Loading Content...

نداری داغ رو

Loading...


Unique profiles
9
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
818.2 days
to ratio
10
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم ...
Media Removed
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم ... .
.
عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت
سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم و پاک سرزمینم آینده ای رو آرزو می کنم که هر روز به پاس زن بودنتون خدارو شاکر باشین
روزهایی رو آرزو می کنم که شادی ساکن همیشگی دلتون بشه
آرزو می کنم غمهایی که سراغ ما مادرناتون و مادرانمون و مادران مادرانمون اومدن
هرگز و هرگز نشانی خونه ی شما رو پیدا نکنن
قوی باش دخترم
قوی باشید دختران من
محکم مثل کوه و از درون نرم مثل موم
فردا مال شما و دختران شما و دختران دختران دختران شماست
شما باید زنان مستقل و امیدواری بشید چون این زمین و سرزمین چشم به دهان شما دوخته تا زیباترین کلمات و وردهای عاشقانه رو بشنوه
براتون عشقی آرزو می کنم که تمام وسعت قلبتون رو تسخیر کنه
و مردانی که لایق عشق باشند
دخترم
دخترانم
ما ، مادران شما ، در سالهایی کودکی کردیم که سالهای سختی بودند
در سالهایی نوجوانی کردیم که پوشیدن جوراب سفید جرم بود
در سالهایی جوانی کردیم که زیبایی جرم بود
عشق گناه بود
ما با صدای آژیر قرمز قد کشیدیم
ما تو پناهگاههای تاریک مدرسه های دولتی بیشتر از اونکه از مرگ و بمباران بترسیم از عنکبوت ترسیدیم
ما زمانی مادر شدیم که زندگی سخت بود
که زندگی سخته
ولی همه ی سعیمون رو کردیم که مادران خوبی برای شما باشیم
ما مادران روزهایی شدیم که هرروز از یک خبر و حادثه ی تازه تنمون لرزید
در روزهایی که همه چیز تورم داشت الا عشق
برای شما آینده ی بهتری رو آرزو می کنم
روزهایی که برای دخترانتون فقط مادر باشید نه کلافی از دلشوره و دلنگرانی
دوستت دارم دخترم
.
.
پی نوشت :
و مادرم
مادرم
مادرم
دوستت دارم مادر . هرچند تو حتی سواد خوندن این نوشته رو نداری و حالا که من به این سطر رسیدم چشمهای خسته و مهربونت ر‌و خواب گرفته ‌ . فدای قلبت که در فاصله ی دو ماه داغ جوان دو تا خواهر رو تحمل کرده . قلبت ، خونه ی منه ، خونه ی دخترم ، خونه ی برادرم، خونه ی خواهرام ، حتی خونه ی مریم که مادرش رو خیلی زود از دست داد ....زود....خیلی زود خوب شو عزیزم . دلم می خواد سر پا بشی و حالت خوب بشه و ما سه تا بیایم خونت مهمون .....
Read more
Loading...
‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون ...
Media Removed
‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون بشینیم پای تلویزیون بعدازظهرم که برنامه کودک شروع میشد بالشتا ردیف میشد جلوی تلویزیونِ چهارده اینچ گوشه اتاق پارچه ی روش را پس میزدیم و کارتون میدیدیم. زمان ما کارتونای آبکي الان نبود ما با حنا ... ‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون بشینیم پای تلویزیون بعدازظهرم که برنامه کودک شروع میشد بالشتا ردیف میشد جلوی تلویزیونِ چهارده اینچ گوشه اتاق پارچه ی روش را پس میزدیم و کارتون میدیدیم. زمان ما کارتونای آبکي الان نبود ما با حنا و بچه های کوه آلپ و دکتر ارنست، با النگ دولنگ و دون دون و کلاه قرمزی زندگي میکردیم سریالِ شبکه خانگیمون پدرسالار بود و شبا میشستیم پای سختیای زندگي اوشین. زمان ما اینهمه خوراکي رنگارنگ مختلف نبود یه پفک نمکي بود که به عشقِ مک زدن انگشتامون بعد تموم شدنش میخوردیم. عصرا یه طرف کوچه پسرا با توپ چندلایشون گل کوچیک بازی میکردن و دخترا بساطِ خاله بازی و لي ليِ شون به راه، اونایي ام ک مثل ما اجازه تو کوچه بازی کردن نداشتن چادر گلدارای مامانو برمیداشتن و از این سر اتاق تا اون سر اتاق میبستن و خاله بازی میکردن
‎بچگیای ما با بلوز یقه اسکي و دامن پف پفي و شلوارای مامان دوز گذشت نه لباسای مارک و خدا تومنِ پشت ویترین فلان مغازه الان زمان ما باربي ایکس باکس نبود که هر روز هم یه مدل بالاترش بیاد، همه عشقمون همون آتاری دستي بود که هواپیماشو به هوای رنگِ ماتیکي پیش زمینش بازی میکردیم
‎زمان ما همه چي ساده بود. آهنگ که نبود تهِ تهش گل میروید به باغ بود اگه اگه کسی ترانه گوش میداد با کاست وسطِ"ای دل تو خریداری نداریِ" لیلا کاست گیر میکرد و باید خودکار بیکمونو، میاوردیم و نوار را از نو میچرخوندیم بلکه درست بشه
‎بچه های الان نميتونن طعمِ ملس و دلچسب اون روزا رو بچشن! نمیتونن لذت له کردن قند با تهِ استکان توی نعلبکي و با انگشت خوردنِ خامه روی شیر شیشه ای های زمان مارو حس کنن اونا هیچوقت نمیفهمن خوردن آلاسکا دوقلو و بستني توپي وسط ظهرِ داغ مرداد چه کیفي میده
‎نمیدونن دیکته پاتخته ای با گچای رنگي یعني چي!
‎حتي شیریني سر کردن چادر نمازِ مامان و وایسادن پای سجاده و الکي خوندن رو درک نمیکنن زمان ما بچه ها بچگي میکردن نه اینکه هنوز بدنیا نیومده به صورت حرفه ای کار با گوشي و سلفي گرفتن رو بلد باشن همه ی تکنولوژیمون همون تلفن نارنجيای سیم فرفری بود
‎خبری از موبایل و تلگرام نبود که همه سرشون توی این کانال و اون سوپر گروه یا چت ده نفر همزمان باشه که حواسش نباشه وقتي مادرش داره باهاش حرف میزنه به جای زبون یه مَني بیخودی کَله ده مني رو تکون نده! ‎اون وقتا از دوساعت مونده به ظهر بوی خوشِ خورشتای جا افتاده کوچه رو بر میداشت مثل حالا نبود که ساعت سه بعدازظهرم اجاقِ خونه خاموش باشه و هیچ بویي از آشپزخونه نیاد
Read more
 #bighanoon #amirqobad لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که استاد حسین تهرانیه در محفل انس و یاران همه جمع. ولی از اینجا که من دراز به دراز افتادم کنج تخت و بالشت به سر می‌کشم تا یجور که سر صحبت وا کنون نشه با پرابلم کنار بیام، بیشتر شبیه حرکات ناموزون چند تا تیکه ... #bighanoon #amirqobad
لب پنجره نشسته همچی روی شیشه رِنگ گرفته انگاری خیالات ناصواب برش داشته که استاد حسین تهرانیه در محفل انس و یاران همه جمع.
ولی از اینجا که من دراز به دراز افتادم کنج تخت و بالشت به سر می‌کشم تا یجور که سر صحبت وا کنون نشه با پرابلم کنار بیام، بیشتر شبیه حرکات ناموزون چند تا تیکه استخون تو شیشه مرباست ولی نمیشه.
ناچار میگم: رو سر بنه به بالین! بیش از این میازار موری که خواب در چشم ترش می‌شکند. میگه: های! هوشم رفت. میگم: وای! گوشم رفت. تو هوشت کجا بود کلم قمری؟ میگه: آخه ندیدی منظره رو. میگم: تو این همه منظره می‌بینی در روز، شب خوابت خراب نميشه؟ میگه: منظره که نه! ولی خرناسای تو بدجور خرابم میکنه!
.
اصلا لیاقت دو دقیقه هم صحبتی شفاف نداره. همش خنجر به دست نشسته یه گوشه بپره گلوی جمله‌ها رو ببره. که چی؟ که نمک ریخته باشه. یکی نیست بهش بگه این که تو روش نمک می‌ریزی، خیار نیستا؛ زخمای منه! اما کو گوش بدهکار؟ کل یوم فازش طلبکاره.
میگم: بنال چی ‌دیدی تو منظره که کیف ناکوکت رو کردی تو گوش ما، خواب از سرمون پروندی. میگه: غروب سیزده پیارسال رو یادته؟ میگم: پیارسال همون بود که یارو توپ دو لایه مارو جر داد؛ ما به جبران جریحه‌داری ذات پاکمون، رفتیم سبزه‌هایی که دختراش گره زده بودن رو لگد کردیم بختشون خیش خراشما شد؟ میگه: نه مرد حافظه‌های دشوار. از اون خاطره هیژده - نونزده سال گذشته. میگم: ولی برای من هنوز مثل کوره نونوایی اصغر آقا داغ داغه.
میگه: بیا بیرون از تاریخ. میگم: تو در تاریخ رو باز کردی. میگه: اون که سبزه گره می‌زد، چشم در چشم شده بودی باهاش. میگم: که مادرش اومد وسط؛ مخل آیز کانتکنت ما شد؟ میگه: که تا شب برای خود شیرینی ما رو معطل بازی با برادر کوچیکه‌اش کردی. میگم: خبالا! که چی؟ میگه: هیچی!‌
.
چند شبه بچه به بغل میاد به مادرش سر میزنه. خیلی بچه‌اش نازه. خوب شد بختش به تو گره نخورد. وگرنه الان جای اون بچه دست یه شامپانزه رو گرفته بود کوچه رو بالا پایین می‌کرد. میگم: همین بخت من با شامپانزه گره خورده که تو از اون بالا پنجره تکون نمی‌خوری.
ای خار و خفیف شی سبحان که جز خفت و خاری برای من ثمره‌ای نداری.
Read more
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش ...
Media Removed
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ... .
از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ما رفته خارج من‌رو سننه. اون دلاله و پول داره. مگه حالیت نیست که با 200 تومنی که به مواجب ما اضافه شده، مرگِ موش هم به ما نمیدن که لااقل فکرِ سفرِ آخرتمون باشیم. اوقاتِ تلخمون‌رو مثل همیشه تلخ‌تر کرد. گرونیِ سکه و ارز و کوفت و زهرمار رو انداخت گردنِ من که مثلا از جوونیم هم بی‌عرضه بودم و اگر معلم نشده بودم حالا پیشِ در همسایه آبرویی داشتیم. حرفِ حساب جواب نداشت. از خونه زدم بیرون. الان روی صندلی یک پارک نشستم دور برم جوون‌هایی هستند که با دیدنشون دلم میسوزه. همه مشغولند و دود و دمی راه انداخته‌اند. میخوام هوار بزنم. اما نمیتونم. دچار تیکِ عصبی میشم و یه چشمم می‌پَره. روبه‌رویم دختری نشسته در کنارِ یک مرد، هر دو رنجور و دردمند. نگاه‌مان باهم گره می‌خورد، دخترک با چشم‌های قشنگش چشمکی حواله‌ام می‌کند. یاللعجب اشتباه نمی‌کنم! سن وسالم یادم میره. میرم توی عالمِ هپروت، فکر می‌کنم یعنی هنوز خاطرخواه دارم؟ لبخند می‌زند، من هم شنگول میشم. کمی بعد کنارم می‌نشیند. می‌گوید: بابام جان، اهلی هستی؟ گیج و منگ گفتم: اهلی؟ باز می‌پرسد: اهلِ تَلخَکی هستی؟ خیالت تخت تنها چیزی که گرون نشده، همین متاع ماست. وقتی هاج واج، چهار دست و پا توی گِل وامونده شده بودم، تازه می‌فهمد که با چه هالویی طرف شده. اخم می‌کند و می‌گوید: تو که عرضه هیچی رو نداری پس چرا چشمک میزنی، فکر میکنی زنده‌ای؟ و رفت پیش پسره و من هم که برای بار دوم بی‌عرضه خطابم کرده بودند، رفتم توی دوره خوشِ جوونی که باشتاب گذشت. .

جوون بودم و مثل همه جوونای اون دوره شاد و سرخوش و بی‌خیالِ روزگار. یک روز وقتی از سرِ کار برمی‌گشتم، توی اتوبوسِ دو ریالی شرکتِ واحد چشمم افتاد به یک دختر خانمی که داشت نگاهم می‌کرد. سرخ شدم، داغ شدم و مغزم از کار افتاد. فهمید و با یه لبخند کوچولو، دیوانه‌ام کرد. می‌خواستم جوابش رو بدم، اما کو آن دلِ شیر. ترس امانم را بریده بود.
.
یادِ کرک‌های پشتِ لبم افتادم و فکر کردم مرد شدم. دلم قُرص شد، گرچه خجالت می‌کشدم اما یواشکی به خودم گفتم، بادا باد اگر جوابم‌رو داد باهاش ازدواج می‌کنم. بعد به سرعتِ برق یک چشمکِ جانانه بهش زدم و با لرزه‌ای که به جونم افتاده بود منتظرِ جوابش شدم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
. . این نفس های آخره... داری میری از پیشمون جای تو توو زمین نبود... حالا بخواب تو آسمون بخواب ...
Media Removed
. . این نفس های آخره... داری میری از پیشمون جای تو توو زمین نبود... حالا بخواب تو آسمون بخواب فرشته بهشت.... که درد تو تموم شده خوشی و شادی واسه ما... با رفتنت حروم شده بدون تو فصل خزون... قلبمون و خیلی شکست کاشکی میشد یه بار دیگه... بگی تو قلبت یکی هست کاشکی میشد عطر صدات... باز می ... .
.
این نفس های آخره...
داری میری از پیشمون
جای تو توو زمین نبود...
حالا بخواب تو آسمون
بخواب فرشته بهشت....
که درد تو تموم شده
خوشی و شادی واسه ما...
با رفتنت حروم شده

بدون تو فصل خزون...
قلبمون و خیلی شکست
کاشکی میشد یه بار دیگه...
بگی تو قلبت یکی هست

کاشکی میشد عطر صدات...
باز می پیچید تو این خونه
رفتی و این قلبای ما....
خیلی بی تو پریشونه

با رفتنت همدممون...
همش شده غصه و آه
روزامون هم مثل شبا...
همیشه تاریک و سیاه

داغ تو قلبا رو سوزوند...
چشمها رو کرد مثل یه ابر
می باره اشک رو گونه مون...
تا به کی آخه اشک و صبر
چه تلخه زود رفتن تو...
چه سخته بی تو بمونیم
همیشه ذکر و فاتحه....
به یادت آروم بخونیم

فقط یه دلخوشی داریم...
اینکه تو دردی نداری
رفتی از این جهان ولی...
تو قلب ما موندگاری❤

روحت شاد اسطوره عشق و احساس🙏🙏
Read more
خدایا! <span class="emoji emoji1f64f"></span> من در کلبه فقیرانه خود، چیزی دارم که تو در عرش کبریائی ات نداری، من چون تو خدائی را دارم ولی ...
Media Removed
خدایا! من در کلبه فقیرانه خود، چیزی دارم که تو در عرش کبریائی ات نداری، من چون تو خدائی را دارم ولی تو همچون خودت را نداری...taagas سلام دوستان عزیز طاعات و عباداتتون قبول نون پختم از اون نونها که عطر و بوش ادمو مست میکنه ها نان پارکر با مغز شکلات،بسی خوشمزه عکس برش خورده از نزدیک تو ... خدایا! 🙏

من در کلبه فقیرانه خود، چیزی دارم
که تو در عرش کبریائی ات نداری، من چون تو خدائی را دارم ولی
تو همچون خودت را نداری...taagas

سلام دوستان عزیز
طاعات و عباداتتون قبول🌹🌹 نون پختم از اون نونها که عطر و بوش ادمو مست میکنه ها😉

نان پارکر با مغز شکلات،بسی خوشمزه👌👌 عکس برش خورده از نزدیک تو استوری میذارم تا بافتشو ببینین😊

راستی نظرتون در مورد کپشن چیه؟
من که عاشق این متنم😊👍👌 . . #نان_پاركربا مغز شکلات
از سمانه جون

@samaneh.r67

شير ولرم يك پيمانه
تخم مرغ دو عدد
خمير مايه دو و يك دوم ق.چ
كره ٤٠گرم يا ٤ق.غ
آرد فانتزي حدود چهار پيمانه(ممكنه بيشتر يا كمتر ببره،براي من دقيقا چهار پيمانه مصرف شد)
شكر ٤ق.غ
نمك ١/٢ق.چ
زعفران دم شده (اختياري) .
اول نصف شير و با مايه خمير و يك ق.غ شكر مخلوط و بذاريد عمل بياد،شيرتون سرد باشه عمل نمياد،همچنين اگر داغ باشه و انگشت بسوزه،نصف ديگه شير و با باقيمانده شكر و كره ذوب شده مخلوط كنيد تا شكر حل بشه، بعد تخم مرغهارو اضافه و مخلوط كنيد،مايه خمير و بهش اضافه كنيد، بعد آرد و نمك و بريزيد تو الك و كم كم به موادتون اضافه كنيد .
.
اول با قاشق هم بزنيد،بعد كه كمي خميرتون شكل گرفت از دستاتون كمك بگيريد و در حدي آرد بريزيد كه خمير به دست نچسبه،يهو كل آرد و نريزيد،خمير كه جمع شد و ديديد چسبنده س،دستتون و آردي كنيد و خمير و ده دقيقه ورز بديد و بذاريد تو كاسه،روي اونو نايلون بكشيد ،بعد پارچه بپيچيد و بذاريد جاي گرم
.
تا يكساعت تا حجمش دوبرابر بشه،بعد كه عمل اومد پف خمير و بگيريد و ازش چونه هاي ٥٠گرمي درست كنيد و تو قالبي كه كف اون كاغذ روغني داره كنار هم بچينيد،دوباره روي اونو نايلون و پارچه بكشيد تو جاي گرم بذاريد تا دوباره حجمش دوبرابر بشه،بعد رومال بزنيد،يكعدد تخم مرغ كامل،يك ق.غ شير و كمي زعفران.
.
فر و حتتتما با ٢٠٠درجه گرم كنيد،بعد كه نون و گذاشتيد تو فر به ١٨٠كاهش بديد.به مدت بيست و پنج دقيقه.پنج دقیقه اخر هم گریل رو روشن کنین.

رسپی از
[email protected]

پ ن۱:من وسط هر گوله از خمیرم یه قاشق شکلات صبحانه ریختم و دوباره گرد کردم😊

پ ن۲: برای اینکه نونم شیرین بشه نصف پیمانه شکر به موادم اضافه کردم.😉
Read more
Loading...
. استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> <span class="emoji emoji1f535"></span>با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید ...
Media Removed
. استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید شارژ، کارت به کارت، پرداخت قبض، خرید بسته اینترنت و خیلی چیزای دیگه، یه جایزه 100 درصدی هم داره🏻🏻 پس تو سکه تراکنش کن🏻 اگه اپلیکیشن سکه رو نداری همین الان نصبش کن، اطلاعات بیشتر🏻 @behpardakht .
استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه😂😂 🔵با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید شارژ، کارت به کارت، پرداخت قبض، خرید بسته اینترنت و خیلی چیزای دیگه، یه جایزه 100 درصدی هم داره🎁👊🏻👏🏻
💡پس تو سکه تراکنش کن👌🏻
اگه اپلیکیشن سکه رو نداری همین الان نصبش کن، اطلاعات بیشتر👇🏻
@behpardakht
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی ...
Media Removed
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری یادته اون روز چقدر گریه کردم، ... .
(ادامه ی پست قبل)

علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیُفته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما رو از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات‌.. دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو رو ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت. دستم میلرزه. طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
.
.
Tag Ur Friends
Read more
Loading...
. استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> <span class="emoji emoji1f535"></span>با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید ...
Media Removed
. استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید شارژ، کارت به کارت، پرداخت قبض، خرید بسته اینترنت و خیلی چیزای دیگه، یه جایزه 100 درصدی هم داره🏻🏻 پس تو سکه تراکنش کن🏻 اگه اپلیکیشن سکه رو نداری همین الان نصبش کن، اطلاعات بیشتر🏻 @behpardakht .
استند آپ بمب خنده ی مهران غفوریان در مورد بازار داغ سکه😂😂 🔵با اپ سکه، تراکنش هاتو انجام بده، مثل خرید شارژ، کارت به کارت، پرداخت قبض، خرید بسته اینترنت و خیلی چیزای دیگه، یه جایزه 100 درصدی هم داره🎁👊🏻👏🏻
💡پس تو سکه تراکنش کن👌🏻
اگه اپلیکیشن سکه رو نداری همین الان نصبش کن، اطلاعات بیشتر👇🏻
@behpardakht
میپرسم قصد خواب نداری جانم؟ دستی به موهای برهم ریخته اش میکشد و میگوید تو صبحِ زود بیدار شده ای خسته ای همین نیم ساعت پیش گفتی گیجِ خوابم فردا هم که باید صبحِ زود بیدار شوی کلی هم کار داری منطقی ست که بخوابی... دوباره میپرسم قصد خواب نداری جانم؟ لبش را کج میکند و چند مرتبه پلک میزند و ابرو بالا ... میپرسم قصد خواب نداری جانم؟
دستی به موهای برهم ریخته اش میکشد و میگوید
تو صبحِ زود بیدار شده ای
خسته ای
همین نیم ساعت پیش گفتی گیجِ خوابم
فردا هم که باید صبحِ زود بیدار شوی
کلی هم کار داری
منطقی ست که بخوابی...
دوباره میپرسم قصد خواب نداری جانم؟
لبش را کج میکند و چند مرتبه پلک میزند و ابرو بالا می اندازد و میگوید نه !
میگویم قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟
ادامه میدهد که منطقی نیست جانا!
تو بخواب!

میگویم اتفاقا خیلی هم منطقی ست!
شبی که تو بی خواب شوی
منطقی ترین تصمیم جهان در آن شب، به نام من ثبت میشود!
منطقی ترین تصمیم جهان دو صندلی ست رو به روی هم در نیمه ی تاریکِ خانه، کنارِ پنجره...
همراه دوفنجان قهوه ی تلخ و داغ
البته که با خنده ی شیرین ات همراه میشود...
همراه میشود با چشمان زل زده ات به چشمانم به چشمانم که سرخ شده است، خمار شده است ، سخت بازو بسته میشود اما قیدِ خواب را زده...!
گیج و گنگ نگاهم میکند

ادامه میدهم که عزیزم کار و خستگی که همیشه هست نگذار این روزمرگی برایمان تصمیم بگیرد!
برایش منطق خودت را تعریف کن...
حالا قهوه را دم میکنی یا دم کنم؟
میگوید دم میکنم...فقط یک بوسه به آن تصمیم منطقی ات اضافه کن که وقتی قرار است برایم شعر بخوانی نور ماه را از روی لب هایت بچینم...
میگوید و می رود و دفترچه ی شعرم دنبالش راه میافتد...! ‌ ❣️ فقط خواستم بهت يادآورى كنم ، يكسرى از بهترين روزهاى زندگيت هنوز اتفاق نيفتادن و تو راهن ❣️ #🌓
Read more
 #bighanoon #pedramsoleimani همه آرامند و حال‌شان خوب است. شب خوبی را پشت سر گذاشته‌اند و می‌دانند ...
Media Removed
#bighanoon #pedramsoleimani همه آرامند و حال‌شان خوب است. شب خوبی را پشت سر گذاشته‌اند و می‌دانند اگر تن‌شان به خارش بیفتد آب حمام داغ است. یکی سعی می‌کند حواسش جمع باشد و یکی سیگار می‌کشد. یکی چشمانش قرمز شده است و یکی هم با دوربین صحنه‌ها را ثبت می‌کند. یکی هم روی زمین غلت می‌زند. تي‌شرت‌اش را ... #bighanoon #pedramsoleimani
همه آرامند و حال‌شان خوب است. شب خوبی را پشت سر گذاشته‌اند و می‌دانند اگر تن‌شان به خارش بیفتد آب حمام داغ است. یکی سعی می‌کند حواسش جمع باشد و یکی سیگار می‌کشد. یکی چشمانش قرمز شده است و یکی هم با دوربین صحنه‌ها را ثبت می‌کند. یکی هم روی زمین غلت می‌زند. تي‌شرت‌اش را درآورده است تا مورچه‌ها را مستقیما با تنش له کند و بعد خودش را به دیوار می‌کوبد. می‌خواهد با عرق تنش روی دیوار نقاشی بکشد. این را خودش می‌گوید. آن یکی که چشمانش قرمز شده، دماغش را بالا می‌کشد و می‌گوید حالش بد است اما کسی توجه نمی‌کند چون مردن یا زنده بودنش برای‌شان اهمیتی ندارد. فیلمبردار به او می‌گوید:«مرده یا زند‌ه‌ات برامون اهمیتی نداره پس خفه شو» و او خفه می‌شود و دیگر به حال بدش اشاره نمی‌کند و مثل بقیه توجهش روی کسی که لخت شده است، متمرکز می‌شود که هنوز دارد روی دیوار نقاشی می‌کشد. چند لحظه بعد نقاشی کشیدن را متوقف می‌کند و به سمتم می‌آید. نفسی عمیق می‌کشد و می‌گوید «یه جمله بهم بگی آروم میشم» و من بلافاصله به جملات زیادی فکر می‌کنم. اما نمی‌توانم تمرکز کنم چون لخت است و خیلی به من نزدیک شده است. به شکل وحشیانه‌ای می‌خندم. بقیه هم می‌خندند. تلفن زنگ می‌خورد. شماره همسایه طبقه بالایی است.
.
صدایش را می‌شنوم که دارد به شدت می‌خندد و به سختی می‌گوید شبکه سه. همه همچنان در حال خندیدنیم. تلویزیون را روشن می‌کنم. رییس‌جمهور در شبکه سه در حال خندیدن است. قبل از اینکه کسی حرفی بزند، تلویزیون را خاموش می‌کنم و می‌گویم «جمله‌ای به ذهنم نمیرسه که آرومت کنه». خنده‌ها قطع می‌شود و ناگهان جمله‌ای به ذهنم می‌رسد: «چرا ناف نداری؟» توجه همه جلب می‌شود و دوباره همه می‌خندند. او روی زمین می‌نشیند و سرش را پایین می‌اندازد. می‌گوید در 18 سالگی ناف و برادرش را در تصادفی از دست داده است. همه ساکت می‌شویم و به خودمان لعنت می‌فرستیم که چرا خندیدیم. بعد می‌گوید: «در واقع تصادف نبود. به خاطر کتک‌های پدرم نافم رو از دست دادم». به این فکر می‌کنم که برادرش را چطور از دست داده! کسی که چشمش قرمز بود، گریه می‌کند و او را بغل می‌کند و بعد همه گریه می‌کنند. ناگهان از جایش بلند می‌شود و می‌خندد و می‌گوید: «احمقا. آدم مگه نافش‌رو از دست میده؟! دست و بالم خالی بود نتونستم ناف بخرم. خیلی از آدما نمیتونن» و بعد همه در حالی که به او فحش می‌دهند، می‌خندند. به این فکر می‌کنم که چه حرف چرند و بی‌منطقی شنیده‌ام. می‌گویم: «به نظرم حرفش خیلی چرند بود». .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...