Loading Content...

هر دست با را

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Iran, ZEEEN, Hamedan, Hamadan, Iran
Average media age
802.3 days
to ratio
6.1
قسمت اول روانشناسي رابطه Psychology of relationship تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟ این روزها ...
Media Removed
قسمت اول روانشناسي رابطه Psychology of relationship تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟ این روزها به هر خانه‌ای که وارد می‌شوید، به جای سرگرم بودن کودکان با خمیرهای بازی که خلاقیت‌شان را بالا می‌برد و مهارت‌ دست‌های‌شان را بیشتر می‌کرد، تبلت‌هایی در دست بچه‌ها جا دارد که چشم‌های‌شان را خسته ... قسمت اول
روانشناسي رابطه Psychology of relationship
تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟
این روزها به هر خانه‌ای که وارد می‌شوید، به جای سرگرم بودن کودکان با خمیرهای بازی که خلاقیت‌شان را بالا می‌برد و مهارت‌ دست‌های‌شان را بیشتر می‌کرد، تبلت‌هایی در دست بچه‌ها جا دارد که چشم‌های‌شان را خسته و مفاصل دست‌های‌شان را ضعیف می‌کند. در این میان والدینی که امکان خرید چنین ابزاری برای کودک‌شان ندارند هم از خود گذشتگی کرده و او را با گوشی هوشمند تلفن همراه‌شان سرگرم می‌کنند و مهارت کودک‌شان در انجام بازی‌های مختلف را به رخ این و آن می‌کشند. بچه‌های امروزی تمایلی به دویدن، کاردستی درست کردن و نقش‌پذیری در بازی‌هایی که نسل ما از آنها لذت می‌برد، ندارند. آنها ترجیح می‌دهند روی مبل راحتی لم بدهند، یک کاسه پفک کنارشان بگذارند و هر روز چندین مرحله از بازی‌ای که به آخر رساندنش کار هر کسی نیست را رد کنند.
بچه‌های امروزی نمونه کوچک شده والدین‌شان هستند. نمونه آنهایی که در ‌مهمانی‌ها به جای گپ زدن با حاضران، به غایب‌های جمع وایبر می‌زنند و به‌جای چند متر دویدن، به‌دنبال نصب انواع اپلیکیشن‌های سلامت روی گوشی خود هستند. هدیه پژوهشگران فناوری اطلاعات به بچه‌های امروزی نه هوش بیشتر و نه ذهن آماده‌تر است. آنها روی مبل‌های راحتی، صاحب بدنی خسته و انباشه از چربی می‌شوند و پشت صفحه تبلت‌ها، چشم‌هایی آزرده و ذهنی آشفته را از آن خود می‌کنند.
شاید بعد از خواندن این یادداشت، به قصد گرفتن تبلت فرزندتان از او، از روی مبل بلند شوید؛ اما بنشینید! نیازی به محروم کردن فرزندتان از تبلتش نیست، کافی است خودتان همین حالا گوشی را روی زمین بگذارید و نه با حرف، بلکه با آوردن ورزش و مطالعه به ساعت‌های مرده‌تان، به کودک خود هم سبک زندگی سالم را آموزش دهید.
ساعت های استفاده کودکان از وسایل الکترونیکی را کاهش دهید…
به ساعت نگاه کنید
با وضع کردن برخی قانون‌ها، ساعت‌های استفاده فرزندتان از تبلت را محدود کنید. برای مثال به او اجازه ندهید که سر میز شام تبلتش را بیاورد.
خاموشی بزنید
محققان می‌گویند تبلت‌بازی پیش از خواب می‌تواند فرزند شما را بی‌خواب کند. پس به او اجازه بازی کردن با تبلت پیش از خواب را ندهید و نگذارید آن را به اتاق خوابش ببرد... ادامه درقسمت دوم

#سیروس_مهرانی
#روانشناسی_کودک
#بازیهای_کامپیوتری
#فعالیت_بدنی_کودک
#بنیادکمک
Read more
Loading...
 #سجاده #سجاده_در_طبیعت از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی ...
Media Removed
#سجاده #سجاده_در_طبیعت از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی با بهترین چشم اندازها گاهی بر روی زمین های سخت در زمانی اندک با وضویی سرعتی بدون مهر و تسبیح با یک تکه سنگ اما خدا را هزار بار شکر همیشه سجاده ی ما پهن می شود، بله ما کوه می رویم صعود می کنیم خودمان را به ... #سجاده
#سجاده_در_طبیعت
از امروز می خواهم عکس بگذارم از سجاده هایی که در طبیعت پهن می کنیم، نمازهایی با بهترین چشم اندازها گاهی بر روی زمین های سخت در زمانی اندک با وضویی سرعتی بدون مهر و تسبیح با یک تکه سنگ اما خدا را هزار بار شکر همیشه سجاده ی ما پهن می شود، بله ما کوه می رویم صعود می کنیم خودمان را به قله می رسانیم و نماز هم می خوانیم و هدیه خدا به ما برای این نمازها بهترین چشم اندازهاست.
از سجاده هایتان در طبیعت عکس بگذارید، سجاده هایی از جنس طبیعت، سجاده ای که مهرش از دل طبیعت می آید از سنگ صافی که بی خیال زیر صخره نشسته بوده و در سرنوشتش نوشته اند تو روزی سجده گاه می شوی یا از زمینی که هیچ سنگی درش نیست و اصلا به مهر نیاز ندارد چون دقیقا سر روی خاک می گذاری یعنی خانه ای که از آن آمده ای از زمینی که اصلا نیاز به سجاده ندارد همان که همیشه رو به سوی آفتاب داشته و پاکتر از پاک است.
و چه خوش گفت: هر چه هستیم نماز را بخوانیم روزی نماز دست ما را می گیرد.
و دوباره مردی از همان تبار گفت: من نماز را دوست دارم.
عکس: امروز پس از تمرین سنگنوردی در کنار جاده سجاده ای از زیرانداز انفرادی
#باشگاه_کوهنوردی_سلام_همنورد
#سجاده_و_طبیعت
#سجاده_های_خاص
#نماز
#نماز_بخوانیم
Read more
@bread.page . . از پیج @turkyemekler . .‎ كاری از: Gorsel sahibi @bera.tatlidunyasi Teşekkürler ellerinize saglik ترجمه از: Tercuman @mina_alzs . تاتلی مدیا(باقلوا_صدفی) مواد لازم: 1 استکان آب(استکان کمر باریک ترک 125 گرم) 1 استکان روغن مایع(85 گرم) 1 استکان ... @bread.page
.
.
از پیج
@turkyemekler
. .‎
كاری از:
Gorsel sahibi 👇
👉 @bera.tatlidunyasi 👈
Teşekkürler ellerinize saglik
ترجمه از:
Tercuman
@mina_alzs
.
تاتلی مدیا(باقلوا_صدفی)
مواد لازم:
1 استکان آب(استکان کمر باریک ترک 125 گرم)
1 استکان روغن مایع(85 گرم)
1 استکان شیر(125 گرم)
1 عدد تخم مرغ
1 قاشق غذاخوری سرکه(انگور یا سیب)
1 پاکت بکینگ پودر(10 گرم و یا 2.5 قاشق چای خوری)
4 لیوان آرد(هر لیوان حدود 110 گرم)

برای روی تاتلی:
100 گرم کره
نصف استکان روغن مایع
مواد لازم برای شربت:
3.5 لیوان شکر
4 لیوان آب
آب یک چهارم لیمو 👈 اندازه لیوان 200 میلی 👈 اندازه استکان ‌125 میلی
طرز تهیه:
ابتدا شربت را آماده کنید آب،شکر و یک برش کوچک از لیمو(یا چند قطره آبلیمو)و روی اجاق بذارید بعد از اینکه شروع به جوشیدن کرد فقط 15 دقیقه دیگر بجوشانید و کنار بذارید خنک شود.برای خمیر آب ،شیر ، روغن مایع ،تخم مرغ و سرکه را داخل ظرفی بریزید و با دست هم بزنید بکینگ پودر و آرد را کم کم و با کنترل بریزید و ورز بدید آرد را کم کم و به اندازه ای بریزید که خمیر نرمی شود من کلا 4 لیوان آرد استفاده کردم(نسبت به بزرگی تخم مرغ مقدار آرد تغییر میکند)خمیر را خوب ورز بدید تا یکدست شود. خمیر هر چقدر خوب ورز داده شود هم از نظر شکل و هم از نظر باز کردن خمیر نتیجه خوبی می گیرید. خمیر ورز داده شده را به 8 قسمت مساوی تقسیم کنید و هر چانه را گرد کنید و کنار بذارید.هر چانه را با کمک نشاسته باز کنید و کنار بذارید.لابلای خمیر ها خیلی کم نشاسته بپاشد و روی هم بذارید.نشاسته گندم یا ذرت فرق نمیکند هر کدام که دارید میتوانید استفاده کنید. 8 چانه را بعد از بازکردن روی هم بذارید و حالا با وردنه باریک و یا با وردنه معمولی هر 8 خمیر را با هم باز کنید. و از یک طرف به شکل کیپ شروع به رول کردن کنید.تا جایی که میتوانید خمیر را به شکل مربع باز کنید چون شکل دادن راحت تر میشود.خمیر رول شده را به اندازه 1 انگشت برش بزنید و هر کدام را کمی با دست فشار بدید و با وردنه باریک فقط در طول خمیر کمی باز کنید و داخل خمیر گردو و یا فندق درشت خرد شده بذارید و خمیر را ببندید و داخل سینی فر بچینید.100گرم کره را آب کنید و نصف استکان روغن مایع را به کره اضافه کنید و با قاشق روی تاتلی ها بریزید و در فر170_160درجه از قبل گرم شده تا وقتی که سرخ شود بپزید.بعد از پخت شربت سرد را روی تاتلی گرم بریزید و صبر کنید شربت را خوب جذب کند و با پسته تزیین کنید.هم شکلش و هم طعمش عالیه توصیه میکنم حتما درست کنید.
. 🚫کپی بدون ذکر منبع ممنوع🚫
.
.
.
.
Read more
 #قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با ...
Media Removed
#قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته! ‌ نرم و چابك، روح آب، می كند پرواز همراه نسیم. نغمه پردازان باران می زنند، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم! ‌ سیم هر ساز از ثریا تا زمین. خیزد از هر پرده آوازی حزین. هر كه ... #قطره_باران_دریا

از درخت شاخه در آفاق ابر،
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت،
با هوای صبحدم آمیخته!

نرم و چابك، روح آب،
می كند پرواز همراه نسیم.
نغمه پردازان باران می زنند،
گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم!

سیم هر ساز از ثریا تا زمین.
خیزد از هر پرده آوازی حزین.
هر كه با آواز این ساز آشنا،
می كند در جویبار جان شنا!
*
دلربای آب، شاد و شرمناک،
عشقبازی می كند با جان خاک!
خاك ِ خشك ِ تشنه ی دریا پرست،
زیر بازی های باران مست ِ مست!
این رَوَد از هوش و آن آید به هوش،
شاخه دست افشان و ریشه باده نوش!
*
می شكافد دانه، می بالد درخت،
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان،
دشت ها سرسبز از پیوندشان،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان!
*
با تب تنهائی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
شرمسار ازمهربانی های او،
می روم همراه باران كو به كو.
*
چیست این باران كه دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است.
چشم دل وا می كنم
قصه ی یك قطره باران را تماشا می كنم:

در فضا،
همچو من در چاه تنهایی رها،
می زند در موج حیرت دست و پا،
خود نمی داند كه می افتد كجا!

در زمین،
همزبانانی ظریف و نازنین،
می دهند از مهربانی جا به هم،
تا بپیوندند چون دریا به هم!
*
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند.
هر حبابی، دیده‌ای در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گوید:
- « دوست! دوست...!»
می كنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
*
با تب تنهایی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره ی دل میل دریا می كند،
قطره ی تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندن از رفیقان تا كجا!

همدلی كو؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

- #فریدون_مشیری
از دفتر: " #مروارید_مهر "
‌‌
🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
. دیگر هیچ چیز مهم نیست... آدم ها بزرگ می شوند، رشد می کنند، عاشق می شوند، خوشحال می شوند، ناراحت می ...
Media Removed
. دیگر هیچ چیز مهم نیست... آدم ها بزرگ می شوند، رشد می کنند، عاشق می شوند، خوشحال می شوند، ناراحت می شوند، غم از دست دادن را تجربه می کنند و تنها ماندگی و تنها رها شدن. ولی در زندگی هرکس لحظه و گاهی وجود دارد که تغییری عمیق و ناگهانی می کند، لحظه ای که بنا به شرایط خوب و بد رخ می دهد. لحظه ای که اعتمادش را ... .
دیگر هیچ چیز مهم نیست...
آدم ها بزرگ می شوند، رشد می کنند، عاشق می شوند، خوشحال می شوند، ناراحت می شوند، غم از دست دادن را تجربه می کنند و تنها ماندگی و تنها رها شدن.
ولی در زندگی هرکس لحظه و گاهی وجود دارد که تغییری عمیق و ناگهانی می کند، لحظه ای که بنا به شرایط خوب و بد رخ می دهد. لحظه ای که اعتمادش را از دست می دهد، لحظه ای که دیگر هیچ‌چیز و هیچ کسی را باور نمی کند، لحظه ای که تمام زندگی ای که توی ذهنش ساخته است به یکباره فرو می ریزد، لحظه ای که دیگر عاشق نیست، لحظه ای که دیگر نمی بخشد...
و بعد از آن لحظه و گاه، او‌ دیگر او نیست، تبدیل به کسی می شود که هرگز نمی خواست، کسی که دیگر خیلی از احساسات را ندارد، برایش هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد و خشمی عمیق رو با خود حمل می کند.
و از آن لحظه به بعد او هر چیزی که بوده را فراموش می کند، هرکسی که داشته را از یاد می برد و فقط حس نفرت می ماند و خشم و غمی عمیق.
و از آن به بعد دیگر هیچ چیز مهم نیست.
Read more
. پلی... پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم ... .
پلی...
پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم نداری؟» گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.» گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.» تکه ای از ژامبون لوله شده را برید. گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.» شروع کردم به کولی بازی. موهام را کشیدم. گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟» دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند، با تعجب نگاهمان می کردند. گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.» داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد. گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه» لپ هاش گل انداخته بود. گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه. نباید بهش جواب می دادم.» گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم. اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟» لبخند زد. چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟» بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند. نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب. داشت نگاهم می کرد. با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری. گفت: «هیچی.» پرسیدم: «هیچی؟» شانه اش را انداخت بالا. گفت: «هیچی دوستت ندارم.» لب و لوچه ام را آویزان کردم. گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.» داد کشیدم «هورا.» دست هایم را گره کردم و آوردم بالا. پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند. یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.» پرسیدم: «چطوری؟» آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.» به صندلی روبرویی اشاره کرد. خالی بود. بشقابِ صبحانه گرم، دست نخورده، سرد شده بود و نان ها خشک. خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود، کجا رفت که همه چیز یادم افتاد. هشت سال گذشته بود.
.
#مرتضی_برزگر
#بهنام_بانی #behnambani
.
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
Loading...
گویا ناظم مدرسه ای در همدان فرموده باشن انداختن بچه مردم وسط کلاس و کتک زدنش بوسیله بچه های دیگه شوخی آموزشی بوده وکارمعلم کلاس غلط نبوده خوب در ادامه این شوخی مدیر و ناظم مدرسه رو بیارن وسط حیاط و بسپرن دست اولیا بگن اولیا شوخی رو ادامه بدهند واقعاخجالت آور نیست در دورانی که شیوه های آموزشی سه بعدی ... گویا ناظم مدرسه ای در همدان فرموده باشن انداختن بچه مردم وسط کلاس و کتک زدنش بوسیله بچه های دیگه شوخی آموزشی بوده وکارمعلم کلاس غلط نبوده
خوب در ادامه این شوخی مدیر و ناظم مدرسه رو بیارن وسط حیاط و بسپرن دست اولیا بگن اولیا شوخی رو ادامه بدهند
واقعاخجالت آور نیست در دورانی که شیوه های آموزشی سه بعدی و مبتنی بر تفاوت های فردی به زبان دیگر هر دانش آموز یک روش آموزشی در دنیا روال شده است هنوز در آموزش و پرورش ما بچه ها رو نه تنها کتک میزنند بلکه با مجبور کردن دیگر بچه ها برای زدن یکدیگر آن ها را تحقیر میکنند
وقتی استانداردی به لحاظ روانشناسی برای استخدام نیست و کمترین حقوق رو به معلم میدهند و در نتیجه افراد با هوش و تحصیلات بالا سراغ معلمی نمیروند و آموزش ضمن خدمتی وجود نداره و معلم ها تنها دغدغه شون حقوق سر ماه هست
خوب میخواهید معلم چکار کنه این بیچاره اصلا رفتار با بچه ها رو نیاموخته
چند تا راه حل داره این مشکل
اول یه غربالگری جدی معلمان بر اساس آزمونهای جدی و جدا کردن معلمان با مشکل روانشناختی انجام بشه
دوم ایجاد امتیاز ویژه برای استخدام آدم های تحصیل کرده و با امتیاز ویژه علمی منطقا با حقوق و مزایای مناسب در آموزش و پرورش
سوم تغییر محتوای آموزشی از پایه حفظی و اطلاعات عمومی به پایه آموزش سبک زندگی
هر چند با این فساد مالی در حوزه کنکور و بی عرضگی مدیران بعید اتفاقی بیفته
بیشتر کارمون شده گذاشتن راه حل ها جلومون و نگاه کردن بهشون
#معلم
#کتک
#چوب_معلم
#کنکور
#ناظم
Read more
نمی شود علاقمند به تئاتر بود و بسادگی از نحوه روایت داستان در نمایشنامه های اریک امانوئل اشمیت گذشت.شاید ...
Media Removed
نمی شود علاقمند به تئاتر بود و بسادگی از نحوه روایت داستان در نمایشنامه های اریک امانوئل اشمیت گذشت.شاید عنوان خرده جنایت برای همه ما که در روابطمان کم و بیش رفتارهای زنگار گرفته از جنس خودخواهی و گاها بی تفاوتی و خودرایی را تجربه کرده ایم ولی بر اثر نا آگاهی از شدت اثر آن بر روی شریک عاطفیمان بی خبر ... نمی شود علاقمند به تئاتر بود و بسادگی از نحوه روایت داستان در نمایشنامه های اریک امانوئل اشمیت گذشت.شاید عنوان خرده جنایت برای همه ما که در روابطمان کم و بیش رفتارهای زنگار گرفته از جنس خودخواهی و گاها بی تفاوتی و خودرایی را تجربه کرده ایم ولی بر اثر نا آگاهی از شدت اثر آن بر روی شریک عاطفیمان بی خبر مانده ایم،کمی پر طمطراق و اغراق آمیز بنظر بیاید ولی در واقع اگر باور کنیم هر رفتار ی تا چه اندازه می تواند شکل هر رابطه ای را بلاخص اگر مشمول تکرار در گذر زمان شود را تغییر دهد شاید براحتی
می توانستیم در وقت گذاشتن برای بالا بردن کیفیت رابطه مان تجدید نظر کنیم.ژیل با تظاهر به فراموشی و لیزا با انکار ضربه زدنبه سر ژیل دقیقا سعی در اختفای احساسی دارند که نیاز بلاشک یک رابطه طولانی و با کیفیت است. همه داستان حول رفتار لیزا و دلیل تراشی برای زدن ضربه و توجیه و پنهانکاری ژیل برای عدم تمایش اشتباهاتش می گذرد.
اگر فشار حاکم بر جامعه دست از سر خرخره مان بردارد و زندگی اجتماعی مجالی برای حرف زدن در مورد علایقمان را به ما بدهد همه مان لیزا و ژیل درونمان شکوفا می شود و بدون اغراق با فوجی از خواسته های پنهان شده در زیر پوسته خواهشهای یک رابطه انسانی روبرو می شویم. لیزا شاید می ترسد که دائم گذری بر گذشته و شکل شروع رابطه اش دارد و سعی در بازسازی گذشته ای می کند که همه ما اعتقاد داریم گذشته است و باید فراموش شود. لیزا داستان رابطه اش را همان گونه که می خواهد روایت می کند و خرسند است که او تعیین کننده شکل و نوع رابطه ای است که همیشه در خیال پرورانده اما ژیل با تظاهر به فراموشی درد ناشی از ضربه آن مجسمه سی سانتی بر سرش را برای لیزا با درد عذاب وجدان پیوند می دهد.خرده جنایتهای زن و شوهری به شما گوشزد می کند با همه پارادوکسهای بدقواره موجود در از رفتارتان گاهی با شریک عاطفیتان در مورد رابطه تان صحبت کنید. بگذارید لیزا برایتان یک فنجان قهوه بیاورد و از آخرین مهمانی که با هم رفتید صحبت کند شما هم به قهوه اش شکر اضافه کنید و بگویید رنگ قرمز رژ لبش هنوز تصویر زیبایی از آن شب در پس ذهن‌ شما حک کرده است و در آخر مثل لیزا و ژیل برگردید و برای همیشه با هم بمانید.
مریم موسویان

@miriam_msvn
#یکشنبه_های_نمایش #نمایشنامه #کتاب_ایران #اریک_امانوئل_اشمیت #خرده_جنایت_های_زن_و_شوهری #لیزا_و_ژیل #
Read more
Loading...
ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی ...
Media Removed
ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی که به شما دارم باز هم به صورت تاریخی فرهنگی من نگاهی به شما دارم که ارادتم به جنابعالی تمام نشدنی ست. به من زنگ زدند و گفتند تو اعتراض نداری به اینکه یک نفر بازیگر نیست و به صرف بازی کردن در یکی دو فیلم ... ناصر خان شما علاوه بر پیشکسوت ، علاوه بر بازیگر خوب،علاوه بر اینکه مثل پدرم هستید ، علاوه بر عشق و ارادتی که به شما دارم باز هم به صورت تاریخی فرهنگی من نگاهی به شما دارم که ارادتم به جنابعالی تمام نشدنی ست. به من زنگ زدند و گفتند تو اعتراض نداری به اینکه یک نفر بازیگر نیست و به صرف بازی کردن در یکی دو فیلم حالا رفته و در جشنواره های مختلف جایزه میگیرد؟ گفتند ناراحت نمیشوی وقتی یک نفر با کمترین تجربه ی بازیگری روی فرش قرمز میرود و در فستیوال های مهم دنیا شرکت میکند؟ گفتم نخیر! عدالت برقرار است.این همه ناصر خان ملک مطیعی، فردین، یهروز، بوتیمار، پرویز فنی زاده زحمت کشیدند و در بدترین شرایط کار کردند. با ان سختی ها و دستمزدهای کم کنار امدند و ما حالا داریم راحت کار میکنیم. گفتم ایا چیزی که الان تحویل من شده غیر از این است که زحمتش را انها کشیدند! این را هم من با کمال میل تحویل میدهم به بقیه! همه چیز در عدالت است.
ناصر خان خصوصیتی دارند ورای سابقه، ورای استعداد، ورای بازیگری، الان هشت دهه از سن ایشان میگذرد ، زمان کمی نیست. چند تا شهر ایشان رفته و فیلم بازی کرده و چندتا کارگردان و بازیگر و ادم دیده این کم نیست. توی این کیسه خیلی خاطره هست.
حرف من این است که ناصر خان هر روز را شبیه همان روز زندگی کردند. هر روز با شرایط خودش مثل درگیری با یک حریف است. قدم جلو میگذارد یک قدم عقب می روی ، عقب میرود تو جلو میروی و به همین شکل با او کنار میایی.
توفیق ناصر خان توفیق هنری نیست ، ایشان حکمت زندگی را بلد است. والا ادم یک روز بازیگر است و یک روز نیست. یک روز جلوی دوربینی، یک روز نیستی! ناصر خان علاوه بر اینکه کار هنری کرده، راز جهان را هم بلد است. هنرمند کسی است که راز جهان را بلد باشد
ناصر خان ما از روی دست شما کپی برمیداریم که غلط کمتری داشته باشیم.باید اگر زرنگ باشیم کپی کنیم و دیکته مان را با غلط کمتری تحویل مردم دهیم. اگر به امثال اصغر فرهادی کسی حسودی نکند جای تعجب دارد. اگر کمی بد گویی نکند جای تعجب دارد. سینمای ایران هیچ ربطی به سینما ندارد. همان اقایانی که میگویند این جایزه ها و سینمای انها بی ارزش است سینمای ما را بی ارزش کردند.
کسی که از اینها بد میگوید، کسی که افتخار سینمای ایران را نادیده میگیرد، ادم کوچکی ست. اولین بار است که این اتفاق افتاده و حالا باید منتظر بقیه اتفاقات باشیم.

روحت شاد ناصر خان🙏🏻
Read more
.سلام و شب بخير خدمت شما عزيزان حركتي رو ميخوايم باهم بررسي كنيم بنام حركت فلاي بك ماشين Rear delt ...
Media Removed
.سلام و شب بخير خدمت شما عزيزان حركتي رو ميخوايم باهم بررسي كنيم بنام حركت فلاي بك ماشين Rear delt fly machine . اين حرکت جز دسته حركات مقاومتی و عضله اصلی در گير دلتوئید خلفی و عضلات کمکیً در اين حركت دلتوئید میانی ، ذوزنقه ای ، گرد بزرگ ، گرد کوچک مباشند حركت تك مفصلي ميباشد خوب براي شروع روی دستگاه ... .سلام و شب بخير خدمت شما عزيزان
حركتي رو ميخوايم باهم بررسي كنيم بنام حركت فلاي بك ماشين
Rear delt fly machine .
اين حرکت جز دسته حركات مقاومتی و عضله اصلی در گير دلتوئید خلفی و عضلات کمکیً در اين حركت دلتوئید میانی ، ذوزنقه ای ، گرد بزرگ ، گرد کوچک مباشند حركت تك مفصلي ميباشد
خوب براي شروع
روی دستگاه بنشینید و سینه تان را به پد مقابل تان تکیه دهید و دستگیره ها را بگیرید. (سر و سينه صاف ، اصلا قوز نكنيد ( انگشتان شست تان رو به بالا باشند)
انجام حركت
تا زمانی که انقباض عضلات دلتوئید خلفی و ذوزنقه ای را حس کنید، دستگیره ها را بکشید. برای لحظه ای انقباض را حفظ نموده و سپس دست ها را به حالت اولیه برگردانید.

هدف ما از اين تمرين روی قسمت فوقانی کمر و به طور خاص روی دلتوئید خلفی تمرکز می کند. هم چنین دو عضله یِ ذوزنقه ایِ فوقانی و دلتوئید میانی را به عنوان عضلات ثانویه به فعالیت وامی دارد.

تنفس نقش اصلي رو در انجام حركات ورزشي ايفا ميكند در اين حركت حین کشیدن دستگیره ها نفس را آزاد کنید و حین برگرداندن دست ها به حالت اولیه نفس بکشید

نکات

با تغییر وضعیت صندلی می توانید مرکز تمرکز حرکت را تغییر دهید: با پایین آوردن صندلی می توانید بیشتر عضله ی ذوزنقه ای را درگیر کنید و اگر صندلی را بالا ببرید بیشتر قسمت تحتانی عضله ی ذوزنقه ای و قسمت میانی کمر به فعالیت واداشته می شوند. به هر حال شما بیشتر عضله ی دلتوئید خلفی را درگیر می کنید. در برخی از دستگاه های فلای امکان گرفتن دستگیره ها در حالی که کف دست ها رو به زمین است وجود دارد، که در این صورت بیشتر عضلات دلتوئید را تفکیک می کند.
------------------------------------
اميررضا نقاش
فيزيولوژيست ورزش
دوستان عزيزي كه تمايل به گرفتن برنامه غذايي و تمريني
هم اقايان / و هم بانوان
لاغري ، حجم ، فيتنس ، رژيم غذايي سلامت با لينك بالاي پيج در واتس اپ و يا شماره زير در تلگرام در تماس باشيد
09190760408
Read more
 #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي ...
Media Removed
#من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه . للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست... دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است.... غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....! درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد... امامتِ دوازده خورشيد، در ... #من_كنت_مولاه_فهذا_علي_مولاه
.
للحق عكس نوشت : غدير، برکه نيست...
دريايي است که از دلش،اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است....
غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست....!
درختِ دين،در غدير است که سر به ملکوت مى سايد...
امامتِ دوازده خورشيد، در روشنِ چشم‌هاي غدير، طلوع کرده است...
اينک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا مي‏‌رود....
اينک، دستِ نورانيِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج ميگيرد....
اينک، زمين است که به آسمان مى بالَد...
اينک، خورشيد است که بر تابشِ خود بر علي عليه السلام، به زمين فخر مي‌کند...
و
اينک اين کلماتِ آسماني، از ملکوتِ کلامِ #پيامبر عليه السلام منتشر مي‏‌شود که:
«هر که را من مولا و سرپرستِ اويم، پس علي عليه السلام نيز #مولا و سرپرست اوست...
خدايا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.»
علي عليه السلام، آن نورِ اَزَلي است که پيش از آفرينشِ جهان، در اركانِ هستي، جاري بود....
علي عليه السلام، آن هدايت‌ کننده بزرگِ بهشت است...
که اگر دستهاي بيعت، با او راستين بودند،
کام زمين، در عطش عدالت نمي‌سوخت...
كاش بيشتر به كلام خداوند ايمان داشتيم:
#مائده_٥٥
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
.
"سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند"...ياحق.
.
.
پانوشت:
اين روزها براى دل من هم دعا كنيد...
.
.
دلنوشت :
مسیح جان خسته ام،درون من ظهور کن
جهان خانه ی مرا ، منور از حضور کن

دوباره سینه ام شده،پر ازعطش ترک ترک
از این کویر بی کسی،به سادگی عبور کن

بیا کتاب عشق را ، ورق ورق ورق بزن
تمام خاطرات را ، از ابتدا مرور کن

هزارو سیصدانه ها....من و دل و نگاه تو
بیا و یادی از همان گذشته های دور کن

برای شعر چکه ها دچار شک شده قلم
بیا و خط به خط خودت به باورش خطور کن
نفس بکش که هرنفس تورا نفس نفس زدم
برای زنده ماندنم بهانه را تو جور کن..
.
.
كاملاً بى ربط :
دریاچه ی نمک شده این قلب کوچکم
از بس برای چشم تو هی شور میزند..
.
.
#aynaammar #اين_عمار #أين_عمار #غدير #على #عشق #نجف #غديرخم #من_غديرى_ام #غدير_را_احيا_كنيم #من_غديري_ام
#گناه_كلاغ_چيست_وقتي_ميخواهد_چهچه_بزند_صداي_غار_غار_از_گلويش_خارج_ميشود
#اللهم_ارزقنا_شهادت
#به_نزد_يار_چو_ما_پست_بي_بها_نشود
#پيشوني_قراره_مارو_كجا_بشوني
#رقصى_چنين_ميانه_ميدانم_آرزوست
#سردارگرام
Read more
* کسی که میترسد چیزی را از دست بدهد میخواهد به هر قیمتی آن را حفظ و در واقع کنترل کند. پس اگر انسان وابسته ای باشید به علت ترس از عدم تایید و توجه یا از دست دادن رابطه به دیگری چسبیده و میخواهید او را همه جا کنترل کنید. البته برعکس هم صدق میکند. فرد مقابل شما آدم به ظاهر وابسته ای نیست اما از اینکه شما خودتان ... *
کسی که میترسد چیزی را از دست بدهد میخواهد به هر قیمتی آن را حفظ و در واقع کنترل کند. پس اگر انسان وابسته ای باشید به علت ترس از عدم تایید و توجه یا از دست دادن رابطه به دیگری چسبیده و میخواهید او را همه جا کنترل کنید. البته برعکس هم صدق میکند. فرد مقابل شما آدم به ظاهر وابسته ای نیست اما از اینکه شما خودتان باشید و مستقل عمل کنید میترسد! پس شما را کنترل میکند و اتفاقا میخواهد شما وابسته و نیازمند بمانید تا همیشه تحت کنترل او باشید! پس طرف شما نیز به شکلی دیگر آدم وابسته ای است! معمولا هر چه من کمتر به خود اعتماد و اطمینان داشته باشم و درونم حسی از ناامنی و بی کفایتی باشد بیشتر به دیگران وابسته هستم و میخواهم آنها را کنترل کنم

اتفاقا هر چه بیشتر دیگران را کنترل کنید بیشتر هم آنها را از دست میدهید! هیچکس یک آدم وابسته و کنترل گر را دوست ندارد مگر اینکه خودش نیز آدم وابسته ای باشد و اصلا محبت بدون رنج را باور نداشته باشد. آن وقت هر عذابی را به نام عشق تحمل میکند و هر آسیبی را به خود می پذیرد. شما میگویید چون فلانی را دوست دارم باید همیشه با من هم عقیده و موافق باشد! یا چون فلانی میگوید عاشق من است پس هر بلایی میتواند سر من بیاورد. اینها وابستگی است نه دلبستگی. کسانی که وابسته هستند اتفاقا معمولا ناراحت، عصبانی و مضطرب هستند چون دست کم یک نفر را نمیتوانند همیشه کنترل کنند

ممکن است بگویید من آدم وابسته ای نیستم چون فقط نسبت به یک نفر اینطور هستم! اما وابستگی دارید چه با یک نفر چه با صد نفر! زیرا اگر با دیگران رابطه کمی دارید به دلیل عدم اعتمادی هست که به خود و سپس به آنها دارید و میترسید نتوانید خود را از آسیب دیگران محافظت کنید اما آسیب آن یک نفر را میتوانید تحمل کنید؛ چون به او دیگر عادت کرده اید یا حداقل میدانید او فعلا جایی دور از شما نمیرود! در واقع در وابستگی، همیشه ترس، حس ناامنی و بی اعتمادی وجود دارد. مبادا من برایش خوب نباشم! مبادا او ترکم کند! مبادا بهتر از من پیدا کند

اکثر مسائل شخصیتی تا وقتی که درون من ضعف و کمبود هست با تغییر و کنترل چیزهایی در بیرون بهبودی پیدا نمیکند. حالا هر چقدر برای شما نسخه تجویز کنیم بی نتیجه است! زیرا می بایستی چیزهایی درون من تغییر کند. قدم اول میتواند پذیرش نقص و مسئولیت پذیری برای تغییر باشد و قدم بعدی تغییر نگرش که منجر به تغییر رفتار میشود. در واقع وقتی شما خودتان را به تنهایی شایسته خوشی، آرامش و صلح نمیدانید؛ وقتی شما از بودنِ خودتان راضی نیستید؛ وقتی بدون توجه و تایید دیگران... ادامه در کانال و کامنت‌‌ها
.
.
Read more
Loading...
 #نان_خامه_ای مواد لازم برای تهیه 20 عدد نان آب یک پیمانه روغن جامد یا کره یک سوم پیمانه نمک یک پنسه آرد ...
Media Removed
#نان_خامه_ای مواد لازم برای تهیه 20 عدد نان آب یک پیمانه روغن جامد یا کره یک سوم پیمانه نمک یک پنسه آرد قنادی یک پیمانه تخم مرغ متوسط 4 عدد وانیل نوک قاشق چایخوری آرد را الک کرده کنار بگذارید. آب و نمک و روغن را درون قابلمه ریخته روی حرارت متوسط قرار دهید. وقتی روغن مذاب شد و آب از زیر شروع به حال ... #نان_خامه_ای
مواد لازم برای تهیه 20 عدد نان
آب یک پیمانه
روغن جامد یا کره یک سوم پیمانه
نمک یک پنسه
آرد قنادی یک پیمانه
تخم مرغ متوسط 4 عدد
وانیل نوک قاشق چایخوری
آرد را الک کرده کنار بگذارید. آب و نمک و روغن را درون قابلمه ریخته روی حرارت متوسط قرار دهید. وقتی روغن مذاب شد و آب از زیر شروع به حال جوش زدن کرد آرد را یک مرتبه به آن اضافه کرده و مخلوط را با قاشق چوبی طوری هم بزنید که همه آرد به خورد مواد رفته خمیر یک دستی حاصل شود. همین که خمیر به صورت یک تکه در آمد و دیگر به دیواره های قابلمه نچسبید باید حرارت را خاموش کرده و خمیر را درون سینی پهن کرده تا داغی خود را از دست داده آماده اضافه کردن تخم مرغ شود.
در این هنگام فر را روی حرارت 200 درجه روشن کرده و سینی فر را با اسپری روغن خیلی کم چرب کنید.
مرحله اول تهیه نان از همان ابتدا مهم است. توجه کنید چون آب باقیمانده درون خمیر همان آبی است که بعدا قرار است درون فر داغ بخار شود و با نیروی خود موجب پف کردن نانها شود پس مقدار آن را دقیق اندازه گیری کنید و درون قابلمه بریزید. و حین حرارت دادن به آن با مشاهده اولین خال جوش های پی در پی تصمیم به اضافه کردن آرد بگیرید و اصلا منتظر نمانید تا آب قل بجوشد چون بخار شود از مقدار آن کاسته میشود. بعد از اضافه کردن آرد و گلوله شدن مخلوط اصلا لازم نیست خمیر تفت بخورد. چون قرار نیست خمیر در این مرحله پخته شود. بعد از این که خمیر درون سینی داغی خود را از دست داد آن را به کاسه ی گودی انتقال داده یکی از تخم مرغها را شکسته و با آن مخلوط کنید. با اضافه کردن هر تخم مرغ خمیر ابتدا حالت بریده پیدا میکند که لازم است با مالش دادن آن با نوک انگشتان کاملا یک دست شود سپس تخم مرغ بعدی را اضافه کنید هر بار با صبر و حوصله این کار را انجام دهید برای هر تخم مرغ . با آخرینذتخم مرغ وانیل را هم اضافه کنید. خمیر آماده شده نرم و براق و کاملا چسبنده است و اگر یک قاشق چوبی در آن قرار داده شود می ایستد. اگر خمیر شل بود تخم مرغهای به کار برده شده درشت بوده یا بدون رعایت زمان مخلوط کردن پشت سرهم و سریع به خورد خمیر داده شده اند. برای رفع این مشکل خمیر را چند دقیقه بیشتر مالش دهید تا چسبندگی لازم را پیدا کند.
خمیر در این مرحله آماده شکل دادن است. خمیر را داخل قیف ریخته با ماسوره گرد ساده یا ستاره با قطر یک و نیم سانت به اندازه یک گردو روی سینی قرار دهید بین آنها 2 و نیم سانت فاصله رعایت کنید .سعی کنید خمیرها هم اندازه باشد. خمیر را نسبت به اندازه آنها نیم ساعت تا 45 دقیقه بپزید تا کاملا پف کرده طلایی رنگ شو
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
. بخشهای مهم گفتگوی دکتر جلیلی با هفته نامه مثلث/۱ . تفاوت دولت سایه مد نظر جلیلی با مدل غربی آن . «دولت ...
Media Removed
. بخشهای مهم گفتگوی دکتر جلیلی با هفته نامه مثلث/۱ . تفاوت دولت سایه مد نظر جلیلی با مدل غربی آن . «دولت سایه» در این پارادایم مفهوم خاص خود را دارد و با آنچه در غرب گفته می شود، فرق دارد اما شاید تعبیر روشن تر آن، «دولت شاهد» باشد که در مفهوم دینی داریم. «ليكون الرسول شهيدا علیکم و تكونوالشهدا على ... .
بخشهای مهم گفتگوی دکتر جلیلی با هفته نامه مثلث/۱
.
تفاوت دولت سایه مد نظر جلیلی با مدل غربی آن
.
«دولت سایه» در این پارادایم مفهوم خاص خود را دارد و با آنچه در غرب گفته می شود، فرق دارد اما شاید تعبیر روشن تر آن، «دولت شاهد» باشد که در مفهوم دینی داریم. «ليكون الرسول شهيدا علیکم و تكونوالشهدا على الناس». اگر اصل بر این است که وظایفی وجود دارد که باید انجام شود تا شما به آن نقطه مطلوب برسید، پس در اینجا سایر چیزها فرع قرار می گیرد و دیگر کسی نباید دنبال این باشد که اگر من قدرت داشتم و دست من بود، فلان کار را می کردم وگرنه به من چه! هم مردم، هم همه کسانی که در این عرصه ادعا دارند باید کمک کنند. تعبیر حضرت امیر علیه السلام هم همین است که اگر کاری دارد از سمت ما صورت می گیرد، این رقابت برای قدرت نیست و برای ثروت اندوزی نیست، بلکه این فعالیت و حرکتی که در چنین جامعه ای صورت می گیرد، برای چهار هدف اصلی است که حضرت در آنجا بیان می کنند: «لنرد المعالم من دینک و نظهر الإصلاح في بلادک حتی با من المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک» واتفاقا وقتی برای دوره ای کوتاه ، حکومت در دست حضرت امیر قرار می گیرد، ایشان از مردم همین را می خواهند که نروند کنار و بگویند حالا امیرالمومنین که از او خاطرجمع هم هستیم مسئول شده است و ما دیگر برویم بنشینیم، بلکه می فرمایند «فلاتكفوا عن مقاله بحق اومشوره بعدل» حالا اگر حقی را می بینید باید بگویید یا در زمینه تحقق قسط و عدل اگر مشورتی می توانید بدهید.
این نگاه مبنایی ما بود. ما یک روز را هم نباید از دست بدهیم تا به آن نقطه مطلوب جامعه برسیم. اگر شما دولتی را ببینید که دارد خوب عمل می کند و کارهای خوبی می کند و عهده دار وظایف سنگینی است، باید او را حتی اگر رقیب شما بوده، تشویق، تایید، کمک و پشتیبانی کنید. همه را هم به کمک او بیاورید و تقویت کنید و بگویید من هم اگر بودم، بنا بود همین کارها را بکنم، همچنان که اگر در جایی دیدید که دارد خطا می رود، وظیفه دارید که بیان کنید. درست مثل وقتی که ببینید یک نفر باماشین پنجر به راهی طولانی می رود. وظیفه دارید بگویید که بداند. شما هر مسیر خطایی را در حد فهم خود دیدید، در چارچوب قانون، اخلاق و شرع وظیفه دارید که متذکر شوید که این تصحیح، تقویت دولت است.
قسم سوم هم این است که شما اگر دیدید که دولتی کار خوبی انجام می دهد ولی ناقص، مثلا به اولویتی توجه ندارد، در اینجا هم باید تذکر داد که به آن تکمیل گویند.
Read more
Loading...
. متاسفم که خبر درگذشت مرد بزرگی را می‌دهم که با طرح جلد‌های جذاب و بی‌نظیرش تاثیر بزرگی در کتاب‌خوانی ...
Media Removed
. متاسفم که خبر درگذشت مرد بزرگی را می‌دهم که با طرح جلد‌های جذاب و بی‌نظیرش تاثیر بزرگی در کتاب‌خوانی نسل من گذاشت. صادق صندوقی در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. در سکوت و تنهایی. در دوره‌ای که نه فتوشاپ بود و نه جلوه‌های کامپیوتری صندوقی تصاویری ارائه می‌کرد که در نوع خودش بی‌نظیر بود و چنان شوری در ... .
متاسفم که خبر درگذشت مرد بزرگی را می‌دهم که با طرح جلد‌های جذاب و بی‌نظیرش تاثیر بزرگی در کتاب‌خوانی نسل من گذاشت. صادق صندوقی در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. در سکوت و تنهایی. در دوره‌ای که نه فتوشاپ بود و نه جلوه‌های کامپیوتری صندوقی تصاویری ارائه می‌کرد که در نوع خودش بی‌نظیر بود و چنان شوری در تصویر می‌آفرید که هر بیننده ای را مجاب می‌کرد کتاب را بخرد. ناشران در دوره‌ای بر سرش دعوا داشتند و ستاره‌ی تصویرگران نسل خودش شده بود. مینیاتور کار می‌کرد و روزی که من و افشین صادقی‌زاده مهمانش بودیم چنان با شور و عشق از نقاشی‌هایش...مینیاتورهایش...و حتا کاریکاتورهایش سخن می‌گفت که ما را به وجد آورده بود.با آن‌که کمرش خمیده شده بود و درد می‌کرد همچنان قلم در دست داشت و خوابیده نقاشی می‌کرد. یادم می‌آید که هفده هجده‌سال بیشتر نداشتم که در دفترِ کارِ نقاشی‌های کتاب‌های درسی توی خیابان ایرانشهر پیشش رفتم. کلی چیز یادم داد.که از قلم فلزی استفاده کنم...که روی کاغذ کالک نقاشی کنم...که امضایم را واضح بزنم...که به آینده‌ی من بسیار امیدوار است... که کاریکاتور را جدی بگیرم...! مهربان بود و آن‌چه می‌دانست برایم با دست و دلبازی بسیار شرح می‌داد و سخاوتمندانه رازهای طراحی را برایم افشا می‌کرد. یادم می‌آید همان روز گفت سمت جمهوری میروی؟می دانستم کاری آنورها دارد و الکی گفتم بله. گفت پس این کار من را هم پیش فلان ناشر ببر. اورژینال کارش را دستم داد. روی مقوای فابریانو با گواش طرح جلدی از کتابی که شبیه کتاب‌های ژول ورن بود کشیده شده بود ... آن امضای خاص و بی‌نظیرش پایین کارش بود و با سلیقه‌ای خاص کاغذ پوستی‌ای نیز بر رویش چسبانده شده بود. از ذوق دیدن اصل کار استاد در پوست نمی‌گنجیدم. کار را با سلام و صلوات زیر بغل زدم و به آدرسی که داده بود در کوچه پس کوچه های جایی در جمهوری بردم. لذت و حلاوت آن دیدار...آن دیدن اصل کار ایشان و بغل کردن کارشان و بردن تا مسیری سال‌ها مرا به جلو هل می‌داد. راستش را بخواهید هیچ کس قدر او را آنچنان که باید ندانست... حتا خودش! یادش گرامی #صادق_صندوقی
Read more
. . #علامه_سيد_محمد_حسين_حسيني_طهراني در مورد دوران‌ تاريك‌ ستم‌ شاهي در كتاب #وظيفه_فرد_مسلمان_در_احياي_حكومت_اسلام ...
Media Removed
. . #علامه_سيد_محمد_حسين_حسيني_طهراني در مورد دوران‌ تاريك‌ ستم‌ شاهي در كتاب #وظيفه_فرد_مسلمان_در_احياي_حكومت_اسلام مي فرمايند: . . . #بسم_الله_الرحمن_الرحيم . . . . ‌ من‌ بخصوصه‌ از زمان‌ كوچكي‌ در همين‌ همّ و غمّ بودم‌ ؛ حتّي‌ يادم‌ مي‌آيد وقتي‌ كوچك‌ بودم‌ بخصوص‌ آن‌ سالهائي‌ ... .
.
#علامه_سيد_محمد_حسين_حسيني_طهراني در مورد دوران‌ تاريك‌ ستم‌ شاهي در كتاب #وظيفه_فرد_مسلمان_در_احياي_حكومت_اسلام مي فرمايند:
.
.
.
#بسم_الله_الرحمن_الرحيم .
.
.
. ‌ من‌ بخصوصه‌ از زمان‌ كوچكي‌ در همين‌ همّ و غمّ بودم‌ ؛ حتّي‌ يادم‌ مي‌آيد وقتي‌ كوچك‌ بودم‌ بخصوص‌ آن‌ سالهائي‌ كه‌ سنّم‌ بين‌ شش‌ سال‌ و هفت‌ سال‌ بود ، مرحوم‌ #پدر ما رحمة‌ الله‌ عليه‌ در #طهران‌ مجالسي‌ داشتند و در مسجدي‌ إقامۀ #نماز مي‌كردند ،تااينكه‌ كم‌كم‌ قضيّۀ #كشف‌_حجاب‌ پيش‌ آمد و مجالس‌ #عزاداري‌ و وعظ‌ در طهران‌ و سائر جاها ممنوع‌ شد . و از همان‌ كوچكي‌ پدر ما دست‌ ما را مي‌گرفت‌ ، و در اين‌ مجالس‌ با خودش‌ مي‌برد ❗️
.
.
كشف‌ #حجاب‌
از همان‌ كوچكي‌ اين‌ فكر در ذهنِ ما بود كه‌ آخر يعني‌ چه‌ ؟
.
مثلاً پدر ما يك‌ آدمي‌ است‌ كه‌ ما او را ديده‌ايم‌ و شناخته‌ايم‌ ، بر نهج‌ خودش‌ است‌ ، حرفش‌ درست‌ است‌ و صحيح‌ ؛ آخر اين‌ دستگاه‌ چرا با اينها مخالفت‌ مي‌كند ؟ چرا كلاههاي‌ معمولي‌ و محلّي‌ را از سر مردم‌ بر مي‌دارند ؟ و #كلاه‌_شاپو بر سر مردم‌ مي‌گذارند ؟ چرا كشف‌ حجاب‌ مي‌كنند ؟ پاسبانها چرا #زن ها را با #لگد مي‌كوبند و #چادر را از سرشان‌ مي‌كشند و پاره‌ مي‌كنند ‼️❓‼️
.
.
اين‌ فكر همينطور در ذهن‌ ما بود ، و خلاصه‌ در باطن‌ به‌ اينها #لعن‌ مي‌فرستاديم‌ كه‌ آخر اين‌ چه‌ زندگي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را با سر #نيزه‌ مجبور كنند و بگويند چادرت‌ را بردار ! يا لباست‌ را #كوتاه‌ كن‌ ! يا #ريش ت‌ را بزن‌ ! يا حتماً بايد #كلاه‌ شاپو سرت‌ بگذاري‌ !
.

در آنوقت‌ همۀ مردم‌ مجبور بودند كلاه‌ شاپو سرشان‌ بگذارند ؛ و هر كس‌ شاپو سرش‌ نمي‌گذاشت‌ أعمّ از كاسب‌ و عمله‌ و بنّا ، او را مي‌بردند #كلانتري‌ و #حبس‌ مي‌كردند و #شلاّق‌ مي‌زدند و #شكنجه‌ مي‌دادند ، و اين‌ وضع‌ خيلي‌ عجيبي‌ بود .
.
.
بله‌ ، تا آنكه‌ كشف‌ حجاب‌ عملي‌ شد ؛ كشف‌ حجاب‌ در سنۀ 1354 هجري‌ قمري‌، تقريباً 55 سال‌ پيش‌ واقع‌ شد ؛ و وضع‌ آن‌ زمان‌ اصلاً گفتني‌ نيست‌ . .
.
آن‌ كساني‌ كه‌ ديده‌اند مي‌دانند كه‌ #گفتني‌_نيست‌ و نوشتني‌ هم‌ نيست‌ . .
.
هر چه‌ انسان‌ بخواهد بنويسد مطلب‌ بالاتر است‌ . و هر چه‌ بخواهد بگويد ، نمي‌تواند آن‌ مطلب‌ را برساند .
.
.
.
#الحمدلله_على_نعمة_الإسلام
#علامه_طهراني
#علامه_سيد_محمد_حسين_حسيني_طهراني
#معادشناسي #الله_شناسی #امام_شناسی
#العرفان #سيد_هاشم_حداد #سيد_علي_قاضي
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
Loading...
. تا دیدمت سر بگردان که سرگِرانی همین است اینکه تو بامن نباشی بی خانمانی همین است! . با دست هایت ...
Media Removed
. تا دیدمت سر بگردان که سرگِرانی همین است اینکه تو بامن نباشی بی خانمانی همین است! . با دست هایت بپوشان سرمای سرسخت شب را لُختی سر شانه ام را پیشانی خیسِ تب را . ای خانه ی بی نشانی، در  بازه ی بی زمانی! ای آن که با من چنینی ای آن که بی من چنانی! . این سخت جانِ سبک سر،  با هر زبانی تو را خواند،  سنگینیِ ... .
تا دیدمت سر بگردان
که سرگِرانی همین است
اینکه تو بامن نباشی
بی خانمانی همین است!
.
با دست هایت بپوشان
سرمای سرسخت شب را
لُختی سر شانه ام را
پیشانی خیسِ تب را
.
ای خانه ی بی نشانی،
در  بازه ی بی زمانی!
ای آن که با من چنینی
ای آن که بی من چنانی!
.
این سخت جانِ سبک سر، 
با هر زبانی تو را خواند، 
سنگینیِ بارِ  حرفش
هربار روی دلت ماند...
.
ای خوب رویِ صمیمی!
یارِ کماکان قدیمی!
تا دیدمت سر بچرخان
تا چهره ام را نبینی
.
زیرا که پشتِ نقابم
هرگوشه ی تختخوابم
ردِّ نگاهِ کسی هست
آغوشِ دلواپسی هست
.
زیرا که این بغضِ کشدار
این آرزوی نگون بار 
حتی مُجابت نکرده
تا سر بکوبی به دیوار!
.
سرتاسرم را شنیدی
دیدی مرا و ندیدی
که خانه ام -بازوانت-
جای زنِ دیگری شد!
.
بعد از تو دستانِ این زن
آغوش عصیانگری شد
بی خانمانی کشید و 
دیوانه ی بهتری شد!
📍📍📍📍
📌دیشب نوشتمش. خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.😍❤️🙏
📍📍📍📍
#شمیم_زمانی
#شعر_غزل
#شعر
#شعرعاشقانه
#شعر_معاصر
#تهران
#شیراز
#شاعران_جوان
#بی_خانمان
#بی_خانمانی
#چهار_پاره
#shamim_zamani
#poems
#Iran
Read more
. نکات طلایی از تمرینات بازو فیل هیث ۱)جلو بازو و پشت بازو را با هم تمرین دهید و ابتدا از عضله ای که ضعیف تر است کار بکشید.روی عضله ای که ضعیف تر است زمانی انرژی دارید بهتر میتوانید تمرکز کنید. من همیشه جلو بازو را قبل از پشت بازو میزنم زیرا جلو بازو من بهتر رشد میکند. ۲)جلوبازو ایستاده دمبل تمرین ... . نکات طلایی از تمرینات بازو فیل هیث

۱)جلو بازو و پشت بازو را با هم تمرین دهید و ابتدا از عضله ای که ضعیف تر است کار بکشید.روی عضله ای که ضعیف تر است زمانی انرژی دارید بهتر میتوانید تمرکز کنید.

من همیشه جلو بازو را قبل از پشت بازو میزنم زیرا جلو بازو من بهتر رشد میکند.

۲)جلوبازو ایستاده دمبل تمرین کلیدی عضله بازو من است.دامنه حرکتی زیادی دارد و به شما این امکان را میدهد که هر عضله را جداگانه تمرین دهید.

۳)بخش منفی حرکات را خیلی آهستنه انجام میدهم و وزنه را آرام پایین می آورم تا به حداثر پمپاژ خون برسم

۴)هنگام خم کردن دست ها لازم است که ثابت بایستید و آرنج هایتان را حرکت ندهید.به هیچ وجه از پشت و شانه هایتان برای تاب دادن دمبل استفاده نکنید،با اینکار فقط خودتان را گول میزنید!

۵)من ۱۰ تکرار را در هر ست از بایسژس میزنم که تعدادی ایده آل برای رشد انها است اما برای تریسپس ۱۲ تا ۱۵ تکرار را مناسب میدانم

۶)هیچ وقت از وزنه های خیلی سنگین در تمرینات بازواستفاده نمیکنم که نتوانم ۱۰ تکرار را بزنم این کار بدن را بسیار مستعد اسیب دیدگی میکند.

۷)ساعد ها در برجسته دیده شدن بازو ها نقش مهمی دارند،بیشتر حجم ساعدهایم بخاطر نگه داشتن وزنه ها است ولی گاهی اوقات از جلو بازو دمبل چکشی برای تقویت بالای ساعدهایم استفاده میکنم

۸)یکی از تمرینات مورد علاقه من جلوبازو لاری است زیرا استرس زیادی به بازوهایم وارد میکند.معمولا دستگاه های لاری برای جسته های بزرگ مناسب نیستند!ولی اگر این کار با تک دست انجام دهید میتوانید با ایجاد موقعیت مناسب به خوبی روی عله تمرکز کنید

۹)هنگامی که بدنسازی را شروع کردم حجم بازوهایم چندان زیاد نبود.در آن زمان حداقل ۴ حرکت برای هر کدام از ژشت بازو و جلوبازو و ۴تا۵ست برای هر کدام تکرا میکردم ولی الان ۱۲ ست را برای هر دویشان پیشنهاد میکنم.

۱۰)اگر بخواهم جلوبازو هالتر با میله z بزنم آن را در اخر تمرین که رمقی برای وزنه های سنگین ندارم اجرا میکنم.دست هایم را به هم نزدیک میگیرم تا بیشتر روی بخش خارجی بیسپس فشار بیاورد

۱۱)زمان بندی یک فاکتور خیلی مهم در تمرینات من است.گاهی اوقات تمرینات سنگین تر میزنم با ۱۰ تکرار در هر ست و زمان طولانی با مکث کافی،و گاهی تمرینات سبک تر و تعداد بیشتر از ۱۲تا۱۵ تا و زمان کوتاه تر

۱۲)معمولا از پشت بازو سیم کش استفاده میکنم تا دست هایم را کامل باز کنم و به حداکثر انقباض برسم.در سیم کش به هیچ وجه اجاره ندهید وزنه آرنج هایتان را بالا بیاورد.آن ها را از اول تا آخر تمرین کنارتان قفل کنید.
Read more
<span class="emoji emoji1f53b"></span> نگران من نباش... همه چیز روبه راه است... و من فهمیده ام بدون تو هم میشود زندگی کرد... حسابی جایت ...
Media Removed
نگران من نباش... همه چیز روبه راه است... و من فهمیده ام بدون تو هم میشود زندگی کرد... حسابی جایت خالیست که ببینی دختر احساساتی و عاشق پیشه ی آن روزها مردی شده برای خودش! که هر روز صبح با عجله فقط دست و رویش را می شوید و سالهاست نه چشم هایش سیاه تر می شود و نه لبهایش سرخ تر... که هر روز دردهایش را حل ... 🔻
نگران من نباش...
همه چیز روبه راه است...
و من فهمیده ام بدون تو هم میشود زندگی کرد...
حسابی جایت خالیست که ببینی
دختر احساساتی و عاشق پیشه ی آن روزها مردی شده برای خودش!
که هر روز صبح با عجله فقط دست و رویش را می شوید و سالهاست نه چشم هایش سیاه تر می شود و نه لبهایش سرخ تر...
که هر روز دردهایش را حل می کند توی لیوان چای تلخش و همه را یکجا با هم سر می کشد و اتفاقا هر روز لعنت می کند داغی را که به دلش مانده...
حسابی جایت خالیست که ببینی دختر وسواسی دیروز چطور این روزها در عرض 1/5 دقیقه حاضر و اماده،کفش پوشیده و نپوشیده،خودش را پرت می کند پشت فرمان و مثل یک مرد به چراغ قرمز ناسزا می گوید...
نگران من نباش، دختر خیال باف آنروزها،
مردی شده برای خودش که هر روز بار یک زندگی یک نفره را روی شانه هایش می گذارد و این ور و آن ور می رود...
مردی شده برای خودش که گاهی حس مادرانه ی در نطفه خفه شده اش دستش را می گیرد و می برد جلوی مغازه های لباس بچگانه و هردو دلشان قنج می رود برای کودکی که نیست...
جایت خالی!
دختر مرتب آنروزها،هرشب،خسته و کوفته،دلخوشی هایش را با جورابهایش گلوله می کند و پرت می کند وسط رخت چرکها...
و شام خورده و نخورده،روی کاناپه خوابش میبرد که فردا صبح چای تلخش را سربکشد و بزند بیرون...
نگران من نباش اصلا!
همان موقعی که رفتی زنانگی هایم را جمع کردم و مچاله و چروک چپاندم توی چمدان و انداختم گوشه ی انباری...
خیالت راحت ِراحت!
عوض شدم...
پوست انداختم
و سالهاست خودم با دستهای خودم پوست کلفت غیر زنانه ام را نوازش می کنم...
♥️
Read more
 #googoosh منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران سانسورچیان ِ امروز ... دیروز پس از انتقادات ِ گسترده ...
Media Removed
#googoosh منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران سانسورچیان ِ امروز ... دیروز پس از انتقادات ِ گسترده و خودجوش هواداران، مدیریت گرامی به‌ جای پاسخگویی دست به بلاک ِ فن‌پیج‌ها زدند و کامنت‌‌گذاری در صفحه‌هاتشان محدود شد! و خصوصی، مدعی شایعه ساختن از سوی ِ هواداران شدند. دیروز عنوان کردیم که صحبت‌های ... #googoosh
منتقدین ِ دیروز ِ سانسور در ایران
سانسورچیان ِ امروز ...
دیروز پس از انتقادات ِ گسترده و خودجوش هواداران، مدیریت گرامی به‌ جای پاسخگویی دست به بلاک ِ فن‌پیج‌ها زدند و کامنت‌‌گذاری در صفحه‌هاتشان محدود شد! و خصوصی، مدعی شایعه ساختن از سوی ِ هواداران شدند. دیروز عنوان کردیم که صحبت‌های مطرح شده از جانب ِ #بابک_امینی عزیز بود، و اگر مدیریت برای وارونه جلوه دادن ِ این قضیه از هیچ تلاشی دریغ نکرد، مطمئن باشید که صحبت‌های بابک امینی در تمامی فن‌کلاب‌ها منتشر خواهد شد. اما ما به دنبال ِ پاسخ بودیم، و این حق ِ هوادارانی‌ست که سال‌هاست بی‌دریغ و خالصانه در راه ِ عشق به هنرمندشان تلاش می‌کنند. اگر صحبت‌های بابک امینی صحت ندارد مدیریت باید پاسخگوی هواداران باشد . واضح و روشن و عمومی. بلاک کردن و محدودیت کامنت‌گذاری برای مخاطبین آن هم از سوی مدعیان دموکراسی، پاسخ ِ قانع‌کننده‌ای نیست. شما با شعار ِ اتحاد، اتحاد آمدید، ولی اختلاف و شکاف میان ِ‌هواداران ایجاد کردید، فاصله بین ِ هنرمند و هوادار ایجاد کردید، طرفداران #گوگوش اگر تمامی این سال‌ها مشکلات و اختلاف نظرهایی هم داشتند، بین ِ خودشان بود، ولی برای حمایت از عزیزشان #هم‌صدا و متحد شدند. در تمامی دوران‌ها... شما با شعار کارهای بزرگ برای گوگوش آمدید، اما تنها اتفاق ِ خوبی که رقم خورد همکاری گوگوش، #حسن_شماعی_‌زاده و #اردلان_سرفراز بود، که قبل از اینکه نسل ِ ما به دنیا بیاید کنار ِ هم آثار بی‌نظیری را خلق کردند!!! پس چنان اتفاق ِ تازه‌ای هم نیست! اما این‌روزها شیرینی این همکاری را به کام ِ همه‌ی هواداران تلخ کردید. فراموش نکنید، ‌شما با بلاک کردن و محدودیتِ کامنت در صفحه‌هاتان مُهر ِ محکمی بر روی تمامی صحبت‌های مطرح شده زدید. و اطمینان داریم که برای وارونه جلوه دادن این موضوع دست از تلاش بر نخواهید داشت. ما همچنان منتظر اتفاقات و کارهای بزرگ هستیم. اما فراموش نکنید گوگوش به تنهایی، بزرگ بود و بزرگ می‌ماند.
فقط اگر مثل ِ تمامی دوران‌ها، شما هم خواستید هواداران گوگوش را دشمن خطاب کنید، قبلش این شعر را از زنده‌یاد #مشیری بخوانید:
گفته می‌شد: «هر كه با ما نيست با ما دشمن است»
گفتم: آری، اين سخن فرموده اهريمن است!
اهلِ معنا، اهل ِ دل، با دشمنان هم دوستند،
ای شما، با خلق دشمن! قلب تان از آهن است؟!
@googoosh
@googooshlove_official
@googooshstar.official
Read more
. سلام به دوستان گلم وقت به خیر خیلی درخواست داشتیم برای آموزش نان جو امروز میخوام براتون یک دستور عالی ...
Media Removed
. سلام به دوستان گلم وقت به خیر خیلی درخواست داشتیم برای آموزش نان جو امروز میخوام براتون یک دستور عالی نون سبوس دار با بافت نرم و بسیار عالی بزارم سبوس جو نصف لیوان- ارد گندم دو لیوان- پورد خمیر مایه نصف یک ق غ - نمک دو ق چ- شیر یک سوم لیوان- روغن مایع پنج ق غ - شکر یک ق غ سر خالی- اب ولرم نصف پیمانه-تخم مرغ ... . سلام به دوستان گلم وقت به خیر خیلی درخواست داشتیم برای آموزش نان جو امروز میخوام براتون یک دستور عالی نون سبوس دار با بافت نرم و بسیار عالی بزارم

سبوس جو نصف لیوان- ارد گندم دو لیوان- پورد خمیر مایه نصف یک ق غ - نمک دو ق چ- شیر یک سوم لیوان- روغن مایع پنج ق غ - شکر یک ق غ سر خالی- اب ولرم نصف پیمانه-تخم مرغ یک عدد
ابتدا اب ولرم رو با پودر خمیر مایه مخلوط کنید یک ربع بزارین عمل بیاد ، بعد تخم مرغ و شیرو نمک و شکر و روغن را مخلوط کرده و بعد مایع خمیر عمل اومده رو اضافه کنید و حسابی هم بزنید و بعد سبوس را اضاف کرده و با قاشق هم برنید بعد یک پیمانه ارد گندم را ریخته و هم بزنید و بعد کم کم و با قاشق بقیه ارد را اضاف کنید بیشتر از این ارد اضاف نکنید اگه زیاد ارد ب خورد خمیر بره نون بافت سنگین و خمیری پیدا میکنه.اگر خمیر کمی چسبناک بود ایراد نداره بعد موقع کار دست رو چرب کنید خمیر منم چسبناک‌بود .روی خمیر را حسابی بپوشانید و در جای گرمی قرار دهید بعد از دو ساعت خمیر عمل اومده و حجمش دو برابر شده دوباره دست خود را چرب کرده و ورز دهید . خمیر رو به سه قسمت تقسیم کنید و با دست به کف قالب ک کمی چرب شده انتقال بدید و صاف کنید به صورت گرد میتونید تو هر قالبی که کیک یا پیتزا درست میکردید درست کنید یا اینکه کلا خمیر رو توی سینی فر پهن کنید من تو قالب بیست در سی گذاشتم حتما گف قالب رو چرب کنید بعد ک خمیر رو پهن کردید روی نون رو با سفیده تخم مرغ رومال کنید و مغز یا سبزیجات خشک بریزید
روش پخت روی گاز :شعله پخش کن رو مدت یک ربع روی شعله متوسط با حرارت ملایم میزلریم داغ بشه بعد تابه رو روش قرار بدین درش رو ببندین اگر با تابه معمولی درست میکنید دم کنی بزارین دم کنی بزارین بعد بیست دقیقه آماده است
روش پخت داخل فر.فر رو مدت یک ربع با حرارت ۱۸۰ ب ترین گرم بشه بعد قالب نون رو داخلش بزارین بعد بیست دقیقه چک کنید اگر رروی نان سفت بود آماده است و چند دقیقه ای گریل رو روشن کنید
Read more
. از شما چه پنهان..! هر بار به داشتنتش فکر کردم، به درِ بسته خوردم.. تا دست از پا درازتر برگردم ...
Media Removed
. از شما چه پنهان..! هر بار به داشتنتش فکر کردم، به درِ بسته خوردم.. تا دست از پا درازتر برگردم به کنجِ عزلتِ شعری که حالا واقع‌بین‌تر از آن شده است که بشود در ابیاتش فکر و خیالِ آغوشش را به بار نشاند.. . با خودش که نمی شود گفت.. بگذارید به شعر بگویم که هربار به آغوشش فکر کردم به بن بست رسیدم.. . آغوش ... .
از شما چه پنهان..!
هر بار به داشتنتش فکر کردم،
به درِ بسته خوردم..
تا دست از پا درازتر
برگردم به کنجِ عزلتِ شعری که
حالا واقع‌بین‌تر از آن شده است
که بشود در ابیاتش
فکر و خیالِ آغوشش را به بار نشاند..
.
با خودش که نمی شود گفت..
بگذارید به شعر بگویم
که هربار به آغوشش فکر کردم
به بن بست رسیدم..
.
آغوش همان دختری
که در ذهنش
خیالِ مردی دیگر رزرو شده تا
فرصت برای خودنمائی نداشته باشند،
عاشقانه‌های آرامِ ناامیدم
که دست
از رؤیای دور از دسترس‌شان شسته ام.. تا
رها شوند.. شاید
همین بادی که می‌گذرد،
خاطرِ مکدرِ دل‌شان را به دست آورد.. و
دست‌شان را بگیرد.. و بِبَرد
به هر آن کجایی که به او نزدیک‌تر می‌شوند..
.
آری..
هر بار به داشتنت فکر کردم،
در امتدادِ بُغض زنجیره‌ایِ نداشتنت،
به ابتذالِ غمگینِ یک شــــعر رسیدم... #حمیدرضا_هندی
۹۴/۱۰/۱۵
telegram.me/joinchat/Am5tSDwRR5P3PhrYonNKKw

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید..
Read more
* کسی که میترسد چیزی را از دست بدهد میخواهد به هر قیمتی آن را حفظ و در واقع کنترل کند. پس اگر انسان وابسته ...
Media Removed
* کسی که میترسد چیزی را از دست بدهد میخواهد به هر قیمتی آن را حفظ و در واقع کنترل کند. پس اگر انسان وابسته ای باشید به علت ترس از عدم تایید و توجه یا از دست دادن رابطه به دیگری چسبیده و میخواهید او را همه جا کنترل کنید. البته برعکس هم صدق میکند. فرد مقابل شما آدم به ظاهر وابسته ای نیست اما از اینکه شما خودتان ... *
کسی که میترسد چیزی را از دست بدهد میخواهد به هر قیمتی آن را حفظ و در واقع کنترل کند. پس اگر انسان وابسته ای باشید به علت ترس از عدم تایید و توجه یا از دست دادن رابطه به دیگری چسبیده و میخواهید او را همه جا کنترل کنید. البته برعکس هم صدق میکند. فرد مقابل شما آدم به ظاهر وابسته ای نیست اما از اینکه شما خودتان باشید و مستقل عمل کنید میترسد! پس شما را کنترل میکند و اتفاقا میخواهد شما وابسته و نیازمند بمانید تا همیشه تحت کنترل او باشید! طرف شما نیز به شکلی دیگر آدم وابسته ای است! معمولا هر چه من کمتر به خود اعتماد و اطمینان داشته باشم و درونم حسی از ناامنی و بی کفایتی باشد بیشتر به دیگران وابسته هستم و میخواهم آنها را کنترل کنم

اتفاقا هر چه بیشتر دیگران را کنترل کنید بیشتر هم آنها را از دست میدهید! هیچکس یک آدم وابسته و کنترل گر را دوست ندارد مگر اینکه خودش نیز آدم وابسته ای باشد و اصلا محبت بدون رنج را باور نداشته باشد. آن وقت هر عذابی را به نام عشق تحمل میکند و هر آسیبی را به خود می پذیرد و میگوید چون عاشق من است پس هر بلایی میتواند سرم بیاورد

ممکن است بگویید من آدم وابسته ای نیستم چون فقط نسبت به یک نفر اینطور هستم! اما وابستگی دارید چه با یک نفر چه با صد نفر! زیرا اگر با دیگران رابطه کمی دارید به دلیل عدم اعتمادی هست که به خود و سپس به آنها دارید و میترسید نتوانید خود را از آسیب دیگران محافظت کنید اما آسیب آن یک نفر را میتوانید تحمل کنید؛ چون به او دیگر عادت کرده اید یا حداقل میدانید او فعلا جایی دور از شما نمیرود

اما راهکار چیست؟ اکثر مسائل شخصیتی تا وقتی که درون من ضعف و کمبود هست با تغییر و کنترل چیزهایی در بیرون خوب نمیشود! حالا هر چقدر برای شما نسخه تجویز کنیم که مثلا از صبح فلان کارها کنید؛ بی نتیجه است! زیرا می بایستی چیزهایی درون من تغییر کند قدم اول میتواند پذیرش نقص و مسئولیت پذیری برای تغییر باشد و قدم بعد تغییر نگرش که منجر به تغییر رفتار میشود. وقتی شما خودتان را به تنهایی شایسته خوشی، آرامش و صلح نمیدانید؛ وقتی شما از بودنِ خود راضی نیستید؛ وقتی بدون توجه و تایید دیگران خود را بد و بی ارزش میدانید؛ وقتی به خودتان اعتماد ندارید و فکر میکنید کمتر از دیگری هستید؛ وقتی فکر میکنید دیگران بدون شما از بین میروند یا شما بدون دیگران از بین میروید؛ پس دیگر هیچ راهکاری نمیتوان برای شما اندیشید مگر اینکه این نگرشها در شما تغیر کند آن وقت خودتان بر اساس زندگی اتان راهکاری شخصی برای خود می اندیشید

مطلب کامل تر را حالا در کانال ببینید
.
Read more
. خواستم عشق را نظاره کنم چشم‌ها را پر از ستاره کنم خواستم تا که از شب شعرم قطعه‌ای نذر جشنواره کنم عشق ...
Media Removed
. خواستم عشق را نظاره کنم چشم‌ها را پر از ستاره کنم خواستم تا که از شب شعرم قطعه‌ای نذر جشنواره کنم عشق فرمود نذر نام علی صد و ده بار استخاره کنم گر که شعری قشنگ می‌خواهم به علی بیشتر اشاره کنم می‌‌شود با حروف نام علی وزن اشعار را اداره کنم جای دارد به وصف این آقا هر چه می‌بینم استعاره کنم گر ... .
خواستم عشق را نظاره کنم
چشم‌ها را پر از ستاره کنم
خواستم تا که از شب شعرم
قطعه‌ای نذر جشنواره کنم
عشق فرمود نذر نام علی
صد و ده بار استخاره کنم
گر که شعری قشنگ می‌خواهم
به علی بیشتر اشاره کنم
می‌‌شود با حروف نام علی
وزن اشعار را اداره کنم
جای دارد به وصف این آقا
هر چه می‌بینم استعاره کنم
گر چه این‌ها به ما نمی‌گنجد
بحر در کوزه‌ها نمی‌گنجد
هر صفا با علی صفا دارد
هر کسی با علی خدا دارد
روی قلب ستاره بنویسید
مثل آقای ما کجا دارد؟!
چه کسی جز امام اول ما
پسرش شهر کربلا دارد
هر چه دارد مسیح مریم از
خاک نعلین مرتضی دارد
وقت معراج جز علی چه کسی
جا به دوش فرشته‌ها دارد
یا کدامین بزرگ در دنیا
دور خود این قدر گدا دارد
عشق اگر عشق هم بود تنها
با ولای علی بها دارد
آیت والی الولی مددی
.
#صد_و_ده_بار_یا_علی_مددی
.
صاحب رودخانه کوثر
دست پرورده‌اش بود بوذر
آن امامی که در زمان نماز
می‌دهد در رکوع انگشتر
آنکه در لا به لای جنگ احد
با نود زخم می‌کند محشر
آن بزرگی که کار کوچک او
کندن چار چوبهٴ خیبر
آن جوانی که عبدودها را
با یکی ضربه می‌کند بی سر
ذکر هر پهلوان به میدانها
اسدالله یا علی حیدر
آن که محضش وقوع رد الشمس
می‌شود با دعای پیغمبر
.
.
.
#ابانا_استغفرلنا_ذنبوبنا_انا_کنا_خاطئین
#فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است
#پدر
Read more
. اگر مثل من نگران درست نوشتن هستید، و برایتان اهمیت دارد که زبان فارسی را با گذشت سال‌ها و نسل‌ها حفظ ...
Media Removed
. اگر مثل من نگران درست نوشتن هستید، و برایتان اهمیت دارد که زبان فارسی را با گذشت سال‌ها و نسل‌ها حفظ کنید، می‌توانید این دو فایل را دانلود کنید. جاهایی که درباره‌ی املای کلمات یا قواعد حاکم بر خط فارسی شک دارید، به آنها رجوع کنید و درست‌ترین شکل نوشتاری را انتخاب کنید. برای یک‌دست بودن شکل نوشتاری، ... .
اگر مثل من نگران درست نوشتن هستید، و برایتان اهمیت دارد که زبان فارسی را با گذشت سال‌ها و نسل‌ها حفظ کنید، می‌توانید این دو فایل را دانلود کنید. جاهایی که درباره‌ی املای کلمات یا قواعد حاکم بر خط فارسی شک دارید، به آنها رجوع کنید و درست‌ترین شکل نوشتاری را انتخاب کنید.
برای یک‌دست بودن شکل نوشتاری، مرجعی لازم است که قوانینی را وضع کند. قوانینی که در این دو کتابچه آمده است حاصل هم‌اندیشی زبان‌شناسان مختلف است. شاید من خودم شخصاً از املای بعضی کلمات خوشم نیاید، اما اگر قرار باشد هر کسی، با هر سطح دانشی، سلیقه ی شخصی‌اش را بر زبان اعمل کند، پس از چندین سال چیزی از زبان فارسی نخواهد ماند و نسل بعدی با ملغمه‌ای از نوشته‌هایی روبرو می‌شود که هر کدام ساز خودشان را می‌زنند و قوانین شخصی خودشان را دارند و تقریباً تفهیم و تفاهم از طریق خط، غیرممکن خواهد شد. شما آینده‌ای را فرض کنید که برای نوشتن هر کلمه، صدها شکل مختلف وجود داشته باشد و هر کسی بتواند به دلخواه، شکل نوشتن کلمه را انتخاب کند. از نابودی زبان فارسی که بگذریم، زندگی کردن در چنین آینده‌ای بسیار دشوار خواهد شد. چون زبان و خط، کارایی خودشان را از دست خواهند داد. آینده‌ای که کودکانش در کتاب‌ها با مطمئنّاً در کنار مطمئنّن، مطمعنّن، مطمعنّاً، متمئنّاً، متمئنّن، مطمئنناً، مطمئننن، متمئننن، متمعننن، متمیننن و… روبرو خواهند شد!
اینکه در زبان فارسی چندین شکل نوشتاری برای تلفظ یکسان حروف داریم، مسئله‌ای نیست که مختص به زبان فارسی باشد. در همه‌ی زبان‌هایی که من تا حدودی با آنها آشنا هستم، (انگلیسی، نروژی، سوئدی، دانمارکی، عربی، فرانسوی و…) بعضی از صامت‌ها، چندین شکل نوشتاری دارند یا کلمات به شکلی که نوشته می‌شوند، خوانده نمی‌شوند (مثلاً در یک کلمه، حروفی نوشته می‌شوند اما خوانده نمی‌شوند یا بعضی از کلمات، تلفظی متفاوت از آنچه نوشته می‌شود دارند.) و تمام مردم، اصول درست نوشتن آن را بدون اعمال سلیقه‌ی شخصیشان رعایت می‌کنند.
برای مثال در زبان نروژی، دو شکل تلفظ برای صدای «ش» وجود دارد. اما در کلمات مختلف، پنج جور شکل نوشتاری برای آن استفاده می‌شود. «s, ki, ky, tj, kj»
شاید بگویید این ایراد هر زبانی از جمله زبان فارسی است که یادگیری‌اش را دشوار می‌کند. بله! شاید. اما با دلایلی که در بالا ذکر کردم، ما شخصاً در جایگاهی نیستیم که بخواهیم این ایرادات را برطرف کنیم. گاهی اوقات...
.
✏✏✏ ادامه‌ی این متن را در کانال تلگرامم بخوانید و نیز فایل‌های ذکر شده را دانلود کنید↩↩ t.me/fateme_ekhtesari
با مهر
فاطمه اختصاری
Read more
. ما مالک چه چیزی هستیم️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید. خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!» خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟» خدا: «متعلقات تو را» مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام ... .
🙏ما مالک چه چیزی هستیم⁉️ مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد، خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: «وقت رفتنه!» مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!»
خدا: «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» مرد: «در جعبه‌ات چی دارید؟»
خدا: «متعلقات تو را»

مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام و ...»
خدا: «آنها دیگر مال تو نیستند، آنها متعلق به زمین هستند.» مرد: «خاطراتم چی؟»
خدا: «آنها متعلق به زمان هستند.» مرد: «خانواده و دوستهایم؟»
خدا: «نه، آنها موقتی بودند.» مرد: «پس وسایل داخل جعبه حتماً تن و بدنم هستند!»
خدا: «نه، آنها متعلق به گرد و غبار هستند.» مرد: «پس مطمئناً روحم است!»
خدا: «اشتباه می‌کنی، روح تو متعلق به من است.» مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است! مرد دلشکسته گفت: «من هرگز چیزی نداشتم؟»
خدا : «درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!» مرد: «پس من چی داشتم؟»
خدا: «لحظات زندگی مال تو بود. هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.» ✔️ زندگی فقط لحظه هاست... قدر لحظه لحظه زندگی خود را بدانید و لحظه ها را دوست داشته باشید.... آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم
بر در خانه نوشتند؛ ▪️در گذشت▪️
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد. @baraxjewelry اقای رجبی عزیز که ...
Media Removed
روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد. @baraxjewelry اقای رجبی عزیز که سالیانی میشه که کارهای عکاسی صنعتی دست سازه های مجموعه ما را انجام میدن @honeytahmasbi1 هانیه نازنین که با سلیقه و دقت کارهای ما رو انجام دادن. و همینطور بقیه دوستان نازنین هنرمند که در این پیج ... روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد.
@baraxjewelry
اقای رجبی عزیز که سالیانی میشه که کارهای عکاسی صنعتی دست سازه های مجموعه ما را انجام میدن
@honeytahmasbi1
هانیه نازنین که با سلیقه و دقت کارهای ما رو انجام دادن.
و همینطور بقیه دوستان نازنین هنرمند که در این پیج ما رو دنبال میکنند و من نام تک تک آنها را نمیدونم.
بهتون این روز را تبریک و شادباش میگم.
🌸🌸🌸🌸
کلید نرم یک دوربین و بارقه نور فلاش و لحظه ایی از زندگی و زمان که برای همیشه ثبت میشه.این تسخیر لحظه ممکنه روی فیلم یا به صورت دیجیتالی ثبت بشه اینها انقدر مهم نیست که ان لحظه خاطره انگیز گرفته شده است مهم و تاثیر گزار است.
ممکن است عده ایی از مردم یک غروب دل انگیز را یا لحظه پریدن یک ماهی از آب را به تصویر بکشند.میتوان اینگونه توصیف کرد ؛ عکاسی راهی برای لمس احساسات و هیجانات است و سخنی درباره یک لحظه خاص و میتوان آن لحظات ناب و بدیع را در روز جهانی عکاسی جشن گرفت.
تاریخچه روز جهانی عکاسی:
عکس اصالتاً توسط فردی به نام Nicéphore Niépce ساخته شد. او برای اولین بار با استفاده از پوشش کلرید نقره روی یک کاغذ اینکار را انجام داد.
هرچند که عاقبت عکس به طور کامل سیاه میشد و او میدانست که برای پاک کردن کلرید سدیم از روی کاغذ راهی نداره تا بتونه عکس را حفظ کنه.
صنعت عکاسی هر سال با گذشت زمان بهتر و بهتر شد .ابتدا با ورود دوربین های ثابت و توانایی عکاسی به طریق آنها.
فکرش را بکنید دوربینهای غرب امریکای قدیم و تفاوت آنها با دوربین های زمان جنگ جهانی دوم و حالا انها را مقایسه کنید با دوربینهای مدرن امروزی.
بخش زیادی از جهش رشد تکنولوژی در دنیا تاثیر بسیار زیادی بر روی صنعت عکاسی داشته تا موضوعات دیگر.
با کوداک و کَنُن و برندهای دیگه در زمینه عکاسی اصلا جای تعجبی باقی نمیماند که صنعت عکاسی اینچنین پیشرفت قابل ملاحظه ایی را کرده است. پیشرفت قابل ملاحظه صنعت عکس و عکاسی در کنار صنایع نظامی و دفاعی باعث شده تا نه تنها این صنعت بهتر شده بلکه ساده تر و قابل دسترس تر نیز شده است.
همچنین تمام خلاقیت ها و نوآوری های صورت گرفته در اینکاردر علم و هنر تایید مثبتی بر قلمرو صنعت عکاسی بوده است
همچنین میتوان این صنعت را با لذت روح بخشی که از گرفتن فریم های کوچک لحظات زندگی معیار زد
چطور میشه روز جهانی عکاسی را جشن گرفت؟
پیشنهاد ما به شما این است که وقتی را در نظر بگیریم و بیرون بریم و چند عکس زیبا از اطراف بگیریم.
#روزجهانی_عکاسی #photographyday #inouno_jewelry
Read more
 #فقطخدااااااااااا <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f536"></span> دختری با پدرش می‌خواستند از یک پُل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم ...
Media Removed
#فقطخدااااااااااا دختری با پدرش می‌خواستند از یک پُل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست ... #فقطخدااااااااااا 👇👇👇 🔶 دختری با پدرش می‌خواستند از یک پُل چوبی رد شوند.
پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد...
🔸 این دقیقا مانند داستان رابطه‌ی ما با خداوند است، هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما اگر از او بخواهیم دست ‌مان ما را بگیرد، هرگز دست ‌مان را رها نخواهد کرد! و این یعنی عشق.❤️ 👌"دعا کنیم فقط "خدا "دستمونو بگیره.

#انشاءالله 🌺
Read more
......... اگر نیک بنگریم از همه مردم دنیا متنفریم! ملتی هستیم همواره در حال "مرده باد" و "مرگ بر". ...
Media Removed
......... اگر نیک بنگریم از همه مردم دنیا متنفریم! ملتی هستیم همواره در حال "مرده باد" و "مرگ بر". از آمریکا، اسرائیل، انگلیس، روسیه، فرانسه متنفریم، از اعراب متنفریم، غربی ها را نفرین می کنیم. از شرق دور بدمان می آید و به غرب دور فحش می دهیم. اعراب را بی فرهنگ می دانیم و فرهنگ غرب را مبتذل می شماریم. ... .........
اگر نیک بنگریم از همه مردم دنیا متنفریم!
ملتی هستیم همواره در حال "مرده باد" و "مرگ بر". از آمریکا، اسرائیل، انگلیس، روسیه، فرانسه متنفریم، از اعراب متنفریم، غربی ها را نفرین می کنیم. از شرق دور بدمان می آید و به غرب دور فحش می دهیم. اعراب را بی فرهنگ می دانیم و فرهنگ غرب را مبتذل می شماریم. چشم بادومی ها سگشان را می خورند و غربی ها پول نفت ما را!
فقط کافیست جایی چیزی در اینباره ببینیم یا بشنویم، چنان فحاشی رکیک و "مرده باد" و "مرگ بر" سر میدهیم که هر انسانی را به وحشت می اندازد!
انگار نه انگار که ذبح شرعی گوسفندی زیر پای عروس خانم به اندازه کشتار سگ در چین فجیع و دیدن آن صحنه به همان اندازه دردناک است.
انگار نه انگار که که اگر تسلیحات و توان نظامی امریکا و اروپا را داشتیم با این حجم تنفر دست هیتلر را از پشت بسته بودیم، و شاید آنها برای تحریم هایشان همین حجم تنفر را کافی می بینند!
انگار نه انگار که همین اعراب ظرف سی سال کشورشان را از ماسه های صحرا ساخته اند و ما کشورمان را نابود کرده ایم، همین مایی که اگر سالی یکبار برای طواف هتل آتلانتیس دوبی نرویم سالمان تحویل نمی شود!
انگار نه انگار که سیاستمدار ونزوئلایی یا افریقایی عاشق کشور و مردمش است و اگر پول ما آنجا خرج میشود از سیاست او برای ساختن وطنش است و حماقت ما!

ادامه در کامنت⬇⬇
Read more
علل ایست عضلانی استفاده از یک وزنه ثابت برای یک حرکت در هر جلسه و اضافه نکردن مداوم وزنه ها تنوع ...
Media Removed
علل ایست عضلانی استفاده از یک وزنه ثابت برای یک حرکت در هر جلسه و اضافه نکردن مداوم وزنه ها تنوع نبخشیدن در برنامه تمرینی و ترتیب اجرای حرکات کارنکشیدن حداکثر از عضله مورد تمرین تا حد ناتوانی در هر ست تمرین بیش از حد و تخصیص زمان ناکافی برای ریکاوری تغذیه نامناسب سیستم های تمرینی مناسب ... علل ایست عضلانی

استفاده از یک وزنه ثابت برای یک حرکت در هر جلسه و اضافه نکردن مداوم وزنه ها

تنوع نبخشیدن در برنامه تمرینی و ترتیب اجرای حرکات

کارنکشیدن حداکثر از عضله مورد تمرین تا حد ناتوانی در هر ست

تمرین بیش از حد و تخصیص زمان ناکافی برای ریکاوری

تغذیه نامناسب

سیستم های تمرینی مناسب برای ایجاد شوک عضلانی

۱. سیستم آلمانی
در این سیستم شما برای هر عضله ۱۰ ست ۱۰ تکراری با یک وزنه ثابت انجام میدهید. استراحت بین ست ها باید به حدود ۱ دقیقه محدود شود. در انتخاب وزنی باید طوری انتخاب کنید که ۳ ست اول را به سادگی ست های ۴ تا ۷ با چالش و فشار و ست های ۸ تا ۱۰ باید فوق العاده طاقت فرسا و همراه به درد و سوزش انجام شود. این تکنیک را فقط در هر جلسه یک بار برای یک گروه عضلانی انجام دهید.

۲. ست ۱۰۰ تکراری
بعد از چند ست گرم کردن عضله هدف وزنه ای انتخاب کنید که باور دارید میتوانید ۱۰۰ تکرار صحیح را با آن انجام دهید. وزنه نباید خیلی سبک باشد و نباید هم انقدر سنگین باشد که در میانه های راه به ناتوانی برسید. اگر این اتفاق افتاد استراحت مینیمومی بکنید و بقیه تکرارها را پی بگیرید. این سیستم را هم فقط در هر جلسه برای ۱ عضله انجام دهید.

۳. سوپرست تری ست و جاینت ست
این سیستم ها معرف حضور هستن و احتیاج به توضیح ندارن

۴. ست های افزایشی
در این سیستم وزنه از سبک شروع کرده و در هر ست با استراحت مینیموم وزنه را سنگین و تعداد تکرار را کاهش میدهیم

۵. تکنیک انقباض ایزومتریک
در این روش تمرینی مثل جلوبازو دمبل متناوب که به صورت قرینه اجرا میشوند را انتخاب میکنیم در هر تکرار و در پیک حرکت انقباض شدید ایجاد کرده و توقف میکنیم و حرکت دست دیگر را انجام داده و وقتی به انقباض کامل رسیدیم تکرار بعدی را با دست مخالف انجام میدهیم
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت ...
Media Removed
من از کودکی عاشقت بوده‌ام از زمان این عکس و تا الان و تا هر وقت حتی بعد از مرگ که تو یعنی شما درخت هستی و من برگ و برگ نمی‌ریزد و نمی‌رقصد و نمی‌رزمد و نمی‌میرد الا پای درخت سلم لمن سالمکم خامنه‌ای حرب لمن حاربکم خامنه‌ای هیهات! ما از جنگ در رکاب تو یعنی شما خسته نمی‌شویم و علمای ... 🌹من از کودکی
عاشقت بوده‌ام
از زمان این عکس
و تا الان
و تا هر وقت
حتی بعد از مرگ
که تو
یعنی شما
درخت هستی
و من برگ
و برگ
نمی‌ریزد
و نمی‌رقصد
و نمی‌رزمد
و نمی‌میرد
الا پای درخت
سلم لمن سالمکم خامنه‌ای
حرب لمن حاربکم خامنه‌ای
هیهات!
ما از جنگ
در رکاب تو
یعنی شما
خسته نمی‌شویم
و علمای اسلام
می‌خواهند به داد اسلام برسند
یا نرسند
اگر پدران ما
برای دفاع از خمینی
از مراجع
استخاره گرفتند
ما هم
برای دفاع از تو
یعنی شما
در بیوت را
دق‌الباب می‌کنیم
آقاجان!
ما خوانندگان رند حافظیم
و فقط
یک «بیت» می‌شناسیم؛
#بیت_رهبری
نه!
با مصراع بی‌بصیرتی
غزل نمی‌توان سرود
ما سلیمان صرد نیستیم
که تازه غروب عاشورا
بیفتیم به یاد امام عاشورا
زنده باد قایق عاشورا
که هنوز در اروند است
زنده باد نسیم حمید
و سحر دوکوهه
و جنون جزیره
و رمل‌های فکه
و طلایه‌داران طلائیه
و خاک شلمچه
و چفیه‌ی تو
یعنی شما
و دولت اگر کار نمی‌کند
لابد گناه شما
بگذار قَدرت را ندانند
ما که می‌دانیم قصه چیست
ما که می‌دانیم تو
یعنی شما
چرا این‌قدر امیدواری
ما دولت را می‌بینیم
و تو
یعنی شما
دولت یار را
و نور را
و موسم ظهور را
بگذار عالم و آدم
دشمن و دوست
دانسته و ندانسته
با عداوت و بلاهت
امید ما را به تو
یعنی شما
نشانه بروند
که ما
شک کنیم
به رهبری رهبرمان
اشتباه می‌کنند
آری!
«اشتباه» یعنی این
نه اشتباهی که مسئولین می‌کنند
و تو
یعنی شما
می‌گویی؛
«اشتباه کردم!»
ما زنده بودیم
هنگام آن‌همه تذکر
و زنده می‌مانیم
به کوری چشم شب‌پرستان
و می‌نویسیم
تا رسوا کنیم
ظلمت مذاکره را
با یزید
برای عمرسعد
ری
اصلا گندم ندارد
به روح سیدالکریم
آقاجان!
جنگ بالا گرفته
اما نه آن‌قدر که بچه‌ها قیچی شوند
و ما بچه‌های بیت تو هستیم
و از این غزل خوش‌خوان ولایت
جایی نخواهیم رفت
عباس به ما یاد داده
که تضمین نیست
وعده‌ی شمر
پاره‌کردنی است
کُلفت‌های شیطان بزرگ
بروند رنگ ریش‌شان را
با پرچم انگلیس
ست کنند
ما هماهنگ
با آهنگ علمداریم
با خنده‌های خرازی
در شرق ابوالخصیب
با مارش روایت فتح
با همین نگاه تو
یعنی شما
در همین عکس
لعنت بر معایب مسئولین
که محاسن شما را
زود سپید کرد
ما اما
قول داده‌ایم
به خمینی
که تنها نگذاریم
تنها یادگارش را
و مایه‌ی دل آرامش را
یعنی
تعصبی داریم به شما
که از قضا
کورکورانه نیست
نه!
ما کارگزاران نیستیم
که هاشمی را بپرستیم
هاشمی مرد!
خدا رحمتش کند
اگر بکند
ما خدا را می‌پرستیم
همان خدای ۹ دی را
همان خدا
که همیشه‌ی خدا
دست قدرتش را
نشان‌مان می‌دهی
آقاجان!
لذتی دارد
جنگ در رکاب تو
یعنی شما
آتش بیشتر
لذت بیشتر...
#حسین_قدیانی
Read more
حکایت کار کردن امام صادق(ع) و سرزنش مرد صوفی <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> حجت‌الاسلام سید عباس موسوی‌مطلق ...
Media Removed
حکایت کار کردن امام صادق(ع) و سرزنش مرد صوفی حجت‌الاسلام سید عباس موسوی‌مطلق محقق و استاد حوزه در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، با بیان این مطلب که اولاً واژه کار و تلاش یکى از مفاهیم مقدس در اسلام است و ثانیاً خدوند ملاک شخصیت و ارزش انسان را کار و تلاش می‌داند، ... حکایت کار کردن امام صادق(ع) و سرزنش مرد صوفی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
حجت‌الاسلام سید عباس موسوی‌مطلق محقق و استاد حوزه در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، با بیان این مطلب که اولاً واژه کار و تلاش یکى از مفاهیم مقدس در اسلام است و ثانیاً خدوند ملاک شخصیت و ارزش انسان را کار و تلاش می‌داند، گفت: خداوند در آیۀ 39 و 40 سورۀ نجم می‌فرماید: ﴿ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏﴾ ﴿ وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى‏﴾، برای انسان جز حاصل تلاش او نیست‏، و [نتیجه‏] کوشش او به زودی دیده خواهد شد.

به گفتۀ وی، پیامبر اکرم (ص) کسب رزق حلال را برای هر مرد و زن مسلمان واجب و امیر‏المؤمنین (ع)کار را برترین و بزرگ‌ترین تفریح دانسته‌اند.

حجت‌الاسلام موسوی‌مطلق اظهار کرد: جایگاه کسی که از دسترنج خود استفاده می‌کند، عرق می‌ریزد و کار و تلاش می‌کند، در قیامت در ردیف انبیاء و رسولان (علیهم‌السلام) است، امیر‏المؤمنین (ع) در این باره می‌فرماید: «مَن اَکَلَ مِن کَدِّ یَدِهِ کانَ یومَ القیامَةِ فی‌ ‌عِدادِ الأَنبیاءِ وَ یأخُذُ ثَوابَ الأنبیاء‌(ع)». وی کار را یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ سلامت جسمی دانست و گفت: کار باعث افزایش قوای انسانی می‌شود و در نتیجه روح انسان در جسمِ قوی و سالم، بهتر مسیر تکامل را طی می‌کند، در همین راستا امیر‏المؤمنین (ع) در حدیثی فرمود: «هر کسی کار کند نیرویش زیاد شده، و هر کسی در کار کوتاهی کند، سستی او بیشتر می‌شود». این استاد حوزه با بیان اینکه یکی از مقامات بلند معنوی جهاد در راه خداست و این مقام رفیع معنوی به کسانی داده شده که کار و تلاش برای امرار معاش خانواده خود می‌کنند، اظهار کرد: کسی که برای اداره زندگی خانواده‌اش تلاش می‌کند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهدِ فی سَبیلِ الله». «اهل‌بیت (ع) مرگ در حالت کار را بهترین حالت مرگ دانستند» حجت‌الاسلام موسوی‌مطلق با بیان این جمله گفت: وقتی یکی از سران فرقه ضاله صوفیه آمد و امام صادق(ع) را در حال بیل زدن و کار کردن دید، حضرت را سرزنش کرد که چرا به عبادت خداوند مشغول نیستید، حضرت نیز فرمود: اگر در این حالت از دنیا بروم، در بهترین حالت خداوند را ملاقات خواهم کرد.

وی یادآور شد: پیامبر(ص) دست کارگر را می‌بوسید و همواره با آنان با محبت و مهربانی برخورد می‌کرد، ایشان دست معاذ را که در اثر کار فراوان پینه بسته بود، بوسید و فرمود: آتش جهنم این دست را نمی‌سوزاند.

حجت‌الاسلام موسوی‌مطلق با بیان اینکه کار در نظام اسلامى بهترین ....
ادامه در كامنت اول
Read more
پارت سوم<span class="emoji emoji1f447"></span>🏾 -انگار در مادیرا خیلی محبوب هستی و رسانه ها خیلی درباره ات می نویسند... سعی کردم یک نماینده ...
Media Removed
پارت سوم🏾 -انگار در مادیرا خیلی محبوب هستی و رسانه ها خیلی درباره ات می نویسند... سعی کردم یک نماینده خوبی برای ایران در لیگ و کشور پرتغال باشم.  هر روز صبح وقتی از خواب  بیدار می شوم خداراشکر می کنم که فرصت دیگری دارم تا بتوانم یک چیز جدید یاد بگیرم و می توانم از این فرصت استفاده کنم و به جاهای بزرگی ... پارت سوم👇🏾 -انگار در مادیرا خیلی محبوب هستی و رسانه ها خیلی درباره ات می نویسند... سعی کردم یک نماینده خوبی برای ایران در لیگ و کشور پرتغال باشم.  هر روز صبح وقتی از خواب  بیدار می شوم خداراشکر می کنم که فرصت دیگری دارم تا بتوانم یک چیز جدید یاد بگیرم و می توانم از این فرصت استفاده کنم و به جاهای بزرگی برسم. از شرایطی که  دارم و از جایی که هستم لذت می برم چون  اتفاق های بزرگتری را مقابل خودم می بینم. این حس را در خودم به وجود آوردم که به زودی جای خیلی بزرگتری باشم و در خودم این را می بینم. هر روز از نظر ذهنی و فنی  روی خودم کار می کنم. از همه یاد می گیرم و با همه صحبت می کنم تا بتوانم چیزهای بیشتری را یاد بگیرم. فکر می کنم این سر به زیر بودن و خاکی بودن باعث شده در  پرتغال از من خوششان بیاید چون مردم پرتغال هم مردمی خاکی و مهربان و خوش قلب هستند. اینجا آدمهایی را که دوست دارند پیشرفت کنند را کمک می کند. خداراشکر که جای درستی هستم و احساس می کنم خدا آدم های خوبی را دور و برم گذاشته و یک جورایی دست خدا را در زندگی م حس می کنم.
-ماریتیماعو فصل را خوب شروع کرده است. چقدر امیدوار هستی که بتوانید به رقابت های اروپایی برسید؟

مربی ما امسال سعی کرده فشار را از روی ما بردارد. سال قبل  روی تیم این فشار وجود داشت  چون تیم سال قبلش در پلی آف  یوفا لیگ بازی کرده بود و هوادارها توقع داشتند پارسال هم بتوانیم به این رقابت ها برسیم. اما امسال یک مربی با ذهنیت جدید آمده که نمی گذارد این فشار روی ما باشد.در این فصل بازی به بازی پیش می رویم  و براگا از ما در همه بازی ها برد می خواهد و برای برد به زمین می رویم نه برای نباختن. این ذهنیت خیلی زیبایی است و احساس می کنم می توانیم اتفاقات خوبی را امسال رقم بزنیم. اگر با همین روند امسال پیش برویم ج خودم خیلی امیدوارم بتوانیم دوباره به یوفا کاپ صعود کنیم.
Read more
. .برای اینکه بتوانید یک برنامه خوب داشته باشید که بعد از چند روز در اثر فشار زیاد از انجام آن دلسرد ...
Media Removed
. .برای اینکه بتوانید یک برنامه خوب داشته باشید که بعد از چند روز در اثر فشار زیاد از انجام آن دلسرد نشوید و نتوانید انجامش بدهید باید دقت کنید که بلند پروازی نداشته باشید و بر حسب توانایی های خود برنامه ریزی کنید. برای هفته اول و یا دو هفته ی اول مثل سابق درس بخوانید و برنامه ریزی نکنید. انگار اتفاقی ... .
.برای اینکه بتوانید یک برنامه خوب داشته باشید که بعد از چند روز در اثر فشار زیاد از انجام آن دلسرد نشوید و نتوانید انجامش بدهید باید دقت کنید که بلند پروازی نداشته باشید و بر حسب توانایی های خود برنامه ریزی کنید.

برای هفته اول و یا دو هفته ی اول مثل سابق درس بخوانید و برنامه ریزی نکنید. انگار اتفاقی نیافتاده است! فقط یک کاغذ و قلم دم دست داشته باشید وهرکاری که انجام میدهید را با تاریخ و زمان انجام آن ثبت کنید. برای مثال اینطور ثبت کنید: “ساعت 1 تا 1:30 ناهار خوردم، 1:30 تا 2:30 خوابیدم، 2:30 تا 4 تلویزیون فلان برنامه را تماشا کردم، 4 تا 5:30 ریاضی خواندم، 6 تا 7 ادبیات خواندم و الی آخر”. برای مدت یک هفته همین روند را حفظ کنید. هرکاری که انجام میدهید را ثبت کنید و خودتان را ملزم به ثبت وقایع کنید!

حالا بعد از یک هفته از عادت های خودتان خبر دارید و میدانید که به طور میانگین چند ساعت در روز درس میخوانید و چقدر از وقتتان را به کارهای دیگر اختصاص میدهید. تمام اینها را به صورت مکتوب در دفترچه ی خود دارید! که در ادامه نحوه ی استفاده از این اطلاعات را توضیح خواهیم داد.

اولویت بندی کارها چه اهمیتی دارد؟

گام بعدی تعیین کردن اولویت کارها بر اساس اهمیت برای رسیدن به هدف است.باید کارها را بر اساس اهمیت آنها درجه بندی کنید، آن دسته از کارها که بالاترین اهمیت را در رسیدن به هدف دارند درجه 1 خواهند بود و سایر کارهایی که اهمیت کمتری دارند در درجات بعدی از اولویت قرار میگیرند.

برنامه ریزی به صورت ماهانه
برای نوشتن برنامه باید از مقیاس بزرگ به کوچک حرکت کنید. اول هدف کلی را تعیین کردید که فرض میکنیم برای مدت یک سال است. در قدم بعدی باید برای هر ماه اهدافی را تعیین کنید (همان اهداف میان مدت) در واقع هدف اصلی را به چند هدف میان مدت تبدیل میکنید. مثلا تعیین میکنید در طی این ماه 3 فصل از درس ادبیات، 2 مبحث از ریاضیات و … را باید مطالعه کنید. بهتر است حجم مطالعه را هم مشخص کنید مثلا 100 صفحه (از صفحه ی x تا صفحه ی Y) از فلان کتاب و …

این کار را بر اساس عاداتی که ثبت کرده اید انجام بدهید و بلندپروازی نکنید. داخل یک برگه پیش بینی خودتان را از یک ماه که پیش رو دارید بنویسید. ممکن است در ابتدا این کار کمی سخت باشد ولی در مدت زمان کوتاهی خواهید توانست حتی فعالیت های یک سال را هم پیش بینی کنید!
.
. #مشاوره_کنکور #برنامه_ریزی
Read more
. . <span class="emoji emoji1f538"></span> گمان ميكنم هنوز تعداد زيادي وجود دارند كه معني واقعي رفيق را نميدانند تعداد زيادي وجود دارند ...
Media Removed
. . گمان ميكنم هنوز تعداد زيادي وجود دارند كه معني واقعي رفيق را نميدانند تعداد زيادي وجود دارند كه به راحتي اين اسم را نسبت ميدهند به هر آدمي! ايا شما ميتوانيد به زنِ همسايه بگوييد مادر؟! بله!كلمه رفيق هم به همين اندازه قداست دارد خيلي ها با نابه جا به كار بردن و خيلي ها با دروغ آن را بي ارزش ... .
.
🔸
گمان ميكنم هنوز تعداد زيادي وجود دارند كه معني واقعي رفيق را نميدانند
تعداد زيادي وجود دارند كه به راحتي اين اسم را نسبت ميدهند به هر آدمي!
ايا شما ميتوانيد به زنِ همسايه بگوييد مادر؟!
بله!كلمه رفيق هم به همين اندازه قداست دارد
خيلي ها با نابه جا به كار بردن و خيلي ها با دروغ آن را بي ارزش ميكنند
بهتر نيست اگر به كسي اعتماد نداريد رابطه خود را در حد معمولي نگه داريد و به رفاقت الكي نكشانيد؟
در اين چند دههء زندگي اين را به طور قطع فهميده ام كه در دنياي رفاقت،بايد خودتان را يكي كنيد
شما يكي را رفيق ميخوانيد كه با او حرف بزنيد،زندگي كنيد،گريه كنيد،بخنديد..
شما يكي را رفيق نميخوانيد كه فقط با او بخنديد،كه مثل آدم هاي معمولي از شما و درون شما خبر نداشته باشد،كه ندانيد وقتي حالش بد است چه چيزي حالش را دگرگون كرده و..
اين يعني له كردن معني رفاقت.
تورو به خدا يا ياد بگيريد كه رفيق باشيد يا همان بهتر كه با رازهايتان در دنياي خودتان زندگي كنيد.
فکر نکنید هر کس که از راه رسید
هر کس که با شما خندید
هر کس که چند صباحی گیر داد و پیگیر شد
می تواند رفیق شما باشد...
رفاقت جریانی ست توی خون آدم که یکباره میجوشد، وقت هایی که بداند بودنش لازم است،
همین به موقع بودن، چگونه بودن؛ میشود اصالتِ یک رفاقت...
این روزها به لطف اینترنت هر روز پای یک تازه وارد به زندگی مان باز میشود...
مبادا فکر کنید این تازه واردِ جذاب که میداند در چت چگونه حرف بزند در دنیای واقعی راه و رسم رفاقت بلد است...
مبادا قلب های سرخِ ارسالی را علاقه معنی کنید
حال و احوالِ هر از گاهی را دلتنگی
حرف های نیمه شب به بعد را قول؛
بعضی، آدمِ روابطِ نامحدود و نامشهودِ اجتماعی اند
آدمِ پشت پرده ماندن
آدمِ از دور دست تکان دادن
چرا که با نقطه ضعف هایی که در خود سراغ دارند ترسِ برعکس شدن در باورتان را دارند اگر دستِ شما را بفشارند...
مبادا فکر کنید یک عکس، یک نوشته، شخصیتِ غالبِ یک آدم است
مبادا چیزی را که می بینید آااانقدر باور کنید که به خود شک کنید
مبادا عکس های برعکس را باور کنید

@shabnamdarvishi
📸عکاس دخملی😇
Read more
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده ...
Media Removed
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که ... Regrann from @saahaar.22‌‌
‌‌
روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که امروز به دیدارش رفتم و حتی با مرگ او. مرگ در خانه ی دل من نشسته است بی آنکه جانم را تسخیر کند. برعکس با همه ی این ها_ چقدر آن بزرگ، زیبا گفته است _ "می خواهم در ستاره های آسمان چنگ بزنم" ، اما بی قدرت پرواز و با دست های کوتاه.
______
#سوگ_مادر
#شاهرخ_مسکوب
به کوشش #حسن_کامشاد
#نشر_نی
______
پ.ن : به حرمت قلم و نوشتن ؛چه حسی بهتر و زیباتر از حس نوشتن، نوشتنی که از ذهن پریشان نویسنده اش بر آید... که به نقل از نویسنده این کتاب " نوشتن برای من یک جور عبادت است، احتیاج به حضور قلب دارد "
چه بگویم از این کتاب که هر سطر به سطرش را با دردی توام با لذت خواندم... که هر سطرش غم نامه ئی بود در سوگ مادر. مادری که زمین است و آسمان...که چشمه است... که ریشه است... که جان بخش است. کیست که چنین تعاریفی از مادرش نداشته باشد.
کتاب سوگ مادر ماجرای شاهرخ مسکوب است با مادرش، که این دو چنان در هم تنیده و عجین شده اند که تفکیک آن ها از هم مشکل است. عشقی چنان بزرگ و عمیق که مرا یارای توصیفش نیست که بهتر از هر پی نوشتی، نوشته های صادقانه و احساس های عمیق خود مسکوب است در شرح حال چگونگی این شیفتگی
________
صدای بیدار دوستی خاموش که در بستر ضمیر من خفته است. و آنگاه که خفته بودم به ندای او چشم هایم را باز و دست هایش را تماشا کردم. او مرا نامید و من در میان بودنی ها به خود آمدم... صدای دوست آغاز من بود. دمیدن و شکفتن بود... صدای همزاد بود که گفت تو نور چشم های منی و من نگاهم را مثل دست هایم به او دادم و گفتم ... تو را ای دوست در جلوه های گوناگون دوست دارم زیرا تو ... مادر، زاینده و پرورنده ی منی.
...........
امروز صبح حالم خوب نبود، گیتا غزاله را بیدار کرد و برد مدرسه، در خواب و بیداری صدای غزاله را می شنیدم مثل صدای پرنده ها بود در صبح بهار، صدای سبز، روییده و ترد و نازک، بازیگوش، بی خیال. سال1342 یک روز، اول های اردیبهشت صبح با صدای مامان از خواب بیدار شدم داشت می گفت جان، جان ! به گنجشک ها می گفت، خودش از جیک جیک آن ها بیدار شده بود....
.........
از نظر من همه رنج و گذشت مادرم در دست هایش متبلور شده بود. حتی بیشتر از چشم هایش.
______
#نخواندن_بدتر_از_سواد_خواندن_نداشتن_است -
Read more
پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم! راستش را بخواهی، گاهی، ...
Media Removed
پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم! راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا! آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری. هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم ... پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی،
گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی … ******
Read more
سلام عزیزان خوبید چکار میکنید بااین گرونی ها.واییی که ادم حالش بهم میخوره قیمتها ساعتی تغییر میکنه.تا ...
Media Removed
سلام عزیزان خوبید چکار میکنید بااین گرونی ها.واییی که ادم حالش بهم میخوره قیمتها ساعتی تغییر میکنه.تا حالا همچین چیزی ندیدم نه شنیدیم خدا عاقبت همه راختم بخیر کنه .بیاید دعا کنیم.الهی که با این وضعیت بد اقتصادی هیچ کسی گرفتار مریضی نشه .الهی هیچ سفره ای خالی نباشه..وهیچ پدری شرمنده خانواده اش ... سلام عزیزان خوبید چکار میکنید بااین گرونی ها.واییی که ادم حالش بهم میخوره قیمتها ساعتی تغییر میکنه.تا حالا همچین چیزی ندیدم نه شنیدیم خدا عاقبت همه راختم بخیر کنه .بیاید دعا کنیم.الهی که با این وضعیت بد اقتصادی هیچ کسی گرفتار مریضی نشه .الهی هیچ سفره ای خالی نباشه..وهیچ پدری شرمنده خانواده اش نشه🙏 .الهی امین .
بگذریم قرار نیست هر موقع هوس کوبیده کردیم منقل واتیش داشته باشیم ویا بریم با این قیمتها از بیرون تهیه کنیم.میتونید خودتون توی خونه کباب کوبیده تابه ای درست کنید ونوش جان کنید
کباب_کوبیده
مواد لازم
یک کیلو گوشت کوبیده
که نصف گوشت گوساله ونصف گوسفندی.وکمی دنبه گوسفندی
پیاز 3عدد متوسط
جوش شیرین 1/4ق چ .میتونید قابل حذفه  نمک و فلفل به مقدار لازم
طرز تهیه :  پیازها را پوست بکنید و بشوید و با رنده ریز رنده کنید.،نمک .فلفل .گوشت وپیاز باهم مخلوط میکنیم وبا دست کامل ورز میدیم.تا حالت چسبندگی پیدا کنه .چند بار هم گوشت جمع کرده وتوی کاسبه بکوبید تا کامل یکدست بشه وحالت چسبندگی داشته باشه. کاسه ای آب سرد در کنار دست تان قرار دهید ، دست تان را پیش از برداشتن مایه کباب با آب کمی مرطوب کنید ، کمی از مایه کباب بردارید ، یک کیسه فریزر راباز کرده روی کباب زن پهن کنید وبادست خیس روی کیسه فریزر بکشید تا کوبیده به کیسه فریزر نچسبه بعد که گوشت روی کیسه فریزر قرار دهید وبادست گوشت توی کبابزن باز کنید کنارهای کیسه راروی گوشت برگردانده ورویه بالای دستگاه را ببندید وبادست محکم فشاردهید تا فشرده بشه.ماهیتابه را روی خرارات ملایم میزاریم وکمی روغن میریزیم وقتی روغن گرم شد کباب به کمک کیسه فریزر به ماهیتابه انتقال میدیم وقتی یک طرفش پخت برمیگردونیم تا طرف دیگه اش هم بپزه حرارات کم کنید تا کبابها کامل پخته بشه .دراواخر پخت میتونید کمی کره هم توی ماهیتابه بریزید.تا کبابتون خوشمزه تر بشه البته سلیقه ای هست .میتونید ته سینی فرتون کمی چرب کنید وکبابها راتوی فر هم بپزین ودراخر کمی کره روش بمالید
پی نوشت به قصابی میگم گوشت کوبیده میخواهم برام جدا میکنه .وپیش خودم چرخ میکنه دوبار😉پس این گوشته تو تخصص قصابه هست .
@ashpazii.ba.mahnaz
Read more
دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد دست‌هايت را گرفت و رو به ...
Media Removed
دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:) خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟ نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (۱) من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم با مددهاي علي ابن ابي ... دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:) خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟

نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (۱)

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم

با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي

با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي

تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي

هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم

مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم

با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »

وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست

ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست
يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او

فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي

شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي
کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي

از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري

مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است

ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»

طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست

هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

___________
Read more
داستان #راه_رفتن_روی_آب چيست ؟ این پسر متولد #جهرم #شيراز ساكن #لندن ، جماعت انگلیسی را خوب مشغول خود كرد. در #عرفان #ايران_زمين، گزارش هاي زيادي از #پرواز_جسم يا راه رفتن روي آب وجوددارد. در يكي از اين روايات كه مربوط به « #مولوى » #عارف و #فرزانه بزرگ ايرانى است، مي خوانيم، روزي #مولانا ... داستان #راه_رفتن_روی_آب چيست ؟
این پسر متولد #جهرم #شيراز ساكن #لندن ، جماعت انگلیسی را خوب مشغول خود كرد.
👇👇👇
در #عرفان #ايران_زمين، گزارش هاي زيادي از #پرواز_جسم يا راه رفتن روي آب وجوددارد. در يكي از اين روايات كه مربوط به « #مولوى » #عارف و #فرزانه بزرگ ايرانى است، مي خوانيم،

روزي #مولانا با پير مراد خود « #شمس_تبريزى » ازمسيري مي گذشتند كه به رودخانه اي عريض و پر عمق مي رسند. شمس به مولوي ميگويد بايد از عرض رودخانه بگذريم و به آن سوي رودخانه برويم. مولوي ميگويد با چي ، اينجا كه وسيله اي نداريم.

شمس ، اين راز آشناي انديشناك ، در پاسخ مي گويد . تو دست مرا بگير و ذكر يا «شمس » بگو ما هر دو از روي آب عبور مي كنيم.

مولوى نيز كه به رسم #طريقت #علوم_باطنى شك به خود راه نمي داد دست استاد بگرفت وذكر بگفت و از روي آب عبور كرد . مقداري از مسافت كه طي شد، مولوي دقت نمود كه شمس در زير زبان #ذكر #يا_على زمزمه مي كند.

مولوي نزد خودفكر كرد؛ حتما ذكر استاد قوي تر است و چرا خود نگويد . اما همينكه به تكرار آن ذكر مشغول شد ، يكباره پايش در آب فرو رفت ، استاد دست او بگرفت و گفت : هر كسي با ذكر مخصوص خود پيشرفت مي كند ، تو همان “يا شمس” (يكى از سوره هاي #قرآن ) بگو . سپس هر دو از روي آب گذشتند.

در ادبيات #عرفان ، اينگونه خروجيهاى انساني ، “ #كرامت” ناميده مي شود. معادل واژه كرامت در سانسكريت سيدهي (sidhi) #يوگا هست كه به معني قدرت روحانى است.

در ادبيات عرفاني ايران زمين ، رسيدن به هر يك از اين قدرت هارا « #مقام يا مقامات » مي نامند و معتقدند كه شخص در هر مر حله به مقامي ميرسد كه بايد از آن گذر كند وگرنه توقف در آن مقام منجر به عدم #پيشرفت_روحى و تثبيت در آن مقام مي شود.
Read more
از صفحه‌ی @arash.book _ این دیگران نیستند که بیش تر از همه ما را مٱیوس می کنند، بلکه اختلاف میان واقعیت ...
Media Removed
از صفحه‌ی @arash.book _ این دیگران نیستند که بیش تر از همه ما را مٱیوس می کنند، بلکه اختلاف میان واقعیت و ساخته های دور و دراز ذهنمان است که نومیدمان می سازد. _ پیش از آن که هرگونه اطلاعی از نویسنده و موضوع کتاب داشته باشم، بنا بر اعتمادی که به نشر ماهی دارم و می دانم که انتخاب هایی ناب با ترجمه هایی ... از صفحه‌ی @arash.book
_
این دیگران نیستند که بیش تر از همه ما را مٱیوس می کنند، بلکه اختلاف میان واقعیت و ساخته های دور و دراز ذهنمان است که نومیدمان می سازد.
_

پیش از آن که هرگونه اطلاعی از نویسنده و موضوع کتاب داشته باشم، بنا بر اعتمادی که به نشر ماهی دارم و می دانم که انتخاب هایی ناب با ترجمه هایی کم نقص و دقیق از لحاظ ویرایشی دارد، کتاب را خریدم تا در فرصتی مناسب بخوانمش.
شاید قضاوتم این بود که کتابی عاشقانه را در پیش رو خواهم داشت ولی تجربه ای بود بسْ شگفت و متفاوت و پرکشش و گیرا با پرداختی درست که آنچنان خواننده را درگیر داستان می کند که کاملا می شود تک تک لحظات و شرایط و عواطف را حس کرد.
.
کامیل دختری است ویراستار و ناشر که به تازگی باردار شده و می خواهد خبر را به پدر فرزند برساند. در این گیر و دار مادرش را از دست می دهد و نزدیکان و دوستان برای ابراز همدردی نامه های تسلیت برایش می فرستند، در این میان یک نامه با دیگر نامه های رسیده متفاوت است، داستانی است از شروع عشقی بین دختر و پسری در کودکی، این داستان ها به مرور به دست کامیل می رسد و با گذشت زمان کامیل دچار شک و تردید می شود که نکند مربوط به زندگی اوست و از همین رو حدس و گمان هایی می زند ولی نویسنده آن قدر سنجیده و پخته عمل میکند که تا خطوط آخر کتاب نمی توان از چیزی مطمئن بود.
.
کتاب عمدتا از دو دیدگاه روایط می شود که هر کدام اتفاقات را بنا بر سلیقه و شرایط و نوع نگرش خود روایت می کنند، در صفحات پایانی دو دیدگاه و راوی دیگر نیز اضافه می شوند که خواننده می پندارد حال از تمامی اتفاقات باخبر است ولی اینگونه نیست و مدام این فرضیات و حدسیات به کلی ویران می شوند تا خطوط پایانی که حقیقت مطلق نمایان می شود. پایانی بسیار خوب و درخور برای کتابی بسیار قوی که خواندنش را توصیه می کنم. از کنار این کتاب به سادگی رد نشوید.
_
#همراز / #هلن_گرمیون ي ترجمه ی #انوشه_برزنونی / #نشر_ماهی، ۲۲۴ صفحه رقعی، چاپ دوم، ۱۸۰۰۰ تومان
_ #HeleneGremillon
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://nashremahi.com
@mahipub
Read more
. به صورتم دست می‌کشد. چشم که می‌گشایم لبخندش جوری کِش می‌آید که قند توی دلم آب می‌کند. چشم‌هایش برق ...
Media Removed
. به صورتم دست می‌کشد. چشم که می‌گشایم لبخندش جوری کِش می‌آید که قند توی دلم آب می‌کند. چشم‌هایش برق می‌زنند. نگاهش آنقدر مغرورانه است که زبانم به گفتن نمی‌چرخد. نمی‌دانم آخرین بار کجا دیده بودمش؟ طره‌ای مو روی صورتش افتاده و موج خورده. چند بلور برف لای موهایش خزیده‌اند. آرام طره‌ مویش را کنار ... .
به صورتم دست می‌کشد. چشم که می‌گشایم لبخندش جوری کِش می‌آید که قند توی دلم آب می‌کند. چشم‌هایش برق می‌زنند. نگاهش آنقدر مغرورانه است که زبانم به گفتن نمی‌چرخد. نمی‌دانم آخرین بار کجا دیده بودمش؟ طره‌ای مو روی صورتش افتاده و موج خورده. چند بلور برف لای موهایش خزیده‌اند. آرام طره‌ مویش را کنار می‌زند و انگشتش را تا پشت گوشش می‌کشد. طره‌ مو همچون کودکی لجباز دوباره برمی‌گردد همانجایی که بود. دست می‌کشد روی تنم و می‌گوید: «چقدر تنت سرده» چیزی از سرمای تنم نمی‌فهمم، تنها این را می‌دانم که هر بار دست روی تنم می‌کشد گُر می‌گیرم. با مهربانی چند بار صورتم را نوازش می‌کند، انگار که بخواهد مژه‌ای از گوشه‌ چشمم بردارد آرام آرام صورتم را می‌کاود. بی آنکه فکر کنم می‌پرسم: «حوصله‌ کافه داری؟» پاسخم را نمی‌دهد. دو سه قدم عقب می‌رود و چشم تنگ می‌کند. چیزی توی دلم فرو می‌ریزد. با خودم می‌گویم: «حتما حرف بدی زدم» چیزی نمانده که از شرم آب شوم. دوباره نزدیکم می‌آید و دست می‌کشد روی تنم. اما این بار لبخند نمی‌زند، حتی مرا نگاه هم نمی‌کند. سر به زیر افکنده و با نگاهش دستش را که روی تنم می‌کشد دنبال می‌کند. لال شده‌ام. می‌دانم اگر دهان بگشایم باز حرفی خواهم زد که او را از خودم برانم. آنقدر زیباست که نمی‌توانم از او چشم بردارم. هر بار که لبخند می‌زند بی‌اختیار دلم می‌تپد و آنقدر پلک نمی‌زنم تا چشمم می‌سوزد و گوشه‌اش خیس می‌شود. زیاد لبخند نمی‌زند. اما هر بار که مرا نگاه می‌کند گوشه‌ لبش چین می‌خورد. نکند صورتم خنده‌دار شده؟ نکند دماغم آنقدر بزرگ و چاق است که خنده‌اش می‌گیرد؟ نکند گنجشکی روی سرم خودش را خالی کرده باشد؟ یکهو صورتش را نزدیک صورتم می‌آورد و می‌گوید: «تو خیلی خوبی!» گرمای نفسش بوی بهار نارنج می‌دهد. از شرم چشم‌هایم را می‌بندم و بهار نارنج را تا آخر بو می‌کشم. چشم که می‌گشایم نمی‌بینمش. ترس همه وجودم را می‌خورد. کجاست؟ نکند از اینکه چشم‌هایم را بستم دلخور شده؟ حتی یارای این را ندارم که سر بچرخانم و پی‌اش بگردم. همچون آدمی یخ‌زده زل زده‌ام به روبه‌رو. دلم می‌خواهد صدایش از پشت سرم بیاید. با خودم عهد می‌کنم این بار اگر ببینمش بگویم که چقدر دوستش... یکهو بوی بهار نارنج از کنار گوش‌هایم می‌خزد و در مشامم می‌رود. دست می‌کشد روی شانه‌هایم و می‌گوید: «شیفته‌ات شدم» صدای خودش است. آرام آرام دورم می‌گردد و دوباره روبه‌رویم می‌ایستد. حالا بلورهای برف بیشتری روی موهایش نشسته‌اند. همان‌طور که نگاهم می‌کند دست‌هایش را همچون صلیب می‌گشاید و خودش را روی برف می‌اندازد.
.
بقیه در کامنت 👇👇
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> در رابطه های راه دور: احتمالا اوایل حرف های زیادی دارید که بزنید، اما کم کم احساس میکنید که دیگر ...
Media Removed
در رابطه های راه دور: احتمالا اوایل حرف های زیادی دارید که بزنید، اما کم کم احساس میکنید که دیگر چیزی برای گفتن ندارید. صمیمیت کم رنگ تر میشود و شما رابطه را غمگین کننده میبینید. کسی که دوستش دارید از شما دور میشود شما غمگین میشوید، یک جای خالی حس میکنید. برای پر کردن جای خالی : دوست شما دیگر ... 👇👇
در رابطه های راه دور:
احتمالا اوایل حرف های زیادی دارید که بزنید، اما کم کم احساس میکنید که دیگر چیزی برای گفتن ندارید. صمیمیت کم رنگ تر میشود و شما رابطه را غمگین کننده میبینید.
کسی که دوستش دارید از شما دور میشود شما غمگین میشوید، یک جای خالی حس میکنید.
برای پر کردن جای خالی :
دوست شما دیگر حضور فیزیکی ندارد و این غمیگن کننده است ایا این غم و این از دست دادن را تجربه کرده اید؟
آیا در صحبت هایتان جزئیات را وارد میکنید؟ برای زنده نگه داشتن صمیمیت از جزئیات روزتان حرف بزنید، از همین حرفهای معمولی هر روز.
اجازه بدهید مکالمه از یک سلام و احوال پرسی فراتر برود. بیشتر رابطه شما با صفحه های مجازی و نوشته های داخل تلگرام و وایبر و...پر میشود. پس مواظب درست جواب دادن به این احساسات باشید.
دو اتفاق میتواند رخ دهد.
دوستتان صمیمیت شما را پاسخ دهد متناسب با ابراز احساسات شما یا میتواند سردتر رفتار کند و به شما ناهشیارانه بگوید که خیلی تمایلی به ادامه صمیمیت ندارد.
اگر تلاشتان را برای ادامه رابطه میکنید و پاسخ مناسب دریافت نمیکنید، او را تحت فشار قرار ندهید. شما از جزئیات فشارهای زندگی او احتمالا خبر ندارید، شاید صمیمیت با شما او را بیشتر تحت فشار قرار میدهد.
آدمها غیر قابل پیش بینی اند، فاصله ها میتوانند ادمها را تغییر دهد و شما با تصویری قدیمی از طرف سالها سوگواری میکنید که چرا دیگر طرف مثل قدیم نیست.این تغییر در تصویر را ببینید تا کمتر در واقعیت تحریفی ایجاد کنید.
اگر ابراز احساساتتان شدیدا ناکام میماند، بیشتر از این تلاش نکنید که صمیمیت را جان بدهید، احتمالا چیزی در درون دوستتان برای همیشه خاموش شده است. خودتان را سرزنش نکنید، از آدمهایی که از شما و احساساتتان رد میشوند، رد شوید. تا جا برای آدمهای جدید باز شود. برای آدم درونی تان احترام قائل شوید و در رابطه هایی که باید یک طرفه تلاش کنید و مدام ناکام شوید بیرون بیایید.
هفته ی غمگینی بود، مدتها تلاش میکردم تا به رابطه ای قدیمی و عزیز دوباره جان بدهم. همین چند روز پیش بود که فهمیدم دیگر نباید تلاش کرد. عکس هایی فرستادم و ابراز احساسات کردم، و تنها پاسخی که داد یک قلب مجازی بود. همان لحظه بود که فهمیدم دیگر نباید دست و پا زد. او صمیمی نیست و من با یک تصویر ذهنی قدیمی دلخوش بودم. تصویر که شکست، غم بالا آمد. یک سوگواری چند ساعته.حالا خوبم و دیگر او جزیی از گذشته و خاطراتی ست که بسیار برایم ارزشمنداست اما در "اکنونم" وجود ندارد. حقیقت زیباترین قسمت زندگی ست.دوستش دارم. .
.
.
Read more
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد ...
Media Removed
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت: فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟ گفتم: نه! گفت: سیاه چاله. سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی ...
کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت:
فرض کن جهان لایه لایه باشد...
بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت:
فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟
گفتم: نه!
گفت: سیاه چاله.
سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی نور، نمی‌تواند از میدان گرانش آن بگریزد. سیاه چاله را از هیچی نبودنش می‌شناسند. یک اتفاق به این مهمی را از نبود چیزی می‌شناسند. وقتی جایی سیاهی مطلق باشد و چیزی نباشد حدس میزنند که سیاه چاله است. وقتی هنوز داخلش نرفتند و می‌دانند که هیچ است و چیزی توان بودن داخل سیاه چاله را ندارد پس موجود نیست اما هست.
تا حالا شده از هیچی به باور برسی؟ مثلا به همین «لا اله الی الله» دقت کن. اثبات وجود از نفی و نبود چیزی...
.
دروغ چرا؟ حرف‌هایش برایم سنگین بود. برای درک هر جمله‌اش باید آخر جمله‌ها ۳۰ ثانیه‌ای به من فرصت می‌داد تا هضم کنم. ولی اعتراف می‌کنم که خوب تک تک سلول‌های مغزم را درگیر حرف‌هایش کرده بود.
دیروز به همه چیز فکر کردم. به فروید، به افلاطون، به سقراط، به محمد، به علی، به خدا، به سیاه چاله‌های سیاه، به کاغذ‌های موازی، به تناسخ... به همه چیز.
به کوچک بودن ما، دنیا...
.
شب موقع برگشت به خانه، پشت چراغ قرمز همیشگی عباس آباد وقتی دقیقا مثل هر شب با دست، به همان پسرکی که همیشه می‌آید سراغ شیشه جلوی ماشین من، اشاره کردم که برود. و ناخودآگاه طبق قرار نانوشته با خودم، مثل هر شب، قبل از رفتن به خانه، یک دور به طواف محله‌ غربیِ محله‌مان رفتم.
عجیب بود...
در یک لحظه همه آن جمله‌ها را درک کردم. بودن چیزی از نبودنش...
کجا بودم؟ نمی‌دانم. چرا اینجا هستم؟ نمی‌دانم! هر شب دنبال چه چیزی در پرسه زدنِ این کوچه پس کوچه‌ها هستم را هم نمی‌دانم. هیچ جوابی برای بودن این حس ندارم. برای بودنم این‌جا، این وقت شب... من به همین سادگی تمام حرف‌هایی که صبح سعی می‌کرد به زبان ساده برایم بگوید را فهمیدم.
کافی بود که بگوید «عشق»
عشق را ببین. چیست؟
هیچ!
وجود دارد؟
نمی‌دانم...
می‌بینیش؟
نه
می‌دانی که چه می‌خواهی؟
نه
نمی‌دانی این سیاه چاله درون قلبت که توان گریز از آن را نداری چیست؟
نه.
ولی هست...
هست؟
اگر نیست تو، این وقت شب، این‌جا چه کار می‌کنی؟
.
#جای_خالی_اش
Read more
. از اول تا آخر ویدیو را دقیق ببینید . هر چه به او می گفتند تو ناسلامتی پسر خلیفه ای چرا با علی بیعت نمی کنی؟ می گفت مردّدم، شک دارم حق با علی باشد آنقدر شکش طولانی شد تا اینکه امیرالمومنین شهید شد حَجّاج ثقفی سنگدل و عیاش که سر کار آمد ، عبدالله بن عمر هم از وحشتش از تردید در آمد شبانه آمد برای ... .
از اول تا آخر ویدیو را دقیق ببینید 🔹
🔹
.
🔹 🔹هر چه به او می گفتند تو ناسلامتی پسر خلیفه ای چرا با علی بیعت نمی کنی؟ می گفت مردّدم، شک دارم حق با علی باشد
آنقدر شکش طولانی شد تا اینکه امیرالمومنین شهید شد
حَجّاج ثقفی سنگدل و عیاش که سر کار آمد ، عبدالله بن عمر هم از وحشتش از تردید در آمد
شبانه آمد برای بیعت با حجاج ، حجاج گفت برو فردا بیا ، این بیچاره گفت می ترسم که فردا زنده نباشم و از این توفیق!جا بمانم حجاج هم نامردی نکرد و در حال مستی پایش را دراز کرد و گفت بیعت کن و برو
عبدالله بن عمر شصت پای حجاج را بوسید و رفت
در تاریخ ماند« هر که با دست علی بیعت نکند با پای حجاج باید بیعت کند»

کاش یک نفر به حیدرالعبادی می گفت که حالا که به ایران بزرگ و مظلوم پشت کرده ای باید برای ترامپ قمار باز خوش رقصی کنی و پیش او خودت را تحقیر کنی

پ ن: به تازگی حیدرالعبادی ( نخست وزیر عراق )در اقدامی عجیب و نمک نشناسانه تحریم های آمریکا علیه ایران را پذیرفته

پ ن: خیلی روشنه که عموم مردم شریف عراق قدر ایران بزرگ را می شناسند و اصطلاحا ما در دیپلماسی عمومی پیروزیم ولی در دیپلماسی دولتی..... #هرکس_با_دست_علی_بیعت_نکند_باپای_حجاج_بیعت_خواهد_کرد #اوباما #ترامپ_قمارباز
#تحریم #حیدر_العبادی #آمریکا #ایران #حاج_قاسم_سلیمانی
Read more
. <span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f495"></span> داستان کوتاه ماری كوچولو دختری پنج ساله، زیبا و با چشمانی درخشان بود. یک روز كه با مادرش برای ...
Media Removed
. داستان کوتاه ماری كوچولو دختری پنج ساله، زیبا و با چشمانی درخشان بود. یک روز كه با مادرش برای خرید به بازار رفته بودند، چشمش به یک "گردنبند مروارید" پلاستیكی افتاد. از مادرش خواست تا گردنبند را برایش بخرد. مادر گفت كه اگر دختر خوبی باشد و "قول" بدهد كه اتاقش را هر روز مرتب كند، آن را برایش ... .
💕💕 داستان کوتاه

ماری كوچولو دختری پنج ساله، زیبا و با چشمانی درخشان بود.

یک روز كه با مادرش برای خرید به بازار رفته بودند، چشمش به یک "گردنبند مروارید" پلاستیكی افتاد.

از مادرش خواست تا گردنبند را برایش بخرد.
مادر گفت كه اگر دختر خوبی باشد و "قول" بدهد كه اتاقش را هر روز مرتب كند، آن را برایش می‏خرد. ماری قول داد و مادر گردنبند را برایش خرید.
ماری به قولش "وفا كرد؛" او هر روز اتاقش را مرتب می‏كرد و به مادر كمك می‏كرد. او گردنبند را خیلی "دوست" داشت و هر جا می‏رفت، آن را با خودش می‏برد.

ماری پدر دوست داشتنی داشت كه هر شب برایش "قصه" می‏گفت تا او بخوابد.

شبی بعد از اینكه داستان به پایان رسید، بابا از او پرسید:
ماری، آیا "بابا" را دوست داری؟
ماری گفت: معلومه كه دوست دارم.

بابا گفت: پس گردنبند مرواریدت را به من بده!
ماری با "دلخوری" گفت: ‏نه! من آن را خیلی دوست دارم، بیایید این عروسک قشنگ را به شما می‏دهم، باشد؟

بابا لبخندی زد و گفت: آه، نه عزیزم! بعد بابا گونه‏اش را "بوسید" و شب بخیر گفت.
چند شب بعد، باز بابا از ماری "مرواریدهایش" را خواست ولی او "بهانه ه‏ایی" آورد و دوست نداشت آنها را از دست بدهد.
عاقبت یك شب دخترک گردنبندش را باز كرد و به بابایش "هدیه" كرد.

بابا در حالی كه با یک دستش مرواریدها را گرفته بود، با دست دیگر از جیبش یک "جعبه قشنگ" بیرون آورد و به ماری كوچولو داد.
وقتی ماری در جعبه را باز كرد، چشمانش از "شادی" برق زد:
خدای من، چه مرواریدهای "اصل" قشنگی!! بابا این گردنبند زیبای مروارید را چند روز قبل خریده بود و منتظر بود تا گردنبند "ارزان" را از او بگیرد و یک گردنبند "پرارزش" را به او هدیه بدهد. *خدا هم خیلی از نعمتهاشو می گیره و در عوض خیلی بهترشو میده....* *پس غصه از دست دادن یه نعمتی رو هیچ وقت نخور.*
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
(دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد) رها باش .شكرگذار باش. به او توكل كن . ايمان داشته باش. عاشق باش. ...
Media Removed
(دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد) رها باش .شكرگذار باش. به او توكل كن . ايمان داشته باش. عاشق باش. دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد. انسان ها هر ثانيه تو را مي خوانند. انسان ها هر ثانيه به وجود توعشق ورزي تو كمك تو و نوازش عاشقانه تو احتياج دارند. . گوشه دست سحرآميزت را بر سر زمين بكش تا كل زمين شفا ... (دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد)
رها باش .شكرگذار باش. به او توكل كن . ايمان داشته باش. عاشق باش.
دنيا در هر لحظه به تو احتياج دارد. انسان ها هر ثانيه تو را مي خوانند. انسان ها هر ثانيه به وجود توعشق
ورزي تو كمك تو و نوازش عاشقانه تو احتياج دارند. .
گوشه دست سحرآميزت را بر سر زمين بكش تا كل زمين شفا يابد و از انتقال نيروي الهي وجود تو سبز و پر نعمت و شادمان و ثروتمند شود و جان بگيرد.
انسان ها را متواضعانه و نوازش گرانه عشق بورز. كلمات و سخنان زيبا و ستايش گرانه تو براي انسان ها حيات بخش است و در عمق وجود آن ها مي نشيند.
تو مي تواني تسلي دهي مشاوره دهي و هر كسي را متحول كني و زندگي پربار الهي و زيبايي را برايش رقم برني
خود خدا در درون توست
🌹❤️🙏🏻 ...............
خب تابستون تموم نشده ولی از نظر کاری برای من تموم شد.😅خیلی روزای زیبایی کنار عروسام داشتم با تمام خستگی و هیجانات،با کلی عروس زیبا آشنا شدم و وقت گذروندم که برام خیلی روزای قشنگی ساختن،🙏🏻❤️انگار هر روز روز عروسی خودم بود😂🙈😉
یه مدت کوتاه استراحت میکنم👋🏻😘 و بعد با قدرت و روحیه ای بالاتر بر میگردم و کلی تو روز عروسیتون خوشگلتون میکنم❤️
................
پ،ن:امروز بعد از مدتها بعد از آخرین عروسای تابستون نود و هفتم ،رفتم پیش رامیار (همسر جان❤️) با هم یه صبحانه خیلی خوشمزه تو چیز فکتوری خوردیم😋😋تعریف از خود نباشه 😂😉صبحانه چیز فکتوری خیلی خوشمزست.بیشتر نگم دلتون نخواد😂 💪🏻 @thecheesefactory.ir 🌹🌹🌹
دوستون دارم❤️
فریال سلمانی
Read more
مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم. از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد ...
Media Removed
مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم. از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد تا آن اوج مهربانی و سادگی، یا از اوقاتی که گرفتار بودم واز همه ناامید شدم ، دستم را به سمت تو دراز کردم و گفتم تنها از تو کمک میخواهم،جز تو کسی را ندارم و دست تو تنها آنجا بود که آشنا کرد،مرا با گرمی دستانت. و ... مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم.
از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد تا آن اوج مهربانی و سادگی، یا از اوقاتی که گرفتار بودم واز همه ناامید شدم ، دستم را به سمت تو دراز کردم و گفتم تنها از تو کمک میخواهم،جز تو کسی را ندارم و دست تو تنها آنجا بود که آشنا کرد،مرا با گرمی دستانت.

و من آموختم که نیرویی ماورای همه انسانها وجود دارد که قدرت مطلق است ....
قدرت مطلق برای انسانها فساد می آورد چون قدرت مطلق فقط متعلق به ذات متعالی توست....
امروز ، بی آنکه نگران سوء تفاهم و سوء برداشتت باشم. بی آنکه بترسم که امروز باشی و فردا نباشی، بی آنکه دغدغه ی از دست دادنت را داشته باشم، بی آنکه بترسم که ناامید کنی ، بی آنکه بترسم اسرار مرا فاش کنی ، بی آنکه نگران زمان باشم و تمام شدن وقت‌ ، هر گاه دلم پر کشید برایت، پرواز میکنم به سویت. بی آنکه بترسم که چرا دیر آمده ام، آیا هست،نیست، تمام شد!

به سادگیِ هر چه اسمت، میگویم:
خدایا دوستت دارم.شکرت
Read more
قسمت دوم روانشناسي رابطه Psychology of relationship تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟ یکی ...
Media Removed
قسمت دوم روانشناسي رابطه Psychology of relationship تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟ یکی از مشکلاتی که بچه های امروزی دارند استفاده زیاد از لوازم الکترونیکی مانند تبلت است. حال والدین چگونه باید این تبلت ها را از کودک شان جدا کنند. این روزها به هر خانه‌ای که وارد می‌شوید، به جای سرگرم بودن ... قسمت دوم
روانشناسي رابطه Psychology of relationship
تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟

یکی از مشکلاتی که بچه های امروزی دارند استفاده زیاد از لوازم الکترونیکی مانند تبلت است. حال والدین چگونه باید این تبلت ها را از کودک شان جدا کنند.
این روزها به هر خانه‌ای که وارد می‌شوید، به جای سرگرم بودن کودکان با خمیرهای بازی که خلاقیت‌شان را بالا می‌برد و مهارت‌ دست‌های‌شان را بیشتر می‌کرد، تبلت‌هایی در دست بچه‌ها جا دارد که چشم‌های‌شان را خسته و مفاصل دست‌های‌شان را ضعیف می‌کند. در این میان والدینی که امکان خرید چنین ابزاری برای کودک‌شان ندارند هم از خود گذشتگی کرده و او را با گوشی هوشمند تلفن همراه‌شان سرگرم می‌کنند و مهارت کودک‌شان در انجام بازی‌های مختلف را به رخ این و آن می‌کشند. بچه‌های امروزی تمایلی به دویدن، کاردستی درست کردن و نقش‌پذیری در بازی‌هایی که نسل ما از آنها لذت می‌برد، ندارند. آنها ترجیح می‌دهند روی مبل راحتی لم بدهند، یک کاسه پفک کنارشان بگذارند و هر روز چندین مرحله از بازی‌ای که به آخر رساندنش کار هر کسی نیست را رد کنند.
بچه‌های امروزی نمونه کوچک شده والدین‌شان هستند. نمونه آنهایی که در ‌مهمانی‌ها به جای گپ زدن با حاضران، به غایب‌های جمع وایبر می‌زنند و به‌جای چند متر دویدن، به‌دنبال نصب انواع اپلیکیشن‌های سلامت روی گوشی خود هستند. هدیه پژوهشگران فناوری اطلاعات به بچه‌های امروزی نه هوش بیشتر و نه ذهن آماده‌تر است. آنها روی مبل‌های راحتی، صاحب بدنی خسته و انباشه از چربی می‌شوند و پشت صفحه تبلت‌ها، چشم‌هایی آزرده و ذهنی آشفته را از آن خود می‌کنند.
شاید بعد از خواندن این یادداشت، به قصد گرفتن تبلت فرزندتان از او، از روی مبل بلند شوید؛ اما بنشینید! نیازی به محروم کردن فرزندتان از تبلتش نیست، کافی است خودتان همین حالا گوشی را روی زمین بگذارید و نه با حرف، بلکه با آوردن ورزش و مطالعه به ساعت‌های مرده‌تان، به کودک خود هم سبک زندگی سالم را آموزش دهید.
ساعت های استفاده کودکان از وسایل الکترونیکی را کاهش دهید…
به ساعت نگاه کنید
با وضع کردن برخی قانون‌ها، ساعت‌های استفاده فرزندتان از تبلت را محدود کنید. برای مثال به او اجازه ندهید که سر میز شام تبلتش را بیاورد.
خاموشی بزنید
محققان می‌گویند تبلت‌بازی پیش از خواب می‌تواند فرزند شما را بی‌خواب کند. پس به او اجازه بازی کردن با تبلت پیش از خواب را ندهید و نگذارید آن را به اتاق خوابش ببرد....
#سیروس_مهرانی
#روانشناسی_کودک
#دنیای_مجازی
#بازیهای_کامپیوتری
#بنیادکمک
Read more
من یک چپ دست هستم! همان که سال هاست در دنیایی زندگی می کند که برای راست دست ها ساخته شده و گاهی حتی خودش ...
Media Removed
من یک چپ دست هستم! همان که سال هاست در دنیایی زندگی می کند که برای راست دست ها ساخته شده و گاهی حتی خودش هم یادش می رود که چگونه ناخودآگاه خود را با دنیایی وفق داده که گویی حتی به اندازه همان 10 درصدِ آماری هم برایش سهمی در نظر نگرفته! من یک چپ دست هستم همان که اگر هم کلاسیت بود باید همیشه ته نیمکت می نشست ... من یک چپ دست هستم! همان که سال هاست در دنیایی زندگی می کند که برای راست دست ها ساخته شده و گاهی حتی خودش هم یادش می رود که چگونه ناخودآگاه خود را با دنیایی وفق داده که گویی حتی به اندازه همان 10 درصدِ آماری هم برایش سهمی در نظر نگرفته!

من یک چپ دست هستم همان که اگر هم کلاسیت بود باید همیشه ته نیمکت می نشست تا موقع نوشتن دستش به دست راست دست ها برخورد نکند!

همان که با قاشق هایتان، چاقوهایتان ،کاردهایتان ،در بازکن هایتان، قیچی هایتان، چرخ خیاطی هایتان ،...مشکل دارد چرا که هیچ کدام این ها برای او ساخته نشده! و بعد گاهی متهم می شود که در استفاده از ابزارها چندان فرز نیست! راستی هیچ تصور کرده اید اگر فقط یک روز را بخواهید با ابزارهایی سر و کار داشته باشید که برای شما ساخته نشده باشد چه خواهید کرد؟

من یک چپ دست هستم همان که بر روی صندلی های میزک دار شما آنقدر کج نشسته که دچار گردن درد و پشت درد شده و اگر کسی از میان ما تقاضای یک میز چپ دست کند با چشم غره ها و ... می فهمد که نباید چنین انتظاری داشته باشد.

من همانم که موقع ثبت نام در اولین کنکورش در کنار دیگر معلولیت ها ( نابینا هستم ، ناشنوا هستم ، نیاز به منشی دارم ) گزینه چپ دست هستم را علامت زد و وقتی به جلسه رفت دید صندلی اش مخصوص راست هاست و فهمید که دیگر این گزینه را علامت نزند چون سودی به حالش ندارد!

من همانم که خط بسیار زیبایی دارد ولی هر بار که در جایی چیزی می نویسد، می شنود که وای با اینکه چپ دست هستی چقدر زیبا می نویسی! تو اولین چپ دست خوش خطی هستی که من دیده ام !!!! همانی که حوصله ندارد به تعداد بارهایی که این جمله را - که نمی داند آن را باید تعریف در نظر بگیرد یا تحقیر – می شنود به تو بگوید که برترین هنرمندان جهان از جمله مشهورترین نقاشان دنیا چون داوینچی و پیکاسو و موسیقی دانانی چون باخ و بتهوون همگی چپ دست بوده اند!!!!!!!!!!!!!! من یک چپ دستم همانی که موقع یادگرفتن رانندگی دو مانع اجتماعی را پشت سر گذاشت زن بودن را و چپ دست بودن را ! می دانی که! در دنیای راست دست ها دنده در سمت راست است و گاز و ترمز هم زیر پای راست قرار دارد! خودمانیم فکر نمی کنی ما چپ دست ها دارای طاقت یا استعداد ویژه ای باشیم که در دنیای شما پا به پای شما کار می کنیم ، زندگی می کنیم و گاهی حتی یادمان می رود که هیچ چیز دنیا برای ما ساخته نشده ؟! یادمان می رود که حتی بیشتر درها برای عبور راست دستان است گویی نوشته ای نامرئی بالای هر در نوشته باشد ورود چپ دستان ممنوع!

من یک چپ دست هستم و به این افتخار می کنم چون این مساله
Read more
نگاهی به اولین نتایج درمورد نقشه های بنیتز کافه رئال مادرید: بنیتز فعلا در اولین روزهایش در رئال ...
Media Removed
نگاهی به اولین نتایج درمورد نقشه های بنیتز کافه رئال مادرید: بنیتز فعلا در اولین روزهایش در رئال مادرید سعی کرده است که ایده هایش را در تیم پیاده کند. دو سیستم پس از سه روز اول تمرینات بنیتز در ملبورن اولین نتیجه ای که می توان گرفت این است : 1-3-2-4 و 2-4-4 سیستم عهای مد نظرش هستند. در بازیهای دستگرمی ... نگاهی به اولین نتایج درمورد نقشه های بنیتز

کافه رئال مادرید: بنیتز فعلا در اولین روزهایش در رئال مادرید سعی کرده است که ایده هایش را در تیم پیاده کند.
دو سیستم
پس از سه روز اول تمرینات بنیتز در ملبورن اولین نتیجه ای که می توان گرفت این است : 1-3-2-4 و 2-4-4 سیستم عهای مد نظرش هستند. در بازیهای دستگرمی هر دو سیستم را تست کرده است. هدف مربی این است که در پیش فصل مناسب ترین سبک را برای تیم پیدا کند. باید دید که نقش بیل ، بنزما و رونالدو در این سیستم ها چیست. سه شنبه بیل در بازی دستگرمی در پست بال چپ بازی کرد. دیروز بازیکن ولزی در سیستم 2-4-4 در پست مهاجم نوک کنار خسه بازی کرد و رونالدو بال چپ بود. بنزما مهاجم تیم حریف بود. بازی دستگرمی با گلهای بنزما و رونالدو با نتیجه 1-1 تمام شد.
جناحین
بنیتز مدام با کارواخال ، دانیلو ، آربلوا و مارسلو صحبت می کند. این مربی مدام با آنها در تماس است و به این مدافعان می گوید که باید در زمان از دست دادن توپ تا جایی که می توانند پرس کنند. فشار در فاز هجومی نیز خیلی مهم است.
ارسال توپ
دیروز مدافعان میانی و ایارامندی پس از اتمام تمرین با پچیا تمرین می کردند. برای پچیا و بنیتز خیلی مهم است که بازیکنان دفاعی در زمانی که صاحب توپ می شوند بیهوده زیر توپ نزنند و توپ را به صورت دقیق برای بقیه ارسال کنند. واران ، په په ، ناچو و راموس روی این مسئله خیلی کار کردند.
کروس – مودریچ
بنیتز به دفاعی بودن متهم می شود اما قرار است که کروس و مودریچ زوج خط هافبک تیمش باشند. در هر دو سیستم 2-4-4 و 1-3-2-4 ، بیل و کروس در خط هافبک بودند و ایارا و لوکاس سیلوا در تیم مقابل بازی می کردند. در زمان ورود کاسمیرو به تمرینات ،جای لوکاس سیلوا را می گیرد.
فشار و حفظ توپ
دیروز بنیتز به صورت مداوم سر بازیکنان فریاد می زد و از آنها می خواست که برای حفظ توپ پرس کننند. برای او این مسئله خیلی مهم است.
مهاجمان پرتحرک
بنیتز از مهاجمانش می خواهد که تحرک داشته باشند. او از بیل و خسه می خواست که از هیچ حرکتی غافل نباشند و مدام جا به جا شوند.
کار بدنی
برای بنیتز شرایط بدنی هم خیل مهم است. ازیکنان دو روز در سالن بدنسازی تمرین کردند  و دیروز بازی دستگرمی داشتند. باشگاه این فشار را می پسندد و می خواهد که بازیکنان با جدیت کار کنند.
Read more
. <span class="emoji emoji1f53b"></span>روز پرستار بر همه پرستاران مبارک باد، ضمن شادباش به پرستاران زحمتکش و کادر درمانی شهرمان "بد ...
Media Removed
. روز پرستار بر همه پرستاران مبارک باد، ضمن شادباش به پرستاران زحمتکش و کادر درمانی شهرمان "بد نیست یادی کنیم از اولین ماما و پرستار شهرمان بانوی بزرگوار خانم ناهید روستا" زمانی که در خانواده سنتی و مذهبی شهر کوچک ما دختر را به تنهایی به شهر دیگر فرستادن به هر بهانه ای نه یک عیب، بلکه آن را ننگ می ... .
🔻روز پرستار بر همه پرستاران مبارک باد، ضمن شادباش به پرستاران زحمتکش و کادر درمانی شهرمان
"بد نیست یادی کنیم از اولین ماما و پرستار شهرمان بانوی بزرگوار خانم ناهید روستا"
زمانی که در خانواده سنتی و مذهبی شهر کوچک ما دختر را به تنهایی به شهر دیگر فرستادن به هر بهانه ای نه یک عیب، بلکه آن را ننگ می داستند شادروان شیخ مصطفی روستا این مرد وطن پرست و تحصیلکرده در سال ١٣٥٣ خورشیدی وقتی دید زايشگاه تازه تاسیس بستک که با پشتکار خودش ساخته شده نیاز به ماما و پرستار دارد این تابو را شکست و به دختر خودش و چند نفر دیگر پیشنهاد داد تا برای آموزش مامایی و پرستاری به دانشگاه یزد بروند اما همگی در لحظه آخر منصرف می شوند و دختر خودش به تنهایی وارد دانشگاه یزد میشود و سال ١٣٥۶ از دانشگاه فارغ التحصیل می گردد. سختی هایی که در این چند ساله متحمل شده از نبود جاده تا وسیله سفر و غیره بماندکه خود حکایتها دارد.
به هر حال با تلاش و تحمل سختیها با دست پر به زادگاهش بر میگردد و به عنوان اولین مامای تحصیلکرده بومی در سال ١٣٥۶ در زایشگاه کورش بستک شروع به کار میکند و با امکانات ناچیز آن زمان به مردم خدمت میکند.
به علت کمبود و یا بهتر است بگوییم نبود کادر پرستاری به تنهای همه کارهای مراقبت از بیمار را انجام می داد از این گذشته بعضی مواقع باید به دلیل نبود جاده و اتومبیل در جاهای صعب العبور به بالین مریضی میرفته که انتقال آن به بیمارستان دشوار و یا غیر ممکن بوده مانند لاور شیخ که مجبور بودند سوار بر الاغ به آنجا بروند که این اتفاق برای پدرم نیز بارها افتاده است.
ایشان تا اوایل انقلاب در بستک خدمت می کنند و بنا به دلایلی به اتفاق خانواده مجبور به مهاجرت به بندر کنگ می شوند و کارش را در آنجا ادامه میدهد.
اتفاق تلخی در آن زمان خانواده ایشان را داغدار می کند، در ۴ بهمن ١٣۶٠ تنها برادرش نادر که دانشجوی پزشکی بود به علت تصادف در بندر لنگه فوت میکند، که این خبر همه را متاثر کرد. روحش شاد
بلاخره پس از چند سال خدمت در بندر کنگ به بستک بر میگرد و تا زمان بازنشستگی تا سال ١٣٨۶ در بیمارستان بستک به کار و خدمت صادقانه مشغول می گردد و لبخند شادی و رضایت بر لب صدها پدر و مادری می نشاند که برای تولد نوزادشان بی صبرانه انتظار می کشیدند.
با آرزوی سلامتی و عمر پربرکت برای این فرشته بزرگوار و خانواده محترمشان
#روز_پرستار #زایشگاه_کورش #بیمارستان_فکری #ناهید_روستا #بیمارستان #بستک #بستکی #عکسهای_قدیمی_بستک #بستک_قدیم #هرمزگان #ایران .................................فیس بوک 👇
Bahram Didehjahan
Read more
با توجه به روایات بهتر است انسان در برخورد با کسانی که ابراز نیاز می کنند، در صورت تمکن مالی، آن ها را ...
Media Removed
با توجه به روایات بهتر است انسان در برخورد با کسانی که ابراز نیاز می کنند، در صورت تمکن مالی، آن ها را اکرام کند و ایشان را دست خالی رد نکند؛ به خصوص اگر احتمال بدهد شخصی که ابراز نیاز می کند، راست می گوید و واقعا نیز محتاج است. در این صورت به فرموده قرآن نیز عمل کرده است که می فرماید . وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ ... با توجه به روایات بهتر است انسان در برخورد با کسانی که ابراز نیاز می کنند، در صورت تمکن مالی، آن ها را اکرام کند و ایشان را دست خالی رد نکند؛ به خصوص اگر احتمال بدهد شخصی که ابراز نیاز می کند، راست می گوید و واقعا نیز محتاج است. در این صورت به فرموده قرآن نیز عمل کرده است که می فرماید
.

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ
.
اسراء آیه بیست و شش
.
و حقّ نزدیكان و (همچنین حق) مستمند را بپرداز
.

البته اگر بخواهید به گونه ای کمک کنید که هم شخص جوان به گدایی عادت نکند و به جای گدایی به سراغ شغل و کار برود، می توانید به او کمک کمی کنید که هم او را رد نکرده باشید و هم به او بفهمانید که با گدایی کردن چیزی دست او را نمی گیرد و یا در صورت امکان بعد از تحقیق درباره راستی و دروغی سخنانش، به او کمک کنید تا در صورتی که راست می گوید فرصتی برای او فراهم شود تا بتواند خرج خود و خانواده اش را تحصیل کند
.
در هر صورت نباید تحت تاثیر احساسات تصمیم گرفت. علاوه بر آن که در این زمینه باید از افراط و زیاده روی نیز پرهیز نمود
.

اما اگر تمکن مالی ندارید و یا احتمال می دهید که او راست نمی گوید، باز هم او را اکرام کنید و از بی احترامی و ناراحت کردن او بپرهیزید. قرآن می فرماید
.
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
.
الضحى آیه ده
.
تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن‏] از خود مران
.

علاوه بر این که بهتر است با او همدردی کرده و برایش دعا کنید که خداوند مشکلاتش را حل کند و نیاز مالی او را برطرف کند.
Read more
 #sandwichroll سلام شبتون خوش<span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span> خیلی وقته تو این ساعت پستی نذاشتم، گفتم تا نونا داغه بیارم خدمتتون<span class="emoji emoji1f609"></span> . اینا ...
Media Removed
#sandwichroll سلام شبتون خوش خیلی وقته تو این ساعت پستی نذاشتم، گفتم تا نونا داغه بیارم خدمتتون . اینا رول های ساندویچی هستن که میشه هم به عنوان نان صبحانه و هم برای انواع غذاهای لقمه ای ازشون استفاده کرد، بافت بسیار خوبی دارند و رویه نون ها ترد و کرانچیه(چیزی شبیه به باگت فرانسوی) دستورشو ... #sandwichroll
سلام شبتون خوش😘😘😘 خیلی وقته تو این ساعت پستی نذاشتم، گفتم تا نونا داغه بیارم خدمتتون😉
.
اینا رول های ساندویچی هستن که میشه هم به عنوان نان صبحانه و هم برای انواع غذاهای لقمه ای ازشون استفاده کرد، بافت بسیار خوبی دارند و رویه نون ها ترد و کرانچیه(چیزی شبیه به باگت فرانسوی) دستورشو هنوز تایپ نکردم، فیلم و عکس هم از مراحل کار گرفتم که توی کانال براتون میذارم(لینک کانال در پروفایل پیجم موجوده)
.
از اونجایی که استقبال چندانی از پست ها نمیشه منم واقعا انگیزمو برای تایپ اون همه نکته و دستور کامل از دست دادم😞 این آموزش هایی رو هم که میذارم فقط و فقط به عشق همراهان همیشگیمه😍😍😍شماها هستید که به من انرژی میدید❤
.
.
این پست به صورت آلبومه لطفا ورق بزنید
.
.
.
#نان_ساندویچی #نان_خانگی #معجزه_چاشنی #رول_ساندویچی_معجزه_چاشنی
Read more
... #پست_موقت ساعاتی پیش مراسم اختتامیه یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد برگزار شد.در بخش ...
Media Removed
... #پست_موقت ساعاتی پیش مراسم اختتامیه یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد برگزار شد.در بخش رمان رضا امیر خانی با کتاب "ر ه ش" از نشر افق برگزیده شد و در بخش داستان کوتاه نیز صمد طاهری با مجموعه "زخم شیر "از نشر نیماژ شایسته تقدیر شد.امسال یک بخش دیگر هم به جوایز اضافه شده بود با نام:آتیه داستان ... ...
#پست_موقت
ساعاتی پیش مراسم اختتامیه یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد برگزار شد.در بخش رمان رضا امیر خانی با کتاب "ر ه ش" از نشر افق برگزیده شد و در بخش داستان کوتاه نیز صمد طاهری با مجموعه "زخم شیر "از نشر نیماژ شایسته تقدیر شد.امسال یک بخش دیگر هم به جوایز اضافه شده بود با نام:آتیه داستان ایرانی؛بدین صورت که نزدیک به صد نفر در بنیاد ادبیات داستانی طی صد ساعت کار بیست نفر رابه عنوان نامزد این بخش معرفی کرده بودند و من و شما با مراجعه به یک لینک اینترنتی می توانستیم به آن ها رای بدهیم.سرانجام چهار نفر از میان بیست نفر به عنوان نفرات برگزیده انتخاب شدند .
در مورد جوایز، چه ادبی چه ... اصولا دو وضعیت پیش روی شما قرار دارد ؛ یک : شما اعتقادی به جایزه ادبی دارید . دو : شما اعتقادی به جایزه ادبی ندارید ؛ که در هر دو وضعیت تکلیف شما کاملا روشن است.جایزه جلال معمولا از آن دسته جوایزی است که هر ساله با چون و چراهای بسیاری برگزار می شود.مثلا در بخش رمان با انتخاب رضا امیر خانی مواجه ایم، انتخابی که پیش بینی آن چندان کار دشواری به نظر نمی رسید،البته آقای امیر خانی طبق عادت همیشگی خود از قبول بخش مادی این جایزه نیز صرف نظر کرد.(معادل صد میلیون تومان) که رمزگشایی از این کار وقت زیادی از شما نمی گیرد.در بخش داستان کوتاه انتظار می رفت اثر دیگری برگزیده شود ولی به هر حال به صمد طاهری نیز تبریک می گویم.در بخش آتیه داستان ایرانی که لازم می دانم ارجاع بدهم شما را به سایت این جایزه تا اسامی بیست نفر را بخوانید . اگر با خواندن اسم این دوستان لبخندی بر روی لبان تان نشست هیچ نباید تعجب کنید.نقل قول مستقیم می کنم از سایت : "روشن است برخی نام ها در این سیاهه نیامده اند ، آن نام های دیگر یا در آستانه نوشتن هستند یا این که به جایگاهی دست یافته اند که از آستانه تحول مورد نظر گذر کرده اند ." تحلیل و بررسی این نقل قول را به خودتان واگذار می کنم اما نکته مضحک آن جاست که کسی مثل آقای آرش صادق بیگی که در نهمین دوره همین جایزه در زمره برندگان قرار گرفته بود نیز اکنون در بخش آتیه داستان ایرانی قرار گرفته است و علامت سوال آن جایی قرار می گیرد که دو نفر از برگزیدگان این بخش به نام های محمد رضا شرفی خبوشان و سید میثم موسویان به ترتیب جزو داوران بخش رمان و نامزد بخش داستان کوتاه هستند.
در کل و با همه این پرسش ها برای برگزیدگان این دوره آرزوی موفقیت و کامیابی دارم .
مرسی .
#جایزه_ادبی
#جایزه_جلال
#یازدهمین_دوره_جایزه_ادبی_جلال
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f4a0"></span>ترجمه خطبه گران سنگ غدیر<span class="emoji emoji1f4a0"></span> <span class="emoji emoji3120e3"></span><span class="emoji emoji3220e3"></span> بخش بیست و یکم و پایانی <span class="emoji emoji1f4a0"></span>بیعت گرفتن رسمی<span class="emoji emoji1f4a0"></span> "هرآن ...
Media Removed
ترجمه خطبه گران سنگ غدیر بخش بیست و یکم و پایانی بیعت گرفتن رسمی "هرآن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. وآن که گمراه شد، به زیان خود رفته". و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته ؛که"دست خدا بالای دستان آن هاست". هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان ... 🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
🍃💐
💐 💠ترجمه خطبه گران سنگ غدیر💠

1⃣2⃣ بخش بیست و یکم و پایانی 💠بیعت گرفتن رسمی💠 "هرآن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. وآن که گمراه شد، به زیان خود رفته". و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته ؛که"دست خدا بالای دستان آن هاست".
هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.
خداوند مکاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد."هر که پیمان شکند" جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیر المومنین سلام کنید و بگویید:"شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تواست". و نیز بگویید:"تمام سپاس وستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود و گرنه راه نمی یافتیم "- تا آخر آیه.
هان مردمان! هر آینه برتری های علی بن ابی طالب نزد خداوند عزوجل - که در قرآن نازل فرموده-بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تایید کنید.
هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.
هان مردمان!سبقت جویان به بیعت وپیمان وسرپرستی او و سلام بر او با لقب امیر المومنین، رستگارانند و در بهشت هی پر بهره خواهند بود.
هات مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند. خدا را زیانی نخواهد رسانید.
پروردگا را، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.
◀️ بخش پایانی
💐
🍃💐
🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
Read more
‌ همه چیز از یک سفر شروع شد، سفری به دل روستاهای نابِ کویری سمنان که فرهنگ و رسوم مردمش هم‌زاد کویر است. ...
Media Removed
‌ همه چیز از یک سفر شروع شد، سفری به دل روستاهای نابِ کویری سمنان که فرهنگ و رسوم مردمش هم‌زاد کویر است. مردمی بزرگ شده در دل صحراهای بی‌آب و پُرآفتاب کویر مرکزی ایران که قدر آب و سبزه و حیات را می‌دانند و بر دیده و دل می‌گذارند. آنجا بود که با هنر بی‌بدیل زنان روستایی این مناطق آشنا شدیم، هنری برآمده ...
همه چیز از یک سفر شروع شد، سفری به دل روستاهای نابِ کویری سمنان که فرهنگ و رسوم مردمش هم‌زاد کویر است.
مردمی بزرگ شده در دل صحراهای بی‌آب و پُرآفتاب کویر مرکزی ایران که قدر آب و سبزه و حیات را می‌دانند و بر دیده و دل می‌گذارند.

آنجا بود که با هنر بی‌بدیل زنان روستایی این مناطق آشنا شدیم، هنری برآمده از ذهن‌هایی پر نقش و نگار و زیبابین. سخن از سوزن‌دوزی‌های رنگ‌رنگی است که نقش خیال گل و شاخ و برگ گیاهان روی سفیدی‌ پارچه‌های چلواری بود.

پارچه‌های گلدوزی شده‌‍‌ی زیبایی که در شکل پرده‌ی پنجره‌ها و یا پوششی برای رختخواب‌ها و لباس‌ها رنگین‌کمانی از زیبایی را به خانه‌های روستایی بخشیده بود. نقش چشم‌نواز گل و برگ‌های طراحی شده روی زمینه سفید نگاه هر بیننده‌ای را خواهی نخواهی به خود جلب می‌کرد.

ویژگی این هنر دست‌ساز، مثل بیشتر صنایع‌دستی و هنرهای برآمده از دل زندگی و سلیقه مردمان روستا، کاربردی بودنش است. هنری که نه فقط برای تزئین و آذین‌بندی که بخشی از جزئیات زندگی روزمره و لازم‌شان به حساب می‌آمد و همچنان می‌آید.

این بخشی از هویت و میراث کهن ساکنان این دیار بود اما هنر زیبای آنان هم رو به فراموشی می‌رفت و هم مانایی‌ چندانی نداشت، چرا که هم زنان هنرمند، دست از نخ و سوزن کشیده بودند و هم جنس پارچه‌ها طوری نبود که دوام و ماندگاری بلندی داشته باشد.

از همان‌جا بود که ایده زنده‌کردن و دوام‌بخشی به این طرح و نقش‌های چشم‌نواز به ذهن و خیال ما خطور کرد تا دنیای هزار رنگ و صمیمی گل‌دوزی‌های دستی زنان روستاهای کویر را از روی چلوارهای پنبه‌ای سفید و ساده به گلیم‌های خوش‌بافت رنگارنگ کوچ بدهیم، با طرح همان گل‌ها و انارها و ساقه‌ها و برگ‌ها.

نقش‌های آن گل‌دوزی‌های سنتی که سال‌هاست به دست فراموشی و انقراض سپرده شده بود حالا در طرح و قالبی جدید این بار روی بستر با دوام گلیم‌ها با رنگبندی‌های نو شده و چشم‌نواز به خانه‌ها برگشته است.

گلیم‌های مجموعه مروارید «زییین» الهام گرفته از همان سوزن‌دوزی‌ها و طرح و نقش‌های خوش آب و رنگ است که به دست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طراحان ما باب سلیقه و نگاه امروزی بازطراحی شده و به دنیای گلیم‌های ایرانی اضافه شده است.
Read more
مجریان چگونه گوی را در دست می گیرند؟ لطفا تورق فرمایید!😀 شیوه ی اجرای صحنه در هنگام کار با گردونه قرعه ...
Media Removed
مجریان چگونه گوی را در دست می گیرند؟ لطفا تورق فرمایید!😀 شیوه ی اجرای صحنه در هنگام کار با گردونه قرعه کشی از فریبا علومی یزدی ۱. چرخاندن گردونه و سبد قرعه کشی یک کار سمبلیک است. نباید با وسواس و تعداد زیاد گردش گردونه اتلاف وقت داشت. ۲. در گردونه های مخزنی که لازم است دست خود را داخل مخزن فرو برده ... مجریان چگونه گوی را در دست می گیرند؟
لطفا تورق فرمایید!😀 شیوه ی اجرای صحنه در هنگام کار با گردونه قرعه کشی از فریبا علومی یزدی

۱. چرخاندن گردونه و سبد قرعه کشی یک کار سمبلیک است. نباید با وسواس و تعداد زیاد گردش گردونه اتلاف وقت داشت.
۲. در گردونه های مخزنی که لازم است دست خود را داخل مخزن فرو برده و گوی را خارج کنید ؛ نگاه و صورت خود را به طرف دوربین و یا مخاطبان بگیرید . بستن چشم در این حالت برای نشان دادن بی طرفی در انتخاب گوی عمل پسندیده ای نیست.
۳. هر گاه توپ را از گردونه خارج نمودید ؛ دست خود را به صورت عمود بر بدن و به طرف دوربین نشانه گیری کنید و گاهی با چرخش کمانی ۲۰ درجه به چپ و راست گردش کنید بدون اینکه زاویه دست شما از ۹۰ درجه کم و یا زیاد گردد.
۴. مدیریت زمان در استفاده از گوی و گردونه بسیار حائز اهمیت است. لازم نیست برای خروج هر عدد گوی ، گردونه را به حرکت درآورد. بلکه گردش گردونه برای هر بخش مستقل و تغییر فضای رویداد به گردش در خواهد آمد.
۵. قبل از رویداد با تمرین ، طریقه استفاده از گردونه را امتحان کنید و به روش های قفل مخزن گردونه، قفل چرخ و پایه گردونه ، جهت گردش گردونه و قفل اهرم مخزن و خروج گوی دقت نمایید.
۶. چنانچه گوی ها بعد از رویت باید از گردونه جدا شوند ؛ سطل و یا جعبه ای را تعبیه نمایید تا گوی ها روی سن پراکنده نشوند.
۷. طریقه بازگشت گوی به گردونه را در نظر داشته باشید تا چنانچه در میان برنامه مجبور به برگشت گوی شدید ، این کار به آسانی انجام گردد.
۸. در خوانش اعداد دقت لازم به عمل آورید تا در اعداد مشابه و معکوس ، اشتباه نکنید.

9- در قرایت توپ و گوی خارج شده ، لازم است عدد را بیش از یکبار قرائت نمود و بهترین حالت قرائت دو دفعه از شماره گوی می باشد.

10- هرگاه به هر دلیلی در شماره توپ تردیدی حاصل گردید ؛ مجری باید تصمیم قاطعی را اتخاذ نموده و ادامه قرعه کشی را انجام دهد. مشورت و نظرخواهی از مخاطبان بدترین شکل مدیریت در این مواقع محسوب می گردد.
Read more
 # نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی ...
Media Removed
# نویسنده_ناشناس از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این ... # نویسنده_ناشناس
از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.
از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.
در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»
چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند.
عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود.
از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد.
روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد،....
Read more
... دوستانی که زندگی در خوابگاه را تجربه کرده اند،بیشتر می توانند با این متن ارتباط برقرار کنند.سال ...
Media Removed
... دوستانی که زندگی در خوابگاه را تجربه کرده اند،بیشتر می توانند با این متن ارتباط برقرار کنند.سال هشتاد و نه. واحد صد و سه.من و چهار پسر دیگر. قرار بود دو ترم زیر یک سقف زندگی کنیم.تعداد روزهای زندگی دانشجویی مان به یک ماه نرسیده بود که من با هر چهار نفرشان دعوایی حسابی کردم . مدت ها هیچ حرفی میان ... ...
دوستانی که زندگی در خوابگاه را تجربه کرده اند،بیشتر می توانند با این متن ارتباط برقرار کنند.سال هشتاد و نه. واحد صد و سه.من و چهار پسر دیگر. قرار بود دو ترم زیر یک سقف زندگی کنیم.تعداد روزهای زندگی دانشجویی مان به یک ماه نرسیده بود که من با هر چهار نفرشان دعوایی حسابی کردم . مدت ها هیچ حرفی میان من و آنها رد و بدل نشد.من بیشتر طول روز را بیرون بودم و فقط شب ها برای خواب به اتاقم می رفتم.چند ماه بعد به این حقیقت دست یافتم که دعوای من با آن ها اگر چه زشت بود ولی بهترین کار ممکن بود. یک سال بعد به این نتیجه رسیدم که اصولا دعوا در محیط خوابگاه دانشجویی اجتناب ناپذیر است ؛وقتی علی را دیدم، من هر وقت علی را دیدم که مشغول شستن ظرف های هم اتاقی های الدنگش بود.آن الدنگ ها فقط از علی سواری می گرفتند چون علی به معنای واقعی کلمه ببو گلابی بود و زیر بار حرف زور می رفت و نه نمی گفت.اگر علی هم مثل من در مقابل خواسته های بی جا آن الدنگ ها می ایستاد شاید من هیچ وقت آن ها را صدا نمیزدم :الدنگ .
گاهی اوقات در دایرکت اینستاگرام پیام هایی از دوستان بسیار عزیزی به من می رسد که می پرسند: چطور می توان نویسنده موفقی شد؟؟؟تقریبا همه عالم و آدم این توصیه را از برند که برای نویسنده شدن باید بسیار خواند و نوشت؛اما من به آن ها میگویم:برای خواندن و نوشتن،فرصت بسیاراست. مهم ترین کاری که باید انجام داد عیاق شدن با یکی از نویسنده هایی است که در ادبیات داستانی برش بیشتری دارد . نویسنده ای که حداقل چند نشر اسمی برای او تره خورد کنند ووو.میپرسند:به نظر شما این کار درستی است؟میگویم : نه اصلا درست نیست ولی در سیستم کنونی جواب می دهد اگر می خواهی جواب بگیری! ببین آقا یا خانم فلانی را!همیشه به جلسات ایشون می رود ؛ غالبا در یک قاب اند.هر جا که می رود تعریف شان را می کند. همیشه اسم اش با نوشتن کامنتی زیر کپشن های اوست ؛خلاصه دوست عزیزم تا می توانی مثل کنه به ایشون بچسب تا به برکت الطافش بروی بالا.

#ادبیات_داستانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_ایرانی
#نویسنده_موفق_شویم
#زیر_بلیتی_ها
#رمان_نویسی
#مافیای_داستان
#خوابگاه_دانشجویی
#دانشجوی_معترض
Read more
. دو مغز متفکر والیبال و فوتبال ساکن در خاورمیانه شباهت های فوق العاده ای با یکدیگر دارند. . - شبیه ...
Media Removed
. دو مغز متفکر والیبال و فوتبال ساکن در خاورمیانه شباهت های فوق العاده ای با یکدیگر دارند. . - شبیه ترین فرد به سعید معروف، شاید در این روزها ژاوی هرناندز، کاپیتان سابق بارسلونا و حال حاضر السد قطر باشد. چهره ای محبوب در ورزشگاه های ایران که در سه حضور قبلی خود در فوتبال ایران بارها از سوی هواداران ... .
دو مغز متفکر والیبال و فوتبال ساکن در خاورمیانه شباهت های فوق العاده ای با یکدیگر دارند.
.
- شبیه ترین فرد به سعید معروف، شاید در این روزها ژاوی هرناندز، کاپیتان سابق بارسلونا و حال حاضر السد قطر باشد. چهره ای محبوب در ورزشگاه های ایران که در سه حضور قبلی خود در فوتبال ایران بارها از سوی هواداران ایرانی مورد تشویق قرار گرفته است.
.
- مانند سعید معروف که از ستاره های رشته ی ورزشی خود قامت و فیزیک کوچک تری دارد، اما با استفاده از هوش سرشارش، همچنان به درخشیدن ادامه می دهد و ضمن بستن بازوبند کاپیتانی، نفر اول تیم خود محسوب می شود.
.
- هر دو چهره به اندازه ای تاثیر گذار و موثر هستند که مهار آن ها کلید اصلی موفقیت تیم های حریف است و البته به دلیل هوش سرشار، کنترل این دو بازیکن در زمین مسابقه تقریبا در شرایط عادی غیر ممکن است!
.
- برای به یاد آوردن صحنه های کلیدی این دو بازیکن نیازی به حافظه قوی نداریم و آخرین نمایش های هر دو بازیکن مملو از صحنه هایی است که هوش فوق العاده هر دو نفر را ثابت می کند.
.
- دفاع یک نفره ی معروف و پاس تک دست او در دیدار با قطر در امتیاز ۲۴ که اجازه نداد بازی ایران برابر قطر گره بخورد یا جای خالی فوق العاده ی او در امتیازات پایانی دیدار با کره جنوبی که تیم حریف را مبهوت کرد، لحظات ماندگار دو نمایش آخر نابغه ی والیبال ایران است.
.
- صحنه هایی که ژاوی نیز مشابه آن را با پاس پشت پای خود در نیمه ی اول برابر استقلال و پاس گل دوم السد در نیمه ی دوم دیدار با استقلال رقم زد.
.
- استقلال و پرسپولیس در دو تقابل قبلی خود با السد، توانستند با بازی فیزیکی و عصبی کردن ژاوی این بازیکن را تا اندازه ی زیادی از مسیر بازی خارج کنند.
.
- شبیه به این نقشه را بارها بازیکنان تیم های مختلف، مانند کورک در تیم ملی لهستان یا زایتسف در تیم ملی ایتالیا، با عصبی کردن معروف انجام داده اند تا با از کار انداختن مغز تیم ایران به نتیجه ی مطلوب دست پیدا کنند.
.
- ژاوی هر چند این روزها در سال های پایانی فعالیت خود در قطر دور از فضای رقابتی به درخشیدن ادامه می دهد، اما معروف به تازگی قصد عزیمت به ایتالیا کرده و فصل آینده در لیگ ایتالیا به میدان خواهد رفت تا دوباره در سطح بالای این کشور خود را برای ادامه ی فعالیت حرفه ای، آماده کند.
.
- کاپیتان معروف، چند روز دیگر باید تیمش را در دیدارهای جهانی رهبری کند و با توجه به فرم خوب خود و البته اسکلت جدید تیم ملی، امید زیادی به درخشش در این رقابت ها دارد.
.
منبع: ورزش سه
.
.
.
۹۶.۰۶.۱۵
Read more
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا ...
Media Removed
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام ... .
از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام آرام طبع شعری که از میان کروموزوم‌های پدرم قاچاقی و بی‌هوا در رگ‌های جانم ریخته‌بود شکوفا گردید و نتیجه‌اش کتاب شعری شد که در سال ١٣٧٧ به زیور طبع آراسته شد و لوح تقدیری از جشنواره ١١٠ جوان برگزیده کشور کف دستم نهاد.
بعد از انتشار آن نخستین کتاب البته علاقه‌ام به سرودن شعر کلاسیک رو به افول نهاد و تمایل به شعر سپید و نفس نوشتن باز بیشتر گریبانم را گرفت. با خود گفتم خب! لااقل آن یک کتاب یادگار می‌ماند تا نگویند چون نمی‌توانست شعر موزون بگوید اسم خزعبلاتش را شعر سپید گذاشت!
از آن به بعد شده‌بودم مثل یک نانوایِ ناشی که انواع آرد و خمیر را با شیوه‌های گوناگون به دل تنور می‌زند و امتحان می‌کند و لابلای مایه‌ی خمیرش قطره‌ای از جوهر روان خود می‌چکاند چندان‌که نتوان به روشنی دریافت.
نوشتم و هر قالبی را آنقدر مشت زدم و به دیواره‌ی تنور چسباندم که آنچه از آنِ من بود یافتم.
بعدها فضای مجازی همچو تنوری ماشینی با فناوری جدید به دامم افکند و سروده‌ها و نوشته‌های ریز و درشتم را بر دیواره‌ی این تنور ماشینیِ تازه از گرد راه رسیده آزمودم.
اینک تنوری مألوف در این نانواییِ هزارتو دارم و آنچه از فکر و روانم که دوست‌تر می‌دارم بر در و دیوارش می‌کوبم. این گوشه، تنور من برپا است، با شعر و نثر و طنز و دانش و جهلی که از آن من است.
اینجا آنچه می‌خواهم و آن‌گونه که می‌پسندم می‌نویسم. هر از گاهی آشنایی یا غریبه‌ای مذمت‌گر از راه می‌رسد، روبروی صفحه‌ام می‌ایستد و با لحنی حق به جانب و قیّم‌مآبانه می‌فرماید که چه بنویسم و چه ننویسم، چگونه بنویسم و چگونه ننویسم. برای این افراد دکمه‌ای مستطیلی شکل بالای تنور تدارک دیده شده‌است که به محض فشردن از برابر دیدگانشان محو خواهم‌شد، چندان که گویی هرگز نبوده‌ام...
برای آنان که می‌مانند هم چیز زیادی ندارم جز نان، گاهی سوخته، گاه خمیر و گاه چنان دلچسب که هر روزه‌داری را به شکستنِ بی‌پشیمانیِ روزه‌اش فرامی‌خواند...
امیرفرهاد حنیف زادگان
١آذر١٣٩٧
Read more
" برادر جان دلم تنگ است و اینجا عشق همچون یک کبوتر کنج غم افتاده در بند است چه دلتنگم برادر جان طلوع ِصبح پیدا نیست افق ها غرق در آغوش تاریکی سحرگاهان هویدا نیست ولی از دور می بینم تو می آیی تو می آیی و می خندی و در آیینه ی دل نقش می بندی تو می آیی به این غربت به سان نور در تاریکی و ظلمت شرابی ... "
برادر جان
دلم تنگ است و اینجا عشق
همچون یک کبوتر
کنج غم افتاده در بند است

چه دلتنگم برادر جان
طلوع ِصبح پیدا نیست
افق ها غرق در آغوش تاریکی
سحرگاهان هویدا نیست

ولی از دور می بینم
تو می آیی
تو می آیی و می خندی
و در آیینه ی دل نقش می بندی

تو می آیی به این غربت
به سان نور در تاریکی و ظلمت
شرابی کهنه میسازی
ازین تاک غریب ِمانده در حسرت

برادر جان
تو شاید میرسی روزی
که اینجا سالها من خفته در خاکم
من اینجا قرن ها فریاد خاموشم
و دست مرگ می گیرد در آغوشم

ولی هر قطره از خونم
نشانی سرخ از مهر وطن دارد
تو می آیی نهالی سبز خواهد شد
سحرگاهان سپیدی را به تن دارد

برادر جان
تفنگم را زمین مگذار
قدم بردار عدالت را تو احیا کن
جهان را بر بنای عشق برپا کن

#سینا_ورمزیار

پ.ن :
برابری و عدالت حلقه ی مفقوده ی نسل بشر است که تنها در سایه ی خردورزی دست یافتنی است.
دنیای استعمار در هر ساختاری، با تردستی و ترفندی خاص ، طبقه ی محروم را برده و مطیع خود می سازد، حتا امروزه در به اصطلاح دموکراسی ترین کشورهای دنیا، با انبوهی از تبلیغات، نمایندگانی را به مردم غالب می کنند تا قوانین را در جهت منافع لیبرالیسم و سود سرمایه داران وضع کنند

اما روزی این حصار با آگاهی نسل های جدید و نخبگان در هم میشکند و دنیای آینده در راستای عدالت محوری و نظم نوین ،پوست اندازی خواهد کرد

#Yanni #piano #violin #music
#یانی #موزیک #پیانو #ویولن
#فرانسه #لیبرالیسم #عدالت #برابری
Read more
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید ...
Media Removed
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند. تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند. همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست ... توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد.
اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند.
تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند.
همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست آرزوهای مرتضی است.
من همان بچه ای هستم که در هفت سالگی مامان پروانه اش را بردی پیش خودت. به نفع جفت‌مان است، آرزوهایم را براورده کنی.
اول: یک خانه بزرگ می‌خواهم. بعد توضیح دادم که باید آجرهای مرمری داشته باشد و نوشتم که توالت و حمام و آشپزخانه را داخل خانه بساز و مثل خانه خودمان نباشد.

دوم: صد میلیون تومان پول می‌خواهم. بابا می‌گفت «من صد میلیون داشته باشم می‌ذارم بانک، مثل پادشاها زندگی می‌کنم. هی بخاطرِ ده تا یه تومنی با مسافرا دعوا نمی کنم که تهش بگن حرومت باشه.» سوم: ماشین آخرین سیستم که جلویش، پر از دکمه باشد و لازم نباشد مثل تاکسی بابا هر چند کیلومتر یک‌بار، پیاده شویم و توی رادیاتش آب بریزیم.
بعد چند تا آرزوی دیگر را هم نوشتم و سر رسید را جایی قایم کردم که خودم هم یادم رفت.
چند سال بعد، موقع اسباب کشی، وقتی سررسید را دوباره پیدا کردم با خودم گفتم لابد خدا من را یادش رفته، شاید هم دست خطم بد بوده.
یا اصلا نباید به فارسی می نوشتم. تا مدت‌ها، آرزوهایم را جورهای مختلفی می‌گفتم و به روش‌های دیگری خودم را به خدا می‌شناساندم.
بعدها، وقتی اولین حقوقم را گرفتم، وقتی اولین ماشین دست دومم را خریدم، وقتی نخستین خانه زندگی‌ام را اجاره کردم فهمیدم که هیچ آرزویی – نوشته شده توی سررسید یا خواسته شده به وقت فوت کردن شمع کیک تولد، زمان حول حالنای تحویل سال نو یا حتا موقع شهاب بارانِ آسمانِ پرستاره- بدون تلاش برآورده نمی شود.
امسال که دوباره آرزوهایم را می‌نویسم، آخرش از طرف خدا، زیر برگه را امضا خواهم کرد و به خودم خواهم نوشت «اقدامات مقتضی را به عمل آورید.» امیدوارم در سال جدید، مُهر خدا پای همه تصمیمات زندگی‌تان باشد.
سبزه آرزوهایتان، گره نخورد و ماهی قرمزِ دوست داشتن تان، همیشه و همیشه زنده بماند. #مرتضی_برزگر
Read more
چه زیبا گفت ملاصدرا: خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر ...
Media Removed
چه زیبا گفت ملاصدرا: خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود... امید می‌شود ناامیدان را. راه می‌شود ... چه زیبا گفت ملاصدرا:
خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...
امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را.
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"
مگر از زندگی چه می‌خواهید،
که در خدایی خدا یافت نمی‌شود؟
Read more
آموزش دست دادن انتخاب جایزه مناسب جایی آرام و به دور از مزاحمت انتخاب کنید . این کار به تمرکز سگ روی ...
Media Removed
آموزش دست دادن انتخاب جایزه مناسب جایی آرام و به دور از مزاحمت انتخاب کنید . این کار به تمرکز سگ روی آموزش کمک میکند وقتیکه در حال گفتن ” بزن قدش یا دست بده ” هستید دست سگ را به آرامی بالا بیاورید ، بدین صورت سگ میفهمد که بعد از گفتن این لغت چه کاری را باید انجام دهد به طور منظم بعد از انجم دادن دستور دست ... آموزش دست دادن
انتخاب جایزه مناسب
جایی آرام و به دور از مزاحمت انتخاب کنید . این کار به تمرکز سگ روی آموزش کمک میکند
وقتیکه در حال گفتن ” بزن قدش یا دست بده ” هستید دست سگ را به آرامی بالا بیاورید ، بدین صورت سگ میفهمد که بعد از گفتن این لغت چه کاری را باید انجام دهد
به طور منظم بعد از انجم دادن دستور دست دادن به سگ جایزه بدهید و بگویید ” پسر / دختر خوب ” . به طور منظم دست خود را رو به روی سگ قرار داده و بعد از اینکه سگ دست خود را روی دست شما گذاشت به او جایزه بدهید ، در صورتی که سگ به شما دست نداد مرحله ۴ را دوباره تکرار نمایید . جایزه دادن را بعد از هر بار انجام دادن یک بار بیشتر انجام ندهید برای اینکه این کار را خیلی باید تکرار کنید
این تمرین را چند بار تکرار نمایید . با اینکار این حرکت در ذهن سگ خواهد ماند . صبور باشید و به سگ خود سخت نگیرید سعی کنید فقط با گفتن ” بزن قدش ” ( بدون آوردن دست خود جلوی سگ ) اینکار را انجام دهد . اگر به اندازه کافی تمرین کرده باشید سگ شما این کار را انجام خواهد داد ، اگر این کار را کرد به او جایزه بسیا خوبی بدهید
Read more
يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، ...
Media Removed
يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، با آسمان هاى پشت پنجره، با انسانى كه در دورترين فاصله از شهر ايستاده بود. در دورترين مسافت از مايى كه ساخته بوديم. ما را به بغض هاى قورت داده شده مجبور كردند ابراهيم! دو- مثل روحى سرگردان در خانه ... يك- خداحافظى را هنوز كسى يادمان نداده بود كه ما مدام داشتيم دست هاى وداع را مى فشرديم. خداحافظى با شهر، با آسمان هاى پشت پنجره، با انسانى كه در دورترين فاصله از شهر ايستاده بود. در دورترين مسافت از مايى كه ساخته بوديم. ما را به بغض هاى قورت داده شده مجبور كردند ابراهيم!
دو- مثل روحى سرگردان در خانه اى كه غبار غم همه چيز را فراگرفته، مى چرخم. يوسف در اتاق خودش،من در تاريكى مطلق از تمام چيزهايى كه ساخته بودم، با چنگ و دندان،و همه چيز مثل فرصت هايى كه از دست هر آدمى مى رود،لغزيد و رفت. ما را به از دست دادن مجبور كردند ابراهيم!
سه- روزى كه برگشتم، همه چيز را رويايى ميديدم. مثل همه ى انسان هاى اميدوار، با مهرى نيمه جان در آستانه ى قلبى كه هنوز مثل ساعت كار ميكرد، با روياى چشم هايى كه در ما قرار نبود تمام شود، تمام شديم. ما را به تنهايى مجبور كردند ابراهيم!
چهار- دست هايش را ميگرفتم هر پاييز كه برميگشت. به ما، به شهر، به روياى يك نفره اى كه ساخته بودم. سرما و زمستان، آسان ترين بهانه ى نزديكى آدم ها ست. ما را به زمستانى كه از هم دور شديم مجبور كردند ابراهيم!
پنج- تهران را دوست داشتم. اما چطور! من مومن او بودم و كافه هايى كه يواشكى دور از همه در آنها دسرهاى بدمزه و چاى هاى تى بگ تحويل مان ميدادند. اما او طعم دار ترين لحظه هاى تهران بود. ما را به دلتنگى مجبور كردند ابراهيم!
شش- به دست هاى هميشه در هم قفل، به بوى خوب گردن آدمى، به مجالى كه دست ادامه را نگرفت، به جمال آباد، به ترافيك مزخرف تهران، به عطش هاى رسيدن، به اتاقى كه از آنجا، هم برف، هم باران و هم آفتاب را تماشا ميكرديم، سلام من را برسانيد.ما را به نداشتن مجبور كردند ابراهيم!
هفت- تا امروز مقاومت ميكردم.هر كسى كه به بازديد خانه مى آمد را طورى پشيمان مى كردم تا جاى خاطراتم را به تخت دو نفره ى جهاز تازه عروسى عوض نكنم. امروز تمام شد.خاطرات را بايد كارتن كارتن جمع كنيم و ببريم دورترين جاى ممكن.ما را به نماندن مجبور كردند ابراهيم!
هشت- اتابك كه رفت، كمر تنهايى ام شكست. چند كوچه بالاتر، براى اينكه سكوت هامو پيش اش ببرم كافى بود.و او كه با ته ديگ هاى سيب زمينى عجيب و خورشت هايى معجزه وار، پناهم ميداد و همه چيز را براى ساعت هايى از يادم ميبرد.اعتراف ميكنم كه دلم براى تمام عزيزانى كه در اين شهر داشتم، تنگ خواهد شد.ما را به عادت مجبور كردند ابراهيم!
نه- يك روز كه برگردم،دلتنگى هايم را قاب كرده و به تابلوهاى كنار اتوبان ها خواهم چسباند تا هيچ كس را اميدوار به شادمانى هاى تهران نكنم.ما را به خداحافظى ها مجبور كردند ابراهيم!
Read more
حركت شنا و انواع هفتگانه آن برگرفته از حركت سينه خيز است.تخته شنا (شنو) تخته اي است پايه دار كه طولش ...
Media Removed
حركت شنا و انواع هفتگانه آن برگرفته از حركت سينه خيز است.تخته شنا (شنو) تخته اي است پايه دار كه طولش به اندازه عرض شانه يا كمي بيشتر (حدود 60 تا 70 سانتي متر) و پهناي آن به اندازه پهناي كف دست است (حدود 8 سانتي متر) كه دو پايه كوتاه در زير آن را از زمين بالا نگه مي دارد، تخته شنا از وسايل اصلي ورزش زورخانه ... حركت شنا و انواع هفتگانه آن برگرفته از حركت سينه خيز است.تخته شنا (شنو) تخته اي است پايه دار كه طولش به اندازه عرض شانه يا كمي بيشتر (حدود 60 تا 70 سانتي متر) و پهناي آن به اندازه پهناي كف دست است (حدود 8 سانتي متر) كه دو پايه كوتاه در زير آن را از زمين بالا نگه مي دارد، تخته شنا از وسايل اصلي ورزش زورخانه نيست كما اين كه بدون آن نيز مي توان با گذاشتن كف دست ها به روي زمين شناهاي چهار گانه را انجام داد.
شناهاي چهار گانه عبارتند از:
شناي كرسي
شناي دست و پا مقابل
شناي دوشلاقه
شناي پيچ
یکی از رایج ترین و اساسی ترین حرکات ورزشی برای بدن حرکت شنا سوئدی است, که فشاری نه تنها به سینه ها ,بلکه حرکتی فوق العاده برای عضلات وماهیچه های سه سربازو و شانه ها و زیربغل و کول , کلا نیم تنه بالا بدن می باشد.
یکی از رایج ترین و اساسی ترین حرکات ورزشی برای بدن حرکت شنا سوئدی است, که فشاری نه تنها به سینه ها ,بلکه حرکتی فوق العاده برای عضلات وماهیچه های سه سربازو و شانه ها و زیربغل و کول , کلا نیم تنه بالا بدن می باشد.

حرکت مهم نیست که کجا هستید و از همه مهمتر ورزشی کاملا رایگان بدون تجهیزات گران قیمت ویا هزینه باشگاه , اگر به دنبال بدست آوردن و توسعه سینه و قفسه سینه بزرگ و سرشانه های حجیم هستید می توانید به منظور استحکام و آمادگی جسمانی و برای استقامت و قدرت عضلات تان ,فقط حدود 30 دقیقه از وقت تان را در هفته صرف انجام برنامه شنا سوئدی کنید ,به شما قول می دهم که با اعتماد به نفس بیشتری فقط بعد از اتمام تمرین کوتاه , احساس ارامش و راحتی بکنید.

این حرکت نیر یک حرکت عمومی به حساب می آید که به تقویت عضلات پشت بازو، سینه، سر شانه منجر می شود. ولی از این حرکت بیشتر در جهت رشد عضلات سینه بهره می گیرند. به یاد داشته باشید که هنگام اجرای این حرکت می بایست کف دست ها را در اطراف بدن و مقابل شانه ها روی زمین قرار دهید. و پاها از قسمت پاشنه به یکدیگر بچسبند.چانه را کمی به سمت سینه ها متمایل کنید تا پیشانی روبه روی زمین قرار گیرد. شکم را سفت کنید. بدن کشیده آرنج ها را خم کرده و بدن یک تکه به طرف پایین حرکت کند آنقدر پایین نیایید که سینه ها به زمین برخورد کند، تا جایی بدنتان را پایین بیاورید که بازوها به موازات زمین گیرند و با همان صورت به حالت اولیه برگردد و آرنج ها را قفل نکنید.
تذکر: هنگام پایین آمدن، بدن را رها نکنید، بلکه با کنترل و تمرکز این حالت را انجام دهید. این تمربن را هر روز صبح 3 ست بروید .
Read more
ارتعاشات و سطح انرژی فیثاغورث گفته است که هر چیز پیدا و پنهان در این دنیا ارتعاش دارد . عشق الهی همه جا هست و بر اساس طول موجها عمل میکند . هر طول موجی را میتوان حس کرد . وقتی دست کسی را لمس میکنید ،ارتعاشاتی را که از یک دست به دست دیگر عبور میکند حس میکنید ، کسی که نابیناست ، با ارتعاشات افراد را از هم تشخیص ... 🎆🍃🎆
ارتعاشات و سطح انرژی فیثاغورث گفته است که هر چیز پیدا و پنهان در این دنیا ارتعاش دارد . عشق الهی همه جا هست و بر اساس طول موجها عمل میکند . هر طول موجی را میتوان حس کرد . وقتی دست کسی را لمس میکنید ،ارتعاشاتی را که از یک دست به دست دیگر عبور میکند حس میکنید ، کسی که نابیناست ، با ارتعاشات افراد را از هم تشخیص میدهد.سگ دوست و دشمن خود را از روی ارتعاشات میشناسد . هر گیاهی طول موجی دارد که با طول موج گیاهان دیگر برابر نیست . رنگها طول موج دارند ، رنگی که طول موجش متضاد با طول موج شما باشد برای شما آزار دهنده است . مکانها و شهرها طول موج دارند که روح های ساکن در آنجا بوجود آورده‌اند ، اگر طول موج کسی با طول موج مکانی سازگار نباشد ، بودن در آن مکان برایش ناخوشایند میشود.
Read more
 #Adobe #Lightroom #mobile یک #اپلیکیشن #ویرایش #عکس مخصوص #عکاسان حرفه ای شرکت Adobe نامی ...
Media Removed
#Adobe #Lightroom #mobile یک #اپلیکیشن #ویرایش #عکس مخصوص #عکاسان حرفه ای شرکت Adobe نامی کاملا شناخته شده در زمینه تولید نرم افزارهای دسکتاپ است و به ویژه نرم افزار های ویرایش عکس آن در میان عموم علاقه مندان حرفه ای به عکاسی و حتی افراد تازه کار از شهرت بالایی برخودار است و اینک Adobe توانایی ... #Adobe #Lightroom #mobile

یک #اپلیکیشن #ویرایش #عکس مخصوص #عکاسان حرفه ای

شرکت Adobe نامی کاملا شناخته شده در زمینه تولید نرم افزارهای دسکتاپ است و به ویژه نرم افزار های ویرایش عکس آن در میان عموم علاقه مندان حرفه ای به عکاسی و حتی افراد تازه کار از شهرت بالایی برخودار است و اینک Adobe توانایی های خود را که پیش از این در نسخه دسکتاپ Lightroom به نمایش گذاشته بود به تلفن های همراه هوشمند آورده است تا بتواند عصای دست عکاسان حرفه ای باشد و آن ها را از زحمت حمل لپ تاپ راحت کند.

یکی از مهمترین مزیت های این اپلیکیشن در مقایسه با اپلیکیشن های مشابه، توانایی آن در ویرایش تصاویر #RAW است. این تصاویر بر خلاف فرمت #JPEG، امکانات بسیار زیادی برای ویرایش در اختیار عکاس قرار می دهند و به همین دلیل برای حرفه ای ها گزینه بسیار بهتری نسبت به عکس های عادی هستند هر چند به همان نسبت عکس های با فرمت RAW حجم بالاتری هم دارند و البته به طور عادی در تلفن های همراه قابل نمایش نیستند. به این ترتیب با کمک این  اپلیکیشن می توانید تصاویری را که با دوربین های #DSLR و #SLR گرفته اید در محل ویرایش کنید بدون آنکه نیاز به حمل لپ تاپ داشته باشید. این اپلیکیشن تقریبا تمام ابزار هایی را که پیش از این Adobe در برنامه Lightroom برای دسکتاپ معرفی کرده بود را در خود جای داده است و به این ترتیب دست عکاسان را بسیار باز خواهد گذاشت هر چند با این شرایط شاید گزینه مناسبی برای افراد عادی نباشد و بیشتر به کار حرفه ای های عکاسی بیاید. این اپلیکیشن تا 30 روز به صورت رایگان و با امکانات محدود بر روی تلفن همراه نصب می شود و پس از آن باید آن را خریداری کنید. البته افرادی که پیش از این اکانت #Creative #Cloud داشته اند می تواند برای همیشه از نسخه رایگان استفاده کنند هر چند بخشی از ابزار های ارزشمند این اپلیکیشن تنها در نسخه های اصلی قابل استفاده است.
Read more
, مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش ...
Media Removed
, مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام: اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است. پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های: سطح ... , مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:

اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.

پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:

سطح انرژی
چرخش
مدار

که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.

پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست.

پاولی مثالی می زند و می گوید :

سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک".... عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن 23 باشد.

حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.

جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:

اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.

و اما نتیجه گیری :

وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند، بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم... و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.

اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.

غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.

بقیه ی متن در کامنت 👇👇👇
Read more
چه كسي هست كه #سرشانه پهن و چارشانه و كمر باريك نخواد؟! سلام بعد از بيشتر از ٦ ماه امروز شخصا @mora_fitz ...
Media Removed
چه كسي هست كه #سرشانه پهن و چارشانه و كمر باريك نخواد؟! سلام بعد از بيشتر از ٦ ماه امروز شخصا @mora_fitz اولين مقاله هست كه در خدمتتون هستم و براتون مي نويسم،اميدوارم كه استفاده ببريد. @mora_fitz . حتما دقت كرده ايد هر زمان وارد سالن شويد تنها حركت هميشگي كه حتي بعضي افراد بيشتر از ده سال است ... چه كسي هست كه #سرشانه پهن و چارشانه و كمر باريك نخواد؟!
سلام
بعد از بيشتر از ٦ ماه امروز شخصا @mora_fitz اولين مقاله هست كه در خدمتتون هستم و براتون مي نويسم،اميدوارم كه استفاده ببريد. 😉👍 @mora_fitz .
حتما دقت كرده ايد هر زمان وارد سالن شويد تنها حركت هميشگي كه حتي بعضي افراد بيشتر از ده سال است كه اجرا مي كنند و مي بينيد قايقي با ميله دست جمع است !!
نماي V بدن و سرشانه هاي عضلاني و درشت كه مثل هرم به كمري باريك ختم ميشود ، هر #ورزشكار ي را از جمع ساير ورزشكاران در استثنا و توجه ويژه قرار خواهد داد.اما برعكس عملكرد و نحوه تفكر و تمرينِ اكثر بدنسازان، سر تيترِ داشتن چنين بدني نتيجه تمرين دادن ويژه سرشانه يا #شكم نيست!
شما مي بايست،
چندين گروه #عضلاني را با برنامه اي دقيق تمرين دهيد،علاوه بر اينكه روي بخش مياني به طبع شرايط ، سخت كار كنيد.
اگر توده اي از چربي دور كمرتان وجود دارد بايد با تمرينات مناسب و برنامه غذائي محدود مشكل را برطرف كنيد،وگرنه V شما براي ديگران U ديده خواهد شد !😄😉
.
اصلي ترين قسمت مربوط به سرشانه رو در پست بعدي بخوانيد..
اما در اين مقاله؛ بخش 1️⃣: تمركز بيشتر روي قسمت بالايي #عضله لت( #زيربغل ):
.
بعد از #سرشانه عمده ترين نقش رو در شكل دهي بدني وي شكل داراست.
البته مربي شما بهتر است دقيقا درنظر بگيرد كه تمرينات عضلات پشت بايد چندين گروه عضله مختلف را هدف گرفته و تمام آن عضلات را با دانش كامل آناتومي #بدن بشناسد.(لت، رامبيد،ذوزنقه مياني و پاييني و دلتوئيد پشتي...)
💡برنامه ريزي شما:
بطور عمومي #تمرين عضلات پشت را به دو گروه مجزا تقسيم كنيد:🅰️حركاتي كه حول محور پلن عمودي بدن حركت مي كنند،مثل كشش هاي از بالا و كشش هاي از پايين ... 🅱️حركات پارويي كه شما در هر حالتي كه باشيد بطور عمود بر بدنتان وزنه را به سمت بدنتان مي كشيد.
.
❎آيا مي دانيد تفاوت در چيست؟؟
.
حركات عمودي مثل بارفيكس،سيم كش ها و... كمك به عريض تر شدن بدنتان از پشت خواهند كرد
اما دسته دوم عضلات مياني و ذوزنقه و... را قطورتر خواهند ساخت.
.
توصيه من : اگر هميشه قايقي يا رويينگ را در وضعيت دست جمع مي گرفته ايد،كه حتما همينطور بوده،حالا ميله بار سيم كش از بالا را روي قايقي نصب كنيد و در دست بازترين حالت عرض سرشانه حركت را اجرا كنيد
و در حال كشش آن را بالاتر از هميشه بياريد،تقريبا تا وسط سينه هايتان.
ادامه در پست بعدي... _____________
سوالاتتان را با ما در ميان بگذاريد،
مؤلف: @mora_fitz
Read more
. با این که می دانم که هر کجا بروم چه چیزی انتظارم را می کشد با این حال نمی توانم جلوی میل شدیدم را بگیرم ...
Media Removed
. با این که می دانم که هر کجا بروم چه چیزی انتظارم را می کشد با این حال نمی توانم جلوی میل شدیدم را بگیرم به فرار از این جهنم و گم و گور کردن خودم در جنگلهای دست نخورده یا در میان وحشیهای آفریقائی یا حتی بهتر ،در یک اردوگاه محکومان به اعمال شاقه( این مطمئن تر است )به شرط اینکه این سوراخی را( با وجود ضعف من ... .
با این که می دانم که هر کجا بروم چه چیزی انتظارم را می کشد
با این حال نمی توانم جلوی میل شدیدم را بگیرم به فرار از این جهنم و گم و گور کردن خودم در جنگلهای دست نخورده یا در میان وحشیهای آفریقائی یا حتی بهتر ،در یک اردوگاه محکومان به اعمال شاقه( این مطمئن تر است )به شرط اینکه این سوراخی را( با وجود ضعف من برای همجنسگرائی )یکسره ترک کنم و این کابوس را برای همیشه فراموش کنم.
افسوس!
که نیرو و پول و بسیاری چیزها لازم است که من ندارم.
مسئله این نیست که زندگیم را دوباره بسازم. وقتی که آدم زندگی نکرده باشد و همیشه زندگی حیواناتی را کرده باشد که شکارچیان را در تعقیب خود دارند دوباره ساختن چی؟
نه ، به زحمتش نمی ارزد!
روزی که از در این دوزخ دانته ای پا به درون گذاشتم هر امیدی را از دست دادم( در این جا به هیچ نماد جنسی نظر ندارم )
تصمیم گرفته شده است :باید در این منجلاب گه دست و پا زد تا نفرت زندگی خفه مان کند .
در " بهشت گمشده " ، ملک جبرائیل به آدم می گوید
" Despair and die"
" نومید باش و بمیر " یا چیزی از همین دست.
با این وجود کمی قضا و قدری شده ام.
بیش از آن از همه چیز دلزده ام که کمترین کوششی بکنم ؛ باید گه گرفتگی را تا آخر کشید !
اما ، با وجود همه ی اینها ( و شما را از خطری خبردار می کنم) اگر فرصتی پیش آید و به یمن تشويقها و تلقینات شما از من برآید که همه چیز را ول کنم و در اوج هذیان ، خانه کن ، برای همیشه به پاریس بیایم.
البته فقط به خاطر عظمت و شهرت وطن عزیزم هست که یک چنین دیوانگی را مرتکب می شوم تا یک لب و زبان دیگر( که به درد همدگر لیسی هم نمی خورد) به لب و زبانهای نمایندگان نژادی خطه ی پر افتخار شاهنشاهی ما اضافه شود.

قطعا در جریان وقایع اخیر هستی
مثل همیشه گه و گند سرود پیروزی خود را سر داده است.
این هم یک فکری : اگر دانشمندی ، روانشناسی بخواهد درباره ی زشت ترین اشکال بیحیائی ، بلاهت ،حقارت ،هرزگی ،رذالت و خود گنده بینی مطالعه ای جدی بکند باید بیاید و در اینجا مستقر شود تا محیرالعقول ترین پدیده ها را ثبت کند.
خلاصه ،بازی بدی سر ما در آوردند.
حقمان هم همین بود : همه ی این جنبش های سوسیالیست -لیبرالیست - مارکسیست - افیونی - ابن الوقتی به شکل اسفناکی شکست خوردند و سکه ی قلب توده ایسم از طرف آقا و اربابش در بازار بین المللی سیاسی -اقتصادی -کاپیتالیستی - به من چه مسلکی ،موضوع بده بستانهای تجارتی قرار گرفت!
.
_گاوها ، خوک ها ، و جوجه ها خداحافظ!
چه بهتر!
لااقل دیگر توهمی نمانده!
همه چیز مثل روز روشن است : باید گه را مزه مزه کرد...
.
نامه ها 📝
#صادق_هدايت
Read more
. بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او ...
Media Removed
. بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او رابطه را تمام کرد. دیگر نیست. حالا هر صبح خاطراتش با من بیدار میشوند و هر شب با من میخوابند. سالهاست ایمانم را به عشق از دست داده ام. .................................................. . ما همه ... .
بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او رابطه را تمام کرد. دیگر نیست. حالا هر صبح خاطراتش با من بیدار میشوند و هر شب با من میخوابند. سالهاست ایمانم را به عشق از دست داده ام. .................................................. . ما همه آدمهایی را از دست داده ایم و از دست خواهیم داد.
آنهایی را که دوستشان داشته ایم و از دست داده ایم در ما حسِ خالی شدن به وجود می‌آورند و ما برای فرار از این حس سعی در پر کردن این جای خالی میکنیم.
هر کس به روش خودش با این خالی شدن کنار میآید. یکی در کار غرق میشود، دیگری در درس.
یکی به جملات مثبت و تکرار هر روز آن پناه میبرد، یکی بچه‌دار میشود، یکی ازدواج میکنید، یکی با دیگری دوست میشود، یکی الکل میخورد و یکی..... . هر روز که می‌گذرد بیشتر عادت میکنیم به روشی که انتخاب کرده ایم برای پر کردن این چاله ی احساسی.
آنقدر عادت میکنیم که فکر میکنیم این رفتارها جزیی از "ما " هستند. در صورتی که این رفتارها پوشش هایی هستند که ما انتخاب کرده بودیم تا موقتا بگذریم از درد و حالا این "انتخاب " شده جزیی از خود ما!!!! اگر با دقت تر نگاه کنیم میتوانیم این پوشش ها را کنار بزنیم و اجازه بدهیم آن حفره ی خالی دیده شود. به هر حال دیر یا زود، مجبور میشویم سری به آن چاله ی دردناک بزنیم و اگر روزی به آن نزدیک شدید، با دقت نگاه کنید. دوست داشتن و عشق به صورت مستقل از دیگران در درون آن چاله وجود دارد، ما فقط آدم ها را به آن دوست داشتن وصل میکنیم، با کنده شدن ادمها و از دست دادنشان هیچ وقت آن چاله خالی نشده است. فقط حجمی از دنیای یک انسان را از دست داده است. این چاله ی احساسی از کودکی در ما بوده است و ما به اشتباه از طریق الگوهای رابطهای اطرافمان یاد میگیریم که باید حتما شخصی پر کند این چاله را. از آن رفتار پوشش دهنده ی خود بیرون بیایید و اجازه بدهید دنیاهای دیگری به چاله ی احساسی شما نزدیک شوند. عشق در درون آن چاله وجود دارد، عشقی عمیق به خود درونی تان. شما فقط میتوانید اجازه دهید ادمهای دیگری هم شانس این را داشته باشند که عشقتان را پر حجم تر کنند. بدون آدمی که از دستش داده اید نمیمیرید. امتحان کنید.
پ.ن: ما همه دالان هایی از خاطرات داریم. گاه گاهی به این دالان ها سر زدن ممکن است فقط کمی از "اکنون " شما را قربانی کند.اما اگر سالها در دالانتان خودتان را حبس کنید، ممکن است قربانی بعدی" باقیِ زندگیتان" باشد. .
.
.
#پونه_مقیمی
.
Read more
 #دونات ازشادی جون @shadi972 1 ق س 10گ خميرمايه فوري 1/4 پیمانه آب 2 عدد تخم مرغ 1/4 پیمانه50گرم ...
Media Removed
#دونات ازشادی جون @shadi972 1 ق س 10گ خميرمايه فوري 1/4 پیمانه آب 2 عدد تخم مرغ 1/4 پیمانه50گرم شکر 1/2 ق. چ. نمک 3/4 پ شیر 500 گ آرد 60 گ کره نرم شکلات ذوب شده ،شکردانه درشت پودرقندوروغن سرخ كردني به ميزان لازم همه ي مواد رو اندازه ميگيريم ومي گذاريم مواد به دماي محيط برسند آرد رو الك ... #دونات

ازشادی جون
@shadi972

1 ق س 10گ خميرمايه فوري
1/4 پیمانه آب
2 عدد تخم مرغ
1/4 پیمانه50گرم شکر
1/2 ق. چ. نمک
3/4 پ شیر
500 گ آرد
60 گ کره نرم
شکلات ذوب شده ،شکردانه درشت پودرقندوروغن سرخ كردني به ميزان لازم
همه ي مواد رو اندازه ميگيريم ومي گذاريم مواد به دماي محيط برسند آرد رو الك ميكنيم كنارمي ذاريم. آب و شيرولرم باشند يك ق از شكر را درآب ولرم حل كرده مايه خمير رو روي آب پاشيده مخلوط ميكنيم روي ظرف درپوش گذاشته به مدت ده دقيقه مي گذاريم تامايه خميرپف كند.
درظرف ديگري تخم مرغ ها، كره ي نرم شده، نمك، بقيه ي شكر وشير را مخلوط ميكنيم مايه خمير رواضافه ومخلوط ميكنيم آرد را در سه مرحله به مواد اضافه ميكنيم ابتدا با قاشق موادرو مخلوط ميكنيم بعد بقيه آرد رو اضافه كرده و خوب ورز ميدهيم تا خميرجمع بشه بعد خمير را روي سطح آرد پاشي شده خوب ورزمي دهيم تا خمير يكدست وبراق شود.
بعد خمير را در يك كاسه كه كمي چرب كرديم قرار ميدهيم روي ظرف را با سلفون مي پوشونيم به مدت يك ساعت تا چهل و پنج دقيقه استراحت ميدهيم تا حجم خمير دو برابر شود بعد از اين مدت با انگشت روي خمير فشار بديد اگر جاي انگشت درخمير فرو رفت و به آرامي پر شد خمير آماده است اگر جاي انگشت سريع پر نشد خميراحتياج به استراحت دارد خمير را روي ميز كار كه كمي آرد پاشيديم ورز بديد تا هواي داخل آن خارج شود نباید خمیر را چنگ بزنید باید با کف دست خمیر را ورز دهید تا يكدست شود.

خمير را به تکه های٤٠ تا ٥٠ گرمی تقسیم و سپس چونه کنید هر تکه را روی سطح کار با کف دست بچرخانید تا کاملا گرد شود سپس هر چانه خمیررا با دست فشار دهيد تا كمي تخت شوند در يک سینی کاغذ روغنی بیاندازید روی کاغذ را آرد الك كنيد خمیر تخت شده را در سيني بگذاريد و با یک کاتر گرد دیگر یک دایره کوچک ازوسط خمیردرآورید این دايره هاي کوچک را با هم ورز دهید و دوناتهای دیگری درست کنید روی دونات ها را با پارچه تمیز و نمدار پوشش بديد یک ربع زمان بديد تا استراحت دوم انجام شود.
دراین فاصله قابلمه کوچکی را تا نیمه با روغن پر كنید و با حرارت ملایم بگذاريد تا گرم شود بعد از يك ربع واستراحت دوم كه تمام شد و روغن داغ شدیک عدد از دوناتها را با کفگیر با دقت از سینی بردارید و در روغن داغ بیاندازید و با یک قاشق از روغن داخل قابلمه روی دونات بریزید اين كار باعث پف كردن دونات ها ميشود دونات ها را هر چند دقیقه یکبار در روغن بچرخانید
تا هردو طرف به یک اندازه رنگ بگیرد و پف کند هر دونات حدود ٥ تا ٦ دقیقه زمان میبرد تا قهوه ای طلایی شود به همين ترتيب سرخ میکنیم
😍ادامه درکامنت
Read more
. بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او ...
Media Removed
. بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او رابطه را تمام کرد. دیگر نیست. حالا هر صبح خاطراتش با من بیدار میشوند و هر شب با من میخوابند. سالهاست ایمانم را به عشق از دست داده ام. .................................................. . ما همه ... .
بهم گفت: ده سال عاشقش بودم و او رفت. ده سال دوستش داشتم و در رویاهایم پیر شدنمان را با هم میدیدم و او رابطه را تمام کرد. دیگر نیست. حالا هر صبح خاطراتش با من بیدار میشوند و هر شب با من میخوابند. سالهاست ایمانم را به عشق از دست داده ام. .................................................. . ما همه آدمهایی را از دست داده ایم و از دست خواهیم داد.
آنهایی را که دوستشان داشته ایم و از دست داده ایم در ما حسِ خالی شدن به وجود می‌آورند و ما برای فرار از این حس سعی در پر کردن این جای خالی میکنیم.
هر کس به روش خودش با این خالی شدن کنار میآید. یکی در کار غرق میشود، دیگری در درس.
یکی به جملات مثبت و تکرار هر روز آن پناه میبرد، یکی بچه‌دار میشود، یکی ازدواج میکنید، یکی با دیگری دوست میشود، یکی الکل میخورد و یکی..... . هر روز که می‌گذرد بیشتر عادت میکنیم به روشی که انتخاب کرده ایم برای پر کردن این چاله ی احساسی.
آنقدر عادت میکنیم که فکر میکنیم این رفتارها جزیی از "ما " هستند. در صورتی که این رفتارها پوشش هایی هستند که ما انتخاب کرده بودیم تا موقتا بگذریم از درد و حالا این "انتخاب " شده جزیی از خود ما!!!! اگر با دقت تر نگاه کنیم میتوانیم این پوشش ها را کنار بزنیم و اجازه بدهیم آن حفره ی خالی دیده شود. به هر حال دیر یا زود، مجبور میشویم سری به آن چاله ی دردناک بزنیم و اگر روزی به آن نزدیک شدید، با دقت نگاه کنید. دوست داشتن و عشق به صورت مستقل از دیگران در درون آن چاله وجود دارد، ما فقط آدم ها را به آن دوست داشتن وصل میکنیم، با کنده شدن ادمها و از دست دادنشان هیچ وقت آن چاله خالی نشده است. فقط حجمی از دنیای یک انسان را از دست داده است. این چاله ی احساسی از کودکی در ما بوده است و ما به اشتباه از طریق الگوهای رابطهای اطرافمان یاد میگیریم که باید حتما شخصی پر کند این چاله را. از آن رفتار پوشش دهنده ی خود بیرون بیایید و اجازه بدهید دنیاهای دیگری به چاله ی احساسی شما نزدیک شوند. عشق در درون آن چاله وجود دارد، عشقی عمیق به خود درونی تان. شما فقط میتوانید اجازه دهید ادمهای دیگری هم شانس این را داشته باشند که عشقتان را پر حجم تر کنند. بدون آدمی که از دستش داده اید نمیمیرید. امتحان کنید.
پ.ن: ما همه دالان هایی از خاطرات داریم. گاه گاهی به این دالان ها سر زدن ممکن است فقط کمی از "اکنون " شما را قربانی کند.اما اگر سالها در دالانتان خودتان را حبس کنید، ممکن است قربانی بعدی" باقیِ زندگیتان" باشد. .
.
.
#پونه_مقیمی
.
Read more
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یکنفردر آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ ...
Media Removed
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یکنفردر آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن ... آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یکنفردر آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند

چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون

می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا

آی آدمها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید ” آی آدمها “… و صدای باد هر دم دلگزاتر؛

در صدای باد بانگ او رها تر

از میان آبهای دور و نزدیک

باز در گوش این نداها، آی آدمها (به یاد دوستی که دوستش دارم و نگرانشم) برای همه آدم‌ها آرزوی سلامتی و روزهای خوب دارم و برای آدم های تنها ، آرزوی روزهای خوب‌تر و بهتر همراه با عشق و آرامش 🙏
#شهره_سلطانی
#نیمایوشیج
#دوست #دوستی #رفاقت #تنهایی #افسردگی #روزهای_خوب #آرامش
Read more
... يادداشت ساناز فلاح فرد نويسنده و مترجم بر روى نمايش آبى مايل به صورتى . ساناز بیان، نویسنده ...
Media Removed
... يادداشت ساناز فلاح فرد نويسنده و مترجم بر روى نمايش آبى مايل به صورتى . ساناز بیان، نویسنده و کارگردان جوان و دوست‌داشتنی که دغدغه‌اش چیزی نیست جز سامان دادن افکار زنگ زده مردم جامعه‌اش در رویارویی با مسائلی که خارج از چارچوب تغییرناپذیر آنها رخ می‌دهد. او با چند نمایشی که روی صحنه برده، ... ...
يادداشت ساناز فلاح فرد نويسنده و مترجم بر روى نمايش آبى مايل به صورتى
.
ساناز بیان، نویسنده و کارگردان جوان و دوست‌داشتنی که دغدغه‌اش چیزی نیست جز سامان دادن افکار زنگ زده مردم جامعه‌اش در رویارویی با مسائلی که خارج از چارچوب تغییرناپذیر آنها رخ می‌دهد. او با چند نمایشی که روی صحنه برده، ثابت کرده است که تئاتر مستند، رُمان‌تئاتر و تئاتر پداگوژیک را به خوبی می‌شناسد و با استفاده از هر کدام از این مضامین در جای جای متونش، ذهن مخاطب را با رنج و مشقت و زندگی واقعی شخصیت‌های خود همراه می‌کند. نمایش‌هایِ بیان دیالوگ‌محور هستند و به دور از زرق و برق صحنه یا نورپردازی. .
اما این نکته به هیچ وجه دل مخاطب را نمی‌زند و او را خسته نمی‌کند. به جرات می‌توانم او را آرین منوشکین ایران بنامم. او مهاجران بی سرپناه را حمایت می‌کند و ساناز، بی‌پناهان جامعه خود را! به صرافت افتاده‌ام که همچون گذشته، دغدغه خود را عملی کنم و همانطور که همیشه رسالت خود می‌دانسته‌ام، با ترجمه آثاری از این دست، نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان مستعد و جوان ایرانم را به دنیا بشناسانم. در نمایش "آبی مایل به صورتی"، آدم‌ها روی پله‌های ممتد و بی‌پایان نشسته و زندگی خود را تعریف می‌کنند. در مورد شهرزادی که همیشه قصه می‌گفته و حال خود محور سخن است. محوری که خود هزاران قصه از هزار و یک انسانی در دل دارد که با او به نوعی آشنا شده بوده‌اند. بیانِ رنج این آدمها از زبان خودشان و روی پله‌های ممتد، تداعی‌گر استیصال، آینده‌ی نامشخص و درگیری‌های روحی آنهاست. .
گویی که هیچ التیامی نخواهند یافت و جامعه به هر حال آنها را پس می‌زند. بیان با شناخت دقیق جامعه خود، روانشناسی و روابط انسانی، مخاطب را میخکوب می‌کند. در این میان، بازی فوق‌العاده بازیگرانش را می‌ستایم که هر کدام وزنه‌ای هستند در انتقال این احساس. .
به تماشاخانه پالیز بروید، روبروی این آدمها بنشینید، سکوت کنید و بگذارید از دردهای خود برایتان بگویند و یک نکته را همیشه در ذهن داشته باشید که "شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!"، پس هیچگاه انگشت قضاوت به سویشان دراز نکنید.
.
#آبى_مايل_به_صورتى #ساناز_بيان #ساناز_فلاح_فر
Read more
ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده ...
Media Removed
ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده می شود. زمان برای پیری ایستاده و تکرار می شود , اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق فرسودگی را به خودم يادآوري کنم. مگر طعم شيرين مرگ هم وجود دارد که به ساعت ها و روزها فکری کنیم ؟فکر کنیم به چگونه ... ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است
پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده می شود. زمان برای پیری ایستاده و تکرار می شود , اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق فرسودگی را به خودم يادآوري کنم.

مگر طعم شيرين مرگ هم وجود دارد که به ساعت ها و روزها فکری کنیم ؟فکر کنیم به چگونه مُردن؟ به چگونه زیستن به چگونه سفر کردن و رسیدن به لب دریایی که غروبش مانند کودکی روی سُرسُره می ماند ؟همه ی ما مرگ را یک بار تجربه خواهیم کرد ,پیری را می توان هر روز جلوی آینه با اضافه شدن یک تار مو سفید به موهایمان مشاهد کرد پیری تدریجی هست در ظاهر ولی می شود همه ی این ها را در جوانی هم زیر زبان زمزمه کرد, ذهنمان را هر روز درگیر کرد. تماشای تقويم که بوی متعفن می دهد. اگر اجازه بدهد مي‌خواهم به چيزهاي ديگري فکر کنم به چيزهايي که رنگ تيره روح زندگي‌ام را عوض کند. به اینکه روزي روزگاري بود که با بغض مي‌خنديد، شب‌هاي نوجواني‌ام ,اگر اجازه بدهد میخواهم روز های آینده ام را در جاده ها در کوه ها در دشت ها با پیراهنی پر از گل های ریز سفید قدم بردارم جهان را تماشا کنم و کتاب بخوانم و موسیقی گوش دهم اگر اجازه بدهد میخواهم خیابان ها را قدم بزنم و مردم را دوست بدارم
نوجوانی ام و جوانی هم حتی میان سالی ام هم را دوست دارم و دوست دارم به او فکر کنم دوست دارم به دست هایم قبل مهمانی مرطوب کننده بزنم دوست دارم بوی خوشش را دوست دارم دست هایم را که موهایم را شانه می زند
در کنار دوست داشتن بي‌امانم، ولی مرگ در حال فرا رسیدن هست ,که گروه خوني‌اش با شعر يکي هست
ما شعر خواندیم گاهی هم شاعر شدیم
شعر ها یک شروع طوفانی دارند و تمام می شوند مانند زاد ولد ...
#gettyreportage #lensculturestreets #myfeatureshoot #featureshoot #roozdaily #outofthephone #streetphotographymagazine #hartcollective #1415mobilephotographers #hikaricreative #akasimagazine #outofthephone #lensculturestreets #Lenscultureportraits #theweekOninstagram #instagram #aksiine #everydayiran #Somewheremagazinas #همدان
#Soundvision_mag #somewheremagazine #Nostalgia #everydaybakhish #StreetphotographersCommunity #photocommune #bnw_demand
#friendsinperson #whp #bnwminimalismmag #art #we_lookmag
Read more
اين مادر بزرگ و نوه با هم داستان ها دارن گرچه ميانه ى مادرم با نازدانه هم خيلى خوب بود،اما فاطمه ى مظلومُ آرام كجا و محمد شيطون زور گو كجا؟؟ ((الله الله الله،ماشاالله،لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ)) رگ هاى دست مادرم را نشون ميده و ميگه مامان جون تو دستش مار داره بعد ... 😅😅😅
اين مادر بزرگ و نوه با هم داستان ها دارن
گرچه ميانه ى مادرم با نازدانه هم خيلى خوب بود،اما فاطمه ى مظلومُ آرام كجا و محمد شيطون زور گو كجا؟؟ ((الله الله الله،ماشاالله،لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلا بِالله
اَلعَلِیِّ العَظیمِ))
رگ هاى دست مادرم را نشون ميده و ميگه مامان جون تو دستش مار داره
😅
بعد مثلا ميترسه و فرار ميكنه
اما موقع لمبوندن كه ميشه مياد كنار مامان ميشينه تا اون با همون دست لقمه بگيره و دهنش بگذاره!😐
مادر را يك شب در ميان كه پرستارش مرخصيه ميبريم منزل خودمون (چون خونه هامون با هم خيلى فاصله اش زياده و بايد چند كورس متروعو اتوبوسُ تاكسى عوض كنيم اصلا داغون ميشيم.كلا يه طبقه فاصله داريم)
😁😁😁
جاى مادر را كه مى اندازيم محمد ميره توى رخت خواب و ميگه متكا بازى كنيم
تمام رخت خواب هاى جا رختخوابى را بايد بندازيم روى آقا تا يه كوه درست بشه
بى حركت زيرشون پنهان ميشه و وقتى مادر مياد خودش را براش لوس ميكنه
عوض كردن پوشك حاج اقا هم توفيقيه كه نصيب هر كسى نميشه
خودش انتخاب ميكنه كه كى الان نوبتشه
مادرش
من
مادر بانو
مامان
البته معمولا چون ميدونه من خيلى به شماره دوش علاقه دارم 🤢🤢 اگر خونه باشم حتما اين توفيق را نصيب من ميكنه
گاهى پوشكش را ميگيره دستش و ميره جلوى مادرم دراز ميكشه و ميگه الان مامان جون عوض كنه
حكم هم حكم ايشونه،مادر هم با كلى كيف و ذوق با اون دست هاى عليل و آرتوروزى براش كجُ كوله ميبنده و نوبتش را از دست نميده
خلاصه داستان داريم ماااااا 😊😊😊
ان شاالله اين داستان ها براى همه تون به خيريت و خوشى اتفاق بيفته
اى بووووق بر سر اون يالقوز هاى تبل بوق بوق شده اى كه دس نميجنبونن و نميرن ازدواج كنن و چار تا جوجه عسلى خوشگل موشگل ايرانى درس نميكنن .
Read more
. هو... دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها خاک پای ... .
هو... دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها
خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها
باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم
باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها
نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او
نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها
من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد
آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها
خاک پای مرتضا هستم که با دست خدا
بخت ها را میگشاید وقت کشت و کارها
ما اگر گل کرده ایم از اشک شبهای علی است
خوبی از مانیست، از خاک قدم های علی است
# # #

مرتضا انداخته بر پای صیدش دام را
مرتضا انداخت بر جانم تب احرام را
دیدن روی علی قطعاً ملاقات خداست
کنده ام با ذکر هو هو پرده ابهام را
می روم رکن یمانی سیزده شب در رجب
تا بگیرم از لب ساقی کوثر،کام را
آمده احمد بریزد هرچه دارد پای او
آمده حیدر بیارد یکصد و ده جام را
من گنهکارم، گنهکارم، گنهکارم ولی
او شفاعت میکند بافاطمه فردام را
حلقه بر در میزنم از بسکه چشمانم تر است.
خاصه وقتی که صاحب خانه اسمش حیدر است.
#‌ # #

در مقام نوکری منت،مکرر می کشم
جور عشاق علی را صد برابر می کشم
دیده زیر گیوه ی خاکی مولا جای خود
چشم زیر گیوه ی خاکی قنبر می کشم
قاب قوسین و علی را وحی میفهمد،نه من!
من در ایوان طلا عکس پیمبر می کشم
شب نشینی با خدا را دوست دارم چونکه بعد
یک سری هم خانه زهرا و حیدر می کشم
ساغر از دستم نیفتد،من خودم خواهم شکست
کوثر از دست علی باشد فقط سر می کشم
می رسد روزی مان از خیر اوقات علی
میدهد حاجات مان را احتیاجات علی
# # #

می خرد من را خدا تا هست دکاّنم نجف
خانه زاد حیدرم، هر روز مهمانم نجف
مدح حیدر روبروی کعبه شک می آورد
مینویسم قبله، اما باز میخوانم نجف
ریخت بین استکانم فاطمه یک قطره اشک
ریخت در روحم، تنم ، در جسم و در جانم نجف
سنگ ریزه در غذای حضرتی دیدم شبی
مزه کرده از همان شب زیر دندانم نجف
تا نگیرد دست من را اعتکافم ناقص است
تا نگیرم کربلا را من که می مانم نجف
هرکسی که در نجف، دستش به دامان خداست
زیر آب ناودان، گریان شود حاجت رواست.
# # #

هرکجا حال مناجات است آنجا بهترم
هرکجا که خیمه ای برپاست،خوبم محشرم
مهر حیدر را به من دادند از روز ازل
باامین الله بابا و کسای مادرم
سنگی از در نجف دارم به دستم غالباً
ذکر یا زهرا اگر حک بوده بر انگشترم
صحن زهرا یکطرف، صحن مدینه یکطرف
باز هم این شاخه و آن شاخه دارم می پرم
رو گرفته از علی، پهلو گرفته فاطمه
روضه زهرا بماند یک شب دیگر،حرم

#رضا_دین_پرور عزیز

#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#علی_مع_الحق_و_الحق_مع_علی
#سجده_کنید_حضرت_پروردگار_را
#حیدریم_قلندرم_مستم
#آقاجون #سید_مهدی_موسوی
#حق_با_علیست
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این چند تا پست به همش جواب بدم، باز هم اگه سوالی بود لطفن زیر این پست ها ازم بپرسین تا جواب بدم ... هفته اول سفر اگر ازم درمورد مردم ترکیه میپرسیدن میگفتم مردم ترکیه قطعن از مردم ایران ادم های مهربون تری ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این چند تا پست به همش جواب بدم، باز هم اگه سوالی بود لطفن زیر این پست ها ازم بپرسین تا جواب بدم ...
هفته اول سفر اگر ازم درمورد مردم ترکیه میپرسیدن میگفتم مردم ترکیه قطعن از مردم ایران ادم های مهربون تری هستند؛ اما یک روز که توی یک کافه بین راهی داشتیم قهوه میخوردیم یک اقای راننده ترانزیت بسیار خوشتیپ همراه با پدرشون به کافه اومدن و چون خیلی خوب انگلیسی صحبت میکردن کلی گپ زدیم، وقتی از مهربونی مردم ترکیه گفتم گفت مردم ترکیه برای غریبه ها مهربون هستند و خودشون با خودشون اینقدر مهربون نیستند، درست مثل مردم ایران یادمه یه بار منم این حرف را به یه توریست فرانسوی گفتم البته بعد هم عذاب وجدان شدم که دختر برای چی رازهای درون گروهی کشور را به غریبه ها لو میدی🤭 اما همیشه هر کشوری که با کسانی که به ایران اومدن حرف زدم اولین و بلدترین چیزی که گفتن محبت و مهربانی مردم ایران بود.
حالا بعد از یک ماه نه بصورت مطلق اما چیزی که من دیدم این بود که مردم ترکیه از مردم ایران مردمان شادتر؛ مهربونتر، آرامتر و در رفاه بیشتری هستند.
بعد از دیدن حدود هفده تا شهر و حدود ده تا روستا در ترکیه و گذروندن وقت در آنها میگم شهرها و روستاهای ترکیه بسیار تر و تمیز تر و در رفاه تری هست نسبت به شهرها و روستاهای کوچک ایران.
مردم ترکیه خیلی آشغال میریزن و مردم تمیزی نیستند اما دولت بسیار خوب همه جا را تمیز نگه میداره و تو خیابون ها اصلن آشغال نمیبینی.
با اینکه مردم ترکیه مخصوصن بافتی را که ما دیدیم بسیار بافت سنتی و مرد سالاری داره اما حکومت به شدت با این مرد سالاری مبارزه میکنه مثلن حتی یک تابلو ندیدم که عکس دختر و پسر، خانم و آقا، پیرزن و پیرمرد در کنار هم نباشه و فقط آقا باشه همه عکس ها در کنار هم در حالی که دست هم را گرفتن.
آقایون ترک چشم های بسیار بسیار پاکتری نسبت به آقایون ایرانی دارن(شرمنده در کل منظورمه). دقیقن مثل ایران هرچی از شهرهای بزرگ دور میشی مردم مهربان تر میشن بارها ما را به صرف چای به خونشون دعوت کردن؛ چند باز تو قهوه خونه ها مارا مهمان کردن، چندین بار به خاطر مهمان بودن بهمون تخفیف دادن.
#sanlıurfa #van #mardin #adana #mersin #ankara #konya #kapadokya #cappadocia #amasia #samsun #trabzon #turkey #mona #shervin
#شانلی_اوفله #وان #ماردین #آدنا #مرسین #قونیه #کاپادوکیا #کاپاتوکیا #کاپادوکیه #آنکارا #آماسیا #آماسیه #سامسون #صامسون
Read more
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"<span class="emoji emoji2764"></span>️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک ...
Media Removed
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی ... " تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"❤️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی حدودا 9 ساله را دیدم که با شتاب، کوله اش را جلوی در خانه ای انداخت و پشت سر خانم سالمندی که در دستانش چند پلاستیک از مایحتاج خریداری شده اش بود، دوید و گفت خانم، خانم، اجازه بدهید کمکتون کنم. به یک باره انبوهی از پرسش ها، همراه با حالی شگفت زده و متعجب، ذهنم را در بر گرفت. این پسر بچه که گرچه به نظر بسیار باهوش، زیرک، و پر اعتماد به نظر می رسید، چگونه هم از خود مراقبت می کند، و هم به دیگران اعتماد؟ در شرایطی که بچه های این سنین، یا وابسته به والدین هستند، یا سر در بازی های کامپیوتری دارند، یا مشغول بازی با همسالان در کوچه ها هستند، و یا مثل شاهزاده ها، در خانه با مربی خصوصی کار می کنند، چگونه نیاز یک سالمند را "می بیند" و به او کمک می کند؟ چه کسی به او آموزش داده است؟ چگونه این احساس امنیت و اعتماد را به دست آورده است؟
تا جایی که حافظه من یاری می کرد، این دست از کودکان با ویژگی های مستقل بودن و حمایت گر را در دهه شصت و هفتاد و بیشتر در مناطق شهرستانی و بومی که همه برای یکدیگر آشنا بودند، دیدم، نه سال نود و هفت که بزرگتر ها در اندیشه جوشش دیگ خویش هستند، و کودکان در بند لذت های خود.
در همین حال و افکارم سیر می کردم، که دیدم همان پسر بچه با یک شاخه گل در دست، مسیر رفته را بر می گردد. پیاده شدم، و گفتم می دانم عجله داری، عذر خواهی می کنم وقتت را می گیرم. یک سوال داشتم. این کمک به دیگران را در کتابها خواندی یا در مدرسه به تو آموزش دادند و یا پدر و مادرت به تو یاد دادند.
همینطور که نفس نفس می زد و صورتش از گرما گل انداخته بود، گفت:
هر زمانی تکالیفم را انجام نمی دهم، یا کار بدی کرده باشم، پدر و مادرم از من می خواهند که حتما یک کاری که کمک به دیگران هست را انجام دهم. امروز استاد موسیقیم از تمرینم راضی نبود، مادر گفت برو ببین چیکار میخوای بکنی؟ گفتم یعنی والدینت تعیین می کنند با چه روشی باید کمک بکنی، یا خودت انتخاب می کنی؟ آنها فقط می گویند، ببین میخوای چیکار کنی؟
با خود فکر کردم عجب پدر و مادر فیلسوفی دارد این پسر. " به یاد دانشمندان علم روانشناسی افتادم که سالها پیش، در دل آزمایشگاههای روانشناسی، و از طریق آزمایش بر روی
#ادامه_در_کامنت_اول
Read more
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
• ساعت سه شده بود، باید بچه های شیفت بعد می‌آمدند تا رواق را تحویل بدهیم و برویم. تا بیایند و شیفت و پرهای بچه‌هایمان را تحویل سرشیفت بعدی بدهم و بعد با بچه ها از رواق بیایم بیرون شده بود حوالی ساعت سه و ربع. قبل از بیرون رفتن از باب المراد، داخل صحن برگشتم سمت ضریح، یک دقیقه‌ای نگاه کردم، مثل همیشه، تا ...
ساعت سه شده بود، باید بچه های شیفت بعد می‌آمدند تا رواق را تحویل بدهیم و برویم. تا بیایند و شیفت و پرهای بچه‌هایمان را تحویل سرشیفت بعدی بدهم و بعد با بچه ها از رواق بیایم بیرون شده بود حوالی ساعت سه و ربع. قبل از بیرون رفتن از باب المراد، داخل صحن برگشتم سمت ضریح، یک دقیقه‌ای نگاه کردم، مثل همیشه، تا کمی باورم شود کجا هستم. بعد سلام دادم و بیرون رفتم. از باب المراد که می‌آمدیم بیرون، دوبار سمت راست میپیچیدیم تا برسیم به صحن سیده‌نرجس، انتهای صحن یک در آهنی کوچک پشت داربست‌هایی که با پارچه سیاه پوشانده شده بودند، قرار داشت که مارا میبرد به محل اسکانمان. تازه تن از لباس‌ها سبک‌تر کرده بودم و میخواستم غذا بخورم که خانم عسگری صدایمان کرد. هرکسی را که شیفت نبود و زمان استراحتش بود. جلسه برای این بود که با رای اکثریت مشخص شود که روز هفتم آبان -یک روز قبل از اربعین- یا روز هشتم آبان -فردای اربعین- برگردیم. معلوم بود که همه دلشان با هشتم است، اصلا با قواعد دیوانگی هم میسنجیدیم ما دلمان پیشتر و بیشتر در گروی هشت بود. ضعف و قوت هر دو گزینه را گفتند و اضافه کردند که عراقی‌ها دوست دارند بیشتر بمانیم. خانم عسگری گفت: «خب هفتمی‌ها؟» یکی، دو نفر دست‌شان را بردند بالا. هنوز وقت شمارش هشتمی ها نشده بود که چند نفر اضافه شدند، یکی هرچه گفته بودیم را به نفرات جدید تر منتقل کرد و حالا وقت خوشمزگی بچه‌ها بود. «خب قبل اربعین میشه رفت، فرداشم هست، شما بخواین بیست و هشت صفرم هستیم و بعد برمیگردیم» جلسه و رای گیری دیگه حالت جدی نداشت، آمدم کمک کنم به خانم عسگری سعی کردم بچه ها را ساکت کنم، گفتم: «خب خب بچه‌ها رای بگیرید زودتر، من خسته‌م میخوام برم غذامو بخورم و بخوابم برای شیفت ساعت هفت، خب بیست و هشت سفر که هیچی، یه گزینه هفتم آبان، یکی هشتم، یکی هم نهم» خانم عسگری گفت: «نهم؟ چی میگی زهرا؟» گفتم: «آره دیگه نهم ربیع جشن ولایتم میگیریم بعد میریم» سر و صدای خوشحال بچه‌ها بلند شده بود دیگه نمیشد از اون جلسه نتیجه‌ای گرفت...
ستاره-ستاره-ستاره
دیشب شب عجیبی برای جمع بالا بود. زهره توی گروه‌مان گفت: «همه‌ش فکر میکنم اومدن خونه‌مون مهمونی و ما خونه نیستیم. » و این همه‌ی حرف و حرفِ همه‌مان بود. ما هشت روز خانه‌ی اماممان بودیم. تجربه ‌ی عمیقی که معنایش تمام زندگی بود. که کاش زندگی‌مان به زندگی‌شان بند شود. آن‌وقت انگار همیشه در خانه‌‌ایم.
ستاره-ستاره-ستاره
توضیح تصویر بالا:
جاهایی که زندگی کردم رو میارم میریزم تو شیشه
بمونه برای دلم برای وقتای تنگیِ‌دلم..
#videobyzein
Read more
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی ...
Media Removed
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن. Forrest Gump| فارست گامپ 1994| . به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه ... . فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن.

Forrest Gump| فارست گامپ 1994| .

به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه سالگی.
سالهای سخِت اضطراب و انتظار. سالهای سختِ درد و اندوه. به تمام مسیری که آمده‌ام نگاه میکنم، تمام مسیر تا به امروز، به عبورم نگاه میکنم. عبور از دردها و اضطراب‌ها. چه عبور پرماجرایی. چقدر تقلا کردم تغییر دهم و دردها را قبول نکنم. و بعد جایی تصمیم گرفتم اعتماد کنم به زندگی و اجازه دهم کارش را انجام دهد و بیشتر نگاهش کنم و ببینم هر اتفاق برای من چه کشفی دارد. از جایی در مسیر زندگی‌ام تصمیم گرفتم تمام اتفاق ها را فرصتی برای پیدا کردنِ بخش‌های گمشده‌ی درونم بدانم. از همان روز آدمها همه آیینه‌هایی برای دیدنِ ضعف‌هایم شدند نه دشمنانی به قصد تخریب. از همان زمان رابطه‌ها و از دست دادن‌ها و پذیرشِ دردها همچون فانوس‌هایی کوچک شدند که مسیرِ پیدا کردنِ درونم را روشن تر کردند.
این یک تصمیم شخصی بود و البته یک دیدگاه شخصی نسبت به دنیا و اتفاقات و دردهایش.
زندگی هیچگاه آسان بر من نگذشت. و همچنان هم آسان نمیگذرد و من فکر میکنم زندگی بر هیچ‌کس آسان نمیگیرد. در نهایت هر شخص با دردهایی مواجه میشود که برای خودش بسیار عمیق اند. و من تصمیم گرفتم خودم معنای دردهایم را بیابم! در زندگیِ من، دردها، روشن کننده‌ی راهی شدند که منتهی شد به پیدا کردنِ درونم! دردها، آموزگارانی شدند که صبر و پذیرشِ ناپایداری را به من آموختند. دردها به من یاد دادند که چطور تنها باشم و بزرگ شوم. انقدر بزرگ که بتوانم دوام بیاورم که آدمها را مقصر ندانم. غر نزنم و درمانده نشوم و مسئولیت خودم را قبول کنم و در هر شرایطی رشد و کشف و جلو رفتن را متوقف نکنم.
سالها بعد از نه سالگی، دیگر خبری از آن کسی که مدام دعا میکرد نجات دهنده‌ای از راه برسد و اتفاق ها را تغییر دهد، نبود! سالها بعد من درد داشتم، درست شبیه به کودکی‌ام، اما دیگر منتظر و درمانده نبودم.
دردها کم نشد اما آگاهی به آن معنا داد و تحملش را آسان‌تر کرد.
روزها و سالها گذشت.
هیچ تحویلِ سالی گذشته را تغییر نداد. هیچ سالِ نویی، اندوه را کم نکرد اما اتفاق دیگری افتاد. با هر تحویل سال بیشتر به زندگی اعتماد کردم و هر سال بیشتر سکوت کردم و بیشتر درونم را پیدا کردم. هر سالِ نو بیشتر مسیرم را فهمیدم و بیشتر به ناپایداریِ دنیا دل دادم.
Read more
مافین تهچین مواد لازم برای تهیه ته چین تک نفره: برنج2 پیمانه سینه مرغ1 عدد  ماست پرچرب نصف پیمانه ...
Media Removed
مافین تهچین مواد لازم برای تهیه ته چین تک نفره: برنج2 پیمانه سینه مرغ1 عدد  ماست پرچرب نصف پیمانه زرده تخم مرغ2 عدد زعفران دم کرده 5-4 ق غذاخوری  کره100 گرم  نمک، فلفل، زردچوبه به میزان لازم زرشک و خلال بادام به میزان لازم طرز تهیه ته چین تک نفره: برای تهیه ته چین تک نفره قالبی ایتدا باید ... مافین تهچین
مواد لازم برای تهیه ته چین تک نفره:

برنج2 پیمانه
سینه مرغ1 عدد
 ماست پرچرب نصف پیمانه
زرده تخم مرغ2 عدد
زعفران دم کرده 5-4 ق غذاخوری  کره100 گرم
 نمک، فلفل، زردچوبه به میزان لازم
زرشک و خلال بادام به میزان لازم
طرز تهیه ته چین تک نفره:

برای تهیه ته چین تک نفره قالبی ایتدا باید طبق روال همیشگی ته‌ چین مرغ، سینه مرغ را با یک عدد پیاز و کمی نمک، فلفل و زردچوبه بپزید. در این فاصله برنج را شسته و خیس کنید.وقتی مرغ پخته شد، سینه مرغ را ریش ریش کنید و کنار بگذارید. برنج را بجوشانید و کمی زنده‌تر از برنج دمی آن را آبکش کنید. زرده تخم مرغ را با چنگال کمی بزنید تا بوی ضخم آن کمتر شود.ماست پرچرب و زعفران را به تخم مرغ‌ها اضافه کنید و هم بزنید تا خوب مخلوط شوند. برنج آبکش شده را به مخلوط تخم مرغ و ماست و زعفران اضافه کنید و هم بزنید تا همه برنج به مواد آغشته شود. فر را روشن کنید و دمای آن را روی 180 درجه سانتی‌گراد تنظیم کنید.قالب مافین را با کره حسابی چرب کنید.مقداری از برنج زعفرانی را کف قالب بریزید و با پشت قاشق، آن را کمی فشرده کنید.مرغ آبپز شده‌ را ریش ریش کرده و روی برنج‌ها بریزید.باز کمی با پشت قاشق مواد را فشرده کنید و کمی زرشک روی آن‌ها بریزید.دوباره روی زرشک‌ها، مقداری برنج بریزید و با قاشق فشار دهید تا مواد خوب بهم بچسبند.در نهایت و در صورت تمایل مقداری روغن یا کره روی هر کدام از ته‌چین‌ها بدهید و قالب را با فویل پوشانده، چند سوراخ روی ان بزنید و قالب را داخل فر قرار دهید. حدود 1 تا 1.5 ساعت زمان برای پخت و برشته‌شدن ته چین تک نفره کافی است. بعد از این مدت زمان، قالب را از فر خارج کنید و کمی صبر کنید تا داغی ته‌ چین‌ها دست‌تان را نسوزاند و بعد یکی‌یکی آن‌ها را از قالب خارج کنید و داخل ظرف مورد نظر قرار داده، به دل‌خواه تزیین و سرو کنید
Read more
... ۲۰ عاملی که رابطه عاطفی شما را پایدار نگه می‌دارد قسمت دوم ادامه پست قبلی: ۱۱. از هم انتقاد نکنید؛ ...
Media Removed
... ۲۰ عاملی که رابطه عاطفی شما را پایدار نگه می‌دارد قسمت دوم ادامه پست قبلی: ۱۱. از هم انتقاد نکنید؛ به هم راه‌حل ارائه کنید ۱۲. از هم تعریف کنید: تعریف کردن از همدیگر کار ساده و مفیدی است. با‌این‌کار به همسرتان نشان می‌دهید که واقعا برایش ارزش قائل هستید. ۱۳. به حریم شخصی هم احترام بگذارید: گذراندن ... ...
۲۰ عاملی که رابطه عاطفی شما را پایدار نگه می‌دارد قسمت دوم ادامه پست قبلی:
۱۱. از هم انتقاد نکنید؛ به هم راه‌حل ارائه کنید
۱۲. از هم تعریف کنید:
تعریف کردن از همدیگر کار ساده و مفیدی است. با‌این‌کار به همسرتان نشان می‌دهید که واقعا برایش ارزش قائل هستید.
۱۳. به حریم شخصی هم احترام بگذارید:
گذراندن وقت با شریک زندگی به رشد رابطه کمک زیادی می‌کند، اما نباید فراموش کنید که برای دوام و ماندگاری یک رابطه، باید هرازچندگاهی فضا و زمان کافی دراختیار هم بگذارید.
۱۴. تشکر از همدیگر را فراموش نکنید:
این یکی از قواعد طلایی رابطه‌های ماندگار است. «عزیزم دستت درد نکنه». چهار کلمه‌ی ساده می‌تواند معجزه کند. با این کلمات به او می‌فهمانید که برایش ارزش قائل هستید
۱۵. اشتباهات‌تان را بپذیرید:
همه‌ی ما بارها برای‌مان پیش آمده که هر چقدر هم دوست داشته باشیم باز هم نمی‌توانیم خود را بی‌گناه جلوه دهیم. باید اشتباه خود را بپذیریم. باید غرورمان را لگدمال کنیم و به عشق زندگی‌مان بگوییم: «عزیزم تقصیر من بود. واقعا معذرت می‌خوام». اگر همسرتان هم واقعا برای‌تان ارزش قائل باشد، شما را خواهد بخشید.
۱۶. حرف دلتان را بزنید:
اگر واقعا لازم باشد که در مورد چیزی با همسرتان حرف بزنید، حرف‌تان را نخورید و آن را با او در میان بگذارید. اگر آدم توداری هستید و حرف‌ها را درون خود می‌ریزید و آرزو دارید که همسرتان روزی شما را درک کند، باید بدانید لزوما این‌طور نیست و این کار ممکن است به‌ضررتان تمام ‌شود.
۱۷. رمانتیک باشید:
این نکته را مردان باید بیشتر از زنان مدنظر داشته باشند. مردها خیال می‌کنند رمانتیک بودن فقط به دوره‌ی نامزدی و قبل از ازدواج مربوط است. چند قرار عاشقانه‌ی رمانتیک باهم بگذارید. او را به شبی خاطره‌انگیز مهمان کنید. هر کاری که می‌توانید، هرچند ساده، برای او انجام دهید تا حس کند ملکه‌ی زندگی شماست. این واقعا گام مهمی در رابطه‌ی زناشویی‌تان است.
۱۸. به دوستان او احترام بگذارید:
اگر واقعا از دوستان همسرتان خوش‌تان نمی‌آید، بهتر است این بی‌علاقگی به آنها را در دل‌تان نگه دارید و اصلا اعلام نکنید.
۱۹. مهربان و باعاطفه باشید:
مهربانی در اشکال مختلف بروز و ظهور می‌کند. گاهی دست او را بگیرید، گاهی با موهای او بازی کنید و گاه هم او را در آغوش بفشارید و ببوسید. فرقی هم نمی‌کند که طرف مقابل مرد است یا زن. هر دو طرف باید این نکات را رعایت کنند. البته اگر دوام رابطه برای‌شان مهم است.
۲۰. ادب را رعایت کنید:
همیشه و در هر حال وقتی کنار شریک زندگی‌تان هستید، ادب را رعایت کنید
Read more
. آی درخت بزرگ و کهنسال از تک برگ باقیمانده ات خداحافظی کن. از دست دادن سرنوشت همه ماست. آخرین فرزندت ...
Media Removed
. آی درخت بزرگ و کهنسال از تک برگ باقیمانده ات خداحافظی کن. از دست دادن سرنوشت همه ماست. آخرین فرزندت را رهاکن. بهاری در پیش است، بهتر از این فرزندانت نصیبت خواهند شد، جوانه و ثمر خواهی داد اما اگر رها کنی. آی درخت هیچ می دانستی تو در از دست دادن تنها نیستی؟ می دانستی گوزن ها صاحب باشکوهترین شاخها ... .
آی درخت بزرگ و کهنسال از تک برگ باقیمانده ات خداحافظی کن.
از دست دادن سرنوشت همه ماست. آخرین فرزندت را رهاکن.
بهاری در پیش است، بهتر از این فرزندانت نصیبت خواهند شد، جوانه و ثمر خواهی داد اما اگر رها کنی. آی درخت هیچ می دانستی تو در از دست دادن تنها نیستی؟ می دانستی گوزن ها صاحب باشکوهترین شاخها هستند و می دانستی این باشکوه هر سال می افتد.
چه غصه ای می خورد گوزن باشکوه رییس گله وقتی همه عظمت و اعتبارش در یک روز روی زمین می افتد اما او می داند سال بعد هدیه ی دست کشیدن از شاخهایش، شاخهای بزرگتر است. شاخ گوزن هر سال با عظمت تر از سال قبل رشد می کند.
آی درخت هیچ می دانستی گوزن اگر شاخ باشکوهتری بخواهد باید هر سال شاخ های قدیمی را ترک کند. اینست جواب همیشگی طبیعت به رها کردن ها
بیش و بهتر و عظیم تری در راه است رها کن

عکس از @famini1985

#رها #آزاد #درخت #پاییز #برگ
#رها_رها_رها_من
#میسپارمبهتواینامانترا #یا_محول_الاحول
Read more
آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ، يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان يک نفر دارد که دست و پای دائم ...
Media Removed
آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ، يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ، آن زمان که مست هستيد از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ، آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد که گرفتستيد دست ِ ناتوان را تا توانائی ِ بهتر را پديد ... آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،
يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ،
آن زمان که مست هستيد
از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،
آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد
که گرفتستيد دست ِ ناتوان را
تا توانائی ِ بهتر را پديد آريد ،
آن زمان که تنگ می‌بنديد
بر کمرهاتان کمربند ...
در چه هنگامی بگويم ؟
يک نفر در آب دارد می‌کند بيهوده جان ، قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،
نان به سفره جامه تان بر تن ،
يک نفر در آب می‌خواند شما را
موج ِ سنگين را به دست ِ خسته می‌کوبد ،
باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده
سايه‌هاتان را ز راه ِ دور ديده ،
آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابی‌اش افزون .
می‌کند زين آبها بيرون
گاه سر ، گه پا ،
آی آدمها !
او ز راه ِ مرگ اين کهنه جهان را بازمی‌پايد ،
می‌زند فرياد و امّيد ِ کمک دارد ... #نیما_یوشیج
اندر احوالات این روزهای سرزمینم
Read more
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم ...
Media Removed
خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی ... خانمی 30 ساله و دارای ارشد و در اداره‌ای، کارمند پیمانی هستم. در این چند سال اخیر، خواستگارهایی داشتم که اکثریت مناسب من نبودند و رد کردم تا این که ۵ ماه پیش دوستم، مرا برای برادرش خواستگاری کرد. ایشان هم فوق لیسانس و در یک اداره دولتی، کارمند است، ولی پست شغلی‌اش چندان بالا نیست. (در قسمت نگهبانی کار می‌کند.) و بناست به پست بالاتر ارتقاء یابد. به همین خاطر فعلا ادامه خواستگاری را تا ارتقاء شغلی ایشان معلق کردیم. در حال حاضر 5 ماه است که صبر کردیم تا ایشان ارتقاء شغلی پیدا کند، ولی فعلا خبری نشده است. ایشان از جهت شخصیتی و خانوادگی، پسر سالم و خوبی است و به دلم نشسته است، ولی خواهرم می‌گوید: این پسر در شأن تو نیست و تو با این موقعیت می‌توانی با فرد بهتری ازدواج کنی. از طرفی عمه‌ای دارم که اگر متوجه شغل خواستگارم شود، حتما سوژه‌ای برای طعنه و کنایه زدن در میان اقوام و فامیل پیدا می‌کند و حرف و حدیث و نگاه‌های مردم، مرا نگران می‌کند. لطفا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ اجمالی:
شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست. از طرفی هر شغلی در جایگاه خودش ارزشمند است و یک ضرورت به حساب می‌آید. از طرفی ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد. بنابراین به جای تمرکز روی مسئله کار ایشان، بررسی کنید نسبت به ایشان شناخت دارید و اینکه چقدر در درک، فهم، فکر، علایق و سلایق، خواستها و تمایلات‌تان و ... دیدگاه‌های نزدیک به هم دارید؟

پاسخ تفصیلی:
قطعا مسائلی مهم تر از مسئله کار و شغل ایشان وجود دارد که لازم است شما برای شناخت بهتر خواستگارتان به آنها توجه بیشتری کنید؛ از جمله اینکه آیا از جهات اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، فکری، فرهنگی و خانوادگی از تناسب کافی برخوردار هستید یا نه؟ از طرفی شأن خانوادگی را به شغل و کار ربط دادن، اصلاً درست نیست؛ چرا که هر شغلی در جای خود ارزشمند و ضروری است. متاسفانه نگاه از بالا به پایین نسبت به برخی از مشاغل در جامعه ما می‌تواند ناشی از غرور و خودبرتربینی باشد، در حالی که ملاک برتری شخصیتی انسان‌ها براساس آموزه‌های دینی، داشتن ایمان، اخلاق، منش و رفتار آدمی است نه مسائل مادی که ممکن است هر لحظه با یک اتفاق آن را از دست داد.
اینکه وضعیت خواستگارتان را تا ارتقاء شغلی معلق کردید، کار درستی نیست؛ چرا که از یک طرف سن شما در حال بالا رفتن است و ...
‌‌
ادامه مطلب در قسمت نظرات ...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #خواستگار #سرزنش #شغل
Read more
دوستان خوبم سلام امیدوارم تنتون سالم باشه همیشه شاد باشین. چند نفر از دوستان گل ورزشکارمون از ما ...
Media Removed
دوستان خوبم سلام امیدوارم تنتون سالم باشه همیشه شاد باشین. چند نفر از دوستان گل ورزشکارمون از ما سوال کردند ساده ترین حرکت برای فرمدهی سینه و سفت شدن پشت بازو چه حرکتی است؟ در تصویر مشخص شده که شنا دست باز برای خوش فرم کردن سینه میباشد و حرکت شنا دست جمع برای سفت شدن پشت بازو میباشد حرکت شنا دست ... دوستان خوبم سلام امیدوارم تنتون سالم باشه همیشه شاد باشین.
چند نفر از دوستان گل ورزشکارمون از ما سوال کردند ساده ترین حرکت برای فرمدهی سینه و سفت شدن پشت بازو چه حرکتی است؟

در تصویر مشخص شده که شنا دست باز برای خوش فرم کردن سینه میباشد و حرکت شنا دست جمع برای سفت شدن پشت بازو میباشد

حرکت شنا دست باز را 3 ست 15 تایی (بین هر 1ست 30 s استراحت کنید)
حرکت شنا دست جمع را 3 ست 10 تایی (بین هر 1ست 30 s استراحت کنید.
با تشکر از از سوال های شما عزیزان این پیج در هر زمان پاسخ گوی سوالات شما دوستان گل ورزشکار میباشد.
یا علی 🙆🙆🙆💪💪💪 #malihe mardi
#amirtatalooi
#iranmuscle iran
#baytollah
#jesme bartar
Read more
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل ...
Media Removed
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. ... یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار
یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار
یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال
حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم! من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم. یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم. می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم. می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند. نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما! دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم. آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!) می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد! آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛ تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زند گی کنی! تو نیز مرا همین آرزو کن. باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق وسرافراز و عاشق زندگی باشیم. بهارتان مبارك🌺
#عید_نوروز
#۱۳۹۷
Read more
. پلی... آش را دربند خورده بودیم. با کشک فراوان و پیازداغ حسابی. کاپشنم را انداخته بودم روی دوشش و تماشایش می‌کردم که چطور رشته‌ها را هورت می کشد. قاشقش را که توی ظرف تکان می‌داد، بخار آش سرخی گونه‌هایش را می پوشاند. باران، تازه بند آمده بود و از مشمای روی آلاچیق‌ها، هنوز آب می‌چکید. از کمی دورتر، ... .
پلی...
آش را دربند خورده بودیم. با کشک فراوان و پیازداغ حسابی. کاپشنم را انداخته بودم روی دوشش و تماشایش می‌کردم که چطور رشته‌ها را هورت می کشد. قاشقش را که توی ظرف تکان می‌داد، بخار آش سرخی گونه‌هایش را می پوشاند. باران، تازه بند آمده بود و از مشمای روی آلاچیق‌ها، هنوز آب می‌چکید. از کمی دورتر، صدای خواندن پرنده‌ای می‌آمد. من، داشتم دستم را با داغی ظرف گرم می‌کردم و خیره بودم به تله کابین که بی هیچ مسافری، آرام می رفت. گفتم «بازم بخرم؟ فکر نکنم اونجاها از این چیزا داشته باشه.» کاسه پلاستیکی را یک نفس سر کشید و ابروهایش را انداخت بالا. زیر لب گفت «مرسی» بعد بهانه کرد هوا سرد شده و دارد می لرزد. دست‌هاش را فرو کرد توی آستین کاپشن. خندید و گفت «مثل عبا می‌مونه.» گفتم «دختر باید اندازه‌ای باشه که تو جیب عشقش جاشه.» چندباری با مشت کوبید توی بازوم. «یعنی می‌خوای بگی من انقدر کوچولوام؟» گفتم «خاله ریزه خودمی» وقتی جیغ زد، می‌دانستم که مشت‌های بعدی در راه است. همه سرپایینی دربند را یک نفس دویدم. هر چند لحظه یکبار برمی‌گشتم و تماشایش می‌کردم که چطور آستین‌های گشاد کاپشن، توی هوا تکان می خورد. داد می‌کشید «اگه دستم بهت نرسه مرتضا.» نزدیک‌های کلانتری از نفس افتادم. وقتی بهم رسید، سربازی که توی گیت ایستاده بود، به هر دویمان لبخند زد. دستم را دورش حلقه کردم و تا دم ماشین، سلانه سلانه رفتیم. روبروی در کاخ، چرخی پیری ایستاده بود و روی لبوها، آب قرمز رنگی می ریخت. گفتم «عمو این لبوهات کاملن غیربهداشتیه دیگه؟» «اره عمو جون. هر کی خورده مرده.» «پس بی زحمت دو تا برش از اون کثیف تراش بده. تو روزنامه هم بپیچ.» وقتی توی ماشین نشستیم، لبو به روزنامه رنگ داده بود. شده بود رنگ لپ‌هاش. سرخ و ارغوانی. «بر می گردی؟» در آن چند روز که فهمیده بودم می‌خواهد برود، بارها جلوی خودم را گرفته بودم که این را نپرسم. به حرمت همه روزهای خوب‌مان، قسمم داده بود که هیچ حرفی نزنم. فقط خواسته بود برای آخرین بار، برویم جایی که مال کس دیگری نشود. انگار می خواست در نبودش، قبله ای بسازد بلند، زیبا و دست نیافتنی.
فردایش توی فرودگاه، هر دویمان سعی کردیم بغض نکنیم و آرزوهای خوب داشته باشیم برای هم. هواپیمایش که بلند شد، باران می‌بارید. درست مثل حالا. نشسته است روبروی من. دارد رشته ‌ها را هورت می‌کشد و غر می‌زند که چرا کشکش کم است و مرتب می‌پرسد «داری چی می نویسی؟» وقتی می گویم «تو را» می خندد. بله. بهار، فصل دوباره آمدن است.
.
#مرتضی_برزگر .
#گرشارضایی #garsharezaei ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
Read more
‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش ...
Media Removed
‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است. پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های: سطح انرژی چرخش مدار که ... ‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی
برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.
پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:
سطح انرژی
چرخش
مدار
که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.
پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست
پاولی مثالی می زند و می گوید
سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم
فرض کنید نام آن الکترون را بگذار "اریک"....
عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن 23 باشد.
حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.
✅جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:
اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.
و اما نتیجه گیری :
وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...
و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم...در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.غم و اندوه باید مرا هشیارتر کند؛ چون وقتی زخمی می شویم، آگاه تر می شویم.✅اندوه نباید بیچارگی را بیشتر کند.بنابراین رنج را تحمل نکنید، بلکه آن را دریابید...چون رنج کشیدن فرصتی است برای هوشیارتر شدن اگر به جای محبتی
ادامه در كامنت.
Read more
<span class="emoji emoji1f4da"></span>چاپ دوم «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز جلد دوم » منتشر شد. <span class="emoji emoji1f647"></span>‍♀️ داستان‌های خوب برای دختران ...
Media Removed
چاپ دوم «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز جلد دوم » منتشر شد. ‍♀️ داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز با دستی پرتر بازگشته است. (سازمان و وب‌سایت دختران باهوش اِیمی پولر) ‍♀️ این کتاب شگفت‌انگیز به دخترها نشان می‌دهد که به هر چه بخواهند دست می‌یابند. (ملیندا گیتس) ‍♀️ کتابی که خواندنش ... 📚چاپ دوم «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز جلد دوم » منتشر شد. 🙇‍♀️ داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز با دستی پرتر بازگشته است. (سازمان و وب‌سایت دختران باهوش اِیمی پولر) 🙇‍♀️ این کتاب شگفت‌انگیز به دخترها نشان می‌دهد که به هر چه بخواهند دست می‌یابند. (ملیندا گیتس) 🙇‍♀️ کتابی که خواندنش برای دختران و در واقع پسران ضروری است. کودکانی که این کتاب را پیش از خواب می‌خوانند بی‌شک رؤیاهای بزرگ و الهام‌بخشی خواهند دید. (فیونا نوبل، روزنامۀ گاردین) 🙇‍♀️ کتابی که به دختران یاد می‌دهد بلندپرواز باشند. (جورجینا رانارد، اخبار بی‌بی‌سی)
📖...آگاتا کریستی، نویسنده
روزی روزگاری دختری زندگی می‌کرد که عاشق نوشتن بود. او همه‌چیز می‌نوشت: شعر و داستان عاشقانه و قصه‌های پلیسی – معمایی و نامه. آگاتا همیشه دوست داشت نویسنده‌ای حرفه‌ای شود. هنگام پیاده‌روی‌های روزانه با سگش جورج واشینگتن، از آرزوهایش صحبت می‌کرد. آنها به هر مکان جدیدی که می‌رفتند آگاتا آنجا را به عنوان صحنه‌ای برای یکی از داستان‌هایش تصور می‌کرد و هر وقت با کسی آشنا می‌شد با خود فکر می‌کرد آیا او می‌تواند یکی از شخصیت‌های داستانش باشد. آگاتا داستان‌هایش را برای مجله‌ها می‌فرستاد اما آنها را قبول نمی‌کردند. نوشته‌های برگشتی همچنان روی هم انباشته می‌شد، اما آگاتا اجازه نمی‌داد این موضوع او را ناامید کند. با اشتیاق فراوان کتاب‌های مختلف می‌خواند ولی به داستان‌های جنایی علاقۀ ویژه‌ای داشت. او سرانجام داستان جنایی خودش را نوشت. ماجرای اسرارآمیز در استایلز شخصیت اصلی‌اش هرکول پوآرو را به خوانندگان معرفی کرد: کارآگاه بلژیکی با سبیلی زیبا. بیشتر ناشران داستان آگاتا را رد کردند اما بالأخره یکی از آنها پاسخ مثبت داد. هنگامی که این داستان منتشر شد موفقیت عظیمی به دست آورد و آغازی شد برای حرفۀ رؤیایی او. کتاب‌های آگاتا کریستی به بیش از صد زبان مختلف ترجمه شده است و تا به حال بیش از دو میلیارد نسخه از آنها به فروش رفته است و او را به پرفروش‌ترین رمان‌نویس در تمام دوران‌ها تبدیل کرده است. هرکول پوآرو با سبیل نوک‌تیزش و خانم مارپل با کلاه‌های با مزه‌اش محبوب‌ترین کارآگاهان داستانی هستند. این شخصیت‌ها در سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی نیز ظاهر می‌شدند و در حالی که معماهای پلیسی را حل می‌کردند، میلیون‌ها بیننده را به حدس و گمان وا می‌داشتند. آگاتا در طول زندگی حرفه‌ای برجسته‌اش شصت و شش رمان پلیسی و چهارده مجموعه داستان کوتاه و چند نمایشنامه نوشت. نمایشنامۀ تله موش تنها نمایشنامۀ جهان است که از زمانی که برای....
Read more
تجربه نشان داده است كه حضور و كنش تندروها هميشه به تقويت تندروها در جبهه‌ی مقابل می‌انجامد و حال می‌توان ...
Media Removed
تجربه نشان داده است كه حضور و كنش تندروها هميشه به تقويت تندروها در جبهه‌ی مقابل می‌انجامد و حال می‌توان دید که کلاهبرداران سیاسی در تقلا برای خود، خواسته یا ناخواسته دست به اعمالی می‌زنند که به هم‌پالکی‌هایشان در صف مقابل یاری می‌رساند؛ تهدید روحانی که به دلیل مصارف داخلی بیان شده بود، به دونالد ... تجربه نشان داده است كه حضور و كنش تندروها هميشه به تقويت تندروها در جبهه‌ی مقابل می‌انجامد و حال می‌توان دید که کلاهبرداران سیاسی در تقلا برای خود، خواسته یا ناخواسته دست به اعمالی می‌زنند که به هم‌پالکی‌هایشان در صف مقابل یاری می‌رساند؛ تهدید روحانی که به دلیل مصارف داخلی بیان شده بود، به دونالد ترامپ کمک کرد بهانه‌ای برای فریب دوباره‌ی افکار عمومی و خروج از وضعیت دردناکی که در آن قرار داشت پیدا کند؛ ترامپ به دلیل خروج اکثریت همراهانش از دولت، تحقیقات بازرس ویژه، رابرت مولر، محکومیت مشاورینش مانند ریگ گیتس، جورج پاپاداپوليس، محاکمه‌ی رييس ستاد انتخاباتي‌اش پل مانافورت و... و تازه‌تر از همه کنفرانس مطبوعاتی‌اش با پوتین که به دلیل طرفداری از پوتین در برابر سازمان‌های اطلاعاتی خودی بک روز پس از متهم شدن ۱۲ افسر اطلاعاتی روس به توطئه برای دخالت در انتخابات به نفع او و سپس دعوت پوتین به کاخ سفید بدون هماهنگی با دستگاه‌های اطلاعاتی‌اش، به بحران بزرگی در حزب جمهوری‌خواه و رسوایی رسانه‌ای بدل شد، به شدت خود را تحت فشار می‌دید؛ بسیاری از کارشناسان سیاسی بیش از هر چیز ترامپ را یک «رییس جمهور تلویزیونی» می‌دانند چرا که به جای رفتارها و فریب‌کاری‌های معمول سیاست‌مداران، در حقه‌های دراماتیک و رسانه‌ای تخصص دارد و هر بحرانی را با ایجاد رسوایی و بحران تازه‌ای پشت سر می‌گذارد.
روحانی نیز که پشتیبانی جناح‌ها و نیروهای نزدیک به خامنه‌ای را برای نخستین بار پس از تهدید به بستن تنگه‌ی هرمز به دست آورده بود، با تهدید دیگری کوشید موقعیت خودش را تثبیت کند و به همین سادگی به ترامپ کمک کرد گفتگوی رسانه‌ای تردیدهای حاضر در فضای عمومی را منحرف کرده و با کوبیدن بر طبل جنگ و تهدید به واکنش نظامی، بکوشد افکار عمومی را متوجه تقابل با ایران کرده و فشار هفته‌های اخیر را کاهش دهد.
هوشیار باشیم چرا که با وجود ترس رژیم از سقوط در صورت اقدام نظامی امریکا، سیاست‌مداران هر دو حکومت به منافع فردی خود بیش از هر چیز می‌اندیشند و از قربانی کردن مردم ابایی ندارند. .
مانی
.
#ابزورد
.
https://edition.cnn.com/2018/07/23/politics/trump-iran-intl/index.html
Read more
<span class="emoji emoji1f448"></span>قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : ...
Media Removed
قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند. رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت. گفت : نه قول میدهم ... 👈قسمت سوم
گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش.
مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند.
رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت.
گفت : نه قول میدهم که کاریش نداشته باشم.من امروز فرداست که بمیرم.میخواهی با دست های بسته جان دهم؟
گفتم : من باید بروم بیرون.دراز بکش تا دوباره دست هایت را ببندم.
پیرزن جیغ کشید.صدای کلفت و مردانه ای داشت و گفت : آره دلم میخواهد با قیچی تکه تکه اش کنم و سرم را بکنم داخل شکمش و جگرش را لیس بزنم.خونش از گوشه ی لبم سر بخورد.
شروع کرد به بلند بلند خندیدن.انگار دنده هایش به هم برخورد میکرد و هر بار چیزی آن میان له میشد.دست هایش را بستم و از اتاق خارج شدم.شنیدم که گریه میکند و با ضجه میگوید : آخر وقتی که دست هایم بسته است جان میدهم.
از خانه خارج شدم و به این فکر میکردم که اگر جای پیرزن بودم چاقو را داخل دل و جگر خود فرو میکردم.آن وقت حداقل با دست های باز میمردم.
2
از پله های ساختمان که پایین می آمدم به این فکر میکردم که چرا کسی نمیمیرد؟در این ساختمان چرا کسی نمیمیرد و یا حتی در این خیابان؟چرا خبر های مرگ همیشه از گوشه و کنار به گوش آدم میرسد.مرگ.کلمه ی مرگ.م،ر،گ.مرگ بدون م.رگ.یاد رگ های پیرزن افتادم.رگ های خشک و باد کرده که حتی بعید میدانم دیگر خونی در آن ها جریان داشته باشد.به کوچه پس کوچه ها نگاه میکردم.شاید یک روزی یک نفر در این کوچه رگش را زده و گوشه ی همان دیوار جان داده.رگ.این کوچه ها و خیابان ها که در هم تنیده و دیگر آدمی از آن ها رد نمیشود.مثل رگ های پرزن است که دیگر خونی در آن نیست.مرد جلوی چشمم بشکن زد و گفت : آقا،آقا.حواست کجاست؟سیگار چه بدهم؟
نمیدانستم چه بگویم!سیگاری نبودم و نمیدانم چرا درخواستش کرده بودم.گفتم : کمل.
از مغازه که بیرون آمدم او را دیدم.همان مردی که امروز جلوی در خانه دیده بودم.اما مرد نبود.!نمیدانم.آمد سمتم و مرا بوسید.عطر زنانه اش مشامم را پر کرد.سیگار را که دستم دید گفت : فکر میکنم قول داده ای که دیگر سیگار نکشی.یادت رفته؟
مردم از کنار ما رد میشدند.کسی نگاهمان نمیکرد.سیگار را از دستم گرفت و گفت آخر میمیری از بس سیگار میکشی.
خودش را به من مالید و گفت : امشب باز هم می آیی پیشم؟یک لحظه از این که صبح در را آنطور بستی ناراحت شدم ولی...امشب می آیی دیگر؟اصلا من می آیم پیشت.
هیچی نگفتم.چشمک زد و گفت : از دیشب هم بیشتر خوش میگذرد.
Read more
Loading...
Load More
Loading...