Loading Content...

نوشتم که تو دوست

Loading...


Unique profiles
80
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Delijaan_restaurant, Bolton Hill, Baltimore
Average media age
780.9 days
to ratio
5.9
 #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون ...
Media Removed
#رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن ️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس . آزادیِ تو، ... #رفقای‌عزیزم‌لطفاکامل‌وبادقت‌بخونید
بخدا اگر بودی از هیچکدام #دست_بوسی_نمیکردی حتی یک خیابون فرعی یا کوچه به نامت نزدن 😔
⚠️حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، #سپاه ، شمخانی، ولایتی، #ظریف ، هیچ کس
.
❌آزادیِ تو، حاشیه‌ی امنیت خیلی‌ها را به خطر می‌اندازد! و البته که ما هم ترجیح می‌دهیم تو همان در بند #اسرائیل باشی تا کنج #اوین !! نه در یک جوی نمی‌رفت آبِ تو، با این #روحانی !! هیچ رقمه! و در هیچ موقعیتی! این را همه می‌دانند
.
🔴نمی‌بینی که حتی یک #خیابان درست‌حسابی هم در #پایتخت #جمهوری_اسلامی به نامت نیست؟! نمی‌بینی در فیلمت، هیچ اشاره‌ای نشد به بغضت علیه #بنی_صدر
و بگذار فاش بگویم که هنوز هم در #سپاه، از همه جا مظلوم‌تری! مثل همان روزگار جنگ! آری! مثل همان روزگار جنگ که سرداران شهرستانی، هیچ با تو حال نمی‌کردند! این درست که ناظر بر «زندگی» امکانات #تهران را هیچ کجا ندارد اما ناظر بر «جنگ» قصه فرق می‌کرد! آن‌قدر که حتی تو هم، چوب تهرانی بودن را مکرر خوردی! و هنوز هم داری می‌خوری!
.
بزرگ‌راه وصل‌کننده‌ی شرق و غرب تهران به هم، اگر از شرق تا #مشهد برود و از غرب تا #تبریز، باز هم در هیچ حدفاصلی، نام تو را نمی‌گذارند! و این مهم، #قالیباف و نجفی ندارد
.
🔻🔻اجازه دارم دعا کنم که هیچ وقت آزاد نشوی؟! اجازه دارم هوای اعصابت را داشته باشم؟! اجازه دارم دوست نداشته باشم که مثل روزگار جنگ، مجبور باشی یک روز هم‌لباسی‌هایت را بزنی و دگر روز ملبسین به لباس روحانیت را؟! اجازه دارم تنها و تنها خدایی را بپرستم که شیر را در زنجیر دشمن، بیش‌تر می‌پسندد تا اسارت دوست؟!
.
🚫⚠️ پس همان به متوسل بمانم به سرداری که نیست؛ سرداری در «انتهای افق» که #هرگز_دست_عوضی‌ها_را_نبوسید !!
.
عمدا این متن را جوری نوشتم که جز مادرت، به همه بربخورد! به قول حضرت پرزیدنت که «مرگ بر اسرائیل» روی موشک‌های تولیدی «دولت با تفنگ» را مانع لغو تحریم‌ها خوانده بود، «به جهنم»
.
⛔ سردار! قریب چهل سال است این‌جا نیستی! خیلی چیزها تغییر کرده! بعید می‌دانم سکه‌ات خریدار داشته باشد! دیگر بنی‌صدرها، بنی‌صدرهای چهل سال پیش نیستند! #فرار نمی‌کنند؛ فراری‌ات می‌دهند
.
چقدر #دروغ! چقدر #نفاق! چقدر وعده! چقدر #مصلحت! هر جا هستی، سنگرت را خوب حفظ کن سردار! این‌جا خبری نیست، جز حباب! بیست تومانی‌های آبی جهاد سازندگی را یادت هست؟! کشاورزانش له شدند زیر لاستیکBMWنوادگان امام!
حالا ما اسیرتریم یا تو؟! #حسین_قدیانی
#حاج_احمد_متوسلیان
Read more
Loading...
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان ...
Media Removed
وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم، میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎 با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار ... وقتی خیلی بچه بود خیلی خیلی زیاد مدرسه نمیرفتم،
میرفتم جلو اینه با خودم صحبت میکردم، وقتی دوم‌دبستان بودم میرفتم مثل مجریای تلویزیون شروع میکردم‌صحبت کردن از کارایی که میخوام بزرگ شم انجام بدم😎
با خواهرم همیشه وقتی بازی میکردیم من ادمی میشدم که از صفر به صد میرسه و به همه ی ارزوهاش میرسه ، یه بار سوم دبستان بودم کتاب اموزش زبان انگلیسیِ بابامو‌برداشتم و چمدونمم بستمو یه نامه رو تختم گذاشتم که من دارم میرم امریکا😐 خونه درست میکنم درس میخونم بز‌رگ میشم ، مامان دم در خونه من گرفت گفت کجا گفتم امریکا شاید باورتون نشه نه مسخرم کرد نه دعوام فقط گفت حالا چمدونت بزار بعدا با هم میریم منم خیلی سریع قانع شدم چون دردسرش کمتر بود❤️😕 بزرگ تر که شدم یه دوست صمیم داشتم از بچه گی راهنمایی بودیم از خواب پا میشدیم شروع به پلن ریختن میکنیم دانشگاه میریم امریکا یه خونه میگیریم من تو ارایشگاه کار میکنم اون تو فشن دیزاین😕😎 بزرگتر شدیم هرشب که میخوابیدم ارزوهامو مینوشتم میخوندم بوس میکردم میخوابیدم😕❤️ یه روزی خسته شدم از این کار همشونو سوزاندم و بیخیال خیال پردازی شدم گفتم الان وقتشه که دیگه عمل کنم😎 شاید باورتون نشه انقدر کار کردم کار کردم بعضی شبا از پا درد و دست درد خوابم نمیبرد!! ارزوهام‌بزرگ ولی ادما دست کمم میگیرفتن یادم یه ادمی که هنوزم هست بهم گفت این کارو بدیم به تو ،، تو که بچه اییی!!!! (الان هم این پستو داره میخونه،، شمایی که اینو خوندی یه معذرت خواهی به من بدهکارینااااامن بعد چهار سال هنوز ناراحتم ازین حرف واقعا وجدان داری بیا معذرت خواهی کن)😎😎😎😎😎😔 شاید باورتون نشه بغض کردم تو تنهایی گریه ها کردم ولی ... انجامش دادم همون بچه... این حرفش باعث شد من مصمم تر بشم ،،، گذشت پس انداز کردم حرفها شنیدم دردا کشیدم 😑😔 ولی جا خالی نکردم ❤️خیلیا امدن نامردی کردن بخشیدمشون🙂که بشم یه انسان ،،، هرشب با خدا حرف میزدم و میگفتم من میخوام توهم کمکم کن🙏خیلیا مسیج میدید که خوش بحالن پولداری الی بلی ،،، اینا پول نیست اینا یه ایمان که باید به خودت داشته باشی 😍😍🌹من خودمو باور کردم🙂شما هم باور کنید🙏
خیلیییی کارااااا هنوز دارممم برای انجام دادنشون ،،،🙏🌹
نیاز بود یکسری ها یه چیزایو بدونن🙂
اگر غلط دارم ببخشید حوصله باز خوانی شو مدارم صرفا یهویی نوشتم
Read more
. برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی .... . #هوشنگ_ابتهاج . به سلامتی #سکوت که طولانی‌ترین حرف‌های مرا روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش نوشت و هیچ نگفت به سلامتی #نامه که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید به سلامتی #شب که ماهش را به ... .
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ....
.
#هوشنگ_ابتهاج .

به سلامتی #سکوت
که طولانی‌ترین حرف‌های مرا
روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش
نوشت و هیچ نگفت
به سلامتی #نامه
که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید
به سلامتی #شب
که ماهش را به هیچ ستاره‌ای نفروخت
به سلامتی #موهای_سپید
که شعرهای نسروده‌‌ی مظلومی هستند
که خدا هم از پسِ گفتنشان بر نیامد
به سلامتی روزهای #فراق
که قفل‌های زنگ‌‌‌زده‌ی بی‌کلیدند
به سلامتی #افسردگی
که خوش به جان من نشسته‌است
به سلامتی #غزل
که انصافا سایه‌ی غم را
خوب روی سرمان ریخته
به سلامتی #لیوان‌های_خالی
که انگوری را ناامید نکردند
به سلامتی #مادرم
که همیشه روی پای قرص‌های مسکن ایستاد و به خدا شک نکرد
و به سلامتی تمام دوست‌داشتنی‌هایم
دوستت دارم
و تا ابد
تو را با دل با اشک و با شعر
سرمی‌کشم
.
#جلال_حاجی‌_زاده .

این سلامتی ها را برای شب‌های بلند بی‌بادگی نوشتم ، می‌خوانم و بعد صدای #شجریان را نوش می‌کنم، عجیب می‌چسبد و شدید گیرایی دارد
Read more
. . [ده ساعت پایانی سال 1396] دیشب ساعت 12 که تازه رسیدیم بریم بیرون با مامی که گل و سنبل بگیریم توی ...
Media Removed
. . [ده ساعت پایانی سال 1396] دیشب ساعت 12 که تازه رسیدیم بریم بیرون با مامی که گل و سنبل بگیریم توی ماشین بش گفتم 96 برام چجوری بود.. سالی که گذشت حسابی شبیه خاله م بود :)) و تا دلتون بخواد چیزی ریختم دور و بعدشم که دورم خالی شد صدام شروع کرد پیچیدن توی چاردیواریِ خودم... یه لیست نوشتم از آدمایی که ... .
.
[ده ساعت پایانی سال 1396]
دیشب ساعت 12 که تازه رسیدیم بریم بیرون با مامی که گل و سنبل بگیریم توی ماشین بش گفتم 96 برام چجوری بود..
سالی که گذشت حسابی شبیه خاله م بود :)) و تا دلتون بخواد چیزی ریختم دور و بعدشم که دورم خالی شد صدام شروع کرد پیچیدن توی چاردیواریِ خودم...
یه لیست نوشتم از آدمایی که باید قرار بذارم و ببینمشون
و یه لیست از چیزایی که باید حتما بخونم و کارایی که میخوام حتما انجامشون بدم.
ولی خب فعلا یه بی تفاوتی و بیخیالی تومه :)) و استثنائا دارم مفهوم جمله ی توی لحظه زندگی کن رو درک میکنم که ده ساعت پایانی پارسال نداشتمش :))
حتی عکس ام ندارم برای تحویل سال.اس دی کارتم دستمو گذاشته تو حنا دم عیدی :))) درین حد :)
ولی عیب نداره.
اصن شاید با این وضعیتِ همه چی به ضلع شرقیم ، به کل برعکس شه و 97 حسابی سال خوبی از آب در بیاد.
و سال سگ سال مهربون و هواداری بشه.
بقول اون حرفه ایاش ایشالا سالی باشه سرشار از سلامتی و لبخند و عشق برای شما و خانواده :)))
عیدی ام برام بخرین ؛ خیلی دوست دارم.

#صُبِ_نوروزه

#سال_سگ

پ.ن: عکسمم کار راضیه ست که خیلی وقته درستش کرده بود ونشده بود که پستش کنم😍😘
@hosseiniraziiie.artwork

پ.ن2: میگفت تحمل تو برای آدمایی که دوسِت نداشته باشن خیلی سخته امیدوارم تحملم براتون سخت نباشه :)))))
Read more
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه ...
Media Removed
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه ... .
تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه هم ممکنه خیلی آدم فعال و پرتلاشی باشیم ولی اون حس رضایتی که میخوایم داشته باشیم رو نداریم. من خیلی به این قضیه فکر کردم همه اش ریشه در این داره که کاری رو که ذهن و روحمون نیاز داره انجام بدیم نمیدیم. مثلا من دوست دارم در مورد رساله ام مدام مباحث جدید بخونم ولی خب میرم سر کار و بعدش هم کارهای دیگه و این میشه که بعضی روزها شب که میشه میگم خب من که کاری نکردم امروز!‌یا چرا مفید نبودم با اینکه خیلی وقتها اطرافیان میگن چطوری میتونی انقدر کار کنی؟ اگه حرف اطرافیان درسته چرا پس اون حس رضایت نیست؟ چون اونی که باید رو انجام ندادم. اون چیزی که روح من بهش نیاز داره تا در صلح باشه با خودم و زندگیم
.

خب کار و زندگی رو هم که نمیشه رها کرد. اصلا فرض بر اینکه شاغل هم نیستیم خیلی ها بچه دارن و هزارتا درگیری کار خونه که از کار شرکتی هم بیشتر وقت میگیره. نمیشه که این کارهارو انجام نداد!‌ یه کتاب از همینگوی چند سال پیش میخوندم که خیلی هاتون خوندین به نام پاریس جشن بیکران. توی این کتاب همینگوی که به مشکل مالی خورده و متریال مورد نیازش از امریکا به دستش نرسیده از همت خودش میگه که صبح زود از خواب بیدار میشه و میره تو یه کافه ای میشینه و مشغول میشه به نوشتن و تا خود عصر می نویسه. جمله رو اونطوری که یادمه می نویسم که هِم میگفت صبح های زود تا بیدار میشدم مشغول نوشتم می شدم این باعث میشد که کسی مزاحمم نشه اون موقع صبح و با نوشتن و گرمایی که بهم میداد(منظورش به قلبشه) سرمای پاریس رو تحمل میکردم. این جمله همیشه توی ذهن من هست حتی شاید خنده دار باشه ولی بعضی وقتها دلم میخواد زمستون باشه تا صبح زود مثل هم شروع به کار کنم و احساس کنم در همون وایب هستم
.
نتیجه چی شد؟ اینکه جلوی ۵ تا کار آخر شب تیک بخوره که انجام شده روح تشنه آرامش پیدا نمیکنه. اون کاری که از همه مهم تره باید صبح اول وقت انجام بشه. حتی قبل از ساعت کاری مثلا اگر هفت صبح از خونه میرم بیرون باید ۵ بیدار شم و یک ساعت و نیم کاری رو انجام بدم که بهش نیاز دارم تا احساس خوبی داشته باشم. این کار رو امتحان کنین اگر آدم صبح زود هستین. شروع کنین حتی شده یک ساعت کاری رو انجام بدین که دوست دارین حتما انجام بشه و بعدش برین اداره یا خونه‌داری
Read more
 #زندگی_برای_ما_شوخی_بود این عکس‌ها رو دیروز یکی از بچه‌ها برام فرستاد مال نمایشگاه چاپ سال ۹۰ ...
Media Removed
#زندگی_برای_ما_شوخی_بود این عکس‌ها رو دیروز یکی از بچه‌ها برام فرستاد مال نمایشگاه چاپ سال ۹۰ است. هفت سال پیش. همیشه دلم می‌خواست صبح‌ها تا جایی که دوست دارم بخوابم، بعد بلند بشم پیاده راه بیفتم به سمت انقلاب، سر راه تو یه کافه بشینم صبحانه بخورم، سیگارم رو بکشم و بعد تو همون کافه بشینم و کتابم ... #زندگی_برای_ما_شوخی_بود
این عکس‌ها رو دیروز یکی از بچه‌ها برام فرستاد مال نمایشگاه چاپ سال ۹۰ است. هفت سال پیش.
همیشه دلم می‌خواست صبح‌ها تا جایی که دوست دارم بخوابم، بعد بلند بشم پیاده راه بیفتم به سمت انقلاب، سر راه تو یه کافه بشینم صبحانه بخورم، سیگارم رو بکشم و بعد تو همون کافه بشینم و کتابم رو بخونم، شعر بنویسم تا تو برسی و ده بار خیابون انقلاب رو بالاپایین کنیم. بعد رو چمن‌های پارک لاله دراز بکشیم و درباره آینده صحبت کنیم. آنقدر صحبت کنیم که یکهو یادمون بیاد نیم ساعت از سانس تئاتری که بلیطش رو گرفتیم گذشته.
اینا هیچکدوم مشخصه‌های یک زندگی لاکچری نیست، همش مولفه‌های یک زندگی سادس، یک زندگی شهری بدون هیچ المانی اما نشد، چون زندگی جوری جلو رفت که این روزا ساعت هشت صبح میرم سرکار و یک شب برمی‌گردم. خونم میدون فردوسیه و محل کارم انقلاب اما اسم پنج تا کافه این منطقه رو هم بلد نیستم. از آخرین باری که تئاتر رفتم یک سال می‌گذره و اصلا یادم نمیاد که تا حالا روی چمن‌ها دراز کشیده باشم و درباره آینده با کسی صحبت کرده باشم. اصلا تویی که بالا نوشتم اسمت چیه؟ چه شکلی هستی؟ کجایی؟ کل زندگیم شده خبر، مصاحبه و گزارش و فکر می‌کنم که خیلی وقته بین کلمات گم شدم. شاید وقتش شده یواش‌یواش خودم رو پیدا کنم، برم سراغ زندگیم.
#شهاب_دارابیان #خبر #کار #زندگی
Read more
Loading...
. سلام دوستان اُمیدوارم شب خوبی در پیش داشته باشید... . فیلم سینمائی (( اِشنوگِل )) به کارگردانی : علی سلیمانی نویسندگی : مهدی محمدی تهیه کنندگی : ابراهیم اصغری و موسیقی متن : مهدی اکرمی . در هفته جاری اکران شد... . بازیگران این فیلم : برزو ارجمند ماه‌چهره‌خلیلی کاوه سماک‌باشی رحیم ... .
سلام دوستان اُمیدوارم شب
خوبی در پیش داشته باشید...
.
فیلم سینمائی (( اِشنوگِل ))
به کارگردانی : علی سلیمانی
نویسندگی : مهدی محمدی
تهیه کنندگی : ابراهیم اصغری
و موسیقی متن : مهدی اکرمی
.
در هفته جاری اکران شد...
.
بازیگران این فیلم :
برزو ارجمند
ماه‌چهره‌خلیلی
کاوه سماک‌باشی
رحیم نوروزی
اشکان اشتیاق
و... .
ترانه تیتراژ پایانی این فیلم رو
من نوشتم ؛ حامد موسوی
که با صدای دوست عزیزم
علی جهانیان اجرا شده ؛
.
داستان فیلم روایتی از...
شهادت ۱۷۵ شهید غواص که پیکر
مطهر آنها پس از سی سال تفحص
شده...
.
گرچه قصه بی‌نهایت تلخ و دردناک ِ
ولی، اُمیدوارم از دیدنش لذت ببرید.
.
پ.ن: اِشنوگل اِسم ماسکی هست
که برای غواصی استفاده میشود؛
.
قسمتی از ترانه فیلم ؛
.
دلم برات تنگ شده رفیق
فرصت ندادی تا منم بیام
با دستِ بسته بُردنت کجا
از شَرم موندم رو سیا‌م...
.
دلتنگتم هنوز...
این آهِ سینه سوز
یک عمره بامنه
دلتنگم رفیق...
دلتنگ رفتنت
بعد از تو قلب من
دیگه نمیزنه...
.
.
#شهدای_غواص
۱۷۵ #شهیدغواص
#اِشنوگِل
#علی_جهانیان
#حامدموسوی
.
. .
Read more
. #بهارنارنج باورت می‌شود این همه فکر کرده‌ام به تو و باز نتوانسته‌ام تو را از واژه به سر آغاز بودن ...
Media Removed
. #بهارنارنج باورت می‌شود این همه فکر کرده‌ام به تو و باز نتوانسته‌ام تو را از واژه به سر آغاز بودن بیاورم؟ شاید ترسیده‌ام از تو و هجوم یک‌باره‌ی بودنت که بی‌اندازه اجتناب‌ناپذیر است و انکارناشدنی! مدت‌هاست نگفته‌ام دلتنگت بوده‌ام. انگار همیشه هستی ... . و حالا که مدت‌هاست دلتنگی ام را ... .
#بهارنارنج باورت می‌شود این همه فکر کرده‌ام به تو و باز نتوانسته‌ام تو را از واژه به سر آغاز بودن بیاورم؟ شاید ترسیده‌ام از تو و هجوم یک‌باره‌ی بودنت که بی‌اندازه اجتناب‌ناپذیر است و انکارناشدنی!
مدت‌هاست نگفته‌ام دلتنگت بوده‌ام. انگار همیشه هستی ...
.

و حالا که مدت‌هاست دلتنگی ام را ننوشته‌ام و فقط گذاشته‌ام مثل یک تکه زغال داغ کف دستم بماند، مدام از خودم می‌پرسم که اصلا مگر دلتنگی هم واژه است؟ .
حالا می فهمم قبل‌ترها اشتباه می‌کردم اگر ساده و بی‌صدا می‌نوشتم دلتنگت شده‌ام.
.
دلتنگی پر سر و صداست. .
مثل تند تند قدم زدن وسط خیابان و کلافه‌ی کلافه به تقلای سنگفرش‌ها زیر پاشنه‌ی کفش خیره شدن، مثل یک موسیقی روانی که می‌گذاری روی دور تکرار، مثل صدای دندان قروچه‌ از سر دلشوره، مثل تپش بازیگوش قلبت که از دویدن نمی‌افتد‌... مثل بی‌هوا بغض کردن وسط تماشای یک فیلم خنده‌دار. مثل مردن و دوباره زنده ماندن.
عادت کرده‌ایم به این دیوانگی‌های کوچک و بزرگ. .
و اسمش را گذاشته‌ایم زندگی. فهمیده‌ایم از سر دلتنگی ست و باز اسمش را گذاشته‌ایم دلشوره. اسمش را گذاشته‌ایم نگرانی. ترسیده‌ایم بگویند دلتنگ است. ترسیده‌ایم از "دلتنگی" که شروع تدریجیِ مرگ انسان است و مرگ هم آغاز فراموشی...
.
من دوست ندارم بمیرم بی تو ...
ولی اگر مرگ سراغم را گرفت مرا با عطر #بهارنارنج غسل دهید ... تا خیال کنم سراغم را گرفته ای .
#نیکو_بهجتی
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> دستاتو بده به من چشماتو ببند و با من بیا بیا باز بریم همونجایی که اولین بار نگاهامون نمیخواست ...
Media Removed
دستاتو بده به من چشماتو ببند و با من بیا بیا باز بریم همونجایی که اولین بار نگاهامون نمیخواست تا ابد از هم جدا شه... چشماتو ببند باهام بیا بیا تو تقویم سفر کنیم و بریم به اولین روزی،اولین باری که دوست داشتنو رو زبون نه حسش کردیم که دوباره و چند باره حرفایی که باهم زدیم و تو خواب و بیداری ... 🍃🌹🍃
دستاتو بده به من
چشماتو ببند و با من بیا
بیا باز بریم همونجایی که اولین بار نگاهامون نمیخواست تا ابد از هم جدا شه...
چشماتو ببند باهام بیا
بیا تو تقویم سفر کنیم
و بریم به اولین روزی،اولین باری که
دوست داشتنو رو زبون نه
حسش کردیم
که دوباره و چند باره
حرفایی که باهم زدیم و تو خواب و بیداری مرور کردیم
دستاتو بده به من
بیا
بیا و نشونم بده بیشتر از همه به کدوم عکسم دوستت دارم گفتی
نشونم بده
تو کجا بیشتر از همه جا با یادم عشق بازی کردی؟؟
دستاتو بده به من
میخوام ببرمت یه جا
همونجایی که من باهات بی اینکه باشی
هزار بار قهوه خوردم،
هزار بار تورو رو به روم دیدم
و هزار بار از رنگِ چشات نوشتم و دیدم حتی این نوشته هاام
خودِ خودِ چشات نمیشه.
دستاتو بده به من
بیا چشامونو ببندیم و بریم
کجا؟؟
مهم نیست
تا کی؟؟
مهم نیست
مهم همین حالاست که دستات تو دستامه
که چشماتو کنارم بی ترس بستی...
.
.
.
#فاطمه_جوادی 🍃
Read more
دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف یه روز خوب نوشتم ...
Media Removed
دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف یه روز خوب نوشتم برایش انکه ترا دارد چه دارد نوشت همه ی غم های عالم را... و راست می گفت عطیه. همه ی غم های عالم را دارم. نه می شود داشتتش، نه می شود ازش دل کند. وقتی پیر می شوی ...وقتی است که واقعیت ها به قول صادق ... دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف

یه روز خوب

نوشتم برایش انکه ترا دارد چه دارد
نوشت همه ی غم های عالم را...
و راست می گفت عطیه. همه ی غم های عالم را دارم. نه می شود داشتتش، نه می شود ازش دل کند. وقتی پیر می شوی ...وقتی است که واقعیت ها به قول صادق خان ...اهسته در انزوا تو را میخورند.
#چرندیات_فروشی_زاویه #داستان_پست_مدرن #هنر #هنرهای_تلفیقی #art #post_modern
جهت گپ و غم های عالم ۰۹۳۵۹۶۹۶۹۰۲ تلگرام
Read more
ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم ...
Media Removed
ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم که خیلیای دیگه هم می‌خونن. اما از سر علاقه‌ی زیاد به رشته‌م یا مدل شخصیتم، این نقطه‌ عطف‌های ریز و درشت برام مهمن و برا دل خودم براشون پست میذارم. امیدوارم حمل ‌بر خودستایی یا بزرگنمایی نشه. و ببخشید ... ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم که خیلیای دیگه هم می‌خونن. اما از سر علاقه‌ی زیاد به رشته‌م یا مدل شخصیتم، این نقطه‌ عطف‌های ریز و درشت برام مهمن و برا دل خودم براشون پست میذارم. امیدوارم حمل ‌بر خودستایی یا بزرگنمایی نشه. و ببخشید اگر تک‌تک جواب نمیدم، واقعاً بیشتر از اونی که بتونم جواب بدم خجالت می‌کشم از لطف‌تون.
و اما، امروز، آخرین‌ تکلیف رو فرستادم‌ رفت و ۹۷ واحد درس تو یک‌سال تموم شد! ای کاش از روز اول به توصیه‌ها گوش داده بودم و روزی چند صفحه درباره‌ی این تجربه‌ی عجیب می‌نوشتم.
حالا این چند روز تو یه خلا و حال عجیبی می‌گذره. تلاش من برای وقت گذروندن با آدمای جالبی که وقت نشد به اندازه‌ی کافی بشناسمشون و آدمایی که رفیقای نزدیکم شدن، وارد مود و حس و حال ماه رمضون شدن، تموم کردن پروژه‌های مرتبط با دانشگاه، خداحافظی با و نصیحت شنیدن از استادای مورد علاقه‌م، و تلاش برای زمان با کیفیت و تنهایی گذروندن تو نقاط مورد علاقه‌م تو شهری که تازه چند ماهه با هم دوست شدیم یا جاهاییش که هنوز کشف نشدن... مثل این محله‌ی خیلی زیبا و سبز که امروز اون سر شهر کشف کردم.
تمام عکسای مربوط به درس این یکسال رو تو این هشتگ سعی کردم جمع کنم و خودم چند روزه هی سر می‌زنم بهش و می‌گم ئه اینکه دیروز بود...! #MPHinJHU
Read more
|> به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام ...
Media Removed
|> به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام آذر را سَر کردم میانِ آخورِ خیالاتم تا آن بیرون فقط بگذرد! فقط بگذرد! درد را گاهی قی کردم! گاهی مزه مزه، وقت‌هایی بود بلعیدمش و گاهی دردم را تف کردم به صورت تو! یادت هست نوشتم نمی دانم این روزها که بگذرد ... |>
به برزخ مهر که وارد شدم‌ باورم نبود دوباره چشمم به بهار باز شود، میان جهنم آبان دست و پا زدم، تمام آذر را سَر کردم میانِ آخورِ خیالاتم تا آن بیرون فقط بگذرد! فقط بگذرد!
درد را گاهی قی کردم! گاهی مزه مزه، وقت‌هایی بود بلعیدمش و گاهی دردم را تف کردم به صورت تو!
یادت هست نوشتم نمی دانم این روزها که بگذرد تصویر جا مانده از خودم را دوست دارم یا نه؟ امروز می بینم دوستش دارم! بهترینِ من نبودم اما برای اولین بار گریزگاه نساختم ..برای اولین بار میان سرما نشستم و به آغوش هیچ دروغی پناه نبردم! آن صمغ تلخ هنوز به جانِ دلم چسبیده و رفتنی نیست به این زودی‌ها اما آن‌چه گرمم می‌کند سایه ی بلندِ بهاری‌ست که خبر می‌دهد ز دوست*، خبر می دهد؟
_
_
_
*گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
#غزل ۳۴۷ #سعدی
پینوشت: بهارِ دلکش رسید و تو نمی خوای بیای؟!🙄😁
Read more
Loading...
با تو هستم سهراب .. تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد قفس تنگ ...
Media Removed
با تو هستم سهراب .. تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟ یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟ من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم .. فکـــر را .. خــاطــره را .. خــواب یــک پــنــجــره را .. زیر باران بردم .. چتر ها را بستم .. من به ... با تو هستم سهراب ..
تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟
من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم ..
فکـــر را ..
خــاطــره را ..
خــواب یــک پــنــجــره را ..
زیر باران بردم .. چتر ها را بستم ..
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه حرف دلم ..
آرزو کردم و گفتم که ..
هـــوا ..
عـــشــق ..
زمــیــن ..
مال من است ..
ولی افسوس نشد ..!
زیر باران من نه عاشق دیدم نه که حتی یک دوست !!
"زیر باران من فقط خــیــس شدم"
Read more
تنها شریک دردای این روزام اشک و شب و بغضمو و سیگاره ........................... ........................... ...
Media Removed
تنها شریک دردای این روزام اشک و شب و بغضمو و سیگاره ........................... ........................... ........................... تک بیتیه که دقیقا وصف حال این روزامه و هم عکس و هم همین تک بیت مال همین لحظه اس یه شب و روز سخت و بد دیگه رو و گذروندم و. توی راه مسیریم که ته نداره فقط ... تنها شریک دردای این روزام
اشک و شب و بغضمو و سیگاره
........................... ........................... ...........................
تک بیتیه که دقیقا وصف حال این روزامه و هم عکس و هم همین تک بیت مال همین لحظه اس
یه شب و روز سخت و بد دیگه رو و گذروندم
و. توی راه مسیریم که ته نداره فقط دارم میرم و میرم ، تو خیابونایی که مردم میخندن و جشن میگیرن و. شب عیدشونه تو دل من مراسم مرگ امید ها و. آرزوهامه
و همینجوری فقط دارم میرم و رانندگی میکنم بدون مقصد
اگر اشتباه هم جایی نوشتم چون پشت فرمونم
و اگر نوشتم اصلا واسه اینه که فقط خدا میدونه اگر. اینجام نگم دیگه واقعا میپوکم از درون
جالبه که این حال و چون از دوس داشتنه ، دوست دارم و ترجیح میدم حتی از فکر. و غم بمیرم تا تبدیل به یه آدمک بی احساس بشم
دل نوشته سبحان قهری ، ۹۶/۰۹/۱۴
ساعت ۹.۳۰ ، پشت فرمون
Read more
: حالا که نیستی اما اگر بودی باز هم دوست داشتم بگم "بیا" هنگام وصال را نمیدانم اما در لحظه‌های جدایی "بیا" پر تکرارترین کلمه‌ی نشسته در ذهن من است. کسی چه میداند شب چقدر زیباست وقتی به آن نگاه میکنم و تو تنها "ستاره" میشوی و حرفهای من قصه میشوند از ما برای دیگران روی کاغذی ، کنار ساز من ، بغض آواز ... :
حالا که نیستی
اما اگر بودی باز هم دوست داشتم بگم "بیا"
هنگام وصال را نمیدانم
اما در لحظه‌های جدایی "بیا" پر تکرارترین کلمه‌ی نشسته در ذهن من است.
کسی چه میداند شب چقدر زیباست وقتی به آن نگاه میکنم و تو تنها "ستاره" میشوی و حرفهای من قصه میشوند از ما برای دیگران روی کاغذی ، کنار ساز من ، بغض آواز من....
.
حالا که نیستی
اما اگر بودی میکشاندمت اینجا به تماشای شب
و تو را به تو نشان میدادم در پهنای شبی که تمام نیست و تا سر میچرخاندی به سان بچه‌ای که مادرش را گم کرده و پیدا میکند داد میزدم "بیا" و تا تو سر برمیگرداندی به سوی من با تعجب که به من‌ نگاه میکردی میخواندم ترانه‌ای که از تو برای تو نوشتم در لحظه‌های بی امان جدایی:
مثل ستاره بیا تو آسمونم...
.
.
.
.
با تشکر از خانم نسرین عزیز برای تهیه و ارسال این ویدیو که سبب شد کمی برای شما قصه بگم از ترانه‌ای که هیچوقت در من پایان نخواهد گرفت...
.
.
.
.
#محسن_یاحقی #عاشقانه #ستاره
#mohsenyahaghi
#mohsen_yahaghi
Read more
Loading...
. آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب ...
Media Removed
. آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب روانشناسی و قدرت ذهن و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه رو میخوندم و همیشه هم میگفتم خواستن توانستن است! 🙄🏻 یه سری میگن برا رسیدن برا چیزی که میخوای باید بجنگی یه سری میگن تلاش یه سری میگن بنویس هر چی میخوای ... .
آقا شاید خنده دار باشه اما قدیم‌ترا که مدرسه‌ای بودم، دانشجو بودم همش آدیو بوک گوش میدادم و مطالب روانشناسی و قدرت ذهن و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه رو میخوندم و همیشه هم میگفتم خواستن توانستن است! 🙄👊🏻
یه سری میگن برا رسیدن برا چیزی که میخوای باید بجنگی یه سری میگن تلاش یه سری میگن بنویس هر چی میخوای و‌ یه سری میگن عکسش رو بچسبون جلوی دیدت و خیلی راه‌های دیگه! راستش من نمیدونم‌ دقیقا کدوم یکی از هزاران روشی که انجام دادم جواب داد، اما از سال ها پیش دوست داشتم‌ یه‌ماشین این مدلی داشته باشم، سال‌ها تو پینترستم چیزای مورد علاقه‌ام رو پین کردم انقدر که اسم برندمون شد پین😂 تو نوت گوشی تو دفتر خاطرات نوشتم.. و از همه مهم‌تر سعی کردم به ضمیر خودآگاه و ناخودگاه‌م بسپارم که یا به عین خواسته‌هام برسم یا بهتر و شبیه خواسته‌هام..😌✨ نمی‌دونم شما به چه چیزی ایمان دارید اما شاید فرقی نداشته باشه و مهم اینه که به کاری که میکنید ایمان بیارید تا به خواسته‌هاتون برسید.. چند شب پیش با دوستی حرف میزدم گفت من معمارم چی کار کنم که سیار باشه و جالب؟ گفتم یاد بگیر که بری تو راه عشق و علاقه‌ات و مطمئن باش که ازون راه جواب میگیری. و البته همراه هم خیلی مهمه چون اون جاهایی که خسته میشی هواتو داره و نمیذاره کم بیاری... نمیدونم میشه اسمش رو چی گذاشت اما از روزی که پاروهای دست ساز حنیف رو گرفتیم بیشتر و بیشتر به همراه فکر میکنم.. همراه من تو مسیر آرزوهامون باهام پارو میزنه 💙✨
.
تا حالا شده یه چیزی رو بخواین و سال‌ها بعد وقتی بهش برسید یهو با خودتون بگید ای وای من اینو چند سال پیش میخواستم یا نوشته بودم یا پین کرده بودم؟؟؟
.
#h71designs #pincafetrips #vanlifediaries #vanlife #campervan #vw
Read more
. یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: ...
Media Removed
. یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه ... .
یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه

بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم

و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام)
Read more
. بیراهه حواست رو از حال من پرت کن نباید دیگه گریه تکرار شه دارن از تو تصوير می گيرن چشام چرا با لرزش اشکهام تار شه؟ مراعات این خستگیمو نکن دیگه اسممو پیش اسمت نیار خودت رو به هر راهی دوست داري بزن فقط پا به بيراهه ی من نذار برو... درد بي اسم من، مسريه! برو حرف من چيزي جز آه نيست! با تو آرومه ... .
بیراهه
حواست رو از حال من پرت کن
نباید دیگه گریه تکرار شه
دارن از تو تصوير می گيرن چشام
چرا با لرزش اشکهام تار شه؟

مراعات این خستگیمو نکن
دیگه اسممو پیش اسمت نیار
خودت رو به هر راهی دوست داري بزن
فقط پا به بيراهه ی من نذار

برو... درد بي اسم من، مسريه!
برو حرف من چيزي جز آه نيست!
با تو آرومه این خسته ولی
خودت هم می دونی که خودخواه نیست

برو تا کسي ما رو با هم نديده
برو، خیلی چیزا به آخر رسید
تو دیوونه ای! خیلی وقت پیش از این
دلت باید از این قفس می پرید
نپرس آخر این همه درد کجاست
نپرس بغض من تا کجا با منه!!
تو این جاده ی رو به دلمردگی
عبور، تنها نقطه ی روشنه

تو شيرين ترين قسمت عمرتو
داری سمت دنيای من می کشی
باید مثل من، مثل این روزگار
به اين حال من بی تفاوت بشی

محسن شيرالی
بیراهه رو سال ۹۰ برای امیر زیاری نوشتم، مهدی یراحی ساخت و فرزاد فتاحی تنظیم کرد! روزهای عجیبی بود. هنوزم با شنیدنش قلبم درد میگیره...
@amirziari
@mehdiyarrahi
@fattahifarzad
Read more
Loading...
من از عشق نوشتم،، تو مرا زمزمه كردى... من از بوسه نوشتم،،تو مرا وسوسه كردى.... من از مهر شبُ وصلُ ...
Media Removed
من از عشق نوشتم،، تو مرا زمزمه كردى... من از بوسه نوشتم،،تو مرا وسوسه كردى.... من از مهر شبُ وصلُ خيال تو نوشتم.... تو شنيدىُ ، خنديدى و رفتىُ مرا مضحكه كردى... نرنجم ز تو اى دوست ، تو خوش باش... نويسم به دريا، به ساحل، كه مرا تجربه كردى... نه رنجم، نه نالم، نه نفرين، نه توهين... شكايت برمت نزد ... من از عشق نوشتم،، تو مرا زمزمه كردى...
من از بوسه نوشتم،،تو مرا وسوسه كردى....
من از مهر شبُ وصلُ خيال تو نوشتم....
تو شنيدىُ ، خنديدى و رفتىُ مرا مضحكه كردى...
نرنجم ز تو اى دوست ، تو خوش باش...
نويسم به دريا، به ساحل، كه مرا تجربه كردى...
نه رنجم، نه نالم، نه نفرين، نه توهين...
شكايت برمت نزد خدايم وحافظ....به حافظ بگویم كه جوابت دهد هر بار....
كه ديوان گشودىُ تو فال زدى و مغلطه كردى....
به يادت، بيارد فقط نام مرا، عشق مرا و همان كار که كردى..؟؟؟؟
Read more
88: *دو هفته بعد* داستان همچنان از نگاه رکسان:| : مداد رو از دستم انداختم و با صورت فرود اومدم روی ...
Media Removed
88: *دو هفته بعد* داستان همچنان از نگاه رکسان:| : مداد رو از دستم انداختم و با صورت فرود اومدم روی میز! دستامو شل کردم و اونا هم آویزون شدن. کاملا تسلیم شده بودم! وقتی چیزی نمیاد تو مخم چه جوری بنویسمش؟ درواقع میاد! ولی غیر قابل نوشتنه! درواقع قابل نوشتن هم هست! ولی غیر قابل قبول میباشد! به ... 88:
*دو هفته بعد*
داستان همچنان از نگاه رکسان:| :
مداد رو از دستم انداختم و با صورت فرود اومدم روی میز!
دستامو شل کردم و اونا هم آویزون شدن.
کاملا تسلیم شده بودم!
وقتی چیزی نمیاد تو مخم چه جوری بنویسمش؟
درواقع میاد! ولی غیر قابل نوشتنه!
درواقع قابل نوشتن هم هست! ولی غیر قابل قبول میباشد! به دید بعضیا البته :/
پوفی کشیدم و همونجوری که خوابیده بودم روی میز، مدادی رو فوت میکردم و با دستم دوباره برش میگردوندم.
چند دقیقه ای داشتم با مداده اینجوری میکردم که یهو بلند شدم!
فکری مثل جرقه به سرم زد!
سریع مداد رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن!
اگه نمینوشتم تا شب مخمو میخورد :|
نوشتم و نوشتم و یکمی هم تغییرش دادم.
بعد از حدود نیم ساعت تموم شد!
نگاهی بهش کردم و با احتیاط برگه ی شعر جدیدمو گذاشتم لای یکی از کتابام.
از روی صندلی بلند شدم و خودمو پرت کردم روی تختم.
هیچی مثل خونه ای که کامل مال خودت باشه نمیشه!
از وقتی یادمه با آلی و سم تو یه خونه بودم اما الان دیگه خونه ی خودمو دارم.
آلی که رفته و با لیام یه خونه گرفته.
سم هم برگشته نیویورک و اونجا برای خودش یه خونه گرفته.
منم که همین لندن موندم :|
آخ! یاد سم افتادم. البته فک کنم تا الان آروم شده. ولی اون شب که آلی قشنگ لو داد مارو سم بیشتر از همه عصبی بود و بعدشم قهر کرد و رفت نیویورک!
اون میدونست که نمیشه ولی آلی نمیدونست! برای همین میگفت که با این کارام دارم گروه و همه زحمت هایی که کشیدیم رو از بین میبرم.
اما آلی کاملا برعکس سم فکر میکنه! یه جورایی رویاییه و فکر میکنه که ما دوتا چون واقعا همدیگه رو دوست داریم باید با هم باشیم!
از پسرا بیشتر هری تا الان کمکم کرده.
بعضی وقتا بوده که نمیدونستم چی کار کنم و اون درکم کرده. یه جورایی مثل داداشی میمونه که همیشه آرزوشو داشتم.
زین هم که انگار سم ماست! خیلی نگرانه وضع گروه هاست و سختگیره ولی اون چند روز پیش بهم گفت که نگران نباشم چون دنبال راه چارست.
خودمو تکونی دادم و سر و ته شدم. پاهام رو بالش بود و سرم از تخت آویزون!
موهام که صافشون کرده بودم و لخت لخت بودن روی زمین افتاده بودن.
داشتم برعکس به اتاقم نگاه میکردم که یهو یه جفت پا جلوی در اتاقم ظاهر شد!
فهمیدم کیه! خواستم بلند شم ولی اصن نمیتونستم! سرم سنگین شده بود و نمیتونستم بلند شم.
کامنت:
Read more
. من همیشه وقتی این دنیا و آدم هاش رو زیادی جدی میگیرم میام سمت تو تا دوباره فاصلمو تنظیم کنم باهاشون! توام میبینی منو؟ یا نه یک طرفست؟ ببین نمیدونم ولی من اصلا شبیه شماها نیستم!اما امید دارم که دستمو بگیری مگه میشه به یکی بگی دوستت دارم و اون بی توجه رد بشه ،حداقل نگاهت میکنه،نه؟ خب من دوستت دارم دنیاتو ... .
من همیشه وقتی این دنیا و آدم هاش رو زیادی جدی میگیرم
میام سمت تو تا دوباره فاصلمو تنظیم کنم باهاشون!
توام میبینی منو؟ یا نه یک طرفست؟
ببین نمیدونم ولی من اصلا شبیه شماها نیستم!اما امید دارم که دستمو بگیری
مگه میشه به یکی بگی دوستت دارم و اون بی توجه رد بشه ،حداقل نگاهت میکنه،نه؟
خب من دوستت دارم
دنیاتو دوست دارم
دنیای تو خیلی با دنیای من فرق داره،اینو از آرامش نگاهت دارم میگم
از بزرگی روحت،از این حال قشنگت
الان اونجا چیکار میکنید؟
اصلا وقت داری منو ببینی؟
حال دلمو خوب کن پس
روحم مریض شده!
نمیدونم چرا اینارو اینجا رو دارم میگم
این فیلمتو الان تو اینستا دیدم باز
اومدم پست کنم دیدم باهات کلی حرف دارم،دیگه همینجا نوشتم
ببخشید اینجا نوشتم
تو ک میدونی من با نوشتن حالم بهتر میشه !
ببین دنیام که کوچیک میشه بهم میریزم
دستمو میگیری بریم از بالا دنیارو ببینم؟
من مطمئنم خیلی کوچک تره
الان داره برام بزرگ جلوه میکنه
انقدر بزرگ که توش گم میشم
انقدر بزرگ که نمیدونم به کجاش باید فکر کنم!
بازیه همش میدووونم ولی خب گاهی غرقش میشم
ضعفمه!آره حق با توعه
ولی تو چرا اینجوری نبودی؟!
هعی
تب دارم اوکی نیستم
میرم بخوابم فعلا💚💚💚
Read more
. یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید پرسیدم: به چی می خندی؟ گفت: به دیوونگیت! یادمه یه شب تو یه مهمونی ...
Media Removed
. یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید پرسیدم: به چی می خندی؟ گفت: به دیوونگیت! یادمه یه شب تو یه مهمونی با هم بودیم براش پیام فرستادم نوشتم: دوستت دارم.... خوند سرشو بلند كرد نگاهم كرد بعد نگاهش انداخت به گوشی و تایپ كرد: منم دوست دارم دیوونه! یادمه یه روز تو ولیعصر پیاده می رفتیم و می خندیدیم و ... .
یادمه یه روز دستشو گرفتم خندید
پرسیدم: به چی می خندی؟
گفت: به دیوونگیت!

یادمه یه شب تو یه مهمونی با هم بودیم براش پیام فرستادم نوشتم: دوستت دارم....
خوند سرشو بلند كرد نگاهم كرد بعد نگاهش انداخت به گوشی و تایپ كرد: منم دوست دارم دیوونه!

یادمه یه روز تو ولیعصر پیاده می رفتیم و می خندیدیم و من بلند بلند باهاش حرف می زدم
دستم و فشار داد و آروم گفت فاصله مون ده سانته دیووووونه داد نزن!

یادمه یه شب لازانیا پختم...
گفت: دفعه ی بعد پیازاشو بیشتر تفت بده!
ناراحت شدم
بغلم كرد گفت: ناراحت نشو دیوونه!

یادمه یه روز باهاش قهر كردم
كلی شوخی كرد تا به خنده افتادم
گفت: می بینی آدم و مجبور به چه كار هایی می كنی دیوونه ی من؟! یادمه یه شب بهش گفتم: من دیوونتم!
گفت: دیوونه داریم تا دیوونه!!
گفتم: من دیوونه ی چشماتم!
گفت: من لیاقت ندارم.... یادمه یه روز براش نوشتم: تا ابد دیوونتم!
نوشت: می ترسم از اون لحظه كه دیوونه نباشی.... یادمه....
كاش یادم می رفت
.
#نیازخاكی
@raminyosefichannel
دوستانی که متن ها رو میخواستن میتونن از کانال تلگرامم کپی کنن
Read more
. #قسم_به_این_همه_که_در_سرم_مدام_شده #قسم_به_من_به_همین_شاعر_تمام_شده #قسم_به_این_شب_و_این_شعرهاى_خط_خطی_ام ...
Media Removed
. #قسم_به_این_همه_که_در_سرم_مدام_شده #قسم_به_من_به_همین_شاعر_تمام_شده #قسم_به_این_شب_و_این_شعرهاى_خط_خطی_ام دوباره بر میگردم به #شهر_لعنتیم #دوباره_برمیگردم_به_شهر_لعنتیم #به_بحث_علمی_ی_بی_مزم_در_گوشت دوباره برمیگردم به #امنه_آغوشت #دوباره_برمیگردم_به_امن_آغوشت #به_آخرین_رویامان_به_قبله ... .
#قسم_به_این_همه_که_در_سرم_مدام_شده
#قسم_به_من_به_همین_شاعر_تمام_شده
#قسم_به_این_شب_و_این_شعرهاى_خط_خطی_ام
دوباره بر میگردم به #شهر_لعنتیم #دوباره_برمیگردم_به_شهر_لعنتیم
#به_بحث_علمی_ی_بی_مزم_در_گوشت
دوباره برمیگردم به #امنه_آغوشت #دوباره_برمیگردم_به_امن_آغوشت
#به_آخرین_رویامان_به_قبله #کابوسم
دوباره برمیگردم به #آخرین_بوست
#دوباره_برمیگردم_به_آخرین_بوست
#shahinnajafi #شاهین_نجفی
میدونم که شعر بالارو نمیخونین درنتیجه اینم نمیخونین منم واسه دل خودم نوشتم:
نوشتم چون من زندگی خیلی جذاب و کاملی داشتم و همه مراحلش دوست داشتم و همینجوری ادامه دارد،
این مرحله ی زندگیم مرحله ی شکوفایی و بزرگ شدن و چشم گیر شدنه(سخته ولی من کوهی از امید هستم)آهنگ های شاهین تمام این مراحل پوشش داده واسم همدردم بوده تو همه ی زمینها جوری که من فکر میکنم شاهین میخونه نتیجه میشه آرامش
متن بالا با این که معنی های فراتری داره و من درکش میکنم اما معنی ظاهریش منو به آینده امیدوار میکنه شاید تجربه ی شیرینی باشه
Read more
. نونِ ما رو کی میده 🤔 . چند شب پیش یکی از همکارای قدیمی ام رو دیدم؛ که بخاطر بعضی چیزا و با .... ( با صدای ...
Media Removed
. نونِ ما رو کی میده 🤔 . چند شب پیش یکی از همکارای قدیمی ام رو دیدم؛ که بخاطر بعضی چیزا و با .... ( با صدای بوق سانسور بخوانید لطفا ) ، مدتیه یه جایی توی این سازمان عریض و طویل؛ یه مدیر کوچیکی شده؛ اونم به واسطه یه مدیر بزرگ تر؛ که الهی مبارکش باشه و ازش خیر ببینه . ‌. بهش یه برخورد نامناسبش رو یادآوری ... .
نونِ ما رو کی میده 🤔
.
چند شب پیش یکی از همکارای قدیمی ام رو دیدم؛ که بخاطر بعضی چیزا و با .... ( با صدای بوق سانسور بخوانید لطفا ☺ ) ، مدتیه یه جایی توی این سازمان عریض و طویل؛ یه مدیر کوچیکی شده؛ اونم به واسطه یه مدیر بزرگ تر؛ که الهی مبارکش باشه و ازش خیر ببینه .
‌.
بهش یه برخورد نامناسبش رو یادآوری کردم؛ گفتم به این مدیریت و چند روز دنیا دل خوش نباش؛ و سعی کن انسان باشی و بمونی و با همکارات؛ دوست باشی و خیلی فکر این مدیر و اون مدیر نباش. .

گفت چی می گی نون ما رو دارن اینا میدن !!!! .

به خودم نهیب زدم، که آهاااای؛ حسن، یادت نره و حواست باشه که نونِ تو و زن و بچه تو رو فقط و فقط #خدا می ده و بس ! .

یادم اومد که خیلی وقته و خیلی ساله که تمام سلول های بدنم و همه روح و وجودم به این باور قلبی رسیدن که همه چیز در یدِ قدرت و خواست اوست نه هیچ کس دیگه و نه حتی هیچ #مدیر و #رییس کوچیک و بزرگی ! .

پی نوشت : خطاب به عزیزی که سوال کردن از وضعیت کارم و البته خودشون واقفن که سوالشون کنایه داشت؛ و همه عزیزایی که شاید براشون سواله : من مثل سه سال قبل همچنان در #شیفت_شب خبرگزاری صدا و سیما، مشغول به کارم؛ و همه برنامه ها و سفرهامو بر اساس این نوبت کاری هام و روزها و شب های استراحتم برنامه ریزی می کنم؛ هر چند که به خودم و خانواده ام خیلی فشار میاد .
.
به سختی و با زحمت می رم و میام تا به تکلیف و وظیفه ام عمل کنم و بتونم بخش کوچیکی از سوالات و ابهامات مردم رو؛ درباره اونچه در منطقه می گذره؛ پاسخ بدم و رفع کنم ، شاید بتونم با کلامم؛ اندکی از مظلومیت #شهدای_مدافع_حرم ؛ کم کنم و دستکم یکی شون آقایی کنه و شفیعم باشه؛ که سخت رو سیاهم و محتاج و نگاهشون 😔
.
. .
سالهاست به گوشه کنایه؛ و طعنه و تهمت به بهانه سوال ! عادت دارم؛ شما هم بنواز بازم برادرم؛ شاید کمی آروم بگیری؛ منم به آرامش شما؛ دلخوش و شادم ☺
.
نوشتم درساعت ۱:۳۰ بامداد یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۷ در شیفت شب .
.

شب تون آروم؛ عاقبتتون بخیر 😊☺
Read more
این عکس رو تو پیج @hamidsepidnam که گذاشتم نوشتم: موی سپیدو توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم ...
Media Removed
این عکس رو تو پیج @hamidsepidnam که گذاشتم نوشتم: موی سپیدو توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم امروز که زنگ زدم مامان مهین گفت کلی غصه خورده که موی سپید دیدم تو آینه حالا همه اونایی که مامانا رو دوست دارن یک جمله حوشگل برا مامان مهین بنویسن مرسی که هستین و قدر مادراتون رو بدونین که فرشته ... این عکس رو تو پیج
@hamidsepidnam
که گذاشتم نوشتم:
موی سپیدو توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
امروز که زنگ زدم مامان مهین گفت کلی غصه خورده که موی سپید دیدم تو آینه😊👀🙏
حالا همه اونایی که مامانا رو دوست دارن یک جمله حوشگل برا مامان مهین بنویسن😊
مرسی که هستین و قدر مادراتون رو بدونین که فرشته های واقعی روی زمینن❤️
#حمیدسپیدنام #سپیدنام #مسترتیستر #ایران #تهران #مادر #مامان #مامان_مهین #مهربانی #گلپا #مهربان
Read more
85: داشتم گیتارمو کوک میکردم که دیدم بقیه رسیدن و نشستن روی صندلی ها و سنگ ها. زین به کمک لویی آتیش ...
Media Removed
85: داشتم گیتارمو کوک میکردم که دیدم بقیه رسیدن و نشستن روی صندلی ها و سنگ ها. زین به کمک لویی آتیش رو روشن کرد. من بین سم و آلی نشسته بودم و کنار آلی هم لیام و بعدش لویی و النور و نایل و هری و زین و آخرشم سم. لیام پتویی که اورده بود رو دور خودشو آلی پیچوند. سم از توی ژاکتش یه بسته مارشمالو دراورد و گفت: ... 85:
داشتم گیتارمو کوک میکردم که دیدم بقیه رسیدن و نشستن روی صندلی ها و سنگ ها.
زین به کمک لویی آتیش رو روشن کرد.
من بین سم و آلی نشسته بودم و کنار آلی هم لیام و بعدش لویی و النور و نایل و هری و زین و آخرشم سم.
لیام پتویی که اورده بود رو دور خودشو آلی پیچوند.
سم از توی ژاکتش یه بسته مارشمالو دراورد و گفت: دارارارام!
هری پوکر بهش نگاه کرد و گفت: بعد اینارو به چی بزنیم دقیقا؟
زین یه دونه زد تو شونه ی هری که کنارش بود و گفت: احمق فکر همه جاشو کردیم.
بعدم چن تا تیکه چوب رو که قایم کرده بود رو کرد و همه مشغول به سیخ کشیدن مارشمالو ها شدن جز من! از بچگی با اینا مشکل داشتم! میخوردم حالت تهوع بهم دست میداد :|
به کوک کردن گیتارم ادامه دادم که هری گفت: خب خانوم نوازنده! آهنگ درخواستی هم میزنین؟
سرمو اوردم بالا و پوکر نگاش کردم و گفتم: نخیر آهنگ های خودمو میزنم!
همه اووییی کشیدن و لیام دست زد و گفت: بزن!
لبخندی پر از استرس زدم و دوباره نگاهی به ورقه ی شعرم کردم. کامل شده ولی مطمئن نیستم بتونم آهنگی که هنوز ظبطش نکردم رو اجرا کنم.
با صدای النور از فکر اومدم بیرون: رکسی؟ خوبی؟
سرمو تکون دادم و گفتم: آره آره... فقط اگه گند زدم عذر میخوام چون تازه تمومش کردم.
لویی النور رو بغل کرد و گفت: ما قبولت داریم دختر... فقط مثل کنسرتا جیغ نزن!
همشون خندیدن و من با پوکری روی قیافم موندم.
نایل گفت: شروع کن دیگه.
نگاهی بهش کردم. لبخندی زد و با چشماش به گیتارم اشاره کرد.
نفسی کشیدم و آب دهنمو قورت دادم و شروع کردم:
I think the universe is on my side
Heaven and Earth have finally aligned
Days are good and that's they way it should be
You sprinkle stardust on my pillow case
It's like a mooning brushed across my face
Nights are good and that's the way it should be
سرمو گرفتم بالا ادامه دادم:
You make me sing 'oohh la la laa'
You make a girl go 'oohh oohh'
I'm in love, love
Did you see that shooting star tonight?
Were you dazzled by the same constellation?
Did you and Jupiter conspire to get me?
I think you and the Moon and Neptune got it right
'Cause now I'm shining bright, so bright
Bright, so bright
میتونستم لبخند رو صورت همشون رو ببینم و احساس کنم ولی چیزی که اذیتم میکرد این بود که دوست داشتم شعری رو که برای کسی نوشتم توی روش بخونم اونم وقتی که جلومه ولی نمیتونم حتی توی چشماش نگاه کنم.. پس سرمو انداختم پایین
And I see colors in a different way
You make what doesn't matter fade to grey
کامنت:
Read more
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا ...
Media Removed
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده ... .
سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده میکردن.. خلاصه من چون دیگه فشار عشق دختره خیلی داغونم کرده بود(آقا نمیدونستم خو😅😅😂😂) رفتم و موضوع رو به دخترعمم گفتم اونم گفت ببین یه نامه بنویس بده به خودم ببرم براش منم خوشحااال سرییع رفتم یه نامه پر از متنای عاشقانه و مسخره(الان ک بهش فکر میکنم مسخره بنظر میاد😂) نوشتم براش و دادم ب دختر عمم ک بره بده بهش آقا شب دختر عمم اومد خونه گفت نامه رو دادم بهش و فردا جوابشو میده برات بیارم منم دیگه سر از پا نمیشناختم😑 اقا فردا ک نامه رو اورد فهمیدم اونم منو خیلی دوست داره ولی گفته بود چون یکی از بچه های کلاس فامیلشونه به روس خودش نمیتونه بیاره تا یه مدت فقط باید نامه بدیم.... خلاصه یه ماهی ما نامه نگاری میکردیم و دخترعمم هم شده بود کبوتر نامه رسونم اینم بگم تو این مدت دختره تو کلاس و دانشگاه حتی سلامم بهم نمیکرد منم چون اون موضوع فامیلشو گفته بود فکر میکردم طبیعیه و کلا چون خجالتی بودم هم اینطوری راحتتر بودم ..آقا بعد ۱ماه با اصرار باهاش قرار گذاشتم ک برم ببینمش یادمه روز جمعه ساعت ۸ شب قرار گذاشتیم آقا ما خیلی به خودمون رسیدیم و دختر عمه و پسرعموهام ک پرسیدن میخوای بری کجا گفتم جشن تولد یکی از رفیقامه و....ساعت ۸ ک رفتم سر قرار دیدم دختر عمه و پسرعموهای نکبتم با دهن ۳متر باز دارن مسخرم میکنن و میخندن😑😑😑😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒
خدا ازشون نگذره تموم اون مدت داشتم با اونا نامه نگاری میکردم😑😑😑
ببخشید یکم طولانی شد
....مجتبی دانشگاه اهواز ....
Read more
@houseofboujeee دختراااا می خوام یه برند مانتو جدید بهتون معرفی کنم به اسم "خانه مُد بوژی" که کلی ...
Media Removed
@houseofboujeee دختراااا می خوام یه برند مانتو جدید بهتون معرفی کنم به اسم "خانه مُد بوژی" که کلی مانتو های دوست داشتنی داره. برید تو پیجش که این پایین نوشتم و کارهاش رو ببینید @houseofboujeee @houseofboujeee @houseofboujeee
دختراااا می خوام یه برند مانتو جدید بهتون معرفی کنم به اسم "خانه مُد بوژی" که کلی مانتو های دوست داشتنی داره. برید تو پیجش که این پایین نوشتم و کارهاش رو ببینید 👇
@houseofboujeee
@houseofboujeee
‌ از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه (از دوری تو دنیا را قیامت می‌بینم) ‌ دارم ...
Media Removed
‌ از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه (از دوری تو دنیا را قیامت می‌بینم) ‌ دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه (اشکی در چشمانم نیست و این نشانه‌ایست برای ما) ‌‌ هر چند کازمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه (پشیمانی برای ...
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
(از دوری تو دنیا را قیامت می‌بینم)

دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
(اشکی در چشمانم نیست و این نشانه‌ایست برای ما)
‌‌
هر چند کازمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
(پشیمانی برای کسی‌ست که آزموده را می‌آزماید)
‌‌
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
(در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت)

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
(به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده‌ایم)

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
(تا اینکه کاسه‌ای از کرامتِ آن بنوشد‌)

#حافظ


پ.ن: دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
Read more
. و این روزها کمی دلتنگ و بی تابی و من دلشوره می گیرم و از فرط همین طوفان کمی بی خواب ... کمی افسردگی ...
Media Removed
. و این روزها کمی دلتنگ و بی تابی و من دلشوره می گیرم و از فرط همین طوفان کمی بی خواب ... کمی افسردگی دارم و حالم را ، کسی اصلا نپرسیده... . آهای مردم کسی از حال من اینجا خبر دارد ولی روزهای پیش از این به هر شخصی که جویا شد از احوالم نوشتم : خوب باشد ، خوب خوبم ، خوب می مانم . یکی خندید یکی پرسید ... .
و این روزها
کمی دلتنگ و بی تابی
و من دلشوره می گیرم
و از فرط همین طوفان
کمی بی خواب ...
کمی افسردگی دارم
و حالم را ، کسی اصلا نپرسیده...
.

آهای مردم
کسی از حال من اینجا خبر دارد
ولی روزهای پیش از این
به هر شخصی که جویا شد از احوالم
نوشتم : خوب باشد ، خوب خوبم ، خوب می مانم
.

یکی خندید
یکی پرسید :
دیوانه... ؛
تو مجنون کدام لیلای گمگشته در این شهری ؟!
و حالم از همین هایی
که می بینند بی تابی
که می فهمند بی تابم
و از من انتظار خنده های گرم را دارند !
بهم خورده ، ولی بازم
که انگارش نه انگاری
کسی دست بر نمی دارد
و حرفهایم ، در این جمله
خلاصه می شود گاها
چه او میلش به من باشد
چه از مهرش به دور باشم
.

من او را تا دم مردن
جماعت دوست می دارم
.
.
.
#مرتضی_درویشی
.
.
.
#شعر #شعر_نو #ادبيات #poem #poetry #poem___poem #شعر_معاصر #شعر_فارسي #شعر_پستمدرن #پست_مدرن #ادبيات #چارپاره _ #شاه_بيت #ناب #تك_بيت #ترانه #persianpoet #persianpoem #poetry #poem #iranianpoems #persianpoems #shernaak #شعرناك #شعر #اشعار #شاهبيت #شعرنو #شعر_نو #شعر_ #harfeaks
Read more
روز دختر مبارک <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان : . . مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد ...
Media Removed
روز دختر مبارک پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان : . . مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد دومین کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى است که در زمینه فمینیسم از سوی انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر می شود. اثر اول این نویسنده در زمینه فمینیست یعنی کتاب ما همه باید فمینیست باشیم با استقبال بسیار خوبی ... روز دختر مبارک 😊🌸
پیشنهاد شهرکتاب بوستان برای بانوان :
.
.
مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد دومین کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى است که در زمینه فمینیسم از سوی انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر می شود. اثر اول این نویسنده در زمینه فمینیست یعنی کتاب ما همه باید فمینیست باشیم با استقبال بسیار خوبی روبه‌رو شد و توانست عنوان پرفروش ترین کتاب آمازون در حوزه ی مطالعات عمومی جنسیتی را کسب کند.

پشت جلد کتاب مانیفست یک فمینیست قسمتی از متن کتاب آمده است:

به دخترت بیاموز که چیزهایى به نام نقش هاى جنسیتى، مزخرفاتى بیش نیستند. هرگز به او نگو که باید این کار را انجام دهد یا آن کار را انجام دهد، چون او دختر است. عبارت “چون تو دختر هستى”، هرگز دلیلى براى هیچ چیزى نیست؛ هیچ چیزى!

این کتاب شامل پانزده پیشنهاد است که ابتداى هر پیشنهاد چنین شروع مى شود :”به دخترت بیاموز…” و شامل نکاتى دقیق و کاربردى در زمینه ى تبین نقش هاى فراجنسیتى کودکان و گاه بزرگسالان است. کتاب حاضر به تمامى بانوان و مادران توصیه مى شود.

مانیفست یک فمینیست

کتاب مانیفست یک فمینیست
در مقدمه مترجم بر این کتاب مى خوانیم:

چیماماندا انگوزى آدیشى، نویسنده ى زن نیجریه اى است. او با رمان پرفروش “نیمه ى یک خورشید زرد” شناخته شد. او در بیشتر رمان ها و کتاب هایش، دوران کودکى اش در نیجریه و جایگاه نژاد را به تصویر مى کشد. به گزارش گاردین، این نویسنده ى موفق با نخستین رمانش، جایزه ى اورنج ٢٠٠٧ را از آن خود کرد و بسیار معروف شد. آدیشى در مصاحبه اش مى گوید: “در شهر دانشگاهى نسوکا در یک خانواده ى بزرگ و نزدیک به هم و شاد به دنیا آمدم. من اولین دختر بودم؛ پنجمین فرزند از شش فرزند خانواده بودم و بعد از آمدن سه فرزند اول، پدر و مادرم روشنفکرتر و آسان گیرتر شده بودند. دوران کودکى ام در شادى و راحتى گذشت. خانواده ام هنوز هم خیلى به هم نزدیک اند. پدرم استاد ریاضى بازنشسته است. مادرم با کارکردن به عنوان نخستین کارمند زن ثبت در دانشگاه، اسمش را در تازیخ ثبت کرد. هیچ یک از خواهر و برادرهایم خلاقیت خاصى ندارند. همه شان آدم هاى علم دوست و معقولى هستند. پدر و مادرم مى خواستند من دکتر شوم، به همین دلیل پزشکى خواندم، اما خیلى اهمیتى به کارى که مى کردم نمى دادم. در کلاس آناتومى شعر مى نوشتم. “

این بانوى خوش قریحه با عنوان نویسنده اى نترس معروف است و در تمام آثارش هرگونه تبعیض نژادى به ویژه تبعیض جنسیتى را به چالش مى کشد.
متنِ معرفی از سایت @kafebook.ir .
.
.
#روزدختر #مانیفست_یک_فمینیست #زنان #کتاب
Read more
ساعت از دوازده شب گذشته بود رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه میکردم... رسیدم به عکسش.... دیدم یه عکس گذاشته خدایا خسته ام میشه تمومش کنی‌.... دلم ترکید.... با خودم عهد بسته بودم هیچوقت دیگه بهش پیام ندم اما با دیدن اون عکس تمام تنم لرزید... بهش پیام ... ساعت از دوازده شب گذشته بود
رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه میکردم...
رسیدم به عکسش....
دیدم یه عکس گذاشته خدایا خسته ام میشه تمومش کنی‌....
دلم ترکید....
با خودم عهد بسته بودم هیچوقت دیگه بهش پیام ندم
اما با دیدن اون عکس تمام تنم لرزید...
بهش پیام دادم:خوبی؟این چه عکسیه؟مگه من مردم تو دلت بگیره...
جواب داد:آخه دیگه دوسم نداره...
فکر کردم منظورش منم...
گفتم مگه میشه دوست نداشته باشه اون هنوزم عاشقته...
گفت آخه قرار بود امروز بیاد دنبالم بریم بیرون اما حتی یه پیامم نداد...
بغض کردم....
فهمیدم منظورش من نبودم...
چشام پر اشک،گفتم میخوای کمکت کنم آشتی کنی؟؟
گفت چجوری؟؟لابد میخوای بری باهاش صحبت کنی بفهمه به تو پیام دادم کلا اونجوری دیگه قیدمو میزنه...
گفتم نه...
میخوای واست یه متنِ آشتی بفرستم؟؟
گفت آره
نشستم و با خونِ دل یه متن درباره قهر و آشتی براش نوشتم
متن رو فرستادم...
گفت باشه الان براش میفرستم...
یه نیم ساعتی گذشت...
عکس پروفایلش رو عوض کرد
یه عکس عاشقانه که نوشته بود :سایه ات کم نشود از سر ما حضرت یار....
بالش رو گاز گرفتم صدامو مادرم نشنوه....
دیدم پیام داد عالی بود ای جاااااان... طاقت نیاوردم....
هق هق کردم
دستم میلرزید....
منم پیام دادم
اومدنت عشق بود ای جاااااان...
موندنت عشق بود ای جاااااان....
رفتنت عشق بود ای جاااااان...
اصلا زخماتم عشق بود ای جاااااان...
بعدش من موندم و شب و بغض و صفحه چتی که......
بلاک شده بودم...
اصلا بلاک کردنشم عشق بود
ای جان.....
.
. 🔗نویسنده: #میکائیل⭐
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
:
#نظرتان_درموردپیج_چیه😊😍
Read more
من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو.. ولی ...
Media Removed
من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو.. ولی انار سوگلی دل منه. دختر خواستنی کوچیکم که چندسال بود دلم می خواست روی کاغذ بیاد و حالا هر چهارشنبه برای شما می نویسمش. کیف می کنم اگر انارم رو بخونید و برام بنویسید ازش _______ قسمت پنجم: مسیرهای ... من این جا قصه زیاد نوشتم و شما هم منت گذاشتید و خوندید. همه رو دوست داشتم و شاید شما هم بعضی ها رو..
ولی انار سوگلی دل منه. دختر خواستنی کوچیکم که چندسال بود دلم می خواست روی کاغذ بیاد و حالا هر چهارشنبه برای شما می نویسمش. کیف می کنم اگر انارم رو بخونید و برام بنویسید ازش
_______
قسمت پنجم:
مسیرهای نرفته در فرودگاه آرزوها
با اینکه مامان و بابا خیلی به تربیت ما اهمیت می دادند ولی کارهای برادرم همیشه و همه جا باعث آبرورریزی بود. با خستگی تمام چمدان هایمان را تحویل گرفته بودیم و داشتیم از پله برقی های سالن فرودگاه می آمدیم پایین که داداش کوچیکه بازی اش گرفت. با سرعت شروع کرد به پایین دویدن و دوباره بالا آمدن از پله های روبرو. مامان دستپاچه شد و سعی کرد از لابلای جمعیت رد شود بلکه بتواند دانیال را متوقف کند. اما طفلکی نه اینکه چاق باشد هاا!! ولی حجم و ابعادش جوری بود که بالا تنه اش رد شد و پایین تنه اش همان جا کنار من وبابایی ماند که البته بعد از چند ثانیه با دو تا تکان آن را هم رد کرد و با سرعت به جلو رفت. توی دلم داشتم به دانیال فحش می دادم و با چشم مسیر حرکت مامان را دنبال می کردم. ناگهان متوجه آقای بسیار قوی هیکلی درست پشت به پشت مامان مشغول راه رفتن است. هر چه مامان سرعتش را بیشتر می کرد آقای هیکلی خطرناک هم تندتر راه می رفت. بابا خیلی حواسش نبود وداشت طبق دستورات شوهرخواهر آقای خسروی فضای مفرح و بدون سانسور فرودگاه را چک می کرد. سعی کردم مامان را در تیررس نگاهم نگه دارم. لعنتی این وسط اثری از دانیال هم نبود. به سرعتم اضافه کردم و تقریبا به فاصله سه چهارمتری مامان و مرد خطرناک رسیدم. اوضاع از آنچه فکرش را می کردم خیلی خطرناک تر بود. آقای مذکور علاوه بر این که به حالت خم شده و چسبیده به مامان راه می رفت حالا چیزهایی هم با صدای بلند می گفت. فکر کنم خود مامان هم متوجه خطری که تهدیدش می کرد شده بود. ولی از شدت استرس بدون اینکه به اخطارها توجه کند با سرعت داشت به مسیرش ادامه می داد. مرد خشمگین حالا دیگر به مامان چسبیده بود و با فریاد های بلند به او می گفت: نمی دونم چی چی*!!نمی دونم چی چی*!! استاپ! استاپ!
دست بابا را کشیدم و گفتم: بابایی! مامان در خطره! باید نجاتش بدیم. اون آقاهه مماس تو مامان داره بهش فحش میده.
بابا سرش را بالا آورد و با بی حوصلگی و حالت گیج و منگی دنبال مامان گشت... ادامه در کامنت اول
#قصه_ی_انار
Read more
ساعت از دوازده شب گذشته بود رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه ...
Media Removed
ساعت از دوازده شب گذشته بود رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه میکردم... رسیدم به عکسش.... دیدم یه عکس گذاشته خدایا خسته ام میشه تمومش کنی‌.... دلم ترکید.... با خودم عهد بسته بودم هیچوقت دیگه بهش پیام ندم،اما با دیدن اون عکس تمام تنم لرزید... بهش پیام ... ساعت از دوازده شب گذشته بود
رو تختم دراز کشیده بودم و از بیکاری داشتم عکس های پروفایل مخاطبام رو نگاه میکردم...
رسیدم به عکسش....
دیدم یه عکس گذاشته خدایا خسته ام میشه تمومش کنی‌....
دلم ترکید....
با خودم عهد بسته بودم هیچوقت دیگه بهش پیام ندم،اما با دیدن اون عکس تمام تنم لرزید...
بهش پیام دادم:خوبی؟این چه عکسیه؟مگه من مردم تو دلت بگیره...
جواب داد:آخه دیگه دوسم نداره...
فکر کردم منظورش منم...
گفتم مگه میشه دوست نداشته باشه اون هنوزم عاشقته...
گفت آخه قرار بود امروز بیاد دنبالم بریم بیرون اما حتی یه پیامم نداد...
بغض کردم....
فهمیدم منظورش من نبودم...
چشام پر اشک،گفتم میخوای کمکت کنم آشتی کنی؟؟
گفت چجوری؟؟لابد میخوای بری باهاش صحبت کنی بفهمه به تو پیام دادم کلا اونجوری دیگه قیدمو میزنه...
گفتم نه...
من نویسنده ام،متن مینویسم....
یه متن درباره قهر و آشتی نوشتم براش بفرست مطمئنم برمیگرده...
متن رو فرستادم...
گفت باشه الان براش میفرستم...
یه نیم ساعتی گذشت...
عکس پروفایلش رو عوض کرد
یه عکس عاشقانه که نوشته بود :سایه ات کم نشود از سر ما حضرت یار....
بالش رو گاز گرفتم صدامو مادرم نشنوه....
دیدم پیام داد عالی بود عالی بوووود ای جااااااااان
طاقت نیاوردم....
هق هق کردم
دستم میلرزید....
منم پیام دادم
اومدنت عشق بود ای جاااااان...
موندنت عشق بود ای جاااااان....
رفتنت عشق بود ای جاااااان...
اصلا زخماتم عشق بود ای جاااااان...
بعدش من موندم و شب و بغض و صفحه چتی که......
بلاک شده بودم...
اصلا بلاک کردنشم عشق بود
ای جان.....
Read more
... تو هم عاشق می شی تنها می شی دنیا کوچیکه قطعه ى "نه" ترانه ای که روی ملودی جناب توسلی نوشتم و با صدای خاطره ساز جناب علیمردانی دوست داشتنی منتشر شد خواننده :محمدرضا علیمردانی موسیقی:امیرتوسلی ، عابد بسطام ترانه: حسين غياثى گيتار: ميلاد نودست كارگردان ويديو: على كريم طراح كاور: ... ...
تو هم عاشق می شی
تنها می شی
دنیا کوچیکه

قطعه ى "نه"
ترانه ای که روی ملودی جناب توسلی نوشتم و با صدای خاطره ساز جناب علیمردانی دوست داشتنی منتشر شد

خواننده :محمدرضا علیمردانی
موسیقی:امیرتوسلی ، عابد بسطام
ترانه: حسين غياثى
گيتار: ميلاد نودست
كارگردان ويديو: على كريم
طراح كاور: محسن كاظم
تهيه كننده : مهدى صفى ياری

@mr_alimardani
@safiyari
@abed.bastami
@alikarim_ltf
@mohsenkazem
@miladnodast_official

متن ترانه ،موزیک و موزیک ویدیو در کانال تلگرام من هست
Read more
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم ...
Media Removed
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی من و آغوش رهایی سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران غزلی بود نوازش‌گر احساس که می‌‌گفت فلانی! چه بخواهی ... .
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
.
یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی
که به بارانی مرطوب خیابان
زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی
من و آغوش رهایی
سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله
تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی
دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران
غزلی بود نوازش‌گر احساس
که می‌‌گفت فلانی!
چه بخواهی چه نخواهی
به سفر می‌روی امشب
چمدانت پر باران شده
پیراهنی از ابر به تن کن و بیا!
پس سفر آغاز شد و
نوبت پرواز شد و
راه نفس باز شد و
قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها
در منِ شاعر منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر
به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم
خدا هم‌سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر
که سر راه به ناگاه
مرا تیشۀ فرهاد صدا زد:
نفسی صبر کن ای مرد مسافر
قَسَمت می‌دهم ای دوست
سلام من دلخستۀ مجنون شده را نیز
به شیرین غزل‌های خداوند
به معشوق دو عالم برسان.
باز دلم شور زد آخر
به کجا می‌روی ای دل
که چنین مست و رها می‌روی ای دل
مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل
نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم
که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی
که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی‌ست.

چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا
عرش خدا، کرب‌وبلا
مست و رها در دل آیینه
جدا از غم دیرینه
ولی دست به سینه یله دیدم
منِ سر تا به قدم محو حرم
بال ملک دور و برم
یکسره مبهوت به لاهوت رسیدم
چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم
به خدا رفت قرارم
نه به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم
سپس آهسته نشستم، و نوشتم:
فقط ای اشک امانم بده تا سجدۀ شکری بگذارم
که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستۀ باران و اذان
آمد و یک گوشه از آن
پردۀ در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را
پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند
به شش‌گوشۀ معشوق
خدایا! تو بگو این منم آیا
که سراپا شده‌ام محو تمنا و تماشا
فقط این را بنویسید رسیده‌ست لب تشنه به دریا
دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش
غم و غصه فراموش
در آغوشِ ضریح پسر فاطمه آرام سرانجام گرفتم.
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
با تو هستم سهراب !!! تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد , قفس ...
Media Removed
با تو هستم سهراب !!! تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟ راست می گویی تو ! چه تفاوت دارد , قفس تنگ دلم , خالی از کس باشد یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد !؟ من نه تنها چشمم , واژه را هم شستم , فکر را , خاطره را , خواب یک پنجره را , زیر باران بردم ... چتر ها را بستم ... من به این مردم شهر پیوستم ... من ... با تو هستم سهراب !!!
تو که گفتی گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد , قفس تنگ دلم , خالی از کس باشد
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد !؟
من نه تنها چشمم , واژه را هم شستم ,
فکر را , خاطره را , خواب یک پنجره را , زیر باران بردم ...
چتر ها را بستم ...
من به این مردم شهر پیوستم ...
من نوشتم همه ی حرف دلم ,
آرزو کردم و گفتم که :
هوا , عشق , زمین مال من است ,
ولی افسوس نشد ...
من نه عاشق دیدم ,
نه که حتی یک دوست ! ...
زیر باران من فقط خیس شدم
باز هم می گویی چشم ها را باید شست ؟؟؟
جور دیگر باید دید !!! ...
Read more
اول یک داستان بگم، بعد شرح مطلب فوق. ... از کتاب زورات فی البازو، صفحه ده، التمرین ۵: روزی🏜 یکی از ...
Media Removed
اول یک داستان بگم، بعد شرح مطلب فوق. ... از کتاب زورات فی البازو، صفحه ده، التمرین ۵: روزی🏜 یکی از فالورهای اقا ادمین 😎اورا دید و ادمین به او گفت اگر کسی یک شنا پرشی برود در نزد من برابر یک ماسل اپ است. فالوور تعجب کرد گفت ای ادمین یک ماسل آپ؟ ادمین گفت دو ماسل اپ، فالوور تعجب‌کرد، ادمین گفت سه ماسل ... اول یک داستان بگم، بعد شرح مطلب فوق.
...
از کتاب زورات فی البازو، صفحه ده، التمرین ۵:
روزی🏜 یکی از فالورهای اقا ادمین 😎اورا دید و ادمین به او گفت اگر کسی یک شنا پرشی برود در نزد من برابر یک ماسل اپ است. فالوور تعجب کرد 😲گفت ای ادمین یک ماسل آپ؟ ادمین گفت دو ماسل اپ، فالوور تعجب‌کرد، ادمین گفت سه ماسل اپ، فالوور تعجب کرد😲، ادمین گفت چهار ماسل اپ، فالور تعجب کرد😲، پنج، شش، هفت، هشت و ادمین گفت هرکی یک شنا پرشی در نزد من برود برای من مثال ده ماسل اپ است، فالوور تعجب کرد😲 و گفت یا ادمینا دههههه ماسل اپ؟ ادمین گفت بیست ماسل اپ، فالوور تعجب کرد، ادمین گفت سی ماسل اپ، بعد انقد فالوور تعجب کرد😲 تا جونش در رفت🙃. 😂 ...
بدون سند📖 چیزی را نپذیرید مگر اینکه از قوانین ریاضی باشد.
عکس فوق رو خیلیها دست🖐 ب دست🖐 میکنن. ی پیجی اینو گذاشته بود و زیر پستش نوشتم خوب دوست عزیز ریفرنسشم بنویس، در ضمن کسایی که سرطان دارن همه نماز نخونهان دیگه؟ بلاکم کرد🚫.😑😐😄
گفتم بزار برم سرچ کنم و از صحت عکس با خبر‌شم.
به دوتا مورد برخوردم. یک مقاله در روزنامه گاردین دوسال پیش گفته این حرکات نماز مسلمانها مثل حرکات یوگا هست و درد و ضایعات عضلانیو از بین میبره و یا کم میکنه
از طرف دیگه چیزی در مورد سرطان نگفته بود. ولی یک مقاله در سال نود و چهار میلادی ینی بیستو چهار سال پیش چاپ شده که گفته روش مسلمانها بدلیل خورد و خوراکشون و دوری از یک سری چیزها سبب دوری از سرطان میشه.
دم اون افراد غیر مسلمون گرم که این موارد رو گفتن. ...
در ضمن شبکه هااااای اروپا چنین چیزی‌رو تا جایی ک من سرچ کردم نشون ندادن. انگار بگیم ی ورق تو ی کتاب تو کورواسی در مورد ایران چیز چاپ کرده بعد بیایم تیتر بزنیم کل اروپا از ایران تمجید کرد.
#دروغ #ورزش #منبع #موثق #خر #یوگا #اروپا #خفن
Read more
 #مردی_که_هِی_رسول_وار_علی_وار_میگفت چند وقته پیش برای فردی انسان نما،کاری کردم. دستمزدم ...
Media Removed
#مردی_که_هِی_رسول_وار_علی_وار_میگفت چند وقته پیش برای فردی انسان نما،کاری کردم. دستمزدم شد ده میلیون تویِ عالمِ رسول و علی وار گفتنش چِک ازش نگرفتم یک هفته گذشت و گفت:پارسا جان، #رسول_وار هفته دیگه پولِ کارکردت رو میدم من که تا به حال این قسم رو نشنیده بودم،گفتم اوکی دو هفته گذشت ... #مردی_که_هِی_رسول_وار_علی_وار_میگفت

چند وقته پیش برای فردی انسان نما،کاری کردم.

دستمزدم شد ده میلیون

تویِ عالمِ رسول و علی وار گفتنش چِک ازش نگرفتم
یک هفته گذشت و گفت:پارسا جان، #رسول_وار هفته دیگه پولِ کارکردت رو میدم
من که تا به حال این قسم رو نشنیده بودم،گفتم اوکی

دو هفته گذشت و گفت:پارسا جان،علی وار دو هفته دیگه پولِ کارکردت رو میدم
گفتم اوکی

هفته سوم و چهارم و پنجم گفت:توی اولین فرصت میبینمت و روی چشمم رسول وار پولتو میدم،
بازم گفتم اوکی

هفته پنجم گذشت🤔
هفته ششم گذشت😑
حتی هفته هفتم هم گذشت😂
هفته هشتم هم گذشت😐
هفته شانزدهم هم گذشت😖
انقد گذشت و گذشت که شد هفته هفدهم😆

و شد چهار فروردین🌱

گفتم یه اس ام بدم ببینم چی شد

در جواب نوشت:پارسا جااااان عیدت مبارک دادااااااش،شرمنده تم
رسول وار بعد از عید، تهران میبینمت حضوری پولت رو میدم،
بازم گفتم اوکی

بعد از اون چهار تصمیم گرفتم

اول اینکه کسی که اسم ائمه رو مثل نقل و نبات بکار میبره، کسی که پیشونیش جای مهر داره مثلِ سگِ پیت بول خطرناکه وازش دوری کنم
بخدا آیت الله بهجت جای مهر بر پیشانی نداشت
من ماندم بعضی ها در سنِ چهل سالگی چطور پیشانیِ پینه زده دارن
فکر کنم مهر سجاده شان زیادی داغ است

دوم اینکه قسم های رسول وار و علی وار را تا پایان عمر بکار نبرم

سوم اینکه برای گوش راستم یه گوشواره خریدم از جنسِ سخنِ پیامبر که میگفت
"به صورت چاپلوسان خاک بپاشید"

چهارم اینکه  برای گوش چپم هم یک گوشواره خریدم از جنس سخنِ  مارک تواین که میگفت: چاپلوس ها مانند دوست هستند همانطور که گرگها شبیه سگ هستن

خلاصه آنکه با گوشهایِ گوشواره زده شروع کردم به نوشتن پیام آخر و قید دستمزدم را زدم

نوشتم:آقای... که کارمند وزارت اطلاعاتی،علی وار من به پول تو نیاز ندارمااا
آقای...،که نان به نرخ روز میخوری، رسول وار سگِ من فقط پونزده میلیون می ارزه هااا

شماره اش را که  پاک کردم  احساس بسیار خوشایندی بهم دست داد گویی دستمزدِ ده میلیونی ام را که برایش بسیار زحمت کشیده بودم،گرفته ام

راستی میدانستید انسانهای منفی حتی شماره شان در دفترچه تلفنِ موبایلتان انتقال دهنده یِ حالِ نامناسب است.
توصیه میکنم امشب دفترچه تلفنتان را چک کنید و افرادِ بدقلق را پاک کنید
#پارسا_احمد
#دلنوشته

#پی_نوشت:میخاستم تگش کنم آقای... رو،گفتم بیخیال😉

شبتون به مهر♡

#amazing #naturelover #tagstagram #liveoutdoors #travelgram #sunset #traveler #igtravel #bestvacations #instagram #akkas #nature #عکاسی #همدان #ایران #natural #land #gilan #photography #aks #natureaddict #comeseegilan #top
Read more
. صبح را احساس ميکردم،از نورهاي زيباي #خورشيد،چه مشتاق بود تا مرا از اتاقم به بيرون بکشد. اما انگار ...
Media Removed
. صبح را احساس ميکردم،از نورهاي زيباي #خورشيد،چه مشتاق بود تا مرا از اتاقم به بيرون بکشد. اما انگار ديروز را فراموش کرده بود که چگونه زير همين نورهاي زيبا به تلخ ترين شکل ممکن کسي مرا از #زندگي اش به بيرون فرستاد. . .بي آنکه تصور کند من او را به اندازه تمام ثانيه ثانيه هاي زندگي ام دوست ميداشتم. . .خورشيد ... .
صبح را احساس ميکردم،از نورهاي زيباي #خورشيد،چه مشتاق بود تا مرا از اتاقم به بيرون بکشد.
اما انگار ديروز را فراموش کرده بود که چگونه زير همين نورهاي زيبا به تلخ ترين شکل ممکن کسي مرا از #زندگي اش به بيرون فرستاد.
.
.بي آنکه تصور کند من او را به اندازه تمام ثانيه ثانيه هاي زندگي ام دوست ميداشتم.
.
.خورشيد نتاب،هيچ وقت ديگر نتاب چون تو تمام اين لحظه ها را تماشا کردي و من هيچ #دوست ندارم چيزي يا کسي که مرا در آن لحظه شوم تماشا ميکرد به خاطر بياورم.

پ.ن1_عکس از من نميباشد،فقط احساسي که موقع تماشا عکس به من ميداد رو نوشتم.
پ.ن2_اين #نوشته ها هيچ مدله مربوط به زندگيم نيست فقط يه #خياله.
پ.ن3_تمام تلاشمو کردم چرت نويسي هاي امشبم خوب بشه،ولي خوب.......
Read more
باورم نمیشه رفتی ... آخرم دل و شکستی .... سهم من نبود جدایی..... بگو بی معرفت الان کجایی.... قصه ...
Media Removed
باورم نمیشه رفتی ... آخرم دل و شکستی .... سهم من نبود جدایی..... بگو بی معرفت الان کجایی.... قصه ی ما هم تموم شد حیف اون روزا که دور شد خاطرت نمی ره از یاد خیلی دوست دارم .......خدانگهدار (از تو یه يادگاري مونده تو دستم بارون ميباره .....تنها نشستم..... از تو یه یادگاری مونده تو دستم بارون ... باورم نمیشه رفتی ...
آخرم دل و شکستی ....
سهم من نبود جدایی.....
بگو بی معرفت الان کجایی....
قصه ی ما هم تموم شد
حیف اون روزا که دور شد
خاطرت نمی ره از یاد
خیلی دوست دارم .......خدانگهدار
(از تو یه يادگاري مونده تو دستم
بارون ميباره .....تنها نشستم.....
از تو یه یادگاری مونده تو دستم
بارون می باره .....تنها نشستم.......)
*******
نمیدونم خوب نوشتم یا خوب ملوديشو ساختم یا خوب خوندم یا بد .... نميدونم
اما برای من حکم تابلوی نقاشی ای رو داره که هیچ کسی جز خودم نمیتونه زیبایی اون و حسش رو درک کنه .....

@navidrezaeimusic guitar🌹
Read more
. این کلیپ رو بارها و بارها در صفحات شخصیم آپلود کردم اما باز هم اینکار رو میکنم چون هم شعری که نوشتم و هم خوانش دوست مهربانم جناب آقای امیر حسین موسوی را بی نهایت دوست دارم . من شاعرم سنگین تر از نگفتن زاده ی بلوغ رنج ها چمدانی دارم پر از واژه های برهنه به انتهای قصه باید بِرسانمشان به سرزمین ... .
این کلیپ رو بارها و بارها
در صفحات شخصیم آپلود کردم
اما باز هم اینکار رو میکنم چون هم شعری که نوشتم و هم خوانش دوست مهربانم جناب آقای امیر حسین موسوی را بی نهایت دوست دارم 💕 .
من شاعرم
سنگین تر از نگفتن
زاده ی بلوغ رنج ها

چمدانی دارم
پر از واژه های برهنه
به انتهای قصه باید بِرسانمشان
به سرزمین نارنج ها
گیلاس ها شکوفه ها
به آنجا که
فالِ بوسه میفروشند
وُ فهم عشقِ آدمی
.
آنجا که هوایش
پر از تنفسِ تیغ وُ
ردپای خسته ی درد نیست
من شاعرم
.
جامانده ام
لابلای سکوت و دلهره ی کاغذ
کار هر شبم این است
پنهان کردن تو
زیر چند بیت شعرے
که شاید قبل از خواب
برای معشوقه ات میخوانی
.

#یاسمین_باقرصاد #امیرحسین_موسوی

@s.amirhosein.mousavi
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم فکر میکنم در این که نوشتم نابودی خوزستان مساوی است با نابودی ایران، هیچ اغراقی ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم فکر میکنم در این که نوشتم نابودی خوزستان مساوی است با نابودی ایران، هیچ اغراقی نیست، بزرگنمایی نکرده ام چون به شدت معتقدم که ایران منهای خوزستان، یعنی ایران منهای نفت و صنایع مرتبط با اون، منهای گاز، منهای بخش عظیمی از محصولات کشاورزی، منهای بخش عظیمی از محصولات دریایی ... بسم الله الرحمن الرحیم

فکر میکنم در این که نوشتم نابودی خوزستان مساوی است با نابودی ایران، هیچ اغراقی نیست، بزرگنمایی نکرده ام چون به شدت معتقدم که ایران منهای خوزستان، یعنی ایران منهای نفت و صنایع مرتبط با اون، منهای گاز، منهای بخش عظیمی از محصولات کشاورزی، منهای بخش عظیمی از محصولات دریایی و آبخیز پروری و صدها منهای ریز و درشت دیگه.
و به شدت معتقدم که پیکر زخم خورده ی خوزستان هر روز بیشتر از دیروز نحیف و بی جون میشه. از زخمهایی حرف میزنم که یادگار دشمن در گذشته و ارمغان مسئولان به ظاهر دوست، در ایامی نه چندان دوره.
تعداد روزهای غبار آلود خوزستان سال به سال زیادتر میشه و سرفه های مردم این خطه سال به سال شدیدتر و جانکاه تر. و این به ظاهر دوستان هنوز میگویند: خوزستان هنوز آب مازاد دارد!!!!! پس تدبیرشان باز هم گل میکند و بیشتر سد میسازند و بیشتر آب منتقل میکنند و وقتی صدای ناله از خوزستان بلند میشود، برای خالی نبودن عریضه چند نهال میکارند که: ببینید ما بیکار ننشسته ایم و داریم برای رفع مشکل ریزگردها اقدام میکنیم.
آن هم چه نهال هایی: کنوکارپوس یا کهور آمریکایی!!!!
به نظر شما اگر وضع به همین روال پیش بره تا چند سال آینده خوزستان خالی از سکنه نمیشه؟ برای آدم ها چیزی حیاتی از نفس کشیدن هست؟ و باز هم به نظر شما خالی از سکنه شدن یه استان وسیع مرزی با منابع عظیم نفت و گاز و... چشم طمع چند کشور رو به خود جلب می کنه؟
آی آقایان مسئول، صدام نتونست تو هشت سال خوزستانی ها رو از آب و خاکشون بیرون کنه لطفا شما بدتر از صدام نباشید.
#نه_به_انتقال_آب_خوزستان
#نه_به_انتقال_آب_کارون
#نه_به_انتقال_آب_دز
#نه_به_انتقال_آب_زاینده_رود
کپی تصویر و مطالب نه تنها ممنوع نیست که جای تشکر هم داره.
درباره کنوکارپوس یا کهور آمریکایی در کامنت ها بخوانید👇
Read more
مادر! من خدا را نقاشی کردم؛ خدا به شکل بوسه‌های تو بر پیشانی من بود. مادر! من از آن آخرین بدرقه‌ات تا ...
Media Removed
مادر! من خدا را نقاشی کردم؛ خدا به شکل بوسه‌های تو بر پیشانی من بود. مادر! من از آن آخرین بدرقه‌ات تا پشت دیوار بی‌کسی نوشتم و بغض کردم. مادر! در این‌سوی بی‌خوابی، من هر شب پرنورترین ستاره را تو می‌بینم. شنیده‌ام کوله‌بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده‌ای. من هم در آن آیینه که دادی یادگاری؛ ... مادر! من خدا را نقاشی کردم؛ خدا به شکل بوسه‌های تو بر پیشانی من بود. مادر! من از آن آخرین بدرقه‌ات تا پشت دیوار بی‌کسی نوشتم و بغض کردم. مادر! در این‌سوی بی‌خوابی، من هر شب پرنورترین ستاره را تو می‌بینم. شنیده‌ام کوله‌بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده‌ای. من هم در آن آیینه که دادی یادگاری؛ در آن هر شب تصویری از تبسم تو را می‌بینم. مادر! ای زیباترین احساس، قشنگ‌ترین بنفشه، ستاره‌ام را چندی‌ست گم کرده‌ام...
.
.
.
.
از خدای بزرگ میخام که بقیه عمرم هم مثل الان سپری بشه
.
.
مامان عزیز تر از جونم هرچقدر هم که ازت تشکر کنم بازم کلمات نمیتونن اون رو بیان کنن .
.
.
خیلی خیلی خیلی... خیلی دوست دارم
.
.
.
.پ.ن: سه تا عکس آخر مال روز مادرن.
.


.
. 💜💛💚دوست دارم مامانی💙❤💖
Read more
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست ...
Media Removed
. گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم. خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را. با سپاس از هنرمندان گرامی: عکس اول: اثر هنرمند گرامی ... .
گوشه ای از  لطف دوستان به بندی از یک چهار پاره که سال هایی دور نوشتم.
خودم این این چهار پاره را دوست دارم زیرا تمامیت تنهایی من است که بسیار دوستش می دارم. امیدوارم دوستانی هم که آن را خوانده اند دوستش داشته باشند هم این شعر، هم تنهایی شان را.
با سپاس از هنرمندان گرامی:
عکس اول: اثر هنرمند گرامی جناب یزدانی
عکس دوم: اثر هنرمند گرامی جناب اسحاق اکابری
عکس سوم: اثر هنرمند گرامی جناب علی برات نژاد
عکس چهارم: لطف دوستان در صفحه شعرهای عاشقانه ست

تنهایی عمیق به قلبم خوش  آمدی
ای درد ای رفیق به قلبم خوش  آمدی
درمن جراحتی ست که سوغاتی غم است
ای بوسه بوسه تیغ یه قلبم خوش  آمدی

مثل قدیم دلخوش آینده نیستم
حتی شبی برای خدا بنده نیستم
خو کرده ام به بغص به همزاد روزهام
آنقدر ها که منتظر خنده نیستم

من آشنای خلوت شب های کافه ام
از زندگی کلافه ام از غم کلافه ام
بی ربطم انچنان که فقط توی زندگی
این روزها شبیه به حرفی اضافه ام

تا کی به دوش خود بکشم این جنازه را
هربار هی فرو بخورم حرف تازه را
هر بار پی نوشت غزل های خود کنم
این بوسه های مضطرب بی اجازه را

حالا که منتظر ته این جاده ام بیا
با زندگی و عشق در افتاده ام بیا
من سال هاست چشم به راه تو ام،ببین
ای مرگ تا برای تو آماده ام بیا
#مرضیه_فرمانی
#تنهایی_عمیق_به_قلبم_خوش_آمدی
#شعرعاشقانه
#تمامیت_تنهایی
#مجموعه_شعر_شرحه
#شرحه
#نشر_فصل_پنجم
@fasle5
Read more
بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ... آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ...
Media Removed
بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ... آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ... توی این تابستونی که دلمون خوش‌نیست و دل سردیم ، حالمون خوش‌نیست و‌نگرانیم و ‌نگران ... فاصله ی میلیمتری ‌ توپ آخر مهدی طارمی با خط دروازه دلخوشی‌ یک‌ملت بود و شادی و سر بلندی و صدرنشینی گروه مرگ ... بغض بی پایان امشب ...یک‌دنیا حسرت موند رو ‌دلمون ...
آه و اشک و دلهره تو این روزهای سردِ سردِ تابستون ... توی این تابستونی که دلمون خوش‌نیست و دل سردیم ، حالمون خوش‌نیست و‌نگرانیم و ‌نگران ... فاصله ی میلیمتری ‌ توپ آخر مهدی طارمی با خط دروازه دلخوشی‌ یک‌ملت بود و شادی و سر بلندی و صدرنشینی گروه مرگ ... این قانون فوتبال است که نمی شود که نمی‌شود آن لحظه که باید ... این تیم بهترین تیم تاریخ بود ، سربلند و پر غرور ...
تنشون سلامت ، تنت سلامت کارلوس دوست داشتنی ... و چه دلتنگیم برای اشکان و گوچی‌ ... که سه بازی روی نیمکت نشستن ... کلمات نمی‌تونن احساس این لحظه ما رو وصف‌کنن .... چیزی در قله ی غرور و حسرت ... جایی که هیچ جای این دنیا نیست ... ۴ سال دیگه صبر و‌ حسرت ... حسرت این کلمه لعنتی و‌ پر بغض ...
گلایه ها بماند برای بعد ...
وی‌ای‌آر لعنتی ، داور ‌منفور ، سردار و کریس رونالدویی که معلوم شد می تونه تو‌ یک بازی هیچی نباشه ....
پی‌نوشت:
۱۲ سال از شب‌کذایی بازی با مکزیک گذشت و دوباره از ته ته دلم از فوتبال نوشتم ... ۱۲ سال گذشت از شبی که با همون چند خط تمام مسیر زندگی‌ من عوض شد ...
Read more
. رسانه‌ها: افزایش قیمت 11 گروه مواد غذایی . یه ماده‌ی غذایی نرخشو روش نوشتم می‌خوام برات بیارمش ...
Media Removed
. رسانه‌ها: افزایش قیمت 11 گروه مواد غذایی . یه ماده‌ی غذایی نرخشو روش نوشتم می‌خوام برات بیارمش بیای تو سرنوشتم . دو تا دونه گلابی می‌خوام برات بیارم تا متوجه بشی که چقدر پولدارم . برات کره می‌گیرم، ببینی غرق پولم تا که کسی نبینه می‌ذارمش تو کوله‌ا‌م . می‌دونی توی دنیا به غیر تو ندارم اگه ... .
رسانه‌ها: افزایش قیمت 11 گروه مواد غذایی .

یه ماده‌ی غذایی نرخشو روش نوشتم
می‌خوام برات بیارمش بیای تو سرنوشتم .

دو تا دونه گلابی می‌خوام برات بیارم
تا متوجه بشی که چقدر پولدارم .

برات کره می‌گیرم، ببینی غرق پولم
تا که کسی نبینه می‌ذارمش تو کوله‌ا‌م
.
می‌دونی توی دنیا به غیر تو ندارم
اگه بخوای تو حتی یه بطری شیر میارم .

یه ماده‌ی غذایی نرخشو روش نوشتم
می‌خوام برات بیارمش بیای تو سرنوشتم .

دو تا دونه گلابی می‌خوام برات بیارم
تا متوجه بشی که چقدر پولدارم .

نمی‌دونی دلی که بیقراره اگه بگی بله چه حالی داره
برات یه قالب پنیر میارم تا طعمشو حس بکنی دوباره .

خدا کنه تا جون دارم تموم نشه دلارم
یه روز نیاد به من بگی دیگه دوست ندارم .

واسه تو خرجش می‌کنم پولامو دسته‌دسته
این روزا واسه‌‌ات می‌خرم ماکارونی یه بسته
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_دوازدهم
هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، مرد نجار عاشق زنی هنرمند، مرد کارمند عاشق زن میزروبه‌رویی، مرد روزنامه‌نگار عاشق زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، مرد عکاس عاشق زن‌های سوژه‌های عکاسی، مرد شاعر عاشق زن‌های چشم گربه‌ای، عاشق زن‌های چشم رنگی و مرد بازیگر عاشق چندین زن تنها و زن‌های تنها عاشق سوپراستارهای صفحه فرهنگی روزنامه با عکس‌های بی‌روح مرد عکاس که روی صندلی مرد نجار گرفته شده؛ اما مرد نویسنده ... اون اجازه داره زن‌های زیادی رو شبانه در باتلاق خفه کنه. زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ ، زن هنرمند، زن میز روبه‌رویی، زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، زن‌های سوژه‌های عکاسی، زن چشم گربه‌ای، زن چشم رنگی؛ فقط کافیه خودکار برداره و هرکسی رو که دوست داره یا دوست داشته عاشق خودش کنه، با پاره کردن یک صفحه میتونه انتقامی ازت بگیره که دستاشم نبینی؛ زن‌های قصه‌ بی‌دفاع‌ترین زن‌های تاریخن. نویسندس، یکهو دست میبره تو هشت‌متری زندگیت، شیش ماهگی احساسات رو درمیارهو تا چشم وا نکردی حکم طلاقت رو میده دستت، بدون اینکه صدای کسی دربیاد. بعد توو صفحه‌ی بعد تو رو به عقد دائم آقای تنهاییی به مهرییه سه صفحه مزخرفات روزنوشت، به اضافه ۱۵ درصد قیمت پشت جلد کتاب درمیارهو تو حالا جرات داری جیک بزن! برای بار سوم میپرسم، عروس‌خانم وکیلم؟ میدونم دوسش نداری یا دوسم نداری اما تو صفحه‌های پایانی همه چی اونجوری خونده میشه که من میخوام. خاورمیانه، نفت، دلار بهونه بود، تو اگر نخوای، رابطه‌های زیادی سرتاسر ورق‌های این کتاب به نوارغزه‌ای تبدیل میشه که هیچ ابرقدرتی نمیتونه حکم آتش‌بس رو به خوردم بده تا سربکشم و یادم بره که برای آزاد کردن وجب به وجب زندگیت چند صفحه نوشتم و پاره کردمو انداختم دور؛ اون کسی که صفحه آخر این کتاب رو مینویسه منم. اون منم که باید قطعنامه هزار و چهارصد درد رو امضا کنم تا یادم بره این پفیوزا چی به خوردم دادن که از خون هابیل گذشتم برای آدمی که آدم نشد.
ادامه در کامنت اول ....
نقاشی از:
@art_de_jinu
#شهاب_دارابیان #یادداشت #سلبریتی #رای_98_درصدی #سوژه_عکاسی #نقاشی #نویسنده #چشم_هایش #زن
Read more
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام ...
Media Removed
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم ... .
خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم که اینکه امروز شروع بشه بهتر از فرداست حتی اگر تا احساس کنیم تا گردن داخل یه مردابی گیر کردیم و راه فرار نیست
.
شاید انجام ندادنش به خاطر عدم دانش بوده. شاید از تنبلی بوده. شاید از بی برنامگی بوده و شاید از اینکه احساس میکردیم انقدر عالی نیستم که کار خوبی تحویل بدم. شاید اصلا همین که به گذشته بر میگردم اصلا نمیدونم چی شد و چرا ننوشتم. چطوری زمان گذشت و چشم رو هم گذاشتم دو سال از تصویب پروپوزال گذشته. مهم نیست. این حرف ها فقط زمان بیشتری رو از بین میبره و هیچی رو درست نمیکنه. هدف اینه که این کار انجام بشه و برای انجام دادنش باید شروع کرد و با فکر فقط فشار بیشتری به بدن و سلامتی وارد میشه به جای اینکه کاری پیش بره
.

باید هدف رو مشخص کرد و همونطوری که قبلا هم گفتم به هدف های ریزتر تقسیم کرد. اصلا هیچی تو ذهنم نیست؟ مهم نیست باید شروع کرد به نوشتن هرچیزی که بی هدف توی ذهن ما در رابطه با پایان نامه میاد و همونارو انقدر مکتوب کنیم که دیگه چیزی توی ذهن نباشه که فکر کنیم ذهنم پراکنده است. به اندازه کافی بلد نیستم؟ این سوال بیشترش به خاطر این به وجود میاد که خودمون و ذهنمون رو باور نداریم. اینکه ایده های ساده ی من که در طی زمان تو ذهنم اومده چقدر ارزشمنده و اینکه این تفکر غلطه که اگر چیزی نوشتم که پیچیده بود و هیشکی نفهمید پس من خیلی آدم بزرگیم و درسم خوبه
.
اگر به خاطر ایده آل گرایی بوده باید قبول کرد که وقت تنگه ولی انقدر باسواد هستم که بتونم یه چیز خوبی بنویسم و دست از ایده آل گرایی بردارم و به کار عالی رضایت بدم. تازه حتی اگر عالی هم نشه بعد از دفاع وقت هست که با آرامش بیشتر خوند و مقاله ای رو نوشت که دوست داریم. اگر به خاطر تنبلی و بی برنامگی بوده و الان به خاطرش استرس دارم باید با خودمون رو راست باشیم که تنها راه مقابله با این استرس نوشتنه و هیچ راه فراری غیر از این وجود نداره که موجب آرامش بشه. بقیه جلو هستن و من عقب؟ چه تاثیری بقیه توی زندگی من دارن؟ شاید من دو سال دیگه زنده باشم و شاید بیست سال دیگه و هیشکی نه از کسی عقب تره و نه از کسی جلوتره. این مسیر منه که باید تمام سعیم رو بکنم این کار ناتموم رو به سرانجام برسونم
Read more
. خدای من سلام میخوام خیلی راحت بگم حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه بس ...
Media Removed
. خدای من سلام میخوام خیلی راحت بگم حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه بس ک تو این دنیا همه چی درهم و گیج کننده است گاهی فقط دوست داشتم چند تا جمله برای خود خودت بنویسم اینجا ک هیچی حتی بقیه زندگیم هر جا رو نمی پسندی کمکم کن اول بفهمم و بعد کمکم کن دیلیت و ادیت کنم نصف بیشتر ... .
خدای من سلام
میخوام خیلی راحت بگم
حتی نمی دونم اینجوری نوشتن های مجازی رو هم دوست داری یا نه
بس ک تو این دنیا همه چی درهم و گیج کننده است گاهی
فقط دوست داشتم چند تا جمله برای خود خودت بنویسم
اینجا ک هیچی
حتی بقیه زندگیم
هر جا رو نمی پسندی کمکم کن اول بفهمم و بعد کمکم کن دیلیت و ادیت کنم
نصف بیشتر درد گاهی اینه حتی نمیفهمی چی درسته و چی نیست
نصف بعدیش هم اینه میفهمی باز گیج میزنی گاهی و نمیتونی
اینجا برای خودت نوشتم
بالاخره تو قطعا شنوا و بینایی
هر چی نمیپسندی کمکم کن برای اصلاحش
ثواب اصلاحش هم ن ک لازم ندارم ک خوب میدونی اوضاع چ خیطه
اما اونم به هر کی خواستی بده
فقط دلم میخواد
خودت راضی باشی ازم !
حرف شاید جالبی نباشه اما
اینجا برای خودت مینویسم و هر کی هم خوند شاهد
دلم اینو میخواد که هر چی بهش راضی هستی و میشی همون بشه
ولو اگر راضی به هر چی هستی
زیاد فکر کردم ب اون زمانی ک فرشته ها گفتن چرا این بنده های پر از گناه رو آفریدی
خیلی دوست داشتم یک مثالی بشم که بگی ببین بعضیاشونم خوبن
اما نشد و نتونستم
دلم میخواست نیت هم کردم اما نتونستم ... زورم نرسید
راستشم بگم
نه که دلم خوش نباشه که خوشحال بشی و بهم خیلی خیرها برسونی
اما ذهنم الان دنبال اون نیست
تو سرم این فقط میچرخه
ک دوست دارم بدونی تمام دلم میخواست بتونم اونی باشم و بشم ک خودت خیلی دوست داشتی .... فقط زیر هر بدی که دیدی بنویس نتونست خواست نشد ! زورش نرسید ! .... خیلی ناراحت میشم که میبینم به فکر همه چی هستیم گاهی جز خودت
میدونم ک میدونی چ قدر ب همه چی نیاز دارم اما دوست دارم اینم بگم
یک زمانی دعا میکردم اگر هیچی هم بهم ندادی خودت رو بهم بده
و این تنها دعام باشه
اما الان مدتیه به این فکر میکنم اگر هیچی هم بهم ندادی فقط ازم کاملا راضی باش حتی شده زورکی خودت رو راضی کن چون اعمال من نمیتونه تو رو راضی کنه و خودمم میدونم ....
اینم باشه تنها چیزی ک واقعا ازت میخوام
میخوام یکی هم فقط به خودت فکر کنه ...
حتی اگر اونم ثانیه ای زورش برسه ...
بیشتر نتونه ...
.
.
دوستت دارم خدای من و دوست دارم بگم خیلی بیشتر از خودم
و دوست دارم نگی دروغ گو .
.
.
راستی چرا منتشر میکنم این دلنوشته رو
چون ممکنه دل یکی هم باهاش با خدا آشتی کنه ...
وگرنه برام مهم نیست حقیقت هر کسی چ فکری میخواد کنه ...
.
.
Read more
دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب ...
Media Removed
دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب بعضی سوالهاتون و البته هم تهمتهاتون این عکسیه که من امروز شیر کردم و بعد از دیدن چند تا کامنت و سوال راجبه اغوشی نیوان خیلی صادقانه توضیحاتشو نوشتم و بعدش گویا پیج پیکوتویز از این فرصت استفاده‌کرده ... دوستان و‌دشمنان عزیز لطفا این چند تا عکسو ورق بزنید و وقت بذارید متن منو بخونید هم برای رسیدن به جواب بعضی سوالهاتون و البته هم تهمتهاتون 😉
این عکسیه که من امروز شیر کردم و بعد از دیدن چند تا کامنت و سوال راجبه اغوشی نیوان خیلی صادقانه توضیحاتشو نوشتم و بعدش گویا پیج پیکوتویز از این فرصت استفاده‌کرده و از داشتن این محصول صحبت کرده هم تو کانالش و هم پیجش !
اول از همه اینکه من هیچ ترسی از تبلیغ کردن ندارم و بارها هم گفتم تبلیغ می کنم فقط روی اصول اخلاقی خودم عمل می کنم و از هیچ کس هم ترسی ندارم ، چون نه قراره شما هزینه شو‌پرداخت کنید و نه رضایت نامه شو امضا کنید ! فقط منم و اون شرکت و توافق سر موضوع و مبلغ و تمام ! پس خیلی خودتونو خسته نکنید برای کاراگاه بازی بلکه این انرژی رو برای موارد‌خصوصیتون صرف کنید
دوم اینکه من واقعا متاسفم وقتی می شنوم کسی تجربه ی شیرینی از دوران بارداریش نداشته و تو استراحت بوده و سخت گذشته بهش ، و این اتفاق برای هر کسی می تونه بیفته حتی من .ولی تا الان خدا رو شکر نبوده! خوب من تجربه ی شیرینی از بارداریم دارم و این مسئله هیچ وقت نه محدودیت ذهنی ونه جسمی برای من نداشته و البته برای رسیدن به این باور و توانایی هم زحمت کشیدم ! متاسفانه یا خوشبختانه من نه کتف و شونه و کمر و دلم درد نمی گیره وقتی بچه ی ۱۶ کیلیویی( و نه ۲۳ کیلوییم 😆) رو می ذارم رو کولم و می رم‌کوه ! که از خوابیدن اخرش هم مشخص بود که نیوان تو فشار بوده یا نه 🤔من همیشه دوست داشتم و برای این زحمت کشیدم که مادری نباشم که وقتی بچم چیزی ازم بخواد احساس ناتوانی کنم و به پدرش پاسش بدم ! همیشه از این بیزار بودم که کاری رو نتونم در مقابل بچم انجام بدم و منتظر حضور پدرش باشم ! و البته پشت این سختی و زحمت و عرق ریختن و ایمان بوده نه کار دیگه ای! پس اگر شما نمی تونی بچه ت رو بغل کنی و بری کوه مشکل من نیست ! قرار نیست همه مثل هم باشن ! من صددرصد کاری که اذیتم کنه و ایجاد ناراحتی برای من و بچم بکنه رو نمی کنم ولی کاری رو که می تونم رو انجام می دم و از این بابت که می تونم تو حاملگیم پسرمو بذارم رو کولم و ببرمش تو طبیعت بسیار خوشحالم و نمی ذارم بارداری برام محدودیت ایجاد کنه و البته که الگوی من در این موضوع نه هیچ زن خارجی ایه که مادرمه ! که بهم یاد داده یه زن چقدر می تونه قوی باشه و مطمئنا خیلی خانمهای نسل مامان هامون ! پس شما نگران‌کتف درد من نباش نگران ذهن بیمار و حسادتی که تو وجودته و‌داره نابودت می کنه باش‌براش یه راه حلی پیدا کن!ادامه 👇🏼
Read more
قبلا نوشتم که واقعا واحد سنجش اعمال در نزد خدا به درک کم من کیلو نیست ! اخلاصه انگار ! یعنی اون نیت ...
Media Removed
قبلا نوشتم که واقعا واحد سنجش اعمال در نزد خدا به درک کم من کیلو نیست ! اخلاصه انگار ! یعنی اون نیت تو قلب اونی که کاری میکنی ولو خیلی کوچیک و اونو فقط و فقط واسه خود خدا میکنی اصلا حتی شاید دوست نداری هیچ کسی جز خدا بفهمه و اصلا دوست نداری حتی اسم تو برده بشه اونجایی ک داری ذوق مرگ میشی از اینکه اسمت ... قبلا نوشتم
که واقعا واحد سنجش اعمال در نزد خدا به درک کم من
کیلو نیست !
اخلاصه انگار !
یعنی اون نیت تو قلب
اونی که کاری میکنی
ولو خیلی کوچیک و اونو فقط و فقط واسه خود خدا میکنی
اصلا حتی شاید دوست نداری هیچ کسی جز خدا بفهمه
و اصلا دوست نداری حتی اسم تو برده بشه
اونجایی ک داری ذوق مرگ میشی از اینکه اسمت اومده سر زبونها بدون کشککککک با کارت احتمالا همترازه ! و الله اعلم ...
.
.
.
.
.
سعی کنیم به تمرین کردن های ساده
حتی کارهای کوچیک
مثلا یک لیوان آب ببری بدی دست پدرت
و فقط تو دلت #رضای_خدا باشه و بس !
یا دست یکی رو بگیری جوری که نه خودش بفهمه تو گرفتی و نه بقیه و اصلا اسم تو اون وسط مطرح هم نشه ! .
.
.
کاش یک قدم حداقل رشد کنیم
برای خدا کار کردن یاد بگیریم
.
.
.
اگر برای خدا کار کنی
خدا هم بزرگت میکنه !
گمنام باشی
#خدا نامدارت میکنه
کوچیک باشی
خدا بزرگت میکنه !
بخوان ذلیلت کنن
خدا عزیزت میکنه !
میشه یکی شبیه #ابراهیم_هادی ها و امثال #حججی ها و برترین مثالهای عالم حضرت #سیدالشهدا ...
تو هم اندازه قد خودت و نیت خودت میتونی قد بکشی ! .
.
.
.
روی این تمرکز کنیم !!!
❤ به خاطر خدا کار باید کنیم ! ❤
.
Read more
به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود . به چشم های آسمان بدهکارم که ...
Media Removed
به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود . به چشم های آسمان بدهکارم که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین و قدمهایم را ٬ قدمهایت را شمردم . به چشم های باران بدهکارم که وقت باریدنش ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش و نپرسیدم از شرم کدام گناه می بارد . به چشم های درخت پشت ... به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان
و نگاهم محو آسمان بود .
به چشم های آسمان بدهکارم
که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین
و قدمهایم را ٬
قدمهایت را شمردم .
به چشم های باران بدهکارم
که وقت باریدنش
ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش
و نپرسیدم از شرم کدام گناه می بارد .
به چشم های درخت پشت پنجره مان بدهکارم
که هر بار تنگ غصه ها بود ٬
رو به چشم هایش
نشستم و گفتم و باریدم ٬ بی آنکه ببینمش .
به چشم های پیرزن همسایه مان بدهکارم
که هر بار از سر خستگی و بی حوصلگی
قدم هایم را تند کردم
تا نکند جمله هایش بیشتر از یک احوالپرسی ساده ادامه پیدا کند .
به چشم های تو ...
بیشتر از همه بدهکارم ٬
که وقت دوست داشتن شرم نوشتم
و وقت دلتنگی عشق خواندم .
به چشم های تو بدهکارم
که یادم ميرود
روزهای خوب را رج به رج ببافم
به خط چشم هایم ،
که نکند رشته ی دوست داشتنمان از دست در برود
و ... به چشم های تو از همه بیشتر بدهکارم ! .
چشمهایت...
Read more
قبول دارم تو مسیر موفقیت سختی و مشکلات میاد سراغتون ... درکت می کنم که گاهی وقتا از عالم و آدم دلت گرفتست و تو خودت میری و مدام با خودت کارا و شرایط رو مرور می کنی ... میخوام باهات درد و دل کنم رفیق ... ای کاش میتونستم بهت بگم برو استراحت کن بیخیال کارت شو برو تفریح و ... از ته دل دوست دارم اینارو بهت بگم ... قبول دارم تو مسیر موفقیت سختی و مشکلات میاد سراغتون ...
درکت می کنم که گاهی وقتا از عالم و آدم دلت گرفتست و تو خودت میری و مدام با خودت کارا و شرایط رو مرور می کنی ...
میخوام باهات درد و دل کنم رفیق ...
ای کاش میتونستم بهت بگم برو استراحت کن بیخیال کارت شو برو تفریح و ... از ته دل دوست دارم اینارو بهت بگم ولی چیزی که باید بهت بگم اینه بازم تلاش کن چراغ امیدت رو روشن بذار ...
خیلی بارها و بارها تکرار کردم و نوشتم تلاش کن پشتکار داشته باش لابد خیلی وقتام خوندی و گفتی بیخیال بابا همش حرفای کلیشه ای و اینجور چیزا ...
ولی باور کنید تنها با تلاشته که میتونی این شرایط سختی که درگیرشی رو پایان بدی ...
هر کدوم از ما رویایی داریم که گاهی وقتا تصور کردن بهشون هم واسه آدم لذت بخشه ...
حالا فکرشو کن که وقتی بهشون برسی چقدر لذت میبری
دوست من رویایی که تو سرت داری فقط یه رویا نیس ! یه حقیقت محضه ! یه حقیقت که گاهی وقتا قلقلکت میده که بهش فکر کنی و یه راهی پیدا کنی و بهش دست پیدا کنی !
داستان زندگی میلیاردرها و افراد مشهور دنیا رو بخونید میبینید بعضیاشون تا قبل از دست به کار شدن و تلاش کردنشون و تصمیم شون واسه تغییر شرایط زندگی شون در بدترین شرایط مادی و روحی بودن !
شک نکن اونام تا دلت بخواد شکست خوردن و زمین خوردن، اونام توی خلوت خودشون گریه کردن، به درای بسته خوردن ! ولی اجازه ندادن شعله ی امید و باورشون خاموش شه !
میخوام بگم ناراحت بشو اما غرق ناراحتی و افسوس نشو !
استراحت کن اما جا نزن !
فراموش نکن قول هایی که به خانوادت دادی ، به دوستات گفتی میتونی ، به خودت قول دادی به آینده ای که آرزوشو داری میرسم و دنیایی بهتر میسازم ... ببخشید اگه حرفام طولانی شد و ممنونم که پای حرفام نشستی ...
آرزوی من موفقیت تک تک تونه ...
اینجوری دنیایی بهتر داریم ...
امیدوارم فردا که بلند میشی حرفام یادت نره ...
امشب به خودت با تمام وجود قول بده که تا آخرش میرم و به تمام آرزو هام میرسم و تومسیر با تمام وجود پیش میرم و موفق میام بیرون !
همه ي فكر و ذكرم اين روزها اينه كه بتونم بهتون كمك كنم كه به روياهاتون نزديك تر بشين..
ارادتمند شما
محمد بصيري
تا اخرش باهاتونم❤
#محمدبصيري
#رازموفقیت
#کنکور
#خلاصه_برنامه_دیشب
Read more
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، ...
Media Removed
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای ... .
ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای که می‌گرفتم کلی می‌موند که جمعش می‌کردم. آخرای ترم اول یعنی سال ۸۹، با اون پول دوربین عکاسیم رو خریدم. [که هنوزم که هنوزه چون کار می‌کنه و کار راه بندازه عوضش نکردم‌. یعنی الآن به خود کارخونه‌ی کنون بگین ژاله این مدل رو داره، کارخونه می‌گه: این مدل مائه؟ ما کی اینو تولید می‌کردیم اصن؟؟]
ترم سوم بود که یه روز از خوابگاه فرار کردم و با چمدون رفتم دم درِ تنها کسی که تو بچه‌های کلاس می‌دونستم خونه داره و اصلا نمی‌شناختمش! زنگ زدم گفتم می‌شه من اینجا زندگی کنم؟ قول می‌دم زود تصمیم بگیرم که چه بلایی سر خودم می‌خوام بیارم.
وقتی به مامان اینا زنگ زدم و گفتم فرار کردم و می‌خوام بمونم پیش یکی که حتی خودمم نمی‌شناختم؛ واقعا ممنونم ازشون که نگرانی‌شون رو (خیلی!) به من انتقال ندادن و در عوض گفتن زود یه فکری می‌کنیم.
وقتی یه مدت تو اون خونه موندم، دیدم چقد هم‌خونه‌های خوبی هستیم واسه هم. قرار شد همونجا زندگی کنم. دیگه بعضی وقتا چیزایی می‌خریدم که تو لیست خرید هفتگیم نبودن قبلا. چون حالا یه یخچال و یه آشپزخونه‌ی کامل مال من بود. ولخرجی نمی‌کردم اما وابسته‌ی اون عدد ۲۰ هزار نبودم. مثلا اگر هوس شکلات می‌کردم؛ می‌خریدم.
اون دوران اوج تورم بود. و من که به تغییر قیمتِ روزانه‌ی اجناس واقف نبودم و تا حالا هم تو زندگیم پول تو جیبیم کم نیومده بود، یهو دیدم تازه اول ماه، بدون هیچ خرج اضافه‌ای حتی یه چیپس، با همین خرید شیر و ماست و ..، ته حسابم ۱۰ هزارتومن مونده!!!
من هیچ وقت تو زندگیم از بابام پول بیشتر از تو جیبی‌ای که خودش تعیین می‌کرد نگرفتم. هروقتم پول کم آوردم از تفریحم زدم. اگر ازش می‌خواستم هیچ‌موقع نه نمی‌گفت؛ اما من دوست نداشتم. مثلا می‌گفتم اون تشخیص داد خرج من انقدره بنابراین انقدره.
پولم شد ده هزار تومن، شبش به مامانم زنگ زدم و شروع کردم گریه (نمی‌دونم خودش یادشه یا نه)، گریه کردم و گفتم من خیلی دختر بدیم، پول بابارو هدر می‌دم. چرا من انقد ولخرجم؟؟
اون شب برای اولین بار تو هیجده سالگی با مفهوم تورم آشنا شدم.
دوباره برگشتم به حساب کتاب هفتگی و بابا ۵۰ تومن پول تو جیبیم رو بیشتر کرد.
با همون حساب کتاب بعد دو سه ماه جمع کردن، یه لنز ۱۸-۲۰۰ واسه دوربینم خریدم‌.
.
این داستان ادامه داره..
Read more
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ...
Media Removed
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ... .آینده صدایم زد به روبه رو نگاه کردم اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند سایه ها دنبال هم می کردند نه شانه ای برا تکیه بود نه دستی برای گرفتن حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است می گویند دعا ... .

خواستم از دل خوشی بنویسم
به گذشته نگاه کردم
چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت
نوشتم زندگی ...
.آینده صدایم زد
به روبه رو نگاه کردم
اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند
سایه ها دنبال هم می کردند
نه شانه ای برا تکیه بود
نه دستی برای گرفتن
حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است
می گویند دعا به وقت اضطرار میگیرد ...
بارالها ؛
اَمَن یُجیب مُضطرِ نگاهت شده ام .
" اَعُوذُبِكَ يا رَبِّ مِنْ نَفْس لا تَشْبَعُ
اي پروردگارم ، از نفسي كه سير نمي‏شود، به تو پناه می برم ... "
.
" اللهم انّی استغفِرُکَ لِما تُبتُ اِلیکَ مِنهُ ثمَّ فیهِ
خدایا من آمرزش میخواهم برای گناهانی که بعد از توبه کردنم دوباره به آنها دست زده ام ... "
.
در این دنیای تنهایی به آغوشت پناه میبرم
ای تنهاتر از من ... از بنده هایت دست شستم و چشم امیدم به مستعانی توست ...
.
" الهی ! لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي
خدایا ! امید و آرزویم را از لطف و کرمت قطع نگردان ... "
.
در این وادی هوس و خیال ؛
در این دنیای امروز و فردا ؛
لا به لای همه ی آدم های نقاب چهره ؛
نزدیک تر از تو ، دوست تر از تو ، نگران تر از تو نیافتم ...
حنان من ؛ چشم انتظار روزهای آمدن منی هستی که خودت میدانی هنگام مشکلات بیتابانه چه میخواهم از نگاهت ...
" ببخش بی وفایی ام را ای رفیق روزهای سخت و همراه روزهای شادم ... "
این چشم ها جز به امید تو دیگر نمیبارد ؛
" اینبار هم باران رحمت این روزهای آلوده ام باش ... "

#فاطمه_زلفی
__________________
خدا بهترين دوست براي هممونه
مشتاق ترينه براي اينكه باهاش دوست شيم
ولي ما خيلي اين روزا غرقيم
تو اين دنياي مسخره و بازياش كه هممونو گول زده
كاش هممون چشمامونو بيشتر باز كنيم روي خدا و مهربونياش
رو دلايل آفرينشمون
ما نيمديم اين دنيا كه اينهمه غرقش شيم 😑
#خدا_خيلي_خداست
___________________
دوستان لطفا حقير رو دعا بفرماييد
اين روزا سخت لبخند ميزنم (متاسفانه 😞)
ارادت 🌹
Read more
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین ...
Media Removed
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی ... ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان

این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی نویسد، هنرمند محبوب ما را دوست ندارد، به حزب سیاسی ما علاقه ندارد، به بازیگر و خواننده و فوتبالیست دوست داشتنی ما ارادتی ندارد... آن وقت چون ابزار شكنجه نداریم، به او فحاشی می کنیم. به خودش، همسر و دختر و مادرش و ... بی وقفه حاکمیت را نقد می کنیم که آزادی بیان را محدود می کند اما خودمان مدام می خواهیم همدیگر را وادار کنیم که مثل ما حرف بزنند، فکر کنند، دوست داشته باشند، دنیا را ببینند... دقیقاً مثل ما! در غیر اینصورت مستحق هر توهین و تحقیری هستند.

احمد_شاملو سال ها مورد فحاشی قرار گرفت که چرا به فردوسی نقد وارد کرده، این روزها اگر کسی به شاملو نقد وارد کند مورد فحاشی قرار می گیرد که تو اصلاً کی هستی به شاملو نقد وارد کنی؟! دنیای مضحکی است.

هر روز کسانی را می بینم که به اظهارنظر یک بازیگر، یک نویسنده، یک ورزشکار و... واکنش نشان می دهند که تو بیخود می کنی اینطور می نویسی! تو بیجا کردی اینطور فکر کردی، به چه حقی اینطور واکنش نشان دادی؟ و..
چرا؟ چون طرف نظر او را نمی پسندد و نگاهش با نگاه او فرق می کند. حتی در همین صفحه کوچک برخی اصرار دارند که من دقیقاً مثل آنها فکر کنم و بنویسم!

اگر قرار بود مثلاً من عین شما لباس می پوشیدم، حرف می زدم، می نوشتم، فکر می کردم و ... که خدا همان شما را می آفرید و چه نیازی به آفریدن باقی مردم دنیا بود؟

لطف زندگی به همین رنگین کمان افکار و سلایق است. اندازه کافی در این کشور آدم هایی داریم که عین هم لباس می پوشند، حرف می زنند و کپی_پیست هم هستند! چه اصراری داریم شکل هم شویم؟! هر وقت و هرجا کسی حرفی زد که نپسندیدیم و عصبانی شدیم، به جای توهین و حمله، آرام به خودمان بگوییم: او دشمن ما نیست، ما فقط مثل هم فکر نمی کنیم. همین!

تا دیکتاتور درون مان را رام نکنیم، دیکتاتورها روی زمین حکم خواهند راند!

تمرین_کنیم

احسان محمدي✍🏻
Read more
786 121 سلام خدای مهربونم دوست دارم شکرت نوشتن معجزه میکنه برای من که اتفاق افتاد اوایل سال بود ...
Media Removed
786 121 سلام خدای مهربونم دوست دارم شکرت نوشتن معجزه میکنه برای من که اتفاق افتاد اوایل سال بود شروع کردم به نوشتن اهداف مهمم تو شش ماه اول سال سه تا هدف مهم و برای خودم نوشتم از بین اون سه تا به یکیشون که تو مرداد ماه بود درست تو آخرین روز یعنی روز سی و یک مرداد رسیدم اونم ترخیص از خدمت سربازی بود که ... 786
121
سلام خدای مهربونم دوست دارم شکرت
نوشتن معجزه میکنه
برای من که اتفاق افتاد
اوایل سال بود شروع کردم به نوشتن اهداف مهمم تو شش ماه اول سال
سه تا هدف مهم و برای خودم نوشتم از بین اون سه تا به یکیشون که تو مرداد ماه بود درست تو آخرین روز یعنی روز سی و یک مرداد رسیدم اونم ترخیص از خدمت سربازی بود که با کسری تونستم بهش برسم.
بعد از هشت ماه پیگیری پیگیری پیگیری و تلاش به هدفم رسیدم.
ایمان آوردم که نوشتن معجزه میکنه و میتونم من به هدفی که میخوام برسم
امااون دوتا از هدف هام که بهشون نرسیدم متوجهم کرد که نوشتن قدم اول و قدم های بعدی پیگیری پیگیری پیگیری و تلاش و اینکه این هدفمو خیلی تحققشو برای خودم تجسم میکردم .
انوشتن و از مدرس های انگیزشی و روانشناسی یاد گرفتم .
خدای مهربونم دوست دارم شکرت
#بابک_بهمن خواه
#استاد #محمود_معظمی
#دکتر #شاهین_فرهنگ
Read more
. خودت بگو حضرتِ دلبر! آخر پناهگاه هم انقدر دور؟! میخواهم به قاعده همان سوالی که از جوادِ امام ...
Media Removed
. خودت بگو حضرتِ دلبر! آخر پناهگاه هم انقدر دور؟! میخواهم به قاعده همان سوالی که از جوادِ امام رضاجانمان پرسیدند، از شما سوالی کنم... - بگو چه کنیم آقا در این بلادی که نفس‌هایمان بالا نمی‌آید؟!! گناه بیخ گلویمان نشسته! دست انداخته به یقه‌ی نفْسمان و رها نمی‌کند! یک بند پیله می‌کند و ... .
خودت بگو حضرتِ دلبر!
آخر پناهگاه هم انقدر دور؟!
میخواهم به قاعده همان سوالی که
از جوادِ امام رضاجانمان پرسیدند،
از شما سوالی کنم...
- بگو چه کنیم آقا
در این بلادی که نفس‌هایمان بالا نمی‌آید؟!!
گناه بیخ گلویمان نشسته!
دست انداخته به یقه‌ی نفْسمان و رها نمی‌کند!
یک بند پیله می‌کند و پا می‌کوبد.
گاه پیراهنِ نفس را می‌دریم تا مگر جرعه‌ای نفس بکشیم اما...
نفس کشیدن در هوای گناه همانا و
خس خس گلوهای دریده‌یمان همان... .
به زبانِ ساده‌ی کودکی‌هایمان بگویم؟ » خسته شدیم! «
ما دلبستگانِ گناهکار...
.
بارها خوانده‌ام و شنیده‌ام جواب این همه پریشانی را...
همان که می‌گویند امام جواد(ع) چنین پاسخش داد:
« فَرّوا الی الحسین »
به سمت حسین فرار کنید...
.
.
راستی نگفتی حضرتِ حسین!
پناهگاه هم انقدرررر دور؟!
می‌دانی به قاعده‌ی قوانینِ زمینی‌
چند بند را باید پاره کنم
تا به بارگاهت برسم؟
نگو دلم آنجاست!
که نیست!
که کاش بود...
که اگر بود این همه خستگی چرا؟
نگو کافیست صدایت کنم...
من دلم را عادت دادم به سیری ناپذیری...
سیر نمی‌شود با صدا کردنت!
می‌خواهد تمام هوایی که روزی تو در
آن تنفس کردی را یکجا به سینه کِشَد!
می‌خواهد یکبار دیگر از پسِ شلوغیِ
دستهایی که به سمتت دراز شده،
یک دست به سر بگذارد و یک دست به دهان!
تا مبادا فریاد بزند...
مبادا خلوت عاشقیِ دل‌های بیتاب را برهم زند...
که آرام آرام این کوه درد را بر زمین بگذارد...
که گوشه‌ای از صحنت زانو بغل گیرَد...
که وسط بین‌الحرمین متحیر شود...
که به تل زینبیه زل بزند و مدام فاصله‌ی زینب و گودال را در ذهن محاسبه کند...
که دردهای خودش را پیش دردهای زینب (س) به باد فراموشی بسپرد....
.
.
پسرِ زهرا...
این همه نوشتم که بگویم
زمزمه‌هایی می‌آید...
از ته دلم...
از همین دودوتاچارتای زمینی
که بند بند وجودم را می‌لرزاند!
می‌گوید امسال چشمم به گنبد و بارگاهت نمی‌خورد!
می‌گوید امسال و با این شرایط؟!
محال است...
می‌گوید نمی‌طلبی حسین...
من اما باور نمی‌کنم..
میدانم که یا به کربلایم می‌بری
یا اگر نخواستی، کربلا را به دلم می‌آوری!
اما چطور و به واسطه باز کردن گره از کدام حاجتم، نمیدانم...
تو اربابی و نوکر برای اربابش تعیین تکلیف نمی‌کند....
میدانی؟ این را از عباس یاد گرفته‌ام...
.
.
.
+ موقع نوشتن ، " آمدم ای شاه پناهم بده " رو پِلِی کردم و هی از اول گذاشتم .. اگه دوست داشتید شما هم پلی کنید و یکبار دیگه بخونید...
» چه امام رضا باشه چه امام حسین فرقی ندارن .. کلهم نورٌ واحد .. همشون پادشاهِ قلب شیعیانن 💔 «
.
#سلیس_و_ساده_بگویم_دلم_گرفته_برایت !
.
Read more
میگیم اشتباهِ هم بودیم که ساده از هم بگذریم میگیم نباید دل میدادیم که ساده دل بِکَنیم اما مگه پاک ...
Media Removed
میگیم اشتباهِ هم بودیم که ساده از هم بگذریم میگیم نباید دل میدادیم که ساده دل بِکَنیم اما مگه پاک کردنِ اون همه خاطره از این ذهن مریضی که یه دورانی همه فکر و ذکرش فقط توِ لعنتی بودی، به این سادگیه؟ کم ننوشتم واست! کم حرف نزدم باهات! کم نخندوندی منو! کم اشک نریختم بخاطر تو! کم نبودن کلمه‌هایی که فقط ... میگیم اشتباهِ هم بودیم که ساده از هم بگذریم
میگیم نباید دل میدادیم که ساده دل بِکَنیم
اما مگه پاک کردنِ اون همه خاطره از این ذهن مریضی که یه دورانی همه فکر و ذکرش فقط توِ لعنتی بودی، به این سادگیه؟
کم ننوشتم واست! کم حرف نزدم باهات! کم نخندوندی منو! کم اشک نریختم بخاطر تو! کم نبودن کلمه‌هایی که فقط برا تو ساختمشون و فقط تو رو باهاشون صدا میزدم! کم نبودن رویاهایی که ساختیم باهم از آینده‌ی مشترکی که قرار نیست تو هیچ تقویمی ثبت شه!
یادت که نرفته ... اسم دخترمونو! قولایی که به هم دادیمو! لباسایی که باهم ست میکردیمو! عکسای دونفره و عاشقانه‌هایی که فقط نقشه براشون میکشیدیمو!
من اونقد پیش دلم از تو گفتم ... از عاشقیت گفتم ..‌ از آیندمون گفتم که حالا چجوری بهش بگم بریز دور همه حرفامو الکی گفتم؟
من هی بگم بگم بگم بعد بگم همش الکی بود تو میگی اوکی؟
اوکی تو اینو بگی‌ام دل من نمیگه که!
دلِ من ..‌ مخِ من ... خودِ من گیجیم! گیج شدیم یعنی! گیجِ گیجِ گیج
گیج ازینکه یه روز یکی میاد که قراره بمونه برا همیشه و یه روز خیلی زود میذاره میره برا همیشه و تمام قصه خلاصه میشه تو یه "نشد"
نشدی که چراشم نباس آدم بپرسه
خب آدم گیج میشه دیگه
حق بده
تو ... نمیخوای بگی که اون همه دیوونگی و حرفای عاشقانه‌م و هرچی نوشتم و هرچی مختص تو بود، از سرِ دوست نداشتن بوده که؟
تو ... نمیخوای بگی که از بس دوستت نداشتم اون همه شب اشک شدم فقط تا خود صبح که؟
تو ... نمیخوای بگی که اون همه خواستن و دوست داشتن از سر نخواستن و دوست نداشتن بوده که؟
میخوای بگی؟ میخوای بگی تقصیر من بود؟ میخوای بگی زیادی دست و پا زدم و زیادی تر غرق شدم برا همینه نفسم بالا نمیاد؟
یه چیزی بگو ... جدی نفسم دیگه بالا نمیاد!
.
.
.
👑 #میکائیل📷
.
. 📱@mikilove351 🔑
.
.
📬 #پستهای_قبلی_رو_حتما_از_دست_ندید🙏🙏🙌💓🔻🌟💓🔻🌟
Read more
 #دلار از @banafshemirzaee "بنفشه" یا #دلال یا نمک سبز شمال کشور به خاطر رطوبتی که داره خشک‌کردن ...
Media Removed
#دلار از @banafshemirzaee "بنفشه" یا #دلال یا نمک سبز شمال کشور به خاطر رطوبتی که داره خشک‌کردن سبزی کار بسیار سخت ومشکلیه برای همین نگهداری سبزیهای فصلی سخت ومشکل بوده برای همین قدیمیها همه سبزیهای معطر این خطه رو تو یه ظرف سفالی به نام نمکار (نمکیار )وبا سنگ میسابیدن تا خوب ساییده بشه بعد ... #دلار
از
@banafshemirzaee "بنفشه" یا #دلال یا نمک سبز
شمال کشور به خاطر رطوبتی که داره خشک‌کردن سبزی کار بسیار سخت ومشکلیه برای همین نگهداری سبزیهای فصلی سخت ومشکل بوده برای همین قدیمیها همه سبزیهای معطر این خطه رو تو یه ظرف سفالی به نام نمکار (نمکیار )وبا سنگ میسابیدن تا خوب ساییده بشه بعد بهش نمک فراوان میزدن تا بمونه وخراب نشه
ساییدن سبزی تو نمکار واقعا هنر بزرگی میخواست وقلق خاص خودشو داشت که خانمهای اون زمان هنرشو داشتن
این سبزیهای محلی رو از خانمهای دستفروش روستایی خریدم شنبه بازار #لنگرود بازارش حرف نداره پراز حس خوب زندگیه
خانمها از روستا محصولاتشون روبدون واسطه میارن برای فروش هرچیزی که فکرشو بکنید برای فروش دارن
وسوسه میشی تمام سبزیهای تروتازه رو ازشون بخری
دسته هایی که تو دستور نوشتم معیار خانمهای روستاییه یه مشت پره پر از سبزی میشه یه دسته گاهی هم یه سبد کوچیک معیارشونه ‌
بعضی هاشون یکم منصفترن واخرش یه مشت بیشتر برات میریزن تو نایلون
لنگرود دو روز بازار محلی داره روزهای شنبه وچهارشنبه
پ.ن.شمالیها به اون ظرف سفالی که تو عکس میبینید میگن نمکار جدیدا به فارسی بهش میگن نمکیار ولی هر چی فکر میکنم حق مطلب ادا نشده این ظرف سفالی برای ساییدن چیزای خیس بوده پس همون نم کار درسته نه نمک یار چه لزومی داره اسمش فارسی بشه مگه این ظرف فارسیه
خوبه اصالت یه چیزایی درست حفظ بشه والکی نخوایم با کلاسشون کنیم
کوتکوتو (خالواش ) ۱۰ دسته
گشنیز ۸ دسته
نعناع ۲ دسته
پونه ۲ دسته
چوچاق ۳ دسته
بونجیل ۲ دسته
نمک به میزان لازم
کوتکوتو وخالواش دو مدل سبزی محلی مختص شماله
این دلبر خوشمزه بدون این دومدل سبزی اصلا معنا نداره
البته شرق گیلان وغرب گیلان به دو روش متفاوت دلارودرست میکنن این دستور مختص شرق گیلانه
غرب گیلان چوچاق وبُنجیل وپونه توش نمیریزن ودلار سبزترمیشه
ولی این مدل دلارمختص شرق #گیلانه ولی بازم مثل همیشه بین علما اختلافه😂
من این طعم وعطر رو بیشتر دوست دارن برام مهم نیست که رنگش روشنتر باشه ولی مزه ش خیلی خیلی برام مهمه 😋
تمام سبزیهای بالا که خریدم تقریبا تمیزونیاز به پاک کردن نداشتن فقط باید نگاشون میکردم که حشره ای حلزونی😖توش نباشه بعد سبزیها رو شستم وبا کمی سرکه سفید ضد عفونی کردم وکاملا خشکشون کردم که آب نداشته باشه برای اینکار من ازسبزی خشک کن استفاده میکنم که سریعتر کارم انجام بشه
بعد همه سبزی ها رو یه دور با سبزی خردکن خردش کردم ودرنهایت یه دور از چرخ گوشت رد کردم تا نرم ولطیف بشه
بعد به اندازه 🔴ادامه دستوردر
Read more
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای ...
Media Removed
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن . حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم! ... .
این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ...
سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن .
حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم!
فقط یه بغل دستی داشتم که شاید نمیشد خیلی باهاش حرف زد ؛ ولی حداقل میشد باهاش خندید و چند ساعتی خوش بود !! اما من حدودا یه هفته پیش سر یه چیز مسخره دیگه گذاشتمش کنار ؛ کارش شاید به ظاهر خیلی کوچیک و کم ارزش بود ، اما حسابی دلمو شکست !! کاری که قبلا بارها انجام داده بود و من گفته بودم خوشم نمیاد ؛... و راستش روزای اول اینقدر از دستش عصبانی بودم که دلم می خواست هر جوری که میتونم بهش توهین کنم !
اما هیچی نگفتم ... سکوت کردم و دم نزدم ! و همین جوری گذشت و گذشت تا حالا که شده یه هفته و من دیگه نمی بینمش ... هنوز بغل دستیمه ولی دیگه نمی بینمش که بخوام باهاش حرف بزنم !
پیش خودم فکر میکردم که کاش بی خیال میشدم و صبر می کردم تا تولدم رد شه ؛ اما همون لحظه ، نفس مغرورم فریاد می زد که تو به کادوی اون احتیاجی نداری !
و حالا ، راستش خیلی ترسناکه که شنبه که میرم مدرسه ، احتمالا هیچ تبریکی از کسی نمی شنوم ! همین الان که اینو نوشتم ، نفس مغرورم دوباره غرولند کنان گفت: خب به درک !! تبریک اونا رو میخوای چکار ؟
ولی شما که غریبه نیستید ؛ راستش ته دلم هنوزم یه تولد غافلگیر کننده از طرف دوستای «واقعی و صمیمی» میخواد ... .
خدا رو شکر که این پیج رو هیچ کدوم از بچه های مدرسه ندارن ! اینجوری تونستم یه درد دل کوچولو بکنم .😊
Read more
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... ...
Media Removed
چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم ... چیزایی که این عکس یادم میاره: یک. ۵ سال پیش استاجر بخش روان‌پزشکی بودم و بیمارستان‌مون تو جاده تهران‌کرج... منِ عاشق رانندگی، بهترین ساعتای روزم رانندگی به و از بیمارستان بود تو ساعتای خلوت اتوبان. بخاطر طولانی بودن مسیر به جای آهنگ گوش دادن، پادکست گوش می‌دادم. پادکستی که گوش می‌دادم به اسم همین کتاب بود و نویسنده‌ی همین کتاب اجراش می‌کرد. موضوع هر جلسه‌ش درباره‌ی حقه‌هایی هست که مغزمون بدون اینکه بفهمیم بهمون می‌زنه و رفتار و تصمیم‌گیری‌هامون رو متاثر می‌کنه... همون موقع با یکی از بهترین اساتید زندگیم روتیشن داشتم و صحبتاشون کمتر حالت درس کتابی و بیشتر حالت درس زندگی داشت. یه دفتر جدای شخصی داشتم که نکاتشو می‌نوشتم. لای صفحه‌هاش نکات جالب این پادکست رو هم می‌نوشتم. روزایی بود که هر وقت از بیمارستان میومدم چیزای جدیدی که یاد گرفته بودم رو به یه دوست عزیزی می‌گفتم و اون هم یاد می‌گرفت و از حال خوب من سرخوش بود. دو. کتاب رو چند ماه پیش وقتی برای بار دوم رفته بودم نیویورک خریدم. یه دوست قدیمی لبنانی که دست بر قضا الان رزیدنت روان‌پزشکی هست تو نیویورک یه عصر رو به من اختصاص داده بود و گفت حتما از کتابفروشی استرند خوشت میاد... و رفتیم و درباره‌ی روان‌شناسی و روان‌پزشکی و خودشناسی و این‌ها لای قفسه‌های قدیمی کتابفروشی صحبت کردیم. آخرش من این کتابو خریدم و صفحه‌ی اولش تاریخ و شهر رو نوشتم. سه. شهر بدون یکی دو تا از دوستای خیلی نزدیک، خیلی فرق داره. تمام روزایی که مثل امروز پتانسیل حوصله سر رفتن داشتن رو با ده پونزده دیقه پیاده روی میرسیدم خونه‌ش و دور هم کار می‌کردیم. حالا نبودن اونا و کار کردن از خونه و گرمای وحشتناک شرجی کمک می‌کنه بیشتر بمونم خونه و کتاب بخونم. (اگه فوتبال و کار و تماشای مسابقه‌های آشپزی بذارن). چهار. خاطره‌های خیلی سخت و عجیب ده دوازده روزی که تو این خونه بودم.
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ ...
Media Removed
️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... . . آبان از اول هم مـُردد بود عطر تو را جـاری کند یا نه میخواست لبریزت شوم اما اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه او دیده بود از اولِ پایی‍ـز هرشب به یادت شعر میخوانم فهمیده‌ ... ❤️
.
.
.
آبـان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مشت خود دارد
فهمیده خیلی ‌دوستت دارم
هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ...
.
.
آبان از اول هم مـُردد بود
عطر تو را جـاری کند یا نه
میخواست لبریزت شوم اما
اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه

او دیده بود از اولِ پایی‍ـز
هرشب به یادت شعر میخوانم
فهمیده‌ بودم زیرِ این بـاران
تو میروی من خیـس میمانم ...
.
.
آبان شدم در اوجِ بی مهـری
ابـری شدم اما نمیبارم
بعد از تو این پاییـزِ لا کردار
گفته هوای بدتـری دارم ...
.
.
. آنقدر از عشقـت نوشتم که
ما دسته جمعی ‌عاشقت هستیم
دروازه ی این شهرِ عاشق را
جز تـو به روی هر کسی بستیم ...
.
.
.
باران امشب بهتر از قبل است
جوری که فکـرش را ‌نمیکردی ..
آبـان خبرهای خوشی دارد
شاید به پای قصـه ‌برگردی ... .
.
.
#مریم_قهرمانلو
@maryamghahremanloo .
.
#عکس_نوشته
#عاشقانه
#پاییز
#دلتنگی
#دوست_داشتن
#خاص
Read more
. صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه ...
Media Removed
. صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه بدم ولی دیشب از گرونی و فشار اقتصادی نوشتم اما نمیخوام بیشتر از این دیگه صحبت کنیم و میدونم بالاخره روزهای خوبی برای ما از راه میرسه . همون دوست و همکارم که گفتم صبح ها بهش میگم از کتابی که خونده صحبت ... .
صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه بدم ولی دیشب از گرونی و فشار اقتصادی نوشتم اما نمیخوام بیشتر از این دیگه صحبت کنیم و میدونم بالاخره روزهای خوبی برای ما از راه میرسه
.
همون دوست و همکارم که گفتم صبح ها بهش میگم از کتابی که خونده صحبت کنه سه‌شنبه پیش گفت نسیم میدونی کلا پول درآوردن تا حدی باید باشه که بتونه خرج خوراک و سرپناه رو بده و بعد از یه تعداد ساعتی که این هزینه رو برات درمیاره باید بقیه ساعات روز رو بری و در سیر و سلوک این زندگی تحقیق و مطالعه کنی. حرفش با اینکه خیلی در راستای مطالعات و سبک زندگی عارفانه‌ش بود ولی برای من یه نکته مهم داشت که وقتهایی که خیلی داون و بی انرژی میشم بهش فکر میکنم این چند روزه : اونم اینه که حالا که شب گرسنه نمیخوابی و وقتهایی که دلت خیلی میگیره میری یه کافه و قهوه میخوری پس ساعت های زندگیت رو همیشه به فکر و نگرانی سپری نکن، بخون و یاد بگیر و این یاد گرفتن رو به بقیه هم بگو. میخوام بگم شرایط هرچقدر هم بد باشه و حساب کتاب همه‌چی رو داشته باشیم نمیتونه مانع این بشه که ما رشد کنیم و درس بخونیم و یاد بگیریم،پس هدف مشخصه که این مغز ما باید پر بشه از چیزهایی که ارزشمند هستن و میتونه به این زمین و آدم‌هاش کمک کنه
.

این عکس رو میذارم تا شما هم اگر جمعه‌بعد از ظهره و حس و حال کاری رو ندارین شروع کنین به خوندن هرچیزی که دوست دارین و هرچیزی که باید زودتر شروع کنین. حالا چه امتحان زبانه چه پایان نامه ای که نوشته نشده چه اصلا مطالعه با موضوعات شخصی. این ساعاتی که طی میشن هیچ وقت برنمیگردن و میتونن کم کم جمع بشن و تاثیر خودشون رو در آینده ما بذارن
.
امروز که جمعه است تصمیم بگیریم این هفته هفته خوبی باشه برامون و نذاریم ساعت هاش به بطالت بگذره. همین امروز عصر روی کاغذ بنویسیم که این هفته چه اهدافی داریم و چه کارهایی رو باید انجام بدیم حتی اگر هدف به کوچیکی روزی یه صفحه مطالعه کتاب یا اصلا گوش کردن یک ربعه به یه پادکست انگلیسی یا حتی فارسی باشه. منم یه کم این نوشته هامو جمع و جور کنم میخوام بنویسم که تو این هفته چه کارهایی باید انجام بدم و چه چیزهایی رو باید بنویسم. شهریور ماه خیلی خوب و استراتژیکیه برای شروع یه مهر مفید که انشالله سال آکادمیک جدید و خوبی برامون باشه
.
#با_تو_از_امید_میگم
Read more
. کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و ...
Media Removed
. کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و من آدم معمولی نیستم ؛ من آدمی هستم که خیلی فکر می کنم ، کاری که این روزها کمتر کسی میکند ... می نشینم و ساعت ها و روز ها و هفته ها فکر می کنم ؛ آنقدر فکر می کنم که مریض میشوم ، حالم به هم میخورد ؛ بی اشتها میشوم ؛ ... .
کلافه بودم ؛ حالم آنقدر خراب بود که هر لحظه می توانست با یک تلنگر کوچک ، گریه ام را راه بیندازد ... و من آدم معمولی نیستم ؛ من آدمی هستم که خیلی فکر می کنم ، کاری که این روزها کمتر کسی میکند ... می نشینم و ساعت ها و روز ها و هفته ها فکر می کنم ؛ آنقدر فکر می کنم که مریض میشوم ، حالم به هم میخورد ؛ بی اشتها میشوم ؛ و حالا فکرش را بکن ؟! بیش از یک هفته گذشته و حتی یک نفر روز تولدت را به یاد نداشت !
امروز هم حال خرابی داشتم ؛ زنگ مشاوره بود ، با کلافگی همه جای کیفم را دنبال دفترچه ام گشتم ، دست آخر ، در جایی که فکرش را نمی کردم ، دفترچه ام را پیدا کردم ، اما حس کردم که دستم علاوه بر آن ، به یک جعبه خورد !
آرام درش آوردم ! زیر میز بازش کردم ؛ خدای من ... و دیگر هیچ !! فوری آنرا سر جایش گذاشتم ؛ دلم گیلی گیلی رفت ؛ یک گردنبند بود ، ...یک گردنبند خیلی معمولی ! اما اگر برای من بوده باشد ؛ برای منی که هیچ چیز به نظرم معمولی نیست ؛ می شود یک گردنبند غیر معمولی!! هجوم فکر و احساسات مختلف نزدیک بود مرا وادار کند که فریاد بزنم ؛ دست خودم نبود ، اما فقط گریه کردم .... و کلی فکر که چه کسی این را در کیف من گذاشته !؟ اصلا از کی اینجا بوده و من ندیده بودم!؟ ... ذهنم فقط و فقط به یک نفر میرسید : «محیا !» محیا ... محیا... محیا....!! آی دخترک دیوانه ؛ من تو را کنار گذاشته بودم ... و وقتی کسی را کنار می گذارم ، یعنی دیگر نمی بینمش !
و من امروز ، تو را دوباره دیدم ؛ جز تو کسی نمی داند که چطور می توان مرا غافلگیر کرد ! تویی که این آدم غیر معمولی را شناخته ای و با این وجود ، همه چیزش را تحمل کردی ... و تو دختر ؛ چقدر صبور بودی ...... !
در روز هایی که حالم از خودم بهم میخورد ، در روز هایی که مادرم می گفت عرضه ی نگه داشتن «یک دوست » را هم نداری ، تو از «دور » مانده بودی ...!
دلم می خواست در آغوشش بکشم . اما پیش خودم دل دل کردم که اگر کار او نباشد چه ؟! ... اما می دانم که هست ! ... این حرف ها را اینجا نوشتم که بخواند ؛ بلاک هست ، ولی می خواند !!! گفتم که ؛ او رفیق یک آدم غیر معمولی است ؛ پس هر کاری که بگویی از او بر می آید !
آهای دریا دل ! از وقتی رفته ای ، صندلی بغل دستی ام را پرت کرده ام ته کلاس  که مبادا کسی جز تو بیاید ... ! هر وقت آمدی ؛ قدمت سر چشم ! صندلی ات را هم از ته کلاس بیاور !!! #دلنوشته_دخترخوب
#دخترخوب

یکشنبه ... ۲۵.۹.۹۷
Read more
یکی از غذاهایی که بعد از ماه رمضون خیلی میچسبه همین آبگوشته ... . مخصوصا که تابستون گرم با ریحون و بابونه ...
Media Removed
یکی از غذاهایی که بعد از ماه رمضون خیلی میچسبه همین آبگوشته ... . مخصوصا که تابستون گرم با ریحون و بابونه های درجه یکش هم از راه رسیده باشه و البته ترشی خونگی هم موجود باشه . اون ترشی قرمزه رو قبلا دستورش رو براتون نوشتم که گفتم خیلی هم خاص و خوشمزه است ترشی پیاز هم که خیلی راحته پیاز قرمز کوچیک و چند ... یکی از غذاهایی که بعد از ماه رمضون خیلی میچسبه همین آبگوشته ... .
مخصوصا که تابستون گرم با ریحون و بابونه های درجه یکش هم از راه رسیده باشه و البته ترشی خونگی هم موجود باشه 😉
.
اون ترشی قرمزه رو قبلا دستورش رو براتون نوشتم که گفتم خیلی هم خاص و خوشمزه است ترشی پیاز هم که خیلی راحته پیاز قرمز کوچیک و چند تا دونه فلفل تند و نمک و سرکه همین ...اون یکی ترشی مخلوط گل کلم و موسیر و هویج و بادمجون و سیر و سبزی معطر که باآب گوجه فرنگی جوشیده شده و سرکه قاطی شده ... اسمم نداره 🙈🙈
.
هوا داره گرم میشه و شاید خیلی از شماها تو مناطقی زندگی کنید که گرمای هوا خیلی زیاده شاهرود آب و هوای معتدلی داره ما شاید بین ساعت دوازده تا سه چهار بعد از ظهر از کولر استفادا کنیم شبها هم هنوز خیلی خنکه اگه حوصله کردید و دوست داشتید از شهرتون و آب و هواش بنویسید و البته یه نکته ی کوچولو ی دیگه پست قبلی که یه گوشه از حیاط خونه بود باعث شد خیلی از شماها برام بنویسید که چه حیاط قشنگی داری خواستم بگم ممنونم از محبتتون ولی داشتن یه همچین خونه ای تو یه شهر کوچیک خیلی دور از واقعیت و سخت نیست شاید به اندازه ی قیمت یه آپارتمان کوچیک تو تهران باشه زندگی کردن تو شهرهای کوچیک درسته که در نگاه اول خیلی خوب به نظر میاد ولی امکاناتی که تو شهرهای بزرگ هست یک هزارمش هم تو شهری که من زندگی می کنم نیست خدا نکنه خود آدم یا عزیزانش درگیر بیماری بشن اونوقته که .... 😔
.
بگذریم قصدم چیز دیگه ای بود و نمی دونم که منظورم رو رسوندم یا نه ؟؟ .
به هر حال الهی همتون به آرزوهای دلتون برسید آرزوهای بزرگ داشته باشید و همت بزرگتر که اون خدایی که آفریننده ی ماست خیلی بزرگه....
.
Read more
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی ...
Media Removed
‌ این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می ...
این منظره از بالکن اپارتمانمه! همیشه قشنگه! وقتی افتابه، وقتی بارونیه، و‌ وقتایی که برفیه! خیلی وقتا از این منظره بیرونو نگاه می کنم و می گم خونه ی بعدی کجاست؟ نمیدونم شاید این مدلی که بزرگ شدیم باعث شده همش بخوایم بدونیم بعدش باید چی کار کنیم؟ خوان بعدی چیه؟ ( خان می نویسد بعد گوگل می کند و عوضش می کند می نویسد خوان) .
چند ماه دیگه به اخر درس و دانشگاه نمونده و از اولشم مرددترم که می خوام چی کار کنم! ایا این همین کاری بود که بچه بودم ازم می پرسیدن می خوای چی کاره بشی می گفتم این؟ فکر نمی کنم! این که باید کاری رو انتخاب کنم که تا اخر عمرم رو همه تصمیمام موثره اعصابم و خورد می کنه! شایدم یکی از علتاش اینه که الان که می تونم خودم انتخاب کنم، اونی رو انتخاب کنم که دوست دارم! شاید اگه چاره ای نداشتم جز اینکه یه کار خاص رو انجام بدم راحت تر بود! یادمه همیشه نوشتن رو دوست داشتم و خونه ساختن! خوبیش اینه که تو یکیش هستم فعلاً
.
یادمه عاشق نوشتن بودم، انشا می نوشتم ۲۰ صفحه و می رفتم می خوندم و کل زمان کلاس تموم می شد( هر هفته) یادمه با شخصیت های برره یه داستان طنز نوشتم! زنگ انشا داستانای خودمو‌ می خوندم سر کلاس و موضوع اون هفته رو نمی نوشتم و معلم هم اوکی بود با این قضیه و داستانم سر کلاس با شخصیت های بچه های کلاس بود و وقتی می نوشتم احساس خستگی نمی کردم و گذر زمان رو حس نمی کردم
.
خلاصه که اگه قدرت انتخاب دارید سعی کنید ازش استفاده کنید! بدونید چی دوست دارید! به نظر سوال ساده ای میاد ولی فکر نکنم خیلی ساده باشه! یاد زمانی بیفتین که می پرسن این کار و کنیم یا اون کار و شما گفتین فرقی نمی کنه! من که دارم روش کار می کنم که یکی رو انتخاب کنم و نگم فرقی نمی کنه
.
ایا همونی شدید که از بچگی می خواستین بشین؟
#روزنوشت
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> #آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر<span class="emoji emoji1f499"></span>🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم ...
Media Removed
#آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی... . یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم... پای ... ⚫🔵
#آرشیو
.
به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر💙🖤
.
سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی...
.
یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم...
پای چپ خدارو...با همین دو تا چشمام...یادم میاد هیچکس نبود که از پای چپ تو ترس نداشته باشه،حتی دینو زوفی که بهترین دروازه بان اون زمان بود یادمه یه بار گفت که تو این دنیا از هیچ چیز به اندازه ضربات کاشته ی تو نمیترسه.
.
هنوزم که هنوزه تو رو یکی از بهترین چپ پاهای تاریخ ایتالیا میدونن...بازی های طلایی تو رو تو تیم افسانه ای هررا خیلی خوب یادم میاد و انقد از تو برای پسرم لورنزو تعریف می کردم که حد نداشت...اشکات رو بعد از خوندن سرگذشتم هیچوقت از یاد نخواهم برد...اون روزی که لورنزو به خونه ی تو اومد و از بزرگ ترین هوادارت برات صحبت کرد...از مردی که مرگ رو به زندگی در تالار آینه ترجیح داد...مردی با ساعتی یخ زده بر مچ...با بلیط هایی رنگ و رو رفته تو جیب و بقچه ای از خاطراتی قدیمی تو کنج قلبش
.
بی خیال رفیق دلم نمیخواد تو روز تولدت اوقاتت رو تلخ کنم. این نامه رو صرفا برای این نوشتم که بدونی دل همه ی ما تو این دنیا برات تنگ شده. از همه بیشتر هلنیو[هررا] غر میزنه و از نبود یه هافبک چپ عالی مثل تو شاکیه ولی شاید هررا تنها مربی باشه که دلش نمیخواد تیمش هیچوقت تقویت بشه برعکس نرئو روکو مربی میلان که دلش میخواد چند تا یار جدید به خط دفاع تیمش اضافه بشه...هه هه هه شوخی کردم...همه ما دوست داریم تیم INTER4EVER تو بهشت تا سالهای سال لنگ یه هافبک چپ فوق العاده باشه تا وقتی که تو بیای و بازم تو مستطیل سبز با پای چپ خداییت غوغا به پا کنی
.
تولد 77 سالگیت رو به همراه جولیانو[سارتی]که به تازگی پیراهن شماره 1 تیم ما رو به تن کرده،آرماندو[پیکی] که سالهای ساله اینجاست و هنوزم کاپیتانه،جاچینتو[فاکتی] که شاید بیشتر از همه از بازی با تو لذت برده،جوزپه[مه آتزا] (که با اختلاف اینجا هم بهترین گلزن تاریخ باشگاهه ولی دستگاه های شمارش شما تو اون دنیا روی عدد 284 قفل شدن) و رؤسای بزرگ تاریخمون یعنی آنجلو موراتی و جیووانی پارامتیوتی جشن میگیریم...به امید تعویق در دیدارمون💙🖤
_
#Inter_Iran
Read more
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا ...
Media Removed
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل. خلاصه در صدر لیست ... این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی.

معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل.

خلاصه در صدر لیست سفارشات و تعاریفش یک رستوران رو بیشتر از همه بهش می‌پرداخت و از محسناتش بیشتر می‌گفت. برآن شدیم که به اتفاق منزل خانم، یکبار دیگه و چه بسا برای آخرین بار، پیشنهاد فردِ رفیق رو قبول کنیم و بریم به رستوران دلیجان واقع در جایی در خیابان فخیم فرشته.

خب به قاعده‌ی کلیه رستورانهای جدیدالتاسیس وطنی بسیار تمیز، بسیار نو، بسیار مرتب و بسیار روشن و زیبا طراحی شده بود. البته اینکه دو سال دیگه چه شکلی میشه هم خدا می‌دونه هم ما. بگذریم، آقای مودب و محترمی آمدن و سفارشارو گرفتن. یک میکس دلیجان گرفتیم، یک خورشت مخصوص دلیجان و یک خورشت اناربیج.

میکس دلیجان ترکیبی بود از سه غذای شمالی حلیم بادمجان، میرزا قاسمی و باقالا قاتق به همراه نون تافتون تازه که خودشون میپختن. گوشی دست چپم بود که اولین قاشق رو که میخورم زنگ بزنم به فرد رفیق و‌ کلی چرت و پرت بارش کنم. اولین قاشق حلیم بادمجون رو که خوردم دستم لرزید. یه حسی می‌گفت یکم حالا وایسا شاید اشتباهی شده، یه قاشق باقالا قاتق خوردم، گفتم اصن امکان نداره چیزی که فرد رفیق معرفی کرده باشه اینقدر خوب باشه حتما اشتباهی شده! میرزا قاسمی رو که خوردم دیگه اشک تو چشام حلقه زد. انگار که یا آدرس رو اشتباه آمدم یا فرد رفیق دچار حمله مغزی شده که همچین پیشنهاد خفنی کرده.

گوشی رو گذاشتم کنار و گفتم بذار تا آوردن غذاها صبر کنم، خورشت مخصوص که سینه مرغ سرخ شده در سس تمبر هندی بود رو با برنج فرد اعلی وطنی آوردن. فقط برنجش کافی بود که همه‌ی کج سلیقگی های فرد رفیق رو فراموش کنم، ولی خورشت رو که بهش اضافه کردم، دیگه نمی‌تونستم گوشی رو تو دستم نگه دارم. دوست داشتم قاشق چنگال رو کنار بذارم و با پنگال و صورت برم تو بشقاب.

مگه میشه؟ مگه امکان داره؟ به قول خود فرد رفیق که عاشق واژه‌های جوادی و کوچه بازاریه، مِگه داریم!؟ دوست داشتم برم تو آشپزخونشون دست آشپز رو ماچ کنم ولی دیگه خودداری کردم. آخرش برامون فرم نظرسنجی آوردن، همه چیز رو زدم عالی، براشون یک آرزونامه هم نوشتم که قطعا فقط یک آرزوی دست نیافتنی بود.

از رستوران که آمدیم بیرون سریع با فرد رفیق تماس گرفتم، باورم نمیشد که این پیشنهاد رو‌ اون کرده باشه!

#ir_food #ir_cook #richkidsoftehran #persian
Read more
. روز دختر مبارک به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی ...
Media Removed
. روز دختر مبارک به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی خونه نموندن. به دخترهایی که هزار جور سختی رو به جون خریدن ولی صبح زود از خونه زدن بیرون، پاشونو تو مترو توی گوشه موشه های واگن قایم کردن تا كفشای تمیزشون کثیف نشه و عطرشون رو توی کیفشون گذاشتن تا دم محل ... .
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی خونه نموندن. به دخترهایی که هزار جور سختی رو به جون خریدن ولی صبح زود از خونه زدن بیرون، پاشونو تو مترو توی گوشه موشه های واگن قایم کردن تا كفشای تمیزشون کثیف نشه و عطرشون رو توی کیفشون گذاشتن تا دم محل کار که میرسن تر و تمیز باشن و تا غروب کار
کردن چون به برابری اعتقاد داشتن .

روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که تو هر محیطی که هستن چه دانشگاه چه سر کار و چه روابط دوستانه، دست دخترهای دیگه رو میگیرن و میدونن موفقیت اون یعنی موفقیت خودش. به همه دخترهایی که چیزی به اسم حسادت و رقابت درونشون وجود نداره و نمیگه من ببرم یا من پیروز شم، میگه «ما » پیروز شیم
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که وقتی یه دختری ازدواج کرد و خوش بخت شد از ته دلشون خندیدن و گفتن الهی خوش بخت بشن. نگفتن چرا اون؟ به همه دخترهایی که وقتی دختر زیبایی رو دیدن تحسینش کردن و می دونستن زیبایی علاوه بر ظاهری، درونی هم هست و چه بهتر و دوست داشتنی تر که درون هر آدمی زیبا باشه و مردم یادش که می کنن بگن چه شخصیت قشنگی داره
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که چه مجرد موندن و چه ازدواج کردن ولی درس خوندن و یاد گرفتن. به اون دانشجویی که بچه نوزاد داره و رساله مینویسه تا در آینده به فرزندش بگه تو رو داشتم و محتوای علمی می نوشتم و یا اون دختری که همزمان با درس خوندنش کار میکنه تا دستش تو جیب خودش باشه و استقلال داشته باشه. میدونه کم بخوابه ظاهرش مثل خیلی ها سرحال نیست ولی همیشه یه تاج نامرئی روی سرش داره که بدونه چی بگه و چی کار کنه و چطوری رفتار کنه و صحبت کنه
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که دلشون میخواد کتاب بخونن و لحظاتی جدای از دنیا، قهوه بنوشن، همونایی که توی مترو کتاب‌به دست هستن و هفت صبح لمیز قهوه سفارش میدن. یعنی همونایی که غذای روح رو می شناسن و براش زحمت میکشن و نمیذارن کار و روزمرگی از بینش ببره
.
گفتم کار و روزمرگی! روز دختر مبارک به همه دخترهایی که شب خسته از کار سنگین میان خونه و دوش میگیرن و به خاطر دلشون بساط لاک و سوهان ناخن رو بر میدارن و یه گوش میشینن و ناخن هاشون رو درست میکنن تا فردا صبحش که روی کیبورد تایپ میکنن و معادلات هیدرولیک و ماتریس های محیط زیستی میکشن از دیدن حرکت انگشتان دستشون لذت ببرن.

رو دختر مبارک
به همه دخترهایی که محرم اسرار پدر و مادرشون هستن و میدونن دختر یعنی شنونده معتمد و مخزن اسرار هر خونواده
Read more
6/100 #100daysofproductivity تو برنامه ای که نوشتم من حدودا به نصفه های ۱۰۰ روزم رسیدم و باید بگم ...
Media Removed
6/100 #100daysofproductivity تو برنامه ای که نوشتم من حدودا به نصفه های ۱۰۰ روزم رسیدم و باید بگم سخت ترین کاری که هنوزم کاملا نتونستم ازپسش بر بیام اینه که کل استفاده از گوشیمو به حدود دو سه ساعت ازکل روز برسونم یا یه روزایی رو بدون گوشیم بگذرونم حتی! ولی خب کم کم پیشرفت میکنم (یه پیشرفت لاکپشتی🤦🏻‍♀️) بدتر ... 6/100
#100daysofproductivity
تو برنامه ای که نوشتم من حدودا به نصفه های ۱۰۰ روزم رسیدم و باید بگم سخت ترین کاری که هنوزم کاملا نتونستم ازپسش بر بیام اینه که کل استفاده از گوشیمو به حدود دو سه ساعت ازکل روز برسونم یا یه روزایی رو بدون گوشیم بگذرونم حتی!
ولی خب کم کم پیشرفت میکنم (یه پیشرفت لاکپشتی🤦🏻‍♀️)
بدتر از اون اینه که وقتی مثلا درس میخونم دو ثانیه با خودم میگم بذار برم یه نگاهی به گوشیم بندازم و خب دیگه بر نمیگردم 😁
حتی اگه از اون دست آدمایی هستین سریع در عرض یک دقیقه بین کاراتون یه نگاهی به گوشیتونم میندازین باید بگم حتی اگه تو تله نیوفتین و کارتونو ول نکنید وقتی که ما روی یه کاری تمرکز کردیم اگه یه چیزی حواسمونو پرت کنه (مثله گوشیمون)مغزمون ۲۰ دقیقه زمان لازم داره تا دوباره به تمرکز قبلیش برگرده یعنی تو مثبت ترین حالت ما ۲۱ دقیقه زمان از دست میدیم!

یه سری توصیه پیدا کردم که خودم سعی میکنم به کار بگیرمو از این قبیله:

۱. گوشیمونو موقعی که یه کار دیگه مثه درس خوندن و کار کردن بذاریم یه جای دور!خیلی خیلی دور!غیر قابل دسترس...
این یکی زیاد به درد من نخورد... یه جورایی حس میکنم مثه بچم باید همش گوشیم جلو چشمم باشه اگه نباشه میترسم بلایی سرش بیاد یا بمیره حتی😶ولی خب بهترین کاره !اگه از پس انجامش بر میاین پس کلا مشکل خاصی ندارین همین یه روش کافیه!

۲.نوتیفیکیشن،صدای گوشی و چراغای چشمک زنو کلا خاموش کنیم.درمواردی که کارامون خیلی مهمه میشه حتی نت گوشی رو بست!الان که خیلیا مجبوریم از فیلتر شکن استفاده کنیم بستن اونم کافیه.
اینجوری وسوسه نمیشیم مدام گوشیمونو چک کنیم!

۳.از شر کانالا و پیجای اضافی خلاص بشیم!
لازم نیست ما ده تا کانال یا پیج اینستا با یه موضوعو دنبال کنیم واقعیت اینه که با یکیشم به اندازه کافی اطلاعات میگیریم. مثلا یه پیج بیوتی به اندازه کافی بهمون اطلاعات واسه مراقبتای پوست و آرایش میده!نهایتا اگه میخوایم خیلی به روز باشیم یه دونه ایرانی یه دونه خارجیش بسه دیگه!تازه اگه خوب دقت کنیم اینجوری دیگه موقع انتخاب کردن یه راه درست با یه عالمه گزینه مواجه نمیشیم و حتی همون کار بیوتی رو هم بهتر میتونیم واسه خودمون برنامه ریزی کنیم!یا مثلا اگه یکی دوتا پیج جامع که عکسای عکاسای مختلفو گلچین میکنه فالو کنیم دیگه لازم نیست تو اینستا دنبال ۱۰۰ تا عکاس که همه یه سبک یه شکل دارن کار میکنن بریم
من حتی تا جایی این موردو پیش بردم که بین دوست و آشنا ام فالویینگامو محدود کردم (ادامه در کامنت)
Read more
. <span class="emoji emoji1f3a5"></span> The Seventh Seal ( 1957 _ 8.2 imdb ) . "ایمان داشتن" یه شکنجه ست. مثل اینه که کسی رو در تاریکی دوست ...
Media Removed
. The Seventh Seal ( 1957 _ 8.2 imdb ) . "ایمان داشتن" یه شکنجه ست. مثل اینه که کسی رو در تاریکی دوست داشته باشی ولی اون هیچوقت خودشو نشون نده...هر چقدر هم که بلند صداش بزنی . ️صحبت های "اینگمار برگمن" درباره ی فیلم : من در این دنیا از خیلی چیز ها میترسم مخصوصا از مرگ و در ان زمان من دیگر فکر نکردم ... .
🎥 The Seventh Seal ( 1957 _ 8.2 imdb )
.
"ایمان داشتن" یه شکنجه ست. مثل اینه که کسی رو در تاریکی دوست داشته باشی ولی اون هیچوقت خودشو نشون نده...هر چقدر هم که بلند صداش بزنی
.
🔹️صحبت های "اینگمار برگمن" درباره ی فیلم :
من در این دنیا از خیلی چیز ها میترسم مخصوصا از مرگ و در ان زمان من دیگر فکر نکردم و فقط "مهر هفتم" را نوشتم و فیلم را ساختم. این فیلم درباره ی مرگ است و در ان مرگ در تمام لحظه ها حضور دارد و هر شخصیتی در این فیلم به شکل متفاتی به ان واکنش نشان میدهد.
بعد از ساخت فیلم من هنوز هم به مرگ فکر میکنم اما دیگر برایم یک وسواس فکری نیست ، با آن کنار امدم و فیلم برایم درمان خوبی بود
.
🔹️او همچنین درباره ی نشان دادن مرگ به شکل انسان گفت :
این یکی از جذابیت های سینماست ، اگر شما یک صندلی خیلی ساده را بردارید و در فیلم نشان دهید و بگویید این بهترین و گران ترین صندلی در تمام دنیاست همه قبول میکنند و با ان کنار میایند ، این همان جادوی سینماست . درست مثل وقتی که یک بازیگر با میک اپ وارد صحنه می شود و شوالیه از او میپرسد که ایا تو مرگ هستی؟ و او میگوید بله و بیننده ان را قبول میکند ...
.
#IngmarBergman #TheSeventhSeal
#negar
Read more
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف ...
Media Removed
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. ... .
مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. مینیمالیسم باید تفکر مارو در بر بگیره. اینکه محیط خلوت بشه که چی بشه؟ که ذهن بتونه ارزش‌ها رو بشناسه
.

ولی خب برای خیلی از ما حتی خود من مینیمالیسم با اشیا شروع شد و تجربه هایی که توی این چند ماه داشتم خیلی برای خودم هم جالب بوده. اینکه من چقدر وسایل مخصوصا لباس همچنان داشتم که هنوز هم خیلی از دوستام که منو می بینن میگن اا این کفشا جدیده؟ پس تو چطوری مینیمال هستی؟! این سوال رو دوست دارم به دو حالت جواب بدم. یکی از این دیدگاه که هر بار که این سوال رو می شنوم با خودم میگم ببین تو چقدر بیش از چیزی که نیاز داشتی در این سال ها خریدی که هنوز هم وقتی دوستات می بینن تورو ازت می پرسن که ا تو چطوری مینیمالی؟ دوم اینکه باید سعی کنم تا جایی که توان دارم این مفهوم رو درست کنم تا حداقل چند نفر هم که شده بدونن مینیمالیسم اون چیزهایی که اول متن گفتم نیست و باید دید به زندگی رو تغییر بده
.

من تونستم در دو مورد خیلی جدی و مهم در زندگیم یعنی کتاب و کفش خریدن مینیمال بشم. خودم باورم نمیشه که یادم نمیاد آخرین کتابی که خریدم چی بوده و به خودم قول دادم تا زمانی که این کتاب های نخونده هست کتاب نگیرم. از یه طرف هم بیشتر به سمت انگلیسی خوندن کشیده شدم و کتاب رو برای کتابخوان دیجیتالم دانلود میکنم و میخونم. همین باعث شده که انبوهی از کتاب جمع شده نداشته باشم و هم درصد پیشرفت مطالعه رو به عدد داشته باشم و اگر کتابی رو نمیخوام دیلیت میکنم. و در مورد کفش!‌ قبل از گرونی ها تصمیم گرفته بودم کفش نخرم و الان از این تصمیم ۸ ماه میگذره. وقتی هم که به گرونی ها برخورد کردیم قیمت کفشی که می پوشیدم به اندازه یه آیفون شد!!! در نتیجه تصمیم گرفتم این روند رو ادامه بدم و از این سختی اقتصادی تو این موارد استفاده مثبت داشته باشم و چالش #مینیمالیسم کفش برای خودم اجرا کنم
.
میخوام بگم این جور بازی ها و چالش ها خیلی هم خوبه ولی اصل قضیه اینه که میخوام بهفمم نخریدم و هیچی نشد! یعنی هیچ ارزشی از زندگی من کم نشد تازه بهش هم اضافه شد و قدر دونستن دارایی هایی بود که دارم. پس اگر میخواین مینیمال بشین با خودتون فکر کنین برای چی میخوام #مینیمال بشم؟ چون موضوعیه که ترند شده؟یا ارزش‌هارو میخوام بشناسم؟
Read more
بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد همیشه فکر میکردم یه ...
Media Removed
بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد همیشه فکر میکردم یه روزی این غول چراغ جادو تو اتاق منم میاد واسه همین یه روز نشستم تمام آروزهام رو تو یه کاغذ نوشتم و گفتم هر روز یکی از اونا رو آرزو میکنم آرزوهام چقدر ساده و شیرین بودن آرزو میکردم بزرگ و قوی شم آرو میکردم ... بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو
که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد
همیشه فکر میکردم یه روزی این غول چراغ جادو تو اتاق منم میاد
واسه همین یه روز نشستم تمام آروزهام رو تو یه کاغذ نوشتم و گفتم هر روز یکی از اونا رو آرزو میکنم
آرزوهام چقدر ساده و شیرین بودن
آرزو میکردم بزرگ و قوی شم
آرو میکردم یه ماشین کنترلی بزرگ داشته باشم که جلو بچه های کوچه پُز میدادم و ...
حالا بزرگ شدم
تو بچگی که غول چراغ جادو هیچوقت به اتاقم نیمد
ولی دوست دارم الان بیاد ازم بپرسه چه آرزویی داری؟؟؟
بهش بگم من فقط یه آرزو دارم
آرزو میکنم ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم
مادرم بچه که بودم از زندگی جور دیگه ای تعریف کرده بود
این نیست اون زندگی که مادرم همیشه میگفت
واقعا...
واقعا ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم...
.
.
. 👑 #میکائیل💞
.
. ✅@mikilove351 ⬅
.
. ⤵ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯
Read more
سلام ... . شب و روزتون به خیر ... . تهچین سبزی پلو با سبزیهای باغی ... . مادربزرگم خدا بیامرز همیشه ...
Media Removed
سلام ... . شب و روزتون به خیر ... . تهچین سبزی پلو با سبزیهای باغی ... . مادربزرگم خدا بیامرز همیشه می گفت : ننه جون اول بهار هر علفی که از زمین سبز می شه و شیرینه پر از خاصیته سبزی پلو درست کن که ده تا دونه سبزی باشه یه دونه برنج ....قطعا که این طوری همسر جان و پسر جانمان خیلی دوست ندارن ولی یه جوری درست می ... سلام ... .
شب و روزتون به خیر ... .
تهچین سبزی پلو با سبزیهای باغی ... .
مادربزرگم خدا بیامرز همیشه می گفت : ننه جون اول بهار هر علفی که از زمین سبز می شه و شیرینه پر از خاصیته سبزی پلو درست کن که ده تا دونه سبزی باشه یه دونه برنج ....قطعا که این طوری همسر جان و پسر جانمان خیلی دوست ندارن ولی یه جوری درست می کنم که اونهام از خوردنش لذت ببرن عکسها رو ورق بزنین عکس یه سری از سبزیهایی که ما تو سبزی پلو می ریزیم رو براتون گذاشتم که مثل ( شنگی ، جاجو ، ترشو ، اش پش برگ ، پنیرک ( ملکی ) ، پیچو یا همون پیچک ) ... .
اهل هر نقطه از ایرانمون که هستین و این سبزیها رو می شناسین برام بنویسین که چه اسمهایی تو منطقه ی شما دارن و ازشون چه استفاده ای می کنید .
استوری رو ببینید اسم سبزی ها رو روی خودشون نوشتم براتون ... .
این غذا رو من بدون گوشت پختم و خیلی به درد دوستانی می خوره که گوشت مصرف نمی کنن طریقه ی پختش خیلی راحته ولی چشم اگه دوستان خواستن براشون همینجا روش پخت رو اضافه می کنم
.
.

از حال و اوضاع وطن نگم دیگه ....😔😔
.
. 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
Read more
دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف شب شاید ...
Media Removed
دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف شب شاید اخر بود اس ام اس داد خوشم نمیاد هی اسم دخترهای مختلف رو می نویسی تو پست هات. نوشتم براش عزیزم اینها شخصیتهای داستانهای من هستند. نوشت: پ چرا اسم من توشون نیست. نوشتم براش عزیزکم: چون اهنگ اسمت به ریتم ... دردسرهای دوست شدن یک پیرمرد الزایمری با یک دختر هیجده ساله ی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف

شب شاید اخر بود
اس ام اس داد خوشم نمیاد هی اسم دخترهای مختلف رو می نویسی تو پست هات.
نوشتم براش عزیزم اینها شخصیتهای داستانهای من هستند. نوشت: پ چرا اسم من توشون نیست. نوشتم براش عزیزکم: چون اهنگ اسمت به ریتم و موسیقی داستانهای که نوشتم نمی خوره. نوشت: توجیه می کنی! دیگه برام مهم نیستی.بای

#داستان_پست_مدرن #چرندیات_فروشی_زاویه #عطیه #هنر #art #post_modern
قیمت کوسن طرح فرش دستباف ۴۰ هزار تومان
جهت خرید و سفارش باشماره تلگرام ۰۹۳۵۹۶۹۶۹۰۲ تماس برقرار کنید
Read more
*** صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند: تو حکم واجب‌الاجرایی و ...
Media Removed
*** صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند: تو حکم واجب‌الاجرایی و عشق جوخه‌ی اعدام است به دستِ آه بسوزانم... @mohsenchavoshi راستش همین چند سال قبل بود، آن روزها که فیس‌بوک بروبیایی داشت و من هم آنجا برای خودم خانه‌ای داشتم پربازدید، یک آخرِ شبی ... ***
صبح، جدا شده بودم از هیاهویِ شهر و صدای محسن چاووشی توی سرم پیچیده بود که می‌خواند:
تو حکم واجب‌الاجرایی
و عشق جوخه‌ی اعدام است
به دستِ آه بسوزانم...
@mohsenchavoshi
راستش همین چند سال قبل بود، آن روزها که فیس‌بوک بروبیایی داشت و من هم آنجا برای خودم خانه‌ای داشتم پربازدید، یک آخرِ شبی دربارۀ صدای محسن چاووشی متن تندی توی فیس‌بوک نوشتم و خوابیدم. اولِ صبح هم قرارِ گفت‌وگویی داشتم. ظهر که خسته آمدم دفتر مجله، بچه‌ها گفتند چه نشسته‌ای که صفحه‌ی فیس‌بوک‌ات پر از ناسزاست! بعد هم یکی از آن جمع درآمد و گفت: آخر آدمِ حسابی کسی با چاووشی هم درمی‌افتد؟ گفتم دوستش ندارم. گفت نداری که نداری چرا جار می‌زنی. خلاصه که آن روز یک کتکِ مفصلِ مجازی از دوست‌داران آقا چاووشی خوردم و درسِ عبرتی گرفتم و گذشت. گذشت تا رسید به این روزها که دیگر محسن چاووشی گوش می‌دهم. که صدایش را دوست دارم. که شخصیتش را، همین‌قدری که نشان‌مان داده، دوست دارم. که وقتِ شنیدنش لامکان می‌شوم.
تغییر کرده‌ام دیگر. قرار نبود که تا ابد بنشینم سرِ کوچه و سنگ پرت کنم به یکی. بازهم لابد تغییر می‌کنم. دارم یاد می‌گیرم که سخت نگیرم، دل بدهم و تغییرهایم را بغل کنم. دارم یاد می‌گیرم که با خودم آشتی باشم که پیش‌نیازِ هر دوستی و آشتی دیگری است
📸 @omid.iranmehr
Read more
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای ...
Media Removed
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی. خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره ... .
نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی.
خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره نوجوونیت یه کمی درس بخون، یه کمی تفریح کن، یه کمی ساز بزن، یه کمی کتاب بخون، یه کمی فیلم ببین، یه کمی سفر برو، یه کمی شعر بخون در کنار همه آهنگایی که گوش میدی، یه کمی با خانواده باش، یه کمی بنویس، یه کمی ورزش کن، یه کمی آشپزی کن، یه کمی از تعمیر ماشین سر در بیار، یه کمی پول در بیار و یه کمی تو فضای کاسبی و تجارت باش، یه کمی طعم دوستی خوب بچش، یه کمی خودت بشناس و خلاصه کلی یه کمی..واقعا دوست داشتم کسی بود که برام از پرداختن به یه کمی‌های ساده‌ی زندگی می‌گفت و کوله‌پشتی زندگی منو پر می‌کرد از یه عالمه تجربه‌های یه کمی..چون دیدم وقتی از نوجوانی فراتر می‌ریم و میشیم جوان و بزرگسال عاقل و بالغ ممکنه دیگه انقدر فرصت نباشه که بخوایم به اینهمه یه کمی بپردازیم..
اینارو الان نوشتم چون گفتم شاید مثل دوره نوجوونی خودم یه تعدادی نوجوون بیدار باشن و بخوان به یه کمی‌های زندگی‌شون فکر کنن و ببینن چه یه کمی‌هایی هست که میشه الان زندگی‌شون کرد یا از زندگی کردنشون آگاه شد.
ممکنه هم، صبح و عصر و شب اینو بخونی، مهم زمانش نیست مهم آگاهی از زندگی کردن یه کمی‌هاست..
یه نفر تگ کن که این مفهوم ارزشمند بهش هدیه بدی تا اون هم بره دنبال یه کمی‌هاش.
#دوست_خوب #نوجوان #تکنیک_یه_کمی
#سید_مجتبی_حسینی_نیا #مربی #کوچ
#فرزند_پروری #پدر_مادر_شجاع
#نوجوان_مسئولیت_پذیر #نوجوان_مسئول
Read more
تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم ...
Media Removed
تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم میخواست این دفعه قصه بگم یا بهتر بگم شاید یه تصور ! قصه یه زیر اولین داستانی‌ هست که نوشتم،خیلی‌ خیلی‌ خلاصه می‌نویسم که بخونید امیدوارم خوشتون بیاد : یه روز یه جوونی‌ دور از جون شما تصادف می‌کنه ... تو این ۱۰ ساله عمر کار هنریم خیلی‌ شعر نوشتم ! شعر آدم رو خالی‌ میکنه !ولی‌ دلم پر تر از این حرفا بود و دلم میخواست این دفعه قصه بگم یا بهتر بگم شاید یه تصور ! قصه یه زیر اولین داستانی‌ هست که نوشتم،خیلی‌ خیلی‌ خلاصه می‌نویسم که بخونید ♥ امیدوارم خوشتون بیاد :

یه روز یه جوونی‌ دور از جون شما تصادف می‌کنه و ضربه مغزی میشه :( بعد از عمل مغزی اون دوباره به هوش میاد ولی‌ با این تفاوت که از اون به ب...عد پسر وقتی‌ میخوابید ادامهٔ خواب دیشب رو میدید ! اوضاع کاملأ فرق کرده بود چون اون دیگه ۲ تا زندگی‌ داشت ! وقتی‌ میخوابید اونور بیدار میشد و هر شب و هر شب ادامهٔ خواب‌های دیشب ! تا اینکه پسر توی زندگیه داخل خوابش عاشقه یک دختر میشه !

اون انقدری عاشق بوده که دوست داشت بیشتر وقتش رو تو خواب با عشقش بگذرونه !

تو زندگیه داخل خواب تلاش میکنه برای رسیدن به دختر : ورزش ، کار و سختی برای هدف که اون هدف چیزی نبود جز عشق ! سعی‌ میکنه بخاطر دختر آدم موفق ،سالم و خوبی‌ باشه و میشه !

ولی‌ تو زندگیه واقعی ... ! مصرف مواد و قرص خواب ! دوست داشت بیشتر وقت رو بخوابه که بره اون ور پیش دختر ولی‌ غافل از اینکه اینجا داره ذره ذره آب میشه !

پسر از خانواده ترد شد ! همهٔ دوستاش رو از دست داد ! پخشه خیابون‌ها تو خرابه ها :( داشت از خیابون رّد میشد دوباره تصادف کرد !
این‌بار وقتی‌ چشماش رو باز کرد تو آغوش عشقش بود سالم و موفق ! پسرک از دنیا رفته بود ولی‌ نمی‌دونست که اگه از دنیا بره، میره درست همونجا که دلش میخواست چون اگه می‌دونست خیلی‌ قبل تر خود کشی‌ کرده بود ولی‌ اون باید میموند و توشه جمع میکرد که حالا که نیست همونجا باشه که میخواد ! امیدوارم که خدا رفتگانتون و بیامرزه و همهٔ کسائی که از دست دادین الان جایی باشند بهتر از اینجا ! عاشقتونم ♥
#داستان #از #خود #عمو #تتله
Read more
<span class="emoji emoji2600"></span>️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم ...
Media Removed
️ بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس، آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم ... ☀️
بيست دقيقه از همه مشكلات و استرس‌ها و خستگي‌هاي اين روزها نوشتم، از همه‌ی چيزهايي كه دوست داشتم براي من و ما باشد و نيست. از بزرگ‌ترین گناه، نااميدي، نوشتم. جمله آخر اما اين شد: " شگفت آنكه هنوز زندگي را دوست دارم!" پس،

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ، ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوته نسترن سرود تو را
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تو را
من تو را در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم ، پر شدم ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم ، تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم ، عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
Read more
. یاد خاطراتم افتادم سال ۸۹ اولین حضور من تو شبکه های مجازی فنچ بودم اون زمان <span class="emoji emoji1f602"></span> تو فتنه ۸۸ آنقدر ...
Media Removed
. یاد خاطراتم افتادم سال ۸۹ اولین حضور من تو شبکه های مجازی فنچ بودم اون زمان تو فتنه ۸۸ آنقدر درباره فیسبوک و توییتر شنیدم که نظرم را جلب کرد گفتم برم ببینم چجوریه و جنگ نرم را شروع کنیم توییتر با من لج بود هرچی میخواستم ثبت نام کنم نمی‌شود منم بیخیالش شدم و رفتم سراغ فیسبوک با اینترنت ... .
یاد خاطراتم افتادم

سال ۸۹
اولین حضور من تو شبکه های مجازی
فنچ بودم اون زمان 😂
تو فتنه ۸۸ آنقدر درباره فیسبوک و توییتر شنیدم که نظرم را جلب کرد
گفتم برم ببینم چجوریه و جنگ نرم را شروع کنیم
توییتر با من لج بود
هرچی میخواستم ثبت نام کنم نمی‌شود
منم بیخیالش شدم و رفتم سراغ فیسبوک

با اینترنت e و گوشی جاوا من وصل میشودم 😂
حالا  هی مارا از تحریم بترسونید

از همون اول جذبم کرد
شروع به فعالیت کردم و پست سیاسی گذاشتم
اومدم بالا
رفتم تو یه گروه به اسم صراط
یکی از گروه های معروف مباحثه سیاسی فیسبوک اون زمان
چپ راست
ضد انقلاب و انقلابی
همه بودن و بحث میکردیم
یادش بخیر

با فیسبوک ادامه دادم و تا سال ۹۱ که گوشی اندرویدی خریدم
جالبه اکثر مجازیون با وی چت و وایبر شروع کردن و خاطره دارن باهاش
ولی من چون گوشی جاوا داشتم نمیتونستم وی چت و وایبر برم
گوشی اندرویدی خریدم و با لاین شروع کردم
بعد چند وقت از اینستاگرام و تلگرام شنیدم
نصبشون کردم

همون اول نصب اینستاگرام منو به خودش جذب کرد
چون مثل فیسبوک بود

بسم الله گفتم

شهریور ۹۱ شروع فعالیت تو اینستاگرام کردم

بسیار فضای آزاد گفت‌وگویی اینستاگرام را دوست داشتم
و همین باعث شد ساعت ها بحث و گفت و گو کنم تو اینستا

خیلی ها را تونستم همراه کنم با خودم
با خیلی ها بحث کردم و بحث های واقعا ارزشمند
بحث و گفتگو را خیلی دوست داشتم
بخاطر همین ماندگار شدم تو اینستا

ساعت ها وقت میگذاشتم برای پست ها

یادمه سال ۹۳ برای متن یه پست ۷ ساعت وقت گذاشتم
براش کتاب خوندم
چندین ساعت سرچ زدم
تیکه تیکه مطالبم را پیدا کردم
و متن نگارش کردم

تازه ۱ ساعت هم برای انتخاب عکس پست وقت گذاشتم

پست می‌نوشتم و هر روز بازدید بیشتری داشت

خیلی ها میگن فالو خریدم
ولی حتی یکدونه فالو هم نخریدم

نوشتم و نوشتم و هر روز احساس خوشحالی از اینکه تونستم تو جنگ نرم کار کنم و رسانه ای خوبی راهم در دست دارم

تمامی این حوادث سیاسی و اجتماعی در این ۵ سال  که برخلاف نظر و اعتقاد من بود نتوانست منو سست که از اینستاگرام این جبهه مقابله با جنگ نرم زده بشم

ولی

من کجا و مالک اشتر کجا
ولی کم کم احساس مالک اشتر تو جنگ صفین را پیدا کردم

جنگیدن مقابل این جبهه مهاجم علیه نظام و رهبری برای من بسیار شیرین بود
ولی یکباره دیدم دشمن روبرو نیست انگار
خودی ها هستن
Read more
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 ...
Media Removed
. اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه. تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ... .
اعتراف میکنم تو پست گذاشتن تنبل و بی حوصله شدم! ولی دوست داشتم عکسهای سفر #چهارمحال_و_بختیاری_97 مون رو بذارم تا هم کمک کنم به معرفی این استان، هم یادگاری برای خودم بمونه.
تو پست قبل از آبشار شیخ علیخان نوشتم. بعد از آبشار، جاده خاکی میشه. مسافرا یا با وسیله نقلیه خودشون راه رو ادامه میدن، یا ماشینشون رو پارک میکنن و سوار وانت میشن و حدود بیست دقیقه وانت سواری در هوای آزاد و جاده خاکی رو تجربه میکنن تا به ابتدای محوطه غار یخی برسن! تو این بیست دقیقه مسیر، اگه فصل ییلاق باشه، احتمال زیاد عشایر و چادرهاشون تو دشت های اطراف دیده میشن؛ به همراه گله های زیاد گوسفند و طبیعت بکر و زیبا (سه عکس آخر که در حال حرکت وانت! گرفتم)
برای رسیدن به #غار_یخی ماشین رو باید پارک کنید و نزدیک دره بشید!(عکس سوم) و وارد رودخونه ای که بین دو کوه جاری هست بشید! (عکس دوم؛ البته اینجا جایی بود که تونستم بیاستم و عکس بگیرم و خودم و دوربین رو آب نبره!) دقیقا شبیه #تنگه_واشی فیروزکوه ولی با آب سردتر!
حدود بیست دقیقه، نیم ساعت در حالیکه تا بالای کمر خیس شدید باید تو رودخونه حرکت کنید و مواظب باشید پاتون لیز نخوره، سرعت آب نبرتون! سنگایی که از حرکت بزهای کوهی، پایین می افتن تو سرتون نخوره! دوربین و موبایل تون خیس نشه و ... بعد تمام این ماجراجویی های هیجان انگیز آخرین پیچ رو که رد میکنید، یکدفعه باد خیلی سردی به صورتتون میخوره؛ مثل وقتی در یخچال رو باز میکنید و یه کوه سیاه جلوتون نمایان میشه! (عکس اول)
جلو که میرید متوجه میشید این کوه سیاه برفه! بله یک کوه کاملا برفی از برفایی که زمستون اومده و آروم آروم در حال آب شدن ه. تازه میفهمید آب یخی که بیست دقیقه توش حرکت کردید از کجا میاد!
زیر کوه که یخها آب میشه، یک غار تشکیل میشه و بخاطر همین به #غار_یخی_چما معروفه. اگه روی تگ بزنید عکسهای سالهای قبل که غار ارتفاع بیشتری داشته و میشده واردش بشن رو میبینید.
.
پیشنهاد میکنم حتما حتما اگه به این استان سفر کردید، غار یخی رو برید؛ یک تجربه بینهایت هیجان انگیز و زیبا
فقط پتو و وسایل گرمایی و لباس اضافی تو ماشین داشته باشید که موقع برگشت حتی اگه وسط تابستون باشه، بهشون احتیاج پیدا میکنید :)
پ ن: من با چادر عربی رفتم.
.
#سفرراحیل
#ایران_رو_بشناسیم
#ایران_را_باید_دید
#mustseeiran
Read more
......... تا وقتی خودتو دوس نداشته باشی یا شیفته خودت نباشی نمیتونی کسی دیگه رو دوست داشته باشی تا وقتی نتونی به خودت کمک کنی به کسی دیگه نمیتونی کمک کنی تا وقتی که خودت پیشرفت نکنی نمیتونی پیشرفت دیگران رو ببینی به نظر من خوب نیست ادم تک بُعدی باشه باید وقتی در موردت حرف بزنن بگن (هر کاری ازش برمیاد ... .........
تا وقتی خودتو دوس نداشته باشی یا شیفته خودت نباشی نمیتونی کسی دیگه رو دوست داشته باشی
تا وقتی نتونی به خودت کمک کنی به کسی دیگه نمیتونی کمک کنی
تا وقتی که خودت پیشرفت نکنی نمیتونی پیشرفت دیگران رو ببینی
به نظر من خوب نیست ادم تک بُعدی باشه
باید وقتی در موردت حرف بزنن بگن (هر کاری ازش برمیاد و روش میشه حساب کرد)
مثلا وقتی فقط یه مدل اهنگ گوش بدی یه مدل لباس بپوشی فقط یه پاتوق داشته باشی فقط یه دوست داشته باشی نمیتونی زندگی بینهایت رو تجربه کنی .چون خودتو اسیر اون چهار چوبای خودت قرار دادی زندان کردی و
از پشت اون میله های زندانی که واسه خودت درست کردی با انگشت به دیگران اشاره میکنی که دارن ازادانه بدون هیچ ترسی بُعد های زندگی رو تجربه میکنند و بهشون میخندی چون تو نتونستی.
خودتو درگیر سن و سال وزن و قد و موقعیتو این‌چیزا نکن ببین حال دلت با چی خوب میشه .ببین چه چیزایی رو میتونی تجربه کنی چون تو فقط یک بار زندگی میکنی .
اگه کسی ولت کرد ولش کن
اگه کسی دو دستی گرفتت بگیرش
اگه کسی بهت خوبی کرد سعی کن جبران کنی
اگه کسی بهت بدی کرد فقط محلش نذار این خودش بد ترین عذابه براش
بعضی وقتا باید پیج زندگیتو از پرایوت در بیاری که ببینن بدون اونا هم میشه زندگی کرد و خوشحال بود و عاشق شد و پیشرفت کرد
مطمعن باش اونا همیشه حواسشون به تو هست و چِکت میکنن
اونجاست که مطمعن میشی تو بازی رو بردی و اونا باختن😉

پ ن:کلیپ هم هیچ ربطی به مطالبی که نوشتم نداشت 😊
Read more
آبان دوست داشتنی شروع شد و من بیشتر از یک ماه که از برنامه هام عقب افتادم.کمر دردی که این چند ماه اخیر ...
Media Removed
آبان دوست داشتنی شروع شد و من بیشتر از یک ماه که از برنامه هام عقب افتادم.کمر دردی که این چند ماه اخیر همراه همیشگیم بود و تمام تلاشمو کردم دوست خوبی برا هم باشیم 😀 خیلی پر روتر از ظاهرش بود و سرعتم رو گرفت ولی خودش میدونه نمیتونه منو متوقف کنه. از بد قولی بدم می یاد و هیچ وقت نمیخواستم تو کار حرفه ایم بدقول ... آبان دوست داشتنی شروع شد و من بیشتر از یک ماه که از برنامه هام عقب افتادم.کمر دردی که این چند ماه اخیر همراه همیشگیم بود و تمام تلاشمو کردم دوست خوبی برا هم باشیم 😀 خیلی پر روتر از ظاهرش بود و سرعتم رو گرفت ولی خودش میدونه نمیتونه منو متوقف کنه.
از بد قولی بدم می یاد و هیچ وقت نمیخواستم تو کار حرفه ایم بدقول باشم مخصوصا در مورد اولین تجربه مشتری های جدیدم . اینا رو نوشتم که معذرت خواهی کنم از کسایی که تو این دو ماه اخیر نتونستم سفارش هاشونو تحویل بدم و بگم تمام تلاشمو میکنم در کنار پرهیز هایی که برای انجام هر نوع کاری دارم شاید سرعتم کم باشه ولی تمومشون میکنم.
عکس از گلهای بالکن هست (همون بهشت کوچک من) که با بهتر شدن هوا دارن دوباره جون میگیرن.
Read more
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش ...
Media Removed
بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم... هی خاطراتمون رو براش مینوشتم.... میگفتم یادته رفتیم فلان جا... یادته بغلم کردی... یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم... یادته گفتی بدون تو نمیتونم... هی مینوشتم و مینوشتم... اما تیک دوم نمیخورد ای لعنت به ... بعد اینکه رفت،صفحه چتمون را باز میکردم،هی مینوشتم و باهاش درد و دل میکردم...
هی خاطراتمون رو براش مینوشتم....
میگفتم یادته رفتیم فلان جا...
یادته بغلم کردی...
یادته فلان جا دیوونه بازی دراوردیم...
یادته گفتی بدون تو نمیتونم...
هی مینوشتم و مینوشتم...
اما تیک دوم نمیخورد
ای لعنت به اون کسی که آپشن بلاک روتو این اینستاگرام لعنتی گذاشت...
یه کمی گذشت...
شب ها که دلتنگی میومد سراغم شروع میکردم از خاطراتمون مثل یه رمان کوتاه مینوشتم..
زمان گذشت
علاوه بر خاطراتمون از بغض نوشتم،از تنهایی،از دلتنگی..
حالا اسمم رو گذاشتن نویسنده...
یه بنده خدایی اومد ازم پرسید
چجوری انقدر ذهن خلاقی داری که این همه متن رو نوشتی
گفتم ذهن خلاق؟؟؟
گفت آره باید یه چی باشه که بتونی اینجوری بنویسی
منم میخوام نویسنده بشم میشه به منم یاد بدی؟
گفتم میخوای نویسنده بشی؟؟؟
باشه... این کارایی که میگم رو انجام بده
بهت قول میدم نویسنده شی...
گفت چه کاری؟؟؟
گفتم اول اینکه برو و عاشق شو...
انقدر عاشق معشوقت باش که تحمل یه روز دوریشو نداشته باشی...
چند سال همه وقت و عمر و جوونیت رو پاش بزار...
بخاطرش جلو عالم و آدم وایسا...
بخاطرش کلی سختی رو تحمل کن...
درس بخون،کار کن،پول در بیار
شبا قبل خواب یه تصویری از عروسی و زندگی مشترکتون بیار جلو چشات...
باهاش هر جایی که میتونی برو و خاطره بساز
موهاش رو نوازش کن
بغلش کن
تو چشماش نگاه کن و بگو دوست دارم...
خلاصه یه چند سالی تمام دنیا و تمام هدف های زندگیت اون باشه...
بعد چند سال تو اوج خوشیتون
فکر کن شب پیام بده دوست دارم
فرداش بیدار شی ببینی پیام داده مراقب خودت باش،خداحافظ...
همین طور که روزا میگذره
دیگه شروع میکنی کم کم به نوشتن و نویسنده میشی...
البته از من میشنوی قید نویسندگی رو بزن...
آخه نمیدونی چه دردی داره با بغض متنی رو نوشتن....
آخه نمیدونی
چه زجری میکشی تمام دستات بلرزه تا یه متن رو بنویسی...
آخه نمیدونی چه دردی داره وقتی متنت به جایی میرسه که باید بنویسی
چشماش،چشماش،آخ که چشماش...
خنده هاش،خنده هاش،قربون خنده هاش....
نمیدونی حال یه نویسنده عاشق رو
خدا نیاره اون روزی رو که بخوای
بخاطر دلتنگی و بغض های تو دلت نویسنده بشی....
خدا نیاره اون روز رو...
.
. 👑 #میکائیل⭐
.
.
ِ
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروحمایت_کنیدبانظرات_وپیشنهادهاتون 😊
Read more
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. ...
Media Removed
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی ... .
کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی و بی انضباطی و کارهای خارج از قاعده نظام آموزشی بودم. نمره انضباط راهنمایی ام ١٣ یا ١۴ بیشتر نبود.
اول راهنمایی که بودیم موقعی که زنگ آخر رو میزدن ما عین زندونیا که بالاخره آزاد شدن دسته جمعی نعره زنان از کلاس بیرون می رفتیم. تا اینکه خانم ناظم اولتیماتوم جدی داد که وای به حالتون اگه از امروز نعره بزنید. زنگ آخر رو زدن. بچه ها آروم و خیلی رام از کلاس بیرون می رفتن. منم انگار خوشم نیومد رام باشم. پس تنهایی داد زدم: هورا کلاس تعطیل شد! و دویدم. بچه ها هم دنبال من نعره زنان به سمت در کوچه دویدند. تا اینکه ناظم عصبانی منو دید. گفت اون ژاکت زرده بایست! منم می دویدم. یکی از بچه ها گفت ژاکت رو دربیار. اولین بار بود که حس کردم یه چریکم. ژاکت رو دوستم گرفت زیر چادرش قایم کرد. ناظم که تا کوچه دویده بود منو تو سیل جمعیت بچه های خوشحال گم کرد. خانم ناظم! ببخشید حرصت دادم.
کلاس پنجم دبستان یه خانم ناظمی داشتیم مانتو و شلوار اتو کشیده و رنگ روشن میپوشید. عین طاووس تو حیاط موقع زنگ تفریح راه می رفت. واقعا به خط اتوی شلوارش و تمیزی لباسش می نازید. منم در حال بازی و شلوغی تو حیاط پشت پام بالا رفت و با کف کفشم یه مهر گنده روی مانتوی شکری رنگ خانم ناظم زدم. هیچ وقت خشمش رو از یاد نمی برم. الآنم ازش معذرت نمی خواهم چون اون بیش از اندازه لازم خشمگین شد.
باز کلاس پنجم معلم دینی درست جلسه اول باهامون با آب و تاب از فشار شب اول قبر حرف زد، انگار خودش تجربه کرده بود! تصویرسازیش طوری قوی بود که ترسیدیم. ما ده یازده سالمون بود. تقریبا همه مون شب کابوس دیدیم و با گریه از خواب پریدیم. صبح مادرها اومدن مدرسه اعتراض کردند. خانم دینی از جلسه دوم سرمون غر زد که اگه موضوعی بود به خودم می‌گفتین.
#پونه_ندایی
.
When I was 9 years old.
#nostalgia #iran #poonehnedai
Read more
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت ...
Media Removed
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را ... ...
عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را نپسندیدیم و گذاشتیم کنار ،این دلیل نمی شود که دیگران هم به رویه ما عمل کنند و اثر آقای روزبه معین را نخوانند! نوشت : یعنی مشکلی نداری ؟ اوکی الان؟ نوشتم : مشکل برای چی؟ نه مثل همیشه فقط میتونم آرزوی موفقیت کنم.بعد عکس کتاب های دیگری را فرستاد.بیشتر کتاب هااز نشر آرینا و علی و شادان بودند. مثلا کتابی بالغ بر نهصد صفحه با قیمت حدودا صد هزار تومان که به چاپ چندم هم رسیده بود و نوشت : اینا رو چی میگی؟ گفتم : برای این کتاب و نویسنده اش هم خوشحالم .به هر حال با این اوضاع وخیم اقتصادی یک کتاب با این قیمت به چاپ چندم رسیده، موفقیت کمی نیست و این نشان دهنده آن است که مردم ما هنوز کتاب می خوانند و حالا چنانچه روزی کتاب هم نخوانند اصلا اشکالی ندارد ؛ مگر به زور می توان کسی را کتاب خوان کرد؟؟سال هاست بر کوس کتاب خوانی می زنیم،اصلا شاید مردم ترجیح می دهند به جای کتاب، تفریح و سرگرمی دیگری برای خود انتخاب کنند دخلش به من و تو چه ؟؟ما شدیم خیر خواه ملت ؟؟ ندیدی آن ها که یک عمر دم از خیرخواهی زدند همین خیرخواهی آخر کار دستشان داد؟ بعد نوشت : من موندم اینا چطور قلمشون می چرخه که سالی چند کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای منتشر می کنن؟ نوشتم : منو وارد حاشیه نکن. برو از خودشون بپرس. الان هر نویسنده ای واسه خودش صفحه شخصی داره . نوشت : تکلیف جدی نویس ها چی می شه؟؟ نوشتم : من فقط میتوانم برای خودم تعیین تکلیف کنم و تمام ؛ در آخر نوشت :من فکر می کنم تو واقعا چنج شدی! منم نوشتم : نمیدونم شاید ... #ادبیات_داستانی
#داستان_ایرانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_کوتاه
#رمان_نویسی
#روزبه_معین
#نشرآرینا
#نشر_علی
#نشرشادان
#کتاب_زرد
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
. تو که خنده هات زیبایی محضه، بخند... . چند شب پیش میهمان کنسرت خوب مهدی جهانی بودیم. ترانه ای روی ...
Media Removed
. تو که خنده هات زیبایی محضه، بخند... . چند شب پیش میهمان کنسرت خوب مهدی جهانی بودیم. ترانه ای روی ملودی درجه یک عمو مهرداد نوشتم که مهدی خونده و میلاد ترابی تنظیم کرده و همین روزا منتشر میشه. رسول ترابی رفیقانه پای کار بود که این همکاری به نحو احسن انجام بشه و مسعود ذاکری پررنگ ترین نقش رو داشت تا ... .
تو که خنده هات زیبایی محضه، بخند...
.
چند شب پیش میهمان کنسرت خوب مهدی جهانی بودیم. ترانه ای روی ملودی درجه یک عمو مهرداد نوشتم که مهدی خونده و میلاد ترابی تنظیم کرده و همین روزا منتشر میشه. رسول ترابی رفیقانه پای کار بود که این همکاری به نحو احسن انجام بشه و مسعود ذاکری پررنگ ترین نقش رو داشت تا این تیم دور هم جمع بشن. دم همه گرم. راستی چه کاری از مهدی جهانی رو دوست دارید؟
Read more
🇴🇲 سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم. داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم که هرکی میخواد بتونه این ویدیو و این ... 🇴🇲🏀✈
سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم.
داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم که هرکی میخواد بتونه این ویدیو و این متن رو تو اینستاگرامش منتشر کنه.
هر کی دوست داره این ویدیو رو منتشر کنه پیام بده تا ویدیو رو براش بفرستم😎 پیشاپیش از همه متشکرم🙏💐
مهدی کاوندی ۲۶ کشور رفته، فیلم ساخته، توجشنواره ها بوده،تو ۴ کشور زندگی کرده و تصمیم گرفته سفرنامه تصویری(تراول شو)درست کنه.
این ویدیو معرفی مجموعه عمان هست.
اینستاگرام آقای کاوندی 👈
@mehdi_kavandi
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
🇮🇷🏕 ویدیو معرفی مجموعه "عشق من ایران" . سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم. داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم ... 🇮🇷🏕🏡
ویدیو معرفی مجموعه "عشق من ایران"
.
سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم.
داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم که هرکی میخواد بتونه این ویدیو و این متن رو تو اینستاگرامش منتشر کنه.
هر کی دوست داره این ویدیو رو منتشر کنه پیام بده تا ویدیو رو براش بفرستم😎 پیشاپیش از همه متشکرم🙏💐
مهدی کاوندی ۲۶ کشور رفته، فیلم ساخته، توجشنواره ها بوده،تو ۴ کشور زندگی کرده و تصمیم گرفته سفرنامه تصویری(تراول شو)درست کنه.
این ویدیو معرفی مجموعه ایران هست.
اینستاگرام آقای کاوندی 👈
@mehdi_kavandi
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
من دیروز این ویدیو رو گذاشتم با آهنگ خارجی اینستاگرام پاکش کرد،منم از اونجایی که پیگیر و ول کن ماجرا نیستم با یک آهنگ ایرانی برگشتمتازه حالشم بیشترر، Bride makeup by feryalsalmani ️ Accessories by @taj.house Highlight&hairstyle in chilai ............................................. ‎خب ... من دیروز این ویدیو رو گذاشتم با آهنگ خارجی اینستاگرام پاکش کرد،😩🙈منم از اونجایی که پیگیر و ول کن ماجرا نیستم با یک آهنگ ایرانی برگشتم😂😂تازه حالشم بیشترر،
Bride makeup by feryalsalmani ❤️
Accessories by @taj.house 🌹
Highlight&hairstyle in chilai 🌹
.............................................
‎خب اینم از ویدئو آماده شدن عروسم که قولش دادم.امیدوارم دوست داشته باشین❤️
‎براتون نوشتم و تو فیلمم هم نشون دادم از چه وسایلی استفاده کردم واسه نازی قشنگم😘باز اگه سوالی دارین زیر این پست بپرسین🙏🏻😍در ضمن یه جورایی قبل و بعد عروسم شد.ویدئوش خیلی باحال شد،💄
primer : @smashboxcosmetics 💄
eyeshadow: @hudabeauty 💄
eye primer : @narsissist 💄
Foundation : @laprairie 💄
powder : @ctilburymakeup 💄
Highlighter: @hudabeauty
💄
blusher: @bassamfattouh 💄
brows:@anastasiabeverlyhills 💄
mascara: @benefitcosmetics 💄
...................
#feryalsalmani #feryalsalmanimakeup #chilai_beauty #hudabeauty #anastasiabeverlyhills #narsissist #bassamfattouh #bride #style #beauty #naturalhairstyles ‎پ،ن۱:دقت کردید ویدئو عروسای واقعیم کلا یه نمک خاصی داره 🤔🤓،👰🏻 .
‎پ،ن۲:خب برنده های عروس هم اینجا بگم 🎊🎉 ___yaasaman___😍
Golnaz.mf😍
مبارکتون باشه😘😘
پ،ن۳:میخوام جایزه لایت بذارم فردا 🎊🎉به شرط اینکه امروز کلی انرژی بدین زیر این پست❣️❣️❣️
Read more
آيا جنس مخالف را مي‌شناسيد؟ اگر بخواهم خودم به اين سوال پاسخ دهم خيلي صريح مي‌گويم خير، يا حداقل ...
Media Removed
آيا جنس مخالف را مي‌شناسيد؟ اگر بخواهم خودم به اين سوال پاسخ دهم خيلي صريح مي‌گويم خير، يا حداقل کمتر از بقيه. چرا که من سعي کردم انسان را بشناسم ، خودم را بشناسم و روابط اجتماعي سالم و سازنده را درک کنم. به هر حال تفاوت‌هاي جنسيتي از نظر رفتار، بين زن ومرد وجود دارد و آگاهي نسبت به آنها لازم و ضروري ... آيا جنس مخالف را مي‌شناسيد؟

اگر بخواهم خودم به اين سوال پاسخ دهم خيلي صريح مي‌گويم خير، يا حداقل کمتر از بقيه. چرا که من سعي کردم انسان را بشناسم ، خودم را بشناسم و روابط اجتماعي سالم و سازنده را درک کنم. به هر حال تفاوت‌هاي جنسيتي از نظر رفتار، بين زن ومرد وجود دارد و آگاهي نسبت به آنها لازم و ضروري به نظر مي‌آيد. چرا که يکسان فرض‌کردن جنسيت‌ها يا برداشت‌هاي غلط از آنها باعث بروز اختلاف‌هاي جدي ما بين زوجين يا خواهر و بردار با هم خواهد شد. براي مثال بسياري از مردها دوست دارند همسرشان رفتاري مردانه و به قول آنها قدرتي از خود نشان دهد و يا همان طوري که با دوستان خود مراوده و برخورد مي‌کند با همسرش هم همان‌گونه دوستانه و خشن و بي‌پرده برخورد کند. خوب اين‌ها اگر با منطقي جور در نيايد چه وضعي را در روابط خانوادگي به وجود مي‌آورد. از طرف ديگر، خانم‌هايي هستند که از متانت و سربه زيري شوهرشان راضي نيستند و انتظار دارند مردشان مثل مردهاي ديگر قلدري کند و از حرف و طعنه و کنايه ديگران کم نياورند و کمي پرخاشگري چاشني رفتارش باشد.

اصولا مکانسيم‌هاي جبراني در زندگي وجود دارند که در بسياري از مواقع براي جبران يک نقيصه يا مشکل همه تقصيرها را متوجه برخوردهاي شخصيتي همسرمان نسبت به آن موقعيت تلقي مي‌کنيم. بارها از کلام همسران شنيده مي‌شود که تو اگر واقعا مرد بودي اين طور جواب نمي‌دادي يا خانواده تو از من انتظاري بيش از توانم دارند. اکثر مردها در گذشته سعي مي‌کردند اوايل ازدواج به پدرشان نشان دهند که اصل زن ذليل نيستند و حتي از در آغوش گرفتن نوزادشان جلوي پدر خجالت مي‌کشيدند. بر سر سفره غذا با فاصله گرفتن از همسرشان نشان مي‌دادند که خيلي مرد هستند و پدرها هم از اين مساله خرسند بودند. اين رفتارها بعدها منشا بسياري از مشاجرات و دعواهاي خانوادگي بين آنها بود. خود کلمه زن در فرهنگ ما متاسفانه به تعبيري ضعيف به کار مي‌رود و کلمه مرد به عنوان سمبلي از شهامت و قدرت و قاطعيت معني مي‌شود.

به هر حال پس از گذشت دوران پرفراز و نشيب زندگي که غالبا خمير مايه آن حفظ بقاي خانواده بود مردها به اين نتيجه مي‌رسيدند که بايد تفاهم داشت. ولي نکته اينجاست که چرا بايد با جهل و ناآگاهي يک زندگي را تلخ کرد؟ هنوز هم بسياري از مردان بر اين باورند که اگر ظلم نکني ظلم خواهي ديد. ولي مردي و مردانگي با اين رجزخواني ها ثابت نمي‌شود. من اين کلمه رجزخواني را مخصوصا براي مردها نوشتم چون مي دانم ما مردها تحمل شنيدن کلمات درشت را بهتر از خانم‌ها داريم
ادامه مطلب در کپشن...

#خانواده #محبت #زندگی #شناخت #جنس_مخالف
Read more
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، ...
Media Removed
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، هستم، اما من نیستم، یک موجودی خواهم بود تو خالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار، عقده دار، بی‌تاب، بی‌روح، بی‌دل، بی‌روشنی، بی‌شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو، یعنی ... ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، هستم، اما من نیستم، یک موجودی خواهم بود تو خالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار، عقده دار، بی‌تاب، بی‌روح، بی‌دل، بی‌روشنی، بی‌شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو، یعنی هیچ!
ای آزادی، به مهر تو پرورده‌ام، ای آزادی، قامت بلند و آزاد تو، مناره زیبای معبد من است، ای آزادی، کبوتران معصوم و رنگین تو، دوستان همراز و آشنای من‌اند، کبوتران صلح و آشتی‌اند، پیک‌های همه مژده‌ها و همه پیام‌های نوید و امید و نوازش من‌اند.
ای آزادی، کاش با تو زندگی میکردم، با تو جان می‌دادم، کاش در تو می‌دیدم، در تو دم می‌زدم، در تو می‌خفتم، بیدار می‌شدم، می‌نوشتم، می‌گفتم، حس میکردم، بودم.
ای آزادی من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هرچه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم.
ای آزادی، مرغک پر شکسته زیبای من، کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان‌ها و قلعه‌ها رهایت کنم، کاش قفست را می‌شکستم و در هوای پاک بی‌ابر و بی‌غبار بامدادی پروازت می‌دادم.
دکتر على شریعتی
Read more
سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم. داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم که هرکی میخواد یتونه این ویدیو و این ... 👨‍💼
سلام رفقا. سه تا کلیپ کوتاه برای معرفی سه تا سریال که از مالزی ایران و عمان داریم درست کردم و یه متن هم نوشتم که بتونیم معرفی کنیم و توضیح بدیم.
داستان اینه که گه گداری برخی دوستان میخواستن کمک کنن ولی نمیدونستن چجوری معرفی کنن تراول شو ها رو. منم اینا رو ساختم که هرکی میخواد یتونه این ویدیو و این متن رو تو اینستاگرامش منتشر کنه. پیشاپیش از همه متشکرم🙏💐
.
این هم متنیه که فکر میکنم برای زیر این ویدیو تو پست هاتون خوبه. لینک @mehdi_kavandi یادتون نره لطفا😉 اگر دوست داری این ویدیو رو تو اینستاگرامت منتشر کنی دایرکت بده تا ویدیو رو برات بفرستم👇
مهدی کاوندی ۲۶ کشور رفته، فیلم ساخته، توجشنواره ها بوده،تو ۴ کشور زندگی کرده و تصمیم گرفته سفرنامه تصویری(تراول شو)درست کنه.
این ویدیو معرفی سریال مالزی هست.
اینستاگرام آقای کاوندی 👈
@mehdi_kavandi
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
. هربار میام اینجا کلی حس عجیب و غریب میاد سراغم، دوست دارم ساعتها بشینم و راه برم و نگاهشون کنم، اینجا ...
Media Removed
. هربار میام اینجا کلی حس عجیب و غریب میاد سراغم، دوست دارم ساعتها بشینم و راه برم و نگاهشون کنم، اینجا هزاران نفر خفته‌اند و تو ذهنم پر میشه از تخیل و تصویر از اون چیزی که می‌بینم ، پر از آینه،شانه،دوک نخ ریسی،قیچی، ماهی،گل و مرغ و درخت زندگی، خونه ... تنها به شمعی قانعند واندکی سکوت... . عکس ... .
هربار میام اینجا کلی حس عجیب و غریب میاد سراغم،
دوست دارم ساعتها بشینم و راه برم و نگاهشون کنم،
اینجا هزاران نفر خفته‌اند و تو ذهنم پر میشه از تخیل و تصویر از اون چیزی که می‌بینم ،
پر از آینه،شانه،دوک نخ ریسی،قیچی، ماهی،گل و مرغ و درخت زندگی،
خونه ...
🍃
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت...
.
عکس : @_amiralaei_ ✨
.
(توضیحات لوکیشن رو توی استوری نوشتم و توی هایلایت سفرهام هست )
Read more
Loading...