من شکستم تو همیشه

Unique profiles
6
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Karaj, Bijar
Average media age
801.4 days
to ratio
5
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود من ... از عذاب جاده خسته

نرسیده و رسیده

اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم

اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه من

اسم تو همسفرم بود

من دل شیشه ای هرجا

پر شکستم که شکستم

زیر کوه بار غصه پر نشستم که نشستم

عشق تو از خا طرم برد که نحیفم و پیاده

تو رو فریاد زدمو خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

نیزه نمباد شرجی وسط دشتو تابستون

تازیانه های رگبار توی چله زمستون

نتونستن نتونستن کینه منو بگیرن

از من خسته خسته شوق رفتنو بگیرن

حالا که رسیدم اینجا پره قصه برا گفتن

پر نیاز تو برای اه کشیدنو شنفتن

تورو باخودم غریبه از غمم جدا میبینم

خودمو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم

اون همیشه با محبت

برای من دیگه نیستی

نگو صادقی بعشقت

اخه چشمات میگه نیستی

من سرگردن ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
Read more
. رفته بودم بالای شاه‌نشین از بالا صداش کردم گفتم افرا ، سریع برگشت وقتی دید دوربین گرفتم سمتش سرش ...
Media Removed
. رفته بودم بالای شاه‌نشین از بالا صداش کردم گفتم افرا ، سریع برگشت وقتی دید دوربین گرفتم سمتش سرش رو انداخت پایین گفت بیخیال گلی گذشته این ریختی عکس گرفتن برای من و تو ، شات‌های این شکلی رو سالیان پیش گرفتیم. راست میگه شاید ، خیلی سال گذشته از این رفاقت ، استاد و شاگردی که شد همکار و همکاری و یه رفاقت ... .
رفته بودم بالای شاه‌نشین از بالا صداش کردم گفتم افرا ، سریع برگشت وقتی دید دوربین گرفتم سمتش سرش رو انداخت پایین گفت بیخیال گلی گذشته این ریختی عکس گرفتن برای من و تو ، شات‌های این شکلی رو سالیان پیش گرفتیم.
راست میگه شاید ، خیلی سال گذشته از این رفاقت ، استاد و شاگردی که شد همکار و همکاری و یه رفاقت پر از پایین و بالا ، مرسی که رفیقی واقعا با وجود همه‌چی ! واقعا “همه‌چی” ، تاکید لازم داشت اما الباقیش بماند : ) خودمون دانیم...
امید دارم به روزهای بهتر چون همیشه تو کمک کردی برای رد کردن پیج‌های سخت تو تموم این شش هفت سال رفاقت.
که باهم میتونیم از روزای خیلی پر تفاوت کنار هم یاد کنیم ، نابلدی و بلد و برد و شکستم رو همه‌ارو دیدی خیلی عمر از سر گذروندیم...راستی رفیق افرامون اگه سرت هم میندازی پایین قبول اما نه ! سرتو بالا بگیر چون ‌همیشه لایقی و برای عزیزات و اطرافیانت که میدونی چقدر مهمی ، باش و بخند تا به کیفیت زندگیهامون اضافه بشه.
امضا «شرقی نه چندان غمگین»
ساعت صفر
دلت آروم همیشه تولدت مبارک رفیق خوبم ☘️
#گیو_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۲/۲۶
Read more
اسفند که به روزهای آخرش رسید باورم شد که تنها چیزی که یک لحظه هم درنگ ندارد، و بی خیال از غم و شادی من و تو ...
Media Removed
اسفند که به روزهای آخرش رسید باورم شد که تنها چیزی که یک لحظه هم درنگ ندارد، و بی خیال از غم و شادی من و تو می‌گذرد.... زمان است. روزهای پایانی اسفند همیشه تلنگری‌ست برای من که نمی‌دانم چرا هر سال هزار تصمیم می‌گیرم که آدم دیگری شوم و نمی‌دانم این آدم دیگر باید چه کند که بتواند در اسفند سال بعد، سرش را بالا ... اسفند که به روزهای آخرش رسید باورم شد که تنها چیزی که یک لحظه هم درنگ ندارد، و بی خیال از غم و شادی من و تو می‌گذرد.... زمان است. روزهای پایانی اسفند همیشه تلنگری‌ست برای من که نمی‌دانم چرا هر سال هزار تصمیم می‌گیرم که آدم دیگری شوم و نمی‌دانم این آدم دیگر باید چه کند که بتواند در اسفند سال بعد، سرش را بالا بگیرد و از این عبور شتابزده زمان، پریشان نباشد.
این روزها عجیب غرق می‌شوم در دنیای خاطراتم و انگار تصویر این همه عید و خانه تکانی و لحظه سال تحویل، می‌آید و می‌نشیند روبروی تمام خستگی‌هایم.

من نه دلی را شکستم و نه لحظه ای از دلم غافل شدم؛ ولی روزهای آخر اسفند!
دل به دریا بزن و با خودت رو راست باش؛ و به قلب هایی که شاید، شاید ... امان از این شایدها که نمی‌دانم چرا درست در اواخر اسفند هر سال، دلم را می‌لرزاند و مجبورم می‌کند آرزو کنم سال دیگر... اسفند دیگر... شایدی نباشد و دلم آرام تر باشد از همه اسفندهایی که رفته و هیچ گاه باز نمی گردد.

در روزهای آخر اسفند، خاطره ها خواستنی تر می شوند... نه اینکه دلت را نلرزاند، نه اینکه بغضت را نشکنند؛ فقط چیزی از جنس حسرتی شیرین با خود دارند که تحملشان را ساده تر می کند.

چیزی غریب که در هوا منتشر شده؛ در آسمان مردد، در همهمه حراجی‌های حاشیه خیابان، در نسیمی که سرزده می‌وزد و می‌چرخد لابلای خاطراتی که دوست نداری فراموششان کنی.
فقط کافی است عود روشن کنی و چشم‌هایت را ببندی و نفس عمیق بکشی.

جناب سال یک هزار وسیصد ونود و هفت لطفا سرشار باش از خاطره های دوست داشتنی. همین برای ما کافی‌ست.. #نیلوفر_لاری_پور
Read more
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز ...
Media Removed
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز است تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت که ... من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه همیشه باز است

تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه

ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری

از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی

یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه

یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری

آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت

که چنین ساخته ای دین خدا را سپرت

ای ریاکار مشو رو به خدا هی خم و راست

این نماز است الهی بزند بر کمرت!

تو که آلوده به نهبند گناهان کبیر

تو که در خلوت خود رحم نکردی به صغیر

رو به آیین خودت را بنشین موعظه کن

ای تو کفتار منش گرگ صفت روبه پیر!

باش خاموش که گوید همه زین پس به تو چه

به تو چه کس چه کند هرچه کند کس به تو چه!

نه تو در گور من می زده می خواباند

نه مرا گور تو گوره پدرت پس به تو چه

شاهکارا تو مزن حرف حقیقت به تو چه

می کشند از چپ و از راست به میخت به تو چه

شعر کم گو مگر از جان خودت سیر شدی؟! که کنی پای فراتر ز گلیمت به تو چه؟!
Read more
. آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره. یه دروغی ...
Media Removed
. آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره. یه دروغی رو میشنوه بعد به خودش دروغ میگه که این دروغی که شنیدم دروغ نبود! سال دوم دبستان یه معلم خیلی مهربون داشتم با صورت بور و چشمای رنگی! همیشه با لبخند نگاهم میکرد. توی اون سن و سال به خودم قول داده بودم ... .
آدم گاهی اوقات جرات ترک دنیایی که ساخته،جرات خراب کردن تصوراتش راجع به یه آدم رو نداره.
یه دروغی رو میشنوه بعد به خودش دروغ میگه که این دروغی که شنیدم دروغ نبود!
سال دوم دبستان یه معلم خیلی مهربون داشتم
با صورت بور و چشمای رنگی!
همیشه با لبخند نگاهم میکرد.
توی اون سن و سال به خودم قول داده بودم وقتی بزرگ بشم حتمن میرم دیدنش و نمیذارم فراموشم بشه.
باور کن اگه ازم میپرسیدن مهربون ترین ادم روی زمین کیه؟بی معطلی میگفتم خانوم معلم ما.
تا اینکه یه صبح برفی و سرد معلممون اومد توی کلاس و بعد از چک کردن تکالیف چند تا از بچه هارو برد پای تخته تا اون تکالیف ریاضی رو جلوی چشم خودش حل کنن.
اما اون بچه ها بلد نبودن، عصبانی شد،
سرشون داد زد و گفت کفش هاتون رو در بیارید، بچه ها داشتن گریه میکردن اما معلممون دست بردار نبود، کفش هاشونو در آوردن،گفت جوراب هاتونم در بیارید،
خشکم زده بود
همه ترسیده بودن،فکر کردیم میخواد فلکشون کنه اما نه یه نقشه دیگه تو سرش داشت،
مات و مبهوت داشتم به چهره ی عوض شده ش نگاه میکردم که صدام زد،
از جام بلند شدم، گفت دنبال من بیا،
به اون چند نفر گفت پا برهنه برید توی برف و به من گفت حواست باشه بهشون، اون بچه ها داشتن یخ میزدن و گریه میکردن و معلممون با حرص نگاهشون میکرد.
من از این همه بی رحمی بهت زده بودم.
فردای اون روز اولیای یکی از بچه ها اومد مدرسه،اون به مادرش گفته بود که خانوم معلم چه بلایی سرشون آورده.
من مبصر کلاس بودم، معلممون دست پاچه اومد سراغم،گفت احتمالا تو رو صدا کنن دفتر و بخوان راجع به اتفاق دیروز حرف بزنی،حواست باشه، بهشون میگی خانوم ما این کارو نکرد اونا خودشون رفتن برف بازی.
من فقط نگاهش کردم.
وقتی آقای مدیر صدام کرد دفتر مدرسه همون حرفای خانوم معلم رو گفتم و اومدم بیرون.
واقعیت این بود که من به آقای مدیر و اولیای اون بچه دروغ نگفتم،من داشتم به خودم دروغ میگفتم، نمیتونستم باور کنم خانوم معلم مهربونم این همه بی رحم باشه، نمیخواستم تصوراتی که توی ذهنم ازش داشتم خراب بشه،
سال دوم دبستان تموم شد،سال ها گذشت و بزرگ و بزرگ تر شدم اما قولی که به خودم داده بودم رو شکستم و نرفتم سراغ معلممون، میدونی آدم بالاخره یه روزی یه جایی مجبوره با حقیقت رو به رو بشه و خودش رو از خواب بیدار کنه،واقعیت بالاخره یه روز میاد سراغت و درست همونجا همه ی دروغ هایی که به خودت گفتی برملا میشه و وادار میشی به فراموش کردن، به گرفتن تصمیمی که دوستش نداری، خیلی سخته اما حقیقت همینه، تلخه،خیلی تلخ.
.
رازِ رُخشید برملا شد/ #علی_سلطانی

عکس را سینا برداشته
@sina_sahraei
Read more
بسم الله امروز در یک پستی درباره ی مدافعان حرم کلی بحث کردم. بماند که بعضی چه اعتقادات عجیبی دارند ...
Media Removed
بسم الله امروز در یک پستی درباره ی مدافعان حرم کلی بحث کردم. بماند که بعضی چه اعتقادات عجیبی دارند و چه حرف هایی درباره ی شهدای مدافع میزدند به جای اینکه متشکر باشن ...اینها بماند! ان شاالله همه به راه راست هدایت شن و #حق و حقیقت رو بدون لج بازی بپذیرند! اما من متهم شدم! به #متعصب_بودن به #افراط به ... بسم الله
امروز در یک پستی درباره ی مدافعان حرم کلی بحث کردم.
بماند که بعضی چه اعتقادات عجیبی دارند و چه حرف هایی درباره ی شهدای مدافع میزدند به جای اینکه متشکر باشن ...اینها بماند! ان شاالله همه به راه راست هدایت شن و #حق و حقیقت رو بدون لج بازی بپذیرند!
اما من متهم شدم!
به #متعصب_بودن
به #افراط
به #پایمال_کردن_خون_شهدا
به #ریا و #خودنمایی
به #زیرسوال_بردن_آیه_قرآن
و به خیلی چیزهای دیگه ...
اما من در مقابل این حرف که امثال شهید حججی منتی سر ما ندارن و خودشون رفتن و میخواستن نرن و پولشو میگیرن و هزااار حرف نامربوط دیگه #ایستادم چون همه ی #امنیت و #آرامش الانمون رو مدیون شهداییم چه #شهدای_دفاع_مقدس چه #شهدای_مدافع_حرم 🙏
همیشه هم سر این حرف ها فحش خوردم و توهین شنیدم .. مهم هم نبوده اما امروز وقتی از خودی خوردم ؛ یهو دلم شکست! واقعا انتظارشو نداشتم! خیلی ناراحت شدم ..😢
رفتم وضو گرفتم قرآن رو آوردم. از خدا خواستم باهام حرف بزنه؛ بهم بگه کارم درست بود یا نه؟!
قرآن رو که باز کردم این صفحه اومد:
و ما تو را جز بشارتگر و هشدار دهنده ای نفرستادیم!
شما وظیفه ی خود را انجام دهید گرچه بیشترشان آن را نپذیرند ...
سوره ی فرقان آیه ی ۵۶
فقط قرآن رو بوسیدم و اشک ریختم ...😢😢❤
بهترین جوابی بود که خدا به دل شکستم داد 💔
چه نکاتی هم داشت👌
دلم قرص شد 💪😊
پ.ن اول : #دکتر_علی_شریعتی : آنان که رفتند کاری #حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری #زینبی کنند وگرنه #یزیدی اند!
حالا من که زینبی هم نشدم ولی الحمدلله حداقل یزیدی نیستم😁
پ.ن دوم :گر خواهی نشوی همرنگ ؛ #رسوا ی جماعت شو ..👌
پ.ن سوم: #حاج_حسین_یکتا : بچه ها رو امر حق اصرار داشته باشید
#الا_بذکر_الله_تطمئن_القلوب 😍
#خدایا_شکرت
#دل_شکسته
#شهدا
#شهید_حججی
#شهید_سجاد_زبرجدی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🌹
Read more