نگاه تازه به های

Unique profiles
85
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Zahedan Airport, Tabriz, Iran, Saee Park-پارک ساعی
Average media age
534.3 days
to ratio
11.5
شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش ...
Media Removed
شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش داده شد، آخرین فیلمی بود که نوشته و کارگردانی کرده. این فیلم، نام ساده و عجیبی دارد: ‌شعر. تا وقتی فیلم را ندیده‌اید، بعید است این اسم توجه‌تان را جلب کند و احتمالاً تصور می‌کنید اسمی است بیش از حد ... شعر نام فیلمی است که لی چانگ‌دونگ در سال ۲۰۱۰ ساخته و تا قبل از فیلم جدیدش، سوزاندن که در سال ۲۰۱۸ نمایش داده شد، آخرین فیلمی بود که نوشته و کارگردانی کرده. این فیلم، نام ساده و عجیبی دارد: ‌شعر. تا وقتی فیلم را ندیده‌اید، بعید است این اسم توجه‌تان را جلب کند و احتمالاً تصور می‌کنید اسمی است بیش از حد عام برای یک فیلم سینمایی. اما بعد از تماشای فیلم حیرت خواهید کرد از این‌که کسی توانسته واقعاً فیلمی بسازد برای کند و کاو در ماهیت شعر. نه، قضیه این نیست که این فیلم درباره‌ی ارزیابی شعر به‌مثابه‌ی نوعی فعالیت هنری/ ادبی است، یا این که رویکردی فلسفی در پیش گرفته تا یک قالب بیانی به نام شعر را بازشناسی کند. فیلم درباره‌ی تضاد نگاه شاعرانه به هستی با خشونت و بیهودگی جاری در زندگی است. فیلم‌ساز بدون این که مستقیم به این ایده‌ی مرکزی اشاره کند، شخصیت اصلی‌اش را در موقعیت پیچیده‌ای قرار می‌دهد: او زنی است در ابتدای دوره‌ی کهنسالی که علاقه دارد زندگی ساده و صلح‌جویانه‌ای را در کنار نوه‌اش بگذراند. خواسته‌های زیادی ندارد، فقط می‌خواهد همه چیز زندگی معمولی‌اش آرام و پایدار باقی بماند. با این‌که فقیر است و وضعیت مالی‌اش اجازه نمی‌دهد، تمام وجودش را وقف «زیبایی» می‌کند؛ از ظاهر خودش که همیشه بسیار آراسته است تا ذهنش که فقط معطوف زیبایی‌های دنیاست. اما ناگهان میفهمد در زندگی‌اش حادثه‌ی هولناکی رخ داده. در مجاورت او و بسیار نزدیک به او. جنایتی که او توانایی مواجهه با آن را ندارد و هربار که درباره‌اش صحبت میشود خاموش و درمانده نگاه میکند و بعد، به‌سرعت از موقعیت دور می‌شود. اما پیچیدگی ماجرا در این است که این اتفاق شنیع به زندگی‌اش گره خورده و نمیتواند بی‌اعتنا باشد. در عین حال تاب مواجه شدن با آن را ندارد. از گوشه‌ی چشم به موضوع نگاه میکند. رویش را برمی‌گرداند اما ذهنش درگیر میماند. برای التیام ذهنش به شعر پناه میبرد. این زن، دنیای شعر را انتخاب نمیکند تا مشغولیتی ادبی دست و پا کند یا به شهرتی بین اهل فن برسد، بلکه می‌خواهد به دنیای شعر پناه ببرد تا بتواند «جور دیگر» ببیند. چون چاره‌ای جز این ندارد. تنها راه مقابله‌اش با دنیای تیره‌ای که همسایه‌اش شده، این است که در دنیای شعر زندگی کند و زاویه‌ی دید تازه‌ای پیدا کند برای پس زدن مشکلش. فرم روایی و بصری فیلم در خدمت شکل دادن به همین زاویه‌ی دید تازه است که در سکانس پایانی به نتیجه می‌‌رسد.
#حسین_معززی_نیا
@hossein_moazezinia
پ‌ن : باید همه ی آن اتفاق های خوب و بد می افتاد تا جور دیگر ببینم .بعد از این بیشتر خواهم نوشت
#رویا
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... کلیات سفر قسمت دوم ... همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
کلیات سفر قسمت دوم ...
همونطور که یه بار دیگه گفتم برخلاف بقیه کشورهای همسایه که ازت درباره رابطه ات با همسفرت سوال میکنند و اینکه بچه دارین یا نه و یا دینت، تو ترکیه فقط یه نفر از من پرسید نسبتم بت شروین چیه، دو نفر از بچه پرسیدن که البته یه نفر یه خانم ایرانی بود، دو نفر درباره دین مون پرسیدن که اولی کاملن برای اطلاعات بود و اصلن حالت فضولی نداشت. دومی یه پیرمرد نانوا بود که وقتی منتظر بودیم نان تازه آماده بشه اصرار عجیبی داشت که باهامون گپ بزنه، اولش گفت ما و شما برادریم چون مسلمانیم حتی با اینکه ترامپ و نتانیاهو میگن شما بمب میسازین شروین هم کلی به سختی بهش توضیح داد ما بمب نمیسازیم و اهل صلحیم بگذریم که اقاهه باور نکرد و گفت نه تلویزیون گفته شما بمب میسازین، بعد گفت مسلمان چی هستید شروین گفت شیعه، خوشش نیامد اخمش کمی رفت تو هم از من پرسید من گفتم من سنی هستم؛ خوشحال شد گفت پس چرا با شیعه نکاح کردی منم جمله معروفم را گفتم یه دستم را نشان دادم و گفتم مردم شیعه یه دستم را هم نشان دادم و گفتم سنی بعد انگشت هام را کردم تو هم و کلمه های کلیدی که حفظ کرده بودم را گفتم ما در ایران همه با هم دوست؛ برادر؛ اتحاد، وحدت، نزدیک هستیم. باز هم پیرمرده خیلی حال نکرد اما وقتی نون آماده شد یه نون به ما اکرام کرد یعنی هدیه داد.
برخلاف چیزی که تو سریال ها نشان داده میشه مردم کاملن اعتقاد های مذهبی دارن و موقع اذان مساجد پر میشه از نماز گذاران و هر چقدر هم شهر بزرگ باشه موقع اذان کل شهر صدای اذان می آمد (من و شروین کلی حال میکردیم یاد بچگی هامون میافتادیم) همون جور که میدونید تو طول روز پنج بار اذان میگن (اویل حواسمون نبود سنی ها نماز ها را جدا میخونن همش فکر میکردیم چرا هی بیخودی اذان میگن ولی بعد یادمون افتاد) و مردم به سمت مساجد سرازیر میشن، جمعه ها دیدیم که کسبه دست جمعی نماز جمعه میخونن.
توی بیشتر مساجد چایی مجانی داده میشه و همانطور که پیش از این گفتم اصلن کاری نداشتن بی حجاب وارد مساجد بشیم و یا خانم ها برن قسمت مردانه، چند بار با چندتا نگاه متعجب روبرو شدم که خیلی زود به سمت کار خودش معطوف شد. فقط یه بار یه اقایی بهم گفت میخوام نماز بخونم و قسمت زنانه را نشانم داد که گفتم فتوگرافی و اون اقا در مسجد را برام باز کرد.
#sanlıurfa #van #mardin #adana #mersin #ankara #konya #kapadokya #cappadocia #amasia #samsun #trabzon #turkey #mona #shervin #شانلی_اوفله #وان #ماردین #آدنا #مرسین #قونیه #کاپادوکیا #کاپاتوکیا #کاپادوکیه #آنکارا #آماسیا #آماسیه #سامسون
Read more
. در حالی كه تيم ملی فوتبال آلمان به عنوان مدافع عنوان قهرمانی جهان و يكی از پرافتخارترين كشورهای ...
Media Removed
. در حالی كه تيم ملی فوتبال آلمان به عنوان مدافع عنوان قهرمانی جهان و يكی از پرافتخارترين كشورهای حاضر در رقابت های جام جهانی با كسب رتبه آخر در گروه و قبول شكست دو بر صفر مقابل كره جنوبی به خانه برگشته و بدون سر و صدا و جار و جنجال بی حد رسانه ها و مربيان بزرگ فوتبال آلمان در سكوت مشغول تحليل و تدوين يك پروژه ... .
در حالی كه تيم ملی فوتبال آلمان به عنوان مدافع عنوان قهرمانی جهان و يكی از پرافتخارترين كشورهای حاضر در رقابت های جام جهانی با كسب رتبه آخر در گروه و قبول شكست دو بر صفر مقابل كره جنوبی به خانه برگشته و بدون سر و صدا و جار و جنجال بی حد رسانه ها و مربيان بزرگ فوتبال آلمان در سكوت مشغول تحليل و تدوين يك پروژه ملی ديگر مشابه بيست سال پيش است تيم فوتبال ايران پس از بازگشت از جام جهانی مانند گوشت قربانی زير دست و پای كارشناسانی افتاده كه نه سابقه مشخصی در مربی گری دارند و نه حتی رنگ جام جهانی را ديده اند.

تيم ملی در حالی سقز دهان و دندان اين و آن شده كه در زمان كسب آخرين قهرمانی اش در جام ملتها برخی منتقدان رسانه ای تيم ملی هنوز به دنيا نيامده بودند و احتمالا آخرين قهرمانی نماينده فوتبال ايران در باشگاه های آسيا را به ياد نداشته باشند.

آيا عجيب نيست كه ما قبل از روشن شدن وضعيت تيم ملی و تدوين و تصويب برنامه آماده سازی آن برای رقابت های جام ملتهای آسيا برای فتح جام خط و نشان می كشيم و آنرا به نظر سنجی افكار عمومی می گذاريم؟! آيا مضحك نيست كه به جای نگرانی بابت برنامه های آينده و پيش روی تيم ملی هر شب بابت گذشته حرف های تكراری و بی پايه و اساس می زنيم؟! فرق ما با بزرگان جام كه بی جهت می خواهيم با آنها تنه به تنه بزنيم تنها در امكانات و شرايط متفاوت اقتصادی شان نيست ، تفاوت اصلی در نگاه و تفكر ما و آنهاست.آنها مردان كاربلد ، متخصص و متعهد به منافع ملی فوتبال شان را به دور از هو و جنجال براي پی ريزی آينده به كار می گيرند، هنر ما هو و جنجال و بازی های لمپن گونه ای است كه جز عقب ماندگی و ورشكستگی حاصلی برای فوتبال ما نداشته است.ما حرف و فكر تازه ای نداريم.حرف و فكر ما مخالفت با طرح و برنامه پيشنهادی صاحبان هر فكر و ايده ای است،ما در اين فوتبال به جز تمسخر و تخريب ديگران چه ديديم و چه كرديم؟!
مازیار مهرانی ✍
.
.
.
@teammelli.iran
Read more
* #نگاه_چالشی * . . . . . مغزها را باید شُست جور دیگر باید زیست ... . . . . آیا می‌دانید چرا ...
Media Removed
* #نگاه_چالشی * . . . . . مغزها را باید شُست جور دیگر باید زیست ... . . . . آیا می‌دانید چرا باید کتاب بخوانیم؟ تا کنون افراد بسیاری را دیده‌ایم که به ما توصیه می‌کنند : #لطفن_کتاب_بخوانید؛ اما کمتر پیش آمده کسی دلیل این نصیحت را برای شما بازگو کند ، ما حق داریم که بپرسیم : چرا؟؟؟ وقتی دلیل ... * #نگاه_چالشی * .
.
.
.
.

مغزها را باید شُست
جور دیگر باید زیست ... .
.
.
.
آیا می‌دانید چرا باید کتاب بخوانیم؟

تا کنون افراد بسیاری را دیده‌ایم که به ما توصیه می‌کنند : #لطفن_کتاب_بخوانید؛ اما کمتر پیش آمده کسی دلیل این نصیحت را برای شما بازگو کند ، ما حق داریم که بپرسیم : چرا؟؟؟ وقتی دلیل کاری را بدانیم بیشتر ترغیب می‌شویم تا انجامش دهیم پس ، ما به شما پاسخ می‌دهیم که چرا باید کتاب بخوانیم ؟؟؟
.

فواید کتاب‌خواندن ، 👇👇👇
.
. .
.
✏خواندن کتاب باعث کاهش استرس و اضطراب ما می‌شود . ✏هوش کلامی و زبان گفتاری ما را بهبود می‌‌بخشد .
✏روح‌مان را تر و تازه نگه می‌دارد.
✏دانش و اطلاعات‌عمومی ما را بیش‌تر می‌کند.
✏تفکر تحلیلی ما را گسترش می‌دهد .
✏روابط مان‌ را اصلاح می‌کند و به ما آداب معاشرت می‌آموزد .
✏تمرکز ما را عمیق‌تر می‌کند.
✏باعث می‌شود دایره‌ی واژگانی ما بیشتر شود.
✏موجب آرامش روح و روان ما می‌‌گردد . .
✏از تخریب سلول‌های مغز و ابتلا به آلزایمر جلوگیری می‌کند.
✏مهارت‌های نوشتاری‌ ما را تقویت می‌کند. .
✏سرگرمی سالم و کم‌هزینه‌ایست. .
.
((✏و از همه مهمتر اینکه مغز ما را شستشو می‌دهد ، زیرا مثل هر چیزی در این دنیا نیاز داریم که مغزهایمان را تفکرات خام و منفی بشوییم و چیزهای بهتری را جایگزین آنها کنیم ......))
.
.

گذشته از همه نکات گفته شده، کتاب خواندن بهترین راه برای افزایش کیفیت زندگی است.
نکاتی که با خواندن کتاب یاد می گیریم برگرفته از مطالعه و تجربه های دیگران است و می توانند در زندگی به ما کمک قابل توجه‌ای کند .... .
.
.
.
#روابط_عمومی #موسسه_انتشارات_نگاه
#طرح‌_ازآتلیه_گرافیک_نشرنگاه #negahpub .
.
.
Read more
. اگر به #روسیه سفرمی کنی به این کلیسا سربزن! کلیسای جامع سن ایزاک از آن بناهایی ست که صفحات #تاریخ ...
Media Removed
. اگر به #روسیه سفرمی کنی به این کلیسا سربزن! کلیسای جامع سن ایزاک از آن بناهایی ست که صفحات #تاریخ روی آنها افتاده و می توانی زمان را روی زمینش ورق بزنی. کجا؟ قلب سن پترزبورگ. شهرِ تازه سازی که پطر کبیر به سودای شکستنِ اشرافیتِ سنتی مسکو نشینان، روی باتلاق های منتهی الیه غربیِ روسیه بنا نهاد، نیازمندِ ... .
اگر به #روسیه سفرمی کنی به این کلیسا سربزن! کلیسای جامع سن ایزاک از آن بناهایی ست که صفحات #تاریخ روی آنها افتاده و می توانی زمان را روی زمینش ورق بزنی. کجا؟ قلب سن پترزبورگ. شهرِ تازه سازی که پطر کبیر به سودای شکستنِ اشرافیتِ سنتی مسکو نشینان، روی باتلاق های منتهی الیه غربیِ روسیه بنا نهاد، نیازمندِ قلبی مسیحی بود تا اسلاو های ارتدوکسِ پراکنده را زیر یک سقف جمع کند. #کلیسا در قرن های بعدی به سفارش امپراطور الکساندر اول بازسازی شد و پیش از آن که قرنِ نوزده به اتمام برسد در حاشیه‌ی رودِ نوا گنبد مطلایِ جامع ایزاک سر کشید. حواریون برنزیِ کلیسا برای سالهای سال شاهد تنش هایی در میدانِ روبروی کلیسا بودند. آنها با چهره های غمزده به افسرانِ جوانی نگاه میکردند که در میدان جمع شده بودند و به سوی ارمیتاژ می رفتند. بعدها، انقلابیون، کارگران و دهقانانِ کلافه، این مجسمه ها را پایین کشیدند و حواریون برنزی نتوانستند به سخنرانی پرشورِ لنین گوش سپارند. در دورانِ شوروی، برای سالهای سال کلیسا موزه بود و عبادتگاهی بازنشسته. و به عنوانِ تالاری برای نمایش دائمِ دورانِ ارتجاع مصادره شده بود. عکس های مومنین با نوشته هایی در نقدِ خرج و طلاکاری کلیسا همه جا چسبانده شده بود و کمیسرها معتقد بودند دورانِ پرستش و اقتدا ونیایش سپری شده و کلیسا فقط خاصیتِ معماری دارد. در محاصره‌‌ی شهر، در دلِ جنگ جهانی در زمینِ کلیسا کلم پیچ کاشتند و کود مفصلی مهراب را گرفت. مجسمه ها در انبار بودند که شوروی از هم پاشید و درهای انبار گشوده شد. نور به چهره های برنزی تابید و صورت های همیشه محزونِ حواریون رنگِ آفتاب دیدند. بعدتر، هر ازگاه میدان و صحنِ کلیسا می شود محلِ سخنرانی ها و تجمع های بی مایه و اعتراضاتِ کوتاهِ مصالحه جویانه. و حالا از دور، کلیسا با گنبد بازسازی شده و دروازه های بلندش کنار رود ایستاده. در حالی که سازندگانش، تحقیرکنندگانش و مومنان قدیمی اش همگی در خاک خفته اند.
#russia #stpetersburg #saintpetersburg #church #ortodox #stisaccatedral #cccp #hystory #parouski
#русская #петербургская #церковь
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_24 پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_24 پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه دو صورته. پدربزرگم همیشه از ترکیب هجومی برای دفاع در برابر زن‌ها استفاده می‌کرد. آقاجون اعتقاد داشت که بهترین دفاع حمله است؛ اما خبر نداشت زن اوج قدرت خلقته. فقط کافیه تو چشات زل بزنه؛ اون ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_24
پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه دو صورته. پدربزرگم همیشه از ترکیب هجومی برای دفاع در برابر زن‌ها استفاده می‌کرد. آقاجون اعتقاد داشت که بهترین دفاع حمله است؛ اما خبر نداشت زن اوج قدرت خلقته. فقط کافیه تو چشات زل بزنه؛ اون لحظه تو بی‌اراده‌ترین موجود خلقتی. هرچقدر که خودت رو به در و دیوار بزنی باز هم نمی‌تونی یه راه فرار پیدا کنی و این یعنی تسلیم در برابر زن، تسلیم در برابر «زیبایی‌های نامرئی». زن‌ها با قدرت نگاه، با قدرت صدا، با عطر خاص بدن‌نما، با مزه گس یک رژلب ماسیده و با گرمای کوره‌ی دستاشون نمادی از تجلی حس‌های پنجگانه هستند. این فقط اول کاره. یه زن قادره با کمک گرفتن از ششمین سلاح مردشناسی، کوچک‌ترین حرکت یه مرد رو متلاشی کنه. فقط کافیه زل بزنه تو چشمات تا تو به تمام گناه‌های نکرده اعتراف کنی. من زنی رو می‌شناسم که فقط با یکی از این سلاح‌ها منو خلع سلاح کرد و هربار جنگ تازه‌ای رو میون من و حس‌های شش‌گانش به راه انداخت. یه روز زل زد تو چشمام و گفت عاشقتم و من هر روز به این فکر می‌کنم که تسخیر احساسات یک زن می‌تونه یک پیروزی بزرگ برای مردی باشه که همیشه مفقودالاثر قبل از انقلابش بوده. پدرم یه انقلابی بود، من یه بریده از انقلاب و تو یه کودتاچی برای اثبات انقلاب‌های مخملی. رمز پیروزی در هر نبردی کشف نقاط ضعف حریفه و تو خوب می‌دونی وقتی بهونه می‌گیری بیشتر از هر وقتی عاشقت می‌شم. دوست داشتن تو مثل سرکشیدن یه قهوه قجری می‌مونه. میدونستم که بعد از خوردنش تمام احساسم به دنیا می‌میره اما باز هم دوست داشتم مزه مزش کنم. مثل مزه مزه کردن لرد شراب بیست ساله ته انباری. یکم شکر برمی‌دارم، تو مرگ احساسم حل می‌کنم و بعد جنازه احساسم به تمام زنان دنیا رو تحویل قبرستون احساساتم می‌دم. مردها موجودات اهلی‌ای هستند که تا به دست اهلش نیفتند رام شدنی نیستند. مردهای زیادی رو می‌شناسم که تعهد وحشی‌ترشون کرده و سگ شهوت درون‌شون، پاچه احساسات زن‌های زیادی رو ریش ریش کرده. من برای آخرین بار عاشق شدم. برای آخرین بار ترسیدم و برای آخرین بار قهوه قجری احساساتم رو هورت کشیدم تا صداش مو به تن تنهایی کسانی سیخ کنه که تنهاترم کردن. من زن‌های زیادی رو تنها دیدم که روزی تنها تنهایی رو رام کردند تا فرار کنند از تمام گرگ‌های مردصفت. فقط کافیه گوشیت رو به دست بگیری تا زوزه صداشون گوش تنهاییت رو کر کنه. لال شدی، کرشو، بو نکش، لمس نکن؛ شهر به زن‌هایی مثل تو بدهکاره... #شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #شهابم #زن #احساس_زنانه #انقلاب
Read more
. یک مغازه‌دار معمولی از میان شما اگر ببیند که شاگرد مغازه‌اش بعد از سالها جدا شدن از او، موفق‌تر و ...
Media Removed
. یک مغازه‌دار معمولی از میان شما اگر ببیند که شاگرد مغازه‌اش بعد از سالها جدا شدن از او، موفق‌تر و زبده‌تر و محبوبتر و پرمشتری تر از خودش شده، احتمالا خشمگین شود و اگر تقوا نداشته باشد بدنبال نابود کردنش برود. خوب از غرب چه توقعی دارید؟ ما که شاگرد مغازه هم نبودیم. رسما نوکر و غلام غرب بودیم. گاو دوشیدنی ... .
یک مغازه‌دار معمولی از میان شما اگر ببیند که شاگرد مغازه‌اش بعد از سالها جدا شدن از او، موفق‌تر و زبده‌تر و محبوبتر و پرمشتری تر از خودش شده، احتمالا خشمگین شود و اگر تقوا نداشته باشد بدنبال نابود کردنش برود. خوب از غرب چه توقعی دارید؟ ما که شاگرد مغازه هم نبودیم. رسما نوکر و غلام غرب بودیم. گاو دوشیدنی برای غرب بودیم. البته جای شیر نفت میدادیم. مسلم است غربیها از ما خشمگین باشند. مسلم است غربیها دنبال ضربه زدن به ما باشند. مسلم است با تحریمهایشان عملا به اقتصادمان حمله تروریستی کنند. مسلم است با رسانه‌های یک چشمی شان، فقط عقب ماندگی‌ها و ضعفهایمان را نشان بدهند. تازه انهم با ضریب ده و صد، و با افزودن دروغ. چرا که از نظر انها ما هنوز واکسی های ایرانی هستیم که در آبادان دنبالشان میدویدیم و میگفتیم مستر مستر. از نظر انها ما هنوز سیاستمداران قاجار و پهلوی هستیم که در سفارت انگلیس و روسیه تزاری و امریکا، دستهایشان را میبوسیدیم و در مقابل خیانت کردن، حقوقمان را میگرفتیم. انها تاب این را نمی‌اورند که مردمان غرب آسیا، ایرانیهایی که در بهترین حالت قبل از انقلاب با تمسخر از انها بعنوان تازه بدوران رسیده‌های نفتی یاد میشد، برای خودشان کسی شده باشند. انها باور نمیکنند که پرشین‌های پهلوی که در بهترین حالت میتوانستند کازینوهای امریکایی را پر کنند و مثل شیوخ دوبی و ابوظبی پول ببازند، حالا ایرانیانی شده باشند که امپراطوری غرب را با تیپا و اردنگ از منطقه بیرون کنند. مسلم است تلویزیون سلطنتی انگلیس، بی‌بی‌سی ،، که میتوانست کودتا در ایران راه بیاندازد و دولت عوض کند، در مقابل این عظمت، تمام تلاشش را به کار بیاندازد. معلوم است جنازه‌های نقاشی شده سلطنت طلب در مهدکودک منوتو مستقیم به چشمهای مخاطب نگاه کنند و دروغ بگویند. اما این واقعیت را نمیتوانند بپوشانند که ایرانی با انقلاب از خواب بیدار شد و سرنوشت خودش را در دست گرفت. و ایرانی با همین بیداری میتواند بر فساد و ضعفهای دیگرش هم غلبه کند. و‌خواهد کرد. که این وعده تاریخ برای همه انهایی است که زنجیر بردگی را پاره کرده‌اند. #علی_علیزاده
Read more
. امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من ...
Media Removed
. امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ... .
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
امروز به فصلِ بهار بیشتر از هر روز فکر می‌‌کردم. به برف‌هایی‌ که آنقدر تدریجی‌ و آرام آب می‌‌شوند انگار دوست دارند خیالِ هر چه بهار و شکوفه را ذهن بخشکانند. به درخت‌های کاجی که از پسِ ماهها سرما، سرسختانه سبز مانده بودند نگاه می‌‌کردم و فکر می‌‌کردم گرچه اسیرِ یک زمستانِ طولانی بوده ام، اما عطری در هوا هست که به من نوید رهایی می‌‌دهد. دارم به رخ دادن یک اتفاق خوب نزدیک میشوم. میدانم تا چند هفته ی دیگر شکوفه‌ها نوک می‌‌زنند، چمن‌ها با همه زردی شان، نفسی تازه می‌‌کنند، پنجره‌های خانه چهار طاق باز می‌‌شوند، پرده‌ها در نسیمی که بویِ شورِ دریا می‌‌دهد بازی می‌‌کنند، دوچرخه‌ها از انبار بیرون می‌آیند و زنی‌ که هزاران بار به کلمه ی اسارت فکر کرده است، سپید‌ترینِ پیراهنِ خود را می‌‌پوشد، روی ماهِ زندانبانش را می‌‌بوسد و رو به آفتاب،رو به بهار، رو به آبی‌ترین آسمان و به عشقِ زیستن در یک بی‌ وزنی جاودانه پرّ می‌‌کشد ...
.
.
#نیکی‌_فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
.
.
اگه هنوز عضو کانال تلگرام‌مون نشدید بگم که زودتر عضو شین 😄 چون کلی مطالب باحال و جالب راجع‌به کتاب‌ها اونجا پست می‌ذاریم، کتاب‌های صوتی میذاریم و نوشته‌های قشنگ از کتاب‌ها می‌نویسیم.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #جملات_زیبا #متن_زیبا #سخنان_بزرگان #فروش_کتاب #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #book
Read more
* #نگاه_ماخواندی_ست * . . . . . #روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز ...
Media Removed
* #نگاه_ماخواندی_ست * . . . . . #روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا دارد. در واقع بولانیو نماد مبارزات مردم شیلی با استعمار و کارتل های مالی است. دوران آلنده تبدیل به رویایی برای مردم این کشور شده و دیکتاتوری پینوشه تاثیری ژرف بر روح و روان اهل اندیشه ... * #نگاه_ماخواندی_ست * .
.
.
.
.
#روبرتوبولانیو در شیلی همان اهمیتی را دارد که گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا دارد. در واقع بولانیو نماد مبارزات مردم شیلی با استعمار و کارتل های مالی است. دوران آلنده تبدیل به رویایی برای مردم این کشور شده و دیکتاتوری پینوشه تاثیری ژرف بر روح و روان اهل اندیشه در این کشور نهاده، ستاره دوردست تصویری از نفوذ نهادهای امنیتی به محافل روشنفکری و دانشجویی شیلی است که در قالب داستانی جذاب و حیرت انگیز روایت می شود.....
.
.
.
.
در آغاز کتاب می‌خوانیم :


اولین بار که کارلوس وایدر را دیدم سال 1971 بود، شاید هم 1972، زمانی که سالوادور آلنده رئیس جمهور شیلی بود.
آن وقت‌ها وایدر خود را آلبرتو روئیس تاگله می‌خواند و در کارگاه شعرِ خوان اشتاین در کونسپسیون که چشم و چراغ جنوب بود شرکت می‌کرد. راستش را بخواهید خوب نمی‌شناختمش. هفته‌ای یک یا دوبار در جلسات شعر می‌دیدمش. خیلی پرحرف نبود. اما من بودم. خیلی حرف می‌زدیم، نه‌فقط درباره‌ی شعر، که از هر دری حرف می‌زدیم؛ سیاست، سفر، نقاشی، معماری، عکاسی، انقلاب و مبارزه‌‌ی مسلحانه که به زندگی تازه و دوران جدیدی می‌انجامید، خوب این فکر و خیالمان بود، برای بسیاری از ما، رویایی دست‌نیافتنی به‌حساب می‌آمد، یا کلیدی که دروازه‌‌ی آمال و آرزوها و آرمان‌ها را می‌گشود، آرمان‌هایی که ارزش داشت برای آنها زندگی کنی و ........
.
.
.
.
.
.
#ستاره‌_ی_دوردست
#ستاره_دوردست
#روبرتوبولانیو
#ترجمه  #اسدالله_امرایی
جلدشومیز
۱۵۲ صفحه
#چشم_وچراغ
۷۵۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌
#نشرنگاه #negahpub
.
.
____________________________________________________
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
.
Read more
. . از نیم‌رُخ که می‌دیدی، یک‌جور ملاحتِ معرکه‌ای داشت؛ یک‌جور وقار و یک برقِ غریبی توی این چشم بود ...
Media Removed
. . از نیم‌رُخ که می‌دیدی، یک‌جور ملاحتِ معرکه‌ای داشت؛ یک‌جور وقار و یک برقِ غریبی توی این چشم بود که آتش می‌زد و خاکستر می‌کرد و یک‌جور غرور هم بود که نگاه نمی‌کرد و این چشم هیچ‌وقت نمی‌چرخید آن‌طرفی که ما بودیم و هیچ‌وقت آشنایی نداد به ما و غریبه ماند. از نیم‌رُخ که می‌دیدی، یک‌جور ملاحتِ معرکه‌ای ... .
.
از نیم‌رُخ که می‌دیدی، یک‌جور ملاحتِ معرکه‌ای داشت؛ یک‌جور وقار و یک برقِ غریبی توی این چشم بود که آتش می‌زد و خاکستر می‌کرد و یک‌جور غرور هم بود که نگاه نمی‌کرد و این چشم هیچ‌وقت نمی‌چرخید آن‌طرفی که ما بودیم و هیچ‌وقت آشنایی نداد به ما و غریبه ماند. از نیم‌رُخ که می‌دیدی، یک‌جور ملاحتِ معرکه‌ای داشت؛ یک‌جور طمأنینه‌ که به چشمِ ما می‌آمد و ما دزدکی، پنهانی، زیرِچشمی، از لابه‌لای کتاب‌های روزانه، می‌دیدیم.
یک‌ احتیاج بود؛ یک‌جور جیره‌ی روزانه؛ یک وظیفه‌ی خودخواسته که تا این چشم را نمی‌دیدیم، روز برنمی‌آمد و آفتاب نمی‌تابید و آبیِ آسمان به چشم نمی‌آمد و یک صبح که همین‌جور دست توی جیب کرده بودیم و راه می‌رفتیم یک برقِ غریبی از کنارِ دستِ ما جهید و به ما خورد و همچه که سر بلند کردیم یک ملاحتِ معرکه، یک‌جور وقار را دیدیم که کنارِ ما، پشتِ شیشه‌ی کتاب‌فروشی‌ست و دارد همان کتاب‌هایی را می‌بیند که ما می‌بینیم و چشمش روی همان کلمه‌هایی می‌افتد که ما می‌بینیم و تا بجُنبیم و تا نفس بکشیم و تا این نفسی را که توی سینه حبس شده بیرون بریزیم، دیدیم که یک آسمانِ صافِ و زلالِ بی‌ابر زُل زده است به چشم‌های حیرانِ ما و همچه نگاه می‌کند که انگار غریبه نیستیم. یک‌جور خنده، یک لبخندِ شیرین، یک شیرینیِ جاودانه توی این چشم بود که نمی‌شد ندیده‌اش گرفت و یک سفیدیِ معرکه‌ای داشت که روحِ آدم را تازه می‌کرد. و یک بوی خوشی داشت که شبیه هیچ عطری نبود، یک‌جور شیرینیِ دل‌پذیری داشت که آدم دوست داشت خیال کند مالِ بهترین شیرینی‌فروش‌های شهر است و هیچ کم ندارد از شیرینی‌های بی‌بی. • #این_روزها_که_میگذرد #روزها_در_راه #یک_گوشه_پاک_و_پرنور #در_باغ_زیتون_چه_کسی_اضافه_بود #چگونه_میشنویدم_من_از_این_دور_حرف_میزنم #ویوین_مایر
Read more
نقدی بر مجموعه‌ی ازازیل» سروده‌ی شاهین نجفی شاهین نجفی علاوه بر تجربه‌های بسیار موفق در حوزه‌ی ...
Media Removed
نقدی بر مجموعه‌ی ازازیل» سروده‌ی شاهین نجفی شاهین نجفی علاوه بر تجربه‌های بسیار موفق در حوزه‌ی ترانه، همواره به نوشتن شعر و نثر، گفتار و... پرداخته‌ است اما اغلب آثار نوشتاری‌اش را در سایه‌ی اجرای موسیقیایی آثارش دیده شده و حاصل تجربه‌اش نه به صورت متون ادبی، که به عنوان یکی از عناصر شکل‌دهنده‌ی ... نقدی بر مجموعه‌ی ازازیل» سروده‌ی شاهین نجفی

شاهین نجفی علاوه بر تجربه‌های بسیار موفق در حوزه‌ی ترانه، همواره به نوشتن شعر و نثر، گفتار و... پرداخته‌ است اما اغلب آثار نوشتاری‌اش را در سایه‌ی اجرای موسیقیایی آثارش دیده شده و حاصل تجربه‌اش نه به صورت متون ادبی، که به عنوان یکی از عناصر شکل‌دهنده‌ی اثرش خوانده شده و مورد بررسی و قضاوت قرار گرفته است. حال با انتشار نخستین مجموعه‌ی شعرش «ازازیل»، فرصتی فراهم شده است که آثارش از زاویه‌ای کاملا ادبی و فارغ از تاثیر سایر هنرها، به عنوان مثال موسیقی، دیده شود و این فضای تازه دو نتیجه‌ی حائز اهمیت دارد؛ نخست تازگی صدای او و فضایی ست که در شعرش ایجاد کرده است، چرا که دوری از پروسه‌ی خوانش و نقد، و همچنین به دلیل ذات شورشی، تیزبینی و شجاعت ذاتی به متن او ویژگی‌هایی مانند دست‌نخوردگی و عاری بودن از تاثیرات امواج فضای ادبی معاصر و... می‌بخشد و از سوی دیگر بر اهمیت و ارزش تجربه‌های او در ازازیل می‌افزاید و برای فعالیت ادبی او پایه و کفی تعریف می‌کند که آشکارا از نخستین تجربه‌های دیگر شاعران بالاتر است.
چنان که گفته شد، مدت مدیدی‌ست که نوشتن و فعالیت ادبی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های زندگی شاهین نجفی است و آفرینش ادبی -هرچند عموما تنها در حوزه‌ی ترانه شاهد انتشار عمومی آثارش بوده‌ایم- و دست زدن به تجربه‌هایی جسورانه و به شدت اکسپریمنتال، یکی از خصایص اصلی کار او محسوب می‌شود و در برخی حوزه‌ها و فضاها، به عنوان مثال طنز، به نوعی بی‌رقیب به نظر می‌رسد؛ برخی از آثار او به عنوان مثال «پریود»، «چیز»، «ترامادول»، «ممدنوبری» و... از بهترین تجربه‌ها محسوب شده و بازی‌های زبانی، دراماتیزه‌کردن روایت، به کار بردن صداهای گوناگون و راویان متعدد، واکنش‌ و نقد حوادث اجتماعی-سیاسی جامعه، شجاعت در شکستن تابوها... به تمایز کار او از سایر تجربه‌ها در حوزه‌ی ترانه انجامیده و برجستگی چشم‌گیری به آن می‌بخشند.
بازی‌های زبانی هوشمندانه‌ی او در ترانه‌ی «چیز» و طنز موشکافانه و طرح مفاهیم چندلایه و عمیق فکری در «ممدنوبری» و بسیاری از دیگر آثار او در حوزه‌ی ترانه مثال‌های ساده‌ای برای روشن شدن این واقعیت‌ هستند اما بهترین نمونه برای نشان دادن تجربه‌گرایی و عمق متن و طنز سیاه و نقادانه‌ی آثارش شاید ترانه‌ی «پریود» باشد که در آن با دو صدا مواجه‌ایم که بر‌ وجود دو راوی و تمایز و تفاوت نگاه‌شان دلالت می‌کند؛ یکی از بیماری‌ها و تاریکی‌های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی... می‌گوید و دیگری صدایی سنتی‌است که...
.
متن کامل کانال تلگرام:
https://t.me/azizihooman
Read more
تازه‌های #کتاب #نشر_ققنوس ۳۰۹ص ۲۵۰۰۰ تومان • کمبود معنای فراگیر و گسترده‌ای دارد و می‌توان آن ...
Media Removed
تازه‌های #کتاب #نشر_ققنوس ۳۰۹ص ۲۵۰۰۰ تومان • کمبود معنای فراگیر و گسترده‌ای دارد و می‌توان آن را به چیزهای بسیاری نسبت داد. اما در نگاه کلی، کمبود یعنی کم داشتن، یعنی پیشی گرفتن نیازها و خواسته‌ها بر داشته‌ها. همه ما درگیر کمبودهای گوناگونی هستیم؛ این کمبودها دست ما را می‌بندند و نمی‌گذارند ... تازه‌های #کتاب #نشر_ققنوس ۳۰۹ص ۲۵۰۰۰ تومان

کمبود معنای فراگیر و گسترده‌ای دارد و می‌توان آن را به چیزهای بسیاری نسبت داد. اما در نگاه کلی، کمبود یعنی کم داشتن، یعنی پیشی گرفتن نیازها و خواسته‌ها بر داشته‌ها. همه ما درگیر کمبودهای گوناگونی هستیم؛ این کمبودها دست ما را می‌بندند و نمی‌گذارند به آنچه می‌خواهیم دست یابیم.
برای شناخت کمبود و عمق و گستردگی آن این کتاب راهگشاست و نشان می‌دهد اثر کمبود بسیار فراتر از آنی است که تاکنون می‌پنداشته‌ایم. و همچنین برای مبارزه با کمبودهای فردی و اجتماعی راهکارهای چندی به ما نشان می‌دهد.
این کتاب افزون بر آنچه ارائه کرده، خاطره‌های بسیاری از زندگی فردی و اجتماعی به یاد ما می‌آورد، ایده‌های بسیاری به ما می‌دهد، و می‌تواند جرقه اندیشه‌های بسیاری را بزند؛ نگاه متفاوت آن می‌تواند ما را به درک عمیق‌تری از کمبودهای اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی و فرهنگی برساند.
به دلیل تازگی مباحث، نویسندگان سخن خود را به زبانی ساده بیان کرده‌اند تا هم متخصصان و سیاست‌گذاران بتوانند از آن استفاده کنند و هم دیگر مردمان کنجکاو. امید است که هر دو گروه توجه لازم را به مسئله کمبود بکنند.



#روانشناسی #جامعه_شناسی #سیاست #فرهنگ #شهرکتاب_ساعی
Read more
نفر برگزیده بخش کلاسیک نشست چهارشنبه ۹۷/۴/۲۷ فرزانه مختاری متولد ۱۳۶۲ و فارغ التحصیل کارشناسی ...
Media Removed
نفر برگزیده بخش کلاسیک نشست چهارشنبه ۹۷/۴/۲۷ فرزانه مختاری متولد ۱۳۶۲ و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات است. وی از اواخر دهه هفتاد به سرودن شعر و فعالیت های ادبی دیگر رو آورده است و هم اکنون غیر از شاعری به تدریس ادبیات در مراکز آموزش عالی مشغول است. . فلاتِ خسته یِ پیری در انجمادِ زمین به ... نفر برگزیده بخش کلاسیک نشست چهارشنبه ۹۷/۴/۲۷

فرزانه مختاری متولد ۱۳۶۲ و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات است.
وی از اواخر دهه هفتاد به سرودن شعر و فعالیت های ادبی دیگر رو آورده است و هم اکنون غیر از شاعری به تدریس ادبیات در مراکز آموزش عالی مشغول است.🌹🌹 .
فلاتِ خسته یِ پیری در انجمادِ زمین
به احترام خودش یک شراب تازه خرید
بدون اینکه توجه کند که در انظار
به چشم ظاهر مردم عذاب تازه خرید
ترک ترک شده بود از نمیشودهایش
از اینکه منتظر زخم دیگری باشد
شبی به وحشت کابوس هایِ خود غر زد
و رفت و از سر لج تخت خواب تازه خرید
همیشه در غزلش سرزمینِ گرمی بود
که بادهای موافق در آن نمی مردند
ولی به علت سرما از ان مکان رفت و
برای تشنگیِ خود سراب تازه خرید
چقدر منتظر کوه رو به رویش بود
برای اینکه بگوید که دوستش دارد
میان این دو دلی با خودش کنار امد
و در نتیجه کمی اضطراب تازه خرید
به چشم تنگیِ تاریخِ تلخِ دلمرده
به مستی غزلِ اخری که گفت و نشد
خراب بود ولی از خرابیِ بسیار
به عشق هرچه خرابی خرابِ تازه کشید
چه حرفهای عجیبی شنید و ساکت شد
دروغ های مجسم که راست میگفتند
از این که حرف حسابی حساب میخواهد
دلیل خواست و حرف حساب تازه خرید
نه گرگ بود نه بره فلات پیری بود
که گریه های عجیبش به خنده میمانست
برای اینکه نترسد چقدررررر میترسید
بدون اینکه بخواهد نقاب تازه خرید
در انقلاب نگاهی که تازه امده است
اجازه داد به قلبش که تندتر بزند
نگاه عاشق مردی که خوب میداند
زنی برای خودش التهابِ تازه خرید
خبر خوش است مخاطب عوض شد از دیشب
فلات خسته زنی شکل گوش ماهی هاست
و شاعریست که حالا برایِ شعر خودش
غزل فروخت و عالیجناب تازه خرید
#فرزانه_مختاری

@kanoon_adabi_bahman
Read more
سلام وهزاران درود #عزیزان_گرانقدر #عصر_تون_گلباران، براتون #دعا میکنم هرروزتون؛ #متبرک ...
Media Removed
سلام وهزاران درود #عزیزان_گرانقدر #عصر_تون_گلباران، براتون #دعا میکنم هرروزتون؛ #متبرک به نگاه خدا #قلبتون مملو از #مهربانی #آرزوهاتون_برآورده #دعاهاتون_مستجاب #روزگارتون پُراز #خیر_و #برکت.آمین ☘ به نام #آفریدگار_فراوانی خوش شانسی ... سلام وهزاران درود #عزیزان_گرانقدر
#عصر_تون_گلباران،
براتون #دعا میکنم
هرروزتون؛
#متبرک به نگاه خدا
#قلبتون مملو
از #مهربانی
#آرزوهاتون_برآورده
#دعاهاتون_مستجاب
#روزگارتون پُراز #خیر_و #برکت.🌸🍃آمین😊🙏🙏🙏✨👑✨ 🌺🍀🌸🌺☘🌸🌺☘
🍀🌸☘
🌸☘
🌺

به نام #آفریدگار_فراوانی ✔خوش شانسی را تجسم کنید... خودتان را به عنوان یک فرد #خوش_شانس تصور و تجسم کنید،
کسی که به سادگی می‌تواند، آنچه را که می‌خواهد، بدست آورد.
تجسم کنید که پنجره‌های روح خود را باز کرده‌اید تا هوای تازه وارد آن شود.
شما در حال گرفتن انرژی مثبت از جهان کائنات هستید.
به دنبال تایید و پذیرش اطرافیان و دوستان خود نباشید،
محکم و با شناخت به دنبال خواسته‌های خود بروید. سعی کنید خود را در آن شرایط با تمام جزییات ببینید.
جزئیات خواسته خود را ریز به ریز با دقت، تجسم کنید.
تجربه و احساسات یک فرد "خوش شانس" را به خود بگیرد و در آن غرق شوید.
همین حالا چشمانتان را ببندید و تجسم خلاق خود را شروع کنید.
بله همین حالا... ↩عبارت تاکیدی↪
من همواره در هر کاری موفق و پیروز هستم.
❤خداوندا سپاسگذارم

🌺
🌸☘
🍀🌸☘
🌺🍀🌸🌺☘🌸🌺☘
Read more
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار ...
Media Removed
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم. ‌ برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با ...
پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم.

برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با بی‌قراری‌هام کنار بیام، و حالِ خوب رو لمس کنم.

فکر کنم در حال حاضر در دنیا هیچ جایی وجود نداره که مثل #ایسه، چیزهایی که من می‌خوام رو داشته باشه. چیزِ زیادی هم نمی‌خوام. چهار تا چیز داشته باشم آدم خوشبختی هستم در زندگانی:

رفقا: دوست‌هایی بهتر از آب روان که من رو همین‌جوری که هستم بپذیرن.

آزادی: جایی که بتونم توش راحت باشم. آزاد باشم. کسی بهم نگه چیکار کن و چی بپوش و چی بخور

تفکر: جایی که توش اندیشه رشد کنه، و بنیان‌های فکریم رو زیر سوال ببره.

کارگاه: جایی که بتونم توش کار کنم. خلق کنم. با خیال راحت و در خلوت خودم.

خب، واقعن توی ایسه همه‌ی این‌ها رو دارم. و خیلی باید **خل باشم اگر قدردانِ این وضعیت که برای خودم ساختم نباشم. و **خل‌ترم اگر قدردانِ خودم نباشم. از اینجا بهتر، کجای دنیا می‌تونم باشم این روزها؟

این جایی که هستم پر از شگفتیه و واقعن چشم‌ها را باید شست.

حدود ۲۳۰ سال قبل یک آدم خوشفکر در اتاق خودش به یک جور روشنگری در مورد سفر رسید که بی‌سابقه بود. در بهار سال ۱۷۹۰، فرانسوی بیست‌وهفت ساله‌ای با نامِ «گزاویه دومِتر»، پیژامه‌ی صورتیش رو پوشید و سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و از این سفرنامه یک کتاب درآورد تحت عنوان «سفری در اطراف اتاق‌خوابم». «دومتر» در سال ۱۷۹۸، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری رو شروع کرد. این‌بار، همون سفر رو در شب انجام داد و سفرنامه‌ش رو «گشت‌وگذارِ شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

«گزاویه» در شروع این سفر می‌ره به سمت بزرگترین مبل اتاق، با دیدی تازه بهش نگاه می‌کنه و بعضی از کیفیت‌هاش رو کشف می‌کنه. برازندگی پایه‌هاش رو تحسین می‌کنه. یاد خاطره‌ها و لحظه‌های خوشی می‌افته که روی این مبل سپری کرده. لحظه‌هایی که در مورد عشق و پیشرفت رویاپردازی می‌کرده. از اونجا به تخت‌خوابش نگاه دقیقی می‌ندازه و از دید یک مسافر این وسیله رو تحسین می‌کنه...

فکر کنم گزاویه داره می‌گه «لذتی‌ از سفرهامون می‌بریم بیشتر بستگی به قصد ذهنی‌مون از سفر داره تا مقصدی که بهش سفر می‌کنیم. اگر قصد سفر رو به محوطه اطرافمون معطوف کنیم، چه‌بسا کشف کنیم که این مکان‌ها هیچ دست‌کمی از کوه‌های سرفراز و جنگل‌های پر از پروانه‌ی آمریکای جنوبی ندارن.» [پایان]
Read more
. گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ...
Media Removed
. گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ی رنگ رفته ی بالکن تکیه داده و به فکر موشک ساختن از کاغدهای دفتر چهل برگه یا نگران تکلیف و تنبیه فردای مدرسه ست؟ اصلا ایا نمرده؟این پرسش مهمتریه ..هجده سالگی چطور ایا در یکی از قاب های دیروز نمرده؟ ... .
گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ی رنگ رفته ی بالکن تکیه داده و به فکر موشک ساختن از کاغدهای دفتر چهل برگه یا نگران تکلیف و تنبیه فردای مدرسه ست؟ اصلا ایا نمرده؟این پرسش مهمتریه ..هجده سالگی چطور ایا در یکی از قاب های دیروز نمرده؟ هجده سالگی مادر‌ که حتی در هیچ عکسی نمیشه پیداش کرد چی؟
شعر تازه علیرضا آذر من رو بار دیگه با این مساله مواجه میکنه که با شعر میشه به حیات دوباره ی خودمون و خودی هامون در قاب های رنگباخته ی دیروز امیدوار بود.از توضیح صحنه ها بسیار لذت بردم و اینکه شاعر در پس و پشت عکس ها زوایای از تیررس پنهان‌مانده را لو می دهد و از همین منظر انچه در عکس هست و فرصت نمایش نیافته را هم به تماشاخانه‌ می کشد.گریز او به وقایع دهه ی شصت هم لمسی اجتماعی به کار بخشیده که به نظرم از اتفاق های موثر شعر است
آلبوم به ضرورت نامش پر از تصویرهای نوستالژیک و بومی و عاطفی است . و نگاه شاعر را به زندگی از دریچه ی عکس ها به شکلی ناتورالیستی نمایش می دهد و من فکر میکنم شعر #تاریکخانه ی او مقدمه ایی بود برای ظاهر کردن عکس های جذاب #آلبوم

با اینکه در جریان روال تولید این کار نبودم اما‌ مشخص است که #محمد_رشیدیان طبق عادت تمام ذوق و وسواسش را برای تنظیم کار خرج کرده.خسته نباشید به او همینطور محمدرضا نیکفر تهیه کننده ی گل
این‌ ترک رو از سایت و کانال شاعر و کانال من می تونید دریافت کنید.

#علیرضا_آذر
#محمد_رشیدیان
#محمدرضا_نیکفر
#آلبوم
Read more
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، ...
Media Removed
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد یک پنجره به سمت افق های دوردست تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است حالا به حال زار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم مردی سفیدپوش که شاید کفن شده، تنها ... .
گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر
تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر
اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد
تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد
یک پنجره به سمت افق های دوردست
تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است
حالا به حال زار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
مردی سفیدپوش که شاید کفن شده،
تنها امید زنده ی هرروزِ من شده
.
با خنده پانسمانِ مرا باز می کند
کم حرفی اش زبانِ مرا باز می کند
توی همین اتاق مرا عقد می کنند
دستی شبانه موی مرا ناز می کند
لمس تنم برایش یک کشف تازه است
لمس تنش به حالِ من اعجاز می کند
از اولین نگاه ها هرگز نگفته بود
روزی میان بُهت ها پرواز می کند
.
گنجشک پر ندارد و هفت آسمان کبود
مردی سفیدپوش که جز تو کسی نبود!
کم کم به جزء جزءِ تنت گریه می کنم
حتی به حال پیرهنت گریه می کنم
دست کم از تو نیست همین گریه های من
باور نمی کنم که نماندی... خدای من!
کنج اتاق سرد خودم وول می خورم
درمانِ من تو هستی و کپسول می خورم!
یک لاشه ی بدون تو افتاده روی تخت
آنسوی پنجره: تبِ پاییزی درخت!
گنجشک پر، کلاغ نه! حتی درخت پر!
هرچیزِ پانسمان شده از روی تخت پر!
گنجشک پر، خیال نه! رویای مَرد پَر!
از پنجره-قدم قدم دیوانه شو! - بِپَر!
📌📌📌📌
پی نوشت:این دفتر قدیمی حسابی نظرمو جلب کرده. با این که میدونم بهش کلی ایراد وارده، فکر می کنم اونوقت ها احساس بیشتری خرج نوشته هام می کردم. نظر شما چیه‌؟
_________________________
#شمیم_زمانی
#شمیم_زمانی_90
#شعر
#شعر_معاصر
#شعر_فارسی
#غزل_مثنوی
Read more
قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت ...
Media Removed
قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت دعوا نکرده‌ای همه‌اش نگرانی که دردت بگیرد، نگرانی که نکند به طرفت آسیب بزنی. من اولین آدمی بودم که تایلر بدون ترس به او اعتماد کرد و وقتی که هر دو در بار مست بودیم ‌و هیچ‌کس حواسش نبود به من گفت: ... قبل از این‌که باشگاه را ابداع کنیم من و تایلر هیچ‌کدام تجربه‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تن نداشتیم. اگر ‌هیچ‌وقت دعوا نکرده‌ای همه‌اش نگرانی که دردت بگیرد، نگرانی که نکند به طرفت آسیب بزنی. من اولین آدمی بودم که تایلر بدون ترس به او اعتماد کرد و وقتی که هر دو در بار مست بودیم ‌و هیچ‌کس حواسش نبود به من گفت: می‌خوام لطفی در حق من بکنی. منو بزن. هر چی محکم‌تر بهتر.
من دلم نمی‌خواست بزنمش ولی تایلر قانعم کرد. گفت که دوست ندارد بدون زخم بمیرد و این‌که از تماشای مشت‌زنی حرفه‌ای‌ها خسته شده و دوست دارد بیشتر درباره‌ی خودش بداند.
درباره‌ی خودویرانگری.
آن‌وقت‌ها زندگی‌ام زیادی کامل بود و شاید باید همه‌چیزمان را خرد می‌کردیم تا بتوانیم آدم بهتری بشویم.
دوروبرم را نگاه کردم و گفتم باشه ولی این‌جا نه. بیرون، توی پارکینگ.
وقتی بیرون رفتیم از تایلر پرسیدم که دوست دارد به صورتش بزنم یا به شکمش.
تایلر گفت: غافلگیرم کن.
گفتم که من تا حالا کسی را نزدم.
تایلر گفت: پس الان وقتشه مرد.
گفتم، چشمت را ببند.
تایلر گفت: نه.
مانند تمام تازه‌واردهای باشگاه مشت‌زنی نفس عمیقی کشیدم و مشتم را مثل فیلم‌های کابویی در هوا تاب دادم و حواله‌ی چانه‌ی تایلر کردم ولی خورد به گردنش.
گفتم، اَه، قبول نبود. می‌خواهم دوباره امتحان کنم.
تایلر گفت: قبول بود؛ و من را زد. بامب. محکم. مثل دست‌‌کش بوکس‌های فنری کارتون‌های شنبه‌صبح‌ها مشتش را درست وسط سینه‌ام کوبید و من از پشت روی یک اتومبیل افتادم.
◾️
چاک پالانیک – باشگاه مشت‌زنی
ترجمه: پیمان خاکسار
نشر چشمه
Read more
 #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش ...
Media Removed
#کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم. خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی» تورحمایتی مفهوم ... #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم.
خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی»
تورحمایتی مفهوم عجیب و تازه‌ای نیست، مطمئنن اکثرمون تجربه حضور در این تورهارو داشتیم، گروه‌های دوستانه‌ی دانشگاه/دبیرستان/مادرانه/هم‌رشته‌ای/تلگرامی
جمع‌های خانواده‌گی، هیئت‌های خانگی و محله‌ای....
همه‌ی جمع‌هایی که یک ویژه‌گی مشترک علت جمع‌شدن اعضا شده.
.

توی کتاب شادترین کودک محله درباره چالشی حرف می‌زنه که همیشه گوشه ذهن من مثل یه مته ریز کار می‌کرد، تنهایی انسان مدرن/تنهایی والد بیچاره‌ی مدرن.
نویسنده می‌گه که خانواده هسته‌ای، یعنی همینی که الان ما هستیم، یه اختراع جدیده، ماجرا اینه که قرار بوده ما کنار مادربزرگ و پدربزرگ خواهر و برادر و خاله و عمه و عمو و ایل و تبار بچه بزرگ کنیم نه اینطوری غریبانه و تنهایی!
توی کتاب گفته«دهکده‌تان را پیدا کنید» در واقع همون«تور حمایتی»خودمون، بانک آدم‌ها برای شرایط خاص و غیرخاص، این اصلا سوء‌استفاده از اطرافیان نیست، این روش یعنی به جریان درآوردن یک چرخه سالم در زندگی اجتماعی، مثل دقیقا همون چیزی که درباره گرفتن نصیحت از مادرها در دوران بارداری گفتم.
.
القصه، علت اصلی نوشتن پستم این بود که بگم ای مادران اینستایی اولا که کتاب رو بخونید، دوما هم بخونید سوما یک بخشی هست در کتاب درباره‌ی «حرف‌های قشنگ قبل از خواب» یک جور یاداوری دستاوردهای مثبت مادرانه/والدانه‌ی روزانه‌است که بین ملامت‌های شخصی و خستگی و کمال‌طلبی ما گم می‌شه.
پیشنهادم اینکه هرشب قبل از خواب یه استوری با هشتگ #حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب بذارید و یه دستاورد، کارخوب، حس خوب، یک قدم به جلو، پیشرفت کوچک اون روزتون رو بنویسید و یه هایلایت جدا توی صفحه‌تون قرار بدید، آخر ماه نگاه کنیم و همدیگه‌رو بابت اینهمه قدم کوچک، اما مستمر تشویق کنیم.
.

#کتاب
#شادترین_کودک_محله
#هم‌نوا
#والدگری
#پرورش_فرزند_بالنده
#حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب
#تور_حمایتی
#دهکده_بزرگ_ما
#مادر_کافی
@hamnava.avayeruyesh
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span> سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز ...
Media Removed
سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز نبودند اما باورهایم را قویتر كردند،كه باید تلاش كرد برای آنچه كه همیشه خواستم..و صبر روی دیگرش را نشانم داد و معنایش كاملتر شد.. سلام بر سی و یك سالگی و روزهای سبز و روشن پیش رو..زندگی بر من مبارك.. پ.ن ... 🍂
سی سالگی آرام آمد و آرامتر هم گذشت،دستآوردش رنگ های تازه ای بود كه زندگی نشانم داد،رنگ هایی كه سبز نبودند اما باورهایم را قویتر كردند،كه باید تلاش كرد برای آنچه كه همیشه خواستم..و صبر روی دیگرش را نشانم داد و معنایش كاملتر شد..
سلام بر سی و یك سالگی و روزهای سبز و روشن پیش رو..😍زندگی بر من مبارك..💚😍
پ.ن حتما متن پونه عزیز رو در روز تولدتون بارها و بارها بخونین و سرشار از آرامش بشین😍
"میتوانم تصور کنم هشتاد ساله‌ام و هنوز حافظه‌ام کار میکند.
هشتاد سالگی‌ام را دوست خواهم داشت درست همانطور که این روزها را دوست دارم.درست همانطور که تمام این سالها با تمام درد‌ها و اندو‌ه‌ها، زندگی‌ام را دوست داشتم.
میتوانم تصور کنم بدنم خم شده است و آهسته آهسته راه میروم و بیشتر از اینکه‌ آسمان و ابرها را ببینم، زمین و سنگ‌ها را میبینم و شاید این همان داستانِ باشکوهِ پیر شدن باشد. اینکه آرام آرام برای به زمین پیوستن آماده‌ میشوی. حتی چشمانت هم بیشتر زمین را میبیند تا آسمان.
چقدر این گذر میتواند زیبا باشد.
آرام آرام جوانی‌ات در ازای عمیق‌تر شدن.
فکر میکنم ارتباطی وجود دارد بین از دست دادنِ نیروی جسم و بیشتر شدنِ نیروی ذهن. انگار ته‌مانده‌ی نیروی بدن که عصاره‌ی تمام تجربیات و دردهاست و از تمام آن انرژی‌های جوانی گران‌بهاتر است، میرود جایی لابه‌لای افکار و فلسفه‌ی ذهنی‌مان پنهان میشود و آنجا منتظرِ تولدی دوباره است..
میتوانم تصور کنم به آرامی با عصایی در دست در امتداد درختانِ ولیعصر راه میروم و با خودم فکر میکنم خوب دارد تمام میشود. خوب آمده‌ام. همینطور که صدای ضربه‌های عصا به زمین، جلو رفتنِ آهسته ام را نشان میدهد به یاد تمام این روزها میآفتم.بهتر است بگویم به یاد جوانی‌ام میافتم.مگر میشود جوان بود و در بحران نبود! بحران‌ها به وجود میآیند که قدرت ما را در جوانی‌مان محک بزنند..
میتوانم تصور کنم آرام تحلیل رفتنِ عضلات و سلامتی‌ام را میپذیرم و به اینکه اگر تمام شود راضی‌ام.راضی‌ام از اشتباهاتم از بی تجربه بودنم و تصمیم‌های نادرستی که گرفتم.
میتوانم تصور کنم که چقدر افرادی به حضورِ من در آن سن احتیاج خواهند داشت. جوان‌هایی که ترس از قضاوت دارند، کودکانی که مادرانشان حوصله‌ ندارند و پسر‌هایی که برای کادوی دوست دخترشان به دنبال یک مادربزرگِ پذیرا و صبور هستند.
میتوانم پیرزنی خمیده قامت را تصور کنم که در امتداد درختان محو میشود و گاهی برمیگردد و به من نگاه میکند و لبخندی از سر رضایت میزند.
آن پیرزن منم، پونه. "
#پونه_مقیمی
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . . «فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم اجتماعی ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . . «فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم اجتماعی تا فلسفه، نظریه­ ها و آموزه ­های سیاسی، اندیشه ­های فرهنگی و جنبش ­های اجتماعی، ونیز نفوذ علوم طبیعی در همه­ ی پهنه­ های دانش و بینش را در برمی­ گیرد. این فرهنگ ­نامه نمایی فراگیر و معتبر از مضمون­ ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
. .
«فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم اجتماعی تا فلسفه، نظریه­ ها و آموزه ­های سیاسی، اندیشه ­های فرهنگی و جنبش ­های اجتماعی، ونیز نفوذ علوم طبیعی در همه­ ی پهنه­ های دانش و بینش را در برمی­ گیرد. این فرهنگ ­نامه نمایی فراگیر و معتبر از مضمون­ های اصلی اندیشه­ ی اجتماعی مدرن به دست می­ دهد و از وارسی در هیچ عرصه ­ای ازعرصه­ های تازه ­ی علوم انسانی فروگذار نمی­ کند. جستار­های­ بلند و کوتاه فرهنگ­­ نامه، که به تناسب و اهمیت موضوع­ ها تدارک دیده شده است، خواننده را با جریان­ های مهم و روزآمد اندیشه ­ی اجتماعی، و گرایش ­های فلسفی و فرهنگی مدرن آشنا می ­سازد و شامل تک ­تک دانش­ های اجتماعی از انسان شناسی، زیبایی­ شناسی ، اینترنت، پاک­سازی قومی تا اقتصاد نظام رفاه اجتماعی می­ شود. به جرئت می­ توان گفت که هر دانشجوی علوم انسانی می ­تواند متن­ های دانشگاهی خود را با فراغ­ بال وانهد و به مدخل­ های معتبر و درجه­ ی اول این فرهنگ­ نامه­ ی مرجع اتکای تام داشته باشد.
....
.
.
.

#فرهنگ_نامه_اندیشه_اجتماعی_مدرن
ویراسته :
#ویلیام_اوث_ویت
#تام_باتامور
#ترجمه #اکبرمعصوم_بیگی
#منتشرشد
۱۲۳۹ صفحه
جلد سخت
۱۱۰۰۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌ .
.
.
____________________________________________________
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
Read more
<span class="emoji emoji2796"></span> آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند ...
Media Removed
آن روز هاردَم باز نشد . . . هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . . امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟! اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟! کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ...
آن روز هاردَم باز نشد . . .
هنوز فُرصَت نکرده ام بِبَرَم ببینَم کُجای صفر و یِک هایَش دو دو میزَند . . .
امّا تا دلِتان بِخواهَد با خودَم یِک به دو کرده ام که اگَر باز نشود چه؟!
اگَر پرونده ی آن همه عکس و خاطراتَت بینِ همان صِفر و یِک ها برایِ همیشه بسته شَوَد ، چِه؟!
کدام را نَقش بَسته ای بر جایی ، نِگاهی ، قَلبی ، " کَسی " . . .
این که حالا اینجا تویِ دو سه خَط مینویسَم ، خیلی ساعَت ها بیدار نِگَهَم داشته . . .
مثلِ دیشب ، که بیدار بودم از اشتیاقِ دیدنِ پدیده ای که شاید تازه آن هَم اگَر خیلی شانس بیاوَرَم ،دفعه ی بعد در صد و بیست و شش سالگی ، رویِ تختِ با تشکِ موّاجِ مانعِ زخمِ بستَرِ کنارِ پنجره با دندانِ مصنوعی که هر شَب حمزه مالِ جفتِمان را میبَرَد تمیز میکند ،
نوه ام بیایَد چشم بر چشمم بگذارد و بگویَد این چشم را همین الان فلان منجّم از فلان تلسکوپ در فلان جایِ جهان دارِد میبیند . . .
همه چیز رَنگ میبازَد و پرت میشوم توی خاطرات . . .
تویِ ششمِ مردادِ سنه یِ هزار و سیصد و نود و هفت
آن روزها اینطور نبود ، که بشود چشم را به اشتراک گذاشت ، نمی شد از چشمِ کسِ دیگری دید ، که هر آنچه در لحظه میبیند را ببینی ، بی کَم و کاست . . .
یادم می آید که آن شب چه استرسی داشتَم، استرسِ اینکه تمام شوَد و آن طور که "بایَد" نبینَمَش . . .
از سرِ شب با حجمه یِ دودِلی و تَردید از جشنِ یکسالگی بِهمان قابی به خاطر سپردم و راهیِ تختِ جمشید شدم ،
نور بود و صدا . . .
ماه بود و شُکوه . . .
به هَر دری زدَم که شَب را بمانیم آنجا ، نَشُد . . .
تمامِ طولِ مسیرِ برگشت به شیراز را از شیشه ی عقبِ ماشین ، آره دخترَم آن روزها با "ماشین" سفر میکردیم ، وسیله ای بود مثلِ یک جعبه با چهارتا چرخ که تویِ آن مینشستیم، با بنزین کار میکرد ، گَمانَم تویِ عکس هایِ عروسیمان دیده باشی اش ، مثل حالا نمی شد سیصد و شصت درجه و در جهاتِ ششگانه طیّ الارض کنی . . .
داشتم میگفتم خلاصه از شیشه ی عقب آنقدر با گردنِ کَج ماه را نگاه کردم که تا دو روز عضلاتِ گردنم درد میکرد ،
تازه از آن جا رفتیم بربلندایِ دِراک ، شیراز بودیم آن روزها ، در صفِ طویلی از اینجا تااااااااااا آن سرِ شَهر . . .
آن وقت ها زمین مُفت بود ، پارک ها گسترده بر زمین بودند و جا برایِ همه بود ، داشتم میگفتم خلاصه یک ساعتی تویِ صَف بودیم تا از چشمیِ تلسکوپ بر ماه نظر کردیم و بی درنگ جایِ خود را به نفرِ بعدی دادیم . . .
خلاصه بگویَم . . .
چه میگفتَم ؟ ؟ ؟
عا آ آ آ آ آ آ آ آ . . .
این دیگه چیه؟!
ماه چرا اینطور شده؟!
تا حالا هیچوقت همچین چیزی ندیده بودم
Read more
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ ...
Media Removed
. بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا ... .
بعد‌ از اولین نگاه که نسخه‌تون رو کاملا می‌پیچونه، شما د‌ومین نگاه رو د‌ر حوالی سالگرد‌ یک‌سالگی‌ رابطه‌‌تون تازه د‌رک می‌کنین. چون تمام این یک سال ممکنه حرکت آهسته نگاه اول رو د‌وره کنین. تو نگاه د‌ومه که تازه می‌فهمین چقد‌ر عوض شد‌ین. این د‌ومین نگاه، نگاه به خود‌تونه یا به کلیات رابطه یا آنچه گذشت و یه جور گزارش سالیانه. شما از لولید‌ن تو د‌ست و پاي هم خسته شد‌ین، برای گوشی‌تون پسورد‌ گذاشتین، با د‌وست‌هاتون بیشتر از شریک عشقی‌تون بیرون می‌رین. شما تو این مرحله بیشتر یه فعال اقتصاد‌ی هستید‌ تا یه عاشق. چون به ازای هر حرکت رو به‌جلوی شریکتون یه تلاش مذبوحانه برای گام برد‌اشتن به سمتش د‌ارین که کاملا مشخصه جواب نمی‌د‌ه. تو د‌ومین نگاه ممکنه بفهمین شریکتون د‌ر خوش بینانه‌ترین حالت حبابه، یعنی بیشتر باعث التهاب می‌شه تا ثبات. حتي ممکنه متوجه بشین حالا همچین تحفه‌ای هم نبود‌ که من اینجوری کشته مرد‌ه‌اش بود‌م. این خبر بد‌یه چون یه گوشه از حافظه‌تون اکتیو شد‌ه که باگ‌های رابطه رو نشونتون می‌د‌ه و شما هرجوری می‌خواین با خود‌تون مذاکره کنین یا لااقل نظر بقیه‌ رو وتو کنین کاسبان رابطه نمی‌ذارن. شما بعد‌ از اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه‌تون د‌یگه آد‌م سابق نمی‌شین. خبر بد‌تر اینه که اکتیو شد‌ن اون خونه از حافظه حالت مسری د‌اره و به شریکتون هم سرایت می‌کنه. از اینجا به ‌بعد‌ شما تو سرازیری رابطه هستین اگرچه اسمش هیجا‌ن انگیزه اما د‌ارین با مخ سقوط می‌کنین، برای همینه که فیلتر زبونتون رو برمی‌د‌ارین و شروع می‌کنین به انتقاد‌ کرد‌ن. از اونجایی که ما هیچ وقت انتقاد‌ سازند‌ه رو یاد‌ نمی‌گیریم برآیند‌ این انتقاد‌، تعد‌اد‌ي کشته و مجروح تو فک و فامیل و د‌وستان د‌و طرفه. به قول تد‌ موزبی هر خوب‌بود‌ن و کمالی تو رابطه یه امای بزرگ د‌اره و من صراحتا بهتون می‌گم این اما تو همون د‌ومین نگاه، به چشمتون میاد‌. این اما اونقد‌ری واضحه که واقعا اینکه همون اول ند‌ید‌یش عجیبه. مثلا امای شما به‌عنوان یه فمینیست د‌ست‌ به‌ جیب نشد‌ن د‌ر قرار اوله. شریکتون بعد‌ها د‌ر د‌ومین نگاه کشف می‌کنه که شما علاقه‌ای به کار بیرون و تقسیم د‌رآمد‌تون باهاش ند‌ارین اما به هیچ هشتگ فمینیستی نه نمی‌گین یا امای بزرگ شریکتون به‌عنوان یه مرد‌ د‌ست ‌و د‌لباز می‌تونه، شکاک بود‌نش باشه، بعد‌ یاد‌تون میاد‌ که تو همون قرار اول هنوز د‌و قلپ از قهوه‌تون رو نخورد‌ه بود‌ین که گوشی‌تون زنگ می‌خوره و اون ازتون می‌پرسه کیه؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته ...
Media Removed
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد. روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی ... داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد.
روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی که گویا مأموریت دارد تا همه‌ی لحظات را مو به مو به خاطر بسپارد تا مبادا کراهت و زشتی چهره‌ی جنگ فراموش شود...نویسنده تو را در چشم‌خانه‌ی راوی می‌نشاند و قدم به قدم نشان‌ت می‌دهد که چگونه وقتی چنگال بی‌رحم جنگ و دستان کثیف خیانت به هم می‌رسند، غم‌بارترین تراژدی‌ها رقم می‌خورد.
خانه خرابی‌ها، آوارگی‌هاو بی‌خانمانی‌ها از یک‌سو و نقاب از چهره افتادن‌ها از سویی دیگر...گویا جنگ پنجه به درون آدم‌ها می‌اندازد و آن خودِ واقعی را بیرون می‌کشد و بی هیچ پرده و حجابی در معرض دید قرار می‌دهد...
دلیری‌ها و رشادت‌ها و از جان‌گذشتن‌های از سرِ غیرت، ایمان، اعتقاد و وطن‌پرستی بسیارند ولی فرصت‌طلبی‌ها، خودخواهی‌ها و بی‌رحمی‌ها هم کم نیست...همدلی‌ها و هم‌دردی‌ها و حتی پا گرفتن عشق‌های تازه، بسیارند ولی زخم‌زبان زدن‌ها و راندن‌ها و پناه‌ندادن‌ها هم کم نیست...و در این میان هم هستند روح‌هایی که از بی‌عدالتی‌ها به ستوه می‌آیند و طغیان می‌کنند و به بیراهه می‌روند و مجری عدالت می‌شوند و تو می‌مانی که این اقدام از سر خیرخواهی برای جامعه بود یا از سرِ باز شدن عقده‌های پیشین؟...
دیدن دربه‌دری صدها هزار انسان ، جانسوز است. دیدن به آغوش کشیده شدن جنازه‌ی خونین برادر، توسط برادر روح‌خراش است و دیدن به جنون رسیدن انسان‌ها دل‌گداز و احمد محمود چه استادانه این همه را به تصویر کشیده است تا مبادا روزگار گرد فراموشی بنشاند بر آنچه که این سرزمین از سر گذرانده است...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
کاش آدم بداند گلوله لحظه‌ای که حرکتش را آغاز می‌کند چه شکل و شمایلی دارد.شکل و شمایلش که معلوم است.‌ پس چه؟...شکل و شمایل نه!...کاش آدم بداند جعبه‌ی محتوی گلوله چطور دست‌به‌دست می‌شود. هر لحظه در کجا و چه مسیری را طی می‌کند. سربازی که از انبار مهمات بیرونش می‌کشد چه ریختی دارد. قامتش چگونه است. سیاه است. سفید است. بلند قامت است. کوتاه است. زن دارد، ندارد و...چه فکر می‌کند...؟ آیا فکر می‌کند لحظه‌ای که یکی از گلوله‌های داخل جعبه پروازکنان جلو می‌رود چه فاجعه‌ای به بار می‌آورد؟...چه کسی را می‌کشد؟...دل کدام مادر را می‌لرزاند!...خندهء کدام طفل را تا آخرین لحظهء میرای زندگی بر لبانش می‌خشکاند؟...
Read more
 #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام ...
Media Removed
#قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!! یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم ... #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری #
من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!!
یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم دروغیه که خیلی هامون به خودمون میگیم منم زیاد گفتم.حداقل تو سالهایی که داشتم زندگی رو میشناختم ولی فکر میکردم شناختمش.
الان که شناختم از چند دهه زندگیم کامل شده به عقب که نگاه میکنم منم خیلی از زمانهای زندگیمو بخاطر حرف دیگران یا دیگری باختم.
یا گاهی برداشت اشتباه دیگرانو باور کردم یا گاهی بخاطر اینکه به دیگری ثابت کنم اشتباه کرده زیادی زور زدم و شاید از مسیرم منحرف شدم.
همین الانم گاهی این اتفاق برام میافته اونم زمانیه که میام خونه و جلوی درب پارکینگ میخوام دنده عقب برم داخل از بد روزگار یه ماشین سر میرسه و منتظره من برم داخل تا از کوچه رد بشه از نگاه نیش دار راننده متوجه میشم داره میگه ای بابا خانم تورو چه به دنده عقب داخل پارکینگ رفتن وقت مارو گرفتی،بوق،بوق
منم میگم صبر کن یه حالی ازت بگیرم فکر کردی چون زنم بلد نیستم و دقیقا همون لحظه اس که ماشینی که همیشه با یه فرمون دنده عقب میاد تو پارکینگ اصلا از چارچوب در رد نمیشه انگار ماشین بزرگ شده یا در پارگینگ کوچیک.
حالا نشدم به جهنم برو بگو زنه رانندگی بلد نبود ولی قضیه رو اونجایی باختم که بخاطر نگاه دیگران کلا مسیر زندگی رو اشتباه رفتم یا درکمو از یه برهه زمانی از دست دادم.
مهم ترینش زمانی بود که ازدواج کردم و همه چیزو خودم انتخاب کردم و حرف بی منطق کسی برام اهمیت نداشت ولی نمیدونستم ناخواسته بخاطر پچ پچ های کورکورانه بعضی ها ،احمقانه باور کرده بودم که یه زن سن بالا هستم و اینو زمانی متوجه شدم که یه دختره بیست و هشت ساله تازه عروس دیدم ترگل برگل و چند سالی جوان تر از من.حس میکردم چقدر زود زندگی رو شروع کرده و براش دعای خیر کردم و کم کم‌متوجه شدم من سالهای بیست و هشت سالگی تا سی و سه سالگی رو زندگی کردم خیلی هم خوب ولی نه با حس یه خانم جوان چون اون پچ پچ هارو باور کرده بودم و از بیست و هشت سالگی برای مدت چند سال با یه حس دیگه زندگی کرده بودم و به راحتی حرف اونا روی حسی که باید به بهترین سالهای زندگیم میداشتم،تاثیر گذاشته بود.
الان چند ساله هر روز زندگی میکنم و هر روز خودمو تو آیینه نگاه میکنم و میگم تا زمانی جوان و زیبا هستی که حس میکنی جوان و زیبایی حتی اگر یه خانم در استانه شصت سالگی باشی مثل مادرت که هنوزم زیباست.
Read more
. شب یلدا نزدیک است و «زییین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای ...
Media Removed
. شب یلدا نزدیک است و «زییین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای در ذهن ما بود تا امروز که با همراهی جمعی از بهترین و خوش‌سلیقه‌ترین هنرمندان ایران و حمایت شما به اینجا رسیده، همیشه خط و مشی و اصل اولیه کار ما در انداختن طرحی نو در دنیای صنایع دستی و هنر ایرانی بوده است. ... .
شب یلدا نزدیک است و «زییین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای در ذهن ما بود تا امروز که با همراهی جمعی از بهترین و خوش‌سلیقه‌ترین هنرمندان ایران و حمایت شما به اینجا رسیده، همیشه خط و مشی و اصل اولیه کار ما در انداختن طرحی نو در دنیای صنایع دستی و هنر ایرانی بوده است.
تلاش ما در همه این سال‌ها همزمان هم حمایت از هنرهای دستی اصیل و با کیفیت هنرمندان چهارگوشه کشورمان بوده و هم تلاش برای رونق و بهبود وضعیت معیشت این هنرمندان. همچنین در این مسیر هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی دیگر ما گام برداشتن در مسیر بازطراحی و ارتقای کیفی و بصری آثار هنری و صنایع‌دستی ایرانی با هدف نزدیک کردن این آثار به سلیقه مخاطبان امروزی و نسل‌های جدید هم در ایران و هم در دیگر نقاط جهان بوده است.
این روزهای آخر پاییزی که چیزی به فرارسیدن شب یلدا باقی نمانده است، «زییین» به روال سال‌های قبل از چند محصول جدید خود که حاصل بازطراحی (redesign) بخشی از صنایع‌دستی اصیل ایرانی است رونمایی خواهد کرد.
یکی از این محصولات مسندها یا تشک‌های پنبه‌ای است. سالیان سال تشک‌ها و مسندهای پر شده از پنبه، اصلی‌ترین و فراگیرترین زیراندازها نزد همه اقوام ایرانی بود. ایرانیان پنبه‌های کشت شده در کشتزارهای طبیعی را برداشت می‌کردند و به دست هنرمندان خوش‌سلیقه‌ی پنبه‌زن آماده به‌کارگیری در هنر دستی لحاف‌دوزی و تشک‌دوزی می‌شد. هنوز هم در خانه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان تشک‌های پنبه‌ای به یادگار مانده از گذشته باقی مانده‌اند و خواب‌شان رونق دارد و یادآور خاطرات خوش گذشته است. اما سال‌هاست که این صنعت دستی خلاقانه رو به زوال رفته است. «زییین» بار دیگر این هنر دستی ارزشمند را احیا کرده و با بازطراحی و نوسازی دوباره آن را زنده کرده است. یکی از اصلی‌ترین دلایل ما برای بازطراحی و نوسازی هنر تشک‌دوزی، نجات یک هنر خلاقانه و صنایع‌دستی ارزشمند از زوال و نابودی است. تشک‌دوزان سنتی سال‌هاست رونق کارشان کساد شده و به شکوفایی روزگاران گذشته نیست. با دمیدن روحی تازه در این هنر و طراحی تشک‌ها و مسندهایی باب طبع سلیقه و نگاه امروزی، تلاش می‌کنیم این هنر دستی را دوباره به چرخه تولید برگردانیم و هنرمندان این عرصه را به تداوم کارشان امیدوار کنیم. این امیدواری هم نانی بر سر سفره‌های این هنرمندان خواهد برد و هم فرزندان و شاگردانشان را ترغیب می‌کند که شغل پدران و استادان خود را دنبال کنند. اینگونه این هنر سنتی و همیشگیِ ایرانی، از دست زوال و فراموشی نجات پیدا خواهد کرد.
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> بچه نبودیم که ما، بره بودیم صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه ...
Media Removed
بچه نبودیم که ما، بره بودیم صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خورده و نخورده، یه مسافت چند صد متری را پیاده گز می کردیم تا مدرسه، سرویس کجا بود؟ تازه اون سالها سرد هم بود ، یه کاپشن خرسک و یه کیف صد کیلویی و دست های لبو شده از سرما. تو مدرسه هم بره بودیم ، از ترس ناظم ... 📝 بچه نبودیم که ما، بره بودیم

صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خورده و نخورده، یه مسافت چند صد متری را پیاده گز می کردیم تا مدرسه، سرویس کجا بود؟
تازه اون سالها سرد هم بود ، یه کاپشن خرسک و یه کیف صد کیلویی و دست های لبو شده از سرما.
تو مدرسه هم بره بودیم ، از ترس ناظم همچین رو خط سفید ده سانتی وا میستادیم که یه سانت از کفشمون از خط بیرون نمیزد، بازیمون چی بود؟
طناب بازی و لی لی و توپ بازی
صبح لی لی... ظهر لی لی... شب لی لی... خلافمون چی بود؟
پنج تومن میدادیم بابای مدرسه، یه تیکه پلاستیک مچاله میذاشت کف دستمون، یه قاشق هم قره قوروت چرک صد سال مونده میریخت روش، ما هم با لذت ، دِ بِلیس، یا فوق فوقش، فوت فوتک میخریدیم، که عبارت بود از دو ممیز سه دهم گرم آرد نخودچی مخلوط با شکر، تو یه پلاستیک چهار سانتی، که به طریقه فوق امنیتی مهر و موم و منگنه کاری میشد، با یه نی کوچولوی نارنجی کنارش.

البته این فوت فوتک رو بیشتر مواقع نمیخوردیم
نگه میداشتیم که فوت کنیم تو سر و کله ی مخبر کلاس که چغلی همه رو میکرد. ظهر که میشد، همون مسافت طولانی رو برمیگشتیم خونه، دستشویی ها مثل الان نبود، ورِ دل آشپزخونه!
یا تو حیاط بود، یا تو راهرو... دست و رومون را می شستیم و ایضا جورابامون رو، رو نرده پهن میکردیم، تازه می آمدیم تو، همچین بره هایی بودیم که همون بغل جاکفشی دفتر کتاب را پهن می کردیم و می نشستیم به مشق نوشتن،تموم می کردیم، برنامه فردا رو هم حاضر میکردیم.

مثل الان نبود که خاله و عمه یه دست بچه رو ماساژ میدن، عمو و دایی اون یکی دست رو ،تا بچه چهار خط به آخر رو بنویسه.
اینقدر مشق می نوشتیم که گوشه انگشت وسطی قلمبه بود همیشه، میخچه وار.
بوی نهار دل می ربود ولی باید صبر میکردیم تا بابا بیاد،همه با هم غذا بخوریم، تنهایی خوردن و جدا جدا خوردن نداشتیم، والا جرات الیور تویست رو هم نداشتیم، بگیم ما گرسنمونه، باید صبر میکردیم الان اگه بود میشد مصداق بارز کودک آزاری، ولی اون موقع درس صبر بود واسه ما، غذا هم هر چی بود، آبگوشتی، کوفته ای، لوبیا پلویی هر چی بود میذاشتن سر سفره،
مثل الان نبود که مامان ها هی بگن: الهی دورت بگردم، فدات بشم، مرغ نمیخوری؟
کباب بخور...دوست داری زنگ بزنم پیتزا برات بیارن مادر قربونت بشه!
هر چی بود میخوریم خدا رو هم شکر میکردیم.
الان که به نسل جدید نگاه میکنم، میبینم، ما هنوزم همون بره های مظلوم و بی دفاع و البته معصومی هستیم، که هنوز که هنوزه تو چنگال زندگی لی لی میکنیم.
Read more
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ . #موسسه_انتشارات_نگاه ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * #سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه اطلاع‌رسانی : ____________________________________________________ . #موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ ، با کتابهای ارزشمند #ویرجینیاوولف در خدمت ... * #نگاه_خبری *
#سه‌شنبه‌های‌نشرنگاه
اطلاع‌رسانی :
____________________________________________________
.

#موسسه_انتشارات_نگاه هر سه شنبه آثار یکی از مولفان نشر را با تخفیف ۲۱% به مخاطبان همیشه همراه خود عرضه می‌کند ؛ این سه‌شنبه‌ ، با کتابهای ارزشمند #ویرجینیاوولف در خدمت همراهان عزیزمان هستیم .
کافیست در قسمت کوپن تخفیف، کلمه‌ی(( seshanbe )) را وارد بفرمایید‌. . .
.
.
.
📚 #به_سوی_فانوس_دریایی
📚 #خانم_دالاوی
📚 #شناختنامه_ویرجینیاوولف
📚 #سال_ها
📚 #ویرجینیاوولف
.
.
#ورق_بزنید ☘
____________________________________________________

پ ن : خرید از طریق سایت #نشرنگاه و فقط در ،سه‌شنبه‌‌‌‌ی پیش‌رو . لینک سایت در قسمت بالای صفحه موجود است .
www.negahpub.com ____________________________________________________
.
پ ن : سایت انتشارات به‌روزرسانی شده و لینک مستقیم خرید هر کدام از کتابهای تازه‌‌ی‌نشر و تجدیدچاپ‌ها در استوری قرار می‌گیرد و از همین سه‌شنبه تخفیف‌های ویژه‌ی سه‌شنبه‌ها طبق روال گذشته برقرار است . #ممنون_ازحضوروهمراهیتان ☘🌼😊🙏📚✏
.
.
.
Read more
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده ...
Media Removed
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان ... پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان يقه‌ات جوانه بزند ... بوي زعفران، چمدان سوغاتی ...بوي عطاري ...بوي وانيل بوي گل سنجد بوي دانه هلي كه توي نقلی تویسرکانی، هربار می‌آیم همينجای توي اين عكس می‌ايستم، دل مي‌دهم به تماشای دروازه بهشتتان... خیلی اهل جلو آمدن نیستم ...بالای سرم هواسازهاي بارگاهتان كريستال‌های يك چلچراغ را به بازي گرفته‌اند و بلورها تيريك تيريك صلوات میفرستند... به شما فكر مي‌كنم به حضورتان توی خاطراتم ... حبابها یکی یکی گردالی میشوند و می‌ترکند، یکی از حبابها خیلی ورم میکند،همان را ادامه میدهم ... میرسم به صبح گرم و چسبناکی كه فرمانده به خطمان كرد و جلو آسايشگاه دانه‌دانه توي كلاهمان را نگاه كرد كه جز اسممان هر چه نوشته باشيم را بهانه كند و اضاف بزند... چند نفري مانده بود به ما برسد . بغل دستی‌ام زد توي پهلويم و با نگاهش گفت: به دادم برس : چشم انداختم توي گودی كلاه شوره بسته اش بدخط نوشته بود آهو ... گفتم خب؟ گفت:اسم عشقمه به گاراج رفتم! خودکار از جيبم درآوردم و قبل آهو نوشتم : «یاضامن» هنوز مطمئن نبودم گل را زده ام یانه ... فرمانده رسید اول توی کلاه من را نگاه کرد رد شد . بعد کلاه رفیقم را، چشم توی چشم شدند . آب دهن فرو نمی‌رفت سکوت بود ... لکه ی چرک کلاغی و ناله‌اش اسمان و سکوت حاکم را چاک داد ... نقاب کلاه را گرفت چند بار کاسه کلاه را کوبید کف دست مخالفش و صدا ول داد : خاک تو سرتون یاد بگیرید یه چی هم می‌نویسین خداپیغمبری بنویسین ... زد رو شونه رفیقم و گفت:کارت خلاف بود ولی امام رضاس حرمت داره... رفت کلاه بعدی ... کله‌ها چرخید رو به هم با پلک‌ها همدیگر را بغل کرده بودیم و صدای نقاره‌خانه توی کله‌ام ول کن نبود ...بغض کرده بودیم جهیدن از جهنم اضاف شوخی نبود ... خلاصه که آقاجان نوشتم بدانید شما دوبار ضامن آهو شدید! یکبار آهویی در دشتهای خراسان و یکبار آهویی محبوس در کاسه کلاه شوره بسته سربازی عاشق در کرمان و حتا ضامن خود شکارچی آهو ... خلاصه آقاجان ما پز شما را میدهیم و روی چک شما چک میکشیم ... این شب تولدتان که بریز و بپاش دارید حواستان به دل ما باشد... توی این بریز و بپاش ها یک دانه دراژه کیکتان هم نصیب من گیوه سوخته باشد با تمام دنیا عوضش نمی کنم ...تصدق علینا...
#مشهدنیستم
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . ((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . ((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده مبادله می کند، و توفیق او در وقوع همین مبادله است. در این معنی فرم در قطعه شعر یعنی زندگی زبان، شاعر در این زندگی آنقدر با زبانش یگانه می شود که در ارائه ی زبان ارائه ی تن می کند.)) . ( ازمتن‌کتاب ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده مبادله می کند، و توفیق او در وقوع همین مبادله است. در این معنی فرم در قطعه شعر یعنی زندگی زبان، شاعر در این زندگی آنقدر با زبانش یگانه می شود که در ارائه ی زبان ارائه ی تن می کند.))
.
( ازمتن‌کتاب )
.
.
.

دیری است که یدالله رؤیایی در جریان شعری معاصر ایران حضوری مشخص دارد و مردم اهل شعر دربارۀ کارهای او قضاوت می‌کنند، قضاوت‌های متفاوت و گاهی متضاد. با او به قصد روشن‌کردن این خطوط مبهم به گفتگو نشسته شده است و به ایرادها بی آنکه روی ترش کند، جواب داده است و آنچه در این گفتگو انجام شده، در این کتاب گردآوری شده است.

از سکوی سرخ اثری است پیرامون مسائل شعر که به روشنی و هیچ ابهامی نوع نگاه رؤیایی را به مسائل تئوریک شعر و شاعران هم‌دوره‌اش باز می‌تابد و چاپ نخست آن گو اینکه هم‌زمان بود با سال‌های انقلاب و دگرگونی‌های ژرف در نظام سیاسی و اجتماعی ایران؛ ولی در میان اهل شعر جایگاه ویژه‌اش را یافت و آرا و ایده‌های آمده در آن رد و تأثیر خود را بر شعر معاصر ایران نهاد. شاعری که گفته‌هایش در این کتاب آمده، مثل هر هنرمندی ویژگی‌های خاص خودش را در نظر و عقیده دارد و شعر و مسائل اطراف شعر. همان‌طور که خودش می‌گوید: هرکس به سمت خودش راهی دارد و کشف آن راه جز با جنونش میسر نمی‌شود. این نوع تازه‌ای از جنون است که تعریف دایرة‌المعارفی نمی‌پذیرد و ندارد.
.
.
.
#ازسکوى_سرخ
#مسائل_شعر
#يدالله_رؤيايى
۳۲۰۰۰ تومان
به اهتمام #حبيب‌_الله_رؤيايى
۳۶۵ صفحه
#چاپ_سوم
جلدشومیز
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#طرح_ازآتلیه_گرافیک_نشرنگاه .
.
.
@yadollahroyaee .
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f496"></span> خب که چی؟! تهش چی؟ مثلا نبخشمشون و هی برم پیش #خدا غر بزنم و بگم دستامو از آرزوهام کوتاه کردن... مگه ...
Media Removed
خب که چی؟! تهش چی؟ مثلا نبخشمشون و هی برم پیش #خدا غر بزنم و بگم دستامو از آرزوهام کوتاه کردن... مگه ندید؟! مگه خودش اونجا بود؟ توی لحظه لحظه های رنج کشیدنم شاهد و ناظر بود... و داشت نگاهم میکرد... می دونید، این نگاه کردنم خودش یه جور کار به حساب میاد دیگه... گیریم که اجازه داد بعضیا به ناحق ... 💖💕💖
خب که چی؟!
تهش چی؟
مثلا نبخشمشون و هی برم پیش #خدا غر بزنم و بگم دستامو از آرزوهام کوتاه کردن...
مگه ندید؟!
مگه خودش اونجا بود؟
توی لحظه لحظه های رنج کشیدنم شاهد و ناظر بود...
و داشت نگاهم میکرد...
می دونید، این نگاه کردنم خودش یه جور کار به حساب میاد دیگه... گیریم که اجازه داد بعضیا به ناحق بهم سیلی بزنن... زندانیم کنن... از پشت بهم خنجر بزنن... و بدتر از همه،
بهم بخندن بخاطر اینکه زخمی بودم... زخمی که خودشون زده بودن...
گیریم شاهد بود و بهشون همچین اجازه ای داد
گیریم تقلا کردنم رو توی زخم و خون و خاک و منجلاب تماشا کرد و هیچی نگفت... خب
بالاخره نگاه که کرد...
تماشا که کرد...
سکوت که کرد...
اینا کاره دیگه... نیست؟!
حالا شما فکر کن خبر نداشت
باید جونمرگ میشدم تا همه اون رنجها رو جلو چشمم بیارم و بهش بگم...
تازه... میخواست چیکار کنه؟!
شاید همین سکوتی که ازش دیده بودم...
مگه غیر از اینه؟!
.
.
چی میگن چوب خدا صدا نداره؟!
مسخره ست...
خدا مگه چوب داره؟!
خدا فقط صبر داره!!!!
حوصله اش زیاده...
مهلت دادنش حرف نداره...
اونقدر صبر میکنه تا خودت حوصله ت سر بره... صبرت ته بکشه... چشمای خیست خشک بشه...
و مثل الان من...
با خستگی به سقف زل بزنی...
یه پوزخند کنج لبات بشینه و آه بکشی و بگی
«نه اینکه حرف نداشته باشما... نه خالق جان! سینه ام از حرفای نزده پره... اما چی بگم که خودت نمیدونی؟! تازه بگم هم... من که عقلم به کارای تو قد نمیده... تو کار خودتو میکنی...
اینه که... خالق جان... خودتو عشقه... حال نمیکردی ازمون دفاع کنی؟! با ما حال نمیکردی؟! دلت نمیخواست رومون غیرت داشته باشی و نذاری کسی چپ نگامون کنه؟!
فدای سر اون پنج تا عزیزت...
فدای سر اون آقای غریبت...
مگه من چی کشیدم که اونا نکشیدن؟!
فدای سرشون...
ولی خدا...
ما ازوناش نیستیم...
نگاه نکن دستامون کثیفه... چرکه... بو میده...
نگاه نکن کنج لبامون پوزخند و نیشخنده...
شما حسابت برا ما از بقیه سواست...
اصلا با همین نگاه کردن و هیچکاری نکردنت هم اینقده عشق کردم که خودت فقط می دونی...
باقیش دیگه شهین مهینه... بگذریم...
این که ما چقدر ازین بند سنگین دنیات بدمون میاد بماند...
سر عاشقات سلامت...»
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
چگونه می‌توان با پذیرش منیت خویش از نگاه ناعادلانه از وجود خویشتن فاصله گرفت؟  پذیرش یعنی قبول خود، ...
Media Removed
چگونه می‌توان با پذیرش منیت خویش از نگاه ناعادلانه از وجود خویشتن فاصله گرفت؟  پذیرش یعنی قبول خود، اعتماد به خود، شاکر بودن. . این‌که دیگر نمی‌خواهیم بیش از این به زندگی توأم با درد و رنج و حسرت ادامه دهیم ، تلاش در تغییر عواطف و هیجانات منفی به مثبت، استفاده از تمام منابع وجودی خویشتن، پذیرفتن ... چگونه می‌توان با پذیرش منیت خویش از نگاه ناعادلانه از وجود خویشتن فاصله گرفت؟
 پذیرش یعنی قبول خود، اعتماد به خود، شاکر بودن.
.
این‌که دیگر نمی‌خواهیم بیش از این به زندگی توأم با درد و رنج و حسرت ادامه دهیم ، تلاش در تغییر عواطف و هیجانات منفی به مثبت، استفاده از تمام منابع وجودی خویشتن، پذیرفتن شرایط آنگونه که هست و فاصله گرفتن از نگاه ناعادلانه از وجود خویشتن است.
هدیه پذیرش، آرامش به خویشتن است و تقدیم آرامش به خویشتن،
رسیدن به انسانیت کامل و ریشه‌های حسد و حسرت را خشکاندن است.
.
نگاه ناعادلانه نسبت به داشته‌های خود و حسرت خوردن به آنچه دیگران دارند،
چه عواقب منفی را در زندگی در پی دارد؟
 زخم‌های رنجش و حسرت موجب ایجاد بیماری‌های مختلفی در انسان می‌شود بنابراین راه رسیدن به آرامش واقعی شناخت احساسات مثبت و منفی و وجین کردن علف‌های هرز خشم و کینه و حسد از ذهن است. احساسات مسموم جنبه‌های منفی شخصیت تأثیر ویرانگری بر زندگی خود و اطرافیان از قبیل طلاق، انکار مسئولیت‌ها، مقایسه بی‌امان، حسرت خوردن و نگرانی مداوم و... به جا می‌گذارد اما هنگامی که روند بازسازی را در خود شروع می‌کنیم بخش‌های مختلف وجود خود را مالک می‌شویم و به نوعی احترام به خود را افزایش داده و هماهنگی و تعادل را بدست می‌آوریم. باید توجه داشت، شدت دردهای روحی همیشه با خطای شناختی ارتباط دارد و با فاصله گرفتن از این دردها رویدادهای زندگی را معنایی تازه می‌توان بخشید.

#دانشگاه_مجازی_تکنولوژی_فکر_برتر #موفقيت #عشق #هدف #حسرت
Read more
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی ...
Media Removed
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند! طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم... ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم... من عاشقانه هایم را یکی ... هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم،
اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند!
طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم...
ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم...
من عاشقانه هایم را یکی یکی رو می کردم و بازیگر نقش مقابلم در لذتی وصف ناشدنی غرق می شد.
دوستت دارم هایش را می شنیدم و #عاشقانه هایم را دو چندان می کردم.
بازیگران دیگری به صحنه اضافه می شدند و در #نقش مقابل #معشوق من به ایفای نقش می پرداختند و منی که خودم را در چهار دیواریِ بی پنجره ای از عاشقانه هایم محبوس کرده بودم این حضور ها را حس می کردم اما نمی دیدم...
کم کم عاشقانه هایم رنگ #حسادت می گرفت، هوای چهار دیواری ام بد می شد، با نفسی تنگ به دیواره های دوست داشتنم #ناخن می کشیدم اما جز انگشتانی زخمی چیزی عایدم نمی شد...
با بازیگر نقش مقابلم بازی هایم کمتر و نمایشنامه از بازیِ نقش های دیگر پر می شد.
مرا ترسی از جنس ضعف وادار به #فریب خود می کرد.
در ذهن خود دوستت دارم هایش را می شنیدم و عاشقانه هایی بیمارگونه رو می کردم.
حالا در چهار دیواری خویش ژنده پوشی بودم که دوستت دارم گدایی می کرد...
تا روزی که با ضربه هایی به دیواره های چهار دیواری ام  به خود می آمدم...
بازیگر نقش مقابلم را می دیدم که پتک می زند و آجر به آجر فرو می ریزد...
سد معبری بودم گویا
در محل اجرایِ #نمایشنامه ای تازه!
و این پرده آخر بود

#پریسا_زابلی_پور
#روز_جهانی_تئاتر
Read more
من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی. ۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰ گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم ...
Media Removed
من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی. ۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰ گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم را محکم گرفته باشد تا مرا نگاه دارد تا..برگردم. برمی‌گردم؛به‌پشت سرم نگاه می‌کنم.به شماره‌‌عمودهایی نگاه می‌کنم که کمتر یادمان می‌مانند: ۹..۱۸..۲۳..۷۴..۱۳۶ بی‌شمارند؛شماره‌های ... من از عمودها می‌گذرم؛یکی‌یکی.
۱۰۰..۲۰۰..۳۰۰
گاهی می‌ایستم.انگاری دستی از فراز آمده باشد و شانه‌هایم را محکم گرفته باشد تا مرا نگاه دارد تا..برگردم.
برمی‌گردم؛به‌پشت سرم نگاه می‌کنم.به شماره‌‌عمودهایی نگاه می‌کنم که کمتر یادمان می‌مانند:
۹..۱۸..۲۳..۷۴..۱۳۶
بی‌شمارند؛شماره‌های گمنامی که اگر نباشند،هیچ یکی به صد نمی‌رسد و هیچ چهاردهی به ۳۱۳.
انگاری صدایم می‌زنند؛شماره‌های گمنام که:
-مهلاً مهلاً عزادار پسر زهرا!
از من می‌خواهند چشم‌ بچرخانم،ببینمشان،به خاطر بسپارمشان،یادشان کنم..یادشان کنم..یادشان کنم..یادشان.
عمودهایی در تبعید ابدی جاده‌ نجف‌-کربلا.در حسرت یک سلام تمام‌قد،روبه گنبد عباس آب‌آور.در حسرت ۱۴۵۲ بودن.
همه عمودهایی که کسی پایشان قرار نمی‌گذارد.هیچ گمشده‌ای زیرش نمی‌ایستد.کسی زیرش نفس تازه نمی‌کند.عمودهای تنها،عمودهای گمنام،عمودهای بی‌کتاب و خاطره.
پاهایم از کنار عمودها می‌گذرند ولی من،ذهنم،جایی پشت یک خاکریز کوتاه،یک خط،یک نقطه رهایی جا مانده.چه فرقی می‌کند‌ کِی و کجا.تو فکر کن تا زانو توی برف،سرمای زمستان کوه‌های کردستان یا با لباس غواصی تا کمر توی آب خروشان اروند یا کلافه از هجوم پشه‌های هور،توی شرجی تابستان سارایه‌وویِ تحت محاصره یا توی گرمای زینبیه دمشق.
من،چسبیده‌ام به زمین با سلاحی که خشابش در کف دستم عرق کرده و کنارم،بیشمار جوان هست که نمی‌شناسمشان.عمودهای خیمه‌های خانه‌های کوچک شهرهاشان.کشاورز،بنا،نانوا،قصاب،بقال،کفترباز محل،کارمند،رفتگر شهرداری،نفت‌فروش.همهٔ همهٔ مردم عادی.همهٔ مردان خدا.
به صورت‌هایشان می‌نگرم و اسم‌هاشان را مرور‌ می‌کنم:حسین،علی،عبدالله،فرهاد،محمود،میکاییل،دوستعلی.
منتظر فرمان حمله‌اند.
مرگ از آن‌ها اما گریزان است.
دیشب با همه‌شان وداع‌ کرده‌ام؛بعد زیارت عاشورا،بعد «کربلا!کربلا! ما داریم میاییم» خواندنمان.مصممند به فتح معبرهای زمینی و بی‌خبرند از آغوش گشوده راه‌های آسمان‌.
عملیات لو رفته و این را وقتی می‌فهمیم که اولینمان بلند می‌شود؛رگبار نه،طوفان نه،سیلاب گلوله بر سرمان آوار می‌شود.
من در دل شب،فقط صدای آخ گفتنشان را می‌شنوم؛یکی یکی می‌افتند.یکی به داخل اروند می‌افتد و می‌رود تا خلیج؛سی سال است منتظریم برگردد.
حس می‌کنم کسی در دوردست،با‌افتادن هر کدام،عمود خیمه‌اش را می‌خواباند.من صدایشان می‌زنم،اما‌صدایم به‌شان نمی‌رسد.زمان،میانمان حائل است.لعنت به تاریخ.لعنت به زمان.
من از عمودها رد می‌شوم اما،عمودها مرا رها نمی‌کنند.
دلم برایشان تنگ می‌شود.برای‌ عمودهای گمنام بیشتر.
کاش من هم روزی عمودی گمنام‌ باشم.
کاش!
Read more
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری ...
Media Removed
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش... تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود... خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش... طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود... یه روز از اتاق اومد بیرون ... بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد...
با هیچکی حرف نمیزد...
صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش...
تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود...
خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش...
طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود...
یه روز از اتاق اومد بیرون و دید مادرش جا نماز آورده که نماز بخونه...
کلی بهش خندید...
گفت مادر بعد یه عمر تازه یادت افتاده نماز بخونی...
تو هر وقت از خدا چیزی میخوای تازه یادت میفته نماز بخونی...
خونه و ماشین و زندگی همه چی داری دیگه چی میخوای...
خلاصه کلی بهش طعنه زد و تیکه انداخت....
مادر دلش شکست اما سکوت کرد...
دیگه نزدیکای صبح دخترک هنوز بیدار بود و داشت آهنگ گوش میداد و اشک میریخت
پاشد که بره یه لیوان آب بخوره...
دید مادر تو سجدست...
پیش خودش گفت نگاه کن این مادر ما رو چه جوّی گرفته پنج صبح بیدار شده داره نماز میخونه...
یکم که رفت جلوتر صدای زمزمه مادر رو شنید که داشت تو سجده اشک میریخت و با خدای خودش درد و دل میکرد...
آروم نشست پشت سر مادر تا حرفاشو گوش بده و تا ببینه مادر چی میخواد از خدا تا فردا حرفای مادر رو سوژه کنه...
مادر میگفت خدایا من هیچی تو این زندگی جز لبخند دخترم نمیخوام...خدایا تو رو به بزرگیت قسم حال دختر من خوب بشه دیگه هیچی ازت نمیخوام...غم و غصه های دخترم رو بنداز به جون من...خدایا حال دختر من خوب بشه من تا آخر عمرم نذر میکنم...
هی میگفت و هی اشک میریخت...
اشک تو چشمای دختر جمع شد و دلش ترکید...
رفت سرشو گذاشت کنار سر مادر و اونم سجده کرد و هی مادر میگفت خدایا هی دختر میگفت مادرم منو ببخش...
از فردای اون روز قسم خورد که تا وقتی زندست بخاطر هیچ احدالناسی بخاطر هیچ بی لیاقتی که از زندگیش رفت دیگه غصه نخوره که اینجوری دل مادر آتیش بگیره...
هوای مامانا رو داشته باشید...
اونا میبینن غصه های شما رو
به روتون نمیارن...
تو تنهاییاشون میبارن و پیر میشن...
حیفه...
حیفه...
به والله قسم حتی یک قطره اشک بخاطر کسی از چشمای مادر بیفته حیفه...
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #هوای_مادرهاتون_روداشته_باشید😢🙏
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . _صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . _صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و برو ، یا نه ، من جلوتر راه می‌افتم بلکه نام کوچه‌ها و خیابان‌ها از یادت رفته باشد و نام‌های تازه را به خاطر نداشته باشی . پشت سرم راه بیفت ، آن وقت من هم روی دیوارها می‌نویسم :((این خط رابگیرو بیا)) تا با ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
.
.

_صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و برو ، یا نه ، من جلوتر راه می‌افتم بلکه نام کوچه‌ها و خیابان‌ها از یادت رفته باشد و نام‌های تازه را به خاطر نداشته باشی . پشت سرم راه بیفت ، آن وقت من هم روی دیوارها می‌نویسم :((این خط رابگیرو بیا)) تا با هم خطی را که پرده سفید سینما را به دو نیم کرده ادامه بدهیم . از سالن قدیمی شهر بیرون بزنیم تا برسیم به کنار درخت پیری .....
.
. ((خواب شکسته )) ، داستانهایی از التهاب و اضطرار زندگی در بطن حوادث بزرگی همچون کودتای سی‌ و دو تیر و انقلاب پنجاه‌و هفت است . قصه آدم‌هایی که چه بسا فقط ناظر بی‌خبر ان حوادث بودند . گریز ناممکن بود .
.
.
.
.
#خواب_شکسته
#انوش_صالحی
#مجموعه_داستان_ایرانی
۹۶ صفحه
جلد شومیز
۹۰۰۰ تومان
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
.
.
.
Read more
️ ‍‍ ‍‍ پست جیجی بوفون در اینستاگرام: ۶۱۱۱ شش هزار و یکصد و یازده روز. ۶۱۱۱ روز از لحظاتی خاص و به یاد ماندنی ؛ از شادی ها ، اشک ها ، شکست ها و پیروزی ها. ممنونم. از یکایک شما ممنونم. چراکه تک تک شما باعث شدید که تمام لحظات من در پیراهن سیاه و سفید خاص و ویژه باشند. این پیراهن مانند زندگی دوم و پوست ... ⬇️
‍‍ ‍‍ پست جیجی بوفون در اینستاگرام:
۶۱۱۱

شش هزار و یکصد و یازده روز.
۶۱۱۱ روز از لحظاتی خاص و به یاد ماندنی ؛ از شادی ها ، اشک ها ، شکست ها و پیروزی ها.

ممنونم.
از یکایک شما ممنونم.
چراکه تک تک شما باعث شدید که تمام لحظات من در پیراهن سیاه و سفید خاص و ویژه باشند. این پیراهن مانند زندگی دوم و پوست دوم من میباشد.
پوستی که با افتخار پوشیدمش ، بهش احترام میذارم و عاشقشم و با تمام وجود و حتی با گرو گذاشتن زندگیم از آن دفاع کردم.
با این وجود و با تمام محدودیت هایی که داشتم سعی کردم چیزی کم نذارم و با تمام وجود از تیمم دفاع کنم.

با فرارسیدن فردا ، این دوران نیز به پایان میرسد.
و فصلی جدید باید شروع شود.
یوونتوس همیشه بالاتر و مهم تر از هر بازیکنی بوده است. یووه تلاش خواهد کرد تا برگ های جدید به کتاب تاریخ و افتخاراتش اضافه کند ، برگ هایی که من نتوانستم آنها را تکمیل کنم. و مطمئنم این کار را می‌کند چرا که DNA خاص و ویژه ایی دارد.

قطعا یوونتوس برای من به مانند یک خانواده زیبا و بی بدیل است ؛ هیچ وقت از عشقم به او ( یووه ) کم نخواهم کرد و برای همیشه او را ، خانه صدا خواهم زد ؛ چرا که او بسیار چیزها به من هدیه داده است ، بسیار بیشتر چیزی که من برای او انجام دادم به من بازگرداند.

ناگزیر مسیر جدیدی شروع خواهد شد و دوباره باید صفحاتی تازه را نوشت.
مسیر من اینگونه خواهد بود که با دیدی متفاوت به مسیر رو به جلو نگاه کنم ؛ چالش جدیدی را انتخاب میکنم چراکه زندگی متوجه شده است که من کسی هستم که هیچ وقت در یک مشکل و چالش باقی نمی ماند.
احساس ترس مثبتی نسبت به کسانی دارم که چالش های زیادی را تجربه کردند ؛ گاهی پیروز و گاهی بازنده بودند و بازهم تجربه های مختلف و دشوارتری انتخاب کردند.

خیلی جوان بودم ؛ با دوچرخه خودم را به ورزشگاه یوونتوس رساندم. فردا میخواهم درحالی ورزشگاه را ترک کنم که در حال قدم زدن هستم و میخواهم از دور از تک تک لحظات لذت ببرم و جشن بگیرم. خیلی خسته شدم ، خیلی.

و برای تفهیم شما و روشن کردن موضوع باید بگویم که از جایی که آنرا " خانه " و از جمع گروهی که همانند عزیزان من هستند و آنها را " برادر " صدا میزنم ، خیلی دور نخواهم شد.

تا ابد فورزا یووه / جان لوئیجی بوفون
#NoOneWillBeLikeYou
#NoOne
#No1
#GianluigiBuffon
#Buffon
#Juve
#Juventus
#SerieA
#Calcio
#Legend
#TheBest
#TheBestOfAllTime
Read more
—- —- «عشق نوعی تولد است.اگر بعد از عشق همان انسانی باشیم که قبل از عشق بوده ایم،به این معناست که آنقدری ...
Media Removed
—- —- «عشق نوعی تولد است.اگر بعد از عشق همان انسانی باشیم که قبل از عشق بوده ایم،به این معناست که آنقدری که باید دوست نداشته ایم. تغییر کردن،با معنا ترین کاریست که می توان برای دوست داشتن کسی انجام داد» ... تمام امروز به این جملات فکر کردم و دل دل زدم ... به عاشق های اطرافم،به معشوقه های دور و برم،به ... —-
—-
«عشق نوعی تولد است.اگر بعد از عشق همان انسانی باشیم که قبل از عشق بوده ایم،به این معناست که آنقدری که باید دوست نداشته ایم. تغییر کردن،با معنا ترین کاریست که می توان برای دوست داشتن کسی انجام داد»
...
تمام امروز به این جملات فکر کردم و دل دل زدم ...
به عاشق های اطرافم،به معشوقه های دور و برم،به عشق ها نگاه کردم.
نمیشه بگی من آدم عشق نیستم،یا عشق بسه!
عشق هر بارش کشف تازه س.
پیدا کردن چیزی تازه در درون خودت.
دوستی امروز گفت مواظب خودت باش دیگه،سفارش نکنم...عشق همزاد برف پاییزه ... ذوق داره ولی نمی شینه!
گفتم هممون ذوق اولین برف پاییز رو داریم همیشه ... با اینکه میدونیم موندنی نیست.
گفت یه بار به دنیا میایم،انصاف نیست هزار بار بمیریم!
گفتم چیزی که به دل باشه انصافه.
.
.
.
درس بزرگیه درس هفتم... یه بار به دنیا میایم.
.
.
.
#هفتمین_روز
#چله_نشینی
#عمر
Read more
• ساعت سه شده بود، باید بچه های شیفت بعد می‌آمدند تا رواق را تحویل بدهیم و برویم. تا بیایند و شیفت و پرهای بچه‌هایمان را تحویل سرشیفت بعدی بدهم و بعد با بچه ها از رواق بیایم بیرون شده بود حوالی ساعت سه و ربع. قبل از بیرون رفتن از باب المراد، داخل صحن برگشتم سمت ضریح، یک دقیقه‌ای نگاه کردم، مثل همیشه، تا ...
ساعت سه شده بود، باید بچه های شیفت بعد می‌آمدند تا رواق را تحویل بدهیم و برویم. تا بیایند و شیفت و پرهای بچه‌هایمان را تحویل سرشیفت بعدی بدهم و بعد با بچه ها از رواق بیایم بیرون شده بود حوالی ساعت سه و ربع. قبل از بیرون رفتن از باب المراد، داخل صحن برگشتم سمت ضریح، یک دقیقه‌ای نگاه کردم، مثل همیشه، تا کمی باورم شود کجا هستم. بعد سلام دادم و بیرون رفتم. از باب المراد که می‌آمدیم بیرون، دوبار سمت راست میپیچیدیم تا برسیم به صحن سیده‌نرجس، انتهای صحن یک در آهنی کوچک پشت داربست‌هایی که با پارچه سیاه پوشانده شده بودند، قرار داشت که مارا میبرد به محل اسکانمان. تازه تن از لباس‌ها سبک‌تر کرده بودم و میخواستم غذا بخورم که خانم عسگری صدایمان کرد. هرکسی را که شیفت نبود و زمان استراحتش بود. جلسه برای این بود که با رای اکثریت مشخص شود که روز هفتم آبان -یک روز قبل از اربعین- یا روز هشتم آبان -فردای اربعین- برگردیم. معلوم بود که همه دلشان با هشتم است، اصلا با قواعد دیوانگی هم میسنجیدیم ما دلمان پیشتر و بیشتر در گروی هشت بود. ضعف و قوت هر دو گزینه را گفتند و اضافه کردند که عراقی‌ها دوست دارند بیشتر بمانیم. خانم عسگری گفت: «خب هفتمی‌ها؟» یکی، دو نفر دست‌شان را بردند بالا. هنوز وقت شمارش هشتمی ها نشده بود که چند نفر اضافه شدند، یکی هرچه گفته بودیم را به نفرات جدید تر منتقل کرد و حالا وقت خوشمزگی بچه‌ها بود. «خب قبل اربعین میشه رفت، فرداشم هست، شما بخواین بیست و هشت صفرم هستیم و بعد برمیگردیم» جلسه و رای گیری دیگه حالت جدی نداشت، آمدم کمک کنم به خانم عسگری سعی کردم بچه ها را ساکت کنم، گفتم: «خب خب بچه‌ها رای بگیرید زودتر، من خسته‌م میخوام برم غذامو بخورم و بخوابم برای شیفت ساعت هفت، خب بیست و هشت سفر که هیچی، یه گزینه هفتم آبان، یکی هشتم، یکی هم نهم» خانم عسگری گفت: «نهم؟ چی میگی زهرا؟» گفتم: «آره دیگه نهم ربیع جشن ولایتم میگیریم بعد میریم» سر و صدای خوشحال بچه‌ها بلند شده بود دیگه نمیشد از اون جلسه نتیجه‌ای گرفت...
ستاره-ستاره-ستاره
دیشب شب عجیبی برای جمع بالا بود. زهره توی گروه‌مان گفت: «همه‌ش فکر میکنم اومدن خونه‌مون مهمونی و ما خونه نیستیم. » و این همه‌ی حرف و حرفِ همه‌مان بود. ما هشت روز خانه‌ی اماممان بودیم. تجربه ‌ی عمیقی که معنایش تمام زندگی بود. که کاش زندگی‌مان به زندگی‌شان بند شود. آن‌وقت انگار همیشه در خانه‌‌ایم.
ستاره-ستاره-ستاره
توضیح تصویر بالا:
جاهایی که زندگی کردم رو میارم میریزم تو شیشه
بمونه برای دلم برای وقتای تنگیِ‌دلم..
#videobyzein
Read more
دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید! . به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند. . دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا ... دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید!
.
به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند.
.
دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا لحظه ای که موفق نشوند دست از کار نمی کشند، نه ناامید می شوند و نه پشیمان. دارکوب ها به خودشان ایمان دارند. .
در زندگی هر کدام از ما دارکوب هایی هستند که با نوک زدن های مکرر، با سماجت و بدون آنکه خسته شوند، به درون مان نفوذ می کنند و لانه شان را می سازند. .
این دارکوب ها خسته نمی شوند، به کارشان ایمان دارند و تا وقتی که پیروز نشوند دست از آن نوک زدن های مکرر برنمی دارند. سردرد نمی گیرند، کلافه نمی شود اما ما را کلافه می کنند! .
دارکوب های طبیعت اگر لانه می سازند و زندگی تازه ای خلق می کنند، دارکوب های زندگی فقط یک حفره سیاه خلق می کنند، توی دل آدم را خالی می کنند و بعد می روند سراغ درخت زندگی یک نفر دیگر و خلق یک حفره دیگر! .
این همه به روان آدم های دیگر نوک نزنیم، نیش نزنیم، درون درخت زندگی آدم ها حفره سیاه خلق نکنیم. ایمان آنها را ندزدیم. بگذاریم شادمان زنده بمانند، زندگی کنند. ما دارکوب نیستیم، انسانیم! 🖋احسان محمدی
.
@jeihoonbookstore
Read more
<span class="emoji emoji1f48e"></span> دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید! به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان ...
Media Removed
دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید! به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند. دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا لحظه ای ... 💎 دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید! به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند. دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا لحظه ای که موفق نشوند دست از کار نمی کشند، نه ناامید می شوند و نه پشیمان. دارکوب ها به خودشان ایمان دارند. در زندگی هر کدام از ما دارکوب هایی هستند که با نوک زدن های مکرر، با سماجت و بدون آنکه خسته شوند، به درون مان نفوذ می کنند و لانه شان را می سازند. این دارکوب ها خسته نمی شوند، به کارشان ایمان دارند و تا وقتی که پیروز نشوند دست از آن نوک زدن های مکرر برنمی دارند. سردرد نمی گیرند، کلافه نمی شود اما ما را کلافه می کنند! دارکوب های طبیعت اگر لانه می سازند و زندگی تازه ای خلق می کنند، دارکوب های زندگی فقط یک حفره سیاه خلق می کنند، توی دل آدم را خالی می کنند و بعد می روند سراغ درخت زندگی یک نفر دیگر و خلق یک حفره دیگر! این همه به روان آدم های دیگر نوک نزنیم، نیش نزنیم، درون درخت زندگی آدم ها حفره سیاه خلق نکنیم. ایمان آنها را ندزدیم. بگذاریم شادمان زنده بمانند، زندگی کنند. ما دارکوب نیستیم، انسانیم!
#گیلان #ماسال
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت ...
Media Removed
من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت هستی و من برگ و برگ نمی‌ریزد و نمی‌رقصد و نمی‌رزمد و نمی‌میرد الا پای درخت سلم لمن سالمکم خامنه‌ای حرب لمن حاربکم خامنه‌ای هیهات! ما از جنگ در رکاب تو یعنی شما خسته نمی‌شویم و علمای ... 🌹من از کودکی
عاشقت بوده‌ام
از زمان این عکس
و تا الان
و تا هر وقت
حتی بعد از مرگ
که تو
یعنی شما
درخت هستی
و من برگ
و برگ
نمی‌ریزد
و نمی‌رقصد
و نمی‌رزمد
و نمی‌میرد
الا پای درخت
سلم لمن سالمکم خامنه‌ای
حرب لمن حاربکم خامنه‌ای
هیهات!
ما از جنگ
در رکاب تو
یعنی شما
خسته نمی‌شویم
و علمای اسلام
می‌خواهند به داد اسلام برسند
یا نرسند
اگر پدران ما
برای دفاع از خمینی
از مراجع
استخاره گرفتند
ما هم
برای دفاع از تو
یعنی شما
در بیوت را
دق‌الباب می‌کنیم
آقاجان!
ما خوانندگان رند حافظیم
و فقط
یک «بیت» می‌شناسیم؛
#بیت_رهبری
نه!
با مصراع بی‌بصیرتی
غزل نمی‌توان سرود
ما سلیمان صرد نیستیم
که تازه غروب عاشورا
بیفتیم به یاد امام عاشورا
زنده باد قایق عاشورا
که هنوز در اروند است
زنده باد نسیم حمید
و سحر دوکوهه
و جنون جزیره
و رمل‌های فکه
و طلایه‌داران طلائیه
و خاک شلمچه
و چفیه‌ی تو
یعنی شما
و دولت اگر کار نمی‌کند
لابد گناه شما
بگذار قَدرت را ندانند
ما که می‌دانیم قصه چیست
ما که می‌دانیم تو
یعنی شما
چرا این‌قدر امیدواری
ما دولت را می‌بینیم
و تو
یعنی شما
دولت یار را
و نور را
و موسم ظهور را
بگذار عالم و آدم
دشمن و دوست
دانسته و ندانسته
با عداوت و بلاهت
امید ما را به تو
یعنی شما
نشانه بروند
که ما
شک کنیم
به رهبری رهبرمان
اشتباه می‌کنند
آری!
«اشتباه» یعنی این
نه اشتباهی که مسئولین می‌کنند
و تو
یعنی شما
می‌گویی؛
«اشتباه کردم!»
ما زنده بودیم
هنگام آن‌همه تذکر
و زنده می‌مانیم
به کوری چشم شب‌پرستان
و می‌نویسیم
تا رسوا کنیم
ظلمت مذاکره را
با یزید
برای عمرسعد
ری
اصلا گندم ندارد
به روح سیدالکریم
آقاجان!
جنگ بالا گرفته
اما نه آن‌قدر که بچه‌ها قیچی شوند
و ما بچه‌های بیت تو هستیم
و از این غزل خوش‌خوان ولایت
جایی نخواهیم رفت
عباس به ما یاد داده
که تضمین نیست
وعده‌ی شمر
پاره‌کردنی است
کُلفت‌های شیطان بزرگ
بروند رنگ ریش‌شان را
با پرچم انگلیس
ست کنند
ما هماهنگ
با آهنگ علمداریم
با خنده‌های خرازی
در شرق ابوالخصیب
با مارش روایت فتح
با همین نگاه تو
یعنی شما
در همین عکس
لعنت بر معایب مسئولین
که محاسن شما را
زود سپید کرد
ما اما
قول داده‌ایم
به خمینی
که تنها نگذاریم
تنها یادگارش را
و مایه‌ی دل آرامش را
یعنی
تعصبی داریم به شما
که از قضا
کورکورانه نیست
نه!
ما کارگزاران نیستیم
که هاشمی را بپرستیم
هاشمی مرد!
خدا رحمتش کند
اگر بکند
ما خدا را می‌پرستیم
همان خدای ۹ دی را
همان خدا
که همیشه‌ی خدا
دست قدرتش را
نشان‌مان می‌دهی
آقاجان!
لذتی دارد
جنگ در رکاب تو
یعنی شما
آتش بیشتر
لذت بیشتر...
#حسین_قدیانی
Read more
چطور کتابخون شدم ؟ آیا افسانه های «داعجمی» کنار آتش زمستانی بودند یا «متل»های داشازده به زیر آسمان ...
Media Removed
چطور کتابخون شدم ؟ آیا افسانه های «داعجمی» کنار آتش زمستانی بودند یا «متل»های داشازده به زیر آسمان سیاه و‌پرستاره زاگرس که که مفتون قصه هایم کردند ؟ یا بعدتر آن سال که سوم دبستان بودم، پدر و‌مادر به ایل بودند که معلم و مدرسه ای نداشت و ما را به شهر فرستادند که درس بخوانیم در خانه اقوام. آن‌سال اما موشک ... چطور کتابخون شدم ؟ آیا افسانه های «داعجمی» کنار آتش زمستانی بودند یا «متل»های داشازده به زیر آسمان سیاه و‌پرستاره زاگرس که که مفتون قصه هایم کردند ؟ یا بعدتر آن سال که سوم دبستان بودم، پدر و‌مادر به ایل بودند که معلم و مدرسه ای نداشت و ما را به شهر فرستادند که درس بخوانیم در خانه اقوام. آن‌سال اما موشک باران صدام ما را هم جنگزده کرد و‌رفتیم به دشتگل به خانه پدربزرگ آحیدرقلی که درس بخوانیم. معلم ها مسابقه ای گذاشتند و کتاب زیبای «جزیره اسرار آمیز» جایزه من شد که نفر اول شده بودم با قطعی بزرگ و‌پر از نقاشی. توی راه شروع کردم به خواندن کتاب و بچه ها به شوق دیدن آنهمه نقاشی قشنگ مگر می‌گذاشتند! .تا رسیدیم خانه هم پسین دایی لهراسب کتابم را گرفت که نگاه کند و فردایش با ترکیبی از چرب زبانی و تهدید گولم زد و کتابم را برد اما همان یک روز ، همان نیم روز ! کافی بود تا مزه این جزیره ی همیشه اسرارآمیز در ذهنم باقی بماند و شوق کشف و دیدن چیزها و مفاهیم و منظرهای تازه مدامت به سفر، به جستجو در دنیای کلمات بکشاند ...با اینهمه باید چهل سالت شود تا معنی بعضی چیزها را بفهمی و «نفهمیدن »هایت را هم متوجه شوی .حالا نرم نرمک معنی «من یار مهربانم » را می فهمم و اصلا معنی خود «مهربانی» را و حتی پیش از آن کم کمک معنی «یار»را... روز جاهنی کتاب مبارک باشد بر عاشقان کتاب و ازین عشق محرومانش هم 😊.............................................. پ.ن؛ عکس های اول تا سوم سه بخش متفاوت کتابخانه ام هست در پذیرایی و هال و اتاق خوابم و عکس چهارم شبی کنار آتش به یاد کودکی هاست . طبقه های کتابخانه اتاق خواب به وسایل کوهنوردی هم آراسته هستند😉 که همسرجان بخاطر کمبودفضا و شاید کمی لجاجت در کتابخانه جاشان داده است.
Read more
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک ...
Media Removed
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما ... امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
امروز به فصلِ بهار بیشتر از هر روز فکر می‌‌کردم. به برف‌هایی‌ که آنقدر تدریجی‌ و آرام آب می‌‌شوند انگار دوست دارند خیالِ هر چه بهار و شکوفه را ذهن بخشکانند. به درخت‌های کاجی که از پسِ ماهها سرما، سرسختانه سبز مانده بودند نگاه می‌‌کردم و فکر می‌‌کردم گرچه اسیرِ یک زمستانِ طولانی بوده ام، اما عطری در هوا هست که به من نوید رهایی می‌‌دهد. دارم به رخ دادن یک اتفاق خوب نزدیک میشوم. میدانم تا چند هفته ی دیگر شکوفه‌ها نوک می‌‌زنند، چمن‌ها با همه زردی شان، نفسی تازه می‌‌کنند، پنجره‌های خانه چهار طاق باز می‌‌شوند، پرده‌ها در نسیمی که بویِ شورِ دریا می‌‌دهد بازی می‌‌کنند، دوچرخه‌ها از انبار بیرون می‌آیند و زنی‌ که هزاران بار به کلمه ی اسارت فکر کرده است، سپید‌ترینِ پیراهنِ خود را می‌‌پوشد، روی ماهِ زندانبانش را می‌‌بوسد و رو به آفتاب،رو به بهار، رو به آبی‌ترین آسمان و به عشقِ زیستن در یک بی‌ وزنی جاودانه پرّ می‌‌کشد ...
.
.
نیکی‌ فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
@nikifiroozkoohi
Read more
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی ...
Media Removed
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند. آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند، چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند. شاید برای چند سال، شاید برای همیشه. مهاجرت از ... مهاجرت داستان ترسناکی ست.
از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.
آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،
چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.
شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.
مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.
مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی ست.
وقتی دوستان و آشنایانی را می بینم که بعد از سال ها زندگی ، بعد از ازدواج و به دنیا آوردن یکی دو تا بچه، بعد از سال ها کار کردن در این شرکت و آن سازمان، بعد از چند سال مدرسه رفتن فرزندانشان تصمیم به مهاجرت می گیرند تعجب می کنم. تعجبم از تصمیمشان نیست بلکه از عزمشان است. از اینکه چطور می توانند دست به چنین ریسکی بزنند و یک دفعه وارد دنیایی دیگر شوند و دوباره شروع کنند به یاد گرفتن چیزهایی که قبلاً یکبار آموخته بودند. یاد بگیرند مثل بچه ای نوپا حرف بزنند و الفبا را حفظ کنند و بنویسند و بخوانند.
بتوانند با آدم هایی ارتباط برقرار کنند که شبیه شان نیستند،
بگردند دنبال شغلی تازه و پولی به دست آورند که تا پیش از این برایشان پول خارجی بود و حالا اعتباری برای گذراندن زندگی. آدم هایی که دیگر سنی ازشان گذشته، چطور می توانند غمشان را به زبانی دیگر توضیح دهند، چطور می توانند غروب های یکشنبه را در آپارتمانی کوچک و محقر حاصل فروش خانه ای پر پنجره در شهر خودشان بگذرانند و فکرشان مثل قاصدکی سبک، فرسنگ ها دورتر نرود و خودش را به جایی به نام «خانه و خاطراتش» نرساند و دلتنگی با انگشت های سرد عرق کرده اش گلویشان را فشار ندهد.
چقدر اراده می خواهد رفتن.
چقدر باید قوی بود برای رد شدن از این پل چوبی.
چقدر عجیبند آنهایی که دل از همه چیز می کنند و برای همیشه می روند. «همیشه» واژه سنگینی ست. آنقدر سنگین که گاهی مثل بختکی چاق روی آدم می افتد و نفس کشیدن زیر تن عظیمش غیر ممکن میشود.
عجیب است که آدم ها یک دفعه این حجم از دل گندگی را از کجا می آورند.
بگذارید حرف انگیزه هایشان را وسط نکشیم. بگذارید این مهاجران، قهرمان های شجاع قصه ای باشند که برای جنگیدن با هر چیزی آماده اند.
قهرمان هایی با بدن های آهنی و نیروهایی خارق العاده.
نویسنده : آنالی اکبری
پ ن :هرچند دلتنگی و سختی و تنهایی گاهی امونم رو میبره هرچند تصور خیلی ها اینه که هر کی خارج از ایران زندگی میکنه از درد چیزی نمیفهمه ولی هنوز که هنوزه تو قلب من یه دختر کوچولو با آرزوهای بزرگ زندگی میکنه که شاهراه جنون و درد و عشق رو بلده و سعی میکنه قوی باشه 😍 #رویا_ابراهیمی
Read more
 #bighanoon #mahdisasafarikhah عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي ...
Media Removed
#bighanoon #mahdisasafarikhah عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي خاطره‌اش رو هم دوره کنی انگار مثل یه سی‌دی خش افتاده‌ است. من تو نگاه اول عاشقش شدم نه که بخوام فاز بردارم، یه‌جوری انگار متفاوت بود، اگه اون استایل رو الان ‌هم داشت می‌تونست فشن بلاگری چیزی بشه‌اما ... #bighanoon #mahdisasafarikhah
عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي خاطره‌اش رو هم دوره کنی انگار مثل یه سی‌دی خش افتاده‌ است. من تو نگاه اول عاشقش شدم نه که بخوام فاز بردارم، یه‌جوری انگار متفاوت بود، اگه اون استایل رو الان ‌هم داشت می‌تونست فشن بلاگری چیزی بشه‌اما حیف هیچ‌وقت قدر خودش رو نمی‌دونست. به ‌جاش رو قسمت بچه پررو بودن تمرکز داشت. بعضی از زن‌ها از مردهای حاضر‌جواب خوششون میاد، اون‌وقت‌ها که توییتر و این‌ها نبود درصد کمی از آدم‌ها حاضرجواب بودن، یه درصدی هم به ‌همون جواب‌های کلاسیک بسنده می‌کردن. الان شما یه دوچرخه بگی، 100 تا توییت ازش درمیاد اما اون‌زمان آدم‌ها به سیبیل‌ بابات می‌چرخه بسنده می‌کردن و قاه قاه می‌خندیدن. نمی‌دونم چرخیدن سیبیل بابایی که واسه ایجاد رعب و وحشت تو بچه‌های دهه شصتيش سیبیل گذاشته، کجاش خنده‌ داره. اون‌وقت‌ها ویديو و عشق در نگاه اول یه اندازه جریمه داشت. بعضی‌ها هم معتقد بودن همون ویديو و دیدن فیلم‌های بالیوودی باعث این قرتی‌بازی‌ها میشه. ولی دل آدم الگوریتم نداره، لعنتی خودمختارطور عمل میکنه. نگاه اول که به دوم می‌کشید الگوی دلت هم عوض می‌شد. اگه الان بود یه متن سس‌ناله تو اینستاگرام میذاشتی اما اون‌موقع به‌جای رسانه‌ای شدن همه حرف‌ها تو دلت دفن می‌شدن، البته یه دفتر خاطرات بود که بعدها هالیوود ازش خاطرات خون‌آشام رو ساخت. یعنی کپی‌رایت ایده‌اش از صفر تا صد با یه دهه شصتی بوده، حیف که اون‌وقت‌ها شمقدری هم کشف نشده‌بود که لابی کنه و بذاره به‌اسم خودمون منتشرش کنیم نه خارجی‌ها. نمیدونم عشق در نگاه اول چند ثانیه‌است اما یه‌جوریه که انگار طرف رو تو فلش فوروارد آخر دنیای خودت دیدی. انگار همه دنیا وایستادن تا تو نقشت رو بازی کنی و بری. باید قاعدتا بری بذاری تو اوج قصه‌ات تموم بشه مثل تد موزبی و اون دختره شیرینی‌فروش گند نزنی به بقیه قصه. اما آدم‌ها جرات تو اوج کنار کشیدن رو ندارن، حتي بوفون هم نداره چه برسه به ما معمولی‌ها. برای همینه که گند می‌زنیم به آخر و عاقبت عشق در نگاه اول. ازدواج می‌کنیم، واسه گرفتن وام ازدواج مفصل زانو می‌ترکونیم و بعد هم همه تلاشمون رو می‌کنیم که به‌دنیا ثابت کنیم بچه‌مون شبیه ماست نه باباش! این میشه تازه فرجام خوب یه عشق در نگاه اول. واقعیت اینه که همه عشق در نگاه اول‌های زندگیمون باید تو اون لحظه متوقف بشن در نهایت مثل واکاشی زوما و واکی بایاشی و کاکرو یوگا دست‌نیافتنی باشن. .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره ...
Media Removed
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت ... ...
ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد!
هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت رو لعنتش کردم و با بغض بهش گفتم تا آخر عمر نمیبخشمش! :))))
.
یادم نمیره... روزایی که بابا نبود پیشمون و فقط من بودم و تو بودی و مامان! و تو تازه دو ماهت شده بود، ولی نمیتونستی درست تغذیه بشی! ضعیف شده بودی، خیلی! خیلی خیلی! ... یادمه با دوچرخه،تو هوای گرم قم، چند کیلومتر رکاب میزدم تا برسم به جایی که بتونم شیرخشک خوب گیر بیارم! یادمه شب تا صبح گریه میکردی و یا تو بغل من بودی یا بغل مامان!
یا موقعی که عادت غذاییت خوب شده بود و داشتی دوباره وزن اضافه میکردی و لپات داشت گل مینداخت! 😍
بریم جلوتر...
موقعی که واکسن دوسالگیت رو تو انیستوپاستور زدی! هیچ وقت یادم نمیره! دو روز پا به پات اشک ریختم! الانشم که الانه وقتی صدای ناله ت تو ذهنم میاد ، بغض گلومو میگیره...
.
وقتی زبون باز کردی! =))) "س" رو "ث" میگفتی و "ز" رو "ذ" :))) ثر ذبونی حرف میذدی! :)))) و من جنق میرفت دلم! =)) ثلام #غش
.
بزرگ شدی... و بزرگ میشی...
مدرسه رفتی! دوست پیدا کردی! کم کم با چالش های دوران بچگیت روبه رو شدی! با دوستات قهر کردی! دوباره دوست شدی! و همه اینا رو هر روز برای داداش محمد تعریف کردی و میکنی! =)) :)))
.
از همون موقعی که تونستی درست و حسابی راه بری، یکی از بازیامون شد تو سرو کله هم زدن! :)))) و همچنان..... :)))
.
نمیخوام خیلی طولانیش کنم...
.
فقط باید بگم : دوستت دارم...
همینقدر ساده؛ولی خیلی عمیق
بلدنیستم قشنگتر ازاین بنویسم:))) .
هنوز اول راهی و خیلی داستان ها رو قراره بگذرونی،قراره نوجون بشی،جوون بشی... روز به روز بالا بری و من بالا رفتنت رو نگاه کنم
.
فقط ازت میخوام قوی باشی
قوی بمونی و مبارزه کنی! با توکل به خدا! که اگه اون رو نداشته باشی هیچی نداری!
متفکر باشی و با فکرت بالا بری!
ازت میخوام کم نیاری!
عزیز دلم! دنیا کارگزار همین امتحانای بزرگ و کوچیکه، و عیار اون کسی بالاتره، که کم نیاره! ناامید نشه! کاری که درسته رو انجام بده و به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنه!
شاید این حرفا برات زود باشه! ولی بد نیست گفتنش
.
میخوام بدونی که من همیشه هستم
اگه بخوای در کنارت میایستم و قدم برمیدارم و اگه بخوای پشتت میایستم تا تکیه کنی و بالا بری...
.
همین...
بتاریخ ۲۳ تیر ۹۷
#دوستدارهمیشگیت
#برادرت
Read more
مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم ...
Media Removed
مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم نمیگم،فقط برات ترجمه كنم،بزرگان من و ببخشن،: فجاؤا بالرأس الشریف و هو مغطى بمندیل سر رو گذاشتن جلوش،یه پارچه رو سر،پارچه رو زدن كنار،دید یه سر بریده جلوش گذاشتن،با تعجب نگاه كرد، ما هذا الرأس این ... مقتل بخونم برات ،منتخب طُریحی،حدائق الانس مرحوم بیرجندی از این مقاتل،كاملاً دقیق هیچ چیز از خودم نمیگم،فقط برات ترجمه كنم،بزرگان من و ببخشن،: فجاؤا بالرأس الشریف و هو مغطى بمندیل سر رو گذاشتن جلوش،یه پارچه رو سر،پارچه رو زدن كنار،دید یه سر بریده جلوش گذاشتن،با تعجب نگاه كرد، ما هذا الرأس این سر كیه؟نامرد گفت:قال رأسُ اَبوك ،این سر بابات ِ،تا نگاش به سر باباش افتاد،تا فهمید سر باباش ِ، فانكبت علیه تقبله و تبكى و تضرب على راسها و وجهها حتى امتلاء فمها بالدم دیدن محكم با دست میكوبه تو صورتش،رو لباش میزنه،دو دستی میزد رو سرش، تو بابای منی. اینقدر زد،صورتش ،دهانش خونی شد،سر رو نگاه كرد،گذاشت تو بغلش،یه نگاه به محاسن كرد، كلما مسحت الدم من شیبه احمر الشیب كما كان اول مرة هر چی خونها رو پاك میكرد با دستش،میدید دوباره محاسن خونی میشه،این خون تازه چیه،هرچی محاسنت رو پاك میكنم،....وای......حسین......،تازه اینجا اولین جمله ی بی بی است،تازه اولین خطاب به باباست، مقتل اینجا یه جمله آورده، یا ابه من جز رأسك...... یا ابى و من ارتقى من فوق صدرك قابضا لحیتك،بابا چه كسی جرأت كرده رو سینه ات بشینه،محاسنت رو تو دست بگیره،از این جمله ی رقیه میشه برداشت كرد،این دختر بالای گودال دیده،دیده والشمر جالسٌ علی صدره،داد بزن حسین......یه جمله از دردای خودش نگفته،ببین به بابا چی میگه، یا ابتاه من لنساء الثاكلات، بابا با این زنهای جوون مرده چه كنیم؟ یا ابتاه من للعیون الباكیات با این چشم های پر از اشك چه كنیم؟ یا ابتاه من للشعور المنشورات، با این موهای پریشون چه كنیم؟بعد یه نگاه كرد جمله اخری آدم و میكشه،صدا زد : یا ابتاه لیتنى كنت قبل هذا الیوم عمیاء ای كاش دخترت كور می شد،نمی دید،سرت رو این طوری جلوم بذارن، حالا فرج امام زمان(عج) بگو حسین.... آی جاموندهای از قافله ی شهداء،رقیه ی ثابت كرد هر كه از قافله جا بمونه،آخرش به قافله می رسه،به اربابش میرسه،رقیه هم تو بیابون از قافله جا موند،اما اول كسی كه سر بابا رو بغل كرد........ #khamenei
#rahbar
#khamenei_ir
#supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
#آرامش_امت
#الخامنئي
#رهبری
#خامنئی_دات_آی_آر
#حسين
#امام_حسين(ع)
#كربلا
#حضرت_رقيه(س)
#مقتل
#روضه
Read more
شب یلدا نزدیک است و «زیین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای در ذهن ...
Media Removed
شب یلدا نزدیک است و «زیین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای در ذهن ما بود تا امروز که با همراهی جمعی از بهترین و خوش‌سلیقه‌ترین هنرمندان ایران و حمایت شما به اینجا رسیده، همیشه خط و مشی و اصل اولیه کار ما در انداختن طرحی نو در دنیای صنایع دستی و هنر ایرانی بوده است. تلاش ... شب یلدا نزدیک است و «زیین» هم در آستانه شش سالگی قرار دارد. زییین از اولین روزها که صرفا ایده‌ای در ذهن ما بود تا امروز که با همراهی جمعی از بهترین و خوش‌سلیقه‌ترین هنرمندان ایران و حمایت شما به اینجا رسیده، همیشه خط و مشی و اصل اولیه کار ما در انداختن طرحی نو در دنیای صنایع دستی و هنر ایرانی بوده است.
تلاش ما در همه این سال‌ها همزمان هم حمایت از هنرهای دستی اصیل و با کیفیت هنرمندان چهارگوشه کشورمان بوده و هم تلاش برای رونق و بهبود وضعیت معیشت این هنرمندان. همچنین در این مسیر هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی دیگر ما گام برداشتن در مسیر بازطراحی و ارتقای کیفی و بصری آثار هنری و صنایع‌دستی ایرانی با هدف نزدیک کردن این آثار به سلیقه مخاطبان امروزی و نسل‌های جدید هم در ایران و هم در دیگر نقاط جهان بوده است.
این روزهای آخر پاییزی که چیزی به فرارسیدن شب یلدا باقی نمانده است، «زییین» به روال سال‌های قبل از چند محصول جدید خود که حاصل بازطراحی (redesign) بخشی از صنایع‌دستی اصیل ایرانی است رونمایی خواهد کرد.
یکی از این محصولات مسندها یا تشک‌های پنبه‌ای است. سالیان سال تشک‌ها و مسندهای پر شده از پنبه، اصلی‌ترین و فراگیرترین زیراندازها نزد همه اقوام ایرانی بود. ایرانیان پنبه‌های کشت شده در کشتزارهای طبیعی را برداشت می‌کردند و به دست هنرمندان خوش‌سلیقه‌ی پنبه‌زن آماده به‌کارگیری در هنر دستی لحاف‌دوزی و تشک‌دوزی می‌شد. هنوز هم در خانه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان تشک‌های پنبه‌ای به یادگار مانده از گذشته باقی مانده‌اند و خواب‌شان رونق دارد و یادآور خاطرات خوش گذشته است. اما سال‌هاست که این صنعت دستی خلاقانه رو به زوال رفته است.
«زییین» بار دیگر این هنر دستی ارزشمند را احیا کرده و با بازطراحی و نوسازی دوباره آن را زنده کرده است. یکی از اصلی‌ترین دلایل ما برای بازطراحی و نوسازی هنر تشک‌دوزی، نجات یک هنر خلاقانه و صنایع‌دستی ارزشمند از زوال و نابودی است. تشک‌دوزان سنتی سال‌هاست رونق کارشان کساد شده و به شکوفایی روزگاران گذشته نیست. با دمیدن روحی تازه در این هنر و طراحی تشک‌ها و مسندهایی باب طبع سلیقه و نگاه امروزی، تلاش می‌کنیم این هنر دستی را دوباره به چرخه تولید برگردانیم و هنرمندان این عرصه را به تداوم کارشان امیدوار کنیم. این امیدواری هم نانی بر سر سفره‌های این هنرمندان خواهد برد و هم فرزندان و شاگردانشان را ترغیب می‌کند که شغل پدران و استادان خود را دنبال کنند. اینگونه این هنر سنتی و همیشگیِ ایرانی، از دست زوال و فراموشی نجات پیدا خواهد کرد. «زییین» این محصولات را با عنوان «پهل
Read more
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها ...
Media Removed
... در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟ در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟ قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند. سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟ سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است ... ...
در این سنین چه کسی تو را ساعت یک شب صدا می‌زند؟
در این سنین چه کسی یکْ شب تو را صدا می‌زند؟

قطارها حرکت کرده اند. آخرین شومینه‌ها روشن اند و هیزم های سنگی سمّ گاز را می‌گیرند.

سمّ مرا چه کسی می‌گیرد؟ سهم مرا چه کسی می‌گیرد؟

سخنان، عاشقانه هایی از ابر و خورشیدند. هوا فقط بعضی روزها آلوده است و من نمی‌دانم چرا ما در آلودگی نفس می‌کشیم.
همیشه در جایی از دنیا جنگ و قحطیِ چیزیست.
ما الان در همان جای دنیاییم. اینجا قحطی خیلی چیزها هم نیست ولی بیشتر که فکر می‌کنی، عمیق‌تر که نگاه می‌کنی، دلت می‌خواهد فرار کنی به سمت قحطیِ دیگر. قحطیِ ناشناخته!

من همه‌ی کارهایی که برای خودم انجام داده ام را برای دیگران انجام داده‌ام و تمام درختانی که برای دیگران کاشته ام درختان منند. این تفکیک‌ها را انجام می‌دهند تا حرفی برای گفتن داشته باشند و فکری برای کردن.
آن سرگردانی و خجل گشتن و سرافکندگی و تشنگی و ذوق کتابفروشی‌هایم فروکش کرده. معلوم است که این‌قدر چیز مهم و جالب در کتاب‌ها وجود ندارد. باز آدمی نشسته، خوانده، فکر کرده، چیزی سرهم کرده است. درباره‌ی ابر و خورشید. شکل‌های مختلف بقا را در نمایشگاه اتوموبیل و شعارسازی برند نایک ببین. در هر چیز می‌خواهی ببین. در کتاب‌ها.

کاغذ کم آمده و کاغذ که کم بیاید نان کم آمده.

چه بگویم به تو در مورد قیمت‌ها و شاهان گذشته؟
می‌بینی مردم همه چیز را می‌دانند. همه چیز را یاد گرفته اند. زیباتر شده اند. داستان‌های خوبشان را برای هم تعریف می‌کنند. داستان‌های بدشان را برای هم.
جدا می‌شوند. وصل می‌شوند. دنبال بهتر هستند. رضایت می‌دهند.

به نظرت عکس این نوشته را عوض کنم؟

ما نشسته ایم نگاه می‌کنیم. ساعت‌ها سرکار می‌رویم.
چه کسی گفته انسان باید سرکار برود؟ سرکار رفتن دیگر چه کاریست؟ فکر کن دنبال پولمان هم باید بیفتیم. از فلاکت‌هاییست که انسان به انسان تحمیل می‌کند. مثل آلودگی هوا. مثل لودگی.

حال اگر من جایی برای تو در نظر گرفته ام، لطفا در جایت بنشین یا برو. یا اگر نروی هم معلوم نیست که چه می‌شود.
آدم‌ها خوب فرق معمولی بودن و معمولی نبودن را می‌فهمند.
یا وقت ندارند یا تحمل! که خودشان را به نفهمیدن می‌زنند. یا بازی می‌کنند. چه کسی دلش خواسته بازی کند؟

می‌بینی متن ها در همین حول و حوشند. کتاب می‌شوند. آدم می‌شوند. تازه! اسم کتاب‌هایی که خواندی مهم است و نویسندگانشان. نشان دیگری از چیزی می‌بینی؟ پند و موعظه می‌خواهی؟ ترشح هورمون می‌خواهی؟

بیا ما در این خانه روزی ساعت‌ها فکر می‌کنیم و شکل هم می‌شویم.

#نوشتنی
#میثم_بهاران

#متن #شعر #کتاب #عاشقانه
Read more
آ من هرگز شب از روی پل نمی‌گذرم. این نتیجه ی عهدی ست که با خود بسته ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را ...
Media Removed
آ من هرگز شب از روی پل نمی‌گذرم. این نتیجه ی عهدی ست که با خود بسته ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. آن وقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را در آب می‌افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می‌شوید! یا او را به حال خود وامی گذارید. شیرجه‌های نرفته گاهی کوفتگی های عجیبی ... آ
من هرگز شب از روی پل نمی‌گذرم. این نتیجه ی عهدی ست که با خود بسته ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. آن وقت از دو حال خارج نیست:
یا شما برای نجاتش خود را در آب می‌افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می‌شوید!
یا او را به حال خود وامی گذارید.
شیرجه‌های نرفته گاهی کوفتگی های عجیبی به جا می‌گذارد....
#سقوط
#آلبر_کامو
.
شروع عهدی تازه و قدم در راهی نو و بستن بندهای کفش و کوله و شیرجه های تازه به دور از کوفتگی و پر از حس ناب و سرشار ، باشد که همچون کوه سرفراز و مستحکم و با صلابت و چون سیمرغ افسانه ای و پرشکوه ...
.
به هیچ جا نرسیدم به جز در ِ زندان
کجاست آخر ِ این راه های پیچاپیچ

رسیدم آخر قصّه به قلّه ی «قاف»ات
سر ِ بریده ی سیمرغ بود و دیگر هیچ...
.
الهی به امید خودت
.
خویش را دیدند سیمرغ تمام
بود خود سیمرغ سی مرغ تمام
چون سوی سیمرغ کردندی نگاه
بودی آن سیمرغ این کآن جایگاه
.
بیست و هفتم مهرماه یکهزار و سیصد و نود و هفت
Read more
. کودکی من به تماشای پرنده‌ها گذشت. نگاه کردن به قدم‌زدنِ «دم‌جنبانک» یا پچ‌پچش با بقیهٔ پرنده‌ها ...
Media Removed
. کودکی من به تماشای پرنده‌ها گذشت. نگاه کردن به قدم‌زدنِ «دم‌جنبانک» یا پچ‌پچش با بقیهٔ پرنده‌ها یا فرز بودنش به وجدم می‌آورد. مشعوف می‌شدم. گاهی مسافت زیادی را می‌رفتم تا به آبگیر دم‌جنبانک‌ها برسم. تهِ خیابان، آنجا که بیابان شروع می‌شد، آن ورِ بیابان، وقتی بارانِ محکمی می‌بارید آبگیرها ... .
کودکی من به تماشای پرنده‌ها گذشت. نگاه کردن به قدم‌زدنِ «دم‌جنبانک» یا پچ‌پچش با بقیهٔ پرنده‌ها یا فرز بودنش به وجدم می‌آورد. مشعوف می‌شدم. گاهی مسافت زیادی را می‌رفتم تا به آبگیر دم‌جنبانک‌ها برسم. تهِ خیابان، آنجا که بیابان شروع می‌شد، آن ورِ بیابان، وقتی بارانِ محکمی می‌بارید آبگیرها به‌راه بودند که ماها بهشان می‌گفتیم «چاهک». آنجا دورتادور چاهک‌ها، توسی می‌شد از وفورِ دم‌جنبانک‌ها و این من را عاشق می‌کرد. یک ناتورالیسمی را توی من نطفه می‌انداخت که بعدها وقتی بزرگ تر شدم برای «درک طبیعی اشیا» کمکم می کرد. یک حرکتی توی من راه می‌انداخت که برایم از هزار تفریح دیگر مرغوب‌تر بود. یکسره پاییدنِ «سار»های زمستان هم کم شیرین نبود. سخت هم بود، ولی به جُستنِ تخم‌های سبزآبی‌شان توی تنهٔ درخت‌ها می ارزید. همان موقع ها مادرم قسمم داده بود که از جمع کردن تخم‌های رنگی سارها دست بکشم. اعتقاد داشت دست کردن توی لانهٔ سار بچه را کج‌خلق می‌کند. همین که به دور از توپ و بچه ها راهیِ دشت های نزدیک خانه می شدم و ساعت‌ها به چیزهای طبیعی نگاه می کردم نگرانش می کرد. یک جور کج خلقی بود از نظرش که از بیابان ها و بوته ها برده بودم. ولی هرچه بود تخم های سارها برایم ارزنده بودند و خیالِ نوجوانی ام می‌گفت می‌شود کنار ریگ‌های رنگی یا صدف‌ها نگهشان داشت. ولی حق با مادر بود آن مهره‌های شکننده را هیچکس نمی‌توانست نگه دارد، جز سارِ ماده آن هم برای ۲۳ روز آن هم اگر باران تند نمی شد.
این اتصال مشاهده به خیال، ارمغان کودکی ام بود. یک یلگی ای داشتم از عقل مئال اندیش که دلم بعضی وقت ها برایش لک می زند. عقل آن موقع ها برایم تکمیل نشده بود یک نشئگی داشتم که زمان تویش تعریفی نداشت دیر شدن معنی ای نداشت مکان یا دور شدن از خانه از آن محدوده ای که مادر برایم تعیین کرده بود، معنی ای نداشت. چه قدر عنصر تازه بیرون از خانه کشف می کردم.
.
.
.
.
.
.
.
#از_روزهای_رفته_حکایت
#دم_جنبانک
#سار
#سیر
#سفر
#کودکی
Read more
نامه‌ای کوتاه به روزبه مهربانم. امروز که اینستاگرامم را باز کردم، «روزبه میرابراهیمی» عزیزم خبر ...
Media Removed
نامه‌ای کوتاه به روزبه مهربانم. امروز که اینستاگرامم را باز کردم، «روزبه میرابراهیمی» عزیزم خبر از رفتن برادر جوانش داد. روزبه همولایتی من است که یازده سال پیش به نیویورک مهاجرت کرد. به عکس نگاه کنید. رسول، جوان رعنا در سانحه‌ای درگذشت. درست مثل هزاران جوان دیگری که هر روز و هفته از دست می‌روند. ... نامه‌ای کوتاه به روزبه مهربانم.
امروز که اینستاگرامم را باز کردم، «روزبه میرابراهیمی» عزیزم خبر از رفتن برادر جوانش داد. روزبه همولایتی من است که یازده سال پیش به نیویورک مهاجرت کرد.
به عکس نگاه کنید. رسول، جوان رعنا در سانحه‌ای درگذشت. درست مثل هزاران جوان دیگری که هر روز و هفته از دست می‌روند. جوانانی که باید آینده را بسازند اما نمی‌شود. راستش، دنیا سخت تر از آن است که گاهی حتی بشود تحملش کرد.
مرگ جوان وحشتناک است. می‌دانم روزبه چه می‌کشد. برادر بزرگی که می‌ماند و جوان می‌رود، همه اش می‌شود حسرت. اینکه عروسی برادرت را نمی‌بینی، بزرگ شدنش را؛ موفقیتش را. حتی حسرت می‌خوری هر روزی که اینجا در غربت هستی و هر قدمی که به جلو می روی یا موفق می‌شوی، می گویی کاش اشکان بود، کاش رسول بود ... نیستند. می‌گویند می روند جای بهتر. خوش به حال شان، اما ما هم سزاوار این همه درد دوری نیستیم.
روزبه به تازگی پدرش را از دست داده بود. شانه های نحیفش چطور این غم را تحمل می کند؟ تحمل می کند اما سخت. روزبه نشان داده سخت است، قوی است. بخصوص حالا که او و سولماز همسرش دخترکی را تازه به دنیا آورده اند. آنها با هم از این روزهای سخت می گذرند. مطمینم. اما راستش، کاش رسول بود و خوبی ها را می دید، کاش اشکان هم بود. کاش هیچ جوانی بی خبر نمی رفت....
@roozbeh @solmazny
Read more
تازه به چشم های تو من خو گرفته ام .. باور نمی کنی که چه نیرو گرفته ام.. لنگر کشیده ای کجا کوچ می کنی.. قدری ...
Media Removed
تازه به چشم های تو من خو گرفته ام .. باور نمی کنی که چه نیرو گرفته ام.. لنگر کشیده ای کجا کوچ می کنی.. قدری نگاه کن به تو پهلوگرفته ام.. دریا درون چشم های تو هی موج می زند با این همه به سوی تو پارو گرفته ام.. دارم بدون چشم تو می پوسم از درون.. روحم هنوز مانده ولی بو گرفته ام.. در من حلول کن و به دنیا بیا ... تازه به چشم های تو من خو گرفته ام ..
باور نمی کنی که چه نیرو گرفته ام..
لنگر کشیده ای کجا کوچ می کنی..
قدری نگاه کن به تو پهلوگرفته ام..
دریا درون چشم های تو هی موج می زند
با این همه به سوی تو پارو گرفته ام..
دارم بدون چشم تو می پوسم از درون..
روحم هنوز مانده ولی بو گرفته ام..
در من حلول کن و به دنیا بیا که من..
دردی به عمق یک زن زاءو گرفته ام..
پیشم بمان و نرو جان من نرو ...
تازه به چشم های تو من خو گرفته ام.. ارصلان محمدزاده
Read more
... تئاتر هفته پیش نمایشی را دیدم که عجیب به آینده هنرنمایش امیدوارم شدم.نمایش پناهکاه با نگاهی متفاوت شما را وارد دنیایی غیرواقعی میکند،دنیایی که به شدت با آن هم ذات پنداری کرده و شخصیت هایش را دنبال می کنید.این روزها نمایش های اندکی هستند که با ساختاری درست کاملا آگاهانه ریتم خود را مدیریت ... ... تئاتر

هفته پیش نمایشی را دیدم که عجیب به آینده هنرنمایش امیدوارم شدم.نمایش پناهکاه با نگاهی متفاوت شما را وارد دنیایی غیرواقعی میکند،دنیایی که به شدت با آن هم ذات پنداری کرده و شخصیت هایش را دنبال می کنید.این روزها نمایش های اندکی هستند که با ساختاری درست کاملا آگاهانه ریتم خود را مدیریت کرده و تماشاگر را همراه خود کنند.اما نمایش پناهکاه در این مبحث کاملا موفق عمل میکند.آنچه مشخص است اساس یک تئاتر خوب در مرحله اول نمایشنامه آن است،بی شک نمایشنامه پناهکاه که دست بر قضا نوشته کارگردان های آن است با طرحی غیر تکراری و شخصیت هایی که خلق کرده است یکی از بهترین نمایشنامه هایی است که توسط نسل جدید بچه های تئاتر نوشته و روی صحنه جان می گیرد.حال آنکه شما از همان ابتدا با اجرایی به شدت استاندارد مواجه خواهید شد که تمام اجزای تشکیل دهنده آن از جمله کارگردانی، بازیگری، لباس، گریم، صحنه و‌ نور با خلاقیتی منحصربفرد در خدمت اثر هستند.بازی های به شدت تئاتری که ترکیب مناسبی از حرکات فرم و بیان های کاملا تمرین شده است در کنار میزانسن ها درست و کارگردانی بی نظیر کارگردان های جوان آن پناهکاه را به اثری قابل تامل تبدیل است.در این نمایش طراحی لباس و گریم در بالاترین سطح خود قرار دارند‌. طراحی صحنه و نور با وجود آنکه کاملا حالت کاربردی داشته و به درستی المان های نمایش را به مخاطب انتقال میدهند به دلیل شرایط مالی گروه‌ کمی از سطح کار پایین تر هستند. اما این مهم با کارگردانی، استفاده درست از ابزار صحنه توسط بازیگران و هماهنگی عالی آنها تا حدودی پوشش داده می شود.آنچه مشخص است نمایش هایی از جنس پناهکاه نیاز تئاتری است که در پایین سطح خود قرار دارد. تئاتری که دیگر مجموعه ای از همه ی عناصر تئاتری در آن دیده نشده و بیشتر دیالوگ محور است.حال این گروه جوان که البته در کنار خود افراد باتجربه ای چون ماریا حاجیها « طراح گریم » و الهام شعبانی « طراح لباس » را دارند به خوبی توانستند با تکیه بر خلاقیت خود و با وجود محدودیت مالی از تمامی این عناصر در جهت روایت قصه استفاده ای مناسب کرده و نمایشی را روی صحنه بیاورند که مخاطب را برای ساعتی از جهان حقیقی به جهانی که آنها برایش خلق می کنند برده و البته حرف های زیادی را در مباحث سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی با آنها در میان بگذارند.اینجاست که تئاتر به معنای واقعی تاثیر درست خود را بر مخاطب گذاشته و او را وادار به تفکر میکند.امیدوارم این گروه همچنان آثاری چون پناهکاه خلق کرده و با نگاه تازه خود ما را به آینده تئاتری که اسیر تکرار شده امیدوار نگه دارند
Read more
... پرسپولیس #برانکو_ایوانکوویچ باید نگاه خود مقابل تیم های ضد فوتبال و دفاعی را عوض کند.آنچه ...
Media Removed
... پرسپولیس #برانکو_ایوانکوویچ باید نگاه خود مقابل تیم های ضد فوتبال و دفاعی را عوض کند.آنچه مشخص است سرعت تیمی #پرسپولیس به شدت پایین بوده و در فاز تهاجمی شاهد پاس های سرعتی و حرکات ترکیبی نیستیم.بی شک عدم بازیسازی دو هافبک دفاعی و عملکرد سطح پایین #عالیشاه، #نعمتی و بخصوص علیپور باعث شده ... ... پرسپولیس

#برانکو_ایوانکوویچ باید نگاه خود مقابل تیم های ضد فوتبال و دفاعی را عوض کند.آنچه مشخص است سرعت تیمی #پرسپولیس به شدت پایین بوده و در فاز تهاجمی شاهد پاس های سرعتی و حرکات ترکیبی نیستیم.بی شک عدم بازیسازی دو هافبک دفاعی و عملکرد سطح پایین #عالیشاه، #نعمتی و بخصوص علیپور باعث شده که مدافعان روی به ارسال های بلند آورده و تیم وارد یک بن بست تاکتیکی شود.اگر در این بازی #بشار_رسن را فاکتور بگیریم بازیکن های دیگر به هیچ عنوان در مسیر پاس قرار نگرفته و برای مکمل های خود فضاسازی نمی کردند.سرمربی کروات سرخپوشان باید بداند تفکر ابتدا گل نخوردن و سپس دروازه حریف را بازی کردن مقابل تیم های دفاعی آن هم در ورزشگاه آزادی جواب نداده و اصرار به استفاده از سیستم ۲_۴_۴ خطی که با حضور دو هافبک دفاعی همراه است تیمش را در مبحث کسب نتیجه دچار مشکل خواهد کرد.آن هم در شرایطی که یک #کمال_کامیابی_نیای نا آماده به تنهایی میتواند نظم بازی را برهم زد و با پاس های رو به عقب و عرضی تیم را در فاز حمله دچار سکته کند.گرچه فکر برانکو به بازی با #الدحیل است و میخواهد با همان تفکر در لیگ بازی کرده و آماده نبرد با نماینده قطر شود.اما بازی با الدحیل نباید باعث شود که لیگ را قربانی کرده و سه امتیاز بازی هایی مثل #نفت_مسجد_سلیمان از دست برود.در چند بازی گذشته حضور #گادوین_منشا تیم برانکو را در فاز تهاجمی قدرتمند تر میکند چرا که #علی_علیپور کاملا از جریان بازی خارج است و با حضور گادوین منشا تحرک و سرعت تیمی بالا میرود. از سویی دیگر ترکیب حسین ماهینی و بشار رسن در سمت راست و محمد انصاری و امید عالیشاه در سمت چپ به هیچ عنوان کمکی به مهاجمان برای گلزنی نمیکند چرا که ارسال های آنها از کیفیت مناسب برخوردار نبوده و اصرار به ارسال از جناحین درست همان چیزی بود که مسجدسلیمانی ها دنبال آن بودند. از سوی دیگر احمد نورالهی باید بداند از دست دادن بیش از حد اندازه توپ و پاس های آرام باعث خواهد بازی تیم در فاز حمله شکل نگیرد.در نهایت عدم اخراج طالب ریکانی،تیر دروازه، ز دست رفتن موقعیت های مختلف به دلیل عدم تمرکز و ضد فوتبال تیم #عبدالله_ویسی که مدام بازی را از جریان می انداختند از عوامل این تساوی هستند.در فوتبال یک قانون بزرگ مقابل تیم های ضد فوتبال تاکید میکنم ضد فوتبال نه تیم های دفاعی وجود دارد و آن اینکه به این تیم ها باید در همان ۲۰ دقیقه ابتدایی گل زد تا آنها تازه به فکر فوتبال بازی کردن افتاده و برای گلزنی باز شوند.بی شک دفاع اتوبوسی با ضد فوتبال کاملا متفاوت است و نفت مسجد سلیمان یک تیم ضد فوتبال است
Read more
. باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه ...
Media Removed
. باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه اذیتم کنه حس خنکی لذت‌بخشی رو به من انتقال داد، چه خوشایند بود. زیر چایی رو خاموش می‌کنم، روی دوم کوکوها هم در‌ حال سرخ شدنه و میدونم دیگه کسی چایی نمی‌خوره. صدای اذان و اقامه ی زیر لب بابا از اتاق میاد. ... .
باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه اذیتم کنه حس خنکی لذت‌بخشی رو به من انتقال داد، چه خوشایند بود. زیر چایی رو خاموش می‌کنم، روی دوم کوکوها هم در‌ حال سرخ شدنه و میدونم دیگه کسی چایی نمی‌خوره. صدای اذان و اقامه ی زیر لب بابا از اتاق میاد. داشتم می‌گفتم تو خونه ی ما بعد از شام دیگه کسی چایی نمی‌خوره، از بچگی مادرم یادمون داد که چای برای عصره و آخریش رو باید ساعت هفت هفت و نیم خورد. این صحبت ماد‌رم قانون شد و ما سال‌هاست نانوشته بهش پایبندیم حتی اگر جایی مهمون باشیم. پام رو دوباره روی زمین می‌کشم این بار خنک نیست. کاش نون تازه گرفته بودیم، حیف این کوکوهای با عطر زعفرون نیست. عصر خیلی گرمی بود، اگر ‌تا نونوایی می‌رفتم مجبور می‌شدم دوباره دوش بگیرم و همین قضیه باعث شد تا دل خوش کنم به نون سنگک‌های داخل فریزر. اون‌ها هم نون خدا هستن و باید خورده می‌شدن، چه فرقی می‌کنه امشب کنار کوکوسیب زمینی ها یا فردا صبح با چای شیرین. به جاش آذرخانوم امروز دبه ی جدید خیارشور رو باز کرده بود و عصر تا به خونه رسیدم گفت نمیدونی این بار چه خیارشورهایی شده ‌! می شینم روی صندلی آشپزخونه و به کابینت‌های چوبی قدیمیون نگاه میکنم، به کاشی های ما بینشون و درهایی که با کمی اختلاف چندوقتیه بالا و پایین بسته میشه. روی رومیزی نایلونی دست میکشم تا گل‌هاش رو نوازش کنم، تا ترکیب نگاهم با لمس دستانم تا عمق وجودم نفوذ کنه و با خودم فکر میکنم در یکی از امن‌ترین نقاط روی زمین هستم، آشپزخونه‌ قدیمی‌مون که در یخچال سفیدش خیارشورهای تازه داره و نون های سنگکی که باید برای شام امشب گرمش کنیم.
Read more
. . خانم دایان پاسنو نویسنده کتاب "فمینیسم رمز و راز زنانگی یا اشتباه"می گوید: "فمینیسم در آمریکا ...
Media Removed
. . خانم دایان پاسنو نویسنده کتاب "فمینیسم رمز و راز زنانگی یا اشتباه"می گوید: "فمینیسم در آمریکا تلاش می کند تا با تأکید بر اهمیت دور نمودن زنان از نقش های سنتی خویش مانند ازدواج و مادر شدن، تعریف تازه ای از زن ارائه نماید. نقش مادری که وظیفه ای طبیعی است، اکنون به صورت امری نامشروع درآمده و زنان ... .
.
خانم دایان پاسنو نویسنده کتاب "فمینیسم رمز و راز زنانگی یا اشتباه"می گوید: "فمینیسم در آمریکا تلاش می کند تا با تأکید بر اهمیت دور نمودن زنان از نقش های سنتی خویش مانند ازدواج و مادر شدن، تعریف تازه ای از زن ارائه نماید. نقش مادری که وظیفه ای طبیعی است، اکنون به صورت امری نامشروع درآمده و زنان برای انتخاب آن تحت فشار زیادی هستند. به عبارت بهتر ازدواج و مادری از نظر فمینیست ها مغایر با طبیعت حقیقی زن تلقی می گردد." این نقدها خبر از عصیان زن قرن بیست و یکم از بردگی جنسی و بازگشت به فطرت خویش می دهد، او با زبان بی زبانی فریاد می زند که اگر فمینیسم در ریشه اش با انگیزه مقابله با ستم مردان بر زنان تحقق یافته است و 8 مارس بعنوان سمبل حق خواهی زنان ستم دیده مالی از سرمایه داری غرب است اکنون راه را به خطا رفته و هنوز پس از گذشت چندین دهه نه تنها زنان جهان فقیرتر و نیازمندتر به مردان شده اند، بلکه در گذشته اگر تنها نیروی کار خود را ارزان در اختیار مردان قرار می دادند اکنون شرافت زنانه و عفت خویش را به نام آزادی در اختیار هر رابطه غیر قانونمندی قرار می دهند و هر دم مورد بهره برداری مردی قرار می گیرند و دیگر تنها صاحب کارخانه مالک آنان نیست بلکه هر مرد هوس بازِ شهوتران می تواند مالک جسم آنان در ازای مبلغی اندک باشد.

امروز ندای جدیدی در جهان از سوی دین و رهبران دینی بنام انقلاب اسلامی در جهان معاصر طنین انداز شده است این ندا و نگاه جدید به زن که بازگشت به دستورات انبیاء الهی است در عین اینکه زن را همسر و مادر می داند برای او نقش های علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز قائل است و این نقش آفرینی را در چارچوب های تعریف شده و در جایگاهی کمال یافته می خواهد.

ارزش زن در این نگاه به شخصیت علمی، سیاسی، اجتماعی و... اوست، نه به جسمش. جسم او در حریم و حرمت است و شخصیت اوست که مورد ارزیابی و ارتقاء قرار می گیرد. او سرمایه علمی و توانائی های اجتماعی، آموزشی خود را برای پیشبرد جامعه مصروف می نماید و در ازای آن مانند هر انسانی و هر مردی ما به ازایی مادی به عنوان دستمزد دریافت می کند تا چرخ زندگی را در کنار همسرش راحت تر به حرکت درآورد و کانون پر مهری برای فرزندان خویش پدید آورند و سازنده نسلی برتر باشند. .
#زن #فمنیسم #ازدواج #مادري
Read more
گاهی ازم میپرسن کویر باحال تره یا جنگل؟ هیچوقت نمیتونم جوابی واسش پیدا کنم. جنگل و کویر مثل شروع و‌ ...
Media Removed
گاهی ازم میپرسن کویر باحال تره یا جنگل؟ هیچوقت نمیتونم جوابی واسش پیدا کنم. جنگل و کویر مثل شروع و‌ پایان میمونن. توی جنگل پر از احساس تازه‌گی میشم. همه چیز رنگ و بوی زایش میده. مثل نگاه کردن به نوزادی که اولین خنده‌هاش رو میکنه! امید! اما کویر شبیه دیدن چروک‌های پیرمردیه که خستگی تمام شکست‌هاش توی ... گاهی ازم میپرسن کویر باحال تره یا جنگل؟ هیچوقت نمیتونم جوابی واسش پیدا کنم. جنگل و کویر مثل شروع و‌ پایان میمونن. توی جنگل پر از احساس تازه‌گی میشم. همه چیز رنگ و بوی زایش میده. مثل نگاه کردن به نوزادی که اولین خنده‌هاش رو میکنه! امید! اما کویر شبیه دیدن چروک‌های پیرمردیه که خستگی تمام شکست‌هاش توی نگاهش موج میزنه! آخر راه! یه بینهایت فریبنده که رنگ و بوی مرگ میده. آخر خط دریاها! جایی که به هیچ تپه‌ای نمیتونی اعتماد کنی! جایی شبیه عدم و سکوت و بی نهایت! تو همین فکرا بودم و سعی میکردم یه مشت شن رو توی دستم نگه دارم. نشد. مدام از یه گوشه‌ای شن میریخت و توی باد پرواز میکرد! گوش کردم. کویر بهم میگفت؛«مهم نیست چقدر تلاش کنی ! تو مثل شنی و در اراده‌ی باد! هیچ چیز تحت کنترل نیست! هیچ چیز!»
Read more
کلینیک تخصصی پوست و مو آرمانی @armani.clinic افراد زیادی را می‌شناسیم که از بهترین و حتی گران‌ترین ...
Media Removed
کلینیک تخصصی پوست و مو آرمانی @armani.clinic افراد زیادی را می‌شناسیم که از بهترین و حتی گران‌ترین محصولات بهداشتی برای پوست صورت خود استفاده می‌کنند اما از پوست دست خود غافل هستند. آنچه مطالعه خواهید کرد برخی مشکلات پوستی و اقدامات درمانی متعاقب آن است که پوست دست را مانند صورت هدف قرار می‌دهد. @armani.clinic لکه‌های ... کلینیک تخصصی پوست و مو آرمانی
@armani.clinic

افراد زیادی را می‌شناسیم که از بهترین و حتی گران‌ترین محصولات بهداشتی برای پوست صورت خود استفاده می‌کنند اما از پوست دست خود غافل هستند. آنچه مطالعه خواهید کرد برخی مشکلات پوستی و اقدامات درمانی متعاقب آن است که پوست دست را مانند صورت هدف قرار می‌دهد.
@armani.clinic

لکه‌های قهوه‌ای
این‌ گونه لکه‌ها پیامد تابش نور آفتاب هستند. به همین دلیل تعداد این لکه‌ها در پشت دست بسیار بیشتر از داخل مچ است. لکه‌های تازه پیدا شده را می‌توان با کرم‌های روشن‌کننده موجود در داروخانه‌ها یا نسخه‌ای درمان کرد اما لکه‌های قدیمی و پایدار فقط به وسیله متخصصان پوست با بهره‌گیری از تکنولوژی جدید قابل برداشتن هستند. اگر لکه تیره باشد، لیزر می‌تواند رنگدانه را هدف قرار دهد.
@armani.clinic

پوست چروکیده
چروکیدگی پوست دست ناشی از نازک‌شدن لایه کلاژن است. برای تقویت کلاژن پوست، کرمی خریداری و استفاده کنید که حاوی رتینول یا اسیدهای آلفا هیدروکسی و البته اسید لاکتیک نیز باشد تا به نرمی بافت پوست دست نیز کمک کند. هنگامی که استفاده از کرم به‌تنهایی کفایت نمی‌کند، لایه‌برداری شیمیایی توصیه می‌شود که هم اثرات مخرب آفتاب و هم پوست مرده را برداشته و پوست جوان‌تر می‌شود.

@armani.clinic

دست‌های استخوانی با رگ‌های برجسته
این حالت نتیجه کاهش چربی زیرپوستی در اثر گذر زمان است. به دست کودکان نگاه کنید، دست‌های آنها به علت لایه چربی طبیعی زیر پوستی گوشتالو است؛ هنگامی که این چربی به مرور زمان از دست می‌رود، استخوان‌ها و رگ‌های خونی به وضوح دیده می‌شوند. در برخی موارد، درمان از طریق تزریق چربی خود بیمار- یا یک محصول حجم‌دهنده دیگر- انجام شده که می‌تواند حالت گوشتی بودن را احیا و استخوان‌ها و رگ‌ها را بپوشاند.

@armani.clinic

آدرس کلینیک : نیاوران، بین یاسر و مژده ، نبش کوچه معظمی ، پلاک ۳۲۹ واحد ۲۷

مشاوره کاملا رایگان متخصص پوست و مو
برای گرفتن نرخ ها لطفا با شماره کلینیک تماس بگیرید.

شماره تماس :نیاوران
021-22397913
021-22397933

@armani.clinic
@armani.clinic

#زیبایی #پوست #پوست_مو #مو #نیاوران #لیزر #ژل #بوتاکس #تزریق_چربی #تزریق_ژل #بهترین_مواد #آرمانی #پیشرفته #کاشت_مو #دست #دست_زیبایی
@armani.clinic
Read more
ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی ...
Media Removed
ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی ... در این ظلمت نیمه شب ..... به آرامی کنار لحظه های با تو بودن می نشینم ... چشمانم را می بندم ... دوباره مرور می کنم خاطرات با تو بودن را ... نگاه آخر بود ... مثل دیدن سایه ها ... ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی ... در این ظلمت نیمه شب ..... به آرامی کنار لحظه های با تو بودن می نشینم ... چشمانم را می بندم ... دوباره مرور می کنم خاطرات با تو بودن را ... نگاه آخر بود ... مثل دیدن سایه ها در غروب آفتاب در آسمانی نقره فام ... آنقدر دلم گرفته که انگار همان روزی است که تو تازه به آغوش خاک پیوستی ... کاش دستانم به آسمان می رسید ... این روز ها غروبش غریبانه می وزد ... کاش چشمانت را باز میکردی و حرفی میزدی ... ولی افسوس .... افسوس ... و حالا سال هاست دیگر خیال فریاد ندارم ... حس گفتن ندارم ... و حالا از تنهایی ام می نویسم و از نبودنت ... از حس سکوتی که نزدیک ترین همدم لحظه هایم است ... " به یاد تو مینویسم عزیزم که این روزها سخت دلتنگتم... و حال من ماندم و خاطره ی نگاهی در سطر سطر کتاب زندگی..." 💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔 #علی #علی_طباطبایی #دوستت_دارم #فاتحه #تسلیت #alitabatabaee #عشق #خواننده #دلشکسته #shahrzadtabatabaeee #بهترین #هنرمندان #بازیگران #هنرمندان_ایرانی #دلتنگی #بهترین #خانواده_خاص #alitabatabaeee #بازیگر #سینما #Acter #اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم #فاتحه_فراموش_نشه🙏
Read more
📸<span class="emoji emoji1f339"></span>📸<span class="emoji emoji1f339"></span>📸 شاید اون کسی که دوربین رو اختراع کرد هیچوقت نمی دونست عکس ها می تونن چه قدرتی داشته باشن ... نمی ...
Media Removed
📸📸📸 شاید اون کسی که دوربین رو اختراع کرد هیچوقت نمی دونست عکس ها می تونن چه قدرتی داشته باشن ... نمی دونست آدما می تونن با دیدن یه عکس برگردن به یه روز خاص و ثانیه به ثانیه ش رو مرور کنن و همراه با آدم های توی عکس متوقف بشن... نمی دونست یه روزی آدما می شینن پای آلبوم عکس هاشون و تازه می فهمن زمان ... 📸🌹📸🌹📸
شاید اون کسی که دوربین رو اختراع کرد
هیچوقت نمی دونست
عکس ها می تونن چه قدرتی داشته باشن ...
نمی دونست آدما می تونن با دیدن یه عکس برگردن
به یه روز خاص و ثانیه به ثانیه ش رو مرور کنن
و همراه با آدم های توی عکس متوقف بشن...
نمی دونست یه روزی آدما می شینن
پای آلبوم عکس هاشون و تازه می فهمن
زمان سریع تر از چیزی که فکر می کردن گذشته...
نمی دونست با یه عکس میشه خونه هایی رو دید
که سال ها پیش خراب شدن
به آدم هایی نگاه کرد که مدت هاست کنارمون نیستن...
مکان هایی رو دید که هیچوقت اونجا نرفتی ...
نمی دونست گاهی نگاه کردن به یه عکس می تونه
احساسات قدیمی ، همون احساساتی که سال هاست
از دست دادی رو زنده کنه
می تونه همزمان باعث خنده و اشکت بشه
می تونه رفع دلتنگی کنه یا حتی بیشتر دلتنگت کنه ...
آدم هایی که از عکس‌ گرفتن فرار می کنن
همونایی هستن که بهتر از هر کسی از قدرت عکس ها با خبرن
اونا می دونن عکسی که تو یه لحظه ثبت میشه
برای یه عمر خاطره می سازه ...
پى نوشت :
روز جهانى عكس و عكاسى رو
به تمامى دوستان و همكاران خوش ذوق
و حتى علاقه مند به اين هنر زيبا تبريك ميگم
به اميد ثبت لحظه هاى ناب 👌🏻
#روز #جهانی #عكس #و #عكاسي
#brandenburg
Read more
چهارشنبه ها- روزنامه ی بی قانون «انار» قسمت چهارم: مصایب سفر ____ هیچ کدام مان فکر نمی کردیم ...
Media Removed
چهارشنبه ها- روزنامه ی بی قانون «انار» قسمت چهارم: مصایب سفر ____ هیچ کدام مان فکر نمی کردیم مسیر سفر این همه طولانی باشد. راستش تا آن موقع طولانی ترین مسیر مسافرتی ما خانه ی عمو هوشنگ در اسفراین بود که تازه آن جا را هم همیشه با وانت روباز عمه صدیقه این ها دسته جمعی می رفتیم و تا می امدیم خسته شویم ... چهارشنبه ها- روزنامه ی بی قانون
«انار»
قسمت چهارم:
مصایب سفر
____
هیچ کدام مان فکر نمی کردیم مسیر سفر این همه طولانی باشد. راستش تا آن موقع طولانی ترین مسیر مسافرتی ما خانه ی عمو هوشنگ در اسفراین بود که تازه آن جا را هم همیشه با وانت روباز عمه صدیقه این ها دسته جمعی می رفتیم و تا می امدیم خسته شویم نوبت تخلیه ی یکی دوتایمان میشد و خلاصه سرویس بهداشتی پیدا می کردیم و توقفی می کردیم و چای توت خشکی می نوشیدیم و خستگی از تن می بردیم گازش را می گرفتیم تا دست به آب بعدی.
اما این سفر همه جوره همه چیزش فرق داشت. اولین سفر خارجی ما با تمام استرس ها و اضطراب هایش باید سفر منحصر بفرد مزخرفی می بود.
مطابق شرط و شروط اولیه من در صندلی بغل پنجره نشستم. شنیده بودم که صندلی کنار پنجره کیفی دارد که نشستن لبه ی وانت عمه صدیقه اینها ندارد. قصدم این بود که تمام مدت بیرون را نگاه کنم و به مراحل جدیدی از کشف و شهود جغرافیایی برسم.
دانیال هم مثل همیشه بغل دست من نشست. صندلی سوم هم مال مامان شد. بابا هم با فاصله ی اندکی در ردیف وسط کنترل کننده ی اوضاع روحی و جسمی ما بود.
خلاصه اینکه همه نشستیم و آماده ی پرواز شدیم. بابا هم بعد از چهل و سه باری که کمربندهای ما را چک کرد توسط مهماندارها سرجایش نشانده شد. یعنی اگر کادر پرواز کمی دیرتر به داد ما می رسیدند قطعا به دلیل خفگی ناشی از فشار کمربند تمام کرده بودیم. هواپیما پرید. بابا چسبید به صندلی و مامان تند و تند شروع کرد به دعا خواندن. دانیال هم انگاری که دکمه اش را زده باشند به خواب عمیقی فرو رفت. این وسط من ماندم و یک پنجره و دنیایی که زیر پایم داشت کوچک و کوچک تر می شد. کم کم احساس کردم دلم ضعف می رود و محتویات معده ام دارند وسطی بازی می کنند. این احساس را یک بار دیگر هم وقتی با بچه های دایی هوشنگ رفته بودیم سینما دو هزار تجربه کرده بودم. سعی کردم آرامشم را حفظ کنم و با چشم های بسته بقیه ی سفر را دنبال کنم. دیدن هر چیزی حالم را بد می کرد. اصلا فکر نمی کردم نگاه کردن به زمین از آن ارتفاع انقدر تجربه ی مزخرفی باشد . هنوز چشم هایم بسته بود و در تلاش بودم که نخود لوبیاهای آشی را که ظهر خورده بودم به آرامش دعوت کنم که یکهو بوی غلیظ کلم پخته ای تمام مشامم را پر کرد. شنیده بودم که در هواپیما شام و ناهار می دهند ولی حداقل انتظارم یک ساندویچ کتلت یا یک بشقاب ماکارونی با سس خرسی بود. بخاطر همین با همان چشمان بسته گفتم: مرسی مرسی! من میل ندارم.
ادامه در کامنت اول...
#قصه_ی_انار
Read more
عقیلی: مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته ام هادی عقیلی می گوید که مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته ...
Media Removed
عقیلی: مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته ام هادی عقیلی می گوید که مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته و نمی خواهد در این خصوص حرفی بزند. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، هادی عقیلی مدافع سابق تیم فوتبال سپاهان پس از تغییراتی که ویسی در این تیم ایجاد کرد، دیگر نتوانست برای طلایی ... عقیلی: مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته ام

هادی عقیلی می گوید که مذاکره ای با باشگاه سپاهان نداشته و نمی خواهد در این خصوص حرفی بزند.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، هادی عقیلی مدافع سابق تیم فوتبال سپاهان پس از تغییراتی که ویسی در این تیم ایجاد کرد، دیگر نتوانست برای طلایی پوشان راهی میدان شود و حالا دو فصل است که به زندگی شخصی خود را دور از هیاهوی فوتبال می پردازد.
این مدافع سه عنوان قهرمانی در لیگ و دو عنوان قهرمانی در جام حذفی همراه با طلایی پوشان کسب کرده و یک بار نیز به عنوان نائب قهرمانی لیگ قهرمانان آسیا را در کارنامه خود می بین؛ با توجه به اینکه عقیلی دوره های مربیگری را پشت سر می گذارد، علاقمندی زیادی میان هواداران سپاهان برای بازگشت او در قالب کادر فنی به تیم وجود دارد. این بازیکن در گفتگویی با "ایران ورزشی" در مورد شرایط خود و احتمال بازگشت به سپاهان توضیح داده است.
• این روزها خودتان را برای ورود به دنیای مربیگری آماده می‌کنید.
بله، دوره مربیگری درجه اول را پشت سر گذاشتم و اگر خدا بخواهد، مدرک مربیگری‌ام را می‌گیرم.
• پیشنهادی هم برای فصل جدید دارید؟
نه، فعلاً منتظر هستیم ببینیم چه پیشنهادهایی مطرح می‌شود.
• با توجه به مذاکراتی که باشگاه سپاهان با محرم نویدکیا داشته، با شما هم صحبتی در این رابطه شده؟
درباره مذاکره سپاهان نه اطلاعی دارم و نه در این رابطه حرف می‌زنم.
• اما با رویکرد جدید باشگاه سپاهان، شما هم می‌توانید جزو گزینه‌های حضور در کادرفنی باشید.
گفتم که فعلاً نمی‌خواهم در این رابطه حرفی بزنم اما هرچه پیش آید، خوش آید.
• کمتر از یک ماه به رقابت‌های جام جهانی مانده. حالا از زاویه جدیدی به تیم ملی نگاه می‌کنید.
حضور در کلاس‌های مربیگری و وارد شدن به این دنیای جدید، دید جدیدی نسبت به مسائل به من داده و باعث شده که با نگاه تازه‌ای به مسائل مربیان نگاه کنم.
• با این دید جدید، تصمیمات کی‌روش درباره بازی تدارکاتی و فهرست اسامی بازیکنان را چطور می‌بینید؟
اجازه بدهید در این رابطه یک نکته کلی بگویم. کی روش دو مرتبه تیم ملی را به جام جهانی برده و در این رابطه موفق هم بوده است. به همین خاطر حالا باید کاملاً به او اعتماد کنیم و نظراتش را دربست بپذیریم.
• اما همین رویکرد فدراسیون مقابل کی‌روش است که همیشه مورد انتقاد بوده!
من درباره اعتماد صد در صدی به کی روش با فدراسیون فوتبال موافق هستم. هرچه ایشان می‌گوید باید انجام شود.
• و شما با همین رویکرد از
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . «فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . «فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم اجتماعی تا فلسفه، نظریه­ ها و آموزه ­های سیاسی، اندیشه ­های فرهنگی و جنبش ­های اجتماعی، ونیز نفوذ علوم طبیعی در همه­ ی پهنه­ های دانش و بینش را در برمی­ گیرد. این فرهنگ ­نامه نمایی فراگیر و معتبر از ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
. .
.
«فرهنگ ­نامه­ ی اندیشه ­ی اجتماعی مدرن» گستره­ ی پهناوری ازعلوم اجتماعی تا فلسفه، نظریه­ ها و آموزه ­های سیاسی، اندیشه ­های فرهنگی و جنبش ­های اجتماعی، ونیز نفوذ علوم طبیعی در همه­ ی پهنه­ های دانش و بینش را در برمی­ گیرد. این فرهنگ ­نامه نمایی فراگیر و معتبر از مضمون­ های اصلی اندیشه­ ی اجتماعی مدرن به دست می­ دهد و از وارسی در هیچ عرصه ­ای ازعرصه­ های تازه ­ی علوم انسانی فروگذار نمی­ کند. جستار­های­ بلند و کوتاه فرهنگ­­ نامه، که به تناسب و اهمیت موضوع­ ها تدارک دیده شده است، خواننده را با جریان­ های مهم و روزآمد اندیشه ­ی اجتماعی، و گرایش ­های فلسفی و فرهنگی مدرن آشنا می ­سازد و شامل تک ­تک دانش­ های اجتماعی از انسان شناسی، زیبایی­ شناسی ، اینترنت، پاک­سازی قومی تا اقتصاد نظام رفاه اجتماعی می­ شود. به جرئت می­ توان گفت که هر دانشجوی علوم انسانی می ­تواند متن­ های دانشگاهی خود را با فراغ­ بال وانهد و به مدخل­ های معتبر و درجه­ ی اول این فرهنگ­ نامه­ ی مرجع اتکای تام داشته باشد.
....
.
.
.

#فرهنگ_نامه_اندیشه_اجتماعی_مدرن
ویراسته :
#ویلیام_اوث_ویت
#تام_باتامور
#ترجمه #اکبرمعصوم_بیگی
۱۲۳۹ صفحه
جلد سخت
۱۱۰۰۰۰ تومان
#موسسه_انتشارات_نگاه‌ .
.
.
.
پ ن : کتاب در کتابفروشی‌ها موجود است .
برای تهیه از سایت #نشرنگاه از www.negahpub.com  اقدام بفرمایید . 📚
۷۷۳۵۳۲۸۴ و ۷۷۳۵۱۰۱۶ شهرستانها و تهران . پخش گسترش ؛ مرکز پخش کتابهای #موسسه_انتشارات_نگاه‌ : با شماره های اعلام شده تماس بگیرید تا به نزدیکترین کتابفروشی محل سکونت خود راهنمایی شوید . ممنون 🍃🙏📚 ____________________________________________________
Read more
تازه‌های #کتاب #نشر_کرگدن ۲۵۶ص ۳۰۰۰۰ تومان • احمد سیف در مجموعه گفت‌وگوهای این کتاب می‌کوشد تحلیلی ...
Media Removed
تازه‌های #کتاب #نشر_کرگدن ۲۵۶ص ۳۰۰۰۰ تومان • احمد سیف در مجموعه گفت‌وگوهای این کتاب می‌کوشد تحلیلی کل‌نگرانه و ساختاری از اقتصاد ایران، از عصر مشروطه تا دوران کنونی، عرضه کند، تحلیلی که ریشه در نگاه او به مقولاتی چون اقتصاد، سیاست، عدالت و مالکیت دارد، تحلیلی که به قول خودش برآمده از دغدغه‌مندی ... تازه‌های #کتاب #نشر_کرگدن ۲۵۶ص ۳۰۰۰۰ تومان

احمد سیف در مجموعه گفت‌وگوهای این کتاب می‌کوشد تحلیلی کل‌نگرانه و ساختاری از اقتصاد ایران، از عصر مشروطه تا دوران کنونی، عرضه کند، تحلیلی که ریشه در نگاه او به مقولاتی چون اقتصاد، سیاست، عدالت و مالکیت دارد، تحلیلی که به قول خودش برآمده از دغدغه‌مندی نسبت به ایران و تلاش برای فهم بهتر تنگناهاست.
سیف با ارائۀ تحلیلی طبقاتی از ایران در عصر مشروطه بیماری‌های اقتصاد ایران در قرن نوزدهم را برمی‌شمارد و نقش عواملی همچون استبداد و سرکوب سیاسی را بر مالکیت و انباشت سرمایه بررسی می‌کند. او استدلال می‌کند که رضاشاه همان سیاست ناصرالدین شاهی را ادامه داد و تجددطلبی قلابی حکومت او نمی‌توانست پایدار باشد. او شرح می‌دهد که چرا و چگونه در سه سال صدارت مصدق واردات کاهش و صادرات غیرنفتی افزایش یافت. در ادامه، سخن از اثرات سوء سیاست‌های تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی می‌رود که طبق نسخۀ صندوق بین‌المللی پول در ایران اجرا شد. در بررسی رابطۀ اقتصاد بازار و دموکراسی استدلال می‌شود که نمی‌توان این دو را با هم یکی دانست. در ادامه، عوامل پیدایش رکود تورمی بررسی می‌شود و اینکه چه نقدهایی بر راه‌حل اقتصاددانان جریان اصلی – نئوکلاسیک‌ها – برای مقابله با این پدیده وارد است. خصوصی‌سازی در ایران، سیاست‌های ارزی کشور و سرنوشت برخی بنگاه‌های اقتصادی خصوصی‌شده از مباحث دیگری است که به آنها پرداخته می‌شود.



#اقتصاد #سیاست #اقتصاد_سیاسی #ایران #تاریخ #تاریخ_ایران #مشروطه #مشروطیت #احمد_سیف #شهرکتاب_ساعی
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . با مجموعه کتاب‌های #نگاه_تازه_شعر در جشنواره‌ی تخفیف‌تابستانه‌ ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . با مجموعه کتاب‌های #نگاه_تازه_شعر در جشنواره‌ی تخفیف‌تابستانه‌ . . . #ورق_بزنید . . . #موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید. ... * #نگاه_خبری * .
.
.
.
.
.
با مجموعه کتاب‌های #نگاه_تازه_شعر
در جشنواره‌ی تخفیف‌تابستانه‌ 👇👇
.
.
.
#ورق_بزنید🍀
.
.
.

#موسسه_انتشارات_نگاه به پاس همراهی با خوانندگان کتاب و یاران همیشگی‌اش، طرح تابستانه‌ی فروش کتاب را با ۲۷% تخفیف از تاریخ ۵ الی ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷ برگزار می‌نماید.
همراهان عزیز انتشارات می‌توانند در تاریخ‌های ذکر شده به سایت انتشارات مراجعه کرده و سفارشات خود را ثبت نمایند.
.
کافیست در قسمت کوپن تخفیف کلمه‌ی (( tabestane )) را وارد کنید ... .
.

لینک سایت بالای همین صفحه موجود است ... .
.
.
.
www.negahpub.com .
.
.
.
پ‌ن : دوستان علاقمند خود را مطلع فرمایید . ☘
.
.
.
Read more
حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی! نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز ...
Media Removed
حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی! نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز مستقیم اروپایی فرودگاه شهید مدنی تبریز یکی از مخاطبان نصر از آلمان با ارسال دلنوشته ای از مسئولان امر خواست تا مانع از این فرصت سوزی تاریخی شوند. به گزارش نصر، در این یادداشت که به قلم دکتر یاشار هاشمی ... حذف پرواز تبریز - هامبورگ؛ فرصت سوزی تاریخی!

نصر: به دنبال خبری شدن موضوع احتمال لغو تنها پرواز مستقیم اروپایی فرودگاه شهید مدنی تبریز یکی از مخاطبان نصر از آلمان با ارسال دلنوشته ای از مسئولان امر خواست تا مانع از این فرصت سوزی تاریخی شوند.

به گزارش نصر، در این یادداشت که به قلم دکتر یاشار هاشمی اقدم رزیدنت ارتوپدی و ستون فقرات دانشگاه هامبورگ نوشته شده آمده است:

بنده حامل پیام خیل کثیری از ترک زبانان و تبریزی های ساکن آلمان و کشورهای همسایه هستم و امیدوارم که با کمک شما مشکل به وجود آمده را مرتفع کنیم.

روزی خواسته یا ناخواسته به امید پیشرفت و ادامه تحصیل با قلبی پر از عشق به شهرم تبریز عزم سفر کردم و راهی غربت شدم به امید برگشت جهت خدمت به شهری که عاشقانه دوست اش دارم و تا لحظه آخر عشق می ورزم، خدا داند که چه بر من می گذرد وقتی اسمش را می شنوم در حالی که خیلی دور هستم از این مقدس خاک...
در بیمارستانی مشغول درمان آلام انسانها بودم که پیام ارسالی کانال خبری تحلیلی نصر مبنی بر قطع تنها پرواز مستقیم از تبریز به اروپا شدیدا احوالم را دگرگون کرد و تصمیم به نوشتن این دلنوشته گرفتم، امیدوارم که این نامه برسد به دست کسانی که باید برسد!
چندی نمی گذرد از زمانیکه خبر خوش برقراری پرواز مستقیم تبریز به هامبورگ جانی تازه به ما عاشقان شهر و خاکمان داد، یادم می آید که برای استقبال از پرواز اول به سختی با گرفتن مرخصی ساعتی زیر نگاه های تمسخر آمیز همکاران آلمانی ام که احساسات مرا به شهرم درک نمی کردند و بین خود می گفتند که این دیوانه برای استقبال از هواپیما به فرودگاه می رود! خودم را به همراه همسرم به فرودگاه رساندم و با دیدن اسم تبریز به روی تابلو پرواز از فرط خوشحالی نشسته و مثل کودکی که بعد از مدتها دوری به آغوش مادرش رسیده است گریه کردم، این آن هواپیما نبود که آن روز به سمت وطن برگشت، بلکه روح ما بود که برگشت و ما را با خود همراه نکرد و مسیر فرودگاه تا خانه را که شاید فقط ۱۰ کیلومتر بیشتر نباشد اندازه ۱۰ سال برایمان طولانی و غیر قابل تحمل کرد.

بسیار خوشحال سعی کردیم تا هم خود و هم اطرافیان را هم جهت پرواز با این پرواز مقید گردانیم، کم کم این مسئله جایگاه خود را می یافت که خبری ناخوشایند کام تمام ما را که عاشق دیار خود هستیم و راهی برای رفع دلتنگی های گاه و ناگاه خود پیدا کرده بودیم تلخ کرد.
🔻🔻🔻
Read more
ا مویِ علی، یک شبه سفید شد. نزدیک غروب؛ باز و بسته شدن درِ سلولِ کناری، خبر از ورود زندانی جدیدی ...
Media Removed
ا مویِ علی، یک شبه سفید شد. نزدیک غروب؛ باز و بسته شدن درِ سلولِ کناری، خبر از ورود زندانی جدیدی داد. از گفت و گوی ماموران ساواک فهمیدم همسایه تازه وارد کسی نیست جز #دکتر_شریعتی! هیجان زده به انتهای سلول رفتم و به علامت رمز به دیوار سلول دکتر کوبیدم. در همین احوال صدای شکنجه گر #ساواک به ... ا
مویِ علی، یک شبه سفید شد.

نزدیک غروب؛
باز و بسته شدن درِ سلولِ کناری،
خبر از ورود زندانی جدیدی داد.
از گفت و گوی ماموران ساواک فهمیدم همسایه تازه وارد کسی نیست جز #دکتر_شریعتی!

هیجان زده به انتهای سلول رفتم و به علامت رمز به دیوار سلول دکتر کوبیدم.

در همین احوال صدای شکنجه گر #ساواک به گوش رسید که به دختر تشر می زد:
شریعتی تو را به این روز انداخته،
اگر از شریعتی ابراز بیزاری کنی،
آزادت می کنم،
باید به #شریعتی فحش بدهی.

دختر که از حضور دکتر در #زندان بی خبر بود، محجوبانه می گفت: من #فحش بلد نیستم.

از کنار میله های سلول نگاه کردم،
شریعتی که ظاهرا او نیز صدا را شنیده بود،
با یک دست میله های سلول را می فشرد،
و با دست دیگرش به میله ها می کوفت و خطاب به دختر فریاد می کشید:
#دخترم، دخترم، شریعتی منم!
به من فحش بده! دختر که تازه به حضور دکتر پی برده بود،
صدایش را از حد معمول بلند تر کرد و گفت:
دکتر، دکتر!
قربان #قلم ت،
قربان هدفت!

اما #آتش_سیگار شکنجه گر بیش از این به او امان نداد و در #صورت دختر فرو نشست. #شکنجه های مداوم و ناله های پی در پی دختر فضای روانی زندان را دگرگون کرده و همه را بی تاب کرده بود!
حتی صدای بلند نفس نفس زدن دکتر و آه کشیدنش را می شنیدم.
صدای ناله های دختر معصوم پس از نیمه شب خاموش شد،
اما این رنج و شکنجه تا سپیده دم ادامه داشت.

صبح در سلولم را باز کردند و دست هایم را از پشت به هم بستند.
آن گاه مرا به محوطه زندان آورده و در کنار در زندان نشاندند.
یک لحظه چشمم به چهره شریعتی افتاد.
او را نیز از سلولش بیرون آورده بودند.
آن چه می دیدم باورم نمی شد.
چشم هایم را به زانویم مالیدم و دوباره با شگفتی نگاه کردم:
تعدادی از موهای دکتر سفید شده بود.

تنفر #پهلوی هیچوقت از شریعتی کم نشد.
شریعتی ای که صاحب جمله ی ؛
«آمریکا!
#آمریکا!
این بلاهت عظیم،
و توحش #متمدّن،
و بدویت مدرن،
و #خشونتِ با اتیکت،
و #غارتِ قانونمند،
و خوشبختیِ #زشت،
و #آزادیِ لش،
و #دموکراسیِ احمق» بود.

پ ن؛
به اندازهٔ مخالفانت، #دوستت_دارم.

#علی_شریعتی
#پدر_مادر_ما_متهمیم
#امام_خمینی
#رهبر
#انقلاب
#دهه_فجر
#شاه
#مارکسیست
#رادیکال
#کراوات
#عمامه
Read more
٢٧١- حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه. يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ... ٢٧١-
حدود يك هفته ست كه پاى اين كتاب ها هستيم
تقريباً هر روز شصت-هفتاد تا كتاب رو به اسم شما عزيزان امضاء كرديم
فكر كنم تا آخر هفته همش تموم ميشه
و كسى كه جامونده اگه تا چهارشنبه شب تو سايت انتشارات نگاه ثبت نام كنه به اين جمع اضافه ميشه.
يك سوم كتاب ها به دستتون رسيده
بقيه هم سريع داره كارهاش انجام ميشه
فقط جان بنيامين دايركت انتشارات نگاه و تلگرامشون رو رها كنيد، بندگان خدا به اين پيگيرى ها عادت ندارند😁😅😻👊🏼 و ضمناً خيلى كارشون رو با دقت و منظم دارن انجام ميدن
اگه اين كتاب چند روز ديرتر داره به دستتون مى رسه، به خاطر حجم كتاب هاست كه بيشتر از پونصد جلد تا امروز فرستادن خونه ما.
٢٧٢-
سهراب سپهری در پاسخ به انتقادهای شاعران هم نسل خود که به او بابت نپرداختن به دردهای انسانها (که البته منظور بیشتر آنها سیاست بود!) در یادداشتهای خود جوابی کوتاه میدهد که در ذیل می خوانید. احمد شاملو در جایی درباره سهراب بیان کرده بود: «… می دانيد؟ زورم می آيد آن عرفان نا به هنگام را باور كنم. سر آدم های بی گناه را لب حوض می برند و من دو قدم پايين تر بايستم و توصيه كنم كه « #آب_را_گِل_نكنيد»ـ احمد شاملو
سهراب پاسخ می دهد:
«دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا می کنم. روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقايق را شديدتر می كند. و تماشای من ابعاد تازه ای می گیرد. يادم هست در بنارس ميان مرده ها و بيمارها و گداها از تماشای يك بنای قديمی دچار ستايش اُرگانيك شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک. وقتی كه پدرم مرد، نوشتم: پاسبان ها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود و گرنه من می دانستم و می دانم كه پاسبان ها شاعر نيستند. در تاريكی آن قدر مانده ام كه از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمی گردد. دنیا در ما ذخیره می شود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب می خورد. وقتی که به این کُنارِ بلند نگاه می کنم، حتی آگاهیِ من از سیستم هیدرولیکیِ یک هواپیما، در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهيد كه اين آگاهی خودش را عريان نشان دهد. دنيا در ما دچار استحاله [ی] مداوم است. من هزارها گرسنه در خاك هند ديده ام و هيچ وقت از گرسنگی حرف نزده ام. نه، هيچ وقت. ولی هر وقت رفته ام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سَبك دهانم را عوض كرده است و من دِين ِ خود را ادا كرده ام.» برگرفته از کتاب هنوز در سفرم – سهراب سپهری
نقل از وبلاگ على نيكويى ‏
@faridahmadi
@negahpub
Read more
. پلی... اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین... خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و ... .
پلی...
اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین...
خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و گوشیتون پر از عکسای سلفی دو نفره باشه. فکر نکنین طرف مقابلتون رو همیشه با لباس های شیک و عطر و آرایش و چی و چی و چی میبینید که میتونید برید بیرون، دورتون رو بزنین و وقتی برگشتین خونه یکی از جنس مادر منتظرتون باشه که یه لیوان آب بده دستتون...
راستش قرار نیست همیشه روی ابرها زندگی کنین و دائم تو جمع های دوستانه بگین و بخندین...
نه اینکه هیچ وقت نباشه! هست...
همه این خندیدن ها و دور هم جمع شدن ها هست...
آب شدن قند تو دلتون با نگاه کردن به کسی که زندگیتون شده...
بغل های پر از عشق...
نگاه هایی که قفله به هم...
همه‌ش هست
اما...
روزایی هم هست که باید مشکلات زندگی مشترک رو با هم حلشون کنین...
باید از صبح که چشم باز میکنین تا شب کنار هم باشین، اینجا تازه رابطه جدی شروع میشه، اینجا تازه کشف کردن شخصیت طرف مقابل شروع میشه، تفاوت ها خودشو نشون میده، اینجاست که باید از یه چیزایی بگذری و چشمات رو روی یه چیزایی ببندی...
دیگه همیشه یه دختره خوش تیپ و آرایش کرده نمی‌بینی...
گاهی وقت ها قراره با کسی زندگی کنی که سرما خورده و دائم دماغشو میکشه بالا، پوستش خشک شده و لطافت همیشگی رو نداره، چشماش قرمزه و قیافش خسته و بی روحه، که حتی نیاز داره پاشی براش سوپ درست کنی...
گاهی باید با پسری زندگی کنی که خسته از سر کار برمیگرده و مشکلات بهش فشار آورده که اون لحظه دوست داره یه کمی چشماشو ببنده و به هیچی فکر نکنه...
براش مهم نیست شما امروز با یه فیلم گریه کردین و دستتون موقع کاهو خرد کردن بریده...
اگه کم توجهی دیدین،
اگه تفاوت ها و اختلاف سلیقه ها زیاد بود،
صبوری کنید...
این شخص، همونیه که شما یه روزی عاشقانه دوستش داشتین...
.
#حنانه_اکرامی
.
#محسن_ابراهیم_زاده #mohsenebrahimzadeh ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
• | ۲۲۸| نمایشگاه گروهی عکس| ساعت ۴-۸ در گالری راه ابریشم - پارک لاله| نمایشگاه تا ۲۴ تیرماه ادامه ...
Media Removed
• | ۲۲۸| نمایشگاه گروهی عکس| ساعت ۴-۸ در گالری راه ابریشم - پارک لاله| نمایشگاه تا ۲۴ تیرماه ادامه دارد| بلوار کشاورز، بین خیابان وصال و قدس، پلاک ۲۱۰ • عکسی از افشین شاهرودی این‌روزها در میان آثار نمایشگاه 228 در گالری راه ابریشم به نمایش درآمده است که روایت جالبی دارد، شاهرودی داستان ثبت این ...
| ۲۲۸| نمایشگاه گروهی عکس| ساعت ۴-۸ در گالری راه ابریشم - پارک لاله| نمایشگاه تا ۲۴ تیرماه ادامه دارد| بلوار کشاورز، بین خیابان وصال و قدس، پلاک ۲۱۰

عکسی از افشین شاهرودی این‌روزها در میان آثار نمایشگاه 228 در گالری راه ابریشم به نمایش درآمده است که روایت جالبی دارد، شاهرودی داستان ثبت این عکس را این‌طور روایت می‌کند: «این عکس را در سال 63 و در منطقه چمخاله گرفته‌ام، در طول سال‌های 61 تا 65 من درگیر عکاسی از پروژه‌های مستند «ماهیگیران» و «کارگران کوره‌پزخانه‌ها» بودم. در جریان عکاسی از این پروژه‌ها، روزهای متعددی را با ماهیگران و کارگران گذراندم و در تمام مراحل کار در کنارشان بودم. با ماهیگیران به دریا می‌رفتم و در کنار کسانی که در ساحل تور را می‌کشیدند، حضور داشتم.

درست است که در آن سال‌ها عکاسی مستند انجام می‌دادم، اما در همان زمان هم درگیر مسائل زیبایی‌شناسی عکس‌ بودم و صرفا عکاسی مستند یا ثبت لحظه و اتفاقی خاص، برایم به تنهایی اهمیت نداشت. در واقع این برایم مهم بود که در حین عکاسی مستند نیز عکسی بگیرم که ترکیب‌بندی درست و اجرای هنرمندانه‌ای داشته باشد و مسائل زیبایی‌شناسی در آن به درستی رعایت شده باشد.

بر همین اساس، اگر عکس‌های مستند مرا نگاه کنید می‌بینید که صرفا ثبت حادثه نیست که اهمیت دارد، بلکه اجرای هنرمندانه آن نیز برای من مهم بوده است. روی همین اصل، به دنبال زوایای متفاوتی می‌گشتم و در آن زمان آثار بسیاری از عکاسانی را که روی چنین موضوعاتی کار کرده بودند -تا جایی که در دسترس بود- دیده بودم.

در واقع سعی می‌کردم زوایای تازه، ترکیب‌های تازه و به اصطلاح سازوکار تازه‌ای را برای کارم پیدا کنم. همین موضوع دغدغه‌هایی برای من به وجود آورد که باعث شد بعد از آن تقریبا عکاسی مستند را کنار بگذارم و به سوی عکاسی هنری و فاین آرت کشیده شوم. ردپای این نگرش را می‌توان در عکس‌های آن دوره‌ام دید.

جالب است این‌را هم برایتان بگویم که ما در آن شرایط مشکلات و محدودیت‌های فراوانی برای تهیه متریال عکاسی داشتیم. فیلم، کاغذ و داروی خوب به راحتی پیدا نمی‌شد و در آن زمان من برای آن‌که بتوانم کارم را انجام دهم نگاتیوهای سینمایی می‌گرفتم، آن‌ها را برش می‌دادم و در کاست می‌گذاشتم تا برای عکاسی استفاده کنم. این عکس هم دقیقا با یک نگاتیو سینمایی گرفته شده است.»‌

#228
#akasimagazine
#AfshinShahroodi
#IraninanPhotography
#SilkRoadGallery
Read more
از صفحه‌ی @nazanin.ketabkhaneh . او بیست‌سال پیش در فرانسه و بلژیک جنگیده بود می‌کوشید به آنچه ...
Media Removed
از صفحه‌ی @nazanin.ketabkhaneh . او بیست‌سال پیش در فرانسه و بلژیک جنگیده بود می‌کوشید به آنچه می‌دانست فکر نکند. می‌دانست که جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان ِ نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد. تازه بعد هم هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند مگر ... از صفحه‌ی @nazanin.ketabkhaneh
.
او بیست‌سال پیش در فرانسه و بلژیک جنگیده بود می‌کوشید به آنچه می‌دانست فکر نکند. می‌دانست که جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان ِ نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد. تازه بعد هم هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند مگر نفرت‌ها و خستگی‌های تازه که جایگزین ِ همتایان کهنه‌اشان می‌شوند.
.
پ‌ن۱: باز هم ادبیات ِ جنگ، باز هم ابراز ِ حس ِ انزجار از این سه حرفی ِ کثیف، "ج ن گ".
عاشقانه ادبیات ِ جنگ را دوست دارم. دو حس ِ متضاد، همزمان من را درگیر می‌کند. عشق و نفرت، بیزار از جنگ ولی عاشق ِ خواندن از جنگ.
"ماه پنهان است" یکی از نمادهای مقاومت به شمار می‌آید که در بحبوحه‌ی جنگ ِ جهانی ِ دوم نوشته شده است.
شهری کوچک در زمان ِ جنگ به اشغال ِ نیروهای آلمانی(که در آن زمان فاشیسم قدرت ِ برتر را داشت) در می‌آید و ساکنان ِ آن روستا طعم ِ "اسارت" را می‌چشند و برای رهایی از چنگال ِ اشغال، دست به هر کاری می‌زنند.
همانطور که اشاره کردم این کتاب یکی از نمادهای مقاومت به شمار می‌آید، مقاومتی که ساکنان ِ شهر ِ اشغال‌شده در برابر ِ دشمن می‌کنند.
هیچ‌کسی اسارت و در بند بودن را دوست ندارد، آن هم در اسارت ِ دشمن، ساکنان ِ شهر ِ کوچک ِ "ماه پنهان است" نشان می‌دهند نمی‌توانند این بند را تحمل کنند و در فکر ِ آزادی دست به مقاومت می‌‌زنند...
.
پ‌ن۲: اسارت معناهای مختلفی دارد و نگاه ِ هرکس به آن از جایی مشخص سرچشمه می‌گیرد. این تفاوت ِ نگاه‌هاست که معنای این کلمه را وسعت می‌بخشد.
هیچ‌وقت هیچ‌وقت نگاه ِ "شهید محّمدجواد ِ تندگویان" را به واژه‌ی اسارت از یاد نمی‌برم. این بزرگوار فرمودند:
"من تو اسارت آزاد شدم، اگه آزاد بودم اسیر می‌شدم، اسیر همه‌چیز..."
...و چقدر خوب است اگر وسعت ِ نگاهمان به "اسارت" این اندازه زیاد باشد.
#نازنین_فروغی
.
ماه پنهان است، جان اشتاین بک، شهرزاد بیات موحد، ویرایش مهدی نوری و علیرضا اسماعیل‌پور، ۱۶۰ صفحه جیبی، ۱۰۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
@mahipub
www.nashremahi.com
Read more
از بچگی سفر رو دوست داشتم، با این‌که همیشه به خاطر ماشین‌گرفتگی یا به قول فرنگیا تراول سیکنِس، مسیر ...
Media Removed
از بچگی سفر رو دوست داشتم، با این‌که همیشه به خاطر ماشین‌گرفتگی یا به قول فرنگیا تراول سیکنِس، مسیر کوفتم می‌شد ولی از هیجان کشف جهان نمی‌تونستم بگذرم و همیشه پایه‌ی اردوهای مدرسه و مشتاق سفرهای خانوادگی بودم و تو نوجوونی هم گاهی که امکان سفر میسر نمی‌شد، با پای پیاده یا با یه اتوبوس یا مینی‌بوس ... از بچگی سفر رو دوست داشتم، با این‌که همیشه به خاطر ماشین‌گرفتگی یا به قول فرنگیا تراول سیکنِس، مسیر کوفتم می‌شد ولی از هیجان کشف جهان نمی‌تونستم بگذرم و همیشه پایه‌ی اردوهای مدرسه و مشتاق سفرهای خانوادگی بودم و تو نوجوونی هم گاهی که امکان سفر میسر نمی‌شد، با پای پیاده یا با یه اتوبوس یا مینی‌بوس درون‌شهری راه می‌افتادم و می‌رفتم تا آخرین جایی که می‌شد رفت و از قبل نمی‌دونستم کجاست و این‌طوری با یه بچه‌سفر، حس نیازم به سفر رو کمی ارضا می‌کردم ... بعدها که تو دوره‌ی جٓوو‌نی یه مدتی توی فرودگاه کار می‌کردم هم، موضوع سفر بیش‌تر از کار خودم برام جذاب بود ... نگاه کردن به آدما رو خیلی دوست داشتم وقتی توی ترمینال و پای هواپیما در حالی که تازه از یه سفری می‌اومدن یا داشتن به یه سفری می‌رفتن، منو می‌برد تو فاز خیال‌پردازی و تأمل و پرسیدن پرسشای گوناگون از خودم راجع به رابطه‌ی بین سفرشون با حس و حال‌شون، ظاهرشون، داستان‌شون، دلیل سفرشون، شغل‌شون یا هر چیز مربوط و نامربوط دیگه.
تو دوره‌های مختلف زندگیم شغلای مختلفی رو تجربه کردم و همیشه به آدمایی که سفر جزئی از کار و شغل‌شون بود با حسرت نگاه می‌کردم به خصوص اگه به نظر می‌اومد که کارشون رو هم دوست دارن و ازش لذت هم می‌برن این حس تشدید می‌شد ...
بعدها این فکر به کله‌م زد که چقدر خوب می‌شد اگه می‌تونستم سفر رو با هر چیز دیگه‌ای که دوست دارم ترکیب کنم: سفر با زندگی، سفر با کار، سفر با تفریح، سفر با آموزش، سفر با موسیقی، سفر با خودشناسی و ... و سرانجام چندتاشون با هم توأمان برآورده شدن؛ ترکیب آموزش و شغل و سفر 😊🌀 پ.ن ۱: رؤیاهامون دیر یا زود محقق می‌شن گاهی اون‌قدر آروم و زیرپوستی که حتی یادمون می‌ره که داستان امروز همون رؤیای دیروزه.
پ.ن ۲: چقدر حواسمون به رؤیاهامون هست؟
پ.ن ۳: همسفر شدن با آموزگارایی مثل امیر و ناصر که بیش‌تر از من سفر کردن آموزنده و دلچسبه چون آدمای پخته‌ای هستن، تو حوزه‌های تخصصی خودشون باتجربه و سرآمدن، و دارن رؤیاهاشونو زندگی می‌کنن و این آخری خودش به تنهایی خیلی برای من الهام‌بخشه.

@amirmehrani
@ghanemzadeh

#سفر #زندگی #زاهدان #آموزش #رؤیا
Read more
دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه! ...
Media Removed
دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه! راستشو بخواین کلی از حرفامم نوشتم، یعنی از یک ابر سرگردون خاکستری که توی مغزم میچرخید، تبدیلش کردم به بارونی که میشد قطره‌هاش که کاغذ رو مرطوب میکنن رو دید! وقتی نوشتمشون دیگه به اون مهیبی و بغرنجی ... دلم میخواست تو کپشن این عکس غر بزنم، خیلی غر بزنم! از حرف‌هایی که توی گلوم می‌مونه یا روی‌لبم می‌ماسه!
راستشو بخواین کلی از حرفامم نوشتم، یعنی از یک ابر سرگردون خاکستری که توی مغزم میچرخید، تبدیلش کردم به بارونی که میشد قطره‌هاش که کاغذ رو مرطوب میکنن رو دید!
وقتی نوشتمشون دیگه به اون مهیبی و بغرنجی که توی ذهنم بودن به نظر نمیرسیدن!
یعنی در واقع اهمیتشون رو برام از دست دادن، اونقدر که میشد بهشون پورخند زد!
به عکس دوباره نگاه کردم، به ساقه‌ی جوونی که کنجکاوانه از پشت نرده‌های چوبی سرک کشیده به این سوی حصار که ببینیه دنیا چه خبره، گیاه‌های تازه رو بشناسه، برگ‌های دیگه رو ببینه، به زندگی سلام‌ کنه...
شاید این حسن ختام خوبی برای این شب باشه
تا فردا✋🏻😊
Read more
 #کپشن_مطالعه_شود یک خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه ...
Media Removed
#کپشن_مطالعه_شود یک خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه یک دوچرخه خریده بود و شب که چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدند من از ذوق خوابم نمی برد.نمیدانم چند دقیقه گذشت که سایه دوچرخه در تاریکی برایم ترسناک جلوه کرد؛یادم هست خیلی ترسیدم یعنی آنقدر که به هر جان کندنی ... #کپشن_مطالعه_شود
یک
خوب که فکر میکنم به کودکی یک شب از شش سالگی ام را به یاد دارم،بابا برایم تازه یک دوچرخه خریده بود و شب که چراغ ها خاموش شد و همه خوابیدند من از ذوق خوابم نمی برد.نمیدانم چند دقیقه گذشت که سایه دوچرخه در تاریکی برایم ترسناک جلوه کرد؛یادم هست خیلی ترسیدم یعنی آنقدر که به هر جان کندنی بود از جایم بیرون آمدم و بابا را بیدار کردم؛وقتی کنار بابا زیر پتویش خوب که جاگیر شدم تازه فهمیدم بابا داشتن چقدر خوب است.

دو
در راه فرودگاه امام هستیم
بابا همینطور که مشغول رانندگی_ست می گوید: از جاده شهریار بریم بهتره هم نزدیکتر و هم خلوت تره
پشتی صندلی را می خوابانم و جوابی نمیدهم
شدیدا نگرانم به پرواز نرسم ولی خستگی امانم نمیدهد و خوابم می برد
بین خواب و بیداری هستم که صدای رادیو ماشین قطع می شود!

سه
موقع خداحافظی احساس میکنم تمام تلاشش را می کند که چشمانش خیس نشوند؛البته موفق هم می شود...
.
چهار
قبل از اینکه خوابم ببرد یک نفر از چند صندلی عقب تر با صدای بلند صلواتی نثار روح پر فتوح شهدای مدافع حرم می فرستد و برای سلامتی پدر و مادرشان دعا می کند؛به خداحافظی با بابا فکر می کنم به اینکه چقدر آدم وقتی بابا دارد خیالش راحت است.

پنج
با چندتا از بچه ها پیاده حرکت می کنیم به سمت حرم،در حال گذر از پل عابر پیاده،سید عباس پارکی را نشانمان می دهد و درمی آید که تعدادی از مردم جنگ زده حلب اینجا زندگی می کنند و فقط تامین غذایشان به عهده ارتش است،کنار نرده های پارک دختر بچه ای را می بینم که دارد به ما نگاه می کند.

شش
چشمانش توجهم را به خود جلب کرده
دستی به موهایش می کشم و سلام می کنم و اسمش را می پرسم،قبل از جواب دادن سرش را برمیگرداند به طرف پارک
انگار که بخواهد از پدرش اجازه بگیرد،
پدر از دور لبخندی نثار من و چشمان زیبای دخترک می کند
حالا فاطمه به چشمانم نگاه می کند و با لحجه شیرین کودکانه اش جواب سلامم را می دهد.
#ادامه_در_پست_بعد...
Read more
. #غربزدگی . سوتی روی جلد اونم سوتی در تیتر کتاب، بدترین نوع سوتیه؛ اونم برای یه همچین کتاب محترمی! ...
Media Removed
. #غربزدگی . سوتی روی جلد اونم سوتی در تیتر کتاب، بدترین نوع سوتیه؛ اونم برای یه همچین کتاب محترمی! با تشکر از انتشارات وزراء ! :) و اما بعد؛ خیلی از صفحات غربزدگی آدم را به وجد می‌آورد؛ از بلوغ نگاه جلال به غرب در سال ۱۳۴۰ و از خامی خیلی از حضرات روشنفکر و غربزده در دهه ۹۰ ؛ از همان ابتدا که می‌گوید: "غرب ... .
#غربزدگی
.
سوتی روی جلد اونم سوتی در تیتر کتاب، بدترین نوع سوتیه؛ اونم برای یه همچین کتاب محترمی! با تشکر از انتشارات وزراء ! :)
و اما بعد؛
خیلی از صفحات غربزدگی آدم را به وجد می‌آورد؛ از بلوغ نگاه جلال به غرب در سال ۱۳۴۰ و از خامی خیلی از حضرات روشنفکر و غربزده در دهه ۹۰ ؛
از همان ابتدا که می‌گوید:
"غرب زدگی می‌گویم همچون وبازدگی؛ و اگر به مذاق خوشایند نیست بگوییم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن زدگی. دیده اید که گندم را چه طور می‌پوساند؟ از درون. پوسته سالم برجاست. اما فقط پوست است، عین همان پوستی که از پروانه ای بر درختی مانده. به هر صورت سخن از یک بیماری است..."
تا آنجا که می‌گوید:
"روزگار ما روزگار دو دنیاست؛ یکی در جهت ساختن و پرداختن و صادر کردن ماشین و دیگری در جهت مصرف کردن و فرسوده کردن و وارد کردن آن؛ ... علاوه بر توپ و تانک و بمب افکن و موشک انداز که خود ساخته های آن دنیای غرب است، یونسکو و سازمان ملل و... و دیگر موسسات مثلا بین المللی که ظاهرا همگانی و دنیایی است، اما در واقع امر، گول زنک های غربی است که در لباسی تازه به استعمار آن دنیای دوم برود..."
و تا صفحه به صفحه کتاب...
چند روزی است خواندنش را شروع کرده‌ام؛ اگر تا به حال آن را نخوانده‌اید، شدیدا پیشنهاد میکنم بخوانید!
.
#کتاب
#کتاب_خوب
#جلال_آل_احمد
Read more
لحظه ای با من باش تا از آن لحظه برویم تاگل که ببندم از نگاه تو،به هرستاره پل لحظه ای بامن باش تاکه ...
Media Removed
لحظه ای با من باش تا از آن لحظه برویم تاگل که ببندم از نگاه تو،به هرستاره پل لحظه ای بامن باش تاکه ازتونفسی تازه کنم تااز آن لحظه باتو،سفرآغاز کنم سفری تاته بیشه های سرسبزخیال تابه دروازه شهر آرزوهای محال سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها از میون دشت پرخاطره ترانه ها لحظه ای بامن باش تابه باغ ... لحظه ای با من باش
تا از آن لحظه برویم تاگل
که ببندم از نگاه تو،به هرستاره پل

لحظه ای بامن باش
تاکه ازتونفسی تازه کنم
تااز آن لحظه باتو،سفرآغاز کنم
سفری تاته بیشه های سرسبزخیال
تابه دروازه شهر آرزوهای محال
سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها
از میون دشت پرخاطره ترانه ها

لحظه ای بامن باش
تابه باغ چشم توپنجره ای بازکنم
ازتو شعر و قصه و ترانه ای سازکنم
شعری همصدای بارون
رنگ سبزجنگل و
آبیه دریا
قصه ای به رنگ وعطر
عشق عاشقای دنیا
"""از یه لحظه تا همیشه
میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرا
کوچه پس کوچه شهرو
باخیالت پرسه زد تا مرز فردا
لحظه ای بامن باش
لحظه ای بامن باش"""
Read more
سالی که گذشت نه تنها برای من برای اکثر هموطن‌هامون سال خیلی خوبی نبود من اما برخلاف تمام ناملایمات و شکستها سال ۹۶ رو زندگی کردم... سعی کردم زیر تمام بارونا قدم بزنم،از تک تک دونه‌های برف لذت ببرم،تو ترافیک عصبی نشم و نتهای موسیقی رو نه با گوش با قلب بشنوم،از بوی خاک خیس و چای تازه‌دم غرق لذت شم. همین ... سالی که گذشت نه تنها برای من برای اکثر هموطن‌هامون سال خیلی خوبی نبود
من اما برخلاف تمام ناملایمات و شکستها سال ۹۶ رو زندگی کردم...
سعی کردم زیر تمام بارونا قدم بزنم،از تک تک دونه‌های برف لذت ببرم،تو ترافیک عصبی نشم و نتهای موسیقی رو نه با گوش با قلب بشنوم،از بوی خاک خیس و چای تازه‌دم غرق لذت شم.
همین چیزهای کوچیک تاثیر عجیبی تو روحیه‌ام داشت
رفیقِ من راستشو بخوای ما انقدر غرق روزمرگی شدیم زندگی کردن یادمون رفته
ما تمام هفته منتظر جمعه‌ایم جمعه دلتنگ و بی قرارتر منتظر شروع هفته‌ایم. منتظر تابستونیم وقتی میرسه میخوایم زودتر تموم شه یه کم خنک شیم! هزارتا مثال اینجوری میشه زد
ما فراموش کردیم تو جاده زندگی هدف رسیدن به مقصد نیس. اصن مقصد چیه؟کی میدونه؟کی انتهاشو دیده؟
بیا از مسیر لذت ببریم
دنیا پر غم و غصه و جنایت و مکافاته
اما خوب که نگاه کنی شادی‌های کوچیکم کم نیستن
بیا سال ۹۷ رو #زندگی کن نه که فقط زنده باشی
Read more
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم به اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن ...
Media Removed
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم به اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است! یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است! یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟! و ... دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم به اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است!
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟!
و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز خدا امد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست! .
.
#سلام
#نگاه_خدا_به_تک_تک_ثانیه_های_زندگیتون🍃🌿🌿🌾🌵🌴🌳🌳🍁🍁🍂🍓🍓💙🌹🌷🌸🌼🌻🌸🍀🌹🌷🌷🌷🌷🎀🎀🎀🎀🎀🌻🌻🌻🌻🌻
#خدایا_شکرت
#ممنونم
#واسه_هرچی_که_بخشیدی
#مهربون_عشق
#کنارم_باش
Read more
دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِ . دلتو بتکون از کوتاهی هایِ خودت اگه یادت رفته به کسی بگی ببین ! من ...
Media Removed
دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِ . دلتو بتکون از کوتاهی هایِ خودت اگه یادت رفته به کسی بگی ببین ! من دوست دارم بهش بگو اگه با یه ببخشید! من هم مقصر بودم .. یکی رو آروم می کنی آرومش کن اگه فکر می کنی کسی بوده که شونه هاتو واسه گریه هاش می خواسته شونش باش دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش سلام بده به بهار به ... دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِ
.
دلتو بتکون از کوتاهی هایِ خودت
اگه یادت رفته به کسی بگی
ببین ! من دوست دارم
بهش بگو
اگه با یه
ببخشید! من هم مقصر بودم .. یکی رو آروم می کنی
آرومش کن
اگه فکر می کنی کسی بوده که شونه هاتو واسه گریه هاش می خواسته
شونش باش
دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقایِ خوب
به خودت قول بده تو سالِ جدید
بیشتر دوست داشته باشی
بیشتر باشی
بیشتر بخندی
بیشتر خودتو تو آینه نگاه کنی و لبخند بزنی و بگی :
عزیزم! تو فوق العاده ی !
بیا و قول بده تو این سالِ جدید
اگه کسیو دوست داشتی
رک و راست و پوست کنده
بدونِ غرور بهش بگی

و بدونی
“دلِ خیلیا بخاطرِ همین نگفتنا تنهاس...”
.
.________________________
.
. .طرز تهيه چیزکیک لیمو:

يك بسته پنير ماسكارپونه رو با يك بسته خامه صبحانه و نصف پيمانه پودر قند،با همزن همزده،نصف قوطي شيرعسلي را اضافه كرده،
١/٥ق غ خوري پودر ژلاتين را با نصف پيمانه آب سرد بروش بن ماري حل كرده،به همراه سه ق غ آبليمو ترش تازه به مواد پنير اضافه كرده،
كامل مخلوط ميكنيم
كف ظرف یا قالب کمربندی مورد نظر را با سلفون پوشانده،يك لايه كيك اسفنجي،يا (بيسكوييت پودر شده به همراه كمي كره)قرار داده،
در صورت تمايل ديواره هاي قالب را ليمو ترش حلقه شده چيده،سپس مواد پنيري را ريخته و داخل يخچال گذاشته.
پ ن:در صورت تمايل ميتوان بعد از دو ساعت،يك بسته ژله ليمو را طبق دستور درست كرد و روی سطح چیزکیک ریخت. .سپس برای ۴ الی ۵ ساعت داخل یخچال قرار داده تا ببندد. .
#چیز_کیک_لیمویی
#اخرین_جمعه_سال
#روزهای_آخر_اسفند
Read more
تصویر این دو نفر رو که مشاهده میکنید دو فوق میلیاردر آمریکایی یکی آقای بیل گیتس موسس مایکروسافت و دیگری ...
Media Removed
تصویر این دو نفر رو که مشاهده میکنید دو فوق میلیاردر آمریکایی یکی آقای بیل گیتس موسس مایکروسافت و دیگری رییس و بنیان گذار فیس بوک استاد زاکربرگ که با حفظ سمت اینستارو هم خرید،،همین اینستایی که تبدیلش کردیم به محیطی برای خودنمایی و دلقک بازی و به رخ کشیدن ساعت ها و ماشین هاو لباس های مارک دارمون بدون ... تصویر این دو نفر رو که مشاهده میکنید دو فوق میلیاردر آمریکایی یکی آقای بیل گیتس موسس مایکروسافت و دیگری رییس و بنیان گذار فیس بوک استاد زاکربرگ که با حفظ سمت اینستارو هم خرید،،همین اینستایی که تبدیلش کردیم به محیطی برای خودنمایی و دلقک بازی و به رخ کشیدن ساعت ها و ماشین هاو لباس های مارک دارمون بدون کمترین کارکرد اجتماعی ، حالت تهوع این وضعیت رو میتونید تو پیج بچه پولدارهای پایتخت یا همون ریج کیدنزهای تازه به دوران رسیده از فضای مسموم سیاسی اجتماعی اقتصادی دوران محمود مشاهده کنید.
در جوامعی که فاصله طبقانی به بی شرمانه ترین حالت خود میرسد هر فرد با هر ابزار و کالایی به این می اندیشد تا طبقه ی خود را به طرز کاذبی تغییر دهد، بی جهت نیست ما رتبه ی اول کالای لوکسی مثل گوشی اپل را در منطقه داریم و اما جالب تر اینکه طبق تحقیقات به عمل آمده این طبقه ی متوسط ایرانی میباشد که بیشترین تعداد خرید از این محصول را انجام میدهد مثلا موبایل طبقه ی اجتماعی من یک گوشی 500هزاری تومانی می باشد ولی برای بالا بردن کاذب طبقه از موبایل چند میلیونی با هزار و یک قرض و گاهی اوقات بدهی استفاده میکنم . و اما نتیجه جامعه ای پر از دوگانگي طبقاتی که به شدت از اصل خود دور میشود، طبقه ی متوسط متوهم و بی مسئولیت در بازساخت اجتماع و همچنین طبقه ی فرادستی بی شرم و... باز هم به تصویر این دوچهره با دقت نگاه کنیم، ۱۳۸ میلیارد دلار در این عکس نهفته است ولی کمربند گوچی کسی پیدا نیست مطمئنم عکس ماشین و ساعت هم نمیگذارند اینستا.
✍ #میثاق_فروغی
Read more
 #chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با ...
Media Removed
#chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ... #chile #lonelyplanet #dream #home
اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ده سانتی متر زیر لباس زیرش با یه کمربند فلزی می‌ایستاد و همیشه هدفونش روی گوشش بود و برای معرفی خودش میگفت من از شهر کوچیکی از جنوب شیلی میام. از منطقه ای به نام آخر دنیا.
و این جمله برای همیشه در مغزم ثبت شد:
Fin del mundo
پنج سال پیش توی خیابون انقلاب قدم میزدم. بعد سالها برگشته بودم به ایران و به تهرانی که خاطراتم از کودکی اونجا جا مونده بود. هدفونم رو زیر شال سبز بلند روی گوشم گذاشته بودم و به آدم ها نگاه میکردم. به کتاب فروشی ‌ها و مردم در عجله. یکدفه مردی جلوم سبز شد. مردی با پوست تیره و شاید چهل ساله وداز آفریفا. فارسی حرف نمیزد و انگلیسی‌اش لهجه داشت. کتابهاش رو جلوم گرفته بود و با چشم‌های گشاد شده و حرکات دست آروم از دو کتاب تو دستش میگفت. یک کتاب فرانسوی که هیچ ازش نمی‌فهمیدم. و یکی کتاب لونلی پلنت قدیمی درباره سفر به شیلی و ایستر‌آیلند ، چاپ شده در سال هزار و نهصد و هشتاد! تنها چیزی که ازش می‌فهمیدم ده هزار تومن میخواست که گرفت و من رو با کلی سوال تنها گذاشت.
اون روز من با یک کتاب سفرنامه برگشتم به خونه‌ ای که تازه توی جمالزاده اجاره کرده بودم و جز یک گلیم و پتو و بالشت چیزی نداشت! -
دو سال قبل تصمیمم رو گرفتم. میرم به آمریکای جنوبی. تمام برنامه‌ها رو ریختم و درست یک ماه قبل فهمیدم که بودجه‌م جور نمیشه و نمیتونم. غمگین بودم. امیرعلی اومده بود بهم سر بزنه و اونقدر اونجا موند و چای خورد که از 'دیگه چه خبرا' به 'هر کی کار خودش رو بکنه' رسید. من کتابم رو با غم بزرگی توی دلم برداشتم. به مرد سیاه پوست خیابون انقلاب فکر کردم که هیچی ازش نمیدونستم. به این کتاب که نمیدونستم همسفر چند نفر بوده و حالا دست منه. و امیر علی با لنز جدیدش عکسی از من گرفت.
عکسی که حالا نشسته روی مبل تکی خاکستری رنگی، توی خونه‌ای تو سانتیاگو پایتخت شیلی نگاهش میکنم و لبخند میزنم!
خونه‌ای در دراز ترین کشور جهان. خونه ای در آخر دنیا!
Fin del mundo !
Read more
. خواشا آنان که مردانه میمیرند و تو ای عزیز! خوب میدانی که تنها کسانی مردانه میمیرند، که مردانه ...
Media Removed
. خواشا آنان که مردانه میمیرند و تو ای عزیز! خوب میدانی که تنها کسانی مردانه میمیرند، که مردانه زیسته باشند. #شهیدسیدمرتضی_آوینی #روزهنرانقلاب #سیدشهیدان_اهل_قلم #سالروزشهادت_سیدمرتضی_آوینی ءءءءءءءءءءءءءءءءءء ما در انتهای هر آژانس شیشه‌ای همیشه فکر می‌کنیم به ... .
خواشا آنان که مردانه میمیرند
و تو ای عزیز!
خوب میدانی که تنها کسانی مردانه میمیرند،
که مردانه زیسته باشند.

#شهیدسیدمرتضی_آوینی

#روزهنرانقلاب
#سیدشهیدان_اهل_قلم
#سالروزشهادت_سیدمرتضی_آوینی

ءءءءءءءءءءءءءءءءءء

ما در انتهای هر آژانس شیشه‌ای
همیشه فکر می‌کنیم
به عمق دردهای ریشه‌ای
نگاه تازه بودن و
گذشتن از خطوط کهنه و کلیشه‌ای
ما، پیِ حقیقتی عمیق و عاشقانه‌ایم
نه عشق‌های کاغذی
نه فیلم‌های گیشه‌ای

ما، ادامه‌ی به یک اشاره و به سر دویدنیم
ما، در امتدادِ با هنر به آسمان رسیدنیم
هنوز «با نوای کاروان»
روایت شکوه فتح ماست
روایتی که آخرش،
دیار عشق، کربلاست
هنوز در فضای قلب ما
طنین یک نوای آشناست
صدای سیدی شهید،
صدای گرم «مرتضی» ست

#قاسم_صرافان
#خط #کتاب_خط
#فصل_پنجم
.
.
Read more
آه ای قشون وحشت آه ای سیاه پوشان اندیشه کشتنی نیست با حکم قتل و زندان اگرچه این همه تن، در دخمه ها ...
Media Removed
آه ای قشون وحشت آه ای سیاه پوشان اندیشه کشتنی نیست با حکم قتل و زندان اگرچه این همه تن، در دخمه ها گرفتار اگرچه شعر ممنوع، اگرچه عشق بر دار تو خوش بدان به زودی ، این نسل های عاشق با فکرهای تازه ، چون لشکر شقایق از شانه های تاریخ، این یأس را بریزند با دستهای آزاد ، با کهنگی ستیزند ♫♫♫♫ این ریشه ... آه ای قشون وحشت آه ای سیاه پوشان

اندیشه کشتنی نیست با حکم قتل و زندان

اگرچه این همه تن، در دخمه ها گرفتار

اگرچه شعر ممنوع، اگرچه عشق بر دار

تو خوش بدان به زودی ، این نسل های عاشق

با فکرهای تازه ، چون لشکر شقایق

از شانه های تاریخ، این یأس را بریزند

با دستهای آزاد ، با کهنگی ستیزند ♫♫♫♫ این ریشه های پُرجان، در عمق تشنه ی خاک

این خانه را بسازن، اندیشمند و دلپاک

این دستهای خونین، این سایه های تهدید

دیگر حراس ما نیست در فتح صبح امید

نگاه ما به فرداست، شما گذشته هایید

با ما سرود میلاد، با مرگ همصدایید

آه ای قشون ظلمت ، ای قوم مانده تنها

اندیشه کشتنی نیست این است باور ما
ترانه سرا : پویان مقدسی
Read more
. آه ای قُشون وحشت آه ای سیاه پوشان اندیشه کشتنی نیست با حکم قتل و زندان اگرچه این همه تن، در دخمه ها گرفتار اگرچه شعر ممنوع، اگرچه عشق بر دار تو خوش بدان به زودی ، این نسل های عاشق با فکرهای تازه ، چون لشکر شقایق از شانه های تاریخ، این یأس را بریزند با دستهای آزاد ، با کهنگی ستیزند این ... .
آه ای قُشون وحشت آه ای سیاه پوشان

اندیشه کشتنی نیست با حکم قتل و زندان

اگرچه این همه تن، در دخمه ها گرفتار

اگرچه شعر ممنوع، اگرچه عشق بر دار

تو خوش بدان به زودی ، این نسل های عاشق

با فکرهای تازه ، چون لشکر شقایق

از شانه های تاریخ، این یأس را بریزند

با دستهای آزاد ، با کهنگی ستیزند

این ریشه های پُرجان، در عمق تشنه ی خاک

این خانه را بسازم اندیشمند و دلپاک

این دستهای خونین، این سایه های تهدید

دیگر هراس ما نیست در فتح صبح امید

نگاه ما به فرداست، شما گذشته هایید

با ما سرود میلاد، با مرگ همصدایید

آه ای قشون ظلمت ، ای قوم مانده تنها

اندیشه کُشتنی نیست این است باور ما

#داریوش_اقبالی
#پویان_مقدسی
Read more
Sharp Objects دیدن سریال تازه ام را آغاز کردم. کشمکش های انسان با خویشتن، کنار آمدن(یا نیامدن) ...
Media Removed
Sharp Objects دیدن سریال تازه ام را آغاز کردم. کشمکش های انسان با خویشتن، کنار آمدن(یا نیامدن) با گذشته خود، ارتباط برقرار کردن با دنیای پیرامون، بیان آنچه که حس میکنی، فرودادن دردی که میکشی و بسیاری ازین موردها میتواند فیلم،کتاب یا سریالی را جذاب کند. این سریال کل این مسائل را با هم دارد. درون ... Sharp Objects
دیدن سریال تازه ام را آغاز کردم.
کشمکش های انسان با خویشتن، کنار آمدن(یا نیامدن) با گذشته خود، ارتباط برقرار کردن با دنیای پیرامون، بیان آنچه که حس میکنی، فرودادن دردی که میکشی و بسیاری ازین موردها میتواند فیلم،کتاب یا سریالی را جذاب کند.
این سریال کل این مسائل را با هم دارد.
درون هر انسان سرشار است از حس، ترس، کشمکش، نیاز و .....،! انسانهای دورو بر ما توان بروز اینها را ندارند. از تو میخواهند که این نکته ها را تشخیص دهی، در باره شان اما حرف نزنی! قورتشان بدهی! اینجا در این سریال برخورد بیننده با این پدیده روانشناختی دگرگونه است.
بازی هنرپیشه های اصلی و روند منطقی داستان عالیست. تغیر رنگ صحنه با تغیر لوکیشن یا نگاه دوربین کم نظیر است.
سرعت نگاه دوربین به نکته های مختلف چشمگیر است،اما بدون استرس! تند اما درست. بیصبرانه منتظر بخش بعدی میمانم.
Read more
. #flo دیدم خیلی‌هاتون از وجود این اپلیکیشن خیلی خیلی خوب بی‌خبرید، گفتم یه توضبح کوچیکی در موردش ...
Media Removed
. #flo دیدم خیلی‌هاتون از وجود این اپلیکیشن خیلی خیلی خوب بی‌خبرید، گفتم یه توضبح کوچیکی در موردش بهتون بدم . یادتونه خیلی قدیما، تو تقویممون تازه اگه یادمون می‌موند رو تاریخ پریودمون خیلی خیلی ریز جوری که هیشکی جز خودمون نفهمه می‌نوشتیم پ؟ حالا بماند که چقد خجالت می‌کشیدیم و فکر می‌کردیم ... .
#flo

دیدم خیلی‌هاتون از وجود این اپلیکیشن خیلی خیلی خوب بی‌خبرید، گفتم یه توضبح کوچیکی در موردش بهتون بدم
.
یادتونه خیلی قدیما، تو تقویممون تازه اگه یادمون می‌موند رو تاریخ پریودمون خیلی خیلی ریز جوری که هیشکی جز خودمون نفهمه می‌نوشتیم پ؟ حالا بماند که چقد خجالت می‌کشیدیم و فکر می‌کردیم الان گناه کردیم و کسی نباید بفهمه، کاری با ایناش ندارم...
.
فلو یه اپلیکیشن خیلی خوب و ساده برای پیگیری پریوده، مث یه تقویم هوشمند که قاعدگی، تخمک‌گذاری و روزهای باروری رو نشون میده. می‌تونین روزهای دوره‌تون رو تو تقویم این برنامه بنویسید و سندروم‌های قبل از پریودتون رو ثبت کنید. من خودم یه وقتایی یهو به خودم میام و می‌بینم چقد افسرده و بی‌گناهم بعد یه نگاه میندازم به فلو می‌بینم بله، چند روزی مونده تا روز زیبای فلان!
#صبااپ
Read more
. با هم بودنه ما از انتخابهامون شروع شد و متفاوت بودن رو انتخاب کردیم. هر چند که تو هر زمینه ایی با انواع ...
Media Removed
. با هم بودنه ما از انتخابهامون شروع شد و متفاوت بودن رو انتخاب کردیم. هر چند که تو هر زمینه ایی با انواع مخالفتها مواجه شدیم که ناچار از بعضیاش گذشتیم ، امّا پای بعضی انتخابهای دیگمون وایسادیم.. مثله انتخابِ یک شهر برای زندگی.. یک شهر به غیر از تـهـــران! دنبال آرامش، سکوت و هوای تازه تر بودیم.. ... .
با هم بودنه ما از انتخابهامون شروع شد و متفاوت بودن رو انتخاب کردیم.
هر چند که تو هر زمینه ایی با انواع مخالفتها مواجه شدیم که ناچار از بعضیاش گذشتیم ، امّا پای بعضی انتخابهای دیگمون وایسادیم.. مثله انتخابِ یک شهر برای زندگی.. یک شهر به غیر از تـهـــران!
دنبال آرامش، سکوت و هوای تازه تر بودیم.. پس؛
از تهران رفتیم.
#تهران ؛ این شهره شلوغه پر خاطره..
پر از کوچه پس کوچه های آشنا.. هر گوشه اش یادگاری از روزهایی که گذشت و عمری که تلخ و شیرین سپری شد.. راستی این عمر چقدر سریع میگذره! با نگاه کردن به بچه هایی که تا دیروز بچه بودن و امروز شدن آدم بزرگ میشه اینو عمیقاً حس کرد.. با تماشای فیلمها و سریالهای چند سال پیشه تلوزیون و دیدنه عوض شدنه کوچه خیابونهای شهر.. ماشینها.. ظاهره آدمها.. میفهمیم که چقدر زمان گذشته.. با کمی دقّت به نقشه ی تهران یا حتّی ایستادن روی پشت بومِ خونه و نگاه به دور دستها میشه تفاوت ها و تغییرات رو دید و گاهی حتّی احساسِ پیری کرد!!
با اینحال یه وقتایی مجبوری ترک کنی جایی رو که توش قد کشیدی و بزرگ شدی. گاهی باید از همه ی گذشته ، از همه ی خاطرات دل کند و رفت...... برای بهتر زندگی کردن باید انتخابهای تازه کرد.
ما هر دو رفتیم، با رفتن ما شاید جا باز بشه برای دو نفر آدمِ جدید!
دو نفر که میخوان خوشبختی هاشونو زیر سقف دود آلودِ تهران و بین آسمون خراشها و خیابونهای شلوغِ پایتخت پیدا کنن... به قول شاعری:

دلم براي تهران مي‌سوزد

که با بنزين سرب‌دار

شهر،

سياه‌تر مي‌شود!

دل‌مان خوش است

لااقل

هميشه ميداني براي آزادي هست!
.
که بايد دور سرش طواف كرد..! . .
و متاسفم.. .
كه چرا قلب كشورم سياه است،

و روابطمان

هر روز تيره‌تر مي‌شود!
Read more
<span class="emoji emoji1f353"></span>☘️ عدم اعتماد به نفس فقط به نپوشیدن لباس‌های رنگی، صحبت نکردن در جمع و یا رضایت نداشتن از ظاهر ختم ...
Media Removed
☘️ عدم اعتماد به نفس فقط به نپوشیدن لباس‌های رنگی، صحبت نکردن در جمع و یا رضایت نداشتن از ظاهر ختم نمی‌شه. امروز توی باغ کتاب سه-چهار ساعتی توی یه کافه نشسته‌بودم و کارامو انجام می‌دادم، سه تا دختر نوجوون ۱۷-۱۸ ساله اومدن پیشم و با تعجب ازم پرسیدن که چجوری تنها اومدم بیرون؟! یکیشون می‌گفت تنهایی ... 🍓☘️
عدم اعتماد به نفس فقط به نپوشیدن لباس‌های رنگی، صحبت نکردن در جمع و یا رضایت نداشتن از ظاهر ختم نمی‌شه.
امروز توی باغ کتاب سه-چهار ساعتی توی یه کافه نشسته‌بودم و کارامو انجام می‌دادم، سه تا دختر نوجوون ۱۷-۱۸ ساله اومدن پیشم و با تعجب ازم پرسیدن که چجوری تنها اومدم بیرون؟! یکیشون می‌گفت تنهایی حوصله‌ش سر می‌ره، یکی دیگه که اتفاقن خیلی هم خوشگل بود می‌گفت تا حالا تنهایی رستوران یا کافه نرفته!!!، و اون یکی سینما رفتنِ تنهایی من براش خیلی عجیب بود.
واقعیت اینه‌که فرار از تنهایی یکی از نمودهای اصلی نداشتن اعتماد به نفس‌ه.
تازه فقط توی تنهایی‌ه که می‌شه به درون سفر کرد و به کلی نتیجه خوب رسید. می‌تونید خودتونو بیش‌تر ببینید و بشناسید، بیش‌تر وقت دارید به اطراف، آدم‌ها، روابط‌‌شون توجه کنید.
تازه وقتی نقطه‌ضعف‌ها رو پیدا می‌کنید کم‌کم روشون کار کنید تا اعتمادبه‌نفس‌تون روزبه‌روز بیش‌تر بشه.
اون‌چه که اهمیت داره نه رنگ پوست، نه وزن ، نه مارک رژلب، نه لباس و نه مدل دماغ‌تونه! بلکه نگاه شما به اطرافه که می‌تونه ازتون انسانی متفاوت بسازه. باور کنید اینا شعار نیست. من خودم آدم به شدت بی‌اعتمادبه‌نفسی بودم توی نوجوونی، روانکاوم (بله روانکاو، نه خجالت داره و نه عیبه، کاملن ضروریه در دنیای امروز) کلی بهم کمک کرد و خودمم تلاش کردم تا این حرفارو شعار ندونم، الان همشون تجربیات من شدن.
.
عکس در سعدیه، بهمن ۹۶ : @naqmehyazdani
Read more
با خستگی زیاد تازه آمده بودم سر پُستِ خود در اتاق مهدقرآن <span class="emoji emoji1f60d"></span>و از شما چه پنهان<span class="emoji emoji1f440"></span> ریز ریز از دلم میگذشت: "کاش ...
Media Removed
با خستگی زیاد تازه آمده بودم سر پُستِ خود در اتاق مهدقرآن و از شما چه پنهان ریز ریز از دلم میگذشت: "کاش یه کوچولو دیرتر بیان بچه ها...کاش امروز یه ذره جمعیت کم تر باشه" در همین افکار بودم که یکهو چهار پنج نفری آمدند دم در، رو به من ایستادند و زل زده بودند به خانم دکتری که من باشم و به ایشان گفته بودند ... با خستگی زیاد تازه آمده بودم سر پُستِ خود در اتاق مهدقرآن 😍و از شما چه پنهان👀 ریز ریز از دلم میگذشت: "کاش یه کوچولو دیرتر بیان بچه ها...کاش امروز یه ذره جمعیت کم تر باشه"🙈
در همین افکار بودم که یکهو چهار پنج نفری آمدند دم در، رو به من ایستادند
و زل زده بودند به خانم دکتری که من باشم😅 و به ایشان گفته بودند برید پیش خانم دکتر ببینید چی کارتون داره🤔
چشمانشان برق خاصی داشت😍
سیاهی چشمانشان پُر جاااااان بود.
بلند با عشق گفتم: سلااااام😍
بیاید ببینمم...به به به به چه دختر پسرای خوشگلی
بیاید خاله پیش من بشینید ببینید چی کاااارتووون دااارمممم😎
و آن ها انگار منتظر یک جرقه بودند که دمپایی و کفشهایشان را بِکَنند و در عرض نیم ثانیه دور من ظاهر شوند.😄
همگی دوزانو و مشتاق نشستند
گویی یکهو همه شان شدند سراسر گوش و چشم🙆🙌
در همان لحظه ی اول عاشقشان شدم
انرژی شان وصف شدنی نبود
اسمهایشان را پرسیدم...در این بین یکی لیلی ماه بود و دیگری شیرین گل😍😍😍 و من مات و مبهوت اسمهایشان چون چشمهایشان😏
شروع کردم به آموزش
- "خبببب ببینم کدوماتون دندون کوچولو دارید؟؟؟بخندید ببینمم؟؟؟؟"
و آنها خندیدند😍 و در همان حال نگاهشان مدام میچرخید و به دندانها و خنده ی هم نگاه میکردند...
- "به به به شما ها که همتون دندوناتون بزرگ شددههههه"
و شروع کردم از فلسفه ی دندان و ما یتعلق به گفتم برااایشان و دندان شیری و دائمی و روش رولینگ! ، همه به زبان کودکانه!
از میکروب های بدجنس و عروسی گرفتنشان در دهان و تا جارو کشیدن دندان ها!😲😎😁
و بعد رسیدیم به بخش انواع غذاهای خوب
-"خبببب بچه های خوب ماها باید غذاهای سالم بخوریم..
به حرف بابا مامانمون گوش بدیم
مثلا یه عااالمه میوه بخوریم
یه عاالمه شیر بخوریم
گوشت و اینا بخوریم...
باشههه؟؟؟" لیلی ماه: خانم اجااازه؟؟
- جانم عزیزم؟؟😊
- خانم ما قبلنا شیر میخوردیم الان دیگه نمیخوریم
و من تعجب کردم...پشت بندش شیرین گل هم لیلی ماه را تایید کرد.😟
و من داشتم کم کم میرفتم‌در نقش جدیت که شاید تذکری بدهم که شیر بخورند، لبخندم را کم تر کردم😒 و گفتم: "خب چرا الان دیگه نمیخورید، شیر فلانه و بهمانه "
که لیلی ماه وسط حرفهایم پرید و گفت: "خاله بابامون دیگه پول نداره برامون شیر بخره، قبلنا پول داشتیم و ..."
و
من
فروریختم😯😢 لحظه ای فقط
نگاهشان‌کردم
زبانم بند آمده بود و نمیدانستم چه بگویم😔
خودم‌را جمع کردم
نمیخواستم احساس ترحم منتقل کنم به قلبهای پاکشان
نمیخواستم تشویقشان کنم به درد خود را جلوی هرکسی به زبان آوردن
اما نمیدانستم هم چه بگویم😔
#ادامه_در_کامنت_اول
Read more
. <span class="emoji emoji1f496"></span> فال امرروز حافظ یکشنبه بیست وچهارم تیر ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت.<span class="emoji emoji1f496"></span> ⚘-----------------------------⚘ <span class="emoji emoji2666"></span>️چند ...
Media Removed
. فال امرروز حافظ یکشنبه بیست وچهارم تیر ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت. ⚘-----------------------------⚘ ️چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است️دوست عزیزی که بیست و چهارم تیر ماه به دنیا آمده ای، تولدت مبارک "تولد" تنها روزیست؛ که مادر با گریهای نوزادش لبخند میزند. نزدیکی ... .
💖 فال امرروز حافظ یکشنبه بیست وچهارم تیر ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت.💖 ⚘-----------------------------⚘
♦️چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است♦️
♦️دوست عزیزی که بیست و چهارم تیر ماه به دنیا آمده ای، تولدت مبارک
"تولد" تنها روزیست؛ که مادر با گریهای نوزادش لبخند میزند.
🌹نزدیکی های روز تولدتان ناگهان نگاهتان به زندگی تغییر کرده و دچار تحولی درونی خواهید شد و ممکن است نظرات و اعتقاداتتان تا حدی تغییر کنند که در تضاد با باورهای قبلیتان باشند. اگر بتوانید تعادل خودتان را حفظ کنید تا اواخر مرداد ماه خواهید توانست در این نگاه تازه خود به ثبات برسید. تا می توانید کار کنید تا در هر برنامه کاری که برای امسالتان دارید به موفقیت های بسیار  برسید. در زمینه های اجتماعی نیز موفقتر خواهید بود و بیشتر دیده خواهید شد. انرژی و انگیزه بسیار زیادی در اختیار دارید تا امسال را به سالی فوق العاده تبدیل کنید. در فروردین ماه در محل کارتان فعال باشید، اما این را هم یادتان باشد که ممکن است با مخالفت هایی مواجه شوید. در مواجهه با این وضعیت خیلی جدی برخورد کنید، اما یادتان باشد که در میدان جنگ نیستید و خشونت به خرج ندهید. امسال سالی سرشار از قدرت برای شما خواهد بود.
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
چقدر تو بدست آوردن رویاهات موفق بودی ؟! ميدونی هميشه بين ما و آرزوهايی<span class="emoji emoji1f3af"></span> كه داريم چيزايی كه ميخوايم ...
Media Removed
چقدر تو بدست آوردن رویاهات موفق بودی ؟! ميدونی هميشه بين ما و آرزوهايی كه داريم چيزايی كه ميخوايم يه ديوار خيلی بزرگ هست☹️ يه سوراخ به اندازه ای كه بتونی با يه چشم اونور ديوار رو ببينی هم روش وجود داره، بهش ميگن "خيالبافی" كار باحاليه خيلی از روزای زندگی رو ميشه با همين نگاه كردن به اونور ... چقدر تو بدست آوردن رویاهات موفق بودی ؟!
ميدونی
هميشه بين ما و آرزوهايی🎯 كه داريم
چيزايی كه ميخوايم 🏆
يه ديوار خيلی بزرگ هست☹️
يه سوراخ به اندازه ای كه بتونی با يه چشم👀 اونور ديوار رو ببينی هم روش وجود داره،
بهش ميگن "خيالبافی"✨
كار باحاليه🙈
خيلی از روزای زندگی رو ميشه با همين نگاه كردن به اونور ديوار، از طريق يه سوراخ كوچيک گذروند
چون هیچ سختی نداره، هیچ زحمتی نمیخواد!😅😉
ولي سوالی كه پيش مياد اينه:
دلت فقط به نگاه كردن راضی ميشه؟
خيالبافی برات كافيه؟😏
اگر آره كه هيچی، بدون خيلی ها همينطوری زندگی ميكنن. اونقدر كه ديگه بهش عادت كردن🚶‍♀️
.
🔰 ولی
ولی اگه بخوای
ميشه اون ديوار لعنتی رو خورد كرد و ريخت پايين!💪
سخته، زحمت ميخواد، اراده ميخواد
بي خوابی ميخواد، استرس، نگرانی!
اصلا كار آسونی نيست و هيچ راه در رويی هم نداره!
ولي وقتی ديوار رو ريختی پايين،
وقتی پاتو گذاشتی روی خرابه ها و رفتی اونور،
ديگه تمومه!
تازه اون موقع ميفهمی كه چقدر اون سوراخ لعنتی كوچيک بود!
يا كه بيخيال،
"خيالبافی" رو عشقه!
بشين و تماشا كن!🙄
فکر کنم وقتش باشه از خودت سوال کنی قراره این طرف دیوار بمونی یاااا....؟!🤔💪
.
✅ میخوای امسال دیوار بین خودت و آرزوهاتو بشکنی ؟؟ 😏
میخوای در آینده هر وقت به امسال فکر کردی به خودت افتخار کنی ؟؟ 😍
با مشاوره های دانشجویان پزشکی مکتبستان برگ برنده ای داری که هیچکس اونو نداره 😎👏 مشاورت هر روز برات برنامه ریزی میکنه ، هر روز باهات در تماسه و با راهکار های بی نظیرش موفقیت رو برات مثل آب خوردن میکنه 😍💪
برای کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در طرح مشاوره به دایرکت پیام بدین تا راهنماییتون کنیم ❤️
.
#مکتبستان
#دکتر_کاویانی
#مشاوره #کنکور #کنکور۹۸
#تجربی #ریاضی #انسانی
#پزشکی #مهندسی #برنامه_ریزی
#آرزو #رویا #سد #موفقیت #موفق_شدن
Read more
تازه‌های #کتاب #نشر_اطراف ۱۳۴ص ۱۶۵۰۰ تومان • سال 2014 بنياد ملی كتاب آمريكا والريا لوئيزلی را ...
Media Removed
تازه‌های #کتاب #نشر_اطراف ۱۳۴ص ۱۶۵۰۰ تومان • سال 2014 بنياد ملی كتاب آمريكا والريا لوئيزلی را يكی از پنج نويسنده مهم زير سی‌وپنج سال جهان معرفی كرد. نويسنده‌ای كه در مكزيک به دنيا آمده و در چهار قاره‌ی جهان زندگی كرده. عصاره‌ی همين زيست چگال فكری، ادبی و اقليمی را می‌شود در جستارهای او ديد. نوشته‌هايش ... تازه‌های #کتاب #نشر_اطراف ۱۳۴ص ۱۶۵۰۰ تومان

سال 2014 بنياد ملی كتاب آمريكا والريا لوئيزلی را يكی از پنج نويسنده مهم زير سی‌وپنج سال جهان معرفی كرد. نويسنده‌ای كه در مكزيک به دنيا آمده و در چهار قاره‌ی جهان زندگی كرده. عصاره‌ی همين زيست چگال فكری، ادبی و اقليمی را می‌شود در جستارهای او ديد. نوشته‌هايش در نگاه اول پرسه‌های بی‌هدف به نظر می‌آيند اما در واقع نقشه‌نگاری‌اند؛ جست‌وجو برای ترسيم ذهنی خيابان‌ها، زبان‌ها و زوايای بكر انسانی. لوئيزلی نمی‌خواهد ما همراه او شهری را بشناسيم، زبانی را ياد بگيريم يا به مقصدی برسيم. او مخاطب را به فضاهای خالی شهر و تجربه‌های انسانی مهمان می‌كند. جستارهای لوئيزلی ما را در فضاهای شهری گم می‌كند و به خودمان باز می‌گرداند.



#شهر #گردشگری #پرسه #پرسه_زنی #شهرکتاب_ساعی
Read more
 #bighanoon #aliramezan بابا اعتقاد داشت، با شکم خالی نباید رفت سر معامله. می‌گفت: «شکم خالی دین ...
Media Removed
#bighanoon #aliramezan بابا اعتقاد داشت، با شکم خالی نباید رفت سر معامله. می‌گفت: «شکم خالی دین و ایمون نمیشناسه، چه برسه به عقل معاش. حرص می‌زنی و پولت رو می‌ریزی دور». بعد از غذا هم می‌رفت یک گوشه تکیه‌اش را می‌داد به پشتی و پایش را دراز می‌کرد تا چایش حاضر شود. همان‌طور هم که خودش را می‌خاراند ... #bighanoon #aliramezan
بابا اعتقاد داشت، با شکم خالی نباید رفت سر معامله. می‌گفت: «شکم خالی دین و ایمون نمیشناسه، چه برسه به عقل معاش. حرص می‌زنی و پولت رو می‌ریزی دور». بعد از غذا هم می‌رفت یک گوشه تکیه‌اش را می‌داد به پشتی و پایش را دراز می‌کرد تا چایش حاضر شود. همان‌طور هم که خودش را می‌خاراند و آماده‌ چُرت عصر می‌شد، به ما می‌گفت: «شکم خالی به کنار، با شکم پر هم، هیچ‌وقت نباید معامله کرد. چون خون هجوم ميبره سمت معده، دیگه هیچیش به مغز نمیرسه. واسه اینه که عقل آدم، همین که سیر شد، از کار میفته». با همین دو استدلال، بابا تقریبا هیچ‌وقت در زندگی‌اش معامله‌ خاصی نکرد. چون بالاخره آدم یا سیر است یا گرسنه و بابا در هر دو مورد خودش را ممنوع‌المعامله کرده بود. تنها معاملات پر ریسک بابا در زندگی، خریدن هندوانه بدون شرط چاقو بود.
.
درست در زمانی که همه‌ باباها در فیلم‌ها و سریال‌های خارجی، بچه‌های‌شان را می‌بردند ماهی‌گیری، بابا دست من و برادرم را می‌گرفت و می‌برد هندوانه‌فروشی. من و سعید در دامنه‌ کوه بی‌پایانی از هندوانه‌ها، می‌ایستادیم و به هندوانه‌های سبزِ راه‌راه خیره می‌شدیم. شکار هندوانه، در خانواده‌ ما راه و رسم عجیبی داشت. تک‌تک‌مان روزی یک هندوانه می‌خوردیم و بابا اعتقاد داشت که هر آدمی در هر روز، هندوانه‌ مخصوص به خودش را دارد. هندوانه‌ای که مدام صاحبش را صدا می‌زند تا بالاخره پیدایش کند. تمام عمر من در هندوانه‌فروشی‌ها، به تلاش برای شنیدن صدای هندوانه‌ام گذشت. شب‎ها خواب می‌دیدم که هندوانه‌ام، دور از من پشت کرکره‌ مغازه گیر کرده و دارد در غم فراق من تپ تپ می‌کند.
.
«همه بلدند یه لقه به هندونه بزنند و ازش یه صدایی دربیارند. اما هندونه مثل ساز میمونه. باید بلدش باشی تا بتونی اون صدا درسته رو دربیاری». بابا خربزه‌نواز و گرمک‌باز حرفه‌ای بود اما ساز تخصصی‌اش هندوانه بود. مهارت بابا در هندوانه‌نوازی آن‌قدر غریب بود که همه در میوه‌فروشی ناخوداگاه دورش جمع می‌شدند. مردم نگاه می‌کردند اما چیز خاصی سردر نمی‌آوردند. خیلی‌ها در محل آمدند ادای بابا را در بیاورند اما قضیه به این سادگی‌ها نبود.
.
بابا، من و سعید را که پسرش بودیم، بعد از کلی خواهش و التماس به شاگردی قبول کرد. اول، هندوانه دست گرفتن را با بچه‌های تازه به دنیا آمده‌ فامیل شروع کردیم. بابا معتقد بود، یک هندوانه‌نواز اول باید بتواند آروغ بچه‌ شیرخوار را بگیرد. چون برای شنیدن حرف دل هندوانه، باید ضربه‌ درست را به جای درست زد. می‌گفت: «باید هندونه رو فهمید».
.
اما قبل از فهمیدن
.

بقیه در کامنت اول👇👇👇👇
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . این کتاب می تواند بازخوانی مجمل داستانهای محمود دولت آبادی به حساب ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . این کتاب می تواند بازخوانی مجمل داستانهای محمود دولت آبادی به حساب آید . در این بازخوانی جا به جا توضیحاتی داده ام و بر نکاتی انگشت گذاشته ام تا شاید مادۀ خام یک بررسی مفصل فراهم آمده باشد؛ من بر نشانه هایی تأکید کرده ام که گمان می کنم در بررسی آثار او اهمیتی ویژه دارد..... . . . #محموددولت_آبادی ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.

این کتاب می تواند بازخوانی مجمل داستانهای محمود دولت آبادی به حساب آید . در این بازخوانی جا به جا توضیحاتی داده ام و بر نکاتی انگشت گذاشته ام تا شاید مادۀ خام یک بررسی مفصل فراهم آمده باشد؛ من بر نشانه هایی تأکید کرده ام که گمان می کنم در بررسی آثار او اهمیتی ویژه دارد.....
.
.
.
#محموددولت_آبادی ( #نام_آوران_اندیشه_وهنر ۱ )
#نقدوبررسی
#امیرحسن_چهلتن
۸۵۰۰ تومان
۱۱۲ صفحه
جلد شومیز
#تازه‌های_کتاب
#موسسه_انتشارات_نگاه
#نشرنگاه #negahpub .
.
.
.
.
پ ن : کتاب در کتابفروشی‌ها موجود است . .

۷۷۳۵۳۲۸۴ و ۷۷۳۵۱۰۱۶ شهرستانها و تهران . پخش گسترش ؛ مرکز پخش کتابهای #موسسه_انتشارات_نگاه‌ : با شماره های اعلام شده تماس بگیرید تا به نزدیکترین کتابفروشی محل سکونت خود راهنمایی شوید . ممنون 🍃🙏📚 ____________________________________________________
Read more
سه شنبه تون عالی روز عرفه و روز قربان بر شما دوستان عزیز مبارک خدایا🕋<span class="emoji emoji1f334"></span> دراین روزمعنوی به حرمت عطرخوش ...
Media Removed
سه شنبه تون عالی روز عرفه و روز قربان بر شما دوستان عزیز مبارک خدایا🕋 دراین روزمعنوی به حرمت عطرخوش کعبه خیروبرکت سلامتی و خوشبختی را نصیب همه بگردان دلنوشته گاهي برات يه اتفاق غير منتظره پيش مياد كه تا مدت ها از ذهنت بيرون نميره. ماشيني كه بعد يه ترمز طولاني، دقيقا كنار زانوت متوقف ... سه شنبه تون عالی
روز عرفه و روز قربان بر شما دوستان عزیز مبارک
خدایا🕋🌴
دراین روزمعنوی
به حرمت عطرخوش کعبه
خیروبرکت
سلامتی و
خوشبختی را
نصیب همه بگردان💞🌴
دلنوشته💖
📝
گاهي برات يه اتفاق غير منتظره پيش مياد كه تا مدت ها از ذهنت بيرون نميره. ماشيني كه بعد يه ترمز طولاني، دقيقا كنار زانوت متوقف ميشه.. حس و حال آدم بعد فرود اضطراري پروازي، كه تو رو حسابي ترسونده باشه، نجات پيدا كردن از دل ساختموني كه آتيش گرفته.. يا گذروندن يه دوره بيماري سخت و مهلك.
آدم تو اون شرايط، وقتي برميگرده و پشت سرش رو ميبينه، به اين فكر ميكنه كه چقدر آخرين ها ميتونه راحت اتفاق بي افته.
هر عكسي كه از تو گرفته ميشه يا ميگيري، هر چيزي كه مينوسي، پيش هر كسي.. هر جايي كه ميري، هر صحبتي هر نگاهي ميتونه آخريش باشه.
فكر كردن به اين چيزها ميتونه خيلي روحيه ي آدم رو تغيير بده. انگار زندگي معناي عميق تري به خودش ميگيره و روزمَرِگي از بين ميره. هرچيزي براي آدم عجيبه و ميشه نگاه تازه اي داشت بهش.
اينجور وقت ها حتي بدمزه ترين غذاهارو ميشه با اشتياق خورد و به طولاني ترين قهرها پايان داد چون ارزش ها برات تغيير ميكنه.

بايد بدوني كه اگر هرچيزي تا الان آخرين نبوده دليلش تويى، كه هستي هنوز كه لحظه ميسازي براي خودت و اطرافيانت و اگرآخرين ها برات اتفاق بي افته، تصويري كه از تو براي اطرافيانت ميمونه، آخرين لحظه هاييه كه تو هيچوقت فكر نميكردي آخريش باشه.
#drmahdizadeh #دکترمهدیزاده #روزعرفه #عیدقربان #خوشبختی #عاشقانه_های_من #زنان_زایمان_نازایی
Read more
رژیم غذایی خوب و موثر برای روزهای نزدیک به عروسی <span class="emoji emoji1f44c"></span> رژیم غذایی سالم ، رژیمی است که به حفظ بهبود سلامت ...
Media Removed
رژیم غذایی خوب و موثر برای روزهای نزدیک به عروسی رژیم غذایی سالم ، رژیمی است که به حفظ بهبود سلامت عمومی بدن کمک می کند. تمام چیزی که به آن نیاز دارید ، قدرت اراده قوی و علاقه شدید به کاهش وزن است . بنابراین ، خودتان را از نظر ذهنی آماده کنید. • وقت آن است که متکی بودن به تکنولوژی موجود را کنار بگذارید. ... رژیم غذایی خوب و موثر برای روزهای نزدیک به عروسی 👌
رژیم غذایی سالم ، رژیمی است که به حفظ بهبود سلامت عمومی بدن کمک می کند.
تمام چیزی که به آن نیاز دارید ، قدرت اراده قوی و علاقه شدید به کاهش وزن است . بنابراین ، خودتان را از نظر ذهنی آماده کنید.
• وقت آن است که متکی بودن به تکنولوژی موجود را کنار بگذارید. بجای رانندگی کردن تا محل کار یا سوپر مارکت ( اگر در فواصل معقول و قابل پیاده روی قرار دارند ) ، پیاده به آن جاها بروید. به جای نشستن جلوی تلویزیون ، فعالیت کنید. هنگامیکه به مراکز خرید می روید ، به جای پله برقی یا آسانسور از راه پله استفاده کنید.
• چند فعالیت بدنی سبک را در خانه‌آغاز کنید. می توانید خانه تان را گردگیری و جارو کنید یا با آهنگ مورد علاقه تان برقصید. دوچرخه سواری در از دست دادن کالری های اضافه کمک زیادی به شما می کند.
• بطور منظم غذا بخورید. هرگز یک وعده غذایی را حذف نکنید. کارشناسان ثابت کرده اند وقتی زنان سالمی که لاغر بودند ، وعده های غذایی نامنظم خوردند ، مقدار کالری کمتری سوزاندند، افزایش وزن پیدا کردند. • غذای سالم بخورید. مقدار زیادی میوه و سبزیجات تازه به منوی غذایتان اضافه کنید. از شیرینی ها ، غذاها ، نوشیدنی های شیرین و نوشابه های گازدار اجتناب کنید . • قبل از خریدن هر چیزی از فروشگاه ، به مواد تشکیل دهنده آن نگاه کنید. مقدار چربی ها و کالری هایی که می خورید را بررسی کنید.
• مقدار زیادی آب بنوشید و مواد غذایی غنی از فیبر بخورید. این چیزها باعث می شود احساس سیری کنید و غذای کمتری بخورید.
• غذاها را در بخش های کوچکتر بخورید و بجای سه وعده غذایی سنگین ، ۵ وعده غذایی سبک مصرف کنید. • مواد غذایی غنی از پروتئین مانند ماهی ، تخم مرغ و محصولات لبنی که پوست شما را ترمیم می کنند مصرف کنید. مواد غذایی آنتی اکسیدانی مانند گوجه فرنگی ، انبه ، اسفناج ، پرتقال و گاهی اوقات چای سبز ، پوست شما را درخشان می کنند.
هدف شما فقط نباید این باشد که لاغر و باریک به نظر برسید. رژیم غذایی قبل از عروسی شما باید درخشش تابناکی به چشمها و پوستتان در روز عروسی بدهد. بنابراین مطمئن شوید برنامه غذایی دارید که تمام نیازهای شما را برآورده می سازد . 🌹
#سوروسات #تشریفات_مجالس #تشریفات_لوکس #خدمات_مجالس #کیترینگ_مجالس #باغ #باغ_عروسی #باغ_تالار #عروسی #عروسی_مجلل #جشن_عقد #نامزدی #بله_برون #تولد #همایش #طراحی #دکور #دیزاین #چیدمان #لاکچری #گل_آرایی #شمع_آرایی #عکاسی_عروسی #فیلمبرداری_عروسی
Read more
حتا عاشقانه ترین رابطه ها هم یک روز به جایی می رسند، که نباید؛ به آستانه فروپاشی و نابودی. آن وقت است ...
Media Removed
حتا عاشقانه ترین رابطه ها هم یک روز به جایی می رسند، که نباید؛ به آستانه فروپاشی و نابودی. آن وقت است که دیگر کسی طعم ساعت ها کنار هم نشستن توی ماشینِ دم کرده، دلهره بوسه های یواشکیِ خیابان های خلوت، مزه شیرین آب طالبی پُر یخ توی گرمای ظهر یا جگرهایی که از سیخ در آورده بودند و خشک بود و نمک نداشت را یادش ... حتا عاشقانه ترین رابطه ها هم یک روز به جایی می رسند، که نباید؛ به آستانه فروپاشی و نابودی.
آن وقت است که دیگر کسی طعم ساعت ها کنار هم نشستن توی ماشینِ دم کرده، دلهره بوسه های یواشکیِ خیابان های خلوت، مزه شیرین آب طالبی پُر یخ توی گرمای ظهر یا جگرهایی که از سیخ در آورده بودند و خشک بود و نمک نداشت را یادش نمی آید.
دیگر کسی به رژ لب مالیده شده به چانه، به پا درد خریدهای طولانی و به فردایی که می تواند مثل دیروز و پیش تر باشد، فکر نمی کند. یک عالمه حرف های ناگفته برای این زده می شود که ردی از گذشته نماند و امیدی به آینده.
من یقین دارم که آدمیزاد، بارها زاییده می شود.
هر بار به گونه ای، با بهانه ای، از بطنی. اما آدمی که در آستانه فروپاشی زاده می شود، به هیچ کدام از آدم های پیش از این شبیه نیست.
نه چشم های غمگینش، نه باور دست خورده اش و نه اندوه پایان ناپذیرش. سهم فردای این موجود تازه متولد، وصال دوباره ای باشد یا هجران، چه فرقی می کند؟ که دیگر آن آغوش برایش گرم نخواهد بود و آن بوسه ها شیرین؛ و تا همیشه دنیا، رگباری از کلمات دردناک و طولانی خیالش را آشفته خواهد ساخت.
بعدها،
برای فرزندم خواهم نوشت که هنر اصلی، نه آن هفتگانه مهم، که هنر عبور از برزخ ها است.
یادش خواهم داد که انسان خوب، در شادی و غم، در آسانی و دشواری، در اوج یا حضیض، همانی می ماند که قبلا بوده. با همان کلمات، با همان رفتارها، با همان نگاه مهربان.
به او خواهم گفت که تعداد مرگ ها و تولدهای یک انسان، فقط روی خودش اثر می‌گذارد. روی اندوه پیوسته اش.
اما دیگران، او را با واژه هایی به یاد می آورند که در آستانه فروپاشی زاییده می شود... #مرتضی_برزگر

پ.ن: بي ربط به متن و تصوير (ضمنِ اينكه يادآور ميشم،ظلم هيچ وقت پايدار نميمونه!) #ايران ☘️✌🏻
Read more
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی ...
Media Removed
. . . دیوار بلند آرزوهایم ریخت صد آینه از بگو مگوهایم ریخت اندازه ی موهای سرم خواستمت آنقدر نیامدی که موهایم ریخت هرچند زمان از سرت انداخت مرا بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا این عکس که از تو پیش من جا مانده یک عمر به من زل زدو ساخت مرا یک جام پر از شراب دستت باشد تا حاله منه خراب دستت باشد این چند ... .
.
.
دیوار بلند آرزوهایم ریخت
صد آینه از بگو مگوهایم ریخت
اندازه ی موهای سرم خواستمت
آنقدر نیامدی که موهایم ریخت
هرچند زمان از سرت انداخت مرا
بدجور عذابه رفتنت ساخت مرا
این عکس که از تو پیش من جا مانده
یک عمر به من زل زدو ساخت مرا
یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حاله منه خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد
ای عشق تو هم دست به سر کن مرا
دلخوش به نگاه مختصر کن مرا
او آمدو رفتو ما پس پنجره ایم
صد بار نگفتمت خبر کن مرا
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شبو گریه روبرو عاشق اون
پایان حکایتش شنیدن دارد
من عاشق او بودمو او عاشق او
چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او
میخواستمش ولی نمیخواست مرا

#امیر_قزلوند
.
poet: amir.ghezelvand
photo by: @admbrs
.

#روزنگار
میخواهم از آنچه پیدا نیست برایت راهی تازه بسازم: تونلی طویل در دلِ این کوهِ ناپیدا. رختی پنهان برای مابقی روزهای عمر. تو آخرین قطره‌ی خون در رگ‌های مطمئنِ اعتماد بودی. تو شکلِ تازه‌ی آرزوهای برآورده نشده‌ی من بودی که به مرور تبدیل به روشی تازه برای زیباتر گریستن شدی. روشی تازه برای یک بازجوییِ عاشقانه.
- من خشکیِ اشک‌های تو بر گونه‌های ملتهب تو. من هجایی لال میانِ آوای دلنشینِ نامِ تو بودم. من، منِ تو. از آنچه نیست برایت پلی می‌سازم: سنگفرش‌هایی با جای پای باران. سنگفرش‌هایی برای لی‌لی رفتن و رفتن از اینجا. راهی تازه برای دویدنِ من به هنگامِ پروازِ باشکوهِ تو.
- تو کی بودی؟
همین.
Read more
Loading...
Load More