نه دارم تو که

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Gilan, Iran University of Science and Technology, Tehran Province
Average media age
772.4 days
to ratio
9
. هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم ...
Media Removed
. هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم میاد..نه راه پیداس نه حتی بی راهه ای،نه عزیزمی،نه سلامی و نه حتی صدایی..توهم که نیمدی .. این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیابونِ یه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیا..اونور ... .
هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم میاد..نه راه پیداس نه حتی بی راهه ای،نه عزیزمی،نه سلامی و نه حتی صدایی..توهم که نیمدی ..
این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیابونِ یه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیا..اونور تنهایی..دارم جاده ی مه گرفته ی بی انتهایی رو بی تو پیاده را میرم..پاهام رو آسفالت سرد جاده ، من وسط حجم لطیفِ ابرا..توهم که نیستی ..
طوری نیس ، من که عادت دارم..تو که میدونی زمستون که میاد من فقد یکم تنهاترم ..
چارده زمستون عه که با یه دسته گل تو دستم به نیمکتای دو نفره خالی سلام میدم..چارده زمستون عه که به احترام درخت، یه خیابون سکوت میکنم..چارده زمستونه که نمیای و چارده زمستونه که دلتنگِ اومدنتم .. بگو از من تا چشمات چن تا زمستون دیگه فاصله مونده؟..چقد عشق صبوری میخواد..چقد فاصله پیداست..چقد عشق اینجاست.. غمت نباشه فاصله ها حریفمون نیستن ..
بارون میاد ، نمناکی آسفالتِ بارون خورده٬بوی چشمامو میده..بارون میباره..ته سیگارِ گوشه پیاده رو تو جوب آب میرقصه.. باید دیماه باشه ..
بیا..بیا باهم خدارو به تماشای عشق بنشونیم..بیا واسم حرف بزن،تو امتداد خیابونی بی انتها تا آخر زمستون،تا آخر دنیا بات قدم میزنم..باهم به نیمکتای دونفرهِ شهر سلام میکنیم..اصلا به هرکی تنها بود سلام میدیم..بیا و تو فقد حرف بزن.گوش میدم،یاد میگیرم ..
بخند ، هِی بخند ..تو که یبار بخندی ، لبخندای نزده ی بیست و یه تحویل سالِ من یجا تلافی میشه..عیدم وختی میاد که تو خندیده باشی ..
تو که تعبیر پاییزای رفته ای..تو که بهار نیمده ای..دارم اینجا پا به پای درختای مرده نیمدنتو نگا میکنم..من منتظرتم،حالا تو بازم نیا..من دوباره منتظرت میمونم.شاهدمونم همین درختای مرده ..
تو هی نیا..من باز زیر بارون با چشای خیس آسمونو نگا میکنم..دلگیر نباش..بارون که بیاد کسی اشکامو نمیبینه..فقد تو دعای بارونو یادت نره ..
یه شب زمستونیِ سرد بیخبر بیا..از بارون و پرنده ی خیس و از نیمکتای دونفرهِ خالی٬ سراغ پسریو بگیر که سالها قبل از اینکه بشناسیش..قبل اینکه بدونی..دختر متناش شدی ..
#عـلـیـرضـا
Read more
Loading...
و همه رُجعت می‌کنند؛ همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند. همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین» همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر ... و همه رُجعت می‌کنند؛
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح،عهد خواندند.
همهٔ آن‌ها که چهل سه‌شنبه،زیر ستیغ آفتاب و هجوم سرمای استخوان‌سوز،در جمکران،میانهٔ حمد،صد بار‌ تو را واسطه گرفتند و با خدا عهد بستند که:«ایاکَ نَعبُدُ و ایاک نَستعین»
همهٔ آن‌ها که چهل‌صبح جمعه،از آغوش یار بیرون زدند،از گرمای ناگزیر بستر،از شیرینی رویا،از همهٔ غیر تو گسستند تا بپیوندند به جماعتی که با حزنی ممتد،ندبه می‌کردند:«اَیْنَ..اَیْنَ»و اعتراف می‌کردند:«عَزیزٌ عَلَیَّ..عَزیزٌ عَلیَّ»
و ما و همهٔ آن‌ها که برگشته‌اند
به صحن مسجدالحرام خواهیم ریخت
و رسانه‌ها ثبت خواهند کرد،شلوغ‌ترین تراکم جمعیتی جهان را در حطیم.
و چاووش‌خوانان ما دِعبِل‌ها،فَرَزدَق‌ها،محتشم‌ها،ناظم‌البَکّاها،مصیبت‌خوان‌ها و پیرغلام‌ها خواهند بود.
آن روز،سیدی از میان ما پیش خواهد آمد،در دستانش،مجمعی از طلاست،پر از گل‌های خوش‌عطر جهان و میانش،رختی از لطیف‌ترین و روشن‌ترین پارچهٔ دست‌دوزِ جهان.می‌آوریم تا شما را از عزا درآوریم.
حتم دارم،آخرین روضه را با شما خواهیم خواند و با اشک،کعبه را از بت‌های دور و برش خواهیم شست؛
و من دلم می‌خواهد قاآنی پیش بیاید و با صدایی مردانه،تو گویی چون زینب در مسجد شام،برایتان بخواند:
«بارد چه؟خون! که؟دیده! چه‌سان؟روز و شب! چرا؟
از غم! کدام غم؟غمِ سلطان اولیا
نامش که بُد؟حسین! زِ نژاد که‌؟از علی
مامش که بود؟فاطمه‌ جدش که‌؟مصطفی!
چون شد؟شهید شد! به کجا؟دشت ماریه
کی‌؟عاشر محرم پنهان‌؟نه! برملا
شب کشته شد؟نه!روز چه هنگام‌؟وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟نه! کس آبش ‌نداد؟داد!
که؟شمر! از چه چشمه‌؟ز سرچشمهٔ فنا
مظلوم شد شهید؟بلی! جرم داشت؟‌نه!
کارش چه بُد؟ هدایت‌، یارش‌ که بُد؟خدا
این ظلم را که کرد؟یزید! این یزید کیست‌؟
زاولاد هند، از چه کس‌؟از نطفهٔ زنا!
میر سپه که بُد؟عمر سعد! او برید؟
حلق عزیز فاطمه نه! شمر بی‌حیا
خنجر برید حنجر او را نکرد شرم
کرد! از چه پس برید؟نپذیرفت ازو قضا
کس کشته شد هم از پسرانش‌؟بلی دو تن
دیگر که نه! برادر دیگر که اقربا
دیگر پسر نداشت‌؟چرا داشت آن که بود
سجاد!چون بُد او به غم و رنج مبتلا
ماند او به کربلای پدر؟ نی!به شام رفت
با عز و احتشام‌؟نه! با ذلت و عنا
تنها؟نه! با زنان حرم؛نامشان چه بود؟
زینب،سکینه،فاطمه،کلثوم بینوا
کس بود همرهش‌؟بلی! اطفال بی‌پدر
دیگر که بود؟تب!که نمی‌گشت ازو جدا
از زینب و زنان چه به‌جا مانده بد؟دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا»
و کعبه،پر می‌شود از هق‌هق شما
و ما فریادزنان:بس کن شاعر!
عزیز فاطمه از دست رفت
*
مبارک باد،آغاز امامتتان حضرت آقا
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه ...
Media Removed
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم ... 💜
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم که لابد غیر عادی ترین اتفاق دنیا برایمان افتاده است.بعد اگر جرات داشته باشیم نزدیک می‌شویم ،‌ سر صحبت را باز می‌کنیم و... .
این ساده ترین،‌پیش پا افتاده ترین و بدیهی ترین حالت عاشق شدن است که تقریبا برای هر آدمی حداقل یکبار در طول زندگی‌اش پیش می آید و در آن لحظه فکر میکند متفاوت ترین ‌، خاص ترین و ناب ترین حالت عاشقی به سراغش آمده است .
اما از یک جایی به بعد،‌این آب دهان خشک شدن ها ،‌ موی تن سیخ شدن ها،قند توی دل آب شدن ها ،اول تو قطع کن ها ، رسیدی خبر بده ها ، الهی قربونت برم های از دل ، با هم آهنگ پِلی کردن ها ، دست توی دست قدم زدن های طولانی،شب و نصفه شب زنگ زدن ها ، تا خود صبح گوشه ی اتاق با صدای آرام حرف زدن ها ، رنگ ِ لباس را با رنگ ِ دلخواه‌اش سِت کردن ها و دوستت دارم های متوالی و پرتکرار تمام می شوند . یا در بهترین حالت کمرنگ می شوند .
اینجاست که باید عاشق شد .
درست اینجاست که ناب ترین و خاص ترین و واقعی ترین حالت ِ عاشقی باید جرقه بخورد .
درست جایی که فکر میکنی همه چیز تمام شده است ،‌ وقتی میخندد ببینی که هنوز توی دلت چیزی هُرّی می افتد پایین . درست جایی که فکر میکنی سرو کله ی روزمرگی پیدا شده است ! بد ِ ماجرا اینکه ، اغلب ما به این حالت که رسیده ایم ،‌ رابطه را بوسیده ایم و گذاشته ایم کنار .
که تمام شده است . که دیگر ارزشی ندارد.که کو عشق ؟ کو علاقه ؟ اما هستند کسانی که درست همینجا ،‌ عزم ِ‌خود را جزم میکنند ‌، گوشی را برمیدارند،شماره اش را میگیرند و میگویند : دوستت دارم .
عاشقت که نه،‌دلواپست هستم. دیوانه ات که نه،‌دلتنگت هستم. تنها آدم روی زمین که نه،‌اما برای من تمام دنیا شده ای.زیباترین که نه ،‌ قشنگ ترین ِ من شده ای . متفاوت ترین که نه،نزدیک ترینی ! بر میگردی ؟! - من اگر پیر شوم برای جوان ها این آرزو را خواهم کرد : خدا کند درست جایی که فکرش را هم نمی کنید ،‌ دوستت دارمی بشنوید که دنیا را برایتان گلستان کند . از آن دوستت دارم های شناسنامه دار ،‌ پدر و مادر دار ‌، ریشه دار . .
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #اشکور #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel
Read more
- امشب سایه بیشتر با خودش بود. اشاره‌وار از هر موضوعی می‌گذشت.. پای موسیقی که پیش می‌آد همهٔ عالم از چشمم می‌افته، هیچ به اختیار به خودم نیست. بعضی از کارهای لطفی رو طاقت ندارم بشنوم اصلاً.. یه بیات اصفهان داره که تو چاووش ۸ زده و تو یکی از نوارهای چاووش هم هست، ظاهرا چاووش۸. یه شب جایی مهمان بودیم، ... - امشب سایه بیشتر با خودش بود.
اشاره‌وار از هر موضوعی می‌گذشت..
پای موسیقی که پیش می‌آد همهٔ عالم از چشمم می‌افته، هیچ به اختیار به خودم نیست. بعضی از کارهای لطفی رو طاقت ندارم بشنوم اصلاً..
یه بیات اصفهان داره که تو چاووش ۸ زده و تو یکی از نوارهای چاووش هم هست، ظاهرا چاووش۸. یه شب جایی مهمان بودیم، لطفی همون بیات اصفهان رو‌ زد.
اون شب من بهش گفتم:
آقای لطفی! چه مرگته این‌طوری ساز زدی؟! ساز خیلی عجیبیه. نوار با کیفیت نه‌چندان خوبشو دارم، همین صبح امروز داشتم می‌شنیدم، یه بار دیگه گوش کنیم...
- در حین گذاشتن نوار می‌گوید:
اصلاً مثل اینکه یه آدمی نشسته و داره بی‌اراده درد دل می‌کنه. وقتی نوار تموم می‌شه می‌گه ببخشید؛ یعنی ببخشید که جلوی شما خودمو عریان کردم و دردهامو گفتم. یعنی با خودش نبوده وقتی این سازو‌ می‌زده مثل اینکه کسی از احوال خودش، درد خودش، عاشقی خودش چیزهایی گفته باشه بدون اینکه متوجه باشه چی گفته.. عاطفه و جمله‌بندی‌های این کار حیرت‌آوره... امیدوارم بتونم تا آخرشو گوش کنم، نمی‌دونم.
- البته نتوانست و حالتی رفت که محراب به فریاد آمد. روایتی دیگری از این اصفهان با عنوان «پرواز عشق» منتشر شده است! با اولین مضراب لطفی سایه این بیت را می‌خواند:
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد درِ سرایی را.. دقت کنید به این زمان‌هایی که برای نت‌ها مصرف می‌کنه و فاصله‌هایی که بین مضرابهاش هست... حیرت‌آوره، اصلاً خاص لطفیه؛ هیچ نوازنده‌ای نه پیش از او، نه در زمان او و نه احتمالاً بعد از او، هیچ‌کس این کارو نکرده... حس می‌کنید چه دردی رو داره بیان ‌می‌کنه؟ اما در عین حال چه طمأنینه‌ای داره... چه‌جور داره این دردو تحمل می‌کنه، خیلی عجیبه!... - سه چهار دقیقه در خودش فرو می‌رود و آرام‌آرام اشک می‌ریزد. نوار که تمام شد سایه ماند و چشمانی خیس و چهره‌ای برافروخته و صدایی که مغموم و لبخندی نامفهوم.
امتیازی که من به خواجه حافظ شیرازی دارم اینه که من این موزیک‌ها رو شنیدم و او نشنید... اگه می‌شنید حتماً دیوانه می‌شد!
ص۶۱۴ و ۶۱۵ #پیر_پرنیان_اندیش
#هوشنگ_ابتهاج
.
پ.ن:
عزیزان همراه ببخشید که از حضرت لطفی زیاد می‌نویسم.
#سالروز پرواز قلندر تار، آن نازنین مملکت موسیقی، آن بستان معرفت، آن مخلص درد و اشتیاق آن گمشدهٔ عشق #محمدرضا_لطفی ‌ یادباد.
در این چندسال گویی رسم شده همچون نخستین شبانگاه رفتنش (دوازدهم اردی‌بهشت)چند بیتی را با ساز و آواز نازنین‌ش گوش دهم و... .
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم..
Read more
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان ...
Media Removed
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎 با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار ... وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم،
میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎
با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار سوم دبستان بودم کتاب اموزش زبان انگلیسیِ بابامو‌برداشتم و چمدونمم بستمو یه نامه رو تختم گذاشتم که من دارم میرم امریکا😐 خونه درست میکنم درس میخونم بز‌رگ میشم ، مامان دم در خونه من گرفت گفت کجا گفتم امریکا شاید باورتون نشه نه مسخرم کرد نه دعوام فقط گفت حالا چمدونت بزار بعدا با هم میریم منم خیلی سریع قانع شدم چون دردسرش کمتر بود❤️😕 بزرگ تر که شدم یه دوست صمیم داشتم از بچه گی راهنمایی بودیم از خواب پا میشدیم شروع به پلن ریختن میکنیم دانشگاه میریم امریکا یه خونه میگیریم من تو ارایشگاه کار میکنم اون تو فشن دیزاین😕😎 بزرگتر شدیم هرشب که میخوابیدم ارزوهامو مینوشتم میخوندم بوس میکردم میخوابیدم😕❤️ یه روزی خسته شدم از این کار همشونو سوزاندم و بیخیال خیال پردازی شدم گفتم الان وقتشه که دیگه عمل کنم😎 شاید باورتون نشه انقدر کار کردم کار کردم بعضی شبا از پا درد و دست درد خوابم نمیبرد!! ارزوهام‌بزرگ ولی ادما دست کمم میگیرفتن یادم یه ادمی که هنوزم هست بهم گفت این کارو بدیم به تو ،، تو که بچه اییی!!!! (الان هم این پستو داره میخونه،، شمایی که اینو خوندی یه معذرت خواهی به من بدهکارینااااامن بعد چهار سال هنوز ناراحتم ازین حرف واقعا وجدان داری بیا معذرت خواهی کن)😎😎😎😎😎😔 شاید باورتون نشه بغض کردم تو تنهایی گریه ها کردم ولی ... انجامش دادم همون بچه... این حرفش باعث شد من مصمم تر بشم ،،، گذشت پس انداز کردم حرفها شنیدم دردا کشیدم 😑😔 ولی جا خالی نکردم ❤️خیلیا امدن نامردی کردن بخشیدمشون🙂که بشم یه انسان ،،، هرشب با خدا حرف میزدم و میگفتم من میخوام توهم کمکم کن🙏خیلیا مسیج میدید که خوش بحالن پولداری الی بلی ،،، اینا پول نیست اینا یه ایمان که باید به خودت داشته باشی 😍😍🌹من خودمو باور کردم🙂شما هم باور کنید🙏
خیلیییی کارااااا هنوز دارممم برای انجام دادنشون ،،،🙏🌹
نیاز بود یکسری ها یه چیزایو بدونن🙂
اگر غلط دارم ببخشید حوصله باز خوانی شو مدارم صرفا یهویی نوشتم
Read more
خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه ...
Media Removed
خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه کمی‌ بیشتر .  می‌تونم بشینم بگویم زندگیم هیچ غم و حسرتِ بزرگی‌ جز تو نداشته ، که البته این هم مثل اکثر حرف‌های این چند وقته دروغ است . اما بی‌ درد هم نبوده ، زندگی‌ همیشه بدون تو چیزی کم داشته است ، همیشه ... خوبی‌‌اش این است که میگرن ندارم ، گاه گداری دردِ کبدی ، رفلاکس معده‌ای چیزی .تازگی‌ها یکی‌ کمتر ، یه کمی‌ بیشتر .  می‌تونم بشینم بگویم زندگیم هیچ غم و حسرتِ بزرگی‌ جز تو نداشته ، که البته این هم مثل اکثر حرف‌های این چند وقته دروغ است . اما بی‌ درد هم نبوده ، زندگی‌ همیشه بدون تو چیزی کم داشته است ، همیشه بدون تو هیچ انتظار دمِ پنجره‌ای به وصال نرسیده و هیچ خواب شبی بی‌ آشفتگی‌ نبوده . 
دروغ است اگر بگویم همه چیز تمام شده ، من یک مردم که میداند که چه می‌کند و چه میگوید ، دروغ است عزیزم ، دروغ . من بدون تو چیزی کم دارم ، نه خیلی‌ بزرگ نه خیلی‌ کوچک ، نه انقدری که قورت‌اش بدهم برود پائین نه انقدر بزرگ که فریادش کنم بشنوی . نه انقدری که بتوانم بروم آنجا‌ها که میرفتیم ، نه انقدری که بگویم به درک ، گور پدرش ، ولش کن و از این قبیل خزعبلات . من مرد این کار نبودم ، من اصلا مرد نبودم ، شاید بچه ای که گم کرده خودش را در فروشگاهی بزرگ و این حجم از آدم و سر و صدا مثل سگ میترساندش . .
.
.
.
پ . ن : عکس و کپشن بی‌ ربط . 
پ . ن ۲ : سیزدهتان به در شد ؟ سبزه‌ها تان را گره زدید ؟ به سلامتی‌ ، انشا‌الله این چهل میلیون نفری که به عنوان دروغ سیزده استوری گذشته بودن که "‌اند آی‌ سد یس " به ارزوتون برسین .یکیتون لااقل استوری میزشت از حاملگی‌ ، ملت استرس میگرفتن میخندیدیم .
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f4f7"></span>بخونین یکم زیاد حرف زدم بعد مدتها<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> نمیدونم ۹۶ چیشد چجوری گذشت زیاد خوب نبود به هر دلیلی. خیلیا ...
Media Removed
بخونین یکم زیاد حرف زدم بعد مدتها نمیدونم ۹۶ چیشد چجوری گذشت زیاد خوب نبود به هر دلیلی. خیلیا نبودن و در نبودشون لحظه لحظه این سال گذشت نمیگم خیلیام کنارم بودن چون نبودن جز ۳.۴ تا رفیق که خودشون میدونن کیارو میگم ۲تاشون که ۷روز دیگه عقدشونه و منم عکاسشون میرن دنبال زندگیشون و مطمئنان ... 📷بخونین یکم زیاد حرف زدم بعد مدتها👇👇👇👇👇👇
نمیدونم ۹۶ چیشد
چجوری گذشت
زیاد خوب نبود به هر دلیلی.
خیلیا نبودن و در نبودشون لحظه لحظه این سال گذشت نمیگم خیلیام کنارم بودن چون نبودن
جز ۳.۴ تا رفیق که خودشون میدونن کیارو میگم
۲تاشون که ۷روز دیگه عقدشونه و منم عکاسشون
میرن دنبال زندگیشون و مطمئنان مثل قبل کنارم نیستن تو تنهایی هام.
یکیم که سربازیه و خیلی مونده تموم شه تموم شه فاصله زیاده
یه رفیق گل دیگمم که دوره ازم
یعنی جدیدا دور شدیم
شاید ۲ماه اخر سال بشه بهش گفت خوب(بهتر) شایدم نه
پا تو راهی گذاشتم که حتی شروعش یکی از ارزوهای کوچیکم بود که منجر به رسیدن ارزو بزرگم میشه.
منم‌مثل خیلیا تو زندگیم سختی کشیدم این پستم ساعتای اخر سال نوشتم که بدونین اگه استوری پر انرژی میزارم اگه میگم‌میخندم اگه ذوق دارم رو یه سری عکسا و حرفا دلیل به خوش بودنم‌نیست به بیکار بودنم نیست نه اتفاقا انقدری درگیرم که حتی خودتون دیدین گاهی غذام در روز یه بیسکویته فقط دلم‌میخواد بدونم هستن کسایی که میشه از حال هم خبر داشت شماها خیلی جاها نجاتم دادین خییلییی حالمو خوب کردین خیلی زیاد. یه وقتایی تو دلم میگفتم بیخیال اینستا اینم یه روز دیگه تو چشم نیست همین ۲هزار نفری که میبیننت دیگه نمیبینن ولی بخودم‌ میگفتم حتی اگه اینم باشه مهم الانه من واسه ۲روز دیگ زندگی‌نمیکنم واسه دیروز زندگی نمیکنم واسه الانه پس همینکه الان هستن و حرف میزنیم (خدایا شکرت)
نمیخوام بیشتر بنویسم حرف زیاده
ولی خلاصه کنم واستون
ساله ۹۷ اگه بخوایم مثل ۹۶ نمیشه
بیاین بازم با کنار هم بودن حال همو خوب نگهداریم 💙

سال ۹۷ رو به تک تکتون تبریک میگم
دوستون دارم حتی اگه ازم بدتون بیاد

امین کیانی نیا
Read more
. <span class="emoji emoji1f557"></span> 08:08 به وقت امام هشتم طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی ...
Media Removed
. 08:08 به وقت امام هشتم طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی به پدرم گفت پرچم روی گنبد طلای آقا و پارچه ی روی ضریحشون ماهی یک بار عوض میشه و هر ماه این خود امام رضاست که با اون پرچم مهمون خونه ها میشه،دیروز پستچی یه بسته برامون اورده بود از مشهد، وقتی بازش کردیم ... .
🕗 08:08 به وقت امام هشتم
طبق عادت هرسال تابستونا چند روزی رو مهمون امام مهربونیا میشیم، امسال دوستی به پدرم گفت پرچم روی گنبد طلای آقا و پارچه ی روی ضریحشون ماهی یک بار عوض میشه و هر ماه این خود امام رضاست که با اون پرچم مهمون خونه ها میشه،دیروز پستچی یه بسته برامون اورده بود از مشهد، وقتی بازش کردیم فکرشو نمیکردیم این بار مهمون خونه ی ما باشه من که می دونم همه اینا کار توئه
اگه همه جهان هم بگن نه، من که می دونم همه اینا کار توئه.
آدم خیلی مذهبی نیستم
به تقلید و دستور تو مهم ترین و عاشقانه ترین ارتباط زندگیم یعنی ارتباط با خدای خودم هیچ اعتقادی ندارم
ن مسلمونم نه مسیحی نه یهودی نه زرتشتی..من هم مسلمونم هم مسیحی هم یهودی هم زرتشتی چون یاد گرفتم عشق بی حد و مرز و بی قید و شرط حرف اول و آخر خداست، #اینو هم از کسی یاد گرفتم که با #صداش خاطره دارم و قول داده بودم هرجای خوبی دلم رفت اونو دوستاش رو هم یاد کنم مثل همین پرچم امام رضا،از حالا تا ابد اگه چیزی از معنویت نصیبم بشه با شماها تقسیمش میکنم
@benyaminmusic
.
ولی هرکسی که باشم با هر اعتقادی دیوونه وار عاشق کسیم که مهربونیاش و معجزه هاشو با چشمای خودم دیدم امام رضا..حضرت عشقه خودعشقه❤
باوری که ریشه ای باشه، خواستنی که واقعی باشه، ایمانی که محکم باشه، قربی که نزدیک باشه، قلبی که به شور و باشور بتپه، عقلی که در صراط درست باشه، دلی که مهر و انصاف رو بشناسه..شدنی میکنه هر ناممکنی رو
چون اینها رقم میزنه تمامیت نگاه خدا و معصومین رو برای لحظه به لحظه زندگیمون،امام رضا خبر از دل پدرم داشت که این ماه مهمون خونمون شد
یا امام رضا
بی قیدو شرط دوستت دارم
چه آرزوم براورده بشه، چیه نشه
_____
# به قول بنیامین جان :
#تو_که_اخر_گره_مو_وا_می_کنی ..
_____
# پرچم خیلی بزرگِ من تاش کردم❤
.
Read more
Loading...
. نه جانم ، تو عاشق نيستى ...! بله #تو را مى گويم ! به نقطه‌ی #عشق که رسیدی ، شورانگیز باش برایِ عاشقانه‌هایت ...
Media Removed
. نه جانم ، تو عاشق نيستى ...! بله #تو را مى گويم ! به نقطه‌ی #عشق که رسیدی ، شورانگیز باش برایِ عاشقانه‌هایت … تحقير نكن ؛ تخريب نكن ! خودت را اثبات كن ... براى #عاشقى بايد #مراقبت كرد ؛ بايد آرام و متين و باوقار بود ... #باوقار ... براى آن كه عاشقى كنى بايد چشم هايش را ببوسى نه لب هايش را ! اين چشم ... .
نه جانم ،
تو عاشق نيستى ...!
بله #تو را مى گويم !
به نقطه‌ی #عشق که رسیدی ،
شورانگیز باش برایِ عاشقانه‌هایت …
تحقير نكن ؛ تخريب نكن ! خودت را اثبات كن ...
براى #عاشقى بايد #مراقبت كرد ؛ بايد آرام و متين و باوقار بود ... #باوقار ...
براى آن كه عاشقى كنى بايد چشم هايش را ببوسى نه لب هايش را !
اين چشم ها به پايت مانده اند تا ثابت كنند پايبند اند ...
.
براى آن كه عاشقى كنى ، تظاهر نكن ؛
در جواب سوال هايش "نمى دانم " هاى تصنعى نگو
صادقانه اعتراف كن حتى اگر چشم هايش را حرف هايت خيس كند؛
#دلتنگى ، دل مى خواهد ...
.
من اما تصميم دارم ؛
میان جمع ، رویش را ببوسم ...!
میان مردم فریاد بزنم #دوستت_دارم ...
و اگر کسی چشم غُره‌ای رفت ،
دعایش کن تا عاشق شود !
همین ...
.
~ بانو
.
پ . ن : حالم خوب ِ خوب است ؛ آنقدر رويا بافته ام كه معجزه شد ، تو درست همان خواب ِ شيرين ِكودكانه ى من بودى كه محقق شدى ...
.
📍Theater city
📷 by @amirmohammad821

#photoaxgram #pic #photo #streetstyle #i_own_myself #black #خيابان #street #ax_matn #استايل #girls #ourlook #style #tehran #iran #smile #خنده #لبخند #happy #behappy #sadness #sad
Read more
جونم براتون بگه نیست مثل خیلی ها که از اول آکبند مومن به دنیا میان نبودم ... یا جز اونهایی نبودم که کلا ...
Media Removed
جونم براتون بگه نیست مثل خیلی ها که از اول آکبند مومن به دنیا میان نبودم ... یا جز اونهایی نبودم که کلا نفهمیدن گناه چیه و تو محیط های پر خدا فقط بزرگ شدن کلا حس میکنم یک نمه خیلی شوتم گاهی میگم یعنی چی والا با خدای خودم ک از همون اولم ک آشنا شدیم حرف میزدم میگفتم من مثل این بنده های خوبت نیستم خودت هم خوب ... جونم براتون بگه
نیست مثل خیلی ها که از اول آکبند مومن به دنیا میان نبودم ... یا جز اونهایی نبودم که کلا نفهمیدن گناه چیه و تو محیط های پر خدا فقط بزرگ شدن کلا حس میکنم یک نمه خیلی شوتم گاهی
میگم یعنی چی
والا با خدای خودم ک از همون اولم ک آشنا شدیم حرف میزدم
میگفتم من مثل این بنده های خوبت نیستم خودت هم خوب میدونی
من از اونهام ک شاید هم خر میخوام هم خرما
دوست نداری کمکم کن درست شم یا عوض شم ...
نمیشه دروغ گفت ک
بماند اینها
گاهی با خودم بارها شده نشستم به فکر
که خوب ببین خدا جان
اگر بخوای همه چی رو مثل دو دوتا ک میشه چهارتا حساب کنی
تکلیف امثال من مشخصه
هیچ
اما حسم میگه
وقتی تو میگی من بی حساب می بخشم بی حساب میدم
وقتی میگی فضل دارم کرم دارم جود دارم
وقتی اینها رو میگی
یعنی یه جور داری میگی
حساب من با حساب همه دنیا فرق میکنه
بعد فکرم به این میرسه ک ببین خدا جان
تو که هیچی ازت کم نمیشه !
هر چی بدی هم برات فرقی نمیکنه !
کسی هم که بهت اعتراضی نمیکنه !
هر جوری بالا و پایین فکر میکنم
میبینم نمیشه و به عقلم جور در نمیاد
که اگر از خدایی با خوبی و صفات عالی تو هر چی خوب و عالی و فوق العاده و اصلا هر چییییییی توی دو تا دنیا بهترین و عالی ترین هاست و خودت میشناسی ، بخوام و بتونی بدی و بخوای ندی ! ...
راست بگم بخوای ندی باورم نمیشه ...
نه که بگم من خوبم
که خودت میدونی از منم بهتر ک چی هستم و کی هستم ...
اما مهم اینجا من نیستم
مهم تویی
تویی که فوق العاده خوبی و مهربانی
دستت فوق العاده بازه
و منم در حد وسع کم خودم ازت کمک میخوام برای اینکه دستم رو بگیری و خودت بهم هر چی میدونی توی دوتا دنیا بهترین هاست همش رو در عالی ترین مراتب به رحمت و فضل خودت بدی .
.
.
من نمی دونم اما یک باوری عمیقااااا دارم و اونم اینه
خدایی که به شدت برای بنده هاش کافیه قطعا
برای دنیاشون و آخرتشون و حال و احوالشون و تمام لحظات و نیازهاشون و برای همه چی و همه چیشون هم تا ته تهش کافیه ! ...
.
.
راستی جواب این سوالت خدا جان ک فرمودی در قران
#الیس_الله_بکاف_عبده ؟
من به عقل کم خودم میگم
قطعاااااا کافی هستی تو یک طرف و تمام دنیا و حتی نفس منم طرف دیگه !
بیا من شرط می بندم با خودت اصلا که تو برنده ای ! .
.
.
به خدایی ایمان آوردم
که در زمانی که حتی قصد نداشتم توبه کنم
توبم داد !
و به خدایی ایمان آوردم
که در بدترین منجلاب ها دستهاش رو دیدم که بیرون کشیدم ...
و من به این خدا ایمان آوردم
خدایی که حتی بر بدی های ما هم غالب میاد حتی اگر نخوایم ...
.
.
و الله اعلم ...
.
Read more
. نه رویای دوری نه آغوش سردی نه حتی سلامی نه عشقی نه دردی نه چشمی به راهی تو این بی پناهی نه دودی نه ...
Media Removed
. نه رویای دوری نه آغوش سردی نه حتی سلامی نه عشقی نه دردی نه چشمی به راهی تو این بی پناهی نه دودی نه عودی نه خاکی نه گردی دلا خسته می شن تو وقتی نباشی درا بسته می شن اگه برنگردی کجا رفتم از خود که پیشم نموندی کجا موندم از تو که یادم نکردی نذار از نسیم تو خالی شه دنیا که عادت کنه برگ میخک به زردی تو ... .
نه رویای دوری نه آغوش سردی
نه حتی سلامی نه عشقی نه دردی
نه چشمی به راهی تو این بی پناهی
نه دودی نه عودی نه خاکی نه گردی
دلا خسته می شن تو وقتی نباشی
درا بسته می شن اگه برنگردی
کجا رفتم از خود که پیشم نموندی
کجا موندم از تو که یادم نکردی

نذار از نسیم تو خالی شه دنیا
که عادت کنه برگ میخک به زردی
تو پنهونی از چشم عالم ولی من
چه بسیار دیدم سواری و مردی
نمی خوام که مرهم رو زخمم بذاری
تو رودوست دارم چه دردی!چه دردی
Read more
90: داستان از نگاه رکسان: براش تمام خوابی رو که دیدم تعریف کردم. (همون خوابه که افتاد سقط شد :|) حتی ...
Media Removed
90: داستان از نگاه رکسان: براش تمام خوابی رو که دیدم تعریف کردم. (همون خوابه که افتاد سقط شد :|) حتی خواب هایی که تو این چند ماه دیدم. هرچند که اونا در اون حد خواب قبلی نبودن ولی بازم، نمیخواستم چیزی تو دلم نگه دارم. میخواستم با یکی حرف بزنم. کسی که بتونه کمکم کنه. نایل کل مدتی که داشتم براش تعریف میکردم ... 90:
داستان از نگاه رکسان:
براش تمام خوابی رو که دیدم تعریف کردم. (همون خوابه که افتاد سقط شد :|) حتی خواب هایی که تو این چند ماه دیدم. هرچند که اونا در اون حد خواب قبلی نبودن ولی بازم، نمیخواستم چیزی تو دلم نگه دارم. میخواستم با یکی حرف بزنم. کسی که بتونه کمکم کنه.
نایل کل مدتی که داشتم براش تعریف میکردم با تعجب بهم خیره شده بود.
حرفام که تموم شد گفت: رکسان؟ چرا... چرا قبلا اینا رو بهم نگفتی؟... وایسا ببینم... دقیقا کی این خواب رو دیدی؟
سرمو انداختم پایین و به انگشتام خیره شدم و زیر لب گفتم: حدود شیش ماه پیش.
داد زد: شیش ماه پیش؟!؟!؟!
سرمو تکون دادم.
از روی کاناپه بلند شد و دستاشو برد تو هوا و گفت: ینی تو شیش ماه همچین چیزی رو دیدی و از من پنهانش کردی؟! اصلا با خودت فکر نکردی که باید به من بگی؟
کلافه گفتم: هر وقت بهش فکر میکردم دستام شروع به لرزیدن میکردن و انگار داشتم بالا میوردم! اصلا نمیتونستم بهش فکر کنم چه برسه به اینکه بخوام برات تعریفش کنم!
سرجاش وایساد و گفت: یعنی هیچکس جز من نمیدونه؟
چشمامو بستم و گفتم: نه نمیدونه. تو اولین کسی هستی که بهش گفتم.
یکم مکث کرد و دوباره اومد کنارم نشست.
دستامو تو دستاش گرفت و گفت: شاید... شاید بهتر باشه که در مورد این خوابات... با کسی حرف بزنی.
یکم بهش نگاه کردم و با تردید گفتم: خب حرف زدم دیگه... الان با تو.
لباموش جمع کرد و ادامه داد: نه ببین... منظورم یه کسیه که... متخصصه! یعنی... یه دکتر روانشناسی چیزی.
دستامو از دستاش کشیدم بیرون و گفتم: نه! من مشکل روانی ندارم که بخوام برم پیش روانشناس و اونم منو بفرسته پیش یه روانپزشک و منو بگیره زیر بار قرص و دارو! میدونی که چقدز از دارو متنفرم!
سعی کرد آرومم کنه و گفت: باشه باشه.. حق با توئه! خب... آها! مرکز خواب درمانی چطور؟ درباره شون یه چیزایی شنیدم... کسایی که مشکل دارن با خوابیدن و خوابایی که میبینن میرن اونجا.
لبمو گزیدم و یکم فکر کردم.
راست میگفت به همچین چیزی نیاز داشتم ولی اونوقت همه میفهمیدن! اونوقت باید چی بهشون بگم؟
چونمو گرفت و گفت: نظرت چیه؟
تو چشماش نگاه کردم و گفتم: آخه... آخه میدونی یکم ریسکیه! اگه بعدش ازم سوالایی پرسن یا حتی شایعه ای درست کنن! وااااییی اصلا حوصله ی اینجوری چیزا رو ندارم!
سرمو بین دستام گرفتم و چشامو بستم.
دوباره اومد تو ذهنم! چرا حس میکردم که واقعی میشه؟ چرا حس میکردم که اون قراره زندگیمو نابود کنه؟ اون زندگیمو ساخته! خب در کنارش ما مشکلاتی هم داریم ولی بازم نایل جز مهمترین چیزاییه که توی تموم زندگیم اتفاق افتاده!
کامنت:
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه ...
Media Removed
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم ... 💜
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم که لابد غیر عادی ترین اتفاق دنیا برایمان افتاده است.بعد اگر جرات داشته باشیم نزدیک می‌شویم ،‌ سر صحبت را باز می‌کنیم و... .
این ساده ترین،‌پیش پا افتاده ترین و بدیهی ترین حالت عاشق شدن است که تقریبا برای هر آدمی حداقل یکبار در طول زندگی‌اش پیش می آید و در آن لحظه فکر میکند متفاوت ترین ‌، خاص ترین و ناب ترین حالت عاشقی به سراغش آمده است .
اما از یک جایی به بعد،‌این آب دهان خشک شدن ها ،‌ موی تن سیخ شدن ها،قند توی دل آب شدن ها ،اول تو قطع کن ها ، رسیدی خبر بده ها ، الهی قربونت برم های از دل ، با هم آهنگ پِلی کردن ها ، دست توی دست قدم زدن های طولانی،شب و نصفه شب زنگ زدن ها ، تا خود صبح گوشه ی اتاق با صدای آرام حرف زدن ها ، رنگ ِ لباس را با رنگ ِ دلخواه‌اش سِت کردن ها و دوستت دارم های متوالی و پرتکرار تمام می شوند . یا در بهترین حالت کمرنگ می شوند .
اینجاست که باید عاشق شد .
درست اینجاست که ناب ترین و خاص ترین و واقعی ترین حالت ِ عاشقی باید جرقه بخورد .
درست جایی که فکر میکنی همه چیز تمام شده است ،‌ وقتی میخندد ببینی که هنوز توی دلت چیزی هُرّی می افتد پایین . درست جایی که فکر میکنی سرو کله ی روزمرگی پیدا شده است ! بد ِ ماجرا اینکه ، اغلب ما به این حالت که رسیده ایم ،‌ رابطه را بوسیده ایم و گذاشته ایم کنار .
که تمام شده است . که دیگر ارزشی ندارد.که کو عشق ؟ کو علاقه ؟ اما هستند کسانی که درست همینجا ،‌ عزم ِ‌خود را جزم میکنند ‌، گوشی را برمیدارند،شماره اش را میگیرند و میگویند : دوستت دارم .
عاشقت که نه،‌دلواپست هستم. دیوانه ات که نه،‌دلتنگت هستم. تنها آدم روی زمین که نه،‌اما برای من تمام دنیا شده ای.زیباترین که نه ،‌ قشنگ ترین ِ من شده ای . متفاوت ترین که نه،نزدیک ترینی ! بر میگردی ؟!
من اگر پیر شوم برای جوان ها این آرزو را خواهم کرد:خدا کند درست جایی که فکرش را هم نمی کنید ،‌ دوستت دارمی بشنوید که دنیا را برایتان گلستان کند . از آن دوستت دارم های شناسنامه دار ،‌ پدر و مادر دار ‌، ریشه دار . .
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #کلاچای #wonderfull #شالیزار #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel
Read more
. یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری ...
Media Removed
. یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری خودمون بود این بود که نمی‌گفتن وقتی از همون جلسه اول توی مهر که استاد شروع میکنه به حرف زدن موضوع مورد علاقه مون رو از حرفهاش پیدا کنیم و خودمون بریم در موردش سرچ کنیم. این موضوع خیلی ساده رو هیشکی ... .
یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری خودمون بود این بود که نمی‌گفتن وقتی از همون جلسه اول توی مهر که استاد شروع میکنه به حرف زدن موضوع مورد علاقه مون رو از حرفهاش پیدا کنیم و خودمون بریم در موردش سرچ کنیم. این موضوع خیلی ساده رو هیشکی بهمون نگفت. همیشه دنبال یه چیز خاص بودیم که بهمون یاد بدن
.
همیشه استادها و بچه‌ها توی دانشگاه از این می گفتن که فلانی چه مباحث سختی رو یاد گرفته و ازش مقاله نوشته و چه کارهایی که باهاش نکرده. این شد که در نظر ما موضوع خوب و به درد بخور موضوع سخت بود. موضوعی که هیشکی ازش هیچی سر در نیاره و اصلا مقاله هاشو که نگاه می کنیم هیچی نفهمیم. یا اینکه فلانی چون اون دانشگاه خاص در تهران هست تونسته بنویسه! ولی هیشکی نگفت اون موضوع سخت چه ماه هایی از مبانی پایه داشت تا به اونجا رسید. همیشه نتیجه رو گفتن و این مقایسه باعث شد چه روزهایی از دست ما در بره
.

حرفم اینه که از همین اول مهر که وارد دانشگاه میشین ببینین استاد سر کلاس چی یاد میده. مخصوصا استادی که قبولش دارین که علمش به روز هست. و بعد از حرف هاش علاوه بر جزوه‌ای که می نویسین نکته بردارین. «نکته یعنی چیزهایی که فکر میکنین علاقه دارین و دوست دارین در موردش سرچ کنین». مثلا رساله دکترای من جلسه دوم یکی از کلاس های ترم یک جرقه خورد. استاد یه موضوعی رو گفت و شبش اومدم سرچ کردم و این سرچ ها در نهایت شد پروپوزالی که من ارایه کردم. از مباحث و کلماتی که استادها درس میدن ساده رد نشین و برای موضوع خاص دنبال یه حرف عجیب و نو نباشین. از توی همین حرفهای ساده هست که دنیای علم جا به جا میشه
.

به خاطر یه موضوعی توی شرکت چهار روز هست که دارم روی سایت سازمان ملل قسمت محیط زیست سرچ میکنم و انقدر این مباحث ساده رو خوب استفاده کردن که باز برگشتم به این حرف که چرا تمام دانشگاه به ما یاد دادن برای قوی بودن باید عجیب غریب باشین و موضوعاتی رو بلد باشین که خیلی سخت باشه
.
پس جمع بندی اینکه یه موضوع کلی خیلی ساده رو انتخاب کنین و در موردش سرچ کنین . اونم نه خیلی زیاد که گیج بشین. حتی مقاله های سال های اخیر هم نه. مقاله های قدیمی تر که پایه ای تر توضیح داده باشه و بعد شروع کنین به یادگیری. حتی قدم اول کتاب و مقالات فارسی و بعد سِكِند لنگوئج ! ذهن خلاق شما سه ماه که هر روز به اون مبحث فکر کرد و یاد گرفت یه ایده جدید توش میاره که میتونه شکل بگیره و بشه تز و پایان نامه و هرچیزی که شما میخواین. ایده ای که مال شماست و هیشکی ایندفعه بهش فکر‌ نکرده !
Read more
<span class="emoji emoji1f3b5"></span><span class="emoji emoji1f3a7"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span><span class="emoji emoji1f3a7"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span><span class="emoji emoji1f3a7"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span><span class="emoji emoji1f3a7"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span><span class="emoji emoji1f3a7"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span> . "شدی یه دیوونه ی طرد...هنو به قبلا دچاری چون ..." هنو به قبلا دچارم!هنو دارم تو گذشته ...
Media Removed
. "شدی یه دیوونه ی طرد...هنو به قبلا دچاری چون ..." هنو به قبلا دچارم!هنو دارم تو گذشته ها سیر میکنم ... آهنگاشو دوست دارم چون حرفای دل منه همشون ... حرفایی که یه موقعایی بعضیاشونو نه میتونم به کسی بگم و نه حتی میتونم بنویسمشون...! انگار منتظرم که یه نفر دیگه بیاد و ازشون حرف بزنه ... 🎵🎧🎵🎧🎵🎧🎵🎧🎵🎧🎵 .
"شدی یه دیوونه ی طرد...هنو به قبلا دچاری چون ..." هنو به قبلا دچارم!هنو دارم تو گذشته ها سیر میکنم ...
آهنگاشو دوست دارم چون حرفای دل منه همشون ...
حرفایی که یه موقعایی بعضیاشونو نه میتونم به کسی بگم و نه حتی میتونم بنویسمشون...!
انگار منتظرم که یه نفر دیگه بیاد و ازشون حرف بزنه !
اصلا یسری دردا هستن که هیچجوره نمیشه از دستشون خلاص شد ...
این دردا رو نه میشه به زبون آورد ؛نه میشه نوشتشون !
این دردان که میشن همون دلیلی که همه بهم میگن "چرا چشمات غم دارن ؟!"
همون دردایی که میشن یه لبخند همیشگی رو لبم و یه موزیک تکراری توی گوشم !
همون لبخندایی که هیشکی نمیفهمه چه غمی توشون گمه و همون آهنگی که هیشکی نمیدونه چرا مدام گوش میدمش ... #بیا_از_تو_چشام_ببین_تومو
#بسه_از_بیرون_حدس_زدن
#مائده_شهبندی
#میم_نوشت
#فوتوبای_خودمان 🎵📝
#از_پنجره_ببین_بیرونو
#واسه_تو_همیشه_میخندیدم
#🎧
#📝 @amirtatalooi :)
Read more
Loading...
تو هیچوقت صدای خودتو از پشت تلفن شنیدی؟ هیچ میدونی صدات از اسپیکرِ گوشی که بیرون میریزه، دلِ ذره ذره‌ی ...
Media Removed
تو هیچوقت صدای خودتو از پشت تلفن شنیدی؟ هیچ میدونی صدات از اسپیکرِ گوشی که بیرون میریزه، دلِ ذره ذره‌ی هوای این اتاقو میلرزونه و من همون هوای عاشقِ دلداده رو نفس میکشم و هوات میره تو ریه‌هام و صدات تو سینه‌م غوغا میکنه و صدای قلبمو بالا میبره؟ همیشه صداتو که میشنوم، صدای قلبمم اونقد میره بالا که ... تو هیچوقت صدای خودتو از پشت تلفن شنیدی؟
هیچ میدونی صدات از اسپیکرِ گوشی که بیرون میریزه، دلِ ذره ذره‌ی هوای این اتاقو میلرزونه و من همون هوای عاشقِ دلداده رو نفس میکشم و هوات میره تو ریه‌هام و صدات تو سینه‌م غوغا میکنه و صدای قلبمو بالا میبره؟
همیشه صداتو که میشنوم، صدای قلبمم اونقد میره بالا که میشنومش
هماهنگ میشه با حرفای تو و انگار موزیک زیرصدا پخش میکنه واسه حرفای تو که روزمره‌ترینشم واسه من رمانتیک‌ترینه!
تو هیچ میدونی وقتی پشت همین تلفن بهم میگی دوستت دارم اول از همه خود گوشی گُر میگیره از تبِ عشق و داغ میکنه و بعد این داغی از همون دستم که گوشیو گرفته از همون گوشم که گوشیو چسبوندم بهش میاد و میاد و پخش میشه تو جونم؟
تمامِ تنم سِر میشه با صدات و من مست میشم و اونقد گیج و منگ که دیگه نمیشنوم چی میگی
فقط دلم میخواد بگی
هی بگی و بگی و بگی و حرفات تموم نشه
وقتی پیشم نیستی
وقتی نگاهتو دستاتو نفساتو کم دارم،
صدات از پشت تلفن خوب یاد گرفته جور هرچی ندارمو بکشه و
دنیامو مث وقتی رو آب دریا میخوابم، غرقِ خوشی و آرامش و ترس کنه
دیدی وقتی رو آب میخوابی چقد مست و آرومی اما دلهره‌ی یه موجِ بلند که بیاد یهو بگیرتت تو بغلش و رهات نکنه و نفستو ببرّه، رهات نمیکنه؟
پشت تلفن صدات همونقد مستم میکنه و همونقد دلهره به جونم میندازه چون لمس دکمه قطع تماس و تموم کردنِ این خوشی و باز غرق شدن تو این فاصله‌ی دور از تو کار یه لحظه‌ست و دلخوشیِ مستانه‌ی من به هیچی بند نیست
نه ... تمومش نکن
نه ... زود قطع نکن
وقتی اینجا نیستی من جز با همین صدای از پشت تلفنت بلد نیستم دنیامو بسازم و زندگیمو سر کنم
پس ... بازم حرف بزن
بازم ...
.
. 📬 #میکائیل✏
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
. یه چرخه است. یه روزهایی خیلی خوب پیش میریم و همه چیز خوبه و آخر شب یا اخر هفته میگیم چقدر پربار بودیم. ...
Media Removed
. یه چرخه است. یه روزهایی خیلی خوب پیش میریم و همه چیز خوبه و آخر شب یا اخر هفته میگیم چقدر پربار بودیم. هر روز صبح سر ساعت مورد نظرمون بیدار میشیم. سه جلسه باشگاه در هفته رو می ریم و تمام کارهای دانشگاه و محل کار هم خوب پیش میره. ولی یه وقتهایی هم خوب پیش نمیره. میگم که یه چرخه است. اکثر وقت ها هم یه اتفاقی ... .
یه چرخه است. یه روزهایی خیلی خوب پیش میریم و همه چیز خوبه و آخر شب یا اخر هفته میگیم چقدر پربار بودیم. هر روز صبح سر ساعت مورد نظرمون بیدار میشیم. سه جلسه باشگاه در هفته رو می ریم و تمام کارهای دانشگاه و محل کار هم خوب پیش میره. ولی یه وقتهایی هم خوب پیش نمیره. میگم که یه چرخه است. اکثر وقت ها هم یه اتفاقی پیش میاد که همون باعث این بهم خوردن روند مثبت کاری ما میشه. مثل یه سفر یا یکی دو شب پشت هم دیر خوابیدن… مثلا همین که دیشب به خاطر بازی اسپانیا دیرخوابیدم امروز انرژیم مثل همیشه نیست. تو اینجور مواقع من با این بی حسی نمی جنگم. اگر بی حس هستم یا اگر همه چیز خوب پیش نمیره یا اگه اصلا ذهنم هیچ کارایی نداره خب نداره. به جاش اون روز یا نصف روز رو استراحت میکنم. کتاب داستان میخونم و میذارم که همونطوری پیش بره. تا اون حس بی حالی از بین بره. ولی نه اینکه بشه چند روز یا یک هفته. اما فردا صبحش دوباره شروع میکنم. نمیذارم اگر طبق برنامه پیش نرفت بگم من همیشه همین هستم و برنامه ریزیم خوب نیست
.

نکته مهم اینکه برمیگردم به عقب و نگاه میکنم ببینم اون موقع که کارهام خوب پیش میرفت چطوری بودم.منظورم جزییات خیلی ریزه. چه کفشی می پوشیدم چه عطری استفاده میکردم و اصلا موهام رو با کش محکم می بستم یا نه!‌ دوباره همون کارو میکنم. اثری که شرایط مشابه شخصی پیش میاره معجزه میکنه. تو یه لحظه حال خوب و انرژی رو پیش میاره
.

یکی دیگه از چیزهایی که باعث میشه انرژیم پایین بیاد اینکه ناخودآگاه شروع کنم به مقایسه!‌مثلا بگم خب فلانی اون کشور هست و انقدر موفقه. من اسمش رو گذاشتم سم !‌ واقعا این فکر و تمرکز روی نتیجه سمه!‌ لذت بردن از تلاش هامون قشنگ ترین هدیه ای هست که می تونیم به خودمون بدیم. این ماییم که داریم تلاش می‌کنیم! تغییر ذهنیت و نگرش،اصلی ترین نتیجه ای هست که میخوایم از این تلاش بگیریم
.

یه موضوع مهمی هم که بهش دقت میکنم وقتی تمام فکرهای منفیمو میذارم کنار و شرایط مشابه به وجود میارم اینه که می نویسم چه کارهایی قراره امروز انجام بدم و اون کارها در راستای هدفی هست که دارم. اینارو که دونه دونه انجام میدم حس اینو دارم که من کنترل وقت و زندگیم رو دارم نه اینکه اون هرطوری میخواد منو پیش ببره. این حس نوشتن و مدیریت خیلی قشنگه مثلا الان میدونستم که نیم ساعت وقت میذارم و این پست رو می نویسم و بعدش قراره چه کتابی رو بخونم و در موردش بنویسم
.
در مورد مسج‌هاتون دستور وافل رو به فارسی روی گوگل نوشتم و اولین سایتی که اومد درست کردم و به شدت راحته، قالبم هم تفال هست و از هایپر استار باکری خریدم.
Read more
میخوام بنویسم... میخوام بنویسم واسه اونایی که این روزا دارن زندگی شخصیه رفیقشونو همه جا جار میزنن... اصلا ...
Media Removed
میخوام بنویسم... میخوام بنویسم واسه اونایی که این روزا دارن زندگی شخصیه رفیقشونو همه جا جار میزنن... اصلا رفیق نه! آدم که با رفیقش این کارو نمیکنه.. بزا بگیم همکار...هم صنف... اصلا هرچی ! میدونی چیه مشتی؟ دلم واست میسوزه! واسه تو و امثال تویی که فک کردی اگ عکس علیو زیدشو پخش کنی و زیرشم با ... میخوام بنویسم...
میخوام بنویسم واسه اونایی که این روزا دارن زندگی شخصیه رفیقشونو همه جا جار میزنن...
اصلا رفیق نه! آدم که با رفیقش این کارو نمیکنه..
بزا بگیم همکار...هم صنف...
اصلا هرچی !
میدونی چیه مشتی؟
دلم واست میسوزه!
واسه تو و امثال تویی که فک کردی اگ عکس علیو زیدشو پخش کنی و زیرشم با کلی ادعا بنویسی: اینم از سلطانتون!
میتونی دنیایی که منه هوادار با علی دارمو خراب کنی...
نه مشتی...
این دنیایی که من با علی دارم به این آسونیا خراب نمیشه...
میدونی چرا؟!
چون دنیای من پر از بغضه...پر از تنهایی...
پر از گریه...
پر از غروبای دلگیری که فقط با صدای علی سر میشه...
آره..!
نمیتونی...
نمیتونی...
نمیتونی با یه عکس لحظه هایی که از شدت تنهایی به صدای علی پناه بردمو از یادم ببری...
نمیتونی گریه هایی که با گریه ی علی کردمو از یادم ببری!
نمیتونی!
اینو من دارم بهت میگم!
یکی که همه دنیاش بغض و صدای علی باباس....
با این مزخرفا نمیتونی
علی بابا رو خراب کنی...
چون من وقتی تنها بودم...
وقتی تو حسرته یه داااااااااده از ته دل بودم...علی بجام داد زد....
وقتی دلم گرفته بود...
علی واسم خوند : تاحالا شده یدفعه دلت بگیره؟باگریه شاید گریت بگیره!

با گریه خوند و گریم گرفت...

پس حالا هرچقد دوست داری گذشتشو جااااااااااار بزن...!
ولی نه واسه منی که گوشم واسه شنیدن حرفات و چشمم واسه دیدن مزخرفاتت کوره...
میدونی؟
گوش من فقط یه چیزو خوب میشنوه!...
اونم "بغض" علیه...
" بغض دیس لاو"...


علی بابا هنوز نمرده....
چون هوادارش نمرده
Read more
Loading...
. داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید. شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق ...
Media Removed
. داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید. شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در رو هم قفل کرده داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در رو باز کن مریم ... .
داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید.

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست
میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه
هر چی منتظر شدن برنگشته، در رو هم قفل کرده
داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در رو باز کن
مریم جان سالمی؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو میشکنه میرن تو.
مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا
کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارن
به این صحنه نگاه می کنن، کنار دست مریم یه کاغذ هست
یه کاغذی که با خون یکی شده، بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه
با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره، بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم. دارم برات نامه مینویسم
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه
کاش منو تو لباس عروسی میدیدی
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!علی جان دارم میرم
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم
میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
دیدی بهت گفتم بازم باهم حرف می زنیم
ولی کاش منم حرفای تو رو می شنیدم،
دارم میرم چون قسم خوردم، تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی، یادته؟! علی تو اینجا نیستی
من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی
چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی میدیدی مریمت چطوری
داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه
کاش بودی و میدیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
حالا که چشمام دارن سیاهی میرن، حالا که همه بدنم داره میلرزه
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟!
روزی که دلامون لرزید، یادته؟!
روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
نقشه های آیندمون، یادته؟! .
ادامه دارد... (ادامه در پست بعد)
.
Tag Ur Friends
Read more
پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و ...
Media Removed
پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و زمین به سخن درآمده با او چنین می‌گفت: ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگ‌های نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی. انسان گفت: ــ چنین است. پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به ... پس آنگاه زمین به سخن درآمد
و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش
و زمین به سخن درآمده با او چنین می‌گفت:

ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگ‌های نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی.
انسان گفت: ــ چنین است.
پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و باد، و با جوشیدنِ چشمه‌ها از سنگ، و با ریزشِ آبشاران؛ و با فروغلتیدنِ بهمنان از کوه آنگاه که سخت بی‌خبرت می‌یافتم، و به کوسِ تُندر و ترقه‌ی توفان.
انسان گفت: ــ می‌دانم می‌دانم، اما چگونه می‌توانستم رازِ پیامت را دریابم؟
پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
ــ نه خود این سهل بود، که پیام‌گزاران نیز اندک نبودند.
تو می‌دانستی که من‌ات به پرستندگی عاشقم… نیز نه به گونه‌ی عاشقی بختیار، که زرخریده‌وار کنیزککی برای تو بودم به رای خویش. که تو را چندان دوست می‌داشتم که چون دست بر من می‌گشودی تن و جانم به هزار نغمه‌ی خوش جوابگوی تو می‌شد. همچون نوعروسی در رختِ زفاف، که ناله‌های تن‌آزردگی‌اش به ترانه‌ی کشف و کامیاری بدل شود یا چنگی که هر زخمه را به زیر و بَمی دلپذیر دیگرگونه جوابی گوید. ــ آی، چه عروسی، که هر بار سربه‌مُهر با بسترِ تو درآمد! (چنین می‌گفت زمین.) در کدامین بادیه چاهی کردی که به آبی گوارا کامیابت نکردم؟ یا کجا به دستانِ خشونت‌باری که انتظارِ سوزانِ نوازشِ حاصلخیزش با من است تیغ گاوآهن در من نهادی که خرمنی پُربار پاداشت ندادم؟
انسان دیگرباره گفت: ــ رازِ پیامت را اما چگونه می‌توانستم دریابم؟
ــ می‌دانستی که من‌ات خاکسارانه دوست می‌دارم (و زمین به پاسخِ او چنین گفت). می‌دانستی. و تو را من پیغام کردم از پسِ پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد. پیغامت کردم از پسِ پیغام که مقامِ تو جایگاهِ بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایتِ آسمان که مهرِ زمین است. ــ آه که مرا در مرتبتِ خاکساریِ عاشقانه، بر گستره‌ی نامتناهی‌ کیهان خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرت‌های جادویی‌ِ تو بودم از آن پیش‌تر که تو پادشاهِ جانِ من به خربندگی آسمان دست‌ها بر سینه و پیشانی به خاک بر نهی و مرا چنین به خواری درافکنی.
انسان، اندیشناک و خسته و شرمسار، از ژرفاهای درد ناله‌یی کرد. و زمین هم از آنگونه در سخن بود.
شاملو-پس انگاه زمین ۲:۵۵
Read more
| متین ( صفر ) - زمستون | . . ‌ تو‌ پستام نیومده بود دوباره پستش کردم اول‌ از همه معرفی آهنگ که اسمش زمستونه از متین رجبی ( بگو صفر ) تو آلبوم امسال و آخر ویدئو هم : خداحافظ آخرین درد عاشقانه ی تلخ من. @0matinn چه جذاب میشه تا تهش هم ببینید هم بخونید ؛) . ادامه ی متن هم تو‌ کامنت اوله . .‎ | برف | . . ‎جالبه ... | متین ( صفر ) - زمستون |
.
.
🔴‌ تو‌ پستام نیومده بود دوباره پستش کردم 🔴
اول‌ از همه معرفی آهنگ که اسمش زمستونه از متین رجبی ( بگو صفر ) تو آلبوم امسال و آخر ویدئو هم :
خداحافظ آخرین درد عاشقانه ی تلخ من.
@0matinn
چه جذاب میشه تا تهش هم ببینید هم بخونید ؛)
.
ادامه ی متن هم تو‌ کامنت اوله
.
.‎ | برف |
.
.
‎جالبه ها که همه نوشته هام شده تو یا همون‌ شما ؛ الکی مثلا ما شعورشو داریم که چیزی‌ که تموم شده بهش احترام بذاریم به جا تو‌ بگیم شما ....
‎من بیشعورم که به شما میگم تو مگه تو چند نفری که بگم شما 😂😂😂
‎شما شما شما 😂
‎خوب لوس بازی بسه داشتم اینو میگفتم که جالبه هر چی مینویسم به تو ختم میشه . میمردی نمیومدی ؟! یا اگه اومدی چلاق میشدی نمیرفتی ؟! ‎که من وقتی تو جمع دوستامم یهو برف میاد در حدی احساس تنهایی میکنم که دیگه نه سرما مهم باشه واسم نه آب رفتن تو کفشهای سوراخم ....
میدونم تو ‌که نیستی و‌ برهم نمیگردی میشه به این روحته چیته میاد تو‌‌خواب ما بگی نیاد ؟! یا حداقل اگه اومد باهم خوب باشیم در حدی که نخوام از خواب بیدار شم ... نه از اون خواب ها که انقدر بده صبح که بیدار میشی ببینی تو‌ خواب خون دماغ شدی .... خدا رو چه دیدی شاید تو‌ خواب ما هم برف اومد .... یهو تو کافه نشستیم تو کاپوچینو ماپوچینو میخوری منم مثل همیشه چایی دیگه خیلی چس کلاس بخوام بذارم لته اس اسمش لاتس چیه از اونا ...
بعد ببینیم برف میاد تو کلاهتو میاری پایین تر دستکشاتو در میاری بگی بریم برف بازی ؟! بگم بریم بعد بدوییم سمت در طرف صاب کافه ایه بگه آقا آقا حساب نکردید منم بگم یه دقه وایسا برم حساب کنم کلی عذر خواهی کنم بدو‌ ام‌ سمتت تو‌ هم گوله برفیتو که قایم کردی بزنی تو گردنم بره تو‌ یقه پیراهنم بگم یزید این فوله بعد بدو‌ام بلندت کنم بندازمت تو برفا بگی تو نباید منو پرت کنی‌ تو‌ برفا تا میای سرم غر بزنی انگشاتمو بذارم رو لبات بگم هیییییش بعد گاز بگیری و بلند شی فرار کنی منم وقتی دارم میام دنبالت زارت و زارت بخورم زمین برگردی بگی احمق کی بودی تو بعد تا میای سمتم برف بپاشم تو صورتت بعد حالا من فرار کنم خسته شیم جفتمون بیوفتیم رو‌ زمین تا میخوام سیگارمو روشن کنم بگیری ازم بگی نکش دیگه ضرر داره واست بگم آخه نگاه لامصب‌ چه میچسبه بگی فقط همین یکی ها بگم چشم بعد خودت سیگارمو روشن کنی .... بعد آروم‌ بلند شیم تو برفا راه بریم آهنگ منتظر بودن کارایی که بعضی وقتها پسرا برا دخترا میکنن رو بخونیم و
بعد آهنگ ساکت باشیم فقط صدای له کردن برفامون بیاد و .
.
.
👇ادامه در کامنت اول 👇
Read more
وصيت شهيد همت: هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني ...
Media Removed
وصيت شهيد همت: هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از ... وصيت شهيد همت: هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
Read more
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه ...
Media Removed
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی ... از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق
عماد خراسانی
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #1x #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime @aksiine
#amazing_longexpo
#longexposure_shots
#longexposure
@qazvini.city
@qazvingram
@qazvin_foods
@qazvin_tour
@qazvini.ha
@qazvin_bax
@qazvin_beauty
@qazvin.photo
@mr.qazviniii
Read more
 #خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک ...
Media Removed
#خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش ... #خلایق_به_چه_لایق
.
تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش نکرد!!
.
امروزم که بعد از پنج سال دوباره دارم مینویسم، ۹۵% درصد مخاطبا نه میخونن و نه مهم میدونن که ۷۰% سرمایه زندگیشون بعد از مذاکره با امریکا و تعطیلی صنایع هسته ای و نجومی و عمرانی کشور... در عرض دو ماه دود شد و رفت هوا بدون اینکه چیزی بدست آورده باشیم!! دلار شده ۶۳۰۰، سکه دو میلیون و صد... بعد مهمترین دغدغه مردم ما، تو جنگ روانی مسخره... تلگرامه!!!
.
.
.
.
.
🔴 میدونین چرا؟! چون یاد نگرفتیم درست فکر کنیم و بشناسیم و بفهمیم و بعد تصمیم بگیریم!! تا یکی اومد و ژست شعور و لبخند گرفت، بدون نگاه کردن به سوابق علمی و اهداف عملیش، میگیم تو خوبی و گور بابای بقیه!! بعدشم که طبق برنامه اول پایه های ولایت و عصمتو زد، بعد علوم انسانی اسلامی رو زد، بعد صنعتو خوابوند، بعد اقتصادو وابسته کرد، بعد کارخونه هارو تعطیل کرد، بعد سود بانکارو افزایش داد، بعد اشرافیت و حقوقای نجومی حزبشو نهادینه کرد، بعد حیثیت ایدئولوژی انقلاب اسلامی رو با مذاکره و تعهد و نظارت مستقیم دشمن زد، بعدم پله پله نظام آموزشی و اقتصادی رو تو ۲۰۳۰ و اف ای تی اف غربی، تحت سکولاریزم و اشراف اطلاعاتی دشمن دراورد... رکودم آورد سر سفره ها و فرهنگم داد دست ماهواره ها... تهشم به ریش همه خندید و گفت: من هیچ وعده ای ندادم مگر اینکه بیش از اون عمل کردم!!
.
.
.
.
.
حالا سلبریتیا و روشعفکرا و ملتقطا میان دونه دونه می نویسن ما پشیمونیم که به تو رای دادیم! تو که بدتر از قبلیه بودی... باز اون یه یارانه ای میداد! یه مسکن مهری میساخت... یه اورانیومی غنی میکرد! یه ماهواره ای هوا میکرد! یه وام اشتغالی میداد! یه اقتداری با غرب نشون میداد! تو که هر چی بدان دارن با هم داری گلم! حالام جای اینکه تقصیر انتخاب اشتباهمونو بپذیریم، می چسبونیمش به اصل حکومت و هویت انقلاب اسلامی!! اسمش روشه... چرا امانت حکومتی که داریمو با انتخاب تو وی کی پدیا از راه انقلاب و اسلام جدا کردیم!؟!
.
انگار حکومت از فضا اومده و ربطی به ما و انتخاب ما و مطالباتمون نداشته!! اصن برا چی دارم می نویسم؟! شما برو سایفونتو نصب کن بلکه گیزمیزتو از دست ندی و آرتیستای سیکلمی و لیسانسه ی عشق توجه، بهت راه و رسم زندگی نشون بدن!! بخند حسن جان، بخند به خریت ما…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
<span class="emoji emoji1f331"></span> یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. ...
Media Removed
یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. دارم از یه چیزی فرار میکنم. تمام وقتم رو گذاشتم پای یک ایده جدید، میترسم توش شکست بخورم و به این فکر کنم این همه وقت هدر دادم و هیچ شد. دلم میخواد بینش کار مفید هم کرده باشم. دو: دیشب اولین پله راه ... 🌱
یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. دارم از یه چیزی فرار میکنم. تمام وقتم رو گذاشتم پای یک ایده جدید، میترسم توش شکست بخورم و به این فکر کنم این همه وقت هدر دادم و هیچ شد. دلم میخواد بینش کار مفید هم کرده باشم.
🌱
دو: دیشب اولین پله راه دراز و پروژه هفت ماهه رو بالا رفتم.
علی واقع گرایانه تر از من هر موضوعی رو میبینه!
بهم میگفت نه زیادی امید ببند که اگر نشد، دق مرگ شی و نه نا امید باش که با موفقیتش ذوق مرگ شی، یا بدتر، توهم موفقیت برت داره و دست از تلاش برداری.
🌱
سه: صبح که علی میرسوندم فرودگاه، بهم تبریک گفت. بهم گفت بهم افتخار میکنه و مهم نیست چه نتیجه ای در نهایت میگیرم! مهم اینه تلاش میکنم
🌱
چهار: بغضم ترکید! گفتم کاش با هم سوار هواپیما میشدیم و تهران پیاده میشدیم.
🌱
پنج: این مدت به من سخت گذشت. بسیار سخت و دلهره آور. شاید شما فقط عکس و سفر و لبخند و وقت آزاد لایو رو دیدید.
و شبی کمتر از چهار ساعت خواب رو متوجه نشدید،
و حتما بغض هر شبم رو‌ندیدید.
ولی سر کار میرفتم، رو پروژه خودم کار میکردم، درس میخوندم، کار نژ و ایران و تصمیم گیری هاش هم که همیشگیه! همسر بودم و ... غصه اخبارهای بد ایران که جیره ابدیمونه🤦🏻‍♀️
🌱
شش: صبح از پشت شیشه هواپیما زمزمه میکردم:
شهر من، من به تو می اندیشم،
نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را میبینم
که گرفتی مرا در بر خویش
🍃
دلم برای تهران و آدم های مهربونش تنگه!
🌱
هفت: دوستتون دارم. مهمه که تو این شرایط بحرانی که هممون احساساتی هستیم، مواظب مهربونی هامون و مراقب همدیگه باشیم.
به هم امید بدیم، همدیگه رو دلسرد نکنیم.
علی امروز مواظب حال من بود.
من مراقب حال دلم که از فاز دپ بیام بیرون.
شما چی؟
Read more
 #no_cm_plz #حمیدتوحیدی #دلنوشته نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ...
Media Removed
#no_cm_plz #حمیدتوحیدی #دلنوشته نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ببینیم فلانی چه خط و مشی رو واسه لباس، شخصیت تفکر و... در پیش گرفته ما هم در پیش بگیریم!؟ بابا یه خورده مستقل باشیم یه خورده استقلال فکری داشته باشیم... رو خودمون كار کنیم... که چی من هر روز پیگیر اين ... #no_cm_plz
#حمیدتوحیدی
#دلنوشته
نمیدونم ما اومدیم مثل طوطی باشیم!؟ اومدیم همش تقلید کنیم!؟ ببینیم فلانی چه خط و مشی رو واسه لباس، شخصیت تفکر و... در پیش گرفته ما هم در پیش بگیریم!؟ بابا یه خورده مستقل باشیم یه خورده استقلال فکری داشته باشیم... رو خودمون كار کنیم... که چی من هر روز پیگیر اين بشم امروز چه مدل لباسی اومده بزار چه جور ظاهری مد شده و و...؟ که چی بشه؟ یا چرا بايد ما همه چیزمون شبیه یه نفر دیگه باشه؟ چه دلیلی داره اخه؟ به خدا ما در نوع خودمون بهترینیم... بهترین نسخه واسه خودمون، خودمونیم...هرکدوممون استعداد و توانایی های خاص خودشو داره... هشت میلیارد انسان رو کره زمين زندگی میکنه که همشون دی ان ای متفاوتی نسبت به هم دارن...جالب و عجیب و قابل تامل نيست؟! این یعنی هر کسی تو نوع خودش خاصه با بقیه فرق داره تو هر زمینه ای... پس چرا ما بايد از کسی دیگه تقلید کنیم؟ کسی که همش تقلید میکنه مطمئنا فردا دوباره از یه شخصیت دیگه خوشش میاد... و در نهایت خودش هیچ شخصیت و ثباتی نداره و دچار چند شخصیتی ميشه... خدا خودش گفته بهترین چیزی که من به شما انسان ها دادم، عقله... ایا واقعا ما از این نعمت استفاده می کنیم یا نایلون کشیدیم رو دس نخورده بمونه؟
مطمئن باشید شما بی دلیل خلق نشدیم... نه فقط شما هر موجود دیگه ای... سعی کنیم خودمونو بسازیم به بهترین شکل ممکن... کتاب بخونیم، کورکورانه تایید تکذیب پیروی و... نکنیم.
یه خورده از عقلمون استفاده کنیم...ما متاسفانه تو جامعه ی داریم زندگی می کنیم که ارزش ها بی ارزش شدن و بی ارزش ها، ارزش... تو جامعه ی كه سر تا سر جهل اونو فرا گرفته... بیایید یه خورده بفهمیم تفحص کنیم تامل کنیم خودمونو بسازیم... مطمئن باشید همه چیز از منو شما شروع ميشه... شاید اول مسیرمون ما رو مسخره کنن یا نقد کنن یا هرچیزه دیگه... ولی بدونین اینا همونایی میشن که بعدها موافق شما میشن...واستون مهم نباشه مردم چی میگن،،، مردم پشت سر پیغمبر هم حرف میزدن من و شما که دیگه کسی نیستیم... بزارید تا میتونن حرف بزنن و شما بی توجه باشید... تو این شرایطی که جهل همه جا رو گرفته شما هر کاری كنيد به سخره میگیرن! پس بی تفاوت باشید... ما یی که این همه به این فکر میکنیم مردم چی میگن چی نمیگن... بزار تو واست مشکلی پیش بیاد کدوم از این مردم میاد مشکلتو حل کنه ها؟؟؟ هیچکس نمیاد هیچکس! خودتیو خودت...نه اونارو تو گور شما میزارن نه شمارو تو گور اونا...هیچ کس هم به دردت نمیخوره اینو بفهم... به معنای واقعی کلمه دارم اینو میگم... (ادامه تو کامنت)
Read more
84: کل راه و طول خرید ساکت بودم. اصن رو مودش نبودم و فقط میخواستم زودتر تموم شه برم و بخوابم. پشت سر ...
Media Removed
84: کل راه و طول خرید ساکت بودم. اصن رو مودش نبودم و فقط میخواستم زودتر تموم شه برم و بخوابم. پشت سر دخترا راه میرفتم که همشون یهو رفتن تو مغازه ی شنل! مارک مورد علاقم؛ ولی اصن حوصله امتحان کردن لباسا یا هر چیز دیگه ای رو نداشتم. قدم زدم سمت جلو تا رسیدم به یه مغازه لباس بچه. همینطوری مشغول تماشای ... 84:
کل راه و طول خرید ساکت بودم. اصن رو مودش نبودم و فقط میخواستم زودتر تموم شه برم و بخوابم.
پشت سر دخترا راه میرفتم که همشون یهو رفتن تو مغازه ی شنل!
مارک مورد علاقم؛ ولی اصن حوصله امتحان کردن لباسا یا هر چیز دیگه ای رو نداشتم.
قدم زدم سمت جلو تا رسیدم به یه مغازه لباس بچه.
همینطوری مشغول تماشای ویترین بودم که چشمم به یه جفت کفش بچگونه ی گوگولی افتاد.
خیلی کوچیک بود ینی توش دوتا انگشت دستم میرفت فقط! دخترونه هم بود روش گل های خیلی ریز صورتی روشن و تیره داشت. اینقد بامزه و خوشگل بود میخواستم بخورمش :|
کم مونده بود برم توی شیشه که با شنیدن صدای آشنایی آهی کشیدم و برگشتم طرفش.
نایل با خنده گفت: اندازت نمیشه ها!
برگشتم طرف ویترین و چیزی نگفتم. درواقع حرفی نداشتم.
باز ذل زدم به کفشا تا اینکه یهو از دهنم پرید: میخوامش!
کاملا مثل بچه ها کوچولوها کف دوتا دستامو چسبونده بودم و به شیشه ی ویتریون و دلم اونو میخواست! اصلنم نمیدونستم واسه چی! نه بچه دارم نه بچه ای اصن تو یه دوستا و فامیلا هست فقط میخواستمش!
دیدم صداش در نمیاد برگشتم سمتش.
با تعجب بهم خیره شده بود.
-ها چیه؟ خب میخوامش دیگه و میخرمش!
خواستم برم تو که هری اومد و زد به پشت نایل و گفت: بیا بریم این مغازه که پیدا کردیم میخوایم لباس های ست بگیریم برای مراسم بعدی حالا هر چی بود. هی رکسی تو هم بیا نظر بده!
سرمو تکون دادم و هری رفت یکم اونور تو یه مغازه لباس مردونه و پشت سرشم لویی رفت تو.
نایل که عین برج زهرمار وایساده بود اونجا خودم رفتم تو. یه جفت کفش کوچیکه دیگه میذارمش تو قفسه ای چیزی! (زده به سرش:|)
رفتم تو و سلام دادم ولی هیشکی جواب نداد! ای بابا!
یهو صدای باز شدن در اومد که برگشتم دیدم نایله.
برگشتم طرف پیشخوان و نگاهی به اون پشت انداختم و داد زدم: سلام!!
بعد از چند ثانیه صدای پیرزنی از اتاقک بالا اومد: الان میام! یکم صبر کن دخترجون!
خیلی آروم از پله ها پایین اومد همونطور که غر غر میکرد رفت طرف پیشخوان و عینکشو از زیر میز در اورد و زد به چشماش و رو به من گفت: چیزی میخوای؟
لبخندی زدم و گفتم: بله! اون جفت کفش عروسکی رو میخوام که توی ویترین دارین.
پشتش رو کرد به طرفم و تو یه قفسه پر از جعبه دنبال چیزی گشت.
با غر گفت: من خیلی به جای وسایل عادت نکردم، راستش مغازه مال دخترمه امروز نتونست بیاد منو فرستاد.
بعد از چند ثانیه گشتن برگشت و گفت: نمیدونم کجاست!
کامنت:
Read more
‌ تو را نه برای خودم که برای عشق دوست دارم برای بودن نفس کشیدن زندگی کردن تو را دوست دارم برای ...
Media Removed
‌ تو را نه برای خودم که برای عشق دوست دارم برای بودن نفس کشیدن زندگی کردن تو را دوست دارم برای آواز سارها که عاشقانه تر بخوانند برای رقص قاصدکها که تمام دشتها را پرواز کنند و پیام عشق را به مقصود برسانند تو را به اندازه ی کودکی هایم به کوتاهی جوانی ام به زیبایی این روزها دوست دارم برای ...
تو را نه برای خودم
که برای عشق
دوست دارم
برای بودن
نفس کشیدن
زندگی کردن

تو را دوست دارم
برای آواز سارها
که عاشقانه تر بخوانند

برای رقص قاصدکها
که تمام دشتها را
پرواز کنند
و پیام عشق را
به مقصود برسانند

تو را به اندازه ی کودکی هایم
به کوتاهی جوانی ام
به زیبایی این روزها
دوست دارم

برای روزهای پیری
که تمام آینه ها
از دیدنم خسته اند
میخواهمت

برای زبری و لرزش دستانم
خطوط پیشانی ات
را دوست دارم

موهایم که سهل است
من سیاهی چشمانم را نیز
برای دیدن تو هدیه میدهم... #رضا_ترخانى
@khaneydoost
Read more
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند ...
Media Removed
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت ... Credit: @nour11art
.
گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت را بسازی، خودت فرصت ها را برگیری و خودت طعم شکست هایت را بچشی؛ که چه بسا لذیذتر از موفقیت هاییست که در این دنیایی که همه ی اطرافیانت را می شناسی کسب می کنی، چرا که شاید حضورشان خالی از تاثیر نبوده است ، تاثیر بر همه چیز... مگر این است که تمام کسانی که دوستت دارند یا ندارند می خواهند چیزی به تو اضافه و یا از تو کم کنند؟ حتی شده در غالب نصیحت کوچکی سعی در ایجاد تغییراتی خود خواسته در ذات تو دارند ... کسی چه میداند، شاید کسی را به دوستی گرفتی، شاید محبتی را در دلت حس کردی که رنگِ خلوصش را بتوان بو کرد. شاید به کلی آدم دیگری شدی، یک آدم خوب، آن چیزی که همیشه می خواستی... شاید هم از تنهایی مرزهای جنون را خراشیدی و دلت برای صدای پای کسی تنگ شد. صدای پایی که هر روز از راه پله ی کنار اتاقت بلند می شد. همان صدایی که هر وقت می شنیدی خودت را جمع و جور می کردی تا اگر در اتاقت را باز کرد با انسان مسئول تری مواجه شود... و شاید دلت آن روزمرّگی های خسته کننده ای را بخواهد که شکایتت را به آسمان می برد... ولی هنوز هم... شاید آدم بهتری شوی، شاید وقتی هیچکس تو را نمی شناسد و قضاوتی نمی کند سر وقت مسواکت را بزنی و به خواب روی، شاید ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوی و مانند آن روز هایی که خوک ها پرواز می کردند و قورباغه ها ابوعطا می خواندند بروی و کمی در هوای آزاد بدوی! تغییر سخت نیست، فقط گاهی دوست داشتنی نیست، اطرافیان اند که سخت اند. چون حتی وقتی از تغییری که می کنی خوشحال هم بشوند دفعه ی بعد برحذری... به یاد دارم کودکی که بیش نبودم یکبار برخلاف عادت بطری آب را پر کردم و در یخچال گذاشتم. مادر پدرم که از راه رسیدند هرچه از هم می پرسیدند بطری را چه کسی پر کرده من جوابی نمی دادم. حتی دوست نداشتم یک آفرین کوچک بشنوم...
نمی دانم، شاید فقط امثال من اند که چنین بی رحمانه می خواهند چیزهایی را نادیده بگیرند که موجودیت فعلی شان را شکل داده است ... ولی آیا هیچ کسی نیست که بخواهد همه چیز را صفر کند؟ حتی فقط در تجربه ای برای یک روز؟
Read more
خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده ...
Media Removed
خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده هات افتادم.. گریه کردم،یاد گریه نکن گفتنات افتادم.. اخم کردم، یاد لجبازیات افتادم.. هنذفری گذاشتم تو گوشم اما صدای آهنگ نمیشنیدم،صدای تو..تو گوشم بود.. هر کاری کردم باز تو رو جلوی چشمام دیدم.. ... خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده هات افتادم.. گریه کردم،یاد گریه نکن گفتنات افتادم.. اخم کردم، یاد لجبازیات افتادم.. هنذفری گذاشتم تو گوشم اما صدای آهنگ نمیشنیدم،صدای تو..تو گوشم بود.. هر کاری کردم باز تو رو جلوی چشمام دیدم.. گفتم بخوابم شاید بهتر شم،خوابیدم اما مثل بیشتر شباخوابت دیدم و دل تنگ تر شدم.. کاش تو که میرفتی یه راهی نشونم میدادی که انقدر بهونه بودنت نگیرم.. عادت نبودی که با سرگرم کردن خودم از یاد ببرمت.. هوس هم نبودی که یکی دیگه جات پر کنه.. میخوام امتحان کنم شاید سوزش تیغ واسه چند لحظه تو رو از یادم ببره..
نه اینکه دوست نداشته باشم به یادت باشم،نه..فقط دیگه کم آوردم..میدونستم دوست دارم اما نه انقدر..
دیگه دوریت نمیتونم تحمل کنم...
Read more
با احترام به دوستان گیاهخوار و عذر خواهی از شما که گوشت نمیخورید اما باید تلنگری باشه برای افرادی که حیوان دوست هستند ولی در عمل فقط برای سگ‌و گربه! بچه ای که دنبال مادرش راه افتاده و مادری که قربانی شهوت موجود دوپا شده یه عده میان‌فحاشی میکنن که تو قران گفته و ... یه سوال از اون دسته افراد دارم تو ... با احترام به دوستان گیاهخوار و عذر خواهی از شما که گوشت نمیخورید
اما باید تلنگری باشه برای افرادی که حیوان دوست هستند ولی در عمل فقط برای سگ‌و گربه!
بچه ای که دنبال مادرش راه افتاده
و مادری که قربانی شهوت موجود دوپا شده
یه عده میان‌فحاشی میکنن که تو قران گفته و ... یه سوال از اون دسته افراد دارم
تو همین کتاب اسمانی که شما قبولش دارید آیا موارد دیگری هم‌گفته شده یا نه.
مثلا حجاب
نماز روزه زکات؟
پس بیاید توهین کنید تا خوب اگاه بشید از بقیه جواب ها
Read more
. اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای ...
Media Removed
. اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای غریبی بود اونجا دوتامون عمیقا به این نتیجه رسیدیم که اونجوری که فکر می‌کنیم هم جوون نبودیم! با پرس و جو بالاخره کلاس‌مون رو پیدا کردیم. خدای من! تا حالا این همه کیس ازدواج یک جا ندیده بودم. تنها پسر کلاس ... .
اول مهر شده بود و منو ویدا خیلی اتفاقی سوار یه تاکسی شدیم و به سمت دانشگاه رفتیم واقعا دانشگاه جای غریبی بود اونجا دوتامون عمیقا به این نتیجه رسیدیم که اونجوری که فکر می‌کنیم هم جوون نبودیم! با پرس و جو بالاخره کلاس‌مون رو پیدا کردیم. خدای من! تا حالا این همه کیس ازدواج یک جا ندیده بودم. تنها پسر کلاس من بودم و تو صورت ویدا خشم و ناراحتی رو میشد دید، عمیق بهش زل زدم، ویدا چقدر پیر شده پیشونیش هم چروک داره خط لبخندش هم عمیق شده بود هیچ‌کدوم از همکلاسی‌های دیگه‌مون حتی خط لبخند هم نداشتن، صافه صافه صاف بودن! «بی‌خط لبخند‌ترینشون» رو پیدا کردم و خواستم پیش اون بشینم که با ویدا چشم تو چشم شدم چشماش کاسه خون شده بودن، مسیرم رو عوض کردم و رفتم پیش ویدا نشستم گفت: «چی شد؟ می‌رفتی همونجا میشستی دیگه!» گفتم: «ویدا من یه تار موی گندیده اونا رو با صدتا مثل تو عوض نمی‌کنم!» چشماش گرد شدن با عصبانیت بلند شد و جاشو عوض کرد. گند زده بودم بلند شدم و رفتم دوباره پیشش و بهش گفتم: «ویدا تو که میدونی من همیشه این جمله رو برعکس میگم، ببخشید». روشو ازم برگردوند، عاشق این ناز و قهر کردناش بودم. روزها می‌گذشتن چند بار از ویدا جزوه گرفتم و جزوه دادم تو راهرو دانشگاه بهش تنه زدم و کتاب‌هاشو جمع کردم هر کاری برای تحت تاثیر قرار دادنش انجام می‌دادم حتی خودم رو تو تنگنا قرار دادم و رفتم سر کار، ولی گارد ویدا همچنان بسته بود. ترم دوم بودیم که از سه تا از «وجیهه‌ترین» دخترهای همکلاسی خواهش کردم که به محض ورود ویدا به کلاس منو «مهدی جان» صدا کنن و به من نزدیک بشن... خیلی خیلی نزدیک بشن و من برای فرار از اغفال شدن خودمو از پنجره کلاس پرت کنم پایین، نقشه خیلی خوب پیش رفت فقط تو محاسباتم یه خرده اشتباه کردم. من همیشه طبقه اول و طبقه همکف رو با هم قاطی می‌کنم! تقریبا وسط‌های راه بودم که متوجه اشتباه استراتژیکم شدم، ولی دیگه دیر شده بود، اون روز پام شکست ولی فدای یه تار موی گندیده اون سه تا همکلاسی وجیهه، خصوصا خانم سروری! یک ماه خونه نشین بودم که یه روز نرگس با عجله اومد تو اتاق و با خوشحالی گفت کمپوت گیلاس! ویدا اومده تو رو ببینه کمپوت گیلاس هم با خودش آورده. از خوشحالی بال در آورده بودم من خیلی کمپوت گیلاس دوست دارم! ولی بیشتر به خاطر اومدن ویدا خوشحال بودم یعنی راستشو بخواید هم به خاطر ویدا هم به خاطر کمپوت گیلاس! ویدا کنارم نشست و گفت: این چه کاری بود که کردی؟
.
+ آخه من فقط تو رو دوست دارم!
.
-ببین مهدی ما هیچ نقطه اشتراکی با هم نداریم نه قد و
.
بقیه در کامنت اول
Read more
...... فکر می کنم همه مون یه جاهایِ دنجی واسه خودمون داریم که خیلی دوسشون داریم،جاهایی که می تونن حالمون ...
Media Removed
...... فکر می کنم همه مون یه جاهایِ دنجی واسه خودمون داریم که خیلی دوسشون داریم،جاهایی که می تونن حالمون رو تو هر شرایطی بهتر کنن،شاید حتی از نظر و دید بقیه یه جایِ معمولی و ساده باشن،ولی از نظر ما خاص هستن،یه قسمتی از مسیر کوچه مون این حال و هوا رو برام داره،یکی از جاهایِ دنجِ من رو زمینه،یه درخت خوشگل ... ...... فکر می کنم همه مون یه جاهایِ دنجی واسه خودمون داریم که خیلی دوسشون داریم،جاهایی که می تونن حالمون رو تو هر شرایطی بهتر کنن،شاید حتی از نظر و دید بقیه یه جایِ معمولی و ساده باشن،ولی از نظر ما خاص هستن،یه قسمتی از مسیر کوچه مون این حال و هوا رو برام داره،یکی از جاهایِ دنجِ من رو زمینه،یه درخت خوشگل و پیچکه، یه تیکه کوچیکه و من اسمش رو گذاشتم "بهشتِ کوچیکِ نزدیک" دوسش دارم،دیروز که داشتم از کنارش رد می شدم به خودم گفتم چرا تا حالا با این درختِ خوش تیپ عکس نگرفتم؟! دوسش دارم پس باید باهاش عکس بگیرم و حاصلش شد این😊،البته این اصلاً به این معنا نیست که هر کی خوش تیپه باید باهاش عکس گرفتااا،نه،نه😅،فقط شامل طبیعت میشه......
بهشت کوچیکِ نزدیکِ من ممنون که با بودنت حالمو خوب می کنی،هر چند کوتاه.....🍃🌿🌾🍀
شما گوشه دنج دارید برای خودتون؟؟
.

#آزاده_پیرای
#روز_نوشت
#عشق
#طبیعت
#زمین
#مقدس
#دنج
#زندگی
#درخت
#کوچه
#خاطره
#آزاده
Read more
‍ "تابستانِ سرخ" به یادِ عزت ابراهیم‌نژاد و آن همه شور و شاعرانگی روزنامه‌ای که خبرت را آورد در گذرِ سال‌ها مثلِ برگ‌های پاییزی، زرد شده‌ است اما هنوز در خاطرِ من قدم می‌زنی با زخمِ گلوله‌ای در چشمت. سربازِ اعزامی از پل‌دختر که شرمی شهرستانی‌ را پشتِ شعرهای جادویی‌ات پنهان می‌کردی! هنوز ... ‍ "تابستانِ سرخ"

به یادِ عزت ابراهیم‌نژاد و آن همه شور و شاعرانگی

روزنامه‌ای که خبرت را آورد
در گذرِ سال‌ها
مثلِ برگ‌های پاییزی، زرد شده‌ است
اما هنوز در خاطرِ من قدم می‌زنی
با زخمِ گلوله‌ای در چشمت.
سربازِ اعزامی از پل‌دختر
که شرمی شهرستانی‌ را
پشتِ شعرهای جادویی‌ات پنهان می‌کردی!

هنوز لکه‌یی بر پیاده‌روی کوی دانشگاه مانده است
که عابران
هنگام رسیدن به آن
راهشان را عوض می‌کنند
تا رو به رو نشوند
با خیالِ خون‌آلودِ تو
و زنجیری که هر دو دستت را
پیش از گلوله ی آخر شکسته بود.

دستی که در آن تابستانِ سرخ
ماشه را رو به چشمِ تو چکاند
و کمانچه‌ی پدرت را برای همیشه لال کرد
این روزها اسکناس‌ می‌شمرد
و روزنامه‌ها را ورق می‌زند.
روزنامه‌هایی را
که بی‌گذرِ سال‌ها هم زردند
و تیرماهِ هیچ سالی
نامی از شاعری نمی‌برند
که کبوتری سیاه در نگاهش گلوله خورد.

من می‌دانم چه شعرها با تو زیر خاک رفت،
چه راه‌های نرفته،
آوازهای نخوانده،
سیگارهای نکشیده.

سیگارِ مشترکمان را به یاد داری
پشتِ وِسپای قراضه‌ای که دوتَرکه
ما را به «کرج» می‌رساند
تا سیاه‌مشق‌هامان را
برای غول زیبای دهکده بخوانیم؟

کجا پیاده شدی
که سیگاری نیم‌سوخته
تمام این سال‌ها
میانِ انگشتانم جا خوش کرده‌ است
و تو
برای شریک شدنش نمی‌آیی؟

یغما گلرویی

تصویر: شعرخوانی شهید عزت ابراهیم نژاد: ما را به خاطر بیاور! / ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم / شور عشق در سینه داشتیم و / پیش از آن که عاشق شویم / سینه بر خاک سوده / مردیم. / ما را به خاطر بیاور! / ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم / و ده به ده / نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار / که در بازار / پیش از آنکه آوازخوان شویم / بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش / جان وا سپردیم. / به خاطر دارم پیام شان را / سرنوشت شان را / آری... / و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است / آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ / و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ / و از تکرار یادشان / شاید پیش از آنکه شاعر شوم / بیست و دو ساله بمیرم. .
.

#عزت_ابراهیم_نژاد
#هجده_تیر
Read more
. . میخوام صادقانه بگم از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده ...
Media Removed
. . میخوام صادقانه بگم از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده چون یک سری حرفها که میخوای بزنی آشنا جماعت احتمال داره ک بفهمند منظورت کیه و این مساله رو نمی پسندم از طرفی هم از اونجایی که رکورد دار بلاک هم هستم و یک جورایی خیلی بلاک کردم ولی باز بالاخره یافته ... .
.
میخوام صادقانه بگم
از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده
چون یک سری حرفها که میخوای بزنی آشنا جماعت احتمال داره ک بفهمند منظورت کیه و این مساله رو نمی پسندم
از طرفی هم از اونجایی که رکورد دار بلاک هم هستم 😂😉 و یک جورایی خیلی بلاک کردم ولی باز بالاخره یافته شدن طبیعیه و حتما هم میگم خیر و صلاح بوده کمی میگم خوب حله بی خیال پس ...
.
.
.
اما بعد ببینید هر کسی از درک خودش حرف میزنه
منم مثل بقیه
شاید یک تفاوتم فقط با خیلی ها دیگه این باشه که با طیف بسیار گسترده ای معاشرت ها داشتم و تجاربم کمی فقط احتمالا بیشتر باشه ... حتی خودمم اعتقاد و باورهای الانم رک و راست بخوام بگم برای سالهای قبل زندگیم خیلی مسخره بوده 😐😅 و اینجوری بگم ک خودم به شخصه و تنهایی هم فکر کنم یک طیف گسترده از چپ چپ تا بگو راست راست یعنی زیر و رو شده کل مخم
سر همین ها قشنگ میفهمم تو مخ بسیاری ها چیه ، چون حال و روزهای قدیم خودمه و یا الان و یا مابین این دو زمان .... از طرف دیگه چون طیف معاشرانم هم خیلی زیادی گسترده بوده تفکرات و حرفها و زندگی و خلاصه خیلی چیزها از خیلی ها دیدم
شاید سر همین تجارب بسیار گسترده ای که در حد خودم دارم یک ذره حرف هام به درد بتونه بخوره .... برای همینم می نویسم .... هر چند صادقانه صادقانه میگم نهایت تلاشم ناشناس کامل فعالیت بوده و حتی الانم اولویتم همینه.... ولی خوب نمیشه هم همیشه اونچه خودت اولویت هاته رخ بده ... پس میگم خیره هر کی میاد هم چ کنم خلاصه خخخ مجبورم بگم خوش اومدید😐😉😅 ....
.
.
.
اما بعدتر کل تجربه خودم رو در چند خط میخوام بچلونم و خلاصه کنم و بگم شاید به درد ولو یک نفر بخوره ....
سبک زندگی یک عادته ! سختی تغییر عادت هم مال ابتداشه بعد عادی میشه ! سعی کن پس با عادت هایی زندگیت رو سپری کنی که ته این بازی برنده باشی نه بازنده ! و با کسی دوست بشو که همیشه به دردت بخوره نه فقط تو خوشی یا الان و فردا نه !!! بهترین دوست ممکن از جهت حتی عقل هم خداست ! با خدا رفیق شو همین هم دنیات حالت خوب میشه هم آخرتت ان شاءالله و هم پشتت همیشه به یک قدرت محکم چون وصله راحتی ...
رفیق شدن با خدا هم خیلی ساده است یک قدم تو جلو بیا اون خیلی جلو میاد ....
یک قدم تو ممکنه سوال کنی چی مثلا !؟
هیچی بسته به الانت مثلا اگر نماز نمیخونی حتما دیگه بخون به خدا بگو به خاطر تو میخونم هر چند شاید هیچی حالیم نشه
اگر اهل گناه های خاصی یکی اش رو حداقل به خاطر خدا ترک کن
و ...
.
.
.
راستی محض تاکید مجدد هر کسی هم از ظن خودش یار سایرین میشه 😉
.
Read more
... من این فصل رو دوست دارم، این بارون های بی اجازه ، این آفتابِ یهویی، اینکه صبح پاشی ندونی چی بپوشی ...
Media Removed
... من این فصل رو دوست دارم، این بارون های بی اجازه ، این آفتابِ یهویی، اینکه صبح پاشی ندونی چی بپوشی که نه سردت بشه نه گرمت، این خوابهای بی موقع، این همه انگیزه که توو همه آدمها هست و اصلا مهم نیست چی قرارِ بشه، این آلرژیِ فصلی به شکوفه زدنِ درختها، این... من این فصل رو دوست دارم، این به سرم زدنها واسه ... ...
من این فصل رو دوست دارم، این بارون های بی اجازه ، این آفتابِ یهویی، اینکه صبح پاشی ندونی چی بپوشی که نه سردت بشه نه گرمت، این خوابهای بی موقع، این همه انگیزه که توو همه آدمها هست و اصلا مهم نیست چی قرارِ بشه، این آلرژیِ فصلی به شکوفه زدنِ درختها، این...
من این فصل رو دوست دارم، این به سرم زدنها واسه انجام کارایی که زندگی م رو پر از رنگ می کنه، این عشق یواشکی که خسته م نمی کنه و خسته ت نمی کنه، این قرارهای سرِ ساعت که سرِ ساعت نیستن هیچ وقت ،ولی جذابن، این تو که حواست هست به من و این فصل ، این تو که هیچ ربطی نداری به این فصل ....
من این فصل رو دوست دارم.
#سین_شین #سمیرا_شکوری #سمیراشکوری
Read more
<span class="emoji emoji1f4da"></span> #و_من_دوستت_دارم کتابیه که اول اسمش ممکنه ذهنتونو ببره سمت داستانای عشق و عاشقی ولی خب اصلا خبری ...
Media Removed
#و_من_دوستت_دارم کتابیه که اول اسمش ممکنه ذهنتونو ببره سمت داستانای عشق و عاشقی ولی خب اصلا خبری از این چیزا نیست.قصه،معنی عمیق زندگیه! راستش فکر کنم جمله معروف "بودن یا نبودن مسئله این است" بتونه یه تعریف کامل از این کتاب باشه. ما تو زندگی دلبستگی های زیادی داریم. چیزایی که فکر میکنیم مهمن. ... 📚
#و_من_دوستت_دارم
کتابیه که اول اسمش ممکنه ذهنتونو ببره سمت داستانای عشق و عاشقی ولی خب اصلا خبری از این چیزا نیست.قصه،معنی عمیق زندگیه!
راستش فکر کنم جمله معروف "بودن یا نبودن مسئله این است" بتونه یه تعریف کامل از این کتاب باشه.
ما تو زندگی دلبستگی های زیادی داریم. چیزایی که فکر میکنیم مهمن. گاهی اونقدر درگیر خودمون میشیم که فکر میکنیم ما رأس دنیاییم
اما حقیقتش اینه که شاید بودن ما تو الان تفاوتی تو دنیا به وجود آورده باشه ولی اگرم نبودیم بالاخره کسی بود که جایگزین ما بشه... در اصل جای ما خالی نمی موند.
اغلب ما برای چیزایی تلاش میکنیم و به خاطرش چیزایی رو از دست میدیم که در اصل هیچ ارزش خاصی ندارن.
و بیشتر از این حرفا جمله خود بکمن بهتر از هر چیزی این کتابو معرفی میکنه . "این کتاب داستانی کوتاه است درباره آنچه در ازای نجات یک زندگی باید قربانی کنیم. اگر نه آینده، که گذشته هم مهم باشد، اگر نه تنها جایی‌که می‌رویم، بلکه ردّپایی هم که به‌جا می‌گذاریم اهمیت داشته باشد، اگر مجبور باشیم همه دار و ندارمان را بگذاریم؛ خود را فدای چه کسی خواهیم کرد؟" .
.

پ.ن:بابت کیفیت عکس عذر میخوام امکاناتمون اینجا در همین حد بود 🤕
.

#fredrikbackman #و_من_دوستت_دارم #فردریک_بکمن #book #بخونیم
Read more
<span class="emoji emoji2600"></span>️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم ...
Media Removed
️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس، آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم ... ☀️
بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس،

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ، ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوته نسترن سرود تو را
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تو را
من تو را در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم ، پر شدم ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم ، تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم ، عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
Read more
سلام دیروز پرستار پسرخالم شده بودم داشت گریه می کرد براش drag me down گذاشتم آروم شد خخخخ قسمت ۵۰: با ...
Media Removed
سلام دیروز پرستار پسرخالم شده بودم داشت گریه می کرد براش drag me down گذاشتم آروم شد خخخخ قسمت ۵۰: با هم دیگه اومدیم از ساختمون بیرون هنوز ساعت پنج هست ولی اون میگه باید زود بره اون جا. شارلوت خیلی عوض شده یعنی منم عوض شدم و الان احساس می کنم یکی از بهترین دوستام هست و من احساس می کنم خیلی دوستش دارم. سالنی ... سلام
دیروز پرستار پسرخالم شده بودم داشت گریه می کرد براش drag me down گذاشتم آروم شد خخخخ
قسمت ۵۰:
با هم دیگه اومدیم از ساختمون بیرون هنوز ساعت پنج هست ولی اون میگه باید زود بره اون جا. شارلوت خیلی عوض شده یعنی منم عوض شدم و الان احساس می کنم یکی از بهترین دوستام هست و من احساس می کنم خیلی دوستش دارم.
سالنی که توش تولد گرفته بودن تقریبا بیرون از شهر بود و تو جنگل بود،شارلوت تو راه داشت در مورد این که اون جا چه قدر قشنگه حرف میزد و می گفت احساس می کنه که داره عاشق لیام میشه. کلا خیلی حرف زد که باعث شد گذشت زمان و رسیدنمون رو حس نکنم وقتی رسیدیم اون جا ساعت پنج و نیم شده بود همین که از ماشین پیاده شدیم لیام اومد سمتمون و به من سلام داد و بعد شارلوت رو بغل کرد و بوسید و گفت که چه قدر زیبا شده. از همون اولین قدمی که گذاشتم احساس خوبی نداشتم خیلی نگران بودم همش حس می کردم امشب یه اتفاقی قراره بیوفته کلی کارگر اون جا بودن و داشتن گل ها رو می ذاشتن رو میز و قوطی های شانپاین تو سطل های پر یخ بود چند تا بشکه اون جا بودن که فکر کنم بشکه آب جو بود "هی…" برگشتم پاول بود "هی" اون یکم مضطرب به نظر میومد "تو خیلی زیبا شدی" ،"آم مرسی یعنی تو هم خیلی خوشتیپ شدی" اون واقعا تو اون کت شلوار خوشتیپ شده بود "سلام" لیا این رو بهم گفت"سلام" اون لباس مشکی واقعا بهش میومد اون پشت گردن بسته می شد و تقریبا تنگ بود. من دست لیا رو گرفتم و پاول هم برگشت تا بره می دونم باید امشب بهش بگم اما خب هنوز که شب نشده با لیا داشتیم تو باغ راه می رفتیم "تو می دونی پاول چش شده اون این چند روز یکم ناراحته و دیشب هم شروع کرد به عصبی بودن"
اوه می دونی چیه اون بهم دروغ گفت و من به خاطر اون دروغ ازش جدا شدم و الان احساس می کنم زیادی رو کردم و نمی دونم امشب باید در مورد رابطمون بهش چی بگم. "نه نمی دونم" "اوه" من یاده جیک افتادم می دونم اگه من کاری انجام ندم این دو تا بهم نزدیک نمی شن "راستی امشب قراره جیک هم بیاد و…" اون با شنیدن اسم جیک زود سرش رو برگردوند و به من نگاه کرد "و چی؟ " "خب اون می خواست بدونه اگه میشه تو امشب باهاش باشی منظورم اینه که با هم برقصین از این جور چیزا این که اشکالی نداره از نظر تو" چشاش برق می زدن "نه اشکالی نداره یعنی خیلی هم خوب میشه" بعد از حدود یک ساعت بیش تر مهمونا اومده بودن این مهمونی یکم رسمی بود و خیلی بزرگ و من به این ر مهمونیا عادت ندارم "واو تو خیلی زیبا شدی" کندال این رو گفت."مرسی تو هم خیلی سکسی شدی و همین طور تو کایلی" /ادامه کامنت اول/
Read more
- به سلامتي اون دختري که اين حرفو به پسره گفت: پسر خوب داداش من يه لحظه به حرفام گوش کن!! من يه دخترم ، از ...
Media Removed
- به سلامتي اون دختري که اين حرفو به پسره گفت: پسر خوب داداش من يه لحظه به حرفام گوش کن!! من يه دخترم ، از نظر تو ضعيفم ولى با همين ضعيف بودنم توانايى نابود کردنتو دارم پس بام در نيوفت!! وقتى بم ميگى چقد بد تيپى، تيپت سادست ،از تيپت خوشم نمياد به اين توجه کن که من چرا بايد تيپ کنم چرا خودمو خوشگل کنم واسه کى؟!واسه ... - به سلامتي اون دختري که اين حرفو به پسره گفت: پسر خوب داداش من يه لحظه به حرفام گوش کن!! من يه دخترم ، از نظر تو ضعيفم ولى با همين ضعيف بودنم توانايى نابود کردنتو دارم پس بام در نيوفت!! وقتى بم ميگى چقد بد تيپى، تيپت سادست ،از تيپت خوشم نمياد به اين توجه کن که من چرا بايد تيپ کنم چرا خودمو خوشگل کنم واسه کى؟!واسه تو؟!واسه امثال تو؟! که چى بشه؟! که بگى اووووف چه شاخ بود؟ چه داف بود؟!نه داداش اشتباه گرفتى، من تيپم سادس،نه اينکه نتونم تيپ کنما نه! ارزش من بالاتر از اينه که تو بخواى به چشم بد بهم نگاه کنى! فک کردى ساپورت پا کردن سخته؟! فک کردى مانتو جلو باز يا مانتو تنگ و کوتاه پوشيدن سخته؟! نه والا اسونه اسونه ولى من ارزشم بالاتر از اونه که، خودمو اينقد اسون به حراج بزارم ؟هر وقت امثال تو هواي چشماتونو داشتين منم تيپ ميکنم هه سلامتي دختراي سالم ... دخترا لايک کنن....پسراى باغيرتم همينطور...
Read more
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی ...
Media Removed
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا بعــد بی هوا ... ســالــها بــعــد

من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گذاشتم روی دخترم،
سالها بعد ،
من مَردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مَردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
گذشته را با عشق رها کن؛<span class="emoji emoji263a"></span><span class="emoji emoji1f49c"></span> همه مان سختی هایی داشته ایم خود من که بسیار داشته م گاهی آنقدر عجیب و غریب ...
Media Removed
گذشته را با عشق رها کن؛ همه مان سختی هایی داشته ایم خود من که بسیار داشته م گاهی آنقدر عجیب و غریب که کم آورده م ولی چیزی بود و چیزی هست که همیشه دارم و آن خداست شاید در کشاکش زندگی تجربه هایی برایت اتفاق بیفتد که تو را بیازارد، با کسی وارد رابطه شوی که عشق و محبت قلبت را نادیده بگیرد، شاید خواسته ... گذشته را با عشق رها کن؛☺💜
همه مان سختی هایی داشته ایم
خود من که بسیار داشته م
گاهی آنقدر عجیب و غریب که کم آورده م
ولی چیزی بود و چیزی هست که همیشه دارم
و آن خداست 🌱
شاید در کشاکش زندگی تجربه هایی برایت اتفاق بیفتد که تو را بیازارد، با کسی وارد رابطه شوی که عشق و محبت قلبت را نادیده بگیرد، شاید خواسته ای در دل داری که سالهاست در طلبش هستی و اکنون ناامیدانه به روزهای از دست رفته زندگی می اندیشی
شاید بیماری امانت را بریده
شاید تنهایی ، بیکاری ، غمگینی
و هزار شاید دیگر

اما با همه اینها یک چیز را بدان که اگر شرایط تغییر کرده "خداوند هنوز هست..." او بنده اش را هرگز تنها نمیگذارد، قلبت را آرام میکند اگر توکلت را بیفزایی، اگر چه کنم هایت را به دستان قدرتمندش بسپاری ، اگر توکل بی قید و شرط را به قلبت بیاموزی ، بیاموزی که همه اتفاقات ، روابط نامناسب، شکست های مالی، همه دردها و رنجش ها متعلق به گذشته بوده اند و گذشته جز باری سنگین در زندگی که ما را از خوشی های حالمان جدا میسازد هیچ بهره ای برایمان نخواهد داشت.

خودت را از گذشته ، از رنجش ها، از نشدن ها، از ای کاش ها رها کن و رشد کن و وسعت بگیر و قدرتمند تر قدم بردار، مگر نه اینکه تو انسانی و انسان به قدرت خویش ،به شعور و بزرگی خویش انسان شد ، برخیز یک عهد جدید با خدایت ببند، بگو که من موفقیت را میخواهم نه شکست را ، بگو که من بزرگی را می خواهم نه حقارت و ضعف را، بگذار در رگهایت غرور پیروزی جریان یابد.
باور کن که میتوانی
این را بدان که تو لایق موفقیت هستی، تو لایق یک رابطه زیبای عاشقانه هستی، تو لایق مطرح شدن در جهان و دنیای اطرافت هستی، اهدافت را رها مکن و هزار بار به خودت بگو که من به آنها میرسم زیرا شایسته موفقیت و خوشبختی هستم، به پروردگارت بگو که من به تو توکل میکنم راه درست را به من بیاموز و باور کن که همه چیز به زودی خوب پیش میرود🌹

خودت
و دیگران را ببخش
بخشش اولین گام برای پرواز ست
به سمت زیباترین هایت
.

سال نو مبااااارک همگی . با یک تاخیر بزرگ😀😉💜
.
الهی خودمون و خدامون امسالمون رو قشنگ کنیم
برای من هم دعا کنید با قلبای مهربونتون
برای هم خوبی بخواهیم
و کمک کنیم تا جوانه بزنیم🌱
Read more
بسم الله . با دردهاى دور و نزدیكم هماهنگم بد جور افسار جهان در رفته از چنگم آن قدر در تنهایى خود ...
Media Removed
بسم الله . با دردهاى دور و نزدیكم هماهنگم بد جور افسار جهان در رفته از چنگم آن قدر در تنهایى خود غرق هستم كه - آیینه میگوید برایش مایه ننگم دارم شبیه هشت ســالِ وحشت از دشمن با عقده هاى عده اى دیوانه میجنگم دل میبُرم از دوستان همدلِ دیروز دل میبَرَم از دشمانِ صاف و یكرنگم بگذار تا پشت ... بسم الله
.

با دردهاى دور و نزدیكم هماهنگم
بد جور افسار جهان در رفته از چنگم

آن قدر در تنهایى خود غرق هستم كه -
آیینه میگوید برایش مایه ننگم

دارم شبیه هشت ســالِ وحشت از دشمن
با عقده هاى عده اى دیوانه میجنگم

دل میبُرم از دوستان همدلِ دیروز
دل میبَرَم از دشمانِ صاف و یكرنگم

بگذار تا پشت سرم هى صفحه بگذارند
تا حك شود در ذهنشان معناى آهنگم

میترسم از روزى كه بشكافد سر یك دوست
با ضربه ى بى اختیار آخرین سنگم

از زندگى خیرى ندیدم، ساده میگویم:
این روزها تنها براى مرگ دلتنگم

#امید_صباغ_نو
_______________________________________________________
#برای_هیچ_کس
انگار که تکه ای از وجودم شده باشه تنهایی،مثل بچه م،مثل زنم،مثل کسی که دوستش دارم و عمریه که باهامه.
اخلاق های خاصی هم داره،زود ناراحت میشه گاهی که بعد از چند وقت به زور میبرمش مهمونی تا چند وقت از دست م ناراحته،باید دلداریش بدم براش آهنگ بزارم شعر بخونم تا حالش خوب بشه
خوب منم دوستش دارم،ولی خیلی خودخواهِ میگه فقط پیش من باش و جایی نرو
نمیگه،از رفتارش معلومه

جریان خیلی پیچیدس،میدونی چی میگم
شاید ی روز شاعر شدم تو چند تا مثنوی بهت بفهمونمش.
جریان عشق و عاشقیه دیگه میفهمی که چی میگم؟

همه چیز یهو شد
نفهمیدم
درست مثل ی عشق واقعی،اصلا نفهمیدم چی شد،چشمامو باز کردم دیدم تیکه از وجودمه...
با اینکه نه موی وحشی داشت
نه بوی چوب میداد
نه چشمای قشنگی داشت
شاید،نمیدونم شاید منم یکی مثل آقا جان رو داشتم بالاخره ی روزی قهر میکردم و میرفتم پیشش،حتی بعد شش سال
حالا احساس میکنم که قراره تا آخر عمر باهاش بمونم چون نه دایه ای هست که سر ماه از خونه امید برام خبر بیاره
نه آقا جانی که برم پیشش و اون ازم دفاع کنه،که چرا اینطوری کردی با بچم
باید تا آخرش با این عشق تلخ بسازم
_______________
#عکس
Read more
. توتنهاییم میشه بیای؟ توتاریکی زندگیم میشه بیای؟ توخواب،که نه،توکابوسام میشه بیای؟ میشه ...
Media Removed
. توتنهاییم میشه بیای؟ توتاریکی زندگیم میشه بیای؟ توخواب،که نه،توکابوسام میشه بیای؟ میشه تو یه روز بارونی که دیرم شده و دارم یخ میکنم،بیای گرمم کنی؟ میشه یه روزی که ازهمه بریدم و بغضِ غرور نمیذاره گریه کنم بیای؟ میشه تو زندگیم که برقش رفته بیای؟ ببین لعنتی،تو نه دوستی،نه روشنایی،نه کسی ... .
توتنهاییم میشه بیای؟
توتاریکی زندگیم میشه بیای؟
توخواب،که نه،توکابوسام میشه بیای؟
میشه تو یه روز بارونی که دیرم شده و دارم یخ میکنم،بیای گرمم کنی؟
میشه یه روزی که ازهمه بریدم و بغضِ غرور نمیذاره گریه کنم بیای؟
میشه تو زندگیم که برقش رفته بیای؟
ببین لعنتی،تو نه دوستی،نه روشنایی،نه کسی که بتونه بیدارم کنه،نه پالتوی گرم،نه بغلت ماله منه نه هیچی.. تو فقط خود آرامشی:)
#شیدا___
___________________________
#rst_photography #zhinoo_ #topcaptures #_torang #vscocamiran #vscoir #Pic_poem #poem_pic #fotosher #photoss_ir #Vsco_ir_ #pic_firik_ #DailyTumblr #art_iranian #highkey__ #i_owe_myself #xtasy_ #aksdastan #ax_matn #harfeaks #axiran #honar_pics #Iranianpoems #hesse_rahayi #teh_photography #_bonbast_ #picsart_gallery #_chilik_
Read more
به چشمانت که نگاه می‌کنم ابر می شوم از میان سینه ام،گلی سرخ می روید تا به حال ابری با گل سرخی در سینه ...
Media Removed
به چشمانت که نگاه می‌کنم ابر می شوم از میان سینه ام،گلی سرخ می روید تا به حال ابری با گل سرخی در سینه اش دیده ایی؟ این چنین مجنون؟! به موهایت که نگاه می‌کنم حریر نازک مهتاب می شوم در برکه ایی دور افتاده میان جنگل تصویر خودم را در ژرفای زلال آب نظاره می‌کنم تا به حال مهتاب را اینگونه دیده ایی؟ اینچنین ... به چشمانت که نگاه می‌کنم
ابر می شوم
از میان سینه ام،گلی سرخ می روید
تا به حال ابری با گل سرخی در سینه اش دیده ایی؟
این چنین مجنون؟!
به موهایت که نگاه می‌کنم
حریر نازک مهتاب می شوم
در برکه ایی دور افتاده میان جنگل
تصویر خودم را در ژرفای زلال آب نظاره می‌کنم
تا به حال مهتاب را اینگونه دیده ایی؟
اینچنین آشفته،اینچنین مجنون؟!
به لب هایت که نگاه می‌کنم
جان از کف می دهم
در میان اقیانوسی بزرگ
شناور
خود را باز میابم
تا به حال اینگونه مرا دیده بودی؟
این چنین شوریده،این چنین مجنون؟
.
نمیدانم تابه حال انسانی
عاجزانه
در میان سکوت دو فریاد
به عشقی عظیم اعتراف کرده است؟!یا نه؟!
اما هرچه که هست
اعتراف برای دیوار های اتاق کوچکم
جز سایه ایی عظیم
بر عشقی آتشین
مرهمی نیست
جز رنجی هولناک
نمیدانم کجا و کی و چگونه
از آتش قلبم با تو سخن خواهم گفت
آن روز
اگر برسد
کاش بر بالای قله ی کوهی باشد
جایی که باد موهایت را نوازش میکند
آنگاه خواهم گفت
دوستت دارم
و با سقوطی با شکوه
خودم را در رودخانه ی پایین کوه،غرق خواهم کرد
ای کاش آن روز،همین فردا باشد
.
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که ...
Media Removed
خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات. خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم" برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛ خدایا پاک کن ... خدایا شکرت بخاطر تمامی نعمتهات.
خدای من، بهترین مناجاتی که تا حالا باهات داشتم، اون مناجاتیه که میگه: خدایا تو اگه منو توی اتش جهنم بندازی
و منو با دشمنات یکی کنی بازم تو اوج عذاب و اتش میگم: "خدایا دوستت دارم"

برای من عذاب وقتیه که باهام قهر کنی،وقتیه که دیگه صدام به گوشِت نرسه؛
خدایا پاک کن از دلم گناه هایی رو که باعث میشن صدام بهت نرسه...
پاک کن گناهایی رو که باعث میشه باهام قهر کنی و روتو ازم برگردونی...
خدایا من بغیر از تو هیچ کسی رو ندارم....
پس به فریادم برس ای بهترین آرزویِ عارفان و ای معبود جهانیان.
خدایا.....
ای بهترین......
زیباترینم.......
من عاشقتم،با تمام وجودم
خدایا
من دوست دارم،مثل جونم
همه اسم عشق که میشنون یاد لیلی و مجنون میفتن......
ولی من با شنیدن کلمه عشق فقط یاد یه نفر می افتم.....
یاد تو خدا
تویی که عاشق منی
این عشق تو که مثال زدنیه
این دوست داشتن تو که نمونه س
دوسم داشته باش،
دستمو ول نکن،
پشتم نه،همین که دستت بالا سرم باشه دنیا جلوم زانو میزنه
همین که نگام کنی دنیام گلستونه
عاشقتم نماد عاشقی
دوست دارم دوست داشتنی ترین
هوامو داشته باش
با تو که هستم هیچی کم ندارم،هیچی
Read more
زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی ...
Media Removed
زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی را با درختان تنومندش میرقصد مدتهاست در کیف کارم لباس عرق کرده ات را میبرم تا هر وقت هوای تهران مشامم را از سرب پر کرد بوییدن عطر عرق تنت مرا همچون هری پاتر به جنگ بزرگترین جادوگران ببرد مدتهاست ... زندگی با آنهای که دوستشان داریم هرروز عید است
مدتهاست فکر و ذکر و فیزیک و روحم دست در دست تو خیابان پهلوی را با درختان تنومندش میرقصد
مدتهاست در کیف کارم لباس عرق کرده ات را میبرم تا هر وقت هوای تهران مشامم را از سرب پر کرد بوییدن عطر عرق تنت مرا همچون هری پاتر به جنگ بزرگترین جادوگران ببرد
مدتهاست در جای جای محل رفت و آمدم یک شیشه از عطر تو را گذاشته ام تا یادم باشد تو تنهای بوی زندگی من هستی!
مدتهاست عکسهای تو را در تمام اتاق فکرم آویزان کرده ام تا هر روز گردگیری شان کنم!
دیروز دوستی میگفت کریسمس مبارک و روزها قبل یلدا مبارک...
من با تو هرشب طولانی ترین یلدای سال را دارم!!!
من با تو هرشب سفره ای پر از آجیل و شیرینی و انار و هندوانه دارم...
من با تو هرشب عیش و نوشم به راه است!!
من با تو تمام بهشت را به ذره ای جهنم فروختم!
من با تو خدا را کافر شده ام...با تو یادم آمد میلیونها سال بشر بت میپرستیده است!!
من با تو...من...من...
راستی این مَنِه قبل از تو که بود؟ چه بود؟خودت را شکر که دیگر یادم نمی آید!!
من با تو عمر نوح و تو با من اکسیر زلیخا داری!!نمی بینی هر روز جوانیم؟
تاریخ من نه شمسی است نه قمری...تاریخ من تویی
تو/تو/تو
BAHARLOOIES PHOTO
PORTRAIT ATELIER
OUT SIDE PHOTOGRAPHY
Christmas night(پ.ن؛مخاطب خاص ندارد!!!!)
#علی_بهارلویی #کارگردان #کارگردانی #فیلمبردار #فیلمبرداری #عکاس #عکاسی📷 #تو_من #حال_من_بی_تو #عید #کریسمس #اتاق_فکرم #عطر_تن_تو #یلدا #هری_پاتر #جنگ #بت_پرستی #ولیعصر #پهلوی #نوح #زلیخا #تاریخ #بهشت #جهنم #دوست #عیش_نوش #مزاحم_تلفنی
برای هماهنگی و تعیین وقت با شماره👈۰۹۱۲۴۶۸۳۲۹۶👉تماس ویا به دایرکت مراجعه بفرمایید
Read more
. سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح که جان ...
Media Removed
. سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سرم از خدای خواهد ... .
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآید
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
.
#سعدى
Read more
🌘<span class="emoji emoji1f320"></span><span class="emoji emoji1f49b"></span>‌‌ سلام بر تو که حرمت ، حریم امن خداست و هزار شاخهٔ نور در آینه‌هایت تکرار میشوند..‌‌ سلام بر ...
Media Removed
🌘‌‌ سلام بر تو که حرمت ، حریم امن خداست و هزار شاخهٔ نور در آینه‌هایت تکرار میشوند..‌‌ سلام بر تو که میهمانان همیشگی‌ات کبوترانند که مثل زائرانت انبوه انبوه می‌آیند و گروه گروه می‌مانند تا زیارت نامهٔ عشق بخوانند..‌ هیچ غریبی را ندیدم که این همه آشنا داشته باشد..‌ غریب کسی است که آشنایانش ... 🌘🌠💛‌‌
سلام بر تو که حرمت ،
حریم امن خداست و هزار شاخهٔ نور در آینه‌هایت تکرار میشوند..‌‌
سلام بر تو که میهمانان همیشگی‌ات کبوترانند که مثل زائرانت انبوه انبوه می‌آیند و گروه گروه می‌مانند تا زیارت نامهٔ عشق بخوانند..‌
هیچ غریبی را ندیدم که این همه آشنا داشته باشد..‌
غریب کسی است که آشنایانش هم به دیدنش نمی روند..‌
نه تویی که غریبه‌ها هم برای آشنایی‌ات سر و دست میشکنند!
سلام بر تو که اگر نبودی کسی به ضمانت آهوان بر نمیخاست و ایران بر مداری دیگر میچرخید..‌‌‌
خوشا بچه آهویی که تو را شناخت
و بَدا انسانی که مقامت را در نیافت..‌‌
اینک این منم که آمده‌ام از راهی دور با آرزوهایی به بلندی گلدسته‌هایت و دل بسته‌ام به پنجرهٔ فولادت و دعایی که مثل همیشه به لب دارم..‌
‌‌
‌"خیال کن که غزالم.. بیا و ضامن من شو.."‌
‌❤‌
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا_علیه_السلام ‌
‌ #هواتو_کردم
#دلتنگتر_از_همیشه
#بطلب_آقاجانم
#یا_ضامن_آهو
‌...😔‌
‌‌
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم میدونید مشکل کجاست ؟! مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم میدونید مشکل کجاست ؟! مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک شبه طی کنند (البته این موضوع بین عموم جامعه هم وجود دارد). این کار نشدنیه . حداقل در زمینه فرهنگی نشدنیه . حداقل در زمینه اعتقادی نشدنیه . با توجه به رشته ای که خوندم و دانش اندکی که دارم میدونم که اعتقاد ... بسم الله الرحمن الرحیم
میدونید مشکل کجاست ؟!
مشکل جایی که بعضی مسئولین میخواهند ره صد ساله رو یک شبه طی کنند (البته این موضوع بین عموم جامعه هم وجود دارد).
این کار نشدنیه . حداقل در زمینه فرهنگی نشدنیه .
حداقل در زمینه اعتقادی نشدنیه .
با توجه به رشته ای که خوندم و دانش اندکی که دارم میدونم که اعتقاد و رفتار هر فردی نتیجه تربیتش در دوران کودکی و نوجوانی هست . و تربیت هر انسانی بستگی به دوعامل وراثت و محیط زندگی داره . اینو همه میدونیم که اگه الان کشورهای توسعه یافته و صنعتی به این جایگاه رسیدن نتیجه سالهای سال تلاش و پشت کار و برنامه ریزی دقیق هست و حاصل عملکرد مثبت و مسئولیت پذیری مسئولان هست و شاید به جرئت بتونم بگم که حداقل یک نسل یا دونسل قربانی و فدا شدند تا نسل جدید رفاه و فرهنگ مطلوب و آسایش داشته باشد .
و همه میدونیم بعد از انقلاب یا حتی بهتره بگم بعد از جنگ هشت ساله و زمانی کشورهای مخالف که دشمنی سرسختی با اهداف و آرمان های انقلاب داشتند ،فهمیدند که با جنگ نمی شه جلوی جریان و نیروی انقلاب رو گرفت و تنها راه جنگ نرمه . راهی که تو بسیاری کشور ها جواب داده بود . پس جنگ نرم بسیار برنامه ریزی شده و دقیق شروع شد . حجاب یکی از مهم ترین هدف های این برنامه هست . و متاسفانه در داخل کشور و در زمینه فرهنگی کار موثری انجام نشد . و چه بسا اقداماتی که انجام دادند نتیجه عکس داد . مشکل بزرگی که ما در زمینه فرهنگی در مواجهه با آن هستیم اینکه توجهی چندانی به ریشه نداریم . وقتی دانه سیب بکاری قطعا درخت سیب تحویل میگیری نه چیز دیگه ای . مسئولین فرهنگی شاید انتظار دارند با گشت ارشاد و با توسل به زور یا بازداشت و یا تهدید بتونند اصلاحات مورد نظرشونو بوجود بیارند . ولی سخت در اشتباهند . اون مرحله ای که باید دربارش فکر کنند برنامه ریزی کنند و تغییرش بدند دوران کودکی و نوجوانیه . نمی توان انتظار داشت یک جوان بالغ که شخصیتش شکل گرفته رو به راحتی متقاعد کرد مخالف اونچه که تربیت و رشد یافته رفتار کنه .
نگران روزی هستم که دیر بشه و دیگه از دست هیچ کسی کاری برنیاد .
بیشتر مسئولین در خواب غفلت هستند و متاسفانه یه دست صدا ندارند و با وجود اقدامات مناسبی که بعضی به صورت خودجوش و مجاهدانه انجام می دهند ، هنوز با جامعه انقلابی مطلوب فاصله داریم .
و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین .
(در پرانتز باید بگم که امثال مسیح علینژاد ها دلشون برای منو شما نسوخته . اونا ابزاری هستند که پول میگرند و کار انجام میدهند وقتی هم که تبدیل به مهره سوخته شدند میندازنشون کنار . از اطرافمون غافل نشیم.
Read more
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا ...
Media Removed
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه ... راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه و یه تاثیر کوچولو روی تصمیم و رفتارش بذاره ولی از تو چه پنهون هر چی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که این نوشتن ها این شاعرانگی ها قرار نیست حتی یه پر کاه رو جا به جا کنه چه برسه به لرزوندن دل یه آدم ، به خراش دادن یه فرهنگ پر عظمت ..... پارسال همین موقع ها بود که خبر تجاوز و قتل یه دختر هفت ساله به نام اتنا منتشر شد همین موقع ها بود که مردم عکس دخترهاشون رو گرفته بودند آورده بودند و تو اینیستاگرام نمایش می دادند . اره همین موقع ها بود که من بیمار شده بودم و ازت خواستم حالا که از هم دوریم از دستات برام عکس بگیری که تصور کنم کنارمی.... حالا یکسال از اون موقع گذشته ، نه شعر اتنا که قرار بود خونده بشه به هزار و یک دلیل و مانع تراشی اجرا شد و نه تو حتی به قدر عکسی که از دستات دارم کنارم موندی و نه تجاوز و قتل به بچه ها متوقف شد و نه من دیگه اون‌ همه جنون و دیونه گی رو توی قلبم دارم و نه ..بیخیال شعر بخون *

آتنا خنده هاتو سانسور کن
بعد مشقت یه وقت نری بازی
آتنا موی بازِتو بپوشون
تا کسی رو گناه نندازی
آتنا آسه تر برو و بیا
آدما شاخ می زنن ، مامان !
قد یه فیل بالغن ، اما
پی سوراخ سوزنن مامان !
بغضتو توی حنجره ت خفه کن
تا کسی نشنوه صدای تو رو
زیر بارون نرو که بو نکشن
عطر پیچیده تو هوای تو رو
خدا اون روز رو نیاره ازت
قطره ای خون بخواد چیکه کنه
مگه میشه کسی زبونم لال
دستو پاهاتو، تیکه تیکه کنه ؟
آخ مامان ! چطور میشه خدا ؟
رو شکوفه اسید خالی کرد
نه محاله ، نمیشه ، ممکن نیس
تن یه ماهو دست مالی کرد
آتنا هفت ساله ی پر پر !
مگه میشه به گل تجاوز کرد
بعد تو سر به کوه میذارن
همه مردای شهرمون از درد
یکی اومد فرشته مو دزید
یه فرشته تو پیرهن گلدار
ربنا ! آتنامو برگردون
بسه مونه چقد عذاب النار ؟
یکی بال فرشته تو دزدید
مگه میشه بهشتو پنهون کرد
داغت اونقد بزرگه که میگن
سرگذشتت خدا رو داغون کرد
واسه تنهایی هات بعد از این
پاشو ، بابا عروسک اورده
واسه ی سنگ قبر کوچولوت
گل ارکید و میخک اورده
تو فقط هفت سالته اما
از غمت هفت آسمون لرزید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
#رویا_ابراهیمی
Read more
 #داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور ...
Media Removed
#داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت ... #داستان_زندگى_امین
قسمت ۴
رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت اجاره سیستم صوتی میرفت اما قیمت خوبی بود.
به نظر همه چی خوب میومد و منم یه شور و هیجان خاصی داشتم
روزی که اجرا داشتم با عشق میرفتم همه وسایل رو ( از باند گرفته تا ...... ) از انبار تحویل میگرفتم تو سالن میچیدم ، اجرا میکردم ، جمع میکردم ، تحویل انبار میدادم و برمیگشتم خونه .
واقعا کار سنگینی بود اما من خسته نمیشدم احساس میکردم یه قدم به رویاهام نزدیک شدم
چند باری اونجا اجرا کردم و همه چی عالی بود به جز یک چیز
احساس میکردم اون سالن برام کمه چون هدف من خیلی بزرگتر بود اما میدونستم باید صبور باشم و قدم به قدم برم جلو
بعد یه مدت کوتاه کثیف کاری های سالندار و اون دوست نور پرداز شروع شد.
بعد اجرا پول بهم نمیدادن چون میگفتن مشتری هفته بعد پول میده (فکر میکنم نزدیک به ۵ اجرا ازشون هنوز طلب دارم)
میدونستم دارن پولمو میخورن اما نه زورم بهشون میرسید نه قانونی بود که ازم حمایت کنه
این روال ادامه داشت تا زمانی که متوجه شدم موضوع فقط ندادن حق من نیست و اون عزیزان به خاطر کیفیت بالای اجرام از مشتری ها عددی بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکردن
این موضوع خیلی برام اذیت کننده بود خیلی،،،،
یه روز رفتم سالن که با مدیریت صحبت کنم و حداقل حق خودمو ازشون بگیرم
پول که ندادن هیچی یه مشت چرت و پرتم تحویلم دادن
دیگه اونجا موندن نداشت و تصمیم گرفتم که دیگه براشون اجرا نکنم
تو مسیر برگشت فقط به این فکر بودم که چرا باید بزارم ادما از سادگیم استفاده کنن ولی ایمان داشتم خیلی سریع یه جای دیگه میتونم کار پیدا کنم
وقتی رسیدم خونه متوجه شدم که لب تاپم که تو اتاقم بود رو دزدیدن .
( اون زمان من ۲ تا هم خونه ای داشتم و قطعا کار یک فرد از بیرون نبود )
دنیا رو سرم خراب شده بود بی پولی بی کاری
تصادف و حالا منی که مهم ترین ابزار کارش به سرقت رفته .

خیلی دوست دارم بدونم شما اگه جای من بودین چی کار میکردین ؟؟ ۱۰ سال بعد من ۶ تا پرسنل برای انجام صفر تا ۱۰۰ کارهام داشتم ، ۲ تا از بهترین لب تاپ های اپل رو داشتم و قطعا هیچ نیازی هم به اینکه در یک سالن دیجی ثابت باشم ، نداشتم
من تو زندگیه کاریم یه قانون دارم : اینقدر قوی شو که هیچ مشکلی از پا درت نیاره.
طولانی شد اما یک نفر مطلب رو بگیره کافیه
Read more
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد ...
Media Removed
. یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه ... .
یکی از فوبیاهای زندگیم؛ فوبیای بعدا باهاتون تماس می‌گیریم، مدارکتون پیش ما می‌مونه، هست. بعد از اون فوبیای حالا اگر واقعا تماس بگیرن، چی بپوشمه. بعد از اون هم فوبیای رد شدن از جلوی حراست دانشگاهه. آخرین بار که می‌خواستم از جلوشون رد بشم، به‌صورت خودجوش گوش‌هام رو زیر مقعنه چسبوندم. خانمه یه نگاهی به من کرد و گفت: خانوم این قضیه مال نه سال دیگه ا‌ست، شما راحت باش. بعدش هم قراره سلبریتی‌ها رو سانسور کنیم، شما رو آنتن نمیرین. فوقش از این دوربین مخفی پخشتون کنیم، بعد هم خندید و گفت: من نمی‌دونم این توهم خود داف‌پنداری از کجا میاد. گفتم: از اینستاگرام. گفت: اینستاگرام هنوز فراگیر نشده، تو دقیقا از چه سالی اومدی؟ گفتم: از ۱۳۹۷. گفت: دلارام بچه‌اش رو به‌دنیا آورد؟ گفتم: آره، تازه، با همون پسره هم عروسی کرد، چه عروسی هم براش گرفت تو اینستاگرام. گفت: نگو دیگه لعنتی، اسپویل می‌شه، اینقدر هم نگو اینستاگرام، اونم مال صاحاب فیسبوک خراب‌ شده ‌است یه جورایی دیگه. گفتم: بابا اینها همه‌اش الکیه، سناریوشونه. گفت: سناریو کی؟
.
گفتم: ربات‌ها، حالا میذاری برم تو؟ گفت: اطلاعاتت رو به رخ من نکش به‌زور می‌خواستی این ربات رو یه‌جای کار بیاریا. بدم بچه‌ها ببرنت کمیته انضباطی؟ گفتم: نه تو رو خدا دیره، اگه کارم انجام نشه، دروازه زمان بسته میشه و گیر می‌کنم تو همین سال. گفت: خیلی هم دلت بخواد. حالا تو این سال چی‌کار می‌کنی. گفتم: یه کار نصفه دارم. گفت: چی؟ گفتم: شما کارت ملی رو چک کن، بذار برم. تو به بقیه‌اش کار نداشته باش. گفت: کارت ملیت هوشمنده، الکی هوشمندش کردی، تو همون سال هم به کارت نمیاد. اینها هم شک می‌کنن تقلبی باشه. تو این گیرودار تحریم‌ها، تکنولوژی هوشمند کردنش رو از کجا آوردی؟ گفتم: از اون سالی که من اومدم هنوز تحریم نبودیم، بعدش تو که بیشتر از من می‌دونی؟ به کجا وصلی؟ از کی خط می‌گیری؟ کوبید به میز و گفت: اینجا من فقط سوال می‌کنم، حالا بگو کار نصفه‌ات چیه؟ گفتم اومدم به استاد راهنما بگم نمره پروژه‌ام رو نده. گفت: واسه چی؟ گفتم: به ‌خودم مربوطه! گفت: اینجا سکرت مکرت نداریم، میگی یا نه؟ با بی‌میلی گفتم: بابا اگه فارغ‌التحصیل بشم، ازدواج می‌کنم، بعد بچه‌دار می‌شم، البته بعد از ۷ سال، بعد مجبورم هفته‌ای ۴۰۰ پول پوشک و شیرخشک بدم، اونم در حالیکه یه‌سال قبلش بهمون حقوق ندادن. بعد زدم زیر گریه تو رو خدا به دکتر بگو نمره پروژه رو رد نکنه. اشکام رو پاک کرد و گفت: اینی که گفتی خیلی ترسناک بود، درسته من مال 9 سال پیشم ولی اسگل که نیستم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
تو هیچی از من نمیدونی؛ نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی. تو نمیدونستی وقتایی ...
Media Removed
تو هیچی از من نمیدونی؛ نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی. تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم من حالم بدتر از تو بود ولی سمتت نمیومدم چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی، بغض ... تو هیچی از من نمیدونی؛
نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی
نه حتی الان میدونی.
تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم
من حالم بدتر از تو بود
ولی سمتت نمیومدم
چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم
که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی،
بغض کنی...
تو نمیدونستی ولی
اون وقتایی که ازم دلخور بودی و تو به این نتیجه میرسیدی که من دوستت ندارم
من ساکت میموندم و فکر میکردم
چرا نباید اینهمه عشق از چشام معلوم باشه،
که چرا باید اوضاع جوری پیش بره که حتی یک لحظه ام شک کنی به تا این حد دوست داشتنِ من.
تو نمیدونستی
و من
شبایی که تو حالت خوب نبود تا صبح این پهلو به اون پهلو میشدم و خوابم نمیبرد
تو نمیدونستی و من هزار شب از دلتنگی بغض کردم،تب کردم، مردم
و بهت نگفتم که مبادا فاصلمون
بغض بکاره تو گلوت.
تو حالاام نمیدونی؛
که هنوز وقتی عکساتو نگاه میکنم و حس میکنم ناراحتی میمیرم،
که دلتنگی جوری رخنه کرده تو جونم که شده یه تیکه از تنم،
تو نمیدونی که دائم فکر کردن به خاطرات یکی که نمونده،نخواسته بمونه چه حالیه،
تو نمیدونی یکی بره و باز با همون شدت قبل کنارت نفس بکشه چه حالیه.
تو هیچوقت نمیدونی که پاک کردنِ اشکام با دستایِ خودم،
وقتی اشکام به این بهونه اومدن که دستات رو صورتم جا خوش کنه چه حالیه.
تو نمیدونی اونی که رفته جا پاش اونقدر محکم باشه که نذاره هیچکس بعدش بیاد چه باختیه.
تو هیچ وقت نمیدونستی چقدر دوستت دارم
تو هیچ وقت نمیدونی من میتونم تو اوجِ نداشتنت تا کجا تو دوستت داشتنت غرق بشم و باز نمیرم...
.
. 👑 #میکائیل💕 .
.
✅ #توهیچوقت_نمیدونستی_من_چقدردوستت_دارم😞
.
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #پیج_مارو_به_دوستانتون_معرفی_کنید🙏♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
Read more
همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم. به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم! یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟ گوش پاک کن! شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو ... همیشه می‌گن به هم نخندیم، با هم بخندیم! ولی این دفعه من می‌گم بیاید به خودمون بخندیم.

به خودمون بخندیم که دم انتخابات که می‌شه هرچیزی رو باور می‌کنیم!

یادتونه نماد انتخاباتی ما چی بود؟

گوش پاک کن!

شعارمون هم این بود که مدیران گوش‌هاشون رو پاک کنن صدای مردم ره بشنون، مردم هم گوش‌هاشون رو پاک کنن دروغ‌های مسئولین ره بشنون!

الان همه می‌شینید می‌گید اگه رئیسی رئیس‌جمهور می‌شد فلان و بهمان! بابا، من که نمی‌گم به اونا رای بدید! ولی وقتی دروغ به این روشنی می‌شنوید جیغ نزنید! کف نزنید! هورا نکشید که طرف دندوناتون ره بشماره!

حالا هم دندونامون ره شمرده، می‌گه اقتصاد از این بهتر نمی‌شه! باز یه گروه میان دفاع می‌کنن! ببین!

درست مث بچه‌های خوب می‌رفتید اسم من ره می‌نوشتید مینداختید تو صندوق! حداقل تو این گرونی‌ها و بدبختی‌ها شریک نبودید!

ما اوضاع‌مون از وقتی خراب شد که مردم به جای مطالبه‌گر تبدیل به هوادار شدن! سطح خواسته‌ها پایین اومد!

مردی با عبای شکلاتی شد کاپشن، کاپشن هم شد کلید! ما طرفدار نمادیم! نمی‌دونم یه ماه گذشته از طلا و ماشین نخریدن یا نه، ولی من که به خوبی دارم ارزونی رو حس می‌کنم!

مردم! رعیت ساده دل من، بعنوان رییس‌جمهور واقعی از شما تقاضا می‌کنم دنبال هرکی که صداش بلندتره نرید!

ترانه مربوطه
تو می‌گی که اقتصاد مملکت مثل پلنگه
من می‌گم بگو عزیزم! تو دروغاتم قشنگه

پ‌ن یک
اولین دابسمش من بود، چطوره؟

پ‌ن دو
فقه شیعه می‌گه اگه یه کاری کنید که باعث یه اتفاقی بشه تو اون اتفاق سهیم هستید

پ‌ن سه
برای مجلسی که تو این اوضاع از وزرای اقتصادی حتی سوال نمی‌پرسه حیف توپ

پ‌ن چهار
وقتی آتش‌افروز و آتش‌نشان یه نفر هستن من شک می‌کنم

پ‌ن پنج
هواداران روحانی و احمدی‌نژاد و علی کریمی و بقیه به جز صادق می‌تونن حمله رو شروع کنن

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #انتخابات #دلار #اقتصاد #روحانی #جهانگیری #بازار #اعتصاب #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_ده_تا_دروغ_بعدی_ت_ره_هم_باور_کنم #همه_چی_آرومه #من_چقد_خوشحالم #مجلس #لیاخف #گروهک #اغتشاشات #شلوغی #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_نه_پول_داره_نه_کار_زن_هم_میخواد #فقه_شیعه #ومن_الله_التوفیق
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span> امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من ...
Media Removed
امروز چشمم به این عکس افتاد. این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم. من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم. راستش این فضا تو ایران ... 📷
امروز چشمم به این عکس افتاد.
این اولین عکسیه که من بعد از شروع کلاسای عکاسی مقدماتیم گرفتم.
من همیشه عکاسی رو دوست داشتم و اینستاگرام یه سکوی پرش تو این کار بود واسم بعد از یه مدت تمرین با گوشی دوربین خریدم و بعد رفتم کلاس.احساس خوشحالی می کردم تا این که وارد دنیای عکاسا شدم.
راستش این فضا تو ایران متاسفانه همونقد مسمومه که بقیه ی فضاها!
گروهای عکاسی تبدیل شدن به قطبایی از آدمایی که از بقیه گروها متنفرن و مدام به کار هم ایراد میگیرن و دلشون میخواد همدیگه رو خراب کنن!
از همدیگه به قول خودشون عضو جذب میکنن تا ثابت کنن ما بهتر بودیم. ولی در اصل از هم آدم می دزدن!
عکاسای یه کم قدیمی تر و تعصبی مدام در حال ایراد گرفتن از کسایین که تازه وارد این کار شدن تا ثابت کنن ما کارمون بهتره!
هر کسی سبک و ژانر خودشو انتخاب میکنه اما این دلیل نمیشه که بقیه رو مسخره نکنه و نکوبونه!
به جای بهتر کردن خودشون وقتشونو صرف بد نشون دادن دیگران میکنن!
من عضو چندتا از این گروها شدم و به جز یکی دوتاشون بقیه مدام در حال ایراد گرفتن بودن و تو سر بقیه میزدن که شما استعداد ندارین،خلاقیت ندارین،تکنیک بلد نیستین،ما خوبیم!!
همش در حال دسته بندی آدما به دو گروهِ عکاس و آدم مزخرف بی استعداد بودن!
فقط و فقط یه گروه بودن که با دلسوزی اشکالای هر کسی رو همراه با نقاط قوتش میگفتن و راه حل نشون دادن به هم برای بهتر شدن.با کسایی که دوربین داشتن مشکلی نداشتن و دنبال یادگیری و تعامل و پیشرفت بودن نه این که مدام دنبال حاشیه باشن.
که متاسفانه بعدا یه عده ای واردش شدن و اون گروه از هم پاشید.

راستش این فضا باعث شد من از اون جو خودمو بکشم بیرون!فعالیتای عکاسیمو از گروهای جمعی جدا کردم و محدودش کردم به گالری هاردم و تصمیم گرفتم هیچ عکس غیر تفریحی رو تو شبکه های اجتماعیم منتشر نکنم و گاهی مسابقه شرکت کنم و تمام!
دیگه به خودم نگفتم عکاس چون میترسیدم به یه عده بر بخوره!
مجبور شدم مثه خیلیا "بگم من عکاس نیستم ولی عکاسی را دوس دارم"🙄
میدونین چی دلمو بیشتر از همه می سوزونه؟
ما میترسیم دانسته هامونو به همدیگه انتقال بدیم چون نفهمیدیم که تو دنیا واسه همه جا هست و لازم نیست به خاطر ترس از دست دادن جایگاهمون بقیه رو بکوبونیم و پایین بکشیم و دانشمونو قفل کنیم تو مغزمون مبادا که کسی ازش استفاده کنه.
نه فقط تو عکاسی،همه جا تو هر کار و حرفه و هنری چه بخوایم چه نخوایم یه روز دوره ما تموم میشه و جدید تر ها جامونو میگیرن چه خوب که اون جدیدتر ها از تجربیات ما استفاده کنن و کسایی که بهترن رو استاد خودشون بدونن نه رقیب!
Read more
نمی دونم اینجا برای چی اینجوری ریسه رفتم، حتی نمی‌دونم کی این عکسو گرفته اما از یک چیز مطمئنم، منِ خوش‌خنده، ...
Media Removed
نمی دونم اینجا برای چی اینجوری ریسه رفتم، حتی نمی‌دونم کی این عکسو گرفته اما از یک چیز مطمئنم، منِ خوش‌خنده، منی که معمولا بگو بخند و شوخم و کمتر بلدم جدی باشم، من که نه از با صدای بلند خندیدن واهمه دارم نه از بهم ریختن صورت وقت قهقهه زدن، من که اصلا آدما بخاطر طبع شوخ و الکی خوشم باهام معاشرت می‌کنن، خیلی ... نمی دونم اینجا برای چی اینجوری ریسه رفتم، حتی نمی‌دونم کی این عکسو گرفته اما از یک چیز مطمئنم، منِ خوش‌خنده، منی که معمولا بگو بخند و شوخم و کمتر بلدم جدی باشم، من که نه از با صدای بلند خندیدن واهمه دارم نه از بهم ریختن صورت وقت قهقهه زدن، من که اصلا آدما بخاطر طبع شوخ و الکی خوشم باهام معاشرت می‌کنن، خیلی وقته که از ته دل نخندیدم. یادم نمی‌اد آخرین بار که سبک و بی‌خیال با تمام وجود قهقهه زدم کی بود، کجا بود، چند صدهزار سال پیش...من غم و افسردگی رو تو چشمای همشهریام هر صبح و شب می‌بینم. واقعیت اینه که ترس فردا و وحشت فقر و ناامیدی تو روزنه چشمای همه مونه اما چه دوست داشته باشیم چه نه این روزها که می‌گذره روزای عمرمونه. اگه قاتق نون هم نیستیم قاتل جون هم نباشیم. دل به دل ترس‌ها ندیم، به شایعات دلهره‌آور دامن نزنیم. لبخند مثل خمیازه‌اس، حسوده، تکثیر می‌شه. حمل اینهمه سختی با چهره‌های گشاده ساده‌تره. بخاطر خودمون بیشتر لبخند بزنیم
Read more
آقای مربی روزای سخت کم نداشتیم با هم شاید مردم یادشون نیاد اما من و شما یادمونه دارم از فصلی میگم ...
Media Removed
آقای مربی روزای سخت کم نداشتیم با هم شاید مردم یادشون نیاد اما من و شما یادمونه دارم از فصلی میگم برات که اول فصل نتونستیم درست حسابی یارگیری کنیم برای یه برد پنج هفته صبر میکردیم هنوز نیومده صدای پای بقیه مربیا پشت در میومد کاپیتانمون رفت کار به جایی رسید که حتی دروازه بان نداشتیم یادته ... آقای مربی
روزای سخت کم نداشتیم با هم
شاید مردم یادشون نیاد
اما من و شما یادمونه
دارم از فصلی میگم برات که اول فصل
نتونستیم درست حسابی یارگیری کنیم
برای یه برد پنج هفته صبر میکردیم
هنوز نیومده صدای پای بقیه مربیا پشت در میومد
کاپیتانمون رفت💔
کار به جایی رسید که حتی دروازه بان نداشتیم
یادته مربی؟؟؟
یادته؟؟؟؟ ما زمین میخوردیم
درد داشت...اونقدر که برای داد نزدن
اشک از چشمامون سرازیر میشد
درد می کشیدیم اما جا نمیزدیم
نه که ما جا نزنیمااااا نه!!
تو جا نمیزدی
تو ناامید نمیشدی
تو نمی نشستی
از همون اول حرف از قهرمانی زدی
همون روزا که حتی ما هم باورش نداشتیم
تو بودی که تو دل روزای تاریک
امید به ما هدیه میدادی تو بودی که باور قهرمانی به ما بخشیدی
با تو هم باختیم مثل همه تیمهای دنیا و مربیای دنیا
اما وقتی باختیم زمین و زمان مقصر نشدن
تو مثل یه مرد مسئولیت همه زمین خوردنا رو قبول میکردی
تو که امسال وقت تمدید قراردادت تازه فهمیدیم از سال نود و چهار
مطالبات عقب افتاده داری اما... از دیوار صدا در اومد از تو نه!
تو که الان داری محرومیت پنجره دوم نقل و انتقالات رو میگذرونی
با اینهمه بازیکن از دست رفته
میتونستی بری و نمونی!!! مثل همه بازیکنای با غیرتی که حق پیشرفت داشتن
و مردم عاشقشونن!!!!👎 میتونستی سربلند بری و تنهامون بذاری و این جنگ نابرابر رو
به جون نخری!!! موندی چون مرد روزای سختی
چون جنگیدن برای بهتر شدن ،کار توئه هدف توئه
میدونستی این روزا در پیشه
مردم رو میشناختی اما موندی
تو اگه قهرمان هم نشی کسی حق نداره چپ نگاهت کنه
هیچ مربی قرار نیست هر فصل قهرمان باشه اونم با این محرومیت!!!!
اما تو قهرمانی و قهرمانا همیشه میجنگن
چون اونا نشستن رو بلد نیستن!
آقای مربی من با افتخار کنارت هستم
تا آخر این مسیر
تو تنها نیستی❤
.
@ivankovic_branko
Read more
. ببخشید من اصن یادم رفته بود چند روز پیش یه استوریِ نظرسنجی گذاشته بودم که درباره اون صد و نودهزار سو که آقای خامنه‌ای گفته بودن باید فعالیتش از سر گرفته بشه توضیح بدم براتون یا نه؟؟ انقدر استوری این چند روز زیاد بود و منم سرم شلوغ بود که حتی نتیجه‌اش رو هم ندیده بودم و امروز که از خواب پاشدم یادم افتاد ... .
ببخشید من اصن یادم رفته بود چند روز پیش یه استوریِ نظرسنجی گذاشته بودم که درباره اون صد و نودهزار سو که آقای خامنه‌ای گفته بودن باید فعالیتش از سر گرفته بشه توضیح بدم براتون یا نه؟؟ انقدر استوری این چند روز زیاد بود و منم سرم شلوغ بود که حتی نتیجه‌اش رو هم ندیده بودم و امروز که از خواب پاشدم یادم افتاد رفتم تو آرشیوِ استوریا نگاه کردم پنجاه و نه درصد گفته بودین توضیح بده و همون موقع به جای چندتا استوری چهارده ثانیه‌ای یه ویدئوی یک دقیقه‌ای گرفتم و البته چندبار ویدئو گرفتم تا بالاخره انقدر تند و خلاصه گفتم که یک دقیقه شد چون همش بیشتر از یک دقیقه میشد 😅 اینجوری به نظرِ اون سی و نه درصد هم که گفتن استوری نذار احترام گذاشته میشه چون میتونن این پست رو نبینن 🤓🤓 من فکر میکنم اینجوری کلامی توضیح دادن قابل فهم‌تر از خوندنه 🙂 من که خودم کلامی بهتر میفهمم😀 خیلی هم فکر کردم تو چه لوکیشنی توضیح بدم بعد دیدم بهتر از کتاب‌های هسته‌ایم که به این موصوع مربوطه پیدا نمیشه و رفتم سراغشون تو کتابخونه‌ام که با قیافه‌ی اونا و صدای من یه پست از توش دربیاد 😂😂 فقطم نقشِ دکور بازی کردن برای خالی نبودنِ عریضه 😆😆
حالا هرسوالی داشته باشید میتونید بپرسید اگر بلد باشم حتمآ جواب میدم 😊😊.
.
پ.ن: فقط یه چیزی که تو ویدئو جا نشد رو بگم که این توضیحات خیلی مختصر فقط مربوط به مرحله غنی سازی و اون کلمه‌‌ی سو که آقای خامنه‌ای گفتنه و اصل مطلب که شکافتِ و تو رئکتور انجام میگیره تو این ویدئو نیست و صد البته که بخش جذابه فیزیک هسته‌ای همون رئکتورِ که ما تو دوره‌ی لیسانس غیر از دوتا سه واحد فیزیک هسته‌ای، دوتا سه واحد هم فیزیک رئکتور و آشکارسازها و سیستم‌های اندازه‌گیری هسته‌ای پاس کردیم که به نظرم هسته‌ای یک و فیزیک رئکتور از همه‌ی درسامون شیرین‌تر بود ❤ ینی کلآ فیزیک مدرن که فیزیک هسته‌ای هم شاملش میشه به مراتب از فیزیک کلاسیک شیرین‌تره 😑
پ‌.ن پریم: نسل‌های جدیدتر سانتریفیوژ، میزان سو بالاتری دارن ینی مثلا جدیدترین نسل سانتریفیوژها که نسل هشت هست ظرفیت بیست و چهار سو دارن که اگر ما تو ایران از این نسل سانتریفیوژ استفاده میکردیم الان فقط به هشت هزارتا سانتریفیوژ برای تامین اون صد و نودهزار سو احتیاج داشتیم فقط ببینید چقدر تفاوته 😑😑
پ.ن زگوند: لطفا جلد دومِ کتابِ فیزیک هسته‌ای کرینِ من دست هرکسی هست برام بیاره 😑چند ساله از تموم شدن دوره لیسانس میگذره‌ها یه ساله ارشدمم گرفتم 😐هرکی هم بعد از پاس کردن من کتاب رو گرفته حتما سه چهار ساله پاس کرده دیگه 😐 من کتابای رفرنسم رو دوس دارم خب 😒.
.
Read more
مادر مرتضی میگوید این نوشته را در دفتر یادداشت کوچکی روی میز مرتضی پیدا کرده است ... میخوام باهات حرف ...
Media Removed
مادر مرتضی میگوید این نوشته را در دفتر یادداشت کوچکی روی میز مرتضی پیدا کرده است ... میخوام باهات حرف بزنم ، باهات درد و دل کنم وقتی بهم گفتن که اومدی سراغ من خیلی جا خوردم ، خیلی ترسیدم بغلت که نکردم هیچ میخواستم تا اونجا که میتونم ازت فرار کنم اما انگار تو ، قسمت من بودی ، قسمت خود خود من ، عین ... مادر مرتضی میگوید این نوشته را در دفتر یادداشت کوچکی روی میز مرتضی پیدا کرده است ... میخوام باهات حرف بزنم ، باهات درد و دل کنم
وقتی بهم گفتن که اومدی سراغ من
خیلی جا خوردم ، خیلی ترسیدم
بغلت که نکردم هیچ
میخواستم تا اونجا که میتونم ازت فرار کنم
اما انگار تو ،
قسمت من بودی ،
قسمت خود خود من ،
عین سایه دنبالم بودی
همیشه
همه جا
شب ها خواب و ازم میگرفتی
روز ها نمیزاشتی بزنم زیر آواز
منو اسیر خودت کردی
راستی ؟
تو از کجا اومدی ؟

سرطان جون
چرا من ؟؟ دیوونم
نمیدونستم به هیچکس رحم نمیکنی ،
الان دیگه ازت نمی ترسم
فقط ازت یه خواهش دارم
اینکه یه کم دیگه بهم فرصت بدی
تا واسه مردمم
که عاشقشونم
بخونم
بهم فرصت بدی تا یه آلبوم دیگه بسازم
یه آلبوم که وقتی نبودم
منو به یاد مردمم بیاره
میترسم
نه از تو
میترسم
نه از این درد لعنتی که انداختیش به جونم
میترسم از اینکه
یه روز فراموشم کنن ..
مردمی که تک تک ترانه هامو
به عشقشون خوندم .. سرطان
بهم امون بده
عید 94 رو ببینم ،
خواهش میکنم ازت
خواهش
Read more
باتو من چه کرده بودم... که چنین لایق دردم؟ که مرا دیوانه خوانند میان مردم شهرم باتو من چه کرده بودم که ...
Media Removed
باتو من چه کرده بودم... که چنین لایق دردم؟ که مرا دیوانه خوانند میان مردم شهرم باتو من چه کرده بودم که چنین دلم شکستی؟ فرصتی خواستم من اما تو به عهدم دل نبستی باتو من چه کرده بودم؟ که مرا امان ندادی درمیان این شب سخت در دلت سکنا ندادی من چه بودم؟ من چه کردم؟ که چنین شد سرنوشتم چه شد آن شب چه ... باتو من چه کرده بودم...
که چنین لایق دردم؟
که مرا دیوانه خوانند
میان مردم شهرم
باتو من چه کرده بودم
که چنین دلم شکستی؟
فرصتی خواستم من اما
تو به عهدم دل نبستی
باتو من چه کرده بودم؟
که مرا امان ندادی
درمیان این شب سخت
در دلت سکنا ندادی
من چه بودم؟
من چه کردم؟
که چنین شد سرنوشتم
چه شد آن شب
چه شد آن شب
که دلم را به تو بستم
من نه آنم که بدانم
بی تو آیا میتوانم
و نه آنم که بخواهم
بی تو لحظه ای بمانم
نه تو آنی که مرا در دل نهانی
نه من آنم که دلم از تو ستانم
تو بمانند فرشته
به فدایت هر کسانم
شوم آن بلبل عاشق
که فقط تورا بخوانم
به فدایت همه جانم
به فدایت کس و کارم
بشو همدمم در این شب
ای فدایت هرچه دارم
تو فقط تبسمی کن
بخدا که کم نذارم😔
آقا یدفعه ای شعرم اومد گذاشتم نظرتون چیه؟
چطور بود؟
Read more
I miss you more than words can say! <span class="emoji emoji1f331"></span> امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ ...
Media Removed
I miss you more than words can say! امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی. دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه! زدم بیرون باهات حرف بزنم صدای گریه هام رو شنیدی! ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم! ولی پناهم شدی! انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم ... I miss you more than words can say!
🌱
امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی.
دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه!
زدم بیرون باهات حرف بزنم
صدای گریه هام رو شنیدی!
ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم!
ولی پناهم شدی!
انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم به همیشه خندیدن و همیشه راضی بودن کرده بودم و حق دلتنگی رو از خودم گرفته بودم!
امروز
امروز انگار تحملم سر اومد.
مامان نه تقصیر توست که سالهاست دختر داری، ولی جز هفته ای چند دقیقه تلفنی حرف زدن سهمی ازش نداری، نه تقصیر من!
اینها همش جبر جغرافیاییه
که نه فقط من و تو رو به چنگ آورده، که خیلی ها رو گرفتار کرده.
مامان من از دلتنگیت، ندیدنت، بغل نکردنت و خونه مامانی که آخر هفته ها شاید هیچوقت سهمم نشه که بهش سر برنم گریه کردم، ولی میدونم من و تو تازه از خوش شانس های گرفتار این جبریم!
میدونی مامان، اگر دوباره تو همون شرایط یکسان به مرحله انتخاب برسم، باز هم همین انتخاب رو میکنم! باز هم تو و دست نوازشگر مهربونت که بکشی رو سرم و بگی اشکال نداره رو ول میکنم و میرم.
ولی میدونم اگر جای خدا بودم، حتما جور دیگه ای تدبیر میکردم.

مامان خوشگلم، مرسی از من هیچ نخواستی جز شاد بودن و به زندگی خودم چسبیدن.
اگر الان من بال پرواز دارم، بخش زیادیش از بی توقعی تو و پدر از منه.
دوستتون دارم❤️
همیشه بخند مامان
Read more
. ♡<span class="emoji emoji2665"></span>خدایاااا دوستت دارم<span class="emoji emoji2665"></span>♡ . خدایا... . قصه وکالت را زياد شنيده ام اما قصه وکیلی چون تو را نه ... تو ...
Media Removed
. ♡خدایاااا دوستت دارم♡ . خدایا... . قصه وکالت را زياد شنيده ام اما قصه وکیلی چون تو را نه ... تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم و تو در این عشق بازی، پرده از رازی بزرگ برداشتی، رازی که اسمش را ... .
♡♥خدایاااا دوستت دارم♥♡
.
خدایا...
.
قصه وکالت را زياد شنيده ام
اما قصه وکیلی چون تو را نه ...
تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است
پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش
ستودنی است
از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها
پناهم
و تو در این عشق بازی، پرده از رازی بزرگ
برداشتی، رازی که اسمش را می دانستم اما
رسمش را ...
.
رازی بنام "توکل" ...
.
"توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان
خواندی و گفتی در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا
و حتی در تمام لحظات روشنایی،
دستانت در دست من است ...
بنده من، نگران نباش و به من اعتماد کن...
"توکل" ...
.
و فهمیدم :
.
"حسبنا الله ونعم الوکیل".
.
الهی و ربی من لی غیرک •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• .
عصره همه دوستان بخیر و شادکامی
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span> ..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد..<span class="emoji emoji1f341"></span> . #یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام <span class="emoji emoji1f4a0"></span>همه عمر برندارم ...
Media Removed
..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد.. . #یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی . که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی . تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد. دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی. . . #دلنوشته_ای_برا_اربابم: دیگه نمیدونم چی بگم نوکریامو ... 🍁 ..همه را غیر تو یک روز رها خواهم کرد..🍁
.
#یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام
💠همه عمر برندارم سر از این خمارِ مستی .
💠که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی .
💠تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد.
💠دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.
.
. 🌹 #دلنوشته_ای_برا_اربابم:
دیگه نمیدونم چی بگم نوکریامو قبول کن ارباب
اگرکم گذاشتم تو برام کم نذار، اگربدبودم تو خوبی کن،
اگه آبروتو بردم تو آبروداری کن آبروی دو عالم
ویقین دارم قطعا بیخوابیامو برام جبران میکنی ، واسه اینه نمیتونم بیخیالت شم ، تو رو براخودت میخوام نه نردبونی برا بالا رفتنم .....
ازت میخوام حتی آنی ازم غافل نشی که گم میشم
همیشه دوست دارم و داشتم و خواهم داشت عشق جان❤
.
#تا_محرم_سال_بعد_کی_مرده_کی_زنده
#یادت_نرود_گدایی_داری
#نوکریامو_بذار_کنار_واسه_شب_اول_قبرم
#خستگیهایم_فدای_خستگیهایت_حسین
Read more
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ...
Media Removed
... روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه ... ...
روزه تولد ادم مهمترين روزه زندگيه ينفره
ولي ميدوني الان كه اينو مينويسم فس ترينم
حاله هيچيو ندارمو خستم اصن انگار نَكش شدم
انگار دارم ماهه بيستو يكمه سربازيو پرميكنمو هي ميگم چارده تا ورود مونده..همه ميگن يني چارده روز ديگه تمومه؟ ميگم نه با تعطيلياعو مرخصياي پايان دوره چارده بار ديگه برم پادگان تموم ميشه...كاش تموم ميشد
ولي تو بگو يكي از خاسته هايي كه ساله پيش داشتم براورده شده باشه
يجوري شل شدم انگار شيشه ي ليدوكايين رو يه نفس رفتم بالا
تو تصوراتم عدداي دهه ي دومه زندگي خيلي دورو بزرگونه ميومد
هميشه فكر ميكردم وختي تو اين رنجم ادمه بزرگي قلمداد ميشم
ولي واقعيت اينه كه تباه تر از قبل دارم ادامه ميدمو عددا دارن بزرگتر ميشن ولي دريغ از ذره اي تغيير
البته بنظرم بزرگترين حُسنم همين بوده از زمانه خلقتم
دقيقن از زماني كه لك لكه منو اورد در دامان پر مهر خانواده قرار داد
ولي خدايي با اينهمه كمالاتو جمالاتي كه من دارم بايد اروپايي امريكايي يه اينطور جاهايي منو پياده ميكرد ايران اخه؟
الهم فُك كُل اسير
ديگه ناموسن امسال دانشگارو تموم كن بورو سربازي
داري مسگرشو درمياريو منم مجبور ميشم مسگرمو دربيارم...
كاش اين جنگه دروني رو تمومش ميكردي كه دارم ميبينم پير شدنتو..پير نشو لعنتي پير بشي خيلي سكسي ميشي همه به گناه ميوفتن
ايكاش هميشه لبت خندونو دلت شاد باشه
سرتم سلامت
كاش يكم خلاقيت داشتي كه نه انقد تبريكات تكراري بود نه ژستات تو عكسا
خداروشكر انقد كاملي كه كاش و اما عو اگر با تو غريبس!!!
پ ن:
بگو هنوز گرفتارِ درکِ هستیِ خویش است
اگر که بود درآن بلبشو حضور و غیابی!
پ ن:
روزِ با شکوهِ تولد
روزِ تلخِ مرگ
چند روزی در میان... موفق و مويد باشي عو همين
#چرا_محرمارو_ميريزيد_تو_تولدا؟
#هپي_تولد_تو_مي
#شادش_كن
#من_بچشم_خويشتن_ديدم_كه_بدنيا_اومدم
#ميدوني_چرا؟
#نميگم_كه
#دوش_ديدم_كه_ملائك_در_ميخانه_زدند
#گفتن_ساقي_بدست_باش_كه_مست_مي_پرست
#چون_خم_زپا_نشستو_هنوزش_خمار_توست
Read more
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر ...
Media Removed
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان ... حتما بخونید
نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان بده،
دو سال پیش زمانی که روزنامه معروف گاردین انگلیس صفحه شخصیم( @[email protected] ) رو به عنوان بهترین و برترین صفحه پارسی زبان در انیستاگرام معرفی کرد خیل عظیمی از روزنامها و مجلات و شبکه های تلوزیونی و دوستان و اشنایان ازم می پرسیدن که راز موفقیت توی روستایی با کمترین مدرک تحصیلی و با داشتن شغل چوپانی و کشاورزی ، دلیل پیشرفت و معروفیت و محبوبیتت در فضای مجازی چی بوده؟؟
از اون زمان این سوال برای خودم هم پیش اومد که چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه تا من چوپان در این فضای بی کران با داشتن ملیونها کاربر صفحه ایی نسبتا پر مخاطب داشته باشم؟؟
بعد هاخوب که فکر کردم دلیلش رو یک چیز دونستم!! و اون نمیتونست چیزی باشه جز ؛ سادگی و بی ریا بودن و خودم با هر انچه خودم هستم و دارم بودن و درو و کلک نبودن و دوستار و عاشق محیط زیست دوره ورم و طبعیت و حیواناتی که دارم باهاشون زندگی میکنم بوده باشه، چه دلیل دیگری برای بالا اومدن و میشرفت به غیر از این!؟
اما از دو سال پیش فعالیتم رو تو فضای مجازی شاید حدود نود درصد کمتر کردم،خیلی ها بهم پیام دادن و هنوزم دارن میدن، یا زمانی که می بینمشون که چرا انقدر کم رنگ و به دور از صفحه و فضای مجازی ؟ که حتی دو ساله نتنها فالور و طرفدارهای صفحم بیشتر نشد که روز به روز هم داره پایین ترم میاد،(هر چند این چیز زیاد مهمی نیست)،دلیلش رو میدونید؟ بخاطر اینکه دو سه ساله که بلانصبت شما دوستان ، انقدر خر و الاغ و دلقک صفحشون زیاد شده و وارد این فضا شدن که بنده هر وقت وارد این فضا میشم انگار وارد تویله خر و الاغ مزرعه خودمون شدم با این فرق که تعداد خر و الاغ تو استبل ملیونها برابر شدش! شما تصور چنین صحنه ایی رو تو ذهنتون بکنید !ایا میتونید در چنین مکان و فضایی احساس ارامش یا پیشرفت یا درک بهتری از زمان مکان و دنیایی که در اون هستیم و قدمی برای بهتر کردنش انجام بدین؟ ایا ممکنه؟
من پدر مادر و خواهر و همسر و دو دختر کوچیک دارم، خانوادم رو خیلی بیشتر از جانم دوست دارم،و دوستانم نزدیکم از خلقیاتم با خبرن که چقدر ادم غیرتی و ناموس پرستی هستم، حاضرم هزاران بار بمیرم اما کسی به خانوادم فحاشی نکنه؟
اما افسوس و هزاران افسوس از زمانی که وارد این فضا شدم..
این هم نمونش
Read more
ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه <span class="emoji emoji1f609"></span> این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ...
Media Removed
ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ده تا نکته که با دیدن این میکاپ میتونیم یاد بگیریم رو به شما هم بگم، تا شما هم بتونین این تابستون میکاپی به این زیبایی و تمیزی داشته باشین. اول اینکه هیچ وقت زیاد از حد برنزه نکنین خودتونو، باور کنین ... ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه 😉 این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ده تا نکته که با دیدن این میکاپ میتونیم یاد بگیریم رو به شما هم بگم، تا شما هم بتونین این تابستون میکاپی به این زیبایی و تمیزی داشته باشین.

اول اینکه هیچ وقت زیاد از حد برنزه نکنین خودتونو، باور کنین اینکه همرنگ دنزل واشنگتن باشین نه تنها جذاب نیست بلکه باعث میشه صورتتون چرک به نظر برسه.
دوم اینکه وقتی میکاپ میکنین همیشه یادتون باشه که رنگ صورت و بدنتون باید یکی باشه، هیچی بدتر از این نیست که رنگ صورتتون روشن‌تر یا تیره‌تر از تنتون باشه ( مخصوصا تو عکسها). سوم اینکه کانسیلر یا پودر خیلی روشن‌تر از پوستتون نزنین، اینکار نه تنها تیرگی رو خنثی نمیکنه بلکه کاملا غیر طبیعی به نظر میرسه.

چهارم اینکه ابروهاتون رو زیادی روشن نکنین، ابروها برای چشمهاتون مثل قاب میمونن وقتی زیادی رنگشون رو روشن کنین از جذابیت چشمهاتون کم میکنین.

پنجم اینکه جون هر کی دوست دارین رژگونه به اندازه بزنید (حتی شما همکار محترم) رژ گونه برای اینه که کمی به صورت رنگ و شادابی بده، وقتی از کنار گوش تا دم بینی رو سرخابی یا نارنجی می‌کنین نه تنها جذابیتی به صورت اضافه نمیشه بلکه باعث میشه آرایشتون کثیف و غیر حرفه‌ای به نظر برسه.
ششم اینکه کرم پودر، کانتور و کانسیلرتون رو باید به خوبی روی پوست محو کنین تا مشخص نباشن و حد و مرزی بینشون باقی نمونه.

هفتم اینکه از هایلایتر به اندازه کافی استفاده کنین، درسته که هایلایتر خیلی جذابه اما نباید صورتتون کلا چرب و براق به نظر برسه، اونم تو این گرمای تابستون.

هشتم اینکه سعی کنین رژ لبهای سبکتر با رنگ‌های نوود یعنی طبیعی و بژ استفاده کنین، رژ لبهای خیلی تیره و خیلی پررنگ مناسب تابستون نیستن.

نهم اینکه از رسیدگی به پوستتون غافل نشین. بهترین لباسی که میپوشیم پوستمونه پس ازش به خوبی مراقبت کنیم تا مجبور نشیم برای پوشوندن ایرادها کلی آرایش کنیم.
و در آخر اینکه تابستونا موقع میکاپ تو هیچی افراط نکنین الّا استفاده از ضدآفتاب.
آقا من بعضی وقتها دوست دارم صورت بعضی‌ها رو بشورم از اول درست میکاپشون کنم، وقتی دارم باهاشون حرف میزنم تو ذهنم دارم اونجوری که درسته میکاپشون میکنم و هم حرص میخورم هم کیف میکنم 😎🤭 دوستون دارم.
‌پ.ن: این میکاپ، کار ماریو ددیوانوویکه، کسی که همه جای دنیا مسترکلاس برگزار میکنه که هزاران نفر در اونها شرکت میکنن تا ازش اسرار کار فوق‌العاده‌اش رو یاد بگیرن، پس از کارشناسان محترم تقاضا دارم از این میکاپ ایراد نگیرن، مرسی اه. 😄
Read more
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ...
Media Removed
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا ... کامل بخون .... سالها بعد.................!
من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی دخترم ،
سالها بعد ،
من مردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل .... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
مسیر خیلی طولانیه، مسیر هدف رو‌ میگم، هرچقدر که میری احساس میکنی کمه. اما یه چیزی که بهم ثابت شده اینه ...
Media Removed
مسیر خیلی طولانیه، مسیر هدف رو‌ میگم، هرچقدر که میری احساس میکنی کمه. اما یه چیزی که بهم ثابت شده اینه رسیدن به هدف به اندازه تو‌مسیرش بودن باحال نیست. امروز دارم به نقطه‌ای نزدیک‌ میشم که چندین ساله که منتظرشم. نقطه‌ای که میشه آعاز مسیر هدف. بدون هیچ دغدغه‌ای، فقط متمرکز به سیبل. به مرکز سیبل. ... مسیر خیلی طولانیه،
مسیر هدف رو‌ میگم، هرچقدر که میری احساس میکنی کمه. اما یه چیزی که بهم ثابت شده اینه رسیدن به هدف به اندازه تو‌مسیرش بودن باحال نیست. امروز دارم به نقطه‌ای نزدیک‌ میشم که چندین ساله که منتظرشم. نقطه‌ای که میشه آعاز مسیر هدف. بدون هیچ دغدغه‌ای، فقط متمرکز به سیبل. به مرکز سیبل. نه یه میل اینورتر نه یه میل اونورتر. دوست دارم وقتی تو این مسیر راه میرم، بهم خیلی خوش بگذره. سنگ بارید، جاخالی بدم. طوفان شد، محکم برم. حرف شنیدم، گوشهامو ببندم. تازه داره شروع میشه.
محکم، رو به افق، تو باغچه نه، اینبار تو‌ بوستانی بزرگ 💪🏻☝🏻🤛🏻🤜🏻💡
.
Photo | @alireza_hs khafan 💙💙😘
.
#bozorg #big #aim #goal #hadaf #masir #route #way #long #distance #purpose #destination #norest #norestforgreatness #comingsoon #justafewdays #finally #excited #amazed #lookingforward #tehran #hadafmand #focus #tamarkoz #power #strength #authority
Read more
دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟ باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟ شاید زمان زیادی ...
Media Removed
دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟ باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟ شاید زمان زیادی نباشه..نمیدونم.. ولی حق دارم دلم برای "همیشگی"های قبلیم تنگ شه نه‌..؟ فاصله ی خوابگاه تا علوم پایه رو هر صبح تنها طی کردن در حالی که دلم برای ماشین بابایی تنگ میشه که هرروز صبح تو راه مدرسه گرم بود ... دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟
باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟
شاید زمان زیادی نباشه..نمیدونم.. ولی حق دارم دلم برای "همیشگی"های قبلیم تنگ شه نه‌..؟
فاصله ی خوابگاه تا علوم پایه رو هر صبح تنها طی کردن در حالی که دلم برای ماشین بابایی تنگ میشه که هرروز صبح تو راه مدرسه گرم بود
یا بازی کردن با غذای سلف وقتی دلم برای "آن چه گذشت"های مامانی تنگ میشه که از مهمونی های شلوغ آخر هفته باقی میموند
یا تنهایی دیدن انیمیشن های باقی مونده لپ تاپم در حالی که دلم برای سخنرانی های کسری و پارسا موقع دیدنشون تنگ میشه
همه اینا داره زهرای جدیدی میسازه😊
گاهی اینقدر ضعیف میشم که با کوچیکترین حرف آدمای اینجا اشک توی چشمام جمع میشه
و گاهی اینقدر قوی که بهشون لبخند میزنم و به راهم ادامه میدم
حتما میپرسین :" با خودت چند چندی؟" در جوابش باید بگم
نه به پای بی رحمی آدمای جدید زندگیم میذارمش نه محیط بزرگی که واردش شدم
زهرا فراز ۱۸ ساله باید مثل ۱۸ ساله ها رفتار کنه
باید راهشو ادامه بده و بزرگ شه نه؟
تهران.. تهران.. همیشه شیفته ی این شهر بودم.. هنوزم هستم حتی با لایه دود غلیظی که از نمای کلاس زبان معلومه..
راستش جایی که الان هستم رو دوست دارم ؛ این که قراره ۴ سال بعد مهندس خط و سازه های ریلی بشم ؛این که توی علم و صنعت درس میخونم !
و فکر کنم همه ی اینا اونقدری ارزش داشته باشه که حتی تنها قدم بردارم😊
🍁🍁🍁
پی نوشت : دروغ چرا اون قدرا هم که سیاه‌نمایی میکنم تنها نیستم ، من بابایی،مامانی، کسری و پارسا رو دورادور دارم! @_rozhin29_ رو دارم !و #BTOVIXX رو! 😊
پی نوشت ۲: پست هام به اندازه ی قبل رنگ و روی قشنگی نداره ..ببخشید اگه حوصله-تون رو سر میبرم 😊
🍁🍁🍁
#عکس_خوابگاهی_چی_میگه؟ 😂
Read more
مسافر جایی شدم که هرگز نه برف داره نه هوای سردی یه جای خالی از تگرگ و بارون مطمئنم که تجربه ش نکردی مسافر ...
Media Removed
مسافر جایی شدم که هرگز نه برف داره نه هوای سردی یه جای خالی از تگرگ و بارون مطمئنم که تجربه ش نکردی مسافر جایی شدم که هرفصل همیشه مثل فصل قبل اونه یه سقف آبی داره و یه خورشید همین فقط شبیهِ خونه مونه نه صحبتی نه سایه ای نه سازی نه چشمه ای نه برگی نه درختی کجای زندگی به کاممون بود چه اولی ؟ چه آخری؟ ... مسافر جایی شدم که هرگز
نه برف داره نه هوای سردی
یه جای خالی از تگرگ و بارون
مطمئنم که تجربه ش نکردی

مسافر جایی شدم که هرفصل
همیشه مثل فصل قبل اونه
یه سقف آبی داره و یه خورشید
همین فقط شبیهِ خونه مونه

نه صحبتی نه سایه ای نه سازی
نه چشمه ای نه برگی نه درختی
کجای زندگی به کاممون بود
چه اولی ؟ چه آخری؟ چه بختی؟

دلم به چیزی جز تو خوش نمی شه
تو ام که روز و شب سرت به کاره
به چی باید فکر کنم به جز تو
که فکرِ دوری راحتم بذاره؟

من از تو ، توی فکرِ تو می افتم
که شب یکم باهام رفیق می شه
دقیقا آسمون ازین دقیقه
شبیهِ چشمِ تو عمیق می شه

شبا ستاره ها مو بر می دارم
رو پلکِ آسمونِ تو می چینم
که با تمومِ دل گرفتگی هام
یه شب بیای و خوابتو ببینم

تو رو زمینی و حواستم نیست
کجای آسمون هوا تو دارم
فردا اگه ابر برام بباره
قول می دم سنگِ تموم بذارم

قول می دم فردا تو هر هوایی
رنگین کمونو با چشات بسازم
قول می دم که بعدِ ابر بارون
یه آدمِ ابری برات بسازم

#آبا_عابدین
عكس: نگين جان صدق گويا عزيز...
@negingooya
پ.ن: عيدتون مبارك و حال دلتون خوب❤️🌹 #ليلا_برخورداري #عيد_قربان
#leilabarkhordari #iranianactress
Read more
@hilda.seir 🏕 ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تردوست دارم من آن جاودان یاد مردان که بودند به هر قرن چندین نفر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر ... @hilda.seir 🏕
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تردوست دارم
من آن جاودان یاد مردان که بودند
به هر قرن چندین نفر دوست دارم
ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی که جاوید
کند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعله‌ور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شیرین تراست از شکر دوست دارم
فری آذرآبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان تو را من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نُخبه‌زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه‌ور دوست دارم

زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم کُرد و بلوچ تو را چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
که‌شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همریشه‌مان را که باغی‌ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
کهن سُغد و خوارزم را با کویرش
که‌شان باخت دوده قجر دوست دارم
عراق و خلیج تو را چون ورازورد
که دیوار چین راست در، دوست دارم
هم ارّان و قفقاز دیرینه‌مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم
چو دیروز افسانه، فردای رویات
به جان این یک و آن دگر دوست دارم
هم افسانه‌ات را، که خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر، دوست دارم
چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
به جای خود این هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
که اين تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی

مهدي اخوان ثالث

@hilda.seir ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• @hilda.seir
🎥: @ehsawn_kh
🎶Music: illenium- reverie ft king deco .
#هيلدا_سير✈️ #تور #مسافرت #طبيعتگردي #آبشار_لاتون #سوها #لاتون #همسفر_خوب #همسفر #همسفر_هيلدا
#hildaseir #tirp
#tourism_iran #irantourist #am_irangardi #travelmagazin #irantravel #irantraveler #irantraveling #earthoutdoors #folkgreen #rsa_folknature #folkscenery #folkgood #folkgrid #folkcreative #moodygrams #mg5k
Read more
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه ...
Media Removed
(جنون قسمت نهم) پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه ... (جنون قسمت نهم)
پسری که بهت محکم تنه زد چون میدوید اصلا متوجه نشد که تو از پله ها پرت شدی...طلبکارانه گفتم:می خوای بگی تو نبودی؟گفت:نه در حقیقت تو از وقتی که تو کما رفتی تونستی منو ببینی.گفتم:میخوای باور کنم؟نه خانوم تو بهم تنه زدی اونم چند بار تا بالاخره به کشتنم دادی.عصبانی شد و گفت:نه اشتباه می کنی.فکر کردم آدم عاقلی هستی اما تو فقط یه آدم مغرور و خودخواهی.خنده ای عصبی کردم و گفتم:انگار یه چیزیم طلبکاری؟با صورتی قرمز شده از عصبانیت باهام چهره به چهره شد و آروم گفت:هر چی دیدی ترس و توهمات روح سرگردان تو بوده آقا پسر.داد زدم یعنی دفعه دوم که بهم تنه زدی و منو کشوندی تو راهرو دانشگاه و گفتی دوسم داری یادت نیست؟یا همین امروز که اومدی جلو کلاس و من احمق و دنبال خودت به این خونه کشوندی.با عصبانیت فریاد کشید:آقاپسر تو فقط یه بار تنه خوردی و همون موقع افتادی و به کما رفتی,تازه چند روز نیست و فقط چهار ساعته فهمیدی؟گیج شده بودم...خدایا این چی داره میگه؟همونطور که داشت از پله ها بالا میرفت,کمی آرومتر شده بود.گفت:منم اول وضعیت تو رو داشتم.کم کم بهش عادت می کنی.به سمتش رفتم و در حالی که بدنم عین بید میلرزید گفتم:از اینکه سرت داد زدم معذرت می خوام.به چشمم خیره شد و گفت:نه ناراحت نشدم,درکت می کنم.بعد یه نگاه به آسمون انداخت و آه سردی کشید و گفت:اینجا مثل اونور نیست.زمان و مکان مطرح نیست.حتی شکل و اندازه اشیا و دور و نزدیک بودن فاصله ها.اینجا یه دنیای دیگس.نه فصل ها به موقع عوض میشن,نه شب و روز.چیزایی می بینی که وقتی زنده بودی تو خیالتت نمی تونستی ببینی.مثل خوابه یا کابوس یا یه چیزی شبیه اون.البته به آدمشم ربط داره.سرم و توی دستام گرفتم و گفتم:من خیلی می ترسم.دستشو روی دوشم گذاشت و به نشونه همدردی فشار داد.بهش یه نگاه کردم و در حالی که ازش دور می شدم گفتم:خواهش می کنم بهم زیادی نزدیک نشو.من اعتقاداتی دارم که...حرفم و برید و گفت:بازم یادت اینجا همه چی با اونور فرق داره,اینجا...اینبار من وسط حرفش پریدم و گفتم:من این چیزا حالیم نیست.کاری که حالم را بد کنه دوست ندارم پس لطفا فاصلت و با من رعایت کن.دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد و گفت:اوه...باشه.بعد زیرلبی گفت:دیوونه و ازم دور شد.گفتم:شنیدم چی گفتی.شونه ای بالا انداخت و با خنده گفت:بیا بریم تو.بطرفش رفتم و گفتم:میشه باهام بیای بیمارستان‌,من واقعا وحشتزدم.ابرویی بالا برد و گفت:باشه,بریم***باورم نمیشد همیشه تو فیلما دیده بودم که مادری کنار تخت برای بچش قرآن میخونه.حالا عزیزجونه که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند... ادامه دارد(مهرا)
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ ...
Media Removed
به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________• برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم •___________________________________• شب ... 😍 به رویای صادقه ایمان دارید؟
تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________•

برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته
زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم 😌 •___________________________________•

شب چهارشنبه قبل خواب ،‌دلگرفته ودلتنگ بودم و با بابا مثه هر شب حرف زدم و فاتحه فرستادم و بهش گفتم بی معرفت میدونی ی هفته شده نیومدی تو خوابم فاتحه براش فرستادم و خوابیدم •___________________________________•

تو ماشین بودم ی صحنه باور نکردنی انگار تیکه ای از بهشت بود
ی پل بزرگ که زیرش زیباترین دریای دنیا و قشنگترین جنگل دنیا بود
.
گفتم بابا اینجا چقد قشنگه .
بابای نورانیم گفت آره ببین چقد خدا زیبایی داره چقد قشنگه .
من محو زیبایی اون صحنه بودم .
.
و برا ی لحظه سبزی مورد علاقم دیدم گفتم بابا ی لحظه صبر کن برم بچینمش گفت نه بابا اینجا خطرناکه میترسم بیفتی صبر کن بریم جلوتر
.
جلوتر برام نگه داشت گفت بابا اوناش برو بچینش
.
رفتم پایین فقط ی شاخه بود تو دلم گفتم هنر کردی این ی شاخه به چه دردم میخوره .
که ی دفعه ی سبزی فروشی سر راهم قرار گرفت گفت صب کن خودم برات ی دسته بزرگ میدم .
اسمش علی آقا بود وقتی فهمید من دختر کی هستم اومدم پول بهش بدم گفت نه پول چیه این حرفا چیه که میزنی دختر .
میخوام خودم برم این دسته سبزی رو بدم بابات و ببوسمش دلتنگشم
.
بیدارشدم...
.
رفتم سرخاک و برای بابا هم تعریف کردم
.
خوشحال بودم از اینکه حرفامو شنید و اومد تو خوابم و اون صحنه زیبا رو دیدم
.
تو یه مسیری من دقیقا همون رنگ دریای قشنگ رو دیدم...
.
و به ی جایی رسیدم که این سبزی مورد علاقم ی قسمت از تپه ی عالمه بود .
فقط گفتم خدایا شکرت چیزی که تو خواب دیدم ...
.
من اسم دقیق این سبزی نمیدونم فقط خیییلی دوسش دارم
تو هر منطقه ای ی اسمی داره
تقریبا شبیه شوید با این تفاوت شوید نازکتره
.
سبزی خودرویی که بعداز بارش های زمستانی تو کوه های جنوب رویش میکنند
.
اسم هایی که من شنیدم:بِسباس و اُم یَلوُ
اگه شما میدونید اسم دقیقش چیه برام بنویسید😊
.
امروز پنجشنبه است و فاتحه و صلواتی بفرستیم برای تمام عزیزانی که بینمون نیستن😔
روحتون شاد🙏🏻🖤 .
Read more
 #شازده_کوچولو_تیتیلاس این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم ...
Media Removed
#شازده_کوچولو_تیتیلاس این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم عاشق موهای شازده کوچولو شدم. _ طرح و اجرا:تیتیلاس ابعاد داخلی قاب 21*25 Code:Fr 06 _ روباه گفت : سلام شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد. صدا گفت : من اینجا هستم ... #شازده_کوچولو_تیتیلاس
این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم عاشق موهای شازده کوچولو شدم. 😍_
طرح و اجرا:تیتیلاس
ابعاد داخلی قاب 21*25
Code:Fr 06
_
روباه گفت : سلام
شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.
صدا گفت : من اینجا هستم زیر درخت سیب...
شازده کوچولو پرسید : تو که هستی؟ چه خوشگلی!...
روباه گفت :من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن . من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت : من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت : ببخش! اما پس از کمی تامل باز گفت : اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت : تو اهل اینجا نیستی پی چه می گردی؟
شازده کوچولو گفت : من پی آدمها می گردم. اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت :آدمها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می دهند و تنها فایده اشان همین است. تو پی مرغ می گردی؟
شازده کوچولو گفت: نه من پی دوست می گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت : اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است. یعنی ایجاد علاقه کردن...
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت : البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه دیگر و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود....
شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان می کنم آن گل مرا اهلی کرده است...
_
❌❌❌ برداشتن عکس ها از ویترین فروشگاه دیگران و ارائه اون تو فروشگاه خودتون به دور از اخلاق هنریه.عکسهارو برندارین.
❗️❗️❗ راههای ارتباطی جهت سفارش و اطلاع از قیمت ها بالای پیج درج شدن.لطفا پیام بدین.
❗️❗️❗ دوستانِ جان کامنتهایی که زیر پستهای قدیمی میذارین بعضا دیده نمیشه پس خواهش میکنم لطفا جهت اطلاع از قیمتها پیام بدین.سپاس ️🙏🏻🙏🏻🙏
_
#تیتیلاس #قاب #نمد #نمدی #دستساز #دستدوز #هنر #هنری #کادو #هدیه #titilas #گیلان #رشت #لاهیجان #gilan #rasht #lahijan
#شازده_کوچولو #شازده #گل
#little_Prince  #Le_Petit_Prince
#آنتوان_دوسنت_اگزوپرى
#عروسک #عروسکسازی #عروسک_ایرانی #عروسک_ایرانی_میخرم_چون_از_جنس_خودمه #عروسک_ایرانی_میخرم
Read more
زل زد توی چشمام و گفت: دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...! فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش، اخمامو ...
Media Removed
زل زد توی چشمام و گفت: دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...! فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش، اخمامو کردم تو هم و گفتم: کیو میگی؟! گفت:پاییز میگم دیگه! میدونستم دوروغ میگه،ولی به روش نیوردم... گفتم این عمره که میگذره‌...این یعنی، نه گرمای تابستون میمونه نه سوز زمستون‌‌...! همش میگذره! گفت:میدونی ... زل زد توی چشمام و گفت:
دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...!
فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش،
اخمامو کردم تو هم و گفتم:
کیو میگی؟!
گفت:پاییز میگم دیگه!
میدونستم دوروغ میگه،ولی به روش نیوردم...
گفتم این عمره که میگذره‌...این یعنی، نه گرمای تابستون میمونه نه سوز زمستون‌‌...!
همش میگذره!
گفت:میدونی همه چی میگذره!جز رفتن آدما!
چقدر بهش گفتم:دوست دارم و گوش نکرد!
حق داشت خب!دلش یه جا دیگه بود‌....
ولی منم حواسم پیش اون بود... گفتم: تو بهش بد جایی خوردی!
آدمی که از دل یه رابطه تلخ اومده بیرون،نمیتونه سریع دلشو باز ببازه!
اون بدبین و سرد شده قلبش!
نمیتونه به کسی اعتماد کنه دیگه!
هیچ کسی دل نمیده که،سرگردون شه!
گفت:مگه نمیگن دل به راه داره؟
پس چرا همیشه به بن بست میخوردم!
من که،بهش ثابت کردم چقد دوسش دارم!
من که،واسه خوشحالیش از خودم میگذشتم...
من که،واسه افتخار کردنش بهم،موفق تر بودم...
گفتم:تو دقیقا ورود ممنوع رفتی!
از مسیری که یک بار شکست بخوری
دیگه نمیتونی حالا حالا بری!
ترس رفتن،پاهاتو سست میکنه
و
منطقت جلوی احساست رو میگیره!
از آدمی که،خط قرمز کشیده بود دور خودش و قلبش چه انتظاری داشتی؟!
گفت:
یه وقتایی از خودم میپرسم من،عاشقشم یا عادت کردم بهش!
عادت بده؟نه؟
دستاش میلرزید و چاییش یخ کرده بود،
گفتم:وقتی آدم از دوست داشتن کسی که
دوسش نداشته هنوز با شوق تعریف میکنه،یعنی عاشق بوده!
تو،یه عاشقی که تظاهر میکنی
عادت کردی به نبودش،ولی
حساب ماه و روزای رفتنشو داری!
هنوزم منتظری،حتی اشتباهی
گوشیت زنگ بخوره و اون باشه!
این یعنی عشق!
این یعنی،
من در اوج نفرت،
هنوز
دوست دارم برگردی!
.
. 👑 #میکائیل💞
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 🙏😍
Read more
. . امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های ...
Media Removed
. . امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های کپی پیست شده‌ی دخترها یا عکس‌های دورهمیهای دوستانه با مانتوهای جلوباز و شال‌های رنگی و موهای بلوند و عینک‌های آفتابی یا پست‌های اینستاگرامی از خونه‌های غرق گل و گلدون و فرش‌های لاکی و دیوارهای ... .
.

امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های کپی پیست شده‌ی دخترها یا عکس‌های دورهمیهای دوستانه با مانتوهای جلوباز و شال‌های رنگی و موهای بلوند و عینک‌های آفتابی یا پست‌های اینستاگرامی از خونه‌های غرق گل و گلدون و فرش‌های لاکی و دیوارهای سبز و زرد و تابلوها و بشقاب‌های رنگی رنگی..نه! منظورم اصلا این یکسان سازی سلیقه و مد و این حرفها نبود. من امروز داشتم به وجه دیگه‌ای از مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. به وجه ارتباطی و عاطفیش.
فکر می‌کردم به این‌که ما انقدر کم توقع شدیم که در رابطه‌هامون فقط به دنبال "تامین" هستیم. فقط می‌خواهیم به شکل کلیشه‌ای و استاندارد شده‌ای روابطمون پیش بره. دوستیهای یک شکل، روابط عاشقانه‌ی یک جور، تعاملات اجتماعی یک مدل...اگه یک نفرو از دایره‌ی زندگیمون برداریم و جاش یکی دیگه رو بذاریم هیچ اتفاق خاصی نمیافته، متاسفانه حتی زیر سقف خونه‌هامون. چون ما هممون " یکسان" شدیم. همین‌که "نیازهای عاطفی و احساسیمون" ارضا بشه، خشنود میشیم. مثل خوردن یه ساندویچ همبرگر که میشه تو هر ساندویچی و فست فودی خوردش. سیرمون می‌کنه. ما دیگه یادمون رفته "سر صبر" غذا بپزیم. همین طور هم یادمون رفته رابطه‌ها فقط برای "تامین" نیستند. همین‌که بشنویم یا بگیم دوستت دارم. همین که با هم گپ بزنیم غذا بخوریم بیرون بریم خرید کنیم بگردیم و...کفایت نمی‌کنه. کفایت نمی‌کنه. کافی نیست. این همون " یکسان سازیه". این نشد، یکی دیگه. اگه با این دوستم نرفتم گردش، با اون یکی میرم. اگه با فلانی گپ نزدم، بیساری که هست. اگه ایکس نگفت دلم برات تنگ شده، ایگرگ که هست. نه! اشتباه همینجاست. اصلا قرار نبود اینجوری باشه. قرار نبود همه‌ی رابطه‌ها یه جور و یه شکل و یه مدل باشه. اما شده. توقعمون رو ببریم بالا. یه جوری بگیم دوستت دارم که تا حالا کسی دیگه نگفته. یه مدلی باهم وقت بگذرونیم که به اسم خودمون سندش بزنن. یه شکلی با هم گفتگو کنیم که نشه به راحتی جایگزینمون کرد. یه جوری نگاه کنیم که نگاه ما باشه. یه جوری راه بریم بخندیم بشینیم حرف بزنیم ابراز علاقه کنیم دلتنگ بشیم حسادت کنیم خشمکین بشیم که بقیه نشن. "یکسان" نباشیم. "هویت" داشته باشیم.

متن و عکس : فاطمه زاهد تجریشی
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم من فقط یک جمله میشنوم، ولی اونها این جمله رو زندگی میکنن! این جمله رو درد میکشن! ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم من فقط یک جمله میشنوم، ولی اونها این جمله رو زندگی میکنن! این جمله رو درد میکشن! خوزستان آب ندارد! یه شهر خوش آب و هوا نه ها!! یه جای خنک نه ها!! یه شهر گرم!! میدونی وسط گرما تشنت بشه یعنی چی؟!! ..... . تو فکر و خیالم داشتم با خودم کلنجار میرفتم که چیکار میتونم بکنم جز هشتگ ... بسم الله الرحمن الرحیم
من فقط یک جمله میشنوم، ولی اونها این جمله رو زندگی میکنن! این جمله رو درد میکشن!
خوزستان آب ندارد!
یه شهر خوش آب و هوا نه ها!! یه جای خنک نه ها!! یه شهر گرم!!
میدونی وسط گرما تشنت بشه یعنی چی؟!! .....
.

تو فکر و خیالم داشتم با خودم کلنجار میرفتم که چیکار میتونم بکنم جز هشتگ زدن؟! #چیکار_میتونم_بکنم جز پست گذاشتن؟ .

دیدم من که آن چنان مبلغی ندارم که بتونم کمک مادی کنم برای خرید آب شرب.
توان هماهنگی هم ندارم که شماره حساب بدم و مبالغ جمع شده رو به دست گروه های جهادی برسونم. .

که یادم افتاد که خدا به واسطه ی این پیج ،
برکتی به اسم ختم صلوات بهم داده! که شکرخدا تاثیر مستقیمش رو چند وقتیه دارم تو زندگیم حس میکنم...
.

میدونم ...درد این مردم بی کفایتی مسئولینه..
درد این مردم بی تدبیریه.. مدیریت ناصحیحه..
ولی از دست من یه نفر فعلا و علی الحساب همینقدر برمیاد که برای رفع تمامی مشکلات و نابسامانی های این شیعه خانه ی امام زمان علیه السلام (حتی اگر عمده این مشکلات،ریشه در نافهمی برخی از مسئولینش باشه ) ، به کمک خدا و همت شما، یک ختم صلوات دسته جمعی برگزار کنم
.

اگر احساس میکنید این مملکت باید به دست صاحب اصلیش امام زمان علیه السلام برسه و پس باید
مشکلات و گرفتاری های مردمش اعم از اقتصادی و سیاسی و اجتماعی برطرف بشه،
بسم الله.....
.
#روش: .

روش هم به این صورته که ان شاالله هرکس استوری بنده رو ریپلای میکنه و میگه چندتا صلوات به نیت برطرف شدن مشکلات میفرسته.
بنده در نهایت بعد از چندروز، ان شاالله عدد همه ختم صلواتها رو جمع میکنم و به اطلاعتون میرسونم
. [ متن استوری رو قرار میدم ان شاالله. اون رو ببینید ]

#بسم_الله
Read more
ایران فقط یه کشور نیست ، یه فرهنگِ ، یه تمدنِ ، یه هویتِ ، یه ملتِ ایران یه گربه ی خوابیده تو غربِ آسیا ...
Media Removed
ایران فقط یه کشور نیست ، یه فرهنگِ ، یه تمدنِ ، یه هویتِ ، یه ملتِ ایران یه گربه ی خوابیده تو غربِ آسیا نیست ، یه شیرِ بیداره ببخش که فقط دیدیم ، نیمه ی خالیِ لیوانو ببخش که نفهمیدیم معنیِ واقعیِ ایرانو ببخش که نپرسیدیم احوالِ خونواده شهیدارو نه نماز و درست فهمیدیم نه قرآن و نه ایمانو ببخش که فکرِ ... ایران فقط یه کشور نیست ، یه فرهنگِ ، یه تمدنِ ، یه هویتِ ، یه ملتِ
ایران یه گربه ی خوابیده تو غربِ آسیا نیست ، یه شیرِ بیداره

ببخش که فقط دیدیم ، نیمه ی خالیِ لیوانو
ببخش که نفهمیدیم معنیِ واقعیِ ایرانو
ببخش که نپرسیدیم احوالِ خونواده شهیدارو
نه نماز و درست فهمیدیم نه قرآن و نه ایمانو
ببخش که فکرِ گُل زدنِ خودِمون بودیم همه وقتِ بازی و
پشتِ میزا نشستیم و رَد شدیم امتحانِ سختِ قاضی رو
جای اینکه پشتِ هم باشم ، هرکدوم هر یه سازی رو خواستیم زدیم
یاد گرفتیم فقط چاپلوسی و صحنه سازی رو

ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته
ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته

من امتحان نمیکنم رو موش دارو
نمیشینم منتظرِ نوش دارو
من نه سهرابم ، نه کمان دارَم
دستمالیم تو فقط بگو کوش یارو
اینجا ایرانه ، حرفی نداری داش
نشستن صدتا ، افعی فدایی پاش
چرا بی رنگی زردی ، طلایی باش
یه لشکر پشتِت و مَردی نداری لاش
اینجا مشتی میزنی فقط به کاه یه تنه
میمونه ازَت یه نگاه یه تنه
مردُم یه طرف ، سپاه یه وَرِت
در کل یه هدف ، به باد بِدَنِت
ما ، امروز همه پُشتِ هَمیم
با اینکه از دیروز گشنه تریم
با اینکه کاری کردی فحش بدیم همو
ولی ما یاد گرفتیم فحش بهت ندیم

ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته
ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته

ما ، همه پشتِ هم و قول دادیم طرفِ سیلِ نَریم
ما ، واسه دشمنامون ، یه طوفان یه سیلِ بدیم
ما ، همه رو به نوریم ، میشه به دنیا بتابیم
ما ، خودِ عشقیم و ایمان ، بچه های انقلابیم
شهرِمونو دوس دارم همه این مرز و بومو دوس دارم
همه جا پُرِ دوستامَن ، شیراز و تهرون و دوس دارم
شهرِمونو دوس دارم همه این مرز و بومو دوس دارم
همه جا پُرِ دوستامَن ، من اصفهون و دوس دارم

ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته
ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته
ایران
روی قلبم نوشته اسمتو اینجا بهشته
پُرِ پهلوونه و مَرد و فرشته
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span>الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> ...
Media Removed
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام حاضران به غائبان برسانند... یعنی غدیر در رگهای زمان جریان دارد، و به تمام تاریخ خواهد رسید حتی به امروز...به تو و تنهایی ات ! و زمین عجیب عطر تورا کم دارد... میزبان غدیر! دلمان ... 🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام
🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺 حاضران به غائبان برسانند... یعنی غدیر در رگهای زمان جریان دارد،
و به تمام تاریخ خواهد رسید حتی به امروز...به تو و تنهایی ات !
و زمین
عجیب عطر تورا کم دارد... میزبان غدیر! دلمان برایت تنگ است❤

عیدتون مبارک😘😘😘 یعنی یکی از بهترین جشن هاست. 😍الهی که همیشه دلتون شاد و لبتون خندون و تنتون سالم باشه🙏🙏🙏..... به همه آرزو های خوبتون برسید. تو ایام من رو از دعاتون فراموش نکنید.
....................................
خوب طبق هر سال باز با اومدن بوی عید غدیر تو فکر عیدی می افتم😍
کی عیدی دوست داره؟ دستا بالا ... خوب امسال هم طبق سال‌های قبل به جای پول هدیه میدم. این جوری هم یادگاری هم عیدی.... راستش من این جوری بیشتر دوست دارم. البته امسال هم اسکناس نو گرفتم شاید یک جایی لازم شد🤔. در هر حال این عیدی های خوشگل و ملوس رو آماده کردم برای مهمونای عزیز...... تو هر کدوم از این بسته ها یک دستبند خوشگل دست ساز که زحمتش رو یک دوست عزیز برام کشیده که ازش ممنونم....😘 خداییش از عکسش خوشگلتره ها باور کنید....
مدیونید برام عیدی بیارید من خودم عیدی بده هستم.......... حالا شما خیلی جد ی نگیرید عیدی خواستید بیارید باور کنید میگیرم..یادم چند سال پیش دوستی که البته سید هم نبود اما خوب تو این روز مبارک به جمع آشنا و دوستان عیدی میداد.. خلاصه ما در جمعی حاضر بودیم و فهمیدم این به همه عیدی داده جز من 😔😎خلاصه عیدی نداد بهم. ما هم اصلا به روی مبارک نیاوردیم. شاید با ما حال نمی‌کرد ( تصور اون وقت من این بود) بعد چند ماه از اون قضیه اومد پیشم که یک چیز بگم ناراحت نمیشی؟ عصبانی نمیشی؟ بهت بر نمی خوره؟ منو بگو هاج و واج نگاهش کردم😳 و بین خودمون باشه کمی ترسیدم که چی میخواد بگه. با یکم تردید گفتم خوب بگو نه.😕... دیدم که یک هدیه از کیفش درآورد گفت دلم نیومد عیدی رو بهت ندم مال عید غدیر. ‌خواست به منم عیدی بده روش نشد که نکنه من ناراحت بشم چون خودم عیدی میدم.... اون لحظه خیلی دلم میخواست جفت پا برم😡😡 اما ادب حکم می‌کرد که تشکر کنم روی ماهش رو هم ببوسم.. خلاصه بعد اون سال من اول همه عیدی ام رو ازش میگیرم. خلاصه اینکه اینو تعریف کردم که از این تصورات نکنید. بیارید عیدی ها رو که من با آغوش باز پذیرا هستم. 😂
Read more
امروز یه مشکلی برام پیش اومده بود که مقصرش رو سهل انگاری خودم میدونستم,استرس گرفتم و به این فکر میکردم ...
Media Removed
امروز یه مشکلی برام پیش اومده بود که مقصرش رو سهل انگاری خودم میدونستم,استرس گرفتم و به این فکر میکردم خوب اگر مشکل حل نشه چه راه هایی برای حلش پیش رو دارم , تو راه برگشت به خونه بودم تصمیم گرفتم روی خودم و استرسم غلبه کنم ,وارد یه سوپر مارکت شدم و خودم و مهمون یه بستنی قیفی شکلاتی کردم و نشستم زیر درخت ,با ... امروز یه مشکلی برام پیش اومده بود که مقصرش رو سهل انگاری خودم میدونستم,استرس گرفتم و به این فکر میکردم خوب اگر مشکل حل نشه چه راه هایی برای حلش پیش رو دارم , تو راه برگشت به خونه بودم تصمیم گرفتم روی خودم و استرسم غلبه کنم ,وارد یه سوپر مارکت شدم و خودم و مهمون یه بستنی قیفی شکلاتی کردم و نشستم زیر درخت ,با خودم میگفتم رعنا بنظرت میشه همه جا عینک خوشبینی رو زد؟شاید گاهی اوقات بهتره بدی هارو هم دید, دید که همه ی مردم ,انسان نیستن ! اگر اینجور بود دیگه این دنیا نیازی به پلیس و حاکم نداشت! دیگه زندانی وجود نداشت ...دوست نداشتم خودم رو سرزنش کنم فقط می خواستم به عنوان یک تجربه ازش درس بگیرم مثل خیلی از ادمای دیگه که تا اتفاقی پیش میاد واسشون یقه ی خدارم نمی خواستم بگیرم یا شروع به ناله کنم بگم خدایا چرااا من ؟تو که میدونی من چقدر تلاش میکنم ...چون معتقد نیستم که هر اتفاق بدی که میفته باعث و بانیش خداست ! یا خدا باید ممانعت کنه !در این صورت دیگه خوبی معنی نداشت این بدی ها و اتفاقات ناخوشایند هستن که به خوبی ها و اتفاقات خوب معنا میدن ,ما عقل داریم قدرت فکر کردن, قدرت تلاش کردن, قدرت قدم برداشتن به سمت اهدافمون در کنار اینها ایمان داریم به نیرویی به اسم خدا که در درون ماست ...
خلاصه تو همین فکرا بودم که بستنیم اب شده بودو ریخته بود رو دستم ,بستینم و خوردم ونونشو دادم به مرغای توی اب سعی کردم با تماشا کردن غذا خوردن مرغابی ها حس خوب و به خودم بدم با شناختی که از خودم پیدا کردم میدونم که خوردن یه بستنی قیفی غذا دادن به سگای بی صاحب توی خیابون نوازش کردن گربه ها بلند بلند با زبون مادری خودم اواز خوندن و رو جدول لی لی کنان راه رفتن نگاه کردن به شبنم نشسته روی برگ درختا ...میتونه کمک به خوب شدنه حالم بکنه.
کنار درخت نشسته بودم و ...که یه مورچه کوچولو اومد روی دستم ,دستم اوردم بالا و خیلی اروم فوتش کردم یه جوریکه افتاد کنارم روی خاک و دوباره رفتم توی فکر ,جای پاهاشو روی دستم احساس کردم دوباره ,نگاه کردم دیدم اومده روی دستم دستمو اوردم بالا و مثل پرتاب کردن تیله انداختمش پایین ووو دوباره رفتم تو دنیای خودم این سری خیلی سریع تر اومده بود روی دستمو با عجله داشت میومد بالا !خودش بود خود سمجش ! دستمو اوردم بالا و نگاش کردم فکر کنم می خواسته بهم بگه غصه نخور تو تلاشتو کردی برای زندگی بهتر و بایدم تلاش کنی اما غصه نه اخرش غذای خودمی !!!بلند بلند خندیدم تلفنم زنگ خورد ,حل شد!یه نفس عمیق کشیدم, کائنات منو تنها نمیزارن🍀گفتم چی بهتر از اینکه همین لحظه رو ثبت کنم تا این تجربه یاد
Read more
تو هیچی از من نمیدونی؛ نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی نه حتی الان میدونی. تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم من حالم بدتر از تو بود ولی سمتت نمیومدم چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی، بغض ... تو هیچی از من نمیدونی؛
نه اون وقتی که مالِ هم بودیم میدونستی
نه حتی الان میدونی.
تو نمیدونستی وقتایی که قهر میکردیم
من حالم بدتر از تو بود
ولی سمتت نمیومدم
چون از خودم بدم میومد که اذیتت کردم
که خودخواهم و با همه بدیام باز تو زندگیت میمونم و با موندنم اذیتت میکنم، با موندم باعث میشم اخم کنی،
بغض کنی...
تو نمیدونستی ولی
اون وقتایی که ازم دلخور بودی و تو به این نتیجه میرسیدی که من دوستت ندارم
من ساکت میموندم و فکر میکردم
چرا نباید اینهمه عشق از چشام معلوم باشه،
که چرا باید اوضاع جوری پیش بره که حتی یک لحظه ام شک کنی به تا این حد دوست داشتنِ من.
تو نمیدونستی
و من
شبایی که تو حالت خوب نبود تا صبح این پهلو به اون پهلو میشدم و خوابم نمیبرد
تو نمیدونستی و من هزار شب از دلتنگی بغض کردم،تب کردم، مردم
و بهت نگفتم که مبادا فاصلمون
بغض بکاره تو گلوت.
تو حالاام نمیدونی؛
که هنوز وقتی عکساتو نگاه میکنم و حس میکنم ناراحتی میمیرم،
که دلتنگی جوری رخنه کرده تو جونم که شده یه تیکه از تنم،
تو نمیدونی که دائم فکر کردن به خاطرات یکی که نمونده،نخواسته بمونه چه حالیه،
تو نمیدونی یکی بره و باز با همون شدت قبل کنارت نفس بکشه چه حالیه.
تو هیچوقت نمیدونی که پاک کردنِ اشکام با دستایِ خودم،
وقتی اشکام به این بهونه اومدن که دستات رو صورتم جا خوش کنه چه حالیه.
تو نمیدونی اونی که رفته جا پاش اونقدر محکم باشه که نذاره هیچکس بعدش بیاد چه باختیه.
تو هیچ وقت نمیدونستی چقدر دوستت دارم
تو هیچ وقت نمیدونی من میتونم تو اوجِ نداشتنت تا کجا تو دوستت داشتنت غرق بشم و باز نمیرم...
.
. 📷 #میکائیل⭐
. 🆔@mikilove351 🆕
.
.
.
.
🔗 #یه_خواهش_دارم_ازتون...😞
Read more
. للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به شرایط کشور و نیازهای همدیگه جوری در حال احتکار جنس توی خونه هاشون هستند که انگاری هفت سال قحطی مصر رو در پیش داریم. . ما هشت سال جنگ رو با همدلی و انصاف و رحم نسبت به همنوع تونستیم پشت سر بذاریم ,با دیدن ... .
للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به شرایط کشور و نیازهای همدیگه جوری در حال احتکار جنس توی خونه هاشون هستند که انگاری هفت سال قحطی مصر رو در پیش داریم.
.
ما هشت سال جنگ رو با همدلی و انصاف و رحم نسبت به همنوع تونستیم پشت سر بذاریم ,با دیدن دردهای همدیگه و مرهم شدن برای اون زخم ها.فعلا نه کاری به مسؤولان دارم و نه عده ای که شکمهاشون از مال حرام به قدری پر شده که اگر معصوم علیه السلام هم انذارشون بده ,گوشی برای شنیدن ندارم, روی صحبتم با خودمونه ما مردم عادی.
.
یادم میاد محرم بود ,پای منبر یک سخنران نشسته بودم, حکایت تکان دهنده ای رو گفت,که خیلی به درد اینروزهای ما میخوره ,ایشون با یک واسطه از یکی از بازاریهای تهران نقل کرد که :
.
پدر من مقلد آیت الله سید احمد خوانساری بود ,یک مرجع تقلید مجسمه زهد و تقوا که معروف بود به سلمان فارسی ایران.
.
پدرم تو کار توزیع لوازم التحریر بود و یک دفعه یک سفر میره چین و چند کانتینر مدادهای قرمز و مشکی رو وارد میکنه ,بعد از وارد کردن این بار نمی دونم چی شد اون جنس مداد تو کشور کمیاب میشه به طوریکه مداد دو ریالی رو میشد تا هشت ریال فروخت.پدر ما اینجا به شک افتاد که نکنه این معامله حروم باشه و از اونجاییکه مقید به احکام کسب و کار بود گفت باید از اقای خوانساری استفتاء کنم.پا شد رفت خدمت ایت الله و شرح ما وقع کرد,آقا فرمودند که می تونید به این قیمت بفروشید اما این کار بی انصافیه.
.
من و بابام خوشحال شدیم که سودی نصیبمون میشه و شرعا هم مشکلی نداره.بابام خداحافظی کرد و وقتی خواست بیاد بیرون آقا صداش زد و اونم برگشت و نشست .اقای خوانساری گفت:ظاهرا شما معنی بی انصافی رو نفهمیدید.شما قصه کربلا رو شنیدید؟.
.
بابام گفت کجاش رو ؟اقا گفت :می دونید که امام حسین رو سربریدند,اما می دونید بی انصافی کجای کار بود ؟اینکه اگر حسین علیه السلام را کشتید دیگه چرا بر پیکر پاکش اسب تازوندید؟چرا کهنه پیراهنش رو بردید؟چرا خیامش رو آتیش زدید؟چرا به حرمش بی حرمتی کردید؟
.
بی انصافی یعنی با اسب بر پیکر حسین فاطمه( ع) تاختن ,حالا بریم ببینیم ما ها کجای زندگیمون بی انصافی کردیم؟اگر کارمندیم ,اگر کاسبیم ,اگر صاحبخونه ایم ,اگر مستأجریم,اگر شاگردیم و اگر استاد و یا در هر لباس و سمتی چه حقیقی و چه حقوقی و مهمتر اگر اینروزها مشغول احتکاریم, انصاف گمشده اینروزهای ماست.
.
قال علي عليه السلام: مَن يَنصِف مِن نفسه لم يَزدهُ اللّه الاّ عِزّاً

#احتکار
#جنگ_اقتصادی
#انصاف
#بهم_رحم_کنیم
Read more
قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به ...
Media Removed
قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر» امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تک و تنها و غریبم! تو کجایی پدر...؟! آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا... آنقَدَر ... قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی پدر...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدر....!
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: دخترم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
پدرم...پدر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی پدر..
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو.. روز پدر مبارك ♥️🌸♥️♥️عكس از آرشيو عكس ها بوده ايشالا حال بابا خوب خوب بشه اون وقت كيك قشنگه درست كنم براش
Read more
تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب ...
Media Removed
تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر» امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تک و تنها و غریبم! تو کجایی مادر...؟! آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ تو ام ،از ... تقدیم به مادر
قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی مادر...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما مادر..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن مادر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
مادرم...مادر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو.
Read more
چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر ...
Media Removed
چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر میشی دارم دیوونه تر میشم داری مغرورتر میشی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه نیستی ... چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر میشی دارم دیوونه تر میشم داری مغرورتر میشی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه نیستی ، فدای یه تار موت به همه میگم یه دوستی ساده بودبرو و باش به فکر حفظ آبروت ببینم قد من کی تعصب داره روت از حال ِ خراب این روزا نگم برات خدایی سفره ی دلو اگر برات وا کنم میبینی منم بد آوردم راستش توی نبود تو کم آوردم ولی تو چقد راحت ولم کردی بعد تو به هیچکسی دلم گرم نی با اینکه تو با غرورت لهم کردی هنوزم دلم میخواد که برگردی میگفتی که عاشقم بودی نه میخواستی نه میتونی تو از من رد شدی ساده تو با هیشکی نمیمونی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه ببینم ، راست بگو خداییت وام دلت راضیه به این جدایی من که این روزا انقدر افسردم که تو هر مدل قرصه بگی دست بردم نه واسه آرامشم چون باید آماده شم واسه دوست داشتنی که درگیر تاوانشم اونم برا کسی که اصن معلوم نی کجاست و منه ساده دنباله آمارشم من ، چشم از تو برنمیداشتم هیچوقت هیچی واست کم نمیذاشتم تو سر تا پا همش ایراد بودی و من روی نقطه ضعفات دست نمیذاشتم هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه
Armin2afm & fereydon aserayi nisti
I love this song
Read more
تقدیم به پدرم وتمامی عزیزانی که پدرشون به خواب ابدی در گوشه ای از خاک آرمیده اند یادشان گرامی،،،، قلمم ...
Media Removed
تقدیم به پدرم وتمامی عزیزانی که پدرشون به خواب ابدی در گوشه ای از خاک آرمیده اند یادشان گرامی،،،، قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام "پدر" امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تک و تنها و غریبم! تو ... تقدیم به پدرم وتمامی عزیزانی که پدرشون به خواب ابدی در گوشه ای از خاک آرمیده اند یادشان گرامی،،،، قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام "پدر"
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی پدرم...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
پدرم...پدر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی بابا!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو🌹
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
<span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span> تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب ...
Media Removed
تقدیم به مادر قلمم راست بایست! واژه ها ...گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر» امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تک و تنها و غریبم! تو کجایی مادر...؟! آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ ... 💞💞💞💞💞
تقدیم به مادر
قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی مادر...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما مادر..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن مادر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
مادرم...مادر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو.
Read more
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ...
Media Removed
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ای دوست مرو از دست من ای یار تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس وقتی تو با من نیستی از من چه میماند تموم شد ترانه به پایان رسیدم کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود نه میشه باورت کنم نه میشه ... سلام ای غروب غریبانه ی دل
دلم گرفت ای همنفس
عشق است و آتش و خون
کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم
مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
تموم شد ترانه به پایان رسیدم
کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود
نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
شب عشق شب درد شب تنهایی مرد
درد بی درمان من گفتنی نیست
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم
باران که میبارد تو می آیی
دل دل مکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
گله دارم گله دارم پر دردم گله دارم
قصه اینجوری نبود که
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به غم سپرده ام در عبور سالها
.....
.....
.....
اگر ترانه ای از قلم انداختم ببخشید😊 بالاخره شاعر فراموش میکند بین کارهایش🙌💖
نمیدانم کدام یک را دوست دارید و با کدام خاطره بازی و خاطره سازی کردید اما اگر دوست داشتید بنویسید که از این ترانه ها کدامش همدمتان بوده
ضمنا همه ی این آثار را در کتاب "پروانه پوش" کنار هم گذاشتیم که امروز شنبه بیست و دوم اردیبشهت در نمایشگاه کتاب غرفه ی نشر نگاه ساعت چهار تقدیمتان کنم اگر دوست داشتید با خطی به یادگار از من💖💖💖
خوشحال میشم خیلی خیلی از دیدنتون
آدرس هم که در پوستر هست😉💖
@negahpub
Read more
Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(<span class="emoji emoji2764"></span>min mamma<span class="emoji emoji2764"></span>)<span class="emoji emoji1f618"></span>. تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى ...
Media Removed
Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(min mamma). تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى و همه چيزمى(مادرم) دلم می خواهد حرفهایی که سالیان سال روی قلبم سنگینی می کند را برای تو بگویم ای نگهبان شبهای خاموش من. آن زمان که من با لالایی آرام تو به خواب میرفتم نمی دانستم که هنوز قلب تو دلواپس ... Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(❤min mamma❤)😘.
تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى و همه چيزمى(❤مادرم❤)😘
دلم می خواهد حرفهایی که سالیان سال روی قلبم سنگینی می کند را برای تو بگویم ای نگهبان شبهای خاموش من. آن زمان که من با لالایی آرام تو به خواب میرفتم نمی دانستم که هنوز قلب تو دلواپس فردا های من است. و آن هنگام که پاهایم خسته بود و آغوش تو امن ترین پناهگاه خستگی هایم می شد غافل از این بودم که تو بر شانه های استوارت بار زمانه را نیز به دوش می کشی. وقتی گریه هایم سکوت شب را می شکست می دانستم تنها دست نوازشگر تو مرا به ادامه خوابهایم پیوند میزند. مادرم لحظه لحظه های زندگی تو با قدکشیدن من گره خورد و من اینک آن کودک دیروز نیستم. و هر چه بزرگ و بزگ تر شدم خیلی چیزها را فراموش کردم.
من یادم رفت که تو قدرت پاهایم بودی وقتی ناتوان بودم، زبان من بودی وقتی نمی توانستم حرف بزنم. تودستان مرا گرفتی و به من دستگیری از دیگران را آموختی. یادم رفت که تو عاشقی را به من یاد دادی .
مادر من یادم رفت من خیلی چیزها یادم رفت .
مادر مرا ببخش اگر آنقدر گرفتار روزمرگی های خودم شدم که تو را ندیدم نه تورا دیدم نه چهره خسته ات و دیروز که خوب نگاه کردم موهای سفیدت را و چین و چروک صورتت دیدم و در دل گفتم: چقدر پیر شدی مادر.
مادر مرا ببخش من می توانستم هر روز بوسه بر دستانت زنم و از تو قدردانی کنم اما غرورم اجازه نداد.
مادر چه روزها که من بغض های در گلو زندانی شده خود را، که تو مسبب آن نبودی ، بر سر تو فریاد کشیدم من ان هنگام صدای گریه های آهسته تورا وقتی که قلبت را شکستم نشنیدم.
مادر مرا ببخش بخاطر تمام لحظاتی که می خواستی با من درددل کنی اما من وقت نداشتم من سنگ صبور ت نبودم راستی آن لحظه ها با چه کسی از درد درونت گفتی؟
مادر من می توانستم در لحظه های تنهایی ات در کنارت باشم و لحظه هایی از زندگیم را نثار کسی کنم که تمام لحظاتش را با تمام وجود وقف من کرد اما قلب بی سخاوتم نگذاشت.
مادر ! مرا ببخش برای تمام حرفهای تو که نشنیدم ؛ نگاه خسته ات را که ندیدم وتمام دوستت دارم هایی که در سینه نگه داشتم و به تو نگفتم .
مادر! صدایم را ببخش. چشمانم را ببخش .
مادر جان! هنوز هم سجاده تو بهترین گوشه امن روی زمین است و آن هنگام که دستانت را رو به آسمان بلند میکنی و برایم دعا میکنی من ایمان دارم که دعای تو با بالهای فرشتگان به آسمان میرود و مستجاب میشود.
مادر هنوز آغوش تو برای من بهترین ماوا و پناهگاه است . مادر خواستم بگویم من فرزند خوبی برای تو نبودم اما تو بهترین مادر دنیا هستى دوستت دارم❤
Read more
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم ...
Media Removed
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی ... خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی کار می‌کند.) و بناست به پست بالاتر ارتقاء یابد. به همین خاطر فعلا ادامه خواستگاری را تا ارتقاء شغلی ایشان معلق کردیم. در حال حاضر 5 ماه است که صبر کردیم تا ایشان ارتقاء شغلی پیدا کند، ولی فعلا خبری نشده است. ایشان از جهت شخصیتی و خانوادگی، پسر سالم و خوبی است و به دلم نشسته است، ولی خواهرم می‌گوید: این پسر در شأن تو نیست و تو با این موقعیت می‌توانی با فرد بهتری ازدواج کنی. از طرفی عمه‌ای دارم که اگر متوجه شغل خواستگارم شود، حتما سوژه‌ای برای طعنه و کنایه زدن در میان اقوام و فامیل پیدا می‌کند و حرف و حدیث و نگاه‌های مردم، مرا نگران می‌کند. لطفا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ اجمالی:
شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست. از طرفی هر شغلی در جایگاه خودش ارزشمند است و یک ضرورت به حساب می‌آید. از طرفی ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد. بنابراین به جای تمرکز روی مسئله کار ایشان، بررسی کنید نسبت به ایشان شناخت دارید و اینکه چقدر در درک، فهم، فکر، علایق و سلایق، خواستها و تمایلات‌تان و ... دیدگاه‌های نزدیک به هم دارید؟

پاسخ تفصیلی:
قطعا مسائلی مهم تر از مسئله کار و شغل ایشان وجود دارد که لازم است شما برای شناخت بهتر خواستگارتان به آنها توجه بیشتری کنید؛ از جمله اینکه آیا از جهات اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، فکری، فرهنگی و خانوادگی از تناسب کافی برخوردار هستید یا نه؟ از طرفی شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست؛ چرا که هر شغلی در جای خود ارزشمند و ضروری است. متاسفانه نگاه از بالا به پایین نسبت به برخی از مشاغل در جامعه ما می‌تواند ناشی از غرور و خودبرتربینی باشد، در حالی که ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه‌های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد.
اینکه وضعیت خواستگارتان را تا ارتقاء شغلی معلق کردید، کار درستی نیست؛ چرا که از یک طرف سن شما در حال بالا رفتن است و ...
‌‌
ادامه مطلب در قسمت نظرات ...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #خواستگار #سرزنش #شغل
Read more
• دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده.......... صفحه ای خالی........... نه احساسی ، نه بغض ، و ...
Media Removed
• دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده.......... صفحه ای خالی........... نه احساسی ، نه بغض ، و نه خنده ای... خالی خالی ........... حتی سکوت هم مرده است آسمان ،آبیست خورشید میدرخشد زمین میچرخد وزندگی جریان دارد...... هیچ چیزتغیری نکرده ........... هنوز از آدمها ترس دارم ترسی که ...
دفتر زندگی ام در صفحه ای باز مانده..........
صفحه ای خالی...........
نه احساسی ،
نه بغض ،
و نه خنده ای...
خالی خالی ...........
حتی سکوت هم مرده است
آسمان ،آبیست
خورشید میدرخشد
زمین میچرخد
وزندگی جریان دارد......
هیچ چیزتغیری نکرده ...........
هنوز از آدمها ترس دارم
ترسی که بی تو در وجودم ریشه میزند
میروید و گلویم را سخت میفشارد
روز بی آنکه بفهمم تمام میشود...
شب هنوز همان است...
تاریک و بیصدا...
همه چیز درجریان است اما...
من نیستم...
خودم را گم کرده ام...
من نیستم...
نه میبینم ،
و نه میشنوم ...
تو کجایی
نمیبینمت
چند سالیست که نبودت در هر گوشه خانه میگرید
تو نیستی ...
و نبودنت ،
تلخ ترین حقیقت دنیاست...
تو نیستی و من
دروغی را هر روز به موهایم میبافم
نیستی و من دلم راتاابد فریب خواهم داد...
تونیستی و من ،
من نیستم...!
گمانم مرده ام...................

دنیا
Read more
بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی شهر تاریک میشه تاریکی، مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره ...
Media Removed
بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی شهر تاریک میشه تاریکی، مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره و تو دیگه هیچیو نمیبینی مثلِ وقتی که دیدمت که بعدش هیچیو دیگه ندیدم که خودم دو تا دستامو گذاشتم رو چشامو محکم فشارشون دادم تا دیگه هیچیو نبینم. آخه میدونی،بعد دیدنت فهمیدم حیف این چشمام نیست ... بهت گفته بودم تو که پلکاتو میبندی
شهر تاریک میشه
تاریکی،
مثلِ وقتیه که یکی،یه چی جلویِ چشاتو میگیره و تو دیگه هیچیو نمیبینی
مثلِ وقتی که دیدمت
که بعدش
هیچیو دیگه ندیدم
که خودم دو تا دستامو گذاشتم رو چشامو محکم فشارشون دادم تا دیگه هیچیو نبینم.
آخه میدونی،بعد دیدنت فهمیدم حیف این چشمام نیست که جز چشات
جز بودنت
چیز دیگه ای کس دیگه رو بخواد ببینه؟
گفته بودم بی تو و اون ستاره بارون چشات دلِ منه که تاریک میشه
عین وقتی که آژیر خطر میزدن و شهر یهو تاریک میشد
شهر پر از خوف میشد
که همه با ترس و آروم نفس میکشیدن.
نفس؛لعنتی تو حتی نفس کشیدناتم به چشمم یه جور میومد که انگار فقط تو بلدی اینجور آروم و منظم نفس بکشی
مگه میشه حتی نفس کشیدن یکی
به چشمایِ آدم خوشگل بیاد.
گفته بودی میشه
و گفته بودم
به شرطی که عاشق باشی
حرفای بعدیت به گوشم نرسیده بود و فقط این صدا هزار بار تو سرم زنگ زده بود که
باید عاشقش باشی.
بعد برگشته بودم به اولین بار
که حس کردم دوستت دارم
ولی میدونی "جهانِ من"
یه چیزایی مبدا ندارن
یه چیزای شبیه دوست داشتنت.
دوست داشتنت؟؟
حسم به تو چی بود؟؟
عشق یا دوست داشتن
یا یه حسی که برایِ اولین بار من کشفش کردم ؟؟
تبِ تند نبود که اسمشو بذارم عشق
اونقدر نزدیکم نبودی که اسمشو بذارم عشق
خیلی خنده داره
شایدم بغضدار باشه
ولی من حتی نمیدونم این حسی که واسش اسم ندارم دو طرفه بود یا نه.
دوست داشتن نبود که عقلم قلبمو قانع کنه که ندارمت و بعد قلبم
راضی بشه به رها کردنت.
بود؟؟
دو طرفه بود هیچوقت این حس؟؟
که یک ثانیه حس کرده باشی دنیا بدونِ من دیگه دنیا نیست که
که حتی از سرت گذشته باشه این آدم لامصب بدجور بویِ عشق میده.
دِ نبود دیگه
اگه بود که
الان
من
تو دور ترین نقطه از "جهانم"
به جایِ عطرِ نفسات
بغض قورت نمیدادم که..
.
. 👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #لطفا_پيج_ما_رو_به_دوستان_خود_معرفى_كنيد 😊
Read more
<span class="emoji emoji1f33f"></span><span class="emoji emoji1f331"></span>🌧 دوستت دارم.<span class="emoji emoji1f499"></span> نه تنها برای آنچه که هستی بلکه برای آنچه که هستم، هنگامی که با توام ‌ دوستت دارم. نه ...
Media Removed
🌧 دوستت دارم. نه تنها برای آنچه که هستی بلکه برای آنچه که هستم، هنگامی که با توام ‌ دوستت دارم. نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای، بلکه برای آنچه که از من می سازی ‌‌ دوستت دارم برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی ‌‌ دوستت دارم چون دست بر دل فسرده ام می نهی، زنگارهای بی ارزش و بی ... 🌿🌱🌧
دوستت دارم.💙
نه تنها برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم،
هنگامی که با توام

دوستت دارم.
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای،
بلکه برای آنچه که از من می سازی
‌‌
دوستت دارم
برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی 🌺
‌‌
دوستت دارم
چون دست بر دل فسرده ام می نهی،
زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که تاکنون در ژرفا مانده بودند 💎

دوستت دارم
چون یاریم می کنی که از تخته پاره های زندگی، نه یک کپر، که معبدی در خور بنا نهم ⛩

کمک می کنی که کار روزانه ام، نه یک سرشکستگی بلکه ترنمِ ترانه ای باشد 🎶

دوستت دارم
چون بیش از هر کیش و آیینی به رویشِ من یاری رسانده ای 🌱

فراتر از هر سرنوشتی
شادی را به من ارزانی داشتی
این همه را هدیه داده ای
بی هیچ تماسی، کلامی و یا اشارتی

به این کار توانا گشته ای
چون خود بوده ای*
شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد..🌞🌝
‌________________________________________
سال‌روزِ زمینی شدنت مبارک عشقِ زیبا🌧💙💫
@baran.maziar
مادرزمین به وجودِ پر از عشق و استعدادِ تو افتخار میکنه. 🌍💓🙏🏽
بهترین ها از آنِ تو باد 🌿🌈🌞🌬
‌.
پ.ن: تمامِ سازه هایی که در تصویر می‌بینید توسط #راپا طراحی و تولید شده.‌
@rapacrafts 🔮🛠🔝
#rapacrafts
#حمایت_کنیم 🙋🏻‍♂️
‌// #رو🌱یش #همراهی #سازش #پذیرش #منزل #دکوراسیون #همزیستی #مسالمت_آمیز #صلح #پیشرفت #تولید
Read more
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو ...
Media Removed
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم از باغ جمال تو یک بند گیاهم من وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم بر گرد تو این عالم خار سر دیوار ... .
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند
بی‌پرده تو رقصد یک پرده نپندارم
آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمی‌بارم
در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

#مولانا
Read more
۹۷۰۱۰۲۴ چه حسی زیباتر از این که بعد شش سال عشق و دوستی عشقت بشه همسرت؟ بعد از شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم خدایا همه ی عاشقا رو به عشقشون برسون دوستیه ساده ما غیر معمولی شد نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد نمیدونم چی شد که وجودم لرزید دل من این حسو از تو زودتر فهمید تو که باشی پیشم ... ‌ 💑💍۹۷۰۱۰۲۴💍💑
چه حسی زیباتر از این که بعد شش سال عشق و دوستی عشقت بشه همسرت؟❤👫❤
💑💍بعد از شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم💍💑
خدایا همه ی عاشقا رو به عشقشون برسون💕
دوستیه ساده ما غیر معمولی شد
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم
چه دلیلی داره از تو دست بردارم
بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟
هرچی شد از حالا همه چیزش با تو
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری؟
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نزاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد
میدونستم خوبی ولی نه تا این حد
انگاری صد ساله که تورو میشناسم
واسه اینه انقد روی تو حساسم
منه احساساتی به تو عادت کردم
هرجا باشم آخر به تو برمیگردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری؟
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نزاری
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری؟
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نزاری
💑💍 @mostafa.khodamehri 💍💑
#شش_سال #عشق #عشقم #عشق_جان #عشق😍 #عشق💞 #عشقمی💎💎💎💎💎💟💟💟💟💟😍😍😍😍😘💖😘💖😘💖💖💖🌺🎇🎇🎇 #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من #عشق_همیشگیم #عشق_همیشگیمی #عقد #ازدواج #جشن_عقد #جشن_عقد💍 #همسر #همسرم #همسرجان #همسر_جان
Read more
. آقا مثل این که بعضی‌ها کلاً قضیه رو اشتباه متوجه شدن. طرف نوشته درسته پوشش مناسب نبوده و بد واکنش ...
Media Removed
. آقا مثل این که بعضی‌ها کلاً قضیه رو اشتباه متوجه شدن. طرف نوشته درسته پوشش مناسب نبوده و بد واکنش نشون داده ولی مامور نباید اونطوری باهاش رفتار کرد! . شما دوست داری چادر بذاری، روسری بذاری، شال بذاری یا هر شکلی که می‌خوای لباس بپوشی خب بپوش، دمتم گرم. به خدا منِ آیدین نه خیره نگات میکنم نه بهت ... .
آقا مثل این که بعضی‌ها کلاً قضیه رو اشتباه متوجه شدن.
طرف نوشته درسته پوشش مناسب نبوده و بد واکنش نشون داده ولی مامور نباید اونطوری باهاش رفتار کرد!
.
شما دوست داری چادر بذاری، روسری بذاری، شال بذاری یا هر شکلی که می‌خوای لباس بپوشی خب بپوش، دمتم گرم. به خدا منِ آیدین نه خیره نگات میکنم نه بهت گیر میدم که چرا چادر گذاشتی! اصن به من چه؟ تو آزادی هر جوری که سلیقته باشی.
ولی اینو بفهمین که الان باید بگیم تویی که دوست داری جین و آستین‌کوتاه بپوشی و شال و روسریم نذاری و این مدلی بیای بیرون، خب تو هم هر چی میخوای بپوش. بابا به خدا من پسرم ولی مریضی جنسی ندارم که نگات کنم و تحریک بشم که! اصن به من و امثال من چه که تو چی می‌پوشی؟ من در آینده واسه همسر خودمم حق ندارم تعیین کنم! آره ممکنه اون بگه آیدین دوست دارم فلان تیپو بزنی، منم بگم دوست دارم فلان تیپو بزنی ولی به خدا کسی چیزی رو به کسی تحمیل نمیکنه!
.
خانومای محترم! شما حق ندارین بگین دوست ندارم شوهرم بیرون کار کنه. دوست ندارم شوهرم عطر تلخ بزنه. دوست ندارم شوهرم پیراهن بدن‌نما بپوشه. دوست ندارم شوهرم بلند بخنده!
آقایون! شما هم عیناً همینطور.
.
شاید باورتون نشه ولی به شوهر اون خانومم ربطی نداره لباس پوشیدنش چه برسه به تویی که مامور پلیسی.
.
میدونی دخترایی که مشکل اخلاقی دارن تو جامعه، چند درصدشون بی‌حجابن و چند درصد باحجاب؟ ۵۰٪! به خدا نه متره نه معیاره. هر چند میدونم از نظر تو آدامس جویدن خانوما هم مشکل اخلاقیه.
.
دیگه دلم به حال طرز تفکر تو نمی‌سوزه.
دلم به حال خودم می‌سوزه که هر بار با هر کدوم از رفیقای دخترم که تو خیابون قدم زدم ترسیدم که یه عوضی بخواد در مورد خصوصی‌ترین مسائلم بهم گیر بده.
از شمایی که باعث شدی از وطنم ناامید بشم نمی‌گذرم. همه‌ میدونن چقد ایرانو دوست داشتم و دارم. تویی که فکر میکنی لباس پوشیدن بقیه بهت ربط داره، یا بیماریتو درمان کن، یا خیلی پستی.
.
Read more
 #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، ...
Media Removed
#الهی_و_ربی_من_لی_غیرک دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، امروز صبحم چهارتا از این پلاکت ها تزریق شد... خدا رو شکر حالم خوبه... بودن و موندن من تو اینستاگرام از سر بیکاری، بی عاری و بی دردی نیست... من اینجا دوستان خوبی دارم که هر لحظه نگرانم هستن و هر لحظه ... #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک
دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، امروز صبحم چهارتا از این پلاکت ها تزریق شد... خدا رو شکر حالم خوبه...
بودن و موندن من تو اینستاگرام از سر بیکاری، بی عاری و بی دردی نیست...
من اینجا دوستان خوبی دارم که هر لحظه نگرانم هستن و هر لحظه دعاگوم هستن و دلم به بودنشون گرمه...
با این حالم انرژی نمیتونم بدم ولی کلی ازشون انرژی میگیرم...
نه دلم میاد پیج و تعطیل کنم و نه دلم میاد که تو بدترین شرایط از حالم بی خبرشون بزارم...
ولی یه سری دوستان خواسته یا ناخواسته دارن خستم میکنن، تو این ده روز بستری دایرکت داشتم که علائمت و بگو ببینم منم مریضم یا نه.. یعنی منم مشکل شما رو دارم؟ عزیزم من دکتر نیستم!!! میبینی که خودم رو تخت بیمارستانم...
دایرکت داشتم که دکتر ما خوبه بیا زیر نظر دکتر ما... عزیزم منم جونم و دوست دارم و بهترین دکتر و انتخاب کردم و بیشترین هزینه رو دارم میکنم...
دایرکت داشتم که جوونی پاشو برو پابوس امام رضا.. عزیزم منم به اندازه شما ارادت دارم ولی الان از تختمم نمیتونم بیام پایین، به خدا منم عقل دارم...
دایرکت داشتم که عسل رویال میدونی چیه؟ بخور... چغندر بخور گردو بخور، عزیزم منم همه رو بلدم خدا رو شکر تو تهرانم همه چی پیدا میشه منم سواد دارم، ولی رو تخت بیمارستان با این حجم دارو و اینهمه به هم ریختگی اوضاع بدنیم این حرفا به نظرم خنده داره...
دایرکت داشتم خدا رو میشناسی؟ به خدا توکل کن...
تو رو خدا، تو رو به همون خدا، ایده هاتون نظراتتون رو تو زندگی خودتون به کار ببندید دعا میکنم از من موفق تر باشید... اگر دعا سخته نکنید، ولی با حرفای بی مورد و نابجا هم دردم و بیشتر نکنید...
من به عشق دوستان واقعیم اینجام، مجبورم یا بقیه رو بلاک کنم یا پیج و پرایوت کنم، دیگه نمیدونم چیکار کنم...
Read more
. دکترا بخونیم یا نخونیم؟ ایران بخونیم؟ اپلای کنیم بریم؟دیدم این سوال‌ها خیلی برام میاد و ازم می‌پرسین ...
Media Removed
. دکترا بخونیم یا نخونیم؟ ایران بخونیم؟ اپلای کنیم بریم؟دیدم این سوال‌ها خیلی برام میاد و ازم می‌پرسین گفتم تجربه شخصی‌ خودم رو بگم #قسمت_اول . . یه مسئله ای که تو ایران که من تجربه شو دارم اینه که وقتی ما ارشد میگیریم خیلی‌هامون دلمون میخواد بریم سر کار و اگه کار پیدا بشه شاید دنبال دکترا نریم ... .
دکترا بخونیم یا نخونیم؟ ایران بخونیم؟ اپلای کنیم بریم؟دیدم این سوال‌ها خیلی برام میاد و ازم می‌پرسین گفتم تجربه شخصی‌ خودم رو بگم #قسمت_اول .
.

یه مسئله ای که تو ایران که من تجربه شو دارم اینه که وقتی ما ارشد میگیریم خیلی‌هامون دلمون میخواد بریم سر کار و اگه کار پیدا بشه شاید دنبال دکترا نریم اصلا. این عدم پیدا کردن کار در کنار اهمیت مدرک در ایران دو تا موضوع مهمیه که خیلی از دانشجوها رو تشویق میکنه که دکترا بخونن، یه جور حسی که خب از هیچی که بهتره ! خب یه سری از دانشجوها هم هستن مثل خودم تقریبا که سر کار هم می رفتیم ولی اون علاقه به تحقیق و درس یه محرک خیلی قوی بود برای دکترا خوندن و در نتیجه شروع کردیم خوندن برای کنکورش
.
حالا حرف من اینه که اگر میخوایم دکترا بخونیم چون از بیکاری که بهتره این کارو نکنین چون اگر همزمان یا بعد از دکترا کار پیدا نشه نا امیدی و یاسی با خودش میاره که هیچ جوری نمیشه درستش کرد. این حس رو وقتی وارد دانشکده میشین کاملا میگیرین که همه بچه ها میگن خب دکترا خوندیم، بعدش؟ ! چرا؟ چون اون هدف پشتش که هدف منطقی هم هست پیدا کردن کار خوب بوده که نشده. ولی انتظار از اینه دکترا روحیه رو عوض کنه و ما حس یه آدم خیلی موفق رو پیدا کنیم، نه نمیاره و حتی بدترش میکنه
.
ایران یا خارج از ایران؟ اگر زبانتون خوبه و دوست دارین تجربه جدید داشته باشین چرا که نه، اپلای کنین و برین لذتشو ببرین. اگر‌ مثل من وابستگی به خونواده بسیار شدیدی دارین یا به حضورتون تو این شهر نیازه اینکه ایران درس بخونین هیچ ایرادی که نداره تازه کار سختی هم هست. کنکور ایران از صدتا اپلای دشوارتره تازه برای مخارج باید کار کنین همزمان. فکر نکنین تو ایران استاد خوب پیدا نمیشه، اتفاقا گاهی یه استاد توی جایی که آدم فکرشو نمیکنه مسیر زندگی و فکری مارو تغییر میده. الان دسترسی به منابع و مقالات دنیا هست و شما نمیتونین بگین من در ایران منبع ندارم .
.

اما... روحیه تیم ورک تو دانشگاهای ایران نیست. اگر یه سوال از بغل دستیتون توی سایت بپرسین یا نمیدونه یا نمیخواد بگه یا قایم میکنه. این که شما به صورت تیمی در ایران کار نمیکنین به شدت راندمان کاری و علمی رو میاره پایین. به هیچ وجهی اکثریت بچه ها حتی نمیخوان موضوع رساله و‌ روندشون رو به شما بگن و این ریشه در سیستم آموزشی ما از بچگی داره که :رقابت کن تا تکی ثابت کنی بهترین هستی. پس اصلا انتظار یه محیط آکادمیک خیلی مثبت رو از دکترا خوندن تو ایران نداشته باشین و باید رو پای خودتو وایسین و تک ‌و تنها سرچ کنین و برین جلو ...
Read more
Loading...
Load More
Loading...