مرد من در زندگی

Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Shiraz University, Ahwaz, Khuzestan, Iran, Gav Zaban, Hamadan, Iran
Average media age
440.6 days
to ratio
8.1
با هزار مهر و عشق و تمام قلبم، تولد مرد بزرگ زندگى سينمايى ام را تبريك مى گويم. كشتى اين سينما بدون او، ...
Media Removed
با هزار مهر و عشق و تمام قلبم، تولد مرد بزرگ زندگى سينمايى ام را تبريك مى گويم. كشتى اين سينما بدون او، سرگردان امواج خواهد ماند. ناخداى سينما #استاد #ناصر_تقوايى و #شاهد_احمدلو ، پشت صحنه فيلم ناتمام زنگی و رومی. تقوايى: در تابستان سال 1320 خورشیدی، 1941 میلادی، در گرمای جنگ جهانگیر دوّم، ... با هزار مهر و عشق و تمام قلبم، تولد مرد بزرگ زندگى سينمايى ام را تبريك مى گويم.
كشتى اين سينما بدون او، سرگردان امواج خواهد ماند.
ناخداى سينما #استاد #ناصر_تقوايى و #شاهد_احمدلو ، پشت صحنه فيلم ناتمام
زنگی و رومی.
تقوايى:
در تابستان سال 1320 خورشیدی، 1941 میلادی، در گرمای جنگ جهانگیر دوّم، در قلب جنگلی از نخل‌های ستبر و سبز رد یک روستای عرب‌نشین جزیره‌ی آبادان زاده شدم. در کودکی همراه پدر و مادر به دوردست‌ترین بندرهای دریای جنوب سفر کردم و هر کلاس ابتدایی را در شهری و دهکده‌ای خواندم و هفت سال بعد که به زادگاه خود برگشتم، در عالم خیال یک سندباد نوجوان بودم. در جوانی داستان کوتاه می‌نوشتم و فریفته شیوه‌های نو بودم،اما باز نمی‌دانم چه شد که سر از سینما درآوردم. در این مسیر به آدم‌های دنیادیده‌‌ی دانا برخوردم و صحنه‌های جالب، ولی زندگی خودم هیچ صحنه جالبی ندارد. تنها شانس من در زندگی شاید این بوده که با یک تولد ناخواسته هفتاد سال تمام مثل یک آدم زیادی در کنار یک ملت کهنسال زندگی کرده‌ام.
@nasser_taghvai_official
Read more
. پاریس-۱۹۷۵ . روزی نامه‌ای طولانی به دستم رسید، نامه‌ای طولانی و بدون امضا. اتفاق مهمی بود، چون ...
Media Removed
. پاریس-۱۹۷۵ . روزی نامه‌ای طولانی به دستم رسید، نامه‌ای طولانی و بدون امضا. اتفاق مهمی بود، چون هیچ وقت در زندگی‌ام نامه‌های زیادی به دستم نمی‌رسد. صندوق نامه‌هایم همیشه لبریز بود از آگهی‌های تبلیغاتی گوناگون که به من خبر می‌داد دریا گرم است یا برف خوبی باریده! برای همین زیاد سراغش نمی‌رفتم، ... .
پاریس-۱۹۷۵
.
روزی نامه‌ای طولانی به دستم رسید، نامه‌ای طولانی و بدون امضا. اتفاق مهمی بود، چون هیچ وقت در زندگی‌ام نامه‌های زیادی به دستم نمی‌رسد. صندوق نامه‌هایم همیشه لبریز بود از آگهی‌های تبلیغاتی گوناگون که به من خبر می‌داد دریا گرم است یا برف خوبی باریده! برای همین زیاد سراغش نمی‌رفتم، معمولاً هفته‌ای یک بار یا اگر غصه‌دار بودم دوبار، در لحظاتی که امید داشتم نامه‌ای بیاید و زندگی‌ام را زیر و رو کند، مثل یک تماس تلفنی، یا سفری با مترو، مثل بستن چشم‌ها و شمردن تا ده و از نو گشودنشان. .
بعد مادرم مرد. و چه چیزی بیش‌تر از این می‌تواند زندگی‌ات را زیرورو کند؟ مرگ مادر... دیگر چه می‌خواهی؟
.
.
.
رمان همراز، با این جملات آغاز می‌شود. .

همراز، نوشته‌ی هلن گرمیون، ترجمه انوشه برزنونی، ویرایش مهدی نوری و نازنین دیهیمی، ۲۲۴ صفحه رقعی، ۱۸۰۰۰ تومان.
.
www.nashremahi.com
Read more
. چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به ...
Media Removed
. چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به مانند کهکشان عمیق و سحرآمیز و کسی مانند گردن‌آویز مزین به جواهر بود و کسی دیگر چون کتاب... متقابلا کسی به من گفت عصا، کسی گفت کمد، کسی گفت کتاب و کسی دیگر گفت آینه. بعد از این توصیفات تب فرو رفتن در اشیا ... .
چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به مانند کهکشان عمیق و سحرآمیز و کسی مانند گردن‌آویز مزین به جواهر بود و کسی دیگر چون کتاب... متقابلا کسی به من گفت عصا، کسی گفت کمد، کسی گفت کتاب و کسی دیگر گفت آینه. بعد از این توصیفات تب فرو رفتن در اشیا از تن ذهن خسته‌ام رخت بسته بود. تا اینکه به مسجد جامع رفتم. به اشیا نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم چه اجزای ظریف و چه کلِ زیبایی. از لمس‌شان احساسی عجیب داشتم. دوباره به سرم زد که اگر پس از مرگ بر اساس زندگی‌مان اشیا بشویم هرکداممان چه می‌شویم؟ به راستی چه کسی کاشی آبی نوک گنبد مسجد جامع می‌شود و چه کسی رد پای مرد مست در کوچه که کودکان بر رویش می‌ش*شند؟
کسی می‌گفت مگر چقدر زنده‌ام که با اصالت و تعهد زندگی کنم؟ چرا باید راستگو باشم؟ چه کسی گفته که امانتدار بودن درست است؟ و ناخودآگاه با هر کدام از این کلمات خودش را ذبح می‌کرد.
.
جمعه ۲۹ دی ماه۱۳۹۶
Read more
روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد! و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها ...
Media Removed
روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد! و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید. مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ! دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید ... و تو مرداد...! مردادی که تلخ ترین نام در زندگی من شد! مردادی که تو را برای همیشه با خود برد! آه ... روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد!

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.

مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ!

دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید ... و تو مرداد...! مردادی که تلخ ترین نام در زندگی من شد!

مردادی که تو را برای همیشه با خود برد!

آه یک سال گذشت...
با رفتنت کمرم شکست...
Read more
عشق من درایران چیزهای عجیبی دیدم ....! اینجا مثل آلمان پل عشق ندارد......! از رز هلندی هم خبری ...
Media Removed
عشق من درایران چیزهای عجیبی دیدم ....! اینجا مثل آلمان پل عشق ندارد......! از رز هلندی هم خبری نیست.....! اینجا عشق یعنی....! دوست داشتن یعنی کلاس گذاشتن برای همدیگر...! مهربانی ات را می گذارند به حساب آویزان بودنت ..! من در ایران نتوانستم به کسی بفهمانم دوست داشتن را به حساب چیز دیگری ... عشق
من درایران چیزهای عجیبی دیدم ....!
اینجا مثل آلمان پل عشق ندارد......!
از رز هلندی هم خبری نیست.....!
اینجا عشق یعنی....!
دوست داشتن یعنی کلاس گذاشتن برای همدیگر...!
مهربانی ات را می گذارند به حساب آویزان بودنت ..!
من در ایران نتوانستم به کسی بفهمانم دوست داشتن را به حساب چیز دیگری مگذار ...!
ایرانیان جوانی نمی کنند پیر مرد و پیرزن های کم سن وسال بسیار دارند..!
ایرانیان عشق را با ماشین و لباس خوب انتخاب می کنند نه با نیت خوب !
ایران را دوست دارم،
امــــــــا ...
اینجا ادم همیشه دلگیر است .
!!! هنوز!
درهمين نزديكي ما!
مردى گوسفند می کشد و خونش را به ماشين چند صد ميليونى اش ميمالد !
پسری پشت ماشینش می نویسد : بیمه قمر بنی هاشم; يا مي نويسد يا جد فلاني اما مثل یابو میراند!
هنوز برای ازدواج استخاره می کنند نه تحقیق!
هنوز توی چاه پول می ریزند و نامه عربی پست می کنند!
هنوز مردم چشم ديدن بوسه عشق را ندارند درحاليكه براي ديدن صحنه اعدام باشوق حاضر مي شوند!
هنوز قبل از پدر شدن حتي يك كتاب تربيت كودك پارسی نمي خوانند اما هرشب در مسجد کلمات عربی که معنی آنها را نمیداند در قالب دعا بارها تکرار میکند!
درحاليكه تنها نان آور همسايه، بعلت بيماري و بي پولي درحال مرگ است ، فرسنگها مسير را جهت زيارت خدايي ميروند كه خودش گفته از رگ گردنتان به شما نزديكترم…
هنوز بر آزادگی حسین اشک میریزند اما حاضر نیستند یکروز آزاده زندگی کنند
زبانشان پر است از جملات زیبا اما عملشان سرشار از زشتی و ناپاکی است!
آری این است بلای تعصب کور کورانه جاهلی! بلای خانمانسوز ایران...
Read more
هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور ...
Media Removed
هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور هم جمع مردهای محل را به خاطر دارم وقتی دور هم حلقه می زدند معنایش این بود که دارند مشورت می کنند برای انجام کاری که بر زندگی همه تاثیر می گذارد. در آن دوران که سرگرمی خاصی در خانه ها وجود نداشت ما لحظه شماری ... هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور هم جمع مردهای محل را به خاطر دارم وقتی دور هم حلقه می زدند معنایش این بود که دارند مشورت می کنند برای انجام کاری که بر زندگی همه تاثیر می گذارد.
در آن دوران که سرگرمی خاصی در خانه ها وجود نداشت ما لحظه شماری می کردیم و سر خود را از لای در کوچه بیرون می بردیم تا یک دوست و همبازی ببینیم و بپریم وسط کوچه ی آسفالت که برای ما مثل فرش ابریشم بود. نه فقط برای بچه ها که بزرگترها هم مثل تخم چشمهایشان از آن مراقبت می کردند.
یادم می آید یک روز گرم تابستان هنگام غروب یکی از مردها از حلقه ی مشورتی تشکیل شده خطاب به ما بچه ها فریاد زد: اگر کل کوچه را جارو بزنید از مغازه ی آقا جواد برای همه ی شما بستی کیم دوقلو می خرم.
ما که از شنیدن این حرف به هیجان آمده بودیم برای برداشتن جارو از هم پیشی می گرفتیم و چنان محکم جارو را بر آسفالت می کشیدیم که گویا خادم حرم ضامن آهو شده ایم و برای حاجت روا شدن تلاش می کنیم.
یادم می آید آن بعد از ظهر هیچ بچه ای بازی نکرد و همگی تا خود شب کل کوچه را که خیلی هم طول عرض زیادی داشت حسابی برق انداختیم و همگی گوشه ای ایستادیم تا چشم در چشم آقای فلانی باشیم. یعنی خیلی تابلو ایستاده بودیم طوری که با دیدن ما یاد بستی کیم دوقلو بیافتد😋 که در آن زمان برای خودش یک بستی لاکچری محسوب می شد.

بالاخره انتظار به سر رسید و حلقه ی مشورتی مردان پراکنده شد. همه آفرینی به ما گفتند و رفتند ولی ما که نرفتیم منتظر آقای فلانی بودیم. دق مرگ شدیم تا اینکه بالاخره آمد
نفس ها در سینه حبس شده بود خوب که جلو آمد با لبخندی بسیار ملیح به ما گفت: آفرین بچه ها خیلی کوچه تمیز شد فردا برای همه شما بستنی می خرم.
سی سال گذشت و هنوز آن فردا نیامده است. من در این سال ها بستی های زیادی خوردم خیلی لاکچری تر از کیم دوقلو ولی هنوز منتظر آن بستی هستم. ( به جای نام آن مرد از اصطلاح فلانی استفاده کردم به دلیل اینکه چندتا از بچه محل ها در این پیج حضور دارند😁)
Read more
. کریستن استوارت اولین فیلم بلندش را کارگردانی می‌کند. . کریستن استوارت که امسال به عنوان یکی ...
Media Removed
. کریستن استوارت اولین فیلم بلندش را کارگردانی می‌کند. . کریستن استوارت که امسال به عنوان یکی از اعضای هیات داوری بخش مسابقه به ریاست کیت بلانشت در جشنواره فیلم کن حضور داشت، اعلام کرده به زودی اولین فیلم بلندش را کارگردانی خواهد کرد. بازیگر 28 ساله امریکایی گفته قصد دارد پروژه سینمایی جدیدش ... .
کریستن استوارت اولین فیلم بلندش را کارگردانی می‌کند.
.
کریستن استوارت که امسال به عنوان یکی از اعضای هیات داوری بخش مسابقه به ریاست کیت بلانشت در جشنواره فیلم کن حضور داشت، اعلام کرده به زودی اولین فیلم بلندش را کارگردانی خواهد کرد. بازیگر 28 ساله امریکایی گفته قصد دارد پروژه سینمایی جدیدش را با اقتباس از کتاب خاطرات «تاریخچه آب» نوشته لیدیا یوکناویچ مقابل دوربین ببرد. به گفته استوارت، نویسندگی و کارگردانی این پروژه همزمان بر عهده خودش خواهد بود.
.
به نوشته ایندی وایر، استوارت درباره اولین فیلم بلندش که یک اقتباس سینمایی است گفته: «لیدیا یوکناویچ اهل پورتلند است. عاشق رمان‌هایش هستم اما خاطراتش خیلی شخصی هستند.» استوارت به عنوان اولین بازیگر زن امریکایی که موفق به دریافت جایزه سزار فرانسه شده (برای بازی در «ابرهای سیلز ماریا» ساخته دیوید آسایاس) در ادامه اضافه کرد: «امسال تابستان ساخت این فیلم را آغاز می‌کنم اما به جز آن، تنها هدفم این است که نگارش فیلمنامه را به پایان برسانم و با یک بازیگر واقعا جذاب قرارداد ببندم.»
.
استوارت پارسال اولین فیلم کوتاهش به نام «بیا شنا کنیم» را در جشنواره‌های فیلم ساندنس و کن به نمایش درآورد. او در ادامه صحبت‌هایش تاکید کرد: «می‌خواهم بهترین رل زن سینما را بنویسم. می‌خواهم نقشی را بنویسم که خودم آرزویش را دارم ولی قرار نیست بازی‌اش کنم.»
.
کتاب «تاریخچه آب» ماجراهای زن ورزشکاری را دنبال می‌کند که در اوج موفقیت زندگی‌اش دستخوش تحولی نامتعارف می‌شود. این کتاب شرح خاطرات شخصی یوکناویچ از ماجرای اعتیاد و رفتارهای خود ویرانگرش گرفته تا نجاتش به دست عشق و تجربه حس مادرانگی اوست.
.
استوارت در کن در جواب این سوال که آیا حاضر است رل یک مرد را در سینما ایفا کند به صراحت گفت: «معلوم است. اگر از من بپرسید جنسیت صرفا افسانه است. رابطه فردی هر شخص با جنسیت کاملا به تعریف‌شان از این موضوع بستگی دارد. اما به نظرم به خاطر انعطاف‌پذیری ذاتی جنسیت، فضا برای هر نوع رویکردی وجود دارد.»
Read more
. خواستم پست دیگری رو بذارم, نشد. این حرف هام امیدوارم که کام کسی رو تلخ نکند و کسی به خودش نگیرد . . درد ...
Media Removed
. خواستم پست دیگری رو بذارم, نشد. این حرف هام امیدوارم که کام کسی رو تلخ نکند و کسی به خودش نگیرد . . درد دلی ست, گوش زدی ست, چکی ست, اول به صورت خودم و بعد به هر کس که اهل دل باشد . . در پست های مربوط به روز پدر ندیدم کسی پدرش رو تگ کند چون اصلن در اینستاگرام حضور ندارند یا حداقل اگر هم باشند درصد خیلی خیلی ... .
خواستم پست دیگری رو بذارم, نشد.
این حرف هام امیدوارم که کام کسی رو تلخ نکند و کسی به خودش نگیرد .
.
درد دلی ست, گوش زدی ست, چکی ست, اول به صورت خودم و بعد به هر کس که اهل دل باشد .
.
در پست های مربوط به روز پدر ندیدم کسی پدرش رو تگ کند چون اصلن در اینستاگرام حضور ندارند یا حداقل اگر هم باشند درصد خیلی خیلی خیلی کمی تگ می شوند و حضور دارند .
.
پس تبریک ها پز است, ژست است, یا هرچیزی .
.
پدر و مادر در گروه ارزشمند ترین چیز های هستی قرار دارند که اگر اینطور نبود, خداوند در قرآن انقدر تاکید نمی کردند و این جواهرات را بزرگ نمی شمردند.پس من بدانید که حقیر هم مخالف مهر و محبت و قدر دانی از پدر و مادر نیستم
.
.
اما به نظرم این ایام مقدس در اینستا مانند پست های مزخرف مربوط به غذا های رنگی و کارهای روزانه ی افراد و کادو های ولنتاین و پز و ژست های متعدد و متفاوت و خیلی چیز های بیهوده ی از این دست شده اند. .
.
بعضی چیز ها در خلوت خوب تر است, پدر و مادر رو دوست داریم؟ مرد باشیم و در خلوت دست و پاهای عزیزشون رو ساعت ها ببوسیم, هدیه بگیریم گل بگیریم و و و .
.
فقط یک لحظه خودمون رو بذاریم جای عزیزانی که پدر و مادر هاشون رو از دست دادند, واقعن که قابل درک و تصور و همدردی هم حتی نیست,دلگیر است, قرص سر در می خواهد.
.
.
مثل همون پست های خنده دار که تشکیل شده از غذاهای مختلف و سفر های کلیشه ای و کاده های رنگی هستند و باید در زندگی واقعی مون ازشون لذت ببریم در این مورد شبیه هم , از نعمت هات لذت ببر اما با بلند گو و اکو و جار زدن نه ,در این مورد گوش کر کردن جایز نیست .شاید کسی دلش بگیرد.شاید کسی غمگین شود.شاید کسی...
می دانید از این شاید ها و افراد زیاد داریم. .
.
بیش از این مصدع اوقات نمی شم .
.
خدا رحمت کنه پدر های رفته به آسمان رو, ایمان دارم که جای آنها امن و زیبا و مورد اعتماد است, و فقط تلخی قصه دلتنگی باز مانده هاست و بس.
.
.
همه باهم یک فاتحه می خوانیم برای شادی روح همه ی پدر های رفته و نرفته .
.
.
امیررضا معروفی
#امیررضامعروفی
#امیررضا_معروفی .
.
انشالله که کم کم همه به این درک برسیم .
.
.
مخلصیم
یا علی
Read more
. . چقدر این شب شعر برای من عزیز بود. شاید نه فقط بخاطر آدمهایش...بلکه بخاطر حس و حال آن روزهایم. ...
Media Removed
. . چقدر این شب شعر برای من عزیز بود. شاید نه فقط بخاطر آدمهایش...بلکه بخاطر حس و حال آن روزهایم. آدم های زندگی ام زیباتر بودند. مهربان تر بودند. قدردان تر و بافضیلت تر بودند...و من شادتر و پر امیدتر و زنده تر... یادت افتادم آذرجان... یاد این عکس. یاد آن روز. زود میگذرد. همه چیز زود میگذرد. جز ... .
.
چقدر این شب شعر برای من عزیز بود.
شاید نه فقط بخاطر آدمهایش...بلکه بخاطر حس و حال آن روزهایم.
آدم های زندگی ام زیباتر بودند. مهربان تر بودند. قدردان تر و بافضیلت تر بودند...و من شادتر و پر امیدتر و زنده تر... یادت افتادم آذرجان...
یاد این عکس. یاد آن روز.
زود میگذرد. همه چیز زود میگذرد. جز تنهایی...جز خستگی... .
.
این شعر تو مرا برد به آن روزها...و گشتم تا این عکس را پیدایش کنم..
. «هرپسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
٬و از آن روز که در بند توام آزادم٬» .
.
#شب_شعر_صنعتی_اصفهان
#علیرضا_آذر
Read more
معذرت می خواهم خبری تازه رسیده ست مرا گوییا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز خواهرم جیغ کشید و غش ...
Media Removed
معذرت می خواهم خبری تازه رسیده ست مرا گوییا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز خواهرم جیغ کشید و غش کرد و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده رسم دیرین این است، ما بدان جا برویم، سوگواری بکنیم" عهد ... معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
رسم دیرین این است،
ما بدان جا برویم،
سوگواری بکنیم"

عهد ما نیست ،
به دیدار کسی،کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز
من که در حیرتم از کرده ی این مردم ...
مردم زنده کش مرده پرست !!!
کاش باور بکنیم ، زندگی همهمه امدن و رفتن ماست . کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم . معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟
کاش انسان باشیم .......
Read more
#westworld حالا که فصل دوم Westworld تمام شده، بیایید فروید، نیچه و داروین را تصور کنیم که دو سال است شنبه‌شب‌ها روی کاناپه‌ای منتظر می‌نشینند تا برفکِ پُرصدای HBO باز شده و قسمت جدید سریال شروع شود. داروین روی شانه‌ی نیچه می‌زند و می‌گوید: ببین پسرجان، من بودم که توی کله‌ی شما انداختم انسان ... #westworld
حالا که فصل دوم Westworld تمام شده، بیایید فروید، نیچه و داروین را تصور کنیم که دو سال است شنبه‌شب‌ها روی کاناپه‌ای منتظر می‌نشینند تا برفکِ پُرصدای HBO باز شده و قسمت جدید سریال شروع شود. داروین روی شانه‌ی نیچه می‌زند و می‌گوید: ببین پسرجان، من بودم که توی کله‌ی شما انداختم انسان فقط یک گونه‌ی جانوری است. وگرنه چه کسی می‌توانست با این میزبان‌ها همذات پنداری کند؟» فروید کلافه است و هر چند دقیقه نفسی بیرون می‌دهد و می‌گوید: باشد که «دلوریس» خودش را پیدا کند. کسی که او را آنقدر باهوش ساخته ظالم است اگر «خودآگاهی» را از او دریغ کند.
و نیچه که تا پایان فصل اول سکوت کرده بود در آخرین قسمت، فنجان قهوه‌اش را که سرد شده به گوشه‌ای پرت می کند می گوید: خدا مرد، حالا وقتِ خودآگاهیِ این موجودِ بی‌نواست فرویدِ عزیز.
فروید و نیچه فهمیده بودند که انسان نه با فلسفه، نه دین و نه علم، که با داستان یا روایت زندگی می‌کند و هر کدام برای شکستنِ ابر روایت‌هایی که بر ذهن ما حاکم بودند خرده روایت‌هایی مبتنی بر دانش بشری ساختند.
آدم هرچه در زندگی پیش تر می رود، بیشتر از خودش می پرسد «ما مختاریم یا مجبور؟». یادداشت کامل @shahsavar_mehdi را در وبسایت اورسی بخوانید.
#owrsi.com
Read more
 #شهادت_امام_صادق رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات ...
Media Removed
#شهادت_امام_صادق رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه بسیار شنیده‌اید؛ اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید. امام صادق صلوات الله علیه مشغول یک مبارزه دامنه‌دار و پیگیر بود؛ مبارزه برای قبضه کردنِ حکومت و قدرت، ... #شهادت_امام_صادق
رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه بسیار شنیده‌اید؛ اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید. امام صادق صلوات الله علیه مشغول یک مبارزه دامنه‌دار و پیگیر بود؛ مبارزه برای قبضه کردنِ حکومت و قدرت، و به وجود آوردنِ حکومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق صلوات الله علیه زمینه را آماده می‌کرد تا بنی‌امیه را از میان ببرد و به جای آنها حکومت علوی را، که همان حکومت راستین اسلامی است، بر سر کار بیاورد. این در زندگی امام صادق برای کسی که دقت کند و مطالعه کند آشکار است. ۵۹/۶/۱۴
‌‌
#ImamSadiq (as) was a man of knowledge, a man of struggle, and a man of organizational skills. We have all heard about him being a man of knowledge. But we have heard less of him being a campaign leader. Imam Sadiq (as) was engaged in a continuous campaign: a campaign for changing the (unjust) government into an Islamic government based on the teachings of Imam Ali (as). Imam Sadiq (as) prepared the ground, continuously, for the overthrow of Bani Umayyah, and the bringing to power of the true Islamic government, i.e. the Alawi government (one that complies with Imam Ali's principles). ~Ayatollah Khamenei, September 05, 1980
‌‌
الإمام الخامنئي: لقد كان #الإمام_الصادق عليه السلام رجل النضال والمكافحة، رجل العلم والمعرفة ورجل التشكيلات. لقد سمع الجميع مراراً بكونه عليه السلام رجل علم ومعرفة؛ لكن قلّما يعلم أحد بكونه رجل كفاح ونضال. لقد كان الإمام الصادق صلوات الله عليه منهمكاً بكفاح متواصل ومستمر؛ كفاح من أجل الحصول على السلطة والحكم وبلوغ الحكم العلوي وتحقيق الحكومة الإسلامية. أي أنّ الإمام الصادق صلوات الله عليه كان يمهّد الأرضيّة لإزالة حكم بني أميّة واستبداله بالحكم العلوي، أي الحكومة الإسلاميّة الحقّة. هذا ما هو واضح لمن يطالع حياة الإمام الصادق ويدقق فيها.
٥/٩/١٩٨٠
__
#khamenei
#rahbar
#khamenei_ir
#supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای_دات_آی_آر
#آرامش_امت
#الخامنئي
#رهبری
#خامنئی_دات_آی_آر
#امام_صادق
#الإمام_الصادق
#حضرت_صادق
#جعفر_بن_محمد
#جعفر_صادق
Read more
چرا جراحان زیبایی خود زیر تیغ نمی روند؟ تصمیم برای انجام جراحی زیبایی یه موضوع شخصی است. زمانی فرد ...
Media Removed
چرا جراحان زیبایی خود زیر تیغ نمی روند؟ تصمیم برای انجام جراحی زیبایی یه موضوع شخصی است. زمانی فرد به این نتیجه می رسد که نیاز به انجام تغییرات در بینی و صورتش دارد. این قضیه انقدر شخصی است که گاهی وقتها حتی نظر جراح مبتنی بر عدم نیاز چهره و بینی فرد به جراحی زیبایی هم نظر وی را تغییر نمی دهد. این که چرا ... چرا جراحان زیبایی خود زیر تیغ نمی روند؟
تصمیم برای انجام جراحی زیبایی یه موضوع شخصی است. زمانی فرد به این نتیجه می رسد که نیاز به انجام تغییرات در بینی و صورتش دارد. این قضیه انقدر شخصی است که گاهی وقتها حتی نظر جراح مبتنی بر عدم نیاز چهره و بینی فرد به جراحی زیبایی هم نظر وی را تغییر نمی دهد. این که چرا یک فرد می خواهد بینی ش را عمل کند پیش زمینه روانشناختی فردی و اجتماعی عمیقی دارد که بحثش طولانی و پیچیده است. اگر در نظر داشته باشیم که هشتاد تا نود درصد بیماران زیبایی بینی خانمهای جوان هستن که مایلند از زیبایی بیشتر و طبیعتا اعتماد به نفس بیشتری برخوردار باشند ، برای یک جراح مرد جا افتاده و پر مشغله و از طرفی دارای اعتماد به نفس به خاطر نوع شغلش و توفیقات اجتماعی و کاری خود ، جراحی زیبایی بینی و صورت کمترین اهمیت را در زندگی روزمره اش دارد. از سوی دیگر، کسی معمولا نمی تواند خود را جراحی کند و جراحی بینی انقدر کار دقیق و ظریفی هست که یک جراح معمولا به هیچ جراح دیگه ای اعتماد نمی کند که همان دقت و وسواس وی را در کار داشته باشد.
در مورد خود من با در نظر گرفتن کل صورت، تناسبات و فرم اجزا، هیچ نوع دیگری از بینی غیر از بینی طبیعی خودم به نظرم پسندیده نیست. شاید هم به این چهره عادت کرده ام، ولی دلیلش هر چه باشد بنده قصد جراحی بینی ندارم
پ. ن: قابل توجه دوستانی که این سوال را می پرسند

#دکتر_کیانوش_ناهید
#دکتر_بینی
#دکتر_زیبایی
#دکترناهید
Read more
من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی ...
Media Removed
من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی کامل را از نزدیک دیده ام و خانه ی مادربزرگم که خراب شده بود. فکرش را بکن. یک بچه ی پنج ساله وسط بمباران گم شود و از ترس زیر و دست و پا ماندن خودش را خیس کند. هیجان انگیز است، نه؟ من یک آبادانی ام. همین ده سال ... من یک خرمشهری ام. اوایل جنگ به دنیا آمده ام و با صدای ضدهوایی بزرگ شده ام. من در چهارسالگی یک خمپاره ی کامل را از نزدیک دیده ام و خانه ی مادربزرگم که خراب شده بود. فکرش را بکن. یک بچه ی پنج ساله وسط بمباران گم شود و از ترس زیر و دست و پا ماندن خودش را خیس کند. هیجان انگیز است، نه؟
من یک آبادانی ام. همین ده سال پیش به دنیا آمده ام. وسط باد خاک و بی آبی. برادر چندماهه ام همین چندوقت پیش انقدر توی بیمارستان سرفه کرد تا مرد و خودم هم الان مدتی ست بدون کپسول آهنی و سنگین اکسیژنم از خانه بیرون نمی روم. فکرش را بکن، مادرم اندازه ی هزار سال پیر شده و بابایم نمی تواند ما را ببرد خارج که خوشبخت زندگی کنیم. جذاب است، نه؟
من یک اهوازی ام. هنوز به دنیا نیامده ام و برنامه ای هم ندارم که به دنیا بیایم. برای اینکه به پدرم ده ماه است حقوق نداده اند و از بس که پول نداشتیم آب راستکی از مغازه بخریم مادرم روده هایش ورم کرده گوشه ی بیمارستان افتاده. فکرش را بکن، هیچ وقت دیگر من را نمی بینند که بخواهند غصه ی اضافه ای هم بخاطر من بخورند. قشنگ است، نه؟
من یک خوزستانی ام. فیلم جایزه بگیر اسکاری نیستم. شعر تاثیرگذار در یک محفل خصوصی نیستم. یک متن جان کاه چندخطی توی اینستاگرام هم نیستم. من واقعی ام. من تعبیر خود خود خود دردم. من زنده ام و هنوز دارم نفس می کشم. مرا ببینید. به نشان آن نفت هایی که از زیر پای مان فروخته شد و ما یک قرانش را هم ندیدیم. به خاطر خانه ها و خاطره هایمان که یک شبه خاک و خاکستر شدند و به سند چهل سال زجر خالص و فرداعلا کشیدن هم که شده مرا یک بار ببینید.
Read more
.ویدیو دو قسمتی #ایران #ایران_من . شعری زیبا از عارف قزوینی تقدیم ایران و ایرانی . هنگام می ...
Media Removed
.ویدیو دو قسمتی #ایران #ایران_من . شعری زیبا از عارف قزوینی تقدیم ایران و ایرانی . هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه کج‌رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری، نه آیین داری ای ... .ویدیو دو قسمتی
#ایران
#ایران_من
.
شعری زیبا از عارف قزوینی تقدیم ایران و ایرانی
.
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند دو

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج‌رفتاری ای چرخ

بند سه

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند چهار

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند پنج

از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است
جان‌بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند شش

عارف ز ازل، تکیه بر ایام نداده‌است
جز جام، به کس دست، چو خیام نداده‌است
دل جز بسر زلف دلارام نداده‌است
صد زندگی ننگ بیک نام نداده‌است

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

#عارف_قزوینی #شعر #شاعر #سرزمین #تاریخ #حافظ #سعدی #مولوی #عشق #خانه #گویندگی #دوبلاژ #عارف #درویش #خدا
Read more
 #شهادت_امام_صادق رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات ...
Media Removed
#شهادت_امام_صادق رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه بسیار شنیده‌اید؛ اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید. امام صادق صلوات الله علیه مشغول یک مبارزه دامنه‌دار و پیگیر بود؛ مبارزه برای قبضه کردنِ حکومت و قدرت، ... #شهادت_امام_صادق
رهبرانقلاب: امام صادق علیه‌السلام مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه بسیار شنیده‌اید؛ اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید. امام صادق صلوات الله علیه مشغول یک مبارزه دامنه‌دار و پیگیر بود؛ مبارزه برای قبضه کردنِ حکومت و قدرت، و به وجود آوردنِ حکومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق صلوات الله علیه زمینه را آماده می‌کرد تا بنی‌امیه را از میان ببرد و به جای آنها حکومت علوی را، که همان حکومت راستین اسلامی است، بر سر کار بیاورد. این در زندگی امام صادق برای کسی که دقت کند و مطالعه کند آشکار است. ۵۹/۶/۱۴
‌‌
#ImamSadiq (as) was a man of knowledge, a man of struggle, and a man of organizational skills. We have all heard about him being a man of knowledge. But we have heard less of him being a campaign leader. Imam Sadiq (as) was engaged in a continuous campaign: a campaign for changing the (unjust) government into an Islamic government based on the teachings of Imam Ali (as). Imam Sadiq (as) prepared the ground, continuously, for the overthrow of Bani Umayyah, and the bringing to power of the true Islamic government, i.e. the Alawi government (one that complies with Imam Ali's principles). ~Ayatollah Khamenei, September 05, 1980
‌‌
الإمام الخامنئي: لقد كان #الإمام_الصادق عليه السلام رجل النضال والمكافحة، رجل العلم والمعرفة ورجل التشكيلات. لقد سمع الجميع مراراً بكونه عليه السلام رجل علم ومعرفة؛ لكن قلّما يعلم أحد بكونه رجل كفاح ونضال. لقد كان الإمام الصادق صلوات الله عليه منهمكاً بكفاح متواصل ومستمر؛ كفاح من أجل الحصول على السلطة والحكم وبلوغ الحكم العلوي وتحقيق الحكومة الإسلامية. أي أنّ الإمام الصادق صلوات الله عليه كان يمهّد الأرضيّة لإزالة حكم بني أميّة واستبداله بالحكم العلوي، أي الحكومة الإسلاميّة الحقّة. هذا ما هو واضح لمن يطالع حياة الإمام الصادق ويدقق فيها.
٥/٩/١٩٨٠
__
#khamenei
#rahbar
#khamenei_ir
#supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای_دات_آی_آر
#آرامش_امت
#الخامنئي
#رهبری
#خامنئی_دات_آی_آر
#امام_صادق
#الإمام_الصادق
#حضرت_صادق
#جعفر_بن_محمد
#جعفر_صادق
Read more
پدرم زندگیم روزت مبارک. همسرم و برادرم روزتون مبارک. شوهره خوشگلم چه بهترین زمان وارد زندگیم ...
Media Removed
پدرم زندگیم روزت مبارک. همسرم و برادرم روزتون مبارک. شوهره خوشگلم چه بهترین زمان وارد زندگیم شدی در سخت ترین حالت ممکن در زندگی ام بودم و توعاشقم شدی چقدر ساده همه چیز انجام شد و تو شدی تمام عشقم. ان شاءالله با هم به موفقیت های بزرگ میرسیم و همیشه داشته باشمت. که تو لایق پیشرفتی لایق تحسینی مرد ... پدرم
زندگیم
روزت مبارک.
همسرم
و برادرم روزتون مبارک.
شوهره خوشگلم چه بهترین زمان وارد زندگیم شدی
در سخت ترین حالت ممکن در زندگی ام بودم و توعاشقم شدی
چقدر ساده همه چیز انجام شد و تو شدی تمام عشقم.
ان شاءالله با هم به موفقیت های بزرگ میرسیم و همیشه داشته باشمت.
که تو لایق پیشرفتی
لایق تحسینی
مرد مودب و فهیم من
مرد آرام من
ببخش منو برای همه چیز و عاشقتم بخدا.
تولد حضرت پدر مولا امیرالمومنین علی علیه السلام مبارک.
مافین های خوشگلم😀😁😂.
Read more
... . یادمه نوزده سالم بود و خیلی خیلی زیاد فیلم نگا می کردم چند مدت بود که بصورت طبقه بندی ژانری فیلم ...
Media Removed
... . یادمه نوزده سالم بود و خیلی خیلی زیاد فیلم نگا می کردم چند مدت بود که بصورت طبقه بندی ژانری فیلم نگا می کردم، خوردم به پست فیلم نوار شروع کرده بودم به دیدن فیلم نوارهای سیاه سفید از غرامت مضاعف و شاهین مالت تا نئو نوارها و نوارهای رنگی و محله چینی و از نفس افتاده وشهر گناه و غیره حتی چند تا فیلم دیده ... ...
.
یادمه نوزده سالم بود و خیلی خیلی زیاد فیلم نگا می کردم چند مدت بود که بصورت طبقه بندی ژانری فیلم نگا می کردم، خوردم به پست فیلم نوار شروع کرده بودم به دیدن فیلم نوارهای سیاه سفید از غرامت مضاعف و شاهین مالت تا نئو نوارها و نوارهای رنگی و محله چینی و از نفس افتاده وشهر گناه و غیره حتی چند تا فیلم دیده بودم که بعد ها که با حسینی آشنا شدم فهمیدم که اینا نوار نبودن و تو ساب ژانر اسلشر بودن که مولفه های فیلم نوارم داشتن،
بگذریم
هر چه بیشتر فضای سیاه و سفید، پر کنتراست و گرفته و شخصیت های زن خائن و جامعه ای با ارزش های دوگانه و شخصیت های مرد منزوی سرگشته با سرنوشت های باخته از پیش مشخص رو می دیدم کمتر و کمتر می تونستم اون فضا رو درک کنم،
تا اینکه یک روز وقتی برگشتم به خونه، چند تا از دوستانی که با هم زندگی می کردیم یه روسپی رو برای شستن ظروف اختیار کرده بودن، شوکه شدم ولی قبلا هم باهاش مواجهه شده بودم ولی اینبار بی خبر بودم به روی خودم نیاوردم و برام هم مهم نبود و توجه ای هم نکردم،خللی هم در دوستی من با رفقام بوجود نیومد، تا اینجای ماجرا همه چیز مثل قبل عادی بود. من تو اتاق خودم بودم تا اینکه دوستام صدا کردن که خداحافظی کنن، مشغول حرف زدن با بچه ها بودم که روسپی یه جمله ای گفت که تمام درک فضای فیلم نوار رو در یک ثانیه بصورت عمیق عضلانی و در یک لحظه بهم تزریق کرد، و من در یک آن همه حلقه های گمشده چند وقته فضای تاریک بی زمان رو یکجا با هم درک کردم.
به دوستم گفت : “می شه من رو زودتر برسونین باید برم دنبال بچه ام، چند دقیقه دیگه تعطیل می شه”
این دیالوگ تلخ ترین دیالوگ و سیاه ترین فضایی بود که تا اون تاریخ دیده بودم تا یه ماه همه چی رو تیر و تار و پرکنتراست می دیدم و حالت تهوع داشتم ولی فیلم نوار و فضاش رو دیگه می تونستم بفهمم.
Read more
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی ...
Media Removed
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا بعــد بی هوا ... ســالــها بــعــد

من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گذاشتم روی دخترم،
سالها بعد ،
من مَردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مَردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
. بالاتر از اندیشه دنیاست زهرا بالاتر از بالاتر از بالاست زهرا نور خداوند است هر سو بنگری هست سرّ ...
Media Removed
. بالاتر از اندیشه دنیاست زهرا بالاتر از بالاتر از بالاست زهرا نور خداوند است هر سو بنگری هست سرّ خداوند است نا پیداست زهرا اهل قیاس او را نمی فهمند هرگز آنسوتر از مقیاس انسان هاست زهرا درس شهادت را حسین آموخت از او مرد آفرین روز عاشوراست زهرا در زندگی چیزی برای خود نمی خواست هرچه علی ... .
بالاتر از اندیشه دنیاست زهرا
بالاتر از بالاتر از بالاست زهرا

نور خداوند است هر سو بنگری هست
سرّ خداوند است نا پیداست زهرا

اهل قیاس او را نمی فهمند هرگز
آنسوتر از مقیاس انسان هاست زهرا

درس شهادت را حسین آموخت از او
مرد آفرین روز عاشوراست زهرا

در زندگی چیزی برای خود نمی خواست
هرچه علی میخواست را میخواست زهرا

روزی که مردم وقت یاری خواب بودند
پای غریبی علی برخاست زهرا

دل را به آتش زد علی تنها نماند
افسوس خود در شعله ها تنهاست زهرا

پروانه ها از شعله ها پروا ندارند
در سیل آتش کوهِ پا برجاست زهرا

در انتهای این مصاف نا برابر
پیروز میدان بی گمان زهراست زهرا...
#علی_ذوالقدر
.
.
.
بیت شعری که در تصویر آمده منتسب به امیرالمؤمنین عليه السلام بعد از شهادت حضرت فاطمه عليها السلام است:

لَا خَیرَ بَعدَكَ فِی الحَیاةِ وَ إِنَّمَا
أَبكِی مَخَافَةَ أَن تَطُولَ حَیاتِی‏

بعد از تو خیرى در زندگانى نخواهد بود،
و من گریه می ‌کنم از اینکه مبادا بعد از تو زیاد زندگی کنم.
بحارالانوار ج43 ص213
#آه
Read more
 یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی ...
Media Removed
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از ...
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.
مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند. در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی 
مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند
و من از سر شیطنت، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم
فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم.
مثلن اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش می‌نوشتم: ناپلئون
می‌شد زنگ به دایی جان ناپلئون..!
هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم می‌گفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم
یک روز شدیدا مریض بودم
به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم.

کنارش مادر نوشته بود: دردت به جانم!
عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...
Read more
این متن آرامش خوبی به آدم میده. با زندگی قهر نکن چون دنیا منت هیچ کسو نمیکشه. همیشه یادمان باشد که ...
Media Removed
این متن آرامش خوبی به آدم میده. با زندگی قهر نکن چون دنیا منت هیچ کسو نمیکشه. همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت. هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستیم فرد دیگری دارد نفسهای آخرش را میکشد پس دست از گله وشکایت برداریم. وقتی کسی رو ناراحت میکنی فقط خودت میتونی آرومش ... این متن آرامش خوبی به آدم میده.
با زندگی قهر نکن چون دنیا منت هیچ کسو نمیکشه.
همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت.
هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستیم فرد دیگری دارد نفسهای آخرش را میکشد پس دست از گله وشکایت برداریم.
وقتی کسی رو ناراحت میکنی فقط خودت میتونی آرومش کنی.
مثل مار که وقتی نیش میزنه پاد زهرشو از خودش میگیرن.
سه دسته از انسانها را در زندگیتان هیچگاه از یاد نبرید.
کسانیکه در سختیها یاریتان کردند.
کسانیکه در سختیها رهایتان کردند.
کسانیکه در سختیها گرفتارتان کردند.
مرد را به عقلش بنگر نه به ثروتش.
زن را به وفایش نه به جمالش.
دوست را به محبتش نه به کلامش.
عاشق را به صبرش نه به ادعایش.
مال را به برکتش نه به مقدارش.
خانه را به آرامشش نه به بزرگیش.
دل را به پاکیش نه به صاحبش.
سه تا .ا. را در زندگی از دست نده....
امید.اصالت.ادب.
آرزوی من برای شما سه تا .س. است.........
سعادت
سلامت
سربلندی
Read more
مرد من... میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بوسه های ناگهانی ات.... در آغوش گرفتن های بی موقع ات.... محبت های کودکانه ...
Media Removed
مرد من... میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بوسه های ناگهانی ات.... در آغوش گرفتن های بی موقع ات.... محبت های کودکانه و حساب نشده ات..... حرف های عاشقانه ی تکراری  ات....همان ها که همیشه مرا با همان ها خطاب مبکنی... نگاه های  خسته ای که سعی می کنی سرشار  از  محبت به من تقدیمشان کنی..... همه و همه..... دلم را...پایم ... مرد من... میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بوسه های ناگهانی ات.... در آغوش گرفتن های بی موقع ات.... محبت های کودکانه و حساب نشده ات..... حرف های عاشقانه ی تکراری  ات....همان ها که همیشه مرا با همان ها خطاب مبکنی... نگاه های  خسته ای که سعی می کنی سرشار  از  محبت به من تقدیمشان کنی..... همه و همه..... دلم را...پایم را....و همه ی وجودم را مصمم تر میکند برای باتو ماندن و با تو ساختن..... دیوانه وار پایبندم میکنی..... جنون در وجودم به پا می کنی با مردانگی هایت مرد زندگی من.....
Read more
خانه ام خالیست متروک و بی رمق در محله ای خوب اما من و خانه و در و صندلی قدیمی چشم به راه تو هستیم.. می ...
Media Removed
خانه ام خالیست متروک و بی رمق در محله ای خوب اما من و خانه و در و صندلی قدیمی چشم به راه تو هستیم.. می گویند در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد خودِ در، هم می داند که تمام گردش های او به انتظار توست انتظار آمدنت، انتظار بودن، انتظار ماندن اتتظاری از جنس نور و روشنایی و برکت صدای در مرا به جایی نامعلوم ... خانه ام خالیست
متروک و بی رمق
در محله ای خوب
اما من و خانه و در
و صندلی قدیمی
چشم به راه تو هستیم..
می گویند در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد
خودِ در، هم می داند که تمام گردش های او به انتظار توست
انتظار آمدنت، انتظار بودن، انتظار ماندن
اتتظاری از جنس نور و روشنایی و برکت
صدای در مرا به جایی نامعلوم می برد
یا هر بار در زدن خودم، دلم، عقل و هوش و فکرم پی توست

Alireza Nazari
96/11/04
.
#علیرضا #نظری #شعر #دلنوشته #ایران #تهران #مشهد #کرمانشاه #سرپلذهاب #سرپل_ذهاب #عشق #عاشقی #عاشقانه #زن #مرد #انتظار #دختر #زندگی #امید #رابطه #یار #معشوق #عاشق #متن #تکست #شعر_نو
Read more
. . من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم چون یک زنم زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده.. نه! من حتی اگر ...
Media Removed
. . من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم چون یک زنم زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده.. نه! من حتی اگر قدرتمندترین شخص مملکت هم باشم که سرنوشت مردم کشورمم دستم باشه، باز دلم می خواد یک جاهایی مرد, من دستم رو بگیره و بگه نترس، غصه ی چی و می خوری؟ درست میشه، درستش می کنیم.. نتونستیم، من هستم. همین .. من ... .
.
من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم
چون یک زنم
زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده..
نه!
من حتی اگر قدرتمندترین شخص مملکت هم باشم که سرنوشت مردم کشورمم دستم باشه،
باز دلم می خواد یک جاهایی مرد, من دستم رو بگیره و بگه نترس، غصه ی چی و می خوری؟ درست میشه، درستش می کنیم..
نتونستیم، من هستم.
همین .. من اگر محکم ترین زنی هم باشم که تو اطرافت می شناسی،
باز یه جاهایی، یه وقتهایی هست که دلم یه تکیه گاه مردونه می خواد.
من آدم, تنها ایستادن نیستم
نه که نخوام باشم،
اون خالقی که من
و
تو
رو خلق کرده
به تموم این حس ها به تموم خواستن ها خووب فکر کرده
الکی که نیست
روز رو شب کردن
و شب رو به صبح رسوندن
تو تموم سالهای عمرت
تک و تنها
حرف نیست
اسمش زندگیه
اسمش زنده گیه
من بلدش نیستم تنهایی
از پس, همه ش بربیام..! #پلینجیک
دوستان این غذا باکویی هست و شبیه همون کرپ گوشت سبزیجات خودمونه مواد داخلش سلیقه ای هست که من پیازو سیر رنده شده ادویجات و گوشت چرخکرده و شویت(جعفری یا گشنیز)زدم و تنها تفاوتش اینه بعد رول یا لقمه کردن دوباره سرخ میشه نکته بعدیشم درمواد کرپ ۱ ق چ خ پودخمیرمایع زده میشه در پلینجیک مراحل پخت استوری کردم براتون هایلات میکنم و برای رسپی دقیق کرپ رو این هشتک بزنید
#کرپ_شبنم
#پلینجیک_شبنم
واینکه اخر سرخش کنید میشه پلینجیک مورد دیگه میشه کرپ که میتونید همنطور رول شده بخورید یا پنیر برزید فر بدید تا پنیر اب شه بعد سرو کنید
Read more
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛ یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند. وقتی به باجه رسيدند و متصدی ...
Media Removed
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛ یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند. وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه، قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...! ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری ... با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...! ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاده!

مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...! مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم! "آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،
بجای آنکه ثروتمند بمیریم!

از خاطرات چارلی چاپلین
Read more
 # نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی ...
Media Removed
# نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این ... # نویسنده_ناشناس
از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.
از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.
در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»
چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند.
عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود.
از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد.
روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد،....
Read more
چطور یک زن ناخواسته شوهرش را در مسیر خیانت قرار میدهد؟!!! نخست لازم است بدانید، آمار نشان میدهند ...
Media Removed
چطور یک زن ناخواسته شوهرش را در مسیر خیانت قرار میدهد؟!!! نخست لازم است بدانید، آمار نشان میدهند خانم‌هایی که مورد خیانت همسرشان با دوستان و آشنایان نزدیک به همان خانم اتفاق افتاده کم نیست. مثلا رابطه‌ی شوهر با همسایه خانم؛ دوست خانم؛ همکار خانم؛ دختر خاله و... حال چطور یک زن خود زمینه خیانت شوهر ... چطور یک زن ناخواسته شوهرش را
در مسیر خیانت قرار میدهد؟!!! نخست لازم است بدانید، آمار نشان میدهند خانم‌هایی که مورد خیانت همسرشان با دوستان و آشنایان نزدیک به همان خانم اتفاق افتاده کم نیست. مثلا رابطه‌ی شوهر با همسایه خانم؛ دوست خانم؛ همکار خانم؛ دختر خاله و... حال چطور یک زن خود زمینه خیانت شوهر را فراهم میکند؟!!! 🤔

برخی از زنان، در جمع‌های خودمانی و زنانه؛ در مورد هر چیزی از زندگی خصوص خود با یکدیگر صحبت میکنند، حتی از رابطه‌ی خصوصی خود و همسرشان...! مثلا میگویند همسر من فلان رفتار را دوست دارد، فلان رنگ لباس را دوست دارد. یا می‌گویند شوهرم از من فلان خواسته‌ی خصوصی را دارد؛ اما من انجام نمیدهم!!! این زنان براحتی دارند عواملی که باعث تحریک شوهرشان می‌شود را در اختیار دیگران قرار میدهند! براحتی دارند خواسته‌هایی که شوهرشان دارد و آنها تامین نمی‌کنند را در اختیار دیگران قرار می‌دهند. آنهم کسانی که شوهر وی را می‌شناسند و با وی در ارتباط هستند. حال رابطه نزدیک یا رابطه دور در حد سلام و احوالپرسی

حال فقط کافیست یکی از این زنان که در ان جمع حضور دارند، از شوهر این خانم خوشش بیاید یا به زندگی آنها حسادت کند. با اطلاعاتی که بدست آورده که شوهر این خانم چه خواسته‌هایی دارد که همسرش تامین نمی‌کند؛ براحتی می‌تواند از این روش زمینه اغوا کردن آن مرد را فراهم کند. فقط کافیست آن مرد کمی لغزش داشته باشد!!! لذا خانم‌ها در جمع‌های زنانه، حتی برای نزدیکترین دوست خود ، رازهای زناشویی خود را فاش نکنند و در خصوص اتفاقاتی که در اتاق خوابشان روی می‌دهد؛ با کسی صحبت نکنند.
بیاموزید زندگی خصوصیتان را
خصوصی نگه دارید

در غیر اینصورت
دیگران زندگی شما را وسیله سرگرمی
خود خواهند کرد هیچ وقت مَرد یا زَن کسی را قرض نگیرید
او که به دیگرى خیانت کرده به شما نیز خیانت میکند
مَردها دلباخته کسی هستند که عشق را به آنها یاد داده است
پس تظاهر به علاقه به شما
فقط هوس است ... همانقدر که نباید قدرت خدا را دست کم بگیرید، نباید وسوسه‌های شیطان را هم دست کم بگیرید...! 👌🏻سلام صبح زیبای بهاری‌تون بخیر و شادی 👍🌺💐🌹( ملکه شرقی )
Read more
. خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش ...
Media Removed
. خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش را دانشجوی جامعه شناسی معرفی کرده بود و خواسته بود برای تحقیقی که بخشی از آن راجع به زنان در اسکاندیناوی است کمکش کنم. درباره ی عنوان تحقیقش پرسیدم: «آیا اسکاندیناوی بهشت زنان است؟» برایم خیلی عجیب ... .
خیلی حساسم که کسی که نمی‌شناسم به من مسیج تلگرام بزند. فردی با اسم و عکسی ناشناس مسیج زده بود و خودش را دانشجوی جامعه شناسی معرفی کرده بود و خواسته بود برای تحقیقی که بخشی از آن راجع به زنان در اسکاندیناوی است کمکش کنم. درباره ی عنوان تحقیقش پرسیدم: «آیا اسکاندیناوی بهشت زنان است؟» برایم خیلی عجیب است که چنین تحقیقی باید در دانشگاه صورت بگیرد. گفت که البته تحقیق دانشگاهی اش مفصل تر است و این برای مدیاست. اوکی. سوال هایش خیلی کلی بودند و پراکنده. توجه زیادی به قوانین نداشت و بیشتر سوال هایی بود که انگار من و رفیقم نشسته ایم و داریم درباره ی اوضاع نروژ صحبت می کنیم. گفتم «آیا می شود نظر شخصی یک فرد را تعمیم داد؟» گفت که «مصاحبه میدانی بخشی از تحقیق است». باز هم اوکی. پرسید «آیا زن و مرد در کارهای خانه مشارکت می کنند؟» من «بله»، بعد شروع کرد به سوالات در مورد زندگی شخصی من و اینکه پارتنر دارم یا نه و من صبوری کردم و باز هم اوکی. بعد رفت سراغ وضعیت لزبین ها و من هم قوانینی که درباره ی آنها وجود دارد مثل ازدواج و اداپت کردن بچه را برایش توضیح دادم. پرسید «آیا شما خودتان از طرف لزبینی پیشنهادی گرفته اید؟» من هم چون احساس کردم اصلا سوالش مربوط به تحقیقاتش نیست گفتم که ترجیح می دهم جواب ندهم. بعد از چند تا مسیج، نوشت که «عکس آخر پروفایلتان (من با موهای آبی) برگرفته از شخصیت «اما» در فیلم «آبی گرم ترین رنگ دنیا» است؟»، از دست سوال هایش خسته شده بودم. جواب دادم خیر. و بعد از تمام شدن سوال هایش، بدون اینکه حتی یک تشکر خشک و خالی تایپ کند که وقتم را در اختیارش گذاشته ام نوشت که «من به شما یک توصیه دارم» توصیه؟! و نوشت که خودش خوب تشخیص می دهد که وقتی کسی موهای آبی کوتاه دارد و جواب سوال درباره ی گرفتن پیشنهاد از لزبین ها را نمی دهد یعنی چی و لازم نیست اینقدر حساس باشم و... جواب دادم که «جواب ندادن من به علت حساسیتم روی لزبین بودن یا نبودن نیست، روی کنجکاوی بی مورد شما درباره ی زندگی شخصی ام است».
واقعا نمی دانم کی ما مردم می خواهیم سرمان را از توی زندگی هم در بیاوریم و به کارمان برسیم؟! هر چه در ابتدا به خودم غلبه کرده بودم که حسیاستم درباره ی این مسیج های ناشناس، بی مورد است اما باز هم این ماجرا به این ختم شد که به خودم درباره ی عصبانی شدن و جواب ندادن به مسیج های ناشناس حق بدهم. شاید نروژ آنقدرها هم آن بهشتی که تصور می شود نباشد، اما حداقل مردم، چه زن و چه مرد، حدود شخصی خود و دیگران را می فهمند و آنقدر علاقه ای به قضاوت و توصیه کردن به دیگران ندارند.

فاطمه اختصاری
Read more
کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست ...
Media Removed
کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست است. دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، نویسنده‌ی رمان وقتی نیچه گریست و درسنامه‌ی معتبر روان‌درمانی اگزیستانسیال، این بار نیز شخصیت‌هایی به‌یاد‌ماندنی را به ما معرفی ... کتاب مامان و معنی زندگی
دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست است.
دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، نویسنده‌ی رمان وقتی نیچه گریست و درسنامه‌ی معتبر روان‌درمانی اگزیستانسیال، این بار نیز شخصیت‌هایی به‌یاد‌ماندنی را به ما معرفی می‌کند. در نقبی که به رؤیاها و افکارش زده، به پائولا می‌رسیم که معرف یالوم به مرگ است و به استراق‌سمع میرنا که معنایی جدید به رازداری می‌بخشد؛ به ماگنولیا برمی‌خوریم که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصه‌های دل خود را بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید، پسرش را بیچاره و نفس‌بُر کرده است.
این کتاب شگفتی‌های موجود در قلب رابطه‌ی درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.
در داستان مامان و معنی زندگی، وابستگی فرزندی را به مادر متوفی او نشان می دهد. مادر ی که در زمان حیاتش نه تنها پسرش به او افتخار نمی کرد بلکه باعث خجالت او می شد و به قول پسر، سال ها در خصومتی مداوم با او زندگی می کرد و عجیب این که، حالا بعد از مرگ مادر، در رویایی که 10 سال بعد از مرگ او میبیند تأیید و نظر مادرش را در مورد خود می خواهد...بعد از رویا از خود می پرسد آیا ممکن است من تمام عمرم در پی تأیید مادرم بوده باشم؟
یالوم به این نتیجه می رسد که کودکانی که در خانواده های ناکارآمد رشد می کنند، اغلب به سختی از آنها جدا می شوند، در حالی که کودکان والدین خوب و مهربان، با تعارض کمتری از آنها فاصله می گیرند. اصلاً مگر یکی از وظایف والدین قادر ساختن کودک به ترک خانه نیست؟
یالوم در این داستان کوتاه به خوبی نشان می دهد که همه در پشت داستان به ظاهر خشک و خشنشان واقعیتهایی به وسعت یک عمر دارند که اگر بدون قضاوت بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آنها حل می شود.
پسر داستان که حالا مرد بالغی است بعد از مرور بدون قضاوت زندگی خود و مادرش، تازه مادر و علت رفتارهای او را درک می کند. به او می گوید:" مامان ما باید از هم جدا بشیم، ما نباید همدیگر رو به زنجیر بکشیم...در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست و باید با این مسئله روبه رو بشه چون به صلاح خودشه و انسان شدن این جوریه...استقلال یافتنه! "
«اروین یالوم باز هم مبهوتمان کرده است. سرزندگی، فصاحت، خرد، شجاعت و توان گوش دادن و آموختنی که از این کتاب می‌تراود، آن را ماندگار می‌سازد.» #سیروس #مهرانی #روانشناسی #کودک
#بنیادکمک
Read more
#withgalaxy #russia #moscow #shotons9 این روزهای سفر در #روسیه، غیر از فوتبال دیدن برای من روزهای کاری هم بود. قرار بود برای پروژه‌ای که در دست گرفته بودم ویدیو بسازم و همین باعث شده بود گوشی به دست زندگی روزمره مردم شهر رو زیر ذره‌بین ببرم. روزها جایی می‌نشستم و زندگی در جریان آدم‌ها رو نگاه میکردم ... #withgalaxy #russia #moscow #shotons9
این روزهای سفر در #روسیه، غیر از فوتبال دیدن برای من روزهای کاری هم بود. قرار بود برای پروژه‌ای که در دست گرفته بودم ویدیو بسازم و همین باعث شده بود گوشی به دست زندگی روزمره مردم شهر رو زیر ذره‌بین ببرم. روزها جایی می‌نشستم و زندگی در جریان آدم‌ها رو نگاه میکردم و فیلم میگرفتم. مثل زندگیِ خانواده‌ی ترک و روسی که خونه‌ی سه خوابشون رو برای جام‌جهانی تبدیل به هاستل کرده بودن و خودشون هم همونجا زندگی میکردن و من هر روز میدیدم زن از این همه مسافر غریبه توی خونه‌ش معذب و ناراحته و مرد هر روز از سر اجبار پیرهن و شلوار می‌پوشه!
یا فروشنده تاجیک سر یکی از پارک‌ها که یک لحظه هم بیکار نمیموند و اگه مشتری نداشت شیشه‌های دکه رو می‌سابید. یا قصه زنی در کوپه‌ی شماره نه که تمام یازده ساعت راه رو بی‌صدا و خیره به بیرون پنجره‌ی قطار گذروند.
اینجا و در این فیلم هم که به شکل اتفاقی با اسلوموشن گوشی گرفته‌م بیرون متروی معروف مرکز شهر مسکوست. داشتم از اسب‌های در حال چرخیدن و شهربازی کوچیکی فیلم میگرفتم و گذر آدم ها رو تماشا میکردم که خانواده‌ای رو یه گوشه و منتظر دیدم. تلاش پسرک برای سوار اسب شدن، نگاه دخترک کوچیکی که دست در جیب به اومدن مرد در تصویر خیره شده بود، نگاه زن، بوسه ی با تعلل مرد ، روی پیشونی زن ، چرخیدن اسب‌ها و بازی نور برای من مثل داستان کوتاه با پایان باز بود که در #مسکو جا موند.
Read more
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های ...
Media Removed
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم. مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان! چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام ... *چوپان*

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.* #سجاد_رحیمی
Read more
پسر گلم روز به دنیا امدنت زیباترین روز زندگی منه گاهی با خودم فکر میکنم که شاید روزی… جایییی…. برای ...
Media Removed
پسر گلم روز به دنیا امدنت زیباترین روز زندگی منه گاهی با خودم فکر میکنم که شاید روزی… جایییی…. برای گنجشکی دانه ای پاشیدم که پاداش خداوند به من خنده های زیبای توست... تو داری مرد می شی … داری قد می کشی و من دارم لحظه های مرد شدنت رو می بینم. لحظه های قد کشیدنت رو می بینم و زندگی می کنم . تنها آرزوم اینه که ... پسر گلم روز به دنیا امدنت زیباترین روز زندگی منه گاهی با خودم فکر میکنم که شاید روزی… جایییی…. برای
گنجشکی دانه ای پاشیدم که پاداش خداوند به من خنده های زیبای توست... تو داری مرد می شی … داری قد می کشی و من دارم لحظه های مرد شدنت رو می بینم.
لحظه های قد کشیدنت رو می بینم و زندگی می کنم . تنها آرزوم اینه که چشات همیشه بخنده... دعا میکنم هرروز برایت رویایی باشد در دست

نه دوردست

عشقی باشد در دل

نه در سر

و علتی باشد برای زندگی

نه روز مره گی

پسر عزیزتر از جانم تولدت مبارک..
Read more
<span class="emoji emoji1f466"></span>🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، ...
Media Removed
🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، نمایشنامه هایش و مهمتر از همه زندگی پرشورش به دست آورد. خانه برنارد آلبا آخرین کار نمایشی لورکا بود که به دلیل مرگ دلخراش لورکا در ۳۸ سالگی در زمان حیاتش به روی صنه نیامد. عمده آثار نمایشی لورکا ... 👦🏿 یکی از مشهورترین شاعران و نمایش نامه نویسان جهان است، لورکا محبوبیتش را با انتشار ترانه های کولیها، نمایشنامه هایش و مهمتر از همه زندگی پرشورش به دست آورد. خانه برنارد آلبا آخرین کار نمایشی لورکا بود که به دلیل مرگ دلخراش لورکا در ۳۸ سالگی در زمان حیاتش به روی صنه نیامد.

عمده آثار نمایشی لورکا برگرفته از مشاهدات او از زندگیش بود و بارها آثار او به عنوان نمایشهایی بر ضد اخلاق جامعه محکوم و مورد حمله قرار گرفت. دنیای زنان در جامعه مردسالار و قدرت جادویی عشق جلوه درخشانی در آثار نمایشی لورکا دارند نمایشنامه هایی چون ماریانا پینه دا، همسر گیج کفاش که بازگو کننده ازدواج مردان پیر با دختران جوانی است که به خاطر هر نوع فقری تن به ازدواج با این مردان میدهند،
عروسی خون، یرما و خانه برنارد آلبا از جمله این آثار میباشند. محور اصلی قصه در بسیاری از نمایشهای لورکا عمدتا بر روی زندگی زنان میچرخدو در واقع میتوان گفت نمایشهای لورکا نمایش آوای زنان ستم دیده است. زنانی که جامعه از آنان میخواهد که عشقشان را در پستوی خانه هایشان پنهان کنند.
به طور مثال شخصیت یرماصدای فریاد یرما علیه دنیای مرد سالار ی است که عشق را به رسمیت نمیشناسد. درد یرما درد میلیون ها زن دنیا است . اما هنگامی که تراژدی یرما به صحنه رفت، روزنامه های مخالف، نمایش یرما را به عنوان اثری ضد اخلاق جامعه محکوم کردند. ولی لورکا از زبان شخصیت زن نمایشش اینگونه سخن گفت :آیا تا به حال یک پرنده زنده را محکم در میان دستانت نگاه داشته ای؟
مرگ لورکا همچون نمایشنامه ها و شعرهایش سمبلی از عصیان انسانی بود که در مقابل نظامی جزم اندیش قدم علم کرد و لورکا همانطور که در یکی از شعرهایش گفته بود:

من باز خواهم گشت
چرا که بال هایم
توان بازگشت را به من خواهند داد و او با نمایشها و شعرهایش دوباره بازگشت. چرا که پس از مرگ لورکا تا بحال بسیاری از گروههای
تئاتری دنیا هر ساله آثار او را به روی صحنه میآورند. لورکا نمایش نامه خانه برنارد آلبا را در5 سال آخر زندگی اش نوشت. این نمایش هر چند در زمان حیاتش فرصتی برای اجرا نیافت، اما ۹ سال پس از کشته شدن او برای اولین بار در ۱۹۴۵ در آرژانتین به روی صحنه رفت. خانه برنارد آلبا نیز همچون دیگر کارهای لورکا بازگو کننده دوران سیاهی از زندگی زنان است که وقتی مردان
هم در زندگیشان حضور ندارند خودشان قوانین و سنتهای دنیای مردسالار را حتی بهتر از مردان به اجرا میگذارند. در حقیقت تراژدی خانه برنارد آلبا هم چون نمایشهای عروسی خون و یرما تراژدی مرگ عشق و شور جوانی
Read more
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این ...
Media Removed
سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم ... سخنرانی بی نظیر چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ
متاسفم، من نمی‌خواهم بیش از این رهبر باشم، این کار من نیست
من دوست دارم اگر امکانی باشد به هر کسی که می‌توانم کمک کنم
یهودی، بی‌دین، سیاه یا سفید
ما خواستار کمک به ‌یکدیگر هستیم، انسانیت چنین است
ما همه خواهان آنیم که در شادی یکدیگر شریک باشیم و با هم زندگی کنیم، زندگی‌ایی فارغ از رنج و نکبت
ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و یکدیگر را تحقیر کنیم
در این دنیا برای همه ما مکانی برای زندگی هست، این کره خاکی بقدر کافی غنی هست تا توشه و غذایی برای همه ما فراهم آورد، شیوه و مسیر زندگی می‌تواند آزاد و زیبا باشد، اما ما راه را گم کرده‌ایم
حرص و طمع روح بشریت را مسموم کرده و نفرت مانعی بزرگ است که ما را در بدبختی، نکبت و خونریزی غوطه‌ور کرده!ـ
ما سرعت را بالا برده‌ایم اما خودمان اسیر این سرعت شده ایم
زندگی صنعتی به ما فراوانی و وفور داده، ولی ما را در نیازهای بیشتری فرو برده‌است
دانش‌مان، ما را بدبین و خودخواه ساخته است و هوشمندی‌مان، ما را سخت‌گیر و نامهربان
ما بسیار فکر می‌کنیم اما احساس را گم کرد‌ایم، نیاز ما به انسانیت بیشتر از نیاز ما به ماشین‌آلات است
پیش از هوشمندی ما نیازمند مهربانی و محبتیم بدون این کیفیت‌‌ها، زندگی خشن و وحشیانه می‌شود و ما همه سرمایه انسانی خود را از دست خواهیم داد
حرکت هواپیما‌ها و امواج رادیو‌ها ما را به‌هم نزدیکتر کرده‌اند
طبیعت این اختراعات نیکی نهفته درانسانیت را فریاد می‌کشند
فریادی برای برادری جهانی و اتحاد و یگانگی، ما همه باهم برابریم!ـ
همین حالا که صدای من به گوش میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌رسد، هستند افراد بی گناهی که زندانی شده‌ و شکنجه می‌شوند و میلیون مرد و زن و کودکی که از این سیستم و وضعیت به ستوه آمده و نا امید شده‌اند!ـ
به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند می‌گویم ناامید نباشید، نکبت و بدبختی که ما را فرا گرفته حاصل حرص و طمع کسانی است که از پیشرفت انسان و جریان یافتن انسانیت وحشت دارند اما بدانید که این وضعیت گذراست و این نفرت بزودی به تاریخ خواهد پیوست، دیکتاتور‌ها خواهند مرد و قدرتی که از مردم گرفته بودند به مردم باز خواهد گشت، آنها می‌میرند اما  آزادی هرگز نخواهد مرد

سربازان!ـ
خود را به دست ددمنشانی که شما را تحقیر می‌کنند و رفتار‌هایی حیوانی با شما دارند نسپارید
آنها می‌خواهند شما را به بردگی ببرند، آنها به شما می‌گویند چه کار کنید و چگونه فکر کنید و چه احساسی داشته باشید و چه چیزی و به چه مقدار بخورید! آنها شما را قربانی اهداف خود می کنند
ادامه در کامنت ...
Read more
. ما مالک چه چیزی هستیم️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!» خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟» خدا: «متعلقات تو را» مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام ... .
🙏ما مالک چه چیزی هستیم⁉️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!»
خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟»
خدا: «متعلقات تو را»

مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام و ...»
خدا: «آنها دیگر مال تو نیستند، آنها متعلق به زمین هستند.» مرد: «خاطراتم چی؟»
خدا: «آنها متعلق به زمان هستند.» مرد: «خانواده و دوستهایم؟»
خدا: «نه، آنها موقتی بودند.» مرد: «پس وسایل داخل جعبه حتماً تن و بدنم هستند!»
خدا: «نه، آنها متعلق به گرد و غبار هستند.» مرد: «پس مطمئناً روحم است!»
خدا: «اشتباه می‌کنی، روح تو متعلق به من است.» مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است! مرد دلشکسته گفت: «من هرگز چیزی نداشتم؟»
خدا : «درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!» مرد: «پس من چی داشتم؟»
خدا: «لحظات زندگی مال تو بود. هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.» ✔️ زندگی فقط لحظه هاست... قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانید و لحظه ها را دوست داشته باشید.... آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم
بر در خانه نوشتند؛ ▪️در گذشت▪️
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
این متن برنده جایزه beautiful life آلمان شده مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا ...
Media Removed
این متن برنده جایزه beautiful life آلمان شده مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا رابا جعبه ای دردست دید خدا : وقت رفتنه مرد : به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه مرد : درجعبه ات چی دارید؟ خدا : متعلقات تورا مرد : متعلقات من؟ یعنی همه ... این متن
برنده جایزه
beautiful life
آلمان شده

مردی
درحال
مرگ بود
وقتیکه
متوجه
مرگش شد
خدا رابا
جعبه ای
دردست دید

خدا :
وقت رفتنه

مرد :
به این زودی؟
من نقشه های
زیادی داشتم

خدا :
متاسفم
ولی وقت
رفتنه

مرد :
درجعبه ات
چی دارید؟

خدا :
متعلقات
تورا

مرد :
متعلقات
من؟
یعنی
همه چیزهای
من ؛
لباسهام
پولهایم و ـ ـ ـ

خدا :
آنهادیگر
مال تو
نیستند
آنهامتعلق به
زمین هستند

مرد :
خاطراتم چی؟

خدا :
آنهامتعلق
به زمان
هستند

مرد :
خانواده و
دوستانم؟

خدا :
نه ،
آنهاموقتی
بودند

مرد :
زن و
بچه هایم؟

خدا :
آنهامتعلق به
قلبت بود

مرد :
پس وسایل
داخل جعبه
حتما
بدنم
هستند؟

خدا :
نه ؛
آن متعلق
به گردوغبار
هستند

مرد :
پس مطمئنا
روحم است؟

خدا :
اشتباه
می کنی
روح تو
متعلق
به من است

مرد بااشک
درچشمهایش
و باترس زیاد
جعبه دردست
خدا راگرفت
و بازکرد ؛
دید خالی
است!

مرد
دل شکسته
گفت :
من هرگز
چیزی نداشتم؟

خدا :
درسته ،
تومالک
هیچ چیز
نبودی!

مرد :
پس من
چی داشتم؟

خدا :
لحظات زندگی
مال توبود ؛

هرلحظه که
زندگی کردی
مال توبود .

زندگی
فقط
لحظه ها
هستند

قدر
لحظه هارا
بدانیم و
لحظه هارا
دوست
داشته
باشی
آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت

حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!

تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم

بر در خانه نوشتند؛ ⇦در گذشت⇨....💔
Read more
. در پیش‌تولید «محرمانه خانوادگی» با همسرم آشنا شدم. در روزهای تولید برنامه رفتم خواستگاری و در ...
Media Removed
. در پیش‌تولید «محرمانه خانوادگی» با همسرم آشنا شدم. در روزهای تولید برنامه رفتم خواستگاری و در روزهای تدوین بله‌برون گرفتیم و عقد و عروسی. یک سالِ تمام در زندگیِ شخصی و کاری مشغول ازدواج بودم! خوش گذشت؟ بله، هم زنِ خوبی گرفتم، هم اولین تجربه تصویری‌مان را با گروهی خوب درباره ازدواج و انتخاب همسر ... .
در پیش‌تولید «محرمانه خانوادگی» با همسرم آشنا شدم. در روزهای تولید برنامه رفتم خواستگاری و در روزهای تدوین بله‌برون گرفتیم و عقد و عروسی. یک سالِ تمام در زندگیِ شخصی و کاری مشغول ازدواج بودم! خوش گذشت؟ بله، هم زنِ خوبی گرفتم، هم اولین تجربه تصویری‌مان را با گروهی خوب درباره ازدواج و انتخاب همسر ساختیم؛ با طرح خوب خانم مرشدزاده، تصویرسازی‌های خلاقانه محمدرضا دوست‌محمدی، متن‌های درجه یک احسان عمادی، مشاوره‌های حامد شکیبانیا و اجرا و همراهی خانم‌ها و آقایان جلیلی، اشعری، صالحی‌زاده، الوندی، بی‌نیاز، واحدی، جناب و رحیمی و مدیریت هنری حسین فروتن عزیز.
مرد شماره یک و سردبیر برنامه هم محمد جباری است که برای من همیشه «آقای جباری» است؛ رئیس خوش‌اخلاق، صبور و حرفه‌ای که همیشه از او کار یاد گرفته‌ام و از «همشهری جوان» تا «دانستنیها» و «محرمانه خانوادگی» درجه یک بوده است و دوست‌داشتنی. خدا سایه او را همیشه بالای سر هلیا خانم و آقا پارسا نگه دارد. «محرمانه خانوادگی» از امشب شروع می‌شود و از چند هفته دیگر روی آنتن شبکه سه هم می‌رویم. اگر دوست داشتید تماشا کنید.
Read more
‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ الان چند ماه از فروردین گذشت . به همین راحتی و زودی. عمر من و شما گذشت، عمری ...
Media Removed
‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ الان چند ماه از فروردین گذشت . به همین راحتی و زودی. عمر من و شما گذشت، عمری که شاید به خوبی سپری شد شاید هم تلف شد شاید الان که برمیگردید و به گذشته نگاه میکنید، فقط افسوس و آه میکشید و زیر لب پیش خودتون میگید : ای کاش.... دقیقا همین ای کاش ها در زندگی ما دارن نقش بازی میکنند. آون ... ‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌ الان چند ماه از فروردین گذشت . به همین راحتی و زودی. عمر من و شما گذشت، عمری که شاید به خوبی سپری شد شاید هم تلف شد
شاید الان که برمیگردید و به گذشته نگاه میکنید، فقط افسوس و آه میکشید و زیر لب پیش خودتون میگید : ای کاش.... دقیقا همین ای کاش ها در زندگی ما دارن نقش بازی میکنند.
آون هم چه نقش پر رنگی، نمیدونم برا شما چقدر فرصت هست و خواهد بود برای ساخت یک آینده خوب
ولی برای بعضی ها فرصتی نمونده و همه چیز از دست رفته است، حرفای زیادی برای گفتن هست ولی گوشی برای شنیدن نیست،
دلی برای گرفتن نیست، چشمی برای گریستن نیست، دستی برای نوازش نیست، آغوشی برای پناه دادن نیست، و دیگر هیچ نیست
و شاید هم روزی یک مرد تنها نیست شود و نباشد
یک روز همه چیز تمام میشود
خوب یا بد باخودتان
ولی یک روز همه چیز تمام میشود.
شاید همین الان، فردا یا شاید هم فردا ها.
Read more
همسر مهربانم با وجود تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست این را به آسمان بگو تو به قلب من شادی و به جانم ...
Media Removed
همسر مهربانم با وجود تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست این را به آسمان بگو تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم بیش از آنچه تصور کنی . . روزت مبارک عشق زیبا و دوست داشتنی ... همسر مهربانم با وجود تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست
این را به آسمان بگو
تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی

همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است
تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی
عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم
بیش از آنچه تصور کنی💖💖💖💖
.
. روزت مبارک عشق زیبا و دوست داشتنی خودم و بابای مهربون امیرحسین😘😘😘😘😘😘😘😘💖💖💖💖💖
#همسر
#مرد
#عشق
#پدر
#ماشاالله
Read more
مردی را میشناسم که با عشقی خاص و پاک نگاهم میکند مردی را میشناسم که بی هوس مرا به آغوش میکشد و میبوسد مردی ...
Media Removed
مردی را میشناسم که با عشقی خاص و پاک نگاهم میکند مردی را میشناسم که بی هوس مرا به آغوش میکشد و میبوسد مردی را میشناسم که همیشه برایم وقت دارد به غر و لند کردن هایم گوش میدهد نق زدن هایم را دوست دارد مردی را سراغ دارم که عاشق بهانه گیری ها و ناز دخترانه ام است من ، مردی را میشناسم که جنسش از انسانها جداست ... مردی را میشناسم که با عشقی خاص و پاک نگاهم میکند
مردی را میشناسم که بی هوس مرا به آغوش میکشد و میبوسد
مردی را میشناسم که همیشه برایم وقت دارد
به غر و لند کردن هایم گوش میدهد
نق زدن هایم را دوست دارد
مردی را سراغ دارم که عاشق بهانه گیری ها و ناز دخترانه ام است
من ، مردی را میشناسم که جنسش از انسانها جداست ، انگار تکه ای از آسمان است
دستم را با عشق میگیرد
سرم را با عشق میبوسد
حتی ، با عشق مواخذه ام میکند
من ، در بین این هوس های پوچ و تو خالی ، مردی را سراغ دارم که مرا فقط بخاطر وجود خودم میخواهد
پدرم ...
قهرمانِ زندگی ام
همان مرد است ... روزت مبارک تنها قهرمانِ دلم ...❤️
Read more
♡ روحت شاد بزرگ مرد سینمای ایران #ایرج_قادری رویایی که درونش زندگی میکنم رو به اعتماد تو مدیونم مصاحبه کامل ایشون در مورد انتخاب بازیگر نقش اولش برای فیلم #چشمان_سیاه (اولین تجربه سینمایی من) در کانال تلگرام زیر: t.me/mahchehrehk #rip #iraj_ghaderi #iamforeverindebtedtoyou
روحت شاد بزرگ مرد سینمای ایران #ایرج_قادری
رویایی که درونش زندگی میکنم رو به اعتماد تو مدیونم

مصاحبه کامل ایشون در مورد انتخاب بازیگر نقش اولش برای فیلم #چشمان_سیاه (اولین تجربه سینمایی من) در کانال تلگرام زیر:
t.me/mahchehrehk

#rip #iraj_ghaderi #iamforeverindebtedtoyou
به نظرتون ماه تولد روی شخصیت ما تاثیر داره؟ دوست دارم نظرتون رو در اين مورد بدونم<span class="emoji emoji1f609"></span> به نظرتون متولدين ...
Media Removed
به نظرتون ماه تولد روی شخصیت ما تاثیر داره؟ دوست دارم نظرتون رو در اين مورد بدونم به نظرتون متولدين كدوم ماه از همه خوشحال ترن؟ كدوم موفق ترن؟ كدوم ماه عاقل ترن؟ كدوم ماه خوش اخلاق ترن؟ .... ديديد خيلي ها روی صفحه شون می‌نویسند: «من یک مردادی هستم پس …». من نمی‌خواهم با یک «مرد متولد اردیبهشت» زندگی ... به نظرتون ماه تولد روی شخصیت ما تاثیر داره؟
دوست دارم نظرتون رو در اين مورد بدونم😉
به نظرتون متولدين كدوم ماه از همه خوشحال ترن؟ كدوم موفق ترن؟ كدوم ماه عاقل ترن؟ كدوم ماه خوش اخلاق ترن؟ .... ديديد خيلي ها روی صفحه شون می‌نویسند: «من یک مردادی هستم پس …». من نمی‌خواهم با یک «مرد متولد اردیبهشت» زندگی کنم. «یک زن متولد مهر به هر حال…». واقعیت اینه كه ما انسانها،‌ برچسب گذاشتن و تقسیم بندی رو دوست داریم
من به طالع بینی و فال تولد و فال ماه و … اعتقاد ندارم ولي چون فصل بهار رو خيلي دوست دارم از ماه تولدم كه خرداده خوشحالم و خيلي وقتها از پيكسل يا نماده ماه تولدم استفاده مي كنم😌
قيمت پيكسل ماه تولد: ٢٠٠٠ تومن
.
Read more
<span class="emoji emoji1f388"></span><span class="emoji emoji1f382"></span>بهترین من، همسر خوبم تولدت مبارک <span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f388"></span>27/3/77 . . . خوب عشق یکی یدونم امسال سومین سالی که باهم تولدتو ...
Media Removed
بهترین من، همسر خوبم تولدت مبارک 27/3/77 . . . خوب عشق یکی یدونم امسال سومین سالی که باهم تولدتو جشن میگیریم و من خیلی خیلی خوشحالم که این سه سال رو بات بودم و میتونم هرسال ازت تشکر کنم بدنیا اومدی... بهترین مرد من هرسال تبریکام شاید تکراری باشه ولی عمقش بیشتر شده و کلیشه نمیشه توش پیدا ... 🎈🎂بهترین من، همسر خوبم تولدت مبارک 🎂🎈27/3/77
.
.
.
خوب عشق یکی یدونم امسال سومین سالی که باهم تولدتو جشن میگیریم و من خیلی خیلی خوشحالم که این سه سال رو بات بودم و میتونم هرسال ازت تشکر کنم بدنیا اومدی...😅💙
بهترین مرد من هرسال تبریکام شاید تکراری باشه ولی عمقش بیشتر شده و کلیشه نمیشه توش پیدا کرد 😘🎈
محمد حسینم مرسی که اومدی
بشی خفن ترین سرآشپز دنیا
بشی بهترین #شوْوّوَر (شوهر) دنیا
بشی آرامشم
بشی امین همه
انقدر خوبی که تو این فینقیلی سنت همه قبولت دارن و با بهترین صفت ها میشناسنت
.
.
.
عشقم کلمه واسه حسم کمه
فقط میگم #بیست سالگیت مبارک 🎈🎂💋❤💥💣
ایشالله 120ساله شی و همیشه بتروکونی باعث و بانی افتخارکردنم و سربلندیم تو زندگی 😍
دوست دارررررررم
__________________
جا داره از ممد اقا تیموری تشکر ویژه کنم بابت تدوین ویدیو ممنونم کلی ازت همراهم بودی
و تمام کسایی که کلیپ فرستادن و کمک کردن در اوکی شدن ویدیو 💙💙💙💙
دوستون دارم
Read more
 #رضاریحانی . گفتم ز مهرورزان ، رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان ، این کار کمتر آید . حتما شنیدین که ...
Media Removed
#رضاریحانی . گفتم ز مهرورزان ، رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان ، این کار کمتر آید . حتما شنیدین که میگن : خوب رویان جهان ، مهر ندارد دلشان این یه قانون نیست ولی خب من دیدم معمولا اینجوری بوده البته دلیل علمی و روانشناسی داره بحثش خیلی پیچیده و زیاده نمیخوام بهش بپردازم ولی اینو میخوام بگم ... #رضاریحانی .
گفتم ز مهرورزان ، رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان ، این کار کمتر آید
.
حتما شنیدین که میگن :
خوب رویان جهان ، مهر ندارد دلشان
این یه قانون نیست ولی خب من دیدم معمولا اینجوری بوده
البته دلیل علمی و روانشناسی داره
بحثش خیلی پیچیده و زیاده
نمیخوام بهش بپردازم
ولی اینو میخوام بگم که اگر جذب زیبایی صورت بشیم یعنی جذب فضای بیرونی اون آدم شدیم
اما اگر جذب سیرت بشیم یعنی جذب فضای درونی اون آدم شدیم
حالا باید ببینیم اگر دنبال عشق و محبت هستیم که اینها جاش تو قلبه نه صورت
اگر دنبال خوشگلی صورتیم که اون جاش تو قلب نیست
در هر حال هر کسی دنبال اون چیزی که هست اگر بخواد بهش میرسه
تذکر: البته هستن صاحبان زیبایی صورت و سیرت باهم که بدون شک تعدادشون کمه😉
زن و مرد هم نداره☺
.
#زندگی #مرد #زن #خوشگل #زیبا #زیبایی #قشنگ #شعر #شعور #فرهنگ #صورت #سیرت #قلب #عشق #محبت #تجربه #دوست #دوست_داشتن #رفیق #رفاقت #دوستی #شکست #شکست_عشقی #ازدواج #طلاق #انتخاب #فکر
Read more
فقدان یک مرد میگفت: پس از او همه زندگی را برای کودکانم رنگین کردم. اما قلبم بی رنگ ست، حتی سیاه و سفید ...
Media Removed
فقدان یک مرد میگفت: پس از او همه زندگی را برای کودکانم رنگین کردم. اما قلبم بی رنگ ست، حتی سیاه و سفید هم نیست! میگفت: نان وقتی ارزش داره که از دست یک مرد بگیریش، نانی که من در میاورم برای کودکانم گرم اما برای خودم... اشکانش جاری شد! absence of a man she said:l made the life colourful for my children ... فقدان یک مرد
میگفت: پس از او همه زندگی را برای کودکانم رنگین کردم. اما قلبم بی رنگ ست، حتی سیاه و سفید هم نیست! میگفت: نان وقتی ارزش داره که از دست یک مرد بگیریش، نانی که من در میاورم برای کودکانم گرم اما برای خودم... اشکانش جاری شد!
absence of a man
she said:l made the life colourful for my children after him.But my heart is colourless,not even black and white!she said:a bread is valuable when you give it from your man,the bread that I made is warm for my children but for me ....tears streamed down her face
Read more
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم! افسوس به دوروزه هستی نمیخورم زاری ...
Media Removed
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم! افسوس به دوروزه هستی نمیخورم زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم... ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا!  زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ روح مرا در آتش بیداد خود بسوز ! ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست بر من ... جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم!
افسوس به دوروزه هستی نمیخورم
زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم...
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا! 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !
ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را!
منشین که دست مرگ زبندم رها کند فریدون مشیری
Read more
. اهدای جایزه بهترین بازیگر سریال درام به #مهدی_سلطانی برای سریال #شهرزاد توسط #سینا_مهراد و #ریحانه_پارسا ...
Media Removed
. اهدای جایزه بهترین بازیگر سریال درام به #مهدی_سلطانی برای سریال #شهرزاد توسط #سینا_مهراد و #ریحانه_پارسا در جشن حافظ دکتر مهدی سلطانی متولد یک #شهریور ۱۳۵۰. 😎 مهدی سلطانی به شوخی، گفت: من از داشتن پسر در زندگی شانس نیاوردم، در سریال «پدر» هم حامد مرد و در «شهرزاد» فرهاد یاغی شد. البته ... .
اهدای جایزه بهترین بازیگر سریال درام به #مهدی_سلطانی برای سریال #شهرزاد توسط #سینا_مهراد و #ریحانه_پارسا در جشن حافظ👌

دکتر مهدی سلطانی متولد یک #شهریور ۱۳۵۰. 😎

مهدی سلطانی به شوخی، گفت: من از داشتن پسر در زندگی شانس نیاوردم، در سریال «پدر» هم حامد مرد و در «شهرزاد» فرهاد یاغی شد. البته از وجود عروس هم شانس نداشتم و لیلا و شهرزاد هر دو خانه خرابم کردند. 😁🤣
#جشن_حافظ @mehdisoltanisarvestanii تبریک سلطان 👑
Read more
 #واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة . للحق پست نوشت : به قلم یک عزیز... #اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید ...
Media Removed
#واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة . للحق پست نوشت : به قلم یک عزیز... #اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید نا امنی در زندگی روزمره صهیونیستهای متجاوز به حدی بالاست که هواپیمای مسافربری رژیم اشغالگر قدس در یکی از فرودگاههای کشورهای اروپایی از ترس حمله مسلحانه غافلگیرانه بنا به گفته ... #واعدوا_لهم_مااستطعتم_من_قوة
.
للحق پست نوشت :
به قلم یک عزیز...
#اسرائیل_۲۵_سال_آینده_را_نخواهد_دید
نا امنی در زندگی روزمره صهیونیستهای متجاوز به حدی بالاست که هواپیمای مسافربری رژیم اشغالگر قدس در یکی از فرودگاههای کشورهای اروپایی از ترس حمله مسلحانه غافلگیرانه بنا به گفته کارکنان فرودگاه مربوطه همیشه توسط یک فروند خودروی زرهی مسلح تا ابتدای باند اسکورت میشود.
.
.
پ‌ن:
در حال وضو گرفتن به یکی از مهمانداران گفتم ان شاالله تا کمتر از ۲۳ سال آینده علامت ایران ایر رو روی بدنه این هواپیماها میبینیم. در حال تمسخر گفت ان شاالله روی پله اون هواپیما وضو بگیری...
گفتم اونجا دیگه آب وضو نمیریزه، خون سرخ پاسدارهای انقلاب میریزه..
بنده خدا موند چی بگه فکر نمیکرد انقدر جدی باشیم تو موضوع...
.
.
دلنوشت :
من از وقوعِ حادثه ، شیون نمی کنم
اغیار شِکوه کرده ، ولی من نمی کنم

با بادهای گرم ِکسالت که می وزند _
چون شاخسار دست به گردن نمی کنم

هرگز به مرگِ ساکتِ جان ، تن نمی دهم
جز در حصارِ حادثه ، مأمن نمی کنم

پَر باز کرده ام چو به پرواز سوی دوست
پروا ، ز تیرِ فتنه ی دشمن نمی کنم

از بُرجِ سوت و کورِ تنِ خود به سوی عشق
بی بالِ شوق ، قصدِ پریدن نمی کنم
.
.
کاملاً بیربط :
مُراقب من باش!
از من فقط،تو مانده ای..
.
.
#سردارگرام
#این_عمار
#امنیت_پرواز
#امنیت_اتفاقی_نیست_لاله_ها_پرپر_شده
#رژیم_اشغالگر_قدس
#اسراییل
#الموت_لاسرائیل
#שחרעםישראל
#שחר_עם_ישראל
#ישראל
#israel
#down_with_israel
#مرد_این_میدان_ما_هستیم_برای_شما
Read more
. در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که ...
Media Removed
. در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که دخترها عاشقانه با نامزدها و همسرهایشان عکس دونفره ای از زاویه ی زل زده به دریا، یا سفری خوش خاطره با یارشان رو می کنند و می نویسند مردِ زندگی من، در این روزها که مناسبت ها بیشتر از پاورقیِ تقویم ها به چشم ... .
در این روز که همه در گوشی ها دنبال سلفی با پدرهایشان هستند که زیرش بنویسند جان و دلِ من، در این روز که دخترها عاشقانه با نامزدها و همسرهایشان عکس دونفره ای از زاویه ی زل زده به دریا، یا سفری خوش خاطره با یارشان رو می کنند و می نویسند مردِ زندگی من، در این روزها که مناسبت ها بیشتر از پاورقیِ تقویم ها به چشم می آیند و عکس های رنگی رنگی پدرها و مردها بالا و پایین می شوند و هشتگِ روز پدر مبارک باد هزاران بار واگویی می شود، پناه می برم به آلبوم قدیمی مامان و بابا، به عکسی که بابا در آن بیست و چهارساله بود و مامان بیست و سه ساله. جای استواری ست این جنگل، جنگل آشنایی که تا چند وقت دیگر منظره اش هر صبح و شب جلوی چشمانم خواهد بود. بابا و مامان در همین جنگل کنارهم نشسته اند، خنده ی مامان نشان از شوق جوانی اش دارد و بابا که حواسش نیست، جایی دیگر را نگاه می کند و عزیزجون دقیقا بالای سرِ آن هاست و چند دقیقه قبل از اینکه عکس گرفته شود، سبزی محلی می چیده است. تفسیر نگاه بابا کار ساده ای نیست، آن هم پدری که همیشه آینده را، تکه های روشن و سیاهش را با هم، در کنارِهم به ما آموخته است. سیاهی و سفیدی را با هم نشان مان داده است، نه آن قدر خوش بین، نه آن قدر بدبین. شرح نگاه بابا به گوشه ای برایم شاهد آن است که دلش آرام بوده است، آن دستِ روی شانه اش که محبت را خالصانه دورش نگه داشته است، این را بر من گواهی می دهد. این عکس گواهیِ دلی آرام است؛ گواهی آنکه روز پدر و مادر با هم فرقی ندارد، اینکه عشق و دوست داشتن در یک روز، در پاورقی تقویم و در تبریک ها خلاصه نمی شود. دوست داشتن مرزها را می شکند و درمی نوردد.
Read more
 #رمان رقیب مرد من در سایت منتشر شد. | نویسنده : بهاره.غ | موضوع :عاشقانه | حجم : ۳مگابایت | ۳mb | سازگار ...
Media Removed
#رمان رقیب مرد من در سایت منتشر شد. | نویسنده : بهاره.غ | موضوع :عاشقانه | حجم : ۳مگابایت | ۳mb | سازگار بار: موبایل اندروید ، آیفون و کامپیوتر | منبع : عسل رمان | تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۴/۰۲ | خلاصه داستان : من زنی هستم که نیستم من! من شکست خورده ام… من رکب خورده ام! این منم؛ سِلْمه! سمله رضایی دختر حاج ... #رمان رقیب مرد من در سایت منتشر شد. | نویسنده : بهاره.غ | موضوع :عاشقانه | حجم : ۳مگابایت | ۳mb | سازگار بار: موبایل اندروید ، آیفون و کامپیوتر | منبع : عسل رمان | تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۴/۰۲ | خلاصه داستان :
من زنی هستم که نیستم من! من شکست خورده ام… من رکب خورده ام! این منم؛ سِلْمه! سمله رضایی دختر حاج یونس رضایی. شوهرم! همسرم! همراه و همدم روزهای تنهایی ام… چرا پای رقیبی اینچنین را به زندگی مان باز کردی؟ رقیبی از جنس خودت… و من از خود بیزار شدم. همسرم… عشق جاودانه ی قلبم! زندگی مان را در آتش سوزاندی… و من باز هم از خود بیزار شدم. همسرم… مرد فرانسوی و رویایی من! چه شد آن عشق آتشینت؟ همسرم! عشق
Read more
پسر، دخترائیو می بینم هر لحظه سرگردونو بی مقصد آواره توو کوچه ها یا سوار به ماشین ها چشم هایی از ...
Media Removed
پسر، دخترائیو می بینم هر لحظه سرگردونو بی مقصد آواره توو کوچه ها یا سوار به ماشین ها چشم هایی از هوس متلاشی و افکاری پوچ و هیچ اما خوبه بدونی ... نه موهایی به هم ریخته ... و نه قدی بلند ... ونه لباس های برند ... تو رو با معرفت نمی کنه !!! اونچه تو رو با معرفت می کنه... به حق حرف زدنه توست.... پس ... پسر، دخترائیو می بینم هر لحظه
سرگردونو بی مقصد
آواره توو کوچه ها
یا سوار به ماشین ها
چشم هایی از هوس متلاشی
و افکاری پوچ و هیچ
اما خوبه بدونی ...
نه موهایی به هم ریخته ...
و نه قدی بلند ...
ونه لباس های برند ...
تو رو با معرفت نمی کنه !!!
اونچه تو رو با معرفت می کنه...
به حق حرف زدنه توست....
پس انسانیتتو از سر راه نیوردی
که به هوس ها دل ببندی
تو از معرفت چی می فهمی؟!؟
صفتی خوش آب و رنگ
برای چند صباحی بازی؟!؟
دهنت همیشه بازه
هرچی می خوای از اون بیرون می ندازی
حرف های درشت، حرف های زشت
تو از مردونگی چی می دونی؟!؟
همین الان، انسانهائیو می شناسم
که کنارشون آروم می شم
انسانهائیکه تورو برحسب موقعیتت، جاهت، مقامت نمی سنجن
حالا چه زن باشه یا مرد
قلبتو پیدا می کنن و با صداشون خوشبختیو البته معنیه اصلیشو بهت یاد می دن
ته ریش کمی دارن یا اصلا ریش ندارن اماچشم هاشون روشنه
زمزمه هاشون کمک یا یاری به انسانه، حتی اگه غریبه باشه.
همینا با عشق، زندگیو به من یاد می دن
با قلب هیچ کس بازی نمی کنن
خودشونن و خودشون
می دونم که یک نفر هست
زیره این گنبده سنگی
که می آد توو آسمونم می کشه یه قوسه رنگی،
اون آدم
صد البته
از جنس من نیست
اما روحش به وسعت منه
خدارو شکر زمین گرده
اینقدر دوره زمین گشتم
که همین جنسو پیدا کنم
پیدا شد
اما به تعداده، یک بند از انگشتم
من اینطوری زندگی کردم
نه برای دیدن بی معرفت های خیابون
که
تا به نفش نبود
اشتباهی که خودش کردو انداخت
گردنه یکی دیگه
آره
خواست از رو شونش باره سنگینیو که حقه خودش بود، بندازه به یه نفره دیگه .
من به این برابری رسیدم که
زن و مرد برآبر هستن !!!
اما توو این برابری
معرفت کجاس ؟!؟
همیشه اینطور بوده که احساس زن ، سروری می کنه
و
در استقامته مرد، پادشاهی
البته
به شرطیکه
مرد، مرد و زن، زن باشه !!!
مردونگی
اونجاست …جاییکه پسر بچه ای توو اوجه بازی برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هاشو بخوره ، نقش فروشندرو بازی کرد !!!
امیدوارم
شاد و موفق باشید
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت ...
Media Removed
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند ... تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد.
مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:

1- آیا کار آن مرد درست بود؟

2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید.
وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود.
هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند: -آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است. - زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است.
فارغ از بیماری همسرش. - کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم
تا راحت تر زندگی کنیم.
تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست.
جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است. .
گاندی:مغز ششم .
.

#roshanaiecake #roshanaie #cake
#birthdaycake #mashhad #iran #designercak #instagood #instacakes #cakedecorating #cakeroshanaie #bestcake
.
روزهای به یادماندنی در کنارتان هستیم .
Read more
. امن ترین جای دنیا آرام ترین جای دنیا جاییست میان آغوشت میان نفس هایت میان تکان هایت و من دوباره ...
Media Removed
. امن ترین جای دنیا آرام ترین جای دنیا جاییست میان آغوشت میان نفس هایت میان تکان هایت و من دوباره تورا در آغوش بگیرم مگر غیر از آغوشت جایی امن تر هم هست برای هردویمان امن ترین همینجاست نمیدانی چقدر بیقراری هایم در میان آغوشت آرام میشود. من در آغوشت و تو در میان بازوانم زن و مرد ندارد وقتی ... .
امن ترین جای دنیا
آرام ترین جای دنیا
جاییست میان آغوشت
میان نفس هایت
میان تکان هایت و من دوباره تورا در آغوش بگیرم
مگر غیر از آغوشت جایی امن تر هم هست
برای هردویمان امن ترین همینجاست
نمیدانی چقدر بیقراری هایم در میان آغوشت آرام میشود.
من در آغوشت و تو در میان بازوانم
زن و مرد ندارد
وقتی دلم آرام جان تو و تو آرام جانم
آغوشمان پناهگاه امن دلتنگی هایمان است.
خوشبختی من یعنی چشمانم را در شب با تو ببندم و در صبح با باز شدنش تورا ببینم

مهربانم
جانانم
عشق بی همتایم
عاشقانه دوستت دارم
❤❤❤
#عشق #عاشقانه #عشقولانه #دخترونه #عاشق #دخترانه #عاشقی #زیبا #قشنگ #بوسه #آغوش #زندگی #احساس
#love #liss
Read more
از نظر من استقلال مالی زنان برای داشتن استقلال کلی بسیار مهمه و یکی از گامهای مهم در برهم زدن مردسالاری در ...
Media Removed
از نظر من استقلال مالی زنان برای داشتن استقلال کلی بسیار مهمه و یکی از گامهای مهم در برهم زدن مردسالاری در مردسالاری ریاست خانواده بر دوش مرد است و نان‌آور اصلی اوست. زن وظیفه تربیت فرزند و نگهداری از خانه را دارد. در این فرهنگ این نقش‌ها ثابت هستند و انعطافی در آنها نیست. زنان از مردان توقع این را ... از نظر من استقلال مالی زنان برای داشتن استقلال کلی بسیار مهمه و یکی از گامهای مهم در برهم زدن مردسالاری
در مردسالاری ریاست خانواده بر دوش مرد است و نان‌آور اصلی اوست. زن وظیفه تربیت فرزند و نگهداری از خانه را دارد. در این فرهنگ این نقش‌ها ثابت هستند و انعطافی در آنها نیست. زنان از مردان توقع این را دارند که برایشان فراهم کنند و مردان هم توقع دارند که زنان وظایف خانه‌داری را به نحو احسن انجام دهند. در این فرهنگ هیچگونه صحبت از علاقه، نیازهای روانی و دیگر مسائل نیست. جنسیت تو نقش تو را تعیین کرده و خبری از چانه‌زنی نیست.

بین انتخاب کار کردن به منظور داشتن استقلال مالی  و کار کردن صرفا از روی نیاز مالی وفقر هم فرق‌هایی هست. مثلا در دهه پنجاه میلادی عده‌ای از جامعه‌شناسان آمریکایی به اشتباه فکر می‌کردند که در جامعه سیاه‌پوستان آمریکایی نوعی مادرسالاری وجود دارد چون زنان در این جامعه بیرون از خانه کار می‌کردند در حالیکه کار کردن زنان سفیدپوست بیرون از خانه هنوز پذیرفته شده نبود. اما تحقیقات بیشتر نشان داد که اکثر زنان سیاه‌پوست علاقه‌ای به کار کردن بیرون از منزل نداشتند و خیلی از آنها کار کردن بیرون از خانه خود را معلول آنچه بی‌عرضه‌گی همسران خود می‌نامیدند می‌دانستند. یعنی آن زنان از اینکه نمی‌‌توانستند به همسران خود وابستگی اقتصادی داشته باشند ناراضی بودند و در ضمن با وجود اینکه آنها بیرون از خانه کار می‌کردند هنوز همسران آنها رییس خانه بودند یعنی آن زنان به چارچوب مردسالاری اعتقاد داشتند و از سر ناچاری کار می‌کردند.
در هجده سالگی برای اولین بار کار کردم، بیست و یک سال پیش در لندن. نیاز مالی نداشتم اما به شدت می‌خواستم استقلال مالی داشته باشم و یاد بگیرم که چگونه امور مالی خودم را اداره کنم. می‌دانستم که به عنوان یک زن جوان وابستگی اقتصادی من به خانواده بیش از برادرانم دست و پای من را خواهد بست. پس از همان سن تصمیم گرفتم که بند ناف را ببرم. پیشخدمت رستوران شدم و آخر هفته‌ها هم در یک کلوب، پشت بار کار می‌کردم. برای بسیاری در ایران این امر اصلا پذیرفته شده نبود و وقتی من یک سال و نیم بعد به ایران برگشتم تنها کسی بین دوستانم بودم که تجربه کار کردن داشته. مهم است که ما به زنان و مردان از سن کم یاد بدیم که جنسیتشان نقش آنها را در زندگی تعیین نمی‌کند. که کار کردن وظیفه مرد نیست که کار کردن بخشی از به دست اوردن شخصیت مستقل هر فردیست. به آنها یاد بدهیم نقشها در زندگی سیال هستند و با نیازهای روانی، علائق و نیازهای جسمی ما تغییر میکنند
Read more
: مردهای هرزه با ظاهری متشخص، اما در واقع شخصیتی فاسد و کثیف. . دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ...
Media Removed
: مردهای هرزه با ظاهری متشخص، اما در واقع شخصیتی فاسد و کثیف. . دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست. یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic) است. چنین مردی ... :
مردهای هرزه با ظاهری متشخص، اما در واقع شخصیتی فاسد و کثیف.
.
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.

یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic) است.
چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد. در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.

احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند. اینگونه مردان درواقع تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن. زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند.

دون ژوان شخصیت افسانه ای اسپانیایی است که تظاهر به علاقه شدید جنسی در مورد قربانیان خود داشت در حالی که به اندازه قربانیانش، خودانگیختگی جنسی نداشت. شخصیت این مرد بتدریج وارد ادبیات آسیب شناسی بیماری های روانی شده و دون ژونیسم به خصلت برخی از مردانی اشاره دارد که با تظاهر به علاقمندی به روابط جنسی، خود را هیپرسکسوال نشان می دهند، با این حال، اینگونه فعالیت های جنسی برای سرپوش گذاشتن به احساسات عمیق حقارت خودشان مورد استفاده قرار می گیرد. اکثر دون ژون ها پس از رسیدن به مراد خود، دیگر علاقه ای به همان زن نشان نمی دهند. این حالت را گاهی ساتیریازیس (satyriasis یا میل جنسی افراطی و بیمارگونه در مرد و شهوت پرستی) هم می گویند.

در حقیقت ما به کسانی می گوییم دون ژوان که در هر برهه از زندگی شان با چند جنس مخالف رابطه جنسی یا احساسی عمیق دارند و کیفیت و کمیت این جنس مخالف ها هیچ وقت ثابت نیست؛ یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد، حتی مادر و پدر. در حقیقت دون ژوان تحمل تنهایی زندگی را ندارد و برای پر کردن این خلأ وحشی، به محض احساس تنهایی دست روی کس دیگری می گذارد. این چرایی دون ژوانى ست.
شما هم با همچین افرادی برخورد داشتید یا زندگی کردید؟
این افراد معمولا بعد از رها کردن هر قربانی خودشون رو قربانی جلوه میدن.
من یه دون ژوان حرفه ای رو می شناسم
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> . جهانی به وسعت یک محلّه! یک مسئله اساسی امروز مطرح است و آن این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب ...
Media Removed
. جهانی به وسعت یک محلّه! یک مسئله اساسی امروز مطرح است و آن این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب و همچنین ما به عنوان اعتقاد به تشیع، در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده ی جدیدمان، متهمیم ! خوشبختانه، از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ی ما اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده ی بسیار ... 🍃
.
جهانی به وسعت یک محلّه!
یک مسئله اساسی امروز مطرح است و آن این است که ما به عنوان طرفداری از مذهب و همچنین ما به عنوان اعتقاد به تشیع، در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده ی جدیدمان، متهمیم !
خوشبختانه، از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ی ما اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده ی بسیار بسته ای زندگی می کنند و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی کند، از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می گذرد دیگر اطلاع ندارند، و اینها پدرانشان آرام است، مسئولیتش سبک است و توام دنیا و جامعه برایشان رو به راه است و اساساً برای کسی که چنین محیطی و جامعه ای و طرز تفکری دارد هیچ کاری و هیچ ناهنجاری ای پیش نیامده که او احساس مسئولیت کند
او مشغول کار دینش است، اطرافیانش همه متدین هستند، مراسم مذهبی هم اجرا می شود، نماز و دعا می خوانند و روزه و روضه هم که می گیرند، همه ی مردم در مراسم شرکت می کنند، همه خانواده ها از زن و مرد و پسر و دختر، معتقدند به آقا، و به اصول دینشان و یا رسوم و سنتهای مذهبیشان یقین دارند، و به آنچه هم که وظیفه مذهبیشان می دانند عمل میکنند.
بنابراین، هیچ حادثه بزرگی و خطر خطیری پیش نیامده که باید یک کار حتمی و فوری و سنگین و تازه کرد، چیزی عوض نشده که او باید خودش را عوض کند و راهش را و سخن را و طرز فکرش را.
دین در حال از دست رفتن نیست که او باید حفظش کند، در معرض خطر نیست که او باید از خطر نگهداریش کند، بنابراین او خوشبختانه در یک آرامش مذهبی و یک مسئولیت انجام شده و یک راه کوفته و یک زندگی و زمان آرام به سر میبرد و در یک فضای بی باد و طوفان و در بسته و امن و خصوصی، تنفس میکند و رنجی نمی برد و دلهره ای ندارد .

اما اشخاصی مثل من، در یک جریان دیگری هستند، وابسته به یک طبقه دیگری هستند و از نسل دیگری و از عصر دیگری و متاثر از نهضتها و مکتب ها و جریانهای فکری و اجتماعی و سیاسی دیگری و بالاخره، دنیای دیگری !
.
.
.
برای دیدن پستهای بیشتر و سفارش کتاب به کانال ما در تلگرام بپیوندید.
لینک در بیو 👆👆👆
.
.
.
#ویدیو_شریعتی #مجموعه_آثار_22 #پدر_مادر_ما_متهمیم #دکتر_علی_شریعتی
@doctor_alishariati
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> ۱. مدتی پیش در مراکزی که با کودکانِ در معرض خطر سر و کار داشتیم، کلاس #آموزش_جنسی و مراقب خود باشیم ...
Media Removed
۱. مدتی پیش در مراکزی که با کودکانِ در معرض خطر سر و کار داشتیم، کلاس #آموزش_جنسی و مراقب خود باشیم برگزار کردیم. خبر به گوش بعضی‌ها که رسید، فریاد وامصیبتا سر دادند که شما ۲۰۳۰ درس میدین و هدفتون ترویج بی‌عفتی‌ست. نتیجه‌ی ما اما، #کاهش آسیب جنسی بود. . ۲. مدتی پیش در فضای مجازی هشتگی با عنوان ... 💜
۱. مدتی پیش در مراکزی که با کودکانِ در معرض خطر سر و کار داشتیم، کلاس #آموزش_جنسی و مراقب خود باشیم برگزار کردیم. خبر به گوش بعضی‌ها که رسید، فریاد وامصیبتا سر دادند که شما ۲۰۳۰ درس میدین و هدفتون ترویج بی‌عفتی‌ست. نتیجه‌ی ما اما، #کاهش آسیب جنسی بود.
.
۲. مدتی پیش در فضای مجازی هشتگی با عنوان #metoo راه افتاد که بیانگر تجارب افراد از آزار جنسی بود! اکثر این خاطرات برای بار اول بازگو میشد. تقریبا تمام افراد در کودکی یک یا دو تجربه از آزار توسط نزدیکان، یا آزار در خیابان و محل تحصیل داشتند که نکته اشتراک تمامی آزارها این بود که هرچند کوتاه، در ذهن قربانی مانده و در زندگی آنها تاثیر گذاشته بود.
.
۳. بعد از این جریان به خودم فکر کردم و اینکه من هم همیشه به چند اتفاق تلخ برمیگردم...عمق فاجعه این بود که در خیابان ودرحالیکه کنار پدر مادرم راه می‌رفتم رخ داد.هنوز هم می‌توانم ترس و چندش آور بودن تماس دست‌های مرد با تنم را به خاطر بیاورم.
من هیچ‌وقت این موضوع را تعریف نکردم، حتی برای مادرِ همیشه همراهم!
مهم‌ترین قسمت این مساله همین بود که آن شخص مطمئن بود من این موضوع را بیان نخواهم کرد! (این فصل مشترک خاطرات اکثر افراد است)
اگرچه این جریان باعث شد جرات بیان کردن خیلی مسائل را پیدا کنیم اما چه چیز مارا ساکت نگه میداشت؟
حیا، ترس از خانواده یا افکار عمومی؟!
.
۴.خیال بچه‌های شما چقدر راحت است که اگر دچار مشکلی شدند شما تمام حق را به آنها میدهید، و نگاه شما و جامعه به آنها گناهکارانه نخواهد بود؟!
.
۵.  اجازه بدهید بی‌پرده بگویم، ما خیلی کار داریم...
وقتی آقای x روشن فکر، می‌گوید "فلان افراد کم‌سن نبودند و اگر می‌گویید به آن‌ها #تجاوز شده یعنی خودشان هم می‌خواستند"
وقتی آقایy  در لباس روحانیت و راجع به جریان #metoo می‌گوید "این‌ها همه مفعول هستند"
وقتی بچه‌های مارا بعد از آزار توسط نزدیکان به #بهزیستی می‌فرستند و بعد دوباره به آنها برمی‌گردانند.
وقتی موقع شکایت تجاوز دختربچه‌ی افغانم می‌گویند چون دخول انجام نشده #شکایت به جایی نمیرسد، اصلا حضور این بچه افغان غیرقانونی‌ست!
.
۶. ما خواستار قوانین محکم‌تری برای #حقوق کودکان هستیم،
خواستار آموزش صحیح مسائل به بچه‌ها،
خواستار اطمینان از سلامت روانی افرادی که با بچه‌ها سر و کار دارند،
و خواستار مراقبت بیشتر شما از جامعه....
.
۷. اکثر متجاوزین خود #قربانی بوده‌اند!
.
لطفا با انتشار این مطلب، صدای بچه‌هایی باشید که مورد اذیت و آزار قرار گرفته‌اند...
ارادتمند
#اهورا_فروزان
#من_یک_مددکارم
متن در #کانال موجود است 💜
Read more
. #یا_حضرت_مسلم(ع) اي ولي فقيه دلخسته اي ابَر مرد قهرمان چه خبر؟.. نامه دادي حسين برگردد؟ از ...
Media Removed
. #یا_حضرت_مسلم(ع) اي ولي فقيه دلخسته اي ابَر مرد قهرمان چه خبر؟.. نامه دادي حسين برگردد؟ از امام زمانمان چه خبر؟ . باز هم بي بصيرتي کردند جهلشان کار دستشان داده لقمه هاي حرام را خوردند دل بريدند از شما ساده . آن شب مسلم نمی‌خوابید مدام داخل اتاق می‌رفت و بیرون می‌آمد و به آسمان نگاه ... .
#یا_حضرت_مسلم(ع)

اي ولي فقيه دلخسته
اي ابَر مرد قهرمان چه خبر؟..
نامه دادي حسين برگردد؟
از امام زمانمان چه خبر؟
.
باز هم بي بصيرتي کردند
جهلشان کار دستشان داده
لقمه هاي حرام را خوردند
دل بريدند از شما ساده
.
آن شب مسلم نمی‌خوابید مدام داخل اتاق می‌رفت و بیرون می‌آمد
و به آسمان نگاه میکرد
و میگفت:لاحول و لا قوة الا بالله ،لا اله الا الله ، سبحان الله ، الله اکبر،
سردرگم بود
نمی‌دانست چه کند با خود می‌گفت:
حسین(ع)چه خواهد کرد؟
نمی‌دانست تکلیفش چیست؟
اگر اربابم بخواهد #صلح کند من نماینده او هستم من هم باید صلح کنم
و اگر بخواهد با آن یاران کم بجنگد کشته خواهد شد، پس من هم می‌جنگم و کشته می‌شوم،
خیالی نیست!
من در کوفه #آبروی_حسینم، آبروی علی(ع) هستم، همه مسئولیتها متوجه من است.
مسلم #عارف بود #سطحی_نگر نبود،
می‌دانست که
بعید است آقایش صلح کند
ولی از یک سو نمی‌توانست روی این احتمال فکرکند چرا که حسین(ع) به سمت کوفه در حرکت بود.
تا نزدیک صبح خوابش نبرد، گاهی نماز می‌خواند، گاهی قرآن.
تا بالاخره لحظه ای خوابید و علی ابن ابی طالب (ع)به خوابش آمد، دستش را گرفت و صدا زد:
مسلم ! غصه نخور فردا مهمان ما هستی!
مسلم از خواب بیدار شد با خود گفت : راحت شدم،
معلوم شد که من #باید_بجنگم، معلوم شد که در این راه باید کشته شوم،
معلوم شد که #اربابم_صلح_نمیکند.
اینجا بود که مسلم دچار #بیچارگی جدیدی شد
ای خدا ! آیا اربابم را هم می‌کشند؟ این بیچارگی جدید مسلم بود.
از بحران #تکلیف درآمد ولی دچار بحران دیگری شد.
نگاه مسلم در آن حالی که می‌جنگید و در آن حالی که دستش را بسته و لبش را پاره کرده بودند نگاه ملتمسی بود.
با نگاهش آدمها را ارزیابی میکرد، به این بگویم که به حسینم خبر دهد که به کوفه نیاید؟ به آن بگویم؟ به چه کسی بگویم که به حسین (ع) خبر دهد که به کوفه نیاید؟
من نامه نوشته ام که حسین بیا!
حسین دیگر نیا!
#حسین_نیا_به_کوفه !...
او را بالای درالعماره با زجر کشتند.
آن نامرد خواست به گردن مسلم شمشیر بزند ولی شمشیر نگرفت و بدنش را پاره کرد.
مسلم نگاهی به او کرد و گفت: برای تو کافی ست دیگر مرا نزن! بگذار کس دیگری این ننگ را ببرد! خودت را بیچاره نکن!
اینقدر آقاست که در آن لحظه به فکر ضاربش است! آن نامرد با ضربت دیگر سر از بدن مسلم جدا کرد.
بی جهت نیست که اولین #عزادار مسلم حسین(ع)است
می دانی حسین (ع) چگونه برای مسلم عزاداری کرد ؟
صدا زد: لا خیر فی العیش بعد هولاء،
دیگر بعداز مسلم زندگی را نمیخواهم
یعنی
ای خدا ! مرگ حسین را برسان!
مسلمم را کشتند!
.
#روضه #استاد_پناهیان #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
بعضی از مردا به معنای واقعی کلمه مرد هستن و یه دنیا عشق و آرامش به آدم هدیه میکنن،این دسته از مردا هرروز،روزشونه ...
Media Removed
بعضی از مردا به معنای واقعی کلمه مرد هستن و یه دنیا عشق و آرامش به آدم هدیه میکنن،این دسته از مردا هرروز،روزشونه و تو بی شک یکی از اون مرداییمهربونم،روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداستمرد من،زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم،من از قبیله ی زلیخا آمده ام،آنقدر عشقت را جار میزنم،تا خدا برایم ... بعضی از مردا به معنای واقعی کلمه مرد هستن و یه دنیا عشق و آرامش به آدم هدیه میکنن،این دسته از مردا هرروز،روزشونه و تو بی شک یکی از اون مردایی❤مهربونم،روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست💕مرد من،زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم،من از قبیله ی زلیخا آمده ام،آنقدر عشقت را جار میزنم،تا خدا برایم کف بزند😍بهترین رفیق و شریک زندگی تو اونیه که این حس رو به تو بده که تو میتونی تو هر زمینه ای از زندگی بهترین باشی👫عزیزم من با تو بهترینم💑 من به تو دل دادم و به چشمای تو خندیدم،به تو پیوستم و تا ابد و تا همیشه دوستت دارم عشق همیشگی من😍روز مرد رو با یه دنیا عشق به تو بهترین مرد دنیا تبریک میگم،امیدوارم شمع وجودت روشن و زندگیمون همیشه سبز باشه💚
همراه همیشگی تو در زندگی هنگامه👫
💑 @mostafa.khodamehri 💑
#مرد #مردا #عشق #آرامش #مهربون #مهربونم #خدا #مرد_من #عشقم #بهترین #رفیق #بهترین_رفیق #شریک_زندگی #عزیزم #دوستت_دارم #روزمرد #روز_مرد #روز_مرد_مبارک #روز_مرد_مبارک💕 #بهترین_مرد_دنیا #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من
Read more
 #شونزده_فروردین_روزی_که_آنیما_تولدم_را_تبریک_گفت #روز_تولدم ساعت ششِ صبحِ امروز بود ...
Media Removed
#شونزده_فروردین_روزی_که_آنیما_تولدم_را_تبریک_گفت #روز_تولدم ساعت ششِ صبحِ امروز بود که آنیمای درونم که موجودی سفید و چاق است ،چشمانِ روشنی دارد و معمولا لباس هایش را با من ست میکند،مرا از خواب بیدار کرد و گفت: "تولدت مبارک پارسا" من که تازه از سفر برگشته بودم و نای بلند شدن را نداشتم ... #شونزده_فروردین_روزی_که_آنیما_تولدم_را_تبریک_گفت
#روز_تولدم

ساعت ششِ صبحِ امروز بود که آنیمای درونم که موجودی سفید و چاق است ،چشمانِ روشنی دارد و معمولا لباس هایش را با من ست میکند،مرا از خواب بیدار کرد و گفت: "تولدت مبارک پارسا"

من که تازه از سفر برگشته بودم و نای بلند شدن را نداشتم گفتم ولم کن بزا بخوابم

آنیما ناگهان شاخه گلی زرد رنگ از لای پیراهنِ بنفشَش درآورد و گفت:بیا اینم هدیه تولدت

من هم که هم سمعی هستم و هم لمسی،زرتی شُل شدم😉 با کمی غرولند بلند شدم

دکمه پیراهنش را که معمولا باز است بستم😊

کمی نوازشش کردم

و در دشتِ سرسبز خیالم گم شدم
#پارسا_احمد

#پی_نوشت:
۱:شانزده فروردین است و من n سال پیش در چنین روزی ، متولد شدم
خیلی خوشحالم در فروردینی به دنیا آمدم که چاپلین و خسر و شکیبایی درش زاده شدن البته گله ندارم که نوید محمد زاده هم در این ماه متولد شده پسری که خودم را کمی شبیه ش میدانم
۲:رابرت جانسون یکی از روانشناسان امریکایی و نویسنده مورد علاقه من در مورد آنیما میگه:
آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ دنیای درونی اونه
آنیما یا میانجیِ درون مرد ،واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت اونه یعنی ناخودآگاه جمعی

آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در تماس نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه ، راهنمای زنانه دنیای زیرین ما مردهاست است
آنیماست که با جادوی خود و با پیوند درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد وگرنه ما مردها به سیب زمینی یا نهایتا سیب تبدیل میشدیم😜

حالا در این بین چرا آنیمای درونم چاق و سفید با لباسی بنفش رنگه،الله و اعلم🤔

۳:این ویژگی رو در چاق و سفیدهای اطرافم فرافکنی نکنم صلواااات😂

۴:از ویژگی های منفی یه فروردینی اینه که گاهی دروغ میگه
اگه یه #فروردینی بهتون دروغ گفت زیاد دعوایش نکنید چون او تحت تاثیر رویاهای رنگارنگ درونش که سرشار از تخیلات است به دنیا نگاه میکن

۵:اگر درست حدس بزنید که امروز چند ساله شدم ،اونوقت منم از آنیما بیشتر میگم😊

۵:از پیام های پر مهرتون هم سپاسگزارم
دوستون دارم

روزتون به مهر❤

#amazing #naturelover #tagstagram #liveoutdoors #travelgram #sunset #traveler #igtravel #bestvacations #instagram #akkas #nature #عکاسی #همدان #ایران #natural #land #gilan #photography #aks #natureaddict #comeseegilan #top_masters #محیط_زیست #عکاسان_ایرانی #
Read more
ادامه پست قبل گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران ...
Media Removed
ادامه پست قبل گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران اینگونه تعریف شده است! پس کی قرار است تغییر کنیم، چند سال، چند قرن؟ این جدی تر از فیلم هاییست که ما حتا انها را ندیده ایم! ولی ما بیخیالیم پدران و مردانی که انقدر زیر بار تورم و فشار زندگی، یا اسیر مرد ... ادامه پست قبل
گاهی با خود میگوییم که زندگی ما همین است، باورهای ما اینچنین و تعریف زن و مرد در ایران اینگونه تعریف شده است!
پس کی قرار است تغییر کنیم، چند سال، چند قرن؟
این جدی تر از فیلم هاییست که ما حتا انها را ندیده ایم!
ولی ما بیخیالیم
پدران و مردانی که انقدر زیر بار تورم و فشار زندگی، یا اسیر مرد سالاری فقیر فرهنگ ما و یا اسیر خودپرستی هستند که هزاران بار نقش خویش را در زندگی فراموش کرده اند
چه بسیار کودکانی که فقط حس نفس های مادران خسته ای را لمس کرده اند که روزها از نابرابری جامعه مغلوبند
حرف ها زیاد است؟ انتقادها بسیار؟
باشد، فقط به من و خود و همسر بگویید چرا فرزندی به دنیا می اورید که تا چند سال فقط حس مالکیتش را برای خود حفظ کنید؟
من از یک کل سخن میگویم
این رشته ها ریشه های زیاد گمگشته ای دارند که در یک نوشته و یک عکس نمیتوان توصیف کرد
ولی چه کنم که وقتی عکس هایی که میبینم مرا به شدت تکان میدهند
کودکان ما، یا نباید بیایند، یا اگر میایند به دور از لاکچری بازی و لوس بودن باید چتر حمایت خانواده را عمیق تجربه کنند
من هر روز مادران کالسکه به دستی را میبینم که اندوه زیادی در چهره هایشان است
و دومی را باردار هستند! چرا چون این رسم ماست و باید باشد؟
پدرانی که از صبح تا شب برای ذره ای ارامش ناملایمات زیادی را تحمل میکنند
درد میکشند بی اعصابند، به خود نمیرسند از زندگی بیزار شدند، یامردان متمولی که با وجود زن و فرزند هنوز درگیری زن بازیند، به هیچ دختری نه نمیگویند و هوس شان پایان ناپذیرند جواب گویند

شما چرا بچه دار میشوید
چقدر خودخواهید، فکر کنید، شما نمیتوانید پدر خوبی باشید، پس توهم پدر بودن را فراموش کنید
دیده ام حتا در بهترین خانواده های فرهنگی و متول دیده ام که مادر بچه را در کمال علاقه کلفت میبینند
پدر بودن فقط لذت تکثیر نسل نیست
شخصیت پدر بودن، عمیق و عمیق است
تا وقتی نمیتوانید همسر و موجودیت فرزند را درک کنید
لطفا تا اطلاع ثانوی پدر نشوید
مهارت کسب کنیم و سپس شروع کنیم
من از دنیای عکس ها به بیان نادیده های زندگی میپردازم چون نیاز امروز ما فهم تصاویریست که تاثیرگذار است
فرصت برای کنکاش در دیوارهای گالری ها زیاد است
به عکس ها بیشتر فکر کنیم
این 4 پست اخر را دوباره بخوانید، در کمال ارامش و تفکر
درود
امیر شمس
@amirshansofficial
Read more
دل من روشن است! كه از وسط نسل ما، همين نوجوانان و جوانانى كه سالها بعد از ٥٧ قدم به دنيا گذاشته اند، نسلى از مديران خواهد آمد كه اهل كاسبى نيست! ميفهمد كه نبايد با كلمه #انقلاب بازى كند. نسلى كه اصلا انقلاب نكرده و جنگ را نديده كه بخاطرش بخواهد امتيازى كسب كند، رنج ويژه خوارى را چشيده و خود اهل ويژه ... ❤دل من روشن است!
كه از وسط نسل ما، همين نوجوانان و جوانانى كه سالها بعد از ٥٧ قدم به دنيا گذاشته اند،
نسلى از مديران خواهد آمد كه اهل كاسبى نيست!
ميفهمد كه نبايد با كلمه #انقلاب بازى كند.
نسلى كه اصلا انقلاب نكرده و جنگ را نديده كه بخاطرش بخواهد امتيازى كسب كند،
رنج ويژه خوارى را چشيده و خود اهل ويژه خوارى نيست.
نه دلش با فتنه صاف مى شود و نه سر سفره فتنه مى نشيند،
نسلى از مديران كه درد چاپلوسى و سفارش و رانت را در بدنه انقلاب چشيده و عليه شان شمشير كشيده اند
نسلى كه وقت سخنرانى  #رهبر يادداشت بر نميدارند و سر تكان نمى دهند!
نسلى كه نه فقط ظاهر خوب، که باور درست دارند!
نسلى كه #شجاعت #تغيير و باز كردن بن بست ها را خواهد داشت...
.
دل من روشن است به همين #بچه هاى #انقلابى نسل جديد،
همين هايى كه لباس خاكى هاى آسمانى را نديدند،
اما، نشان دادند چيزى كم از آنها ندارند.
دل من روشن است....
.
🌷 #همسر #شهید_محمد_بلباسی
@mahboube_b1987
.
#مدافع_حرم
#لبیک_یاحسین
#بابای_ماست_خامنه_ای
#فرزند_شهید #فرزندان_شهدا
#بابا #مرد #آقا #عشق
#زندگی_اسلامی_ایرانی
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span>برگی از یک نوشتار بسم الله الرحمن الرحیم «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ ...
Media Removed
برگی از یک نوشتار بسم الله الرحمن الرحیم «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ ... هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ‏ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ الله»‏ سلام بر میهمانان دار الضّیافة : سلام بر ماه خداوند؛ ماه عظیم و مبارک رمضان، ... 🍃برگی از یک نوشتار

بسم الله الرحمن الرحیم «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ ... هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ‏ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ الله»‏ 📌سلام بر میهمانان دار الضّیافة : 🔸سلام بر ماه خداوند؛ ماه عظیم و مبارک رمضان، سلام بر روزه داران و احترام کنندگان این ماه شریف؛ آنان که با نیروی ایمان، تمایلات و مشتهیات نفسانی را مهار کرده و می توانند خویشتن را از آلودگی های غضب و شهوت، و از پلیدی ها و خباثت ها کنار کشیده، و پاک زندگی کنند. 🔸سلام بر میهمانان خداوند متعال، آنان که مشمول رحمت الهی هستند و نفس کشیدن آنها ثواب تسبیح، و خواب آنها، ثواب عبادت را دارد. 🔸اکنون بیش از ۱۴۰۰ سال است که امّت اسلام، با نشاط و شور و سروری غیر قابل وصف، از هلال ماه رمضان استقبال می کنند و آن را بسیار گرامی می دارند، چرا که میهمان خداوند مهربان شده، و در دار الضّیافة حضرت حقّ، به کرامت و شرافت مشرّف شده اند. 🔸هر ساله با طلوع ماه مبارک الهی، مکتب خاصّ تربیت اسلام، در همه نقاط عالم افتتاح می شود و کلاسهای درس آن در همه کشورها و شهرها، در روستاها و خانه ها و بالاخره در همه نقاط عالم تشکیل می گردد و در این دانشگاه عام جهانی، همه از مرد و زن، پیر و جوان، غنیّ و فقیر، شاه و گدا، عالم و جاهل، شاگرد و استاد در کلاسهای انسان ساز آن شرکت نموده و فیض و بهره می برند، و بدبخت کسی است که از درسهای این دانشگاه بزرگ الهی، بهره‌ ای نبرد و اوقات آن را به لغو و لهو و لعب بگذراند و مصداق «فالشّقیّ من حُرِمَ غفران الله فی هذا الشّهر العظیم» شود. 🔸هم اکنون ای امّت اسلام! درهای رحمت الهی گشوده شده است، به سوی آن بشتابید و بکوشید در این دانشگاه، همه درسهایی را که به شما تعلیم می دهند، خوب به خاطر بسپارید، و در زندگی به کار گیرید. 🔸اهتمام کنید در کلاس درس نماز، متواضعانه شرکت کنید و در صفوف جماعت، وحدت و عزّت امّت اسلامی و بی ارزشی مقامات دنیوی، و مساوات غنیّ و فقیر در اسلام را تماشا نمایید. 🔸در کلاس ادعیه این دانشگاه جهانی، وارد شده، و سحرگاهان، و شب و روز خویش را با تأمّل در مضامین و معانی آموزنده آن دعاها، نورانی و با نشاط سازید. 🔸در این کلاسها، حالات رفتار و سبک زندگی خود را مطالعه و رسیدگی نمایید. نهانی های روح و ضمیر خویشتن را بررسی کنید و سعی در جبران گذشته ها داشته باشید.
Read more
یک کمپین عاشقانه برای آنها که با هنر تئاتر زندگی را تجربه می‌کنند. هیچ لحظه‌ای زیباتر از اندیشه ...
Media Removed
یک کمپین عاشقانه برای آنها که با هنر تئاتر زندگی را تجربه می‌کنند. هیچ لحظه‌ای زیباتر از اندیشه و عمل در عرصه فراخ صحنه و خیال و رویا نیست. تئاتر پر از هیجان و حیات و عشق و امید است. لحظه‌های غیرقابل پیش‌بینی از زندگی که آدم‌های شیفته این هنر یگانه، در ستیز با روزمرگی و تکرار، تجربه می‌کنند. در ... یک کمپین عاشقانه
برای آنها که با هنر تئاتر زندگی را تجربه می‌کنند.
هیچ لحظه‌ای زیباتر از اندیشه و عمل در عرصه فراخ صحنه و خیال و رویا نیست.
تئاتر پر از هیجان و حیات و عشق و امید است. لحظه‌های غیرقابل پیش‌بینی از زندگی که آدم‌های شیفته این هنر یگانه، در ستیز با روزمرگی و تکرار، تجربه می‌کنند.
در این وادی عاشقانه من با این هنر احساس خوشبختی دارم. خانواده تئاتر برای من یعنی بودن آدم‌های نجیب و با عزت و آگاه که با حس زیبای خود این هنر را معنا می‌کنند. «مهدی شفیعی» یکی از این خوبان خانواده تئاتر است که با آرامش حضورش برای همیشه در ذهن و خاطره من باقی خواهد ماند.
او را مثل خود تئاتر دوست دارم. مگر می‌شود آنها را که برای این هنر، دلسوز و مهربان هستند، فراموش کرد. آنها که با حضور در این وادی مهر، فقط به آفرینش و صحنه اکتفا نمی‌کنند و وجود و فکر خود را صرف بالندگی و رشد تئاتر می‌کنند تا ایثار و گذشت معنا شود.
باید قدرشناس چنین آدمی باشیم. کمپین عاشقانه خانواده تئاتر فقط برای حمایت از این مرد نازنین نبود بلکه قدرشناسی و همراهی و همدلی برای تئاتر بود. آزمونی که دل‌های نگران همه را به هم نزدیک کرد.
دغدغه‌های این مرد نجیب و آرام در کار چندساله، از جنس تئاتر بود و من در این سال‌ها در پس همه نگرانی آدم‌های زحمت‌کش برای تئاتر، هوشیار شدم که هرگاه لازم شد باید کاری را که می‌توانم انجام دهم.
وقتی در پس دفاع از کار و تلاش او که وظیفه من بود منادی آن باشم، یقین پیدا کردم که ماندن او ممکن نیست، دشوارترین تصمیم زندگی من شکل گرفت.
سخت‌ترین کار زندگی را در زمانی پیش از آغاز کمپین، قبول کردم تا سهم خود را برای ادامه این راه، تمام کنم.
حالا من این حمایت را سرمایه بزرگی برای تئاتر می‌دانم که می‌تواند بلوغ و تجربه‌ای برای همه در همگرایی و خرد جمعی باشد.
امیدوارم به لطف خداوند رحمان در این راه و کار دشوار و مسئولیت مهم بتوانم خدمتگزاری شایسته برای رشد و بالندگی و خدمت به هنرمندان نجیب خانواده تئاتر باشم.

#شهرام_کرمی #مهدی_شفیعی #کمپین_حمایت_تئاتر #شهرام_کرمی #
Read more
يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه ...
Media Removed
يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد و ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به ... يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد
و
ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم. و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید»من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»«مادرت خانه نیست؟»«هیچکس بجز من خانه نیست»«آیا خونریزی داری؟»«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»«بله، می‌توانم»«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»من کمی تسکین یافتم. یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند. یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد. «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم. .
ادامه در كامنت اول 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار ...
Media Removed
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار مراقبش بود.زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار ميكرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شديدی داشت كه روزی او با مردی ديگر برود و تنهايش بگذارد. اما واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار ... تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار مراقبش بود.زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار ميكرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شديدی داشت كه روزی او با مردی ديگر برود و تنهايش بگذارد. اما واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست میداشت.او زنی بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشكلی به او پناه میبرد و او نيز به تاجر كمك میكرد تا گره كارش را بگشايد و از مخمصه نجات بيايد.اما زن اول مرد، زنی بسيار وفادار و توانا كه در حقيقت عامل اصلی ثروتمند شدن او بود اصلا مورد توجه مرد نبود. با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای كه تمام كارهايش با او بود حس میكرد.روزی مرد مريض شد و فهميد كه به زودی خواهد مرد. به دارايی زياد و زندگی مرفه خود انديشيد و با خود گفت:من اكنون 4 زن دارم، ببینم آیا از بین اینها کسی حاضر است در این سفر همراه من باشد. بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند.اول سراغ زن چهارم رفت و گفت:من تو را از همه بيشتر دوست دارم و انواع راحتی را برايت فراهم کردم، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت: هرگز همين يك كلمه و مرد را رها كرد.ناچار با قلبی شكسته نزد زن سوم رفت و گفت:من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهی آمد؟ زن گفت البته كه نه من جوانم و بعد از تو دوباره ازدواج میكنم, قلب مرد يخ كرد.تاجر سراغ زن دوم رفت و گفت: تو هميشه به من كمك كرده ای و در مخاطرات همراه من بودی میتوانی در مرگ نیز همراه من باشی؟زن گفت: اين فرق دارد من نهايتا میتوانم تا قبرستان همراه تو باشم اما در مرگ متاسفم, گويي صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.در همين حين صدايی او را به خود آورد: من با تو میمانم، هرجا كه بروی تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود، غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و زيبايی و نشاطی برايش نمانده بود. تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت: بايد آن روزهايی كه میتوانستم به تو توجه ميكردم و مراقبت بودم. در حقيقت همه ما چهار زن داريم .زن چهارم بدن ماست. مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكنيم, وقت مرگ اول از همه او ما را ترك میكند.زن سوم دارايی هاي ماست. هر چقدر هم برايمان عزيز باشند وقتی بميريم به دست ديگران خواهد افتاد.زن دوم خانواده و دوستان ما هستند که نهايتا تا سر مزار كنارمان خواهند ماند..( ادامه در کامنت اول
Read more
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ...
Media Removed
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا ... کامل بخون .... سالها بعد.................!
من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی دخترم ،
سالها بعد ،
من مردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل .... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
سلام صبح همگي به خير<span class="emoji emoji263a"></span>️<span class="emoji emoji1f64b"></span>🏻‍♀️ گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ ...
Media Removed
سلام صبح همگي به خير🏻‍♀️ گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ 🤔🧐 از یه عده پرسیدن تا الآن از زندگی چی فهمیدید؟ - فهمیدم که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله - فهمیدم که وقتی گرسنه م نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله - ... سلام صبح همگي به خير☺️🙋🏻‍♀️
گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ 🤔🧐
از یه عده پرسیدن تا الآن از زندگی چی فهمیدید؟ - فهمیدم که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله
- فهمیدم که وقتی گرسنه م نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله
- فهمیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله
- فهمیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد” این یعنی "نه” . ۷ ساله
- فهمیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله
- فهمیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله
- فهمیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله
- فهمیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . ۵ ساله
- فهمیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله
- فهمیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله
- فهمـیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله
- فهمـیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله
_فهمیدم كه عاشق بودن گناه است.٣١ساله
- فهمیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا متاهل است و یا چاق کننده. ۳۱ساله
- فهمیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! ۲۷ ساله
- فهمیده ام هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.۴۲ ساله
- فهمیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله
- فهمیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی! ۳۶ ساله
- من هم فهمیده ام همه چی رو با هم نمیشه داشت گاهی عشق ، گاهی پول ، گاهی آرامش. ٤٩ساله
-من فهميدم كه آدمهارو بايد از رفتارشون شناخت نه حرفاشون،آدمها خيلي خوب فكر ميكنن،خيلي خوب حرف ميزنن ولي اصلاً خوب زندگي نميكنن. ٢٥ساله - فهمیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب” حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ ساله
شما از زندگي چي فهميديد تا حالا؟
Read more
قسمت هشتم با آمدن افراد بیشتر من و پسر نوجوان قوت قلب بیشتری گرفتیم . ماجرا را برای دیگرانی که کنجکاو ...
Media Removed
قسمت هشتم با آمدن افراد بیشتر من و پسر نوجوان قوت قلب بیشتری گرفتیم . ماجرا را برای دیگرانی که کنجکاو بودند بازگو کردیم . مرد همچنان می گفت: این دزد است و تازه همین امروز از کانون آمده بیرون و پسر نوجوان نیز می گفت: خانه ی مادرم اینجاست و آمدم آن را ببینم. یکی از همسایه ها که بر خلاف دیگران با زیر شلواری ... قسمت هشتم با آمدن افراد بیشتر من و پسر نوجوان قوت قلب بیشتری گرفتیم . ماجرا را برای دیگرانی که کنجکاو بودند بازگو کردیم . مرد همچنان می گفت: این دزد است و تازه همین امروز از کانون آمده بیرون و پسر نوجوان نیز می گفت: خانه ی مادرم اینجاست و آمدم آن را ببینم.
یکی از همسایه ها که بر خلاف دیگران با زیر شلواری زیر پیراهن نبود و فرصت کرده بود لباس مرتب تری بر تن کند موبایل خود را از جیب بیرون آورد و به پلیس زنگ زد. چند دقیقه ای نگذشته بود که پلیس با آن نور تابان چراغ هایش در محل حاضر شد بعد از کمی گفتگو و شنیدن ماجرا پسر را سوار بر ماشین کرد و آژیری کشید و با همان نورهای آبی و قرمز دور شد ، فکر می کنم مرد همانجا ماند و با دیگران گفتگو می کرد ، من به خانه برگشتم و آنقدر تصویر کودک و سرنوشت مبهمش را در ذهن مرور کردم که دیگر هیچ صدایی اعم از صدای یخچال و کولر به گوشم نمی رسید آنقدر بی خواب شدم که توفیق پیدا کردم طلوع زیبای خورشید را ببینم چه ماجراهایی که از پس این روزها و شب ها سر بر نمی کشد .
سر درد امانم را بریده بود چای ساز را روشن کردم و پس از جوش آمدن آب در فنجان ریختم و با بی حوصلگی چای کیسه ای را در آن بالا و پایین می کردم که صدای جیغ بنفش کارم را متوقف کرد. صدا از پله ها بود زنی در حالی که شیون می کرد و کمک می خواست از طبقه ی چهارم می دوید تا شاید کسی به فریادش برسد ، به طبقه ی اول که رسید از چشمی دیدم که از سر رویش خون می چکد در را گشودم و زن خود را به درون افکند ، رد خون که از بالا تا پایین نمایان بود درب منزل ما قطع شده بود . زن گوشه ای نشست درب را بستم ثانیه ای بعد صدای کوبیدن به درب شنیده شد همان مرد دیشب در آستانه ی درب ایستاده بود نگاهی کرد، فکر کنم در دلش گفت: ((باز این بختک خودش را انداخت وسط!)) ولی هیچ نگفت، راهش را کشید و رفت.
زنِ خون آلود مادر همان پسر نوجوان بود گویا در عقد موقت این مرد بود. زن نزدیک پنجاه سال داشت زیبا بود و مرد سی سال . زن با گریه گفت: دیشب درب را قفل کرد تا پسرم به خانه نیاید و خودش آمد تا او را به باد کتک بگیرد و کاری از من ساخته نبود .

آن وقت یادم نیست زن چه تصمیمی گرفته بود برای ادامه ی زندگی آن طور که می گفت: پولی در بساط نداشت نمی دانم چقدر مجبور بود تا این شرایط را تحمل کند . ولی آنچه که خودم درک کردم این بود که خیلی وقت ها خیلی از آدم ها خیلی از کارها را از سر ناچاری انجام می دهند و ما خیلی از وقت ها خیلی از آدم ها را همینجوری قضاوت می کنیم.

پایان
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
. #جاری_باش و #رها #خودتو_به_خدا_بسپار . مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. . "استادی از آنجا می گذشت." . او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست. . مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت: عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت ... .
#جاری_باش و #رها
#خودتو_به_خدا_بسپار
.
مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.
.
"استادی از آنجا می گذشت." .
او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست.
.
مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت:
عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت "نيازمند آرامش" هستم و نمی دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
.
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمين را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به اين "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جريان آن می سپارد و با آن می رود.
.
سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.
.
سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.
.
استاد گفت: اين سنگ را هم که ديدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نيروی جريان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گيرد.
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را
می خواهی يا آرامش برگ را؟!
‌‌.
مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نيست."
او با هر "افت و خيز" آب نهر بالا و پائين می رود و الان معلوم نيست کجاست!
.
لااقل سنگ می داند کجا ايستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجيح" می دهم!
.
استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جريان های مخالف و "ناملايمات" جاری زندگی ات می نالی؟!
.
اگر آرامش سنگ را برگزيده ای
پس، تاب "ناملايمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.
.
استاد اين را گفت و بلند شد تا برود. .
مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عميقی کشيد و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
.
چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسيد: "شما اگر جای من بوديد آرامش سنگ را انتخاب می کرديد يا آرامش برگ را؟!"
.
استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمينان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جريان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…
.
خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست.
.
#خدایا_شکرت ❤
Read more
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه ...
Media Removed
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد. یک الگوی ...
حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد.
یک الگوی مردانگی قراردادی وجود داره که پسرها از سنین کم تلاش می‌کنن (و تلاش داده می‌شن) که تو اونا جا بشن. این الگو چند شاخصه داره: در کنترل بودن، رقابت کردن، قوی بودن، غلبه بر احساسات، توانمندی مالی، تکیه‌گاه بودن، و البته پوشیدن لباس‌ها و بازی کردن با اساب‌بازی‌ها و انجام ورزش‌ها و تفریحاتی که "به اندازه‌ی کافی" مردانه باشن.
یک مسئله‌ی دیگه هم هست که خیلی مهمه و اون اینه که اگر دختری رفتارهای مردانه داشته باشه، به خاطر پیش‌فرضِ پنهانِ برتر بودن جنس ذکور، تشویق می‌شه. اما وای به روزی که پسر بیچاره‌ای رفتاری دخترانه نشون بده. باز هم به خاطر پیش فرض پنهانِ پست‌تر بودن جنس مونث، مایه‌ی شرمساری عالم و آدم می‌شه.
بنابراین شما وقتی مرد هستید در تله‌ای هستید که یا باید خصوصیاتی که جامعه برای "مرد واقعی" تعریف کرده رو نشون بدید، یا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نخواهید بود. موقعیت زنان در اینطور مواقع بهتره: اگر در الگوی رایج زنانگی جا نشن، خودشون رو به سمت الگوی مردانه سوق می‌دن و این در نظر دیگران بد به نظر نمی‌رسه.
یک "مرد واقعی" نمی‌رقصه، آرایش نمی‌کنه، صورتی و گل‌گلی نمی‌پوشه، پولداره، قوی و تکیه‌گاهه، سختی می‌کشه و صداش در نمیاد، گریه نمی‌کنه، احساسات نشون نمی‌ده، دائما خودش رو فدای اقتصاد خانواده می‌کنه، و خلاصه خیلی انسان محدود و گناه‌داریه. فکر کنید عزیزی فوت کرده و شما گریه‌تون میاد اما نمی‌تونید گریه کنید چون جنسیت‌تون می‌ره زیر سوال، رنگ لباس، برداشتن ابرو، استفاده از مواد آرایشی، تنگی شلوار، همه و همه می‌تونه هویت جنسی شما رو مورد حمله قرار بده و باعث قضاوت اطرافیان بشه. به نظر من تصورش هم ترسناک و خفه کننده‌ست.
توصیه‌م اینه که اگر مرد هستید این چهارچوب‌ها رو بشکنید و برای نظر و قضاوت اطرافیان پشیزی ارزش قائل نشید، و اگر زن هستید، هوای مردهای اطراف رو داشته باشید که بتونن خودشون باشن.
این تصمیمیه که من و سما قبل از ازدواج راجع بهش با هم حرف زدیم که قرار نیست سما نقش مردانه‌ی رایج رو بپذیره و من نقش زنانه‌ی رایج رو. مثل دو تا انسان که با هم زندگی می‌کنن، سعی کنیم با هم برابر رفتار کنیم. محبت، مشورت و اعتماد می‌تونه ما رو تو مسیر یادگیری و توزیع عادلانه‌ی نقش‌هامون کمک کنه.
Read more
. . آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری ...
Media Removed
. . آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری که دیدمش واسه قبل از فال فروشیش تو ذهنم به "نیوفولدر" تازه باز شده اون کلی رنگ و نقش زدم ، چهره اش تداعی گر پیرمردِ نقال و راوی "خوان هشتم" اخوان بود همون که "صدایش گرم، نایش گرم، آن سکوتش ساکت و گیرا ... .
.
آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری که دیدمش واسه قبل از فال فروشیش تو ذهنم به "نیوفولدر" تازه باز شده اون کلی رنگ و نقش زدم ، چهره اش تداعی گر پیرمردِ نقال و راوی "خوان هشتم" اخوان بود همون که "صدایش گرم، نایش گرم، آن سکوتش ساکت و گیرا و دَمش، چونان حدیث آشنایش گرم"، یه جورایی هم پیرمردِ نیزه بدستِ مایوس شده از یافتن "نیزه ماهی "، در دریاهای "همینگوی" که تازگی ها با دریای آرزوهاش وداع کرده و فال فروشی رو در گذرگاه ترجیح داده باشه ، البته یه شباهت هایی به پدر ژپتوی معروف قصه ها داره که از پینوکیوی مصنوعی زندگیش دل کنده و دست و دل از خلق کردن برداشته و به شهر گل اومده و مهمون بلبل های واقعی شده، شاید هم زئوسِ(خدای یونان باستان) خسته شده از جور مردمه که زندگی بین مردم رو انتخاب کرده. داستان جوانی های این مرد هر چی باشه، نقطه اشتراک تمام روزهای غرق در درس و مشق من(در ظاهر البته) بوده و هست . از خوب های باقیمونده در این روز و شب های روزگاره، نرخ فالش تغییر نمی کنه، لبخنداش محو نمیشه، عزیزم گفتن هاش ته نمیکشه، بی دلیل مهربونه و بی نهایت شیرینه! چقدر قدر مهربون های زندگی لبریز از روزمرگی رو می دونیم!؟ اصلا واسه بودن و ادامه دادنشون ازشون قدردانی کردیم!؟ فکر کوچش از این خیابون به خیابون های دیگه بودیم؟! فکر صبح های بدون انرژی و بدون ایشون چی؟! پیرمردِ نقاشِ روزهای بی رنگ ، بی احساس و ماشینیمون رو یادمون نره . اگر دوست دارید واسش( به کمک همدیگه) کاری کنیم، شرکت توی نظرسنجی قرار گرفته در استوری فراموش نشه :)
.
.
#پنجشنبه_دانشجویی
Read more
خودم ، رو به روی خودم نشسته ام حرف زیاد است بغض زیاد است اما خودم مقابل خودم سکوت می کنم هیچکس به اندازه ...
Media Removed
خودم ، رو به روی خودم نشسته ام حرف زیاد است بغض زیاد است اما خودم مقابل خودم سکوت می کنم هیچکس به اندازه ی من نمی داند من در دلم چه می گذرد هر روز در مقابل خودم می نشینم سکوت می کنم کمی بغض که پشت خنده ی مردانه ام باید پنهان کنم زندگی مردانه سخت است من مرد ِ این زندگی مردانه نبودم ، نیستم نخواهم ... خودم ، رو به روی خودم نشسته ام
حرف زیاد است
بغض زیاد است
اما خودم مقابل خودم سکوت می کنم
هیچکس به اندازه ی من
نمی داند من در دلم چه می گذرد
هر روز در مقابل خودم می نشینم
سکوت می کنم
کمی بغض که پشت خنده ی مردانه ام
باید پنهان کنم
زندگی مردانه سخت است
من مرد ِ این زندگی مردانه نبودم ، نیستم
نخواهم بود ..‌
#مسعود_فندرسکی
Read more
STUNNING | <span class="emoji emojia9"></span> Jade Beall هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم در چند ماه اخیر چندین طلاق را ...
Media Removed
STUNNING | Jade Beall هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم در چند ماه اخیر چندین طلاق را از نزدیک مشاهده کردم، از شاگردان و دوستان اری ما حوصله خواندن نداریم و عشق را دور میدانیم اما مگر میشود عشق را از یاد برد؟ عکس این زوج واقعی که در 50سالگی ازدواج کردند و با این عکس ها بیست سال باهم ... STUNNING | © Jade Beall
هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم
در چند ماه اخیر چندین طلاق را از نزدیک مشاهده کردم، از شاگردان و دوستان
اری ما حوصله خواندن نداریم و عشق را دور میدانیم
اما
مگر میشود عشق را از یاد برد؟
عکس این زوج واقعی که در 50سالگی ازدواج کردند و با این عکس ها بیست سال باهم بودنشان را جشن گرفتند, از یاد نبردید؟
زندگی ما عجیب است و عشق چیزی غریب
اری ما باید به عشق فکر کنیم
ولی من میگویم اگر نبود چه!
ایا باید مرد؟
یا به زور خانواده زورکی تشکیل داد؟
چون سن بالا میرود و خانواده ها توقع دارند
ای وای بر اصل خانواده در عصر جدید
اری
ما نیاز داریم که عنصر دوست داشتن را زنده نگه داریم، ما باید حفظش کنیم
اگر تمام این بدن از دست برود و ما به این فکر کنیم که چیزی برای از دست دادن نخواهیم داشت، آنگاه فقط ایمان داریم
ایمان به عنصری عجیبی که مارا نجات خواهد داد
امیدوارم که عکس ها شمارا به افکاری عمیق فرو برد
پس کسی مخالف باهم بودن و فرزند داشتن نیست
من از درک به وجود اوردن گفتم!
والا همه میتوانند بزایند و بزایایند!!! اینکه بدانیم ایا میتوانیم وجود کودکی را به کمال برسانیم یا راهش را هموار سازیم
ایا اعصاب و ارامش را داریم
ایا فهمیدیم که دوست داشتن کسی برای ازدواج کافی نیست؟
ایا فهمیدیم که معشوقه ها حتما نمیتوانند همسران خوبی باشند
ایا مسایل فرهنگی و مالی را بلدیم!
ایا قدرت کنترل روانمان را داریم
چقدر اموزش همسر داری دیدیم؟جامعه ما که با همه چیز رودربایستی دارد!
پس لطفا بدانیم
دوره مثبت اندیشی بدون اندیشه، سالهاست در همه جای دنیا به سر رسیده
مثبت باشیم در خدمت عقلمان
اخر دوست عزیز، مگر نمیتوانم تمام پست هایم را از عکاسان مدرن گو پر کنم و از مقالات پیچیده و ایدولوژی هنر بنویسم
پس چرا همیشه از اجتماع نیز میگویم و از مردم و از شعورمان
من که نه مسئولم، نه وزیر!
فقط یک مدرس هنر و یک عکاس
پس چرا به جای خیلی مسایل خوش رنگ، از دردهایمان میگویم!
فکر کن، لطفا بیشتر بیندیش
جوانان ما تا از خود گذشتگی، صبر، ایمان، مهارت اجتماعی، تحمل شکست، عقده گشایی، خودشناسی و ارامش را نپذیرند و تجربه نکنند
تشکیل خانواده جدید برای انها یک مسیر درشت غلط است!
والا چه کسی میگویدکه باهم بودن بد است و فرزند داشتن تنفر!
اگر جنم و جسارتش را داریم، بسم الله
والا به نسیم هر دم اطرافیان توجه نکنید
شما خنکیش را میبینید، در حالی که طوفانی عظیم پشت سر انهاست
عشقی باشد و شعوری در کنارش،من در شعف ان روزگار!شور بر پا خواهم کرد
نوشته :امیر شمس
@amirshamsofficial

#JadeBeall
#fineartphg
Read more
در #زندگی #روستایی #آرامش نقش اصلی را بازی می کند.یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی ...
Media Removed
در #زندگی #روستایی #آرامش نقش اصلی را بازی می کند.یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری هم,همین آرامش است که تنها در روستاها میتوان به آن رسید.زندگی در روستا آدمی را از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم رهایی می بخشد.شاید بسیاری از شهرنشینان در همه ی زندگی خود آرامش یک شب یک ... در #زندگی #روستایی #آرامش نقش اصلی را بازی می کند.یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری هم,همین آرامش است که تنها در روستاها میتوان به آن رسید.زندگی در روستا آدمی را از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم رهایی می بخشد.شاید بسیاری از شهرنشینان در همه ی زندگی خود آرامش یک شب یک #مرد روستایی را نداشته باشند.پس از خیزش #خورشید به پشت کوه ها و آمدن #شب تیره در روستا,.شنیدن آوای سگان در آغاز شب و آوای خروسان در سپیده دم,آنچنان آرامشی به روستا نشینان می دهد که همواره آنان را همراه است.
#با_من_از_ایران_بگو #مسافرت #عکس #عکاسی #خانه #روستا #توریست
#tellmeaboutiran #omidamini #photography #photo #travel #travelphotography #village #hamgardi #tourism_iran
Read more
اعتراف می کنم که بعضا کم میارم، بعضا آنقدر ناراحتم می کنند که همه چیزو می خوام به هم بریزم، وقتی تسهیل ...
Media Removed
اعتراف می کنم که بعضا کم میارم، بعضا آنقدر ناراحتم می کنند که همه چیزو می خوام به هم بریزم، وقتی تسهیل گستر رو افتتاح کردم رویای خلق شرکتی مثل مایکروسافت رو در سر داشتم، فکر می کردم همه چیز در اراده من نهفته است، بزرگتر که شدم دیدم عوامل محیطی خارج از کنترل من در موفقیت کار بسیار تاثیر گذارتر است، دنیا ... اعتراف می کنم که بعضا کم میارم، بعضا آنقدر ناراحتم می کنند که همه چیزو می خوام به هم بریزم، وقتی تسهیل گستر رو افتتاح کردم رویای خلق شرکتی مثل مایکروسافت رو در سر داشتم، فکر می کردم همه چیز در اراده من نهفته است، بزرگتر که شدم دیدم عوامل محیطی خارج از کنترل من در موفقیت کار بسیار تاثیر گذارتر است، دنیا آنطور که فکر می کردم عادلانه نیست، وقتی به من زور می گن زیاد خوشبین نیستم که بتونم به دست قانون، اتحادیه، تشکل صنفی و یا هر ارگان دیگر در مقام قضاوت، حقم را بستانم، بعضا چیزهایی می بینم که دلم بدجور می گیرد، یه زمین هشت هزار متری خریدم که مثلا شرکتی مثل گوگل رو بسازم و نخبه ها رو اونجا دور هم جمع کنم و با هم به درست الکترونیکی کردن ایران تمرکز کنیم و به قولی دنیای بهتری برای زندگی کردن ایرانی ها بسازیم، شش ساله که دولت این زمین دارای معارض رو به من فروخته و پولشو گرفته و دستم به هیچ جا بند نیست، دائما به قلدرها باج میدم، چون هیچ وقت نظرات قضاوت کنندگان را نه در محاکم قضایی و نه در تشکل های صنفی عادلانه و کارشناسانه ندیدم، آنها نمی دانند بی عدالتی ها چقدر شهامت ها را می گیرد، آنها از عظمت خسارتی که با فساد، جهل و قضاوت های نادرستشان وارد می کنند آگاه نیستند.
ولی غصه من را نخورید، همچنان بر پا هستم و با اقتدار ایستاده ام و با خودم و با شما عهد بستم که درست در روز دفن شدنم خواهم مرد نه سال ها قبل از آن
Read more
توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال ...
Media Removed
توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال سن داشت. با این وجود بسیار سر حال و شاد بود. او با همه مسافران خوش اخلاق بود و با نرمی و شادی برخورد می‌کرد. یکی از مسافران از او پرسید با وجود ترافیک و شغلی که معمولا خسته‌کننده است او چطور می‌تواند شاد ... توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی
چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال سن داشت. با این وجود بسیار سر حال و شاد بود. او با همه مسافران خوش اخلاق بود و با نرمی و شادی برخورد می‌کرد. یکی از مسافران از او پرسید با وجود ترافیک و شغلی که معمولا خسته‌کننده است او چطور می‌تواند شاد و سرحال باشد. جواب آقای راننده واقعا برایم جالب بود. او گفت که رمز موفقیت در زندگی را یافته است. مسافران مشتاقانه پرسیدند این رمز چیست؟ و او گفت من چهار فرزند دارم. دو دختر و دو پسر که همه تحصیل کرده هستند. در حالی که هرگز به درس و مشق آنها رسیدگی نکرده‌ام. او گفت رمز موفقیت او این بوده که همیشه بشدت هوای همسرش را داشته و به او توجه و محبت خاص می‌کرده. رمز موفقیت او این بود که فقط و فقط نیازهای همسرش را برآورده می‌کرده و به او محبت و توجه زیادی داشته است. او گفت همسرش را همیشه خوشحال و راضی نگه می‌داشت و در عوض همسرش همیشه پر انرژی بوده و با تمام قوا به بچه‌ها و منزل و هر کار دیگری رسیدگی می‌کرده است. او می‌گفت زن‌ها توانایی‌های موازی دارند و می‌توانند چند کار را در منزل با هم مدیریت کنند. کافی است آنها را راضی و خوشحال وتحت توجه و محبت کافی نگه داری تا هر کاری از آنها بر بیاید. او معتقد بود اگر باطری قلب همسرتان  را شارژ نگه دارید می‌توانید  با ارامش به کارتان رسیدگی  و با خوشبختی  زندگی کنید. چون همسرش از جان و دل، بقیه امور را سرپرستی خواهد کرد. به نظر من حق با اوست. رمز موفقیت او می‌تواند رمز موفقیت بسیاری از مردها باشد
Read more
. - امروز سالروز تولد مارلون براندو کبیر بازیگر نابغه‌ و فراموش نشدنی سینما است. مارلون براندو به ...
Media Removed
. - امروز سالروز تولد مارلون براندو کبیر بازیگر نابغه‌ و فراموش نشدنی سینما است. مارلون براندو به حق ستایش‌شده‌ترین بازیگر دنیاست. پیشکسوت سبک «متد اکتینگ»، و هنرپیشه‌ای کمال‌گرا که بازیگری در سینما را دگرگون کرد. او از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین بازیگران تاریخ سینما است که بسیاری، بهترین ... .
- امروز سالروز تولد مارلون براندو کبیر بازیگر نابغه‌ و فراموش نشدنی سینما است. مارلون براندو به حق ستایش‌شده‌ترین بازیگر دنیاست. پیشکسوت سبک «متد اکتینگ»، و هنرپیشه‌ای کمال‌گرا که بازیگری در سینما را دگرگون کرد. او از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین بازیگران تاریخ سینما است که بسیاری، بهترین نقش او را «پدرخوانده» می‌دانند
.
- آنچه براندو در هر فیلم انجام می‌داد، فراتر از بازیگریِ صرف بود. او تمام تجربیات و احساسات‌ زندگی‌ خود را در نقش‌هایش نمایان می‌ساخت، از بروز ناچیزترین جزئیات شخصیت‌ها هم غافل نمی‌شد و برای جان‌بخشیِ کامل به هر کاراکتر بداهه‌پردازی می‌کرد. همین خلاقیت‌های او نقش‌هایش را به صورت شخصیت‌هایی جاودانه در ذهن ما حک کرده و باعث شده هر یک از آن‌ها با همان قوت و قدرت زندگی پیش بروند. به قول بازلی کراوزر منتقد نیویورک تایمز: «تصویر براندو آن‌قدر قدرت دارد که سینما را می‌لرزاند..»
.
- اولین حضور «مارلون براندو» در سینما، بازی در فیلم «مردان» ساخته‌ی «فرد زینه‌من» در سال ۱۹۵۰ بود. او برای ایفای نقش خود در این فیلم یک ماه در بیمارستان مجروحین جنگی بستری شد تا به جزئیات رفتاری نقش دست یابد، کاری که از دید بسیاری از بازیگران مجرب آن دوران مانند لارنس الیویه یا کلارک گیبل حماقت محض محسوب می‌شد
.
- براندو در میان بسیاری از علاقه‌مندان به سینما و منتقدان به‌عنوان بهترین بازیگر تاریخ سینما شناخته می‌شود. جالبه بدونید هنگامی که آکادمی اسکار او را به‌ عنوان بهترین بازیگر انتخاب کرد، براندو از پذیرفتن جایزه سر باز زد. وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه، از جانب خود مأمور کرد تا به این وسیله توجه عموم را به وضع اسفناک سرخپوستان آمریکا جلب کند
.
- نام براندو پس از «پدرخوانده» بود که بار دیگر در جهان سینما مطرح شد. فیلمی که دومین جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برایش به ارمغان آورد. پس از این بود که وی در فیلم‌های مطرحی مانند «آخرین تانگو در پاریس»، «اینک آخرالزمان» و «آبگیرهای میسوری» بازی کرد. نقش کوتاه او در انتهای فیلم «اینک آخرالزمان» از به‌یادماندنی‌ترین نقش‌های تاریخ سینما است
.
- همفری بوگارت یکی از شمایل‌های ماندگار تاریخ بازیگری سینما درباره مارلون براندو گفته است: ⁣⁣⁣❞ما با کت و شلوار و کراوات در پی تسخیر دنیا بودیم. اما براندو با یک زیرپوش رکابی به این مهم دست یافت.!❝ چنین توصیف ساده‌ای از سوی بوگارت می‌تواند اهمیت و عظمت حضور براندو در سینما را عیان سازد..
.
- پدرخوانده ی سینما تولدت مبارکـــ ❤🌹
============
#MarlonBrando #HBD #94th
#CinemaNewss_HBD
Read more
من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذت‌هایش گرفت، هرگز نه می‌جنگیدم و نه کسی را از خود می‌رنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه می‌کردم. و شعور را مثل نان، جزء جدانشدنیِ رفتارم می‌دانستم. و بطور قطع به آن‌هایی که درگیر حسد و بخل و کینه‌ بودند، اجازه‌ی حضور ... من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذت‌هایش گرفت، هرگز نه می‌جنگیدم و نه کسی را از خود می‌رنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه می‌کردم.
و شعور را مثل نان، جزء جدانشدنیِ رفتارم می‌دانستم.
و بطور قطع به آن‌هایی که درگیر حسد و بخل و کینه‌ بودند، اجازه‌ی حضور در زندگی‌م نمی‌دادم.
من اگر می‌دانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت می‌کردم و رها می‌شدم.
رها و رها و رها... #شیما_سبحانی . 📚مَن
.
#زندگی #عشق #شادی #کلیپ #باحال #شوخی #خنده #زن #مرد
Read more
 #اختلاف_منوبانو من و همسرم سر قضیه #کالای_ایرانی اختلاف داریم! #همسرم فقط در صورتی اعتقاد به ...
Media Removed
#اختلاف_منوبانو من و همسرم سر قضیه #کالای_ایرانی اختلاف داریم! #همسرم فقط در صورتی اعتقاد به کالای ایرانی دارد که از لحاظ کیفیت و قیمت با کالای مشابه #خارجی برابری کند، اما بنده معتقدم ولو با قیمت بالا و کیفیت پایین کالای #ایرانی بخریم. . راه حل این تفاوت سلیقه ها در زندگی فقط کلام #رهبری ... #اختلاف_منوبانو
من و همسرم سر قضیه #کالای_ایرانی اختلاف داریم!
#همسرم فقط در صورتی اعتقاد به کالای ایرانی دارد که
از لحاظ کیفیت و قیمت با کالای مشابه #خارجی برابری کند،
اما بنده معتقدم ولو با قیمت بالا و کیفیت پایین کالای #ایرانی بخریم.
.
راه حل این تفاوت سلیقه ها در زندگی فقط کلام #رهبری ست والسلام:
👌این طور نیست که بگوییم همه جا خانم باید از #آقا تبعیت کند؛ نخیر.
چنین چیزی نه در #اسلام داریم و نه در شرع.
🌸 بالاخره دو تا شریک و دو تا #رفیق هستید.
یک جا مرد کوتاه بیاید، یک جا #زن کوتاه بیاید.
یکی این جا از #سلیقه و خواست خود بگذرد،
دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر #زندگی کنید.
بیانات در خطبه #عقد ۷۷/۱/۱۹
#زندگی_طلبگی_با_طعم_عسل
#عاشقانه_مذهبی
#عاشقانه_ها
#همسرانه
#عاشقانه
#بارون
Read more
مرد ِ من..سرم را که تکیه می دهم به سینه ي مردانه ات.. همه کوه ها کم می آورند.. امنیت ِ آغوش ِ توست که ...
Media Removed
مرد ِ من..سرم را که تکیه می دهم به سینه ي مردانه ات.. همه کوه ها کم می آورند.. امنیت ِ آغوش ِ توست که بهانه ای می شود.. برای هزار باره پیدا شدنم در حریمت. #مرد #سر #تکیه_گاه #سینه #کوه #امنیت #آغوش #بهانه #هزار #پیدا #حریم #دل #عشق #عاشقی #زندگی #بوسه #نوازش #زن #لذت # @smojtaba25 مرد ِ من..سرم را که تکیه می دهم به سینه ي مردانه ات..
همه کوه ها کم می آورند.. امنیت ِ آغوش ِ توست که بهانه ای می شود..
برای هزار باره پیدا شدنم در حریمت.
#مرد #سر #تکیه_گاه #سینه #کوه #امنیت #آغوش #بهانه #هزار #پیدا #حریم #دل #عشق #عاشقی #زندگی #بوسه #نوازش #زن #لذت #
@smojtaba25
. دوستی میگفت:در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در ...
Media Removed
. دوستی میگفت:در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید. فکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم ، به تجربه میگویم:هیچ کجا... هنگام ... .
دوستی میگفت:در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم.
کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید.
فکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد
که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟
چون من تا حدی دنیا دیده هستم ، به تجربه میگویم:هیچ کجا...
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.
آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم.
شخصیت با وقاری داشت.
وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند.
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است.
به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم.
دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست.
گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،
مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد.
تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.
در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت.
به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.
با رضایت پولی به او داد و رفت…حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد.؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد…؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند.
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟
و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟
من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند..
و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
مثلا آدمها را به دو گروه “باکلاس” و” بی کلاس” تقسیم کرده ایم..!
.
پ.ن متن از من نیست
Read more
. . امام رضا ع از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که امام حسین علیه السلام فرمودند: روزی نزد امیرالمؤمنین نشسته بودم که عربی وارد شد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین! من مرد عیالمند و فقیر هستم و مالی که زندگی مرا کفایت کند ندارم. حضرت فرمودند: ای برادر عرب! چرا استغفار نمیکنی تا حالت نیکو شود؟ عرض کرد: ... .
.
امام رضا ع از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که امام حسین علیه السلام فرمودند: روزی نزد امیرالمؤمنین نشسته بودم که عربی وارد شد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین! من مرد عیالمند و فقیر هستم و مالی که زندگی مرا کفایت کند ندارم. حضرت فرمودند: ای برادر عرب! چرا استغفار نمیکنی تا حالت نیکو شود؟

عرض کرد: زیاد #استغفار میکنم، اما تغییری در #زندگی ام پیدا نشده است.

حضرت فرمودند: ای برادر عرب خدای متعال می فرماید:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً (10- نوح)

به آنها گفتم: «از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است (10) (بعد فرمودند) چون به #گناه بودن بعضی از اعمالت آگاه نیستی استغفار تو ناقص است؛ زیرا از آنها استغفار نمیکنی و نتیجه نمیگیری. سپس فرمود: اینک به تو استغفاری می آموزم که اگر آن را هنگام خواب بخوانی خدا به تو وسعت رزق عطا فرماید. دعا را نوشته، به اعرابی داده و فرمودند: شب، قبل از خوابیدن، این استغفار را بخوان وگریه کن و اگر اشکت جاری نشد تباکی کن.

امام حسین علیه السلام فرمود: سال بعد اعرابی به خدمت حضرت آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند به من نعمت های زیادی عطا فرمود. شتران و گوسفندانم آن قدر زیاد شده اند که محلی برای نگه داری آن ها ندارم. آن حضرت فرمودند: ای برادر عرب! قسم به آن خدایی که محمد صلوات الله علیه را به نبوت برگزید، بنده ای نیست که با این دعا به درگاه خدا استغفار کند، مگر اینکه خدای متعال به برکت آن، گناهانش را آمرزیده، حوائجش را برآورده و به مال و اولادش فراوانی و برکت عطا فرماید.

دار السلام نوری: 3/133

مردم و حتی متدینین و خوبان، از معصیت بودن بسیاری از کارها غافلند و به گناه بودن آن توجه ندارند. این استغفار شریفی که از امیرالمؤمنین نقل شده است و در هفتاد بند است علاوه بر جامع بودن و توجه به این گونه گناهانی که غالباً مورد غفلت ماست و دارا بودن آثار معنوی و دنیوی مذکور در مقدمه ی استغفار، بسیار مقرّب است و اگر کسی آن را با توجه بخواند آثار عجیبی از آن ظاهر میشود.

حضرت امیر این استغفار 70 بندی را که جامعتر از آن استغفاری هست که به آن اعرابی تعلیم فرمودند را خودشان بعد از نماز صبح می خواندنده اند ولی اگر کسی موفق به خواندن آن در هنگام صبح نشود میتواند آن را بعد از نماز عصر بخواند. .
.
.
.
.
در گوگل سرچ کنید .
.
استغفار 70 بندی حضرت علی ع
.
.
.
.
.
.
.
اما بعد کلیپ که عشقیه اگر مخاطب هم داشته باشه جز خدا تو فضای مجازی کسی نیست !
لازم میدونم بگم اینو من در فضای مجازی هیچ مخاطب خاصی کلا ندارم !
.
Read more
امشب صدایت را شنیدم همه دنیا صدایت را شنیدند بلند تر از همیشه فریاد زدی..حتی بلند تر از آن 17ثانیه ممتد معروف! بلندایی به طول ابد.. نمی دانم ای مرد بزرگ، چه در روزگارت می گذشت این روز ها.. می شناختم قهرمانی را که، لبخند را هدیه ات می داد امید را بر گوش هایت می کوفت و جاده های عشق را نشانت می داد.. چه ... امشب صدایت را شنیدم
همه دنیا صدایت را شنیدند
بلند تر از همیشه فریاد زدی..حتی بلند تر از آن 17ثانیه ممتد معروف! بلندایی به طول ابد..
نمی دانم ای مرد بزرگ، چه در روزگارت می گذشت این روز ها..
می شناختم قهرمانی را که،
لبخند را هدیه ات می داد
امید را بر گوش هایت می کوفت
و جاده های عشق را نشانت می داد..
چه بر سرت آورد این جهان، بر خشم فروخفته ات!
مگر نه آنکه عادت را شکسته بودی..!
مگر نه آن که از چنگال فقر و سیاهی، کورسوی امید را یک هزار خورشید یافتی..!
مگر نگفته بودی وقتی زندگی ترکمان کرده، عشق است که مرهممان می شود..!
چه به روزت آمد ای دریای بی کران، که نبرده، نباخته، راه را نیمه درست رها کردی..!!
حقیقتا می دانستی...ما بی خبران بودیم...
امشب اما من،
در انبوه ستارگان آسمان،
سوسو زدنت را به چشم شاهد شدم..
من،
اهمیت دادم..
همه ما، اهمیت دادیم..
بخواب ای بزرگ مرد!
بخواب، آرام...
و خاطرات کودکیمان را، و آرزوی همیشگیمان را نیز، در آغوشت بخوابان... (بیادت، چستر چارلز بنینگتون
چزی دوست داشتنی♥️♥️😢)
Read more
لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک ...
Media Removed
لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد... ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود ... لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد... ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن
موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.
یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای

ادامه دارد...
Read more
توصیه میرزا اسماعیل دولابی برای #زندگی مومنانه= . 1.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان ...
Media Removed
توصیه میرزا اسماعیل دولابی برای #زندگی مومنانه= . 1.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. . 2.زیارتت، نمازت، ذکرت و #عبادت ت را تا #زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت ... توصیه میرزا اسماعیل دولابی برای #زندگی مومنانه=
.
1.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و #عبادت ت را تا #زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
.
3.اگر #غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
.
4.گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت #امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
.
7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک #مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.
.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.
.
9.تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
#دولابی #عرفان #عارف #خدا #الله #نماز #ذکر #عبادت #ححاب #زندگی #زیبا #قشنگ #مرد #زن #دختر #پسر #ادم #مرگ #امام #اسلام #شیعه #محمد #حسن #حسین #محبت #حب
Read more
. - امروز تولد تام کروز یکی از شجاع ترین بازیگران سینما است. او سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده ...
Media Removed
. - امروز تولد تام کروز یکی از شجاع ترین بازیگران سینما است. او سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده جایزه گلدن گلوب و ۲ بار برنده جایزه سینمایی ام‌تی‌وی و ۱ باز برنده جایزه ساترن و ۷ بار نامزد دریافت جایزه ساترن و ده‌ها جایزه مهم دیگرشده ‌است. اگر به «تام کروز» ۱۴ ساله می گفتید روزی یکی از ۱۰۰ بازیگر ... .
- امروز تولد تام کروز یکی از شجاع ترین بازیگران سینما است. او سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده جایزه گلدن گلوب و ۲ بار برنده جایزه سینمایی ام‌تی‌وی و ۱ باز برنده جایزه ساترن و ۷ بار نامزد دریافت جایزه ساترن و ده‌ها جایزه مهم دیگرشده ‌است. اگر به «تام کروز» ۱۴ ساله می گفتید روزی یکی از ۱۰۰ بازیگر مهم کل تاریخ سینما خواهد شد لابد می گفت: من آرزو دارم کشیش شوم. کروز در دوران کودکی فردی بشدت احساساتی و بسیار مذهبی بود
.
- نخستین بازی جدی وی، تنها یک سال پس از به پایان بردن دوره دبیرستان، در فیلم «عشق بی پایان» محصول سال ۱۹۸۱ اتفاق افتاد. در این سال نیز وی به عنوان بازیگر اصلی فیلم تاپ گان برگزیده شد. این فیلم پرفروشترین فیلم سال آمریکا شد و برای تام کروز شهرت فراوانی به همراه آورد
.
- در سال ۱۹۸۹ به همراه داستین هافمن در فیلم «مرد بارانی» شرکت کرد که این فیلم نامزده هشت جایزه اسکار شد. اما وی یک سال بعد توانست نخستین بار نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم «متولد چهارم ژوئیه» شود. تام کروز در سال ۱۹۹۶ در فیلم مأموریت غیرممکن حاضر شد که با اقبال فراوان مواجه شد. «چشمان کاملاً بسته» به کارگردانی استنلی کوبریک با حضور تام کروز و نیکول کیدمن در نقش یک زوج ثروتمند نقطه عطف دیگری در آثار هنری تام کروز به حساب می‌آید
.
- همچنین کروز با حضور قوی در فیلم های زیبا نظیر «جری مگوایر» توانست نامزد سه جایزه اسکار در عرض ۱۰ سال بشود. او علاقه‌مند است که در زندگی سینمایی و در زندگی شخصی خود، همیشه به عنوان یک قهرمان باشد. وی در زندگی واقعی خانواده‌ای را که در یک قایق در حال سوختن گرفتار شده بودند نجات داد. او همیشه در صدر لیست نام بازیگرانی قرار دارد که تمام جلوه‌های ویژه فیلم‌هایی را که در آن‌ها به ایفای نقش می‌پردازد، خود انجام می‌دهد و از بدلکار استفاده نمی‌کند
.
- آویزان شدن به هواپیمای نظامی A400M، صعود به بالای برج خلیفه در دبی با استفاده از دستکش‌های چسپنده، پریدن از پشت بام و از هواپیمای C130 در ارتفاع ۲۵ هزارپایی از جمله بدلکاری های خطرناک وی بوده که ممکن بود جان خود را از دست بدهد
.
- شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت
.
- تام کروز دوست داشتنی امروز ۵۶ ساله شد ❤️🌹
===============
#TomCruise #HBD #56th
#CinemaNewss_HBD
Read more
وقتی “سینوهه” شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود. برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، ... وقتی “سینوهه” شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.

برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.

برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم , مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند …

سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند: (او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است…) در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد …. ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش…) سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان، همه بر قبر او اینگونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : (آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!) 📚سینوهه
👤میکا والتری
Read more
وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش و بینی اش را ...
Media Removed
وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش و بینی اش را به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خود می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود. برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از ... وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش و بینی اش را به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خود می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.

برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.

برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم , مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ... سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند: (او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...) در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...) سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟ 
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : (آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!)
Read more
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ...
Media Removed
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود. برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد ... "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.

برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند : "او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..." سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟" و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"

سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری| جلد دوم - ص 132
#سینوهه
#جهل #حماقت بشر
Read more
سپیده عشق هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان از لا به لای ...
Media Removed
سپیده عشق هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان از لا به لای ابرها بر ساکنان زمین چشمک می زنند من در گوشه اتاقم تنها در زیر نور  نقرهای فانوس مهتاب به رقص کاغذ های آواره با آهنگ نسیم بر روی میز خیره می شوم وبازحکایت عشق در تار و پود ذهنم نقشی تازه می زند ، نقشی آمیخته ... سپیده عشق
هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان
از لا به لای ابرها بر ساکنان زمین چشمک می زنند من در گوشه اتاقم تنها در زیر نور
 نقرهای فانوس مهتاب به رقص کاغذ های آواره با آهنگ نسیم بر روی میز خیره می شوم
وبازحکایت عشق در تار و پود ذهنم نقشی تازه می زند ، نقشی آمیخته از رویا و حقیقت
زندگی صفحه یکبار هنرمندی ماست ؛بی تکرار و بی بازگشت و قلم وقایع نگار این صفحه
ها و من راوی حکایتی دیگر ازمیان هزاران هزار حکایت پر فراز و نشیب زندگی ،تصویرگر
 عشقبر خاسته از احساسی پاک و خسته از تکرار های بی حاصل روز هایی که بی
 عشق تلف شد . قصه گویی که قصه اش بی آنکه بخواهد رنگی از عشق می
گیرد ....حکایت مردان مرد عرصه زندگی که در گذر حوادث به استواری کوه پا بر جا می
مانند و همت عالی شان یاد عشق های پاک و صادقانه شان را تا همیشه زنده نگاه می
دارد و زنان پاکدامنی که گوهر عشق را چون امانتی الهی در  نهانخانه گنجینه اسرار
 خود تا ابد محفوظ می دارند . می مانند تا ثابت کنند که در تلاطم زندگی کامیابی با دلی
 استکه سر شار از محبت است .
Read more
. من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا روز تولدم با یک مهمانی باشکوه سوپرایزم کند! یا برای هر مناسبتی ...
Media Removed
. من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا روز تولدم با یک مهمانی باشکوه سوپرایزم کند! یا برای هر مناسبتی برایم ساعت رولکس بخرد و یا سوئیچِ یک ماشینِ بسیار شیک را تقدیمم کند! که من را آخر هفته ها ببرد متل قو و با هم آنجا حسابی خوش بگذرانیم یا اینکه من را دور دنیا ببرد و بگرداند! من یک همچین مرد جنتلمنی ... .
من مردی را ندارم که روز ولنتاین و یا
روز تولدم با یک مهمانی باشکوه
سوپرایزم کند!
یا برای هر مناسبتی برایم ساعت رولکس بخرد و یا سوئیچِ یک ماشینِ بسیار شیک را تقدیمم کند!
که من را آخر هفته ها ببرد متل قو
و با هم آنجا حسابی خوش بگذرانیم
یا اینکه من را دور دنیا ببرد و بگرداند!
من یک همچین مرد جنتلمنی را ندارم که حتی از احساس واقعیش نسبت به خودم باخبر باشم!
اما یک مرد در زندگی ام هست که هرسال،
صبح روز تولدم موقعی که در خواب ناز هستم آرام پیشانی ام را میبوسد و همان لحظه ای که از خانه خارج میشود،یک پیام کوتاه ولی پر از عشق برایم ارسال میکند:
"عزیزکم تولدت مبارک..." و شب با یک
کیک شکلاتی کوچک به خانه برمیگردد!
نمیتواند من را دور دنیا ببرد و بگرداند اما
فقط کافیست بگویم دلم هوای شمال کرده است تا فردای آن روز چشمانم را باز کنم و خودم را لب ساحل ببینم...
نمیداند ولنتاین چیست و اصلا چه روزیست!
اما روز دختر را همیشه خوب یادش است که چگونه با یک شاخه گل رز و عطری خوشبو خوشحالم کند
هر روز به من نمیگوید که چقدر دوستم دارد،خودم این دوست داشتن را از مهربونی هاو محبت های بی اندازه اش که تمامی ندارد، میبینم و میفهمم!
مرد من تکیه گاه محکم من است
امنیت و آرامش جان من است
این مردی که من درباره اش میگویم
همان "پــدرِ" نازنینِ من است...
#پدر❤
Read more
. جری: مردها پیچیده نیستن... مردها واضح هستند. برای همین زنها می‌دونن که مردها چی می‌خوان.... مردها ...
Media Removed
. جری: مردها پیچیده نیستن... مردها واضح هستند. برای همین زنها می‌دونن که مردها چی می‌خوان.... مردها هم می‌دونن که مردها چی می‌خوان... اما مردها اصلا نمی‌دونن که زنها چی می‌خوان..... ما مردها چی می‌خوایم؟ ما غذا می‌خوایم و لم دادن و یه کنترل تلویزیون و اینکه یه زن داشته باشیم... بله.. ما مردها ... .
جری: مردها پیچیده نیستن... مردها واضح هستند. برای همین زنها می‌دونن که مردها چی می‌خوان.... مردها هم می‌دونن که مردها چی می‌خوان... اما مردها اصلا نمی‌دونن که زنها چی می‌خوان..... ما مردها چی می‌خوایم؟ ما غذا می‌خوایم و لم دادن و یه کنترل تلویزیون و اینکه یه زن داشته باشیم... بله.. ما مردها عاشق زنها هستیم.... اما اینکه باید چی کار کنیم که بهمون زن بدن؟ اینو دیگه اصلا نمی‌دونیم.. اساسا هیچ مردی در طول تاریخ هیچ ایده‌ای از این نداشته که چی کار کنه یهو یه زن ممکنه عاشقش بشه! برای همینه که بعضی مردها از توی ماشین بوق می‌زنن و از بالای آسمانخراش به زنهای توی پیاده‌رو متلک میگن و تلاش برای جلب توجه دارن... اینا تازه بهترین ایده‌هایی بوده که مردها بهش رسیدن! من اصلا نمی‌فهمم واقعا.. مثلا بوق چه مفهومی رو منتقل می‌کنه اصلا؟ ما مردها همیشه ابلهانه‌ترین تکنیک‌ها رو تست کردیم... با همه‌ی این احوالات مردها هنوز زنها رو توی زندگی‌شون دارن و زنها به همین مردهای ابله جواب مثبت میدن و باهاشون زندگی می‌کنن... این چطور ممکنه؟ هیچکس هیچی نمی‌دونه... اما نکته اینجاس که جامعه‌ی مردان خیلی پشتکار داره... بذارید اینجوری بهتون بگم. هر جایی که زنها حضور داشته باشن، یکی از ما مردها اونجا داره کار می‌کنه... ممکنه بهترین نوع از ما مردها نباشه اما مهم اینه که همه‌جا رو پوشش دادیم. من یه وقتهایی نااُمید میشم وقتی می‌بینم یک زن داره از این مقالات می‌خونه که «کجا با مرد ایده‌آل زندگی‌مون آشنا بشیم؟» کجا نداره که.. ما مردها همه جا هستیم.
.
سریال ساین‌فلد – فصل اول - کمدیالوگ - بی قانون - نعیمی
Read more
مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند ...
Media Removed
مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند به قیمت جان. در آن روز و شب هایی که پشت سر گذاشت خیلی چیزها به چشم دید و با تمام وجود سخن زنی را که گفته بود ((اینجا مرگ سایه گسترده است ))را لمس کرد. شب که می شد زن ها ملحفه هایی را که در طول روز آماده می کردند ... مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند به قیمت جان.
در آن روز و شب هایی که پشت سر گذاشت خیلی چیزها به چشم دید و با تمام وجود سخن زنی را که گفته بود ((اینجا مرگ سایه گسترده است ))را لمس کرد. شب که می شد زن ها ملحفه هایی را که در طول روز آماده می کردند بر می داشتند و از مسجد بیرون می زدند و به جایی می رفتند که کشته شدگان را آنجا می آوردند نه فرصت غسل بود و نه اشک باید به سرعت دفن می شدند تا صبح در برابر گرما قرار نگیرند . مریم همچنین دخترانی را دیده بود که روزهای بعد ناپدید شده بودند آنچه که خودش با آه کشیدن عمیقی برایم بازگو کرد این بود که: بسیاری از دختران اسیر دشمن شدند و بعد از آنکه مورد تجاوز قرار گرفته بودند زنده به گورشان کرده بودند.
مریم خیلی چیزها دید و شنید اما فراموش نکرد که با سر زدن هر سپیده موهای دخترش را شانه بزند و هر روز به آینه ی شکسته ی لب پنجره ی مسجد نگاهی بیندازد و لبخندی بزند هر چند کم رنگ هر چند کوتاه .
اینها را که می گفت: نگاه عمیقی انداخت به من که طبق معمول جلوی اشک ریختنم را نتوانسته بودم بگیرم و از آنجا که متوجه شد خون به جگر شده ام گفت: با همه ی اینها زندگی برایم ارزش زیستن داشت چراکه من در جستجوی زنده ماندن نبودم آنچه که مرا به همه ی دشواری ها سنجاق کرده بود عشق بود و سهمی که طلب داشتم و باید می گرفتم .
امروز هم گویا روز دختر بود نمی دانم فلسفه اش چیست آیا این روز به دلیل رشادت های دختران در عرصه های زندگی به این عنوان مزیّن شده یا در راستای احیای حقوقشان و به پاس چنین مسائلی این روز را روز دختر نامیده اند؟
باید بگویم اگر چیزی غیر از این است به دیده ی تردید باید به آن نگریست .چه خوب بود دختر را قهرمان زندگی خودش می دانستیم که ارزش زندگی اش را می دانست و بیش از هر چیز برای خودش زندگی می کرد و قهرمان زندگی خودش می شد نه آنکه غمخوار مادر، همدم پدر، خواهر فداکار و معشوق دلربا و یا زنی که از دامنش مرد به معراج برود. به خدا سوگند که ما مثل گردآفرید کم نداشتیم ولی همه سهراب را می شناختند.
Read more
. همسایه طبقه بالا بودند. من در زیرزمین بودم و آنه‌ا همکف. طبقه اول هم خالی بود. 40 ساله بود و با مادرش ...
Media Removed
. همسایه طبقه بالا بودند. من در زیرزمین بودم و آنه‌ا همکف. طبقه اول هم خالی بود. 40 ساله بود و با مادرش زندگی می‌کرد. تمام روز با هم مشغول شکستن گردو بودند اما حتی یک بار هم بوی فسنجان از خانه‌شان بیرون نیامد. البته خودش می‌گفت گردو می‌شکنیم ولی من هیچ وقت گردو شکستن‌شان را ندیدم. فقط صدایش را شنیدم. ... .
همسایه طبقه بالا بودند. من در زیرزمین بودم و آنه‌ا همکف. طبقه اول هم خالی بود. 40 ساله بود و با مادرش زندگی می‌کرد. تمام روز با هم مشغول شکستن گردو بودند اما حتی یک بار هم بوی فسنجان از خانه‌شان بیرون نیامد. البته خودش می‌گفت گردو می‌شکنیم ولی من هیچ وقت گردو شکستن‌شان را ندیدم. فقط صدایش را شنیدم. همان اولین روزی که تازه آن زیرزمین کوچک که بوی خاک باران خورده می‌داد را پیدا کرده بودم. به املاکی گفتم که اینجا رطوبت بالایی دارد و دیوارهایش به فنا رفته‌اند و جای زندگی نیست. گفت فکر کن بوی خاک باران خورده است. من قانع شدم. البته با پولی که من داشتم جای دیگری هم گیرم نمی‌آمد و من از آن روز تا حالا همیشه خیس بوده‌ام. بله اولین بار آن صدا را همان شب اول شنیدم. صدای ضربه یک ساعت تکرار شد اما گوش‌هایم به صدا عادت کردند. نه به راحتی عادت کردن به صدای تیک تاک ساعت اما خب نهایتا دیگر آزاردهنده نبود. شب دوم دیگر تحملم تمام شد. در واقع منطقی نبود که تحملم تمام شود چون می‌دانستم که دوباره به صدا عادت خواهم کرد و دیگر آزاردهنده نخواهد بود. اما با خودم فکر کردم که شاید من گوش‌های خارق العاده‌ای داشته باشم که زود به هر صدای متناوبی عادت می‌کنند اما دلیل نمی‌شود کسی از این قابلیت من سوءاستفاده کند. و بعد به خری فکر کردم که بدون پالان دارد برای خودش می‌چرد و یکی پیدا می‌شود و تصاحبش می‌کند و خر جفتکی می‌زند و فرار می‌کند چون معتقد است خر بودنش دلیل قانع کننده‌ای نیست برای اینکه به هر کسی سواری بدهد. کمی نگران شدم. تنها زندگی کردن می‌تواند انسان را به جایی برساند که در اوج عصبانیت خری را تصور کند تا در نهایت به خودش بابت عصبانیتش حق بدهد. به هر حال به طبقه بالا رفتم و زنگ زدم. به شکل متناوب دقیقا همان طوری که آن صدا از بالا می‌آمد. مرد میانسالی در را باز کرد و نگاهم کرد. چند ثانیه حرفی نزدیم. اولین جمله‌اش کمی برایم عجیب بود.
.
-40 سالمه. پیرتر نشون میدم.
- سلام. همسایه طبقه پایینتونم.
- فکر می‌کردم اون پایین انباره.
- نه خونه‌اس
- قبلا انبار بوده؟
- نمی‌دونم. بعید می‌دونم. شما آقای؟
.
- تو زنگ زدی. اول تو بگو
.
-خب اجازه بدید وقتتون رو نگیرم و کوتاه کنم حرفام‌رو. این صدای تق تق ما رو بیچاره کرده آقا
.
-آره ما هم اذیتیم واقعا.
-شما؟! آقا شرمنده من فکر کردم صدا از خونه شماست.
.
- آره همین طوره.
.
- متوجه نشدم! خب پس چرا میگی ما هم اذیتیم؟
.
- چون اذیت میشیم. اگه کسی اذیت بشه میگه اذیتم
.
-نه منظورم اینه که خب اگه اذیتتون میکنه این صدا رو تولید نکنید!
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، ...
Media Removed
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» ... یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
Read more
#مگه_میشه_این_کلاغ_پر_سیاه_رو_دوس_نداشت امروز وقتی سخنی از آن مجری کم خرد را شنیدم بر آن شدم کمی در مورد پرنده ها براتون بگم در نزدیکی روستای ما روستایی هست بنام حاتم آباد اونجا یه کلونی هزارتایی از #کلاغ سیاه ها زندگی میکنن من چند خصوصیت بارز کلاغها رو در زندگی م بکار میبرم اول اینکه ... #مگه_میشه_این_کلاغ_پر_سیاه_رو_دوس_نداشت
امروز وقتی سخنی از آن مجری کم خرد را شنیدم
بر آن شدم کمی در مورد پرنده ها براتون بگم
در نزدیکی روستای ما روستایی هست بنام حاتم آباد
اونجا یه کلونی هزارتایی از #کلاغ سیاه ها زندگی میکنن

من چند خصوصیت بارز کلاغها رو در زندگی م بکار میبرم
اول اینکه اونا پونزده میلیون سال قبل از ما به زمین اومدن و زندگی اجتماعی رو بخوبی آموختن
پس من اگر مثل کلاغ در روابط اجتماعی م باشم برنده ام

دوم اینکه اونا متخصص پس انداز کردن هستن
گاهی کلاغ ها برای حمله به ذخیره غذایی دیگران مدتها برنامه ریزی میکنن
پس من برنامه ریزی برای زندگی ام را از کلاغ می آموزم

سوم اینکه کلاغ ها تیز حسی دارند .من از کلاغ می آموزم که به اطرافم به دقت بنگرم

امروز بجای کبوتر بازی ،کلاغ بازی کردم شاید به قبایِ آن مجری بر نخورد😊

کلام آخر اینکه من شعری از یغما گلرویی رو مدتهاست از بر
هستم به شما هم توصیه میکنم حداقل یکبار بخوانیدش⬇

يه کلاغ رو نوک ديوار داره قارقار مي کنه
با صداي قارقارش ده رو خبردار مي کنه
ميگه : من رنگ شبم اما شب رو دوس ندارم
اين صداي من که
خورشيد رو بيدار مي کنه
خروساي ده ما عمريه بي صدا شدن
انگار از وحشت لحظه هاي ما جدا شدن
دل من تنگه از اين نق زدناي کاغذي
خروسا جاي خدا بنده ي کدخدا شدن

مگه ميشه گندم تو خاک خشک تشنه کاشت ؟
مگه ميشه اين کلاغ پر سياه رو دوس نداشت ؟
اي کلاغ ! بخون تا ما هم با
تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد سه تا نقطه چين گذاشت
آي کلاغ ! بازم بخون از دل اين شباي تار
بخون از کدخداي خروس کش طلايه دار
هيچ کسي جاي خودش نيست توي اين بازار شام
تو بخون ‚ جاي خروسا خورشيد رو بيرون بيار
ميدونم گذشته هات يه ابر خاکستريه
مي دونم به چشم شب قارقار تو سرسريه
اما خورشيد که بياد چشما رو روشن مي کنه
ده مال ما ميشه اين کدخداي آخريه
مگه ميشه گندم تو خاک خشک تشنه کاشت ؟
مگه ميشه اين کلاغ پر سياه رو دوس نداشت ؟
آي کلاغ !‌ بخون تا ما هم با تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد
سه تا نقطه چين گذاشت
پ.ن:روز مرد رو به همه جوانمرد ها تبریک میگم❤
شبتون به مهر♡

#amazing #naturelover #tagstagram #liveoutdoors #travelgram #sunset #traveler #igtravel #bestvacations #instagram #akkas #nature #عکاسی #همدان #ایران #natural #land #gilan #photography #aks #natureaddict #comeseegilan #top_masters #محیط_زیست #عکاسان_ایرانی #جنگل_نوردی #مارکوپولو
Read more
عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود.. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: وقت ...
Media Removed
عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود.. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: وقت رفتنه ! مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم ! خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه. مرد: در جعبه ات چی دارید؟ خدا: متعلقات تو را. مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ...... خدا: ... عاشق اين متن هستم!!! مردی در حال مرگ بود..
وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: وقت رفتنه !
مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !
خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.
مرد: در جعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را.
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ......
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند.
مرد: خانواده ودوستهایم ؟
خدا: نه ، آنها موقتی بودند.
مرد: زن و بچه هایم ؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود.
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!
خدا: نه، نه .... آن متعلق به گردوغبار هستند.
مرد: پس مطمئنا روحم است!
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.
مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است!
مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.
........
زندگی فقط لحظه ها هستند................
قدر لحظه ها را بدانیم و
لحظه ها را دوست داشته باشیم♡
Read more
Loading...
Load More