مست بود

Loading...


Unique profiles
97
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Hamadan Province, Ramsar, Mazandaran, Tehran, Iran
Average media age
833.7 days
to ratio
15.7
: مست شويد تمام ماجرا همين است مدام بايد مست بود تنها همين بايد مست بود تا سنگيني رقت‌بار زمان که ...
Media Removed
: مست شويد تمام ماجرا همين است مدام بايد مست بود تنها همين بايد مست بود تا سنگيني رقت‌بار زمان که تورا مي‌شکند و شانه‌هايت را خميده مي‌کند را احساس نکني مادام بايد مست بود اما مستي از چه ؟ از شراب از شعر يا از پرهيزکاري آن‌طور که دلتان مي‌خواهد مست باشيد و اگر گاهي بر پله‌هاي يک قصر روي چمن‌هاي ... : مست شويد
تمام ماجرا همين است
مدام بايد مست بود
تنها همين
بايد مست بود تا سنگيني رقت‌بار زمان
که تورا مي‌شکند
و شانه‌هايت را خميده مي‌کند را احساس نکني
مادام بايد مست بود
اما مستي از چه ؟
از شراب از شعر يا از پرهيزکاري
آن‌طور که دلتان مي‌خواهد مست باشيد
و اگر گاهي بر پله‌هاي يک قصر
روي چمن‌هاي سبز کنار نهري
يا در تنهايي اندوه‌بار اتاقتان
در حاليکه مستي از سرتان پريده يا کمرنگ شده ، بيدار شديد
بپرسيد از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعت
از هرچه که مي‌‌وزد
و هر آنچه در حرکت است
آواز مي‌خواند و سخن مي‌گويد
بپرسيد اکنون زمانِ چيست ؟
و باد ، موج ، ستاره ، پرنده
ساعت جوابتان را مي‌دهند
زمانِ مستي است
براي اينکه برده‌ي شکنجه ديده‌ي زمان نباشيد
مست کنيد
همواره مست باشيد
از شراب از شعر يا از پرهيزکاري
آن‌طور که دل‌تان مي‌خواهد

شارل بودلر
مترجم : سپيده حشمدار :
#ir_photographer #pasanha #akas_khoone #aksiine #akas_baashi #ir_image #harfeaks #lenzak #night_portrait
#عکس_پرتره #فضای_باز #عکاسان_ایرانی #پرتره_هنری
Read more
Loading...
. زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس ...
Media Removed
. زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ... .
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

#حافظ
Read more
این روزها که بگذرد، وقتی همه چیز تمام شود. یک روز من و تو. تنهای تنها می نشینیم کنار هم. تو برای من چای ...
Media Removed
این روزها که بگذرد، وقتی همه چیز تمام شود. یک روز من و تو. تنهای تنها می نشینیم کنار هم. تو برای من چای می ریزی من موهایت را شانه می کنم. می نشینیم کنار هم پاهایمان را دراز می کنیم و تکیه به دیوار خانه ای می دهیم که هیچ زلزله ای مجبورش نکند پشتمان را خالی کند. آن‌روز بین نگاه من و تو هیچ حایلی نیست تنها زلال ... این روزها که بگذرد، وقتی همه چیز تمام شود. یک روز من و تو. تنهای تنها می نشینیم کنار هم. تو برای من چای می ریزی من موهایت را شانه می کنم. می نشینیم کنار هم پاهایمان را دراز می کنیم و تکیه به دیوار خانه ای می دهیم که هیچ زلزله ای مجبورش نکند پشتمان را خالی کند. آن‌روز بین نگاه من و تو هیچ حایلی نیست تنها زلال چشم های تو می ماند و منی که راحت می توانم در اعماقش غرق شوم.  آن‌وقت می شود نشست روی کاناپه و برایت بلند بلند براهنی خواند و سیلویت پیکرت در بخار کتری و نور پنجره ظهر پاییزی با صدای من مثل سرخوش ترین مست کوچه های سال ۵۵ تلو تلو بخورد. می شود دستهای تو را گرفت و در رگ های آبی تنت شناور شد. رگ ها کوچه های تن تبداری است که یکراست به قلب می رسد. می شود رفت و آرام در قلبت در آرامش طپشهای منظمش ضرباهنگ زندگی را پیدا کرد.  این روزها که بگذرد همه خستگی هایمان را مثل کیف مدرسه گوشه ای پرت می کنیم و به کوچه خاکی می زنیم .فارغ از هر چه بود و نباید بود، رها در سر راست ترین خیابان های شهر بی بن بست می رویم و کنار آرامش درخت، گیاه می شویم. سبز می شویم. یکروز این روزها که بگذرد سبز می شویم.

اما اما اما قبل از اینکه این روز ها بگذرد، ما سال ها است که از هم گذشته ایم.
Read more
. آری! تقصیر خامنه ای است... سلام حضرت آقا میخواهم برایتان قصهای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایهی ...
Media Removed
. آری! تقصیر خامنه ای است... سلام حضرت آقا میخواهم برایتان قصهای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایهی روبرویی ما میگفت؛ تقصیر خمینی است! و پدر که پر کشید همسایهی آنوری هم همین عقیده را داشت؛ تقصیر خمینی است! ما اما همچنان خمینی جانمان بود... و بالکن حسینیهی جماران قبلهگاهمان طعنهها اثر ... .
آری!
تقصیر خامنه ای است...
سلام حضرت آقا
میخواهم برایتان
قصهای تعریف کنم؛
جنگ که شد
همسایهی روبرویی ما
میگفت؛ تقصیر خمینی است!
و پدر که پر کشید
همسایهی آنوری هم
همین عقیده را داشت؛
تقصیر خمینی است!
ما اما
همچنان
خمینی جانمان بود...
و بالکن حسینیهی جماران
قبلهگاهمان
طعنهها
اثر خود را گذاشته بودند
و ما را
بیش از پیش
مست روحالله کرده بودند
و این هم راستش
تقصیر خمینی بود!
آری!
خمینی
همان امامی بود که حتی ۱۲ بهمن هم
نتوانست نفسش را قلقلک دهد؛ «هیچ»!
و همان امامی بود که فتح خرمشهر را
نسبت داد به خدا
و اگر
همهی مردم هم
میگفتند؛ تقصیر خمینی است
باز امام «امام» بود؛
مهربان با مردم
نامهربان با دشمن
و شما هم امامی...
همان خمینی
اما با یک آه بیشتر
عاقبت
«علی» بودن
جرم کمی نیست!
نه!
ما دعوایی با همسایههای خود نداریم
حتی اگر بگویند؛
خمینی هندی بود!
اتفاقا راست میگویند!
خمینی
هم هندی بود
هم ایتالیایی
هم اهل نیجریه
هم متعلق به روستای شهیدآباد مازندران
ادواردو آنیلی
یعنی نسب خمینی در غرب
و شیخ زکزاکی
یعنی شاخهی شجرهی طیبهی امام در قارهی سیاه
و شخص شما
یعنی خود خمینی
تنها تکرار روحالله
و تنها تداعی آن بتشکن بزرگ
مگر نگفتی؛
در یومالله ۹ دی
دست قدرت خدا را ببینید!
مگر نگفتی؛
حتی اگر عکس مرا پاره کردند
آتش زدند
باز هم شما صبر کنید!
آقاجان!
همهی همسایههای ما
که ابراهیم هادی نیستند!
که ابراهیم همت نیستند!
مگر طلائیه
چند نفر مجنون
خط را نگه داشتند؟!
مگر «الی بیتالمقدس»
حاجاحمد متوسلیان
چند نفر نیرو داشت؟!
آ.....ه!
کجایی سردار؟!
أین عمار؟!
آقاجان!
این روزها
دلمان خون است
از دست صبر خودمان...
اما کی نبوده؟!
مگر پدر که پر کشید
نگفتند؛ تقصیر خود خمینی است؟!
ما اما
همان همسایه را هم
دعا کردیم
و هرگز فکر نکردیم
دشمن اصلی ما شده!
پس باز هم
در شناخت دوست و دشمن
دچار اشتباه نمیشویم
آقاجان!
شما به ما یاد دادهای
که در اوج خشم
هنر در صبر است
و گوهر در بصیرت
ما وقت دعوا با همسایهها را نداریم!
دشمن ما کاخ سفید است
نه اقدسخانم
که هم عاشق مصدق است
و هم آن عنتر
که علیه مصدق
کودتا کرد!
هیهات!
ما نردههای خیابان انقلاب نیستیم
که با چند تکان
بشکنیم!
ما بچههای انقلاب هستیم...
فرزندان دیگر شما...
یادگاران خمینی...
وارثان شهدا...
ما هنوز هم انقلابی هستیم
و علیه انقلابیها
نمیتوان انقلاب کرد!
آقاجان!
سوگند به خون فاطمیون
ما اهل کوفه نیستیم
«علی» تنها بماند!
سر یا صبر؟!
کدامش را میخواهی که تقدیم شما کنیم...
.
#حسین_قدیانی
.

#علی #خمینی #خامنه_ای #فاطمیون #شهدا #انقلابی #فتنه
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> یه یارو بود میگفتن پهلونه . هر روز میرفت توی قهوه خونه . دو تا بطری عرق و دوتا استکان میخواست ...
Media Removed
یه یارو بود میگفتن پهلونه . هر روز میرفت توی قهوه خونه . دو تا بطری عرق و دوتا استکان میخواست . میشست میخورد میرفت مست تا خونه . تا اون قهوه چی پرسید صبح تا میایی . تا اخر شبش که شل راه میایی . عرق یا ویسکی یا ودکا میخوایی . چرا از هر کدومشون دوتا میخوای . گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق . . قول ... 👇👇
یه یارو بود میگفتن پهلونه
.
هر روز میرفت توی قهوه خونه
.
دو تا بطری عرق و دوتا استکان میخواست .

میشست میخورد میرفت مست تا خونه
.
تا اون قهوه چی پرسید صبح تا میایی
.
تا اخر شبش که شل راه میایی
.
عرق یا ویسکی یا ودکا میخوایی
.
چرا از هر کدومشون دوتا میخوای
.
گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق .
.
قول دادیم هر جایی تنها بریم
.
جای هم بخوریم جای هم مست کنیم
.
جای خالی هم بره پیک روی میز
.
گفت:باشه هرچی گشتم گفتی سه تا اینا دوتاس و من تو شکم
.
یارو یه نگاه بهش کرد و بعد با لبخند گفت
.
. این سهم اون دوتاس من تو ترکم
.
مستی راستی کولی ها بردن
.
منم کولیم واسه همین جفت اوردم
.
یارو خیلی مرد بود قدر دو نفر خورد
.
. 👈 من چی بگم که قدر دنیا خوردم👉
.
..
... #مستی
#علی_سورنا
Read more
. دیروز آخرین کلاسمون رو ساعت هفت برگزار کردیم و همزمان با شروع بازی #ایران #سوریه #تپسی گرفتیم و رفتیم کنسرت #کیهان_کلهر و گروه #رامبراند_تریو. توی راه شبنم با گوشی فوتبال رو گرفت دیدیم ایران گل خورده ، دقیقا چیزی که ازش مطمئن بودم! (دلایل اطمینانم رو قبل از بازی نوشتم اما نشد پستش کنم و گفتن بعدش ... .
دیروز آخرین کلاسمون رو ساعت هفت برگزار کردیم و همزمان با شروع بازی #ایران #سوریه #تپسی گرفتیم و رفتیم کنسرت #کیهان_کلهر و گروه #رامبراند_تریو. توی راه شبنم با گوشی فوتبال رو گرفت دیدیم ایران گل خورده ، دقیقا چیزی که ازش مطمئن بودم! (دلایل اطمینانم رو قبل از بازی نوشتم اما نشد پستش کنم و گفتن بعدش هم طبعا اثری نداره) ،خلاصه با شوک این گل با راننده جوون مشغول صحبت از موسیقی و پیانو شدیم و خروجی کردستان رو از همت رد کردیم. مجبور شدیم راهمون رو دور کنیم و بریم مدرس جنوب و ترافیک وحشتناک بهشتی. ساعت شد هشت‌ونیم! دوباره استرس. میدون فاطمی پیاده شدیم و ترجیح دادیم از کوچه‌های خلوت بالای میدون پیاده بریم. به شبنم گفتم : یک ماهه منتظریم ،واویلا... چه کنسرتی! اونم خندید و نوع گفتن منو دست گرفت و کمی از استرس راهمون کاسته شد. آماده و سروقت رسیدیم ، جمعیت مثل آب بارونی‌شدید در حال تجمع بودند و تراکم بالایی در حال ورود به تالار وزارت کشور بود. خلاصه بعد از بازرسی و خانما اینور آقایون اونور رفتیم داخل سالن. شبنم وقتی اومد گفت #محمود_دولت_آبادی رو دیدی؟ گفتم نه ،کجاست؟ توروخدا بریم پیداش کنیم از نزدیک ببینمش. روی پله برقی بودیم و افسوس که نمیشد برگشت. تو سالن انتظار چک کردم دیدم ایران جلوئه اما چه فایده! باز آخرین قدم رو نتونستیم! رفتیم داخل سالن. بالکن دو از طبقه اول. محمود دولت آبادی پایین وارد شد و جمعیت شروع کرد به تشویق. دیدمش ، رنگ پیری هم روی صورت #کلنل ابهت داشت. عشق کردم و اولین سورمو دشت کردم.
کار شروع شد. گروه رامبراند تریو متشکل از سه نوازنده جز هلندی که سال‌هاست جزو بهترین گروه‌های اروپا هستند و طی همکاری که با کیهان کلهر داشتند مجذوب کارش شدند و به تهران آمدند برای اجرا. کاری که قرار بود ارایه بدند #بداهه_نوازی بود بر پایه سه ملودی سنتی ایرانی و ارمنی از پیش ساخته شده که این تصاویر مربوط به شروع بداهه دوم هست. موسیقی از پایین شروع میشد و به عرش می‌رفت. شاید فکر کنید اغراق می‌کنم ولی‌ واقعا می‌رفت. انقدر این موسیقی مست کننده و محرک بود که سخت بود یه جاهایی در مقابل حرکت بدنت مقاومت کنی. در طول اجرا به این فکر می‌کردم چطور انسان زمینی میتونه با یک ابزار اینطور از خود بی‌خود بشه و نوایی خلق‌کنه که شنونده رو از زمین بلند کنه.
نفهمیدیم کی تموم شد اما وقتی تموم شد فهمیدیم که دچار خلأ شدیم و گوشمون دیگه از ما حساب نمی‌بره. هرچیزی رو نمی‌شنوه و هنوز درونش پر از صداست.
فوتبال شده بود دودو! اما مهم نبود و فقط صدا بود که باقی مونده بود...
#rembrandt_trio
#keyhan_kalhor
Read more
Loading...
عشق با انگشت های کشیده پیانو می نواخت... من پابه‌پای پونه های وحشی می رقصیدم... باران می آمد... ...
Media Removed
عشق با انگشت های کشیده پیانو می نواخت... من پابه‌پای پونه های وحشی می رقصیدم... باران می آمد... مِه همه جا رو‌ پوشانده بود... بهار نارنج ها همه مست... هوا هوای تو بود... #سوسن_درفش #شهریور #مجری #بازیگر #عکس #آیفون_گرافی #ماسال #متن #عاشقانه #کپشن عشق با انگشت های کشیده پیانو می نواخت...
من پابه‌پای پونه های وحشی می رقصیدم...
باران می آمد... مِه همه جا رو‌ پوشانده بود...
بهار نارنج ها همه مست...
هوا هوای تو بود... #سوسن_درفش #شهریور #مجری #بازیگر #عکس #آیفون_گرافی #ماسال #متن #عاشقانه #کپشن
بهاربود آخرين روزهاى فروردين هوا هنوز سرد بود منو دخترك كوچولوم انتظار يك فرشته ى ديگر رو ميكشيديم ...
Media Removed
بهاربود آخرين روزهاى فروردين هوا هنوز سرد بود منو دخترك كوچولوم انتظار يك فرشته ى ديگر رو ميكشيديم يه دختر ديگه من به ارزوم رسيده بودم شوق وذوق عجيبى توى منزل ما برپا بود برادرم خيلي حواسش بمن بود از استراحت تا تغذيه وپياده روى وهرچيزى كه فكرشو كنى نزديك دوماه بود كه امير سفر رفته بود وهرروزبا تلفنهاى ... بهاربود آخرين روزهاى فروردين هوا هنوز سرد بود منو دخترك كوچولوم انتظار يك فرشته ى ديگر رو ميكشيديم يه دختر ديگه من به ارزوم رسيده بودم شوق وذوق عجيبى توى منزل ما برپا بود برادرم خيلي حواسش بمن بود از استراحت تا تغذيه وپياده روى وهرچيزى كه فكرشو كنى نزديك دوماه بود كه امير سفر رفته بود وهرروزبا تلفنهاى خودش پيگير اومدن فرشته ى كوچولوش بود بجز دلتنگى پدرش روزهاى خوب وشيرينى بود ازوقتى نويد اومدنش در وجودم پيچيد شانس واقبال هم به دنبالش اومد درست مثل خواهراش ياسهاى گلسيرين غنجه كرده بودند عطر اقاقيا هرصبح منو مست ميكرد ايوان خونه رو پراز بنفشه كرده بودم وهنوز ظرفهاى هفت سين لب بوفه بودن صبح خيلي زودرفتم بيمارستان بامداد بيست ودوم فروردين همه چيز خوب بود با صداى خاله جون وخواهرجان (همسرم)كم كم بهوش اومدم ماشاالله از زبونشون نمي افتاد ميگفتن الهي شكر وخوشحال بودند يه دختر زيبا آروم والبته خواب ومن تا شب انتظار بيداريشو كشيدم بله او بدنبا اومد تا شبيه ترين نوه به مادرم باشه صداش خودش وكاراش تولدت مبارك دخترم♥️
Read more
Loading...
آورد دست زمانه نسیمی چه خوش گوار بر روح من وزید از عطر آن نسیم، شدم مست و بی قرار در خاطرم خزید گل ...
Media Removed
آورد دست زمانه نسیمی چه خوش گوار بر روح من وزید از عطر آن نسیم، شدم مست و بی قرار در خاطرم خزید گل بود و باغبان گلستان گل شدم همواره گلزار زر بود و پاسبان و نگهبان زر شدم همواره بی قرار دست مرا گرفت و مرا از زمین ببرد در اولین سفر با خود به بارگاه ملکوت عشق برد جانانه همسفر آورد دست زمانه ... آورد دست زمانه نسیمی چه خوش گوار
بر روح من وزید

از عطر آن نسیم، شدم مست و بی قرار
در خاطرم خزید

گل بود و باغبان گلستان گل شدم
همواره گلزار

زر بود و پاسبان و نگهبان زر شدم
همواره بی قرار

دست مرا گرفت و مرا از زمین ببرد
در اولین سفر

با خود به بارگاه ملکوت عشق برد
جانانه همسفر

آورد دست زمانه نسیمی چه خوش گوار
بر جان من دمید

از عطر آن نسیم، شدم مست و بی قرار
بر روح من رسید «محمد مهدی سلیمیان»
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #قسمت_هفتم اختراع عطر از اولش هم احمقانه‌ترین ابداع ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #قسمت_هفتم اختراع عطر از اولش هم احمقانه‌ترین ابداع بشر بود؛ درست بعد از این اتفاق زجر کشیدن وارد دوره جدیدی شد؛ من مالیخولیا داشتم و دکتر بوی عطر تو رو تجویز کرده بود؛ هفته‌ای یک بار به همون عطرفروشی خیابون جمهوری سر می‌زدم و دو شیشه ایفوریا می‌گرفتم ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#قسمت_هفتم
اختراع عطر از اولش هم احمقانه‌ترین ابداع بشر بود؛ درست بعد از این اتفاق زجر کشیدن وارد دوره جدیدی شد؛ من مالیخولیا داشتم و دکتر بوی عطر تو رو تجویز کرده بود؛ هفته‌ای یک بار به همون عطرفروشی خیابون جمهوری سر می‌زدم و دو شیشه ایفوریا می‌گرفتم و پیک‌پیک به خورد بالش می‌دادم. اصلا به نظر من زندگی بشر به دوره بعد و قبل از اختراع عطر تقسیم می‌شه. آدم‌هایی که قبل از این بیگ‌بنگ عاطفی متولد شدن، هیچ وقت معنی خُرد شدن رو تجربه نکردن اما همه ما حداقل برای یک بار هم که شده بوی عطر یک نفر تو خیابون، یک عصر خوب پاییزی رو به یه جهنم برامون تبدیل کرده. یکدفعه کل روزایی که برای ثانیه‌ به ثانیه‌اش جنگیدی، تو یک لحظه جلو چشمات اومده و تا اومدی به خودت بیای، یه غریبه دست خاطراتت رو گرفته و از این طرف خیابون ردش کرده و تو کوچک‌ترین اعتراضی نمی‌تونستی بهش داشته باشی. اصلا مگه میشناسیش؟ خیلی بهش فکر کردم، به نظر من عطر تنها بهونه بود، برای بقای نسلی که احساس می‌کرد، عشق از رگ گردن بهش نزدیک‌تره اما تا به خودش اومد دید که دیگه بوی هیچ عطری طعم مزخرف سیگارش رو عوض نمی‌کنه. شبی که فهمیدم تمام پل‌های پشت سرم به یه باتلاق تبدیل شده، انقدر سیگار کشیدم که بوی سیگار به خرد تک‌تک سلول‌های پیرهنی که دوست داشتی رفته بود. مردها انسان‌های ضعیفی هستند، تلفیق بوی سیگار با بوی یک عطر تند زنانه کافیه تا شاهد یه برادرکشی چشمی باشیم. به هم لبخند می‌زنیم اما تو دلمون همیدگه رو جروجار می‌کنیم. همین بهونه کوچیک کافیه تا چند ساعت مست رویاپردازی با زنی بشیم که از وقتی چشمش به چشممون افتاد، چشم‌ارضایی تنها کارمون شده بود. تو تنها دختری بودی که علاقه‌ای به عطر نداشتی؛ البته اگه من هم جای تو بودم همین کار رو می‌کردم. ایفوریا شبیه‌ترین عطر فیک موهات بود. تنها دلخوشی زندگیم این بود که وقتی شبا روی تخت غلت می‌خورم بوی عطرت بزنه زیر دماغم تا فرشته خواب از هر جایی که هست خودش رو به تو برسونه بغلت کنم، انقدر تو بغلت بمونم تا تو خواب خوابم ببره. تو خوب بلد بودی انتقام بگیری. ترکیب طعم تلخ سیگار، طعم شیرین رژلب رولون با طعم مزخرف اسپرسو برای من کافی بود تا همه چیز رو ببخشم تا همه چیز رو لو بدم تا تسلیم بشم. البته بعضی وقت‌ها رولون جای خودش رو به لانکوم می‌داد و اونجا بود که بوی تک‌تک سلاح‌های کشتارمردی لانکوم پوست تنم رو می‌کند. مردها بی‌دفاع‌ترین موجودات خلقت در برابر توطئه‌های زنانی هستند که خوب یاد گرفتن بهترین سلاح برای انتقام، جا گذشتن نشونه‌های کوچیکه. #شهاب_دارابیان
Read more
قسمت سوم <span class="emoji emoji1f525"></span>☃ "گرم و نرم ترين رختخوابِ دنيا" آن شب، در كنار آتش كه عموعسكر برپا كرده بود تا بعد از نيمه ...
Media Removed
قسمت سوم ☃ "گرم و نرم ترين رختخوابِ دنيا" آن شب، در كنار آتش كه عموعسكر برپا كرده بود تا بعد از نيمه شب به شب زنده دارى نشستيم. مهرداد، برادرزاده ى عموعسكر، آوازى بلد بود كه براى ما ميخواند. آواز فولكور افغان بود و به موسيقىِ چوپان ها مى مانست؛ چنان كه او ميخواند روح از كالبد من جدا ميشد و تا دورها ميرفت، ... قسمت سوم 🔥☃
"گرم و نرم ترين رختخوابِ دنيا"
آن شب، در كنار آتش كه عموعسكر برپا كرده بود تا بعد از نيمه شب به شب زنده دارى نشستيم. مهرداد، برادرزاده ى عموعسكر، آوازى بلد بود كه براى ما ميخواند. آواز فولكور افغان بود و به موسيقىِ چوپان ها مى مانست؛ چنان كه او ميخواند روح از كالبد من جدا ميشد و تا دورها ميرفت، چقدر آن موسيقى به جادو نزديكـ بود، چقدر آن موسيقى روح از تن خارج ميكرد.
بلاخره وقتى كه موقع خواب رسيد، رخت خواب هارو پهن كردند و هركسى به گوشه اى رفت و خوابيد. من گفتم كه ميخواهم در كنار آتش بخوابم. عمو عسكر ميگفت كه آتش داروست و شفا ميدهد بسيارى ناخوشى هارا؛ راست ميگفت.
تا صبح بيدار در كنار آتش نشسته بودم، گاهى دراز ميكشيدم و در دفترچه ام چيزهايى مينوشتم، اما بيشتر وقت به آتش خيره و از حرارت و شعله اش مست بودم و به اتفاقاتى كه در طى روز افتاده بود فكر ميكردم.
دم دم هاى صبح بود، از كنار پنجره رد شدم و بيرون رو نگاه كردم: برف باريده بود و همه جا سپيدپوش شده بود.
واى كه بعد از تماشاى آن چشم انداز برفى، به زير پتو خزيدن و پا در مقابل آتش نگه داشتن چه كيفى داشت.
.
🔥|☃
.
Read more
<span class="emoji emoji26bd"></span> مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه ...
Media Removed
مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه اش را داشت ، بچه پولدار کوچه بود، یک وقتهایی که به ما لطف داشت توپش را می آورد توی کوچه میگفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام ! چرمی که شاید تکه ای از کپل گاوی ...
مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه اش را داشت ، بچه پولدار کوچه بود، یک وقتهایی که به ما لطف داشت توپش را می آورد توی کوچه میگفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام ! چرمی که شاید تکه ای از کپل گاوی مهربان بوده یا اسبی راهوار یا گوسفندی چون بره های مسیح معصوم...یک توپ چهل تیکه اصل رام بود و راهوار و راحت می توانستی روی یک وجب جا سه نفر را جا بگذاری‌، صاحب توپ اما زورگو‌بود، بهترین بازیکن ها را برای خودش بر میداشت و دروازه پشت به نور را بر می داشت و چون مالک توپ بود نمی توانستیم نه بگوییم! هر وقت هم تیمش عقب می افتاد بعد از غر زدن توپش را می زد زیر بغل و میگفت دیرم شده، همینقدر نامرد! توی کتم نمی رفت حرف زور ، با بچه‌های کوچه پول روی هم گذاشتیم یک میکاسای پاکستانی خریدیم هزار و هفتصد تومن ...خوب بود ولی نه به خوبی نسخه ژاپنی اش، مستقل شده بودیم، و این کم لذتی نبود، یک روز که مشغول بازی بودیم در آهنی خانه شان چاک خورد و‌ بر آستانه در پدیدار شد، بی توپ زیر بغل، اهرم قدرتش دیگر کار نمیکرد، نامردی نکردیم بازی اش دادیم، ولی سرتقی ده سالگی نمیگذاشت دریبلهای تحقیر آمیز را از او دریغ کنیم، فهمیده بود بی توپ هیچ است آن روز را بازی کرد و‌ دیگر نیامد به بازی، یک هفته ای مست میکاسای پاکستانی بودیم تا اینکه آن عصر فرا رسید، توی اوج بازی با یک شوت هوایی توپ افتاد توی حیاطشان، در زدیم ، قلبهایمان توی حلقمان بود. دانه ی عرقی نوک بینی‌ام چکید بغل مورچه ای روی زمین . با کف دست عرق کرده ام دوباره در زدم ، دستم بوی آهن زنگ زده گرفت، صدای قلبم را می‌شنیدم، زبانم خشت خیس خورده ای بود توی حلقم ، صدای لخ‌لخ دمپایی ای از پشت در آمد سکوت شد ... سکوتی کشنده ... و‌چند ثانیه بعد چیزی پشت سرمان روی زمین افتاد، کله چرخاندیم لاشه چروک خورده و مچاله ی میکاسای پاکستانی افتاده بود کف کوچه ... دنیا اسلوموشن شده بود، پاهایمان دو ستون سیمانی شده بود که تکان نمی خوردند، دوست پاکستانی ما را زخمی ده سانتی متری ناکار کرده بود... دورش حلقه زدیم و‌گریستیم از عمق جان از تمام دل...بیرون می آمد زنده‌اش نمیگذاشتیم ... گذشت ...دوست پاکستانیمان را کفاشی افغانستانی بخیه کرد و‌یک تیوپ کالباسی رنگ انداختیم تویش و‌دوباره بازی کردیم ولی جای آن زخم ده سانتی متری هنوز چرک میکند... .
(به قلم ادمین)
#kermanshah
#کرمانشاه
Read more
Loading...
سلام به همه دوستان عيدتون مبارك :اميدوارم سال جديد هميشه موفق و پيروز باشيد : عكس خواهرزاده گلم ...
Media Removed
سلام به همه دوستان عيدتون مبارك :اميدوارم سال جديد هميشه موفق و پيروز باشيد : عكس خواهرزاده گلم (زهراخانوم) : : :مي تراويد آفتاب از بوته ها. ديدمش در دشت هاي نم زده مست اندوه تماشا ، يار باد، مويش افشان ، گونه اش شبنم زده. لاله اي ديديم - لبخندي به دشت- پرتويي در آب روشن ريخته. او صدا را ... سلام به همه دوستان عيدتون مبارك :اميدوارم سال جديد هميشه موفق و پيروز باشيد
:
عكس خواهرزاده گلم (زهراخانوم)
:
:
:مي تراويد آفتاب از بوته ها.
ديدمش در دشت هاي نم زده
مست اندوه تماشا ، يار باد،
مويش افشان ، گونه اش شبنم زده.

لاله اي ديديم - لبخندي به دشت-
پرتويي در آب روشن ريخته.
او صدا را در شيار باد ريخت:
"جلوه اش با بوي خنك آميخته." رود، تابان بود و او موج صدا:
"خيره شد چشمان ما در رود وهم."
پرده روشن بود ، او تاريك خواند:
"طرح ها در دست دارد دود وهم." چشم من بر پيكرش افتاد ، گفت:
"آفت پژمردگي نزديك او."
دشت: درياي تپش، آهنگ ، نور.
سايه مي زد خنده تاريك او. :
:استاد سهراب سپهری
:
:
:
#عيد_نوروز_١٣٩٧_مبارك_باد :
Read more
اگه از قديمى هايى، ميشناسيش. اگه نيستى برو اون پايينا تو دل و روده ى پستهاى پارسال و پيرارسال پيدا كن ...
Media Removed
اگه از قديمى هايى، ميشناسيش. اگه نيستى برو اون پايينا تو دل و روده ى پستهاى پارسال و پيرارسال پيدا كن داستانشو. عكس تكرارى نيست. ولى قيمتِ يك استكان شربت تلخ در پاتوقِ تام ميوزيك همچنان مثل سابقه. هر سال كه از بخارست ميام شيكاگو مسافركشى، پنجشنبه در ميون خودمو ميرسونم اينجا و خودمو ميبندم دخيلِ ... اگه از قديمى هايى، ميشناسيش. اگه نيستى برو اون پايينا تو دل و روده ى پستهاى پارسال و پيرارسال پيدا كن داستانشو. عكس تكرارى نيست. ولى قيمتِ يك استكان شربت تلخ در پاتوقِ تام ميوزيك همچنان مثل سابقه. هر سال كه از بخارست ميام شيكاگو مسافركشى، پنجشنبه در ميون خودمو ميرسونم اينجا و خودمو ميبندم دخيلِ بار دم ترانه هاش. بعد از اجرا كه صداش دوباره خفيف ميشه باهم يه گپ كوچيك ميزنيم و نيمه مست برميگردم مسافركشى
پارسال تابستون بود كه بهم گفت زنش، عشق زندگيش "روث" دوباره سرطان گرفته. اولين بار سينه اش بود. دوازده سال قبل. و اينبار مثانه. ايندفعه واسه درمان دير شده بود. تمورها تا جمجمه ش رسيده بودن. پيش بينىِ دكترها بين شيش ماه تا يك سال بود. ازم قول گرفت كه به كسى نگم. نميدونم چرا، ولى وقتى برگشتم بخارست بعد از يكى دو تا ايميل تماسم باهاش قطع شد. آخرين ايميلش رو بى جواب گذاشتم. پاييز تموم شد و زمستون اومد. زمستونِ سخت بخارست. اولِ تابستون بليط برگشت رو خريدم. چهارشنبه ميرسيدم شيگاگو. چه شانسى. چهارشنبه رسيدن و پنجشنبه هم ميرم سر زده بار "ويجيز" وسط اجراى تام خودمو خراب كنم سرش. ولى يك هفته قبل از پرواز، اول از دوست دختر سابقم شنيدم كه حال روث خوب نيست. يكى دو روز بعد هم تام واسم ايميل فرستاد با يك جمله: روث مرد
همين
مُرد
آدمها ميميرن مگه نه
ولى چرا اين زن. اين زن مثل شيشه شفاف بود. شايد اصلن واسه همينه كه مرگ اومد سراغش. روثِ زيبا كه دور تا دور خونش پر از اجسامى بود كه از خيابونها پيدا كرده بود. اجسامى كه فراموش شده بودن و مماسِ زباله دانها منتظرِ هيچ اتفاقى نبودن. مثلِ آدمهاى فراموش شده كه تنها بودن رو پذيرفتن و جاسيگارى هاشون هميشه پُره. روث اين اجسام رو مثل يك كلكسيونر تميز ميكرد و روى قفسه ها ميچيد كنار هم. از انبر دستىِ زنگ زده و برگ و مدفوع خشك شده تا زنجير دوچرخه. تو اتاق شيروانى هم با مس و سنگهاى جور واجور جواهر سازى ميكرد. درامدش ولى كلفَتى بود واسه يه خانوم پولدار. تو حياط هم باغچه اش بود. از پياز و گوجه فرنگى تا شويد و سبزى خوردن. روث تنها باغچه ى محله رو داشت. محله اى خطرناك و نفرين شده كه شبها صداى تق تقِ تفنگبازى مواد فروشا، بك گراندِ زندگىِ اهالى شه
تام تنها شد
تام موند و دو تا سگ و ترانه هاش. يك هفته رفت ميشيگان تو يك مزرعه ى دور افتاده. من چند روز اومدم خونش كه هواى سگها رو داشته باشم. خونه اى كه واسه ى تام معنىِ جديدى داشت. خونه اى كه در و ديوارا و باغچه ى تنهاش كه يواش يواش به تسخيرِ گياههاى هرز در اومده بود، تداعى كننده ى يك مصيبت بود. ادامه دارد
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️<span class="emoji emoji1f539"></span>️<span class="emoji emoji1f539"></span>️ "پرسشهای متداول"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️سوال : می پرسند معنى اين بيت مولانا چيست که می فرماید: "عقل گويد ...
Media Removed
️ "پرسشهای متداول"️سوال : می پرسند معنى اين بيت مولانا چيست که می فرماید: "عقل گويد شش جهت حد است و بيرون راه نيست عشق گويد راه هست و رفته ام من بارها"️پاسخ : عقل براى هر چيز حد و اندازه و بالا و پايين و كوتاه و بلند و محدوديت هاى گوناگون تعيين می کند و بدون اين محدوديت ها آنها را نمى ... 🔹️🔹️🔹️
"پرسشهای متداول"🔹️
🔹️
🔹️سوال : می پرسند معنى اين بيت مولانا چيست که می فرماید: "عقل گويد شش جهت حد است و بيرون راه نيست
عشق گويد راه هست و رفته ام من بارها"🔹️
🔸️پاسخ : عقل براى هر چيز حد و اندازه و بالا و پايين
و كوتاه و بلند و محدوديت هاى گوناگون تعيين می کند
و بدون اين محدوديت ها آنها را نمى شناسد.
نزد عقل هر ماهيتى تعريفى دارد،
اما عشق همه اين حد و مرزها را بهم مي زند
و از حقايق بى مثال و بى حد و مرز سخن مى گويد؛
عشق به بيرون از زمان و مكان مى پرد،
از این روست که در ساحت عشق
خانقاه و خرابات و شاه و گدا
کنار هم می آیند،
پیر ناگهان جوان می شود
و مست و هوشیار با هم می رقصند:

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
حافظ

بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب اصفهانی

چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هوشیار
حافظ

تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگر بار جوان گردیدیم
سعدی

طراحی دیجیتال: حسین الهی قمشه ای
www.drelahighomshei.com🔸️
#پرسشهای_متدوال #سوال #پاسخ #مولانا #عقل #عشق #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Drelahighomshei #Ghomshei #Mawlana #Reason #Love #FAQ #Instagram #Official
Read more
Loading...
گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر... . نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو در عشق جانان جان بده بی‌عشق ... گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر...
.
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو
ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی
تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو
رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین
تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو
در عشق جانان جان بده بی‌عشق نگشاید گره
ای روح این جا مست شو وی عقل این جا دنگ شو
شد روم مست روی او شد زنگ مست موی او
خواهی به سوی روم رو خواهی به سوی زنگ شو
در دوغ او افتاده‌ای خود تو ز عشقش زاده‌ای
زین بت خلاصی نیستت خواهی به صد فرسنگ شو
گر كافری می‌جویدت ور ممنی می‌شویدت
این گو برو صدیق شو و آن گو برو افرنگ شو
چشم تو وقف باغ او گوش تو وقف لاغ او
از دخل او چون نخل شو وز نخل او آونگ شو
هم چرخ قوس تیر او هم آب در تدبیر او
گر راستی رو تیر شو ور كژروی خرچنگ شو
ملكی است او را زفت و خوش هر گونه ای می‌بایدش
خواهی عقیق و لعل شو خواهی كلوخ و سنگ شو
گر لعل و گر سنگی هلا می غلط در سیل بلا
با سیل سوی بحر رو مهمان عشق شنگ شو
بحری است چون آب خضر گر پر خوری نبود مضر
گر آب دریا كم شود آنگه برو دلتنگ شو
می‌باش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر یاد خشكی آیدت از بحر سوی گنگ شو
گه بر لبت لب می‌نهد گه بر كنارت می‌نهد
چون آن كند رو نای شو چون این كند رو چنگ شو
هر چند دشمن نیستش هر سو یكی مستیستش
مستان او را جام شو بر دشمنان سرهنگ شو
سودای تنهایی مپز در خانه خلوت مخز
شد روز عرض عاشقان پیش آ و پیش آهنگ شو
آن كس بود محتاج می كو غافل است از باغ وی
باغ پرانگور ویی گه باده شو گه بنگ شو
خاموش همچون مریمی تا دم زند عیسی دمی
كت گفت كاندر مشغله یار خران عنگ شو
.
موسيقي از گروه ؛ تريوله :) @triolet.band
Read more
چون سايه ي رب بر سر ما سايه پدر بود برسايه ي رب در صحف همسايه پدر بود ايزد چو بفرمود كه او رب صغير است در ...
Media Removed
چون سايه ي رب بر سر ما سايه پدر بود برسايه ي رب در صحف همسايه پدر بود ايزد چو بفرمود كه او رب صغير است در دفتر عشق آيه و سرمايه پدر بود در گلشن هستي چو خدا دانه ي ما كاشت بر ريشه ي ما آب،پدر مايه پدر بود در باغ وجود آفت و نقصان وملالست در دفع هم آرايه و پيرايه پدر بود افلاك اگر برسر ما پايه ندارند در هستي ... چون سايه ي رب بر سر ما سايه پدر بود برسايه ي رب در صحف همسايه پدر بود

ايزد چو بفرمود كه او رب صغير است در دفتر عشق آيه و سرمايه پدر بود

در گلشن هستي چو خدا دانه ي ما كاشت بر ريشه ي ما آب،پدر مايه پدر بود
در باغ وجود آفت و نقصان وملالست در دفع هم آرايه و پيرايه پدر بود

افلاك اگر برسر ما پايه ندارند در هستي ما خيمه و هم پايه پدر بود

آن كيست شود مست؟ زخون جگر خويش آنكس كه چو "سرخي" پدر،الغايه پدر بود
ای پدر رفتی و یاد تو نرفت دل برفت، شادی برفت، امید رفت

حال در سوک تو بنشسته ایم زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f4a0"></span>چقدر بی کلاسی زیبا بود! یادش بخیر قدیما که "بی کلاس" بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت ...
Media Removed
چقدر بی کلاسی زیبا بود! یادش بخیر قدیما که "بی کلاس" بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم قدیما که "بی کلاس" بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر ... ‍ 💠چقدر بی کلاسی زیبا بود!

یادش بخیر قدیما که "بی کلاس" بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم

قدیما که "بی کلاس" بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در میومد، خوشحال میشدیم؛ چون مهمون میومد و به سادگی مهمونی برگزار میشد.

آخه چون "بی کلاس" بودیم آشپزخونه ها اوپن نبود و گازهای فردار و ماکروفر و… نبود و از فست فود خبری نبود، ولی همیشه بوی خوش غذا آدمو مست میکرد و هر چند تا مهمون هم که میومد، همون غذای موجود رو دور هم میخوردیم و خیلی هم خوش میگذشت.

تازه چون "بی کلاس" بودیم میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهارزانو کنار هم مینشستیم و میگفتیم و میخندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم.

حالا که فکر میکنم میبینم چقدر "بی کلاسی" زیبا بود! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها اوپن شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و… داریم ولی دیگه آمد و شد نداریم! چون خیلی با کلاس شدیم! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست!! لعنت بر این کلاس که ما آدما رو اینقدر از هم دور کرده و اینقدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتا خودمونم فراموش کردیم
Read more
Loading...
.. عوامل تبلیغاتی فیلم به وقت شام، لباس داعش و تنشون کردن و تو یه پاساژ راه رفتن،  یه عده گلابی شاکی ...
Media Removed
.. عوامل تبلیغاتی فیلم به وقت شام، لباس داعش و تنشون کردن و تو یه پاساژ راه رفتن،  یه عده گلابی شاکی شدن که چرااااااا این کار و کردید!!! چرا لباس داعش و پوشیدید، ما ترسیدیم! خیلی حرفه ها! طرف داد و بیداد عربده کشی که شما بیخود کردید این کار رو کردید! ما ترسیدیم!  خب به جهنم که ترسیدی مردک! انگار ... ..
عوامل تبلیغاتی فیلم به وقت شام، لباس داعش و تنشون کردن و تو یه پاساژ راه رفتن، 
یه عده گلابی شاکی شدن که چرااااااا این کار و کردید!!!
چرا لباس داعش و پوشیدید، ما ترسیدیم!
خیلی حرفه ها!
طرف داد و بیداد عربده کشی که شما بیخود کردید این کار رو کردید!
ما ترسیدیم! 
خب به جهنم که ترسیدی مردک!
انگار داعش وجود نداره، یا یه چیز خیالی هست که اینا ماکت شو ببینن بترسن!
اصلا شما که انقدر با دل و جرأتی،شما که ماکت داعش و میبینی قالب تهی میکنی
غلط میکنی، به ریش آبا و اجدادت میخندی امنیت ملی و مسخره میکنی و براش جک میسازی!
ترسیدی؟
مادر های مدافعان حرم که جوون های رعنا شون چهل روز پنجاه روز، دو ماه میرن تو دل این درنده ها نمیترسن؟
که همیشه خدا باید از شما بی وجود ها زخم زبون هم بشنون.
تازه عروس های مدافعان حرم که سایه سرشون با اینا تن به تن میجنگن نمیترسن؟
دختر کوچولو های مدافعان حرم که یتیم میشن نمیترسن که تو نره خر ترسیدی؟
اون موقعی که داعش واقعی به چهل کیلومتری روستاهایی ایران رسیده بود کدوم گوری بودی؟
ترسیدی؟
ببین تو رو خدا چجوری مست امنیت شدن که شاخ و شونه میکشن که شما غلط کردید ادای داعش و درآوردید ما بچه هامون ترسیدن!
به جای اینکه چونه بچشو بگیره بگه پسر جون اینا بازیگر اند اگر سپاه و بسیج و ارتش نبود این وحشی ها واقعی شون تو خیابونای ما راه میرفتن و آدم میکشتن!
شاکی شدن چرا ما رو ترسوندید! 
سیاه مست امنیت که میگن دقیقاً همینه!
اینه که من همیشه میگم این جماعت فکر میکنن تا آخر عمرشون اوضاع همینه که داعش و فقط تو فیلم ببینن، به خاطر اینه!
اصلاً این که یکسری به سبک بازیگران فیلم لباس بپوشن و تو خیابان راه برن یه چیز طبیعی تو دنیا هست!
عوامل فیلم گیم آف ترونز هم مثل تو فیلم لباس میپوشیدن و تو خیابان راه میرفتن!

ولی اونجا چون آمریکا هست و غربه، لابد خوبه دیگه، همه خر کیف میشن که به به ببین چقدر مردم با شعور و با جنبه اند! 
ولی اینجا چون فیلم در مورد مدافعان حرم بود و سپاه پشتش بود، آها یه چیزی پیدا کردیم بریم تخریب کنیم، سلبریتی های بیسواد هم شروع میکنن کرم های درونش نو بیرون ریختن! 
بنده خدا حاتمی کیا هم چون هنرمنده و محبوبیتش نباید از بین بره عذرخواهی کرده!
ما که دنبال محبوبیت و شهرت نیستیم،ما سربازیم!
ولی خدایی خیلی زور داره،که از یه طرف امنیت و مسخره کنن و جک بسازن و بگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و بیخود کردید رفتید سوریه جنگیدید ما خودمون فقیر داریم،
هم طرف شاکی باشه که چرا لباس داعش پوشیدید ما ترسیدیم!
.
#داعش_قلابی
#نترس_ببو_گلابی
#پردیس_کوروش
.
*۳۱۳*
Read more
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم ...
Media Removed
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی من و آغوش رهایی سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران غزلی بود نوازش‌گر احساس که می‌‌گفت فلانی! چه بخواهی ... .
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
.
یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی
که به بارانی مرطوب خیابان
زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی
من و آغوش رهایی
سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله
تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی
دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران
غزلی بود نوازش‌گر احساس
که می‌‌گفت فلانی!
چه بخواهی چه نخواهی
به سفر می‌روی امشب
چمدانت پر باران شده
پیراهنی از ابر به تن کن و بیا!
پس سفر آغاز شد و
نوبت پرواز شد و
راه نفس باز شد و
قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها
در منِ شاعر منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر
به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم
خدا هم‌سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر
که سر راه به ناگاه
مرا تیشۀ فرهاد صدا زد:
نفسی صبر کن ای مرد مسافر
قَسَمت می‌دهم ای دوست
سلام من دلخستۀ مجنون شده را نیز
به شیرین غزل‌های خداوند
به معشوق دو عالم برسان.
باز دلم شور زد آخر
به کجا می‌روی ای دل
که چنین مست و رها می‌روی ای دل
مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل
نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم
که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی
که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی‌ست.

چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا
عرش خدا، کرب‌وبلا
مست و رها در دل آیینه
جدا از غم دیرینه
ولی دست به سینه یله دیدم
منِ سر تا به قدم محو حرم
بال ملک دور و برم
یکسره مبهوت به لاهوت رسیدم
چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم
به خدا رفت قرارم
نه به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم
سپس آهسته نشستم، و نوشتم:
فقط ای اشک امانم بده تا سجدۀ شکری بگذارم
که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستۀ باران و اذان
آمد و یک گوشه از آن
پردۀ در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را
پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند
به شش‌گوشۀ معشوق
خدایا! تو بگو این منم آیا
که سراپا شده‌ام محو تمنا و تماشا
فقط این را بنویسید رسیده‌ست لب تشنه به دریا
دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش
غم و غصه فراموش
در آغوشِ ضریح پسر فاطمه آرام سرانجام گرفتم.
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
@@@ . . . بسم الله الرحمن الرحیم اولین غزل محرم الحرام ۱۴۴۰ هجری . . جانم به آن سری که به نی رفت ...
Media Removed
@@@ . . . بسم الله الرحمن الرحیم اولین غزل محرم الحرام ۱۴۴۰ هجری . . جانم به آن سری که به نی رفت و تن نداشت در سر هوای کعبه و حاجی شدن نداشت جانم حسین! آنکه منیت در او نبود آنگونه مست و واله «او» شد که «من» نداشت دور از وطن چگونه بخوانم حسین را؟ گیتی از آن اوست، از این رو وطن نداشت هم خانه ... @@@
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین غزل محرم الحرام ۱۴۴۰ هجری
.
.
جانم به آن سری که به نی رفت و تن نداشت
در سر هوای کعبه و حاجی شدن نداشت
جانم حسین! آنکه منیت در او نبود
آنگونه مست و واله «او» شد که «من» نداشت
دور از وطن چگونه بخوانم حسین را؟
گیتی از آن اوست، از این رو وطن نداشت
هم خانه رباب برایش بهشت بود
هم لحظه ای تعلق خاطر به زن نداشت
اصلاح کرد امت اسلام را حسین
چون باوری به رسم و رسوم کهن نداشت
اسلام که به ماذنه ها سینه چاک داشت
اما میان معرکه ها سینه زن نداشت
اسلام سنتی که به جز لخته های خون
چیزی میان حجره برای حسن نداشت
آری خلیل هیمنه کفر را شکست
اما به دست تیشه سنت فکن نداشت
یک مرد بود در همه تاریخ و غیر او
کس جرئت مبارزه با این سنن نداشت
با خون او سلامت اسلام بیمه شد
ارباب جای سالم اگر در بدن نداشت
دندان او شکست ولی هیچکس جز او
از بهر کفر پاسخ دندان شکن نداشت
چیزی برای خویش نمیخواست هیچگاه
سلطان جن و انس به تن یک کفن نداشت
آری کفن نداشت ولی پیرهن که بود
عریان چرا شد؟ آه چرا پیرهن نداشت؟
پیراهنی که قسمت شمر و سنان شود
ای مادر حسین! دگر دوختن نداشت
موی مجعدی که به دیر و تنور رفت
زینب به نیزه دید که چین و شکن نداشت
.
.
#پیمان_طالبی
#محرم
Read more
. گاه مینوشد مرا الکل و میخوابد کنارم مست رو به سقفی که تمامش آسمانی گشته است و نگاهِ منِ خواب آلود ...
Media Removed
. گاه مینوشد مرا الکل و میخوابد کنارم مست رو به سقفی که تمامش آسمانی گشته است و نگاهِ منِ خواب آلود به جسمش بود و هست... خورده مستی های او غوغا کند در من و چشمانش که خوابی مبهم آمیزد درون من و مستم میکند هردم، "نخورده باده" هستم مست... دنیای تب آلودش که در من میکند غوغا، و هر دم میدهد فرمان آتش ... .
گاه مینوشد مرا الکل
و میخوابد کنارم مست
رو به سقفی که تمامش آسمانی گشته است
و نگاهِ منِ خواب آلود
به جسمش بود و هست...
خورده مستی های او غوغا کند در من
و چشمانش که خوابی مبهم آمیزد درون من
و مستم میکند هردم،
"نخورده باده" هستم مست...
دنیای تب آلودش که در من میکند غوغا،
و هر دم میدهد فرمان آتش بس...
تمامم مست و جانم مست و روحم در تبی سرمست
اینجا، در زمین آیا، به جز تکرار بدمستی
چاره ای هم هست؟؟...
گاه مینوشد مرا الکل
و
می خوابد
کنارم
مست...
.
#سحرنام_آموز
لینک کانال تلگرام داخل بیو
.
#Saharnamamouz
___________________________
Read more
من من شعرهــــایم را از چشمهای تـــــو می نویسم دیوان قشنگی میشود چشمـــــانت از چکامه ...
Media Removed
من من شعرهــــایم را از چشمهای تـــــو می نویسم دیوان قشنگی میشود چشمـــــانت از چکامه های من ولی شرم نگاه تو حجاب من است دزدانه لبریزمیشوم از کاسه شراب عشق چه مستانه شبی است من مست "" تو مست "" ساغر و پیمانه مست "" هرچه بود از چشمان خمار تو بود من از آغاز چشم تو به انتهای خرابات رسیدم ... من

من شعرهــــایم را

از چشمهای تـــــو می نویسم

دیوان قشنگی میشود

چشمـــــانت از چکامه های من
ولی شرم نگاه تو حجاب من است

دزدانه لبریزمیشوم از کاسه شراب عشق
چه مستانه شبی است
من مست "" تو مست "" ساغر و پیمانه مست "" هرچه بود از چشمان خمار تو بود
من از آغاز چشم تو به انتهای خرابات رسیدم
برگی از مجموعه شعر ""مهتاب من "" ارادتمند شما رائد طرار ………………………………………
" http://line.me/ti/p/%40wug8748o
http://line.me/ti/p/%40wug8748o
Read more
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت  و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود ! من اولين قابله اي هستم ...
Media Removed
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت  و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود ! من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است  اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه  تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است  من ماگدالينم غول تماشا  کاشف ... اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت 
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است 
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه 
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است 
من ماگدالينم غول تماشا 
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه 
سپهر را من ، نيلگون شناختم 
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود 
خدا ، 
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود 
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من 
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد 
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود 
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من 
هندسه شطرنج سکوت من بود 
و رنگ 
تعبير دلتنگيهايم 
من اولين کسي هستم که ، 
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود 
خنديده است 
من اولين سياه مست زمينم 
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد 
اه را من به دريا اموختم 
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است 
با اين همه 
هزار خورشيد و ماه و زمين را 
يکجا در ان ميچرخانم 
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني 
که قوطه در شير و خون 
کنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

حرف دل:
به خودت افتخار کن!
اما هرگز رازی نشو... #دلنوشت
#راضی_ام_ازم
Read more
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ...
Media Removed
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ) . « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق ... .
دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم )
. « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق سلام دادنی: «سلام عیلک یوم ولدتُ»؛ سلام مجاهد، سلام عباس حریم زینب، سلام بسیجی، سلام شهید، سلام سیدابراهیم.

به جای هدیه برایت شمع آورده‌‌ام، بسپارم به دستانت تا بقیع روشن نگاهشان داری. آمده‌ام زیارت مادر بخوانی من گوش کنم، گریه کنم، استخوان سبک کنم دوری بقیع را. سلام سیدابراهیم، دمت گرم.

دمت گرم بسیجی! به راستی که تو را، آرزوهایت، راه و مرام و مسلکت را نشناخته‌ایم، شب میلادت هم مراسم روضه به پا کرده‌ای! تو میان خیمهء اربابی و دوستانت ـ به نام تو و به اذن تو ـ در خانه‌ات. می‌بینی محمدعلی را، میان‌داری‌اش را؛ حتماً غرق کیف شده‌ای. چه تناقض قشنگی است شب میلاد و مراسم روضه. سلام سیدابراهیم، شیر مادر حلالت.

شیر مادر حلالت دلاور؛ امسال دلمان برای بقیع تنگ شده بود؛ حرامی‌ها، آشکارا راه حرم را بسته‌اند. دوستانت به بوی یاس بقیع، دور مزارت جمع شده‌اند. آن روزها که فکر روز و شبت شده بود بنای هیئت، لابد این روزهای تنهایی و بی‌پناهی رفقایت را دیده بودی. سلام سیدابراهیم؛ نگاهی، دعایی دلاور.

دلاور! نگاهی، دعایی؛ دلمان پوسید در دنیای بدون شما؛ الهی مادرت زنده باشد ـ یادت هست گفتی دعا کند شهید شوی؛ گفتی مفیدتری، بامرام چشممان به در خشک شد؛ میهمان داری، شب میلادت، همه روضه خوانده‌اند، سینه زده‌اند، نایی برایشان نمانده. کجایی؟ دمی، دقیقه‌ای از مجلس اربابی قدم رنجه کن! بیا حداقل مهمان‌هایت را بدرقه کن. سلام سیدابراهیم، کجایی صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی.

صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی! آقای صدرزاده! کجایی بسیجی؟ انگار از همان لحظهء تولدت انتخاب شده بودی؛ مصطفی شده بودی؛ صدرزاده بودی که به صدر نشستی؛ شدی صدرنشین مجلس عشق‌بازان. ما که دستمان از ذیل مجلس هم کوتاه است، اصلا ما را چه به مجلس عشق‌بازی! بیا و معرفت نثارمان کن؛ دعایی کن شاید به روضه‌های باقر آل عبا، سبک شدیم، اهل پرواز شدیم، پرنده شدیم. دمت گرم، هر وقت از جام سقا مست فیض شدی، نام ما را هم ببر، یادتت که نرفته؟ قول داده بودی. ما را یاد کن شاید به دعای ندبهء فردا صبحی، دست با کرامتی زیر برات شهادت ما را هم امضا کرد. سلام سیدابراهیم؛ الوعده وفا» .
.
#شهید_عطایی در #روز_عرفه ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
.
.
#مدافعان_حرم
#فاطمیون
Read more
. باز نگار می کشد چون شتران مهار من یارکشی است کار او بارکشی است کار من پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد آن ...
Media Removed
. باز نگار می کشد چون شتران مهار من یارکشی است کار او بارکشی است کار من پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد آن شتران مست را جمله در این قطار من اشتر مست او منم خارپرست او منم گاه کشد مهار من گاه شود سوار من اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم کف ... .
باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یارکشی است کار او بارکشی است کار من

پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد
آن شتران مست را جمله در این قطار من

اشتر مست او منم خارپرست او منم
گاه کشد مهار من گاه شود سوار من

اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند
لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من

راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم
کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من

کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران
بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من

نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود
صبر و قرار او برد صبر من و قرار من

گشته خیال روی او قبله نور چشم من
وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من

باغ و #بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی
من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من

می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی
در سر خود ندیده‌ای باده بی‌خمار من

باز سپیدی و برو میر شکار را بگو
هر دو مرا تویی بلی میر من و شکار من

مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد
ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من
.
#مولوی #مولانا #شعر_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #شعر_نو #بیت_ناب #غزل_معاصر #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #نوروز #عید #سال #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
براىِ نسل "گچ دزد"، براىِ سرفه معلم، براىِ روزِ "قلم"، قسم به "قلم" و هر آن چه مى نويسد، داستان سكه "دو ...
Media Removed
براىِ نسل "گچ دزد"، براىِ سرفه معلم، براىِ روزِ "قلم"، قسم به "قلم" و هر آن چه مى نويسد، داستان سكه "دو هزار" ريالى، ثروت، علم و خاطره سفيد "گچ" ها كه اولين "قلم" ها بودند، تصاويرى كمياب از جعبه هاىِ گچ تحرير با نشان هاىِ تجارى "آموزگار"، "پرستو" و "مارلو" ، به افتخارِ نسلى كه سرخوشانه ترين و آرامش ... براىِ نسل "گچ دزد"، براىِ سرفه معلم، براىِ روزِ "قلم"، قسم به "قلم" و هر آن چه مى نويسد، داستان سكه "دو هزار" ريالى، ثروت، علم و خاطره سفيد "گچ" ها كه اولين "قلم" ها بودند، تصاويرى كمياب از جعبه هاىِ گچ تحرير با نشان هاىِ تجارى "آموزگار"، "پرستو" و "مارلو" ، به افتخارِ نسلى كه سرخوشانه ترين و آرامش آميزترين مسئوليتش، بيرون رفتن از كلاسِ درس براىِ آوردن گچ تحرير از دفترِ مدرسه بود: روزهايى كه تخته سياه، جاىِ خوب ها و بد ها بود و روزگار هنوز سياهى تخته را به "بختمان" تزريق نكرده بود، صداىِ كشيده شدن گچ روىِ تخته سياه، و اين گچ هاىِ تحرير كه بخشى از خاطراتِ نسلى شدند كه الفبا را با "چوبِ الف" و افقِ تاريكِ تخته سياه آموخت، نسلى كه "زنگ تفريح" را عاشقانه نفس كشيد و ادامه "فلك كردن پدربزرگ و جاىِ درد پس گردنى پدر" بود با ضربه هاىِ شلنگ پلاستيكى و خط كشِ چوبى بر كفِ دست هايش. نسلى كه به معناىِ واقعى كلمه، با اين همه كلاس و مدرسه و ناظم و مدير و معلم، بدونِ مرشد و استاد واقعى بزرگ شد، هنوز فراموش نكرده بوديم بوىِ گچ و صداىِ كشيده شدنش روىِ تخته را، زنگ كلاس، حس اختلاف طبقاتى در تفاوتِ تغذيه ها، زار زدنِ نيمكت هاىِ چوبى و جاكيفى هايشان زير بارِ شيطنت و ورجه ورجه هايمان، فرصتِ نابِ آب خورى ها، خنكاىِ پنكه هاىِ سقفى در ظهرِ گرم، حرارتِ بخارى نفتى دوده زده در سرماىِ صبح زمستان، سهم ما از نفتِ ملى و بشكه هاىِ شناور روىِ آب هاىِ آزاد، بوىِ نوىِ لاىِ كتاب هاىِ درسى با كاغذهاىِ زشت و بى كيفيت، كيف هاىِ برزنتى و كوله و ديوارهاىِ كلاسِ درس كه ساده و تا كمركش كبود بودند. هنوز علم بهتر از ثروت بود و صداىِ سكه و گچ ساختمانى، جاىِ گچ تحرير را نگرفته بودند، نسلِ سرخوشانِ مست و دل از دست داده، عاشقان كشيدن قلب با تيرى در ميانش، پيروان صندلى آخرِ و لُژ نشينان، سيستم موفقيت "خرخوان" ها و بيراهه رفتن و فرارِ "مغز"ها، جامعه مجازات و عاملان تنبيه و خط زدن مشقِ شب، با همه اين ها، اما نسل ما، روزى به قله هاىِ روشن مشقِ روز و نوروز بهارى همه پيك هاىِ شادى پر خواهد كشيد. به قول صادقِ هدايت در "سه قطره خون"، همه اين ها زيرِ سرِ ناظمِ خودمان است. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
{Part1} تیلور و هری در بک استیج kids choice awards همدیگر رو ملاقات کردن. اما در واقع قبل از این مراسم ...
Media Removed
{Part1} تیلور و هری در بک استیج kids choice awards همدیگر رو ملاقات کردن. اما در واقع قبل از این مراسم از طریق دوست مشترکی ک داشتن همدیگرو دیده بودن. اون ها شماره هاشون رو ب هم دادن اما هیچ چیز جدی وجود نداشت. بعضی اوقات ب هم پیام میدادن. اما کمی تحت تاثیر هم قرار گرفتن. موقع اجرای what makes you beautiful ... {Part1}
تیلور و هری در بک استیج kids choice awards همدیگر رو ملاقات کردن. اما در واقع قبل از این مراسم از طریق دوست مشترکی ک داشتن همدیگرو دیده بودن. اون ها شماره هاشون رو ب هم دادن اما هیچ چیز جدی وجود نداشت. بعضی اوقات ب هم پیام میدادن. اما کمی تحت تاثیر هم قرار گرفتن. موقع اجرای what makes you beautiful وان دی، تیلور و دوست صمیمیش سلنا گومز با این آهنگ میرقصیدن و میخوندن.
جاستین بیبر هم تیلور و هم وان دی رو ب عمارتش در لس آنجلس دعوت کرد. بعد از اون جاستین در مصاحبه ای با daily mirror بریتانیا گفت یکی از بزرگترین ستاره های جهات فکر میکنه ک هری استایلز خیلی جذابه اما من قسم خوردم ب کسی نگم بعد از اون MTV مصاحبه ای با وان دایرکشن داشت ک با طعنه ی خاصی ب هری گفت آقا فرد خاصی در KCA واست واستاد؟و هری در نهایت ب اسم تیلور اشاره میکنه!
در اواخر ماه آوریل وان دی برای تورشون ب استرالیا میرفتن. ک هری نشون داد ک با تیلور شماره رد و بدل کرده و با هم در ارتباطن.
هری و تیلور کل تابستون 2012 رو با هم در تماس بودن. در اون ماه همدیگر رو در لس آنجلس دیدن. شما میتونید از اد شیرن برای این ملاقات در خانه ی تیلور تشکر کنین...اون ها ب هم پیام میدادن حتی زمانی ک تیلور با کانری بود. تیلور با کانری موند چون معتقد بود او و هری هیچوقت وارد رابطه عاشقانه نمیشن. اما همینطور ک خیلی هاتون میدونید تیلور و کانری با هم ب هم زدن{اونا رسما حداقل دو ماه با هم بودن} تیلور در این مورد ناراحت نبود. کانری هم همینطور.و هر دو در حال حاضر ب شما میگن ک تبدیل دوستی شون ب رابطه عاشقانه کمی احمقانه بوده!
گفت و گو های هری و تیلور همچنان ادامه داشت تا این ک عکس هری در حال بوسیدن Emma ostilly {همون دختری که هرکس عکسشو میبینه میگه دلیل بهم زدن هیلور بود درحالی که اون قبل از هیلور بود!} در نیوزیلند منتشر شد!اما هری ب تیلور پیام داد "بوسیدن یک دوست"و بعدا گفت اون دختر مست بوده و ب زور این کارو کرده.
پ.ن: تند تند میزارم پارتارو💜
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود ‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫ گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫ جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای ‬ ‫نشتر عشقش ... یک شبی مجنون نمازش را شکست‬
‫بی وضو در کوچه لیلا نشست‬ ‎‫عشق آن شب مست مستش کرده بود‬
‫فارغ ازجام الستش کرده بود
‬ ‫سجده ای زد بر لب درگاه او‬
‫پر زلیلا شد دل پر آه او‬ ‫
گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای‬
‫بر صلیب عشق دارم کرده ای‬ ‫
جام لیلا رابه دستم داده ای‬
‫وندر این بازی شکستم داده ای
‬ ‫نشتر عشقش به جانم می زنی‬
‫دردم ازلیلاست آنم می زنی‬ ‫
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن‬
‫من که مجنونم تو مجنونم مکن‬ ‫
مرد این بازیچه دیگر نیستم‬
‫این تو و لیلای تو ... من نیستم‬ ‫گفت: ای دیوانه لیلایت منم‬
‫در رگ پیدا و پنهانت منم‬ ‫
سال ها با جور لیلا ساختی‬
‫من کنارت بودم و نشناختی
‬ ‫عشق لیلا در دلت انداختم‬
‫صد قمار عشق یک جا باختم‬ ‫
کردمت آواره ی صحرا نشد‬
‫گفتم عاقل می شوی اما نشد
‬ ‫سوختم در حسرت یک یا ربت‬
‫غیر لیلا برنیامد از لبت‬ ‫
روز و شب او را صدا کردی ولی‬
‫دیدم امشب با منی گفتم بلی
‬ ‫مطمئن بودم به من سر میزنی‬
‫در حریم خانه ام در میزنی‬ ‫
حال این لیلا که خوارت کرده بود‬
‫درس عشقش بی قرارت کرده بود‬ ‫
مرد راهم باش تا شاهت کنم‬
‫صد چو لیلا کشته در راهت کنم‬
#مرتضی_عبداللهی
#مجنون #لیلی #خدا #مرد #شاه #شعر #عاشقانه #عارفانه #شعر_عاشقانه #شعر_عارفانه #نماز #نماز_شکسته
#redflowerolife #گل_سرخی_از_زندگی
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلی شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلی شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو...من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودمو نشناختی
عشق لیلا بر دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روزو شب اورا صدا کردی ولی
دیدم امشب با من گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راحت کنم.
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او/ پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/ بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای/ وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی/ دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او/ پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/ بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای/ وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی/ دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم نکن/ من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم /این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم/ در رگ پنهان و پیدایت منم/ سالها با جور لیلا ساختی /من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم /صد قمار عشق یکجا باختم/ کردمت آواره صحرا نشد/ گفتم عا قل می شوی اما نشد /  سوختم در حسرت یک یا ربت/ غیر لیلا بر نیامد از لبت /  روز و شب او را صدا کردی ولی /دیدم امشب با منی گفتم بلی/ مطمئن بودم به من سر می زنی /در حریم خانه ام در می زنی / حال این لیلا که خوارت کرده بود/ درس عشقش بی قرارت کرده بود/ مرد راهش باش تا شاهت کنم /صد چو لیلا کشته در راهت کنم/
Read more
. ای تو ز خوبی خویش، آینه را مشتری سوخته باد آینه، تا تو در او ننگری جان من از بحر عشق، آب چو آتش بخورد در ...
Media Removed
. ای تو ز خوبی خویش، آینه را مشتری سوخته باد آینه، تا تو در او ننگری جان من از بحر عشق، آب چو آتش بخورد در قدح جان من، آب کند آذری خار شد این جان و دل، در حسد آینه کو چو گلستان شده‌ست، از نظر عبهری گم شده‌ام من ز خویش، گر تو بیابی مرا زود سلامش رسان، گو که خوشی خوشتری گر تو بیابی مرا، از من من را بگو که ... .
ای تو ز خوبی خویش، آینه را مشتری
سوخته باد آینه، تا تو در او ننگری

جان من از بحر عشق، آب چو آتش بخورد
در قدح جان من، آب کند آذری

خار شد این جان و دل، در حسد آینه
کو چو گلستان شده‌ست، از نظر عبهری

گم شده‌ام من ز خویش، گر تو بیابی مرا
زود سلامش رسان، گو که خوشی خوشتری

گر تو بیابی مرا، از من من را بگو
که من آواره‌ای، گشته نهان چون پری

مست نیم ای حریف، عقل نرفت از سرم
غمزه جادوش کرد، جان مرا ساحری

گر تو به عقلی بیا، یک نظری کن در او
تا تو بدانی که نیست، کار بتم سرسری

بر لب دریای عشق، دیدم من ماهی‌ای
کرد یکی شیوه‌ای، شیوه او برتری

گر چه که ماهی نمود، لیک خود او بحر بود
صورت گوساله‌ای، بود دو صد سامری

ماهی ترک زبان، کرد که گفته‌ست بحر
نطق زبان را که تو، حلقه برون دری

دم زدن ماهیان، آب بود نی هوا
زانکه هوا آتشیست، نیست حریف تری

بنگر در ماهی‌ای، نان وی و رزق او
بحر بود پس تو در، عشق از او کمتری

دام فکندم که تا، صید کنم ماهی‌ای
صید سلیمان وقت، جان من انگشتری

این چه بهانست خود، زود بگو بحر کیست
از حسد کس مترس، در طلب مهتری

روشن و مطلق بگو، تا نشود از دلت
مفخر تبریز ما، شمس حق و دین بری

#مولوی
Read more
از نسلی متفاوت هستیم! نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده ...
Media Removed
از نسلی متفاوت هستیم! نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای #تهران ناباورانه و با دهانی باز ماشین بوگاتی را دیدیم! پس قدر ما را بدانید! ما همان هایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی گذشته ایم و به ... از نسلی متفاوت هستیم!

نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای #تهران ناباورانه و با دهانی باز ماشین بوگاتی را دیدیم!
پس قدر ما را بدانید!
ما همان هایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی گذشته ایم و به بازی "اساسی ان کریدیونیتی" هم پشت پا زدیم .
ما نسلی هستیم که سینه جاهل های فیلمهای #مسعود کیمیایی تا فرم فاق شلوار #محمدرضا گلزار را پاییده ایم! و از نعره های لوتی های توی #فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را شنیده ایم.

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با پول " سکه دوزاری " ارتباط تلفنی برقرار می کردیم و امروز ناگهان با تلفن همراه، پول را جابجا می کنیم.

ما استثنائیم !
نسل قبل از ما اینچنین نبود!
ونسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود!
از داشتن ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه ی آن با خودکار بیک ایجاد می شد تا عینک گوگل راه طولانی بود که ما را یک شبه بردند!
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند.
و نسل بعد از ما می آیند در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس ها هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای نو در اول مهر ندارند!
ما نسل خوبی بودیم!
اما در ازای اینهمه خوبی پر شدیم از #پارادوکس!
بچه که بودیم دست به هر کاری زديم گفتند تو دیگر بزرگ شدی باید دل به دریا بزنی! و ما هنوز شنا کردن بلد نبودیم .

و بزرگ که شدیم . . . دست به هر کاری زدیم گفتند نکن اینکارها را تو هنوز بچه ای!
قدر ما را بدانید که در جهان دیگر چنین نسلی، که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین را ،نخواهد آمد!

ما درون چالشی بسیار بزرگتر از چالش آب یخ گیر کرده ایم!
ما در چالش بین معنی کلمات گرفتاریم!
ما با مرام و لوتی و با معرفت بودیم و ناگهان دیدیم که باید برای به روز بودن "عجق "بود!
ما بچه های " ماکار و اندیشه " سر به کار بودیم و تابستان هایمان به میوه چینی از باغ های مردم و بیل زدن در زمینی که از خودمان نبود گذشت و ناگهان تو ی چند تابستان بعد با تور سفر به تایلند مواجه شدیم!
ما کم گناه تریم از آنان که ما را به مسلخ هویت سنتی مان بردند و ناگهان سطل اب سرد دنیای به اصطلاح پیشرفته را آنچنان ریختند روی سرمان که از شدت سرما به " نفس نفس " افتادیم و تازه آنموقعی بود که فرمان حکومتی آمد که " نفس ممنوع " درحالی که ما مست بودیم از طعم جدید دنیای مدرن و گروپ!

آیندگان لطفا شما ما را درک کنید !
#قدیم #خاطره #بازی #سینما #زمس
Read more
این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده . جایی شبیهِ خانه ی مادربزرگ که صبحش بویِ سادگیِ قاجار ...
Media Removed
این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده . جایی شبیهِ خانه ی مادربزرگ که صبحش بویِ سادگیِ قاجار می دهد و شب ، بساطِ آوازِ جیرجیرک ها میانِ حیاطش پهن است . می شود کنارِ حوض نشست و با عطرِ گل هایِ گلدانِ لب پریده ی شمعدانی اش مست شد ، می شود رویِ تخت چوبیِ کهنه اش لم داد و با صدایِ قارقارِ خش دار و جانانه ... این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .
جایی شبیهِ خانه ی مادربزرگ که صبحش بویِ سادگیِ قاجار می دهد و شب ، بساطِ آوازِ جیرجیرک ها میانِ حیاطش پهن است .
می شود کنارِ حوض نشست و با عطرِ گل هایِ گلدانِ لب پریده ی شمعدانی اش مست شد ،
می شود رویِ تخت چوبیِ کهنه اش لم داد و با صدایِ قارقارِ خش دار و جانانه ی کلاغِ بی پروایِ روی درخت ، عشق کرد .
می شود ساعت ها نشست و زندگیِ مورچه هایِ سرخوشِ تویِ باغچه را تماشا کرد ،
می شود کودکانه شاد بود ،
می شود نفس کشید !
من برایِ دلخوشی ام نه ثروت می خواهم ، نه عشق ...
من با همین چیزهای ساده خوشبختم !

#خونه مادر بزرگ #خوشبختي #جاي _دنج #آرامش
Read more
از خویش می گریزم در این دیار، باران دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش ای ...
Media Removed
از خویش می گریزم در این دیار، باران دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش ای بی شکیب باران ای بی قرار، باران در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست نجوای ناودانها در رهگذار باران از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود بیدی که گریه میکرد در جویبار باران وه زانکه دل بریدن از خویش ... از خویش می گریزم در این دیار، باران
دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران
بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ای بی قرار، باران
در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست
نجوای ناودانها در رهگذار باران
از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود
بیدی که گریه میکرد در جویبار باران
وه زانکه دل بریدن از خویش و با تو بودن
تا روزهای پیچان تا آبشار، باران
Read more
. خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟! خون می‌خورم از آن کبودی‌ها ...
Media Removed
. خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟! خون می‌خورم از آن کبودی‌ها که دیگر نیست در می‌روم این خانه را… هرچند که در نیست! عکس کسی افتاده‌ام در حوض نقاشی محبوب من! گه می‌خوری مال کسی باشی گه می‌خوری با او بخندی توی مهمانی می‌خواهمت بدجور و تو بدجور می‌دانی هذیان ... .
خون می‌جهد از گردنت با عشق و بی‌رحمی
در من دراکولای غمگینی‌ست… می‌فهمی؟!
خون می‌خورم از آن کبودی‌ها که دیگر نیست
در می‌روم این خانه را… هرچند که در نیست!
عکس کسی افتاده‌ام در حوض نقاشی
محبوب من! گه می‌خوری مال کسی باشی
گه می‌خوری با او بخندی توی مهمانی
می‌خواهمت بدجور و تو بدجور می‌دانی
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه‌های آخرین نسل ِ دراکولاست
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی‌ها!
از گردن و آینده‌ات جای کبودی‌ها
حل می‌شوم در استکان قرص‌ها، در سم
محبوب من! خیلی از این کابوس می‌ترسم!
زل می‌زنم با گریه در لیوان آبی که…
حل می‌شوم توی سؤال بی جوابی که…
می‌ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
از دست‌های تو به دُور گردن این مرد
که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!
از خون تو پاشیده بر آینده‌ای نزدیک
از عشق ما که سوژه‌ی اخبار خواهد شد!
می‌چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!
بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که می‌شد هر چه می‌شد امتحان کردم!
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب‌ها بغل کردم به تو همجنس‌هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می‌کردم به آن مردی که زن بودم
شب‌ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود
تنهایی‌ام محکوم به سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…
تنهایی ِ در جمع، در تن‌های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی
دلخسته از گنجشک‌ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می‌پاشی!
لیوان بعدی: قرص‌های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی‌ترسم
پشت ِ سیاهی‌های دنیامان سیاهی بود
معشوقه‌ام بودی و هستی و… نخواهی بود.
Blut wirft den Hals mit Liebe und Brutalität
Ich bin traurig in Dracula ... verstehst du?!
Ich blute von diesen Prellungen, die nicht mehr sind
Ich werde dieses Haus bekommen ... aber nicht drin!
Ich habe ein paar Bilder vom Malerduo
Meine Geliebte! Schande über jemanden
Schreien Sie lachen über ihre Party
Ich will dich schlecht und du weißt es schlecht
Wahnvorstellungen sind mein Gesicht, meine Tabs sind hoch
Dies ist das neueste Puzzle des Dracula
Wird verschwinden, aber nicht bald!
Vom Nacken und der Zukunft bis
Read more
قدیما که بحران مُحران نبود، • آخر هفته ها میپریدیم سر کوچه [پنجشنبه بازار] دو تا ماهی شور از سید میگرفتیم، • اونور ...
Media Removed
قدیما که بحران مُحران نبود، • آخر هفته ها میپریدیم سر کوچه [پنجشنبه بازار] دو تا ماهی شور از سید میگرفتیم، • اونور از چارشمپیش از ننه ماست کیسه ای ترُ تازه رو دِبگیرُ دِبزارتوسبدُ دِبدو به سمت خونه ... که یه وقت مرجی پلا ماهی شور دیر نشه • اینورم از دکه آقا علیپور یه باکس نوشابه شیشه ای [تازه ... قدیما که بحران مُحران نبود،

آخر هفته ها میپریدیم سر کوچه [پنجشنبه بازار] دو تا ماهی شور از سید میگرفتیم،

اونور از چارشمپیش از ننه ماست کیسه ای ترُ تازه رو دِبگیرُ دِبزارتوسبدُ دِبدو به سمت خونه ... که یه وقت مرجی پلا ماهی شور دیر نشه 🙈😁 •
اینورم از دکه آقا علیپور یه باکس نوشابه شیشه ای [تازه آبرو گرو میزاشتیم شیشه ها رو برگردونیم😊]

تازه وقتی میرسیدیم بوی بادمجون کبابی مادربزرگ که قرار بود بزودی تخ تخ تخ تخ ... و بره قاطیِ تُرشیُ سبزیُ .. پیچشِ عطرِ مست کننده نازخاتون توی خونه

یه ناهار لاکچری تمام بود که از تهِ خاطراتم دراوردم و از سه راه بیدآباد براتون توصیف کردم😏

[الان اما یه نون پنیرم خوش از گلومون پایین نمیره]
Read more
عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟!<span class="emoji emoji1f604"></span> اينم ...
Media Removed
عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟! اينم تكستگرافى اختصاصى اينقدر تو دايركت نگيد داداش تكست گرافى كن! اخه مسلمون وقتى عكس نيس من رو چى بنويسم؟! كف دستت بنويسم خوبه!؟ (حجم انبوه عكس كف دست به دايركت سرازير ميشود) شب يلداتون هم مبارك! ديشب ... عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟!😄
اينم تكستگرافى اختصاصى اينقدر تو دايركت نگيد داداش تكست گرافى كن! اخه مسلمون وقتى عكس نيس من رو چى بنويسم؟! كف دستت بنويسم خوبه!؟ (حجم انبوه عكس كف دست به دايركت سرازير ميشود)
شب يلداتون هم مبارك! ديشب انگار ٢٤٠ تا دَنگى دونگى رو وسط برنامه گرفتن! انگار اينام لايو گذاشته بودن و آلا كارى! نكنيد اقا نكنيد! برنامه نكنيد!☝️برنامه ميكنيد مست نكنيد✌️مست ميكنيد سگ مست نكنيد☝️✌️سگ مست ميكنيد اينستا لايو نزاريد✌️✌اينستا لايو ميزاريد نگيد كجاييد✌️✌☝️ميگيد كجاييد شئونات اسلامى رُ رعايت كنيد تا بگاي سگ نريد✌️✌✌بگاى سگ رفتيد دعا دعا كنيد وزرا نريد😂يه وقتايي من اين اخبارو ميخونم حس ميكنم روي موجاى مكزيكوام و حس ميكنم سكسى شدم 😋 دينيتونو بخونيد ابلفضلى اين كارا چيه😂ايشالله به نيت امام على ميانگين نمراتتون ١١٠ باشه📿
شب و روزتون خوش
Admin:@Amir3den
Read more
چرا قلب تیر خورده نماد عشق است؟؟؟ این نماد بسیار رایج هست و قطعا همه ان را دیده اند این نماد از یک داستان ...
Media Removed
چرا قلب تیر خورده نماد عشق است؟؟؟ این نماد بسیار رایج هست و قطعا همه ان را دیده اند این نماد از یک داستان یونانی سر چشمه میگیر️ درباور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یاپادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایانرا به جشنی در معبد کوه المپ ... چرا قلب تیر خورده نماد عشق است؟؟؟
این نماد بسیار رایج هست و قطعا همه ان را دیده اند
این نماد از یک داستان یونانی سر چشمه میگیر⬇️
درباور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یاپادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایانرا به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خداییداشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست وحسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شدهباشی. چه شود!
خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت بهآفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوشنیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلسبه سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق راکور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنونشدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل،دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش همباید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهدبرود 💘جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.
به همین دلیل است کهمی‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقشاین دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
Read more
... عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق باز نیابی به عقل، سرٍ معمای عشق عقل تو چون قطره‌ای است، مانده ...
Media Removed
... عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق باز نیابی به عقل، سرٍ معمای عشق عقل تو چون قطره‌ای است، مانده ز دریا جدا چند کند قطره‌ای، فهم ز دریای عشق خاطر خیاط عقل، گرچه بسی بخیه زد هیچ قبایی ندوخت، لایق بالای عشق گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا کنی راست بود آن زمان، از تو تولای عشق ور سر مویی ز تو، با ... ...
عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق
باز نیابی به عقل، سرٍ معمای عشق

عقل تو چون قطره‌ای است، مانده ز دریا جدا
چند کند قطره‌ای، فهم ز دریای عشق

خاطر خیاط عقل، گرچه بسی بخیه زد
هیچ قبایی ندوخت، لایق بالای عشق

گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا کنی
راست بود آن زمان، از تو تولای عشق

ور سر مویی ز تو، با تو بماند به هم
خام بود از تو خام، پختن سودای عشق

عشق چو کار دل است، دیدهٔ دل باز کن
جان عزیزان نگر، مست تماشای عشق

#عطار
#گل
#flower
#ir_flower
Read more
ماهیگیر پیری باشم در دورترین بندر دنیا. صبح‌ها قایق کهنه‌ام را به آب بیندازم، صورت چروکیده و آفتاب ...
Media Removed
ماهیگیر پیری باشم در دورترین بندر دنیا. صبح‌ها قایق کهنه‌ام را به آب بیندازم، صورت چروکیده و آفتاب سوخته‌ام را بگذارم چشم در چشم خورشید و بروم تا میانه‌های آبی دریا، نقطه شوم از چشم زنم که در ساحل نشسته و رادیو گوش می‌کند و به جوانی‌هایش فکر می‌کند که چه مچ‌های پایش نازک بود و چه قشنگ بود وقتی می‌رقصید. برسم ... ماهیگیر پیری باشم در دورترین بندر دنیا. صبح‌ها قایق کهنه‌ام را به آب بیندازم، صورت چروکیده و آفتاب سوخته‌ام را بگذارم چشم در چشم خورشید و بروم تا میانه‌های آبی دریا، نقطه شوم از چشم زنم که در ساحل نشسته و رادیو گوش می‌کند و به جوانی‌هایش فکر می‌کند که چه مچ‌های پایش نازک بود و چه قشنگ بود وقتی می‌رقصید.
برسم وسط آبهای آزاد. تورم را بیندازم، دراز بکشم داخل قایق، کلاه کهنه‌ام را روی سرم بگذارم و بی هیچ فکر تلخی بخوابم و چند ساعت بعد بیدار شوم و تور را جمع کنم و برگردم به ساحل که شلوغ شده و ماهی‌ها را به توریستها بفروشم و پولش را ببرم خانه، با زنِ چاقِ مهربان و نوه‌های کچل شلوغم غذا بخورم، تلویزیون نگاه کنم و اول شب با مرد همسایه مست کنیم و با هم درباره زنانی که با آنها خوابیده‌ایم خالی ببندیم و از بازی فوتبال و عرق فروشی‌های شهرهای دور حرف بزنیم و بعد، بخوابم.
ساده باشم، ساده ساده. شبها بتوانم بخوابم. روزها بتوانم به همه چیزهای دنیا فکر کنم بدون بغض کردن.
هرگز تو را ندیده باشم، هرگز تو را از دست نداده باشم ...
#حمیدسلیمی
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
شهریور هم آمد این ته تغاری غرغرو و لجباز تابستان که همیشه بوی پاییز میدهد که ناخواداگاه میبینی ...
Media Removed
شهریور هم آمد این ته تغاری غرغرو و لجباز تابستان که همیشه بوی پاییز میدهد که ناخواداگاه میبینی همیشه حق با اوست ، حتی اگر نخواهی بپذیری گویی یک دلش تابستانی ست و هزار دلش پاییزی ، امان از روزهایی که مست میکند و روی علف های زرد دراز میکشد و دل میدهد به انار هایِ نوبر و ترد ، امان از دلبری اش در روزهای ... شهریور هم آمد
این ته تغاری غرغرو و لجباز تابستان
که همیشه بوی پاییز میدهد
که ناخواداگاه میبینی همیشه حق با اوست ، حتی اگر نخواهی بپذیری
گویی یک دلش تابستانی ست و هزار دلش پاییزی ،
امان از روزهایی که مست میکند و روی علف های زرد دراز میکشد و دل میدهد به انار هایِ نوبر و ترد ، امان از دلبری اش در روزهای اخر که بوی پاییز را صادقانه به بازار میدهد
نه از قضاوت مردم میترسد
نه از دلتنگی روزهایش حرفی میزند
گاهی بغض میکند و ساکت فقط نگاهت میکند ببیند تا کی میتوانی از دلبری اش سکوت کنی
آه شهریور
ته تغاری قشنگ پاییز
خوش بیا و داغ مرداد را تیر نکش
خوش بیا و مهر را در هوایِ شهر پر کن
محبت را
عشق را
به ارمغان همیشگیِ جهان بیاور
خوش آمدی...
🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷
اینم که می‌بینید یک خوشمزه درجه یک داره میره مهمونی......... (پای سیب و گردو) 😍😋😋😋 ببخشید عکس خوبی نداشتم ازش... آخه باید بسته بندی میکردم و خیلی دیر شده بود..... لایک یادتون نره دوستان عزیزم
اگه استقبال شما زیاد بود حتما دستورش رو می‌گذارم.
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
****** . . "سراب" وان آرزوى گم شده بى نام و بى نشان در دورگاهِ ديده من جلوه مى نمود در وادى ِخيال ...
Media Removed
****** . . "سراب" وان آرزوى گم شده بى نام و بى نشان در دورگاهِ ديده من جلوه مى نمود در وادى ِخيال مرا مست مى دواند وز خويش مى ربود. از دور مى فريفت دلِ تشنه مرا چون بحر موج مى زد و لرزان چو آب بود وانگه كه پيش رفتم، با شور و التهاب ديدم سراب بود. . #هوشنگ_ابتهاج( #ه_ا_سایه) . . ******** ******
.
.
"سراب"

وان آرزوى گم شده بى نام و بى نشان
در دورگاهِ ديده من جلوه مى نمود
در وادى ِخيال مرا مست مى دواند
وز خويش مى ربود.

از دور مى فريفت دلِ تشنه مرا
چون بحر موج مى زد و لرزان چو آب بود
وانگه كه پيش رفتم، با شور و التهاب
ديدم سراب بود.
.

#هوشنگ_ابتهاج( #ه_ا_سایه)
.
.
********
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه ...
Media Removed
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی ... از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق
عماد خراسانی
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #1x #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime @aksiine
#amazing_longexpo
#longexposure_shots
#longexposure
@qazvini.city
@qazvingram
@qazvin_foods
@qazvin_tour
@qazvini.ha
@qazvin_bax
@qazvin_beauty
@qazvin.photo
@mr.qazviniii
Read more
. و نخ به نخ دهنم دود است؛ غمت غلیظ ترین کام است... "در جهانی از دود، نفس کشیدن و از تمام سیگار ها کام گرفتن!"جز این چه بود روزمره ی دود آلود ما...؟ مست و گنگ دست به جام شراب بردیم و دوباره... صدای تو، صور آخر الزمان بود شاید، که پیچید در تمام عوالم ذهن ما و چند بُعد هزار ساله ی ما. شاید در هزار، نهصد از ... .
و نخ به نخ دهنم دود است؛ غمت غلیظ ترین کام است...
"در جهانی از دود، نفس کشیدن و از تمام سیگار ها کام گرفتن!"جز این چه بود روزمره ی دود آلود ما...؟
مست و گنگ دست به جام شراب بردیم و دوباره... صدای تو، صور آخر الزمان بود شاید، که پیچید در تمام عوالم ذهن ما و چند بُعد هزار ساله ی ما.
شاید در هزار، نهصد از ما، شاید فقط یکی... اینکه جهان را از غوغا لبریز کنی، عادت توست اما اینکه در غوغا برای ما جهان دیگری بسازی... الحق که یک معجزه ی نوست...
بیرون می آییم در هم شکسته؛ از هاله ای از دود؛ برای پرسیدن چیزی، که شاید تمام پرسش توست:
چه حکمتی است که در آغاز نگاه من به سرانجام است؟
Read more
. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی ...
Media Removed
. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد دل ... .
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
نابوده به که بودن او غیر عار نیست

در عشق باش که مست عشقست هر چه هست
بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست

گویند عشق چیست بگو ترک اختیار
هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست

عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار
هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست

عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد
دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست

تا کی کنار گیری معشوق مرده را
جان را کنار گیر که او را کنار نیست

آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان
گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست

آن گل که از بهار بود خار یار اوست
وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست

نظاره گو مباش در این راه و منتظر
والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست

بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی
این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست

بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو
پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست

اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام
چون روی آینه که به نقش و نگار نیست

چون ساده شد ز نقش همه نقش‌ها در اوست
آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست

از عیب ساده خواهی خود را در او نگر
کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست

چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت
تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست

گویم چه یابد او نه نگویم خمش به است
تا دلستان نگوید کو رازدار نیست

#مولوی

#فردوسی #خیام #نظامی #مولوی #سعدی #حافظ #عراقی #بیدل_دهلوی #صائب_تبریزی #خواجو_کرمانی #وحشی_بافقی #سنایی #جامی #رودکی #منوچهری #خاقانی #نیما #فروغ #اخوان_ثالث #شاملو
Read more
قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت ...
Media Removed
قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت دعوا نکرده‌ای همه‌اش نگرانی که دردت بگیرد، نگرانی که نکند به طرفت آسیب بزنی. من اولین آدمی بودم که تایلر بدون ترس به او اعتماد کرد و وقتی که هر دو در بار مست بودیم ‌و هیچ‌کس حواسش نبود به من گفت: ... قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت دعوا نکرده‌ای همه‌اش نگرانی که دردت بگیرد، نگرانی که نکند به طرفت آسیب بزنی. من اولین آدمی بودم که تایلر بدون ترس به او اعتماد کرد و وقتی که هر دو در بار مست بودیم ‌و هیچ‌کس حواسش نبود به من گفت: می‌خوام لطفی در حق من بکنی. منو بزن. هر چی محکم‌تر بهتر.
من دلم نمی‌خواست بزنمش ولی تایلر قانعم کرد. گفت که دوست ندارد بدون زخم بمیرد و این‌که از تماشای مشت‌زنی حرفه‌ای‌ها خسته شده و دوست دارد بیشتر درباره‌ی خودش بداند.
درباره‌ی خودویرانگری.
آن‌وقت‌ها زندگی‌ام زیادی کامل بود و شاید باید همه‌چیزمان را خرد می‌کردیم تا بتوانیم آدم بهتری بشویم.
دوروبرم را نگاه کردم و گفتم باشه ولی این‌جا نه. بیرون، توی پارکینگ.
وقتی بیرون رفتیم از تایلر پرسیدم که دوست دارد به صورتش بزنم یا به شکمش.
تایلر گفت: غافلگیرم کن.
گفتم که من تا حالا کسی را نزدم.
تایلر گفت: پس الان وقتشه مرد.
گفتم، چشمت را ببند.
تایلر گفت: نه.
مانند تمام تازه‌واردهای باشگاه مشت‌زنی نفس عمیقی کشیدم و مشتم را مثل فیلم‌های کابویی در هوا تاب دادم و حواله‌ی چانه‌ی تایلر کردم ولی خورد به گردنش.
گفتم، اَه، قبول نبود. می‌خواهم دوباره امتحان کنم.
تایلر گفت: قبول بود؛ و من را زد. بامب. محکم. مثل دست‌‌کش بوکس‌های فنری کارتون‌های شنبه‌صبح‌ها مشتش را درست وسط سینه‌ام کوبید و من از پشت روی یک اتومبیل افتادم.
◾️
چاک پالانیک – باشگاه مشت‌زنی
ترجمه: پیمان خاکسار
نشر چشمه
Read more
آمد‌و خوش‌آمد‌و خوشتر‌ نشست‌ خوشتر‌ازآن: شیشه‌ی‌عمرش‌بدست‌ آمدنی‌داشت چنان رقصِ‌دود‌ مست‌‌که‌نه‌‌-‌مست‌تر ...
Media Removed
آمد‌و خوش‌آمد‌و خوشتر‌ نشست‌ خوشتر‌ازآن: شیشه‌ی‌عمرش‌بدست‌ آمدنی‌داشت چنان رقصِ‌دود‌ مست‌‌که‌نه‌‌-‌مست‌تر از‌مست‌بود‌ مست‌چنان‌بود‌که‌ (خیام) بود در‌پیِ‌ آن‌بود‌ که: (خیام) بود فرق‌‌ نه‌بر‌مستی‌و هشیاری‌اش‌ گفتنش آیینه‌ی بیداری‌اش و..... آمد‌و خوش‌آمد‌و خوشتر‌ نشست‌
خوشتر‌ازآن: شیشه‌ی‌عمرش‌بدست‌

آمدنی‌داشت چنان رقصِ‌دود‌
مست‌‌که‌نه‌‌-‌مست‌تر از‌مست‌بود‌

مست‌چنان‌بود‌که‌ (خیام) بود
در‌پیِ‌ آن‌بود‌ که: (خیام) بود
فرق‌‌ نه‌بر‌مستی‌و هشیاری‌اش‌
گفتنش آیینه‌ی بیداری‌اش

و.....
My father is strange 🤔 Awww this couple is sooo cuteee 🏻 She was drunk When they both was hiding there I’ve started watching this drama as I told you before & I’m on episode 22 right now!️ Part 1 ️ @viki #myfatherisstrange #ahnhyoseop #ryuhwayoung #jungsomin #leejoon ... My father is strange 🤔
Awww this couple is sooo cuteee 😂👌🏻💕
She was drunk 😅😂🍸
When they both was hiding there 🙈👫💓
I’ve started watching this drama as I told you before & I’m on episode 22 right now!☺️
Part 1 ©️®️ @viki
#myfatherisstrange
#ahnhyoseop
#ryuhwayoung
#jungsomin
#leejoon
سریال پدرم عجیبه 🧐
چقدر این دوتا کیوتن آخه 😍🙈💞دختره رو من خیلی دوست دارم کاراش خنده داره واقعا 😂👌🏻💟
کاپلشون هم دوست داشتنیه چان سریال ۳۰ اما ۱۷ ساله اینجا هم دلبره آخه 😍🙊❤️
من تا قسمت ۲۲ دیدم فعلا خیلی خوبه سریال کامله و من دارم میبینم وگرنه اونجوری خیلی سخته هر هفته منتظر باشی!🤦🏻‍♀️🌝😊
من کلا ژانر خانوادگی دوست دارم قبل این سریال،سریال گلدن لایفو با وجود ۵۲ قسمت کامل دیدم داستان هاشون به قدری جذابه نمیتونی ولش کنی نبینی 😍👌🏻❤️
واقعا انگار جزوی از خانواده ات میشن ۵۲ قسمته بالاخره با زندگی شخصیت داستان ها خو میگیری دنبال میکنی ببینی چی میشه در ادامه همینه که قشنگترش میکنه 😍👌🏻💛
من ۳تا خواهرا رو دوست دارم خواهر بزرگه که عالیه خیلی دختر قوی ایه یک شیر درون خودش داره واقعا 🦁👏🏻💜
کاپل اینا هم دوست دارم اگه بهم برسن بعد اون همه سختی خوشحال میشم براشون خیلی 😍🙏🏻💑
خواهر وسطیه هم دوست دارم فکر می‌کنم آروم‌ترین بچه ی خونواده است تو قسمت ۲۲ استارت داستان عشقی ای زده شد منتظرم ببینم چی میشه خوشحالم واقعنی کاپلن با خودم میگفتم کاش همیشه باهم باشن منظورم جونگ سو مین و لی جونه من قبل دیدن سریال عاشق کاپلشون بودم تو واقعیت تو سریال مطمئنا میمیرم برای این کاپل 😍🙈💖
همچنان از اون عروسشون خوشم نمیاد انگار از دماغ فیل افتاده خوبه قشنگم نیست تازه!😒
خواهرشوهراش به موقع حالشو میگیرن ایول!😂👍🏻👏🏻
(اونایی که دیدن میدونن کیا رو میگم دقیقا دیگه!😬)
توضیح اینکه را یونگ اینجا مست بود بعد چول سو قایمش میکنه که مسئول سالن نبیندتش!😅😂👐🏻
پارت ۱
Read more
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت ...
Media Removed
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده . ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم . . دریای اهل البیت فیضش بی کران است خدمت درِ این ... .
۲۸ صفر ۹۷
.
تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی
.
.
بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده
هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده
حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده
وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده
.
ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم
این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم
.
.
دریای اهل البیت فیضش بی کران است
خدمت درِ این خانه کاری جاودان است
آنکه در این خط نیست عمرش در زیان است
جاه و جلال و مال اینها امتحان است
.
حسرت خورد روز قیامت آنکه دنیا
وقتی نبوده نوکر اولاد زهرا
.
.
با چشم دل، این خانه را رحمت گرفته
بار من اینجا چون طلا قیمت گرفته
این پرچم سبز از دلم ظلمت گرفته
دستی که هم‌زد نذری‌اش برکت گرفته
.
با عطر نذری مست گشته، خو گرفتیم
از زعفران ما نیز رنگ و بو گرفتیم
.
.
فکر کن با اینکه آقا مرقدش آباد نیست
مثل مشهد در بقیعش پنجره فولاد نیست
زائرانش هم به آن جمعیت و تعداد نیست
دور او گلدسته ها و صحن گوهرشاد نیست
.
باز هم حاجات ما را با کرامت می‌دهد
بی حرم اینگونه او اینقدر حاجت می‌دهد
.
.
وقتی معاویه حریصِ سیم و زر شد
حضرت ولی بذل و عطایش بیشتر شد
اموال آقا بار ها وقف بشر شد
خرج فقیر و مستمند و رهگزر شد
.
امروز باید جامعه اینگونه باشد
با رحم بر هم، هر کسی بخشنده باشد
.
.
بیعت نکرد اصلا، که صلحی با عضب بود
با اینکه صلح از مرد این میدان عجب بود
از غفلت اصحاب او، از این سبب بود
چون دور آقا عده‌ای راحت طلب بود
.
ورنه حسن یک جنگجوی بی بدل هست
او شیر غران، فاتح جنگ جمل هست
.
.
فرزند هایش را به ایمان پرورش داد
او قاسمش را مرد میدان پرورش داد
عبدالهش هم، چون دلیران پرورش داد
با مِهر و با عشق حسین‌جان پرورش داد
.
هان ای پدر مادر تو هم پس اینچنین کن
فرزند خود را با حسینیه عجین کن
.
.
غربت همین بس قاتل او همسرش شد
خونِ جگر بیرون ز قلب مضطرش شد
با زهر، نیلی رنگ کل پیکرش شد
آن کوچه و مادر غمِ چشم ترش شد
.
گفتی مصیبت روز جانسوز حسین است
گفتی غم عظما فقط روز حسین است
.
.
پ.ن: مستحضرم که به بعضی ابیات ایرادات ادبی وارد است، لکن بیشتر مضامین مَد نظر بود
Read more
بهشت، کوچک بود. آدم هرجای بهشت می ایستاد می توانست حوا را ببیند. می توانست ببیند که حوا مثلا دارد گیسوانش ...
Media Removed
بهشت، کوچک بود. آدم هرجای بهشت می ایستاد می توانست حوا را ببیند. می توانست ببیند که حوا مثلا دارد گیسوانش را می بافد،می اندازد روی کتف برهنه، زیر تیغ آفتاب. می توانست ببیند که حوا دارد با کبوتری پرسپید معاشقه می کند به رسم نوازش. می توانست یییند حوا دارد گلی سرخ را می چیند و کنار موهایش می گذارد و در آیینه ... بهشت، کوچک بود. آدم هرجای بهشت می ایستاد می توانست حوا را ببیند. می توانست ببیند که حوا مثلا دارد گیسوانش را می بافد،می اندازد روی کتف برهنه، زیر تیغ آفتاب. می توانست ببیند که حوا دارد با کبوتری پرسپید معاشقه می کند به رسم نوازش. می توانست یییند حوا دارد گلی سرخ را می چیند و کنار موهایش می گذارد و در آیینه صاف چشمه به خودش لبخند می زند. می توانست ببیند که حوا برهنه در رودخانه شنا می کند و صنوبرهای کنار رود مست شده اند از لذت تماشا. بهشت کوچک و امن بود و آدم آسوده. آدم هراسی نداشت، اندوهی نداشت. دلش نمی گرفت، که مرهم همه دردها را همیشه کنار خود داشت.
گذشت و میوه گناه را چیدند و رانده شدند به زمین. به زمین وسیع. به زمین ترسناک. به زمین، که بعد از آن بهشت ساکت آرام، جهنم هولناکی بود از صدا و دوری و غریبه. حوا، از بهشت با خودش لبخند و رقص و آغوش و بوسه را آورده بود و کمی صبر، اما آدم دست خالی آمده بود. با خودش فکر کرده بود دارد حوا را با خودش می برد و زمین هر جهنمی هم که باشد، با تماشای حوا بهشت است.
آدم، آدم ساده. خبر نداشتی در زمین دوری و فاصله در کمین توست، نه؟ خبر نداشتی حوا یاد می گیرد به بی اعتنایی عذابت کند؟ بمیرم برایت پدر. بمیرم برای سرنوشت شوم مقدرت. اگر می دانستی لابد با خودت امید و طاقت از یهشت می آوردی. کاش یاد گرفته بودی از عذاب ابتلا دور بمانی، که نه خودت زحرکش شوی ودر همه غارهای دنیا به همه خدایان سجده کنی درالتماس راهی برای برگشتن به بهشت کوچک امنت، و نه ما فرزندان آزرده تو این همه سرگردان بودیم در همه شهرهای دنیا، زخم خورده فاصله و عطش‌مرده دوری. نیمی از ما به تو رفتیم و شدیم دیوانه های صبور دل پرست که با بی اعتنایی می میرند و به حرفی ساده زنده می شوند، نیمی از ما به مادرمان حوا شبیه شدیم که ساکت و سرد و سنگی به هر دوستت دارمی با تکان دادن سری جواب بدهیم، یا به سکوتی سنگین.
دنیا خرابه های جنون است پدر. خوش به حالت که نیستی ببینی.
#حمیدسلیمی
#lunareclipse2018 #lunareclipse #بام_ایلام #بام_ایلام #خسوف_القمر #ig_mood #ig_color #ig_shotz #ig_flowers #ig_captures #ir_ig #ir_image #ir_photographer #ir_photographers_club #insta_iran #iran_photographer #iranian_photography #iran_aks_mobile #aksine #akasbashi #akasi #aks_ir #akas_khooneh #bartareenha
Read more
<span class="emoji emoji1f4d5"></span> لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) <span class="emoji emoji1f4d3"></span> #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) <span class="emoji emoji1f4d5"></span> ...
Media Removed
لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) #نشر_نون @klidar کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری: شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست ... 📕 لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me)
📓 #شرمن_الکسی (Sherman Alexie)
📕 #نشر_نون
📚@klidar

کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری:
شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت می‌شناسیمش. البته آقای الکسی داستان‌ها کوتاه و رمان‌های درخشان دیگه‌ای هم دارن. پشت جلد کتاب هم آمده "مجله #نیویورکر او را به‌عنوان یکی از بیست نویسنده مستعد قرن بیست و یکم معرفی کرده است." «لازم نیست بگویی دوستت دارم» زندگی‌نامه خود نویسنده‌ست. یه کتاب عجیب. درست موقعی که می‌خندی به خاطرات نویسنده، همون لحظه شروع می‌کنه از ظلمی که به سرخپوست‌ها شده می‌گه. یه کتاب که گریه و خنده با هم داره. تو طول خوندن کتاب به این فکر کردم چقدر خوبه امروزه این عقاید نژادپرستانه‌ی مزخرف حذف که نه، حداقل خیلی کم شدن و به شدت گذشته نیست.

نکته‌ای از کتاب که برام خیلی جالب و جذاب بود صداقت شرمن الکسی توی نوشتن خاطرات زندگیش بود. با خودم فکر کردم اگه منم محبوبیت الان این نویسنده رو داشتم، موقع نوشتن خاطراتم بدون سانسور از همه چی می‌گفتم؟ (البته نکته‌ای که هست ما ارشاد جان رو داریم زحمت سانسور رو می‌کشن و الکسی‌شون اینا ندارن!) نه منظورم این سانسور نیست. مثلا آقای الکسی بدون واهمه‌ای نوشته که پدرش دائما مست یا به‌قول خودش سگ‌مست بوده، یا مادرش تا لحظه مرگ دست از دروغ گفتن برنمی‌داشته و... یکی از حقه‌های کتاب‌ها اینه که تا یه کتاب رو تموم می‌کنی، خوندن یه کتاب دیگه می‌افته گردنت. دیگه جدا قصد خوندن «خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت» رو دارم. و از همین تریبون به همه اون‌هایی که به من پیشنهاد می‌کردین بخونمش میگم که موفق شدین.

اون عکس کوچک روی جلد هم عکس کودکی جناب الکسی در کنار مادرشه. تو یکی از خاطراتش یکی از دوست‌دخترهای شرمن بهش گفته بود که مامانش شبیه «ژاژا گابور» مدل و بازیگر مجارستانیه که البته عکس رو که می‌بینم، خیلی هم بیراه نگفته! 🔻 #چند_سطر_کتاب

معلم برای اینکه ما بچه سرخ‌پوست‌ها را به نظم بیاورد، ما را هل می‌داد و نیشگون می‌گرفت. آن‌قدر در گوش‌هایمان فریاد می‌کشید تا گوش‌هایمان زنگ می‌زد. راهبه‌ای بازنشسته و سفیدپوستی موسرخ بود. ما را گناهکاران صدا می‌زد و دست از توهین و تحقیرمان برنمی‌داشت.
بدتر از آن، ما را دست به سینه جلو‌ی کلاس ردیف می‌کرد و مجبورمان می‌کرد که در دستمان کتابی نگه داریم. به‌ یاد نمی
Read more
آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی ...
Media Removed
آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی روبرویی ما می‌گفت؛ تقصیر خمینی است! و پدر که پر کشید همسایه‌ی آن‌وری هم همین عقیده را داشت؛ تقصیر خمینی است! ما اما هم‌چنان خمینی جان‌مان بود... و بالکن حسینیه‌ی جماران قبله‌گاه‌مان طعنه‌ها اثر ... آری! تقصیر خامنه‌ای است...
سلام حضرت آقا
می‌خواهم برای‌تان
قصه‌ای تعریف کنم؛
جنگ که شد
همسایه‌ی روبرویی ما
می‌گفت؛ تقصیر خمینی است!
و پدر که پر کشید
همسایه‌ی آن‌وری هم
همین عقیده را داشت؛
تقصیر خمینی است!
ما اما
هم‌چنان
خمینی جان‌مان بود...
و بالکن حسینیه‌ی جماران
قبله‌گاه‌مان
طعنه‌ها
اثر خود را گذاشته بودند
و ما را
بیش از پیش
مست روح‌الله کرده بودند
و این هم راستش
تقصیر خمینی بود!
آری!
خمینی
همان امامی بود که حتی ۱۲ بهمن هم
نتوانست نفسش را قلقلک دهد؛ «هیچ»!
و همان امامی بود که فتح خرمشهر را
نسبت داد به خدا
و اگر
همه‌ی مردم هم
می‌گفتند؛ تقصیر خمینی است
باز امام «امام» بود؛
مهربان با مردم
نامهربان با دشمن
و شما هم امامی...
همان خمینی
اما با یک آه بیش‌تر
عاقبت
«علی» بودن
جرم کمی نیست!
نه!
ما دعوایی با همسایه‌های خود نداریم
حتی اگر بگویند؛
خمینی هندی بود!
اتفاقا راست می‌گویند!
خمینی
هم هندی بود
هم ایتالیایی
هم اهل نیجریه
هم متعلق به روستای شهیدآباد مازندران
ادواردو آنیلی
یعنی نسب خمینی در غرب
و شیخ زکزاکی
یعنی شاخه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی امام در قاره‌ی سیاه
و شخص شما
یعنی خود خمینی
تنها تکرار روح‌الله
و تنها تداعی آن بت‌شکن بزرگ
مگر نگفتی؛
در یوم‌الله ۹ دی
دست قدرت خدا را ببینید!
مگر نگفتی؛
حتی اگر عکس مرا پاره کردند
آتش زدند
باز هم شما صبر کنید!
آقاجان!
همه‌ی همسایه‌های ما
که ابراهیم هادی نیستند!
که ابراهیم همت نیستند!
مگر طلائیه
چند نفر مجنون
خط را نگه داشتند؟!
مگر «الی بیت‌المقدس»
حاج‌احمد متوسلیان
چند نفر نیرو داشت؟!
آ.....ه!
کجایی سردار؟!
أین عمار؟!
آقاجان!
این روزها
دل‌مان خون است
از دست صبر خودمان...
اما کی نبوده؟!
مگر پدر که پر کشید
نگفتند؛ تقصیر خود خمینی است؟!
ما اما
همان همسایه را هم
دعا کردیم
و هرگز فکر نکردیم
دشمن اصلی ما شده!
پس باز هم
در شناخت دوست و‌ دشمن
دچار اشتباه نمی‌شویم
آقاجان!
شما به ما یاد داده‌ای
که در اوج خشم
هنر در صبر است
و گوهر در بصیرت
ما وقت دعوا با همسایه‌ها را نداریم!
دشمن ما کاخ سفید است
نه اقدس‌خانم
که هم عاشق مصدق است
و هم آن عنتر
که علیه مصدق
کودتا کرد!
هیهات!
ما نرده‌های خیابان انقلاب نیستیم
که با چند تکان
بشکنیم!
ما بچه‌های انقلاب هستیم...
فرزندان دیگر شما...
یادگاران خمینی...
وارثان شهدا...
ما هنوز هم انقلابی هستیم
و علیه انقلابی‌ها
نمی‌توان انقلاب کرد!
آقاجان!
سوگند به خون فاطمیون
ما اهل کوفه نیستیم
«علی» تنها بماند!
سر یا صبر؟!
کدامش را می‌خواهی که تقدیم شما کنیم...
.
#حسین_قدیانی
Read more
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت ...
Media Removed
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش. یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ ... از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش.
یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ هیچی نگفتم، دیدم مادرم خیلی ناراحته پیش خودم گفتم اگه خجالت بکشم و نگم به چه دلیل قانع کننده ای اینکارو کردم متهم میشم! سرمو انداختم پایین و با خجالت گفتم آقای مدیر، فلانی به مادرم فحش زشت داد اگه نمیزدمش بچه ها بهم میگفتن بی غیرت!
مادرم گفت رضا، اگه در جواب فحش زشت دوستت، سکوت می کردی از نظر من بی غیرت نبودی اما الان که باعث شدی مادرت در قبال خشونت تو توضیح بده از نظر من پسر بی غیرتی هستی. بعد به مدیرمون گفت من به پسرم هیچ وقت اجازه ندادم دست رو کسی بلند کنه حتی اگه بهش فحش ناموس بدن!
از اون روز هفت هشت سال گذشت و مادرم از دنیا رفت... هنوز چهلمش نشده بود نشسته بودم تو پارک دوتا پسر از همسن و سالای خودم داشتن از جلوم رد میشدن، هر جفتشون مست بودن، یه دفعه نمی دونم چی شد جلوی همه ی دوستام بهم فحش مادر دادن، باور کنین یه لحظه خون جلوی چشمامو گرفت! اما یاد ناراحتی اونروز مادرم افتادم سرمو انداختم پایین در جوابش گفتم خدا سایه مادر تورو از سرت کم نکنه!
شب رو تختم خوابیده بودم داشتم گریه میکردم که چرا بلند نشدم عصبانیتمو خالی کنم، دیدم خواهرم میگه دم در کارت دارن. رفتم دیدم پسره س! بهم گفت اگه چهارتا فحش ناموس میدادی و چند تا مشت میزدی تو صورتم منم چندتا فحش میدادم و چند مشت میزدم تموم میشد میرفت. اما همین نیم ساعت پیش بهم گفتن کسی بهم اون حرفو زده که عزادار مادرشه اومدم بهت بگم اگه بکشنم هم دیگه فحش مادر به کسی نمیدم حتی اگه مست باشم و مغزم کار نکنه!
اونجا بود که فهمیدم وقتی اونروز مادرم گفت معنی غیرت، خشونت نیست یعنی چی!
الان خیلی میبینم مادرا به بچه هاشون یاد میدن اگه فلانی زد بزنش. کاش بجای اینکه میگفتن تو هم بزن میگفتن نذار بزنتت!
من فکر میکنم خشونت ها بین اقوم و نژادها و مذاهب و انواع جنگها تو دنیای بزرگترها از همین تربیت های کوچیک تو کودکی سرچشمه میگیره. ما غیرت رو به این شکل یاد گرفتیم. یه جاهایی حتی بخاطر بعضی خشونتها تشویق شدیم، بابتش بهمون لقب باغیرت دادن!
Read more
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد ...
Media Removed
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود ای ... یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب

در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود

نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست

طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود

گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم

کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت

طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
Read more
<span class="emoji emoji25fd"></span>به بهانه‌ی اول اردیبهشت، روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون ...
Media Removed
به بهانه‌ی اول اردیبهشت، روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون مشیری: ‌ #همراه_آفتاب (دنیا نیرزد آن‌که پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکرده‌ست عاقلی- #سعدی) ‌ همراه آفتاب جوانی، وقتی جوانه می‌زد در من نهال عشق، دست دلم به دامن شعرش رسیده بود. میخانه‌ی ... ◽به بهانه‌ی اول اردیبهشت،
روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون مشیری:

🔸 #همراه_آفتاب
(دنیا نیرزد آن‌که پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده‌ست عاقلی- #سعدی)

همراه آفتاب جوانی،
وقتی جوانه می‌زد در من نهال عشق،
دست دلم به دامن شعرش رسیده بود.
میخانه‌ی غزل!
شعری که عشق،
ــ گرم و درخشان ــ چو آفتاب،
از مشرق طلایی آن سر کشیده بود.
شعری که آن زمان و، همیشه
در چشم من
«ز رحمت محض آفریده» بود.

پر می‌کشید روح پر از التهاب من
از تشنگی به سوی غزل‌های او، نخست
در مکتب محبّت او، حرف عشق را
تا درس پاک سوختن، آموختم درست.

در دفتر ستایش نیکویی،
در نامه‌ی پرستش زیبایی،
آموختم چگونه به محبوب بنگرم!
آموختم چگونه به سودای یک نگاه
از جان و مال و زندگی خویش بگذرم.
آموختم چگونه
در پیش او بمیرم و دم برنیارم!

آموختم چگونه بر اندام واژه‌ها
از سوز آرزو
آتش درافکنم
آموختم که شور درون را
شیرین بیان کنم.

همراه آفتاب جوانی،
آن عاشقانه‌های دلاویز،
آرام ، چون نسیم،
در تار و پود جان و دل من وزیده بود.

زان پس که هرچه قول و غزل داشت،
همچو جان،
در پرده‌های حافظه، در خاطرم، نشست؛
راه مرا به بوی «گلستان» خویش بست!
چندی در آن بهشت طربناک، مست مست،
چون او برفت دامنم از بوی گل ز دست.

دریایی از لطافت و دنیایی از هنر
آمیخته به آن سخنان گزیده بود.

اما، تمام عمر،
من بودم و هوای خوش «بوستان» او.
روشن‌ترین ستاره،
در کهکشان او
«آرام جان و انس دل و نور دیده» بود.
در نغمه‌های بر شده از ساز جان او،
آیین رستگاری انسان، درین جهان،
گلبانگ آدمیت،
قانون مردمی،
راه رهایی بشریت.
دنیای آرمانی، در شأن آدمی،
گفتی مگر کلام و پیام پیمبران
در گوهر زبان و بیانش دمیده بود.

او پادشاه ملک سخن بود، بی‌گمان.
«روی زمین گرفته به تیغ سخنوری»
با منکرش بگو که بیا روبرو کنیم!
با مدعی بگو، بنشیند به داوری.

حیران بی‌نیازی اویم، که با نیاز
«وجه کفاف» بود اگر نامعین‌اش
«سیمرغ» بود و «قاف قناعت» نشیمنش
با «دست سلطنت» که بر اقلیم شعر داشت؛
«پای ریاضتش همه در قید دامنش»!

می‌گفت با غرور:
«گر گویی‌ام که سوزنی از سفله‌ای بخواه،
چون خارپشت، بر بدنم موی، سوزن است!
صد ملک سلطنت به بهای جوی هنر،
منت بر آن‌ که می‌دهد و حیف بر من است»!

روحی بزرگ،
در تن او، آرمیده بود....


#فریدون_مشیری
از دفتر: #با_پنج_سخن_سرا

🔴🔴🔴🔴🔴

به دلیل محدودیت اینستاگرام، متن کامل شعر را در کانال تلگرام رسمی فریدون مشیری بخوانید:
⬇⬇⬇⬇⬇
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 t.me/fereydoonmoshiri
‌‌⬆⬆⬆⬆⬆
Read more
راه مست بود هر چه مى رفتيم ما را به جاى ديگرى مى برد... #مهدى_اشرفى
Media Removed
راه مست بود هر چه مى رفتيم ما را به جاى ديگرى مى برد... #مهدى_اشرفى راه
مست بود
هر چه مى رفتيم
ما را به جاى ديگرى مى برد...
#مهدى_اشرفى
امیر تو کلاس عاشقی یه عمر درس خوند.... اما سهمش از عشق یه بن بست بوود... اون ادمی که میگفتن چه خوش مست ...
Media Removed
امیر تو کلاس عاشقی یه عمر درس خوند.... اما سهمش از عشق یه بن بست بوود... اون ادمی که میگفتن چه خوش مست بود... جوابه صداقتاش... یه پشت دست بود.. امیر تو کلاس عاشقی یه عمر درس خوند.... اما سهمش از عشق یه بن بست بوود... اون ادمی که میگفتن چه خوش مست بود... جوابه صداقتاش... یه پشت دست بود..
صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه صدر تهران منتظر سرویس ...
Media Removed
صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه صدر تهران منتظر سرویس خود بودند برخوردکرد . ۳ نفر در دم جان باختند و ۳ نفر راهی بیمارستان شدند که ۲ نفرشان دربیمارستان جان خود را از دست دادند. . پی نوشت : آقایون و خانوم های محترم! جسارت واقعا؛ اما لطفا هر کوفت و زهرِماری ... صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه صدر تهران منتظر سرویس خود بودند برخوردکرد .
۳ نفر در دم جان باختند و ۳ نفر راهی بیمارستان شدند که ۲ نفرشان دربیمارستان جان خود را از دست دادند.
.
پی نوشت : آقایون و خانوم های محترم! جسارت واقعا؛ اما لطفا هر کوفت و زهرِماری می خواین بخورین و بکشین و به قول خودتون صفا و عشق و حال کنین بتمرگین تو طویله هاتون ؛ اما شما رو به هر کی که می پرستین و اعتقاد دارین یا نه؛ شما رو به جون عزیزاتون؛ وقتی حالی به حالی میشین؛ سوار ماشینتون نشین و نیاین توی خیابونا و جاده ها و جان و مال مردم را به فنا ندید جان مادرتون ارابه مرگ نشین ! .
.

تکمله : اون بندگان خدا فقط کارگر فضای سبز شهرداری بودن و می خواستن برن جون بکنن واسه یه لقمه نون حلال واسه زن و بچه هاشون که توی راننده مست جونشونو گرفتی 😔
.
خدا رحمتشون کنه و به خونواده هاشون صبر بده ؛ آمین .
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
. . رئیس پلیس #راهور گفت: صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه ...
Media Removed
. . رئیس پلیس #راهور گفت: صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه صدر تهران منتظر سرویس خود بودند برخوردکرد . ۳ نفر در دم جان باختند و ۳ نفر راهی بیمارستان شدند که ۲ نفرشان دربیمارستان جان خود را از دست دادند. . پی نوشت : آقایون و خانوم های محترم! جسارت واقعا؛ ... . .
رئیس پلیس #راهور گفت:
صبح امروز ؛ راننده 206 مست بود و با ۶ کارگر فضای سبز شهرداری که درحاشیه بزرگراه صدر تهران منتظر سرویس خود بودند برخوردکرد .
۳ نفر در دم جان باختند و ۳ نفر راهی بیمارستان شدند که ۲ نفرشان دربیمارستان جان خود را از دست دادند.
.
پی نوشت : آقایون و خانوم های محترم! جسارت واقعا؛ اما لطفا هر کوفت و زهرِماری می خواین بخورین و بکشین و به قول خودتون صفا و عشق و حال کنین؛ اما شما رو به هر کی که می پرستین و اعتقاد دارین یا نه؛ شما رو به جون عزیزاتون؛ وقتی حالی به حالی میشین؛ سوار ماشینتون نشین و نیاین توی خیابونا و جاده ها، جان مادرتون #ارابه_مرگ نشین ! .
.

تکمله : اون بندگان خدا فقط کارگر فضای سبز شهرداری بودن و می خواستن برن جون بکنن واسه یه لقمه نون حلال واسه زن و بچه هاشون که توی راننده مست جونشونو گرفتی 😔
.
خدا رحمتشون کنه و به خونواده هاشون صبر بده ؛ آمین .
#انسانم_آرزوست .
.

#تصادف #حادثه #سانحه #رانندگی
#مستی و #بد_مستی #خماری #نشئگی
Read more
باید همیشه مست بود! مسئله همین است! برای حس نکردنِ بارِ سنگینِ زمان، که شانه هایتان را خُرد می‌کند، ...
Media Removed
باید همیشه مست بود! مسئله همین است! برای حس نکردنِ بارِ سنگینِ زمان، که شانه هایتان را خُرد می‌کند، و به زمینتان می‌زند؛ باید مُدام مست شوید! اما از چه چیزی؟ شراب؟ شعر؟ یا زهد؟ هر طور که میلِ شماست! اما مست شوید... #شارل_بودلر باید همیشه مست بود!
مسئله همین است!
برای حس نکردنِ بارِ سنگینِ زمان، که شانه هایتان را خُرد می‌کند، و به زمینتان می‌زند؛ باید مُدام مست شوید!
اما از چه چیزی؟
شراب؟
شعر؟
یا زهد؟
هر طور که میلِ شماست!
اما مست شوید...
#شارل_بودلر
 #<span class="emoji emoji1f338"></span> #<span class="emoji emoji1f343"></span> #☘️ #<span class="emoji emoji1f49a"></span> باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد ...
Media Removed
# # #☘️ # باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد می کند و به زمین تان می زند ، باید مدام مست شوید . اما از چه چیزی ؟ از شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست . اما مست شوید . و اگر گاهی ، روی پله های یک کاخ ، در گودالی پوشیده از چمن سبز، یا در تنهایی افسرده ی ... #🌸 #🍃 #☘️ #💚
باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد می کند و به زمین تان می زند ، باید مدام مست شوید .

اما از چه چیزی ؟ از شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست . اما مست شوید .

و اگر گاهی ، روی پله های یک کاخ ، در گودالی پوشیده از چمن سبز، یا در تنهایی افسرده ی اتاقتان بیدار شدید و احساس کردید که سرخوشی تان کم شده یا از بین رفته ، از باد ، موج ، ستاره ، از پرنده ، از ساعت ، از هرچیزی که میگریزد ، از هرچه که می نالد ، می چرخد ، می خواند یا حرف می زند بپرسید که چه ساعتی ست ؟ و باد ، موج ، ستاره ، پرنده و ساعت به شما جواب می دهند : زمان ، زمانِ مست شدن است . برای آنکه برده ی رنجور زمان نباشید مست شوید ، مدام مست شوید . با شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست .فقط مست شوید.همین!!!
.
#شارل_بودلر
.
.
.
پی.نوشت :
- خیلی بهاره :)) خیلی خیلیییی🌸😊😁
.
.
- چقدر جذاب و عمیق میگه #مولانا یِ عزیزِ دل وقتی میگه :
.
هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشت‌های مصفا مبارکست
.
چون برگ و چون درخت بگفتند بی‌زبان
بی گوش بشنوید که این‌ها مبارکست
.
.
.
.
.
.
Read more
آمادگى براى نمايشگاه تركيه🙃 ساويز... Getting ready for my upcoming exhibition in turkey -------------------------------------- روی شاخه درختی نشست خیس و بارانی با حال خودش غریبه بود اما زیباتر می دید با اولین پرواز عاشقانه‌ی صبح، عمیق نفس می کشید همیشه این طور نبود کنار اولین ... آمادگى براى نمايشگاه تركيه🔮🙃
ساويز...
Getting ready for my upcoming exhibition in turkey🔮
--------------------------------------
روی شاخه درختی نشست
خیس و بارانی
با حال خودش غریبه بود
اما زیباتر می دید
با اولین پرواز عاشقانه‌ی صبح، عمیق نفس می کشید
همیشه این طور نبود
کنار اولین جوانه ی نیلوفر آبی نشست
چشم هایش را هی باز و بسته کرد
با شاخه ها نمی پرید
نه در فکر انکار تکرار پروازی نو،
و نه در پی دانه ای،
چه قدر شاخه ها زیباتر شده اند.
او مست بود.
گل ها، سرشار از خاص ترین شعر رویش
و پروانه ها،
با فراوانی نهایت آرزو، پرواز
آسمان عشق شده بود.
خورشید، ترانه می‌بارید.
دریا، آبی نفس می‌کشید.
حوض خانه پر از ماهی‌های سرخ لبخند
که عطر بال می‌دادند، عطر پرواز آبی.
بیچاره نمی‌ دانست
او، گم شده بود.

#contemporary #painting #oiloncanvas #art #illustration #drawing #draw #photography #artist #sketch #sketchbook #artsy #instaart #beautiful #instagood #gallery #masterpiece #creative #photooftheday #instaartist #artoftheday
Read more
بگذاريد بترتيب بگويم ١. اصلا من آنجا كارى نداشتم، فقط محض فروكش كردن حس فضولى بود، به محض ورود به اين ...
Media Removed
بگذاريد بترتيب بگويم ١. اصلا من آنجا كارى نداشتم، فقط محض فروكش كردن حس فضولى بود، به محض ورود به اين مكان ذليل القدر نگاه ها شروع شد. گويى بيگانه ام. گويى دربان از نسل موسى است و من از جنيان دربار سليمان. - براى چه آمدى ؟! - هيچ آمده ام ببينم ! - باشه، ورودى دادى ؟؟ ٢٥٠٠ تومن نفرى. و به همراه بانو رفتيم ... بگذاريد بترتيب بگويم
١. اصلا من آنجا كارى نداشتم، فقط محض فروكش كردن حس فضولى بود، به محض ورود به اين مكان ذليل القدر نگاه ها شروع شد. گويى بيگانه ام. گويى دربان از نسل موسى است و من از جنيان دربار سليمان.
- براى چه آمدى ؟!
- هيچ آمده ام ببينم !
- باشه، ورودى دادى ؟؟ ٢٥٠٠ تومن نفرى.
و به همراه بانو رفتيم داخل.
٢. موقع ورود به عمارت دربى كوچك تا كمر نصب كرده بودند. خم شديم وبه ناچار به تعظيم وارد شديم. سر را كه بلند كردم نگهبان اصلى جلويمان را گرفت. -بفرماييد كارى داشتيد ؟
- ببخشيد قربان مگه اين مكان جزو اماكن گردشگرى نيست ؟
-خب
-خب چرا از ابتداى ورود سنگ ميندازن؟
-حالا شما اجالتاً دوربين گوشى رو خاموش كن و سريعتر لطفا بازديد كنيد!
٣. متنى روبرويم بود در رساى اين مكان و تاريخچه آن، شروع به خواندن آن كردم .
ناگهان سرگيجه گرفتم با خود گفتم:
چى ؟! مردخاى ؟! يكى از پيغمبران بنى اسرائيل ؟ اين قاتل، پيغمبر دروغين در تلمود است. ميخواستم تعجبم را با بانو در ميان گذارم كه ديدم نگهبان خودش را به من چسبانده و مراقب است.
ديگر طاقتم طاق شد، بانو را به گوشه اى كشاندم و موبايل را به او دادم و صفحه استر و مردخاى در عهد عتيق را به روى او گشودم و او اينگونه خواند: روزى خشايارشاه در تختگاه خود با جمعى مست بود و لايعقل. به همسر خود وشتى دستور داد كه خود را نيمه عريان بيارايد و به ميان جمع بيايد، وشتى بخاطر نژاد ايرانى خود از اين فرمان سرباز زد و از مقام ملكه خلع شد.
يهوديان كه در منطقه شوش مترصد فرصتى بودند تا جاى خود را در دربار ايران باز كنند، مردخاى خاخام را جلو انداختند.
او با ورود به دربار خشايار دختر عموى خود استر را به شاه معرفى كرد، و به او گوشزد كرد كه دين يهودى خود را از شاه مخفى نگاه دارد.
از همان موقع هامان وزير خشايار به مردخاى و استر مشكوك بود و چند بار مردخاى را تهديد كرد.
با مشورتهاى مخفيانه مردخاى به شاه مست ايران هامان اعدام شد.
حالا فرصتى پيدا شد تا آنها خانواده هاى ضد يهود را شناسايى كنند و از دم تيغ بگذرانند. ماموريت به استر محول شد تا در بستر تاييد شاه را بگيرد. وى نيز چنين كرد. و طى سه روز ده ها هزار نفر سلاخى شدند.
٤. سريع عكسى گرفتم و از محيط دلگير قبور استر و مردخاى با آن همه ستاره داوود و كلى علامت و نشانه و رموز بيرون آمدم.
به خود گفتم آخر تاريخ را چه كسى ميداند ؟
٥. از همان درب كمرى خارج شديم، نگهبان پشت سر ما بيرون آمد و در را قفل كرد و به من گفت جوان حواست باشد اين مكان دومين زيارتگاه يهوديان بعد از بيت المقدس در اورشليم است. خيرپيش
Read more
مستي ما مستي از هر جـام نیست مست گشتن کار هر بـد نـام نیست ما ز جـام دوست، مستي مي کنیم خویش را فـارغ ...
Media Removed
مستي ما مستي از هر جـام نیست مست گشتن کار هر بـد نـام نیست ما ز جـام دوست، مستي مي کنیم خویش را فـارغ ز هستي مي کنیم مي، پلیـــدی را ز سر بیـرون کند عشق را در جـام دل، افزون کند چون که ما مستیم و از هستي تهي کي شود هستي، به مستي منتهي؟ مست، یعني: عاشقي بي قید و بند فـــارغ از بود و نبود و چون و چند؟ چون ... مستي ما مستي از هر جـام نیست
مست گشتن کار هر بـد نـام نیست

ما ز جـام دوست، مستي مي کنیم
خویش را فـارغ ز هستي مي کنیم

مي، پلیـــدی را ز سر بیـرون کند
عشق را در جـام دل، افزون کند

چون که ما مستیم و از هستي تهي
کي شود هستي، به مستي منتهي؟

مست، یعني: عاشقي بي قید و بند
فـــارغ از بود و نبود و چون و چند؟

چون و چند از ابلهـــي آید میـــان
در طریق عاشقي کي مي‌تـــوان؟

مست بود و فکـــر هستي داشتن
کـــوه غـــم را از میان ، برداشتن

کــي بُــوَد کـــار حساب و هندسه؟
کــي چنین درسي بود در مدرسه؟

عاشقي را خود جهــان دیگــریست
منطق عاشق همــان پیغمــبریست
Read more
مستی ما، مستی از هر جام نیست… مست گشتن ، کار هر بد نام نیست! ما ز جام دوست، مستی میکنیم… خویش را فارغ ...
Media Removed
مستی ما، مستی از هر جام نیست… مست گشتن ، کار هر بد نام نیست! ما ز جام دوست، مستی میکنیم… خویش را فارغ ز هستی میکنیم! می ، پلیدی را ز سر بیرون کند... عشق را در جام دل، افزون کند! چون که ما مستیم و از هستی تهی... کی شود هستی، به مستی منتهی؟ مست، یعنی: عاشقی بی قید و بند... فارغ از بود و نبود و چون ... مستی ما، مستی از هر جام نیست…
مست گشتن ، کار هر بد نام نیست!

ما ز جام دوست، مستی میکنیم…
خویش را فارغ ز هستی میکنیم!

می ، پلیدی را ز سر بیرون کند...
عشق را در جام دل، افزون کند!

چون که ما مستیم و از هستی تهی...
کی شود هستی، به مستی منتهی؟

مست، یعنی: عاشقی بی قید
و بند...
فارغ از بود و نبود و چون و چند!

چون و چند از ابلهی آید میان…
در طریق عاشقی کی میتوان؟

مست بود و فکر هستی داشتن..
کوه غم را از میان ، برداشتن!

کی بُوَد کار حساب و هندسه؟
کی چنین درسی بود در مدرسه؟

عاشقی را خود جهــان دیگریست...
منطق عاشق همان پیغمبریست!

عشق بر عاشق دهد ، دستور را…
عقل، کی فهمد چنین منظور را!

تا نگردی عاشق از این ماجرا
کی توانی کرد درک نکته ها؟

فهم عاقل را به عاشق، راه نیست...
هرچه گویم باز میگویی، که چیست؟

باید اول ، ترک هشیاری کنی...
عشق را در خویشتن جاری کنی!

هر زمان گشتی تو مست جام عشق...
خویش را انداختی در دام عشق!

آن زمان شاید بدانی عشق چیست…
چون کنی درک یکی را از دویست....!
Read more
. مدام باید مست بود، تنها همین. باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هایت ...
Media Removed
. مدام باید مست بود، تنها همین. باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی، مادام باید مست بود، اما مستی از چه؟ از شراب از شعر یا از پرهیزکاری، آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشید #شارل بودلر .
مدام باید مست بود،
تنها همین.
باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان
که تورا می‌شکند
و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی،
مادام باید مست بود،
اما مستی از چه؟
از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،
آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشید

#شارل بودلر
. مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هایت ...
Media Removed
. مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمان که تورا می‌شکند و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی مدام باید مست بود... اما مستی از چه؟ از شراب از شعر یا از پرهیزکاری آن‌طور که دلتان می خواهد همواره مست باشید... #شارل_بودلر دفتر شعر #گل_های_دوزخی .
مدام باید مست بود
تنها همین
باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمان
که تورا می‌شکند
و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی
مدام باید مست بود...
اما مستی از چه؟
از شراب
از شعر
یا از پرهیزکاری
آن‌طور که دلتان می خواهد
همواره مست باشید...
#شارل_بودلر
دفتر شعر #گل_های_دوزخی
, مستی ما، مستی از هر جام نیست… مست گشتن ، کار هر بد نام نیست! ما ز جام دوست، مستی میکنیم… خویش را فارغ ...
Media Removed
, مستی ما، مستی از هر جام نیست… مست گشتن ، کار هر بد نام نیست! ما ز جام دوست، مستی میکنیم… خویش را فارغ ز هستی میکنیم! می ، پلیدی را ز سر بیرون کند... عشق را در جام دل، افزون کند! چون که ما مستیم و از هستی تهی... کی شود هستی، به مستی منتهی؟ مست، یعنی: عاشقی بی قید و بند... فارغ از بود و نبود و چون ... , مستی ما، مستی از هر جام نیست…
مست گشتن ، کار هر بد نام نیست!

ما ز جام دوست، مستی میکنیم…
خویش را فارغ ز هستی میکنیم!

می ، پلیدی را ز سر بیرون کند...
عشق را در جام دل، افزون کند!

چون که ما مستیم و از هستی تهی...
کی شود هستی، به مستی منتهی؟

مست، یعنی: عاشقی بی قید
و بند...
فارغ از بود و نبود و چون و چند!

چون و چند از ابلهی آید میان…
در طریق عاشقی کی میتوان؟

مست بود و فکر هستی داشتن..
کوه غم را از میان ، برداشتن!

کی بُوَد کار حساب و هندسه؟
کی چنین درسی بود در مدرسه؟

عاشقی را خود جهــان دیگریست...
منطق عاشق همان پیغمبریست!

عشق بر عاشق دهد ، دستور را…
عقل، کی فهمد چنین منظور را!

تا نگردی عاشق از این ماجرا
کی توانی کرد درک نکته ها؟

فهم عاقل را به عاشق، راه نیست...
هرچه گویم باز میگویی، که چیست؟

باید اول ، ترک هشیاری کنی...
عشق را در خویشتن جاری کنی!

هر زمان گشتی تو مست جام عشق...
خویش را انداختی در دام عشق!

آن زمان شاید بدانی عشق چیست…
چون کنی درک یکی را از دویست....! ( مولانا )
Read more
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از ...
Media Removed
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او ... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ...... گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ......... گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار..... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست.. بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم..... آخر آتش زد دل دیوانه را ...... آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> امیر المومنین علیه السلام برگزیده خداوند . <span class="emoji emoji1f539"></span> ابن مردویه از علمای اهل سنت عمری روایت کرده‌ است: . ✍ ...
Media Removed
امیر المومنین علیه السلام برگزیده خداوند . ابن مردویه از علمای اهل سنت عمری روایت کرده‌ است: . ✍ ابن مردويه، عن ابن عباس، عن النبي صلى الله عليه وسلم: «علي صفوة الله». . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: علی (علیه السلام) برگزیده خداست. . مناقب علی بن ابی طالب، تالیف ابن مردویه، ... 💠 امیر المومنین علیه السلام برگزیده خداوند
.
🔹 ابن مردویه از علمای اهل سنت عمری روایت کرده‌ است:
.
✍ ابن مردويه، عن ابن عباس، عن النبي صلى الله عليه وسلم: «علي صفوة الله».
.
🔸 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: علی (علیه السلام) برگزیده خداست.
.
📚 مناقب علی بن ابی طالب، تالیف ابن مردویه، صفحه ۶۷، حدیث ۴۱، چاپ دار الحدیث
.
📃 اسکن کتاب:
🌐 http://bit.ly/2AmaC5x
📃 پوستر:
🌐 http://bit.ly/2Ambkjd
.
#فضائل_اهل_بیت_از_کتب_مخالفین
.
.
علی را چه بنامم؟
.
علی را چه بنامم؟
.
علی را چه بخوانم؟
.
ندانم، ندانم
.
ثنایش نتوانم، نتوانم
.
علی دست خدا بود
.
علی مست خدا بود
.
علی را چه بنامم؟
.
علی را چه بخوانم؟
.
ندانم، ندانم
.
ثنایش نتوانم، نتوانم
.
خدا خواست که خود را بنماید
.
در جنّت خود را به رخ ما بگشاید
.
علی را به همه خلق نشان داد
.
علی رهبر مردان صفا بود
.
علی آینه پاک خدا بود
.
علی را چه بنامم؟
.
علی را چه بخوانم؟
.
ندانم، ندانم
.
ثنایش نتوانم، نتوانم
.
علی گرچه خدا نیست
.
ولیکن ز خدا نیز جدا نیست
.
برو سوی علی تا که وفا را بشناسی
.
ببر نام علی تا که صفا را بشناسی.
.
اگر آینه خواهیکه ببینی رخ حق را
.
علی را بنگر تا که خدا را بشناسی.
.
چه گویم سخن از او؟ که نگنجد به بیانم
.
ندانم که سخن را به چه وادی بکشانم؟
.
ندانم، ندانم
.
ثنایش نتوانم، نتوانم
‌.
علی مرد حقیقت
‌.
علی شاه طریقت
.
علی مرهم دلهای خراب است
.
ره کوی علی راه صواب است

علی را چه بنامم؟
.
علی را چه بخوانم؟
.
ندانم، ندانم
.
ثنایش نتوانم، نتوانم
.
( مرحوم #مهدی_سهیلی)
Read more
‌ #رقص‌مرگ ۱ بوکسوری که در قامت قاموسش باخت نمی‌گنجد ، وقتی ناباورانه مشت اول را می‌خورد ، یک لحظه ...
Media Removed
‌ #رقص‌مرگ ۱ بوکسوری که در قامت قاموسش باخت نمی‌گنجد ، وقتی ناباورانه مشت اول را می‌خورد ، یک لحظه چشم‌هایش را می‌بندد و باز الفبای برد را حرف به حرف در رینگ هجا می‌کند. مشت دوم را که می‌خورد ، خشمگین می‌تازد ، و ناگهان مشت سوم. دیگر صدای جمعیت در گوشش ، خفه می‌شود و گیج و مست خودش را به موج‌های عقربه ...
#رقص‌مرگ

۱
بوکسوری که در قامت قاموسش باخت نمی‌گنجد ، وقتی ناباورانه مشت اول را می‌خورد ، یک لحظه چشم‌هایش را می‌بندد و باز الفبای برد را حرف به حرف در رینگ هجا می‌کند.
مشت دوم را که می‌خورد ، خشمگین می‌تازد ، و ناگهان مشت سوم. دیگر صدای جمعیت در گوشش ، خفه می‌شود و گیج و مست خودش را به موج‌های عقربه ها می‌سپارد.
و بومب ، مشت چهارم!
۲
بایرن ، در لیگ قهرمانان ۲۰۰۸ مقابل بارسا چهارتایی شد اما وقتی سوت پایان بازی به صدا در آمد ، به هوش آمده بود!
اما پنج‌سال بعد ، وقتی برای بارسا همین اتفاق افتاد ، تا سوت پایان بازی برگشت ، تا گل هفتم ، بارسا به هوش نیامد.
چون بارسا ، عادت کرده بود به برنده‌بودن. به اول بودن . به حمله. و اصلا آبروداری و بازی محتاط ، در دایرة‌المعارفشان نمی‌گنجید.
حالا باز بارسا ، به برزخی مشابه رسیده . چهارتا از پاریسی‌ها . بیم و امید . ترس از تکرار هفت‌تای بایرن . امید به معجزه‌ی پادشاه‌.
۳
بارسلونا در فرم مناسبی‌ست و برای تاریخ‌سازی آماده . جرقه‌ی وداع سرمربی به باروت انگیزه‌ی کاتالان‌ها ، رسیده و بارسلونا ، مستِ مست به معرکه می‌آید . که بکشد یا بمیرد. که اگر بکشد چه کشتنی ، و اگر بمیرد چه مردنی.
کینگ‌لئوی حیرت‌انگیز ، که ساق پایش ، تلالوی رویا را ، روی اسکوربورد ها ، به رقص در می‌آورد و نیمار ، که در دورترین حالت ، از شیطنت‌های برزیلیاییش ، مرد پنهان بردها لقب می‌گیرد. ال‌پیستولروی جادویی ، که آمار درخششش ، از کرنومترها ، زودتر رقم می‌خورد.
۴
بارسای من ، برقص و دلربایی کن ، حتی اگر باد مالک خاکستر رویاهای امشبت باشد، برقص حالا که شعله‌ی کابوس ، نیوکمپ را در آغوش گرفته. برقص در آغوش مرگ. برقص حتی اگر صعود، گوئن استیسی باشد و ما ، اسپایدرمن مغمومی که پرت شدن دلبرش را به نظاره نشسته . برقص که امید , فصل مشترک تمام برگه‌های تقویم ماست . امید به قمار مردن یا بردن!
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!

علی ابراهیمی

#بارسا
Read more
 #نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد . للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان ...
Media Removed
#نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد . للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان #چالش_سالمندی_دهه‌شصتی‌ها.. ی نگاه کردم تو آینه دیدم حواسم نیست و دارم پیر میشم،محاسنم سفید شده بود... کودکیمون گذشت بدون پدر... مادرم میگفت انقدر پدرت جبهه بود هر وقت میومد نمیشناختیش ... #نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد
.
للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان #چالش_سالمندی_دهه‌شصتی‌ها..
ی نگاه کردم تو آینه دیدم حواسم نیست و دارم پیر میشم،محاسنم سفید شده بود...
کودکیمون گذشت بدون پدر...
مادرم میگفت انقدر پدرت جبهه بود هر وقت میومد نمیشناختیش و ازش میترسیدی...
خیلی‌هامون پدرامون رو از دست دادیم...
شب و روزمون با آژیر خطر بمبارون و پناهگاه گذشت...
اما همیشه خوشحال بودیم...
خوشحال بودیم که پیرجماران گفته بود #امید_من_به_شما_دبستانی_هاست...
تو تعطیلات کار میکردیم،از کار تو مکانیکی گرفته تا فروش گوشفیل و مسقاطی و شانسی...
داشتیم تو اون ‌سن یاد میگرفتیم چطور #مرد بشیم و بتونیم جای خالی پدرانمون رو پر کنیم..
قهرمان‌مون #حسین_فهمیده بود #دهقان_فداکار...
داشتیم یاد میگرفتیم آینده کشورمون رو با ایثار و فداکاری بسازیم...
تا اینکه پیر مرادمون پر کشید و ی عده‌ای شدن دولتمرد...
ی دفعه همه چی عوض شد...
مستضعف شد قشر آسیب پذیر...
استکبار جهانی شد ابرقدرت...
امیدهای پیرجماران هم شدن #نسل_سوخته...
کار از کار گذشته بود...
یه عده مثل ی غده سرطانی داشتن همه‌جا پخش میشدن و کاری از ما بچه‌ها برنمیومد...
پدرامون یا شهید شده بودن...
یا اسیر شده بودن...
یا تو آسایشگاه‌های اعصاب و روان بستری...
ی عده‌شونم دیگه جونی واسه جنگیدن نداشتن،داغ دیده بودن اونم نه یکی یه باغ لاله...
این وسطا چندتایی هم سرخاب و سفیداب دنیا گولشون زد و رفتن تو زمین نامحرم...
اما ما هنوز زنده بودیم و همه‌چی رو میدیدیم و قد میکشیدیم...
چند سالیه که وقت برداشت محصول شده از ما دهه شصتی‌ها که الحق و والانصاف کم نذاشتیم تو هر جبهه‌ای درخشیدیم از جبهه‌ی علم و فناوری بگیر تا جبهه‌های حلب و سامرا.
و نذاشتیم پدر این خانواده از داشتن ماها شرم کنه...
آقای #جهانگیری ما مشکل نیستیم،اتفاقاً مشکل امثال شمایید...
ما نسل سوخته هم نیستیم،ما آتیش زیر خاکستریم و کافیِ سیدعلی دمی به این آتیش بدن تا متوجه بشید که خون توی رگهامون هنوز برای ریختن به عشق این آب و خاک اشتیاق داره..
مشکل شما هستید،که فکر میکنید مردم وام دار شما هستند...
آقای جهانگیری صندلی مترو و اتوبوس و پارک الویتش با سالمندان و هم سن و سالهای شماست نه #صندلی_مدیریت...
میز و صندلی‌های مدیریتی رو تحویل جوونها بدید و اون رو با مترو و اتوبوس اشتباه نگیرید...یاحق.
.
.
دلنوشت :
ما طعم شور شیر شترهای مست را
از لوله‌ی شکسته‌ی بِرنو چشیده‌ایم
.
.
کاملاً بیربط : مهم نیست شب چقدر تاریک بشه..
صبح که بشه دوباره خورشید میتابه..
.
.
#سردارگرام
Read more
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده ...
Media Removed
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست ... یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

شعر از: مرتضی عبداللهی
Read more
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ...
Media Removed
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه ... ...
روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره
ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم
حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم
انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه برم پادگان تموم ميشه...كاش تموم ميشد
ولي تو بگو يكي از خاسته هايي كه ساله پيش داشتم براورده شده باشه
يجوري شل شدم انگار شيشه ي ليدوكايين رو يه نفس رفتم بالا
تو تصوراتم عدداي دهه ي دومه زندگي خيلي دورو بزرگونه ميومد
هميشه فكر ميكردم وختي تو اين رنجم ادمه بزرگي قلمداد ميشم
ولي واقعيت اينه كه تباه تر از قبل دارم ادامه ميدمو عددا دارن بزرگتر ميشن ولي دريغ از ذره اي تغيير
البته بنظرم بزرگترين حُسنم همين بوده از زمانه خلقتم
دقيقن از زماني كه لك لكه منو اورد در دامان پر مهر خانواده قرار داد
ولي خدايي با اينهمه كمالاتو جمالاتي كه من دارم بايد اروپايي امريكايي يه اينطور جاهايي منو پياده ميكرد ايران اخه؟
الهم فُك كُل اسير
ديگه ناموسن امسال دانشگارو تموم كن بورو سربازي
داري مسگرشو درمياريو منم مجبور ميشم مسگرمو دربيارم...
كاش اين جنگه دروني رو تمومش ميكردي كه دارم ميبينم پير شدنتو..پير نشو لعنتي پير بشي خيلي سكسي ميشي همه به گناه ميوفتن
ايكاش هميشه لبت خندونو دلت شاد باشه
سرتم سلامت
كاش يكم خلاقيت داشتي كه نه انقد تبريكات تكراري بود نه ژستات تو عكسا
خداروشكر انقد كاملي كه كاش و اما عو اگر با تو غريبس!!!
پ ن:
بگو هنوز گرفتارِ درکِ هستیِ خویش است
اگر که بود درآن بلبشو حضور و غیابی!
پ ن:
روزِ با شکوهِ تولد
روزِ تلخِ مرگ
چند روزی در میان... موفق و مويد باشي عو همين
#چرا_محرمارو_ميريزيد_تو_تولدا؟
#هپي_تولد_تو_مي
#شادش_كن
#من_بچشم_خويشتن_ديدم_كه_بدنيا_اومدم
#ميدوني_چرا؟
#نميگم_كه
#دوش_ديدم_كه_ملائك_در_ميخانه_زدند
#گفتن_ساقي_بدست_باش_كه_مست_مي_پرست
#چون_خم_زپا_نشستو_هنوزش_خمار_توست
Read more
دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات ...
Media Removed
دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات همچون خودش بود ولی اندامی بسیار فربه داشت کلی در وصف ساعت نو سخن پراکنی کردن و من که همچون بادکنکی باد شده سر مست از غرور شده بودم گوش و جان به کلام آن دو سپردم و همچون پینوکیو که به گربه نره و روباه مکار اعتماد ... دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات همچون خودش بود ولی اندامی بسیار فربه داشت کلی در وصف ساعت نو سخن پراکنی کردن و من که همچون بادکنکی باد شده سر مست از غرور شده بودم گوش و جان به کلام آن دو سپردم و همچون پینوکیو که به گربه نره و روباه مکار اعتماد می کرد به آن دو اعتماد کردم .
گربه نره و روباه مکار از پینوکیو خواستند که ساعت را به روباه مکار بدهد تا آن را به خانه ببرد و نشان پدرش دهد تا همانند این ساعت را برایش بخرد. پینوکیو که حسابی توسط آن دو خام شده بود بی درنگ ساعت را از دستش باز کرد و کف دست گربه نره گذاشت و گربه نره با مهربانی گفت: امروز که پنج شنبه است ، شنبه صبح ساعت را برایت می آوریم.
آن روز با دستانی تهی از ساعت به خانه برگشتم خوبیش این بود که دیگر مجبور نبودم برای نمایش دادن ساعت مثل چوب خشک و با غرور راه بروم، تا خانه را شلنگ تخته انداختم و مثل همیشه شاد و شنگول به خانه رسیدم و تا صبح شنبه اسمی از ساعت نبردم تا اهل منزل پا پیچم نشوند.
شنبه صبح به عشق ساعت به مدرسه رفتم و سر صف ایستادم تا دختر که مسئول صف بود با همراه دوستش با لبخند به من نزدیک شدند ‌. خوب که جلو آمد نگاهی لطیف به چشمانم انداخت و گفت: می شود ساعتی که پنج شنبه انداخته بودی به من بدهی تا به پدرم نشان دهم که همانند او را برایم بخرد....‌
من که مثل ماست کم چرب وا رفته بودم گفتم: ولی من ساعت را به تو داده بودم . دختر به سرعت دوستش را پیش کشید و گفت: این هم شاهد است که ساعت را به من ندادی......
خلاصه از من گفتن و از آن ها انکار کردن .
این شد که هرگز رنگ آن ساعت را ندیدم .
البته درس هم نگرفتم و همچنان پینوکیو هستم که حواسش به گربه نرها و روباه مکارها نیست.
Read more
 # خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است خودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته ست‌ خواستم جیغ شوم،گریه ی بی شرط ...
Media Removed
# خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است خودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته ست‌ خواستم جیغ شوم،گریه ی بی شرط شوم خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم کسی از گوشیِ مشغول به من می خندید آخرِ مرحله شد غول،به من می خندید یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا بازیِ مسخره ای بود،رها کرد مرا با خودم، با همه ی ترسِ تو مخلوط ... #
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است
خودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته ست‌

خواستم جیغ شوم،گریه ی بی شرط شوم
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

کسی از گوشیِ مشغول به من می خندید
آخرِ مرحله شد غول،به من می خندید

یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازیِ مسخره ای بود،رها کرد مرا

با خودم، با همه ی ترسِ تو مخلوط شدم
شوت بودم که به بازیِ بدی شوت شدم

آنچه می رفت و نمی رفت فرو من بودم
حافظِ این همه اسرارِ مگو من بودم

از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم این بود که از یارِ خودی گل خوردم

حرفی از عقلِ بد اندیش به یک مست زدند
#باختیم آخرِ بازی همگی دست زدند...!!!
.
#سید_مهدی_موسوی
Read more
<span class="emoji emoji25aa"></span> عاقبت در باز شد، آن روحِ زندانی گریخت! مست از دستِ مسلمان و مسلمانی گریخت! ‌ او نفس‌های هزاران ...
Media Removed
عاقبت در باز شد، آن روحِ زندانی گریخت! مست از دستِ مسلمان و مسلمانی گریخت! ‌ او نفس‌های هزاران خیره‌ی خاموش بود دیدی اما عاقبت از حبسِ طولانی گریخت! ‌ چشمِ مارا باز کرد این چشم‌بندی، کِای شگفت! پیشِ‌روی پاسبانان بود و پنهانی گریخت! ‌ چنگ ‌می‌اندازی اما رفت، آری، رفت! رفت! سایه‌ای ...
عاقبت در باز شد، آن روحِ زندانی گریخت!
مست از دستِ مسلمان و مسلمانی گریخت!

او نفس‌های هزاران خیره‌ی خاموش بود
دیدی اما عاقبت از حبسِ طولانی گریخت!

چشمِ مارا باز کرد این چشم‌بندی، کِای شگفت!
پیشِ‌روی پاسبانان بود و پنهانی گریخت!

چنگ ‌می‌اندازی اما رفت، آری، رفت! رفت!
سایه‌ای بود از سرِ دیوارِ سیمانی گریخت!

روزگاری دور، یادِ وصلِ اصلِ خویش کرد،
گرگِ صحرا بود از خویشِ خیابانی گریخت!

ما پریشان‌خاطران را شانه‌ای دلسوز نیست،
خوش‌به‌حالِ او که در شامِ پشیمانی گریخت!

گوی عزّت می‌بَرَد با خویشتن در روزِ حشر،
هرکه از پیچ‌وخمِ این عصرِ چوگانی گریخت!



#حسین_جنتی
#عباس_امیر_انتظام
Read more
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی یعنی فراموشی فراموشی فراموشی بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم ...
Media Removed
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی یعنی فراموشی فراموشی فراموشی بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم لیوان بعدی قرص های حل شده در سم باور بكن از هیچی دیگر نمیترسم پشت سیاهی های دنیامان سیاهی ... سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم
با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
باور بكن از هیچی دیگر نمیترسم
پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم
با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم
Read more
. زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه ؟ تو اگر گوشه ی محراب نشستی ...
Media Removed
. زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه ؟ تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا ؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ؟ آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه ؟ از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید من همان مجنون مست یاغیم روز ... .
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه ؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا ؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه ؟

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

دو شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

در خرقه پنهان می کنم ، می را و کتمان می کنم

ترک ایمان می کنم

هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان می کنم

ترک ایمان می کنم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

پندم ای زاهد مده

با که گویم ؟

من نمی خواهم نصیحت بشنوم

آی ، آی مردم .... پنبه در گوشم کنید

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

دُردی کشم ، دُردی کشم

بار رفیقان میکشم ، دُردی کشم

پر میکشم همچون همای

در آتشم ، در آتشم ، در آتشم ای وایُ خاموشم کنید

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

با که گویم من نمی خواهم نصیحت بشنوم ؟

آی ، آی مردم ... پنبه در گوشم کنید

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

دو شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید ... حسین دودی اصفهانی
_________
پ.ن: اين پست رو قبلا گذاشته بودم كه به اشتباه شاعر رو خيام معرفي كردم، شاعر استاد #حسين_دودي
Read more
ادامه از پست قبل تام خونه اش رو به فروش گذاشت. به جز چند تا صندوق عكس و وسايل شخصى، دار و ندارش رو به اين ...
Media Removed
ادامه از پست قبل تام خونه اش رو به فروش گذاشت. به جز چند تا صندوق عكس و وسايل شخصى، دار و ندارش رو به اين و اون بخشيد و بقيش رو حراج گذاشت. حراجِ كلكسيونر ها و پولدارهاى هنر دوست. بهم گفت: در و ديوار و همه گوشه هاى اين خونه منو يادش ميندازه. من يه جفت تاسِ عاج فيلى رو از تاقچه جلوى در يادگارى برداشتم. نميدونم ... ادامه از پست قبل
تام خونه اش رو به فروش گذاشت. به جز چند تا صندوق عكس و وسايل شخصى، دار و ندارش رو به اين و اون بخشيد و بقيش رو حراج گذاشت. حراجِ كلكسيونر ها و پولدارهاى هنر دوست. بهم گفت: در و ديوار و همه گوشه هاى اين خونه منو يادش ميندازه. من يه جفت تاسِ عاج فيلى رو از تاقچه جلوى در يادگارى برداشتم. نميدونم يادگارِ چى. ولى شايد وقتى رفتم دهات بشينم كنار كوليا دم خيابون و يه دست باهاشون "باربوت" بازى كنم. قمارى كه تاس ميريزى رو زمين. نه مهره اى داره و نه استراتژى ميخواد. فقط يه جفت تاس، يه مشت اسكناس ميخواد و بخت
تام طبق وصيتِ روث، چند روز بعد از مرگ جنازش رو داد سوزوندن. خاكسترهاش رو هم تو يك جعبه عتيقه ريخت و آورد خونه. عينك و كلاهِ روث رو گذاشت روش و منتظرِ رفتن. با باقىِ پس اندازش هم يك كمپينگ تريلر خريد. بعد از فروش خونه با ساز و سگهاش و جعبه ى خاكسترِ زنش، واسه هميشه شيكاگو رو ترك ميكنه. ميره يك جاى دور افتاده تو ايالت ميشيگان و ماهى دوبار مياد شهر تا تو پاتوق هميشگى ترانه هاش رو بخونه. مگه كار ديگه هم ميشه كرد؟
سه سال و نيمِ قبل، تو دلِ يكى از سردترين زمستون هاى شيكاگو كه هواى منهاى بيست درجه، موجهاى درياچه رو هم منجمد كرده بود، يك روز صبح رفتيم دم ساحل فيلمبردارىِ كليپ يكى از ترانه هام كه شعرش رو واسه صمد نوشته بودم. دوستى كه چهارده سال پيش رو يه درخت گردو، در كوههاى حصارك زندگيشو تموم كرد. ترانه اى عاشقانه براى كسى كه هيچوقت برنميگرده و نبودنش مثل حفره اى سياه براى هميشه روى سينه ام نشسته. روث قبول كرد كه بازيگرِ كليپ باشه. چه روزى بود. دماى زيرِ صفر و لبخندهاى روث بينِ برداشت ها و سكانس ها. زنى كه شبها هوشيارِ شراب قرمز بود و روزها مستِ باغچه اش. مرگِ آدمها يكى از عادى ترين اتفاقهاى روزمره ست. مثلِ خود زندگى. چه بديهى هاتى. ولى عشق چى؟ عشق رو نميشه كنار خاكسترهاى زنت بزارى تو جعبه كه باد نبره. شيارها و چين و چروك هاى صورت شايد واسه همين باشن
منو باد برد
تو رو دريا
ته ابرا
بالا بالا
كاش بيفتم
غرق موهات
گم ات كردم
زير اين شهر
شهر روشن
شهرِ مست ام
شايد بايد
منم مست شم
چى ميگم چى ميگم من
كاش فراموشى بياد
باد مهر
سوزِ آذر
برف دى
بعضى دردا
بى دوا
مثل زندون
مثل عشق
...
Read more
شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست ما زجام دوست مستی میکنیم ...
Media Removed
شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست ما زجام دوست مستی میکنیم خویش را فارغ ز هستی میکنیم می، پلیدی را ز سر بیرون کند عشق را در جام دل افزون کند چون که ما مستیم و از هستی تهی کی شود هستی، به مستی منتهی؟ مست، یعنی :عاشقی بی قید و بند فارغ از بودو نبود و چون و چند چون ... شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست
ما زجام دوست مستی میکنیم
خویش را فارغ ز هستی میکنیم
می، پلیدی را ز سر بیرون کند
عشق را در جام دل افزون کند
چون که ما مستیم و از هستی تهی
کی شود هستی، به مستی منتهی؟
مست، یعنی :عاشقی بی قید و بند
فارغ از بودو نبود و چون و چند
چون و چند از ابلهی آید میان
در طریق عاشقی کی می توان
مست بودو فکر هستی داشتن
کوه غم را از میان، برداشتن
کی بود کار حساب و هندسه؟
کی چنین درسی بود در مدرسه؟
عاشقی را خود جهان دبگریست
منطق عاشق همان پیغمبر یست
تا نگردی عاشق از این ماجرا
کی توانی کرد درک نکته ها؟
فهم عاقل را به عاشق راه نیست
هرچه گویم باز میگویی که چیست؟
باید اول ترک هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی
هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق
آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درک یکی را از دویست
#شعر #عشق #شاعر #خدا #مولانا #عاشق #مستی #هستی
Read more
روزی که جوابای کنکور اومد و معلوم شد که قبول شدم بابام بهم گفت فردا شب شام باهم میریم بیرون،دوتایی! فرداش ...
Media Removed
روزی که جوابای کنکور اومد و معلوم شد که قبول شدم بابام بهم گفت فردا شب شام باهم میریم بیرون،دوتایی! فرداش از صبح لباسامو آماده کردم و لاک زدم و نزدیکای ساعت هفت موهامو بافتم و نشستم رو مبل دم در بابا رسید و قشنگترین کت و شلوارشو پوشید و رفتیم تقریبا بهترین رستورانِ شهرو رزرو کرده بود وقتی رسیدیم ... روزی که جوابای کنکور اومد و معلوم شد که قبول شدم
بابام بهم گفت فردا شب شام باهم میریم بیرون،دوتایی!
فرداش از صبح لباسامو آماده کردم و لاک زدم و نزدیکای ساعت هفت موهامو بافتم و نشستم رو مبل دم در بابا رسید و قشنگترین کت و شلوارشو پوشید و رفتیم تقریبا بهترین رستورانِ شهرو رزرو کرده بود
وقتی رسیدیم راهنماییمون کردن سمت میزمون، روی میز یه عالمه گل بود و یه کیک که روش نوشته بود:
دخترم مبارکه!حالم خیلیییییی خوب بود،رفتم توو بغلش و محکم بوسش کردم و گفتم مرسی مرسی مررررسی
نشستیم سر میز و بابا شروع کرد به حرف زدن،گفت:خیلی خوبه که رشته ای که دوس داری توو دانشگاهی که دوس داری قبول شدی از حالا اتفاقای جدیدی توو زندگیت میفته از حالا دیگه تو خودتی و خودت
دانشگاه مث مدرسه نیست که کلاست جدا باشه از پسرا توو دانشگاه ممکنه یه پسر بغل دستت بشینه یا لازم باشه توو محوطه باهاش راجع به درست حرف بزنی من خیالم از تو راحته پس سعی کن طوری رفتار کنی که خیال خودت هم راحت باشه
گفت ممکنه توو دانشگاه از کسی خوشت بیاد و دلت براش بره اما باید سعی کنی یادت بمونه که توو دانشگاه فقط باید حواست به درس باشه که زحمتات هدر نره...و خیلی حرفای دیگه آخرم یه دستبند بهم هدیه داد که روش نوشته بود دوست دارم...
توو اون سالهایی که توو دانشگاه بودم اون دستبند همیشه توو دستم بود و هروقت دلم میلرزید به دستبندم نگاه میکردم و میگفتم:منم دوست دارم بابا...
شاید همین کارای بابا باعث شد که هر اتفاقی که میفتاد و بهش میگفتم و هیچ وقت هیچی رو ازش مخفی نمیکردم
الان اینجایی که نشستم رو به روم یه دختر و پسر نشستن که دختره داره راجع به مقدار مشروبی که میخوره و مست نمیشه و اتفاقایی که توو شمال که دانشگاهشه، براش میفته میگه اینکه چه جوری باباشو میپیچونه و با پسرا توو شمال میگرده
این آقایی هم که باهاشه بهش گفت:
یه کیش بریم باهم،هتل بگیریم یا خونه؟
دختره گفت هتل که حتما باید بگیریم چون باید به بابام مدارکشو نشون بدم
پسره هم گفت باشه رزرو میکنیم نشون بده بعد کنسل میکنیم...
حالم یه جوریه،دارم فکر میکنم بچه شون در آینده چه جوری میپیچونتشون
به بابام فکر میکنم که چقدر راهشو درست رفت و به خودم که آیا میتونم مادری بشم که بچه م بهم دروغ نگه یا نه؟
#آریانامیر
#کیک_تولد_سفارشات_کیش
#کیک_دخترونه
#کیک #کیف #رژلب #لاک
#کیک_فوندانت
تلفن ثبت سفارش واتساپ
09173683236
Read more
قسمت ۵۷: ما هممون میدونستیم که همه ی چیزایی که اون میگه واقعیت نداره،ولی مجبور بودیم اینا رو بگیم قاضی:متشکرم ...
Media Removed
قسمت ۵۷: ما هممون میدونستیم که همه ی چیزایی که اون میگه واقعیت نداره،ولی مجبور بودیم اینا رو بگیم قاضی:متشکرم خانم سایرس میتونین بشینین داستان از نگاه کارا: دستام یخ کرده بود،به خاطر استرسم سرم گیج میرفت صدای خپدمو شنیدمو بلند شدم قاضی:میشه به مابگین که برای چی شکالت کردین؟! من:اونا ... قسمت ۵۷:
ما هممون میدونستیم که همه ی چیزایی که اون میگه واقعیت نداره،ولی مجبور بودیم اینا رو بگیم
قاضی:متشکرم خانم سایرس میتونین بشینین
داستان از نگاه کارا:
دستام یخ کرده بود،به خاطر استرسم سرم گیج میرفت
صدای خپدمو شنیدمو بلند شدم
قاضی:میشه به مابگین که برای چی شکالت کردین؟!
من:اونا منو به طرز وحشتنامی بهوش کردنو بردن توی خونشون،اونا خیلی بد با ما برخود میکردن،زین یه بار سعی کرد منو بکشه....اوه ببخشید دو بار،یه بار توی اب میخواست خفم کنه و چند هفته پیش هم منو با چاقو رخمی کردو باعث بچم رو از دست بدم درحالی که اون بچه ، بچه ی خودش بود،منو اون یه بار توی یه خونه زندانی شدیم چون قفل در خراب شده بود و اون از این فرصت استفاده کردو یه کاری کرد من مست بشم ولی من همه چیو یادمه اون به زور منو مجبور کرد که باهاش بخوابم
زین داد زد :چرا دروغ میگی؟اون تقصیر تو بود نه من!
من:بهتره انکار کردنو تموم کنی
زین:تویه ادم عوضی هستی
قاضی:بس کنین اینجا دادگاهه
قاضی:میتونین بشینین
قاضی دمی رو صدا کرد و ازش خواست اونم همه چیو تعریف کنه
دمی:تقریبا بقیه همه ی کارای بدی که باهامون کردنو گفتن،اقای پین منو به یه هتل برد درحالی که من نمیخواستم برم و بعدش....بعدش مجبورم کرد که اون کارو بکنم،من فقط همینو میتونم بگم
دمی نشست
هممون از اینگه اون چقد سریع و ساده حرفااشو زد تعجب کرده بودیم
نوبت کارول بود که حرفاشو بزنه
کارول:ما توی اون خونه حق نداشتیم که به طبقه ی سوم بریم،ولی من رفتم و اقای هوران اومد اونجا و ما توی اتاق هری گیر افتادیم ،چون هری بعد از اینکه مارفتیم اونجا اومد و درو قفل کرد،ما تا صبح اونجا بودیم و اون چون مطمئن بود من هیچ راه فراری ندارم و هیچکس نمیتونه بهم کمک کنه بهم تجاوز کرد،اون واقعا حس بدی بود،چندروز بعد وقتی هری فهمید ما رفتیم اونجابرای اینکه منو مجازات کنه نوک سینمو سوزوند
اون دستاشو درحالی که میلرزید گذاشت روی سرش
قاضی:ممنونم میتونین بشینین
قاضی به امیای اشاره کرد و گفت:شما توضیح بدین لطفا
امیلی بلند شدو و گفت:روزای اولی که مارو گرفته بودن اونا در حالی که مست بودن اومدن خونه و وقتی من خواستم برم توی اتاقم لویی اومد توی اتاقم و بهم حمله کرد ولی من فرار کردمو اون نتونست کاری بکنه ولی چند هفته بعد اون منو به یه بار برد و بهم گفت که حتما باید برم وگرنه یه کاری میکنه که هیچ وقت فراموش نکنم،منم باهاش رفتم و اون....اونشب یه کاری کرد که واقعا تا اخر عمرم فراموشش نمیکنم اون خیلی وحشیانه بهم حمله کرد و من نتونستم از خودم دفاع کنم
Read more
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد ...
Media Removed
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد تا ابرهاي چين در من دو زن زنده بود يك زن دود می خورد يك زن نفس نفس نفس تا انشعاب ريشه ها دريافت داشت عجيب ... در من دو زن زنده بود يك زنِ غريب استوار يك زن تكيده از سردی روزگار در من دو زن زنده بود ... .
.
.
در من دو زن زنده بود
يك زن كه خورده های دلش را
جمع مي كرد
آرام بود و متين
يك زن كه مدام زار می زد
تا ابرهاي چين
در من دو زن زنده بود
يك زن دود می خورد
يك زن نفس
نفس
نفس
تا انشعاب ريشه ها
دريافت داشت عجيب ...
در من دو زن زنده بود
يك زنِ غريب استوار
يك زن تكيده از سردی روزگار
در من دو زن زنده بود
يكي گسترده بال بال
يكي آسی و نزار
تق تق تتق تق
حالا راويان خبر از ورود مردی می دهند
مردی كه نقاب نداشت ولی او بود بيشمار ... مردی كه به پهنای صورتش
اشك داشت
مردي كه مي گفت
از گذشته ها بسيار مشق داشت
بابا در اين قصه مُرده بود
بابا كه روحش برای دخترش
مي تپيد
درد دل زن و بابا شنيدنيست
بابا چرا دختر به دنيا آمدم ؟
بارها شكستم ولي كم نيامدم
بابا اگر تو مرد قصه اي
اينجا چرا هيچكس شكل تو نيست
تق تق تتق تق
يك نفر نشست
اشك ريخت پای قفل و بست
يك زن كه آنسوی قصه بود
مي گفت مرد بيشمار دلش را ربود
من با دو زن دست به رويش زدم
پاشو دختر ، خواهرت منم
در من دو زن همزمان زيست مي كنند
مرد گاهي زن را عجيب نيست مي كند
پاشو دختر من قويترم
من از اين خانه آرام می روم
در من دو زن زنده بود
يك زنِ قوی
چمدان بست به پا كفش آهنی
مرد بيشمار پی اش اشك هايش زمين
گفتند كه زن رفته سوی هند و چين
مرد افتاد و ایستاد کالبدش
مرد بيشمار بود ولی ديگر نشست .
....
تق تق تتق تق
دريا
هوا
صدا
در من دو زن بود
زن دوم اينجاي قصه را
كم آورد و داد زد آخ بابا ......
من چرا دختر به دنيا آمدم ؟! يك مرد چيني كنارش نشست
پرسيد با حال غريب مَستِ مست
وِر آر يو فرام ؟
زن گفت :
نه
اي بابا ....
تق تق تتق
در من دو زن
همزمان زيست مي كنند
اينجا در نزن
اينجا كَسي سالهاست خانه نيست .

١٣٩٦/٥/١٣
#ساغر_مسعودی
Read more
 #birthday #portrait #32 #travel امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این ...
Media Removed
#birthday #portrait #32 #travel امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این موضوع خوشحالم و نه ناراحت. نه میترسم و نه سرخوشم. صبح در جای عجیبی بیدار شدم که تا چند ثانیه اول نمیدونستم کجام و چرا اینجام. دیشب هم عجیب‌ترین ساعت‌های زندگیم رو در اخرین دقایق سی و یک سالگی گذروندم. ... #birthday #portrait #32 #travel
امروز بر اساس حساب کتاب‌های قراردادی سی و دو ساله شدم. نه از این موضوع خوشحالم و نه ناراحت. نه میترسم و نه سرخوشم. صبح در جای عجیبی بیدار شدم که تا چند ثانیه اول نمیدونستم کجام و چرا اینجام. دیشب هم عجیب‌ترین ساعت‌های زندگیم رو در اخرین دقایق سی و یک سالگی گذروندم. از کوچه‌ای با کوله ام زدم بیرون. هدفنم رو گذاشتم و آهنگی که دوست نداشتم گوش میدادم. شهر شلوغ بود و تعطیلات آخر هفته باعث شده بود آدم ‌ها از حالت روزمره خارج بشن. با موسیقی متن توی گوشم از کنار دو دختر جوون مست با لباس‌های کوتاه و براق رد شدم و به راننده تاکسی که داشت سعی میکرد خوشبختی با دو مسافر مست رو به خودش هدیه بده و سوارشون کنه خیره شدم. سرم رو چرخوندم و مرد بی خانمانی با سگش کاغذی رو دستش گرفته بود و کمک میخواست. من هیچ‌وقت به بی خانمان‌ها کمک نمیکنم اما دست کردم تو جیبم و هر چی اسکناس داشتم بهش هدیه دادم. شاید داشتم با شب تولدی که گفتم هیچ حسی بهش ندارم می‌جنگیدم. قدم زدم و بالاخره سنگینی کوله فشار آورد. توی صف پشت آدم‌های سرخوش شهر ، یه آب معدنی و یه قهوه سفارش دادم و پشت میز‌ غریبه ای تو یه شهر غریبه تو یه قاره غریبه نشستم و تلخی قهوه رو با آب یخ پایین دادم و بالاخره موزیک تو گوش‌هام رو دوست داشتم و با آب و قهوه، پشت میز ارزون پلاستیکی یک سال جدید قراردادی تو زندگیم رو تحویل کردم و صبح روز بعد پنجاه کیلومتر خارج شهر روی تخت بزرگی تو اتاقی روشن با پنجره ای رو به طبیعت بیدار شدم و سی و دو شروع شد.

این عکس و این آدمکی که یه دوست شاید خیالی و همسفرم بوده رو میذارم اینجا تا شاید همیشه شونزده اردیبهشت نود و هفت برام به یادگار بمونه. یک سال و یک روز بزرگتر و هزار راه مونده‌. ما سرخوشان مست...
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> حضرت #سعدی: چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم ...
Media Removed
حضرت #سعدی: چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد خلیل من همه بت‌های آزری بشکست مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای ... 💠 حضرت #سعدی:
چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد
خلیل من همه بت‌های آزری بشکست
مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال
در سرای نشاید بر آشنایان بست
در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست
غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست
نماز شام قیامت به هوش بازآید
کسی که خورده بود می ز بامداد الست
نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست
اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست
برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
حذر کنید ز باران دیده سعدی
که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست
خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود
در این سخن که بخواهند برد دست به دست
📔 #غزلیات، #غزل شماره‌ی ۴۰
Read more
شعر برگزیده در بخش چهارپایه در نشست چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> عشق مثل معابد تبت مست و سرگرم ورد گفتن بود گونه ...
Media Removed
شعر برگزیده در بخش چهارپایه در نشست چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ عشق مثل معابد تبت مست و سرگرم ورد گفتن بود گونه هایش شکوفه های هلو باغ های شمال لندن بود بغض هایش هوای شالیزار برف شد،روی کوه می بارید مثل باران برگ در پاییز چقدر باشکوه می بارید یک زن قد بلند با چترش مثل کوچ بهار خواهد رفت از درون ... شعر برگزیده در بخش چهارپایه در نشست چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ 🌹🌹
عشق مثل معابد تبت
مست و سرگرم ورد گفتن بود
گونه هایش شکوفه های هلو
باغ های شمال لندن بود

بغض هایش هوای شالیزار
برف شد،روی کوه می بارید
مثل باران برگ در پاییز
چقدر باشکوه می بارید

یک زن قد بلند با چترش
مثل کوچ بهار خواهد رفت
از درون مزارع قهوه
سوت های قطار خواهد رفت

توی ساحل،کنار آتش و شب
باد بد مست دامنش میشد
شاخه شاخه جوانیش را چید
مرگ سرگرم چیدنش میشد

رفته از باغ آلبالوها
رد شد از بوسه های دزدی باغ
و از او یادگار می ماند
تا ابد روی سینه ام این داغ

سرطان تا گرفت اقیانوس
موج ها،خسته،خواب می رفتند
مرگ خورشید و زندگی برف است
برف ها ساده آب می رفتند

ماه در پشت ابر پیدا نیست
دهکده سوت و کور و غمگین است
از زمین و زمانه معلوم است
بغض پاییز و ابر سنگین است

#مهرداد_عابدینی
Read more
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته ...
Media Removed
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری ... {Part9}
سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری هنوز میخواست به باری برگرده که ساعات گذشته درجزیره با چند تا از دوستاشون بودن. تیلور به هری گفت اگه میخواد میتونه برگرده، اما اون نیست. هری هیچوقت به بار برنگشت.
اما در عوض به بالکن رفت و با یکی تلفنی حرف زد. تیلور کلماتی مثل "عزیزم” و "عشقم” شنید و فکر میکرد که کسی که پشت خطه یه دختره، اما مطمئن نبود. اونشب خیلی خسته بود تا اینکه بخواد باهاش دعوا کنه. {ظاهرا هری خیلی مست بوده تا حدی که نمیتونسته یه جمله رو هم کامل بگه}. و بنابراین تیلور رفت بخوابه بعد از اینکه تلاش کرد مستی هری رو از بین ببره و مجبورش کنه بخوابه :| در نهایت هری هم رفت که بخوابه.
صبح روز بعد تیلور درباره ی چیزهایی که دیشب شنیده بود از هری پرسید اما نه با عصبانیت. هری گفت که چیزی نبوده و نمیخواد راجبه ش حرف بزنه ولی تیلور اصرار داشت که بشنوه. اونها یکم راجبه این مسئله بحثشون شد.
تیلور برنامه ریزی کرده بود که برای آماده سازی تور به نشویل برگرده اما بعد از این بحثشون، تصمیم گرفت هرچه زودتر این کار رو بکنه. پس هیچ چیزی گفته نشد که پشیمونن.... ولی اونها اونجا بهم نزدن اما هردو قبول کردن که به یکم فاصله احتیاج دارن. {همه دسامبر با هم بودن :| } این آخرین باری بود که اونا باهم دیده شدن اما بزارید یادآوری کنم که اینجا با هم بهم نزدن.... تیلور با یک قایق بزرگتر به جزیره ای دیگه رفت و از اونجا به لس آنجلس پرواز کرد.{توی قایق همون لباس ootw رو پوشیده بود} در حالی که هری به قسمت دیگه ای از جزیره رفت. اونها تا وقتی که هری به لندن برگشت با هم حرف نزدن
یکی از شاهدان عینی در جزیره به CocoMaya گفته: " من هرگز حدس نمیزدم که اونا بهم بزنن. تیلور مداوم سرش رو روی شونه های هری میذاشت و تمام وقت به هم نزدیک بودن و به هم تکیه کرده بودن. من و خواهرم حتی دیدیم که همدیگر رو بوسیدن." اما هری اولین حرکت رو کرد. اول با تیلور تماس گرفت. اونها تقریبا یک ساعت با هم در مورد همه چی حرف زدن و اینکه برای هم چه معنی ای دارن... و تصمیم گرفتن که در دوجای مختلف باشن و از هم جدا شن اما باور نمیکنم که اونها عصبانی یا ناراحت بوده باشن یا صحبت کردن رو متوقف کنن چون واقعا این کار رو نکردن..... درواقع، اونا جفتشون ناراحت بودن از این!
Read more
پست نیمچه موقت: گویا دیشب دوتا از بانوان هموطن در فرانسه مست میکنن و قربانی تجاوز میشن حالا یا تو خیابون ...
Media Removed
پست نیمچه موقت: گویا دیشب دوتا از بانوان هموطن در فرانسه مست میکنن و قربانی تجاوز میشن حالا یا تو خیابون یا تو کافه یا تو منزل صاحب میهمانی. اتفاقی که روزانه خیلی پیش میاد در کشورهای خارجی بیافته که خانمها مست کنند و قربانی تجاوز یا تعارض جنسی قرار بگیرن. خلاصه در همون حالت گویا تصمیم میگیرن به ... پست نیمچه موقت: گویا دیشب دوتا از بانوان هموطن در فرانسه مست میکنن و قربانی تجاوز میشن حالا یا تو خیابون یا تو کافه یا تو منزل صاحب میهمانی.

اتفاقی که روزانه خیلی پیش میاد در کشورهای خارجی بیافته که خانمها مست کنند و قربانی تجاوز یا تعارض جنسی قرار بگیرن.

خلاصه در همون حالت گویا تصمیم میگیرن به پلیس مراجعه کنن و قضیه رو از طریق مجاری قانونی پیگیری کنن. کاری که غالب خانمها به دلایل مختلف اشتباه میکنن، و انجام نمیدن. و گویا پروسه فایل کردن شکایت اولیه شش ساعت در دفتر پلیس فرانسه طول کشیده.

حالا این وسط نکته‌ی جالب اینه که یکی از دوستان ما پست گذاشته که سوده خانم گل و دوستش دیشب مست کردن و بهشون تجاوز شده. ولی اون تصمیم گرفته که از همه‌ی مراحل شکایت گزارش تهیه کنه و این دوست ما اظهار میکرد که «خوشحالم از اینکه میبینم این تجربه تبدیل شده به یه تجربه‌ی مثبت براشون!» داشتم پیش خودم فکر میکردم حالا اگه این اتفاق تو ایران براشون افتاده بود و مرحله تهیه گزارش اولیه دو ساعت و فقط دو ساعت طول میکشید، گوش فیل و فلک رو پر میکردن که حق ما خورده شده، به من تجاوز کردن مرتیکه‌ی فلان فلان شده میگه بشین واسه من شرح بده و گزارش بنویس! ااااااییییی من می‌خوام زنگ بزنم بی بی سی و رادیو فردا و رادیو پس فردا که حرف من شنیده بشه ااایییییی... ولی این اتفاقات در خارج که بیافته، عالیه. خارجیا تجاوزشونم آموزنده‌س و‌ پر از مفاهیم اخلاقی و پند و اندرز. خلاصه گفتم اگر احیانا اتفاق مشابهی برای شما در خارج افتاد حتما بیایید با روی گشاده از تجربیات مثبتتون برامون بگیم تا همه یاد بگیریم.

@bbcalihamedani @heduos

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx #ipixell #irpics #ig_iran_ #aksdastan #aks_baran #harfeaks #bezan #bokhor #ashpazi_shoma #ashpazbashi #ir_cook #foodland_irani #ashpazi_page #شام #بخور
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span> آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی ...
Media Removed
آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان قصه‌ای تعریف کنم؛ جنگ که شد همسایه‌ی روبرویی ما می‌گفت؛ تقصیر خمینی است! و پدر که پر کشید همسایه‌ی آن‌وری هم همین عقیده را داشت؛ تقصیر خمینی است! ما اما هم‌چنان خمینی جان‌مان بود... و بالکن حسینیه‌ی جماران قبله‌گاه‌مان طعنه‌ها اثر ... 🔴 آری! تقصیر خامنه‌ای است... سلام حضرت آقا
می‌خواهم برای‌تان
قصه‌ای تعریف کنم؛
جنگ که شد
همسایه‌ی روبرویی ما
می‌گفت؛ تقصیر خمینی است!
و پدر که پر کشید
همسایه‌ی آن‌وری هم
همین عقیده را داشت؛
تقصیر خمینی است!
ما اما
هم‌چنان
خمینی جان‌مان بود...
و بالکن حسینیه‌ی جماران
قبله‌گاه‌مان
طعنه‌ها
اثر خود را گذاشته بودند
و ما را
بیش از پیش
مست روح‌الله کرده بودند
و این هم راستش
تقصیر خمینی بود!
آری!
خمینی
همان امامی بود که حتی ۱۲ بهمن هم
نتوانست نفسش را قلقلک دهد؛ «هیچ»!
و همان امامی بود که فتح خرمشهر را
نسبت داد به خدا
و اگر
همه‌ی مردم هم
می‌گفتند؛ تقصیر خمینی است
باز امام «امام» بود؛
مهربان با مردم
نامهربان با دشمن
و شما هم امامی...
همان خمینی
اما با یک آه بیش‌تر
عاقبت
«علی» بودن
جرم کمی نیست!
نه!
ما دعوایی با همسایه‌های خود نداریم
حتی اگر بگویند؛
خمینی هندی بود!
اتفاقا راست می‌گویند!
خمینی
هم هندی بود
هم ایتالیایی
هم اهل نیجریه
هم متعلق به روستای شهیدآباد مازندران
ادواردو آنیلی
یعنی نسب خمینی در غرب
و شیخ زکزاکی
یعنی شاخه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی امام در قاره‌ی سیاه
و شخص شما
یعنی خود خمینی
تنها تکرار روح‌الله
و تنها تداعی آن بت‌شکن بزرگ
مگر نگفتی؛
در یوم‌الله ۹ دی
دست قدرت خدا را ببینید!
مگر نگفتی؛
حتی اگر عکس مرا پاره کردند
آتش زدند
باز هم شما صبر کنید!
آقاجان!
همه‌ی همسایه‌های ما
که ابراهیم هادی نیستند!
که ابراهیم همت نیستند!
مگر طلائیه
چند نفر مجنون
خط را نگه داشتند؟!
مگر «الی بیت‌المقدس»
حاج‌احمد متوسلیان
چند نفر نیرو داشت؟!
آ.....ه!
کجایی سردار؟!
أین عمار؟!
آقاجان!
این روزها
دل‌مان خون است
از دست صبر خودمان...
اما کی نبوده؟!
مگر پدر که پر کشید
نگفتند؛ تقصیر خود خمینی است؟!
ما اما
همان همسایه را هم
دعا کردیم
و هرگز فکر نکردیم
دشمن اصلی ما شده!
پس باز هم
در شناخت دوست و‌ دشمن
دچار اشتباه نمی‌شویم
آقاجان!
شما به ما یاد داده‌ای
که در اوج خشم
هنر در صبر است
و گوهر در بصیرت
ما وقت دعوا با همسایه‌ها را نداریم!
دشمن ما کاخ سفید است
نه اقدس‌خانم
که هم عاشق مصدق است
و هم آن عنتر
که علیه مصدق
کودتا کرد!
هیهات!
ما نرده‌های خیابان انقلاب نیستیم
که با چند تکان
بشکنیم!
ما بچه‌های انقلاب هستیم...
فرزندان دیگر شما...
یادگاران خمینی...
وارثان شهدا...
ما هنوز هم انقلابی هستیم
و علیه انقلابی‌ها
نمی‌توان انقلاب کرد!
آقاجان!
سوگند به خون فاطمیون
ما اهل کوفه نیستیم
«علی» تنها بماند!
سر یا صبر؟!
کدامش را می‌خواهی که تقدیم شما کنیم... ✍️ #حسین_قدیانے
Read more
. پروین اعتصامی در جامعه بسته ای زندگی می کرد. جامعه ای تحت حاکمیت الیگارشی فاسد. خاندانی بی عرضه، دروغگو، نابخرد و به ظاهر دیندار که به هیچ اصولی پابند نبود. همین فساد در شخص اول حاکمیت و افراد نزدیک به او باعث شد تا هنرمندان با ایما و اشاره حرف بزنند و مدام استعاره به کار ببرند. پروین که امشب (۲۵ اسفند) ... .
پروین اعتصامی در جامعه بسته ای زندگی می کرد. جامعه ای تحت حاکمیت الیگارشی فاسد. خاندانی بی عرضه، دروغگو، نابخرد و به ظاهر دیندار که به هیچ اصولی پابند نبود. همین فساد در شخص اول حاکمیت و افراد نزدیک به او باعث شد تا هنرمندان با ایما و اشاره حرف بزنند و مدام استعاره به کار ببرند. پروین که امشب (۲۵ اسفند) روز بزرگداشت اوست، از هنرمندانی بود که حرف هایش را در چندین لایه مخفی می کرد تا کسی او را خفه نکند! "محتسب و مست" از شعرهایی است که خواننده گرانقدر "همای" به زیبایی آن را خوانده. حرف همین است. پروین فرزند زمانه خویش بود. دختری که در اوج تعصبات جنسیتی و حاکمیتی و مذهبی سرودن را شروع کرد و در ابتدای کودتاها و زندان ها و حمله های استبدادی و استکباری درگذشت. حالا نام پروین مانده، شعر پروین مانده، حرف هایش هنوز برای مردم ما جذاب و خواندنی است اما آن سلطان بن سلطان ها و دیکتاتور بن دیکتاتورها و فلان الدوله ها رفتند و هیچ حرفی از آنها نیست...
.
#پروین_اعتصامی #مست_محتسب #محتسب #مست #محتسب_مست #مست_و_هشیار #مست_هشیار #شعر #الیگارشی #رژیم #پهلوی #قاجار #همای #پرواز_همای #خواننده #دیکتاتور #سلطان #تعصبات #جنسیت #استبداد #استکبار #کودتا #زندان #مردم #شاعر #زندگی
Read more
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته ...
Media Removed
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود ... «قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟! کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟! مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟! من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

#علی_اکبر_حسین
#اللهم_الجعل_عواقب_امورنا_خیرا
#این_شعر_عالیهههههههه
#حی_علی_العزا
Read more
. مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه ...
Media Removed
. مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه اش را داشت ، بچه پولدار کوچه بود، یک وقتهایی که به ما لطف داشت توپش را می آورد توی کوچه میگفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام ! چرمی که شاید تکه ای از کپل گاوی ... .
مگر می شود پسر بچه ده ساله باشی و‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟ لاکردار یک دانه اش را داشت ، بچه پولدار کوچه بود، یک وقتهایی که به ما لطف داشت توپش را می آورد توی کوچه میگفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام ! چرمی که شاید تکه ای از کپل گاوی مهربان بوده یا اسبی راهوار یا گوسفندی چون بره های مسیح معصوم...یک توپ چهل تیکه اصل رام بود و راهوار و راحت می توانستی روی یک وجب جا سه نفر را جا بگذاری‌، صاحب توپ اما زورگو‌بود، بهترین بازیکن ها را برای خودش بر میداشت و دروازه پشت به نور را بر می داشت و چون مالک توپ بود نمی توانستیم نه بگوییم! هر وقت هم تیمش عقب می افتاد بعد از غر زدن توپش را می زد زیر بغل و میگفت دیرم شده، همینقدر نامرد! توی کتم نمی رفت حرف زور ، با بچه‌های کوچه پول روی هم گذاشتیم یک میکاسای پاکستانی خریدیم هزار و هفتصد تومن ...خوب بود ولی نه به خوبی نسخه ژاپنی اش، مستقل شده بودیم، و این کم لذتی نبود، یک روز که مشغول بازی بودیم در آهنی خانه شان چاک خورد و‌ بر آستانه در پدیدار شد، بی توپ زیر بغل، اهرم قدرتش دیگر کار نمیکرد، نامردی نکردیم بازی اش دادیم، ولی سرتقی ده سالگی نمیگذاشت دریبلهای تحقیر آمیز را از او دریغ کنیم، فهمیده بود بی توپ هیچ است آن روز را بازی کرد و‌ دیگر نیامد به بازی، یک هفته ای مست میکاسای پاکستانی بودیم تا اینکه آن عصر فرا رسید، توی اوج بازی با یک شوت هوایی توپ افتاد توی حیاطشان، در زدیم ، قلبهایمان توی حلقمان بود. دانه ی عرقی نوک بینی‌ام چکید بغل مورچه ای روی زمین . با کف دست عرق کرده ام دوباره در زدم ، دستم بوی آهن زنگ زده گرفت، صدای قلبم را می‌شنیدم، زبانم خشت خیس خورده ای بود توی حلقم ، صدای لخ‌لخ دمپایی ای از پشت در آمد سکوت شد ... سکوتی کشنده ... و‌چند ثانیه بعد چیزی پشت سرمان روی زمین افتاد، کله چرخاندیم لاشه چروک خورده و مچاله ی میکاسای پاکستانی افتاده بود کف کوچه ... دنیا اسلوموشن شده بود، پاهایمان دو ستون سیمانی شده بود که تکان نمی خوردند، دوست پاکستانی ما را زخمی ده سانتی متری ناکار کرده بود... دورش حلقه زدیم و‌گریستیم از عمق جان از تمام دل...بیرون می آمد زنده‌اش نمیگذاشتیم ... گذشت ...دوست پاکستانیمان را کفاشی افغانستانی بخیه کرد و‌یک تیوپ کالباسی رنگ انداختیم تویش و‌دوباره بازی کردیم ولی جای آن زخم ده سانتی متری هنوز چرک میکند...
#هزینه_سازش
#همدلی
#ظلم
#کودکی
#چیه_این_فوتبال_اصلا
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر ... بسم الله الرحمن الرحیم
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
Read more
 #havana #cuba #shotonnote8 صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای ...
Media Removed
#havana #cuba #shotonnote8 صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای صحبت کردن سه زن بیدار شدم که از صدای فنجون‌ها و پیش‌دستی‌ها مشخص بود سر میز صبحانه هستند. بِتسی، زن کوبایی که صاحب کاسا یا همون خونه و مهمون‌خونه بود و اسپانیایی حرف میزد. ماریا زن کلمبیایی که چهل‌و ... #havana #cuba #shotonnote8
صبح روز اول در هاوانا، در اتاق اجاره‌ای کمی دورتر از مرکز شهر، با صدای صحبت کردن سه زن بیدار شدم که از صدای فنجون‌ها و پیش‌دستی‌ها مشخص بود سر میز صبحانه هستند. بِتسی، زن کوبایی که صاحب کاسا یا همون خونه و مهمون‌خونه بود و اسپانیایی حرف میزد. ماریا زن کلمبیایی که چهل‌و پنج سال بود ساکن سوئد بود و انگلیسی و اسپانیایی و سوئدی حرف میزد. و سیما زن ایرانی که انگلیسی رو با لهجه‌ی مشخص و کشیده‌ای صحبت میکرد و من از لحن حرف زدنش مطمئن بودم این لهجه رو جایی شنیدم. با این حال از جا پریدم که صورتم رو بشورم و موهای آشفته رو کمی مرتب‌تر کنم تا سر صبحونه با این سه زن هم‌صحبت شم.
سیما با موهای روی شونه‌ی طلایی رنگ شده، با پیرهن مشکی و صندل‌های پاشنه دار داشت از ساحل های بی نهایت زیبای دریای کارائیب و کوبا میگفت که مردی قد بلند با عینکی بزرگ و پیرهن چهارخونه، نیمرو و نون رو گذاشت جلوی سیما و بعد به اسپانیایی با بتسی حرف زد و بعد کنار سیما نشست و دست‌هاش رو تو دستش گرفت تا من گیج ‌تر از روابط آدم‌های دور میز بشم و البته اونقدر صبر کنم تا شب توی بار کوبایی، با دو دختر برزیلی، ماریا، سیما و راهول، لیوان‌ هاوانا کلاب به دست بشینیم و موسیقی در بک‌گراند پخش بشه و سیما برام تعریف کنه که ده سال پیش در اولین سفرش به ساحل کوبا، راهول رو میبینه که توی هتل پنج ستاره ای که سیما مسافرش بوده ، موسیقی زنده‌ی کوبایی اجرا میکرده. ده سال پیش سیمای چهل و چهار ساله تو رستوران مجلل هتل عاشق مردی میشه که نه او اجازه خروج داشته و نه سیما راه موندن. حالا ده ساله که این رابطه ادامه داره و شاهد ارتباط از طریق نامه و کاغذ و مسافر، اجازه داشتن موبایل مردم در کوبا و دسترسی محدود مردم کوبا به اینترنت شده و هنوز این رابطه از راه دور ادامه داره. حالا راهول کافه کوچک با موسیقی زنده‌ی خودش رو در شهر ترینیداد داره و مطب دندون‌پزشکی سیما، هر سال چند ماه تعطیل میشه. راهول هنوز اجازه خروج به خاطر فعالیت‌هایی که داشته رو پیدا نکرده و سیما هنوز فکر نمیکنه زندگی براش اینجا ممکنه.
راهول و سیمایی که هر کدوم از ازدواج قبلیشون بچه ‌هایی دارن که تو این ده سال بزرگ شدن ، هنوز براشون هاوانا، این شهر رنگی و قدیمی، شهر و محل دیدار‌هاشونه. شهر تو بالکن سیگار کشیدن‌ها و مردم رهگذر با لباس‌های رنگی رو تماشا کردن. شهر رقصیدن و آخر شب مست و عاشق به اتاق برگشتن!
#هاوانا #کوبا
Read more
Loading...
Load More
Loading...