نگاه یک من کل

Unique profiles
67
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Shahrood, Masal, Sistan and Baluchestan Province
Average media age
573.1 days
to ratio
10
 #داستان_زیبا_و_آموزنده . چهار محصل یک #هفته قبل از امتحان پایان سال به #مسافرت رفتند و با دوستان ...
Media Removed
#داستان_زیبا_و_آموزنده . چهار محصل یک #هفته قبل از امتحان پایان سال به #مسافرت رفتند و با دوستان خود در #شهر دیگری به خوش گذرانی پرداختند. وقتی به شهر خود بازگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ #امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است، بنابراین تصمیم گرفتند که ب #ا استاد ... #داستان_زیبا_و_آموزنده
.
چهار محصل یک #هفته قبل از امتحان پایان سال به #مسافرت رفتند و با دوستان خود در #شهر دیگری به خوش گذرانی پرداختند.
وقتی به شهر خود بازگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ #امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است، بنابراین تصمیم گرفتند که ب #ا استاد صحبت کنند و علت تاخير را برای او توضیح دهند.
آنان به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه بازگشت تاير #ماشین مان پنچر شد و از آن جایی که در منطقه دور افتاده بوديم، مدت زمانی طول کشید تا کسی را برای کمک بیابیم و به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم...
استاد پذیرفت که آنان روز بعد امتحان بدهند.
روز بعد استاد آنان را برای امتحان به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی داد.
آنان به اولین سوال نگاه کردند که (5) نمره داشت... سوال خیلی ساده بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورق را برگرداندند تا به سوالي که (95) نمره داشت پاسخ بدهند سوال این بود:
كدام تاير ماشینتان پنچر شده بود؟!
و چون فکر اینجای کار را نمیکردند و هماهنگی نکرده بودند جواب اين سوال را در تناقص با يكديگر دادند!
و در نتیجه از امتحان مردود شدند!
.
✔ #صداقت، تنها امتحانی است که در آن نمی توان تقلب کرد!!!
#سرمشق_الهی
دوستان خودتون رو تگ کنید!
و با معرفى صفحه ى سرمشق الهی به دوستان خود در ثواب نشر مطالب سهيم باشيد ◀از پست های قبل هم دیدن بفرمایید
#الحمداالله_علی_کل_نعمته،
#استغفرالله_من_کل_ذنب،
#اعوذ_بالله_من_کل_شر،
#و_اسئل_الله_من_کل_خیر
Read more
 #isabelallende اگه بپذیریم "واژه‌ها و مفاهیم" شالوده فکر و نوع نگاه ما به دنیا هستن، نویسنده‌ها ...
Media Removed
#isabelallende اگه بپذیریم "واژه‌ها و مفاهیم" شالوده فکر و نوع نگاه ما به دنیا هستن، نویسنده‌ها نمیتونن‌ کمتر از معمار ذهن، و در نتیجه دنیای ما باشن. یادمه اولین بار با رمانی از رده نوجوان با "ایزابل آلنده" و ادبیات آمریکای لاتین آشنا شدم. جسارتی که از "سالوادور آلنده" به ارث رسیده با نگاه شگفت‌انگیز ... #isabelallende
اگه بپذیریم "واژه‌ها و مفاهیم" شالوده فکر و نوع نگاه ما به دنیا هستن، نویسنده‌ها نمیتونن‌ کمتر از معمار ذهن، و در نتیجه دنیای ما باشن.
یادمه اولین بار با رمانی از رده نوجوان با "ایزابل آلنده" و ادبیات آمریکای لاتین آشنا شدم. جسارتی که از "سالوادور آلنده" به ارث رسیده با نگاه شگفت‌انگیز و احساسات عمیق ترکیب شده، و آثاری به سبک "رئالیسم جادویی" آفریده. من با "شهر جانوران" به دوران نوجوانی پا گذاشتم. با "اینس، روح من" گویی جادو شدم و "از عشق و سایه‌ها" نگاهم رو به کل تغییر داد.
✒✒ "هیچگاه نخواسته‌ام (با نوشتن) پیامی انتقال دهم، تنها خواسته‌ام داستان بگویم. چرا این داستان خاص؟ نمیدانم، اما یاد گرفته‌ام که به صدای شخصیت‌هایم گوش داده و اجازه دهم آن‌ها ماجرایم را تعریف کنند. ذهن من درگیر یک داستان خاص میشود و او سال‌ها تعقیبم میکند، تا در نهایت روی کاغذش بیاورم".
(ایزابل آلنده)

پی‌نوشت: دیوونه‌وار دوسش دارم این خانومو 🙂
Read more
با دیدن قاتل اهلی متوجه می شویم از مسعود کیمیایی چیزی جز اسم نمانده.و شاید بگویم استاد کیمیایی در دهه ...
Media Removed
با دیدن قاتل اهلی متوجه می شویم از مسعود کیمیایی چیزی جز اسم نمانده.و شاید بگویم استاد کیمیایی در دهه 50 استاپ کرده. این فیلم با دیدنش به این نظر می رسیم که بیشتر این فیلم تبلیغ پولاد کیمیای و صدای ....اوست تا شاید داستان دیگری باشد که به عنوان یک وصله در فیلم کاملا مشهود است. در کلیت فیلم این تصویر ... با دیدن قاتل اهلی متوجه می شویم از مسعود کیمیایی چیزی جز اسم نمانده.و شاید بگویم استاد کیمیایی در دهه 50 استاپ کرده.
این فیلم با دیدنش به این نظر می رسیم که بیشتر این فیلم تبلیغ پولاد کیمیای و صدای ....اوست تا شاید داستان دیگری باشد که به عنوان یک وصله در فیلم کاملا مشهود است.
در کلیت فیلم این تصویر در ذهن من نقش بست که این فیلم به مانند یک گلدان شکسته ای بود که تکه های اون را
به زحمت به هم چسب زدن و تکه های مفقود شده گلدان شکسته یک تکه از گلدان دیگری چسباندن.در این فیلم سکانس های بسیار زیادی اضافه بود که مشخص است بعد از حذف سکانس ها دوباره تولید و اضافه شده.شاید بخواهیم ایرادی تر به فیلم کیمیایی نگاه کنیم یک دفتر 40 برگ را برای فیلمنامه و ساخت فیلم باید کنار بگزاریم.در این فیلم فقط می توان از بازی خانم لعیا زنگنه تعریف کرد که البته اگر از حضور 5 ثانیه ایشون در فیلم بیشتر می شد شاید به سر نوشت بقیه بازیگران فیلم دچار می شد. نکته منفی دیگر فیلم دیالوگ های ضعیف اشعاری که از فیلم قیصر و تفکر آن بجای مانده و هیچ جای در سینمای امروز ندارد.در کل بعضی سکانس ها آنقدر ابتدایی و بد ساخت بود واقعا به این نتیجه رسیدم این فیلم مثل مشق رفع تکلیف بود مثل سکانس پرویز پرستویی در کارخانه.ری اکشن های تماشاگران کنسرت و........زشت ترین سکانس سکانس در بیمارستان و کشیدن پرده.....که فاجعه بود.
در آخر فیلم یاد عصبانیت تهیه کننده فیلم در جشنواره فیلم فجر افتادم . خداوند صبر بهش عطا کند.
@pouladkimiae_official
@mansour_lashkari
Read more
: @maziabd پست مجدد از اونهایی که هنوز دنبال کسری جایزه سال نود و پنجشونن که احتمالا چندتا سکه هم ...
Media Removed
: @maziabd پست مجدد از اونهایی که هنوز دنبال کسری جایزه سال نود و پنجشونن که احتمالا چندتا سکه هم بیشتر نبوده کین؟ قهرمانانی که در رقابتهای جهانی مدال آوردن. اونهایی که گفته شده جناب وزیر قراره تو اردوشون بمونه تا جایزه 600 هزار دلاری به دستشون برسه کین؟ اینهام قهرمان جهان...نه بخشید... نایب ... : @maziabd پست مجدد از

اونهایی که هنوز دنبال کسری جایزه سال نود و پنجشونن که احتمالا چندتا سکه هم بیشتر نبوده کین؟ قهرمانانی که در رقابتهای جهانی مدال آوردن.

اونهایی که گفته شده جناب وزیر قراره تو اردوشون بمونه تا جایزه 600 هزار دلاری به دستشون برسه کین؟ اینهام قهرمان جهان...نه بخشید... نایب قهرمان... نه ببخشید... سوم جهان... نه... دهم جهان....نه... چیزه... اینها فقط تو یک بازی که طرف به خودشون گل زده برنده شدن! چیه؟! نگاه می کنید؟! نکنه شما هم مثل اون وزیر سابق که کله پاش کردیم توقع دارین پرتغال و اسپانیا رو ببریم و بدتر از اون بریم فینال؟! خب سواد ندارید دیگه! اونجایی که باید صاحب نام ترین کشورها رو با کمترین امکانات شکست داد و عنوان جهانی به دست آورد کشتی و رزمی و والیبال و اینجور بازیهاس، تو فوتبال شما فقط باید هزینه کنید، باقیش به شما مربوط نیست. ما شاید مثل دور قبل خواستیم بابت باخت هم به تیممون جایزه بدیم، شما مشکلی دارین؟

بله دیگه، جهان سوم که شاخ و دم نداره! تازه بعیده هیچ کشور جهان سومی هم تو ورزش مثل ما عمل کنه.

عده ای سیاستمدار که بدشون نمی یاد مردم با همین جوهای احساسی سرشون گرم بشه، چهارتا گزارشگر عشق فوتبال که تقریبا کل ورزش صدا و سیما دستشونه و مرتب به مردم جو می دن، به اضافه مافیایی که تو این اوضاع بی حساب و کتاب واسه خودش گردش مالی میلیاردی درست کرده، حاضرن برای منفعت خودشون حتی ملتشون رو تحقیر کنن، بله تحقیر! شما خودت رو بذار جای یک خارجی، وقتی ملتی رو می بینی که برای یک برد ساده چنان جشنی گرفته که بقیه برای قهرمانیشون هم نمی گیرن، چه حسی بهشون پیدا می کنی؟ چیزی جز حس ترحم برای ملتی بی قهرمان؟ و وقتی بفهمی اینها چندان بی قهرمان هم نیستن و کلی تو ورزش دنیا حرف برای گفتن دارن، این حس ترحم به جایی ختم نمی شه که بگی آهان خب جهان سومن دیگه؟! .
حقیقتش گاهی باید قبول کنیم که جهان سومی هستیم، بی خیال! به قول جناب فردوسی پور: جانم کیروش! جانم فلان و بیسار! بخورید نوش جونتون! مدال و قهرمانی رو کسای دیگه ای میارن، پولشم شما بخورید. شهرت و افتخارشم مال شما. تا زمانی که ما ملت احساساتی جوگیر دوست داریم سطح خودمون رو اینقدر بیاریم پایین که افتخارمون بشه «باخت به آرژانتین فقط با یک گل»، شما جایزه نگیرید کی بگیره؟ من جای وزیر باشم همون سکه هارم می گیرم می دم به شما. اصلا ما این همه فدراسیون می خوایم چی کار؟ همین فوتبال افتخار آفرین ما را بس.
#worldcuprussia #جام_جهانی #فوتبال #کشتی #ورزشهای_رزمی #تکواندو #والیبال #تبعیض #فدراسیون #جهان_سوم
Read more
 #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که ...
Media Removed
#به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش! 13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! ... #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم.

12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش!

13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! بهترین دیالوگ این قسمت! "گاهی اوقات وقتی میخوام انگیزه های یه فردو درک کنم بازی میکنم. بدترین احتمالو فرض میکنم. بدترین دلیلی که ممکنه برای کارها و حرفاشون داشته باشن، بعد از خودم میپرسم: دلیل کارا و حرفاشون چقدر موجهه؟" 14. دنریس دیه ابهت نداره! رام جان شده! حرف جان به جورا پیشی گرفت! بعد به جورا نگاه میکنه و آب دهن قورت میده! چرا اخه! چرا عشق مثلثی! چرا فیلم ترکیه ای راه انداختن.

15. دیالوگ تیون با جان هم تکراری بود. ولی فصل بعد الکی میخواد بره دنبال نخود سیاه! البته شاید کسی که به دنریس میگه که سرسی کمکش نمیکنه همین آدم باشه. ولی دعوای تئون با یاروهه خوب بود ولی قابل هضم نبود، این همه زد و با چند مشت وکله بیهوش یا سقط شد.

16. سکانس بیلیش! والا خراب کردن! اینجوری نباید بیلیش می مرد! (راستش از اون کسایی بود که هیچوقت فکر نمیکردم بمیره، مرگ بهش نمیاد! من فن بیلیش نیستم بخدا!) اگه مثل سکانس مرگ جان میشد خوب بود، هر کسی میومد و یه چاقو میزد! زیباتر میشد. دیالوگا ولی عالی بود، سانسا بی نظیر بود. ولی بگم که کشتن بیلیش اشتباه بود برای گات! قبلا گفتم کسایی مثل بیلیش و سرسی که گات رو گات کردن با دیالوگاشون، با بازیاشون، اشتباهه کشتنشون قبل از فصل آخر ولی دیگه این سریال دیگه گات نیست و یه سریال جدیده... دیگه مثل قبل نمیشه

17. نقشه سرسی بی نظیر بود. خداروشکر یک بازیگر باقی مونده تا گات رو نجات بده و غیرقابل پیشبینی نگه ش داره. جیمی رو هم نکشت مثل تیریون. جیمی از پشت به شاه زمان خودش خیانت کرد!به ند خیانت کرد! حالا واس من اومده شرافت قول دادنش رو علم کرده! "هیچکس نمیتونه منو پس بزنه!" محشر بود این دیالوگ. گفتم سرسی بانوی نقل قولای سریال و بیلیش پدرش بود. یحتمل بران هم با جیمی میره فصل بعد.

18. موسیقی متن "زمستان اینجاست" عالی بود. از برن استفاده مزخرفی شد توی سریال! کل وستروسو گذاشته کنار و داره به قضیه جان میپردازه! فصل 7 فقط خواست بهمون قدرت و حلال زادگی جان رو نشون بده. خیلی بد! اخرش هم بااون شرافتش میره اتاق اون بوالهوس! تنها نگاه تیرون عالی بود! چرا واقعا😍 جورا هم بفهمه چه میکنه؟ سکانس سم اشغال ترین سکانس این قسمت بود.
#gameofthrones
Read more
می دانید در #پایان این سکانس ، غم و ایهام نگاه #پنه_لوپه_کروز ، مرا هم که /کل فیلم را ندیدم/ غافلگیر کرد! ...آنهم موقع رقص دخترش ، با معشوق سابق خودش ، در جشن عروسی خواهر.. . فهمیدم او چیزی میداند و از اتفاقی خبر دارد که اتفاقا قرار است #فرهادی طبق عادتش به ما #مستقیما نگوید! وخودمان حدس بزنیم! . #پایان_باز ... می دانید در #پایان این سکانس ، غم و ایهام نگاه #پنه_لوپه_کروز ، مرا هم که /کل فیلم را ندیدم/ غافلگیر کرد! ...آنهم موقع رقص دخترش ، با معشوق سابق خودش ، در جشن عروسی خواهر..
.

فهمیدم او چیزی میداند و از اتفاقی خبر دارد که اتفاقا قرار است #فرهادی طبق عادتش به ما #مستقیما نگوید! وخودمان حدس بزنیم!
. #پایان_باز یا تعبیر شخصی از تفکرات آدمها
.
.
.

هر کسی از ظن خود شد یار من !
.
. .
.البته من پایان باز را ،اساسا دوست ندارم ، اما بستگی دارد هدف نویسنده و کارگردان ، چه باشد !گاهی خود قصه ، آنقدر برای کارگردان مهم نیستکه روابط آدمها و تفاوت نگاهها و ایدیولوژیها!و نشان دادن پیچیدگی روابط انسانی و تفاوت تفکرها.
.
.اماکلا، دوست دارم قصه ی فیلم یا کتاب ، #پایان_بندی محکمی داشته باشد ، مثل تمام آثار بزرگ جهان!
مثل آثار داستایفسکی ،تولستوی،رومن رولان ، شارلوت برونته ، بالزاک ، آلبر کامو و ... از نقدهای معتبر خارجی بر فیلم :
#ورایتی:

ا‌ل‌پاییس، منتقد ، میگوید :
در این شرایط پیچیده و دشوار، فرهادی قدرت احساسی خویش برای صحبت از گذشته و آثار پاک‌ناشدنی آن بر افراد را به میان می‌آورد؛ گذشته‌ای که همراه با دردهایی ژرف و ضایعه‌هایی است که در پس ظاهر عادی زمان حاضر، و پشت ابهام و ترس و رابطه‌های ناشگون پنهان می‌ماند. آنجا ظاهر در جنگی کهن با واقعیت است و #رازهای_ناگفتنی نهفته مانده است.
.
اما نقطه ضعف بزرگ‌تر آن است که مهم نیست لاورا "پنه لوپه کروز " چقدر به طور ناامیدانه به دنبال پیدا کردن دختر خود است، در نهایت، فیلم به شکلی واضح #به_دنبال_حل_این_جنایت_نمیرود! این حس خوبی را به شما #منتقل_نمیکند. .
در واقع، عکس این قضیه ممکن است صادق باشد، چرا که ربوده شدن آیرین، به مانند چیزی عمل می‌کند که باعث می‌شود روابط میان دیگر شخصیت‌ها را به شکلی ملموس‌تر در فیلم مشاهده کنیم.
هر چقدر که آیرین بیشتر از فیلم و مادرش دور باشد، فرهادی بیشتر می‌تواند به شکاف‌های موجود در زندگی گذشته شخصیت‌ها بپردازد.

از این لحاظ، «همه می‌دانند» یک جورایی به مانند یک نسخه مجدد از «درباره الی " است .شاید کسالت بارتر ولی تکنیکی تر!

#ورایتی
#نشریه_معتبر_سینمایی
.
. .
. #همه_میدانند
#اصغر_فرهادی
#جشنواره_فیلم_کن
#کن #سکانس
#فیلم #سینما
#چیستایثربی
#چیستا_یثربی #چیستا

@chista_yasrebi.2 پیج دوم
من در اینستاگرام

#chista_yasrebi
#asghar_farhadi
#everybody_knows

دوستان ، به دلایل دوری ، فعلا تا اطلاع ثانوی ،دایرکت باز نمیشود... و از جوابگویی در دایرکت معذورم . اصلا بانت خط باز نمیشود !
ممنونم ....
.
. .
Read more
 #bighanoon #mohammadaminfarshadmehr چندی پیش حرف و حدیث سر قصور پزشکی پرونده مرحوم کیارستمی ...
Media Removed
#bighanoon #mohammadaminfarshadmehr چندی پیش حرف و حدیث سر قصور پزشکی پرونده مرحوم کیارستمی بالا گرفته بود. پس از کش و قوس‌های فراوان نهایتا پزشک معالج مقصر شناخته شد و با درج در پرونده و دفتر 40 برگ دو خطش، برای فکر کردن به قصورش روانه اتاقش شد. چند روز پیش هم مهدی فخیم‌زاده، بازیگر و کارگردان ... #bighanoon #mohammadaminfarshadmehr
چندی پیش حرف و حدیث سر قصور پزشکی پرونده مرحوم کیارستمی بالا گرفته بود. پس از کش و قوس‌های فراوان نهایتا پزشک معالج مقصر شناخته شد و با درج در پرونده و دفتر 40 برگ دو خطش، برای فکر کردن به قصورش روانه اتاقش شد. چند روز پیش هم مهدی فخیم‌زاده، بازیگر و کارگردان خوب کشورمان دچار یک سانحه رانندگی شد. طبق صحبت‌های یکی از تهیه‌کنندگان، ماجرای مرحوم کیارستمی درس عبرت خوبی برای همگان شده؛ یعنی چند بیمارستان برای جلوگیری از تکرار حواشی مشابه، کلا فخیم‌زاده را به علت معروف بودنش پذیرش نمی‌کرده‌اند! عبرت‌پذیر بودن را عشق کردید؟ اینجاست که خاقانی می‌فرماید «هان ای دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان» و در جواب می‌شنود «هان چیه بی‌ادب، بله‌ای، جانمی چیزی!». بگذریم بنده خودم چند روز پیش از شدت شادی و رضایت خاطر و امید به زندگی دچار بیرون‌روی شدم و به بیرون از خانه رفتم. چشم‌تان روز بد نبیند در مسیر یک تریلی به علت سهل‌انگاری کوچکی آمد رویم.‌ اورژانس من را به نزدیک‌ترین بیمارستان برد. آنجا سریعا سرتا پایم را پانسمان کردند و برای ادامه درمان به بیمارستان دیگری فرستادند. وقتی رسیدیم پذیرش بیمارستان گفت پانسمان باید باز بشه. همراهم که همان راننده تریلی چیره‌دست بود گفت «این زخمیه، نمیشه بازش کنید». پذیرش از آن نگاه‌هایی که ۹۹ درصد سفیدی چشم باقی می‌ماند و یک درصد سیاهی‌اش، به راننده انداخت و گفت: «باید ببینیم یه وقت چهره معروفی نباشه».
.
پرسنل در حال باز کردن لایه‌های پانسمان صورتم بودند که گفتند: «ای بابا اینکه معروفه! ببریدش ما پذیرشش نمی‌کنیم!» راننده محکم بر سر خودش زد و گفت: «حالا شاید اشتباه می‌کنید، یه دور دیگه باز کنید نوار پانسمانش رو». پرسنل دوباره در حال باز کردن شدند. این‌بار یکی دیگرشان گفت: «بابا خود خودشه. خیلی هم معروفه، می‌شناسمش». راننده خواست با گریه صحبت کند که اشکش در نیامد؛ سپس ساسات را گرفت و این‌بار اشکش درآمد و گفت «حالا که هنوز کل چهره‌اش معلوم نیست، بازم باز کنید شاید اون نبود‌». پرسنل دوباره مشغول باز کردن پانسمان شدند. از پزشکان و خدمات و همراهان هرکسی رد می‌شد و صورت من را می‌دید می‌گفت «عه این!» و برای تماشا می‌آمد. پرسنل تمام صورتم را باز کردند و دست به کمر نگاهی رضایت‌بخش به همدیگر و سپس به راننده کردند و گفتند «خودشه! ببرش یه جای دیگه؛ ما افراد معروف رو پذیرش نمی‌کنیم!» از طرفی دوست داشتم پذیرش شوم، از طرفی هم این حد از معروفیت واقعا برایم لذت‌بخش بود؛ اصلا نمی‌دانستم مردم
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
‎اعتراف حیوانی ‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است. ‎من ...
Media Removed
‎اعتراف حیوانی ‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است. ‎من هر روز مثل سگ دنبال یک لقمه نان می‌دوم و مدام دم تکان می‌دهم. مثل خروس از طلوع آفتاب بیدار می‌‌شوم و دنبال یک شغل در راهنمای همشهری می‌گردم. مثل اسب کار می‌کنم و باز هم امنیت شغلی ندارم. مثل کرگدن ... ‎اعتراف حیوانی
‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است.
‎من هر روز مثل سگ دنبال یک لقمه نان می‌دوم و مدام دم تکان می‌دهم. مثل خروس از طلوع آفتاب بیدار می‌‌شوم و دنبال یک شغل در راهنمای همشهری می‌گردم. مثل اسب کار می‌کنم و باز هم امنیت شغلی ندارم. مثل کرگدن پوستم را کلفت کرده‌ام تا مشکلات اقتصادی و این همه مصیبت از پا درم نیاورد. مثل جغد به عملکرد مسوولان چشم دوخته‌ام. مثل یوز ایرانی در خطر انقراضم و از چپ و راست بهم حمله می‌شود. مثل مرغ، توی عزا و عروسی کبابم می‌کنند. مثل گاو هر چیزی تلویزیون بگوید سرم را تکان می‌دهم و تایید می‌کنم. مثل میمون اجازه می‌دهم با شعارهای مختلف بازی‌ام بدهند. مثل موش خودم را به مردن می‌‌زنم که فقط از اذیت کردنم دست بردارند. مثل شیر می‌خواهم عربده بکشم اما جیره غذای باغ وحش مجابم می‌کند که برای عکس‌های اینستاگرام مردم ژست بگیرم. شب‌ها مثل گوسفند سرم را می‌اندازم پایین و به خانه باز می‌گردم. در کل هم که نگاه کنی واقعا خرم. بعد یک به آغوش کشیدن ساده را از من دریغ می‌کنید چون فقط حیوانم؟
‎حیوان‌ترین عاشق تاریخ بشریت؛ میدون دوم

#پوریا_عالمی
#روزنامه_شرق
#حیوان
#انسان
#آغوش
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>آنا نقاشی کردن را خیلی خوب بلده، ولی گاهی بهش میگم ، فقط رنگ کن دخترم. بگذار رنگها فقط بر روی صفحه ...
Media Removed
آنا نقاشی کردن را خیلی خوب بلده، ولی گاهی بهش میگم ، فقط رنگ کن دخترم. بگذار رنگها فقط بر روی صفحه سفید اثر حرکت دست ترا به جا بگذاره و هر رنگی دلت می خواهد بزن روی کاغذِ سفیدِ نقاشی ات. بگذار رنگها خودشون شکل بگیرن . دستت را به هر طرف که دوست داری حرکت بده و هر رنگی را که دوست داری با هر حجمی و با هر ابزاری ... 🌹🌹🌹آنا نقاشی کردن را خیلی خوب بلده، ولی گاهی بهش میگم ، فقط رنگ کن دخترم. بگذار رنگها فقط بر روی صفحه سفید اثر حرکت دست ترا به جا بگذاره و هر رنگی دلت می خواهد بزن روی کاغذِ سفیدِ نقاشی ات. بگذار رنگها خودشون شکل بگیرن . دستت را به هر طرف که دوست داری حرکت بده و هر رنگی را که دوست داری با هر حجمی و با هر ابزاری که داری پخش کن روی کاغذ. از انگشتهات استفاده کن و فقط رنگ کن .
وقتی نقاشی تمام شد، من بهت کمک می کنم تا از توی رنگ آمیزهات، بهترین و زیباترین شکل و حجم ها را در بیاریم.بهت یاد میدهم نگاهت را تیز کنی و از کوچکترین اثر بهترین شکل را خارج کنی🌸 و اینجوریه که خلاقیت مادر و دختری به اوج خودش می رسه🤣🤣🤣🌹 و ... فقط لذت می بریم از این کار و روزانه تکرارش می کنیم و چیزهای جدید بدست میاریم😍
هر روز یک داستان خاص و بی نظیر در نقاشی های کودکانه ی دخترم خلق می کنیم.
کمی فکر کنید...🤔 این تکنیک نقاشی مثل زندگی روزمره است.
دقیقا زندگی هم، همینه،
عین نقاشی می مونه
از هر طرح زندگی، میشه یک شکل زیبا و خاص ساخت ، که ،بشه، قصه ی زندگی را باهاش تعریف کرد و لذت برد.
از تغییر نباید ترسید.
نگاهمون را باید به همه چیز عوض کنیم .
اگر دنبال یک تحول بزرگ در زندگی هستیم، باید از کوچکترین و کمترین اثر، بهترین و هیجان انگیز ترین فُرم را خلق کنیم تا شاهدِ اثرات موثر و زیبایی در زندگیمون باشیم.
اونهایی که خسته شدن،
اونهایی که انگیزه ندارند،
اونهایی که فقط از روزگار گِله و شکایت دارند
تکنیک زندگی را باید عوض کنیم نه کل زندگی رو...
تحول بزرگ هیچ وقت اتفاق نمی افته... آرام آرام به همه چیز می رسیم اگر راهمون درست باشه و هدفمان بزرگ.😉
بهترین را وقتی میشه خلق کرد که بهترین نگاه را بهش داشته باشه.💖
دل نوشته های من، و تصاویری از تجربه های بزرگ زندگی دخترم انا💞
سارا مساح
Read more
 #قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا<span class="emoji emoji1f601"></span>اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا ...
Media Removed
#قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والااخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه. من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی ... #قشم #رستوران_قشم
ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا😁اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم
تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه.
من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی کم کم تمام صندلی ها پر شد از زوج ها و خانواده هایی که برای خوردن یه شام سبک محلی به اینجا یعنی رستوران خاله( پشت قلعه پرتغالیها ) اومده بودن
من مخلوط خوراک عنکاس و کولی یا همون کوسه سفارش دادم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود مخصوصا کوسه
کسایی که غذای دریایی دوست دارند حتما خوششون میاد.
اینجا یه اتاق از یه خونه محلیه البته نمیدونم هنوزم اون پشت زندگی میکنن یا نه ولی در کل متوجه نشدم خونه خوله ازین وره یا از اونوره یعنی نمیدونم سمت راستیه خونه خالس یا سمت چپیه 😃
قسمت تراژدی شام امشب من این بود که تا غذام اومد بهش سس زدم اولین لقمه رو که خوردم از شدت تندی فلج شدم یه گربه هم پشت صندلی من انقدر زار زد که جون مادرت یه تیکه عنکاسم به من بده منم قضیه رو کاملا براش توضیح دادم گفتم گربه جون الان عنکاس بخوری اجدادت از یادت میره جون بابات برو میز کناری اونا پیرن عمرا سس تند بخوردن ولی گیر داده بود به من 😭انقدر ناله کرد ول کن منم نبود لامذهب.یه زنه از اون وحشتناکاش از میز پشتی گفت بیا ناز نازی مردم رحم و مروت هم ندارن یه تیکه غذا دیگه چیه که انقدر بی وجدان شدیم😢😢 تا حالا یه گربه اینطوری با آبروتون بازی کرده بود ؟
از فردا هر شب میرم دم رستوران خاله تا گربه رو ببینم از خجالتش در بیام😁
Read more
این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه. یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی ...
Media Removed
این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه. یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی کردن همه چیز مارو از ما بگیرن و مارو برگردونن عقب، یک دوره سر رضا شاه سعی کردن ایران رو برگردونن عقب و همه‌ی چیزاشو چپاول کنن. یه دوره سر مصدق و شاه سعی کردن همه چیز مارو آزمون بگیرن و برگردونن مارو عقب. ... این اخبار رو آدم میخونه اصن حس و حالش رو از دست میده چیزی بنویسه.

یک عمر زمان قاجارهای کثیف و ناذل سعی کردن همه چیز مارو از ما بگیرن و مارو برگردونن عقب، یک دوره سر رضا شاه سعی کردن ایران رو برگردونن عقب و همه‌ی چیزاشو چپاول کنن. یه دوره سر مصدق و شاه سعی کردن همه چیز مارو آزمون بگیرن و برگردونن مارو عقب. حالا الان، دوباره کمر بستن که مارو برگردونن عقب و هیچ روزی ایران روی استقلال و اقتدار رو نبینه.

هی هرروز‌ هرروز مدیر روابط عمومی عوض میکنن، مشاور امنیتی عوض میکنن، وزیر امور خارجه عوض میکنن، وزیر جنگ عوض میکنن، هی اینور اونور میگن ایران ال ایران بل، چون که چشم ندارن ایران قدرتمند رو ببینن. تو نگاه اینا ایران هیچوقت دیگه نباید قدرتمند بشه، ایران همیشه باید قحطی و گرسنگی باشه مثه زمان قاجارا، باید کل ایران وبا و حسبه و مریضی باشه و مردم نون نداشته باشن بخورن. مردم باید اینقدر بدبخت بشن که همه‌ی فکر و ذهنشون بشه اینکه فقط یه تیکه نون و یه جرعه آب گیر بیارن که فقط نمیرن و اونوقت اینا بیان نفت و مال، خاک و خونه و همه چیز مارو صاحاب بشن.

ایران قدرتمند امروز، مثل خاریه تو چشم دنیا. خیلی از استانداردایه این مفتخورا دوره. ولی خوب، اونا هم میدونن از کی و از کجا شروع کنن.

از قدیم گفتن عرب رو شکمشو سیر کن و‌بهش حکومت کن، ایرانی رو‌ گشنه نگه دار بهش حکومت کن. حداقل تو دویست سال گذشته که خودم دیدم و‌خوندم که هرجا که هموطنای من شکمشون تا حدی سیر شده، دنبال شر گشتن و شروع کردن به چیزای دیگه فکر کردن.

امروز که ایرانیا گشنه نیستن، امروز که ایرانیا دغدغه‌شون شده چرا سفر خارج نمی‌ریم و‌چرا دور دنیا و نمیگردیم و چرا استیک فیله مینیون نمیخوریم، وقت خوبیه که مفتخورای خارجی دوباره اینارو شانتاژ کنن و دوباره خودشون رو بندازن به جون خودشون و یک‌بار دیگه از درون خوردشون کنن و برگردوننشون به همون دوره قاجار. دوره‌ی قاجاری که نه آب بود، نه برق بود، نه گاز بود، نه راه بود، نه قطار و نه... به واقع ما دنبال چی بودیم؟

هیچوقت معادله بازی رو درک نکردیم. همیشه دستمونو رو به خارجیا دراز کردیم به خیال اینکه حقمون رو بگیریم. این ملت عمریه که نفهمیده از کجا خورده و چه کار سختی بوده حکومت بر این ملت.

خدا به همه‌ی خیرخواهان این مرز و خاک قوت بده و به همه‌ی ابله‌هایی که با نادانی عمری خیانت کردن رو نابود کنه. این دعای سال جدید من.

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx
Read more
. اون لحظه که همه‌ی بودجه‌ای که برای میوه‌ی این هفته گذاشته بودم و خرجِ یه هندونه کردم، به این فک نکردم ...
Media Removed
. اون لحظه که همه‌ی بودجه‌ای که برای میوه‌ی این هفته گذاشته بودم و خرجِ یه هندونه کردم، به این فک نکردم که خب، اینو که تو یه روز می‌خورم :))))) این جایزه من به خودمه درست زمانی که ۱ ماه تا تولدم مونده! و گمونم از این به بعد تا روز تولدم یه عالمه به خودم کادو بدم به رسمِ هرسال! . امروز برای کل خریدها، از ... .
اون لحظه که همه‌ی بودجه‌ای که برای میوه‌ی این هفته گذاشته بودم و خرجِ یه هندونه کردم، به این فک نکردم که خب، اینو که تو یه روز می‌خورم :)))))
این جایزه من به خودمه درست زمانی که ۱ ماه تا تولدم مونده! و گمونم از این به بعد تا روز تولدم یه عالمه به خودم کادو بدم به رسمِ هرسال!
.
امروز برای کل خریدها، از یه ساک بزرگ استفاده کردیم، فقط واسه گوجه خیار یه دونه پلاستیک گرفتیم، واسه سیب زمینی پیاز هم دیگه با چک و لگد یه دونه گرفتیم چون واقعا گِلی بودن :(((
ولی دیگه واسه هندونه واقعا مقاومت کردم و باعث شدم کل بازار با انگشت نشونم بدن که این چرا هندونه رو بغل کرده با این همه وسیله؟ :)))
به آقای هندونه فروش هم گفتم سهمیه‌ی پلاستیک یک هفته‌م رو مصرف کردم نمی‌تونم پلاستیک بگیرم، که دوستاش رو صدا زد و به همه گفت و باعث شد مسخره دستگاهِ یه بازار بشم :| که خب، who cares؟ :))
.
اینارو ظهر که خریدم تموم شد، نوشتم و سیو کردم که عصر پست کنم. و قبل پست یهو این دایرکتو دیدم:
"سلام ژاله جون، من هایپر احمدی کار میکنم توی اتاق دوربینش، امروز ی خانمیو دیدم که خیلی شبیهت بود خوب که دقت کردم دیدم چقد شبیه مامانته، خلاصه حواسم بهش بود تا اینکه رسید صندوق و خودش ساک درآورد و نذاشت کمک صندوقا وسیله هاشو تو پلاستیک بذارن، دیگه مطمعن شدم خودشه، خواستم بگم از طرفم تشکر کنی ازش واقعا دمش گرم💜"
...
مامان جان، امروز بدون اینکه بدونیم، جفتمون با ساک‌های خریدمون یه گوشه شهر داشتیم به محیط زیست کمک می‌کردیم و با یه سری اخلاق‌های ناپسندِ جامعه، می‌جنگیدیم!
خواستم بگم کلی بهت افتخار می‌کنم که در وهله‌ی اول سالهای سال پیش از خودت و مامانت، که با زنبیلاتون می‌رفتین خرید یاد گرفتم من هم زنبیل دست بگیرم و از نگاه‌ها نترسم..
مرسی ♡ دمتون گرم واقعا!
.
[عکسو نیما برداشته.]
Read more
. <span class="emoji emoji1f63c"></span> نگاهی دوباره به گربه شرودینگر . اینشتین بحث های داغ زیادی با نیلز بور داشت و نگرش نامتداول مکانیک ...
Media Removed
. نگاهی دوباره به گربه شرودینگر . اینشتین بحث های داغ زیادی با نیلز بور داشت و نگرش نامتداول مکانیک کوانتوم در خصوص جهان را به چالش می کشید. بور در یکی از این تبادل نظرها از روی ناراحتی به اینشتین گفت: «فکر نمی کنید شما صرفا سعی می کنید منطقی باشید!» حتی اروین شرودینگر( که با معادله موج مشهور خود، ... .
😼 نگاهی دوباره به گربه شرودینگر
.
اینشتین بحث های داغ زیادی با نیلز بور داشت و نگرش نامتداول مکانیک کوانتوم در خصوص جهان را به چالش می کشید. بور در یکی از این تبادل نظرها از روی ناراحتی به اینشتین گفت: «فکر نمی کنید شما صرفا سعی می کنید منطقی باشید!» حتی اروین شرودینگر( که با معادله موج مشهور خود، کل این بحث ها را به راه انداخته بود) به این تفسیر از معادله اش اعتراض کرد. وی یک بار با ناراحتی ابراز کرد: من این پرش کوانتومی را دوست ندارم و بسیار متاسفم از اینکه با آن سر و کار داشته ام.» منتقدان برای به چالش کشیدن این تفسیر تازه می پرسند: « آیا یک گربه قبل از اینکه به آن نگاه کنید، زنده است یا مرده؟»
.
شرودینگر برای اینکه نشان دهد این سوال تا چه اندازه مضحک است، یک گربه ی خیالی را در جعبه ای محصور فرض نمود. گربه روبروی یک چکش یا تفنگ قرار گرفته که به یک شمارشگر گایگر متصل میباشد که به نوبه ی خود با قطعه ای اورانیوم در تماس است. اتم اورانیوم ناپایدار است و دچار فروپاشی رادیو اکتیو می شود. اگر یک هسته اورانیوم فرو پاشد، توسط شمارشگر گایگر شناسایی می گردد که در این صورت ماشه کشیده می شود و باعث مرگ گربه می شود.
.
برای دریافتن اینکه گربه زنده است یا مرده، باید جعبه را باز کرده و گربه را مشاهده کنیم. اما وضعیت گربه توسط تابع موجی توصیف می گردد که توصیف کننده مجموع یک گربه زنده و یک گربه مرده است. از نظر شرودینگر تصور گربه هایی که نه مرده هستند و نه زنده، بسیار مضحک است. ولی با این وجود اثبات تجربی مکانیک کوانتومی ما را وادار به این نتیجه گیری می کند. تاکنون، تمامی آزمایش های تجربی درستی نظریه ی کوانتوم را ثابت کرده اند.
.
پارادوکس گربه شرودینگر به قدری عجیب و نامانوس است که در طول سالیان، فیزیکدانانها نیز به چیزهای عجیبی که در مکانیک کوانتوم اتفاق می افتند عادت کرده اند. ریچارد فاینمن فیزیکدان زمانی می گفت: « فکر میکنم خطری نداشته باشد که بگوییم هیچکس مکانیک کوانتومی را درک نمی کند. دائم از خود نپرسید آیا ممکن است بتوانید از آن اجتناب ورزید و یا اینکه این امر چطور امکان پذیر است، چرا که با این کار وارد کوچه بن بستی خواهید شد که هنوز کسی از آن خارج نشده است. هیچکس دلیل این امر را نمی داند.»...
.
جزئیات بیشتر مقاله: bigbangpage.com/?p=54081
.
#گربه_شرودینگر
#فیزیک_کوانتوم
Read more
‌ سوال : ‌ شوهرم خیلی چشم ناپاک است و وقتی در جمع خانواده‌اش هستیم و دائم من را با خواهرهایش مقایسه ...
Media Removed
‌ سوال : ‌ شوهرم خیلی چشم ناپاک است و وقتی در جمع خانواده‌اش هستیم و دائم من را با خواهرهایش مقایسه می‌کند. آنها خیلی زیبا و البته بی حیا هستند با دامن کوتاه و تاپ جلوی شوهرم راه می‌روند. چندین بار به زبان آورده‌اند که از من زیبا تر هستند. من به طور کل اعتماد به نفسم را از دست داده‌ام و اگر بدون آرایش ...
سوال :

شوهرم خیلی چشم ناپاک است و وقتی در جمع خانواده‌اش هستیم و دائم من را با خواهرهایش مقایسه می‌کند. آنها خیلی زیبا و البته بی حیا هستند با دامن کوتاه و تاپ جلوی شوهرم راه می‌روند. چندین بار به زبان آورده‌اند که از من زیبا تر هستند.
من به طور کل اعتماد به نفسم را از دست داده‌ام و اگر بدون آرایش در جمع‌شان باشم از شدت عدم اعتماد به نفس و خجالت، صدایم به لزه می‌افتد؛ این مطلب را نیز باید بگویم که من فقط در جمع خانواده آنها آرایش میکنم و چون آرایش من به علت دلبری نیست و فقط به خاطر کمبود اعتماد به نفس هست آیا این کار من گناه است؟ خصوصا که چند نفر از افراد خانواده‌شان نامحرم هستند." باید در پاسخ به این کاربر محترم و در یک نگاه کلی بگوییم، طبعتا بابت برخوردهای نابجای بستگان‌‍تان، شرایط سختی را سپری می‌کنید و از این حیث ما نیز ابراز تاسف می‌کنیم.
در حدیث نورانی از پیامبر اعظم صلوات الله و سلامه علیه آمده است که : «النَّاسُ مَعَادِنُ‏ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ.مردم، معدن‌هايى همچون معدن‌هاى طلا و نقره‌اند.» [1] و این نشان می‌دهد که خداوند هیچ موجودی را بدون خاصیت و اثر مفید خلق نکرده است بنابراین شما نیز حتما ویژگی‌های مثبتی را دارا هستید که اگر خوب آنها را شناسایی کنید و پرورش دهید حتما کاستی‌های موجودِ خود را جبران خواهید کرد و دیگران را به این امر وادار خواهید ساخت که شما را در عین کاستی‌هایی که دارید تحسین کنند.
نکته دومی که در اینجا مهم است بدان اشاره شود، این است که بدانید انسان باید به چیزی فخر کند که در اختیارش بوده و خودش آن را ساخته باشد و زیبایی ظاهری امری است که خدا داده است و انسان در انتخاب آن دخیل نبوده است؛ بنابراین اگر کسی قرار است فخر بفروشد باید در چیزی فخرفروشی کند که خودش در داشتنش دخیل بوده است. نه داشتن زیبایی ظاهری، انسان را ارزشمند می‌سازد و نه نداشتن آن انسان را پست و حقیر.
و نکته سومی که در اینجا باید مد نظر قرار دهید این است که ارزشمندی حقیقی یک انسان آن زمانی است که توانسته باشد از فرصتهایی که خدا در این دنیا نصیب او کرده است، بهترین استفاده را برای سعادت اخروی خود انجام دهد و با این کار، (که جلوی نامحرم به دلایل غیر مهم و قابل حل، دست به آرایش می‌زنید) نصیبی جز از دست دادن سعادت اخروی ندارید.
با این مطالب حال توصیه‌ی ما این است که:

1.اگر شوهر شما اشتباه می‌کند، شما نیز نباید در مسیر اشتباه او گام بردارید.

ادامه مطلب در کپشن...
Read more
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، ...
Media Removed
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم. بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه ... بیست و هشت -
با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم.
بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه رسیدن رو بهم میدادن. دو تا آلاچیق بزرگش که غرق گل و انگور بودن توی روزای تابستون خمارم می‌کردن و توی شبای زمستون با فکر بیرون خزیدن هیولاهایی که توش زندگی می‌کردن خواب از چشمم می‌بردن. لونه‌ی کلاغ بالای درخت کاجش بزرگترین معما بود و خشک شدن کم‌کم درخت اکالیپتوسش بزرگترین غم. پیچ امین‌اادوله و شاخه‌های آویزون آبشارطلاهاش زیباترین اتفاقاتش بودن و درختان میوه‌ش بزرگترین حسرت. حسرتی که یه درس مهم تو خودش داشت و من تازه بهش پی بردم.
میوه‌های درختاش و حتی بوته‌ی توت‌فرنگی که هرزگاهی می‌کاشتیم به دو دسته تقسیم میشدن : میوه‌هایی در دسترس یک پسربچه بودن و میوه‌های خارج از دسترس یک پسربچه. میوه‌های در دسترس رو همیشه از هیجان میوه دادن درخت و بوته و شاید از ترس چیده شدنشون توسط یکی دیگه، خیلی زود و به صورت نارس چیده میشدن و چون غیر قابل خوردن بودن، به امید رسیدن، ته یه کمد می‌موندن تا در برابر دیدگان غم‌زده‌ و بی‌صبر همون پسربچه خراب شن و به زباله‌ دونی بیفتن. میوه‌های غیر قابل دسترس هم با ترس از اینکه هرگز به دست نیان و یا توسط غیر چیده بشن، به افراد بزرگتر گزارش نمیشدن تا عاقبت در انتظار پیدا کردن راهی برای به دست اومدن یا خودشون روی درخت بگندن و یا اینکه نصیب کلاغا و گنجشکا بشن.
فقط انگورای آلاچیق بودن که به موقع توسط پدر چیده میشدن و توی ظرف بلور جای میگرفتن تا با آداب کامل خورده شن. این زمان شناسی بی عیب چیده شدن انگورا برام همیشه یک ابهت خاص داشت.
الان بعد از یک ربع قرن که نگاه می‌کنم، رابطه‌هامون با اطرافیان از همین قانون میوه‌های باغچه تبعیت می‌کنه. یا اینقدر زود ازشون انتظار رسیدن داریم که هنوز شروع نشده محکوم به دل سرد کردنمونن، یا اینقدر زود چیده میشن که باید نچشیده دورشون انداخت و یا اینکه اینقدر به خیال‌های واهی صبر میکنیم که یا خودشون می‌پوسن یا یه کلاغ از راه می‌رسه و نابودشون می‌کنه.
این داستان من نیست، شاید داستان کل نسلمون باشه، نمی‌دونم چی شد که هیچ وقت زمانبندی درست بزرگترامون رو نداشتیم، همیشه یا عجول بودیم و یا زیادی صبور. این سرنوشت نسل ما بود. شاید برای همین باشه که بعد از رفتن بزرگترا همیشه ظرف بلورمون خالی از انگور موند.
Read more
. در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟ هرگز ...
Media Removed
. در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟ هرگز پرسیده ای وقتی دیگران می‌میرند چرا مردم جمع می‌شوند؟ چرا احساس می‌کنند باید این کار را بکنند؟ برای این که جان آدمیزاد، در عمق وجودش می‌داند که همهٔ زندگی‌ها همدیگر را قطع می‌کنند. این که مرگ فقط ... .
در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟
هرگز پرسیده ای وقتی دیگران می‌میرند چرا مردم جمع می‌شوند؟ چرا احساس می‌کنند باید این کار را بکنند؟
برای این که جان آدمیزاد، در عمق وجودش می‌داند که همهٔ زندگی‌ها همدیگر را قطع می‌کنند. این که مرگ فقط یکی را نمی‌برد، وقتی مرگ کسی را می‌برد، شخص دیگری را نمی‌برد.
در فاصلهٔ کوتاه بین برده شدن و برده نشدن، زندگی خیلی‌ها عوض می‌شود. می‌گویی باید تو به جای من می‌مردی. ولی در طول زندگی‌ام روی زمین، انسان‌هایی هم به جای من مرده‌اند. هر روز این اتفاق می‌افتد. وقتی صاعقه یک دقیقه بعد از رفتن تو می‌زند، یا هواپیمایی سقوط می‌کند که ممکن بود تو در آن باشی. وقتی همکارت مریض می‌شود و تو نمی‌شوی.
فکر می‌کنیم این چیزها تصادفی است. ولی برای همه‌شان تعادل وجود دارد. یکی می‌پژمرد، دیگری رشد و نمو می‌کند. تولد و مرگ بخشی از یک کل است.

#در_بهشت_پنج_نفر_منتظر_شما_هستند #میچ_آلبوم
#ترجمه: #پاملا_یوخانیان
#نشرقطره
ادی پیرمردی است که سال هاست تعمیرکار وسایل یک شهر بازی به نام روبی پیر است. در طول سال ها شهربازی عوض شده و ادی هم از جوانی سرحال و پرانرژی، به پیرمردی تلخ و دل خسته تبدیل شده که فکر می کند زندگی و شغلش سرشار از یکنواختی و بیهودگی شده است.
ادی در روز تولد هشتاد و سه سالگی اش، در سانحه ای غم انگیز پس از نجات دادن دختربچه ای در شهربازی می میرد و ادی در زندگی پس از مرگ چشم باز می کند.
Read more
اقای مهدویان عزیز برای شما مینویسم : ممنون که برای وقت ما ارزش قائل هستید ممنون از موقعیت جدیدی که ...
Media Removed
اقای مهدویان عزیز برای شما مینویسم : ممنون که برای وقت ما ارزش قائل هستید ممنون از موقعیت جدیدی که خلق کردید دیدن موضوع و نگاه جدیدتون توی لاتاری کیف داد کار ِجذابی بود و پر از کنش و وا کنش های درست و به جا که لذت داشت دیدنش ولی طبیعتا به عنوان یک دنبال کننده و یک همراه دوست دارم نظرم رو در خصوص نقاط ضعف ... اقای مهدویان عزیز برای شما مینویسم :
ممنون که برای وقت ما ارزش قائل هستید ممنون از موقعیت جدیدی که خلق کردید
دیدن موضوع و نگاه جدیدتون توی لاتاری کیف داد
کار ِجذابی بود و پر از کنش و وا کنش های درست و به جا که لذت داشت دیدنش
ولی طبیعتا به عنوان یک دنبال کننده و یک همراه دوست دارم نظرم رو در خصوص نقاط ضعف و قدرت کارتون خدمتتون بگم
ضعیف ترین جواد عزتی تاریخ را دیدم ( نقشش نبود )
تکنیک لرزش های قاب تصویری‌تون و دوربینتون که امضای شما توی ساخته هاتون هست که بیشتر مواقع جذاب بوده و هست اما اینبار توی برخی پلان ها بی دلیل و موجب حواس پرتی بود
هادی حجازی فر را اگر دیدی از طرف من ازش این سوال را بپرسید
تو از کجا آمده ای که اینقققققدر خوبی
درسته که کاراکتر ایشان در اکثر فیلم های شما از یک جنس و خانواده و تیپ است اما. . خدایا من حجازی فر های شما رو دوس دارم
با پایان اثرتون یکمی مشکل داشتم
دسترسی به اون شیخ عربی که حجازی فر کشتنش بسیار ساده و بی چالش بود
و همچنین از دعوای ساعد سهیلی و اون مرتیکه ی عوضی سامی و مخصوصا کشتن زورو گونه ی سامی توسط فرخ نژاد تنها دلگیری اساسی من بود ( البته بعد از نقش عزتی جان 😆)
در کل حالم و حالمان ( سایر تماشاچیانتون ) بعد از دیدن کارتون خوب بود ( خیلی )
پ ن : حتما به مساله ی صدای سالن هاتون توجه کنید سالن ما صداش اصلا خوب نبود و به زور دیالوگ ها رو میشنیدیم صدا گزاری که دیگه هیچی
اخ راستی داشت یادم میگرفتم بگم #لاتاری_تنها_نیست ❤️❤️❤️
ممنون
@mohammadhosein.mahdavian
Read more
. عدالت‌خواهی و شفافیت رسانه‌ای مهدی نیکخواه ماجرای ویلای لواسان #فیروزآبادی که از ۲۵ سال ...
Media Removed
. عدالت‌خواهی و شفافیت رسانه‌ای مهدی نیکخواه ماجرای ویلای لواسان #فیروزآبادی که از ۲۵ سال پیش در اختیار او بوده و اکنون نیز حتی با توجه به حکم قضایی (از سال ۹۲) از تحویل آن استنکاف می‌کند، چیز جدیدی در بین مسئولین جمهوری اسلامی نیست! موضوع مهم در این میان، آغاز حرکت‌های عملیاتی، از مجموعه‌های ... .
عدالت‌خواهی و شفافیت رسانه‌ای

مهدی نیکخواه

ماجرای ویلای لواسان #فیروزآبادی که از ۲۵ سال پیش در اختیار او بوده و اکنون نیز حتی با توجه به حکم قضایی (از سال ۹۲) از تحویل آن استنکاف می‌کند، چیز جدیدی در بین مسئولین جمهوری اسلامی نیست!

موضوع مهم در این میان، آغاز حرکت‌های عملیاتی، از مجموعه‌های غیر حاکمیتی، برای مطالبه‌ی عدالت و ایجاد بستر، به منظور مجبور کردن شخصیت‌های حقیقی و حقوقی درون حاکمیت، به پاسخگویی در برابر عملکرد، داشته‌های مادی (از کجا آورده‌اید؟) و درخواست ارائه گزارش شفاف، از آنچه تا امروز در مجموعه‌های تحت مدیریت خود انجام داده‌اند، است که به لطف رسانه‌های اجتماعی، امکان پیگیری و مطالبه حداکثری توسط مردم را، بیشتر از هر زمان دیگر فراهم آورده.
.
🔴 چهار نکته مهم
۱- قطعاً در این مسیر، سنگ‌اندازی، تخریب، پرونده‌سازی و به دادگاه کشاندن عدالت‌خواهان و پیگیری کنندگان این موضوعات، اتفاقی عادی و قابل پیش‌بینی بوده که تا امروز هم نمونه‌هایی از آن را دیده‌ایم! پس این مسیر، مرد میدان می‌خواهد!

۲- مطالبه‌گری عدالت و لزوم پاسخگویی، نباید محدود به یک جریان خاص سیاسی باشد، زیرا این موضوع، کاملاً فراجناحی بوده و بزرگترین آسیب به آن، نگاه حزبی و باندی به مطالبات حق‌طلبانه است.

۳- شفافیت در روند پیگیری این قبیل موضوعات و در جریان گذاشتن لحظه به لحظه‌ی آحاد ملت، از روند اقدامات عدالت‌خواهانه، هم‌دلی و همراهی اکثریت قریب به اتفاق مردم را درپی خواهد داشت که این خود، باعث می‌شود، جریان ضدعدالت و غیرپاسخگو، نتواند هجمه‌های سنگین رسانه‌ای و روانی خود (که لازمه‌اش نبود اطلاعات و بی‌خبری مخاطب است) را، جهت به نتیجه نرسیدن فعالیت‌های عدالت‌خواهانه، در پیش بگیرد.

۴- در این‌مسیر، حفظ آبروی افراد بسیار مهم و یک اصل است، در نتیجه، تا اسناد و مدارک کافی و متقن، در موضوعات مورد پیگیری و در اصطلاح، محکمه‌پسند به دست نیامده، نباید افراد را در معرض اتهام قرار داد.
.
.
🔸 ویدئوی اول: بخشی از دومین مستند تبلیغاتی #حسن_روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری دور یازدهم سال ۹۲.
🔹عکس اول: تصویری از نامه‌ی جنبش عدالت‌خواه دانشجویی به دادستان کل کشور در رابطه با لزوم برخورد با فیروزآبادی به دلیل عدم تخلیه‌ی ویلای لواسان.
🔸ویدئوی دوم: نظریات فیروزآبادی در مورد روش و منش مدیریتی حسن روحانی در مصاحبه با خبرگزاری فارس.
🔹تصویر دوم: بدون شرح!
.
.
.
.
#حسن_روحانی
#فیروزآبادی
#حسن_فیروزآبادی
#سرلشکر_فیروزآبادی
#من_سرهنگ_نیستم!
#من_حقوقدانم!
.
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f3ac"></span> فیلمی با بازی‌های درخشان و لحظات تکان‌دهنده واکنش‌های اولیه منتقدان بعد از نخستین نمایش «همه ...
Media Removed
فیلمی با بازی‌های درخشان و لحظات تکان‌دهنده واکنش‌های اولیه منتقدان بعد از نخستین نمایش «همه می‌دانند» ساخته اصغر فرهادی در جشنواره کن متیو کریر (اروپا 1): اصغر فرهادی اثر جدیدی در باب خانواده و شیمی روابط آن ساخته است. چرخ‌دنده‌های فیلم روغن‌کاری شده و درست کار می‌کنند تا اینکه گرد و غبار ... 🎬 فیلمی با بازی‌های درخشان و لحظات تکان‌دهنده
واکنش‌های اولیه منتقدان بعد از نخستین نمایش «همه می‌دانند» ساخته اصغر فرهادی در جشنواره کن
🔸متیو کریر (اروپا 1): اصغر فرهادی اثر جدیدی در باب خانواده و شیمی روابط آن ساخته است. چرخ‌دنده‌های فیلم روغن‌کاری شده و درست کار می‌کنند تا اینکه گرد و غبار روی آن‌ها می‌نشیند. هیجان فیلم با قابل پیشبینی بودنش کمی گرفته شده.
🔸استفانی لی‌بلانک(کالچر): یک درام خوب در رده‌ی چیزی که اصغر فرهادی خوب می‌داند و بلد است. با بازیگرهایش، پنه‌لوپه کروز و خاویز باردم در اوج.
🔸فیلیپه رویر (مجله پوزتیو): کن 2018 با دوستداران سینما خوب رفتار کرده و «همه می‌دانند» را به عنوان افتتاحیه انتخاب کرده است. اصغر فرهادی به حومه اسپانیا رفته و احساسات و حسادت را با حضور خاویر باردم و پنه لوپه کروز به‌تصویر کشیده است.
🔸لیا بودین (آلوسینه): کن هفتاد و یکم با «همه می‌دانند» و استایل فرهادی شروع شد، فیلمی کسل کننده و بدون جذابیت سینمایی.
🔸پیتر بردشاو(گاردین): «همه می‌‌دانند» به کارگردانی اصغر فرهادی فیلمی دردناک و درامی است قدرتمند که به خصوص توسط نفش‌آفرینی‌های قدرتمندی نگاه داشته شده: - کروز، باردم، دارین.
🔸بئاتریس بن (دن لو سینما): تویست داستان بیست دقیقه‌ای معلوم می‌شود. اما «همه می‌دانند» فرهادی همچنان تزلزل خانواده را جذاب نشان می‌دهد، همچنین کروز. ولی نقشش او را آخر سر به مادری هق هقو تبدیل می‌کند. متأسفانه جا داشت تا اندکی بیشتر شرارت ببینیم.
🔸پیتر هاول (تورنتو استار): اصغر فرهادی سرنخ‌هایی از تردید و تنش را به درستی در هم می‌آویزد و داستان پلیسی-آدم‌ربایی‌اش در حد آگاتا کریستی است. شروعی قدرتمند برای کن 2018 .
🔸توتال فیلم: اصغر فرهادی درامش را در اسپانیا چیده، با بازی‌های جذاب خاویر باردم، پنه لوپه کروز، ریکاردو دارین. بهترین کار این کارگردان نیست و کمی بیرون می‌زند اما در کل جذاب است.
🔸دونالد کلارک (آیریش تایمز): «همه می‌دانند» اصغر فرهادی تمام تلاشش را برای یک افتتاحیه خوب می‌کند. موقع فیلم منتظرید خانم مارپل بیاید معما را حل کند.
🔸کایل بوکانن(نیویورک مگزین): مردم می‌گویند «همه می‌دانند» اصغر فرهادی یک تریلر مقوایی با ستاره‌های بزرگ، موقعیت‌های ملودراماتیک و لوکیشن دوستانه‌ی خارج شهر است. اما... این دقیقا همان دلیلی است که من دوستش دارم.
@asgharfarhadiofficial @cannes_filmfestival
Read more
 #رفیق جان<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های ...
Media Removed
#رفیق جان . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود... فکرش را بکن همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم... چای ... #رفیق جان❤😍🙏
.
.

من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود...
فکرش را بکن
همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم...
چای آتشی و کباب ذغالی با هندوانه ای که لابه لای سنگ های داخل آب دارد خنک می شود...
در حین خوردن تنقلات، از خاطرات آن روزها بگوییم و چه شب هایی که حسرت کنارهم نبودن، بر روی دل هایمان سنگینی می کرد...
در چرخش شیشه ی خالی به سمت تو، حقیقت را بپرسم و از تو بخواهم که بین دوراهی دوست داشتن من و عیالت، یکی را انتخاب کنی...
و توام با یک نگاه در چشمان من و همسرت، بزنی زیر همه چیز و بهانه گرفتن دخترت را سوژه کنی و بازیمان را نیمه تمام بگذاری...
در خلوتمان، مثل همیشه به پرحرفی های من گوش بدهی و از گران شدن بنزین تا مشغله های کاریم را مو به مو برایت تعریف کنم و کل کل های فوتبالی خودمان را داشته باشیم...
رفیق جان
من که نمیدانم چندسال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش
همیشگی باشد... .
.

#رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸🌹اونیکه_بدونش_زندگی_کردن_سخته

#فالولایک_یادت_نره❤❤❤❤❤ 👑
.
.
👑 #میکائیل💕
. . 🆔@mikilove351 📷
.
.
📱 #ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
. #ممید . #روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان. . #سرباز وظیفه ...
Media Removed
. #ممید . #روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان. . #سرباز وظیفه ای وارد اتاق شد، احترام گذاشت و منتظر دستور ماند. بازپرس بعد از دستور برای حضور متهم در اتاق؛ رو به سمت چپ کرد و به من گفت: پانزده فقره سرقت و شروع به سرقت، دو فقره حمل و استعمال مواد مخدر «حشیش»، این دفعه ... .
#ممید
.

#روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان.
.
#سرباز وظیفه ای وارد اتاق شد، احترام گذاشت و منتظر دستور ماند. بازپرس بعد از دستور برای حضور متهم در اتاق؛ رو به سمت چپ کرد و به من گفت: پانزده فقره سرقت و شروع به سرقت، دو فقره حمل و استعمال مواد مخدر «حشیش»، این دفعه هم اطراف حرم دزدی کرده... بفرمایید آقای ش... اینم پروندش، اگه تا حالا «حیوان» ندیدید، این هم یکیش...
.
از لفظی که #حاج آقا به کار بردند،گرچه جاخوردم و برق از چشمام پرید، ولی به روی خودم نیاوردم. پرونده رو گرفتم و قسمت سوء پیشینه کیفری اون خانم رو نگاه کردم، پانزده فقره سرقت رو داشت و این دفعه هم برای سرقت گرفته بودنش، عکس برگه ی سوء پیشینه اون خانم رو دیدم. گرچه عکس سیاه سفید بود ولی قابلیت تشخیص داشت. «خیلی در تماشای عکس #متهمه دقت کردم؛ اما من تنها عکس یک خانم را داخل پرونده دیدم و از حیوانی که حاج آقای بازپرس سخن گفته بودند، خبری نبود....»
.
حوصله نکردم و از #حاج آقا اجازه خروج گرفتم و به سمت حرم امام رضا رفتم. نفهمیدم جلسه رسیدگی اون روز چی شد و به کجا رسید، ولی همش باخودم می گفتم: اشرف مخلوقات به جایی میرسه که در کنار حرم امام رضا ، دست به کاری میزند که موجب توهین به شخصیتش شود...
ولی آیا با سرقت که هیچ با قتل هم آدمی حیوان می شود؟؟؟؟؟ شاید به زعم بازپرس، هرفرد متهمی که پرونده پیشینه کیفریش سنگین باشد، انسانیت خودش رو از دست داده، ولی مگر معیار تفاوت انسانیت و حیوانیت، ارتکاب جرم هست؟؟؟
.
عیب رندان مکن، ای #زاهد پاکیزه سرشت
.
که #گناه دگران، بر تو نخواهند، نوشت .... . .
.
تابستان، نودوچهار
بعضی از #دوستان #تگ شده، همکاران #قضایی آینده بنده هستند
.
اللهم فک کل اسیر
.
#دادسرا #ثامن #ایران #جمهوری #اسلامی #دادگستری #قوه #قضائیه #دزدی #اختلاس #مجرم #زن #متهمه #زندان #حیوان
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: به‌طور کلّی این را من عرض بکنم: مجلس باید مظهر عزّت ملّی و مظهر #اقتدار و #استحکام نظام باشد؛ #مجلس این است؛ چرا؟ برای خاطر اینکه مجلس، منتخب عموم مردم کشور در جاهای مختلف است که با یک انگیزه‌ای آمده‌اند این شخص را -این برادر را، این خواهر را- انتخاب کرده‌اند. و #امام ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: به‌طور کلّی این را من عرض بکنم: مجلس باید مظهر عزّت ملّی و مظهر #اقتدار و #استحکام نظام باشد؛ #مجلس این است؛ چرا؟ برای خاطر اینکه مجلس، منتخب عموم مردم کشور در جاهای مختلف است که با یک انگیزه‌ای آمده‌اند این شخص را -این برادر را، این خواهر را- انتخاب کرده‌اند. و #امام فرمودند که مجلس، عصاره‌ی فضایل ملّت است؛ این نکته، نکته‌ی مهمّی است؛ توجّه کنید: عصاره‌ی فضایل، نه عصاره‌ی همه‌ی خصلتها! بعضی از خصلتها جزو فضایل نیست. مجلس بایستی عصاره‌ی فضایل ملّت باشد. #فضایل این ملّت هم خیلی زیاد است. مجلس نباید نماد # تردید باشد، نماد خودکم‌بینی باشد؛ نباید نماد #یأس و نومیدی یا نماد عدم اعتنا و عدم مبالات به مسائل کشور باشد. نباید مجلس نشان بدهد که نگاهش به ظرفیّتها و توانایی‌های ملّی، نگاه مأیوسانه است؛ این فضایل ملّت که باید اینجا عصاره‌ی آنها جمع بشود، این چیزها است. ۹۷/۳/۳۰
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_مجلس
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
Read more
کافه‌ی الهام پاوه‌نژاد! همین عبارت کافی بود تا دوست‌دارن شایعه و حاشیه‌ساز دست به کار شوند. عبارت ...
Media Removed
کافه‌ی الهام پاوه‌نژاد! همین عبارت کافی بود تا دوست‌دارن شایعه و حاشیه‌ساز دست به کار شوند. عبارت تبلیغاتی «کافه‌ی الهام پاوه‌نژاد» برای نمایش «کافه پولشری» با بازی و کارگردانی او که برای دومین بار روی صحنه می‌رفت، برای او دردسرساز شد تا جایی که تمام زحمات و کمک‌های او به همشهریان کرمانشاهی ... کافه‌ی الهام پاوه‌نژاد!
همین عبارت کافی بود تا دوست‌دارن شایعه و حاشیه‌ساز دست به کار شوند. عبارت تبلیغاتی «کافه‌ی الهام پاوه‌نژاد» برای نمایش «کافه پولشری» با بازی و کارگردانی او که برای دومین بار روی صحنه می‌رفت، برای او دردسرساز شد تا جایی که تمام زحمات و کمک‌های او به همشهریان کرمانشاهی زلزله‌زده‌اش را بهانه‌ای برای جمع‌آوری پول و اختلاس دانستند و گفتند: پاوه‌نژاد با پول‌های مردم کافه زده!
پیش از نوشتن درباره‌ی خود اثر این‌ها را نوشتم چون الهام عزیز در پایان نمایش از همه‌ی با برای پایان این حاشیه‌ی احمقانه کمک خواست. کافه‌ی مجموعه شهرزاد متعلق به این مجموعه است و پاوه‌نژاد تنها به مدت محدود از این فضا برای اجرای نمایش‌ش استفاده می‌کند.
من که سری قبل اجراها در کافه‌ی تئاتر شهر به دلیل مشغله‌های کاری آن را ندیده‌بودم، چند شب پیش تماشا رفتم.اجرایی متفاوت و صمیمانه که الهام پاوه‌نژاد با قدرت بازیگری‌اش ساعاتی با تماشاگران از فاصله خیلی نزدیک ارتباط می‌گرفت، برایشان کیک و‌ قهوه می‌آورد و از زبان زنی‌ به نام «پولشری» با آن‌ها درد‌‌و‌دل می‌کرد. از جسارت‌های نداشته، حسرت‌های همیشه و تنهایی بی‌انتهایش که این‌روزها همه‌ی ما آن را احساس می‌کنیم، می‌گفت. با اینکه روی چهارپایه‌های کافه نشسته بودم و گاهی دید مناسب نداشتم اما حتی یک لحظه ساعت را نگاه نکردم. نمایش ساده و بی‌ادعایی بود، کارگردانی ظریف و غلوه نشده و استفاده مناسب از فضای محدود کافه با میزانسن‌های متنوع رئالیستی که تماشاگر را میخکوب می‌کرد. به نظرم جذاب‌ترین بخش‌های نمایش خواندن شعر‌های پولشری بود و مهم‌ترین تلنگر آن جمله (نقل به مضمون)«بیایید به داستان‌های هم گوش دهیم». نمایشی در ستایش عشق و آزادی به دور از زرق و برق متداول تئاترهای تجاری. گرچه نمایشنامه ضعف‌های زیادی داشت و از ابتدا پایان آن قابل حدس بود اما شیوه اجرایی و بازی الهام پاوه‌نژاد این نمایش را به اثری قابل‌قبول و‌دوست‌داشتنی تبدیل کرده است.
سه شب بیشتر تا پایان این نمایش نمانده و می‌توانید بلیت آن را از سامانه تیوال تهیه کنید. اگر بلیت پیدا نکردید حواستان باشد چنانچه این کار مجدد تمدید شد به دیدنش بروید.
📷 @amirrezarayati
پی‌نوشت: این عکس قشنگ نشون می‌ده چقد چاق شدم! اما دلیلی نداره خجالت بکشم و عکس رو آپ نکنم، برای دوستانی می‌گم که تا یه کیلو‌چاق می‌شن کل اعتماد به نفس‌شون می‌ره زیر سوال!
#الهام_پاوه_نژاد #کافه_پولشری #تئاتر
Read more
⁠⁣⁣<span class="emoji emoji2049"></span>چرا وقتی از هواپیما به رنگین‌کمان نگاه می‌کنیم، دایروی است؟ <span class="emoji emoji2705"></span> رنگین‌کمان وقتی شکل می‌گیرد که ...
Media Removed
⁠⁣⁣چرا وقتی از هواپیما به رنگین‌کمان نگاه می‌کنیم، دایروی است؟ رنگین‌کمان وقتی شکل می‌گیرد که نور از بین قطرات آب می‌گذرد و با زاویه‌ی مناسب به چشمان ما می‌رسد. چنین قطراتی همیشه روی یک دایره رو به خورشید قرار دارند. وقتی روی زمین هستید، صرفا کمانی از این دایره را می‌بینید و باقی دایره به‌وسیله‌ی ... ⁠⁣⁣⁉چرا وقتی از هواپیما به رنگین‌کمان نگاه می‌کنیم، دایروی است؟ ✅ رنگین‌کمان وقتی شکل می‌گیرد که نور از بین قطرات آب می‌گذرد و با زاویه‌ی مناسب به چشمان ما می‌رسد. چنین قطراتی همیشه روی یک دایره رو به خورشید قرار دارند. وقتی روی زمین هستید، صرفا کمانی از این دایره را می‌بینید و باقی دایره به‌وسیله‌ی زمین و زیر سطح افق پنهان می‌شود؛ اما وقتی در هوا هستید، مانعی سر راهتان وجود ندارد و می‌توانید کل دایره را ببینید.

#به_من_بگو_چرا
#رنگین_کمان #آسمان #هواشناسی #دانستنی #دانستنیها #علم #علمی #دانستنی_ها
Read more
 #ezportrait . امروز صبح یکم مرخصی گرفتم تا برم کارای بانکیو انجام بدم که وقتی هم براش نمونده، وسط ...
Media Removed
#ezportrait . امروز صبح یکم مرخصی گرفتم تا برم کارای بانکیو انجام بدم که وقتی هم براش نمونده، وسط کار زنگ زدن که باید زود بیای کار داریم، منم مجبور شدم کارمو ول کنم برم از بانک به محل خدمت، اونجا دیدم کار بسیار مسخره ای که به منم مربوط نمیشه رو دارن میندازن گردن من، منم ناچارا قبول کردم و خودمو انداختم ... #ezportrait
.
امروز صبح یکم مرخصی گرفتم تا برم کارای بانکیو انجام بدم که وقتی هم براش نمونده، وسط کار زنگ زدن که باید زود بیای کار داریم، منم مجبور شدم کارمو ول کنم برم از بانک به محل خدمت، اونجا دیدم کار بسیار مسخره ای که به منم مربوط نمیشه رو دارن میندازن گردن من، منم ناچارا قبول کردم و خودمو انداختم تا ساعت 4 تو هچل، ساعت 5 باید میرفتم جایی که دعوت بودم، و حدودا یه مسیر 12 کیلومتری رو یک ساعتو بیست دقیقه تو ترافیک رانندگی کردم، دیر رسیدم، موقع برگشت هم 1 ساعت تو ترافیک تا خونه عمرمو هدر کردم. به معتادای وسط اتوبان همت نگاه میکردم که مثل زامبی که از نور میترسن دور هم نشستن و تو خودشون فرو رفتن و ماشینای که دیگه راحت از کنار همچین صحنه ای رد میشن، به مرد 40 ساله ای که پراید 30 میلیونی صفر خریده بود و روکش صندلیش رو هنوز برنداشته بود و ذوق داشت که آشغالترین ماشین دنیا رو تونسته باهمه سرمایه ش بخره! به کسایی که پولمو تو روز روشن خوردن و جواب اعتماد منو با از بین بردن اعتبارم دادن، به پیام دوستم فکر میکردم که گفت گشت پلیس منو گرفته و گشته چون روسریم افتاده بود عقب و همزمان یاد دزدا و قاچاقچیایی افتادم که راحت تو شهر جون مردمو غارت میکنن و پدر دوستمو بخاطر موبایلش راهی بیمارستان کردن! به همکارم فکر کردم که ازدواج کرده و خوشاله تونسته یه خونه 80 متری تو نارمکو با دو سوم درامد ماهیانش و کل پس اندازش رهن و اجاره کنه و به زن و شوهر جوون و خوش قیافه ای فکر کردم که برای خریدن تخت تخواب کهنه و دست دومی که میخواستم بندازشم سرکوچه، اومدن خونه و میخواستن براش صدوپنجاه هزارتومن پول بدن! به مغازه داری فکر کردم که جنسشو ده روز پیش بهم نفروخت و نگه داشت تا امروز 500 هزارتومن بالای قیمت به مردم بفروشه، به وام پونزده میلیونی فکر کردم که شیش ماه طول میکشه نوبتت بشه همزمان یاد وام 10 میلیاردی بنده خدایی افتادم که یه هفته واسه شرکت سوری خودش گرفت. به موجوداتی که کنارمون زندگی میکنن و وقتی میفهن چیزی گرون میشه، میرن انبارش میکنن! به خودم فکر کردم، که نصف عمرم تو خیابونای کیپ این شهر به حرص خوردن و فکر کردن و چرت زدن پشت فرمون گذشت! به رفتن و موندن، به جنگیدن بی وقفه، به خدایی که لای صدای ناله و خنده و خمیازه ما گم شده!
توراه داشتم به همه چی فکر میکردم و گاهی تو ترافیک خبرای مهم روز رو میخوندم : دلار تو صرافی ها نیست، تلگرام فیلتر میشه، نمیشه!
.
.
پ. ن :کپشن رو ترجیحا نخونید!
Read more
. چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به ...
Media Removed
. چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به مانند کهکشان عمیق و سحرآمیز و کسی مانند گردن‌آویز مزین به جواهر بود و کسی دیگر چون کتاب... متقابلا کسی به من گفت عصا، کسی گفت کمد، کسی گفت کتاب و کسی دیگر گفت آینه. بعد از این توصیفات تب فرو رفتن در اشیا ... .
چندی پیش به این فکر می‌کردم که اگر اشیا بودیم، هر کسی چه می‌شد؟ به نظرم یک نفر فیروزه خال‌دار بود به مانند کهکشان عمیق و سحرآمیز و کسی مانند گردن‌آویز مزین به جواهر بود و کسی دیگر چون کتاب... متقابلا کسی به من گفت عصا، کسی گفت کمد، کسی گفت کتاب و کسی دیگر گفت آینه. بعد از این توصیفات تب فرو رفتن در اشیا از تن ذهن خسته‌ام رخت بسته بود. تا اینکه به مسجد جامع رفتم. به اشیا نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم چه اجزای ظریف و چه کلِ زیبایی. از لمس‌شان احساسی عجیب داشتم. دوباره به سرم زد که اگر پس از مرگ بر اساس زندگی‌مان اشیا بشویم هرکداممان چه می‌شویم؟ به راستی چه کسی کاشی آبی نوک گنبد مسجد جامع می‌شود و چه کسی رد پای مرد مست در کوچه که کودکان بر رویش می‌ش*شند؟
کسی می‌گفت مگر چقدر زنده‌ام که با اصالت و تعهد زندگی کنم؟ چرا باید راستگو باشم؟ چه کسی گفته که امانتدار بودن درست است؟ و ناخودآگاه با هر کدام از این کلمات خودش را ذبح می‌کرد.
.
جمعه ۲۹ دی ماه۱۳۹۶
Read more
* قربانی بودن از احساس بی‌ارزشی سرچشمه می‌گیرد وگرنه یک حقیقت مطلق و جدایی ناپذیر در مورد شما نیست ...
Media Removed
* قربانی بودن از احساس بی‌ارزشی سرچشمه می‌گیرد وگرنه یک حقیقت مطلق و جدایی ناپذیر در مورد شما نیست که نتوانید خارج از آن باشید! همه ما کم و بیش در زندگی، رنج‍‌ها و آسیب‍هایی دیده‌ایم که خود مقصر آنها نبوده‌ایم اما چرا عده‌ای احساس قربانی بودن ندارند اما عده‌ای فکر می‌کنند که نمی‌توانند قربانی ... *
قربانی بودن از احساس بی‌ارزشی سرچشمه می‌گیرد وگرنه یک حقیقت مطلق و جدایی ناپذیر در مورد شما نیست که نتوانید خارج از آن باشید! همه ما کم و بیش در زندگی، رنج‍‌ها و آسیب‍هایی دیده‌ایم که خود مقصر آنها نبوده‌ایم اما چرا عده‌ای احساس قربانی بودن ندارند اما عده‌ای فکر می‌کنند که نمی‌توانند قربانی نباشند؟ نگرشی که ما نسبت به خود داریم باعث می‌شود اتفاقات بد، نقاط بی‌ارزشی در ما را تشدید کنند و حس بدی که ما در مورد خود داریم بیشتر شده و تفسیر ما از واقعیت دچار تحریف شود. پس سئوال مهم این است: این اتفاقات باعث شده است احساس بی‌ارزشی کنیم یا چون احساس بی‌ارزشی داشته‌ایم؛ اتفاقات بد باعث شده‌اند احساسات بدتری در ما ایجاد شود؟

من نمی‌خواهم شرایط بد و اتفاقات ناگوار زندگی را کم اهمیت جلوه دهم اما وقتی شما در شرایط بد قرار می‌گیرید چه فکری نسبت به خودتان پیدا می‌کنید و چگونه به آن شرایط نگاه می‌کنید؟ پاسخ این دو سئوال، بسیار مهم و اساسی است در اینکه چه احساسی نسبت به رویدادهای زندگی داشته باشید. باور خود کم بینی باعث می‌شود تمام تفسیرهای ما از واقعیت، به سمت تخریب خود پیش برود. هر برخورد بد دیگران ما را در هم می‌شکند و ما باور می‌کنیم که نالایق و بی‌ارزش هستیم. دیگران نه می‌توانند به شما ارزش ببخشند نه می‌توانند ارزش ذاتی شما را از بین ببرند! مگر اینکه اعتقاد شما این باشد که من تنها با تأیید دیگران ارزشمند می‌شوم!

احساساتی که ما نسبت به خود داریم به افکار و باورهایی وابسته است که نسبت به خود داریم. این افکار و باورها به اتفاقات، تجربیات و روابطی که از کودکی داشته‌ایم ارتباط دارد اما ما وابسته به آنها نیستیم و می‌توانیم با تغییر نگرش و تفکر خود راجع به خود و رویدادها، احساس بد خود را نسبت به شرایطی که در آن قرار داریم کم کنیم و حال بهتری داشته باشیم. برای اینکه آگاه باشیم بیشتر در چه شرایطی باورهای منفی نسبت به خودمان داریم، این شرایط را برایتان شرح می‌دهم

۱-ناکامی در رسیدن به هدف: وقتی هدف بسیار مهم و حیاتی دارید و به آن نمی‌توانید برسید یا حتی در مسیر تحقق آن با مانع و مشکل مواجه می‌شوید؛ احساس بدی در شما و در همه به وجود می‌آید که تا اندازه‌ای طبیعی است اما اگر از قبل، احساس بی‌ارزشی در شما وجود داشته باشد و نگرشی منفی نسبت به شایستگی‌ها و توانمندیهای خود داشته باشید؛ این شکست را به کل زندگی و خودتان تعمیم می‌دهید و دیگر خودتان را کاملا بی‌ارزش و بی‌لیاقت باور می‌کنید. شما تفسیر می‌کنید که دیگر ارزشی ندارد و نمی‌توانید... ادامه مطلب در کانال و کامنت‌ها
.
.
Read more
درس ها و پیام های نورزی دکتر علیرضا آزمندیان برای نخبگان نوبل ای نخبگان نوبل! شما 7 سال آینده کجا هستید؟ وقتی ...
Media Removed
درس ها و پیام های نورزی دکتر علیرضا آزمندیان برای نخبگان نوبل ای نخبگان نوبل! شما 7 سال آینده کجا هستید؟ وقتی که زارعی، بذری را در بهار در داخل خاک می نهد، در همان لحظه نتیجه آنرا در پایان تابستان می بیند! که چه چیزی را برداشت خواهد کرد! در واقع، آن زارع بخاطر باور و ایمانی که به آن بذر دارد نتیجه کار ... درس ها و پیام های نورزی دکتر علیرضا آزمندیان برای نخبگان نوبل
ای نخبگان نوبل! شما 7 سال آینده کجا هستید؟
وقتی که زارعی، بذری را در بهار در داخل خاک می نهد، در همان لحظه نتیجه آنرا در پایان تابستان می بیند! که چه چیزی را برداشت خواهد کرد!
در واقع، آن زارع بخاطر باور و ایمانی که به آن بذر دارد نتیجه کار را در همان لحظه می بیند!
پس باور و ایمان، همان توانائی دیدن چیزی است که هنوز خلق نشده است!
اگر شما نخبگان نوبل، نتوانید ببینید آنچه را در آینده می خواهید خلق کنید، شما هرگز نخواهید توانست آنرا خلق کنید.
پس شما می توانید چیزهایی را در دنیای خود ببینید که هنوز وجود ندارند و خلق نشده اند.
ما چه زمانی می توانیم آن خانه رویایی خود را شروع به ساختن کنیم؟ درست وقتی که ساختن کامل آن در ذهن ما به پایان رسیده باشد!
پس ای نخبگان نوبل! هم اکنون تصمیم بگیرید که زندگی شما در 7 سال آینده چگونه باید باشد و همان زندگی را از هم اکنون بگونه ای زندگی کنید که تو گویی که دقیقا همانگونه خلق شده است!
Decide what you want, and then act as if you already have it!
بشر تنها موجودی در جهان هستی است که می تواند زندگیش را همانگونه که خود می خواهد بسازد.
بشر می تواند سناریوی هفت سال زندگی گذشته اش را پاره کند و هفت سال آینده اش را به گونه ای کاملا متفاوت و زیبا بسازد.
من سی سال اول زندگیم را فقیرانه و در عسرت و سختی زندگی کردم و سی سال دوم را در دنیایی از توانمندی و ثروت و علم و توانگری زندگی کردم. لذا شما مجبور نیستید که سی سال دوم زندگیتان را مثل سی سال اول زندگی کنید.
شما هرلحظه که اراده کنید، می توانید جریان و روند زندگی خود را متحول کنید.
شما در 7 سال دیگر می توانید به مقصدی در زندگی فرود بیایید که خود آنرا به زیبایی طراحی و خلق کرده اید و یا به مقصدی برسید که دیگران برای شما طراحی کرده اند و شما را به ناکامی برده اند.
پس ای نخبگان نوبل اینکه در هفت سال آینده شما چگونه زندگی کنید و در پایان این هفت سال شما به چه مقصدی فرود بیایید، در دستان توانمند شما نخبگان نوبل است.
پس با یک نگاه زیبا و باور و ایمانی قوی به بذرهایی که امروز در آغازین روزهای بهار 97 در زمین ذهن خود می کارید، مطمئن باشد که زیباترین و ثروتمندانه ترین زندگی را در 7 سال آینده خود خلق می کنید و حتی بخشی از نتیجه زیبا و مطلوت آنرا در کل سال 97 خواهید دید.
بدانيد كه سال ٩٧ شگفت انگيز ترين سال براى نخبگان نوبل است. عيدتان مبارك و هر روزتان زيبا و آرام.
دوستدار شما نخبگان نوبل: دکتر علیرضا آزمندیان
پنجم فروردین 97 لوس آنجلس
Read more
 #sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor #صادق_هدایت #تاریکخانه #صادق #هدایت گذری بر داستان تاریکخانه که ...
Media Removed
#sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor #صادق_هدایت #تاریکخانه #صادق #هدایت گذری بر داستان تاریکخانه که در چند پست متعدد تقدیم دوستداران استاد میکنم پست شماره ۱ برگرفته از نوشته های دکتر کوروش حسینی در آرزوی به دنیا نیامدن بیشتر نویسندگان برای ارسال پیام خود به مخاطب ، ناگزیر دست به ... #sadeghhedayat #hedayat__bofe_kor
#صادق_هدایت #تاریکخانه
#صادق #هدایت
گذری بر داستان تاریکخانه
که در چند پست متعدد تقدیم دوستداران استاد میکنم
پست شماره ۱
برگرفته از نوشته های دکتر کوروش حسینی

در آرزوی به دنیا نیامدن
بیشتر نویسندگان برای ارسال پیام خود به مخاطب ، ناگزیر دست به آفرینش شخصیتهایی می زنند تا آن را برای ما قابل لمس تر نمایند . هدف ازاین کار زنده شدن شخصیتها و حوادث برای همراهی و همذات پنداری خوانندگان است .این امر مهم ضرورتش را در نویسنده حتی قبل از نوشتن اثرنشان می دهد و همواره یکی از دغدغه های بزرگ همه هنرمندان جهان است .
کتاب : سگ ولگرد ( مجموعه داستان : سگ ولگرد – دون ژوان – بن بست – کاتیا – تخت ابونصر – تجلی – تاریکخانه )
تاریخ چاپ : 1321 شمسی
ورد برای تجزیه و تحلیل هر یک از شخصیت هایی که هدایت خلق می کند ، برای هر محققی هراس انگیز است .او شخصیتهایش را فقط در یک بعد نمی گنجاند و بواسطه پس زمینه های فکری مختلفی که دارد ، شخصیتهایش در چند زاویه قابل بررسی و در جاهایی مرموز و راز سر به مهرش بایست به صورت دقیق رمز گشایی شود .
در این تحقیق با بررسی کلی سعی می شود از زیاده گویی پرهیز شود و به گونه ای همان فرم داستان تاریکخانه که کوتاه و مختصر و مفید  است ،
___  شخصیتهای صادق هدایت در همه آثارش به نوعی به هم نزدیک و در جاهایی از کتابها و داستانهای دیگر او در نکاتی به هم پیوند می خورند .پس برای شناسایی در موضوعیت خود بحث ، خود را به شخصیتهای  داستان تاریکخانه متمرکز می کنیم .
___ خود داستان بنا به تفکر مدرن نویسنده کوتاه نوشته شده و من هم قصد دارم فرم او را در تحقیق رعایت کنم و دایه مهربانتر از مادر نشوم .سعی می شود با انتخاب جملاتی مناسب به صورتی مفید انتقال اطلاعات صورت بگیرد و در کل تفسیرش از داستان بیشتر نشود که هم در هم تنیدگی با آثار دیگر او به وجود می آید هم از حوصله این بحث ما خارج است .
در داستان تاریکخانه ، راوی در حین سفر خود مهمان همسفرخودش می شود که در نگاه اول او را جذب کرده بود وناخودآگاه او را زیر نظر گرفته بود و درباره اش فکر می کرد.میزبان او را وارد خانه ای عجیب خودش می برد و با همصحبت شدن با میهمان ، می فهمیم او مردی دلزده از مناسبات اجتماعی و حتی فردی است . او برای دستیابی به آرامش ، محل متروکی را به دو راز هیاهوی شهری انتخاب کرده و به آن دل بسته .
Read more
تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی. بیایی و بپرسی چه خبر؟ حالت چطور است؟ کارت چطور است؟ هیچوقت ...
Media Removed
تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی. بیایی و بپرسی چه خبر؟ حالت چطور است؟ کارت چطور است؟ هیچوقت متنظر نبودم کمکم کنی. چون خودم از پس همه چیز برمیآمدم. قدرتمند بودن را از خودت یاد گرفته بودم. فقط منتظر بودم که حواست باشد، نگاهم کنی و گاهی نگرانِ حالم شوی. همین. اما هیچوقت نشد. هیچوقت ... تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی.
بیایی و بپرسی چه خبر؟
حالت چطور است؟
کارت چطور است؟
هیچوقت متنظر نبودم کمکم کنی.
چون خودم از پس همه چیز برمیآمدم.
قدرتمند بودن را از خودت یاد گرفته بودم.
فقط منتظر بودم که حواست باشد، نگاهم کنی و گاهی نگرانِ حالم شوی.
همین.
اما هیچوقت نشد.
هیچوقت نپرسیدی کلِ دنیا به درک، حالِ دلت چطور است؟
سالها بعد، من آدمی قدرتمند و با تجربه بودم.
مگر آدمی که تمامِ مسیر زندگی‌اش را تنهایی می آید، میشود قوی نباشد؟
سالها بعد من بزرگ شده بودم و مسئولیت‌های بزرگ داشتم و از تمام آدمهایی که اطرافم بودند حالشان را میپرسیدم و از بعضی آدمها توقع داشتم حالم را بپرسند.
میدانی همیشه اندوه‌هایی جاویدان وجود دارند که جایی خودشان را نشان میدهند. من غمِ نداشتنِ تو را هم به ارث برده بودم. تو خودت را نداشتی و من هم تو را نداشتم. درد مشترک. من و تو، تو را نداشتیم و این اندوه باعث میشد از آدمهایی بخواهم "باشند" و "حضور" داشته باشند که بودن و حضورشان هیچ فایده‌ای برایم نداشت! من که آدمی بزرگ و قوی بودم! چرا حضور بعضی آدمها مهم میشد؟
این همان امتدادِ جستجوی نداشته‌هایمان است.
نداشته‌هایی که میخواهیم با آدمهایی دیگر پُر کنیم اما این جای خالی‌ها جاودانه اند و با هیچ آدمی پرُ نمیشوند.
حقیقت این است که ما از یک سنی به بعد واقعا بدون حمایت‌ و حضور نمیمیریم! اما اندوه‌های قدیمی، عجیب عمیق و تاثیرگذارند!
حالا گاهی که به مسیر زندگی‌ام نگاه میکنم میدانم چرا از آدمهایی که "لازم نبود"، توقع حمایت داشتم.
میدانی، اگر فقط گاهی نگرانم میشدی و میپرسیدی حالم چطور است شاید داستان تغییر میکرد. .
. پ.ن: جای خالی نداشته‌هایمان را با توقع داشتن از آدمها پُر نکنیم. اتفاق خوبی‌ست اگر اطرافمان آدمهای‌ امن و حمایت‌گری وجود داشته باشند. ولی باید اجازه دهیم آدمها خودشان باشند و توقع نداشته باشیم مواظب احساساتمان باشند. زمان، آنهایی که واقعا حواسشان هست را به ما نشان میدهد.
متن #پونه_مقیمی
Read more
#بحث_کنیم_از_هم_یاد_بگیریم خب یه اعتراف من هر وقت حواسم پرت شه از اینکه خودم رو بپذیرم، حسرت روزهایی رو میخورم که اونجور که باید درس نخوندم. و گاهی به کسایی که موقع درس خوندن تمرکز کامل دارند و حافظه بهتری از من تو یادگیری مطالب و تحلیلش دارند حسودی میکنم. و آرزوم اینه منم بتونم با بازده بالاتر ... #بحث_کنیم_از_هم_یاد_بگیریم
🍃🌱
خب یه اعتراف
من هر وقت حواسم پرت شه از اینکه خودم رو بپذیرم، حسرت روزهایی رو میخورم که اونجور که باید درس نخوندم.
و گاهی به کسایی که موقع درس خوندن تمرکز کامل دارند و حافظه بهتری از من تو یادگیری مطالب و تحلیلش دارند حسودی میکنم. و آرزوم اینه منم بتونم با بازده بالاتر مطالعه کنم و یاد بگیرم😐
یک بار خوندن برای من بیشتر مواقع جواب نمیده و اصولا بیشتر باید برای یادگیری وقت بگذارم.
.
🍃(پ.ن: الان دوستان نوشتند حسد یعنی بد کسی رو بخوای!!! خدایی اصلا به نظرم بد خواستن برای کسی از خصوصیات انسانی نیست.
اوووووف! حسودی چه ترسناکه پس)😑😱
.
برای من فرق بین حسد و حسرت تو این نگاه معنی میشه!
ولی وقتی میشنوم طرف حسرت زندگی فلانی رو میخوره مثلا!!! فرقش رو با حسد نمیفهمم.
در کل به نظرم جفتش هرچی که باشه، خیلی از انرژی مفید ما رو به بطالت صرف میکنه!
تا وارد این مقایسه ها میشم! با یادگیری مطالب روانشناسی، فوری به خودم میگم گلشید، حرمت نفس داشته باش.
خودت رو با همینجور که هستی و با همین ویژگی ها که داری دوست داشته باش.
.
حالا شما فرق بین حسد و حسرت رو چجوری تعریف میکنید؟ حسرت کی و چی رو میخورید و به کی و چی حسودی میکنید؟ چه تمرینی لازمه تا حد امکان از این دو حالت دور شیم؟
Read more
我要娶她回家过年<span class="emoji emoji1f601"></span>. ورق بزنید⏭واقعا خندم میگیره از چخس های که به من میگن #آقازاده ، و تو پول مملکت رو دزدیدی ...
Media Removed
我要娶她回家过年. ورق بزنید⏭واقعا خندم میگیره از چخس های که به من میگن #آقازاده ، و تو پول مملکت رو دزدیدی رفتی تو چین محبوب بشی حال کنی🤣برنامه های منو با دقت نگاه کنید متوجه میشید هر پانزده ثانیه یک بار مخاطب (حتی خارجی ها) میخندن ، یعنی جذاب و شاد هست ! (یعنی این چخس ها فکر میکنن هر پانزده ثانیه بابام تو گوشم ... 我要娶她回家过年😁.
ورق بزنید⏭واقعا خندم میگیره از چخس های که به من میگن #آقازاده ، و تو پول مملکت رو دزدیدی رفتی تو چین محبوب بشی حال کنی🤣برنامه های منو با دقت نگاه کنید متوجه میشید هر پانزده ثانیه یک بار مخاطب (حتی خارجی ها) میخندن ، یعنی جذاب و شاد هست ! (یعنی این چخس ها فکر میکنن هر پانزده ثانیه بابام تو گوشم میگه اینو بگو تا این خارجی ها بخندن یا سبیلشونو چرب کن تا دو‌ملیارد مردم چین دوستت داشته باشن😂)
تنوع + نو آوری +سرگرمی و خلاقیت و خوشرویی رو راحت میشه تو برنامه های من دید.
مخاطب کانالشو عوض نمیکنه(ششصد ملیون بیننده داره)📺 + از فرهنگ و سنت کشورم با زبان لطیف و شاد یاد می‌کنم و پرچم کشورمو پایین نمیارم و خیلی جزییات مثبت دیگه ...
___________________
بابای من تا حالا یه پست دولتی نداشته !! کل خانوادم کار هنر نمیکنن ! اصلا از اول مخالف کار هنر من بودن . نه بابام تهیه کنندست ، نه مادرم نویسنده و نه برادرم کارگردان .
شیش هفت تا زبان صحبت می‌کنم ،چند تا مقاله به چینی نوشتم ، هفته ای سه تا برنامه تو‌ تلوزیون دارم ، به چینی ها تو دانشگاه درس میدم . بیست تا سریال تو چین بازی کردم . همه اینا بخاطر اینه که آقازاده ام 😂😂 ________________
امروزم که به اینجا رسیدن با تلاش و پشتکار خودم و دعای خیر والدین و شما مردمان خوب بوده .
دل نوشت : هرکسی که موفق و پولداره آقازاده نیست . شاید تلاش کرده ، تحصیل کرده ، بی خوابی کشیده ، تو سری و کنایه خورده به اینجا رسیده . ‎ #التماس_تفکر 🙏 #اوزوم_بیلیرم 😊
#آرش_استیلاف #مجری #بازیگر #آرشی #华波波 #arashestilaf #主持人 #伊朗 #中国 #tvhost #actor
Read more
دوش حمام رو نگاه کن. آب از بالا سرت میاد ولی اینکه اصلا آب بازشه یا نه، کم باشه یا زیاد سرد باشه یا گرم، ...
Media Removed
دوش حمام رو نگاه کن. آب از بالا سرت میاد ولی اینکه اصلا آب بازشه یا نه، کم باشه یا زیاد سرد باشه یا گرم، به تو مربوط میشه که کدوم شیرو بچرخونی کم بچرخونی یا زیاد اصلا بچرخونی یا نه! همه به خودت ربط داره. مثالو زدم که بگم ماجرای "رزق و روزی" یک چنین ماجراییه رزق ما تو آسمونه، اون بالا به همین خاطر ... دوش حمام رو نگاه کن. آب از بالا سرت میاد ولی
اینکه اصلا آب بازشه یا نه، کم باشه یا زیاد
سرد باشه یا گرم، به تو مربوط میشه که کدوم شیرو بچرخونی
کم بچرخونی یا زیاد
اصلا بچرخونی یا نه!
همه به خودت ربط داره.

مثالو زدم که بگم ماجرای "رزق و روزی" یک چنین ماجراییه

رزق ما تو آسمونه، اون بالا
به همین خاطر قرآن میگه:
"فی السماء رزقکم"

ولی اینکه فرو بباره یا نه
و یا کم بباره یا زیاد به سعی و تلاش ما بستگی داره. " لیس للانسان الا ما سعی"

فرمود اگر کسی رزقش کمه، انفاق کنه.
میگیم دست خودم خالیه
اما خدا میگه از همونی که داری ببخش تا برات زیادش کنم.
چه حساب کتاب قشنگی داره خدا.
همه چیش بوی محبت میده

میگه غمگینی؟ دلی رو شاد کن
خسته ای؟ دست افتاده ای رو بگیر
نگاه نکن کم داری، ببخش
من برات زیادش می کنم.
درستش می کنم
باور کنیم خدا رو

دیدید وقتی حال کسی را خوب
می کنیم، دل کسی رو شاد میکنیم
تا چند وقت خودمون شارژیم؟
کل قصه ی زندگی همینه
همش بده بستون محبته.

اگه تو این داد و ستد شرکت نکنی و بلدش نباشی
پس «زندگی» نمی کنی
همین...
#پارسا_احمد
Read more
 #کپشن_مطالعه_شود دوش حمام رو نگاه کن.آب از بالا سرت میاد ولی اینکه اصلا آب بازشه یا نه،کم باشه ...
Media Removed
#کپشن_مطالعه_شود دوش حمام رو نگاه کن.آب از بالا سرت میاد ولی اینکه اصلا آب بازشه یا نه،کم باشه یا زیاد سرد باشه یا گرم،به تو مربوط میشه که کدوم شیرو بچرخونی کم بچرخونی یا زیاد اصلا بچرخونی یا نه! همه به خودت ربط داره. مثالو زدم که بگم ماجرای "رزق و روزی" یک چنین ماجراییه رزق ما تو آسمونه،اون ... #کپشن_مطالعه_شود

دوش حمام رو نگاه کن.آب از بالا سرت میاد ولی
اینکه اصلا آب بازشه یا نه،کم باشه یا زیاد
سرد باشه یا گرم،به تو مربوط میشه که کدوم شیرو بچرخونی
کم بچرخونی یا زیاد
اصلا بچرخونی یا نه!
همه به خودت ربط داره.

مثالو زدم که بگم ماجرای "رزق و روزی" یک چنین ماجراییه

رزق ما تو آسمونه،اون بالا
به همین خاطر قرآن میگه :
"فی السماء رزقکم"

ولی اینکه فرو بباره یا نه
ویا کم بباره یا زیاد به سعی و تلاش ما بستگی داره. " لیس للانسان الا ما سعی"

فرمود اگر کسی رزقش کمه ،انفاق کنه .
میگیم دست خودم خالیه
اما خدا میگه از همونی که داری ببخش تا برات زیادش کنم.
چه حساب کتاب قشنگی داره خدا.
همه چیش بوی محبت می ده

میگه غمگینی ؟ دلی رو شاد کن
خسته ای ؟ دست افتاده ای رو بگیر
نگاه نکن کم داری ، ببخش
من برات زیادش می کنم.
درستش می کنم
باور کنیم خدا رو

دیدید وقتی حال کسی را خوب
می کنیم،دل کسی رو شاد میکنیم
تا چند وقت خودمون شارژیم؟
کل قصه ی زندگی همینه
همش بده بستون محبته.

اگه تو این داد و ستد شرکت نکنی و بلدش نباشی، پس «زندگی» نمی کنی
.
#التماس_دعا
Read more
سلام مادر عزیزم ،روزت مبارک نه ماه در شکم ،دو سال شیر دادن وتا وقتی پیشت بودم تمام انرژیت رو صرف من کردی ...
Media Removed
سلام مادر عزیزم ،روزت مبارک نه ماه در شکم ،دو سال شیر دادن وتا وقتی پیشت بودم تمام انرژیت رو صرف من کردی ،نیستم که به پایت بیفتم وبوسه بارانت کنم ،اما ازت یک خواسته دارم ،بمان و به زندگی مادرانه ات ادامه بده ،اگر میخواهی روح من در عذاب نباشه و من رو خوشحال کنی این دوری را تحمل کن ،تمام هستی و وجودت را برای ... سلام مادر عزیزم ،روزت مبارک
نه ماه در شکم ،دو سال شیر دادن وتا وقتی پیشت بودم تمام انرژیت رو صرف من کردی ،نیستم که به پایت بیفتم وبوسه بارانت کنم ،اما ازت یک خواسته دارم ،بمان و به زندگی مادرانه ات ادامه بده ،اگر میخواهی روح من در عذاب نباشه و من رو خوشحال کنی این دوری را تحمل کن ،تمام هستی و وجودت را برای من گذاشتی این یکی خواسته ام رو نیز بپذیر باتمام قدرت مادرانه ای که داری بر دلتنگیها وسختیها غلبه کن بخاطر اونهایی که به تو نیاز دارند،، زندگی فقط ابوالفضل نبود ،خواهر وبرادرم ،پدرم ،اینها به تو نیاز دارند پس قول بده که بمانی و برای خواهر وبرادر مادری وبرای پدرم همسری کنی .
از طرف ابوالفضل
دست بوس مادرم تا قیامت
مرا گر کل عالم را ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست
با تقدیم واحترام
ابوالفضل 👑👑🎁🎁
Read more
. . +شرح رویداد: ما حدود ساعت۱۱:۲۵دقیقه داشتیم سوار مترو دروازه دولت میشدیم،تو همین اوضاع که خطوط رو نگاه میکردیم صدای داد و بیدار بلند شد،رفتیم طرف صدا،دیدیم دختر خانومی داره فریاد میزنه: شما مگه پدر مادر منید،به شما چه من چه شکلی میخوام باشم،و با تندی نشست روی صندلی،خانوم محجبه آروم اومد ... .
.
+شرح رویداد:
ما حدود ساعت۱۱:۲۵دقیقه داشتیم سوار مترو دروازه دولت میشدیم،تو همین اوضاع که خطوط رو نگاه میکردیم صدای داد و بیدار بلند شد،رفتیم طرف صدا،دیدیم دختر خانومی داره فریاد میزنه: شما مگه پدر مادر منید،به شما چه من چه شکلی میخوام باشم،و با تندی نشست روی صندلی،خانوم محجبه آروم اومد طرفش، من و پدرم رسیدیم، خانوم محجبه رو کنار کشیدیم و گفتیم خانوم چیشده،اون هم گفت من فقط بهش گفتم خانوم پوششت رو #لطفا رعایت کن،ولی اون سرم فریاد کشید و بهم سیلی زد(صورتش سرخ شده بود)؛(در واقع ما که چادری بودیم و پدرم، بجای طرفداری و پا دادن به اتفاق، خانوم محجبه رو کنار کشیدیم و سعی کردیم صحبتی اصلا نشه و حتی ذکر کردیم اینها دنبال جریان سازی هستن نباید توجهی کرد!) توهمین اوضاع پلیس مترو(که توی همه متروها هستن و حتی یه دفتر کوچیک‌هم دارن) سر رسیدن،با آرامش پرسیدن چیشده،و باز دختر با صدای بلند شروع کرد داد زدن و گریه کردن! و پلیس خیلی با لطافت گفت با من چند لحظه همراه باشید!
و خانوم محجبه و دوتا دخترش انقدر ترسیده بودن که تا مدتی این تعجب و برخورد قبیحانه توی صورتشون مشخص بود!
و اما داستان فیلم های پیج #معصومه علی‌نژاد یا همان #مسیح!!!! کپشن پست این ویدئویی که من،وپدرم،دختر داییم حضور داشتیم و در کل ماجرا شاهد بودیم؛ قسمت هایی از کپشن پست اون: پلیس های گشت ارشاد،که مزاحم دختر شده اند،به او تیکه انداخته اند که جامعه را به کثافط میکشی،در ضمن اون سه زن خودشان زا مأمور معرفی میکردند!!!! هرچند به قول خودشان آتش به اختیار اند!
.
یعنی میشه نتیجه گرفت تمام این فیلم ها با داستان سازی قبلی شکل میگیره،کپشن ها ساخته ذهن خود گرداننده پیجِ،و‌ درواقع به قول خودشان #دوربینشان سلاحشان نیست،بلکه #دروغ ها،سلاح احمق کردن یک عده ای بیش نیست:)
.
ممنون میشم توی انتشار این پست کمک کنید!
قطعا بی اثر نخواهد بود!!!
@_zeinabtch_

#مسیحعلینژاد
Read more
. . . گاهی میشنوم که همه مشکلات رو منوط به رهبر جامعه میدونند و میگن خوب حل کنه من فقط عقل و شعور شما رو دعوت به تفکر میکنم اونم فقط تو یک محور !!! آیا امامان ما که برگزیده ترین بندگان خدا بودند وقتی اکثر جامعه اطرافشون افرادی با خرد واقعی پایین بودند (خرد واقعی منظور عقل واقعیه ها ... عقل واقعی هم ... .
.
.
گاهی میشنوم که همه مشکلات رو منوط به رهبر جامعه میدونند و میگن خوب حل کنه
من فقط عقل و شعور شما رو دعوت به تفکر میکنم اونم فقط تو یک محور !!!
آیا امامان ما که برگزیده ترین بندگان خدا بودند وقتی اکثر جامعه اطرافشون افرادی با خرد واقعی پایین بودند (خرد واقعی منظور عقل واقعیه ها ... عقل واقعی هم اون عقلیه که هم راستا با ولی خدا کار کنه ! ) تونستند بر ناعدالتی ها بر ناهنجاری ها فائق بیان !!!؟؟؟؟ یا همین مردم احمق زمان امام حسن ع بودند که اونقدر حضرت رو تنها گذاشتند که امام با معاویه حتی به خاطر مصلحت مجبور به صلح شدند !!!!؟؟؟؟؟
یا اونقدر سطح تفکرها فاجعه آمیز شد اونقدر عقل های واقعی نزول کرد که مثل اکثر امامان ما در حکومت های ظلم و فساد کامل بسیار مظلومانه شکنجه ها شدند و اسارت ها و تبعیدها و ظلم های فراوان در حقشون شد !!!!
.
.
.
کل حرف ساده است
امامی که حتی ولی بلافصل خدا باشه فردی با قدرت های ماورایی و اتصال های خاص فرازمینی به الله باشه هم برای برپایی عدالت و حکومت اسلامی به کمک خود همین مردم هم نیاز داره و این رو خدای عالم این طور مقدر کرده !!! .
.
.
پس مجرم اصلی در اینکه نجات واقعی پیدا نمیکنی عزیزم خودتی و خودمونیم !
چرا
چون اگر درست بشی و بشیم
و لیاقت درک مقام و ظهور آخرین منجی رو داشته باشیم
خدا ولی خودش رو میرسونه .
.
.
.
.
این بی لیاقتی و صرفا طلبکاری رو در برخی بازخوردهای ساده اجتماعی حتی میتونی به وضوح در رابطه با حتی خودت هم حس کنی
به کسی خوبی میکنی تشکر بلد نیست فقط دو قورت و نیمش هم باقیه
خوب این جماعت ناسپاسی های نهادینه تر هم پس دارند قطعا
اصلا اگر دقت کنی بسیاری دقیقا اینن
از همه طلب کارن
خوب بزرگوار یک نگاه کن ببین اصلا چه شخصی هستی که اینقدر متوقعی ؟؟؟
خیلی بنده خاصی هستی ؟؟؟
خلاصه در بیار اینو دقیقا چ تحفه ای هستی که سر تا پات توقعی !!؟؟
.
.
.
اینم یک نکته اساسی و آخر
به میزانی که شاکر همین نعمت هایی که داری هستی و به میزانی که بنده خوبی برای خدا هستی
حداقل همون قدر هم توقع افزایش نعمت یا بهبود حال و احوال داشته باش !!!
که خدا هم خودش گفته در قران
لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید
اگر شکر کنی خدا افزایش نعمت خلاصه بهت میده و حالت رو بهتر میکنه و اگر نعمت هایی هم که داری کفران کنی و ناسپاسی کنی و نبینی عذاب شدیدی در راه شاید بشه ...
که پناه بر خدا !!
.
.
.
مثلا افرادی که شکر و قدر نعمت امنیت و آسایش و وجود رهبری مثل امام خامنه ای رو نمی دونند به یقین بهشون میگم فقط خدا کمکتون بشه هدایت بشید ...
.
Read more
. بعضی کارها هستن که هیچ وقت از انجام دادنشون خسته نمیشی و در نهایت خستگی و مریضی سعی می کنی هرطور شده ...
Media Removed
. بعضی کارها هستن که هیچ وقت از انجام دادنشون خسته نمیشی و در نهایت خستگی و مریضی سعی می کنی هرطور شده اونو انجام بدی، چند وقت پیش ( ۹ الی ۱۱ اسفند ۹۶ ) به لطف بعضی دوستان مارو به عنوان مربی برنامه نویسی سه تیم در یک رویدادی به اسم #تواناشو انتخاب کردند؛ من به شدت مریض بودم و کل بدنم سرماخورده بود و در حالت ... .
بعضی کارها هستن که هیچ وقت از انجام دادنشون خسته نمیشی و در نهایت خستگی و مریضی سعی می کنی هرطور شده اونو انجام بدی، چند وقت پیش ( ۹ الی ۱۱ اسفند ۹۶ ) به لطف بعضی دوستان مارو به عنوان مربی برنامه نویسی سه تیم در یک رویدادی به اسم #تواناشو انتخاب کردند؛ من به شدت مریض بودم و کل بدنم سرماخورده بود و در حالت تب و لرز و با اینکه با قرص سرپا بودم خودم رو به تیم ها رسوندم و سعی کردم حاصل تجربه خودم رو بهشون بدم که البته از سه تیمی که دست من بود یکی از تیم ها در نهایت دوم شد و باعث افتخار بود؛ امروز داشتم بعد مدتی عکس هاش رو نگاه می کردم و این عکس رو انتخاب کردم تا با شما همراهان به اشتراک بزارم و چند کلامی صحبت کنم؛ این عکس منو یاد چند سال پیش انداخت که در برج میلاد برنامه ای داشتیم به اسم #دهکده_جوانی که دوماهی به طول انجامید و شکل کارش تقریبا شبیه این برنامه بود؛ خاطراتی برای من زنده شده و باعث شد این پست را به اشتراک بزارم؛ عالم بسیار جالبیست دنیای استارتاپ و جوانان و ایده های نو و تلاش ها و شکست ها و پیروزی ها و فکر کردن ها و رقابت و نوعی اکسیر برای جوان ماندن و دور شدن از دنیای پر از سیاهیست؛ شاید استارتاپ راه فراری نوین برای جوانان از بیکاریست؛ شاید شکل کار کردن در دنیای امروز تغییر کرده و باید جوانان برای خود با ایده های نو کسب و کارهای جدیدی راه بندازن؛ البته لازم به ذکر نیاز نیست حتما ایده ای فضایی باشه؛ همین که یک مشکل رو حل کنه و یا کاری رو ساده تر بکنه کفایت می کنه؛ به نظرم یک تیم جوان با مقداری توجه به محیط و کمی فکر قطعا با تلاش می تونه دنیای خودش و دیگران رو بهتر کنه و برای خودش کسب و کاری راه بندازه؛ در پایان دوست دارم فقط بگم که باید "دوباره فکر کرد"؛ .
#استارتاپ
.
#جوانی
.
۱۶ اسفند ۹۶
Read more
. . #فرهنگ عامه هر کشوری اون چیزیه که تبعات خاص خودش رو در تمام مسائل من جمله #اقتصاد هم به جا می گذاره ...
Media Removed
. . #فرهنگ عامه هر کشوری اون چیزیه که تبعات خاص خودش رو در تمام مسائل من جمله #اقتصاد هم به جا می گذاره فرهنگی که معتقد به پستی قشر مرفه و گدا پروری باشه هم قطعا با #واردات گدا مواجه میشه ! و با #صادرات مرفه ها ! و صاحبان تفکرات و سرمایه ها . . . همین ثروتمندان و صاحبان سرمایه هستند که میتونند ایجاد ... .
.
#فرهنگ عامه هر کشوری اون چیزیه که تبعات خاص خودش رو در تمام مسائل من جمله #اقتصاد هم به جا می گذاره
فرهنگی که معتقد به پستی قشر مرفه و گدا پروری باشه هم قطعا با #واردات گدا مواجه میشه ! و با #صادرات مرفه ها ! و صاحبان تفکرات و سرمایه ها
.
.
.
همین ثروتمندان و صاحبان سرمایه هستند که میتونند ایجاد اشتغال کنند و فقر رو بکاهند اما دید بد جامعه بهشون چ قدر میتونه اونها رو به نظر خود شما از سرمایه گذاری در بازار پرتلاطم ایران منصرف کنه ؟؟؟؟؟ و باعث خروج سرمایه ها از ایران و افزایش خیل بیکاری و فقر بشه ؟؟؟؟
.
. .
نه به واردات گدا و گداپروری هم کمپین خوبیه 😐😉
و قطعا نه به صادرات #ثروتمندان جامعه ! و نه به ثروتمندستیزی هم کار خوبیه !
.
.
.
ماحصل اما بسیاری رفتارها همین شده #ایران به یک قطب ورودی گدایان دنیا تبدیل بشه و نمیگم تمام علل ها اما یکی از علل های خروج #سرمایه ها از ایران و افزایش فقر بیشتر مردم هم میتونه فکرهای #فقیر فرهنگی باشه!
.
.
.
نمیشه به جامعه توسعه یافته ای مثل #ژاپن هم قطعا با فرهنگ تن پروری #ملت ایران رسید
و قطعا نمیشه به توسعه #کره با فرهنگ زیرآب موفق ها رو زدن رسید
و بی تردید نمیشه به توسعه #چین با فرهنگ بیگانه پرستی و پشت هم نبودن رسید .
.
.
پس باز میگم با درک من یکی از عوامل اساسی در عقب ماندگی ایران متاسفانه فقرهای ریشه ای فرهنگیه !
عید ژاپنی ها اون روزیه میگن ک توش بیشتر کار کنند و عید ایرانی ها اونروزیه ک توش ....
و ایران هم به توسعه و پیشرفت نمیرسه
تا زمانی ک ثروتمندانش حتما دزدن
و هر کی فقط ندار و گدا بود آدم خوبیه
با این فرهنگ تبدیل به همون قطب گداپروری میشه متاسفانه...
مرده پرستی که مدتهاست به ایرانی جماعت گفته میشه فقط گداپرستی هم باب جدید نشه جای خدا پرستی رو نگیره صلوات ....
یعنی بیای بگی منم ندارم دستم خالیه میگن آخی منم از تو گداترم....😂😐😂 ... من بدبختم و فلاکت زده ام و افتخار دیگری این بشه منم از تو بدبخت ترم .... کلا کل کل سر کی بدبخت تره هم مده انگار ایران
نه؟!؟!؟😑😑😐😐🤔🤔
.
. .
.
.
نظر شما هم حتما مکمل پسته هر چند مخالف نظر من باشه
من از نگاه و دید و تجربه های خودم میگم و حتما دید تو هم جالبه .
.
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . وقتی آن شب ، آن یکی سرباز فرار کرد من نشستم بالای آن پشته و به گریه زاری‌های ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . وقتی آن شب ، آن یکی سرباز فرار کرد من نشستم بالای آن پشته و به گریه زاری‌های آن یکی گوش دادم . هر چند دقیقه یک تکه سنگ می‌انداختم کنارش و می‌شنیدم یکی از مارها باز نیشش می‌زد . نزدیکی‌های نیمه شب بود که سر ش پس افتاد و شنیدم کمی با مادرش حرف زد . چیزهایی به او گفت که تا به حال نگفته ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.

وقتی آن شب ، آن یکی سرباز فرار کرد من نشستم بالای آن پشته و به گریه زاری‌های آن یکی گوش دادم .
هر چند دقیقه یک تکه سنگ می‌انداختم کنارش و می‌شنیدم یکی از مارها باز نیشش می‌زد . نزدیکی‌های نیمه شب بود که سر ش پس افتاد و شنیدم کمی با مادرش حرف زد . چیزهایی به او گفت که تا به حال نگفته بود ، اما آخرش همه چیز ساکت شد و من فهمیدم او هم تسلیم چنگال مرگ شده است . روز بعد آن یکی که در رفته بود با چند کامیون اتاق دار بزرگ برگشت و قبل از اینکه وارد چاله شوند و جسد سرباز مرده را بیرون بیاورند ، بیش از چهل خشاب تیر گوزن‌کُش جای جای چاله خالی کردند . ....
.
.
.
.
درباره‌ی نویسنده : .

#دونالدری_پولاک یک نویسنده آمریکایی است. در سال 1954 متولد شد و در #اوهایو بزرگ شده و تقریبن کل زندگی خود را آنجا گذراند . ((شیطان در تمام دوران )) اولین رمانش در سال 2011 منتشر شد. کار او در مجلات مختلف ادبی، از جمله اپو، سوئوسر، گرانتا، ساحل سوم، رودخانه استیک، مجله، بلوار، قلع خانه و PEN America منتشر شده است . در ژانویه 2017 اولین جایزه بین المللی "دویچ کرمی پرایسس" را به خود اختصاص داد. .
.
.
#مجموعه_داستان
#دونالد_ری_پولاک
#چشم_وچراغ ۸۵
#داستانهای_اوهایو
#ترجمه #معصومه_عسکری
#ادبیات_مدرن_جهان
۲۲۴ صفحه
جلد شومیز
۱۹۵۰۰ تومان
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#یک_کتاب_بیشتربخوانیم .
.
.
Read more
تصویر اول چیه ؟! استاد مریم ملازاده یزدی اثر پروانه‌ای ((پروانه های مورف ابی)) نام پدیده‌ای است ...
Media Removed
تصویر اول چیه ؟! استاد مریم ملازاده یزدی اثر پروانه‌ای ((پروانه های مورف ابی)) نام پدیده‌ای است که به دلیل حساسیت سیستم‌های آشوب‌ناک به شرایط اولیه ایجاد می‌شود. این پدیده به این اشاره می‌کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوب‌ناک چون جو سیارهٔ زمین (مثلاً بال‌زدن پروانه) می‌تواند باعث تغییرات ... تصویر اول چیه ؟! استاد مریم ملازاده یزدی
اثر پروانه‌ای ((پروانه های مورف ابی)) نام پدیده‌ای است که به دلیل حساسیت سیستم‌های آشوب‌ناک به شرایط اولیه ایجاد می‌شود.
این پدیده به این اشاره می‌کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوب‌ناک چون جو سیارهٔ زمین (مثلاً بال‌زدن پروانه) می‌تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود. 📐🌀⚡هر کاری که امروز ما انجام میدیم در یک زمانی و در یک جایی تاثیر خودش رو خواهد گذاشت
این تاثیر بیشترین قدرتش از نیت و انگیزه ما شکل میگیره و باقیموندش از تاثیرات محیط .
این که تاثیر خوب بزاریم یا بد این دست خودمونه...! ما مسئول تک تک کارایی که میفهمیم و انجام میدیم یا نمیدیم هستیم
اشاره شد
از شروع یک صبح که چرا از خواب بیدار بشیم و دانشگاه بریم و سر کار بریم
و چرا پول در بیاریم و کجا خرج کنیم شروع میشه
چطور رانندگی کنیم
چطور و به چه نیتی لباس بپوشیم
به چه نیتی تن صدامون رو عکض کنیم
به چه نیتی . حتی یه ماشین جلو تر دختر یا پسره یه سر گاز بدی تا بهش نزدیک بشی ...
نفس هایی که میکشیم
همه و همه رو مسئولیم که در اینده چه تاثیری خواهد گذاشت ... چطور شب راحت سرمو روی بالشتم بزارم؟

درحالی که زنی بعد از هر بار کل کل و جر و بحث با همسرش در هنگام تنهایی به یاد نگاه با محبت یا بوسه ای که در جوانی اش به او زدم می افتد و مدام با خود بگوید ,شاید اگر همسر او((دوست قدیمی ام )) شده بودم خیلی بهتر میشد .... و این یعنی شکست من در این دنیا در برابر خود ...... در اسلاید دوم کلیپ پروفسور سمیعی در برنامه دور همی درباره خوشبختی یک فرد صحبت میکند که به نکته عالی اشاره میکنه :
اگر مسئولیتت رو درست انجام بدی نسبت به خودت و اونچه که میدونی و میفهمی دیگه عذاب وجدان نداشته باشی و بتونی شب اروم بخوابی همین یعنی خوش بختی ...
با خودت نگی چه بلایی سر فلانی اوردم
چه کاری با فلانی کردم که شاید هیچ وقت نفهمه
و ...... اگر از دیدگاه مذهبو دینی بخوایم به یکی از مهمترین اتفاقات امروز جامعه ((دوستی دخترو پسر ))نگاه کنیم
میبینیم تاثیر دوستی با جنس مخالف اون هم با دیدگاه موضوعی عادی و غریزی بسیار زیاد هست
که از شدت گستردگی اون نیاز به نقشه و مسیر داره که داریم روش کار میکنیم
اما قطعه ای از این دریا ی عظیم از تاثیرات که با یکی از اساتید چندی پیش گفت و گو میکردم من رو بسیار ریز تر کرد در این موضوع
خاطراتی که افراد برای هم میسازند !

خاطراتی که مابرای هم میسازیم به شدت مسئول اونها هستیم
خب چرا ؟! چطور ؟خاطره که طعم و به قول معروف نمکه داستانه ؟!!!
....
Read more
حدود يك سال پيش بود. . در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ...
Media Removed
حدود يك سال پيش بود. . در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست . همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه های هر دو تامون پائین بود . یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد . منم ... حدود يك سال پيش بود. .

در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست .
همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد.
چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه های هر دو تامون پائین بود . یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد .
منم مستقیم بهش نگاه میکردم .
-گفتم ،آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نرهستند . تو باید به من میگفتی خر . دوم اینکه اگه من الاغم ،حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم .

سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم .
یک لبخندی زد وسه بار گفت معذرت میخوام .
منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش
بااشاره اون ،هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد .

این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش .و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت .
اگر دقت کنیم با جا به جائی حرف c یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت .
یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی .
هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ،وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم .

میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن .
8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن . پس ،

1-آخر هر جنگی صلحه
2- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم 3- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست
4- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه .
این داستان رو تو هر ترمی واسه بچه هام تعریف میکنم و کلی باهم ،لحظه الاغ شدنم رو میخندیم ....
Read more
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر ...
Media Removed
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ .... یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم تمام آدم های موفق ... .
خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم
از یک گوشه میگم
عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ ....
یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه
اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم
تمام آدم های موفق واقعی ! (روی واقعی تاکید دارم بعد میگم فرق موفق واقعی و موفق تصنعی رو) اول ذهن موفقی دارند !
ذهن موفق حالا چیه ؟؟؟
ذهن موفق همون ذهن مثبت نگره
همون ذهنی که بین نیمه پر و خالی لیوان ! با عاقلانگی نیمه پر رو انتخاب میکنه و میبینه ! (این یعنی چه : یعنی در هر مساله ای این درک رو داره ک در دنیایی ک بر پایه نسبیت ها بنا شده، اصلاح جهت بررسی نگاه خود ما به هر مساله یک فاکتور اساسی در جهت دهی به کل جریانات اطرافه)
صاحب ذهن موفق با تکیه بر همین نگاه خوش بین و مثبت نگر ، قطعا شکرگزار هم هست ! و با عاقلانگی درمی یابه دنیا جایی است که باید درش تلاش درست به سمت اهداف درست رو آموخت ! .
.
.
.
.
.
بعد نوشت: تا دلتون بخواد مثال و حرف تو ذهنم دارم
مثلا فردی ک از عالم و آدم توقع داره و به خودش و اشتباهات متداولش بی توجه هست
قطعا در جامعه اطرافش فرد موجهی هم نیست و بازخورد اعمال خودش در واقع ب خودش رسیده
یا فردی ک خیلی #حسود و بد دل و کینه ای و یا بد دهانه قطعا باز ، گرفتار بازتاب اعمال خودش میشه و #جامعه انسان های اطرافش گاها مثل آینه هایی حتی میشن که خودش رو میشه توشون ببینه !!!
یا فردی ک خیلی حساسه یا اونی ک طبع بخشنده ای نداره و خسیسه و یا .... هر فردی ک خلاصه من میگم ذهنی نا موفق و یا شاید یه نوعی درگیر بیماری داره ! به میزان قابل توجهی اونچه از دنیای اطراف هم دریافت میکنه در حقیقت بازتاب اعمال خودشه !
مثلا #دروغگو است و یا #ادای_امانت بلد نیست ... قطعا شخصیتش در اذهان سایرین تخریب میشه و بالتبع گرفتاری های بعدی رو با دنیای اطرافش ، بازتاب اعمال خودشه که به بار میاره...
.
.
.
مکافات عمل ک میگن به خودت میرسه دقیق همینهاست
پس برای داشتن حتی دنیای ( آخرت ک جای خود !! ) زیباتر واقعی ! نه تصنعی! اصلاح دنیای ذهن و درون و رسیدن به ذهن موفق جز ملزوماته ....
.
.
.
.
#ذهن #ذهن_موفق #ذهن_برتر #اخلاق #رفتار #اعمال #بازتاب_اعمال #گندم_از_گندم_بروید_جو_ز_جو #خود_کرده_را_تدبیر ؟!؟ #موفقیت #خوشبینی #بدبینی #از_مکافات_عمل_غافل_نشو .
.
.
.
هر عمل از خیر و شر کز آدمی سر میزند
آن عمل مزدش به زودی پشت در ، در میزند
.
.
مزد اعمالی ک کردی دیروز خیلیاش امروز گریبانت رو گرفته
اول توبه
دوم اصلاح
Read more
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی ...
Media Removed
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است. من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود. که اگر نبود ... سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم.
بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم.
گفتم سلام.
شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است.
من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود.
که اگر نبود من، نبود درد، نبود دلتنگی، نبود انتظار، نبود غرور، اگر نبود من، نبود سلیقه، نبود آن احساس لعنتی خوشایند، که توی نگاهش نشسته است. اگر نبود من، نبود عشق. و عشق، چه واژه غریبی... و ای کاش عشق فراتر از یک حاجت پست تنانه نبود. که اگر بود، دواهای بسیار داشت. دواهای بلند، دواهای بلوند، دواهای خواب آور که همه چیز را می کشند در یادت. دواهایی که فراوانند، دواهایی که هیچ شرعی و آیینی و عرفی مانعشان نبود.
عاشقانه ای، عاشقانه ای اِی دوست. سخت عاشقانه ای، اما تنها در خیال من. خیال، چه واژه غریبی... و ای کاش خیال هیچ کم نداشت از این واقعیت زبر که همچون لباسی تنگ، تنم را می خورد و ریز ریز می جود.
و نمی دانی که بارها تا مرگ با تو زیسته ام. بارها دستت را گرفته ام، بارها توی چشم هایت نگاه کرده ام. بارها به تو لبخند زده ام و بارها توی لبخند ها گرییده ام. نمی دانی تو که هر بار دورت مثل پروانه چرخیده ام وقتی سرفه کرده ای. نمی دانی بی انصاف که بارها در خیال من با هم خندیده ایم کل راه را تا خانه پدرت.
چرا دریغ می کنی، چرا دریغ می کنی این همه خوشبختی را حتی از خیال من؟
Read more
. "كودكان بلوچستانى" . از ته دل مي خندند و من در پس لبخندشان اميد را مي بينم... . برق چشمانشان ...
Media Removed
. "كودكان بلوچستانى" . از ته دل مي خندند و من در پس لبخندشان اميد را مي بينم... . برق چشمانشان دلم را لرزاند چرا شكايت و گله نمي كنند؟ سهمشان را از سفره انقلاب طلب نمي كنند؟ بخند... به حال ما كه در پس هياهوي شهرها خود را گم كرده ايم ... بخند كه خنده ات قـيـمـتى است . بسته بسیار ناچیزی را که ... .
"كودكان بلوچستانى"
.
از ته دل مي خندند و
من در پس لبخندشان اميد را مي بينم...
.
برق چشمانشان دلم را لرزاند
چرا شكايت و گله نمي كنند؟
سهمشان را از سفره انقلاب طلب نمي كنند؟
بخند...
به حال ما كه در پس هياهوي شهرها خود
را گم كرده ايم ...
بخند كه خنده ات قـيـمـتى است
.
بسته بسیار ناچیزی را که بینشان تقسیم کردیم با چه ذوق و شوقی منتظر دریافتش بودند...
به همراه هر بسته یک عدد بادکنک کوچک نیز بود ...
کودکی دست خواهر کوچکش را گرفته و
به سوی من آمد ودر نگاه معصومانه اش خواندم
که دوست داشت به او هم از ان بادکنک های کوچک بدهم ...
با چه ذوق و شوقی بادکنک را گرفت و
به خواهرش با عشق هدیه کرد...
گویا دنیا را به خواهر سه ساله اش بخشیده بود
.
آن طرف تر برق چشمان کودکی شش ساله
من را مجذوب کرد،به سمتش رفتم تا به او هدیه ای داده باشم.
وقتی بادکنک را به سویش تعارف کردم
لبخندی ملیح بر صورتش نشست
و با ان لهجه شیرین بلوچي اش گفت
اقا من بادکنک گرفته ام و دستانش کوچکش را
جلو آورد، مچش را باز کرد و
با تبسمی عمیق بادکنک را نشان داد...
.
برای یک لحظه گویا کل دنیا روی سرم خراب شد...
.
کودکی شش ساله در آن روستای محروم مرزی
که هیچ امکانی برای تفریح و سرگرمی نداشت
حاضر نشد بیش تر از سهمی که سایر کودکان گرفته بود بگیرد...
ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و
به حال خود و امثال خودم تاسف خوردم...
.
وای به حال مال مردم خورهایی که ناجوانمردانه
به بیت المال دست اندازی می کنند
اف بر آن به اصطلاح آقازاده !
.
لعنت بر آن صاحبان خود خوانده
سفره های انقلابی که مردمان روستاهای دوردستش
که خود را مدیون انقلاب می دانند را در نمی یابند ...
.
و تو ای کودک روستای مرزی و محروم وطنم ... بخند.... عكس:سيستان و بلوچستان روستا ريكوكوش شهرستان سرباز،در جمع باصفاى كودكان محروم
ياعلي
Read more
 #قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون عصر جمعه ما در روایت واقعیت<span class="emoji emoji1f605"></span> ریخت و پاش دیدین ...
Media Removed
#قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون عصر جمعه ما در روایت واقعیت ریخت و پاش دیدین یه وقتایی سه روزه داریم کل خونه رو می سابیم ولی روز آخر همه جا بهم ریخته اس خیلی بدشانس هم که باشیم مهمونم میاد هیچ کس باورش نمیشه که تو سه روزه داری همه جا می سابونییه جور تمیزی مخفی که فقط خودتو خونت ازش ... #قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون
عصر جمعه ما در روایت واقعیت😅
ریخت و پاش
دیدین یه وقتایی سه روزه داریم کل خونه رو می سابیم ولی روز آخر همه جا بهم ریخته اس خیلی بدشانس هم که باشیم مهمونم میاد هیچ کس باورش نمیشه که تو سه روزه داری همه جا می سابونی😂یه جور تمیزی مخفی که فقط خودتو خونت ازش خبر دارین.
کتابهارو میخوام جابجا کنم چند روزه براشون جای مناسب پیدا نکردم گلدون پشت کتابارو هم دوست ندارم احساس میکنم با فضا هماهنگ نیست جرات هم ندارم برم بازار یه چیز مناسب بخرم میترسم مجبور شم کل دارایی زندگیمو بدم پای یه گلدون با قیمت جدید😁
اون برگهای سبز و زیبا قلمه اس که خیلی دوسش دارم قسمت خنده دارش اینه که برگ انجیریه ولی نمیدونم چرا انجیری نمیشه مادرشم همینه اونم یک سال بیشتره که دارم و برگاش انجیری نشد بعضی وقتا میگم برم یه چنتا برگ انجیری مصنوعی بگیرم بزارم کنارش شاید به غیرتش بر بخوره😁
اون تابلو هم جفته، آوردم این قسمت اینقدر اینور اونور کردم آخرش دیدم به درد اینجا نمیخوره فعلا انداختمش رو زمین
خلاصه این کنج من کلی داستان داره و کلی کار ناتمام
دلم خیلی چیزا میخواد 🤣
راستش قبلا یعنی نه خیلی قبل همین چند ماه پیش برای خریدن هر چیز حتی اگر فقط دوتا دلیل داشتم کافی بود و زودی میخریدمش ولی الان برای نخریدن همه چی هزاران دلیل دارم🤣🤣 دلایل فعلی____ول کن آنیتا حالا گلدون میخوای چیکار همینم بدنیست بابا اینم الان بخوای بخری حتما بیست میلیون شده😂 اصلا شاخه های رز و لاله رو نگاه کن تو چی میخوای بزاریشون خیلی درازن بعدشم بهش نگاه کن اصلا بد نیست که خیلی هم شیکه الان همینم نمیتونی بخری گاهی زیبایی تو تضاده تو اینو نه ساله داری و الان دیگه تو بازار لنگش نیست یه کار تکی شده چی میخوای بخری ازین بهتر..... دلایل قبلی____ آنیتا این گلدون اصلا مناسب اینجا نیست.تمام😀
Read more
اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم ...
Media Removed
اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم و در مواقع لزوم به بهانه ی هیجان انگیز شدن زندگی به کار می بردم. یادم می آید خیلی با حجاب بودم و آن مقنعه ی زشت چانه دار را تا رستن گاه ابرو پایین می آوردم ، نماز خوان هم بودم البته از آن دست نماز خوان ها که ... اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم و در مواقع لزوم به بهانه ی هیجان انگیز شدن زندگی به کار می بردم. یادم می آید خیلی با حجاب بودم و آن مقنعه ی زشت چانه دار را تا رستن گاه ابرو پایین می آوردم ، نماز خوان هم بودم البته از آن دست نماز خوان ها که آخر وقت اقامه می بندند و سر نماز هم یاد اتفاقات طول روز می افتند و آنقدر ریز ریز می خندند که ناگهان عنان از کف می دهند و قهقهه زنان سر سجاده ولو می شوند. این حالت هم همیشه یا سر نماز پیش می آمد یا زمانی که پدر بزرگ از دست شیطنت های ما به ستوه می آمد و از ما می خواست ساکت باشیم. آن وقت ها گمان می کردم چیزی به نام شیطان بر من چیره می شود . شیطان لعنتی آنقدر بدجنس بود که مرا می خنداند تا شاد باشم در حالی که من تصور می کردم حزن و اندوه شاه راه رسیدن به خداست. بنابراین بعد از هر خنده چنان فاز غم بر می داشتم تا آن خنده های از ته دل را خنثی کنم.
سر دردتان ندهم، یک روز زنگ پرورشی خانم معلم از ما خواست تا چند گروه تشکیل دهیم و هر گروه یک روزنامه دیواری درست کند با موضوع حجاب یا ارزش زن در اسلام. از هر دو موضوع خوشم آمد چرا که حجاب ارتباط مستقیم داشت با ارزش زن در اسلام و من هم که با حجاب بودم و نماز خوان و بنابراین زنی ارزشمند از نگاه اسلام ، چه کسی بهتر از من برای درست کردن روزنامه دیواری بیشتر دختر های کلاس که چانه ی مقنعه را تا روی لب بالا می آوردند و کلی فُکل هم می گذاشتند تا جذاب به نظر برسند ولی کور خوانده اند اینها گناه کارانی هستند که به ارزش خود پی نبرده اند . این من بودم که به این شناخت رسیده بودم و البته دیگرانی همچون من با آن ظاهری که گفتم.

ادامه دارد
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
. دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. ...
Media Removed
. دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. مامانم همه جمعه‌ها من رو می‌فرستاد، مانور کنکور. این مانور کنکور مثل مانور زلزله مدارس همیشه کشته می‌داد و شک نکنین من جزو تاپ تن لیست تلفاتش بودم. هیچ‌وقت نفهمیدم فایده اون کنکورهای آزمایشی ... .
دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. مامانم همه جمعه‌ها من رو می‌فرستاد، مانور کنکور. این مانور کنکور مثل مانور زلزله مدارس همیشه کشته می‌داد و شک نکنین من جزو تاپ تن لیست تلفاتش بودم. هیچ‌وقت نفهمیدم فایده اون کنکورهای آزمایشی چیه وقتی که کارنامه‌هاش به عناوین مختلف گم می‌شدن. بهونه‌ها از کارنامه ندادن شروع می‌شد و به مرور زمان به کارنامه رو تو راه دزدیدن و قاطی مدارکم موند پیش پشتیبان رسید و آخرش هم گفتم از کارنامه‌ها دارن مستند می‌سازن در نهایت هم به مامان گفتم بریز دور این قضاوت‌ها رو، خود من رو ببین با همه استعدادهام. اگر توییتر اون زمان بود حتما فیواستار می‌شدم ولی مامانم در جواب یه لیست از کل خرج‌های کلاس کنکور برام رو کرد و گفت: اگه این پول‌ها رو تو پتروشیمی سرمایه‌گذاری می‌کردم، میلیاردر می‌شدم. بزرگوار اواخر عمرش و اواسط عمرش این کار رو کرد درست اون‌ وقتی که قیمت هر بشکه نفت اندازه یه آدامس بود. برای همین من با اختلاف هنوز هم در صدر سرمایه‌گذاری‌هاش هستم و کارشناسان اقتصادی هم من رو باعث ورشکستگی اون بزرگوار می‌دونن. اونقدری که منتظر موند من ثمر بدم، من پای عشق اولم ننشستم. بعد از کنکور حکومت نظامی تو خونه‌مون تموم شد و پروژه آشتی مامان با فک‌ و فامیل کلید خورد. در نهایت هم من وارد دانشگاه شدم ولی هر کاری می‌کردم نمی‌تونستم ازش خارج بشم تا اینکه بزرگوار یه برگه سهام همون پتروشیمی رو گرو گذاشتن و من در یک مراسم نمادین از دانشگاه خارج شدم و مدرکم رو توی صندوقی که کلیدش رو قورت دادم، نگه داشتم و تا دو سال بعد هم پشت سرم رو كه نگاه می‌کردم، جیغ می‌زدم.
Read more
. آمدن مردها به خوابگاه مثل ورود یک گونه جانوری در حال انقراض، عجیب و خاص بود. پدرها یا برادرها که می‌آمدند ...
Media Removed
. آمدن مردها به خوابگاه مثل ورود یک گونه جانوری در حال انقراض، عجیب و خاص بود. پدرها یا برادرها که می‌آمدند توی یک محفظه شیشه‌ای ایزوله جلوی در ورودی نگهداری می‌شدند. بعد آقا قادر، نگهبان خوابگاه با یک صدای نخراشیده جوری که انگار حقوقش را ما خورده باشیم صدای‌مان می‌زد. ما هم لباس‌های زندان‌مان ... .
آمدن مردها به خوابگاه مثل ورود یک گونه جانوری در حال انقراض، عجیب و خاص بود. پدرها یا برادرها که می‌آمدند توی یک محفظه شیشه‌ای ایزوله جلوی در ورودی نگهداری می‌شدند. بعد آقا قادر، نگهبان خوابگاه با یک صدای نخراشیده جوری که انگار حقوقش را ما خورده باشیم صدای‌مان می‌زد. ما هم لباس‌های زندان‌مان را در می‌آوردیم و لباس بیرون می‌پوشیدیم و با صورتی خندان می‌رفتیم ببینیم آنجا چه خبر است. وقتی هم پدر یکی می‌آمد ملاقاتی می‌دانستی نان آن اتاق در روغن است.

چون با خودش کلی میوه و کمپوت و شیرینی می‌آورد. در اتاق ما ولی فقط پدر من زنده بود‌ که او هم به این سوسول‌بازی‌ها اعتقادی نداشت. می‌گفت دوری و دوستی. کل چهارسال لیسانس زنگ نزد حالی بپرسد تا یکبار هوایی نشوم و درسم را ول کنم و بیایم تلفنش را جواب بدهم. تازه مکالمه‌اش در حد «سلام خوبی؟ با مادرت صحبت کن» بود. جوری که حتی منتظر جواب من هم نمی‌ماند. روابط ما در حدی بود که هم اتاقی‌هایم دلداری‌ام می‌دادند.
.
فقط یک‌بار به من سر زد و آن‌ هم به شیوه خودش. جوری که رفقا تاریخ اتفاقات را به بعد و قبل از آمدن پدر طیبه تقسیم کردند. یک روز نشسته بودیم که نگهبان با همان صدای عصبانی و شاکی گفت: «طیبه رسول‌زاده ملاقاتی داری. قاطی داری؟» همه به هم نگاه کردیم. گفتیم حتما آن دفعه که زنگ زدیم نگهبانی و آقا قادر را دست انداختیم متوجه شده. با شانتاژ بچه‌ها و کمی کنجکاوی شخصی دل را زدم‌ به دریا. رفقا کتم را انداختند روی دوشم. پشت سرم می‌گفتند: «به سلامتی داش طیب بزن دست قشنگه رو» و پشت سرم راه افتادند. وقتی دست زدند نزدیک بود مثل عباس توی آژانس شیشه‌ای از رفتن منصرف شوم ولی نشدم. رسیدم دم در اصلی. توی محفظه شیشه‌ای یا همان آکواریوم را نگاه کردم. هیچ کس نبود. بعد جوری که فرضیه‌ام قطعی شده باشد سعی کردم با حالت کولی با قادر شوخی کنم که یعنی ما در جریان مزاحم تلفنی‌هایت نیستیم. گفتم: «ها؟ ماهی ما از دستت لیز خورد رفت آقا قادر؟ پس کو؟» بی‌شک این نابجاترین شوخی کل تاریخ بشریت بود. چون بلافاصله بعد از اینکه جمله‌ام منعقد شد، قادر اول سرخ شد بعد سبز و بعد با صورتی کبود هر چه فریاد داشت بر سر من زد و گفت: «نه خانم. بابات اومده بود. با همه ما دعوا کرد. هر چی فحش بلد بود بهمون داد که چرا تو خوابگاه دخترونه به من یه اتاق نمی‌دید؟ گفت من این همه راه اومدم اینجا که یه شب بخوابم فردا برم به کارای اداریم برسم. تازه نمیذاشت صدات کنیم. می‌گفت کاری به تو نداره. یه تخت تو یه اتاق بهش بدیم که بخوابه، صبح زود میره.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. کاوه رضایی : وقتی ۱۳ سال سن داشتم به تیم نوجوانان ایران دعوت شدم و از همان زمان نیز رویاپردازی‌های ...
Media Removed
. کاوه رضایی : وقتی ۱۳ سال سن داشتم به تیم نوجوانان ایران دعوت شدم و از همان زمان نیز رویاپردازی‌های من شروع شد. به یاد دارم به یک اردو در آلمان رفتیم و پنج بازی در شهر هامبورگ انجام دادیم. خیلی زود متوجه شدم که باید در اروپا بازی کنم. در طول این سال‌ها پیشنهادات خوبی به دستم رسید و رویای من برای حضور ... .
کاوه رضایی :
وقتی ۱۳ سال سن داشتم به تیم نوجوانان ایران دعوت شدم و از همان زمان نیز رویاپردازی‌های من شروع شد. به یاد دارم به یک اردو در آلمان رفتیم و پنج بازی در شهر هامبورگ انجام دادیم. خیلی زود متوجه شدم که باید در اروپا بازی کنم. در طول این سال‌ها پیشنهادات خوبی به دستم رسید و رویای من برای حضور در فوتبال اروپا بیشتر و بیشتر به واقعیت تبدیل شد. حضور در فوتبال اروپا و لیگ قهرمانان اروپا همیشه هدف اصلی من بود. خیلی خوشحال هستم که در حال‌ حاضر این جا حضور دارم و به این مرحله رسیده‌ام و می‌توانم در فوتبال اروپا و همین طور تورنمنت معتبری همچون لیگ قهرمانان اروپا حاضر باشم.
من پیشنهادات خوب زیادی داشتم ولی وقتی تصمیم گرفتم به شارلوا بیایم، به مسائل مالی فکر نکردم در واقع در شارلوا کمتر از ایران پول گرفتم ولی هیچ وقت حسرت نخوردم و نمی‌خورم چون هدف من پیشرفت در فوتبال اروپا بود. عده ای پول را انتخاب کردند ولی من تصمیم گرفتم به اینجا بیایم
برای من خط خوردن از جام جهانی بدترین اتفاق فوتبالی من بود .من به دیگران که حضور داشتند حسادت نمی‌کنم. همه آنها عملکرد خیلی خوبی داشتند و در کل ایران عملکرد خوبی در این جام داشت. وقتی آنها در جام جهانی بازی می‌کردند من هم که در تیم نبودم خیلی زیر ذره‌بین بودم و از تلویزیون مثل یک هوادار بازی‌ها را می‌دیدم. با دوستان و خانواده‌ام در ایران بازی‌ها را می‌دیدم. من هیچ وقت به دیگران حسودی نکردم. به من نگاه کنید اینجا برای بهترین تیم بلژیک بازی می‌کنم. یک مرد چه چیز بیشتر می‌خواهد؟؛
Read more
@ebrahimhadi69 الگویی بنام ابراهیم: مرحوم سعید مجلسی خاطرات زیبایی از یک رزمنده در واحد اطلاعات ...
Media Removed
@ebrahimhadi69 الگویی بنام ابراهیم: مرحوم سعید مجلسی خاطرات زیبایی از یک رزمنده در واحد اطلاعات برای ما نقل میکرد.می گفت: آن رزمنده، یک ورزشکار حرفه ای، مداح خوش صداو سیما و یک نیروی شجاع در کار اطلاعاتی است و .... آن مرد بزرگ ابراهیم هادی بود که خیلی از فرماندهان ما از مردانگی و اخلاص او برای ... @ebrahimhadi69
الگویی بنام ابراهیم:

مرحوم سعید مجلسی خاطرات زیبایی از یک رزمنده در واحد اطلاعات برای ما نقل میکرد.می گفت: آن رزمنده، یک ورزشکار حرفه ای، مداح خوش صداو سیما و یک نیروی شجاع در کار اطلاعاتی است و ....
آن مرد بزرگ ابراهیم هادی بود که خیلی از فرماندهان ما از مردانگی و اخلاص او برای ما حرف می زدند. بعد از والفجر مقدماتی بود که مرحوم مجلسی تصویر ابراهیم را برای ما آورد. وقتی تصویر ابراهیم را دیدیم، شگفت زده شدیم انگار داوود بود! خود داوود هم با تعجب به تصویر خیره شد.... مجذوب چهره و جمال او بودیم که سعید مجلسی گفت: ابراهیم در کانال کمیل، همراه با برادر داوود (شهید حمید عابدی) حضور داشته و مفقود شده، خلاصه خیلی حال ما گرفته شد. داوود او را الگوی خودش قرار داد.و دلش می خواست، راه و مرام ابراهیم را ادامه دهد.
اواخر سال 1361 بود که با داوود تهران بودیم. سعید مجلسی خبر داد که امروز مراسمی برای ابراهیم در مسجد محمدی در خیابان زیبا برقراره من هم به داوود زنگ زدم و گفتم اگه می تونی با موتور بیا دنبال من با هم بریم مراسم شهید ابراهیم هادی. عصر بود که داوود اومد و با موتور رفتیم خیابان زیبا. همین که وارد مسجد شدیم، تمام نگاه ها به سوی ما برگشت. از کنار هر کسی رد شدیم با تعجب گفت: ابراهیم زنده شده!! یکی از دوستان ابراهیم جلو اومد و در حالی که با چشمان گرد شده از تعجب به داوود نگاه میکرد گفت آقا شما کی هستی؟انگار خود ابراهیم اومده!
داوود هم با لحن لوتی خودش گفت:نه آقا جون چی میگی؟ماکجا آقاابراهیم کجا ما انگشت کوچیکه کل ابرامم نمیشیم.
بعد جلسه همه با داوود کلی عکس یادگاری گرفتند وقتی سوار شدیم برگردیم داوود گفت : تومنو آوردی اینجا که داغ اینارو تازه کنی؟؟؟
من کجا کل ابرام کجا؟؟؟دیگه چیزی نگفت ولی تاروزای آخر تو خلوتاش با ابراهیم رازها داشت....
یاحق

#شهید_مفقود_الاثر_ابراهیم_هادی
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_ابراهیم
#شهید_هادی
#ابراهیم_هادی
#سلام_بر_ابراهیم
#سلام_بر_هادی
#سلام_بر_داش_ابرام
#سلام_بر_کل_ابرام
#کل_ابرام
#داش_ابرام
#شهید_محبوب_من
#شهید_گمنام
#شهرت_در_گمنامی_ست
#علمدار_کمیل
#پرستوی_کانال
#راز_گمنام
#شاهد_کوچه_سلام_علیک
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#خوش_تیپ
#خوش_هیکل
#شلوار_گشاد
#ورزش_برای_رضای_خدا
#فکه
#کانال_کمیل
#شهدا_شرمنده_ایم
#پرستوی_کمیل
#محتاج_دعا
#والفجر_مقدماتی
#شهادت_لیاقت_میخواد
Read more
#یا_ابا_عبدالله با احتیاط لاله ی مارا پیاده کن عباس جان،سه ساله ی مارا پیاده کن بااحتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار بااحتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آنکه گیرکند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو با حوریان رفته به زیر نقابها یک لحظه ... #یا_ابا_عبدالله
با احتیاط لاله ی مارا پیاده کن
عباس جان،سه ساله ی مارا پیاده کن
بااحتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار
بااحتیاط تا که نیفتد ستاره ای
می ترسم آنکه گیرکند گوشواره ای
چشم مخدرات به سمت نگاه تو
دوشیزگان محترمه در پناه تو
با حوریان رفته به زیر نقابها
یک لحظه روبرو نشدند آفتابها
این حوریان عزیز خدایند وبس،همین
این دختران کنیز خدایند وبس،همین
این دخترعلی ست که بالش شکستنی است
ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است
ازاین به بعد ماه حرم آفتاب باش
عباس جان مراقب این باحجاب باش
این دختران من که بیابان ندیده اند
درعمر خویش خار مغیلان ندیده اند
یک لحظه هم زخیمه ی طفلان جدا نشو
جان رباب از دم گهواره پانشو
توهستی و اهالی این خیمه راحتند
در زیر سایه ات همه دراستراحتند
تو هستی و به روز محرم شب نمی شود
چشم کسی به قامت زینب نمی رسد
یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند
احساس می کنم که جوابم نمی دهند
با آب آب گفتنم آبم نمی دهند
اول مرا به نیزه ای ازحال می برند
بعداً کشان کشان لب گودال می برند
اینجا مکان نیزه به پهلو کشیدن است
ازخیمه ها دویدن و گیسو کشیدن است
راضی ام ورضایت یزدانم آرزوست
از سنگ ها شکستن دندانم آرزوست
من راضیم به پای خدا دست و پا زنم
باید به روی نی سر من نیز رو شود
تاکه مقام خواهر من نیز رو شود
جام بلا به دست گرفتیم مادوتا
این جام را الست گرفتیم ما دوتا
می خواستیم عبد شدن رانشان دهیم
پیغمبر وعلی وحسن را نشان دهیم
ازآن همه به خواهر من ماتمش رسید
واردشدن به مجلس نامحرمش رسید
بااحتیاط لاله ی مارا سوار کن
زینب بیا سه ساله ی مارا سوار کن
بااحتیاط خسته شدن این ستاره ها
این گوش پاره ها سرگوشواره ها

#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین_ع_
#السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین_و_علی_أخیک_المظلوم_ابالفضل_العباس
#ماه_محرم
#سلام_بر_محرم
#لبیک_یا_حسین
#یا_حسین
#حسین
#محرم
#کل_یوم_عاشورا_و_کل_أرض_کربلا
#عاشورا
#کربلاء
#کربلا
Read more
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام ...
Media Removed
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام صبر کن .... . ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... . گفتم : حتی برای یک لحظه ؟ . گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... . گفتم ... صدایش زدم : آهای روزگار .... .
برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد .
این بار فریاد زدم : با توام صبر کن ....
.
ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... .
گفتم : حتی برای یک لحظه ؟
.
گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... .
گفتم :صبر کن من شکایت دارم ، گلایه دارم ... .
همانطور که می چرخید و می خندید و دور می شد گفت : به خودت نگاه کن فقط و فقط به خودت نگاه کن .... .
و من آرام آینه ای پیش رویم گذاشتم و نشستم و فکر کردم ... .
چقدر برای شاد زیستن تلاش کرده بودم ؟چقدر حال درونیم را به اتفاقات بیرونی گره زده بودم ؟ چقدر از کمی ها و کاستی های از پیش تعریف شده رنجیده بودم و با افتخارات نداشته فخر فروخته بودم و درد و غصه را نشانده بودم کنارم و آواز خوشبختی سر داده بودم و .... .
خوشبختی را هیچ کسی جز خودم نمی تواند به من هدیه کند و شاد زیستن احساسی نیست که من آن را از بقیه بخرم یا قرض بگیرم ... .
خوشبختی زمانی کنارم می نشیند و مرا در آغوشش آرام می کند که عشق بورزم به کل کائنات و به کل هستی عشقی بدون انتظار و چشم داشت ...بدون ترس و کنترل و بدون ریا و خودنمایی ...وقتی گذشت می کنم چنان سمفونی از نور و رقص و شعر در هوای دلم می پیچد که دیگر نیازی به هیچ چیز ندارم و این همان احساس بی نیازی است که خالقم از وجود خودش در انسان دمیده ... .
دوستان خوب و همراهم ممنونم بابت تمام همدردیها و پیامهای تسلیت و شرمنده خیلی تلاش کردم به همه جواب بدم ولی موفق نشدم ... .
روزگارتون آروم و دلاتون شاد ... .
عبادتهاتون قبول و التماس دعا ... .
🍃🍃🍃🌼🌼
Read more
. وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود ...
Media Removed
. وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود اما با وجود شلوغی، یکی از آن‌ها بیکار مانده بود. با حس زرنگی‌ سریع روی صندلی‌اش نشستم. به من گفت: کوتاه کنم؟ گفتم کار دیگری هم می‌توانی بکنی؟ گفت: یعنی نمی‌خواهی عکس دیوید بکهام نشانم بدهی؟ گفتم موهای ... .
وارد آرایشگاه که شدم دیدم صدای گریه بچه‌ای آن هم با فالش‌ترین حالت ممکن، مي‌آيد. چند آرایشگر بود اما با وجود شلوغی، یکی از آن‌ها بیکار مانده بود. با حس زرنگی‌ سریع روی صندلی‌اش نشستم. به من گفت: کوتاه کنم؟ گفتم کار دیگری هم می‌توانی بکنی؟ گفت: یعنی نمی‌خواهی عکس دیوید بکهام نشانم بدهی؟ گفتم موهای من نصفش ریخته. من فقط اونجاهایی مو دارم که دیوید بکام سفید می‌کنه.

شروع کرد به کوتاه کردن موها. قیچی‌اش کند شده بود و حس می‌کردم تا چند دقیقه دیگر دو نفر دیگر هم برای باز و بسته کردن قیچی وارد کار می‌شوند.
.
در این بین حس کرد لازم است که موهایم را خیس کند و آب‌پاش‌اش را برداشت. در زمان اختراع آب‌پاش، قرار بود آب به صورت قطره‌ای به محدوده‌ای پاشیده شود وگرنه اگر قرار بود کل آب به یک قسمت از سر بخورد که با سطل هم می‌شد این کار را انجام داد. خلاصه قسمت‌هایی از سرم خیس شده بود و بقیه خشک. آقای آرایشگر هم فقط قسمت‌های خیس را می‌زد و داشت به این جمله توجه می‌کرد که شلخته درو کن تا چیزی گیر خوشه‌چین‌ها بیاید، که البته در مورد من خوشه‌چین‌ها همان شوره‌های سر بودند. البته مشکل فقط شلخته درو کردنش نبود، مشکل این بود که حتی براي يك لحظه هم به موهایم نگاه نمی‌کرد و فوتبال را به طور جدی از تلویزیون می‌دید.

هر لحظه‌ای که موقعیت خطرناکی پیش می‌آمد نگران بودم یک طرف از سرم خالی شود. همان‌طور که می‌دانید فوتبال است و چای خوردنش. وقتی پشت سرم را اصلاح می‌کرد اصلا برایم مهم نبود که حواسش نیست و به موهایم نگاه نمی‌کند فقط می‌خواستم چایش را روی سرم نریزد. یک دفعه دیدم نگاهش به پشت سرم افتاد و چشم‌هایش گرد شد از آن به بعد شروع کرد با من صحبت کردن. راجع به همه چیز حرف مي‌زد. آخر هر حرفش هم به این می‌رسید که زیبایی درون مهم است و من به عنوان جوان نباید خودم را درگیر ظواهر بکنم. وقتی که دیدم در آخر کار آینه نمی‌گذارد تا پشت سرم را ببیند فهمیدم که تا سه ماه نباید خودم را درگیر ظواهر بکنم.
Read more
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که ...
Media Removed
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر تابستانی از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است،خواهرم بعد از کلی منو من کردن گفت فلانی نامزد کرد کمی خیره ماندم و چیزی نگفتم انگار این خفه ماندن بخشی از تقدیرم بود شاید ... دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم
آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم
آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر تابستانی از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است،خواهرم بعد از کلی منو من کردن گفت فلانی نامزد کرد
کمی خیره ماندم و چیزی نگفتم
انگار این خفه ماندن بخشی از تقدیرم بود
شاید هم بزرگ شده بودم و باید با هر چیزی منطقی برخورد میکردم. خب اگر من را میخواست حتما میماند و دلش برای دیگری نمیرفت!
خلاصه منطقی برخورد کردم و تنها تعدادی تار موی سفید در این چند ساعت برایم باقی ماند!
غروب بود و قلیانی چاق کردم و به همراه آهنگی از هایده، کنار حوض نشستم
اهالی خانه فهمیده بودنند چه بلایی سرم آمده اما هیچ کدام به رویم نمی آورند
تا اینکه پدربزرگ آمد و کنارم نشست
چند کام از قلیان گرفت
حالا باید نصیحتم میکرد اما اینبار لحنش میلرزید!
چشم دوخت به زغال قلیان و بی مقدمه گفت:
سرباز سنندج بودم و دیر به دیر مرخصی میدادن تا اینکه یه روز مادرم با هزار بدبختی واسه دیدنم اومد پادگان.
فرمانده وقتی حال مادرمو دید دو هفته مرخصی داد.
خلاصه با کلی خوشحالی اومدیم سر جاده و سوار مینی بوس شدیم
دو تا صندلی از من جلوتر یه دخترکُرد نشسته بود که چشمای سیاه و کشیده اش قلبمو چلوند،
نگام که میکرد وا میرفتم.
نامرد انگار آرامشو به چهره ش آرایش کرده بودن و موهاشو هزارتا زن زیبا با ظرافت بافته بودن ،هر بادی که میوزید و شالش تکون میخورد ،دست و تن و دلم میلرزید
اصن یه حالی بودم.
یه ساعتی از مسیر گذشته بود که با خودم عهد کردم وقتی رسیدیم به مادرم بگم حتما با مادرش حرف بزنه
داشتم نقشه میکشیدم که چی بگم و چه کنم که مینی بوس کنار جاده واستادو اون دختر کُرد با مادرش پیاده شد و رفت
همه چیز تو چند لحظه اتفاق افتاد و من فقط ماتم برده بود.نمیدونستم باید چه غلطی بکنم،تا از شک در بیام کلی دور شده بودیم، خلاصه رفت و مام اومدیم
اما چه اومدنی؟کل حسم تو مینی بوس جا مونده بود
مثلا دو هفته مرخصی بودم، همه فکر میکردن خدمت آدمم کرده و سربه زیر و آروم شدم،بعضیام میگفتن معتاد شده اما هیچ کس نفهمید جونمو واسه همیشه تو نگاه یک دختر کُرد جا گذاشتم
.
.
پدر بزرگ گفت و رفت و حالا مفهوم لباس و شال کُردی مادر بزرگ ونام کُردی عمه و هزار رد پای دیگر برایم روشن شده بود
پدر بزرگ گفت و رفت
و من تا صبح
به نامت
به رنگ شال گردن ات
به لباس هایی که میپوشیدی فکر میکردم
که قرار است یک عمر
برایم باقی بماند...
Read more
. امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!! یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا ...
Media Removed
. امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!! یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا حال خوبی نداشتم!!! همه چیز تو یه نابسامانیه عجیب و غریبی گیر کرده بود!!!! از روابطم گرفته تا محیط کارم و حتی محیط خونه!!!! یه پریشانی همه چی تموم!!! بخاطر بی انصافی صاحبخونه ی قبلی مجبور شده بودم ... .
امروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد!!!
یکی از دل نوشته های پارسالمو وسط خونه تکونی! پیدا کردم! اون روزا حال خوبی نداشتم!!! همه چیز تو یه نابسامانیه عجیب و غریبی گیر کرده بود!!!! از روابطم گرفته تا محیط کارم و حتی محیط خونه!!!!
یه پریشانی همه چی تموم!!!
بخاطر بی انصافی صاحبخونه ی قبلی مجبور شده بودم در بدترین زمان ممکن وسط بارون و برف اسباب کشی کنم! اونم دقیقا تو روزایی که بازار کار گرم بود!!! اما واسه یه جابه جایی ناخواسته کارمم تعطیل شد!!! و اوضاع به هم ریخته مالی هم به بقیه ی پریشانی ها اضافه شد!!! یه جاییش نوشته بودم من برای آموزش دادن آماده نیستم و این جبر اطرافم خیلی آزاردهنده است! نه من نمیتونم!!!! از پسش برنمیام!!!!
خلاصه تو این دل نوشته کل یه سالو از همه لحاظ بررسی کرده بودم و فریاد من دیگه آخر خطم سر داده بودم!!!!
......
موقع خوندنش لبخند رو لبم بود چون به هر موردی که می رسیدم می دیدم ازش گذر کردم و تموم شده!!! اونم به بهترین شکل ممکن!!!!
کاملا در مقابل اون متینِ ناامید بودم و تمام روزای تیره و تار، امروز روشنه روشن بود!!!
......
با یه لبخند دفترچه رو بستم! اما یهو تاریخ اون روز که خیلی سر سری بهش نگاه کرده بودم و فقط اسفند ۹۵ بودنش نظرمو جلب کرده بود! جلوی چشمم اومد، ۲۶ام!!!! ۲۶ اسفند ۹۵!
و امروزم که ۲۶ام بود!!! خشکم زده بود دقیقا یک سال بعد!!!!
و من به کل با متین اون روز فرق میکردم!!! و همه ی پیش بینی های پر از دلسردیم غلط از آب در اومده بود و برعکس تصورم امسال بی نهایت موفق بودم...
....
این ۲۶ ام تا ۲۶ ام بهم فهموند این یه سال برعکس تصورم خیلی هم زود و در یک چشم به هم زدن نگذشته!!!!
گذروندن اون روزا و برای تغییر همه ی اون ناامیدی ها و غصه ها لحظه های سخت و پرتلاشی رو پشت سر گذاشتم!!! که هیچ وقت اندازه یه پلک زدن نبود!!!
.....
خیلی شیرین و امیدبخش بود!
اینکه با تمام وجود و به چشم دیدم که هیچ اندوه و دلسردی ای موندگار نیست!!! گاهی حالمونو بنویسیم شاید همین قصه ی نا امیدی مون یه روزی تبدیل بشه به چراغ و قلبمونو روشن کنه!!!
مثه من که امروز دلم روشن شد به خوندن نوشته ای که درست یک سال قبل در تاریکترین لحظه ی زندگیم نوشتم!!!
۲۶ام اسفند دوستداشتنیِ من
Read more
. زمانی که خسته و مانده از مسافرت یکروزه ی پر ماجرایمان به خانه بر میگردیم بیخیال جا به جا کردن خانه ، رخت و لباس و کوله هایمان شویم و همانطور که لباس هایمان را با شلختگی ای بی نظیری در نوع خود در می آوریم و به اینور آنور پرت میکنیم به سمت اتاق خواب برویم و درست قبل از خواب ، زمانی که ده ثانیه به ده ثانیه خمیازه ... .
زمانی که خسته و مانده از مسافرت یکروزه ی پر ماجرایمان به خانه بر میگردیم بیخیال جا به جا کردن خانه ، رخت و لباس و کوله هایمان شویم و همانطور که لباس هایمان را با شلختگی ای بی نظیری در نوع خود در می آوریم و به اینور آنور پرت میکنیم به سمت اتاق خواب برویم و درست قبل از خواب ، زمانی که ده ثانیه به ده ثانیه خمیازه میکشیم ، زمانی که آنقدر خسته ایم که یک چشمی همدیگر را نگاه میکنیم با هم روز فوق العاده و مسافرت یکروزه مان را مرور کنیم ، میدانی ما کل روز را باهم سپری کرده ایم و همه چیز را باهم دیده ایم اما همیشه مرور کردن دوباره و دوباره با تو لطفی بس عجیب و غریب خواهد داشت و بعد میتوانی روز به این خوبی را با یک بغل به بزرگی دنیای بالای سرمان برایم تمام کنی و من در حجم این خوشبختی وصف ناپذیر غرق شوم

و بخوابی بروم شیرین تر از آن چیزی که تو در تخیل ات میگنجانی... .
و حال من از تو میپرسم که آیا تجربه ای دونفره از این معرکه تر و بکر تر در دنیا وجود خواهد داشت یا نه !؟
|بهتاش کیانی| پویان اوحدی |
.
#خانم_و_آقای_ح_جیمی
#ح_جیمی_ها_در_سفر
Read more
 #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه<span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> . . من که نمی دانم ...
Media Removed
#رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود... فکرش را بکن همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه ... #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه🙏🌷😊😍❤🌹😍
.
.
من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود...
فکرش را بکن
همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم...
چای آتشی و کباب ذغالی با هندوانه ای که لابه لای سنگ های داخل آب دارد خنک می شود...
در حین خوردن تنقلات، از خاطرات آن روزها بگوییم و چه شب هایی که حسرت کنارهم نبودن، بر روی دل هایمان سنگینی می کرد...
در چرخش شیشه ی خالی به سمت تو، حقیقت را بپرسم و از تو بخواهم که بین دوراهی دوست داشتن من و عیالت، یکی را انتخاب کنی...
و توام با یک نگاه در چشمان من و همسرت، بزنی زیر همه چیز و بهانه گرفتن دخترت را سوژه کنی و بازیمان را نیمه تمام بگذاری...
در خلوتمان، مثل همیشه به پرحرفی های من گوش بدهی و از گران شدن بنزین تا مشغله های کاریم را مو به مو برایت تعریف کنم و کل کل های فوتبالی خودمان را داشته باشیم...
رفیق جان
من که نمیدانم چندسال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش
همیشگی باشد... .
. ⏬ #رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸🌹اونیکه_بدونش_زندگی_کردن_سخته
. ⤵ #فالولایک_یادت_نره❤❤❤❤❤ 👑 #میکائیل💕 📷@mikilove351 😍
.
.
📷@mikilove351 🆔
.
. ⏬ #ماروفالوکندپیلیز🙏💕
Read more
_2286 " خبر دو نماینده مجلس از مطالبات پنج هزار میلیاردی فرهنگیان و و وام " یکصد میلیارد تومانی یک کارت ...
Media Removed
_2286 " خبر دو نماینده مجلس از مطالبات پنج هزار میلیاردی فرهنگیان و و وام " یکصد میلیارد تومانی یک کارت خواب از صندوق ذخیره فرهنگیان" ؟!..... مطالبات فرهنگیان از آموزش و پرورش در حال حاضر مبلغی حدود " پنج هزار میلیارد تومان ست " ، میرزاده نماینده مردم گرمی در مجلس در این خصوص یاد اور شد ؛ بر این اساس ... _2286 " خبر دو نماینده مجلس از مطالبات پنج هزار میلیاردی فرهنگیان و و وام " یکصد میلیارد تومانی یک کارت خواب از صندوق ذخیره فرهنگیان" ؟!..... مطالبات فرهنگیان از آموزش و پرورش در حال حاضر مبلغی حدود " پنج هزار میلیارد تومان ست " ، میرزاده نماینده مردم گرمی در مجلس در این خصوص یاد اور شد ؛ بر این اساس قرار بر این شد ، برای پرداخت مطالبات فرهنگیان و زیر و معاونان آموزش و پرورش ، مسوولان خزانه داری کل کشور در حضور و خصوص نمایندگان کمیته آموزش و پرورش مجلس نشستی بر گزار کنند تا راهی برای پرداخت مطالبات فرهنگیان یابند ! و از سویی همزمان با گفتگو " میرزاده " ، " محمد مهدی زاهدی " نماینده مردم کرمان در مجلس فاش ساخت ؛ بانک سرمایه به افرادی که با صندوق ذخیره فرهنگیان هیچ ارتباطی نداشته وام دادند !به طور مثال ، به یک کارتن خواب مبلغی بیشتر از " یکصد میلیارد تومان " وام پرداخت شده است ، در صورتیکه پشت این قضیه افراد با نفوذی بودند ؟که با حساب سازی این مبلغ را برای خود برداشتند !و فقط از اسم این فرد " کارتن خواب ناشناس " استفاده کردند !؟..... نا گفته نماند دوست من ؛ چند بار خبر و ناگفته ها این دو نماینده مردم در مجلس را مرور کردم ، فرهنگیانی که حق بزرگی بر گردن فرزندان ایرانزمین دارند ، دولت و نمایندگان مردم در مجلس در این شرایط پیگیر راهکاری هستند که هر چه سریعتر " پنج هزار میلیارد " مطالبات معوقه فرهنگیان مظلوم و بی ادعا جا معه مان را بپردازند و از سویی به قول " زاهدی " نماینده مردم کرمان که خود روزی " وزیر " وزارت آموزش و پرورش و سالها در جایگاه ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس بوده خبر ازاشخاصی از نگاه ما ناشناس و از نگاه او و قانون " چهره ها شناخته شده " می دهد که می آیند و کارتون خوابی را راضی و معرفی به بانک و یاری میدهند با" زد وبند "که با اسم او و "موقعیت و منصب " خود که ربطی به صندوق ذخیره فرهنگیان ک سهمدارش بانک سرمایه و فرهنگیان باشند با نام یک کارتون خواب ناشناس " یکصد میلیارد تومان " وام دریافت کنند و باز نگردانند ، " وامی که باید به فرهنگیان تعلق گیرد ....طرح سوالم از جناب زاهدی اینست ؛ تا که باید شاهد شنیدن چنین خبری به قول ایشان " افراد با نفوذ " باشیم از موقعیت خود سو استفاده کنند و وام ها دریافتی رابه ریال بعد از مدتی " تومان " و سپس " دلار "تبدیل کنند و طلبکار مردم و قانون هم باشند .
#ناگفته_ها #دو #نماینده_مجلس_شورای_اسلامی #از #مطالبات #فرهنگیان #و #وام #میلیاردی #کارتن_خوابی #از #صندوق_ذخیره_فرهنگیان
Read more
کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه ...
Media Removed
کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه مصاحبه با او نوشت: تنها زندگی می‌کند. سال‌های زیادی است که در گوشه‌ای آرام به کار خودش مشغول است. شعر می‌نویسد، نقاشی می‌کشد و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه شصت و هفتاد میلادی ... کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد، در شصت و شش بر اثر ایست قلبی درگذشت

چند سال پیش روزنامه شرق در مقدمه مصاحبه با او نوشت: تنها زندگی می‌کند. سال‌های زیادی است که در گوشه‌ای آرام به کار خودش مشغول است. شعر می‌نویسد، نقاشی می‌کشد و گیتاری هم دارد که با آن در خیابان و پارک، موسیقی دهه شصت و هفتاد میلادی می‌نوازد. یادگاری از روزهای دبیرستان و افسانه «بیتل‌ها» و «صفحات چهل و پنج »... کامیار از همان زمان کودکی که فروغ و پرویز شاپور از هم جدا شدند، تلخی این جدایی را بارها و بارها تجربه کرد:

یه بار یادمه من توی دبیرستان فیروز بهرام درس می‌خوندم که فروغ اومد اون جا دیدن من و با هم تا چهارراه یوسف آباد قدم زدیم و فروغ گفت بریم خیابون حافظ تو یه کافه تریا بشینیم؛ ولی من گذاشتم اومدم و حتی پشت سرم رو نگاه نکردم... فروغ فقط یه دفعه اومد جلوی اون دبیرستان و دیگه این کار تکرار نشد و این که همه‌اش گریه زاری می‌کرد...بعد از مرگ شاپور، زمان و زمانه بر کامیار سخت تر شد در مصاحبه با سیروس شاملو گفته بود:
ما وکیلی داشتیم که دوست صمیمی پدرم بود آقای «علی محمد نادر‌پور» برادر نادر نادر‌پور بود که با خانمش آمدند همه وسایل مادرم و پدرم را از خانه ما بردند چون من آن موقع بیمار بودم. چرخ خیاطی و فرش فروغ و خیلی چیزهای دیگر و حتی یک وکالتنامه از من گرفته بودند که خانه را هم از من بگیرند من هم خیلی حال خوشی نداشتم ولی با‌‌ همان وضعیت رفتم و وکالتنامه را باطل کردم وگرنه خانه شیخ هادی را هم از دست می‌دادم. کامیار شاپور امروز درگذشت، گسستی ابدی از تمام خاطرات تلخی که حاصلش برای او، عدم تکرار همان ماجرایی بود که فرزند فروغ و پرویز بودن و یک عمر تنهایی را به ارمغان آورده بود:

خب الان من نه ازدواج کردم و نه فرزندی دارم چون سوای همه ماجرا‌ها خودم احساس رضایت نمی‌کنم که حالا بخواهم موجود دیگری را به دنیا بیاورم و بعد بروم پی کارم. دوست ندارم مسئولیت فرزندداشتن را عهده بگیرم. البته دیگر پیر‌تر از آن هستم که چنین اشتباهی را مرتکب شوم، اما در کل نمی‌خواستم یکی روزی بگوید چرا من را به چنین دنیایی آوردی.
منبع : سهند ایرانمهر
Read more
... راز قتل پالومینو مولرو نوشته ماریو بارگاس یوسا را چند سال پیش نشر علم منتشر کرده بود. ترجمه دیگری ...
Media Removed
... راز قتل پالومینو مولرو نوشته ماریو بارگاس یوسا را چند سال پیش نشر علم منتشر کرده بود. ترجمه دیگری از رمان به قلم جناب احمد گلشیری در انتشارات نگاه منتشر شده: سرهنگ با زبان نظامی می‌گوید: «سرکار ستوان، یک‌بار دیگر برایت توضیح می‌دهم، چون انگار یک کلمه از حرف‌های مرا نفهمیده‌ای. حکما می‌دانید ... ...
راز قتل پالومینو مولرو نوشته ماریو بارگاس یوسا را چند سال پیش نشر علم منتشر کرده بود. ترجمه دیگری از رمان به قلم جناب احمد گلشیری در انتشارات نگاه منتشر شده: سرهنگ با زبان نظامی می‌گوید: «سرکار ستوان، یک‌بار دیگر برایت توضیح می‌دهم، چون انگار یک کلمه از حرف‌های مرا نفهمیده‌ای. حکما می‌دانید که نیروهای مسلح حقوق جزایی و آیین دادرسی خودشان را دارند، دادگاه‌های اختصاصی خودشان را دارند و افراد خاطی نیروهای مسلح را در همین دادگاه محاکمه و مجازات می‌کنند. تو دانشکده افسری گاردیا سیویل به تو یاد نداده‌اند؟ خیر؟ خوب، پس بگذار الان من یادت بدهم. زمانی که جرمی اتفاق می‌افتد و احدی از جمعی نیروهای مسلح درگیر ماجرا شود، بازپرس نظامی دفتر قضایی دادرسی ارتش به فرموده، تحقیقات را به عهده می‌گیرد. نظامی پالومینو مولرو تحت شرایط نامعلومی مرده، خارج از پایگاه و وقتی اعلان شد از خدمت فرار کرده، من گزارش کاملی برای مافوق‌هایم فرستاده‌ام. چنانچه صلاح بدانند، دستور انجام تحقیقات تازه را می‌دهم، آن هم از طریق ابواب جمعی نیرو. شاید هم فرماندهان من پرونده را به دایره دادرسی ارتش ارجاع بدهند. حالا تا دستور مستقیم برسد، خواه از طرف فرماندهی ستاد نیروی هوایی یا ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، احدی از گاردیا سیویل حق ندارد در پایگاه تحت فرماندهی من، قوانین دادرسی ارتش را نقض کند. شیرفهم شد، سرکار ستوان سیلوا؟ جواب بده، روشن شد؟»
Who Killed Palomino Mollero ? by Mario Vargas Llosa
Read more
من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم ...
Media Removed
من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اینستاگرام و کلا شبکه‌های اجتماعی برای من مثل کیک شکلاتی و نوتلا و شراب میمونه. خیلی فان و لذت بخشه. اما من هر روز نوتلا بخورم صد کیلو میشم. اگر به هوای یک جرعه شراب بخوام بطری رو ... من امروز خونه هستم گفتم معاشرت کنیم. ببینید من که نگفتم از اینستاگرام میرم. کجا برم؟ من نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم اینستاگرام و کلا شبکه‌های اجتماعی برای من مثل کیک شکلاتی و نوتلا و شراب میمونه. خیلی فان و لذت بخشه. اما من هر روز نوتلا بخورم صد کیلو میشم. اگر به هوای یک جرعه شراب بخوام بطری رو بذارم تو جیبم حتما الکلی میشم.
بعد یک اشتباهی که من متوجه شده‌ام انجام میدادم اینه که صورت مساله رو اشتباهی مطرح میکردم. مثلا میگفتم "تلفن دست نمیزنم تا کارم تموم بشه. تلفن کمتر نگاه کنم که کتاب بخونم". این غلطه. آدم از تلفن بریک نمیگیره که کار کنه. آدم از کار بریک میگیره که تلفن‌بازی بکنه.
همین کتاب کار عمیق مثال خوبی میزنه. میگه خیلی ها میگن ما هفته‌ای یه روز دیجیتال دیتاکس میکنیم و تلفن دستمون نمیگیریم. این مثل این میمونه که شما شش روز هفته همبرگر بخورین پ یه روز سالاد و انتظار داشته باشین وزن کم کنین. در صورتیکه -برگردیم به مثال نوتلا - شما وقتی همه هفته کاراتون رو انجام دادین یه روز ریلکس میکنین یه شکلاتی هم میخورین.
اینه که من جایی نرفته‌ام. فقط حل شد برام جایگاه این تلفن و اینها. اون لذت "احساس اهمیت" رو که خیلی از اینجا میگرفتم الان با تحویل کار بهتر و ارتباط بیشتر با دنیای واقعی سعی میکنم از خارج از تلفن هم بگیرم. اینجا هم میام اما متناسب. یک کار دیگه هم که خیلی کمک کرده اینه که اپلیکیشن رو برداشتم و با برازر تلفن میام. حسنش اینه که خیلی فیچرهای اپلیکیشن رو نداره. مثلا دایرکت نمیبینم و نمیتونم بفرستم. ریپلای کردن راحت نیست. فید دقیقا به ترنیب زمانیه و اینجوری نیست که به طور مصنوعی یه فید تازه ببینیم. خیلی از فیدبکهای مصنوعی اپلیکیشن رو نداره و کمتر جذابه. مثلا نمیتونم ببینم دقیقا چند نفر فالوئر دارم, هیچ آماری از فالوئرهانه روی کل پروفایل ونه روی پستها ندارم. نمیدونم چند نفر سیو کردند. چند نفر کامنتی رو لایک کردند. چند نفر منو در استوری منشن کردند. همه اینهایی که دیزاین شده تا هی توجه منو جلب کنه و منو بیشتر در محیط اینستا نگهداره اینجا نیست. در فضای پست هم امکان چندتا عکس با هم گذاشتن نیست. بعد از پست امکان ویرایش مجدد کپشن نیست. امکان ریپلای به استوریها نیست. استوری میشه گذاشت اما فقط عکس ساده نه با هیچ فیلتر و فیچری. کلا خیلی بی‌سروصداتره و ذهن آرامتره. میام چک میکنم میرم.
Read more
سال 2008 : سه روز بعد : داستان از نگاه جاستین : سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی جاستین ...
Media Removed
سال 2008 : سه روز بعد : داستان از نگاه جاستین : سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی جاستین : اگه ندم ؟ سلنا سرخ شد و با عصبانیت گفت : تو .. تو ..ت...ت..تو چطور جرات میکنی اینطوری با من حرف بزنی من دوس دخترتم .. جاستین : آره اما زور زورکی سلنا : آقا پسر زورزورکی !! دوباره یاد آوری میکنم ... سال 2008 :
سه روز بعد :
داستان از نگاه جاستین :
سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی
جاستین : اگه ندم ؟
سلنا سرخ شد و با عصبانیت گفت : تو .. تو ..ت...ت..تو چطور جرات میکنی اینطوری با من حرف بزنی من دوس دخترتم ..
جاستین : آره اما زور زورکی
سلنا : آقا پسر زورزورکی !! دوباره یاد آوری میکنم تا یک ماه دیگه قرار داد بستیم که باهم باشیم یادته نه ؟؟
جاستین : اون جلوی دوربین ها بود و سل من تو این دو سال جلو دوربین یه دوس پسر خوب واست بودم من هیچ اشتباهی نکردم
سلنا : اشتباه نکردی ؟؟ این همه آبرو ریزی کردی درسته ؟؟ اصلا نمیفهمم دقیقا هدف تو و زرافه چی بود که اونجوری رفتار کردید .. اونقدر صورتاتون نزدیک بود و دستاتونو تو موهای هم قفل کرده بودید .. نمیدونم شاید این فقط حرف رسانه ها باشه اما میدونی دارن پشت سرتون چیا میگن ؟
جاستین : وا تقصیر من چیه اون موهامو کشید ..........
داشتیم همین طور بحث میکردیم که صدای در اومد سلنا از رو کاناپه ی جفتم بلند شد و رفت درو باز کنه .. میدونم تا در باز بشه هوای سرد تو میاد دیگه چیکارش میشه کرد هر سال نزدیک کریسمس اینجوریه پس از رو کاناپه بلند شدم و رفتم رو صندلی راحتیه نزدیک شومینه نشستم و شعله اش رو زیاد کردم .. چه آرامش خوبی تا قبل از بازگشت سلنا برپاس.. تو حال خودم بودم که
تیلور : بربری فک کنم تو دیگه اماده ی خوردنی حسابی پخته شدی حالا باشو بزار من اونجا بشینم .. یخ بستم من
وا این که خانم لرس اینجا چیکار میکنه ؟؟ سریع از سرجام پا شودم و به تیلور زل زدم سرتا پاش خیس بود یه پالتوی بافتنی تنش بود و موهای بلندش کاملا خیس شده بود با دستاش خودشو بقل کرده بود و داشت میلرزید تغیر رنگ داده بود و آبی شده بود در کل موش آب کشیده بود منم مات و مبهوت بهش زل زده بودم
تیلور : اگه هیز بازیت تموم شد و خوب منو دیدی میتونم بشینم
جاستین: هیز بازی ؟ موش کوچولو تو چی داری که من بخوام اون طوری نگات کنم ؟ فقط از حالت خیسیت متعجبم در ضمن تو خونه ی من چیکار داری ؟؟ تازشم باشه بابا دلم واست سوخت بیا بشین
تیلور یه لبخند ملیح زد و نشست و از تو کیفتش تبلتش رو در اورد و داد به من
من : این دیگه چیه ؟
تی : متن آهنگمون
من : واقعا اینقدر زود نوشتی ؟
تی : من همیشه رو حرفی که میزنم هستم
سال 1986 :
داستان از نگاه زین :
نایل دستمو گرفت و سمت دیوار کشیدم و با تعجب یه برگه رو از رو دیوار کند و گفت :
نایل : داداش باورت نمیشه
زین : اون چیه ؟
نایل : این همون دخترس !!
زین : کدوم دختره ؟
نایل برگه رو به من داد و گفت : ...
Read more
 #Reposted #Bachekoshi - Track18: Bra33ers آلبوم #بچه_كشى - ترك١٨: برا3رز . [صدای روشن شدن ...
Media Removed
#Reposted #Bachekoshi - Track18: Bra33ers آلبوم #بچه_كشى - ترك١٨: برا3رز . [صدای روشن شدن کامپیوتر و بعد صدای کفی کردن دست صدای آه آه و بعد صدای فپ فپ] . آقا جلقه وسط پورنه که کیرم لای دستاس و این کمره میخوام بزنم با پورنایی که حتی فکر بهش از دیدنش بدتره دستامم کفی دسمالم کوش نیس ما جد ... #Reposted
#Bachekoshi - Track18: Bra33ers
آلبوم #بچه_كشى - ترك١٨: برا3رز
.
[صدای روشن شدن کامپیوتر و بعد صدای کفی کردن دست صدای آه آه و بعد صدای فپ فپ]
.
آقا جلقه
وسط پورنه که
کیرم لای دستاس و این کمره
میخوام بزنم با پورنایی که حتی فکر بهش از دیدنش بدتره
دستامم کفی
دسمالم کوش نیس
ما جد در جد جقی ایم و همه مال نسل گوگوشیم
ولی جق زدیم کوریم
یک سال اکانت گرفتم
سه دفه جق زدم و یک ماه کمرم
هر روزمو با جقا کردم
پورنا سینه فیلما سینه
دسمالامو پر از آب کردم
نگاه کیرم تو دستم با فیلمت
میخوان که مارو جلقی بار بیارن ولی با بچه کشی میگام من
ده دیقه قبل از جق زدن
تگزاس سینه آه آه فیلمش
ده دیقه بعد از جق زدن
پشیمونی پاک کردن پورن بعد گریه
کیره رو ول کرد دسمالو چسبیده
فارس تو این آلبوم پوتکو گاییده
بعدش با پورناش کیر بلد میشه
میره توی اکانتو سایفون قط (قطع) میشه
نیازی به صابونو دسمال ندارم
اگه که جقامو هدفوار بزنم
بگاعم ولی من کمر داش ندارم
تف تو دستام و کفم باش وردارم
ساشا پوشید (از پورن خدافظی کرد) الکسیس کند
مردم ناراحت دلتنگشن
فیلم پورنی که توش تجاوز نشه حق میدم به پورن استارایی که پرده دارن
.
حاجی میخوای یه دیقه نزن، حالت چطوره؟ خوبی؟
داشی، نمیدونم چمه، اصن نمیدونم آبم کجا ریخت
نمیدونم
نمیدونم
میخوام بچه کشی کنم
جقمو بزنم
نمیدونم
.
گیج شدم این پورنو بچسبم یا این داستانای اول فیلماشون
نمیدونم تگزاسو بچسبم یا این پورن استارای تازه کاراشون
اون گلنارو بده لامصب
حاجی هرکی بگاعه روز پورن میبینه شب جقاشه خب
نگاه کن اما با اکانت خود
اچ دی نگا کن پورن هابه خب
یکی دوس داره الکسیس میزاره
یکیم نمیخواد پس ننه میزاره
(ننه یا همون مادر یا مام که به میلف معروف است)
اگه جقو به زور ترک بکنی دو روز بعد با گلنار جق میزنه
کل حرف من احترام به پورن استارو و انقلاب استمناعه و انسان باشیم و پورنای بدو پاک کنیم از تو هارد هایمان
بیا جق نزنیم با پورن های بد
برزرز هست چرا ایرانی پس؟
برای وجود گلنار آه
بچه کشی کن
بچه کشی کن
بچه کشی کن
بزن جقتو بچه کشی کن
بچه کشی کن
د بزن واینستا بچه کشی کن
بچه کشی کن
بزن جقتو
واینستا بچه کشی کن
Read more
 #bighanoon #alirezakardar «نیریش و میل» چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس ...
Media Removed
#bighanoon #alirezakardar «نیریش و میل» چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود ولی «نیریش و میل» اولش تلخند و تهش شیرین. . «میل» گوشی‌اش را روی مبل پرت کرد و عصبانی مجله را برداشت. «نیریش» از توی آشپزخانه نگاهش کرد و یواشکی خندید. ... #bighanoon #alirezakardar
«نیریش و میل» چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود ولی «نیریش و میل» اولش تلخند و تهش شیرین.
.
«میل» گوشی‌اش را روی مبل پرت کرد و عصبانی مجله را برداشت. «نیریش» از توی آشپزخانه نگاهش کرد و یواشکی خندید. میل هر چند ثانیه یک بار سرش را از توی مجله بالا می‌آورد، به گوشی نگاه می‌کرد و باز با اخم مجله را ورق می‌زد. نیریش چای و زولبیا آورد و کنار میل نشست و گفت: «می‌بینم که به یاد جوونی‌هات باز مجله دستت گرفتی!». میل بی‌حوصله مجله را لوله کرد، یک زولبیا برداشت و گفت: «بامیه نداشت؟» نیریش گفت: «همین هم سرتاسرش ضرره، کم بخور!». میل با عصبانیت یک مشت زولبیا توی دهانش کرد و گفت: «اعصاب برای آدم نذاشتن. روزی 10 تا فیلترشکن نصب می‌کنم، هرکدوم دو ساعت کار میکنن و خلاص». نیریش پوزخندی زد و گفت: «این دولت یه چیز خوبی بهمون یاد داد که تا ابد از ذهنمون پاک نمیشه...». میل پرید وسط حرفش و گفت: «اینکه به حرف و وعده و قول هیچ‌کس اعتماد نکنیم؟!» نیریش گفت: «نخیر! بهمون یاد دادن که هرچی میگیم بهش عمل نکنیم تا موفق بشیم! نگاه کن، قرار بود خانم‌ها بیان تو استادیوم‌ها، نیومدن ولی در عوض تیم فوتسال بانوان قهرمان آسیا شد. قرار بود خیالمون بابت دلار راحت باشه، گرون شد ولی عوضش مردم دیگه خارج نمیرن و واردات کم شد و مردم به جنس ایرانی رو آوردن. بیمه سلامت راه انداختن، بعد که همه مردم عضوش شدن، زدن زیرش و محدودش کردن و یک خروار دارو رو از لیست بیمه درآوردن، در نتیجه مردم مجبور شدن بیشتر مراقب سلامتیشون باشن تا مریض نشن. قرار بود وزیر زن داشته باشیم که نداریم ولی به‌جاش شرط برای ازدواج دخترهای فوق‌لیسانس گذاشتن که...» میل عصبانی‌تر از قبل گفت: «بس کن! این چرت و پرتا چیه؟».
.
نیریش خنده‌اش گرفت. دست دراز کرد یک تکه زولبیا از روی پیراهن میل برداشت و گفت: «حرص نخور! نذاشتی بقیه حرفم رو بزنم. قرار بود دستشون رو دکمه فیلترینگ نره ولی کل دم و دستگاه ضدفیلترینگ رو با بولدوزر کندن و انداختن دور. به‌جاش نمیدونی این فیلتربازیا چقدر خاصیت داره برامون. خودت ببین چقدر کمتر وقت براش میذاری، شارژ کمتری برای نت می‌خری، بیشتر با من صحبت می‌کنی، بیشتر میریم دیدن قوم و خویشا، تازه به بهانه فیلترشکن جدید گرفتن با همکارها و حتی مردم کوچه و خیابون و مترو و اتوبوس بیشتر همکلام میشی. از وقتی گوشی رو گذاشتی کنار لرزش دستت و پرش پلکت هم بهتر شده...».
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji25fb"></span> د می ديل بيقراره بلا می سر بدن تنها تی ياره بلا می سر امون تا تی بغل تی باله گيفتن فقط می دس كاره بلا ...
Media Removed
د می ديل بيقراره بلا می سر بدن تنها تی ياره بلا می سر امون تا تی بغل تی باله گيفتن فقط می دس كاره بلا می سر ... خوب کار شده ... درسته من شخصا از موسیقی و ترانه های محلی - بخصوص همراه با گویش محلی - که رویکرد و نگاه امروزی درش لحاظ شده باشه، خیلی استقبال میکنم ولی این تنها دلیل توجه به این ترانه و تنظیم ...
د می ديل بيقراره بلا می سر
بدن تنها تی ياره بلا می سر
امون تا تی بغل تی باله گيفتن
فقط می دس كاره بلا می سر ... 😊

خوب کار شده ... 👌😊
درسته من شخصا از موسیقی و ترانه های محلی - بخصوص همراه با گویش محلی - که رویکرد و نگاه امروزی درش لحاظ شده باشه، خیلی استقبال میکنم ولی این تنها دلیل توجه به این ترانه و تنظیم آن نیست.
تنظیم کردن و نوشتن برای آواز و ساز تنها ( که اکثرا گیتار یا پیانو است ) کار آسانی نیست و اینجا تنظیم کننده / پیانیست با استفاده از آکوردهای بجا ( دیسونانس یا هارمونی زوج ) کم و بیش در حفظ حال و هوای محلی ملودی موفق بوده است.
استفاده به اندازه و کاملا محو از سمپل زهی، حال و فضای قطعه رو خوب حفظ کرده و خراش نداده.
شاید با دیدن پارتیتور قطعه ( اگر اصلا پارتیتوری باشه! )، بشه بیشتر در مورد پاساژها و آکوردها و یا حتی اجرای خواننده اثر، تبادل نظر کرد ولی در همین حد هم اقلا ۷۵٪ اثر خوب کار شده.
آواز و ساز خوب به تنیده شده، شروع و اتمام بجایی داره و در کل، شیرین بگوش میاد.
.
" بلا می سر " ( بلات به سرم / قربانت برم )
ملودی: سروش شجاع طلب ( با نگاهی به دیلمان و عشاق آواز دشتی و بر اساس ترانه ای از محمدتقی رستمی )
ترانه سرا: محمدتقی رستمی ( گویش محلی / زبان گیلکی )
تنظیم‌ و پیانو: فرزان حقدوست
خواننده: حسین تقی نژاد
.
پ.ن :
کل اثر در سایت موسیقی ما موجود است و متاسفانه بیش از یک دقیقه امکان معرفی نیست. بخصوص که خیلی ها از دوستان، هنوز از قسمت جدید IGTV اینستاگرام مطلع نیستند و روحشون هم خبر نداره چی چی هست اصلا که اقلا اونجا به اشتراک بگذارم. 😊 اینه که به سایت یا کانال تلگرام سایت موسیقی ما مراجعه کنید، رااااحت !!! 😊
همین لینک کوتاه رو تایپ کنید، میاد 😉: https://bit.ly/2MRdE9O

تگ کنید عزیزاتون رو که بهشون بگید " تی بلا می سر ! " 😉

#هومن
#هومن_خلعتبری
#گیلان
#بلامیسر
#بلامیسر😍😘❤️
Read more
. تقریبا ۱۰ روز است که از تصادف ما می‌گذرد. داشتیم از محضر برمی‌گشتیم و مهر طلاق‌مان خشک نشده بود که ...
Media Removed
. تقریبا ۱۰ روز است که از تصادف ما می‌گذرد. داشتیم از محضر برمی‌گشتیم و مهر طلاق‌مان خشک نشده بود که وسط اتوبان چمران چپ کردیم. من 1300تا سکه مهریه‌ام را در جا گرفته بودم و می‌خواستم با پولش بروم کانادا. شهروز هم قرار بود با عشق سابقش بعد از طلاق فرار کند و بروند شمال. اما بر خلاف نقشه‌های‌مان من و شهروز ... .
تقریبا ۱۰ روز است که از تصادف ما می‌گذرد. داشتیم از محضر برمی‌گشتیم و مهر طلاق‌مان خشک نشده بود که وسط اتوبان چمران چپ کردیم. من 1300تا سکه مهریه‌ام را در جا گرفته بودم و می‌خواستم با پولش بروم کانادا. شهروز هم قرار بود با عشق سابقش بعد از طلاق فرار کند و بروند شمال. اما بر خلاف نقشه‌های‌مان من و شهروز هر دوتای‌مان توی بیمارستان و توی یک اتاق بستری شدیم. به هوش که آمدیم دیدیم هنوز با هم زیر یک سقفیم با این تفاوت که دیگر نمی‌توانیم تکان بخوریم و یکی‌مان از دست آن یکی بزند بیرون. آقای دکتر آمد توی اتاق و با خودکارش زد به کف پای شهروز. شهروز هم زد زیر گریه و گفت: «حس نمی‌کنم آقای دکتر... پای لعنتیمو حس نمی‌کنم» دکتر از بالای عینکش نگاهش کرد و گفت: «چون پات توی گچه اسکل! فیلم زیاد میبینی؟» بله شهروز فیلم زیاد می‌دید و اگر زندگی‌اش را فیلم می‌کردند نهایتا می‌شد یکی از فیلم‌های گیشه قدرت‌ا... صلح میرزایی. دکتر از کنارش رد شد و به طرف من آمد و گفت: «چشمات اذیتت نمیکنه؟» خودم را جمع و جور کردم و گفتم: «آقای دکتر این چه حرفیه من مُهر طلاقم خیسه هنوز» شهروز پشتش را کرد و گفت: «نه بابا خشک شد. به من ربط نداره دیگه. راحت باش دکتر»! دکتر نگاهی به جفت‌مان کرد و گفت: «چی می‌گید؟! با مغز رفتی توی شیشه ممکنه به چشمات آسیب رسیده باشه» آمد جلو و خودکارش را کشید کف پایم و خندیدم. گفت: «میفهمی الان؟!» گفتم: «نه دکتر ولی شوخیتون بامزه‌اس با پای گچ‌دار» مچ پایم را بلند کرد و گفت: «نه این یکی گچ نیست. فلج شدی» شهروز برگشت و به همدیگر زل زدیم. خودش بود که بعد از طلاق اصرار کرد من را برساند. صورتش سرخ شد و اشک توی چشم‌هایش را از این طرف اتاق می‌توانستم ببینم. جعبه دستمال کاغذی کنار تختش را برداشت. نفس عمیقی کشید و جعبه را محکم پرت کرد سمتم و داد زد: «اوخ اوخ دیگه نمیتونی جا خالی بدی زرنگ خانم!» عشق من و شهروز از اولش هم خاص بود. واقعیتش به ما گفتند عشق بعد از ازدواج شکل می‌گیرد و پخته می‌شود. ما هم روی این حساب با هم ازدواج کردیم و رفتیم زیر یک سقف. شب اول نشستیم همدیگر را نگاه کردیم و دیدیم فایده ندارد. حوصله‌مان بدجور سر رفته بود و بلند شدیم رفتیم بیرون بستنی موزی با شکلات خوردیم و شهروز گفت احتمالا از فردا دیگر عشق بعد از ازدواج‌مان شکل می‌گیرد. یک ماه گذشت و ما هر شب حوصله‌مان سر می‌رفت و می‌رفتیم بیرون بستنی موزی با شکلات می‌خوردیم و عشقی شروع نمی‌شد که یک روز بستنی فروش کل ظرف بستنی موزی را پرت کرد توی سطل آشغال پشت سرمان و گفت
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
مادر جان سلام حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو ...
Media Removed
مادر جان سلام حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو روزی هم مانده به نوزدهم جمادی‌الثانی. باز هم روز زن و روز مادر. درست نمیدانم چرا تقویم شمسی این قدر کم لطفی کرده و هیچ روزی برای شما در نظر نگرفته است. به هر حال مهم هم نیست. آن‌قدر دنیای سیاست سایه‌ی ... مادر جان سلام
حالا که دارم این نامه را برای شما می‌نویسم چند ساعتی مانده به روز هشتم مارچ. روز زن. دو روزی هم مانده به نوزدهم جمادی‌الثانی. باز هم روز زن و روز مادر. درست نمیدانم چرا تقویم شمسی این قدر کم لطفی کرده و هیچ روزی برای شما در نظر نگرفته است. به هر حال مهم هم نیست. آن‌قدر دنیای سیاست سایه‌ی سیاهش را روی این دو روز پهن کرده است که هیچ کس حواسش به خودِ شما نیست.🌹 مادر جان
برای من روز زن، روز مادر، روز پرستار، روز معلم، روز عشق و همه‌ی مناسبت‌های خوب دیگر تلاقی کرده است با روز تولد شما. که آن هم نزدیک است. این موضوع اصلا هم تصادفی نیست. به هر حال هر جهانی مرکزی دارد و مرکز جهان من، شمایید.🎈 مادر جان
خاطرتان هست که قدیم‌ها بابت همین مناسبت‌ها برایتان کادو می‌خریدم؟ دو بار برای‌تان روسری خریدم. اگر اشتباه نکنم یک بار روسری حریر قرمز و یک بار هم سبز یشمی. هنوز هم معتقدم که این دو رنگ به شما می‌آید. اما هیچ حواسم نبود که کلا روسری به شما نمی‌آید. اصلا روسری بدترین هدیه‌ برای شماست. انگار که آدم به قناری، قفس کادو بدهد. امیدوارم من را ببخشید.💕 مادر جان
اگر طبقه‌ی دوم کتاب‌خانه را نگاه کنید، دو جلد کتابِ پدرخوانده را می‌بینید که سال‌ها پیش برای‌تان امضا کرده‌ام و بهتان کادو داده‌ام. یک طبقه‌ بالاتر از آن هم یک جلد کتاب آشپزی رزا منتظمی هم هست. آن را هم گمان کنم من برای‌تان خریده‌ام و بهتان هدیه داده‌ام. بابت این هدیه‌ها هم من را ببخشید و آن را بگذارید به حساب ندانستنم. حالا دیگر می‌دانم که پیامِ هدیه از خودِ هدیه مهم‌تر است. من سال‌هاست که به هیچ زنی کتاب آشپزی یا پدرخوانده هدیه نداده‌ام.😱 مادر جان
نمی‌دانم این همه سال چرا به جای کادو یک بار برایتان آشپزی نکردم. به جای این‌که به‌تان کتاب آشپزی کادو بدهم. اصلا چرا هر سیصد و شصت پنج‌ روز را برایتان آشپزی نکردم؟ پیام کادو از خود کادو مهمتر است. مگر نه؟ چرا مرز وظایف‌ و شرح خدمات زن و مرد را توی خانه ویران نکردم؟ چه کادویی بهتراز این؟ امیدوارم بابت این هم من را ببخشید.😍 مادر‌جان
چرا هیچ‌وقت به شما یک آینه‌ی قدی با قاب نقره و فیروزه هدیه ندادم؟ یک آینه‌ی بزرگ و شفاف که خودتان را به یادتان بیاورد و زیبایی‌تان را هر روز به شما هدیه بدهد؟ بهتر از این نیست که به شما روسری حریر بدهم و زیبایی‌تان را مخفی کنم؟ بابت این‌هم امیدوارم من را ببخشید.🤔 مادر جان
خوب که فکرش را می‌کنم، می‌بینم کل حرف‌هایم را می‌توانم در یک ببخشید بزرگ خلاصه کنم. بابت چیزهایی که بالا گفتم. بابت این‌که شکل محبت کردنم هم مردانه بوده.
Read more
برند #سانی_نس یکی از برندهای #آبمیوه است که اخیرا تصمیم به ساخت #آگهی هایی با محوریت معرفی #برند خود ...
Media Removed
برند #سانی_نس یکی از برندهای #آبمیوه است که اخیرا تصمیم به ساخت #آگهی هایی با محوریت معرفی #برند خود گرفته است. حضور سوپراستارها برای یک برند جدید میتواند کمک بزرگی برای #جایگاه_سازی در #ذهن جامعه هدف باشدو در کل، حضور یک #هنرمند یا بازیگر محبوب عموم مردم در #تبلیغات یکی از شیوه های تبلیغاتی ... برند #سانی_نس یکی از برندهای #آبمیوه است که اخیرا تصمیم به ساخت #آگهی هایی با محوریت معرفی #برند خود گرفته است.
حضور سوپراستارها برای یک برند جدید میتواند کمک بزرگی برای #جایگاه_سازی در #ذهن جامعه هدف باشدو در کل، حضور یک #هنرمند یا بازیگر محبوب عموم مردم در #تبلیغات یکی از شیوه های تبلیغاتی است که در کل دنیا استفاده میشود و مسلما جواب هم داده است. اما وقتی از حضور یک #سوپراستار محبوب مردم که همگی میدانیم چه هزینه سنگینی هم برای برند دارد، کاملا ناشیانه در تبلیغات استفاده میشود، نتیجه چیزی جز این کمپین ضعیف با این حجم تبلیغات نمیشود!

مسلما حضور آقای #محمدرضاگلزار که محبوبیت زیادی میان مردم جامعه دارد، به #فروش بیشتر و جایگاه سازی برند در ذهن مخاطب کمک میکند، اما به چه اندازه؟ یکی از مهمترین موارد در ایجاد جایگاه ذهنی مناسب در این برند استفاده از یک سوپراستار است، اما وقتی کمی تمرکز کنیم حضور ایشان که سفیر برندهایی چون آدامس #جی.یو.ام، ساعت #لاندویل و یا تبلیغات مجتمع تفریحی توریستی #دشت_نور که به تازگی زمان اکرانش تمام شد را یادآور میشود. با این تفاوت که رقیب اول این محصول در بازار سان استار است که سال هاست با #سیروان_خسروی جایگاه سازی مناسبی انجام داده است و یا در محصولات متفاوت مانند آقای #بهرام_رادان که تصور بر این است کاملا در جامعه به عنوان سفیر #نوین_چرم شناخته شده است.

در نگاه بعدی به این تبلیغات مواردی که کاملا جلب توجه میکند استفاده نامناسب عناصر بصری، مانند رنگ نامناسب و اشتباه در فصلی که زمان افت بالای فروش این نوع محصولات است، گریم برنزه، استایل مو، کلاه، عینک و لباس تابستانه مدل، با رنگ بندی زرد و نارنجی و آبی که حال و هوای کاملا تابستانی که در تصویر حاکم هستند و در اینجا نمی توانیم تاثیر ناخودآگاه رنگ بر ذهن انسان ها را نادیده بگیریم.
مورد آخر اسلوگان انتخاب شده برای این محصولات است، که نوشته شده: صمیمی، سرزنده، جذاب، قابل اطمینان!
سوال من اینجاست که کدام آبمیوه میتواند صمیمی، سرزنده،جذاب و قابل اطمینان باشد؟ در اینجا جایگاه ارزش برند با #تگ_لاین و یا اسلوگان اشتباه گرفته شده است، مثلا برند کوکاکولا ارزش برند خود را وفاداری به مشتری میداند اما هیچ وقت این موضوع را در تبلیغات خود مطرح نمیکند. چون ارزش برند، ارزشی است که مشتریان و مشتریان بالقوه از یک برند درک می‌کنند. ارزش برند با میزان اعتماد مشتری از یک برند اندازه گیری می‌شود نه اینکه در اسلوگان کمپین تبلیغاتی برای معرفی یک محصول قرار بگیرد.
نتیجه گیری در کانال:
https://t.me/SamiraEntesari
Read more
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از ...
Media Removed
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم. . روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار #حافظ . هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه ... .
خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست
هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم
مهدی احسانی
بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم.
.
روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
#حافظ .
هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه می‌کنم هراس ناچیز بودن لرزه بر اندامم می‌اندازد اما هنگامی که نگاهی به خودِ نوعی می‌اندازم می‌بینم زندگی روزمره‌ی یک انسان نیز می تواند از کل کائنات پیچیده تر باشد، چه برسد به هنگامی که آن انسان دچار مسائل پیچیده ای مانند خلاقیت، عشق، ذوق زدگی یا تمایل به ایثار می‌شود. دهه هاست که یکی از مهیج ترین موضوعات فیلم های تخیلی ما انسان‌ها ملاقات با موجودات هوشمند فضاییست که دارای تمدن و ابداعات فوق العاده هستند! اما شاید برایمان زیاد عجیب نباشد که بشری که روزی از میوه ی درختان و شکارهایی که با سنگ به قتل می رساند تغذیه می‌کرد، تبدیل به فاتح بلامنازع یک کره‌ی خاکی شده است و ارابه های بدون اسب تندرو، پرنده های آهنین بزرگ، بناهای غول آسا، صفحات جادویی جهان نما و هزاران ابزار اعجاب انگیز دیگر را ساخته است. اگر فردی را که پنجاه سال از دنیا بی‌خبر بوده را امروز دوباره به جامعه برگردانیم یقینا از فرط تعجب زبانش بند می آید!
اما آیا تمام زیستن یک انسان در امکاناتی که برای افزایش جسمی و فائق آمدن بر طبیعت ایجاد کرده است خلاصه می‌شود؟ آیا ما مسیر درستی را برای زندگی کردن انتخاب کرده ایم؟ آیا زندگی ما در "ماشین تولید" بودن خلاصه می شود؟ چندوقت پیش واژه‌ی "خستگی" ذهنم را مشغول کرده بود. به این فکر می‌کردم شاید ریشه ی تمامی رنج‌ها و رذایل انسان از قبیل ویرانگری ها،افراط و تفریط ها، منفعت طلبی ها و... ناشی از همین "خستگی" باشد. هنگامی که پوچ باشیم رمق یا انگیزه ای برای خوب بودن نداریم، لاجرم رفتارهای مخرب امکان بیشتری برای بروز یافتن پیدا می کنند. دلیلش هم به نظر من آن است که به قول حافظ:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم.
گاهی زندگی می‌تواند نفسی عمیق در هوای دلچسب بهاری، ذوق کردن هر روزه از صدای گنجشک‌ها، فکر کردن به راز روییدن برگ درختان یا حتی وجود خود انسان روی زمین باشد. انسانی که می تواند عاشق باشد، ایثار کند یا خلاق باشد. گاهی لازم است در "آن قدح آینه کردار" نگاهی بیاندازیم تا ببینیم ما چه هستیم؟ برای چه ساخته شده ایم و برای چه باید زندگی کنیم؟ آیا می خواهیم حلقه ی محاصره ی "این دیر خراب آباد" را بر خود تنگ تر کنیم یا به اصل ملکوتی خود باز گردیم؟
Read more
Isis was fully destroyed by one person! The man in those pictures(aka general Soleimani) faught ...
Media Removed
Isis was fully destroyed by one person! The man in those pictures(aka general Soleimani) faught Isis while he WASN'T even wearing clothes usually used for war!(as you can see in the pictures) #isis #daesh #suria #terrorist #terrorists #terrorism #iraq #war #frightened #frightening ... Isis was fully destroyed by one person!
The man in those pictures(aka general Soleimani) faught Isis while he WASN'T even wearing clothes usually used for war!(as you can see in the pictures)
#isis #daesh #suria #terrorist #terrorists #terrorism #iraq #war #frightened #frightening #peace #shahid #islam #shia #تروریست #داعش
چند خط بالا خطابی بود به دوستانی که از این جا به بعد رو نمیفهمن:) کپشن رو اگه وقت دارید بخونید و نظراتتون رو بنویسید بحث جالبی میشه
خبر بسیار خوبی که منتشر شده و دست به دست میگرده خبر نابودی داعشه
الحمد لله
اما مهم تر از این، تفکر داعش هست که خطرناک هست و بعیده از بین بره
تفکری که شما یک طرفه به همه چیز نگاه میکنی
مثال؟
فوتبال دیدن: شما وقتی تلویزیون رو روشن میکنی که مثلا فوتبال استقلال یا پرسپولیس رو ببینی برات فرق نمی کنه که کدوم تیم بهتر بازی میکنه یعنی تیم محبوب شما اگه به دسته پنج هم سقوط کنه، اگه بیست و هفت تا گل تو یک بازی بخوره باز هم برای شما مهم نیست و هنوز طرفدار همون تیم هستید. به خاطر همینه که کل کل های فوتبالی همیشه بی نتیجه هست و هر کسی همون نظرات خودشو نسبت به تیم مورد علاقه‌ش داره
یعنی این که من درست میگم و هر حرفی غیر از حرف من غلطه
حالا داعش صاحب های اندیشه های متفاوت رو شایستهٔ زنده موندن نمی دونست ولی من و شما به اون درجه نرسیدیم و این باور داعشی توی ذهنمون ضعیفه
البته که همون باور ضعیف هم میتونه مثل یه شعله کوچیک توی یه جنگل سرسبز باشه و به وقتش پدر آدمو در بیاره
خب راه حل؟
به نظر من اگه توی دعواهای سیاسی و ....... ازخودتون بپرسید که اگه من توی جناح مخالف بودم نظرم راجع به این موضوع چی بود
یه جورایی مثل شطرنج بازی کردن که باید خودت رو جای رقیب بذاری
اگه این سوال رو از خودتون بپرسید میبینید که نباید هر حرفی رو زد
چند وقتیه من از خودم این سوالو میپرسم
نتایج جالبی داره
.
.
اگه توی متن انگلیسی ایرادی هست بگید
شما هم اگه تصویری از حاج قاسم رو پست کنید و با هشتگ هایی مثل #isis انتشار بدید حرکت جالبی اتفاق میافته
منتظر کامنت هاتون هستم
Read more
‌ مصاحبه با #جواد_معنوی_نژاد ‌ <span class="emoji emoji1f499"></span> وضعیت تیم شما در لیگ ایتالیا چگونه است؟ <span class="emoji emoji1f49b"></span> چهار ماه است که به ایتالیا ...
Media Removed
‌ مصاحبه با #جواد_معنوی_نژاد ‌ وضعیت تیم شما در لیگ ایتالیا چگونه است؟ چهار ماه است که به ایتالیا آمده‌ام. خدا را شکر ورونا در جدول رده‌بندی جایگاه خوبی دارد و در رتبه پنجم قرار داریم. در جام کنفدراسیون اروپا هم در بازی رفت نماینده جمهوری چک را سه بر یک شکست دادیم. این هفته‌ نیز بازی برگشت را ...
مصاحبه با #جواد_معنوی_نژاد

💙 وضعیت تیم شما در لیگ ایتالیا چگونه است؟
💛 چهار ماه است که به ایتالیا آمده‌ام. خدا را شکر ورونا در جدول رده‌بندی جایگاه خوبی دارد و در رتبه پنجم قرار داریم. در جام کنفدراسیون اروپا هم در بازی رفت نماینده جمهوری چک را سه بر یک شکست دادیم. این هفته‌ نیز بازی برگشت را در خانه انجام می‌دهیم و در صورت پیروزی به مرحله یک چهارم نهایی صعود می‌کنیم. در کل شرایط بسیار خوب است و همه بازیکنان آماده هستند و در طول فصل به همه بازی رسیده است. من هم به ایتالیا آمده‌ام تا بهترین عملکردم را نشان دهم.

💙 توانسته‌ای خودت را با شرایط پرفشار سری A وفق دهی؟
💛 سطح لیگ ایران با سری A متفاوت است و یک بازیکن برای این که خودش را با شرایط جدید وفق دهد، نیازمند زمان است. پس از چهار ماه توانسته‌ام شرایط لیگ ایتالیا را درک کنم و به خوبی با بازیکنان و هم تیمی‌هایم هماهنگ شده‌ام و ارتباط نزدیکی با آنها دارم. قطعا دوری از خانواده و کشورم سختی‌های زیادی را به من تحمیل می‌کند، اما به خاطر هدفی که در سر دارم با تمام این مشکلات می‌جنگم.

💙 هنوز هم لیگ برتر ایران را دنبال می‌کنی؟
💛 همواره لیگ ایران را پیگیری می‌کنم و در شبکه‌های اجتماعی نتایج تیم‌ها را زیر نظر دارم. هر از گاهی اگر زمان استراحتم به زمان پخش بازی‌های لیگ ایران برسد دیدارها را نگاه می‌کنم.

💙 چه نظری درباره لژیونر شدن بازیکنان ایرانی داری؟
💛 بازی کردن در خارج از ایران شرایط خاص خودش را دارد. اگر یک بازیکن هدف بزرگی در زندگی ورزشی‌اش داشته باشد، می‌تواند با مشکلات بازی در لیگ‌های خارجی کنار بیاید. وقتی در لیگ‌های معتبر جهان بازی می‌کنید، هر هفته با بازیکنان شناخته‌شده و تیم‌های برتر جهان دیدار دارید و همین تجربه‌ای می‌شود تا در سال‌های آینده از آن استفاده کرد.

💙 به نظرت می‌توانیم با کولاکوویچ آینده‌ای درخشان برای والیبال ایران داشته باشیم؟
💛 کولاکوویچ از بهترین مربیان حال حاضر جهان است و یک سال است که با تیم ملی کار می‌کند و شرایط لیگ ایران و بازیکنان را به خوبی می‌شناسد. امیدوارم نتایج خوب سال گذشته را بتوانیم تکرار کنیم.

💙 ظاهرا شما و #میلاد_عبادی_پور برای لیگ جهانی مشکل ویزا دارید؟
💛 فکر می‌کنم بازیکنان دعوت‌شده به تیم ملی، در این ماه برای اخذ ویزای آمریکا به امارات سفر کرده‌اند اما چون من و میلاد در لیگ‌هایمان بازی داشتیم نمی‌توانستیم با آن‌ها سفر کنیم. در حال حاضر هم هنوز منتظر خبر فدراسیون هستیم تا ببینیم چه می‌شود.
Read more
وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از ...
Media Removed
وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از یک کشورخارجی که در آن اقامت داریم ، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". فلیکس بام گارتنر ... وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از یک کشورخارجی که در آن اقامت داریم ، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". فلیکس بام گارتنر ، ماجرا جوی اتریشی ، وقتی در لبه فضا، از کپسولش بیرون آمد و می خواست سقوط آزاد تاریخی اش را به سمت زمین شروع کند، گفت "دارم میروم خانه". فضانوردان ایستگاه فضایی، وقتی دلشان تنگ می شود ، از پنجره های کوچک ایستگاه فضایی، به زمین نگاه می کنند ، به خانه نگاه می کنند. آنها بیشتر وقتها به جای کلمه زمین، از خانه استفاده می کنند.

به نظر می رسد هر چه از سرزمین آباء و اجدادی ، از تعصبات نژادی ، از ملیت دورتر می شویم ، هر چه بیشتر مرزهای قراردادی کشورها و قاره ها را پشت سر می گذاریم، خانه مان بزرگتر می شود و آدمها ، جدا از نژاد و رنگ و ملیت ، عضو خانوادۀ ما و برادر و خواهرمان می شوند. از نظر فضانوردی که از فضا به زمین می نگرد ، زمین و همه موجوداتش، یک خانواده اند. از چنین نمای بزرگی، زمین یک موجود زنده صاحب شعور و آگاهی است و هویت تک تک موجوداتش در گرو هویت کل آن است.

اگر روزی آدمها بدون آنکه به مرز فضا سفر کنند ، به چنین دیدگاه وسیعی برسند، وقتی که به جای شهرِ من و کشورِ من، بگویند زمین من، دوره جدیدی برای بشر آغازخواهد شد ، آنوقت است که بشر به جایگاه واقعی و هدف نهایی اش در پهنه جهان هستی پی خواهد برد شاید چیزی به نام "صلح عمومی".
پ.ن:اگه تا اینجای متنو خوندی باید بگم حرفا دله یکی از دوستان بود ک خیلی واسه من عزیزه و خیلی واسه ورزش این کشور زحمت کشیده اما با بی اعتنایی کنارش گذاشتن بخاطر تعصبات مسخره...
Read more
قسمت هفتم ___ راضی کردن بقیه خیلی سخت نبود. یادم هست بعد از این که آن شب من سر بسته گفتم که بابایی به ...
Media Removed
قسمت هفتم ___ راضی کردن بقیه خیلی سخت نبود. یادم هست بعد از این که آن شب من سر بسته گفتم که بابایی به شوکت خانم تمایل دارد خان دایی بلند شد، عکس مرحومه مامان شیرین را آورد، گرفت جلوی روی همه و گفت: ببینید اصلا! مامان شیرین هم راضیه.. به ولله من تا همین دیروز این عکسو نگاه می کردم یه دلخوری خاصی تو چشماش ... قسمت هفتم
___
راضی کردن بقیه خیلی سخت نبود. یادم هست بعد از این که آن شب من سر بسته گفتم که بابایی به شوکت خانم تمایل دارد خان دایی بلند شد، عکس مرحومه مامان شیرین را آورد، گرفت جلوی روی همه و گفت:
ببینید اصلا! مامان شیرین هم راضیه.. به ولله من تا همین دیروز این عکسو نگاه می کردم یه دلخوری خاصی تو چشماش بود، ولی الان ببینید چه لبخندی می زنه!!
جالب بود که در تایید حرف دایی هم همه سه بار سرشان را از بالا به پایین تکان دادند.
اما من که خوب یادم بود کی و چطور ما این عکس را انداخته ایم و جریان واقعی از چه قرار بوده است.
خدا رحمتش کند، مامان شیرین به کل با عکاس و عکاسی مشکل داشت. می گفت نود درصد فساد و فحشای جامعه در همین عکاسی ها اتفاق می افتد. آن موقع ها خیلی منظورش را نمی فهمیدم. ولی حالا درک کاملی از آن باورش دارم.
با هم رفته بودیم و قرار بود برای دفترچه تامین اجتماعی مامانی عکس جدید بیندازیم.من بیرون ایستادم تا کار تمام شود و برویم خانه. که یکهو صدای جیغ مامان شیرین از داخل آمد. پشت بند آن هم آقای عکاس آمد بیرون وپریشان احوال گفت:
خانم ببخشید، والده تون نمیذاره عکسشو بندازم! فحش بد میده.
پرسیدم:
-مگه چکار کردین شما؟ -هیچی به خدا! نشستن اونجا. بهشون گفتم یه کم به راست بچرخید.یه کم کج شید حالا. یه لبخند خیلی ملایم... خانم هنوز جمله م تموم نشده بود از جا بلند شدن،اومدن یکی خوابوندن تو گوشم. بعدشم مامانم اینا رو مورد عنایت خودشون قرار دادن. حالا هم میخوان بیان زنگ بزنن کلانتری! کمک کنید شما.من آبرو دارم اینجا.
دویدم توی آتلیه و دیدم مامان شیرین عصبانی نشسته کف زمین و دارد زیر لب فحش می دهد.خلاصه به هر مصیبتی بود راضی اش کردم که عکاس بنده خدا بهش چشم ندارد.بعد هم قول دادم همان جا بمانم تا بی ناموسی خاصی صورت نگیرد.
به اجبار من هم کنار دوربین ایستادم تا مامان جون سر صندلی مخصوص آماده ی عکس گرفتن شود. منتهی این بار به قدری با عصبانیت به دوربین نگاه می کرد که ترسیدم با این عکس مامور بیمه زهره آب کرده، دفترچه اش را به کل کنسل کند. بخاطر همین قبل از گرفته شدن عکس پریدم پشت سر مامانی و از دو طرف یک غلغلک یواشی دادمش.
و نتیجه همین عکس شد که حالا روی دیوار بود. یعنی شما در نیمه بالایی خانوم هاویشام می دیدی، در نیمه ی پایینی مامان بزرگ هادی هدی.و در اصل دایی هم داشت با بهره گیری از آن نیمه ی خندان پایینی فامیل را به این وصلت راضی می کرد.رأی به خواستگاری صادر گردید و قرار شد مامان با مامان فرامرز اینا فردا صبح همان شب تماس بگیرد.
و تا فردا که مقدمات خواستگاری و الباقی ماجرا..
Read more
 #سفرنامه_تاجیکستان_مونا ... در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول ...
Media Removed
#سفرنامه_تاجیکستان_مونا ... در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول سه ساعت راه حتی یک لحظه چشم از ما بر نداشتند بعد هر یه ربع یه بار با یکی از دخترهاش یا عروس هاش صحبت میکرد از اونجایی که با نوه هاش هم صحبت میکرد و میگفت عسل بی بی نفس بی بی من فهمیدم بچه هاش هستند البته که ... #سفرنامه_تاجیکستان_مونا ...
در راه از #استروشن به #پنجکنت کنار من #بی‌_بی #فاطمه بودند که در طول سه ساعت راه حتی یک لحظه چشم از ما بر نداشتند😁 بعد هر یه ربع یه بار با یکی از دخترهاش یا عروس هاش صحبت میکرد از اونجایی که با نوه هاش هم صحبت میکرد و میگفت عسل بی بی نفس بی بی من فهمیدم بچه هاش هستند البته که تاجیک گپ میزد ، خلاصه هر دفعه کل تاکسی را توصیف میکرد و به ما می رسید دو نفر ایرانی از نوک پا تا نوک سر توضیح میداد حتی من داشتم عکس های گوشی ام را مرتب میکردم کل عکس های من را هم با جزئیات توضیح میداد😁 میگفت زنک یعنی من موهایش قهوه ای و رویش سفید است اما مردک یعنی شروین رویش سیاه است، بعد میگفت اما مقبول و خوش رو هستند تاجیک ها به زیبا میگن خوش رو☺یعنی به نظرش ما خوشگل بودیم
بعد من داشتم عکس هامو درست میکردم برای اینستا ماشالا تا عکس های گوشی من و اینکه کجا عکس گرفتیم و چی پوشیدیم را توضیح میداد.
در بالای کوه هم که آنتن قطع بود یه چشمش به ما بود یه چشمش به آنتن گوشی ...
منم لو نمی دادم میفهمم چی میگه و اصلن فارسی حرف نزدیم که ادامه بده😁😁
شروین میگفت بیا سرمون را بکنیم تو کیف من بعد الکی بخندیم خانمه از کنجکاوی سکته کنه🤣🤣
بعد هم که من شروع کردم به تایپ کردن اتفاقات( همیشه تو این زمان های پرت پست ها را آماده میکنم) سفر، خدا شاهده یک لحظه چشم از گوشی من بر نداشت یعنی فک کنم فارسی هم بلد بود بخونه... وسط سفر هم که برای دستشویی ایستادیم بهم گفت باهاش برم دستشویی کیفش را نگه دارم رفیق شدیم با هم🤗
از دیگر خصوصیات بی بی این بود که هر دفعه ماشین می ایستاد یا سرعت کم میکرد و یا راننده یا کمک راننده در ماشین را باز میکردن و تف میکردن، دعا سفر میخواند بعد به سمت خودش و بعد ما ها فوت میکرد😥
خلاصه در کنار منزل دخترچه اش یعنی دختر کوچک اش پیاده شد و زمانی که رسید دخترش اومد یه نگاه طولانی به ما کرد و شنیده ها را با دیده ها مطابقت داد🤣

#tajikestan #panjakent #mona #shervin #march2018 #silkroad
#تاجیکستان #پنجکنت #مونا #شروین #آسیای_میانه #بهار۹۷ #جاده_ابریشم #خاطرات_سفرهای_موناشروین
Read more
. تا به حال به تفاوت بين Gift و Present در انگلیسی فكر كردين؟! اصلا تفاوتي دارن به نظرتون؟! <span class="emoji emoji1f1fa1f1f8"></span><span class="emoji emoji1f1ec1f1e7"></span> . میدونید ...
Media Removed
. تا به حال به تفاوت بين Gift و Present در انگلیسی فكر كردين؟! اصلا تفاوتي دارن به نظرتون؟! . میدونید که ظاهرا" هر دو به معنی "هدیه" اند! و در نگاه اول خیلی فرقی با هم ندارند اما از لحاظ کاربرد و معنا و مفهومی Present: به عمومیت هدیه ها گفته میشه، و معمولا" در این مورد فرد هدیه دهنده و هدیه ... .
تا به حال به تفاوت بين
Gift و Present
در انگلیسی فكر كردين؟! اصلا تفاوتي دارن به نظرتون؟! 🇺🇸🇬🇧
.
میدونید که ظاهرا" هر دو به معنی "هدیه" اند!
و در نگاه اول خیلی فرقی با هم ندارند
اما از لحاظ کاربرد و معنا و مفهومی
Present:
به عمومیت هدیه ها گفته میشه، و معمولا" در این مورد فرد هدیه دهنده و هدیه گيرنده در یک سطح از سن و رده اجتماعی و .... قرار دارند
.
اما
Gift:
به هدیه ایی گفته میشه که معمولا" هدیه دهنده، سطح بالاتر، سن بالاتر و در کل بالاتر از هدیه گیرنده است.
.
مثالها را توجه کنید تا بیشتر متوجه بشوید:
• his tie was a present from his wife.
كراواتش يه هديه از طرف همسرش بود،
.
• I gave him a pen as a present.
من به او به عنوان هدیه خودکاری دادم
.
•The foundation is planning to gift the land to the society.
سازمان خیریه برنامه دارد که زمین را به انجمن هدیه دهد.
.
•He made a gift of two million dollars to his old university.
او هدیه ایی معادل دو میلیون دلار به دانشگاه قدیمی اش داد.
—---------------
عزيزاي دلم توجه داشته باشين كه ميتونيد تمامي مطالب اينستاگرام و تلگرام ما رو به صورت آرشيو شده و كامل در قالب فايل PDF مرتب و خيلي شكيل از طريق سايت دريافت كنيد تا هميشه و همه جا مطالب ما رو در دسترس داشته باشين و بتونين به راحتي استفاده و مرور كنيد.
💕💛💕💛💕💛💕
آدرس سايت براي تهيه آرشيو:
www.englishpersian.ir
Read more