نوشتم تا از

Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Chaharmahal and Bakhtiari Province, Laguna Beach, California, Valiasr Street
Average media age
725.4 days
to ratio
8.1
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید ...
Media Removed
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند. تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند. همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست ... توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد.
اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند.
تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند.
همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست آرزوهای مرتضی است.
من همان بچه ای هستم که در هفت سالگی مامان پروانه اش را بردی پیش خودت. به نفع جفت‌مان است، آرزوهایم را براورده کنی.
اول: یک خانه بزرگ می‌خواهم. بعد توضیح دادم که باید آجرهای مرمری داشته باشد و نوشتم که توالت و حمام و آشپزخانه را داخل خانه بساز و مثل خانه خودمان نباشد.

دوم: صد میلیون تومان پول می‌خواهم. بابا می‌گفت «من صد میلیون داشته باشم می‌ذارم بانک، مثل پادشاها زندگی می‌کنم. هی بخاطرِ ده تا یه تومنی با مسافرا دعوا نمی کنم که تهش بگن حرومت باشه.» سوم: ماشین آخرین سیستم که جلویش، پر از دکمه باشد و لازم نباشد مثل تاکسی بابا هر چند کیلومتر یک‌بار، پیاده شویم و توی رادیاتش آب بریزیم.
بعد چند تا آرزوی دیگر را هم نوشتم و سر رسید را جایی قایم کردم که خودم هم یادم رفت.
چند سال بعد، موقع اسباب کشی، وقتی سررسید را دوباره پیدا کردم با خودم گفتم لابد خدا من را یادش رفته، شاید هم دست خطم بد بوده.
یا اصلا نباید به فارسی می نوشتم. تا مدت‌ها، آرزوهایم را جورهای مختلفی می‌گفتم و به روش‌های دیگری خودم را به خدا می‌شناساندم.
بعدها، وقتی اولین حقوقم را گرفتم، وقتی اولین ماشین دست دومم را خریدم، وقتی نخستین خانه زندگی‌ام را اجاره کردم فهمیدم که هیچ آرزویی – نوشته شده توی سررسید یا خواسته شده به وقت فوت کردن شمع کیک تولد، زمان حول حالنای تحویل سال نو یا حتا موقع شهاب بارانِ آسمانِ پرستاره- بدون تلاش برآورده نمی شود.
امسال که دوباره آرزوهایم را می‌نویسم، آخرش از طرف خدا، زیر برگه را امضا خواهم کرد و به خودم خواهم نوشت «اقدامات مقتضی را به عمل آورید.» امیدوارم در سال جدید، مُهر خدا پای همه تصمیمات زندگی‌تان باشد.
سبزه آرزوهایتان، گره نخورد و ماهی قرمزِ دوست داشتن تان، همیشه و همیشه زنده بماند. #مرتضی_برزگر
Read more
از کجا و چگونه شروع کنم ۱ اول‌ بگم که خودم اوضام خرابه و مدتی هست که خودم هم در حال تصحیح اضافه وزن بوجود ...
Media Removed
از کجا و چگونه شروع کنم ۱ اول‌ بگم که خودم اوضام خرابه و مدتی هست که خودم هم در حال تصحیح اضافه وزن بوجود آمده در‌ چند ماه اخیر بدلیل مشکلات شدید و استرسهای شدید اقتصادی هستم به جرات میتونم بگم تمام حتی ریزه کاریهای تغییر سبک زندگی و قبلا در‌پیجم نوشتم ولی‌ چون خیلی از دوستان جدید هستند که باز‌ میگن ... از کجا و چگونه شروع کنم ۱
اول‌ بگم که خودم اوضام خرابه و مدتی هست که خودم هم در حال تصحیح اضافه وزن بوجود آمده در‌ چند ماه اخیر بدلیل مشکلات شدید و استرسهای شدید اقتصادی هستم
به جرات میتونم بگم تمام حتی ریزه کاریهای تغییر سبک زندگی و قبلا در‌پیجم نوشتم ولی‌ چون خیلی از دوستان جدید هستند که باز‌ میگن از‌ کجا شروع کنم تصمیم گرفتم از اول مجدد موارد کلی و مهم و تیتر‌وار و شماره گذاری شده بگم
از کجا شروع کنم
بدون رودربایستی بگم هر کس یه لیست غذایی گذاشت جلوتون گفت از فردا این رژیم و بگیر لاغر میشی یعنی دارید بیراهه میرید
اولین کاری که هرکس برای شروع تغییر‌ سبک زندگی و کاهش وزن باید انجام بده مراجعه به پزشک هست ،باید از‌ پزشک بخواید براتون آزمایش خون بنویسه که حتما آهن کم خونی اوره تیروئید کبد کلیه ویتامین سی ویتامین دی کلسیم کلسترول تیریگیلیسیرید...‌جزء آزمایشها باشه و حتما نتیجه آزمایش و دکتر متخصص تغذیه ببینه و اگر‌ موردی بود مکمل یا قرص بده
حالا چرا
چون بسیاری از اضافه وزنها ممکنه اصولا بدلیل کمبود یا مشکل در یکی از موارد ذکر‌ شده بالا ایجاد شده باشه که تا رفع‌ نشه روز از نو خواهد بود
دوما ممکنه مشکل یا کمبود در یکی از موارد فوق باعث عدم نتیجه گرفتن مناسب در راه کاهش وزن بشه و عدم نتیجه گیری مناسب شمارو از ادامه راه دلسرد کنه
در این مدت تا آزمایش بدید و نتیجه حاضر بشه و دکتر ببینه و مکمل و قرص بده...یعنی حدود یک هفته برای شروع یک تغییر اساسی فکر‌ کنید و کم کم فکر و انگیزه خودتونو برای اینکه "شما میتوانید" آماده کنید و سعی‌ کنید از‌ چیزهایی که قطعا میدونید برای سلامتی مضر هست فاصله بگیرید و مصرف‌ اونهارو کاهش بدید
آسمون دلتون همیشه آفتابی
#کاهش_وزن_به_روش_تغییر_سبک_زندگی #تغییر_سبک_زندگی #کاهش_وزن
Read more
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف ...
Media Removed
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. ... .
مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. مینیمالیسم باید تفکر مارو در بر بگیره. اینکه محیط خلوت بشه که چی بشه؟ که ذهن بتونه ارزش‌ها رو بشناسه
.

ولی خب برای خیلی از ما حتی خود من مینیمالیسم با اشیا شروع شد و تجربه هایی که توی این چند ماه داشتم خیلی برای خودم هم جالب بوده. اینکه من چقدر وسایل مخصوصا لباس همچنان داشتم که هنوز هم خیلی از دوستام که منو می بینن میگن اا این کفشا جدیده؟ پس تو چطوری مینیمال هستی؟! این سوال رو دوست دارم به دو حالت جواب بدم. یکی از این دیدگاه که هر بار که این سوال رو می شنوم با خودم میگم ببین تو چقدر بیش از چیزی که نیاز داشتی در این سال ها خریدی که هنوز هم وقتی دوستات می بینن تورو ازت می پرسن که ا تو چطوری مینیمالی؟ دوم اینکه باید سعی کنم تا جایی که توان دارم این مفهوم رو درست کنم تا حداقل چند نفر هم که شده بدونن مینیمالیسم اون چیزهایی که اول متن گفتم نیست و باید دید به زندگی رو تغییر بده
.

من تونستم در دو مورد خیلی جدی و مهم در زندگیم یعنی کتاب و کفش خریدن مینیمال بشم. خودم باورم نمیشه که یادم نمیاد آخرین کتابی که خریدم چی بوده و به خودم قول دادم تا زمانی که این کتاب های نخونده هست کتاب نگیرم. از یه طرف هم بیشتر به سمت انگلیسی خوندن کشیده شدم و کتاب رو برای کتابخوان دیجیتالم دانلود میکنم و میخونم. همین باعث شده که انبوهی از کتاب جمع شده نداشته باشم و هم درصد پیشرفت مطالعه رو به عدد داشته باشم و اگر کتابی رو نمیخوام دیلیت میکنم. و در مورد کفش!‌ قبل از گرونی ها تصمیم گرفته بودم کفش نخرم و الان از این تصمیم ۸ ماه میگذره. وقتی هم که به گرونی ها برخورد کردیم قیمت کفشی که می پوشیدم به اندازه یه آیفون شد!!! در نتیجه تصمیم گرفتم این روند رو ادامه بدم و از این سختی اقتصادی تو این موارد استفاده مثبت داشته باشم و چالش #مینیمالیسم کفش برای خودم اجرا کنم
.
میخوام بگم این جور بازی ها و چالش ها خیلی هم خوبه ولی اصل قضیه اینه که میخوام بهفمم نخریدم و هیچی نشد! یعنی هیچ ارزشی از زندگی من کم نشد تازه بهش هم اضافه شد و قدر دونستن دارایی هایی بود که دارم. پس اگر میخواین مینیمال بشین با خودتون فکر کنین برای چی میخوام #مینیمال بشم؟ چون موضوعیه که ترند شده؟یا ارزش‌هارو میخوام بشناسم؟
Read more
((ورق بزنید )) بستنی_پاستیلی سلااام دوستای گل و مهربونم <span class="emoji emoji1f64b"></span>خوبیییین؟یادتونه میگفتین شمال خنک ...
Media Removed
((ورق بزنید )) بستنی_پاستیلی سلااام دوستای گل و مهربونم خوبیییین؟یادتونه میگفتین شمال خنک شده هوا خیلی خوبه ،خداروشکر موجش به تهرانم رسید و چند روزی هست که هوا کمی خنک شده،ولی هنوز بستنی میچسبه منکه هر هفته یک مدل جدید بستنی با طعم جدید درست میکنم 😙 این سری گفتم دستور یکیشو ک خیلی دوست داشتم ... ((ورق بزنید ))
بستنی_پاستیلی
سلااام دوستای گل و مهربونم 🙋خوبیییین؟یادتونه میگفتین شمال خنک شده هوا خیلی خوبه ،خداروشکر موجش به تهرانم رسید و چند روزی هست که هوا کمی خنک شده،ولی هنوز بستنی میچسبه منکه هر هفته یک مدل جدید بستنی با طعم جدید درست میکنم 😋😙
این سری گفتم دستور یکیشو ک خیلی دوست داشتم برای شما هم بزارم درست کردن این بستنی در خونه خیلی آسونو مقرون ب صرفه ست
برای این بستنی از همون رسپی خودم استفاده کردم فقط کمی تغییرش دادم تا کالریش کمتر بشه ، بخصوص بچه ها که پاستیل دوستدارن عاشقش میشن
یکی از دوستان برای من کامنت گذاشته بودن که در شبکه باران رشت یک خانمی، بستنی چوبی زعفرانی منو با همون دستور و با همون توضیحات که من نوشتم آموزش دادن ، اونم بدون اجازه و رضایت من و بدون اینکه منبع رو بگن ، آدم واقعا میمونه به این جور آدما چی بگه، ایشون برای همیشه مدیون من شدن ،چون واقعا راضی نیستم ،بدست اوردن یه رسپی کار ساده ای نیست باید چند بار درست کنی چند بار خراب بشه تا بلاخره به یک فرمول قابل قبول برسی و واقعا زحمت داره ،حالا یکی از راه برسه و برداره برای خودش کنه واقعا ناراحت کننده ست 😞😞 و آدم از این دنیا و آدماش نا امید میشه،از دوستان همکارم که این بستنی رو‌درست کردن و پیج منو تگ کردن هم واقعا ممنونم
مواد لازم: 🚫کپی و ایده برداری با ذکر منبع🚫
خامه ۱۰۰ گرمی یک بسته + یک سوم پیمانه شکر
شیر یک پیمانه
نشاسته یک قاشق غ کاملا سر پر+ دو قاشق غ شکر
پاستیل حدود صد تا صد و پنجاه گرم
پودر ژله با طعم و رنگ دلخواه( من توت فرنگی استفاده کردم) یک قاشق غذاخوری + دو قاشق غذاخوری آب جوش
اول پودر ژله رو با دو قاشق آب جوش خوب مخلوط و بذارید کنار ،حالا نشاسته رو با دو قاشق غ شکر مخلوط و بعد شیرو بهش اضافه کنید و روی حرارت گذاشته و مدام همش بزنید تا مثل پودینگ یا فرنی بشه،حالا ژله رو بهش اضافه و مخلوط کنید و از رو حرارت بردارید و اجازه بدید تا خنک بشه ،هر از گاهی هم همش بزنید تا رویه نبنده، سپس خامه، شکر، پودینگ خنک شده رو مخلوط کنید تا شکر حل بشه سپس پاستیل رو اضافه کنید
پاستیل باید ریز باشه اگر‌ درشته با قیچی ریزش کنید
حالا داخل قالبهای بستنی بریزید و چوب بستنی بذارید وحداقل هفت ساعت در فریزر بذارید ،موقع استفاده قالب رو کمی در آب گرم بذارید تا بستنی راحت خارج بشه ، مثل بستنی های دیگه دو سه دقیقه که در دمای محیط بمونه کاملا نرم و خامه ای میشه ،🔴
@shur_o_shirin
Read more
. . ماشین‌تحریر عجیب در ایالات متحده جای خود را در میان کتاب‌دوستان باز کرده و هنکس با این کتاب نشان ...
Media Removed
. . ماشین‌تحریر عجیب در ایالات متحده جای خود را در میان کتاب‌دوستان باز کرده و هنکس با این کتاب نشان داده علاوه بر مهارتش در بازیگری، قصه‌گویی شیرین‌زبان و توانا است. او جهانی پر از شخصیت‌های چندوجهی ارائه می‌کند و همانند یک بازیگر یا نویسنده درجه‌یک، تصویری جامع از احساس را نیز با این قصه‌ها ... .
.

ماشین‌تحریر عجیب در ایالات متحده جای خود را در میان کتاب‌دوستان باز کرده و هنکس با این کتاب نشان داده علاوه بر مهارتش در بازیگری، قصه‌گویی شیرین‌زبان و توانا است. او جهانی پر از شخصیت‌های چندوجهی ارائه می‌کند و همانند یک بازیگر یا نویسنده درجه‌یک، تصویری جامع از احساس را نیز با این قصه‌ها همراه می‌سازد، تصویری که طنز و تراژدی را در بر می‌گیرد.
هنکس علاقه خاصی به ماشین‌تحریرهای قدیمی دارد و مجموعه‌ای پروپیمان از ماشین‌تحریر جمع‌آوری کرده است. در ماشین‌تحریر عجیب حضور ماشین‌تحریر گاهی بسیار ظریف و نامحسوس است و گاهی نقش اساسی در قصه ایفا می‌کند. بازیگر خلاق فیلم‌ فارست گامپ می‌داند که در عصر دیجیتال ماشین‌تحریرها اشیایی تزیینی هستند و جهان‌هایی دیگر خلق می‌کنند.
این کتاب که مجموعه‌ای از ۱۷ داستان کوتاه است و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته و هم‌اکنون در رتبه های بالای آثار داستانی پرفروش سایت آمازون قرار دارد. «تام هنکس» درباره این کتاب گفته است: دو سال است که روی این داستان‌ها کار می‌کنم. فیلم‌هایی در نیویورک، برلین، بوداپست و آتلانتا داشتم و در تمام این پروژه‌ها داشتم می‌نوشتم. موقع تورهای رسانه‌ای در هتل مشغول نوشتن بودم. در تعطیلات می‌نوشتم. در هواپیما، خانه و اداره هم می‌نوشتم. وقتی می‌توانستم برنامه‌ریزی کنم، می‌چسبیدم به آن و از ۹ صبح تا ساعت ۱ می‌نوشتم.

#ماشین_تحریر_عجیب #کتاب_جدید #کتاب #داستان #uncommontype #نیلوفر_خوش_زبان #نشرنون #نشرنون #داستان #مادربزرگ_سلام_رساند_و_گفت_متاسف_است #مردی_که_دو_پای_چپ_داشت
دلبری‌کردن مثل ماهی‌گیری‌ست، ماهی یا به قلاب‌ت گیر می‌کند یا نه. اما پیشنهاد دادن اولین قدم در جوش دادن یک معامله است.

#ماشين_تحرير_عجیب
#تام_هنكس
#نیلوفر_خوش_زبان
#نشر_نون
#ماشین_تحریر_عجیب
Read more
• دقيقا يه ماهِ پيش بود. فرداش كنكور داشتم و حالم اصلا خوب نبود. فكر به فردا وحشتناك بود. دو ماه قبلش، ...
Media Removed
• دقيقا يه ماهِ پيش بود. فرداش كنكور داشتم و حالم اصلا خوب نبود. فكر به فردا وحشتناك بود. دو ماه قبلش، خوشحال و خندان هشت جلدِ آنه شرلى رو سفارش داده بودم و با خودم عهد كرده بودم تا بعد از كنكور بهشون دست نزنم. سخت بود اما تا اون روز به تعهدم عمل كرده بودم. ولى اون روز، حوصله ى انجام هيچ كارى رو نداشتم. ...
دقيقا يه ماهِ پيش بود. فرداش كنكور داشتم و حالم اصلا خوب نبود. فكر به فردا وحشتناك بود.
دو ماه قبلش، خوشحال و خندان هشت جلدِ آنه شرلى رو سفارش داده بودم و با خودم عهد كرده بودم تا بعد از كنكور بهشون دست نزنم. سخت بود اما تا اون روز به تعهدم عمل كرده بودم.
ولى اون روز، حوصله ى انجام هيچ كارى رو نداشتم. لحظه اى كه چشمم افتاد به اين كتابا تو كتابخونه؛ ديدم صبر كردن فايده اى نداره. رفتم سراغ اولين كتاب و الان بعد از گذشتِ يك ماه (دقيقا يك ماه) آخرين كتاب رو تموم كردم.
براى تك تك كتاب ها تو گودريدز ريويو نوشتم.
آنه شرلى شخصيتِ محبوب منه. شايد نسبت به سنم يكم دير كتاب هاش رو خوندم اما خيلى خيلى زياد ازش لذت بردم و آنه هميشه شخصيت محبوب من باقى خواهد ماند♥️
پ.ن : دوست دارم تشكر كنم از گروهِ خوبِ سى بوك كه هميشه سفارش از سايتشون لذت بخشه ☺️ مرسى از تخفيف هاى خوبتون🎈 @30book
Read more
دقيق يادم نيست سوم يا چهارم دبستان بودم . قرار شد #نامه اي بنويسيم به يك كودك ديگر در هركجاي دنيا و ان ...
Media Removed
دقيق يادم نيست سوم يا چهارم دبستان بودم . قرار شد #نامه اي بنويسيم به يك كودك ديگر در هركجاي دنيا و ان را دوست خودمان فرض كنيم . بعد همه ي نامه هارا ب ديوار مدرسه بزنند و مسابقه برگزار شود .خيلي فكر كردم..تمام كشور هايي را ك بلد بودم مرور كردم تا ببينم دوست دارم به چه كسي نامه ام را هديه بدهم...از ايران شروع ... دقيق يادم نيست سوم يا چهارم دبستان بودم . قرار شد #نامه اي بنويسيم به يك كودك ديگر در هركجاي دنيا و ان را دوست خودمان فرض كنيم . بعد همه ي نامه هارا ب ديوار مدرسه بزنند و مسابقه برگزار شود .خيلي فكر كردم..تمام كشور هايي را ك بلد بودم مرور كردم تا ببينم دوست دارم به چه كسي نامه ام را هديه بدهم...از ايران شروع كردم ، افريقا ، امريكا ، فلسطين ، اسپانيا ، فرانسه و المان و..لاي تمام اين كشور هاي مختلف يك جايي بود كه حاشيه اش بيشتر از بقيه بود... #اسرائيل ! كلي رويش فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم ك دوست دارم به يك كودك اسرائيلي نامه بنويسم...! نه اينكه اسرائيل را دوست داشتم يا از جنايت هايش بي خبر بودم ..نه! فقط با همان ذهن كوچكم خيال مي كردم يك كودك از تمام دعواها و #جنگ و جدال هاي ادم بزرگ هاي خاكستري حسابش جداست.. خيال مي كردم يك كودك اسرائيلي فرقي با من يا دوستم يا يك كودك ديگر در كشور هاي مختلف دنيا ندارد ...خيال مي كردم يك كودك اسرائيلي مثل من و بقيه از خرابكاري هاي ادم بزرگ هايش غصه دار مي شود و توي دلش براي بقيه بچه ها دعا مي كند... با همين خيالات شيرين كودكانه ام مداد را برداشتم و شروع كردم به نوشتن...دنياي رنگارنگمان را ترسيم كردم و زيبايي هايش را با او شريك شدم...برايش نوشتم مي دانم چقدر غصه مي خورد و از دست بزرگتر هايش عصباني مي شود..نوشتم من ميدانم ك حسابش از ادم بزرگ هاي تفنگ به دستش جداست...نوشتم بالاخره يك روزي مي رسد ك باهم درستش بكنيم همه ي خرابكاري هارا...تا يك #دنيا ي پر از #دوستي بسازيم...نوشتم و نوشتم و لذت بردم از دنياي زيبا و آسمان آبي ك ترسيم كرده بودم براي خودمان...نامه را به معلم دادم..روز برگزاري جشن وقتي نامه هاي مختلف بچه هارا ب ديوار زده بودند تا همه بخوانند خانم معلم من را كنار كشيد و گفت : "ببين عزيزم ! من نتونستم نامه ات رو ب ديوار بزنم ..اخه يه كودك اسرائيلي هرجي هم ك باشه بازم يك اسرائيليه ! نميتونه انقدر خوب باشه...زود باش مداد بردار و يه نامه ديگه بنويس بزنم ب ديوار..."و ضربه اش انقدر سنگين زير گوشم خوابيده بود ك قهر كردم و هيج نامه ي ديگري ننوشتم... چون در دنياي كودكانه من هيچ جايي براي بدي نبود...و هيچ كودكي خودش نمي توانست بد باشد مگر انكه بزرگ شود!!شايد معلم راست گفته بود، شايد من زيادي خوش بينانه نگاه كرده بودم و از سر كم تجربگي و سادگي ام بود...اما يادم ماند و هنوز جاي خالي اش توي ذهنم هست...به اميد رسيدن روزي ك هيچ #كودكي در هيج جاي دنيا بد نباشد و يك آسمان آبي مملو از #صلح و عشق بالاي سرش باشد...آمين!
#اللهم_نشكوا_اليك ...
Read more
. حدود ۵ سال پیش زمانی که دانشجو بودم، هرشب از ساعت ۱۱ تا ۴ صبح با لپ­ تاپ کارهای طراحی سایت و سئو را انجام ...
Media Removed
. حدود ۵ سال پیش زمانی که دانشجو بودم، هرشب از ساعت ۱۱ تا ۴ صبح با لپ­ تاپ کارهای طراحی سایت و سئو را انجام می­ دادم. برادرم از تهران سفارش طراحی سایت می­ گرفت و من از فاصله­ ی ۱۲۰۰ کیلومتری پروژه ­ها را بدون حضور فیزیکی در دفتر تهران انجام می­ دادم و به هبچ ­وجه با مشتری در ارتباط نبودم. بعد از گذشت ۴سال ... .
حدود ۵ سال پیش زمانی که دانشجو بودم، هرشب از ساعت ۱۱ تا ۴ صبح با لپ­ تاپ کارهای طراحی سایت و سئو را انجام می­ دادم. برادرم از تهران سفارش طراحی سایت می­ گرفت و من از فاصله­ ی ۱۲۰۰ کیلومتری پروژه ­ها را بدون حضور فیزیکی در دفتر تهران انجام می­ دادم و به هبچ ­وجه با مشتری در ارتباط نبودم. بعد از گذشت ۴سال هنگامی که با سایت­ های برون­ سپاری آشنا شدم، فهمیدم که طی این مدت من یک فریلنسر بوده­ ام. فریلنسر یعنی کسی که کاری را در مکان و زمان دلخواهش انجام می­ دهد و مشتریانش را به سلیقه­ ی خود انتخاب می­ کند.
الان یک سالی هست که در زمینه فریلنسری بصورت حرفه ای در شبکه #متخصصین_نیاز فعالیت دارم و سئو این شبکه بر عهده منه. مقاله ای هم که نوشتم امیخته ای از
۵۰۰
مقاله ای ست که در طول این یکسال در سایت نیاز در زمینه فریلنسینگ تولید و منتشر کردیم✌🙂
کلمه "فریلنسر" رو در گوگل سرچ کنین و سایت
niaz.io
رو ببینین با این تفاسیر بد نیست تا با شرایط کاری فریلنسر آشنایی پیدا کنید.
به همین منظور شما رو به خواندن ادامه­ ی مقاله­ ی اختصاصی سیب سئو دعوت می­کنم.
🔗لینک در بیو؛
#فریلنسر #فریلنسر_ایرانی #فریلنسرینگ
Read more
 #100daysofproductivity . از اونجایی‌ تو نظرسنجی گفتین پروداکتیویتی رو ادامه بدم میریم سراغ ...
Media Removed
#100daysofproductivity . از اونجایی‌ تو نظرسنجی گفتین پروداکتیویتی رو ادامه بدم میریم سراغ بقیه ی بحث چطور کتابخون بشیم؟ یکی دیگه از پیشنهادای من اینه که همون اول کتابایی که ادبیات یا مضمون سنگین دارن نخونید حتی اگه تحصیلات یا اطلاعات بالایی داریم و خودمونو آماده میبینیم ممکنه اگه همون ... #100daysofproductivity
.
از اونجایی‌ تو نظرسنجی گفتین پروداکتیویتی رو ادامه بدم میریم سراغ بقیه ی بحث چطور کتابخون بشیم؟
یکی دیگه از پیشنهادای من اینه که همون اول کتابایی که ادبیات یا مضمون سنگین دارن نخونید حتی اگه تحصیلات یا اطلاعات بالایی داریم و خودمونو آماده میبینیم ممکنه اگه همون اول کار بریم سراغ کتابایی که مثلا نوبل ادبی بردن خیلی تجربه رضایت بخشی نداشته باشیم از کتاب خوندن!پس اول بگردین دنبال کتابای خوب ولی ساده و رَوون .
یه راه حل دیگه که من خیلی به کار می برم اینه که اگه کتاب داستانی باشه خودمو کاملا شخصیت اول داستان تصور میکنم بعضی وقتا دیالوگا رو با صدای بلند یا توی ذهنم با یه لحن خاص مرور میکنم و موقع مکالمه ها خیلی جدی تصور میکنم قراره مثه فیلم دیالوگ بگم!اگه کتاب شخصیت خاصی نداشته باشه خودمو جای نویسنده میذارم و به این فکر میکنم که چه چیزایی میتونه از ذهنش گذشته باشه وقتی فلان جمله یه پاراگرافو نوشته.یا مثلا به این فکر میکنم که خب اگه نویسنده یا همون شخصیت اصلی من بودم چی؟چی کار می کردم؟چی میگفتم یا چی می نوشتم؟حتی قدیما یه دفتر ایده داشتم که چیزایی که به ذهنم می رسیدو می نوشتم!
در آخر این که خیلی به خودتون برای کتاب خوندن فشار نیارین قرار نیست که من حتما روزی ۱۰ صفحه کتاب بخونم یا اگه ۴ تا کتاب در ماه نخونم از بقیه عقب میوفتم مخصوصا این روزا که یه عده هستن فقط کتاب می خونن که کتاب خونده باشن نه این که چیزی به اطلاعات و تفکراتشون اضافه بشه .گاهی مغزمون خسته میشه و زمان لازم داره واسه درک و تجزیه تحلیل.مثلا خود من تو یه هفته دوتا کتابو کامل خوندم ولی بعد از کتاب جز از کل تا همین امروز حس میکنم مغزم هنوز درگیر همون کتابه پس نرفتم سراغ چیز دیگه.درسته که باید خودمونو به کتاب عادت بدیم ولی وقتی کارمون شبیه وظیفه بشه دیگه فایده ای نداره!
و فکر کنم واسه حسن ختام بیایم یه دونه بهترین کتاب به هم معرفی کنیم و علتشم بگیم!
من خودم شخصا هیچ کتابی به خوبی "روزی که زندگی کردن آموختم"نخوندم هنوز .دلیلشم تو یه پست قبلا گفتم یعنی روزی بعد از خوندن این کتاب نبوده که یه چیزی رو ببینم و نگم تو این کتابم فلان حرف با ربط به این موضوعو زده بود
و یادمون نره:
"انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زباله‌های ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموخته‌ای و هنوز رشد نکرده‌ای." #رهايی_از_دانستگی
#کریشنا_مورتی
Read more
همين قدر عصباني ام، شايد هم بيشتر، چرا؟؟؟؟؟ چون قرار بود يكي از روزهاي دي ماه به شهري براي جشن امضاي ...
Media Removed
همين قدر عصباني ام، شايد هم بيشتر، چرا؟؟؟؟؟ چون قرار بود يكي از روزهاي دي ماه به شهري براي جشن امضاي كتابم بروم، تاريخ و همه چيز هم هماهنگ شده بود و امروز زنگ زده و فرموده اند از پيج اينستاي من نهاد نامعلومي كه البته كاملا معلوم است كدام نهاد است، استعلام كرده و برنامه را لغو كرده، چون من باعث دردسرشان ... همين قدر عصباني ام، شايد هم بيشتر، چرا؟؟؟؟؟ چون قرار بود يكي از روزهاي دي ماه به شهري براي جشن امضاي كتابم بروم، تاريخ و همه چيز هم هماهنگ شده بود و امروز زنگ زده و فرموده اند از پيج اينستاي من نهاد نامعلومي كه البته كاملا معلوم است كدام نهاد است، استعلام كرده و برنامه را لغو كرده، چون من باعث دردسرشان خواهم شد. آقا يا خانم نا محترمي كه با من و كتابم اين قدر نامحترمانه رفتار كردي، اول اينكه ديگر كلاهم هم طرف شهر ناميمون شما بيفتد نمي آيم برش دارم. دوم اينكه من دخترقمي سرتق هستم، براي ديدن مخاطب ها رفتار شما كوچك ترين اثري بر روند سفرهاي من نخواهد داشت چون قصد من از نوشتن زي-پو آگاهي بخشي بوده و به راهم هم ادامه مي دهم تا رسالتي كه فكر مي كنم دارم را انجام دهم. سوم كامنت ها را مي بندم چون قول دادم نامي از شهر نياورم كه دوستي كه واسطه بود و واقعا خيرخواه به مشكلي برنخورد.چهارم با اين حجم عصبانيت اميد داشتن، سخت است، اما اميدوارم روزي تا اين حد تنگ نظري در اين خراب شده كه هر چه باشد وطن من است و دوستش دارم ديگر نباشد.پنجم فقط متاسفم كه نشد دوستاني را در آن شهر ناميمون ببينم.بعد از تحرير: بايد مي نوشتم اين شهر قم نبوده حتي مشهد هم كه در آن سخت گيري از همه شهرها بالاتر است نبوده. شهر كوچكي است.من دي ماه، قم خواهم رفت و دوستانم را مي بينم.
Read more
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا ...
Media Removed
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام ... .
از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام آرام طبع شعری که از میان کروموزوم‌های پدرم قاچاقی و بی‌هوا در رگ‌های جانم ریخته‌بود شکوفا گردید و نتیجه‌اش کتاب شعری شد که در سال ١٣٧٧ به زیور طبع آراسته شد و لوح تقدیری از جشنواره ١١٠ جوان برگزیده کشور کف دستم نهاد.
بعد از انتشار آن نخستین کتاب البته علاقه‌ام به سرودن شعر کلاسیک رو به افول نهاد و تمایل به شعر سپید و نفس نوشتن باز بیشتر گریبانم را گرفت. با خود گفتم خب! لااقل آن یک کتاب یادگار می‌ماند تا نگویند چون نمی‌توانست شعر موزون بگوید اسم خزعبلاتش را شعر سپید گذاشت!
از آن به بعد شده‌بودم مثل یک نانوایِ ناشی که انواع آرد و خمیر را با شیوه‌های گوناگون به دل تنور می‌زند و امتحان می‌کند و لابلای مایه‌ی خمیرش قطره‌ای از جوهر روان خود می‌چکاند چندان‌که نتوان به روشنی دریافت.
نوشتم و هر قالبی را آنقدر مشت زدم و به دیواره‌ی تنور چسباندم که آنچه از آنِ من بود یافتم.
بعدها فضای مجازی همچو تنوری ماشینی با فناوری جدید به دامم افکند و سروده‌ها و نوشته‌های ریز و درشتم را بر دیواره‌ی این تنور ماشینیِ تازه از گرد راه رسیده آزمودم.
اینک تنوری مألوف در این نانواییِ هزارتو دارم و آنچه از فکر و روانم که دوست‌تر می‌دارم بر در و دیوارش می‌کوبم. این گوشه، تنور من برپا است، با شعر و نثر و طنز و دانش و جهلی که از آن من است.
اینجا آنچه می‌خواهم و آن‌گونه که می‌پسندم می‌نویسم. هر از گاهی آشنایی یا غریبه‌ای مذمت‌گر از راه می‌رسد، روبروی صفحه‌ام می‌ایستد و با لحنی حق به جانب و قیّم‌مآبانه می‌فرماید که چه بنویسم و چه ننویسم، چگونه بنویسم و چگونه ننویسم. برای این افراد دکمه‌ای مستطیلی شکل بالای تنور تدارک دیده شده‌است که به محض فشردن از برابر دیدگانشان محو خواهم‌شد، چندان که گویی هرگز نبوده‌ام...
برای آنان که می‌مانند هم چیز زیادی ندارم جز نان، گاهی سوخته، گاه خمیر و گاه چنان دلچسب که هر روزه‌داری را به شکستنِ بی‌پشیمانیِ روزه‌اش فرامی‌خواند...
امیرفرهاد حنیف زادگان
١آذر١٣٩٧
Read more
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام ...
Media Removed
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم ... .
خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم که اینکه امروز شروع بشه بهتر از فرداست حتی اگر تا احساس کنیم تا گردن داخل یه مردابی گیر کردیم و راه فرار نیست
.
شاید انجام ندادنش به خاطر عدم دانش بوده. شاید از تنبلی بوده. شاید از بی برنامگی بوده و شاید از اینکه احساس میکردیم انقدر عالی نیستم که کار خوبی تحویل بدم. شاید اصلا همین که به گذشته بر میگردم اصلا نمیدونم چی شد و چرا ننوشتم. چطوری زمان گذشت و چشم رو هم گذاشتم دو سال از تصویب پروپوزال گذشته. مهم نیست. این حرف ها فقط زمان بیشتری رو از بین میبره و هیچی رو درست نمیکنه. هدف اینه که این کار انجام بشه و برای انجام دادنش باید شروع کرد و با فکر فقط فشار بیشتری به بدن و سلامتی وارد میشه به جای اینکه کاری پیش بره
.

باید هدف رو مشخص کرد و همونطوری که قبلا هم گفتم به هدف های ریزتر تقسیم کرد. اصلا هیچی تو ذهنم نیست؟ مهم نیست باید شروع کرد به نوشتن هرچیزی که بی هدف توی ذهن ما در رابطه با پایان نامه میاد و همونارو انقدر مکتوب کنیم که دیگه چیزی توی ذهن نباشه که فکر کنیم ذهنم پراکنده است. به اندازه کافی بلد نیستم؟ این سوال بیشترش به خاطر این به وجود میاد که خودمون و ذهنمون رو باور نداریم. اینکه ایده های ساده ی من که در طی زمان تو ذهنم اومده چقدر ارزشمنده و اینکه این تفکر غلطه که اگر چیزی نوشتم که پیچیده بود و هیشکی نفهمید پس من خیلی آدم بزرگیم و درسم خوبه
.
اگر به خاطر ایده آل گرایی بوده باید قبول کرد که وقت تنگه ولی انقدر باسواد هستم که بتونم یه چیز خوبی بنویسم و دست از ایده آل گرایی بردارم و به کار عالی رضایت بدم. تازه حتی اگر عالی هم نشه بعد از دفاع وقت هست که با آرامش بیشتر خوند و مقاله ای رو نوشت که دوست داریم. اگر به خاطر تنبلی و بی برنامگی بوده و الان به خاطرش استرس دارم باید با خودمون رو راست باشیم که تنها راه مقابله با این استرس نوشتنه و هیچ راه فراری غیر از این وجود نداره که موجب آرامش بشه. بقیه جلو هستن و من عقب؟ چه تاثیری بقیه توی زندگی من دارن؟ شاید من دو سال دیگه زنده باشم و شاید بیست سال دیگه و هیشکی نه از کسی عقب تره و نه از کسی جلوتره. این مسیر منه که باید تمام سعیم رو بکنم این کار ناتموم رو به سرانجام برسونم
Read more
......... امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است. یادداشت ...
Media Removed
......... امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است. یادداشت زیر را سالها پیش به قصد انتشار در یک نشریه محلی نوشتم که البته هیچگاه شانس انتشار نیافت. حال به مناسبت این روز مهم آن را در اینجا به اشتراک می‌گذارم. ........ هر اثر هنری از اجزا و عناصری مجزا ... .........
امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است.
یادداشت زیر را سالها پیش به قصد انتشار در یک نشریه محلی نوشتم که البته هیچگاه شانس انتشار نیافت. حال به مناسبت این روز مهم آن را در اینجا به اشتراک می‌گذارم.
........ هر اثر هنری از اجزا و عناصری مجزا تشکیل و با کنار هم قرارگرفتن آنها خلق می‌شود. بی‌شک هر چقدر این اجزا در یک اثر هنری به درستی کنار هم قرار گیرند و از ترکیب‌بندی مناسب‌تری برخوردار شوند آن اثر هنری شکیل‌تر خواهد بود. هر اثر هنری پس از خلق شدن تبدیل به یک متن می‌شود و از آن پس هر یک از اجزا بکار رفته در آن و حتی بکار نرفته تبدیل به یک معنا می‌شود که برای کشف آن نیاز به تاویل خواهد بود. به معنایی دیگر هر اثر هنری بازتاب دهنده افکار و اندیشه خالق یا خالقان آن اثر خواهد بود و قابلیت تاویل‌پذیری دارد.
شهرها و شهرسازی‌ها هم خود نوعی اثر هنری محسوب می‌شوند که از ترکیب‌بندی اجزای مختلف آن نمود می‌یابند و همچون اثر هنری به متنی قابل تاویل تبدیل می‌شوند. به این ترتیب شهرها از آن رو که متنی قابل تاویلند در نتیجه بازتاب دهنده افکار و اندیشه‌های خالقانشان هم هستند. خالقان یک شهر هم پرواضح است که شامل همه ساکنان آن اعم از در قدرت، با قدرت و برقدرت می‎شود.
جهان‌بینی‌ای که انسان را موجودی کامل فرض می‌کند و انسان آرمانی را اصالت می‌دهد و آموزش و هدفش را در پرورش چنین انسانی پایه‌ریزی می‌کند، جامعه را در قالب آرمانشهرهایی تصور می‌کند که انسان را آرزوست. اعتقاد به آرمانشهرها، محتوایش را در معماری، شهرسازی و روح شهرها بازتاب و در چیدمان مکان‌ها و تفکیک کردن آن‌ها از حیث درجه̾ اهمیت بروز می‌دهد.
آرمانشهرهای مبتنی بر جهان‌بینی اَبَر انسانی، نسبت به مکان‌هایی که خلاف این را بازنمایی می‌کند بی‌اعتنا و بی‌رحم هستند و ساعی‌اند تا آن‌ها را از متن زندگی به حاشیه رانند یا دستکم آن‎ها را تبدیل به موضوعات ممنوعه‎ای کنند که بحث در مورد آن‎ها گناه تلقی شود.
نقاشی #دستشویی و پنجره اثر #آنتونیو_لوپز_گارسیا
#توالت #روز_جهانی_توالت #اثر_هنری #ابرانسان #آرمانشهر #دموکراسی #شهر #شهرسازی
ادامه در کامنت اول
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم صبح همگی‌ بخیر دوستانی که از امروز استارت میزنید یکی دو هفته اول و خیلی سخت ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم صبح همگی‌ بخیر دوستانی که از امروز استارت میزنید یکی دو هفته اول و خیلی سخت نگیرید در پستهای سیر صعودی مفصل‌ نوشتم که تغییر عادتهایی که شاید سالها به اشتباه در شما جا افتاده یک شبه اصلاح نخواهد شد کم کم و پله پله برای تغییری ماندگار تا آخر عمر‌ مهیا بشید خط مشی های روش تغییر ... بسم الله الرحمن الرحیم
صبح همگی‌ بخیر
دوستانی که از امروز استارت میزنید یکی دو هفته اول و خیلی سخت نگیرید در پستهای سیر صعودی مفصل‌ نوشتم که تغییر عادتهایی که شاید سالها به اشتباه در شما جا افتاده یک شبه اصلاح نخواهد شد
کم کم و پله پله برای تغییری ماندگار تا آخر عمر‌ مهیا بشید
خط مشی های روش تغییر سبک زندگی و جزئیات این تغییرات و مفصل در‌ پستی به همین اسم نوشتم
اگر بخوام برای روزهای اول یک نکته کلیدی بگم ، میگم پرداختن به کارای‌ مورد‌ علاقه ... یک کار‌ هنری یا تفریحی یا حتی مطالعه و کتاب‌خوانی... هر چی که شمارو حدود نیم تا یک ساعت کامل‌ از این دنیا جدا کنه
آسمون دلتون همیشه آفتابی
#کاهش_وزن_به_روش_تغییر_سبك_زندگي
Read more
کپشن طولانیه حوصله نداشتید نخونید !! یادداشتی که در مورد #نسل_کشی میانمار نوشتم <span class="emoji emoji2705"></span> قصابی انسان ...
Media Removed
کپشن طولانیه حوصله نداشتید نخونید !! یادداشتی که در مورد #نسل_کشی میانمار نوشتم قصابی انسان ها و خاموشی ننگین ما طبق آمار منتشر شده ۴٪ جمعیت کشور #میانمار (برمه) را مسلمانان تشکیل می دهند و با احتساب جمعیت ۵۰ میلیون نفری حدود ۲ میلیون #مسلمان در این کشور زندگی می کند. دولت میانمار حقوق ... کپشن طولانیه حوصله نداشتید نخونید !!
یادداشتی که در مورد #نسل_کشی میانمار نوشتم
✅ قصابی انسان ها و خاموشی ننگین ما

طبق آمار منتشر شده ۴٪ جمعیت کشور #میانمار (برمه) را مسلمانان تشکیل می دهند و با احتساب جمعیت ۵۰ میلیون نفری حدود ۲ میلیون #مسلمان در این کشور زندگی می کند.

دولت میانمار حقوق شهروندی این جمعیت قابل توجه را به رسمیت نمی شناسد سازمان ملل آن ها را به عنوان «اقلیت دینی که در معرض بیشترین #ظلم های انسانی در جهان قرار دارند» معرفی کرده است! در حال حاضر دولت این کشور تابعیت مسلمانان را انکار می کند و آنها را مهاجران غیرقانونی از بنگلادش می خواند، این قانون از ۱۹۸۲ اجرا می شود.

طبق گزارش هافینگتن پست از اوضاع مسلمانان روهینگیا که جمعیتی بین ۸۰۰ هزار تا ۱/۱ میلیون را تشکیل می دهند، آنها بدون اجازه دولت حق ازدواج ندارند و نمی توانند بیش از دو فرزند داشته باشند!

خشونت علیه این مسلمانان از دهه ۳۰ میلادی تا امروز ادامه دارد پیشتر در سال ۲۰۱۲ فاجعه به آتش کشیدن خانه ها و آواره کردن هزاران نفر از ساکنین موجب واکنش دولتهای جهان شد اما با سهل انگاری دولت ها به خصوص حاکمین #کشورهای_اسلامی تغییری در وضعیت آنها ایجاد نشد و مردم منطقه همچنان از این خشونت ها رنج می برند‌. به خلاف آنچه توسط برخی رسانه های داخلی چون تسنیم بیان می شود رسانه های #غربی در این باره بسیار فعال عمل کرده اند همچنین #سازمان_ملل نسبت به نقض #حقوق_بشر در این کشور هشدار داده و پیگیر رفع تبعیض هاست اما دولت میانمار راه ارسال کمکها را مسدود کرده است. همچنین دولتهایی چون کانادا پیشتر کمک هایی جهت بهبود اوضاع ارسال کرده بودند و از دولت های کشور همسایه خواستند مهاجرین و پناهجویان را بپذیرند.

با این وجود ظلم سازمان یافته ی بوداییان تندرو تحت حمایت دولت و ارتش همچنان ادامه دارد وطبق گزارش روزنامه گاردین دست کم ۴۰۰ نفر طی درگیری روزهای اخیر کشته شده اند!

رویترز هم طی خبری اعلام کرده است در خشونت های هفته های گذشته دولت علیه مسلمانان بیش از ۲۶۰۰ خانه به آتش کشیده شدند و بیش از ۱۱۷۰۰ نفر بی خانمان شدند.

این وقایع فجیع ضد بشری در حالی رخ می دهد که هنوز هیچکدام از مسؤلین کشور واکنش جدی در این باره نشان نداده اند، تنها سخنگوی وزارت خارجه در این مورد ابراز نگرانی کرده و از دولت میانمار درخواست کرده به این خشونت ها پایان دهد.

ادامه در کامنت 👇👇👇
Read more
... پيانوی پير دستامو بگير تا يه دل سير بخونم تو خوب می فهمی  تو خوب يادته داد بزن بگو بگو که چته آره يادته پيانوی پير شهرِ سر به راه شهرِ سربه زير پيانوی پير دستامو بگير تا يه دل سير بخونم پلکا سنگينن هوا تاريکه  شهرو دزديدن تيکه به تيکه توکه می دونی جلومو نگير خسته ام ... ...
پيانوی پير
دستامو بگير
تا يه دل سير
بخونم

تو خوب می فهمی 
تو خوب يادته
داد بزن بگو
بگو که چته

آره يادته
پيانوی پير
شهرِ سر به راه
شهرِ سربه زير

پيانوی پير
دستامو بگير
تا يه دل سير
بخونم

پلکا سنگينن
هوا تاريکه
 شهرو دزديدن
تيکه به تيکه

توکه می دونی
جلومو نگير
خسته ام از اين
روزای دلگير

پيانوی پير
دستامو بگير
تا يه دل سير
بخونم

مستی از سرِ
شبای کافه
افتاد پشت کوه
زنجير ببافه

بپا که نشی
تو چنگش اسير
 دردو گريه کن
غصه رو بمير

پيانوی پير
دستامو بگير
تا يه دل سير
بخونم

زمين تشنه شه
اندازه من
يه چيزی بگو
يه حرفی بزن

ببين ساکتن
مردای دلير
فقط ما مونديم
تو اين هير و وير

پيانوی پير
دستامو بگير
تا يه دل سير
بخونم

لا لا لا لا لا
گل آلاله
 گريه بی گريه
ناله بی ناله

بايد بخوابيم
تموم شد زنجير
با صدای چی
با صدای تير

پيانوی پير
جلومو نگير
تا يه دل سیر
بميرم

#حسین_غیاثی

پانوشت: این ترانه از اولین ترانه هایی هست که در نوجوانی نوشتم
و این‌روزها مدام توی سرم هست

پیانوی پیر رو بعد از شنیدن هزار باره این ترانه ی محبوبم نوشتم با صدای جاودانه #فرهاد_مهراد
#یه_شب_مهتاب
#احمد_شاملو
#اسفندیار_منفرد_زاده
Read more
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟<span class="emoji emoji1f605"></span> با من که ...
Media Removed
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟ با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه چرا؟ گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم) ... قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔
.
.
تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟😅
با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه 😒
چرا؟
گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا😂
منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم😁) اومدم مثل همیشه ادای مهندس کامپیوترا رو در بیارم و خودم گوشیمو درست کنم 😅😅
که برعکس همیشه ، تلاشم برای درست کردنش به تنهایی کافی نبود 🤣 (چقدر حجم برای دانلود رام و درایور هدر دادم😂)
حالا این وسط لوس بازیای لپ تاپ و مودم سیارم بماند🤦‍♀️
تعطیلات هم که بود ! سونی هم که شکر خدا گوشی خاصه همه جا درستش نمیکنن😐
هیچی دیگه تا شنبه صبر کردم واسه درست کردنش که گفتن کلا سیستم عاملت سوخته (نسوخته بود مطمئنم چون دلیل خاموشیشو میدونم 😂)
و اینگونه شد که با دوران سونی زندگیم خداحافظی کردم و وارد دوران سامسونگی شدم!
و مشکل از اونجایی شروع شد که سامسونگ جان سیم نانو میخواست و سیم منو بابایی (@kavoos54faraz ) قبلا با قیچی میکرو کرده بود 😂
و من با کلی صبر تا ساعت ۳ که تعمیرات گوشی کارمو انجام بده فهمیدم که کلا همچین ریسکی رو قبول نمیکنه 😂
سوزن گوشیمم شکر خدا جا گذاشته بودم خوابگاه و نمیتونستم هیچ کاری کنم 😂
کلاس آشناییم زمانش قشنگ امروز تغییر کرد دیگه بدتر😐
و در آخر دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه و حس مهندسی دوباره بهم دست داد و نشستم با قیچی ، ناخن گیر و سوهان سیم کارتمو نانو کردم 🤓
تازه برق وسط کارم رفت و با نور چراغ قوه همینطور که مشاهده میکنین با لجبازی تمام درستش کردم🤓
.
.
#دوربین_مخفیه_زندگی_من ؟ 😂
#حس_مهندسی ؟ 😂
پی نوشت : همیشه بذارین ۱۰۰ مگابایت ته گوشیتون خالی بمونه 😂
پی نوشت ۲ : نمیدونم چرا این همه نوشتم ؟ یا اصلا چرا پست گذاشتم؟ فکر کنم دلم خیلی پر بود (البته من همیشه اینقدر مینویسم 😅😂)
پی نوشت ۳ : نگم که تو این هیری ویری اینترنت یونی هم حجمش تموم شد و از آپ و ترجمه و همه ی زندگی عادیم محروم بودم تا رسیدن به خوابگاه 😂
پی نوشت ۴ : مرسی که خشاب سیمتو دادی و ببخشید که نشد ویندوزتو عوض کنم 🐥 @maliii.j.k
Read more
This picture dates back to August 2007. گفتم که زدم تو خط خاطره بازی! 🤪🤪 این پست رو پارسال وقتی بعد ...
Media Removed
This picture dates back to August 2007. گفتم که زدم تو خط خاطره بازی! 🤪🤪 این پست رو پارسال وقتی بعد از ده سال به لندن برمیگشتیم نوشتم. این عکس هم دقیقا ۱۱ سال پیشه. فردا سفرمون شروع میشه و مقصد آخر لندن است. من باز هم بیشتر از همه جا شوق دیدن لندن رو دارم که به نظرم قشنگ ترین و باحال ترین شهر دنیاست. ... This picture dates back to August 2007.
گفتم که زدم تو خط خاطره بازی!
🤪🤪
این پست رو پارسال وقتی بعد از ده سال به لندن برمیگشتیم نوشتم. این عکس هم دقیقا ۱۱ سال پیشه.
فردا سفرمون شروع میشه و مقصد آخر لندن است. من باز هم بیشتر از همه جا شوق دیدن لندن رو دارم که به نظرم قشنگ ترین و باحال ترین شهر دنیاست.
البته یادمه پارسال که بعد از ده سال برگشتم، فکر کردم من بعد از زندگی تو آمریکا دیگه نمیتونم تو این شهر پر تراکم و شلوغ و گرون زندگی کنم.
.👇🏻 این متن رو پارسال نوشتم
خاطره من از لندن کافه ها و کلاب ها و دوستی های هیجان انگیزش نیست.
خاطره من روبه رو شدن یه دفعه ایم با دنیای واقعی و آدم های واقعی و نفهمیدنشونه. من از مدرسه اومدم بیرون و هنوز وارد جامعه خودمون نشده رفتم لندن. با یه عالمه مخالفت. پدرم تا فرودگاه هنوز امید داشت، حتی شاید مطمین بود که من پشیمون میشم. ولی من انقدر دلزده بودم که تو دلم به فرودگاه مهرآباد گفتم خدافظ تا همیشه.( بعد به امام خمینی سلام دادم البته😀) .
لندن مستقلم کرد، آدمم کرد. بهم تنهایی مطلق داد تا قدر باهم بودن ها رو بیشتر بدونم. بهم حس مفت خوری داد وقتی میدیدم همه هم سن و سال هام کار میکنند و من نه. اولین شغل زندگیم رو همونجا گرفتم و دیگه از پدرم جز برای
تحصیل پول نگرفتم. لندن بهم صبور بودن رو یاد داد.
شاید حتی تا حدی رو به رو شدن با واقعیت ها.
اینکه از یه آدم خاص میشه دلزده شد، ولی نه از آدم های یه منطقه. از خصوصیات خاص میشه نفرت داشت، ولی نه از آدمها.
اینکه دنیا و آدم هاش سفید یا سیاه مطلق نیستند.
تو ذهن من لندن یه شهر گوگولی اروپایی نیست، یه کمپ سربازیه.
که حتی وقتی از امریکا یه پسر خوشتیپ میاد ملاقاتیت، نه میتونی از کلاس هات بزنی و نه شیفت کاریت رو کنسل میکنی.
ولی بعدش باهم میرید مرکز شهر و یه بستنی جانانه میزنید.
حالا هیجان بعد از ده سال برگشتن به این کمپ آشوب به دلم انداخته.
_______
پ.ن: جفتمون همین کفش ها و همین کیف ها رو به همین تمیزی و نویی هنوز داریم😀
Read more
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ...
Media Removed
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي ... كيك هويج و نارگيل
سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي اي ميشه و با دستور همين كيك همه نوع كيكي درست ميكنم كه هميشه بهتر از كيك هاي مشابهش ميشه و تا حالا به چندتا كافي شاپ هم دستورش رو دادم همگي راضي بودن🙈🙈🙈🙈🙈 اميدوارم شما هم درست كنيد و خوب دربياد و شرمنده تون نشم.
تخم مرغ ٤ عدد (به دماي محيط رسيده)
آرد ٢ليوان دسته دار فرانسوي (٣بار الك شده)
وانيل نصف قاشق چايخوري (اگر وانيلتون عطر و طعم قوي اي داره براي جلوگيري از تلخ شدن كيك١/٣قاشق چايخوري بريزيد )
شير ١/٣ليوان كه به همون شير ٤تا ٥ قاشق غذاخوري گلاب اضافه كنيد و به دماي محيط رسيده باشه يا اينكه ١٥تا ٢٠ ثانيه داخل مكروفر بذاريد
شكر ١و ١/٣ ليوان
روغن مايع ٢/٣ليوان
پودر نارگيل ٣ تا ٤ قاشق غذا خوري
بكينگ پودر ١قاشق مرباخوري سر پر
هويج رنده ريز ٢ عدد متوسط برابر با ١كاسه ماست خوري
ابتدا تخم مرغ ،شكر و وانيل رو با همزن ميزنيم تا كرم رنگ و كشدار بشه و روي مايه حباب بزنه بعد روغن رو اضافه كرده ٣٠ ثانيه ميزنيم سپس شير و گلاب و با ٣٠ ثانيه ديگه ،حالا بكينگ پودر،پودر نارگيل و هويج رنده شده رو اضافه ميكنم ١٠ تا ١٥ ثانيه ميزنيم و در آخر آرد رو در سه مرحله اضافه كرده و با دور كند همزن در حد مخلوط و يكدست شدن ميزنيم مايه كيكمون آماده س ،قالبتون رو چرب و آرد پاشي كنيد و آرد اضافشو بگيريد يا از اسپري جدا كننده استفاده كنيد مايه كيك رو در قالب ريخته تا ٢/٣قالب پر بشه بعد در فر از قبل گرم شده با دماي ١٧٥ درجه سانتي گراد به مدت ١ ساعت بپزيد.
زمان پخت به فر شما بستگي داره ،بعد از پخت كيك ١٠دقيقه اجازه بديد تا كيكتون همون توي فر بمونه بعد از بيرون اوردن هم حداقل نيم ساعت اجازه بديد داخل قالب باشه بعد از قالب خارج كنيد
من وقتي نصف مايه رو داخل قالب ريختم با نمك بپاش يه كوچولو روش دارچين زدم بعد نصف ديگه مواد رو ريختم(دارچين به مقدار خيلي خيلي كم چون نميخوايم كيكمون طعم دارچين بگيره و طعم كيك هويج و گردو رو پيدا كنه و هم اينكه رنگش تيره شه)من چون اينكار رو كرده بودم نوشتم كه تمام جزئيات رو گفته باشم ولي شما اگه دستتون به كم نميره نزنيد.
من تا اونجايي كه تو ذهنم بود همه موارد رو نوشتم اميدوارم چيزي از قلم نيفتاده باشه.
#كيك #كيك_هويج_و_نارگيل #كيك اركيده _صورتي #خوشمزه
Read more
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت ...
Media Removed
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را ... ...
عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را نپسندیدیم و گذاشتیم کنار ،این دلیل نمی شود که دیگران هم به رویه ما عمل کنند و اثر آقای روزبه معین را نخوانند! نوشت : یعنی مشکلی نداری ؟ اوکی الان؟ نوشتم : مشکل برای چی؟ نه مثل همیشه فقط میتونم آرزوی موفقیت کنم.بعد عکس کتاب های دیگری را فرستاد.بیشتر کتاب هااز نشر آرینا و علی و شادان بودند. مثلا کتابی بالغ بر نهصد صفحه با قیمت حدودا صد هزار تومان که به چاپ چندم هم رسیده بود و نوشت : اینا رو چی میگی؟ گفتم : برای این کتاب و نویسنده اش هم خوشحالم .به هر حال با این اوضاع وخیم اقتصادی یک کتاب با این قیمت به چاپ چندم رسیده، موفقیت کمی نیست و این نشان دهنده آن است که مردم ما هنوز کتاب می خوانند و حالا چنانچه روزی کتاب هم نخوانند اصلا اشکالی ندارد ؛ مگر به زور می توان کسی را کتاب خوان کرد؟؟سال هاست بر کوس کتاب خوانی می زنیم،اصلا شاید مردم ترجیح می دهند به جای کتاب، تفریح و سرگرمی دیگری برای خود انتخاب کنند دخلش به من و تو چه ؟؟ما شدیم خیر خواه ملت ؟؟ ندیدی آن ها که یک عمر دم از خیرخواهی زدند همین خیرخواهی آخر کار دستشان داد؟ بعد نوشت : من موندم اینا چطور قلمشون می چرخه که سالی چند کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای منتشر می کنن؟ نوشتم : منو وارد حاشیه نکن. برو از خودشون بپرس. الان هر نویسنده ای واسه خودش صفحه شخصی داره . نوشت : تکلیف جدی نویس ها چی می شه؟؟ نوشتم : من فقط میتوانم برای خودم تعیین تکلیف کنم و تمام ؛ در آخر نوشت :من فکر می کنم تو واقعا چنج شدی! منم نوشتم : نمیدونم شاید ... #ادبیات_داستانی
#داستان_ایرانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_کوتاه
#رمان_نویسی
#روزبه_معین
#نشرآرینا
#نشر_علی
#نشرشادان
#کتاب_زرد
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
جوهر ریختم توی خودنویس... چند بار خودمو توی آینه برانداز کردم، چشمای پف شده ام داد میزد که دیشب نتونستم ...
Media Removed
جوهر ریختم توی خودنویس... چند بار خودمو توی آینه برانداز کردم، چشمای پف شده ام داد میزد که دیشب نتونستم بخوابم نه اینکه نتونم؛ نخواستم.... رای دادن برای من یه حس خاص داره، یه حسی که نمیتونم و نمیدونم چجوری وصفش کنم، شاید بشه گفت مثل یه چیزی که دلت نخواد تموم بشه و توی ذهنم هست این حس ولی واژه ها کمن یا ... جوهر ریختم توی خودنویس... چند بار خودمو توی آینه برانداز کردم، چشمای پف شده ام داد میزد که دیشب نتونستم بخوابم نه اینکه نتونم؛ نخواستم....
رای دادن برای من یه حس خاص داره، یه حسی که نمیتونم و نمیدونم چجوری وصفش کنم، شاید بشه گفت مثل یه چیزی که دلت نخواد تموم بشه و توی ذهنم هست این حس ولی واژه ها کمن یا اینکه باز باید بگردم دنبالشون... تا میام بنویسم از ذهنم میپره.
حالا زیاد فضا رو احساسی نکنم. با خودنویس خودم رایمو نوشتم چند بار قبل از اینکه بندازم توی صندوق خوندمش تا مطمعن بشم، حالا جدای از عکس گرفتن... با خودنویس خودم نوشتم نه برای اینکه ساده باشم و این شایعات رو راجب خودکارا قبول کنم، برای این بود همیشه یه چیزی از بیست و نهم اردیبهشت نود و شش همراهم باشه که منو یاد شور و هیجان و اضطراب این روزام بندازه... یه خودنویس و مهر شناسنامه و یه مچ بند سه رنگ.
😍
پ.ن: اگه خدایی نخواسته نمیخواید رای بدید یکم بیشتر، فقط یکم بیشتر فکر کنید، خودتون این حق رو از خودتون نگیرید... امشب میشه خوابید آیا؟! 😒😳
Read more
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. ...
Media Removed
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی ... .
کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی و بی انضباطی و کارهای خارج از قاعده نظام آموزشی بودم. نمره انضباط راهنمایی ام ١٣ یا ١۴ بیشتر نبود.
اول راهنمایی که بودیم موقعی که زنگ آخر رو میزدن ما عین زندونیا که بالاخره آزاد شدن دسته جمعی نعره زنان از کلاس بیرون می رفتیم. تا اینکه خانم ناظم اولتیماتوم جدی داد که وای به حالتون اگه از امروز نعره بزنید. زنگ آخر رو زدن. بچه ها آروم و خیلی رام از کلاس بیرون می رفتن. منم انگار خوشم نیومد رام باشم. پس تنهایی داد زدم: هورا کلاس تعطیل شد! و دویدم. بچه ها هم دنبال من نعره زنان به سمت در کوچه دویدند. تا اینکه ناظم عصبانی منو دید. گفت اون ژاکت زرده بایست! منم می دویدم. یکی از بچه ها گفت ژاکت رو دربیار. اولین بار بود که حس کردم یه چریکم. ژاکت رو دوستم گرفت زیر چادرش قایم کرد. ناظم که تا کوچه دویده بود منو تو سیل جمعیت بچه های خوشحال گم کرد. خانم ناظم! ببخشید حرصت دادم.
کلاس پنجم دبستان یه خانم ناظمی داشتیم مانتو و شلوار اتو کشیده و رنگ روشن میپوشید. عین طاووس تو حیاط موقع زنگ تفریح راه می رفت. واقعا به خط اتوی شلوارش و تمیزی لباسش می نازید. منم در حال بازی و شلوغی تو حیاط پشت پام بالا رفت و با کف کفشم یه مهر گنده روی مانتوی شکری رنگ خانم ناظم زدم. هیچ وقت خشمش رو از یاد نمی برم. الآنم ازش معذرت نمی خواهم چون اون بیش از اندازه لازم خشمگین شد.
باز کلاس پنجم معلم دینی درست جلسه اول باهامون با آب و تاب از فشار شب اول قبر حرف زد، انگار خودش تجربه کرده بود! تصویرسازیش طوری قوی بود که ترسیدیم. ما ده یازده سالمون بود. تقریبا همه مون شب کابوس دیدیم و با گریه از خواب پریدیم. صبح مادرها اومدن مدرسه اعتراض کردند. خانم دینی از جلسه دوم سرمون غر زد که اگه موضوعی بود به خودم می‌گفتین.
#پونه_ندایی
.
When I was 9 years old.
#nostalgia #iran #poonehnedai
Read more
<span class="emoji emoji2708"></span>️ چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند ...
Media Removed
️ چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند تا دانشجوی دانشگاه آلبرتا و پی بردن به اینکه فاند گرفتن برای من دور از ذهن نیست و می‌شه که برم، پا پس کشیدم و ترسیدم...از اون استقلال یهویی که قرار بود برای من احساسی پیش بیاد...کندنِ هر بندی که اینجا ... ✈️
چند ساله که به مهاجرت «فکر» می‌کنم و فقط «فکر» و کمی تحقیق چند سال پیش...تا جایی که با صحبت با چند تا دانشجوی دانشگاه آلبرتا و پی بردن به اینکه فاند گرفتن برای من دور از ذهن نیست و می‌شه که برم، پا پس کشیدم و ترسیدم...از اون استقلال یهویی که قرار بود برای من احساسی پیش بیاد...کندنِ هر بندی که اینجا داشتم...دل کندن از دوستام و رهایی از وابستگی عاطفی که به خانواده‌ام داشتم...اینکه تا به حال اون‌قدر تنها نشده بودم...فکر کردن مدام به غم غربت و دلتنگی! قیدشو زدم...رویام بود! هدفم بود! ولی بیخیالش شدم...چون ترسیدم! چون در خودم نمی‌دیدم که بتونم...که برم! که بِکَنم...
.
گذشت...حس کردم تغییر کردم...حس کردم شجاعتم بیشتر شده...شاید نشه گفت شجاعت! نمی‌دونم...ولی حس کردم جسارت این رو پیدا کردم که بتونم خودم رو در لحظاتی قرار بدم که از دست بدم! قید دوستی‌های تاریخ‌مصرف‌دار و خراب شده رو بزنم و بتونم راحت‌تر رها کنم و بگذرم! بدونم باید خیلی جاها قید احساس رو بزنم و منطقم رو روشن کنم...بدونم که سخت هست، ولی گاهی «باید» کنار بیام! چه بخوام، چه نه...گاهی، انتخابی ندارم! که اجباره!
.
رؤیای دیگهٔ من، گشتن بود! دور دنیا رو گشتن؛ که باز هم برای رسیدن به این رؤیا، باید تا حدودی با ترس‌هام مواجه می‌شدم و غلبه می‌کردم به اون حس وابستگی...غلبه می‌کردم به خیلی چیزها...و امسال، اول سال، نوشتم که تصمیم دارم بیشتر سفر کنم...و همین هم شد! تونستم تا حدودی، تا جایی که می‌شد، این خواسته رو محقق کنم و دو روز مونده به شروع سال جدید، اولین تجربهٔ تنها سفر کردن رو داشتم! بدون تور و لیدر و ... فقط با همراهی دوستم که اونم اولین تجربهٔ سفر تنهاییش بود...باز هم رفتم سفر، توی عید و تعطیلاتی که پیش می‌اومد از فرصت استفاده می‌کردم! اما سفر امشب، دومین تجربهٔ جدیِ تنها سفر کردنه...اونم به این شکل(با همون همسفر جان، که باز می‌شه اسمشو گذاشت سفر تنهایی، چون هیچ‌کدوممون خبره نیستیم😁 و جفتمون اولین تجربهٔ مسافرت این شکلیمون، و بدون خانواده و دوستای دیگه‌س)
.
خلاصه که، ترس‌هارو بذارید کنار و پاتون رو فراتر از مرزها بذارید...درنوردید مرزهارو🤪😎ـ
Read more
متن بروشور نمايشگاه “ فيلم هايي كه نساختم " ٠٠٠ از زمانی که به یاد دارم ، شنیدن قصه، خواندن کتاب و کشیدن نقاشی حال مرا خوب می كرد . وقتی غمگین و دلشکسته بودم، وقتی حوصله ي آدمهای اطرافم را نداشتم، حتی وقتی از شوق زندگی لبریز می شدم ، نقاشی می کشیدم . در کنار خرید تمبرو کتاب ، خرید وسایل نقاشی بخش عمده ... متن بروشور نمايشگاه “ فيلم هايي كه نساختم "
٠٠٠ از زمانی که به یاد دارم ، شنیدن قصه، خواندن کتاب و کشیدن نقاشی حال مرا خوب می كرد .
وقتی غمگین و دلشکسته بودم، وقتی حوصله ي آدمهای اطرافم را نداشتم، حتی وقتی از شوق زندگی لبریز می شدم ، نقاشی می کشیدم .
در کنار خرید تمبرو کتاب ، خرید وسایل نقاشی بخش عمده ی پول تو جیبی مرا از آن خود می کرد.
از انجا که چند بار در مسابقات نقاشی دردوره راهنمایی و دبیرستان اول شده بود م ، تصمیم گرفتم در دانشگاه ، نقاشی بخوانم ؛ اما نمی دانستم برای قبول شدن در کنکور نقاشی باید به کلاس طراحی بروم!
برای همین به جای رشته نقاشی در رشته معماری قبول شدم که بیش از طراحی ، بر ریاضیات استوار بود . معماری خواندم ودر ادامه سینماگر شدم اما ِمهر نقاشی با من ماند تا نزدیک به چهل سال بعد ؛ که دوباره شروع کردم.
داستان از جایی شروع شد که شروع به نوشتن یک رمان با شخصیت محوری یک خانم نقاش کردم ؛ اما هر چه می نوشتم ، دخترداستان من نقاش نمی شد و معمار از کار در می امد !

فکر کردم اگر نقاشی بکشم دختر قصه را بهتر درک می کنم . برای همین وسایل نقاشی خریدم و با جستجو در اینترنت و یادگیری تکنیک اکرلیک شروع به نقاشی کردم.

چند ماه بعد ، رمان را کنار گذاشتم و همانند دوران کودکی و نوجوانی شروع به نقاشی کردم . اتفاقی افتاده بود ! شوقی از درون مرا تشویق به ادامه راه می کرد ؛ تا جایی که حتی بر روی دیوار خانه دوستان ، خانه خودمان و اشیا مختلف که ظاهرا کارآیی خود را از دست داده بودند هم نقشی می کشیدم . نقش هایی ، اززیبایی پیرامون ، زخم های روحم ، مهربانی خانواده کوچکم و البته قصه زنان جامعه ، که رنج روح و جسمشان را بر من می گشودند.

هر تابلوی این نمایشگاه داستانی دارد و چون من سینماگری قصه گو هستم ، همانند فیلم ، برای نمایش هر قصه ، متناسب با محتوی و موضوع ان ، روش و تکنیک متفاوتی برگزیدم. با این حساب ، نقاشی های من، بر اساس آموزه ها ، تکنیک و روش مشخصی ندارند و راه خود را می روند ؛ اما از روحی واحد سرچشمه گرفته شده اند . روح من .
و چرا که نه !
تهمینه میلانی»
اولین نمایشگاه نقاشی من در گالری ایوان
الهیه . خیابان مهدیه . خیابان جبهه . خیابان لسانی . بن بست حمید . شماره یک
مراسم افتتاح نمایشگاه: روز جمعه ۱۶ شهریور بود و تا جمعه ٢٣ شهريور ادامه دارد .

ساعت ۵ تا ۸ بعد از ظهر
روز شنبه گالری تعطیل است .
فردا منتظرتان هستم .
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> #آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر<span class="emoji emoji1f499"></span>🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم ...
Media Removed
#آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی... . یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم... پای ... ⚫🔵
#آرشیو
.
به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر💙🖤
.
سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی...
.
یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم...
پای چپ خدارو...با همین دو تا چشمام...یادم میاد هیچکس نبود که از پای چپ تو ترس نداشته باشه،حتی دینو زوفی که بهترین دروازه بان اون زمان بود یادمه یه بار گفت که تو این دنیا از هیچ چیز به اندازه ضربات کاشته ی تو نمیترسه.
.
هنوزم که هنوزه تو رو یکی از بهترین چپ پاهای تاریخ ایتالیا میدونن...بازی های طلایی تو رو تو تیم افسانه ای هررا خیلی خوب یادم میاد و انقد از تو برای پسرم لورنزو تعریف می کردم که حد نداشت...اشکات رو بعد از خوندن سرگذشتم هیچوقت از یاد نخواهم برد...اون روزی که لورنزو به خونه ی تو اومد و از بزرگ ترین هوادارت برات صحبت کرد...از مردی که مرگ رو به زندگی در تالار آینه ترجیح داد...مردی با ساعتی یخ زده بر مچ...با بلیط هایی رنگ و رو رفته تو جیب و بقچه ای از خاطراتی قدیمی تو کنج قلبش
.
بی خیال رفیق دلم نمیخواد تو روز تولدت اوقاتت رو تلخ کنم. این نامه رو صرفا برای این نوشتم که بدونی دل همه ی ما تو این دنیا برات تنگ شده. از همه بیشتر هلنیو[هررا] غر میزنه و از نبود یه هافبک چپ عالی مثل تو شاکیه ولی شاید هررا تنها مربی باشه که دلش نمیخواد تیمش هیچوقت تقویت بشه برعکس نرئو روکو مربی میلان که دلش میخواد چند تا یار جدید به خط دفاع تیمش اضافه بشه...هه هه هه شوخی کردم...همه ما دوست داریم تیم INTER4EVER تو بهشت تا سالهای سال لنگ یه هافبک چپ فوق العاده باشه تا وقتی که تو بیای و بازم تو مستطیل سبز با پای چپ خداییت غوغا به پا کنی
.
تولد 77 سالگیت رو به همراه جولیانو[سارتی]که به تازگی پیراهن شماره 1 تیم ما رو به تن کرده،آرماندو[پیکی] که سالهای ساله اینجاست و هنوزم کاپیتانه،جاچینتو[فاکتی] که شاید بیشتر از همه از بازی با تو لذت برده،جوزپه[مه آتزا] (که با اختلاف اینجا هم بهترین گلزن تاریخ باشگاهه ولی دستگاه های شمارش شما تو اون دنیا روی عدد 284 قفل شدن) و رؤسای بزرگ تاریخمون یعنی آنجلو موراتی و جیووانی پارامتیوتی جشن میگیریم...به امید تعویق در دیدارمون💙🖤
_
#Inter_Iran
Read more
كاور موزيك تيتراژ پايان كه رُفقا ساختن 🏻️🕊 ، روزى كه ترانه اين موزيك رو نوشتم تا روزى كه براى اولين بار رام خوند و شنيدمش هميشه يه تصوير محو برفى داشتم اما بعد از فوت كاووس امامى ؛ انگار اون تصوير محو وضوح پيدا كرد به معناى جدايى و رفتن تا دوردست هاى غير قابل بازگشت .. @kingraam @vv0rld @zh__na ... كاور موزيك تيتراژ پايان كه رُفقا ساختن 🎼✌🏻♥️🕊 ، روزى كه ترانه اين موزيك رو نوشتم تا روزى كه براى اولين بار رام خوند و شنيدمش هميشه يه تصوير محو برفى داشتم اما بعد از فوت كاووس امامى ؛ انگار اون تصوير محو وضوح پيدا كرد به معناى جدايى و رفتن تا دوردست هاى غير قابل بازگشت ..
@kingraam
@vv0rld
@zh__na
#كاووس_سيدامامى
Read more
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، ...
Media Removed
*** قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده ... ***
قصه‌ی این صندلیِ چوبی و آفتاب‌گردون‌هایی که کنجِ پیاده‌روی شلوغِ خیابان ولیعصر دلبری می‌کنن، از اون قصه‌هاس که هرچی هم مهم نباشه، اما شنیدنش یه لبخند میاره به لب‌ها. پس بذارین براتون بگم که یه کوچه پایین‌تراز دفتر مجله‌ی ما یه آقای میانسالی هست که جلویِ یه ساختمون متروک و قدیمی بساط کرده و میوه می‌فروشه. همیشه‌ی سال هم هست؛ توی سرما و توی گرما. همیشه هم یه کتاب یا مجله دستش هست و مشغول خوندن. بهش اگر سلام کنی با یه احترامِ خاصی از روی صندلی‌اش بلند میشه و جواب سلام میده؛ گرم و بلند و با چاشنیِ لبخند. بعد هم تعارفت میکنه به خوردن میوه و خشکباری که می‌فروشه. دو سال هست که هر روز می‌بینمش. منِ فراری از معاشرت، اون اوایل که از کنارِ بساطش رد می‌شدم، سرم رو پایین می‌انداختم یا توی گوشی‌ام رو نگاه می‌کردم تا سلام نکنم و مخاطب سلامی نشم و زود بگذرم. می‌فهمیدم که داره نگاهم می‌کنه، سنگینیِ لبخندش رو حس می‌کردم و می‌دیدم که چقدر به این خلوتِ نمایشی که برای خودم ساختم احترام می‌ذاره و سکوت می‌کنه تا این رهگذرِ هر روزی رد بشه. کم‌کم یخ من هم آب شد و هربار که از کنارش رد شدم بسته به حال و روز اون روزم بلند یا آروم، با لبخند یا زیرلب سلام کردم و اما اون هربار کِشدار و بلند و با لبخند جواب سلامم رو داد تا امروز که دیدم آفتابگردون‌هایی که پایِ پیاده‌رو کاشته و هر روز آب داده، باز شدن و سایه کردن برای نشستن و حظ بردن. امروز بعد از دو سال ایستادم کنارِ دنجِ این همسایه‌ و کیف کردم از تماشایِ این قشنگی که دورِ خودش ساخته. چند کلام حرف زدیم و دیدم که چقدر هم قشنگ حرف می‌زنه... همین! هیچ پیام اخلاقی نداره این داستان. یه درس‌هایی برای خودِ من داره.

پ.ن: ظهر بود که امید برام نوشت منفی نباش. براش نوشتم یک خرِ غمگینم. برام نوشت پاشو و سعی کن خرِ غمگینی نباشی. و باز نوشت ما موندیم که کارِ سخت رو انجام بدیم. پاشدم و رفتم دنبال یه نشونه برای غمگین نبودن و به آفتابگردون‌ها و مردِ میانسالِ همسایه برخوردم که یه سطلِ آب سرد هم برای شستن و خنک کردن میوه‌ی تعارفی به رهگذرِ بدخلقی مثل من، کنار صندلی‌اش گذاشته بود. @omid.iranmehr
Read more
ديدم اصصصلا درست نيست سر ظهري اشتهاتون رو تحريك نكنم و دوراز حرفه و شغلمه و بايد كمي اسيد هاي معدتون ...
Media Removed
ديدم اصصصلا درست نيست سر ظهري اشتهاتون رو تحريك نكنم و دوراز حرفه و شغلمه و بايد كمي اسيد هاي معدتون بيشتر ترشح كنه كه برا ناهار اماده بشين 😬 همچين ادم مسئوليت شناسيم من ! 😈 از امروز براي بار صدم در رژيم رفتم و واقعا بچه ها اين سري سايز يخچال سايد باي سايد رو رد كردم و به ماموت نزديك شدم ! من دو تا مورد رو ... ديدم اصصصلا درست نيست سر ظهري اشتهاتون رو تحريك نكنم و دوراز حرفه و شغلمه و بايد كمي اسيد هاي معدتون بيشتر ترشح كنه كه برا ناهار اماده بشين 😬 همچين ادم مسئوليت شناسيم من ! 😈 از امروز براي بار صدم در رژيم رفتم و واقعا بچه ها اين سري سايز يخچال سايد باي سايد رو رد كردم و به ماموت نزديك شدم ! 🙀
من دو تا مورد رو ميگم و مرخص ميشم :
اول اينكه اخرين دوره تابستانه ساندويچ و پنيني و سس ها رو داريم ! 🥪ساندویچ و پنینی_رامین عباس
پنجشنبه _ بيست و دوم شهريور
.
از مهر ماه تغييرات زياد داريم و تا كلاساي شهريور تموم نشه نميگم بهتون 😻
براي منو واتس اپ پيام بدين سايت در دست تغييرات هست 🤗
٠٩١٩٨٠٢٨٢٤٣
.
.
خبر دوم اينكه ، پيج اينستاگرام موندريان ❤️💛💙 داره صاحب ٣ تا ادمين ميشه ( به غير از من )
سه ادمين بي نظير و خوب كه تا امروز ادمين هاي كانال و گروه تلگرام بودند و بدليل اينكه واقعا بازخورد خوبي ديگه نداره اونجا ، به اينستاگرام كوچ كردند .... 🕊🕊🕊
قراره به زودي اعلام بشن ! و به زودي ازين به بعد اگر شروع متن مثلا ديدين زده يه اسمي و بعد دو نقطه يعني اينكه ادمين رو مشخص كرديم كه بدونيد كي براتون نوشته 😍 منم در كنارشونم و قول ميدم حسابي براتون جذابيت هاي باحال ايجاد كنيم 😌
منتظر معرفي سه تا نازنين ادمين هامون باشين 😘 و كلاس پنيني و ساندويچ رو هم يادتون نره!
ميبينمتون ❤️💛💙
.
.
ميگم كه ، به نظرتون خوبه ادمين هارو معرفي كنم يا زير پوستي الكي انگار مثلا من نوشتم بريم جلو ؟!
😆🤔
جدي نظر بدين ببينم چه كنيم !
.
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #اپليكيشن #وب_سایت #ساندويچ #پنيني #سس #خوشمزه #پستو #فست_فود #راه_اندازي #نان #آموزشي #مجازي #آموزش #آشپزخانه #شكلات #ادمين #اينستاگرام
Read more
خوب شهریور که میشه یه بوهایی همه جا میپیچه<span class="emoji emoji1f637"></span>اوناییکه استوری و دیدن میدونن چه بوهایی میاد<span class="emoji emoji1f602"></span>چقدرم استقبال ...
Media Removed
خوب شهریور که میشه یه بوهایی همه جا میپیچهاوناییکه استوری و دیدن میدونن چه بوهایی میادچقدرم استقبال شد از اومدن بوی ماه مهر . ‌. ولی واقعا به غیر از درس خوندن 🤭بقیه امورات مدرسه خوب بود ‌. . حالا که تا اینجا اومدید یه خاطره قشنگ از دوران مدرسه بگم براتون . ‌. ‌ عاقا ما نمیدونم چندم ... خوب شهریور که میشه یه بوهایی همه جا میپیچه😷اوناییکه استوری و دیدن میدونن چه بوهایی میاد😂چقدرم استقبال شد از اومدن بوی ماه مهر😂😂😂
.
‌.
ولی واقعا به غیر از درس خوندن 🤭بقیه امورات مدرسه خوب بود😁
‌.
.
حالا که تا اینجا اومدید یه خاطره قشنگ از دوران مدرسه بگم براتون😁
.
‌.

عاقا ما نمیدونم چندم راهنمایی بودیم(الان راهنمایی هم حذف شده😐)سر کلاس یه معلم بی اعصاب که کسی جرات نداشت تو کلاسش جیک بزنه😱(ازون معلم وحشتناکا) موقعی که داشت درس میپرسید و ما طبق معمول گوش نمیدادیم(اساسا دو تا نیمکت آخر کلاس بچه های شر بودن😁😅)پشت دختر نیمکت جلویی(که نمیدونم برای چی به شدت ازش بدم میومد🤦‍♀️)یه تیکه کاغذ چسبوندم و نوشتم زندانی فراری با شماره فلان(شماره شو یادم نیست😅)از اونجایی که خوش شانسم😶 زد و معلم این بزرگوار و صدا کرد بره پا تخته برای درس پرسیدن😑🤦‍♀️منم طبق معمول مشغول صحبت ،تا اومدم کاغذو بکنم وی رفت پای تخته😱
دیگه نگم بعدش چی شد😬کل کلاس از خنده ترکید😁و منم به دفتر مدرسه احضار شدم🙄و اون معلم بزرگوار دیگه با من خوب نشد که نشد که نشد و از شانس خوب سال بعدم سعادت داشتیم در خدمتشون باشیم😰😬
ولی خوشحالم که تو مدرسه فقط درس نخوندم🤪🤪🤪کلی خوش گذروندم😁 .
.
.
پ ن:عاقا من یه همکلاسی داشتم هر وقت خانم بهداشت میخواست بیاد موهارو ببینه با این بزگوار مراسم داشتیم😂موهاشو شونه نمیکرد🤭موقع ساخت این عروسک همش یادش بودم😅
#مدرسه
#بوی_گند_مهر
#عروسک
#handmade
#doll
#handmade_doll
Read more
 #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون ...
Media Removed
#رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن ️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس . آزادیِ تو، ... #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید
بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن 😔
⚠️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس
.
❌آزادیِ تو، حاشیه‌ی امنیت خیلی‌ها را به خطر می‌اندازد! و البته که ما هم ترجیح می‌دهیم تو همان در بند #اسرائیل باشی تا کنج #اوین !! نه در یک جوی نمی‌رفت آبِ تو، با این #روحانی !! هیچ رقمه! و در هیچ موقعیتی! این را همه می‌دانند
.
🔴نمی‌بینی که حتی یک #خیابان درست‌حسابی هم در #پایتخت #جمهوری_اسلامی به نامت نیست؟! نمی‌بینی در فیلمت، هیچ اشاره‌ای نشد به بغضت علیه #بنی_صدر
و بگذار فاش بگویم که هنوز هم در #سپاه، از همه جا مظلوم‌تری! مثل همان روزگار جنگ! آری! مثل همان روزگار جنگ که سرداران شهرستانی، هیچ با تو حال نمی‌کردند! این درست که ناظر بر «زندگی» امکانات #تهران را هیچ کجا ندارد اما ناظر بر «جنگ» قصه فرق می‌کرد! آن‌قدر که حتی تو هم، چوب تهرانی بودن را مکرر خوردی! و هنوز هم داری می‌خوری!
.
بزرگ‌راه وصل‌کننده‌ی شرق و غرب تهران به هم، اگر از شرق تا #مشهد برود و از غرب تا #تبریز، باز هم در هیچ حدفاصلی، نام تو را نمی‌گذارند! و این مهم، #قالیباف و نجفی ندارد
.
🔻🔻اجازه دارم دعا کنم که هیچ وقت آزاد نشوی؟! اجازه دارم هوای اعصابت را داشته باشم؟! اجازه دارم دوست نداشته باشم که مثل روزگار جنگ، مجبور باشی یک روز هم‌لباسی‌هایت را بزنی و دگر روز ملبسین به لباس روحانیت را؟! اجازه دارم تنها و تنها خدایی را بپرستم که شیر را در زنجیر دشمن، بیش‌تر می‌پسندد تا اسارت دوست؟!
.
🚫⚠️ پس همان به متوسل بمانم به سرداری که نیست؛ سرداری در «انتهای افق» که #هرگز_دست_عوضی‌ها_را_نبوسید !!
.
عمدا این متن را جوری نوشتم که جز مادرت، به همه بربخورد! به قول حضرت پرزیدنت که «مرگ بر اسرائیل» روی موشک‌های تولیدی «دولت با تفنگ» را مانع لغو تحریم‌ها خوانده بود، «به جهنم»
.
⛔ سردار! قریب چهل سال است این‌جا نیستی! خیلی چیزها تغییر کرده! بعید می‌دانم سکه‌ات خریدار داشته باشد! دیگر بنی‌صدرها، بنی‌صدرهای چهل سال پیش نیستند! #فرار نمی‌کنند؛ فراری‌ات می‌دهند
.
چقدر #دروغ! چقدر #نفاق! چقدر وعده! چقدر #مصلحت! هر جا هستی، سنگرت را خوب حفظ کن سردار! این‌جا خبری نیست، جز حباب! بیست تومانی‌های آبی جهاد سازندگی را یادت هست؟! کشاورزانش له شدند زیر لاستیکBMWنوادگان امام!
حالا ما اسیرتریم یا تو؟! #حسین_قدیانی
#حاج_احمد_متوسلیان
Read more
. توی این اوضاع که اکثر نشریات خودرویی کشور دارن تیراژشون رو کاهش و دوره چاپشون رو افزایش میدن. امروز ...
Media Removed
. توی این اوضاع که اکثر نشریات خودرویی کشور دارن تیراژشون رو کاهش و دوره چاپشون رو افزایش میدن. امروز ویژه نامه سالگرد روزنامه دنیای خودرو در ۳۲ صفحه یعنی ۲ برابر شمارگان عادی و تنها با ۵۰ درصد افزایش قیمت نسبت به آن، صفحه بندی شد و رفت زیر چاپ تا فردا در باجه های مطبوعاتی سراسر کشور عرضه بشه. اول از ... .
توی این اوضاع که اکثر نشریات خودرویی کشور دارن تیراژشون رو کاهش و دوره چاپشون رو افزایش میدن. امروز ویژه نامه سالگرد روزنامه دنیای خودرو در ۳۲ صفحه یعنی ۲ برابر شمارگان عادی و تنها با ۵۰ درصد افزایش قیمت نسبت به آن، صفحه بندی شد و رفت زیر چاپ تا فردا در باجه های مطبوعاتی سراسر کشور عرضه بشه.
اول از همه خدا قوت میگم به آقای خشایار نظریان عزیز و مدیریت حرفه ای دنیای خودرو که در این اوضاع سخت با قدرت وارد چهارمین سال فعالیت خود شد.
و باعث افتخار بنده است که از زمان هفته نامه (پیش از روزنامه) عضوی از دنیای خودرو بودم و در ۷ سال گذشته همیشه بخش مقالات مربوط به خودروهای خارجی و وارداتی (غیر چینی 😁) رو نوشتم و گاهی در همین زمینه دست به دوربین شدم.
خیلی خوشحالم که مقاله بنده (فورد سواری در لباس پژو پارس!) امروز رفت روی جلد دنیای خودرو. حتما این مقاله رو فردا بخونین. چون خیلی موضوع جالبی داره. 😉
در این مقاله با در نظر گرفتن قیمت امروز خودروهای بازار و قیمت ارز این روز ها، رنج های قیمتی مختلف رو از ۰ تا ۳ میلیارد تومان دسته بندی کردم و در هر رنج خودرویی که بیشترین حضور رو داره معرفی کردم و بعد رقیب قیمتیشو در بازار های جهانی که میشه با اون پول خریداری کرد رو مثال زدم.
روزنامه رو میتونین از نزدیک ترین باجه مطبوعاتی به قیمت ۱۵۰۰ تا تک تومن خریداری کنین و یا فایل PDF اش رو از روی سایت جار با یک سوم قیمت دانلود کنین. 👍🏻
@khashayar.nazarian
#autoworldnewspaper #روزنامه_دنیای_خودرو #persiakhodro #پرشیاخودرو
Read more
 #NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف ...
Media Removed
#NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" ... #NTS_Flashback 8 - Part 1
سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" یا "یه جوری حرف می‌زنی که انگار هزار سال عمر کردی" و غیره. طبیعتاً حق هر کسیه که نظرات خودشو در مورد موضوعات مختلف داشته باشه و من به این حق افراد احترام می‌گذارم.
اگر بارهای قبل، از اون چیزی که تو ذهنم می‌گذره می‌نوشتم، این بار می‌خوام از اون چیزی بنویسم تو قلبم نگفته مونده. پس اگه بعد از خوندن این متن احساس کردین نیازه تو دلتون مثل همیشه عنوانی بهم بدین، آزادین؛ اما تو نوشتن این حرفا و درد دل‌ها سود هرچند اندکی هست که برای من ارزشمنده.
پارسال همین موقع داشتم از گذشته و آینده می‌نوشتم؛ از آرزوها و هدف‌ها، از شکست‌ها و موفقیت‌ها و از گلایه‌ها و شکرگزاری‌ها. امیدوار بودم به روزهای خوب پیش رو. هنوزم هستم. اما همه چیز اینقدر ساده و راحت نیست. توضیح دادن بعضی چیزا برام سخته. جواب دادن به این سؤال که "نیما چرا از چشمات حرف می‌ریزه ولی هیچ وقت هیچی نمی‌گی" برام سخته. بیان اینکه چرا امسال اون ویژگی‌های مثبتی که برام متصور بودین رو نتونستم به کار ببندم برام سخته؛ اما می‌تونم گوشه‌ی کوچیکی از اون رو که بیانش رو مناسب می‌دونم باهاتون در میون بگذارم.
سال گذشته سالی بود که خیلی چیزا برام دوباره تعریف شدن. خیلی تجربه‌های تلخ دوباره برام تکرار شدن. با آدمایی روبه‌رو شدم و چیزایی رو تجربه کردم که "اصولم" رو زیر سؤال بردن و این یعنی فضائل و رذائل آدم‌ها، خوبی و بدی، ارزش‌ها، دوستی و عشق ورزیدن برام معنی قبلیشون رو از دست دادن.
بعضی اتفاقات هستن که وقتی تجربه بشن، رفتارهایی که دیده بشن و حرفایی که شنیده بشن، دیگه اجازه نمیدن همون آدم سابق بمونیم. چون با "اصل‌ها" سر و کار دارن؛ با "ریشه‌ها". و من بسیار از این تجربه‌ها، رفتارها و حرف‌ها تو زندگیم سراغ دارم. با این حال، هر بار سعی کردم این تغییر رو به سمت مثبتی هدایت کنم تا مطابق اعتقاد همیشگیم به اصل بودن "خود" و "درون" بر اوضاع مسلط بمونم؛ اما چه فایده وقتی من هر بار آدم جدیدی بودم که داشت همون زندگی قدیمی رو تو همون محیط ادامه می‌داد؟ شمعی که تو باد خاموش نشه بالاخره یه موقعی تموم میشه…
Part 2 in seconds…
Read more
‏ما هیچ داده‌ی دقیقی نداریم که آدمی‌زاد، نخستین‌بار چه زمانی بوسه را کشف کرد و اولین بوسه‌ی تاریخ ...
Media Removed
‏ما هیچ داده‌ی دقیقی نداریم که آدمی‌زاد، نخستین‌بار چه زمانی بوسه را کشف کرد و اولین بوسه‌ی تاریخ کی و کجا رخ داد. اما دو فرضیه‌ی اصلی وجود دارد که یکی از آن‌ها شاید پاسخی برای این سؤال هم باشد که چرا رنگ قرمز، تا این اندازه با «عشق» یا «شهوت» و «سکسی بودن» گره خورده است. شریل کِرشن‌بام، متخصص بیولوژی ... ‏ما هیچ داده‌ی دقیقی نداریم که آدمی‌زاد، نخستین‌بار چه زمانی بوسه را کشف کرد و اولین بوسه‌ی تاریخ کی و کجا رخ داد. اما دو فرضیه‌ی اصلی وجود دارد که یکی از آن‌ها شاید پاسخی برای این سؤال هم باشد که چرا رنگ قرمز، تا این اندازه با «عشق» یا «شهوت» و «سکسی بودن» گره خورده است. شریل کِرشن‌بام، متخصص بیولوژی است و محقق در دانشگاه آستین تگزاس. او هم‌زمان در نشریات، مقاله‌های علمی به زبان همه‌فهم می‌نویسد. کرشن‌بام در کتاب «علم بوسیدن: لب‌های ما به ما چه می‌گویند» همه‌چیز را درباره‌ی تاریخ تکامل بوسه، جزئیات اتفاق فیزیکی که در بدن به وقت بوسیدن رخ می‌دهد، تحول شکل و معنای بوسیدن در طول تاریخ و فرهنگ‌های مختلف و نقش استعمار بریتانیا را در فراگیرشدن بوسه امروزین در بعضی از فرهنگ‌ها توضیح می‌دهد. اولین بوسه‌ای که در تاریخ ثبت شده مربوط به متنی سانسکریت از آیین هندو متعلق به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است. بوسه در آن دوران بیش از هرچیز «بوییدن لب دیگری» بود. می‌دانستید سطح سروتونین فردی که عاشق دیگری است و او را می‌بوسد، چنان بالا می‌رود که فقط با کسی قابل مقایسه است که از اختلال «وسواس فکری-عملی» رنج می‌برد؟‌این‌جا مفصل درباره‌ی این کتاب و نظریه‌های کشف بوسه به دست انسان نوشتم: ⁦‪https://bit.ly/2AmSzMo‬⁩
Read more
. خودت بگو حضرتِ دلبر! آخر پناهگاه هم انقدر دور؟! میخواهم به قاعده همان سوالی که از جوادِ امام ...
Media Removed
. خودت بگو حضرتِ دلبر! آخر پناهگاه هم انقدر دور؟! میخواهم به قاعده همان سوالی که از جوادِ امام رضاجانمان پرسیدند، از شما سوالی کنم... - بگو چه کنیم آقا در این بلادی که نفس‌هایمان بالا نمی‌آید؟!! گناه بیخ گلویمان نشسته! دست انداخته به یقه‌ی نفْسمان و رها نمی‌کند! یک بند پیله می‌کند و ... .
خودت بگو حضرتِ دلبر!
آخر پناهگاه هم انقدر دور؟!
میخواهم به قاعده همان سوالی که
از جوادِ امام رضاجانمان پرسیدند،
از شما سوالی کنم...
- بگو چه کنیم آقا
در این بلادی که نفس‌هایمان بالا نمی‌آید؟!!
گناه بیخ گلویمان نشسته!
دست انداخته به یقه‌ی نفْسمان و رها نمی‌کند!
یک بند پیله می‌کند و پا می‌کوبد.
گاه پیراهنِ نفس را می‌دریم تا مگر جرعه‌ای نفس بکشیم اما...
نفس کشیدن در هوای گناه همانا و
خس خس گلوهای دریده‌یمان همان... .
به زبانِ ساده‌ی کودکی‌هایمان بگویم؟ » خسته شدیم! «
ما دلبستگانِ گناهکار...
.
بارها خوانده‌ام و شنیده‌ام جواب این همه پریشانی را...
همان که می‌گویند امام جواد(ع) چنین پاسخش داد:
« فَرّوا الی الحسین »
به سمت حسین فرار کنید...
.
.
راستی نگفتی حضرتِ حسین!
پناهگاه هم انقدرررر دور؟!
می‌دانی به قاعده‌ی قوانینِ زمینی‌
چند بند را باید پاره کنم
تا به بارگاهت برسم؟
نگو دلم آنجاست!
که نیست!
که کاش بود...
که اگر بود این همه خستگی چرا؟
نگو کافیست صدایت کنم...
من دلم را عادت دادم به سیری ناپذیری...
سیر نمی‌شود با صدا کردنت!
می‌خواهد تمام هوایی که روزی تو در
آن تنفس کردی را یکجا به سینه کِشَد!
می‌خواهد یکبار دیگر از پسِ شلوغیِ
دستهایی که به سمتت دراز شده،
یک دست به سر بگذارد و یک دست به دهان!
تا مبادا فریاد بزند...
مبادا خلوت عاشقیِ دل‌های بیتاب را برهم زند...
که آرام آرام این کوه درد را بر زمین بگذارد...
که گوشه‌ای از صحنت زانو بغل گیرَد...
که وسط بین‌الحرمین متحیر شود...
که به تل زینبیه زل بزند و مدام فاصله‌ی زینب و گودال را در ذهن محاسبه کند...
که دردهای خودش را پیش دردهای زینب (س) به باد فراموشی بسپرد....
.
.
پسرِ زهرا...
این همه نوشتم که بگویم
زمزمه‌هایی می‌آید...
از ته دلم...
از همین دودوتاچارتای زمینی
که بند بند وجودم را می‌لرزاند!
می‌گوید امسال چشمم به گنبد و بارگاهت نمی‌خورد!
می‌گوید امسال و با این شرایط؟!
محال است...
می‌گوید نمی‌طلبی حسین...
من اما باور نمی‌کنم..
میدانم که یا به کربلایم می‌بری
یا اگر نخواستی، کربلا را به دلم می‌آوری!
اما چطور و به واسطه باز کردن گره از کدام حاجتم، نمیدانم...
تو اربابی و نوکر برای اربابش تعیین تکلیف نمی‌کند....
میدانی؟ این را از عباس یاد گرفته‌ام...
.
.
.
+ موقع نوشتن ، " آمدم ای شاه پناهم بده " رو پِلِی کردم و هی از اول گذاشتم .. اگه دوست داشتید شما هم پلی کنید و یکبار دیگه بخونید...
» چه امام رضا باشه چه امام حسین فرقی ندارن .. کلهم نورٌ واحد .. همشون پادشاهِ قلب شیعیانن 💔 «
.
#سلیس_و_ساده_بگویم_دلم_گرفته_برایت !
.
Read more
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد ...
Media Removed
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به ... .
باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به اینکه منم میتونم به زبان دیگه ای صحبت کنم. باور به اینکه من می تونم بلاگ خوبی داشته باشم و از طریقش با آدم هایی که شبیه من هستن و تفکراتشون جالبه آشنا بشم. باور به هرچیزی انقدر قدرتمنده که هیچ نیرویی در این جهان نمیتونه جلوش رو بگیره
.

بارها اینجا نوشتم که من کارشناسی دانشگاه آزاد بودم و میخواستم حتما بیام دانشگاه تهران. این یه مثال بسیار ساده است ولی برای این میگم که ملموسه. من اینو باور کردم و خودم رو دیدم و براش زحمت کشیدم. من باور کردم که باید فرانسه یاد بگیرم و صحبت کنم. با تمام وجودم بهش اعتقاد داشتم که من میتونم یاد بگیرم. خیلی ها همون موقع سر کلاس هم از من با استعدادتر بودن ولی شاید بعد از سه ترم رها کردن ولی من باور داشتم که میتونم یاد بگیرم و ممتد ادامه دادم. جدیدترین تجربه من در رابطه با همین باور یه نرم افزاری بود که فکر میکردم هیچ وقت برای رساله ام یاد نمیگیرم و وقتی امروز صبح به جواب رسیدم یه لحظه گفتم دیدی ۵ هفته است که باور کردی و یه بار دیگه شد
.

حرفم اینه که خیلی وقتها موفقیت از اون تفکر خود ما شکل میگیره. اگه من مدام به خودم بگم خب من اگه بخونم که دکترا قبول نمیشم، خب من اگه دکترا قبول شم که سر کار نمیرم، خب من اگه سر کار برم که پولدار نمیشم و این روند رو تا ساعت ها میتونم براتون بنویسم. ولی آخرش به چه نتیجه ای میرسیم؟ هیچی!‌ واقعا به هیچی و این هیچی هیچ وقت باعث نمیشه زندگی ما عوض بشه. من اگر هر روز هم از انگیزه بگم ولی تا جایی که اون باوری که ازش حرف میزنم وجود نداشته باشه این حرف ها چند ساعت اثر داره و ازبین میره
.
پس همین امشب یا هر وقت که این پست رو می خونین ببینین چیکار میخواین تو زندگی بکنین که نشده! همون رو روی یه کاغذ یا دفترچه بنویسین و در کنارش بنویسین چیا توی فکر شماست که مانع این باور شده . همون ها دقیقا در محدوده ذهن ماست که هیچ قدرت واقعی هم نداره و فقط میتونه دست بذاره روی باور ما به موفق شدن. همون هارو بذاریم کنار و هر وقت اومد توی ذهنمون بگیم من به این فرآیند و اینکه به نتیجه میرسم ایمان دارم. دیر و زود داره ولی شدنیه. اصلا تا الان کی این زندگی رو پیش برده؟ از این به بعد هم به بهترین شکل پیش می‌بره
Read more
*** همه چیز از روزی شروع شد که خسته و بی‌حوصله از کارِ زیاد، پوشۀ قرمز را دست گرفتم و شروع کردم به خواندن. ...
Media Removed
*** همه چیز از روزی شروع شد که خسته و بی‌حوصله از کارِ زیاد، پوشۀ قرمز را دست گرفتم و شروع کردم به خواندن. یک آن، زمان را گم کردم، مکان را هم. پشتِ میزِ کارم توی دفتر مجله نشسته بودم و گریه می‌کردم. می‌خواندم و گریه می‌کردم. و آنقدر خواندم و گریه کردم که تمام شد؛ همۀ 230 صفحۀ پوشۀ قرمز را خواندم، پوشه را ... ***
همه چیز از روزی شروع شد که خسته و بی‌حوصله از کارِ زیاد، پوشۀ قرمز را دست گرفتم و شروع کردم به خواندن. یک آن، زمان را گم کردم، مکان را هم. پشتِ میزِ کارم توی دفتر مجله نشسته بودم و گریه می‌کردم. می‌خواندم و گریه می‌کردم. و آنقدر خواندم و گریه کردم که تمام شد؛ همۀ 230 صفحۀ پوشۀ قرمز را خواندم، پوشه را کنار گذاشتم، یک دلِ سیر گریه کردم و بعد برای مرضیه نوشتم: تمام شد! یک نفس خواندم و گریه کردم برای مادرت، و برای تو و برای بزرگیِ برادرهایت... این پوشۀ قرمز سرگذشتِ زندگی مرضیه است؛ یکی از ما آدم‌ها. یکی که هر روز توی خیابان شانه‌به‌شانه‌اش می‌شویم یا توی اتوبوس و مترو کنارش می‌نشینیم بی‌آنکه نگاهی به هم بکنیم و دریغ از لبخندی برای هم حتی.
پوشۀ قرمز سه هفتۀ تمام جلوی چشمم بود، روی میز کارم. مرضیه خواسته بود که بخوانم. (همین‌جا توی اینستاگرام برایم دایرکت زد و گفتم نوشته‌ات را بیار. آن لحظه که برایش می‌نوشتم بیار تا بخوانم، فکرش را هم نمی‌کردم که اسیرِ این نوشته شوم.) در این فاصله هرکسی را که دیدم، بی‌ربط یا با‌ربط، از داستانِ زندگی مرضیه برایش گفتم؛ از رنج و حزنِ سال‌های سالِ مادر مرضیه که نه دردِ جسم، که دردِ بی‌فرهنگی امانش را برید. امروز که مرضیه برای بردنِ پوشۀ قرمز آمد، دعوتش کردم به استکانی چای و چند دقیقه‌ای گپ. حرف زدیم. بیشتر مرضیه حرف زد؛ پر از حرف است این دختر، پر از حرف‌ و پر از روایتِ صبوری.
حالا که مرضیه پوشۀ قرمز را برده انگار چیزی از من کم شده، انگار گم‌شده‌ای دارم. رویِ میزم جایِ پوشۀ قرمز خالی است؛ راستش دلم می‌خواهد با همۀ توان و امکانم کمک کنم که پوشۀ قرمزِ مرضیه تبدیل به کتاب شود و بماند.
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان ...
Media Removed
راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان بلند مینوشتیم.. این مسابقه بین تمام مدارس منطقه مون بود.. منم که پایه ی مسابقه و رقابت شرکت کردم کاملا یادمه در مورد چه موضوعی نوشتم حتی بعضی جمله هامو یادمه! تو اون مسابقه من نفر اول شدم️ (هنوزم که ... 💜
راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان بلند مینوشتیم.. این مسابقه بین تمام مدارس منطقه مون بود.. منم که پایه ی مسابقه و رقابت😝 شرکت کردم کاملا یادمه در مورد چه موضوعی نوشتم حتی بعضی جمله هامو یادمه! تو اون مسابقه من نفر اول شدم✌️ (هنوزم که دربارش حرف میزنم یجوریم میشه😻) اون موقع اوضاع آموزش پرورش از اینی که الان هستم بدتر بود! اصلا حالیش نبود به بچه ی دوازده سیزده ساله باید چه جایزه ای بده! حدس میزنین جایزه م چی بود؟؟؟ یه کیف خیلی بزرگِ چرم مشکی زشت بی ریخت بیشعور میمون 😑😑 هنوزم ازون کیف متنفرمممم!! تا یه چند سالی از نوشتن خبری نبود تا سال آخر دبیرستان، که ته همه کتابام یه چیزایی مینوشتم! حتی یه شعر طنز گفتم درباره کلاسمون ُ ماجراهای میزای آخر کلاس😝 ولی یه روز همشونو از بین بردم😐 دوباره قلمو گذاشتم کنار تا سال سوم دانشگاه👀 دانشگامون یه نشریه ی باحال داشت که من گاهی برای ستون آسمانی ها تلخیص میکردم یواش یواش گول مدیر مسئول نشریه رو خوردم ُ :) تا به خودم اومدم دیدم شدم طنز نویس نشریه دانشجویی💪 زدم تو گوش لیسانس و فارغ شدم از تحصیل ولی همچنان مینوشتم.. ولی از یه زمانی به بعد دیگه ننوشتم! حالا یکی دو سالی ازون اِستُپ گذشته.. دوباره یجوریمه😌 بنویسم باز ؟؟؟☺✏🌱
#Canon #photo #picture
#photography #camera
Read more
R.I.P to a legendary voice actor, an actor and a wonderful human being. استاد حسين عرفانى نازنين ...
Media Removed
R.I.P to a legendary voice actor, an actor and a wonderful human being. استاد حسين عرفانى نازنين هم رفت. مردى كه به نوعى خاطرات سينماى مرا نسبت به سينمايى كه دوست داشتم ( و الان ديگر رنگ و بويى از آن نيست) شكل داد. كودك بودم كه اولين بار صدايش را در فيلم 'كازابلانكا' به جاى بوگى ( همفرى بوگارت) شنيدم. ... R.I.P to a legendary voice actor, an actor and a wonderful human being.
استاد حسين عرفانى نازنين هم رفت.
مردى كه به نوعى خاطرات سينماى مرا نسبت به سينمايى كه دوست داشتم ( و الان ديگر رنگ و بويى از آن نيست) شكل داد.
كودك بودم كه اولين بار صدايش را در فيلم 'كازابلانكا' به جاى بوگى ( همفرى بوگارت) شنيدم. تصويرش را در سريال' تلخ شيرين' رو ى نوار بتامكس ديدم و از بازيش لذت بردم.
خودش را اولين بار سال ٦٥ در استوديو كنكاش سر دوبله فيلم ' جدال در تاسوكى'اثرى كه به مديريت استاد جلال مقامى دوبله شد ديدم. بعدها در نوجوانى نقش كوتاهى را در استوديو فيلمكار كنار او و بانو مينو غزنوى به مديريت ناصر طهماسب گفتم. تا بالاخره در فيلم ترانزيت ( تنها بازيگري بودم) كه كنار بزرگان دوبله جاى خودم حرف زدم. قوت قلبها و كمكهاى شايان او و اساتيدى چون خسرو خسروشاهى منوچهر اسماعيلى، منوچهر واليزاده و زنده ياد ايرج دوستدار در آن فيلم باعث شد از پس كار بر بيايم و ازانجامش لذت ببرم. به دعوت اين بزرگان به عضويت انجمن گويندگان در سن پانزده سالگى در آمدم ( هرچند پدرم مخالف بودند). كنارشان دو كار ديگر گفتم و بعد از دوبله فاصله گرفتم.
ارادت هميشگى من نسبت به دوبله باعث شد تا در فيلم ٣٦٠ درجه از صداى ايشان و بانو شهلا ناظريان در فيلم ' كازابلانكا' براى صحنه حساسى از فيلم استفاده كنم و از ايشان براى افتتاحيه فيلم دعوت كردم كه منت گذاشتند و آمدند.
روى صحنه هم باهم ظاهر شديم: ' دوباره بنواز سم' كه ايشان منت گذاشتند و دعوت ما را پذيرفتند تا دوباره جاى بوگارت باشند. ابتدا بعيد ميدانستم بپذيرند ولى گفتند: " بخاطر بوگارت و بخاطر قريبيان مگه ميشه گفت نه!" چه تجربه درخشانى.
سپس مجدد از ايشان دعوت كردم تا در مينى-سريال عاليجناب بازى كنند و باز با سعه صدر و تحمل گريم سنگين آمدند و درخشيدند.
در فيلمنامه عاليجناب ٢ سكانسهايى از تقابل شخصيت ايشان با شخصيت 'جديد الورودى' كه قرار بود آقاى فرامرز قريبيان بازى كنند، نوشتم كه در واقع يك نوع اداى دين بود ( جناب عرفانى در فيلم گوزنها -يكى از مشهورترين فيلمهاى پدرم-به جاى آقاى قريبيان صحبت كرده بودند). هر دو بسيار اين ايده را پسنديدند. حيف كه فرصت از دست رفت.
آخرين بار ١٠ روز پيش به عيادتشان در بيمارستان رفتم و هنوز سر زنده و شوخ طبع بودند.
سفر جديدشان را بهشان تبريك ميگويم.
ممنون بخاطر خاطرات خوش.
مهساى عزيز مرا در اندوه خود شريك بدان.
پ.ن: عكسها در طول ساليان و كارهاى مختلف است- به همراه فيلم جلسه دور خوانى عاليجناب.
Read more
. یعنی نمی دونم از کجا بگم چند وقته تقریبا با اکثر پسرهای اطرافم دارم صحبت میکنم می بینم هر کدوم یک جوری قید ازدواج رو زدن 😐 با یکی حرف میزنی میگه مگه بیکار و بیماری خودت رو اسیر یک مشت فلان و فلان و فلان کنی همین جوری راحت ترم با اون یکی حرف میزنی ول کن بابا مگه خلم کی دیگه الان #ازدواج میکنه ! اصلا ... .
یعنی نمی دونم از کجا بگم
چند وقته
تقریبا با اکثر پسرهای اطرافم دارم صحبت میکنم
می بینم هر کدوم یک جوری قید ازدواج رو زدن 😐
با یکی حرف میزنی
میگه مگه بیکار و بیماری خودت رو اسیر یک مشت فلان و فلان و فلان کنی
همین جوری راحت ترم
با اون یکی حرف میزنی
ول کن بابا مگه خلم کی دیگه الان #ازدواج میکنه ! اصلا چرا ازدواج
با اون یکی حرف میزنی
بابا اونها ک گرفتن کجا رو گرفتن ک ما که نگرفتیم مونده باشیم ؟
با اون یکی دیگه حرف میزنی
میگه ببین همه #دختر ها دنبال فلان و فلان و فلان و ... اینان باید باهاشون فلان و فلان و فلان بود مثل خودشون
با اون یکی ...
با اون یکی ...
بعد از این ور نگاه میکنه
همه هم تو رابطه ...
...
از اونور نگاه میکنی میری تو #مذهبی تر ها
می بینی پسره سرش با صد جاش داره اینم بالانس میزنه 😐
خلاصه از هر ور نگاه میکنی
گل و بلبل زیاده
چهارتام ازدواج میکنن در طفولیت خخ و بعد چهار صباح یا تو سر زنانن یا هر روز معتقدن #جوانی نکردن و در پی جبران گذشته ...
میمونه یک تعدادی که الحمدلله باز اونها هستن که بگی خدا رو شکر بالاخره با بد و خوب زندگی تونستن بسازن ...
جز این گروه آخر
خیل حیران و سرگردان عالم انگار روز ب روز افزونتر میشه
#پسر هاش رو نوشتم ک ب جنس مونث اسائه ادبی نشه ، حساس ترن 😉😊
.
.
علت این مسائل رو تو چ طور طبقه بندی میکنی ؟
من ک میگم یک درصد بسیار بالاییش برمیگرده به همین دو مقوله زیر
اولی روابط آزاد و روز افزون و خارج ازدواج ک در واقع هیچ انگیره و رقبتی شاید برای قبول مسیولیت آقایون نمیگذاره و بی بند باری های روز افزون تر و رقابت #خانم ها در عرضه حتی کاملاااا مفت و مسلم خود
و دومی #فرهنگ و و #عرف و #خانواده ها که تا بتونن #حلال ها رو سخت میکنند و #حرام ها رو سهل ! .
.
جز این دوتا علت زیاده ها
مثل مادی شدن روز افزون تقریبا همه
مثل بی مسیولیتی های فردی و توقع ها هر روز بیشتر از دیروز از بقیه و طرف مقابل
و ....
.
.
شما علل عمده این معضلات رو کجا میدونی ؟؟
خلاصه تو هم هر چ میخواهد دل تنگت بگو ...
.
.
.
بعدنوشت :
آقا اما ته اش ک چی ؟
من یک خط فقط میگم
ته اش سینه قبرستونه و تویی و خدا !
بقیه اش رو خود دانی
حداقل حلاللللللل ! حال کنید
ضد حال حرام از حالش خیلی بیشتره هاااا ! .
.
.
اسم #آهنگ هم #لیلی_بی_عشق .
.
یعنی فقط وجدانا آدم میگه
بگردم واسه این #دختر و پسرهای واقعا #پاک و #نجیب که چوب یک سری چی رو گاهی اونهام می خورن !
یواشکی نوشت : صد سال این جمله بالا خودم رو قبول ندارم !
چرا؟
چون !
و من یتق الله یجعل له ... (آیه 2 و 3 سوره طلاق )
تو کامنت👇
Read more
, تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون <span class="emoji emoji2665"></span>️ <span class="emoji emoji1f609"></span> به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧ #جاتون_خالی ...
Media Removed
, تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧ #جاتون_خالی ، #چلوخورشت_قورمه_سبزي #چلوخورشت_فسنجان #دلمه #كالباس #سالاد_اندونزی #دسر_انبه #دسر_طالبی ، هر سوالي داشتين بفرماييد ️ ________________________ بله بله حواسم هست!!! ... ,
تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون ♥️ 😉
به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧
#جاتون_خالی ،
#چلوخورشت_قورمه_سبزي
#چلوخورشت_فسنجان
#دلمه
#كالباس
#سالاد_اندونزی
#دسر_انبه
#دسر_طالبی ،
هر سوالي داشتين بفرماييد 😉❤️
________________________
بله بله حواسم هست!!! دسر طالبي و انبه رو پست خواهم كرد☺️به روي چشم 🙌🏻😉
________________________
من هميشه دسرها رو هم روي ميز شام ميزارم .... ديگه اينجوريم ديگه چه كار كنم!؟😄😉
________________________
در مورد برنامه ريزي براي مهموني عرض كنم خدمتتون كه من هميشه از چند روز قبل از مهماني برنامه ريزي ميكنم و غذاهايي كه ميخوام بپزم و موادي كه نياز دارمو روي كاغذ مينويسم بعد براي همه روزهاي قبل از مهموني كارش رو مشخص ميكنم كه چه كارهايي بايد تو چه روزي انجام بشه
به عنوان نمونه براي اين مهموني من اول هفته همه برنامه ها و كارهامو نوشتم ، علت انتخاب غذاهام هم ميزان علاقه مهمونام به غذاها بود، خوشبختانه اين روزها هم ساعت كار ٦ تا ٢ هست و عصرها كه ميامدم براحتي به كارهام ميرسيدم
برنامه: سه شنبه كه از اداره اومدم مواد دلمه رو آماده كردم و شب دلمه رو پيچيدم و تو قابلمه چيدم و گذاشتم تو يخچال و آخر شب هم كيك رو پختم و وقتي كاملا خنك شد كاملا سلفون پيچيدم دورش و گذاشتم تو يخچال، ،
چهارشنبه :بعد از اداره رفتم همه خريدهام مثل ميوه، سبزيجات ، يه سري وسيله براي پذيرايي و ... خريدم و اومدم خونه، اول از همه دسرهام رو آماده كردم و گذاشتم تو يخچال، بعد كالباس رو درست كردم و خنك شد گذاشتم يخچال
پنجشنبه: صبح زود حدود ساعت ٧ هر دو تا خورشت رو بار گذاشتم، بعد كيك رو خامه كشي كردم و گذاشتم يخچال، بعد دسرها رو از قالب در آوردم و تزيين كردم و رفت تو يخچال، كالباس رو برش زدم و چيدم تو ظرف،بعد هم ظرف و ظروف پذيرايي و سرو غذا رو آماده كردم و چيدم، خونه تميز بود(زحمت نظافت خونه رو يه خانم محترمي ميكشن) ولي يه بررسي كلي هم به نظافت خونه كردم ، حدوداي ساعت ٢ قابلمه دلمه رو گذاشتم بپزه، سالاد رو آماده كردم و ميوه ها رو شستم و تقريبا از ساعت ٤ كاري نداشتم، برنج هم خيس كرده بودم تا ساعت ٧ دم بزارم
بعد هم خودم حاضر شدم و يه سري ريزه كاريهايي كه مونده بود رو انجام دادم
....
سعي كردم اجمالي همه كارها و ترتيبشون رو عرض كنم البته خودتون در جريانيد كه يه سري خرده كاريهاي وقت گير هم هست
تو اين سالها بيشترين سوالي كه ازم ميشه همين برنامه ريزي با وجود شاغل بودنم هست و بهمين دليل لازم دونستم كه يكبار و يك مورد رو خدمتتون عرض كنم ...😉☺️
Read more
. خاطرات مطبوعاتی: چهار سال طول کشید تا مجوز مجله شوکران را در زمان وزارت احمد مسجد جامعی گرفتم. ...
Media Removed
. خاطرات مطبوعاتی: چهار سال طول کشید تا مجوز مجله شوکران را در زمان وزارت احمد مسجد جامعی گرفتم. پیش از آن چند نامه به وزیر قبلیش یعنی عطاالله مهاجرانی نوشتم. عین شبح هر جا در مراسمی یا نمایشگاه کتاب او را می دیدم نامه درخواست رسیدگی به پرونده ام را دستی ارایه می کردم تا اینکه آخرین نامه را که به دستش ... .
خاطرات مطبوعاتی:
چهار سال طول کشید تا مجوز مجله شوکران را در زمان وزارت احمد مسجد جامعی گرفتم. پیش از آن چند نامه به وزیر قبلیش یعنی عطاالله مهاجرانی نوشتم. عین شبح هر جا در مراسمی یا نمایشگاه کتاب او را می دیدم نامه درخواست رسیدگی به پرونده ام را دستی ارایه می کردم تا اینکه آخرین نامه را که به دستش می سپردم گفتم آقای مهاجرانی این هفتمین نامه ای است که برایتان می نویسم. لطفا دستوری بدهید تا به درخواست من جواب مثبت یا منفی را بدهند تا من ازین بلاتکلیفی کشنده رها شوم.
مهاجرانی لبخندی زد و گفت فعلا بنویس تا خطت خوب شود! البته که شوخی کرد. البته که آن‌زمان دلم شکست.
این عکس مربوط به زمانی است که من اولین شماره شوکران را به لطف خدا منتشر کردم. مهاجرانی وزیر نبود و برای بازدید به نمایشگاه آمده بود. یک جلد مجله را تقدیمش کردم و گفتم خطم بالاخره خوب شد! باز هم لبخندی زد و گفت مبارک است.
قضاوت برای تاریخ بماند که چه کسی خطش خوب شد و یا حداقل بر خط خودش باقی ماند!
#پونه_ندایی
.
#خاطره #مطبوعات #مجله #شوكران #ادبيات #فرهنگ #تهران #ايران #عطاالله_مهاجرانی #احمد_مسجدجامعی
Read more
. دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند . . . بسم ربی . . متن طولانیه حال داشتین بخونین . . . #سید_مهدی_صدرالساداتی شاید ...
Media Removed
. دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند . . . بسم ربی . . متن طولانیه حال داشتین بخونین . . . #سید_مهدی_صدرالساداتی شاید داغ ترین موضوع این روزها بین قشر پیگیر اخبار داخل اینستاگرام موضوع صدالساداتی و ده ونک و سایر اخباری باشه که توسط ایشون مخابره میشه نظرم رو راجع به صدرالساداتی قبلا تو یه ... .
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
.
.
.
بسم ربی
.
.
متن طولانیه حال داشتین بخونین
.
.
.
#سید_مهدی_صدرالساداتی
شاید داغ ترین موضوع این روزها بین قشر پیگیر اخبار داخل اینستاگرام موضوع صدالساداتی و ده ونک و سایر اخباری باشه که توسط ایشون مخابره میشه
نظرم رو راجع به صدرالساداتی قبلا تو یه استوری گفته بودم
من معتقدم که ایشون داره کار درست رو به شیوه ی اشتباه انجام میده
اما برخی از افراد که یا به دنبال جمع کردن فالوورن و یا اینکه هرگونه روشنگری رو سیاه نمایی علیه نظام میبینن با عَلَم کردن یه موضوع حاشیه ای به اسم غفاری سعی کردن کلا صدا رو خفه کنن
چون کار با رسانه رو بلد نبودن
و توانایی تقابل رسانه ای نداشتن
اومدن با مخلوط کردن همه چیز مخاطب رو گیج کنن و بگن هدف صدرالساتی سقوط و بی آبرو کردن نظامه
به نظر من این نشون دهنده تفکر بچه گانه و عدم بینش رسانه ای این افراده
اگر همون اول این گروهی که با به هم ربط دادن همه چیز به دنبال ضدنظام جلوه دادن صدرالساداتی بود
مثل صدرالساداتی میرفتن تو دل همون مردم ده ونک و حضوری مناظره میکردن هیچ کدوم از این مباحث پیش نمیومد
اما این کار رو نکردن
چرا؟
چون این افراد از اول نمیدونستن اصل موضوع چیه و فقط میخواستن جلوی صدرالساداتی بایستن جرأت مناظره رو نداشتن و فقط از دور هو کشیدن
من پیروز این کشمکش رو با هر نتیجه ای #صدرالساداتی میدونم و معتقدم طیف مقابل بیش از پیش به خاطر این بچه بازیایی که انجام داد ارزشش رو بین جامعه از دست داد
در مورد قوه قضاییه و تصمیماتش هم حرف زیاد است بگویم ولی
مهر زدم بر دهن و بیخیال

فهم رسانه
چیزی که خیلی از بچه حزب اللهی خیلی مونده تا به درک درستی ازش برسن

@s.mm.sadrossadati
@jalili_muhammad
@alizakariaee2 .
.
.
پ ن: این پیج شخصیه و من نظر شخصیم رو در رابطه با یک موضوع نوشتم
همین
.
.
#الحمدلله_على_كل_حال
Read more
خيلى زياد بچه بودم! ١٥ سالم بود! هنوزسيبيلام در نيومده بود<span class="emoji emoji1f602"></span> <span class="emoji emoji1f449"></span>🏻ورق بزنید _ آخرين نمايشگاه بين ...
Media Removed
خيلى زياد بچه بودم! ١٥ سالم بود! هنوزسيبيلام در نيومده بود 🏻ورق بزنید _ آخرين نمايشگاه بين المللى خودرويى بود كه در تهران برگزار شد. نمايشگاهى كه تا چند ماه بعدش هنوز هيجانش درون وجودم بود🤩 هروقت بهش فكر مي كردم كلی هيجان زده مي شدم و ذوق می كردم (اتفاقی كه براي خيلی از ماها هميشه می‌افته،وقتی ... خيلى زياد بچه بودم!
١٥ سالم بود!
هنوزسيبيلام در نيومده بود😂
👉🏻ورق بزنید
_
آخرين نمايشگاه بين المللى خودرويى بود كه در تهران برگزار شد.
نمايشگاهى كه تا چند ماه بعدش هنوز هيجانش درون وجودم بود🤩🙈
هروقت بهش فكر مي كردم كلی هيجان زده مي شدم و ذوق می كردم (اتفاقی كه براي خيلی از ماها هميشه می‌افته،وقتی ياد خاطره خوب می‌افتی كلی هيجان زده می‌شی).

عكس هايى رو كه اينجا می‌بينيد براى سال ١٣٨٣ هست!روی کاغذ چاپ نوشتم ۸۳.۴.۵!
اول دبيرستانم تازه تموم شده بود😂
اولين باری بود كه كاملا به صورت مستقل ميرفتم نمايشگاه (تا پيش از اين نمايشگاه كتاب رو با خانواده می رفتم) اونم نمايشگاهى كه به شدت عاشقش بودم❤️

اولين باری بود كه از #خودرو خودرو عكاسی می‌كردم!اونم نه با دوربين ديجيتال!با دوربين فوجى پدرم كه آنالوگ بود📷 يعنى توش فيلم می‌خورد و نگاتیوی بود 🎞چيزی هم از عكاسی بلد نبودم نه كادربندی نه فوكوس و ایزو و این چیزا!فقط از توی ویزور نگاه می کردم و عکس می گرفتم😂بخاطر همین عکسا خیلی خوب نشدن!

توی غرفه ايران خودرو، #مرسدس_بنز هم حضور داشت.قرار بود توسط ايران خودرو ديزل مونتاژ بشه.
اونجا با "مهرداد مشفق" آشنا شدم.❤️ايشون مسئول پرزنت محصولات مرسدس بنز بودن!البته علی شکوهی هم توی همون غرفه بودن که با ایشون اونجا آشنا شدم❤️منم كه خل و چل ماشين، اونم از نوع بنز🙈از همون روز اول توی #نمايشگاه ازشون سوال می‌كردم! خيلي هم باحوصله پاسخ مي‌دادند.(سیریش بودم😂)

خلاصه بگم،كل اون چند روزی كه نمايشگاه توی سئول برگزار شد من از صبح تا اخرش اونجا بودم و بيشتر وقتم رو پيش بنزها بودم😂در حدی كه اقای مشفق خيلي اوقات سوئيچ ماشين‌هارو ميداد دست من كه اگر آشنايی چيزی ديدم سوار ماشين كنمشون و بهشون آپشن‌های ماشين رو توضيح بدم😂(سعادتی بود اون موقع واسه من)

اولین باری بود که توی یک بنز جدید(مدل قدیمی هاشو زیاد نشسته بودم)و به قول خودمون مدل بالا میشستم و با آپشن هاش کار می‌کردم!خیلی چیزاش برام جدید بود!بی‌صدایی موتور،تنظیم برقی صندلی،تنظیم برقی فرمون،سانروف،سیستم تهویه جداگانه جلو و..🙈
بخاطر همین هیچوقت اون خاطرات خوب رو از یاد نمی برم❤️
-
این نمایشگاه تجربه بزرگی برام بود که بتونم بیشتر از این ها به ماشین نزدیک بشم. تشکر خیلی ویژه می کنم از مهرداد مشفق عزیز که توی اون نمایشگاه زیاد بهم لطف داشت. چندسال بعد، ایشون رو توی نمایندگی پورشه ایران دیدم و حالا ایشون چندسالی است که توی خفن ترین برند لوکس خودرویی ایران، یعنی مازراتی کار‌ می کنه👏🏻 امیدوارم همیشه موفق باشن❤️

پ.ن: عکسارو بدون ادیت گذاشتم
Read more
. . . برایش نوشتم "خوبی؟" جواب داد "نه آنقَدرها که باید باشم" فهمیدم باز همسرش را فرستاده أند ...
Media Removed
. . . برایش نوشتم "خوبی؟" جواب داد "نه آنقَدرها که باید باشم" فهمیدم باز همسرش را فرستاده أند مأموریَت ، نوشتم"فکر نمیکردم عشق آدم را تا این حد بی طاقت کند ، فردا برمیگردد دیگر ، دوستِ بیقرارِ من" گفت"نشسته أم پیراهن هایش را اتو میکنم که عطرَش تویِ خانه بپیچد و دل گرفتگی از سَرَم بِپَرَد " جمله ... .
.
.

برایش نوشتم "خوبی؟"
جواب داد "نه آنقَدرها که باید باشم"
فهمیدم باز همسرش را فرستاده أند مأموریَت ، نوشتم"فکر نمیکردم عشق آدم را تا این حد بی طاقت کند ، فردا برمیگردد دیگر ، دوستِ بیقرارِ من"
گفت"نشسته أم پیراهن هایش را اتو میکنم که عطرَش تویِ خانه بپیچد و دل گرفتگی از سَرَم بِپَرَد "
جمله أش را که خواندم دلم لرزید ، یادِ شب ها و روزهایِ دلگرفتگی أم افتادم که نمیدانستم برایِ رها شدن از حالِ نامعلومِ پر از غٌصه أم چه کار باید بٌکنم فقط کاغذی برداشتمٌ برای کسی که نمیدانستم کیست نوشتم ، گاهی قربان صدقه أش رفتم ، گاهی برایش گریه کردم و گاهی قهر....
یادِ مادربزرگ اٌفتادم که وقتی دِلَش میگرفت برای پدربزرگ انار دانه میکرد و فصلِ انار اگر نبود دانه های تسبیحِ پدربزرگ را چند دور می چرخاند و برای سلامتی أش صلوات میفرستاد...
یادِ عمه مریم افتادم که وقتی دِلَش میگرفت برایِ همسرش کیکِ شکلاتی می پٌختٌ رویش را با خامه و کمپوتِ سیب تزئین میکرد...
یادِ رویا خانوم که وقتی دَلَش میگرفت برایِ مَردَش پیراهن هایِ چهارخانه میدوختٌ اشک هایش را لابه لای تارو پودهایِ پارچه جا میگذاشت...
یادِ تمامِ زن هایی که دِلگرفتگی هایشان را به عشقِ مَردی فراموش میکنند و با خودم گفتم همه ی زن ها باید مَردی را داشته باشند که وقتی دِلشان گرفت گوشه ای بنشینند اَخم هایِ پیراهنش را باز کنند ، برایش انار دانه کنند ، کیک بپَزَند ، سلامتی أش را از خدا بخواهند و به یادش رٌژِ لبِ قرمز بزنند و لاک هایِ رنگی...
نبودنِ یک مَرد تویِ زندگی هَر زَنی میتواند شروعِ تمامِ دلگرفتگی های دنیا باشد...
برایِ همین است که میگویم همه ی زن ها باید مردی را داشته باشند
یا در کنارشان
یا در
خیالشان.....
.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.

#نازنین_عابدین_پور
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
•••••••••• •••••••••• بریل بین‌بریج میگه: #DBE در دنیایی که همدلی در آن از بین برود؛ تنها دغدغه‌ات در دزدی، قتل، دروغ‌گویی و فساد، این خواهد بود که: محکوم نشوی. فکر می کنم الان دقیقا در زمانی زندگی می کنیم که همدلی از همیشه کمرنگ تر شده و این خود ما هستیم که باید تغییر کنیم تا به دلخواه مون‌برسیم. الان ... ••••••••••
•••••••••• بریل بین‌بریج میگه:
#DBE
در دنیایی که همدلی در آن از بین برود؛
تنها دغدغه‌ات در دزدی، قتل، دروغ‌گویی و فساد،
این خواهد بود که: محکوم نشوی.

فکر می کنم الان دقیقا در زمانی زندگی می کنیم که همدلی از همیشه کمرنگ تر شده و این خود ما هستیم که باید تغییر کنیم تا به دلخواه مون‌برسیم.
الان چند بار یه مطلب و نوشتم پاک کردم
امشب بیشتر حس پاک‌کردن بود تا نوشتن... موسیقی زیبا از:
music: Just Breathe By Don Brownrigg
#don_Brownrigg
Read more
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر ...
Media Removed
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه "چگونه کتابخوان شویم؟" من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم ... 16/100
#100daysofproductivity
بخش اول:
این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه
"چگونه کتابخوان شویم؟"
من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم میتونم تا حدودی جواب این سوالو به شکل خودم بدم!
من کتاب خوندنو از وقتی خوندن و نوشتن بلد نبودم شروع کردم روزا مامان بزرگم برام قصه می گفت و دایی کوچیکم(که خدا بیامرزتش)قشنگ ترین خاطره ای که واسه من یادگار گذاشت این بود که همیشه کلی واسم کتاب می خریدویه کشوی اختصاصی خونه مامان بزرگم واسم گذاشته بود که کتابامو توش بذارم هر موقع اونجا میرم!
تو خونه هم همیشه دست مامان و بابام کتاب دیدم .
نقطه اوج کتاب خوندنم وقتی بود که معلم کلاس چهارمم یه روز مامانمو خواست و بهش گفت دخترتون باید بیشتر از کتاب درسی بدونه بعد ۳۰ جلد کتاب معرفی کرد که واسم بخرن 😍(به من بگو چرا؟و یه سری کتاب بود پر آزمایش از رشته های مختلف که تو خونه می شد انجام داد که اسمشونو الان یادم نیست)و تو مدرسه در حالی که همه واسه شاگرد اول شدن پتو و سکه نازک پارسیان(😁) جایزه می گرفتن من بابت کتابخون ترین دانش اموز مدرسه یا نفر اول مسابقات کتابخوانی یا نشریه هایی که مطالعه لازم داشت با بیست تا کتاب جایزه بر میگشتم خونه(البته درسمم خوب بودا فکر نکنید تنبل بودم فقط اول تا سوم کلاس نمیشدم🙄)
تو دبیرستان کتابدارمون یه سری کتاب توی کمدای قفل دار داشت که مال معلما بود،نه دانش آموزا و خب جالب این که به من اجازه میداد اونا رو قرض بگیرم چون کل کتابای تو قفسه های کتابخونه رو خونده بودم😁
ته تهش اینکه من واسه کتاب خون شدن کار خاصی انجام ندادم!
یادمه مدتها دلم میخواست نویسنده بشم و هنوز گاهی آرزوشو میکنم!
همه مدل کتابی رو هم امتحان کردم رمان عاشقانه!ادبیات!شعر!کتاب دینی!تاریخی!فلسفی!عرفانی!از این کتابای زرد موفقیت و روانشناسی و کلی چیزای دیگه حتی به طالع بینی و فنگ‌شویی و آشپزیم رحم نکردم.😁 تا این که بالاخره سبک مورد علاقمو پیدا کردم ولی خب خیلیا اینقد وقت و حوصله ندارن....
اما آخر سر یه وقفه چند ساله این بین به وجود اومد که کلا هیچ کتابی نخوندم و فکر کنم تجربه شروع دوباره این کار باشه که به درد شما هم بخوره.
راستش قرار بود این پست توصیه باشه😑 ولی بدجور یاد خاطرات قدیم افتادم ونفهمیدم چطور این همه نوشتم بعدم دلم نیومد متنو پاک کنم😋
الانم دیگه جا نیست بقیشو بنویسم.😨 شما هم بیاین از خاطرات کتابیتون بگین تا پست اصلی رو اماده کنم
Read more
٢٧١- حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه. يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ... ٢٧١-
حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم
تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم
فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه
و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه.
يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده
بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ميشه
فقط جان بنيامين دايركت انتشارات نگاه و تلگرامشون رو رها كنيد، بندگان خدا به اين پيگيرى ها عادت ندارند😁😅😻👊🏼 و ضمناً خيلى كارشون رو با دقت و منظم دارن انجام ميدن
اگه اين كتاب چند روز ديرتر داره به دستتون مى رسه، به خاطر حجم كتاب هاست كه بيشتر از پونصد جلد تا امروز فرستادن خونه ما.
٢٧٢-
سهراب سپهری در پاسخ به انتقادهای شاعران هم نسل خود که به او بابت نپرداختن به دردهای انسانها (که البته منظور بیشتر آنها سیاست بود!) در یادداشتهای خود جوابی کوتاه میدهد که در ذیل می خوانید. احمد شاملو در جایی درباره سهراب بیان کرده بود: «… می دانيد؟ زورم می آيد آن عرفان نا به هنگام را باور كنم. سر آدم های بی گناه را لب حوض می برند و من دو قدم پايين تر بايستم و توصيه كنم كه « #آب_را_گِل_نكنيد»ـ احمد شاملو
سهراب پاسخ می دهد:
«دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا می کنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر می كند. و تماشای من ابعاد تازه ای می گیرد. يادم هست در بنارس ميان مرده ها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک. وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: پاسبان ها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود و گرنه من می دانستم و می دانم كه پاسبان ها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر مانده ام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمی گردد. دنیا در ما ذخیره می شود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب می خورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه می کنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحاله [ی] مداوم است. من هزارها گرسنه در خاك هند ديده ام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزده ام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفته ام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِ خود را ادا كرده ام.» برگرفته از کتاب هنوز در سفرم – سهراب سپهری
نقل از وبلاگ على نيكويى ‏
@faridahmadi
@negahpub
Read more
آنقدر از تو نوشتم تا آینه هم در انعکاس تصویرت شکست دیگر نه قلب مرا درمانی است نه آینه شکسته را
Media Removed
آنقدر از تو نوشتم تا آینه هم در انعکاس تصویرت شکست دیگر نه قلب مرا درمانی است نه آینه شکسته را آنقدر از تو نوشتم
تا آینه هم در انعکاس تصویرت شکست
دیگر نه قلب مرا درمانی است نه آینه شکسته را
. ًسلام مخلصيم ايام به كام صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم لطفا از قضاوت پرهيز نماييد <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span> هيچ ...
Media Removed
. ًسلام مخلصيم ايام به كام صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم لطفا از قضاوت پرهيز نماييد هيچ خبريم نيست . صداتِ مثل چاى قند پهلو تو اين سرماى بى بارونِ پاييز دل عاشق هميشه ميشه از عشق شبيه چايى لب سوز، لب ريز ... شبيه خواب راحت زيرِ كرسى توى شبهاى برفيه خيالت ميخوامت جورى كه روزى ... .
ًسلام
مخلصيم
ايام به كام
صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم
لطفا از قضاوت پرهيز نماييد 😁😁😁
هيچ خبريم نيست
.
صداتِ مثل چاى قند پهلو
تو اين سرماى بى بارونِ پاييز
دل عاشق هميشه ميشه از عشق
شبيه چايى لب سوز، لب ريز
...
شبيه خواب راحت زيرِ كرسى
توى شبهاى برفيه خيالت
ميخوامت جورى كه روزى هزار بار
دارم ميپرسم از تو "خوبه حالت؟"
...
صداى خش خش برگا قشنگه
زمانى كه كنارت راه ميرم
چجورى كرد سنگينيه چشمات
منِ سر به هوا رو سر به زيرم
...
چه خوبه دست تو دستت قدم زد
تمومه اين خيابون ارم رو
چقد خوبه سلام ميديم به بانو
ميبينه تا كه چشمامون حرم رو
...
تو اين آشفتگى دلگرم ميشم
ميبينم هر دفه گنبد طلاشو
شبيه مادرش داره يقيناً
هواى تك تك همسايه هاشو
.
زندگياتون شيرين
.
يا على مدد
Read more
دارم تلاش می‌کنم که یادم بیاد وقتی این متن رو نوشتم چی تو مغزم می‌گذشته و می‌خواستم چی بنویسم: . » -خواب ...
Media Removed
دارم تلاش می‌کنم که یادم بیاد وقتی این متن رو نوشتم چی تو مغزم می‌گذشته و می‌خواستم چی بنویسم: . » -خواب بودی، صبح رفتم. :چرا صدام نکردی برای خداحافظی؟ -دیگه دلم نیومد بیدارت کنم. :پس سرکوفت نزن! سکوت می‌کند، می‌خواهد خوب باشد، می‌خواهد در اولین تماسی که بعد از رفتنش گرفته، مهربان حرف بزند، ... دارم تلاش می‌کنم که یادم بیاد وقتی این متن رو نوشتم چی تو مغزم می‌گذشته و می‌خواستم چی بنویسم:
.
»
-خواب بودی، صبح رفتم.
:چرا صدام نکردی برای خداحافظی؟
-دیگه دلم نیومد بیدارت کنم.
:پس سرکوفت نزن!
سکوت می‌کند، می‌خواهد خوب باشد، می‌خواهد در اولین تماسی که بعد از رفتنش گرفته، مهربان حرف بزند، قانون‌اش است.
می‌خواهد نایس باشد، مثل جول ِسان‌شاین، نایس!
شبی که با هم فیلم را دیدیم، هیجان‌زده گفتم: من مثل کلمانتین نیستم؟! ما مثل جول و کلمانتین نیستیم؟
نگاهم کرد، لبخند کجکی زد و آهسته، همان‌طور که لم داده‌بود به بالش گفت: لطفا موهاتو آبی نکن.
نگفت من رو پاک نکن، من رو یادت نره، نرو، فقط گفت: موهاتو آبی نکن.
فکرکنم فردا موهامو آبی کنم، کاش یه برگه دم دستم بود که می‌نوشتم تا یادم نره.» .
به این صورت، حالا قرار بوده آخر داستان چی بشه خدا داند، اما در هرحال قرار بوده یه نامی از یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ام در داستان برده بشه :-)
.

Eternal Sunshine of the Spotless Mind
.
گفته بودم یکی از علاقه‌مندی‌هام جمع کردن پوستر فیلم‌هاست و یکی از کارهایی که سرکلاس می‌کنم اینکه پوستر فیلم رو نشون بچه‌ها می‌دم و می‌گم داستان فیلم رو حدس بزنید.
.
*حالا شما حدس بزنید. .

#داستان
#داستانهای_بینوای_نیمه_کاره_ی_من
#تمامش_کن_لعنتی
#EternalSunshineoftheSpotlessMind
Read more
خسته و كلافه از گرماي تابستان، خسته و كلافه از گرفتگي عضلات گردن كه اجازه هرحركتي را ازتو ميگيرد، خسته ...
Media Removed
خسته و كلافه از گرماي تابستان، خسته و كلافه از گرفتگي عضلات گردن كه اجازه هرحركتي را ازتو ميگيرد، خسته و كلافه از روزهاي سخت گذشته و روزهاي سخت تر پيش رو، خسته و كلافه از پايان چهارپنج روز تعطيلات تابستانى داشتيم برميگشتيم سمت همدان، جايي بين شاهين دژ و تكاب در قسمتي از جاده كه راه كوهستاني و پيچ پيچ ... خسته و كلافه از گرماي تابستان، خسته و كلافه از گرفتگي عضلات گردن كه اجازه هرحركتي را ازتو ميگيرد، خسته و كلافه از روزهاي سخت گذشته و روزهاي سخت تر پيش رو، خسته و كلافه از پايان چهارپنج روز تعطيلات تابستانى داشتيم برميگشتيم سمت همدان، جايي بين شاهين دژ و تكاب در قسمتي از جاده كه راه كوهستاني و پيچ پيچ درپيچ ميشد، دختر ده يازده ساله غرق در لباس عروس سفيد توري ببند چوب به دست داشت ده بيست گوسفند رو از سربالايي جاده بالا ميبرد. پايين لباس دخترك بلند و با يك دست دامن لباسش را گرفته بود تا به زمين خاكي نمالد و در دست ديگرش چوبي بود كه با آن گوسفندان را مطيع خود كرده بود. موهاش قهوه اي بود و زير تابش آفتاب به طلايي سرخ رنگي ميزد. مي توانم قسم بخورم كه تا ديروز قشنگ ترين و زيباترين دخترك روستايي بود كه ديده بودم. ما با ماشين پشت سرش بوديم و او در وسط جاده داشت مي رفت و دل مي برد. دوربين هايم دم دست نبود، با گردن گرفته برگشتم كه دوربينم را پيدا كنم ، اولين دوربين را كه پيدا كردم نه باطري داشت و نه كارت حافظه، دنبال دومي گشتم و بعد از چنددقيقه دومي را پيدا كردم، وقتي كه پياده شدم تا عكس بگيرم، دخترك داشت از كمركش تپه اي بالا ميرفت تا گوسفندهايش را به بقيه گوسفندهايي برساند كه چوپاني دربالاي تپه منتظر نگاه شان داشته بود. دخترك تا مارا ديد گوسفندها را گذاشت و رو به سرازيري جاده شروع به دويدن كرد. چشمم افتاد به كفش هاي كتاني اش و لباس توري اش كه بخاطر دويدن داشت موج موج مي رقصيد. در ثانيه اي بيست سي متري ازما دور شده بود. كاري نمي توانستم بكنم و ايستادم و دويدنش را نگاه كردم كه بعد از چهل پنجاه متري به خانم پيري كه كنار جاده بود ملحق شد.
اين چندثانيه را نوشتم تا يادم بماند و باز يادم بماند و باز يادم نرود كه قبل از حركت دوربينم را چك كنم و دوربينم را دم دست بگذارم براي مواقعي چنين. هرچند كه ميدانم ديگر آن صحنه تكرار نخواهد شد.
Read more
. سلام دوستان. . من دو روز پیش یه استوری گذاشتم در مورد اون عکس معروف که گفته بود ترجیح میدهید کدام ...
Media Removed
. سلام دوستان. . من دو روز پیش یه استوری گذاشتم در مورد اون عکس معروف که گفته بود ترجیح میدهید کدام زن همکار شوهر شما باشه، و عکس یه بانوی چادری و مانتویی زیرش بود. من عقیده م رو نوشتم که به جای توجه به ظاهر و لباس اونی که مهارت و تخصصش بیشتره باید انتخاب بشه. واقعا حرف من پیچیده بود؟؟؟ الان دو روزه که ... .
سلام دوستان.
.
من دو روز پیش یه استوری گذاشتم در مورد اون عکس معروف که گفته بود ترجیح میدهید کدام زن همکار شوهر شما باشه، و عکس یه بانوی چادری و مانتویی زیرش بود. من عقیده م رو نوشتم که به جای توجه به ظاهر و لباس اونی که مهارت و تخصصش بیشتره باید انتخاب بشه. واقعا حرف من پیچیده بود؟؟؟ الان دو روزه که تعداد زیادی پیغام برام میاد که اگه دو نفر مهارت و تخصصهاشون عین هم بود چی؟ منظور سوال اون شرایطه!!
.
آخه مگه میشه دو نفر مهارتهاشون دقیقا مثل هم باشه؟ بذارین یه مثال بزنم. من یه بار برای یه شرکت تجهیزات پزشکی دعوت به مصاحبه شدم. چهارتا مصاحبه ی تلفنی دو ساعته با من کردن. بعد من رو دعوت کردن به شرکتشون (پول بلیط هواپیما و یک شب هتل رو هم بهم دادن). از ساعت هفت صبح تا حدود شش عصر اونجا مصاحبه شدم. تقریبا با هشت نفر آدم مختلف. اول دو سه تا مهندس، بعد رییس بخش، بعد مسئول منابع انسانی، بعد دو تا از مدیرهای ارشد شرکت، و آخر سر هم رفتم تو بالاترین طبقه ی شرکت خود رییس شرکت ازم مصاحبه کرد. (سوالی که ازم پرسید رو یادم نمیره، از پنجره یه ساختمون رو بهم نشون داد و پرسید تخمین میزنی فاصله ی این ساختمون تا اینجا چقدره!! شاید میخواست ببینه به عنوان یه مهندس چقدر درک درستی از اعداد و ارقام دارم). چند روز بعد هم بهم خبر دادن که متاسفانه قبول نشدم. بعدها فهمیدم که برای اون پوزیشن حدود سی نفر رزومه فرستاده بودن. برای اینکه از بین این سی نفر بهترین و متخصص ترین انتخاب بشه اینهمه وقت و انرژی گذاشتن و قطعا قویترین مارو پیدا کردن و استخدامش کردن.
.
حالا تصور کن میومدن یه آزمون کتبی یک ساعته میگرفتن که ده نفر نمره هاشون مثل هم میشد. بعد میگفتن خب اینها ویژگیهاشون یکسانه، پس اونی رو انتخاب کنیم که ظاهر و لباسش باعث آرامش خاطر همسر همکارهاش میشه. 😐
Read more
Herbal Tea<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji2615"></span>️ . . در پست قبل صحبت از گياهان دارويي شد لازم شد در خصوص دمنوش ها با شما دوستان خوبم ...
Media Removed
Herbal Tea️ . . در پست قبل صحبت از گياهان دارويي شد لازم شد در خصوص دمنوش ها با شما دوستان خوبم كمي صحبت كنم . . . سه هزار سال قبل در مصر باستان ، چين باستان و بنا به شواهدي يونان و ايران باستان دمنوش ها استفاده هاي زيادي داشته اند كه برخي از آنها دقيقا همانهايي هستند كه امروز هم در فنجان هاي ما گاه ... Herbal Tea🍃☕️
.
.

در پست قبل صحبت از گياهان دارويي شد لازم شد در خصوص دمنوش ها با شما دوستان خوبم كمي صحبت كنم .
.
.
سه هزار سال قبل در مصر باستان ، چين باستان و بنا به شواهدي يونان و ايران باستان دمنوش ها استفاده هاي زيادي داشته اند كه برخي از آنها دقيقا همانهايي هستند كه امروز هم در فنجان هاي ما گاه سرو مي شوند
.
دمنوش ها فوايد مختلفي دارند از مهمترين آنها امكان تركيب چندگياه و به دست اوردن اكسيري مفيد براي بدن ميباشد اما در خصوص دمنوش ها هم مانند بسياري چيزهاي ديگر گاه تبليغات دور از واقعيت است كه با احترام به همه عرضه كنندگان آن چند نكته را متذكر ميشوم
.
بعضي دمنوش ها با داروها تداخل دارند مانند دمنوش هاي حاوي زنجبيل يا جينسينگ با اسپيرين

دمنوش ها گاه مي توانند خطرناك باشند نظير استفاده از دمنوش گل گاو زبان هنگاميكه فشارتان بالا است
.
در خصوص دمنوش هاي كيسه اي كه اخيرا متداول شده نمونه هاي توليد داخل بيشتر قابل اطمينان است اما اگر رنگ آنها هم تند و غير عادي بود يقين بدانيد كه تقلبي صورت گرفته
و
در نهايت همه اينها را نوشتم تا بگويم
بسياري از خواص مفيد دمنوش ها اثبات شده است اما در خصوص دمنوش هاي لاغري هيچ تحقيق و مورد قابل قبولي يافت نكرده ام و لاغر شدن با دمنوش را قبول ندارم حتي اگر هنرپيشه اي محبوب آنرا تبليغ كرده باشد
.
.
Read more
Ahmadabad, Tabriz Spring 2018 . . . بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ...
Media Removed
Ahmadabad, Tabriz Spring 2018 . . . بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ريزى يك مسابقه عكس محدود دانشجويى انجام بدهم. بادوستانى كه تجربه كارمشتركى داشتند مشورهايى كردم، با برنامه ريزان باسابقه كار جشنواره اى صحبت هايى حضورى انجام شد. پيش نويسي تدارك ديده شد و كارهاى ... Ahmadabad, Tabriz
Spring 2018
.
.
.
بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ريزى يك مسابقه عكس محدود دانشجويى انجام بدهم. بادوستانى كه تجربه كارمشتركى داشتند مشورهايى كردم، با برنامه ريزان باسابقه كار جشنواره اى صحبت هايى حضورى انجام شد. پيش نويسي تدارك ديده شد و كارهاى اوليه اى بعمل آمد. پيش نيازها و پس نيازها نت بردارى شد، براساس شان نهادهاى درگير ليست شدند، بودجه اوليه اى پيش بينى شد و قرارشد اين پيش نويس و برآوردهاي هزينه و ليست نامه نگاري ها دراختيار آن نهاددانشجويى قرارگيرد تا بعداز تاييدهاى اوليه و تصويب منابع مالى و سخت افزارى و نرم افزارى شروع بكار كنيم. از روز دوم احضاريه ها شروع شد، يكايك نهادهاى درگير شروع به پرسيدن الف تا ى مسابقه كردند. از عنوان اوليه گرفته تا ليست شركت كنندگان و برآوردهاى مالى را بايد طى جلساتى براى معاونين و سپس روسا تشريح ميكرديم. سپس براى تغييرات دوباره مى رفتيم و مى آمديم. و اين كار دوماه و نيمى وقت گرفت. دوماه و نيم ملاقات با مسئولانى كه گهگاه تعويض ميشدند و كار دوباره به نقطه اول برمى گشت. خلاصه بعد از دوماه و نيم توافقى برسرماجرا حاصل آمد و قرارشدكه مكاتبات شروع شود و به ما خبربدهند كه شروع بكار غيررسمى جشنواره را اعلام كنيم.
يك سال و سه ماه است كه منتظريم مارا خبردار كنند تا جشنواره نوپايى را كليد بزنيم. دونفراز بچه هاى دانشجو فارغ التحصيل شدند و رفتند. يكى از بچه هاى تيم براى ادامه تحصيل رفت كانادا. و ما هنوز منتظر نامه مقامات مسئوليم.
همه اينها را نوشتم تا برسم به اينجاى نوشته : شش روز بى نظير را در تبريز و در بهشت ارديبهشتى آذربايجان مهمان جشنواره فيروزه بودم(بوديم). كارى كه كريم متقى براى فيروزه انجام داده بسيار سترگ و عظيم است. پذيرايى و برنامه ريزي براى حضور پانصدعكاس و پذيرايى و اجراى جشنواره كارى است فوق العاده كه استاد كريم متقى درهمه اين دوره ها نشان داده كه مردبزرگ جشنواره فيروزه است. به قول خود ايشان : تبريز شهر بزرگى است و شهر بزرگ مردان بزرگ لازم دارد. يكى از مردان بزرگ تبريز و آذربايجان كريم متقى است. دستش را مي بوسم و بابت تلاش هاى خستكى ناپذير شبانه روزى اش خسته نباشيد مي گويم.
@8firoozeh
@mottaghi.kimo ‏ #everydayazb #roozdaily #featureshot #theweekonistagram #uspiran #streetphotography #LensOnStreets #myspc #everydaybakhish #everydaytabriz
Read more
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم ...
Media Removed
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی من و آغوش رهایی سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران غزلی بود نوازش‌گر احساس که می‌‌گفت فلانی! چه بخواهی ... .
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
.
یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی
که به بارانی مرطوب خیابان
زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی
من و آغوش رهایی
سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله
تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی
دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران
غزلی بود نوازش‌گر احساس
که می‌‌گفت فلانی!
چه بخواهی چه نخواهی
به سفر می‌روی امشب
چمدانت پر باران شده
پیراهنی از ابر به تن کن و بیا!
پس سفر آغاز شد و
نوبت پرواز شد و
راه نفس باز شد و
قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها
در منِ شاعر منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر
به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم
خدا هم‌سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر
که سر راه به ناگاه
مرا تیشۀ فرهاد صدا زد:
نفسی صبر کن ای مرد مسافر
قَسَمت می‌دهم ای دوست
سلام من دلخستۀ مجنون شده را نیز
به شیرین غزل‌های خداوند
به معشوق دو عالم برسان.
باز دلم شور زد آخر
به کجا می‌روی ای دل
که چنین مست و رها می‌روی ای دل
مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل
نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم
که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی
که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی‌ست.

چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا
عرش خدا، کرب‌وبلا
مست و رها در دل آیینه
جدا از غم دیرینه
ولی دست به سینه یله دیدم
منِ سر تا به قدم محو حرم
بال ملک دور و برم
یکسره مبهوت به لاهوت رسیدم
چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم
به خدا رفت قرارم
نه به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم
سپس آهسته نشستم، و نوشتم:
فقط ای اشک امانم بده تا سجدۀ شکری بگذارم
که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستۀ باران و اذان
آمد و یک گوشه از آن
پردۀ در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را
پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند
به شش‌گوشۀ معشوق
خدایا! تو بگو این منم آیا
که سراپا شده‌ام محو تمنا و تماشا
فقط این را بنویسید رسیده‌ست لب تشنه به دریا
دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش
غم و غصه فراموش
در آغوشِ ضریح پسر فاطمه آرام سرانجام گرفتم.
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و ...
Media Removed
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین ... نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
Read more
. بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد بخوان که شاید از این سالها ...
Media Removed
. بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد بخوان که شاید از این سالها عبور کنیم بخوان که هر چه نخواندیم را مرور کنیم امید آخر این باغ خودفروخته باش به فکر جنگل پروانه های سوخته باش از احتمال نفس های رستگار بگو من از غبار نوشتم، تو از بهار بگو تلاش آخر دنیای در ... .
بخوان که عقده ی این عاشقانه سر برسد
بخوان که مرگ دو تا کوچه دیرتر برسد

بخوان که شاید از این سالها عبور کنیم
بخوان که هر چه نخواندیم را مرور کنیم

امید آخر این باغ خودفروخته باش
به فکر جنگل پروانه های سوخته باش

از احتمال نفس های رستگار بگو
من از غبار نوشتم، تو از بهار بگو

تلاش آخر دنیای در حریق بمان
به پای کوه نشستم، تو در ستیغ بمان

من از غبار سفرهای دور می آیم
از امتداد شب بوف کور می آیم

تنم تباه شد از لحظه های سخت رفیق
دو برگ مانده به اتمام این درخت رفیق

بیا به روزنه ای پشت مرگ فکر کنیم
به میهمانی بعد از تگرگ فکر کنیم

#احسان_افشاری
#شعر #مات
Read more
. اين خاطره رو امروز فيسبوك از ٣ سال قبل رو كرد. ٣٠ سال ديگه هم ازش بگذره لذتش رو فراموش نمي كنم. . . " ...
Media Removed
. اين خاطره رو امروز فيسبوك از ٣ سال قبل رو كرد. ٣٠ سال ديگه هم ازش بگذره لذتش رو فراموش نمي كنم. . . " پيش دانشگاهي بودم كه براي اولين بار چلچراغ رو دست يكي از بچه هاي كلاس ديدم .. جلد و گزارش اون روزش رو قشنگ يادمه .. اون دوره، بنزهاي الگانس پليس و كفش و روسري ِ قرمز دخترها بحث روز بود و چلچراغ درباره ... .
اين خاطره رو امروز فيسبوك از ٣ سال قبل رو كرد.
٣٠ سال ديگه هم ازش بگذره لذتش رو فراموش نمي كنم.
.
.
" پيش دانشگاهي بودم كه براي اولين بار چلچراغ رو دست يكي از بچه هاي كلاس ديدم .. جلد و گزارش اون روزش رو قشنگ يادمه .. اون دوره، بنزهاي الگانس پليس و كفش و روسري ِ قرمز دخترها بحث روز بود و چلچراغ درباره ش يه پرونده مفصل درآورده بود.
از مهر هشتاد و سه رفاقت من ِ ١٨ ساله و چلچراغي كه شبيه هيچكس نبود شروع شد.. نزديك پنج سال حتي يك شماره رو از دست ندادم ..
روزهايي رو يادمه كه مريض احوال، پياده از اين دكه به اون دكه مي رفتم تا مجله ي جلد كاهي محبوبم رو پيدا كنم.. الان اكثر نويسنده هاي اون روزاي چلچراغ يه گوشه دنيان.. و اونايي كه ايرانن مثل خواننده هاي قديم، بزرگ شدن و يه سمتي رفتن .. ولي نسلي از خاطره ها رو به جا گذاشتند.
.
از محرمانه و سرگيجه تا كودك فهيم و جشن چله ها.. بسم الله هاي نيلوفر و عشق و مرگ هاي شرمين. پرونده هاي بزرگمهر شرف الدين و ساندويچ هاي بزرگِ حسين پور. پرونده هاي سروش و سفرنامه هاي منصور.
ديني كه چلچراغ رو من و نسل ما داشت هيچوقت فراموش نميشه.
و اين از غرايب روزگار بود كه در آخرين روزهايي كه هنوز خواننده مجله بودم، همكار و رفيق آدمي شدم كه از اولين پايه هاي چلچراغ بود و وقتي رفت جاي خاليش هيچوقت پر نشد .. و بعدترش هم رفاقت با بقيه قديمي ها.
و حالا سال ها بعد از برخورد اول، ديدن تصوير خودم به عنوان عضوي از تيم راديو هفت روي جلد چلچراغ، مجله ي محبوب روزگار جووني، يه لذت خزنده رو زير پوستم پخش مي كنه .. و حيرت از چرخ دنيا كه اينطور ميچرخه.
ممنونم .. براي همه ي اون
"شنبه هاي خوب، شنبه هاي چلچراغ"

پ.ن: و باز حيرت از اين چرخ زمونه كه اون موقع از آدم هايي نوشتم كه هر كدوم يه گوشه دنيان و نميدونستم حالا بعد از سه سال، دو تا از همين آدما كه اينجا دور هم وايساديم كوچ مي كنن تا روياهاشون رو تو ينگه ي دنيا
بسازن! يا راديو هفتي كه توقيف شد و الان فقط يه خاطره ست.
Read more
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... ...
Media Removed
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم ... چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم همین کتاب بود و نویسنده‌ی همین کتاب اجراش می‌کرد. موضوع هر جلسه‌ش درباره‌ی حقه‌هایی هست که مغزمون بدون اینکه بفهمیم بهمون می‌زنه و رفتار و تصمیم‌گیری‌هامون رو متاثر می‌کنه... همون موقع با یکی از بهترین اساتید زندگیم روتیشن داشتم و صحبتاشون کمتر حالت درس کتابی و بیشتر حالت درس زندگی داشت. یه دفتر جدای شخصی داشتم که نکاتشو می‌نوشتم. لای صفحه‌هاش نکات جالب این پادکست رو هم می‌نوشتم. روزایی بود که هر وقت از بیمارستان میومدم چیزای جدیدی که یاد گرفته بودم رو به یه دوست عزیزی می‌گفتم و اون هم یاد می‌گرفت و از حال خوب من سرخوش بود. دو. کتاب رو چند ماه پیش وقتی برای بار دوم رفته بودم نیویورک خریدم. یه دوست قدیمی لبنانی که دست بر قضا الان رزیدنت روان‌پزشکی هست تو نیویورک یه عصر رو به من اختصاص داده بود و گفت حتما از کتابفروشی استرند خوشت میاد... و رفتیم و درباره‌ی روان‌شناسی و روان‌پزشکی و خودشناسی و این‌ها لای قفسه‌های قدیمی کتابفروشی صحبت کردیم. آخرش من این کتابو خریدم و صفحه‌ی اولش تاریخ و شهر رو نوشتم. سه. شهر بدون یکی دو تا از دوستای خیلی نزدیک، خیلی فرق داره. تمام روزایی که مثل امروز پتانسیل حوصله سر رفتن داشتن رو با ده پونزده دیقه پیاده روی میرسیدم خونه‌ش و دور هم کار می‌کردیم. حالا نبودن اونا و کار کردن از خونه و گرمای وحشتناک شرجی کمک می‌کنه بیشتر بمونم خونه و کتاب بخونم. (اگه فوتبال و کار و تماشای مسابقه‌های آشپزی بذارن). چهار. خاطره‌های خیلی سخت و عجیب ده دوازده روزی که تو این خونه بودم.
Read more
اين دختر كوچولو عشق منه منم داييشم خيلي حالم باهاش خوبه هر چي بگم دربارش كم گفتم يه دفتر خاطرات داره ...
Media Removed
اين دختر كوچولو عشق منه منم داييشم خيلي حالم باهاش خوبه هر چي بگم دربارش كم گفتم يه دفتر خاطرات داره كه از آلمان اومدم براش چند صفحه اي نوشتم كه يه روز بزرگ شد بخونه بدونه احساسي كه بهش داشتم چي بوده بدونه كه خيلي واسم عزيزه البته هميشه همينه، خيلي چيزا واسش نوشتم كه بماند، ما آدما هرچقدرم مغرور باشيم ... اين دختر كوچولو عشق منه منم داييشم خيلي حالم باهاش خوبه هر چي بگم دربارش كم گفتم يه دفتر خاطرات داره كه از آلمان اومدم براش چند صفحه اي نوشتم كه يه روز بزرگ شد بخونه بدونه احساسي كه بهش داشتم چي بوده بدونه كه خيلي واسم عزيزه البته هميشه همينه، خيلي چيزا واسش نوشتم كه بماند، ما آدما هرچقدرم مغرور باشيم يه جاهايي كم مياريم، يا با ديدن خيلي چيزا يهو اخلاق و رفتارو كلأ طرز فكرمون عوض ميشه مي شيم يه آدم ديگه، تو خانوادهامون ما آدما همه مثل زنجيريم چه دور از هم چه دوره هم پس هر از گاهی با خواهرت شوخی کن دستش بنداز بغلش کن داداشتو محکم بزن به سر شونش هواشو داشته باش مامانتو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه کاری کن پیش دوستاش پزتو بده کیف کنه از داشتنت باباتو بغل کن چاییشو تو بده دستش بگو برات از تجربه هاش بگه بشین پای حرفش درد دلش اگه تنهاست اگه غم داره شاید بهتر بشه شاید یه روز دیگه وقت نباشه اون شخص نباشه دیدنش آرزوت بشه، اين ميشه داستان من داستان ما آدما كه هميشه يه چرخه بوده كه مي چرخه و آخرش چي مي مونه جز چنتا عكس، وقت کمه زندگی کوتاس
Read more
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم ...
Media Removed
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمانم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانقه ... نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمانم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سرودند ... تو آنی !
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جزنی
نه که چون آب در اندام سبونی
"تو خود اویی به خود آی"
تا در خانه متروکه هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
و گل وصل بچینی ...
Read more
. حال روحیم بخاطر ِ پسرداییم خوب نیست با این وجود از دیشب تاحالا و به خصوص امروز یه چیزایی تو فضای مجازی دیدم که اصلآ نمیتونم سکوت کنم 😑 تو این مملکت یه سری افراد داریم که در عین طلبکاری سرشون رو هم زیر برف کردن و فقط یه سری حرفا رو میشنون و کاری به جز انگ زدن ندارن! برمیگردم به سه چهار سال پیش تو همین اینستا، ... .
حال روحیم بخاطر ِ پسرداییم خوب نیست با این وجود از دیشب تاحالا و به خصوص امروز یه چیزایی تو فضای مجازی دیدم که اصلآ نمیتونم سکوت کنم 😑
تو این مملکت یه سری افراد داریم که در عین طلبکاری سرشون رو هم زیر برف کردن و فقط یه سری حرفا رو میشنون و کاری به جز انگ زدن ندارن!
برمیگردم به سه چهار سال پیش تو همین اینستا، و بعد از توافق برجامِ بی فرجام!
شبی که توافق برجام امضا شد پستش هم تو پست‌های قدیمیم هست که ماه رمضون بود و ما داشتیم مثل هرشب میرفتیم مراسم کهف شهدا که خوردیم به ترافیک وحشتناک چمران به خاطر رقص و شادی مردم از امضای #برجام اونشب من یه ویدئو از شلوغی گذاشتم و نوشتم وقتی از مفادِ چیزی خبر ندارید شادی برای چیه دقیقآ؟؟ تو همون پست کلی فحش خوردم که شما کاسب تحریمید و نمیتونید شادی مردم رو ببینید و هزارتا چرت و پرت دیگه 😑😑 شاید صحیح‌ترین تعبیر حرف #یغما_گلرویی بود که نوشت چرا عکس لوود نشده رو لایک میکنید؟؟؟ ولی یه سریا اون موقع گفتن امضای کری تضمینه خیالتون راحت! آقای روحانی هم گفتن با چه آب و صابونی روتون رو بشوریم کاسبان تحریم؟؟ در عرض چند هفته دستاورد این همه دانشمند رو که به جون خریده بودن نابود کردن و نشستن منتظر امریکا!!
گذشت و گذشت رهبری کلی سخنرانی کردن که احتیاط کنید من به مذاکره با امریکا خوشبین نیستم و کلی صحبت دیگه ولی آقایون گفتن برجام را خدا آورد و قسم جلاله خوردن و از خودشون با کلی سکه تقدیر کردن و... دوباره گذشت تا ترامپ اومد سرکار و از اون اول گفت برجام رو پاره میکنم ولی آقایون همچنان برجام رو چماق کرده بودن تو سر همه!! تا بالاخره دیشب تمام حرفایی که تو این مدت رهبری گفته بودن درست از آب دراومد و ما موندیم با تحریم‌هایی که دوباره داره برمیگرده و صنعت هسته‌ای که دیگه نداریم که حتی سرش مذاکره کنیم و هیچی و هیچی و هیچی اونوقت یه سری افراد پررووو اومدن دست گلی که خودشون با رئیس‌جمهور محبوبشون به آب دادن رو گردن رهبری میندازن!! البته که تاریخ همیشه درحال تکراره و از این اتفاقات تو صدر اسلام کم نیوفتاده ولی وقاحت بعضی افراد مثال زدنیه!!
از حرفا و انگ‌های پارسال موقع انتخاباتِ بعضی افراد و قیمت دلار و سکه و بقیه چیزا هم میگذرم فقط اینو میگم که صد رحمت به خاتمی که فقط تعلیق و پلمپ کرد ولی روحانی همه چیز رو نابود کرد همه چیز و هیچ راه برگشتی نذاشت!! ولی ما الان به اون انگی که بهمون میزدین و اون برچسب #دلواپس افتخار میکنیم چون همون چند سال پیشم میدونستیم #آمریکا_قابل_اعتماد_نیست و اروپا هم امریکا رو ول نمیکنه بیاد بچسبه به ما خودمون رو گول نزنیم 😑😑
Read more
شاید باید تمام سال عکس‌های پروفایل‌هایمان را در تلگرام، اینستا، تویتر و ... مشکی کنیم و گه‌گداری ...
Media Removed
شاید باید تمام سال عکس‌های پروفایل‌هایمان را در تلگرام، اینستا، تویتر و ... مشکی کنیم و گه‌گداری عکس گلی یا خودمان را به مناسبت عیدی چیزی برگردانیم. البته باز اگر داغ‌های روزگار بگذارد. روزها می‌گذرد هر روزمان به‌جای این‌که بهتر باشد بدتر می‌شود. چشممان به دسته‎گلی جدیدتر آب می‌خورد. یک ... شاید باید تمام سال عکس‌های پروفایل‌هایمان را در تلگرام، اینستا، تویتر و ... مشکی کنیم و گه‌گداری عکس گلی یا خودمان را به مناسبت عیدی چیزی برگردانیم. البته باز اگر داغ‌های روزگار بگذارد.

روزها می‌گذرد هر روزمان به‌جای این‌که بهتر باشد بدتر می‌شود. چشممان به دسته‎گلی جدیدتر آب می‌خورد.

یک روز باید برای سربازان خاکی از دست رفته‌ی داخل اتوبوس غمدار باشیم، روز دیگر 13 دسته‌ی گلمان را زیر هزارتن آوار و آتش که روزی نماد اقتصاد نوین ایران بود گم می‌کنیم. باز خوب است که نشانی از خودشان باقی گذاشته‌اند! روز بعد زمین می‌لرزد لرزشی نه به اندازه‌ی ژاپن و مکزیک. کودک و جوان و پیر زیر هزاران آجر باقی‌می‌مانند و خواهند ماند، و زنان و مردانی که روحشان از میان ذره‌های خاک پر می‌کشند. روز دیگر نیامده به‌جای این‌که صدای سوت کشتی آسمان اسکله و بندرگاه را از حضور خود مطلع کند باید دست به دامان غواصان باشیم که بعد از آتش و آب شاید اندک نشانی برایمان از 32 فرشته، روی شن‌های رقصان دریا بیاورند.
اقوام هر کجا باران و برف می‌آید جشن سال پر برکت می‌گیرند شاکر الطاف خدا، ولی ما باید در قرن 21 منتظر باشیم که خدای ناکرده سیلی نیاید، که آن روز باید دست به مقایسه برداریم که تعداد کشته‌های‌مان از فلان کشور کمتر است. آنجا طوفان کاترینا می‌آید اینجا باد و باران کشته می‌گیرد.

راستی یادم رفت بگویم که عزیز معدنکار اگر زیر سقف آسمان هم که راه رفتی کلاهت برسرت باشد تا از آوارهای روزگار و گرانی در امان باشی. بهای جان اینجا کم است! تو در هزارتوی معدنی ما کاری به‌جز دعا کردن از دست‌هایمان برنمی‌آید.
این نوشته را برای سانچی نوشتم. نوشته بودم روز دیگری هواپیمایی به‌جای این‌که دل آسمان‌ها را بشکافد دل خاک را می‌شکافد. شاید باورم نمی‌شد که امروز کوه دنا آرامگاه عزیزانمان باشد.

که ای کاش که ای کاش نمی نوشتم. که ای کاش قلم در دستانم می‌شکست، دستم از حرکت باز می‌ایستاد. ای کاش می‌مردم.

شاید باید دست به دامان مسئولان شبکه‌های اجتماعی بشویم تا یک فضای غمدار و سیاه مخصوص ما درست کنند، که یادمان باشد به فردا نرسیده غمی دیگر در راه است.

فقط به مرهم گذشت زمان و فراموشی زنده‌ایم. موی سفید می‌کنیم و اشک می‌ریزیم. تا غم بعدی.
Read more
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 ...
Media Removed
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه. تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ... .
اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه.
تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ماشینشون رو پارک میکنن و سوار وانت میشن و حدود بیست دقیقه وانت سواری در هوای آزاد و جاده خاکی رو تجربه میکنن تا به ابتدای محوطه غار یخی برسن! تو این بیست دقیقه مسیر، اگه فصل ییلاق باشه، احتمال زیاد عشایر و چادرهاشون تو دشت های اطراف دیده میشن؛ به همراه گله های زیاد گوسفند و طبیعت بکر و زیبا (سه عکس آخر که در حال حرکت وانت! گرفتم)
برای رسیدن به #غار_یخی ماشین رو باید پارک کنید و نزدیک دره بشید!(عکس سوم) و وارد رودخونه ای که بین دو کوه جاری هست بشید! (عکس دوم؛ البته اینجا جایی بود که تونستم بیاستم و عکس بگیرم و خودم و دوربین رو آب نبره!) دقیقا شبیه #تنگه_واشی فیروزکوه ولی با آب سردتر!
حدود بیست دقیقه، نیم ساعت در حالیکه تا بالای کمر خیس شدید باید تو رودخونه حرکت کنید و مواظب باشید پاتون لیز نخوره، سرعت آب نبرتون! سنگایی که از حرکت بزهای کوهی، پایین می افتن تو سرتون نخوره! دوربین و موبایل تون خیس نشه و ... بعد تمام این ماجراجویی های هیجان انگیز آخرین پیچ رو که رد میکنید، یکدفعه باد خیلی سردی به صورتتون میخوره؛ مثل وقتی در یخچال رو باز میکنید و یه کوه سیاه جلوتون نمایان میشه! (عکس اول)
جلو که میرید متوجه میشید این کوه سیاه برفه! بله یک کوه کاملا برفی از برفایی که زمستون اومده و آروم آروم در حال آب شدن ه. تازه میفهمید آب یخی که بیست دقیقه توش حرکت کردید از کجا میاد!
زیر کوه که یخها آب میشه، یک غار تشکیل میشه و بخاطر همین به #غار_یخی_چما معروفه. اگه روی تگ بزنید عکسهای سالهای قبل که غار ارتفاع بیشتری داشته و میشده واردش بشن رو میبینید.
.
پیشنهاد میکنم حتما حتما اگه به این استان سفر کردید، غار یخی رو برید؛ یک تجربه بینهایت هیجان انگیز و زیبا
فقط پتو و وسایل گرمایی و لباس اضافی تو ماشین داشته باشید که موقع برگشت حتی اگه وسط تابستون باشه، بهشون احتیاج پیدا میکنید :)
پ ن: من با چادر عربی رفتم.
.
#سفرراحیل
#ایران_رو_بشناسیم
#ایران_را_باید_دید
#mustseeiran
Read more
*** مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت ...
Media Removed
*** مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت باشد! * نوشتن هم از آن کارهای شاق است. زمانی آنقدر دلچسب است که دلم می خواهد واژه‌ها را از صفحه بیرون بکشم و دست در دست‌شان برقصم و گاهی دیگر آنقدر عذاب‌آور می‌شود که چشم می‌بندم و هرچه از ذهنم می‌گذرد ... ***
مخاطب این متن خودم هستم. باید می‌نوشتم تا امروز در یادم بماند. خواندنش برای شما شاید اتلاف وقت باشد!
*

نوشتن هم از آن کارهای شاق است. زمانی آنقدر دلچسب است که دلم می خواهد واژه‌ها را از صفحه بیرون بکشم و دست در دست‌شان برقصم و گاهی دیگر آنقدر عذاب‌آور می‌شود که چشم می‌بندم و هرچه از ذهنم می‌گذرد روی کاغذ می‌ریزم تا شاید مشمولِ قانونِ نظم شوند و نسقی پیدا کنند قابل خوانده شدن. صبح با نوشتنِ شاق دست به یقه بودم که صدای «لااله الاالله» از کوچه بلند شد. مثل همیشه‌ی این‌وقت‌ها دست کشیدم از کار تا چند ثانیه‌ای به احترام مرده‌ای که روی دست تشیع می‌شد و من نمی‌دانستم کیست اما لابد توی رفت‌وآمدهای محله یکی دو باری با هم چشم در چشم شده بودیم، سکوت کرده باشم.
هنوز با نوشتن شاق دست به یقه بودم که سَرَکی کشیدم اینجا طبق عادت. توی استوریِ نمی‌دانم کی، تصویری دیدم از دختری زیبا شبنم نام که دیگر نیست؛ که استوری خبر از مرگ او می‌داد. رفتم توی صفحه‌اش چرخ زدم و دیدم که عکاس بود و عکس‌هایش پر از شورِ زندگی. همین! دو ساعت گذشته بود از مرگِ همسایه و حالا مواجهه با دومین مرگِ امروز.

با هر جان کندنی بود گزارش را نوشتم و گذاشتم یکساعتی دم بکشد تا دوباره سروقتش بروم برای ویرایش و تمام. آمدم اینجا و دیدم بهمن (دارالشفایی) عکسِ مجید (ساسانی) را گذاشته با یک کیک تولد جلویش. تعجب کردم از دوستیِ بهمن با مجید و پیش خودم گفتم لابد تولد مجید است. متن زیر عکس را که خواندم خشکم زد. مجید مرده بود. حالا من بودم و تداعیِ یک دورۀ دور. پرتاب شدم به هفده هجده سال قبل؛ به ساختمانِ معاونت فرهنگیِ دانشگاه علوم پزشکی تهران در خیابان قدس. به روزهای دانشجویی و شور و حالِ جشنواره نشریات دانشجویی. مجید را آنجا دیده بودم. لابد افسانه (کامران)، علی (شیخ‌الاسلامی) و شهاب (صابونچی) بیشتر و بهتر از من آن روزها را یادشان هست. حتما آنها بیشتر و بهتر از من مجید را می‌شناختند؛ همان پسرِ تو پُرِ خندانی که پزشک شده بود و بروبیایی داشت و دیگر نیست! تمام این سال‌ها افسانه و شهاب و علی را دیدم گاه و بیگاه اینور و آنور اما مجید را دیگر ندیدم. شاید فقط یکبار در خیابانِ شانزده آذر، شاید. و دیگر نخواهم دید حتی تصادفی در کوچه و خیابان.

روز سنگینی بود. روز غمگینی بود امروز. تلگرام فیلتر شد؟ شد که شد. یک چیز دیگر جایش پیدا می‌شود اما آدم‌هایمان دارند جوانِ جوان می‌میرند، تمام می‌شوند، جایشان را کسی پُر نخواهد کرد.
Read more
 #خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه #خطاب به #محمد_حنفیه #آموزش_نظامی . اگر كوهها از جای كنده شوند ...
Media Removed
#خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه #خطاب به #محمد_حنفیه #آموزش_نظامی . اگر كوهها از جای كنده شوند تو #ثابت و استوار باش، دندانها را بر هم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخكوب كن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم پوش، و بدان كه پیروزی از سوی خدای #سبحان است. . #حکمت_دهم #نهج_البلاغه  ... #خطبه_یازدهم_نهج_البلاغه

#خطاب به #محمد_حنفیه
#آموزش_نظامی .

اگر كوهها از جای كنده شوند تو #ثابت و استوار باش، دندانها را بر هم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخكوب كن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم پوش، و بدان كه پیروزی از سوی خدای #سبحان است.
.

#حکمت_دهم #نهج_البلاغه
 درود خدا بر او فرمود: با مردم آنگونه #معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.
.

#نامه_سوم

به #شریح_قاضی

برخورد قاطعانه باخیانت #كارگزاران
به من خبر دادند كه خانه ای به هشتاد دینار خریده ای، و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی آن را امضا كرده اند. (شریح گفت: آری ای #امیرمومنان امام (ع) نگاه خشم آلودی به او كرد و فرمود) ای شریح! به زودی كسی به سراغت می آید كه به نوشته ات نگاه نمی كند، و از گواهانت نمی پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون كرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه كن كه آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، كه آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می نوشتم كه دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی كردی و آن سند را چنین می نوشتم:
هشدار از بی اعتباری دنیای #حرام
این خانه ای است كه بنده ای خوارشده، و مرده ای آماده كوچ كردن، آن را خریده، خانه ای از سرای غرور، كه در محله نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می گردد. یك سوی آن به آفتها و #بلاها، سوی دوم آن به مصیبتها، و سوی سوم به هوا و هوسهای سست كننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه كننده ختم می شود، و در خانه به روی شیطان گشوده است. این خانه را فریب خورده آزمند، از كسیكه خود به زودی از جهان رخت برمی بندد، به مبلغی كه او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی كشانده، خریداری نموده است. هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (كسری) و (قیصر) و (تبع) و (حمیر) را نابود كرده است. .
Read more
تا همین دیروز نزدیک صد بار اسم این شهر رو نوشتم تا دقیق بتونم درست تلفظ کنم که یه وقت آبرو ریزی نشه... این آتشفشان برکاتی هم داره که نمیشه به سادگی از اونها گذشت . مثلا همینکه مجبور بشی با اتوبوس در نم نم دل انگیز باران پاییزی در جاده حرکت کنی و مثل یه آهو بترسی که نکنه در این جاده مجبور شی از اتوبوس به قایق ... تا همین دیروز نزدیک صد بار اسم این شهر رو نوشتم تا دقیق بتونم درست تلفظ کنم که یه وقت آبرو ریزی نشه... این آتشفشان برکاتی هم داره که نمیشه به سادگی از اونها گذشت . مثلا همینکه مجبور بشی با اتوبوس در نم نم دل انگیز باران پاییزی در جاده حرکت کنی و مثل یه آهو بترسی که نکنه در این جاده مجبور شی از اتوبوس به قایق نقل مکان کنی!! و از دیگر برکات آتشفشان ها شام های بین راهیست... اینکه در یک رستوران بین راهی به صورت ( خود پذیرایی کردن) سعی کنی غذا برداری و هر چه بگردی پیدا نکنی و در آخر پنجاه هزار تومان هم بدی. و از محاسن دیگه آتشفشان اینکه ناخواسته به شهری سفر کنی به اسم سورابایا که دومین شهر بزرگ اندونزی و مرکز ایالت جاوه ی شرقی باشه و نماد این شهر هم تمساح و کوسه باشه... و جالب این باشه که این شهر مهمترین بندر این کشور هم باشه و بزرگترین کارخانه کشتی سازی هم اینجا باشه.
آتشفشان فقط آتش افشانی که نمیکنه... دانش هم اینطرف اونطرف پاش پاش میکنه.... و اگه این آتشفشان نبود آیا من میفهمیدم که از این بندر شلوغ، شکر و قهوه و تنباکو صادر میشه؟
من که تا دیروز حتی اسم این بندر رو نشنیده بودم همین الان در اتوبوس باید فاصله ی ۳۲۰ کیلومتری رو در ۱۲ ساعت طی کنیم.!! واقعا چرا؟ چرا مسوولین رسیدگی نمیکنن؟
خدا رو شکر که فعلا داره از دهانه ی کوه آگونگ دود و خاکستر پخش و پلا میشه و من اینقدر دانشمند شدم . خدای نخواسته اگه فوران کنه و بارانی از گدازه و سنگ های مذاب به آسمان پرتاب بشه قطع و یقین من به یک اینشتین دگردیسی پیدا میکنم و اونوقته که اسم هووی زن کد خدای دورترین روستای اندونزی در سوماترا رو هم کشف میکردم... قدرآتشفشان را بدانیم😏
...
در ضمن یکی دیگه از فواید آتشفشان اینه که اگه در رابطه با موضوع عکس به مقدار لازم نداشته باشی میتونی از عکسای متفرقه استفاده کنی😏همینه که هست🤭 #bali #indonesia #travel #asia #photo #pictur #grandhyatt #mosaferan #safar #visitbali #visitindonesia #baliculture #indonesiaculture #aks #film #history #traveler #passengers # #ubudindonesia #visitubud #tour #pic #amazin #magazine #indonesia #hotel #hotels #me
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> ديروزه ميرم سركار و يك كاغذ از همكارم روي كمد لباسهام جا خوش كرده.. نامه اي از طرف مادري كه اومده ...
Media Removed
ديروزه ميرم سركار و يك كاغذ از همكارم روي كمد لباسهام جا خوش كرده.. نامه اي از طرف مادري كه اومده دنبالم داروخانه و شماره موبايل دكتر دخترك قصه مون كه آ ال اس داشت رو برام گذاشته، به دكترشون زنگ ميزنم و شرايط دارويي رو كه تجويز كرده براش توضيح ميدم و اينكه ايشون بعنوان پزشك حق داره بخواد اين دارو رو ... ➿➿
ديروزه ميرم سركار و يك كاغذ از همكارم روي كمد لباسهام جا خوش كرده.. نامه اي از طرف مادري كه اومده دنبالم داروخانه و شماره موبايل دكتر دخترك قصه مون كه آ ال اس داشت رو برام گذاشته، به دكترشون زنگ ميزنم و شرايط دارويي رو كه تجويز كرده براش توضيح ميدم و اينكه ايشون بعنوان پزشك حق داره بخواد اين دارو رو فقط بخاطر اين بيمار از كشور ديگه اي وارد سوئد كنن و با هم به توافق ميرسيم كه براي اين دارو كه فعلا توليدش در سوئد دو سه هفته طول ميكشه تقاضاي ليسنس كنه و در آخر ميگم؛ هر سوال و كمكي از دستم بر اومد تماس بگيرين و ميپرسه كه اگر ميشه شماره موبايل خودمو داشته باشه چرا كه امروز بخاطر درخواست مادر بيمار باهام تماس گرفته ولي يك ساعت پشت خط داروخانه گير كرده با اينكه معمول نيست شماره مو ميدم و ميرم سركارم.. وسط صحبتهام با يه مريض دكتر موردنظر زنگ ميزنه و ميگه؛ من اينو فرستادم ميشه لطفا چك كني كافي و درسته؟؟ از مريضم اجازه ميگيرم و ميرم از يه كامپيتور ديگه وارد سيستم ميشم و بعد از خوندن نوشته و توضيحاتش ميگم: بله عاليه و بقيه شو من فيكس ميكنم و برميگردم سركارم و اولين فرصت ميرم كه فرمها رو پركنم و در قسمت پيغام داخلي تا جايي كه ميتونم از امرژنسي بودن شرايط بيمار مينويسم و اينكه حتي ممكنه تصميم بگيره و دستگاه تنفسي شو ببنده، ولي بعد بخاطر تعهدات اخلاقي و رازداري بين بيمار و داروساز جمله مو پاك ميكنم و مينويسم ممنون ميشم اين پرونده رو سريعتر بررسي كنن.. بين ساعت پنج تا هشت قرضم ميدن به يه داروخانه ديگه كه داروساز نداره و اولين فرصت بين مريضها به شماره مادر دختر زنگ ميزنم، تو قطاره و از صداش معلومه خيلي خسته س و بي انرژي.. ميگم؛ منو يادتونه هفته پيش اومدين پيشم و قرار شد باهاتون تماس بگيرم لحنش عوض ميشه و ميگه؛ بله چي شد؟؟ ميگم؛ با دكترتون صحبت كردم و ايشونم خيلي همكاري كردن و ازشون خواستم يك ساله و به تعداد متعدد دارو رو درخواست ليسنس بدن و همين امروز فرستاديمش و اميدوارم هر چه زودتر جواب بگيريم.. از ته دلش ميخنده و ميگه؛ خيلي ممنونم به دخترم ميگم و مطمئنم خيلي خيلي خوشحال ميشه.. ساعت هشته به كمك يك تكنيكر داروخانه رو ميبنديم و برميگردم داروخانه خودمون براي دو ساعت پاس باقي مونده م.. خيلي خوشحالم بيشتر از اوني كه بشه توصيفش كرد.. اينو نوشتم تا تو خوشحاليم شريك باشين همونطور كه چند روز پيش تو غمم سهيم بودين و اميدوارم هميشه خوشحال باشين.. زندگي هميشه و تحت هر شرايطي قشنگيهاي خودشو داره.. برام از قشنگيهاي زندگي تون بنويسين.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
. یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید پرسیدم: به چی می خندی؟ گفت: به دیوونگیت! یادمه یه شب تو یه مهمونی ...
Media Removed
. یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید پرسیدم: به چی می خندی؟ گفت: به دیوونگیت! یادمه یه شب تو یه مهمونی با هم بودیم براش پیام فرستادم نوشتم: دوستت دارم.... خوند سرشو بلند كرد نگاهم كرد بعد نگاهش انداخت به گوشی و تایپ كرد: منم دوست دارم دیوونه! یادمه یه روز تو ولیعصر پیاده می رفتیم و می خندیدیم و ... .
یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید
پرسیدم: به چی می خندی؟
گفت: به دیوونگیت!

یادمه یه شب تو یه مهمونی با هم بودیم براش پیام فرستادم نوشتم: دوستت دارم....
خوند سرشو بلند كرد نگاهم كرد بعد نگاهش انداخت به گوشی و تایپ كرد: منم دوست دارم دیوونه!

یادمه یه روز تو ولیعصر پیاده می رفتیم و می خندیدیم و من بلند بلند باهاش حرف می زدم
دستم و فشار داد و آروم گفت فاصله مون ده سانته دیووووونه داد نزن!

یادمه یه شب لازانیا پختم...
گفت: دفعه ی بعد پیازاشو بیشتر تفت بده!
ناراحت شدم
بغلم كرد گفت: ناراحت نشو دیوونه!

یادمه یه روز باهاش قهر كردم
كلی شوخی كرد تا به خنده افتادم
گفت: می بینی آدم و مجبور به چه كار هایی می كنی دیوونه ی من؟! یادمه یه شب بهش گفتم: من دیوونتم!
گفت: دیوونه داریم تا دیوونه!!
گفتم: من دیوونه ی چشماتم!
گفت: من لیاقت ندارم.... یادمه یه روز براش نوشتم: تا ابد دیوونتم!
نوشت: می ترسم از اون لحظه كه دیوونه نباشی.... یادمه....
كاش یادم می رفت
.
#نیازخاكی
@raminyosefichannel
دوستانی که متن ها رو میخواستن میتونن از کانال تلگرامم کپی کنن
Read more
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت ...
Media Removed
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم ... .
خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم سه بار جلوی دوربین قرار گرفتم! بار اول ده سال پیش بود که سر مزار مادربزرگم فیلم می‌گرفتن و سه ثانیه از منم هست که توش دستم تا آرنج توی دهنمه و دارم حلوایی که خوردم رو تمیز می‌کنم! دومیش یه فیلم کوتاه درباره فیلم آپارتمان (بیلی وایلدر) بود که خودم ساختم، که چون کسی حاضر نشد توش بازی کنه، مجبور شدم خودم بازی کنم! برای همین توی اون سکانسها مجبور شدم دوربین رو روی طاقچه بذارم تا فیلم بگیره! (چون آخه فیلمبردار هم نداشتم! نمی‌دونم کلا چرا کسی حاضر نبود همکاری کنه باهام!) ولی خب فیلم بازخوردهای بشدت مثبتی برام داشت. یادمه وقتی به جشنواره فیلم جوان فرستادم، آقای تارخ که داور بود فقط یک سوال ازم پرسید: «که اصلا فیلم آپارتمان بیلی وایلدر رو دیدی؟» سومین تجربه‌م هم توی همین خندوانه بود که در حد شش ثانیه جلوی دوربین آقای کریمی توی اتاق اعترافات بودم و نقشم فقط این بود که فکر می‌کردم این اتاق توالت فرنگیه و دنبال دستمال توالت می‌گشتم! که یادمه وقتی بابام دید، گفت: «ای کاش فقط به نویسندگی بسنده کنی! بذار وقتی مُردی حداقل بتونیم الکی ادعا کنیم آدم عمیقی بودی!»
.
ولی از این مسائل که بگذریم، بنظرم نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان... بذارید چند تا از تجارب خندوانه‌ایم رو بگم براتون:
.
یه بارم حس کردم یکی از بچه‌ها از متنی که نوشتم یه کم ناراحته! حالا چرا این حسو داشتم؟ چون آدمی که دور اول، اول شده بود، دور دوم با متنِ من که در مورد شایسته سالاری بود، نفرِ آخر شد! رفتم گفتم آقا من عذر میخوام. نمی‌دونستم موضوع اینقدر حساسه که نصفش پخش میشه فقط! گفت: کاش میذاشتی آدمای شایسته‌تر در جایگاهت باشن، ای کاش عوض نوشتنِ اون متن، از خودت شروع می‌کردی!
.
سر استنداپ نجات سهیل غلامرضاپور مادرم گفت مهرداد سهیل خیلی بامزه‌س، اگه حذف بشه آق والدینت می‌کنم! گفتم مادرِ من، دیر گفتی، سهیل ضبط شد و اتفاقا حذف شد! ما نمی‌دونستیم سهیل قراره استنداپ نجات اجرا کنه، متن آماده نکردیم! که مامانم گفت: شاید بخاطر همین رفتاراته که بابات چند ساله از خونه بیرونت کرده و جواب سلامت رو هم نمیده! حالم ازت بهم می‌خوره!
.
یکی از نقاط درخشان کاریم سر استنداپ یک چهارم نهایی محمد معتضدی بود.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
 #رای_علنی . <span class="emoji emoji267b"></span>️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! <span class="emoji emoji1f530"></span>سئوال بسیاری از مردم این است که چرا ...
Media Removed
#رای_علنی . ️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! سئوال بسیاری از مردم این است که چرا نمایندگان آنها از شفافیت استقبال نمی کنند و حاضر نیستند آرای شان علنی شود؟ پیش از این در صفحه توییترم به خاطره تلخی در این باره اشاره کرده بودم. در روز تصويب ۲۰ دقيقه ای طرح مرتبط با برجام، مطابق با ... #رای_علنی
.
♻️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! 🔰سئوال بسیاری از مردم این است که چرا نمایندگان آنها از شفافیت استقبال نمی کنند و حاضر نیستند آرای شان علنی شود؟

پیش از این در صفحه توییترم به خاطره تلخی در این باره اشاره کرده بودم. در روز تصويب ۲۰ دقيقه ای طرح مرتبط با برجام، مطابق با همین بند آیین نامه، پیشنهاد رای گیری علنی دادم، اما در کمال ناباوری دوستانی از خودمان گفتند که ما هم مخالف برجام هستیم ولی به خاطر جلب آرای مردمی که به برجام دل خوش کرده اند و انتخابات مجلس هم در پیش است، نمی خواهیم در حوزه انتخابیه متوجه مخالفت ما با برجام شوند! به همین دلیل هم طرح مرتبط با برجام، آرای اکثریت مجلس را به دست آورد و فقط حدود ۹۰ نماینده مخالف داشت. البته حالا که کثافت های برجام علنی شده بیش از ۲۰۰ نماینده آن روز ادعای مخالفت با آن را می کنند!
متاسفانه یکی از مهمترین دلایل عدم استقبال نمایندگان از شفافیت، چشم طمع داشتن آنها به آرای مردم در انتخابات های بعدی است، خصلتی که بر خلاف قسمی است که در ابتدای نمایندگی به قرآن مجید یاد می کنند. خب آن روز به کلاه برجام، پشمی بود و با توجه به دروغ هایی که دولت تحویل مردم داده بود، برجام در افکار عمومی اقبالی داشت و برخی از نمایندگان نمی خواستند این کاسبی را از دست بدهند اما امروز چه؟

امروز که حسن روحانی جایگاهی در افکار عمومی ندارد و نمایندگان مجلس از پاسخ های روحانی در پنج سئوال طرح شده، فقط از پاسخ به یک سئوال قانع شده اند، چرا باید نگران علنی شدن مخالفت خود با دولت باشند؟

دلیل روشن است، چون نمی خواهند هزینه این مخالفت را بپردازند. این نمایندگان نگران بده بستان هایی هستند که با رییس دولت و کابینه وی دارند. این بده بستان ها شامل منافع و درخواست های شخصی تا منافع و درخواست های منطقه ای می شود، نامه ها و درخواست هایی که زیر دست وزرا و در کارتابل های آنها منتظر امضای وزیر است. پس باز هم مخالفت با شفافیت به خاطر چشم طماع فرد نماینده به یک منفعت غیرملی است.

این را نوشتم تا مردم عزیز بداند که درب بر همین پاشنه خواهد چرخید تا روزی که آنها به جای انتخاب کاندیداهای سالم، پاک دست، صریح، شفاف، در روز انتخابات به کسانی رای می دهند که کاسب کارند، هر دو چراغ راهنمای شان کار می کند، از همان ایام تبلیغات از شفافیت فرار می کنند و مواضع دوپهلو دارند تا رای همه را به دست بیاورند. اینها آن روز جانوران کوچکی هستند که وقتی به کرسی قدرت مجلس می رسند، طمع آنها را تبدیل به یک هیولا می کند.
Read more
 #رای_علنی . <span class="emoji emoji267b"></span>️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! <span class="emoji emoji1f530"></span>سئوال بسیاری از مردم این است که چرا ...
Media Removed
#رای_علنی . ️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! سئوال بسیاری از مردم این است که چرا نمایندگان آنها از شفافیت استقبال نمی کنند و حاضر نیستند آرای شان علنی شود؟ پیش از این در صفحه توییترم به خاطره تلخی در این باره اشاره کرده بودم. در روز تصويب ۲۰ دقيقه ای طرح مرتبط با برجام، مطابق با ... #رای_علنی
.
♻️ چرا نمایندگان از «رای علنی» استقبال نمی کنند! 🔰سئوال بسیاری از مردم این است که چرا نمایندگان آنها از شفافیت استقبال نمی کنند و حاضر نیستند آرای شان علنی شود؟

پیش از این در صفحه توییترم به خاطره تلخی در این باره اشاره کرده بودم. در روز تصويب ۲۰ دقيقه ای طرح مرتبط با برجام، مطابق با همین بند آیین نامه، پیشنهاد رای گیری علنی دادم، اما در کمال ناباوری دوستانی از خودمان گفتند که ما هم مخالف برجام هستیم ولی به خاطر جلب آرای مردمی که به برجام دل خوش کرده اند و انتخابات مجلس هم در پیش است، نمی خواهیم در حوزه انتخابیه متوجه مخالفت ما با برجام شوند! به همین دلیل هم طرح مرتبط با برجام، آرای اکثریت مجلس را به دست آورد و فقط حدود ۹۰ نماینده مخالف داشت. البته حالا که کثافت های برجام علنی شده بیش از ۲۰۰ نماینده آن روز ادعای مخالفت با آن را می کنند!
متاسفانه یکی از مهمترین دلایل عدم استقبال نمایندگان از شفافیت، چشم طمع داشتن آنها به آرای مردم در انتخابات های بعدی است، خصلتی که بر خلاف قسمی است که در ابتدای نمایندگی به قرآن مجید یاد می کنند. خب آن روز به کلاه برجام، پشمی بود و با توجه به دروغ هایی که دولت تحویل مردم داده بود، برجام در افکار عمومی اقبالی داشت و برخی از نمایندگان نمی خواستند این کاسبی را از دست بدهند اما امروز چه؟

امروز که حسن روحانی جایگاهی در افکار عمومی ندارد و نمایندگان مجلس از پاسخ های روحانی در پنج سئوال طرح شده، فقط از پاسخ به یک سئوال قانع شده اند، چرا باید نگران علنی شدن مخالفت خود با دولت باشند؟

دلیل روشن است، چون نمی خواهند هزینه این مخالفت را بپردازند. این نمایندگان نگران بده بستان هایی هستند که با رییس دولت و کابینه وی دارند. این بده بستان ها شامل منافع و درخواست های شخصی تا منافع و درخواست های منطقه ای می شود، نامه ها و درخواست هایی که زیر دست وزرا و در کارتابل های آنها منتظر امضای وزیر است. پس باز هم مخالفت با شفافیت به خاطر چشم طماع فرد نماینده به یک منفعت غیرملی است.

این را نوشتم تا مردم عزیز بداند که درب بر همین پاشنه خواهد چرخید تا روزی که آنها به جای انتخاب کاندیداهای سالم، پاک دست، صریح، شفاف، در روز انتخابات به کسانی رای می دهند که کاسب کارند، هر دو چراغ راهنمای شان کار می کند، از همان ایام تبلیغات از شفافیت فرار می کنند و مواضع دوپهلو دارند تا رای همه را به دست بیاورند. اینها آن روز جانوران کوچکی هستند که وقتی به کرسی قدرت مجلس می رسند، طمع آنها را تبدیل به یک هیولا می کند.
Read more
روزی یک معلم در کلاس ریاضی شروع به نوشتن بر روی تخته‌سیاه کرد: 9 × 1 = 7 9 × 2 = 18 9 × 3 = 27 9 × 4 = 36 9 × ...
Media Removed
روزی یک معلم در کلاس ریاضی شروع به نوشتن بر روی تخته‌سیاه کرد: 9 × 1 = 7 9 × 2 = 18 9 × 3 = 27 9 × 4 = 36 9 × 5 = 45 9 × 6 = 54 وقتی کارش تمام شد به دانش‌آموزان نگاه کرد، آن‌ها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگیرند و شروع به خنده کردند وقتی او پرسید چرا می‌خندید، یکی از دانش‌آموزان اشاره کرد که معادله اولی اشتباه ... روزی یک معلم در کلاس ریاضی شروع به نوشتن بر روی تخته‌سیاه کرد:
9 × 1 = 7
9 × 2 = 18
9 × 3 = 27
9 × 4 = 36
9 × 5 = 45
9 × 6 = 54
وقتی کارش تمام شد به دانش‌آموزان نگاه کرد، آن‌ها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگیرند و شروع به خنده کردند
وقتی او پرسید چرا می‌خندید،
یکی از دانش‌آموزان اشاره کرد که معادله اولی اشتباه است.
معلم پاسخ داد: "من معادله اول را عمدا اشتباه نوشتم، تا درسی بسیار مهم به شما دهم... دنیا با شما همین‌گونه رفتار خواهد کرد."
همان‌طور که می‌بینید من 5 معادله را درست نوشتم، اما شما به آن‌ها هیچ اهمیتی ندادید!
همه‌ی شما فقط به خاطر آن یک اشتباه به من خندیدید و من را قضاوت کردید.
دنیا همیشه به خاطر موفقیت‌ها و کارهای خوب‌تان از شما قدردانی نمی‌کند،
اما در مقابل یک اشتباه سریع با شما برخورد خواهد کرد. 🍒
🍒
اضافه هاي كيك شكلاتي با دست پودرش كردم با خامه شكلاتي ( دنت هم ميشه ) مخلوط كردم تا مواد منسجم بشه ريختم داخل قالب تارت با دست تمام سطح كيك فشار دادم ( مواد بهم بچسبن ) نيم ساعت داخل فريزر بعد داخل ظرف برگردونم يه مقدار خامه شكلاتي ( يا دنت ) وسط كيك ريختم صافش كردم يه ربع داخل فريزر … بعد ٥٠ گرم شكلات تخته اي بن ماري آب كردم با ٥٠ گرم خامه مخلوط كردم ريختم روي خامه هاي وسط كيك و تزيين كردم دوباره نيم ساعت داخل فريزر بعد برش زدم .
#كيك #كيك_شكلاتي #دسر #كيك_يخچالي #ميوه #ديزاين #آلبالو #سپستان #مرواريد_خوراكي #ترافل #persian_chefs #ashpazi_shoma #persian_pastry #matbakh_khatoon #basaligheha #sofrehkhone #instamosbat #عكاسي #potografi
Read more
. یک. اینکه من از اقتصاد هیچ نمی دانم و اساسا خسارات ناشی از نوسانات قیمت ارز را نمی توانم درک کنم. و ...
Media Removed
. یک. اینکه من از اقتصاد هیچ نمی دانم و اساسا خسارات ناشی از نوسانات قیمت ارز را نمی توانم درک کنم. و راستش را بگویم این را اصلا عیب هم نمی دانم. دو. اینکه من در سال نود و شش به گفتمان اصلاحات و اعتدال رای دادم و هر که از من چاره جست، به این راه دعوت کردم و یکی دو مطلب هم در حمایت از جناب روحانی نوشتم که به نظر ... .
یک. اینکه من از اقتصاد هیچ نمی دانم و اساسا خسارات ناشی از نوسانات قیمت ارز را نمی توانم درک کنم. و راستش را بگویم این را اصلا عیب هم نمی دانم.
دو. اینکه من در سال نود و شش به گفتمان اصلاحات و اعتدال رای دادم و هر که از من چاره جست، به این راه دعوت کردم و یکی دو مطلب هم در حمایت از جناب روحانی نوشتم که به نظر پر بازدید هم بوده است. ولی من نه برای روحانی و نه برای هیچکس دیگر سفر تبلیغی نرفتم و سخنرانی تبلیغی نکرده ام تا از آن پشیمان باشم. و صد البته با همین اوضاع امروز هم، اگر دوباره بین گفتمان اصلاحات و اعتدال با گفتمان اصولگرای دلواپس مخیر باشم، باز هم همان را انتخاب می کنم و به نماینده این گفتمان رای می دهم.
سه. اینکه سالهاست آموخته ام پیش از به کار گیری زبان تند و نقادانه ام، همه عوامل ارضی و سماوی را هم در نظر بگیرم تا کسی شانه هایم را برای رسیدن به امیال خود محل سواری نبیند.
چهار. این روزها که نوسان قیمت ارز، همه را به تکاپوی اظهار نظر واداشته است، بسیار بر خود خرده می گرفتم که چرا من از این اقتصاد وامانده سر در نمی آورم. با این همه می دانستم که اظهار نظر درباره این نوسانات بدون آگاهی از مسائل پشت پرده، کار چندان درستی نیست. امروز که نوشته زیر این کلیپ را دیدم، تحلیل مسئله کمی آسانتر رخ نمود. ظاهرا برادران اصول گرای ما هنوز از داغ تکرار خاتمی و همدلی خمینی برای مردم فراغت نیافته اند و از این رو ریشه را هدف گرفته اند. یعنی می خواهند با تیر ناکارآمد نشان دادن دولت روحانی، چند نشان را با هم هدف قرار دهند.
#دلار
#ریال
#پشیمان_نیستیم
#حامی_منتقد_هستم
Read more
سلام عليكم _________________________ پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ ...
Media Removed
سلام عليكم _________________________ پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم. آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا ... سلام عليكم
_________________________

پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.

پدرم سال ١٣٨٧
__________________________

خدایـــا !!!
به بزرگیـــــت قســـم.....
توعکس های دست جمعی....
جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار.....
آمیـــــن

__________________________

ياحق
Read more
دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه! ...
Media Removed
دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه! راستشو بخواین کلی از حرفامم نوشتم، یعنی از یک ابر سرگردون خاکستری که توی مغزم میچرخید، تبدیلش کردم به بارونی که میشد قطره‌هاش که کاغذ رو مرطوب میکنن رو دید! وقتی نوشتمشون دیگه به اون مهیبی و بغرنجی ... دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه!
راستشو بخواین کلی از حرفامم نوشتم، یعنی از یک ابر سرگردون خاکستری که توی مغزم میچرخید، تبدیلش کردم به بارونی که میشد قطره‌هاش که کاغذ رو مرطوب میکنن رو دید!
وقتی نوشتمشون دیگه به اون مهیبی و بغرنجی که توی ذهنم بودن به نظر نمیرسیدن!
یعنی در واقع اهمیتشون رو برام از دست دادن، اونقدر که میشد بهشون پورخند زد!
به عکس دوباره نگاه کردم، به ساقه‌ی جوونی که کنجکاوانه از پشت نرده‌های چوبی سرک کشیده به این سوی حصار که ببینیه دنیا چه خبره، گیاه‌های تازه رو بشناسه، برگ‌های دیگه رو ببینه، به زندگی سلام‌ کنه...
شاید این حسن ختام خوبی برای این شب باشه
تا فردا✋🏻😊
Read more
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم ...
Media Removed
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم. آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه ... پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.
پ ن:پدر عزیز من...
Read more
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، یدالله علی ست. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ ...
Media Removed
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، یدالله علی ست. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی ست. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم. آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ... پدر!
می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛
گفتم: یداللّهی؛ دیدم، یدالله علی ست.
گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی ست.
خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.
Read more
<span class="emoji emoji1f647"></span>‍♀️ در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت! شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی ...
Media Removed
‍♀️ در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت! شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی تعطيل! روزانه در چهار گوشه اين شهر به انتظار چهار حرفي ام مينشينم! نگاهم به سوي عابر هايست كه شبيه تو هستن! من را نميشناسن و دوست ام ندارن! انگارمن براي ابد در اين شهر خودساخته تبعيد شدم! راستي: در ... 🙇‍♀️
در انتهاي ذهنم شهري ساختم به اسم تو از جنس بهشت!
شهري كه روي تمام كافه هايش نوشتم: تا اطلاع ثانوی تعطيل!
روزانه در چهار گوشه اين شهر به انتظار چهار حرفي ام مينشينم!
نگاهم به سوي عابر هايست كه شبيه تو هستن!
من را نميشناسن و دوست ام ندارن!
انگارمن براي ابد در اين شهر خودساخته تبعيد شدم!
راستي:
در اين شهر عشق فرمانروايي ميكند و يك شعار دارد!
زنده گي ليليست ... مجنونانه بايد زيست!
.
#فرزاد_هاشم_زاده
‏ #road_of_sense
‏‎‏‎🍒عاشقانه ها در کانال تلگرام
‏‎‏‎لینک کانال در بیو🍒
‏@road_of_sense
Read more
. مردها نه عاشق زیبایی های یه زن بلکه عاشق برق چشمهاش میشن. وقتی به شما نگاه میکنند که مثل یه پرنده ی ...
Media Removed
. مردها نه عاشق زیبایی های یه زن بلکه عاشق برق چشمهاش میشن. وقتی به شما نگاه میکنند که مثل یه پرنده ی آزاد و رها خودتون رو به دست باد میسپارین، وقتی بالا و پایین میپرید، وقتی نه فقط با لبهاتون که با چشمها و قلبتون لبخند میزنید... اونها از دور می ایستند، به شما لبخند میزنن و از تماشا کردنتون لذت میبرن. و ... .
مردها نه عاشق زیبایی های یه زن بلکه عاشق برق چشمهاش میشن. وقتی به شما نگاه میکنند که مثل یه پرنده ی آزاد و رها خودتون رو به دست باد میسپارین، وقتی بالا و پایین میپرید، وقتی نه فقط با لبهاتون که با چشمها و قلبتون لبخند میزنید...
اونها از دور می ایستند، به شما لبخند میزنن و از تماشا کردنتون لذت میبرن.
و اونوقت دلشون میخواد که شما رو کنار خودشون داشته باشن تا از طراوت و شادابی شما همیشه قلبشون تازه بمونه.
و کی میتونه انکار کنه که یه مرد وقتی چیزی رو بخواد حتما بدستش میاره!؟
... همه چیز درست از همونجایی شروع میشه که یه مرد میترسه مرد دیگه ای این همه زیبایی رو در شما ببینه و عاشقتون بشه و داستان نرو، نخند، نپر، نپوش، نبین، نکن ها شروع میشه.
...
و داستان تکراری زنهایی که میخوان برن چون شاد نیستن و مردهایی که عاشق زنهای شاد دیگه ای میشن.
.
یه زن برق چشمهاشو از بال پروازش میگیره.
اگر میخواین زنی رو بکُشید فقط کافیه پر پروازش رو ازش بگیرید
چون هیچ زنی در اسارت نفس نمی کشه
زهرا
.
پ.ن: بدون هیچ گرایش جنسیتی، این متن رو برای دوست عزیزم نوشتم
Read more
فیلمی که می بینید، گوشه ای از مراسم شهرداری تهران در برج میلاد است که به مناسبت روز زن با حضور شهردار و معاونین وی برگزار شده است. در این مراسم دخترگانی می رقصند و نوازندگانی می نوازند و بانوانی هم می خوانند! بدون تردید، هیچ نسبتی بین این مراسم با این کیفیت و بانویی که بر اساس باورها، اعتقادات و رفتارهای ... فیلمی که می بینید، گوشه ای از مراسم شهرداری تهران در برج میلاد است که به مناسبت روز زن با حضور شهردار و معاونین وی برگزار شده است.
در این مراسم دخترگانی می رقصند و نوازندگانی می نوازند و بانوانی هم می خوانند! بدون تردید، هیچ نسبتی بین این مراسم با این کیفیت و بانویی که بر اساس باورها، اعتقادات و رفتارهای وی، روز تولد ایشان به نام روز مادر و یک هفته به نام بزرگداشت مقام زن نام گذاری شده، نیست.
اما از این که بگذریم باید به تهرانی های عزیز یادآور شد که از دل چنین تفکر عیاش صفت و شکم سیری، هرگز راهکاری برای حل مشکلات و معضلات تهران مثل آلودگی هوا، ترافیک، بافتهای فرسوده، رسمیت داشتن رشوه در شهرداری و ... در نمی آید.
شک نکنید، مدیرانی که این چنین با الگوهای دینی و ملی ما بازی می کنند، با بیت المال و فرصت خدمتی که در اختیارشان است، بدتر رفتار خواهند کرد.
این را نوشتم تا در آینده، وقتی معضلات تهران چند برابر شد، به جای اینکه یقه "انقلاب اسلامی" و "نظام جمهوری اسلامی" را بگیرید و از آنها، دلایل بیشتر شدن مشکلات شهرتان را مطالبه کنید، از یاد نبرید که این شهرداری و این شورای شهر، محصول انتخاب اکثریت شما بودند نه مطابق ملاکهای انقلاب اسلامی برای انتخاب مدیرانش.
#رای_مردم
#عذرخواهی_بابت_انتشار_فیلم .
Read more
چند تا از كارهاى منتشر شده ى اخير اولين همكارى من با پدرام_پاليز عزيزم موزيك زيباى #فاز هستش ترانه: ...
Media Removed
چند تا از كارهاى منتشر شده ى اخير اولين همكارى من با پدرام_پاليز عزيزم موزيك زيباى #فاز هستش ترانه: #دنيا_كندرى ملودى: #پدرام_پاليز تنظيم: #ميلاد_اكبرى ميكس و مسترينگ: #ايمان_احمدزاده گيتار: #فرشيد_ادهمى ضبط: #استوديو_بسامد مدير برنامه: #مهدى_حسينزاده —————————— #عهد_جانانه ... چند تا از كارهاى منتشر شده ى اخير
اولين همكارى من با پدرام_پاليز عزيزم موزيك زيباى #فاز هستش
ترانه: #دنيا_كندرى
ملودى: #پدرام_پاليز
تنظيم: #ميلاد_اكبرى
ميكس و مسترينگ: #ايمان_احمدزاده
گيتار: #فرشيد_ادهمى
ضبط: #استوديو_بسامد
مدير برنامه: #مهدى_حسينزاده
——————————
#عهد_جانانه با صداى #مهيار محمدى عزيز و گل
ترانه: #دنيا_كندرى
ملودى: #على_اعظمى
تنظيم: #على_بابائى
ميكس و مسترينگ: #ايمان_احمدزاده
گيتار و عود: #كيان_دارات
ضبط: #استوديو_بسامد
عكس و طراحى كاور: #صابر_نامدار ——————————
#ديوونتم با صداى #ميثم_نظرى عزيز
ترانه و ملودى: #ميلاد_موحد
تنظيم: #وحيد_اديب
ميكس و مسترينگ: #ايمان_احمدزاده
——————————
#كلافه با صداى #ايضا عزيز و #مرتضى_ميرزاپور
موسيقى: #مجتبى_لطفى
ميكس و مسترينگ: #ايمان_احمدزاده ——————————
اين چند روز به دليل جابجايى استوديو يه كم كارا عقب افتاده
عذر ميخوام از رفقاى گل
انشالله تا چند روز آينده كه همه چيز آماده بشه باز در خدمتتون هستم
——————-
پ.ن: به خدا وسط بنايى نميشه كار كرد، به خدا تو اتاق خوابم تو خونه ام هيچ چيزو درست نميشنوم كه بخوام كار كنم
خدايى درست نيست تو اين وضعيت فشار و استرس وارد كنيد
نيازى به پيگيرى هم نيست، به محض آماده شدن استوديو همينجا اعلام ميكنم همه خبر دار بشن
(اينو واسه اون دوستايى نوشتم كه مثل يك دوست دختر هرروز بهم زنگ ميزنن و پيگيرى ميكنن) ————-
مشتى هستيد، كاپيتان كشتى هستيد
بوسه هاى فراوان و آبدار
مرسى اه
❤️😘💙😘❤️😘💙😘❤️
Read more
كجا بودى كه هيچكس نديدت وقتى خانم گيلى اشك مى ريخت ، فهميدم خيلى اوضاع خرابه اما نه تا اين اندازه بچه هاى بيمار و بسترى و توانايى محدود ما وادارم كرد با خانم پريناز ايزديار تماس بگيرم، دو دقيقه طول نكشيد كه هزينه هاى درمانت رو پذيرفتن اينها رو نوشتم تا ازشون تشكر كنم از خيلى ها بايد تشكر كنم تمام ... كجا بودى كه هيچكس نديدت
وقتى خانم گيلى اشك مى ريخت ، فهميدم خيلى اوضاع خرابه
اما نه تا اين اندازه
بچه هاى بيمار و بسترى و توانايى محدود ما وادارم كرد با خانم پريناز ايزديار
تماس بگيرم، دو دقيقه طول نكشيد كه هزينه هاى درمانت رو پذيرفتن
اينها رو نوشتم تا ازشون تشكر كنم
از خيلى ها بايد تشكر كنم
تمام بچه هاى مهتاب ، كه طى ده ماه دويست بچه ى بيمار رو درمان و عقيم و رها كردن ، از ته قلبم ارزو مى كنم هيچ موجود زنده اى درد نكشه و مورد سؤاستفاده قرار نگيره
@parinazizadyar
Read more
. اعتراف می کنم این پیرمرد، اولین آلمانی است که دوست اش دارم. این حرف را جدای از قهرمانی تکراری استقلال ...
Media Removed
. اعتراف می کنم این پیرمرد، اولین آلمانی است که دوست اش دارم. این حرف را جدای از قهرمانی تکراری استقلال در یک جام داخلی می زنم. هر وقت پی اس میزنیم حریفم یا باید آلمان را انتخاب کند یا یک باشگاه آلمانی را تا برای بهتر بازی کردن و راست اش را بخواهید انتقام گرفتن از چیزی که نمی دانم چیست و از کجا در من بوجود ... .
اعتراف می کنم این پیرمرد، اولین آلمانی است که دوست اش دارم. این حرف را جدای از قهرمانی تکراری استقلال در یک جام داخلی می زنم. هر وقت پی اس میزنیم حریفم یا باید آلمان را انتخاب کند یا یک باشگاه آلمانی را تا برای بهتر بازی کردن و راست اش را بخواهید انتقام گرفتن از چیزی که نمی دانم چیست و از کجا در من بوجود آمده انگیزه داشته باشم.
بگذریم!
قبلا هم همینجا نوشتم مهمتر از نتیجه ای که می شد از حضورش در ایران برای استقلال تصور کرد غنیمت "گرفتن" یا حداقل "شمردن" شیوه ی مدیریت اوست. تعارف نداریم او یک دورهمی مرده ی بی حس و روح را احیاء کرد. یک جمع متلاشی و پراکنده را دوباره تبدیل به یک خانواده کرد.
سخنم فقط درباره نهایتا چهل پنجاه نفر حقوق بگیر یک باشگاه نیست. از جمع بزرگتری به تعداد صدها هزار نفر و پراکندگی به وسعت یک کشور حرف میزنم.
سید مهدی رحمتی چه خوب حرف آخر را درباره ی پیرمرد دوست داشتنی آلمانی زده. شفر دروغ نمی گوید و در خلوت و جمع حرفش یکی است. او همدلی را تقویت کرده و به یک جمع به آخر خط رسیده فهمانده که شما چطور باید برنده باشید.
مصاحبه های شفر بعد از هر بازی یا پست های اینستاگرامی اش را خوب بخوانید.
تاکید او بر وظیفه و تکلیف هر فرد در قبال خود و تیم اش همراه با تزریق تدبیر و تعقل به عملکرد ها کار خودش را کرد. احساس غرور و یک شادی جمعی کمترین دستاوردهای پیرمرد آلمانی برای ما بود. مثل کاری که چندی پیش برانکو با کشتی به گل نشسته ی قرمزهای پایتخت کرد یا کاری که قلعه نویی به عنوان نمونه ی وطنی اش با اغلب تیم های مقصد خود می کند.
باور بفرمایید صداقت و رو راستی همان مولفه هایی است که امروز در خیلی از معادلات و معاملات رفتاری مان کم داریم.

پ.ن: پیرمرد با انگشت هایش دارد پیش پیش تعداد دفعاتی که امسال قرمزها را می بریم می شمارد☺
پ.ن: اصلا کی می گه ما به آخر خط رسیده ایم!
#مدیریت
#نفاق #صداقت #تدبیر
Read more
* #تجدیدچاپ * . . . . . . گزیده ای از کتاب کجا می‌ریم بابا؟ . من پدر خوبی نبودم. اغلب نمی توانستم ...
Media Removed
* #تجدیدچاپ * . . . . . . گزیده ای از کتاب کجا می‌ریم بابا؟ . من پدر خوبی نبودم. اغلب نمی توانستم شما را تحمل کنم، دوست داشتن شما کار مشکلی بود. تحمل تان را صبری فرشته وار می بایست و من یک فرشته نیستم.نوشتم تا به شما بگویم متاسفم از این که نتوانستیم با هم خوشبخت باشیم و نیز شاید برای این که از شما ... * #تجدیدچاپ * .
.
.
.
.
.
گزیده ای از کتاب کجا می‌ریم بابا؟
.

من پدر خوبی نبودم. اغلب نمی توانستم شما را تحمل کنم، دوست داشتن شما کار مشکلی بود. تحمل تان را صبری فرشته وار می بایست و من یک فرشته نیستم.نوشتم تا به شما بگویم متاسفم از این که نتوانستیم با هم خوشبخت باشیم و نیز شاید برای این که از شما به خاطر از دست دادن‌تان عذرخواهی کنم. دیگران وقتی از کودکان معلول حرف می زنند،حالتی جوگیر به خود می گیرند؛ انگار از یک فاجعه حرف می زنند، اما من می خواهم یک بار هم که شده با لبخند از شما بگویم… .
.
توماس فرزند معلول فورنیه هر بار که سوار ماشین پدر می شود، بدون وقفه می پرسد : کجا می ریم بابا ؟ پرسشی که از زبان یک کودک مطرح می شود، فی الواقع می تواند ابهامی باشد که از آغاز خلقت ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. موفقیت این کتاب صرفا به دلیل کسب جایزه فمینا 2008 نیست، زیبایی مسحور کننده کلام کودک در کنار واقعیت تلخ زندگی پدر، این کتاب را تبدیل به اثری خواندنی برای مخاطب ساخته است. در بخشی از این اثر می خوانیم … « برخی اوقات برخی از مادرها بالای گهواره بچه هایشان می ایستند می گویند : اصلا دلم نمی خواهد که بزرگ بشی، دوست دارم همین طور بمونی. مادرهای بچه های معلول خیلی خوش شانس ترند، آن ها مدت زمان بیشتری عروسک بازی می کنند. ».....
.
.
.
.
.

#کجامی‌_ریم_بابا؟
#ژان_لویی_فورنیه
#ترجمه #محمدجوادفیروزی
۱۵۹ صفحه
جلدشومیز
#تجدیدچاپ
#چاپ_سوم
۱۵۰۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌
#نشرنگاه #negahpub
.
.
.
Read more
﷽ این پوستر رو دیشب تو پیچ امام خمینی (ره) گذاشتن خیلی خوشم اومد هم از طراحیش هم از متن روش. حرفهای ...
Media Removed
﷽ این پوستر رو دیشب تو پیچ امام خمینی (ره) گذاشتن خیلی خوشم اومد هم از طراحیش هم از متن روش. حرفهای زیادی تو این پوستر هست که حرف دل منه میخواستم این پوستر رو تو پیچم بذارم و یه کپشن براش بنویسم اما چهارساعت پیش داشتم یه مستندی به نام (ایرانگرد) به پیشنهاد یکی از دوستان از شبکه مستند میدیدم که کپشن تغییر ...
این پوستر رو دیشب تو پیچ امام خمینی (ره) گذاشتن خیلی خوشم اومد هم از طراحیش هم از متن روش.
حرفهای زیادی تو این پوستر هست که حرف دل منه میخواستم این پوستر رو تو پیچم بذارم و یه کپشن براش بنویسم اما چهارساعت پیش داشتم یه مستندی به نام (ایرانگرد) به پیشنهاد یکی از دوستان از شبکه مستند میدیدم که کپشن تغییر کرد مستندی که یه مقدار بهمم ریخت و حالم گرفته شد
مستند در مورد سفر یه گردشگر ایرانی به نام جواد قارایی هست که به اقصی نقاط ایران سفر میکنه و اینبار به یک روستای زیبا در استان سیستان بلوچستان سفر کرده بود که در کنار زیبای های این روستا فقر و کمبود امکانات اولیه زندگی غوغا میکرد اوج مصیب جایی بود که زنان این روستا برای شستن ظرف ها و تامین آب برای نوشیدن و استحمام مجبور بودن هر روز 45 دقیقه راه برن تا از توی یک دره اونم از یک شکاف کوچیک که در زمین ایجاد شده نه یک چشمه بزرگ به سختی آب تهیه کنن و دَبّه هاشون پر از آب کنن و اون مسافت طولانی رو با دَبّه های سنگین طی کنن
تازه میگفتن همیشه اینجا هم آب نیست مجبوریم دورتر از این بریم
بعد گردشگره میپرسید یعنی شما از این آب که بهداشتی نیست و حیوانات هم میخورن میخورید؟ خانم ها میگفتن بله چاره ایی نداریم آب نیست
یعنی با دیدن این مستند باید بشینی گریه کنی و اگر تو این کشور مسئول هستی بزنی تو سر خودت که 36 سال از انقلاب به اصطلاح اسلامی میگذره و یه عده در فقر مطلق دارن زندگی میکنن و حتی یه آب سالم برای نوشیدن ندارن اون وقت خیلی راحت میلیارد میلیارد از بیت المال رو دارید صرف کارهای بیهوده میکنید که اگر ادعای مسلمانی و انقلاب اسلامی دارید برید تحقیق کنید میبینید اشکال شرعی داره و حتی حرامه حالا این جدا از هزاران میلیاردی هست که سالانه اختلاس میشه
میدونید چیه قضیه همون شعری هست که صبح در مورد امام علی (ع) نوشتم
اگر اون قدر که سنگ حجاب اونم فقط حجاب بانوان رو به سینه میزنید اگر سنگ بیت المال رو به سینه میزنید و بیت المال براتون میشد خط قرمز و با بیت المال مشکلات مردم حل میکردید الان وضعیت کشور خیلی بهتر بود اما یه دونه حجاب رو برداشتید عَلَم اسلام کردید انگار که دیگه هیچی جزء حجاب تو این دینمون وجود نداره
اما بدونید خط قرمز امام علی(ع) بیت المال بود
اینو بگم من مشکلی با حجاب ندارم و طرفدار حجاب آقایان و بانوان هستم و حتی پست هم در این مورد گذاشتم اما حرفم یه چیز دیگه است.
با دیدن اینجور مستندها به خودم میگم واقعا زندگی من و خیلی ها که مشکلات اقتصادی هم داریم اما در برابر بعضی ها زندگیمون واقعا پادشاهانه است
خدایا شکرت
Read more
. با سلام به عزيزايى كه مى شناسم و نمى شناسم، مدت هاست دوستانى براى من ترانه مى فرستن و لطف دارن و دوست دارن بمن افتخار همكارى بدن كه هيچوقت نشده نظراتمون به نتيجه برسه... از اونجايى كه من دوست دارم ترانه روى ملودى نوشته بشه، خودم قسمتى از ترانه رو نوشتم تا كاملن ريتم و وزن دلخاه رو برسونم . اين مى تونه ... .
با سلام به عزيزايى كه مى شناسم و نمى شناسم، مدت هاست دوستانى براى من ترانه مى فرستن و لطف دارن و دوست دارن بمن افتخار همكارى بدن كه هيچوقت نشده
نظراتمون به نتيجه برسه... از اونجايى كه من دوست دارم ترانه روى ملودى نوشته بشه، خودم قسمتى از ترانه رو نوشتم تا كاملن ريتم و وزن دلخاه رو برسونم .
اين مى تونه به شكلى دعوت به همكارى باشه ...
اگه جونِ سر و كله زدن دارى
اگه وقتى مى گم اونجاشو تغيير بده، قهر نمى كنى 😏
خبرم كن .
#على_شوكت #ترانه #ترانه_سرا #ملودی #آهنگ #آهنگساز
Read more
. چند روز پیش در برنامه خندوانه، یک استندآپ کمدی اجرا شد در مورد حمایت از تولید داخل و مشکلاتی که در ...
Media Removed
. چند روز پیش در برنامه خندوانه، یک استندآپ کمدی اجرا شد در مورد حمایت از تولید داخل و مشکلاتی که در تولید کالای بی کیفیت چینی خودخواسته انجام می شه و مسائلی از این دست. موضوع استندآپ کاملا با دغدغه ی امسال رهبری هم راستا بود و خیلی خوب و چند جانبه و در قالب شوخی و خنده به این قضیه پرداخته بود. دم آقای ... .
چند روز پیش در برنامه خندوانه، یک استندآپ کمدی اجرا شد در مورد حمایت از تولید داخل و مشکلاتی که در تولید کالای بی کیفیت چینی خودخواسته انجام می شه و مسائلی از این دست. موضوع استندآپ کاملا با دغدغه ی امسال رهبری هم راستا بود و خیلی خوب و چند جانبه و در قالب شوخی و خنده به این قضیه پرداخته بود.

دم آقای بهنام قاسمی گرم.
@behnamghasemie
اما متاسفانه در بازپخش، کل این استندآپ رو حذف کردن. نمی دونم به مذاق وارد کننده ها خوش نیامد یا به مذاق آقا زاده ها یا مدیران سایپا... تا مدیران و آقا زاده ها و ژن خوب ها و مسئولان ما یاد نگیرن انتقاد رو حتی بشنون (پذیرفتنش که هیچ!!!) و حتی از شنیدن نقد، بترسن... هیچ مشکلی در این مملکت درست نمی شه.

پیشنهاد می کنم استندآپ ایشون رو از تلوبیون دانلود کنید و ببینید.

به جای ری پست کردن هزار باره ی یک مطلب که شاید هیچ فایده ای هم نداشته باشه (چون معمولا ما پست راحت می ذاریم اما سخت عمل می کنیم) بیاین واقعا رو بیاریم به خرید کالای ایرانی با کیفیت. کالایی که فامیل و همسایه و عزیزان مون تولید کردن. واقعا خرید کالای خارجی نشانه ی باکلاسی نیست. اگه از کالای با کیفیت ایرانی حمایت کنیم مطمئن باشید خیلی زود، اون کالا هم تبدیل به یک برند باکلاس می شه. همین الان هم بعضی از محصولات ایرانی، واقعا با کیفیت عالی تولید می شن. خرید نکردن یک ماهه، شاید فقط کار قرص مسکن رو انجام بده. درمانگر نیست. اما رو آوردن به محصولات داخلی، حتی وارد کننده های سودجو رو هم زمین می زنه و از اون سمت، هم وطن خودمون در کارش تقویت می شه.

قبلا هم توی استوری نوشتم: یکی از دوستان ما که چند سال فرانسه تحصیل می کرد، برای خرید سیسمونی به شدت دنبال برندهای ایرانی بود. با اینکه متمول بودن و همسرش به خاطر کار مدام در سفرهای خارجی بود و می تونست بهترین مارکها رو بخره، اصرار داشت لباس ایرانی تولید هموطنش رو تن بچه ش کنه. ولی ما گاهی وقتا حتی از مسائل تربیتی و وقت گذاشتن و بازی کردن با بچه ها غافل می شیم اما از لباس مارک خریدن براشون نه.

بیاین همه، بیشتر از قبل به فکر خرید کالای ایرانی باشیم و اگه استفاده کردیم و راضی بودیم اون رو توی صفحه هامون به بقیه معرفی کنیم. به نظرم نیاز به کمپین و هشتگ نداره. مهم اینه که این کار انجام بشه. حتی اگه هیچ هشتگ خاصی براش نزنیم.
ای کاش می شد محصولات بی کیفیت داخلی مثل پراید رو هم تحریم کنیم تا مدیران به فکر اصلاح کیفیت بیفتن.

#تولید_داخلی
#تولید_ملی
#ایرانی_ایرانی_بخر
#ایرانیشو_بخر
#خندوانه
@khandevaneh_official
@rambodjavan1
Read more
. آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب ...
Media Removed
. آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب روانشناسی و قدرت ذهن و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه رو میخوندم و همیشه هم میگفتم خواستن توانستن است! 🙄🏻 یه سری میگن برا رسیدن برا چیزی که میخوای باید بجنگی یه سری میگن تلاش یه سری میگن بنویس هر چی میخوای ... .
آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب روانشناسی و قدرت ذهن و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه رو میخوندم و همیشه هم میگفتم خواستن توانستن است! 🙄👊🏻
یه سری میگن برا رسیدن برا چیزی که میخوای باید بجنگی یه سری میگن تلاش یه سری میگن بنویس هر چی میخوای و‌ یه سری میگن عکسش رو بچسبون جلوی دیدت و خیلی راه‌های دیگه! راستش من نمیدونم‌ دقیقا کدوم یکی از هزاران روشی که انجام دادم جواب داد، اما از سال ها پیش دوست داشتم‌ یه‌ماشین این مدلی داشته باشم، سال‌ها تو پینترستم چیزای مورد علاقه‌ام رو پین کردم انقدر که اسم برندمون شد پین😂 تو نوت گوشی تو دفتر خاطرات نوشتم.. و از همه مهم‌تر سعی کردم به ضمیر خودآگاه و ناخودگاه‌م بسپارم که یا به عین خواسته‌هام برسم یا بهتر و شبیه خواسته‌هام..😌✨ نمی‌دونم شما به چه چیزی ایمان دارید اما شاید فرقی نداشته باشه و مهم اینه که به کاری که میکنید ایمان بیارید تا به خواسته‌هاتون برسید.. چند شب پیش با دوستی حرف میزدم گفت من معمارم چی کار کنم که سیار باشه و جالب؟ گفتم یاد بگیر که بری تو راه عشق و علاقه‌ات و مطمئن باش که ازون راه جواب میگیری. و البته همراه هم خیلی مهمه چون اون جاهایی که خسته میشی هواتو داره و نمیذاره کم بیاری... نمیدونم میشه اسمش رو چی گذاشت اما از روزی که پاروهای دست ساز حنیف رو گرفتیم بیشتر و بیشتر به همراه فکر میکنم.. همراه من تو مسیر آرزوهامون باهام پارو میزنه 💙✨
.
تا حالا شده یه چیزی رو بخواین و سال‌ها بعد وقتی بهش برسید یهو با خودتون بگید ای وای من اینو چند سال پیش میخواستم یا نوشته بودم یا پین کرده بودم؟؟؟
.
#h71designs #pincafetrips #vanlifediaries #vanlife #campervan #vw
Read more
خب همگی <span class="emoji emoji1f383"></span> چند تا پارت از داستانو نوشتم بهتر از قبلیه <span class="emoji emoji270c"></span> داستان در مورد کارول و جاسه که کارولین خعلییی ...
Media Removed
خب همگی چند تا پارت از داستانو نوشتم بهتر از قبلیه داستان در مورد کارول و جاسه که کارولین خعلییی وضع مالیش بد بود دنبال کار میگشت تا مدت کمی کار کنه و پول به دست بیاره از اون ور صدای خوبی داشته و رقصش هم خیلی خوب بود توی دانشگاهشون مراسم رقص میزارن اینم شرکت میکنه بعد که رسانه ها هم اونجا بودن فیلمشو ... خب همگی 🎃
چند تا پارت از داستانو نوشتم بهتر از قبلیه ✌
داستان در مورد کارول و جاسه که کارولین خعلییی وضع مالیش بد بود دنبال کار میگشت تا مدت کمی کار کنه و پول به دست بیاره از اون ور صدای خوبی داشته و رقصش هم خیلی خوب بود توی دانشگاهشون مراسم رقص میزارن 👅 اینم شرکت میکنه بعد که رسانه ها هم اونجا بودن فیلمشو میگیرن و کلی هم وایرال میشه 👀 گروه رقص جاستین هم تازگی ها عضو میخواد و اونم...
در ضمن کارول همه ی داستانو توی دفتر چه خاطراتش مینویسه و داستان از زبون اونه 👻 برا همین اسم فن فیکم memory book 💓 MB هستش 👌
پارت اولو کی بزارممم؟
Read more
روزهای آخر ساله و موقع حساب و کتاب اینه که در سال گذشته چه کردیم و به چه نتایجی رسیدیم. در مورد مطالعه ...
Media Removed
روزهای آخر ساله و موقع حساب و کتاب اینه که در سال گذشته چه کردیم و به چه نتایجی رسیدیم. در مورد مطالعه من در اهداف سالانه ام مشخص میکنم که میخوام چند صفحه کتاب بخونم. که معمولا حداقلش هم دو سه هزار صفحه است. امسال اما این فرصت و شانس رو داشتم که در کنار درس و دانشگاه، حدود سه برابر هدف تعیین شده ام مطالعه ... روزهای آخر ساله و موقع حساب و کتاب اینه که در سال گذشته چه کردیم و به چه نتایجی رسیدیم. در مورد مطالعه من در اهداف سالانه ام مشخص میکنم که میخوام چند صفحه کتاب بخونم. که معمولا حداقلش هم دو سه هزار صفحه است. امسال اما این فرصت و شانس رو داشتم که در کنار درس و دانشگاه، حدود سه برابر هدف تعیین شده ام مطالعه آزاد داشته باشم. نتیجش خوندن حدود سی تا کتاب در عرض نه ماه شد. چون بهار درگیر کنکور ارشد بودم. این پست رو نوشتم تا هم خودم انگیزه بگیرم که این مسیر را در سال جدید ادامه بدم و هم از شما بخوام که در برنامه هاتون برای سال آتی به کتاب هم بیشتر فکر کنید. و اگر کتاب خوبی میشناسید با کمال میل خوشحال میشم به من معرفی کنید. ❓ 📚 شما در سال گذشته چقدر فرصت کردید کتاب بخونید؟ و بهترین کتابی که خوندید چی بود؟
Read more
مدت طولانی شده که مردم هی میگن بیکاریم و در ایران شغل پیدا نمیشه، مخصوصاً که این روزها با افزایش اعتراضات ...
Media Removed
مدت طولانی شده که مردم هی میگن بیکاریم و در ایران شغل پیدا نمیشه، مخصوصاً که این روزها با افزایش اعتراضات این جمله رو دو سه چندان میشنویم. خب حقیقت اینه که من اصلاً قبول ندارم! و هر بار با شنیدنش تنها دو مورد در ذهنم مرور میشه، یعنی فکر میکنم این قضیه ساختگی تنها به دو عامل بر میگرده، 1️⃣ تنبلی مردم 2️⃣ ... مدت طولانی شده که مردم هی میگن بیکاریم و در ایران شغل پیدا نمیشه، مخصوصاً که این روزها با افزایش اعتراضات این جمله رو دو سه چندان میشنویم. خب حقیقت اینه که من اصلاً قبول ندارم! و هر بار با شنیدنش تنها دو مورد در ذهنم مرور میشه، یعنی فکر میکنم این قضیه ساختگی تنها به دو عامل بر میگرده،
1️⃣ تنبلی مردم
2️⃣ توقع بیجا
ببینید تنبلی الان خودش باز دو جوره 🙃، یکی که همه میخوان یه کاره پشت میزی داشته باشن و نجومی حقوق بگیرن و خیلی از جوون های هم سن و سال رو دارم میبینم که اصلاً توقع ندارن توی کار ذره ای سختی بکشه، وگرنه از نجاری، آهنگری تا کشاورزی و ... جا هست که کار کنیم و اتفاقاً هم خیلی خوب پیشرفت کنیم و هم یه برند مطرح در عرصه کارمون بشیم. جوره دیگه تنبلی اینطوره که اصلاً حال نداریم دنبال کار بگردیم، دوستان نشستن توی خونه توقع دارن بیان دم در خونه بهش کار تعارف کنن. اما عذر میخوام شما فقط در صورت داشتن یه #ژن_خوب میتونی انقدر خوشا به حال باشی.
مورد دوم هم که خیلی سادست، طرف نمیتونه یه کامپیوتر روشن کنه و به عنوان مثال زبانش هم در حد همون یه هلو ساده خلاصه میشه، سرجمع هم 6 ساعت سابقه کار داره، میخواد پست مدیریتی رو بیار زیر لحاف بهش بدن و برن 😂، خب دوست عزیز شما برو اول تلاش کن و خودت رو برای جایگاه بالا بساز بعدشم قدم های اول رو از پایین بردار و شروع کن و فعلاً هم به کارآموزی رضایت بده همه مشکلاتت حل که میشه هیچ، 4 سال دیگه واسه خودت کسی شدی، باور کن! 😎

ببخشید این همه نوشتم تا بگم @pin.cafe از اون دست مثال هاییه که باید براتون زد. من نزدیک 1 ساله دنبالشون میکنم و به چشم محبوب شدن و پیشرفتشون رو دیدم. یه کم فکر و یه دنیا همت تونست جرقه اتفاقات باحالی براشون باشه، امروزم برای اولین بار هم رفتیم پیششون و لحظات جالبی داشتیم، بسیار خوش برخورد و دوست داشتنی هستن 😍. خلاصه به جای نق زدن های بیخود و راه انداختن کمپین های عجق وجق بیاید تغییر رو از خودمون آغاز کنیم.💪🏼💪🏼
Read more
قسمت ۱۲+۱ - آخرین قسمت: این پایانْ بسته است) حکم واضح بود. داوران فیلمنامه‌ای که سرش دعوا بود را متعلق ...
Media Removed
قسمت ۱۲+۱ - آخرین قسمت: این پایانْ بسته است) حکم واضح بود. داوران فیلمنامه‌ای که سرش دعوا بود را متعلق به من دانستند و فیلم‌نوشت (آن‌چه از روی فیلم خارجی عینن تایپ شده) را به نام او. اين حكم موجود است؛ هم در خانه‌ی من، هم در خانه‌ی او، هم در خانه‌ی سینما. گرچه روی مورد فیلم‌نوشت هم حرف داشتم اما واقعن ... قسمت ۱۲+۱ - آخرین قسمت: این پایانْ بسته است) حکم واضح بود. داوران فیلمنامه‌ای که سرش دعوا بود را متعلق به من دانستند و فیلم‌نوشت (آن‌چه از روی فیلم خارجی عینن تایپ شده) را به نام او. اين حكم موجود است؛ هم در خانه‌ی من، هم در خانه‌ی او، هم در خانه‌ی سینما. گرچه روی مورد فیلم‌نوشت هم حرف داشتم اما واقعن حوصله‌ی رفت‌وآمد برای گرفتن حق نیل سایمون را دیگر نداشتم! همین که صاحب فیلمنامه‌ی خودم بودم کافی بود. حال دوسال گذشته. خبری منتشر شده که او بر اساس «دختر خداحافظی»ِ نیل سایمون در سرزمین کیروش - پرتغال - فیلم ساخته و هفتاد درصد فیلمبرداری‌اش تمام شده. طبیعتن من نمی‌توانم اعتراض کنم چرا یک آدمی از اثر یک نویسنده‌ی دیگر اقتباس کرده. همین الان محمد عاقبتی «ماهی سیاه کوچولو» بر صحنه دارد، من هم نمایشنامه‌اش را نوشته‌ام و بعدن روی صحنه می‌برم، قبل از ما هم به صحنه رفته. ولی می‌توانم در دل آرزو کنم کاشکی آدم‌ها بیش‌تر کتاب بخوانند و یا فیلم و تآتر ببینند تا محتاج ایده‌های همدیگر نباشند. اما مورد بسیار مهم‌تر این است: جدای از این که آن خبرِ ساختِ فيلم در پرتقال چقدر صحت دارد و آدم‌هایی که نام‌شان به عنوان بازیگر آمده چقدر وجود خارجی دارند و اگر در گوگل سرچ‌شان کنیم به چه پاسخ‌هایی می‌رسیم و کارگردان در چندماه گذشته اصلن سفری با پرتقال داشته یا نه و یا با کنترل از راه دور دکوپاژ كرده و دلار چقدر بالا رفته و ارز مسافرتی می‌دهند یا نه، همه‌ی این شب‌ها نوشتم و همه‌چیز را موبه‌مو شرح دادم، تا از این فیلمِ پرتقالی - اگر ساخته شده یا بشود یا حتا به آن فکر شود - اعلام برائت و دوری کنم. و اگر این فیلم بد شد یا خوب شد (البته اگر وجود داشته باشد) هیچ مسئولیتی متوجه من نیست. و اگر زد و بختْ یار بود و سرمایه جور شد و من هم توانستم نسخه‌ی خودم را با چاشنیِ عطر بهارنارنجِ شيراز بسازم بدانيد و آگاه باشيد كه هيچ ارتباطی با پرتقال ندارد؛ نه با ميوه‌اش، نه کشورش. اگر هم نساختم که خب، دنیا زیر و زبر نمی‌شود؛ می‌نشینم و یک متن دیگر می‌نویسم. امیدوارم ایده‌ی خوبی پیدا کنم. 😊 شب خوش.
Read more
این روزها همه‌چیز ردیف شده است. از سوئی امریکا از بیرون دندان تیز کرده و اروپا و چین و روسیه سوهان به ...
Media Removed
این روزها همه‌چیز ردیف شده است. از سوئی امریکا از بیرون دندان تیز کرده و اروپا و چین و روسیه سوهان به دست گرفته و یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ تا اوج استفاده را ببرند و از سویی برادران همه‌کاره و غارتگر داخلی که احساس می‌کنند چهل سال زمان کمی برای چپاول بوده است، پشت سر هم ردیف شده‌اند تا ته‌بساط این ... این روزها همه‌چیز ردیف شده است. از سوئی امریکا از بیرون دندان تیز کرده و اروپا و چین و روسیه سوهان به دست گرفته و یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ تا اوج استفاده را ببرند و از سویی برادران همه‌کاره و غارتگر داخلی که احساس می‌کنند چهل سال زمان کمی برای چپاول بوده است، پشت سر هم ردیف شده‌اند تا ته‌بساط این مردم بیچاره را جمع کرده و به بانک‌های ینگه دنیا منتقل کنند. مانده مردمی که در تهیه‌ی نان یومیه مانده‌اند و خجالت اهل و عیال چنان اسیرشلن کرده که راه را از چاه نمی‌دانند. تکلیف چهار روشنفکر دست از چاره کوتاه هم معلوم است. یا در تبعید خود‌خواسته بسر می‌برند و یا در کنج زندان‌ها در حال پوسیدنند و.... نمیدانم جرا این‌همه نوشتم و از این نوشتن چه عاید من یا دیگران خواهد شد،شما می‌دانید؟
........ #ایران #جاده. #قم_کاشان #عکاسی #عکاسان_ایران #کانون_عکاسان_ایران #دیوار #انجمن_عکاسان_ایران #عکس_هنری #عکاسخانه #کانال_تلگرام #ایرانگردی #عکاسی
#iran #road #ig_kerman #rangkhand #trees #tehran #photography #Iran_aks_mobile #akas_khoone #photo #ak30 #irani #amateurism_photographers
Read more
فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و ...
Media Removed
فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و نوه اش. كنارمون هم پسرش كه بعد از نيم بطرى ودكا انگار با سرنوشت اش بالاخره كنار اومده بود و تو خواب زمستونى. فالم رو يواش يواش گفت. اولين جملش اين بود: تو مريضى... بقيه فال مهم نيست جداً امشب يك گالرى ... فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و نوه اش. كنارمون هم پسرش كه بعد از نيم بطرى ودكا انگار با سرنوشت اش بالاخره كنار اومده بود و تو خواب زمستونى. فالم رو يواش يواش گفت. اولين جملش اين بود: تو مريضى... بقيه فال مهم نيست جداً
امشب يك گالرى بودم. اوپنينگِ عكساى هرالدِ نروژى كه راجع اش قبلا نوشتم. عكس از كولياى بدبخت بيچاره و بچه هاى كون برهنه شون و پيرمردهاى دندون طلا. به قول شاعر "پاورتى پورن" يا همون گداتوگرافىِ خودمون
زدم بيرون. نه به خاطر عكسا. نوش جونش اصلا. از كوليا هر چى بدزدى نوش جونت. كار خودم هم همين بود تو اون دهات سالها. دزديدنِ موسيقيشون و چسبوندنش به كسشراى ترانه هام.
زدم بيرون چون كارم همينه. تو كمتر جمعى حالم خوبه. محاوره هاى الكى. بده بستوناى هنرى و هورمونى. ترجيح ميدم خونه باشم و با سازم كلنجار برم. يا ولِ خيابونها و چپيدن كنجِ عرق دونيهاى ارزون.
ديگه به دهات كلجان برنميگردم. دعواى بدى كردم باهاشون. بعد از كنسرت اخر دهنم رو سرويس كردن. قدر نشناسى رو تا اين حد تجربه نكرده بودم. خستم كردن اين ادمهايى كه هر چقدر پول واسشون دراوردم، كمكشون كردم، دكتر بردموشون، كلينيك ترك هروئين، ماكارونى وطنى پختم واسشون، مهمون نوازى، و تا امريكا هم اوردموشون، بازم انگار ازم طلبكار بودن. هيچى ندارن به جز موسيقى. فريب كارى، تقلب و حسادت بنزينِ زندگيشونه. برادر به برادر دروغ ميگه، همسايه ها دشمن هم. و با "گاجو" هايى مثل من هم كه ديگه معلومه چه رفتارى دارن. چند ساله كه ميدونستم كه هيچوقت نميشه عميقا قاطيشون شد. ميدونستم كه بينمون يك مراوده ست. من كمك شون ميكنم كه پول درارن و اونا هم بهم رمز و راز موسيقيشون رو ياد ميدن. ولى تو هر مراوده اى بايد يك انصاف و احترام متقابل باشه. يك انسانيت كه مثل به حبه لوبيا تو يه استكان آب، بعد از چند روز سبز ميشه.
ولى همشون هم اينطورى نيستن. اونايى كه تحصيل كردن و از محله هاى مبتلا به بى فرهنگى زدن بيرون، كاملا تفاوت دارن.
با كولياى نوازنده بازم كار خواهم كرد. ولى نه از اون دهاتِ طلسم شده كه مثل يك سرابِ نيمه واقعى چند سال تسخيرم كرد. پشيمون هم نيستم. تو گوشه هاى دنج و تاريكِ دنيا نقل و نبات پخش نميكنن. همينه. شايد واقعا مريضم. #كولينويسى
Read more
 #tahchin #kyckling i #tomatsås och #stekta #auberginer #ris #yoghurtröra För recept på #persiskmat ...
Media Removed
#tahchin #kyckling i #tomatsås och #stekta #auberginer #ris #yoghurtröra För recept på #persiskmat besök min blogg: Maryresi.com. . سلام سلام، خوبين؟ صداتون نيومد؟ . .حقيقتش من و چند تا از دوستان رفتيم خونه عزيزى ديدن نوه اش! عصرونه و زنونه، كه زود برگرديم! . نه زنونه شد و نه زود ... #tahchin #kyckling i #tomatsås och #stekta #auberginer #ris #yoghurtröra
För recept på #persiskmat besök min blogg:
Maryresi.com.
.
سلام سلام، خوبين؟ صداتون نيومد؟
😂😂.
.حقيقتش من و چند تا از دوستان رفتيم خونه عزيزى ديدن نوه اش!
عصرونه و زنونه، كه زود برگرديم!
.
نه زنونه شد و نه زود كه ساعت هشت شب برگشتيم خونه ودوستان عززيز را هم با خودمون اورديم خونه امون!
.
از اين مدل مهمونى هاى هول هولكى و صميمى و بى تشريفات كه همه با هم به كارها رسيديم.
.
#تهچين_مريمى كه معرف حضور هست و دستورش را بارها نوشتم. رو هشتگ بزنين مى تونين بخونين.
من الان براى اين #تهچين دو طبقه سه تا زرده باضافه يك تخم مرغ كامل زدم. برنجم پنج تا پيمونه بود. تقريبا يك ليوان ماست و نصف ليوان روغن و اگر ماستتون ترش نيست كمى ابليمو و در اخر كلى زعفرون. همه را با هم حسابى بزنين و با برنج مخلوط كنين و بزارين دم بكشه!
.
.
چون خيلى دير بود از اين مدل براى #مرغ_بادمجان استفاده كردم!
.
.
كمى رب را توى روغن تفت دادم و بادمجانهاى سرخ شده را باضافه گرد ليمو و نمك و فلفل و زعفرون توى تابه چيدم. كمى اب روش و گوجه حلقه شده.
تا #بادمجون يواش بپزه،
دو قاشق ماست
يك قاشق رب
يك قاشق ابليمو
.
.
زردچوبه و زعفرون و نمك و فلفل را هم با مرغ خرد شده، قاطى كردم و توى تابه با حرارت بالا سرخ كردم، كمى رنگ كه گرفت توى فر گذاشتم با حرارت كم كه خشك نشه و روش را كشيدم.
موقع كشيدن غذا مرغها و اب مرغ را كه خيلى كم بود روى بادمجونها ريختم. اينجورى هم سريع #خوارك حاضر شد و هم مرغ حالت گريل و برشته پيدا كرد.
#عدس پلو هم كار دوست عزيزم بود كه بسيار خوشمزه شده بود.
.
تازه حواسم هم بود كه به پسرم هم خبر بدم، اونم با چشمهاى😳😳😆😆
مى گه: مامان شام ساعت ده شب؟؟؟ اخه اينجا خيلى ها پنج و شش شام مى خورند يا نهايت هفت و اصلا شام اين ساعت مرسوم نيست..
.
.
شبتون خوش و روح همه رفتگان شاد!.
در ضمن، تخته ديشب را هم من بردم!
پست قبل ديده شود😂
Read more
. ظلم پایدار نیست... . دکتر محمود #احمدی_نژاد روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ پس از انتقال آقای بقایی ...
Media Removed
. ظلم پایدار نیست... . دکتر محمود #احمدی_نژاد روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ پس از انتقال آقای بقایی از بیمارستان به زندان اوین و تداوم اعتصاب غذای ایشان در اعتراض به حکم ظالمانه دادگاه و عدم برگزاری دادگاه علنی طی پیامی تصویری با تشریح آخرین وضعیت آقای بقایی در زندان و اعتصاب غذا و تبعات عملکرد ... .
ظلم پایدار نیست...
.
دکتر محمود #احمدی_نژاد روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ پس از انتقال آقای بقایی از بیمارستان به زندان اوین و تداوم اعتصاب غذای ایشان در اعتراض به حکم ظالمانه دادگاه و عدم برگزاری دادگاه علنی طی پیامی تصویری با تشریح آخرین وضعیت آقای بقایی در زندان و اعتصاب غذا و تبعات عملکرد دستگاه قضایی و جریان های سیاسی کشور در بروز صدمه به کشور و انقلاب ؛ تأکید کردند که بقایی فریاد بلند همه عدالتخواهان دربند است.
.
متن کامل این پیام تصویری به شرح زیر است:
.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستهشدین بین یدیه
.
مردم عزیز ما درباره رفتار دستگاه قضایی به خوبی آگاهند و می دانند که چه صدمات سنگینی امروز به کشور و انقلاب از بابت آن وارد می شود.

جناب آقای بقایی یک فرد مظلومی است که با روش های غیرقانونی به زندان های طولانی محکوم شده و نهایت ظلم را در حق او روا داشتند.

آقای بقایی به نمایندگی از صدها و هزاران جوان و انسانی که فریاد عدالت سر دادند و به بخش هایی از رفتار دستگاه هایی از نظام منتقد بودند و الان اسیر دستگاه قضایی هستند، دست به اعتصاب غذا زد تا از حقوق همه آنها و از حقوق همه مظلومین دفاع بکند.

امروز 62 روز است که در اعتصاب غذاست. متاسفانه مقامات قضایی با همه چیز از جمله جان مردم، سیاسی برخورد می کنند. افرادی که وارد زندان می شوند از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستند. به محض اینکه به این رفتارها انتقاد می شود، بلافاصله سر و صدایشان در می آید که ای وای تبلیغ علیه نظام، تبلیغ علیه انقلاب! دوباره پرونده جدیدی تشکیل می دهند.
.
من نمی دانم در کجای دنیا شبیه چنین دستگاه قضایی را می شود پیدا کرد! در تمام کشورها هر چقدر مشکل دارند، دستگاه قضایی شان را به گونه ای سازمان می دهند که تا حد بالایی حقوق ملت را تامین بکند و ضامن اجرای قانون باشد و من نمی دانم چرا به این اصل مهم در کشور ما بی توجهی می شود.
.
در مورد ظلمی که به آقای بقایی رفته است، خوب من به همه مقامات کشور نامه نوشتم، تشریح کردم، سند دادم و کسانی که آن را محکوم کردند، هیچ سندی نداشتند، هیچ استناد قانونی نداشتند. معلوم بود که حکم سیاسی است. بنا دارند که مثل 8 سال، 10 سال گذشته با دولت قبل برخورد کنند و پاکترین دولت را متخلف و فاسد جلوه بدهند. حاضر نیستند دادگاه علنی را که حق همه مردم و حق قانون اساسی است، این را برگزار بکنند.
.
🔴 ادامه متن را در کانال #تلگرام بخوانید.
Read more
سال نو می شود، حسرتهای من کهنه تر برای از تو گذشتن به هیچ چیز نیاز ندارم فقط چشم هایم را می بندم و می گذرم! ...
Media Removed
سال نو می شود، حسرتهای من کهنه تر برای از تو گذشتن به هیچ چیز نیاز ندارم فقط چشم هایم را می بندم و می گذرم! برای بچه های خاک آلود مرگ یعنی روی خاک غلتیدن پلک بستن.یعنی…یعنی می شود این ها همه خیال باشد. .تو می دانی چه قدر مجال هست برای دیدن آخرین لب خندها؟ کاش آنجا بدون من مثل اینجا بدون تو بود . . . گاهی ... سال نو می شود، حسرتهای من کهنه تر
برای از تو گذشتن به هیچ چیز نیاز ندارم فقط چشم هایم را می بندم و می گذرم! برای بچه های خاک آلود مرگ یعنی روی خاک غلتیدن پلک بستن.یعنی…یعنی می شود این ها همه خیال باشد. .تو می دانی چه قدر مجال هست
برای دیدن آخرین لب خندها؟
کاش آنجا بدون من مثل اینجا بدون تو بود . . .
گاهی دلم برای ِ نبودنت تنگ میشود !
كاش ان روز من تورا نديده بودم يا تو با ان نگاه نافذت مرا نگاه نكرده بودي كاش همه ي ايها همش خواب باشد و صبح ك از خواب بيدار مي شوم ديگر اين من نباشم
كاش ان روز با تو سريك ميز ننشسته بودم و حرفهايت را نشنيده بودم ...
سخت است نبودنت
من براي بودنت از همه كمك خواستم از خدا... دعا كردم شب تا صبح بيدار ماندم دعا كردم
برايت نوشتم حتي از ادمهاهم كمك خواستم
وليييي نشد مني ك تا حالا از كسي كمك نخواسته بودم كاش جور ديگر بود
راستي هنوز گردنبندي ك برايت خريدم گردنت ميندازي
باورت ميشود يك روز از يادت غافل نشده ام
شايد باور نداشته باشي تو ك از حال من خبر نداري
کاش …
کاش این کاش ها نبود
دیروز بود ، باز از آسمان دلم باران بارید بی آنکه تو ببینی
زندگیت زیباست بی من ؟
این نخواستن های تو بود و بس …
نيست جز تو در شهر نگاري ك دل از ما ببرد.
Amdtoptime63 #
Read more
روز سوم خیلی فکر‌ کردم چی بنویسم هی نوشتم و‌پاک کردم گفتنی ها رو میدونی @amirhoseinhmz خوبی بی حد، ...
Media Removed
روز سوم خیلی فکر‌ کردم چی بنویسم هی نوشتم و‌پاک کردم گفتنی ها رو میدونی @amirhoseinhmz خوبی بی حد، عزیزترین???? پارسال همین موقع قرص خواب خوردیم تا بخوابیم که سرحال باشیم اما تا سه صبح از این دنده به اون دنده شدیم و از اضطراب قلبمون مچاله بود. همه روزا تن روز سوم خیلی فکر‌ کردم چی بنویسم هی نوشتم و‌پاک کردم گفتنی ها رو میدونی @amirhoseinhmz خوبی بی حد، عزیزترین???? پارسال همین موقع قرص خواب خوردیم تا بخوابیم که سرحال باشیم اما تا سه صبح از این دنده به اون دنده شدیم و از اضطراب قلبمون مچاله بود. همه روزا تن
Loading...
Load More