Loading Content...

نه آتش عشق به

Loading...


Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Shiraz, Iran, Podol, Hormozgan, Iran, Gorgan, Iran
Average media age
932.5 days
to ratio
10.6
 #آرامگاه_سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو ...
Media Removed
#آرامگاه_سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می‌رود چو فرهادم آتش به سر می‌رود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو می‌دویدش به رخسار زرد که ای ... #آرامگاه_سعدی
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر

ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار

شب خوش🌙
Read more
Loading...
... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی نه من آنم که زلطف ...
Media Removed
... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی در اگر باز نگردد نروم باز بجائی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی تو کریمی و  دو صد کوه به یک کاه ببخشی من بیچاره چه سازم که ندارم پر کاهی سوز ... ...
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم
نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز بجائی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

تو کریمی و  دو صد کوه به یک کاه ببخشی
من بیچاره چه سازم که ندارم پر کاهی

سوز دوزخ به از این کز شرر عشق نسوزم
به بهشتم ندهم گر بدهی شعلۀ آهی

سوز ده تا که بسوزد زغمت سخت درونی
اشک ده تا که بگرید زغمت نامه سیاهی

چو بدوزخ زدهان شعله صفت سر بدر آرد
این زبانی که دل شب به تو گفته است الهی

چون پسندی که فرود آوری اش در دل آتش
این جبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی

سخن از وسعت عفوت نتوان گفت که فردا
جرم کونین به پیش کرمت نیست گناهی

دست «میثم» تو بگیر از کرم خویش که باشد
همچو کوری که نشسته است به غفلت سر چاهی

غلامرضا سازگار
.
#شعروگرافی #ماه_رمضان #روزه #توبه #شیعه #قرآن #آیه #ترک_یک_گناه #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
هوا هوای بهار است و باده باده ناب به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی ...
Media Removed
هوا هوای بهار است و باده باده ناب به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی از این آب آتشین دریاب به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب گل امید من امشب شکفته در بر ... هوا هوای بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب.......
بیاد دوست و استاد مهرایینم فریدون‌ مشیری که چقدر بهارانه زندگی می‌کرد و‌عطر وجودش لبریز بود از هستی و ایران ،خرد و عشق ورزی وبهار و آزادی و رهایی و وطن دوستی و دوست و دوست و دوستی و پاک اندیشی ،ای کاش بود و در این سطر ها کمکم می‌کرد و میگفت : اسرافیل عزیز بهار را باور کن در وجودت و هستی معنا پیدا می‌کند ....این عکس را دکتر اسلامی ندوشن بزرگ بیادگار گذاشت
Read more
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ...
Media Removed
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ! خدا گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ... به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !
تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . . تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ! . . . سر برآوري ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .
پس به خاک بودنت ببال . . .❤️❤️❤️❤️ #خاك #آفرينش #انسان #عشق
#life #life_is_good #عكاس_خونه #عكاسخانه #عكاس_باشي
Read more
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه ی خون زمین است فلک، ... برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک، واین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

#هوشنگ ابتهاج (سایه)
Read more
درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است ...... ..... تفکیک جنسیتی باید ...
Media Removed
درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است ...... ..... تفکیک جنسیتی باید اینطوری باشه: جدا کردن نامردا از مردا، نه دخترا از پسرا..... ..... عشق اوج لبخند در فراز یکی شدن است زمانی که تجربه اش را درعمق وجودمان احساس نمائیم..... .... اگه نگاهت همیشه به بالایی باشه ، دیگه ... درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند
در آتش کوره ها ساخته شده است ......
..... تفکیک جنسیتی باید اینطوری باشه:
جدا کردن نامردا از مردا، نه دخترا از پسرا.....
..... عشق اوج لبخند در فراز یکی شدن است
زمانی که تجربه اش را درعمق وجودمان احساس نمائیم.....
.... اگه نگاهت همیشه به بالایی باشه ،
دیگه دلت از این پایینیا نمیگیره…!...
.... برای تلفظ کوتاهترین کلمه “بله” یا “نه”
خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . . .... ......
اگه کسی گریه میکنه به خاطر این نیست که ضعیفه،
به خاطر اینه که واسه یه مدت طولانی قوی بوده.....
.....
همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست
اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که
روحت آن قدر که باید بالا نرفته است.....
.....
Read more
Loading...
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم (سعدی ) ******************************************************** سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا ... هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
(سعدی )
********************************************************
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
(حافظ)
Read more
 #امید #امیدسلطانی #omid #omidsoltani خدایا ایزد یکتا ز عرش کبریا بنگر به کام کس نمی گردد دگر این ...
Media Removed
#امید #امیدسلطانی #omid #omidsoltani خدایا ایزد یکتا ز عرش کبریا بنگر به کام کس نمی گردد دگر این چرخ بازیگر نه جان نه جانانی نه عشق و ایمانی که نور حق در دل افروزد نه کفر انسان را امیـــــد پایانی،جهان در این آتش می سوزد آه ای بارگاه کبریـــــا.... خداوندا در این ظلمت دل ما را به نور حق روشن کن از ... #امید #امیدسلطانی #omid #omidsoltani
خدایا ایزد یکتا ز عرش کبریا بنگر
به کام کس نمی گردد دگر این چرخ بازیگر
نه جان نه جانانی نه عشق و ایمانی که نور حق در دل افروزد
نه کفر انسان را امیـــــد پایانی،جهان در این آتش می سوزد
آه ای بارگاه کبریـــــا....
خداوندا در این ظلمت دل ما را به نور حق روشن کن
از این کینه از این نفرت از این سودا،تو انسان را ایمن کن
Read more
Loading...
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر ...
Media Removed
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق . حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می ... .
قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش"
.
نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق
.
حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می گوید و نگار فقط در حد یک  جواب ساده ایفای نقش می کند ولی در قطعه ی نقش تمام سخنان از زبان نگار گفته می شود.این موضوع را با توجه به لحن بچه گانه و سرزنده و همچنین جواب های نگار به سخنان علی در قطعه ی قبل  می توان فهمید.همانطور که گفتیم معانی نقش و نگار هر دو یکسانند و چون ترک نقش ادامه ی ترک نگار می باشد می تواند یک نوع اشاره از طرف خودعلی برای فهمیدن این موضوع باشد. ولی اگر کمی هنری تر به موضوع نگاه کنیم استفاده از این اسم رو از طرف خود نگار و لجاجتی که داره خواهیم دانست.نگار در این ترک نوعی به خالقش قدرت نمایی می کند واو را در کنترلش عاجز می داند.
.
می کشم زیر صدام آتیش نفس داغ ریمو
صدام می گیره گر بیدار می کنه خواب ریمو
تموم خیابونا زیر پاهام زیر صدام
.
زیر نگاه گیرای چشام می گیره گر می گه نگار
.
اگر یادتان باشد گفتیم که توصیه علی به نگار زندگی در خفقان و تاریکی بود و به عبارتی دیگر "مانند باد زیستن" ولی نگار اینطور فکر نمی کند و از دیگر عنصر وجودش یعنی "آتش" پرده برمی دارد. برعکس علی میگفت:
.
"میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته" او پای کوبی می کند و ترسی از شنیده شدن ندارد.
زندگی منهای همه آینه های بی چشم سرخ
می فهمی ؟ یه سرطان ضد سرب
یعنی ته پاییزتو جوری جر می دم عشق کنی
سرتو بگیر بالا باید باز منو آرایش کنی
.
این قسمت شاید کمی پیچیده باشد و برداشت ها و نظرات متفاوتی وجود داشته باشد ولی با توجه به معنای لغوی و تفسیر ادبی میشود گفت:
.
چشم سرخ کردن : خشمگین نگاه کردن_آشفته نگاه کردن
.
"من زندگی ساکت وآرام بدون هیچ خشم و کینه رو نمیخوام و من یک توده ی کشنده هستم برای کسایی که یک روز قصد کشتنم رو داشتند"
.
رقص من رو صورت قانونای چرت تو دفترت
یادت بمونه من کی ام بیرون می زنم از سرت
من خط هفتمم از هفت خط ترین هفت خطت
.
آزاد می کنمت از جایی که زمان بستتت
.
این قسمت یک نوع رجز خوانی و ادعای برتری از طرف نگار می باشد.نگار به علی یاد آور می شود که "من همون نقشی هستم که از اندیشه ی تو ساخته می شم و  تو  هر چیزی که  باشی من بخش اصلیش رو تشکیل میدم"

ادامه ی پست تو کامنت ها 👇👇👇
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
Via @in_egale من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق ...
Media Removed
Via @in_egale من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق خانه برانداز، اگر جان به در ببری، عشق های بعد از آن حریق، کپیِ آن عشق خانمان برانداز اول است. این عشق هایی که می آیند و می روند، دیگر نه شعله دارند، نه شور. فقط عادت است، عادتی که شاید مدام تکرار شود. #احمدرضا_احمدی . کپشن ... Via @in_egale
من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق خانه برانداز، اگر جان به در ببری، عشق های بعد از آن حریق، کپیِ آن عشق خانمان برانداز اول است.
این عشق هایی که می آیند و می روند، دیگر نه شعله دارند، نه شور. فقط عادت است، عادتی که شاید مدام تکرار شود.
#احمدرضا_احمدی
.
کپشن در کانال تلگرام.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #igphoto #beautifulmatters #weekly_feature #vscodaily #world_shotz #worldcaptures #photoss_ir #vscogood #vscocam #portraitmood #click_vision #vsco #vscogram #rsa_dark #rsa_portraits #rsa_ladies #igs_photos #instagram #ig_captures #igdaily #igworldclub #instashot #shotaward #expofilm #ftwotw #discoverportrait #portrait #iran
Read more
سلام بر شهیدان <span class="emoji emoji1f538"></span>آنان که ره دوست گزیده ان همه در کوی حقیقت آرمیده ان همه در معرکه دوکن فتح از عشق است هر ...
Media Removed
سلام بر شهیدان آنان که ره دوست گزیده ان همه در کوی حقیقت آرمیده ان همه در معرکه دوکن فتح از عشق است هر چند سپاه او شهیدند همه وسط میدان مین رو شروع کردند به رگبار بستن. توی اون جهنم نه میشد حرکت کرد نه میشد دراز کشید. چند نفری شهید شدن. یک دفعه پایم را کسی گرفت، بلند کرد و روی سینه اش گذاشت. مجروح بود، ... سلام بر شهیدان
🔸آنان که ره دوست گزیده ان همه
در کوی حقیقت آرمیده ان همه
در معرکه دوکن فتح از عشق است
هر چند سپاه او شهیدند همه
🔹وسط میدان مین رو شروع کردند به رگبار بستن. توی اون جهنم نه میشد حرکت کرد نه میشد دراز کشید. چند نفری شهید شدن. یک دفعه پایم را کسی گرفت، بلند کرد و روی سینه اش گذاشت. مجروح بود، گفت: برو برادر... برو... .
شناختمش!!! همونی بود که بخاطر سن و سال کمش نمیزاشتم جلو بیاد !!!
🌷یاد همه شهدا بخیر
#یادمان_یاران_دوکوهه
#حرم_مطهر_شهدای_گمنام
#یک_میدان_مسابقه_بهشت
#نقطه_رهایی
#اگر_از_کربلا_دوریم_هوا_اینجا_سرشار_از_عطر_شهداست
#باز_هم_یا_زهرا_رمز_پیروزی_است
#زیارت_شهدا_دعوت_به_یک_میهمانی_است
#التماس_دعا
#منطقه۱۸_منطقه_شهدای_گمنام
#آتش_به_اختیار
#با_آرزوی_شهادت_برای_مردان_خدا
#yaranedokoohe #iran #tehran #martyrs
Read more
Loading...
من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق خانه برانداز، ...
Media Removed
من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق خانه برانداز، اگر جان به در ببری، عشق های بعد از آن حریق، کپی آن عشق خانمان برانداز اول است. این عشق هایی که می آیند و می روند، دیگر نه شعله دارند، نه شور. فقط عادت است، عادتی که شاید مدام تکرار شود. . احمدرضا احمدی ... من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می آید، حریق میشود و تو را آتش میزند. پس از آن عشق خانه برانداز، اگر جان به در ببری، عشق های بعد از آن حریق، کپی آن عشق خانمان برانداز اول است. این عشق هایی که می آیند و می روند، دیگر نه شعله دارند، نه شور. فقط عادت است، عادتی که شاید مدام تکرار شود.
.
احمدرضا احمدی آپارتمان دریا
Read more
بخونیدکامل ،خیلی زیباست. بر خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست! گفت: مگر کودک شده ای، که با ...
Media Removed
بخونیدکامل ،خیلی زیباست. بر خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست! گفت: مگر کودک شده ای، که با خاک بازی ميکنی! گفتم: نه! ولی... از بازی آدمهايت خسته شده ام! همان هايی که حس می کنند هنوز خاکم و روح تو در من دَميده نشده من با اين خاک بازی ميکنم، تا آدمهايت را بازی ندهم! خدا خنديد... پرسيدم ... بخونیدکامل ،خیلی زیباست.

بر خاکی نشسته بودم
که خدا آمد و کنارم نشست!
گفت: مگر کودک شده ای، که با خاک بازی ميکنی!
گفتم: نه! ولی...
از بازی آدمهايت خسته شده ام!
همان هايی که حس می کنند هنوز خاکم
و روح تو در من دَميده نشده
من با اين خاک بازی ميکنم، تا آدمهايت را بازی ندهم!
خدا خنديد...
پرسيدم خدايا
چرا از آتش نيستم!؟
تا هر که قصد بازی داشت را بسوزانم!
خدا اما ساکت بود!
گويا از من دلخور شده بود!
گفت:
تو را از خاک آفريدم
تا بسازی، نه بسوزانی...!
تو را از خاک از عنصری برتر ساختم
از خاک ساختم
که با آب گل شوی و زندگی ببخشی...
از خاک که اگر آتشت بزنند
باز هم زندگی ميکنی و پخته تر ميشوی...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی...
تو را از خاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد
تو برخيزی..
سر برآوری...
در قلبت دانهٔ عشق بکاری...
و رشد دهی و از ميوهٔ شيرينش لذت ببری...
تو از خاکی
پس به خاکی بودنت ببال
و من هيچ نداشتم برای گفتن به خدا!
Read more
برتــَل خاکی نشسته بودم ؛ که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای !؟ که با خاک بازی ميکنی ! گفتم ...
Media Removed
برتــَل خاکی نشسته بودم ؛ که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای !؟ که با خاک بازی ميکنی ! گفتم : نه ! ولی . . . از بازی آدمهايت خسته شده ام ! . . . همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم ! . . . و روح تو در من دَميده نشده ! . . . من با اين خاک بازی ميکنم ، تا آدمهايت را بازی ندهم ! خدا خنديد ! . . . پرسيدم خدایا ... برتــَل خاکی نشسته بودم ؛
که خدا آمد و کنارم نشست !
گفت : مگر کودک شده ای !؟
که با خاک بازی ميکنی !
گفتم : نه ! ولی . . .
از بازی آدمهايت خسته شده ام ! . . .
همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم ! . . .
و روح تو در من دَميده نشده ! . . .
من با اين خاک بازی ميکنم ،
تا آدمهايت را بازی ندهم !

خدا خنديد ! . . .
پرسيدم خدایا ؛
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد بازی داشت را بسوزانم !

خدا امّـا ساکت بود !
گويا از من دلخور شده بود ! گفت :
تو را از خاک آفريدم
تا بسازی ! . . . نه بسوزانی ! . . .

تو را از خاک ازعنصری برتر ساختم . . .

از خاک ساختم
که با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی . . .

از خاک که اگر آتشت بزنن ! . . .
بازهم زندگی ميکنی و پخته تر میشوی . . .

باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی . . .

تو را ازخاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد ! . . .
تو برخيزی ! . . .
سر برآوری ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاری ! . . .
و رشد دهی و از ميوهٔ شيرينش لذت ببری ! . . . تو از خاکی ! . . . پس به خاکی بودنت ببال . . . و من هيچ نداشتم ! برای گفتن به خدا ! . . .
Read more
Loading...
برتــَل خاکی نشسته بودم ؛ که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای !؟ که با خاک بازی ميکنی ! گفتم ...
Media Removed
برتــَل خاکی نشسته بودم ؛ که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای !؟ که با خاک بازی ميکنی ! گفتم : نه ! ولی . . . از بازی آدمهايت خسته شده ام ! . . . همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم ! . . . و روح تو در من دَميده نشده ! . . . من با اين خاک بازی ميکنم ، تا آدمهايت را بازی ندهم ! خدا خنديد ! . . . پرسيدم خدایا ... برتــَل خاکی نشسته بودم ؛
که خدا آمد و کنارم نشست !
گفت : مگر کودک شده ای !؟
که با خاک بازی ميکنی !
گفتم : نه ! ولی . . .
از بازی آدمهايت خسته شده ام ! . . .
همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم ! . . .
و روح تو در من دَميده نشده ! . . .
من با اين خاک بازی ميکنم ،
تا آدمهايت را بازی ندهم !
خدا خنديد ! . . .
پرسيدم خدایا ؛
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد بازی داشت را بسوزانم !
خدا امّـا ساکت بود !
گويا از من دلخور شده بود ! گفت :
تو را از خاک آفريدم
تا بسازی ! . . . نه بسوزانی ! . . .
تو را از خاک ازعنصری برتر ساختم . . .
از خاک ساختم
که با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی . . .
از خاک که اگر آتشت بزنن ! . . .
بازهم زندگی ميکنی و پخته تر میشوی . . .
باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی . . .
تو را ازخاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد ! . . .
تو برخيزی ! . . .
سر برآوری ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاری ! . . .
و رشد دهی و از ميوهٔ شيرينش لذت ببری ! . . . تو از خاکی ! . . . پس به خاکی بودنت ببال . . . و من هيچ نداشتم ! برای گفتن به خدا ! . . .
---------------------
Read more
- از سرزمين ما نه، از زمين برويد حتا نميريد جايى ندارد خاك براى شمايى كه بيگانه ايد حتا با واژه ...
Media Removed
- از سرزمين ما نه، از زمين برويد حتا نميريد جايى ندارد خاك براى شمايى كه بيگانه ايد حتا با واژه اى به نام "شرف" بويى نبرده ايد از خدا به خواب تان هم وجدان نيامده است و كاش پودر شويد و پخش و باد ها ببرند شما را تا دور و هميشه معلق بمانيد و ذرّه اى حتا ننْشينيد لحظه اى حتا نمانيد در يك جا كه حال ... -
از سرزمين ما نه،
از زمين برويد
حتا نميريد
جايى ندارد خاك
براى شمايى كه بيگانه ايد حتا
با واژه اى به نام "شرف"
بويى نبرده ايد از خدا
به خواب تان هم وجدان
نيامده است
و كاش پودر شويد و پخش
و باد ها ببرند شما را تا دور
و هميشه معلق بمانيد
و ذرّه اى حتا ننْشينيد
لحظه اى حتا نمانيد
در يك جا
كه حال ما از بودِ تان خوش نيست
آتش كاش مى خواست
كه بسوزاند ريشه ى هست تان
بخشكاند شجره ى بى عشق تان
و بميراند كاش فردا هايتان را
همين امشب!
اما ننگ دارد از ملاقات
از ديدار حتا اندكى از پستىِ حال تان
كار خدا ست!
خودش!
مى سپارى متان به قهّار
..
..
.
-Sherry
.
#سگ_آزارى #نه_به_حيوان_آزارى #نه_به_سگ_کشی #لعنت
Read more
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا چه دريايي ميان ماست ...
Media Removed
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن ... ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار
مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب
مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب امدي اي عشق

خوشا خود سوزي عاشق .مرا اتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن
Read more
Loading...
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه ‌رسان من و توست گوش کن ،با لب خاموش سخن می ‌گویم پاسخم ...
Media Removed
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه ‌رسان من و توست گوش کن ،با لب خاموش سخن می ‌گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حال بیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و ، خزان باش ار نه ای ... نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر ، نامه ‌رسان من و توست
گوش کن ،با لب خاموش سخن می ‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حال بیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و ، خزان باش ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه عشق است ،نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست ، فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

هوشنگ ابتهاج
Read more
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که ...
Media Removed
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم" برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛ خدایا پاک کن ... خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات.
خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی
و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم"

برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛
خدایا پاک کن از دلم گناه هایی رو که باعث میشن صدام بهت نرسه...
پاک کن گناهایی رو که باعث میشه باهام قهر کنی و روتو ازم برگردونی...
خدایا من بغیر از تو هیچ کسی رو ندارم....
پس به فریادم برس ای بهترین آرزویِ عارفان و ای معبود جهانیان.
خدایا.....
ای بهترین......
زیباترینم.......
من عاشقتم،با تمام وجودم
خدایا
من دوست دارم،مثل جونم
همه اسم عشق که میشنون یاد لیلی و مجنون میفتن......
ولی من با شنیدن کلمه عشق فقط یاد یه نفر می افتم.....
یاد تو خدا
تویی که عاشق منی
این عشق تو که مثال زدنیه
این دوست داشتن تو که نمونه س
دوسم داشته باش،
دستمو ول نکن،
پشتم نه،همین که دستت بالا سرم باشه دنیا جلوم زانو میزنه
همین که نگام کنی دنیام گلستونه
عاشقتم نماد عاشقی
دوست دارم دوست داشتنی ترین
هوامو داشته باش
با تو که هستم هیچی کم ندارم،هیچی
Read more
روز جوان مبارک <span class="emoji emoji1f44b"></span><span class="emoji emoji1f44b"></span><span class="emoji emoji1f44b"></span><span class="emoji emoji1f44b"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f538"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span> شعرآئینی رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا کأنّ المصطفی ...
Media Removed
روز جوان مبارک شعرآئینی رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را سپاه شـمرِکافرکیش، ... روز جوان مبارک 👋👋👋👋💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠 شعرآئینی

رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا

کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری

یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر

اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را

هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون

همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را

سپاه شـمرِکافرکیش، مات جلوه ی حُسنش

سوار اسب خود، وقتی نمـایان می کند رخ را

به جُرم چهره اش شد کشته یا اسمش؟ نمی دانم

نمی فهمیم علت را ... نمی یابیم پاسخ را

عطش، آتش شد اما با لب بابا گلستان شد

چنانـکه آتش نمرود، ابراهیم تارخ را 🔸دکتر محسن رضوانی
#عشق
#یعنی جوونی
#نه هرزگی
#یعنی معرفت #نه نامردی
Read more
.اول شخص: خوب که چی؟؟؟؟؟ . دوم شخص: بازم مظلوم نمایی؟؟؟؟؟ . سوم شخص: بازم ریا؟؟؟؟؟ . چهارم شخص: ...
Media Removed
.اول شخص: خوب که چی؟؟؟؟؟ . دوم شخص: بازم مظلوم نمایی؟؟؟؟؟ . سوم شخص: بازم ریا؟؟؟؟؟ . چهارم شخص: چاه کن، همیشه ته چاهه.. . پنجم شخص: بجای اینکارا برید درستون رو بخونید بی سواد نمونید. . ششم شخص: چرا تو کاری که تخصص ندارید دخالت می کنید فقط بلدید خرابکاری کنید. ااَااَااااه... . هفتم ... .اول شخص: خوب که چی؟؟؟؟؟
.
دوم شخص: بازم مظلوم نمایی؟؟؟؟؟
.
سوم شخص: بازم ریا؟؟؟؟؟
.
چهارم شخص: چاه کن، همیشه ته چاهه.😁.
.
پنجم شخص: بجای اینکارا برید درستون رو بخونید بی سواد نمونید.
.
ششم شخص: چرا تو کاری که تخصص ندارید دخالت می کنید فقط بلدید خرابکاری کنید. ااَااَااااه...
.
هفتم شخص: همه جا هم عکاس دارند.....!!!!!
.
هشتم شخص: اینهمه مفت خوردید، یه خورده هم کار کنید.
.
نهم شخص: #آتش_به_اختیار
.
دهم شخص: با این چیزا کشور درست نمیشه.
.
یازدهم شخص: یادش بخیر اردو جهادی.
.
دوازدهم شخص: همیشه پستهای سیاسی میذاری .ای بابااااااااا......
.
سیزدهم شخص: دوست گرامیِ دوازدهم شخص! آیا میدانستید اینکه خطاب می کنید سیاسی نباشید خود یک سیاست و سیاسی بازی است
.
چهاردهم شخص: لطفا بقیه شخص ها را در کامنت ها بخوانید.
.
پانزدهم شخص: برادر چهاردهم شخص بجای کامنت، معادل فارسی آنها را استفاده کنید.
.
شانزدهم شخص: #آخوند خوب آخوند مرده است
.
هفدهم شخص: عالییییی بود
.
هجدهم شخص: کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ‌ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ
گاهی وقت ها کار یدی از کار های لسانی موثر تر است.
.
نوزدهم شخص: گِل بازی میکنن خخخخخ
.
بیستم شخص: من یه آخوندی سراغ دارم چه کارا که نمیکنه!!!!!!
.
بیست و یکم شخص: همه آخوندا بد نیستند تو هر قشری خوب و بد هست.
.
۲۲ـــــــ
ـ۲۳ـــــــ
ــ۲۴ـــــــ
.
ـ ....... هزارمین شخص: مرده شورِ هر چی.....!!!!!!!!!
.

تصاویر از گروه تبلیغی، جهادی عباد که در #خراسان جنوبی سالهاست فعالیت دارند. .
ده سالی میشه که با چندنفر از #طلاب_حوزه_علمیه_قم هم عهد شدن.
و با وجدان و دلشون! اینجور قرار گذاشتن؛
برای خدا و به عشق خدمت به بهترین ها،
بهترین هایی که داراییشون پاکی و صفا هست‌!
نه مال و سرمایه و مقام و زیبایی...
حرکت میکنن..
قرارشونن این شد: که تلاشمون و جهادمون ...
"فقط" برای #ظهور آقا باشه.
میگن که:
💖دعا کنید حواسم باشه این کار رو پله قرار ندیم💖
.
تا الان بیش از شصت #اردوی_جهادی با حضور طلاب برگزار شده.
ساخت خانه ایتام، سرویس بهداشتی، حمام، #مسجد، آبرسانی و...
و پنج هزار مبلغ جهادی به منطق محروم خراسان جنوبی و لرستان اعزام شدن.
.
بدون حمایت...!!!!!!!!!!
. #تعصب
#مهربان_باشیم #روشنفکر_داخلی_باشیم #طلبه_جهادی #اردو_جهادی #گروه_جهادی_عباد
.
@mojahedeh
Read more
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت ...
Media Removed
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم . _واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم . +اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی! . _آره خب عوض شدن ... _چقدر کم حرف شدی
.
+حوصله ندارم
.
_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه
.
+بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم
.
_واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم
.
+اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی!
.
_آره خب عوض شدن تخصص تو بود...یدفه عوض شدن،اونم با منطق با دلیل باحرف...با دروغ
.
_مشکلت اینه نمیخوای فراموش کنی
.
+نه...مشکلم اینه باور کردم...حرفاتو...خودتو...چشماتو
حالا نه اینکه نخوام...نمیتونم فراموش کنم اون روزارو
.
_پس بزار یه چیزی بهت بگم...راستش همون روزام توی خلوت خودم نمیتونستم دوسِت داشته باشم...اما تو همه چیزو جدی گرفته بودی .
.
این جمله را که گفت از صحنه ی نمایش زدم بیرون، هیچ کدام ازآن دیالوگ ها برای نمایش نامه نبود...زدم بیرون و با همان گریم وسرو وضع رفتم گوشه ای از دانشگاه که پاتوق بعداز کلاس هایمان بود نشستم به سیگار .
نگاهی به نیمکت خالی کناری ام انداختم و چشمانم را بستم.. .
چند سال قبل...یکی از همین بعداز ظهرهای سرد آذر، باد شدیدی میوزید..یک مسیرچند متری را هی میرفتم و می آمدم ودستانم را ها میکردم...نه از سرما،،قرار بود ببینمش وفشارم افتاده بود!
دیدمش از دور...مثل دختر بچه ای که محصور جنگل شده،چشم دوخته بود به آسمان و می آمد...باد موهایش را پخش کرده بود روی صورت و لبش...بدون پلک زدن خیره شدم به چشمانش...نزدیکم شده بود اما من در چشمانش سِیر میکردم
در جغرافیایی که نمی دانم چه ازجانم میخواست.. .
سردش بود..قدم زدیم..او حرف میزد و من دل دل میکردم دستانش را بگیرم.
رسیدیم به کافه ی دانشگاه...نشستیم کنار پنجره و جزوه ای که خواسته بود را روی میز گذاشتم...جزوه راورق زدو چشمش خوردبه برگه ی کوچکی که تمامِ دوست داشتنم رادرچند جمله برایش نوشته بودم .
خواند و چند لحظه ای نگاهم کرد و بلند شد و رفت!
فردا سر کلاس چشم دوخته بودم به درب که وارد شد...آمد و بی حرف کنارم نشست...صدای ضربان قلبم کلاس را برداشته بود.
موقع رفتن برگه ی کوچکی را روی میزم گذاشت.. .
پشت همان برگه نوشته بود
"پاییز که تمام است...میخواهم زمستان را آرامِ جان باشی"
با آتش سیگارم که به فیلتر رسیده بود به خودم آمدم.. .
نیمکت کناری ام را نگاه کردم
پسر جوانی را دیدم که شاخه گلی را بو میکشید.
که دل در دلش نبود .
که عشق را باور کرده بود.. .
یاد آخرین حرفش سرِ صحنه ی تئاتر افتادم... .
سردم شد
من آن روزها را باور کرده بودم
یاد حرف های آخرش افتادم
بازوهایم را سفت چسبیدم
گریم چهره ام به هم ریخت...
Read more
. هنوز ترکت نکرده در من می آیی، بلورین، لرزان، یا ناراحت، از زخمی که بر تو زده ام یا سرشار از عشقی ...
Media Removed
. هنوز ترکت نکرده در من می آیی، بلورین، لرزان، یا ناراحت، از زخمی که بر تو زده ام یا سرشار از عشقی که به تو دارم، چون زمانی که چشم می بندی بر هدیه ی زندگی که بی درنگ به تو بخشیده ام. عشق من، ما همدیگر را تشنه یافتیم و سر کشیدیم هر آنچه که آب بود و خون، ما همدیگر را گرسنه یافتیم و یکدیگر را به دندان ... .
هنوز ترکت نکرده
در من می آیی، بلورین،
لرزان،
یا ناراحت، از زخمی که بر تو زده ام
یا سرشار از عشقی که به تو دارم،
چون زمانی که چشم می بندی بر
هدیه ی زندگی که بی درنگ به تو بخشیده ام.
عشق من،
ما همدیگر را تشنه یافتیم
و سر کشیدیم هر آنچه که آب بود و خون،
ما همدیگر را گرسنه یافتیم
و یکدیگر را به دندان کشیدیم،
آن گونه که آتش می کند
و زخم بر تن مان می گذارد.
اما در انتظار من بمان،
شیرینی خود را برایم نگهدار.
من نیز به تو
گل سرخی خواهم داد

#هوا_را_از_من_بگیر_خنده_ات_را_نه
#پابلو_نرودا
#کتابدونی_شعر
گزیده شعرهای عاشقانه
Read more
دست خودمان نيست..عادت كرده ايم..عادتمان داده اند..چاي را پر نبات بخوريم..قهوه را تلخ تلخ..شير موز را پر ثعلب..لواشك را ترش..زردالو را شكر پاره..حتى سيگار را هم سنگين و عرق را سگی..علف را بكشيم تا بشويم،اول رول،بعد جوينت،بعد چليم بعد متاع بعدى..زن را ونوسی ميخواهيم،مرد را كاوه اهنگر..سكس ... دست خودمان نيست..عادت كرده ايم..عادتمان داده اند..چاي را پر نبات بخوريم..قهوه را تلخ تلخ..شير موز را پر ثعلب..لواشك را ترش..زردالو را شكر پاره..حتى سيگار را هم سنگين و عرق را سگی..علف را بكشيم تا بشويم،اول رول،بعد جوينت،بعد چليم بعد متاع بعدى..زن را ونوسی ميخواهيم،مرد را كاوه اهنگر..سكس را هم که وحشى ميخواهيم،بر تخت بسته.
اما در گوشه تصورات همه ما خودمان را كنار پنجره اى نيمه باز و كمى نور پهن شده خورشيد و بوى ياس وحشى كنار دلبرئ نه چندان پرى روى ميبينيم.اين است كه عشق را هم اتشين ميخواهيم..سخت و سوزان..انقدر كه هم خودمان را به اتش بكشيم،هم طرف بيچاره مان را.
Read more
. به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ...
Media Removed
. به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ! خدا گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . .تو را از خاک آفریدم تادر قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . . و رشد دهي و از ميوهٔ ... .
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !
خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !
. از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . .تو را از خاک آفریدم تادر قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .
#جمــــــعه_مـــــبارکــــهـ♥♡
Read more
. از شعله عشق هر که افروخته نیست با او سر سوزنی دلم دوخته نیست گر سوخته دل نه ای ز ما دور که ما آتش به ...
Media Removed
. از شعله عشق هر که افروخته نیست با او سر سوزنی دلم دوخته نیست گر سوخته دل نه ای ز ما دور که ما آتش به دلی زنیم کان سوخته نیست #امیرخسرو_دهلوی مورخه نهمین روز از خرداد ماه سنه یکهزار سیصدونودپنج پایان یافت و پیشکش ستاره منزلمان @najjmeh شد با زیر صدای بانو شهره انقدر دوست دارم ک....😀 #دستساز ... .
از شعله عشق هر که افروخته نیست
با او سر سوزنی دلم دوخته نیست

گر سوخته دل نه ای ز ما دور که ما
آتش به دلی زنیم کان سوخته نیست

#امیرخسرو_دهلوی

مورخه نهمین روز از خرداد ماه سنه یکهزار سیصدونودپنج پایان یافت و پیشکش ستاره منزلمان @najjmeh شد 🎂🎁🎉با زیر صدای بانو شهره انقدر دوست دارم ک....😀😁
#دستساز #شماره_دوزی #دستدوز
#cross_stich #cross #stich #crosstich #crossstiching #hand_made #handmade #home_made #homemade #homedecor #sister #lovesister #sistertime #giftforher #giftforsister #lovehandmade #whiteframe #bluelove
Read more
دوستای دوور رو تگ کنین<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span> . دیریست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک ...
Media Removed
دوستای دوور رو تگ کنین . دیریست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم هر چند که همسایۀ آن چشمۀ نوریم خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ باطل به امید سحری زین شب گوریم زین قصۀ پر غصه عجب نیست شکستن هر چند که با حوصلۀ سنگ صبوریم گنجی ست غم ... دوستای دوور رو تگ کنین🌹🌻
.
دیریست که از روی دل آرای تو دوریم
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم
هر چند که همسایۀ آن چشمۀ نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
باطل به امید سحری زین شب گوریم

زین قصۀ پر غصه عجب نیست شکستن
هر چند که با حوصلۀ سنگ صبوریم

گنجی ست غم عشق که در زیر سرِ ماست
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همت والا ، که برد منت فردوس ؟
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست
ای سایه ! چرا در طلب آتش طوریم..
.
#هوشنگ_ابتهاج #سایه #شعر #شعر_نوشت #ترانه_نوشت #taranenevesht
#photo :
Read more
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ...
Media Removed
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ! خدا گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ... به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !
تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . . تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ! . . . سر برآوري ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .
پس به خاک بودنت ببال . . .
Read more
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ...
Media Removed
به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم خدا گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ... به خدا گفتم!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،
او را بسوزانم
خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !
تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . . تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ! . . . سر برآوري ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .
پس به خاک بودنت ببال . . .
قدر لحظه لحظه زندگیمونو بدونیم.
شبتون دلنشین عزیزان🍀🌳🍀
Read more
••• بنویس ما غمگینیم و دریا دور / بنویس آسمان برای خود آسمان است / ما درونِ هم می‌میمیریم / نه در خاک، ...
Media Removed
••• بنویس ما غمگینیم و دریا دور / بنویس آسمان برای خود آسمان است / ما درونِ هم می‌میمیریم / نه در خاک، نه در آسمان / پسرم ما آفتاب نیستیم / گوشت و خون و استخوانیم / و «امید» و «عشق» و «پرواز» و همه‌ی این‌ها / گرمای زمستانی هستند / فصل‌به‌فصل فتیله پایین می‌آید / ما زنده نیستیم / ما بلد نیستیم / خانه‌ای در ... •••
بنویس ما غمگینیم و دریا دور / بنویس آسمان برای خود آسمان است / ما درونِ هم می‌میمیریم / نه در خاک، نه در آسمان / پسرم ما آفتاب نیستیم / گوشت و خون و استخوانیم / و «امید» و «عشق» و «پرواز» و همه‌ی این‌ها / گرمای زمستانی هستند / فصل‌به‌فصل فتیله پایین می‌آید / ما زنده نیستیم / ما بلد نیستیم / خانه‌ای در دریا هستیم / که مجبوریم، از دور، چراغی را زنده نگه‌داریم
ـــ از شعر «گرمای زمستانی»، #شهرام_شیدایی
•••
#نشر_گمان تسلیت‌گوی غمِ ازدست‌دادنِ کارکنانِ نفتکشِ ایرانی سانچی، در حادثه‌ی فجیعِ تصادف و آتش‌سوزی، بر روی آب‌های چین است. باشد که بارانِ صبر بر سینه‌ی داغ‌دیدگان و اندوه‌داران این فاجعه‌ی صعب فرود آید.
Read more
‌ گفتمت عاشق شدم اما نمى شد باورت گفتمت پيشم بمان گفتى نمانم در برت گفتمت بى تو نه شب دارم نه روز اى ...
Media Removed
‌ گفتمت عاشق شدم اما نمى شد باورت گفتمت پيشم بمان گفتى نمانم در برت گفتمت بى تو نه شب دارم نه روز اى نازنين گفتى اين عشق خيالى را بينداز از سرت گفتمت دل را به دستت داده ام دلدار من گفتى از اينجا برو اين دل نباشد دلبرت گفتمت شعر من از ناز نگاه مست توست گفتى بر جاى دگر بر اين كتاب و دفترت گفتمت تا ... ‌ گفتمت عاشق شدم اما نمى شد باورت
گفتمت پيشم بمان گفتى نمانم در برت

گفتمت بى تو نه شب دارم نه روز اى نازنين
گفتى اين عشق خيالى را بينداز از سرت

گفتمت دل را به دستت داده ام دلدار من
گفتى از اينجا برو اين دل نباشد دلبرت

گفتمت شعر من از ناز نگاه مست توست
گفتى بر جاى دگر بر اين كتاب و دفترت

گفتمت تا كى مرا اينگونه آتش مى زنى
گفتى آن جا كه ببارد خون ز چشمان ترت

گفتمت فرهادم و صد تيشه بر دل مى زنم
گفتى شيرين نيستم بگذر تو جان مادرت

گفتمت يك بار ديگر فرصتى دنياى من
گفتى دنيا فانى است اين هم جوابت یارمن
@mawjeeshq👈👈👈
Read more
 #بانو! هوادوباره #گرم شده و دوباره تو در زیر چادر مشکی ات عرق میریزی نه برای انکه مبادا در #اتش دوزخ ...
Media Removed
#بانو! هوادوباره #گرم شده و دوباره تو در زیر چادر مشکی ات عرق میریزی نه برای انکه مبادا در #اتش دوزخ بسوزی برای اینک خدایت خوشش بیاد و به #ملائکه بگوید ببینید این همان کسی ایست ک به خلقتش به خود #افرین گفته ام... و این یعنی #عشق . . . #حضرت_باران #حجاب #چادر #بانو!
هوادوباره #گرم شده
و دوباره تو در زیر چادر مشکی ات عرق میریزی
نه برای انکه مبادا در #اتش دوزخ بسوزی
برای اینک
خدایت خوشش بیاد
و به #ملائکه بگوید
ببینید این همان کسی ایست ک به خلقتش به
خود #افرین گفته ام...
و این یعنی #عشق
.
.
.
#حضرت_باران #حجاب #چادر
 #ابراهیم_منصفی #رامی #منصفی #خنیاگرجنوب #نیمای_جنوب #خنیاگر #شاعرجنوب #شاعر #ترانه_سرا #خواننده #نوازنده #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #ebrahim_monsefi #ebrahimmonsefi #shaer #bandarabbas #khonyagar #bandarabbas #khonyagar # مرگ ...
Media Removed
#ابراهیم_منصفی #رامی #منصفی #خنیاگرجنوب #نیمای_جنوب #خنیاگر #شاعرجنوب #شاعر #ترانه_سرا #خواننده #نوازنده #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #ebrahim_monsefi #ebrahimmonsefi #shaer #bandarabbas #khonyagar #bandarabbas #khonyagar # مرگ ... #ابراهیم_منصفی #رامی #منصفی #خنیاگرجنوب #نیمای_جنوب #خنیاگر #شاعرجنوب #شاعر #ترانه_سرا #خواننده #نوازنده #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #ebrahim_monsefi #ebrahimmonsefi #shaer #bandarabbas #khonyagar #bandarabbas #khonyagar #

مرگ عشق

بگذار دلم آنچنان بسوزد از مرگ عشق تو
که خاشاکی در بهشت آتش های ابراهیم
ای که تو را کنیزی هاجرها
فخری نه
که دلی از نفرت های عاشقانه
و دستهائی از خنجرهای خواستن
ایثارجان و سینه ی پیامبری تنهاست
که جمال خسته اش
آخرین آئینه ی دردناک چهره ی من بود.
اهریمنان دور از من
اهریمنان برادرواران
همزادگان،همخونها،همتباران
عشق خونین جنین مرا
به کدام نیزه ی نگاه و تبسم
زخمی آنگونه زدند
که التیام را بر لهیده گیهایش پنداری
نوشداروی مرگ سهرابان است
آری
آری!
بندرعباس-سال 1352
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی (رامی)
Read more
بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین<span class="emoji emoji1f337"></span>☘ . . در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش دنیا نه به جمشید ...
Media Removed
بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین☘ . . در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش آسوده‌ام از آتش نیرنگ حسودان از تهمت سودابه بری باد، سیاوش ما اهلی عشقیم چه بهتر که بمیریم جایی که در آن شرط حیات است توحش ای دل! من اگر راز نگهدار تو بودم این چشمه‌ی خشکیده ... بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین🌷☘
.
.
در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش
دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش

آسوده‌ام از آتش نیرنگ حسودان
از تهمت سودابه بری باد، سیاوش

ما اهلی عشقیم چه بهتر که بمیریم
جایی که در آن شرط حیات است توحش

ای دل! من اگر راز نگهدار تو بودم
این چشمه‌ی خشکیده نمی‌کرد تراوش

من بی تو سرافکنده و دم‌سردم و دلخون
ای عشق! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش
.
#فاضل_نظری #شعر #شعر_نوشت #عشق #عکسنوشته #ترانه_نوشت #taranenevesht #fazelnazari
#photo : ©hemmasiyan
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما ...
Media Removed
: ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟ كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد عمرى سرم به كار خودم گرم ... :
🔻
————————-
آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد
رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد
ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟
كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد
گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من
تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد
از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود
صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد
عمرى سرم به كار خودم گرم بود و او
با وعده اى مرا به چه دردى دچار كرد
جانم گرفت حسرت ديدار ديگرش
با ما هر آنچه يار نكرد انتظار كرد
روزى كه رفت درد وداعش عيان نشد
شب غربت نهان مرا آشكار كرد
هر بار آمدم كه بنوشم شراب عشق
فكر فراق عيش مرا زهرمار كرد
.
#محمد_شیخی
#شعر #غزل
——————————
اى بى خبر ، هر شب تو را چشم انتظارم... 🌸
Read more
Hamid: گل امید هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ...
Media Removed
Hamid: گل امید هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب فرشته ی روی من ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی از این آب آتشین در یاب به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب گل ... Hamid:
گل امید

هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست

که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب

فرشته ی روی من ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین در یاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش

به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا ویک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد ؟

بیا که کام بگیریم از این جهان خراب (فریدون مشیری)
Read more
. . . . لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر ...
Media Removed
. . . . لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد حلقه زلف همان سخت کمان است که بود شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد این سیه کار همان دشمن جان است که بود گرچه شد کشور حسن تو ... .
.
.
.
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود

گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر

همچنان دیده به رویت نگران است که بود

خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا

خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود

خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت

چشم مستت به همان خواب گران است که بود

دل ما با تو چنان است که خود می دانی

گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان

دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب

صائب از جمله خونابه کشان است که بود
.
.
.
.
#دیباچه #بهار #صائب_تبریزی
Read more
دیشب در بلوار ماهان کرج سه‌گلوله از سمت لباس‌شخصی‌ها به جوانی شلیک شد. (خودم دیدم). بقیشو ندیدم که زنده موند یا نه با زرزر کردن صداسیما که کاری ندارم. مساله اینجاس که تو مملکتی که هیشکی نیس که جلوی جنایات بسیجی‌ها و خودسرهارو بگیره، معترضین مراعات چیو بکنن؟ برخورد نیروی انتظامی‌تا حدی قابل ... دیشب در بلوار ماهان کرج سه‌گلوله از سمت لباس‌شخصی‌ها به جوانی شلیک شد. (خودم دیدم). بقیشو ندیدم که زنده موند یا نه
با زرزر کردن صداسیما که کاری ندارم. مساله اینجاس که تو مملکتی که هیشکی نیس که جلوی جنایات بسیجی‌ها و خودسرهارو بگیره، معترضین مراعات چیو بکنن؟
برخورد نیروی انتظامی‌تا حدی قابل توجیهه. گازاشک‌آور میزنن. تیر هوایی میزنن و آب میپاشن
بزرگترین مشکل کشور درحال حاصل خودسرهاس.
یارو کلتشو درمیاره و سه‌تا گلوله خالی میکنه تو شیکم مردم. ینی انقدر کثیفه که وجدانش اجازه میده #آتش_به_اختیار خودش زندگی‌رو از یکی بگیره به عشق آقا.
بدون نگرانی که کسی بخواد پیگیری کنه، گلوله‌رو شناسایی کنه و تف سربالا بندازه‌.
تا وقتی از نظر صداسیما مردم فقط همونان که با باتوم و قمه و شوکر و کلت به جمعیت حمله میبرن، و هیچ کله گنده‌ای نمیخواد جلوشون دراد دل به کجا خوش کنیم؟
#۹دی #۱۰دی #کرج #اعتراضات
Read more
هوا هوای بهار است و باده باده ء ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی ...
Media Removed
هوا هوای بهار است و باده باده ء ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی ، پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته روی من ، ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی از این آب آتشین دریاب به جام هستی ما ، ای شراب عشق بجوش به بزم ساده ما ، ای چراغ ماه بتاب گل امید من امشب شکفته ... هوا هوای بهار است و باده باده ء ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی ، پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من ، ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ، ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ، ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم ازین جهان خراب
Read more
. اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ ...
Media Removed
. اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُم اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ ... .
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى
حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ
اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُم
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن
.
بـســم رب الحســـین علـیه الـسـلام
.
غم عشق است که آتش زده بر بنیادم
تا که در راه محبت بدهد بر بادم
من ملک بودم و فردوس نه آمد یادم
که من از روز ازل اهل #حسین آبادم .
منم آن رود که جز جانب دریا نروم
بر دری غیر در خانه ی مولا نروم
.
ما که بر صاحب این عشق ارادت داریم
ما که انگیزه ی بر گشت به فطرت داریم
یک نفس تا به خدا بُعد مسافت داریم
باز هم در سرمان شور زیارت داریم
.
هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله
هر که دارد هوس #کرببلا بسم الله
.
.
أَلـسَّـلامُ عـَلَـى ابْـنِ فـاطـِمَــةَِ الـزَّهــْرآء
.
.
#شـب_جـمـعـه
#دلتنگ_حــــرم
@ya_emamreza53
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> . . ﷽. . که ديد؟ اي عاشقانْ شهري که شهرِ نيکبختانست . که آن جا کم رسد عاشق و معشوقِ فراوانست . که ...
Media Removed
. . ﷽. . که ديد؟ اي عاشقانْ شهري که شهرِ نيکبختانست . که آن جا کم رسد عاشق و معشوقِ فراوانست . که تا نازي کنيم آن جا و بازاري نهيم آن جا . که تا دل ها خنک گردد که دل ها سخت بريانست . نباشد اين چنين شهري ولي باري کم از شهري . که در وي عدل و انصافست و معشوقِ مسلمانست . که اين سو عاشقان ... 🍃🍃🍃🍃🍃🌷🍃🍃🍃🍃🍃
. . ﷽.
.
که ديد؟ اي عاشقانْ شهري که شهرِ نيکبختانست
.
که آن جا کم رسد عاشق و معشوقِ فراوانست
.
که تا نازي کنيم آن جا و بازاري نهيم آن جا
.
که تا دل ها خنک گردد که دل ها سخت بريانست
.
نباشد اين چنين شهري ولي باري کم از شهري
.
که در وي عدل و انصافست و معشوقِ مسلمانست
.
که اين سو عاشقان باري چو عودِ کهنه مي سوزند
.
وان معشوق نادرتر ! کز او آتشْ فروزانست
.
خداوندا به احسانت به حقِ نورِ تابانت
.
مگير ، آشفته مي گويم که دلْ بي تو پريشانست
.
تو مستان را نمي گيري پريشان را نمي گيري
.
خُنُک آن را که مي گيري که جانم مست ايشانست
.
اگر گيري ور اندازي چه غم داري چه کم داري
.
که عاشق چون گيا اينجا بيابان در بيابانست
.
بخندد چشمِ مريخش مرا گويد نمي ترسي
.
نگارا بوي خون آيد اگر مريخ خندانست
.
دلم با خويشتن آمد شکايت را رها کردم
.
هزاران جان همي بخشد چه شد گر خصمِ يک جانست
.
منم قاضيِ خشم آلود و هر دو خصمْ خشنودند
.
که جانانْ طالبِ جانست و جانْ جويايِ جانانست
.
که جان ذره ست و او کيوان که جان ميوه ست و او بستان
.
که جان قطره ست و او عمان که جان حبه ست و او کانست
.
سخن در پوست مي گويم که جانِ اين سخن غيبست
.
نه در انديشه مي گنجد نه آن را گفتن امکانست
.
خَمُش کن همچو عالَم باش خموش و مست و سرگردان
.
وگر او نيست مستِ مست چرا افتان و خيزانست
.
🌷🌷🌷🌷🌷🍃🌷🌷🌷🌷🌷
.
مگیر : مؤاخذه نکن
.
گیا : گیاه
.
مریخ : نام ستاره که انرا بهرام نیز می گویند منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است
.
کیوان : ستاره زحل که از همه ستارگان اعلی و اعظم است
.
#عرفان #عشق #عاشق #معشوق #محبوب #مریخ #کیوان #شهر #نیکبخت #عود #نور #غیب #راز #سخن #مولانا
Read more
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل ...
Media Removed
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم By @khalili_hamid59 and @parisa.ghaffari12 @paris.cactus یک دنیا ممنون بهترین استاد دنیا khalili_hamid59 هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
By @khalili_hamid59 and @parisa.ghaffari12
@paris.cactus

یک دنیا ممنون بهترین استاد دنیا khalili_hamid59
<span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span> داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد كه شكواييه از زخم كنيم مرد آن است كه از نسل سياوش ...
Media Removed
داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد كه شكواييه از زخم كنيم مرد آن است كه از نسل سياوش باشد «عاشقي شيوه مردان بلا كش باشد» چند قرن است كه زخمي متوالي دارند از كوير آمده‌ها بغض سفالي دارند بنويسيد گلوهاي شما راه بهشت بنويسيد مرا شهر مرا خشت به خشت بنويسيد زني مرد كه زنبيل نداشت ... ▪▪▪▪▪▪
داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم
مرگمان باد كه شكواييه از زخم كنيم
مرد آن است كه از نسل سياوش باشد «عاشقي شيوه مردان بلا كش باشد»
چند قرن است كه زخمي متوالي دارند
از كوير آمده‌ها بغض سفالي دارند
بنويسيد گلوهاي شما راه بهشت
بنويسيد مرا شهر مرا خشت به خشت
بنويسيد زني مرد كه زنبيل نداشت
پسري زير زمين بود پدر بيل نداشت
بنويسيد كه با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لاي پتو آوردند
زلفها گرچه پر از خاك و لبش گرچه كبود «دوش مي‌آمد و رخساره بر افروخته بود»
خوب داند كه به اين سينه چه ها مي گذرد
هر كه از كوچه معشوقه ما مي گذرد
بنويسيد غم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره‌ها ضجه مرگ آمده بود
شهر آنقدر پريشان شده بود از تاريخ
شاه قاجار به خونخواهي ارگ آمده بود
با دلي پر شده از زخم نمك مي‌خورديم
دوش وقت سحر از غصه ترك مي‌خورديم
بنويسيد كه بم مظهر گمنامي‌هاست
سرزمين نفس زخمي بسطامي‌هاست
ننويسيد كه بم تلي از آواره شده است
بم به خال لب يك دوست گرفتار شده است
مثل وقتي كه دل چلچله‌اي مي‌شكند
مرد هم زير غم زلزله‌اي مي‌شكند
زير بار غم شهرم جگرم مي‌سوزد
به خدا بال و پرم بال و پرم مي‌سوزد
مثل مرغي شده‌ام در قفسي از آتش
هر چه قدر اين و آن ور بپرم مي‌سوزد
بوي نارنج و حناهاي نكوبيده بخير!
توي اين شهر پر از دود سرم مي‌سوزد
چاره‌اي نيست گلم قسمت من هم اين است
دل به هر سرو قدي مي‌سپرم مي‌سوزد
الغرض از غم دنيا گله‌اي نيست عزيز!
گله‌اي هست اگر حوصله‌اي نيست عزيز!
ياد دادند به ما نخل كمر تا نكنيم
آنچه داريم ز بيگانه تمنا نكنيم
آسمان هست غزل هست كبوتر داريم
بايد اين چادر ماتم زده را برداريم
تنِ تردِ همه چلچله ها در خاك و
پاي هر گور چهل نخل تناور داريم
مشتي از خاك تو را باد كه پاشيد به شهر
پشت هر حنجره يك ايرج ديگر داريم
مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست
بم همين طور نمي‌ماند و بر خواهد خاست
داغ ديديم شما داغ نبينید قبول!
تبري همنفس باغ نبينيد قبول!
هيچ جاي دل آباد شما بم نشود
سايه‌ي لطف شما از سر ما كم نشود
گاه گاهي به لب عشق صدامان بكنيد
داغ ديديم اميد است دعامان بكنيد
بم به اميد خدا شاد و جوان خواهد شد «نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد» 😔😔😔😔😔😔 پنج دی دوازدهمین سالگرد زلزله دلخراش بم به همه همشهریان عزیز و داغدارم تسلیت میگویم.
روح تمام رفتگان زلزله 5دیماه شاد و یادشان گرامی
😭😭😭😭😭😭
▪▪▪▪▪▪
Read more
. . . [email protected]_ . شب مرا فرا میرسد پس از کار و خستگی،سرگشتگی پس از ناز و دلمردگی،سرشکستگی آنک هنگامه خواب فرا میرسدم در بسترم که به دوش میکشد کوه غمهایم،بارش شادیهایم را فرو میروم سیگاری آتش میکنم کاش میتوانست جهانی را بسوزاند،کاش تمام ترس ها،پلیدی ها،عشق ها در خوف و رجا مرا فرا میگیرد ((اندک ... .
.
.
[email protected]_
.
شب مرا فرا میرسد
پس از کار و خستگی،سرگشتگی
پس از ناز و دلمردگی،سرشکستگی
آنک هنگامه خواب فرا میرسدم
در بسترم که به دوش میکشد کوه غمهایم،بارش شادیهایم را فرو میروم
سیگاری آتش میکنم کاش میتوانست جهانی را بسوزاند،کاش
تمام ترس ها،پلیدی ها،عشق ها در خوف و رجا مرا فرا میگیرد
((اندک آرامشی پس از)) این روز طولانی،برای بقا
موسیقی آغاز میشود،نه دستان من است که پیانو مینوازد
صدایش سلول های خسته و غمگین تنم را مسخ میکند
مرا حالتی دست میدهد توان مقابله با جوشش چشمه را ندارم
اشک از منتها الیه دو پلک-که هنوز از زدن خسته نیست- راه خود را باز میکند
آرامشی ناگهانی و بس دست نیافتنی،خود را ،کودکی هایم را در آغوش میکشم
اشک همچنان جاری،میریزد این اشک بر تنم بر دستان نحیف مادرم بر دل پدر
می بارد و می بارد،دلش بر زمین و زمان سوخته است
تو گویی می خواهد حیرانی و سرگردانی ، فراق یا حتی وصال را با خود بشوید 
و هنگامه را پاک از تو از من و حتی از خدایانتان کند
اندک آرامشی در فاصله دو روز و اشک همچنان جاری
پیانو به پایان رسیده است سیگار و خاکسترش تنها بسترم را سوزانده
وتن من،آن را خاموش
آی ،به خواب رفته واقف برآنکه تاکنون نیز در خواب بوده ام
روز آغاز میشود و دوباره تنها می شوم
.
.
. ((قسمتی از شعر زنده یاد احمد شاملو)
.
.
.
#pianoimprovise #improvise #piano #shamloo #sher
Read more
معبد تشنه خون است. همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم ...
Media Removed
معبد تشنه خون است. همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند! عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران ... معبد تشنه خون است.

همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند!

عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟

شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که:: «من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلق ام!«مطلق»! آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود.... و اکنون عید قربان است!...
« دکتر علی شریعتی » (هبوط در کویر ،ص470)
Read more
. می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم ...
Media Removed
. می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم خوشگله كه خيلي هم شعر خوب و با معناييست و گرچه در ژانر كودك سروده شده اما آنقدر كه در اين شعر نكته نهفته است، در ديوان بعضي از شعراي امروزي ما نيست. انگار چند قرن ادبيات تغزلي فارسي را در اين دو بيت خلاصه ... .
می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم خوشگله كه خيلي هم شعر خوب و با معناييست و گرچه در ژانر كودك سروده شده اما آنقدر كه در اين شعر نكته نهفته است، در ديوان بعضي از شعراي امروزي ما نيست. انگار چند قرن ادبيات تغزلي فارسي را در اين دو بيت خلاصه كرده‌اند:
.
آهويي دارم خوشگله

اين شعر مثل هر شعر خوب ديگري با يك مطلع قوي و نكته‌اي ظريف آغاز مي‌شود، آنجايي‌كه شاعر عليه‌‌الرحمه مي‌فرمايد: «آهويي دارم خوشگله» حال آنكه آهوي مورد نظر فرار كرده و از نقطه نظر فيزيكي ديگر موجود نيست. علي‌اي‌حال شاعر كماكان از فعل مضارع استفاده كرده و مي‌فرمايند: آهويي «دارم» به جاي آنكه في‌المثل بگويند: آهويي «داشتم». براي شكافتن اين موضوع و نگاه درست به اين نكته در وهله اول بايد توجه كرد كه «با عقل، آب عشق به يك جو نمي‌رود» پس بايد براي جلوگيري از بيچارگي در فهم مطلب، دوستان ساخته شده از آب و آتش، موقتا عقل دنيوي و حساب و كتاب رو براي چند لحظه تعطيل كرده و با چشم دل به موضوع بنگرند. چرا كه اصولا در اين وادي معادلات ديگري حاكم است و تفاوت‌ها بسيارند (مثل تفاوت بين هندسه اقليدسي و نااقليدسي). اين نكته به همان جمله خواجه برمي‌گردد كه مي‌فرمايند «از دل نرود هر آنكه از ديده برفت» يا شيخ اجل كه اينگونه مي‌فرمايند كه: «دگران چون بروند از نظر از دل بروند/ تو چنان در دل من رفته كه جان در بدني» و اين همان تعريف ماهيت ابدي عشق است كه به نوعي به خصلت ازلي آن هم اشاره دارد «همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي/ كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي ».
.
فرار كرده ز دستم

شاعر بلافاصله پس از اندك اشاره‌اي به وجنات آهوي خويش به فرار او اشاره مي‌كند كه اين نه ‌تنها رابطه‌ علت و معلولي بين خوشگل بودن و فرار كردن را بيان مي‌كند، دلالت بر وجود نوعي ايجاز و خلاص‌ گويي در كلام شاعر هم دارد كه از همان ابتدا به مخاطب مي‌فهماند كه با اثري عاشقانه روبه‌روست. از آنجا كه اصولا «عشق صداي پاي فاصله‌هاست» و «هميشه هم فاصله وجود دارد» پس بر خلاف ديگر گونه‌هاي ادبي، روايت عاشقانه‌ها هميشه با فرار آهو و فراق محبوب آغاز شده و اين خاتمه داستان نيست بلكه راوي حكايتي را آغاز مي‌‌كند كه همان حكايت دچار شدن است و آغاز بدبختي نوع بشر
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
کورش کبیر را دیدند مشعلى وجام آب در دست! پرسیدند کجا میروی؟ گفت :میروم با این آتش، بهشت را بسوزانم و ...
Media Removed
کورش کبیر را دیدند مشعلى وجام آب در دست! پرسیدند کجا میروی؟ گفت :میروم با این آتش، بهشت را بسوزانم و با این آب، جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط بخاطر عشق به او بپرستند نه بخاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم.،. کورش کبیر را دیدند مشعلى وجام آب در دست! پرسیدند کجا میروی؟ گفت :میروم با این آتش، بهشت را بسوزانم و با این آب، جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط بخاطر عشق به او بپرستند نه بخاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم.،.
Iran, Hamedan Photo: me شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی ...
Media Removed
Iran, Hamedan Photo: me شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش میسوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی ... Iran, Hamedan
Photo: me
شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش میسوخت

تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیرلب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش رابسوزانند

برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت

بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده

یکدم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد بسوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کردو

به ره افتاد

واو می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالا ها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت

اما چه باید کرد

در صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست

خودش تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما

راه پایان کو؟؟ نه حتی آبی نسیمی در بیابان کو؟؟ ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت

که نا گه

روی زانوی خود خم شد

دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت ... زهم بشکافت ... صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه میگویم!! به جای آب خونش را

به من می داد

و بر لب های اوفریاد: "بمان ای گل"

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد.

#mustseeiran_insta #mustseeiran #rangeetar #canon #instagram #hamedan #Iran #irantravel #nature #maryanaj #naturezaperfeita
#natgeography
#natgeo
#iranphotografy
Read more
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی ...
Media Removed
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد. دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی ... پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد.

دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی با حیاطی پر از نعناع بود و مجالس روضه .آن هم روضه های قدیمی شاهرود که در لوکیشن های خاصی مثل #تکیه ی صدو چندساله ی آق دایی برگزار می شوند. بعد چندسال ، دلخوشی خوب دیگری هم اضافه شد.در شاهرودی که چایی به نوعی مایه‌ی حیاتی درحد آب است لذا هرکسی حق ندارد پای سماور بنشیند دیدند که عمه خانم نه تنها پختگی ، که سوختگی لازم برای نشستن پای سماور هیئت را دارد.
می دیدم که عمه خانم بانشاط تر از قبل اند . سقای چای بعدازظهر در آن حیات پرازنعناع درختان را آب می داد و برای خودش روضه می خواند و خوش بود :
مشکی از اشک به دوش مژگانم شب و روز /عشق تو داده به من منصب سقائی را
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را !

عمه خانم چهارسال پیش فوت کرد و خانه ی رویایی ، با حیات پر از نعناهای هنوز سبز فروخته شد . سماور هم طبق وصیت ش رسید به عاشقی دیگر . همان عاشق هفته ی پیش داشت برایم تعریف می کرد که لحظات آخر عمه در بیمارستان ، در میان صدای لعنتی وسایل اندوسکوپی ، از حال عمه خانم می فهمد که وقت تلقین است. گفت که تلقین را خودش داده ؛ ولی دیگر حالش بد شده و بقیه ی ماجرا را ندیده . فقط آخرین تصویر را خوب یادش بود که عمه خانم لبخند زده اند و چشم ها را بسته اند.

انگار که مهربانی طبیبانه به سر بالین شان آمده باشد ، "طبتم" گفته باشد و بانوی عاشق قصه را با خود برده باشد .
ء
#گره_دوم : گره خیمه ای که جوانان کاروان می بستندش به زمین صحرایی که نامش شده بود کربلا.
بانوی کاروان اما نگران بود. برادرش اورا آرام کرده بود که:" توکلمان به خدا خواهرجان ، همه چیز دست اوست." خواهر یازده روزبعد هم نگران شد ؛
اما این بار تنها بود.
می دوید به دنبال جمع کردن کودکان هراسان میان آتش، تنها بین دشمنان.
#حضرت_زینب دختر #حضرت_زهرا
Gathering in the memory of a lady who didnt have anyone to help and support her amongst invasive enemies.
Zeynab #OfHussain
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
. هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل ...
Media Removed
. هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که ... .
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
#سعدی
Read more
♫نشود فاش کسی آنچه میان من و تست*•♫ تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست *•♫گوش کن با لب خاموش سخن میگویم*•♫ *•♫پاسخم ...
Media Removed
♫نشود فاش کسی آنچه میان من و تست*•♫ تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست *•♫گوش کن با لب خاموش سخن میگویم*•♫ *•♫پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست*•♫ روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید *•♫حالیا چشم جهانی نگران من و تست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید*•♫ همه جا زمزمه عشق نهان من و توست *•♫گو بهار دل و جان ... ♫نشود فاش کسی آنچه میان من و تست*•♫
تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست
*•♫گوش کن با لب خاموش سخن میگویم*•♫
*•♫پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست*•♫
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
*•♫حالیا چشم جهانی نگران من و تست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید*•♫
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
*•♫گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه
*•♫ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست*•♫
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست
*•♫نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل*•♫
هرکجا نامه عشق است نشان من و تست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
*•♫وه ازین آتش روشن که به جان من و تست*•♫ پ.ن: پیشنهاد میکنم اگه این شعر رو با صدای #سارا_نایینی نشنیدین، حتما گوش کنید خیلی حس خوبی داره.
#هوشنگ_ابتهاج #خونه #ما #انتظار #شلوغی #آینده #آرامش #روزهای_خوب #ما_۴نفر
Read more
... #مادرم_ایران_بانو مادرم ایران بانو، خاتون صبور هزاره هاست. زخم بسیار بر تن دارد و اندوه ...
Media Removed
... #مادرم_ایران_بانو مادرم ایران بانو، خاتون صبور هزاره هاست. زخم بسیار بر تن دارد و اندوه بسیار در دل؛ تاب جراحت بیشتر ندارد که خنجر بسیار بر گُرده اش جا مانده در گذر زمان. مادرمان دردمند است و رنجور و خسته و ناتوان اما دردش به خشم و خشونت و خون و آتش درمان نمی شود. مادرمان عشق می خواهد و تعقل ... ...
#مادرم_ایران_بانو

مادرم ایران بانو، خاتون صبور هزاره هاست.
زخم بسیار بر تن دارد و اندوه بسیار در دل؛ تاب جراحت بیشتر ندارد که خنجر بسیار بر گُرده اش جا مانده در گذر زمان.
مادرمان دردمند است و رنجور و خسته و ناتوان اما دردش به خشم و خشونت و خون و آتش درمان نمی شود.
مادرمان عشق می خواهد و تعقل و صبوری و تدبیر.
سوزاندن دامن مادر و بریدن گیسوانش نه حال مادر را بهتر می کند ، نه حال ما را.
مرگ مادر خوشبختمان نمی کند.
مرگ مادر ما عزای ماست اما سور بسیاری کسان است که جنازه مادرمان بیشتر به کارشان می آید تا قامت افراشته و برومندش.
مراقب مادرمان باشیم که رنج مادر ، رنج ماست.

مادرم، ایران بانو! جز عشق و جز کلمه مرهمی ندارم تا روی زخم هایت بگذارم، همین را برایت می آورم ، آغوشت را بگشای مادرم ، فرزندانت را بغل کن.+ #عرفان_نظر_آهاری
Read more
. یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ.  اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن ...
Media Removed
. یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ.  اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.  دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم.  اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش ... .
یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ. 
اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. 
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. 
اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو.
اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد. سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.
.
.
#عرفان_نظرآهاری
.
.
🌸کتاب‌های خانم عرفان نظرآهاری رو خوندید؟
🌺اگر آره کدوم یکی رو بیش‌تر دوست داشتید؟ .
.
⬅️ لیلی نام همه دختران زمین است
⬅️چای با طعم خدا
⬅️من بیابان، همسرم باد
⬅️نامه‌های خط‌خطی
⬅️پیامبری از کنار خانه ما رد شد
⬅️ و.....
.
.
اگه هنوز عضو کانال تلگرام‌مون نشدید بگم که زودتر عضو شین 😄 چون کلی مطالب باحال و جالب راجع‌به کتاب‌ها اونجا پست می‌ذاریم، کتاب‌های صوتی میذاریم و نوشته‌های قشنگ از کتاب‌ها می‌نویسیم.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #جملات_زیبا #متن_زیبا #سخنان_بزرگان #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #bookstagram #bookish
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند: کجا میروی؟ گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با ...
Media Removed
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند: کجا میروی؟ گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم…! 🔹عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند: کجا میروی؟

گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم…!
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
* دلها‌یتان روشن * . . . . . . . . روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر پیش شمع آتش پروانه به جان گو ...
Media Removed
* دلها‌یتان روشن * . . . . . . . . روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر ... * دلها‌یتان روشن * .
.
.
.
.
.
.
.

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ
بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک
آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص
ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر
صوف برکش ز سر و باده صافی درکش
سیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر
دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش
بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر
میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر
رفته گیر از برم و زآتش و آب دل و چشم
گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر
حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را
که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر
.
.
.
.
.
#حافظ #غزلیات #صبح_بخیر #موسسه_انتشارات_نگاه‌ #عکس_ازآرشیواختصاصی @martine.a.la.campagne #دوشنبه۱۸تیر۱۳۹۷ #negahpub .
.
.
Read more
بنام اویَم به والله نه میخ نه در نه آتش هیچکدام از این ها مادرم را از پا نیانداخت امان از کوچه ...
Media Removed
بنام اویَم به والله نه میخ نه در نه آتش هیچکدام از این ها مادرم را از پا نیانداخت امان از کوچه و چهل مرد نامحرم و دستان بسته مادرم در التهاب بغض خفته ے چشمان پدرم جان داد مادرم عاشق کُش شد من مات من العشق فقد مات شهیدا #مادر_جان_سینه_سپر_ولایتم_کن #روضه_ے_مادر_مےخوانم_به_تشویش_درد_پدر #ما_عاشق_مبارزه_با_صهیونیسم_ها_هستیم #خداوندا_مرا_اربعین_در_صحراے_کربلا_سرگشته_ے_عشق_حسین_بگردان #گنده_تر_از_دهانم_حرف_مےزنم_اما #مولا_فاطمه_ام_ساز #سادات_۳۱۳ بنام اویَم

به والله
نه میخ
نه در
نه آتش

هیچکدام از این ها مادرم را از پا نیانداخت

امان از کوچه و چهل مرد نامحرم و دستان بسته
مادرم در التهاب بغض خفته ے چشمان پدرم جان داد
مادرم عاشق کُش شد

من مات من العشق فقد مات شهیدا

#مادر_جان_سینه_سپر_ولایتم_کن
#روضه_ے_مادر_مےخوانم_به_تشویش_درد_پدر
#ما_عاشق_مبارزه_با_صهیونیسم_ها_هستیم

#خداوندا_مرا_اربعین_در_صحراے_کربلا_سرگشته_ے_عشق_حسین_بگردان

#گنده_تر_از_دهانم_حرف_مےزنم_اما
#مولا_فاطمه_ام_ساز
#سادات_۳۱۳
. . اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ . . باید ...
Media Removed
. . اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ . . باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند خورده است نبی هم کفی از نان نجف را بخشید خدا اولِ این ماهِ مبارک پیش از همه‌ی خلق مسلمان ... .
.
اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
.
.

باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را
هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را

ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند
خورده است نبی هم کفی از نان نجف را

بخشید خدا اولِ این ماهِ مبارک
پیش از همه‌ی خلق مسلمان نجف را

می‌خواست ببینیم کریمیِ علی را
رو کرد خداوند حسن جانِ نجف را

یک روز بیاییم و بسازیم مدینه
بالای سرِ فاطمه ایوانِ نجف را

دیدیم همه سروری آلِ علی را
اول پسرِ مادریِ آل علی را

نامت به لبم آمد و چسبید لبانم
انگار پُر از قندِ مُکرر شدم امشب

من از جبروت و جلواتِ تو شنیدم
ای عشق به من حق بده کافر شدم امشب

باید که ببینند علی را ، حسنش را
نقش شرف الشمس عقیق یمنش را

آئینه بگیرید پیمبر شدنش را
از روز ازل حضرتِ حیدر شدنش را

باید که عقیقه بکند فاطمه امشب
شیرینیِ این لحظه‌یِ مادر شدنش را

یوسف سرِ این کوچه دویده است ولی باز
میدید در آن غُلغُله آخر شدنش را

چشمی که حسد داشت به ذُریه‌ی زهرا
با رویِ حسن دید خود اَبتر شدنش را

بین‌الحرمین اند ملائک همه امشب
تبریک بگویند برادر شدنش را

تنها نه دل ما که دو عالم حسنیه است
هر دو حرم کرببلا هم حسنیه است

باید که علی چند پسر داشته باشد
تا اینکه مدینه سه قمر داشته باشد

مانند نبی کیست که در بینِ دو عالم
از فاطمه‌ی خود دو جگر داشته باشد

باید که پسر دار شوی تا که بفهمی
شیرینیِ باغی که ثمر داشته باشد

هرکس که از این ایل بُوَد موقع رزمش
در پنجه‌یِ خود تیغِ دو سر داشته باشد

باید که پس از نامِ علی ذکرِ حسن داشت
تا تیغِ اباالفضل اثر داشته باشد

خورشید چرا نیمه‌ی شب بر سرِ بام است
گو ماه نیاید که مرا ماه تمام است

آن کَس که در این خانه غلام است امیر است
آن کَس که امیر است بر این خانه غلام است "در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی رویِ تو ای سَروِ گُل اندام حرام است"

با اینهمه حُسنی که شده جمع در اینجا
حیران شده‌ام قبله کدام است کدام است
.
شاعر:حسن لطفی .

امامزاده ی آبادی هم حرم دارد
ولی برادر زینب هنوز بی حرم است
.

#آخر حسنستان بشود این عربستان
#میلادامام_حسن_مبارک
#یاکریم_اهل بیت
#رمضان_المبارک
#آتش_به_اختیار
#امام_خامنه ای:برای بزرگترین جهاد خود را آماده کنید
Read more
یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی... راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در ...
Media Removed
یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی... راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد... زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی میبیند ... یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی... راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد... زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی میبیند که در  باغ نهاده باشند ... بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان

زندگی به خون وابسته است و  پیکر تاریخ  بی خون خدا مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و  عشاق ؛ یعنی که این است بهای دیدار

ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟
سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم در سرزمین فکه گرامیباد.

#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#فکه
Read more
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش ...
Media Removed
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد #مولانا #rumi #fire #lastdaysofyear ... بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد

آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه

هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد

آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید

و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی

گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد

#مولانا
#rumi #fire #lastdaysofyear #photography📷
Read more
کاش آتش کشف نمیشد! نه، کاش ذهن اولین نفری که خواست از این عنصر مقدس بر علیه دیگری استفاده کند خاموش ...
Media Removed
کاش آتش کشف نمیشد! نه، کاش ذهن اولین نفری که خواست از این عنصر مقدس بر علیه دیگری استفاده کند خاموش می ماند. کاش حیوان می ماندیم! نه، کاش یادمان نمی‌رفت که از بهشت رانده شدیم تا انسانیت مان کامل شود، نه تباه. کاش به قله نمی رسیدیم. نه، کاش وقتی قدم بر راه قله نهادیم، هر لحظه نگاهی به پشت سرمان ... کاش آتش کشف نمیشد!
نه، کاش ذهن اولین نفری که خواست از این عنصر مقدس بر علیه دیگری استفاده کند خاموش می ماند.

کاش حیوان می ماندیم!
نه، کاش یادمان نمی‌رفت که از بهشت رانده شدیم تا انسانیت مان کامل شود، نه تباه.

کاش به قله نمی رسیدیم.
نه، کاش وقتی قدم بر راه قله نهادیم، هر لحظه نگاهی به پشت سرمان می‌داشتیم که یاری بجا نمانده باشد و دست پرمهرمان را براو می‌فرستادیم، همانطور که پروردگار مان برما فرستاد.

#امیرآقایی
________________________
#مهربانی
#آتش
#آرامش
#همدلی
#عشق
#بهشت_زمین
#انسانیت
Read more
خوشبخت بشین #چشم بد دور<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> چقدر بعضی آدم ها قشنگ عاشق میشوند، آنقدر قشنگ که دوست داری یکجای زندگی دو ...
Media Removed
خوشبخت بشین #چشم بد دور چقدر بعضی آدم ها قشنگ عاشق میشوند، آنقدر قشنگ که دوست داری یکجای زندگی دو نفره جذابشان بنشینی و عشق کنی از آن همه اشتیاق و علاقه... به تصویر بکشی عشقشان را، به روی کاغذ بیاوری القابی که بهم نسبت میدهند. فداکاری هایی که برای هم میکنند، دوستت دارم هایی که برای هم می آفرینند، ... خوشبخت بشین #چشم بد دور😍❤ چقدر بعضی آدم ها قشنگ عاشق میشوند، آنقدر قشنگ که دوست داری یکجای زندگی دو نفره جذابشان بنشینی و عشق کنی از آن همه اشتیاق و علاقه... به تصویر بکشی عشقشان را، به روی کاغذ بیاوری القابی که بهم نسبت میدهند. فداکاری هایی که برای هم میکنند، دوستت دارم هایی که برای هم می آفرینند، اصلا بعضی ها واقعا شیرین عاشق میشوند و شیرین عاشق میمانند و شیرین زندگی میکنند، اینها به "عشق" اعتبار میبخشند و امید که اگر پایت لرزید و رفتی در حوالی عشق و عاشقی نترسی، دلت خوش باشد که حس خوبی هست، آرامشی هست، علاقه جا افتاده ای هست که به این سادگی ها رنگش از روی زندگی روزمره نمیپرد که جایش خیانت بیاید و پنهان کاری و دروغ...
بعضی ها الگوی عشقند انگار، یکجورهای دل را به هوس می اندازند که عاشق باشد و عاشقی کند، از آن عشق های شیرین ماندنی...
آدم عشق را با نام بعضی ها آغاز میکند و توی جمعی اگر واقع مظلوم واقع شود حرفی برای گفتن دارد، آخر خیلی ها میگویند عشق کدام است، عاشق واقعی کجای دنیا پیدا میشود؟! دلت خوش است ها!!! آنوقت اگر تو از آن آدمهایی که قشنگ عاشق میشوند توی زندگی ات دیده باشی میگویی عشق هست، من دیده ام از آن واقعی هایش را که مرد برای زنش کتاب میخواند تا خوابش ببرد. ظرف میشوید که دستان بانویش غمگین نباشند و زن برای مردش شعر میگوید و می چسباند روی آینه که یادش بیاورد چقدر دوستش دارد، کیک میپزد که بگوید اگر تو دوستم داشته باشی هیچ کاری سخت نیست. از آن عاشق هایی که باهم کودکند، باهم بزرگند، برای هم تکیه گاهند و منبع عشق و انگیزه، من دیده ام زوج هایی را که بدون هم مرده اند و عشقشان را هیچ جای این کره خاکی جا نگذاشته اند جز در خاطره ی اطرافیانشان، عشق واقعی هنوز هم پیدا میشود. فکر نکن آنها که عشق را به بازی میگیرند برنده اند،
نه جانم! عشق قدرتمند تر از اینهاست که کسی بتواند آتش به جانش بیاندازند...
همان هایی که خوب عاشقند میدانند!!
ما
میتوانیم
الگوی تازه ای را
به قصه های عاشقانه ی دنیا
اضافه کنیم!
پس
بیا
بهم
برسیم...
#KARASEVDA 🍁
Read more
می چرخید و می رقصید و من به وضوح می دیدم که میلرزید گاه بی تابانه در گرمای سوزان و کشنده ی شعله غرق از خود ...
Media Removed
می چرخید و می رقصید و من به وضوح می دیدم که میلرزید گاه بی تابانه در گرمای سوزان و کشنده ی شعله غرق از خود گذشتگی میشد پس لحظاتی چند ، آرام می گرفت چنان سر به گریبان فرو می برد و چنان در خود فرو می رفت که گویی در خواب سنگینی است اما باز آرام نداشت! باز بر می خواست و دوباره به حریم سوزان شعله وارد می شد ومی ... می چرخید و می رقصید و من به وضوح می دیدم که میلرزید
گاه بی تابانه در گرمای سوزان و کشنده ی شعله غرق از خود گذشتگی میشد
پس لحظاتی چند ، آرام می گرفت
چنان سر به گریبان فرو می برد و چنان در خود فرو می رفت
که گویی در خواب سنگینی است
اما باز آرام نداشت!
باز بر می خواست و دوباره به حریم سوزان شعله وارد می شد
ومی رقصیدو می چرخید و به طرز زجر آوری می لرزید
اما گویی از این رقص آتش و این لرزش سوزنده غرق لذت می شد
چنان مشتاق حرارت گدازنده ی شعله بود
و چنان در زیبایی رقصان شعله به حیرت فرو رفته بود
که صدای سوختن بالهایش را نمی شنید
هر بار که می رفت و می آمد
بالهایش سرخ تر می شد و دلش بی قرار تر
هر چه بیشتر می گداخت قلبش از آتش عشق مشتعل تر می شد
اما به خاکستر نشستن بالهایش او را نمی آزرد
به خاکستر نشستن بالهایش را نمی دید
چنان غرق رقص در حرارت شعله شمع بود که خود را فراموش کرده بود
و باز سرمست از این سوزش
درمانده از ناتوانی وصل
لحظاتی کوتاه فرو می نشست و در بهت و حیرت به رقص شعله خیره می شد
باز برخاست
این بار عزمش را جزم کردو بال گشود
با عشق بی انتها ، با تمام قدرت پرواز کرد
این بار باید به وصال یار می رسید
اوج گرفت و به حلقه ی سوزان آتش وارد ش
آخرین رقص عاشقانه ی خود را به نمایش گذاشت
تا دل دلبررا به دست آورد
و به ناگاه در آخرین لحظه، صدای سوختن بالهایش را شنید
از این ایثار عاشقانه
لبخندی شیرین لبان سوخته اش را گشود
آخرین نگاه شرر بار عاشقانع را نثار دلبر کرد و عاشقانه سوخت و خاکستر شد!
خاکستر پروانه سوزنده تر از شعله ی شمع
بر وجو شمع پاشید و دل دلبر موم گشت
از این ایثار
به نرمی خاکستر پروانه ی سوخته
شمع از این جان نثاری عاشقانه ی پروانه
غرق حیرت و حرمان شد و تا سپیده ی سحر بر خاکسترپروانه ی از خود گذشته ووعاشق گریست
در سحرگاه
نه اثری از شمع بود ونه پروانه
تنها گدازه ای نرم و داغ روی خاکستر سرد پروانه
را پوشانده بود
اینک
دودلداده به هم پیوسته بودند!
پروانه22/دی/ 83
Read more
. خوشحال میشم بدونم کدوم همکاری تیم ما با " مهران آتش " عزیز رو‌بیشتر دوست داشتید . . لطفا اگه بیشتر ...
Media Removed
. خوشحال میشم بدونم کدوم همکاری تیم ما با " مهران آتش " عزیز رو‌بیشتر دوست داشتید . . لطفا اگه بیشتر از یک کار رو دوست داشتید به ترتیب اولویت بنویسین ممنونم # . مهران جان شما هم باید نظر بدی 😀 ----------------------- " توو آینه " من این شهرو باید فراموش کنم مثه پرسه هایی که با من زدی بعیده ... .
خوشحال میشم بدونم کدوم همکاری تیم ما با " مهران آتش " عزیز رو‌بیشتر دوست داشتید .
.
لطفا اگه بیشتر از یک کار رو دوست داشتید به ترتیب اولویت بنویسین
ممنونم #💙 .
مهران جان شما هم باید نظر بدی 😉😀
-----------------------
" توو آینه "
من این شهرو باید فراموش کنم
مثه پرسه هایی که با من زدی
بعیده کسی با کسی خوب شه
به اندازه ای که تو با من بدی !
.
موزیک : صادق زینی
تنظیم : آرش آزاد
ترانه : وحید بیاتی .
-----------------------
"جاده چالوس "
ببین دریای احساسم کنارت
داره کم کم یه اقیانوس میشه
کنارت از بیابونم که رد شم
شبیه جاده ی چالوس میشه .
موزیک : صادق زینی
تنظیم : آرش آزاد
ترانه : وحید بیاتی
. -----------------------
" گلوله "
راشو کج می کرد گلوله
اگه می تونست ببینه
اگه می دونست قراره
روی قلب تو بشینه
.
ته ِ اون کوچه ی بن بست
مادری خوابش نمی برد
وقتی عکسش توی جیبت
پشت هم گلوله می خورد
.
موزیک : صادق زینی
تنظیم : شهراد امیدوار
ترانه : وحید بیاتی
. -----------------------
"سیب کال "
برای من یه سیب کال بودی
تو‌رو‌حس میکنم که زود چیدم
دارم احساسمو بالا میارم
کنارش غصه هامو قورت میدم
.
موزیک : صادق زینی
تنظیم : سعید تفاخ
ترانه : وحید بیاتی .
-----------------------
"آرزوی محال "
به هیشکی به جز تو نه فکر میکنم
نه یه تار موت ُ عوض می کنم
اگه آرزوی تو‌نیستم نترس
خودم آرزوت ُ عوض می کنم
.
به هر سمت که پاهات قدم میزنه
مسیر منو زیر و رو می کنه
سکوت تو یعنی تمومش کنم
نگاهت ولی هی شروع میکنه
.
موزیک : صادق زینی
تنظیم : پارسا قناعتی
ترانه : وحید بیاتی .
-----------------------
"عشق ممنوع "
نه دیگه عشق ممنوع
وابستگی هرگز
سردی ِ این دستا
یعنی خداحافظ
.
باور نکن شاده
با اینکه می خنده
مردی که توو بارون
چترش رو می بنده
.
موزیک : صادق زینی
تنظیم : امیرمیلاد نیکزاد
ترانه : وحید بیاتی .
-----------------------
پ ن :
دلتنگتم مهران جان #💙
.
#مهران_آتش #وحیدبیاتی #شاعر #ترانه_سرا #اهواز #توو_آینه #جاده_چالوس #سیب_کال #عشق_ممنوع #آرزوی_محال #گلوله
@mehranatash
@sadeq.zeyni
@saeed.taffakh
@arashazadofficial
@shahradomidvar1
@parsaghanaati
@amirmiladnikzad 💙💙💙💙
Read more
شقایق گفت:با خنده نه بیمارم،نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش،حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با ...
Media Removed
شقایق گفت:با خنده نه بیمارم،نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش،حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نماد عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود وصحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب وخشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار ... شقایق گفت:با خنده نه بیمارم،نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش،حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نماد عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
وصحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب وخشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدابود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمیدانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود اما
طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد
ازان نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را بسوزانند
شود مرهم،برای دلبرش اندم شفا یابد

#360photography_ir
#pics #picture #pictures #photography #photo #iran #photoshoot #photographer #photos #instagood #ir_photographers_club #[email protected] #tourism_iran #insta #canon #canonphotography #azphoto_ir #everydaykashan #canonphotographer #kashan @akas_khooneh #kashanziba #aksine
#kashanhistory #kashani #ghasran_pics #takphotography #ir_aks #ir_photografers #ir_photo
Read more
... به نام حضرت کورش که نامش بهترين باشد همان کورش که قبر او نماد سر زمين باشد بسى والا و مهتر بود ...
Media Removed
... به نام حضرت کورش که نامش بهترين باشد همان کورش که قبر او نماد سر زمين باشد بسى والا و مهتر بود و بس فرمانرواى دل چه ترسى اى دلا گر عشق او در تو زند منزل بيا اى دل به عشق کورش و ايران و ايرانى بکن بخل و دروغ و حيله را در خويش زندانى بيا اى دل که کورش بس به دنبال تو مي گردد چرا گم کرده اى او را چرا او از ... ...
به نام حضرت کورش که نامش بهترين باشد
همان کورش که قبر او نماد سر زمين باشد

بسى والا و مهتر بود و بس فرمانرواى دل
چه ترسى اى دلا گر عشق او در تو زند منزل

بيا اى دل به عشق کورش و ايران و ايرانى
بکن بخل و دروغ و حيله را در خويش زندانى

بيا اى دل که کورش بس به دنبال تو مي گردد
چرا گم کرده اى او را چرا او از تو مي رنجد؟

نه اى ديوانه دل, او بهترين انسان ايران است
نه تنها ملک ما بلکه به کل اين جهان جان است

تو را سوگند بر کورش که خود را نذر ايران کن
وجودت را به خاکش ده , تنت را بذر ايران کن

بيا اى دل بيا اى دل که ايران کاوه ها خواهد
يکى شو با من و انان که کورش جمع ما خواهد

چرا خاموش و مخمورى چرا اينگونه محجورى
چرا از خاک اين ميهن گريزان گشته اى،دورى

اهورا را به يارى جو نيام از تيغ خود بشکن
به قلب دشمن ايران تو تصنيفى زه آتش زن

سياووش گونه آتش جو که خاکستر نميگردى
گرت از خاک اين ملکى و هر جنسى بدان مردى

چونان آرش که تير از چله ى جانش برون آمد
به عشق خاک ايرانى دماوندى به خون آمد

بگو اى دل که ايران را چونان فرزند خود دارى
هر آنکس دشمن ما شد اسير بند خود دارى

دورود بر تو ای پدر جاویدان ای اهورا مزدا
.
Read more
عاشق عشق های یکطرفه ام یک طرفه یعنی یک طرف عاشق است و یک طرف نمیداند، نمیفهمد، و یا شاید نمیخواهد آنهایی ...
Media Removed
عاشق عشق های یکطرفه ام یک طرفه یعنی یک طرف عاشق است و یک طرف نمیداند، نمیفهمد، و یا شاید نمیخواهد آنهایی که عشق یکطرفه دارند، خیلی عاشق ترند درست اندازه ی دو نفر، یکی جای خودشان و دیگری جای کسی که نیست مرد و زن هم نمیشناسد، اما تجربه کردنش کوه میخواهد همین عشق هایی که یک نفر میسوزد و دیگری ککش هم ... عاشق عشق های یکطرفه ام
یک طرفه
یعنی یک طرف عاشق است و یک طرف نمیداند، نمیفهمد، و یا شاید نمیخواهد
آنهایی که عشق یکطرفه دارند، خیلی عاشق ترند
درست اندازه ی دو نفر، یکی جای خودشان و دیگری جای کسی که نیست
مرد و زن هم نمیشناسد، اما تجربه کردنش کوه میخواهد
همین عشق هایی که یک نفر میسوزد و دیگری ککش هم نمیگزد
همین عشق هایی که نام یکی از یاد میرود و نام دیگری میشود مُهر تاییدی بر راست ترین قسم ها
عشقی که یک اتاق تاریک میخواهد و یک درِ بسته
صدای خشدار میطلبد و ترانه های سوزدار
عشقی که فریادترین دوستت دارمش فراتر از بالش و پایه های صندلی و دیوار نمیرود
اما همین فریاد های بی صدا انگشت نمایتان میکند، نخ نما میکند قلبتان را
و رسیده یا نرسیده، دیر یا زود
به قول حبیب، غریب و نچیده از نگاهی می افتید، به پای هرز علف های باغ کال پرست، کال پرستانی که عشق نمیدانند و میشوند مُفَسران عشق و تنها دلداریشان چند خط حرف خالی از احساس و انتهایش "لیاقتت را نداشت"
اما چه میدانند
عشق مگر لیاقت سرش میشود؟
نه
و باید بدانید، عشقِ یکطرفه، بد شکنجه ای‌ست
بویژه آنجایی که میخواهید در آغوشش زنده زنده بمیرید و هر بار مرگ‌تان به تعویق می‌افتد در آغوشی که نیست
عشق هایی که باید بنشینید پای آن و بسوزید پای رابطه ای که سهم شما نیست
عشق هایی که پایان ندارند
و اینی که من میبینم، پس از مرگ هم رهایتان نمیکند

خلاصه اینکه
عشق یکطرفه، آتش زیر خاکستری‌ست، که هر آن ممکن است دامن زندگیتان را بگیرد
حواستان باشد

عماد پروانه حسيني
Read more
<span class="emoji emoji1f340"></span> باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله ...
Media Removed
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین دامن از ... 🍀
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین
🌹🌹🌹
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
🌸🌸🌸
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
🌳🌳🌳
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
🌼🌼🌼
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
. . چطور دست از اين اضطراب بردارم؟ چطور بين تو و مرگ انتخاب كنم؟ چطور اين همه پل هاي پشت سر با گذشتن ...
Media Removed
. . چطور دست از اين اضطراب بردارم؟ چطور بين تو و مرگ انتخاب كنم؟ چطور اين همه پل هاي پشت سر با گذشتن از پل ديوانگي خراب كنم؟ كه دست‌هاي من از انتظار و غم خوني‌ست، كه چشم‌هام دو گل آتش از ملاقاتت،  چطور اين دو گل سرخ داغ و آتش را بدون وعده‌ي ديدار و عشق خواب كنم؟ درون سينه ي من كوره اي است از وحشت -كه هر ... .
.
چطور دست از اين اضطراب بردارم؟ چطور بين تو و مرگ انتخاب كنم؟
چطور اين همه پل هاي پشت سر با گذشتن از پل ديوانگي خراب كنم؟
كه دست‌هاي من از انتظار و غم خوني‌ست، كه چشم‌هام دو گل آتش از ملاقاتت، 
چطور اين دو گل سرخ داغ و آتش را بدون وعده‌ي ديدار و عشق خواب كنم؟
درون سينه ي من كوره اي است از وحشت -كه هر دقيقه ي ما آخرين ملاقات است-
و اضطراب خدايي ست قادر و سفاك... بگو چگونه تو را غرق اضطراب كنم
كه داغ و درد مرا لحظه لحظه لمس كني؛ مني كه هيچ نشد لحظه اي رها باشم
نشد خداي ستمكار اضطرابم را، خداي وحشت و غم، داغ را جواب كنم
تو كه نوازش امواج دست هات بهشت؛ هميشه مثل سرابي، فرازميني، دور
و سرنوشت من اين بود كه تمامي خود -تمام و يكسره- را وقف يك سراب كنم
كجاست جرعه... نه! كه قطره اي از آرامش، از آن هميشه ترين بي كران دريايت؟
كه من تمامي خود را، تمام دردم را نشد كه غرق در آن بي كران شراب كنم
مني كه واژه، كه آتش بر اين سپيدي برف، منم كه داغ بر اين بي كران ترين سرما
نشد؛ كه هيچ نشد جز كه برف كاغذ را به هرم آتش اين داغ-واژه آب كنم
جز اين كه ظرف به ظرف از غزل كنم پر داغ، جز اين كه ظرف غزل را پر از پريشاني...
جز اين كه روح پر از اضطراب و دردم را بدل به جامد اندام يك كتاب كنم.. چطور مي تپي اي تكه آتش خونين؟ چطور بشكنم اين آينه ي موزون را؟ 
چطور بين سكوت و نوشتن از وحشت، چطور بين تو و مرگ انتخاب كنم؟
.
.
(هومن_عزیزی)
.
.

49sh
Read more
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه ...
Media Removed
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی ... از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق
عماد خراسانی
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #1x #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime @aksiine
#amazing_longexpo
#longexposure_shots
#longexposure
@qazvini.city
@qazvingram
@qazvin_foods
@qazvin_tour
@qazvini.ha
@qazvin_bax
@qazvin_beauty
@qazvin.photo
@mr.qazviniii
Read more
. . سیما سعیدی روزنامه‌نگار و صاحب کافه‌ گل و مرغ لواسان از تعطیلی این کافه خبر داده است. سعیدی ...
Media Removed
. . سیما سعیدی روزنامه‌نگار و صاحب کافه‌ گل و مرغ لواسان از تعطیلی این کافه خبر داده است. سعیدی در پستی اینستاگرامی این‌طور نوشته: امروز جمعه یکی از تصمیمات سخت زندگیم را گرفتم. به چیزها وابسته نیستم اما نسبت به انتخاب‌هایم دلبستگی دارم: آدم‌ها، کتاب‌ها، یک اثر هنری کم‌بها و خیابان و خانه‌‌هایی ... .
.
سیما سعیدی روزنامه‌نگار و صاحب کافه‌ گل و مرغ لواسان از تعطیلی این کافه خبر داده است.

سعیدی در پستی اینستاگرامی این‌طور نوشته:

امروز جمعه یکی از تصمیمات سخت زندگیم را گرفتم. به چیزها وابسته نیستم اما نسبت به انتخاب‌هایم دلبستگی دارم: آدم‌ها، کتاب‌ها، یک اثر هنری کم‌بها و خیابان و خانه‌‌هایی که در آنها خاطره خوب و زیبا داشته‌ام، سرزمینی که در آن به‌دنیا آمده‌ام و شهری که در آن زیسته‌ام و بزرگ شده‌ام (این دو تای آخر را خودم انتخاب نکرده‌ام) مجموعه چیزهای دلبندم هستند. کارم را تا آنجا که اجبار گذران روزمره نبوده، خودم خواسته‌ام و حتی آنجا که دلم را نبرده بود، وظیفه‌شناس بودم و همه آنچه را بلد بودم، به کار بستم تا بهترینِ خودم را به عنوان اثر وجودی‌ام به جای بگذارم. در مورد کار شاید تنها جایی بوده که دنبال جوری از جاودانگی بوده‌ام. این‌ها را نه برای خودشیرینی که برای بیان میزان اندوه‌ امروزم می‌نویسم. من این روزها خودم را همدرد تعداد زیادی از ایرانیانی می‌دانم که مثل من مجبور شدند برای عبور از این بحران گویا تمام‌نشدنی، دلبستگی‌ها و امیدهایشان را ترک کنند. امروز آخرین روزی است که کافه «گل ‌و مرغ» زیبایم کار می‌کند. یک ایده ساده بدون چشم‌داشت‌ها و برداشت‌های زیاد مالی ۴ سال پیش پا گرفت. روزگاری که آنقدر امید بود. نگار [اسکندرفر] پشت این ایده ایستاد و یاری کرد و ما میزبان شدیم مثل گل برای مرغ عشق. قصه کوتاه کنم که قصه کوتاه بود. عمر این امید سر آمد نه از آن نقطه که برمی‌گردد به زیاد خواستن ما، بلکه از آنجایی که انگار ما، مردم، با سرمایه‌های اندک‌مان باید بلعیده بشویم و زیربار تورم و گرانی و بی‌لیاقتی و بی‌رحمی سیاست و اقتصاد خم و خم و خم‌تر بشویم و پایداری‌مان غیرممکن شود. گرچه گل دیگر میزبان نیست اما خورشید همچنان از شرقی‌ترین نقطه تهران بزرگ (با کمی اغراق) طلوع می‌کند.
این‌که تنها نیستیم در این حجم از ناامیدی و ناکامی جای خوشحالی نیست برایم، اتفاقا غمگین‌تر می‌شوم، چه چیزی از این بدتر که ما انتخاب نمی‌کنیم ما مجبوریم. همه این اندوه را می‌خواهم تبدیل کنم به امید، به شکیبایی و نگاه خیره به افق‌هایی که شاید گشوده شود. درس بزرگ این روزها همین است. اگر دوباره از خاکسترمان برنخیزیم آتش کوچکی زیر این خاکستر باقی خواهد بود مثل یک عشقِ دور و دیر که به یک دیدار اتفاقی دوباره شعله می‌کشد و باز «خوشبینى بر ناامیدى» غالب مى‌شود.
Read more
______________________________ هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به ...
Media Removed
______________________________ هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که ... ______________________________

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به در برند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ______________________________
#الهم_عجل_لولیک_الفرج
#الهم_عجل_لولیک_الفرج
#الهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
بخش دوم: افسانه نیست خون سیاووش بی‌گناه کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس بر تو خبر دهد. هر چند خامشم من خود سیاوشم خود آزمای خویشم و دانم که جان پاک جسم مرا ز شعله‌ی آتش گذر دهد افسانه نیست این در چشم من ببین آیین من؟ نه ... نه که خود آیین هر چه مرد با زشتی و پلیدی و پستی کند نبرد آزاده ... 🎵🎶
بخش دوم:
افسانه نیست
خون سیاووش بی‌گناه
کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس
بر تو خبر دهد.
هر چند خامشم
من خود سیاوشم
خود آزمای خویشم و
دانم که جان پاک
جسم مرا ز شعله‌ی آتش
گذر دهد
افسانه نیست این
در چشم من ببین
آیین من؟
نه ... نه
که خود آیین هر چه مرد
با زشتی و پلیدی و پستی
کند نبرد
آزاده آن که در همه جا داد گسترد
آزاده نیست
تن چو به بیداد در دهد .
امروز،
در فرومایه ترین ناله ی نرم دشت
حکایت تکرار فانوس های غریب
بوی سیاووشان اساطیر می دهد!

و اما تو ای بازمانده ی تاریخ
خیره بر پهنه ی دلاوری های ناکام
چون بردگان سیاه خورشید
در تعلق گاه تاریکی های افروخته
بدان
"نام پهلوان" همچنان می تابد
پس بخوان
بخوان به نام حماسه ی افق های روشن
"پهلوانان هرگز نمی میرند"

گاه سختی ست که مردان را می شود محک زد .
جواهر وجود را در روزگاران سخت ، می توان قیمت نهاد .
تاریخ همواره تکرار می شود اما برای ما که روشنفکرانه ! تاریخ نمی خوانیم ،این تکرار هرگز تکراری نمی شود .
و شاید همین است که سالیان سال ، این سرزمین رنگ آزادی به خود ندیده است .
و سالیان سال است که در روزگاران دشوار ، سیاووش ها از آتش تهمت ها و کینه ورزی های ما به سلامت گذشته اند .

استاد همایون شجریان :
امروز آغوش مهر به روی ایران گشودی
جان خسته مان را به لطف جلا دادی
روح آشفته مان را به عشق آرام کردی
دل خونین مان را به مهرهمایونی مرهم نهادی
تا ابد به یادمان می ماند که چطور با روح بلند و قلب دریایی ، کنارمان ماندی و پناه امن دلتنگی هایمان شدی .
این بار می خواهیم قدرشناس باشیم
می خواهیم گوهر شناس باشیم
سپاس که آغوش مهربان و امنت را به رویمان گشودی و تکیه گاه روزهای سخت و طاقت فرسایمان شدی
مردانگی را تمام کردی
و پای مردمت ایستادی
وجودت بر ما همایون
که با بزرگواری همایونی دل به دل زخم خورده مان دادی .
تا ابد سجده ی شکر بر ما واجب است
به بودن نام بلند " شجریان "

شعر : حمید مصدق - سارا چگینی
موسیقی متن : برگرفته از آلبوم آرایش غلیظ
متن : آوای همایون
ادیت فیلم :
آوای همایون - همایون.می

پ.ن۱ : این فیلم در راستای همدلی و همراهی "همایون شجریان" با مردم ایران تهیه شده است و استفاده از آن باید همراه با هشتکهای زیر باشد .
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان
پ.ن۲ : ویدئو کامل را می توانید در کانال اینستاگرام آوای همایون و همایون.می ببینید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان

#homayounshajarian
@homayounsharian
@avayehomayoun
@homayoun.me
Read more
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ...
Media Removed
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ای دوست مرو از دست من ای یار تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس وقتی تو با من نیستی از من چه میماند تموم شد ترانه به پایان رسیدم کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود نه میشه باورت کنم نه میشه ... سلام ای غروب غریبانه ی دل
دلم گرفت ای همنفس
عشق است و آتش و خون
کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم
مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
تموم شد ترانه به پایان رسیدم
کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود
نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
شب عشق شب درد شب تنهایی مرد
درد بی درمان من گفتنی نیست
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم
باران که میبارد تو می آیی
دل دل مکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
گله دارم گله دارم پر دردم گله دارم
قصه اینجوری نبود که
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به غم سپرده ام در عبور سالها
.....
.....
.....
اگر ترانه ای از قلم انداختم ببخشید😊 بالاخره شاعر فراموش میکند بین کارهایش🙌💖
نمیدانم کدام یک را دوست دارید و با کدام خاطره بازی و خاطره سازی کردید اما اگر دوست داشتید بنویسید که از این ترانه ها کدامش همدمتان بوده
ضمنا همه ی این آثار را در کتاب "پروانه پوش" کنار هم گذاشتیم که امروز شنبه بیست و دوم اردیبشهت در نمایشگاه کتاب غرفه ی نشر نگاه ساعت چهار تقدیمتان کنم اگر دوست داشتید با خطی به یادگار از من💖💖💖
خوشحال میشم خیلی خیلی از دیدنتون
آدرس هم که در پوستر هست😉💖
@negahpub
Read more
بهار، همان دختر مغروری ست که ادعا می کرد هرگز عاشق نخواهد شد.. غافل از اینکه، عشق برای ورود اجازه نمی ...
Media Removed
بهار، همان دختر مغروری ست که ادعا می کرد هرگز عاشق نخواهد شد.. غافل از اینکه، عشق برای ورود اجازه نمی خواهد.. و درست همان جایی که فکرش را نمی کند او را غافلگیر خواهد کرد... اینک، بهار، عاشق شده است... حواسش را پرت تابستان می کند.. اما، نه میوه های آبدار تابستان، نه هوای گرمش، و نه حتی های و هوی کودکان ... بهار، همان دختر مغروری ست که ادعا می کرد هرگز عاشق نخواهد شد..
غافل از اینکه، عشق برای ورود اجازه نمی خواهد..
و درست همان جایی که فکرش را نمی کند او را غافلگیر خواهد کرد... اینک، بهار، عاشق شده است...
حواسش را پرت تابستان می کند..
اما، نه میوه های آبدار تابستان، نه هوای گرمش، و نه حتی های و هوی کودکان در کوچه و خیابان، او را از آتش این عشق نمی رهاند... آری، پاییز، فصل رسوایی و پایان سکوت بهار است، برای اقرار به عشقی که به اندازه یک تابستان در دل پنهان کرده است...
پاییز، نه غرور بهار را دارد، نه بی خیالی تابستان...
پاییز، آغاز شناخت است و دگرگونی، فصل پذیرفتن عشق و آغاز بهاری نو...
بی شک، بهاری که در راه است، بهار بهتری خواهد بود...
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>به نام خدا<span class="emoji emoji1f339"></span> غزل_شماره_1435_دیوان_شمس به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل ...
Media Removed
به نام خدا غزل_شماره_1435_دیوان_شمس به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم به حق اشک گرم من ... 🌹به نام خدا🌹

غزل_شماره_1435_دیوان_شمس
به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم
چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم

یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی
چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم

به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی
بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم

مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم

به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم

دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی‌گفتی
که از مردی برآوردن ز دریا گرد می دانم

جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق می بازد
چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد می دانم

چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی
بگویم مات غم باشم اگر این نرد می دانم
#مولانا
می دانم: می شناسم، تشخیص میدهم،آگاهم، می توانم
گرمم پرس: از عشق درونم جویا شو
نه مردم و نی زن ار: نه مردم و نه زن اگر
از غم: بر اثر غم
ز زن تا مرد می دانم: زن از مرد باز شناسم
که از مردی بر آوردن: آیا نمی گفتی که از مردی و مردانگی
ز دریا گرد: گرد از دریا بر آورم، کارهای محال انجام دهم جفت و طاق: اشاره به "همه چیز در جهان جفت است و تنها خداوند فرد است". شطرنج: نماد دنیا
نرد شش پنجی: اشاره به بازیهای دنیایی، وسوسه بر اثر ظواهر دنیوی
Read more
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم چگونه ...
Media Removed
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام؟» به کام دل، نفسی با تو، التماس منست بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق نه پای رفتن از این ناحیت، نه جای مُقام چه دشمنی تو، که از عشق ... مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام
شبی نپرسی و روزی که: «دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام؟» به کام دل، نفسی با تو، التماس منست
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام

مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت، نه جای مُقام

چه دشمنی تو، که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام

ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام

بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت؟
گر این سخن برود در جهان نماند خام!
Read more
منو دوتا داداشای گلم تو بازی دیشب ک خیلی خیلی بهم چسبید استقلال تو بازی دیشب و با یه ترکیب به شدت درست ...
Media Removed
منو دوتا داداشای گلم تو بازی دیشب ک خیلی خیلی بهم چسبید استقلال تو بازی دیشب و با یه ترکیب به شدت درست و فقط با یک تغییر نسبت به بازی قبل با ذوب آهن ک استقلال خیلی خوب بازی کرد هماهنگی بین بازیکنانشو با ثبات سیستم و ثبات بازیکن حفظ کرد با اخراج دانشگر سهرابیان به دفاع وسط ،زکی پور به دفاع چپ و مرتضی تبریزی ... منو دوتا داداشای گلم تو بازی دیشب ک خیلی خیلی بهم چسبید
استقلال تو بازی دیشب و با یه ترکیب به شدت درست و فقط با یک تغییر نسبت به بازی قبل با ذوب آهن ک استقلال خیلی خوب بازی کرد هماهنگی بین بازیکنانشو با ثبات سیستم و ثبات بازیکن حفظ کرد با اخراج دانشگر سهرابیان به دفاع وسط ،زکی پور به دفاع چپ و مرتضی تبریزی به عنوان تنها تغییر استقلال نسبت به بازی قبل به عنوان وینگر چپ استقلال بازی میکرد همونطور ک قبل از بازی گفتم ک امیدوارم شجاعی و دژاگه بازی کنن به این دلیل بود ک این دو بازیکن از سن بالا و کندی خاصی مخصوصا شجاعی بهره میبرند و شجاعی با این کندی تنها هافبک دفاعی تراکتور جلوی خط آتش سرعتی و تکنیکی استقلال بود استقلال با این چینش تراکتور مالک مطلق میانه میدان بود و چون شجاعی جا میموند استقلال توپو به پشت شجاعی و فضای جلوی مدافعین وسط تراکتور میاورد و سعی بر تصاحب کردن توپ توسط روح الله باقری داشت تو این حالت دو دفاع وسط مجبور بودن برای پرکردن جای شجاعی به جلو بیان و فضای پشتشون خالی و بهترین فرارها از همون ناحیه توسط تبریزی بارها و بارها انجام شد وقتی تیم توپو از دست میداد بلافاصله از جلو پرس منطقه ایو شروع میکرد روح الله تو این کار و پرس با دوندگی بی امانش فوق العاده کار کرد گل سوم استقلالو مرور کنید میبینید ک وقتی توپ به شجاعی رسید تبریزی و باقری بلافاصله فشارو به مسعود آوردن و باقری توپو گرفت به تبریزی داد و توپ به فرشید رسید و گل .یکی از نکات خیلی خوب دیگ این بازی بالانس بودن سمت راست و چپ استقلال بود سمت راست استقلال سالیان سالِ خط آتشین استقلال بود از جواد زرینچه ، محمد نوازی،امیرآبادی ، خسرو حمودی ، خسرو غفوری و حالا غفوری محمدی مهر ک خیلی مدافع چپ تراکتورو اذیت کردند اما سمت چپ استقلال تنها و تنها با اضافه شدن یک اسم به شدت قوی شد و اونم مرتضی تبریزی بود ک عالی بود از نکات مثبت دیگ استفاده از سرعت در ضدحملات بود ک عالی عالی و عالی بودیم تا توپو با پرس میگرفتیم با کمترین اتلاف وقت سعی بر پاسهای رو به جلو با استفاده حداکثری بازیکنان خودمون بود ک بارها و بارها موقعیت ایجاد کردیم استقلال به بلوغ تاکنیکی رسیده و این تیم بوی قهرمانی میده
تشکر ویژه از هواداران عزیزمون ک باز هم ثابت کردند کم نظیر ک نه بلکه بی نظیرند دمتون گرم
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
«مروری بر کتاب #داماد_یخ_زده» به قلم #مهدي خطيبي این کتاب از نه داستان کوتاه تشکیل شده است که انتشارات ...
Media Removed
«مروری بر کتاب #داماد_یخ_زده» به قلم #مهدي خطيبي این کتاب از نه داستان کوتاه تشکیل شده است که انتشارات #کتاب_کوله_پشتی در 312 صفحه، به قطع رقعی، در شمارگان 500 نسخه و به قیمت بیست‌وپنج هزار تومان در سال 1396 چاپ و منتشرش کرده است. من نیز در مقام ویراستار نقشی در انتشار آن داشته‌ام. سه داستان آغازین ... «مروری بر کتاب #داماد_یخ_زده» به قلم #مهدي خطيبي
این کتاب از نه داستان کوتاه تشکیل شده است که انتشارات #کتاب_کوله_پشتی در 312 صفحه، به قطع رقعی، در شمارگان 500 نسخه و به قیمت بیست‌وپنج هزار تومان در سال 1396 چاپ و منتشرش کرده است. من نیز در مقام ویراستار نقشی در انتشار آن داشته‌ام.
سه داستان آغازین از لحاظ شخصیت‌ها و برخی حوادث، به‌هم پیوسته است. سطح بیرونی روایت، تقابل زنان با مردان زن‌باره است که در برهه‌های مختلف زندگی، در جایگاه همسر یا معشوق مردان بوده‌اند. لایه درونی روایت اما عشق را از سه نگاه زنانه نشان می‌دهد. نکته جالب توجه، حضور شخصیت‌ها و مکان‌های فانتزی‌ در این مجموعه است که برگرفته از افسانه‌های بومی آمریکاست؛ مانند «میلزرت دستْ‌قرمز» و حتی «الفین‌لند» که تجسد مکانی‌ست که گذشته ندارد و میعادگاه عاشقان راستین است.
تقابل زنان و مردان، از جمله موتیف‌های این مجموعه است که می‌توان در داستان پنجم، ششم، هفتم و هشتم دوباره ردی از آن را دید؛ اگرچه گاهی رنگ تند زنانه‌ای می‌یابد، بااین‌همه، حوادث باورپذیر هستند؛ حتی اگر به انتقامی رعب‌آور بینجامد. (داستان هشتم.) یکی از ویژگی‌های اصلی این مجموعه فوکوس کردن بر تیپی خاص از جامعه است. حدس می‌زنم این تمرکز دید، به دلیل تجربهٔ خود اتوود باشد. او در مرحلهٔ پیری‌ست و بیشتر شخصیت‌های این مجموعه نیز در این مرحله قرار دارند. نگاه حسرت‌زا به گذشته، واکاوی درون، بی‌پناهی، عشق، انتقام و خیلی موتیف‌های دیگر از نگاه این تیپ نشان داده شده است. نمونهٔ تراژیک و تأثیرگذار آن، داستان نهم است. اعتراف می‌کنم هر بار که این داستان را خوانده‌ام گریسته‌ام. هستهٔ اصلی روایت حذف پیران به دست جوانان است. آنان به خانه‌های سالمندان می‌روند و آنجا را به آتش می‌کشند.
در میان داستان‌های این مجموعه، داستان چهارم با بقیه فرق دارد. می‌بینیم که نادرترین شخصیت‌های جهان عینی وارد جهان داستان شده‌اند. اتوود با خلق زنی که نقصی ژنتیک دارد، و همه گمان می‌کنند که خون‌آشام است؛ به خلق جهانی از زاویه دید او می‌پردازد. در یکی از صحنه‌های پایانی، تشنج‌های حاصل از عشقبازی زن و مردی را با تجربهٔ هرروزهٔ خود یکی می‌انگارد. شوق زندگی به تراژیک‌ترین شکل در سطرهای پایانی داستان جریان دارد:
«او آنجا لابه‌لای سبزی چمن‌های له‌شده خوابیده بود. مثل اینکه در بشقابی تعارفش کنند. متأسفم! ولی کنترل خود را از دست دادم. دست‌های ناخن‌قرمزِ خود را روی او گذاشتم و گردنش را گاز گرفتم. ازسرِ شهوت بود یا گرسنگی؟ چگونه می‌توانستم تفاوت این دو را تشخیص دهم؟»
ادامه در کامنت اول
Read more
<span class="emoji emoji1f53b"></span>بر خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای که با خاک بازی میکنی ! گفتم : نه ! ولی... از ...
Media Removed
بر خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کنارم نشست ! گفت : مگر کودک شده ای که با خاک بازی میکنی ! گفتم : نه ! ولی... از بازی آدمهایت خسته شده ام ! همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم و روح تو در من دَمیده نشده ! من با این خاک بازی میکنم تا آدمهایت را بازی ندهم ! خدا خندید ! پرسیدم خدایا؛ چرا از آتش نیستم !؟ تا هرکه ... 🔻بر خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کنارم نشست !
گفت : مگر کودک شده ای که با خاک بازی میکنی !
گفتم : نه ! ولی...
از بازی آدمهایت خسته شده ام !
همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم و روح تو در من دَمیده نشده !
من با این خاک بازی میکنم تا آدمهایت را بازی ندهم !
خدا خندید !
پرسیدم خدایا؛ چرا از آتش نیستم !؟
تا هرکه قصد بازی داشت را بسوزانم !
خدا امّـا ساکت بود ...گویا از من دلخور شده بود ! گفت : تو را از خاک آفریدم
تا بسازی !...نه بسوزانی !...
تو را از خاک ازعنصری برتر ساختم...
از خاک ساختم که با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی...
از خاک که اگر آتشت بزنن بازهم زندگی میکنی و پخته تر میشوی... باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی... تو را ازخاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد تو برخیزی!
سر برآوری !...در قلبت دانهٔ عشق بکاری و رشد دهی و از میوهٔ شیرینش لذت ببری !... تو از خاکی !.... پس به خاکی بودنت ببال... و من هیچ نداشتم برای گفتن به خدا !

خدایا شکر

#خدایا #خاک #بازی #خسته #روح #خنده #آتش #زندگی #آب #عشق #رشد #شیرین #خدایا_شکرت
#خدا #کودک #سوختن #دلشده_ها #!...
Read more
.تا آخرش بخونيد آدمو تکون میده . . . - نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ...
Media Removed
.تا آخرش بخونيد آدمو تکون میده . . . - نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ساده نبود. گفتی برو! انگار محکم تر از همیشه بود. مهربانیت رنگ باخت.گفتم به خاطر یک موجود خاکی رهایم می کنی؟ سکوت کردی. گفتی برو! فریاد زدم نگاهم کن… نگاهم نکردی. نمی دیدمت دلم نمی خواست آدمت ... .تا آخرش بخونيد آدمو تکون میده .
.
.
- نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟
گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ساده نبود.
گفتی برو! انگار محکم تر از همیشه بود.

مهربانیت رنگ باخت.گفتم به خاطر یک موجود خاکی رهایم می کنی؟
سکوت کردی. گفتی برو!
فریاد زدم نگاهم کن… نگاهم نکردی.
نمی دیدمت دلم نمی خواست آدمت را هم ببینم. تکان می خورد و سخن می گفت انگار.
همه به خاک افتادند و سجده اش کردند.
گفتی جانشین من است خلیفه است…
روزی که از من خواستی به غیر از توسجده کنم ، به آن تلی از خاک که کم‌کم تبدیل به گل میشد، من نمیدانستم جنس آبی که این خاک را گل میکند چیست. نمیدانستم آب عشق چیست، آب روح چیست؟ از آن به من ننوشانده بودی، آخر جنس من از آتش بود و من برتر بودم!
من … سوختم .به خاک نیفتادم.چیزی تمام بدنم را فشرد. نمیتوانستم برای یک مشت گل زانو بزنم.ایستادم.محکم و مقتدر ایستادم.
گفتی زانو بزن. نتوانستم.فریاد زدم. این همان آدم خاکی توست که ستم خواهد کرد. سرکش و طغیانگر خواهد شد،
تنگ چشم و حریص ناسپاس و مجادله گر .این آدم توست؟…
باز سکوت …آرام زمزمه کردی خلیفه است.
…وای خلیفه خلیفه خلیفه چقدر خندیدم!خلیفه ای که دروغ می گوید خلیفه ای که گناه می کند. خندیدم و طعنه زدم
یک خلیفه گناهکار!…
گفتی نخوت تورا بلعیده است.
خندیدم! سجده نکردم! رانده شدم!
نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ قرن ها از آن روز می گذرد و من ساکن زمینم.
بین همه این آدمهای خاکی تو! بین همه دروغها و حرص هایشان.بین فراموش کاری های گاه و بیگاه و نادانی هایشان!
بین همان ها که می خواهند نبودنت را ثابت کنند یا نادیده ات بگیرند.همان ها که گاهی فقط گاهی به سراغت می آیند.و من از شوق لبریز می شوم
من ابلیس فرزند آتش!از ذلت این عنصر خاکی لذت می برم. از این که امیدهایت را نامید می‌کنند شادی می کنم.و دلم برای لغزش‌هایشان پر می زند.
وتو! با همه قدرت و بزرگی ات زیاده گویی‌هایشان را می بخشی هنوز توبه می پذیری و باران می‌بارانی و مهربانانه سر فرازش می کنی.
عجب از او که مهربانی‌ات را می بیند و ستم میکند و عجب از تو که ستمش می‌بینی و مهربانی می کنی…
و من هنوز از این که زشتی‌هایشان را نادیده می گیری آتش می خورم و برای نابودی‌اش قسم می خورم. برای سر گشتگی‌اش لحظه شماری می کنم…
منم ابلیس!
Read more
یک جور دوست داشتن هایي هم هستند که به زبان آورده نميشوند، باید حسشان کرد، مثلِ عشق های امروزي نیست ...
Media Removed
یک جور دوست داشتن هایي هم هستند که به زبان آورده نميشوند، باید حسشان کرد، مثلِ عشق های امروزي نیست كه دَم به ثانیه بيخِ گوشَت بگويد "دوستت دارم"،"عاشقتم" و "میمیرم برات" و رگبار استیکر قلب و بوسه، دوستت دارم هايي از جنسِ مادربزرگ که هر لحظه میتوان حسش کرد، با یادآوریِ ساعتِ قرصایِ قند و چربيِ ... یک جور دوست داشتن هایي هم هستند که به زبان آورده نميشوند،
باید حسشان کرد،
مثلِ عشق های امروزي نیست كه دَم به ثانیه بيخِ گوشَت بگويد "دوستت دارم"،"عاشقتم" و "میمیرم برات" و رگبار استیکر قلب و بوسه،
دوستت دارم هايي از جنسِ مادربزرگ که
هر لحظه میتوان حسش کرد،
با یادآوریِ ساعتِ قرصایِ قند و چربيِ پدربزرگ
با به راه بودنِ همیشگيِ سماورِ کنجِ اتاق،
با پيچيدن عطرِ فسنجانِ سرظهرش توي كوچه،
با شنيدنِ يك خانوم تهِ اسمش ُشرمِ بعدش،
از آن دوست داشتنایي که
وقتِ سرما کُت مي شوند دورت و گرمت میکنند ،وقتِ ناراحتي گوش مي شوند براي دردها و شانه براي اشک هايت ،همان هايي که چشم میشوند وهمیشه مراقبت هستند ولبخند مي شوند رويِ لبهايت...
آنها که اگر کمي پشتِ تلفن صدایت گرفته باشد خودشان را به آب و آتش میزنند تا حالت خوب شود ..
دوست داشتن هايي كه تمامي ندارند و
با يک روز بي حوصلگي و بد اخلاقي از بين نميروند،
نه سرد میشوند نه تکراری،
"دوست دارم" هايي كه از دل برمي آيند و بر دل مينشينند....
Read more
. -به من بگو ببینم او را چگونه #دوست داری؟ -نلی، این چه سوال احمقانه ‌‌ایست؟ همانطوری که دیگران همدیگر ...
Media Removed
. -به من بگو ببینم او را چگونه #دوست داری؟ -نلی، این چه سوال احمقانه ‌‌ایست؟ همانطوری که دیگران همدیگر را دوست دارند. -نه، این #جواب قانع کننده‌ای نبود. جواب حسابی بده. -من زمین زیر پاهای او و هوایی را که استنشاق می‌کند دوست می‌دارم. هر چیز را که دست می‌زند و هر سخنی را که بر زبان می‌آورد دوست می‌دارم. ... .
-به من بگو ببینم او را چگونه #دوست داری؟
-نلی، این چه سوال احمقانه ‌‌ایست؟ همانطوری که دیگران همدیگر را دوست دارند.
-نه، این #جواب قانع کننده‌ای نبود. جواب حسابی بده.
-من زمین زیر پاهای او و هوایی را که استنشاق می‌کند دوست می‌دارم. هر چیز را که دست می‌زند و هر سخنی را که بر زبان می‌آورد دوست می‌دارم. نگاه‌هایش را، تمام حرکاتش را و خودش را هر طور که هست و همانطور که هست تمام و کمال دوست می‌دارم. حالا این دلیل کافی است یا نه.

#بلندی_های_بادگیر ، #امیلی_برونته
#عشق #دوست_داشتن #پارك_آب_و_آتش #آغوش
Read more
بخش اول: افسانه نیست خون سیاووش بی‌گناه کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس بر تو خبر دهد. هر چند خامشم من خود سیاوشم خود آزمای خویشم و دانم که جان پاک جسم مرا ز شعله‌ی آتش گذر دهد افسانه نیست این در چشم من ببین آیین من؟ نه ... نه که خود آیین هر چه مرد با زشتی و پلیدی و پستی کند نبرد آزاده ... 🎵🎶
بخش اول:

افسانه نیست
خون سیاووش بی‌گناه
کز آنچه رفته است و نرفته ز یاد کس
بر تو خبر دهد.
هر چند خامشم
من خود سیاوشم
خود آزمای خویشم و
دانم که جان پاک
جسم مرا ز شعله‌ی آتش
گذر دهد
افسانه نیست این
در چشم من ببین
آیین من؟
نه ... نه
که خود آیین هر چه مرد
با زشتی و پلیدی و پستی
کند نبرد
آزاده آن که در همه جا داد گسترد
آزاده نیست
تن چو به بیداد در دهد .
امروز،
در فرومایه ترین ناله ی نرم دشت
حکایت تکرار فانوس های غریب
بوی سیاووشان اساطیر می دهد!

و اما تو ای بازمانده ی تاریخ
خیره بر پهنه ی دلاوری های ناکام
چون بردگان سیاه خورشید
در تعلق گاه تاریکی های افروخته
بدان
"نام پهلوان" همچنان می تابد
پس بخوان
بخوان به نام حماسه ی افق های روشن
"پهلوانان هرگز نمی میرند"

گاه سختی ست که مردان را می شود محک زد .
جواهر وجود را در روزگاران سخت ، می توان قیمت نهاد .
تاریخ همواره تکرار می شود اما برای ما که روشنفکرانه ! تاریخ نمی خوانیم ،این تکرار هرگز تکراری نمی شود .
و شاید همین است که سالیان سال ، این سرزمین رنگ آزادی به خود ندیده است .
و سالیان سال است که در روزگاران دشوار ، سیاووش ها از آتش تهمت ها و کینه ورزی های ما به سلامت گذشته اند .

استاد همایون شجریان :
امروز آغوش مهر به روی ایران گشودی
جان خسته مان را به لطف جلا دادی
روح آشفته مان را به عشق آرام کردی
دل خونین مان را به مهرهمایونی مرهم نهادی
تا ابد به یادمان می ماند که چطور با روح بلند و قلب دریایی ، کنارمان ماندی و پناه امن دلتنگی هایمان شدی .
این بار می خواهیم قدرشناس باشیم
می خواهیم گوهر شناس باشیم
سپاس که آغوش مهربان و امنت را به رویمان گشودی و تکیه گاه روزهای سخت و طاقت فرسایمان شدی
مردانگی را تمام کردی
و پای مردمت ایستادی
وجودت بر ما همایون
که با بزرگواری همایونی دل به دل زخم خورده مان دادی .
تا ابد سجده ی شکر بر ما واجب است
به بودن نام بلند " شجریان "

شعر : حمید مصدق - سارا چگینی
موسیقی متن : برگرفته از آلبوم آرایش غلیظ
متن : آوای همایون
ادیت فیلم :
آوای همایون - همایون.می

پ.ن۱ : این فیلم در راستای همدلی و همراهی "همایون شجریان" با مردم ایران تهیه شده است و استفاده از آن باید همراه با هشتکهای زیر باشد .
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش
#همایون_شجریان
پ.ن۲ : ویدئو کامل را می توانید در کانال اینستاگرام آوای همایون و همایون.می ببینید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سیاووش_آواز_ایران
#خون_چشم_سیاووش

#homayounshajarian
@homayounsharian
@avayehomayoun
@homayoun.me
Read more
#وسيعلم_الذين_ظلموا_اي_منقلب_ينقلبون . . . من روضه‌خوان‌م! اما نمی‌توانم دَم از حسین بزنم و چشمانم را ببندم... و با دیدن تصاویر هم‌وطنانم... جگرم آتش نگیرد... آن‌وقت میان همه‌ی این سکوت‌ها و خود را به خواب‌زدن‌ها... فکر جلسه‌ی روضه‌ی فردا باشم؟! نه این‌که نمی‌خواهم... نه! ... #وسيعلم_الذين_ظلموا_اي_منقلب_ينقلبون .
.
.
من روضه‌خوان‌م!
اما نمی‌توانم دَم از
حسین بزنم
و چشمانم را ببندم...
و با دیدن تصاویر هم‌وطنانم...
جگرم آتش نگیرد...
آن‌وقت
میان همه‌ی این سکوت‌ها
و خود را به خواب‌زدن‌ها...
فکر جلسه‌ی روضه‌ی فردا باشم؟!
نه این‌که نمی‌خواهم...
نه! رسالت نوکری‌ام اجازه نمی‌دهد!
بی‌کفایتی این جماعت را
باید داد زد...
باید داد زد
از بی‌کفایتی این جماعت!
آن‌قدر که صدایم از
کشورم بیرون نرود...
اما به گوششان برسد
که کارد بر استخوان رسیده!
راستی!
اگر واریزی دانشگاه و هزینه‌ی
عشق و حال دختران و پسران‌تان...
معاملات ملکی و ارزی‌تان
تمام شد...
فکری به حال این روزهای
کشور کنید!
...
.
بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است
.
.
Read more
. ١٩٧٤ بود كه خدا را در كالبد مادر ديد! نزار قبانى گفت و عبد الحليم حافظ خواند، گفت و خواند كه مادر به ...
Media Removed
. ١٩٧٤ بود كه خدا را در كالبد مادر ديد! نزار قبانى گفت و عبد الحليم حافظ خواند، گفت و خواند كه مادر به عرش رسيد در حالى كه فرش را مى بافت و عرش در فرش بود... مادر فرزند را تا مرگ هدايت كرده بود قبل از آنكه او را بيآفريند... و او خواند و مى ديد .... شعر: نشست نشست و ترس در چشمانش بود فنجان واژگونم را می نگریست گفت: ... .
١٩٧٤ بود كه خدا را در كالبد مادر ديد! نزار قبانى گفت و عبد الحليم حافظ خواند، گفت و خواند كه مادر به عرش رسيد در حالى كه فرش را مى بافت و عرش در فرش بود...
مادر فرزند را تا مرگ هدايت كرده بود قبل از آنكه او را بيآفريند... و او خواند و مى ديد ....
شعر:
نشست
نشست و ترس در چشمانش بود
فنجان واژگونم را می نگریست
گفت: اندوهگین مباش پسرم
‎عشق سرنوشت توست
‎عشق سرنوشت توست
‎پسرم هر که در راه عشق بمیرد شهید است
پسرم پسرم

بسیار دیده ام  وگردش ستارگان بسیارخوانده ام
اما هرگز نخوانده ام هیچ فنجانی شبیه فنجان تو 
بسیار دیده‎ام  و گردش ستارگان بسیار خوانده‎ ام
اما هرگز نخوانده ام  اندوهی شبیه اندوه تو 
سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است
و سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک
سرنوشت تو زندانی شدن میان  آب و آتش است
با وجود همه ی سوختن ها
با وجود همه ی سرگذشت ها
و با وجود اندوه ساکن  در شب و روز
و با وجود باد و هوای بارانی، طوفان ها
پسرم عشق زیباترین سرنوشت ها باقی خواهد ماند
در زندگی ات زنی است
چشمانش شکوهمند
لبان اش نقاشی شده چون خوشه انگور
و خنده اش موسیقی و گل ها
و موی کولی وآشفته اش به همه ی دنیا سفر می‌کند
پسرم زنی که تو می خواهی اش  دنیا دوست اش دارد

اما آسمان تو بارانی است

و راه تو بسته‌است و بسته‌است
پسرم! معشوقه‌ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان
هرکه بخواهد وارد خانه اش شود یا خواستگاریش کند
هر که نزدیک  پرچین باغش شود
هر که بخواهد گره گیسوانش را بگشاید
پسرم ، ناپدید می‌شود و ناپدید می‌شود و ناپدید
پسرم به زودی در همه جا به جستجوی او خواهی رفت
از موج دریا و مرواریدهای فیروزه ای کرانه‌ سراغش را می‌
و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود
وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی
روزی شکست خورده و دلشکسته باز می گردی پسرم
و پی می بری بعد از گذشت زندگی
در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای
پسرم معشوقه ات نه جغرافیایی دارد نه سرزمینی نه نشانی
و چه دشوار است عشق تو به زنی که او را نام و نشانی نیست
Read more
در رمان #کیفر_آتش اثر #الیاس_کانتی اینگونه می خوانیم : روایتی تودرتو و چندلایه از روزگار پروفسور ...
Media Removed
در رمان #کیفر_آتش اثر #الیاس_کانتی اینگونه می خوانیم : روایتی تودرتو و چندلایه از روزگار پروفسور كین. مردی كه تمام عمرش را بر سر جمع‌آوری كتاب‌های مختلف گذاشته و چنان در عشق آن‌ها گم شده كه آن‌ها را چون ارواح بی‌گناه و قابل احترام نگهداری می‌كند. او سال‌های جوانی را گذرانده و به چین‌شناسی بزرگ ... در رمان #کیفر_آتش اثر #الیاس_کانتی اینگونه می خوانیم : روایتی تودرتو و چندلایه از روزگار پروفسور كین. مردی كه تمام عمرش را بر سر جمع‌آوری كتاب‌های مختلف گذاشته و چنان در عشق آن‌ها گم شده كه آن‌ها را چون ارواح بی‌گناه و قابل احترام نگهداری می‌كند. او سال‌های جوانی را گذرانده و به چین‌شناسی بزرگ تبدیل شده است. زندگی ساده‌ای دارد كه در كتاب‌های انبوه كتابخانه‌اش خلاصه می‌شود و او در پناه امنیت كلمه روزگار می گذراند. زنی زندگی‌اش را دگرگون می كند، او را می‌فریبد، با او ازدواج می‌كند و از خانه بیرون می‌اندازدش. در خیابان با مردمانی غریب و از طبقه پایین آشنا می‌شود و یكی از آن‌ها را كه گوژپشتی نیمه دیوانه است و در رویای سفر به آمریكا می‌سوزد به خدمتكاری می گیرد. او باقی‌مانده ثروت‌اش را در راه خرید كتاب‌هایی دیگر می‌گذارد و در این راه گوژپشت نیز او را تلكه می كند. زن مجنون‌اش نیز در سودای عشق ثروت او با سرایدار آپارتمان‌اش (كه لقب پروفسور را او به كین داده!) همراه شده و داستان جلو می‌رود... در پایان كین را می بینیم كه اسطوره‌وار، خود و كتاب‌هایش را در آتش غرق می‌كند... الیاس كانتی در رمان كیفر آتش، وضعیتی را می سازد كه در آن نهادینه شدن «تنفر از دیگری» به مولفه‌ای اصلی در روایت‌اش تبدیل شده است. انسان‌های مفلوك رمان وی (مفلوك در معنای جهان‌بینی و نه جایگاه طبقاتی) مدل‌هایی از آرمان‌گرایی پیش پا افتاده دوران بعد از جنگ اول هستند كه همواره از جهان و موجودات آن چیزی طلب‌كار هستند. در واقع می توان رمان كیفر آتش را رمانی در باب نفرت و انزجار از دیگری دانست. به نحوی كه جهان انسان‌های رمان كانتی به وضعیتی تبدیل می‌شود كه در آن مشی و باوری اخلاقی، عاملی برای استفاده از وجود دیگری برای كمك و یا حفظ استقلال خود می‌شود. این حركت در شكلی عینی و با استفاده از اتفاق های ریز و درشتی می‌افتد كه آدم‌های رمان در آن نقش دارند. مثلاً شخصیتی فوق‌العاده مانند ترزه، چنان درگیر توهم زیبایی و محترم شمرده شدن است كه در راه آن حاضر به قربانی كردن دیگران است. او نفرت را به مثابه ابزاری برای رهایی از زندگی رئالیستی و تبدیل شدن به ملكه‌ای دست نیافتنی به كار می‌برد و یا مرد گوژپشت كه نیمچه فیلسوفی حریص است، در عین وفاداری به اصول ولینعمت خود، با قواعد خودش از او به دلیل دنیای ناخوشی كه در آن طی طریق می كند، انتقام می گیرد. می‌توانید این کتاب را با ترجمه ی #سروش_حبیبی تهیّه کرده و بخوانید . بریده ای از کتاب:«مگر مرگ چیست؟ توقف یک سلسله اعمال فیزیولوژیکی! یک چیزِ منفی، یک هیچ!
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید که بجای اینکه فلان ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید که بجای اینکه فلان مقدار هزینه هیئت کنید برید چهارتا فقیر رو اطعام کنید بجای اینکه بشینید گریه کنید برید چهارتا بچه یتیم رو بخندونید هممونم میدونیم خودشونم میدونن ک سفره اهل بیت تنها سفره ای که تمام سال فقرا ... بسم الله الرحمن الرحیم
حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید
که بجای اینکه فلان مقدار هزینه هیئت کنید
برید چهارتا فقیر رو اطعام کنید
بجای اینکه بشینید گریه کنید
برید چهارتا بچه یتیم رو بخندونید
هممونم میدونیم
خودشونم میدونن
ک سفره اهل بیت تنها سفره ای که تمام سال فقرا بهش چشم دارن
مخصوصا محرم
بالاخره چند شب راحت غذا میخورن
با شکم سیر میخوابن
اما دلیل این پیاما چیه ؟
اونا میدونن که میشه نسلهای بعد رو با اینجور حرفهای الان مقابل علی و آل علی قرار بدن
هممونم میدونیم
ک وهابیا
برای اینکه دشمنان قسم خورده از کودکی نسبت به علی بسازن
از همون بچگی روشون کار میکنن
حالا یه فرصت به خواست مادرمون بی بی زهرا
برای ما پیش اومده
ما ک نه ارگانی هستیم
نه ب جایی دولتی و غیر دولتی وصلیم
فقط اتصال ما دلهامون به همه
دلهایی ک عشق پسر بزرگ امیر المومنین توش موج میزنه
ی روزایی تو مدینه وقتی رد میشد اقامون
بهش با طعنه میگفتن
مذل المومنین
اقامون غریب بوده و هست
واقعیت اینکه اگر امروز ما نجنبیم و دوای درد این بچه ها نشیم
هستن کساییکه
همین بچه ها رو سالهای بعد ضد اقامون قرار بدن
هممون اوضاع مالی مناسبی نداریم
هممون گرفتاریم
خیلیا برای عید غدیر
نذری دادید
خیلیاتون برای محرم قراره بدید
برای همین این سری سهم بندی نکردیم
گفتیم حتی هزار تومن
اینا روهم جمع میشه
گره از کار این بچه ها برداشته میشه
خجالت زده نمیرن سر کلاساشون
خیلیاشون اصلا ممکن روشون نشه برن سر کلاس اگر الان ما کاری نکنیم
ولی اگر کمک کنیم به خودمون
این بسته ها ب اسم امام حسن میرسه دستشون
چه ذهنیت پیدا میکنن ؟
تا اخر عمرشون اسم امام حسن بشنونن یاد کرامت اقامون می افتن
نشه جوری ک تمام عمرمون از حسن بگیم
ولی اخرش ببینیم نشد پا کارش باشیم
قرارمون این بوده و هست
همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد
بسم الله
ما ب خودمون کمک میکنیم فقط
سرمونو بالا میگیریم تو شبای محرم جلو مادرشون
میگیم خودمون دستمون خالی بود
ولی پاکار پسرت حسن موندیم
هم گریه از صورت چند یتیم پاک کردیم
هم راحت حسین میگیم و گریه میکنیم
چند شب به شب اول نمونده ها
شاید ب دعای این بچه یتیما
اقامون حسن پا در میونی بکنه
امسال محرم درهم
خوب و بدمونو باهم خریدن یکجا
اقای ما همون اقایی که سر سفره با جذامیا نشست نون خشک زد تو و آب و نوش جان کرد
از خودمون دریغ نکنیم
فقط همین
حسنی هستم و بر منصب خود میبالم
.
.
تمرکز این طرح بیشتر رو شهرهای مرزی هست
.
بسم الله کنید و از قافله عقب نمونید
.

#آتش_به_اختیار
#تو_فضایی_که_همه_دارن_موج_ناامیدی_میدن
#ما_امید_رو_تو_دل_ها_بکاریم
Read more
. لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند ...
Media Removed
. لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را دیده را فایده آنست که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را عاشقان را چه #غم از سرزنش دشمن و دوست یا غم #دوست خورد یا غم رسوایی را همه دانند که من سبزه خط دارم دوست نه ... .
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را

عاشقان را چه #غم از سرزنش دشمن و دوست
یا غم #دوست خورد یا غم رسوایی را

همه دانند که من سبزه خط دارم دوست
نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را

من همان روز دل و صبر به یغما دادم
که مقید شدم آن دلبر یغمایی را

سرو بگذار که قدی و قیامی دارد
گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را

گر برانی نرود ور برود بازآید
ناگزیرست مگس دکه حلوایی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همینست سخندانی و زیبایی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت
یا مگر روز نباشد شب تنهایی را
.
#سعدی #شعر_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #شعرنو #شعر_نو #بیت_ناب #شاه_بیت #غزل_معاصر #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
Loading...