نوشتم تو به عاشق

Unique profiles
37
Most used tags
Total likes
0
Top locations
ميدان نقش جهان Naqsh-E Jahan Square, خرمشهر, Tehran, Iran
Average media age
767.5 days
to ratio
7
<span class="emoji emoji2600"></span>️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم ...
Media Removed
️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس، آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم ... ☀️
بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس،

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ، ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوته نسترن سرود تو را
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تو را
من تو را در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم ، پر شدم ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم ، تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم ، عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
Read more
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ...
Media Removed
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه. بابا این روزا ... اگه عاشقه باباتی بخون

به نام پدر...
امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه.
بابا این روزا از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم
از اینکه موهات سفید شه میترسم...
آره میترسم چون میخوام تاابد مرد مردا باشی ، شاه مردا باشی و کسی باشی که با نگاهت دلم آروم بشه..
بابا پیر نشو، خسته نشو
غمگین و دلخسته نشو
شاد بمون ، قشنگ من
فدات بشم ، خسته نشو.. کپی واسه اونایی ک عاشق باباهاشونن آزاد... تقدیم به همه ی باباهای دنیا چه اوناییکه بینمون نفس میکشن و چه اوناییکه دیگه بینمون نیستن ولی یاد و خاطرشون همیشه زنده س ......
Read more
‌ مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است چگونه دل نسپاری به دیگران؟ ...
Media Removed
‌ مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است چگونه دل نسپاری به دیگران؟ که دلت کبوتری‌ ست که یک جا نشاندنش سخت است چه حال و روز غریبی که قلب عاشق من اسیر کردنش آسان، رهاندنش سخت است زبان حال دلم را کسی نمی‌فهمد کتبیه‌های ترک‌خورده خواندنش سخت است . هزار نامه ...
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است
بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است

چگونه دل نسپاری به دیگران؟ که دلت
کبوتری‌ ست که یک جا نشاندنش سخت است

چه حال و روز غریبی که قلب عاشق من
اسیر کردنش آسان، رهاندنش سخت است

زبان حال دلم را کسی نمی‌فهمد
کتبیه‌های ترک‌خورده خواندنش سخت است .

هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام
حديث شوق به پایان رساندنش سخت است

#سجاد_سامانی
از کتاب #ایما
انتشارات #سوره_مهر
🌸
Read more
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا ...
Media Removed
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده ... .
سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده میکردن.. خلاصه من چون دیگه فشار عشق دختره خیلی داغونم کرده بود(آقا نمیدونستم خو😅😅😂😂) رفتم و موضوع رو به دخترعمم گفتم اونم گفت ببین یه نامه بنویس بده به خودم ببرم براش منم خوشحااال سرییع رفتم یه نامه پر از متنای عاشقانه و مسخره(الان ک بهش فکر میکنم مسخره بنظر میاد😂) نوشتم براش و دادم ب دختر عمم ک بره بده بهش آقا شب دختر عمم اومد خونه گفت نامه رو دادم بهش و فردا جوابشو میده برات بیارم منم دیگه سر از پا نمیشناختم😑 اقا فردا ک نامه رو اورد فهمیدم اونم منو خیلی دوست داره ولی گفته بود چون یکی از بچه های کلاس فامیلشونه به روس خودش نمیتونه بیاره تا یه مدت فقط باید نامه بدیم.... خلاصه یه ماهی ما نامه نگاری میکردیم و دخترعمم هم شده بود کبوتر نامه رسونم اینم بگم تو این مدت دختره تو کلاس و دانشگاه حتی سلامم بهم نمیکرد منم چون اون موضوع فامیلشو گفته بود فکر میکردم طبیعیه و کلا چون خجالتی بودم هم اینطوری راحتتر بودم ..آقا بعد ۱ماه با اصرار باهاش قرار گذاشتم ک برم ببینمش یادمه روز جمعه ساعت ۸ شب قرار گذاشتیم آقا ما خیلی به خودمون رسیدیم و دختر عمه و پسرعموهام ک پرسیدن میخوای بری کجا گفتم جشن تولد یکی از رفیقامه و....ساعت ۸ ک رفتم سر قرار دیدم دختر عمه و پسرعموهای نکبتم با دهن ۳متر باز دارن مسخرم میکنن و میخندن😑😑😑😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒
خدا ازشون نگذره تموم اون مدت داشتم با اونا نامه نگاری میکردم😑😑😑
ببخشید یکم طولانی شد
....مجتبی دانشگاه اهواز ....
Read more
: ‍ <span class="emoji emoji1f339"></span>️بـــــــابــــــا<span class="emoji emoji1f339"></span> زبانها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود ...
Media Removed
: ‍ ️بـــــــابــــــا زبانها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا . . مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید که ... :
‍ 🌹️بـــــــابــــــا🌹

زبانها ساده می گویند بابا می شود بابا
ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا .
.
مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم
ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا

برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند
شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا

و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید
که یک شب عاشق چشمان رعنا می شود بابا

به صدها آرزو با فکر بخت روشنم هرشب
چه شیرین در خیالش غرق رویا می شود بابا

ولی بابغض می گوید تو خواهی رفت و بعد از تو
نمیدانی چه بی اندازه تنها می شود بابا

چروک صورتش را می شمارم یک به یک وقتی
میان چشم من محو تماشا می شود بابا

نوازشهای دستت بر سرم شبهای دلتنگی
شبیه رقصهای موج دریا می شود بابا

نوشتم آب دادی و نفهمیدم در این مدت
که نان با رنج دستانت مهیا می شود بابا

نفهمیدم به عمر خود که با گلبوسه های من
ترکها روی دستانت مداوا می شود بابا

برای لحظه ای آرامش از دنیا مگر جایی
به جز آغوش پر مهر تو پیدا می شود بابا 🌷🌷💖💖🌷🌷 روزپدر وروز مرد برتمام پدران ومردان سرزمینم،مخصوصا پدر عزیزترازجانم وهمسرمهربانم مبارک باشه،براشون ارزوی سلامتی وطول عمرباعزت آرزومندم🙏
Read more
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، ...
Media Removed
. #مادر فقط هشت سالم بود تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست! فقط هشت سالم بود تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه! فقط هشت سالم بود عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم ... . #مادر

فقط هشت سالم بود
تنم بوی مدرسه میداد، بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست!
فقط هشت سالم بود
تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد! عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه!
فقط هشت سالم بود
عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم یاد بگیرم چون میدانستم مادرم هست دیگر، او میبندد، چقدر عاشق این لحظه بودم، وقتی بند کفش هایم را میبست موهایش را بو میکردم، نفس میکشیدم! مگر خوش بو تر از این هم چیزی هست؟
فقط هشت سالم بود......
ظهر سردی بود، از آن ظهر هایی که خورشید با زمین قهر کرده
بدترین ساعات زندگی ام را میگذراندم، آخر صبح بر سر رفتن به مدرسه با مادرم دعوا کردم، سرش داد زدم، تمام روز در مدرسه به این فکر میکردم که چگونه با مادرم آشتی کنم!

رسیدم سر کوچه، شلوغ بود ، صدای پدرم از بین جمعیت به گوشم رسید، مردم جور دیگر نگاهم میکردند، راه باز شد و رفتم جلوتر...مادر که روی زمین افتاده بود، پدر که ضجه میزد، نان های تازه ی آغشته شده به خون،
پیرمردی که روی زمین نشسته بود و بر سرش میکوبید و میگفت بدبخت شدم و .... زمزمه های مردم که میگفتند تمام کرد بیچاره و گل های رزی که از دستانم افتاد
من ماندم و کیف بدون لقمه، من ماندم و بند کفش هایی که هر وقت میخواستم ببندم یک رب گریه میکردم،
من ماندم و بی خوابی ....
.

باز هم روز شیرین مادر فرا رسید و رهایم نمیکند فکر کسانی که مادرشان را از دست داده اند.
خدایا....
قبول که تو می دانی و ما نمی دانیم.
اما باور کن مادر را آنقدر زیبا آفریده ای
که فکر نداشتن اش لرزه به تن می اندازد.
تو را قسم به خدا بودن ات
چشم هیچ فرزندی انتظار مادر را نکشد.
آمین

#علی_سلطانی
.
عکس از مهدی رضایی مهر

این متن را چند سال پیش تحت تاثیر این عکس نوشتم.
یک جمله بنویسید در رابطه با مادر...
Read more
با تو هستم سهراب !!! تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد , قفس ...
Media Removed
با تو هستم سهراب !!! تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد , قفس تنگ دلم , خالی از کس باشد یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد !؟ من نه تنها چشمم , واژه را هم شستم , فکر را , خاطره را , خواب یک پنجره را , زیر باران بردم ... چتر ها را بستم ... من به این مردم شهر پیوستم ... من ... با تو هستم سهراب !!!
تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد , قفس تنگ دلم , خالی از کس باشد
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد !؟
من نه تنها چشمم , واژه را هم شستم ,
فکر را , خاطره را , خواب یک پنجره را , زیر باران بردم ...
چتر ها را بستم ...
من به این مردم شهر پیوستم ...
من نوشتم همه ی حرف دلم ,
آرزو کردم و گفتم که :
هوا , عشق , زمین مال من است ,
ولی افسوس نشد ...
من نه عاشق دیدم ,
نه که حتی یک دوست ! ...
زیر باران من فقط خیس شدم
باز هم می گویی چشم ها را باید شست ؟؟؟
جور دیگر باید دید !!! ...
Read more
Sound on . يه  شب فهميدم اين عمرو  به پاى تو هدر كردم تو اينجا بوديو  بازم  من احساس خطر كردم خودم طوفان شدم بى باد خودم بارون شدم بى چتر نوشتم از خودم از عشق يه خط رو كاغذ بى سطر نگاه كردم به تقويمي كه روزاشو نفهميدم غروباي نفس گيرو به جاي گريه خنديدم به جاي گريه خنديدم كه اين دلشوره ... 🔺Sound on🔺
.

يه  شب فهميدم اين عمرو
 به پاى تو هدر كردم
تو اينجا بوديو  بازم
 من احساس خطر كردم

خودم طوفان شدم بى باد
خودم بارون شدم بى چتر
نوشتم از خودم از عشق
يه خط رو كاغذ بى سطر

نگاه كردم به تقويمي
كه روزاشو نفهميدم
غروباي نفس گيرو
به جاي گريه خنديدم

به جاي گريه خنديدم
كه اين دلشوره كمتر شه
 به بغضام قول دادم كه
 چشام رو شونه هات تر شه

يه شب فهميدم اما دير
 يه شب فهميدم اما دور  كنار هم ولي تنها
 يكى عاشق يكى مجبور.

ترانه : #حسين_سليمانى
.
#بارون #من_و_خدا
Read more
. تصویر اول: ما یه انیشتین داریم تو خونه که به اعداد علاقه ی وافری داره. کلاً زندگیش حول اعداد میچرخه. ...
Media Removed
. تصویر اول: ما یه انیشتین داریم تو خونه که به اعداد علاقه ی وافری داره. کلاً زندگیش حول اعداد میچرخه. هر دفعه یه گوشه خونه رو می بینم که یه کاغذ وصل شده و یه سری اعداد روش نوشته شده و مفهومشون، حداقل برای من واضح نیست. چند روز پیش غروب از خواب بیدار شدم و وقتی رفتم تو اتاقش دیدم کل آینه ی اتاقشو پر از جمع ... .
تصویر اول: ما یه انیشتین داریم تو خونه که به اعداد علاقه ی وافری داره. کلاً زندگیش حول اعداد میچرخه. هر دفعه یه گوشه خونه رو می بینم که یه کاغذ وصل شده و یه سری اعداد روش نوشته شده و مفهومشون، حداقل برای من واضح نیست. چند روز پیش غروب از خواب بیدار شدم و وقتی رفتم تو اتاقش دیدم کل آینه ی اتاقشو پر از جمع و تفریق و اعداد کرده. سه تا چیز که خیلییی برام جلب توجه کرد این بود که، جمع دو تا عدد رو دستی اشتباه نوشته بود و جلوش × زده بود. عدد ۹۹۹ رو با ۹۱ جمع زده بود و جوابشو به درستی ۱۰۹۰ نوشته بود. و سومین نکته اینکه درست ترین عدد ممکن از نظر پرهام، ۱ با ۱۵تاصفر جلوش بود که دورشو خط کشیده و تیک زده بود و به نظرم، رقم اختلاس بعدی رو مشخص کرده.🤔🤔🤔😂😂😂 .
تصویر دوم: همونقدر که آقا عاشق اعداده، از نقاشی بدش میاد. تکلیف امشبش، نقاشی ِ معلمی بود که با شاگرداش به پارک رفته بود. دیدم فقط سه تا مثلا آدم کشیده و یه اتوبوس. میگه انجام دادم. میگم اینا چرا اینقدر تعدادشون کمه؟ کلاس خصوصی هم از این بیشتر شاگرد داره. میگه اگه نگاه کنی میبینی اون بالا نوشتم ۱۷. یعنی اینا ۱۷ نفرن، ولی ۱۵ تاشون کار بد کردن و تنبیه شدن. معلمشون فقط دو نفرو اورده پارک😂😂😂
.
عزیزم به نقاشیش نخواستی نمره بدی نده، منتها حتما خلاقیت و استدلالشو مد نظر داشته باش😉😉😂😂😂😉@_farzanesadat_
Read more
قـرار بود دمـادم به پات غـم بخورم هر آنچه غصه نوشتند دم به دم بخورم مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند بگو ...
Media Removed
قـرار بود دمـادم به پات غـم بخورم هر آنچه غصه نوشتند دم به دم بخورم مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند بگو فـراق ببینم، کنایه هـم بخورم؟ من عاشق تو شدم تا که آخر عمرى شبیه زلف بهم خورده ات بهم بخورم  شراب داد به مـن روزگار، لب نزدم ولى تو زهر بده، قول میدهم بخورم چقدر نامـه نوشتم که دوستت دارم ولى ... قـرار بود دمـادم به پات غـم بخورم
هر آنچه غصه نوشتند دم به دم بخورم
مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند
بگو فـراق ببینم، کنایه هـم بخورم؟
من عاشق تو شدم تا که آخر عمرى
شبیه زلف بهم خورده ات بهم بخورم
 شراب داد به مـن روزگار، لب نزدم
ولى تو زهر بده، قول میدهم بخورم
چقدر نامـه نوشتم که دوستت دارم
ولى قبول نکردى، چرا؟ قسم بخورم؟
لب و دهـان مـرا طعم باده میگیرد
اگـر کنار تـو چـایى تازه دم بخورم
قـلـم بدست گـرفتى مـرا کنار نزن
مـرا قلم کن و نگذار تا قـلـم بخورم
اگر قبول کنى نذر کرده ام پس از این
ناهار غصه بنوشم و شام غـم بخورم
بیا و سهم مـرا کـم نکن ز رزق لبت
طبیب گفته نباید زیاد کـم بخورم
حرم حرم نکنم پس بگو چکار کنم
شده ست طالع من حسرت حرم بخورم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جـان
تشنگان عشق را با مُشٺِ آبـی جان بده
ڪربلا دور اسٺ، ما را با سرابی جان بده
زندگـی یعنی سلام ساده‌ایی سمٺ شما
ایهـا الارباب مـا را با جـوابی جان بده
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام خامس آل عبا
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_سید_علی_عالمی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
. ًسلام مخلصيم ايام به كام صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم لطفا از قضاوت پرهيز نماييد <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span> هيچ ...
Media Removed
. ًسلام مخلصيم ايام به كام صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم لطفا از قضاوت پرهيز نماييد هيچ خبريم نيست . صداتِ مثل چاى قند پهلو تو اين سرماى بى بارونِ پاييز دل عاشق هميشه ميشه از عشق شبيه چايى لب سوز، لب ريز ... شبيه خواب راحت زيرِ كرسى توى شبهاى برفيه خيالت ميخوامت جورى كه روزى ... .
ًسلام
مخلصيم
ايام به كام
صرفاً به دليل بى خوابى چند خطى نوشتم
لطفا از قضاوت پرهيز نماييد 😁😁😁
هيچ خبريم نيست
.
صداتِ مثل چاى قند پهلو
تو اين سرماى بى بارونِ پاييز
دل عاشق هميشه ميشه از عشق
شبيه چايى لب سوز، لب ريز
...
شبيه خواب راحت زيرِ كرسى
توى شبهاى برفيه خيالت
ميخوامت جورى كه روزى هزار بار
دارم ميپرسم از تو "خوبه حالت؟"
...
صداى خش خش برگا قشنگه
زمانى كه كنارت راه ميرم
چجورى كرد سنگينيه چشمات
منِ سر به هوا رو سر به زيرم
...
چه خوبه دست تو دستت قدم زد
تمومه اين خيابون ارم رو
چقد خوبه سلام ميديم به بانو
ميبينه تا كه چشمامون حرم رو
...
تو اين آشفتگى دلگرم ميشم
ميبينم هر دفه گنبد طلاشو
شبيه مادرش داره يقيناً
هواى تك تك همسايه هاشو
.
زندگياتون شيرين
.
يا على مدد
Read more
____________________________________ عکسی و مکثی ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، ...
Media Removed
____________________________________ عکسی و مکثی ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، از بزرگ‌ترین آلام بشریت است. اگر در حادثه‌ای، صدها افغان، جان ببازند، نهایت در گوشه‌ی پایین صفحه‌ی خارجی روزنامه‌های اصول‌گرا ۲۰۰ کلمه خبر منتشر می‌شود اما خدا نکند در واقعه‌ای، چند نفر غربی ... ____________________________________
عکسی و مکثی
ح‌سین ق‌دیانی: مظلومیت و غربت ملت افغانستان، از بزرگ‌ترین آلام بشریت است. اگر در حادثه‌ای، صدها افغان، جان ببازند، نهایت در گوشه‌ی پایین صفحه‌ی خارجی روزنامه‌های اصول‌گرا ۲۰۰ کلمه خبر منتشر می‌شود اما خدا نکند در واقعه‌ای، چند نفر غربی چشم‌آبی بمیرند! همه‌ی دنیا سیه‌پوش می‌شوند هیچ، این‌جا هم عده‌ای ننر، می‌روند کنار دیوار سفارت اجنبی، شمع مشکی روشن می‌کنند به نشان آدمیت! تو اما بخوان شوی آدمیت! من البته از پس و پیش این عکس، خیلی مطمئن نیستم لیکن اگر قبل و بعد این صحنه هم به همین غربت و مظلومیت باشد، وای بر ما! وای بر وجدان ما! وای بر ما که ادعا می‌کنیم ۲۵۰۰ سال تمدن داریم و پادشاه‌مان کورش، مظهر حقوق بشر است؛ آن‌وقت می‌بینی یکی خارج از ملیت ما، رفته برای امنیت ما جان داده، درجه‌ی آخر این می‌شود دور و بر تابوت او! هم‌سری و فرزندی و دیگر هیچ! آه! چقدر شبیه «فاطمه» کوچ می‌کنند این شهدای «فاطمیون»! این‌همه را نوشتم، من‌باب یک تذکر! باز هم زن و مرد افغان دیدیم، یک‌وقت یادمان نرود مسخره‌ی‌شان کنیم! یک‌‌وقت فراموش نکنیم بخندیم به ریش‌شان! اصلا مگر جان مردم افغان هم، قیمتی دارد؟! و مگر آبروی‌شان، حرمتی دارد؟! «موگرینی» را بچسب! به‌به! چه اسم باکلاسی! من اما شک ندارم با دیدن این عکس، «چمران» پیش «احمدشاه مسعود» شرمنده می‌شود! و صدالبته کورش بزرگ! یادش به خیر! روزگاری میان آدمی‌زاد، این‌همه مرز و این‌همه سیم‌خاردار و این‌همه فاصله نبود! فاطمه! خودت به داد غریبی این تصویر برس! ما سرگرم روزگاریم! اصلا شوی این زن، می‌خواست نرود به جنگ دشمن ما! به ما چه؟! درد و غم و دوری و هجران و آوارگی مردم افغان، به ما چه؟! ما عاشق سلفی با طیاره‌ی از دم‌قسط یانکی‌ها هستیم! مجنون پوزخندهای جک استراو! سینه‌چاک پایه‌های فلزی ایفل! ما از تبار آهنیم و دود! خیلی وقت است انسانیت در ما مرده! از آن‌روز که یاد گرفتیم بگوییم؛ «امنیت ما مدیون شهدای مدافع حرم است» اما هست که هست! زنده باد هر که بیش‌تر به ما دروغ بگوید! زنده باد هر که برادرش دزدتر باشد! زنده باد چاخان «صبح بدون تحریم»! نه عجب، ملتی که فریب یک «کلید» را می‌خورد، این‌همه قفل خورده باشد به کار و بارش! هان ای شیرزن افغان! همین که معاون اول رئیس‌جمهور ما با کفش، پا روی تابوت هم‌سر شهیدت نمی‌گذارد، برو خدا را شکر کن! فکر کنم کورش، درگیر متمم بودجه‌ی کمبوجیه بود؛ وقت نکرد به مدعیان نژاد آریایی، ادب و معرفت یاد دهد! این مراسم ختم وجدان عاریی‌هاست؛ به شرف لا اله‌ الا الله...
#حسین_قدیانی
@ghete26
Read more
.. نوشتم که از بغض خالی بشم که خون دلم، توی خودکار بود درو باز کردم به تنهاییام که پشت ِ در ِ خونه، ...
Media Removed
.. نوشتم که از بغض خالی بشم که خون دلم، توی خودکار بود درو باز کردم به تنهاییام که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود! . سر ِ کوه رفتم که خورشید رو بیارم به رؤیای شهر سیاه جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود نشستم به گریه پس از چند ماه . کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو که این شهر غمگینو عاشق کنم دویدم به سمت زنی که ... ..
نوشتم که از بغض خالی بشم
که خون دلم، توی خودکار بود
درو باز کردم به تنهاییام
که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!
.
سر ِ کوه رفتم که خورشید رو
بیارم به رؤیای شهر سیاه
جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود
نشستم به گریه پس از چند ماه
.
کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو
که این شهر غمگینو عاشق کنم
دویدم به سمت زنی که نبود
که رو شونه ی باد، هق هق کنم
.
به سمت جهان باز شد پنجره
بپیچه توی خونه، کابوس و دود
به در زل زدم مثل دیوونه ها
به جز گریه هیچ کس به یادم نبود
.
کدوم دیو دزدید خواب منو؟
کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟
کدوم زن به من جرأت عشق داد؟
کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟
.
کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه
 که قایم شدن پشت من مشت هام!
خودم رو کجای خودم کشته ام
که خونی شده کلّ انگشت هام
.
توو این روزهای بد ِ لعنتی
امیدم به رؤیای عشقه هنوز
که خورشید پا می شه از خواب مرگ
که می ریزه دیوار حتماً یه روز...
.
#سید_مهدی_موسوی
از کتاب: با موش‌ها
Read more
چه میشد اگر برای من بودی ؟ چه میشد اگر این خنده ها ، این سرخوشی ها برای من بود ؟ مگر میشود یک ساعته عاشق کسی ...
Media Removed
چه میشد اگر برای من بودی ؟ چه میشد اگر این خنده ها ، این سرخوشی ها برای من بود ؟ مگر میشود یک ساعته عاشق کسی شد ؟ مگر میشود اتقدر خواست که تمام وجودت بِکِشَدت عقب که اهای دیوانه ، ارام بگیر ! طرف فلان ، طرف بیسار ، اونوقت تو چی ؟ تو هیچی ، تو حسن خانِ قهوه چی و قص علی هذا . بکپیم .. . . . . . پ.ن ۱ : عکس و کپشن بیربط ... چه میشد اگر برای من بودی ؟ چه میشد اگر این خنده ها ، این سرخوشی ها برای من بود ؟ مگر میشود یک ساعته عاشق کسی شد ؟ مگر میشود اتقدر خواست که تمام وجودت بِکِشَدت عقب که اهای دیوانه ، ارام بگیر ! طرف فلان ، طرف بیسار ، اونوقت تو چی ؟ تو هیچی ، تو حسن خانِ قهوه چی و قص علی هذا . بکپیم ..
.
.
.
.
.
پ.ن ۱ : عکس و کپشن بیربط .
پ.ن ۲ : اون دوستمون که میگفت مشروب خوردن بیفرهنگی و انهاس رو دیدم . قر میداد ، قر کار بدی نیست ، منتها با نواحی تحتانی و به روی اق دایی مردم ، انهم بعد از یک ابجوی پیزوری عجیب است !
پ.۳ : داستان لوکیشن رو تو استوری نوشتم .
Read more
. . #کُندُر انجام دادن هیچ کاری براش بم حس زحمت نمیده و خسته م نمیکنه چون نه با حرفی ناراحتت میکنه ...
Media Removed
. . #کُندُر انجام دادن هیچ کاری براش بم حس زحمت نمیده و خسته م نمیکنه چون نه با حرفی ناراحتت میکنه نه با کاراش آزارت میده. در واقع خستگی توی تنت نمیمونه. این عکس مال روز اولیه که تو خونه بود و هرچقد میگشتیم پیداش نمیکردیم. همه ی خونه رو گشتیم تا آخرش کاملا اتفاقی پیداش کردیم. همیشه برای خودش مخفی ... .
.
#کُندُر
انجام دادن هیچ کاری براش بم حس زحمت نمیده و خسته م نمیکنه چون نه با حرفی ناراحتت میکنه نه با کاراش آزارت میده.
در واقع خستگی توی تنت نمیمونه.
این عکس مال روز اولیه که تو خونه بود و هرچقد میگشتیم پیداش نمیکردیم.
همه ی خونه رو گشتیم تا آخرش کاملا اتفاقی پیداش کردیم.
همیشه برای خودش مخفی ترین قسمتای خونه رو پیدا میکنه.
بعد از چرتاش تو بغل رها لش میکنه و لای بافتنی خر خر میکنه و ماساژ میگیره
با قشنگ ترین نگاه ممکن مظلوم میشه و عاشق وقتاییه که حاضر میشم باش قایم موشک بازی کنم.
بعدشم که خستس میاد میشینه روم دماغ خیسشو میزنه به لبم و بوسم میکنه و چشماشو میبنده که ماساژش بدم.
باهام فرندز نگاه میکنه و خوراکی میخوریم.
قدرت تکلم نداره.ولی از آدما بهتر میتونه حالتو خوب کنه.
کُندُر قشنگ من😍🐱 پ.ن: اینو چند وقت پیش راجبش نوشتم.
ولی وقتش امروز بود.روز محبت کردن به حیوونای خونگی
Read more
روزتون بخير <span class="emoji emoji1f60d"></span> نقد ريمل دراما رو حتما بخونيد <span class="emoji emoji1f60d"></span> مرسي از @makeupbysepidar بابت تجربه زيبايي كه به ...
Media Removed
روزتون بخير نقد ريمل دراما رو حتما بخونيد مرسي از @makeupbysepidar بابت تجربه زيبايي كه به اشتراك گذاشتن . امروز نشستم براتون نقد کاپریس دراما رو نوشتم ! این دلبر که واقعا هم دلبرِ ریمل کاپریسِ به اسم "دراما" ! که من هفته گذشته خریدم و خوب تستش کردم تو این مدت . دوستانی که از قبل تر ها با من ... روزتون بخير 😍

نقد ريمل دراما رو حتما بخونيد 😍

مرسي از @makeupbysepidar بابت تجربه زيبايي كه به اشتراك گذاشتن 💜
.
امروز نشستم براتون نقد کاپریس دراما رو نوشتم ! این دلبر که واقعا هم دلبرِ ریمل کاپریسِ به اسم "دراما" ! که من هفته گذشته خریدم و خوب تستش کردم تو این مدت . دوستانی که از قبل تر ها با من همراه بودن می دونن که من چشمامو عمل لازیک کردم و چشمای حساسی دارم . مژه های من متوسط هستن هم از نظر حجمی و هم بلندی . کاپریس یک برند فرانسوی هست که هم محصولات مراقبتی داره و هم محصولات آرایشی و پارابن هم ندارن به همین خاطر من عاشق این برند شدم .💄💆🏻💙
این مدل ریملی که من خریدم مدل دراما (Caprice Drama ) هست که خاصیت حجم دهندگی و تفکیک کنندگی داره . بدون گوله شدن مژه ها رو حجم میده و به نظر من مقداری هم بلند می کنه اما خاصیت حجم دهندگیش خیلی خیلی بیشتره . با اینکه چشمای حساسی دارم این ریمل چشمامو نسوزوند و اصلا سنگین نیست ،توى ساعت هاى طولانى هم نميريزه . خیلی مشکیه و اگه قلق ریمل زدن رو بلد باشین هم مژه های خیلی مشکی ، دونه دونه و حجیمی میتونین داشته باشین و هم اینکه به خاطر وجود روغن جوجوبا توی این ریمل میتونین توی طول روز هم مژه هاتونو تقویت کنین ( کمتر ریملی این خاصیت رو داره ) . و اینکه خیلی راحت با آب یا چشم پاک کن های 2 فاز یا میسلار ها حتی پاک میشه . من خیلی دوسِش دارم و از ریمل هایی هست که حتما باز هم میخرم و دوس دارم مدل های دیگه اون رو هم تست کنم .🌸🍃 براي اطلاع از نمايندگي فروش و خريد آنلاين به بوت و وب سايت كاپريس مراجعه نماييد
آدرس بوت :
https://telegram.me/capricebot
آدرس وب سايت :
www.capricecosmetics.ir
#capricecosmetics #caprice #beauty #beauty_blogger #good_day #drama #mascara #voloumlashes #lashes #ilovemakeup #ilovecaprice #mycaprice #makeup

#كاپريس #زيبايي #بلاگر #ريمل #ريمل_دراما #حجم_دهنده #زيبايي_صورت #زيبايي_پوست
Read more
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ...
Media Removed
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه. بابا این روزا ... اگه عاشقه باباتی بخون

به نام پدر...
امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه.
بابا این روزا از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم
از اینکه موهات سفید شه میترسم...
آره میترسم چون میخوام تاابد مرد مردا باشی ، شاه مردا باشی و کسی باشی که با نگاهت دلم آروم بشه..
بابا پیر نشو، خسته نشو
غمگین و دلخسته نشو
شاد بمون ، قشنگ من
فدات بشم ، خسته نشو..
کپی واسه اونایی ک عاشق باباهاشونن آزاد... يک فاتحه هم براى پدران اسير خاک :'(....❤❤❤❤🌺🌺
Read more
اول بايد بگم كه بازم از وحيد ممنونم كه با احترامو تو پاكت پولاتونو داره پس ميده !! همونطور كه با احترامو با شاخ گل بليطاتون رو آورد !! ولى بعدش يه چيز ميخوام بگم كه يكم درد داشت برام !! هيچ وقت فكر نميكردم به منى كه اينهمه موزيك مفتى براتون ساختم و اينهمه وقت مجانى به عشقتون سگ دو كه هيچى خردو زدم به خاطر ... اول بايد بگم كه بازم از وحيد ممنونم كه با احترامو تو پاكت پولاتونو داره پس ميده !! همونطور كه با احترامو با شاخ گل بليطاتون رو آورد !! ولى بعدش يه چيز ميخوام بگم كه يكم درد داشت برام !! هيچ وقت فكر نميكردم به منى كه اينهمه موزيك مفتى براتون ساختم و اينهمه وقت مجانى به عشقتون سگ دو كه هيچى خردو زدم به خاطر سى و پنج دلار بگين كلاهبردار و به رفيقم فحش ناموس بدين و برين در خونش فقط سر سى و پنج دلار !! #هع !! گفته بودم كه هر چى عاشق تر ميشم بى رحم تر ميشين و ميبينى كه هر چى نوشتم ميشه !! دمتون گرم !! پرچمتون بالاست ملّت با معرفت 😉👨🏻‍🎤⚖️ ٧٨ @vahid.alavi68
Read more
. خیلی پیش آمده آدم شب را تا صبح نخوابد، به دلایل کثیر هم پیش آمده اما من آن شب را فراموش نمیکنم ترک ...
Media Removed
. خیلی پیش آمده آدم شب را تا صبح نخوابد، به دلایل کثیر هم پیش آمده اما من آن شب را فراموش نمیکنم ترک موتور رفیقم حامد نشسته بودم، داشتیم از سینما برمیگشتیم، باد از روبه رو می آمد و صدا به صدا نمیرسید حامد داد زد "علی...تو چقدر نویسندگی برات جدیه؟" همکلاسی فیلمنامه نویسی بودیم صدایش را میشنیدم،اما ... .
خیلی پیش آمده آدم شب را تا صبح نخوابد، به دلایل کثیر هم پیش آمده
اما من آن شب را فراموش نمیکنم
ترک موتور رفیقم حامد نشسته بودم، داشتیم از سینما برمیگشتیم، باد از روبه رو می آمد و صدا به صدا نمیرسید
حامد داد زد
"علی...تو چقدر نویسندگی برات جدیه؟"
همکلاسی فیلمنامه نویسی بودیم
صدایش را میشنیدم،اما یک لحظه تمامِ حواسِ حاضر و غایبم را ریخت به هم و بی اختیار خواستم بلندتربگوید
با فریاد سوالش را تکرار کرد
تا آن روز به این سوال فکر نکرده بودم،
هیچ کجای زندگی ام ربطی به هنر نداشت
دو سالِ تمام هر سه شنبه به بهانه ی دانشگاه از شرکت مرخصی ساعتی گرفته بودم اما میرفتم پیِ نویسندگی!
شب هایی که شیفت بودم تا صبح به ایده ها و شخصیت های کاریزماتیکِ ذهنم فکر میکردم، فیلم های نولان و اسکورسیزی و تارانتینو را با چنان وَلَعی نگاه میکردم که انگار لذتی بالاتر از آن در جهانِ هستی نیست و تنها من کشف اش کرده ام!
وقتی در خرپشته ی ساختمان شرکت آن رمان های قدیمیِ خاک خورده که نمیدانستم برای چه کسی بود راپیدا کردم، انگارگنج یافته بودم
من عاشق بودم
یک عاشق که با معشوقه اش هم کُفْوْ نبود
سه سال بود میرفتم و می آمدم و مینوشتم اما خانواده ام هیچ کدام خبر نداشتند،
وقتی هم که فهمیدند....بگذریم
همیشه فکر میکردم اگر روزی یک جایی خیلی کلیشه ای قرار باشد تشکر کنم از کسانی که حمایتم کردند من چه کسی را دارم بگویم؟
در جوابِ سوالِ حامد، پشت موتور سیگاری آتش زدم و او هم که لب و دهنش یخ بسته بود از سرما دیگر سوالش را تکرار نکرد.
آن شب هم شیفت بودم
یعنی برای دو ساعت مرخصی که بروم سینما تا فیلم های جشنواره را ببینم، شیفتِ شبِ همکارم را گردن گرفته بودم.
تا خود صبح به سوال حامد فکر میکردم
نوشتن کجای زندگیِ من بود؟
پنج صبح بود که گوشی را برداشتم و برای حامد نوشتم
" من آینده ای بدون نوشتن نمیتونم برای خودم تصور کنم پسر، اگه یه روز چیزی غیر از این دیدی بدون جبر روزگار من رو از آرزوهام جدا کرده"
آن شب گذشت، سال ها بعد از آن هم گذشت
لحظات میگذرد و ما حواسمان نیست اتفاقاتی که در گذران زندگی برایمان می افتد، ذره ذره ذوقِ دلمان را کور میکند و این منِ امروزِ هر کدام از ما، که شباهتی به آدمِ پر هیاهوی دیروز ندارد، ساخته و پرورده ی روزهای سختی ست که گذشته است
گذشته است که نه،
گذرانده ایم
به زحمت،به مشقت
به مرارت و محنت و رنج و دردو اندوه
.
این ها که خواندید قسمتی از مقدمه ی "چیزهایی هست که نمیدانی" بود
رفت تا مسیر کتاب شدن را طی کند!
"چیزهایی هست که نمیدانی"قصه های شماست، من تنها راوی آن هستم، یک راوی روانی!

#علی_سلطانی
Read more
با تو هستم سهراب .. تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد قفس تنگ ...
Media Removed
با تو هستم سهراب .. تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟ یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟ من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم .. فکـــر را .. خــاطــره را .. خــواب یــک پــنــجــره را .. زیر باران بردم .. چتر ها را بستم .. من به ... با تو هستم سهراب ..
تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟
من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم ..
فکـــر را ..
خــاطــره را ..
خــواب یــک پــنــجــره را ..
زیر باران بردم .. چتر ها را بستم ..
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه حرف دلم ..
آرزو کردم و گفتم که ..
هـــوا ..
عـــشــق ..
زمــیــن ..
مال من است ..
ولی افسوس نشد ..!
زیر باران من نه عاشق دیدم نه که حتی یک دوست !!
"زیر باران من فقط خــیــس شدم"
Read more
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش ...
Media Removed
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش مینوشتم.... میگفتم یادته رفتیم فلان جا... یادته بغلم کردی... یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم... یادته گفتی بدون تو نمیتونم... هی مینوشتم و مینوشتم... اما تیک دوم نمیخورد ای لعنت به ... بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم...
هی خاطراتمون رو براش مینوشتم....
میگفتم یادته رفتیم فلان جا...
یادته بغلم کردی...
یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم...
یادته گفتی بدون تو نمیتونم...
هی مینوشتم و مینوشتم...
اما تیک دوم نمیخورد
ای لعنت به اون کسی که آپشن بلاک روتو این اینستاگرام لعنتی گذاشت...
یه کمی گذشت...
شب ها که دلتنگی میومد سراغم شروع میکردم از خاطراتمون مثل یه رمان کوتاه مینوشتم..
زمان گذشت
علاوه بر خاطراتمون از بغض نوشتم،از تنهایی،از دلتنگی..
حالا اسمم رو گذاشتن نویسنده...
یه بنده خدایی اومد ازم پرسید
چجوری انقدر ذهن خلاقی داری که این همه متن رو نوشتی
گفتم ذهن خلاق؟؟؟
گفت آره باید یه چی باشه که بتونی اینجوری بنویسی
منم میخوام نویسنده بشم میشه به منم یاد بدی؟
گفتم میخوای نویسنده بشی؟؟؟
باشه... این کارایی که میگم رو انجام بده
بهت قول میدم نویسنده شی...
گفت چه کاری؟؟؟
گفتم اول اینکه برو و عاشق شو...
انقدر عاشق معشوقت باش که تحمل یه روز دوریشو نداشته باشی...
چند سال همه وقت و عمر و جوونیت رو پاش بزار...
بخاطرش جلو عالم و آدم وایسا...
بخاطرش کلی سختی رو تحمل کن...
درس بخون،کار کن،پول در بیار
شبا قبل خواب یه تصویری از عروسی و زندگی مشترکتون بیار جلو چشات...
باهاش هر جایی که میتونی برو و خاطره بساز
موهاش رو نوازش کن
بغلش کن
تو چشماش نگاه کن و بگو دوست دارم...
خلاصه یه چند سالی تمام دنیا و تمام هدف های زندگیت اون باشه...
بعد چند سال تو اوج خوشیتون
فکر کن شب پیام بده دوست دارم
فرداش بیدار شی ببینی پیام داده مراقب خودت باش،خداحافظ...
همین طور که روزا میگذره
دیگه شروع میکنی کم کم به نوشتن و نویسنده میشی...
البته از من میشنوی قید نویسندگی رو بزن...
آخه نمیدونی چه دردی داره با بغض متنی رو نوشتن....
آخه نمیدونی
چه زجری میکشی تمام دستات بلرزه تا یه متن رو بنویسی...
آخه نمیدونی چه دردی داره وقتی متنت به جایی میرسه که باید بنویسی
چشماش،چشماش،آخ که چشماش...
خنده هاش،خنده هاش،قربون خنده هاش....
نمیدونی حال یه نویسنده عاشق رو
خدا نیاره اون روزی رو که بخوای
بخاطر دلتنگی و بغض های تو دلت نویسنده بشی....
خدا نیاره اون روز رو...
.
. 👑 #میکائیل⭐
.
.
ِ
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروحمایت_کنیدبانظرات_وپیشنهادهاتون 😊
Read more
زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا مرا می پرواند تا که محکم ...
Media Removed
زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید که یک شب عاشق چشمان رعنا می شود بابا به ... زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا
ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا

مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم
ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا

برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند
شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا

و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید
که یک شب عاشق چشمان رعنا می شود بابا

به صدها آرزو با فکر دامادی من هرشب
چه شیرین درخیالش غرق رویا می شود بابا

ولی بابغض می گوید تو خواهی رفت و بعد از تو
نمیدانی چه بی اندازه تنها می شود بابا

چروک صورتش را می شمارم یک به یک وقتی
میان چشم من محو تماشا می شود بابا

نوازشهای دستت بر سرم شبهای دلتنگی
شبیه رقصهای موج دریا می شود بابا

نوشتم آب دادی و نفهمیدم در این مدت
که نان با رنج دستانت مهیا می شود بابا

نفهمیدم به عمر خود که با گلبوسه های من
ترکها روی دستانت مداوا می شود بابا

برای لحظه ای آرامش از دنیا مگر جایی
به جز آغوش پر مهر تو پیدا می شود بابا ♥♥♥ 8 اسفندماه سالگرد درگذشت پدر عزیزم ...یادش گرامی و همیشه جاوید ♥♥♥
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ ...
Media Removed
️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... . . آبان از اول هم مـُردد بود عطر تو را جـاری کند یا نه میخواست لبریزت شوم اما اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه او دیده بود از اولِ پایی‍ـز هرشب به یادت شعر میخوانم فهمیده‌ ... ❤️
.
.
.
آبـان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مشت خود دارد
فهمیده خیلی ‌دوستت دارم
هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ...
.
.
آبان از اول هم مـُردد بود
عطر تو را جـاری کند یا نه
میخواست لبریزت شوم اما
اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه

او دیده بود از اولِ پایی‍ـز
هرشب به یادت شعر میخوانم
فهمیده‌ بودم زیرِ این بـاران
تو میروی من خیـس میمانم ...
.
.
آبان شدم در اوجِ بی مهـری
ابـری شدم اما نمیبارم
بعد از تو این پاییـزِ لا کردار
گفته هوای بدتـری دارم ...
.
.
. آنقدر از عشقـت نوشتم که
ما دسته جمعی ‌عاشقت هستیم
دروازه ی این شهرِ عاشق را
جز تـو به روی هر کسی بستیم ...
.
.
.
باران امشب بهتر از قبل است
جوری که فکـرش را ‌نمیکردی ..
آبـان خبرهای خوشی دارد
شاید به پای قصـه ‌برگردی ... .
.
.
#مریم_قهرمانلو
@maryamghahremanloo .
.
#عکس_نوشته
#عاشقانه
#پاییز
#دلتنگی
#دوست_داشتن
#خاص
Read more
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_دوازدهم
هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، مرد نجار عاشق زنی هنرمند، مرد کارمند عاشق زن میزروبه‌رویی، مرد روزنامه‌نگار عاشق زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، مرد عکاس عاشق زن‌های سوژه‌های عکاسی، مرد شاعر عاشق زن‌های چشم گربه‌ای، عاشق زن‌های چشم رنگی و مرد بازیگر عاشق چندین زن تنها و زن‌های تنها عاشق سوپراستارهای صفحه فرهنگی روزنامه با عکس‌های بی‌روح مرد عکاس که روی صندلی مرد نجار گرفته شده؛ اما مرد نویسنده ... اون اجازه داره زن‌های زیادی رو شبانه در باتلاق خفه کنه. زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ ، زن هنرمند، زن میز روبه‌رویی، زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، زن‌های سوژه‌های عکاسی، زن چشم گربه‌ای، زن چشم رنگی؛ فقط کافیه خودکار برداره و هرکسی رو که دوست داره یا دوست داشته عاشق خودش کنه، با پاره کردن یک صفحه میتونه انتقامی ازت بگیره که دستاشم نبینی؛ زن‌های قصه‌ بی‌دفاع‌ترین زن‌های تاریخن. نویسندس، یکهو دست میبره تو هشت‌متری زندگیت، شیش ماهگی احساسات رو درمیارهو تا چشم وا نکردی حکم طلاقت رو میده دستت، بدون اینکه صدای کسی دربیاد. بعد توو صفحه‌ی بعد تو رو به عقد دائم آقای تنهاییی به مهرییه سه صفحه مزخرفات روزنوشت، به اضافه ۱۵ درصد قیمت پشت جلد کتاب درمیارهو تو حالا جرات داری جیک بزن! برای بار سوم میپرسم، عروس‌خانم وکیلم؟ میدونم دوسش نداری یا دوسم نداری اما تو صفحه‌های پایانی همه چی اونجوری خونده میشه که من میخوام. خاورمیانه، نفت، دلار بهونه بود، تو اگر نخوای، رابطه‌های زیادی سرتاسر ورق‌های این کتاب به نوارغزه‌ای تبدیل میشه که هیچ ابرقدرتی نمیتونه حکم آتش‌بس رو به خوردم بده تا سربکشم و یادم بره که برای آزاد کردن وجب به وجب زندگیت چند صفحه نوشتم و پاره کردمو انداختم دور؛ اون کسی که صفحه آخر این کتاب رو مینویسه منم. اون منم که باید قطعنامه هزار و چهارصد درد رو امضا کنم تا یادم بره این پفیوزا چی به خوردم دادن که از خون هابیل گذشتم برای آدمی که آدم نشد.
ادامه در کامنت اول ....
نقاشی از:
@art_de_jinu
#شهاب_دارابیان #یادداشت #سلبریتی #رای_98_درصدی #سوژه_عکاسی #نقاشی #نویسنده #چشم_هایش #زن
Read more
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا ...
Media Removed
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل. خلاصه در صدر لیست ... این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی.

معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل.

خلاصه در صدر لیست سفارشات و تعاریفش یک رستوران رو بیشتر از همه بهش می‌پرداخت و از محسناتش بیشتر می‌گفت. برآن شدیم که به اتفاق منزل خانم، یکبار دیگه و چه بسا برای آخرین بار، پیشنهاد فردِ رفیق رو قبول کنیم و بریم به رستوران دلیجان واقع در جایی در خیابان فخیم فرشته.

خب به قاعده‌ی کلیه رستورانهای جدیدالتاسیس وطنی بسیار تمیز، بسیار نو، بسیار مرتب و بسیار روشن و زیبا طراحی شده بود. البته اینکه دو سال دیگه چه شکلی میشه هم خدا می‌دونه هم ما. بگذریم، آقای مودب و محترمی آمدن و سفارشارو گرفتن. یک میکس دلیجان گرفتیم، یک خورشت مخصوص دلیجان و یک خورشت اناربیج.

میکس دلیجان ترکیبی بود از سه غذای شمالی حلیم بادمجان، میرزا قاسمی و باقالا قاتق به همراه نون تافتون تازه که خودشون میپختن. گوشی دست چپم بود که اولین قاشق رو که میخورم زنگ بزنم به فرد رفیق و‌ کلی چرت و پرت بارش کنم. اولین قاشق حلیم بادمجون رو که خوردم دستم لرزید. یه حسی می‌گفت یکم حالا وایسا شاید اشتباهی شده، یه قاشق باقالا قاتق خوردم، گفتم اصن امکان نداره چیزی که فرد رفیق معرفی کرده باشه اینقدر خوب باشه حتما اشتباهی شده! میرزا قاسمی رو که خوردم دیگه اشک تو چشام حلقه زد. انگار که یا آدرس رو اشتباه آمدم یا فرد رفیق دچار حمله مغزی شده که همچین پیشنهاد خفنی کرده.

گوشی رو گذاشتم کنار و گفتم بذار تا آوردن غذاها صبر کنم، خورشت مخصوص که سینه مرغ سرخ شده در سس تمبر هندی بود رو با برنج فرد اعلی وطنی آوردن. فقط برنجش کافی بود که همه‌ی کج سلیقگی های فرد رفیق رو فراموش کنم، ولی خورشت رو که بهش اضافه کردم، دیگه نمی‌تونستم گوشی رو تو دستم نگه دارم. دوست داشتم قاشق چنگال رو کنار بذارم و با پنگال و صورت برم تو بشقاب.

مگه میشه؟ مگه امکان داره؟ به قول خود فرد رفیق که عاشق واژه‌های جوادی و کوچه بازاریه، مِگه داریم!؟ دوست داشتم برم تو آشپزخونشون دست آشپز رو ماچ کنم ولی دیگه خودداری کردم. آخرش برامون فرم نظرسنجی آوردن، همه چیز رو زدم عالی، براشون یک آرزونامه هم نوشتم که قطعا فقط یک آرزوی دست نیافتنی بود.

از رستوران که آمدیم بیرون سریع با فرد رفیق تماس گرفتم، باورم نمیشد که این پیشنهاد رو‌ اون کرده باشه!

#ir_food #ir_cook #richkidsoftehran #persian
Read more
......... تا وقتی خودتو دوس نداشته باشی یا شیفته خودت نباشی نمیتونی کسی دیگه رو دوست داشته باشی تا وقتی نتونی به خودت کمک کنی به کسی دیگه نمیتونی کمک کنی تا وقتی که خودت پیشرفت نکنی نمیتونی پیشرفت دیگران رو ببینی به نظر من خوب نیست ادم تک بُعدی باشه باید وقتی در موردت حرف بزنن بگن (هر کاری ازش برمیاد ... .........
تا وقتی خودتو دوس نداشته باشی یا شیفته خودت نباشی نمیتونی کسی دیگه رو دوست داشته باشی
تا وقتی نتونی به خودت کمک کنی به کسی دیگه نمیتونی کمک کنی
تا وقتی که خودت پیشرفت نکنی نمیتونی پیشرفت دیگران رو ببینی
به نظر من خوب نیست ادم تک بُعدی باشه
باید وقتی در موردت حرف بزنن بگن (هر کاری ازش برمیاد و روش میشه حساب کرد)
مثلا وقتی فقط یه مدل اهنگ گوش بدی یه مدل لباس بپوشی فقط یه پاتوق داشته باشی فقط یه دوست داشته باشی نمیتونی زندگی بینهایت رو تجربه کنی .چون خودتو اسیر اون چهار چوبای خودت قرار دادی زندان کردی و
از پشت اون میله های زندانی که واسه خودت درست کردی با انگشت به دیگران اشاره میکنی که دارن ازادانه بدون هیچ ترسی بُعد های زندگی رو تجربه میکنند و بهشون میخندی چون تو نتونستی.
خودتو درگیر سن و سال وزن و قد و موقعیتو این‌چیزا نکن ببین حال دلت با چی خوب میشه .ببین چه چیزایی رو میتونی تجربه کنی چون تو فقط یک بار زندگی میکنی .
اگه کسی ولت کرد ولش کن
اگه کسی دو دستی گرفتت بگیرش
اگه کسی بهت خوبی کرد سعی کن جبران کنی
اگه کسی بهت بدی کرد فقط محلش نذار این خودش بد ترین عذابه براش
بعضی وقتا باید پیج زندگیتو از پرایوت در بیاری که ببینن بدون اونا هم میشه زندگی کرد و خوشحال بود و عاشق شد و پیشرفت کرد
مطمعن باش اونا همیشه حواسشون به تو هست و چِکت میکنن
اونجاست که مطمعن میشی تو بازی رو بردی و اونا باختن😉

پ ن:کلیپ هم هیچ ربطی به مطالبی که نوشتم نداشت 😊
Read more
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده ...
Media Removed
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان ... پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان يقه‌ات جوانه بزند ... بوي زعفران، چمدان سوغاتی ...بوي عطاري ...بوي وانيل بوي گل سنجد بوي دانه هلي كه توي نقلی تویسرکانی، هربار می‌آیم همينجای توي اين عكس می‌ايستم، دل مي‌دهم به تماشای دروازه بهشتتان... خیلی اهل جلو آمدن نیستم ...بالای سرم هواسازهاي بارگاهتان كريستال‌های يك چلچراغ را به بازي گرفته‌اند و بلورها تيريك تيريك صلوات میفرستند... به شما فكر مي‌كنم به حضورتان توی خاطراتم ... حبابها یکی یکی گردالی میشوند و می‌ترکند، یکی از حبابها خیلی ورم میکند،همان را ادامه میدهم ... میرسم به صبح گرم و چسبناکی كه فرمانده به خطمان كرد و جلو آسايشگاه دانه‌دانه توي كلاهمان را نگاه كرد كه جز اسممان هر چه نوشته باشيم را بهانه كند و اضاف بزند... چند نفري مانده بود به ما برسد . بغل دستی‌ام زد توي پهلويم و با نگاهش گفت: به دادم برس : چشم انداختم توي گودی كلاه شوره بسته اش بدخط نوشته بود آهو ... گفتم خب؟ گفت:اسم عشقمه به گاراج رفتم! خودکار از جيبم درآوردم و قبل آهو نوشتم : «یاضامن» هنوز مطمئن نبودم گل را زده ام یانه ... فرمانده رسید اول توی کلاه من را نگاه کرد رد شد . بعد کلاه رفیقم را، چشم توی چشم شدند . آب دهن فرو نمی‌رفت سکوت بود ... لکه ی چرک کلاغی و ناله‌اش اسمان و سکوت حاکم را چاک داد ... نقاب کلاه را گرفت چند بار کاسه کلاه را کوبید کف دست مخالفش و صدا ول داد : خاک تو سرتون یاد بگیرید یه چی هم می‌نویسین خداپیغمبری بنویسین ... زد رو شونه رفیقم و گفت:کارت خلاف بود ولی امام رضاس حرمت داره... رفت کلاه بعدی ... کله‌ها چرخید رو به هم با پلک‌ها همدیگر را بغل کرده بودیم و صدای نقاره‌خانه توی کله‌ام ول کن نبود ...بغض کرده بودیم جهیدن از جهنم اضاف شوخی نبود ... خلاصه که آقاجان نوشتم بدانید شما دوبار ضامن آهو شدید! یکبار آهویی در دشتهای خراسان و یکبار آهویی محبوس در کاسه کلاه شوره بسته سربازی عاشق در کرمان و حتا ضامن خود شکارچی آهو ... خلاصه آقاجان ما پز شما را میدهیم و روی چک شما چک میکشیم ... این شب تولدتان که بریز و بپاش دارید حواستان به دل ما باشد... توی این بریز و بپاش ها یک دانه دراژه کیکتان هم نصیب من گیوه سوخته باشد با تمام دنیا عوضش نمی کنم ...تصدق علینا...
#مشهدنیستم
Read more
گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و ...
Media Removed
گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و به نوعی سفرنامه صعود به قله دماوند به همراه دو نفر از دوستانم رو بنویسم. از زمانی که یادم میاد عاشق نوشتن بودم، علت اینکه این گزارش رو مینویسم اینه که بتونم به قول صادق هدایت (من سعی خواهم کرد آنچه را که ... گزارش صعود چکاد دماوند 19/06/1396 قسمت اول
با سلام و آرزوی شادی و سلامتی برای همه، میخوام گزارش و به نوعی سفرنامه صعود به قله دماوند به همراه دو نفر از دوستانم رو بنویسم. از زمانی که یادم میاد عاشق نوشتن بودم، علت اینکه این گزارش رو مینویسم اینه که بتونم به قول صادق هدایت (من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلاً خودم بتوانم باور بکنم، من فقط برای سایهٔ خودم می‌نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است، باید خودم را بهش معرفی بکنم. (1)) البته به تازگی یه کتابی هم خوندم به اسم ژاک قضا و قدری و اربابش (2) که به شیوه جالبی وسط داستان ژاک و یا اربابش نویسنده کتاب شروع می کرد مستقیم با خواننده کتاب حرف زدن که این روش جالبتری به نظر میاد تا تعریف کردن واسه سایه 😀😀😀 خلاصه خواننده محترم به سبک ژاک مجبوری همراه من باشی و اختیارت دست منه چون اون بالا اینجوری نوشته شده😉😉😉😜😜😜😁😂
ماجرا از مدتها قبل آغاز شد، یه روز که با یه تیم گلگشت رفته بودم منظقه آهار و شکراب، روز پاییزی بسیار زیبایی بود، اگر عکسی پیدا کنم از اون روز حتما ضمیمه می کنم، به قول ژاک همه چی بستگی به این داره که اون بالا چی نوشته شده باشه، اون روز اون بالا نوشته شده بود که من تو حرفهای دو نفر دیگه راجع به یه سایتی به اسم سبکتر بشنوم و بعد بیام خونه و تو اون سایت با کتابی به اسم وضعیت آخر (3) و ماندن در وضعیت آخر آشنا بشم، تو یه فصل از این کتاب نویسنده اشاره ای داره به اینکه یه لیستی از خواسته هامون در زندگی بنویسیم و اینکه چطور میشه به خواسته ها در زندگی دست پیدا کرد. من به عنوان یکی از خواسته هام نوشتم فتح دماوند و بعد از روش اینکه کدوم قسمت از وجودم اینو میخواد و اینکه آیا حاضرم هزینه های اینکار رو بپردازم شروع کردم، تا اینکه به اینجا رسیدم که چه کارهایی برای فتح دماوند باید بکنم و اون کارها رو نوشتم و شروع به انجامشون کردم، اول اینکه شروع به ورزش منظم کنم تا برای صعود آمادگی پیدا کنم و شروع به دویدن دور دریاچه کردم، بعد راجع به صعود شروع به تحقیق و خوندن تو سایتها و تجربه گرفتن از افرادی کردم که قبلا صعود کرده بودند و سرانجام به دنبال تیمی گشتم که بتونم باهاشون برم، ولی میدونستم که اگر هیچ کس رو هم پیدا نکنم تنها خواهم رفت، شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم... هرگز مرا به سخت جانی خود این گمان نبود...(‌شکیبی اصفهانی)
ادامه در کامنت اول
Read more
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... ...
Media Removed
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم ... چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم همین کتاب بود و نویسنده‌ی همین کتاب اجراش می‌کرد. موضوع هر جلسه‌ش درباره‌ی حقه‌هایی هست که مغزمون بدون اینکه بفهمیم بهمون می‌زنه و رفتار و تصمیم‌گیری‌هامون رو متاثر می‌کنه... همون موقع با یکی از بهترین اساتید زندگیم روتیشن داشتم و صحبتاشون کمتر حالت درس کتابی و بیشتر حالت درس زندگی داشت. یه دفتر جدای شخصی داشتم که نکاتشو می‌نوشتم. لای صفحه‌هاش نکات جالب این پادکست رو هم می‌نوشتم. روزایی بود که هر وقت از بیمارستان میومدم چیزای جدیدی که یاد گرفته بودم رو به یه دوست عزیزی می‌گفتم و اون هم یاد می‌گرفت و از حال خوب من سرخوش بود. دو. کتاب رو چند ماه پیش وقتی برای بار دوم رفته بودم نیویورک خریدم. یه دوست قدیمی لبنانی که دست بر قضا الان رزیدنت روان‌پزشکی هست تو نیویورک یه عصر رو به من اختصاص داده بود و گفت حتما از کتابفروشی استرند خوشت میاد... و رفتیم و درباره‌ی روان‌شناسی و روان‌پزشکی و خودشناسی و این‌ها لای قفسه‌های قدیمی کتابفروشی صحبت کردیم. آخرش من این کتابو خریدم و صفحه‌ی اولش تاریخ و شهر رو نوشتم. سه. شهر بدون یکی دو تا از دوستای خیلی نزدیک، خیلی فرق داره. تمام روزایی که مثل امروز پتانسیل حوصله سر رفتن داشتن رو با ده پونزده دیقه پیاده روی میرسیدم خونه‌ش و دور هم کار می‌کردیم. حالا نبودن اونا و کار کردن از خونه و گرمای وحشتناک شرجی کمک می‌کنه بیشتر بمونم خونه و کتاب بخونم. (اگه فوتبال و کار و تماشای مسابقه‌های آشپزی بذارن). چهار. خاطره‌های خیلی سخت و عجیب ده دوازده روزی که تو این خونه بودم.
Read more
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ...
Media Removed
اگه عاشقه باباتی بخون به نام پدر... امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط به فکر چاره فکر فکر چاره خاطر خاطر عاشق تویی که هروقت دست رو سرم ... اگه عاشقه باباتی بخون

به نام پدر...
امروز برای تو نوشتم بابا ، واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ، نگاه مهربونتو ندیدم ،، واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها مردی که باید بهش تکیه کنم تویی...تنها پادشاه قلبم تویی...و فقط به فکر چاره فکر فکر چاره خاطر خاطر عاشق تویی که هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه.
بابا این روزا از چین کنار چشمات میترسم از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم
از اینکه موهات سفید شه میترسم...
آره میترسم چون میخوام تاابد مرد مردا باشی ، شاه مردا باشی و کسی باشی که با نگاهت دلم آروم بشه..
بابا پیر نشو، خسته نشو
غمگین و دلخسته نشو
شاد بمون ، قشنگ من
فدات بشم ، خسته نشو.. کپی واسه اونایی ک عاشق باباهاشونن آزاد... تقدیم به همه ی باباهای دنیا چه اوناییکه بینمون نفس میکشن و چه اوناییکه دیگه بینمون نیستن ولی یاد و خاطرشون همیشه زنده س ......
پیشا پیش روز پدر مبارک asheeegheeetam pedariiiiimmmmm
Read more
می‌خوام یه اعتراف بکنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر ...
Media Removed
می‌خوام یه اعتراف بکنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود،اون هر روز به خونۀ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره. ازقضا زنگ خونۀ پیرزن خراب بود و معشوقۀ دوران کودکی من،مجبور ... می‌خوام یه اعتراف بکنم!
من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود،اون هر روز به خونۀ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره.
ازقضا زنگ خونۀ پیرزن خراب بود و معشوقۀ دوران کودکی من،مجبور بود زنگ خونۀ ما رو بزنه، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می‌رفتم پایین و در رو واسه ش باز می‌کردم، اونم می گفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تو دل برو می‌گفت عزیزم.
پیرزن همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ «دریاچه قو » چایکوفسکی رو بهش یاد می‌داد و اون خوشبختانه این قدر بی‌استعداد بود که نتونه آهنگ رو یاد بگیره،به هر حال تمرین به بی‌استعدادی چربید و اون کم کم داشت آهنگ رو یاد می‌گرفت.
اما پشت دیوار،حال و روز من چندان تعریفی نداشت،چون می‌دونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ دریاچه قو رو یاد بده و بعد از اون دیگه خبری از عزیزم گفتن‌ها و صدای زنگ‌ها نخواهد بود!
واسه همین همۀ هوش و ذکاوتم رو به کار گرفتم و یه روز با سادیسم تمام،یواشکی چند صفحه از نت‌های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می‌تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتم شون سر جاش.
اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید،فکر کنم روح چایکوفسکی بود.
روز بعد و روزهای بعدش دختره دوباره اومد و شروع کرد به نواختن «دریاچۀ قو».شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می‌زدن،پیرزنه فقط جیغ می‌کشید،روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می‌لرزید.
 تنها کسی که این وسط لذت می برد،من بودم،چون می دونستم پیرزنه هوش و حواس درست و حسابی نداره که بفهمه نت‌ها دست‌کاری شدن.
همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت،هر روز صدای زنگ،هر روز «ممنونم عزیزم» و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
تا اینکه پیرزنه مُرد،فکر کنم دق کرد!بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم،ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تک نوازی پیانو گذاشته.
یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش،دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همۀ آهنگ ها رو هم با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر.یکهو دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت روی پیانو، این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه،تن خودمم داشت می‌لرزید؛دریاچۀ قو رو به مضحکی هر چه تموم‌تر با نت‌های قلابی من اجرا کرد،وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویقش می کردن، از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت،اما اسم اون آهنگ دریاچه قو نبود!اسمش شده بود «وقتی که یک پسر بچه عاشق می‌ شود.»
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
. سكه چهار ميليون و نيم شده، دلار رفته بالاي 10 هزار تومان، 206 تقريبا 60 ميليونه! از يه آپارتمانِ ...
Media Removed
. سكه چهار ميليون و نيم شده، دلار رفته بالاي 10 هزار تومان، 206 تقريبا 60 ميليونه! از يه آپارتمانِ متوسط الان فقط ميشه مستراحش رو خريد، بعد انتظار داريد من دستم به قلم بره؟ اونم براي چي؟ براي نوشتن طنز! خدايي انتظار داريد براتون طنز بنويسم؟ لابد طنز خنده‌دار و با معني و سرگرم‌كننده هم مي‌خوايد! ... .
سكه چهار ميليون و نيم شده، دلار رفته بالاي 10 هزار تومان، 206 تقريبا 60 ميليونه! از يه آپارتمانِ متوسط الان فقط ميشه مستراحش رو خريد، بعد انتظار داريد من دستم به قلم بره؟ اونم براي چي؟ براي نوشتن طنز! خدايي انتظار داريد براتون طنز بنويسم؟
لابد طنز خنده‌دار و با معني و سرگرم‌كننده هم مي‌خوايد! همچين كه بخونيد و پاش ريسه بريد! آره؟ خوبه والا! حالا گيريم كه اصلا من دستم به قلم رفت! گيريم كه طنزم نوشتم! خيلي هم فان و خنده‌دار و باحال و سرگرم‌كننده نوشتم! شما مي‌تونيد بخنديد؟ وجدانا مي‌تونيد؟ دل و دماغش رو داريد؟ من كه ندارم! من الان در بهترين حالت ميتونم شعر عاشقانه بگم. اونم نه عاشقانه-عاطفي! عاشقانه-اقتصادی.

يعني يه شعري كه توي اون عاشق از نرسيدن به معشوقش رنج مي‌بره ولي اين نرسيدن به خاطر مخالفت خانواده و بي‌وفايي معشوق و خيانت و جذابيت رقيب سيكس‌پك‌دار نيست بلكه دليل كاملا مالي داره! اينجوري كه اگر در ديده مجنون نشيني، به جز مشتي بدهكاري نبيني!
.
حالا همچنان دوست داريد براتون بنويسم؟ باشه... حالا كه اصرار مي‌كنيد يه ترانه‌ عاشقانه-اقتصادي ميگم اميدوارم خوشتون بياد: .

سلام ای حباب غم‌انگيزِ سكه
سلام ای دلارِ ده هزار تومانی
سلام ای غم روزگارانِ تحريم
خداحافظ ای #تا_1400_با_روحانی
.
خداحافظ ای رونق اقتصادي
خداحافظ ای تك‌رقم در تورم
خداحافظ ای گوشت و اي مرغ و ماهي
خداحافظ عطر خوشِ نونِ گندم
.
خداحافظ ای ماشين خوب و عالی
خداحافظ حتي پرايدِ زغالي
تو بی‌آب كه مي‌موني اي مونده بي‌برق ...
تو را می‌سپارم به آفتابه‌خالی
.
تو را می‌سپارم به چندتايی وعده
تو را می‌سپارم به دوسه تا تهديد
اگر توی گل مونده‌ام، مثل طاووس(!)
تو را می‌سپارم به تدبير و اميد!
.
پ.ن: كسی اگه كانكشنی با احسان خواجه‌اميری داره اين ترانه رو برسونه بهش بخونه واسه آلبوم جديدش! حالا خواجه‌اميری هم نشد يكی ديگه! فقط به حميد هيراد نميدم بخونه چون ميخواد لب بزنه!
Read more
تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم ...
Media Removed
تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم میخواست این دفعه قصه بگم یا بهتر بگم شاید یه تصور ! قصه یه زیر اولین داستانی‌ هست که نوشتم،خیلی‌ خیلی‌ خلاصه می‌نویسم که بخونید امیدوارم خوشتون بیاد : یه روز یه جوونی‌ دور از جون شما تصادف می‌کنه ... تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم میخواست این دفعه قصه بگم یا بهتر بگم شاید یه تصور ! قصه یه زیر اولین داستانی‌ هست که نوشتم،خیلی‌ خیلی‌ خلاصه می‌نویسم که بخونید ♥ امیدوارم خوشتون بیاد :

یه روز یه جوونی‌ دور از جون شما تصادف می‌کنه و ضربه مغزی میشه :( بعد از عمل مغزی اون دوباره به هوش میاد ولی‌ با این تفاوت که از اون به ب...عد پسر وقتی‌ میخوابید ادامهٔ خواب دیشب رو میدید ! اوضاع کاملأ فرق کرده بود چون اون دیگه ۲ تا زندگی‌ داشت ! وقتی‌ میخوابید اونور بیدار میشد و هر شب و هر شب ادامهٔ خواب‌های دیشب ! تا اینکه پسر توی زندگیه داخل خوابش عاشقه یک دختر میشه !

اون انقدری عاشق بوده که دوست داشت بیشتر وقتش رو تو خواب با عشقش بگذرونه !

تو زندگیه داخل خواب تلاش میکنه برای رسیدن به دختر : ورزش ، کار و سختی برای هدف که اون هدف چیزی نبود جز عشق ! سعی‌ میکنه بخاطر دختر آدم موفق ،سالم و خوبی‌ باشه و میشه !

ولی‌ تو زندگیه واقعی ... ! مصرف مواد و قرص خواب ! دوست داشت بیشتر وقت رو بخوابه که بره اون ور پیش دختر ولی‌ غافل از اینکه اینجا داره ذره ذره آب میشه !

پسر از خانواده ترد شد ! همهٔ دوستاش رو از دست داد ! پخشه خیابون‌ها تو خرابه ها :( داشت از خیابون رّد میشد دوباره تصادف کرد !
این‌بار وقتی‌ چشماش رو باز کرد تو آغوش عشقش بود سالم و موفق ! پسرک از دنیا رفته بود ولی‌ نمی‌دونست که اگه از دنیا بره، میره درست همونجا که دلش میخواست چون اگه می‌دونست خیلی‌ قبل تر خود کشی‌ کرده بود ولی‌ اون باید میموند و توشه جمع میکرد که حالا که نیست همونجا باشه که میخواد ! امیدوارم که خدا رفتگانتون و بیامرزه و همهٔ کسائی که از دست دادین الان جایی باشند بهتر از اینجا ! عاشقتونم ♥
#داستان #از #خود #عمو #تتله
Read more
اولش میخوام بگم که هیچ وقت دنبال لایک نیستم، اگه نتونستی بخونی لایکم نکن.. راستش خسته شدم از این ...
Media Removed
اولش میخوام بگم که هیچ وقت دنبال لایک نیستم، اگه نتونستی بخونی لایکم نکن.. راستش خسته شدم از این فضای مسخره مجازی ریا و دروغ و چاپلوسی داره تو این فضام ریشه میزنه.. کاش میشد بری یجا این آدما رو هم نبینی.. حتی پستا و کامنتاشونم نبینی.. کاش میشد حتی برا عشق ورزیدن به پرسپولیسم ریا نشه. بخدا خندم ... اولش میخوام بگم که هیچ وقت دنبال لایک نیستم،
اگه نتونستی بخونی لایکم نکن..
راستش خسته شدم از این فضای مسخره مجازی
ریا و دروغ و چاپلوسی داره تو این فضام ریشه میزنه..
کاش میشد بری یجا این آدما رو هم نبینی..
حتی پستا و کامنتاشونم نبینی..
کاش میشد حتی برا عشق ورزیدن به پرسپولیسم ریا نشه.
بخدا خندم میگیره..
مثلا میخوان بگن ما باغیرتیم
میخوان بگن ما بهتر از تو هواداریم..
اونو فقط منو خدام میدونیم که چقد عاشق پرسپولیسم..
عب نداره بزار یسریا فقط هوادار باشن
بزار یسریا تو این فضام استفاده های خودشونو ببرن..
چقد دلم گرفته..
تو این فضای مسخره هم خوبی به بعضیا واقعا نیومده..
برا همه چی ریا دیده بودیم ولی برا پرسپولیس نه..
همونام شدن هوادار باغیرته
شدن بهترینا
شدن آبجی و داداشه
اینقد دلم گرفته که حتی نمیتونم بنویسم..
این چند خط و نوشتم انگار یه کتاب چند هزار صفحه ای رو نوشتم..
قربونت برم #خدا _
خسته شدم دیگه..
نه از هواداریم..نه از عشق ورزیدن به پرسپولیس،، نه نه
هیچ وقت خسته نمیشم از اینا
ولی دلم از بعضی آدما گرفته
که حالمو بد میکنن با کاراشون
با رفتاراشون
اگه از همه چی خسته بشم
اگه از همه ببرم
ولی عاشقه #پرسپولیس _میموونم
اونم خدا فقط قبولم داشته باشه
نیازی به کسی ندارم
Read more
حالم;حالم با چشم هاي تو خوب است تو فقط باش..خودخواهم مي دانم اما تورا بي رحمانه ميخواهم چه كنم؟از وقتي ...
Media Removed
حالم;حالم با چشم هاي تو خوب است تو فقط باش..خودخواهم مي دانم اما تورا بي رحمانه ميخواهم چه كنم؟از وقتي رفته اي من با تمام بدي هاي شهرقراردارم تمام اين خانه با من قهركرده است ديگر عكس هايت هم با من حرف نميزند... توچه ميداني شايد دوستم داري تو كه نباشي خدا هم به من طور ديگري گوش ميدهد از سراجبار..راستي ... حالم;حالم با چشم هاي تو خوب است تو فقط باش..خودخواهم مي دانم اما تورا بي رحمانه ميخواهم چه كنم؟از وقتي رفته اي من با تمام بدي هاي شهرقراردارم تمام اين خانه با من قهركرده است ديگر عكس هايت هم با من حرف نميزند...
توچه ميداني شايد دوستم داري تو كه نباشي خدا هم به من طور ديگري گوش ميدهد از سراجبار..راستي خدايش ميداني نبودش چقدر درد دارد ؟طورديگري بگويم وقتي تونيستي همه عالم با من لج كرده اند من به صداي تواعتياد دارم ،به چشم هايت نظر دارم ،به نفس هايت احتياج...تو كه نيستي حداقل كمي ازآغوشت رابرايم بفرست طوري كه هيچ بويي دست وپايم رانلرزاند...من گدانيستم عشق راهم گدايي نميكنم اما براي تو گدايي را خوب بلدم ،به بودنت محتاجم كمكم كن ..به اندازه نبودن هايت بي قراري به من بدهكاري من توراخوب ميشناسم ،تو توان اين همه قرار را نداري من كه تمام بهانه هاي عالم راجور كردم ديگر بهانه اي نيست كه بياوري درهاي خانه از من خسته شده اند ديگر براي هيچ كس بازوبسته نميشوند گلدانها از دستم آب نميخورند اين خانه هم بدون تو خشك شده است پر نده ها را يادت هست ديگرپيدايشان نشد معلوم نيست توي كدام خانه گرم لانه كرده اند...بدون تو اين سردخانه دگرجاي زندگي نيست دراين شهرشلوغ توكجاگم شده اي كه هرچه ميگردم بيشتر گم ات ميكنم ...تكليفم چه شد من كه همه را خوب نوشتم غلط هايم را بگو بگذار بدانم كدام راه را اشتباه رفته ام كه حكمم رفتنت است...واي ازآغوشت بگويم چقدرپناهگاه خوبيست درآغوشت چنان امنيتي دارم كه گويي خدا خيالم را راحت كرده است توآرام ترين آغوش دنيا را داري بغض دارم گلم،نميدانم چراخيس نميشوم..نگاهت را به من بده جزتو كسي را نميبينم من چشم هايم را هرزه ميخوانم كه به جزتو به كسي نگاه كند خلاصه بگويم تورا هميشه طوري دوست دارم گويي كه فردا تا ابد مسافري من تمام قطارها را نگه داشتم تمام كفش را جمع كردم درقلبم را قفل كردم چگونه مي خواهي بروي تو هنوز پاي رفتن نداري ،بمان بيرون ازقلبم خبري نيست تو فقط باش تا من با تو عاشقانه ثابت كنم اميسا عاشق است....
إمضاء اميسا💔💔💔
Read more
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی ...
Media Removed
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می ...
این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می کند می نویسد خوان) .
چند ماه دیگه به اخر درس و دانشگاه نمونده و از اولشم مرددترم که می خوام چی کار کنم! ایا این همین کاری بود که بچه بودم ازم می پرسیدن می خوای چی کاره بشی می گفتم این؟ فکر نمی کنم! این که باید کاری رو انتخاب کنم که تا اخر عمرم رو همه تصمیمام موثره اعصابم و خورد می کنه! شایدم یکی از علتاش اینه که الان که می تونم خودم انتخاب کنم، اونی رو انتخاب کنم که دوست دارم! شاید اگه چاره ای نداشتم جز اینکه یه کار خاص رو انجام بدم راحت تر بود! یادمه همیشه نوشتن رو دوست داشتم و خونه ساختن! خوبیش اینه که تو یکیش هستم فعلاً
.
یادمه عاشق نوشتن بودم، انشا می نوشتم ۲۰ صفحه و می رفتم می خوندم و کل زمان کلاس تموم می شد( هر هفته) یادمه با شخصیت های برره یه داستان طنز نوشتم! زنگ انشا داستانای خودمو‌ می خوندم سر کلاس و موضوع اون هفته رو نمی نوشتم و معلم هم اوکی بود با این قضیه و داستانم سر کلاس با شخصیت های بچه های کلاس بود و وقتی می نوشتم احساس خستگی نمی کردم و گذر زمان رو حس نمی کردم
.
خلاصه که اگه قدرت انتخاب دارید سعی کنید ازش استفاده کنید! بدونید چی دوست دارید! به نظر سوال ساده ای میاد ولی فکر نکنم خیلی ساده باشه! یاد زمانی بیفتین که می پرسن این کار و کنیم یا اون کار و شما گفتین فرقی نمی کنه! من که دارم روش کار می کنم که یکی رو انتخاب کنم و نگم فرقی نمی کنه
.
ایا همونی شدید که از بچگی می خواستین بشین؟
#روزنوشت
Read more
سلام وقت بخير،اين روزها و اعياد مبارك راستش اونقدر درگير كار و مسابقات شدم زمان از دستم دَرْ رفته باور كنيد! شايد بخنديد ولي اونچه براي من الان يه حس و تجربه بسيار متفاوتيه بعنوان يك مجري و شايد يك گزارشگر يا بهتره بگم روايتگر ! براي برخي كودكانه و عادي بياد! اونقدر كه اين اتفاق در راديو و تلويزيون ... سلام وقت بخير،اين روزها و اعياد مبارك
راستش اونقدر درگير كار و مسابقات شدم زمان از دستم دَرْ رفته باور كنيد!
شايد بخنديد ولي اونچه براي من الان يه حس و تجربه بسيار متفاوتيه بعنوان يك مجري و شايد يك گزارشگر يا بهتره بگم روايتگر ! براي برخي كودكانه و عادي بياد!
اونقدر كه اين اتفاق در راديو و تلويزيون نايابه
من تو سالن كشتي پلاتو گفتم😉
به اتاق وارمينگ رفتم،تصوير گرفتم،با اقا رسول خادم گفتگو كردم دقيقا بعد از كسب مدال طلاي ١٢٠كيلوي ازاد
و دل نگران كه شايد مصاحبه ام در اين فضا پخش نشود! اما گويا در تدوين گنجانده شده و من خوشحالم،چون اولين بلاتوم در سالن كشتي پخش نشد!
..
.
من سه سال تمام از ٨١تا ٨٤شنبه تا پنجشنبه ايستگاه ورزش راديو جوان رو اجرا كردم زماني كه حضور مجري زن در برنامه تخصصي ورزشي رسم نبود! اما هيچ وقت به تورنمنتهاي ملي يا بين المللي نرفتم و تصوري هم نداشتم ،حالا بعد از سيزده سال دوري از حوزه برنامه هاي ورزشي با كوله باري از همون تجربه و خاطره ها راهي شدم
.
با ذوقي كم رمق به اين سفر اومدم ولي الان و دركل حالم خوبه و خدا رو شاكرم كه اين فرصت به من داده شد،دنياي جذابيه البته اگه ادم عاشق كارش باشه و با تمام وجود براش وقت بزاره

اونچه از احساسم نوشتم براي همكاران بانوي خبرنگار مطبوعات شايد يك رويداد و حس عادي و تكراري است
اما قطعا در راديو و تلويزيون ايران اين يك تابوشكني است
و من از همه مديران و همكارانم در #شبكه_سه سيما كه اجازه كشف اين دنيا رو به من دادن ممنووووونم🙏🌹 .
.
.

#جاكارتا #عيد #قربان #ورزش #ورزش_بانوان #مدال #حس_خوب #تجربه
#كشتي
Read more
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. ...
Media Removed
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد. . - نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟ . - حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه ... .
مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد.
.
- نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟
.
- حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه می‌کردم. ببخشید که ناراحتتون کردم.
.
- شوخی می‌کنم جوون. دستای پیرمرد دیدن نداره.
.
- می‌خواستم ببینم چه سیگاری می‌کشین. ولی حالا که دارم به صورتتون توجه می‌کنم باید بگم آره واقعا زشتی شما. البته معذرت می‌خوام.
.
پیرمرد جا خورد و در سکوت به هم زل زدند. دو کام از سیگارش گرفت و دوباره شروع به حرف زدن کرد.
.
- چی می‌خوای؟
.
- یه اتاق می‌خوام. یه نفره. پنجره‌اش هم رو به خیابون باشه.
.
- اتاق خالی نداریم. به سلامت.
.
- فکر کنم از دستم ناراحت شدین درسته؟ من خودمم زشتم. زشت بودن که ناراحتی نداره. بعدشم درسته این وقت شب ما رو این‌طور بپیچونی؟
.
- جوونای امروز بی‌‌ادبن. احمقن. گاون. البته بلانسبت شما.
.
- ببین حاجی واقعا کم پیش میاد کسی به سن شما برسه و خوشگل باشه. اصلا تو سن شما زشت بودن یه چیز طبیعیه. اونی که باید ناراحت باشه منم نه تو.
.
- تو سن ما همه زشتن؟ پس مونیکا بلوچی چیه این وسط؟
.
- مونیکا بلوچی؟ بابا تو که این همه اعتماد به نفس داری که دیگه نباید از حرف من ناراحت بشی.
.
- چه بحثیه اصلا؟ اتاقم که نداریم. برو به سلامت.
.
- حقیقتش منم اتاق نمی‌خوام.
.
- پس چی می‌خوای؟
.
به آرامی حالت چهره‌اش را به بی‌روح‌ترین شکل ممکن تغییر داد و به پیرمرد نزدیک شد. شمرده شمرده نفس می‌کشید اما طوری که پیرمرد صدای تک‌تک دم و بازدم‌هایش را می‌شنید. دستش را روی پیشخوان گذاشت و گفت: «اومدم ببرمت».
.
«شاید بی‌رحمانه به نظر برسد. شاید غیرقابل درک باشد که کسی شغلش همچین چیزی باشد. نمی‌خواهم شعار بدهم و بگویم عاشق کارم هستم ولی به هر حال آنقدرها هم شغل اذیت‌کننده‌ای نیست. به پولی که می‌دهند می‌ارزد. بیمه هم که دارد. فقط قرار نیست دیگران بفهمند که شغلم چیست و خب این قضیه اهمیتی ندارد. این روزها کارها برایم راحت‌تر شده. با فلسفه شغلم بیشتر آشنا شده‌ام و کاری که انجام می‌دهم را بهتر درک می‌کنم...».
.
-فعلا تا همین‌جا رو نوشتم. می‌خوام بعد از مرگم خاطرات شغلم رو تبدیل به کتاب کنم. این قسمتی که برات خوندم خوب بود؟
.

بقیه در کامنت اول👇👇
Read more
... شتاب کردم که آفتاب بیاید نیامد ... دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت که آفتاب بیاید نیامد ... به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند که آفتاب بیاید نیامد ... چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم شبانه ... ...
شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد ...
دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت
که آفتاب بیاید
نیامد ...
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد ...
چو گرگ زوزه کشیدم،
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
#رضا_براهنی
...
طبیعت زیبای ماسال گیلان
#همگردی #طبیعتگردی #طبیعت #سفر #توریست #سفر #گردش #گردشگری #مسافرت #ابر #رویا #ایران #ایرانگرد #گیلان #ماسال #ایرانگردی #instagood #instalike #instatravel
Photo by @hzipix
Judge @_elham_ju

مارا از طريق هشتگ #hamgardi دنبال كنيد

خوشحال میشیم نظرتون رو درباره عکس یا متن باما درمیان بگذارید 🙏☺️

📍 اگه از تصویر لذت میبرید و عاشق این زیبایی هستید با دعوت دوستانتون اونها رو در این لذت و زیبایی شریک کنید 🙏
ممنون از این که ؛
- ✈ دوستای واقعی تو تگ میکنی
- ❤ لایک 💛 کامنت 💙 فالو میکنی
- 👉 سفر ها و ماجراهای مارو دنبال میکنی
Read more