هر کی کرد از

Loading...


Unique profiles
89
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Demavend, Subatan, Gilan, Iran, Tehran Province
Average media age
748.7 days
to ratio
8.1
آزمون کی‌روش رضا قوچان‌نژاد، از محبوب‌ترین و مهم‌ترین بازیکنان یک دهه اخیر فوتبال ایران که گل‌های ...
Media Removed
آزمون کی‌روش رضا قوچان‌نژاد، از محبوب‌ترین و مهم‌ترین بازیکنان یک دهه اخیر فوتبال ایران که گل‌های مهمی در راه صعود به جام‌جهانی ٢٠١٤ برای ما به ثمر رسانده بود از تیم‌ملی خداحافظی کرد. او به‌طور ضمنی اشاره کرد به‌دلیل بازی نکردن در این جام‌جهانی، دیگر تمایلی به بازی در تیم‌ملی ندارد. کمتر از ... آزمون کی‌روش
رضا قوچان‌نژاد، از محبوب‌ترین و مهم‌ترین بازیکنان یک دهه اخیر فوتبال ایران که گل‌های مهمی در راه صعود به جام‌جهانی ٢٠١٤ برای ما به ثمر رسانده بود از تیم‌ملی خداحافظی کرد. او به‌طور ضمنی اشاره کرد به‌دلیل بازی نکردن در این جام‌جهانی، دیگر تمایلی به بازی در تیم‌ملی ندارد. کمتر از ٢٤ساعت از خداحافظی قوچان‌نژاد نگذشته بود که شاهد انتشار متن نامه خداحافظی عجیب سردار آزمون از تیم‌ملی بودیم ...
نکته عجیب اینجاست که در برنامه عادل فردوسی‌پور، علیرضا جهانبخش درباره گوچی گفت امیدوارم در ادامه موفق باشد اما درباره سردار گفت امیدوارم به تیم‌ملی بازگردد و از تصمیمش منصرف شود.
باید دید کی‌روش که پیش‌تر پشیمانی از خداحافظی رحمتی و عقیلی را نپذیرفته بود، به خداحافظی سردار چه واکنشی نشان می‌دهد. اگر او اصول خودش را زیر پا بگذارد، با موجی از انتقادات درباره تبعیض قائل شدن مربی نسبت به بازیکنان متفاوت روبه‌رو خواهد شد.
یکی از عجایب خداحافظی گوچی این بود که فردوسی‌پور هرگز جرات نکرد در برنامه‌اش از نامه رضا شفاف‌سازی کند. نامه رضا پر از کنایه و طعنه بود اما مجری هیچ چیزی درباره این نامه نگفت و براحتی از کنار آن عبور کرد. احتمالا دلیل این کار این بوده که عادل از ایجاد حاشیه برای تیم‌ملی می‌ترسید و فکر می‌کرد شاید با این کار کی‌روش دعوتش برای حضور در برنامه ٢٠١٨ را رد کند. به هر حال او از رسالتش باز هم فاصله گرفت و مانند موارد مشابه پیشین، شفاف عمل نکرد. کسی که مرتب از دیگران خواستار شفاف‌سازی است در عمل خودش استاد آن کار دیگر است تا به مقاصدش برسد.
Read more
Loading...
سلام خوبین ... من عماد طالب زاده هستم ، پانزده سال هست که کار موسیقی می کنم ... تو تمام این سالها با عشق ...
Media Removed
سلام خوبین ... من عماد طالب زاده هستم ، پانزده سال هست که کار موسیقی می کنم ... تو تمام این سالها با عشق بدون هیچ چشم داشتی موسیقی کار کردم و بازم همینکارو می کنم ... نمی دونم کدوماتون با آهنگهای من خاطره دارید ، نمی دونم کدوماتون منو دوست دارید ولی اگه تو این سالها با کارای من ثانیه ای حالتون خوب شده یا ... سلام خوبین ... من عماد طالب زاده هستم ، پانزده سال هست که کار موسیقی می کنم ... تو تمام این سالها با عشق بدون هیچ چشم داشتی موسیقی کار کردم و بازم همینکارو می کنم ... نمی دونم کدوماتون با آهنگهای من خاطره دارید ، نمی دونم کدوماتون منو دوست دارید ولی اگه تو این سالها با کارای من ثانیه ای حالتون خوب شده یا خاطره ای ساختید و‌یا اگه احساسی تو این سالها به من پیدا کردید ازتون ممنونم و یه خواهش دارم ... بیشتر از یکساله که این پسر کوچولو رو می شناسم ، سعادت داشتم به لطف یه دوست تولد قبلیش رفتم بیمارستان پیشش و کلی حال خودم خوب شد ... تو این مدت شاهده همه فداکاریای مادرش و تلاشهای پدرش بودم ... بخدا خیلی سخته ... جفتشون خیلی بزرگ و با وجود هستن که کمر خم نکردن ... و تا امروز کمکی نگرفتن ولی امروز کمک لازم دارن ، امروز هممون به کمک همدیگه نیاز داریم ... یه شماره حساب می ذارم به نام خود متین هست ، نه کس دیگه ای که بهش شک کنید یا نگران باشید که خدایی نکرده پول به دستش نرسه ... تو این پیج ششصد و دوازده هزار نفریم ... خیلیه بخدا ... می شه خیلی کارا کرد ... هر کی به هر اندازه ای که می تونه کمک کنه ... یکی هزار تومان یکی میلیون ، یکی میلیارد .... هر کی هرچقدر که تونست ... منم در حد توانم واریز می کنم ... تو این شرایط خودمونیم که باید به داد خودمون برسیم ... من به واسطه لطف خدا و حمایت شما صاحب این پیجم با این تعداد ، رو لطفتون و حمایتتون همیشه حساب کردم و بازم حساب می کنم ، باور کنید الان نیازی به خدا شفاش بده نداریم الان نیاز به کمک داریم ...
..... .........
—-
6104 3378 8214 5871
متین براتی ...
........
با پیج متین هم آشنا بشید ..
@matinn1392
@matinn1392
@matinn1392
...................
Read more
| دمت گرم سهیل خیلی مردی | . . نام : سهیل نام خانوادگی : رجبی شهر : قزوین متولد : فردای ولنتاین هزار ...
Media Removed
| دمت گرم سهیل خیلی مردی | . . نام : سهیل نام خانوادگی : رجبی شهر : قزوین متولد : فردای ولنتاین هزار و سی صد و هفتاد و شش القاب : فرزین ، کاپشن قرمزه ، گلزار ، ماربرویی ایه ، آر جی وی دوازده سال تحصیلی خود را در کوچه پس کوچه های میرداماد گذراند و سپس راهی دانشگاهی به نام هنر و معماری شد و در رشته بازیگری ... | دمت گرم سهیل خیلی مردی |
.
.
نام : سهیل
نام خانوادگی : رجبی
شهر : قزوین
متولد : فردای ولنتاین هزار و سی صد و هفتاد و شش
القاب : فرزین ، کاپشن قرمزه ، گلزار ، ماربرویی ایه ، آر جی
وی دوازده سال تحصیلی خود را در کوچه پس کوچه های میرداماد گذراند و سپس راهی دانشگاهی به نام هنر و معماری شد و در رشته بازیگری ثبت نام کرد.
او استعداد کشف شده ای توسط امین سیار است :) او نقش جیم در تئاتر ریورساید درایو را بازی کرد ....
چی شد که با او صمیمی شدی ؟!
+ هیچی بعد امتحان نمیدونم چی بود میخواستیم بریم دانشگاه ایشون با من اومد 😂
هر کی با من بیاد باهاش صمیمی میشم
(( سعید آقاخانی ))
سهیل دمت گرم خیلی مردی !
(( آقمملی ))
تولدت مبارک سهیل :) از روز اول که دیدمت سگ چشات گرفتتم تا دیروز که به عشقت اسیرم سید بدونه تو میمیرم :)))
امیدوارم هر چه قدر دوست داری عمر کنی ^_^ تولدت مبارک اینا باشه همیشه دوست مهربانی مثل من کنارت داشته باشی ^_^
به لندت برسی.... ستارخان زیاد ببینمت ^_^ و این رو‌ بدون‌ دوره چشم‌ رنگی‌ ها تموم شده الآن دوره ی مو فرفری هاس :))))
.
خوب‌‌ دیگه بسه ^_^ تولدت کلی مبارک ^_^ عشق کنی.
Read more
. تصویر یکی از آقازاده هایی که من می شناسم. شرافت آقایی میاره نه وقاحت و پز مفت خوری. پی نوشت : دیروز ...
Media Removed
. تصویر یکی از آقازاده هایی که من می شناسم. شرافت آقایی میاره نه وقاحت و پز مفت خوری. پی نوشت : دیروز راسته ی مکانیکای تهرانسر پسر ده دوازده ساله ای رو دیدم که داشت تو یه تعویض روغنی کار می کرد .باورم نمی شد تو این سن کلی موی سفید تو سرش داشت و دستاش دست یه مرد چهل ساله بود .آقازاده اون بود نه تن لشی که ... .
تصویر یکی از آقازاده هایی که من می شناسم.

شرافت آقایی میاره نه وقاحت و پز مفت خوری.

پی نوشت : دیروز راسته ی مکانیکای تهرانسر پسر ده دوازده ساله ای رو دیدم که داشت تو یه تعویض روغنی کار می کرد .باورم نمی شد تو این سن کلی موی سفید تو سرش داشت و دستاش دست یه مرد چهل ساله بود .آقازاده اون بود نه تن لشی که با یه ریش ناناز و یه ذکر تصنعی زیر کولر می شینه و به خاطر هر کی به هر کیِ عالم سیاست ، راحت و بی دغدغه تلفنی بار کشتی خرید و فروش می کنه .بهشون آقازاده نگید بگید عفونت زاده .
Read more
یادش به خیر کاملا بداهه اجرا کردیم اثر همشهری جاودان یادم داریوش رفیعی رو. شب به گلستان تنها منتظرت بودم.نمیدونم چرا سلیقه ی موسیقی مخاطبان فقط دوبس دوبس می پسنده اما اگر قرار بر اجرا داشته باشم حتما هر بار چند تایی از این دل ترانه های عاشقانه رو اجرا خواهم کرد. به نظر من راه برون رفت از این وضعیتِ ... یادش به خیر
کاملا بداهه اجرا کردیم اثر همشهری جاودان یادم داریوش رفیعی رو.
شب به گلستان تنها منتظرت بودم.نمیدونم چرا سلیقه ی موسیقی مخاطبان فقط دوبس دوبس می پسنده اما اگر قرار بر اجرا داشته باشم حتما هر بار چند تایی از این دل ترانه های عاشقانه رو اجرا خواهم کرد.
به نظر من راه برون رفت از این وضعیتِ هر کی پر هیاهوتر موفقتر همین آثار با شکوه و صمیمی موسیقی گذشته ی ما و یا آثاری از این دست است.
نظر شما چیه؟
#ahooraiman_singer_poet
#ahooraiman
#ahoora_iman
#iraniansinger
#iranianpoet
#احسان_احمدی
#مهدی_دریانی
#هادی_شیرین_طبع
#حماد_گلچهر
#محمد_اسدی
#آراد_یادگارفرد
#اهورا_ایمان
#داریوش_رفیعی
#شب_به_گلستان_تنها_منتظرت_بودم
#بم
Read more
امان از ما واماندگان زمین گیر که در جستجوی شهدا به قبرستانها می آئیم! شهید سید مرتضی آوینی خوشا ...
Media Removed
امان از ما واماندگان زمین گیر که در جستجوی شهدا به قبرستانها می آئیم! شهید سید مرتضی آوینی خوشا آنانکه مردانه میمیرند و توای عزیز! خوب میدانی که تنها کسانی مردانه میمیرند که مردانه زیسته باشند... 20فروردین سالگرد شهادت مستندساز و روزنامه نگار سید شهیدان اهل قلم #شهید_سید_مرتضی_آوینی @hdavodabadi سه ... امان از ما واماندگان زمین گیر که در جستجوی شهدا به قبرستانها می آئیم!
شهید سید مرتضی آوینی

خوشا آنانکه مردانه میمیرند و توای عزیز!
خوب میدانی که تنها کسانی مردانه میمیرند که مردانه زیسته باشند... 20فروردین سالگرد شهادت مستندساز و روزنامه نگار سید شهیدان اهل قلم
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
@hdavodabadi
سه روایت از شهید آوینی
روایت سوم: آقا که آمد ... حوزه شلوغ شده بود.
حوزه‌ی علمیه نه، حوزه‌ی هنری!
"زم" که چندی قبل آوینی را از آن‌جا تارانده بود، حالا شده بود صاحب عزا!
آهنگران اما، زور می‌زد تا درِ باغ شهادت را باز کند:
اگر آه تو از جنس نیاز است
درِ باغ شهادت باز باز است
می‌خواند و گریه می‌کرد. می‌خواند و اشک درمی‌آورد.

گفتم اشک!
مگر دیگر اشکی هم برای‌مان گذاشته بود؟
از خرداد 68 که یتیم شدیم، اشک چشم‌مان خشکید.
حالا سید آمده بود تا دوباره فریاد "یا حسین" در خیابان‌های دولت سازندگی و دوران بازندگی، طنین‌انداز شود.
سید آمد تا باز به دیدگان خشکیده‌مان، اشک ببخشد و طراوت زیارت عاشورا یادمان آرد.

همه ناله می‌زدند. همه می‌گریستند. کسی به دیگری نمی‌نگریست.
من اما ...
آن‌قدر زمان جنگ عشق آهنگران داشتم که هروقت در جبهه می‌شنیدیم آمده، حتما باید از نزدیک زیارتش می‌کردم.
امروز اما ...
حال نداشتم بروم جلو. همه عزادار شده بودند. امروز روز عزا بود.

سردار پاستوریزه‌ی جبهه ندیده‌ی بسیج، برای این‌که از فشار برهد، گفته بود تا پرونده‌ای در بسیج به‌نام "سیدمرتضی آوینی" به‌تاریخ گذشته تشکیل دهند تا اگر روزی پرسیدند چرا "هنرمند بسیجی"؟ کارت بسیجش را رو کند.
هر کی به‌فکر خویشه ... همراه "داوود امیریان" کنار اتاقک "دفتر ادبیات و هنر مقاومت" ایستاده بودیم.
به‌یاد روزهای آفتابی جنگ، وَنگ می‌زدیم.
انگار مصطفی را از "سومار" می‌آوردند.
پنداری پیکر "سعید" را از همسایگی "دجله" برمی‌گرداندند.
شاید استخوان‌های "سیدمحمد" را از "سه‌راه مرگ" هدیه می‌آوردند.
هرچه که بود و هرکه می‌آمد، عطر شهادت در شهر می‌پراکند.

از دور دیدمش. نه خیلی دور، ولی کسی متوجه نشد.
همه در محوطه‌ی اصلی بودند و من و داوود، متوجه شدیم تابوتی پیچیده در پرچم افتخارآفرین ایران اسلامی، از درِ پشتی حوزه‌ی هنری وارد حیاط شد.
بر شانه‌ی داوود که زدم، دویدیم.
زیر تابوت را که گرفتیم، ده دوازده نفر نمی‌شدیم. داشتیم می‌رسیدیم به مردم.
سرم را بر تابوت گذاشته و می‌گریستم. من عقب بودم و داوود جلوتر.
کسی از پشت بر شانه‌ام زد و از حال خوش خارجم ساخت:
ـ آقا می‌گه تابوت رو بذارید زمین.
ـ آقا؟
ادامه در کامنت اول...
Read more
Loading...
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن ...
Media Removed
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال ... چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال متواری تو تهران نقشی داشته باشم به خودم سیخونک میزدم و تلاش میکردم حداقل یه ذره ذوق و شوق بندازم ته لحنم و یه موقهایی یه صدایی از خودم در بیارم . از در و دیوار و ترافیک گفت و منم بیشتر وقتا تو جوابش یه علامت تعجب میچسبوندم به جمله خودش و تحویلش میدادم . آخراش که دیگه داشتیم میرسیدیم نمیدونم چی شد که بحث از ناکجا کشیده شد به دندون و اهمییت مسواک زدن در جامعه . گفت که : من بچه لرستانم . تا هفت سالگی اونجا زندگی میکردم . ما تو روستامون یه گیاهی داریم که شبیه تمشک میمونه ، یه هوا کوچیکتر . اسمش اَنْگِلیل‌َس . هر کی اونجا دندونش درد میگیره یه دونشو میندازه بالا و میجوه . بعدشم کرم ها دونه دونه از لا دندوناش کله میکشن بیرون. تو این مرحله تنها کاری که بیمار باید انجام بده اینه که یه آب تو دهنش بگردونه و کرمای سیاه لزجو تف کنه بیرون .
داستانش به اینجا که رسید یهو یه هیجان باحالی تو دلم قلید . سیخ نشستم . شروع کردم بال به بالش دادن تا بیشتر برام بگه . جدا ؟ خودت اون کرمارو دیدی ؟ چه شکلین ؟ انگلیل کجاها سبز میشه ؟
شرو کرد از قیافه و رنگ و خطای رو کمر کرمای دندون برام گفتن . از بوته های خار دار انگلیله گفت و اینکه فقط تو روستای اونا هست و بس . یادمه زمانی که از ماشینش پیاده شدم همزمان دوتا سناریو داشت تو ذهنم میرفت جلو :
اولی اینکه همین الان من یه آدم خالی‌بند و ملاقات کردم که گوش مجانی گیر آورده بود و تا میتونست ذهنشو ارضا کرده بود .
یا میتونست دروغی در کار نباشه . راننده تاکسی فقط راوی خاطراتش و دونسته هاش از هفت‌سالگیش باشه . زمانی که شاید مادرش براش از یه گیاه جادویی گفته و پسر انقدر با خودش زمزمش کرده که دیگه فرقی با واقعیت نداشته براش. حتی یه ورژن از کرم دندون تو سرش ساخته و از یه جایی به بعد دیگه یادش نیومده که واقعا دیدتش یا فقط تخیلش کرده .
سناریو دوم منو خیلی میترسونه . ما تو جامعمون آدمای ظاهرا بالغی داریم که تو سرشون یه بچه هفت ساله حکومت میکنه . بچه ای که پایبند به سنت‌های بی‌دلیله چون جد‌ اندر جد رسمشو داشتن . بچه ای که خیلی بی دلیل و شکمی ، بدون هیچ تلاشی به پایان خوش و معجزه ایمان داره. » ادامه تو کامنت اول 👈🏻
Read more
هیچ وقت , هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبه خوب به دردای دلم گوش بده ,! تو هم همینی منکرش نشو ! هر کی که باهاش ...
Media Removed
هیچ وقت , هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبه خوب به دردای دلم گوش بده ,! تو هم همینی منکرش نشو ! هر کی که باهاش حرف زدیم , تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون , یا هم قضاوتمون کرد , یا بعد گفتن حرفامون ترس اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد ! میبینی؟ آدما همینن ! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره ... فقط ... هیچ وقت , هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبه خوب به دردای دلم گوش بده ,!
تو هم همینی منکرش نشو !
هر کی که باهاش حرف زدیم , تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون , یا هم قضاوتمون کرد ,
یا بعد گفتن حرفامون ترس اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد !
میبینی؟
آدما همینن ! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره ...
فقط یکی هست که هر وقت بخوای , وقت داره , هر زمانی که به قول خودمون عشقت رسید میتونی صداش بزنی و سر دلتو باز کنی !
فقط یکی هست که هر چقدم بد بشیم , هر چقدم بیراهه بریم , بازم آغوشش بازو منتظره برگشتنه ؛ برگشتن من ... تو !
از نظر من برگشتن به سمتش مختص آدمای گناه کارو ... نیست!
همین ک یه روز صداش نزنی , یه روز نگی <<خدایا نوکرتم >> این حس رو بهت میده که داری دور میشی , و چه خوبه ک هر ثانیه بهمون فرصت نزدیک شدن داده! {معبودا !
من بی تو چ من بی خودی ام …
Read more
Loading...
. . ترانه ی لیلی از کارهای مشترک و شاید جزو اولین و بهترین کارهای آوش جان و رهایی این ترانه در زمان خودش خیلی گُل کرد و یادمه تقریبا هر روز از PMC پخش میشد 😎 متن ترانه شدم من عاشق چشم سیاهت الهی من فدای روی ماهت بزار من جای هردومون بمیرم که دیگه از تو مردن شده عادت هنوزم اسم تو روی لبامه لیلی غم دوری ... .
.
ترانه ی لیلی از کارهای مشترک و شاید جزو اولین و بهترین کارهای آوش جان و رهایی😍
این ترانه در زمان خودش خیلی گُل کرد و یادمه تقریبا هر روز از PMC پخش میشد 😎😍😍
متن ترانه 👇
شدم من عاشق چشم سیاهت الهی من فدای روی ماهت بزار من جای هردومون بمیرم که دیگه از تو مردن شده عادت هنوزم اسم تو روی لبامه لیلی غم دوری تو ، اشک ِ چشامه لیلی همون بغضی که یادگاری داشتی لیلی ببین که تا هنوز توی صدامه لیلی لیلی، لیلی، لیلی، لیلی، لیلی جان، لیلی، لیلی جان، لیلی تمام قصه ها بی حاصل بود هنوزم غصه ما رو می سوزونه ندونستیم چه بی رحمه زمونه هر کی عاشق باشه تنها می مونه یادمه بچگی هامون می گفتن خدا حقو به حقدار می رسونه تمام قصه ها بی حاصل بود هنوزم غصه ما رو می سوزونه تمام قصه ها بی حاصل بود هنوزم غصه ما رو می سوزونه لیلی، لیلی، لیلی، لیلی، لیلی جان، لیلی، لیلی جان، لیلی لیلی، لیلی، لیلی، لیلی، لیلی جان، لیلی، لیلی جان، لیلی

#rahaetemadi #avash #avashmusic #leili #آوش #رهااعتمادی
@avash.parsi ☺💜
دانلود این آهنگ از کانال تلگرام🙌
Read more
 #کیوت_جان :)) 😇😇😇 آاااااقااااااا... من اون برنامه رو ندیدم خب!!! به عمرم کلا پنج شیش تا برنامه ...
Media Removed
#کیوت_جان :)) 😇😇😇 آاااااقااااااا... من اون برنامه رو ندیدم خب!!! به عمرم کلا پنج شیش تا برنامه که بازیکنای مورد علاقه‌م توش دعوت بوده‌ن بیشتر ندیده‌ممممم 😑😑😑 خلاصه، هر کی هر کلیپی از هر برنامه‌ای داره، بذاره لطفاً :)) درخواستم اینه ازتون + داشتم قرارداد چند تا بازیکن‌و با هم مقایسه ... #کیوت_جان :))
😇😇😇
آاااااقااااااا... من اون برنامه رو ندیدم خب!!! به عمرم کلا پنج شیش تا برنامه که بازیکنای مورد علاقه‌م توش دعوت بوده‌ن بیشتر ندیده‌ممممم 😑😑😑
خلاصه، هر کی هر کلیپی از هر برنامه‌ای داره، بذاره لطفاً :)) درخواستم اینه ازتون💙💙💙💙
+ داشتم قرارداد چند تا بازیکن‌و با هم مقایسه می‌کردم، فهمیدم نمی‌شه به چیزایی که تو هر سایت می‌بینم اعتماد کرد... مثلاً volleywood گفته دستمزد نوتسارا برای این فصل فنرباغچه معادل ۴۰۰ میلیون تومنه، بعد یه سایت دیگه گفته بود هنوز علنی نشده و باشه هم بیشتر از ۵۰۰ میلیونه :| در صورتی که این غلطه، همون چیزی که والی‌وود گفته درسته :|
چرا دارم اینا رو زیر عکس کریستینا می‌گم؟:/
کسی نَمی‌داند 😕😕😕😕😕😕😕😕🌟🌟🌟🌟🌟
بسه دیگه:/😅👍🏻
Read more
. در اینکه هر کی ولت کرد حتما لیاقتت رو نداشته که کلا شک نکن اما از شوخی این حسن جون ک بگذریم بعد از بحث لیاقت خیلی وقتها هم خوبه فکر کنیم مثلا چی شد که طرفمون این قدر بی لیاقت شد و رفت آقا مثلا میگم برخی ها کلا اخلاق ندارن یعنی نداره ها یه سری دیگه اخلاق دارن هاااااااااا اما جنسیتشون تو بیمارستان ... .
در اینکه هر کی ولت کرد حتما لیاقتت رو نداشته که کلا شک نکن
اما از شوخی این حسن جون ک بگذریم بعد از بحث لیاقت خیلی وقتها هم خوبه فکر کنیم مثلا چی شد که طرفمون این قدر بی لیاقت شد و رفت 😂😂😉
آقا مثلا میگم
برخی ها کلا اخلاق ندارن
یعنی نداره ها
یه سری دیگه اخلاق دارن هاااااااااا اما جنسیتشون تو بیمارستان کلا عوض شده 😉😂 طرف مثلا دختره اخلاق پسرونه داره و پسره اما اخلاق دخترونه داره ....
خوب عزیز مشخصه شما با اخلاق پسرونه با یک پسر که خودش اخلاق دخترونه داره فقط میسازی و بالعکس 😉😂 با کسایی که پسرن و اخلاق پسرونه هم دارند یک دختر با اخلاق پسرونه فقط خوب بلده به آسایشگاه روانی برسه و عکسش هم هست هاااا
پس اینم نکته ای بود 😉
مثلا دختره خیلی غد و یک کلام و رییس مابه میگه چرا هر پسری میاد سمتم بعد میره
خوب اخه دختر خوب شما خودت یک پا رییسی
یک پا خانم مدیری
یک پا مررررردی
بیشتر باید دنبال خانم بگردی 😉😂😂
که خوب از شوخی بگذریم تو آقایون هم خانم فراووونه 😂😂
لذا در و تخته که میگن به هم بخوره همینه گاهی هم ...
ک آبم ک سربالا بره قورباغه ها هم ابوعطا نخونن عجیبه 😊😉
.
.
.
شما هم دلت هر چی خواست بنویسی آزادی .
.
.
.
.
#طنز #شوخی #دختر #پسر #عشق #عاشقی #همسر #ازدواج .
Read more
چطور رد شه راحت از عزیزش که با خون جگر بدرقه کرده کی میفهمه چه حالی داره مادر بگن بچت دیگه برنمیگرده دیگه اشکی نمونده توی چشماش زمین میسوزه قلبش که خونه فقط بو میکنه عطر لباسش که جز اون چیزی از بچش نمونده خودش از زیر قران بدرقش کرد جگر گوشش را همراه دعاهاش نمیدونست واسه همیشه میره همون روزی ... چطور رد شه راحت از عزیزش
که با خون جگر بدرقه کرده
کی میفهمه چه حالی داره مادر
بگن بچت دیگه برنمیگرده
دیگه اشکی نمونده توی چشماش
زمین میسوزه قلبش که خونه
فقط بو میکنه عطر لباسش
که جز اون چیزی از بچش نمونده
خودش از زیر قران بدرقش کرد
جگر گوشش را همراه دعاهاش
نمیدونست واسه همیشه میره
همون روزی که گفت خدا به همرات
بهش گفتن که مهمونت نمیاد
اخر به اسمونها پرکشیده
حالا حالش رو میپرسه با گریه
از هر کی اخرین سلفیشو دیده

#بیاد_نوزده_یاس_پرپر
Read more
Loading...
 #موبونیوز <span class="emoji emoji1f446"></span>🏻 . <span class="emoji emoji1f534"></span>استفاده از سروش دیگر رایگان نیست!<span class="emoji emoji1f534"></span> . یکی از اصلی ترین جنبه های تبلیغاتی پیام رسان ...
Media Removed
#موبونیوز 🏻 . استفاده از سروش دیگر رایگان نیست! . یکی از اصلی ترین جنبه های تبلیغاتی پیام رسان سروش که تاکید بسیار زیادی هم بر روی آن صورت می گیرد "رایگان بودن اینترنت مصرفی" برای دو اپراتور همراه اول و ایرانسل است. به این معنا که حجم بسته های اینترنت کاربران در صورت دانلود داده های صوتی و تصویری ... #موبونیوز 👆🏻
.
🔴استفاده از سروش دیگر رایگان نیست!🔴
.
یکی از اصلی ترین جنبه های تبلیغاتی پیام رسان سروش که تاکید بسیار زیادی هم بر روی آن صورت می گیرد "رایگان بودن اینترنت مصرفی" برای دو اپراتور همراه اول و ایرانسل است. به این معنا که حجم بسته های اینترنت کاربران در صورت دانلود داده های صوتی و تصویری در قالب پیام رسان سروش کاسته نخواهد شد و هر میزان استفاده به صورت دانلود کاملا رایگان خواهد بود. با این حال به نظر می رسد طی روزهای اخیر تغییراتی در اصلی ترین قابلیت متمایز کننده سروش رخ داده که کاربران از آن بی اطلاع هستند.
.
مرتضی رحیمی، مدیر بخش پیام‌رسان در شرکت توسعه فناوری رسانه سروش، که می توان او را اصلی ترین فرد اجرایی در اپلیکیشن سروش دانست امروز در پستی که در "کانال" خود در این پیام رسان منتشر شده اعلام کرد از آغاز تابستان استفاده از پیام رسان سروش برای کاربران دو اپراتور بزرگ تلفن همراه رایگان نیست و هزینه استفاده از آن مطابق سایر سرویس های داخلی به صورت 1 به 3 محاسبه می شود:
.
با توجه به محوری بودن "عدم کم شدن از حجم اینترنت در زمان استفاده از پیام رسان سروش" برای مدیران این اپلیکیشن، باید دید این مجموعه برای آینده چه برنامه هایی در پیش دارد و آیا قادر است به تبلیغ این ویژگی ادامه دهد یا خیر.
.
📌گفته بودن تا آخر امسال رایگانه! دیگه ابزار تبلیغاتی هم نداره دیگه ، کی میره اونجا؟؟!!
.
.
.
#پیامرسان #سروش #داخلی #تلگرام #رایگان #اینترنت
Read more
. سلام <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji263a"></span> #دوست گلم سعیده جوون چند وقت پیشا منو به چالش جلوگیری از #اسراف و راهکارهاش دعوت کرده منم ...
Media Removed
. سلام #دوست گلم سعیده جوون چند وقت پیشا منو به چالش جلوگیری از #اسراف و راهکارهاش دعوت کرده منم قول دادم دراولین فرصت پست بذارم ولی بدقولی کردم که از سعیده جونم معذرت میخوام... الوعده وفا کاری که ماسالهاست انجام میدیم اینه که تو سینک ظرفشویی یه ظرف بزرگ میذاریم مثلا یه کاسه یا قابلمه ... .
سلام 😍☺
#دوست گلم سعیده جوون چند وقت پیشا منو به چالش جلوگیری از #اسراف و راهکارهاش دعوت کرده منم قول دادم دراولین فرصت پست بذارم ولی بدقولی کردم که از سعیده جونم معذرت میخوام😅😉...
الوعده وفا😊👇
کاری که ماسالهاست انجام میدیم اینه که تو سینک ظرفشویی یه ظرف بزرگ میذاریم مثلا یه کاسه یا قابلمه خلاصه هرچیزی😉 وهر موقع بدون موادشوینده از اب استفاده کنیم تو اون جمع میشه وگلدونا وسبزیای باغچه و درختا و... رو باهاش اب میدیم حتی برای شستشوی بالکن وجاهای دیگه ام...میشه ازاین آب استفاده کرد.
و دیگه لازم نیست از آب تمیز استفاده کرد همین آبی که جمع میشه اضافی هم میاد💧.
.
درجریان هستین که کشور ما کم آبه ومتاسفانه مصرفمون هم خیلی زیاده😬😥
این یه کار کوچیک بود برای استفاده بهتر وچندباره از آب،راه های زیادی برای کم کردن مصرف آب هست کافیه یه کم فکر کنیم و بخوایم که از این به بعد بادقت بیشتری آب رو مصرف کنیم حتی یک قطره💧😊. .
هشتگ چالش اینه👈 #کدبانوی_خردمند
هر کی دوست داشت دراین رابطه پست بذاره😉چندنفری رو هم خودم تگ میکنم 😍😊.
Read more
با این که نمی بینم دیگه تو رو هرگز دوباره نبودنت تو رو زندگیم تاثیر گذاره آروم ترم جز وقتی داره بارون ...
Media Removed
با این که نمی بینم دیگه تو رو هرگز دوباره نبودنت تو رو زندگیم تاثیر گذاره آروم ترم جز وقتی داره بارون می باره با این که همه چی مثل قبل جور نیست ولی خوشبختی هم دور نیست میرسه یه روزی که یک نفر جات میاد که اندازه تو مغرور نیست نباشی پیشم سخت می گذره بی شک اما باز میشه تحمل کرد خستم از دنیا از منه بی تو از ... با این که نمی بینم دیگه تو رو هرگز دوباره
نبودنت تو رو زندگیم تاثیر گذاره
آروم ترم جز وقتی داره بارون می باره
با این که همه چی مثل قبل جور نیست
ولی خوشبختی هم دور نیست
میرسه یه روزی که یک نفر جات میاد که اندازه تو مغرور نیست
نباشی پیشم سخت می گذره بی شک اما باز میشه تحمل کرد
خستم از دنیا از منه بی تو از یه مشت خاطره ی بودن
دیونه میشم وقتی رو دیوار نقشی از لبخند تو پیداست
بعد تو هیشکی منو نرنجوند حیف من حیف این احساس
با این که چشام و تر کردی ازت نمی خوام که برگردی
کسی که با تو دلخوش میشه دلش با همینا خوش میشه
با این که گرفتی جون از من ازت نمی خوام بیای اصلا
دلم نمی خواد که برگردی ببین با دلم چیکار کردی
دنبالت می گشتم سایه به سایه حیرون و سر گردون تو کوچه با یه
نامه ی قدیمی تو رو هر روز صدا کردم
خسته و بی بال و پر سرد و سردرگم
روزی هزار دفعه بین این مردم
هر کی شبیه تو بود و نگاه کردم
دیونه میشم وقتی رو دیوار نقشی از لبخند تو پیداست
بعد تو هیشکی منو نرنجوند حیف من حیف این احساس
با این که چشام و تر کردی ازت نمی خوام که برگردی
کسی که با تو دلخوش میشه دلش با همینا خوش میشه
با این که گرفتی جون از من ازت نمی خوام بیای اصلا
دلم نمی خواد که برگردی ببین با دلم چیکار کردی
Read more
Loading...
. آفتابه دار مسجد شاه! سالهای ماضی در بازار تهران، مردمی که برای قضای حاجت به سرویس بهداشتی (مستراح ...
Media Removed
. آفتابه دار مسجد شاه! سالهای ماضی در بازار تهران، مردمی که برای قضای حاجت به سرویس بهداشتی (مستراح آن روز) مراجعه می‌کردند، از میان آفتابه‌ها، یکی را برمی‌داشتند و به کارشان می‌رسیدند. یه آقایی هم به عنوان آفتابه‌دار آنجا نشسته بود و مرتباً داد میزد آقاجون اون آفتابه رو ورندار! این یکی را ... .
آفتابه دار مسجد شاه!
سالهای ماضی در بازار تهران، مردمی که برای قضای حاجت به سرویس بهداشتی (مستراح آن روز) مراجعه می‌کردند، از میان آفتابه‌ها، یکی را برمی‌داشتند و به کارشان می‌رسیدند.
یه آقایی هم به عنوان آفتابه‌دار آنجا نشسته بود و مرتباً داد میزد آقاجون اون آفتابه رو ورندار! این یکی را بردار! بعد هم غرغر می‌کرد و ادامه میداد که ای بابا! اینجا صاحاب داره، فکر کرده هر کی هرکیه!! آفتابه‌ها هیچ فرقی با هم نداشت. اما به رسمیت شناختن آفتابه دار مهم بود!
البته خود «آفتابه» را هم دست کم نگیرید. خیلی کارها ازش میاد. مثل همین شستن شیشه هواپیما!
.
.
. *پی نوشت*
.

این حکایت سالهاست به صورت ضرب المثل درآمده و اتفاقاً بر بسیاری از رفتار ما انطباق دارد.
تجربه من در این سالها حاکی از آن است که بسیاری از مخالفت‌هایی که با کارهای خوب و مفید صورت می‌گیرد، از همین دست است. یعنی برخی متولیان سنتی به رسمیت شناخته نمی‌شوند!
معتقدم که در خیلی از جاها که هزینه ندارد، به عنوان تعارف و احترام هم که شده باید حرمت آدم‌هایی که برای خودشان حق آب و گل دارند حفظ شود.
این به معنای تمکین از خرده فرمایش‌های هر آدم اضافه و متوهمی نیست. بعضی مواقع باید عده‌ای را سرجایشان نشاند تا توقع بیخود نداشته باشند.
حکایت بعضی از قیم‌های عرصه هنر، ورزش، سیاست و... هم دقیقاً همین حکم «آفتابه داری» است. اجمالاً احترام‌شان خوب است، ولی تا حدی که حرمت و جایگاه واقعی خود را تشخیص دهند.
Read more
بسم الله میخواستم نظرم رو که کاملا هم متفاوت از دوستان هست رو درباره صحبت های اخیر آقای رییس جمهور ...
Media Removed
بسم الله میخواستم نظرم رو که کاملا هم متفاوت از دوستان هست رو درباره صحبت های اخیر آقای رییس جمهور بنویسم، ولی ترسیدم حقیقتا! از #تکفیر شدن توسط دوستان و آشنایان ترسیدم! این چه وضعیه!!؟؟ هر کی حرفی میزند سریعا تکفیرش میکنیم! مگه عقیده و تفکر ما دلیل و برهان نداره!!؟؟ تا یکی حرفی درباره حضرت ... بسم الله
میخواستم نظرم رو که کاملا هم متفاوت از دوستان هست رو درباره صحبت های اخیر آقای رییس جمهور بنویسم، ولی ترسیدم حقیقتا!
از #تکفیر شدن توسط دوستان و آشنایان ترسیدم!
این چه وضعیه!!؟؟
هر کی حرفی میزند سریعا تکفیرش میکنیم! مگه عقیده و تفکر ما دلیل و برهان نداره!!؟؟
تا یکی حرفی درباره حضرت رقیه س میزنه، سریع لعن و فحش و تکفیر...
تا دیگری درباره عزاداری های قبل محرم، سریع بی سواد و نفهم و درس نخونده و لعن و تکفیر ...
تا اون بنده خدا در مورد فرزندان حضرت زینب س نظری میدهد، کلا مهدور الدم میشود و لعن و تکفیر...
تا مجموعه من با فلان مجموعه به مشکل میخورد، دیگه تمام شد، آنها نمایندگان کفر و ما نماینده رسمی الله.
و کلی نمونه دیگه...
حرف من حرف درست و غلطی و حق و نا حق بودن ادعا ها نیست... حرف من اینه که چرا تکفیر میکنیم؟
حرف رییس جمهور و آقای قرائتی و شهاب مرادی و آقای خوشوقت و حسن آقا میری... غلط است؟ بسم الله با دلیل و سند و فکت و ... اثبات کن که غلط است! لعن و توهین و تکفیر چرا!؟
خلاصه کنم... درد اصلی این حقیر این است که کاری که امت حزب الله با آقا کرد رو با اهل بیت نکنیم...
تا یکی چرايي وارد کرد به آقا... تا یکی نظری متفاوت داد... سریعا اون رو ضد ولایت فقیه و از دایره انقلاب خارج خوندیمش و از این بدتر اینه که تصویری غیر عقلانی و غیر تفکری و فقط احساسی از آقا ساختیم و فقط گفتیم جانم فدایت حضرت ماه...
دقیقا همین اتفاق داره در امت هیئتی برای اهل بیت میوفته...
بخدا خيلي از اين چيزايي كه برا ما جزو واضحات، مردم سوال دارن دربارش...
فیلم شاید غیر مرتبط!
والسلام

پ.ن: از من قبول کن... هیچ حرمی ، حرم حضرت رقیه نمیشود... حتی #مشهد... #تعریف_ولایت_مداری #جمهوریت #مقبولیت_و_حاکمیت #امام_تحریف_نشده #تعاریف_بنیادی_غلط #خروجی_های_غلط
Read more
........ وقتی خنده‌ه‌ی نازت را قطع کردی و گفتی: چه راه خوشگل و دو‌نفره‌ای! با خودم گفتم: اون‌قدرا ...
Media Removed
........ وقتی خنده‌ه‌ی نازت را قطع کردی و گفتی: چه راه خوشگل و دو‌نفره‌ای! با خودم گفتم: اون‌قدرا هم زیبا نیست، قشنگی چشمات همه‌چی رو فریبا می‌کنه! وقتی دستمو کشیدی و گفتی: بیا ببینیم به کجا می‌رسه! گفتم: دست وردار دختر، همه‌ی راه‌ها به یک خونه یا کلبه می‌رسند که امنیت را القا کنه. از من گذشته! ... ........
وقتی خنده‌ه‌ی نازت را قطع کردی و گفتی: چه راه خوشگل و دو‌نفره‌ای!
با خودم گفتم: اون‌قدرا هم زیبا نیست، قشنگی چشمات همه‌چی رو فریبا می‌کنه!
وقتی دستمو کشیدی و گفتی: بیا ببینیم به کجا می‌رسه!
گفتم: دست وردار دختر، همه‌ی راه‌ها به یک خونه یا کلبه می‌رسند که امنیت را القا کنه. از من گذشته!
توجه نکردی و وارد راه شدی. چه تند و موزون می‌رفتی. شلوار چسبانت همه‌ی قوس‌های تنت را نشان می‌داد و دلم می‌خواستت اما...
برگشتی و با اعتراض گفتی: وای چقدر بی‌حال! عین پیرمردا راه میری!
وقتی گفتم : پیری یعنی چی؟ سی سال از تو بزرگترم!
سه‌گره زیبای پیشانیت را درهم کشیدی و گفتی: باز شروع نکن، خواهش می‌کنم!... اصلا بیا مسابقه،هر کی زودتر رسید، هرچی خواست، اون‌یکی نه نگه، قبول؟
می‌دونستم پاهایم‌توان ندارد و شاید تا آخر همراهی نکنند.
می‌فهمیدم تو می‌خواهی به هدفت برسی و ... می‌تونستم مثل همیشه مخالفت کنم. اما نگاه مستت اغوام کرد و ...
چه فضیحتی!
چه فضاحتی که پاهای شصت ساله‌ام، نه برگشتن، که رفتن را تاب نیاورد.
....
#ایران #کرمان #زرند #حتکن #طبیعت #کوهستان #آبی #انجمن_عکاسان_ایران #کانون_عکاسان_ایران #عکس_هنری #عکاسخانه #ایرانگردی
#iran #kerman #hotkan #kavir #ig_kerman #rangkhand #tehran #photography #Iran_aks_mobile #iranemoon #akas_khoone #ig_captures #ig_masterpiece rangeetar #irani #amateurism_photographers #ax30
Read more
Loading...
. . از اونجایی که چند نفر این سوالو ازم میپرسن، و تو بعضی از سایتا با کاربرای فرهیخته و روشن فکرشون، ...
Media Removed
. . از اونجایی که چند نفر این سوالو ازم میپرسن، و تو بعضی از سایتا با کاربرای فرهیخته و روشن فکرشون، نطرات و نقدای ماورایی داده میشه!!! لازم دیدم که این پست رو بذارم و توضیحات لازم رو بدم. سوالی که واسه یه سریا پیش اومده، و تو نطرات همون بعضی سایتا و یا گروه ها دیده میشه، و من رسمااا کچل شدم، تا این قضیه ... .
.
از اونجایی که چند نفر این سوالو ازم میپرسن، و تو بعضی از سایتا با کاربرای فرهیخته و روشن فکرشون، نطرات و نقدای ماورایی داده میشه!!! لازم دیدم که این پست رو بذارم و توضیحات لازم رو بدم.
سوالی که واسه یه سریا پیش اومده، و تو نطرات همون بعضی سایتا و یا گروه ها دیده میشه، و من رسمااا کچل شدم، تا این قضیه رو روشن کنم!!! اینه که میگن:
.
1 - جی وای پی چرا دی سیکسو درست معرفی نکرد مثل توایس، چرا مثل توایس روشون مانور نداد ؟!
.
دوست عزیزتر از جااان،اولا جی وای پی قبلا بچه های دی سیکسو در قالب کارآموز نشون داده جاهای مختلف، دوما دو یا سه ماه قبل دیبوت، یانگ.کی یکی از اعضا یا آیون ، خواننده ی سولو ی جی وای پی، فیت داده بوده و اجرا داشته چندین بار! سوما ، دو ماه قبل دیبوت، دی سیکس در قالب گروه ، لایو کلاب ها و اجراهای زنده ی مختلف زیادی داشت، طوری ک برنامه هاشون واقعا فشرده بود و هر دفه کلی فن کم ازشون میومد، و اما مقایسه شون با توایس وااااقعا خنده داره! اولا توایس گروه پاپه و کاملا اینترنشناله بخاطر وجود 3 عضو ژاپنی و 1 عضو تایوانی، اما دی سیکس راکه، و کلاااا ماجراش و سبک و نحوه ی معرفی ش به ملت هم باید فرق کنه، گروه راک رو غیر از لایو کلاب و اجرای زنده جور دیگه ای نمیشه به مردم خوب معرفی شون کرد، اگر برنامه ی خاصی برای معرفی شون به فن های خیلییی اینترنشنال امثال، ما ایرانیا نبوده، دلیل نمیشه تو معرفی شون، کمکاری شده :| اینا اصلا قابل مقایسه با گات سون یا توایس نیستن، زمین تا اسمون فرق دارن، و حتی بخشایی که تو کمپانی دراون فعالیت دارن هم متفاوته.
.
2- چرا تو میوزیک شو ها نیستن؟! -__-
.
سوال واسه کسایی که یه ذره سطحی نگاه نکنن خنده داره!
میوزیک شوها برای گروه های پاپ، هیپ هاپ و این قبیل سبک هاس، و اینا راکن، نمیرقصن، خودشون موسیقی شونو بطور زنده می نوازن، لطفا متوجه شین ک سبک چقدر فرق داره، همین اف تی آیلند یا سی ان بلو هم ، اگه دقت کنین، خیلی کم رو میوزیک شوها مانور میدن، البتتتته ک اونها رسما سبکشون اعلام شده راک-پاپ، یعنی ترکیبی، ولی دی سیکس راکه، و اجرا های اختصاصی خودش رو داره، الان یه گوشه ای از برنامه شونم منتشر شده، که بعد دیبوت کجا و کی، اجراهاو کنسرتای اختصاصی خودشون رو دارن.
.
3. استدیو جی :|
.
جالبه، یکی دو تا دوست، خواستن واسه نبودن دی سیکس تو جدول زمان بندی میوزیک شوها ، توجیهی دست و پا کنن، میگن چون اینا مث جی سول، تو استدیو جی ان، واسه اینه ک اجرا ندارن :|
...
✔ادامه در کامنت اول، حتما بخونین
.
#persiankpoper #iraniankpoper
Read more
فحش‌خور «علی» همیشه ملس است! صدا و سیما مثل همیشه، خودش را زده به نفهمی به این‌که لابد مصلحت در ندیدن ...
Media Removed
فحش‌خور «علی» همیشه ملس است! صدا و سیما مثل همیشه، خودش را زده به نفهمی به این‌که لابد مصلحت در ندیدن است! و ان‌شاءالله گربه است! و شاید هم #شتر دیدی، ندیدی! . من اما در شب #۹دی می‌خواهم «رسانه‌ی ملی» باشم و حرف حق بزنم و فاش بگویم؛ «مرگ بر #خمینی» چکیده‌ی تام و تمام سخنان #شیخ‌حسن بود در مناظره و ... فحش‌خور «علی» همیشه ملس است!
صدا و سیما مثل همیشه، خودش را زده به نفهمی
به این‌که لابد مصلحت در ندیدن است!
و ان‌شاءالله گربه است! و شاید هم #شتر دیدی، ندیدی!
.
من اما در شب #۹دی می‌خواهم «رسانه‌ی ملی» باشم
و حرف حق بزنم و فاش بگویم؛ «مرگ بر #خمینی»
چکیده‌ی تام و تمام سخنان #شیخ‌حسن بود در مناظره
و خلاصه‌ی اباطیل جناب #تخم_لق آن‌هم به تأیید #شورای_نگهبان
.
پس خیلی اتفاق جدیدی نیفتاده!
بخشکی از مردم یا گروهکی از مردم‌نماها اصلا بگو فریب‌خورده‌ها یا ضد #انقلاب
دارند به خود خود خود #خامنه‌ای فحش می‌دهند!
تازه شده‌اند مثل #روحانی
.
کاش ماشین آب‌پاش، روی مناظره‌ها هم آب می‌پاشید
کاش #پلیس ضد شورش، روحانی را هم می‌زد
.
آری!
اتفاق جدیدی نیفتاده! و قصه همان است که بود
و هنوز هم فحش‌خور «علی» ملس است!
.
پول #طلحه، زیور #زبیر
حقوق نجومی ابوموسی، الاغ شاسی‌بلند آقازاده‌ها
گرانی #تخم_مرغ، بیکاری جوانان بازار #کوفه
.
خرفهمی #خوارج ، خرجام، قطع یارانه‌ها
افزایش نرخ کرایه‌ی تاکسی‌های خط انقلاب - #آزادی
.
دعوای #اسنپ و تپسی، #کرباسچی و #جهانگیری
کره‌الاغ کدخدا و #ترامپ
همه تقصیر «سیدعلی» است!
.
هم دیسکوی دیروز، هم اعتراض امروز
گاهی با خود زمزمه می‌کنم؛
کاش خامنه‌ای، زیر بار رأی #خبرگان نمی‌رفت
خرداد ۶۸، کاش نمی‌پذیرفت رهبریِ ما مردم #دمدمی‌مزاج را
.
رضاشاه ! ، روحت شاد که با کودتای انگلیسی‌ها سر کار آمدی!
و آن توله‌ی عنترت، که با کودتای یانکی‌ها!
.
اما نه! مرگ بر #دیکتاتور ، خون‌ریز ۱۶ آذر و ۱۷ شهریور
مرگ بر دیکتاتور که وسط رأی‌گیری ۸۸ لاف زد که با اختلاف برنده‌ی انتخابات شده!
.
مرگ بر موسوی و کروبی و #خاتمی و بر احمدی‌نژاد و بر هر فتنه‌گر خائنی
.
آقای روحانی ! اگر از رنگ ریش‌تان بعد از ۵ سال راضی شده‌اید؟!
پس اینک بچسبید به #اقتصاد
.
تا کی ژست #اپوزیسیون؟!
تا کی «علی» از دست شما فحش بخورد؟!
.
بشنوید! خوب بشنوید...
این آه بلندی است که از دست شما می‌کشد
یک فرزند شهید ناقابل می‌فهمید یا نه
که «سیدعلی» بابای ماست!
.
گمانم خامنه‌ای آن‌ روز نیمه‌ی #خرداد
مثل همیشه‌ی خدا اطاعت از خدا کرد
و الا لیاقت شما این رهبر نبود
والله نبود...
.
و من چون سیاست‌مدار نیستم و سخن‌وری هم بلد نیستم
واگذارتان می‌کنم به خدای خون #شهیدان
#همین...
#برای_مهدی_فاطمه_عج حسین قدیانی
Read more
<span class="emoji emoji1f62b"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> . . . <span class="emoji emoji1f448"></span> بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد<span class="emoji emoji203c"></span> ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه ...
Media Removed
. . . بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری... در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی اما یه کم ... 😫😢
.
.
. 👈 بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد‼
️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری...
در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی 😢
اما یه کم فکر کن ، گند بزنی به خودت به خاطر اینکه یه بی ارزش رو بسوزونی؟! 😂
برعکس با اینکارا اون خوشحال میشه که تونسته تورو ترک کنه و راهش رو از داغونی مث تو جدا کنه ،
پـــــــس ،
تو بهتر از قبل شو ، دورت رو خلوت کن ،
برو باشگاه ، با دوستای هم جنست تفریح کن ، شام دور هم بخورید ، پیجت رو پی وی کن و راه های ارتباطیت با اون رو کامل قطع ...
هر کی اومد سر راهت برای اینکه روزهات رو سپری کنی،
بهش اوکی نده تو رابطه ای وارد نشو ...
زود تصمیم نگیر ،
سرت رو با بازی ، خرید ، کار کردن گرم کن ،
و به اعصابت مسلط باش وقتی میبینی اون داره هزارتا کثافت کاری میکنه و بدون تو حسابی دورش شلوغ شده ...
بعد چند ماه با چشم و گوش باز ،
ملاک های جدی ، یک آدم جدید رو به زندگیت راه بده ...
نه از رو کینه و نفرت ، بلکه به امید یک زندگیه جدید ، لباس جدید، اخلاق جدید ، آدم جدید ... و حتی حسی جدید
و زندگیتو ادامه بده ... بدون حسرت گذشته و بدی هایی که در حقت شد ...
کم کم فراموش میکنی و آدم جدیدی میشی ، محتاط تر ، عاقلتر ، جدی تر ... تا اینجاشو انجام بده ، و به حرفم اعتماد کن ...
.
اون در چه حاله؟! تا کی میخواد لاس بزنه با اینو اون؟ دلش عشق نمیخواد؟ دلش یه بغل بی منت نمیخواد؟
کیه که نخواد؟ 🤒
تورو میبینه ، که زندگیت رواله ، آرامش داری ، و میاد جلو تا شاید بتونه تو آرامشت شریک بشه و از بلا تکلیفی دربیاد...
انتقام از این شیرین تر؟! 😂 مگه داریم اصلا .
اما اون موقع تو دیگه حتی انتقامتم یادت رفته و دیگه واست اهمیتی نداره...
قبلش یه کم فکر کن ! خواهش میکنم ازت 🙏
باور کن اونموقع توی دلت به خودت هم بد و بیراه میگی، که چقدر بچه و احمق بودی که حتی به اون فکر میکردی ...
.
. .
Read more
. . . . وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او بفریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار ...
Media Removed
. . . . وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او بفریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما محروم، کی باشد روا؟ دشمنان شاد از وصال و دوست ناشاد از فراق در فراقت حالم از هر مشکلی مشکل ترست هیچ کس را این چنین مشکل نیفتاد از فراق آنکه روزم را سیه کرد از فراقت، همچو شب روز او چون روزگار من ... .
.
.
.
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
از فراق او بفریادیم، فریاد از فراق!
یار با اغیار و ما محروم، کی باشد روا؟
دشمنان شاد از وصال و دوست ناشاد از فراق
در فراقت حالم از هر مشکلی مشکل ترست
هیچ کس را این چنین مشکل نیفتاد از فراق
آنکه روزم را سیه کرد از فراقت، همچو شب
روز او چون روزگار من سیه باد از فراق!
در بهار از نکهت گل بوی وصلت یافتم
وه! که می آید خزان و می دهد یاد از فراق
داد و فریاد هلالی گفته ای: از دست کیست؟
این تغافل چیست؟ فریاد از تو و داد از فراق!
.
.
.
.
#دیباچه #تابستان #هلالی_جغتایی
Read more
<span class="emoji emoji1f606"></span> . اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ... حالا چیکارش کنیم ؟ غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید ...
Media Removed
. اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ... حالا چیکارش کنیم ؟ غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید بخوریم ... . . بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد ️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی ... 😆
.
اونیکه لیاقت مارو نداره خب نداره دیگه ...
حالا چیکارش کنیم ؟
غصه ی بی لیاقتی بقیه رو هم ما باید بخوریم ...
.
. 👈 بهترین انتقام بعد از اینکه ترکت کرد‼
️خب همه فکر میکنن بهترین انتقام از طرف مقابل اینه که دورت رو شلوغ کنی رل جدید بزنی بری مهمونی با جنس مخالف عکس بگیری، بری سمت دوستاش، سیگار بکشی مشروب بخوری و وانمود کنی داری از خوشی میمیــــری...
در حالیکه اینجوری نیستی و از درون داغونی 😢
اما یه کم فکر کن ، گند بزنی به خودت به خاطر اینکه یه بی ارزش رو بسوزونی؟! 😂
برعکس با اینکارا اون خوشحال میشه که تونسته تورو ترک کنه و راهش رو از داغونی مث تو جدا کنه ،
پـــــــس ،
تو بهتر از قبل شو ، دورت رو خلوت کن ،
برو باشگاه ، با دوستای هم جنست تفریح کن ، شام دور هم بخورید ، پیجت رو پی وی کن و راه های ارتباطیت با اون رو کامل قطع ...
هر کی اومد سر راهت برای اینکه روزهات رو سپری کنی،
بهش اوکی نده تو رابطه ای وارد نشو ...
زود تصمیم نگیر ،
سرت رو با بازی ، خرید ، کار کردن گرم کن ،
و به اعصابت مسلط باش وقتی میبینی اون داره هزارتا کثافت کاری میکنه و بدون تو حسابی دورش شلوغ شده ...
بعد چند ماه با چشم و گوش باز ،
ملاک های جدی ، یک آدم جدید رو به زندگیت راه بده ...
نه از رو کینه و نفرت ، بلکه به امید یک زندگیه جدید ، لباس جدید، اخلاق جدید ، آدم جدید ... و حتی حسی جدید
و زندگیتو ادامه بده ... بدون حسرت گذشته و بدی هایی که در حقت شد ...
کم کم فراموش میکنی و آدم جدیدی میشی ، محتاط تر ، عاقلتر ، جدی تر ... تا اینجاشو انجام بده ، و به حرفم اعتماد کن ...
.
اون در چه حاله؟! تا کی میخواد لاس بزنه با اینو اون؟ دلش عشق نمیخواد؟ دلش یه بغل بی منت نمیخواد؟
کیه که نخواد؟ 🤒
تورو میبینه ، که زندگیت رواله ، آرامش داری ، و میاد جلو تا شاید بتونه تو آرامشت شریک بشه و از بلا تکلیفی دربیاد...
انتقام از این شیرین تر؟! 😂 مگه داریم اصلا .
اما اون موقع تو دیگه حتی انتقامتم یادت رفته و دیگه واست اهمیتی نداره...
قبلش یه کم فکر کن ! خواهش میکنم ازت 🙏
باور کن اونموقع توی دلت به خودت هم بد و بیراه میگی، که چقدر بچه و احمق بودی که حتی به اون فکر میکردی ...
.
.
.
Read more
هووووووووووو سردااار بازم لایکم کرد دویاره خوشحالم کرد. سردار بازم لایکم کرد دوبارههه خوشحالم ...
Media Removed
هووووووووووو سردااار بازم لایکم کرد دویاره خوشحالم کرد. سردار بازم لایکم کرد دوبارههه خوشحالم کرد. شاعر میفرماید: چقد #خوبه 😛 دستت رو لایک تا صبح میکوبه کامنتات چرا از دست من دوره خوش میگذره به هر کی تو پیجمونههه @sardar_azmoun @sardar_azmoun @sardar_azmoun @sardar_azmoun ... هووووووووووو
سردااار بازم لایکم کرد دویاره خوشحالم کرد.
سردار بازم لایکم کرد دوبارههه خوشحالم کرد.
شاعر میفرماید:
چقد #خوبه 😛
دستت رو لایک تا صبح میکوبه😊
کامنتات چرا از دست من دوره💟
خوش میگذره به هر کی تو پیجمونههه
@sardar_azmoun
@sardar_azmoun
@sardar_azmoun
@sardar_azmoun
مرسی عشقمممم.
Read more
. خاطراتی که باز زنده شدن دارم فشار میارم یکم به فکر خودم چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی پاتوقمون ...
Media Removed
. خاطراتی که باز زنده شدن دارم فشار میارم یکم به فکر خودم چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی پاتوقمون تو پارک بود بازیِ کارتی یه روز شاد بودیم یه روز دپرس اون قلیون چه حالی میدادش پر از استرس که نکنه یه آشنایی مارو ببینه بیاد پیشمون بشینه فاز نصیحت بگیره هر کدوممون یه اخلاقی داشتیم ولی به همین ... .
خاطراتی که باز زنده شدن
دارم فشار میارم یکم به فکر خودم
چه دورهمیایی داشتیم ولی نه پارتی
پاتوقمون تو پارک بود بازیِ کارتی
یه روز شاد بودیم یه روز دپرس
اون قلیون چه حالی میدادش پر از استرس
که نکنه یه آشنایی مارو ببینه
بیاد پیشمون بشینه فاز نصیحت بگیره
هر کدوممون یه اخلاقی داشتیم
ولی به همین برکت هیچ کسی نبود لاشی
همدیگه رو از ته دل دوست داشتیم
به هم قول دادیم تا آخر با هم دوست باشیم
ولی این سرنوشت به کی کرد رحم
که ما دومیش باشیم رفیق اکیپم رفت
یکی یکی رفتن پی زندگیشون
مگه من الان کجام؟
حق میدم بهشون..
پیشتون نیستم اما كمک بخواین همون موقع هَندلم
پایه نیستم اما هنوز مُتعهدم
پایه نیستم اما دلتنگ تفریحا و قَهقهم
پایه نیستم ننداز همه تقصیرا رو گردنم
پایه نیستم اما دلم واسه قدیما رُک لَک زده
پایه نیستم اما...
.
درسته خیلی وقته ندیدمتون
ولی هیچوقت از یادم نرفتین و نمیرین❤️
Read more
. نقل است که احمد حرب، همسایه ای گبر داشت، بهرام نام. مگر شریکی به تجارت فرستاده بود. در راه آن مال را دزدان ببردند. خبر چون به شیخ رسید مریدان را گفت: برخیزید که همسایه ما را چنین چیزی افتاده است، تا غمخوارگی کنیم، اگر چه گبر است، همسایه است. *** چون به در سرای او رسیدند بهرام آتش گبری می‌سوخت. پیشباز، ... .
نقل است که احمد حرب، همسایه ای گبر داشت، بهرام نام. مگر شریکی به تجارت فرستاده بود. در راه آن مال را دزدان ببردند. خبر چون به شیخ رسید مریدان را گفت: برخیزید که همسایه ما را چنین چیزی افتاده است، تا غمخوارگی کنیم، اگر چه گبر است، همسایه است.
***
چون به در سرای او رسیدند بهرام آتش گبری می‌سوخت. پیشباز، دوید، آستین او را بوسه داد. بهرام را در خاطر آمد که مگر گرسنه اند و نان تنگ است، تا سفره بنهم. شیخ گفت: خاطر نگاه دار که ما بدان آمده ایم تا غمخوارگی کنیم که شنیده ام که مال شما دزد برده است.
گبر گفت: آری! چنان است. اما سه شکر واجب است که خدای را بکنم. یکی آنکه از من بردند، نه من از دیگری، دوم آنکه نیمه ای بردند و نیمه ای نه، سوم آنکه دین من با من است، دنیا خود آید و رود.
احمد را این سخن خوش آمد. گفت: این را بنویسید که از این سه سخن بوی مسلمانی می‌آید.
***
پس شیخ روی به بهرام کرد. گفت: این آتش را چرا می‌پرستی؟
گفت: تا مرا نسوزد، دیگر آنکه امروز چندین هیزم بدو دادم، فردا بی وفایی نکند تا مرا به خدای رساند.
شیخ گفت: عظیم غلطی کرده ای آتش ضعیف است و جاهل و بی وفا. هر حساب که از او برگرفته ای باطل است که اگر طفلی پاره ای آب بدو ریزد بمیرد. کسی که چنین ضعیف بود تو را به چنان قوی کی تواند رسانید؟ کسی که قوت آن ندارد که پاره ای خاک از خود دفع کند تو را به حق چگونه تواند رسانید. دیگر آنکه جاهل است. اگر مشک و نجاست در وی اندازی بسوزد و نداند که یکی بهتر است، و از اینجاست که از نجاست و عود فرق نکند. دیگر تو هفتاد سال است تا او را می‌پرستی و هرگز من نپرستیده ام. بیا تا هر دو دست در آتش کنیم تا مشاهده کنی که هر دو را بسوزد و وفای تونگاه ندارد.
***
گبر را این سخن در دل افتاد. چهار مسئله بپرسم. اگر جواب دهی ایمان آورم. بگوی که حق تعالی چرا خلق آفرید؟ چون آفرید چرا رزق داد و چرا میرانید؟ و چون میرانید چرا برانگیزد؟
گفت: بیافرید تا او را بنده باشد، و رزق داد تا او را به رزاقی بشناسند، و بمیرانید تا او را به قهاری بشناسند، و زنده گردانید تا او را به قادری و عالمی بشناسند.
بهرام چون این بشنید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد ا رسول الله.
***
چون وی مسلمان گشت شیخ نعره بزد و بیهوش شود. ساعتی بود بهوش بازآمد. گفتند: یا شیخ! سبب این چه بود؟
گفت: در سرم ندا کردند که احمد بهرام هفتاد سال در گبری بود. ایمان آورد تو هفتاد سال در مسلمانی گذاشته ای تا عاقبت چه خواهی آورد؟
#تذکرة_الأولیاء
#عطار_نیشابوری
#عطار
#کمال_تبریزی
#گاهی_به_آسمان_نگاه_کن
#رضا_کیانیان
Read more
امشب هم شب تولد اربابمونه هم شب تولد رفیق شهیدم #ابراهیم_هادی به شخصه ازش چیزایی دیدم که باورش سخته کاش ...
Media Removed
امشب هم شب تولد اربابمونه هم شب تولد رفیق شهیدم #ابراهیم_هادی به شخصه ازش چیزایی دیدم که باورش سخته کاش بتونیم خوب نوکری کنیم در خونه ی اهل بیت (ع) خوش به حال اون دوستایی که الان کربلان ، کوفتشون شه اگه یاد من نباشن😬 پیشاپیش روز پاسدار رو هم به عموی عزیزم و رفقا و داداشای پاسدار گلم تبریک میگم مجدد ... امشب هم شب تولد اربابمونه هم شب تولد رفیق شهیدم #ابراهیم_هادی
به شخصه ازش چیزایی دیدم که باورش سخته
کاش بتونیم خوب نوکری کنیم در خونه ی اهل بیت (ع)
خوش به حال اون دوستایی که الان کربلان ، کوفتشون شه اگه یاد من نباشن😬
پیشاپیش روز پاسدار رو هم به عموی عزیزم و رفقا و داداشای پاسدار گلم تبریک میگم
مجدد یاداوری میکنم خوب بودن سخت نیست ، نه که من خوب باشم ها ، نه ، خودم دنیای عیب و ایرادم
ولی سعی کنیم خوب باشیم
ممنونم از رفیق عکاس خوشتپم که این عکسارو ثبت کرد @s.mohamad.h.kh
فقط هر کی ندونه مراسمه جشنه تو عکس دومی فکر میکنه من دارم میرقصم خخخ
عکس نوشت : عکس ها مربوط به جشن مبعثه
Read more
 #کتاب ایلیاد از سوی اکثر محققین تاریخ ادبیات قدیمی ترین اثر ادبی حماسی یونان باستان بشمار می رود، ...
Media Removed
#کتاب ایلیاد از سوی اکثر محققین تاریخ ادبیات قدیمی ترین اثر ادبی حماسی یونان باستان بشمار می رود، ایلیاد که اثر ادبی بنیانی جهان غرب است و به هومر نسبت داده می شود با این واژه آغاز میگردد: خــشــم در واقع تمام داستان حماسی ایلیاد هومر چیزی بیش از خشم آشیل نیست. جمله آغازین ایلیاد اینگونه است : Rage— ... #کتاب ایلیاد از سوی اکثر محققین تاریخ ادبیات قدیمی ترین اثر ادبی حماسی یونان باستان بشمار می رود، ایلیاد که اثر ادبی بنیانی جهان غرب است و به هومر نسبت داده می شود با این واژه آغاز میگردد: خــشــم
در واقع تمام داستان حماسی ایلیاد هومر چیزی بیش از خشم آشیل نیست.
جمله آغازین ایلیاد اینگونه است :

Rage— sing goddess the rage of Achilles, the son of Peleus, the destructive rage that brought countless griefs upon the Achaeans…

خشم … بخوان الهه از خشم آشیل، فرزند پلوس ، خشم ویرانگری که رنجهای بسیاری را بر مردمان یونان نازل کرد…

اما #شاهنامه_فردوسی قدیمی ترین اثر حماسی #ایرانزمین اینگونه آغاز میشود :

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی‌ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ بر شده گوهر است
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد او
در اندیشهٔ سخت کی گنجد او
بدین آلت رای و جان و روان
ستود آفریننده را چون توان
به هستیش باشد که خستو شوی
ز گفتار بیکار یک سو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
بفرمانها ژرف کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
به هستیش اندیشه را راه نیست
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌. او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت. کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران ...
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌.
او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت.
کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران دارد:
در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت. قصد سفر به لندن داشت.
به مسوول گمرک گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش. خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید: "کی؟ همین آدم؟" گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید کیه؟ گفتم شاعر است. سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.
در فرودگاه لندن، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.
چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان "سیر بی دست و پا" است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه "هرودز" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟»
شعری که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود.
Read more
اقاي كيروش بگذار دوستت داشته باشيم.. کم کم داشت در دلمان برای خودش جایی باز می‌کرد. بعد از 90 دقیقه ...
Media Removed
اقاي كيروش بگذار دوستت داشته باشيم.. کم کم داشت در دلمان برای خودش جایی باز می‌کرد. بعد از 90 دقیقه رویایی مقابل مراکش، برد تیم ملی و گل دقایق پایانی خالد بوحدوز، 90 دقیقه توفانی برابر اسپانیا با تمام ستاره‌هایش و شکست خفیف یک بر صفر و البته تساوی با پرتغال که می‌توانست هر تنفری را تبدیل به علاقه ... اقاي كيروش بگذار دوستت داشته باشيم..
کم کم داشت در دلمان برای خودش جایی باز می‌کرد. بعد از 90 دقیقه رویایی مقابل مراکش، برد تیم ملی و گل دقایق پایانی خالد بوحدوز، 90 دقیقه توفانی برابر اسپانیا با تمام ستاره‌هایش و شکست خفیف یک بر صفر و البته تساوی با پرتغال که می‌توانست هر تنفری را تبدیل به علاقه کند.
با این اتفاقات ارزشمند، شیرین و تلخ برای چند روز عاشق کی روش شدیم، دوستش داشتیم و می‌خواستیم باز هم به او علاقه‌مند بمانیم چون همه چیز سر جای خودش بود. نه از حاشیه خبری بود و نه آن مصاحبه‌های گاه و بیگاه و آتشین. کت‌اش را در آورد، به هوا پرتاب کرد تا بگوید آماده شکست پرتغال است. پرتغال که او در آنجا رشد کرده و به موقعیت کنونی رسیده.
سه شنبه شب اما تمام این علاقه حدودا دو هفته‌ای رنگ باخت و به یکباره ناپدید شد. وقتی کی‌روش تنها یک روز بعد از بازی پرهیجان، فوق‌العاده و پرخاطره که تا سالها فراموشش نمی‌کنیم، همه این علاقه را تبدیل به یأس و ناامیدی کرد. صحبتهایی که اگر همه آنها را حق کی‌روش بدانیم به او انتقاد داریم که چرا تنها یک روز بعد از آن افتخارآفرینی؟
کی‌روش اجازه نداد برای چند روز دیگر دوستش داشته باشیم. او این حس علاقه را از بین برد و نگذاشت برای ما یک مرد ویژه باشد. تنها مردی که می‌تواند با تفکرات به روز و مدرن خود 90 دقیقه کریس رونالدو را از کار بیندازد، در زمین محوش کند و البته پرتغال را وادار به اتلاف وقت. اینها کی روش را نزد ما عزیز کرد. داشتیم او را باور می‌کردیم و به او ایمان می‌آوردیم، چون مدتی بود به کسی توهین نمی‌کرد و فقط کارش را به بهترین شکل ممکن انجام می‌داد. او اما اجازه نداد برای چند روز شاد باشیم، آب خوش از گلویمان پایین برود و تمام مشکلات را فراموش کنیم. همه چیز را به هم ریخت.
زد و تمام آرزوها و شادی‌هایمان را از بین برد. از آینده خبر نداریم. نمی‌دانیم با موفقیت احتمالی در جام ملتهای آسیا، باز هم می‌توانیم دوستش داشته باشیم یا نه چون کنارش نیستیم که بدانیم آیا به این دعاوی عجیب و غریب، آن هم بعد از ساخت روزهایی غرورآمیز، موفق و درخشان ادامه خواهد داد یا نه؟ ما و تمام مردم منتظر روزی می‌مانیم که این اختلاف‌ها به پایان برسد، نه توهینی از سوی کی روش ببینیم و نه زهرپاشی از طرف برانکو. ایران به هر دوی آنها نیاز دارد. بخصوص کی‌روش که نشان داد چه مرد قابلی است. او را می‌توانیم دیوانه‌وار دوست داشته باشیم، البته اگر خودش بخواهد و این علاقه را با رفتارش از بین نبرد. حداقل برای چند روز و چه بهتر اگر بشود چند ماه و چند سال.
Read more
. خبر خوشحال کننده دریافت عوارض از خودروهایی که میرن داخل پنج تونل شهر تهران و ماشین‌هایی که از روی ...
Media Removed
. خبر خوشحال کننده دریافت عوارض از خودروهایی که میرن داخل پنج تونل شهر تهران و ماشین‌هایی که از روی پل صدر رد میشن رو خوندم و از این همه درایت و فکر خلاق و هوشمندانه مسئولین قند تو دلم آب شد و چند سالی هم امید به زندگیم افزایش یافت. . البته جای تشکر داره که عوارض به اونایی که نمیرن توی تونل و از زیر پل صدر ... .
خبر خوشحال کننده دریافت عوارض از خودروهایی که میرن داخل پنج تونل شهر تهران و ماشین‌هایی که از روی پل صدر رد میشن رو خوندم و از این همه درایت و فکر خلاق و هوشمندانه مسئولین قند تو دلم آب شد و چند سالی هم امید به زندگیم افزایش یافت.
.
البته جای تشکر داره که عوارض به اونایی که نمیرن توی تونل و از زیر پل صدر رد میشن تعلق نمیگره و ما با خیال راحت میتونیم از خونه خارج بشیم و در کوچه و خیابان‌های شهرمون به رایگان گشت و گذار کنیم.
.
واقعا کی فکرش رو می‌کرد که مسئولین دلسوز بعد از ۱۰ سال که از ساخت تونل اونم با پول مالیات پرداختی خودمون گذشته الان به این نتیجه برسن که اااا چرا مردم باید این امکانات رو بطور رایگان استفاده کنن و باعث آلودگی هوا و تشدید ترافیک شهرمون بشن. فقط امیدوارم به ذهن مسئولین دلسوز نرسه که چراغ راهنمایی سرچهارراه‌ها رو پولی کنن چون اونجوری به ناچار مجبوریم پشت چراغ قرمز دوستان خوبمون که ژنی بهتر از ما دارند هم بمونیم.
.
جا داره تشکر ویژه داشته باشیم از آلودگی هوا و ترافیک که وقتی مسئولین بهشون فکر میکنن توی چشماشون $ (تراول 50 هزار تومنی) می‌افته و کلی ایده برای رفع این دو مشکل به‌واسطه دریافت پول از مردم به ذهنشون خطور می‌کنه.
.
با این اوصاف وقتی با خودروی شخصی که با هزینه چند برابر قیمت واقعیش خریداری کردید و هر سال هم عوارض مربوطه‌اش رو پرداخت کردید قصد دارید از خونه بیایید بیرون که یک دفعه میبنید به شما میگن که آقا با خودروی شخصیت بیرون نیا، هم هوا را آلوده می‌کنید و هم باعث تشدید ترافیک میشید.
.
ولی می‌تونید با پرداخت پول و خرید طرح ترافیک به هر نقطه از شهر برید و خیلی جالبه که با این روش نه هوا آلوده میشه نه شما باعث افزایش ترافیک میشید، در مرحله بعد هم به امید خدا که یک تخلف حین رانندگی انجام میدید و جریمه هم میشید و حسابی برای شهر خودتون شهروند مفیدی محسوب خواهید شد.
.
خیلی سوال برانگیزه اگه مسئولان دغدغه کاهش آلودگی هوا و ترافیک دارن و مطمئن هستن که زیر ساخت‌های استفاده همه‌ شهروندان از وسایل نقلیه عمومی فراهم شده چرا ممنوعیت خروج خودرو از منزل رو اجرا نمیکنن و با دریافت پول اجازه استفاده از تمام خیابان‌های شهر را به بعضی‌ها می‌دهند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
@hoseinghadyani - <span class="emoji emoji2712"></span> از #شهید_احمد_کاظمی تا #شهید_محسن_حججی احمد کاظمی سال‌ها بعد از جنگ هم زندگی ...
Media Removed
@hoseinghadyani - از #شهید_احمد_کاظمی تا #شهید_محسن_حججی احمد کاظمی سال‌ها بعد از جنگ هم زندگی کرد تا محسن حججی الگوی خود را پیدا کند! محسن حججی جوانی بود که نه بهمن ۵۷ را درک کرد و نه والفجر ۸ را اما خداوند منان آن‌قدر حاج‌احمد را زنده نگه داشت تا برای قهرمان جوان‌مرد ما اسوه‌ای باشد در رفتار ... @hoseinghadyani - ✒
از #شهید_احمد_کاظمی تا #شهید_محسن_حججی
احمد کاظمی سال‌ها بعد از جنگ هم زندگی کرد تا محسن حججی الگوی خود را پیدا کند! محسن حججی جوانی بود که نه بهمن ۵۷ را درک کرد و نه والفجر ۸ را اما خداوند منان آن‌قدر حاج‌احمد را زنده نگه داشت تا برای قهرمان جوان‌مرد ما اسوه‌ای باشد در رفتار و گفتار! حضرت حق در «روزگار جنگ» از شهید احمد کاظمی، عکسی تاریخی گرفت لیکن ظهور این عکس را تا «جنگ روزگار» به تأخیر انداخت! آری! لنز دوربین خدا وقتی عکس از علی‌بن ابی‌طالب‌ می‌گیرد، ظهورش می‌شود عباس‌بن علی! هم‌چنان که محسن حججی، ظهور احمد کاظمی بود! تو فکر کن عکس خدا از این یکی حاج‌احمد، کی ظاهر شود! متوسلیان را می‌گویم که این همه عاشق دارد میان نسل جوان! متوسلیان را می‌گویم که ان‌شاءالله هم‌چنان زنده است! و ما نیز راستش را بخواهی، زنده به حیات طیبه‌ی شهدا هستیم! ما از شهدا می‌نویسیم، چرا که محسن حججی از احمد کاظمی می‌نوشت! اگر احمد کاظمی نمی‌بود، محسن حججی می‌مرد و اگر محسن حججی نمی‌بود، ما نیز مرده بودیم! اگر باد می‌وزد، به عشق آن است که پرچم بلندبالای شهید را به رقص درآورد! هر روز خورشید طلوع می‌کند تا به شهید سلام کند! هر شب ماه می‌درخشد تا به شهید عرض ادب کند! «شهید» دردانه‌ی خداست و خداوند، هستی را عاشق و شیدای شهیدان آفریده است! کجا از بهشت زهرا، زیباتر است؟! کجا از گل‌زار شهدای نجف‌آباد، زیباتر است؟! در هر خاکی که شهیدی هست، عطری از کربلا به مشام می‌رسد! بلند بگو؛ «سلام بر حسین»! والله هرچه اسلام دارد، از این «سلام» است! سربلند می‌کند این «سلام» آدمی را! از صدقه‌سر همین «سلام» بود که محسن حججی عاشق احمد کاظمی شده بود! از بس در سر محسن، سودای احمد کاظمی بود که خدا اول سر حججی را از او گرفت! هیهات! حریف رهبر ما نخواهد شد کدخدا، با وجود آن احمد و این محسن! مکتب ولایت فقیه، انسان‌ساز است! در تحریم سیم‌خاردار هم که باشیم، باز خمینی قادر است چمران بسازد! الان برد موشک‌های ما چقدر است؟! برد خون طهرانی‌مقدم اما از آن هم بیشتر است! و هیچ کدام از قطرات خون شهید شهریاری، پلمب‌شدنی نیست! شک ندارم می‌شکافند احمدی‌روشن و رضایی‌نژاد، این سیمان روزگار را، که ما کم از خون شهدا معجزه ندیده‌ایم! ما تنها نیستیم! ستاره‌ها در سپاه ما هستند! محمد بلباسی ستاره‌ای است که با شهادت، نورافشانی مضاعف می‌کند! خداوند از جمیع شهدای مدافع حرم، یک عکس تاریخی انداخته که ظهورش را موکول کرده به عصر ظهور! عاقبت، در و دیوار مسجدالاقصی، یک قاب ناب که می‌خواهد! خدایا! چه خواهی کرد با دل ما...
.
.
Read more
کارلوس کی روش در کنفرانس مطبوعاتی قبل از دیدار ازبکستان گفت: ما بخاطر داریم که قبل از جام جهانی زمانی ...
Media Removed
کارلوس کی روش در کنفرانس مطبوعاتی قبل از دیدار ازبکستان گفت: ما بخاطر داریم که قبل از جام جهانی زمانی که در شرایط سختی برای مسابقات تدارکاتی بوديم وقتی که از ازبکستان درخواست کردیم، آنها بدون هيچ پیش شرطی پذیرفتند با ما بازی کنند. ازبکستان به ما در راه آماده سازی مسابقات جام جهانی کمک کرده و ما می ... کارلوس کی روش در کنفرانس مطبوعاتی قبل از دیدار ازبکستان گفت: ما بخاطر داریم که قبل از جام جهانی زمانی که در شرایط سختی برای مسابقات تدارکاتی بوديم وقتی که از ازبکستان درخواست کردیم، آنها بدون هيچ پیش شرطی پذیرفتند با ما بازی کنند. ازبکستان به ما در راه آماده سازی مسابقات جام جهانی کمک کرده و ما می تونيم بگويم که آنها در دستاوردهای ما در جام جهانی نقش داشتند. 
کی روش در ادامه افزود: دیدار فردا مقابل تیمی قدرتمند است که بازیکنان با تجربه زیادی دارد. من معتقد هستم این دیدار دوستانه برای افزایش آمادگی بازیکنان ما بسیار موثر خواهد بود. ما در مقابل تیم خوبی بازی خواهیم کرد همیشه بازی با ازبکستان برای ما خوب بوده و می خواهم که به هکتور کوپر سرمربی ازبکستان که ایشان مربی بزرگی هستند خوشآمد بگویم. من مطمئن هستم که فردا با بازی بازیکنانی که در زمین هستند بازی خوبی خواهد شد و البته با حمایتی که هواداران خواهد داشت و بازیکنان با بازی خوبشان به هواداران ايرانی و ازبکستانی هديه خوبی خواهند داد.
وی در ادامه گفت: اين مسابقه بخشی از برنامه آماده سازی ما است و ما می خواهيم عملکرد خوبی داشته باشيم و اين فرصت را نه تنها به بازیکنان جوانمان برای جام ملتها بلکه برای آینده بدهيم.
سرمربی تیم ملی در مورد عدم حضور سردار آزمون گفت: سردار آزمون بنا به دلایل بعد از برگزاری مسابقات جام جهانی از تیم ملی کناره گیری کرد ولی همیشگی و دائمی نیست. وقتی سردار آزمون از من درخواست کرد تا در مورد خداحافظی وی نظرم را بگويم، با آن موافقت کردم که او را به طور موقت به تیم ملی دعوت نکنم و دلیل آن هم، موضوعات شخصی‌ این بازیکن بود. پس از حل شدن مشکلات آزمون اين بازیکن به تيم ملی دعوت می شود.
کی روش در ادامه اظهار کرد: حضور در جام جهانی برای تيم های آسیایی که در اين مسابقات بودند دليل بر موفقيت آنها نیست بلکه بايد برای موفقيت در اين مسابقات تلاش کرد و سختی کشید و با انگیزه و اشتياق به اين مسابقات رفت تا بتوانیم قهرمان شویم. 
وی گفت: بازی در جام ملت‌ها آسان نیست و تیم‌های خوب زیادی مانند ژاپن، کره جنوبی، استراليا و ازبکستان در آنجا حضور دارند که همه آنها برای مدال طلا به آنجا می آيند. هر چه بیشتر کار کنیم می‌توانیم بیشتر در این رقابت‌ها موفق شویم.
Read more
. چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت ...
Media Removed
. چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت دلخورم، اگه گاهی به روت نمیارم فقط به حرمت رفاقتمونه که نمی‌خوام هیزم بریزم وسط آتیش، اما دلم خونه، تو رَگام خروار خروار هیزم الو گرفته...» خسته نگاهم کرد. تو چشماش یه دنیا درد بود، انگاری ابروهاش ... .
چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت دلخورم، اگه گاهی به روت نمیارم فقط به حرمت رفاقتمونه که نمی‌خوام هیزم بریزم وسط آتیش، اما دلم خونه، تو رَگام خروار خروار هیزم الو گرفته...»
خسته نگاهم کرد. تو چشماش یه دنیا درد بود، انگاری ابروهاش رو به زورِ داربست بالای چشماش نگه داشته باشن. همونجوری که عادتشه انگشت شست و سبابه‌ش رو گذاشت زیر سبیلش و سبیل به هم ریخته‌ش رو از روی لبش زد کنار، اما هیچی نگفت، لب از لب وا نکرد، ولی نگاهش یه دنیا حرف داشت...
آروم گفتم: «ببین رفیق! می‌دونم خسته‌ای، هممون خسته‌ایم، نه امروز و دیروز، از همون بچگی وقتی چلّه‌ی زمستون سر صف ناظم گلوشو پاره می‌کرد که "کی خسته‌س؟!" و ما درحالی که سگ‌لرز می‌زدیم یکصدا می‌گفتیم "دشمن!"، از همون موقع خوب سرمون می‌شد که اونی که خسته‌ست ماییم! به خداوندیِ خدا همون ناظمی که برای چندرغاز حقوقِ بخور و نمیر هر روز صبح میومد پشت بلندگو و جوری فریاد می‌کشید که انگار به خونخواهیِ کل قوم و قبیله‌ش اومده خودشم خسته بود. اما خستگی بهونه‌ی خوبی نیست، خستگی رو واسه من بهونه نکن که توی کَتم نمیره...»
همینجوری چشم تو چشم فقط نگاهم می‌کرد، هر جمله‌ای که می‌گفتم انگار چشماش می‌گفت آره و ابروهاش نه می‌آورد...
تیر خلاص رو زدم و بهش گفتم: «نزدیک چهل سال آزگاره که همه‌ی زیر و بمت رو می‌شناسم، رازی تو اون سینه‌ی بی‌صاحابت نیست که ازش بیخبر باشم، شاید دیگران فقط تو کوچه خنده‌های دستپاچه‌ت رو موقع سلام و خداحافظی دیده باشن، اما من هق هق گریه‌هاتو کنجِ پستو هم شنفتم، حالا چی؟! می‌خوای خودتو بزنی به اون راه، دِ لامروت! اون راهتم منم...»
آبی به صورتم زدم و راه افتادم، من که رفتم اونم رفت و آینه باز مثل همیشه تنهای تنها موند...
امیرفرهاد حنیف‌زادگان
٢٢آذر٩٧
Read more
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی ...
Media Removed
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون ... (جنون قسمت یازدهم)

دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون حین چندتا از دوستام سر رسیدن و توی راهرو مشغول احوالپرسی با آقاجون بودن.رو به پروانه که ساکت گوشه اتاق ایستاده بود گفتم:بسه دیگه بریم و راه افتادم که صدام کرد و گفت:کجا بریم؟گفتم:خونه شما دیگه...گفت:خوب چشاتو ببند و تصورش کن تا با هم بریم.خواستم چیزی بگم که با اشاره بهم فهموند که ساکت باشم.چشامو بستم و خونه پروانه توی ذهنم تجسم کردم.احساس می کردم بدنم مثل پر سبک شده.با صدای پروانه آروم چشم باز کردم و از خودم و همونجابی که تو ذهن داشتم دیدم.باورم نمیشد اون‌همه فاصله را چند ثانیه طی کردیم.خیلی هیجان انگیز بود.رو به پروانه گفتم:اینکه خیلی خوبه یعنی همه جا میشه رفت؟لبخندی زد و گفت:البته به شرطی که قبلا اون مکان را دیده باشی***پرسیدم:پروانه خانوم اصلا فرصت نشد در مورد خودت یعنی در مورد ماجرای مرگت برام حرف بزنی.چشاش پر اشک شد و به سمت باغ خیره شد.می خواست حرف بزنه که با شنیدن صدایی هر دو به سمت صدا برگشتیم.دختری با ظاهری پسرونه و لهجه جالب و با حالتی که مثلا کلاه از سر بر میداشت دو لا شد و گفت:سام عللللیک آبجی پری بعد یهو چشمش به من افتاد و لبی کج کرد و همونطور که با چشای دریدش بهم زل زده بود پرسید:آقا کی باشن؟با اشاره پروانه خودش و جمع و جور کرد.پروانه بینمون قرار گرفت و گفت:ایشون علی آقا یکی از دوستان جدیدم هستند و ایشون منیژه خانوم اولین دوستی که اینجا پیدا کردم و خیلی بهم محبت کرد.منیژه دستی تو موهای پسرونش کشید و دستشو برای دست دادن بطرفم دراز کرد و گفت:به جمع ارواح سرگردون خوش اومدی داش علی...اما با اشاره پروانه دستشو عقب کشید و گفت:خیلی خوب ما رفتیم دنبال نخود سیا...بعد دستشو تو جیب شلوار لی آبی روشنی که پوشیده بود کرد و توی تاریکی باغ ناپدید شد.چند دقیقه بعد پروانه آهی کشید و ادامه داد:وقتی که من بدنیا اومدم مادرم از دنیا رفت و زندگی من از همون روز اول با تلخی آغاز شد... ادامه دارد
از همراهی و حمایت شما دوستان گلم بسیار بسیار سپاسگزارم(مهرا)
Read more
. فشن پیتزا سالاد استایل بای بیگ هد یا همون فشن تیلیت <span class="emoji emoji1f602"></span> با فرا رسیدن سال نو از آخرین کالکشن (شما ایرانیا ...
Media Removed
. فشن پیتزا سالاد استایل بای بیگ هد یا همون فشن تیلیت با فرا رسیدن سال نو از آخرین کالکشن (شما ایرانیا چی میگید بهش؟ آها مجموعه) خود رونمایی کرد! «زَر ورق استایل» مناسب فصل بهار که همه نور هارو بازتاب میده 😎⁦🏽⁩ با ما دیده شوید ⁦🏽⁩ منتظر مدل های جدید ما باشید😎⁦🏽⁩⁦🏿⁩ پ.ق: هر کی که لباس تنشه ... .
فشن پیتزا سالاد استایل بای بیگ هد یا همون فشن تیلیت 😂 با فرا رسیدن سال نو از آخرین کالکشن (شما ایرانیا چی میگید بهش؟ آها 😂 مجموعه) خود رونمایی کرد!
«زَر ورق استایل» مناسب فصل بهار که همه نور هارو بازتاب میده 😊😎⁦👌🏽⁩
با ما دیده شوید ⁦✌🏽⁩
منتظر مدل های جدید ما باشید😎⁦👌🏽⁩⁦👉🏿⁩
پ.ق: هر کی که لباس تنشه نمیشه فشن استایلیست😂😂
#فشن #استایل #فشن_مدل #فشن_مد
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span>New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه گیرم ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کنNew Song ️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه گیرم مثه من باشه مغرور و عاشق گیرم مثل حرفاشه گیرم دوست داره اندازه‌ی خودم که عاشقت شدم ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد اگه حتی نخوای دیگه هر کی بگه عشق ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
💜New Song
◀️ #پازل_بند
#مغرور_و_عاشق
.
🎵گیرم رگ خواب تو تویه دستاشه
گیرم مثه من باشه مغرور و عاشق
گیرم مثل حرفاشه
گیرم دوست داره اندازه‌ی خودم
که عاشقت شدم
ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد
چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد
اگه حتی نخوای
دیگه هر کی بگه عشق منو یادت میاد
من از قلبم تورو خط زدم راحت برو🙂
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی کم نمیارم تورو...
من از قلبم تو رو خط زدم راحت برو
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی تنها میذارم تورو .
#MtgPuzzleBand
#PuzzleBand
#MaghroorOAshegh
#MusicTextGraphy
Read more
. بسم الله الرحمن الرحیم . <span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f62d"></span> . . این ترم خدا لطف بزرگی به هممون کرد.. آشنایی و اخیرا همسایگی(کلاس-اتاق) ...
Media Removed
. بسم الله الرحمن الرحیم . . . این ترم خدا لطف بزرگی به هممون کرد.. آشنایی و اخیرا همسایگی(کلاس-اتاق) استاد عزیزی که الگوی مجسم بودن.. که هر کی دست به دامن قرآن شه خدا بهش همه چی میده.. . خدایا.. عزت استاد عزیزمون رو بیش از پیش کن.. و عاقبتش رو ختم به خیر.. . الحمدلله .
بسم الله الرحمن الرحیم
.
😭😭😭
.
.
این ترم خدا لطف بزرگی به هممون کرد.. آشنایی و اخیرا همسایگی(کلاس-اتاق) استاد عزیزی که الگوی مجسم بودن..
که هر کی دست به دامن قرآن شه خدا بهش همه چی میده.. .
خدایا.. عزت استاد عزیزمون رو بیش از پیش کن.. و عاقبتش رو ختم به خیر..
.
الحمدلله
درس بگیریم! . ‏استاد #قرائتی عذرخواهی کرد تا یاد بگیریم همین الان تلفنی و حضوری از پدر و مادر، همسر و هر کی که بهش بی احترامی کردیم، عذرخواهی کنیم! . همین... . درس بگیریم!
.
‏استاد #قرائتی عذرخواهی کرد تا یاد بگیریم همین الان تلفنی و حضوری از پدر و مادر، همسر و هر کی که بهش بی احترامی کردیم، عذرخواهی کنیم!
.
همین... .
دارم فراموش میکنم هرکی من و احساسمو فرامــوش کرد دارم بی تفاوت میشم به هرکی بهم بی تفاوته دارم ...
Media Removed
دارم فراموش میکنم هرکی من و احساسمو فرامــوش کرد دارم بی تفاوت میشم به هرکی بهم بی تفاوته دارم سرد میشم وقتی حسه گرما نمیکنم دارم میگـذرم از هر کی ساده ازم گذشـت ی عـمر خوبی کردم و آخرش شدم آدم بـده بسه دیگه!! حالم بــده دارم فراموش میکنم
هرکی من و احساسمو فرامــوش کرد

دارم بی تفاوت میشم
به هرکی بهم بی تفاوته

دارم سرد میشم
وقتی حسه گرما نمیکنم

دارم میگـذرم
از هر کی ساده ازم گذشـت

ی عـمر خوبی کردم و آخرش شدم آدم بـده
بسه دیگه!! حالم بــده
. رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. ...
Media Removed
. رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. میگم: یه اِهِنی چیزی بکن، خودت رو تو در جا می‌کنی. میگه: دیگه تو مشاعات اِهِن کردن نداره. میگم: اون چیه دستت؟ . میگه: روغن آوردم بریزم روت ته نگیری ناناش. آفتاب گرفتنت چی بود؟ مرتیکه پاشو برو دو ... .
رو پشت بوم داشتم آفتاب می‌گرفتم دیدم سبحانه با یه ظرف روغن جامد خط کش نشان تو درگاهی خرپشه هویدا شد. میگم: یه اِهِنی چیزی بکن، خودت رو تو در جا می‌کنی. میگه: دیگه تو مشاعات اِهِن کردن نداره. میگم: اون چیه دستت؟
.
میگه: روغن آوردم بریزم روت ته نگیری ناناش. آفتاب گرفتنت چی بود؟ مرتیکه پاشو برو دو لقمه نون در بیار. لمیدی اینجا برنز می‌کنی واسه من؟ میگم: استراتژی جدیده. تو چه می‌دونی از کاسبی‌های مدرن؟ بعد من گیرم دو لقمه نون در آوردم. به شما چه مربوط؟ شما خیلی فکر آینده‌سازی بودي همون سر جالیز خودتون مونده بودی نمی‌اومدی سر من و این برادر نادونت خراب شی. دیشب هندونه خریدم دو و دویست.

تازه! ارزون شده. یه بار با خودت آورده بودی، الان با سبحان سر همین کوچه بساط کرده بودین، چشم به این آفتاب گرفتن من نداشتی. میگه: پدر علم اقتصاد بگرید که تو نابغه اینجور اینجا تلف شدی و اون داشت پهن تو تشت می‌کوبید. بعد هم جالیز دیگه نمی‌صرفه. آب هست ولی کم است. سمتای ما درخت گز هم خشک شده. تو هنوز فکر جالیزی؟ الان این استراتژیت چیه؟ به مام یاد بده. میگم: الان نون تو برنزه‌‌اس. فقط باید یه دست بسوزی. میگه: که چی شه آخر؟ نر پلنگ شی؟
.
میگم: نر پلنگ چیه بابا. می‌خوام پول دربیارم. نمی‌خوام پول خرج کنم که. فقط بین خودمون باشه که دست زیاد نشه. می‌خوام بزنم تو لاین تلکه. یه نسخه پیدا کردم صبح. توش یه سری دارو از اینا بود که نایافته شده. نسخه رو می‌گیرم با سوختگی میرم در بانک وای می‌ایستم. هر کی اومد بیرون یه حال زار میدم به لبام و یه افق کور تو چشمام ترسیم می‌کنم براش. دو تا ناله و حله. میگه: تو نیاز به آفتاب سوختگی نداری برای اینکار. یه بار خودت رو تو آینه نگاه کرده بودی توی همه این سال‌ها انقدر خودت رو زحمت نمی‌انداختی. میگم: دلتم بخواد. چمه؟ به این شیکی. میگه: روغن رو بریزم جز بزنی؟ میگم: جدا روغن واسه چی آوردی؟
.
میگه: خب سبحان گفت اومدی آفتاب بگیری. من گفتم روغن بیارم برات. میگم: این روغن نیست که. روغن مخصوصه. ماهی که نمی‌خوای سرخ کنی. دیدم یهو یه بغضی کرد. میگه: خر که نیستم. خودم رو زدم به خریت که با این روغن بیام بالا سبحان گیر نده. نمی‌دونم اثرات آفتاب بود یا اون بغضش که در جا نشستم و نگاش کردم و با خودم گفتم: درسته هم چاقه هم زشته هم بد اخلاق و بد دهنه و دست بزن هم داره؛ ولی واقعا مارمولکم هست. ببین چطور می‌خواد منو خر کنه. دیدم روحیه‌ام به ادامه آفتاب‌گرفتگی نمی‌رسه. زیلو رو جمع کردم و سبحانه رو با جای خالیم تنها گذاشتم.
Read more
سلام <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> #عیدتون_مبارک <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> سال جدید پر #عزت عید همه #بامعرفا و #بی_معرفتا مباااااارک..... سالی ...
Media Removed
سلام #عیدتون_مبارک سال جدید پر #عزت عید همه #بامعرفا و #بی_معرفتا مباااااارک..... سالی پر از #عشق و #امید و #انرژی و #برکت #عزت باشه برای هممون. تو سال #خروس #🐓با خیلی ها میشد #رفاقت خوبی شروع کرد ؛ چمیدونم #پارتنر یا هرچیزی ولی نشد گرفتاری ها زیاد بودامیدوارم سال #سگ #🐕 سال #خوبی ... سلام 😍😍😍
#عیدتون_مبارک 😍😍😍😍
سال جدید پر #عزت
عید همه #بامعرفا و #بی_معرفتا مباااااارک.....
سالی پر از #عشق و #امید و #انرژی و #برکت #عزت باشه برای هممون.
تو سال #خروس #🐓با خیلی ها میشد #رفاقت خوبی شروع کرد ؛ چمیدونم #پارتنر یا هرچیزی ولی نشد گرفتاری ها زیاد بودامیدوارم سال #سگ #🐕 سال #خوبی باشه و همه با #معرفت باشن😉😉
خوشحالم دیگه اون ادم قبل برای تمام افرادی که میشناسم نیستم البته هنوز )حمید جدید و ندیده کسی 😊☺️😳
#پینوشت 1: جدیدا هر کی حالم و میپرسه میگم هی از #احوال_پرسی شما😉
#پینوشت 2: بامعرفتا 😘😍💋 و بی معرفتا😒😕 به خودشون بگیرن
☺️☺️☺️
Read more
. بازم برای ثبت در تاریخ ؛ قیمت یک سکه بهار آزادی هم لطف کرد و از چهار میلیون تومان ناقابل فراتر رفت . ...
Media Removed
. بازم برای ثبت در تاریخ ؛ قیمت یک سکه بهار آزادی هم لطف کرد و از چهار میلیون تومان ناقابل فراتر رفت . . . همین امروز؛ یکشنبه؛ ۷ مرداد ۹۷ . . بازم می تونیم بگیم بزن دست قشنگه رو و بگو #علی_برکت_الله . . این دیگه اسمش بازار نیست به نظرم ؛ میشه بهش گفت #هر_کی_هرکی یا هر چیز دیگه ای که شما بفرمایید ... .
بازم برای ثبت در تاریخ ؛ قیمت یک سکه بهار آزادی هم لطف کرد و از چهار میلیون تومان ناقابل فراتر رفت . .
.
همین امروز؛ یکشنبه؛ ۷ مرداد ۹۷ .
.
بازم می تونیم بگیم بزن دست قشنگه رو و بگو #علی_برکت_الله 👏👏👏
.
.
این دیگه اسمش بازار نیست به نظرم ؛ میشه بهش گفت #هر_کی_هرکی یا هر چیز دیگه ای که شما بفرمایید ! .
.

#طلا #سکه #دلار #یورو #ارز
#بازار
Read more
. فیلم این رستوران رو چند روز پیش‌براتون گذاشتم اینم از عکس هاش . #رستوران گیلانی آریا من #کرج ...
Media Removed
. فیلم این رستوران رو چند روز پیش‌براتون گذاشتم اینم از عکس هاش . #رستوران گیلانی آریا من #کرج #جهانشهر بلوار ماهان خیابان استانداری شمالی (ضلع غربی پارک خانواده) اول از همه بگم تا آخر تیر‌ماه هر کی از طرف اینستاگرام بره ۱۵ درصد تخفیف میگیره روی کل فاکتور حتما یاداوری شه موقع پرداخت برخورد ... .
فیلم این رستوران رو چند روز پیش‌براتون گذاشتم اینم از عکس هاش
.
#رستوران گیلانی آریا من
#کرج #جهانشهر بلوار ماهان خیابان استانداری شمالی (ضلع غربی پارک خانواده)
اول از همه بگم تا آخر تیر‌ماه هر کی از طرف اینستاگرام بره ۱۵ درصد تخفیف میگیره روی کل فاکتور 😊 حتما یاداوری شه موقع پرداخت
برخورد پرسنل خوب بود 👌
انواع غذاهای گیلانی و اصیل ایرانی رو دارن که منو رو براتون تو استوری میذاریم

سینی بیجار ۲ نفره گرفتیم به قیمت ۸۷۵۰۰
که شامل کته و ماهی قزل آلا و جوجه ترش و باقالی قاتوق و ترش تره و میرزا قاسمی و کشک بادمجون و سیرابیج و ترشی و سالاد و دو تا دوغ میشد
که به نظرم اگر یه کته دیگه اضافه کنید برای سه تا چهار نفر کافیه.

کباب مخصوص سرآشپز ۶۲ هزارتومان
برگ بود روش هم کوبیده بود خیلی حجمش زیاد بود قشنگ برای دو نفر کافیه
خیار و دلار هم اشانتیون میارن برا همه

کیفیت همه غذاهایی که خوردیم عالی بود واقعا. کلا با ماهی حال نمیکنم ولی ماهیش یکی از بهترین ماهی هایی بود که تا الان خوردم
جوجه ترش و کباب سرآشپز خیلی خوب بودن
پیش غذاها خیلی خوب درست شده بود دقیقا مزه اصلی غذاهای شمالی رو میشد احساس کرد

۹درصد هم مالیات میگیرن
که فاکتور ما شد ۱۶۳ هزارتومان که با ۱۵ درصد تخفیف شد ۱۳۸ هزارتومان

پیجشون:
@gilani.ariaman
اگر تجربه ای از رفتن به این رستوران دارید خوشحال میشیم باهامون به اشتراک بذارید

#بزن #ناهار #شام #خوشمزه #فست_فود #کافه #کافی_شاپ #آشپزی #چالش_لاغری #شمال #گیلان #مهرشهر #عظیمیه #گوهردشت #باغستان
Read more
⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست منم خیلی راحت درش رو باز ...
Media Removed
⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟ پدرم لبخندی زد و گفت: یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟ بدجوری بغض گلمو گرفت.. سلامتی همه باباها ................واما .................. ... ⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت.. سلامتی همه باباها
................واما .................. به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم!
و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟ به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر
نگهداری کنند!😣😔

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،
ولی تو پیری
بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون
رو هل بدند!😓

به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد ،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!😑

به سلامتی مادر .
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق می خندید!😵

به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره !!!!! خدایا هر کی این پست رو کپی کرد درد دلش رو رفع کن..
ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز مادر مبارک👍❤
Read more
کویر یکی از قشنگ ترین نقاط روی زمینه که هر آدمی میتونه به راحتی بره، ولی نمیدونم چرا اولش هیچ دیدی نسبت ...
Media Removed
کویر یکی از قشنگ ترین نقاط روی زمینه که هر آدمی میتونه به راحتی بره، ولی نمیدونم چرا اولش هیچ دیدی نسبت بهش نداری، بعدش توی زیباییش گم میشی، به قدری سکوت دلپذیری داره که حتی جاذبه رو هم حس نمیکنی، چشماتو که ببندی واقعا میتونی پرواز کنی. یک سفر واقعا یهویی دم دایی منزی هم گرم که حسابی منو غافل گیر کرد ... کویر یکی از قشنگ ترین نقاط روی زمینه که هر آدمی میتونه به راحتی بره، ولی نمیدونم چرا اولش هیچ دیدی نسبت بهش نداری، بعدش توی زیباییش گم میشی، به قدری سکوت دلپذیری داره که حتی جاذبه رو هم حس نمیکنی، چشماتو که ببندی واقعا میتونی پرواز کنی.

یک سفر واقعا یهویی
دم دایی منزی هم گرم که حسابی منو غافل گیر کرد 😂 @hamidrezamonzi
به هر کی هم‌ تا حالا کویر نرفته حتما پیشنهاد میکنم یکبار امتحان کنه
امیداورم شما هم مثل من اسیر کویر بشید 😊😊 با تشکر از عکاس : @amir94mo
@tooranbastanofficial

#maranjab #iran #tooranbastan
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد چشماتو ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #پازل_بند #مغرور_و_عاشق . ای داد بیداد داره باز اون لحظه رو یادت میاد چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد اگه حتی نخوای دیگه هر کی بگه عشق منو یادت میاد من از قلبم تورو خط زدم راحت برو دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو بد دوست دارم ولی کم نمیارم تورو... من از قلبم تو رو خط ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #پازل_بند
#مغرور_و_عاشق
.
🎵ای داد بیداد
داره باز اون لحظه رو یادت میاد
چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد
اگه حتی نخوای
دیگه هر کی بگه عشق منو یادت میاد
من از قلبم تورو خط زدم راحت برو
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی کم نمیارم تورو...
من از قلبم تو رو خط زدم راحت برو
دیوونه بازی من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی تنها میذارم تورو
Photo @pourebadi
.
#MtgPuzzleBand
#PuzzleBand
#MaghroorOAshegh
#MusicTextGraphy
Read more
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی ...
Media Removed
. . #بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین . . برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا ... .
.
#بسم_رب_الشهدا_و_الصدیقین .
.
برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا سهم غذا ندارم.» و از سنگر رفت بیرون
#شهید_محمد_ابراهیم_همت #شهید_ابراهیم_همت #شهید_همت #سلام_بر_ابراهیم .
.
.
نشسته بودم روی خاک ریز . با دوربین آن طرف را می پاییدم . بی سیم مدام صدا می کرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابی . بذار نفس تازه کنم . گلوم خشک شد آخه . گلویم ، دهانم ، لب هام خشک شده بود . آفتاب مستقیم می تابید توی سرم. یک تویوتا پشت خاکریز ترمز کرد. جایی که من بودم، جای پرتی بود.خیلی توش رفت و آمد نمی شد. گفتم« کیه یعنی؟» یکی از ماشین پرید پایین . دور بود درست نمی دیدم. یک چیز هایی را از پشت تویوتا گذاشت زمین . به نظرم گالن های آب بود. بقیه اش هم جیره ی غذایی بود لابد. گفتم «هر کی هستی خدا خیرت بده مردیم تو این گرما.» برایم دست تکان داد و سوار شد. یک دست نداشت. آستینش از شیشه ی ماشین آمده بود بیرون، توی باد تکان می خورد.
.
"آن آستین خالی که با باد این سوی و آن سوی میشود نشانه ی #مردانگی است... واینکه تو با عهدی که با ابوالفضل(ع) بسته ای... وفاداری...
چیست آن عهد؟
مبادا #امام را تنها بگذارید...!" #سید_شهیدان_اهل_قلم
#شهید #سید_مرتضی_آوینی
.
. #حاج_حسین_خرازی .
جای کابل ها روی پشتم می سوخت. داشتم فکر می کردم « عیب نداره. بالاخره بر می گردی. میری اصفهان . میری حاج حسین رو می بینی. سرت رو می گیره لای دستش. توی چشم هات نگاه می کنه می خنده، همه ی این غصه ها یادت می ره ...» در را باز کردند، هلش دادند تو . خورد زمین ؛ زود بلند شد. حتی برنگشت عراقی ها را نگاه کند . صاف آمد پیش من نشست . زانوهایش را گرفت توی بغلش. زد زیر گریه. گفتم« مگه دفعه اولته که کتک می خوری؟ » نگاهم کرد. گفت « بزن و بگوشونو که دیدم.» گفتم «خب ؟»گفت « #حاج_حسین شهید شده.»
سالروز ولادت #اسطوره_مردانگی #شهيد_حاج_حسين_خرازي
#دوست_شهید_من #عطر_شهيد #جز_لبخند_چیزی_نگفت
Read more
هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده! تو هم همینی، منکرش نشو! هر کی که باهاش ...
Media Removed
هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده! تو هم همینی، منکرش نشو! هر کی که باهاش حرف زدیم، تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون، یا قضاوتمون کرد؛ یا بعد از گفتن حرفامون ترسِ اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد! می بینی؟ آدما همینن! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره! فقط ... هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده!
تو هم همینی، منکرش نشو!
هر کی که باهاش حرف زدیم، تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون، یا قضاوتمون کرد؛
یا بعد از گفتن حرفامون ترسِ اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد!
می بینی؟
آدما همینن! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره!
فقط یکی هست که هر وقت بخوای وقت داره، هر زمانی که به قول خودمون عشقت کشید می تونی صداش بزنی و سر دلتو باز کنی!
فقط یکی هست که هر چقدر هم بد بشیم، هر چقدر هم بیراهه بریم، بازم آغوشش بازو منتظره برگشتنه؛ برگشتنِ من...تو!
از نظر من برگشتن به سمتش، مختصِ آدمای گناهکار و... نیست!
همین که یه روز صداش نزنی، یه روز نگی
« خدایا نوکرتم » ، این حس رو بهت میده که داری دور میشی و چه خوب که هر ثانیه بهمون فرصت نزدیک شدن داده!
{ معبودا !
من بی تو ؛
چه منِ بی خودی ام ... }
.
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
و بیش از هر #کلمه‌ای، باید از همیشه‌ها و هرگزها و هیچوقت‌ها و هیچ کجاها پرهیز کرد. از این "همیشه با ...
Media Removed
و بیش از هر #کلمه‌ای، باید از همیشه‌ها و هرگزها و هیچوقت‌ها و هیچ کجاها پرهیز کرد. از این "همیشه با تو می‌مانم" ها و "هرگز ترکت نمی‌کنم" ها که "های" آغازشان با دو چشم حیران و متعجب به آدمهایی می‌نگرد که مقید به زمان و مکان‌اند، اما فراتر از زمان و مکان، وعده می‌دهند و #باور و #اعتماد را به سخره می‌گیرند. گاهی ... و بیش از هر #کلمه‌ای، باید از همیشه‌ها و هرگزها و هیچوقت‌ها و هیچ کجاها پرهیز کرد.

از این "همیشه با تو می‌مانم" ها و "هرگز ترکت نمی‌کنم" ها که "های" آغازشان با دو چشم حیران و متعجب به آدمهایی می‌نگرد که مقید به زمان و مکان‌اند، اما فراتر از زمان و مکان، وعده می‌دهند و #باور و #اعتماد را به سخره می‌گیرند.

گاهی از خودمان می‌پرسیم: از کی، کلمات اینقدر خالی از #معنا شدند؟ از کی شروع کردیم به سخن گفتن با زبانی که می‌دانستیم، اما نمی‌فهمیدیم!

#حسین_وحدانی / دالِ دوست داشتن

#زندگی_ایده_آل
Read more
. صبح که پاشدم هر چی گشتم گوشیم نبود. نگران شدم چون همون شب قبلش داشتم رو تخت باهاش بازی می‌کردم. زیر ...
Media Removed
. صبح که پاشدم هر چی گشتم گوشیم نبود. نگران شدم چون همون شب قبلش داشتم رو تخت باهاش بازی می‌کردم. زیر بالش رو گشتم، زیر پتو،تخت، فرش... نبود که نبود. گفتم شاید اون شوهر بددل بی شعور پارانوئیدم می‌خواسته تماس‌هام رو چک کنه و گوشی رو با خودش برده، ولی خب آخه ازدواج هم نکرده بودم. یه حسنی که گوشی نسبت ... .
صبح که پاشدم هر چی گشتم گوشیم نبود. نگران شدم چون همون شب قبلش داشتم رو تخت باهاش بازی می‌کردم. زیر بالش رو گشتم، زیر پتو،تخت، فرش... نبود که نبود.

گفتم شاید اون شوهر بددل بی شعور پارانوئیدم می‌خواسته تماس‌هام رو چک کنه و گوشی رو با خودش برده، ولی خب آخه ازدواج هم نکرده بودم. یه حسنی که گوشی نسبت به وسایل دیگه داره اینه که میشه بهش زنگ بزنی و پیداش کنی. از تلفن خونه زنگ زدم.

اوپراتور گفت: «مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد». گفتم: میدونم باهوش! اگر در دسترس بود که مزاحم شما نمی‌شدم.

بی‌ادب یه فحشی به انگلیسی داد و سریع قطع کرد. دوباره زنگ زدم، این دفعه گفت: «مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد». تسلیم نشدم و دوباره زنگ زدم، این بار عصبانی شد و گفت: «اصلا میدونی چیه! مشترک مورد نظر مرده».
.
گفتم: زبونتو گاز بگیر بی‌‌تربیت، خودت مردی!
.
لحنش رو تغییر داد و گفت: نه خانم، ببخشید من نباید اینطور با شما صحبت می‌کردم اما می‌دونید چیه؟ نمیدونم چطوری بگم، مشترک مورد نظر واقعا دیشب تو خواب مرده.

از خنده ولو شدم روی زمین، آدامسم پرید تو گلوم. داشتم خفه می‌شدم. چند تا سرفه زدم تا بالاخره آدامس پرید بیرون. گفتم: «خیلی باحالی، داره ازت خوشم میاد».
.
گفت: «میدونم پذیرش مرگ عزیزان سخته، شما چه نسبتی باهاشون دارید؟»
.
اومدم بذارمش سر کار و بگم من خود مرحومش هستم که یهو نگاهم افتاد روی تختم، جسد خودم رو دیدم که از تخت آویزون شده، با یه آدامس که یه کم اونورتر افتاده و گوشی‌ام هم همونجا توی دستم.

دیگه مرگ رو پذیرفته بودم، آروم گفتم: «الهی بمیرم براش، بس که غصه داشت تو اون دل کوچیکش، لابد تو خواب سکته کرده، نه؟»
.
گفت: «نه، تو خواب آدامس پریده تو گلوش و خفه شده. مادر بیچاره‌اش خیلی بهش گفت شبا با آدامس نخواب ولی کو گوش شنوا. تنبل خانم از جاش پا نمی‌شد مسواک هم بزنه» حالا رفتی خونه‌اش رو ببین، شلخته انگار دزد زده به خونه‌اش! ظرفای سه هفته‌اش نشسته مونده.
.
گفتم: «بس که طفلی افسرده بود، انگیزه‌ای نداشت».
.
گفت: «بیخود، افسرده چی؟ شب تا صبح داشت با اون پسره ذلیل مرده چت می‌کرد و دل می‌دادن و قلوه می‌گرفتن. دیگه هر کی ندونه من که می‌دونم. من تک تک کاراکترای پیامک‌هاش رو سیو دارم. حالا درسته حرف زدن پشت سر مرده درست نیست و اونم دیگه دستش از دنیا کوتاهه، ولی خب اینا رو برات میگم که انقدر ساده و زودباور نباشی و دلت واسه همه نسوزه».
.
گفتم: «حالا الان چی میشه؟»
.
گفت: «هیچی! الان شما باید زنگ بزنی پدر و مادرش بیان. راستی نگفتین چه نسبتی باهاش دارین؟»
.
گفتم: «من خود مرحومش هستم».
Read more
#غریبه #قصه #سه_قسمته.سه شب #چیستایثربی ساعت چهار بعداز ظهر جمعه ، تلویزیون داشت یک فیلم تکراری پخش میکرد .در خونه رو زدن.منتظر هیچ کس نبودیم یه اقای جوون پشت در بود.دوستش یه کم عقبتر ، دم دیوارنشسته بود. گفت: باغچه درست میکنیم. گفتم: باغچه ی ما، تازه درست شده!گفت: مجانی درست میکنیم.عجیب ... #غریبه #قصه #سه_قسمته.سه شب #چیستایثربی

ساعت چهار بعداز ظهر جمعه ، تلویزیون داشت یک فیلم تکراری پخش میکرد .در خونه رو زدن.منتظر هیچ کس نبودیم یه اقای جوون پشت در بود.دوستش یه کم عقبتر ،
دم دیوارنشسته بود.
گفت: باغچه درست میکنیم. گفتم: باغچه ی ما، تازه درست شده!گفت: مجانی درست میکنیم.عجیب بود! مجانی؟ نگاهش کردم ،خوش تیپ بود.صورت گونه ای،موی مشکی،چشمان درشت، پوست سبزه.دوستش رنگ پریده بود، از نیمرخ، چهره اش، معلوم نبود، ولی انگار درد میکشید.
پدرم خانه نبودوگفته بود،هرگز غریبه ها را به خانه راه ندهیم!
لحظه ای تردید کردم،تصمیم گیری برای یک دختر ده ساله آسان نیست!جوان دوباره گفت:خواهش میکنم! باغچه خوشگلتری براتون میسازیم. نذر داریم، پولم نمیخوایم.
در را باز کردم،جوان کمک کرد دوستش وارد شود.تازه متوجه شدم که از آستین دوستش خون میچکد ،ولی دیگر برای بستن در ،دیر بود. جوان دید که من ترسیده ام.گفت: ببین، لطفا کسی رو صدا نزن! بهش تیر زدن! هر کار بخوای میکنم، ولی اول ، یه پارچه تمیز میخوام، آب جوش، الکل اگه دارین، یه کارد تیز، کبریت و باند،اگه هست،گفتم:مگه اینجا بیمارستانه؟برید خدا رو شکر کنید سگا بسته ان!وگرنه غریبه میدیدن بابوی خون ،تیکه تیکه تون میکردن.گفت :خانم ،من هیچ راه دیگه ای نداشتم!دوستم داره عذاب میکشه! یاد دوست خودم آرمیتا افتادم که گروه مازیار، شکنجه اش دادند.شیدا و صوفی... گفتم:اون پایین چهار تا پله ست، بعد زیر زمین.دستشویی هم داره.مادرم خونه ست، اگه ببینه اینا رو برمیدارم،کنجکاو میشه، یه کم باید صبر کنید... تشکر کرد و دوستش را به طرف زیرزمین برد.از دور دیدم که دوستش را روی پله ها به کول گرفت.
.به آشپزخانه رفتم.آیفون ما خراب بود. هیچکس هم نمیرفت در را باز کند، برای همین، همیشه من میرفتم.مادرم در اتاقش بود.گفت: کی بود؟گفتم :هیچکی گدا !گفت :
پس چرا آوردیشون تو؟گفتم: یه کم غذا بشون میدم اونام باغچه رو درست میکنن، بعد میرن. مادرم گفت :اوضاع ناامنه .همینجوری هر کسو راه نده !گفتم :باشه!چیزهایی را که مرد خواسته بود،در سینی گذاشتم.دو بشقاب از ناهار ظهرهم کشیدم با یک تنگ آب.روی سینی پارچه ای کشیدم که مادرم نبیند.مادرم گفت: مگه داری برای مهمون، غذا میبری؟گفتم:هر کی درخونه ی آدمو بزنه و بیاد تو، یه جور مهمونه دیگه! نه؟ مادرم گفت:صبر کن! یک جعبه ،روی پارچه گذاشت.گفتم :ایناچیه؟گفت: یه جور مسکنه!تو نخوری!خیلی قویه،بده به اون که بد حال بود، پس از پنجره دیده بود.ادامه داد:دو تا ملحفه ی تمیزم ببر! گفتم :باشه! #ادامه در پست بعد #چیستا_یثربی #فرهاد_مهراد #داستان #واقعی #داستان_واقعی
Read more
کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش ...
Media Removed
کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش در آستانه جام جهانی روسیه خارج شد در خصوص وضعیت خود گفت: در این مدت درد شدیدی را تحمل کردم و با این شرایط نمی‌توانستم در خدمت تیم ملی برای جام جهانی روسیه باشم امیدوارم با رفع مصدومیت بتوانم دوباره پیراهن ... کریمی:سپاهان بخش جدایی ناپذیر وجودم است

هافبک سپاهانی تیم ملی که به دلیل مصدومیت از لیست کی روش در آستانه جام جهانی روسیه خارج شد در خصوص وضعیت خود گفت: در این مدت درد شدیدی را تحمل کردم و با این شرایط نمی‌توانستم در خدمت تیم ملی برای جام جهانی روسیه باشم امیدوارم با رفع مصدومیت بتوانم دوباره پیراهن تیم ملی را برتن کنم.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از ایسنا،علی کریمی با اشاره به مصدومیتی که منجر به جدایی از تیم ملی در آستانه مسابقات جام جهانی 2018 - روسیه شد، اظهار کرد: در طی یک ماه و نیم گذشته درد شدیدی را در ناحیه کمر تحمل کردم. 5 بازی آخر لیگ برتر را با درد بازی می‌کردم و در هفته 2 روز را به تمرینات تخصصی و درمان اختصاص داده بودم و در روز قبل از مسابقه و روز خود مسابقه آمپول می‌زدم تا بتوانم بازی کنم.
وی ادامه داد: تیم به من نیاز داشت، با توجه به شرایطی که سپاهان در جدول داشت و باید بردهای بیشتری به دست می‌آوردیم مجبور بودم با این شرایط بازی کنم، هدفم کمک به تیم بود اما رفته رفته درد کمرم شدیدتر شد به نحوی که در بازی مقابل استقلال بعد از ده دقیقه راه رفتن هم برایم سخت شد.
هافبک سپاهان افزود: در اولین جلسه تمرین تیم ملی بعد از چند دقیقه از تمرین به دلیل درد زیادی که داشتم از تمرین خارج شدم و کادر پزشکی تیم ملی درمانم را آغاز کرد و چند روزی استراحت کردم و زمانی که دوباره به تمرینات بازگشتم باز هم بعد از چند دقیقه با درد مجبور به ترک تمرینات شدم که این مساله نشان دهنده وضعیت حاد مصدومیتم بود.
به نظر کی روش احترام بگذاریم
کریمی در خصوص وضعیت فعلی خود گفت: خوشبختانه نیاز به عمل جراحی ندارم و با مشورت با پزشکانی که معرفی شدند درمانم را آغاز کردم و امیدوارم بتوانم با گذشتن از این دوران و مرحله در آینده بازیکن موثری برای تیم باشگاهی خود باشم و دوباره پیراهن تیم ملی را بر تن کنم و بتوانم بازی‌های خوب وموثری انجام دهم.
وی در مورد لیست منتشر شده از سوی سرمربی تیم ملی فوتبال تصریح کرد: از ابتدا بازیکنان زیادی از تیم‌ها در اردو بودند که با توجه به شرایط در هر مرحله غربالگری شدیم تا به این تعداد رسیدیم. از نظر من همه بازیکنان خوب هستند اما انتخاب 23 نفرسخت است و باید به نظر سرمربی تیم ملی احترام گذاشت. از اصفهان در اردوهای اول پورقاز، انصاری، ایمانی و تبریزی هم بودند. آقایی نیز تا اردوی آخر بود و خوب هم بازی کرد اما در نهایت باید انتخاب می‌شد.
وی افزود: روزهای سختی و دشواری را در
Read more
اینستا برای من شده یه دفتر خاطرات بزرگ.، پر از ا‌دمهای مهربون که ر‌وزامو باهاشون میگذرونم.، صفای ...
Media Removed
اینستا برای من شده یه دفتر خاطرات بزرگ.، پر از ا‌دمهای مهربون که ر‌وزامو باهاشون میگذرونم.، صفای عزیزم یکی از اون کسایه که من روزای قشنگ زیادی باهاش داشتم روزای شیرینی که تو‌ این دو روز کلی راجبش حرف زدیم..، با خیلیاش خندیدمو با خیلیاش اخم کردیم☹️.، کلی حرف راجب گذشته کلی حرف راجب اینده راجب ... اینستا برای من شده یه دفتر خاطرات بزرگ.، پر از ا‌دمهای مهربون که ر‌وزامو باهاشون میگذرونم.،
صفای عزیزم یکی از اون کسایه که من روزای قشنگ زیادی باهاش داشتم روزای شیرینی که تو‌ این دو روز کلی راجبش حرف زدیم..، با خیلیاش خندیدم😁و با خیلیاش اخم کردیم☹️.،
کلی حرف راجب گذشته
کلی حرف راجب اینده راجب برنامه ها و تصمیمای قشنگی که گرفتیم.،
ووو جالبتر اینه که ما تو این مدت که همو ندیدیم چقد بیشتر به هم شبیه شدیم
سلیقه ها برنامه ها.،
و بیشتر اینکه وقتی اومد تو اتاقم و کتابخونه منو دیدو ( وااای فاطی چقد کتاب)ذوق کرد کلی خوشحال شدم من🙈🙈
از یه طرفم ناراحت چون چسبیده به این کتابا و جم نمیخوره.،🙃
حس خیلی خوبیه در لحظه غم و نا امیدی و پریشانی .،
بی هوا یه همچین آدمایی سر راه ادم سبز بشن
با کلامشون حرفاشون اینقد ساده اینقد خوب آرامش و شادی و واست بیارن هر چند لحظه ای هر‌چند کم اما خوب خیلی خوب..، #

#
پ.ن الهام عزیزم دوس دارم همیشه و همه جا زیر تک تک پستایی ک میزارم بگم که چقد خوبه که هستی.، و‌چقد خوبه که همه دوست دارن.، یعنی گوشه به گوشه زندگی من ثانیه به ثانیه اش هر جا با هر کی وجود تو الزامیست.... #
#
پ.ن:خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده..,
#پیاله_ای_چای_بنوش☕☕☕
Read more
این پست به قول فوتبالیا ، اسطوره در مورد قیمت دلاره یه داستان تعریف کنم جالبه میگن اطرافیان ناصرالدین ...
Media Removed
این پست به قول فوتبالیا ، اسطوره در مورد قیمت دلاره یه داستان تعریف کنم جالبه میگن اطرافیان ناصرالدین شاه هی به شاه میگفتن که تو کشور طبیب کمه و باید فکری کرد، اتفاقا تو همون جمع یکی یهو احساس ضعف کرد و حالش بد شد. همه دورش و گرفتن یکی گفت بهش چای نبات بدید یکی گفت لباساش و دربیارید یکی گفت عرق فلان گیاه ... این پست به قول فوتبالیا ، اسطوره در مورد قیمت دلاره
یه داستان تعریف کنم جالبه
میگن اطرافیان ناصرالدین شاه هی به شاه میگفتن که تو کشور طبیب کمه و باید فکری کرد، اتفاقا تو همون جمع یکی یهو احساس ضعف کرد و حالش بد شد. همه دورش و گرفتن یکی گفت بهش چای نبات بدید یکی گفت لباساش و دربیارید یکی گفت عرق فلان گیاه بهش بدید، ناصرالدین شاه از فرصت استفاده کرد و گفت کی گفته تو مملکت طبیب کمه، ماشالله همه شما که دکترید
حکایت ما همینه، موقع انتخابات همه میان نظر میدن در حالی که سیاست یکی از پیچیده‌ترین علوم دنیاس ، مردمم همیشه جوگیر ، نمیگن این هنرپیشه ای که اومده از فلان کاندید حمایت کرده اصلا از جامعه شناسی، سیاست ، مملکت داری ، روابط بین الملل و تاریخ و مسائلی از این قبیل چی میدونه که نظر میده ، تازه تحت جو قرار میگیرن و اتفاقا حرفش و قبولم میکنن. بعدم که میبینن اشتباه کردن میان میگن هر چی بگید حق دارید درحالی که من تاکید میکنم، به هر کی بخاطر نوسان قیمت دلار آسیبی وارد شده همه دوستانی که اومدن یقه چاک زدن که به روحانی رای بدین مقصرن و مطمئن باشن آهشون دامن گیرشون میشه چون بی لیاقتی روحانی یه چیز مشخصی بود
اما حرف اول و آخر من، تا مردم خردمندانه انتخاب نکنن مملکت همینه که هست حتی اگه کوروش بشه رئیس قوه قضاییه ، نادرشاه بشه رئیس جمهور و داریوش بشه قانون گذار، سیاست علمه، علم، مثل فیزیک ، از فوتبالیست نظر نخاین ، از دانشمندای اون علم نظر بخاین و بهشون اعتماد کنید
Read more
... اواخر دهه ی هفتاد که با یه دیپلم فکستنی و یه کله ی کچل فرستادنمون خدمت فهمیدیم که با بقیه خیلی فرقی ...
Media Removed
... اواخر دهه ی هفتاد که با یه دیپلم فکستنی و یه کله ی کچل فرستادنمون خدمت فهمیدیم که با بقیه خیلی فرقی نداریم ... اونجا همه فارغ از کار و زندگیشون عین هم بودن ... لباساشون ... نا امیدیشون ... آرزو هاشون ... سخت میگذشت خدمت ... مخصوصا اولاش ... ولی میگذشت هر چی بود ... تنها قسمتش که نمیگذشت نگهبانی ... ...
اواخر دهه ی هفتاد که با یه دیپلم فکستنی و یه کله ی کچل فرستادنمون خدمت فهمیدیم که با بقیه خیلی فرقی نداریم ...
اونجا همه فارغ از کار و زندگیشون عین هم بودن ... لباساشون ... نا امیدیشون ... آرزو هاشون ...
سخت میگذشت خدمت ... مخصوصا اولاش ...
ولی میگذشت هر چی بود ...
تنها قسمتش که نمیگذشت نگهبانی های روی برجک بود که با یه اسلحه ی پر تو سرما باید وایمیستادی رو برجک و بیابون برهوت و تاریکی پادگان رو می پاییدی ...
فکرای عجیبی به سر آدم میزد تو طول این نگهبانی ها ...
اسلحه ی پر و یه جوون نا امید رو برجک ...
حتی منم که به نسبت بقیه اوضاع به بند پوتینم بود بازم گاهی رو برجک به این فکر میکردم یه گلوله تو سر خودم خالی کنم و خلاص ...
از قضا انگار چند سال پیش واقعا یه همچین اتفاقی افتاده بود ...
از بین دوازده تا برجک اون پادگان برجک شماره ی نه خیلی معروف بود ...
میگفتن انگار قبلا یه سربازی خودش رو روی اون برجک با تیر زده و مغزشو ترکونده ...
تا اینجاش فقط ناراحت کننده بود اما قضیه وقتی ترسناک میشد که از اون به بعد هر کی روی اون برجک نگهبانی میداد قسم می خورد که تا صبح صدای جیغ های یه پیرزنی رو میشنوه اونجا ...
حرف زیاد بود ... میگفتن مادر پیر اون سربازی که خودکشی کرده وقتی خبر مرگ پسرشو بهش میدن دق میکنه و میمیره ... حالا هم روح اون پیرزن هر شب تا صبح میاد دم اون برجک و تا صبح پسرش رو صدا میکنه ...
من اولین بار که این قضیه رو شنیدم باور نکردم ... شاید فقط یه داستان بود واسه ترسوندن سربازای جدید ...
ولی کم کم فهمیدیم هر کی شب رو برجک شماره نه نگهبانی میده از فرداش خیلی ساکت و تو دار میشه ... حتی چند تایی از سربازا روز بعد از نگاهبانی کارشون به بهداری و بیمارستان میکشید ...
اینجا بود که کم کم باورمون شد یه خبرایی هست ...
من خیلی خوش شانس بودم و روی همه ی برجک ها نگهبان شدم به جز برجک شماره ی نه !
ولی خب همه به خوش شانسی من نبودن ...
بین ما یه سربازی بود به اسم مسعود دلاور که تخت بالاییِ خدا بیامرز رضا ضربدری می خوابید ...
این آقا مسعود بر خلاف اسمش چندان دلاور نبود ...
یه بند پیله کرده بود که اگه نگهبان برجک شماره نه بشه خودشو با تیر میزنه ...
کسی حرفشو باور نمی کرد ... البته همه از اون برجک می ترسیدن و هر کی بهش اونجا پست میخورد فاتحه ی خودشو می خوند ولی خب نه در اون حد دیگه ..
.
ادامه در چنل تلگرام ..
.
حسام افسری
از مجموعه ی " پیاده رویی در ولیعصر "
Read more
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر ...
Media Removed
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره. چند روزی بود که یخ ... پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره.
چند روزی بود که یخ ها اب شده بودند و مرغ های شکاری برگشته بودند و دسته جمعی تو اب شیرجه میرفتند و بخت برگشته ای رو به منقار میزدند و میرفتند. پدر بزرگ راه افتاده بود خبرهای بدی رو نقل میکرد. خیلی از ماهی ها پدر بزرگ رو مسخره کرده و گفته هاشو توهم و از سر پیری قلمداد میکردند. گهگاهی تکه های نونی رو در گوشه ای توی اب می افتاد و همه به طرفش هجوم میبردند. پدر بزرگ ما رو صدا میکرد و بر حذرمان میداشت. ان روز نزدیکی های ظهر بود که قایقی پارویی رو به اب انداختند چند مرد داخلش بود و طناب هایی را در طول و عرض استخر پهن کردند. پدر بزرگ داد میزد که همه برید ته استخر. خود را کنار بوته ای از دید پدر بزرگ پنهان کردم. روی طناب چیزی برق میزد به ارامی به ان نزدیک شدم ناگهان تلاطمی در استخر راه افتاد خیلی از ماهی ها به کناری کشیده میشدند من نیز همراه انان بودم. به هم فشرده شدیم و بناگاه از داخل اب بیرون کشیده شدیم تانکر فلزی بزرگی کنار استخر ایستاده بود از بالا استخر دیده میشد از لای شبکه های طوری چند نفری از ماهی ها در اب افتادند من همراه بسیاری دیگر داخل تانکر که پر اب بود ریخته شدیم. چند باری طور رفت و امد داخل تانکر کیپ تا کیپ بودیم، بزرگ و کوچک. تانکر شروع به تکان خوردن کرد. ساعتی بعد در داخل وان بزرگی بودم بی حال و سست، نای نفس کشیدنم نبود. از این ظرف به ان ظرف، از دبه ای به تشتی و گاه در سبدچه هایی که دانه دانه شمرده میشدیم. داخل تشت که بودم مردی با دست مرا برداشت و داخل تنکی شیشه ای انداخت. از داخل تنک میتوانستم بیرون را ببینم پسر بچه ها و دختر بچه هایی که می ایستادند و نگاهم میکردند و گاه دستشان را داخل تنک می کردند تا مرا بگیرند و من از میان دست هایشان فرار میکردم.
نزدیکی های غروب بود. دخترکی که موهای سرش را از دو طرف بسته بودمراد همرا تنگ از زمین برداشت و به آغوش کشید و همراه زنی راه افتاد. شب را کنار پنجره ای که از ان حیاطی پر درخت دیده میشد بسر کردم. دلم هوس استخر و حرف های پدر بزرگ را کرده بود. صبح دخترک مرا روی میز صبحانه گذاشت و با مردی که کنارش نشسته بود گفت: بابا ماهی ها خونه ندارند؟ مرد گفت: همه حیونا خونه دارند، حالا این تنگ هم خونه ماهی است. ..ادامه در کامنت ....
Read more
. آدم ها تو دنیا بر حسب دیدگاه هایی که دارند انواع مختلفی از رویکردها رو بروز میدن و تک تک آدم های دنیا با انواع و اقسام ذهنیاتشون موجودند با هم دچار اختلافات فراوان ممکنه بشن گروهی گروه دیگر رو باطل بدونن و همیشه نزاع ها بوده و هست و خواهد بود بحث بر سر اینه کدام این افراد پس حرفی که میزنند صحیحه!؟ مرجع ... .
آدم ها تو دنیا بر حسب دیدگاه هایی که دارند انواع مختلفی از رویکردها رو بروز میدن
و تک تک آدم های دنیا
با انواع و اقسام ذهنیاتشون
موجودند
با هم دچار اختلافات فراوان ممکنه بشن
گروهی گروه دیگر رو باطل بدونن و همیشه نزاع ها بوده و هست و خواهد بود
بحث بر سر اینه
کدام این افراد پس حرفی که میزنند صحیحه!؟
مرجع صحت پس باید پیدا کرد
مرجع صحت قطعا هر کی جز خدا انتخاب بشه محل استناد نمیتونه بشه چون ناقصه
و کامل فقط خداست
خوب خدا هم حرفش رو در هر مورد مستقیم ک نمیزنه و بنا بر این نیست اصلا در دنیا
ماها ک به دین اسلام مشرفیم الحمدلله
این وجه تشابه رو میتونیم بیابیم و
بگیم خدا حرف هاش رو در غالب قران و اهل بیت به ما ها رسونده
حالا باز ممکنه در موارد مختلف انواع قرائت ها از کلام اهل بیت و قران صورت بگیره و به اصطلاح تشخیص حق از باطل در کل ممکن نشه ! اینجاها باید چ کرد !!!؟؟؟
بالاخص مواردی که اختلاط بین حق و باطل بسیار بالاست
در هر دو طرف موارد عدیده از حق و موارد عدیده از باطل به چشم میخوره .
.
باید چ کرد ؟؟؟
.
.
.
و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم»
.
.

اما وقايعي كه رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راويان احاديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم. و با اين بيان، حضرت مهدي(عج) فقهاء را به عنوان نوّاب عام خود بر مسلمانان قرار داد

توقيع امام زمان (ع) به علي بن محمد سمري .
.
.
.
نظر فقها ! نه هر کس و ناکس ! حجت خدا بر ماست !
اگر اجازه به هر چ دادند و اجازه به هر چ ندادند و هر چ گفتند این حجت بر ماست !
.
.
.
.
.
.
.
.
اما بعد : توی دنیای خدا به این اعتقاد دوست دارم برسم ان شا الله و از خدا هم خیلی برای رسیدن به این دیدگاه کمک می طلبم ک جز خدا برام احدی مهم هم نباشه حتی خودم ! چون باور عقلم اینه جز خدا بشر دوست و خیرخواااااه !!! واقعی نداره و بدترین دشمنان بشر هم گاها در وجود خودشه و نفس خودشه و بقیه ک بماند ...
.
.

اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ يَخْشَع
.
.
ُ‏ خدايا پناه به تو مى ‏برم از نفسى كه از دنيا سيرى ندارد و از قلبى كه خاشع نباشد .
.
همگی الهی در پناه خدا شاد و موفق در دو دنیا 👌👌😊🌹
.
.
.
ویدیو هم از گالری و عشقی .
Read more
هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده! تو هم همینی، منکرش نشو! هر کی که باهاش ...
Media Removed
هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده! تو هم همینی، منکرش نشو! هر کی که باهاش حرف زدیم، تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون، یا قضاوتمون کرد؛ یا بعد از گفتن حرفامون ترسِ اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد! می بینی؟ آدما همینن! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره! فقط ... هیچ وقت، هیچ آدمی رو پیدا نکردم که خوبِ خوب به دردای دلم گوش بده!
تو هم همینی، منکرش نشو!
هر کی که باهاش حرف زدیم، تهش یا فاز روانشناسی برداشت برامون، یا قضاوتمون کرد؛
یا بعد از گفتن حرفامون ترسِ اینکه نکنه جایی درز پیدا کنن توی دلمون ریشه زد!
می بینی؟
آدما همینن! صمیمی و غیر صمیمی هم نداره!
فقط یکی هست که هر وقت بخوای وقت داره، هر زمانی که به قول خودمون عشقت کشید می تونی صداش بزنی و سر دلتو باز کنی!
فقط یکی هست که هر چقدر هم بد بشیم، هر چقدر هم بیراهه بریم، بازم آغوشش بازو منتظره برگشتنه؛ برگشتنِ من...تو!
از نظر من برگشتن به سمتش، مختصِ آدمای گناهکار و... نیست!
همین که یه روز صداش نزنی، یه روز نگی
« خدایا نوکرتم » ، این حس رو بهت میده که داری دور میشی و چه خوب که هر ثانیه بهمون فرصت نزدیک شدن داده!
{ معبودا !
من بی تو ؛
چه منِ بی خودی ام ... }
.
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
. خوابگاه ما طوری بود که از ترم دو می‌تونستی هم ‌اتاقیت رو خودت انتخاب کنی. ما پنج تا از شرهای خوابگاه ...
Media Removed
. خوابگاه ما طوری بود که از ترم دو می‌تونستی هم ‌اتاقیت رو خودت انتخاب کنی. ما پنج تا از شرهای خوابگاه هم طبق قانون جذب همدیگه رو پیدا کرده بودیم. با همه جور دختری هم رفیق می‌شدیم. هم با دخترای خلاف سنگین می‌نشستیم‌ هم با دختر مثبتایی که بزرگ‌ترین خلافشون گاز زدن سیب با پوست بود. اتاق ما واسه خودش پاتوقی ... .
خوابگاه ما طوری بود که از ترم دو می‌تونستی هم ‌اتاقیت رو خودت انتخاب کنی. ما پنج تا از شرهای خوابگاه هم طبق قانون جذب همدیگه رو پیدا کرده بودیم. با همه جور دختری هم رفیق می‌شدیم. هم با دخترای خلاف سنگین می‌نشستیم‌ هم با دختر مثبتایی که بزرگ‌ترین خلافشون گاز زدن سیب با پوست بود. اتاق ما واسه خودش پاتوقی بود. سارا روان‌شناسی می‌خوند و هر کی می‌خواست ناله کنه میومد پیشش. مهتاب مهندسی می‌خوند و تمرینای ریاضی و آمار این و اون‌رو حل می‌کرد. مهدیه مدیریت می‌خوند و خورد و خوراکمون رو مدیریت می‌کرد. لیلا هم پسرا رو خوب می‌شناخت و جزوه‌هایی می‌نوشت که می‌ذاشتی رو سنگ، سنگه شماره‌اش رو فوری بهت می‌داد، یه شارژ ایرانسل‌هم روش. منم جامعه‌شناسی می‌خوندم و نقش گردن رو بازی می‌کردم. طوری که هرکی هر غلطی می‌کرد و گندی بالا می‌آورد یا راست و ریستش می‌کردم یا گردن می‌گرفتم.

اتاق ما کاملا با اصل برابری اداره می‌شد. همه چیزش اشتراکی بود. هیچ کس هیچ چیزی واسه خودش نداشت. گاهی می‌دیدی لنین در میزنه میاد تو یه سری از سر تاسف برای انقلاب کمونیستی و ضعف رفقاش تکون میده و میره. شبا حداقل دو تا مهمون کف اتاق خوابیده بودن. گاهی مجبور می‌شدی دو تا لگد بزنی زیر تخت که یه وقت از اتاقای دیگه کسی اون زیر نباشه. اگه لامپی یا تختی یا میزی تو اتاق خراب می‌شد نمی‌رفتیم به مسئول خوابگاه درخواست بدیم تا استثمارمون کنن. یکی با گیره در انباری رو باز می‌کرد و ما هم هرچی لازم داشتیم و نداشتیم رو برمی‌داشتیم. شده بودیم یه حکومت خودمختار. درسته که مثل این گنده لاتا که نوچه‌ها به حرفشون گوش میدن یه جاهایی کمک حال رییس روسای خوابگاه هم بودیم ولی اغلب شر بودیم و دردسر می‌ساختیم.
.
یه روز ساعت چهار صبح بوی سیگار پیچید تو راهرو. یهو دیدیم چهارتا از این خانم‌های تنومند و عصبی خوابگاه ریختن تو راهرو شروع کردن در زدن. مونده بودیم چیکار کنیم. هیچکی در رو وا نمی‌کرد. می‌دونستیم کی همه رو فروخته بود. اونا در می‌زدن، داد می‌زدن، تهدید می‌کردن، ولی کسی در رو باز نمی‌کرد. این ابلهانه‌ترین تصمیم ممکن بود چون اتاقا هیچ راه دررویی نداشت و تا آخر عمر نمی‌تونستیم اون تو بمونیم. ته سیگارا رو هم نمیشد ریخت دور چون زیر پنجره تابلو می‌شد. پس من طبق نقشی که به عهده داشتم، زیر سیگاری رو با ته سیگاراش لای تشکم قایم کردم و روش خوابیدم و خودم رو به خواب زدم. بعد همه‌جا رو پیف پاف زدیم و در همون لحظه‌ای که رفتن تعمیراتی بیارن تا قفل رو بشکونه در رو باز کردیم. همه کریدور ریخته بودن بیرون.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Amir Shams | عکس از امیر شمس زمانی سفر ،کشف کردن و جستجو بود میتوانست خلوتی باشد برای ذهن و توشه ای ...
Media Removed
Amir Shams | عکس از امیر شمس زمانی سفر ،کشف کردن و جستجو بود میتوانست خلوتی باشد برای ذهن و توشه ای شود برای اینده! یک سرمایه گذاری روانی حال و با دلار 10.500 تومانی و یورو 13 تا 14 هزار تومانی فکر نمیکنم دیگر حتا برای روان انسان بصرفد ! با خود فکر میکنم چرا فقط مردم کشور ما باید ده برابر هزینه همه ... © Amir Shams | عکس از امیر شمس
زمانی سفر ،کشف کردن و جستجو بود
میتوانست خلوتی باشد برای ذهن و توشه ای شود برای اینده!
یک سرمایه گذاری روانی
حال و با دلار 10.500 تومانی و یورو 13 تا 14 هزار تومانی فکر نمیکنم دیگر حتا برای روان انسان بصرفد !
با خود فکر میکنم چرا فقط مردم کشور ما باید ده برابر هزینه همه جای دنیا ، پول سفر و ماشین و ما یحتاج روزانه خود را بپردازند بگذریم !
گیریم ما و شما و امثال کسانی که عاشق سفرند داشته باشیم !
ایا واقعا میصرفد که برای یک هفته تفریح و دیدن ان طرف ها بیش از 50 میلیون هزینه کرد !
تازه فقط با حساب اینکه شما صرفه جو باشید و فقط 3 هزار یورو داشته باشید و با خرج بلیط و هتل !
شگفتا
پس جوانان این کشور کی دیگر باید افق دیدگاهشان را وسعت بخشند
باور کنید شگفت زده ام
شاید از امسال حتا سفر به کشور های ناشایسته ای چون ترکیه و دوبی که با ایرانی جماعت مثل یک موجود اضافی برخورد میکنند نیز به یک دهم کاهش یابد!
گویا دیگر همه یا باید در کافه شاپ ها بشینند و به پلشتی و تکرار روی اورند و یا به اینده نداشته شان افسوس بکشند و یا حسرت بخورند
هر چند با دلار 4 تومنی نیز خیلی ها از سفر محروم بودند
حتا دیگر سفر داخلی نیز نمیشه رفت
نگاهی به بلیط هپاپیماهای داخلی بیندازید !
مسخره است ،شبیه جک !
و اف بر مردمی که میگویند زرنگ باشید و بیشتر در بیاورید !
اف بر انسان هایی که خوشحالند که دیگر بقیه نمیتوانند جایی بروند!
اف بر انهایی که دزد بودن پدر و مادر و شوهر و همسرشان را افتخار و زرنگی میدانند!
نه دوست عزیز همه مردم ژن خوب و دزد نیستند !
کمی سرمایه دار ارثی هستند و اندکی خیلی کمی با نون مغز و فکر و تحصیل زیاد به جایی رسیده اند
بقیه مثل همه دنیا مسیرشان را پیموده اند ،درس خوانده اند کار ازاد دارند یا در حرفه اس مشغولند
چه کنند که اسیر این اقتصاد مریض هستند
پس دیدن هنر خدا در دیگر کشورها را گویا باید به خواب ببینیند !
و این اغاز پسرفت یک قشر بزرگی از جوانان خواهد بود
وقتی بیشتر نیبینند کمتر نیز خواهند فهمید و کمتر دل خواهند بست
و حیف، به عکاسان خیابانی و مستند کار و عکاسان معماری ایرانی فکر میکنم!
اتنهایی که گویا دیگر نمیتوانند به پس کوچه های غم زده مجارستان سفر کنند
در کوچه های ونیز گم شوند
به محله قدیمی والنسیا قدم گذارند و ارتفاعات الپ را از نزدیک ببینند!
کی باید با دیگر فرهنگ ها اشنا شوند
کی باید از قبایل افریقایی بازدید کنند
انها عکاس هستند باید جهانی را به اندازه حد خود ببینند
متاسفم
برای تمامی لحظاتی که از دست میرود
امیر شمس
@amirshamsofficial
Read more
. چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟ می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج ...
Media Removed
. چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟ می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج به اولیای خدا مراجعه کنم یک حدسه استدلال نیست دارم میگم ولی حدس پر بیراهی هم نیست چرا به اباالفضل العباس گفته میشه باب الحوائج؟ چون خیلی از اباالفضل انتظار بود غوغایی به پا کنه مشکلات اباعبدالله ... .
چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟
می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج به اولیای خدا مراجعه کنم یک حدسه
استدلال نیست دارم میگم ولی حدس پر بیراهی هم نیست
چرا به اباالفضل العباس گفته میشه باب الحوائج؟
چون خیلی از اباالفضل انتظار بود غوغایی به پا کنه مشکلات اباعبدالله الحسین رو حل کنه
مشکلات خیمه رو حل کنه
آب به خیمه برسونه
و قدرتش رو داشت
هم زمینش بود هم دلش میخواست
بالاخره طوری شد که نشد
این حرف رو زد به اباعبدالله الحسین در روز عاشورا
گفت آقا من خسته شدم از دست این منافقین
می خوام برم انتقام خون شهدا را بگیرم
در خودش می دید
ولی بالاخره طوری شد که نشد
وقتی نشد بدجوری دل عباس شکست
انگار خدا به ابالفضل العباس فرموده باشند
عباس من بعد از شهادت هرچی بخوای بهت میدم
هر خدمتی میخوای به مردم بکن
بعد از شهادتت هر کی به تو #متوسل شد من به #شفاعت تو دستش رو میگیرم
انگار اینجوریه
حالا در بین امامان چرا #امام_موسی_بن_جعفر باب الحوائجند؟
مردم امامی که بیشترین یار رو داشت امام موسی بن جعفر علیه السلام بودند
بیشتر از امام صادق علیه السلام بیشتر از امام باقر علیه السلام
بعد طوری شد که نشد
سالها گوشه زندان بودن و هارون‌الرشید ملعون پنهان می کرد
شیعیان میومدن می گفتن ما می خوایم اماممون رو ببینیم
امام رو از ته سیاه چال بیرون می آورد لباس مرتبی تنش می کرد، آقا رو روی تخت می نشوند
میگفت ببینین امام شما پیش ما مهمان و عزیزه
اما اگر می بینید مقداری چهرشون ضعیف شده
مریض هستند فردا طوریشون شد نگید ما کشتیم ایشون رو
انقدر امام موسی بن جعفر حالشون بد بود نمیتونستن بگن شیعیان من اینا دارن منو میکشن
شاید میتونستن بگن در روایت می فرمایند
امام موسی بن جعغر نفرمودن برای اینکه شیعیان محفوظ بمانند
از جان خودشون گذشتند به خاطر #حفظ_شیعیان
چرا امام موسی ابن جعفر علیه السلام باب الحوائج اند؟!
گوشه زندان بود در حالی که اون همه یار بیرون داشت
خیلی دوست داشت کارهای زیادی انجام بده اما نشد
یعنی طوری شد که به ظاهر موفق نشدند
خب باید به این امام خداوند متعال بفرمایند
موسی بن جعفر عزیز دلم بعد از شهادتت هرکی اومد خواستی کارش رو راه بندازی به شفاعت تو کارش رو راه خواهم انداخت
منطق خوبیه این منطق برای درک باب الحوائج بودن امام موسی بن جعفر علیه السلام
#گوشه_زندان روزها رو روزه می گرفت و شبها رو عبادت می کرد
انقدر کینه امام موسی بن جعفر رو داشتن که انگیزه
داشتن شکنجه بدن
.
#شهادت_امام_کاظم #باب_الحوائج #روضه #شب_جمعه
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
Read more
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه ...
Media Removed
🕊 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. ... 🕊
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه!
پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان.
هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است. بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت.
درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب.
درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود. شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت خاورمیانه را آفرید از روی چشمانت پرآشوب رنجور خسته زیبا...
.
🖋احسان محمدی
Read more
<span class="emoji emoji1f497"></span>حتما حتما حتمااااااا بخونید<span class="emoji emoji1f497"></span> درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، ...
Media Removed
حتما حتما حتمااااااا بخونید درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران ... 💗حتما حتما حتمااااااا بخونید💗 درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله... سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو.
پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزه داران می شوند هم شراب باده نوشان. هر دَم و بازدم ما پر از خشم های فروخورده است.
بغض های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخانده اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند... زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته.
زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می کند در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می کنند و بعد جلوی دوربین ها می گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت

درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب.
به اینکه کی آرامش از راه می رسد؟ کی سر آرام بر بالش می گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟ وجود ما آمیزه ای از مستانه های ابراهیم تالیس، ناله های ام کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" داریوش است.
از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب. درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی شود.
شب زیر موشک باران دلتنگی می خوابیم، صبح با لبخند بیدار می شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می گفت:

خاورمیانه را آفرید
از روی چشمان شرقی ات ،
پرآشوب
رنجور
خسته
زیبا..
Read more
. از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل ! ...
Media Removed
. از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل ! زن عمو  می گفت دو ساعتی میشد که گریه می کرد ، ما که اومدیم ، آروم شد و فقط نگامون کرد ... و از همه بیشتر به من ! ابروهاش مثل من ، مثل بابا و عموها ، کوتاه و رو به پایین بود ! انگشتای دستش تپلو و سفید بودن ؛ ... .
از همون اول که دیدمش دلم براش رفت ؛ بس که شبیه عکس نوزادی های خودم بود . همونقدر بی ریخت و قرمز و کچل !
زن عمو  می گفت دو ساعتی میشد که گریه می کرد ، ما که اومدیم ، آروم شد و فقط نگامون کرد ... و از همه بیشتر به من !😍😍😍😍
ابروهاش مثل من ، مثل بابا و عموها ، کوتاه و رو به پایین بود ! انگشتای دستش تپلو و سفید بودن ؛ مثل دستای من ! مدل ناخناش مثل من بود ... مدل پاهاش و ناخنای پاهاش هم مثل من بود ... آخه مگه میشه یه پسرعمو ، اینقدر به دخترعموش بره ؟
یه لحظه که داشتم با عشق نگاش می کردم ، چشام پر اشک شد ؛ مامان طبق معمول سیخونک زد و گفت :«اینجا نزن زیر گریه ! مردم مدل  احساساتی شدن تو رو درک نمی کنن !» - زن عموم رو می گفت! -
بعد در عین ناباوری ، پسر عموم هم چشاش پر اشک شد !! مامان می گفت حتی گریه کردنش هم مثل منه ؛ من سر ساعت مشخصی از روز گریه می کردم ! «از همون بچگی مقرراتی بودم !» خلاصه که عاااااشقشم بدجورررر !
موقع خداحافظی ، دست کشیدم رو دماغش و گفتم :«پسر عموی کی بودی تو ؟»
لبخند زد ... #دخترخوب
۷_۲_۹۷
.
پ ن : خوش به حال هر کی پسرعمو داره ! خدا که هفده سال نعمت پسر عمو رو از ما دریغ کرده بود !! ... به نظرم دوست داشتنی ترین «کازین » آدم ، عمو زادشه!! سیزده رجب به دنیا اومد ؛ اسمش رو گذاشتن 😍 علی 😍
#علی #پسرعمو #عاشقتم_پسرعمو #دخترعمو
.
.
.
پ ن ۲: اگه پسرعمو داری و عاشقش نیستی خااااااااک بر سرت ... !
یعنی خاااااکااااا ! خاااک !
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از ...
Media Removed
امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از برابری ست و مرد نابرابرترین جنسِ موجود انگار . . . به مردهایِ زندِگی اَم فِکر میکنم . . . به بابا،به کیفی که برایِ مادرم بافته بود،به بتّه جقّه هایی که گوشه یِ دفترِ شعرِ مادرم کشیده، به جانمازِ ... 🍃
امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش
از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از برابری ست و مرد نابرابرترین جنسِ موجود انگار . . .

به مردهایِ زندِگی اَم فِکر میکنم . . .

به بابا،به کیفی که برایِ مادرم بافته بود،به بتّه جقّه هایی که گوشه یِ دفترِ شعرِ مادرم کشیده، به جانمازِ گلدوزی شده ی ِ دستِ خودَش در هفت سالگی برایِ جشنِ تکلیفِ دُختَرَکَش . . .

به احمد،به انداختنِ خودَش تویِ آبی که با شدّت میرَفت و مَرا با خود میبرد وقتی فقط چهارده سال داشت،به کَمرِ زخمیِ خونی وقتی سپرِ بلایِ من شده بود،به پشت و پناه در نبودِ بابا،به سنگِ صبورم،به خواهرانه گوش دادن هایش ،به موقعِ قبولیِ تیزهوشان که چطور بَغَلَم کرده بود و میچرخاندَم، به مهرِ بی دریغَش،به اسم ذخیره شده ام توی گوشی اش : یِکی یِدونه . . .

به عَلی،به تمامِ وقت هایی که نوبتِ من بود ظرف بشورم و او شُست،به حمایَت هایَش،به مِهربانی اش،به صبحانه هایِ معرِکه اش،به تمامِ عیدی هایش که یکجا مالِ من بود،به اینکه چقَدر رویِ من حساب میکند . . .

به حَمزه، به روزی که گفتم کاش پسر بودم و سوارِ موتور میشدم، به اینکه به زوور سَوارَم کرد و پا به پایم دَوید و گفت : دیدی شُد . . .
به اینکه سرَش درد میکند برای رساندَنِ من به هر چیزی که از سَرَم میگذرد،به هم راه ی اش . . .

به تمامِ این نابرابری ها و بسیارِ دیگر . . .

مردهایِ زندِگی ام بیش از خود مرا دوست داشته اند . . .

مَگَر میشود مردی آغوشِ مادری چنین شگفت انگیز،چنین مهربان،چنین وَصف ناپذیر را تجربه کرده باشد و آغوشی امن برایِ زن هایِ زندگی اش نباشَد ؟!؟
ما که هرچه داریم از او داریم . . .
از ما دَر . . .
خلاصه بگویَم : ما دَر "ما دَر" بودیم . . .
ما از "مادَر" هستیم . . .
Read more
. پلی... آش را دربند خورده بودیم. با کشک فراوان و پیازداغ حسابی. کاپشنم را انداخته بودم روی دوشش و تماشایش می‌کردم که چطور رشته‌ها را هورت می کشد. قاشقش را که توی ظرف تکان می‌داد، بخار آش سرخی گونه‌هایش را می پوشاند. باران، تازه بند آمده بود و از مشمای روی آلاچیق‌ها، هنوز آب می‌چکید. از کمی دورتر، ... .
پلی...
آش را دربند خورده بودیم. با کشک فراوان و پیازداغ حسابی. کاپشنم را انداخته بودم روی دوشش و تماشایش می‌کردم که چطور رشته‌ها را هورت می کشد. قاشقش را که توی ظرف تکان می‌داد، بخار آش سرخی گونه‌هایش را می پوشاند. باران، تازه بند آمده بود و از مشمای روی آلاچیق‌ها، هنوز آب می‌چکید. از کمی دورتر، صدای خواندن پرنده‌ای می‌آمد. من، داشتم دستم را با داغی ظرف گرم می‌کردم و خیره بودم به تله کابین که بی هیچ مسافری، آرام می رفت. گفتم «بازم بخرم؟ فکر نکنم اونجاها از این چیزا داشته باشه.» کاسه پلاستیکی را یک نفس سر کشید و ابروهایش را انداخت بالا. زیر لب گفت «مرسی» بعد بهانه کرد هوا سرد شده و دارد می لرزد. دست‌هاش را فرو کرد توی آستین کاپشن. خندید و گفت «مثل عبا می‌مونه.» گفتم «دختر باید اندازه‌ای باشه که تو جیب عشقش جاشه.» چندباری با مشت کوبید توی بازوم. «یعنی می‌خوای بگی من انقدر کوچولوام؟» گفتم «خاله ریزه خودمی» وقتی جیغ زد، می‌دانستم که مشت‌های بعدی در راه است. همه سرپایینی دربند را یک نفس دویدم. هر چند لحظه یکبار برمی‌گشتم و تماشایش می‌کردم که چطور آستین‌های گشاد کاپشن، توی هوا تکان می خورد. داد می‌کشید «اگه دستم بهت نرسه مرتضا.» نزدیک‌های کلانتری از نفس افتادم. وقتی بهم رسید، سربازی که توی گیت ایستاده بود، به هر دویمان لبخند زد. دستم را دورش حلقه کردم و تا دم ماشین، سلانه سلانه رفتیم. روبروی در کاخ، چرخی پیری ایستاده بود و روی لبوها، آب قرمز رنگی می ریخت. گفتم «عمو این لبوهات کاملن غیربهداشتیه دیگه؟» «اره عمو جون. هر کی خورده مرده.» «پس بی زحمت دو تا برش از اون کثیف تراش بده. تو روزنامه هم بپیچ.» وقتی توی ماشین نشستیم، لبو به روزنامه رنگ داده بود. شده بود رنگ لپ‌هاش. سرخ و ارغوانی. «بر می گردی؟» در آن چند روز که فهمیده بودم می‌خواهد برود، بارها جلوی خودم را گرفته بودم که این را نپرسم. به حرمت همه روزهای خوب‌مان، قسمم داده بود که هیچ حرفی نزنم. فقط خواسته بود برای آخرین بار، برویم جایی که مال کس دیگری نشود. انگار می خواست در نبودش، قبله ای بسازد بلند، زیبا و دست نیافتنی.
فردایش توی فرودگاه، هر دویمان سعی کردیم بغض نکنیم و آرزوهای خوب داشته باشیم برای هم. هواپیمایش که بلند شد، باران می‌بارید. درست مثل حالا. نشسته است روبروی من. دارد رشته ‌ها را هورت می‌کشد و غر می‌زند که چرا کشکش کم است و مرتب می‌پرسد «داری چی می نویسی؟» وقتی می گویم «تو را» می خندد. بله. بهار، فصل دوباره آمدن است.
.
#مرتضی_برزگر .
#گرشارضایی #garsharezaei ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span>کاش مغزمون یه کلید داشت، کلید روشن و خاموش، یا کلید جلو و عقب کردن زمان، یا اصلاً هر چیز دیگه‌ای که ...
Media Removed
. کاش مغزمون یه کلید داشت، کلید روشن و خاموش، یا کلید جلو و عقب کردن زمان، یا اصلاً هر چیز دیگه‌ای که حالمونو خوب کنه. ‍ چند وقت پیش یکی از دوستان بهم گفت؛ استوریهاتو نگاه نمیکنم، چون همش داری غر میزنی! ‍ من #غر میزنم؟!؟ من؟!؟ من که بین دوستام به نیش همیشه بازم معروفم؟!؟ ‍ چند روز روی استوری‌های ... .
◀کاش مغزمون یه کلید داشت، کلید روشن و خاموش، یا کلید جلو و عقب کردن زمان، یا اصلاً هر چیز دیگه‌ای که حالمونو خوب کنه.

◀چند وقت پیش یکی از دوستان بهم گفت؛ استوریهاتو نگاه نمیکنم، چون همش داری غر میزنی!

◀من #غر میزنم؟!؟ من؟!؟ من که بین دوستام به نیش همیشه بازم معروفم؟!؟

◀چند روز روی استوری‌های خودم متمرکز شدم، دیدم راست میگه. منم، مثل بقیه، همش دارم شکایت میکنم که چرا این جور، چرا اون جور.

◀دانش‌آموز که بودیم، این جمله رو برای تمرین خطاطی زیاد مینوشتیم؛
«دوصد گفته چون نیم کردار نیست.»

◀ #استوری برای ما شده یه سنگر امن، تا حرفایی رو که هیچ جا جرأت نداریم بزنیم، اونجا بزنیم. اتفاقاً خیلیم آپدیتیم! همه گِلِه‌هامون مطابق اخبار روز پیش میره!

◀یه تصمیم جدید و جدی گرفتم؛ یا «ساکت باشم»، یا «یه کار مفید بکنم». غر زدن انرژی خودم و اطرافیانمو هدر میده. هیچ کس بهتر از خودمون به شرایط تأسف‌بار خودمون واقف نیست. پس تکرار مکررات هیچ فایده‌ای نداره. از این که یه مدت طولانی با یه پرچم سفید از پشت یه خاکریز نسبتاً امن همش حرفای بی‌حاصل زدم، متأسفم.

◀ لطفاً هر کی جای اون کلیدو توی مغز پیدا کرد، آدرسشو برای منم بفرسته! تو شادیهاتون جبران کنم ایشالا!

◀باید برای غر نزدن‌های خودم کوپن اورژانس هم قائل بشم... وطنم درد میکند...

۱۳۹۷/۰۶/۳۱
Read more
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم ...
Media Removed
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای ... باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای من جزئی از برنامه آخرین روز پاییز هستش، ممنونم از همه شماها که وجودتون برام بهترین دارایی زندگی منه شماهایی که کلمات و جملات برای توصیف دوست داشتنتان هم کافی نیستند شماها که تنها دلخوشی من هستید توی روزهای ناخوشی❤️💋❤️ یه تشکر ویژه از تمام عزیزانی که نتونستن بیان و با ارسال پیام های محبت آمیز و تماس هاشون تبریک گفتند😘😘😘
___________________________________
پ ن: سورپرایز اول از خواهر جانانم فاطمه عزیز و خواهرزاده دوست داشتنیم هستی که یه شب زودتر یعنی بیست و نهم آذر من رو سورپرایز کردن💋💋
پ ن: سورپرایز دوم هم که با همکاری فاطمه خواهرم توسط دوست خوب و مهربونم مریم یه شب زودتر برام تولد گرفت و یهویی دیدم خونمون اومده با یه کادوی خوشمزه زیبا❤️🌹 مرسی مریم جان
پ ن: اما عزیزان جانانم که داشتنشون برام یه نعمته عبدالله عزیز و صاحبه عزیز که روز سی آذر توی محل کارم در دانشگاه بی خبر اومده بودن برا سورپرایز کردنم💋❤️ اینقدر دوست داشتنی هستن اینا که هر چی بگم کمه😘
پ ن: بعدی هم که محمد صادقی عزیزم و خانم هنرمندش حسابی شرمنده ام کردن کلی راه از بندر اومده بودن فقط بخاطر من اونم با یه کیک خوشگل و خوشمزه دستپخت خانم محمد عزیزم😋❤️🌹💋اولین بار بود خانم محمد گفته بود امشب باید من رو ببری پیش عباس❤️ پ ن: بعدی عزیز دلم خواهریم مرضیه جونم بود که مطمئن بودم هر کی سورپرایز نکنه مرضیه جز محالاته که تدارک نبینه یهو دیدم با یه کیک تولد و گل وارد شد❤️💋💋
پ ن: سورپرایز بعدی محمد تابدار کسی که فقط میشه گفت جز دوست داشتنش کاری دیگه نمیتونی کنی❤️ محمد دوست داشتنیم زنگ زده در باز کن دم در خونه هستم😊 همچین عزیزی هستش محمد😘
پ ن: اما یاسر عبدی عزیزم و باحالم که عشق منه زنگ زده میگه ببخش نتونستم تولدت بیام و تبریک بگم مجبور شدم برم بندر یهو در خونه رو میزنن جلو روت ظاهر میشه ❤️❤️ خیلی خیلی ناراحته😉😂مخصوصا وقتی فالش رو خودم گرفتم براش
پ ن: امید کریمی عزیزم رفیق مهربونم که هی زنگ میزد بیا امشب مستر پیتزا سفره یلدا انداختیم و وقتی گفتم نمیتونم بیام اومد در خونه بدون سوال پرسیدن و اجازه گرفتن سوار ماشینم کرد و برد مستر پیتزا و اونجا بود که دیدم با کیک تولد و گروه موسیقی و اجرای آهنگ
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ <span class="emoji emoji1f36a"></span> <span class="emoji emoji1f60b"></span> (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه ...
Media Removed
. هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه من بیاره.» توش مستتره. ) . کپشن بی‌ربط به عکس بنویسم؟ 🤔 . امشب اتفاقی افتاد که منو خیلی به هم ریخت. چند سال قبل یه ناپختگی در حق یه دوست کردم، که خودش امشب بهم گفت. هیچ حرفی هم به جز عذرخواهی ... .
◀ هیچ میدونستین #شاهرود ازین نونای فوق‌العاده خوشمزه داره؟ 🍪 😋 (جمله «هر کی رفت شاهرود، ازینا واسه من بیاره.» توش مستتره. ✌😊)
.
◀ کپشن بی‌ربط به عکس بنویسم؟ 🤔
.
◀امشب اتفاقی افتاد که منو خیلی به هم ریخت. چند سال قبل یه ناپختگی در حق یه دوست کردم، که خودش امشب بهم گفت. 😞 هیچ حرفی هم به جز عذرخواهی نداشتم، ازون کارا که هیچ توضیح و توجیه، و ازون مهم‌تر هیچ جبرانی براش نداری. 😐 به قول خودش؛ آب ریخته رو نمیشه جمع کرد.
.
◀تا حالا شده کاری رو گذشته رو به یاد بیارین و از خودتون تعجب کنین؟ 🤔 تا حالا شده از خودتون بپرسین؛ آخه من چطور همچین کاری کردم؟ 🤔 من یه لیست بلند بالا ازین کارها دارم. 😐
.
◀حدود ده سال پیش، یکی از همنوردهای بسیار باتجربه‌م بهم گفت؛ الهام، کتاب #مدیریت_خشم رو بخون. خیلی ماهی، ولی وقتی عصبانی میشی، دیگه نمیشناسمت، چون هر کاری از دستت برمیاد. 📚 حرفشو گوش نکردم، و حالا بعد از این همه سال میبینم که به شدت نیاز دارم در این زمینه روی خودم کار کنم. 🔎
.
◀در جواب اون دوست گفتم؛ ببخش. 🌸
ولی آیا اگه خودم بودم، می‌بخشیدم؟ 🤔 نمیدونم.
.
◀به اون دوست گفتم؛ آدمها رشد میکنن. 🔝
ولی اگه می‌پرسید؛ به چه قیمتی؟، جوابی براش نداشتم.
.
◀امشب این پست رو گذاشتم که بابت همه کم‌لطفی‌هایی که ناخواسته در حق کسی کردم، عذرخواهی کنم و اگه خودش راهی برای جبران برام بذاره، جبران کنم. 🌸
ولی...
ولی وقتی کسی حقمو میخوره یا عمداً بهم آسیب میزنه، به اون حد خشم غیر قابل کنترل میرسم و بدجنسی‌هایی در حقش میکنم که شیطان روی شونه‌م میزنه و میگه؛ خسته نباشی. 😈 بابت اینها، نه تنها معذرت نمیخوام و نخواهم خواست، بلکه تا زمانی که آروم نشم، ادامه خواهم داد. ✌ (به ندرت پیش میاد بخوام و بتونم ببخشم.)
.
◀بیاین برای هم آرزو کنیم که هممون تا قبل از مرگ به اندازه ظرفیتمون رشد کنیم و به کمال برسیم. 👑
۱۳۹۷/۰۶/۱۹
Read more
اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن ...
Media Removed
اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن متن كامل به لينكي كه در آخر متن نوشته شده مراجعه كنيد: يا عبارت "اين دوستان در سفر كي به پيامبري مبعوث شدند" رو سرچ كنيد! @melissachabok *************************************************** این ... اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن متن كامل به لينكي كه در آخر متن نوشته شده مراجعه كنيد: يا عبارت "اين دوستان در سفر كي به پيامبري مبعوث شدند" رو سرچ كنيد!
@melissachabok ***************************************************
این روزها توی هر شبکه اجتماعی که عضو باشید، از بین دوستانتون یا کسایی که به واسطه عکس‌های زیبا معروفیتی به هم زدند کسانی رو می‌بینید که هر روز در سفرند و بیانیه‌هایی طویل در رثای نماندن و رفتن می‌نویسند. انگار دین دنیای جدید سفره.
نمی‌دونم شما هم مثل من هستید یا نه که به هزار و یک دلیل هر روز توی خونه خودتون بیدار می‌شید و بعد از کار برمی‌گردید و همونجا از هوش می‌رید. نمیدونم شما هم با حسرت اسکرول می‌کنید یا نه و این فکر از ذهنتون میگذره که ای واای اینها زندگی میکنند، نه ما!
قطعیتی در حرفهاشون هست که انگار راه درست رستگاری سفره و بس. انگار هر کس که سفر نمیره یا کم میره یا با تور میره یا برنامه ریزی شده سفر میکنه یا واسش مهمه که هتل خوبی بره چیزی از بوی خوش زندگی نشنیده و عمرش تباه شده. بارها توی جمع دوستام شنیدم با حسرت در مورد آخرین سفر هدی رستمی حرف میزنن. دوستی دارم که تخت تاثیر ارشاد نیکخواه با بدبختی هیچهایک کرد، دو هفته توی جنگلهای شمال زیر بارون راه رفت در حالیکه با خودش کلنجار میرفت که دووم بیاره چون هیچهایک خوبه و باید تجربه کرد.
ما مخاطب‌ها موندیم تو خونه‌مون، به زندگی‌مون فحش میدیم. به جیب خالیمون. به رییسی که مرخصی نمیده. به کاری که اینقدر زیاده که فرصت استراحت نداره. به ریالی که قدش به دلار نمیرسه. به ترسهامون. به عادتهامون. به خودمون که آدم‌های موندنیم نه رفتن.
هر روز یکی از یه جای دنیا داره نسخه جدیدی برای زندگیمون می‌پیچه. قبلا باید دکتر و مهندس می‌شدیم که خوشبخت شیم حالا باید سفر کنیم. یوگا کنیم. گیاه بخوریم.
کی گفته که همه باید سفر برن تا زندگی رو بشناسند؟ کسی شاید با کاشتن یه گل درک عمیقتری از زندگی پیدا کنه. یکی دیگه با کتابهاش ظریف‌تر دنیا رو ببینه. هزار راه هست. هزار روش زندگی. سفر یکی از اونهاست. فقط یکی از اونها.
به نظر من باید چشمها رو بست و یک بار به درون برگشت و حسها و ترسها و هیجانهای درونی رو دید. اونها راهنماهای بهتری هستند.
http://vrgl.ir/EIwfk
#nafistravel
Read more
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
زمانی که نوار کاست داشت منسوخ میشد و بجاش ضبط سی دی خور توو بازار مد شده بود و استقبال ویژه ای از این ضبط ...
Media Removed
زمانی که نوار کاست داشت منسوخ میشد و بجاش ضبط سی دی خور توو بازار مد شده بود و استقبال ویژه ای از این ضبط ها شده بود در هر خونه ای یا سونی بود یا جی وی سی و هر کی از مال خودش تعریف میکرد ! ریشه ی این رقابت برمیگرده به سال ۱۹۷۰ که صنعت ضبط فیلم قوت گرفته بود و هر کدوم از اینها فناوری جدیدی رو برای به دست آوردن بازار ... زمانی که نوار کاست داشت منسوخ میشد و بجاش ضبط سی دی خور توو بازار مد شده بود و استقبال ویژه ای از این ضبط ها شده بود در هر خونه ای یا سونی بود یا جی وی سی و هر کی از مال خودش تعریف میکرد !
ریشه ی این رقابت برمیگرده به سال ۱۹۷۰ که صنعت ضبط فیلم قوت گرفته بود و هر کدوم از اینها فناوری جدیدی رو برای به دست آوردن بازار ارائه میدادن در واقع جنگ فناوری در حوزه ی ضبط فیلم بین این دو اتفاق افتاده بود ،
مثلا جی وی سی بر ویدئو اجاره ای تمرکز کرده بود و روز به روز بازارهاش رو در اروپا و امریکا گسترده تر میشد
اما سونی به فکر دستگاه ضبط فیلم خونگی بود !
اما شرکت سونی رقابت رو از دست داد به چون که جی وی سی شریک تجاری در اروپا و امریکا اضافه میکرد ،
اما خیلی زود شکست خورد 💥
به این دلیل که استراتژی که برای ارائه ی فناوریش طراحی کرد و ارائه داد خیلی زود توسط بقیه شرکا تقلید و تولید شد!!!! نتیجه گیری :
توو بحث پروداکت یا همون محصول (پی اول) ما میگیم محصول سه بخش داره ؛
شالوده ی کالا
کالای فیزیکی
مزایای اضافی
و در اولین قسمت شما باید یک استاندار اختصاصی طراحی کنین تا #امضای_کار شما باشه و رقبا یا نتونن از شما کپی کنن یا به زمانی بتونن کپی کنن که از مد افتاده باشه !
مخصوصا توو ایران که قانون درست و حسابی برای کپی رایت نداریم!
و اشتباه جی وی سی همین بود با اینکه کلی هزینه کرد تا رهبر بازار بشه و این هزینه ی گزافی بود اما فکر شالوده ی کالاش رو نکرد و خیلی زود افول کرد 🤷🏻‍♀️
#نظرتون؟
منبع : ایران بیزینس برگرفته شده از آرنولد.سی هکس
#علم #پيشرفت #ثروت #پول #قدرت #كار #مدير #كسب_و_كار #سازمان #شركت #برند #تبليغات #بازاريابى #فروش #بیزینس_بلاگر
#business #management #marketing #money #startup #businessblogger
#work #enterprise #entreprene
Read more
... فوتبال همچنان جذاب ترین قسمت #جام_جهانی برای #فوتبال_ایران باقی مانده است.بی شک این بزرگترین ...
Media Removed
... فوتبال همچنان جذاب ترین قسمت #جام_جهانی برای #فوتبال_ایران باقی مانده است.بی شک این بزرگترین جنگ #کارلوس_کی_روش از زمان حضورش در فوتبال ایران است.جنگی که پیروزی در آن بزرگترین رویای فوتبال ایران را تبدیل به واقعیت میکند.آنچه مشخص است #بازیکنان_تیم_ملی با نود دقیقه مبارزه مقابل #کریس_رونالدو ... ... فوتبال

همچنان جذاب ترین قسمت #جام_جهانی برای #فوتبال_ایران باقی مانده است.بی شک این بزرگترین جنگ #کارلوس_کی_روش از زمان حضورش در فوتبال ایران است.جنگی که پیروزی در آن بزرگترین رویای فوتبال ایران را تبدیل به واقعیت میکند.آنچه مشخص است #بازیکنان_تیم_ملی با نود دقیقه مبارزه مقابل #کریس_رونالدو و یارانش می توانند یک شبه ره صد ساله رفته و جاودانه شوند.آنها می توانند با برتری در این مسابقه فوتبال ایران را به دو دوره قبل و بعد از بازی مقابل #پرتغال تقسیم کرده و اعتبار تیم ملی در سطح بین المللی را به طرز قابل توجهی افزایش دهند.در واقع پیروزی در این بازی در مباحث مختلف چنان ارزشمند است که هر کدام میتواند به تنهایی میتواند انگیزه بازیکن ها را دو چندان کند.اما نکته حائز اهمیت انگیزه سرمربی تیم ملی برای این بازی است، کارلوس کی روش میخواهد توانایی خود را به فوتبال پرتغال نشان داده و بابت اختلافات یک دهه گذشته از آنها انتقام سختی بگیرد.آنچه مشخص است برتری در این بازی و صعود با تیم ملی فوتبال ایران به مرحله یک هشتم نهایی آن هم در گروهی که اسپانیا و پرتغال در آن قرار دارند برای ادامه فعالیت کارلوس کی روش در جهان مربیگری بسیار مهم و تعیین کننده خواهد بود.از سویی دیگر پرتغالی ها به هیچ عنوان کوتاه نیامده و اصلا دوست ندارند به عنوان قهرمان اروپا در همان مرحله گروهی حذف شوند چرا که با این حذف قهرمانی شان در جام ملت ها زیر سوال می‌رود.بی شک مربیان و بازیکن های هر دو تیم برای این بازی انگیزه داشته و تمام توان خود را خواهند گذاشت.در چنین شرایطی تیمی برنده است که بتواند از تک موقعیت ها نهایت استفاده را برده و بازیکنان آن به لحاظ ذهنی بر بازی مسلط باشند.آنچه مشخص است در این بازی لحظات تعیین کننده تیم برنده است و کوچکترین اشتباهی باعث حذف شما خواهد شد.اینکه برخی به دنبال تغییر سبک بازی و حمله به دروازه پرتغال از سوی بازیکنان تیم ملی هستند تفکری اشتباه است،تیم ملی در این بازی باید با همان تفکر دو بازی قبلی به مصاف پرتغال رفته و در نگرش خود تغییری ایجاد نکند.حال آنکه با حضور مدافعانی مثل په په در ترکیب پرتغال میتواند برای گلزنی روی ضد حملات و ضربات ایستگاهی حساب ویژه ای باز کرد،تاکتیکی که برنامه اصلی خود پرتغالی ها برای گلزنی است و آنها روی ضد حملات و ضربات ایستگاهی بسیار خطرناک هستند.در نتیجه نباید روی آنها خطا کرده و به آنها ضربات ایستگاهی بدهیم.حتی کرنر دادن هم در این بازی بسیار خطرناک است

ادامه در کامنت

#فوتبال_با_فواد #نشر_مطلب_با_ذکر_منبع #تاکتیک #تحلیل #جام_جهانی #روسیه_۲۰۱۸
Read more
 #خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک ...
Media Removed
#خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش ... #خلایق_به_چه_لایق
.
تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش نکرد!!
.
امروزم که بعد از پنج سال دوباره دارم مینویسم، ۹۵% درصد مخاطبا نه میخونن و نه مهم میدونن که ۷۰% سرمایه زندگیشون بعد از مذاکره با امریکا و تعطیلی صنایع هسته ای و نجومی و عمرانی کشور... در عرض دو ماه دود شد و رفت هوا بدون اینکه چیزی بدست آورده باشیم!! دلار شده ۶۳۰۰، سکه دو میلیون و صد... بعد مهمترین دغدغه مردم ما، تو جنگ روانی مسخره... تلگرامه!!!
.
.
.
.
.
🔴 میدونین چرا؟! چون یاد نگرفتیم درست فکر کنیم و بشناسیم و بفهمیم و بعد تصمیم بگیریم!! تا یکی اومد و ژست شعور و لبخند گرفت، بدون نگاه کردن به سوابق علمی و اهداف عملیش، میگیم تو خوبی و گور بابای بقیه!! بعدشم که طبق برنامه اول پایه های ولایت و عصمتو زد، بعد علوم انسانی اسلامی رو زد، بعد صنعتو خوابوند، بعد اقتصادو وابسته کرد، بعد کارخونه هارو تعطیل کرد، بعد سود بانکارو افزایش داد، بعد اشرافیت و حقوقای نجومی حزبشو نهادینه کرد، بعد حیثیت ایدئولوژی انقلاب اسلامی رو با مذاکره و تعهد و نظارت مستقیم دشمن زد، بعدم پله پله نظام آموزشی و اقتصادی رو تو ۲۰۳۰ و اف ای تی اف غربی، تحت سکولاریزم و اشراف اطلاعاتی دشمن دراورد... رکودم آورد سر سفره ها و فرهنگم داد دست ماهواره ها... تهشم به ریش همه خندید و گفت: من هیچ وعده ای ندادم مگر اینکه بیش از اون عمل کردم!!
.
.
.
.
.
حالا سلبریتیا و روشعفکرا و ملتقطا میان دونه دونه می نویسن ما پشیمونیم که به تو رای دادیم! تو که بدتر از قبلیه بودی... باز اون یه یارانه ای میداد! یه مسکن مهری میساخت... یه اورانیومی غنی میکرد! یه ماهواره ای هوا میکرد! یه وام اشتغالی میداد! یه اقتداری با غرب نشون میداد! تو که هر چی بدان دارن با هم داری گلم! حالام جای اینکه تقصیر انتخاب اشتباهمونو بپذیریم، می چسبونیمش به اصل حکومت و هویت انقلاب اسلامی!! اسمش روشه... چرا امانت حکومتی که داریمو با انتخاب تو وی کی پدیا از راه انقلاب و اسلام جدا کردیم!؟!
.
انگار حکومت از فضا اومده و ربطی به ما و انتخاب ما و مطالباتمون نداشته!! اصن برا چی دارم می نویسم؟! شما برو سایفونتو نصب کن بلکه گیزمیزتو از دست ندی و آرتیستای سیکلمی و لیسانسه ی عشق توجه، بهت راه و رسم زندگی نشون بدن!! بخند حسن جان، بخند به خریت ما…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
. دل شود امشب شکوفا در زمین می زند لبخند شادی بر زمین آسمان ِ دل تبسم می کند روی ماهت را تجسم می کند ...
Media Removed
. دل شود امشب شکوفا در زمین می زند لبخند شادی بر زمین آسمان ِ دل تبسم می کند روی ماهت را تجسم می کند ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام ای کتاب راز های مرتضی یادگار حضرت خیرالنسا ای صفات تو صفات انبیا حاصل جمع ِ تمام اولیا ای قدم هایت صراط المستقیم حافظ آیات قرآن کریم ای امام صالحان ... .
دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین
آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند
ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام
ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا
ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا
ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم
ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک
السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقبت از غم تو ما را می کُشی
السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین
تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین
تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین
تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل
تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی
عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است
ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو
تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا
کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند
کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم
کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست
وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب
آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند
کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه
نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان
ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود
میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، امام عصر و الزمان تبریک و تهنیت باد .
Read more
‌ She was the true king of: Wrong time, wrong place !!!! ‌ از همون اول هم معلوم بود خوش‌شانسه! اما ...
Media Removed
‌ She was the true king of: Wrong time, wrong place !!!! ‌ از همون اول هم معلوم بود خوش‌شانسه! اما خوش‌شانسی تنها که فایده نداره! هر کی هم میگه داره اشتباه گفته🤓 خام بوده! ‌ مثلا همین من که از اول خوش‌شانس‌ترین بودم، خداوندگار وقت نامناسب و جای نامناسب و حد نامناسب هم بودم! واسه همینه که همیشه ... ‌ She was the true king of:
Wrong time, wrong place !!!! ‌
از همون اول هم معلوم بود
خوش‌شانسه!
اما خوش‌شانسی تنها که فایده نداره! هر کی هم میگه داره اشتباه گفته🤓 خام بوده!

مثلا همین من که از اول خوش‌شانس‌ترین بودم، خداوندگار وقت نامناسب و جای نامناسب و حد نامناسب هم بودم!
واسه همینه که همیشه هر چی که خواستم شده‌ها، اما چنان دیر و چونان نابه‌جا که آش شله قلمکارش از هم وارفته باشه!
البته بیا خوش‌بین باشیم، شانس رو نمیشه کسب کرد اما بی وقتی و بیجایی رو میشه با عقل و تدبیر جبران کرد!😎 واسه همینه که از خدا برای خودم عقل و تدبیر و خرد و برای شماها دلار طلب میکنم تا همه به نداشته هامون برسیم 😂😂🙈
#Love #instagood #me #tbt #cute #photooftheday #happy #fun #friends #instadaily #girl
Read more
آقا فرق رو دیدی؟! از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم ...
Media Removed
آقا فرق رو دیدی؟! از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم تفاوت از زمین تا کهکشانه! کهکشان هم جلوی این پرسپولیس با همه ستاره هاش کم میاره. یه روزهایی هست وقتی تیم می بازه تازه می فهمیم پرسپولیس یعنی چی! اونایی که با کلی ادعا می خوان بگن خیلی تیم هستند ... آقا فرق رو دیدی؟!
از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم تفاوت از زمین تا کهکشانه!
کهکشان هم جلوی این پرسپولیس با همه ستاره هاش کم میاره.
یه روزهایی هست وقتی تیم می بازه تازه می فهمیم پرسپولیس یعنی چی!
اونایی که با کلی ادعا می خوان بگن خیلی تیم هستند با همین اعتماد به نفسشون کاری می کنن که ما بیشتر عاشق پرسپولیس بشیم.
این تیم با همه مرداش که گاهی مظلومانه مردونگی رو برامون فریاد می کنن تو حال غریب خودش فقط به چیز می گه:
پرسپولیس یعنی ته عشق
یعنی خود معرفت و غیرت.
تو همین بازی با الدحیل نشسته بودیم جدال دارا و ندار رو نگاه می کردیم.
یه طرف پول بود و یه طرف عشق.
عشق که بباز نبود!
اینا که باخت نیست.
باخت اونه که بری خوش بگذرونی و بعد یادت بیافته آره یه تیمی هم داری و بیای و زیر قرار و وعده بزنی و بعد هم خودت رو طلبکار هم بدونی و خط و نشون هم بکشی و خیال کنی با طرح شکایت جایی ته دل هوادارات پیدا کنی!!
این پرسپولیس عشقی داره که توش باخت نیست. هر کی عاشقش شد تو بدترین شرایط هم نباخت.
پرسپولیس با همه کمبودهاش ، با همه بی وفایی هایی که دید ، با همه غصه هایی که داشت و هیچ وقت به روی کسی نیاورد ، باز هم ما رو عاشق خودش کرد.
با این تیم هیچوقت پیر نمی شیم!
فقط عاشق تر می شیم.
حق داریم با صدای بلند بگیم
عشق است #پرسپولیس ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#FARZAD⭐️JOON56
:
@seyed_jalal_hosseini4 @afshinpeiravany
@hossein_mahini_13 @bashar.resn13 @kamalkamyabinya @mohammadansari_ @alialipoor124 @mensha90 @shoja_khalilzadeh @omid2alishah @radosevic_official44
@shayanmosleh315 @siamaknemati8 @ivankovic_branko
@pkhomarlou @soroush_rafiei @perspolis @mehrdad.minavand @aliiiiiiiikarimi8 @aliparvin07
@abbas_esmailbeyg @alidaei @nasi_071_official
@mohamad_rafeii021 @mehrdad.minavand
@amirabbasi22.official @aliansarian
@pkhomarlou @alikazemiactor
@afshinpeiravany @dirbaz_kambiz
@amin_razavi24 @khabiri.hossein
@majid_jaygah23 @javadkazemian
@esi_sako33 @mohsenrabikhah.official18
@esi1726 @abbaszade_mohammad
@mojtaba6666662424 @mohsen.bengar6
@barbod888 @mohsenkhalili9 @norouzihani
@ashkan._.sorkh @daniyalabdollahiii
@saeedtaheri21 @afshindehghan @abbaspahlavan.official
@milad.nateghi_22
@perspolis
@bagher_26_
@mohamad_nikkkhah36
@davood6kashani
@moein.ahvazi21
@darushramin21
@mostafa.a.k.21
@sadegh_perspolisi21
Read more
اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما (ده بالا و ده پایین ) بود! بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم منج! ...
Media Removed
اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما (ده بالا و ده پایین ) بود! بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم منج! اتفاقا بچه های روستاهای کناری هم انجا میامدند! اکنون خط مرزی ما(جاده) را فراموش کرده وهمهی روستای ما،متحد شده واختلافات و دعواهای قبلی رافراموش کرده وحول دشمن مشترک به وحدت رسیده بودیم!هروز ... اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما (ده بالا و ده پایین ) بود!
بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم منج! اتفاقا بچه های روستاهای کناری هم انجا میامدند! اکنون خط مرزی ما(جاده) را فراموش کرده وهمهی روستای ما،متحد شده واختلافات و دعواهای قبلی رافراموش کرده وحول دشمن مشترک به وحدت رسیده بودیم!هروز بحث و دعوا شده بود،القصه،بزرگ ترشدیم ورفتیم دانشگاه شهرکرد
دشمن مشترک همۀ ما، «شهرکردی» هستند!
کل دورۀ دانشجویی را با جنگ متعصبانه لر و ترک به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته شهرکردی ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می آمدند.
بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! آنجا بود که فهمیدیم ما همه بختیاری <<لر>>هستیم و عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و ترک قائل نیستند و در نتیجه، ما و شهرکردی ها متحد شدیم علیه اعراب! 
شهرکردی ها جُک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم!
عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم!

القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آرام به من می زند! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشد.
ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از عرب های خوزستانم بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...، همه «انسان» اند و مثل خود ما.
ادامه در کامنت اول👇👇👇
Read more
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ ...
Media Removed
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی ... ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد"
دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی چیزی شنیدیم خیلی تعجب نکنیم
اما در رابطه با خشکسالی و کم آبی من یه سری راهکار دارم، دل بده شما:

درسته که بارندگی های ما نسبت به گذشته کمتر شده ولی با کلی تلاش و تبلیغات ، جمعیت و از بیس سی میلیون به هشتاد میلیون رسوندیم ینی تشیّع رو گسترش دادیم خب این الان یعنی چی ، ینی این که اون آبی که واسه بیس میلیون استفاده میشد واسه هشتاد میلیون داره استفاده میشه
البته وزیر نیرو فرمودن اگه صرفه جویی کنیم و الگوی مصرف رو از دبستان به بچه ها یاد بدیم مشکلی پیش نمیاد
یعنی یه مسئول آب خوری بزاریم بالا سر شیر آب هر کی با دست آب خورد الله اکبر گویان چنان بزنه پسِ کله بچه مردم که شیر آب بره تو خرطناقش تا کشور از بحران کم آبی نجات پیدا کنه ، یا بجای مسواک زدن آدامس جویدن و یاد بچه ها بدیم
اگه از من بپرسین کلی آب داره با قوانین دینی ما هدر میره و در این مورد صدای هیچ کس در نمیاد ولی امان از موقعی که شما هوس کنی ماشین بشوری!! فک کن چقد آب داره واسه طهارت شما مرد و بانوی مومن و مسلمان هدر میره ،باید سه بار اون داستان و آب بکشی اگه وسواس داشته باشی که به کرّات ، اگه اهل مسائل مستحبی باشی که دیگه یه تانکر با خودت جای آفتابه باید ببری تو بیت الخلاء
-پیشنهاد من استفاده از سنگ و کلوخه

یا همین وضو گرفتن ببینید چقدر آب شرب هدر میره -پیشنهاد من استفاده از خاک واسه تیمّمه ،یا اینکه اول صب یه وضو و دائم الوضو موندن تا غروبه که به مسائلی همچون معده و بادش ارتباط مستقیم داره که اونم قابل حله و با کمی تمرین میشه عضلات قسمتهایی از بدن رو پرورش داد تا قوی تر عمل کنن ، یا هم که بزرگان قانون باد و خواب رو از دلایل ابطال وضو حذف کنن!
کم آبیه بزرگان، کم آبی ، قوانین رو آپدیت کنید!
مساله بعدی غسل جنابته ،آقا جان چه کاریه هر روز هر روز !چقد راست و چپت و میشوری آخه؟
دو ماهی ،شیش ماهی یه بار کافیه -من پیشنهاد میکنم زمان تخمک گذاری و پیدا کنید و دست از تلاشهای مذبوحانه بردارید در زمان خودش به امیال نفسانی جامه عمل پوشانده برو یه سال دیگه بیا
پیشنهاد بعدی استفاده از خزینه اس ، هم سنتی تره هم آب کمتر مصرف میشه
غسل ارتماسی میکنم قربه الی الله!

ادامه در کامنت
علی راد ۹۶/۴/۱۹
S:1/125
F:13
Iso:100
Focal:40mm
Read more
قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و محجبه بساط ...
Media Removed
قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود _ رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید _ تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ ما که تازه از حموم در اومدیم _ اونم اینهمه ! گفت : تو این سرما از سر غیرتشه ... قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم
از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود _ رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید _ تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟
ما که تازه از حموم در اومدیم _ اونم اینهمه !
گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره _ وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !
پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه _ برگشت تو حموم و صدا زد :
نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه
( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی )
سلامتی هر کی مرده __ نه هر چی نامرده
Read more
ناراحت نیستم. عاشق نیستم. هیچ احساسی ندارم :| اما گاهی دلم به درد می آید از اتفاقات اطرافم از بدی ...
Media Removed
ناراحت نیستم. عاشق نیستم. هیچ احساسی ندارم :| اما گاهی دلم به درد می آید از اتفاقات اطرافم از بدی ها بی عدالتی ها از دروغ گفتنا از این که دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد از اون آدم بدا که خودشونو خوب جا میزنن از اونایی ک فک میکنن همه چیزو می دونن و به خودشون اجازه میدن دیگرانو نصیحت کنن  از جملات ... ناراحت نیستم.
عاشق نیستم.
هیچ احساسی ندارم :|
اما گاهی دلم به درد می آید از اتفاقات اطرافم
از بدی ها
بی عدالتی ها
از دروغ گفتنا
از این که دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد
از اون آدم بدا که خودشونو خوب جا میزنن
از اونایی ک فک میکنن همه چیزو می دونن و به خودشون اجازه میدن دیگرانو نصیحت کنن 
از جملات کلیشه ای که از صبح تا شب میشنویم اما حتی اونایی که به زبون میارنشونم بهشون اعتقادی ندارن
از خیلیا
 خیلی کسا
خیلی چیزا
ولی بازم آدمی نیستم که نا امید شم 
آدمی نیستم که بگم خسته شدم 
بگم خدایـــــــــــــــا منو از رو #زمین بردار و راحتم کن
نه
حداقل میگم ما #آدما رو بردار که زمین راحت شه
ما ادما رو بردار ما آدم بدا رو
چون زمین #قشنگه ماها زشتش کردیم
اگه ما بریم خیلی خوب میشه
چون دیگه ادما خوب نیستن 
مهربون نیستن خدا
هر کی تو هر شرایطی که باشه خودشه تنها, خودشه و خداش
ولی ای خدای بی پدر مادر
#خیلی خوبی
 تو حداقل ثبات اخلاقی داری همیشه هستی همیشه مهربونی
ولی آدما نه
دیگه آدما کمک به هم نوع سرشون نمیشه
#راحت حق همو می خورن
.........
اگه بخام بگم خیلی میشه 
ولی از اینجور آدما یا بهتره بگم از همه ی آدما بدم میاد
اینجا در باره ی هر چی دلم بخاد می نویسم
حرفام حرف دلمه
از نصیحت شدن متنفرم
#دوست عزیزی که میای اینجا 
اگه حرفامو قبول نداری دلیلی نداره وایسی #اینجا و بخونی و وقتتو هدر بدی
برو
دید منم به زندگی همینه عوض نمیشه
#تلاش نکنید.
Read more
#ما_میتوانیم یعنی واقعا هیچ راهی نیست؟ یعنی به بن بست خوردیم؟ یعنی درست بشو نیست؟ یعنی تمام...؟؟؟ قطعا نه... کی گفته و از کجاش در آورده که دیگه نمیشه و به رئیس جمهور نیست، روحانی هیچکاره ست و هر کی بود اینطوری میشد و...؟! اینا همه ش در حد حرف در راستای #ما_نمیتوانیم هستش! اگه مردم‌ و مسئولین ... #ما_میتوانیم
یعنی واقعا هیچ راهی نیست؟
یعنی به بن بست خوردیم؟
یعنی درست بشو نیست؟
یعنی تمام...؟؟؟
قطعا نه...
کی گفته و از کجاش در آورده که دیگه نمیشه و به رئیس جمهور نیست، روحانی هیچکاره ست و هر کی بود اینطوری میشد و...؟!
اینا همه ش در حد حرف در راستای #ما_نمیتوانیم هستش!

اگه مردم‌ و مسئولین دست به دست هم بدن در راستای تقویت تولید داخلی با کیفیت و #صادرات و #واردات درست و اجرایی کردن سیاست های #اقتصاد_مقاومتی که بسیاری از #اقتصادان ها تایید میکنن، و بیان وسط میشه و قطعا #ما_میتوانیم...
.
اون موقع دیگه تحریم و دخالت های خارجی هیچ اثری نخواهد گذاشت...
ما در زمان تحریم هسته ای مون به اون عظمت رسید...
ما در زمان تحریم به قدرت موشکی دست پیدا کردیم...
ما در زمان تحریم بهترین خودروهای نظامی و ادوات نظامی رو تولید کردیم...
پس تحریم نیست که جلوی ما رو گرفته، روحیه ی #ما_نمیتوانیم هستش که بدبختمون کرده...!
.
#پ_ن:
از #مذاکره نون و #آب در نمیاد، #برجام و برجام‌های قبلی ثابت کرد باید #اعتماد به نیروی #جوان #داخلی کرد...
اون جوونی که مخترع و خالق خیلی چیزاست که #دنیا رو انگشت به دهن کرده...
.
.
#ایرانی
#تولید_داخلی
#حمایت_از_کالای_ایرانی
#با_هم_قهرمانیم
#اعتماد_به_جوانان
#جوان_مومن_انقلابی
#جوان_ایرانی
#آتش_به_اختیار
#آب_خوردن
Read more
داستان کوتاه . . تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم ...
Media Removed
داستان کوتاه . . تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم نمیاد این خاکه برف رقصان رو اخرین بار کی دیدم از این ها که هر دو وجب سقوط میکنن ی وجب سعود دارن انگار دارن خوش رقصی میکنن برای زمین ،دلبری میکنن ، با لباس سفیدشون ، انگار که میگه میدونی حتما پیشت میام ولی ... داستان کوتاه
.
.

تو شمال برف رو هر سال میبینم. برفی که تند شروع به باریدن میکنه و میشینه . ولی یادم نمیاد این خاکه برف رقصان رو اخرین بار کی دیدم از این ها که هر دو وجب سقوط میکنن ی وجب سعود دارن انگار دارن خوش رقصی میکنن برای زمین ،دلبری میکنن ، با لباس سفیدشون ، انگار که میگه میدونی حتما پیشت میام ولی دوست دارم مدام ازم بخوای مدام نگام کنی ، همه حرکاتم رو انتظار بکشی و لبخند بزنی ، یک قدم از جات تکون نخوری چون تو رو با وقار میخوام با اون چشم های همیشه منتظر همیشه اروم این که فقط من میدونم تو دلت چی میگذره چه اشوب و اتشی زبانه میکشه این که تا نقطه ویرونی،
تا یک قدم مونده به فریاد میری ولی باز میمونی تا من اروم اروم کنارت بیام .
.
میبنی این داستان چقدر اشناس ، پارادوکس ها هم که عاشق میشن ی نقطه مشترک اگه نباشه میسازن تا ی جا کنار هم بشینن، حتی اگه بدون کم کم هر دو تغییر میکنن و یکی میشن ،مثل اون داستان ادم برفی و خورشید که اخرش ی گل قشنگ رویید از جای که عشق به خورشید ادم برفی رو اب کرد .
خاکه برف رقصان تو ی هوای خشک مثل تو میمونه با اون لباس سفید قشنگت وقتی مستی کمی و میرقصی و سرت رو تکون میدی همه فکر میکنن تو حال خودتی و لی من میدونم ته دلت خبر داری یکی داره با همه بودنت حال میکنه و تو باید کار خاصی نکنی الا اینکه خودت باشی ته دلت ی شیطنتی هست که وجودش هر دو ما رو میخندونه ، عاشق میکنه ، باعث برق چشامون میشه .
اره همون همون تو واقعی باهوش با احساس ظریف ، عاشق حواس جمع و بی حواس همه ، همون که برای همه ی دونه برفه برای من همه دنیای منه . همون برام معنی زندگی معنی بودنه ، معنی موندنه اگه کلی منتظر بمونم که دوباره برگرده کمی بیشتر کنارم بمونه
.
.
.
بابک ستوده. . داستان و عکس
#داستان #داستان_کوتاه #داستان_عکس #برف
Read more
 #دلنوشته بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو ...
Media Removed
#دلنوشته بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو تکه تقسیم شده بود ما همیشه با بچه های انور دره مشکل داشتیم و باهاشون دعوا میکردیم هر دو یک روستا بودیم ولی ملاک ما برای دوستی دره بود بزرگ تر شدیم رفتیم مدرسه مدرسه یک روستای دورتر بود اینبار بچه های اینور ... #دلنوشته
بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو تکه تقسیم شده بود ما همیشه با بچه های انور دره مشکل داشتیم و باهاشون دعوا میکردیم هر دو یک روستا بودیم ولی ملاک ما برای دوستی دره بود
بزرگ تر شدیم رفتیم مدرسه مدرسه یک روستای دورتر بود اینبار بچه های اینور دره و اونور دره با هم متحد برای مقابله با روستاهای دیگر در مدرسه ، دیگه دره مهم نبود
.

بزرگتر شدیم رفتیم شهر رامهرمز ، دیگه بحث ما فلان روستا نبود اتحاد همه روستاییان برای مقابله با بچه شهریا مدرسه که مارو دهاتی مینامیدن

بزرگتر شدیم رفتیم اهواز دانشگاه انجا فهمیدیم اصلا دعوای ما همه علکی بود و با هم زبون های خودمون، همه باید متحد بشیم علیه عرب های در شهر .

بزرگتر شدیم رفتیم خدمت و افتادیم اذربایجان غربی
دیگه انجا مهم نبود من لرم عربم بختیاریم بهبهانیم دزفولیم ، مارو خوزستانی میشناختن ما هم همه متحد بودیم علیه ترکا برای دفاع از هم استانی خودمون
. خدمت تموم شد رفتم روسیه برای تشویق تیم ملی کشورم تازه رسیده بودم خسته بودم روی چمن خوابیده بودم
ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن سی سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و...، همه «انسان» اند و مثل خود ما.
تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر می اندیشد.
#فرهنگ
#انسانیت
....
@ahwazgram
Read more
 #دلنوشته بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو ...
Media Removed
#دلنوشته بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو تکه تقسیم شده بود ما همیشه با بچه های انور دره مشکل داشتیم و باهاشون دعوا میکردیم هر دو یک روستا بودیم ولی ملاک ما برای دوستی دره بود بزرگ تر شدیم رفتیم مدرسه مدرسه یک روستای دورتر بود اینبار بچه های اینور ... #دلنوشته
بچگی در روستای در اطراف رامهرمز زندگی میکردم روستای ما بدلیل وجود یک دره در وسط کوه به دو تکه تقسیم شده بود ما همیشه با بچه های انور دره مشکل داشتیم و باهاشون دعوا میکردیم هر دو یک روستا بودیم ولی ملاک ما برای دوستی دره بود
بزرگ تر شدیم رفتیم مدرسه مدرسه یک روستای دورتر بود اینبار بچه های اینور دره و اونور دره با هم متحد برای مقابله با روستاهای دیگر در مدرسه ، دیگه دره مهم نبود
.

بزرگتر شدیم رفتیم شهر رامهرمز ، دیگه بحث ما فلان روستا نبود اتحاد همه روستاییان برای مقابله با بچه شهریا مدرسه که مارو دهاتی مینامیدن

بزرگتر شدیم رفتیم اهواز دانشگاه انجا فهمیدیم اصلا دعوای ما همه علکی بوده با هم زبون های خودمون، همه باید متحد بشیم علیه عرب های در شهر .

بزرگتر شدیم رفتیم خدمت و افتادیم اذربایجان غربی
دیگه انجا مهم نبود من لرم عربم بختیاریم بهبهانیم دزفولیم ، مارو خوزستانی میشناختن ما هم همه متحد بودیم علیه ترکا برای دفاع از هم استانی خودمون
. خدمت تموم شد رفتم روسیه برای تشویق تیم ملی کشورم تازه رسیده بودم خسته بودم روی چمن خوابیده بودم
نیهو دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه!  پرسیدم: آقا شما کی هستی و از کجا فهمیدی من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
بنا به همین دو دلیل فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن سی سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و...، همه «انسان» اند و مثل خود ما.
تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر می اندیشد.
#فرهنگ
#انسانیت
Read more
سسسلام. برنج خورا از نوع هندیش دستا بالاااااا<span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span> . . اینو یهویی همکار جان اورد گفت ببین اینو. برنننج<span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f601"></span> . .هر ...
Media Removed
سسسلام. برنج خورا از نوع هندیش دستا بالاااااا . . اینو یهویی همکار جان اورد گفت ببین اینو. برنننج . .هر کی کپی کرد اینو با دمپایی ابری خیس میام دنبالش . .دوسششش داااررررم. همکار چرا ایقد خوووبی . . #برنج #هندی #خاطره #مینی #مینیاتور #کوچک #مگنت #خرید #شکم #گشنه #پلو #mini #miniaturw #رستوران #بنک #خواروبار #مغازه #فروشگاه #شمال #دانه #بلند #hand #صنایع سسسلام. برنج خورا از نوع هندیش دستا بالاااااا😁😁
.
.
اینو یهویی همکار جان اورد گفت ببین اینو. برنننج😁😁
.
.هر کی کپی کرد اینو با دمپایی ابری خیس میام دنبالش😍😍😍😁😁😁
.
.دوسششش داااررررم. همکار چرا ایقد خوووبی😍💃💃
.
.
#برنج #هندی #خاطره #مینی #مینیاتور #کوچک #مگنت #خرید #شکم #گشنه #پلو #mini #miniaturw #رستوران #بنک #خواروبار #مغازه #فروشگاه #شمال #دانه #بلند #hand #صنایع
واقعا نمیفهمم چرا خیلی وقتها در مقابل فهمیدن مقاومت میکنیم،چرا یه سری کلمه و جمله افتاده تو دهنمون ...
Media Removed
واقعا نمیفهمم چرا خیلی وقتها در مقابل فهمیدن مقاومت میکنیم،چرا یه سری کلمه و جمله افتاده تو دهنمون واسه همه جا بکار میبریمش، طرح #پاکسازی_اینستاگرام خیلی چیز ساده ای بود،البته با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد ولی داشتم کامنتهای زیر پست خودم و بقیه رفقا رو میخوندم،یکی میگفت مگه کی هستین که تعیین ... واقعا نمیفهمم چرا خیلی وقتها در مقابل فهمیدن مقاومت میکنیم،چرا یه سری کلمه و جمله افتاده تو دهنمون واسه همه جا بکار میبریمش، طرح #پاکسازی_اینستاگرام خیلی چیز ساده ای بود،البته با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد ولی داشتم کامنتهای زیر پست خودم و بقیه رفقا رو میخوندم،یکی میگفت مگه کی هستین که تعیین تکلیف میکنید،یکی میگفت ارزشی ها هم همینجوری امر به معروف میکنن،یکی دیگه گفته بود این کار شما جرمه(پشماااام)، آقا بد و خوب نسبیه قبول،ولی خیلی بد فک کنم واسه همه ثابت باشه،هاع؟توضیح در متن قبلی خیلی ساده و روان بود،گفتیم اینستاگرامتون رو پاکسازی کنید با سلیقه خودتون،ما چند تا خیلی بد رو مثال زدیم(که بازم با سلیقه خودمون میزنیم)شما هم همین کار رو واسه دور و وری های خودت بکن،کسی نمیتونه کتمان کنه که بخاطر شهرت طلبی یه احمق آینده یه بچه به خاطر یه کچلیک گفتن فنا شد،ما پیج اون بچه رو که توسط یه احمقی اداره میشه فالو کردیم باعث شدیم جای بچه گی کردن هر روز از این از این ایونت به اون ایونت بره،ما فالو کردیم که یه شکم چران راه بیافته تو هر رستوران ده مدل غذا سفارش بده بعد با ملچ و وملوچ یه کامنت نصفه نیمه هم بده آخر هم یه پولی جیبش بذاره،ما فالو کردیم که یه سری مادر پدر احمق فیلم از بچه شون بگیرن بچه بگه عمو فلانی ترکیبی میزنم به عشق خودت،اینا واسه من خوشایند نیست و میخوام در یه محیط سالم روانی باشم،دور و وریهام اگه علاقه دارن من ترکشون میکنم،کوتاه مدت به جایی نمیرسه ولی مطمئن باشید همه یک دل باشیم میشه درستش کرد،هر کی ناهنجاری رو از دید خودش تعریف کنه و با اطرافیانش حرف بزنه،پاکسازی کنه.
از خیلی از رفقای خودمم ناراحتم،اگه یه سلبریتی این حرکت رو راه انداخته بود همه سر و دست میشکستن واسش،نمیگم همراه شید ولی اگه نقدی دارید لااقل بگید که کمکی کرده باشید.
پ.ن:به اندازه همین عکس خسته ام ولی هستم.
#whpimbored
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>امروز به دیدن یکی از اقوام دور رفتیم خونه ای قدیمی با قدمتی حدود صدو پنجاه سال ، صاحبخانه برامون کلی ...
Media Removed
امروز به دیدن یکی از اقوام دور رفتیم خونه ای قدیمی با قدمتی حدود صدو پنجاه سال ، صاحبخانه برامون کلی از گذشته صحبت کرد ، و روزگار خود و خانه را بدین شرح توصیف نمود : مادرم در این منزل عروس شد و با پدرو مادر همسر که انها هم چند فرزند داشتند زندگی میکرد ، من اولین دختر خانواده بودم و بخاطر همیاری با مادر در ... 🌹امروز به دیدن یکی از اقوام دور رفتیم خونه ای قدیمی با قدمتی حدود صدو پنجاه سال ، صاحبخانه برامون کلی از گذشته صحبت کرد ، و روزگار خود و خانه را بدین شرح توصیف نمود : مادرم در این منزل عروس شد و با پدرو مادر همسر که انها هم چند فرزند داشتند زندگی میکرد ، من اولین دختر خانواده بودم و بخاطر همیاری با مادر در نگهداری برادران و خواهرانم از تحصیل باز مانده و شدم کدبانوی خانه ، ما در حیاط سه حوض بزرگ داشتیم که هرکدام به منظوری استفاده میشد مادرم هر دو سال صاحب فرزندی میشد و هر نه تایمان در همین خانه بدنیا آمدیم مادرم زنی پاکیزه بود تا جایی که هر صبح نوزادش را به حیاط کنار حوض میاورد و طفل را در حوض میشست و حتی در زمستان یخ حوض را شکسته نوزاد را دو سه بار در آب قرار میداد و بعد حوله پیچ زیر کرسی گرم میگذاشت تا سرما نخورد .... حرفش را قطع کردم و پرسیدم یعنی بچه ها در آب زیر صفر چیزی نمیشدند خندید و گفت برعکس قویتر میشدند و اصلا بیمار هم نبودند
زندگی در عصر حاضر کاملا متفاوت شده یادمه مادرم با نه تا بچه علاوه بر کار خانه و فرزندان ، سالی چند بار دیوارای خانه را با اهک و خاکستر غربال شده ی ذغال سفید میکرد ، هر سال ماه رمضون چند بار افطار و سحر میدادیم و همیشه پدرم فقرای شهرو دعوت میکرد تا بیایندو خیرات بگیرند، اکثر شبهای زمستان مهمان داشتیم ، دوستو همسایه و فامیل برای دوره همی و گپ زدن میامدند ، هر غروب بساط تخمه و کدو تنبل و باقالی براه بود ان موقع مثل حالا نبود که سرها تو گوشی باشه و کسی به کسی نگاه نکنه ، ان زمان صفا و همدلی بود همه مثل هم بودند ، تو این دوره به هر کی سر میزنی میناله چه دارا چه فقیر ، ان موقع هم فقر زیاد بود ولی همه از هم خبر داشتند و کمک میکردند .... چقدر امروز خاطره شنیدم ، از گذشته ای نه چندان دور ، خاطراتی شیرین و گاه غصه دار از سادگی و پاک بودن آدمای دورو برمون ، آدمایی که یه روزی تو این شهر و خونه هاشون نفس میکشیدند ، عشق میورزیدند و هیچگاه به مرگو فراموش شدن نمی اندیشیدند

آدمای سیاه سفید قدیمی مثل ما یه روزی روزگار رنگی داشتند اونا هم هزاران امید و آرزو داشتند و دلشون میخواست تا ابد باشند اما در یافتند که هر سفر پایانی خواهد داشت و جز نام نیک چیزی ماندگار نیست 🙏

#خانه_قدیمی
#خانه_دوست
#یادگار_گذشته
Read more
پست موقت : چقدر باید تاسف بخوریم ؟! تا کی ؟ خب از امثال این دردانه کم نیست. خط به خط می خوانی و بوی گند ...
Media Removed
پست موقت : چقدر باید تاسف بخوریم ؟! تا کی ؟ خب از امثال این دردانه کم نیست. خط به خط می خوانی و بوی گند به دماغت می رود. طبیعتا از مردم استانی که سال هاست جزء استان های محروم نگه داشته شده انتظاری نیست. بازنشسته پرروست؟!!!. ای کمتر از ....ه بازنشستگان!! مفت خور تر از تو هم هست؟!!! صدای انی؟ تریبون ... پست موقت :
چقدر باید تاسف بخوریم ؟! تا کی ؟
خب از امثال این دردانه کم نیست. خط به خط می خوانی و بوی گند به دماغت می رود.
طبیعتا از مردم استانی که سال هاست جزء استان های محروم نگه داشته شده انتظاری نیست.
بازنشسته پرروست؟!!!. ای کمتر از ....ه بازنشستگان!!
مفت خور تر از تو هم هست؟!!! صدای انی؟
تریبون استفراغی؟! تو خود بزرگ ترین بحران این سرزمین بوده و هستی. سال هاست.
باید از اکسیژنی که تو در این سرزمین مصرف می کنی عذرخواهی کرد...(ادامه دارد...)
#امام_جمعه #زر #بازنشستگان #حقوق #گه_خوری #لرستان #محروم #لر #بختیاری #تریبون #معلم #پول #مفتخور #هاپولی #گشاد #فراخ #فراخمند #پوزش #ملا
متن: سخنان امام جمعه کوهدشت ....🐭🐭
.... من همیشه گفته ام که معلمین ما اغلب با خدا هستند ، من آموزگارانی را می شناسم که قرآن را از حفظ دارند !
اما کشور در تحریم و بحران تحریم قرار دارد ! باید به این نکته توجه کرد ، در این شرایط هر روز تقاضای اضافه حقوق دارند ، برای کشور بحران درست می کنند ، مردم از من خواسته اند که تذکر بدهم ، من هم یک طلبه هستم و خادم ملت که باید حرف مردم را بازگو کنم !
این ها هر روز یک فتنه ای درست می کنند ، دیگر چه از جان مردم می خواهید ، سه چهار ماه تابستان را مفت می خورد و می خوابید ، پر رویی هم حد و حساب دارد ، این بد حجاب ها و نوجوانانی که زیر ابرو برمی دارند و به اسلام دهن کجی می کنند که ملای مکتب خانه آن ها را تربیت نکرده ، این ها دست پخت شماست ! خجالت هم چیز خوبی ست ! مگر جنگ با خدا شاخ و دم دارد ، من اگر جای مسئولان محترم بودم بعضی از این مفت خور های لامذهب را به دادگاه می کشاندم ! البته من به قشر مسلمان و مؤمن معلمین احترام می گذارم !
بروید در کشورهای خارجی نگاه کنید که نان مفت به کسی نمی دهند ! در کشور انگلستان سه ماه تابستان معلمین را وادار می کنند که خیابان ها را نظافت کنند ! نمی گذارند که نان مفت عده ای مفت خور را هار کند ! کار که عیب نیست ! و قس علی هذا...
Read more
. ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ... اما متن فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران ...
Media Removed
. ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ... اما متن فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران باشند افرادی ک بتونن نفت ایران رو صادر کنند کاری ک دولت خواسته شرکت های خصوصی که این امکان براشون مقدوره خودشون انجام بدن و به اقتصاد ایران کمک بشه به نظر شما وقتی تجربه امثال ایکس ها به گوش تجار و سرمایه ... .
ربط تصویر و متن رو خودتون هر چی خواستید بیان کنید ...
اما متن
فرض کنید در شرایط شدید تحریم ایران باشند افرادی ک بتونن نفت ایران رو صادر کنند
کاری ک دولت خواسته شرکت های خصوصی که این امکان براشون مقدوره خودشون انجام بدن و به اقتصاد ایران کمک بشه
به نظر شما وقتی تجربه امثال ایکس ها به گوش تجار و سرمایه دارها و صاحبان شرکت های بزرگ برسه
کسی بتونه هم کاری برای اقتصاد ایران میکنه؟؟؟؟
اقتصاد فلج ایران یکی از عللش هم اینه دشمنی عمیقی با ثروتمندان توی خون بسیاری وجود داره
نه به این خاطر که از ثروت بدشون میادها
خیر فقط چون خودشون ندارند حمله میکنند
و دقیقا هم کاری که شاهدیم صورت میگیره
خروج هر روز بیشتر سرمایه های سرمایه داران به کشورهایی که حداقل به خود سرمایه دارها هم حق بدن متناسب با سرمایشون رشد اقتصادی کنند !
نه ک بگن عهههههه تو داری ما نداریم پس مال ما رو خوردی !
نه یا مفسد بشن یا ملعون یا چه و چ ...
متاسفانه بسیاری خبر ندارید درد اینهاست ک کار تو ایران داره روز افزون کمتر میشه
کی باید کار درست کنه !!!!؟؟؟؟
خود قشر به اصطلاح خودشون کوخ نشین !؟
یا ایجاد کار نیاز به سرمایه و دانش و تجربه همین کاخ نشینان بی شرف داره؟؟؟؟
.
.
من دفاع از کاخ نشینی نکردم
امیدوارم حرفم مشخص بشه
تو مملکتی که به ثروتمند و کارافرین و هر فرد موفق اقتصادی هزار رقم می تازن
و میگن تو هم باید شبیه ما باشی
چرا نیستی
پس عوضی هستی
جایی میشه که روز به روز فقرش بالاتر و اقتصادش فشل تر هم میشه .
.
بارها ایران دعوت کرد از سرمایه گزارهای خارجی بیاید ایران سرمایه بریزید اما اونچه شاهدیم علاوه بر بازار بسیار بی ثبات ایران و بسیاری مسایل دیگه ک خیلی ها قطعا میدونن ... دشمنی با سرمایه دارها خودش عامل بزرگ فرار و خروج روز افزون ثروت از ایران و منتقل شدن کارافرینان و صاحبان حرفه های ثروت سازه ...
پس حتما جای شکایتی نمی مونه برای فقر روز افزون مردم چنین کشوری با چنین تفکرهای ...
.
.
.
ایران دقیقا شاید در بسیاری موارد فرهنگش مقابل فرهنگ بسیاری جوامع توسعه یافته است که یکی از بارزهاش هم همینه
مردم کره مثلا کافیه ببینن یکی داره رشد میکنه هر جور بتونن کمک میکنن میگن از خودمونه
اما تو ایران کافیه ببینن یکی داره رشد میکنه هر جور بتونن بسیج میشن تمام دین و ایمانشونم میارن وسط بهش حمله میکنن و هر انگی هم بپسندن میزنن تا زمینش بزنن
بعد دور هم جشن شادی بگیرن
که اخ جون یک کارافرین و یک ثروتمند دیگه رو یا کله پا کردیم یا فراریش دادیم از ایران ...
بعد ک خستگیشون در رفت
حالا میگن چرا کار نیست !
چرا پول ..
Read more
"خلاصه ی دنیا" رنگِ چشمات یه رنگِ ممنوعه س، رنگِ مُچبند و شالِ شورشیاس هر نگاهت شروعِ یه سفره، آخه ...
Media Removed
"خلاصه ی دنیا" رنگِ چشمات یه رنگِ ممنوعه س، رنگِ مُچبند و شالِ شورشیاس هر نگاهت شروعِ یه سفره، آخه چشمات خلاصه ی دنياس. میرزا کوچیک هنوز نمرده و تو جنگلِ چشمِ تو کمین کرده باز داره نقشه می کشه واسه ساختنِ یه جهانِ بی برده. یه سیاهکل چریک تو چشماته، وقتی اخماتو می کشی درهم ابری می شه هوای ... "خلاصه ی دنیا"

رنگِ چشمات یه رنگِ ممنوعه س،
رنگِ مُچبند و شالِ شورشیاس
هر نگاهت شروعِ یه سفره،
آخه چشمات خلاصه ی دنياس.

میرزا کوچیک هنوز نمرده و تو
جنگلِ چشمِ تو کمین کرده
باز داره نقشه می کشه واسه
ساختنِ یه جهانِ بی برده.

یه سیاهکل چریک تو چشماته،
وقتی اخماتو می کشی درهم
ابری می شه هوای سیسنگان،
وقتی که گریه می کنی نم نم.

رنگِ چشماتو از کی دزدیدی؟
شايد از گربه های ایرانی
ودکا خوبه با مزه ی چشمات،
اون دو زیتون سبزِ لبنانی.

تو شمالِ چشات منو گم کن!
توی اون جنگلای بکر و عميق!
تو دلِ شالیزارِ مه زده و
پلاژِ پرتِ بی نجات غریق.

تو نگاهت یه کارت پستال از
یه جزیره س تو قلبِ اقیانوس
چشما رو خیره می کنه رنگش،
مثل عشق بازیه دو تا طاووس.

تو نگاهت یه دشت خشخاشه
که داره تو حریق می سوزه
از نگاهت شراب می باره!
می شکنه با یه چشمکت روزه.

چشای جنگلیتو وا کردی
زندگی قابل تحمل شد
حافظ ام شاعری رو ول کرد و
خطیِ پایتخت – آمل شد.

رنگِ چشماتو از کی دزدیدی؟
از کدوم برگ، از کدوم سبزه؟
که با هر گوشه ی نگاهِ تو
قلبِ من توی سینه می لرزه.

تو شمالِ چشات منو گم کن!
توی اون جنگلای بکر و عميق!
تو دلِ شالیزارِ مه زده و
پلاژِ پرتِ بی نجات غریق.

یغما گلرویی

از مجموعه ترانه ی من رویایی دارم / انتشارات نگاه
Read more
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی ...
Media Removed
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم. . میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ ... .
میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم.
.
میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ اون میشه عشق. میگم: خب کی می‌خوره؟ میگه: من می‌خورم دیگه. بعد می‌خنده. انقدر هم زشت می‌خنده لعنتی که حال آدم مثل خمیر ترش میشه.

میگم: خب اگر عاشق باشی اون تیکه آخر رو تو نباس بخوری. به این میگن گذشت. میگه: آخه بحث سیب‌زمینیه. واقعا تو خودت می‌تونی بین سیب‌زمینی سرخ شده و یه نفر دیگه که حالا معلوم نیست کارت باهاش به کجا بکشه طرف رو انتخاب کنی؟ تو همه زندگی همین سیب‌زمینی سرخ‌شده بوده که پای من وایساده.

میگم: خب یه مثال ساده‌تر انتخاب می‌کردی. با این سیب‌زمینی سرخ شده که ما به اون عشق چیه نمی‌رسیم. یه چی انتخاب کن که گذشتن ازش برات انقدر دشواری به بار نیاره. میگه: هان! خب! عشق یعنی طرف باید مثل سیب‌زمینی سرخ شده باشه. ترد و قلمی.

میگم: واقعا معیارات یه مقدار با خودت ناسازگاره. هم چربی و هم چشم بد کور، بسی تو پر. البته یکم تو پریت به رو زده و از این بغلا کشیده بیرون؛ که شاید با فتوشاپ یه کاریش بشه کرد. ولی کلا منظورم این بود که عشق به یه کم گذشت و ایثار نیاز داره. پس هی راه نرو در گوش من بگو می‌خوامت و عاشقتم. یه وقت این سبحان می‌شنوه باورش می‌شه.

میگه: آخه من می‌خوامت! میگم: برگشتیم سر خونه اول که! الان اگر یه بشقاب سیب‌زمینی سرخ‌کرده جلومون باشه سر آخرین دونه‌اش چکار می‌کنی؟ میگه: حواست رو پرت می‌کنم نفهمی چجوری شد؛ یه‌جور که دلت نشکنه می‌خورمش. میگم: هر وقت حاضر شدی اون آخری رو من بخورم بیا حرف بزنیم.

میگه: انقدر آدم بی‌گذشت؟ میگم: حرفم رو به خودم بر نگردون. الان تو اومدی میگی می‌خوامت. من که این گوشه نشستم سرم تو امورات خودمه. ادعای عاشقیت نکردم. بغض کرده و میگه: تا توانی دلی به دست آور! میگم: به هر لطايف‌الحیلی هم که دست می‌اندازی کار خودت رو پیش ببری.

اخم کرده میگه: یه‌کم شعور داشته باش. از خداتم باشه گول من شی. میگم: والا اونجور که تو ترد و قلمی دوست داری می‌ترسم منظورت از عاشقی و گول و اینا یه چی تو مایه‌های کتک‌خور بی ادعا باشه. میگه: دلتم بخواد. میگم: واقعا این جمله تکراری رو چرا هر روز باید از شما دو تا بشنوم؟ میگه: یادت باشه که با دل نازک من چه کردی. مسئولیت رفتارت از این لحظه با خودته.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
 #bighanoon الان رو نگاه نکنین که فقط لای دیوار اپلیکشن و اینترنت نیست. اون زمانا تکنولوژی حرمت داشت، ...
Media Removed
#bighanoon الان رو نگاه نکنین که فقط لای دیوار اپلیکشن و اینترنت نیست. اون زمانا تکنولوژی حرمت داشت، اینجور نبود که هر کی دیر اومده باشه، بخواد زود بره. دهنش رو نبنده و اسم خودش رو بذاره رسانه و شروع کنه به پیام تبلیغی دادن. سلطان اطلاع‌رسانی عالم یه تلویزیون سیاه سفید بود با دو تا شبکه که حکم پیرخردمند ... #bighanoon
الان رو نگاه نکنین که فقط لای دیوار اپلیکشن و اینترنت نیست. اون زمانا تکنولوژی حرمت داشت، اینجور نبود که هر کی دیر اومده باشه، بخواد زود بره. دهنش رو نبنده و اسم خودش رو بذاره رسانه و شروع کنه به پیام تبلیغی دادن.

سلطان اطلاع‌رسانی عالم یه تلویزیون سیاه سفید بود با دو تا شبکه که حکم پیرخردمند و ژنده‌پوش فیلما رو داشت و وظیفه هدایت خانواده و زن و مرد و کودک و بالغ و هر چی که بود رو تنهایی به دوش می‌کشید. از اونجایی که اون موقع هنوز بزرگ کوچیکی از بین نرفته بود هر چی که می‌گفت رو قبول می‌کردیم. بالاخره بزرگوار کم به گردنمون حق نداشت، هی باید برامون زحمت می‌کشید، جور رسواییای خانواده سوباسا و بقیه سریالای خارجی رو به دوش می‌کشید. تازه یه جوری رفع و رجوعش می‌کرد که خیلیم از چارچوب تصاویر و داستان بیرون نزنه؛ اونم چی؟ با بریدن طول و عرض تصاویر، چون لاکچری بازیای آباژور نبود اون موقع.

البته این ارتباط دو طرفه بود و ما هم قدرشناس بودیم. اگه خانم مجری می‌گفت برید عقب‌تر بشینین، می‌رفتیم عقب تا جایی که می‌رسیدیم به دیوار، اگه می‌گفت باز برید عقب‌تر دیوارو می‌کندیم و می‌رفتیم ولی میدونستیم حق با اونه و آدم رو حرف خانم مجری و تلویزیون حرف نمیزنه.

یعنی به خودمون شک می‌کردیم ولی به تلویزیون نه. حتی اگه عموی سوباسا رو به دوربین می‌کرد و می‌گفت باور کنین من عموی سوباسا نیستم ما می‌گفتیم نه تو غلط کردی، تو عموی لعنتی سوباسایی.

اینجوری بود که الگوی زندگیمون رو تلویزیون و برنامه‌هاش بود که تعیین می‌کرد. مثلا زمانی که روشنش می‌کردیم وتصاویر گل با آهنگ پخش می‌شد ما می فهمیدیم الان اون زمانیه که باید شاد باشیم، و کلی شاد می‌شدیم.

خلاصه که خیلی حواسش بهمون بود بزرگوار.
Read more
. صفحه ما هیچ برنامه ای مبنی بر پایان کار خود ندارد؛ از آنجا که این فن پیج از بدو آغاز هم فعالیت های های ...
Media Removed
. صفحه ما هیچ برنامه ای مبنی بر پایان کار خود ندارد؛ از آنجا که این فن پیج از بدو آغاز هم فعالیت های های پی در پی در اینستاگرام نداشته و گاهگاهی مطالب مرتبط با محسن نامجو را به اشتراک می گذارد که بیشتر این مطالب حتی ماهیت اخباری نیز ندارند و جنبه عکس و خاطره بازی و اشتراک آثار دارند(که از پیام های شما دوستان ... .
صفحه ما هیچ برنامه ای مبنی بر پایان کار خود ندارد؛
از آنجا که این فن پیج از بدو آغاز هم فعالیت های های پی در پی در اینستاگرام نداشته و گاهگاهی مطالب مرتبط با محسن نامجو را به اشتراک می گذارد که بیشتر این مطالب حتی ماهیت اخباری نیز ندارند و جنبه عکس و خاطره بازی و اشتراک آثار دارند(که از پیام های شما دوستان در تلگرام و همین صفحه واضح است پیگیر دریافت آثار ایشان هستید و سهولت بخشیدن در دریافت آثار برای شما را وظیفه خود می دانیم) و مثل برخی فن پیج های دیگر جو زده عمل نکرده ایم. ما موظیم هر گاه محسن نامجو مصاحبه ای کرد آن را به اشتراک بگذاریم، قطعا اگر محسن نامجو قصد دورشدن از فضای مجازی را داشته باشد به تقلیل مصاحبه هایش خواهد پرداخت که نتیجتاً به خودی خود فعالیت پیج ما هم کم می شود
فن پیج فوق الذکر لطف کردند و به سایرین لقب فن پیج های ریز و درشت دادند انگار فوتباله و هر کی بیشتر گل بزنه(فالوور داشته باشه) درشت و هر پیج کمتر ریزه ؛
به هر حال فن پیج ما سیاست آهسته و پیوسته خود را ادامه خواهد داد و تلاش خواهد کرد فعالیت های محسن نامجو -اگر توسط خودش رسانه ای شود- را پوشش دهد یا به اشتراک عکس، اطلاعات گذشته و یا خاطره بازی با ایشان بصورت پست های بلند مدت بپردازد
امید است فضای ایجاد شده علاقه مندان محسن نامجو در این پیج همواره گرم بماند
ضمنا لینک کانال تلگرام که صرفا برای اشتراک آثار گذشته است در بیو وجود دارد
اگر نظری دارید بگویید قطعا استقبال می کنیم
ادمین ها:
@moein.fdh
@sadegh_tb_
@calligrafat
Read more
@yastunes پای حرف من بشین بگم چه ضجه ها کشیدم نسل ما چه دیدن، قطره اشک ما چکیدن مردمان بی غم، درد ما ...
Media Removed
@yastunes پای حرف من بشین بگم چه ضجه ها کشیدم نسل ما چه دیدن، قطره اشک ما چکیدن مردمان بی غم، درد ما رو دیدن بی رحم تر شدن، بعد به حال میهن چه باید کرد، از کی شکایت کرد از این سرنوشت بد که منو شکارم کرد؟ نه تقصیر از منه که بهش اجازه دادم فکر میکردم یکی میاد واسه نجات آدم غافل از اینکه قلبها پر از ترکشه که ... @yastunes
پای حرف من بشین بگم چه ضجه ها کشیدم
نسل ما چه دیدن، قطره اشک ما چکیدن
مردمان بی غم، درد ما رو دیدن
بی رحم تر شدن، بعد به حال میهن چه باید کرد، از کی شکایت کرد
از این سرنوشت بد که منو شکارم کرد؟
نه تقصیر از منه که بهش اجازه دادم
فکر میکردم یکی میاد واسه نجات آدم غافل از اینکه قلبها پر از ترکشه
که باعث اینه چشمای تو تر بشه
غافل از اینکه هر کسی گرفتار دردشه
امیدوارم هر چی گره داره حل بشه

#FarYas
#یاس #یاسر_بختیاری #رپ #موزیک #تکست #اتحاد_یاسی #فریاس #موسیقی #آهنگ #کرمان #تهران #اهواز #عکس
#musicfarsifans #yas #rap_farsi #tehran #ax
Read more
مشکل از کیه؟ اگه همه قاتل باشن و من نه مشکل از کیه؟ اگه همه بی اهمیت رد بشن و برن مشکل از کیه؟ یه بار یکی ...
Media Removed
مشکل از کیه؟ اگه همه قاتل باشن و من نه مشکل از کیه؟ اگه همه بی اهمیت رد بشن و برن مشکل از کیه؟ یه بار یکی که الان اون سر دنیاست بم گفت مشکل تو اینه که زیادی اهمیت میدی! من پسرم، با دیدن کلاغ مرده روی زمین اشکم میاد، با دیدن یه گربه له شده تا سه روز شبا تو خواب گریه میکنم، پشت چهارراها بچه های کوچیک رو که ... مشکل از کیه؟
اگه همه قاتل باشن و من نه مشکل از کیه؟
اگه همه بی اهمیت رد بشن و برن مشکل از کیه؟
یه بار یکی که الان اون سر دنیاست بم گفت مشکل تو اینه که زیادی اهمیت میدی!
من پسرم،
با دیدن کلاغ مرده روی زمین اشکم میاد،
با دیدن یه گربه له شده تا سه روز شبا تو خواب گریه میکنم،
پشت چهارراها بچه های کوچیک رو که ببینم اگه پولش تو جیبم باشه میرم یه چی میخرم میدم بشون بخورن اگه نباشه من با خنده های ملتمسانشون گریه میکنم،
من نمیتونم سوسک بکشم چون میبینم که زنده است،
من نمیتونم بگم نه غزه نه لبنان چون نمیتونم نبینم نسل کشی رو،
نمیتونم بگم هم غزه هم لبنان چون نمیتونم نبینم همسایه ای که وقتی میره نونوایی بهش میگه نون دونه ای هشتصده خرد ندارم،هزار حساب میکنم یه نصفه هم میزارم ولی نمیتونه میگه نه همون دویستی رو بدین اگه میشه،چون میدونه هر بار که این دویستی رو نگیره از نون یه شبش داره کم میشه!
تو جو نباشیم،رو موج نباشیم،
بیایید جلوی مراکز سطان کودکان،
بچه ای هفت ساله درمان شده بود تقریبا به خاطر هفتصد تومن اینقدر تاخیر افتاد شیمی درمانیش که سرطانش برگشت بدخیم شد و مرد!
همینقدر ساده،بدون هیچ عفت کلامی،بدون هیچ سانسور کودکی هفت ساله فوت کرد!
مرد یه دختر بچه هفت ساله مرد!
همینقدر ساده!
به خودم میگم!
وقتی حواست به زیر گوشت نیست،
دیوار به دیوارت گشنه میخوابه،
دیوار به دیوارت نمیشه اونی که صدای بالا پایین شدن تختشون برات فانه،
دیوار به دیوارت میشه اونی که اون سر شهر لنگ پول یه هایپ و رد بول من برای سیر کردن زن و بچشه!
ربطی به تمدن نداره،
ربطی به ایرانی و عرب و اروپایی بودن نداره!
انسانیت داره میمیره،
داره میمره که فاصله دو کورس تاکسی تا جایی که من زندگی میکنم نون نداره بخوره من درگیر برطرف کردن هوس بلوبری و توت فرنگی تو زمستونم!
خدا رو قبول دارم یا ندارم؛
خدایی باشه یا نباشه اصلا مهم نیست!
یه جوری زندگی کنم روم بشه زل بزنم تو آیینه بگم مشتی ارزش اکسیژنی که از دنیا گرفتی رو داشتی!
حالا هی حرف هی حرف،
فقط لب و دهن شدیم فقط!
از کی انتظار داریم به قولش عمل کنه وقتی به قولی که به خودمون میدیم هم عمل نمیکنیم!
حسن بیا محمود بره،
سید علی بره هر کی دیگه بیاد،
چه فرق داره!
میخوای کجا رو گل و بل بل کنی؟
کافه که میری تو جهانشهر،اونجاها دو تا بیمارستان توشه یکم برو توشون ببین شاید بفهمی انقلاب کردن مهم تره یا اشکای اون مادری که میگه شده بود شصد و پنجاه فقط پنجاه کم داشتم!
کیفت رو بزار جیبت اون دیگه مرد به همین سادگی!
انقلاب جذابه،قشنگه،خوبه،
فقط یکی یکی،هر چی سر وقتش!
کم اهمیت دادن هنر نیست نیست!
Read more
. .. ... . می‌گفت: اوایل دوره طلبگی برنامه ثابت مسجد #جمکران داشتم، سه‌شنبه‌ها غروب تا اذان و ...
Media Removed
. .. ... . می‌گفت: اوایل دوره طلبگی برنامه ثابت مسجد #جمکران داشتم، سه‌شنبه‌ها غروب تا اذان و مراسم #دعای_توسل و... یادم نمی‌آید رمضان بود یا شعبان ولی روزه بودم، حال معنوی خوبی داشتم. سخنران مراسم قبل از دعا داشت در مورد حدیث "القلب حرم الله و..." صحبت می‌کرد. یادم نمی‌آید چه‌ها گفت و شنیدم ... .
..
...
.
می‌گفت: اوایل دوره طلبگی برنامه ثابت مسجد #جمکران داشتم، سه‌شنبه‌ها غروب تا اذان و مراسم #دعای_توسل و...
یادم نمی‌آید رمضان بود یا شعبان ولی روزه بودم، حال معنوی خوبی داشتم. سخنران مراسم قبل از دعا داشت در مورد حدیث "القلب حرم الله و..." صحبت می‌کرد. یادم نمی‌آید چه‌ها گفت و شنیدم اما آن وسط‌ها یک دعا کرد: 《خدایا هر چیزی که قرار است جای تو را در دل‌مان بگیرد از دل‌مان بیرون کن.》
من هم آمین گفتم و... نمی‌دانم دقیقا چند سالی از آن روز گذشته، ولی هرباری به چیزی یا کسی دل می‌بندم(ینی‌دل می‌بندم‌هااا نه دل می‌بندم) [کمی لب‌و‌لوچه‌اش را بالاپایین می‌کند که اولی را با شدت بگوید و دومی را بی‌اهمیت] چنان خدای عزیز نقره داغم می‌کند که نگو و نپرس... .
..
پ.ن: این‌ها برش کوتاهی از یک صحبت یک ساعتِ است و طبیعتا مقدمه و موخره کامل‌تری داشت که ننوشتم.
پ.ن: دیروز که سید داشت می‌رفت دکتر، حسین بهش گفت: خوش به حالِ سید که روز اول #صفر مریض شدی؛ من گفتم یعنی چی که خوش به حالش و... حسین گفت: مادربزرگم می‌گه هر کی اول صفر مریض شه ینی تو #محرم همه جونشو گذاشته واسه آقاش و عزاداریاش قبول شده. [شکسته نویسی در متن افتضاح است اما گاهی...]
پ.ن: نزدیکای #اربعین یه حال بدی داری یه ترسی یه اضطرابی، یه نجوای درونی که نکنه نشه... نکنه نباشم... نکنه نرم. می‌شینی پای حساب کارای سال گذشتت گریه‌ات می‌گیره از غصه، یاد کرم ارباب‌ات می‌کنی، گریه‌ات می‌گیره از محبت‌اش و همچنان معلق....دعا کنیم برای هم که #هم‌مسیر باشیم.
پ.ن: عده‌ای به خدا وابسته می‌شوند و می‌تازند در مسیر وصل، عده‌ای به فرزند و همسر، عده‌ای به پست و مقام، عده‌ای به دوستی و رفیقی و عده‌‌ای به مال و منال و.... کاش دل ببریم از هر چه غیر اوست.
#هیئت_هنر
#لطف_حسین_ما_را_تنها_نمی_گذارد
ب.ن: این طلبه قطعا استاد #پناهیان نبودند. عکس و متن مالِ شب‌های هیئت بود.
Read more
مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم. از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد ...
Media Removed
مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم. از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد تا آن اوج مهربانی و سادگی، یا از اوقاتی که گرفتار بودم واز همه ناامید شدم ، دستم را به سمت تو دراز کردم و گفتم تنها از تو کمک میخواهم،جز تو کسی را ندارم و دست تو تنها آنجا بود که آشنا کرد،مرا با گرمی دستانت. و ... مونس من ! درست خاطرم نیست که از کجا و از کی ، تو، خدایم را میشناسم.
از دعاهای مادرم بود که ساده مرا برد تا آن اوج مهربانی و سادگی، یا از اوقاتی که گرفتار بودم واز همه ناامید شدم ، دستم را به سمت تو دراز کردم و گفتم تنها از تو کمک میخواهم،جز تو کسی را ندارم و دست تو تنها آنجا بود که آشنا کرد،مرا با گرمی دستانت.

و من آموختم که نیرویی ماورای همه انسانها وجود دارد که قدرت مطلق است ....
قدرت مطلق برای انسانها فساد می آورد چون قدرت مطلق فقط متعلق به ذات متعالی توست....
امروز ، بی آنکه نگران سوء تفاهم و سوء برداشتت باشم. بی آنکه بترسم که امروز باشی و فردا نباشی، بی آنکه دغدغه ی از دست دادنت را داشته باشم، بی آنکه بترسم که ناامید کنی ، بی آنکه بترسم اسرار مرا فاش کنی ، بی آنکه نگران زمان باشم و تمام شدن وقت‌ ، هر گاه دلم پر کشید برایت، پرواز میکنم به سویت. بی آنکه بترسم که چرا دیر آمده ام، آیا هست،نیست، تمام شد!

به سادگیِ هر چه اسمت، میگویم:
خدایا دوستت دارم.شکرت
Read more
Loading...
Load More
Loading...