نه م تا تو

Loading...


Unique profiles
89
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Stockholm, Sweden, حرم امام حسین, Tehran, Iran
Average media age
736.5 days
to ratio
8.1
الان يه سرى ميگن بدنى نداره اگه جرات داشت مسابقه ميداد ‎ من از مسابقه دادن نميترسم؛ از بيمارى و معلوليت ...
Media Removed
الان يه سرى ميگن بدنى نداره اگه جرات داشت مسابقه ميداد ‎ من از مسابقه دادن نميترسم؛ از بيمارى و معلوليت و مرگ بى دليل ميترسم سالهاست ميگم اين رشته يه سبك زندگيه نه ورزش قهرمانى! این چه قهرمانيه كه بايد ٢٠ مدل دارو تو بدنت بكنى این چه ورزشيه كه قهرمان ميشى بعدش تو ميمونى و هزار و يك بيمارى صعب العلاج ... الان يه سرى ميگن بدنى نداره اگه جرات داشت مسابقه ميداد ‎
من از مسابقه دادن نميترسم؛ از بيمارى و معلوليت و مرگ بى دليل ميترسم

سالهاست ميگم اين رشته يه سبك زندگيه نه ورزش قهرمانى!
این چه قهرمانيه كه بايد ٢٠ مدل دارو تو بدنت بكنى
این چه ورزشيه كه قهرمان ميشى بعدش تو ميمونى و هزار و يك بيمارى صعب العلاج و لاعلاج، تو بمونى و يه نگاه بی حرمت عموم جامعه، تكرار ميكنم عموم اجتماع نه عده اى تو باشگاه

واى از روزى كه حرفه اى هم بشى!!!ديگه فقط بزن و بزن و بزن، سخت ترين تمريناتو تو بدترين شرايط اقتصادى ايران بكنی، سخت ترين رژيمو بگيری و بعد اگه شانس بيارى و ديده بشى و اسير زد و بنداى پشت پرده نشى شايد بشى قهرمان!

حالا چى؟ تو ميمونى يه ماشالله ماشالله، اونم واسه يه زمان محدود و كلى هزينه و يه خروار بيمارى رنگ و وارنگ از كبد و كليه گرفته تا قلب و اعصاب كه در انتظارته

بعدش چی؟ يه ويزاى صادر نشدنى به امريكا
يه حسرت و بعد ميشى يه مُـربى!
بزار بهت بگم اين روزها مربيهاى پردرامد علم اين رشته رو بدست اوردن، دوره هاى مربيگرى گذروندن به جاى مسابقه دادن و با يه بدن ورزيده بدون دارو و انتخاب لباسهاى شيك ورزشى و اصول روابط اجتماعى از اين رشته هم وحشتناك پول درميارن و هم از سبك زندگيشون لذت ميبرن

اينم ميدونم تا وقتى مافياى دارو هست، تا وقتى مافياى برگزار كننده مسابقات اين رشته، درامدهاى ميليون دلارى ازش بدست ميارن
من و امثال من تعدادى موش آزمايشگاهى هستيم براى پُر پول شدن جيب اين مافيا!

نه من نميخوام موش آزمايشگاهى باشم و همونطور كه قبلأ گفتم از اين ورزش به دور از استيج مسابقه، لذت ميبرم؛ از سبك زندگيم لذت ميبرم؛ از حال خوب ورزش لذت ميبرم

اره اين رشته، يه ورزش قهرمانى نيست
فقط به سبك زندگيه که من می خوام ازش لذت ببرم؛
بچه ها بیاییم از این ورزش لذت ببریم به عنوان یه سبک زندگی نه ورزش قهرمانی!
Read more
Loading...
. 😈 😈 <span class="emoji emoji274c"></span>این چهار نفری که جلوی #دیوار_ندبه،تو #اورشلیم تعظیم کردند و دارند عبادت میکنند میدونید ...
Media Removed
. 😈 😈 این چهار نفری که جلوی #دیوار_ندبه،تو #اورشلیم تعظیم کردند و دارند عبادت میکنند میدونید کیان؟ از چپ نفر اول #رکس_تیلرسون #وزیر_خارجه سابق #آمریکا! دوم #جرد_کوشنر همسر #ایوانکا و داماد #ترامپ! سوم مک مستر،مشاور سابق امنیت ملی #کاخ_سفید! چهارم، #کوهن مشاور اقتصادی ارشد ترامپ! اینها ... .
😈
😈
❌این چهار نفری که جلوی #دیوار_ندبه،تو #اورشلیم تعظیم کردند و دارند عبادت میکنند میدونید کیان؟
از چپ نفر اول #رکس_تیلرسون #وزیر_خارجه سابق #آمریکا!
دوم #جرد_کوشنر همسر #ایوانکا و داماد #ترامپ!
سوم مک مستر،مشاور سابق امنیت ملی #کاخ_سفید!
چهارم، #کوهن مشاور اقتصادی ارشد ترامپ!
اینها رینگ اولیه #سیاستمداران و مدیران #دولت ایالات متحده آمریکا و به طبع آن مدیران سیاسی و اقتصادی و امنیتی و #فرهنگی حال حاضر جهان بودن و هستن!
صهیونیسم بین الملل از چنان قدرت و نفوذی برخورداره که از وزیر خارجه تا رئیس جمهور تا مشاور امنیت ملی تا پاپ!
از مسیحی و آتیست تا بودایی!
از تو لونه شون میکشنشون بیرون!
میارنشون تا اورشلیم!
کلاه کیپای یهودی ها رو میزارن رو کلشون!
به خط میکنن!
میبرنشون کنار دیوار ندبه!
در مقابل یه دیوار عادی که میگن باقیمانده معبد سلیمان هست میگن تعظیم کنید!
اونا تعظیم میکنن!
خبرنگاران عکسهاشونو میگیرن!
میزارن رو خروجی خبرگزاری ها!
تیغشون میزنن میگن حالا بزنید به چاک!
اینا خرافه نیست!
بعد پیاده نظام همین اسرائیل جنایتکار!
بوسیدن و تبرک گرفتن ضریح مطهر ائمه اطهار رو!
بوسیدن مثلا ضریح مطهر امام رضا و امام حسین و خرافات میدونند!
خرافه تویی!
خرافه برجامتون بود!
دید خرافات بود یا نه؟
اون نفر سمت چپی رو میبینی؟
اسمش رکس تیلرسونه
وزیر خارجه سابق آمریکایی که حاضرید دار و ندارتونو بدید گرین کارت بگیرید!
ایستاده کنار دیوار ندبه،چشماشو بسته،دوتا دستشو گذاشته به نشان احترام داره ذکر میگه!
این خرافه نیست؟
بعد مناجات در حرم ائمه معصومین که شهید شدند و به حکم قرآن زنده ابدی اند، این خرافه است!
خب قاطر!
مبنایی که زندگی حیوانیتو روی اون سوار کردی خرافاته!
خرافات اینه که فکر میکنی اگر سگ بغل کنی های کلاس میشی!
خرافه اینه که فکر میکنی اگر سپاه از سوریه و عراق بیاد بیرون،پولدار میشی!
خرافه اینه که فکر میکنی ترامپ ناجی تونه و میری کامنت میزاری تو رو خدا بیا ما رو نجات بده!

یهود رسماً جلوی پای دختر ترامپ انسان قربانی کرد!
رسماً جلوش خون مسلمانان و ریختن که بگن ما روی عهدمون ایستادیم!
صدا از دیوار اومد از مدعیان حقوق بشر در نیومد
بعد با کمال وقاحت و بیشرمی میگن دین ما انسانیته!
ای دروغ گوها!
اگر انسان بودید، اگر شرف داشتید،همون عر عر هایی که برای کشته شدن سگ های ولگرد میکردید و یک هزارمش رو برای کشته شدن لیلای هشت ماهه فلسطینی میکردید!
ولی نمیتونید حرف بزنید،چون خدا به دلهای سیاه شما مهر زده،
💖
خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ۖ
Read more
 #withgalaxy #memory #travel . تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام ...
Media Removed
#withgalaxy #memory #travel . تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام این بود که تو سفرم. واقعا وقت نمیشد بشینم پای کارهای اضافه و ایمیل‌ها روی هم جمع میشد و نهایتا میتونستم اونا رو به سه دسته‌ی "همین‌الان جواب بده" ، "ستاره بزن که بعدن جواب بدی"، و "بیخیال رد شو" تقسیم ... #withgalaxy #memory #travel .
تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام این بود که تو سفرم. واقعا وقت نمیشد بشینم پای کارهای اضافه و ایمیل‌ها روی هم جمع میشد و نهایتا میتونستم اونا رو به سه دسته‌ی "همین‌الان جواب بده" ، "ستاره بزن که بعدن جواب بدی"، و "بیخیال رد شو" تقسیم کنم. دیگه دایرکت‌ها و مسیج‌ها و کامنت‌ها و ... هم به کنار که حتی فرصت نمیشد چک بشن!
بعد تموم شد سفر این بهونه تموم شده بود، ولی هنوز نه میرسیدم و نه میتونستم این خیل از توجه ، محبت ، سوال و درخواست‌ها رو جواب بدم و کم کم تو این سه هفته فهمیدم این نرسیدن‌ها داره بهم استرس و حال بد میده.
حالا چند روزه که نشستم و زمان‌بندی روزمره‌م و ساعت‌های استفاده از گوشیم رو دنبال میکنم و سعی میکنم زندگی کاری و شخصیم رو مرتب کنم و این وسط خونه‌تکونی ساعتی بود که متوجه شدم من روزانه حدود پنجاه تا شصت ایمیل و مسیج به شمارم و دایرکت و تماس دارم و اگه بخوام برای جواب هر کدوم کمترین زمان یعنی سه دقیقه وقت بذارم، یعنی حدود سه ساعت کارکردن مفید و زمان بدون استراحت در روز! بگذریم از همه‌ی دایرکت‌ها و کامنت‌ها و راه‌های دیگه ارتباطی... و برای همینه که باید بگم این کار پاره وقت بدون حقوق واقعا برام‌غیر ممکنه و مجبورم فقط به ایمیل‌های مهمم جواب بدم و موضوعاتی مثل "فلان کوله رو از کجا خریدی، بارسلونا کجا شام بخورم؟ سریلانکا چه هاستلی برم، یا انقدر بودجه دارم کجا برم ماه‌عسل و با چه پروازی بهتره" رو با همه علاقه‌م به کمک کردن رو رد کنم. رد کنم که این فشار و استرس (استرس از کارهای نکرده که تو پس زمینه ذهنت میمونه و احساس غیرمفیدی بهت میده) باعث نشه چند‌وقت یک بار فکر اینکه -از اینجا مرخصی بلند مدت یا همیشگی برم - به سرم بزنه. چون من سفر باهم رو اینجا دوست دارم و خوشحالم دارم با تقسیم جزییات سفرها، ترس‌ها و پشیمونی‌هام، خوشحالی‌ها و نگرانی‌هام مسیر بزرگ شدن خودم رو دنبال میکنم و همینکه میبینم چند وقت یک‌بار وسط ایمیل‌ها، یکی هم هست که ایمیل زده که بدون سوال و درخواستی، فقط بهم محبت داشته عمیقن خوشحالم میکنه. و همین فکر که شاید، شاید در زندگی آدمی ترس کوچیکی کمتر شده باشه برای ادامه راه شارژم میکنه. امیدوارم بزودی بتونم تمام سفرنامه‌ها و جزییات مقاصد و اطلاعات دیگه رو یکجا جمع کنم، شاید کمک بیشتری برای کسی باشم و تا جایی که میتونم حال کسی رو خوب کنم.
همینجا باید بگم ممنونم از همه انرژی مثبت‌ها و لطف و مهربونی‌ها و ناراحتم که نمیتونم جوابگوی همه باشم...
Read more
@hoornoor.travel.shiraz <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f389"></span>تور شادو مفرح عروس برون مبارک<span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span> <span class="emoji emoji1f60d"></span>دعوت از بزرگ وکوچک <span class="emoji emoji1f60d"></span> 😀همراه با ...
Media Removed
@hoornoor.travel.shiraz تور شادو مفرح عروس برون مبارک دعوت از بزرگ وکوچک 😀همراه با تیاتر شاد عروسک جیجی بیجی زمان اجرای مراسم : جمعه ۱۶ شهریور ساعت ۱۸:۳۰ الی ۲۰ مکان اجرای مراسم: کوچه سید ذوالفقار -تاق ایروانی خانه تاریخی معصومه سلطان خدمات شامل : پذیرایی عصرونه: 🥨شیرینی ... @hoornoor.travel.shiraz
😍🎊🎉تور شادو مفرح
عروس برون مبارک🎉🎊
😍دعوت از بزرگ وکوچک 😍
😀همراه با تیاتر شاد عروسک جیجی بیجی🎭🎭
💥زمان اجرای مراسم :
جمعه ۱۶ شهریور
ساعت ۱۸:۳۰ الی ۲۰
💥مکان اجرای مراسم:
کوچه سید ذوالفقار -تاق ایروانی

خانه تاریخی معصومه سلطان 💥خدمات شامل :
😋پذیرایی عصرونه:
🥨شیرینی فکُل و زبون
☕️ چایی بهار نارنج
🥙🧀نون پنیر سبزی عقد مبارک😉
🍇انگور عسکری 🌸پخت نون تیری با عطر دل انگیز آن در همان محل بصورت زنده
🌸دور همی شیرازی
🌸نمایش خاطره انگیز جیجی بیجی
🌸اجرای عروسی مبارک با حضور استاد علیرضا حیدر پور 💰هزینه :36000تومان ✍🏼جهت ثبت نام و رزرو :
📲09371146439

مریم نوروزی 💳شماره کارت جهت ثبت نام:
5054_1610_0563_6992

بانک گردشگری بنام مینا بادیه پیمای

جهت قطعی شدن ثبت نام لطفا پس از واریز عکس فیش خود را به همراه کد ملی به شماره زیر ارسال فرمایید
با تشکر 📲09371146439 🔴برگزار کننده:
دفتر خدمات مسافرتی هور نورپارس Hp Travel
مریم نوروزی پژوهشگر فرهنگ عامه مردم و بافت تاریخی
طراحی پوستر:مهشید پارسی
ای روزا دیگه هاتون هاتون کسی بری کسی کارت عروسی نمیاره ...
اصن پنا به خدا دیگه کسی ازدواج نمیکنه...
او روز همیطو نشسه بودم تو حال خودوم بودم دیدم هیکی زنگ کشید رفتم دم درو
دیدم برم کارت عروسی اُوردن وعدم گرفتن بری عید قربون عروسی ....
یاد اوختا کردم....
همه خاطرات اوختا برم زنده شد😞
چه صفوی دوشت عروسیا انگو اهل محل بی کارت عروسی و ای اَتَم اوتوموی ای روزا دعوت بودن
سیلونیا می مدن،
یه دسه اصغر ماتیکی بود و یدی سیاه بیشتر عروسیا رو دس اینا میگشت.
آخی یادش بخیر لوتی حبیب عروسک مینا میاورد و میرقصوندش میخوند:مینا ناز ناز ناز داره..‌.
کو دیگه ای رسم و روسوما؟؟؟
انگار مُرد ،تموم شد...
یادومه صبوی عروسی دسه لوتیا میمدن تو مراسم پا تختی... آدرس خونه دوماد از بچوی محل میپرسیدن و بچا هم از خدا خواسه پشت سر اینا دراز میشدن میرفتن تو خونه ی دوماد و ای نِمایشا میدیدن.
آخی سید رزاق میمد..
هییی بچوی ای روزا دیگه نه جیجی بیجی ای میشناسن و نه پهلوون کچل و نه هیچ کدوم از ای عروسکا....
خلاصه خیلی دلوم هووی اوختا کرد
اقد دوس میدوشتم یه بار دیگه عروسی مبارک بیبینم تا زنده هستم
تو همو خونه هوی قدیمی شیراز
تو محله در شازده و سنگ سیاه ولب آب و...
بالوی همی پیجور شدم متوجه شدم تو شیراز آجانس هور نور پارس ای تورو اجرا کرده بالوی ایکه هیکی عین من بیام بیشینم نیگا کنم و صفا کنم دور و بر شماها.تو پُر نشده بجمبین.
بیوین یی پسینی رِ عین اوختا بگذرونیم
Read more
﷽ . . . ادب كنـيم و به خيرُ الوَرا سلام كنيم پس از نبي به شه لافتيٰ سلام كنيم بيا به حضـرت خيرُالنّسا سلام كنيم به ماهِ نيــمه ي ماهِ خُـدا سلام كنيم (سلام حضرت دلبر، سلام قرص قـمر) سـلام عُصاره ي نـابِ مُحمّد و حيدر . ســلام اي ثـمـرِ كوثـرِ خُـداي علي سـلام اي جَـلَـواتِ خـدانماي علي ...
.
.
.

ادب كنـيم و به خيرُ الوَرا سلام كنيم
پس از نبي به شه لافتيٰ سلام كنيم
بيا به حضـرت خيرُالنّسا سلام كنيم
به ماهِ نيــمه ي ماهِ خُـدا سلام كنيم
(سلام حضرت دلبر، سلام قرص قـمر)
سـلام عُصاره ي نـابِ مُحمّد و حيدر
.

ســلام اي ثـمـرِ كوثـرِ خُـداي علي
سـلام اي جَـلَـواتِ خـدانماي علي
سلام ، پاسخِ شيـرينِ ربّـناي علي
تو آمدي به زمين تا كه پا به پاي علي

به دادِ اين همه بيچاره ي گدا برسي
شبيه يك پـدر مهـربان به ما برسي

چه قدر فاطمه خوشحال شد از آمدنت
مدينه ي كعبه ي آمال شــد از آمدنت
دعا چه قــدْر سبكـبال شـد از آمدنـت
سپيدْبخت و خوش اقبال شد از آمدنت

پُر از تب تو و مستيِ بي حساب شديم
نه اربعين، شب نيمه ، شرابِ ناب شديم

خوش آمدي به زمين،با دَمِ پيمبري ات
خوش آمدي به زمين،با وقارِ مادري ات
خوش آمدي به زمين،با شُكوه حيدري ات
شبِ ظُـهور تو ، ماييم و ذرّه پروري ات

نشسته ايم همه با تو هم سُخـن هستيم
دم سحر شـده و مستِ "ياحسن" هستيم

چه قدر طعم لب سُرخ تو چشيدني است
چه قدر نازِ مليحانه ات كشيدني است
جمال ماه تو اي حُسن محض ديدني است
به نقد جان گران عشق تو خريدني است

سُخن به وصف تو هرگز به انتها نرسـد
(به حُسنِ خُلق و وفا كس به يار ما نرسد)

چه قدر در رمضان،گفتن از تو مي چسبد
چه قدر وقت اذان ، گفتن از تو مي چسبد
چه قدر با هيجان گفتن از تو مي چسبد
و در قُصـورِ جنان، گفتن از تو مي چسبد

چرا كه گفته نـبي : سيّـد الشّـبابي تو
كه چـشـمْ روشنيِ مُـوْقفِ حسابي تو

از آفتابِ جهـانْ تاب ، آفتاب تري
تو از تمـام قبيله ، نـبي مآب تري
تو صاحب كرم و لطف بي حساب تري
تو از همه ، به جلالت ابوتراب تري

اگر تو جلوه كُني آن چنان كه مي بايد
خـروش (يا حَسن) از هر كنـاره مي آيد

تـبسّم تو ، تمـنّاي هر چه آيينه سـت
تويي طبيبِ دل هر كسي كه غمگين است
صـداي گـرم تو تسكين دردِ سنگين است
فداي لهجه ي قرآني ات كه شيرين است

عجيب نيست كه در كوچه راه بندان است
حسن نشسته و مشغول ختم قرآن است

طلب كنم ز خُدا رزقِ خود"به نامِ حَسن"
كه سُفره ي دوجهان است بارِ عامِ حسن
چرا به سجده نيفتم به احترامِ حسن ؟
(حسن امام من است و منم غلامِِ حَسن)

كريم آل مُحمّد ، به روز رسـتـاخيز
(به جُز ولاي توأم نيست هيچ دستاويز)

ولادت با سعادت امام حسن مجتبی علیهم السلام را خدمت شما عزیزان تبریك و شادباش عرض می‌کنم .
‎ #ياعلي
‎ #حاج_محمد_رضا_طاهری
‎ #محمد_رضا_طاهری
‎ #طاهری ‎
Read more
خوابیدن روی این تخته سنگ تو سکوت و ارامش کوهستان وقتی تا چشم کار میکرد زمین بود و کوه ، نه انتن موبایلی ...
Media Removed
خوابیدن روی این تخته سنگ تو سکوت و ارامش کوهستان وقتی تا چشم کار میکرد زمین بود و کوه ، نه انتن موبایلی بود نه صدای ماشین و نه حضور اضافه‌ای، واسم از خوابیدن روی هزار تا تخت خواب نرم و گرم، ارامش بخش تر بود.. یه بار یکی بهم گفت شما به خودتون ظلم میکنین اینجوری سفر میرین، مگه مجبورین اینقدر سختی به خودتون ... خوابیدن روی این تخته سنگ تو سکوت و ارامش کوهستان وقتی تا چشم کار میکرد زمین بود و کوه ، نه انتن موبایلی بود نه صدای ماشین و نه حضور اضافه‌ای، واسم از خوابیدن روی هزار تا تخت خواب نرم و گرم، ارامش بخش تر بود..
یه بار یکی بهم گفت شما به خودتون ظلم میکنین اینجوری سفر میرین، مگه مجبورین اینقدر سختی به خودتون بدین تو‌ سفر؟ چرا نمیرین یه جا ریلکس کنین فقط؟ گفتم من به این سختی نمیگم. ما از قرار گرفتن توی این چالش، از تلاش واسه رسیدن به جاهای جدید لذت میبریم. ازینکه تو چله تابستون کاپشن تنمون کنیم، از اینکه چند روز بدون انتن بدون هیچ امکاناتی زندگی کنیم، از اینکه خودمونو تو این چالش قرار بدیم لذت میبریم..
اره ، منم سفر ریلکسی و هتلی دوس دارم اما شاید کلا سالی یکی دو بار، وگرنه بیشتر مواقع وقتی اینطوری سفر میرم حوصله‌م سر میره و غر میزنم چون عادت کردم همش تو تکاپو باشم😅
خلاصه که هرکی یه سبکی داره! تو سبک ما شاید به خیلیا خوش نگذره، همونجوری که ویلا رفتن تو شمال و جوج زدن و این داستانا واسه ما جذابیتی نداره و وقت تلف کردنه😅
مهم اینه شما سبک خودتونو پیدا کنین و از همون لذت ببرین❤️ حالا سبک شما چیه؟🤔
.
.
#صحرا_میره_سفر
Read more
Loading...
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون ...
Media Removed
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

همیشه با خودم میگفتم حالا چه اشکالی داره موهام یکم بیرون باشه منکه چادری ام ،منکه موهامو از عمد بیرون نمی ذارم ،اصلا لازم نیست این همه وسواس به خرج بدم ،کی به موهای من نگاه میکنه وقتی این همه تیپ های جور وا جور و رنگ و وارنگ هست و... یا اینکه حالا یه امشب عروسیه کی به صورت من نگاه میکنه ، همه خانوم ها آرایش دارن ، اگر بخوام موهام رو کامل بپوشونم مدلشون خراب میشه و ازاین دست بهانه ها .
همون موقع هم ته قلبم میدونستم اینا بهانس می دونستم کار درست و غلط چیه ولی خوب امان از نفس اماره یا شایدم نه ،امان از ضعف خودم . تا اینکه چند روز پیش یکی از آشنایان حرف قشنگی زد . گفت خدا از تو بنده همین وسواس رو میخواد . خدا از تو میخواد اگر ادعا میکنی که اعتقاد به اسلام داری اگه اعتقاد به حجاب داری پس حساس باش حتی روی یه تار مو حتی اگر همه جامعه رفتن سمت باطل وقتی حقیقت عیان هست تو راه درست رو برو ، خدا از بندش همین دقت و مواظبتُ میخواد. همینکه بدونی همیشه نگات میکنه و حواسش بهت هست همینکه اگر واقعا میگی دوسش داری به خودت و خودش ثابت کن . حرفش به دلم نشست .
الان داشتم دنبال یه متن قوی درباره #حجاب میگشتم چیزی پیدا نکردم که توجهمو جلب کنه اغلب متنها احساسی و شاید بشه گفت شعار گونه بود . حرف هایی که شاید فقط برای یه چادری جالب باشه . واقعیت اینکه ما تو آموزش و پرورش ،صدا و سیما و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن کم کاری کردیم . نتیجش این میشه که امثال #مسیح_علینژاد ها با پیشینه و احوال مشخص در حالی که از پس زندگی شخصی خودشون برنمیان در حالی که همه میدونیم عامل نفوذی دشمن هستن و بابت تک تک لجن پراکندگی هاشون از اربابانشون پاداش میگیرن ؛ برای زن ایرانی برای دختر ایرانی و خانواده ایرانی نسخه مسموم میپیچند .
ان شاالله این خیال خام رو به گور خواهند برد که یه روزی بتونن خانواده ایرانی رو مثل خانواده غربی به لجن بکشن و عفت و حیا رو از زن و مرد ایرانی بدزدند .
الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» (محمد/۱) 
#وعده_الهی قطعی است .
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#روز_ملی_حجاب_و_عفاف
Read more
. و نخ به نخ دهنم دودست غمت غلیط ترین کامست آقا یه ضرب المثل هستش که میگه آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟ آدم تریاک لازم میشه . . تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه ی اعدام است.... . ذکات ... .
و نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیط ترین کامست 🚬

آقا یه ضرب المثل هستش که میگه
آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه
یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟😤
آدم تریاک لازم میشه
.
.

تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است.... .

ذکات گوش صدای تو
عشق صدای تو
چوخه اعدام هم فقط صدای تو
صدات میکشه آدمو محسن خان و این قشنگترین مُردنه 😍💙.
@mohsenchavoshi 💙
.
.
‌‌
پ‌ن : #صدای_بهشت
میگن خدا سرنوشت همه رو از قبل نوشته ، سرنوشت ایرانم نوشته بوده ، میدونسته بعده انقلاب همه چی برامون #زهره_مار ، یه روز خوش نمیبینیم
قشنگ معلومه خدا خواسته بعده انقلاب و تو دوره #هیراد ها و بند مند ها که از همه طرف بدمیاریم برای دادن یه حالی بهمون #چاوشیُ خلق کرده
خیلی شیک خلق شده برای این روزای بد که برای لحظه ای هم که شده گوشش بدیم تا بشوره ببره اوقات #تلخ و زهرمارمونو
و ماهم سپاسگزاریم از خلق این اثر ناب ، از خلق این #صدای_بهشتی

#نتیجه_گیری : هنوز دنیا قشنگیا خاص خودشو داره ، کم بنالین از زشتیای دنیا 😍.
.
.
پ‌ن2 : اونیکه بلاک میکنه هم نه تگش میکنم نه هشتگشو میزنم و حتی اسمشم نمیارم شاید گذری دید پستو 😂😂
#چاوشیستا میدونن چی میگم 😂😂😂😂
.
.
.
‌‌.
.

#محسن_خان_چاوشی #محسن_چاوشی #چاوشی #چاوشیست #صدای_بهشتی #صدای_عشق #صدای_زخمی #صدای_نسل #آلبوم #ابراهیم #آهنگ #ببر_به_نام_خداوندت
.
.
.
.
.
.
.
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است
به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دودست
کفن به سلفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دودست
نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیظ ترین کامست
هـــــــــــــــی
نگاه من به سرانجامست
سرنگ ها همه دم قرمز
و رنگ ها همه گان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کرم به کران قرمز
که نبشی از رژ گل گونت
هنوز بر لب این جامست
بگو ستاره دردانه
در انزوایه رصد خانه
کدام کوزه شکسته آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ی دستانش
به دور گردن خیام است
هــــــــــــی
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من
دسیسه هایه تو میبینی
ورید پاک امیرم من
در در تدارک حمام است
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
Read more
Loading...
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه ...
Media Removed
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت ... .
بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت می گذره ... می گی بابا چطور ازم می ترسید ؟ من ترسناکم یا شما ؟! این میخ ها، ترکش های پُتک ها اِیه که شما به سرم زدید ... بعد از من می ترسید ؟! بگردمت ... قربونِ اون دانای و گذشت و درکت از هستی برم ... اون انگیزه ی بی پایان ... اینکه اینطوری مستعصل می شینی رو نیمکت و با خودت می گی یه روزی این مَردم که من و (میخ به سَر) کردند ... شرمنده ی قدر نشناسی علم و هنر و درایت من می شن ... عزیز دلم ... خودت و ناراحت نکن ... همزمان با تو هزاران محقق، جانور شناس، باستان شناس، دانشمند، فیلسوف، فیلم ساز، نابغه، پزشک، عالم، اختر شناس، آرتیست، محقق، پژوهشگر، در سراسر دنیا هستند...
نه اونا ما رو می شناسن نه ما اونا رو ... نه چیزی از ارزش های اونا کم میشه ... نه باز دوباره چیزی از ارزش های اونا...
بگذریم ... می دونی که چقدر دوستت دارم و چطوری شبانه روز باهات زندگی می کنم و می رم کافه دو تا قهوه سفارش می دم یکی برای خودم و یکی برای صندلی خالی روبروم
و باهات کلی حرف می زنم
و می دونی برعکس بقیه فکر نمی کنم تو خودخواه و ترسناکی،
بلکه فکر می کنم تو (کله میخیِ) جذاب من هستی ... پس لطف کن به حرفم گوش کن بجای اینکه در نوچی مُربای روی پات ذوب بشی پاشو از جات و پاهات و بشور
و جای اینکه اون مغز زیبات و شبیه تخته سیاه در طبق اخلاص قرار بدی که هر کی بیاد یه میخ بکوبه بره یه موزیک بزار و سرت و بالا بگیر و رو به سقف بچرخ ... دلش و ندارم این حالت و ببینم ... پاشو ... اصلن بیا یه قرار بزاریم،
فردا ساعت سه و پنجاه و نه دقیقه،
کافه پنجره آبی
نبشِ نوفل منتظرتم ... نبینم همینجور نشسته باشی رو نیمکت ها ... بیا دلم برات یه ذره شده شاید باورت نشه اما اندازه ی پُرزِ پای عنکبوت دلم برات تنگ شده، بیا می خوام بعدش دم جوب کنار سفارت بشینیم و
میخاتو کوتاه کنم ... و تو لبخند بزنی و من بهت بگم #همیشه_بخند
.
.
.

#ساغر_مسعودی
Read more
.. میگم : آقاجون ! میگه : جانم بابا ؟ میگم : چرا اینجوریه ؟ چرا حال همه خوب نیست ؟ چرا غمامون انقده ستبره ...
Media Removed
.. میگم : آقاجون ! میگه : جانم بابا ؟ میگم : چرا اینجوریه ؟ چرا حال همه خوب نیست ؟ چرا غمامون انقده ستبره و لبخندامون انقد بی رمق ؟ چرا هیشکی راضی نیست ؟ چرا اوضاع نه خوب میشه نه قراره خوب بشه ؟ میگه : بابا جان! همیشه همین منوال بوده این بوم و بر . ناف این خلایق رو با مصیبت و بدحالی بستن انگار . میگم : پس چرا ... .. میگم : آقاجون !
میگه : جانم بابا ؟
میگم : چرا اینجوریه ؟ چرا حال همه خوب نیست ؟ چرا غمامون انقده ستبره و لبخندامون انقد بی رمق ؟ چرا هیشکی راضی نیست ؟ چرا اوضاع نه خوب میشه نه قراره خوب بشه ؟
میگه : بابا جان! همیشه همین منوال بوده این بوم و بر . ناف این خلایق رو با مصیبت و بدحالی بستن انگار .
میگم : پس چرا قبلنا همه چی راحت تر بود ؟
میگه : کی گفته ؟ تا حالا نصفه شب با دمپایی تو برف رفتی ته حیاط دستشویی ؟ تا حالا دوش آب یخ گرفتی ؟ لباس پلوخوری میدونی چیه ؟ سقفت چیکه کرده ؟ از شیشه شکسته پنجره ت سوز زده به جونت ؟ اربابت چک زده زیر گوشت ؟ با لباس وصله رفتی مدرسه ؟ یه لا قبا شنیدی تو زمهریر ؟ یه دونه پتوی خونه ت رو دادی مهمونت بخوابه باهاش؟ کی گفته قبلنا راحت تر بود ؟
میگم : پس چرا تو عکساتون همه خوشحالن میخندن ؟
میگه : باباجان ! مث الان که نبود . کسی دوربین نداشت خب . سالی دوازده ماه یه عکس می گرفتن اونم می خواستی نخندیم ؟ مگه الان شما موقع عکس نمی خندین الکی ؟
میگم : پس یعنی الان بهتره از قبل ؟
میگه : نه بهتر نیست . فقط راحت تره . همه چی راحت تره ولی بهتر نه .
میگم : پس کی درست میشه آقاجون ؟ کی خوب میشه همه چی ؟ اصلا به نظرت خوب میشه ؟ چهل سالم شده دیگه . موهای شقیقه هام دونه دونه سفید شدن . سال دیگه پسرم میره مدرسه .
تا کی باس همینجور سربالایی بریم ؟ اصلا ته داره این راه ؟
آه میکشه مث بوران . یه نگاه به من میندازه یه نگاه به موهای شقیقه م یه نگاه به پسرم . تسبیحش رو از جیب کتش در میاره و میگه : "چهل سالت شد نکبت؟" بعدم پا میشه میزنه بیرون از خونه .
جمله آخرش تو سرم مدام تکرار میشه :
"چهل سالت شد نکبت؟ "
"چهل سالت شد نکبت؟ "

راستی که چه طنز و تلخن بعضی واژه ها
واژه هایی
مثل "چهل" .... مثل "سال" ... مثل "نکبت"... . #بابک_اسحاقی .

@donyaye_ideal
@donyaye_ideal
@donyaye_ideal
Read more
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ <span class="emoji emoji1f60b"></span>⁦<span class="emoji emoji1f1ef1f1f5"></span>⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم ...
Media Removed
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ ⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! ) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! ‍ • ... .
• گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ 😋⁦🇯🇵⁩

• یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. 😋 دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! 😅) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! 👌

• این بسته‌بندی که در عکس مشاهده میفرمایین، یه جور #کوکی ژاپنیه که این بار هم دو دست چرخیده تا به دست من برسه! 😅 یه دوست دیگه‌م شنیده بود شیرینی ژاپنی دوست دارم، یه دونه از سوغاتی‌هایی که دخترعموش از #ژاپن براش آورده بود، برام آورد. 😋✌😁

• همون طور که در عکس مشاهده میفرمایین، فقط یه کلمه انگلیسی روش نوشته شده! #nishikido که اینم وقتی توی گوگل سرچ کردم و هشتگشو توی اینستا زدم، همه چی پیدا کردم، اعم از شیرینی و غیرشیرینی! 😂 عملاً نمیدونم چی خوردم. 😂 طعم خرما یا شیره‌ خرما و آرد برنج رو میشد حس کرد، تازه اونم اگه ذائقه‌م اشتباه نکرده باشه. 😁

• هیچ میدونستین همه چیز توی ژاپن از این جهت رو مخ خارجیهاست؟ 🤔 یعنی شما توی ژاپن همه نوشته‌ها رو به #زبان_ژاپنی میبینید و کم پیش میاد که به انگلیسی یا زبان دیگه‌ای به شما اطلاعات داده بشه، بخصوص تابلوهای شهری. 👎 یعنی اگه نقشه‌ و مسیریاب‌ اینترنتی یا اپلیکیشن‌ ترجمه نداشته باشین، نمیتونین خودتون گلیم خودتونو از آب بیرون بکشین و حتماً باید از یه ژاپنی بپرسین؛ من توی مملکت شما دقیقاً باید چه خاکی تو سرم بریزم؟!؟ 😂

• دلتون نخواد این کوکی فسقلی خوشمزه بود. 😁😋👌

• هیچ میدونستین #ایران از جهت #تابلوهای_راهنما یکی از ایده‌آل‌ترین کشورها برای توریست‌هاست؟ ⁦🇮🇷⁩✌ بله، منم اولش باور نکردم ولی یه کم پرس و جو کردم دیدم همین طوره. 😁✌ بالاخره پول نفت رو یه جای درست خرج کردن. 👏😅⁦🇮🇷⁩

• اولش دودل بودم این پست رو بذارم. به دو دلیل؛ اول این که این چند وقت همش دارم عکس خوراکی میذارم. 😅😋 دوم این که حس کردم ندید بدید بازی میشه از یه هله هوله فسقلی عکس بذارم و بنویسم. 😅 ولی وقتی دنبال اطلاعات بیشتر در مورد این کوکی بودم، دیدم اتفاقاً #هله_هوله باحالی هم هست! چرا که نه؟ 😋😅

• این دفعه #ژاپنیها باید از ما یاد بگیرن! ما روی #کلوچه هامون جیک تا پیک کارخونه و مواد اولیه رو مینویسیم! ⁦🇮🇷⁩✌😁

• هر بار که میگم میخوام چندتا #غذای_ژاپنی یاد بگیرم و بپزم، حتماً یکی میپره وسط و میگه؛ تو فعلاً یاد بگیر یه #قرمه_سبزی خوب بار بذاری! ژاپنی ماپنی پیشکش! ⁦🇮🇷⁩😂⁦🇯🇵⁩ نامردا تو ذوق بچه نزنین خب! 😅

۱۳۹۷/۰۹/۱۰
Read more
بسم رب سیدنا الغریب، الحسین . ●۲۷ رجب سال ۶۰ هجری ●حرکت اباعبدالله از مدینه به مکه ●و از مکه به سرزمین ...
Media Removed
بسم رب سیدنا الغریب، الحسین . ●۲۷ رجب سال ۶۰ هجری ●حرکت اباعبدالله از مدینه به مکه ●و از مکه به سرزمین بلا، کربلا... حسین جان به کوفه نیا؛ سرورم نیا... حداقل با علی اصغرت نیا... آقا جان کوفه وفا ندارد... . . وصیت سیدالشهدا قبل از حرکت: . بسم الله الرحمن الرحیم؛ اين وصيت حسين بن ... بسم رب سیدنا الغریب، الحسین
.
●۲۷ رجب سال ۶۰ هجری
●حرکت اباعبدالله از مدینه به مکه
●و از مکه به سرزمین بلا، کربلا...
😭حسین جان به کوفه نیا؛ سرورم نیا...
😭حداقل با علی اصغرت نیا...
😭آقا جان کوفه وفا ندارد...
.
.
👇وصیت سیدالشهدا قبل از حرکت:
.
🌟بسم الله الرحمن الرحیم؛
🌟اين وصيت حسين بن على است به برادرش محمد حنفيه ؛ حسين گواهى مى دهد به توحيد و يگانگى خداوند و گواهى مى دهد كه براى خدا شريكى نيست و شهادت مى دهد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده اوست و آيين حق را از سوى خدا "براى جهانيان" آورده است و شهادت مى دهد كه بهشت و دوزخ حق است و روز جزاء بدون شك به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسانها را در چنين روزى زنده خواهد نمود!
🌟و من نه از روى خودخواهى و يا براى خوشگذرانى و نه براى فساد و ستمگرى از مدينه خارج مى گردم بلكه هدف من از اين سفر امر به معروف و نهى از منكر و خواسته ام از اين حركت ، اصلاح مفاسد امت و احيا و زنده كردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و راه و رسم پدرم على بن ابى طالب عليه السلام است . پس هركس اين حقيقت را از من بپذيرد "و از من پيروى كند" راه خدا را پذيرفته است و هركس رد كند "و از من پيروى نكند" من با صبر و استقامت "راه خود را" در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و اين افراد حكم كند كه او بهترين حاكم است. و برادر! اين است وصيت من بر تو و توفيق از طرف خداست، بر او توكل مى كنم و برگشتم به سوى اوست!
.
.
🌟بسم الله الرحمن الرحیم؛
🌟هذا ما اَوْصى بِهِ الحسین بن علِي اِلى اَخيِهِ محمد بن الحنفیهِ؛ اَنَّ الْحسین يَشْهَدُ اَنْ لا اله الا اللّه وحده لا شریک له وَاَنَّ محَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِهِ وَاَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَالنّارَ حَقٌ وَالسَّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها وَاَنَّاللّه يَبْعَثُ مَنْ فِى القبور.
🌟وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً وَانَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ اْلا صْلاحِ فِى اُمَّةِ جَدِّى ارِيدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَاَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَاَسيرَ بِسِيرَةِ جَدِّى وَاَبى على بن ابیطالبٍ فَمَنْ قَبِلَنى بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه اَوْلى بِالْحقِّ وَمَنْ رَدَّ عَلَىّ هذا اَصْبِرُ حَتّى يَقْضِيَاللّهُ بَيْنِى وَبَيْنَ الْقَومِ وَهُوَ خَيْرُالْحاكِمِينَ وَهذِهِ وَصِيَّتِى اِلَيْكَ يااَخِى وَما تَوْفِيقى اِلاّ بِاللّه عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ و وَاَليْهِ اُنِيبُ!
.
🔎مقتل عوالم ص۵۴
🔎مقتل الحسین خوارزمی ج۱ ص۱۸۸
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f60d"></span> به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ ...
Media Removed
به رویای صادقه ایمان دارید؟ تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________• برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم •___________________________________• شب ... 😍 به رویای صادقه ایمان دارید؟
تا حالا شده خوابی ببینید که همون روز یا چند وقت بعدش همون خواب اتفاق بیفته؟ •___________________________________•

برا منکه دوسه تا از خواب هام به واقعیت پیوسته
زیباترین و قشنگترینش رو میخوام تو صفحم ثبتش کنم 😌 •___________________________________•

شب چهارشنبه قبل خواب ،‌دلگرفته ودلتنگ بودم و با بابا مثه هر شب حرف زدم و فاتحه فرستادم و بهش گفتم بی معرفت میدونی ی هفته شده نیومدی تو خوابم فاتحه براش فرستادم و خوابیدم •___________________________________•

تو ماشین بودم ی صحنه باور نکردنی انگار تیکه ای از بهشت بود
ی پل بزرگ که زیرش زیباترین دریای دنیا و قشنگترین جنگل دنیا بود
.
گفتم بابا اینجا چقد قشنگه .
بابای نورانیم گفت آره ببین چقد خدا زیبایی داره چقد قشنگه .
من محو زیبایی اون صحنه بودم .
.
و برا ی لحظه سبزی مورد علاقم دیدم گفتم بابا ی لحظه صبر کن برم بچینمش گفت نه بابا اینجا خطرناکه میترسم بیفتی صبر کن بریم جلوتر
.
جلوتر برام نگه داشت گفت بابا اوناش برو بچینش
.
رفتم پایین فقط ی شاخه بود تو دلم گفتم هنر کردی این ی شاخه به چه دردم میخوره .
که ی دفعه ی سبزی فروشی سر راهم قرار گرفت گفت صب کن خودم برات ی دسته بزرگ میدم .
اسمش علی آقا بود وقتی فهمید من دختر کی هستم اومدم پول بهش بدم گفت نه پول چیه این حرفا چیه که میزنی دختر .
میخوام خودم برم این دسته سبزی رو بدم بابات و ببوسمش دلتنگشم
.
بیدارشدم...
.
رفتم سرخاک و برای بابا هم تعریف کردم
.
خوشحال بودم از اینکه حرفامو شنید و اومد تو خوابم و اون صحنه زیبا رو دیدم
.
تو یه مسیری من دقیقا همون رنگ دریای قشنگ رو دیدم...
.
و به ی جایی رسیدم که این سبزی مورد علاقم ی قسمت از تپه ی عالمه بود .
فقط گفتم خدایا شکرت چیزی که تو خواب دیدم ...
.
من اسم دقیق این سبزی نمیدونم فقط خیییلی دوسش دارم
تو هر منطقه ای ی اسمی داره
تقریبا شبیه شوید با این تفاوت شوید نازکتره
.
سبزی خودرویی که بعداز بارش های زمستانی تو کوه های جنوب رویش میکنند
.
اسم هایی که من شنیدم:بِسباس و اُم یَلوُ
اگه شما میدونید اسم دقیقش چیه برام بنویسید😊
.
امروز پنجشنبه است و فاتحه و صلواتی بفرستیم برای تمام عزیزانی که بینمون نیستن😔
روحتون شاد🙏🏻🖤 .
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> اصالت.. اصالت براي من يعني شجاعت.. شجاعت واسه سينه سپر كردن و نگاه مستقيم تو چشماي طرف مقابل و محكم ...
Media Removed
اصالت.. اصالت براي من يعني شجاعت.. شجاعت واسه سينه سپر كردن و نگاه مستقيم تو چشماي طرف مقابل و محكم و با افتخار گفتن: من ايرانيم.. من عربم.. من كردم.. من مسيحيم... من مسلمونم... من كليميم... من نظر دارم... من با نظر شما مخالفم... من همينم كه هستم... من از يك خونواده فقيرم... من فرزند يه كارگرم... ... ➿➿
اصالت.. اصالت براي من يعني شجاعت.. شجاعت واسه سينه سپر كردن و نگاه مستقيم تو چشماي طرف مقابل و محكم و با افتخار گفتن: من ايرانيم.. من عربم.. من كردم.. من مسيحيم... من مسلمونم... من كليميم... من نظر دارم... من با نظر شما مخالفم... من همينم كه هستم... من از يك خونواده فقيرم... من فرزند يه كارگرم... من منم... من با و يا بي حجابم... من پرورشگاهيم... من فرزند يه بدكاره م... خوب يا بد... من به خودم و ريشه هام افتخار ميكنم... من خودمو عوض ميكنم نه بخاطر همرنگ جماعت شدن كه بخاطر بهتر شدن، بخاطر رشد، بخاطر اهدافم... من بخاطر بالا بردن پرچم هم ريشه اي هام دود چراغ ميخورم، باركشي ميكنم... من واسه نون سفره هم سفره اي هام بعد از اداره مسافركشي ميكنم... عوض شدن من از روي مطالعه و تحقيقه... پاچه شلوار من با مد روز تنگ و گشاد نميشه... من عليرغم همه تغيير تحول ها و رشدها هيچوقت يادم نميره كي بودم و از كجا ريشه دارم... من نون به نرخ روز خور نيستم... من نه باج ميگيرم نه باج ميدم... من اصلم رو فراموش نميكنم... من "من بودنم" رو از نسل به نسل به امانت گرفتم و پاك و دست نخورده و بدون تحريف تحويل نسل بعديم ميدم... آدماي اصيل آدماي قوي و با اراده اي هستن... آدمايي كه حتي لباساي پاره و دستاي پينه بسته شون نميتونه چيزي از غرور تو چشمهاشون كم كنه... آدمايي كه هزار سالم كه بگذره واسه خوش اومدن اره عوره شمسي كوره از تركي حرف زدن اكراه ندارن... از پوشيدن لباسهاي محلي ترسي ندارن... واسه يه مهموني از در و همسايه آفتابه لگني قرض نميكنن... همينكه تنبونشون دو تا شد اسم مستعار پيدا نميكنن... اونور آب كه ميرن روز دوم به سوم جمله "به فارسي به اين چي ميگن" ورد زبونشون نميشه.. آدماي اصيل تا پاي دار هم كه برن حرفشون يكيه... حاضرن جون بدن ولي زير بار حرف زور نرن... آدماي اصيل بين كرور كرور آدم تو چشم ميزنن... همه چيشون متفاوته.. تو هيچي حرص نميزنن.. چشم و دلشون بدجور سيره... از اون بنز سوارايي نيستن كه تو صف نذري بقيه رو بولدوزري له كنن.. كلاه برداري رو زرنگي بدونن و با گفتن" به اين سوي چراغ" خون مردمو بكنن تو شيشه.. از كسي و چيزي تقليد كوركورانه نميكنن.. خودشون سبك سازن.. از كسي يا چيزي بت نميسازن... خودشون بت شكنن.. تو روشنايي روز يه فانوس بردارين و دنبال يه همچين آدمي بگردين.. و اگر پيداش كردين دو دستي بهش بچسبين و تا ابد ولش نكنين.. آدماي اصيل مطمئن ترين و بهترين حامي هاي زندگين.. داشتن يكي از اين تيپ آدما هم دنياتون رو تضمين ميكنه هم آخرت تون رو.. آدماي اصيل بوي خدا ميدن.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
#مسخ نهم شهریورماه سالروز درگذشت فرهاد مهراد . . . “محکوم به سکوت بود و درد میکشید” . . ترانه مسخ با صدای فرهاد مهراد که اردلان سرفراز با الهام از داستان مسخ کافکا نوشته است. میبینــم صورتـمـو تـو آیــنه با لبی بسته می پرسم از خودم این غریبه کیه از من چی می خواد؟ اون به من یا من به اون ... #مسخ

نهم شهریورماه سالروز درگذشت فرهاد مهراد
.
.
.
“محکوم به سکوت بود و درد میکشید”
.
.

ترانه مسخ با صدای فرهاد مهراد که اردلان سرفراز با الهام از داستان مسخ کافکا نوشته است.

میبینــم صورتـمـو تـو آیــنه
با لبی بسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمی شه هر چه می بینم
چشامو یه لحظه رو هم میذارم
به خودم میگم که این صورتکه
می تونم از صورتم ورش دارم

می کشم دستمو و روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم می گه
منو توی آینه نشون می ده
می گه: این تویی نه هیچکس ِدیگه

جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا؟

آینه می گه: تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بی صدا تو قلبت می میری

می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه

عکس ها با دهن کجی به هم می گن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می دن تمومشون

پ.ن : یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی است که تا به حال خوندم..مرگِ گریگور چقدر شوکه کننده بود

اتفاقات این رمان نشان می دهد که دوستی، محبت و شفقت در بین افراد در حال نابود شدن است حتی در بین کسانی که فکر می کنی نزدیک ترین افراد به تو هستند و انتظار داری وقتی مشکل داری به دادت برسند و یا حداقل فقط کنارت باشند

خوندن این کتاب رو به دوستان اهل کتاب شدیدا توصیه‌ میکنم

#فرهاد_مهراد
#مسخ
#کافکا
#اردلان_سرفراز
Read more
Loading...
... خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق ...
Media Removed
... خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق هری شده و هری هم اگه رفت دنیال تیلور یا ناراحت بود فقط از رو مهربونیش بود یه بار کلا از اول ویدیو تا اخرش فقط پسر رو ببینید. هری با کندالم رابطه تبلیغاتی داشت. ولی کجاش شبیه هیلور بوووود؟ هری با کندال ... ...
خب میدونین مشکل خیلیا چی بود؟ این که تو ویدیوی وایدست دریمز فقط تیلور رو دیدن. اینکه فقط اون عاشق هری شده و هری هم اگه رفت دنیال تیلور یا ناراحت بود فقط از رو مهربونیش بود 😒 یه بار کلا از اول ویدیو تا اخرش فقط پسر رو ببینید. هری با کندالم رابطه تبلیغاتی داشت. ولی کجاش شبیه هیلور بوووود؟ هری با کندال و کارا و نادین دوسته. تو تولدش هم هر سه شونو با هم دعوت کرد! ولی تیلور رو نه. در صورتی که تیلور و هری همش میگن ما دوستیم باهم. ولی نه هری تو دایره دوستی تیلور هست نه تیلور 😒 پس تیلور با کندال و کارا و نادین فرق داره. هری یه جور دیگه به تیلور نگاه "میکرده". و طبق موزیک ویدیو اون نگاه تنفر نبوده. خیلی جالبه لری شیپرا چون  این ویدیو به نفع لری هستو قبول دارن برای هیلوره ولی بقیه اهنگای رمانتیک تیلور که توش چیزای واضح تر از هیلور میگه رو نه!! اتفاقا ویدیو خیلی به اهنگ ربط داشت. اگه شما از قبل به اهنگ دقت میکردین خودتون میفهمیدین
"I can see the end as it begin"
"Nothing lasts forever"
"Someday when you leave me..."
از اولش میتونستم اخرش رو ببینم. هیچ چیز همیشگی نیست. یه روز وقتی ترکم میکنی... یعنی میدونسته این رابطه هم قرار نیست دووم بیاره. از اول تعیین شده بوده. ولی همه چی برنامه ریزی شده پیش نمیره چون این وسط یه حسی به وجود میاد. و همش به هری میگه اولین شرطم و اخرین درخواستم اینه هیچ وقت منو از یاد نبر. امیدوارم این خاطراتی که باهم داشتیم دنبالت بیان. این اهنگ حتی میتونسته قبل از بهم زدن هیلور هم نوشته شده باشه... حالا که داستان رو میدونین, ازتون میخوام یه بار دیگه هم به اهنگ بلنک اسپیس دقت کنین...
یه چیز دیگه م حواستون باشه ممکنه واقعا ویدیو راجبه هیلور و لری نباشه ها 😐 اخه پریمر اون فیلم خیلی بعد تر از فیلم برداری بوده...
ببخشید پست نمیزارم... حوصله بحث ندارم
اگه بزارم فلش بک میزارم
Read more
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی ...
Media Removed
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی ... (جنون قسمت هشتم)
چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی آقا...با خودم گفتم:دوباره شروع کرد.برگشتم اما به صورتش نگاه نمی کردم.دوباره گفت:لطفا صبر کن.قدمی به عقب برداشتم و گفتم:فقط می خواستم از چیزی مطمئن بشم که شدم,ببخشیدکه مزاحمتون شدم.خدافظ-بالحن غمناکی گفت:از چی مطمئن شدی بنده خدا؟جواب دادم:هیچی.چندتا از دوستام یه شوخی مسخره راه انداختن . تظاهر می کنن من و نمی بینن...می خوان فک کنم مُردم.دوباره برگشتم که با جمله ای که شنیدم سر جا خشکم زد.-شوخی نکردن,اونا واقعا نمیتونن ببیننت.با وحشت برگشتم و با چشای از حدقه بیرون زده بهش زل زدم-یعنی چه؟نکنه توام همدستشونی؟آهی کشید و گفت:نه...منم مثل توام...در حالی که از ترس چونم میلرزید و نفسم بالا نمی اومد گفتم:دروغه!شما می خواین من و سکته بدین؟به سمتم اومد و گفت:کل زندگی میتونه یه دروغ بزرگ باشه اما مرگ...وسط حرفش پریدم و داد زدم:من زندم...مگه نمی بینی؟با آرامشی که بیشتر اعصابم و بهم می‌ریخت,رفت و روی اولین پله نشست.آه سردی کشید و جواب داد:البته وضعیت تو هنوز معلوم نیست...دو تا پله پایین رفتم که بتونم صورتشو ببینم و پرسیدم:چطور؟گوشه چشمی بهم انداخت-تو به کما رفتی و معلوم نیست زنده می مونی یا نه.احساس کردم دیگه رو پاهام بند نیستم.سرم گیج میرفت.با حالت نا امیدی کامل همونجا نشستم.افکارم اونقدر بهم ریخته بود که نمی فهمیدم چی درسته و چی نادرست.با صدایی که به سختی از گلوم خارج میشد,پرسیدم:جسدم کجاست؟اومد کنارم نشست و گفت:بیمارستان‌...قبلا فیلمایی مثل این دیده بودم.قطره اشکی آروم از گونم پایین چکید.بیشتر دلم بحال آقاجون و عزیز سوخت که روزی که می اومدم با چه امید و آرزویی نگام میکردن...آقاجونم برای اینکه من بتونم بیام دانشگاه ماشینش و چندتا از النگوای عزیز فروخت.خداجونم آخه چرا؟یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد.یه چیزی درست نبود.رو کردم به پروانه و پرسیدم:پس چرا یادم نمیاد,چه اتفاقی برام افتاده.چطوری به کما رفتم؟نکنه امروز که مهمون تو بودم یه بلایی سرم اوردی؟چشای پر اشکش و که دیدم سکوت کردم که گفت:امروز از پله ها افتادی.یادت نیست؟آب دهنمو قورت دادم و گفتم: اونکه مال چهارروز پیشه.سرم ضربه خورد اما چیزیم نشد.خنده تلخی کرد و گفت:نه فقط چند ساعته... ادامه دارد
باسپاس از شما خوبان(مهرا)
Read more
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، ...
Media Removed
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد یک پنجره به سمت افق های دوردست تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است حالا به حال زار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم مردی سفیدپوش که شاید کفن شده، تنها ... .
گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر
تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر
اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد
تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد
یک پنجره به سمت افق های دوردست
تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است
حالا به حال زار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
مردی سفیدپوش که شاید کفن شده،
تنها امید زنده ی هرروزِ من شده
.
با خنده پانسمانِ مرا باز می کند
کم حرفی اش زبانِ مرا باز می کند
توی همین اتاق مرا عقد می کنند
دستی شبانه موی مرا ناز می کند
لمس تنم برایش یک کشف تازه است
لمس تنش به حالِ من اعجاز می کند
از اولین نگاه ها هرگز نگفته بود
روزی میان بُهت ها پرواز می کند
.
گنجشک پر ندارد و هفت آسمان کبود
مردی سفیدپوش که جز تو کسی نبود!
کم کم به جزء جزءِ تنت گریه می کنم
حتی به حال پیرهنت گریه می کنم
دست کم از تو نیست همین گریه های من
باور نمی کنم که نماندی... خدای من!
کنج اتاق سرد خودم وول می خورم
درمانِ من تو هستی و کپسول می خورم!
یک لاشه ی بدون تو افتاده روی تخت
آنسوی پنجره: تبِ پاییزی درخت!
گنجشک پر، کلاغ نه! حتی درخت پر!
هرچیزِ پانسمان شده از روی تخت پر!
گنجشک پر، خیال نه! رویای مَرد پَر!
از پنجره-قدم قدم دیوانه شو! - بِپَر!
📌📌📌📌
پی نوشت:این دفتر قدیمی حسابی نظرمو جلب کرده. با این که میدونم بهش کلی ایراد وارده، فکر می کنم اونوقت ها احساس بیشتری خرج نوشته هام می کردم. نظر شما چیه‌؟
_________________________
#شمیم_زمانی
#شمیم_زمانی_90
#شعر
#شعر_معاصر
#شعر_فارسی
#غزل_مثنوی
Read more
Loading...
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته ...
Media Removed
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟ که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟ چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم که ... ...
چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم
چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم
باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم

چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟
که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟

چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم
که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم
که سرنوشت قَدَر بود و زورِ خونه نچربید و زنگ خورد و نبودی و من غذا رو کشیدم

میونِ گودیِ چشمی که پهلوونشو گم کردو تو شکستنِ لیوان صدای پاتو شنیدم
گذشته های خیالیمو دس تو دستِ شماها
شبیه بچه کبوتر با بالِ باز کشیدم

خدا بزرگه ولی به خدا امید ندارم
برای جمله ی قبلی کدوم ولیمو بیارم؟

نه! رو توازنِ این کفّه‌ها حساب نکردم
من از کلفتیِ پرونده‌ها حساب نبردم
سرم که سوت کشید، به هوای آخر بازی
تو استراحتِ بینِ دو نیمه آب نخوردم

باید نمازمو تو خونه‌مون شکسته بخونم
تو جاگذاریِ این پازل دو تیکّه بمونم

حبابی ام که دو دستی باید به آب بچسبم
سوال اول و بینِ دوتا جواب بمونم
چه جالبه شبِ یلدا به عید خورده و فردا
قراره لحظه‌ی تحویلِ سال و خواب بمونم

خدا گواهه هنوزم دعامو پس نگرفتم
هنوز دستای بی ادّعامو پس نگرفتم

یه روز میرسه واسه دلِ چشای گرفته‌م
شما دوتا رو تو یه قابِ چارشونه بذارم
یه روز تو عکسِ عروسیم نشون میدم با حقیقت
کنار اومدم اما باهاش میونه ندارم

دوباره پَر میکشم تا زمین و نقطه ببینم
با یه اشاره بتونم نشون بدم که کجایین
یه روز شبیه قدیما دوباره پر میکشم تا
کنار هم قد و بالامو چارچشمی بپایین

#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه
#ترانه_سرا #یلدا #شب_یلدا
Read more
معــبـــودا... نصیرمان باش تا بصیرگردیم ؛ بصیرمان کن تا ازمسیر برنگردیم. مـعــبـــودا... ای ...
Media Removed
معــبـــودا... نصیرمان باش تا بصیرگردیم ؛ بصیرمان کن تا ازمسیر برنگردیم. مـعــبـــودا... ای نام تو شیرین ای ذات تو دیرین خوشم که معبودم تویے خرسندم که مقصودم تویے ؛ نه دوری که نخوانمت ؛ نه مجهولے که نشناسمت ؛ مـعــبـودا... کینه را از سینه ام بزدای ؛ زبانم را از دروغ و تهمت نگه دار ... معــبـــودا...
نصیرمان باش تا بصیرگردیم ؛
بصیرمان کن تا ازمسیر برنگردیم.

مـعــبـــودا...
ای نام تو شیرین
ای ذات تو دیرین
خوشم که معبودم تویے
خرسندم که مقصودم تویے ؛
نه دوری که نخوانمت ؛
نه مجهولے که نشناسمت ؛

مـعــبـودا...
کینه را از سینه ام بزدای ؛
زبانم را از دروغ و تهمت نگه دار ؛
اگر نعمتم بخشیدی، شاکرم کن ؛
اگر به بلا افکندی، صابرم کن ؛
اگر آزمودی پیروزم کن .... الهی آمین 🙏💎
#خدا #خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی
#god
#ایران #نعمت #iran #توتلاشم_تاطلاشم
عکاس : خودم 😉
Read more
بعضى وقتا بين كار يا قبل خواب اينستامو كه چك ميكنم اگر وقت زياد داشته باشم يه سرى هم به Home اينستا ...
Media Removed
بعضى وقتا بين كار يا قبل خواب اينستامو كه چك ميكنم اگر وقت زياد داشته باشم يه سرى هم به Home اينستا ميزنم ... هرروز يه سرى آدم عجق وجق جديد پيدا ميشن كه براى ديده شدن كاراى عجيب غريب ميكنن پسرا روسرى سرشون ميكنن ميرقصن صداى دخترونه در ميارن و اسم اين كارارو گذاشتن هنر و خودشون رو هنرمند و كمدين ... بعضى وقتا بين كار يا قبل خواب اينستامو كه چك ميكنم
اگر وقت زياد داشته باشم يه سرى هم
به Home اينستا ميزنم ...
هرروز يه سرى آدم عجق وجق جديد پيدا ميشن كه
براى ديده شدن كاراى عجيب غريب ميكنن
پسرا روسرى سرشون ميكنن
ميرقصن
صداى دخترونه در ميارن و اسم اين كارارو گذاشتن هنر
و خودشون رو هنرمند و كمدين ميدونن !
دخترا ولنگ و باز تر از قبل از انقلاب شدن
يعنى من چيزايى كه الان تو ايران دارم ميبينم
نه تو دوبى و تركيه ديدم
نه تو اروپا اينجورى كسى فكر ميكرد كه لاكچريه !
حتما فيلم اين مهمونياى شلوغ رو ديدين كه اكثرا تِم هم داره ميدونستين اين مهمونيا بليطيه ؟
الان كه تابستون و ويلاهاى اجاره اى استخر دار هم اضافه شده نفرى ٥٠ تا ١٠٠ تومن ميدى ميرى تفريح ميكنى !
تو استخر با تاپ و شلوارك يا بعضى موارد ديگه با مايو
لاى پسرا پشت به دوربين 🤔✌🏼📸
اين واقعا اسمش لاكچرى و تفريح كردنه ؟
يا محدوديت و افراط زيادى كه تو ايران بوده
حالا كم كم داره تبديل ميشه به تفريط ؟
نسل جوون ما شدن يه سرى دختر و پسر كه سر تا پا عقده دارن كه خودشون رو ثروتمند و غوطه ور تو پارتى و مهمونى و خوشگذرونى نشون بدن و متاسفانه خيليا رو من ميبينم كه طرف ميگه فلانى كه تو اينستا از اين فيلما ميزاره خيلى پولداره 🙄
حالا طرف يا شيشه فروشه يا دختر ترانسفر ميكرده دوبى
يا ميگن فلان دختره از اون خانواده درس حسابى پولداراس
( كلا يعنى معيار درس حسابى بودن رو پول ميدونن )
حالا بيا به اينا بگو كه اين خانوما و مدلا و بلاگرا قبلا دوبى
رفت و آمد داشتن و الان مقصد جديدشون تركيه ست ✈️💰
نميدونم
اما فكر ميكنم هر كسى هر جور كه دوس داره ميتونه زندگى كنه و خب اين اصل آزادى و دموكراسيه و تو همه جاى دنيا
شما همچين آدم هايى رو ميبينى
كيم كارداشيان نه هنرمنده نه خواننده ست نه بازيگر
نه ورزشكاره ، رسما هيچى نيست فقط به خاطر اندامش
يكى از ثروتمند ترين و تاثير گزارترين خانم هاى دنياست
پس مورد توجه بودن اينجور آدما مختص ايران نيست
ولى وقتى ميبينم اكثر جامعه جوون ما داره ميره به اين سمت كه الگوشون شدن اين آدما خيلى نگران نسل هاى بعدى
و آينده اينجا ميشم
هرجورى كه حساب كنى انگار همه چيز از همه نظر
جورى تنظيم شده كه در آينده نه چندان دور
ايران تبديل بشه به يه ويرانِ با ساكنينى عقب مونده از فرهنگ
Read more
. . بارون مياد جرجر گم شده راه بندر . ساحل شب چه دوره آبش سياه و شوره . آي خدا كشتی بفرست آتيش ...
Media Removed
. . بارون مياد جرجر گم شده راه بندر . ساحل شب چه دوره آبش سياه و شوره . آي خدا كشتی بفرست آتيش بهشتی بفرست . جاده‌ی كهكشون كو ؟ زهره‌ی آسمون كو ؟ . چراغ زهره سرده تو سياها مي‌گرده . ای خدا روشنش كن فانوس راه منش كن . گم شده راه بندر بارون مياد جرجر . بارون مياد جرجر رو گنبد و رو منبر . لك‌لك ... .
.
بارون مياد جرجر
گم شده راه بندر
.
ساحل شب چه دوره
آبش سياه و شوره
.
آي خدا كشتی بفرست
آتيش بهشتی بفرست
.
جاده‌ی كهكشون كو ؟
زهره‌ی آسمون كو ؟
.
چراغ زهره سرده
تو سياها مي‌گرده
.
ای خدا روشنش كن
فانوس راه منش كن
.
گم شده راه بندر
بارون مياد جرجر
.
بارون مياد جرجر
رو گنبد و رو منبر
.
لك‌لك پير خسه
بالای منار نشسه
.
《_لك‌لك ناز قندی
يه چيزی بگم نخندی :
تو اين هوای تاريك ،
دالون تنگ و باريك
وقتی كه می‌پريدی ،
تو زهره رو نديدی ؟ 》
.
《 عجب بلايی بچه
از كجا می‌يايی بچه
.
نمی‌بينی خوابه جوجه‌م
حالش خرابه جوجه‌م
از بس كه خورده غوره
تب داره مثل کوره
.
تو اين بارون شرشر
هوا سيا زمين تر
تو ابر پاره‌پاره
زهره چی كار داره
زهره خانم خوابيده
هيچ كی اونو نديده ... 》
.
بارون مياد جرجر
رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره
تاج خروسی داره .
.
《_هاجرك ناز قندی
يه چيزی بگم نخندی
.
وقتي حنا می‌ذاشتی
ابرواتو ور ‌می داشتی
زلفاتو وا می كردی
خالتو سيا می كردی
زهره نيومد تماشا ،
نكن اگه ديدی حاشا ... 》
.
《 _حوصله داری بچه !
مگه تو بی‌كاري بچه ؟
دومادو الان می‌يارن ،
پرده رو ور می‌دارن
دستمو می‌دن به دستش ،
بايد دارا رو بستش
.
نمی‌بينی كار دارم من ؟
دل بی‌قرار دارم من ؟
تو اين هوای گريون
شرشر لوس بارون
كه شب سحر نمی‌شه
زهره به در نمی‌شه ... 》
.
بارون می ياد جرجر
رو خونه‌های بی در
.
چهار تا مرد بيدار
نشسه تنگ ديفار
.
ديفار كنده‌كاری
نه فرش و نه بخاری
.
《_مردا ، سلام عليكم !
زهره خانم شده گم
نه لك‌لك اونو ديده
نه هاجر ور پريده .
اگه ديگه برنگرده
اوهو ، اوهو ، چه درده !
.
بارون ريشه ريشه
شب ديگه صب نمي‌شه . 》
.
《_بچه خسه مونده
چيزی به صب نمونده
غصه نخور ديوونه
كي ديده كه شب بمونه ؟ _
.
زهره‌ی تابون اينجاس
تو گره مشت مرداس
وقتی كه مردا پاشن
ابرا زِ‌هم می‌پاشن
خروس سحر ميیخونه
خورشيد خانوم می دونه
كه وقت شب گذشته
موقع كار و كشته
خورشيد بالا‌بالا
گوشش به زنگه حالا . 》
.
بارون می ‌ياد جرجر
رو گنبد و رو منبر
.
رو پشت بو‌م هاجر
روی خونه‌های بی‌در …
.
ساحل شب چه دوره
آبش سيا و شوره
.
جاده‌ی كهكشون كو ؟
زهره‌ی آسمون كو ؟
.
خروسك قندی قندی
چرا نوكتو می‌بندی ؟
.
آفتابو روشنش كن
فانوس راه منش كن
.
گم شده راه بندر
بارون می‌ياد جرجر ...
.
.
.
#احمد_شاملو
.
.
.
Read more
#سور_خدا #روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم؛ اما اگر بودم این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز ... #سور_خدا
#روضه_ناگهان
#گریزهای_ناگزیر
من آقای مجلسی نیستم؛
اما اگر بودم
این‌جاهای شب که می‌شد،حتمی دوزانو می‌نشستم آن بالا،روی تشکچه‌ای از ابر،سرم را می‌انداختم پایین،قرآن‌به‌سر؛جایی روی عمامهٔ مشکی نجفی‌بستهٔ سرم.ساکت می‌شدم.چقدر؟نمی‌دانم،آنقدری که با سکوتم،همه آرام می‌گرفتند،جز تک‌سرفه‌های پیرمردهای مجلس.همان‌ها که یکی‌شان وقت به‌منبرشدنم،دستی کشیده بود روی پهنهٔ عبای قهوه‌ای‌سوخته‌ام و مالیده بود به صورتش و کنار گوشم گفت:
-آقاسید!میشه امشب روضه بخونی برامون؟
و این‌ محل و مسجد،روضه یعنی باید به‌تاخت توسن گریه را هِی کنی تا گودی قتلگاه.
انگشت‌های دو دستم را در هم قفل می‌کردم و انگشت‌های شستم را روی هم می‌چرخاندم؛شبیه‌ترین به آدمی که می‌خواهد چیزی بگوید،دلش طاق شده تا بگوید،لب می‌جنباند و برهم‌ می‌فشرد تا بگوید،ولی روی‌ش نمی‌شود که بگوید و هرچقدر این‌سو و آن‌سوی ذهنش می‌دَوَد،کلمه‌ها چونان رمه‌ای هراسان از پیش پای اسب خیالش می‌گریزند.
چراغ‌ها هنوز روشنند؛این‌ها عادت دارند آقای مجلسشان وقتی می‌خواهد روضه بخواند،آرام با آهنگی محزون و السلام علیک یا اباعبدالله برود تا کنار علقمه،بتازد تا کنار خیمهٔ زینب،بماند تنها در برابر سپاه دشمن.
-«عَمْرو بن عَبدِوَد،بزرگ کفار بود؛پهلوان عرب.خواهری داشت.خواهری که دلش به پهنای شانه‌های مردانه برادرش خوش بود».
مجلس کلمه‌ها را بو می‌کشد؛آدم‌های روضه به شیمی خواهر و برادر حساسند.سریع گُر می‌گیرند.
-«عَمْرو با اسبش از خندق رد شد و برابر سپاه محمد جولان داد و رجز خواند؛در تاریخ هست آن‌قدر هَل مِن مُبارز طلبید که صدایش گرفت و با تحقیر گفت:یعنی در میان شما حتی یک مرد نیست با من بجنگد؟.خلاصه کنم رفقا!امیر ما،پسر ابوطالب پیش رفت و شد آنچه نوشته‌اند.تن عمرو زره گران‌قیمتی بود و لباس‌ فاخری.اما امیر،به‌همان‌شکل رهاش کرد و برگشت پیش پیامبر»
چراغ‌ها به سمت خاموشی می‌روند و من خواهر عمرو را پیش می‌آورم تا کنار پیکر برادرش؛دو لشگر و اهل مسجد نشسته‌اند به نظاره خواهروبرادر:
-«خواهر عمرو خودش را انداخت روی تن برادرش و با صدایی بلند مویه کرد که هرگز برای تو اشک نمی‌ریزم برادرم!چراکه به دست مرد کریمی کشته شدی؛نه سلاحت را برد نه لباست را نه انگشتری‌ت را.تو را‌ عریان رها نکرد»
و این‌جای مجلس،کسی،در دل تاریکی،بلند بگوید:
-لا یوم کیومک یا اباعبدالله
و من میان شیون‌ها ادامه می‌دهم:
الهی..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..بالحسینِ..
بالحسینِ..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین..بالحسین.
*
الهی،در تقدیرمان نوشتی چنین خروجی را در اربعین،از برابر ضریح حسین؟
Read more
تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، ...
Media Removed
تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم. ولی تو تنها کسی هستی که دوستت دارمو از زبون من شنیدی! اونم نه یکی دوبار! هزار بار! هر روز! و معنیِ هرروز هزاربار دوستت دارم گفتنِ منو فقط اونی میتونه بفهمه که تو ... تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم.
ولی تو تنها کسی هستی که دوستت دارمو از زبون من شنیدی! اونم نه یکی دوبار! هزار بار! هر روز! و معنیِ هرروز هزاربار دوستت دارم گفتنِ منو فقط اونی میتونه بفهمه که تو حسرتش مُرد و نشنیدش!
من جز برای تو مغرورتر از این حرفا بودم که حرفی از دوست داشتن بزنم. شایدم دوست داشتنی درکار نبود که ازش حرفی بزنم.
چیزایی که تو از من شنیدی رو هیچکس نشنیده! لبخندایی که تو رو لبای من دیدی وقتی محو رویاهای با تو بودم، هیچکس ندیده، من جز واسه تو آواز نخوندم، من جز واسه تو از رویاهام، فکرام، دغدغه‌هام، و همه چی همونجور که تو سرم بوده، حرف نزدم.
تو اولین و آخرین و تنها کسی هستی که من بهش قول تا آخرش موندن دادم‌. که بهش گفتم چقدر میمیرم براش و چقدر محتاج حضورش تو تک تک لحظه‌هامم.
تو تنها هستی که من هرکاری کردم نتونستم بی تو زندگی کنم.
شاید بارها فکر اینکه جز توام یه روزی یه کسی بوده یا یه روزایی یه کسایی بودن، به همت ریخته ولی اونا فقط اومدن و رفتن که بهم ثابت کنن عشق فقط یک بار، اونم این همه قشنگ، این همه عمیق، این همه لطیف، اتفاق میفته.
اگه اسم بقیه تجربه باشه اسم تو تقدیره. اگه اسم اونا خاطره باشه، اسم تو رویاست. اگه من با فکر کردن به هرکس گریه کردم با فکر کردن به تو لبخند زدم، لبخند زدم و لبخندم محو نشده از صورتم.
من کنار هرکی جز تو، خودم نبودم! چون کسی جز تو منو بلد نیست. کسی جز تو منو دوست نداره. همونجور که کسی جز من تو رو بلد نیست‌. کسی جز من به اندازه من عاشقت نیست و به فکرت نیست.
منِ خودخواه و توِ خودخواه فقط کنار هم ممکن بود بشیم مجنون، بشیم یه دیوونه‌ی عاشق از خود گذشته‌ی تا ابد موندنی.
من جز با تو معنا ندارم و عاشق جز تو نشدم و نمیشم‌. همونجور که چشمای تو جز منو هیچوقت نمیبینه.
هروقت خواستی بدونی چقدر عاشقتم و تا کجا هستم از خودت بپرس چقدر عاشقمی و تا کجا هستی؟
منم همونقدر، منم همونجور 😊
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #پیج_مارو_به_دوستانتون_معرفی_کنید🙏♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
Read more
﷽‌ یازده ماه از خدا این روزها را خواستم دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم اذن دق الباب این خانه برای ما بس است استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم همت توبه به درگاه خدا را خواستم از علی موسی الرضا ... 🌻﷽‌🌻
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم
یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم
از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم
هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما
یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم
کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که
هردعایی کردم اول کربلا را خواستم
شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها
طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم
گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم
از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم
اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد
هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد...
🌷⤵🌷ســـلـام🌷⤵🌷
السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح
ِالَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه
ِاَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجـَعَلَه
ُاللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِــنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلــسَّلامُ عَلَی
الْحـــُسَیْنِ وَ عَلی عــَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی
اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عــَلی اَصــْحابِ الْحــُسَیْن
🌷⤵🌷حَــدیــث🌷⤵🌷۰
 الإمامُ الحسينُ عليه  السلام :  إيّاكَ وما تَعتَذِرُ مِنهُ ؛ فإنَّ المُؤمِنَ لا يُسيءُ ولا يَعتَذِرُ ، والمُنافِقَ كُلَّ يَومٍ يُسيءُ ويَعتَذِرُ . امام حسين عليه  السلام :  زنهار از كارى كه از آن پوزش بخواهى؛ زيرا مؤمن نه بدى مى كند و نه پوزش مى خواهد و منافق هر روز بدى مى كند و پوزش مى طلبد.  تحف العقول : 248 .
🌷⤵🌷ذِکر روز یکشنبه🌷⤵🌷
یـا ذَالـجَلـالِ و الاِکـرام
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
🔵‌‌‌‌‌ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🔵
‌‌‌ ‌🌷تعجیل در فرج مولا حضرت صاحب الزمان
ارواحنا فداه صلواتی عنایت بفرمایید ...
‌‌‌🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فر🌷

#کاظمین #سامرا #نجف #کربلا #الجوادین
#موسی_بن_جعفر_ع #امام_موسی_کاظم_ع
#یاجوادالائمه #امام_رضا #امامین_الجوادین #یا_حسین
#یا_اباالفضل #یاقمر_بنی_هاشم #یا_مهدی_ادرکنی
#یاصاحب_الزمان #یارقیه #یافاطمه #لبیک_یازینب
#بین_الحرمین #شیعه #قرآن #عاشورا #اربعین
#مختار #علمدارکربلا #علی_اصغر #جمکران #اربعین
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد
Read more
. <span class="emoji emoji1f4dc"></span>شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب)<span class="emoji emoji1f4dc"></span> . . <span class="emoji emoji1f4dd"></span>زندگینامه: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نام ...
Media Removed
. شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب) . . زندگینامه: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نام : شاهرخ ضرغام نام پدر : صدرالدین تاریخ تولد : ۱۳۲۸ محل تولد : تهران تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359 محل شهادت : آبادان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از ... .
📜شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب)📜
.
. 📝زندگینامه:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام : شاهرخ ضرغام
نام پدر : صدرالدین
تاریخ تولد : ۱۳۲۸
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359
محل شهادت : آبادان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🌺از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد.
شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
🌹در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد.
.
. 🌺قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و...همه دست به دست هم داد.انسانی بوجود آمدکه کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و...
.
.
🌺پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا!
اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا.
همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!
زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد.
بهمن ۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی
.
.
🍃 ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد.
.
🍃درهمان روز های اول جنگ ازهمه جلوتر ا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند
.
.
🍃آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. رفت و رفت. آنقدر رفت تا با ملائک همراه شد
.
.
🍃شاهرخ پروازی داشت تا بی نهایت.
در هفدهم آذر پنجاه و نه دشتهای شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد.پروازی باجسم وجان.کسی دیگر او را ندید،حتی پیکرش پیدا نشد.
.
.
🌷می گویند مفقود الاثر، اما نه، او از خدا خواسته بود همه گذشته اش را پاک کند. همه را، هیچ چیزی از او نماند.نه اسم، نه شهرت، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر.خدا هم دعایش رامستجاب کرد.
اما یاد او زنده است.نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمام ایرانیان. او سرباز ولایت بود. مرید امام بود. مرد میدان عمل بود و اینها تا ابد زنده اند.🌷
.
.
🌹الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّد و َعَجِّلْ فَرَجَهُم🌹
Read more
. این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود ... .
این چندروز که بحثِ ماشین داشتن و نداشتن پیش اومد و من دلم برای کلوچه‌ی کوچولو و قشنگ و مهربون و البته قراضه‌ام تنگ شد و تنها فیلمی که ازش تو گوشی داشتم همین بود 😍😍 البته تو اوایلِ پیجم زیاد ازش عکس و فیلم هست ولی خب از مهرِ نود و چهار که از دانشگاه اومدم و سریع حاضر شدم تا برم لواسون پیش دوستم که تنها بود و تو راه وسطِ پل پارک‌وی یهو چراغِ باطریش روشن شد و سریع زنگ زدم به بابام که چراغ باطریش روشن شده من الان چیکار کنم؟؟😱😱 و بعد از کلی بدبختی و خاموش کردن چراغ و ضبط ماشین و کلی استرس بالاخره برگشتم خونه و از خیر لواسون رفتن گذشتم دیگه کلوچه برام ماشین نشد 😭😭😭😭 ینی از همون روز افتاده گوشه کوچه و هرازگاهی فقط این پلیس‌های گشت میان زنگ خونه رو میزنن که این ماشین مال شماست؟؟ چون مشکوکه آخه پلاکاشم کندیم 😂😂😂 و اینکه هرکی‌ام اومد دوربزنه تو کوچه یه نوازشش کرد دیگه 😣😣😣 بی‌عدبای بی‌تربیت 😑😑😑
خلاصه که من الان سه ساله ماشین ندارم 🙁🙁🙁 تازه چون هم‌رنگ کلوچه بود و شکل کلوچه بود اسمشو کلوچه گذاشته بودم 😋 انقدر باهاش خاطره‌های خوب و بد دارم که خدا میدونه چهار پنج بار باهاش رفتم قائمشهر و یکی دوبار رفتم قم 😍 دانشگاه هم که دیگه نگم براتون چقدر منو تا کرج (دانشگاه خوارزمی) همراهی کرد 😅😅 البته دوستام بیشتر از خودم باهاش خاطره دارن مخصوصاً وقتی میخواستیم بریم دانشگاه بچه‌ها میومدن ایستگاه متروی شریف من میرفتم دنبالشون باهم میرفتیم دانشگاه از همون اولم میگفتن پرستوووو بذار 😂😂 البته اون موقع تتلو آدم‌تر از الان بود 😆😆 خلاصه که کلوچه‌ی کیتی‌طوری پنج‌سال همه‌جا با من بود ولی الان رفیق نیمه‌راه شده بی‌عدب 😒😒
کلوچه اصن ازت توقع نداشتم 😑.
.
لوکیشن هم که #شمرون جانِ 😍
اصن نمیدونم شاعر گفته یا نه ولی خب من میگم (کوچه‌پس‌کوچه‌های شمرون عست و خاطراتش 😍❤)
البته یادمه اینجا داشتم از خونه خاله جان (خاله‌ی پدرجان جان) برمیگشتم یهو حس فیلم گرفتنم گل کرد و تهِ تهِ رَمِ گوشیم جا خوش کرده بود و مال سال نود و سه‌اس فک کنم 🤔😂
درباره آهنگم که از همون آهنگاس که تو سی‌دی پرستو بود و همیشه تو ماشین پِلی بود 😆
حالا با این اوصاف اگر صلاح میدونید یه گلریزان ترتیب بدین واسه من ماشین بخرید تا مجبور نباشم انقدر ماشینِ پدربزرگ بنده‌خدام رو دودَر کنم 🙈🙉🙊😅😅.
.
Read more
سلام صبح همگي به خير<span class="emoji emoji263a"></span>️<span class="emoji emoji1f64b"></span>🏻‍♀️ گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ ...
Media Removed
سلام صبح همگي به خير🏻‍♀️ گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ 🤔🧐 از یه عده پرسیدن تا الآن از زندگی چی فهمیدید؟ - فهمیدم که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله - فهمیدم که وقتی گرسنه م نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله - ... سلام صبح همگي به خير☺️🙋🏻‍♀️
گاهي با خودم فكر مي كنم اصلاً معني زندگي چيه؟ چي از زندگي فهميديم تا حالا؟ 🤔🧐
از یه عده پرسیدن تا الآن از زندگی چی فهمیدید؟ - فهمیدم که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم”. ۶۱ ساله
- فهمیدم که وقتی گرسنه م نباید به سوپر مارکت بروم . ۳۸ ساله
- فهمیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله
- فهمیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد” این یعنی "نه” . ۷ ساله
- فهمیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله
- فهمیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله
- فهمیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله
- فهمیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . ۵ ساله
- فهمیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله
- فهمیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله
- فهمـیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله
- فهمـیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله
_فهمیدم كه عاشق بودن گناه است.٣١ساله
- فهمیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا متاهل است و یا چاق کننده. ۳۱ساله
- فهمیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! ۲۷ ساله
- فهمیده ام هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.۴۲ ساله
- فهمیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله
- فهمیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی! ۳۶ ساله
- من هم فهمیده ام همه چی رو با هم نمیشه داشت گاهی عشق ، گاهی پول ، گاهی آرامش. ٤٩ساله
-من فهميدم كه آدمهارو بايد از رفتارشون شناخت نه حرفاشون،آدمها خيلي خوب فكر ميكنن،خيلي خوب حرف ميزنن ولي اصلاً خوب زندگي نميكنن. ٢٥ساله - فهمیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب” حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ ساله
شما از زندگي چي فهميديد تا حالا؟
Read more
. خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌. . سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟ . الف) ...
Media Removed
. خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌. . سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟ . الف) نیت نیکوکارانه د‌ارد‌. . ب) خود‌ش کرم د‌ارد‌ که نصیحت بشود‌. . ج) احتمال می‌د‌اد‌ه پیرمرد‌ د‌ر آیند‌ه نزد‌یک نایاب شود‌. . د‌) با پد‌ر من (کارشناس اقتصاد‌ و امور ورشکستگی) ... .
خبر (ایسنا): د‌زد‌ پیرمرد‌ها د‌ستگیر شد‌.
.
سوال اول: اصولا چرا یک نفر باید‌ پیرمرد‌ها را بد‌زد‌د‌؟
.
الف) نیت نیکوکارانه د‌ارد‌.
.
ب) خود‌ش کرم د‌ارد‌ که نصیحت بشود‌.
.
ج) احتمال می‌د‌اد‌ه پیرمرد‌ د‌ر آیند‌ه نزد‌یک نایاب شود‌.
.
د‌) با پد‌ر من (کارشناس اقتصاد‌ و امور ورشکستگی) مشورت کرد‌ و پد‌ر گفت: الان نون تو فروش پیرمرد‌ه.
.
ه) به ایزی لایف پیرمرد‌ها چشم د‌اشت. .

سوال د‌وم: د‌ر واکنش به این خبر د‌ر فضای مجازی احتمال کد‌ام یک از «کپشن»های زیر بیشتر است؟
.
الف) به جای گرفتن د‌زد‌ پیرمرد‌ها، پیرمرد‌های د‌زد‌ رو بگیرین. بوس به همه تون. (احمد‌ ایراند‌وست و جمعی از چهره‌های کنش‌گر)
.
ب) ای وای آقای آل پاچینو رو د‌زد‌ید‌ن؟ چقد‌ر هم پیر شد‌ه طفلک. (سحر قریشی د‌ر حالی که عکس احمد‌پورمخبر را آپلود‌ کرد‌ه.)
.
ج) آن‌ها که د‌زد‌ پیرمرد‌ را گرفته‌اند‌ ای کاش نگذارند‌ د‌هان من باز شود‌ و بگویم آن جوانی که د‌ر تابستان د‌اغ پارسال د‌ر چهارراه استانبول با زوجه‌اش از کنار آن کفش فروشی کذایی می‌گذشت و آقای ش.ح هم از این موضوع باخبرند‌ کیست! اسرار ازل را نه تو د‌انی و نه من. (تويیت معناد‌ار حسام‌الد‌ین آشنا)
.
د‌) رفتار عجیب مرد‌م بعد‌ از خبر د‌زد‌ی پیرمرد‌ها/ ریختن تو مغازه‌ها پیرمرد‌ می‌گیرن احتکار می‌کنن/ اگه با احتکار پیرمرد‌ها مخالفی لایک کن. (پیج وید‌یوی فان)
.
ه) ژست پیرمرد‌ی جالب ریحانه پارسا/ حمله مجری معروف به افراد‌ کهنسال/ این پسره به پیرمرد‌ه هم رحم نکرد‌/ افشاگری بی‌سابقه ساشا سبحانی د‌رباره جمشید‌ مشایخی/ پیرمرد‌ه د‌زد‌ه رو با خاک یکسان کرد‌.
.
سوال سوم: د‌زد‌ پیرمرد‌ها چگونه د‌ستگیر شد‌؟
.
الف) پیرمرد‌ها را گروگان گرفت. به خانواد‌ه‌شان زنگ زد‌ تا اخاذی کند‌. ند‌اد‌ند‌. بازد‌اشت شد‌.
.
ب) پیرمرد‌ها د‌وره‌اش کرد‌ند‌ که زمان ما اینجوری نبود‌ و جوون‌ها اینقد‌ر بی‌خاصیت نبود‌ند‌ و تو هم آخرش هیچی نمیشی، افسرد‌گی گرفت و خود‌ش را معرفی کرد‌.
.
ج) اشتباهی، فرامرز صد‌یقی را د‌زد‌ید‌. فرامرز صد‌یقی ناگهان اسلحه د‌رآورد‌ و گفت «بازی د‌یگر تمام شد‌ه است» و او را بازد‌اشت کرد‌.
.
د‌) د‌چار اشتباه محاسباتی شد‌. به خانه سالمند‌ان رفت. د‌ر را باز کرد‌. د‌ید‌ حسن روحانی و وزرا همگی نشسته‌اند‌. اظهار شرمند‌گی کرد‌ و خواست برود‌ اما د‌یگر د‌یر بود‌.
.
(د‌یالوگ ماند‌گار؛ د‌زد‌: خسته نباشین. ببخشید‌ پیرمرد‌ اضافی نمی‌خواین؟ روحانی: نه. د‌زد‌: پس من یه آذری جهرمی برد‌اشتم.) .

بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه ...
Media Removed
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما، تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، ... من اگر گِربه بودم،
حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین،
صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما،
تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، هشت سال پیش جرات نمی کردیم رو دیوارای خونه ها راه بریم چه برسه بیایم پایین تو دل ماجرا ... واقعا از این فرهنگ سازی شما و کسانی که زحمت کشیدن صمیمانه سپاسگزارم ... می دونید عمر ما گربه ها حدود پانزده تا بیست ساله اما تو خیابون یکی دو سال مهمونتون هستیم و بخاطر تغذیه بد و زندگی ناسالم خیلی زود از دنیا می ریم و کلن نمی دونم می دونید یا نه ما کلیه های ضعیفی داریم و اکثرمون دچار سرطان میشیم، حالا اینا مهم نیست اما این بخش خیلی مهمه که آنقدر رفتار شما با ما درسته، دستبوسیم بخدا ... جدمون گربه خان تعریف می کرد... یه روز یه گربه ای رو دیدم زیبا خوش تیپ خوش بَر و رو زار زار میو میو می کرد ضجه ها و میو میو هاش سه تا محله رو کلافه کرده بود ... به عنوان حَکم رفتم سراغش گفتم: آخه چته چرا اینجوری میو میو می کنی و زار می زنی امونمون و بُریدی ... با بغض بهم گفت؛ می دونم حرفام و باور نمی کنی اما من تو زندگی قبلیم آدم بودم و گربه های محل از دستم در امان نبودن، مادر بزرگم همیشه می گفت؛ می میری و خدا گربه ات می کنه ها .... حالا این وضعمه هر روز میام دم در خونمون مادر بزرگم و ببینم، می خوام زار بزنم و بگم آخه ننه جون منم ... ولی مادربزرگم یه غذایی می ذاره جلوم و می گه برسه به روح اون مرحوم و داغ دلم تازه میشه .... خلاصه جدمون گربه خان خیلی منش داشت و خیلی خاطره برامون تعریف می کرد اینم یکی از خاطره هاش بود ...
پُر حرفی کردم خواستم تشکر ویژه کنم از این امنیت جانی و آرامشی که برامون به وجود آوردید،
ارادتمند شما
گربه ی پنجه طلا
.
.
.
#ساغر_مسعودی
Read more
. <span class="emoji emoji1f538"></span>بسم الله الرحمن الرحیم<span class="emoji emoji1f538"></span> . يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة ...
Media Removed
. بسم الله الرحمن الرحیم . يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة الله عَلى خلْقه يا سيدنا وموْلينا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الی الله وقدمناك بين یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله . یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ ... .
🔸بسم الله الرحمن الرحیم🔸
.
يا ابا الْحسن يا على بن محمد ايها الْهادى النقى يا بْن رسول الله يا حجة الله عَلى خلْقه يا سيدنا وموْلينا انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك الی الله وقدمناك بين یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله
.
🌸یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
🌸یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
🌸یَا مُحَوِّلَ الْحولِ وَ الْأَحْوَالِ
🌸حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحسنِ الْحَال
.
1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)
3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)
4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)
5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)
6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)
7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفجر. ( قدر/5)
.
🔸اللهّمَ صَلّ علی علی بن موسَی الرّضا المرتَضی الامام التّقی النّقی و حُجّتک عَلی من فوق الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشهید صلوة کثیرةً تامَةً زاکیةً متواصلةً مُتواترةً مُتَرادفَه کافضلِ ما صَلّیَتَ عَلی احدمنْ اوْلیائِک🔸
.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمَ
.
حیران میان آسمان بود
هر برج را طی کرد خوشید
یک سال دیگر هم زمین باز
دور خودش چرخید و چرخید

پشت سر هم باز سر شد
نوروز و عاشورا و یلدا
خورشید صد بار آمد و رفت
نوروز دیگر آمد اما. . .

خورشید بالا رفت بی تو
وقتی تو می آیی بهار است
یک برج یا یک ماه دیگر
تا کی زمین در انتظار است

تفسیر حول حالنایی
تو احسن الحال جهانی
تو بعد صدها سال شاید
عیدی امسال جهانی

یک سال رفت از انتظارت
ای نور خورشیدت مبارک
نزدیک شد روز ظهورت
آقای من عیدت مبارک

زائرت تا که قدم بر دارد
با تو یک لحضه بهتر دارد
شور دیدار تو در سر دارد
حرمت قبله دیگر دارد

دست بر سینه رسیدند همه
گنبد زرد تو دیدند همه
و اذانی که شنیدند همه
همه جای حرمت در دارد

تا که راهی خیابان می شد
ساعت بارش باران می شد
حرم از دور نمایان می شد
گنبدی بس که منور دارد

هرکسی زائر مشهد باشد
لحضه ای بی تو نخواهد باشد
گفته الطاف تو بی حد باشد
کشتی نوح نه لنگر دارد

انقلابی تو و آزادی تو
همه پنجره فولادی تو
باز بیمار شفا دادی تو
هر طبیبی به تو باور دارد

صحن هایت پر سقاخانه است
فطر و نوروز پر از عیدانه است
همه شهر پر از پروانه است
شهر یکجای مطهر دارد

زائری خیره به مردم می شد
گریه می کرد تبسم می شد
نذر یک کیسه گندم می شد
حرمت بس که کبوتر دارد

عباس نعمتی

#عیدتان_مبارک
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#تحویل_سال
#عید_نوروز
#یا_امام_رضا
#امام_هادی
#نوروز
Read more
<span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f48e"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f48e"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> خـب، حالا ايــن همه خوبي و مـاه بودن و مـرد بودن و چطـوري بگم؟ نميـدونم...؟! ايــن همه حـس ...
Media Removed
خـب، حالا ايــن همه خوبي و مـاه بودن و مـرد بودن و چطـوري بگم؟ نميـدونم...؟! ايــن همه حـس و احـساسمو راجـبش چجـوري بگـم ؟نميـدونـم..؟! از كجـا شـروع كنم بگم؟ چي بگـم؟ نميـدونـم...؟! ايـني كه ميگـم نميـدونـم، نه اينكه نـدونـما، نه، يعني حـرف راجـبِ رفيقم، دوستم، سلطانم، استادم، ... 😘💎❤️💎😍
خـب، حالا ايــن همه خوبي و مـاه بودن و مـرد بودن و چطـوري بگم؟ نميـدونم...؟!
ايــن همه حـس و احـساسمو راجـبش چجـوري بگـم ؟نميـدونـم..؟!
از كجـا شـروع كنم بگم؟ چي بگـم؟ نميـدونـم...؟!
ايـني كه ميگـم نميـدونـم، نه اينكه نـدونـما، نه، يعني حـرف راجـبِ رفيقم، دوستم، سلطانم، استادم، سنگ صبورم، آقا داداشم ❤️سجاد ابوالحسني❤️ زياده ولي بايد براش دنبالِ كلمه گشت؛
توو اين دنيايي كه هر كي به فكره خويشه، داداشم به فكره تنها كسي كه نيست خويشه؛
كسـي كه مـردي و مــردونگيش زير و روو نداره، دوستي و رفاقتش پشت و روو نداره،
درست مثه خـدا پاكِ، صافِ، بي منّتِ، يه جوره، يه دستِ، يه رنگه،
الـماسيــه كه توو اين روزگارِ تـقلبـي نه خَــش به رُخــش افتـاده و نه زنـگار به درونـش،
كسـي كه اگه بخوام راجبِ اخلاقِ بينظيـر و خصـوصيات رفتاريش بگم اينجا جــا نميشه، نميگنجه، خـودش مثـنـويِ هفتـاد من كاغـذه،
كسـي كه هميـشه بهم ميگه عليرضا اخلاق از كارِت واجبتره، به هر جا كه رسيدي هيچ وقت خودتو گم نكن، گذشتتو فراموش نكن، تو هم مثه همه فقط يه بنده خدايي، هميـن،
كسـي كه نفسم بندِ به نفسش، جونم وصلِ به جونش، دلم گرمه به وجودش،
كسـي كه هر وقـت دلم ميگرفت و ميگيره خيالم راحته كه بعد از خدا اون هست، هست كه گوش به حرفام بده، هست كه گوش به دردام بده،
كسي كه بعد از خدا و هم پايِ خانوادم، همه عمرمه، همه جونمه، همه زندگيمه، همه پشتمه، همه پناهمه،
كسـي كه بعد از خدا و اهل بيت زير سايشم، زير سايش نباشم سوختم، ميدونم كه ميسوزم، مطمئنم كه سوختم،
كسـي كه بوي ايمان خالص ميده، بوي اميد و اميدواري ميده، بوي عشق و محبّت ميده، بوي مهر و نجابت ميده، بوي آرامش و اعتماد ميده،
كسـي كه وجودش توو زندگيم برام نعمته، بركته، رحمته،
كسـي كه وقتي كنارمه، وقتي كنارشم زمينِ خدارو برام مثه بهشت ميكنه،
كسـي كه من كه هيچ يقين دارم كه خـدا هم پيشِ فرشته ها و ملائكش به بودنش افتخار ميكنه،
نميــدونم چـه كارِ خيـري كردم توو زندگيـم كه خــدا گذاشتش سره راهـم و كسـي كه تا آخــر عـمر مَــديــونشـم و مثه كـوه هر جا كه باشه پشـتشـم،
اينا فقط گوشه اي از حرفاي دلم بود براي اين چند سال رفاقت و برادري با هم.
پ ن ١: تبـريكــ ميگـم دامـاد شدنت رو داداشم، شـبِ عــروسيـــه تو بــود ولي قشنگـتريـن شـبِ زنـدگــيه مـن بــود.
پ ن ٢: براي اينكه داداش سجادم رو بهتر بشناسيد اينم ميگم كه نويسنده ي خيـلي از سريالاي ناب و آسِ تلويزيون مثه خداحافظ بچه، پنج كيلومتر تا بهشت، پنجمين خورشيد، روز حسرت، سري اول عمليات١٢٥و... بوده*
🤚 *يـا علـي* ✋️
#نويسنده
Read more
‌ ‌من و تنهایی و آن مُرده درخت که ز تنهایی خود خورد تبر گوشه ای پرت از آن شهر شلوغ در همان کوچه سرد خانه ...
Media Removed
‌ ‌من و تنهایی و آن مُرده درخت که ز تنهایی خود خورد تبر گوشه ای پرت از آن شهر شلوغ در همان کوچه سرد خانه ای بی رونق تکه فرشی کهنه گوشه ای افتاده همه دنیای من این کهنه گِلیم همه میراث من این خانه سرد همه افکار من این گوشه پرت‌ ‌ ‌یک چراغ نفتی‌ بر سر چوب همان مُرده درخت که ز تنهایی خود خورد تبر، ...
‌من و تنهایی و آن مُرده درخت
که ز تنهایی خود خورد تبر
گوشه ای پرت از آن شهر شلوغ
در همان کوچه سرد
خانه ای بی رونق
تکه فرشی کهنه
گوشه ای افتاده
همه دنیای من این کهنه گِلیم
همه میراث من این خانه سرد
همه افکار من این گوشه پرت‌

‌یک چراغ نفتی‌
بر سر چوب همان مُرده درخت
که ز تنهایی خود خورد تبر، آویزان
و نسیمی که چراغم با خود برد
و منم دست به زانو تنها
که ز تنهایی خود خسته شدم
نقشی از چشم تو بر خاک کشم
تا که یادت کنم و شاد شوم
که تو هم خیره به تنهایی من
زلف خود شانه مستانه کنی شاد شوی‌

‌ما همه غرق در این مستی خویش
چشم بر زخم تنی می پوشیم
نه به دستی که نمی آویزد
نه به پایی که قدم بر دارد
نه هوایی که نفس تازه کند
نه نسیمی که گُلی شاد کند‌‌
‌‌
‌همه در فکر تن خویش به خواب‌
همه در سومعه ای مست و خراب
همه چون آدمکی بی مقدار
سر یک مزرعه بر چوب بخواب
نه توانیم که فریاد زنیم
نه توانیم که خود از خاک کنیم
ای نسیم سحری ای همدم
تو مرا نغمه آزادی ده
تو مرا شوق به فردایی ده
که زمان می گذرد برجسمم‌

‌ولی افسوس دگر نایی نیست
همه روحم دگرش آهی نیست
تن من یخ زده همچون رودی
شَرَرِ گرم تو را می جوید
که ز فردا خوروشی سازد‌‌
‌‌
‌‌پس بیا تا که زمین سبز شود
بلبل از شوق تو پرواز کند
و گلی خشک شده در طوفان
به هوای نَفَسَت غنچه خود باز کند.
___________________________
#شعر #شعر_نو #شعر_سپید‌
‌ #من #تنهایی #مرده‌ #درخت‌‌
‌ #اسماعیل_براتی
#فوتو_بای_می
Read more
۰ تو خود صدا بزن خود را تو خود طلب ز مِهْ خود کن تو خود آشنای خود باش تو خود جهانِ آشنا کن ۰ آنچه گفتند ...
Media Removed
۰ تو خود صدا بزن خود را تو خود طلب ز مِهْ خود کن تو خود آشنای خود باش تو خود جهانِ آشنا کن ۰ آنچه گفتند و سرودند، تو آنی خودِ تو جانِ جهانی گر نهانی و عیانی، تو همانی که همه عُمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه‌ی عشقی تو خودت باغِ بهشتی تا بر در خانه‌ی متروکه‌ی هر کس ننشینی و به ... ۰
تو خود صدا بزن خود را
تو خود طلب ز مِهْ خود کن
تو خود آشنای خود باش
تو خود جهانِ آشنا کن
۰
آنچه گفتند و سرودند، تو آنی
خودِ تو جانِ جهانی
گر نهانی و عیانی،
تو همانی که همه عُمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه‌ی عشقی
تو خودت باغِ بهشتی

تا بر در خانه‌ی متروکه‌ی هر کس ننشینی و
به جز روشنی پرتوی خود هیچ نبینی و
گل وصل نچینی؛

نه که جُزئی
نه چون آب در اندامِ سبو‌یی،
خودِ اویی
۰
به خود آ
Read more
پسر: نَنَه ، وی باوا بگو یارانه ی مو بدهَه ای خودوم .بیچه حَک مو نادهَ ؟ مادر: نَنَه نَدرت باهوم، باوت ...
Media Removed
پسر: نَنَه ، وی باوا بگو یارانه ی مو بدهَه ای خودوم .بیچه حَک مو نادهَ ؟ مادر: نَنَه نَدرت باهوم، باوت پَ پول لوباس و نونت ای کجا بدَهَه ؟ تازه تو تلمیزون اگوهتی پول آب و بَرک آزاد حساب ابو .مِث پیشتر نِهِه که نِصمی دولت اَدادی. پسر: مو سَروم نابو، نون و لوباس وظیفشنه. یه پول حَک مونه باید بدَهَ ای خودوم.اصلا ... پسر: نَنَه ، وی باوا بگو یارانه ی مو بدهَه ای خودوم .بیچه حَک مو نادهَ ؟
مادر: نَنَه نَدرت باهوم، باوت پَ پول لوباس و نونت ای کجا بدَهَه ؟ تازه تو تلمیزون اگوهتی پول آب و بَرک آزاد حساب ابو .مِث پیشتر نِهِه که نِصمی دولت اَدادی.
پسر: مو سَروم نابو، نون و لوباس وظیفشنه. یه پول حَک مونه باید بدَهَ ای خودوم.اصلا واشی بگو سهمیه مو بدَهَ مو نون و لباسوم ناوی.
مادر: تو بیچه گَپ گوش ناکَنی چوکوم؟ خیلی خو حَلا پَسین که باوت یَه مو واشی اگوم.
پسین
مادر: بامَرد، وی یه چوکت یَ چیزی بگو. دل مونی خون کرده .ای مونی کشته.! اگو سهم یارانم بدَ ای خودوم دگَه خرجیمَم ناوی.
پدر: یِه گوهون ناخوره. ! بگو برَ سَکَت بَه. مَرَضی خولکت بکَهَه. 20سال نونوم دادهی تا ایتیم رسوندی.حَلا سَهمت اویتت.بگو بیا بگه (!!!) بَه بولفض اَبَندومی وَر هَمی کُنار سه شو سه روز، تا یه باد ای سَری خالی ببو. مِخنَت بی صحاب.سَهمت اویتت.خون خروووووو.
مادر: مو نادونوم تو خودت یه چیزی واشی بگو اکده سَر أ دل مو نَکنه. ای صُب تا شو دل مونی سیاه کرده.
پدر: حَلا کجایه؟ بهلی تو بیه ادونوم چکاری کَنوم معلوم نهه جونَمَرگ بودَه ، الان کِل کُودوم چوکَلَکه وَر تو کُودوم گاش نشته ، خولک چِپِرون چه کار اکنه. کار قِسمی معلوم نِهه چیه.
مادر: مو چَ بدونوم خودت ادونی... شَری ای سر مو خلاص کن.
شب
پدر: یارَه تو چتنه؟ چت اَوی؟ درد مَرگت چیه؟ یارانه خو کَدَر هَمی پُر کردن لوتون هم نابو ... سهم سهم اکَنی .تو سَهمی داری سَگِ در جَهَندَم..!
پسر: هونی پَ چه. سَهم نداروم؟ چوریون هم کَد مو هَمَشون ماشین سوارن جوبونشون هم رِک ای پولِن . ولی مو یَ خَر لَنگی هم نداروم ! تو هَمی پول خودوم بدَهی ای توم دگَه چیزی ناوی.
پدر: برَه گُم بَ... ای خودت وی چوریون مَردُم یکی کَنی ؟ آوون مٍث تویِن؟ اگَ گوچِگ مِث تویه نَبودن مَرگی ببو بَلکوم. بِرَ دور بَ ای جلو چٍشوم کَدَر هَما چوک دُرگوش هم نبودی .کَد لِنگون تو هم نابو. تَلا برَ سی کَن چَه کَنه؟.
پسر: خیلی خو اَرَم گُم اَباهوم. اَگه نَرَم ای خو نَکوشوم . اَرَم سَم اَخوروم ای دَس شما راحت باهوم حَلا سی کن.
پدر: آ...پِرت. تو عُرضه ی هَمی کارَم نَداری برَ سَکَت بُبَه بهترِه بی عار چِش سَفید.sta😂😂😂😂😂😂😂😂😂
Read more
گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی <span class="emoji emoji1f64f"></span>گفتم قربانی می کنم گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی <span class="emoji emoji1f64f"></span>گفتم قربانی ...
Media Removed
گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی گفتم قربانی می کنم گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی گفتم قربانی می کنم گفت کافی نیست باید قربانی کنی گفتم مَن هایم را قربانی می کنم گفت باز هم کم است باید قربانی کنی گفتم قربانی می کنم خودم را ،جسمم را ،وجودم را گفت نه نشد باید قربانی کنی گفتم دیگر مگر چیزی ... گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی 🙏گفتم قربانی می کنم
گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی 🙏گفتم قربانی می کنم
گفت کافی نیست باید قربانی کنی 🙏گفتم مَن هایم را قربانی می کنم
گفت باز هم کم است باید قربانی کنی
🙏گفتم قربانی می کنم
خودم را ،جسمم را ،وجودم را
گفت نه نشد باید قربانی کنی 🙏گفتم دیگر مگر چیزی مانده ؟
گفت باید دل دادگی ات را قربانی کنی
ساکت شدم
اشک هایم سرازیر شدند
فهمیدم چه میخواهد
از من میخواهد شَمسَم را قربانی کنم 🤣گفتم آخر مگر میشود ؟
این شمس بود که چشم مرا به نور تو روشن کرد
نه نمیتوانم
گفت باید قربانی کنی وگرنه عبور نمی کنی ؟
🙏گفتم آخر چگونه عشق را قربانی کنم او ریسمان بین منو توست ؟
گفت باید ریسمانت را پاره کنی
بند بند وجودم به التماس افتاده است
آخر چگونه می توانم؟
از من چیز دیگری بخواه
اما او همچنان اصرار داشت که باید قربانی کنی
نگاهم را به شمس دوختم
فریاد زدم و اشک ریختم من نمیتوانم
شمس گفت من به تو درس پرواز را آموختم باید قربانی کنی
حیرت کردم
او چه می گوید ؟از من چه میخواهد ؟او خود، به قربانگاه آمده است !
ای وای من
ای شمس من
من تاب این درس را ندارم
لبخند زد 🙏باید قربانی کنی
من آماده ام
تیغ را از نیام کشید و به دستم داد
فریاد زدم الهی او ریسمان بین منو توست
چشمانم را بستم
او گفت درس اول : تسلیم باش
اشکانم را قورت میدادم 🙏گفتم قربانی می کنم
و ریسمان را پاره کردم
چشمانم را گشودم
لبخند میزد
گفت من تو را بی واسطه میخواهم
گفتم شمس !
شمس چه شد ؟
گفت شمس در آغوش من بود
این تو بودی که او را رها نمی کردی
سکوت کردم
سرود عاشقانه ی او و شمس ملکوت را پر کرده بود . . . »
.
.
.
.
پی نوشت : پست به مناسبت روز قبل ( عید قربان ) هست . برای رسیدن باید همه ی تعلقاتت رو قربانی کنی ...
عیدتون مبارک
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش ...
Media Removed
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، ... 🍃
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، کیف پولمو باز کردم و دیدم ۵ هزار تومن بیشتر توش نیست، کارتمو برداشتم و خواستم آنلاین پرداخت کنم که موجودی اونم کافی نبود از طرفی شارژ گوشیمم تموم شده بود و نمیتونستم به کسی زنگ بزنم و بگم به این کارتم پول واریز کنه، با نگرانی گفتم "آقا من الان دیدم تو کیفم پول کم دارم، اون کارتمم که رمز دوم داره واسه پرداخت آنلاین موجودیش کافی نیست میشه هرجا عابربانک یا مغازه دیدین وایستین من پول بگیرم تقدیمتون کنم؟! " بدون اینکه تو آینه بهم نگاه کنه گفت: آره مشکلی نداره اما تو این مسیر نه عابربانک هست نه مغازه گفتم: پس میشه من شماره کارت ازتون بگیرم و به حسابتون واریز کنم هرجا عابربانک دیدم؟! گفت ایرادی نداره، کارتشو بهم داد تا شمارشو یادداشت کنم،
با خودم گفتم "الان حتما فکر میکنه من دارم چاخان میگم و میخوام پولشو ندم و برم " کارتشو بهش پس دادم و گفتم "میدونم این روزا یکم مردم سخت به هم اعتماد میکنن اما به من اعتماد کنید و نگران نباشید چون دروغ نگفتم اولین عابربانکی که ببینم واریز میکنم " با صدایی که معلوم بود داره لبخند میزنه گفت: نه بابا این چه حرفیه مبلغ قابل داری که نیست بعدشم پیش میاد دیگه عیبی نداره که ...
به مقصد رسیده بودم، موقع پیاده شدن دوباره گفتم "واریز میکنما " خندید و خدافظی کرد، منم سوار اتوبوس شدم و راهی به سمتِ خونه تا رسیدم به محل اولین عابربانکی که دیدم رفتم سمتشو، موقع زدنِ مبلغ آگاهانه اضافه زدم فقط واسه اینکه تشویق بشه و اگه یه روزی این اتفاق واسه هرکی افتاد بازم همین واکنش رو نشون بده .... راضیَم از کاری که کردم، راضیَم از اینکه اعتماد آدما به هم هنوزم پابرجاست و تو این شهر شلوغ هنوزم نوایِ همو داریم!
.
#روزمرگیام
#اعتماد
#ماجراهای_منو_مردم .....
@nazi_abedinpur
.
.
📷: @negar.sabaghpoor .
.
#گیلان #شمال
Read more
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود ...
Media Removed
قسمت هشتم موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز م(مامان):میتونین شروع کنین. لویی بلافاصله ... قسمت هشتم
موقع شام بود همه توی مهمون خونه پشت میز ناهار خوری نشسته بودیم.میز تکمیل بود فقط کافی بود مامان مرغو بیاره که نمیدونم چرا اینقد داره طولش میده،اومدم بلند شم که برم ببینم چه خبره که مامان با یه سینییِ بزرگ اومد توی مهمون خونه.سینیو گذاشت وسط میز
م(مامان):میتونین شروع کنین.
لویی بلافاصله گفت:هری اون مرغو بده بیاد:)
هری با تعجب گفت:بذار دو دقه بگذره بعد!o_0
ل:وایی چقد فس فس میکنی خود مامانم گفت میتونین شروع کنین،اصلا از تو ابی گرم نمیشه.نایل!دوست عزیزم اون مرغ.....ناااااایل.!!!
تعجب کردم که لویی حرفشو نصفه گذاشت،به نایل نگاه کردم،اوه اون همون موقعه که لویی و هری با هم دعوا میکردن یه تیکه ی بزرگ مرغ برداشته بود و مشغول خوردن بود،سرمو انداختم پایین تا خندمو کسی نبینه
ل:نایل! خفه نشی:|
ن:میذاری شاممو بخورم لویی؟
سرم همچنان پایین بود و تعجب کردم که لویی جوابشو نداد،اخه در این مواقع حتما یه چیزی میگفت
:شلپ(😁)
سرمو بالا اوردم و...اوپس لویی کاسه ی سُسِ مخصوص سالادو خالی کرده بود روی سر نایل،قیافه ی نایل دیدنی بود!
م:لویییییی این چه کاری بود که کردی؟
لویی و هری غش رفته بودن از خنده،
ل:حقش بود مامان،اینم برای این که بفهمه با اون کتابم من ادم نمیشم😂
نایل و مامان اخم کرده بودنو بابا جلوی دهنشو گرفته بود تا نخنده منم دوباره سرمو انداختم پایین تا کسی نبینه که میخندم😂
****
ساعت تقریبا ۱۱:۳۰بود و نایلو هری داشتن میرفتن،هری رو کرد به من٬
ه:واقعا معذرت می خام!لویی هیچی درمورد خاهر دوقولوش به من نگفته بود و خب....من..
_اصلا مهم نیست،هدف این بود که دور هم باشیم نه چیز دیگه ای!
نیقمو براش باز کردم اونم لبخند زد و خداحافظی کرد.
ن:خدافظ بانی
_خدافظ نایل،فردا میبینمت😉
#fan_fiction_why_him8
Read more
يك دوستي به ما گفت خوشحالم برات، تنهايي سفر رفتن خيلي ابزورده! گفتم نَمَنَه ابزورد؟ گفت بي معني طور! ...
Media Removed
يك دوستي به ما گفت خوشحالم برات، تنهايي سفر رفتن خيلي ابزورده! گفتم نَمَنَه ابزورد؟ گفت بي معني طور! راست ميگفت. بي معنيه تنهايي ذوق كردن، تنهايي حال كردن، تنهايي به آرامش رسيدن، تنهايي زير بارون خنديدن و خيس شدن، تنهايي بغض كردن، گريه كردن... دنيا بي معرفتي رو در حق ما تموم كرد ولي اين وسطا اومدن ... يك دوستي به ما گفت خوشحالم برات، تنهايي سفر رفتن خيلي ابزورده! گفتم نَمَنَه ابزورد؟ گفت بي معني طور! راست ميگفت. بي معنيه تنهايي ذوق كردن، تنهايي حال كردن، تنهايي به آرامش رسيدن، تنهايي زير بارون خنديدن و خيس شدن، تنهايي بغض كردن، گريه كردن...
دنيا بي معرفتي رو در حق ما تموم كرد ولي اين وسطا اومدن يه اهل دل، يه همراه، يكي كه بگي ف بره فرحزاد و بياد، ميشه يكي از نقطه هاي عطف زندگيت... يه ياورِ هميشه حاضر...
ميگفتن اصفهان يعني ايران قديم، يعني سنت ها، تمدن، هنر ولي من ميگم اصفهان يعني وسط تاريخ... يعني تهران قديم كه گذر زمان نتونست از پا بندازتش. يعني خونه كاهگلي هاي گنبدي شكل كه قهرمان فيلم فارسي چاقو خورده با كفش هاي پاشنه خوابوندش، سُر خوران از رو پشت بوماش فرار ميكرد. من ميگم اصفهان به اون جوونِ خوش لهجه و بانمك زير پل خواجو كه كت چرم قهوه اي با سيبيل فرهاد طورش تو رو ميبرد به دهه ي ٥٠ تموم ميشه. اصفهان به اون مرد چشم و ابرو مشكي گندمي پوست با سيبيلاي پرپشت و ملك مطيعي طورش و ورق بازي زير پل خواجوش تموم ميشه. يا نه... شايد اصفهان به شربت خونه فيروز تموم شد. همونجا كه ميبردت به دهه چهل، تو يه كافه قديمي، ديواراي آبي، عطر هِل، گل محمدي و نعناع با چاشني صداي آوازي كه از راديو پخش ميشد.
گوشه گوشه اون شهر حس آرامش رو مستقيم تو رگِ حال و هوات تزريق ميكرد. كليساي وانك و سرود كُري كه تو اتاق شمع پخش ميشد، صداي فواره ي حوض ، صداي بارون تو ناودون و سبك معماري هتل طلوع خورشيد، خيابان هاي پوشيده از برگ با درخت هاي سر به فلك كشيده و در آخر خيابان چهارباغ عباسي كه هر چندبار سر تا تهِش رو ميرفتي، سقف پاييزي خيابون و بارش برگ هاي پاييزي اصلا برات تكراري نميشد.
و چه زيباست كه زيبايي شهر رو سيرت مردمش هم تاثير گذاشته: "خانم مسن گل فروش محله جلفا، خانم مهربان و شيك پل خواجو، پيرمرد آرام و مهربانِ اسپيكر به دست كه اولين تصوير ذهنم ازش آهنگ گنج قارونه و ..."
ديدن اين شهر پر خاطره و نوستالژي دير اتفاق افتاد ولي در نهايت افتاد.
#سفرنامه_به_سبك_خودمان
#اصفهان
#جلفا
#كليسا_وانك
#چهارباغ_عباسي
#پل_خواجو
Read more
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، ...
Media Removed
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره ... شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره بهشت؟ گفت: "بله" گفتم خب خیلیارو شاد کرده که! گفت"فرمان خدا رو نمیشه زیر پا گذاشت". خلاصه یه جای کار ایراد داشت! سال‌ها گذشت، من همیشه به "گناه" فکر می‌کردم. اوایل که کمتر گناه کرده بودم، می‌گفتم باشه از فردا نماز می‌خونم توبه می‌کنم پاک شه، بعد انقدر زیادتر و زیادتر شدن که از دستم در رفته بود... تارای موی رها، مهمونیو پارتی، جوونی و جوونی، نماز روزه‌های عقب افتاده اندازه‌ی عمرم!
تا همین بیست و سه چهار سالگیمم مطمئن بودم جام تو جهنمه.
خلاصه نمی‌دونم کی وا دادم و چه طوری دیگه اعتقادم به همه‌چیز از بین رفت، نقطه‌ی واضحی ندارم توی ذهنم، فقط می‌دونم که در من "احساس گناه" یه چیز نهادینه شد: من با دوستام خوش می‌گذرونم مامانم تنهاس، من به بابام زنگ نمی‌زنم، من خرید کردم در صورتی‌ که می‌تونستم پس‌انداز کنم برا فلان چیز واجب، من ازدواج کردم مامانم تنهاس، من عصبانی شدم، من نرسیدم، من ادامه ندادم، من تنبلی کردم، موزیکام رو هوان، من خسته‌م، من دعوا کردم با فلانی، من فوق العاده نیستم...
بله بله حتا بی‌ربط‌ترین‌ها برای من احساس گناه و سرزنش داشتن. چون سیستم فکری من نیاز به یه ماشین تحلیل و فیلتر خوب و بد داشت (و حتمن هنوز هم داره)... * *
اگه یه روزی دلم بخواد تجربه کنم مادر باشم (که خیلی بعیده) حتمن به فرزندم می‌گم: تو کافی‌ای... تو تایید نمی‌خوای، تو زنده‌ای، تو تغییر می‌کنی، تو خطا می‌کنی، تو کم میاری، تو حس خوب تجربه می‌کنی، تو گند می‌زنی، تو زمین می‌خوری، تو قرار نیست فوق‌العاده باشی... تو قرار نیست به کمال برسی، تو اشرف مخلوقات نیست، تو فقط کار خودتو بکن: زندگی...
همون اول بهش می‌گم... نه که این همه راهو بیاد و مجبور باشه برگرده...
* * * یه چیز دیگه رو هم مطمئنم، اگر معلم مرده باشه، اگه خیلیا مرده باشن یا بمیرن، همونایی که سالای طلایی عمرمونو شستشو دادن، حتمن جاشون تو جهنمه... اگه باشه... یا حداقل برای اونا باشه... ___________________________________________________
پ.ن: خندهه شیطانی بود...
Read more
@@@ . . السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ چند رباعی . ای شیخ! مباد او سخنت ...
Media Removed
@@@ . . السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ چند رباعی . ای شیخ! مباد او سخنت را بزند امید مدار دشمنت را بزند شاید اگر از نیام بیرون آید آن تیغ نخست گردنت را بزند . او منجی اوضاع جهان است نه تو! او صاحب هر نطق و بیان است نه تو! هشدار که منبری که بر ان هستی ارثیه صاحب الزمان ... @@@
.
.
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ
چند رباعی
.
ای شیخ! مباد او سخنت را بزند
امید مدار دشمنت را بزند
شاید اگر از نیام بیرون آید
آن تیغ نخست گردنت را بزند
.
او منجی اوضاع جهان است نه تو!
او صاحب هر نطق و بیان است نه تو!
هشدار که منبری که بر ان هستی
ارثیه صاحب الزمان است نه تو! .

خوشحال مباش از اینکه با دشمن توست
تیغی که مکان بوسه اش گردن توست
چیزی که ظهور را به تاخیر انداخت
این گونه به انتظار او ماندن توست .

باید ز بساط تو کمی کم بشود
تا اینکه بساط او فراهم بشود
حاشا که از این فرج فرج گفتن تو
در کار تو روزی فرجی هم بشود
. .
#پیمان_طالبی
Read more
- PERS <span class="emoji emoji2b50"></span>️ POLIS - عَوَض نِمیکُنَم این جَهَنَم رو با بِهِشت... قِرمِز تَنها رَنگ نیست... سَرشار ...
Media Removed
- PERS ️ POLIS - عَوَض نِمیکُنَم این جَهَنَم رو با بِهِشت... قِرمِز تَنها رَنگ نیست... سَرشار اَز جَنگه... تَبَلوُر یه عِشقه... مِثل جَریانه... پِرسپولیس خونه هَمَه ماهاست... دُرُسته قانون میگه تیم 11 نفره باید باشه وَلی بَرا ما قانون حُکم نِمیکُنه، ما میلیونی هستیم 🖐 پِرسپولیسَم ... - PERS ⭐️ POLIS -
عَوَض نِمیکُنَم این جَهَنَم رو با بِهِشت...
قِرمِز تَنها رَنگ نیست...
سَرشار اَز جَنگه...
تَبَلوُر یه عِشقه...
مِثل جَریانه...
پِرسپولیس خونه هَمَه ماهاست...
دُرُسته قانون میگه تیم 11 نفره باید باشه وَلی بَرا ما قانون حُکم نِمیکُنه، ما میلیونی هستیم 🖐
پِرسپولیسَم شور و هَیِجان اَز جانِب تو...
اِحساس و زِندِگی اَز جانِب مَن...
پِرسپولیس بَرا ما فَقَط فوتبال نیست یِجور زِندِگیه...
زِندِگی سَرشار اَز عِشق و غُرور 😍
تو دَلیلِ زِنده موندَنَم تو این دُنیایی...
4 روز مونده به شُروع یه فَصلِ سَخت؛
اِنشاالله میریم بَرایِ یه فصل زیبا و خاطِره‌اَنگیز و کَسبِ سِومین جامِ دیگه✊😊
تَخَصُصِ مون بُردَن و کَسبِ جامِ فَقَط 🖐😀
پِرسپولیسَم تو خودِ عِشقی، خودِ عِشق❤
تا اَبَد سُرخَم✌❤
#پرسپولیسیم ✌
#پرسپولیس_و_پرسپولیسی_رو_عشقه
#پرسپولیس_زیباترین_عشق_جهان
#perspolis
Read more
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل ...
Media Removed
. تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست . ما بزرگ و نادانیم مثل گاو مینوشیم مرتعی سرابی را . قحطی است و میدانیم گریه غرق خواهد کرد اسب‌های آبی را . مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی ... .
تمام مطالب این نوشته، برداشت های شخصی بندست و هیچ الزامی در درست بودن اون ها نیست
.
ما بزرگ و نادانیم
مثل گاو مینوشیم
مرتعی سرابی را
.
قحطی است و میدانیم
گریه غرق خواهد کرد
اسب‌های آبی را
.
مخاطب این شعر، انسان نوعی هست و در تمام بندهای این شعر، شاعر داره انسان رو با حیوان مقایسه میکنه و خوی حیوانی انسان رو به نمایش میذاره.

در ابتدا میگه گرچه ما بزرگ (از لحاظ ظاهری) هستیم اما از لحاظ عقلی کاملا نادان هستیم. مثل یک گاو که تا سرحد ترکیدن میخوره و مینوشه ما هم مشغول نشخوار کردن هستیم و اصلا درک نمیکنیم چیزی که داریم مینوشیم آب نیست بلکه سرابه! یعنی حقیقت نیست و فقط مَجاز و کذب و دروغه! (این دیدگاه رو توی شعر جهان فاسد هم شاهد بودیم)

ولی چیزی که در واقع وجود داره فقط و فقط قحطیه ! ما هم میدونم که یه روز اونقدر گریه می کنیم که اسب آبی هم از شدت گریه هامون غرق بشه.
.
(من خیلی تو ادبیات نمادین دنبال اسب آبی گشتم ولی چیز خاصی یافت نکردم. تنها نکته اینه که اسب آبی یک جانور دوزیست هست و طبیعتا غرق نمیشه و اغراق غرق شدنش حاکی از شدت گریه ها و بدبختی پیش روی انسان هاست!)
.
هم درشت و غمگینیم
هم سیاه و بدبینیم
.
هم برای آبادی
قطره‌ ای نمیباریم
هم نگه نمیداریم
حُرمت خرابی را
.
درشت در اینجا، هم میتونه از لحاظ ظاهری باشه (مثل گاو) و هم معنی دیگه درشت یعنی خشن یا نگران باشه.
میگه ما بدون امید هستیم (سیاه هستیم) و با اینکه تو قحطی به سر می بریم هیچ اقدامی برای آبادی نمی کنیم! و نه تنها برای آبادی قدم برنمیداریم بلکه به ویرانه ها هم احترام نمیذاریم. اگر چیزی یا کسی ویرانه و خراب شد به جای دلداری دادن بهش توهین میکنیم.
(ضمنا این خرابی میتونه حال خراب یک انسان هم باشه)
در کل یعنی ما نه قدمی برای آبادی برمیداریم نه برای خرابی هامون دل میسوزونیم. منفعل و بی تحرک روزگارمون رو سپری میکنیم. .
شب که میشود خوابیم
صبح و ظهر هم خوابیم
عصر هم که تا شب خواب
شب دوباره تا شب خواب
.
توی خواب می‌بینیم
روز آفتابی را
.
باز هم مثل بند قبل (و حتی شعر جهان فاسد) داره میگه که ما کاملا منفعل هستیم و تمام عمرمون رو در غفلت هستیم. شاعر با شروع از شب قبل و رسیدن به شب بعد داره یک سیکل کامل از انفعال رو به نمایش میذاره! و میگه تنها جایی که به فکر تحرک و روز (آگاهی و پیشرفت) هستیم توی همون خواب غفلته! فکر کنم این بند شرح حال خیلیامون باشه که تمام عمر درجا زدیم و همیشه در حال رویاپردازی بودیم ولی همت نکردیم هیچ کدوم رویاهامونو عملی کنیم.
.
ادامه در کامنت
#بررسی_ابراهیم
Read more
. مطرب ______________________ يه مردى روى اين صحنه تورو هرشب مى رقصونه يه شـب فــرهاده و شيـدا يه ...
Media Removed
. مطرب ______________________ يه مردى روى اين صحنه تورو هرشب مى رقصونه يه شـب فــرهاده و شيـدا يه شب رسوا و مجنــــونه ميخواد قايم بشه هرشب پـسِ پشـتِ گـريم و نــور ميـــون ايـن همه هـــــورا آخــه فكرش پىِ نـــــــونه غـــرورش رو نمى فروشه به ازمــا بهتــــــرون امــا كســى ... .
مطرب
______________________
يه مردى روى اين صحنه
تورو هرشب مى رقصونه
يه شـب فــرهاده و شيـدا
يه شب رسوا و مجنــــونه

ميخواد قايم بشه هرشب
پـسِ پشـتِ گـريم و نــور
ميـــون ايـن همه هـــــورا
آخــه فكرش پىِ نـــــــونه

غـــرورش رو نمى فروشه
به ازمــا بهتــــــرون امــا
كســى مـــايه نمــى ذاره
براى گــــريه هاش شـونه

تمـوم زندگيــــش هرشب
تنفس رو همين صحنه س
چه فرقي داره اون بيرون
زمستـــون يا تابستــــونه

عـــذاب صحنه رو هرشب
حريـــــفِ تا دمِ جـــــــونه
ولــى طفــلك واسه خوردن
ديالـــوگ مى بَـره خـــــونه

مشــــقّت ميكشه روزهـــا
تا اين پَـــرده علَم مى شه
تماشاچى كه لَــــــم داده
ميــگه اين بازى آســــونه

خودش سى سالشه گويا
ولى آيــنه ميگه پنــــــجاه
مى رقصـــونه تورو اينجا
لبش خنـــده دلش خـــونه

همـــه عشقش تماشاچى
واسه نقشش نفــس ميده
بگيــــــــرن سالُنو از اون
تيــاترش تو خيـــــــــابونه
اگه دور باشه از صحــنه
زمستونْ شعرِ چشمــاشه
واسه ش نوروزه وقتيــــكه
ميگن مطـــــــرب توميدونه

اگرچه صحنه پيوسته س
تعـــــالى داره اين صحنه
كســـى قـــدرى نمى دونه
عزيزجون، اينجا ايــــرونه!
***ترانه سرا: ايليامنفرد***
✔️پى نوشت: عكس از محمدمجتبايى عزيزم، در تئاتر "خون آشام كشى" كه هرشب تا نيمه شهريور، ساعت نوزده، در سالن تئاتر شهرزاد، به روى صحنه ميره و شما ميتونيد از طريق سايت تيكت، يا جلوى گيشه سالن (واقع در خيابان نوفل لوشاتو، بعد از سفارت فرانسه، پرديس تئاتر شهرزاد) تهيه فرماييد... به اميد ديدار تون.
www.tik8.com
___________________
❤️ايلياعاشقتونه❤️
___________________
خداياشكرت
#ايليا #منفرد #ايليامنفرد #ايليا_منفرد #خون_آشام_كشى #تئاتر #تياتر #نمايش #سالن_تئاتر_شهرزاد #نفيسه_روشن #حامد_رحیمی_نصر #نادرعليمرداني #eilyamonfared #eilya_monfared #theatre #tehran #vampirekilling @nafisehroshan @hamedrahiminasr @sepandfilm @mahrokhsharifzadeh @helia_dlbdi @mahzad._b @yasaman_dehghan @kimiasarrafi @mohamadrezasayadi_music @mirmehdighassemi @samirmirzakhani #خداياشكرت #ايلياعاشقتونه
Read more
. . بِسْمِ رَبِّ العِشق . نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. . من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه . بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست عِشق ۱ بار فقط ... . .
🌹 بِسْمِ رَبِّ العِشق 🌹
.
نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. .
من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم
یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه
.
بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست
عِشق ۱ بار فقط میاد دم خونت در میزنه
بقیش کشکه
.
شاید واستون پیش اومده باشه که مثلا یه جایی یه زمانی یه لحظه تو یه نگاه با یکی که اصلا تا حالا ندیدینش یه آن چِشم تو چِشم بشین و همون موقع دلتون بلرزه ، بلرزه هاااااااااا ، یه جوری که زمان و مکانو گم کنی ، نه از روی هوس نه از روی شهوت ، دِلی دِلت بلرزه
واقعا دلت بلررزهاا اون لحظه ، خودتم ندونی چته فقط جوری میشی که نمیخوای ازش چشم برداری حتی یه لحظه ، حواست به هیچی دیگه ام نیست جز اون . . . .
حالا اون لحظه ممکنه تو خیابون باشی ببینیش پشت چراغ قرمز باشی تو یه مهمونی باشی تو دانشگا یا هرچی هرچی هرچی اصلا هر کجا
ولی یه لحظه قشنگ یه آن که نگات کرد دلت بلرزه ، با همووون یه نگاه دلت بلرزه یه حس عجیبیه قابل وصف نیست . . . .
یه نصیحتی بهتون میکنم جای برادر کوچیک همتون گوش کنین لطفا
.
دختری یا پسر فرق نداره
اون لحظه رو از دستش نده
چون ممکنه هیچوقت دیگه تکرار نشه هیییییچوقت
هییییچوقت دیگه نبینیش هیچ جا
.
شاید حرفام یه جاهایی عقلانی نباشه
ولی ببین آقا پسر دختر خانوم ، پسر و دختر نداره ، از چیزی نترس از هیچ چیز و هیچ احدی ، همون لحظه برو جلو ، آره برو جلو و از ته قلبت صداش کن ، صداش کن بگو خانوم آقا نگهش دار و هرچی که از همون یه نگاهی که دلتو لرزوند و بهش بگو
.
نترس هیچی نمیشه حرفتو بزن رودر رو چشم تو چشم از چیزی نترس
حس قلبتو همون موقع با تموم وجودت بهش بگو آره بگو نترس نهایت میخواد ضایت کنه دیگه ولی صداش کن نگهش دار حرفتو بزن ، لاقل نشدم رو دلت نمیمونه میگی حرفمو زدم دمم گرم
ولی مطمئن باش اگه قلبت پاک باشه خالصانه بری جلو جواب رد نمیشنوی
.
من به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره دقیقا وسط قلبتوووو باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
از هیچیم نترس
آقا پسر دختر خانوم این حرف منو یه جایی از مغزت سیو کن مطمئن باش یه روزی به دردت میخوره . . .
.
بازم تکرار میکنم رفیق گوش کن
.
من خودم شخصا به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
.
دِل نوشته های #میلاد_میرشاهرضا
.
Read more
مولای من! میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی، پس ای آقای مهربانی ...
Media Removed
مولای من! میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی، پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم، نه تنها از طرف من بلکه، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات، چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی. یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم، عهدی ... مولای من!
میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی،
پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم،
نه تنها از طرف من بلکه، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات،
چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.
یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم،
عهدی که بارها آن را شکسته اما،
اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم.
یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم،
چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری،
اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم.

یابنَ یس وَ الذَّاریات !
به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و
از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه، چرا که معتقدم، نَریه قریبا.

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه !
هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را، یاری نمودم،
دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم،
اما می خواهم که:
اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه.

یابنَ النَبإ العَظیم !
هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است، اما
به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم:
اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه.
اما ای امام المنتظَر! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو
می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم،
عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله

اللهم عجل لولیک الفرج
Read more
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ ...
Media Removed
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا ... .
بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا آنچه گذشت و یه جور گزارش سالیانه. شما از لولید‌ن تو د‌ست و پاي هم خسته شد‌ین، برای گوشی‌تون پسورد‌ گذاشتین، با د‌وست‌هاتون بیشتر از شریک عشقی‌تون بیرون می‌رین. شما تو این مرحله بیشتر یه فعال اقتصاد‌ی هستید‌ تا یه عاشق. چون به ازای هر حرکت رو به‌جلوی شریکتون یه تلاش مذبوحانه برای گام برد‌اشتن به سمتش د‌ارین که کاملا مشخصه جواب نمی‌د‌ه. تو د‌ومین نگاه ممکنه بفهمین شریکتون د‌ر خوش بینانه‌ترین حالت حبابه، یعنی بیشتر باعث التهاب می‌شه تا ثبات. حتي ممکنه متوجه بشین حالا همچین تحفه‌ای هم نبود‌ که من اینجوری کشته مرد‌ه‌اش بود‌م. این خبر بد‌یه چون یه گوشه از حافظه‌تون اکتیو شد‌ه که باگ‌های رابطه رو نشونتون می‌د‌ه و شما هرجوری می‌خواین با خود‌تون مذاکره کنین یا لااقل نظر بقیه‌ رو وتو کنین کاسبان رابطه نمی‌ذارن. شما بعد‌ از اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه‌تون د‌یگه آد‌م سابق نمی‌شین. خبر بد‌تر اینه که اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه حالت مسری د‌اره و به شریکتون هم سرایت می‌کنه. از اینجا به ‌بعد‌ شما تو سرازیری رابطه هستین اگرچه اسمش هیجا‌ن انگیزه اما د‌ارین با مخ سقوط می‌کنین، برای همینه که فیلتر زبونتون رو برمی‌د‌ارین و شروع می‌کنین به انتقاد‌ کرد‌ن. از اونجایی که ما هیچ وقت انتقاد‌ سازند‌ه رو یاد‌ نمی‌گیریم برآیند‌ این انتقاد‌، تعد‌اد‌ي کشته و مجروح تو فک و فامیل و د‌وستان د‌و طرفه. به قول تد‌ موزبی هر خوب‌بود‌ن و کمالی تو رابطه یه امای بزرگ د‌اره و من صراحتا بهتون می‌گم این اما تو همون د‌ومین نگاه، به چشمتون میاد‌. این اما اونقد‌ری واضحه که واقعا اینکه همون اول ند‌ید‌یش عجیبه. مثلا امای شما به‌عنوان یه فمینیست د‌ست‌ به‌ جیب نشد‌ن د‌ر قرار اوله. شریکتون بعد‌ها د‌ر د‌ومین نگاه کشف می‌کنه که شما علاقه‌ای به کار بیرون و تقسیم د‌رآمد‌تون باهاش ند‌ارین اما به هیچ هشتگ فمینیستی نه نمی‌گین یا امای بزرگ شریکتون به‌عنوان یه مرد‌ د‌ست ‌و د‌لباز می‌تونه، شکاک بود‌نش باشه، بعد‌ یاد‌تون میاد‌ که تو همون قرار اول هنوز د‌و قلپ از قهوه‌تون رو نخورد‌ه بود‌ین که گوشی‌تون زنگ می‌خوره و اون ازتون می‌پرسه کیه؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
‎گندم __________<span class="emoji emoji1f49b"></span>__________ Wheat, Walnut, We Win . ‎ما نخورديم به حرام لقمه اى نان از مردم ‎ليك ...
Media Removed
‎گندم ____________________ Wheat, Walnut, We Win . ‎ما نخورديم به حرام لقمه اى نان از مردم ‎ليك خون جگريست كه مُرديم ما از مردم ٠ ‎جاريست خط عرق از جبين تا سينه ‎اين سينه سوخته است، آه، اى مردم ٠ ‎يك لقمه نان كمتر اما با عزّت ‎نيست شرافت خوردن گوشت يا گندم ٠ ‎دانه دانه جمع كردن چور مور ... ‎گندم
__________💛__________
Wheat, Walnut, We Win
.
‎ما نخورديم به حرام لقمه اى نان از مردم
‎ليك خون جگريست كه مُرديم ما از مردم
٠
‎جاريست خط عرق از جبين تا سينه
‎اين سينه سوخته است، آه، اى مردم
٠
‎يك لقمه نان كمتر اما با عزّت
‎نيست شرافت خوردن گوشت يا گندم
٠
‎دانه دانه جمع كردن چور مور با زحمت
‎ميكند شيرين خوردن حتى گندم
٠
‎تو مپندار ضعف را در اين جماعت مستضعف
‎انقلاب هست براى پابرهنگان اى مردم
٠
‎قوت بازو و عزّت و شرافتِ زحمت
‎زد جوانه خوشه هاى طلايى گندم
٠
‎بر كلاهت دو خط گندم بود سرباز
‎تا بدانى باشى مدافع اين مردم
٠
‎هر ستاره اى كه نشست بر شانه
‎بار امانتيست بر دوشت از مردم
٠
‎به امانت من دلم را دادم دستت
‎ليك تو نديدى شرافت دانهء گندم
٠
‎سكه و زر، گر طلاييست سيرت نميگرداند
‎جز همين خوشه هاى طلايى گندم
٠
‎حرمت دهقان و برزگر و كشاورزان
‎شك نكن بيش است از ستاره هاى رنگ گندم
٠
‎او كه فلّاح زاده است، فلاح ميگردد
‎تو بفكر ستاره و خطوط طلايى مردم
٠
‎سردار يا سوار بر درجه ها و نشان
‎اين همه القاب و عناوين از مردم
٠
‎كاش فهمى معنى سردار را قبل از دار
‎كه تو اول كنى غرورت را بر دار مردم
٠
‎كو غرور و منيّت و تكبرش بر دار است
‎او همو خود سردار است در مردم
٠
‎آسمان جاى مردان خداست و غفور
‎ميبرد شهيد، كشتگان راه اين مردم
٠
‎ور تو پندارى به پروازى چند با پاره اى آهن
‎گشته اى فرمانده ى آسمان اين مردم
٠
‎او كه خم كرد سرش را به تعظيم برابر تو
‎تو خودت دانى كه هست بهر نان و گندم
٠
‎سكه بستان و زر و سيم بساز
‎كمى اما بساز تو هم با مردم
٠
‎من به گندم كنم قوت غالب خويش
‎تا سرم به عزّت باشد بلند در مردم
٠
‎آنكه عزت بخشيد آن خداى عزيز
‎گر بخواهد زر كند دانه دانهء گندم
٠
‎دل شكستن هنر نبود و آنهم دل دوست
‎آنكه عاشق شد نه عاشق زر و سيم و گندم
٠
‎عاشقان كى خوردند جز خون دلشان
‎تو مكن خونتر با رأيَت حال خستهء مردم
٠
‎هيچ ندارم جز دانه اى گندم ديگر من
‎ليك احترام دارد برايم بر كلاهت رد گندم
٠
‎يا كه بر كنار حاشيه ى هر آستينت
‎چند خط موازى طلايى چون گندم
٠
‎حرمت تو در دلم تا ابد اما باقيست
‎كاش ميدانستى عاشقت بودم بيشتر از تمام مردم
.
__________💛__________
👮🏻‍♂️👨🏻‍✈️👨🏻‍🌾🙍🏻‍♂️🌾💰🌕🥇
Read more
تو محل بهش می گفتیم چوپان دروغگو، هر‌چند که چوپان نبود ولی تا دلتون بخواد دروغگو بود... می رفت امام ...
Media Removed
تو محل بهش می گفتیم چوپان دروغگو، هر‌چند که چوپان نبود ولی تا دلتون بخواد دروغگو بود... می رفت امام زاده صالح و می‌گفت رفتیم شمال! بعد از دریا می گفت،از آب تنی کردن و قدم زدن تو ساحل... از پیچ های جاده کندوان و داد زدن تو تونل... وقتی همه تو محل دوچرخه بازی می کردیم می شست رو پله خونه شون و می‌گفت منم دوچرخه ... تو محل بهش می گفتیم چوپان دروغگو، هر‌چند که چوپان نبود ولی تا دلتون بخواد دروغگو بود... می رفت امام زاده صالح و می‌گفت رفتیم شمال! بعد از دریا می گفت،از آب تنی کردن و قدم زدن تو ساحل... از پیچ های جاده کندوان و داد زدن تو تونل... وقتی همه تو محل دوچرخه بازی می کردیم می شست رو پله خونه شون و می‌گفت منم دوچرخه دارم،فقط تو حیاط بازی می کنم.وقتی می گفتیم بیار بیرون می گفت نه نمیشه! حتی وقتی یه بار دوچرخه م رو بهش دادم تا سوارشه همون لحظه افتاد تا معلوم بشه هیچوقت سوار دوچرخه نشده.تو امتحان های مدرسه ده می گرفت می گفت هیجده شدم،نتایج کنکور که اومد گفت پزشکی سراسری قبول شدم ولی چون از خون می ترسم نرفتم!واسه همین رفت سربازی.
ما به این دروغاش عادت کرده بودیم،برای همین حرفاش رو جدی نمی گرفتیم.ازش بی خبر بودم تا اینکه یه روز وقتی از دانشگاه اومدم بیرون دیدمش، بهش گفتم تو کجا اینجا کجا! گفت یکی که خیلی دوسش دارم اینجا درس می خونه.گفتم اون چی؟ اونم می خوادت؟گفت آره بابا خیلی!ولی اینم یه دروغ دیگه بود چون اون دختر از کنارش رد شد و حتی بهش نگاه هم نکرد...
از اون روزا خیلی می گذره و زندگی بهم ثابت کرده بعضی از دروغ ها واقعا دروغ نیستن. اونا فقط آرزوهاشونو بلند بلند ميگن چون هر آدمی یه دنیایی تو ذهنش داره که اتفاقاتش دقیقا همونی هست که دلش می خواد، اونم حتما یه دنیا برای خودش داشته... دنیایی که تو بچگی رفته شمال و دوچرخه سواری کرده، پزشک بوده و با کسی که عاشقش بوده زندگی می کرده...شاید اون هیچوقت دروغگو‌ نبوده فقط تو دنیای اشتباهی زندگی می کرده... درست مثل خیلی از ما که تو دنیای اشتباهی داریم زندگی می کنیم !!!
#حسین_حائریان
#عصرونه #گل_گاوزبان
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span>مباحث مهدوی<span class="emoji emoji1f33a"></span> . <span class="emoji emoji1f4a1"></span> #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر <span class="emoji emoji1f4a1"></span> #قسمت_بيست_و_سوم . <span class="emoji emoji2714"></span>️لذتي كه ديگران از ...
Media Removed
مباحث مهدوی . #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر #قسمت_بيست_و_سوم . ️لذتي كه ديگران از رقص ميبرن تو يك ميليارد بيشتر بايد از نماز ببري! اون يه حيات ديگه ست كه اگر اون باشه بردي! . ️پس اگه ميخواي به كسي بگي؛ اول #انگيزه برا زنده بودن و حيات پيدا كردن رو براش بيدار كن بعد دين رو بهش عرضه ... 🌺مباحث مهدوی🌺
.
💡 #موثرترین_مفهوم_در_حیات_بشر 💡
#قسمت_بيست_و_سوم
.
✔️لذتي كه ديگران از رقص ميبرن تو يك ميليارد بيشتر بايد از نماز ببري!
اون يه حيات ديگه ست كه اگر اون باشه بردي!
.
↩️پس اگه ميخواي به كسي بگي؛
اول #انگيزه برا زنده بودن و حيات پيدا كردن رو براش بيدار كن بعد دين رو بهش عرضه كن! .
ببين چند آيه قرآن دلالت ميكنه به اين روش!
اگر اين صحبتها به دلت نشسته و گرفته معلومه آموزش دين ما غلطه وگرنه ما نبايد از اين مقدمات حرف بزنيم!!
.
ميفرمايد كه:
🍀وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ🍀
ما شعر به پيغمبر ياد نداديم كه!
🍀وَمَا يَنْبَغِي لَهُ🍀
اصلا شان پيغمبر(ص) اين نيست ما بهش شعر بگيم.
.
(چه تعريف زيبايي داره در مورد پيامبر!)
نه ما اينكاره ايم نه سطح ايشون اينقدر پايينه.
.
🍀إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ🍀
✅اين ذكرست.
(ذكر همون چيزي كه در تو هست اصلش، كه تا يه تلنگر بهت بزنن بيدار ميشي!)
.
🍀لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا🍀
تا او بيدار كنه كسي رو كه زنده ست .
اگه زنده اي؟! بيا تا درباره اش حرف بزنيم؟
_ آقا ما چيكار كنيم كجا بريم زنده باشيم؟
+ همين كه تمناي حيات در تو ايجاد بشه يعني علائم حياتي در تو ديده شده! اين مُرده علائم حياتي داره!
.
اين پيغمبر(ص) ميخواد انذار بده كسي رو كه زنده ست.
برو اول زنده شو بيا بعد بهت ميگم ميخواد چيكار كنه.
كجا برم؟
برو جایی که انگيزه حيات در تو ايجاد كنه.
.
🍀وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ🍀
بر كافرين هم بعد از اتمام حجت وعده عذاب داده.
.
ادامه دارد...
________
#خط_امام_زمان
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_23 مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_23 مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی گذاشت. آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه. مادربزرگم پنجاه سالش بود که مُرد! پدربزرگم تو شصت سالگی تازه عاشق شد؛ اما من هزار بار عاشق شدم. هزار بار باختم و سه ماهی میشه که خودم قبر خودم رو کندم. همش بهونه ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند

#شماره_23

مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی گذاشت. آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه. مادربزرگم پنجاه سالش بود که مُرد! پدربزرگم تو شصت سالگی تازه عاشق شد؛ اما من هزار بار عاشق شدم. هزار بار باختم و سه ماهی میشه که خودم قبر خودم رو کندم. همش بهونه می‌گیره و من فقط بهش می‌خندم. یادم نیست تو کدوم فیلم بود اما خوب یادمه که شهاب حسینی زل زد تو دوربین و گفت هر وقت حس کردی داری می‌بازی فقط لبخند بزن. بذار به بردش شک کنه. درست مثل من که همیشه به همه چیز مشکوک بودم. آنقدر زندگی ما رو بین دستش مچاله کرد که هر وقت اتفاق خوبی می‌افتاد می‌تونستم حدس بزن که بعدش چه بلایی سرم قراره بیاد. من مُردم اما تو هنوز شک داری که قراره این راه رو با من بری یا صبر کنی و ببینی اولین ماشینی که جلوت ترمز می‌زنه، می‌تونه تو رو صحیح و سالم به مقصد برسونه یا نه. ثانیه‌ها یکی یکی دارن تیک می‌خورن و من دارم بهت نگاه می‌کنم تا ببینم دستم رو میگری و بکشی با خودت ببری یا هنوزم فکر می‌کنی که من منتطر اولین ماشین نشستم. می‌بینی اینجا همه چیز عکس اون چیزیه که تو توی مغزت فکر می کنی و این یعنی #کارما . شک به من شک به تو، شک به شک. اصلا شک بر پدرومادر کسی که در این محل عشوه بریزه و بعد... سم خستس. تو خسته‌ای اما ته دلت می‌گی شاید هنوز شانسی باشه. اشکال نداره صبر کن. اگه تو هم مثل اون هزار نفر خوش شانس باشی، اتفاقات خوبی یه لنگه پا وایستاده تا تو برسی. من انقدر خسته شدم که نه حوصله دارم تا ته راهی که از اینجا هیچ چیزی مشخص نیست رو برم و نه دیگه نای برگشت به اشتباهات گذشته رو. هرچی پام رو به زمین می‌کوبم صدایی بلند نمیشه و انگار خبری از هیچ راه فرار نیست. مرگ از چهار طرف اصلی به سمتم میاد و من از چهار سمت فرعی پا به فرار می‌ذارم تا مرگ قدم به قدم خودش رو به من برسونه. می‌دونی رفیق! آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه.

پ.ن: عکس: خونه دکتر شمس.
#مرگ #عشق #فرعی #اصلی مرگ_آفرینی
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت
Read more
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم ...
Media Removed
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکار اگر بفکنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ نگر تا تو دیوار او نفکنی دل و پشت ایرانیان نشکنی کزان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن زن و کودک ... به نیکی گِرای و میازار کس
رهِ رستگاری همین است و بس
#ابوالقاسم_فردوسی

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد مَنه در میان

هوا خوشگوار و زمین پرنگار
تو گفتی به تیر اندر آمد بهار

همه سر به سر، دست نیکی بَرید
جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود
کَُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی
سر آمد بر او روزگار مِهی

چنین است کردگار گردان سپهر
گهی درد پیش آردت، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند
دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت
بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم
جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بر آن کس کنید آفرین
که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد
تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد از بخت پیروز و شاد
که باشد همیشه دلش پر ز داد
فردوسی

رستم، پهلوان نامدار ایرانی، در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند. هم اسب با وفایش رخش، نفسی تازه کند.
پس از خوردن غذا، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.

پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:

چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین، گهی زین به پشت

روز تولد فردوسی سوت و کور می گذرد !

هر سا...
Read more
امروز یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد «میکائیل تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی ، تا حالا ...
Media Removed
امروز یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد «میکائیل تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی ، تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟ » واسش فرستادم نه اندازه ی تو ، واسم فرستاد « مگه می دونی من کی هستم ؟»گفتم نه ، گفت «هنوزم علم غیب داری و همه چیز رو می دونی؟» گفتم همه چیز که نه ،فقط این رو می دونم که انقدر دلتنگ هستی ... امروز یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد «میکائیل تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی ، تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟ » واسش فرستادم نه اندازه ی تو ، واسم فرستاد « مگه می دونی من کی هستم ؟»گفتم نه ، گفت «هنوزم علم غیب داری و همه چیز رو می دونی؟» گفتم همه چیز که نه ،فقط این رو می دونم که انقدر دلتنگ هستی که شماره م رو هنوز یادته...اگه نتونستی شماره م رو فراموش کنی یا از تو گوشیت پاک کنی یعنی بدجور اسیر خاطرات شدی ...
چند دقیقه ی بعد با شماره ی اصلیش بهم زنگ زد ... شماره ش تو گوشیم سیو بود ، شماره ش رو حفظ بودم !
.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
.
📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #کامنت_شما_نشانه_شخصیت_شماست✋👊👍
.
📱 #نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
Read more
<span class="emoji emoji2b05"></span>امروز دیدیش <span class="emoji emoji1f4dd"></span> اره <span class="emoji emoji1f4dd"></span>دلت تنگ شده بود <span class="emoji emoji1f4dd"></span> اره <span class="emoji emoji2b05"></span>این فقط از دور بود <span class="emoji emoji1f4dd"></span>همینم برام کافیه <span class="emoji emoji2b05"></span>چرا دوباره داری گریه ...
Media Removed
امروز دیدیش اره دلت تنگ شده بود اره این فقط از دور بود همینم برام کافیه چرا دوباره داری گریه میکنی دلتنگشم خسته نشدی ز بس منتظرش موندی نه ولی اون بهت فکر نمیکنه برام مهم نیست تو حتی به عکسشم قانعی چرا نمیدونم اون کنار یکی دیگه خوشه ارزومه خوشیش تو دیوونه ای اره دیوونه ... ⬅امروز دیدیش 📝 اره
📝دلت تنگ شده بود 📝 اره
⬅این فقط از دور بود 📝همینم برام کافیه
⬅چرا دوباره داری گریه میکنی
📝دلتنگشم
⬅خسته نشدی ز بس منتظرش موندی
📝نه
⬅ولی اون بهت فکر نمیکنه
📝برام مهم نیست
⬅تو حتی به عکسشم قانعی چرا
📝نمیدونم
⬅اون کنار یکی دیگه خوشه
📝ارزومه خوشیش
⬅تو دیوونه ای
📝اره دیوونه ی اون
⬅بس کن میمیری
📝واسه اون مردن ارزومه
⬅من مهم نیستم
📝خوب تو باعثی که نمیتونم فراموشش کنم
⬅تا کی
📝انقدر منتظر میمونم تا واسه یه لحظه از نزدیک نفسشو حس کنم
⬅اگه نشد
📝میمیرم
⬅گناه من چیه که دل تو شدم
📝تو هم بی تقصیری مث من
⬅ولی من خسته شدم
📝من هنوز خسته نشدم
⬅اخـــــــــــــــــــه
📝هیس دلم بس میکنی یا نه
⬅بس نمیکنم تو داری خودتو میکشی
📝بــــه درکـــــــ مـــــن هنــــــوزم دوســــــــش دارم حتــــــــی اگـــه مـــــال مــــــن نباشــــــــــه!!!
#EHSANALIKHANI
Read more
میدونی چیه؟! من همیشه و همه جای زندگیم کَمت داشتم.. حتی وقتی که کنارم بودی و دستات گره تو دستام. همونجا ...
Media Removed
میدونی چیه؟! من همیشه و همه جای زندگیم کَمت داشتم.. حتی وقتی که کنارم بودی و دستات گره تو دستام. همونجا که میگفتی چشمات گیره چشمای من هستند.. ببین ؟! دارم میگم همونجا که سرمو میذاشتی رو سینه ات و میگفتی :خونت اینجاست!!! تو خوب بلد بودی دلبری کنی ولی هیچوقت بلد نبودی دروغگوی خوبی باشی، بلد ... میدونی چیه؟!
من همیشه
و همه جای زندگیم کَمت داشتم..
حتی وقتی که کنارم بودی و
دستات گره تو دستام.
همونجا که میگفتی چشمات گیره چشمای من هستند..
ببین ؟!
دارم میگم همونجا که سرمو میذاشتی رو سینه ات و میگفتی :خونت اینجاست!!!
تو خوب بلد بودی دلبری کنی
ولی هیچوقت بلد نبودی دروغگوی خوبی باشی،
بلد نبودی چون چشمات بهتراز هرچیزی بلد بودن رسوات کنند..
بلد بودند حرفاشونو جار بزنند !!
تو بلد بودی فقط دلبری کنی
و بعدش مهم نبود برات
که این دلُ کجا میبری ؟!و اونو تو کدوم چال گونت یا
سیاه سفید چشمات مَحوش کنی!!!
تو بودنو بلد بودی ولی با دلُ و جون بودنُ نه!
بلد نبودی !!
واسه همین موندن باهات
زجر بود،
نموندن باهات مرگ ،!
ولی مرگ یکباره جون میگیره و زجر...؟!
من ترجیح دادم یکباره بمیرم تو نبودت
تا اینکه گُم شم تو سیاهی چشمایی که فقط بیرحمی رو بلد بودن تو اوج دلبری!
دارم بهت میگم رفیق:
خواستی بمونی با دلوجون بمون ،
تا نباشی قاتل لحظه های یک آدم..
تا با بودنت هم کم نباشی براش...
مرگ روح سخت تراز اونیکه فکرشو بکنی..
دل و جونت رو بذار پای یک نفر رفیق که" بودنت" خوب بچسبه تنگه دلش!!
.
.
.
✅ #میکائیل☑
.
.
♻ #رفیق_جان_دل_وجونت_روبذارپای_یک_نفرکه_بودنت_خوب_بچسبه_تنگه_دلش
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
♻ #کامنتهای_شما_ارزشمند_و_زیباست_به_وجود_و_حضور_گرم_و_سبزتان_درود🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐🌹🍃💐ممنونم
Read more
خو نه‌جه‌مینه‌ خو نه‌ جه‌مینه‌ دفیت پارتی قه‌دری دهوكی و زاخو و هه‌می بادینان بگریت خزمه‌ت گوزریا ...
Media Removed
خو نه‌جه‌مینه‌ خو نه‌ جه‌مینه‌ دفیت پارتی قه‌دری دهوكی و زاخو و هه‌می بادینان بگریت خزمه‌ت گوزریا زیده‌ بكه‌ت فقیری ژبیر نه‌كه‌ت نه‌ بس مصلحه‌ته‌ ده‌نگ هاته‌ دان و خلاس هكه‌ ب قوه‌تا بادینان نه‌با دا پارتی دا خو ژ ده‌ست ده‌ت له‌وا دگه‌ل هندی دفیت بلكعس فی جه‌ندی حزب د خیرا فقیری دا بیت ..د ... خو نه‌جه‌مینه‌ خو نه‌ جه‌مینه‌
دفیت پارتی قه‌دری دهوكی و زاخو و هه‌می بادینان بگریت
خزمه‌ت گوزریا زیده‌ بكه‌ت فقیری ژبیر نه‌كه‌ت
نه‌ بس مصلحه‌ته‌ ده‌نگ هاته‌ دان و خلاس
هكه‌ ب قوه‌تا بادینان نه‌با دا پارتی دا خو ژ ده‌ست ده‌ت له‌وا دگه‌ل هندی
دفیت بلكعس فی جه‌ندی حزب د خیرا فقیری دا بیت ..د خیرا بادینان دابیت
جونكی بادینان قوه‌تا ئیكی بو پارتی بس 4 سال بو 4سال ده‌ رباز دبن
كه‌س ج ناكه‌ت بتنی وی فترا شول ب فه‌قیرو ژا را هه‌ی
و بو كاندیدا كاندید هیژا تو نینه‌ری ده‌نگی منی دفیت وی مافی باریزی
نه‌بیه‌ صه‌نه‌م 4 سالا زه‌نگین بی مه‌ بكه‌ دالغه‌ كاندن هیژا
ته‌ جاوا به‌ری ده‌نگ دانی سست كر وه‌سا بشتی ده‌نگدانی ژی سست كه‌
كا ته‌ جاوا قه‌ستا فه‌قیری دكر ریكلام 30 روژ بون تو جویه‌ 30 هزار مالا
اها نوكه‌ شی یی وه‌سابه‌ سه‌ركه‌فتن بو هه‌می لایه‌كی
بتنی من فیت بیژم فه‌لسه‌فا ب ده‌نگی هه‌ژاری نه‌كه‌ت بو فقیر ژاری پاره‌ و خزمه‌تگوزاریا دابین بكه‌ن ..
Read more
( کچان بە قسەی کوڕ هەڵمەخەڵتێن و خۆشەویستی مەکەن ) السلام علیکم ئەوە بەسەرهاتی خانمێکە داوایکرد ...
Media Removed
( کچان بە قسەی کوڕ هەڵمەخەڵتێن و خۆشەویستی مەکەن ) السلام علیکم ئەوە بەسەرهاتی خانمێکە داوایکرد بۆی پۆست بکەم دوعای خێری بۆ بکەن سلاو من حه زم كرد به سه رهاتي ژياني خوم باس بكه م بو ئه وه ي ببيته په ندو ئاموژگاري بو هه مو كجيك كه توشي هه له نه بن ..من كجيك بوم له زانكو بوم له يه كيك له زانكوكاني ... ( کچان بە قسەی کوڕ هەڵمەخەڵتێن و خۆشەویستی مەکەن ) السلام علیکم ئەوە بەسەرهاتی خانمێکە داوایکرد بۆی پۆست بکەم دوعای خێری بۆ بکەن 😔 ⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇⬇ سلاو من حه زم كرد به سه رهاتي ژياني خوم باس بكه م بو ئه وه ي ببيته په ندو ئاموژگاري بو هه مو كجيك كه توشي هه له نه بن ..من كجيك بوم له زانكو بوم له يه كيك له زانكوكاني سليماني له زانكو كوريكم ناسي بوين به هاوري زور خوشم ويست دواي ١ سال له هاوريه تي بوين به خوشه ويستي يه كتري من زورم خوش ئه ويست نه م ازاني او كوره دروزنه منی هەڵخه له تاند به مني ئه وت قه رزدارم يارمه تيم به يارمه تيم نه يه يت ئه م كوزن منش له بيناو ئه وه ي ئه و كوره هیجي به سه ر نه يه ت پاره يه كي زورم يايه ئیتر كه قه رزه كاني يايەوه زوو زوو ئه ي وت من توم ناويت وازم لي بهينه منیش وتم بو وتي من ژن ناهينم دروي له گه ل من كرد منیش پرسياري ئه و كوره م له كه سيك كرد وتي ئه و كوره زور دروزنه ئه و كوره قومارچيه ئیتر دواي ئه وه من به كوره كه م وت توم ناويت تو درو له گه ل من ئه كه يت به درو ئه ي وت توم خوش ئه ويتو ئه م قسانه به س من بيستم لاي كه سيك وتبوي به س بێي را ئه بويرم زور سه رتان نه يه شينم من لەبەر ئه و شوم نه كرد ته مه نم گه وره بوو ئه ويش بو خوي ژني هينا مالو حالو ژيانيكي خوشي هه يه ..كجان تخوا به قسه ي كور هه ل مه خه له تين تخوا قه ت خوشه ويستي مه كه ن با وه كو منتان لي نه يه ت من له خه فه تا مردم شيت بوم جاري وايه شه ر به هه مو كه سيك ئه فروشم له خه فه تي دلي خوم .له كوتايدا هيوادارم هه ر كه س ئه م به سه رهاته ي من ئه خوينيته وه دوعام بو بكات خوا حه قي مني لي بستنيت دوعام بو بكه ن كه سيكي باش داوام بكاتو ژيانيكي خوشبيك بهينم سوباستي ئه وانه ش ئه كه م كه ئه م به سه رهاته ي من بلاو ئه كه نه وه
Read more
. #حسن_روحانی دیروز: ما در #برجام نه تنها مشکلات کشور، بلکه مشکلات منطقه ای، بین المللی، بین المَمَلی و حتی مشکلات بینُ الکُرَوی را هم حل کردیم. ما با برجام سایه ی جنگ ستارگان، را هم از سر ساکنین زمین دور کردیم، و از حمله ی آدم فضایی ها به زمین جلوگیری کردیم... ما با برجام از بازگشت #گودزیلا ها جلوگیری ... .
#حسن_روحانی دیروز:
ما در #برجام نه تنها مشکلات کشور، بلکه مشکلات منطقه ای، بین المللی، بین المَمَلی و حتی مشکلات بینُ الکُرَوی را هم حل کردیم. ما با برجام سایه ی جنگ ستارگان، را هم از سر ساکنین زمین دور کردیم، و از حمله ی آدم فضایی ها به زمین جلوگیری کردیم...
ما با برجام از بازگشت #گودزیلا ها جلوگیری کردیم... ما با برجام پِرین را به پدر بزرگش رساندیم... ما با برجام مادرِ هاج زنبور عسل را پیدا کردیم، دیگه شِنِل قرمزی که بماند...
#اوشگولایِ بنفش...! کَفُ سوتِه مرتب...
*****
چند روز بعد روحانی:
اگر پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) در صدر #اسلام، برجام را پیاده میکردند، و برای روشنگری به جای استفاده از اشخاصی همچون #جناب_عمار_یاسر علیه السلام از حضرت #جواد_ظریف علیه السلام استفاده میکردند، سایه ی تحریمِ #شعب_ابیطالب و سایه ی #جنگ #بدر و #احد از سَرِ مسلمین دور میشُد و بجاش آفتابِ برجام می تابید...
وَ...
ملت در حالیکه موهایشان وِز خورده و فریادِ (حسن تو دیگه کی هستی، دَسِه شیطونُو بستی) و شعارِ (تُو خودت نمره ی بیسته کلاسِ تاریخ اسلامی، من تُو رو میخوام، تُو رو میخام، رئیسی رو نمیخام) سَر میدهند، بسمت افق رفته و محو میشوند...
*****
آثار برجام که از بین نمیره که...! فقط درون ملت از حالتی به حالت دیگه، بد جوری تغییر حالت میده...!
*****
@alizakariaee2
@meysam.irani2014
#اصل_بقای_برجام
#مردکِ_راسته_روده
#دَرِتو_بذار_بابا
#نَه_مِنَ_الله_نَه_مِنٓيٖ_مِنَ_العَمَمْ
#تا_تاریخ_تاریخه_تاریخه #تکبیر
#تا_تیر_تَر_تَر_تَره_تیپَر_تَره
#آی_اون_ابعاد_عمیق_برجام_الی_یوم_القیامة_از_پهنا_تو_گوشت
#سَگِ_شَلِ_قطبی_بُدوعه_تو_روحِت
#منافق
#پیر_مرد_پر_حاشیه
#بابا_تو_خوبی_اشکال_از_میزه_مذاکره_بوده
#به_عقب_برنمیگردیم
#موز_چیگیتا
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
<span class="emoji emoji1f53b"></span> . معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. ...
Media Removed
. معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. بعد که بچه‌ها یکی یکی به دنیا آمدند (دو پسر و یک دختر) ساکنان مجموعه عذرشان را خواستند. یکی دو شب را در «صالح‌آباد» و شب دیگر را اطراف حرم امام گذرانده بودند. مرد به من گفت: «شما که خودت می‌دونی، اطراف ... 🔻
.
معیشت برایشان سخت شده بود و از روستا زده بودند بیرون و چند سال در محله ازگل تهران سرایدار بودند. بعد که بچه‌ها یکی یکی به دنیا آمدند (دو پسر و یک دختر) ساکنان مجموعه عذرشان را خواستند. یکی دو شب را در «صالح‌آباد» و شب دیگر را اطراف حرم امام گذرانده بودند. مرد به من گفت: «شما که خودت می‌دونی، اطراف حرم برای موندن جای خوبی نیست. من برای زن و دخترم ترسیدم».
.
دوباره برگشته بودند به روستا. حالا پسر بزرگتر (که شاید دوازده سیزده ساله بود و به دلیل سوءتغذیه هفت ساله به نظر می‌آمد) از روستا می‌آید تهران و در مترو دستفروشی می‌کند. درآمدش حدودا روزی بیست و پنج هزار تومان است. شبها را هم پیش کارگرهای هم طایفه می‌ماند تا یک ماه. بعد می‌آید ده. این درآمد اصلی خانواده است، به اضافه چند گوسفندی که به عنوان چوپان امانت می‌گیرند و پروار می‌کنند و به صاحبش بر می‌گردانند.
.
در خانه جز آب، چیزی نبود. .
زن تعریف کرد که چند شب پیشتر پسر کوچکتر (چهار پنج ساله) دندانش آبسه می‌کند و بی‌قرار می‌شود. نه مُسَکنی در دسترس هست، نه در ده کوچکشان دسترسی به دندانپزشکی هست که بشود دردش را درمان کرد. چند ساعت گریه کودک، مادر را بی‌طاقت می‌کند. گریه‌اش می‌گیرد. رو به آسمان می‌کند و می‌گوید:«خدایا وسط این بیابان تو هم ما را فراموش کردی؟!» خدا صدای زن را شنیده بود: صبح فردا تیم جهادی درمان، می‌رسند به این روستا و بچه را می‌برند برای درمان.‌
.
پیرمردی از اهالی همین ده به من گفت آقای قالیباف زمان امام، حدودا سی و هفت سال پیش از جهاد سازندگی آمدند توی ده ما، وایستادند پای کار تا آبرسانی به روستا انجام شد. بعد از آن دیگر کسی نیامد سراغ ما تا همین چند روز پیش که دکترها [گروه جهادی درمان] آمده اینجا. .
تصویری که می‌بینید مدرسه ده است. نصف کانکسی خراب، با سقفی که به مدد ستون سرپاست. نصف دیگر کانکس انبار علوفه است. وسیله گرمایش مدرسه یک والر قدیمی است و پنج دانش آموز این ده روی نیمکت‌های به هم فشرده درس می‌خوانند.

#روایت_سفر
#لرستان
Read more
. تكايه اوه بؤ من بؤست بكا من له كه ل كوريك يه كمان ناسى له ريكاى برادريك زؤر دلم خؤشبو دواتر به منى كوت ...
Media Removed
. تكايه اوه بؤ من بؤست بكا من له كه ل كوريك يه كمان ناسى له ريكاى برادريك زؤر دلم خؤشبو دواتر به منى كوت من خؤشه ويسته كه م تا زه مردووا نا توانم خؤشه ويستى بكه م له به ر اوه ى خؤشم اويست له كه لى رؤشتم تا وام ليكرد نويز بكات خه م نه خوات خؤم زؤر روخام يه كه م جار بوو خؤشه ويستى بكه م يتر رؤزه ك تيللم بؤى كرد وتم اوه ... .
تكايه اوه بؤ من بؤست بكا من له كه ل كوريك يه كمان ناسى له ريكاى برادريك زؤر دلم خؤشبو دواتر به منى كوت من خؤشه ويسته كه م تا زه مردووا نا توانم خؤشه ويستى بكه م له به ر اوه ى خؤشم اويست له كه لى رؤشتم تا وام ليكرد نويز بكات خه م نه خوات خؤم زؤر روخام يه كه م جار بوو خؤشه ويستى بكه م يتر رؤزه ك تيللم بؤى كرد وتم اوه اخير جاره قسه اكه ين ته واو وتى نا نا بيت برؤى شه و تيللى كرد وتى من اكه ريمه وه لات يا نى اوه نده دلم خؤشبو زؤر باش بوين بيكه وه يتر هه ستم كرد سارد بووه
29/4 تيللى كرد وتى له مال رؤشتومه با وكم مؤبى لئ شكانم ره سمى تؤى ديتوه وتى له سه ر قسه ى تؤ را وه ستاوم تا بليى وا زبينه منيش به ده م كريا نه وه وتم با شه وازدينم اى زيانم زؤر نا خؤش بوا يتر زا نيم خؤشه ويستى هه يه ده ى يستا كه اوه انووسم اكريم بئ هيز بوومه جا وم كز بووه هه موو كات اكريم او باسى منى كردبو با داشتى او هه مووه خؤشه ويستيه ى من اوه بوو تكا يه يارمه تيم بده ن جه ند جار خؤكوزى بكه م نامرم 2 مانك ابيت نه جومه ته ده ره وه زؤر خرابم زؤر نا توانم له بيرى بكه م
Read more
دیالوگ عجیب آفتاب و مهتاب . آفتاب: مهتاب خانوم بپوشون خودت رو. خوبیت نداره. مهتاب: چی‌یه باز؟ ...
Media Removed
دیالوگ عجیب آفتاب و مهتاب . آفتاب: مهتاب خانوم بپوشون خودت رو. خوبیت نداره. مهتاب: چی‌یه باز؟ چی رو بپوشونم؟ خودت نگاه نکن. آفتاب: من برای خودت می‌گم. مهتاب: وااای... چه گیری کردیم از دست توها. آفتاب: من عاشق اون وقتی هستم که صورتت رو می‌پوشونی و یه هلال فقط ازت معلومه. مهتاب: عزیزم. ... دیالوگ عجیب آفتاب و مهتاب
.
آفتاب: مهتاب خانوم بپوشون خودت رو. خوبیت نداره.

مهتاب: چی‌یه باز؟ چی رو بپوشونم؟ خودت نگاه نکن.

آفتاب: من برای خودت می‌گم.

مهتاب: وااای... چه گیری کردیم از دست توها.

آفتاب: من عاشق اون وقتی هستم که صورتت رو می‌پوشونی و یه هلال فقط ازت معلومه.

مهتاب: عزیزم. من اصلا مردم. اون ریش‌هامه که کوتاه نمی‌کنم تا می‌رسه پای چشم‌هام و پیوند می‌خوره به مژه‌م. عادت دارم ماهی یک‌بار ریشم رو بزنم. حالا چی می‌گی؟

آفتاب: ای وای. شما مردی؟ پس چرا زیرابروهات رو برداشتی؟

مهتاب: تو خیر سرت آفتابی. باید گرمابخش همه باشی. نه اینکه سرت تو کار همه باشه. چی کار به زیرابروی کواکب داری؟

آفتاب: پس برم به زحل گیر بدم.

مهتاب: چی کار به زحل داری؟
آفتاب: ندیدی چطوری اکستنشن کرده موهاش رو؟ بعد هم که هفت قلم آرایش کرده و اومده تو مدار. اون چی‌یه انداخته دورشکمش؟ پیرسینگ انداخته دور نافش؟ برم یه گیری بهش بدم. وقتی زحل با آن وضع زننده می‌آید در مدار، باقی ستارگان و سیارات از مدار خارج می‌شوند.

مهتاب: ای بابا. اون که سرش رو انداخته پایین داره توی مدار خودش می‌چرخه. مدام هم که بدتر از ما، داره دور تو می‌گرده. دلش خوشه به همین حلقه‌هه.
آفتاب: به نظر من همه‌تون باید از اورانوس یاد بگیرید. نه سرسبزه، نه رنگ و لعاب داره، نه گرمه، نه طبیعت داره، نه حیات توشه و نه مثل این زمین نامرد پر از آدمیزاده.
مهتاب: آفتاب عزیز، شما خودت این‌قدر داغی، چرا دوست داری باقی سیارات و ستاره‌ها سرد و یخ‌زده و بی‌روح باشند؟

آفتاب: من واسه خودتون می‌گم. دوست دارید مثل من داغ باشید مدام تاول بزنید؟ ندیدید آدم‌ها همه چیز رو می‌ذارن توی یخچال که سالم بمونه؟ برای همین من می‌گم همه سیارات و ستارگان، باید سوت‌و‌کور و مرده باشند... واقعا به نفع خودشونه. تو هم خیلی حرف زدی این دفعه. تا حواست باشه نافرمانی نکنی. من هنوز یادم نرفته که هر چند وقت یه بار جلوی زمین رو می‌گیری که من نبینم داره چه غلطی می‌کنه. یه بار دیگه کسوف – مسوف کنی یا خسوف‌بازی دربیاری، گرما و نورم رو ازت دریغ می‌کنم، محو شی.

جمع‌بندی
سوفیا... سوفیا... دیشب خواب پریشانی دیدم که توش آفتاب و ماه با هم حرف می‌‌زدند و آخرش هم دعواشان شد و ماه با سیاره‌ها و ستارگان لابی کرد و آنان جای اینکه دور آفتاب بچرخند، شروع کردند به چرخیدن دور ماه! به نظرت تعبیر این خواب چیست؟
عاشق خوابنمای تو؛ میدون دوم.

روزنامه شرق
Read more
﷽ . الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ...
Media Removed
﷽ . الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ . . ایکاش که اینچنین شود احوالــم همرنگ امام من بمانــد حالــــم ایکاش به امضای امامم هر سال تقدیم شود به فاطمه اعمالـــــم . سلام ...
.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
.
.
ایکاش که اینچنین شود احوالــم
همرنگ امام من بمانــد حالــــم
ایکاش به امضای امامم هر سال
تقدیم شود به فاطمه اعمالـــــم
.
سلام خدمت رفقا
سال ١٣٩٦ هم با كلي اتفاق هاي خوب و كمي بد روبه اتمام ...
بيايم اگه از كسي دلخوريم و خدايي نكرده كينه به دل داريم ببخشيم و بگذريم تا حال دلمون بهتر بشه و با كلي حال خوب سال جديدو شروع كنيم ...
.
.
.
در جوشن كبير يك عبارتی هست كه مى گوييم: " يا كٓريمٓ الصَّفْح "

معناش خيلى جالبه :
یك وقتی یك کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یك جوری نگات می کنه که تو می فهمی هنوز یادش نرفته؛ یك جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یك وقتی، یك کسی تو رو می بخشه و یک طوری فراموش می کنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی.
اصلا هم به روت نمیاره.
به این نوع بخشش میگن صَفح.
و خدای ما اینگونه است... از صمیم قلب می گویم:
"يا كٓريمٓ الصَّفْح"
در واپسين روزهاى سال ببخشیم و بگذریم... .
.
الحمداالله امسال هم بهمون توفيق دادند در خونه اهلبيت بمونيم از اين سفره كرم بهره مند بشيم .
.
.
ان شاالله سال جديد بهترين ها برا همه رقم بخوره يكي بهترين سالهاي عمرمون باشه
#درپناه_مولا
.
.
#نوروز #نوروزتان_پيروز
#آخرين_پست_سال
Read more
با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی دل نبندم به کسی، روی نیارم به ...
Media Removed
با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی عاشقم، سوخته ام، ... با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی
همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی
دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی
راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست
غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی
دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی
عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
تو مددکار من عاشق و دلدار منی
" مَحرَمی نیست که مَرحم بِنَهَد بردل من"
" جز تو ای دوست، که خود محرم اسرار منی...
Read more
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه ...
Media Removed
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که ... (دوچرخه ی سبز خرگوشی)

بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که تا سر کوچه رکاب بزنیم ...روزها گذشت و ما بزرگتر شدیم و وارد مدرسه شدیم توی یک کلاس با هم بودیم ...خیلی وقتها من نقاشی هاشو میکشیدم و یا هر وقت پاکنش گم میشد، من پاکنمو از وسط با دندون نصف میکردم و یا مدادم که گُم میشد، اون مدادشو از وسط میشکست و به من میداد...سالها گذشت و ما به خاطر شرایط شغلی و زندگی کمی از هم فاصله گرفتیم ولی هر از چند گاهی باهم قرار میگذاشتیم و به یاد دوران کودکی خاطرات شیرینو رقم میزدیم، گویا همه ی زندگی ما به آن گذشته فقط ختم میشد...تا اینکه یک روز همون رفیقم مبلغی رو به عنوان کمک در شروع یک کار تجارت بزرگ از من خواست و من توان پرداخت کامل اون مبلغ را نداشتم و نمیتوانستم این همه مبلغ درشت را به تنهایی برایش فراهم سازم... ولی از اون روز به بعد رفتار دوستم عوض شد ...حرفها و طعنه ها آغاز شد و نقطه ی شروع مِنتها از همان دوچرخه ی خرگوشی سبز سی سال پیش شد...رفیقی که از همه ی شرایط زندگی من با خبر بود به جای اینکه درکم کند امروز ترکم میکند...از اون روز به بعد فهمیدم همه ی انسانهایی که کنارم میمنون برای خودشان میمونن نه برای خودم ...فهمیدم هر خوبی که به من میشه پشت آن خروار خروار انتظار نهفته است...فهمیدم این پسندازهای لطف و محبت برای رضای خدا نیست ،برای جبران لطفشان در روز مباداس و این همه سال وام گیر محبتهای دیگرانم...امروز طوری شده که از محبتهای دیگران نسبت به خودم چُرتکه میندازم ...که مبادا فردا دلار گرونتر بشه و باید دوبرابر اون و پس بدم ...از محبت کردن و بخشیدن دیگران به خودم واهمه پیدا کردم که پشت این همه لطف چه بهای سنگینی بعدها باید بپردازم ،و اولین نقطه ی بدبینی من نسبت به محبتها از فکر کردن به روزی شروع شد که مدادش را برایم شکست و امروز دلم را به پایش شکست ...کاش وقتی میبخشیم و یا کاری از سر لطف انجام میدهیم ...همانجا خاک کنیم و برای بعد آن دندان تیز نکنیم ،که این بخشیدنها بیشتر لذت بخش خواهد بود تا انتظار در جبران آن از دیگران...شاید کسی در زمانی قرار گرفته باشد که توانان جبران محبت تحمیلی تو نباشد...رفیق اگر نمیتونی، نبخش!!بزار حداقل رفاقتها بمونه ،باور کن رفاقتها بدون رکاب زدن دوچرخه ی سبز خرگوشی پایدارتر است.
#امجد_حلبی_نژاد
Read more
<span class="emoji emoji1f340"></span> باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله ...
Media Removed
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین دامن از ... 🍀
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین
🌹🌹🌹
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
🌸🌸🌸
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
🌳🌳🌳
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
🌼🌼🌼
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
بابه‌ته‌كی موهیم دور انستگرامی گه‌له‌ك كه‌س توشی ئه‌فی تشت دبن جونكی دبیت شهره‌زایی نه‌بیت ئه‌فی ...
Media Removed
بابه‌ته‌كی موهیم دور انستگرامی گه‌له‌ك كه‌س توشی ئه‌فی تشت دبن جونكی دبیت شهره‌زایی نه‌بیت ئه‌فی بواری دا یان زانیاری سه‌ر نه‌بن گه‌له‌ك كه‌سین هه‌ین انستگرامی وان سه‌ر فه‌یسبوكی گافای نه‌فه‌ بو دی تیخه‌بیت حه‌تا ئیكی جدید سه‌ر وی فه‌یسبوك جیدبیت و انستگرامی كه‌فن دمیت هلاویستی شبه‌ركو ... بابه‌ته‌كی موهیم دور انستگرامی
گه‌له‌ك كه‌س توشی ئه‌فی تشت دبن
جونكی دبیت شهره‌زایی نه‌بیت ئه‌فی بواری دا یان زانیاری سه‌ر نه‌بن
گه‌له‌ك كه‌سین هه‌ین انستگرامی وان سه‌ر فه‌یسبوكی گافای نه‌فه‌ بو
دی تیخه‌بیت حه‌تا ئیكی جدید سه‌ر وی فه‌یسبوك جیدبیت و انستگرامی كه‌فن
دمیت هلاویستی شبه‌ركو ئوتوماتیكی ره‌قه‌م سه‌ر رادبیت و فه‌یسبوك شی
جارسه‌ریا ئه‌فی تشت دفیت مروف جوان سه‌رده‌دری دگه‌ل حسابیت خو بكه‌ت
داكو تو توشی فی كیش نه‌بی دفیت تو انستگرامی خو سه‌خبیر بیخی
جاوا ؟
ده‌می تو ربط دكه‌ی بیتفیه‌ تو ایملی وی بزانی ره‌قه‌م نه‌ مقیاسه‌ بو باراستنا حساباته‌ تشت سه‌ره‌كی ایمله‌كی جدایه‌ ژ ئیملی شی بلا یاهو نه‌بیت
جونكی حسابا یاهو زیكا قفل دبیت بیتفیه‌ تو ایمله‌كی بدانیه‌ سه‌ر
و دگه‌ل هندی كونفیر بكه‌ی ئانكو تكید بكه‌ی و سریه‌كی بدانیه‌ سه‌ر
كو هه‌رده‌م ل بیراته‌ بیت ج جارا بشتا خوب هندی گه‌رم نه‌كه‌
كو اسنتگرامی ب ریكا فه‌یسبوك فه‌دكه‌ی بیكو ایملی و سری بزانی
هوسا دی توشی هندی بی كو انستگرامی ته‌ بجیت ره‌نگه‌ رابط وی رابیت
یدی تو نه‌شی كاربینی
سه‌ر ته‌ بیتفیه‌ تو ایمله‌كی تكید بدانیه‌ سه‌ر اسنتگرامی
هكه‌ره‌ Edit Profile>>>E-mil Address
ل في جهي ايمله‌كی تكید بدانه‌ كو ره‌قه‌م سری ل بیراته‌ بیت
جونكی هه‌ر كیشكه‌ك درست بیت تحكم ب ئیملی یه‌
تیبنی تنی بوانایه یی نه زانن ...
دگه‌ل داخازا سه‌ركه‌فتنی بو هه‌وه‌
Read more
«بذار شاعر بشم» نگاهم کردی و به دنیا اومدم، زبون واکردم و ترانه زاده شد کنارت زندگی سر و سامون گرفت، کنارت ...
Media Removed
«بذار شاعر بشم» نگاهم کردی و به دنیا اومدم، زبون واکردم و ترانه زاده شد کنارت زندگی سر و سامون گرفت، کنارت شاعری دوباره ساده شد فقط کاغذ، قلم، یه نخ سیگار برگ، دو تا چشم تو و یه کم ودکا... همین! نه کافه لازمه، نه از خود بی‌خودی، نه ویلای شمال، توی یه زیرزمین می‌شه تا تو پرید، می‌شه از تو نوشت، می‌شه ... «بذار شاعر بشم»

نگاهم کردی و به دنیا اومدم،
زبون واکردم و ترانه زاده شد
کنارت زندگی سر و سامون گرفت،
کنارت شاعری دوباره ساده شد

فقط کاغذ، قلم، یه نخ سیگار برگ،
دو تا چشم تو و یه کم ودکا... همین!
نه کافه لازمه، نه از خود بی‌خودی،
نه ویلای شمال، توی یه زیرزمین

می‌شه تا تو پرید، می‌شه از تو نوشت،
می‌شه بی‌واهمه بازم اسمت رو برد،
می‌شه دنیا رو از کیسینجرها گرفت،
می‌شه دنیا رو باز به گاندی‌ها سپرد.

تو بارونیت پر از گلای زنبقه،
درآر بارونیتو! بذار شاعر بشم
بذار تا بسترم تماشایی بشه،
بذار عریون مثِ باباطاهر بشم.

تنت راهِ هراز، پر از پیچ و خطر،
تمام آرزوم تو جاده مُردنه
بمون و عطرتو تو شعرام جا بذار
اگه تقدیرشون بازم خط خوردنه

بذار قیچیم کنن، یه کبکِ بی‌قرار
توی سینه‌م دارم که می‌خونه برات،
رابین‌هودت می‌خواد تمام عمرشو،
پناهنده بشه، به شروودِ چشات

تنت یه دره‌ی پر از برفِ برام،
ازش سُر می‌خورم، نیاگارا می‌شم
تو شهرِ خوبمی، همیشه خرمی،
برات می‌میرم و جهان‌آرا می‌شم

می‌تونم ساعتو عقب برگردونم،
از این عصر عذاب، بریم تا عصر سنگ
می‌خوام تو غارمون با دستِ تاولی،
برات روشن کنم یه آتیشِ قشنگ

نتونستم یه شعر، مثِ حافظ بگم،
به جاش از بچه‌ها برات فال می‌خرم
زمستون که بیاد همین شعرم یه روز
حراجش می‌کنم، برات شال می‌خرم.

یغما گلرویی

از مجموعه ترانه‌ی «من رویایی دارم» / نگاه ۱۳۹۲

عکس از
@kambiz_photography
Read more
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و ...
Media Removed
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین ... نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
Read more
. پَسین پَنشمبه رفتم تو بازار کرمون ، میخواستم ببینم راس میگن که کرمونیا بیشتراشون ایرانمنشن؟ بابو ...
Media Removed
. پَسین پَنشمبه رفتم تو بازار کرمون ، میخواستم ببینم راس میگن که کرمونیا بیشتراشون ایرانمنشن؟ بابو چِقَه شلوغ بود ؛ واستادم جلو دکون صصعی رو وَرطرف چارسوق جیق زدم گفتم ایرانمِنِش! یهو دیدم یا ابلفضل ، تقریبا صدوپنجا نفر آدم وَرگشتن به طرفم ( فقط سه تا توریست و دوتا دانشجو و علی زردک خدابیامرز ... .
پَسین پَنشمبه رفتم تو بازار کرمون ، میخواستم ببینم راس میگن که کرمونیا بیشتراشون ایرانمنشن؟ بابو چِقَه شلوغ بود ؛ واستادم جلو دکون صصعی رو وَرطرف چارسوق جیق زدم گفتم ایرانمِنِش!

یهو دیدم یا ابلفضل ، تقریبا صدوپنجا نفر آدم وَرگشتن به طرفم ( فقط سه تا توریست و دوتا دانشجو و علی زردک خدابیامرز تحویلم نگرفتن!) ؛

دیدم بابو، سه شد گفتم: ببخشِن آ مِدی ایرانمنش! دیدم زِنِکا راه افتادن ولی از مردا یِتو وَر دوا کم نشد، پیش خودم گفتم یا قرآن الان یه نافک کتکی میخورم. یه یارویی گفت : " خود کدو آمِدی کار داری دایی؟! گفتم: آ مِدی پسر رمضون.

گفت : کدوووو رمضون دردبلات ؟! . (ایجو دگه بریدم!) گفتم : خو رمضون ايرامِنِش دِگه!

گفت: نه نشد دايي، تو كرمون تا اوجويي كه مَه مِشناسم ، دوزده تو ( ۱۲ تا ) رمضون ايرانمنش داريم كه اسم پسراشون مِديه. الان او يارو قلاچ ميبيني كنار مسگري ايرانمنش واستاده؟ او پسر رمضون شالبافه!

گفتم : كدو رمضون شالباف؟
.
گفت : اي بابو! رمضون برادر رضا گيرمال ، شووِر سكينه فرفرو تراش ، عمو مجيد رِشقال . هموني كه تا پارسال بالا خونه ممد زاغ زندگي ميكرد الان رفته پا سنگ كَر ، تو خونه نيره چپقي ميشينه! ( آمارو حال ميكنين خداييش!) گفتم : هااااا تازه اِشناختمش ، فداي دستت !
.
گفت : خلاصه اگه ميخواي يه حالي به كلاسش بدي تارف مَكن ناموسَن ! اول که مَ خود صُبَت وَشِت حلش میکنم. نشدم سه سوت خود بچا پیجو کرمونیا بریزیم یه مغلته ای بکنیم تمومه دایی گلو ... گفتم : نه نوكرتم فدات. مو بریم 😂
.
(همینا نصفشون ایرانمنشَن. پُش همَن)
ینی پیجمون ایطو آوازِش بدَر رفته . خخخخ 😅😋 .

Admin : @amir_foroozandeh
#kerman #kermooniha #کرمان
Read more
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ ...
Media Removed
. بعد از گذشت تقریبا یک ماه... هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم... #شایع_از_اول . از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند دیوونه ... .
بعد از گذشت تقریبا یک ماه...
هنوزم روی تکرار پخش میشه تو مغزم...
#شایع_از_اول
.
از اول ، از زیرِ صفر دوباره میریمش
نیستم اهلِ موندنی که بو خدافظی میده

تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره
یه نَمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت

من زدم بیرون أ خونه أ هر چی بود
اولش پاهام میرفتن اما دلم عقب میموند

دیوونه خونه یه چی دیگست تا نرفتی تووش
هر چی فوت کردیم خنک شه باز دهن میسوخت

أ بوقِ سگ تا سوت و کورِ شبو دیدم من
تنهایی توو جمعِ دورِ همو دیدم من

دیدم سرِگذاب سر همو میزنن
گذاشتموشون یه طرف و خودمو یه طرف بعد

دیدم اینا کجان و ما کجا ، ما صافیم و اینا صاف نمیشن با اتو بخار
پشت قدیمی شده دیگه همه توو روت دوتان

نفهمی ضربه فنیت میکنن توو مشت و مال
اگه کَلَت تووش خرابه رَد کن یه نفری

وایسا پا خودت تا کَف بُر شه بغلیت
حرفِ مُفتو بزار مردم بزنن

تو خودتو بِکِش جلو هرطور که بلدی
سینتو صاف کن سرتو بالا بگیر

نشون بده برا هر عملی آماده ای
فقط جای آدما آماده رو کاناپه نی

اگه مسیرت سمتِ رفتنِ بیا با ما بریم

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی

نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ

پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
توو راه همه دسته گُلا رو آب دادم
حالا بگو تو هم هستی بام یا نه

خدا رو شکر هنو رویِ خاک ــَم نه زیرش
هر روز که پا میشم میگم روزِ آخر همینه

کسی معنیِ زندگیو أ توو کتاب نفهمیده
چِته شاید خبرِ خوب توو سکانس بعدیه

تا حالا چند دفعه با سر رفتی توو دَر

چقد یادت دادن اونا که کمتر میدونن

ببین چیزایی که نداریم هم دستمونن
هستن که یه دلیل برا رفتنمون شَن

حالا پایه ای یه بار دیگه بریم از اولش
حاضری دیگه نپُرسی کی بهتر أ مَنه

بچه راه رفتنو نمیفهمه تا بیست قدم نره
اون ترسِ لامصبو بگیر سر أ تنش تا

اونجا که قرار داریم راهی نی مَرد
اونکه فکرِ بُرد بود بُرد یا اونکه بازی میکرد
بابا مُشتایِ تو خودشون شاه کلیدن
پایِ پیچ هم حتی بهتر از صد تا واسطه میپیچن

هر کی هر چی گفت شب جاش دَمِ درِ
بزار فِک کنن که کم داشتی یه نَمه

اینو گیر باشی فرداش میرسن
اصلِ اینه که همشو برداشتی یه تَنه

کامِ خوب بگیر بده توو
جوری که بعدش بگی آخ حاجی ترکوند

خودتو بزن به فازِ خودت گِره کور
أ پات بکَن به کوه برسون آآه
از اول

قبلِ اینکه بری ببین برا چی میری
به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی
نمیخوام ببینم رفتی و تهش پیچیدی
یه روز بالاخره اوضاعِ خوبو همه میبینیمـــ
پا همش وایسادم برا داستان نویسا هم داستان دارم
#شایع
#از_اول
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> پاييز به معناي واقعيش به شهر زيباي استكهلم اومده و قطره هاي بارون خيابونها رو خيس كرده و عطر خاك ...
Media Removed
پاييز به معناي واقعيش به شهر زيباي استكهلم اومده و قطره هاي بارون خيابونها رو خيس كرده و عطر خاك بارون خورده آدم رو ديوونه.. تو اين سالها خيلي آدمهاي مختلف سر راهم قرار گرفتن و خيليا به بهانه هاي مختلف از مهربوني و ضعفم براي نه گفتن و دست رد به سينه كسي زدن سواستفاده كردن.. نميدونم چرا هيچوقت تجربه ... ➿➿
پاييز به معناي واقعيش به شهر زيباي استكهلم اومده و قطره هاي بارون خيابونها رو خيس كرده و عطر خاك بارون خورده آدم رو ديوونه.. تو اين سالها خيلي آدمهاي مختلف سر راهم قرار گرفتن و خيليا به بهانه هاي مختلف از مهربوني و ضعفم براي نه گفتن و دست رد به سينه كسي زدن سواستفاده كردن.. نميدونم چرا هيچوقت تجربه م نميشه تا براي فرد بعدي تمام نيرومو جمع كنم و قاطعانه بگم؛ نه.. از آدمهايي كه جايي براي رفتن نداشتن و ماهها تو خونه ما زندگي كردن بگير تا افرادي كه براي بيزينس و يا كمك گرفتن مجاني از خدمات دندانپزشكي حاج احمد با مظلوم نمايي بهم نزديك شدن.. با پدرم صحبت ميكرديم و حرف از اينجور آدمها شد و اينكه چرا ما انقدر ساده ايم و زودباور؟؟ بهش گفتم؛ بابا ميدوني، چون ما خودمون دروغ نميگيم نميتونيم باور و يا تصور كنيم كه بقيه ميتونن و يا ميخوان به ما دروغ بگن.. تاييدم كرد و گفت؛ اي كاش تجربه الانم رو سي سال پيش داشتم.. خيلي رو حرفش فكر كردم، ياد حرف همكارم داروخانه افتادم كه وقتي حرف مادرم شد از ته دل همدردي كرد، بهش گفتم؛ هميشه فكر ميكنم اگر مادرم زنده بود من الان كي بودم و چه شخصيتي داشتم.. بهم گفت؛ به اين فكر كن كه همه اين اتفاقات بايد مي افتاد تا تو بشي ايني كه هستي.. جمله قشنگي كه هميشه بهش فكر ميكنم.. گاهي پيش مياد از اينكه انقدر دلرحم و ساده ام و آدمهايي هستن كه از اين صفتها نهايت استفاده رو ميكنن دلگير ميشم ولي با فكر به اينكه خوبي، محبت، مهربوني و كمك به همنوع هرگز پيش خدا گم نميشه فراموشش ميكنم.. تجربه نشون داده آدمهاي زرنگ هميشه نفر آخر مسابقه زندگين و بار كسي كه با تقلب و زرنگي و نه با تلاش و باهوشي ميخواد از بقيه بزنه جلو هرگز به مقصد نميرسه.. به ده سال پيش فكر ميكنم و تمام وزنه هايي كه در طول اين سالها از روحم جدا كردم و به امروز فكر ميكنم كه با همه مهربوني ديگه اون آدم سابق نيستم.. من فرق كردم.. وقتي دست ياري به سمت كسي دراز ميكنم و اون طرف از من بعنوان پلي براي پرش استفاده ميكنه،،ديگه ناراحت نميشم.. فقط پرونده شو براي هميشه ميبندم و داستانشو فراموش ميكنم.. ديگه براي گذشته و اتفاقات و اشتباهاتم غصه نميخورم و بديها رو ميذارم پاي خامي و يا نادوني و اشتباه افراد.. ديگه مسائل رو شخصي نميگيرم و نميگم؛ چرا من.. خوشحال ميشم كه خدا منو وسيله اي براي كمك به بنده ش انتخاب كرده و به يادم ميارم تمام لحظه هاي سخت زندگيم و همه آدمهايي كه فرشته نجاتم شدم و اينكه؛ به اين فكر كن كه همه اين اتفاقات بايد مي افتاد تا تو بشي ايني كه هستي.. من هميني كه هستم رو دوست دارم.. آزاد و آزاده
Read more
خدا رحمت كند مرحوم حاج ملاآقاجان را، من گفتم ما هر چه مي خواهيم به ما نمي دهند. گفت: داده اند، گفتند: ...
Media Removed
خدا رحمت كند مرحوم حاج ملاآقاجان را، من گفتم ما هر چه مي خواهيم به ما نمي دهند. گفت: داده اند، گفتند: پارسال اين موقع يادت هست چه مي خواستي؟ گفتم: بله، گفت: تا حالا داده اند يا نه، فكر كرديم بله، بله. گفت: حالا اين كار بچّه گانه است كه مثلاً تا تو مي گويي يك چيزي بده فوراً دست كنند در جيبشان بدهند! ... خدا رحمت كند مرحوم حاج ملاآقاجان را، من گفتم ما هر چه مي خواهيم به ما نمي دهند.
گفت: داده اند،
گفتند: پارسال اين موقع يادت هست چه مي خواستي؟
گفتم: بله،
گفت: تا حالا داده اند يا نه، فكر كرديم بله، بله.
گفت: حالا اين كار بچّه گانه است كه مثلاً تا تو مي گويي يك چيزي بده فوراً دست كنند در جيبشان بدهند!
اين را بچّه فكر مي كند.
خب يك قدري شرح صدر داشته باش، تحمّل داشته باش، صبر داشته باش، بهترش را به تو مي دهند. 
بعضي افراد مُسن كه خانه دارند، زندگي دارند، ماشين دارند جوان كه بودند مي گفتند خدايا يك اتاق به ما بده در آن زندگي كنيم.
خدا آنجا نداد ولي بعدها حالا يك خانه اي داري مثلاً چند صد متر، ماشين داري، تشكيلات داري. مي دهد منتها يك قدري مي خواهد تو را درستت كند.
خدا ربّ است، ربُّ الارباب است و يك مقدار هم تو خطا كردي.
اين هم حواست جمع باشد اگر به تو نداده است خطا كردي.
بنشين به فكر خطاهاي خودت باش... ✨حضرت آیت الله ابطحی رحمة الله علیه ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ ❌ما توان درک خیلی چیزا رو نداریم.... 🌟امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «دیر اجابت نمودن خداوند، ‌تو را ناامید نکند که همانا بخشش او،‌ بسته به مقدار درخواست است و چه بسا در اجابت دعای تو تأخیر رخ دهد تا درخواست تو طولانی تر گردد و بخشش او کامل تر شود. چه بسا چیزی را خواسته ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا داده و یا خیر تو در آن بوده که آن را از تو باز دارد. چه بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می داد،‌ تباهی دین و دنیای خود را در آن می دیدی! 📚نهج البلاغه، نامه ۳۱
Read more
<span class="emoji emoji2665"></span>اَز حـَموم میام 😛<span class="emoji emoji1f61c"></span> <span class="emoji emoji2665"></span>وايـسـتادی روبـِ‌ روم<span class="emoji emoji2665"></span> <span class="emoji emoji2665"></span>میگی:<span class="emoji emoji2665"></span> <span class="emoji emoji2665"></span>مـوهاشـو نِگا...قـيافَشـو نـِگا...شبيهـِ ...
Media Removed
اَز حـَموم میام 😛 وايـسـتادی روبـِ‌ روم میگی: مـوهاشـو نِگا...قـيافَشـو نـِگا...شبيهـِ آفـتاب پـَرَست ِ چـِشارو نـِگا..عشقم زشـتيا...مونـدَم چـرا مَن تورو اِنتـِخابـ كَردم چِ زودَم گـِريَش مـيگيره...لوس مـَني تو...بـِپَر بَغـَلـَم ببيـنم بـُدو كـوچـولو..بـُدو...فـِسقُلي ... ♥اَز حـَموم میام 😛😜
♥وايـسـتادی روبـِ‌ روم♥
♥میگی:♥
♥مـوهاشـو نِگا...قـيافَشـو نـِگا...شبيهـِ آفـتاب پـَرَست 😂😂😂ِ
♥چـِشارو نـِگا..عشقم زشـتيا...مونـدَم چـرا مَن تورو اِنتـِخابـ كَردم😂
♥چِ زودَم گـِريَش مـيگيره...لوس مـَني تو...بـِپَر بَغـَلـَم ببيـنم😂
♥بـُدو كـوچـولو..بـُدو...فـِسقُلي رو نگـا😅
♥ توروخـُدا..بخورَمـِشا..چِ نازي داره..نازِتَم ميـخَرم عـِشقِ من..عشق يـکی یدونه😍
♥عروس خونـِه😉
♥میپرَم تـو بـَغلش 😍
♥نگا میکنم تو چشماش♥
♥بااخم مصنوعی میگم:♥
♥تو بودي ک بمن ميگفتـي آفتاب پَرَست آره؟! -مـَـن زشتَم؟! سـيبيـل آتـَشــي😂😂😂
♥يـوهاهاها♥
♥عصـبانـي میشی 😡
♥مـِثِ لـَبو سـُرخ میشی 😡😅
♥میگی:پـِدر سوخـت چِكار ميـكُنـي؟! میگم:😂
♥دردِت گرِفت ن؟! آخـيش دلَم خنک شـُد..تا توباشـي بمن نـَگي زشت😂😂😂
♥مـيخندی,بااينكه پُشتـِ لبـِت هـَنوز قـِرمز ♥ِ
♥میگی:عشقم .همه زِندِگيمـي بـِ والله♥
♥خـُشگل تـَرينـي تو..حالا ديگه قـَهر نَکن..آقاتـون ميـخاد موهـاتو خـُشك كُنه ها♥
♥دختـَر خوبـي باشي موهـاتم مي بافَما♥
♥میگم:نـَگو خُب دِلَم ضَعف رفت 😂😍
♥میگی:خعلي ميـخامت ..خعلیَ 😍😍😍
Read more
<span class="emoji emoji26a0"></span><span class="emoji emoji274c"></span>NO LOVE<span class="emoji emoji274c"></span><span class="emoji emoji26a0"></span> ورق نزن تو گوشیت آلبوم عکسامو دیگه تو خوابت ببینی بگیری دستامو از اینم بدتر میشد باهام ...
Media Removed
NO LOVE ورق نزن تو گوشیت آلبوم عکسامو دیگه تو خوابت ببینی بگیری دستامو از اینم بدتر میشد باهام تا کنی گوشاتو وا کن قشنگ بگیری حرفامو الکی پشت گوشیت واسم شاخ و شونه نکش خودشو گُم کرد باز دو نفرو دیده دورو ورش این لات بازیاتم بذار واسه شب رو تخت انقد غرق هوسه سیاه شده رنگ لبش چیه خیلی رُکم ... ⚠❌NO LOVE❌⚠
ورق نزن تو گوشیت آلبوم عکسامو
دیگه تو خوابت ببینی بگیری دستامو
از اینم بدتر میشد باهام تا کنی
گوشاتو وا کن قشنگ بگیری حرفامو
الکی پشت گوشیت واسم شاخ و شونه نکش
خودشو گُم کرد باز دو نفرو دیده دورو ورش
این لات بازیاتم بذار واسه شب رو تخت
انقد غرق هوسه سیاه شده رنگ لبش
چیه خیلی رُکم کیو تور کردی بازم
چش خیابونو ایندفعه کور کردی بازم
باهاش اریکه میری یا که برج میلاد پلاسی
منم زندگیمو به یه دختر ببازم
نه اینجوری نیست تو اضافه خرجی
فقط اومدی به مشکلاتم اضافه کردی
الان کنار اون بالا پایین میکنی
همچی فراهمه آبروتم اجاره کردی
🎵🎵🎵
Read more
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ...
Media Removed
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕 . . . یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!! . واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع ... .
And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕
.
.
.
یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!!
.
واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع غرایب هستش!
.
.
دارم فکر میکنم چطوره که دما اینجا تا ۵۰ درجه می رسه ولی ما قمیا همچنان راس ساعت دو و نیم تا دو ساعت برق هامون قطع میشه. اونم دقیقا تو بحبوحه ی #گرما‌!
.
در ادامه فکر کردن هام دارم بیسِجه میکنم این خودش نوعی #بیوتروریسم هستش دوستان! منتهی ما ها #قوی شدیم دیگه رو ما جواب نمیده وگرنه اگه اندکی #اروپا‌یی بیاد #قم فی الفور جان به جان آفرین تسلیم میکنه و هوالباقی میشه! دوستان کشور #عراق هم که اینجا ویلای #شمال آتن شون تو #یونان محسوب میشه!
.
.
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﻣﻰ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﻓﻬﻤﻴﺪﻳﺪ .(81)
.
.
یادم نمیره سیزده به در برفی بارید و ملت رو به تو(!) کرد! :)
به یاد تنفس تو اون هوا و هجوم هوای سرد و پاک روستا تو ریه ها! 💙
.
.
یه امتیازی که #تابستون برای من داره رفتن به روستاست. اینکه بدون دغدغه اونجا می مونم بهم نشاط میده.
.
روز تولد هر کس بهترین روز زندگیشه! البته شاید نه برای همه.. برای ما که روز فوق العاده ای بود. الهی شکر!
۱۸ سالگی سن جالب و مهیجیه! دستت رو برای انجام خیلی کار ها باز میذاره. از جمله انتقال خون.
.
بهترین اون تبریک هایی هستش که وقتی دریافت میکنی دلت گرم میشه!
.
ان شاء الله که دل شما هم تا ابد گرم :) ❤
.
.
خوشترین ایام من در دوران قدیم
بود فصل تعطیلی تابستانم
سیر روستای پدر می رفتم
شاد و خندان اندر آن باغ بزرگ روستا، همرهِ بادوستان میگشتم
.
بهاءالدین داوودپور
.
.
.
ته نوشت :
دلم برای اون بچه ی ۱۲ ساله #فلسطینی آتیش گرفت، خوشحالم کسی که سرش رو برید به هلاکت رسید.
.
و این که #هواشناسی ها #حیلتی سوار میکنن و دما رو تو #فاصله ۲ متری از سطح زمین و در سایه اندازه میگیرن! آخه نه که ملت همه مدل و قدها بالای ۱۷۵ ، دیگه به این دلیله! دمای هواشناسی هرچی بود راحت ۵ درجه بهش اضافه کنید. همین! 😎
Read more
ی روز بهش گفتم اگه مخاطبِ این متنا بشی چی میکنی؟ گفت ازت تچکر میکنم که منو داری دونه دونه به آرزوهام ...
Media Removed
ی روز بهش گفتم اگه مخاطبِ این متنا بشی چی میکنی؟ گفت ازت تچکر میکنم که منو داری دونه دونه به آرزوهام میرسونی! گفتم فدایِ خودتُ آرزوهات که بشم من! گفت چیکار کنم همیشه باشم مخاطبشون؟ گفتم فقط باش! گفت دیگه موندن چجوریه؟ گفتم موندن یعنی دوتا پا داشته باشی ولی نری! موندن یعنی بلد باشی ولی نری! گفت ... ی روز بهش گفتم
اگه مخاطبِ این متنا بشی چی میکنی؟
گفت ازت تچکر میکنم که منو داری دونه دونه به آرزوهام میرسونی!
گفتم فدایِ خودتُ آرزوهات که بشم من!
گفت چیکار کنم همیشه باشم مخاطبشون؟
گفتم فقط باش!
گفت دیگه موندن چجوریه؟
گفتم موندن یعنی دوتا پا داشته باشی ولی نری!
موندن یعنی بلد باشی ولی نری!
گفت من نه دو تا پا دارم نه بلدم برم خب!
گفتم ولی میری که!
گفت انقد اطمینانُ از کجات میاری جانا؟
گفتم از کارات:)
خندید:)
‌خندیدم :)
حالا رفته ولی هنوز جاش تو این متناس!
شاید آرزوهاش عوض شدن:)
شایدم خودش!
-برایِ‌تو‌که‌همیشه‌آرزویَم‌میمانی!
Read more
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به ...
Media Removed
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را ، در این ... گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه
دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

ميروى اما خودت هم خوب ميدانى عزيز
ميکنى گاهى فراموشم ، ولى انکار نه

سخت ميگيرى به من ، با اينهمه از دست تو
ميشوم دلگير شايد نازنين ، بيزار نه
Read more
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا ...
Media Removed
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه ... راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه و یه تاثیر کوچولو روی تصمیم و رفتارش بذاره ولی از تو چه پنهون هر چی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که این نوشتن ها این شاعرانگی ها قرار نیست حتی یه پر کاه رو جا به جا کنه چه برسه به لرزوندن دل یه آدم ، به خراش دادن یه فرهنگ پر عظمت ..... پارسال همین موقع ها بود که خبر تجاوز و قتل یه دختر هفت ساله به نام اتنا منتشر شد همین موقع ها بود که مردم عکس دخترهاشون رو گرفته بودند آورده بودند و تو اینیستاگرام نمایش می دادند . اره همین موقع ها بود که من بیمار شده بودم و ازت خواستم حالا که از هم دوریم از دستات برام عکس بگیری که تصور کنم کنارمی.... حالا یکسال از اون موقع گذشته ، نه شعر اتنا که قرار بود خونده بشه به هزار و یک دلیل و مانع تراشی اجرا شد و نه تو حتی به قدر عکسی که از دستات دارم کنارم موندی و نه تجاوز و قتل به بچه ها متوقف شد و نه من دیگه اون‌ همه جنون و دیونه گی رو توی قلبم دارم و نه ..بیخیال شعر بخون *

آتنا خنده هاتو سانسور کن
بعد مشقت یه وقت نری بازی
آتنا موی بازِتو بپوشون
تا کسی رو گناه نندازی
آتنا آسه تر برو و بیا
آدما شاخ می زنن ، مامان !
قد یه فیل بالغن ، اما
پی سوراخ سوزنن مامان !
بغضتو توی حنجره ت خفه کن
تا کسی نشنوه صدای تو رو
زیر بارون نرو که بو نکشن
عطر پیچیده تو هوای تو رو
خدا اون روز رو نیاره ازت
قطره ای خون بخواد چیکه کنه
مگه میشه کسی زبونم لال
دستو پاهاتو، تیکه تیکه کنه ؟
آخ مامان ! چطور میشه خدا ؟
رو شکوفه اسید خالی کرد
نه محاله ، نمیشه ، ممکن نیس
تن یه ماهو دست مالی کرد
آتنا هفت ساله ی پر پر !
مگه میشه به گل تجاوز کرد
بعد تو سر به کوه میذارن
همه مردای شهرمون از درد
یکی اومد فرشته مو دزید
یه فرشته تو پیرهن گلدار
ربنا ! آتنامو برگردون
بسه مونه چقد عذاب النار ؟
یکی بال فرشته تو دزدید
مگه میشه بهشتو پنهون کرد
داغت اونقد بزرگه که میگن
سرگذشتت خدا رو داغون کرد
واسه تنهایی هات بعد از این
پاشو ، بابا عروسک اورده
واسه ی سنگ قبر کوچولوت
گل ارکید و میخک اورده
تو فقط هفت سالته اما
از غمت هفت آسمون لرزید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
#رویا_ابراهیمی
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ #غروب_جمعه یک فنجان چای همان جای همیشگی وعده های دلتنگی و باز #انتظار تا کی میشمارم روزها را تا برسد جمعه بعد نمی دانی، نمی دانند نه، هرگز کسی نخواهد دانست که بهار هم رنگ #پاییز میگیرد اگر تو نباشی ( #سام_تهامی ) _ انتظار نوشت:امام منتظرکه ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
#غروب_جمعه
یک فنجان چای
همان جای همیشگی
وعده های دلتنگی
و باز #انتظار تا کی
میشمارم روزها را
تا برسد جمعه بعد
نمی دانی، نمی دانند
نه، هرگز کسی
نخواهد دانست
که بهار هم
رنگ #پاییز میگیرد
اگر تو نباشی
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:امام منتظرکه می آید مانند جد بزرگوارش می آید، می آید تا تشنه کامان را سیراب کند بشرکه به عمرخود جنگ کم نداشته.اوبرای جنگ نمیاید فتح اوشیرین ولطیف است.فتح او سرچشمه رحمت خداست.امتی خواهدساخت همچون جدش.او دلها رااسیرخودخواهدکرد(غیبت نعمانی)
👈عاشقانه نوشت:این دنیا جنگ و نفرت به خود کم ندیده،انسان برای جنگ و نفرت آفریده نشده، چه بسا کسانی که برای افکار پوچشان، برای فروش اسلحه، برای جاه طلبیشان و برای دیکتاتوریهایشان، چه جنگها که به پا نکرده اند. شما از جنگ چه میدانید؟ چه میدانید حال یک همسر را در آخرین دوستت دارمهای مردش؟ چه میدانید حال مادری را که سالها در انتظار خبری از فرزندش نشسته؟ چه میدانید از حال دختری که چشمانش به راه لبخند پدرش است؟ چه چیزها دیده ام که اگر آنها میدیدند هرگز دشمنی نمیکردند دست به جنگ نمیزدند. انسان برای کشتن و کشته شدن آفریده نشده، برای هیچ کس آرزوی مرگ و کشته شدن نکنید، حتی دشمن خود. مهربورزید و عاشق باشید وگرنه روزی فرا خواهد رسید که پشیمان خواهید شد
👈توضیح نوشت: صاحب زمان(روحی و ارواحناله الفدا) حکومتی خواهد ساخت جهانی، فلسفه ایشان عشق است، وی برای جنگ و خون ریزی نمی آید،بلکه خواهد آمد تا هرگونه ظلم و بی عدالتی را ریشه کن کند، ایشان دارای جناح و دسته ای نیست جهان ایده آل از نگاه مبارکشان تنها حکومت عشق است جایی که نه جنگیست، نه خون ریزی و نه کودکی گرسنه، مادری نگران و پدری کشته، حکومتی که کوچک و بزرگ بدور از رنگ و نژاد قلبشان به تسخیر عشق درآمده و چیزی جز عشق وجود نخواهد داشت و قبل از تشکیل حکومت بزرگ بذر آن را در دل انسانهای وفادار خواهد کاشت
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈اعتقاد نوشت:
من به #معجزه کلام و #تسبیح مادر(س) ایمان دارم
👈رهانوشت:
عشق تو عشقیست لایزالی و آن را پایانی نیست
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #جمعه #یمن #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین
Read more
 #TextMusicSadiChand من سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً اونا نه ...
Media Removed
#TextMusicSadiChand من سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً هروقت ... #TextMusicSadiChand
من سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً
اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً
سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً
اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً

هروقت منو عصبی میکرد ، فحشِ بد میدادم بهش اون جوابمو نمیداد
ولی جدیداً تا یکم عصبی میشم شروع میکنه فریاد و جیغ و داد ، فحشِ بد داد و بیداد
اون شده بدتر از من ، بددهن و بدتر از من
بد بی اعصاب ، نمونده دیگه مغزی از ما
این اوضاع مسخرَس نه ، آره مسخرَس
اما ، نمیدونی بعضی وقتا ...
بعضی وقتا چی ؟
هیچی ... سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً
اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً
سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً
اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً

اون حتی با تکستاس ، با حرفاش ، با نگران شدناش
منو عصبی میکرد ، بِهِم استرس میداد
اون حتی با رفتاراش ، با شوخیاش ، با خنده هاش
انگار ، منو بد زمین میزد ، منو بد زمین میزد
رفتی ولی بعد از این ، با کسی این کارو نکن که من هنو مریضم عوضی
آره رفتی ، ولی خوب بدون
بی تو همه جا تاریکه فقط سیگار ، روشنه کون به کون
جفت چِشا خونِ خون
شدم بدبین و بدبین تر
شدی ، راحت و راحت تر
هرچی ، شدی راحت و راحت تر
شدم ، بدبین و بدبین تر
شدم ، بدبین و بدبین تر
شدی راحت و راحت تر
هرچقد ، شدی راحت و راحت تر
شدم ، بدبین و بدبین تر

روز کدوِئین ، شب زانکس
دعوا مرتب با تکست
رو ترایی ، کول یه راهی
رو به راهی ، خوب بخوابی
بوس
با اون قیافه با این تیپ
چه راحت میره پایین زیپ
حتی ، اون دوستِ یه شاهیم زدَت
دیگه ، بو گوه میده پایین تنَت
هِه
نَکَن ، ببند ، هِرّی
چیزی نمونده به من بدی
یا ، بِکَن نمیخواد به من بری
تو الآن ، شیرینیِ محفِلی
تا بحثِ شر و وِر میشد اون پُرِ قِر و فِر
منم بالا پایین سُرخ و بِدَم هر دو تارو جِر
بِرَم دور و بِرَم دور بزن زر و بزن زر
همین زر زدنا زد تو همین رابطهِ تِر
بگم از چی از اون زُل زدنات تو رُخِ دوستام
یا بگم شاخی بِگَردی و بخندی کُلِ روز بام
یا بریم لایو و بگیرم لَبِت و صورتِتو گاز
یا بریم لخت شیم و تو پارتی بدیم به این و اون فاز
ها
دقیقاً دنبالِ چی ؟؟
دنبالِ کدومِ اینا ؟؟ سَلیقَم دقیقاً شبیه قبلِ تو بود حالا احساس میکنم غریبَم شدیداً
اونا نه شبیه من ندیدن که میگن پام نسوز مگه میسوزونی صدی چند عزیزم جدیداً
سَلیقَم دق
Read more
امشبم مثل هرشب همه باهم دعا ميكنيم ، بد و خوب ، پسر و دختر ، پير و جوون و زن و مَرد !!! خواهش ميكنم كه زير اين ...
Media Removed
امشبم مثل هرشب همه باهم دعا ميكنيم ، بد و خوب ، پسر و دختر ، پير و جوون و زن و مَرد !!! خواهش ميكنم كه زير اين يه پست فقط بى احترامى نكنيد و فقط همه دعاهامون رو بنويسيم!!! خدايا همه ى رفتگان رو ببخشو بيامرز خدايا تو جمعهامون چهارتا بزرگتر بذار كه كمك و مديريت كنن نه چند تا عشقه قدرت و عشق مقام خدايا مرداى ... امشبم مثل هرشب همه باهم دعا ميكنيم ، بد و خوب ، پسر و دختر ، پير و جوون و زن و مَرد !!! خواهش ميكنم كه زير اين يه پست فقط بى احترامى نكنيد و فقط همه دعاهامون رو بنويسيم!😠!! خدايا همه ى رفتگان رو ببخشو بيامرز🙏❤️😔 خدايا تو جمعهامون چهارتا بزرگتر بذار كه كمك و مديريت كنن نه چند تا عشقه قدرت و عشق مقام 🙏 خدايا مرداى واقعى رو سر جاهاشون قرار بده كه بسازند ! خدايا به ما بخشندگى بياموز و افتادگى و عشق بدون قيد و شرط رو به مردم سرزمينم ياد بده ❤️الهى آمين
Read more
. خاطراتی که باز زنده شدن دارم فشار میارم یکم به فکر خودم چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی پاتوقمون ...
Media Removed
. خاطراتی که باز زنده شدن دارم فشار میارم یکم به فکر خودم چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی پاتوقمون تو پارک بود بازیِ کارتی یه روز شاد بودیم یه روز دپرس اون قلیون چه حالی میدادش پر از استرس که نکنه یه آشنایی مارو ببینه بیاد پیشمون بشینه فاز نصیحت بگیره هر کدوممون یه اخلاقی داشتیم ولی به همین ... .
خاطراتی که باز زنده شدن
دارم فشار میارم یکم به فکر خودم
چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی
پاتوقمون تو پارک بود بازیِ کارتی
یه روز شاد بودیم یه روز دپرس
اون قلیون چه حالی میدادش پر از استرس
که نکنه یه آشنایی مارو ببینه
بیاد پیشمون بشینه فاز نصیحت بگیره
هر کدوممون یه اخلاقی داشتیم
ولی به همین برکت هیچ کسی نبود لاشی
همدیگه رو از ته دل دوست داشتیم
به هم قول دادیم تا آخر با هم دوست باشیم
ولی این سرنوشت به کی کرد رحم
که ما دومیش باشیم رفیق اکیپم رفت
یکی یکی رفتن پی زندگیشون
مگه من الان کجام؟
حق میدم بهشون..
پیشتون نیستم اما كمک بخواین همون موقع هَندلم
پایه نیستم اما هنوز مُتعهدم
پایه نیستم اما دلتنگ تفریحا و قَهقهم
پایه نیستم ننداز همه تقصیرا رو گردنم
پایه نیستم اما دلم واسه قدیما رُک لَک زده
پایه نیستم اما...
.
درسته خیلی وقته ندیدمتون
ولی هیچوقت از یادم نرفتین و نمیرین❤️
Read more
هه‌موو دوونیا گه‌راوم تا بگه‌م به‌ تو<span class="emoji emoji2764"></span> هیچ گولیئکم نه‌دیوه جوانتر بئ له تو <span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>
Media Removed
هه‌موو دوونیا گه‌راوم تا بگه‌م به‌ تو هیچ گولیئکم نه‌دیوه جوانتر بئ له تو هه‌موو دوونیا گه‌راوم تا بگه‌م به‌ تو❤
هیچ گولیئکم نه‌دیوه جوانتر بئ له تو 🌸🌹
بنام اویَم تا عکس و دید یه پوزخند زد گفت : -عجبااااا این افراطیا از اولم افراطے بودن اخه کی آرپیچے ...
Media Removed
بنام اویَم تا عکس و دید یه پوزخند زد گفت : -عجبااااا این افراطیا از اولم افراطے بودن اخه کی آرپیچے میده دست بچه !!! نگاش کردم خیره شدم به صفحه گوشیش بعد چند ثانیهه... -چشماش ! -چے؟ -چشماشو ببین انگار نه انگار یه بچه است توش پر از شجاعته و بغض تو مایه هاے غیرت مات نگام کرد گفت: -خب که چے مثلا ... بنام اویَم

تا عکس و دید
یه پوزخند زد گفت :
-عجبااااا این افراطیا از اولم افراطے بودن
اخه کی آرپیچے میده دست بچه !!!
نگاش کردم
خیره شدم به صفحه گوشیش
بعد چند ثانیهه...
-چشماش !
-چے؟
-چشماشو ببین انگار نه انگار یه بچه است توش پر از شجاعته و بغض تو مایه هاے غیرت
مات نگام کرد گفت:
-خب که چے مثلا ؟
-خب یعنے این بچه مےدونه چرا داره عکس میگره
از حس و حال عکس مشخصه
یه معصومیت مقتدر
نه یه حماقت بے ریشه
قدیم ترا بدون تعصب عکسا رو تحلیل میکردے چت شده نکنه همون افراطے که میگے دامنتو گرفته...
-سرت به کار خودت باشه .

#حقیقت
#کور_مایگے

#کلکسیون

#گنده_تر_از_دهانم_حرف_مےزنم_اما
#مولا_فاطمه_ام_ساز
#سادات_۳۱۳
Read more
. وقتی با واقعيت‌ها رو‌به‌رو نمیشی و از اون‌ها فرار می‌كنی، وقتی عادت كردی همه‌چيز رو حل نشده باقی ...
Media Removed
. وقتی با واقعيت‌ها رو‌به‌رو نمیشی و از اون‌ها فرار می‌كنی، وقتی عادت كردی همه‌چيز رو حل نشده باقی بذاری و از ترسِ رو‌به‌رو شدن با حقيقت با يك نگاه كليشه‌ای به زندگی و اتفاق‌ها همچنان در گمراهی پيش میری، در اين شرايط توقع رسيدن به آرامش و خوشبختی قطعا خواسته‌ای بی‌هوده‌ست. چرا كه دنيا اونقدر مسائل ... .
وقتی با واقعيت‌ها رو‌به‌رو نمیشی و از اون‌ها فرار می‌كنی، وقتی عادت كردی همه‌چيز رو حل نشده باقی بذاری و از ترسِ رو‌به‌رو شدن با حقيقت با يك نگاه كليشه‌ای به زندگی و اتفاق‌ها همچنان در گمراهی پيش میری، در اين شرايط توقع رسيدن به آرامش و خوشبختی قطعا خواسته‌ای بی‌هوده‌ست.
چرا كه دنيا اونقدر مسائل حل نشده از گذشته رو در زندگی برات تكرار می‌كنه كه يا تن به مواجهه و بعد مقابله بدی و يا بذاری همون روال مسموم و غلط اونقدر تكرار بشه كه سياهی و تباهی، تحول و آسايش رو از زندگیت دور و دور و دورتر كنه.
تا تو نخوای كه بندهای اسارت و اتصال با رويدادها و آدم‌های گذشته رو پاره كنی، نجات و رهايی هرگز اتفاق نمی‌افته.
تا دل به پايانی ندی، آغازی شكل نمی‌گيره و تنها راه پذيرفتن پايان‌ها، رو‌به‌رو شدن با واقعيت‌هاست.
رو‌به‌رو شدن با اينكه دنيا مخالف وابستگی و افراط در دل بستنه.
اينكه از كسی يا چيزی برای خودت بت بسازی و اونقدر غرقش بشی كه خودت رو فراموش كنی و فراموش كنی اصلِ كار اين زندگی خودت هستی و بقيه‌ی چيزها در جهت تكامل تو بايد باشند و نه چيزی ديگر!
وقتی موضوع و هدف اصلی رو فراموش می‌کنی، اون وقته كه دنيا مجبور به دخالت میشه و مدام سنگ جلوی راهت می‌ندازه كه آگاه بشی و از مسير اشتباه برگردی.
که آگاه بشی و از مسیر اشتباه برگردی...
.

#شيما_سبحانی
📚 مَن
@shima.sobhani .
.
🌼متن در كانال قرار داده شد . لينك كانال در بيوگرافى صفحه🌼
.
Read more
. . میدونی دلتنگی یعنی چی؟ . دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی .. اونوقت ...
Media Removed
. . میدونی دلتنگی یعنی چی؟ . دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی .. اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت .. ولی چند لحظه بعد ... شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند . . یادت بخیر مادرم ... . . تموم وجودتو وقفه من كردي تا از وجود پربرکت تو این كمي بشم که هستم فدای ... .
.
میدونی دلتنگی یعنی چی؟
.
دلتنگی یعنی اینکه:
بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند
.
.
یادت بخیر مادرم ...
.
.
تموم وجودتو وقفه من كردي

تا از وجود پربرکت تو این كمي بشم که هستم

فدای روح آسمانیت

این روح و جسم بی مقدار من مادرم 😔❤️ .
.
دو سال گذشت و من هنوز .....
.
.
🌸🌸🌸
.
.اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ و الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
.
.
.
#مادرم
#مادرم
#مادرم
#دو_سال_گذشت
Read more
من هر وقت با آقای نبوی صحبت می کنم بیشتر شنونده م. البته که اون لحظه ها جایی هم برای حرف زدن باقی نمی مونه. ...
Media Removed
من هر وقت با آقای نبوی صحبت می کنم بیشتر شنونده م. البته که اون لحظه ها جایی هم برای حرف زدن باقی نمی مونه. امروز پرسیدن: هفته ای چند تا کتاب می خونی؟ از فرق سر تا نوک پا غرق خجالت شدم. آخه تمام زور و ادای من خوندن روزی چهل صفحه کتابه که اون هم انجام بگیره یا نه! گفتن: تا وقتی هفته ای سه تا کتاب نخوندی به خودت ... من هر وقت با آقای نبوی صحبت می کنم بیشتر شنونده م. البته که اون لحظه ها جایی هم برای حرف زدن باقی نمی مونه. امروز پرسیدن: هفته ای چند تا کتاب می خونی؟
از فرق سر تا نوک پا غرق خجالت شدم. آخه تمام زور و ادای من خوندن روزی چهل صفحه کتابه که اون هم انجام بگیره یا نه!
گفتن: تا وقتی هفته ای سه تا کتاب نخوندی به خودت نویسنده نگو!بهونه ی اضافه هم نیار!
منم گفتم: به روی دو چشم.
حالا اومدم بگم بهتون: من هنوز نویسنده نیستم. عوضش دارم یا‌د می گیرم که بخونم و بخونم و بخونم و بعد بنویسم. «قطره اشکی در پنجاه سالگی» یک گزارش عمیق و تاثیرگذار گذر از پنجاه سال عمر به قلم بی نظیر ابراهیم نبویه.
متنی زیبا که در انتهاش به پنجاه اثر موندگاری که طی سال های گذشته ی زندگی شون خوندن و دیدن اشاره می کنن.
امروز پنج اثر اول رو به قلم خودشون پایین این پست میگذارم تا ببینیم هر کدوم مون کجای کاریم؟ چندتاشون رو خوندیم و دیدیم و چقدر ازشون می دونیم. با این پنج تا که تسویه حساب کردیم میریم واسه پنج اثر بعدی.

یک..فکر می کنم دنیا بدون " حافظ" سخت می گذرد، همیشه می توان با او سخت ترین روزها ‏را گذراند، بی آنکه به تو دروغ بگوید.‏ دو..کشف شاملو البته کار ساده ای است، اما " ابراهیم در آتش" تقریبا همیشه به داد من رسیده ‏است، شاید کاشفان فروتن شوکران صدایی است که همیشه در من تکرار می شود.‏ ‏ سه..فیلم " آمادئوس" اشکم را در می آورد، دستم را می گیرد و توی دست کسی می گذارد که ‏فکر می کنم موتزارت است، سالیاری حسادت می کند و روایت می کند. تقریبا دهها بار ‏آمادئوس میلوش فورمن را دیده ام و باز هم می توانم ببینم.‏ چهار..گفته اند که لذت خواندن ادبیات عرفانی گاهی مهم ترین دلیل باقی ماندن عرفان ماست. ‏هزار بار " تذکره الاولیاء " را به هزار دلیل خوانده ام و تقریبا بیست سال است هر هفته مثل ‏یک کتاب مقدس خواندنش را تکرار می کنم. بعضی بخش های آن را از فرط تکرار و لذت ‏بردن از خواندن، می توانم از حفظ بنویسم. ‏ ‏ پنج..بارها چنان شده ام که مثل " آبلوموف" دهها روز بی هیچ انگیزه ای باقی مانده ام و هیچ ‏دلیلی برای تکان خوردن نداشته ام، گاهی اوقات " آندره ی" از راه می رسد، کتاب " ‏آبلوموف" گنچاروف را می گذارد کف دستم و می گوید بخوان،
نجات ات می دهد.‏
@seyedebrahimnabavi
Read more
 #bighanoon #mehrdadnaeimi یه مدتی بود خیلی تنبل شده بودم. تنبلی واژه‌ی کوچیکیه برای توصیف اون ...
Media Removed
#bighanoon #mehrdadnaeimi یه مدتی بود خیلی تنبل شده بودم. تنبلی واژه‌ی کوچیکیه برای توصیف اون دوره‌ی تاریخی از زندگیم. رسما هیچ کاری نمی‌کردم. صبح تا شب روی مُبل فقط فیلم تماشا می‌کردم. ریشام شده بود اندازه ابوبکر بغدادی. وزنم زیاد نشده بود چون حتی حوصله‌ی غذا خوردن هم نداشتم! تا اینکه یه روز ... #bighanoon #mehrdadnaeimi
یه مدتی بود خیلی تنبل شده بودم. تنبلی واژه‌ی کوچیکیه برای توصیف اون دوره‌ی تاریخی از زندگیم. رسما هیچ کاری نمی‌کردم. صبح تا شب روی مُبل فقط فیلم تماشا می‌کردم. ریشام شده بود اندازه ابوبکر بغدادی. وزنم زیاد نشده بود چون حتی حوصله‌ی غذا خوردن هم نداشتم! تا اینکه یه روز یکی از همکلاسی‌های قدیمم (به اسم نیلوفر) که مرتبا جویای احوالاتم بود، بهم زنگ زد و گفت: «یه راه خیلی خوب پیدا کردم که با تنبلی محض می‌تونی در هفت روز ده میلیون پول دربیاری. پایه‌ای؟»
.
گفتم: «پایه‌ام ولی تنبلی محض یعنی در چه حد؟ لازم نیست هیچ کاری بکنم؟» نیلوفر: «یعنی حتی لازم نیست تو بیای جایی… اونا میان خونه‌ت»
.
گفتم: «نیلوفر جان واقعا منو اینجور آدمی شناختی؟ واقعا به من میاد از اون کارا بکنم؟ شرم بر تو»
.
نیلوفر: «نه بابا. ببین یه گروه دانشمند هستن که ده میلیون تومن می‌دن به داوطلبی که حاضر بشه یک واکسن روی اون آزمایش بشه. این واکسن درمان پاچه‌گشادی و تنبلیه… تابحال روی هیچ آدمی آزمایش نشده ولی موش‌ها واکنش مثبتی داشتن و یهو از تنبلی دراومدن و صبح تا شب و گاهی حتی شب تا صبح ورجه وورجه می‌کردن! من تو رو بهشون معرفی کردم! دو تا دانشمند میان خونه‌ت واکسن می‌زنن و هفت روز هم می‌مونن تا تو رو دقیق زیر ذره‌بین بگیرن»
.
قبول کردم و نتیجه این شد:
روز اول: کل روز رو به بهانه اینکه واکسن زدم خوابیدم… برای اولین بار از خوابیدن خسته شدم.
روز سوم: امروز یه خونه تکونی اساسی کردم. من فکر می‌کردم خودم تنبلم، ولی این دانشمندا رسما عین کوآلا می‌مونن. اون آقاهه که اینقدر تنبله زیرش خزه رشد می‌کنه! خانومه هم اسمش امیلی هست و یه لپ‌تاپ گذاشته جلوش هی چیز میز تایپ می‌کنه می‌خنده. بنظرم داره تلگرام‌بازی می‌کنه… من این نسل جوون رو نمی‌فهمم اصلا. چیه همش لپ‌تاپ و گوشی به دست؟ سی بار براشون چایی آوردم فقط! عصر هم نشستم این کلیدر محمود دولت‌آبادی رو بخونم ببینم بالاخره چیه… چه ستایشی داره از کار و طبیعت و زندگی. زودتر از چیزی که فکر می‌کردم تمومش کردم. بقیه شب رو نشستم پایان‌نامه دکترای امیلی رو براش نوشتم.
روز پنجم: دیروز صبح که رفته بودم کوه، روی نوک قله از امیلی خواستگاری کردم. متاسفانه جواب رد داد، تصمیم گرفتم امروز از نیلوفر خواستگاری کنم. برای همین دیروز رفتم جاده کرج و کارخونه به گِل نشسته‌ی پدربزرگ فقیدم رو دوباره راه‌اندازی کردم. بالاخره ازدواج خرج داره.... عصرش هم یادم افتاد یه روزی دلم می‌خواست فیلمنامه‌نویس بشم. یه‌کم برای دلم وقت گذاشتم و هجده تا فیلمنامه
.

بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
. حالا که ساعت کاریمون افتاده واسه بعد تاریکی هوا، من واقعا خوشحال‌ترینم که نصف روز رو واسه خودم دارم! اولین روز از این سی روز رو (ما دیروز صبح دنبال کارا بودیم. امروز واسه من اولین روزه.) تصمیم گرفتم به مقدار زیادی دراز بکشم، چون این هفته‌ی قبل واقعا سخت و فشرده بود. و با گذاشتنِ فیلمِ امیلی و فهمیدنِ ... .
حالا که ساعت کاریمون افتاده واسه بعد تاریکی هوا، من واقعا خوشحال‌ترینم که نصف روز رو واسه خودم دارم!
اولین روز از این سی روز رو (ما دیروز صبح دنبال کارا بودیم. امروز واسه من اولین روزه.) تصمیم گرفتم به مقدار زیادی دراز بکشم، چون این هفته‌ی قبل واقعا سخت و فشرده بود.
و با گذاشتنِ فیلمِ امیلی و فهمیدنِ زبونش (فرانسوی)، حالِ خودم رو برای چندین روز یا حتی ماه، خوب کردم!
.
مثل روالِ همه‌ی روزهای تعطیل، صدای ماشین لباسشویی پس زمینه‌س، فقط یه صدا بهش اضافه شده و اونم ماشین ظرفشوییه!! یک ماه و خورده‌ایه که دارمش و فک می‌کنم این یکی از بهترین خرج‌هایی بوده که تو کل زندگیم واسه خونه‌م کردم. تو این یه ماه و فلان قدر، این دومین باره که روشن می‌شه؛ وقتی به این فک می‌کنم که اون همه ظرف فقط با ۶ لیتر آب شسته می‌شه، قند تو دلم آب می‌شه! (فک کردین تبلیغه نه؟ هارهورهیر! نیست! فقط حجم خوشحالیِ منه :دی)
اولین باری که روشنش کردم، روی ۱.۵ ساعت تنظیم بود. من یک ساعت اولش رو نشستم و به این زیباترین موسیقی جهان، گوشِ جان فرا سپردم! بعدش رفتم سر کار و تمام مدت که اونجا بودم، هی دلم می‌خواست برم خونه و اسباب بازی جدیدم رو ببینم و بدونم کارش رو خوب انجام داده یا نه.
وقتی رسیدم خونه باورم نمی‌شد یکی همه ظرفها رو شسته. نشستم تک تکشون رو بو کردم و اگه حتی یه دونه‌ش بو می‌داد مطمئن بودم که می‌نشستم رو زمین و بخاطر این قضیه که کلی بخاطر این دستگاه از خرجهام زده بودم و پول سیو کرده بودم، گریه می‌کردم!
ولی خب.. اونایی که از خیلی قبل منو فالو دارن می‌دونن که من همیشه از ظرف شستن بیییزاااار بودم و این کادوی من به خودم بود.
هشتگ به به. هشتگ مرسی که پس‌انداز می‌کنی ژاله. هشتگ مرسی که خواسته‌هات رو روی یه کاغذ می‌نویسی و تا وقتی بهشون نرسی همه‌ش خودتو دعوا می‌کنی. هشتگ مرسی آخه که ظرفارو واسم می‌شوری بی‌ادعا. هشتگ مرسی که ظرفای یه هفته رو تو خودت جا می‌دی. هشتگ مرسی عشق جدید من.
#دلبرین_خانه
Read more
. . تو جبهه همدیگر رو میدیدیمـ. وقتی برمی گشتیمـ شهر، کم تر. همون جا هم دو سه روز یک بار را باید میرفتمـ ...
Media Removed
. . تو جبهه همدیگر رو میدیدیمـ. وقتی برمی گشتیمـ شهر، کم تر. همون جا هم دو سه روز یک بار را باید میرفتمـ می دیدمش . نمی دیدمش ، روزمـ شب نمی شد. مجروح شده بود.نگرانش بودمـ . همـ نگران همـ دلتنگ. نرفتـمـ تا خودش پیغامـ داد؛ بگید بیاد ببینمش .دلمـ تنگ شده.خودمـ همـ مجروح بودمـ. با عصا رفتـمـ ... .
.
تو جبهه همدیگر رو میدیدیمـ.
وقتی برمی گشتیمـ شهر، کم تر.
همون جا هم دو سه روز یک بار
را باید میرفتمـ می دیدمش .
نمی دیدمش ، روزمـ شب نمی شد.
مجروح شده بود.نگرانش بودمـ .
همـ نگران همـ دلتنگ.
نرفتـمـ تا خودش پیغامـ داد؛ بگید بیاد ببینمش .دلمـ تنگ شده.خودمـ همـ مجروح بودمـ.
با عصا رفتـمـ بیمارستان.
روی تخت دراز کشیده بود.
آستین خالیش را نگاه می کردمـ.
او حرف می زد، من توی این فکر بودمـ ؛ فرمانده لشکر ؟ بی دست؟
یک نگاه می کرد به من، یک نگاه به دستش، .
#_میخندید...
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
حرف دل ؛
.
#_حاج_حسین فقط میخندید.
از تهِ تِه #_دلش...
جایی که فقط #_خدایش بود و بس...
.
انگار خدا #_نگاهش میکرد و حاجی میخندید
.
خدا رو، در خنده اش میشود پیدا کرد.
نگاهش کن...
نه... اینجوری نه
با دقت نگاهش کن.
.
خدا در خنده هایش موج میزند!!!
.
.
#_رفقا خندیدنامون از ته دلامون هست!؟
اصلا تو دلمون فقط خدا هست که از تهش بخندیمـ؟!
.
خدا با دیدنمون میخنده؟!!
.
.
شادی روح رفیق و همراه شهیدمون
صلوات + وعجل فرجهمـ
Read more
بنام اویَم تا مارو دیدن در گوش هم پج پچ کردن که گشت ارشادن دیدم نه نمیشه اینجورے گذاشت و رفت رفتم ...
Media Removed
بنام اویَم تا مارو دیدن در گوش هم پج پچ کردن که گشت ارشادن دیدم نه نمیشه اینجورے گذاشت و رفت رفتم نشستم کنارشون تو ایستگاه اتوبوس زنه نگام کرد گفت پلیسین گفتم نه از ارتش اومدیم آره باید بگیرنشون چندتاشونو بگیرن ببرن سر به نیست کنن بقیه حالیشون میشه اصن شما کار خوبے مےکنین جز خنده کار ... بنام اویَم

تا مارو دیدن در گوش هم پج پچ کردن که گشت ارشادن

دیدم نه نمیشه اینجورے گذاشت و رفت
رفتم نشستم کنارشون تو ایستگاه اتوبوس

زنه نگام کرد گفت پلیسین
گفتم نه از ارتش اومدیم

آره باید بگیرنشون
چندتاشونو بگیرن ببرن سر به نیست کنن بقیه حالیشون میشه
اصن شما کار خوبے مےکنین

جز خنده کار دیگه اے از دستمون برمیومد یعنے؟
به این حجم از سوء ضن

یه پنج دقیقه بهش مهلت دادم تا حرفاشو بزنه بعد شروع کردم

مےدونین مشکل جامعه ما چیه
اینه که انقدددر تفکرا عوض شده که شما تا چندتا چادری دیدی فک کردی اومدن ببرنت

ما هم دانشجوییم اومدیم دست جمعے بریم سان سی کول بستنے بخوریم
تا شنید یه لبخند زد و گفت شام بیایین خونه ما
عههه دانشجویین

#تا_تفکر_جامعه_در_موردمون_درست_نشه_به_حرفامون_گوش_نمےدن
#جمع_کنین_بساط_نهے_از_منکر_این_تیپپے_رو
#جمع_کنین_افراطے_بازے_هاے_ضربه_زننده_به_دین_رو
#تا_فکرا_عوض_نشه_اعمال_تغییر_پیدا_نمےکنه
#جهاد_اقتصادیه_بکشین_بیرون_ازباقے_چیزا
#اقتصادو_دریابید

#گنده_تر_از_دهنم_حرف_مےزنم_اما
#مولا_فاطمه_ام_ساز
#سادات_۳۱۳
Read more
. . فلسفه ی #حجاب چیست ؟؟!! اینکــه افرادِ بدونِ حجاب عکس هایشان را در فضای مجازی منتشر میکنند جای تعجب نیست ! تعجب آنجـــــاست بانـوانی که خود را پیـــرو حضرتِ زهرا سلام الله میدانند این روزها شبکه های مجازی را قـُرُق کرده اند انگــار !!!!! شمـا پیرو ِ کـدام فاطمه اید ؟؟!! تبرج و خودنمایی ... .
.
فلسفه ی #حجاب چیست ؟؟!!
اینکــه افرادِ بدونِ حجاب عکس هایشان را در فضای مجازی
منتشر میکنند جای تعجب نیست ! تعجب آنجـــــاست بانـوانی که
خود را پیـــرو حضرتِ زهرا سلام الله میدانند
این روزها شبکه های مجازی را قـُرُق کرده اند انگــار !!!!! 😔
شمـا پیرو ِ کـدام فاطمه اید ؟؟!!
تبرج و خودنمایی کجــای زندگی ِ #فاطمه .س. بود ؟
به بهانه ی #تبلیغ_حجاب ،
-خودتان ، عکسهای با ناز و عشوه تان ، آرایشتان ، لباسهای رنگ و لعابدارتان را به نمایش میگذارید و آنوقت دم از "فاطمه" میزنید ؟؟!!! 😔
آرایش و خودنمایی با #چادر ،
در شأنِ بانوانِ شیعــــــــــه نیست ! 😔
.
🔴زیاد گفتیم !
با هر زبانی که میشد ...
با مهربانی ...
با لبخند ...
با حدیث ... با آیات قرآن ... با احکام ...
🔊... امـــــــــــــــــا ؛
انگار با #حجاب به جنگِ #حجاب رفته اند !!!
بانوان ِ شیعه ، مقلّــــــــدِ فاطمه اند و
مقلدان ِ فاطمه هرگز تن به #خودنمایی نمیدهند ...
🔴بانو !
تو خوب میدانی کـــه اسلام
با "شیک پوشی" و "زیبا بودن" مخالف نیست ،فقط "حدود" دارد ... حدودش #محارم هستند ... #زیبایی برای #محارم و #سادگی در پوشش برای #جامعه ...
.
🔴از #چــادر برای #خودنمایی استفاده نکنید !
برای ما فرقی نمیکند #مجریِ صدا و سیما باشی
یا یک خانم ِ #خانه_دار !
.
🔴بانــــــــــو !
"حجاب" باید طبقِ احکام باشد ،
واگرنه "بیراهه" است ..
حجاب نباید باعث #شهرت و #تبرج شود .
.
🔴به کسی اجازه نمیدهیـم تا ارثیه ی حضرتِ زهرا.س. را
ابزار ِ خودنمایی کنــــــــــد ...
#والسلام
.
.
حرفی برای گفتن نیست !!
فقط باید تاسف خود ...
راستی !
کجا #روضـــــــــــــه به پاست ؟!
برویم برای #مـــــادر ؟! نه .. ! برای وضع ِ
#حجاب و #چادری_نماها ، کمی #گریه کنیم .. .
.
.
.
🔴عکساشون رو انتشار میدن و یه مشت مردای #هرزه میرن لایکشون میکنن و به به و چه چه میکنن 😡😡
.
❌ تصاویر توسط خود اشخاص در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شده ، فقط ما لطف کردیم و تارشون کردیم ..
.
.
🔴تخریب چادر و چادریها ممنوع 😔
.
#رائفی_پور
#مجریهای_چادری_صداوسیما_باعث_تبرج_دختران_در_فضای_مجازی_شده_اند .
🔴 #چادری_بودن_با_چادر_سرکردن_فرق_میکند
.
🔴 #قضاوت_نکنید یعنی: #امربه_معروف_نکنید
.
#چادر_آداب_دارد
#چادر_قداست_دارد
#فلسفه_حجاب_پوشاندن_زیبایی_از_دید_نامحرم_است
#تبرج_ممنوع
.
.
.
Read more
 #عروسها_در_صور_میمیرند راهمان را کشیدیم و خودمان را رساندیم به پارکینگ،جایی که چهار ماشین شاسی ...
Media Removed
#عروسها_در_صور_میمیرند راهمان را کشیدیم و خودمان را رساندیم به پارکینگ،جایی که چهار ماشین شاسی بلند آمریکایی GMC با شیشه‌های تمام‌دودی از هفت صبح انتظارمان را می‌کشیدند؛همگی پلاک لبنان. راننده‌ها،با‌چهره‌هایی مصمم،ته‌ریش مرتب که زیر‌گردن و روی گونه خط‌دار شده بود،با کلاه‌های مشکی ... #عروسها_در_صور_میمیرند
راهمان را کشیدیم و خودمان را رساندیم به پارکینگ،جایی که چهار ماشین شاسی بلند آمریکایی GMC با شیشه‌های تمام‌دودی از هفت صبح انتظارمان را می‌کشیدند؛همگی پلاک لبنان.
راننده‌ها،با‌چهره‌هایی مصمم،ته‌ریش مرتب که زیر‌گردن و روی گونه خط‌دار شده بود،با کلاه‌های مشکی لبه‌دار بر سر،شلوارهای لی تیره و کفش‌های اسپورت،دست در جیب،کنار درهای باز ماشین‌ها منتظرمان بودند.
فضا سنگین بود و هیجانی ملموس داشت؛جابه‌جایی سریع آدم‌ها بین ماشین‌ها،سلاح‌های داخل هر ماشین،خش‌خش صدای بی‌سیم‌ها،نگاه‌های ریز و جدی راننده‌ها و چراغ‌های روشن ماشین‌ها در فضای نیمه‌روشن پارکینگ گواهی می‌داد ما عازم دیار زینبیم.
*
جایی در فیلم Sicario،دوربینِ از‌زمین‌اوج‌گرفته،ماشین‌های مشکی شیشه‌دودی‌ای را نشان می‌دهد که ردیف‌پشت‌سرهم،راهشان را گرفته‌اند و از سمت چپ بزرگراه و از کنار همه ماشین‌معمولی‌ها می‌تازند و پیش می‌روند و هیچ‌کس را یارا و جسارت سد راهشان شدن نیست.چونان گریختن موران از برابر سیلاب،ماشین‌ها از برابر ما،اراده معطوف به رفتن و رسیدنمان،کنار می‌کشیدند.
من،از روی صندلی مسافر،از فضای ایجاد‌شده بین راننده و محافظ،از پنجره جلوی ماشین همهٔ این‌ها می‌دیدم.اگر می‌خواستند اراده را،قدرت را،سلطه را نمایش دهند چه چیزی بهتر از این تاختنِ بی‌تردید ماشین‌هایی چنین که مرزها را،قواعد و قوانین را مُسخر خود کرده بودند و تو گویی این ماشین‌ها نه با فشردن ترمز که با برداشتن پا از روی پدال گاز از سرعتشان کاسته می‌شد.حس می‌کردیم داریم نقطه‌ویرگول‌های سطور تاریخی مکتوب را می‌گذاریم که بعدها اَزَش چنین خواهند خواند:
«و از مردان و زنان شیعه بودند کسانی که بر عهد خویش پابرجا ماندند و هنگامی که ندا آمد آیا زائری هست،چونان صخره‌های از جای کَنده شده به سوی زینب شتافتند بی‌هیچ تردیدی،هراسی و پرسشی»
جاده‌‌ کِش می‌آمد انگاری.ما آدم‌ها را‌ می‌دیدیم ولی آن‌ها ما را نه.
مرکب رهوارمان،تو گویی جاده را می‌بلعید و راننده‌ها حواسشان بود بین ماشین‌ها فاصله بعید نشود.
از بیروت تا مرز،هوا بارانی بود،بعد ابری شد و دست آخر این آفتاب شام بود که بر ما تابید.آبی‌ترین آسمانی که می‌دیدیم و ابرها سفیدِ پررنگ.تو گویی میکل‌آنژ بر فرش زمین خوابیده باشد و آسمان را چونان سقف نمازخانه سَن‌سیستئین نقاشی کرده باشد،ولی این بار جای ابراهیم و یونس و مسیح،حسین و زینب و عباس و علی اکبر و حر و حبیب را کشیده باشد.
چشم می‌چرخاندم تا نشانی بیابم.از چه؟نمی‌دانم.شاید چیزی که بشود برایش روضه نوشت.
آخر‌ ما داشتیم به سوی زینب می‌گریختیم.
Read more
تو هویت منی، نعره میکشی به جام. درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام. بلندی،به ...
Media Removed
تو هویت منی، نعره میکشی به جام. درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام. بلندی،به قد نبضی از دوباره ام. تو کشور شعورمی نه شهری از شعار. هیچوقت نگفتم که سهمی از تو دارم،همه افتخارم این بود که بخشی از تو باشم. رو کاغذ بی سر و ته قدغن ضرب،چرخیدم به دستت امضا شدم. خالقم شدی تا تو رو ... تو هویت منی، نعره میکشی به جام.
درخت جنگی رو خاک سرخ انتقام،میوه ی تو شعرمه، آب تو تن صدام.
بلندی،به قد نبضی از دوباره ام.
تو کشور شعورمی نه شهری از شعار.
هیچوقت نگفتم که سهمی از تو دارم،همه افتخارم این بود که بخشی از تو باشم.
رو کاغذ بی سر و ته قدغن ضرب،چرخیدم به دستت امضا شدم.
خالقم شدی تا تو رو ابداع کنم،با تو جریان گرفتم از تو اجرا شدم.
رو کشتیِ جیگر بدون بادبانات یه سربازه بی احترام سر به ساز ماناست‌ که روی اسلحه اش یه طرح مُرده از گله...و شلیکی از درخت به مردمه.
تو فصل یخ شکستی، سرما ارغوان شدی.
از کوچه رسیدی تو دست من جهان شدی.
تو بی همه کس تری از بی کسیِ من...یه بی زمان که با من همزمان شدی.
❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌
سگاتون صدامو از پاچه میدریدن.
شعر من استخون و نون واستون نبود!
من تو خونم همینه...تا نمیشم،اینم.
بی کله سر نمیده باج نمیدم،این تنهایی جیگر میخواد با زانو های خاکی.
جایی که منم بمیره «ما» نمیپذریم.
میزنه سوز لای شاخه های مرده ات
وقتی میوه ی مصلحت لای سازه های سلطه است.
این درخت وحشی ریشه اش تو کویره،تن نمیده به تزئین باغچه های قدرت.
این تموم معنیه زنده بودن منه...بذار مانع ها روی رشدم بشینن!
تموم میوه هامو کُشتن به چیدن.
نمیدونی تو این راه پشتم چه بیوه است.
Read more
چادر چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و ...
Media Removed
چادر چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و خیالت راحت که شدی چادری و محجوبه! چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد قاعده، رسم، شرایط دارد شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر یا که قانون ورودیه دانشگاه ... چادر
چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

نه فقط شبه عبایی مشکیست

که سرت بندازی
و خیالت راحت
که شدی چادری و محجوبه!

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

قاعده، رسم، شرایط دارد

شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر یا که قانون ورودیه دانشگاه است یا قرار است گزینش شوی از ارگانی یا فقط محض ریا شایدم زیبایی، باکمی آرایش! نمی ارزد به ریالی خواهر... چـــــادر مـــادر من ، فـــــاطمه، شرطش عشق است

عشق به حجب و حیا به نجابت به وفا عشق به چادر زهرا که برای تو و امنیت تو خاکی شد تا تو امروز شوی راحت و آسوده کسی سیلی خورد خون این سیل شهیدان همه اش با هدف چادر تو ریخته شد.

خواهرمـــــــ

حرمت این پارچه ی مشکی تو
مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست

یـــــــادگار زهراست
نکند چـــــــادر او سرکنی اما روشت منشت
بشود عین زنان غربی
خنده های مستی
چشمک و ناز و ادا
عشوه های ناجور

به خدا قلب خــــــدا می گیرد
به خدا مـــــــادر من فـــــــاطمه شاکی بشود
به همان لحظه سیلی خوردن
لحظه پشت در او سوگند.... خواهرمـــــــ

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

خواهرمــــــــــــــ

منـــــــ ، پـــــــدرم ایل و تـــــــبارم
همـــــــه ی دار و نـــــــدارم

به فدایتـــــــ

حـــــــرمتش را نـــــــشکن ....
Read more
چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و ...
Media Removed
چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و خیالت راحت که شدی چادری و محجوبه! چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد قاعده، رسم، شرایط دارد شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر یا که قانون ورودیه دانشگاه ... چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

نه فقط شبه عبایی مشکیست

که سرت بندازی
و خیالت راحت
که شدی چادری و محجوبه!

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

قاعده، رسم، شرایط دارد

شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر
یا که قانون ورودیه دانشگاه است
یا قرار است گزینش شوی از ارگانی
یا فقط محض ریا
شایدم زیبایی، باکمی آرایش!
نمی ارزد به ریالی خواهر... چـــــادر مـــادر من ، فـــــاطمه، شرطش عشق است

عشق به حجب و حیا
به نجابت به وفا
عشق به چادر زهرا
که برای تو و امنیت تو خاکی شد
تا تو امروز شوی راحت و آسوده
کسی سیلی خورد
خون این سیل شهیدان
همه اش با هدف چادر تو ریخته شد.

خواهرمـــــــ

حرمت این پارچه ی مشکی تو
مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست

یـــــــادگار زهراست
نکند چـــــــادر او سرکنی اما روشت منشت
بشود عین زنان غربی
خنده های مستی
چشمک و ناز و ادا
عشوه های ناجور

به خدا قلب خــــــدا می گیرد
به خدا مـــــــادر من فـــــــاطمه شاکی بشود
به همان لحظه سیلی خوردن
لحظه پشت در او سوگند.... خواهرمـــــــ

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

خواهرمــــــــــــــ

منـــــــ ، پـــــــدرم ایل و تـــــــبارم
همـــــــه ی دار و نـــــــدارم

به فدایتـــــــ

حـــــــرمتش را نـــــــشکن ...
Read more
چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و ...
Media Removed
چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد نه فقط شبه عبایی مشکیست که سرت بندازی و خیالت راحت که شدی چادری و محجوبه! چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد قاعده، رسم، شرایط دارد شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر یا که قانون ورودیه دانشگاه ... چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

نه فقط شبه عبایی مشکیست

که سرت بندازی
و خیالت راحت
که شدی چادری و محجوبه!

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

قاعده، رسم، شرایط دارد

شرط اول همه اش نیت توست... محض اجبار پدر یا مادر یا که قانون ورودیه دانشگاه است یا قرار است گزینش شوی از ارگانی یا فقط محض ریا شایدم زیبایی، باکمی آرایش! نمی ارزد به ریالی خواهر... چـــــادر مـــادر من ، فـــــاطمه، شرطش عشق است

عشق به حجب و حیا به نجابت به وفا عشق به چادر زهرا که برای تو و امنیت تو خاکی شد تا تو امروز شوی راحت و آسوده کسی سیلی خورد خون این سیل شهیدان همه اش با هدف چادر تو ریخته شد.

خواهرمـــــــ

حرمت این پارچه ی مشکی تو
مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست

یـــــــادگار زهراست
نکند چـــــــادر او سرکنی اما روشت منشت
بشود عین زنان غربی
خنده های مستی
چشمک و ناز و ادا
عشوه های ناجور

به خدا قلب خــــــدا می گیرد
به خدا مـــــــادر من فـــــــاطمه شاکی بشود
به همان لحظه سیلی خوردن
لحظه پشت در او سوگند.... خواهرمـــــــ

چـــــــادر مـــــــادر من ، فـــــــاطمه ، حرمت دارد

خواهرمــــــــــــــ

منـــــــ ، پـــــــدرم ایل و تـــــــبارم
همـــــــه ی دار و نـــــــدارم

به فدایتـــــــ

حـــــــرمتش را نـــــــشکن ....
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> داروخانه م،يك خانوم ميان پيشم و ميگه داروي دخترمو ميخوام.. ميگم؛ كارت شناسايي جفت تون؟ ميگه؛ ...
Media Removed
داروخانه م،يك خانوم ميان پيشم و ميگه داروي دخترمو ميخوام.. ميگم؛ كارت شناسايي جفت تون؟ ميگه؛ مال اونو ندارم ولي ميخوام ببينم داروشو دارين؟ ميگم؛ من اجازه ندارم نسخه ايشونو براي شما فاش كنم.. ميگه؛ دخترم آ ال اس داره و حالش خيلي بده، يك آمپوله براي يبوست شديدش.. ميزنم تو سيستم و ميگم؛ نه متاسفانه ... ➿➿
داروخانه م،يك خانوم ميان پيشم و ميگه داروي دخترمو ميخوام.. ميگم؛ كارت شناسايي جفت تون؟ ميگه؛ مال اونو ندارم ولي ميخوام ببينم داروشو دارين؟ ميگم؛ من اجازه ندارم نسخه ايشونو براي شما فاش كنم.. ميگه؛ دخترم آ ال اس داره و حالش خيلي بده، يك آمپوله براي يبوست شديدش.. ميزنم تو سيستم و ميگم؛ نه متاسفانه اين دارو فعلا در بازار موجود نيست.. و دنبال جايگزينش ميگردم، هيچي نيست.. ميگم؛ ممكنه از دكترش خواهش كنين نسخه رو عوض كنه؟ميگه؛ دكترش مرخصيه و اوني كه الان هست اصلا كمك مون نميكنه.. دخترم، انقدر خسته شده كه ميخواد دستگاه تنفسيشو خاموش كنه!! به نسخه دخترش نگاه ميكنم همه ش چهل و هشت سالشه.. ميگه؛ خسته شده.. از اينكه پوشك شه، از اينكه خودشو كثيف كنه.. ميگم؛ با روانشناس حرف زدين؟ ميگه؛ بله ولي اگر در مدت سي روز سه بار با قاطعيت بگه نميخواد ادامه بده ميتونه دستگاه هاشو خاموش كنه.. نسخه رو پرينت ميكنم و ميرم به دكترش زنگ ميزنم، پرستار ميگه؛ دكتر سرشون شلوغه!! منم ميگم؛ جريان حياتيه!! خانوم دكتر تشريف ميارن پشت خط و تا شماره شناسايي بيمار رو ميدم ميگه؛ خوب؟ ميگم؛ اين دارو در بازار نيست تا سه هفته ديگه.. ميگه؛ خوب بهشون بگو!! ميگم؛ ممكنه يك نسخه ديگه بفرستين؟ يا درخواست ليسنس كنين كه از كشور ديگه اي وارد شه؟ ميگه؛ نه، وايستن تا دكتر خودشون بياد!! باورم نميشه.. ميگم؛ ممكنه كمكشون كنين؟ مادرش حالش خيلي بده.. ميگه؛ ما حواسمون هست و بگو دوشنبه باهاشون تماس ميگيريم.. برميگردم، پيش مادري كه با اميد منتظره.. ميگم؛ متاسفم ولي نشد.. اين دكتره خيلي حالش خوب نيست.. ميگه؛ شايد چون دخترم باهاش تند حرف زده چند بار!! ميگم؛ دوست عزيز، دختر شما بيماره!! ميدونين تو همين داروخانه چقدر پيش اومده ادمها به من تندي و بي احترامي كردن؟شغل ما ايجاب ميكنه صبور باشيم و اين برخوردها رو بذاريم پاي روحيه خراب و شرايط نامساعد طرف.. سرشو ميندازه پايين، ميگم؛ ممكنه ببرينش اورژانس؟ ميگه؛ نميتونيم تكونش بديم.. زمينگيره خيلي بدجور.. ميگم؛ زنگ بزنين آمبولانس!! ساكته.. ميگم؛ صبر كنين و ميرم و زنگ ميزنم به شركتي كه مسئول پخش داروئه.. شرايطو توضيح ميدم ميگه؛ خيلي متاسفم، به شركت توليديش زنگ بزنين شايد كمكتون كنن.. به اونام زنگ ميزنم ولي براي امروز تعطيل كردن.. برميگردم و توضيح ميدم و ميگم؛من فردا هم باهاشون تماس ميگيرم.. لطفا از اين دكتر شكايت كنين.. ميگه؛ حتما و دستهامو محكم ميگيره و ميگه؛ مرسي براي همه كمكهات.. كاش آدمهاي مثل تو بيشتر بودن و ميره.. سردرد گرفتم و حالت تهوع و بغض گلومو گرفته..
Read more
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این ...
Media Removed
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی . آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی . باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی . شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود از آن ... .
از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی
بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی
.
نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند:
این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی
.
آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست
مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی
.
باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی
باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی
.
شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود
از آن دو تا پرنده ی در پیرهن ، ولی
.
دیوانه شو ! کتاب مرا پاره پاره کن
روی کتاب اسم مرا خط بزن ، ولی
با این غزل که اسم ندارد چه می کنی ؟ !
.
نقاش من ! برای نشستن زمین بده
مار از خودم ، تو با قلمو آستین بده
.
رنگ سیاه روی سر و صورتم بریز
خطّی بکش ، میان دو ابروم چین بده
.
یک خانه »ـ انتظار بزرگیست « پس فقط
یک مشت خاک در عوض سرزمین بده
.
حالا دو بال ـ اگر چه کمی سخت می شود ـ
یا نه ! فقط برای پریدن یقین بده !
.
از روی چشم های شما پرت می شوم
با رنگ سرخ بر ورقه نقطه چین بده...
.
مردم صدای جیغ تو را هیس، هیس، هیس !
ـ باشد ادامه می دهم ، این بار سین بده :
.
ـ سرما کشنده است ، مرا خاک کن ، برو
از روی بوم نعش مرا پاک کن ، برو !
.
در خوابهای شاعر این داستان برقص
با ضرب خنده های خودت تن تتن ، ولی

رؤیای نیمه کاره ! تو شیرین نمی شوی
من هم برای تو نشدم کوه کن ، ولی
.
آهو نه ! هی شبیه خودت عنکبوت شو !
هی تار . . . تار . . . تار به دورم بتن ، ولی
من هیچ وقت طعمه خوبی نمی شوم !
.
باور نکردنیست ! مرا دفن کرده ای
بوی تو را گرفته تمام کفن ولی . . . .
#حامد_ابراهیم_پور
Read more
Loading...
Load More
Loading...