نداری که با ها

Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
AGO - Art Gallery of Ontario, Los Angeles, California, Versailles Palace Paris
Average media age
560.5 days
to ratio
8.1
. فک می کنم الان دیگه وقتشه.... . . الان وقتشه که از <span class="emoji emoji2764"></span>سیدی <span class="emoji emoji2764"></span>تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی ...
Media Removed
. فک می کنم الان دیگه وقتشه.... . . الان وقتشه که از سیدی تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی می کنه وبا وجود مصدومیتش #بهترین #مدافع جهان شد . از شهرامی که جنگید با وجود درد و دوری از خانوادش که داره . از میلادی که با اینکه سنی نداری خیلی وقتا گره هایی رو باز می کنه به دست هیچکسی ... .
فک می کنم الان دیگه وقتشه.... .
.
الان وقتشه که از ❤سیدی ❤تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی می کنه وبا وجود مصدومیتش #بهترین #مدافع جهان شد 🙌👐💪
.
از ❤شهرامی ❤که جنگید با وجود درد و دوری از خانوادش که داره👋 💪
.

از ❤میلادی ❤که با اینکه سنی نداری خیلی وقتا گره هایی رو باز می کنه به دست هیچکسی باز نمیشه 👨👏
.
از ❤سعیدی ❤ که باز ساز تیمه ،اگه نبود ...اصلا نمی خوام حتی به یک لحظه نبودش فکر کنم✌💪👏 .
از ❤فرهادی ❤که #ساعد #طلایی تیمه ،منبع روحیه و #انرژی تیمه ،هیچ وقت کم نذاشته چه تو #زمین چه بیرونش💃🙆 .
از ❤حمزه ای ❤که خیلی کم بازی کرد ولی حامی همیشگی تیم بود 👋
.
از ❤فرهادی❤ که خیلی ظریفه ولی دلش خیلی بزرگه ،تو #بازی ها همیشه از جون مایه میذاشت هیچ وقت نذاشت آب تو دل کسی تکون بخوره خصوصا دخترش👧
.
از ❤عادلی ❤که #افتخار یه ملته ،از همه چیزش گذشت برای #سربلندی من و تو ✌
.
از❤امیری❤که همه میدونند چه قدر خوبه ،مصدومیتش نذاشت اونی باشه که می خواد 👌
.
از ❤مجتبی ❤که روزش باشه برد تو دست ماست شک نکن 👋🙅
.
از❤مهدی خان❤که وقتی تو زمینه همه فکر و ذکرش برده ،میجنگه،تلاش می کنه و.....🙅✌
.
از❤سیامک خان #مرندی ❤که تجربش شاید کمه ولب کم نذاشت و عالی بود 👌💪
.
از ❤حسین آقایی❤که بلندای قطش زبون زد خاص و عامه و بودنش تو زمین ترسه برای حریف💪✌ .
از❤ آقا #حسین_معدنی ❤که درسته جسمشون همراه تیم نیست اما روحشون همیشه با بچه هاست و بهشون آرامش میده😢 .
💔همیشه تو قلب ما و بچه ها هستی و میمونی آقا حسین 😢 .

درسته که #صعود نکردید ولی همیشه تو قلب ما جادارید 👈❤👉
.
.

@saeedmaroof4444
#saeedmarouf
@seyedmohamadmousavi
#seyedmohamadmousavi
@shahram_volleyball
#shahrammahmoudi
@ebadi2milad
#miladebadipour
@farhadzarif8
#farhadzarif
@adelgholami9
#adelgholami
@samiraanayebi
#amirghafour
@mojtabamirza12_11
#mojtabamirzajanpoor
#mehdimahdavi
@siamakmarandi19
#siamakmarandi
#volleyball
#iran
#PhotoGrid
#تیم #ملی #والیبال #ایران
Read more
سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... آنقدر خسته... که فقط میتوانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می پاشند... و گاهی در حسرت لحظه ها... آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده... خسته از عبور ثانیه ... سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی
که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته...
که فقط میتوانی بنگری به دردهایی که
نمک به زخم لحظه های تنهاییت می پاشند...
و گاهی در حسرت لحظه ها...
آنقدر آه می کشی و بغض می کنی
تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود میگذرند
و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنان خسته و دردمند
از روزهای خوبی که با یک دنیا امید...
رسیدنش را ب انتظار می کشیدی... میدانی!
گاهی فقط باید چشم دوخت ب نگاه و مهربانی "خداوندی"
که خوب میداند
حال دلت اصلا خوب نیست .
.
#خدایاشکرت
#کلیپ_عاشقانه
#کلیپ_جالب
#کلیپ_روز
#تیتراژ_ماه_عسل
Read more
السلام علیک صدیقة الشهیدة السلام علیک یا فاطمة الزهرا چه کنم بی‌تو اگر زنده بمانم، چه کنم؟ کاش ...
Media Removed
السلام علیک صدیقة الشهیدة السلام علیک یا فاطمة الزهرا چه کنم بی‌تو اگر زنده بمانم، چه کنم؟ کاش می‌شد که در این شهر نمانم ، چه کنم؟ تا سحر خواب نداری و دعا گوی منی شده بیماری تو قاتل جانم، چه کنم؟ مَردم از گریه‌ی تو خسته، تو از گریه‌ی من! اشک از دیده ز داغت نفشانم، چه کنم؟ من که صد ها گره‌ی ... السلام علیک صدیقة الشهیدة
السلام علیک یا فاطمة الزهرا

چه کنم بی‌تو اگر زنده بمانم، چه کنم؟

کاش می‌شد که در این شهر نمانم ، چه کنم؟

تا سحر خواب نداری و دعا گوی منی

شده بیماری تو قاتل جانم، چه کنم؟

مَردم از گریه‌ی تو خسته، تو از گریه‌ی من!

اشک از دیده ز داغت نفشانم، چه کنم؟

من که صد ها گره‌ی کور به دستم وا شد

گِرهم روی گره خورده ندانم چه کنم!

حاضرم جان بدهم چهره‌ی خود باز کنی

گرچه شرمنده از این روی نهانم، چه کنم؟

تا مغیره رسد از راه حسن می‌لرزد

من به حال پسرم بس نگرانم، چه کنم؟

گیرم از کوچه به یادت رفت و آمد نکنم

با در سوخته‌ی خانه ندانم چه کنم؟

استخوان‌های تو بیرون زده لاغر شده ای

چه‌قدَر پیر شدی یار جوانم، چه کنم؟

ای زمین‌خورده، علی هست زمین خورده‌ی تو

بیش از این نیست به تن تاب و توانم، چه کنم؟

به یقین حرف دلم بود که «انسانی»گفت: «من زمین خورده‌ترین مرد زمانم، چه کنم؟» آجرک الله یا بقیة الله
Read more
حق با توست اگر به رنگ ها اعتراض کنی ! به سختی راه بد ‌بیراه بگویی! اصلا به فصل های سال دل ندهی ! به روز های ...
Media Removed
حق با توست اگر به رنگ ها اعتراض کنی ! به سختی راه بد ‌بیراه بگویی! اصلا به فصل های سال دل ندهی ! به روز های گرم پشت کنی !به طعم چیزهایی که میخوری نه بگویی! برای صبر های تمام شده آه بکشی ! از صبح تا شب غر زدن‌را چاشنی تمام سختیها کنی ! این حق توست که اعتراض کنی اما اجازه نداری از مسیر راحت که با تمام قدرت طی کردی ... حق با توست اگر به رنگ ها اعتراض کنی ! به سختی راه بد ‌بیراه بگویی! اصلا به فصل های سال دل ندهی ! به روز های گرم پشت کنی !به طعم چیزهایی که میخوری نه بگویی! برای صبر های تمام شده آه بکشی ! از صبح تا شب غر زدن‌را چاشنی تمام سختیها کنی ! این حق توست که اعتراض کنی اما اجازه نداری از مسیر راحت که با تمام قدرت طی کردی و به این نقطه رسیدی ، حتی (یک لحظه ) خارج شوی ! #متین_فرحبخش
Read more
خوشبختی این نیست که زیبا باشی، خوشبختی اینه که زندگی را زیبا ببینی. خوشبختی این نیست که مشکلی نداشته ...
Media Removed
خوشبختی این نیست که زیبا باشی، خوشبختی اینه که زندگی را زیبا ببینی. خوشبختی این نیست که مشکلی نداشته باشی، خوشبختی اینه که با مشکلاتت مشکلی نداشته باشی. گاهی اوقات قصه های زندگی ما فقط یک قصه اند و روایت عجیب تری ندارند ولی ما آنها را غصه می پنداریم و هر روز برای خودمون بزرگترش می کنیم . گاهی اوقات ... خوشبختی این نیست که زیبا باشی، خوشبختی اینه که زندگی را زیبا ببینی.
خوشبختی این نیست که مشکلی نداشته باشی، خوشبختی اینه که با مشکلاتت مشکلی نداشته باشی.
گاهی اوقات قصه های زندگی ما فقط یک قصه اند و روایت عجیب تری ندارند ولی ما آنها را غصه می پنداریم و هر روز برای خودمون بزرگترش می کنیم . گاهی اوقات عرصه به هممون تنگ میشه و زیباترین زیبایی ها را در اطرافمان نمی بینیم. برای همه چیزهایی که داری ارزش قائل شو و هر وقت حالت بد بود بدون که آدم هایی هستند که توی همین روز، روزهای بدتری دارند. روزهایی که حتی تو تصوری از آنها نداری. #زندگی #زندگي_زيباست_اگر_زيبا_زندگي_كنيم #زندگی #زندگی_شاد #ايران #nofilter #lifeisbeautiful #livelovelaugh #elpaso Life is beautiful! You just need to see these beautiful moments. Feel them and enjoy them.
Read more
شاید بعد از چند هفته، چند ماه یا چند سال، از شب خسته بشوی، از ماه که هر شب بالای دریاچه‌هایی پر از کشتیِ غرق شده خودنمایی می‌کند یا از ستاره‌ها که سوسو می‌زنند و یا شاید هم از سکوت و آرامشی که با تاریکی بیدار می شود وُ با روشنایی به خواب خواهد رفت. از تمام اینها ممکن است دست بکشی ، یا نسبت به هیچ کدامشان واکنشی ... شاید بعد از چند هفته، چند ماه یا چند سال، از شب خسته بشوی، از ماه که هر شب بالای دریاچه‌هایی پر از کشتیِ غرق شده خودنمایی می‌کند یا از ستاره‌ها که سوسو می‌زنند و یا شاید هم از سکوت و آرامشی که با تاریکی بیدار می شود وُ با روشنایی به خواب خواهد رفت.
از تمام اینها ممکن است دست بکشی ، یا نسبت به هیچ کدامشان واکنشی نشان ندهی ،
اما یادت باشد از آدم هایی که شب را هرچند برای مدت کوتاهی در ذهنت واقعا "شب" معنی کردند ،
هرگز توانِ عبور نداری....
.
.
شب 🌱💜
Read more
یهو یه روز توی ده سال بعد زندگیت که داری خیلی معمولی زندگی میکنی به این فکر میکنی یعنی واقعا منم میتونستم یجای ...
Media Removed
یهو یه روز توی ده سال بعد زندگیت که داری خیلی معمولی زندگی میکنی به این فکر میکنی یعنی واقعا منم میتونستم یجای بهتر یه خونه قشنگتر یه همسر بهتر(؟؟) یه ماشین شیک تر داشته باشم؟ بعد یه صدای خسته ی پیر از درونت میگه اره.. بعد دستاتو میندازی دور گردنشو بازم خفش میکنی میگی نه نه نه... بعد به زندگی معمولی ... یهو یه روز توی ده سال بعد زندگیت که داری خیلی معمولی زندگی میکنی به این فکر میکنی یعنی واقعا منم میتونستم
یجای بهتر
یه خونه قشنگتر
یه همسر بهتر(؟؟)
یه ماشین شیک تر
داشته باشم؟
بعد یه صدای خسته ی پیر از درونت میگه اره.. بعد دستاتو میندازی دور گردنشو بازم خفش میکنی میگی نه نه نه... بعد به زندگی معمولی با طعم چای شیرینت ادامه میدی و به حقوق آخرماهت فکر میکنی .. که میدن..؟ یا نمیدن؟
میشینی برای هزارمین بار به عشق بچگیت فکر میکنی غصه میخوری پیر میکنی خودتو سریعتر. خودتم میدونی الکی ه ها... وقتو هی میکشی
راهی نداره.
چون امروز یه صدای جوون و با طراوت بهت میگفت خطر کن بجنگ واسه آرزو هات واسه رویات واسه
یجای بهتر
یه خونه قشنگتر
یه همسر بهتر(؟؟)
یه ماشین شیک تر
واسه "شهرت" "ثروت" "محبوبیت" فردا... باید امروز بجنگی.
میدونم که اسلحه نداری... بجنگ با هرچی که داری...... #موزیک_زندگی_منه
Read more
یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم. وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ ...
Media Removed
یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم. وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ نداری و با آدمهای جدید آشنا میشی، تازه میفهمی چقدر دوستشون داری و چقدر باید قدرشون رو دونست. آدمهای با معرفتی که دیگه نباید کاری کرد که یه لحظه ازت جدا بشن. البته تو سختی ها و دوری‌هاست که آدم بهترینها ... یه چیز خیلی بزرگ یاد‌گرفتم.
وقتی یه مدتی از نزدیک ترین اطرافیانت دوری و هیچ راه ارتباطی باهاشون‌ نداری و با آدمهای جدید آشنا میشی، تازه میفهمی چقدر دوستشون داری و چقدر باید قدرشون رو دونست. آدمهای با معرفتی که دیگه نباید کاری کرد که یه لحظه ازت جدا بشن. البته تو سختی ها و دوری‌هاست که آدم بهترینها رو برای خودش گلچین میکنه...💙💙💙💙
.
پ.ن : بهم الکی بگید خوشتیپ شدم یکم خوشحال شم. مثلا فکر کنید من از این ارتشی خفن ها شدم 😒😂😂‌ .
عکس از داداش خفنم ایمان همه فن حریف 😍😍💙💙 نمیخواستم عکس رو بذارم. واسه خودم گرفته بودم. اما گفتم همینه دیگه. والا☺️
.
#military #sarbaz #iran #photography #photo #shootingday #militarystyles #04 #birjand #migzaran #zood #gozashtanzood #strong #marefat #friends #god #parents #brother #bro #amazing
Read more
این چند روز همه خیلی اذیت شدیم بخاطر موضوع حیوان آزاری و ..‌. خیلی از افراد کامنت گذاشتن و بلافاصله بلاک شدن ولی انقدر پشتکار داشتن که بعضی ها حتی با سه تا پروفایل قلابی دیگه اومدن تکرار کردن و گفتن چرا جنبه انتقاد نداری و بلاک میکنی؟ فکر کنم یه سو تفاهمی پیش اومده این وسط، یا ما نمیدونیم و درک نمیکنیم ... این چند روز همه خیلی اذیت شدیم بخاطر موضوع حیوان آزاری و ..‌.
خیلی از افراد کامنت گذاشتن و بلافاصله بلاک شدن ولی انقدر پشتکار داشتن که بعضی ها حتی با سه تا پروفایل قلابی دیگه اومدن تکرار کردن
و گفتن چرا جنبه انتقاد نداری و بلاک میکنی؟
فکر کنم یه سو تفاهمی پیش اومده این وسط، یا ما نمیدونیم و درک نمیکنیم فحاشی هم جزو انتقادات هست یا اونها معنی انتقادو درک نکردن. کما اینکه خیلی عزیزان هم بودن محترمان صحبت کردن انتقاد کردن هنوزم هستن کامنتاشونم هست و جواب گرفتن
به هر حال
این ویدیو بخش کوچیکی از فعالیت های روزانه ما هست
کلا عصر که میشه خودم خیلی خوشحالم چون وقت میکنم با بچه ها بازی کنم باهم سر کیف بیایم
به یاد داشته باشید که بزرگترین دغدغه ما هزینه غذای این بچه هاست. پس برای بهتر شدن شرایط زندگی به یاری شما نیاز داریم
💙💙💙💙
پ.ن: پیکو جیمی پلنگ و دوتا سه تا از بچه های دیگه این روزها بخاطر حضور کارگرها برای بنایی ناچار تا عصر بسته هستن که حمله نکنن و دردسر جدید ایجاد نشه و به محض خروج کارگرها تو محوطه آزاد بازی میکنن
Read more
. تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند ...
Media Removed
. تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند در جامعه ما زیاده‌روی چاشنی معمول تربیت است. به طور مثال بعضی از والدین در هر شرایطی از کودک خود حمایت می‌کنند. یعنی اگر کودک به یک آدم بالغ در خیابان سلام کند و این آدم کر و لال باشد و نتواند جواب سلام ... .
تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند در جامعه ما زیاده‌روی چاشنی معمول تربیت است. به طور مثال بعضی از والدین در هر شرایطی از کودک خود حمایت می‌کنند. یعنی اگر کودک به یک آدم بالغ در خیابان سلام کند و این آدم کر و لال باشد و نتواند جواب سلام بدهد، پدر کودک این فرد را به خاطر بی‌احترامی به کودک چهار ساله‌‌اش با آسفالت یکی می‌کند.

این والدین همیشه حامی به «والدین حمایتگرا» معروف هستند و بیشتر اوقات فرزندانی لوس و بچه‌ننه تحویل جامعه می‌دهند. فرزندان والدین حمایتگرا معمولا هیچ سودی برای جامعه ندارند و حتی اگر دزدی یا اختلاس ناموفقی داشته باشند، طلبکار جامعه هم می‌شوند.

اما در کنار والدین حمایت‌گرا قشری دیگر به نام والدین «حمایت‌ناگرا» هم وجود دارند. پدر بنده یکی از همین والدین حمایت‌ناگرای دوآتشه بوده و هست. پدرم اعتقاد دارد چون کسی از خودش حمایت نکرده پس او هم نباید حامی فرزندانش باشد. هر اتفاقی هم که برای ما بیفتد به جای حمایت می‌گوید: چشمت کور، لابد یک غلطی کردی که این بلا سرت اومده، دفعه آخرت باشه از این بلاها سرت می‌یاد.

مثلا در مدرسه اگر من پاک‌کن خودم را از بغل‌دستی به زور پس می‌گرفتم فردا صبح پدرش در راه مدرسه جلوی من را می‌گرفت و پدرم را در می‌آورد. اما بنده تا دل‌تان بخواهد در مدرسه مورد ظلم قرار گرفتم و از ناظم و معلم و کس و ناکس کتک خوردم و هیچ وقت به کسی نگفتم. خدا شاهد است اگر چهارتا گردن کلفت وسط خیابان من را تکه و پاره می‌کردند باز هم جرات نداشتم در خانه حرفش را بزنم چون یک کتک دیگر هم می‌خوردم.

از این شکل خاطرات ناحمایت گرایانه در زندگی من و خواهر و برادرهایم زیاد است. یک بار چند نفر به برادر بزرگِ آرام و کم حرفم که در ادب و شخصیت شهره عام و خاص بود، گیر دوپیچ می‌دهند. سه نفر آدم لات و گردن‌کلفت در حال کتک زدن برادرم بودند که پدرم از راه می‌رسد.

فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ پدرم با سرعت می‌رود آن‌ها را از هم جدا می‌کند و برادر درب و داغانم را از لای خاک و خُل بیرون می‌کشد. اول دو تا سیلی آبدار به برادرم می‌زند و بعد می‌گوید: بچه‌جون چرا با لباس‌های نو که تازه برات خریدم داری دعوا می‌کنی؟ این‌قدر شعور نداری که بفهمی باید از کفش و لباس‌هات خوب مراقبت کنی. در ضمن من توی دعواتون دخالت نمی‌کنم چون ممکنه پسر خودم مقصر باشه و اگر ازت حمایت کنم فردا هر غلطی دلت خواست می‌کنی.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... آنقدر خسته... که ...
Media Removed
سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... آنقدر خسته... که فقط میتوانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می پاشند... و گاهی در حسرت لحظه ها... آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده... خسته از عبور ثانیه ... سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی
که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته...
که فقط میتوانی بنگری به دردهایی که
نمک به زخم لحظه های تنهاییت می پاشند...
و گاهی در حسرت لحظه ها...
آنقدر آه می کشی و بغض می کنی
تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود میگذرند
و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنان خسته و دردمند
از روزهای خوبی که با یک دنیا امید...
رسیدنش را ب انتظار می کشیدی... میدانی!
گاهی فقط باید چشم دوخت ب نگاه و مهربانی "خداوندی"
که خوب میداند
حال دلت اصلا خوب نیست .
.
#خدا_هست
#همین_حوالی
#استجابت
#دعا .
.
#طاعات_قبول .
.
#سر_سجاده_عاشقیتون_منم_دعا_کنید🙏
Read more
@zakerpic ساشا سبحانی فرزند سفیر قبلی ایران در ونزوئلا ما کاری نداریم، تو چه شکلی به این سرمایه ها رسیدی ؟ جواب سوال بالا با خداست! اما حق نداری پول و مال منالت رو به رخ کسایی بکشی که با فقر دست و پنجه نرم می کنن و صورتشون رو با سیلی سرخ نگه میدارن @zakerpic
ساشا سبحانی فرزند سفیر قبلی ایران در ونزوئلا
ما کاری نداریم، تو چه شکلی به این سرمایه ها رسیدی ؟
جواب سوال بالا با خداست!
اما حق نداری پول و مال منالت رو به رخ کسایی بکشی که با فقر دست و پنجه نرم می کنن و صورتشون رو با سیلی سرخ نگه میدارن
نگاهش مات مانده بود بر موزاییک های کفِ زمین که بر جای جای آن روغن ماشین نقش بسته بود و چند برگ چنار نارنجی ...
Media Removed
نگاهش مات مانده بود بر موزاییک های کفِ زمین که بر جای جای آن روغن ماشین نقش بسته بود و چند برگ چنار نارنجی تیره بر زمین افتاده بود بی هیچ تکانی. می دانستم که عاشق پاییز است . سرتاسر پاییز را بارانی دوست داشت. دلش می خواست خورشید پشت ابرهای سنگین و تیره حبس شود و مدام تلاش کند ابرها را پس بزند و خودنمایی کند ... نگاهش مات مانده بود بر موزاییک های کفِ زمین که بر جای جای آن روغن ماشین نقش بسته بود و چند برگ چنار نارنجی تیره بر زمین افتاده بود بی هیچ تکانی. می دانستم که عاشق پاییز است . سرتاسر پاییز را بارانی دوست داشت. دلش می خواست خورشید پشت ابرهای سنگین و تیره حبس شود و مدام تلاش کند ابرها را پس بزند و خودنمایی کند اما در این فصل زور ابرها باید به خورشید بچربد و گرنه چه تفاوتی دارد با تابستان جز اینکه درخت ها لُخت و عریان شوند و از اینکه توان سایه گستردن هم ندارند شرمنده باشند. باران که می زد هرگز چتر همراه نداشت اصلا تا کنون چتر نخریده بود . فلسفه ی باران به خیس کردن است ، چقدر هم صورتش با طراوت می شد وقتی قطره قطره های باران از پوست صورتش رقص کنان پیچ و تاب می خورد و در نقطه ای نامعلوم محو می شد . ولی این پاییز جور دیگری بود هر چند آسمان دل به دلش داده بود و همراهی اش می کرد ولی این پژمردگی مثل این بود که در نیم روز مرداد ماه وسط کویر گم شده باشی و آنقدر بی رمق باشی که حتی به دوردست ها هم نگاه نکنی شاید سراب ببینی بالاخره یه دل خوشکُنکُی نصیب می شود ولی اینکه به یک نقطه خیره شوی به جایی بر روی زمین به فاصله ی دو سانت از انگشت های پا . خیره شدن به نزدیک ترین فاصله ی ممکن بیرون از خودت . این یعنی هیچ افقی را نمی بینی انگار گذشته مچاله ات کرده است و پرتاب شده ای در زمان حال و در این نقطه منجمد شده ای . حالت خراب است و قدرت نداری نگاهت را به دور دست ها بیندازی حتی به هوای دیدن سراب. این یعنی فرو رفتن به اعماق خود نه برای کشف و شهود درونی و شناخت خویشتن که برای پناه آوردن به خود انگار که بخواهی گذشته و حال را در هم بپیچی و در بی زمانی و بی وزنی در نقطه ای محو شوی ولی مگر زندگی می گذارد در این وقت ها جاذبه با تمام توان بر زمین میخکوبت می کند و تمام سنگینی خودش را بر پاهایت منتقل می کند هر چه باشد زمین مادر است نمی گذارد به این راحتی شانه خالی کنی .

ادامه دارد
Read more
فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ ...
Media Removed
فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ دیدید آزربایجان چگونه متحد هست؟؟ دیدید آزربایجان خواب نیست؟؟ دیدید از نوجوانان گرفته تا کهنسال ها چطور به خیابان ها آمدیم؟؟ دیدید ترسی از دستگیری و کوتک و مرگ نداشتیم؟؟ دیدید مردان نیروی ... فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند

دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ دیدید آزربایجان چگونه متحد هست؟؟ دیدید آزربایجان خواب نیست؟؟ دیدید از نوجوانان گرفته تا کهنسال ها چطور به خیابان ها آمدیم؟؟ دیدید ترسی از دستگیری و کوتک و مرگ نداشتیم؟؟ دیدید مردان نیروی انتظامیتان چه جوری از دستمان در رفتند؟؟
دیدید وقتش برسد همه تان را به گریه می اندازیم؟؟ دیدید هرچه میگفتیم دروغ نبود؟؟ دیدید آزربایجان همان آزربایجان نترس و شجاع همیشگی است؟؟ شوخی با گرگ حکمش مرگ است
شوخی نیست!!
به ما میگن تورک👊👊👊 دهان یک ترک بوی غیرت می دهد
دهان یک ترک بوی شهامت می دهد
دهان یک ترک بوی شرف می دهد
دهان یک ترک بوی ناموس می دهد
دهان یک ترک بوی ایستادگی می دهد
دهان یک ترک بوی مردانگی می دهد
دهان یک ترک بوی شجاعت می دهد
دهان یک ترک بوی وفا می دهد
دهان یک ترک بوی عشق می دهد
دهان یک ترک بوی خون کربلا می دهد
دهان یک ترک بوی از خود گذشتگی می دهد
دهان یک ترک بوی مشروطه می دهد
دهان یک ترک بوی جزیره مجنون می دهد
بوی شلمچه میدهد بوی فاو می دهد
بوی عین خوش می دهد
بوی آزادی خونین شهر می دهد بوی اروند رود می دهد و ... دهان یک ترک بوی شهادت می دهد.
زمانی که ترک ها غذایشان را در قابلمه بر روی اجاق می پختند، در بشقاب با قاشق در اتاق هایشان غذایشان را میل می کردند...
قومی که کلمه قاشق، قابلمه و بشقاب را از زبان شیوای ترکی گرفته اید...
توهین کنندگان به فرهنگم بدانید
اگرفقط کلمات اجاق، اتاق، بشقاب و قابلمه را از زبانت بگیرم چاره ای جز چریدن نداری!
قومی که دم از مدنیت می زنید، بدانید تاریخ 2500 ساله شما جلوی قدمت 7200 ساله ام چاره ای جز زانو زدن ندارد!
Read more
<span class="emoji emoji1f518"></span> رها باش و با رهایی زندگی کن هر زمان که به جای ترس و اضطراب، احساس شادی و آسودگی کردی ؛ رها هستی .. هر ...
Media Removed
رها باش و با رهایی زندگی کن هر زمان که به جای ترس و اضطراب، احساس شادی و آسودگی کردی ؛ رها هستی .. هر زمان که از عقاید خوب و بد دیگران مستقل باشی؛ رها هستی .. وقتی نیاز به تائید را از دست می دهی و دیگر نمیخواهی خوب یا بد سنجیده شوی ، رها هستی ... وقتی قبول داری که به حد کافی خوب هستی و نیازی به حضور دیگران ... 🔘
رها باش و با رهایی زندگی کن
هر زمان که به جای ترس و اضطراب،
احساس شادی و آسودگی کردی ؛
رها هستی ..
هر زمان که از عقاید خوب و بد دیگران مستقل باشی؛
رها هستی ..
وقتی نیاز به تائید را از دست می دهی و دیگر نمیخواهی خوب یا بد سنجیده شوی ،
رها هستی ...
وقتی قبول داری که به حد کافی خوب هستی و نیازی به حضور دیگران در کنارت برای رد یا صلاحیت حضورت نداری ،
رها هستی ..
وقتی تسلیم لحظه اکنون می شوی ، تسلیم آنچه هست؛
و قبول می کنی که عالم هستی پشتیبان توست .
رها هستی..
وقتی که رنجش ها و غم ها را رها و بخشش را انتخاب می کنی رها هستی

وقتی خودت باشی ، در تمام لحظه هایت نیاز بودن با غیر را نکنی ؛
رها هستی..
وقتی بود و نبود انسانها برایت خط زندگی تعیین نکند ،
رها هستی ..
خود را از قید دنیا رها کن ...
خودت باش..
آنگونه زندگی کن که خودت و دلت و خدایت بدانند ،،، رها هستی ...
.
.
دکتر دیپاک چوپرا
Read more
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از ...
Media Removed
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از چه رو صورتش گلگون است؟ با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟ ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟ ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟ همو ... او زن است

از نسل ادم
از جنس نور
صاحب بزرگمردان تاریخ
صاحب زیبایی
صاحب عشق
عطوفت
مهرو صفا
وفادار
فداکار
عاشق
ظریف
لطیف

اما.....
از چه رو صورتش گلگون است؟
با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟
ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟
ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟
همو نبود که باعث پیشرفت و اسایش مردش بود؟
ایا همو نبود که عاشقانه ها در دستش بود؟
اری او هم اوست زن
بانو
چه کسی میداند در قلب تو چه میگذرد؟
چه گذشت؟
کاش پدر و مادرت میدانستند قلبت را به چه کسی هدیه دادی
کاش میدانستند که قلبت خانه و معوای چه کسی بود
فقط بخاطر یک سری چیزهای پیش پا افتاده
جواب رد به او دادند
کاش میدانستند دیگر قلبت به او فروخته شده
کاش به زور تو را به همسری که دوستش نداری نمیدادند
کاش از تو میپرسیدند
کاش......
ولی حال که تو با این صورت
بکجا پناه ببری؟
با چه کسی درد خود را بازگو کنی؟
پدر و مادری که تورا بزور شوهر دادند؟
خواهر برادری که خودشان را کنار کشیدند؟
یا اقوامی که ایستادند تا زمین خوردنت را نظاره کنند و تو را درس عبرتی برای بچه هاشان کنند؟
کاش میفهمیدند.....
کاش میدانستند قلب تو فروخته شده
کاش میدانستند که فقط جسم تو را شوهر دادند
کاش فقط میدانستند
که تو احساسی نداشتی
کاش همسرت میفهمید که او که شبانگاهان در بر خود میگیرد یک جسم بی روحی ببش نیست
از چه رو غیرت دارد؟
او مرد است
از احساسی که نداشتی؟
از فکر خراب خود؟
از چه چیزی عصبانیست؟
مگر ار تو پرسید که تو هم تمایل به این ازدواج داری یا نه؟
از چه رو صورتت را گلگون کرده؟
از گناه نکرده؟
حق داری
اینجا ایران است
مرد سالار خانه است
نمیدانم اگر مردی خیانت به همسر کند یک نیاز تلقی میشود و همه انگشتها به سمت زن بر میگردد و میگویند تو نتوانستی بساط ارامشش را فراهم سازی
اما.....
اگر زن خیانت به همسر کند سنگسار میشود
حکمش اعدام است
کسی نمیپرسد که ایا زن در بر مرد اسایش داشته؟
ایا مرد بساط ارامش زن بوده؟
یا فقط فکر خود بوده؟

بخدا حق داری بانو
شرمندم که مرد شدم

به امید روزی که مرد و زن عاشقانه به هم عشق بورزند و هیچ دستی نا حق بر روی گونه هیچ زنی برخورد نکند

اری مخاطب خاص من تویی بانو ........ . .
.
اما ناگفته نماند
مردان سرزمینم از نسل فرهادند .
. #خشونت #علیه #زنان #مردان #
دلنوشته
سعید. ت
.
.یا علی
Read more
مجردها به دنبال نیمه گمشده زندگیشان میگردند، متاهل ها تصور میکنند که شاید دارند آن بیرون چیزی را از ...
Media Removed
مجردها به دنبال نیمه گمشده زندگیشان میگردند، متاهل ها تصور میکنند که شاید دارند آن بیرون چیزی را از دست میدهند. جهانگردها دلشان برای یکجا ساکن ماندن تنگ میشود و سکنا گزین ها بیقراری میکنند. دوستان قدیمی دلشان دوست جدید میخواهد و دوستی های جدید، دلشان برای دوستی های قدیمی تنگ میشود و تقریبا هر کس ... مجردها به دنبال نیمه گمشده زندگیشان میگردند، متاهل ها تصور میکنند که شاید دارند آن بیرون چیزی را از دست میدهند. جهانگردها دلشان برای یکجا ساکن ماندن تنگ میشود و سکنا گزین ها بیقراری میکنند. دوستان قدیمی دلشان دوست جدید میخواهد و دوستی های جدید، دلشان برای دوستی های قدیمی تنگ میشود و تقریبا هر کس از هم سن و سال های خودم را میشناسم، یک منگنه نگرانی خاطر دارند که با خود اینطرف و آنطرف میبرند که :"نکند کاری هست که باید و انجام نمیدهند ؟ که اصلا نکند دارند کاری را انجام میدهند که نباید؟ که نکند دارند چیزی را از دست میدهند؟
شرمسار نباش. تمام این شک و تردیدها طبیعیست و‌تمام کسانی که میشناسی حتی همانی که اصلا تصورش را هم نمیکنی گاها به همین شک و تردید ها دچار است. به خودت مهلت مسالمت بده. به خودت فرصت رضایت از "داشته هایت" را بده ( هر چند که داشته ها اندک و ناچیز باشند). اگر واقعا از آنچه هستی رضایت نداری، به خودت اجازه تغییر بده.
Read more
آقای مسلمان شماره ۷۷ ، بیا کمی به گذشته برگردیم آن قبل تر ها که با پیراهن ذوب آهن شروع بی نظیری داشتی ...
Media Removed
آقای مسلمان شماره ۷۷ ، بیا کمی به گذشته برگردیم آن قبل تر ها که با پیراهن ذوب آهن شروع بی نظیری داشتی و بقول معروف میترکاندی ستاره ای دست نیافتنی بودی برای خودت...اما امان از حاشیه با رفتنت به ملوان کم کم افت کردی... تارسیدی به فولاد و تبدیل به سکو نشین ترین ستاره شدی و باز ذوب آهن اما این بار ... آقای مسلمان
شماره ۷۷ ، بیا کمی به گذشته برگردیم
آن قبل تر ها که با پیراهن ذوب آهن شروع بی نظیری داشتی و بقول معروف میترکاندی
ستاره ای دست نیافتنی بودی برای خودت...اما
امان از حاشیه
با رفتنت به ملوان کم کم افت کردی...
تارسیدی به فولاد و تبدیل به سکو نشین ترین ستاره شدی
و باز ذوب آهن
اما این بار اصلا در حد و اندازه های محسن مسلمان نبودی و به راحتی آب خوردن از ذوب آهن دیپورت شدی
همان دوران را میگویم...دورانی که هیچ تیم معروفی نمی خواستت...دورانی که پر از حاشیه بودی و خالی از تکنیک ناب فوتبالی
اما پروفسور پرسپولیس تورا خواست...در آن بحبوحه ای که همه دنبال ستاره بودند برای ساختن تیم،اون دنبال تو و امثال تو بود برای ساختن ستاره
آمدی به پرسپولیس،در هجمه ای از انتقاد به مربی محبوب این روزهایمان برای به خدمت گرفتنت،
همه میگفتند : محسن مسلمان تمام شده ، هیچ آینده ای ندارد
اما یک نفر به تو ایمان داشت...
با سخت گیری هایش، و اوایل با نادیده گرفتنت کاری کرد که سخت تمرین کنی و بشوی همان محسن مسلمان قدیم،حتی بهتر از آن
برانکو مسلمانی ساخت که پراز تکنیک و خالی از حاشیه بود
آقای مهندس،مهندس محبوب پرسپولیس شدنت را مدیون پروفسوری...این را یادت نرود
حالا اگرتحمل نشستن روی نیمکتی که زمانی جایگاه مهدوی کیا و کریمی بوده را نداری...مهم نیست
کوله پشتی ات را خودمان میبندیم و بند کفشهایت را خودمان محکم میکنیم...مبادا خیال کنی چون محرومیم...التماس ماندنت را میکنیم... نه برادر،ما هوادار پرسپولیسم و پرسپولیس خونه خاله نیست...اینجا قانون دارد،قانون عشق،هردم بیلی و باری به هر جهت نیست که هرچه بازیکن گفت بگویند چشم...
با رفتنت مشکلی نداریم...این محرومیت ابدی نیست، اما محرومیت تو از عشقمان ابدی خواهد بود...کاش مثل سروش میرفتی ... یا مثل صادق... که خاطرات خوبی که برایمان ساختی از ذهنمان پرنمی کشید
بااین همه
به سلامت مهندس قدیمی
فقط اگر سکو نشین شدی و دیپورتت کردند ... یاد ما نیفت ... محرومیت ما بالاخره تمام میشود ...اما محرومیت کسی که شان باشگاه را به خاطر منافع فردی زیر پا می اندازد از قلب هایمان همیشگیست
@mohsenmosalman77
@mohsenmosalman77
Read more
: اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟ : چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی ...
Media Removed
: اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟ : چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی . جهان هستی، خیلی دقیق و عادل است. پس اگر یار جانی نداشته باشی، جستن او، کمکی نخواهد کرد. به درون بنگر. چیزی کم داری. ویژگی های عشق در وجودت نیست. حساس و احساسی نیستی. هشیاری نداری. بخشیدن و سهیم ... :
اشو عزیز: چرا من نمی توانم یک رابطه عاشقانه زیبا داشته باشم؟
:
چون در پیِ سوء استفاده از دیگرانی .
جهان هستی، خیلی دقیق و عادل است.
پس اگر یار جانی نداشته باشی، جستن او، کمکی نخواهد کرد.
به درون بنگر.
چیزی کم داری.
ویژگی های عشق در وجودت نیست.
حساس و احساسی نیستی. هشیاری نداری. بخشیدن و سهیم شدن بی چشمداشت را بلد نیستی.
عشق تو، نیاز است، عشقی شرطی.
نوعی آلودگی است.
می خواهی از جسم "دیگری" سوءاستفاده کنی.
و هیچ زنی از سوءاستفاده خوشحال نمی شود.
بلکه متنفر هم هست.
میلیون ها زن، از شوهرانشان متنفرند، تنها به این دلیل که احساس می کنند از آنها سوءاستفاده شده، همانند ماشین سکس که فقط برای ارضاء شهوت توست تا شبها راحت بخوابی.
اگر زنی احساس کند که از او سوءاستفاده شده، هیچ احترامی به تو نخواهد گذاشت.
هر موجودی، ارزشمند است.
از هیچ مردی، از هیچ زنی و از هیچ فردی سوء استفاده نکنید.
هیچکس وسیله ای برای اهداف تو نیست.
احترام بگذار.
عشق سهیم شدن است نه سوءاستفاده از "دیگری"
عشق تلاشی برای گرفتن چیزی از "دیگری" نیست.
در عوض، عشق سهیم شدن از دل و جان است.
بی هیچ دلیلی.
تنها به خاطر شعف و شادی حاصل از سهیم شدن است که باید بخشید.
روزی، ناگهان فردی را خواهی یافت که انرژی هایت با انرژی های او، در هماهنگی و هارمونی باشد.
و یافتن حتی یک نفر که با او در هماهنگی باشی، تجربه ای است بسیار زیبا.
نمی توانید وجد و سرور مرا تصور کنید.
من با همه ی سانیاس هایم هماهنگم،
هماهنگی عمیق، هارمونی فوق العاده.
پس عشق به اوج قله اش می رسد.
این عشق، جنسی نیست.
بلکه نیایشی محض است.
و آن هنگام که عشق نیایش باشد، یار جانی را یافته ای.
اگر عشق، شهوانی باشد، نمی توانی یار جانی پیدا کنی، تنها رابطه ای جسمانی می توانی پیدا کنی.
و جسم، کمکی بر اشتیاق تو نمی کند.
تو نیازمند هماهنگی با روح و جان هستی،
هماهنگی با درون زن و یا مرد.
این هماهنگی، حداقل اگر با یک نفر اتفاق بیافتد، شعفی عظیم برخواهد خواست. و آن هنگام که هنر هماهنگی را بفهمی، با افراد زیادی می توانی هماهنگ باشی.
و این است معنایِ واقعیِ رفاقت ...
:
داماپادا (Dhammapada)، جلد 7
عنوان فصل: انسان واقعی، غیر قابل پیش بینی است.
ترجمه:Devakavido
:
#اشو
#اوشو

#Ошо
#osho
#oshocenter
#oshozentarot
#oshointernational
#oshobooks
#oshobrasil
#yogabrasil
#Mediteition
#Rajneesh
#freedom
#buddha
#Love
#Amor
#Laotzu
#Religion
#yoga
#Tantra
#Tao
#zen
t.me/osho1990
Read more
حتی اگر دشمنی هم نداری، وانمود کن که . کشور درخطر است، . زیرا وقتی مردم بترسند، برای ــــــ بَرده شدن ــــــــــ آماده میشوند و آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند. #هیتلر . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الان ... حتی اگر دشمنی هم نداری، وانمود کن که .
کشور درخطر است، .
زیرا وقتی مردم بترسند، برای ــــــ بَرده شدن ــــــــــ
آماده میشوند و آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند.
#هیتلر
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان اونایی که با #خس_و_‌خاشاک داشتن خودشونو تیکه پاره میکردن،کجان؟!؟؟
.ـــــــــــــ😌 البته لیست #توهین_ها_در_حال_بروز_رسانی_است😁 ـــــــــــــــ
#دیوار_کشی_در_پیاده_روها
#انتخاب_غلط_تاوان_دارد
#سلبریتی
#اصلاحات_آمریکایی
#اصلاحات
#اعتدال
#انتخاب_بد_و_بدتر
#حرفهای_دو_پهلو
#خس_و_خاشاک
#کمبود_‌عقل
#نقد_از_امام_زمان_بله_ولی_از_دولت_روحانی_نه
#دیوارکشی
#منافق
#جاسوس
#نه_اصولگرا_نه_اصلاح_طلب_من_انقلابی_ام
#نه_بهاری_ام_نه_اعتدالیم_من_انقلابیم
#حزب_اللهی_بودن_را_با_تمام_تراژدی_هایش_دوست_دارم
#حزب_بازی_های_سیاسی
#دهه_شصتی_ها
#رشت_الکتریک
#ورزشگاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بگذریم.......
حواسمون هستا،،،!
@hrouhani از برجام و ۲۰۳۰ و کرسنت و قراردادهای محرمانه چه خبر!؟
از داش حسین چه خبر!؟
. 🔴 امیرالمؤمنین: من با همین لباس‌های کهنه و با همین مرکب وارد شهر شما شدم؛ اگر با چیزی بیش از این از شهر شما بیرون رفتم بدانید که در اموال خیانت کرده‌ام.
#طرح_اعاده_اموال_نامشروع
Read more
متن زیر رو حتما بخونید!!! #عدالت__یعنی <span class="emoji emoji1f53d"></span> <span class="emoji emoji1f53d"></span> یکی از بزرگان عرب، برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی ـ علیه ...
Media Removed
متن زیر رو حتما بخونید!!! #عدالت__یعنی یکی از بزرگان عرب، برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ رفت. هنگام غذا که سفره را پهن کردند، مرد عرب شدیداً ناراحت شد و گفت: من چیزی نمی خورم. امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا غذا نمی خوری؟ آن مرد گفت: ساعتی قبل به فقیری برخورد کردم. اکنون که چشمم ... متن زیر رو حتما بخونید!!! #عدالت__یعنی 🔽 🔽
یکی از بزرگان عرب، برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ رفت. هنگام غذا که سفره را پهن کردند، مرد عرب شدیداً ناراحت شد و گفت: من چیزی نمی خورم. امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا غذا نمی خوری؟
آن مرد گفت: ساعتی قبل به فقیری برخورد کردم. اکنون که چشمم به غذا افتاد، به یاد آن فقیر افتادم و دلم سوخت. من نمی توانم چیزی بخورم، مگر اینکه شما دستور دهید مقداری از این غذا را برای آن فقیر ببرند.
امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: آن فقیر کیست؟ مرد عرض کرد: ساعتی قبل که برای نماز به مسجد رفته بودم، مرد فقیری را دیدم که نماز می خواند. بعد از فراغت از نماز دستمالش را باز کرد تا افطار کند. شام او نان خُشک جو و آب بود. وقتی آن فقیر مرا دید، از من دعوت کرد که با او هم غذا شوم؛ ولی من که عادت به خوردن چنان غذای فقیرانه ای نداشتم، دعوت وی را رد کردم. حال اگر ممکن است، مقداری شام برای وی بفرستید.

امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و فرمود: «او پدرم امیرمؤمنان و خلیفة مسلمانان، علی ـ علیه السلام ـ است. او با اینکه بر سرزمینی بزرگ حکومت می کند، اما مانند فقیر ترین مردم زندگی می کند و همیشه غذای ساده می خورد.»(آدابی از قرآن، ص 282.) 🔽
🔽
.
.

امام حسن علیه السلام همیشه به سفره داری و کمک به فقرا و نیازمندان معروف بودند،تا جایی که چندین بار کل سرمایه زندگیشون رو بخشش کردند.
علامه مجلسی در «بحارالانوار» نقل می کند که روزی شخصی شامی با دیدن امام حسن (عليه‌السلام) در کوچه های مدینه (نعوذبالله) شروع به لعن و دشنام حضرت(ع) کرد اما امام(ع) صبر کردند تا حرفهایش به پایان برسد و در آخر با روی گشاده فرمودند: «فکر می کنم غریب هستی و مسئله برایت روشن نبوده است، اگر مشکل و نیازی داری، بگو تا برایت مرتفع کنم و اگر گرسنه هستی، بگو تا برایت غذا فراهم کنم و اگر لباسی نداری بگو تا برایت لباس فراهم کنم» این مرد شامی زمانی که این سخنان امام(ع) را شنید و برخورد ایشان را مشاهده کرد، عرض کرد: شهادت می دهم که شما خلیفه خداوند روی زمین هستید، من تا قبل از اینکه شما را ندیده بودم و این میزان کرامت از شما را درک نکرده بودم، شما و پدرتان را منحوس ترین خلایق تصور می کردم اما امروز محبوب ترین خلایق برای من هستید. 🔽
🔽
#امیرالمؤمنین_یعنی عشق
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
کپی_با_ذکر_صلوات_آزاد
اللهم_صل_على_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
دوستای_خوبتونو_تگ_کنید
آقا زاده ها رو تگ کن 😂
Read more
. رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. ...
Media Removed
. رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. میگم: یه اِهِنی چیزی بکن، خودت رو تو در جا می‌کنی. میگه: دیگه تو مشاعات اِهِن کردن نداره. میگم: اون چیه دستت؟ . میگه: روغن آوردم بریزم روت ته نگیری ناناش. آفتاب گرفتنت چی بود؟ مرتیکه پاشو برو دو ... .
رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. میگم: یه اِهِنی چیزی بکن، خودت رو تو در جا می‌کنی. میگه: دیگه تو مشاعات اِهِن کردن نداره. میگم: اون چیه دستت؟
.
میگه: روغن آوردم بریزم روت ته نگیری ناناش. آفتاب گرفتنت چی بود؟ مرتیکه پاشو برو دو لقمه نون در بیار. لمیدی اینجا برنز می‌کنی واسه من؟ میگم: استراتژی جدیده. تو چه می‌دونی از کاسبی‌های مدرن؟ بعد من گیرم دو لقمه نون در آوردم. به شما چه مربوط؟ شما خیلی فکر آینده‌سازی بودي همون سر جالیز خودتون مونده بودی نمی‌اومدی سر من و این برادر نادونت خراب شی. دیشب هندونه خریدم دو و دویست.

تازه! ارزون شده. یه بار با خودت آورده بودی، الان با سبحان سر همین کوچه بساط کرده بودین، چشم به این آفتاب گرفتن من نداشتی. میگه: پدر علم اقتصاد بگرید که تو نابغه اینجور اینجا تلف شدی و اون داشت پهن تو تشت می‌کوبید. بعد هم جالیز دیگه نمی‌صرفه. آب هست ولی کم است. سمتای ما درخت گز هم خشک شده. تو هنوز فکر جالیزی؟ الان این استراتژیت چیه؟ به مام یاد بده. میگم: الان نون تو برنزه‌‌اس. فقط باید یه دست بسوزی. میگه: که چی شه آخر؟ نر پلنگ شی؟
.
میگم: نر پلنگ چیه بابا. می‌خوام پول دربیارم. نمی‌خوام پول خرج کنم که. فقط بین خودمون باشه که دست زیاد نشه. می‌خوام بزنم تو لاین تلکه. یه نسخه پیدا کردم صبح. توش یه سری دارو از اینا بود که نایافته شده. نسخه رو می‌گیرم با سوختگی میرم در بانک وای می‌ایستم. هر کی اومد بیرون یه حال زار میدم به لبام و یه افق کور تو چشمام ترسیم می‌کنم براش. دو تا ناله و حله. میگه: تو نیاز به آفتاب سوختگی نداری برای اینکار. یه بار خودت رو تو آینه نگاه کرده بودی توی همه این سال‌ها انقدر خودت رو زحمت نمی‌انداختی. میگم: دلتم بخواد. چمه؟ به این شیکی. میگه: روغن رو بریزم جز بزنی؟ میگم: جدا روغن واسه چی آوردی؟
.
میگه: خب سبحان گفت اومدی آفتاب بگیری. من گفتم روغن بیارم برات. میگم: این روغن نیست که. روغن مخصوصه. ماهی که نمی‌خوای سرخ کنی. دیدم یهو یه بغضی کرد. میگه: خر که نیستم. خودم رو زدم به خریت که با این روغن بیام بالا سبحان گیر نده. نمی‌دونم اثرات آفتاب بود یا اون بغضش که در جا نشستم و نگاش کردم و با خودم گفتم: درسته هم چاقه هم زشته هم بد اخلاق و بد دهنه و دست بزن هم داره؛ ولی واقعا مارمولکم هست. ببین چطور می‌خواد منو خر کنه. دیدم روحیه‌ام به ادامه آفتاب‌گرفتگی نمی‌رسه. زیلو رو جمع کردم و سبحانه رو با جای خالیم تنها گذاشتم.
Read more
شب جامعه به نام فرهنگ،تمدن،آموزش و پرورش همه را به ساختگی بودن وا می دارد.به این کار نام های بزرگ و ...
Media Removed
شب جامعه به نام فرهنگ،تمدن،آموزش و پرورش همه را به ساختگی بودن وا می دارد.به این کار نام های بزرگ و دهان پرکن می دهد اما واقعیت آن است که تو را ساختگی بار می آورد.جامعه به تو می آموزد که طبیعتت را سرکوب کنی.تمام تلاش من بر آن است تا به تو کمک کنم دوباره طبیعی شوی،زیرا تنها از طریق طبیعت است که می توانی به ... شب
جامعه به نام فرهنگ،تمدن،آموزش و پرورش همه را به ساختگی بودن وا می دارد.به این کار نام های بزرگ و دهان پرکن می دهد اما واقعیت آن است که تو را ساختگی بار می آورد.جامعه به تو می آموزد که طبیعتت را سرکوب کنی.تمام تلاش من بر آن است تا به تو کمک کنم دوباره طبیعی شوی،زیرا تنها از طریق طبیعت است که می توانی به خدا برسی.هر قدر بیشتر ساختگی باشی از خدا دورتر می شوی. پس اینک به یادت بسپار:تو به تمدن،فرهنگ و آموزش و پرورش نیاز داری اما هرگز هویت خود را با آن ها تعیین مکن.آن ها نوعی بازی هستند.تو می توانی به این بازی ها بپردازی،زیرا مجبوری در جامعه ای زندگی کنی که همه به این بازی ها مشغول اند.اما به یاد داشته باش که آن ها فقط نوعی بازی هستند نه واقعیت.مراقب باش که از آن ها هویت نگیری. هر زمان که نیازی به آن ها نداری طبیعی باش!
Read more
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر ...
Media Removed
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای ... میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای 4 که کاملا لو رو رفته و همه فرمانده های دلاور و شجاع خبر دارن که لو رفته !! ولی تو که یه بچه ای ، قطعا بهت نمیگن ، نه به تو ، نه به اون 12 هزار نفر دیگه ای که اونروز شهید شدن !! فقط هی داد زدن بگو یا حسین ، برو جلو ،،....
خلاصه از هزاران تیر و ترکش جون بدر میبری ولی اسیر میشی !! ولی خب دستاتو میبندن و زنده به گورت میکنن ..!! جون دادن با سخت ترین حالت ممکن !! ای بابا زندگی همینه همه میمیریم !! ولی خب سخت تر ماجرا خانواده ات هستن که 30 سال صبر کردن . حالا یهو میزنه جنازه ات که نه یکمی از استخون شکسته هات پیدا میشه !! ولی خبر نداری ، الان برخی از فرماندهان دیروز تو شدن همه کاره مملکت و با دشمن دیروز تو شدن دوست و برادر ، اون 4 تا استخون رو که میارن میگن کار بعثی هاست که الان شدن داعشی ، دیگه مثل سابق نمیگن کار عراقی هاست که بد نشه... مهم نیست ، سیاسته هر روز یه وری میچرخه ... اما خب دلم برات میسوزه. اون چهارتا استخونت رو مرتب میکنن و اون سیمی که دستت رو باهاش بسته بودن عوض میکنن ، چون توی 30 سال اون سیم دیگه پوسیده و یه سیم نو میخواد که توی عکس خوب دیده بشه !! میزارنت توی یه ویترین خوشگل شیشه ای و بدون اینکه اصلا براشون مهم باشه خانواده ات با دیدن این صحنه چه حالی میشن هی تند و تند و تند ازت عکس میگیرن و بعد زیر عکسات پیام های سیاسی مینویسن و ربطش میدن به مذاکرات اتمی و تحریم و آمریکا و ژنو ....... خلاصه تو که خوشی نکردی توی این دنیا ، ولی الحق که این چهارتا استخونت چه حالی داد به این جماعت ..... اونم چه وقتی!!! درست و بموقع !! بعدشم که توی تشییع جنازه ات حسابی کارنوال سیاسی راه انداختن و حریفشون رو کوبیدن میذارنت توی خاک ، جایی که 30 سال بودی... بعد هر از گاهی دوباره ازت عکسی منتشر میکنن و میگن شهدا شرمنده ایم ،، دارن با خون شما بازی میکنن !! البته منظورشون اون معاون رئیس جمهوری که 20 هزار میلیارد دزدیده نیست ها.... این خون شماها فقط و فقط و فقط به ساپورت و شال دخترا حساسیت داره ، اونان که از خون شما سوء استفاده کردن، این دختر ژیگولان که خون شمارو لگد مال کردن نه اونایی که 30 ساله از زنده و مرده و استخونت نردبون ساختن...
Read more
. پلی... پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم ... .
پلی...
پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم نداری؟» گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.» گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.» تکه ای از ژامبون لوله شده را برید. گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.» شروع کردم به کولی بازی. موهام را کشیدم. گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟» دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند، با تعجب نگاهمان می کردند. گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.» داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد. گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه» لپ هاش گل انداخته بود. گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه. نباید بهش جواب می دادم.» گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم. اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟» لبخند زد. چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟» بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند. نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب. داشت نگاهم می کرد. با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری. گفت: «هیچی.» پرسیدم: «هیچی؟» شانه اش را انداخت بالا. گفت: «هیچی دوستت ندارم.» لب و لوچه ام را آویزان کردم. گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.» داد کشیدم «هورا.» دست هایم را گره کردم و آوردم بالا. پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند. یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.» پرسیدم: «چطوری؟» آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.» به صندلی روبرویی اشاره کرد. خالی بود. بشقابِ صبحانه گرم، دست نخورده، سرد شده بود و نان ها خشک. خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود، کجا رفت که همه چیز یادم افتاد. هشت سال گذشته بود.
.
#مرتضی_برزگر
#بهنام_بانی #behnambani
.
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
ء ما انسان‌ها تنها هستیم. بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه تو ...
Media Removed
ء ما انسان‌ها تنها هستیم. بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه تو به شدت منحصر بفردی، اثر انگشتت، طرح پرزهای روی زبونت طرح خطوط توی چشمت همه مخصوص تو هستن. هیچ کسی دقیقا مثل تو نیست و انتظار نداشته باش کسی تورو کاملاً بفهمه. چون هیچ کسی نمی‌تونه تورو کاملاً کشف ... ء
ما انسان‌ها تنها هستیم.
بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه
تو به شدت منحصر بفردی، اثر انگشتت، طرح پرزهای روی زبونت طرح خطوط توی چشمت همه مخصوص تو هستن. هیچ کسی دقیقا مثل تو نیست و انتظار نداشته باش کسی تورو کاملاً بفهمه.
چون هیچ کسی نمی‌تونه تورو کاملاً کشف کنه، شاید قدم بزنه تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دلت اما همه‌ی درها رو کسی نیست که باز کنه، کلید بعضی درها رو خودتم نداری که بهش بدی (اگه کسی باشه که طلب کنه)
خبر نداری از نقشه‌ی کامل شهر دلت. اگه کسی قرار باشه تورو بفهمه باید همه‌ی کلیدا رو از خودت بگیره. تو هم که خودت رو نمی‌شناسی.. این میشه که کسی نیست همه‌ی تورو بفهمه، کسی نیست بفهمه وسط روز توی مترو زیر لب به چی می‌خندی.
واسه همینه که احساس تنهایی می‌کنی ، حتی اگه دور و برت خیلی شلوغ باشه.. ء
بیاین یه کاری کنیم .. شما بگین عکس بعدی چی باشه ، هر کسی اگه تصویر قشنگی داره که توی ذهنش هست به من بگه، یکی رو با هم انتخاب می‌کنیم و میرم عکاسی
سعی کنید یه تصویر واضح ارائه بدین ، اگه خیلی سخت هم بود اشکالی نداره ، من از به چالش کشیدن خودم لذت می‌برم 😉
دمتون گرم
Read more
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست ...
Media Removed
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته … نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم ... آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم
آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و
آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته …
نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی!
نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت ، شاید دلم باشد در حال یاد کردنت !
یاد میکند از تویی که از یاد برده ای مرا ، از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را ، از یاد برده ای یاد مرا ، سوزانده ای همه خاطره ها را …
مدتیست از آخرین دیدارمان گذشته ، هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته ، تا دلم ببیند لحظه رفتنت را ، تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی !
آه این دل ،حسرت روزهای با تو بودن است ، حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم ، برایت میمردم ، و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم ، آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم…
من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم ، کاش مثل تو میتوانستم آنطور فراموش کنم که حتی نام عشق گذشته ات را نیز به یاد نداری …
آنگونه که تو مرا شکستی ، هر سنگدل دیگری بود پشت سرش را هم نگاهی میکرد ، که حتی لحظه پرپر شدن آن دلشکسته را ببیند ، تو که مرا شکستی دیگر نگاه نکردی به پشت سرت ، راه خودت را رفتی و من هم گفتم این دل شکسته ام فدای سرت …
آه این دل به سردی آن لحظه هایی است که گذشته، اما یادش در قلبم یخ بسته است !
Read more
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره ...
Media Removed
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم . سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق. همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم . روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم ... شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم،
خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم .
سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق.
همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم .
روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم کلی هم ورزش .
خلاصه بدنم خسته ی خسته بود فکرمم مثله ساعت کار می کرد، انگار معنیه خستگیو نمی فهمید همش از این کوچه تو اون کوچه از این مورد به اون مورد در حاله دوئیدن‌ بود .
کاش می تونستم جمجممو باز کنم این توده ی سفید و در بیارمو بزارم رو میزه بغله تختم، چون مطمئنم خوابم می برد .
هیچ کس اون یکیو نمی فهمه البته تو نقش همه، خودت می شن .
هم از زندگی خستم،
هم از مرگ می ترسم .
چون با شنیده هام مرگ هم مثله زندگی ترسناکه !!!
البته مرگ هم سراغه هر کس نمیره
یعنی اگر هم ما بریم سمتش تا نخواد مارو همراهی نمی کنه پس اونم همراهه خوبی نیست و هرقت خودش بخواد مارو با خودش می بره
باور کن راست می گم
شنیدم فردی یازده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرد و همه ی مراحل این مسیر و رفت: خودشو دار زد، طناب پاره شد. خودشو انداخت توو دریا، از آب بیرون کشیدنش و غیره... بالاخره برای آخرین بار با سیانور و آمپوله هوا کاره آخرو کرد این دفعه ی ۱۲ آخرین بار بود که به مرحله۱۳هم نرسیدپس۱۳ هم عدده نحسی نیست .
آره
سرنوشت که فرمان روای زندگیه هممونه و من هستم که سرنوشتمو تایین می کنم، چون حاکمم و فرمانروایه زندگیمو خودم تائین می ‌کنم .
اما دیگه بد از تعیین کردنش نمی تونم دیگه از دستش راحت بشم، نمی تونم ازش فرار کنم
چون بد از تعیینش من دیگه پیر شدم !!!سرنوشت پر زورتر از من می شه.
هر روز قویتر از دیروز
فکر می کنم آزادم ولی جلو سرنوشتم نمی تونم وایسم.انگار یه قلاده انداخته گردنمو داره می کشه، این ورو اون ور .
نه می تونم داد بزنم، نه می تونم بجنگم .
پس
زندگی خر است .
آره، از چیزی نه خوشم می آد ونه بدم می آد. دیگه با مرده ها فرقی ندارم فقط تحرک دارم . من هم از دنیای اونام ولی فقط دارم با حرکت کردنمو حرف مفت زدنم می گم با مرده ها فرق دارم اما، من هم با اونا هستم و زنده به گور در هوا هستم !!!
وتنها و تنها، فقط نگاه می کنم، چون دل خوشیم تنها نوشتنو بازی با ذهنه خودم شده
و
تمام .
امیدوارم
اگر تو‌دریا داری غرق می شی
اگر نون نداری شیکمتو سیرکنی
معنیه آرامشه نفهمیدی
داری تو باتلاق زندگی فورو می ری
حداقل یه نفر، یه حس، نمی دونم، باشه که به معنیه واقعیه همراهت باشه
دستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد ...
Media Removed
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت: فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟ گفتم: نه! گفت: سیاه چاله. سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی ...
کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت:
فرض کن جهان لایه لایه باشد...
بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت:
فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟
گفتم: نه!
گفت: سیاه چاله.
سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی نور، نمی‌تواند از میدان گرانش آن بگریزد. سیاه چاله را از هیچی نبودنش می‌شناسند. یک اتفاق به این مهمی را از نبود چیزی می‌شناسند. وقتی جایی سیاهی مطلق باشد و چیزی نباشد حدس میزنند که سیاه چاله است. وقتی هنوز داخلش نرفتند و می‌دانند که هیچ است و چیزی توان بودن داخل سیاه چاله را ندارد پس موجود نیست اما هست.
تا حالا شده از هیچی به باور برسی؟ مثلا به همین «لا اله الی الله» دقت کن. اثبات وجود از نفی و نبود چیزی...
.
دروغ چرا؟ حرف‌هایش برایم سنگین بود. برای درک هر جمله‌اش باید آخر جمله‌ها ۳۰ ثانیه‌ای به من فرصت می‌داد تا هضم کنم. ولی اعتراف می‌کنم که خوب تک تک سلول‌های مغزم را درگیر حرف‌هایش کرده بود.
دیروز به همه چیز فکر کردم. به فروید، به افلاطون، به سقراط، به محمد، به علی، به خدا، به سیاه چاله‌های سیاه، به کاغذ‌های موازی، به تناسخ... به همه چیز.
به کوچک بودن ما، دنیا...
.
شب موقع برگشت به خانه، پشت چراغ قرمز همیشگی عباس آباد وقتی دقیقا مثل هر شب با دست، به همان پسرکی که همیشه می‌آید سراغ شیشه جلوی ماشین من، اشاره کردم که برود. و ناخودآگاه طبق قرار نانوشته با خودم، مثل هر شب، قبل از رفتن به خانه، یک دور به طواف محله‌ غربیِ محله‌مان رفتم.
عجیب بود...
در یک لحظه همه آن جمله‌ها را درک کردم. بودن چیزی از نبودنش...
کجا بودم؟ نمی‌دانم. چرا اینجا هستم؟ نمی‌دانم! هر شب دنبال چه چیزی در پرسه زدنِ این کوچه پس کوچه‌ها هستم را هم نمی‌دانم. هیچ جوابی برای بودن این حس ندارم. برای بودنم این‌جا، این وقت شب... من به همین سادگی تمام حرف‌هایی که صبح سعی می‌کرد به زبان ساده برایم بگوید را فهمیدم.
کافی بود که بگوید «عشق»
عشق را ببین. چیست؟
هیچ!
وجود دارد؟
نمی‌دانم...
می‌بینیش؟
نه
می‌دانی که چه می‌خواهی؟
نه
نمی‌دانی این سیاه چاله درون قلبت که توان گریز از آن را نداری چیست؟
نه.
ولی هست...
هست؟
اگر نیست تو، این وقت شب، این‌جا چه کار می‌کنی؟
.
#جای_خالی_اش
Read more
<span class="emoji emoji1f4cd"></span><span class="emoji emoji1f512"></span>توقیف شد <span class="emoji emoji1f512"></span> برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع ...
Media Removed
توقیف شد برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع شد . • ابلها مردا عدوی تو نیستم من ! انکار توام  نمی توانم زیبا نباشم #احمدشاملو ای ابلهی که در ارشاد یا هر ارگان دولتی مرتبط با نشر کتاب نشستی و الان داری این مطلب رو میخونی تا گزارش خوش خدمتی ها ... 📍🔒توقیف شد 🔒
برای دومین سال پی در پی انتشار کتاب دیکتاتوری با چشم های قهوه ای در نمایشگاه کتاب ممنوع شد . •

ابلها مردا عدوی تو نیستم من ! انکار توام 
نمی توانم زیبا نباشم
#احمدشاملو
ای ابلهی که در ارشاد یا هر ارگان دولتی مرتبط با نشر کتاب نشستی و الان داری این مطلب رو میخونی تا گزارش خوش خدمتی ها و نون به نرخ روزی خوری های خودت رو به بالا دستی ت بدی ... اینو بدون اون قدر حقیری که ممنوع کردن های تو نه تنها چیزی از شعر من کم نمیکنه، بلکه من رو بزرگ تر میکنه . شعر من شعر عاشقانه و اجتماعی بوده شما که عاشقانه و اجتماعی رو تاب نداری با شعرهای تند سیاسی دیگران چه میکنی ؟؟؟ در ضمن جا داره از نشر نسبتا محترم شانی به خاطر ناتوانی در پخش و سهل انگاری های جالب انگیزناکش و تن دادن به توقیف های پی در پی ارشاد تشکر کنم .
#رویا_ابراهیمی
#دیکتاتوری_با_چشم_های_قهوه_ای
Read more
حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد! ‌ این یعنی احساساتشون ...
Media Removed
حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد! ‌ این یعنی احساساتشون خیلی شدیدتر سرکوب می‌شه و اجازه ابرازش رو ندارن. چون باید قوی باشن. بعدا هم که بدبختا بزرگ می‌شن می‌رن تو رابطه عاطفی، بهشون گیر میدیم که تو چرا اصلا احساس نداری، چرا به من نمیگی دوستت دارم؟ خب ... حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد!

این یعنی احساساتشون خیلی شدیدتر سرکوب می‌شه و اجازه ابرازش رو ندارن. چون باید قوی باشن.
بعدا هم که بدبختا بزرگ می‌شن می‌رن تو رابطه عاطفی، بهشون گیر میدیم که تو چرا اصلا احساس نداری، چرا به من نمیگی دوستت دارم؟
خب اینا رو مادرای ما بزرگ کردن دیگه، خود ما. اگه تصمیم نگیریم یه جا این چرخه «من بلد نبودم، پدر مادرم اینطوری تربیتم کردن، من می‌خواستم شما رو خوشبخت کنم ولی کسی بهم یاد نداده بود و...» رو متوقف کنیم، همینجوری باید ادامه بدیم.

چیکار می‌تونیم بکنیم؟ به نظر من مهمترین کاری که باید بکنیم اینه که بپذیریم ما در کودکی آزردگی‌هایی داشتیم، تربیت ما یه باگ‌هایی داشته که شاید تقصیر خودمون نبوده، اما تا کی می‌خوایم این تقصیرو بندازیم گردن مادر پدر؟ از یه جایی به بعد مسئولیتش با خودمونه.
بریم خودمونو بشناسیم ببینیم چی بهمون گذشته و چی شدیم و چیکار می‌تونیم براش بکنیم و اون کارا رو بکنیم. کلاس بریم، کتاب بخونیم، از متخصص کمک بگیریم و هر کار دیگه که ازمون برمیاد فقط برای اینکه کلیشه‌هایی مثل مرد که گریه نمی‌کنه رو بشکنیم و اگه غم داریم بشینیم مث مرد گریه کنیم!

مخصوصا اگه تصمیم داریم بچه‌دار بشیم، کاش توهم برمون نداره که ما بهترینیم. برای آینده بچه‌هامون و جامعه‌مون اول خودمون رو تغییر بدیم کلیشه‌ها و چارچوب‌های ذهنی‌مون رو بشکنیم که بتونیم درست تربیت کنیم بچه رو و اگه صادق باشیم می‌دونیم که این فقط با چهارتا کتاب خوندن ممکن نیست.
Read more
پاسخ کوبنده سردار سلیمانی به یاووه گویی های ترامپ <span class="emoji emoji270c"></span><span class="emoji emoji270c"></span><span class="emoji emoji270c"></span> <span class="emoji emoji1f534"></span> سردار سلیمانی خطاب به ترامپ: ایران نمی خواهد، ...
Media Removed
پاسخ کوبنده سردار سلیمانی به یاووه گویی های ترامپ سردار سلیمانی خطاب به ترامپ: ایران نمی خواهد، من حریف تو هستم، نیروی قدس حریف شماست/ هیچ شبی نیست که ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم. سردار سلیمانی خطاب به ترامپ: ما را تهدید میکنید؟ یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه میکردید و در ... پاسخ کوبنده سردار سلیمانی به یاووه گویی های ترامپ ✌✌✌ 🔴 سردار سلیمانی خطاب به ترامپ: ایران نمی خواهد، من حریف تو هستم، نیروی قدس حریف شماست/ هیچ شبی نیست که ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم. 🔴 سردار سلیمانی خطاب به ترامپ: ما را تهدید میکنید؟ یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه میکردید و در عراق به ما التماس میکردید که وساطتان را بکنیم؟ 🔹رئیس جمهور آمریکا در جواب رئیس جمهور ما مطالب سخیفی در توئیت خود بیان کرد
🔹شان رئیس جمهور نیست که جواب تو را بدهد. من به عنوان یک سرباز جواب تو را می دهم
🔹تو مارا تهدید می کنی به این که اقدامی انجام می دهی که در دنیا سابقه ندارد
🔹این ادبیات کاباره است
🔹این (ترامپ) با ادبیات کاباره چی با دنیا حرف میزند
🔹تو که سابقه نداری بلکه فکرت دنبال چیزهای دیگری است
🔹از فرماندهان و سیاست مدارهای خود بپرسید، از سازمان های امنیتی خود بپرس و حرف های ندانسته را به زبان جاری نکن
🔹شما چه می تونستید بکنید که در طول این 20 سال نکردید
🔹شما با ده ها دستگاه تانک و نفربر و صدها فروند هلیکوپترهای پیشرفته آمدید به افغانستان و جنایت‌هایی را انجام دادید
🔹از هیچ جنایتی فروگذار نکردید. عروسی ها را به خاک و خون کشیدید
🔹شما بعد از 2001 تا 2018 با 110 هزار سرباز چه غلطی کردید؟
🔹امروز دارید پیش طالبان التماس میکنید برای گفتگو
🔹فرمانده آمریکایی آمد پیش من و از ما خواهش کرد با مجاهدین عراقی صحبت کنیم تا با آنها کاری نداشته باشند
🔹یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه می کردید و امروز آمدید ما را تهدید می کنید؟
🔹جنایت هایی که انجام دادید در قرون وسطی سابقه نداشت
🔹شما در جنگ 33 روزه چه غلطی کردید؟ غیر از این است که شروط حزب الله برای پایان جنگ را پذیرفتید؟ 🔺آقای ترامپ مرد این میدان ما هستیم برای شما. شما میدانید این جنگ یعنی نابودی همه امکانات شما
🔺این جنگ را شما شروع می کنید اما پایان جنگ با ماست
.
#حاج_قاسم #قاسم_سلیمانی #ایران #امریکا #پوشک_بزرگسال #ترامپ #جواب_حاج_قاسم #قمارباز
Read more
رفیقه من ماوایسادیم، تو رفتی ما خوندیم، تو نخوندی ... آخرش چی شد ؟!؟ ... هر فردی بهترین هم که باشه اگه ...
Media Removed
رفیقه من ماوایسادیم، تو رفتی ما خوندیم، تو نخوندی ... آخرش چی شد ؟!؟ ... هر فردی بهترین هم که باشه اگه زمانی که باید باشه نباشه همون بهتر که نباشه من هستم . تو هستی . من کجا مو تو کجا ؟!؟ به بودن های بدونه معنی فکر نکن چون مطمئن باش فکری نداری چون، اگه داشتی، بودنی بی معنیو تجربه نمی کردی ... رفیقه من
ماوایسادیم، تو رفتی
ما خوندیم، تو نخوندی ...
آخرش چی شد ؟!؟
...
هر فردی بهترین هم که باشه
اگه زمانی که باید باشه
نباشه
همون بهتر که نباشه
من هستم .
تو هستی .
من کجا مو تو کجا ؟!؟
به بودن های بدونه معنی فکر نکن
چون مطمئن باش فکری نداری
چون،
اگه داشتی،
بودنی بی معنیو تجربه نمی کردی !!!
زندگی ها شده پر از حرفهای ناتموم
زندگی ها شده پر از صحبت های بی نشون
همه هستن
اما
هیچکی نیس
به من گفتن عینکه دودیتو عوض کن
گفتم چرا ؟!؟
گفتن بسکه دنیارو تاریک می بینی یا مثلا سیاه .
خندیدمو گفتم
متوجه نشدم
گفتن بهتره سکوت کنیم
چون
حرفات از درست بودنه زیاد انرژیمون از بین می بره
دوباره با لبخندی
گفتم
از همصحبت شدن با من بی انرژی می شید
یا
از همنشینی با من
گفتن
هیچکدوم، اتفاقا بهترین همنشینی با خودته که
می یایم پیشت
اینجا بود که فهمیدم سکوت کنم
به این نتیجه رسیدم
حرف نزدنم یه دلهره می شه
و
حرف زدنم یه دلهره دیگه
چون همه دنباله زندگیه گذرایی هستن که بگذره
بخندن
گریه کنن
صبحو شب کنن
از اقتصاد بگن
از سیاست بگن
از زیبایی بگن
زشتیو تعریف کنن
دنباله مدل باشن
دوست داشته باشن مدل بشن
راهه رسیدن به این مدلهارو بررسی کنن
و هزاران، هزار
قصه ی ناتموم
که
فقط خودشونو گول بزنن
دنباله فهمیدن نیستن
دنباله شادیه گذرایی هستن
که
شاید هیچوقت دلیلشو ندونن
آره بهتره سکوت
و
فقط نگاه کنم
آره
به هیچ رسیدم اما تعریفی از پوچی ندارم
دوست دارم زندگی کنم
اما
تمایلی به زندگی با آدمایه چند رنگو که پر از نفرینه زمونن ندارم
خستم
خسته از جلبه توجه های زورکی یا ساختگی
من خودم هیچم
به هیچم رسیدم
گُمو‌گور شدم
از دسته ثانیه هایی که داره می گذره
از دسته خودم
با کسی دیگه کاری ندارم
اما همه با من کار دارن
دوست دارم من از این شهر برم
اما
به کجا نمی دونم
چون هر جا برم
آسمون آبیه و به قوله دوستا
عینکه دودیه من همیشه سیاه می بینه !!!
امیدوارم
خوشبختی، زیبایی و سلامتی
بهترین هدیه هایی باشه که زمان به شما دوست عزیز، هدیه می ده .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. امیدوارم دولتی ها فهمیده باشند که تهدید را با لبخند نمی شود پاسخ داد مدت ها بود آمریکا حرف می زد و ...
Media Removed
. امیدوارم دولتی ها فهمیده باشند که تهدید را با لبخند نمی شود پاسخ داد مدت ها بود آمریکا حرف می زد و همه از صدر تا ذیل منتظر بودند ببینند که حضرت آقا چه پاسخی می دهند وقتی سربازها خوب عمل نکنند برای ریزترین نکات هم فرمانده باید شخصا وارد جزئیات شود اما دیروز شاهد موضع گیری پر صلابت یک #سرباز ولایت ... .
امیدوارم دولتی ها فهمیده باشند که تهدید را با لبخند نمی شود پاسخ داد
مدت ها بود آمریکا حرف می زد و همه از صدر تا ذیل منتظر بودند ببینند که حضرت آقا چه پاسخی می دهند
وقتی سربازها خوب عمل نکنند برای ریزترین نکات هم فرمانده باید شخصا وارد جزئیات شود
اما دیروز شاهد موضع گیری پر صلابت یک #سرباز ولایت بودیم تا فرمانده دائم هزینه نشود
عده ای این روزها می گویند برو بابا دلت خوش است و خبر از بازار نداری!! گفتم مگر در بازار چه خبر است؟
ارز ۴۲۰۰ نداریم که داریم
وزیر اقتصاد هم می گوید حال اقتصاد خوب است
نرخ تورم در مرداد هم که زیر ۱۰ درصد اعلام شد
الحمدلله همه چیز مرتب است چرا حال و دلمان خوش نباشد!!!
دوستی گفت بوی جنگ می آید
امیدوارم قبل از جنگ با صهیونیست ها در نبردی با آمریکا روبرو شوم
آرزو بر جوانان عیب نیست ...
#ما_ملت_شهادتیم
#ما_ملت_امام_حسینیم
آن هایی که ته دلشان می لرزد برای جنگ
آن هایی که از ترس جنگ به روحانی رای دادند
ته دلشان نلرزد
وضع از این بدتر نخواهد شد
آن هایی که باید به میدان بروند می روند
مثل جنگ سوریه
کاری به بچه های شما در سربازخانه ها و پادگان ها ندارند
این قدر داوطلب هست ...
Read more
ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی ...
Media Removed
ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی که به شما دارم باز هم به صورت تاریخی فرهنگی من نگاهی به شما دارم که ارادتم به جنابعالی تمام نشدنی ست. به من زنگ زدند و گفتند تو اعتراض نداری به اینکه یک نفر بازیگر نیست و به صرف بازی کردن در یکی دو فیلم ... ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی که به شما دارم باز هم به صورت تاریخی فرهنگی من نگاهی به شما دارم که ارادتم به جنابعالی تمام نشدنی ست. به من زنگ زدند و گفتند تو اعتراض نداری به اینکه یک نفر بازیگر نیست و به صرف بازی کردن در یکی دو فیلم حالا رفته و در جشنواره های مختلف جایزه میگیرد؟ گفتند ناراحت نمیشوی وقتی یک نفر با کمترین تجربه ی بازیگری روی فرش قرمز میرود و در فستیوال های مهم دنیا شرکت میکند؟ گفتم نخیر! عدالت برقرار است.این همه ناصر خان ملک مطیعی، فردین، یهروز، بوتیمار، پرویز فنی زاده زحمت کشیدند و در بدترین شرایط کار کردند. با ان سختی ها و دستمزدهای کم کنار امدند و ما حالا داریم راحت کار میکنیم. گفتم ایا چیزی که الان تحویل من شده غیر از این است که زحمتش را انها کشیدند! این را هم من با کمال میل تحویل میدهم به بقیه! همه چیز در عدالت است.
ناصر خان خصوصیتی دارند ورای سابقه، ورای استعداد، ورای بازیگری، الان هشت دهه از سن ایشان میگذرد ، زمان کمی نیست. چند تا شهر ایشان رفته و فیلم بازی کرده و چندتا کارگردان و بازیگر و ادم دیده این کم نیست. توی این کیسه خیلی خاطره هست.
حرف من این است که ناصر خان هر روز را شبیه همان روز زندگی کردند. هر روز با شرایط خودش مثل درگیری با یک حریف است. قدم جلو میگذارد یک قدم عقب می روی ، عقب میرود تو جلو میروی و به همین شکل با او کنار میایی.
توفیق ناصر خان توفیق هنری نیست ، ایشان حکمت زندگی را بلد است. والا ادم یک روز بازیگر است و یک روز نیست. یک روز جلوی دوربینی، یک روز نیستی! ناصر خان علاوه بر اینکه کار هنری کرده، راز جهان را هم بلد است. هنرمند کسی است که راز جهان را بلد باشد
ناصر خان ما از روی دست شما کپی برمیداریم که غلط کمتری داشته باشیم.باید اگر زرنگ باشیم کپی کنیم و دیکته مان را با غلط کمتری تحویل مردم دهیم. اگر به امثال اصغر فرهادی کسی حسودی نکند جای تعجب دارد. اگر کمی بد گویی نکند جای تعجب دارد. سینمای ایران هیچ ربطی به سینما ندارد. همان اقایانی که میگویند این جایزه ها و سینمای انها بی ارزش است سینمای ما را بی ارزش کردند.
کسی که از اینها بد میگوید، کسی که افتخار سینمای ایران را نادیده میگیرد، ادم کوچکی ست. اولین بار است که این اتفاق افتاده و حالا باید منتظر بقیه اتفاقات باشیم.

روحت شاد ناصر خان🙏🏻
Read more
 #_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم ...
Media Removed
#_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن ... #_ورق_بزنید

یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن لازمه خیلی چیزارو بگم ببین اونا کونشون از جای دیگه ای میسوزه،،، عین این کامنتی که گذاشتی رو من تو این دو سه سال هزاربار جاهای دیگه دیدم...کاش حداقل یه چیز جدیدی بگه بهتون اینا تکراری شده آخه

حالا در هر صورت در مورد این شیرزن یه گوهی خوردی بذار قشنگ بگم برات اسکل

روزی که خدا همه ی زندگیشو ازش گرفت اونقدر قدرتشو زیاد کرد واسه یه همچین روزای سختی،،، شاید اون میدونست چه روزای سختی داره

دارم از روزایی میگم که تو و امثال تو و اون آشغالایی که بهتون خط میدن اگه جای این زن بودید حتی یه ثانیشم نمیتونستید دووم بیارید

خوشبینانه ترین حالت تو این مملکت کوفتی با این مردم با این تفکرات و خرافات شرایط زندگی برای یه زن تنها با دوتا بچه خیلی سخته شاید خیلی ها بگن تنها نیست همه هستن، یا بگن دردی آنچنان نداری و مرفهی.... ولی خدا میدونه که چقدر سخته
شاید کسی که از دور ببینه فقط آزار و اذیت غریبه هارو درک کنه ولی درد این زن که از خیلی از شماها مرد تره بیشتر از این حرفهاس.... توعه بی شرف چی میدونی از داغی که تا ابد رو دل این خانوادست چی میدونی از تنهایی ها و دلتنگیاشون؟؟؟ جای خالی که هر لحظه آزارشون میده و با هیچ چیزی پر نمیشه
چی میدونید از زخم زبون و آزار و اذیت بقیه.... بعد امثال توعه چوپون با اون بی ناموسایی که بهتون آمار میدن میاید از تیپ و قیافه حرف میزنید؟؟؟ تو میدونی شب از خواب پاشی آخرین نفس های عزیزترین فرد زندگیتو ببینی یعنی چی؟؟؟ میدونی هر شب با سرم و آمپول و آرام بخش و ....خوابیدن یعنی چی؟؟ از خدا میخوام از این به بعد هر شب این حالو تجربه کنید تا خوب بفهمی

ولی اینو بدون به کوری چشم‌ همتون ،،، مصمم تر از قبل، خوشتیپ تر،،، سرحال تر، قوی تر و مثل همیشه مثل یه شیرزن پشت یادگارای کاپیتانمون میمونه، هم یه مادر هم پدر..... میدونم درک این چیزا واسه شما خیلی سخته😄✋ بیخیال... خیلی طول نمیکشه که یادگار هادی سرپناهش میشه و اون آرامش قبلو بهش برمیگردونه.....مَرد ما ،هانی ما خیلی زود بزرگ میشه❤️ منم هستم تا اون روز تا دهن تک تکتون رو سرویس کنم✋
یا علی
کاپیتان روحت شاد❤️
#_من_برای_ثانیه_ای_با_تو_بودن_جان_میدهم
Read more
🤢🤯 هنگامی که : ۱-احساس میکنی زندگی دوست داشتنی نیست! ۲-هر چی تلاش میکنی در جا میزنی ۳-انگیزه کافی ...
Media Removed
🤢🤯 هنگامی که : ۱-احساس میکنی زندگی دوست داشتنی نیست! ۲-هر چی تلاش میکنی در جا میزنی ۳-انگیزه کافی برای پیشرفت نداری ۴-احساس میکنی همه چیز رو باختی ۵-حس میکنی از همه چیز عقب موندی ۶-حس میکنی نتونستی به آرزوهات برسی ۸-دلیلی برای تغییر نمیبینی ۹-مدام با خودت زمزمه میکنی خب آخرش که چی؟ ۱۰-حس ... 🤢🤯 هنگامی که :
۱-احساس میکنی زندگی دوست داشتنی نیست!
۲-هر چی تلاش میکنی در جا میزنی
۳-انگیزه کافی برای پیشرفت نداری
۴-احساس میکنی همه چیز رو باختی
۵-حس میکنی از همه چیز عقب موندی
۶-حس میکنی نتونستی به آرزوهات برسی
۸-دلیلی برای تغییر نمیبینی
۹-مدام با خودت زمزمه میکنی خب آخرش که چی؟
۱۰-حس میکنی قربانی اتفاقات و آدمها شدی
۱۱-حس میکنی شایستگی داشتن چیزهای خوب رو نداری
۱۲-حس میکنی انسان ارزشمندی نیستی
۱۳-حس میکنی چیز زیادی از عمر باقی نمونده
۱۴-احساس بی تفاوتی به حال و آینده
۱۵- روی آوردن به اعتیاد های گوناگون
۱۶- بی مسئولیت و خودخواه شدی
۱۷- دیگه چیزی مثل همسر ،
فرزند و ثروت ، خوشحالت نمیکنه
۱۸- تحصیل یا شغلی که همیشه دنبالش بودی حالا تبدیل به بی ارزش ترین دستاورد زندگیت شده

۱۹- ••••• ♨️درواقع اینها به تنهایی یا
تعدادی با هم، نشانه هایی از اختلال معنا در زندگیست و
نیازداری، مکانیسم معنا بخشی زندگی
در مغزت فعال بشه.
معنادرمانی انتقال نگرشی متناسب با جغرافیا ، فرهنگ و اقلیم و پیشینه تاریخی هر زیست بوم است که باید توسط پژوهندگان حوزه معنا و انسان ، تدوین و گزارش شود. 🌸آنچه در کلاس معنای زندگی ۳ با آن مواجه خواهیم شد، حاصل آخرین پژوهش ها در چهار سال گذشته با رویکرد لوگوتراپی و انسان کیهانیست.

آنچه از این دوره برداشت خواهیم کرد :

این دوره در تکمیل سه دوره اصلی گذشته : خلق خویشتن ، ملاقات با خویشتن در میانسالی و کوری ( مثلث قربانی ) طراحی شده و پیش زمینه مهمی برای دوره #مبانی_تفکرخلاق که به زودی برگزار خواهیم کرد میباشد.

طبق معمول دوره هایی که تدوین میکنم بدون تکرار خواهد بود و تنها یک بار شانس بهره مندی از آن بصورت مستقیم وجود دارد.

در سیستم آکادمیک هرگز دانشی که کیفیت نگرش انسان را به زندگی بالا ببرد وجود ندارد و همواره نیازمند علومی فراآکادمیک برای شناخت خویشتن ، زندگی و جهان هستیم تا بتوانیم سفر پر بار و متفاوتی را در زندگی داشته باشیم. 🍏کمتر از سه سال به شروع قرنی تازه باقی مانده است.
نگرش های پوسیده گذشته نمیتواند از ما انسانهایی توانمند ، والدینی آگاه و معلمانی با سواد خلق کند.
قرن آینده متعلق به انسانهائیست که مدام در حال به روز رسانی خود هستند.

سواد زندگی ، یکی از اساسی ترین علوم فرا آکادمیک و سازنده و مورد نیاز بشر ، از همین امروز است . ‎
*
*
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 *
*
*
@inssoa
@inssoa
@soroush.amordad
Read more
. طی چند روز اخیر برخی مسئولان با هشتگ #فرزندت_کجاست از وضعیت و دارایی فرزندانشون صحبت کردن. گفته‌هاشون ...
Media Removed
. طی چند روز اخیر برخی مسئولان با هشتگ #فرزندت_کجاست از وضعیت و دارایی فرزندانشون صحبت کردن. گفته‌هاشون به شکلیه که باید بگم هموطن! د‌ستانی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از لب‌هایی هستند که دعا می‌کنند؛ تو رو خدا به داد این عزیزان برسید! در همین راستا ما به همراه تیم شاهین صمدپور سری زدیم به یکی از این ... .
طی چند روز اخیر برخی مسئولان با هشتگ #فرزندت_کجاست از وضعیت و دارایی فرزندانشون صحبت کردن. گفته‌هاشون به شکلیه که باید بگم هموطن! د‌ستانی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از لب‌هایی هستند که دعا می‌کنند؛ تو رو خدا به داد این عزیزان برسید! در همین راستا ما به همراه تیم شاهین صمدپور سری زدیم به یکی از این آقازاده‌ها. خونه‌شون تو یکی از محله‌های اعیانی شمال شهر بود. یک کاخ مجلل که البته خونه آقازاده، خونه سرایداری گوشه باغ بود. بله آقازاده اونجا سرایداری می‌کرد. با چند بار اِهِن اِهِن گفتن وارد اتاقک سرایداری شدیم. آقازاده روی یه فرش مندرس نشسته بود و گل‌های قالی رو با مدادرنگی‌هاش رنگ می‌کرد:

شاهین: عموجون شما مگه دفترنقاشی نداری؟
.
آقازاده: نه. بابامون گفته فعلا رو این قالی ابریشمی‌ها نقاشی کن تا برات یه دفتر نقاشی بخرم.

شاهین: خب پدر بزرگوارت الان کجاست؟
.
آقازاده: بابامون بعد اداره میره تو محله‌ها ضایعات می‌خره تا خرج خواهر دانشجومون در بیاد.

شاهین: باریکلا. پس خواهرتون دانشجوئه.

آقازاده: بله، رتبه‌اش تک رقمی شد ولی چون آقازاده بود رتبه‌اش رو کردن نودهزار.
.
شاهین: قبول شد اونوقت؟
.
آقازاده: بله تو دبیرستان محله‌مون دانشجوئه

من: :|
.
شاهین: خب عموجون از وضعیت خورد و خوراکتون برامون بگو.

آقازاده: ظهرها آبگوشت می‌خوریم، شب‌ها گوشت خالی.

شاهین [با لبخند]: خب ماشالا پس هر دو وعده رو گوشتی می‌زنید.

آقازاده: نه گوشت آبگوشت ظهر رو جدا می‌کنیم، همون رو شب می‌خوریم.

شاهین [با لبخند]: خب به هرحال یه وعده گوشت اونم هر روز خیلیه.

آقازاده: نه آخه به آبگوشتمون گوشت نمی‌زنیم فقط آبه و نخود!
.
من: :|
.
[آقازاده با غمی در چشمانش چنباتمه به پشتی تکیه می‌دهد]
.
شاهین: عموجون الان کاری، کاسبی‌ای چیزی داری؟
.
آقازاده: خیر متاسفانه بیکارم.

شاهین [با بغض]: پس درآمدی هم از خودت نداری.

آقازاده: چرا، حقوق بیکاری می‌گیرم.

شاهین: مگه ایرانم حقوق بیکاری میدن؟
.
آقازاده: ایران رو نمی‌دونم ولی اینجا میدن.

شاهین: اینجا مگه ایران نیست؟
.
آقازاده: نه اینجا مال بابامونه. بابامون با دست‌های پینه‌بسته‌اش زحمت کشیده اینجا رو خریده.

شاهین [با بغض]: آخی... عموجون میگم الان چه آرزویی داری؟
.
آقازاده: یه بنز اسباب‌بازی داشته باشم.

شاهین [با زاری]: عموجووون. قربون دل مهربون و ساده‌ات برم. خب حالا که داری با اون قلب خوشگلت دعا می‌کنی، چرا واقعی‌اش رو آرزو نمی‌کنی؟
.
آقازاده: چون واقعی‌اش رو دارم.
.
من: :|
.
شاهین: VV VV VV [شاهین و تیمش در حال پرواز به سمت افق‌های دور]
Read more
. کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و ...
Media Removed
. کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و من آدم معمولی نیستم ؛ من آدمی هستم که خیلی فکر می کنم ، کاری که این روزها کمتر کسی میکند ... می نشینم و ساعت ها و روز ها و هفته ها فکر می کنم ؛ آنقدر فکر می کنم که مریض میشوم ، حالم به هم میخورد ؛ بی اشتها میشوم ؛ ... .
کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و من آدم معمولی نیستم ؛ من آدمی هستم که خیلی فکر می کنم ، کاری که این روزها کمتر کسی میکند ... می نشینم و ساعت ها و روز ها و هفته ها فکر می کنم ؛ آنقدر فکر می کنم که مریض میشوم ، حالم به هم میخورد ؛ بی اشتها میشوم ؛ و حالا فکرش را بکن ؟! بیش از یک هفته گذشته و حتی یک نفر روز تولدت را به یاد نداشت !
امروز هم حال خرابی داشتم ؛ زنگ مشاوره بود ، با کلافگی همه جای کیفم را دنبال دفترچه ام گشتم ، دست آخر ، در جایی که فکرش را نمی کردم ، دفترچه ام را پیدا کردم ، اما حس کردم که دستم علاوه بر آن ، به یک جعبه خورد !
آرام درش آوردم ! زیر میز بازش کردم ؛ خدای من ... و دیگر هیچ !! فوری آنرا سر جایش گذاشتم ؛ دلم گیلی گیلی رفت ؛ یک گردنبند بود ، ...یک گردنبند خیلی معمولی ! اما اگر برای من بوده باشد ؛ برای منی که هیچ چیز به نظرم معمولی نیست ؛ می شود یک گردنبند غیر معمولی!! هجوم فکر و احساسات مختلف نزدیک بود مرا وادار کند که فریاد بزنم ؛ دست خودم نبود ، اما فقط گریه کردم .... و کلی فکر که چه کسی این را در کیف من گذاشته !؟ اصلا از کی اینجا بوده و من ندیده بودم!؟ ... ذهنم فقط و فقط به یک نفر میرسید : «محیا !» محیا ... محیا... محیا....!! آی دخترک دیوانه ؛ من تو را کنار گذاشته بودم ... و وقتی کسی را کنار می گذارم ، یعنی دیگر نمی بینمش !
و من امروز ، تو را دوباره دیدم ؛ جز تو کسی نمی داند که چطور می توان مرا غافلگیر کرد ! تویی که این آدم غیر معمولی را شناخته ای و با این وجود ، همه چیزش را تحمل کردی ... و تو دختر ؛ چقدر صبور بودی ...... !
در روز هایی که حالم از خودم بهم میخورد ، در روز هایی که مادرم می گفت عرضه ی نگه داشتن «یک دوست » را هم نداری ، تو از «دور » مانده بودی ...!
دلم می خواست در آغوشش بکشم . اما پیش خودم دل دل کردم که اگر کار او نباشد چه ؟! ... اما می دانم که هست ! ... این حرف ها را اینجا نوشتم که بخواند ؛ بلاک هست ، ولی می خواند !!! گفتم که ؛ او رفیق یک آدم غیر معمولی است ؛ پس هر کاری که بگویی از او بر می آید !
آهای دریا دل ! از وقتی رفته ای ، صندلی بغل دستی ام را پرت کرده ام ته کلاس  که مبادا کسی جز تو بیاید ... ! هر وقت آمدی ؛ قدمت سر چشم ! صندلی ات را هم از ته کلاس بیاور !!! #دلنوشته_دخترخوب
#دخترخوب

یکشنبه ... ۲۵.۹.۹۷
Read more
قسمت هفتم خواستم درب ماشین را باز کنم و کودک را بیرون بیاورم اما قفل بود. مرد و کودک هیچ کدام متوجه ...
Media Removed
قسمت هفتم خواستم درب ماشین را باز کنم و کودک را بیرون بیاورم اما قفل بود. مرد و کودک هیچ کدام متوجه حضور من نشدند . سمت درب راننده رفتم با مشت به شیشه کوبیدم اما باز هم فایده نداشت. مجبور شدم با لگد به بدنه ی ماشین ضربه بزنم ، اینبار کار ساز شد . مرد صورتش را سمت من چرخاند و قصد داشت وانمود کند پیشامد خاصی ... قسمت هفتم

خواستم درب ماشین را باز کنم و کودک را بیرون بیاورم اما قفل بود. مرد و کودک هیچ کدام متوجه حضور من نشدند . سمت درب راننده رفتم با مشت به شیشه کوبیدم اما باز هم فایده نداشت. مجبور شدم با لگد به بدنه ی ماشین ضربه بزنم ، اینبار کار ساز شد . مرد صورتش را سمت من چرخاند و قصد داشت وانمود کند پیشامد خاصی رخ نداده است. لبخند زشتی تحویل داد و از ماشین پیاده شد. مرد ِ جوانی بود شاید سی ساله و از آن دست مردهای باشگاه رفته که دوست دارند خوش هیکل باشند ولی حال و حوصله ی تلاش هم ندارند از همان هایی که به زور قرص و آمپول گُنده و ورزیده به نظر می رسند . به نظرم آشنا آمد مثل اینکه بارها اطراف بلوک دیده بودمش ولی نه آنقدر که یقین حاصل کنم همانجا زندگی می کند.
با همان لبخنده بی ریخت گفت: بفرمایید خواهرم چیزی نیست .
من که چادرم را بیش از پیش دور چانه پیچیده بودم و پاهایم را با تمام توان در آن دمپایی های پلاستیکی می فشردم تا اقتدار زبان بدنم حفظ شود و معلوم نباشد مثل بید می لرزم با صدایی رسا و البته کمی لرزان گفتم: یک ساعتِ این بچه را داخل ماشین دارید کتک می زنید ، خجالت نمیکشی؟ هیکل گنده کردی که به جون بچه های بی دفاع بیوفتی. ؟🤨
این را که گفتم، پسرک از ماشین پیاده شد و دوید پشت سر من با رخساری رنگ پریده و لباس هایی مندرس ولی مرتب ،اندامی نحیف داشت و قدی کشیده حالا به نظرم رسید که ده یا یازده سال دارد.
مردِ گنده زبان در دهان چرخاند و رو به پسرک کرد وبا چشم هایی که بی نهایت گشاد شده بود با عصبانیت گفت: کی گفت بیای بیرون ؟گم شو برو تو ماشین.
و سپس رو به من کرد و گفت: اینجوریَش را نگاه نکنید ، این پسر دزدی می کند ، دزد است.
گفتم: دزد هم که باشد حق نداری دست رویش بلند کنی ، حالا به خدمتت می رسم ، ( خودم دقیقا نمی دانستم منظورم از این حرف چه بود). پسر بچه گوشه ی چادر من را می کشید و با گریه می گفت: به خدا دزد نیستم ، فقط آمدم مادرم را ببینم.

دیگر صدا ها بالا گرفته بود و کم کم چراغ ها ی خانه ها روشن می شد و مردُم فوج فوج به سوی ما می آمدند.
ادامه دارد
Read more
#سور_خدا مطمئن نیستم ولی.. این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود. مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم ... #سور_خدا
مطمئن نیستم ولی..
این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود.
مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم رنگ ایمان بگیرند.
ولی در همین بی‌اطمینانی گمان می‌برم که دلتنگی تنها مخصوص ما نیست؛چه‌‌جور و چطورش را نمی‌دانم و بلد نیستم با این واجب‌الوجودی شما جور درش بیاورم که خط‌وخشی نیفتد بر دامن کبریایی بی‌نیاز و بی‌تغییر و تحولتان ولی اگر خودتان یاری کنید می‌توانم مدعی شوم شما هم گاهی،نه‌حالا تندتند ولی گه‌گُداری دلتان می‌رود برای بعضی نجواها،صداها،خواندن‌ها.
وگرنه چرا هی باید بگویید اُدعونی..اُدعونی..صدا بزنید مرا..مرا به قشنگ‌ترین نامم صدا بزنید..ای حی..ای قیوم..ای که مانندت کسی نیست..ای که فرزندی نداری..پدر و مادری نداری..ای که بی‌نیاز مطلقی.
دوست دارید بشنوید.نه؟
و گاه دلت برای صوت‌های دلنشین تنگ می‌شود.همان‌ها که خودت در گلوهامان ریخته‌ای،خودت ملودی‌هایش را ساخته‌ای و از فراز ابرها چونان قطره‌های باران بر سر ما فروریخته‌ای،همه‌چیز دست‌پخت توست ولی دوست‌داری بشنوی.
می‌دانم تصور ناقصی است ولی گاهی نقاش هم دلش برای آنچه کشیده می‌رود؛نمی‌رود؟مثل پدری که در تاریک‌روشنای اتاق،گوشه‌ای گوش می‌ایستد تا صوت نمازخواندن فرزندش را بشنود و دلش غنج برود.
تصور می‌کنمتان هر بامداد تا کنار بسترهامان می‌آیید،صدایمان می‌زنید،به‌نام‌های کوچکمان که ای حمید پسر عبدِ من،برخیز،دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده.بلند شو،مرا بخوان.مرا به نام‌های بزرگم بخوان.به‌هر نامی که دوست داری.
و از میان ما،عاشق‌تری آن صداها را که صوت دلنشینی دارند؛
عبدالباسط‌ها،پرهیزکارها،موذن‌زاده‌ها،صبحدل‌ها..
حالا می‌توانم بفهمم چقدر دوست داشتی صوت دلشکسته و محزون علی پسر ابوطالب را از کنج مسجد کوفه.
صوت خسته و مجروح علی پسر حسین را در کنج کاخ شام.
صوت دردکشیده و رنجور زینب دختر علی را از کنج کاخ کوفه.
صوت دردمند موسی پسر جعفر را از زندان بغداد.
*
عاقبت ما نیز روزی صوت دلنشینمان را پیدا خواهیم کرد.
*
مسجد کوفه،یکی از شب‌های اعتکاف رجبیه،برابر محراب شهادت امیرِ مجاهدان و عابدان
می‌شود دلت برای چنین صوت پر سوزی تنگ نشود؟
می‌شود این صوت،دست‌خالی برگردد؟
هیهات ما هکذا الظن بک!
خوش‌به‌حال آن‌ها که صوت دلنشینی دارند.
کالایی برای فروش دارند و امید به آنکه به روی‌شان بنگری.
دلت کاش برای صوت ما هم تنگ شود روزی..کاش.
یا کریم..یا کریم..یا کریم
Read more
 #کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو ...
Media Removed
#کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل ... #کودکی
ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه.
تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم
با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل و محله بودم.
خرید مهر که میشد با مادرم میرفتیم بهارستان و سپهسالار و شب با کلی خرید برمیگشتیم خونه. رویای خریدهای جدیدم نمیزاشت تا صبح بخوابم و زودتر از همه از خواب بیدار میشدم و حیاط رو میشستم و با کیف و کفش های جدیدم ساعتها تو حیاط راه میرفتم و هیجان اولین روزی رو داشتم که قراره با کیف و کفش جدید برم مدرسه یادمه روزها این کارو تکرار میکردم و خواهرام هم گول جینگول بازی منو میخوردن و با هم طول و عرض حیاط رو قدم میزدیم.
بزرگتر و بزرگتر که شدیم دیگه خریدهام متفاوت شده بود ولی بازم طبق عادت بچگی چشممون دنبال خریدهای اون یکی بود ولی دیگه این یه امتیاز بود و اون اینکه لباسامونو بهم قرض میدادیم برای مدت کوتاه وبا شرط. مثلا اگر کثیف بشه کارت ساخته اس و اینکه حق نداری جایی که من با لباس تو رفتم بیای.
گذشت و گذشت تا هر سه ازدواج کردیم هنوزم دنبال این بودیم که کی چی خریده و پنج شنبه جمعه ها خونه مامانم خریدامونو میاوردیم و بهم نشون میدادیم ناگفته نمونه که اون موقع هم لباس ها بین ما رد بدل میشد جهت جا نماندن از کاروان خانم های خانواده همسر.
اوایل ازدواجم یه روز خواهرم اومد خونمون و قرار بود با هم به مهمونی مشترکی بریم مهمونی خونه خانواده همسرش بود و جشن بود.من رفتم آرایشگاه و موهای فرفریمو سشوار کردم و همه کارا انجام شده بود رسید به انتخاب لباسم.
خواهرم‌نشسته بود لبه تخت و هر لباسی که از کمد من بیرون میومد میگفت
وااااااای اینو نپوش من اینو قبلا پوشیدم آنیتا
من اون روز در انبوه لباسهایی که داشتم در واقع هیچی نداشتم که بپوشم فرصت خرید هم نبود اون روز خواهرم تنهایی به اون مهمانی رفت من موندم با موهای خوشگلم که رو دستم موند.
الانم که نگاه میکنم هنوزم‌ انگار بزرگ نشدیم من هنوزم‌ با تک تک کفش های نویی که میخرم ساعتها تو خونه راه میرم آشپزی میکنم،جارو میکنم،کتاب می خونم و یه عکس از خریدهای جدیدم برای گروه تلگرامی خواهریمون میفرستم و میگم:
_آهای کجایین بیاین
_الو الا
_الو الهام
_کفش و شلوارم جدیده
_لاک رو دارین طرحش من درآوردیه ها خواستین بیان قشم براتون بزنم.
_الو کجایین پس اونا هم مثل همون بچگی میان میگن ما هم میخوایم گاهی هم میگن به به کی میای تهران(نقشه دارن).
Read more
اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. ...
Media Removed
اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها ... اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند.  کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شدهست که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن

ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟- نجاتم بده خدای من!- آیا به من ایمان داری؟- آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود که فقط دو متر از زمین فاصله داشت!!! امیدوارم ما فقط با زبان به خداوند إعتماد نداشته باشیم!
************************
Read more
با سلام و درود به دوستان مهربانم امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود . با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی ... با سلام و درود به دوستان مهربانم
امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود .
با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی کرد و هنرمندانه از این دنیای پر حیله و نیرنگ ، جدا شد. ۳۵ ساله بود و من هم ۲۷ ساله بودم که به واسطه ی کار موسیقی کنار هم قرار گرفته ، کار میکردیم . هر کدام از ما شکستی بزرگ در زندگی داشتیم . بعد از چند ماه عشق و وابستگی عمیقی بین ما به وجود آمد ، با این که از دو قوم متفاوت بودیم ولی این عشق و علاقه روز به روز و سال به سال محکم و محکم تر میشد . همیشه به خودم میگم ، به دنیا آمدن او چه نعمت بزرگی برای زندگی من و دوستان او بود ، چون او همسری نمونه ، رفیقی بسیار مهربان و همراهی بسیار صادق با همکارانش بود . دوستی بسیار خوب برای دختر اول من (موگه ی عزیزم ) بود . فرقی بین موگه ی من و دخترمان آنی نمیگذاشت . عشق خود را بین این دو دختر تقسیم میکرد و به یک اندازه آن ها را دوست میداشت . به طوری که موگه ی من همیشه او را پدر واقعی خود می دانست . خوشحالم از این که دخترم آنی هم خصوصیات پدرش را به ارث برده و یک آندره ی نازنین دوم برایم به وجود آورده .
سال ۱۳۸۴ آهنگی برای من ساخته و تنظیم و اجرا کرد ، به نام" با تو بودن " که روز تولدم به من هدیه کرد و این موسیقی را در استودیو پاپ با صدای من ، در کنار هم ضبط کردیم . شعر این آهنگ از فریدون علیخانی ست که گویا این شعر را وقتی آمریکا بودیم به سفارش آندره ساخته و به او هدیه کرده بود . قسمتی از این ترانه را به شما عزیزانم به عنوان روز تولد آندره ی عزیزم هدیه میکنم .
نازنینم درسته که این جا حضور فیزیکی نداری ولی همیشه هستی و خواهی بود .
عشق من ، آندره ی من ، تولدت مبارک .
درود به روح پدر و مادر شوهر نازنینم از فرشته ای که به دنیا آورده" به نام آندره" و او را به من هدیه کردند .
روحتان شاد .
#آندره_آرزومانیان
#شراره_دولت_آبادی
Read more
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت ...
Media Removed
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را ... ...
عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را نپسندیدیم و گذاشتیم کنار ،این دلیل نمی شود که دیگران هم به رویه ما عمل کنند و اثر آقای روزبه معین را نخوانند! نوشت : یعنی مشکلی نداری ؟ اوکی الان؟ نوشتم : مشکل برای چی؟ نه مثل همیشه فقط میتونم آرزوی موفقیت کنم.بعد عکس کتاب های دیگری را فرستاد.بیشتر کتاب هااز نشر آرینا و علی و شادان بودند. مثلا کتابی بالغ بر نهصد صفحه با قیمت حدودا صد هزار تومان که به چاپ چندم هم رسیده بود و نوشت : اینا رو چی میگی؟ گفتم : برای این کتاب و نویسنده اش هم خوشحالم .به هر حال با این اوضاع وخیم اقتصادی یک کتاب با این قیمت به چاپ چندم رسیده، موفقیت کمی نیست و این نشان دهنده آن است که مردم ما هنوز کتاب می خوانند و حالا چنانچه روزی کتاب هم نخوانند اصلا اشکالی ندارد ؛ مگر به زور می توان کسی را کتاب خوان کرد؟؟سال هاست بر کوس کتاب خوانی می زنیم،اصلا شاید مردم ترجیح می دهند به جای کتاب، تفریح و سرگرمی دیگری برای خود انتخاب کنند دخلش به من و تو چه ؟؟ما شدیم خیر خواه ملت ؟؟ ندیدی آن ها که یک عمر دم از خیرخواهی زدند همین خیرخواهی آخر کار دستشان داد؟ بعد نوشت : من موندم اینا چطور قلمشون می چرخه که سالی چند کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای منتشر می کنن؟ نوشتم : منو وارد حاشیه نکن. برو از خودشون بپرس. الان هر نویسنده ای واسه خودش صفحه شخصی داره . نوشت : تکلیف جدی نویس ها چی می شه؟؟ نوشتم : من فقط میتوانم برای خودم تعیین تکلیف کنم و تمام ؛ در آخر نوشت :من فکر می کنم تو واقعا چنج شدی! منم نوشتم : نمیدونم شاید ... #ادبیات_داستانی
#داستان_ایرانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_کوتاه
#رمان_نویسی
#روزبه_معین
#نشرآرینا
#نشر_علی
#نشرشادان
#کتاب_زرد
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی ...
Media Removed
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت ... ،
(((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک ))))
سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت کنم ، ولی وقتی اون نگاه خشمگین و خسته تو را میبینم و پر درد ها و رنجهای بیرون خونه هست ، ناراحت و غمگین میشم ولی باز به خودم میگم که بابا خسته ست مهم نیست .دوباره که میام نزدیکت وقتی میبینم به من توجه نداری نا امید میشم . بابا میدونم برای آینده من داری تلاش میکنی ، تو دنیای منی ، دوستدارم که باهات گاهی وقتها بازی کنم و بیام توی بغلت بشینم ، یا جلوی من بنشینی و من با اون صورت زیبای تو که برای من مثل صورت دنیاست بازی کنم . دوستدارم کنارم بشینی و با من کمی بازی کنی ، دوستدارم بیای باهم بریم بیرون و من در کنار تو قدم بزنم و به همه با صدای بلند بگم که تو بهترین بابای دنیایی . وقتی که تو میای خونه و همش سرگرم کارهای خودت توی گوشیت هستی خیلی دوستدارم جای اونهایی باشم که توی گوشیت هستن تا به من هم همینطور توجه کنی . یاد اون ماه های اول زندگی خودم می افتم که همش نگرانم بودی نکنه تب کنم یا دلم درد بگیره یا مریض بشم و دنبال یک لبخند کوچیک روی صورت من بودی، ولی حالا دیگه حوصله منهم نداری ولی بابا جون بدون که خیلی دوست دارم و به توجه و‌محبت تو نیاز دارم . اینو بدون که من همه‌چیزو از تو یاد میگیرم . .
مامان جون سلام ، مادر گلم ،من به تو افتخار میکنم چون تو بهترین و دلسوز ترین مادر دنیایی . خیلی دوست دارم . چقدر دوست دارم که تو کنارم بنشینی و با من بازی کنی و یا برام شعر بخونی و برقصی مثل همون موقعهایی که توی دلت بودم . میدونم همیشه سرت به کارهای خونه مشغوله ولی مامان دوستدارم زمانهای خالی رو با من بازی کنی . یادم میاد که اون روزها که توی دلت نزدیک قلب مهربونت بودم همش دست روی شکمت میکشیدی و قربون صدقه من میرفتی و همش منتظر من بودی تا به دنیا بیام و گاهی برایم شعر میخوندی و باهام حرف میزدی . ولی الآن همش دست روی اون صفحه تبلت و گوشیت میکشی و منو یادت میره . هر وقت میام نزدیکت که باهات بازی کنم سرت توی اون گوشی و شبکه های اجتماعیه و یا همش داری توی اون پیج اقای جدیدی می چرخی . دوست دارم برم به این آقای جدیدی بگم .............. ادامه در کامت اول 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 #جدیدی
Read more
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره ...
Media Removed
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت ... ...
ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد!
هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت رو لعنتش کردم و با بغض بهش گفتم تا آخر عمر نمیبخشمش! :))))
.
یادم نمیره... روزایی که بابا نبود پیشمون و فقط من بودم و تو بودی و مامان! و تو تازه دو ماهت شده بود، ولی نمیتونستی درست تغذیه بشی! ضعیف شده بودی، خیلی! خیلی خیلی! ... یادمه با دوچرخه،تو هوای گرم قم، چند کیلومتر رکاب میزدم تا برسم به جایی که بتونم شیرخشک خوب گیر بیارم! یادمه شب تا صبح گریه میکردی و یا تو بغل من بودی یا بغل مامان!
یا موقعی که عادت غذاییت خوب شده بود و داشتی دوباره وزن اضافه میکردی و لپات داشت گل مینداخت! 😍
بریم جلوتر...
موقعی که واکسن دوسالگیت رو تو انیستوپاستور زدی! هیچ وقت یادم نمیره! دو روز پا به پات اشک ریختم! الانشم که الانه وقتی صدای ناله ت تو ذهنم میاد ، بغض گلومو میگیره...
.
وقتی زبون باز کردی! =))) "س" رو "ث" میگفتی و "ز" رو "ذ" :))) ثر ذبونی حرف میذدی! :)))) و من جنق میرفت دلم! =)) ثلام #غش
.
بزرگ شدی... و بزرگ میشی...
مدرسه رفتی! دوست پیدا کردی! کم کم با چالش های دوران بچگیت روبه رو شدی! با دوستات قهر کردی! دوباره دوست شدی! و همه اینا رو هر روز برای داداش محمد تعریف کردی و میکنی! =)) :)))
.
از همون موقعی که تونستی درست و حسابی راه بری، یکی از بازیامون شد تو سرو کله هم زدن! :)))) و همچنان..... :)))
.
نمیخوام خیلی طولانیش کنم...
.
فقط باید بگم : دوستت دارم...
همینقدر ساده؛ولی خیلی عمیق
بلدنیستم قشنگتر ازاین بنویسم:))) .
هنوز اول راهی و خیلی داستان ها رو قراره بگذرونی،قراره نوجون بشی،جوون بشی... روز به روز بالا بری و من بالا رفتنت رو نگاه کنم
.
فقط ازت میخوام قوی باشی
قوی بمونی و مبارزه کنی! با توکل به خدا! که اگه اون رو نداشته باشی هیچی نداری!
متفکر باشی و با فکرت بالا بری!
ازت میخوام کم نیاری!
عزیز دلم! دنیا کارگزار همین امتحانای بزرگ و کوچیکه، و عیار اون کسی بالاتره، که کم نیاره! ناامید نشه! کاری که درسته رو انجام بده و به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنه!
شاید این حرفا برات زود باشه! ولی بد نیست گفتنش
.
میخوام بدونی که من همیشه هستم
اگه بخوای در کنارت میایستم و قدم برمیدارم و اگه بخوای پشتت میایستم تا تکیه کنی و بالا بری...
.
همین...
بتاریخ ۲۳ تیر ۹۷
#دوستدارهمیشگیت
#برادرت
Read more
. ۱۸ ساله که هستی انگار تمام دنیا و روزهای آینده برای توئه. وارد دانشگاه میشی، کلی کار برای انجام دادن، وقت برای تلف کردن،‌پرسه زدن، فرصت برای معاشرت و بی‌نهایت موقعیت دیگه جلوی روته. اون جوونی هستی که آینده توی مشتته. فکر میکنی هیچ وقت شکست نمیخوری. به آینده‌ی باشکوهی فکر میکنی که قراره بسازیش. ... .
۱۸ ساله که هستی انگار تمام دنیا و روزهای آینده برای توئه. وارد دانشگاه میشی، کلی کار برای انجام دادن، وقت برای تلف کردن،‌پرسه زدن، فرصت برای معاشرت و بی‌نهایت موقعیت دیگه جلوی روته. اون جوونی هستی که آینده توی مشتته. فکر میکنی هیچ وقت شکست نمیخوری. به آینده‌ی باشکوهی فکر میکنی که قراره بسازیش. روزهایی که انگار هیچ وقت تموم نمیشن. که تا ابد قراره دنیا اینجوری بچرخه.
به ۲۵ سالگی که نزدیک میشی، دیگه اونقدر روز و زمان و رویا،‌ پیش رو نداری. بخشیش پشت سرته. بخشیش خاطراتته. که توش اتفاقا شکست هم هست.
تو ۱۸ سالگی میگی وقتی بزرگ شدم فلان کار رو میکنم. فلان آدم میشم. وقتی ۲۵ سالت میشه نگاه میکنی و میبینی نشده/نشدی و این واقعیت که دیگه از این به بعد هم قرار نیست بشه/بشی. با دوستات میشینی و میگی سالِ ۹۲ که ما وارد دانشگاه شدیم.... و سال ۹۲ انقدر دوره که دیگه نمیگی "پارسال". ۹۲ انگار میشه ۴۲!
تو با آدم‌های دور اون میز تاریخ داری.
اونقدری که باهاشون خاطره داری، آینده‌ای نداری.
به آدم‌هایی که اینجوری محکم هم رو بغل میکنن نگاه میکنم. دفعه‌ی بعد که همدیگه رو ببینن، همینقدر بک‌گراند و احساس دارن یا فقط مربوط به گذشته‌ی هم هستن؟
بچه‌ها در حال نگاه کردن به عکس‌های گرفته شده در این ۵ سال.
Read more
 #دروغ "خاطرات یک عکاس مد مفلوک -قسمت 2 " بهار 91 میدونستید دنیای مد،از عکاساش گرفته تا مدلا و طراحا ...
Media Removed
#دروغ "خاطرات یک عکاس مد مفلوک -قسمت 2 " بهار 91 میدونستید دنیای مد،از عکاساش گرفته تا مدلا و طراحا و مخاطباش حاشیه زیاد دارن؟از لاس زدن عکاسای مرد با مدلا گرفته تا شوآفای مدلای داف و ما چه خوبیم طراحا ! فکر میکنید حواشی پشت این عکس چیه؟برخلاف اکیپای دیگه اکیپ ما واقعا بچه مثبت بودن!نه من مرد بودم ... #دروغ
"خاطرات یک عکاس مد مفلوک -قسمت 2 "
بهار 91
میدونستید دنیای مد،از عکاساش گرفته تا مدلا و طراحا و مخاطباش حاشیه زیاد دارن؟از لاس زدن عکاسای مرد با مدلا گرفته تا شوآفای مدلای داف و ما چه خوبیم طراحا ! فکر میکنید حواشی پشت این عکس چیه؟برخلاف اکیپای دیگه اکیپ ما واقعا بچه مثبت بودن!نه من مرد بودم که با مدلا لاس بزنم،نه مدلا داف شوآف کن بودن نه نیوحیجاب ادعای ما چه خوبیم داشت ! ما انگار واقعا همدیگرو پیدا کرده بودیم. روز اولی که مانلی رو دیدم خوب یادمه!تست کستینگ سری اول مدلای بهپوشی بود.به نظرم 99 % مدلای اونروز داغون و به دردنخور بودن.تا وقتی مانلی رفت جلوی دوربین وایستاد.گفتم وای خودشه!و مانلی تا مدت زیادی مدل اختصاصی من شد و یه جورایی سرجهازیم بود هرجا که میرفتم.نه بخاطر اینکه من عکاس فلان و بیساری بودم ! نه بخاطر اینکه عکاسای دیگه نمیخواستن با مانلی کار کنن! چون مانلی متاهل بود و همسرش روی اینکه توی چه فضائی و با چه عکاسی کار میکنه حساس بود.کی از من بهتر؟نه رو مدلا چشم داشتم ،نه عکاسیام افتر پارتی داشت، نه میذاشتم پسری بک استیج شوتینگ بیاد (خودمونیم چند بار اجازه دادم چند نفر بیان هنوز که هنوزه داستان عشقو عاشقیشون رو با مدلا دارم میشنوم).تازه عکسای نیو حیجاب ته ته با حجاب بود و مدلا با لباسای نیو حیجاب از حالت عادی خودشون با حجابتر بودن.هرچند که اگه شوهر مانلی میدونست که حجاب و پوشیدگی توی جایی که اکثرا حجابشون عادیه خیلی خیلی بیشتر جلب توجه میکنه و زیبایی مانلی چندین برابر بهخاطر متفاوت بودنش دیده میشه ، به مانلی میگفت حق نداری عکاسی باحجاب کنی 😂.بگذریم.درسته که اکیپ عکاسی ما بی حاشیه بود اما این عکس یه پشت پرده ی حاشیه ای داره!انتخاب لوکیشن. نیوحیجاب توی سوئیس ثبت شده بود و حسابی روی هایکلاس بودن برند تاکید داشت.همیشه دوست داشتن که عکاسی ها خارج از ایران انجام بشه.به نظر میاد کیش هم نزدیک ترین فضا رو به دبی داره 😆 ! بله! اینجا کیشه !دبی نیست!ما هم با اینکه حرفش رو زده بودیم اما وجدانمون نذاشت تبلیغات دروغ کنیم و لوکیشن فیک بزنیم یونایتد عرب امارات.زدیم همون کیش و اکیپمون در بی حاشیه ترین حالت ممکن به کار خودش ادامه داد و خودمون رو به این دروغای کثیف آلوده نکردیم 😆
پ.ن:راستش خودمونیم. یبار مجبور شدم واسه یه طراح دیگه ، لوکیشن عکاسی رو دروغ بگم و هر کی ازم سوال میپرسید چرا دانشگاه نیومدی میگفتم دبی بودم واسه عکاسی از فلانی!😑 اونجا اولین مواجهه ی من با جمله ی هدف وسیله رو توجیه میکنه بود. و حالا من تصمیم گرفتم طرد بشم اما دروغ نگم!
Read more
/jG&/: <span class="emoji emoji274c"></span>مهم! <span class="emoji emoji274c"></span>اینکه رهبر معظم انقلاب فرمودند دولت باید بماند و با قدرت به وظایف خود عمل کند، زیباترین ...
Media Removed
/jG&/: مهم! اینکه رهبر معظم انقلاب فرمودند دولت باید بماند و با قدرت به وظایف خود عمل کند، زیباترین و هوشمندانه ترین قسمت سخنرانی دیروز بود! و زیباتر از آن اتمام_حجت زیرکانه که دیگر مذاکره ای هم در کار نخواهد بود! یعنی دولت لیبرال روحانی که با یکی از سنگین ترین عملیات روانی های تاریخ، #نظام ... /jG&/:
❌مهم! ❌اینکه رهبر معظم انقلاب فرمودند دولت باید بماند و با قدرت به وظایف خود عمل کند، زیباترین و هوشمندانه ترین قسمت سخنرانی دیروز بود!
و زیباتر از آن اتمام_حجت زیرکانه که دیگر مذاکره ای هم در کار نخواهد بود!
یعنی دولت لیبرال روحانی که با یکی از سنگین ترین عملیات روانی های تاریخ، #نظام را به میز مذاکره کشاند،به موازات برجام، انقدر قرارداد استعماری بست تا ماهیت #انقلابی نظام را عقیم کند،و در حد همان #جمهوری #اسلامی باقی بمانیم، هسته ای را دفن کرد و مکانیزم بازگشت پذیری را تعمداً رعایت نکرد تا در صورت خلف وعده حتمی #غرب، نظام در مذاکره بماند، نرمالیزاسیون انجام شود و دومینو وار تمام مؤلفه های قدرت خود بدهد تا به یک کشور عادی و مستعمره تبدیل شود!
❌حالا مجبور است بدون #انرژی_اتمی و حق #مذاکره مجدد حق فروختن قسمت دیگری از آینده کشور، صرفاً با تکیه بر توانایی های داخلی تا 1400 بماند و بد و خوبش را پاسخگو باشد!
فرمود جنگ_نخواهد_شد!
که مادامی ما قدرت بازدارنده #موشکی داریم، قطعاً نخواهد شد!
و فرمود مذاکره هم نخواهیم کرد!
نمیدانم متوجه شدید یا نه!
روحانی میماند، تا ولی فقیه هم از رأی 24 میلیون ایرانی صیانت کرده باشد!
هم آنهایی که میگویند پس رهبر چه کاره است، زبان در کام گیرند، هم آستین های بالا زده #احمدی‌نژاد پائین بیایید، هم توان
موشکی کشور از مکر #لیبرال ها حفظ شود و کشور امن بماند و هم لیبرالیسم ذوب در غرب درون حاکمیت در بازه زمانی سه ساله حبس شود تا تفکر #کدخدا محور، توسط خوده کدخدا پرستان به اضمحلال رود و دفن شود! ❌نظامی ها به این میگویند استراتژی سندان و چکش! ❌ #دولت اهل مذاکره و تعامل و چیزی بدهی چیزی بگیری روحانی میماند، تا 1400!
اما این بار بدون مذاکره!
حالا تمام بحران های خود ساخته، گریبان خودشان را خواهد گرفت، هرقدر هم به بحران دامن بزنند حکم تفی سربالا را خواهد داشت!
کسی چه میداند، شاید طور دیگری نمیشد به این زیبایی لیبرالیسم مکار را با دستان خودش دفن کرد!
وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ. 🔺بنده تعبیرم این است که:آقای روحانی ؛ افتضاحی که بالا اورده ای خودت باید جمع کنی وحق نداری برای جمع کردنش بقیه #استقلال کشور را بفروشی.

آری آقای روحانی،
خدا و مردان خدا، بهترین مکر کنندگان هستند!
.
#رهبری #مذاکرات #روحانی #مردم
.
*۳۱۳*
Read more
. سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ...
Media Removed
. سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ایر. . (نیم ساعت بعد) . عجیبه، یعنی دوستان هیچ سوالی ندارید؟ یعنی دیگه اینقدر ادعاتون میشه که جوابگوی همه سوالات خودتون هستید؟ . (20دقیقه بعد) . خب از اونجایی که شما خیلی گستاخ شدین و سوال ... .
سلام بر همراهان همیشگی رادیو زرشک. من از خواب و کار و زندگیم زدم و پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی ایر.
.
(نیم ساعت بعد)
.
عجیبه، یعنی دوستان هیچ سوالی ندارید؟ یعنی دیگه اینقدر ادعاتون میشه که جوابگوی همه سوالات خودتون هستید؟
.
(20دقیقه بعد)
.
خب از اونجایی که شما خیلی گستاخ شدین و سوال نمی‌پرسید خودم وارد بحث می‌شم. به هرحال آنتن زنده این اداواطوارها رو برنمی‌تابه. والا.
.
شما بچه کوچیک نداری که دلت خوشه زنگ نمی‌زنی، خبر نداری گرونی تا پوشک بچه‌ هم نفوذ کرده! شما پدر یه بچه دو ساله نیستین که بدونین با هر زوری که بچه میزنه چه فشاری به جیب من میاد!
.
مجبوریم بهش کشک بدیم، که هم کلسیمش بیشتره، هم شکمش سفت بشه و داستان نشه. حالا خواهشا مدافعین حقوق کودکان نیان بگن که من قد کلم‌بروکلی آب‌پز هم شعور رفتار با کودک رو ندارم. آقا جان ندارم. پول ندارم. اینقدر به من فشار نیارید وگرنه اون موقع که من بچه می‌آوردم شما کجا بودین؟ یه مجری جزء رادیو هستم. حقوق هم هر چهار ماه یک بار میدن. شما هم که خودتون رو نه بدتر از شکمِ بچه من سفت کردید، یه تماس نمی‌گیرید. تابستونه، این بچه هم افتاده روی دور آلو و انجیر خوردن، مجبور شدم وام ازدواج برادرمو ازش بگیرم، بزنم به پوشک این بچه. اصلا یه هیراد پخش کنید، اعصاب ندارم.
.
- سلام ننه، خوبی گند‌ه‌دوز؟ چرا بچه رو با کهنه پوشک نمی‌کنید؟ این قرتی بازیا چیه دیگه؟
.
گنده‌دوز: من هم سلام عرض می‌کنم. دلتون خوشه‌ها مادرجان. این بچه تا دیروز پوشک خارجی با فیلتر نانوی تهویه هوا استفاده می‌کرده، پوشکش از یه پراید بیشتر امکانات داشت، حالا انتظار دارید بهش کهنه ببندیم؟ کل سیستم بچه قهر میکنه که با این روش. مگه مثل ما بزرگ شدن که بهمون گونی هم می‌بستن باهاش انس می‌گرفتیم؟ این آخریا که مادرم دمِ پاچه‌ها شلوارمون کِش بسته بود که هرچی خروجی داریم دم پاچمون گیر کنه. انتظاری داریدهااا. بعد هم ما قول دادیم به عقب برنگردیم!
.
- سلام جناب گنده‌دوز. داداش خب پوشکش نکن. بذار یاد بگیره خودش رو کنترل کنه و هرجایی کارشو نکنه. واسه آینده‌اش هم خوبه. یه دفعه دیدی پس فردا یه پست مهم دولتی گرفت...
.
گنده‌دوز: دوست عزیز متاسفانه خط رو خط شد. تلفن شما قطع شد. بعد هم مرد حسابی من چطوری به بچه دو ساله یاد بدم خودش رو کنترل کنه؟ والا خود من با 40 سال سن هنوز استرس می‌گیرم ایزی‌لایف استفاده می‌کنم، دیگه چه برسه به اون بچه. .
بقیه در کامنت اول 👇
Read more
شهری پر از کثافت!! نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی هیچ کدوممون اون آدمی که قبلا بودیم نیستیم تو خیلی ...
Media Removed
شهری پر از کثافت!! نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی هیچ کدوممون اون آدمی که قبلا بودیم نیستیم تو خیلی چیزا. صداقت، مرام و معرفت، مردونگی، غیرت!! صداقت ! عجب کلمه ی باحالیه چند وقتیه که نه دیگه با دوستامون صادقیم نه با همکارا و رقیبای کارمیون صادقیم و نه حتی با خانوادمون. یه سری دروغایی میگیم که ... شهری پر از کثافت!! نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی هیچ کدوممون اون آدمی که قبلا بودیم نیستیم

تو خیلی چیزا. صداقت، مرام و معرفت، مردونگی، غیرت!! صداقت ! عجب کلمه ی باحالیه
چند وقتیه که نه دیگه با دوستامون صادقیم نه با همکارا و رقیبای کارمیون صادقیم و نه حتی با خانوادمون. یه سری دروغایی میگیم که کلا همه چیزو از بین میبره. به خاطر یه مقدار پول بیشتر، یه مقدار لذت بیشتر. چرا واقعا؟؟ دیگه مردونگی مرده. جاش نر بودن مد شده شدیم مثل حیوونا فقط برای شکممون و هوسای مسخرمون داریم تلاش میکنیم.
بدون کوچک ترین نگاهی به خانواده و دوست و آشنا. خودمون شدیم اون نفر اصلیه بدون توجه به بقیه همه رو داریم له میکنیم و میکوبیمو میریم.

غیرتم که دیگه هیسسسسس دیگه
اینم فروختیم باهاش گوشی خریدیم اومدیم تو فضای مجازی هی با خانم فلانی و آقای فلانی چت میکنیم عکساشو لایک میکنیم و کامنت فدایت شوم میذاریم در حالی که از گفتن همون جملات به پدر، مادر، همسر، خواهر یا برادرمون عارمون میشن.
بابا اون زنه شاید شوهر داشته باشه شاید لون مردی که پریدیم جفت پا وسط زندگیش زن و بچه داشته باشه بعضی از این روابط باعث سردی و کم کم طلاق میشه ها

اقایی که با زن نامحرم چت می‌کنی ولی به زن و بچت توجه نداری خانمی که بدون هیچ مسئولیت پذیری ای داری با یه مرد غریبه احساساتو شیر میکنی شما وجدان نداری؟؟ اون خانوادتون چه گناهی کردن چرا به خاطر هوسای بچگانتون باید یه خانواده شایدم دوتا خانواده از هم بپاشه؟؟ انقدر عوض شدیم؟ شاید باید بگم انقدر عوضی شدیم؟؟ بس کنید
ادعای فرهنگ غنی و اصیل دارید ولی حتی بهش توجه هم نمیکنید ولی فقط در موردش یه سری چیزا که خودتونم قبول نداریدو به زبون میارید.

اگر عاشق همسرتونید پس کثافت کاریتون چیه؟اگر ازش خوشتون نمیاد پس چرا گرفتیدش؟
همینه که بعد از یه سال نه دو سال نه پنج سال نه سی سال از هم جدا میشید. چون چشماتونو تربیت نکردید.
مرگ برا همسایه خوبه کسی به همسرم چپ چپ نگاه نکنه ولی من عیبی نداره با اقای/خانم همکارم شوخی میکنم قصد بدی ندارم که😑😑😑
خودتونو بذارید جای همسرتون بعد فرض کنید با یه جنس مخالف داره شوخی میکنه چه حالی بهتون دست میده؟؟
یه همبازی پیدا شده از شما بهتر بهش حسودی میکنید درسته؟؟؟
اخر عاقبتش خوب نیست خودتونو اصلاح کنید خط قرمزاتونو مشخص کنید
هر لحظه ممکنه بمیرید کلی اه و نفرین پشت سرتون باشه
عزراییل به این نگاه نمیکنه ۲۰ سالته یا ۶۰ سالته وقتش بشه میبرتت بدون باقیات و صالحات با کلی لعن و نفرین

باشد که آدم شویم 😊😊
Read more
 #یک_دقیقه_مطالعه همه چیز خیلی ساده شروع شد. اول چند عکس از لباس های آویخته به میخ روی دیوارها در ...
Media Removed
#یک_دقیقه_مطالعه همه چیز خیلی ساده شروع شد. اول چند عکس از لباس های آویخته به میخ روی دیوارها در شبکه های مجازی با شعار « اگر نیاز نداری بذار و اگر نیاز داری بردار» و بعد موجی که انگار سر باز ایستادن نداشت. «دیوار مهربانی» برای ایرانیان از دیوار برلین مشهورتر شد. آن یکی از فاصله می انداخت بین آدم ... #یک_دقیقه_مطالعه
همه چیز خیلی ساده شروع شد.
اول چند عکس از لباس های آویخته به میخ روی دیوارها در شبکه های مجازی با شعار « اگر نیاز نداری بذار و اگر نیاز داری بردار» و بعد موجی که انگار سر باز ایستادن نداشت. «دیوار مهربانی» برای ایرانیان از دیوار برلین مشهورتر شد. آن یکی از فاصله می انداخت بین آدم ها، این دیوار برای گره زدن دل ها به هم بود. در تمام استان ها مردم لباس هایی که استفاده نمی کردند را می شستند، اتو می زدند و به دیوارهای مهربانی آویزان می کردند تا مستحقی بردارد. خیابان خوابی سرمازده یا حتی نیازمندی آبرومند که شرمش می آمد دستش را برای گدایی دراز کند.

لذت بخشش آنقدر شیرین بود که بسیاری از روزنامه های جهان از گاردین تا نیویورک تایمز درباره اش گزارش نوشتند
و این کار ایرانیان را در خاورمیانه ای که بوی باروت و خون و عرق چندش آور داعش گرفته بود را تحسین کردند.
اما این روزها انگار عمر دیوار مهربانی هم به سر آمده!

بعضی ها گفتند که معتادها و دله دزدها می آیند و لباس ها را می برند و دست مستحق نمی رسد، برخی بهانه آوردند که این کار فخرفروشی به نیازمندان است
و اگر راست می گویید بروید لباس نو بخرید، عده ای نوشتند که باید یک نهاد رسمی از این کار حمایت کند وگرنه فایده ندارد
کسانی ایراد گرفتند که لباس ها ممکن است آلوده به بیماری باشد و ... از این بهانه هایی که عموماً کسانی می آورند که خودشان حتی یک قدم برنمی دارند و مثل شخصیت «گلام» در سریال گالیور فقط می گویند:
من می دونم ما موفق نمی شیم!

از دیوار مهربانی حالا انگار فقط دیوارش مانده
و انگار مهربانی اش کوچ کرده. چند میخ کج و کوله یا حفره های باقیمانده از رخت آویزهایی که آن را هم عده ای کنده اند. آیا همه نیازمندان صاحب لباس شدند؟
کارتن خواب ها به گرمخانه ها منتقل شدند و این شب ها کسی در خیابان تن اش از سرما نمی لرزد؟ چرا یک کار خوب و انسانی را نیمه تمام رها کردیم؟ آن همه شور و اشتیاق چرا این همه زود در بسیاری از شهرها فرونشست؟ به دیوار اگر اعتقاد نداریم به مهربانی که هنوز باور داریم. لطفاً همین امروز بروید سراغ لباس هایتان.
آنهایی که نیاز ندارید را بشویید، اتو بزنید و کنار بگذارید و هر وقت به خیابان می روید چند تایی را توی کوله پشتی تان بگذارید و به خیابان خواب ها، به بچه های کار بدهید.. به داد هم برسیم.
با دیوار مهربانی، با کوله پشتی مهربانی ... با مهربانی.
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>خواستن، شانس ، احتمال ، ریسک<span class="emoji emoji2728"></span> . شاید اول با حرفم مخالفت کنی ، اگر بگويم چیزی به نام احتمال وجود ندارد. ...
Media Removed
خواستن، شانس ، احتمال ، ریسک . شاید اول با حرفم مخالفت کنی ، اگر بگويم چیزی به نام احتمال وجود ندارد. فرض کن سکه ای را به بالا پرتاب کنیم. احتمال شیر یا خط آمدن آن چقدر است؟ 50% اما اگر از یک مهندس مکانیک بپرسی ، می تواند ، دستت را در نرم افزار مدل کند و با محاسبه ی مقدار نیروی دستت، مرکز ثقل دقیق سکه، ... ✨خواستن، شانس ، احتمال ، ریسک✨
.
شاید اول با حرفم مخالفت کنی ، اگر بگويم چیزی به نام احتمال وجود ندارد. فرض کن سکه ای را به بالا پرتاب کنیم. احتمال شیر یا خط آمدن آن چقدر است؟ 50%
اما اگر از یک مهندس مکانیک بپرسی ، می تواند ، دستت را در نرم افزار مدل کند و با محاسبه ی مقدار نیروی دستت، مرکز ثقل دقیق سکه، نیروی باد و اسکن سطح فرود و محیط و امثالهم برایت بگويد که شیر می افتد یا خط. پس احتمالی وجود ندارد ، هر چیزی در این دنیا یک پدیده ی قطعی است، این ما هستیم که چون محاسبه نمی کنیم ، آن را احتمال در نظر می گیریم.
شاید باز هم با حرفم مخالفت کنی، اگر بگويم چیزی به نام شانس هم وجود ندارد. شانس آوردم ، یا شانس نیاوردم ، حرفی کاملا اشتباه است. انسان فقط یک دست و پا و بدن نیست. انسان روح و تفکر دارد و دنیا بر اساس انرژی و تفکر است. آدمی خلق می کند هر موقعیتی را که در زندگی اش تجربه می کند. نگرانی ، ترس از فقر ، فقر می آورد .ربطی به تلاش و تحصیلات و امثالهم ندارد. اگر تحصیل کرده ای و جایگاه مناسبی نداری ، ربطی به شانس و پارتی ندارد. این تو هستی که با افکار محدودت، خودت را محصور کرده ای.
و اما فرق هایی هم هست بین خواستن و داشتن . حتما خیلی ها پنت هاوس، ماشین سوپر لوکس، مسافرت با هواپیمای شخصی و ... را می خواهند. اما آیا فقط خواستن ، به معنی داشتن است ؟ واضح است ، خیر !
ما هر جایی که اطلاعاتمان کم می شود،احتمالات را شروع می کنیم و مردم از ورود به احتمالات اغلب فراری هستند. رسیدن به آرزوها مسیر های صعب العبور هم دارد، مثلا یکی اش ریسک هست. اما ریسک کردن هم منطقی دارد . ریسک ، با احتمال شکست بالای پنجاه در صد، شاید یک جور تصمیم احساسی باشد. شاید جواب بدهد ، شاید هم ندهد.
اما خوب است بدانیم ، بدست آوردن هر چیزی ، هزینه های خودش را هم دارد. فقط باید ببینیم چه چیزهایی را می دهیم تا چه چیزهایی را بدست آوریم.
شب بخير🙏🏻🌹
Read more
 #bighanoon #alirezazadeh محسن امینی مرد پر تلاش و زحمت‌کش و ساده‌ای بود. او از بچگی کار کرد و زحمت ...
Media Removed
#bighanoon #alirezazadeh محسن امینی مرد پر تلاش و زحمت‌کش و ساده‌ای بود. او از بچگی کار کرد و زحمت کشید. در طول زندگی‌اش هیچ‌وقت از تلاش کردن دست نکشید. بعد از سال‌ها تلاش، محسن بالاخره تصمیم گرفت ازدواج کند. زندگی محسن و همسرش سرشار از عشق و محبت بود. درست است که زندگی سختی داشتند ولی از زندگی‌شان ... #bighanoon #alirezazadeh
محسن امینی مرد پر تلاش و زحمت‌کش و ساده‌ای بود. او از بچگی کار کرد و زحمت کشید. در طول زندگی‌اش هیچ‌وقت از تلاش کردن دست نکشید. بعد از سال‌ها تلاش، محسن بالاخره تصمیم گرفت ازدواج کند. زندگی محسن و همسرش سرشار از عشق و محبت بود. درست است که زندگی سختی داشتند ولی از زندگی‌شان راضی و خشنود بودند. با به دنیا آمدن پسرشان، زندگی سخت محسن و زنش سخت‌تر و شیرین‌تر شد. اما زندگی محسن این‌ها همین‌طور در فقر و نداری باقی نماند. بالاخره این دنیا آن‌قدر‌ها هم بی‌حساب و کتاب نیست. دری خورد به تخته و محسن هر روز پولدار و پولدار‌تر شد. در آن حد که نمی‌دانستند با پول‌های‌شان چه ‌کار کنند. در مورد پولدار شدن محسن روایت‌های مختلفی وجود دارد که حالا خیلی مهم نیست.

اما محسن از آن‌همه پول هیچ چیز را برای خانواده‌اش خرج نمی‌کرد. برای زنش خرج نمی‌کرد چون اعتقاد داشت زنش باید او را برای خودش بخواهد، نه برای پولش. برای پسرش خرج نمی‌کرد چون معتقد بود او نباید به پسرش ماهی را یاد دهد بلکه باید ماهی‌گیری را یاد بدهد. برای آموزش ماهی‌گیری هم خیلی مختصر و مفید و سازنده عمل کرد: «برو پول در بیار». اما اوضاع ترسناک‌تر هم شد. محسن دیگر حتی برای خودش هم پول خرج نمی‌کرد. او اعتقاد داشت که خودش باید خودش را برای خودش بخواهد، نه مال و اموالش. زندگی محسن و زن و بچه‌اش روز به روز بد‌تر و تلخ‌تر می‌شد. دیگر از آن زندگی شیرین خبری نبود. از آنجایی که محسن خرج نمی‌کرد، زن و پسرش دست به هر کاری می‌زدند تا پول به دست بیاورند. خرج خانه، خرج دانشگاه پسرش، حتی خرج خرید یک مانتوی ارزان قیمت. این اواخر مجبور شدند از خودشان مایه بگذارند تا پول در بیاورند.

محسن روز به روز داشت پولدار‌تر می‌شد و با پول‌ها هیچ‌کاری نمی‌کرد. محسن کمی بعد معتقد شد که پولش را در بانک نگذارد زیرا که بانک‌ باید با تلاش خودش سودآوری کند، نه با پولی که از زحمت بقیه به دست آمده. به همین دلیل تمام پولش را توی خانه‌ خودش نگهداری می‌کرد. اما محسن روز‌به‌روز دیوانه‌تر می‌شد. او دیگر از ماشینش استفاده نمی‌کرد چون معتقد بود خودروسازان و پمپ‌بنزینی‌ها باید با تلاش خودشان پولدار شوند. از وسایل نقلیه عمومی هم استفاده نمی‌کرد که راننده‌ها و شهرداری با پول او پولدار شوند. برق خانه کم کم قطع شد چون اداره‌ برق هم نباید با پول بقیه پولدار شود و باید ماهی‌گیری یاد بگیرد. وضعیت خیلی بغرنج بود ولی بغرنج‌تر هم شد. دزد به خانه محسن این‌ها می‌زند و مقدار زیادی از پول‌ها را می‌برد. .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. تا به حال متوجه شده‌ای که گاهی آنچه را بدان نیاز داری، ناگهان از جایی که انتظارش را نداری سر می‌رسد؛ مانند تلفنی نامنتظر؟ یا یکدفعه اتفاقی، کسی را در خیابان می‌بینی که در فکرش بوده‌ای؟ آیا تا به حال در مورد افرادی شنیده‌ای که به طور مکرر درگیر مناسباتی بد می‌شوند و همیشه هم گله دارند که دائم همین ... .
تا به حال متوجه شده‌ای که گاهی آنچه را بدان نیاز داری، ناگهان از جایی که انتظارش را نداری سر می‌رسد؛ مانند تلفنی نامنتظر؟ یا یکدفعه اتفاقی، کسی را در خیابان می‌بینی که در فکرش بوده‌ای؟
آیا تا به حال در مورد افرادی شنیده‌ای که به طور مکرر درگیر مناسباتی بد می‌شوند و همیشه هم گله دارند که دائم همین نوع مناسبات نصیبشان می‌شود؟ قانون جذب برای این دسته از آدم‌ها هم کار می‌کند.

در زندگی همان چیزهایی را به سوی خود جذب می‌کنم که انرژی و حواس و توجهم را به آن معطوف می‌کنم؛ چه آن را بخواهم چه نخواهم.

هر انسانی امواج خوب یا بد دارد. در واقع ما دائم در حال ارتعاش هستیم. اگر تو ذوق زده ، خرسند ، قدردان ، شاکر یا مفتخر باشی؛ امواج مثبت بیرون می‌دهی و اگر عصبانی ، غمگین ، ناامید و سرخورده باشی و احساس بیهودگی ، بد بیاری یا شکست خوردگی کنی؛ امواج منفی از خودت بیرون می‌دهی.

بسیار مهم است که با ارتعاشات خود در تماس و از آن آگاه باشی چون آنچه را از خودت ساطع می‌کنی؛ قانون جذب ، بیشتر از همان را به تو برمی‌گرداند.
.
براى اطلاعات بيشتر
#قانون_جذب_سفره_خونه رو مطالعه كنيد .
.
پ ن حميرا ؛
صبحها كه پياده ميرم سركار ، اين پروانه ها اينجا منتظرن 🦋🦋🦋
با خودم قصه مى گم ؛ اينا دارن روز تازه رو بشارت مى دن به من 😃😇
مى دونيد ؟ شرايط زندگى همه سخته .
انسان نياز به روحيه داره 💪🏻
.
روزتون زيبا و شاد
Read more
I miss you more than words can say! <span class="emoji emoji1f331"></span> امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ ...
Media Removed
I miss you more than words can say! امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی. دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه! زدم بیرون باهات حرف بزنم صدای گریه هام رو شنیدی! ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم! ولی پناهم شدی! انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم ... I miss you more than words can say!
🌱
امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی.
دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه!
زدم بیرون باهات حرف بزنم
صدای گریه هام رو شنیدی!
ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم!
ولی پناهم شدی!
انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم به همیشه خندیدن و همیشه راضی بودن کرده بودم و حق دلتنگی رو از خودم گرفته بودم!
امروز
امروز انگار تحملم سر اومد.
مامان نه تقصیر توست که سالهاست دختر داری، ولی جز هفته ای چند دقیقه تلفنی حرف زدن سهمی ازش نداری، نه تقصیر من!
اینها همش جبر جغرافیاییه
که نه فقط من و تو رو به چنگ آورده، که خیلی ها رو گرفتار کرده.
مامان من از دلتنگیت، ندیدنت، بغل نکردنت و خونه مامانی که آخر هفته ها شاید هیچوقت سهمم نشه که بهش سر برنم گریه کردم، ولی میدونم من و تو تازه از خوش شانس های گرفتار این جبریم!
میدونی مامان، اگر دوباره تو همون شرایط یکسان به مرحله انتخاب برسم، باز هم همین انتخاب رو میکنم! باز هم تو و دست نوازشگر مهربونت که بکشی رو سرم و بگی اشکال نداره رو ول میکنم و میرم.
ولی میدونم اگر جای خدا بودم، حتما جور دیگه ای تدبیر میکردم.

مامان خوشگلم، مرسی از من هیچ نخواستی جز شاد بودن و به زندگی خودم چسبیدن.
اگر الان من بال پرواز دارم، بخش زیادیش از بی توقعی تو و پدر از منه.
دوستتون دارم❤️
همیشه بخند مامان
Read more
. . وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون ...
Media Removed
. . وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون از زندگی که دارن راضی نیستن..از شغلشون،از شهری که توش زندگی می کنن،از کسی که عمرشون رو کنارش می گذرونن انتخابایی که یه روزی توی زندگی کردن حالا براشون حکم حبس ابد رو داره ، حبس شدن تو یه زندان تنگ ... .
.

وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون از زندگی که دارن راضی نیستن..از شغلشون،از شهری که توش زندگی می کنن،از کسی که عمرشون رو کنارش می گذرونن انتخابایی که یه روزی توی زندگی کردن حالا براشون حکم حبس ابد رو داره ، حبس شدن تو یه زندان تنگ و تاریک...اما گاهی بعضی از آدما این زندان تنگ و تاریک رو تحمل نمی کنن ...‌ازش فرار می کنن و به سوختن و ساختن ادامه نمیدن، یه شب تصمیم می گیرن انتخابای ‌اشتباهشون رو ترک کنن ‌و تمام عواقبش رو هم به جون می خرن..اونا خوب می دونن که هیچ‌ آدمی نباید زندانی انتخاب هایی باشه که سال ها پیش انجام داده..شاید خیلیا فک کنن آدما وظفیه دارن پای انتخابی که کردن بمونن اما موندن پای انتخابی که حال زندگیت رو خراب می کنه و ازت آدمی رو می سازه که دوست نداری باشی ، موندن پای انتخابی که شک نداری به اشتباه بودنش جز حروم کردن زندگی و از دست دادن زمان هیچ نتیجه ی دیگه ای نداره...پس فرصت اونی که می خوای باشی رو از خودت نگیر ، زندگی اونقدری ارزش داره که هر وقت حس کردی جایی از اون رو اشتباه اومدی شجاعت برگشتن رو داشته باشی... #محدثه_رمضانی
@mohadeseh_ramezani91
___

سلام گرم و تابستونی به همراهان همیشگی خودم ♥️ امیدوارم خوب باشید و نگاه خدا همراه زندگیتون ♥️ ___
کرم نسکافه و شکلات :
#کرم_نسکافه :
شیر۲ لیوان
شکر نصف پیمانه
خامه صبحانه نصف پیمانه
پودر بسکویت ۲ قاشق غذاخوری *اختیاری *
ژلاتین ۲ ق غ
نسکافه ۱ق غ
#کرم_شکلات :
شیر ۲ لیوان
شکر نصف پیمانه
خامه صبحانه نصف پیمانه
پودر بسکویت ۲ قاشق غذاخوری
ژلاتین ۲ قاشق غذاخوری
شکلات ۵۰ گرم
میتونید از ۲ قاشق غذاخوری پودر کاکائو یا شکلات تخته ای، نوتلا یا هر شکلات دیگه ای هم استفاده کنید ... برای هر دو قسمت به این ترتیب پیش میریم که اول ژلاتین رو روی ۲ لیوان شیر میریزیم و روی بخار کتری میزاریم تا حل بشه، بعد روی حرارت ملایم میزاریم، شکر رو اضافه کرده و میزاریم حل بشه، خامه صبحانه رو اضافه کرده و هم میزنیم تا آب بشه، پودر بسکویت هم اگه تمایل داشتید تو همین مرحله بریزید، برای قسمت نسکافه ای نسکافه رو اضافه کنید و برای قسمت شکلاتی شکلات رو و بزارید دسر کمی قوام بیاد، بعد قالب مورد نظرتون رو با پنبه یه کم چرب کنید، رنگ دلخواهتون رو بریزید و اجازه بدید ۱۵ دقیقه داخل یخچال باشه تا ببنده ( ممکنه بیشتر از این زمان نیاز باشه)بعد لایه ی بعدی رو که حتما خنک شده باشه رو اضافه میکنیم حدود ۶ ساعت داخل یخچال میزاریم تا ببنده و بعد داخل ظرف بر میگردونیم

#دسر_گلپونه
Read more
نردبانی ست از زمین به آسمان که هر انسانی اجازه دارد از آن بالا برود،اما نمی رود، نه که ناشدنی باشد،اما ...
Media Removed
نردبانی ست از زمین به آسمان که هر انسانی اجازه دارد از آن بالا برود،اما نمی رود، نه که ناشدنی باشد،اما نخواستنی ست. نشستن روی اولین پله ها آسان تر است تا نوردیدنش ؛ خیلی ها روی همان اولین ها می نشینند، که این پله ها عجیب نشستنی ست. اما اگر روزی از پله هایش بالا رفتی و باز هم بالا رفتی و باز هم ... دیگر چاره ... نردبانی ست از زمین به آسمان که هر انسانی اجازه دارد از آن بالا برود،اما نمی رود، نه که ناشدنی باشد،اما نخواستنی ست. نشستن روی اولین پله ها آسان تر است تا نوردیدنش ؛ خیلی ها روی همان اولین ها می نشینند، که این پله ها عجیب نشستنی ست.
اما اگر روزی از پله هایش بالا رفتی و باز هم بالا رفتی و باز هم ... دیگر چاره ای جز بالاتر رفتن نداری که هراس پایین آمدن از هراس بالا رفتن بیش‌تر است.
نردبانی که انتها ندارد، دلشوره ای بی منتها نیست که شوری بی نهایت است.
گاهی به نردبان نگاه کن و با خودت بگو : اگر یک نفر حتی یک نفر روزی از این نردبان بالا رفته است ، پس این نردبان بالارفتنی ست ، پس این آسمان رسیدنی ست، پس روی ماه خدا بوسیدنی ست... #ایران #تهران #البرز #خدا #بوسه #پله #دریا #قایق #خواندنی #مطلب #جالب #بخوان #بپسند #عربی #تدریس #کنکور #مترجم #توریست #درمان
Read more
‌ همه با هم برای اسماعیل اسماعیل ،چشم هایش ،دردش .درد او امروز فقط درد از دست دادن چشمش برای تماشا ...
Media Removed
‌ همه با هم برای اسماعیل اسماعیل ،چشم هایش ،دردش .درد او امروز فقط درد از دست دادن چشمش برای تماشا و حمایت از یک قهرمان نیست،درد او درد نداری و سختی هزینه های درمان است.درد او امروز بیکاری است،اجاره خانه است و خودش می گوید بدتر از این ها فراموشی آدم ها است.از مسئولین وزارت و فدراسیون و سازمان لیگ مسبب ...
همه با هم برای اسماعیل
اسماعیل ،چشم هایش ،دردش .درد او امروز فقط درد از دست دادن چشمش برای تماشا و حمایت از یک قهرمان نیست،درد او درد نداری و سختی هزینه های درمان است.درد او امروز بیکاری است،اجاره خانه است و خودش می گوید بدتر از این ها فراموشی آدم ها است.از مسئولین وزارت و فدراسیون و سازمان لیگ مسبب این بی انضباطی در ورزشگاه خرمشهر گرفته تا بازیکنان و مسئولین استقلال که قول دادند و فراموش کردند.
اسماعیل هوادار است و هوادار درد او را می داند،هوادار تنهایش نمی گذارد تا امروز صدای هوادار به گوش مسئولین و بازیکنان هم برسد تا مگر این که آن ها هم تکانی بخورند و به فکر وعده های عملی نشده خود باشند.
هوادار استقلال این شماره حساب اسماعیل بهداروند است که در بازی فینال استقلال در خرمشهر یک چشم خود را از دست داد
به هر اندازه که توانش را داری در این امر خیر سهیم باش تا روزهای سخت اسماعیل حداقل با مشارکت تو شیرین شود
Read more
 #kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto #کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های ...
Media Removed
#kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto #کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های مینیمال و مفهومیش تو جهان هنر معروفه، تو تورنتو نمایشگاه داشت. نمایشگاهی که باید روزها برای بلیتش منتظر موند و خود شکل دیدن آثار هم شکل عجیبی داره. سمیرا، دوست دوستی که ندیدمش قبل از ورود من به ... #kusama #infinityroom #ago #shotonnote8 #toronto
#کوساما، هنرمند ژاپنی که مجسمه‌ها و چیدمان‌های مینیمال و مفهومیش تو جهان هنر معروفه، تو تورنتو نمایشگاه داشت. نمایشگاهی که باید روزها برای بلیتش منتظر موند و خود شکل دیدن آثار هم شکل عجیبی داره. سمیرا، دوست دوستی که ندیدمش قبل از ورود من به کانادا، با مهربونی تمام، به دیدن این نمایشگاه دعوتم میکنه و من خوشبختم که در چند روز اول ورودم تو صف طولانی دیدن‌کارهاش می ایستم.
اتاق بی‌نهایت که اسم یه سری مجموعه کارهای کاسوماست برای من عجیب‌ترین هستند. هنرمند تقریبا نود ساله ای که از بچگی بدلیل مریضی‌ ، دچار توهم بوده و از مشکلات روحی روانی رنج میبره و دنیا رو به شکل خودش میبینه. کسی که مینیمالیسم، سورئالیسم و فمنیسم رو با دید خودش و با کانسپت تکرار به دنیا نشون میده.
-
برای دیدن اتاق‌آینه‌هاش باید تو صف‌های طولانی ایستاد و وقتی نوبتت رسید سی ثانیه از لحظه ورود تا خروجت وقت داری تا به دنیای بی‌نهایتی از نقاط قرمز، اتاق‌های نور و تکرار ، و اتاقی پر از کدوتنبل‌های خالخالی که خودش اسمش رو گذاشته "تمام عشقی ابدی که من به کدو تنبل دارم" ( اتاق برعکس بقیه کارهاش اجازه عکس گرفتن نداری) بمونی. بعد از دیدن تمام توپ‌ها مجسمه‌ها و نقاشی ها و حتی عکس‌ها و فیلم‌های پرفومرمنس‌هاش" به اخرین اتاقش میرسیم. اتاقی که در ابتدا پر از وسایل سفید بوده و هر بیننده چند استیکر گرد رنگی میگیره تا در جایی که دوست داره در اتاق بچسبونه. اتاقی که قراره بعد از اتمام نمایشگاه به عنوان "انفجاری از رنگ" بمونه.
دیدن نمایشگاه کاسوما با اشتیاق برای من شروع میشه و هرچی جلو تر میرم من رو افسرده تر میکنه که دلم میخواد به بهانه‌ی خستگی بقیه نمایشگاه رو نبینم اما نمیتونم. عشق و نفرتی که فقط یه آرتیست بزرگ میتونه با کارهاش بهت بده که هم فکر کنی و هم لذت ببری و هم افسرده شی از تمام عکس و سلفی‌هایی که ما ببیننده‌ها با کارهاش میگیریم و مفهمومی که احتمالا درست نمیفهمیم. افسرده از اینکه ما با عکس گرفتن از خودمون تو آینه، اعلام کم بودن سی ثانیه که احتمالا این کار دلیلی داشته ، ناراحتی از اجازه عکاسی نداشتن تو یه اتاق خاص که آرتیست خواسته ، و بردن یواشکیِ برچسب‌های رنگی برای خودمون و خاطراتمون در حالی که هنرمند اصرار کرده با خودتون از اتاق سفید بیرون نبرین تا با هم چیزی خلق کنیم و ما نمیفهمیم!
تکرار بی‌نهایت کارهای این نمایشگاه فقط یادم انداخت که این بی‌نهایت که زندگی و عمر ماست چقدر میتونه برای خود ما خاص باشه، در واقع چقدر بی‌اهمیته...
Read more
. #امام_الرئوف . #شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا ...
Media Removed
. #امام_الرئوف . #شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا علیه السلام. پیرمرد نابینایی با آن کاروان بود، به نام #حیدرقلی . آمدندحرم امام زیارت کردند و از #مشهد خارج شدند و در منزلی در مشهد اُطراق کردند. به اندازه یک روز راه از مشهد دور شده بودند. شب ... .
#امام_الرئوف .
#شیخ_عباس_قمی در #فوائدالرضویه نقل می کند: کاروانی از سرخس آمدند به پابوسی #امام_رضا علیه السلام. پیرمرد نابینایی با آن کاروان بود، به نام #حیدرقلی . آمدندحرم امام زیارت کردند و از #مشهد خارج شدند و در منزلی در مشهد اُطراق کردند. به اندازه یک روز راه از مشهد دور شده بودند.

شب جوانها گفتند برویم مقداری سر به سر این حیدر قلی بگذاریم، خسته ایم ، بخندیم و سر گرم بشیم!

کاغذهای خالی برداشتند گرفتند جلو و تکان میدادند، بعد به هم می گفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یکی می گفت: بله حضرت مرحمت کردند، فلانی تو هم گرفتی؟ گفت: بله من هم یکی گرفتم.

حیدر قلی کنجکاو شد و گفت: چی گرفتید؟

گفتند: مگر تو نداری؟

گفت : نه من اصلا خبر ندارم!

گفتند : امام رضا علیه السلام #برگ_سبز دست مردم می داد.

گفت : این برگ سبزها چیست؟

گفتند : #امان_نامه از #آتش_جهنم است. ما این را می گذاریم در #کفن هایمان قیامت دیگر نمی سوزیم، جهنم نمی رویم چون از امام رضا علیه السلام گرفته ایم.

تا این را گفتند پیرمرد دلش شکست با خود گفت: امام رضا علیه السلام از تو توقع نداشتم، بین کور و بینا فرق بگذاری، حتما من #فقیر بودم، کور بودم و از قلم افتادم که به من اعتنایی نکردی!

بلند شد و عصای خود را برداشت، راه افتاد طرف مشهد، گفت: به خودش قسم تا امان نامه را نگیرم به سرخس نمی آیم باید بگیرم.

گفتند: آقا ما شوخی کردیم ما هم نداریم! ولی هرچه کردند آرام نمی گرفت خیال می کرد که آنها برای دلداری به او این را می گویند.

شیخ عباس نقل می کند: هنوز یک ساعت نشده بود که دیدند حیدر قلی دارد می آید یک برگه هم در دستش که با خط نور نوشته شده است «اَمانٌ مِّنَ النار،من ابن رسول الله على بن موسى الرضا» گفتند: این چیست که در دست داری؟

گفت: همین که یک مقدار از شما در بیابان فاصله گرفتم آقا را دیدم ایشان خودشان به استقبالم آمدند، گفتند حیدر قلی خسته ای برگرد این هم برگه برائت از آتش تو بگذار در کفنت شب اول قبر خودم می آیم پیشت. امام رضا علیه السلام به من هم برگ امان نامه دادند.
.
➖➖➖➖➖➖➖
.
سه شنبه ۹۷/۵/۷
#دولت_آباد
هیات #علمدار
کربلایی ها
#نریمان_پناهی
#علی_مشکینی
#شیخ_محمد_دغانلو
Read more
مرسییییی مهربونا که هستید <span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> . بعضی روزها حال آدم یک جور عجیبی خوب است خوب که میگویم نه اینکه ...
Media Removed
مرسییییی مهربونا که هستید . بعضی روزها حال آدم یک جور عجیبی خوب است خوب که میگویم نه اینکه مشکل نباشد ها نه ... خوب یعنی خدا دستش را میگیرد مقابل غم ها میگوید "امروز بنده ام باید خوشحال باشد ، سراغش نیایید" و تو هی ذوق میکنی از خوشی های کوچک زندگی ات از اتفاقاتی که انتظارش را نداری ... مرسییییی مهربونا که هستید 😘😘😘🌹🌹🌹🌹
.
بعضی روزها
حال آدم یک جور عجیبی خوب است
خوب که میگویم
نه اینکه مشکل نباشد ها
نه ...
خوب یعنی خدا دستش را میگیرد
مقابل غم ها
میگوید "امروز بنده ام باید خوشحال باشد ، سراغش نیایید"
و تو هی ذوق میکنی
از خوشی های کوچک زندگی ات
از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود ...
گفتم انتظار ، یادم آمد
هر روزی که بی انتظارو شاکر
چشم گشودم "حالم خوب بود "
خوب که میگویم
نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها !!.نه...
خوب یعنی خدا را رأس آرزوهایم قرار دادم
و همه چیز را به او سپردم ...
---
#نازنین_عابدین_پور
.
.
بفرمایید #گراتن_کدوسبز اونم با کدوی ارگانیک باغ خاله ی مهربونم😘... اون ظرف مثلث طوریه هم 👈 #شوفلُق (پيش غذای فرانسوی ه ،البته واقعیتش طعمش وخیلی نپسندیدم،یادم باشه رفتم فرانسه شوفلوق سفارش ندم😉البته کسانی که با گل کلم بخارپز مشکلی ندارن از این غذا بیشتر خوششون میاد😀 ) ... سالاد گل کلم بروکلی و جوانه ماش که با سس کنجد بسی چسبید😋
.
طرزتهیه گراتن کدو و سیب زمینی: .
اول سیب زمینی و کدو ی حلقه شده رو با دوتا برگ بو و نمک گذاشتم بپزه،ابکش کردم ، کف ظرف پیرکس که چرب شده بود ،به ترتیب سیب زمینی و کدو رو چیدم ، روشون تخم گشنیز و فلفل سیاه و کمی پاپریکا ریختم ، پنیر سفید خورد شده ، سس سفید ، پنیر پیتزا،روش چند حلقه زیتون چیدم ... تو فر گذاشتم تا پنیر اب بشه و باگریل طلایی شه ...
.
.
طرز تهيه شوفلُق که از سامانتای نازنین یادگرفتم
.
ابتداگل كلم رو بخارپز ميكنيم وبعد در يك ظرف مورد نظر (پيركس ،نسوز)ميچينيم(من روش تخم گشنیز ،اویشن و نمک و فلفل سیاه هم ریختم) وسس سفيد درست ميكنيم روي گل كلم ها ميريزيم ومقداري هم پنير پيتزا وپنير پارمسان روش ميريزيم ، بعدتوي فر ميذاريم با شعله بالاي فر كه روش برشته بشه واصلاً درجه نميخواد چون گل كلم ها پخته هستندند فقط پنير طلايي بشه
طرز تهيه سس سفيد :
آرد ٢قاشق غذا خوري
كره ٢٥گرم
شيريه ليوان وفلفل سياه، آویشن و پاپریکا به مقدار لازم
آرد وشير رو قبل از اينكه روي حرارت بذاريم مخلوط ميكنيم وبعد بقيه مواد رو اضافه ميكنيم
و روي حرارت ميذاريم تا كمي ببنده و روي كلم ها ميريزيم.
.
#basaligheha #lezat_ashpazi #ashpazie_modern #persian_chefs
Read more
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست ...
Media Removed
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست همون لحظه یه قلم و کاغذ بردار همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ! حالا پاشو بزن تو خیابون راه برو من اگه جای تو باشم میدوئم! یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...! با ... .
درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده
درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری
درست همون لحظه
یه قلم و کاغذ بردار
همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس
همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ!
حالا پاشو بزن تو خیابون
راه برو
من اگه جای تو باشم میدوئم!
یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...!
با استرس...با ترس...
خوب به صدای قدم هات گوش کن
به صدای قلبت
تو داری حرکت میکنی!
این یعنی زنده ای
از یه جایی به بعد دیگه استرس و ترس از بین میره...
چون ازشون فاصله گرفتی....
حالا آروم نفس بکش!
حالا به اولویت های زندگیت فکر کن
به خواسته هات!
برای رسیدن بهشون باید حرکت کنی...
رو به جلو!
ترس و استرس همیشه هست
باید انقدر سرت گرمِ آرزوهات باشه
گرمِ رسیدن به اون زندگیِ ایده آل
که ترس و استرس ها رو جا بذاری!
تو این همه سختی رو تحمل نکردی که اینجا وا بدی!
تو این همه تنهایی رو تحمل نکردی که به هر کسی اعتمادِ عشق کنی!
همراه شدن با آدمایی که تورو نمیفهمن یعنی دست انداز! یعنی ترمز!
اگه به هر کسی که وارد زندگیت شد چراغ سبز نشون ندی
اون کسی که انتظارش رو میکشی
اون کسی که با تمام وجود قراره با تو باشه...
نمیدونم کِی و کجا...!
اما میاد سراغت
میاد که رنگ زندگیت رو آبی کنه...
تو این همه راه نیومدی که حالا به بن بست برسی!
بلند شو و یه مسیرِ تازه پیدا کن...
میدونی چیه رفیق...؟
خیلی از آدم هایی که اطرافت میبینی
زندگیِ الانشون
با تصوراتی که داشتن فاصله داره!
میدونی چرا رفیق...؟!
چون باخت رو قبول کردن
اسلحه رو گذاشتن زمین!
خب همه میدونن تنها راه پیروزی جنگیدنه
اما همه نمی جنگن!
جنگیدن جرأت میخواد....
هدف میخواد...
خیلی از آدمای اطراف ما فقط دارن زندگی میکنن!
بدون خطر
بدون سراشیبی و سربالایی
بدون ماجراجویی
و اینا یعنی بدون لذت!
چون باخت رو پذیرفتن....
تو نباز رفیق
تو نباز...
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii
🔝.توی استوری قبل ادیت هم گذاشتم دوست داشتین ببینید و توی نظر سنجیه نظرتون رو بدین😬💚
Read more
<span class="emoji emoji1f48e"></span>سال ها پیش پدربزرگ از مکه آمده بود و برایمان سوغاتی آورده بود برای من یک تفنگ آورده بود که با باتری ...
Media Removed
سال ها پیش پدربزرگ از مکه آمده بود و برایمان سوغاتی آورده بود برای من یک تفنگ آورده بود که با باتری کار می کرد.هم نور پخش می کرد و هم صدایی شبیه به آژیر داشت آنقدر دوستش داشتم که صبح تا شب با خودم تفنگ بازی می‌کردم همه را کلافه کرده بودم می گفتند انقدر صدایش را در نیار انقدر تفنگ بازی نکن باتری اش ... 💎سال ها پیش پدربزرگ از مکه آمده بود و برایمان سوغاتی آورده بود
برای من یک تفنگ آورده بود که با باتری کار می کرد.هم نور پخش می کرد و هم صدایی شبیه به آژیر داشت
آنقدر دوستش داشتم که صبح تا شب با خودم تفنگ بازی می‌کردم
همه را کلافه کرده بودم
می گفتند انقدر صدایش را در نیار
انقدر تفنگ بازی نکن
باتری اش تمام می شود
یادم می آید می خندیدم و می‌گفتم
خوب تمام شود می‌روم باتری می خرم و باز بازی می کنم
چند روزی گذشت تا برایمان مهمان آمد
وسط تفنگ بازی با پسر مهمان دقیقا جایی که حساس ترین نقطه ی بازی بود باتری تفنگم تمام شد
دیگر نه نور داشت و نه آژیر
نمی توانستم شلیک کنم و بازی را باختم
امروز به این فکر می کنم که چقدر شبیه کودکیم هست این روز ها
تمام انرژی ام را بیهوده هدر دادم
برای انسان هایی که نبودند یا نماندند
برای کار هایی که مهم نبودند
حالا که همه چیز مهم و جدی ست
حالا که مهمترین قسمت بازی ست
انرژی ام تمام شده
بعضی وقتا نمی دانی چقدر از انرژیت باقی مانده
فکر می‌کنی همیشه فرصت هست
ولی حقیقت این ست گاهی هیچ فرصتی نداری
اگر روزی صاحب فرزند شدم به او خواهم گفت مراقب باتری زندگی ات باش
بیهوده مصرفش نکن
شاید جایی که به آن نیاز داری تمام شود ✍حسین حائریان
.
.
.
.
.
#مليكامردانه #مليكا_مردانه
Read more
*** صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند: تو حکم واجب‌الاجرایی و ...
Media Removed
*** صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند: تو حکم واجب‌الاجرایی و عشق جوخه‌ی اعدام است به دستِ آه بسوزانم... @mohsenchavoshi راستش همین چند سال قبل بود، آن روزها که فیس‌بوک بروبیایی داشت و من هم آنجا برای خودم خانه‌ای داشتم پربازدید، یک آخرِ شبی ... ***
صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند:
تو حکم واجب‌الاجرایی
و عشق جوخه‌ی اعدام است
به دستِ آه بسوزانم...
@mohsenchavoshi
راستش همین چند سال قبل بود، آن روزها که فیس‌بوک بروبیایی داشت و من هم آنجا برای خودم خانه‌ای داشتم پربازدید، یک آخرِ شبی دربارۀ صدای محسن چاووشی متن تندی توی فیس‌بوک نوشتم و خوابیدم. اولِ صبح هم قرارِ گفت‌وگویی داشتم. ظهر که خسته آمدم دفتر مجله، بچه‌ها گفتند چه نشسته‌ای که صفحه‌ی فیس‌بوک‌ات پر از ناسزاست! بعد هم یکی از آن جمع درآمد و گفت: آخر آدمِ حسابی کسی با چاووشی هم درمی‌افتد؟ گفتم دوستش ندارم. گفت نداری که نداری چرا جار می‌زنی. خلاصه که آن روز یک کتکِ مفصلِ مجازی از دوست‌داران آقا چاووشی خوردم و درسِ عبرتی گرفتم و گذشت. گذشت تا رسید به این روزها که دیگر محسن چاووشی گوش می‌دهم. که صدایش را دوست دارم. که شخصیتش را، همین‌قدری که نشان‌مان داده، دوست دارم. که وقتِ شنیدنش لامکان می‌شوم.
تغییر کرده‌ام دیگر. قرار نبود که تا ابد بنشینم سرِ کوچه و سنگ پرت کنم به یکی. بازهم لابد تغییر می‌کنم. دارم یاد می‌گیرم که سخت نگیرم، دل بدهم و تغییرهایم را بغل کنم. دارم یاد می‌گیرم که با خودم آشتی باشم که پیش‌نیازِ هر دوستی و آشتی دیگری است
📸 @omid.iranmehr
Read more
. . <span class="emoji emoji1f4f7"></span> Photo by @3hsan_t <span class="emoji emoji1f339"></span> • . می‌دونی من وقتی حالم خیلی خرابه، حوصله ندارم خیلی حالم رو بپرسن. یعنی ...
Media Removed
. . Photo by @3hsan_t • . می‌دونی من وقتی حالم خیلی خرابه، حوصله ندارم خیلی حالم رو بپرسن. یعنی وقتی یه کمی مشکل دارم یا فقط یه اتفاق کوچیک افتاده راحت می‌تونم به رفیقم حرفم رو بزنم. اما وقتی مشکلاتم خیلی زیاد میشه و همه چیز خیلی پیچیده میشه، انگاری دیگه حال ندارم برای کسی توضیح بدم. برا همین ... .
.
📷 Photo by @3hsan_t 🌹

.
می‌دونی من وقتی حالم خیلی خرابه، حوصله ندارم خیلی حالم رو بپرسن. یعنی وقتی یه کمی مشکل دارم یا فقط یه اتفاق کوچیک افتاده راحت می‌تونم به رفیقم حرفم رو بزنم. اما وقتی مشکلاتم خیلی زیاد میشه و همه چیز خیلی پیچیده میشه، انگاری دیگه حال ندارم برای کسی توضیح بدم. برا همین وقتی حالمو میپرسن یا میگن چه خبر میگم: « خدا رو شکر... زندگی می‌کنیم » و بعدش سعی می‌کنم از طرف مقابلم سوال کنم و توپ و بندازم تو زمین اون‌. واقعیتش اینه که خیلی خوب به مشکلات بقیه گوش میدم و برای همین همیشه در حال گوش کردن به مشکلات بقیه‌ام‌. اما حال ندارم مشکلات خودمو بگم. قبول نداری آدما وقتی حالتو می‌پرسن بیشتر با سوالاشون کلافه‌ات می‌کنن؟ مدام می‌پرسن:
- فلان داستان چی‌شد؟
- خب بعدش چیکار کردی؟
- حالا اینو می‌خوای چیکار کنی؟

بعضی وقت‌ها هم تقصیر رو میندازن گردن خودت یا به گذشته‌ی نا معلومی اشاره می‌کنن که: «من بهت گفته بودم اینجوری میشه... » یا «باید این کارو می‌کردی‌...». اینطوری حق برتری و رو به خودشون میدن و تو رو‌ تماما احمقی که همیشه اشتباه می‌کنه جلوه می‌دن. گاهی هم پیش میاد که با حرف‌ها و اداهای کلیشه‌ای و مصنوعی توی چشما و چهرشون سعی می‌کنن خودشون رو ناراحت یا متاسف جلوه بدن.
داستان اینه که هیچ کدوم از این سوال و جوابها مشکل آدم رو حل نمی‌کنه و فقط باعث میشه تو مذبوحانه تلاش کنی با کلمه‌ها رنجت رو توضیح بدی. البته خیلیا میگن حرف زدن آدم رو سبک می‌کنه که منو سبک نمی‌کنه.
می‌دونی، من وقتی حالم خیلی خرابه، حوصله ندارم خیلی حالم رو بپرسن.

#مجید_ترکابادی
@majid_torkabadi
.
📝 متن در کانال تلگرام
.
.
Read more
می خواهم از دردی لاعلاج بگویم، نه اشتباه نکنید اینبار، نه درد هجر است و نه عشق! می خواهم از درد مردمی ...
Media Removed
می خواهم از دردی لاعلاج بگویم، نه اشتباه نکنید اینبار، نه درد هجر است و نه عشق! می خواهم از درد مردمی بگویم که لبالب از حسرتند می خواهم از مهد ناکامی ها بنویسم هم خودم کم آورده ام هم قلم ناتوانم... اینگونه نوشتن کار من نیست اما دلم می سوزد برای مردمی که چوب حراج به خود زده اند! پدری که به چشم ... می خواهم از دردی لاعلاج بگویم،
نه اشتباه نکنید
اینبار، نه درد هجر است و نه عشق!
می خواهم از درد مردمی بگویم
که لبالب از حسرتند
می خواهم از مهد ناکامی ها بنویسم
هم خودم کم آورده ام هم قلم ناتوانم...
اینگونه نوشتن کار من نیست
اما دلم می سوزد برای مردمی که چوب حراج
به خود زده اند!
پدری که به چشم خود دیدم با جوانی بر سر فروش کلیه بحث می کرد،
که نوبت فروشش را به او بدهد
تا بتواند جهیزیه ای در خورِ دخترش مهیا کند
و جوانی که یک کلام پای حرفش مانده بود
که به پولش محتاج است مگرنه او را چه به فروش کلیه!
و مادران و پدرانی که برای تهیه ی داروهایشان
از این سازمان به آن سازمان می رفتند
و در آخر با چند برابر قیمت به نتیجه می رسیدند
امروز من بغض های زیادی را دیدم
نفرین های بسیاری را شنیدم
اما چه ثمر!؟
دیگر زمان آه مظلوم و چوب خدا به سر آمده
یکی خوشحال است که ماشینش در عرض چند روز دو برابر شده
و دیگری به سر می زند که نمی تواند داروی فرزندش را به چند برابر قیمت پیدا کند؛

بله،، ما از نداری چوب حراج به خود زده ایم
یکی تنش را یکی اعضای بدنش را
و دیگری" انسانیت را"
فرقی نمی کند این نداری نان شب باشد یا وجدان
امروز روز سنگینی بود
به خانه بر میگردم و تمام راه به صحنه هایی,که دیده ام فکر می کنم
به دختری که با فروش,کلیه ی پدرش عروس می شود
به مادری که برای نداشتن پول دارو به سر و سینه می زند،
به نفرین هایی که بی جواب می مانند...
و نوشته ای که بر روی پل عابر توجه ام را به خود جلب می کند
"من در کشورم احساس آرامش دارم!!!"
ناگهان التماس کودکان دست فروش مرا
به خود می آورد
"خانوم تورو خدا یه آدامس می خری؟" شده از درد بخندی که نبارد چشمت
من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم

پروانه_حسینی
Read more
. عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand . پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب ...
Media Removed
. عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand . پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب رئیس قبیله در برخی نواحی امریکای لاتین) روستایی کم‌حرف و توداری که شخصیت پیچیده و متناقضش در هاله‌ای از ابهام پوشیده شده است. وقایع داستان نیز در دوزخی اساطیری و زمینی می‌گذرد، با ساکنان ... .
عکس و متن از صفحه‌ی @hasan.beyranvand
.
پدرو پارامو داستانی‌ست در باب تلاش جسمی و روحی یک کاسیکه(لقب رئیس قبیله در برخی نواحی امریکای لاتین)
روستایی کم‌حرف و توداری که شخصیت پیچیده و متناقضش در هاله‌ای از ابهام پوشیده شده است. وقایع داستان نیز در دوزخی اساطیری و زمینی می‌گذرد، با ساکنان مرده‌ای که به سبب خطاهای گذشته‌شان پیوسته در تلاطمند.
پدرو پارامو با آن ایجاز عامدانه‌اش نمونه‌ای تحسین‌برانگیز و اثر گذار از تراکم و علظت روایی است. رولفو به‌فراست دریافته بود که نویسنده باید ناپدید شود و بگذارد شخصیت‌های داستانش آزادانه سخن بگویند. او با بهره گیری از ساختاری خاص شامل سکوت‌ها، سرنخ‌های ناپیوسته و رها و صحنه‌های مقطع به خواننده مجال می‌دهد خودش جاهای خالی را پر کند. رمان حاضر که با رئالیسم جادویی قرابت‌های انکارناپذیری دارد، کلاف درهم‌بافته‌ای است از تنهایی، جبرگرایی و اسطوره

از متن کتاب:

چه تنومند بود آن مرد! چه بلندبالا! صدایش خشن بود و خشک، خشک مثل خشک‌ترین زمین دنیا. سیمایش محو بود. یا بعدا محو شد؟ انگار باران بین او و زن فاصله انداخته باشد. چه گفته بود؟ فلورنثیو ؟ از کدام فلورنثیو حرف می‌زد؟ فلورنثیوی خودم؟ اه! چرا زار نزدم؟ چرا اشک را از خودم دریغ کردم و اندوهم را با ان بیرون نریختم؟ پروردگارا، تو وجود نداری! او را به تو سپردم که حفظش کنی. تنها همین را از تو خواستم و بس. اما تو فقط حواست به روان آدم‌ها بود. چیزی که من از او می‌خواهم جسمش است، داغ از عشق و سوزان از تمنا. دلم می‌خواهد با زور بازویش پیکر سبکم را نگه دارد و رها کند. حالا چه کنم با لبان دردآلودم؟

#کتاب
#پدرو_پارامو
#خوان_رولفو
#ادبیات
#رمان
#داستان
#مطالعه
#متن
#مطالعه_بیست_صفحه_در_روز
#نشر_ماهی
.
پدرو پارامو / خوان رولفو، ترجمه (از اسپانیایی) کاوه میرعباسی، ویرایش مهدی نوری و علیرضا اسماعیل‌پور / ۱۷۶ صفحه جیبی، ۱۲ هزار تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/
Read more
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ ...
Media Removed
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را ... :
#دختر_آسیابان
(رمان خارجی)
#مارگارت_دیکنسون
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان

رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را نیز در طول قرن‌های متمادی به رسمیت نشناخت. داستان این رمان نشانگر تفکر و چهرۀ جامعۀ اروپایی در ۱۰۰ سال گذشته است.
اِما فارست، دختر آسیابان، در فضایی زندگی می‌کند که نگاه حقیرانۀ جامعه، به‌خصوص پدرش، به او اجازه نمی‌دهد که با وجود توانایی‌های تحسین‌برانگیزش، خود را بیرون از خط و مرزهای جنسیتی که برایش کشیده شده، ببیند و باور کند.
او در طول زندگی خود از تبعیض‌ها و خواسته نشدن‌ها رنج می‌برد. خود را غاصب جای پسری می‌بیند که پدرش اشتیاق تولدش را داشت. پدری که ناکامی و بغض این نداری را با بی‌توجهی، بی‌مهری و جفاپیشگی به اِما تسکین می‌دهد و تا بدانجا سقوط می‌کند که حاضر می‌شود برای به دست آوردن نوۀ پسر، با دخترِ خود و عشق او به قمار بنشیند.
اِما با وجود تمام این رنج‌ها و موانع، با رفتارهای غلط دوران خود مبارزه می‌کند و شایستگی‌های خود را برای وارث آسیاب بودن اثبات می‌کند و در نهایت خود را می‌یابد.
اگر بگوییم رمان آیینۀ گویای هر جامعه و زمانه است، رمان دختر آسیابان نیز چهرۀ زن را در سال‌های نه چندان دور اروپا به‌خوبی نمایان می‌کند. آنچه اروپا امروز مدعی آن است، بی‌شک نتیجۀ مجاهدت‌های زنانی است که خود و جنس خود را باور داشته‌اند... و هنوز راهی بس طولانی پیش روست.
رمان «دختر آسیابان» نوشته‌ی «مارگارت دیکنسون» با ترجمه‌ی «مریم مفتاحی» در ۶۲۴ صفحه و به قیمت ۳۹۵۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
. بشقاب‌ها استکان‌ها و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را با دست‌های مادرت آب می‌کشی. چشم‌های گلدان‌ها ...
Media Removed
. بشقاب‌ها استکان‌ها و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را با دست‌های مادرت آب می‌کشی. چشم‌های گلدان‌ها این طراوت شکسته را می‌شناسند آستین پیراهن مردانه تو را که از اشک خیس شده‌اند. خس‌خس سینه‌‌‌ات بوی بهشت رضا گرفته‌است بوی خاکی که از ریشه‌های مادرت در گلوی تو گل داده‌است خودت را ... .
بشقاب‌ها
استکان‌ها
و تمام دردهای کمد کهنه‌ی چوبی را
با دست‌های مادرت آب می‌کشی.
چشم‌های گلدان‌ها
این طراوت شکسته را می‌شناسند
آستین پیراهن مردانه تو را
که از اشک خیس شده‌اند.

خس‌خس سینه‌‌‌ات
بوی بهشت رضا گرفته‌است
بوی خاکی که از ریشه‌های مادرت
در گلوی تو گل داده‌است

خودت را
در گوشه‌ای به آغوش می‌کشی
زبان می‌گیری
برمی‌گردی
وسطِ آبیِ حوض مادری‌ات
می‌نشینی
با صورت کودکی‌ات
چشم در چشم می‌شوی
جعبه خرما و شیشه گلاب را
پشت پلک‌هایت قایم می‌کنی
و با صدای یک مرد مرده
می‌گویی:
زنده باشی مادر.

.
#جلال_حاجی_زاده .
.
دلمان خوش است اگر جیبمان از نداری داد می‌کشد، اگر خیابان‌ها هم اذیتمان می‌کنند‌، اگر با خودمان هم حرفی نداریم، اگر جانی برای جمع کردن اجساد آرزوهایمان نمانده، اگر چشممان از قنات‌های ایرانشهر تشنه‌تر است، تو هستی که یک فنجان آغوش مادرانه برای ما بیاوری. تو هستی که پول قهوه‌های سه هزار تومانی را از ما نگیری . تو هستی که با دست‌های مادرت برای ما کتلت‌های تنهایی درست کنی.
سالوادور جان ، اگر بال‌های هواپیمای جوانی‌ات شکسته، اگر آخرین نفس مادرت توی ریه‌هایت گیر کرده، اگر یونیفرم خلبانی‌ات را در گوشه‌ای از کافه پنهان کرده‌ای . هنوز زنده ای. هنوز با سبیل‌های بلند و تاب‌خورده‌ات پرواز می‌کنی . هنوز بوی آرامش می‌دهی . بوی شمعدانی‌های کودکی .
سالوادور ، برای ما بمان. ما از گوربازگشته‌ها جز جزیره‌ی کوچک کافه‌ی تو جایی نداریم .
بمان رفیق.
.
.
@saeedkasraei347fly
Read more
فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________ صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز ...
Media Removed
فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________ صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز نکرده تو ذهنم شروع میکنم به برنامه ریزی کارهایی که تو اون روز باید انجام بدم همونطور تو ذهنم کارهامو تقسیم بندی میکنم که کدومش مهمه و باید زودتر انجام بدم و کدومشونو بعداً هم میتونم انجام بدم بعضی ... فاصله بین زندگی و مرگ... ________________________________
صبح که از خواب بلند میشم چشم هامو باز نکرده تو ذهنم شروع میکنم به برنامه ریزی کارهایی که تو اون روز باید انجام بدم همونطور تو ذهنم کارهامو تقسیم بندی میکنم که کدومش مهمه و باید زودتر انجام بدم و کدومشونو بعداً هم میتونم انجام بدم بعضی وقت ها هم این برنامه ریزی روی کاغذ میاد و تا وقتی که به مرحله اجرا برسه بارها و بارها عوض میشه.برنامه ریزی و فکر و خیال روزانه که تموم میشه شروع میکنم به فکر کردن در مورد فردا و پس فردا و.... در صورتی که اصلا خبر ندارم که تا آخر امشب یا حتی تا یک ساعت دیگه زنده هستم یا نه؟!!تو همین افکار بودم که با لرزیدن پنجره ها به خودم اومدم اول اهمیت ندادم ولی دیدم لرزه ها بیشتر شد و زمین زیرپام داره میلرزه سریع پسرمو بغل کردم رفتم تو حیاط بعد از تموم شدن لرزش برگشتم تو خونه،خندم گرفته بود که تا چند ثانیه پیش به چه چیزهایی فکر میکردم و الان دارم به چی فکر میکنم!!به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که در کمتر از ثانیه امکان داره دیگه زنده نباشی چه برسه به این که بخوای برای روزهایی که خبر نداری میتونی ببینی یا نه داری برنامه ریزی میکنی!!!
Read more
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ...
Media Removed
• می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود" می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند" می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد" می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد" می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد" می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف ...
می گویند"دست و پا میزند تا دیده شود"
می گویم"دستشان را گرفت تا دیده شوند"
می گویند"از حسادت نمیتواند ببیند که رقیب دارد"
می گویم"از رقابت خوشحال میشود و سالهاست که با خودش رقابت میکند بس که رقیبی ندارد"
می گویند"دیده ست که حریف نیست و خاله زنک بازی در میاورد"
می گویم"نگاه کن و ببین چه کسی حریف چه کسی نیست؟"
با ما از سابقه حرف بزنید!
از درخشندگی ها حرف بزنید.از ماه عسل ها ،عاشقانه ها،نوستالژی های کنسرتش،تور های بین المللی،آلبوم انگلیسی،از فستیوال جهانی حرف بزنید!

اما همه این ها به کنار.
من برای تو حمایت را از سالیان پیش شروع کرده ام😇 @farzadfarzin1 ✨

آلبوم خاطراتت را بار دیگر برداشته ام.
میدانی؟نوزده سال خاطره ات را در یک آلبوم جمع کرده ام.
با برگ‌ برگش چشمانم برق میزنند و اشک شوق میبارند.
و وجودم پر میشود از حسِ صدایِ تو!
صدایی که با من حرف میزند،
با من میخندد،
با من اشک میریزد.
صدایی که انگار،جایِ خون در رگ هایم جاریست.
یا بهتر است بگویم،
قلبم در هر هشت دهُمِ ثانیه صدای تو را برایم زنده میکند.
تو برای من هفت شین ساختی.
من از تو جان گرفتم.اصلا برای همین است که اینجا هستم.
تو برای من میخوانی و من برای تو،میسازم لبخندت را.
من اینجا هستم تا به اندازه ی ابد و یک روز کنار صدایت بمانم.تا سازِ لحظه لحظه ات را کوک کنم.
من اینجا هستم تا برای تو،لبخند بسازم.لبخندی به بلندای یلدا،
به ژرفای اطلس،
به درخشندگی آفتاب اولین روز بهار!
تا آب کند دل هر آنکه را که نتواند دید
میدانی تو دوست نداری یکنواخت باشی و من این را میدانم!
تو روز به روز پیشرفت میکنی!
و این پیشرفت توست،
این قدرتِ صدایِ روز افزونِ توست که تو را در قله ی افتخارات زندگی نگه میدارد!
تو را در اوج نگه میدارد.
میدانی مثال تو مانند عقابی ست که بر فراز ابر ها پرواز میکند!
همه فاصله شان را از زمین اندازه میگیرند.اما تو،
زمین برایت معنایی ندارد؛
تو آسمان ها را فتح کرده ای!
تا زمانی که تو آسمان موسیقی زندگیمان باشی،
ما ستارگانت خواهیم بود،
ستاره هایی که هیچ گاه آسمانشان را حتی در طوفانی ترین لحظات تنها نخواهند گذاشت!
.
Text:
@im_farzwdi
Edit:
@mehdienayati1
#تا_ابد_و_یک_روز_کنار_صدایت_می_مانم
@farzadfarzin1
#فرزادفرزین #فرزاد_فرزین #اتحاد #فرزادی
#farzadfarzin1 #farzadfarzin #farzad_farzin #the_best_iranian_pop_singer #king #showman #showmanist #musician #song_writer #shanzelize #celebrity #international #music #pop #iranian 🤖 دریافت شده توسط @instasave_bot
Read more
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره ...
Media Removed
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه، من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟ چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی ... Its called passion.
——————-
میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه،
من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟
چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی عهد کردم گفتم تا تهش هستم. وسط راه ول نمیکنم برم خارج از ایران و زندگی خودم رو تکی بسازم.
تو دلم گفتم پس وایسادم.
وایسادم پا همه نامردی ها....
همه اونا که اومدن تو تیم من و به من بدترین نامردی ها رو کردن، که کم هم نیستن،
اما چه‌خوب چون هرچی به من بیشتر نامردی کردن و میکنن من قوی تر میشم.
وایسادم پای سینمای نامرد ایران که تا زنده هستی اهمیت نداری و تا مُردی عزیز میشی.
پای سینمای ایرانی‌ وایسادم که هم حق مالیت رو میخوره هم معنوی، خنده داره ما هنوز سر اینکه اسممون تو تیتراژ باشه داستان داریم😄.
هنوز عزیز کرده های سینما و به گفته خودشون کله گنده ها پول ما رو میخورن.
اما آخرش باز من خوشحالم، حرف‌نیست ادعا نیست ببین.
لبخند از ته دل من رو ببین اینجا که پولی نبود.
تمام وجودم پر از خوشحالی بود این دل نوشته شکایت نیست چون اونا که به من نامردی میکنن هیچ وقت اینقدر عمیق‌خوشحال نبودن و نیستن.
من حال خوش اون لحظه خودم رو حاضرم ۱۰۰ ملیارد دلار بخرم.
من دستم رو بالا میگیرم چون اینجا جایی بود که بالاترین مدرک اکادمی بدلکاری رو تو تحریم گرفتم تو شرایطی که باشگاه نداریم تو ایران تو وضعیت خراب مالی تو موقعیتی ناسازگار زندگی شخصی،
تو خبر های بدی که از ایران بهم میرسید،
موج انرژی های منفی و تهدید
اما من سرم رو برای پرچم کشورم تا جایی که بدنم اجازه میده پایین میارم و تعظیم میکنم به پرچمم به مردم کشورم.
به تماشا چی هایی که با خوشحالی من به وجد اومدن و فریاد میزدن ایران. 🇮🇷 و اسم کشور من رو جایی برای کسی صدا میزدن که یادش بمونه هنوز خیلی راه مونده که باید بره.
اره من هنوز خیلی راه مونده که برم، او جایی رو که من دارم بهش نگاه میکنم خیلی دور تر از افق دید اقایون کله گندس.
من تو این ۱۳ سال با #نیکلاس_کیج #جکی_چان #دنیل_کریگ و خیلی های دیگه کار کردم...
تو رشته خودم بالاترین سطح مدرک رو کسب کردم که ایران بمونم. پشیمون نیستم چون میخوام یه سری رو پشیمون کنم، 🐉
من تا زندم این روش رو پیش میگیرم.
و من خوشحال میشم پشیمون شدن اون ها رو ببینم و‌ ببخشم هرچی با من کردن.
از نظر من راه واقعی بدلکاری اینه،
و هرکی که میخواد اسم بدلکار رو با خودش یدک بکشه باید اینجوری باشه.
من #ارشا_اقدسی هستم #بدلکار
Read more
نه گفتن را یاد بگیر 
در مقابل خواسته هایت که باعث حقارت تو میشوند بگو "نه"!
یک نفر گستاخانه و بی شرمانه ...
Media Removed
نه گفتن را یاد بگیر 
در مقابل خواسته هایت که باعث حقارت تو میشوند بگو "نه"!
یک نفر گستاخانه و بی شرمانه با تو رفتار کرده و حالا دلت میخواهد به او پیام بدهی؟!
به دلت بگو "نه"!
“بعضی ها ارزش معاشرت ندارند”

دوستت از تو کاری را میخواهد انجام بدهی که وجدانت قبول نمیکند… بگو "نه"!
“قبول که دوست توست ... نه گفتن را یاد بگیر 
در مقابل خواسته هایت که باعث حقارت تو میشوند بگو "نه"!
یک نفر گستاخانه و بی شرمانه با تو رفتار کرده و حالا دلت میخواهد به او پیام بدهی؟!
به دلت بگو "نه"!
“بعضی ها ارزش معاشرت ندارند”

دوستت از تو کاری را میخواهد انجام بدهی که وجدانت قبول نمیکند… بگو "نه"!
“قبول که دوست توست اما هیچ چیز ارزش وجدان درد را ندارد”

از تو میخواهند به جایی بروی که آدم ها و رفتارهایشان عذابت میدهند…بگو "نه"!
“با لحظات عمرت که رودربایستی نداری”

پیرمردی در مترو سرپا ایستاده و تو نشسته ای!
پایت هم درد میکند و احتمالن خسته ای…به پاهایت بگو "نه"!
“میچسبد گاهی با خودت بجنگی، میچسبد و شیرین است.

روزی با یک نفر رابطه داشته ای و او خیلی خودخواهانه تو را رها کرده و رفته و حالا دوباره برگشته و فیلش یاد هندوستان کرده است... بگو "نه"! “تو حق نداری خودت را بازیچه ی هوس دیگران کنی که مثل کش بیایند و بروند!” هرگاه یک جایی گیر کردی که احساست گفت” بله “و عقلت گفت “نه” به حرف (عقل) ات گوش کن تا زندگی ات از چهارچوب خارج نشود!

البته که مختاری...
#محمد_مهدي_گلشني
👌🏻😍👏🏻
Read more
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش ...
Media Removed
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ... .
از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ما رفته خارج من‌رو سننه. اون دلاله و پول داره. مگه حالیت نیست که با 200 تومنی که به مواجب ما اضافه شده، مرگِ موش هم به ما نمیدن که لااقل فکرِ سفرِ آخرتمون باشیم. اوقاتِ تلخمون‌رو مثل همیشه تلخ‌تر کرد. گرونیِ سکه و ارز و کوفت و زهرمار رو انداخت گردنِ من که مثلا از جوونیم هم بی‌عرضه بودم و اگر معلم نشده بودم حالا پیشِ در همسایه آبرویی داشتیم. حرفِ حساب جواب نداشت. از خونه زدم بیرون. الان روی صندلی یک پارک نشستم دور برم جوون‌هایی هستند که با دیدنشون دلم میسوزه. همه مشغولند و دود و دمی راه انداخته‌اند. میخوام هوار بزنم. اما نمیتونم. دچار تیکِ عصبی میشم و یه چشمم می‌پَره. روبه‌رویم دختری نشسته در کنارِ یک مرد، هر دو رنجور و دردمند. نگاه‌مان باهم گره می‌خورد، دخترک با چشم‌های قشنگش چشمکی حواله‌ام می‌کند. یاللعجب اشتباه نمی‌کنم! سن وسالم یادم میره. میرم توی عالمِ هپروت، فکر می‌کنم یعنی هنوز خاطرخواه دارم؟ لبخند می‌زند، من هم شنگول میشم. کمی بعد کنارم می‌نشیند. می‌گوید: بابام جان، اهلی هستی؟ گیج و منگ گفتم: اهلی؟ باز می‌پرسد: اهلِ تَلخَکی هستی؟ خیالت تخت تنها چیزی که گرون نشده، همین متاع ماست. وقتی هاج واج، چهار دست و پا توی گِل وامونده شده بودم، تازه می‌فهمد که با چه هالویی طرف شده. اخم می‌کند و می‌گوید: تو که عرضه هیچی رو نداری پس چرا چشمک میزنی، فکر میکنی زنده‌ای؟ و رفت پیش پسره و من هم که برای بار دوم بی‌عرضه خطابم کرده بودند، رفتم توی دوره خوشِ جوونی که باشتاب گذشت. .

جوون بودم و مثل همه جوونای اون دوره شاد و سرخوش و بی‌خیالِ روزگار. یک روز وقتی از سرِ کار برمی‌گشتم، توی اتوبوسِ دو ریالی شرکتِ واحد چشمم افتاد به یک دختر خانمی که داشت نگاهم می‌کرد. سرخ شدم، داغ شدم و مغزم از کار افتاد. فهمید و با یه لبخند کوچولو، دیوانه‌ام کرد. می‌خواستم جوابش رو بدم، اما کو آن دلِ شیر. ترس امانم را بریده بود.
.
یادِ کرک‌های پشتِ لبم افتادم و فکر کردم مرد شدم. دلم قُرص شد، گرچه خجالت می‌کشدم اما یواشکی به خودم گفتم، بادا باد اگر جوابم‌رو داد باهاش ازدواج می‌کنم. بعد به سرعتِ برق یک چشمکِ جانانه بهش زدم و با لرزه‌ای که به جونم افتاده بود منتظرِ جوابش شدم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
. عشق بیماری مشخص و کشف شده‌ای نیست، اما من شنیده ام چیزهایی شبیه به کرم هستند و در حفره های مغز شروع ...
Media Removed
. عشق بیماری مشخص و کشف شده‌ای نیست، اما من شنیده ام چیزهایی شبیه به کرم هستند و در حفره های مغز شروع به تکثیر می کنند، حفره ها یکی دوتا هم که نیست که خیال کنی فلانی کرم گذاشته آنجا و رفته و تو میدانی کجاست تا مثل لانه کبوتر کنار پنجره خرابش کنی تا دیگر صبح ها بیدارت نکنند. جای کرم ها را فقط او می داند که گذاشته، ... .
عشق بیماری مشخص و کشف شده‌ای نیست، اما من شنیده ام چیزهایی شبیه به کرم هستند و در حفره های مغز شروع به تکثیر می کنند، حفره ها یکی دوتا هم که نیست که خیال کنی فلانی کرم گذاشته آنجا و رفته و تو میدانی کجاست تا مثل لانه کبوتر کنار پنجره خرابش کنی تا دیگر صبح ها بیدارت نکنند.
جای کرم ها را فقط او می داند که گذاشته، خودش هم باید بیاید فکری به حالشان کند، این است که تا او هست و تر و خشکشان می کند تو حالت خوب است. چون کرم ها حرف نمی زنند، سر و صدایی ندارند اصلا.
اما همین که کرم-بان گذاشت و رفت کرم ها گرسنه می شوند، اول از کوچکترها شروع می کنند بعد کم-کم شروع به خوردن دیواره حفره ها می کنند، تو دلت تنگ می شود، کارت به دکتر می کشد، اما گفتم که کسی جز کرم بان جای کرم ها را بلد نیست، دکتر به تو سم می دهد که بریزی لای درز و دیوارهای سرت که کرم ها بمیرند، اما این سم به بقیه کرم ها و کاشته های دیگران هم خورانده می شود، گاهی حس می کنی دیگر هیچ چیزی از هیچ کسی نداری،
و باز اینجا هم دو تا درد هست، اول اینکه این کرم ها مرده-شان از زنده شان خطرناک تر است، چون سرت و ناحیه ای که کرم ها می میرند متعفن می شود و دیگر کسی هم نیست آنجا را سامان دهد، کرم-بان های جدید هم سراغ حفره های جدید می روند.
عزیزم کرم هایی که در سرم گذاشتی و رفتی را با هر ترفندی بود زنده نگه داشتم، به آن نشانی که حفره، شبیه به ستاره بود و بوی عطر خودت را می داد از بوی عطرت پیدایش کردم.
اگر از حال کرم ها می پرسی خوبند و تکثیر می شوند، و اگر از حال من بپرسی باغچه ی دلتنگی ام که در خاکش فقط کرم هست.
.................................
#هادی_پاکزاد
Read more
در فضای مجازی بیوگرافی های مختلفی در باره تو وجود داره، میشه یه کم درمورد خودت بگی؟اسم من علی شمس حدود ...
Media Removed
در فضای مجازی بیوگرافی های مختلفی در باره تو وجود داره، میشه یه کم درمورد خودت بگی؟اسم من علی شمس حدود 10 ساله در زمینه موسیقی زیرزمینی با نام هنری علیشمس فعالیت دارم این مدت فعالیت با افراد زیادی همکاری داشتی، میشه درموردش توضیح بدی؟اول کارم رو با سعید کرمانی شروع کردم. سبک ما ترکیبی از ... در فضای مجازی بیوگرافی های مختلفی در باره تو وجود داره، میشه یه کم درمورد خودت بگی؟اسم من علی شمس حدود 10 ساله در زمینه موسیقی زیرزمینی با نام هنری علیشمس فعالیت دارم
این مدت فعالیت با افراد زیادی همکاری داشتی، میشه درموردش توضیح بدی؟اول کارم رو با سعید کرمانی شروع کردم. سبک ما ترکیبی از موسیقی پاپ و رپ بد که این روزا با عنوان گفتاواز معروف شده، و ما تو این زمینه قطعات زیادی با هم کار کردیم و بعد هم با ساسیمانکن اشنا شدم. سبک کارای من عوض شد و بیشتر کارای شاد انجام میدادیم و پس از ان سعی کردم که بیشتر کارهای خودم رو بصورت انفرادی انجام بدم و قطعاتی با فضای ارام که بیشتر به سلیقه خودم نزدیک هستند رو کار کردم.فکر نمیکنی که ان روزهای کاری شما با ساسیمانکن هرچند که بسیار با استقبال مواجه شد اما بسیار زود گذر بود؟سبک من صافت رپ است و به این سبک خودم علاقه دارم که زیاد هم شبیه به کار این دوستان نیست، هرچند که برای همه ی این دوستان و دیگر کسانی که در این حوزه فعالیت دارند احترام قائلم.پس بر اساس گفته خودت سبک بیشتر شبیه به "امیر تتلو" و "آرمین" است، نقدی به کار این رقیبات نداری؟بله، همه ی این دوستان واقعا کار زحمت می کشند. این دوستان بدون امکانات و درامد پیشرفت کردند، خاک این کار را خورده اند و کارشان بینقص است. و این درست نیست که با این شرایط به انها خرده گرفته شود.سوالی که ذهن من و شاید خیلی ها رو مشغول کرده اینه که منبع درامد یک خواننده رپ زیرزمینی از کجاست؟معمولا این دوستان در کنار این کار، کار دیگری هم دارند و اصولا موسیقی بدون کنسرت هیچ درامدی ندارد. و یک منبع درامد دیگر فروش ملودی و تکست برای دیگران است.سقف آرزوهات چیه؟برج میلاد!! ارزو دارم برای یک بار هم که شده بتونم ان جا برنامه اجرا کنم
Read more
...به او یك گونی داد <span class="emoji emoji1f538"></span>علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. ...
Media Removed
...به او یك گونی داد علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود. . آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به ... ...به او یك گونی داد
🔸علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود.
.
🔸آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند؛ آخر بعضی ها عقده پدر علینقی را هم به دل داشتند؛ (پدر بزرگ حاج آقا قرائتی) پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند. علینقی هم در اوج لجاجت و مبارزه رضاخانی با مظاهر دینی، استاد جلسات قرائت قرآن بود و مردم به قرائتی می شناختندش؛ همان لقبی كه با صدور شناسنامه به عنوان فامیل برایش ثبت شد.
.
🔸علینقی راه پدر را ادامه داده بود اما الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه توز بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد.
.
🔸در زد. علینقی آمد دم در. مردک به او یك گونی داد و گفت: «حالا كه تو بچه نداری، بیا اینها مال تو، شاید به كارت بیاید». علینقی در گونی را باز كرد.
.
🔸 ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون. قهقهه مردک و صدای گریه علینقی قاتی شد.
.
🔸چیزى که ذهن و فکر او را مشغول مى‏کرد، این بود که تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود. تا این که با همه مشکلات موجود در آن زمان،موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید.
.
🔸نكته جالب و قابل توجه ديگر اينكه؛ آن دلسوخته و عاشق، در همان سفر در كنار خانه خدا چنين مناجات و دعا مي‌‌كند: ای خدايي كه فرموده‌‌اي: «ادعوني استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را!) اي خالق يكتا! فرزندي بمن عطا فرما كه مبلّغ قرآن و دين تو باشد. .
🔸خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود، ۱۱فرزند به علینقی داد.
.
🔸پدر كه نذر كرده بود پسرش طلبه شود، هر چقدر اصرار می كرد به بن بست می خورد. محسن پایش را كرده بود توی یك كفش كه من حوزه برو نیستم؛ می خواهم بروم دبیرستان و رفت.
.
🔸یك روز چند تا از همكلاسی هایش را دید كه در راه مدرسه، مزاحم مردم می شدند. او هم آنتن بازی اش گل كرد و راپرت آنها را به مدیر داد. مدیر هم یك حال حسابی به آنها داد. آنها هم برای آنكه با محسن بی حساب شوند، چنان كتك مفصلی به محسن زدند كه با تن له و لورده و سر و صورت زخمی به زور خودش را به خانه رساند.
.
🔸پدر گفت: «چی شده؟» محسن گفت: «هیچی، فقط می خواهم بروم حوزه علمیه و طلبه بشوم».
.
🔸تصویر حاج آقا قرائتی در کنارمزار علینقی قرائتی و تصویر دوم مرحوم علینقی
Read more
 #چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن ...
Media Removed
#چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند: روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت. و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ ... #چهارشنبه_های_روایتی
#پای_منبر_امام_حسن
#امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم
#امام_مهربانی
.
.
ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند:
روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت.
و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ عبور می کردند، مرد شامی به دوستان خود گفت: این ها چه کسانی هستند، که با چنین هیبت و وقاری حرکت می کنند؟!
گفتند: او حسن، پسر علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و همراهان او از بنی هاشم می باشند.
مرد شامی از جای برخاست و به سمت امام حسن مجتبی علیه السلام و همراهانش حرکت نمود؛ و چون نزدیک حضرت رسید گفت: آیا تو حسن، پسر علی هستی؟!
حضرت سلام اللّه علیه با آرامش و متانت فرمود: بلی.
مرد شامی گفت: دوست داری همان راهی را بروی که پدرت رفت؟
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا می دانی که پدرم چه سوابق درخشانی داشت؟!
مرد شامی با خشونت و جسارت گفت: خداوند تو را همنشین پدرت گرداند، چون پدرت کافر بود و تو نیز همانند او کافر هستی و دین نداری.
در این لحظه، یکی از همراهان حضرت سیلی محکمی به صورت مرد شامی زد و او را نقش بر زمین ساخت.
امام حسن علیه السلام فورا عبای خود را روی مرد شامی انداخت و از او حمایت نمود؛ و سپس به همراهان خود فرمود: شما از طرف من مرخّص هستید، بروید در مسجد نماز گذارید تا من بیایم.
پس از آن امام علیه السلام دست مرد شامی را گرفت و او رابه منزل آورد و پس از رفع خستگی و خوردن غذا، یک دست لباس نیز به او هدیه داد و سپس روانه اش نمود.
بعضی از اصحاب به حضرت مجتبی علیه السلام گفتند: یا ابن رسول اللّه! او دشمن شما بود، نباید چنین محبّتی در حقّ او شود.
حضرت فرمود: من ناموس و آبروی خود و دوستانم را با مال دنیا خریداری کردم.
همچنین در ادامه روایت آمده است: پس از آن که مرد شامی رفت، به طور مکرّر از او می شنیدند که می گفت: روی زمین کسی بهتر و محبوب تر از حسن بن علی علیهما السلام وجود ندارد.
.
.
.
#دوستان_را_کجا_کنی_محروم
#تو_که_با_دشمنان_نظر_داری
#کریم_یعنی_حسن_علیه_السلام
#امام_حسنی_ها
Read more
‎برای شفای زخم‌های عاطفی، راهی جز بخشش وجود ندارد. ‎ببخش آن‌هایی را که به تو صدمه زده‌اند؛ حتی اگر ...
Media Removed
‎برای شفای زخم‌های عاطفی، راهی جز بخشش وجود ندارد. ‎ببخش آن‌هایی را که به تو صدمه زده‌اند؛ حتی اگر گمان می‌کنی آنچه آن‌ها با تو کرده‌اند غیرقابل بخشش است. ‎تو آن‌ها را می‌بخشی، نه به این دلیل که آن‌ها مستحق بخشش‌اند. تو آن‌ها را می‌بخشی زیرا دوست نداری با یادآوریِ آزار و اذیتِ آن‌ها خود را رنجیده ... ‎برای شفای زخم‌های عاطفی، راهی جز بخشش وجود ندارد.
‎ببخش آن‌هایی را که به تو صدمه زده‌اند؛ حتی اگر گمان می‌کنی آنچه آن‌ها با تو کرده‌اند غیرقابل بخشش است.
‎تو آن‌ها را می‌بخشی، نه به این دلیل که آن‌ها مستحق بخشش‌اند. تو آن‌ها را می‌بخشی زیرا دوست نداری با یادآوریِ آزار و اذیتِ آن‌ها خود را رنجیده خاطر کنی.
‎وقتی زخمی را لمس می‌کنی و احساس درد نمی‌کنی، بدان که به معنای حقیقیِ کلمه، بخشیده‌ای.
‎دیگران را ببخش، آنگاه شاهدِ معجزه‌هایی بزرگ در زندگیِ خود خواهی بود.
‎خود را نیز ببخش، همه‌ی خطاهای خود را ببخش. اگر خود را ببخشی، آنگاه می‌توانی خود را بپذیری و خود را دوست بداری. بخششِ خود، آغاز رویشِ عشق در دل است. بخششِ خود، بزرگ‌ترین بخششِ زندگی‌ست. بخششِ خود، موهبتی‌ست آسمانی که همچون بارانی شفابخش می‌بارد و آلودگی‌ها را می‌شوید و زخم‌های عاطفی تو را شفا می‌دهد. بخششِ خود، تو را به هواهای پاک می کشاند. 🍃❣ @shaadzisti
#هانيه_فريدونفر #روانشناس #مشاوره #مشاور #روانشناسى #شادزيستى
Read more
⚜️ باید راهی یافت؛ برایِ زندگی را زندگی کردن! نه فقط زندگی را گذراندن ... باید راهی یافت برایِ صبح ها با امید چشم گشودن برای شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن... اینطور که نمی‌شود، نمی‌شود که زندگی را فقط گذراند نمی‌شود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادت بیاورد نمی‌شود ... ⚜️
باید راهی یافت؛
برایِ زندگی را زندگی کردن!
نه فقط زندگی را گذراندن ...
باید راهی یافت
برایِ صبح ها با امید چشم گشودن
برای شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن...
اینطور که نمی‌شود،
نمی‌شود که زندگی را فقط گذراند
نمی‌شود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادت بیاورد
نمی‌شود تا نوکِ دماغت یخ نکرده حواست به رسیدنِ پاییز نباشد...
اینطور پیش بروی یک آن چَشم باز میکنی
خودت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی،
و یادت هم نمی آید چطور گذرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را...
اصلا خدا را هم خوش نمی آید،
راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی!
یک روز خوبُ حتی یک روز بد
یک روز شیرینُ حتی یک روز تلخ
یک روز آرامُ حتی یک روز پرهیاهو
وظیفه‌ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است
با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینش..
نمی‌شود که همه اش خسته باشی
و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی...
حق داری که خستگی‌ات را در کنی،
اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ...
اینطور که نمی‌شود
تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد
باید زندگی را زندگی کرد. 🍃🌧
#عاشق_خودت_باش @fereshtehhamta
Read more
. باید راهی یافت، برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن، برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن.. اینطور ...
Media Removed
. باید راهی یافت، برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن، برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن.. اینطور که نمیشود، نمیشود که زندگی را فقط گذراند ، نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد، نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد. اینطور ... .
باید راهی یافت،
برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن،
برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..
اینطور که نمیشود،
نمیشود که زندگی را فقط گذراند ،
نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد،
نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد.
اینطور پیش بِرَوی یک آن چَشم باز میکنی
خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی ،
و یادت هم نمی آید چطور گذَرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را..
اصلا خدا را هم خوش نمی آید،
راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،
وظیفه ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است،
با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینَش..
نمیشود که همه اش خسته باشی
و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی ..
حق داری که خستگی ات را در کنی،
اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ..
اینطور که نمیشود،
تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد،
باید زندگی را زندگی کرد ..
Read more
. رها باش و با رهایی زندگی کن؛ حتی در میان دوز و کلک... هر زمان که به جای ترس و اضطراب، احساس شادی و آسودگی ...
Media Removed
. رها باش و با رهایی زندگی کن؛ حتی در میان دوز و کلک... هر زمان که به جای ترس و اضطراب، احساس شادی و آسودگی کردی؛ رها هستی... هر زمان که از عقاید خوب و بد دیگران مستقل باشی، رها هستی... وقتی نیاز به تایید را از دست می دهی و دیگر نمی خواهی خوب یا بد سنجیده شوی، رها هستی... وقتی قبول داری که به حد کافی خوب ... .
رها باش و با رهایی زندگی کن؛ حتی در میان دوز و کلک...
هر زمان که به جای ترس و اضطراب، احساس شادی و آسودگی کردی؛ رها هستی...
هر زمان که از عقاید خوب و بد دیگران مستقل باشی، رها هستی...
وقتی نیاز به تایید را از دست می دهی و دیگر نمی خواهی خوب یا بد سنجیده شوی، رها هستی...
وقتی قبول داری که به حد کافی خوب هستی و نیازی به حضور دیگران در کنارت برای رد یا صلاحیت حضورت نداری، رها هستی...
وقتی تسلیم لحظه اکنون می شوی، تسلیم آنچه هست؛ و قبول می کنی که عالم هستی پشتیبان توست، رها هستی...
وقتی که رنجش ها و غم ها را رها و بخشش را انتخاب می کنی حتی زمانی که فریب بزرگ دوست ها را می خوری، رها هستی...
وقتی سخنان دروغ کسی را می شنوی و به او این حس را می دهی که فریب خورده ای، رها هستی...
وقتی خودت باشی در تمام لحظه هایت و نیاز بودن با غیر را نکنی، رها هستی...
وقتی بود و نبود انسان ها برایت خط زندگی تعیین نکند، رها هستی...
خود را از قید دنیا رها کن... خودت باش
آنگونه زندگی کن که خودت و دلت و خدایت بدانند، رها هستی!
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
. باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن، نه فقط زندگی را گُذَراندَن .. باید راهی یافت، برایِ ...
Media Removed
. باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن، نه فقط زندگی را گُذَراندَن .. باید راهی یافت، برایِ صبح ها با اُمید چَشم گُشودَن، برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن.. اینطور که نمیشود، نمیشود که زندگی را فقط گذراند ، نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا ... .
باید راهی یافت،
برایِ زندگی را زندگی کردن،
نه فقط زندگی را گُذَراندَن ..
باید راهی یافت،
برایِ صبح ها با اُمید چَشم گُشودَن،
برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..
اینطور که نمیشود،
نمیشود که زندگی را فقط گذراند ،
نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد،
نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد..
اینطور پیش بِرَوی یک آن چَشم باز میکنی
خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی ،
و یادت هم نمی آید چطور گذَرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را..
اصلا خدا را هم خوش نمی آید،
راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،
یک روز خوبُ حتی یک روز بد ،
یک روز شیرینُ حتی یک روز تلخ ،
یک روز آرامُ حتی یک روز پُرهیاهو ،
وظیفه ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است،
با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینَش..
نمیشود که همه اش خسته باشی
و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی ..
حق داری که خستگی ات را در کنی،
اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ..
اینطور که نمیشود،
تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد،
باید زندگی را زندگی کرد .
.
photo by : @delzheen
.
#اصفهان_عکس #اصفهانیا #اصفهانی #اصفهان

#esfahan #isfahan #esfahanziba #iranian_photography #ig_iran #instapersian #honar_dostan #aks_baran #_ax_honari #travelmagazin #traveling #iranian_photography #travelmagazi #ir_ig #ig_today #ig_mood #aks__khass #iranemoon #lenzak #ig_iran #instapersian #am_iranaks #axxkhas #instaesfahan .
. 👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
سلام دوستان عزیزم خواهش میکنم ورق بزنید و این برنامه رو کامل ببنید. این برنامه هفت صبح دیروز از شبکه ...
Media Removed
سلام دوستان عزیزم خواهش میکنم ورق بزنید و این برنامه رو کامل ببنید. این برنامه هفت صبح دیروز از شبکه پنج پخش شد. فقط ببخشید که صداش کمه چون از روی صفحه تلویزیون فیلمبرداری شده...این برنامه یک ساعت کامل بود و من قسمت هاییش رو جدا کردم گذاشتم ... در کل داستان از این قرار بود که من تصمیم گرفتم یک کاری ... سلام دوستان عزیزم
خواهش میکنم ورق بزنید و این برنامه رو کامل ببنید.
این برنامه هفت صبح دیروز از شبکه پنج پخش شد.
فقط ببخشید که صداش کمه چون از روی صفحه تلویزیون فیلمبرداری شده...این برنامه یک ساعت کامل بود و من قسمت هاییش رو جدا کردم گذاشتم ...
در کل داستان از این قرار بود که من تصمیم گرفتم یک کاری برای این فرشته ها انجام بدم که هم دل خودم رو آروم کنم و هم دل اون ها رو شاد .. از این رو طرح درس نوشتم و اعلام عمومی کردم که هر کسی که دوره ابر و باد رو پیش من دیده بیاد تو گروه هنری ... مرکز معلولین بودجه نداشت و من تصمیم گرفتم کل هزینه را خودم متقبل بشم ولی جالب اینجا بود که خدا تا این لحظه اجازه نداده که یک ریال من پرداخت کنم... شرکت رنگسازی بتک که پیشنهاد همکاری داشتند از قبل وقتی شنیدند که من برای بچه های معلول رنگ لازم دارم دو کارتن به ما رنگ هدیه کردند...
و باز هم رنگسازی کرمان تماس گرفتند و اعلام آمادگی کمک کردند که نیازی نشد..
شرکت بومسازی آرتیسان والا بوم تا متوجه شدند که بوم ها برای این فرشته هاست چهل تا بوم بزرگ هدیه کردند... و باز هم یک شرکت بوسازی دیگه ای هم ...
یک سری دوستانم و هنرجویانم کمک نقدی و غیر نقدی کردند حتی افراد غریبه از همین پیج به ما اطمینان کردند مبالغی کارت به کارت کردند...
مسئولین فرهنگسرای ملل تا موضوع رو فهمیدند سالن گالری را رایگان با درصد فروش کم در اختیار قرار دادند و اواسط تابستان ما نمایشگاه داریم حتما بیاین و حمایت کنید ...
همین مسئولین برنامه خوب حوالی امروز ما رو از همینجا پیدا کردند و پیشنهاد دادند که ما میایم که کاری کرده باشیم
الان ما بیست مربی و پانزده حامی هستیم در گروه هنری که چهل مددجو دختر و پسر رو تحت آموزش قرار دادیم و آموزش ادامه دار هست...
از همه و همه قبلا تشکر میکنم ممنون از این که این همه مهربونید و دلهاتون مثل خورشید میدرخشه...
خیلی برام شیرین بود که وقتی خالصانه نیت میکنی خدا راحت راه رو جلوی پات باز میکنه
دلیل ترکیدن بغض من جلوی دوربین ( فیلم چهارم) این بود که پرسیدند گله ای نداری؟ یهو تمام این راه و این افراد خیر جلوی چشمم اومدند و واقعا با خودم گفتم چه گله ای داشته باشم وقتی خدا پشتم بوده اینقدر؟
لیلا راضی 🌹 @betek_iran
@artisanboom_valaboom
#نقاشی #رنگروغن #نقاش #نقاشی_مدرن #هنر #گالری #طراحی #دکوراسیون #کلاس_نقاشی #آموزشی #کلاس #هنرمند #اکریلیک #طراح #هنر #هنرجو #لیلاراضی #خیریه #معلولین #آبستره #ابستره #ابسترکت #میکسمدیا #میکس_مدیا #مدرن #نمایشگاه_نقاشی #نمایشگاه #آبستره_سلولی #ورکشاپ #ورکشاپ_نقاشی #ورکشاپ_آبستره #
Read more
امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه ...
Media Removed
امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه نفری که کمتر حرف زده بودن کمک کنند و آماده شون کنند که با دست پر برگردند به راند دوم. یه حس رقابت سالم و پر انرژی . حمایتی که از همکلاسی شون کردند خیلی خوشحالم کرد. وقتی برگشتند و راند دوم‌شروع شد تمام اون ... امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه نفری که کمتر حرف زده بودن کمک کنند و آماده شون کنند که با دست پر برگردند به راند دوم. یه حس رقابت سالم و پر انرژی . حمایتی که از همکلاسی شون کردند خیلی خوشحالم کرد. وقتی برگشتند و راند دوم‌شروع شد تمام اون چند نفری که کم حرف زده بودند شروع کردند به حرف زدن . جمله هاشون بی عیب و ایرادتر از قبل بود. و این جادوی حمایته
.

بعد داشتم فکر می کردم چقدر وجود یه حامی توی زندگی آدم ها لازمه و چقدر سخته رفتن سمت تجربه کردن وقتی حامی نداری. توی ذهنم تصور کردم توی‌خیابون هرکسی چهره ی غمگینی داشت توی ایستگاه حمایت می ایستاد و یکهو‌ می دید که آدم ها، دورش هستند و دارند کمکش می کنند که جلو بره . توی لایو دیروز یه جایی از درونگراییم گفتم. چند نفری تون اشاره ی خوبی بهم کردید که درونگرایی منفی نیست. حرف تون درسته . چون همین امروز هم شاید من هنوز خیلی جاها یک درونگرای اجتماعی باشم
.
بعد وسط کلاس داشتم فکر می کردم حامی همه ی نا امنی های درونی من ، کتاب ها بودند. تمام اون سال ها، هروقت احتیاج داشتم حس کنم آدم ها دورم هستند و دارند باهام حرف می زنند، می رفتم سراغ کتاب ها. شاید برای همینه که ادبیات اینقدر توی قلبم خونه داره
. 🌿
.

این روزها سخت هستند. سخت تر هم خواهند شد. با هم بودن مون تنها رمز بردن مونه. ما آدم های بزرگ شده در نا امنی بخاطر دردهای مشترک‌مون قلب هایی داریم که نزدیک به هم می تپه. بسیار نزدیک به هم .

#یلدانوشت #یلدا_علایی
Read more
تا آخرش بخون لطفا جون مادرتون بخونیدلایکم نمیخوام بخووووونید اشک من ک در امد . دستش را به سوی پسر ...
Media Removed
تا آخرش بخون لطفا جون مادرتون بخونیدلایکم نمیخوام بخووووونید اشک من ک در امد . دستش را به سوی پسر جوان دراز کرد: _آقا میشه کمک کنید? پسر نگاهی به دختر انداخت و با لبخندی موذیانه گفت: _اهل حال هستی??😈 دختر که تا ان روز کارش فقط گدایی بود با تعجب پرسید : _یعنی چی?? پسر خنده ای سرداد و گفت : _هیچی ... تا آخرش بخون لطفا
جون مادرتون بخونیدلایکم نمیخوام بخووووونید اشک من ک در امد
. دستش را به سوی پسر جوان دراز کرد:
_آقا میشه کمک کنید?
پسر نگاهی به دختر انداخت و با لبخندی موذیانه گفت:
_اهل حال هستی??😈
دختر که تا ان روز کارش فقط گدایی بود با تعجب پرسید :
_یعنی چی??
پسر خنده ای سرداد و گفت :
_هیچی بیخیال...اره بهت کمک میکنم فقط یه مشکلی هست
_چی??
_من پولامو خونه جا گذاشتم خونمون همین نزدیکه همراه من بیا
دخترک ساده هم به همراه پسر راه افتاد و وارد خانه ای شد که چندین پسر جوان دیگر نیز در انجا مشغول دود و دم بودند.پسر که پشت دختر ایستاده بود دستمالی از جیبش در اورد و جلوی دماغ دختر گذاشت ،اورا ارام روی زمین خواباند و...🙈
(از زبان فاطمه)چشمامو که بازکردم. لخت روی کف اتاق افتاده بودم.کیفی کشیدم و گفتم:
_با من چیکار کردی?
یکی از پسر ها دود قلیون را از دهانش بیرون داد و گفت:
_هیچ فقط دیگه دختر نیستی.
همونطور که گریه میکردم لباس هامو پوشیدم و از اون جهنم بیرون زدم.دلم میخواست از اون شهر از اون کشور از اون ادما دور بشم...دلم میخواست بمیرم میدونستم که دیگه زندگیم تمومه .خودمو یه موجود بی ارزش فرض میکردم.رفتم پیش دوستم عاطفه و همه چیز رو براش تعریف کردم.عاطفه که تا اون موقع بهت زده نگام میکرد دستمو تو دوستاش گذاشت:
_فاطی جونم ای کاش میتونستم کمکت کنم عزیزم.ولی چیکار کنم که کار از کارگذشته
سرمو انداختم پایین حق با اون بود.عاطفه گفت:ولی گلم من یه فکری دارم
_چی??
_خب...خب حالا که همه چی تموم شده
_خب
_خب اینکه...چیزه...یعنی
_بگو دیگه اه
_خب فاطی تو که دیگه دختر نیستی عزیزم پولی هم که برای زندگی نداری.چطوره که برای زندگیت خب...همم... تن فروشی کنی??
بهت زده نگاش کردم نفهمیدم چی شد که دیدم جای دستم رو صورتش مونده بود.سرش داد زدم واز خونه اومدم بیرون.تو خیابون قدم زدم با خودم فک کردم.هرکاری کردم راهی جز چیزی عاطفه گفت نبود.ولی برام خیلی سخت بود.من که تا اون موقع یه تار موهام رو نامحرم ندیده بود نمیتونستم...
یه لحظه شیطون اومد سراغم:
_فاطمه کاریه که شده توهم که با بی پولی نمیتونی سر کنی درسم که نخوندی جای خواب هم که نداری و..و..و...تا اینکه بالاخره خودمو راضی کردم.همین موقع یه سانتافه جلوم ترمز کرد:
_خانوم میخوای برسونمت??
سعی کردم محلش نزارم.اومد بره که یاد حرف عاطفه افتادم.تمام جراتم رو جمع کردم و داد زدم:
_صبر کن وایسا...
از اون روز به بعد بود که منم شدم یه فاحشه. (از زبان حمید)
اولین بار که دیدمش در خونه ی دوستم بود.تا منو دید خودشو جمعوجور کرد.یه سلام کوتاه کرد و رفت.از ا
Read more
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل ...
Media Removed
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند. گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. ... .
وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند.
گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. فقط باد تو رو می‌کوبونه به این‌طرف و اون‌طرف. زخمی می‌شی و تمام تنت کرخت می‌شه.

طوفان که تموم می‌شه، که تموم شدن و شروع شدن خاصیت اتفاق‌های این دنیاست، تو می‌فهمی که چیزی درونت تکون خورده. از همون ضربه‌ها. چیزی مثل قبل نیست چون خاطرات جدید پیدا کردی. چون از این به بعد زندگیت، تحت تأثیر اون خاطراته. چه بخوای و چه نخوای اینجوریه. همین‌ها هم تو رو تغییر می‌دن. می‌شی یه آدمی با زخم‌ها و دانسته‌های تازه.

می‌گن ته مسیر زندگی نور میبینی. من می‌خوام این نور رو باور کنم. می‌خوام اعتقاد داشته باشم که بعد هر طوفان آرامشه. می‌خوام خوب بفهمم که طوفان و سردرگمی و زخم‌ها بهم چیزهایی داده‌اند که از قبل قوی‌ترم کرده.
من می‌خوام ادامه بدم... .
.

پی‌نوشت یک: این هفته همه‌اش از دست دادن بود. از بچه‌های #چارگون تا خویشاوندی که زود رفت. ذهنم درگیر بود که با این حجم غم و غصه چه باید کرد. این متن هم برای خودم بود و هم برای کسانی که غمگینند.

پی‌نوشت دو: عکس از داخل آب‌انبار دخمه زرتشتیان #یزد است که نوک کوه کنارش اجساد رفتگانشون رو می‌گذاشتند.

#زندگی #مرگ #نور #امید #امیدواری
Read more
متن زیبا توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه ...
Media Removed
متن زیبا توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه هاشون. یه ماشین انداختن زیرپاشون خیابونا رو ریختن به هم. زن رو چه به رانندگی؟ زن باید بره تو آشپزخونه. والا! سکوت کردم. گفت: ببین این خانمه رو. از اینجا راهنما زده. آخه بذار برسی نزدیک مدرسه. گفتم: ... متن زیبا
توی ترافیک ایستاده بودیم. گفت میدونی این ترافیک چیه؟ اینجا مدرسه است. زنا میان دنبال بچه هاشون. یه ماشین انداختن زیرپاشون خیابونا رو ریختن به هم. زن رو چه به رانندگی؟ زن باید بره تو آشپزخونه. والا!

سکوت کردم. گفت: ببین این خانمه رو. از اینجا راهنما زده. آخه بذار برسی نزدیک مدرسه.
گفتم: خانمتون رانندگی می کنه؟ خندید. گفت: نه! می ترسه. می چسبه به فرمون.
گفتم: میدونی چرا؟ چون شما بهش اعتماد نداری. بهش جرات نمیدی. میدونی آنجلا مرکل صدراعظم آلمان زنه. یعنی رانندگی تو خیابون از حکومت کردن تو آلمان سخت تره که ما به زن ها و دخترامون اینقدر اعتماد نداریم؟
نگاهم کرد. انتظار نداشتم بگوید: آه! تو مرا متحول نمودی! این جور آدم ها را گاه فقط صدای کلنگ گورکن ممکن است از خواب بیدار کند.
چه می توان کرد؟
1- مردان به جای تمسخرعملکرد زنان به نتایج فاجعه آمیز عملکرد خود بنگرند
و به خود یادآوری کنند هر بیست دقیقه یک جنازه به خاطر تصادفات رانندگی؛ این کارنامه بیشتر شوماخرهای وطنی است نه خانم ها!
بیشتر این حادثه ها را ما مردان غیوری می آفرینیم که به دست فرمان مان می نازیم و مدام افسرها را نفرین می کنیم که به زن ها گواهینامه داده اند!

2- زنان خود را بیشتر در معرض تجربه، امتحان و آزمون و قضاوت و انتخاب قرار دهند.

از سیستان بلوچستان بیاموزیم. در همین دوره ٤١٥ زن به شوراهای شهر این استان راه یافته‌اند! این یکی از شیرین ترین خبرهایی بود که در این چند مدت خوانده ام.
3- هر زمان خواستیم در مورد عملکرد زنان حرفی بزنیم و نقدی کنیم، به خود یادآوری کنیم که آن ها خواهران، مادران، فرزندان ما هستند.
آیا دوست داریم فرزندان ما، پرورش یافته زنانی جسور، با اعتماد به نفس، قدرتمند باشند یا ... نسل بعدی فقط با پدرانی با اعتماد به نفس کاذب نمی تواند به جایی برسد.
زنان نیمه دیگر ما هستند. توهین به زنان، توهین به خودمان است و تخریب نسل فعلی و بعدی است. یکی از بهترین «سرمایه گذاری های راهبردی اجتماعی»، برداشتن دیوارهای ذهنی و سقف های شیشه ای پیش روی زنان این سرزمین است.احسان محمدی
Read more
پایتخت پنجم مثل همیشه جذاب سریال پایتخت از آن دست سریال های دوست داشتنی تلویزیون محسوب می شود که ...
Media Removed
پایتخت پنجم مثل همیشه جذاب سریال پایتخت از آن دست سریال های دوست داشتنی تلویزیون محسوب می شود که با هر فصل همچنان افزایش مخاطب دارد. سیروس مقدم کارگردان با سابقه ای است که پس از سالها تجربه ی سریال سازی برای رسانه ی ملی اکنون دیگر به خوبی نبض مخاطب دستش آمده و در جهت سلیقه ی میلیونها بیننده ی سخت گیر ... پایتخت پنجم
مثل همیشه جذاب

سریال پایتخت از آن دست سریال های دوست داشتنی تلویزیون محسوب می شود که با هر فصل همچنان افزایش مخاطب دارد. سیروس مقدم کارگردان با سابقه ای است که پس از سالها تجربه ی سریال سازی برای رسانه ی ملی اکنون دیگر به خوبی نبض مخاطب دستش آمده و در جهت سلیقه ی میلیونها بیننده ی سخت گیر ایرانی فیلم می سازد.

اینکه بگوییم سریال پایتخت روی انگشت محسن تنابنده می چرخد حرف صحیحی نیست چرا که فقط کارگردان است که می تواند فیلمنامه را به تبدیل به اثری تصویری و جذاب کند. حال در این میان یک تیم قوی قطعا اثرگذار و مکمل کار او خواهند بود که تنابنده، نویسندگان و سایر عوامل پشت صحنه در این امر دخیل می باشند. حتی در این فصل تا حدود زیادی سازمان اوج هم تاثیرگذار بود و چه بسا اگر نبود پایتخت ساخته نمی شد.

فصل 5 پایتخت به روال فصول قبلی همان طنز معقول و به اندازه را با خود به همراه دارد. کمدی شیرینی که به هیچ وجه لودگی نمی کند و دچار افراط و تفریط نمی شود. این هنر تیم نویسنده است که از هر موقعیت و اتفاقی می تواند جریانی خنده آور خلق کند و حتی در بین نداری ها و مشکلات سیاه نمایی نکرده و گرمای جمع دوستانه و خانوادگی را حفظ می کند. خانواده ی نقی و دوستان او باری دیگر در یک سفر با ماجراهای پیش بینی نشده ای مواجه می شوند که این بار تا پای مرگ پیش می روند. البته دو قسمت آخر این فصل و ماجرای درگیری با داعش نفس گیرترین قسمت های کل پنج فصل به شمار می رود. حس ترس و استرسی که در این قسمت ها به بیننده القا شد قطعا نقطه ی اوج این فصل به حساب می آید.شاید این دلهره به مذاق عده ای خوش نیاید اما ساختن چنین سکانسی و چنین تاثیر گذاری بر بیننده کار هرکسی نیست و کارگردانی کار بلد را می طلبد. اگر بخواهیم از این وجه نگاه کنیم که سازمان اوج در پی توجیه جنگ با داعش و حضور ایران در سوریه است این امر موجب می شود از دیدن زیبایی های فیلم محروم گردیم. به هر حال هر سرمایه گذاری تا حدی سلایق خود را در داستان می گنجاند و سازمان اوج هم از این قائده مستثنی نیست. علاوه بر اینها اتفاقا جنگ خانواده ی نقی با داعش زیبایی های خاص خود را داشت که نیازی هم به سفارشی بودن نداشت و مستقلا ماجرای جذاب و دیدنی را رقم زد.

بازی های دلنشین تمامی بازیگران بخش قابل توجه سریال محسوب می شود.یک گروه بازیگری درجه یک و در کنار آن متن و داستان خوب و کارگردانی حرفه ای موجب شد تا فصل پنجم پایتخت مجموعه ای زیبا و به یادماندنی باشد و پس از مدتها سریالی زیبا و جذاب را از تلویزیون ورشکسته ی عقب افتاده ی درمانده ایران شاهد باشیم.
Read more
... چگونه همسرم را نقد کنم که موجب آزارش نشود؟ بسیاری اوقات در زندگی زناشویی و حتی در رابطه با دیگران ...
Media Removed
... چگونه همسرم را نقد کنم که موجب آزارش نشود؟ بسیاری اوقات در زندگی زناشویی و حتی در رابطه با دیگران نقد هایی داریم که هنگام مطرح کردنشان با طرح مقابل، موجب دل آزردگی او می شویم. نکاتی هستند که رعایت کردنشان، آسیب نقد کردن را کاهش می دهد. اکنون به برخی از آن ها اشاره می کنیم: 1) به دلیل این که به هنگام ... ...
چگونه همسرم را نقد کنم که موجب آزارش نشود؟
بسیاری اوقات در زندگی زناشویی و حتی در رابطه با دیگران نقد هایی داریم که هنگام مطرح کردنشان با طرح مقابل، موجب دل آزردگی او می شویم.
نکاتی هستند که رعایت کردنشان، آسیب نقد کردن را کاهش می دهد. اکنون به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1) به دلیل این که به هنگام نقد کردن، عزت نفس فرد مورد نظر مورد مخاطره قرار می گیرد، افراد معمولا در برابر نقد مقاوم هستند و (به جز افرادی که عزت نفس بالایی دارند ...) بنابراین سعی کنید تا حد ممکن از روش های جایگزین استفاده کنید. مثلا به جای این که همسرتان را به دلیل رعایت نکردن نظم انتقاد کنید، هنگامی که نظم را رعایت می کند خیلی او را تقدیر کرده و از او تعریف کنید. این کار به مرور زمان، باعث می شود عدم رعایت نظم او کم رنگ شده و رعایت کردن نظمش بیشتر شود.
2) قبل از نقد طرف مقابل، نیتتتان را با خودتان مرور کنید! آیا واقعا قصد کمک به او و اصلاحش را دارید یا صرفا می خواهید دلتان خنک شود یا او را ضایع کنید؟؟؟!!! با خودتان رو راست باشید. چون نیت شما در صحبتتان حتما اثر گذار خواهد بود.
3) قبل از نقد نقاط منفی او، حتما به نقاط مثبتش فکر کنید و آن ها را به زبان آورده و به خاطر آن نقاط مثبت، تقدیرش کنید (نقاط مثبتی که ذکر می کنید و تقدیرتان واقعی باشد، چاخان نباشد!)
4) مراقب باشید رفتارش را نقد کنید و نه شخصیتش را. مثلا نگویید "شلخته ای" بلکه رفتارش را مثلا این که هنگام خانه امدن لباس هایش را روی تخت می اندازد یا جوراب و کیفش را کنار اتاق می انداز نقد کنید.
5) حتی الامکان نقدتان را کوتاه و خلاصه و در حد ضرورت بگویید. یعنی نقدتان را شاخ و برگ های اضافی ندهید و آن را طولانی نکنید.
6) جملاتتان را با ضمیر "من" آغاز کنید و نه ضمیر "تو". مثلا به جای این که بگویید "تو به ظاهرت نمی رسی و به آراستگیت اهمیت نمی دهی." بگویید: " من دوست دارم بیشتر به خودت برسی."
7) رفتار منفی طرف مقابل را تعمیم افراطی ندهید. مثلا نگویید :"تو هیچ وقت حوصله ی حرف زدن نداری!" آیا واقعا هیچ زمانی نبوده که او با شما با حوصله حرف زده باشد؟؟؟
8) مبهم صحبت نکنید و حرفتان را واضح و حتی با مثال بیان کنید. مثلا نگویید :"من از رفتارایی که با من داری راضی نیستم!"
#روابط_زناشویی
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
Read more
تبریک میگم پسر دوس داشتنی . خدارو شکر که تا حدودی نتیجه زحمتاتو گرفتی با این مدال برنز، خوشحالم که کنار ...
Media Removed
تبریک میگم پسر دوس داشتنی . خدارو شکر که تا حدودی نتیجه زحمتاتو گرفتی با این مدال برنز، خوشحالم که کنار داداش گلم فرشاد ولی پور قهرمان آسیا و جهان که دیگه نیازی به معرفی نداره محک خورد بدنت اونم تو اولین حضورت روی سکوی کشور . سنی نداری ، تازه اول راهی ، خدارو شاکرم که به یه جوون دیگه تونستم ثابت کنم که با ... تبریک میگم پسر دوس داشتنی . خدارو شکر که تا حدودی نتیجه زحمتاتو گرفتی با این مدال برنز، خوشحالم که کنار داداش گلم فرشاد ولی پور قهرمان آسیا و جهان که دیگه نیازی به معرفی نداره محک خورد بدنت اونم تو اولین حضورت روی سکوی کشور . سنی نداری ، تازه اول راهی ، خدارو شاکرم که به یه جوون دیگه تونستم ثابت کنم که با کمترین هزینه و دُز پایین استرویید هم میشه به بهترین مقام ها رسید .
فرشاد جان از توام که دیگه فقط طلاو اورالی جهان رو‌میخوایم دیگه ،
@farshad_valipour_aral
@amir_aeinii
تبریک به جفتتون
Read more
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ ...
Media Removed
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را ... :
#دختر_آسیابان
(رمان خارجی)
#مارگارت_دیکنسون
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان

رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را نیز در طول قرن‌های متمادی به رسمیت نشناخت. داستان این رمان نشانگر تفکر و چهرۀ جامعۀ اروپایی در ۱۰۰ سال گذشته است.
اِما فارست، دختر آسیابان، در فضایی زندگی می‌کند که نگاه حقیرانۀ جامعه، به‌خصوص پدرش، به او اجازه نمی‌دهد که با وجود توانایی‌های تحسین‌برانگیزش، خود را بیرون از خط و مرزهای جنسیتی که برایش کشیده شده، ببیند و باور کند.
او در طول زندگی خود از تبعیض‌ها و خواسته نشدن‌ها رنج می‌برد. خود را غاصب جای پسری می‌بیند که پدرش اشتیاق تولدش را داشت. پدری که ناکامی و بغض این نداری را با بی‌توجهی، بی‌مهری و جفاپیشگی به اِما تسکین می‌دهد و تا بدانجا سقوط می‌کند که حاضر می‌شود برای به دست آوردن نوۀ پسر، با دخترِ خود و عشق او به قمار بنشیند.
اِما با وجود تمام این رنج‌ها و موانع، با رفتارهای غلط دوران خود مبارزه می‌کند و شایستگی‌های خود را برای وارث آسیاب بودن اثبات می‌کند و در نهایت خود را می‌یابد.
اگر بگوییم رمان آیینۀ گویای هر جامعه و زمانه است، رمان دختر آسیابان نیز چهرۀ زن را در سال‌های نه چندان دور اروپا به‌خوبی نمایان می‌کند. آنچه اروپا امروز مدعی آن است، بی‌شک نتیجۀ مجاهدت‌های زنانی است که خود و جنس خود را باور داشته‌اند... و هنوز راهی بس طولانی پیش روست.
رمان «دختر آسیابان» نوشته‌ی «مارگارت دیکنسون» با ترجمه‌ی «مریم مفتاحی» در ۶۲۴ صفحه و به قیمت ۳۹۵۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
. #عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان این ...
Media Removed
. #عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان این آدمها عجیب گولت میزنند از میان ابرها و آسمان آبی میکشندت پایین در قفست میکنند و به بهانه غذا این حق را به خودشان میدهند که آزادیت را سلب کنند اینها با پنبه سر میبرند، غذای آماده جلویت میگذارند، ادا ... .
#عقاب_جانم یادت باشد به خاطر دو دانه ناقابل رام دست آدم ها نشوی یکوقت نیایی بنشینی روی دستشان
این آدمها عجیب گولت میزنند از میان ابرها و آسمان آبی میکشندت پایین در قفست میکنند و به بهانه غذا این حق را به خودشان میدهند که آزادیت را سلب کنند
اینها با پنبه سر میبرند، غذای آماده جلویت میگذارند، ادا در می اورند که انگار عزتت میکنند ولی خبر نداری که دارند شوق پرواز و شکارت را کور میکنند و بعد خودت بله خودت می آیی ذلت را به جان میخری تا کمی غذای آماده بگیری بعد بال پروازت را می چینند و پایت را به زمین بند میکنند...
اینها حتی کاری میکنند یادت برود نفس کشیدن در هوای بالای ابرها چه حسی دارد مبادا دوباره دلت هوایی شود
و بدان بهای نزدیکی به آدمها اسارت است...
#نقطه_ویرگول
.
.
پ.ن۱: همیشه اگر ازم بپرسن حیوون درونت چیه؟ میگم عقاب ... اگر بپرسن تو زندگی بعدی چه حیوونی میخوای باشی؟ میگم عقاب... اگر ازم بپرسن چه حیوونی دوس داری ؟ بازم میگم عقاب.... اصلا رک بگم من یه عقابم 🦅
پ.ن۲: حیوون درون شما چیه ؟ 🤗
Read more
108 مناظره مسلمان و کافر پیرامون داعش: ----------------------------------------------------------- کافر: ...
Media Removed
108 مناظره مسلمان و کافر پیرامون داعش: ----------------------------------------------------------- کافر: بالاخره اسلام واقعی شما را پیدا کردم. اسلام واقعی شما همین داعش است که مو به مو آیات قرآن را اجرا میکنند. مسلمان: ای کافر بی سواد تو دوباره نظر دادی!! اصن تو قرآن ما رو خوندی؟ ... 108

مناظره مسلمان و کافر پیرامون داعش: -----------------------------------------------------------
کافر: بالاخره اسلام واقعی شما را پیدا کردم. اسلام واقعی شما همین داعش است که مو به مو آیات قرآن را اجرا میکنند.

مسلمان: ای کافر بی سواد تو دوباره نظر دادی!! اصن تو قرآن ما رو خوندی؟ نخوندی!!... اگه خونده بودی میفهمیدی اسلام کاملا مخالف این رفتارهای داعش است
کافر: اگر ثابت کردم داعش اسلام واقعی است قول میدی دست از اسلام بکشی؟!! مسلمان: یعنی تو میخوای بگی، داعش که به این راحتی آدم میکشه، قرآن بهشون دستور داده؟
کافر: آیه 123 سوره توبه دقیقا همین حرف رو زده و گفته: « ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است »

مسلمان: یعنی میخوای بگی، این حیوانات که خیلی راحت سر میبرند، تو قرآن اومده؟
کافر: بله طبق آیه 4 سوره محمد . « چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا »

مسلمان: ببین این حیوان ها به مسیحیها و یهودی ها هم رحم نمیکنند. یا اونا رو میکشند و یا به زور ازشون پول میگیرند. در صورتی که در قرآن چنین چیزی نیست!! کافر: پیشنهاد میکنم یه بار آیه 29 سوره توبه رو بخونی که گفته: « با هرکه از اهل کتاب یهودی و نصارا که به خدا و روز قیامت ایمان نیاورده، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده اند حرام نمیدانند و به دین حق آیین اسلام نمیگروند، قتال و کارزار کنید تا آنگاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.

مسلمان: این آشغال ها به هر جا حمله میکنند به دختران و حتی زنان شوهردار تجاوز میکنند
کافر: زیاد حرص نخور چون این هم قرآن بهشون اجازه داده . آیه 24 سوره نسا رو ببین: « ازدواج با زن شوهر دار حرام شد، مگر ان زنانی را که در جنگ با کفار متصرف و مالک شده اید »

مسلمان: ولی آخه اینا یک سری قوانین مسخره و رفتارهای خشونت آمیز دیگه هم دارند
کافر: ببین عزیزم، تمام رفتار داعش طبق آیات قرآن و سنت واقعی محمد است. اسلام واقعی همین داعش امروز است.

مسلمان: اگه قرآن واقعا اینا رو گفته باشه من چشم و گوش بسته در برابرش تسلیم میشوم و تو نیز حق توهین به مقدسات ما را نداری!
کافر: میدونستم احمق تر از اونی هستید که خودتون فکرشو بکنید ----------------------------------------------------------------------------------
****** اسلام واقعی = داعش *******
Read more
سهممان از کاسپین(خزر) پنجاه درصد بود تا همین چهل سال پیش،تا بودنِ پهلوی ها همانها که هزاران اتهام ...
Media Removed
سهممان از کاسپین(خزر) پنجاه درصد بود تا همین چهل سال پیش،تا بودنِ پهلوی ها همانها که هزاران اتهام به ریششان بستید گفتید وطن فروشند گفتید ظالمند گفتید مردم در زمانشان آب و نان نداشتند گفتید فقر بیداد میکرد گفتید مردم بی گناه را دستگیر میکردند شکنجه میکردند گفتید آنها که در خیابان مرگ ... سهممان از کاسپین(خزر) پنجاه درصد بود
تا همین چهل سال پیش،تا بودنِ پهلوی ها
همانها که هزاران اتهام به ریششان بستید
گفتید وطن فروشند
گفتید ظالمند
گفتید مردم در زمانشان آب و نان نداشتند
گفتید فقر بیداد میکرد
گفتید مردم بی گناه را دستگیر میکردند
شکنجه میکردند
گفتید آنها که در خیابان مرگ بر شاه گفتند را نباید شکنجه میکردند
باید ازادی بیان میدادند به فریادهای مرگ بر خودشان!!!!
هر آنچه بر آنها عیب کردید
خودتان کردید....بدتر و بدتر کردید
مردم نه آب دارند نه نان نه هوا
یا در زندانند به جرم اعتراض
یا هر ثانیه مرگشان را می خواهند از خدا
تا خلاص شوند از حقوق هفتصد هزار تومانی بازنشستگی
و کرایه خانه دو میلیون تومانی و غم نان و غم نان و غم نان
زنان تحقیر میشوند
مردان به بیراهه میروند
کودکان کار میکنند
بزرگان خماری می کشند
دنیای وارونه ی این دیار،مزین به فروش خاک و برق
و آب و ریالهایش به بیگانگان بود....بس نبود؟
دریایمان...مرزهایمان را هم دادید رفت؟؟؟ باج دادید..نفروختید که...باج دادید
با وقاحت در چشممان نگاه کردید ودادید رفت
و خیالتان راحت است که در چهل سال
چنان غرق کردید مردم را در درد و نداری که کسی جیکش در نمیاید
اصلا حالش را ندارد که جیک بزند
راحت تر است خیالتان که آنها هم که درد ندارند را
چنان بار آورده است نسل شما
که تن پرورده تر از آنند که تکانی دهند به ما تحت بزرگ شده شان
تا از مرزهای کشورمان،از فروشش
دردشان بیاید و آهی بکشند!!!
میدانم هموطن میدانم که
اگر در خیابان فریاد بکشیم برای نداری
به جرمِ نداری!!! بیشعور سیاسی و گیج و نابالغ میخوانیمان و سرکوبمان میکنی
اگر از درد خلیج فارس و دریای خزر بگوییم
باز هم می رانیمان که ژست روشنفکرانه و مغزی خالی داریم!
هموطن!!! حالت چطور است؟
امیدوارم رویت بشود به نتیجه هایت بگویی
با ما چه کردی!!!! به جرم بیشعوری سیاسی با این روزهایمان چه کردی!!!
امیدوارم...
خیر پیش خزر جان...ما لیاقت نداریم تو را باز پس گیریم پاره تن وطنمان
خیر پیش خزر جان💔
Read more
«تبریک یا تسلیت» ممنون از تمام عزیزانی که در روز گذشته به مناسبت «روز جهانی قلم» برایم پیام تبریک ...
Media Removed
«تبریک یا تسلیت» ممنون از تمام عزیزانی که در روز گذشته به مناسبت «روز جهانی قلم» برایم پیام تبریک فرستادند. اگر چه این روز در سرزمین ما و برای امثال من بیشتر مناسب تسلیت است تا تبریک. در هر حال به این مناسبت مصاحبه ای با خبرگزاری ایلنا را با شما به اشتراک می گذارم که خود گویای شرایط این سالهای ممنوعیت ... «تبریک یا تسلیت»

ممنون از تمام عزیزانی که در روز گذشته به مناسبت «روز جهانی قلم» برایم پیام تبریک فرستادند. اگر چه این روز در سرزمین ما و برای امثال من بیشتر مناسب تسلیت است تا تبریک. در هر حال به این مناسبت مصاحبه ای با خبرگزاری ایلنا را با شما به اشتراک می گذارم که خود گویای شرایط این سالهای ممنوعیت من است:

پس طرف شما در مورد مجوز وزارت ارشاد است؟

بله، ارشاد موظف است مجوز بدهد. قانون این را می‌گوید ولی شما اصلا میلی به برقراری ارتباط با هنرمندان مغضوب از طرف دولت می‌بینید؟ من و امثال من روی فرهنگ آینده این سرزمین اثرگذار خواهیم بود. وزیرها و دولت‌ها و حکومت‌ها آمده‌اند و رفته‌اند و این هنر است که ماندگار است. من بلد نیستم به ارشاد لبخند دروغین بزنم و برای مجوز دُم تکان بدهم. هنرمند بوقلمون نیست که به چشم برهم زدنی رنگ عوض کند. اصلا در جهان امروز که من با همین گوشی می‌توانم اثری را منتشر و به گوش همه برسانم، چرخه هنرکُشِ مجوز چرا باید همچنان وجود داشته باشد؟ من به احدی التماس نمی‌کنم. به آثارم افتخار می‌کنم و باید خوشحال هم باشند که آن‌ها در داخل کشور منتشر شوند. این وزارت‌‌خانه اگر ادعای خدمت دارد باید اجازه فعالیت به هنرمندان بدهد و باز شدن فضای فرهنگی را فدای دعواهای جناحی و بقای خود نکند. فضای جامعه به قدر کافی سیاست‌زده هست. هنرمند تا وقتی طرف جناحی را بگیرد و به دل‌بخواهشان اثر تولید کند از آن سمت حمایت می‌شود اما اگر بخواهد فارغ از مرزبندی‌ها نگاه منتقدانه خود را داشته باشد این عبارت را می‌شنود که «شعرتو بنویس، چرا درباره سیاست که سررشته‌ای ازش نداری اظهارنظر می‌کنی؟»‌ دقت کنید کلمه «سیاست» در این جمله تمام معضلات موجود جامعه از آلودگی هوا و محیط زیست، تا حقوق‌های نجومی را شامل می‌شود. یعنی اگر از هنرمند از هر چیزی که به نفع جناح و دسته‌ای نباشد انتقاد کند به سررشته نداشتن متهم می‌شود. انگار ناسلامتی همه متولیان در این مملکت بنا به سررشته و دانش آکادمیک خود سر پست‌هاشان نشسته‌اند و این وسط فقط هنرمند حق ندارد قبل از گرفتن دکترای علوم سیاسی از موضوعی انتقاد کند. در چنین بازار مکاره‌ای من و امثال من مغضوب و هتاک و دشمن شده و امثال شریعتمداری‌ها و فراستی‌ها می‌شوند چهره‌های موجه... چه چهره های محبوبی!

متن کامل گفتگو را در خبرگزاری ایلنا بخوانید:
http://www.ilna.ir/fa/tiny/news-477644
Read more
... «بجوی و بپوی و گرداگرد زندگانی خویش بگرد، آن‌چنان‌که سگی شکار صاحبش را دنبال می‌کند. آن کار را ...
Media Removed
... «بجوی و بپوی و گرداگرد زندگانی خویش بگرد، آن‌چنان‌که سگی شکار صاحبش را دنبال می‌کند. آن کار را که عاشق آنی انجام بده. استخوان خویش را بشناس. آن را به دندان بگیر. در خاک کن. آن را بیرون بیاور و باز آن را به دندان بگیر. زیاده پیرو اخلاق مباش، مبادا خویش را بفریبی و از بسیاری از نعمت‌های زندگی محروم ... ...
«بجوی و بپوی و گرداگرد زندگانی خویش بگرد، آن‌چنان‌که سگی شکار صاحبش را دنبال می‌کند. آن کار را که عاشق آنی انجام بده. استخوان خویش را بشناس. آن را به دندان بگیر. در خاک کن. آن را بیرون بیاور و باز آن را به دندان بگیر. زیاده پیرو اخلاق مباش، مبادا خویش را بفریبی و از بسیاری از نعمت‌های زندگی محروم کنی. هدفی بالاتر از اخلاق را نشانه بگیر. فقط خوب مباش؛ برای هدفی خوب باش. تمام حکایت‌ها پندهای اخلاقی خود را دارند، ولی بی‌گناهانند که از داستان لذت می‌برند. مگذار هیچ چیز در میان تو و نور بایستد. چون به اقلیم آسمان‌ها سفر کنی با خود هیچ معرفی‌نامه‌ای مبر. وقتی در می‌زنی بخواه تا خدا را ببینی — نه هیچ یک از خدمت‌کاران او را. در آن امور که مربوط به تو می‌شود بیندیش که همراهی نداری و بدان که در این جهان تنهایی.» هنری دیوید تارو (ترجمه‌ی علی‌رضا طاق‌دره)
Read more
Loading...
Load More