Loading Content...

نگاهت بود که من

Loading...


Unique profiles
76
Most used tags
Total likes
0
Top locations
پردیس تئاتر شهرزاد, Tehran, Iran, Kashan
Average media age
950.2 days
to ratio
12.2
قسمت چهارم این دگر خواهی در جاهایی دردسر ساز می شود، همه به چشم آدمی نگاهت می کنند که هر لحظه اراده ...
Media Removed
قسمت چهارم این دگر خواهی در جاهایی دردسر ساز می شود، همه به چشم آدمی نگاهت می کنند که هر لحظه اراده کنند می توانند تو را فرا بخوانند تا کمکشان کنی و اگر به هر دلیلی شما نتوانید یا نخواهید بسیار باعث رنجش خواهد شد اما اگر تعادل را رعایت کنید و همیشه شرایط و موقعیت خود را در نظر بگیرید و یاری رساندن را هم ... قسمت چهارم

این دگر خواهی در جاهایی دردسر ساز می شود، همه به چشم آدمی نگاهت می کنند که هر لحظه اراده کنند می توانند تو را فرا بخوانند تا کمکشان کنی و اگر به هر دلیلی شما نتوانید یا نخواهید بسیار باعث رنجش خواهد شد اما اگر تعادل را رعایت کنید و همیشه شرایط و موقعیت خود را در نظر بگیرید و یاری رساندن را هم در دستور کار خود قرار دهید قطعا زندگی پربار تر و رضایت بخش تر خواهد بود. من فکر می کنم در این سن و سال حدود یک سال می شود که نگاهی اینچنین کسب کرده و یاد گرفته ام نیم نگاهی هم به موقعیت خود داشته باشم . ولی در آن سال های کودکی اینگونه نبود من داوطلبانه بار هر مسئولیتی که دیگران باید بر دوش می کشیدند بر دوش خود می افکندم . این مسئولیت از ظرف شستن خواهر کوچکتر تا نان خریدن برادر بزرگتر را شامل می شد تا کارهایی مربوط به ساخت خانه که کاملا از توان من خارج بود ولی من آن توان را در خود ایجاد می کردم . تازه نجات دنیا و بویژه ایران هم بر دوش خود نهاده بودم و نجات ستمدیدگان و ضعیفان و کودکان و طبیعت و .... وقتی سال دوم دانشگاه بودم جهت مطالعاتم به کلی تغییر کرده بود از شریعتی دیگر خبری نبود حالا منتقدش شده بودم هر چند تاثیر خود را بر من گذاشته بود. کتاب هایش را از کتابخانه خارج کردم و جایشان را به کتاب های جامعه شناسی و فلسفه دادم. متاسفانه رمان و داستان جایی نداشت در آن قفسه های قهوه ای چوبی ای کاش اینگونه نبود چرا که تجربه های زیسته ی دیگر انسان ها از سرزمین ها و فرهنگ های مختلف نگاهی ژرف تر به زندگی ام می بخشید و من انسان پخته و با تجربه ای می شدم بی آنکه خیلی چیزها را تجربه کرده باشم و مهم تر از همه اینکه از جزم اندیشی رهایی می یافتم و نگاهی همه جانبه تر به زندگی و پیشامدهای آن می داشتم.

در همین سال بود که شبی در خانه تنها بودم بسیار شجاع و نترس بودم ولی آن شب با شب های دیگر خیلی فرق داشت.

ادامه دارد
Read more
Loading...
شعر بخوانید <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji2764"></span> . هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم در دست بی قراری باد افتاد عشقم به چشم های تو بی حد شد یادم ...
Media Removed
شعر بخوانید . هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم در دست بی قراری باد افتاد عشقم به چشم های تو بی حد شد یادم به خاطر تو زیاد افتاد من تک درخت بودم و این دره راه پرنده های مهاجر بود هر کس که بی قرارِ قرارم شد یک فصل ماند و بعد مسافر بود تو آمدی و حالت پروازت سرشاخه های خشک مرا لرزاند چشمم گرفت رنگ نگاهت ... شعر بخوانید 😊❤
.
هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم
در دست بی قراری باد افتاد
عشقم به چشم های تو بی حد شد
یادم به خاطر تو زیاد افتاد

من تک درخت بودم و این دره
راه پرنده های مهاجر بود
هر کس که بی قرارِ قرارم شد
یک فصل ماند و بعد مسافر بود

تو آمدی و حالت پروازت
سرشاخه های خشک مرا لرزاند
چشمم گرفت رنگ نگاهت را
در ذهن من همیشه خیالت ماند

هی عشق بی ملاحظه!در قلبم
مثل شراب در دل انگوری
من تک درخت منتظری هستم
تو وصله ای که با تن من جوری

اصلن بگیر کل وجودم را
من شاخه شاخه سهم خودت هستم
با تو شراب خورده و بی تابم
با تو نخورده می زده ومستم

هی شاخه شاخه شاخه دلم تنگ است
هی ذره ذره منتظرت هستم
من یک درخت عاشق خوشبختم
در عمق دره منتظرت هستم

هی بوسه بوسه من به تو محتاجم
آماده ای به کام دلم باشی?
من سعی می کنم نروم از دست
وقتی تو سهم آب و گلم باشی... #مهتاب_يغما
Read more
باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم ...
Media Removed
باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد تو را نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل ... باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد تو را نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانه عشق یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پرده اشک حسرتی یخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسویم آیی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعله سوزنده عشق آخر آتش فکند بر جانت
فروغ فرخزاد
Read more
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم... دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد زیبا ... زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم...
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت
در تند باد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا,چشم تو شعر چشم تو شاعر است
من دزد شعر های چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشین مرا به منظره رویش
من سبز میشوم...
زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق من بیار
بر من ببار تا که برویم بهار وار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا...
Read more
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز ...
Media Removed
نیمکت تنهایی بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی از من آزرده دل وغمزده ای یار چه دیدی؟ که چویک کفترچاهی پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم جلد پریدی تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟ یاچه دیدی؟ که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی تازنو ... نیمکت تنهایی

بعددوران مدیدی بردل خسته رسیدی
از من آزرده دل وغمزده
ای یار چه دیدی؟
که چویک کفترچاهی
پرپرواز کشیدی؟ ازبربام دلم
جلد پریدی
تودراین لحظه آنی چه شنیدی؟
یاچه دیدی؟
که دگرباره ازاین خانه متروک دلم بازبریدی
زخدا خواسته ام باردگرپیش من آیی
و به لبخندلبی ختم کنی رسم جدایی
تازنو تازه شود خاطره هایی
تا دگرمحوشود فاصله هایی
که میان من و تو گشته به غایی
من دراین دفتریکبرگ که توباز
جدا کردی و بردی
و همه زندگیم بود
ننوشتم که چرایی؟
من به امیدهمان لحظه دیدار نشستم
روی یک نیمکت تنها
و کنار آب دریا
تو بیایی دل من شاد شودبار دگر بار
و اگر سنگدلی پیشه کنی
دست خدا پشت و پناهت
با کمی یاد به آغوش نگاهت
من چو دیوانه و خورشید کشیم بار گناهت

بی خوابی دیشب باعث نوشتن این شعر شد
Read more
. به نام خالق عشق ... . هر شعله ی پُر فروغ، درگیرِ تو بود یک جامعه ی شلوغ، درگیر تو بود با خنده و عشوه ...
Media Removed
. به نام خالق عشق ... . هر شعله ی پُر فروغ، درگیرِ تو بود یک جامعه ی شلوغ، درگیر تو بود با خنده و عشوه ات میان هر درس #دانشکده_ی_حقوق درگیر تو بود تا #آلت_قتاله نگاهت باشد تا اینکه #مبیع، روی ماهت باشد بر من #هبه کن تو قلب زیبایت را تا چَشمِ منِ #خوانده به راهت باشد این رابطه را اگر #اطاله کردیم ... .
به نام خالق عشق ...
.
هر شعله ی پُر فروغ، درگیرِ تو بود
یک جامعه ی شلوغ، درگیر تو بود
با خنده و عشوه ات میان هر درس
#دانشکده_ی_حقوق درگیر تو بود
تا #آلت_قتاله نگاهت باشد
تا اینکه #مبیع، روی ماهت باشد
بر من #هبه کن تو قلب زیبایت را
تا چَشمِ منِ #خوانده به راهت باشد
این رابطه را اگر #اطاله کردیم
افسوس که آخَرَش #اقاله کردیم
در حسرت #ایجاب و #قبولت بودم
در وقتِ #تهاتر آه و ناله کردیم
امروز ولی خودت #عدالت هستی
تو حامل یک سَبَد رِسالت هستی
من بر قلم و زبان حقّت بالم
زیرا که تو خورشید #وکالت هستی
.
شعر از آقای #علی_اکبر_ابیض
@abyaz.aliakbar
#studentlaw
Read more
Loading...
. مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام: یا علی! این کیست می‌آید شتابان ...
Media Removed
. مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام: یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟ با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟ او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند می‌زند ... .
مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام:

یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟

او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی
باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی

آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند
تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند

می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی، بر لبانت چشم می‌دوزد، علی!

مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تو‌یی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تو‌یی

من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی
چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی!

با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار، با نام خدا عباس من!

نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن

این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده

فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود

الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر!
کاش می‌شد چشمهایت را بپوشانی، پسر!

بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ
سعی کن تا می‌شود بی خـودِ فولادی، نجنگ

تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی
تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی

خوب می‌دانم به فکر ذوالفقار افتاده‌ای
بی قراری می‌کنی، حقّا که حیدر زاده‌ای

رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی»‌ ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ‌ست

حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» می‌گفتم، آن را می‌زدم

رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می‌شود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می‌شود!

مثل اینکه باز دستی آشنا، در می‌زند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر می‌زند

خواهشت را از نگاهت خوانده‌ام؛ باشد! برو
درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو

#قاسم_صرافان

کتاب #حیدرانه
انتشارات #فصل_پنجم

#فایل_شعرخوانی_درکانال
.
.
Read more
... از خواب پا شدی، یه دردی توو سرت هی می پیچه، یه داغیِ تیزی از معده ت میاد بالا تا مری ت رو رد می کنه و می ...
Media Removed
... از خواب پا شدی، یه دردی توو سرت هی می پیچه، یه داغیِ تیزی از معده ت میاد بالا تا مری ت رو رد می کنه و می رسه به گلوت ،دوباره می ره پایین، با جفتِ دردها آشنایی، اما کار داری امروز، زیاد هم کار داری، باید بری جاهایی که مجبوری توشون حرف بزنی و هیچ حالی واسه حرف زدن نداری، دوستت میاد دنبالت، امروز شکل دردهات ... ...
از خواب پا شدی، یه دردی توو سرت هی می پیچه، یه داغیِ تیزی از معده ت میاد بالا تا مری ت رو رد می کنه و می رسه به گلوت ،دوباره می ره پایین، با جفتِ دردها آشنایی، اما کار داری امروز، زیاد هم کار داری، باید بری جاهایی که مجبوری توشون حرف بزنی و هیچ حالی واسه حرف زدن نداری، دوستت میاد دنبالت، امروز شکل دردهات جوری نیست که بشه تنها باشی، به یه بخشی از کارات می رسی و به یه بخش دیگه ش حالِ خراب اجازه رسیدن نمی ده، عذرخواهی می کنی، دکتر یه حرفهایی می زنه که خودت می دونی، دوستت می بردت خونه خودش، گفتم که نباید تنها باشی، می شینی تا نتیجه درمان خودش رو نشون بده، یه شماره می بینی رو صفحه ی موبایلت، نا آشناست
-:بله
-:سلام، خوبید
خوب که نه، ولی می گی بله بفرمایید، می گه از یه شرکتی تماس می گیره که هدیه می دن انگار،
می گی هدیه؟ از کجا؟ از کی؟
می گه سورپرایزِ
می گی خونه نیستی
آدرس خونه دوستت رو می گیره تا هدیه ت رو بیاره.
می گذره یه مدتی، دردت کمتر شده اما هنوز داره بهت سیخونک می زنه، قرارِ وقتی فهمیدی هدیه از طرف کیه ازت عکس بگیرن، هی توو ذهنت می چرخه آخه با این قیافه مریض؟
زنگ می زنن، سه تا بادکنک می بینی تو صفحه ی آیفون تصویری، یه آقایی با یه تنگِ گلی، با سه تا بادکنک سه رنگ، می گی قرار شد اول بفهمم از طرف کیه بعد عکس بگیری، یه کارت می ده دستت، یهو هزار تا خاطره رژه می رن از جلو نگاهت که تار شده حالا.
چرا به ذهنت نرسیده بود، چرا حدس نزده بودی، آخه از کی جز اون بر میاد سورپرایزهای این رنگی؟ صدای خنده هاش می پیچه توو گوشت، می گی چه خوبه خواهر داره گل گلی فرند، چه خوبه حواسشون هست به دلتنگیِ من واسه سورپرایزهای متفاوت و تکش.
چه خوبه که هستین، چه خوبه که امروز یه جوری بود انگار که هست، چه خوبه که می دونین چه حالی ام.
دردت اونقدر کمرنگ میشه که یادت می ره ، نمی دونی بخندی یا گریه کنی، فقط می دونی که خوبی،
ممنون که مجبورم کردید خوب باشم.
همین.
Read more
Loading...
‍ <span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت ...
Media Removed
️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت کرده ام عشق من امشب چراغی روشن است چون خدای عاشقی پیش من است پس بمان و لحظه ای خاموش باش بهر من امشب سراپا گوش باش حرف ها دارم برایت نازنین قصه ای از مردم این سرزمین قصه ای از مردمانی سخت گیر مردمی ... ‍ 💙❤️💙❤️
باز امشب من نشستم با خودم
باز امشب آدمی دیگر شدم
با خدای خویش خلوت کرده ام
رو به محراب عبادت کرده ام
عشق من امشب چراغی روشن است
چون خدای عاشقی پیش من است
پس بمان و لحظه ای خاموش باش
بهر من امشب سراپا گوش باش
حرف ها دارم برایت نازنین
قصه ای از مردم این سرزمین
قصه ای از مردمانی سخت گیر
مردمی با فکرهایی پوچ و پیر
در کنار مردمانی خوب و پاک
عده ای هستند تیره تر ز خاک
کارشان از غصه و غم دم زدن
روی دنیا پرده ماتم زدن
یادشان رفته ست زیبایی ماه
جملگی قهرند با پروانه، آه !
قلب ها محروم از شادی شده
بارش باران دگر عادی شده
غرق دریاییم، اما آب نیست
آب, گل شد حرفی از سهراب نیست
شعرهای سعدی و حافظ چه شد؟
در بساط کولیان بازیچه شد
قصه مادربزرگ از یاد رفت
عشق شیرین از دل فرهاد رفت
داستان ها جنگ و نابودی شده
چشم ها هم عینک دودی شده
خسته ام از فکرهای تارشان
بغض های سمی از افکارشان
هیچ کس در عصر افکار جدید
بهت و سرگردانی ما را ندید
ما که دل را ساده با هم باختیم
داشتیم دنیای نو می ساختیم
مثل دوران خوش و سبز قدیم
رنگ بر دیوار دنیا می زدیم
عشق من! دنیای رنگی داشتیم
آرزوهای قشنگی داشتیم
خانه ای در جنگلی از یاس ها
ساده بود اما پر از احساس ها
ما هنوز افکارمان سنگی نبود
آرزومان سفره رنگی نبود
ما دوتا پروانه بودیم و جهان
گرد ما می گشت و ما هم گرد آن
آن قدر گفتند از غم پیشمان
تار شد افکار نیک اندیشمان
این یکی می گفت دنیا بی وفاست
آن یکی می گفت زندان بلاست
دیگری می گفت حتی عشق هم
می شود کم رنگ زیر بار غم
خسته ام از این همه افکار خیس
این قلم های سیاه غم نویس
عشق من ! چشمان پاکت را ببند
یا به هر چیزی که می بینی بخند
ما که مثل این قلم ها نیستیم
ما مگر انسان زیبا نیستیم؟! دلبرم از این جماعت دور باش
مملو از شوق و نشاط و شور باش
از نگاهم تا نگاهت پل بزن
خیره شو در چشم هایم زل بزن
چشم بردار از جهانی این چنین
زندگی را در نگاه من ببین
راه ما از مردم دنیا جداست
لحظه هامان مملو از بوی خداست
من به کوری دو چشم تارشان
یا که آن اندیشه بیمارشان
تا ابد عاشق ترین آزاده ام
طبق قولی که به مجنون داده ام
عاشقم من عاشق دنیای خویش
دلخوشم حتی به رویاهای خویش
من نمی گنجم درون پوستم
با درخت و کوه و دریا دوستم
آسمان ما هنوزم آبی است
لحظه هامان غرق در بی تابی است
با غم و افسردگی بیگانه ایم
ما هنوزم عاشق پروانه ایم
خانه ای هم رو به ساحل ساختیم
قایقی در قلب آب انداختیم
سوی دنیای تعالی می رویم
گرچه با دستان خالی می رویم
دست در دستان من تا آسمان
لحظه ای در وصف این رویا ب
Read more
. #من_آمدم من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم نشستن از تو سرودن ...
Media Removed
. #من_آمدم من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم نشستن از تو سرودن غزل غزل به چه امید به الفتی که نداری، به پاسخی که ندارم تو گفته ای که چرا دیر آمدم به سراغت چه سود آمدن من، که میروی ز کنارم قرار بود برایم تو هم غزل بفرستی چه شد که برده ای از یاد نازنین! دل زارم من ... .
#من_آمدم

من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم
بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم

نشستن از تو سرودن غزل غزل به چه امید
به الفتی که نداری، به پاسخی که ندارم

تو گفته ای که چرا دیر آمدم به سراغت
چه سود آمدن من، که میروی ز کنارم

قرار بود برایم تو هم غزل بفرستی
چه شد که برده ای از یاد نازنین! دل زارم

من آمدم که بدانی هنوز بر سر عهدم
تو میروی که بدانم، هنوز بر سَرِ کارم

من آمدم که ز چشمان تو قصیده بگویم
تو چشم خویش مبند و مگو: به خود بگذارم

چه گفته ای که به «کیوان» رسیده است فغانم
چه کرده ای که خزان گشته است فصل بهارم

#مرتضی_کیوان_هاشمی

#مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیتهای_ناب #غزل #قافیه #شعر_نو #عاشقانه #عاشق #عشق #قصیده #امید #خزان #بهار #پاییز
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم بند از پای گسستم، چشم ها بستم و در خویش شکستم... گله کردم ز نگاهت، آن ... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...
نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد...
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم،
چشم ها بستم و در خویش شکستم...
گله کردم ز نگاهت،
آن دو چشمانِ سیاهت،
بوسه ی گاه به گاهت...
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد،
ابر هم گاه ندارد،
به سحر راه ندارد،
در بساط آه ندارد!
دلِ سنگی که تو داری،
به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و
مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام
قطره ی اشک خدا پنجره را شست!
چشم ها خیس.... پای ها سست
لرزه افتاد به جانم
تو کجایی؟
نگرانم،
نکند باد بیاید حالتِ مویِ تو در هم بزند
یا خرامد در اتاقی که تو خوابی،
آرام تو بر هم بزند...
نگرانم نگرانم...
من پر از دغدغه و شب پر از آرامش و محجوب
من قسم می خورم این بار به آرامشِ این شب،
به سماوات
به کواکب
به سیارات
حذر از عشق ندانم ...
💙💔💙
Read more
. نشست بر دل تو مهر همدمی دیگر نشست بر دل من گرد ماتمی دیگر ‌ چه میهمان عزیزی، چراغ روشن کن! که ...
Media Removed
. نشست بر دل تو مهر همدمی دیگر نشست بر دل من گرد ماتمی دیگر ‌ چه میهمان عزیزی، چراغ روشن کن! که آمده‌ست به دیدار من غمی دیگر ‌ چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر ‌ هوای پر زدنم در حصار دنیا نیست مرا ببر به تماشای عالمی دیگر ! ‌ زمان مردنم ای بی‌وفا به بالینم فقط ... .
نشست بر دل تو مهر همدمی دیگر
نشست بر دل من گرد ماتمی دیگر

چه میهمان عزیزی، چراغ روشن کن!
که آمده‌ست به دیدار من غمی دیگر

چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر

هوای پر زدنم در حصار دنیا نیست
مرا ببر به تماشای عالمی دیگر !

زمان مردنم ای بی‌وفا به بالینم
فقط بیا که نگاهت کنم کمی دیگر ‌

#سجاد_سامانی
از کتاب در دست انتشار سالیان

این غزل در سالهای نوجوانی من سروده شده بود اما همان دوران در وبلاگم منتشرش کرده بودم. در کتاب ایما نبود اما از وبلاگها پیدایش کرده بودند و خلاصه با تغییراتی که الان دارید می‌بینید ان‌شاالله در کتاب سالیان خواهد بود. ممنون به‌خاطر اینهمه بازخورد مثبت برای سالیان و اسمش 😊🌸
Read more
Loading...
#بهشت . . 🧡❣️🏼🏼🏼 . . پرسیدَم بهِشت کجاست؟ مادر همینطور که غذا را هَم میزد که تَه نگیرَد گفت " دخترم بهشت اونجاییِ که تمام اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن، گل بگن و گل بشنون" پدرم داشت روزنامه میخواند .. سرش را بالا آورد و گفت " بهشت اونجاییه که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه .. ... #بهشت
.
.
💚💙💗❤️💖💕💜🧡💛❣️👌🏼👌🏼👌🏼
.
.
پرسیدَم بهِشت کجاست؟
مادر همینطور که غذا را هَم میزد که تَه نگیرَد گفت " دخترم بهشت اونجاییِ که تمام اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن، گل بگن و گل بشنون"
پدرم داشت روزنامه میخواند .. سرش را بالا آورد و گفت " بهشت اونجاییه که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه .. اونجا که هیچ پدری شرمنده‌یِ زن و بچش نباشه .."
برادرم تلویزیون تماشا میکرد .. رو به من کرد و گفت " اونجا که بدونِ هیچ نگرانی تا نصفه شب با رفیقات بری دور دور تو کوچه و خیابون .." خواهرم آمد دمِ گوشم طوری که بقیه نفهمند گفت " بهشتِ من اونه .. " از خجالت لپ‌هایش گل انداخت ..!
رفتم سمتِ مادر بزرگ ..
گفتم مادر بزرگ به نظرِ شما بهشت کجاست ..!؟
دست از دوخت و دوز کشید .. کمی اَخم کرد و با صدایِ بلند گفت " چی میگی ننِه نمیشنوم صداتو .. "
صدایَم را کمی بالاتر بردم و حرفَم را تکرار کردم ..
باز هَم اخم کرد .." نمیشنوَم چی میگی ننه .. این گوشام دیگه ذِله کردن منو .."
گمانَم بهشتِ مادر بزرگ را هم فهمیده بودَم کجاست ..!
به سمتِ پنجره رفتم ..
به کوچه نگاه کردم
زیرِ تیرِ برق ایستاده بودی
نگاهت در بی تابی‌ِ دیدنم دو دو میزد ..
خندیدم .. "خندیدی" ..!
اشاره کردی هوا بارانیست .. زودتَر بیا‌ ..!
بهشت واقعا کجا بود؟
آنجایی که خانواده‌ام گفتند ..
یا " آنجا میانِ کوچه ، زیرِ تیرِ برق؟ "
.
#سجاد_صفاری .
@sajjadsaffari
📸♥️
🌸نظرتون؟
.
.
Location :Iran 🇮🇷, Mazandaran
.

#Photo #photographer #picture #caption #camera #art #pic #beautiful #girl #figure #instagram #Galllery #love #moment #cutest #Zhest #zhest_akasi #model #niloofar #boy #nice #natural #nilo_ofarane
Read more
#بهشت 🧡❣️🏼🏼🏼 پرسیدَم بهِشت کجاست؟ مادر همینطور که غذا را هَم میزد که تَه نگیرَد گفت " دخترم بهشت اونجاییِ که تمام اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن، گل بگن و گل بشنون" پدرم داشت روزنامه میخواند .. سرش را بالا آورد و گفت " بهشت اونجاییه که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه .. اونجا که هیچ ... #بهشت 💚💙💗❤️💖💕💜🧡💛❣️👌🏼👌🏼👌🏼 پرسیدَم بهِشت کجاست؟
مادر همینطور که غذا را هَم میزد که تَه نگیرَد گفت " دخترم بهشت اونجاییِ که تمام اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن، گل بگن و گل بشنون"
پدرم داشت روزنامه میخواند .. سرش را بالا آورد و گفت " بهشت اونجاییه که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه .. اونجا که هیچ پدری شرمنده‌یِ زن و بچش نباشه .."
برادرم تلویزیون تماشا میکرد .. رو به من کرد و گفت " اونجا که بدونِ هیچ نگرانی تا نصفه شب با رفیقات بری دور دور تو کوچه و خیابون .." خواهرم آمد دمِ گوشم طوری که بقیه نفهمند گفت " بهشتِ من اونه .. " از خجالت لپ‌هایش گل انداخت ..!
رفتم سمتِ مادر بزرگ ..
گفتم مادر بزرگ به نظرِ شما بهشت کجاست ..!؟
دست از دوخت و دوز کشید .. کمی اَخم کرد و با صدایِ بلند گفت " چی میگی ننِه نمیشنوم صداتو .. "
صدایَم را کمی بالاتر بردم و حرفَم را تکرار کردم ..
باز هَم اخم کرد .." نمیشنوَم چی میگی ننه .. این گوشام دیگه ذِله کردن منو .."
گمانَم بهشتِ مادر بزرگ را هم فهمیده بودَم کجاست ..!
به سمتِ پنجره رفتم ..
به کوچه نگاه کردم
زیرِ تیرِ برق ایستاده بودی
نگاهت در بی تابی‌ِ دیدنم دو دو میزد ..
خندیدم .. "خندیدی" ..!
اشاره کردی هوا بارانیست .. زودتَر بیا‌ ..!
بهشت واقعا کجا بود؟
آنجایی که خانواده‌ام گفتند ..
یا " آنجا میانِ کوچه ، زیرِ تیرِ برق؟ "
.
#سجاد_صفاری .
@sajjadsaffari
📸♥️
🌸نظرتون؟
.
.
Location :Iran 🇮🇷, Mazandaran
.

#Photo #photographer #picture #caption #camera #art #pic #beautiful #girl #figure #instagram #Galllery #love #moment #cutest #Zhest #zhest_akasi #model #niloofar #boy #nice #natural #nilo_ofarane
Read more
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ...
Media Removed
. • خواستم از دل خوشی بنویسم به گذشته نگاه کردم چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت نوشتم زندگی ... .آینده صدایم زد به روبه رو نگاه کردم اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند سایه ها دنبال هم می کردند نه شانه ای برا تکیه بود نه دستی برای گرفتن حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است می گویند دعا ... .

خواستم از دل خوشی بنویسم
به گذشته نگاه کردم
چه چیز ها که قشنگی اش ساده از دستانم رفت
نوشتم زندگی ...
.آینده صدایم زد
به روبه رو نگاه کردم
اما دیدم آدم ها دنیای قشنگی ندارند
سایه ها دنبال هم می کردند
نه شانه ای برا تکیه بود
نه دستی برای گرفتن
حال دلم هوایش آلوده تر از تهران است
می گویند دعا به وقت اضطرار میگیرد ...
بارالها ؛
اَمَن یُجیب مُضطرِ نگاهت شده ام .
" اَعُوذُبِكَ يا رَبِّ مِنْ نَفْس لا تَشْبَعُ
اي پروردگارم ، از نفسي كه سير نمي‏شود، به تو پناه می برم ... "
.
" اللهم انّی استغفِرُکَ لِما تُبتُ اِلیکَ مِنهُ ثمَّ فیهِ
خدایا من آمرزش میخواهم برای گناهانی که بعد از توبه کردنم دوباره به آنها دست زده ام ... "
.
در این دنیای تنهایی به آغوشت پناه میبرم
ای تنهاتر از من ... از بنده هایت دست شستم و چشم امیدم به مستعانی توست ...
.
" الهی ! لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي
خدایا ! امید و آرزویم را از لطف و کرمت قطع نگردان ... "
.
در این وادی هوس و خیال ؛
در این دنیای امروز و فردا ؛
لا به لای همه ی آدم های نقاب چهره ؛
نزدیک تر از تو ، دوست تر از تو ، نگران تر از تو نیافتم ...
حنان من ؛ چشم انتظار روزهای آمدن منی هستی که خودت میدانی هنگام مشکلات بیتابانه چه میخواهم از نگاهت ...
" ببخش بی وفایی ام را ای رفیق روزهای سخت و همراه روزهای شادم ... "
این چشم ها جز به امید تو دیگر نمیبارد ؛
" اینبار هم باران رحمت این روزهای آلوده ام باش ... "

#فاطمه_زلفی
__________________
خدا بهترين دوست براي هممونه
مشتاق ترينه براي اينكه باهاش دوست شيم
ولي ما خيلي اين روزا غرقيم
تو اين دنياي مسخره و بازياش كه هممونو گول زده
كاش هممون چشمامونو بيشتر باز كنيم روي خدا و مهربونياش
رو دلايل آفرينشمون
ما نيمديم اين دنيا كه اينهمه غرقش شيم 😑
#خدا_خيلي_خداست
___________________
دوستان لطفا حقير رو دعا بفرماييد
اين روزا سخت لبخند ميزنم (متاسفانه 😞)
ارادت 🌹
Read more
Loading...
آخرش یک روز بی خبر..از کنارت عبور خواهم کرد روزی که شاید...دلم برایت نخواهد لرزید.. آن روز را می ...
Media Removed
آخرش یک روز بی خبر..از کنارت عبور خواهم کرد روزی که شاید...دلم برایت نخواهد لرزید.. آن روز را می بینم ؛ که تو دستان کسی را گرفته ای که اصلا شبیه من نیست،،، و من پا به پای کسی قدم می زنم که هیچ چیزش شبیه به تو نخواهد بود... روزی که موهای رنگ پریده مان را زیر کلاه و روسری هایمان پنهان می کنیم... وشاید ... آخرش یک روز بی خبر..از کنارت عبور خواهم کرد
روزی که شاید...دلم برایت نخواهد لرزید..
آن روز را می بینم ؛ که تو دستان کسی را گرفته ای که اصلا شبیه من نیست،،،
و من پا به پای کسی قدم می زنم که هیچ چیزش شبیه به تو نخواهد بود...
روزی که موهای رنگ پریده مان را زیر کلاه و روسری هایمان پنهان می کنیم...
وشاید آن روز ، دخترِ من با پسرِ تو نگاهشان به هم دوخته شد و دلهایشان به هم گیر کرد..
وشاید قسمت شد آخرش، بیشتر با هم باشیم ...
کاش آن روزها حواست باشد...
حواست باشد که دیگر سنی از ما گذشته..!
یادت باشد که باید مراعات کنیم..
مثلاً من اصلا نگاهت نکنم
و تو هم سعی کن به رویت نیاوری؛ این آدمِ سربه زیرِ باحیا ... روزی تمام دنیایت بود!
Read more
«شهزاد» شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی! آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن من از دلِ یه جنگلِ تاریک ...
Media Removed
«شهزاد» شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی! آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن من از دلِ یه جنگلِ تاریک اومدم واسم طنابِ بافه‌ی موتو دراز کن من یه گلادیاتورِ پیرم که ضجه‌هاش عُمری دلیلِ کیفِ تماشاچیا شده فواره‌های خونشو تقدیس می‌کنن وقتی رَگش تو حادثه‌ی تیغ وا شده. شکلِ «مسیح» روی صلیبم ... «شهزاد»

شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی!
آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن
من از دلِ یه جنگلِ تاریک اومدم
واسم طنابِ بافه‌ی موتو دراز کن

من یه گلادیاتورِ پیرم که ضجه‌هاش
عُمری دلیلِ کیفِ تماشاچیا شده
فواره‌های خونشو تقدیس می‌کنن
وقتی رَگش تو حادثه‌ی تیغ وا شده.

شکلِ «مسیح» روی صلیبم که تک تکِ
حواریونِ کهنه‌شو انکار می‌کنه
مثلِ «هدایتی» که توی شامِ آخرش
پنبه تو گوشِ موشای دیوار می‌کنه

خستم از این کبوترِ منقاربسته که
یک عمره از رو شونه‌ی من پر نمی‌کشه
دستی که با تصورِ تو شعر رج زده
باید یه روزی دورِ کمرگاهت حلقه شه.

این برده‌ی فراریِ زانوشکسته رو
با گرگای گرسنه‌ی خون‌خوار تک نذار
با اون پرستویی که تو چشمات مخفیه
از نو بهارو یادِ تنِ یخ‌زده‌م بیار.

می‌خوام تمامِ شب تو نگاهت سفر کنم،
عطرِ تو رو نفس بکشم تا سحر بشه
از زندگی تو سایه‌ی باطوم خسته‌ام
این خستگی باید تو لباسِ تو در بشه.

این ببرِ زخمی تشنه‌ی دستِ نوازشه
چین و چروکِ چهره‌مو با بوسه‌هات بشور
می‌خوام جوون کنی منو تو چشمه‌ی تنت
از تختِ خوابمون ببرم تا یه جای دور

ایمان بیار به دستِ کسی که تو فصل سرد
روی بخارِ شیشه‌ها اسمِ تو رو نوشت
تنهاییِ عظیمتو احساس کرده بود
قویی رو دیده بود وسطِ اردکای زشت.

با من بیا تا اوجِ تپش‌های آخرم
شاید یه روزی عشقِ ما ضرب‌المثل بشه
ماهی سیاهِ زخمیِ از جنگ خسته‌ام
که خوش داره «صمد» توی رودِ عسل بشه.

از عکسمون تو آینه خجالت نمی‌کشم
حتا زمانی که تنمو چنگ می‌زنی.
با تو به لحظه‌ای بَدَوی غلت می‌خورم
شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی.

یغما گلرویی
.
.

عکس مونا فاضلی
Read more
چند روزیست .. شبحی آفت جانم شده است . . 50/70 دو جهته.افقی.عمودی تیر 1397 . ای نگاهت نخی از مخمل ...
Media Removed
چند روزیست .. شبحی آفت جانم شده است . . 50/70 دو جهته.افقی.عمودی تیر 1397 . ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم . به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور .  به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری . ... چند روزیست ..
شبحی آفت جانم شده است
. .
50/70
دو جهته.افقی.عمودی
تیر 1397 .
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم .
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور .
 به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
.  به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم .
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو .
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت .
 شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است
.  در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است .
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش .
 آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده  در من
.
انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است .
 یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش .
 رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است .
 آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
.  اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟ .
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
.  آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است
.  آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی .
Read more
Loading...
دخترم گیسوانت البته همه ی زیبایی تو نیست معصومیت نگاهت نرمی پوستت دستان پاک و کوچکت همه و همه ...
Media Removed
دخترم گیسوانت البته همه ی زیبایی تو نیست معصومیت نگاهت نرمی پوستت دستان پاک و کوچکت همه و همه دارایی های ارزشمند توست ارزش تو پیراهن گلدار و چین و واچینی نیست که هوس مادرانه ام به تنت می پوشاند ارزش تو گل سر هایی نیست که گاهی خودم با عشق و باز خودم با هزینه ی کم و زیاد برایت میبندم می بوسم گیسوانت ... دخترم
گیسوانت
البته همه ی زیبایی تو نیست
معصومیت نگاهت
نرمی پوستت
دستان پاک و کوچکت
همه و همه
دارایی های ارزشمند توست
ارزش تو پیراهن گلدار و چین و واچینی نیست که هوس مادرانه ام به تنت می پوشاند
ارزش تو گل سر هایی نیست که گاهی خودم با عشق و باز خودم با هزینه ی کم و زیاد برایت میبندم
می بوسم گیسوانت را در پس هر شانه ای که سر می خورد و گوییا دریایی را آرام می کند
شانه میزنم مویت را و زمزمه می کنم
ز تاب جعد مشکینت چه خون افتاد در دل ها
جعد مشکینت
جعد مشکینت
دخترم تو نمی دانی همین جعد مشکین تو و هزاران مثل تو چه کرده است با دل ها ،با عقل ها...
تو نمی دانی یعنی هنوز زوداست که بدانی ....همین که نه ساله شوی این جعد مشکین را باید در معجری پنهان کنی از دیدنامحرمان و صد البته نامردمان....
نا محرمی همیشه ترس ندارد البته اما از نامرد همیشه بگریز دخترم....
دخترکم این #باید را پیش از آنکه #دین و #جمهوری_اسلامی برای تو تعیین کند
من به عنوان مادرت
و پدرت بعنوان حامی ات ،سرپرست و تنها مردی که در این سن تو ،بوسه اش ،آغوشش ،و نگاهش همه از عشق است و همه زیبایی تو را می بیند ،برای تو تعیین می کنیم
همین گیسوانی که از روز تعیین جنسیت برایش کلی نقشه کشیدیم، کش های رنگ و وارنگ خریدیم،برس و شانه و شامپو خریدیم
همین گیسوانی که برای پر پشت شدنش شربت زینک و فلان و بهمان خرجش کردیم....
این باید را من از روی عقل و احساس مادرانه برای تو تعیین می کنم
و شیرم را حلالت نمی کنم اگر این #معجر حتی به خنجر بفروشی.....
دخترم مراقب باش همان ها که شعار #حجاب غیر اجباری سر میدهند،فرمان از همان ها می گیرند که روزگاری #کاپیتولاسیون آوردند و ارج گذاشتند به #سگ_امریکایی که به از جان #ایرانی بود....
دخترم شنگول و منگول نباش ،شاد و سرحال باش
#پینوکیو نباش
اسیر بازی موش و گربه ها نشو ...
دخترم نه می خواهم زیر نگاه نامردمان و #نامحرمان باشی و نه زیر مشت های مامورین #ارشاد ...که آنکس را که مادر تربیت نکرد ،دنیا،آن هم مجازی اش،تربیت نخواهد کرد،چه تو باشی_ که از ذریه ی #ساداتی و مادرت پهلو شکست و پیمان ولی امرش نه_چه مامور گشت ارشادی که تکلیفش چیز دیگری است و عملش چیز دیگری....و اصلا انگار نه انگار که رفتارش می شود سیبل منورالفکران و بهانه ای برای بی حرمتی به همه ی مقدسات....
اف بر ما که خود را نشناختیم و اجازه دادیم دیگری ما را معرفی کند
و مگر لالیم ما؟؟؟؟؟
Read more
. . . . . . پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم... . . . . . دکتر ...
Media Removed
. . . . . . پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم... . . . . . دکتر عزیز ... دکتر دور ... دکتر نزدیک ... دکتر همیشه و هنوز ... دکتر جان ... یکسال شد که نیستی که رفتی که تنگ بود قفس زندگی برای روح مهربان و صبورت ... اسفند برای خیلی ها غمی تا ابد داغ و تازه ... .
.
.
.
.
.

پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم...
.
.
.
.
.
دکتر عزیز ... دکتر دور ... دکتر نزدیک ... دکتر همیشه و هنوز ... دکتر جان ... یکسال شد که نیستی که رفتی که تنگ بود قفس زندگی برای روح مهربان و صبورت ... اسفند برای خیلی ها غمی تا ابد داغ و تازه دارد و خواهد داشت ... کاش بودی ..‌. کاش همیشه بودی ... دلتنگم دکترجان ، دلتنگ ؛ دلتنگ تر از همیشه ... بی‌بزرگترشدیم ببین ... از پس حَسرت نبودنت و درد این گاه نادانان حَق‌کش و حق‌نشناس؛ بیش از بیش زخم نبودت رخ می‌نماید جانان ..😔 هرچه بود و هر چه هست و هرچه کردیم فقط و فقط به عشق خودتان و به یاد خودتان بوده دکترعزیز ما . نگاهت رو از اون بالا بالا‌های آسمون هرگز ازمون دریغ نکن . ممنون . .
.
.
.
#اولین_سالگردپروازترانه #افشین_یداللهی
#من_عاشق_چشمت_شدم
#ترانه_ی_امروزایران
#یادتان_گرامی
#هانافردکریمیان
@homa_saadat
@mohammaddarvish_
@aba_abedin
@samitahsildari
@ali_iliyaa
@ivaaan_i
@asal_goudarzi
@royayaghoobi
@tahmineeee.y
@reza_talebii
@samboorang
@royadijan
@mah_tab_ansari
@maryam_mirrahmati
@hanaaw.hp
Read more
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر ...
Media Removed
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی ... ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟ اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

#عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.پست اخر🌹🌹
Read more
بله!!!!!ساعت 5:40 صبح روز دوشنبه و من هنوز مانند جغد بیدار <span class="emoji emoji1f629"></span>این عکس در کل منو سرحال میکنه و پر از انرژی ...
Media Removed
بله!!!!!ساعت 5:40 صبح روز دوشنبه و من هنوز مانند جغد بیدار این عکس در کل منو سرحال میکنه و پر از انرژی برای ورود به اتاق عمل😇 دلنوشته مادر که می شوی تمام زندگیت می شود دعا و خواهش از خدا برای عاقبت به خیر شدن فرزندت. مادر که می شوی بهترین هدیه برایت میشود، سلامتی جسم و روح بچه ات. مادر که می شوی ... بله!!!!!ساعت 5:40 صبح روز دوشنبه و من هنوز مانند جغد بیدار 😩این عکس در کل منو سرحال میکنه و پر از انرژی برای ورود به اتاق عمل😇
دلنوشته💖
📝
مادر که می شوی تمام زندگیت می شود دعا و خواهش از خدا برای عاقبت به خیر شدن فرزندت.
مادر که می شوی بهترین هدیه برایت میشود،
سلامتی جسم و روح بچه ات.
مادر که می شوی بیشتر فکر می کنی به مادرت.. مادربزرگت. اینکه آنها چه سختی ها کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند
مادر که می شوی غم و اندوه و شادی ات هم رنگ دیگری میگیرد و همه اینها گره میخورد به حال فرزندت.
مادر که می شوی کوه های تمام عالم بر سرت خراب میشود وقتی به اندازه نیش سوزنی در پای فرزندت میرود
مادر که می شوی صبور میشوی و باحوصله انگار نه انگار که تا همین دیروز بی حوصله ترین آدم روی زمین بودی.
مادر که می شوی خوابت هم با خواب فرزندت تنظیم میشود انگار نه انگار که تا دیروز خوابت از خواب زمستانی هم سنگین تر بود،
مادر که می شوی نگاهت هم مادرانه می شود عمیق و دقیق و عاشق ،
مادر که می شوی دلت تنگ میشود برای مادرت و روزهایی که یادت نمی آید در دلش چه ها گذشته... 💟 #drmahdizadeh #دکترمهدیزاده
Read more
. چشم در چشم ، در این آینه تصویری نیست عشق ، فر"ار و به پایش غل و زنجیری نیست گره از گیر گره های نگاهت ...
Media Removed
. چشم در چشم ، در این آینه تصویری نیست عشق ، فر"ار و به پایش غل و زنجیری نیست گره از گیر گره های نگاهت آزاد شهر ، آرام و خبر ، از تب و درگیری نیست گفته بود عشق که اکسیر جوانی من است حال اما خود او جز نفس پیری نیست سابقا آینه در آینه آئینی داشت حیف اینبار در این آینه تصویری نیست . . . (از متن کتاب ... .
چشم در چشم ، در این آینه تصویری نیست
عشق ، فر"ار و به پایش غل و زنجیری نیست

گره از گیر گره های نگاهت آزاد
شهر ، آرام و خبر ، از تب و درگیری نیست

گفته بود عشق که اکسیر جوانی من است
حال اما خود او جز نفس پیری نیست

سابقا آینه در آینه آئینی داشت
حیف اینبار در این آینه تصویری نیست
.
.
.
(از متن کتاب ترنم عشق)

Eye to eye, there is not any picture in the mirror
Love is volatile and is not chained to the feet of it... .

The nodes are free from your look's prison
The city is calm and there is no contention

Love has said:i'm an elixir for geting youth
But now it's just an old breath... .

Mirror in the Mirror had previously Regulations
Alas, there is not any picture in the mirror
.
.
.
(A poem of the tarannome eshgh book)
.

#شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #غزل #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #ترنم #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #عشق #ایران #گره #اکسیر #پیر #eye #poem #love #poet #عاشقانه #picture #چشم #book #mirror #poetry #هنر
Read more
با وجو اینکه امسال برخلاف همه سالهای قبل خیلی منتظر رسیدن روز تولدم نبودم اما خداوند رو شاکرم ک نعمت ...
Media Removed
با وجو اینکه امسال برخلاف همه سالهای قبل خیلی منتظر رسیدن روز تولدم نبودم اما خداوند رو شاکرم ک نعمت حیاتی دوباره و لذت بردن از زیبایی ها رو بهم ارزانی داشت. مدتها بود پستی در اینستا نگذاشته بودم اما طبق روال سالها، روز تولدم بهانه ای شد برای شروعی دوباره. شروع امیدها و آرزوهایی که هرسال در لابلای ... با وجو اینکه امسال برخلاف همه سالهای قبل خیلی منتظر رسیدن روز تولدم نبودم اما خداوند رو شاکرم ک نعمت حیاتی دوباره و لذت بردن از زیبایی ها رو بهم ارزانی داشت.

مدتها بود پستی در اینستا نگذاشته بودم
اما طبق روال سالها، روز تولدم بهانه ای شد برای شروعی دوباره.
شروع امیدها و آرزوهایی که هرسال در لابلای روزمرگی ها کمرنگ و حتی بی رنگ میشن
اما از یاد نمیرن و من امروز در آستانه بیست و نهمین سالروز ورودم به این دنیا، خداوند مهربان رو بابت تمام محبت و لطفش سپاسگزارم و با قلبی آرام و ذهنی روشن دریافتم که زندگی با تمام دشواری ها،سختی ها و غم هایش زیباست
اگر
نگاهت و تکیه گاهت خداوند باشد
و زیبایی جز این نیست و نمیتواند باشد.
پ.ن: پیگیر آرزوهاتون باشید. زندگی با حضور خدا بینهایت زیباست.
Read more
تنها نشسته ام من و سیگار میکشم نقش تو را به سینه ی دیوار میکشم آن زلف تاب خورده و سیمای ناب را امشب میان ...
Media Removed
تنها نشسته ام من و سیگار میکشم نقش تو را به سینه ی دیوار میکشم آن زلف تاب خورده و سیمای ناب را امشب میان دشت و چمنزار میکشم صد بار در تجسم چشمت قلم شکست من باز هم به خواهش و اصرار میکشم بار فراق و درد تو را من هنوز هم در بیت های  مبهم  اشعار میکشم راز درون و سّر نگاهت عجیب بود تعبیر آن زمخزن اسرار میکشم زخمی ... تنها نشسته ام من و سیگار میکشم
نقش تو را به سینه ی دیوار میکشم
آن زلف تاب خورده و سیمای ناب را
امشب میان دشت و چمنزار میکشم
صد بار در تجسم چشمت قلم شکست
من باز هم به خواهش و اصرار میکشم
بار فراق و درد تو را من هنوز هم
در بیت های  مبهم  اشعار میکشم
راز درون و سّر نگاهت عجیب بود
تعبیر آن زمخزن اسرار میکشم
زخمی نشانده ای تو زمهرت به پیکرم
کز درد زخمه بر جگر تار میکشم 
عشقت حرام کرده مرا طعنه میزنند
وای از ملامتی که ز اغیار میکشم
اما هنوز فرصت یک بوسه مانده است
با این  امید  منّت  اخبار  میکشم
سیگار هم رسید به آخر ولی هنوز
نقش خیالِ خسروی از یار میکشم
Read more
تولدت مبارک همه زندگیم<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> میلاد تو طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی ...
Media Removed
تولدت مبارک همه زندگیم میلاد تو طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی شکفته در بهار تولد یک شعر دلنشین شعری که در واژه های نگاهت و در قافیه های کلامت هر روز از نو آغاز میشود و من این شعر را به تکرار می خوانم در قلبم می بینم و در خود می شناسم می بینم آن شبهای بیداری را می ... تولدت مبارک همه زندگیم🌷🌷🌷
میلاد تو
طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود
نفسی گرم در فضای سرد و غریب
گلی شکفته در بهار
تولد یک شعر دلنشین
شعری که در واژه های نگاهت
و در قافیه های کلامت
هر روز از نو آغاز میشود
و من این شعر را به تکرار می خوانم
در قلبم می بینم و در خود می شناسم
می بینم آن شبهای بیداری را
می شنوم تکرار لالائی را
تو آنجا
پدر بودن را به من آموختی
و در آن بازی های کودکانه
و در آن خنده های شادمانه
که کودکی را با هم آموختیم

و من هنوز در کنارت
تجربه می کنم بزرگ ...
دختر نازم عشق بابا تولدت مبارک ترنم جوووون @taaaaaarrrrrrnom
91/11/05
#ترنم #تولد #دختر #دخترم #عکس #عشقم #نفسم #بهمن #بهمن_ماه #تولد_تولد_تولدت_مبارک🎂😍❤️🌹👏☝️👌🐥😇👊👑🌺🐤💐💥💫✨❤️💛💚💙💜🙆💓💞💕
Read more
و امروز دلتنگتر از همیشه مینویسم،،،پدرم دلم تنگ است. چه سخت است نگاهت را به قاب عکسی سردو خاموش سپردن... و ...
Media Removed
و امروز دلتنگتر از همیشه مینویسم،،،پدرم دلم تنگ است. چه سخت است نگاهت را به قاب عکسی سردو خاموش سپردن... و چه دردناک است خانه را بی حضورت داشتن و حس خوشبختی را خواستن... کاش میشد ثانیه ها را پس گرفت و تورا از نو داشت!! کاش دستان زخم خورده ات را بیشتر در دست میگرفتم... کاش با قدم های پر از دردت بیشتر ... و امروز دلتنگتر از همیشه مینویسم،،،پدرم دلم تنگ است.
چه سخت است نگاهت را به قاب عکسی سردو خاموش سپردن...
و چه دردناک است خانه را بی حضورت داشتن و حس خوشبختی را خواستن...
کاش میشد ثانیه ها را پس گرفت و تورا از نو داشت!!
کاش دستان زخم خورده ات را بیشتر در دست میگرفتم...
کاش با قدم های پر از دردت بیشتر همراه بودم...
و ای کاش فرصتی بود برای داشتن دوباره ی آغوشت...
اما افسوس که دیگر هیچ یک را نخواهم داشت،حتی میانمان بحثی نخواهد بود انگار برای همیشه باهم موافقیم و سهم من از محبت برای تو شاخه گلی ست بر مزارت.
با وجودهمه ی اینها و نداشتن دستان مهربانت زندگی میکنم چرا که میدانم روزی دوباره در آغوشت خواهم کشید...روحت شاد😔
Read more
بسم الله باده گاهی زعِنَب هست گهی از رطب است این همان است که در روی تو لب روی لب است دم کشیدند همه سبزدلان ...
Media Removed
بسم الله باده گاهی زعِنَب هست گهی از رطب است این همان است که در روی تو لب روی لب است دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت چای سادات اگر سبز نباشد عجب است جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست چشم از باده ی رخساره ی تو لب به لب است زلف در زلف و نظر در نظرند اهل نظر رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است ابرویت حامی فرمان ... بسم الله
باده گاهی زعِنَب هست گهی از رطب است
این همان است که در روی تو لب روی لب است
دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت
چای سادات اگر سبز نباشد عجب است
جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست
چشم از باده ی رخساره ی تو لب به لب است
زلف در زلف و نظر در نظرند اهل نظر
رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است
ابرویت حامی فرمان نگاهت شده بود
قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است
شِکَّر فارس چو تُجّار برم سوی حجاز
فارسی شعر بخوانید نگارم عرب است
خَم ابروی تو ای دوست خُم وارون شد
فتحه و ضمه تماماً طرب اندر طرب است
بو سه از دور دهم نیست اگر پای سفر
لب ارادت برساند چو قدم بی ادب است
تاک بنشان سر قبرم که مرا روز جزا
چشم امید شفاعت به دخیل عِنَب است
هر که مقتول شما نیست سرش سبز مباد
عاشق سرخ زبان ست که سید نسب است
رنگ افشاندن ما فرصت ابراز نداشت
گرچه هر دیده که عاشق شده فرصت طلب است
ذوالفقار تو دو دم دارد عیسی یک دم
پس اولوالعزم زشمشیر تو یک دم عقب است
#علي_ولي_الله
#پست_مشترك
Read more
. داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید. شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق ...
Media Removed
. داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید. شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در رو هم قفل کرده داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در رو باز کن مریم ... .
داستان واقعی. لطفاً تا آخرش بخونید.

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست
میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه
هر چی منتظر شدن برنگشته، در رو هم قفل کرده
داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در رو باز کن
مریم جان سالمی؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو میشکنه میرن تو.
مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا
کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده
ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارن
به این صحنه نگاه می کنن، کنار دست مریم یه کاغذ هست
یه کاغذی که با خون یکی شده، بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه
با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره، بازش میکنه و میخونه:
سلام عزیزم. دارم برات نامه مینویسم
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه
کاش منو تو لباس عروسی میدیدی
مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!علی جان دارم میرم
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم
میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم
دیدی بهت گفتم بازم باهم حرف می زنیم
ولی کاش منم حرفای تو رو می شنیدم،
دارم میرم چون قسم خوردم، تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی، یادته؟! علی تو اینجا نیستی
من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی
چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی میدیدی مریمت چطوری
داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه
کاش بودی و میدیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
حالا که چشمام دارن سیاهی میرن، حالا که همه بدنم داره میلرزه
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟!
روزی که دلامون لرزید، یادته؟!
روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
نقشه های آیندمون، یادته؟! .
ادامه دارد... (ادامه در پست بعد)
.
Tag Ur Friends
Read more
دخترکم؛ ببخش مادرخسته ات را وقتی شیطنت های بی انتهایت را تاب نمی آورد و به فریادی دل کوچکت را می لرزاند! امروز ...
Media Removed
دخترکم؛ ببخش مادرخسته ات را وقتی شیطنت های بی انتهایت را تاب نمی آورد و به فریادی دل کوچکت را می لرزاند! امروز نمی دانی ولی روزی خواهی فهمید که همان هنگام که تو رنجیدی؛ قلب من از تحمل دیدن رنجت ، سینه ام را بی تاب کرده بود و پنهانی چقدر برای تو و سخت گیری هایی که متحمّل می شوی گریسته ام . نمی دانی که شبها ... دخترکم؛
ببخش مادرخسته ات را وقتی شیطنت های بی انتهایت را تاب نمی آورد و به فریادی دل کوچکت را می لرزاند!

امروز نمی دانی ولی روزی خواهی فهمید که همان هنگام که تو رنجیدی؛ قلب من از تحمل دیدن رنجت ، سینه ام را بی تاب کرده بود و پنهانی چقدر برای تو و سخت گیری هایی که متحمّل می شوی گریسته ام .
نمی دانی که شبها ساعتها نگاهت کرده ام ؛ پلک های بسته ات را بارها بوسیده ام و دستهای خشکت را آرام آرام چرب کرده ام .
دخترکم؛ من بـــایـــد تو را این گونه بزرگ کنم ؛ باید به تو قدرت و شعور را ورای زلالی زنانگی بیاموزم .

می دانی نازنین ؛ زن موجود عجیبی است ؛ به آنی اشک بر دامان می شود و به آنی خرامان ... .
هرگز نمی خواهم مثل مادرت دیـــر یاد بگیری که اشک چشم ، شانه ای می خواهد برای همدردی ، و همدردی ، هر کسی را سزا نیست !
Read more
بخت من و رنگ شب و نفرین به شباهت دیگر گله ای نیست از آن چشم سیاهت! در خود که تو را دیدم، هر دفعه شکستم ای ...
Media Removed
بخت من و رنگ شب و نفرین به شباهت دیگر گله ای نیست از آن چشم سیاهت! در خود که تو را دیدم، هر دفعه شکستم ای آینه! من خسته ام از طرز نگاهت فکر سفرو رفتنت افتاده به جانم کو کاسه ی آبی که بپاشم سر راهت؟ #محمدرضا_آهنگرانی #شعر #شاعرانه #غزل #غزل_معاصر #عشق #شعر_عاشقانه #تک_بیت_های_ناب #غزل_روز ... بخت من و رنگ شب و نفرین به شباهت
دیگر گله ای نیست از آن چشم سیاهت!

در خود که تو را دیدم، هر دفعه شکستم
ای آینه! من خسته ام از طرز نگاهت

فکر سفرو رفتنت افتاده به جانم
کو کاسه ی آبی که بپاشم سر راهت؟

#محمدرضا_آهنگرانی
#شعر #شاعرانه #غزل #غزل_معاصر #عشق #شعر_عاشقانه #تک_بیت_های_ناب #غزل_روز #تغزل #عاشقانه #اشعار_ناب #شعر_نو #شعر_سپید #شعر_روز
پ.ن
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به اوم محتاج بودیم، او به مامشتاق بود
Read more
مرا به یاد آر در واپسین ساعت دلتنگیمان..مرابه یاد آر در اوج تنهاییمان،مرا به یاد آر درلحظات آخر مردن احساسمان،مرا محکم در آغوش بگیر تا تمام شود تمام دلشوره های عاشقانه ام..تا تمام شود تمام زخم های دلم..تابه پایان برسد دردهای نبودنت..مرا سخت ببوس تادوباره بودنت را حس کنم..تا دوباره یادم بیاید ... مرا به یاد آر در واپسین ساعت دلتنگیمان..مرابه یاد آر در اوج تنهاییمان،مرا به یاد آر درلحظات آخر مردن احساسمان،مرا محکم در آغوش بگیر تا تمام شود تمام دلشوره های عاشقانه ام..تا تمام شود تمام زخم های دلم..تابه پایان برسد دردهای نبودنت..مرا سخت ببوس تادوباره بودنت را حس کنم..تا دوباره یادم بیاید درکنار تو بودن لذت خاص خودش را دارد..درکنارم لحظه ای بنشین..تابه یاد آرم هرم نفس های عاشقانه ات را..تافراموشم نشود توهمان آدم عاشقی..
لبخندی به من بزن تا زمین و زمان را برای تک تک خنده هایت برهم بزنم..لبخند بزن تا لبخند های عاشقانه ات هوایش از سرم نیفتد..دستان سردم را در دستان گرمت بفشار..دوباره به یاد ایام قدیم نگاهی ازعشق به من بیانداز..برای حرمت نگه داشتن تمام روز های عاشقیمان اندکی درچشمانم خیره شو،حداقل کمی نگاهت بوی عشق بدهد..همان عشق پاک و ناب همیشگی..
به چشمانم خیره تر شو همانند روزهای اول تمام عشقت را درچشمانت بریز ،دستانم رامحکم تر بگیر و بگو که مانند سابق دوستم داری..بگو که دوستم داری..
بگو که همانند سابق هستی ،خواهی بود و دیگرنخواهی رفت..
آخر یک دیوانه مدتهاست که چشم انتظار توست..مدتهاست که اشک چشمانش خشک نشده است..مدت هاست که حال روزهایش خراب در خراب است..تو فقط بیا حتی از دروغ حتی از سر دلسوزی..فقط بگذار بعد ازمدتها برای ساعتی حال دلم خوش شود برای ساعتی باور کنم که دارمت..
فقط برای ساعتی..
فقط برای ساعتی.. 👑 #میکائیل✏ 📷@mikilove351 👌
Read more
بانوی مهربانم... فردا یکی از زیباترین روزهاییست که تا بحال خدا بهم داده... فردا سالگرد اون روز عاشقونه و تاریخیه که خدا به من هدیه داد تورو . تویی که در چشمان زیبایت شهاب باران بود. تندیس نگاهت برای همیشه توی قلبم حک شد. فردا روز تولد توست ، روزی که خدا شاهکار خودشو به من هدیه داد ، آره دلبر زیبای من ... بانوی مهربانم... فردا یکی از زیباترین روزهاییست که تا بحال خدا بهم داده... فردا سالگرد اون روز عاشقونه و تاریخیه که خدا به من هدیه داد تورو . تویی که در چشمان زیبایت شهاب باران بود. تندیس نگاهت برای همیشه توی قلبم حک شد.

فردا روز تولد توست ، روزی که خدا شاهکار خودشو به من هدیه داد ، آره دلبر زیبای من ، تو بهترین و با ارزشترین هدیه به قلب کوچکمی.

از همون لحظه اول آشنایی ، از همون لحظه که فهمیدم تاریخ تولدتو لحظه شماری میکردم تا برسه این روز ، تا قلبمو از سینه ی خودم در آرمو تقدیم وجود گرانبهات کنم.

تا تورو برای ساعت ها بین بازوهام ، تو آغوشم بگیرمو نوازش کنم اون موهای بلندو زیبایت را... دم گوشت آروم بگم تولدت مبارک همسر نازنینم ، دوستت دارم.

#تولد #تولدت_مبارک #تولدت_مبارک_عشقم
Read more
.... چقدر این جمله برایم آشنا ست:"عسلی، با رگه های سبز سیر، فکرش را کرده ای چند جفت چشم عسلی خدا آفریده؟" قسم ...
Media Removed
.... چقدر این جمله برایم آشنا ست:"عسلی، با رگه های سبز سیر، فکرش را کرده ای چند جفت چشم عسلی خدا آفریده؟" قسم می خورم تو حتی اسم این کتاب را هم نشنیده بودی، نشنیده ای حتی هنوز، این جمله از کجای ذهنت بیرون آمده بود؟ بعد از این همه مدت بی تو، در صفحه ی دهم کتابی که نمی دانم جذاب هست یا نه ، یک جمله چرا باید ... ....
چقدر این جمله برایم آشنا ست:"عسلی، با رگه های سبز سیر، فکرش را کرده ای چند جفت چشم عسلی خدا آفریده؟"
قسم می خورم تو حتی اسم این کتاب را هم نشنیده بودی، نشنیده ای حتی هنوز، این جمله از کجای ذهنت بیرون آمده بود؟
بعد از این همه مدت بی تو، در صفحه ی دهم کتابی که نمی دانم جذاب هست یا نه ، یک جمله چرا باید مرا بیاورد در هوای تو؟
داشتی با یک شوق اختصاصی خودت یک خاطره ی خنده داری که حتم داشتم خاطره ی تو نیست و اصرار داشتی بگویی خاطره ی توست را ،خنده دار تر از آنچه که می شد برایم بازی می کردی، عادت داشتی ، عادت داشتی خاطره ها را بازی کنی، کلمه ها را بازی کنی، حرف ها را بازی کنی، تو "دوستت دارم" را نمی گفتی ، بازی می کردی.
داشتی خاطره ی یک نفر دیگر را بازی می کردی و من طوری خیره ات بودم که فکر می کردی باورم شده خاطره مال توست، اشک از گوشه چشمم سرازیر بود و دنده هایم درد می کرد از ریسه رفتن، ساکت شدی، ساکت شدم، تا چشمهایم جلو آمدی، تا نگاهت زل زدم، گفتی :"تا حالا به این فکر کردی که خدا چند جفت چشم عسلی آفریده با رگه های سبز سیر؟"
فکر نکرده بودم، حرف زده بودی، بی بازی.
قسم می خورم تو حتی اسم این کتاب را هم نشنیده بودی، نشنیده ای حتی هنوز.
دارد می خندد تصویر درون آینه، دلش هیری ویری می رود، "این یک سوال عمومی ست، برای هر کسی ممکن است پیش بیاید، این همه جمله ها را بهانه نکن برای سر زدن به خاطره ها".
تمام.
(سین.شین )
#سین_شین #سمیرا_شکوری #سمیراشکوری #عاشقانه #عالیجناب #والس_یک_نفره
Read more
. سفارش دوم آقای @jalal.shoja داشتم فکر می کردم خیلی خوب است آدمهایی که دوستشان داریم، خودشان ...
Media Removed
. سفارش دوم آقای @jalal.shoja داشتم فکر می کردم خیلی خوب است آدمهایی که دوستشان داریم، خودشان را از چشم ما نمی بینند و نمی فهمند چقدر بی نقص و زیبائند. وقتی میخندند، وقتی حرف می زنند، وقتی هر کار ساده روزمره ای را انجام می دهند. وقتی آرام با انگشت زیبای دستشان به سمتی اشاره می کنند. وقتی موهای ریخته ... .
سفارش دوم آقای
@jalal.shoja
داشتم فکر می کردم خیلی خوب است آدمهایی که دوستشان داریم، خودشان را از چشم ما نمی بینند و نمی فهمند چقدر بی نقص و زیبائند. وقتی میخندند، وقتی حرف می زنند، وقتی هر کار ساده روزمره ای را انجام می دهند. وقتی آرام با انگشت زیبای دستشان به سمتی اشاره می کنند. وقتی موهای ریخته روی پیشانی را کنار می زنند. وقتی چای می نوشند، وقتی لباس عوض می کنند، وقتی برهنه کنارمان خوابیده اند و گور پدر هر مجسمه زیبای تاریخ هنر، اگر یک درصد این بی عیبی و این شکوه بی نقصان را به خود دیده باشند. وقتی درباره مساله مهمی جدی حرف می زنند و آدم دلش ضعف می رود برای نوشیدن صدای لعنتی شان. خوب است که خودشان را از چشم ما نمی بینند وقتی دلبرانه نگاهمان می کنند، وقتی به سادگی با کلمه ای کوچک زمان را متوقف می کنند، وقتی سرشان گرم کار دیگری است و ما ایستاده ایم به نظاره. اصلا خوب است که نمی دانند ما وقتی عکسهایشان را می نگریم، ذهن دیوانه سرخوشمان تا کجاها که نمی رود. خوب است که خودشان را از چشم ما نمی بینند. لابد اگر می دانستند چقدر دلربا و لعنتی اند، بیشتر عاشق خودشان می شدند و باز به ما بی اعتناتر . یا نه، اصلا بساط علاقه برای همیشه برچیده می شد. مثل من، که هروقت از تاریکی بترسم، چراغ روشن لبخندهای زنی در دورست را مثل خورشید می آویزم به پیشانی دنیا. مثل تو، که هروقت از تاریکی بترسی، دستهای کشیده دلبرت را فانوس می کنی. مثل او، که تو را خواست و نفهمیدی و از دور نگاهت کرد و برای نفسهای مرتبت وقتی خوابی، جان داد. چه دایره سوزانی است زیستن، و دنیا چه جای بدی بود برای دل دادن... از کوچه، از ضبط ماشینی که متوقف است و منتظر کسی است، صدای تیغدار فروغی شنیده می شود: دل من زندون داره، تو می دونی... تو می دونی؟ ‌ .
.
#حمیدسلیمی
@hamid.salimi.59
Read more
قسمت این بود بال و پر نزنی مرد بیمار خیمه ها باشی حکمت این بود روی نی نروی راوی رنج نینوا باشی چقدر ...
Media Removed
قسمت این بود بال و پر نزنی مرد بیمار خیمه ها باشی حکمت این بود روی نی نروی راوی رنج نینوا باشی چقدر گریه کردی آقاجان مژه هایت به زحمت افتادند قمری قطعه قطعه را دیدی ناله هایت به لکنت افتادند سربریدند پیش چشمانت دشتی از لاله و اقاقی را پس گرفتید از یزید آخر علم با شکوه ساقی را !؟ کربلا خاطرات ... قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی

چقدر گریه کردی آقاجان
مژه هایت به زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت به لکنت افتادند

سربریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را !؟ کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیام ِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد

خون این باغ، گردن ِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان میشد
چه خبر بود دور ِ طشت طلا
عمه ات داشت نصف ِ جان میشد

کاش مادر تو را نمی زایید!
گله از دست ِ زندگی داری
دیدن آب ، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری

تا نگاهت به دشنه ای می خورد
جگرت درد می گرفت آقا
تا جوانی رشید می دیدی
کمرت درد می گرفت آقا

جمل شام پیش ِ رویت بود
خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود «السلام علیک یا عطشان»
ذکر لبهای روضه دارت بود

پدرت خواند از سر نیزه
تا ببینند اهل قرآنی اید
عاقبت کاخ شام ثابت کرد
که شما مردمی مسلمانی اید

سوخت عمامه ات، بمیرم من
سوختن ارث ِ مادری شماست
گرچه در بندی از تو می ترسند
علتش خوی ِ حیدری شماست

خون خورشید در رگت جاری
از بنی هاشمی، یلی هستی
دستهای تو را به هم بستند
هرچه باشد توهم علی هستی
کاش می مُردم و نمی خواندم
سر بازارها تو را بردند
نیزه داران عبای دوشت را
جای سوغات کربلا بردند

#میوه #میوه_آرایی #تزیین #تزیین_میوه #سبزیجات #سبزیآرایی #سبزی_آرایی #جالب #جذاب #هنرمند #هنر #زیبا #خلاقانه #خلاقيت #حیوان #مجسمه #میوه_ای #میوه_آرایی_جالب #میوه_ارایی #میوه_آرائی #میوه_آرایی_تزیین_من
#fruit #fruits #fruity #fruit_design #fruit_ #fruit_design_kids #fruit_designer #fruit_design_ #fruit_carving
Read more
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ...
Media Removed
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟ آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟ چون خزان‌آرا ... می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو
راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت
چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان‌آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب
وز میان سایه‌های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
می تراود از نگاهت گریه پنهانِ دوش
آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته
بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وا مپوش
بر چه گریان گشته بودی آه ای چشم سیاه ؟
از تپیدن باز می ماند دلِ خوش باورم
در گمانِ اینکه شاید، شاید آن اشک نهان
 بود در خلوت سرای سینه‌ات یادآورم .. از: هوشنگ ابتهاج
Read more
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ...
Media Removed
می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟ آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟ چون خزان‌آرا ... می روی اما گریزِ چشم وحشی رنگ تو
راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت
چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان‌آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب
وز میان سایه‌های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار
می تراود از نگاهت گریه پنهانِ دوش
آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته
بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وا مپوش
بر چه گریان گشته بودی آه ای چشم سیاه ؟
از تپیدن باز می ماند دلِ خوش باورم
در گمانِ اینکه شاید، شاید آن اشک نهان
 بود در خلوت سرای سینه‌ات یادآورم .. از: هوشنگ ابتهاج
Read more
میلاد تو  طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی شکفته در بهار تولد یک شعر ...
Media Removed
میلاد تو  طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود نفسی گرم در فضای سرد و غریب گلی شکفته در بهار تولد یک شعر دلنشین شعری که در واژه های نگاهت و در قافیه های کلامت هر روز از نو آغاز میشود و من این شعر را به تکرار می خوانم در قلبم می بینم و در خود می شناسم می بینم آن شبهای بیداری را می شنوم تکرار لالائی را تو ... میلاد تو 
طلوع نور ، در قلبی مه گرفته بود
نفسی گرم در فضای سرد و غریب
گلی شکفته در بهار
تولد یک شعر دلنشین
شعری که در واژه های نگاهت
و در قافیه های کلامت
هر روز از نو آغاز میشود
و من این شعر را به تکرار می خوانم
در قلبم می بینم و در خود می شناسم
می بینم آن شبهای بیداری را
می شنوم تکرار لالائی را
تو آنجا
پدر بودن را به من آموختی
و در آن بازی های کودکانه
و در آن خنده های شادمانه
که کودکی را با هم آموختیم

و من هنوز در کنارت
 تجربه می کنم بزرگ ... .
.
꧁ℒℴνℯ꧂ .
.

آخ این عشق خاله است خیلی دوسش میداااارم فداش بشممممممم پرنساااااا جونم تولدت مباااارک هورااااااا🎂🎂🎂
#لا_حول_و _لا_قوّة_الّا_باللَّه_العلىّ_العظيم
#paransa #پرنسا #تولد #عروسک #زیبا #دختر #مادر
Read more
و چشمانت با من گفتند که فردا روز ديگريست ميان خورشيدهاي هميشه ، زيبايي تو ، لنگري ست ؛ خورشيدي که از ...
Media Removed
و چشمانت با من گفتند که فردا روز ديگريست ميان خورشيدهاي هميشه ، زيبايي تو ، لنگري ست ؛ خورشيدي که از سپيده دم همه ستارگان ، بي نيازم مي کند. نگاهت ، شکست ستم گري ست ؛ نگاهي که عرياني روح مرا ، از مهر ، جامه اي کرد ؛ بدان سان که کنونم ، شب بي روزن هرگز ، چنان نمايد که کنايتي طنز آلود بوده است ؛ و ... و چشمانت با من گفتند که فردا روز ديگريست

ميان خورشيدهاي هميشه ،
زيبايي تو ، لنگري ست ؛
خورشيدي که
از سپيده دم همه ستارگان ،
بي نيازم مي کند.
نگاهت ،
شکست ستم گري ست ؛
نگاهي که عرياني روح مرا ،
از مهر ،
جامه اي کرد ؛
بدان سان که کنونم ،
شب بي روزن هرگز ،
چنان نمايد که کنايتي طنز آلود بوده است ؛
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز ديگري ست .
آنک چشماني که خميرمايه مهر است
وينک مهر تو :
نبردافزاري ،
تا با تقدير خويش پنجه در پنجه کنم .
آفتاب را در فراسوهاي افق پنداشته بودم ،
به جز عزيمت نابه هنگامم گريزي نبود ،
چنين انگاشته بودم.
آيدا فسخ عزيمت جاودانه بود.
ميان آفتاب هاي هميشه
زيبايي تو
لنگري ست.
نگاهت
شکست ستم گري ست.
و چشمانت
با من گفتند
که فردا
روز ديگري ست.
Read more
. این زیباترین تصویر هر شب زندگیم بود که دیگر ندارم پدری که می نوشت و هرگز خسته نمی‌شد می نوشت می‌نوشت ...
Media Removed
. این زیباترین تصویر هر شب زندگیم بود که دیگر ندارم پدری که می نوشت و هرگز خسته نمی‌شد می نوشت می‌نوشت می نوشت ..... یه شب تابستان پارسال اومدم بالای سرش گفتم بابا چی می نویسی از صبح؟ خسته نشدی؟ گفت:اینا همه ی ارثیه ی من به شماست برای شما می نویسم پدرم یک سال بعد از این جمله رفتی و ما ماندیم با میلیون ... .
این زیباترین تصویر هر شب زندگیم بود که دیگر ندارم
پدری که می نوشت و هرگز خسته نمی‌شد
می نوشت می‌نوشت می نوشت .....
یه شب تابستان پارسال اومدم بالای سرش گفتم بابا چی می نویسی از صبح؟ خسته نشدی؟
گفت:اینا همه ی ارثیه ی من به شماست
برای شما می نویسم

پدرم یک سال بعد از این جمله رفتی و ما ماندیم با میلیون ها صفحه و ثروتی که برایمان گذاشتی
رد انگشتانت روی صفحات را می بویم و می بوسم
از جانم برایم عزیزترند...
افسوس که دیگر نیستی...
ولی خوشحالم که غبطه نمی خورم و افسوس نمی خورم
چون من ثانیه به ثانیه ی بودنت را لذت بردم
از حرف زدنت، از راه رفتنت ،از افکارت از نصایحت از وجود پر مهرت که اقیانوس بی انتها بود با تمام وجود غرق لذت می شدم.
گاهی وقتی نگاهت می کردم انقدر در درونم قربون صدقه ات می رفتم که حرفهایت را دیگر نمی شنیدم...
من تمام سالها و ماه‌ها و روزها و لحظه های با تو بودن را قدر دان بودم و هستم و و از خوشبختی حضورت در زندگیم غافل نبودم
❤❤❤
#دلتنگی #پدر #سید_ضیاالدین_دری
Read more
. از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست در خاطرم احساس درد مبهمی نیست . دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست دارو ...
Media Removed
. از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست در خاطرم احساس درد مبهمی نیست . دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست دارو نیازی نیست،من را مرهمی نیست . ای کاش راهی داشتم از غم بپرسم شخصی به غیر از من برایت همدمی نیست؟! …………… شاید نگاهت بود من را ریشه کن کرد حالا نظر کن،جز #نگاهت محرمی نیست #طاها_قلیچ_خانی ------------------------------------- همه ... .
از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست
در خاطرم احساس درد مبهمی نیست
.
دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست
دارو نیازی نیست،من را مرهمی نیست
.
ای کاش راهی داشتم از غم بپرسم
شخصی به غیر از من برایت همدمی نیست؟!
……………
شاید نگاهت بود من را ریشه کن کرد
حالا نظر کن،جز #نگاهت محرمی نیست
#طاها_قلیچ_خانی
-------------------------------------
همه ی ما آدما تو این دنیا یه هدفی رو دنبال میکنیم، نمیشه گفت بی هدف زندمانی میکنیم فقط ، ولی خب ارزش آدما به هدفی هست که همه روزه براش تلاش میکنن ، و حرکت در مسیر رسیدن به اون هدف ، رابطه ی مستقیمی با احساس #آرامش و #خوشبختی که در وجود خودمون حسش میکنیم داره ، اصن به نظر من یکی از جاهایی که بین #عقل و #دل نزاع و جنگ پیش میاد دقیقا همین جاست ، عقل سعی داره منطقی ترین راه رو در رسیدن به هدف پیدا کنه ولی دل اصلا منطق نمیشناسه ، شاید سعی میکنه آدم رو قانع کنه که بهترین راه ، نزدیکترین راهه یا اونکه فقط خواهان رسیدن به هدفه شاید به هر وسیله ای...
.
عقل همیشه منفوره چون دل رو میسوزونه
.
#بین_الطلوعین #مَحرم #نگاه #دل #دوری #هجران #عقل #حس #خوشبختی #آرامش #هدف #زندگی #غم
Read more
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، ...
Media Removed
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی … دریای دلم چگونه قرار گیرد که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود … کاش ... شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته

آه بی تابم

شورش کابوس های شبانه

آرام  دقایقم را خیس کرده

بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم

فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر

هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی …

دریای دلم چگونه قرار گیرد

که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود …

کاش نگاهت به یاد خاطره هامان لحظه ای بارانی شود …

نمیدانم پشت پلک خیس کدام پنجره

دلم گرفت از نبودنت !

نمیدانم، هیچ نمیدانم …

با تمام دل نگرانی هایم معامله کرده ام

چشم های خیسم را داده ام

تا دمی معصوم ِنگاهت را بخرم

نمیدانستم قمار چشم هایت کار من نیست !

مشتی امید آورده بودم

و دلی خوش به بازی

اما … خودت خوب میدانی

که همیشه بازنده ی خوبی بودم

همیشه … همیشه !

از آن همه امید، کوله باری تنهایی برایم مانده

و خرواری سکوت …

سکوت میکنم تا کسی راز دلم را با تو نداند

سکوت میکنم تا حرفهای یک دل برای نگفتن باشد

حرف های نگفتنم آنقدر زیادند

که شب های بارانی و مهتابی در مقابلشان کم آورده اند

حرف های نگفتنم را تنها برای تو نگاه داشته ام

تا شاید روزی …

آه نه ! شاید کدام روز ؟! تا به کی پتک نیامدنت بر دقایق انتظارم کوبیده شود ؟ “کدام درد مرا میشناسی ای رفته؟ کدام ؟ ”

باید باور کنم که رفته ای، باید !

نباید بازهم خام خیال چشم هایت شوم

آری باید فراموشم شوی

باید حال که نیستی خیالت تنهایم گزارد !

باید تو را تازه تر بنامم: “آرزوی سوخته” یک رویای قدیمی !

بایدهایم را نگاه معصومت

که از قاب عکس مرا می نگرد شسته

یادم رفت قرارمان این بود که بایدی نباشد

گرچه نبایدهامان باید شد !

این شب ها سرد شده ام

سرد سرد

به سردی یک قهوه تلخ  این شب ها گوسفند های خیال تو را آنقدر می شمارم

تا چشمانم برای همیشه به خواب رود !

آه چقدر دلم میخواهد تا کسی هرگز بیدارم نکند !

باید آرام سکوت کنم و

حرفهای دلم رو ناگفته بزارم
Read more
توصیه میکنم بخونید قشنگه: توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید ...
Media Removed
توصیه میکنم بخونید قشنگه: توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه"" ""بعد از 18 سال دارم بابا میشم"" چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم ... توصیه میکنم بخونید قشنگه:

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه"" ""بعد از 18 سال دارم بابا میشم"" چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت

پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم

مرد با شرمندگی زیاد گفت: آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت: ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند

من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه. ((خدا)) را
فقط با
"دولا و راست شدن" و امتداد ""والضالین"" نمیتوان شناخت...!
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم
گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم
گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا

گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم
گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم
گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم
گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم
گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم
گفتم که ادعونی بگم گفتی اجابت می کنم
گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم
گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم
گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم
گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم
گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم
Read more
گلدان ها را آب داده ام. چای حاضر است. خانه را هم تمیز کرده ام. در خانه تنها نشسته ام. سکوت بیداد می کند. ...
Media Removed
گلدان ها را آب داده ام. چای حاضر است. خانه را هم تمیز کرده ام. در خانه تنها نشسته ام. سکوت بیداد می کند. این شده کار هر روز من. کار هر روز من شده نشستن یک گوشه و فکر کردن به تو. به تویی که نمیدانم هستی یا نیستی! می مانی یا می روی! دوستم داری یا نه! از سردرگمی خسته ام؛ و دیگر نمیدانم دوستت داشته باشم یا نه! ... گلدان ها را آب داده ام. چای حاضر است.
خانه را هم تمیز کرده ام.
در خانه تنها نشسته ام. سکوت بیداد می کند.
این شده کار هر روز من. کار هر روز من شده نشستن یک گوشه و فکر کردن به تو. به تویی که نمیدانم هستی یا نیستی! می مانی یا می روی! دوستم داری یا نه!
از سردرگمی خسته ام؛ و دیگر نمیدانم دوستت داشته باشم یا نه! منتظرت باشم یا نه!
چند روزی بود که برایت گریه نکرده بودم اما صدایت را که شنیدم دنیا روی سرم خراب شد. صدایت یک دنیا غم داشت. چه شده بود؟ چرا انقدر خسته بودی؟
چرا از رفتن حرف میزنی و باز می مانی؟ واقعا نمیدانم. من از این دنیای بزرگ جز تو و آغوشت هیچ چیز نمی خواهم. اگر تو مرا نمیخواهی. حتما قسمت نبوده. چه کنم!
میخواهم تسلیم سرنوشت شوم. میدانی که چگونه؟ میخواهم تو را از دور دوست داشته باشم. اشکالی ندارد.
اگر دستش را میگیری، اگر او را در آغوش میکشی و خوشحالی؛ پس چیزی نمیگویم. مطمئنم در تمام لحظات به من فکر میکنی. دستم را جلوی دهانم میگذارم تا صدای فریادهای بی صدایم گوش زمین را کر نکند.
چای ها را دور ریختم. جلوی آیینه ایستاده ام. لبخند میزنم. چقدر عوض شده ام. لبخندم مصنوعی شده. همین خنده های الکی روزی صد بار، هزار بار مرا میکشند و زنده میکنند.
باز هم میگویم من از دور نگاهت میکنم، به تو فکر میکنم. از دور دوستت دارم.
اییییی وااااای!
دیر شد. باید بروم چای بریزم.
Read more
. مینای من؛ تو تنها رفیقی بودی که منو از بحرانِ تلخ از دست دادن پدرم بیرون کشیدی و سالها ثانیه به ثانیه کنارم بودی. توو اون روزای سخت خدا تو رو برام فرستاد تا آرومِ جونم باشی. دنیام با تو یه شکلِ دیگه شد. انگار تازه معنیِ دوست و رفاقتو فهمیدم. تو رو خدا فرستاد تا من نمیرم اما حالا با رفتنت منم مردم! مگه ... .
مینای من؛
تو تنها رفیقی بودی که منو از بحرانِ تلخ از دست دادن پدرم بیرون کشیدی و سالها ثانیه به ثانیه کنارم بودی.
توو اون روزای سخت خدا تو رو برام فرستاد تا آرومِ جونم باشی.
دنیام با تو یه شکلِ دیگه شد.
انگار تازه معنیِ دوست و رفاقتو فهمیدم.
تو رو خدا فرستاد تا من نمیرم اما حالا با رفتنت منم مردم!
مگه دیگه چی ازم مونده بود که تو ام تکه ای از منو با خودت بردی!؟
تو توو قلب من همیشه زنده ای.
من فقط با جسمت خداحافظی کردم چون شک ندارم روحت دیگه تنهام نمیذاره.
تو هستی همینجا کنار روز و شبهای من...
کنار خوشی و ناخوشی هام...
مثه همیشه که بودی.
تو فقط یه رفیق نبودی تو نیمی از وجودم بودی.
یادگاریهات، وسایلت، این اتاق، صدات، لبخندات، شیطنتات، حرفات، نگاهت...
چه کنم با تجسمِ این عذاب!
مینای من؛
مرسی که کمک کردی بمونم، نپوسم، نَمیرم.
حالا دیگه نوبت منه...
همیشه کنارت میمونم،
با خاطراتت سر میکنم تا دوباره ببینمت...
راستی چه خوبه که دوباره میبینمت! توو یه دنیای قشنگ تر...
کاش هنوزم میشد به تماس یا پیامی از تو دلخوش بود...........!
خداحافظ رفیقِ من تا دیدارِ دوباره.......... #سحر_تو ............
_____________
Read more
کاش اینجا خونه ی ما بود به نام تو،به نام من همیشه بودی و اینم می شد معنای دل بستن یکم بیشتر بمون اینجا بزار ...
Media Removed
کاش اینجا خونه ی ما بود به نام تو،به نام من همیشه بودی و اینم می شد معنای دل بستن یکم بیشتر بمون اینجا بزار سیر نگاهت شم تمام آرزوم اینه بشه پایان راهت شم شاید بعد یه عمر رفتن یه روز دنیا برات "من" شه باهم باشیم شاید روزی کاش این شایدا حتمن شه حالا که هستی معنا کن واسم واژه ی لبخندو از این تصویر ... کاش اینجا خونه ی ما بود
به نام تو،به نام من
همیشه بودی و اینم
می شد معنای دل بستن
یکم بیشتر بمون اینجا
بزار سیر نگاهت شم
تمام آرزوم اینه
بشه پایان راهت شم
شاید بعد یه عمر رفتن
یه روز دنیا برات "من" شه
باهم باشیم شاید روزی
کاش این شایدا حتمن شه
حالا که هستی معنا کن
واسم واژه ی لبخندو
از این تصویر بی تکرار
نمی شه آخه دل کند و
نمی شه بی تفاوت بود
به هر چی که ازت دیدم
تو بی نظیری و این شد
که من تو رو پسندیدم
یکی از ترانه های معطل تو دفترم بود.مدتیه تصمیم گرفتم شعر ها و ترانه هامو با شما به اشتراک بزارم.اما هنوزم دلم راضی نمیشه اونایی رو که از همه بیشتر دوست دارم تو صفحه م بزارم چون هنوزم کورسو ی امیدی هست که شاید روزی به مقصد اصلیشون برسن و چقدر خوبه که در اینصورت آفتاب مهتاب ندیده برن خونه ی بختشون 😉😉خوشحال میشم نظرتون رو بدونم،حتی اگه خیلی خوشحالم نکنه😊
#شعر #ترانه #ترانه_سرا #خواننده #موزیک
Read more
 #شیراز_خیابان_رودکی #رمان اولین باری که با هم صحبت کردیم رو یادت هست؟ توی یک کافه شلوغ بود که آدم‌هاش ...
Media Removed
#شیراز_خیابان_رودکی #رمان اولین باری که با هم صحبت کردیم رو یادت هست؟ توی یک کافه شلوغ بود که آدم‌هاش معلوم نبود از زندگی چی می‌خوان. منتظر بودم تو شروع کنی که صدای خنده یک دختر از پشت سرم بلند شد. روبه‌روی تو یک پسر داشت قدم میزد و از کنار میز ما رد شد. یادته اون روز تو اولین جمله بهت گفتم تو یک قدم بیا ... #شیراز_خیابان_رودکی #رمان
اولین باری که با هم صحبت کردیم رو یادت هست؟ توی یک کافه شلوغ بود که آدم‌هاش معلوم نبود از زندگی چی می‌خوان. منتظر بودم تو شروع کنی که صدای خنده یک دختر از پشت سرم بلند شد. روبه‌روی تو یک پسر داشت قدم میزد و از کنار میز ما رد شد. یادته اون روز تو اولین جمله بهت گفتم تو یک قدم بیا جلو من تا آخر دنیا باهات میام. یک پُک عمیق به سیگار زدی و جلوی من کاملا سفید شد. نیم ساعت بعد از کافه رفتیم اما کافه از پیش ما نرفت. بعد چند وقت آنقدر راه اومدم که به اندازه همه‌‌ی اون آدم‌ها ازت دور شدم. عشقم! زمین گرده اما من هیچ وقت به جای اولی که بودم برنمی‌گردم. فقط کافی بود یک قدم، فقط یک قدم حرکت می‌کردی تا دوباره بهت می‌رسیدم و می‌رفتیم به اونجایی که از همه‌ی آدم‌های اون کافه فاصله بگیریم، اما تو دوست داشتی شبیه آدم‌های اون کافه باشی و کاری از دست من برنمی‌یومد. می‌دونی درد کجاست؟ اونجایی که برای داشتنت زمین رو به زمان دوختم اما تو به اندازه یک لحظه رو زمین نبودی. درست زمانی که باید بهم نگاه می‌کردی، نگاهت به یکی از آدم‌های توی کافه خیره شد و من اون یک ثانیه رو دیدم. گاهی وقت‌ها یک ثانیه یک عمر دست از سر آدم برنمی‌داره.
#رمان #شاید_سال_دیگه #قصه #روایت #شهاب_دارابيان
Read more
... چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . . واقع ...
Media Removed
... چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . . واقع بین بودم که یک واقعه دست به دست حادثه با اجبار فاجعه با انکار عاطفه در همین خلال . . . وارونه شد قانون جاذبه او از من رانده شد با کلی خاطره من که مات شده ی رخت بودم چه طنز تلخی بود سخنان بیهوده ات اینجا ... ...
چه نیلگونی بود ، نواحی چشم هایت گم شدم در عمق نگاهت
چشم که باز کردم ، دیدم متهم واقع شدم . . .
واقع بین بودم که یک واقعه دست به دست حادثه
با اجبار فاجعه با انکار عاطفه
در همین خلال . . . وارونه شد قانون جاذبه
او از من رانده شد با کلی خاطره
من که مات شده ی رخت بودم چه طنز تلخی بود سخنان بیهوده ات
اینجا قانون هام بود خلاف طبیعتت من که بودم تیغ بیرون غلاف امنیتت
چرا حیران بودی سرکش گریان بودی
من که زمین صاف بودم ، چرا در قدم هایت لغران بودی . . .
#شعر #نو #زیبا #غمگین #قفلی #
Read more
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم ...
Media Removed
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و... تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ... هیچی به هیچی!
احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و...
تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ساختمان می روی.من هم احتمالا بی سر و صدا_طوری که متوجه حضورم نشوی_ دنبالت خواهم کرد و مثل همیشه به پله ی سوم پاگرد دوم ساختمان آموزش که میرسم زمین می خورم و برای این که بیشتر خراب نشوم آهسته آهسته بر می گردم توی سلف.بعد پانصد تومانی را که باقی پول تاکسی ام است از جیب پشت شلوارم در می آورم،به بوفه می روم و برای آخرین بار یک لیوان چایی داغ می گیرم و بوفه چی _طبق عادت همیشه ام _قند داخل سینی نمی گذارد.
تو اما امضاها را که گرفتی از ساختمان دانشگاه بیرون می زنی و سلانه سلانه از خیابان "رودسر"می گذری و در تقاطع "حافظ_طالقانی"_همانجا که بار اول همدیگر را دیدیم_می ایستی به انتظار.به انتظار اتوبوس البته!
من از فردایش صبح ها با صدای اذان مغرب بیدار می شوم.سیگاری روشن می کنم و به این فکر می کنم که تو نیستی و متاسفانه دنیا هنوز سر جایش است.
بعد هردو طبق روال هر روز توی گروه های تلگرام دنبال کسی می گردیم. من دنبال کسی که شبیه تو باشد.تو دنبال کسی که شبیه من نباشد.
زمان که بگذرد هردویمان احتمالا باز عاشق می شویم.آنهایی را که دوست داریم تنگ در آغوش می گیریم.وقتی هم که کنارمان نیستند مدام حواسمان به گوشی هایمان خواهد بود که مبادا زنگ بزنند و نفهمیم.
هردومان ازدواج می کنیم و بچه دار می شویم و تا میتوانیم به هم فکر نمی کنیم.احتمالا سی سال بعد پسر من و دختر تو عاشق هم می شوند و در مراسم خواستگاری "من و تو" از چشمهای هم "چکه" خواهیم کرد.بعد از مراسم بچه ها یک سوال مشترک برایشان پیش می آید!
"چرا گریه کردی!؟"
و ما هم خیلی خیلی ناشیانه جواب خواهیم داد که "اشک شوقه عزیزم.همیشه آرزو داشتم سر و سامون گرفتنتو ببینم"
یعنی می خواهم بگویم تو برای من آرزو می شوی و من برای تو خاطره ای محو از روزهای دور...
یعنی میخواهم بگویم می روی که میروی... کسری بختیاریان
Read more
زیباترین #دیالوگ #سریال #مختار که رسم #عاشقی را نشان می دهد: . عمره: تفاوت من با دختران چون خودم ...
Media Removed
زیباترین #دیالوگ #سریال #مختار که رسم #عاشقی را نشان می دهد: . عمره: تفاوت من با دختران چون خودم در این بود که آنها سال ها در پی #شوهر بودند و من در پی #همسفر آنها هم بالینی می خواستند و من همراه من به دنبال #مرامی بودم که مریدش باشم مرامی که نشانش #حب_علی است. . . . #شعر_نوشت یک نگاهت به من ... زیباترین #دیالوگ #سریال #مختار
که رسم #عاشقی را نشان می دهد:
.
عمره: تفاوت من با دختران چون خودم در این بود
که آنها سال ها در پی #شوهر بودند و من در پی #همسفر
آنها هم بالینی می خواستند و من همراه
من به دنبال #مرامی بودم که مریدش باشم
مرامی که نشانش #حب_علی است.
.
.
.
#شعر_نوشت
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
.
#جاده_ها_سرشار_رفتن_اند
#فقط_همین
#یا_علی
Read more
ای کاش کودک بودم ... دلم به شانه هایِ بابا و آغوشِ مادر گرم بود ... غمِ بزرگم ، اسباب بازیِ محبوبم ...
Media Removed
ای کاش کودک بودم ... دلم به شانه هایِ بابا و آغوشِ مادر گرم بود ... غمِ بزرگم ، اسباب بازیِ محبوبم بود ، که در چاهِ فاضلاب افتاد .... . و داغِ بی پایانم ؛ ماهیِ مرده ای بود ، که توی باغچه به خاکش سپردم .... کاش کودک بودم ...، و . از فریب و بدی ها سر در نمی آوردم ،. ، و گاهی نفهمیدن ، بزرگترین نعمت است ... ای کاش کودک بودم ...
دلم به شانه هایِ بابا
و آغوشِ مادر گرم بود ...
غمِ بزرگم ، اسباب بازیِ محبوبم بود ،
که در چاهِ فاضلاب افتاد .... .
و داغِ بی پایانم ؛
ماهیِ مرده ای بود ، که توی باغچه به خاکش سپردم .... کاش کودک بودم ...، و .
از فریب و بدی ها سر در نمی آوردم ،.
،
و گاهی نفهمیدن ، بزرگترین نعمت است ...
کاش دوباره کودک می شدم !
.

خسته ام ...
خیلی خسته ...
مرا به کودکی ام برگردانید ... .
#نرگس_صرافیان_طوفان #نفیسه_روشن #دنیا #ارزوها #دلنوشته #دلشکسته #امیدواری #خدای_من #معجزه #کودکی_شیرین #خدایا_به_نگاهت_نیاز_دارم #پردیس_تئاتر_شهرزاد #نمایش #nafisehroshan #nafiseh_roshan
Read more
. بگذار قاب عکس من روی دیوار اتاقت بماند فقط وقتی نگاهت می کند کسی را در آغوش نگیر که هرگز دوستش ...
Media Removed
. بگذار قاب عکس من روی دیوار اتاقت بماند فقط وقتی نگاهت می کند کسی را در آغوش نگیر که هرگز دوستش نخواهی داشت قرن هاست زنی با چشم های نگران روی دیوار تمام خانه های متروک زندگی می کند که اگر سکوتش را بشکند تو سنگ می شوی ـــــــــــــــ #نیلوفر_لاری_پور #بی_من_فروغ_نخوان پ.ن: این ... .
بگذار قاب عکس من
روی دیوار اتاقت بماند
فقط
وقتی نگاهت می کند
کسی را در آغوش نگیر
که هرگز دوستش نخواهی داشت

قرن هاست
زنی با چشم های نگران
روی دیوار تمام خانه های متروک زندگی می کند
که اگر سکوتش را بشکند
تو سنگ می شوی
ـــــــــــــــ
#نیلوفر_لاری_پور
#بی_من_فروغ_نخوان
پ.ن:
این #قاب_سنگی هدیه تولدم بود که دو سال پیش جناب سجادی بزرگوار زحمت ساختش را کشیده‌بودند و روز گذشته #دوشس_بلوبری با انتشار بیانیه‌ای مسولیت شکستنش را به عهده گرفت
امسال هم یک قاب هیجان‌انگیز و زیبا برایم ساختند که هدیه دادم به #کسی_که_مثل_هیچکس_نیست
@poyanaghsh
باید از قاب دوم هم عکس بگیرم تا ببینید چه حس خوبی دارد

عکس اصلی هم هنر #سعیدمدرس است
@saeedmodarres

#شعر #شعرسپید #شعرنیلوفر #شعرعاشقانه #شعرزنان
#قاب_عکس #عاشقانه #باتو #دوستت_دارم #خرابکار #قاب_شکسته #سکوت #سنگ
#Niloufarlaripour #niloufar_laripour
#لطفا_فقط_فارسی_بنويسيد
Read more
 #جوونی سرمایی بود که به گرمای تنم تکیه میکرد. جوونی موهامون بود که با موجی از تپش و غرش از ضبط ماشین،در ...
Media Removed
#جوونی سرمایی بود که به گرمای تنم تکیه میکرد. جوونی موهامون بود که با موجی از تپش و غرش از ضبط ماشین،در هوا ازاد میشد. جوونی شور ،بلوغ ،کهنگی وتازگیِ هماهنگی بود. همان چشمایی بود که میبستم و میزدم زیر دل اواز،و شیشه هایی که هیچوقت پنجره ای برای ماشین نمیتونستن باشن،تندبادی می ساختن توی نفسم. جوونی،جنگِ ... #جوونی سرمایی بود که به گرمای تنم تکیه میکرد.
جوونی موهامون بود که با موجی از تپش و غرش از ضبط ماشین،در هوا ازاد میشد.
جوونی شور ،بلوغ ،کهنگی وتازگیِ هماهنگی بود.
همان چشمایی بود که میبستم و میزدم زیر دل اواز،و شیشه هایی که هیچوقت پنجره ای برای ماشین نمیتونستن باشن،تندبادی می ساختن توی نفسم.
جوونی،جنگِ من برای حفظ همین لحظه ها بود،همین لحظه هایی که کنارت زیستم و توام خمارش شدی،نگاهت افتاد به چشمای بی سوی من.جوونی اگر خالقی داشت،تو میبودی عامل و علتش.همون ظهوری بودی که بی مناسبت به هم ربطش میدادم،تو حجمی گوش‌میکردی از اهنگ راکی که پخش میشد و اجراشو من توی چشمات داشتم در حالی که یادم میاوردی که همیشه همه چیز کوتاهه و ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
ازاد زخاک و باد و از اتش و اب.
و من گوشت فرمون رو زیر ناخونام میفشردم و پشت چراغ قرمزی که مثله الکل،ثانیه ثانیه کم میشد،مژه به مژه میفشردم و دنده رو یک میدادم و‌زیر لب با قدرت همسان با تو میخواستمو زمزمه میکردم؛
#بازم
چراغ سبز میشد؛
Read more
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی ...
Media Removed
"انا لله وانا الیه راجعون" دایی جان... دایی جان رفت... بی اغراق دایی "جان" بود... جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت... دایی جان... دایی جعفر... دایی نجفی... جناب سرهنگ... رفت! رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر ... "انا لله وانا الیه راجعون"
دایی جان...
دایی جان رفت...
بی اغراق دایی "جان" بود...
جان خاندانی که دیگر سایه بزرگ تری نداشت...
دایی جان...
دایی جعفر...
دایی نجفی...
جناب سرهنگ...
رفت!
رفت و خاطراتش رو برای این ذهن خیال پرداز به یادگار گذاشت،خاطراتی از جنس کودکی،خاطراتی پر از خنده،پر شوخی ها و شعر های کودکانه ای که برای من میخوند و لبخند روی لب هام می آورد...
دایی جان...
عطرت نگاهت رو بین کدوم از کتاب های کتابخونه ی بزرگت جا گذاشتی؟ بین کدوم کتاب کدوم صفحه؟کدوم خط؟کدوم کلمه؟کدوم حرف؟کدوم سکوت؟
تو برای من فقط یه دایی شوخ نبودی،سکوتت برای من پر از راز هایی بود که یک عمر بی تاب فهمیدنش بودم...
تو برای من،تاریخ بیهقی بودی،تو برای من سلسله ی اسماعلیه بودی،تو برای من شعر های حافظ و سعدی و خاقانی بودی،تو برای من گنجینه ی ادبیات و حرف های نگفته بودی...حرف هایی که مطمئنم هیچ وقت حتی بین شعرهایی که مینوشتی،نزدی...نزدی و حالا با خودت بردیشون و میخوای دفنشون کنی...
اره دایی جان...
هنوز صدای شعر ها و تاریخ هایی که برام میگفتی و مخفیانه ضبطشون میکردم،تو گوشمه!
میگن: تنها صداست که میماند و امروز من میگم: تنها خداست که میماند...
برو...اروم بخواب دایی جان...
جناب سرهنگ...
آروم بخواب!
.
پ.ن:عکس مربوط به اخرین باری هست که دایی جان رو بعد از مدت ها دیدم و خاطرات کودکیم از شدت بدحالی پژمرد...
عکس مربوط به زمانیه که شاید فقط همین یک لحظه چشم هاش رو بازکرد...
خداروشکر که به ارزوش رسید و این روزهای اخر به اراک اومد و اراک رو دید...خداروشکر که به ارزوش رسید...
همین لحظه ها بود که دایی جان نه حرف میزد و نه عکس العملی نشون میداد،شعری که دوران کودکی برام میخوند رو براش خوندم و با همون حال،سخاوتمندانه یک لبخند مهمونم کرد...
و اون لبخند امروز شد آخرین خاطره ی من از دایی جان...
دایی جان،تموم شد...لبخند بزن!
لبخند بزن پسر حاج شیخ نجف علی!
.
فاتحه،فاتحه،فاتحه با صلوات
.
#وصلی_الله_علیک_یا_اباعبدلله
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم_والعن_عدوهم
Read more
<span class="emoji emoji1f49a"></span>ای علی، ای ارتفاعت تا خدا <span class="emoji emoji1f33a"></span>از لحظه ای که از من به مناسبتی پرسش شد که امام اسدالله الغالب علی بن ابی طالب ...
Media Removed
ای علی، ای ارتفاعت تا خدا از لحظه ای که از من به مناسبتی پرسش شد که امام اسدالله الغالب علی بن ابی طالب علیه هرچه سلام پاک و هر تعداد درود عاشقانه در همه ی روزگاران از صبح ازل تا شام ابد بوده و باشد، را چقدر دوست داری؟! سر انگشتانم همه، به تورق اوراق بهادار دفاتر عاشقانه ی اشعار و انثاری! که در ستایش "آن ... 💚ای علی، ای ارتفاعت تا خدا
🌺از لحظه ای که از من به مناسبتی پرسش شد که امام اسدالله الغالب علی بن ابی طالب علیه هرچه سلام پاک و هر تعداد درود عاشقانه در همه ی روزگاران از صبح ازل تا شام ابد بوده و باشد، را چقدر دوست داری؟! سر انگشتانم همه، به تورق اوراق بهادار دفاتر عاشقانه ی اشعار و انثاری! که در ستایش "آن بی نهایت، آن بی کران، آن بی انتها" گفته شده، مسرور شد.
🌺خدایا چه پرسشی بود! که از عشقم به شه ملک "لافتی" و دوستی ام به آیت الکبرای صدق "هل آتی" مسئلت نمود؟! وه چه مسئلتی به سان مسئلتی ایاک! که :بنده ی ناچیز از علی خدا و خدای علی بپرسم :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را
🌺ای علی ای همسر بانوی آب جلوه ی حق، اسم اعظم، نور ناب
ای علی،
ای خوب،
ای تنهاترین!
ای ملائک با نگاهت همنشین
من عشقت را چگونه تصور کنم؟! که در مصاف فهم این مضاف و مضاف الیه" عشق علی "تا وادی تحیر آمده ام!
🌺در غروبی که نورانی ترین شب ها را طلیعه آورده است همان به که لن ترانی گوی این طور نباشم و به سبویی از غدیر خم و هویی از سروستان صراط عشق تبرک جویم و به همه شما عزیزان مبارک باد بگویم این عید را و این عشق را
_مژده تان باد نور لبخند ظفر به مسئلتی ایاه
✒کرم رضا پیریایی.
Read more
روز_معلم <span class="emoji emoji1f388"></span> تو بزرگترین آموزگار زندگی ام هستی. تا قبل از تو تاریخ را نمی دانستم نه ساسانیانی را می ...
Media Removed
روز_معلم تو بزرگترین آموزگار زندگی ام هستی. تا قبل از تو تاریخ را نمی دانستم نه ساسانیانی را می شناختم و نه سامانیانی! تنها سلسله ی آشنای روزها و شب هایم اشکانیان بود!! تو آمدی و سر و سامان بخشیدی تمام اشک هایم را... اصلا تا قبل از تو نه مولانایی بود و نه سعدی ای و نه حافظی! حافظه ام خالی از هر گونه ... روز_معلم 🎈

تو بزرگترین آموزگار زندگی ام هستی. تا قبل از تو تاریخ را نمی دانستم نه ساسانیانی را می شناختم و نه سامانیانی! تنها سلسله ی آشنای روزها و شب هایم اشکانیان بود!! تو آمدی و سر و سامان بخشیدی تمام اشک هایم را...
اصلا تا قبل از تو نه مولانایی بود و نه سعدی ای و نه حافظی! حافظه ام خالی از هر گونه واژه ی خیال انگیز پروازی و شعر های ناب روز ها و شب های عاشقی بود...تو آمدی به من آموختی شعر های حافظ را ، تازه پس از تو بود که فهمیدم " عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها " یعنی چه! بعد از تو بود فهمیدم سعدی چه می گوید و " تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی " یعنی چه!

تا قبل از دیدنت حتی نمی دانستم که "عشق" با کدامین "ق" می نویسند، ولی حالا این شعله های راز چشمانت است که در من زبانه میکشد و در این حرارت سوزان می فهمم که "تب عشق" چیست و صائب شیرازی چه زیبا می گوید " من طبیبا ز تو بر خویش خبر دار ترم / که مرا سوز فراق است و تو گویی که تب است "
بعد از تو بود که خدا را شناختم. من از لبخندت، از نگاهت، مهربانیت، ... این را فهمیدم تو پیامبری هستی که جنس معجزه ات فقط عشق است..
"روزت مبارک بزرگ ترين آموزگار زندگى ام"
🌸🎈🌸
Read more
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری ...
Media Removed
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم. هفده ... .
دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد
داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت:

پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم
اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم.
هفده سالم بود که پسر همسایمون عاشقم شد. عاشق که چه عرض کنم، شیدا
همیشه با التماس نگاهم میکرد
پدرم موافقت کرد و گفت باهاش ازدواج کن اما من نمیخواستم به حرف پدرم گوش کنم
عاشق شدم، عاشق شاگرد مغازه ی پدرم
توی خانواده و محل پیچید که دختر حاج محمد علی عاشق یه شاگرد مغازه شده،
مغرور شد، شاگرد مغازه رو میگم، گفت نمیام خواستگاریت چون پدرت منو راه نمیده اما حاضرم باهات فرار کنم
خودم رو از ارث وتوجه خانواده محروم کردم و یه شب با کلی پول و طلا که از خونه ی خودمون دزدیده بودم باهاش فرار کردم،
من عاشقش شده بودم و فقط میخواستم به عشقم برسم.
فکر میکردم زندگی کنار کسی که عاشقشی بالاترین درجه ی خوشبختیه اما به این فکر نکرده بودم که اگه اون طرف عاشق تو نباشه چه دردی رو باید تحمل کنی.
من از کسی که عاشقم بود گذشتم و رفتم سراغ کسی که عاشقش بودم! غافل از اینکه یه زن زمانی دلش به خونه و زندگی گرم میشه که هر روز صبح با حرف های محبت آمیز همسرش از خواب بیدار بشه.
یه زن واسه زنده موندن روح و ذوقش نیاز داره مورد توجه مرد زندگیش قرار بگیره.
غافل از اینکه کافیه یه مرد بفهمه یه زن با تمام وجودش عاشق شده، مغرور میشه.
دلش میخواد هر لحظه قدرتش رو به رخ بکشه و یادآوری کنه که هی زن تو بدون من میمیری، میزنه توی دهنت، با غیظ و غرور نگاهت میکنه، له میشی، خرد میشی، داغون میشی اما دم نمیزنی چون دلباخته ای، دو ایستگاه بیشتر نمونده تا مقصد و کفاف شنیدن ادامه ش رو نمیده
اینکه چی گذشت به من زیاد به کارت نمیاد، اما یادت باشه یه جایی توی شصت یا هفتاد سالگی، کنار پیاده رو، وقتی روی یه نیمکت نشستی و به رفت و آمد مردم نگاه میکنی و یه سوال بیخ ذهنت میشینه که چقدر از زندگی و تصمیماتی که گرفتم رضایت دارم چه جوابی برای خودت داشته باشی
من اینجا باید پیاده شم. پسر همسایمون بعد از فرار من ازدواج نکرد هیچوقت، یه وقتایی میرم دیدنش، نزدیک این ایستگاه میشینه کنار پیاده رو و ساز میزنه، یه شبایی شام درست میکنم میبرم براش و میشینم کنارش و برام آهنگ سلطان قلبها رو میزنه
قطار ایستاد و پیرزن با لبخند از جایش بلند شد و رفت...
یک ظرف غذا هم از نایلونی که دستش گرفته بود پیدا بود
.
#علی_سلطانی

عکس را دکتر برداشته
@mahdi.maaref
Read more
توی مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت....... خانمی کنارم بود به من گفت: "چه پولی در ميارن اين دکترا، ...
Media Removed
توی مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت....... خانمی کنارم بود به من گفت: "چه پولی در ميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه..." مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود که پيرمردی از روبرو گفت: "چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن، پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره... ... توی مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت....... خانمی کنارم بود به من گفت: "چه پولی در ميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه..." مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود که پيرمردی از روبرو گفت: "چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن، پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره... " حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت،
انگار يک دسته قوی سفيد توی ذهنم به پرواز در آمدند.
پيرمرد همچنان حرف ميزد و عشق ميپراکند: " هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم... بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهار راه گدایی نميکنه، نوش جونش"
حال خيلي ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی “ خـــــــــــــــــــــدا ” بخواد بزرگــــــــــی آدمـــــــــی رو اندازه بگیره !
مـتـــر رو به جای قـــــــدش، دور “قلبش” میگـیره …
خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد.
نگاهت زیبا.... سلام صبح زیباتون بخیر دوستانم
Read more
 #formother #paramama . مادر، تو تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ...
Media Removed
#formother #paramama . مادر، تو تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها تو قافیه احساس قلب منی. مادر، شعر احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم و برای تو می نویسم ای یگانه بی ... #formother #paramama .
مادر، تو تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها تو قافیه احساس قلب منی.
مادر، شعر احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم

و برای تو می نویسم ای یگانه بی کران عشق

مادرا من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ،
زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من 
بزرگترین نعمت و دارایی من روزت را به جشن نشسته ام فرسنگها دورتر از نگاهت دورتر از دستهایت و دور تر از آغوشت.و تو خود خوب می دانی عشق چیست ای خود عشق
سرم را نه ظلم خم میکند و نه ترس!
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود مادرم
مهم نیست در چه سنی باشم
هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم بیا و نگاه کن هستی من.
تمام این اشک ها باید شهادت دهند تمام احساس مرا نه نه نخواهم گذشت از آن دم که فراموش کنم مگر می شود از عشق گذشت ؟. درد دنیاست بودنت در یادم و نبودنت در کنارم توای تکیه گاه دردهای بی انتهای من.
الهی از هستی تو هیچ نخواهم ، جز لبخندش چه باید کنم؟ به من ارزانی می داری لبخندش را؟
غیر این خواهی بیا بیا و بستان که زندگی بی لبخندش را نمی خواهم.
Read more
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر ...
Media Removed
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تکلم ... ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم میگیری

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم به دل آرایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه ی سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول ِ اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ؛ چنان ساده که از سادگی اش

میشود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ! ای خواب ِ گرانسنگ ِ سبکبار شده

بر سر روح ِ من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یک نفر سبز ؛ چنان سبز که از سرسبزیش

میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست !

راستی این شبح هرشبه تصویر تو نیست ؟

اگر این حادثه ی هرشبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است ؟
حتم دارم که تویی آن شبح ِ آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت ِ دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه ِ این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی ِ دلخواه تویی

عشق من ! آن شبح ِ شاد شبانگاه توی!!!
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
 #عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش ...
Media Removed
#عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش سراسر شور و مهر و انرژي بود . ممنون از پذيرايي گرمت نازنين و سورپرايز خوب ديدار با دوستان خيلي قديمي و خيلي صميمي به واقع " اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت " .... ———— در نگاهت ستاره ای نهفته که ... #عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش سراسر شور و مهر و انرژي بود .
ممنون از پذيرايي گرمت نازنين ❤️🌹
و سورپرايز خوب ديدار با دوستان خيلي قديمي و خيلي صميمي
به واقع " اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت " .... ————
در نگاهت
ستاره ای نهفته
که در انتهای شب
وصل میکند رویاهایم را
به صلابت چشمانت...
زیر بارانی از واژه ها
گرگ ومیش نگاهت را
به زیبایی ترسیم میکنم...‌
جرعه ای از نگاه خمارت را
مینوشم...
تا ارام شود
صدای زخمی شعرهایم...
که شاعرانگی کنم
با استعاره ی چشمانت
وبه تمنای نگاهت...
لبهایت را نزدیکتر بیاور
تا انگونه ببوسمت
که درختان لخت وعریان
از شوق شکوفه دهند...
انقدر که فصل
انگشت بر دهن بماند...
وخدا پایکوبی کند
به عظمت این عشق...
صدایم کن وبشکن
بغضی را که
در حنجره ام لانه کرده
کنار بهت من بنشین
آغوشت را مامن امنم کن
باران شو...
ببار وبشور...
کابوس های تنهایی ام را
ثانیه های دلتنگی ام را
نگرانی های زنانه ام را
آشفتگی های شبانه ام را
تردید نکن...
دنیا
بدون دیوانگی
جایی برای زیستن نیست...
#رهی_سبحانی
Read more
. + تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق ...
Media Removed
. + تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق داشت... برای من، تو کاملا فرق داشتی... همه چی ات فرق داشت... وقتی می خندیدی کج میخندیدی... همیشه عینکت و با دست عقب می دادی... خیره میشدی به فنجون به دستات به چشمام... تو فرق داشتی! -این خوب بود یا ... .
+ تو یادت نیست اما من خوب یادمه... تو نگاهم می کردی یه جور دیگه. شاید نگاه معمولی بود اما برای من فرق داشت... برای من، تو کاملا فرق داشتی... همه چی ات فرق داشت... وقتی می خندیدی کج میخندیدی... همیشه عینکت و با دست عقب می دادی... خیره میشدی به فنجون به دستات به چشمام... تو فرق داشتی!
-این خوب بود یا بد?!
+برای من...بد !!! زندگی رو ازم گرفت. هیچی برام معنی نداشت... جز تو جز نگاهت.
-بابتش باید ازت عذر خواهی کنم???
+نه من عذر خواهی می کنم که خیره شدم به نگاهت.
-من نمی خواستم این طور بشه! تو چرا اینطور شدی?
+سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو، ای بی بصر من می روم? او می کشد قلاب را
-آخرش که چی???
+آخرش همین الانه... من رو تختم توو خاطراتم. توو خاطراتت. شبا می خوابم وخواب تو رو میبینم. روزا بیدارم و خواب تو رو میبینم!!! تو چیکار می کنی?
-من خواب نمی بینم!
+من بیدار نیستم!
-بیدار شو . لطفا پاشووو... تو رو خدا بیدار شو.
+دلم می خواد همیشه خواب باشم. تا تو رو ببینم...
-بیدار شوووو..... .
.
📃 علت مرگ ، خواب
عکس و متن #آذیندخت
۲۵.۹.۹۶
Read more
سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز ...
Media Removed
سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز نمی فهمی چرا مادرت هم کنار تو کادو باز می کند... سالهای بعد که نوجوان شدی خیالت راحت... من آرام و بیصدا یک گوشه دیگر می ایستم و تماشا میکنم که چشمهایت را بسته ای و آرزو می کنی... جوان که شدی روز تولدت ... سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز نمی فهمی چرا مادرت هم کنار تو کادو باز می کند... سالهای بعد که نوجوان شدی خیالت راحت... من آرام و بیصدا یک گوشه دیگر می ایستم و تماشا میکنم که چشمهایت را بسته ای و آرزو می کنی... جوان که شدی روز تولدت تو را با دوستانت و تمام آنهایی که دوستشان داری تنها می گذارم ... هرکاری را کن که دلت را بیشتر خوشحال می کند... قرارمان این نیست که حالا که به دنيا اوردمت ، خودم همیشه روز تو را مال خودم کنم... اصلا آن وقتها تمامش مال تو... همان که صبح روز بيست و ششم تيربه گوشی ات زنگ بزنم کافیست... هی اشغال بزند و بعد یهو برداری و بگویی داشتم می گرفتمت مامان.. تولدتتتت.. و تو زودتر بگویی و من جا بمانم همان جا پشت خط... میانسال که شدی... یک روز که دیگر نه من هستم و نه هیچ کسی که سهمی داشته در تقسیم این روز بین ما، تو پشت کیک تولدت می نشینی... همه صدایت می کنند... فوت کن دیگه عليرضا... پسرت داد می زند که بااابااا فوت کن ... و دخترت دوربین به دست مکث تو را می فهمد و بی صدا نگاهت میکند....
آن سالها دورند...خیلی دور... و دلتنگی شان در برابر شیرینی سالهایی که پیش رو داریم ناچیز است... من و تو صاحب زیباترین عکس های تولد خواهیم بود... زیباترین تبریک ها... زیباترین ترکیب به یادماندنی مادر و پسری...
.
.
.
پسرم تولدت مبارك
به تاريخ بيست و ششم تيرماه ١٣٩٧
.
.
.
با تشكر از آقاي عظيمي بابت عكس هاي زيبايي كه گرفتن
@azimiland .
.
.
عكس تولد زياد داريم ميزارم براتون ايشالا همه رو هم توضيح ميدم واستون كه چيا بود و چجوري درست شد
و اينكه همه كاراي تولد پسرم با خودم بود كمتر از ٣٠ ساعت تصميم به تولد گرفتم و اين ميز زيبا به يادگار موند ( البته توو اين عكس ميز كامل نيس )
Read more
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور ...
Media Removed
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی، قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود... یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند... این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش ... برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری،
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده... 👤علی سلطانی
سلام ظهرتون بخیر دوستان گرامی 🙏🌺💐🌹
Read more
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور ...
Media Removed
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی، قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود... یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند... این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش ... برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری،
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده... 👤علی سلطانی

#مادر
Read more
[قسمت25] من بادخترهای زیادی رابطه داشتم! تقریبا از زمانی که به خاطر میارم به دخترها علاقه داشتم ...
Media Removed
[قسمت25] من بادخترهای زیادی رابطه داشتم! تقریبا از زمانی که به خاطر میارم به دخترها علاقه داشتم که فکر میکنم اوایل چهارده سالگیم محسوب میشد! ازبین تمام اون دخترها برای هیچکدوم به جز هالسی مجبور به این حجم از تظاهر نبودم!اون به هیچ وجه تمایلی به رابطه با پسرها نداره و من تنها پسری هستم که حاضرشدم ... [قسمت25]
من بادخترهای زیادی رابطه داشتم!
تقریبا از زمانی که به خاطر میارم به دخترها علاقه داشتم که فکر میکنم اوایل چهارده سالگیم محسوب میشد!
ازبین تمام اون دخترها برای هیچکدوم به جز هالسی مجبور به این حجم از تظاهر نبودم!اون به هیچ وجه تمایلی به رابطه با پسرها نداره و من تنها پسری هستم که حاضرشدم برای بازی با اون بشنوم که یک دختر "احمق"خطابم میکنه و با مشت ازش پذیرایی نکنم!
نگاهی به دخترهایی که انگار درحال تماشای فیلم سینماییه جالبی بودن انداختم و بعداز نگاه کوتاهی به هالسی که کنارم نشسته بود و به تنها چیزی که توجه نمیکرد من بودم مقداری از مشروبم رو سرکشیدم و بین سروصدای اهنگی که درحال پخش بود پرسیدم
-میخوای برقصیم؟
-البته که نه!
-چرا نه؟
-از رقص با پسرها لذتی نمیبرم
-اما من دوست پسرتم!!
خندید و بعداز پوک عمیقی به سیگارش با کنایه پرسید:ریلی؟فراموش کرده بودم!!
مطمئنی که ما الان تو رابطه ایم؟
سرتکون دادم:البته که هستم
نگاهم کرد و سرش رو توی گردنم فرو کرد
-اما تو با نگاهت اون دختره میز سمت چپ رو لخت کردی!کدوم پسری وقتی با دوست دخترشه به دخترهای دیگه نخ میده؟؟
لبهامو محکم گاز گرفتم و با فشار دادن دستهام روی کمرش مجبور به موندن توی همون حالت کردم
-ما سه هفته است که وارد رابطه شدیم و تو اجازه ندادی من لمست کنم!اینو میدونی؟
-خب؟؟
-همه ی پسرها به سکس نیاز دارن عزیزم!
تو دقیقا چه زمانی این اجازه رو بهم میدی؟
-نمیخوای بگی که تنها دلیلی که با من وارد رابطه شدی سکسه؟؟
-اوه گاد!معلومه که نه
-پس بازم صبرکن
لبخندی زد و بعد از بوسیدن گونه ام از روی صندلی بلندشد
متقابلا بلند شدم و با ابروی بالا رفته پرسیدم:کجامیری؟
کلاه سوییشرتش رو روی سرش انداخت و جواب داد:ریتا صندلیه روبه روی ما نشسته و من علاقه ای به تحمل نگاه سنگینش ندارم!!
نگاهی به ریتا که تنها کسی که روی میز پنج نفره ی روبه رو نشسته بود انداختم و قبل از خروج از کلاب دستم رو دورگردن هالسی انداختم
عکس العملی نشون نداد و این برای رابطه ی مزخرف ما قدم بزرگی محسوب میشد!!
--------
+گایزمن هرزمان که وقت کنم تایپ و آپ میکنم اما اگه نکردم بدونین که بعدکنکورم آپ میشه-.-♡
Read more
میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری ...
Media Removed
میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری همچو سرو سر بلندهر کسی پیش نگاهت مات بودعاقبت امد یکی با زیرکی ناز چشمانت خریدار شد تو شدی خسته راه بی کسیش تو شدی محو نگاهش بی دریغ رفتو اتش او کشید بر خانه ات چشم به راهش ماند اون دل دیوانه ات پیش ... میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری همچو سرو سر بلندهر کسی پیش نگاهت مات بودعاقبت امد یکی با زیرکی ناز چشمانت خریدار شد تو شدی خسته راه بی کسیش تو شدی محو نگاهش بی دریغ رفتو اتش او کشید بر خانه ات چشم به راهش ماند اون دل دیوانه ات پیش خود در فکر فرو میرفتی خاطراتت را گذر میکردی با خود اندیشیدی چرا؟او که همچون جان من بودعاشق و دیوانه ام بود دیر فهمیدی چه حاصل ادمی بر باور خود میکند سیرو سفر پیش خواهد نیامد او که در فکر تو است همچو من حالا تو هم تنها شدی تو رفیق غصه و غمها شدی هر چه پند کردم تو را عقل شوی پشت گوشت بود پس حالا بسوز با روزگار که تو هم همچون منه تنها شدی عاقبت درگیر این دنیا شدی عاقبت پشت نگاهت تار شد پیش چشمت زندگی کوتاه شد من که عمری به نگاه تو گرفتار بودم این چنین با روزگارم سوختم پس تو هم حالا بسوز با درد من که تمام شد قصه دردهای من )شاعر عبدالله علیزاده(‏اوت 27, 2013‏، ساعت ‏04:29‏·
Read more
. . . . . ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهء سنگین ...
Media Removed
. . . . . ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ خامش ، بر آستانه محراب عشق بود گوئی فرشتگان خدا در کنار ما با دستهای کوچکشان چنگ میزدند در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود محراب راز پاکی خود رنگ میزدند پیشانی بلند تو در نور شمع ها آرام ... .
.
.
.
.
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ
خامش ، بر آستانه محراب عشق بود
گوئی فرشتگان خدا در کنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ میزدند
در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود
محراب راز پاکی خود رنگ میزدند
پیشانی بلند تو در نور شمع ها
آرام و رام بود چو دریای روشنی
با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلکهای تو رویای روشنی
من تشنهء صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنهء لبریز راز را
آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد
بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ
در سینه قلب روشن محراب می تپید
من شعله ور در آتش آن لحظهء درنگ
گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
.
.
.
#دیباچه #تابستان #فروغ_فرخزاد
Read more
از دور صدایی مرا میخواند... جشن ستاره هاست امشب برای دوباره باز گشتن تو ..آسمان نشانه ی تو بود برای ...
Media Removed
از دور صدایی مرا میخواند... جشن ستاره هاست امشب برای دوباره باز گشتن تو ..آسمان نشانه ی تو بود برای پیدا کردنت...ماه فانوسم شد وجاده همسفرم...میان اقاقی ها راز با تو بودن را پیدا کردم دست کشیدن از تمام رویاهایم برای با تو بودن...چمدانم را بسته ام چمدانی که پر از رویا ...آرزوهای بر باد رفته قاب های ... از دور صدایی مرا میخواند...
جشن ستاره هاست امشب برای دوباره باز گشتن تو ..آسمان نشانه ی تو بود برای پیدا کردنت...ماه فانوسم شد وجاده همسفرم...میان اقاقی ها راز با تو بودن را پیدا کردم دست کشیدن از تمام رویاهایم برای با تو بودن...چمدانم را بسته ام چمدانی که پر از رویا ...آرزوهای بر باد رفته قاب های بی عکس...و نوشته های بی وزن است... احساسم بمن گفته بود که این سفر بازگشتی نخواهد بودخط جادهانگار انتهایی نداردبرای بتو رسیدن ... امشب کنارجاده مانده ام شاید تو برای به من رسیدن قدمهایت را با دستان جاده آشنا کنی....بیا و نگاهت را به چشمانم هدیه کن ... من کنار جاده منتظر توهستم بیا وبه انتظار غریبانه ام پایان ده...
ای کاش...
۹۷/۰۳/۲۶
Read more
... قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد. حالا ...
Media Removed
... قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد. حالا چرا من سه شنبه یادم آمده که قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربط دارد، نه به این هوای نرسیده به پاییز، گفتم پاییز، دارد می رسد پاییز، کسی می گفت اگر می خواهی پاییز عاشق باشی باید از حالا دست ... ...
قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد.
حالا چرا من سه شنبه یادم آمده که قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربط دارد، نه به این هوای نرسیده به پاییز، گفتم پاییز، دارد می رسد پاییز، کسی می گفت اگر می خواهی پاییز عاشق باشی باید از حالا دست به کار شوی، خنده ام می گیرد از اینکه می دانم عشق خبر نمی کند، برنامه می نویسی برای عشق؟ برای اینکه کِی بیاید و کِی برود؟ مگر می شود؟ دارد تمام روزهای هفته شنبه می شود، تو هر روز انگار برای من تازه شروع می شوی با یک دنیا دردانگی، راستی گفتم اینکه من سه شنبه یادم آمده قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربطی دارد و نه به این هوای نرسیده به پاییز؟ دروغ گفتم، تمامش به تو ربط دارد، به تو و نگاهت وقتی داشتی می گفتی جایی ته همان هفته که شنبه اش باران بی دلیلی بارید و هوا شبیه پاییز شد، عاشقم شدی و شنبه ی بعدش قرار ما بود و تو آمدی و آمدی و آمدی .
باید باران ببارد، همین.
(سین.شین )
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری #شنبه #پاییز
Read more
در من قراری بود با باد، برای تا همیشه رفتن و نماندن! و رها در باد، #کولی کوچه ها ی شهر، می گذشتم یک به یک ...
Media Removed
در من قراری بود با باد، برای تا همیشه رفتن و نماندن! و رها در باد، #کولی کوچه ها ی شهر، می گذشتم یک به یک از روزن ها. پنجره را که گشودی، در جذبه صمیمیت ِ نگاهت، پای رفتنم به ره نماند و من پیچان، در حریرِ پرده هایت، راهی جستم به لمس لطافت گونه هایت و نوشیدنِ حال خوبِ چشمانت و چون #پیچکی به قرار نشستم به پای پنجره ... در من قراری بود با باد، برای تا همیشه رفتن و نماندن! و رها در باد، #کولی کوچه ها ی شهر، می گذشتم یک به یک از روزن ها. پنجره را که گشودی، در جذبه صمیمیت ِ نگاهت، پای رفتنم به ره نماند و من پیچان، در حریرِ پرده هایت، راهی جستم به لمس لطافت گونه هایت و نوشیدنِ حال خوبِ چشمانت و چون #پیچکی به قرار نشستم به پای پنجره ایی که در آن سویش، شبهایم را زلالِ  برق ِ چشمانت روشن می کرد و روزهایم وعده ایی بود با روشنی آفتاب حضورت ...سارا
پ.ن عكس و متن قديمي است 🍂🍂
Read more
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت ...
Media Removed
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. تو ... تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است.

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. 
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالی های پی در پی

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان

در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غمباری

که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟! امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت

#فریدون_مشیری...ریشه در خاک
Read more
از کهکشان تا خورشید چشمانت از طوفان تا زلالی دریای نگاهت از عشق تا عمق وجودت تو را به بی نهایتی ...
Media Removed
از کهکشان تا خورشید چشمانت از طوفان تا زلالی دریای نگاهت از عشق تا عمق وجودت تو را به بی نهایتی بی انتها دوست دارم.... 🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞 یک غروب زیبا در ساحل تیس چابهار د فرست:تیس یه ساحل متفاوت بود که از چسبیدن گوشماهی ها و صدف ها به همدیگه در بعضی از قسمت هاشکل گرفته و زیبایی این ساحل رو چند صد ... از کهکشان
تا خورشید چشمانت
از طوفان
تا زلالی دریای نگاهت
از عشق
تا عمق وجودت
تو را به
بی نهایتی بی انتها
دوست دارم....
🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞🌞
یک غروب زیبا در ساحل تیس چابهار
د فرست:تیس یه ساحل متفاوت بود که از چسبیدن گوشماهی ها و صدف ها به همدیگه در بعضی از قسمت هاشکل گرفته و زیبایی این ساحل رو چند صد برابر کرده
مرسی نرگس نازنینم برای حضورت در عکس من 🌞🌞
@nargess.foody
A beautiful sunset in Tiss CHABAHAR/IRAN
🌞🌞🌞🌞🌞🌞
Bellissimo tramonto Tiss/IRAN

#sunset_stream
#ir_ig_nature
#ir_ak30
#irantourist
#ir_akasbashi
Read more
سنگ قبری ساختم، روی آن هک کردم...... اخرین مونس دل، آوای غم انگیز دلم بود که میگفت: خانه را نو کردم. ...
Media Removed
سنگ قبری ساختم، روی آن هک کردم...... اخرین مونس دل، آوای غم انگیز دلم بود که میگفت: خانه را نو کردم. بی جهت در انتظار یک قدم از جانب تو، آن کهنه لباس بینوا را نو کردم. یک خط کشیدم به همان نقطه پایان نگاهت در عکس ....من همان شب با همان حسرت لبریز در وجودم، خانه را نو کردم ... خانه را نو کردم...... #ریحان #دلنوشته # سنگ قبری ساختم،
روی آن هک کردم......
اخرین مونس دل، آوای غم انگیز دلم بود که میگفت:
خانه را نو کردم.
بی جهت در انتظار یک قدم از جانب تو، آن کهنه لباس بینوا را نو کردم.
یک خط کشیدم به همان نقطه پایان نگاهت در عکس ....من همان شب با همان حسرت لبریز در وجودم، خانه را نو کردم ...
خانه را نو کردم......
#ریحان #دلنوشته #
ا وقتی گلی و بغل میکنی بوی توت فرنگی میده! وقتی واست حرف میزنه،مدام با خودت میگی هنوزم هستن آدمای اینجوری ...
Media Removed
ا وقتی گلی و بغل میکنی بوی توت فرنگی میده! وقتی واست حرف میزنه،مدام با خودت میگی هنوزم هستن آدمای اینجوری خالص و خوب و فسفری؟ قلب طلایی؟ امروز که داشت واسم از ذوق و شوق سفر کردن میگفت،واسه اولین بار بود که دلم میخواست با کسی همسفر باشم️ میرسه اون روزی که دوتایی تو راه رسیدن به حال خوبیم. گلی گوش‌ ... ا
وقتی گلی و بغل میکنی بوی توت فرنگی میده! وقتی واست حرف میزنه،مدام با خودت میگی هنوزم هستن آدمای اینجوری خالص و خوب و فسفری؟ قلب طلایی؟ امروز که داشت واسم از ذوق و شوق سفر کردن میگفت،واسه اولین بار بود که دلم میخواست با کسی همسفر باشم🍃♥️ میرسه اون روزی که دوتایی تو راه رسیدن به حال خوبیم.
گلی گوش‌ میده به حرفات.راهنماییت میکنه،هزار تا غصه که داشته باشه بازم برات میخنده،وقتی چیزی باب میلت نباشه کافیه نگاهت کنه،در لحظه بدون معطلی متوجه میشه و بعدش همه چی و سر ُ سامون میده♥️ گلی منو بلده :) هشتاد درصدی من،دیر اومدی،الان که هستی،هیچوقت نرو. فرشته ی مو مشکی 🍃🍃♥️
Read more
مامان مهربانم، آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌ام، نفس هایت، تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها ...
Media Removed
مامان مهربانم، آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌ام، نفس هایت، تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم شد. روزت مبارک. وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت ... مامان مهربانم، آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌ام، نفس هایت، تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم شد. روزت مبارک.

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد.

دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت.

از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مادر تو تمام شادی هایت را به من بخشیدی و غمهایت را در خود فرو ریخته ای، تا نفس دارم و بعد از مرگ نیز روحم فراموشت نخواهد کرد.

ای خدای بزرگ! به من توانائی بده هرگز از پله های غرور بالا نروم و لحظات شادم را در کنارش باشم.

کمک کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات را هرگز نلرزانم و آسمان آرزوهایش را خراب نکنم.

روزت پیشاپیش مبارک مادرم.
تانفس دارم خاک پاتم❤
روز مادر ۱۸ اسفند
Read more
. . ای شیوه ی نگاهت از شعرِ ناب خوش تر حسین منزوی تهران _ زمستان ١٣٩٥ . پ ن ؛ زکات فطریه سیگار میدهم ...
Media Removed
. . ای شیوه ی نگاهت از شعرِ ناب خوش تر حسین منزوی تهران _ زمستان ١٣٩٥ . پ ن ؛ زکات فطریه سیگار میدهم امسال که قوت غالب من دود بود و تنهایی هانی ملک زاده .
.
ای شیوه ی نگاهت از شعرِ ناب خوش تر
حسین منزوی
تهران _ زمستان ١٣٩٥
.
پ ن ؛
زکات فطریه سیگار میدهم امسال
که قوت غالب من دود بود و تنهایی
هانی ملک زاده
Loading...