هنوزم اون من

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran, Byblos - Jbeil, Amsterdam, Netherlands
Average media age
1009.6 days
to ratio
6.7
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت ...
Media Removed
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت... حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید... سرم رو بالا گرفتم...خودش بود... یه لحظه چشام سیاهی ... یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد....
قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت...
حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید...
سرم رو بالا گرفتم...خودش بود...
یه لحظه چشام سیاهی رفت...
به بچه تو بغلش نگاه کردم...
جفتمون خیره به هم...مات و مبهوت‌‌‌...
زبونش به پته پته افتاد
پرسید خوبی؟؟؟گفتم:هی شکر
نفسی میره و میاد،تو خوبی؟؟
اسم این خانوم کوچولو چیه ؟؟؟
چقدر مثل خودت نازه...
گفت: همون اسمی که قرار بود بزاریم رو گذاشتم دیگه...
بغض کردم...
گفتم ولی ما خیلی قرارا داشتیماا...
گفت:چرا
گفتم چرا چی؟؟
گفت: چرا بعد این که ازت جدا شدم دیگه نیومدی سراغم....
چرا منو به حال خودم ول کردی که الان حال و روز زندگیم این باشه....
بسته نمک رو برداشتم...
چهار طرفش رو پاره کردم و ریختم رو ترازو...
گفت: اع چیکار میکنی
گفتم :میبینی این نمک رو،بعد رفتنت همینجوری از هم پاچیدم...
همینجوری تموم وجودم ترکید...
گفت: خب مگه من مرده بودم،خودم دوباره هواتو داشتم،دوباره بال و پرت میدادم
گفتم: این بسته نمک رو جمع کن
هر طرف نمک رو میگرفت که جمع کنه یه طرف دیگه نمک میریخت....
هر کاری کرد نتونست بسته نمک رو جمع کنه
یه نگاه تو چشمای من کرد...
گفت الهی بمیرم ....
زد زیر گریه....
منم پا به پاش گریه کردم...
گفتم بسه دیگه زشته اشکاتو پاک کن الان مشتری دیگه میاد...
رفت و یه بسته دیگه نمک برداشت....
گفتم این همه چیز
چیز دیگه ای نمیخوای؟
گفت نه فقط همین...
گفتم اره والا... اون زمانا هم خیلی چیزا داشتم که میتونستی ببینی و ازم بگیری... اما ندیدی و نگرفتی که هیچ،فقط نمک رو زخمم پاشیدی....
داشت از مغازه میرفت بیرون...
گفتم: وایسا وایسا
رفتم سمت یخچال بستنی...
دو تا بستنی برداشتم و دادم بهش ...
بستنی رو نگاه کرد و دوباره اشک ریخت
یه نگاه بهم کرد و با بغض گفت
هنوزم میدونی من چه بستنی دوست دارم؟؟
گفتم :آره....
من هنوزم میدونم چی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه عطری میزنی...
من هنوزم میدونم چه رنگی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه بستنی دوست داری
من هنوزم عاشقتم..
من هنوزم عاشقتم.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید😊🙏
Read more
Loading...
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.... تو ی تمام این مدتی که نبودم باتمام فراز ونشیباش با ...
Media Removed
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.... تو ی تمام این مدتی که نبودم باتمام فراز ونشیباش با تمامی سختیاش ولی بازم شکرت که گذشت چند ماهی هست که یه فصل تازه توی دفتر عمرم شروع به نوشتن کرده با دغدغه های جدید حضور ادمای جدید شادی ها وغم های جدید ولی هنوزم یک چیز مثل سابق وانم اینکه ... که عشق اسان نمود اول

ولی افتاد مشکل ها.... تو ی تمام این مدتی که نبودم

باتمام فراز ونشیباش

با تمامی سختیاش

ولی بازم شکرت که گذشت

چند ماهی هست که یه فصل تازه توی دفتر عمرم شروع به نوشتن کرده

با دغدغه های جدید

حضور ادمای جدید

شادی ها وغم های جدید

ولی هنوزم یک چیز مثل سابق

وانم اینکه هنوزم تنها ترین یاورم تویی

هنوزم دست برای دعا کردن به روم دراز میکنن

هنوزم سخت از درون متلاشی میشم وقتی که حال عزیزامو میبینم واینکه میدونم لایق دعا کردن براشون نیستم

وهنوزم التماس های مکرر من به تو برای براورده کردن حاجاتشون

برای حفظ ابروم پیش خلقت

فردا یه روز مهم براش

شاید دینش

اعتقاداتش

همه چیزش به همین فردا بسته شده باشه

توی تمام این سه سال یاد گرفتم به زور نخوام

چون نمیشه

چون به نفعم نمیدونی

الانم فقط ازت میخوام کمکش کنی

اونی رو براش قرار بده که به صلاحش

واگر قرار بر نشدن

صبرش رو بهش بده

میدونم که اون از من صبور تر

کمکش کن

همونطوری که توی تمام این سالها باتمامی اذیتام کمکم کردی وچیزی به روم نیاوردی

ببخش بنده بی معرفتت رو

باز هم مثل همیشه بزرگی کن
Read more
 #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام ...
Media Removed
#قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!! یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم ... #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری #
من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!!
یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم دروغیه که خیلی هامون به خودمون میگیم منم زیاد گفتم.حداقل تو سالهایی که داشتم زندگی رو میشناختم ولی فکر میکردم شناختمش.
الان که شناختم از چند دهه زندگیم کامل شده به عقب که نگاه میکنم منم خیلی از زمانهای زندگیمو بخاطر حرف دیگران یا دیگری باختم.
یا گاهی برداشت اشتباه دیگرانو باور کردم یا گاهی بخاطر اینکه به دیگری ثابت کنم اشتباه کرده زیادی زور زدم و شاید از مسیرم منحرف شدم.
همین الانم گاهی این اتفاق برام میافته اونم زمانیه که میام خونه و جلوی درب پارکینگ میخوام دنده عقب برم داخل از بد روزگار یه ماشین سر میرسه و منتظره من برم داخل تا از کوچه رد بشه از نگاه نیش دار راننده متوجه میشم داره میگه ای بابا خانم تورو چه به دنده عقب داخل پارکینگ رفتن وقت مارو گرفتی،بوق،بوق
منم میگم صبر کن یه حالی ازت بگیرم فکر کردی چون زنم بلد نیستم و دقیقا همون لحظه اس که ماشینی که همیشه با یه فرمون دنده عقب میاد تو پارکینگ اصلا از چارچوب در رد نمیشه انگار ماشین بزرگ شده یا در پارگینگ کوچیک.
حالا نشدم به جهنم برو بگو زنه رانندگی بلد نبود ولی قضیه رو اونجایی باختم که بخاطر نگاه دیگران کلا مسیر زندگی رو اشتباه رفتم یا درکمو از یه برهه زمانی از دست دادم.
مهم ترینش زمانی بود که ازدواج کردم و همه چیزو خودم انتخاب کردم و حرف بی منطق کسی برام اهمیت نداشت ولی نمیدونستم ناخواسته بخاطر پچ پچ های کورکورانه بعضی ها ،احمقانه باور کرده بودم که یه زن سن بالا هستم و اینو زمانی متوجه شدم که یه دختره بیست و هشت ساله تازه عروس دیدم ترگل برگل و چند سالی جوان تر از من.حس میکردم چقدر زود زندگی رو شروع کرده و براش دعای خیر کردم و کم کم‌متوجه شدم من سالهای بیست و هشت سالگی تا سی و سه سالگی رو زندگی کردم خیلی هم خوب ولی نه با حس یه خانم جوان چون اون پچ پچ هارو باور کرده بودم و از بیست و هشت سالگی برای مدت چند سال با یه حس دیگه زندگی کرده بودم و به راحتی حرف اونا روی حسی که باید به بهترین سالهای زندگیم میداشتم،تاثیر گذاشته بود.
الان چند ساله هر روز زندگی میکنم و هر روز خودمو تو آیینه نگاه میکنم و میگم تا زمانی جوان و زیبا هستی که حس میکنی جوان و زیبایی حتی اگر یه خانم در استانه شصت سالگی باشی مثل مادرت که هنوزم زیباست.
Read more
. با تشکر و سپاس فراوان از استاد #وحید_خزایی 🤗🤗🤗🤗🤠🤠🤠 . پرچم آهنگم بعد ۳ سال بالاست هنوز و هنوزم داری پِلِی میشه . پ.ن : جبهه نگیرید لطفا . . . عزیزان بحث ، بحث شنیده شدن و پِلِی شدن آهنگ بعد ۳ ساله خواهشا انقدر نیاین دایرکت فش بدین و بی احترامی کنید ... .
با تشکر و سپاس فراوان از استاد #وحید_خزایی 😩😩😩🤗🤗🤗🤗☺☺☺🤠🤠🤠😅😅👌👌👌👌👌😘😘😘😘😘💪💪💪💪💪👏👏👏👏👏👏👏
.
پرچم آهنگم بعد ۳ سال بالاست هنوز و هنوزم داری پِلِی میشه💪💪💪💪💪💪
.
پ.ن : جبهه نگیرید لطفا . . . 🙏🙏🙏
عزیزان بحث ، بحث شنیده شدن و پِلِی شدن آهنگ بعد ۳ ساله
خواهشا انقدر نیاین دایرکت فش بدین و بی احترامی کنید به من که تو الی بلی که وحید خزایی داره تبلیغتو میکنه
مگه من چه بدی ای بهتون کردم ، جواب دایرکت تک تکتونم که با احترام دادم
انقدر بی انصاف نباشید
من اگه پول داشتم ۱۰ میلیون بدم ب خزایی واسه تبلیغی که شماها میگین و همه چیم بارم میکنین خب میرفتم جاش آهنگ جدیدمو پخش میکردم
اون کلیپم به ولله به بلله خودش گذاشت تو پیجش
یکی از بچه ها برام فرستاد جالب بود برام منم گذاشتم
همین به خدا

ببینید عزیزان من کاری ندارما اما همین مافیای موسیقی خواننده هایی مثل حامد همایون پازل بند هوروش بند ماکان بند سینا درخشنده بهنام بانی و خیلیای دیگرو از طریق تبلیغ با پیجایی مثل همین خزایی ها هیت میکنن و شماها آهنگارو تو پیج همه بچه معروفا و حاشیه دارای اینستا میبینید و همه ام با پول تبلیغات دابسمش میکنن باهاش و میگین به به چه آهنگی حتما خوبه دیگه !
ولش کن اصن حرف زیاده

انقدر نیاین به من فش بدین لطفا
دلم میشکنه به خدا
چیزیو ک کامل خبر ندارین قضاوت نکنین راجع بهش لطفا
.

#میلاد_میرشاهرضا _ تو نبض زندگیمی
ترانه : #مهرزاد_امیرخانی @mehrzad.amirkhani
ملودی : #حسین_غفاری @hossein_ghaffari_music
تنظیم : #علی_ضیا @mohamadalizia
میکس و مسترینگ : #پازل_بند @puzzleband_music .
.
@p1_vahidkhazayi_org
@p1_vahidkhazayi_org
@p1_vahidkhazayi_org
Read more
|نود‌و‌ششِ پر از تجربه‌ی من| سال۹۶ از اون سال‌های پر اتفاق بود، از اون سال‌هایی که وقتی بهش نگاه می‌کنم ...
Media Removed
|نود‌و‌ششِ پر از تجربه‌ی من| سال۹۶ از اون سال‌های پر اتفاق بود، از اون سال‌هایی که وقتی بهش نگاه می‌کنم اصلن زود نگذشت، حتی به نظرم دوبرابر طول کشید. از عیدش که اولین عیدِ بدون مامانی بود تا آخرش که برنامه‌ی عروسی ما کلی تغییر کرد. سال پیش : خونمونو عوض کردیم، من تصمیم گرفتم کار تئاتر خیلی کم قبول ... |نود‌و‌ششِ پر از تجربه‌ی من|
سال۹۶ از اون سال‌های پر اتفاق بود، از اون سال‌هایی که وقتی بهش نگاه می‌کنم اصلن زود نگذشت، حتی به نظرم دوبرابر طول کشید.
از عیدش که اولین عیدِ بدون مامانی بود تا آخرش که برنامه‌ی عروسی ما کلی تغییر کرد.
سال پیش : خونمونو عوض کردیم، من تصمیم گرفتم کار تئاتر خیلی کم قبول کنم، انتخابات برگزار شد. اولین تجربه‌ی کارگردانی تئاترم روی صحنه رفت، بعد از سال‌ها بازیگری رو دوباره تجربه کردم اونم در مدیوم تئاتر.سفر داخلی به نسبت سال‌های قبل خیلی رفتم (۳ بار کرمانشاه، ۲ بار شمال، ۱ بار ولاشید و ۲ بار شیراز!) قطعن رفتن شیراز بعد از چهارسال یکی از بهترین اتفاقای پارسال واسه من بود، مخصوصن بودن در حافظیه راس ساعت تولدم.
سالی بود که خیلی زیاد طرح و‌ ایده‌های جدید به ذهنم رسید یه بخشیش رو اجرا کردم اما کلیتش موند واسه ۹۷.
زلزله کرمانشاه و تجربه‌ی حضور در منطقه به نمایندگی از کلی دوست مجازی که بهم اعتماد کردن و پولاشونو به من سپردن.
زلزله تهران برای من فکر و خیال و استرس زیادی داشت. اتفاق سانچی هم خیلی تحت‌تاثیرم قرار داد.
تجربه‌ی برنامه‌ریزی مراسم عروسی و سفر گروهی با دوستان مجازی هم خیلی مفید بود.
دوستی دوباره و بعد از سال‌ها با نغمه، آشنایی با ابی، بیشتر شدن دیدارهای دوستانه با آیدا.
چالش‌های جدید و سختی‌ها و فشارهای زیاد در رابطه‌ی شخصی‌مون با فواد که درسته واقعن نفس‌گیر بود اما هم خودمون هم رابطه‌مونو کلی پخته‌کرد.
بی‌پولی زیاد بود و اوضاع اقتصادی کشور افتضاح!، دفتر چندماه چندماه حقوق رو دیر می‌داد و هنوزم که سال جدید شده تسویه نکرده! اما به لحاظ کیفیت کاری بازه‌ی شهریور و مهر از روند کار در آرت‌تاکس خیلی راضی بودم، حیف که نشد اون روند ادامه پیدا کنه شاید سال جدید اتفاقات بهتری بیفته، با این حال همکاری جدی‌تر با خسرو نقیبی برای من خیلی جذاب بود.
الان که خلاصه‌ی پارسال رو نوشتم به این نتیجه رسیدم که سال ۹۶ بیشتر از اینکه سال بدی باشه سال سخت و پر از تجربه‌های متفاوت بود برام.ماه‌های آخرش خیلی سخت‌تر و گاهی غمگین گذشت اما همین سختی‌ها باعث تغییرات جدی و درونی در من شده که به‌نظرم اگه روی پشتکارم کار کنم سال ۹۷ یکی از بهترین سال‌های زندگیم می‌شه. یعنی من می‌خوام که بشه.
پیش به سوی نود و هفتِ خوش‌حال و پر از موفقیت.
.
پی‌نوشت: آلبوم را ببینید به‌جز سفره‌ی هفت‌سین امسال که خودم چیدمش،عکس‌هایی از برخی تجربه‌های نوشته‌شده در یادداشت رو هم براتون گذاشتم.
Read more
عکس بالا رو از صفحه امیر تتلو کپی کردم به حکم ارادتی که به این آیات داشتم وظیفه بود که یادآوری کنم در مملکتی ...
Media Removed
عکس بالا رو از صفحه امیر تتلو کپی کردم به حکم ارادتی که به این آیات داشتم وظیفه بود که یادآوری کنم در مملکتی که دین و مذهب داره ناجوانمردانه در آتش قدرت میسوزه و مردمش موندن بین دین پدر و مادرشون و دین جد و آبادشون و تمدنشون کدوم رو باور کنن من میگم امثال وحید خزایی و امیر تتلو و اینها که فحش خورشون اونقد ... عکس بالا رو از صفحه امیر تتلو کپی کردم به حکم ارادتی که به این آیات داشتم وظیفه بود که یادآوری کنم در مملکتی که دین و مذهب داره ناجوانمردانه در آتش قدرت میسوزه و مردمش موندن بین دین پدر و مادرشون و دین جد و آبادشون و تمدنشون کدوم رو باور کنن من میگم امثال وحید خزایی و امیر تتلو و اینها که فحش خورشون اونقد پر شده که به قول خودشون بی حس شدن، سهم زیادی تو حفظ اون ته اعتقاد جوونا دارن هنوزم، اونقدی که با کمال احترام متاسفانه روحانیون ما دیگه ندارن الانه اگه یه روحانی یا یه مذهبی جوون ما رو نصیحت کنه دیگه اون جوون حوصله شنیدن این حرفا رو نداره به خدا، ولی وقتی وحید خزایی بیاد بگه برو نماز بخون که نماز خوبه یا امیر تتلو بیاد بگه برو قرآن بخون و حجابت رو رعایت کن جوون ما میپذیره و میره یکبار هم که شده اون کارو میکنه و همون یکبار کافیه تا دلش گیر کنه من میگم الانه جوون مملکت ما باید یکی راهنماییش کنه که از جنس خودش باشه و درد و غم و شادیش رو مثل خودش و از جنس خودش حس کرده باشه از دلی بگه که سبک دل خودشه تا به دلش بشینه من عاشق شجریانم ولی نمیگم شجریان بهتره یا امیر تتلو من میگم سهم کدومشون توی حیا و حجاب دختر سرزمین من بیشتره من کاری ندارم به نیتشون به خدا، چون نیت رو فقط خدا قضاوت میکنه من میگم حاصل کارشون برای حفظ اعتقاد و مذهب ما خیلی مفیدتر از حاصل کار خیلیاست که برای کارشون بودجه های نجومی هم البته میگرن.
Read more
Loading...
Part.akhar _به نظرت اين مراسمو کى ميبره؟ _معلومه ديگه منو تامى ملکه و پا..د..شاه. _هى دختر...دارى...به...واى ...
Media Removed
Part.akhar _به نظرت اين مراسمو کى ميبره؟ _معلومه ديگه منو تامى ملکه و پا..د..شاه. _هى دختر...دارى...به...واى اينا کين ديگه. _اووووه بيزل و دوس دختر مدلش ديگه.. اميدى به برنده شدن ندارم...اهههه ... صندلى رو برام کشيد تا بشينم عرق کرده بودم و استرس داشتم. _جاستين اين همه تشريفات لازم ... Part.akhar
_به نظرت اين مراسمو کى ميبره؟
_معلومه ديگه منو تامى ملکه و پا..د..شاه.
_هى دختر...دارى...به...واى اينا کين ديگه.
_اووووه بيزل و دوس دختر مدلش ديگه.. اميدى به برنده شدن ندارم...اهههه ...
صندلى رو برام کشيد تا بشينم عرق کرده بودم و استرس داشتم.
_جاستين اين همه تشريفات لازم بود؟
_اره...براى برنده شدن اره عزيزم..ما رقيب هاى زيادى داريم.
_پس برنده ميشم اره..؟
_صد در صد...
پسر طلايى..بيزل..پادشاه..تمامى چشم ها بهشه. ولى اون با منه.
واااااااى کارا. با اون لباس تنگ دويدم سمتش و بغلش کردم.
جس: کارااااا واى خدا دلم برات تنگ شده بود..
کارا: باربى؟ خوبى؟ دختر...واى واى بزار ببينمت.
بعد منو از خودش جدا کرد.
_هنوزم خوشگلى.
_اوووه مرسى بيا بريم بشينيم.
کارا: هى..جاسو ديدم چقد خوشگل شده بود.
بهش لبخند زدم. بعد دور تا دور سالن دنبال آشنا گشتم تنها کسى ک پيدا کردم سلنا بود مممم بد نشده بود چرا چاق شده انقد ؟؟
⏩فلش بک⏩
دو ماه از دوستيمون ميگذره حالا سرم حسابى گرم کار شده از اين مدشو ب اون مدشو جاستين که همش درگير آلبومشه البته من چينم و اون کاليفرنيا..حق داره بى توجه باشه ارى هم که مشفول کنسرتاشه منم که همش غر ميزنم مث الان اهههه غررررر 😣
⏪زمان حال⏪
سالن پر از همهمه ى ادماى معروف و چيک چيک فلش دوربينا و خبر نگارا بود.. يه دفعه جيغ جمعيت بلند شد همه به سمت در ورودى خيره شدن.
_ليديز اند جنتلمننن واااااانننن....دايرکشننننننن.
من حسابى ذوق کردم جيغ کشيدم و دويدم سمتشون کارا هم اومد دنبالم.
کارا : لياااااااام.
همه پسرا به ما خيره شدن جز ليام کره اين بشر.
جسيکا: هرى..لويى..زين..نايلللل. واى خدا چقد از ديدنتون خوشحالم.
بلخره ( خخخ) مراسم شروع شد حتى اوباما هم بوود وقتى اوباما رو صدا کردن تا ملکه و پادشاه سال رو معرفى کنه دل تو دل من نبود جاستين که کااملا ريلکس بود ولى من نه
اوباما: حرف زدن کافيه ميرسيم به معرفى ملکه و پادشاه...کسى نيستن جززززز.....خب بزارين که يکم اذيت کنم ملکه يک مدله.
با اين حرفش جاستين بهم چشمک زد.
_جاااااااستين بيبررررررر و جسيکا پالووووووين.
همه جيغ ميکشيدن و دست ميزدن خبرنگارا دويدن سمت ما و تند تند عکس ميگزرفتن.
_جاستينننننن...تبريک ميگم..دو دقيقه بيشتر وقت ندارى.
همه سالن دست ميزدن و تقريبا يک دقيقه وقتش رفت.
جاس: خيله خب خيله خب خفه شين وقت ندارم.. همههه سالن ترکيد از خنده و بعد سکوت.
بعد از کلى حرف زدنش گفت
_ما هيچوقت از هم جدا نميشيم. دوست دارم جسى. دوست دارم...
Read more
..... بدون شرح ولی نه!! یه کم شرح: این صدا کوهی از خاطرات منه بیشتر از همه دوران راهنمایی همیشه وقتی بود که از انجام تکالیفم و خوندن درسهام خاطر جمع نبودم یک سری دروغهای کوچیک و بزرگ که هنوز خونواده ازش بیخبر بودن استرس فردا زنگ ریاضی استرس کارنامه ی هفته بعد که حاضر بودم همه دنیارو بدم و اون ... .....
بدون شرح
ولی نه!!
یه کم شرح:
این صدا کوهی از خاطرات منه
بیشتر از همه دوران راهنمایی
همیشه وقتی بود که از انجام تکالیفم و خوندن درسهام خاطر جمع نبودم
یک سری دروغهای کوچیک و بزرگ که هنوز خونواده ازش بیخبر بودن
استرس فردا زنگ ریاضی
استرس کارنامه ی هفته بعد که حاضر بودم همه دنیارو بدم و اون نمره ی ۱۴ توی کارنامه م رو کسی تو کارنامه م نبینه
سالهای کوپن و دفترچه بسیج و صف های چند ساعته نون لواش
سالهای مارش جنگ و حجاب خاص مجری های زن تلویزیون
روزهای آژیر قرمز و سفید و آیه خوندنها و موشک بارون تهرون و بی برقی ها و جیره بندی ها
من هرجا که بودم، با این صدا دلشوره ی خونه نبودن رو داشتم
مگه میشه این صدا رو فراموش کرد؟
هنوزم که هنوزه با این صدا بدنبال دروغها و گناه هام می گردم
و شک نمی کنم که من مستوجب عذاب و تنبیه هستم.
بله
ما اینجور بزرگ شدیم و همیشه خودمون رو بدهکار میدونیم
بدهکار چی؟
کدوم دروغ؟
کدوم گناه؟
هنوزم نفهمیدیم، ولی جرات نداریم به غیر از اون فکر کنیم...
.
یا حق
.
#بهزاد_نوری_سپهر
Read more
Loading...
""""شرح حال غریب و جانسوز اهل بیت امام حسین (ع) در خرابه ها از زبان امام سجاد ع_"""" صدای اذان که میره ...
Media Removed
""""شرح حال غریب و جانسوز اهل بیت امام حسین (ع) در خرابه ها از زبان امام سجاد ع_"""" صدای اذان که میره بالا, تو دل تنگ من غوغاست, نماز جماعت خرابه, مثل نماز عاشوراست دستهای زخمی تیمم دیگه گرفته بوی خاک تو رکوع و سجده هر بار یکی میفته روی خاک, _ضعیف صدای تکبیر بلند صدای زنجیر, _ هنوزم مثل اون ... """"شرح حال غریب و جانسوز اهل بیت امام حسین (ع) در خرابه ها از زبان امام سجاد ع_"""" صدای اذان که میره بالا, تو دل تنگ من غوغاست,
نماز جماعت خرابه, مثل نماز عاشوراست
دستهای زخمی تیمم
دیگه گرفته بوی خاک
تو رکوع و سجده هر بار
یکی میفته روی خاک,
_ضعیف صدای تکبیر
بلند صدای زنجیر,
_
هنوزم مثل اون روزا, نمازام اول وقته,
قنوت با غل و زنجیر, نمیدونی چقد سخته, (خیلی سخته......, نماز جماعت خرابه........,دم به دم یکی از درد پا میفته..........,امام سجاد جلو,عمه جان زینب(س) پشت سر, زن و بچه..........,ضعیف صدای تکبیر.... بلند صدای زنجیر...
بابا خیالت راحت باشه,.......هنوزم مثل اون روزا,,,نمازام اول وقته...!!قنوت با غل و زنجیر نمیدونی چقد سخته... )
__یه قبر کوچیک برا رقیه(س) خرابه دست و پا میشه.....
تو مجلس ختمش شبانه,عمه صاحب عزا میشه..
خدا میدونه زینب تو,
همه جا یاور منه....
ببین که چه نیمه جونم,با گریه اینو میخونم,
یادگار حسین تو شده زخمی و پیر عمه..
بالای قبر من ذکر,یا ابا الفضل بگیر عمه.........
Read more
A random screen shot this time... So, where were we? #بهار روی رد کردیم و رسیدیم به #تابستان. اول ...
Media Removed
A random screen shot this time... So, where were we? #بهار روی رد کردیم و رسیدیم به #تابستان. اول تابستان که خب... مسلماً #کنکور! (فکر میکنید آیا یه زمانی برسه که من درباره تاریخ و یا "آنچه گذشت" حرف بزنم و پای کنکور رو باز نکنم تو سیاه چاله ی کپشن هام؟ کامنت بیلووووو یور آپینییین!) (آب و روغن قاطی ... A random screen shot this time... So, where were we?
#بهار روی رد کردیم و رسیدیم به #تابستان.
اول تابستان که خب... مسلماً #کنکور! (فکر میکنید آیا یه زمانی برسه که من درباره تاریخ و یا "آنچه گذشت" حرف بزنم و پای کنکور رو باز نکنم تو سیاه چاله ی کپشن هام؟ کامنت بیلووووو یور آپینییین!) (آب و روغن قاطی کردم یه لحظه... صبر کنید روشن-خاموش کنم. شاید بهتر باشه که اول خلاص کنم بعد دوباره بزنم رو دنده؟!) (تا نام کنکور می آید، کَپْچ من نیز می آید...) (کَپْچ کردن =
pouting in
گیلکی!) (بیاید از خود کنکور رد شیم، برای سلامت روان همه ما بهتره..) میرسیم به بیرون رفتن ها و خوش گذروندن ها که دم همه ی بچه های مدرسه، مخصوصاً کلاس خودمون، #ریاضی ها، گرم. (تگتون کنم یا چی؟) طبق روال معمول و عادی بیشتر مدارس ایران، کلاس ما هم، کلاس کم و خلوتی بود... از 19 نفر فکر کنم شروع کردیم و هی مثبت و منفی بهمون می‌خورد که خدا رو شکر به مرحله ای نرسیدیم که کلاس کلا منحل شه. ولی کم بودنمون خیلی خوب بود... سیر شخصی بنده در دوره #دبیرستان: اندیشه ب، خلاقیت ریاضی، معرفت ریاضی، حکمت ریاضی. (با ابهته، نه؟ آره میدونم نیست.) (خلاقیت و معرفت ترتیبشون درستی یا نه؟ یکیشان اینو بهم بگه بعداً، *صدای یک معلم خاص* باشه، بچه ها؟ خا؟) (من چقدر این معلم رو دوست دارم! هر دفعه رفتم تو کلاسش، وقتی برای نشستن توی اون کلاس نبود، فرقی نمیکنه تکی یا گروهی، زودی انداخته همه رو بیرون.) (یکی هست که واقعا دوستش دارم، اون اصلاً راه نمیده سر کلاس هیچ کس رو!) (بعضی ها هم که ما هنوز شاگردشونیم، وانمود میکنند که نمیدونند که ما با بچه های کلاس هماهنگ کردیم که وقتشون رو بگیریم.)(بگذریم...) #رتبه ها میاد و من از ترس رتبه با اجزاء درون و بیرون مبل یکبار میشم که نمیخوام صفحه کامپیوتر رو ببینیم!
و دست هایی که اون موقع میلرزه...(وای من هنوزم یادمه صدای قلبم رو که توی سرم میشنیدم.) (آقا همین قضیه، واقع صدای قلبه؟یا رگی، نبضی توی گوش و ایناست که می‌شنویم!؟ دوستان پزشکی/تجربی/کسایی که بلد اند، پاسخگو باشید لطفا.. واقعا سوال شد برام.)(گوگل کجایی، فرزندم؟)(میگن گوگل رفته گل بچینه)(دارم چرت میگم دوباره).
و میریم روی دورانی که سایت #قلمچی، تک تک ماها رو با انزجار نگاه میکرد که برنامه میریختیم برای انتخاب رشته. #مشاور (های) عزیز که کمک کردن. (بعضی هاشون واقعا خیلی خوب اند! فقط پیش آدم منطقی برید لطفا).
اون لحظه هایی که به شخصه دوست داشتم موهام رو از کف سرم بِکَنَم از شدت اینکه دقیقا چی میخوام...و معامله ها...
#سال_نو #خلاصه #96
Read more
 #NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف ...
Media Removed
#NTS_Flashback 8 - Part 1 سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" ... #NTS_Flashback 8 - Part 1
سیزده ماه پیش وقتی داشتم اولین فلش‌بک رو می‌نوشتم می‌دونستم قراره طیف گسترده‌ای از نظرات رو در موردشون بشنوم؛ از "چه متن قشنگی نوشته‌بودی" و "چه قدر خوب گفتین" و "اصلاً فکر نمی‌کردم این طوری فکر کنی" تا "من اصلاً متن‌هاتو نمی‌خونم و رد میشم" یا "توشون انگار یه غمی هست" یا "یه جوری حرف می‌زنی که انگار هزار سال عمر کردی" و غیره. طبیعتاً حق هر کسیه که نظرات خودشو در مورد موضوعات مختلف داشته باشه و من به این حق افراد احترام می‌گذارم.
اگر بارهای قبل، از اون چیزی که تو ذهنم می‌گذره می‌نوشتم، این بار می‌خوام از اون چیزی بنویسم تو قلبم نگفته مونده. پس اگه بعد از خوندن این متن احساس کردین نیازه تو دلتون مثل همیشه عنوانی بهم بدین، آزادین؛ اما تو نوشتن این حرفا و درد دل‌ها سود هرچند اندکی هست که برای من ارزشمنده.
پارسال همین موقع داشتم از گذشته و آینده می‌نوشتم؛ از آرزوها و هدف‌ها، از شکست‌ها و موفقیت‌ها و از گلایه‌ها و شکرگزاری‌ها. امیدوار بودم به روزهای خوب پیش رو. هنوزم هستم. اما همه چیز اینقدر ساده و راحت نیست. توضیح دادن بعضی چیزا برام سخته. جواب دادن به این سؤال که "نیما چرا از چشمات حرف می‌ریزه ولی هیچ وقت هیچی نمی‌گی" برام سخته. بیان اینکه چرا امسال اون ویژگی‌های مثبتی که برام متصور بودین رو نتونستم به کار ببندم برام سخته؛ اما می‌تونم گوشه‌ی کوچیکی از اون رو که بیانش رو مناسب می‌دونم باهاتون در میون بگذارم.
سال گذشته سالی بود که خیلی چیزا برام دوباره تعریف شدن. خیلی تجربه‌های تلخ دوباره برام تکرار شدن. با آدمایی روبه‌رو شدم و چیزایی رو تجربه کردم که "اصولم" رو زیر سؤال بردن و این یعنی فضائل و رذائل آدم‌ها، خوبی و بدی، ارزش‌ها، دوستی و عشق ورزیدن برام معنی قبلیشون رو از دست دادن.
بعضی اتفاقات هستن که وقتی تجربه بشن، رفتارهایی که دیده بشن و حرفایی که شنیده بشن، دیگه اجازه نمیدن همون آدم سابق بمونیم. چون با "اصل‌ها" سر و کار دارن؛ با "ریشه‌ها". و من بسیار از این تجربه‌ها، رفتارها و حرف‌ها تو زندگیم سراغ دارم. با این حال، هر بار سعی کردم این تغییر رو به سمت مثبتی هدایت کنم تا مطابق اعتقاد همیشگیم به اصل بودن "خود" و "درون" بر اوضاع مسلط بمونم؛ اما چه فایده وقتی من هر بار آدم جدیدی بودم که داشت همون زندگی قدیمی رو تو همون محیط ادامه می‌داد؟ شمعی که تو باد خاموش نشه بالاخره یه موقعی تموم میشه…
Part 2 in seconds…
Read more
به نظر من خانم ها حق زندگى دارن !! حق هنر دارن !! حق نفس كشيدن دارن !! من هميشه از حضورشون تو همه جا حمايت كردم و ميكنم !! امّا يه چيزى هست كه من به خواهر و مادر خودم گفتم به شما هم ميگم !!! در معرض ديد غريبه بودن زن رو پير و فرسوده ميكنه چون خانم ها همونقدر كه زيبا هستن ظريف و شكننده هم هستن !! من به خواهر و مادر ... به نظر من خانم ها حق زندگى دارن !! حق هنر دارن !! حق نفس كشيدن دارن !! من هميشه از حضورشون تو همه جا حمايت كردم و ميكنم !! امّا يه چيزى هست كه من به خواهر و مادر خودم گفتم به شما هم ميگم !!! در معرض ديد غريبه بودن زن رو پير و فرسوده ميكنه چون خانم ها همونقدر كه زيبا هستن ظريف و شكننده هم هستن !! من به خواهر و مادر خودم گفتم بياين كنار من فاصله و بك وكال بخونين و گفتم تمرين كنن !! امّا اگه روز اجرا لباسشون مناسب نباشه قطعا اجازه نميدم رو استيج بيان !! اونم به خاطر خودشون !! چون آسيب ميبينن !! حالا جدا از مسائل كارى خواهر من حجاب دوست نداره ؟!؟ دليل نميشه اگه جايى به مشكل خورد من كنارش نباشم !! خواهر من هر شكلى كه ميخواد باشه به خودش مربوطه و به شوهرش يا شوهر آينده ش !! من موظفم فقط وقت سختى كنارش باشم و هستم و خواهم بود !!! حتى اگه هميشه حرف حجاب زده باشم و حتى اگه هميشه حرفمو گوش نكرده باشه !! من وظيفه دارم وقت سختى كنارش باشم !! اميدوارم بدونيد كه زن چراغ طبيعته !! مادره !! خالقه !! تو هر شكل و تو هر عقيده اى كه هست بايد فقط و فقط مواظبش باشين ميتونين به خاطر اختلاف سليقه دور بمونين ولى وقت سختى بايد كنارشون باشين !! چرا ؟ چون ممكنه هر لحظه خداوند يه مسيح رو تو شيكمش بذاره !! فقط همين !! ميدونيد كه من موظف به توضيح نيستم امّا آخر هر قضيه اى وقتى حسابى مفت برى ها و شايعه ها و قضاوتاشون تموم شد يه توضيح مينويسم واسه تتليتيام كه براشون سوتفاهم پيش نمياد !! من هنوزم دوست دارم تو كنسرتم زنونه مردونه جدا باشه !! چون بعضى از مردها واقعا لياقت كنار ناموس آدم وايسادن رو ندارن !! ولى اگه اينكارو بكنم ميگن باز ديكتاتوره و لابد باز دست پروده ى دولته و اين حرفا !! از اون ورم بلخره يه روز بايد مردها به خودشون بيان هيز بازى رو بذارن كنار چون واقعا خانم ها هم حق زندگى دارن !! به همين خاطر كنسرتو براتون باز گذاشتم !! هر جور هستين !! با هر لباسى كه دوست دارين !! حتى مشروب و رقص هم طبق قوانين خود كشور تركيه آزاده !! امّا خب تتليتيام ميدونن تو اون گرما چجورى بايد باشن كه من خيالم راحت باشه تو اون شلوغى و بهشون افتخار كنم !! ٧٨ @tataloo @amir.tataloo.concert
Read more
Loading...
. به چينش رويا گونه احساسي كه سااال ها سوار بر افكار روشن ات تا اينجاي ماجرا اومده بودند.. . چه حس ...
Media Removed
. به چينش رويا گونه احساسي كه سااال ها سوار بر افكار روشن ات تا اينجاي ماجرا اومده بودند.. . چه حس خفنيه! كه عروس داماد باشي و بعد يه نفر براي عكستون بنويسه :)).... عجيبه.. اين كه براي هر دو نفري يه ماجراي جديدِ رويا گونه دارم توي فكرمو مينويسم ، مينويسم و اين منحصر به فرد ترين بخشِ زندگي منه.. از ... .
به چينش رويا گونه احساسي كه سااال ها سوار بر افكار روشن ات تا اينجاي ماجرا اومده بودند..
.
چه حس خفنيه! كه عروس داماد باشي و بعد يه نفر براي عكستون بنويسه :))....
عجيبه.. اين كه براي هر دو نفري يه ماجراي جديدِ رويا گونه دارم توي فكرمو مينويسم ، مينويسم و اين منحصر به فرد ترين بخشِ زندگي منه..
از روزي كه يادم مياد درگير اين ماجرا بودم ، اون اوايل بلاگ داشتيم و از جرياناتِ جالب مدرسه مينوشتم تاااا وقتي كه فيسبوك ظاهر و پررنگ شد..
فوق العاده شده بود اين اتفاق اشنايي با خودِ خودِ خودم كه ميتونستم ساعت ها وقت بذارم و بنويسم اون چيزي كه توي فكرم داشت به واقعيت تبديل ميشد..
هنوزم همينه!
حالا يكم جدي تر پيگيري ميكنم ، هر يك ماه ، يك روز وقتِ شسته رفته ميذارم و دقيق مينويسم هر آنچه دستاورد ِ شيرينِ خوووبِ ماه گذشته م بوده .. :)
و هر سال ، هر بار بهار..
نوشته هايي كه مجموعِ حال و احوال روز هاي نابِ جواني بوده و هست و ميمونه چون بايده اينجاي ماجرا..
يكم شخصي سازي تر ، نوشته ها براي هر عكسه اينجا كه از ته دلم مينويسم براي هر عروس و دامادِ ماهي كه اومدن و شدن منشا شادماني ما..
شايد باورت نشه ولي من اون موقعي كه دارم عكس رو ميگيرم به اين فكر ميكنم كه چقدر رويا گونه بوده تك تم دقيقه هاي اين دو نفر..
چقدر جالبه كه چرخيده چرخيده دنيا و من ، امروز ، اينجا دارم ثبت ميكنم حالِ نابِ جواني شون رو..
اتفاقِ كمي نيست بواي من .. معمولي و ساده نيست..
ثبتِ اين همه روشنايي و شكوه :)..
خداروشكر از اين بخشِ قشنگِ قرمزِ لاكي و سيزِ چمني ، رنگِ رويا هام..
:).
يه كاري كنيم..
١دونه از اهدافتِ رو برام بگو ، اون يه دونه اي كه گفتنيه ، خواستنيه ، مهمه و خودت ته دلت بهش خرسند :).
منتظر خوندش ام ، دونه به دونه...
بگيد برام .
Read more
. «ساعت صفر» ماه من رسیدنت به خیر 🕊 واقعیتش نمیدونم چه رنگی خواهی بود برام ، یا چه رنگی هستش حال دلم ...
Media Removed
. «ساعت صفر» ماه من رسیدنت به خیر 🕊 واقعیتش نمیدونم چه رنگی خواهی بود برام ، یا چه رنگی هستش حال دلم از اومدنت... بی‌رنگ احوالم انگار...من همیشه با هرچی که شد و نشد مومن به بهار موندم ، پر زِ رنگ...اما شاید بشه گفت خاکستری‌ام ! نه خیلی خوشحالم از رسیدنت نه خیلی ناراحت... یه کمی کم امیدم شاید ، تقصیر ... .
«ساعت صفر»
ماه من رسیدنت به خیر 🕊
واقعیتش نمیدونم چه رنگی خواهی بود برام ، یا چه رنگی هستش حال دلم از اومدنت...
بی‌رنگ احوالم انگار...من همیشه با هرچی که شد و نشد مومن به بهار موندم ، پر زِ رنگ...اما شاید بشه گفت خاکستری‌ام !
نه خیلی خوشحالم از رسیدنت نه خیلی ناراحت...
یه کمی کم امیدم شاید ، تقصیر ماه و روز و سال هم نیست خیلی وقتِ که از بندگان کم دیدم وفا و حُسن ، هی میگم خودشونو نگیرن و در وفا بکوشن اما کو گوش شنوا...بیخیال ، رها میکنیم رئیس...واقعیتش هجومی از خاطرات دور و نزدیک و مرور بی‌امان کل زندگیم فرصتی برای فکر دیگه و انتخاب تونالیته‌ی رنگی برام باقی نمیذاره...میترسم قهوه‌ام سرد شه یا غافل بمونم از اینکه زندگی هنوزم با ‌وجود همه‌ی پایین و بالاش خوشگلی‌هاشو داره...شاید تونسته باشی تارِسفید اضافه‌ی زلفم کنی ، شاید تونسته باشی تَرک انداخته باشی به شیشه‌ی دلم ، شاید قلبم بسوزه گاهی و چشمام خیس اما هنوزم میتونم ببینم قشنگی‌های دنیارو ، رنگ و خوشیش رو حتی قابشون میگیرم و ازشون مینویسم ، گاهی بهتر از قبل چون از گذشته یاد گرفتم خیلی چیزا ، پس زندگی جانم هنوزم من برنده‌ام و نتونستی از پس من بربیای و نمیای حالا حالاها ایشالا : ) ....
فارغ از اون روزِخاص پیش‌رو که بی‌تصور و تصویرم ازش ، خوشحالم که تا چند روز آینده یه سال از عمرم کم و یه سال به سنم و فکر و راه و تجربه‌ام اضافه میشه هرچند سخت و آسون اما باحاله ؛ فقط بیش از هروقتی آخدای جان ازت میخوام باهام باشی هرچند همیشه روسفید کردی روی سیاهم رو با رحم و مهرت و همراهی بی‌وقفه‌ات توی تک تک ثانیه‌هام.
حالمون رنگی🌿
و عکسهای خوبش به رنگ سیاه و سفید ، همیشه برای رفیق جانم است @amirarbabian
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۳/۰۱
خرداد است ، بگو برایم ، من بمونم یا برم ؟...
Read more
<span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> _ای چیه وَنییَ وِ گردنت؟ برایش از رمان کلیدر میگویم و از قدرت کلمات و جادوی نویسندگی جناب دولت ...
Media Removed
_ای چیه وَنییَ وِ گردنت؟ برایش از رمان کلیدر میگویم و از قدرت کلمات و جادوی نویسندگی جناب دولت آبادی *"رمان کلیدر این باز آفرینی هنرمندانه ی ماجرای واقعی گل محمد سردار که علیه ستم اربابان بر رعیت روستایی و چادر نشین بیابانی میشورد و عاقبت کشته میشود،تنها یک روایت تراژیک با توصیفات زیبا از ... 😊🌹
_ای چیه وَنییَ وِ گردنت؟
برایش از رمان کلیدر میگویم و از قدرت کلمات و جادوی نویسندگی جناب دولت آبادی
*"رمان کلیدر این باز آفرینی هنرمندانه ی ماجرای واقعی گل محمد سردار که علیه ستم اربابان بر رعیت روستایی و چادر نشین بیابانی میشورد و عاقبت کشته میشود،تنها یک روایت تراژیک با توصیفات زیبا از مناظر طبیعت،حالات و صفات آدم ها و ذکر استادانه جزئیات صحنه ها و کردار ها نیست
این ابر رمان فارسی،در بستر داستان گل محمد کلمیشی،هم تاریخ درس میدهد هم ادبیات،هم جامعه شناسی هم مردم شناسی،هم سیاست هم روانشناسی..."
با نگاهش کماکان توضیح میخواهد،ادامه میدهم که
"من اما مهمتر از همه ی اینها،جان کلام کلیدر،آن کلید کلام کلیدر را یک واژه یافتم و دانستم و دیدم و آن چیزی نیست جز ((زندگانی))
و اگر بخواهم در یک جمله کلیدر را تعریف کنم،بی تردید میگویم
((کلیدر ستایش نامه ی زندگانی است.))
کلیدر در همه حال و همه وقت در سوز سرمای طاغزار و در نسیم تن نواز دشت کلیدر،در گرماگرم آمیختگی لذت بار زن و مرد و در کشاکش هولبار نبرد و شلیک گلوله،((زندگانی))را گرامی میدارد،آنرا میستاید و فرصتی تکرار ناشدنی میداند"
دوباره می پرسد:
اینو درست!چه لفظ قلمم سی مو صحبت اکنه،اِوِم سی چی وَنیسَ وِ گردنت؟؟؟
_اصن دوست داشتم،چَن او صلیب تو نی!!!😊
🔸🔹🔶🔷🔸🔹
حالا نه به این غلیظی ولی معمولا وقتی در مورد گردنبند میپرسند،سعی میکنم بنا به موقعیت،مفصل یا مختصر توضیحاتی در مورد کتاب و مطالعه و... بدم
اما فارغ از کاربرد فرهنگی_اجتماعی گردنبند زیبام[اووف چقدر خفن،خوبه تو بیو صفحه ام بنویسم فعال فرهنگی_اجتماعی]😉
به یک دلیل ساده ولی خیلی مهمتری من عاشقشم و اون اینه که این گردنبند یه هدیه ست از طرف دوستان گل و نازنینم،آقا و خانم هنرمند،زوج دوست داشتنی و تو دل برو،علی و مهشید عزیز
به افتخارشون بزنید دست قشنگه رو👏👏👏👏👏
دست و پنجه تون درد نکنه
@mrandmrs_artist
چقدر آخه شما دوست داشتنی هستید لامصبا😊🌹💖❤
#آقا_و_خانم_هنرمند
#علی_آقای_آقایی
🔹🔸🔷🔶🔹🔸
*متن لفظ قلمی که در مورد کلیدر خوندید نوشته رفیق و همشهری با سوادم حسین دهقان عزیزه🌹❤😊
@hossein.e.dehghan
#حسین_دهقان
#ازنا
🔸🔹🔶🔷🔸🔹
لری بیاموزیم!
وَنییَ به معنای انداختی
وَنیسَ یعنی انداختیش
تو متن نیست ولی همین طوری محض اطلاع
وَنِسَ یعنی انداختش
بعد شما دقت کن مضارع "وَنییَ"َ میشه "اِوونِم"
اون وقت هنوزم هستند کسایی که معتقدند لری لهجه است نه زبان😊!!!
#دستور_زبان_لری
#زبان_مادری
🔸🔹🔷🔶🔹🔸
Read more
Loading...
به هرکی دروغ بگم،به خودم که نمیتونم. خب اگه راستشو بخوای...اره دلم تنگ شده ...واسه تو،واسه صدات،واسه ...
Media Removed
به هرکی دروغ بگم،به خودم که نمیتونم. خب اگه راستشو بخوای...اره دلم تنگ شده ...واسه تو،واسه صدات،واسه خنده هات،حتی واسه بی محلی کردنات...واسه اونموقه هایی که واسه اینکه حرص عشقتو در بیاری میومدی باهام حرف میزدی،میخندیدی،اهنگ میخوندی،مسخره بازی در میاوردی و اون حرص میخورد و من کیف میکردم...بااینکه ... به هرکی دروغ بگم،به خودم که نمیتونم.
خب اگه راستشو بخوای...اره دلم تنگ شده ...واسه تو،واسه صدات،واسه خنده هات،حتی واسه بی محلی کردنات...واسه اونموقه هایی که واسه اینکه حرص عشقتو در بیاری میومدی باهام حرف میزدی،میخندیدی،اهنگ میخوندی،مسخره بازی در میاوردی و اون حرص میخورد و من کیف میکردم...بااینکه میدونستم همش بخاطر اونه و من هیچ نقشی ندارم ولی خب،وقتی بودی مگه بقیه چیزا مهم بود؟
دلم تنگ شده واسه اونموقعا که کل روزو تو مدرسه به این فکر میکردم که میام خونه به چه بهونه ای بهت پی ام بدمو حرف بزنیم...
به همه گفتم دیگه دوست ندارم ...
ولی راستش هنوزم وقتی اهنگتو گوش میدم قلبم شروع میکنه به دویدن ...
هنوزم وقتی رفیقت ازت اسم میبره دستام یخ میکنه...
هنوز وقتی یکی دربارت ازم سوال میکنه میرم تو فکر و کل تنم میلرزه و نگاهمو میدوزم به زمین و میگم حتما خوبه دیگه،مگه میشه ادم کنار عشقش باشه و خوب نباشه؟
اره دلم خیلی تنگ شده ...واسه خیلی وقت پیشا...اونموقعی که اون هنوز نبود... اونموقعایی که اگه ماله من نبودی،ماله هیچکس دیگه ای هم نبودی... #مائده_شهبندی

فوتوبای خودمان 😊
Read more
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این ...
Media Removed
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همه یکم حرف دارم هنوزم دل به حرف هام می دی؟ یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه برات از یه پیرمرد می گفتم؟ که می نشست کنار خیابون؟ همون ... یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام:
حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی
بهتر از این روزهای من
نمی خوام لبخندتو محو کنم
اما دلم گرفته
از خودم
از همه
یکم حرف دارم
هنوزم دل به حرف هام می دی؟
یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه
برات از یه پیرمرد می گفتم؟
که می نشست کنار خیابون؟
همون که می نشست روی یک چهارپایه و زل می زد به مردم
یادته یک روز بهش سلام کردم؟
گفتم انگار منتظر سلامم بود؟
که بهم یه مشت توت خشک سفید داد
که آوردمش برای تو
دونه دونه خوردی و خندیدی و خندیدم؟
یادته می گفتم انگار اون پیرمرد شده جزیی از خیابون؟
تو می خندیدی و می گفتی مگه می شه یک آدم به چشم نیاد
و اون پیرمرد به چشم مردم اون کوچه و خیابون نمی اومد
انگار همون در آبی پوسیده پشت سرش بود
بعد از رفتن تو
وقتی دیگه نخندیدم
من هم یادم رفت ببینمش
یادم رفت بهش سلام کنم
اون قسمت را سریع تر رد می شدم
انگار فرار می کردم از پیرمرد و توت های سفیدش
آخه تو نبودی که بخوری و بخندی
که بخندم
امروز که از خیابون رد شدم یک چیزی کم بود
یک جز از خیابون
باز برگشتم
دم در پوسیده آبی ایستادم
یک پارچه سیاه
"پدرمان به ملکوت اعلا رفت"
به همین راحتی
حالا ازت یه خواهش دارم
اون پیرمرد را دوست داشتم
حداقل قبل از اینکه برام  جزیی از خیابون بشه
اون روزهایی که بهش سلام می کردم
تو می تونی بشناسیش
یک کت سورمه ای رنگ و رو رفته داره
که توی جیب هاش پر از توت خشک سفیده
یک عرق چین سفید هم روی سرشه
شلوار خاکستری نخ نمایی پاشه
اون امشب میاد بهشت
به حرمت اون توت هایی که با هم خوردیم و خندیدیم
نذار اون جا تنها بمونه
نذار بشه جزیی از بهشت
امشب مهمون داری
پیرمردی با یک عالمه توت خشک سفید
پ.ن: این داستانک ربطی به سالار ندارد و کاملا قصه جدایی است
سالار
Read more
بازم سى و يكم فروردين بازم اين روز لعنتى ...كاش رفتنت دروغ بود كاش شايعه بود كاش ميتونستم باور كنم ولى من هنوز باورم نشده هنوزم منتظرم بهم بگن رفتنت دروغ بود...نمى دونم الان اون جايى كه هستى خوشحالى يا نه تو اين دنيا كه هر بلايى دوست داشتن سرت اووردن حتى به سنگ مزارتم رحم نكردن حتى يه آرامگاه هم براى ... بازم سى و يكم فروردين بازم اين روز لعنتى ...كاش رفتنت دروغ بود كاش شايعه بود كاش ميتونستم باور كنم ولى من هنوز باورم نشده هنوزم منتظرم بهم بگن رفتنت دروغ بود...نمى دونم الان اون جايى كه هستى خوشحالى يا نه تو اين دنيا كه هر بلايى دوست داشتن سرت اووردن حتى به سنگ مزارتم رحم نكردن حتى يه آرامگاه هم براى تو زياد ديدن اما حداقل اميدوارم الان اون جايى كه هستى آرامش داشته باشى ميدونم كه شادى اما روحت شادتر اگه همه ى دنيا هم تو رو فراموش كنن من هميشه تو رو ياد ميكنم روحت شاد بهترين ...اما باور كن باور رفتنت از نبودنت خيلى سخت تره⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️😔😔😔😔😔😔😔😔😔🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
Loading...
... مے دونـ<span class="emoji emoji1f614"></span>ـم "واسہ برگشتــن از فڪ<span class="emoji emoji1f495"></span>ــرت دیره" اما خب چہ میشہ ڪرد؟ "دارہ فڪ<span class="emoji emoji1f495"></span>ــرت دنـ<span class="emoji emoji1f30f"></span>ـیامو مے گیره<span class="emoji emoji1f622"></span>" مے ...
Media Removed
... مے دونــم "واسہ برگشتــن از فڪــرت دیره" اما خب چہ میشہ ڪرد؟ "دارہ فڪــرت دنــیامو مے گیره" مے دونــم ، خودم خیلے خوب مے دونم "واسہ من دیگہ توے قلــب تو جا نیست" مے دونم ڪہ "دیگہ هیچے شبیہ گذشتہ ها نیســت" ولے "اونے ڪہ بخواد از تــو و اون همہ خاطــرہ جداشہ ... باید دیــوونہ باشه" دیوونہ ... ...
مے دونـ😔ـم "واسہ برگشتــن از فڪ💕ــرت دیره" اما خب چہ میشہ ڪرد؟ "دارہ فڪ💕ــرت دنـ🌏ـیامو مے گیره😢"
مے دونـ😔ـم ، خودم خیلے خوب مے دونم😔 "واسہ من دیگہ توے قلـ❤ـب تو جا نیست" مے دونم ڪہ "دیگہ هیچے شبیہ گذشتہ ها نیس❌ــت" ولے "اونے ڪہ بخواد از تـ💋ـو و اون همہ خاطـ💌ـرہ جداشہ ... باید دیـ😂ـوونہ باشه✋"
دیوونہ نیـ❌ـستم اما ... با بـ❄ـرف و بـ💦ـارون و خیابـ🌉ـونا حرف مے زنـ🙊ـم ؛ آرہ😜 ، خودم سپردم☺ "من بہ بارونا سپـ☺ـردم ... بہ خیابونا سپـ☺ـردم ... ڪہ هواے عشـ😍ـق من رو داشتہ باشنـ😉"
دیوونہ نیـ❌ـستم اما "گاهے فراموش مے ڪنم خیـ😔ـلے وقتہ ڪہ نیس❌ــتی😢"
بے خیال ... مے دونے ... "دونـ💧ـہ دونـ💧ـہ اشڪ😢ــام رو گونہ هامہ😞 ... وقتے تـ💋ـو نباشے اینا باهامه" اما مگہ مهمہ وقتے "نریزہ و بریزہ اشڪ😢ــام واسہ تو فرقے ندارهـ💔" ؟ اما من عاد😌ـت دارم ، " بازم مے😉مونم با فڪر اون ڪہ دوستـ💔ـم نداره☺" با دنیـ🌏ـا یہ عهد😌بستم و بهم گفتہ😉"آرہ... هر شـ🌌ـب یہ روزے🌅 دارہ ... اون ڪہ منو بردہ از یاد🚫 ... بر مے گردہ دوبـ😍ـاره" اما من ڪہ بـ👶ـچہ نیستـ😏ـم ؛ مے دونـ😔ـم "آخرش یہ روز ... قـ❤ـلب تو دیگہ ... حتے اسممو از یاد مے بـره✋" بیخیالــ💔☺ ...
دیـ😍ـدمت اما ، تو اون وقت ڪم😞 "هر چے تو دلـ❤ـم بود نشد ڪہ بـ🙊ـگم" ڪاشــ😔✋ مے دونستے "من پشت غـ😢ـم جا موندم"
حرف آخر ... "ندونستے گل یـ🌸ـاس من دلـ❤ـم بے تــو میمیـ💔ـره" اما اینو بدون ڪہ "همیشہ تو قلـ❤ـبم میمونی😍" و من هیــچ وقت " این حرفو بہ هیشـ❌ـڪے نگـ🙊ـفتم" گر چــہ " اینا رو تو خـ😴ـواب مے بینم ... شـ🌌ـب تنهایے بلندهـ😪" گر چـہ "تیڪو تیڪو تیڪو تیڪه 🕢ـساعت ... میگہ نمیـ😢ـای" اما "زندگے بدون اسمـ💋ـت ... دیگہ اسمش زندگے نیسـ❌✋ـت"
عشقــ❤من ایـنو بدون "هنوزم با عڪ📷ــسات تو بـ☔ارون ... تو این ڪـوچہ ها راہ میوفتـ👣ـم" و خیلے عجـ😳ـیبہ قـ👣ـدم زدن تو این خــیابونا چون "جاے خـ😞ـالیتو ڪہ حس مے ڪ😢ــنم ... همـ😍ـہ رو شڪل تــو مے بیـ👀ـنمو ..."
دوستـ💋ـت دارمـــ❤😍
For my love😢💔
(یه نامه ... که خیسه ... پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه ...)
.
.
.
.
. #پست_آخر #اگه_واسه_کسی_مهم_باشه 😏...
#خدافظ👋💔
Read more
. "غم" همیشه که واسه آدم بزرگای دنیامون نیست! بچه که بودم، عروسک شنل قرمزی که بابام برام خریده بود ...
Media Removed
. "غم" همیشه که واسه آدم بزرگای دنیامون نیست! بچه که بودم، عروسک شنل قرمزی که بابام برام خریده بود و بعد بازیِ گرگم به هوا با بچه ها گم کردم... پاییز بود و هوا سرد... بارون میومد آسمونم بدجوری غمش گرفته بود همش با خودم میگفتم الان یکی پیداش میکنه تو این بارون و میاد در خونمونو میزنه و تحویل میده! زمستون ... .
"غم" همیشه که واسه آدم بزرگای دنیامون نیست!
بچه که بودم،
عروسک شنل قرمزی که بابام برام خریده بود و
بعد بازیِ گرگم به هوا با بچه ها گم کردم...
پاییز بود و هوا سرد...
بارون میومد
آسمونم بدجوری غمش گرفته بود
همش با خودم میگفتم الان یکی پیداش میکنه تو این بارون و میاد در خونمونو میزنه و تحویل میده!
زمستون و برفاش اومدن،
بهار شد و شکوفه ها از درختا میریختن پایین...
باز پاییز رسید و زرد و نارنجیاش...
اما...
اما دیگه شنل قرمزیم نه خودش اومد،
نه کسی آوردش...
رفت...
برای همیشه چشاشو که نمیدونستم چرا شباام نمی بستشون با خودش برد...
ولی داغِ نبودنش گرفت خوشیای بچگیمو
من فقط اونو میخواستم...
من با اون گوش کردم همه ی قصه های شبِ بچگیمو...
با اون بغض کردم و حرف زدم وقتی دکتر میخواس آمپول بزنه تا خوب شم...
بعد اون هیچ عروسکی دلمو از نبودنش آروم نکرد
هنوزم دلم هوای چادر سرمه ای که براش با دستای کوچیکم دوخته بودمو کرده
که بپوشتشو و بیاد دوباره برام دلبری کنه...
هنوزم چشمم دنبال #فرفری موهای عسلیشه...
ولی نبود،
نیست...
نمیخواد بیاد انگار بعدِ این همه سال...
خواستم بگم غمِ آدم بزرگام سخته اما
غم بچه ها میمونه تو دلشون...
هی بزرگ و
بزرگتر میشه تا بزرگ شن و چاله ی غمشونو همون غم اولی عمیق تر کنه...
غم بزرگه واسه دنیای کوچیکشون...
غمِ گم کردن عروسک تو دلِ یه دختربچه،
خیلی بزرگتـــر از این حرفاس!
خیـــلی...
Read more
پنجره باز بود دیدمت با اون دیدمت میرفتی دیدمت اسمتو میگفت دیدمت میخندیدی دیدمت شاد بودی دیدمت کاشکی ...
Media Removed
پنجره باز بود دیدمت با اون دیدمت میرفتی دیدمت اسمتو میگفت دیدمت میخندیدی دیدمت شاد بودی دیدمت کاشکی نمیذاشتم باز اون پنجره رو میموندم از تو هنوزم بی خبرو کاشکی یه روزم تو جای من شی بفهمی این حالو کاشکی نمیذاشتم باز اون پنجره رو میموندم از تو هنوزم بی خبرو کاشکی یه روزم تو جای من شی بفهمی این ... پنجره باز بود دیدمت
با اون دیدمت میرفتی دیدمت
اسمتو میگفت دیدمت
میخندیدی دیدمت شاد بودی دیدمت
کاشکی نمیذاشتم باز اون پنجره رو
میموندم از تو هنوزم بی خبرو
کاشکی یه روزم تو جای من شی بفهمی این حالو
کاشکی نمیذاشتم باز اون پنجره رو
میموندم از تو هنوزم بی خبرو
کاشکی یه روزم تو جای من شی بفهمی این حالو.. @macanbandoriginal @amirmaghare_official @rohamhadian_official @yasharkhosravi7
Read more
 #Repost @azajoon ・・・ از بچگيم روي يه سري چيزا خيلي حساس بودم... مثلن يادمه فيلم مگس رو كه ديدم تا يه ...
Media Removed
#Repost @azajoon ・・・ از بچگيم روي يه سري چيزا خيلي حساس بودم... مثلن يادمه فيلم مگس رو كه ديدم تا يه هفته گياهخوار شدم... لامصب چش و چار آقاهه رفت تو حلقش... يا اون اوائل ازدواجمون وقتي حاج احمد سر ميز غذا از جراحي هاش و دندوني كه رفته تو لثه داره از دماغ طرف ميزنه بيرون ميگفت من قاشق چنگالمو ميذاشتم ... #Repost @azajoon ・・・
از بچگيم روي يه سري چيزا خيلي حساس بودم... مثلن يادمه فيلم مگس رو كه ديدم تا يه هفته گياهخوار شدم... لامصب چش و چار آقاهه رفت تو حلقش... يا اون اوائل ازدواجمون وقتي حاج احمد سر ميز غذا از جراحي هاش و دندوني كه رفته تو لثه داره از دماغ طرف ميزنه بيرون ميگفت من قاشق چنگالمو ميذاشتم بغل بشقابم و مثل يك جغد فقط نگاش ميكردم.. البته اون نگاه جغدي فقط مال اوائل بودا و موقغي كه بنده تازه عروس بودم و خجالتي.. بعدش ديگه رك و روراست گفتيم حاجي، جان من روزي سه بار، از اين چيزا يك ساعت قبل از غذا، سر ميز غذا و نيم ساعت بعد از صرف و هضمش تعريف نكن دل و روده مون ريخت به هم... ديگه همون شد... تا اينكه آلوچه هام بزرگ شدن و زدن تو خط تعريف امروز دوستم خورد زمين دستش كج شد و پاش قطع شد و چشمش دراومد... كه مام هي نفس عميق كشيديم و دندونامونو به هم فشار داديم و حاج احمدم هي از زير ميز زرت و زرت زد بهشون و با چشم و ابرو كه هيس مامانتون داره غذا ميخوره!!! هرچند هنوزم فيلماي كركثيف ميبينم ولي كلي رو خودم كار كرده ام... ديگه بلدم چيو كي ببينم... فقط ديشب وقتي بعد از يعالمه درس خوندن ساعت دو نصفه شب، هوسونه يه كوچولو قرمه سبزي دبش گرم كردم و وسطاش بودم نميدونم چرا اون آقاهه نامرد وسط كوه و برف و اسكي رفت تو چادر اون يكي آقاهه و با تبر زرت زد طرفو پوكوند... ديگه نخوردم... يادم افتاد رژيمم.. حالا با همه اين داستانا تصور كنين سر ميز صبونه م... نه هر چيزيها.. صبونه.. عشق.. بعد چشمم ميفته به آكواريوم و اون ماهي سفيده رو ميبينم... واي ددم... يك چيز درازي ازش آويزونه... نميدونم روده شه... مري شه.. دمبشه... بالشه.. شماره دوئشه.... واي واي واي.. به زور و با يه قلپ گنده قهوه تلخ اون لقمه رو ميدمش پايين... به خودم ميگم: اين صبونه س ميفهمي؟؟ صبونه... ماهي كه نيست... و خودم از خودم خوشم مياد و با يه نفس عميق و فكري مثبت ميرم سراغ صرف ادامه عشق.... همه تلاشم اينه كه سمت اون آكواريوم لعنتي نيگا نكنم... اصلا و ابدا... چه كاريه... والا... مشغول حال كردن با صداي معينم كه هي ميگه: ننه ننه ننه... نگام ميچرخه سمت لب پنجره... واي ننه... باورم نميشه... اونروز كه حاج احمد با سوسك پلاستيكيه بچه ها منو ترسوند و من با جيغي فراي بنفش پرتش كردم اونور... افتاد رو صندلي... ادوين فرداش رفت بشينه رو همون صندلي... قلبش اومد تو حلقش و من غش كردم از خنده... اونم اخم كرد و گذاشتش اونور... اون اونور لب پنجره بود... هيچي ديگه... قلپ گنده كه سهله ديگه با بيلم نميشه قورتش داد... بيخيال صبونه... ما رفتيم...
Read more
کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست… نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه… غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست… داداش ...
Media Removed
کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست… نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه… غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست… داداش یادش بخیر شوخی های بچگی… دعواهای بچه گونه،آرامش بچگی… یادش بخیر تو مسافرت همیشه سرت رو پاهای آبجیت بود… یادش بخیر شیطونی هات تو مدرسه و اومدن منو مامان به مدرست… هیچی مثه این ... کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست…

نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه…

غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست…

داداش یادش بخیر شوخی های بچگی…

دعواهای بچه گونه،آرامش بچگی…

یادش بخیر تو مسافرت همیشه سرت رو پاهای آبجیت بود…

یادش بخیر شیطونی هات تو مدرسه و اومدن منو مامان به مدرست…

هیچی مثه این مزه نمیده که یه داداش داشته باشی که پشتته،حامیته…

هیچی مثه گفتن داداشــــی و آجی تو یه خونه لذت بخش نیست…! داداش تو خودت یه دنیایی واسه من…حتی اگه من دوست داشتنت رو به زبون نیاوردم

ولی بدون که واقعا دوستت دارم داداشی…
کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم!!! بچه که بودیم دعوامون که میشد میگفتیم قهر قهر تا قیامت و چند ساعت بعد قیامت میشد!

#داداش
Read more
 #<span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji1f382"></span> و اینگونه شـد که من جـان ۱۸ ساله شـد<span class="emoji emoji1f605"></span><span class="emoji emoji1f483"></span><span class="emoji emoji1f389"></span> پیش به سوی اون روزی که همه رو مجبور میکنم ایستاده تشویقـم ...
Media Removed
# و اینگونه شـد که من جـان ۱۸ ساله شـد پیش به سوی اون روزی که همه رو مجبور میکنم ایستاده تشویقـم کنن😎 ... عشقـای دلممم، ممنون بابت تبریکاتون همیشه روز تولد ، تازه متوجه میشی چقدر زیادن آدمایی که دوستت دارن و براشون مهمی و این خودش روز رو قشنگتر میکنه امیدوارم لایق همه ی خوبیاتون ... #💜🎂
و اینگونه شـد که من جـان ۱۸ ساله شـد😅💃🎉
پیش به سوی اون روزی که همه رو مجبور میکنم ایستاده تشویقـم کنن✌😎💥
...
عشقـای دلممم، ممنون بابت تبریکاتون🙈😍
همیشه روز تولد ، تازه متوجه میشی چقدر زیادن آدمایی که دوستت دارن و براشون مهمی و این خودش روز رو قشنگتر میکنه🌈😌
امیدوارم لایق همه ی خوبیاتون باشم🙏🌷
ببخشید، جا نشد همتونو تگ کنم، بقیتون تو قلبم جا دارین...💜😍😊
.
#پ_ن :درسته هجده ساله شدم ولی هنوزم دور مورچه ها با آب حصار میکشم بعد نجاتشون میدم انتظار نداشته باشین این کارِ انسان دوستانه رو بزارم کنار😂😂😂😂😝🐜
#fafaEl
#purple_heart
Read more
زل زد توی چشمام و گفت: دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...! فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش، اخمامو ...
Media Removed
زل زد توی چشمام و گفت: دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...! فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش، اخمامو کردم تو هم و گفتم: کیو میگی؟! گفت:پاییز میگم دیگه! میدونستم دوروغ میگه،ولی به روش نیوردم... گفتم این عمره که میگذره‌...این یعنی، نه گرمای تابستون میمونه نه سوز زمستون‌‌...! همش میگذره! گفت:میدونی ... زل زد توی چشمام و گفت:
دیدی چه زود رفت؟انگار همین دیروز بود...!
فکرکردم دوباره زده به سرش فکرش،
اخمامو کردم تو هم و گفتم:
کیو میگی؟!
گفت:پاییز میگم دیگه!
میدونستم دوروغ میگه،ولی به روش نیوردم...
گفتم این عمره که میگذره‌...این یعنی، نه گرمای تابستون میمونه نه سوز زمستون‌‌...!
همش میگذره!
گفت:میدونی همه چی میگذره!جز رفتن آدما!
چقدر بهش گفتم:دوست دارم و گوش نکرد!
حق داشت خب!دلش یه جا دیگه بود‌....
ولی منم حواسم پیش اون بود... گفتم: تو بهش بد جایی خوردی!
آدمی که از دل یه رابطه تلخ اومده بیرون،نمیتونه سریع دلشو باز ببازه!
اون بدبین و سرد شده قلبش!
نمیتونه به کسی اعتماد کنه دیگه!
هیچ کسی دل نمیده که،سرگردون شه!
گفت:مگه نمیگن دل به راه داره؟
پس چرا همیشه به بن بست میخوردم!
من که،بهش ثابت کردم چقد دوسش دارم!
من که،واسه خوشحالیش از خودم میگذشتم...
من که،واسه افتخار کردنش بهم،موفق تر بودم...
گفتم:تو دقیقا ورود ممنوع رفتی!
از مسیری که یک بار شکست بخوری
دیگه نمیتونی حالا حالا بری!
ترس رفتن،پاهاتو سست میکنه
و
منطقت جلوی احساست رو میگیره!
از آدمی که،خط قرمز کشیده بود دور خودش و قلبش چه انتظاری داشتی؟!
گفت:
یه وقتایی از خودم میپرسم من،عاشقشم یا عادت کردم بهش!
عادت بده؟نه؟
دستاش میلرزید و چاییش یخ کرده بود،
گفتم:وقتی آدم از دوست داشتن کسی که
دوسش نداشته هنوز با شوق تعریف میکنه،یعنی عاشق بوده!
تو،یه عاشقی که تظاهر میکنی
عادت کردی به نبودش،ولی
حساب ماه و روزای رفتنشو داری!
هنوزم منتظری،حتی اشتباهی
گوشیت زنگ بخوره و اون باشه!
این یعنی عشق!
این یعنی،
من در اوج نفرت،
هنوز
دوست دارم برگردی!
.
. 👑 #میکائیل💞
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 🙏😍
Read more
تنظيم جديدم ... با صداي خاص ميلاد عزيزم .. به اميد خدا اولين همكاري سال ٩٧ رو با ميلاد استارت زديم و اينو مطمئنم كه امسال هم من هم ميلاد نتيجه همه زحمت هايي كه اين چند سال كشيديمو ميگيريم . به دور از حاشيه و حرف و حديث . سعي ميكنم به همه چي مثبت نگاه كنم و هر مسئله حاشيه اي رو از زندگيم دور كنم با اين كه متاسفانه ... تنظيم جديدم ... با صداي خاص ميلاد عزيزم .. به اميد خدا اولين همكاري سال ٩٧ رو با ميلاد استارت زديم و اينو مطمئنم كه امسال هم من هم ميلاد نتيجه همه زحمت هايي كه اين چند سال كشيديمو ميگيريم . به دور از حاشيه و حرف و حديث . سعي ميكنم به همه چي مثبت نگاه كنم و هر مسئله حاشيه اي رو از زندگيم دور كنم با اين كه متاسفانه ٩٩٪؜ بازار موسيقي امروز دست كساني افتاده كه فقط پول دارن و هر جا به هر صورتي شده با پول هاي كلان خودشون رو مطرح ميكنن ولي من هنوزم براي گوش مخاطبم ارزش قائلم و سعي ميكنم اثري ماندگار و با ارزش توليد كنم چون اعتقاد دارم هنوزم هستن كساني كه موسيقي خوب رو از بد تشخيص ميدن و منم ترجيحم اينه كه براي همون عده بسيار اندك موسيقي بسازم تا اينكه ببينم چي مد شده و به ثانيه اي نكشيده از روش كپي كنم .. اين يعني اينكه ديگه تو اين ماركت هنر مطرح نيست . اگرم هست شايد ١٪؜ ... اون چيزي كه مطرحِ مقدار پوليه كه اون به اصطلاح خواننده يا تهيه كنندش داره و خرج ميكنه . همه اينارو گفتم كه بدونيد من براي گوش شما ارزش قائلم ، وقت و انرژي صرف ميكنم براي هر كاري كه ميسازم . روي پروژه يك تنظيم كننده ديگه صدها كارِ تكراري نميسازم با اينكه اين كارو با خود من بارها كردن و من ذره اي به روي خودم نياوردم . پس حداقل تو اين شرايط از شما انتظار دارم مارو حمايت كنين همونجوري كه ما با كارامون سعي ميكنيم شمارو حمايت كنيم .. ببخشيد اگه پر حرفي كردم . منتظر اين كار باشيد توي همين روزا .. عاشقتونم
@miladbabaei1
@peyman_isazadeh
@amir_arshia
#newtrack #comingsoon
#miladbabaei
#amirarshia
Read more
یکی بـه من بگه چـطـور بـه ایـن مـخـاطـب خـاص بـفـهـمـونـم پـشـیـمـونـی دیـگـه فـایـده نـدارد..؟ اون روزی کـه خـواسـتـم بـــرم یادمه عربده مـی زد نـــــرو من نـمـی تـونـم. دیدی، نـدیـدم.. یادته جــلـو روم به خودت چه چطور پیچیدی.. نه می فـهـمـیـدی.. نه می شـنـیـدی.. اون موقع چه فایده ... یکی بـه من بگه چـطـور بـه ایـن مـخـاطـب خـاص بـفـهـمـونـم پـشـیـمـونـی دیـگـه فـایـده نـدارد..؟
اون روزی کـه خـواسـتـم بـــرم یادمه عربده مـی زد نـــــرو من نـمـی تـونـم.
دیدی، نـدیـدم..
یادته جــلـو روم به خودت چه چطور پیچیدی..
نه می فـهـمـیـدی.. نه می شـنـیـدی..
اون موقع چه فایده داشت که من نرم.
زمانی به این موضوع رسیدی که به آخر، خط تو رسیدی !!!
لایــــــــــک = اصلا فایده ای نداره وقـتـی کـه تـنـهـایی یا توی اوج گـوشـه گـیـری
تـــو بـیـای آروم کـنـارم، دستای مـنـو بـگـیـری‌ ؟!؟
چه فایده ای داره؟!؟ زمانی که باید می بودی تو برام سنگ صبور خوبی، اصلا نبودی !!!
فایده ای نداره وقـتـی کـه نـیـسـتـم بری گـوشـه ی اتـاقـت، همونطور که گفتم از رو دلتنگی گـریـه هـا بـیـان سـراغـت.
که چی من بشنوم از تو، کـسـی غیر مـن نـداری!؟! اصلا الان فایده ای نداره !!!
الان دیگه عیبی نداره، بـجـز مـن بـه کسـی مـحـل بذاری..
اما دوسـت دارم تـو ایـن حسی که داری من بفهمم پات دیگه گیره، روحتون بـرایه هم، شب و روز داره پر می گیره
دیگه کمبودی نداری
پس خوبه تو هم کنارش، سر رویه شونش بزاری .
دیگه هیچ وقت تو به من فکر نکنی
حتی
تو اوج بی قراری، فقط به خودش فکر بکنی .
داره گـریـت می گیره؟!؟..
دیگه خواهش می کنم چـشـم بـه راهم ننشـیـنـی، یـا شـبـا وقـتـی کـه خـوابـی، خوابای مـنـو نـبـینـی؟
خـیـلـی حـرفا تـویه قـلـبـم می مونه هنوزم که هنوز، نـمـی خـوام اصـلا بـدونـی کـه دلـم واسـت می سوزه..
دوسـت دارم خوشبختیتو، مثل خودم هروقت که خواستم حس کنم
بعد از این همه گذشت برات آهنگ زیبای شادمهرو بخونم، باید منو به تلخیه نبودنت عادت بدی……..
دیـگـه از مـن حـرفـی نباشه،
ای خدا بـهش نـظـر کـن..
حـرفـای تویه قـلـبـمو، به احـسـاسـش اثــر کــن..
مشکلم ایـــنـــه کــه دیگه اصلا دوست ندارم
چون که من تو همین
دنیا
حرف های قشنگتری برای یه نفر از جنس خودت باید بیارم
دیگه من دوسـت نــدارم، من دیگه حرفی ندارم .
امیدوارم همتون شاد و خوشبخت باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم ...
Media Removed
ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم 😐 ناموسن اصن یه طور عجیبی بودما این هفته !!! فقط سر گسسته نخوابیدم، اونم چون هفته پیش خوابیدم هنوزم ملوم نی شبا چیکا میکردم😶 وژدانن یه حس خوبیه سر کلاسا خوابیدن ولی خب همه جزوه هام ب فااااااااان ... ینی انقدی ک الان کپشنم نمیاد، اگه این یه هفته ب همین نسبت سر کلاسا خوابم نمیومد، الان وضع بهتری داشتم 😐

ناموسن اصن یه طور عجیبی بودما این هفته !!! فقط سر گسسته نخوابیدم، اونم چون هفته پیش خوابیدم😁 هنوزم ملوم نی شبا چیکا میکردم😶
وژدانن یه حس خوبیه سر کلاسا خوابیدن😅 ولی خب همه جزوه هام ب فااااااااان رفته !!!😐
سر فیزیک پایه خواب بودم ، بعد یهو استاده پرسید:
- "چل پنج شیشم چقد میشه؟!"
من: "😪😪😪 ................... 7.5 !!!😐 "
چشا بدبخ 7 تا شد!😂 هی نیگا میکرد ببینه من مگه خواب نبودم !😂
سر فیزیک خودمون، رو ب در کلاس خوابم برد😐 حالا هی استاده : " بچه ها نوشتین ؟! خانوما نوشتین ؟! بچه ها ....... رمی خانوم نوشتی ؟! 😒"
پدسگ یجور داد زد خواب بم زهر مار شد 😡
سر عربی هم ک 😅 داشتم جزوه مینوشتم یهو رفتم 😓 بد پاشدم دیدم نوشته هام ب صورت شیب 37 درجه رفته تو خط بالایی😐
استاده صدام کرد 2 بار! چنان خوابم برده بود ک نور اذیتم میکرد، با چشمای اینجوری •_- داد زدم "بَرَ بَرَ ؟! بیدارم من •_- " اونم نه گذاشت نه برداشت ، گف خفه شو حرف نزن! 😕 دینی هم ک نیاز ب تعریف نداره !!!😂 حالا خوبیش اینه بغل دستیم بیدار بود و اینا ، بگیرم جزوه هاشو 😥
3شمبه ک هر جفتمون خوابمون میومد، گفتیم شیفتی کنیم😂 من این زنگ بخوابم اون بنویسه، زنگ بعد جا ب جا! 30 دیقه آخر زنگ کپیدم!😆😆😆 خواب بودم یهو استاده داد زد درس بده من سیخ نشستم، دوستم هولم داد پایین گف بخواب ضایس😂😂😂😂 ینی ب اون لحظه فک میکنم میپاشم😂 بعدشم ک بیدار شدم زتگ ناهار بود، بیدار شدم داد زدم " برییییییم ناهار " استاده :😒
زنگ بعدشم با خودش داشتیم، 1 لحظه سرمو گذاشتم رو میز، گف این چرا خوابید ؟! پاشدم گفتم نه بیدارم !!!!😦😦 گف زنگ پیشم ک خوابیدی هیچی بت نگفتم😏 !!!! یارو فهمیده بود 😳😳 گفتم : عهههههه دیدین ؟!؟!؟!😅 گف کور ک نیستم 😑
دوروغ میگف!!! کوره 😐 رفتن منو لو دادن چُسافتای زیراب زن 😑

برم درس دیگه 😓... #ParkJungMin #Romeo_SS501 #Romi☘
Read more
 #تولدم_مبارک #eshghedel #sohrablife #suprise #mybirthday #bmw #galaxys7 <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> تولده امسالمم با ...
Media Removed
#تولدم_مبارک #eshghedel #sohrablife #suprise #mybirthday #bmw #galaxys7 تولده امسالمم با سوپرایزه عالی و فوق العاده #عشقه_دل و اتفاقاته جالبش ک باعث شد دوتا تولد عالیبگیریمو هنوزم تو شوکم واسه اون همه سوپرایز خیلی خوش گذشت هم ب من هم به اونایی که کنارم بودن.... #عشقه_دل مرسی واسه این ... #تولدم_مبارک #eshghedel #sohrablife #suprise #mybirthday #bmw #galaxys7 😍😍 تولده امسالمم با سوپرایزه عالی و فوق العاده #عشقه_دل و اتفاقاته جالبش ک باعث شد دوتا تولد عالی😍😍بگیریمو هنوزم تو شوکم واسه اون همه سوپرایز خیلی خوش گذشت هم ب من هم به اونایی که کنارم بودن.... #عشقه_دل مرسی واسه این همه زحمت که کشیدی مرسی که وسطه این همه مشغله های کاری که داشتی کلی درگیره تولد گرفتن برا من بودی😍😍😘😘نمیدونم چجوری باید ازت تشکر کنم واسه این همه حاله خوبی ک بهم دادی کلی انرژی گرفتم...خیلی عشقی❤دوست دارم زیااااااااااااد😍❤😘 #ESHGHEDEL❤
Read more
 #D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو ...
Media Removed
#D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی ... #D_515
..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی که به کسانی که باقی موندن گفته میشه ، فکر میکنم در این زمان (زمان حال) باید خیلی بهش فکر کنم . قلب من خیلی احساس درد و تاسف میکنه که نتونست دستی رو که برای کمک دراز کرده بودی محکم تر بگیره . خیلی سنگینه که بگی این تحمل پذیر بوده چون تو یه سلبریتی هستی . برای رها کردن یه چیز و تسلیم شدن براش باید راه زیادی رو طی کرد،اگه نتونی اونو انجام بدی پس قلبت بیشتر درد میکشه . روز قبل از اینکه بدرقه ات کنم ، به خوابم اومدی و گفتی هیونگ تو باید خوشحال تر باشی ، هنوزم تصویر صورتت که با شادی میخندید و ما رو ترک میکرد جلوی چشمام زنده است . هر کسی ممکنه در طول زندگیش مورد امتحان قرار بگیره و بعد بازخواست بشه ، ممکنه با درد و رنج رو به رو بشه ، ولی فشاری که هر کس متحمل میشه غیر قابل اندازه گیریه و احساساتی که هر شخص حس میکنه بسته به اون شرایطی که توش قرار داره ممکنه سخت ترین و دردناک ترین حالت ممکن برای تحمل کردن باشه . منم یه مدت درگیر افسردگی شدید بودم و فکر میکردم فقط بهتره که بمیرم تا اینکه زندگی کنم و نفس بکشم ، تک تک روزا برام سخت بود . توی ارتش مردم به من جوری نگاه میکردن که انگار فقط دارم براشون نمایش اجرا میکنم ، اون نگاها بیشتر برای من درناک تر بود . من نزدیک یک سال تو شرایط روحی سختی بودم . از اونجایی که منم همچین چیزی رو تجربه کردم ، میدونم همه چی خیلی خوب میشه اگه بتونی یه راه کوچیک برای فرار از این اوضاع پیدا کنی ... شاید چون الان کریسمسه من الان عمیقتر معنی کلمه ی معجزه ی کریسمس رو حس میکنم ، میتونم حس کنم که از الان شاد زندگی کردن برای خیلی از ماها مهم تر شده . من دعا میکنم که تک تک ادما همیشه همه ی روزاشون براشون خاص و شاد باشه ، مثل روز کریسمس !
.
.
.
پی اس: یه شادیه غم انگیز..
#leeteuk
#MerryChristmas
Read more
 #مانکن #مدلینگ # قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای ...
Media Removed
#مانکن #مدلینگ # قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای عکاسی و مدلها می دادیم با چرخی تو نت تونستیم یه آتلیه خونگی پیدا کنیم که قیمتهاش مناسب تر بود. قرار بر این بود که من برم و شخصا حضور داشته باشم که مشکل بعدی پیش نیاد و برخی مدلها و لباسها با سیلقه خودمون ... #مانکن #مدلینگ #
قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای عکاسی و مدلها می دادیم با چرخی تو نت تونستیم یه آتلیه خونگی پیدا کنیم که قیمتهاش مناسب تر بود.
قرار بر این بود که من برم و شخصا حضور داشته باشم که مشکل بعدی پیش نیاد و برخی مدلها و لباسها با سیلقه خودمون ست بشه مثلا قبلا پیش اومده بود که مانکن پیراهن کوتاه رو با شلوار جین پوشیده بود🤔
وارد خونه که شدم مثل خونه پدرم تو نوجوانی های خودم بود تو کوچه میدونهای نارمک یه خونه با یه حیاط سرسبز که بارون زده بود و شمعدونیها رو خیس کرده بود و من مات زیباییشون.
مدلها خیلی زیاد بودن حاضرم شرط ببندم که هیچ خانمی قادر و راضی به تن کردن تمامشون نبود با اینکه هنوزم برای خودم لباس پوشیدن و دیدن مدلش جلوی آیینه عادی نشده ولی اصلا این توانایی رو در خودم و اعصابم نمیدیدم که بخوام خروارها لباسو بپوشم و برم جلو آیینه و هرزگاهی موهامو تغییر فرم بدم و برم جلو دوربین تازه باید کلی کفش و شلوار با رنگ های مختلف هم با هر کردم از مدلها ست میکردم
گاهی یه لباس با گلهای سرخ رو با شلوار جین گل دار و یه کفش قرمز پاشنه بلند گاهی یک لباس را با شلوار جین طوسی و کتونی صورتی ست کنم.
دختر تو عکس من نزدیک ده ساعت این کارها رو تکرار کرد حتی یکبار هم گوشی موبایل جواب نداد نه تلگرامی چک کرد نه حرف خاصی با من زد
اگر میخواستم جمله ای در موردش بگم این بود که من تو این زمونه دختر آزاد نوجوانی به وقار و متانت رفتار این دختر ندیدم در عوض اطرافم پر بود از دخترهایی که با زور مذهب تزریقی به زنجیر کشیده شده بودن و تو قفس ادعای پیامبری و رسالت سنگین داشتن و امثال این خانم رو ملکه های زیبای جهنم فرض میکردند و دهنشون به هر ناروایی باز بود.
اون روز متوجه شدم مانکن بودن یکی از کارهای سخته اونم تو کشور ما و هیچ چیز جز نیاز باعث نمیشه خانمی بتونه ده ساعت لباس بپوشه و در بیاره در حالی که هستند کسایی که با نیم ساعت برهنگی درآمد چندین برابر این دخترک معصوم رو دارند
تا اون روز با نهایت سخاوتی که تو وجودم فرض میکردم تفکرم این بود که من هیچ وقت این کارو انجام نمیدم ولی الان در کمال شرمندگی به این نتیجه رسیدم که مانکن بودن تو جامعه ما فقط راه کسب درآمده پاکه خدا و دین و مذهب رو کاری ندارم که هر جا فریاد مذهب مدعیان بود داد مظلوم بیداد میکرد.
Read more
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده ...
Media Removed
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم ... داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم یاد دادی وقتی که نیست با یادش زندگی کنم ... یاد تو هر جا که هستم با منِ ... آره دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده ... گفتی دل من دیگه خطا نکن اما کرد و عاشق شد ... گفتی اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد؛ رفت و نیومد ... گفتی ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را ... به گل دل نبند گل و خار با هم هستن و گل وفا نداره، بهم یاد دادی از محبت خارها که گل نمیشود هیچ حتی گلها هم خار شدن ... یادته میگفتی ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم؟بعد اون تک و تنها شدم...داریوش جان یادته میگفتی عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی میکنم؟ میخواستم ظلمشو تلافی کنم اما نتونستم چون هنوزم دوسش دارم...یادته میگفتی اگه همصدام بودی هیچکی حریفم نمیشد؟ ولی همصدام نشد و من موندم و این ویرونه ها...گفتی عاشق همه سال مست و رسوا باد ؛ آره رسوا شدم..
Read more
"گواهیِ فوت" این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده بس که هِی خواب دیده بیداره، بس که ...
Media Removed
"گواهیِ فوت" این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده بس که هِی خواب دیده بیداره، بس که رؤیاشو بالا آورده این شبیه دعای قبل از مرگ، این شروع یه اختتامیه‌س شکل آژیرِ قرمزه حرفام، تف به تسلیم، تف به آتش‌بس ایدز داره فرشته‌ی الهام، تن واژه کزاز می‌گیره یه سگِ هار توی لپ تاپه، دستای ... "گواهیِ فوت"

این ترانه گواهیِ فوته،
شاعرِ متن پیشِ رو مُرده
بس که هِی خواب دیده بیداره،
بس که رؤیاشو بالا آورده

این شبیه دعای قبل از مرگ،
این شروع یه اختتامیه‌س
شکل آژیرِ قرمزه حرفام،
تف به تسلیم، تف به آتش‌بس

ایدز داره فرشته‌ی الهام،
تن واژه کزاز می‌گیره
یه سگِ هار توی لپ تاپه،
دستای شعرو گاز می گیره

روی مغزم اسید پاشیدن،
نفسای مسیح بو می‌ده
دیگه هر حرفِ با پدر مادر
مزه‌ی شاشِ بازجو می‌ده

تنها هورا کشیدن آزاده!
هایل هیتلر! هیتلرِ قدیس!
زنده‌باد اجتماع میلیونی
زنده‌باد کیک! زنده باد ساندیس!

کانگوروها تو کیسه شون گرگه،
مامِ میهن سزارین می‌شه
سوسکا به ریش کافکا می‌خندن،
دختری هفت ساله زن می‌شه

من به زخمام دخیل می بندم،
باورم نیست که زمین صافه
مرده‌شورم نمی‌بره دیگه،
پاپ بی‌خود خداشو می‌لافه

آرزوهامو ارث می‌ذارم،
واسه نسلی که شاملو خونده
یه کلیسا نشون بده که تنِ
صدتا گالیله رو نسوزونده

گول این چشم منجمد رو نخور!
دستای من هنوز هم مُشتن
خوش خیالن اونا که فکر کردن
با قپانی ترانه‌مو کشتن

برای مرگِ اون که با لبخند
کتکم می‌زنه عزادارم
من هنوزم به مرگ مشکوکم،
من هنوزم تو گور بیدارم.
یغما گلرویی

#یغماگلرویی
Read more
... من تقریبا هجده نوزده سالم بود ک با مارال و ی گروه از بچه ها آشنا شدم، اون زمان ی دختر بچه ی شر و شیطون ...
Media Removed
... من تقریبا هجده نوزده سالم بود ک با مارال و ی گروه از بچه ها آشنا شدم، اون زمان ی دختر بچه ی شر و شیطون بودم ک از همه ی گروه کوچیکتر بودم و یکی از ادعاهای زندگیم این بود ک بامزه ترینشونم خودشون خوب میدونستن ک شیطون ترینم! سال ها گذشت و حالا من از اون بچه ی شر و شیطون نمیگم بزرگ شدم ک این روزا بیشترین نظرم راجع ... ...
من تقریبا هجده نوزده سالم بود ک با مارال و ی گروه از بچه ها آشنا شدم، اون زمان ی دختر بچه ی شر و شیطون بودم ک از همه ی گروه کوچیکتر بودم و یکی از ادعاهای زندگیم این بود ک بامزه ترینشونم خودشون خوب میدونستن ک شیطون ترینم! سال ها گذشت و حالا من از اون بچه ی شر و شیطون نمیگم بزرگ شدم ک این روزا بیشترین نظرم راجع ب خودم اینه ک بزرگ نشدم و پیر شدم... تو همه این سالا ازاون وقتای شر و شیطونی تااین روزایی ک سختترین روزای زندگیم و دارم میگذرونم و هر مرحلش ی پنیک و شکل عجیب ب خودش میگیره؛ مارال تنها رفیقیه ک بوده و بوده و بوده! تنها رفیقی ک با هر استوری بد میاد میپرسه چطوری و وقتی میگم خوبم میگ .... دروغ نگووو تنها کسی ک استوریای خوب و ریاکشن خوب نشون میده ارزوی خوب میکنه حال خوب میده ک همیشه زبونش ب اصطلاح ب خیر میگرده و وقتی بالاخره قفل زبونتو باز میکنه و دو ساعت داد میزنی سرش نمیگ وای منم همین بدبختم و میگ میفهمم و میفهمه و واقعا میفهمه! نمیگم همش خوب و خوش بوده و عالی بودیم ولی خب خوبیش اینه ک با همه خوبیا و بدیاش رفیق بودیم و رفیق موندیم، و حالا ازاون روزای بچگی و وقت ازاد داشتنای زیادمون ک هرروز و شب باهم بودیم خیلی گذشته و هردومون این روزا مشغول ترینیم ولی مارال هنوزم حواسش ب چیزایی ک باید باشه هست حتی اگر من حواسم نباشه ولی مارال رفیقیه ک همیشه حواسش هست!
Read more
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شكستم تو از این شكستن خبر داری یا نه هنوز شور عشقو به سر داری یا نه تو دونسته بودی چه خوش ‌باورم من شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم كی هستی تو گفتی یه بی ‌تاب تا گفتم دلت كو تو گفتی كه در یاب قسم خوردی بر ماه كه عاشق‌‌ ترینی تو یک جمع عاشق ... در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شكستم

تو از این شكستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش ‌باورم من
شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم كی هستی تو گفتی یه بی ‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتی كه در یاب

قسم خوردی بر ماه كه عاشق‌‌ ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شب‌هات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
Read more
قطره های بارون بیرحمانه دارن میبارن. انقدر شدید فرود میان که برگ درختام از صدای مهیب فرودشون میلرزن ...
Media Removed
قطره های بارون بیرحمانه دارن میبارن. انقدر شدید فرود میان که برگ درختام از صدای مهیب فرودشون میلرزن و به زمین میوفتن. سریع لباس پوشیدم و زدم بیرون.سعی کردم به حرفهای مامانم گوش ندم من بهش احتیاج دارم... به یه ارامش.. توی خیابون قدم میزنم و اینبار بارون و رعد و برقشه که به تن من لرزه میندازه. لرزه ... قطره های بارون بیرحمانه دارن میبارن.
انقدر شدید فرود میان که برگ درختام از صدای مهیب فرودشون میلرزن و به زمین میوفتن.
سریع لباس پوشیدم و زدم بیرون.سعی کردم به حرفهای مامانم گوش ندم
من بهش احتیاج دارم...
به یه ارامش..
توی خیابون قدم میزنم و اینبار بارون و رعد و برقشه که به تن من لرزه میندازه.
لرزه ای که توی بند بند وجودم رخنه میکنه و زمانی که به خودم میام میبینم اشکام هستن که دارن همراه با بارون میریزن.
اشک میریزم و حتی دلیلش را هم حس نمیکنم من فقط ارامش میخوام و تنها راه دست یابی بهش را در این راه میبینم.
من مدتهاست که خاموش شده ام..
خودم..
احساسم...
چشمام...
تنها چیزی که داره فعالانه کار میکنه بدنمه که هنوزم دلیل اینکه گذاشتم فعالیتش ادامه پیدا کنه را نمیفهمم.
سرمو بلند میکنم و اجازه میدم بارون رد اشکامو بشوره.
سرمو دوباره پایین می اندازم و فکرمیکنم.
چرا من؟؟
چی شد که این شد؟؟
من نمیخواستم و نخواهم خواست.
ذهنم داشت سر خالقش فریاد میزد.
اون را متهم میدونست.
اون را مسبب این اتفاقات میدونست.
اگه سوالی بود که تو ذهنم همیشه برام مبهم بود همین سوال بوده "چرا من؟؟؟؟"
اما کی بود که بتونه جوابشو بده؟؟
من نیاز دارم به یه جواب...
جوابی که ارامشم را بهم برگردونه...
جوابی که زندگی را بهم برگردونه...
اما کی میخواد جواب بده؟؟؟ اینم قسمت دوم.چون گفتید دو قسمت نوشتم اما هیچ کس نه قبلی را میخونه نه اینو.به هر حال ازم خواسته بودید و منم گذاشتم.کاورشم کار خودمه و عکسش مرتبط با این دو قسمته.
Read more
ه عادت سربه هوا بودنم از وقتی یادمه باهامه.بچه که بودم تو خیابون مدام چشمم به پنجره های خونه مردم بود.پنجره ...
Media Removed
ه عادت سربه هوا بودنم از وقتی یادمه باهامه.بچه که بودم تو خیابون مدام چشمم به پنجره های خونه مردم بود.پنجره های خوشحال دل کوچیکمو سبک میکرد و پنجره های بدحال و کثیف میبردم به دوران تناردیه ها و کوزت و...غصه میخوردم برا آدمای اون خونه...برا بچه های اون خونه...برا حال اون خونه... هنوزم تو خیابون ... ه
عادت سربه هوا بودنم از وقتی یادمه باهامه.بچه که بودم تو خیابون مدام چشمم به پنجره های خونه مردم بود.پنجره های خوشحال دل کوچیکمو سبک میکرد و پنجره های بدحال و کثیف میبردم به دوران تناردیه ها و کوزت و...غصه میخوردم برا آدمای اون خونه...برا بچه های اون خونه...برا حال اون خونه...
هنوزم تو خیابون چشمم به پنجره هاست.پنجره خونه چشم خونه است.حال خونه رو لو میده...حال صاحب خونه رو...
پنجره ها برای من مثل دود تو فرهنگ سرخ پوستیه...پیام داره...
پنجره خوش حال میگه: تو این خونه آدمی هست که شاید الان حالش خوش باشه یا ناخوش ؛ولی حواسش هست. ..سخته براش گاهی حتما ولی بازم حواسش هست ...
به حال خودش...
به حال بچه های خونه...گلهای خونه...
حواسش حتی به خوش کردنِ حالِ منِ ره گذرِ غریبه هست...
چه خوبه که هنوز و هر روز آدمهای حواس جمع هستن....
.
اما بعد:
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
Read more
از نوامبر پارسال تا امروز، یعنی تو ده ماه گذشته! من با سه تا ترسم مقابله کردم. عاشق سگ بودم ولی مثل ...
Media Removed
از نوامبر پارسال تا امروز، یعنی تو ده ماه گذشته! من با سه تا ترسم مقابله کردم. عاشق سگ بودم ولی مثل سگ ازش میترسیدم. از گربه خوشم نمیومد، هنوزم هم خیلی نمیاد. ولی خوش اومدن و نبودن مهم نبود! فوبیای گربه داشتم شاید شما حس نکنید ولی خواب های وحشتناک من موقعی بود که گربه میومد سمتم! دیدن گربه همراه ... از نوامبر پارسال تا امروز، یعنی تو ده ماه گذشته!
من با سه تا ترسم مقابله کردم.
عاشق سگ بودم
ولی مثل سگ ازش میترسیدم.
از گربه خوشم نمیومد، هنوزم هم خیلی نمیاد. ولی خوش اومدن و نبودن مهم نبود!
فوبیای گربه داشتم
شاید شما حس نکنید
ولی خواب های وحشتناک من موقعی بود که گربه میومد سمتم!
دیدن گربه همراه بود با تپش قلب شدید و پشتش بغض و گریه!
تا همین پارسال
از پرنده هم که نگم براتون! صدای بال پرنده ها و پنجه هاشون
چندش آورترین حس دنیا بود برام.
همیشه ناراحت این سه ترس بودم.
دیروز با آخری هم رو به رو شدم.
به کسی که مثل من فوبیای گربه و بال پرنده رو داره، نگید نترس
کسی که نمیترسه، امکان نداره درک کنه اون ترس چیه!
من حاضر بودم از دره بپرم پایین!
ولی گربه نزدیکم نشه
Read more
ميگن سال هاپيش ي دوچرخه سوار،دوچرخش ميزاره دم ي مغازه وميگه ازش مراقبت كن تابيام.. اماهيچوقت برنگشت.. اينكه ...
Media Removed
ميگن سال هاپيش ي دوچرخه سوار،دوچرخش ميزاره دم ي مغازه وميگه ازش مراقبت كن تابيام.. اماهيچوقت برنگشت.. اينكه سراون دوچرخه سوارچي اومده كه ازمالش گذشته ي رازمونده بين خودش وخودش.. داستان ازاونجايي ب نظرم "درام" ميشه كه شايد يه بهتر، باعث شده ديگ سراغ دوچرخش نياد __ دلم نه به حال دوچرخه ... ميگن سال هاپيش ي دوچرخه سوار،دوچرخش
ميزاره دم ي مغازه وميگه ازش مراقبت كن تابيام..
اماهيچوقت برنگشت..
اينكه سراون دوچرخه سوارچي اومده كه ازمالش گذشته ي رازمونده بين خودش وخودش..
داستان ازاونجايي ب نظرم "درام" ميشه كه شايد
يه بهتر، باعث شده ديگ سراغ دوچرخش نياد
__
دلم نه به حال دوچرخه قديمي ميسوزه كه انقدرراحت ازش گذشت
نه خاطراتي كه اون مردباجاگذاشتن دوچرخش ازدست داد
من دلم به حال اون مغازه دارميسوزه كه هميشه چشم انتظاربرگشت اون دوچرخه سواره
اون داره ازچيزي مواظبت ميكنه كه براطرفش
"فراموش"شده..
من هنوزم نميذارم كسي به #قلبم دست بزنه
#عليرضاكلاته
#photo by @zarzar_photograph 🔮نظرتون چيه؟!🔮
#takphotograph #aks_30 #zhest_idea #topcaptures #honar_doostan #sherenaaaaaab #road_of_sense #photoaxgram #hapyfotoz #photo_impression #zhest_akasi #pic #picture #iran #aks #photographer #شيراز #عكس #مهالو #تور #عكاسي #عكاسي_فضاي_باز #photography #lightroom #photoshop #art #artist
Read more
یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی ...
Media Removed
یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتن هستیم...! همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم. "مقصد" همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست! "مقصد"لذت بردن از قدمهاییست که برمیداریم.... #یک_درددل_ساده در ... یک عمر باید بگذرد تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی،نه خوردنی بود نه پوشیدنی،و چقدر دیر میفهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتن هستیم...!
همیشه بیاد داشته باشیم و فراموش نکنیم.
"مقصد" همیشه جایی در "انتهای مسیر" نیست!
"مقصد"لذت بردن از قدمهاییست که برمیداریم.... #یک_درددل_ساده

در آخرین پنجشنبه سال نود و شش که با همه ی بدی ها و سختی و ها مصیبت هایی که بر سر مردم عزیزمون وارد شد،یادمون نره خدایی هست که عظمتش فراتر از تصوراتمونه که واقعا بخوایم گوشه ای از عظمتشو ببینیم براستی غالب تهی میکنیم.درسته که عده ای بی لیاقت زمام برخی از پست های کلیدی رو بدست گرفتن و جوان های با لیاقت و شریفمون لنگ یه شغل و درامد برای تشکیل زندگی هستن و براستی شده آرزو براشون و آقازاده های سوار بر مرکب های بقول خودشون لاکچری که پولش از کلاشی های پدران....... بیخیال.اونقدری حرف دارم که اگه بخوام بگم ،واسه خودش شاهنامه ای میشه.چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت میکردیم میگفتیم اگه ما هم بجای قاری قرآن شدن میرفتیم حرفه ی دیگری رو پیش میگرفتیم الان این نبود وضعمون.ولی الهی شکر...
من دلم خیلی پره.ولی هنوزم بخاطر یسری چیزا درپوش میذارم روو حرفام.ولی اگه همین وضع ادامه پیدا کنه بالاخره نه تنها من بلکه خیلیامون به حرف میایم و اون چیزایی که
نباید بگیم رو بیان میکنیم.اونوقته که خیلیا از جمله نماینده و بقیه باید ماست هاشون رو کیسه کنن.حالا که شماها سوارین و ما پیاده.اما....آسیاب به نوبت.
آخر سال از همتون حلالیت میخوام و شاید سال دیگه همین موقع بجای حال و احوال ، فاتحه ای نثار من کنید.امیدوارم سال جدید پر از خیر و برکت و شادی باشه براتون.
یاعلی مدد
#سال_جدید
#دردنامه
#درددل
#مسئول_بی_لیاقت
#مدیر_اشتباهی
#اشتغال_جوانان
#پنجشنبه_آخر_سال
Read more
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای ...
Media Removed
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همه یکم حرف دارم هنوزم دل به حرف هام می دی؟ یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه برات از ی یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همه یکم حرف دارم هنوزم دل به حرف هام می دی؟ یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه برات از ی
<span class="emoji emoji1f343"></span> یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش ...
Media Removed
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، ... 🍃
یه گوشه وایستادمٌ برنامه ی اسنپ رو باز کردم و بعد از انتخابِ مبدأ و مقصد منتظر شدم تا ماشین بیاد، رانندش یه پسر تقریبأ ۲۶ ساله بود با یه پراید نقره ایِ نه چندان سالم تا سوار شدم شیشه هاشو آورد بالا و کولر ماشینٌ روشن کرد، تو دلم گفتم "چقدر خوب که حالِ مسافر براش مهمه " ... کم کم داشتیم به مقصد میرسیدیم، کیف پولمو باز کردم و دیدم ۵ هزار تومن بیشتر توش نیست، کارتمو برداشتم و خواستم آنلاین پرداخت کنم که موجودی اونم کافی نبود از طرفی شارژ گوشیمم تموم شده بود و نمیتونستم به کسی زنگ بزنم و بگم به این کارتم پول واریز کنه، با نگرانی گفتم "آقا من الان دیدم تو کیفم پول کم دارم، اون کارتمم که رمز دوم داره واسه پرداخت آنلاین موجودیش کافی نیست میشه هرجا عابربانک یا مغازه دیدین وایستین من پول بگیرم تقدیمتون کنم؟! " بدون اینکه تو آینه بهم نگاه کنه گفت: آره مشکلی نداره اما تو این مسیر نه عابربانک هست نه مغازه گفتم: پس میشه من شماره کارت ازتون بگیرم و به حسابتون واریز کنم هرجا عابربانک دیدم؟! گفت ایرادی نداره، کارتشو بهم داد تا شمارشو یادداشت کنم،
با خودم گفتم "الان حتما فکر میکنه من دارم چاخان میگم و میخوام پولشو ندم و برم " کارتشو بهش پس دادم و گفتم "میدونم این روزا یکم مردم سخت به هم اعتماد میکنن اما به من اعتماد کنید و نگران نباشید چون دروغ نگفتم اولین عابربانکی که ببینم واریز میکنم " با صدایی که معلوم بود داره لبخند میزنه گفت: نه بابا این چه حرفیه مبلغ قابل داری که نیست بعدشم پیش میاد دیگه عیبی نداره که ...
به مقصد رسیده بودم، موقع پیاده شدن دوباره گفتم "واریز میکنما " خندید و خدافظی کرد، منم سوار اتوبوس شدم و راهی به سمتِ خونه تا رسیدم به محل اولین عابربانکی که دیدم رفتم سمتشو، موقع زدنِ مبلغ آگاهانه اضافه زدم فقط واسه اینکه تشویق بشه و اگه یه روزی این اتفاق واسه هرکی افتاد بازم همین واکنش رو نشون بده .... راضیَم از کاری که کردم، راضیَم از اینکه اعتماد آدما به هم هنوزم پابرجاست و تو این شهر شلوغ هنوزم نوایِ همو داریم!
.
#روزمرگیام
#اعتماد
#ماجراهای_منو_مردم .....
@nazi_abedinpur
.
.
📷: @negar.sabaghpoor .
.
#گیلان #شمال
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji23ea"></span>عکسامو نگاه کن ازم چی مونده ها؟<span class="emoji emoji1f49c"></span> یه آدم عصبی شبیه دیوونه هام<span class="emoji emoji1f499"></span> صدامو دوس داری هنوز یا بدت میاد ازم<span class="emoji emoji1f49c"></span> یا ...
Media Removed
عکسامو نگاه کن ازم چی مونده ها؟ یه آدم عصبی شبیه دیوونه هام صدامو دوس داری هنوز یا بدت میاد ازم یا دو به شکی بازم چی خونده ها؟ عکسامو نگاه کن چقدر بهم ریختم میگفتی میمیری وقتی من یه شب نیستم الان چی شده که دیگه خبری نی ازت هنوزم شبا فکر میکنی به من بیشتر یه مدته همش میرم تو خودم چون ... 💙⏪عکسامو نگاه کن ازم چی مونده ها؟💜
یه آدم عصبی شبیه دیوونه هام💙
صدامو دوس داری هنوز یا بدت میاد ازم💜
یا دو به شکی بازم چی خونده ها؟💙
عکسامو نگاه کن چقدر بهم ریختم💜
میگفتی میمیری وقتی من یه شب نیستم💙
الان چی شده که دیگه خبری نی ازت💜
هنوزم شبا فکر میکنی به من بیشتر💙
یه مدته همش میرم تو خودم💜
چون نیستم مثل تو که هفت هشتا دورم💙
داشته باشم با هرکی حرفی بزنم💜
من دور و ورم از این آدم پلشتا پرن💙
تو ام تو خیال اینی تو کدوم سفره خونه💜
شبا دوره هم باشید با اونکه عشقتونه💙
همچی آروم با اون توی فضای صمیمی💜
راستی نشناختم ایشون کدوم عشقتونه⏩💙
Read more
. سلام شايد اين لوكيشن ،خونه ي قديمي مادربزرگِ خدابيامرزم واسه خيلياتون تكراري باشه... ولي محاله ...
Media Removed
. سلام شايد اين لوكيشن ،خونه ي قديمي مادربزرگِ خدابيامرزم واسه خيلياتون تكراري باشه... ولي محاله من هر دفعه ميام يادِ يه خاطره ي قشنگ از اون قديما نيفتم . . اون دفعه كه گفتم تابحال چند دفعه خواستيم اينجا رو خراب كنيمُ بسازيم ولي نشده... كلييي كامنتِ قشنگ ازتون گرفتم،همتون گفتين خرابش ... .
سلام
شايد اين لوكيشن ،خونه ي قديمي مادربزرگِ خدابيامرزم واسه خيلياتون تكراري باشه...
ولي محاله من هر دفعه ميام يادِ يه خاطره ي قشنگ از اون قديما نيفتم😌💕👌
.
.
اون دفعه كه گفتم تابحال چند دفعه خواستيم اينجا رو خراب كنيمُ بسازيم ولي نشده... كلييي كامنتِ قشنگ ازتون گرفتم،همتون گفتين خرابش نكنين،بعضيام خواستن اينجارو بخرن☺️😉
فهميدم هنوزم خيليا عاشق اين حالُ هوا و صفاي اين خونه ها هستن...
.
.
. .
.

از گالری هنرمند @my.hasti
Read more
از دیدنه خنده ی تو با اون غریبه' داره آتیش میزنه قلبمو میرم؛ آرزو کردم بمیرم وقتی اون روز دستاتو تو دستایه ...
Media Removed
از دیدنه خنده ی تو با اون غریبه' داره آتیش میزنه قلبمو میرم؛ آرزو کردم بمیرم وقتی اون روز دستاتو تو دستایه غریبه دیدم 😕، وقتی از تو خاطراتم از همون عکسات پیشه من هست.من امو یه قلبه زخمی ته این جاده ی بم بست ، من دارم میرم از اینجا ولی تو شکستی حرممممت،من میرم با چشم خیسم ب سوی دیاره غربت،،، دارم از تو مینویسم ... از دیدنه خنده ی تو با اون غریبه' داره آتیش میزنه قلبمو میرم؛ آرزو کردم بمیرم وقتی اون روز دستاتو تو دستایه غریبه دیدم 😕، وقتی از تو خاطراتم از همون عکسات پیشه من هست.من امو یه قلبه زخمی ته این جاده ی بم بست ، من دارم میرم از اینجا ولی تو شکستی حرممممت،من میرم با چشم خیسم ب سوی دیاره غربت😏،،، دارم از تو مینویسم گر چه دوووورم،داری میخندی بحاله گریه دااااارم،داری میری و هنوزم آررروم نمیشه ، باز دوباره دوتا چشمه بیقرارم.😨😼KH.&[email protected]&KH😐
Read more
دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟ باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟ شاید زمان زیادی ...
Media Removed
دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟ باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟ شاید زمان زیادی نباشه..نمیدونم.. ولی حق دارم دلم برای "همیشگی"های قبلیم تنگ شه نه‌..؟ فاصله ی خوابگاه تا علوم پایه رو هر صبح تنها طی کردن در حالی که دلم برای ماشین بابایی تنگ میشه که هرروز صبح تو راه مدرسه گرم بود ... دختر توی عکس چقدر تنها به نظر میاد؟
باید بذارمش به حساب ۲ ماه و ۱۶ روز ندیدن خانواده ؟
شاید زمان زیادی نباشه..نمیدونم.. ولی حق دارم دلم برای "همیشگی"های قبلیم تنگ شه نه‌..؟
فاصله ی خوابگاه تا علوم پایه رو هر صبح تنها طی کردن در حالی که دلم برای ماشین بابایی تنگ میشه که هرروز صبح تو راه مدرسه گرم بود
یا بازی کردن با غذای سلف وقتی دلم برای "آن چه گذشت"های مامانی تنگ میشه که از مهمونی های شلوغ آخر هفته باقی میموند
یا تنهایی دیدن انیمیشن های باقی مونده لپ تاپم در حالی که دلم برای سخنرانی های کسری و پارسا موقع دیدنشون تنگ میشه
همه اینا داره زهرای جدیدی میسازه😊
گاهی اینقدر ضعیف میشم که با کوچیکترین حرف آدمای اینجا اشک توی چشمام جمع میشه
و گاهی اینقدر قوی که بهشون لبخند میزنم و به راهم ادامه میدم
حتما میپرسین :" با خودت چند چندی؟" در جوابش باید بگم
نه به پای بی رحمی آدمای جدید زندگیم میذارمش نه محیط بزرگی که واردش شدم
زهرا فراز ۱۸ ساله باید مثل ۱۸ ساله ها رفتار کنه
باید راهشو ادامه بده و بزرگ شه نه؟
تهران.. تهران.. همیشه شیفته ی این شهر بودم.. هنوزم هستم حتی با لایه دود غلیظی که از نمای کلاس زبان معلومه..
راستش جایی که الان هستم رو دوست دارم ؛ این که قراره ۴ سال بعد مهندس خط و سازه های ریلی بشم ؛این که توی علم و صنعت درس میخونم !
و فکر کنم همه ی اینا اونقدری ارزش داشته باشه که حتی تنها قدم بردارم😊
🍁🍁🍁
پی نوشت : دروغ چرا اون قدرا هم که سیاه‌نمایی میکنم تنها نیستم ، من بابایی،مامانی، کسری و پارسا رو دورادور دارم! @_rozhin29_ رو دارم !و #BTOVIXX رو! 😊
پی نوشت ۲: پست هام به اندازه ی قبل رنگ و روی قشنگی نداره ..ببخشید اگه حوصله-تون رو سر میبرم 😊
🍁🍁🍁
#عکس_خوابگاهی_چی_میگه؟ 😂
Read more
ياداشت‌هام رو ورق ميزدم و رسیدم به روزى كه از بازى‌هاى سرنوشت گلگى داشتم، اون زمان یادمه به خودم می‌گفتم ...
Media Removed
ياداشت‌هام رو ورق ميزدم و رسیدم به روزى كه از بازى‌هاى سرنوشت گلگى داشتم، اون زمان یادمه به خودم می‌گفتم ای بابا!؟ اين روزگار با من سر ناسازگارى داره، اما با تمام این وجود راضى بودم و هميشه هم دعا می‌كردم. هميشه اميدوار بودم و هميشه هم پر تلاش! راستش با اينكه چند سالى از تاريخ اون ياداشت ميگذره، هنوزم ... ياداشت‌هام رو ورق ميزدم و رسیدم به روزى كه از بازى‌هاى سرنوشت گلگى داشتم، اون زمان یادمه به خودم می‌گفتم ای بابا!؟ اين روزگار با من سر ناسازگارى داره، اما با تمام این وجود راضى بودم و هميشه هم دعا می‌كردم. هميشه اميدوار بودم و هميشه هم پر تلاش!
راستش با اينكه چند سالى از تاريخ اون ياداشت ميگذره، هنوزم راضى‌ام، دعا می‌کنم و حتى اميدواریم هم كم نشده و از تلاش دست بر نداشتم.
خب می‌گید چه كار كنم؟ روزگاره دیگه! دوستش دارم و به سازش ميرقصم، تا زمانی که خودش بگه بسه! دیگه نرقص. 🙂
#کسری_غیاثی #kasraghiassi #دلنوشته #سرنوشت #روزگار #برقص_تا_برقصیم @manotopix
Read more
عصرونه بچه ها ،خداروشکر از طعم نون کدوحلوایی خوششون اومد ،دستورو اضافه میکنم؛ممنونم از همراهی شما ...
Media Removed
عصرونه بچه ها ،خداروشکر از طعم نون کدوحلوایی خوششون اومد ،دستورو اضافه میکنم؛ممنونم از همراهی شما عزیزانم ______________ امروز هشتمین روز از فصل گرم و خوشمزه ی تابستونه ؛کاش میشد بدون استرس و تردید به آینده ایی که اصلا معلوم نیست چی قراره سر ایران و ایرانی بیاد،از این تابستون گرم و خوشمزه ... عصرونه بچه ها ،خداروشکر از طعم نون کدوحلوایی خوششون اومد ،دستورو اضافه میکنم؛ممنونم از همراهی شما عزیزانم

______________

امروز هشتمین روز از فصل گرم و خوشمزه ی تابستونه ؛کاش میشد بدون استرس و تردید به آینده ایی که اصلا معلوم نیست چی قراره سر ایران و ایرانی بیاد،از این تابستون گرم و خوشمزه لذت میبردیم اما حیف و دوصدحیف ؛هفته پیش هر چی میشد غصه خوردم حتی گریه کردم،حالم حال کسی بود که عزیزترین آدم زندگی شو از دست داده، هنوزم حالم بده ؛ انگار به قول دوستی تا چند وقت دیگه همه ی ما به این شرایط عادت میکنیم و حافظه ایی پاک شده که فقط با دیدن عکسها یادمون میافته کجا بودیم وبه کجا رسیدیم، اما به قول ضرب المثل معروف خودمون که از این ستون به اون ستون فرجه ،و من روزی صد بار با خودم تکرارش میکنم .من نه به خاطر خودم بلکه به خاطر بچه هام باید قوی باشم ،بخندم و قربون صدقه بچه هام برم ،حداقل در طول روز باید بازیگر خوبی باشم ؛آدمی به امید زنده است ،هر چند به دولت تدبیر و امید ،امیدی نیست ؛اما امید من به خداست .
Read more
چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري ...
Media Removed
چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري تو كوچه پس كوچه ها قدم زدم و وليعصر و به سمت تجريش اومدم بالا ، چشمم افتاد به يه كافه كوچيك و خلوت ، اسم كافه رو يادم نيست .رفتم تو و نشستم پشت يه ميزي كه رو به خيابون بود . اولش چند تا عكس گرفتم از يه آينه كه به ... چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري تو كوچه پس كوچه ها قدم زدم و وليعصر و به سمت تجريش اومدم بالا ، چشمم افتاد به يه كافه كوچيك و خلوت ، اسم كافه رو يادم نيست .رفتم تو و نشستم پشت يه ميزي كه رو به خيابون بود . اولش چند تا عكس گرفتم از يه آينه كه به ديوار كافه بود بعد كه دوربينو گذاشتم كنار چشمم افتاد به خيابون ، فكركنم يكي دو ساعت همونجا نشستم و آدم هايي كه هر كدوم براي يه كاري در رفت و آمد بودنو نگاه كردم .بعضي ها عجله داشتن بعضي ها خيلي عاشقانه دونفري قدم ميزدن ،بعضي ها دست فروشي ميكردن و ... . امروز كه خاطره اون روزها رو مرور ميكنم نميدونم اون ادم ها رسيدن به مقصد يا نه ، عشقشون موندگار شد يا نه اصلا اون روزو كسي يادش مونده يا نه اما براي من موندگار شد چون يكي دو ساعت از عمرمو بدون فكر به اين كه روز خوبيه يا نه يا روزگار بر وفق مراد هست يا نه ،نشستم و خودمو به قهوه دعوت كردم و يه عكس توي ذهنم از آدم ها گرفتم .من هنوزم گاهي تنهايي كافه ميرم تو هر شرايطي چون تصوير اون روز تو اون كافه بهم ياد داد زندگي ميگذره ، عمرمون ميگذره و يادمون نميمونه چيكار كرديم كه گذشت ، چيكار كرديم كه چروك افتاد زير چشمامون . بعضي وقت ها تو يه كافه بشينيد خيابونو نگاه كنيد ، آدم ها رو ،و مطمئن باشد همون طور كه آدم ها سريع از جلوتون عبور ميكنن سختي ها و درد ها هم ميگذرن و ميرن ، پس با لبخند قهوتون رو بخوريد و خاطره بسازيد براي خودتون . من يادم نمياد چرا اون روز روز بدي بود اما يادمه از كافه كه اومدم بيرون خيلي حالم خوب بود .يادمه تصميم گرفتم نگران مشكلات نباشم ، چون درسته كه سخته اما ميگذره ، مثل همه اون آدم هايي كه چند سال پيش از جلوي اون كافه گذشتن .
#يه_جايي_نزديك_تاتر_شهر #شقايق_جعفري_جوزاني #وليعصر #كافه_گردي #دلنوشته_های_من #قديما #حس_خوب
Read more
یه درد عمیقی به قلبم سر زدو رفت اون عشق قدیمی یواشکی پر زدو رفت تموم شده هرچی که بین منو اونه حالا رفته ...
Media Removed
یه درد عمیقی به قلبم سر زدو رفت اون عشق قدیمی یواشکی پر زدو رفت تموم شده هرچی که بین منو اونه حالا رفته به من میگه دیوونه هنوزم دلمو داره میسوزونه گذشتم ازش نمیخوام دیگه برگرده از زندگی منو دلخور کرده میدونم تاحالا جامو پر کرده منو دلتنگی منو تنهایی منو یادت توی این دنیا کسی مثل من نمیخوادت ... یه درد عمیقی به قلبم سر زدو رفت
اون عشق قدیمی یواشکی پر زدو رفت
تموم شده هرچی که بین منو اونه
حالا رفته به من میگه دیوونه
هنوزم دلمو داره میسوزونه
گذشتم ازش نمیخوام دیگه برگرده
از زندگی منو دلخور کرده
میدونم تاحالا جامو پر کرده
منو دلتنگی منو تنهایی منو یادت
توی این دنیا کسی مثل من نمیخوادت
هنوزم تنها ارزوی من تو زمینی
دیگه مثل من توی این دنیا نمیبینی
یه بغضی گلومو گرفته این روزها
که میخوام بمونم باخودم تنها
نمیخوام دل هیچ کی برام بسوزه
یه عشق قدیمی تو قلبم جامونده
خاطرات رو به من برگردونده
بی تو پرسه زدن کار هر روزه
من دل تنگی منو تنهایی منو یادت
توی این دنیا کسی مثل من نمیخوادت
هنوزم تنها ارزوی من تو زمینی
دیگه مثل من توی این دنیا نمیبینی.............
Read more
جدایی ،شهر غریب زنده یاد افسر شهیدی ترانه سرا:مسعود هوشمند روزی که از تو جداشم روز مرگ خنده هامه روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده هنوزم اون بید مجنون  عکس قلبت رو پوشونده بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم توی ... جدایی ،شهر غریب
زنده یاد افسر شهیدی
ترانه سرا:مسعود هوشمند

روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون 
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون 
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون 
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی ای تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم...
Read more
قسمت چهارم در اتاق لویی باز شدو.....باورم نمیشه که این لوییه،قیافش توی هم بود فکنم دلیلش لباسش باشه،یه ...
Media Removed
قسمت چهارم در اتاق لویی باز شدو.....باورم نمیشه که این لوییه،قیافش توی هم بود فکنم دلیلش لباسش باشه،یه لباس لی(کاور)وشلوار جین که خیلی باحالش کرده بود موهاشم داده بود بالا. سرش پایین بود تا سرشو بالا اورد نیشش تا ته باز شد و دوید سمت نایل.... [داستان از نگاه لویی کمی قبل تر] «مامان من نمی خام ... قسمت چهارم
در اتاق لویی باز شدو.....باورم نمیشه که این لوییه،قیافش توی هم بود فکنم دلیلش لباسش باشه،یه لباس لی(کاور)وشلوار جین که خیلی باحالش کرده بود موهاشم داده بود بالا. سرش پایین بود تا سرشو بالا اورد نیشش تا ته باز شد و دوید سمت نایل....
[داستان از نگاه لویی کمی قبل تر]
«مامان من نمی خام ن/م/ی/خ/ا/م»«اخه کی با شلوارک تولد گرفته؟»«خب من می خام بگیرم»«این از اون حرفاست»اَه مامان همیشه مجبورم میکنه که لباسایی رو که دوس ندارمو بپوشم«لویی من میرم بیرون بیام ببینم عوض نکردی دعوامون میشه»«اخه چرا من باید اینو بپوشم،مامان من خیر سرم دیگه بزرگ شدم»«اره خیر سرت با این سلیقت،زود باش»اَه هنوزم که هنوزه باید توی این سن از مامانم اطاعت کنم.اون لباسه لیه کذاییو(؟)پوشیدم شلوارمم عوض کردم و توی اینه به خودم نگاه کردم،نمیدونم چرا ولی اصلا با خودم حال نکردم. جلوی ایینه با موهام ور رفتم تا بالاخره درست شدن،در اتاقمو که باز کردم خیلی خوشحال شدم چون نایلو دم در دیدم،دویدم سمتش و به طرز مسخره‌ای بغلش کردم«چه طوری نایلررررر!»تقریبا داد زدم اونم خندید و اروم زد تو سرم. نگاهم به بانی افتاد که با چشمای گرد نگاهم میکرد«چیه بانی؟»«هیچی!لباست بهت میاد»یه لبخند زدم و ....تازه متوجه تیپش شدم،اون عالی شده بود «میبینم که بالاخره یه تیپ درستو حسابی زدی»شونه هاشو بالا انداخت و یه اخم خفیفی کرد «خیلی بهت میاد»نگاهم کرد و یه لبخند خوشگل زد. «خواهر برادر میشه ول کنین چاپلوسیو؟»یه چشم غره به نایل رفتم و بالشتک روی مبلو برداشتم و کوبوندم توی سرش «اِااااِاا اینجوریاست؟»نایل اینو گفت و اون یکی بالشتکو برداشت و شروع کرد به زدن من،جنگ بالشتیمون شروع شد..... اولش خیلی جالب نیس ولی بعدا جالب میشه:(
#fan_fiction_why_him4
Read more
یه نفر با گریه گفت یادش بخیر ما تو این را‌ه مردنو بلد شدیم یکی گفت فرهادو بیدارش کنید از کنار قصر شیرین ...
Media Removed
یه نفر با گریه گفت یادش بخیر ما تو این را‌ه مردنو بلد شدیم یکی گفت فرهادو بیدارش کنید از کنار قصر شیرین رد شدیم یکی زیر لب می‌پرسید از خودش منو میشناسه هنوزم دخترم ؟ به یکی گفتم کی چش به راهته ؟ گفت اگه نمرده باشه مادرم یاد اون دقیقه افتادم که شب وسط این جاده دورمون زدن چشم ما به روبرومون خیره ... یه نفر با گریه گفت یادش بخیر
ما تو این را‌ه مردنو بلد شدیم
یکی گفت فرهادو بیدارش کنید
از کنار قصر شیرین رد شدیم
یکی زیر لب می‌پرسید از خودش
منو میشناسه هنوزم دخترم ؟
به یکی گفتم کی چش به راهته ؟
گفت اگه نمرده باشه مادرم
یاد اون دقیقه افتادم که شب
وسط این جاده دورمون زدن
چشم ما به روبرومون خیره بود
ما رو از سنگر پشت سر زدن
با خودم گفتم کی باورش میشه
چی گذشت به نسل ما تو این مسیر
نسلی که یا تو حریق جاده سوخت
یا شبیه من بهش گفتن اسیر
سیلی از خاکستر خاطره‌ها
منو از میونه‌های جاده برد
به خودم که اومدم‌ دیدم پدر
پیش پام با سر رو خاک کوچه خورد
مادرم سکه و نقل می‌ریخت سرم
رو سر یه دونه بچه‌ش‌ پسرش
وقتی که چشمم به اسم کوچه خورد
تازه فهمیدم چی اومده سرش
موج مرده‌ یه حس گمشده
تنمو به سمت خونه می‌کشید
از کنار هر‌کسی رد می‌شدم
سوت خمپاره به گوشم می‌رسید
یکی می‌گفت آخرش باید بگیم
یکی می‌گفت امشبو امون بده
من فقط زیر لبم یه جمله بود
لیلی بسه‌ خودتو نشون بده
گفتم حتما‍ مثل وقت رفتنم
تو اتاق من توی خونه‌ی ماست
نه تو خونه بود نه توو اتاق من
به پدر گفتم پدر لیلی کجاست
مادرم وقتی شنید چشماشو بست
پدرم با گریه رو زمین نشست
زیر لب آهسته گفت دیر اومدی
اون دیگه محرم یک مرد دیگست
لیلی حس کردم گلوله‌های جنگ
همشون یه جا توو این شقیقه خورد
از همون لحظه به هم محرم شدید
آخه مردت تازه اون دقیقه مرد
مث هرشب باز تو گوشم این صداست
تو برو‌‌ تو برو‌ تو برو
لیلی امانت دست ماست
گوشه‌ی دارالمجانین پنج دی
یه نفر به من بگه لیلی کجاست

#روزبه_بمانی
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> #آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر<span class="emoji emoji1f499"></span>🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم ...
Media Removed
#آرشیو . به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر🖤 . سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی... . یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم... پای ... ⚫🔵
#آرشیو
.
به مناسبت تولد 77 سالگی ماریو کورسو اسطوره اینتر💙🖤
.
سلام ماریوی عزیز حالت چطوره؟امیدوارم خوب خوب باشی،راستش خیلی دلم برات تنگ شده اما حالا حالاها دلم نمیخواد ببینمت،میدونم که دلیلشو میدونی...
.
یادش بخیر اون روزا میگفتن خدا از نظرها غایبه ولی من قسم می خورم که پای خدارو دیدم...
پای چپ خدارو...با همین دو تا چشمام...یادم میاد هیچکس نبود که از پای چپ تو ترس نداشته باشه،حتی دینو زوفی که بهترین دروازه بان اون زمان بود یادمه یه بار گفت که تو این دنیا از هیچ چیز به اندازه ضربات کاشته ی تو نمیترسه.
.
هنوزم که هنوزه تو رو یکی از بهترین چپ پاهای تاریخ ایتالیا میدونن...بازی های طلایی تو رو تو تیم افسانه ای هررا خیلی خوب یادم میاد و انقد از تو برای پسرم لورنزو تعریف می کردم که حد نداشت...اشکات رو بعد از خوندن سرگذشتم هیچوقت از یاد نخواهم برد...اون روزی که لورنزو به خونه ی تو اومد و از بزرگ ترین هوادارت برات صحبت کرد...از مردی که مرگ رو به زندگی در تالار آینه ترجیح داد...مردی با ساعتی یخ زده بر مچ...با بلیط هایی رنگ و رو رفته تو جیب و بقچه ای از خاطراتی قدیمی تو کنج قلبش
.
بی خیال رفیق دلم نمیخواد تو روز تولدت اوقاتت رو تلخ کنم. این نامه رو صرفا برای این نوشتم که بدونی دل همه ی ما تو این دنیا برات تنگ شده. از همه بیشتر هلنیو[هررا] غر میزنه و از نبود یه هافبک چپ عالی مثل تو شاکیه ولی شاید هررا تنها مربی باشه که دلش نمیخواد تیمش هیچوقت تقویت بشه برعکس نرئو روکو مربی میلان که دلش میخواد چند تا یار جدید به خط دفاع تیمش اضافه بشه...هه هه هه شوخی کردم...همه ما دوست داریم تیم INTER4EVER تو بهشت تا سالهای سال لنگ یه هافبک چپ فوق العاده باشه تا وقتی که تو بیای و بازم تو مستطیل سبز با پای چپ خداییت غوغا به پا کنی
.
تولد 77 سالگیت رو به همراه جولیانو[سارتی]که به تازگی پیراهن شماره 1 تیم ما رو به تن کرده،آرماندو[پیکی] که سالهای ساله اینجاست و هنوزم کاپیتانه،جاچینتو[فاکتی] که شاید بیشتر از همه از بازی با تو لذت برده،جوزپه[مه آتزا] (که با اختلاف اینجا هم بهترین گلزن تاریخ باشگاهه ولی دستگاه های شمارش شما تو اون دنیا روی عدد 284 قفل شدن) و رؤسای بزرگ تاریخمون یعنی آنجلو موراتی و جیووانی پارامتیوتی جشن میگیریم...به امید تعویق در دیدارمون💙🖤
_
#Inter_Iran
Read more
. آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی ...
Media Removed
. آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی یه روز جلوی پله‌های دادگاه اسفندیار، با یه مشما حاوی کمپوت نشسته و دستش رو زده زیر چونه‌اش، یهو دلش بگیره و تو توییتر از پوشش سرنا ویلیامز حمایت کنه؟ قضیه این قدر عجیب بود که من خودم تو این چند روزه ... .
آدم گاهی به یه ارتباطاتی پی می‌بره که مخش سوت می‌کشه؛ مثلا همین محمود خودمون، کی فکرش رو می‌کرد وقتی یه روز جلوی پله‌های دادگاه اسفندیار، با یه مشما حاوی کمپوت نشسته و دستش رو زده زیر چونه‌اش، یهو دلش بگیره و تو توییتر از پوشش سرنا ویلیامز حمایت کنه؟ قضیه این قدر عجیب بود که من خودم تو این چند روزه ریشه‌های داستان رو بررسی کردم، دیدم اون کودکی که تو سفر نیویورک احمدی‌نژاد رو از بین خیل انبوه بستگانش شناسایی کرده و نشونش داده و گفته «محمود، محمود» درواقع برادرزاده سرنا ویلیامزه که به افتخار سه یار بهاری، اسمشو به «بهار ویلیامز» تغییر دادن. از اون موقع به بعد هم خانواده ویلیامز یه حس پدری خاصی از دکتر دریافت می‌کنن و هنوزم درددل‌هاشون رو می‌برن پیش این بزرگوار. البته دکتر به ماریا شاراپوآ هم یه حس پدر-دختری ریزی داشت ولی اون چون هم خوشگله هم بوره، به کمتر از فرزندخوندگی دکتر قالیباف راضی نشد.
.
بعد از این ماجرا، رفتم درباره پشت پرده چند حادثه هم تحقیق کردم و به حقایقی دست پیدا کردم که موی زايد از اندام هر خواننده آگاهی می‌ریزه:
.
نامه‌های چاپلین به دختر مردم: چارلی چاپلین درواقع فقط یه نامه به دخترش نوشت چون وقتی نامه به دست پستچی می‌رسه، طرف در کمال تعجب می‌بینه آدرس خونه خودشون به عنوان مقصد نوشته شده. نامه رو می‌بره خونه و به همسرش نشون میده. اونجاست که همسر پستچی می‌زنه زیر گریه و پرده از وقایع شومی برداشته میشه. ای گند بزنن به این غرب که دايم در فساد و فقر فرهنگی غوطه‌وره.
.
حمایت نادر از سیمین: آخر فیلم جدایی اونی نیست که شما فکر می‌کنین. بعد از اینکه دوربین از دادگاه میاد بیرون و دخترشون رو نشون میده، داخل دادگاه پسرخاله نادر مرام و معرفتش گل می‌کنه و به قاضی میگه: «جناب قاضی، پس اگه ممکنه نصف مهریه‌ش رو من بدم؛ این بیچاره که نمی‌تونه اون همه سکه رو تقبل کنه!»
.
قاضی به مدارک نگاه می‌کنه و با دیدن مبلغ مهریه، جفت شیشه‌های عینکش کنده میشه و میفته رو کفشش. برمی‌گرده با لحن عصبانی به سیمین میگه: «خجالت بکش برگرد سر زندگیت دیگه، 440 هزار تومن عوارض خروج می‌خوای بدی کدوم گوری بری؟» نادر اشاره می کنه: با زن من با دست صحبت نکنا! قاضی میگه: «شما که دارین طلاق می‌گیرین، چه فرقی داره واست؟» نادر هم صداشو میندازه رو سرش و فریاد می‌زنه: «اون نمی‌دونه زنمه، من که می‌دونم زنمه». همونجا سیمین دوباره شیفته جذبه و کاراکتر مرد تیپیکال شرقی نادر میشه و سال‌های سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کنن.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
:<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻٢ كلمه حرف دل درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم كه وقتي دستم شكسته بود، نتونستم دوربينمو ...
Media Removed
:🏻🏻🏻٢ كلمه حرف دل درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم كه وقتي دستم شكسته بود، نتونستم دوربينمو بزارم كنار... نتونستم لاي همه ي بي انصافيا ونديدناي زحمتام دوسش نداشته باشم نتونستم هرباري كه بيرحمانه ازم خواستن عكسي روكه خودم ثبتش كردم بدون نام ونشوني از خودم براشون بفرستم واگر خواستم ... :👇🏻👇🏻👇🏻٢ كلمه حرف دل
درست زماني فهميدم عاشق كارم هستم
كه وقتي دستم شكسته بود،
نتونستم دوربينمو بزارم كنار...
نتونستم لاي همه ي بي انصافيا ونديدناي زحمتام
دوسش نداشته باشم
نتونستم هرباري كه بيرحمانه ازم خواستن عكسي روكه خودم ثبتش كردم بدون نام ونشوني از خودم براشون بفرستم واگر خواستم كه اسمي ازم باشه باعث دلخوري وبي ادب جلوه دادن من شد ، عاشقش نمونم
نتونستم هرباركه مجبوربودم وسط درداي خودم
خنديدم دلتنگش نشم
نتونستم وقتي هنوز همه ي هنرها تعريف وشان دارند وهنر من به اندازه ي واقعيش محترم نيست رهاش كنم
نتونستم وقتي بارهاوبارها اون عقب نگه داشته شدم توخودم سردشدم خسته شدم كم اوووردم
ديوونش نمونم
من هنوزم نميتونم عاشقت نباشم
من هنوزم نميتونم ازت دل بكنم
من هنوزم هربار كه به سرم ميزنه فراموشت كنم
قلبم درگيرميشه
چون تورو،كارمو...تويي كه همه ي حسامو فقط باتو ميتونم منتقل كنم دوست دارم
روز عكاس مبارك ♥️
#hosseinsaniei #sanieiphotography #photography #photo #akas #saniei #photographer
Read more
part_5 هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو ...
Media Removed
part_5 هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو اونجا تنها گذاشت! هری توی سالن برای اقای مالیک توضیح دادو زین از تو دستشویی طبقه پایین صداشون رو میشنید! تو اینه به خودش نگاه کرد! «لعنتی این خیلی زوده...نه زین،نه پسر تو تازه اوله جوونیته!..اون ... part_5
هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو اونجا تنها گذاشت!
هری توی سالن برای اقای مالیک توضیح دادو زین از تو دستشویی طبقه پایین صداشون رو میشنید!
تو اینه به خودش نگاه کرد!
«لعنتی این خیلی زوده...نه زین،نه پسر تو تازه اوله جوونیته!..اون بچه تو نیست تو قرار نیست نگه اش داری!..تو خودتو درگیر نمیکنی!»
این جمله هارو تو اینه به خودش گفتو تند تند به صورتش اب میزد،تا بالای سینه اش خیس شده بود و فکش داشت میلرزید!
هوای سرد هم حالش رو بدتر کردو وقتی به تیشترت خیسش باد میخورپ،باعث میشد لرزش فکش بیشتر شه!
از دستشویی بیرون اومدو از توی سالن دیده میشد!
هری: اها بلاخره تشریف او....زین!
با دیدن زین تو اون وضع،حرفشو قطع کردو طرفش رفت،دستشو گرفتو جلوی شومینه نشوندش و ژاکت خودشو رو شون زین انداخت!
- زین؟پسرم خوبی؟!
زین اروم سرشو تکون داد!
ماتیلدا: زین اگر میخوای بگم یکی از اتاقای طبقه بالا رو برات اماده کنن که...
زین: لازم نیست!
زین سریع گفتو اقای مالیک با شرمندگی به ماتیلدا نگاه کرد،اما اون مثل همیشه به اقای مالیک لبخند زدو بهش اطمینان داد که ناراحت نشده!
زین خودشو جلوی شومینه جمع کرده بودو به کفشاش نگاه میکرد!
زین: بابا اون...بچه من نیست!من نمیخوامش!
زین هنوزم به کفشاش و زمین نگاه میکردو بین حرفاش نفس میکشید!
- پسرم من حمایتت میکنم،نگران نباش!
زین: من نمیخوام،من واقعا اون بچه رو نمیخوام!
زین بطرف پدرش برگشتو اینو گفتو بعدش ملتمسانه به هری نگاه کرد!
هری: ولی زین..اون دختر..
زین: این چهارسال کجا بوده؟!ازین به بعدم همونجا باشه!
- حالا که دیدیش،دلت میاد پسش بزنی؟!
زین: بابا من هیچ حسی نسبت بهش ندارم!
- ببین،اون بچه مادر نداره،وقتی به دنیا میومد مادرش رو از دست داد،با مادربزرگش و داییش زندگی می کرده این چهارسال...حالا جک میخواد ازدواج کنه و نگه داریه اون بچه سخت شده!..این مسئولیت به گردن توعه!
زین یکم فکر کردو به کفشاش زل زد،شاید از تهه قلب دلش سوخت برای دختر کوچیک بی مادری که امروز دید،شاید خودشو جای اون گذاشت،زین خوب میدونست بی مادری خیلی سخته!..اما بازم این حس نظر زین رو عوض نکرد،اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه!
.
.
لایکا خیلی هم زیاده اصن :|
پدر بچه هم که زینه :|💓
نظر و لایک😙❤
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span>و حالا بقیه ماجرا. <span class="emoji emoji1f60a"></span> به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) ...
Media Removed
. و حالا بقیه ماجرا. به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) دعا کردم و از کلیسا زدیم بیرون. انگار رو ابرها راه میرفتم، سبک شده بودم، هم نذرمو ادا کرده بودم، هم بیشتر از قبل به نیروی مصلحت کائنات ایمان آورده بودم، به این که کاری که باید انجام بشه، در بهترین ... .
◀و حالا بقیه ماجرا. 😊 به اون جا رسیدیم که من شمعو روشن کردم، برای سلامتی همیشگی مادرم (و بقیه خانواده) دعا کردم و از کلیسا زدیم بیرون. 😍 انگار رو ابرها راه میرفتم، سبک شده بودم، هم نذرمو ادا کرده بودم، هم بیشتر از قبل به نیروی مصلحت کائنات ایمان آورده بودم، به این که کاری که باید انجام بشه، در بهترین زمان و مکان خودش انجام خواهد شد. ✌
◀برگشتیم به محل اقامت گروه. شب که میخواستیم برگردیم تهران، جناب سرپرست گروه، @reza.hazraty دید که یه چیز گنده از دوچرخه‌ش (که من هنوزم اسمشو یاد نگرفتم) نیست! 😮 خیلی گشتیم ولی نبود. خودش یادش اومد که کنار کلیسا وقتی این قومبولی رو عوض میکرده، گذاشته کنار ماشین، و از اونجا به بعدو دیگه یادش نیست. 🤔 خواستیم برگردیم، دیدیم دیروقته، تازه شایدم اونجا نذاشته باشه، یا شایدم بُرده باشن. 🤔 یه فکری به ذهنم رسید! عکسی که از در کلیسا گرفته بودم، باز کردیم. اسم و شماره خادم کلیسا روش بود! ✌😬 توی سری قبل عکسا میتونین ببینین، منتها موقع آپلود توی اینستا کیفیتش اومده پایین. شانس آوردیم شماره‌ش از توی دوربین خوانا بود. ✌ بهش زنگ زدیم، رفت اونجا رو دید، نبود. گفت غروب شده، همه رفتن خونه‌هاشون. صبح بقیه روستا رو میگردم و خبر میدم. 😐 ما هم برگشتیم سمت تهران، چون هم دیروقت بود و فرداش بچه‌ها میخواستن برن سر کار، هم باید چهارصد کیلومتر میرفتیم و برمیگشتیم، هم اگر میرفتیم، شب بود و نمیتونستیم خوب بگردیم. 😐 اینم بگم این قومبولی همون موقع حدود یه تومن قیمتش بود، الآن که دیگه خدا میدونه چند شده. 😐😅
◀ توی راه برای #حضرت_مریم یه شمع نذر کردم که ایشالا قومبولی دوچرخه پیدا بشه. 😇 فردا صبحش خبر رسید که پیدا شده. ✌ هورا! 😂
◀من پیش خودم داشتم برنامه میچیدم که دوباره بریم #چناقچی، که من نذرمو بدم، ولی آقای حضرتی عزیز، یه دفعه و بلافاصله بعد از این برنامه و با دوچرخه‌ش سر از روسیه و #جام_جهانی درآورد! ⚽😂 جریان نذرو بهش گفتم، ایشون هم همون جا توی یکی از کلیساهای روسیه شمعو به نیابت از من روشن کرد. 🕯😇
◀ خلاصه این که شاید همیشه جریان زندگی اون جوری که ما میخوایم یا پیش‌بینی میکنیم، پیش نره، ولی امیدوارم همیشه به بهترین نحو پیش بره و همیشه برای هممون سرشار از خیر و شادی باشه. 😇✌
Read more
#Repost @yaghma_golrouee ️ . . «پسربچه ای که تو رو دوست داشت» خواننده و آهنگساز: مسعود امامی تنظیم کننده: حامد حسینی میکس و مستر: رضا پوررضوی ترانه و دکلمه: یغما گلرویی تو از کوچه‌ رد می‌شدی، یادمه!  با یه پیرهن ساده ی صورتی یه جایی حوالیِ دَه سالگیم،  همون سالای روشن و قیمتی دوتا ... #Repost @yaghma_golrouee ❤️ .
.
«پسربچه ای که تو رو دوست داشت»

خواننده و آهنگساز: مسعود امامی
تنظیم کننده: حامد حسینی
میکس و مستر: رضا پوررضوی
ترانه و دکلمه: یغما گلرویی

تو از کوچه‌ رد می‌شدی، یادمه! 
با یه پیرهن ساده ی صورتی
یه جایی حوالیِ دَه سالگیم، 
همون سالای روشن و قیمتی

دوتا جوجه‌رنگی توی پیرهنم، 
یه برگِ لواشک تو دستام بود
وطن واسه من خونه‌مون بود و بس، 
همون کوچه معنای دنیام بود.

تو مثلِ یه قو رد شدی، یادمه! 
رو دریاچه‌ای که منو غرق کرد
گذشتی و بعد از عبورت جهان 
دیگه پیش چشمای من فرق کرد.

می‌خواستم همه چیزو قسمت کنم، 
با اون چشمای روشن خواستنی
یه جوجه، یه تیکه لواشک، یه تاس، 
چهار پنج تا تیله، یه لیس بستنی

ولی تو گذشتی و با تو گذشت، 
همه آب‌های جهان از سرم
حالا با همین موی جوگندمی
از اون کوچه با فکرِ تو می‌گذرم.

پسربچه‌ای که تو رو دوست داشت،
به عشقِ تو تبعید شد از بهشت
سرِ زنگ انشا توی دفترش 
برات اولین نامه‌هاشو نوشت.

قایم کردشون تو کیفِ مدرسه‌ش
کنارِ کتاب و تراش و مداد
بغل دستِ پرگار و نون و پنیر
ولی هرگز اونا رو دستت نداد.

پسر بچه‌ای که تو رو دوست داشت، 
هنوزم به یادت نفس می‌کشه
هنوزم تو خواباش قدم می‌زنی
نمی‌تونه بعد از تو عاشق بشه.

هنوزم تو از کوچه‌مون می‌گذری
یکی این‌جا مثلِ قدیم مستته
می خواد نامه هاشو به دستت بده
ولی دستِ بچه‌ت توی دستته

@masoudemami1 ❤️ .
.
#مسعود_امامی
#یغما_گلرویی
#یغماگلرویی
#yaghma_golrouee
#yaghmagolrouee
#masoudemami
#موزیک #ترانه #صدا
Read more
من بچه بودم فک کنم مدرسه م نمی رفتم، یه خونه ی قدیمی بزرگ داشتیم، ما یه طرف حیاط بودیم، دو تا خانواده دیگه که مستاجرمون بودن اون طرف حیاط، یکی شون خیلی خانواده هنرمندی بودن هنوزم هستن، آقای حکایتی اومده بود خونه ی اونا ، اینکه منو خواهرم چقدر ذوق کردیم و چه جوری دیدیمشون واقعن یادم نیست، ولی یادمه بهمون ... من بچه بودم
فک کنم مدرسه م نمی رفتم، یه خونه ی قدیمی بزرگ داشتیم، ما یه طرف حیاط بودیم، دو تا خانواده دیگه که مستاجرمون بودن اون طرف حیاط، یکی شون خیلی خانواده هنرمندی بودن هنوزم هستن، آقای حکایتی اومده بود خونه ی اونا ، اینکه منو خواهرم چقدر ذوق کردیم و چه جوری دیدیمشون واقعن یادم نیست، ولی یادمه بهمون نفری یه کتاب قصه داد . کتاب خودم و کامل یادمه.
.
.
.
.
این بزرگداشت یه دنیا حال منو خوب کرد . آقای حکایتی شما یه قسمت پر رنگ و خوشرنگ کودکی ما هستین. ایشالا همیشه شاد و سلامت باشید.

@bahram.shahmohammadloo
.آقای حکایتی شما اون قصه ها رو تعریف کردین ، ولی ما حواسمون جمع نشد که نشد که نشد 😊 بازم گول خوردیم و گول خوردیم .
.
پ ن۱: یکی از فانتزی های بچگیم این بود که همیشه دلم می خواست یکی از اون شخیت ها که حیوون های عروسکی بودن باشم
پ ن ۲: من هر چقدر توو بچگی عروسک بازی و بازی کلن دوست نداشتم عاشق برنامه های تلوزیون بودم ، شاید تنها چیزی که نسل من تووش شانس آورد و الان اثری ازش نیست همون برنامه ها بود .
Read more
این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام هنوزم دلم میخواد دوباره زندگی کنم باورت نمیشه اما دوباره عاشقی ...
Media Removed
این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام هنوزم دلم میخواد دوباره زندگی کنم باورت نمیشه اما دوباره عاشقی کنم میدونم این اخرین فصلی که یخ میزنم شایدم یه روزبیاد بازم بهت سربزنم نمیدونم اخرقصه من کجا میشه اما کاشکی که بشه میون دستات جون بدم واسه من بودن تو تواین روزا یه نعمته اخه تنهایی میخواست ... این شعرم ک نوشتم تقدیم ب اددلیستام
هنوزم دلم میخواد
دوباره زندگی کنم
باورت نمیشه اما دوباره عاشقی کنم
میدونم این اخرین فصلی که یخ میزنم
شایدم یه روزبیاد بازم بهت سربزنم
نمیدونم اخرقصه من کجا میشه
اما کاشکی که بشه میون دستات جون بدم
واسه من بودن تو تواین روزا یه نعمته
اخه تنهایی میخواست منو با دنیام ببره
هنوزم برای دنیا دل من پر میزنه
نمیخوام قصه ببافم اخه رویاهام کمه
من هنوز سردرگمم میون خواب و زندگیم
♡شایدم بهشتی باشه واسه رفع خستگیم♡
اخرین باره که میشه بارون و لمسش کنم
اخ چه سخته که میگن دنیارو من ترکش کنم
به دلم دروغ نگم دلم نمیخواد که برم
ولی قسمتم شده مسافرفردامنم
جای خالی منو خالی بذارید آدما
بذارید زنده بمونم میون قلب شما
جای گریه روی قبرم
بخندین کم شه دردم
من میون این همه خوشی غریبه ام
شاید اون دنیا رنگ شادیو ببینم 򜐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򛐽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򘠽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚐽򚀽򚀽򚀽򚀽򚀽򚀽򙐽򙐽򙐽򙐽
Read more
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟ هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟ نمیدونم اما ...
Media Removed
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟ هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟ نمیدونم اما من هنوزم مثل قدیما فکر می‌کنم برای هر نفر تو‌دنیا،فقط‌یه نفر هست یه نفر که آغوشش چفت تن آدمه هنوزم فکر می‌کنم اگر واقعا دو نفر همدیگر و دوست داشته باشن،هیچوقت بهم نمیگن که دوست ... هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟
نمیدونم
اما من هنوزم مثل قدیما
فکر می‌کنم برای هر نفر تو‌دنیا،فقط‌یه نفر هست
یه نفر که آغوشش چفت تن آدمه
هنوزم فکر می‌کنم
اگر واقعا دو نفر همدیگر و دوست داشته باشن،هیچوقت بهم نمیگن که دوست دارم
میذارن چشماشون حرف بزنه
.
هنوزم از تنهایی میترسی؟
هنوزم قبل از این که همه بخوابن می خوابی؟
منم جدیدن از تنهایی می ترسم
حق با تو بود.این صدا ها که از میز،تخت و صندلی می آد،الکی نیست
.
یادت میآد میگفتم دیگه وقته ترمز کردن
هر ترمز،یک بوسه
(می خندد)
یه بار یادته بارون می اومد و ما یه کوچه ی پنجاه متری و چقدر طول دادیم که برسیم
تهش!!
ترمز پشت ترمز
اگه اون ماشینا بوق نمی کشیدن که فکر
کنم هنوز اونجا بودیم
بارون و ترمز و بوسه
چه کسی فکر می کرد یه روزی اینها به هم ربط داشته باشه
راستی یادت میآد
من کی پیاده شدم؟
با کدوم ترمز
با کدوم بوسه
.
چرا همیشه چایی تو نصفه می خوردی؟
هنوزم اینطوریه؟
میدونم سوال احمقانه ایی
تنهایی به آدم فشار می آره(می خندد)
واقعا چرا نصفه می خوردی؟
غذاتم همیشه نصفه می خوردی.
همه چی و‌ همیشه همینطور نصفه نیمه ول میکنی؟
.
راستی هنوز دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم منو دوست داری؟
اینا رو‌ قبلا پرسیده بودم
(می خندد)
پس دوباره می پرسم
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم منو دوست داری؟
برای بوی تنم چی،دلت تنگ‌میشه؟
.
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
part_6 اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه! - زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت ...
Media Removed
part_6 اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه! - زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت بشه،اونم یه دختر...زین تو وقتی مادرتو از دست دادی ده سالت بود!..حداقل تو اونو دیدی،وقتی اون نبود من رو داشتی،من همیشه پشتت بودم و هستم...اما به این فکر کن اون دختر کسی رو نداره،مادرشو از دست داده ... part_6
اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه!
- زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت بشه،اونم یه دختر...زین تو وقتی مادرتو از دست دادی ده سالت بود!..حداقل تو اونو دیدی،وقتی اون نبود من رو داشتی،من همیشه پشتت بودم و هستم...اما به این فکر کن اون دختر کسی رو نداره،مادرشو از دست داده و حتی اونو ندیده و پدری داره که اونو نمیخواد!
زین سرش هنوزم پایین بود،احساس گرما کرد،از کنار شومینه بلند شدو ژاکت هری رو پس داد!
زین: بهتره برم خونه! - پس فردا دادگاه داریم،باید باشی،با دوستام هماهنگ شده،تو همون جلسه اول هضانت رو به تو میدن!
زین: بابا...من که گفتم،من ازون بچه نگه داری نمیکنم!
- قرار نیست پیش تو باشه،منو ماتیلدا از پسش بر میایم!
زین از حرف پدرش تعجب کرد،ابروهاش بالا رفتو گفت: این خوبه!..من دیگه باید برم،خدافظ!
هری: بعدا بهتون زنگ میزنم بابا،خدافظ!
هری صمیمانه خدافظی کردو پشت سر زین از خونه خارج شد!
هری: بابا رو ناراحت کردی!
زین: بیخیال هارولد،مثل پیرزنا نباش!
هری خندیدو زد پشت سر زینو هردو سوار ماشین شدن!
.
.
زین: باورم نمیشه که یه دختر تا این پیله و سیریش باشه!
زین با بدبختی گفتو به انا اشاره کرد که توی ماشینش نشسته بود!
هری: وات د فاک؟؟اون خونه و خانواده نداره؟!
زین: فعلن که نداره!..اول تو پیاده شو،برو درو باز کن،بعد من با دو میام تو خونه!
هری خندیدو گفت: اوه مای گاد،زین مالیک مثل دزدا از دست یه دختر فرار میکنه!
اینو گفتو با خنده از ماشین پیاده شد،در خونه زین رو باز کردو با سر به زین اشاره داد تا از ماشین پیاده شه،انا از شیشه ماشینش به زین زل زده بودو منتظر پیاده شدنه زین بود،زین اروم از ماشین پیاده شدو با دو پرید تو خونه و درو محکم پشت سرش بست!
.
.
با چه عملیاتی رفتن تو خونه😐😂
اگه چشم نزنم،خداروشکر داریم خوب پیش میریم😐مرسی😙❤
نظر و لایک لطفا!🙏
Read more
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای ...
Media Removed
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون ... Marda inaaaaan
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود.
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم.
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست
اولاش نمی خواستیم بدونیم
با خودمون می گفتیم
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه
بچه می خوایم چی کار؟
در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت
اگه مشکل از من باشه
تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم
خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد
گفتم:تو چی؟ گفت:من؟
گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟
فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه
گفت:موافقم…فردا می ریم
و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
اگه واقعا عیب از من بود چی؟
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه
هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست
بالاخره اون روز رسید
علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم
دستام مثل بید می لرزید
داخل ازمایشگاه شدم
علی که اومد خسته بود
اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود
بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم
دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟
گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم
نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گ
Read more
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟ هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟ نمیدونم اما ...
Media Removed
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟ هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟ نمیدونم اما من هنوزم مثل قدیما فکر می‌کنم برای هر نفر تو‌دنیا،فقط‌یه نفر هست یه نفر که آغوشش چفت تن آدمه هنوزم فکر می‌کنم اگر واقعا دو نفر همدیگر و دوست داشته باشن،هیچوقت بهم نمیگن که دوست ... هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم فکر می‌کنی برای تسلیم کردن یک مرد،قویتر از بوسه سلاحی نیست؟
نمیدونم
اما من هنوزم مثل قدیما
فکر می‌کنم برای هر نفر تو‌دنیا،فقط‌یه نفر هست
یه نفر که آغوشش چفت تن آدمه
هنوزم فکر می‌کنم
اگر واقعا دو نفر همدیگر و دوست داشته باشن،هیچوقت بهم نمیگن که دوست دارم
میذارن چشماشون حرف بزنه
.
هنوزم از تنهایی میترسی؟
هنوزم قبل از این که همه بخوابن می خوابی؟
منم جدیدن از تنهایی می ترسم
حق با تو بود.این صدا ها که از میز،تخت و صندلی می آد،الکی نیست
.
یادت میآد میگفتم دیگه وقته ترمز کردن
هر ترمز،یک بوسه
(می خندد)
یه بار یادته بارون می اومد و ما یه کوچه ی پنجاه متری و چقدر طول دادیم که برسیم
تهش!!
ترمز پشت ترمز
اگه اون ماشینا بوق نمی کشیدن که فکر
کنم هنوز اونجا بودیم
بارون و ترمز و بوسه
چه کسی فکر می کرد یه روزی اینها به هم ربط داشته باشه
راستی یادت میآد
من کی پیاده شدم؟
با کدوم ترمز
با کدوم بوسه
.
چرا همیشه چایی تو نصفه می خوردی؟
هنوزم اینطوریه؟
میدونم سوال احمقانه ایی
تنهایی به آدم فشار می آره(می خندد)
واقعا چرا نصفه می خوردی؟
غذاتم همیشه نصفه می خوردی.
همه چی و‌ همیشه همینطور نصفه نیمه ول میکنی؟
.
راستی هنوز دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم منو دوست داری؟
اینا رو‌ قبلا پرسیده بودم
(می خندد)
پس دوباره می پرسم
هنوزم دلت برای خنده هام تنگ میشه؟
هنوزم منو دوست داری؟
برای بوی تنم چی،دلت تنگ‌میشه؟
.
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
 #کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو ...
Media Removed
#کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل ... #کودکی
ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه.
تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم
با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل و محله بودم.
خرید مهر که میشد با مادرم میرفتیم بهارستان و سپهسالار و شب با کلی خرید برمیگشتیم خونه. رویای خریدهای جدیدم نمیزاشت تا صبح بخوابم و زودتر از همه از خواب بیدار میشدم و حیاط رو میشستم و با کیف و کفش های جدیدم ساعتها تو حیاط راه میرفتم و هیجان اولین روزی رو داشتم که قراره با کیف و کفش جدید برم مدرسه یادمه روزها این کارو تکرار میکردم و خواهرام هم گول جینگول بازی منو میخوردن و با هم طول و عرض حیاط رو قدم میزدیم.
بزرگتر و بزرگتر که شدیم دیگه خریدهام متفاوت شده بود ولی بازم طبق عادت بچگی چشممون دنبال خریدهای اون یکی بود ولی دیگه این یه امتیاز بود و اون اینکه لباسامونو بهم قرض میدادیم برای مدت کوتاه وبا شرط. مثلا اگر کثیف بشه کارت ساخته اس و اینکه حق نداری جایی که من با لباس تو رفتم بیای.
گذشت و گذشت تا هر سه ازدواج کردیم هنوزم دنبال این بودیم که کی چی خریده و پنج شنبه جمعه ها خونه مامانم خریدامونو میاوردیم و بهم نشون میدادیم ناگفته نمونه که اون موقع هم لباس ها بین ما رد بدل میشد جهت جا نماندن از کاروان خانم های خانواده همسر.
اوایل ازدواجم یه روز خواهرم اومد خونمون و قرار بود با هم به مهمونی مشترکی بریم مهمونی خونه خانواده همسرش بود و جشن بود.من رفتم آرایشگاه و موهای فرفریمو سشوار کردم و همه کارا انجام شده بود رسید به انتخاب لباسم.
خواهرم‌نشسته بود لبه تخت و هر لباسی که از کمد من بیرون میومد میگفت
وااااااای اینو نپوش من اینو قبلا پوشیدم آنیتا
من اون روز در انبوه لباسهایی که داشتم در واقع هیچی نداشتم که بپوشم فرصت خرید هم نبود اون روز خواهرم تنهایی به اون مهمانی رفت من موندم با موهای خوشگلم که رو دستم موند.
الانم که نگاه میکنم هنوزم‌ انگار بزرگ نشدیم من هنوزم‌ با تک تک کفش های نویی که میخرم ساعتها تو خونه راه میرم آشپزی میکنم،جارو میکنم،کتاب می خونم و یه عکس از خریدهای جدیدم برای گروه تلگرامی خواهریمون میفرستم و میگم:
_آهای کجایین بیاین
_الو الا
_الو الهام
_کفش و شلوارم جدیده
_لاک رو دارین طرحش من درآوردیه ها خواستین بیان قشم براتون بزنم.
_الو کجایین پس اونا هم مثل همون بچگی میان میگن ما هم میخوایم گاهی هم میگن به به کی میای تهران(نقشه دارن).
Read more
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، ...
Media Removed
بیست و هشت - با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم. بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه ... بیست و هشت -
با وجود گذشت بیش از ۲۵ سال از اون دوران، هنوزم اون حیاط یه قسمت مهمی از خاطرات، تجربیات، تر‌س‌ها و خوشی‌هامه. هنوز حس می‌کنم که داستاناش توی زندگیم نقش دارن. هنوز با اون تصاویر، عطرها و اتفاقات زندگی می‌کنم.
بعد از هر سفر، سپیدارای بلندش که از سر کوچه خودنمایی میکردند حس خوب و امن به خونه رسیدن رو بهم میدادن. دو تا آلاچیق بزرگش که غرق گل و انگور بودن توی روزای تابستون خمارم می‌کردن و توی شبای زمستون با فکر بیرون خزیدن هیولاهایی که توش زندگی می‌کردن خواب از چشمم می‌بردن. لونه‌ی کلاغ بالای درخت کاجش بزرگترین معما بود و خشک شدن کم‌کم درخت اکالیپتوسش بزرگترین غم. پیچ امین‌اادوله و شاخه‌های آویزون آبشارطلاهاش زیباترین اتفاقاتش بودن و درختان میوه‌ش بزرگترین حسرت. حسرتی که یه درس مهم تو خودش داشت و من تازه بهش پی بردم.
میوه‌های درختاش و حتی بوته‌ی توت‌فرنگی که هرزگاهی می‌کاشتیم به دو دسته تقسیم میشدن : میوه‌هایی در دسترس یک پسربچه بودن و میوه‌های خارج از دسترس یک پسربچه. میوه‌های در دسترس رو همیشه از هیجان میوه دادن درخت و بوته و شاید از ترس چیده شدنشون توسط یکی دیگه، خیلی زود و به صورت نارس چیده میشدن و چون غیر قابل خوردن بودن، به امید رسیدن، ته یه کمد می‌موندن تا در برابر دیدگان غم‌زده‌ و بی‌صبر همون پسربچه خراب شن و به زباله‌ دونی بیفتن. میوه‌های غیر قابل دسترس هم با ترس از اینکه هرگز به دست نیان و یا توسط غیر چیده بشن، به افراد بزرگتر گزارش نمیشدن تا عاقبت در انتظار پیدا کردن راهی برای به دست اومدن یا خودشون روی درخت بگندن و یا اینکه نصیب کلاغا و گنجشکا بشن.
فقط انگورای آلاچیق بودن که به موقع توسط پدر چیده میشدن و توی ظرف بلور جای میگرفتن تا با آداب کامل خورده شن. این زمان شناسی بی عیب چیده شدن انگورا برام همیشه یک ابهت خاص داشت.
الان بعد از یک ربع قرن که نگاه می‌کنم، رابطه‌هامون با اطرافیان از همین قانون میوه‌های باغچه تبعیت می‌کنه. یا اینقدر زود ازشون انتظار رسیدن داریم که هنوز شروع نشده محکوم به دل سرد کردنمونن، یا اینقدر زود چیده میشن که باید نچشیده دورشون انداخت و یا اینکه اینقدر به خیال‌های واهی صبر میکنیم که یا خودشون می‌پوسن یا یه کلاغ از راه می‌رسه و نابودشون می‌کنه.
این داستان من نیست، شاید داستان کل نسلمون باشه، نمی‌دونم چی شد که هیچ وقت زمانبندی درست بزرگترامون رو نداشتیم، همیشه یا عجول بودیم و یا زیادی صبور. این سرنوشت نسل ما بود. شاید برای همین باشه که بعد از رفتن بزرگترا همیشه ظرف بلورمون خالی از انگور موند.
Read more
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام ...
Media Removed
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام گرازای اهلیی، سلااام کرگدن های آلباینو. سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :)) ظهر بخير خرس قلمبه های من ، ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا . كلي دلم براتون تنگ شده بود چي؟ صدا نمياد ... سلااااام ژرمن شپردااا،
سلاااام بتمن هااا،
سلام سوپر من هااا،
سلااام رابین،
سلااام کت وومن ،
سلاااام گرازای اهلیی، 🐗
سلااام کرگدن های آلباینو.
سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :))
ظهر بخير خرس قلمبه های من 😁،
ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا 😍
.
كلي دلم براتون تنگ شده بود 🙈
چي؟ صدا نمياد ...
آهان دل شمام تنگ شده بود برام؟
من قربون اون دل مهربونتون برم ❤️
.
امروز ميخوام يه اصطلاح آس قديمي رو
كنم براتون كه كلي كاربرد داره هنوزم
.
اون قديم نديما زوجی نو خانمان، در مورد برنامه های آینده شون، ایضا" صاحب فرزند شدن با هم اختلاط میکردند.
صحبتها ادامه داشت تا به اینجا رسید که دختره ، فکر مادر شدن و مخاطرات بعدش از ذهنش گذشت...
.
دختره: آقاااااااا نبااات؛
اگر بچه دار شدییییییممممم، (آب دهانش را غورت می‌دهد)؛
اونوقت اگر بچه مون رفت بیرون از خونههههههههه؛
اگر از خونه دور شددددددد؛
اگر رفت بالای پل و افتاد توی رودخونهههههههه (اشک در چشمانش حلقه می‌زند و هق میزند)؛
(با صدایی بریده بریده)؛ اگه زبونم لال، دور از جونش، اگه هیچکس نبود نجاتش بده و بچه رو آب برد؛ چه خاکی بریزیم سرمون؟😳
.
(آقا نبات دستانش را باز كرده و با لبخند رو به همسرش ميگويد:
كااام هيِر بيبي و او را بين بازوانش به آغوش كشانده و بوسه اي بر پيشاني وي روانه ميكند و با صداي خسته هميشگي اش زير گوشش ميگويد :
Cross that bridge when you come to it babe.
.
در مورد چنین موقعیتهایی و موارد مشابه ضرب المثلی داریم در انگلیسی که می‌فرماید:👇
☝🏻Cross that bridge when you come to it.
.
☝🏻وقتی روی پل رفتی، از روش رد شو.
Meaning and usage:
Deal with a problem if and when
it becomes necessary, not before.
.
مفهوم و کاربرد:
یعنی وقتی با یک مشکل مواجه شدی، و یا لازم بود با یک مساله روبرو شو، نه قبلش.
.
مثال:👇
👧🏻Koli : What if the flight is delayed?
👦🏻Nabi :I'll cross that bridge when I come to it.
.
👧🏻کلثوم: اگر هواپیما تاخیر داشت چی؟
👦🏻نبات: اگر چنین موقعیتی پیش آمد، اون موقع باهاش مواجه میشم و بهش فکر میکنم. نه از حالا که نه به داره، نه به باره!
—---------------
عزيزاي دلم توجه داشته باشين كه ميتونيد تمامي مطالب اينستاگرام و تلگرام ما رو به صورت آرشيو شده و كامل در قالب فايل PDF مرتب و خيلي شكيل از طريق سايت دريافت كنيد تا هميشه و همه جا مطالب ما رو در دسترس داشته باشين و بتونين به راحتي استفاده و مرور كنيد.
💕💛💕💛💕💛💕
آدرس سايت براي تهيه آرشيو:
www.englishpersian.ir
Read more
دوتا شهر توى مسيرايي كه تاحالا ديدم هست كه هميشه توى ذهنمه. اول امستردامه كه حتي خوابشو ميبينم و بعد ...
Media Removed
دوتا شهر توى مسيرايي كه تاحالا ديدم هست كه هميشه توى ذهنمه. اول امستردامه كه حتي خوابشو ميبينم و بعد بيروت كه با ديدن عكساش دلم پر ميكشه سمتش. نه فقط از حيث زيباييش. بلكه مردم خوبش. . بر خلاف اون همه كامنت جنجالي و گاهاً فحش هايي كه نثارم شد ، تصميم گرفتم از بيروتِ زيبا براتون بگم. اوناييكه رفتن ميدونن ... دوتا شهر توى مسيرايي كه تاحالا ديدم هست كه هميشه توى ذهنمه. اول امستردامه كه حتي خوابشو ميبينم و بعد بيروت كه با ديدن عكساش دلم پر ميكشه سمتش.
نه فقط از حيث زيباييش. بلكه مردم خوبش. .
بر خلاف اون همه كامنت جنجالي و گاهاً فحش هايي كه نثارم شد ، تصميم گرفتم از بيروتِ زيبا براتون بگم. اوناييكه رفتن ميدونن ولي اوناييكه نرفتن، هر انچه در ذهنتون نسبت به بيروت داريد بريزين دور و به حرفام با دقت گوش بديد.
قبل از ازدواجمون احسان ٣ بار بيروت رفته بود. اون موقع ها تور هاى سوريه و لبنان زياد برگزار ميشد. هر بار هم با خانواده سفر كرده بود. مدام به من پيشنهاد ميداد بريم اينجا اما من اونقدر ذهنيتم نسبت بهش بد بود كه قبول نميكردم. بالاخره بار اول رضايت دادم بريم. اتنا اون موقع اوكراين بود و بهش زنگ زد تا اونم با ما بياد. اين شد كه سه تايي همو توى فرودگاه امام ديديم. ولي چشمتون روز بد نبينه، كسانيكه با ما همسفر بودن (پرواز ايران اير) خيلي بي ملاحظه بودن به اين شرح؛
وسط ترانزيت فرودگاه سيگار ميكشيدن. همو از اين سر فرودگاه تا اون سر با فرياد صدا ميزدن و ... مشخص بود تور زيارتى اومدن ايران و برگشتشون با ما بود ، كه ليدرشون اينو توضيح داد و توى هواپيما هم دست جمعي ايت الكرسي و چند دعاي ديگه رو مدام ميخوندن.
بالاخره به دعاي خير همسفرامون به سلامت رسيديم بيروت.
ولي كاش هنوزم اون پروازا بود😒
بگذريم (دليلشو بعدا توضيح ميدم)
اين منطقه اى كه توى عكس ها ميبينيد بهش ميگن ژبيل/جبيل كه در شهر بيبلوس در ٤٥ كيلومترى بيروت قرار داره.
در واقع از بيروت كه بياين اينجا متوجه نميشيد چون در اين مسير شهرهاى زيباي زيادي از جمله جونيه رو طي ميكنيد.
توى اين منطقه قلعه ى فينيقيه اي ها مستقره و كلا سازه ى ابتدايي شهر مربوط به عصر پارينه سنگيه.
اينجا رو هم بايد روز رفت و هم شب. روز هاش پر از خريد و بيبلوسي هاى پر حرف و مهمون نواز و قلعه و ماهى و ساحل زيباست. شب هاش پر از كافه و بار و كلاب و رستوران هاى ساحلي و جمعيتى كه در حال قهقهه زدن و قليون و قليون وقليون و كباب.
مردمش خودشونو عرب نميدونن و زبانشون رو عربي ميشناسن و زبان دومشون فرانسوى.
از عكس چهارم به بعد از اينترنته
.
پ ن:
عكس دوتاييمون مربوط به سفر دوممونه ، اينو گفتم كه بعدا با يه رنگ موى ديگه منو ديديد براتون سوال پيش نياد🙏🏼💙
Read more
‍ «من تهرونمو می خوام» پرویز پرستویی کلام: یغما گلرویی موسیقی: اشکان دباغ سازهای کوبه ای: علی رحيمی تار:نغمه مرادآبادی سنتور: سياوش كامكار گیتار: امیر دانایی میکس و مستر: میلاد فرهودی طراح کاور: امیرمحمد قاسمی زاده آی! اوسا کریم! نظر به من کن! همه جا تاریکه، چراغو روشن کن! می‌خوام ... ‍ «من تهرونمو می خوام»

پرویز پرستویی
کلام: یغما گلرویی
موسیقی: اشکان دباغ
سازهای کوبه ای: علی رحيمی
تار:نغمه مرادآبادی
سنتور: سياوش كامكار
گیتار: امیر دانایی
میکس و مستر: میلاد فرهودی
طراح کاور: امیرمحمد قاسمی زاده

آی! اوسا کریم! نظر به من کن!
همه جا تاریکه، چراغو روشن کن!
می‌خوام بچه بشم بزنم به کوچه،
بهم لباس مکتب‌خونه تن کن!
هنوز خوابِ خوشِ تو پشه‌بند یادمه
هنوزم لبِ جو بگو بخند یادمه
همه دنیامو ساختمونا بلعید
ولی هنوزم اون شهرِ لَوَند یادمه
من تهرونمو می‌خوام،
لب خندونمو می‌خوام،
عطر نونمو می‌خوام
زنگ زورخونمو می‌خوام
من تهرونمو می‌خوام
دل دیوونمو می‌خوام
واسه کفتر شابدوالعظیم
آب و دونمو می‌خوام.
آی! اوسا کریم! نظر به ما کن!
دلامون پکیده، دردا رو دوا کن!
یکی چنارای تهرونو دزدید،
یه کاری کن، یه پاسبون صدا کن!
بگو تیاترای تو لاله زار چی شدن؟
بگو رفیقای با هم ندار چی شدن؟
من آسمون دود گرفته رو نمی‌خوام،
بگو بادبادکای بی‌قرار چی شدن؟
من تهرونمو می‌خوام
چنارستونمو می‌خوام
کلیدِ خونمو می‌خوام
پیچِ شمرونمو می‌خوام
من تهرونمو می‌خوام
آسمونمو می‌خوام
واسه کفتر شابدولعظیم
آب و دونمو می‌خوام.

@parvizparastouei
@ashkandabbagh
@miladfarhoodi
@alirahimi7
@naghmehmoradabadi
@amir_danaei
@am_ghasemizadeh

#من_تهرونمو_می_خوام
#من_ایرانمو_می_خوام
#پرویز_پرستویی
#یغما_گلرویی
#اشکان_دباغ
#علی_رحیمی
#نغمه_مراد_آبادی
#سیاوش_کامکار
#امیر_دانایی
#میلاد_فرهودی
#امیرمحمد_قاسمی_زاده
Read more
‌ همه چی رو پاک کردم که نفس بکشم و دارم این نفس رو بین گذشته میکشم..‌ مسیج های قدیمی، آرشیو وبلاگ، کامنتهای ...
Media Removed
‌ همه چی رو پاک کردم که نفس بکشم و دارم این نفس رو بین گذشته میکشم..‌ مسیج های قدیمی، آرشیو وبلاگ، کامنتهای خاک گرفته، یادداشت های قدیمی.. و چقدر این مرور کردن ها میچسبه.‌ چقدر خوبه که یادت بیاد کی، کِی بهت چی گفته که قند تهِ دلت آب شده.‌ چقدر خوبه که وقتی یادت اومد، دلت بخواد هنوزم اون حس رو داشته ...
همه چی رو پاک کردم که نفس بکشم و دارم این نفس رو بین گذشته میکشم..‌
مسیج های قدیمی، آرشیو وبلاگ، کامنتهای خاک گرفته، یادداشت های قدیمی.. و چقدر این مرور کردن ها میچسبه.‌
چقدر خوبه که یادت بیاد کی، کِی بهت چی گفته که قند تهِ دلت آب شده.‌
چقدر خوبه که وقتی یادت اومد، دلت بخواد هنوزم اون حس رو داشته باشی.. هنوزم بشنوی و بگی اون جمله ها رو.. یا حتا برگردی به همون وقتا..‌

+دلم برات یه ریزه شده عاصی‌
+دلم تنگه پرتقال من..‌
+کپشن نوشتنم نمیاد، از نوشتنم معلومه..‌
Read more
بیست ویکم تیرماه بود و من چاره ای نداشتم جز عاشق شدن اتفاق عجیبی بود من، دختر شیطون و زیادی امروزی، ...
Media Removed
بیست ویکم تیرماه بود و من چاره ای نداشتم جز عاشق شدن اتفاق عجیبی بود من، دختر شیطون و زیادی امروزی، با رویاهای عجیب غریبوآرزوهای بزرگ، اون یه پسر محجوب و آروم در عین حال... آدمِ لارج و رمانتیک... عاشقش شده بودمو، میونِ اونهمه خواستگار . . باور نمیکردم..... بهش باخته بودم تو بساطم دیگه غروری ... بیست ویکم تیرماه بود
و من چاره ای نداشتم جز عاشق شدن اتفاق عجیبی بود

من، دختر شیطون و زیادی امروزی، با رویاهای عجیب غریبوآرزوهای بزرگ،
اون یه پسر محجوب و آروم در عین حال... آدمِ لارج و رمانتیک... عاشقش شده بودمو، میونِ اونهمه خواستگار
. .
باور نمیکردم..... بهش باخته بودم
تو بساطم دیگه غروری نبود
فقط اینو فهمیده بودم که بدون اون نمیتونم زندگی کنم .
نفهمیدم تا ازقبل از اومدنش چطور زندگی میکردم!!. قبول کردم و اومدن و نشستن صحبت کردن
دیگه نگم براتون چه روزها و چه اتفاقات عجیب و غریبی افتاد

ما دوتا اما... فقط بهم فکر میکردیم

که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکلها.... 😏 یواش یواش رفت و آمدها شروع شد

از دست بعضی حرفها و کارها.... طاقتم طاق شد.. اما به عشق محمد چشمام رو روی همه چی بستم، چون خودش روخواسته بودم و برام هیچی مهم نبود... و بالاخره تو یه بعد از ظهر گرم تابستون با همه ی وجودم بهش بله گفتم.. به عقدش دراومدم....و به هر قیمتی پای عهدمون موندیم ....توی شادی و غم... . . مبارک باشه سالروز عقدمون 💕

هنوزم اون لباس شگفت انگیزم رو که خودم طراحی کرده بودم دارم، یادمه که یه هفته رفتم خونه ی خاله م تا شخصا نظارت کنم روی دوخت لباسم، همچین دختری بودما 🤣 الحق همون چیزی هم شد که میخواستم، خاص و منحصر به فرد😃😚 دست خاله جونم درد نکنه، همه انگشت به دهن موندن
@zahra.bk45
عاشقتم خاله🙏😅
.
پ ن اول: ممنون از هاکوپیان
@hacoupianinc

که هیچ وقت نمیزاره سورپرایزش کنم ، اَد همون تاریخ یه کارت پستال میفرسته واسمونو همیشه هم از شانس من اون اول میبینه🤔🙈
پ. ن دوم : ممنون پیشاپیش بابت تبریکهاتون، البته تاریخ عقد مونه، سالگرد ازدواجمون شهریوره 🙏😃 . . . ان شالله که همه ی جوونها خوشبخت بشن . . لاحول و لاقوه الا بالله .
#دلنوشته_های_دخترآبانماهی
#مرضیه_صف_پهلوان
ممنون که کپی نمیکنید. .
Read more
 #قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا<span class="emoji emoji1f601"></span>اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا ...
Media Removed
#قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والااخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه. من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی ... #قشم #رستوران_قشم
ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا😁اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم
تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه.
من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی کم کم تمام صندلی ها پر شد از زوج ها و خانواده هایی که برای خوردن یه شام سبک محلی به اینجا یعنی رستوران خاله( پشت قلعه پرتغالیها ) اومده بودن
من مخلوط خوراک عنکاس و کولی یا همون کوسه سفارش دادم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود مخصوصا کوسه
کسایی که غذای دریایی دوست دارند حتما خوششون میاد.
اینجا یه اتاق از یه خونه محلیه البته نمیدونم هنوزم اون پشت زندگی میکنن یا نه ولی در کل متوجه نشدم خونه خوله ازین وره یا از اونوره یعنی نمیدونم سمت راستیه خونه خالس یا سمت چپیه 😃
قسمت تراژدی شام امشب من این بود که تا غذام اومد بهش سس زدم اولین لقمه رو که خوردم از شدت تندی فلج شدم یه گربه هم پشت صندلی من انقدر زار زد که جون مادرت یه تیکه عنکاسم به من بده منم قضیه رو کاملا براش توضیح دادم گفتم گربه جون الان عنکاس بخوری اجدادت از یادت میره جون بابات برو میز کناری اونا پیرن عمرا سس تند بخوردن ولی گیر داده بود به من 😭انقدر ناله کرد ول کن منم نبود لامذهب.یه زنه از اون وحشتناکاش از میز پشتی گفت بیا ناز نازی مردم رحم و مروت هم ندارن یه تیکه غذا دیگه چیه که انقدر بی وجدان شدیم😢😢 تا حالا یه گربه اینطوری با آبروتون بازی کرده بود ؟
از فردا هر شب میرم دم رستوران خاله تا گربه رو ببینم از خجالتش در بیام😁
Read more
. ۶-۷ سالم بود. تازه خوندن و نوشتن رو یاد گرفته بود. ذوق داشتم همه چی رو بخونم. از تابلوی خیابونا و مغازه‌ها، ...
Media Removed
. ۶-۷ سالم بود. تازه خوندن و نوشتن رو یاد گرفته بود. ذوق داشتم همه چی رو بخونم. از تابلوی خیابونا و مغازه‌ها، تا نامه‌های اداری شرکت بابام که حتی یک کلمه‌اش رو هم نمیفهمیدم. بابام هر دو هفته یک بار جمعه‌ها ما رو میبرد کتاب فروشی کانون پرورش فکری که اونموقعها توی پارک ملت بود. یادمه تنها جایی بود که ... .
۶-۷ سالم بود. تازه خوندن و نوشتن رو یاد گرفته بود. ذوق داشتم همه چی رو بخونم. از تابلوی خیابونا و مغازه‌ها، تا نامه‌های اداری شرکت بابام که حتی یک کلمه‌اش رو هم نمیفهمیدم. بابام هر دو هفته یک بار جمعه‌ها ما رو میبرد کتاب فروشی کانون پرورش فکری که اونموقعها توی پارک ملت بود. یادمه تنها جایی بود که اجازه داشتیم هرچی میخواستم خرج کنیم. همیشه با یک بغل کتاب داستان و دفتر نقاشی برمیگشتیم خونه
😇
به مرور که بزرگ می‌شدم کتابخونه‌ام هم هی بزرگ و بزرگ‌تر میشد. یادمه سالی که رفتم دانشگاه دیگه اون کتابخونه ۶-۷ طبقه نه تنها برای کتابای درسیم جا نداشت، بلکه کتابهای غیر درسیم هم جاشون تنگ بود و سر و کول هم سوار بودن
📚
از اون روزا خیلی گذشته. این روزا تکنولوژی پیشرفت کرده و کتابهای آنلاین و ای-بوک خیلی زیاد و در دسترسن. ولی هنوزم که هنوزه من عاشق کتاب کاغذی هستم. بوی کاغذ من رو یاد بابام و روز جمعه و دوران کودکی و کتاب فروشی کانون پرورش فکری میندازه. هنوزم شبا تا چند صفحه کتاب نخونم خوابم نمیبره
Read more
تو اتاق کوچیکم  توی شهر آمستردام  چند تا ساز روی زمین  با چند تا شمع مونده برام  شمعا رو روشن میکنم  منت ...
Media Removed
تو اتاق کوچیکم  توی شهر آمستردام  چند تا ساز روی زمین  با چند تا شمع مونده برام  شمعا رو روشن میکنم  منت سازم میکشم  نقش چشای پاکتو  به روی دیوار می کشم  برای من فرق نداره  که از کجا شروع کنم  به حال خود بخندم یا  از روزگار گله کنم  مهم اینه که من منم  با همه خوبی و بدیم  مهم این بود که ما ... تو اتاق کوچیکم 
توی شهر آمستردام 
چند تا ساز روی زمین 
با چند تا شمع مونده برام 
شمعا رو روشن میکنم 
منت سازم میکشم 
نقش چشای پاکتو 
به روی دیوار می کشم 
برای من فرق نداره 
که از کجا شروع کنم 
به حال خود بخندم یا 
از روزگار گله کنم 
مهم اینه که من منم 
با همه خوبی و بدیم 
مهم این بود که ما به هم 
قولای زیادی دادیم 
یادت میاد تو این قفس 
جشن تولد تو بود 
هدیه من اون شب به تو 
یه قاب عکس خالی بود 
شاید هنوزم یادته 
طمع شراب دود سیگار 
شعر از شاملو خوندن و 
نقاشی کردن رو دیوار 
برای من فرق نداره 
که از کجا شروع کنم 
به حال خود بخندم یا 
از روزگار گله کنم 
مهم اینه که من منم 
با همه خوبی و بدیم 
مهم این بود که ما به هم 
قولای زیادی دادیم

@faarjamsaidi-amsterdam
Read more
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، ...
Media Removed
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای ... .
ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای که می‌گرفتم کلی می‌موند که جمعش می‌کردم. آخرای ترم اول یعنی سال ۸۹، با اون پول دوربین عکاسیم رو خریدم. [که هنوزم که هنوزه چون کار می‌کنه و کار راه بندازه عوضش نکردم‌. یعنی الآن به خود کارخونه‌ی کنون بگین ژاله این مدل رو داره، کارخونه می‌گه: این مدل مائه؟ ما کی اینو تولید می‌کردیم اصن؟؟]
ترم سوم بود که یه روز از خوابگاه فرار کردم و با چمدون رفتم دم درِ تنها کسی که تو بچه‌های کلاس می‌دونستم خونه داره و اصلا نمی‌شناختمش! زنگ زدم گفتم می‌شه من اینجا زندگی کنم؟ قول می‌دم زود تصمیم بگیرم که چه بلایی سر خودم می‌خوام بیارم.
وقتی به مامان اینا زنگ زدم و گفتم فرار کردم و می‌خوام بمونم پیش یکی که حتی خودمم نمی‌شناختم؛ واقعا ممنونم ازشون که نگرانی‌شون رو (خیلی!) به من انتقال ندادن و در عوض گفتن زود یه فکری می‌کنیم.
وقتی یه مدت تو اون خونه موندم، دیدم چقد هم‌خونه‌های خوبی هستیم واسه هم. قرار شد همونجا زندگی کنم. دیگه بعضی وقتا چیزایی می‌خریدم که تو لیست خرید هفتگیم نبودن قبلا. چون حالا یه یخچال و یه آشپزخونه‌ی کامل مال من بود. ولخرجی نمی‌کردم اما وابسته‌ی اون عدد ۲۰ هزار نبودم. مثلا اگر هوس شکلات می‌کردم؛ می‌خریدم.
اون دوران اوج تورم بود. و من که به تغییر قیمتِ روزانه‌ی اجناس واقف نبودم و تا حالا هم تو زندگیم پول تو جیبیم کم نیومده بود، یهو دیدم تازه اول ماه، بدون هیچ خرج اضافه‌ای حتی یه چیپس، با همین خرید شیر و ماست و ..، ته حسابم ۱۰ هزارتومن مونده!!!
من هیچ وقت تو زندگیم از بابام پول بیشتر از تو جیبی‌ای که خودش تعیین می‌کرد نگرفتم. هروقتم پول کم آوردم از تفریحم زدم. اگر ازش می‌خواستم هیچ‌موقع نه نمی‌گفت؛ اما من دوست نداشتم. مثلا می‌گفتم اون تشخیص داد خرج من انقدره بنابراین انقدره.
پولم شد ده هزار تومن، شبش به مامانم زنگ زدم و شروع کردم گریه (نمی‌دونم خودش یادشه یا نه)، گریه کردم و گفتم من خیلی دختر بدیم، پول بابارو هدر می‌دم. چرا من انقد ولخرجم؟؟
اون شب برای اولین بار تو هیجده سالگی با مفهوم تورم آشنا شدم.
دوباره برگشتم به حساب کتاب هفتگی و بابا ۵۰ تومن پول تو جیبیم رو بیشتر کرد.
با همون حساب کتاب بعد دو سه ماه جمع کردن، یه لنز ۱۸-۲۰۰ واسه دوربینم خریدم‌.
.
این داستان ادامه داره..
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب ...
Media Removed
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم ... ➿➿
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم رو داره و بقيه افراد هرگز نميتونن بهتر و بيشتر بهتون كمك كنن.. يكي از دلايل موفقيت و پيشرفته بودن جامعه سوئد اينه كه اطلاعات عمومي مردمش خيلي بالاست، اكثرا قبل از اينكه به پزشك مراجعه كنن ميرن راجع به بيماري و مشكلاتشون ميخونن و با اطلاعات وارد مطب ميشن و گفتگو با پزشك شون پربارتر و مفيدتره، در ضمن راجع به درمان غير دارويي بيماري شون هم اطلاعات زيادي جمع ميكنن مثلا فردي كه آلرژي داره نبايد شبها پنجره ها رو باز بذاره و يا لباسهاشو بيرون از خونه خشك كنه و تميز كردن و جارو كشيدن زير مبل و تخت خواب و سوراخ سمبه ها بسيار مهمه و ممكنه به بعضي ميوه ها كورس آلرژي داشته باشه و بوهاي تند و قوي براش سمه.. و فردي كه آسم داره ميدونه استرس، سرما و سرماخوردگي و آلرژي فصلي قاتل آسمه.. من راجع به بد بودن سيستم پزشكي ايران خيلي دردودلها شنيدم ولي خودتون ببينين اگر وقتي ميرين پيش پزشك و يا داروسازتون و به حرفها و نصيحت هاشون گوش نميدين و يا سوالهاي بي ربط ميپرسين و يا صبوري نميكنين و وسط درمان دارو رو قطع ميكنين چه توقعي دارين؟؟ مثلا يادتونه براي كمپين نه به آنتي بيوتيك چقدر من اطلاع رساني كردم، ولي هنوزم هستن خيلي از همكارهام كه ميگن همچنان بيماران ميان و بدون نسخه تقاضاي دارو دارن و در صورت دريافت نكردن توهين ميكنن و ميرن داروخانه بعدي كه شايد بخاطر بيزينس اون دارو رو تحويلشون ميدن.. بارها پيش اومده كه افراد عكس از جواب آزمايشها و حتي دست قطع شده واسه من فرستادن كه اينو ببين، آيا ما خوب ميشيم؟؟ من پزشك نيستم و شايد با يه سرچ ساده و پيدا كردن دو تا مقاله معتبر و به روز بتونم جواب مختصر و مفيدي رو بدم ولي آيا به نظر شما اين كافيه؟؟ پزشك معالج شما كل پرونده و سابقه پزشكي شما زير دستشه و شما رو يك انسان كامل ميبينه با همه فاكتورها، پس يه فرقي بين تشخيص ايشون و حدس من هست.. ما داروسازها اينجا يكي از مهمترين امتحانهاي فارماكوتراپي مون اينه كه كي اجازه داريم بيمار رو درمان كنيم، كي بايد بهش درمانهاي غير فارماكولوژيك بديم و كي بايد بفرستيمشون پيش پزشك.. ما بايد دو تا چيز رو ياد بگيريم؛ يك شجاعت و اعتماد به نفس داشتن براي گفتن نميدونم، دو رجوع به كسي كه تو اون مسئله خبره و حاذقه..
Read more
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید ...
Media Removed
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی ... وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی زمین می‌کشید بخشایی از پاش زخم شده بود، مثانه ش متورم و کلیه‌هاش ملتهب بود چون نمی‌تونست ادرار کنه. از شانس خوبش خیلی نزدیک یه بیمارستان دامپزشکی بود و همون شب بردیمش همون‌جا و یه سری اقدامات اولیه مثل سونوگرافی و تزریق آنتی بیوتیک براش انجام شد. اون اوایل پروسه درمان و نگهداریش سخت بود؛ باید پوشک می‌شد، مرتب داروی تقویتی می‌خورد، چند روز یه بار کورتون براش تزریق می‌شد. گاهی ناچار می‌شدم با خودم ببرمش محل کارم و چون توی ماشین بود بهش سر می‌زدم و غذا و داروش رو می‌دادم. پیش حاذق ترین دامپزشکا بردمش و از همون اول خیلی به خوب شدنش امیدوار بودم، چون می‌گفتن کاملن فلج نیست و پاهاش تا حدی حس داره و به محرکهای درد پاسخ میده. بعضیا هم می‌گفتن بخوابونش (یعنی با یه آمپول مخصوص که دامپزشکا برای خلاص کردن حیوون از درد و رنج دارن، راحتش کنیم) استدلالشون این بود که هم حیوون اذیت می‌شه هم خودت. با این‌که تو اوج گرفتاریای شخصیم بودم ولی نمی‌تونستم چنین تصمیمی بگیرم. انگاری زندگی پیامش این بود که: آهای! خیلی خودتو جدی نگیر! رها کن و بیا یه کم به این کوچولو عشق بده تا دریچه‌های قلبت باز بشه. دکتر فرخ رضا کبیر که واقعن یکی از مهربونترین و حاذق ترین دامپزشکاییه که می‌شناسم، خیلی به من و کیشان کمک کرد، واقعن دمش گرم خدا خیرش بده. هنوزم پاهای کیشان همون‌طورین و برای دفع ادرار و مدفوعش به من وابسته‌س ولی خیلی سرحال تر و قویتره و برای من سمبل خستگی ناپذیری و استقامته و من هنوز امیدوارم یه روز خوب بشه.
این روزا وقتی کنارم می‌خوابه و تو خواب دست و پاش می‌پره همه‌ش از خودم می‌پرسم؛ یعنی داره چه خوابی می‌بینه؟ شاید خواب می‌بینه که یه یوزه و داره تو بیابونا با سرعت نور می‌دوه و گرد و خاک می‌کنه یا خواب می‌بینه که یه ببره تو جنگل و آزادانه قدرتنمایی و شکار می‌کنه. کسی چه می‌دونه شاید تو زندگیای بعدیش با کالبد یه یوز یا یه ببر به دنیا بیاد و یه شب که تو قلب طبیعت وحشی دست و پاش تو خواب در حال پریدنه، خواب ببینه که تو یکی از زندگیای گذشته ش یه روزگاری یه گربه ی فلج بوده و با یه فواد توی یه آپارتمان وسط یه شهر شلوغ زندگی می‌کرده ... کسی چه می‌دونه!؟
#کیشان #گربه #پیشی #رؤیا #دوستی #استقامت
Read more
«پسربچه ای که تو رو دوست داشت» خواننده و آهنگساز: مسعود امامی تنظیم کننده: حامد حسینی میکس و مستر: رضا پوررضوی ترانه و دکلمه: یغما گلرویی تو از کوچه‌ رد می‌شدی، یادمه!  با یه پیرهن ساده ی صورتی یه جایی حوالیِ دَه سالگیم،  همون سالای روشن و قیمتی دوتا جوجه‌رنگی توی پیرهنم،  یه برگِ ... «پسربچه ای که تو رو دوست داشت»

خواننده و آهنگساز: مسعود امامی
تنظیم کننده: حامد حسینی
میکس و مستر: رضا پوررضوی
ترانه و دکلمه: یغما گلرویی

تو از کوچه‌ رد می‌شدی، یادمه! 
با یه پیرهن ساده ی صورتی
یه جایی حوالیِ دَه سالگیم، 
همون سالای روشن و قیمتی

دوتا جوجه‌رنگی توی پیرهنم، 
یه برگِ لواشک تو دستام بود
وطن واسه من خونه‌مون بود و بس، 
همون کوچه معنای دنیام بود.

تو مثلِ یه قو رد شدی، یادمه! 
رو دریاچه‌ای که منو غرق کرد
گذشتی و بعد از عبورت جهان 
دیگه پیش چشمای من فرق کرد.

می‌خواستم همه چیزو قسمت کنم، 
با اون چشمای روشن خواستنی
یه جوجه، یه تیکه لواشک، یه تاس، 
چهار پنج تا تیله، یه لیس بستنی

ولی تو گذشتی و با تو گذشت، 
همه آب‌های جهان از سرم
حالا با همین موی جوگندمی
از اون کوچه با فکرِ تو می‌گذرم.

پسربچه‌ای که تو رو دوست داشت،
به عشقِ تو تبعید شد از بهشت
سرِ زنگ انشا توی دفترش 
برات اولین نامه‌هاشو نوشت.

قایم کردشون تو کیفِ مدرسه‌ش
کنارِ کتاب و تراش و مداد
بغل دستِ پرگار و نون و پنیر
ولی هرگز اونا رو دستت نداد.

پسر بچه‌ای که تو رو دوست داشت، 
هنوزم به یادت نفس می‌کشه
هنوزم تو خواباش قدم می‌زنی
نمی‌تونه بعد از تو عاشق بشه.

هنوزم تو از کوچه‌مون می‌گذری
یکی این‌جا مثلِ قدیم مستته
می خواد نامه هاشو به دستت بده
ولی دستِ بچه‌ت توی دستته.

@masoudemami1

#مسعود_امامی
#یغما_گلرویی
#یغماگلرویی
#yaghma_golrouee
#yaghmagolrouee
Read more
خیلی قبلترا همیشه با خودم میگفتم اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم چون اون نباید ...
Media Removed
خیلی قبلترا همیشه با خودم میگفتم اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم چون اون نباید اول صبح بیدار بشه و منو با صورت نشسته و موی بهم ریخته ببینه و تصورش از من خراب بشه دوسال شد که هر روز صبح منو با موی ژولیده و لباس بهم خورده و صورت نشسته میبینی و اکثر مواقع که میری بیرون من خابم نمیدونم چقدر ... خیلی قبلترا همیشه با خودم میگفتم اگه کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم چون اون نباید اول صبح بیدار بشه و منو با صورت نشسته و موی بهم ریخته ببینه و تصورش از من خراب بشه دوسال شد که هر روز صبح منو با موی ژولیده و لباس بهم خورده و صورت نشسته میبینی و اکثر مواقع که میری بیرون من خابم نمیدونم چقدر نگاهم میکنی تو این شرایط ولی وقتی میبوسیمو خداحافظی میکنی میگی دوستت دارم و صبحمو با لبخندت شروع میکنم یعنی همه چی خوبه امروز صبحم با سرفه هام نذاشتم بخابی ولی بازم تو‌مهربون بودی و هستی هر روز زندگی با تو واسم یه شروع تازه است میخام بگم که کنار همه خستگی ها و بی حوصلگی ها،کنار همه بحث ها و دعوا ها که هر دفعه اش هنوزم فکر میکنم دیگه ممکنه هیچوقت اشتی نکنیم و شاید دوساعت بعدش همه چی فراموش بشه من دوستت دارم و هنوزم واسم همونی هستی که بودی و میدونم کنار هیچکسی نمیتونستم انقدر خوشبخت باشم میدونم که خیلی چیزا هنوز باید یاد بگیرم و میدونم خیلی وقتا حرصتو در میارم ولی کنار همه اون حرفایی که میزنم کنار همه اون لجبازی هایی که دارم یه جیزی هیچوقت تغییر نکرده اونم اینکه هر چی بیشتر میگذره عشقت بیشتر و بیشتر میره توجونم و بیشتر میفهمم داشتن یه رفیق،یه همدل،یه همراز،یه همراه مثل تو چقدر لذت بخشه
پ ن:کپشن واسه دیروز بود ولی شارژ نداشتم🙈
Read more
<span class="emoji emoji1f44b"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji270a"></span> یاد باد آن روزگاران ، یاد بااااد . . . ! . ۱۳۹۶/۰۱/۱۹ ارومیه کرمانشاه آزادشهر / گلستان کرج وردآورد ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ . #soldier ...
Media Removed
یاد باد آن روزگاران ، یاد بااااد . . . ! . ۱۳۹۶/۰۱/۱۹ ارومیه کرمانشاه آزادشهر / گلستان کرج وردآورد ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ . #soldier #good #friends #memories . پ.ن ۱ : بعد از اینکه اون پست قبلیو پاک کردم واقعاً حیفم اومد چیزی از این ۲۰ ماه و ۶ روز تو پیجم نباشه. پ.ن ۲ : اون قضیه تیم و این داستانا ... 👋❤✊
یاد باد آن روزگاران ، یاد بااااد . . . !
.
۱۳۹۶/۰۱/۱۹
ارومیه
کرمانشاه
آزادشهر / گلستان
کرج
وردآورد
۱۳۹۷/۰۹/۲۵
.
#soldier #good #friends #memories .
پ.ن ۱ : بعد از اینکه اون پست قبلیو پاک کردم واقعاً حیفم اومد چیزی از این ۲۰ ماه و ۶ روز تو پیجم نباشه.
پ.ن ۲ : اون قضیه تیم و این داستانا هنوز سرِجاشه و همتون تو تیم منین ! 👋😅❤
پ.ن ۳ : و اینکه من هنوزم سرِپام ! ✊
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
کاش میشد برگردیم به گذشته ها.. گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده ...
Media Removed
کاش میشد برگردیم به گذشته ها.. گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده هایه از ته دلمون به نگاه کرردنایه چند دیقه ایمون، کاش میشد دوباره ببرگردیم به اون زمان به وقتی که عشق بینمون بی انتها بود ،یه بی انهایی که تموم نشدنی بود ،اما حالا تو از من دوری و داری زندگی میکنی منم ... کاش میشد برگردیم به گذشته ها..
گذشته ای که به دست منو تو نابود شد منو تویی که یه روز ما بودیم.. به خنده هایه از ته دلمون به نگاه کرردنایه چند دیقه ایمون،
کاش میشد دوباره ببرگردیم به اون زمان به وقتی که عشق بینمون بی انتها بود ،یه بی انهایی که تموم نشدنی بود ،اما حالا تو از من دوری و داری زندگی میکنی منم با یاد تو هنوز زندم ...
روزهایی که از دست دادیم خاطراتی که خاکستر کردیم الان کجایه راهیم ؟؟تو ،تو یاد گذشته سردرگم منم یه دختر سرد عاشق ،بیا ببین بخاطرت بغض میکنم ببین هنوز اسم تو وقتی رو صفحه گوشیمه ضربان قلبم میزنه بیا و ببین وقتی چشامو میبندم و خاطراتمون و تصور میکنم یه قطره شور خاطمه میده به تصوراتم.... کاش میشد برگردیو همون عاشق باشی همونی که چشمایه من زندگیش بود اما الان خیلی دیره خیلی دیره که بخوایم رابطمونو نجات بدیم رابطه ای که ستون محکمشو منو تو با دستامون خراب کردیم نه من اون دختر شیطون و خجالتی گذشتم نه دیگه تو همون عاشق دلداده ای که هر روز با یه گل دل دختر قصمونو میلرزوند ،ولی الان هر دومون عاقل تریم من شدم یه دختر سرد و بی احساس که خالی از خالی ام تو هم همونی کع درگیر مشغله زندگیشه و منو از یاد برده ،میبینی؟تو همونی بودی که منی ک کوه غرور بودمو عاشق کردی ،هنوزم با فکرت صدام میلرزه میرم تو رویا رویایی که یه روز حقیقت بود.. صدایه خنده هام یادم میاره حرفایه عاشقانتو ،افسوس افسوس که خیلی دیره واسه برگشت به گذشته گذشته ای من هنوز با فکرش عاشقانه اسمتو صدا میزنم...
Read more
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای ...
Media Removed
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن . حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم! ... .
این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ...
سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن .
حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم!
فقط یه بغل دستی داشتم که شاید نمیشد خیلی باهاش حرف زد ؛ ولی حداقل میشد باهاش خندید و چند ساعتی خوش بود !! اما من حدودا یه هفته پیش سر یه چیز مسخره دیگه گذاشتمش کنار ؛ کارش شاید به ظاهر خیلی کوچیک و کم ارزش بود ، اما حسابی دلمو شکست !! کاری که قبلا بارها انجام داده بود و من گفته بودم خوشم نمیاد ؛... و راستش روزای اول اینقدر از دستش عصبانی بودم که دلم می خواست هر جوری که میتونم بهش توهین کنم !
اما هیچی نگفتم ... سکوت کردم و دم نزدم ! و همین جوری گذشت و گذشت تا حالا که شده یه هفته و من دیگه نمی بینمش ... هنوز بغل دستیمه ولی دیگه نمی بینمش که بخوام باهاش حرف بزنم !
پیش خودم فکر میکردم که کاش بی خیال میشدم و صبر می کردم تا تولدم رد شه ؛ اما همون لحظه ، نفس مغرورم فریاد می زد که تو به کادوی اون احتیاجی نداری !
و حالا ، راستش خیلی ترسناکه که شنبه که میرم مدرسه ، احتمالا هیچ تبریکی از کسی نمی شنوم ! همین الان که اینو نوشتم ، نفس مغرورم دوباره غرولند کنان گفت: خب به درک !! تبریک اونا رو میخوای چکار ؟
ولی شما که غریبه نیستید ؛ راستش ته دلم هنوزم یه تولد غافلگیر کننده از طرف دوستای «واقعی و صمیمی» میخواد ... .
خدا رو شکر که این پیج رو هیچ کدوم از بچه های مدرسه ندارن ! اینجوری تونستم یه درد دل کوچولو بکنم .😊
Read more
_بخاطر حرف مردم گذشتم از چیزی که میخواستم،از اونی که هنوزم که هنوزه تنها آرزومه... گفتم مردم چی میگن ...
Media Removed
_بخاطر حرف مردم گذشتم از چیزی که میخواستم،از اونی که هنوزم که هنوزه تنها آرزومه... گفتم مردم چی میگن وقتی شغلش دهن پر کن نیست، مردم چی میگن وقتی که میخنده مثل آدمای دیگه دل نمیبره، مردم چی میگن اگه خونم یه خوابه باشه... همون مردم الان کجان که بگن وای شوهرت چقدر خوبه، همون مردم الان کجان که شبای ... _بخاطر حرف مردم گذشتم از چیزی که میخواستم،از اونی که هنوزم که هنوزه تنها آرزومه...
گفتم مردم چی میگن وقتی شغلش دهن پر کن نیست،
مردم چی میگن وقتی که میخنده مثل آدمای دیگه دل نمیبره،
مردم چی میگن اگه خونم یه خوابه باشه...
همون مردم الان کجان که بگن وای شوهرت چقدر خوبه،
همون مردم الان کجان که شبای دلتنگی منو ببینن،ببینن که صبح نمیشه این شبا...
الان کجان که ببینن توی این خونه مثلا بزرگ دنبال یه قطره آرامشم
آرامش از جنس آرامشِ اون موقعم،با اون آدمِ مثلا عادی...
اشتباه منو نکنیا؛
دنبال هرچی دوست داری برو،
اصلا هرکی که دوستش داری....
شاید تهش تلخ باشه،ولی میگی خواستم و نشد،
میگی بدهکار خودم و دلم و حسم نیستم...
نه که بشینی و حسرت بخوری که کاش میکردم اینکارو.
کاش نمیزدم قیدشو بخاطر یه مشت حرفِ پوچِ بادِ هوا...
قبلا یکی دقیقا همین حرفارو به من زد،
با بغض و صدای پر از حسرت این حرفارو زد بهم،
حالا من دارم بهت میگمشون،
بی بغض و با صدایِ پر حسرت...
تو بذار تموم بشه این زنجیره ی از این گوش به اون گوش در کردن،
بذار آخرین نفری باشی که این حرفارو میشنوه و با فاصله چند ساله همین حرفارو به یکی دیگه میزنه...
تو لااقل برو دنبال دلت...
.
. ⬅ #میکائیل☑ .
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 😊🙏
Read more
اون اصلا شبی من نبود ! نه شبا موهاتو ناز میکرد ! نه واسه تو دری باز میکرد ! اون فقط نقشِ منو استایلِ ...
Media Removed
اون اصلا شبی من نبود ! نه شبا موهاتو ناز میکرد ! نه واسه تو دری باز میکرد ! اون فقط نقشِ منو استایلِ منو بازی کرد ! اون اصن شبی من نبود ! هم بیخودی سرت داد میزد ! هم پشتت میگفت تو فامیل بد ! هم تیک با همه رفیقات میزد !! اون اصلا شبيه من نبود ! فقط میزدو الفرار !! میچید واسه ت ميزو میرفت قرار !! منو یکی ... اون اصلا شبی من نبود !
نه شبا موهاتو ناز میکرد !
نه واسه تو دری باز میکرد !
اون فقط نقشِ منو استایلِ منو بازی کرد !
اون اصن شبی من نبود ! هم بیخودی سرت داد میزد ! هم
پشتت میگفت تو فامیل بد !
هم تیک با همه رفیقات میزد !!
اون اصلا شبيه من نبود ! فقط میزدو الفرار !!
میچید واسه ت ميزو میرفت قرار !!
منو یکی نکن اصلا با اون هیچی ندار !! گفتی میرم و یه دوری میزنمو بر میگردم ! هع !!
میگی من بی جنبم که تورو ول کردم پشیمونم !! هع !!
گفتی حتما منم دستمه قلبمو بهت برمیگردم !! هع !!
میگی بچگی کردم ! میدونم قدرتو ولی اونم !! هع ! ٢

آااااااا اون اصن شبی من نبود به فکرِ همه چیت! فقط یه ژستِ در پیت و !
یه حس کمِ فیت !!
اون اصن شبی من نبود ! به فکرِ همه جات !!
فقط یه جنتلمنِ لات نما بود و یه فیکِ سَرِ پا !! به چی رفتی ؟! به یه شلوارِ گشاد !!
موی دِرِد یا یه جواهرو شام !!
بگو با چی شده شبای تو شاد ؟!
که تموم شده یهو تو قهراى تو باهام !!
به چی رفتی پكِ بیسِ یا خام !!
عادتت چیه بگو هیضِ یا کام !!
به چی فک میکنی ؟؟ الکل و اتان؟!
بگو الان از اون بَد خُل و چِتام !!
رفتی با یه اسکلِ ج*ى ولی خوب میدونی که اسکل منی !!
هنوزم ميكنى غسل و بِكَنى !! ولی تبدیل شدی به یه بوکسر قوی!!
میزنی میری یه آبم روش !! یه جوری که میمونه آدم توش !! اما یه روز جلو آینه وایمیستی داد میزنی که بالم کوش ؟! گفتی میرمو یه دوری میزنمو بر میگردم ! هع !!
میگی من بی جنبم که تورو ول کردم پشیمونم !! هع !!
گفتی حتما منم دستمه قلبمو بهت برمیگردم !! هع !!
میگی بچگی کردم ! میدونم قدرتو ولی اونم !! هع !! من اگه حرفی زدم بهت از سر دلسوزی بود !!
اگه هروقت میکردم لهت !! اگه هروقت میکردم ولت !! میساختمت از نو !! نمیذاشتم زیاد خون بمونه اون چشمای تقریبا خوشگلت !!
هع ! من اگه عربده میزدم سرت !!
نگرانت بودم !! نگران گذرانو گرمیه خونه م !! نگران صدتا چیز که تو فک میکردی نفهممو نمیدونم !! گفتی میرمو یه دوری میزنمو بر میگردم ! هع !!
میگی من بی جنبم که تورو ول کردم پشیمونم !! هع !!
گفتی حتما منم دستمه قلبمو بهت برمیگردم !! هع !!
میگی بچگی کردم ! میدونم قدرتو ولی اونم !! هع !!
هع ٧٨
#قفل
#اميرتتلو #امير_تتلو #امير #تتلو #تتل #هنرمند #هنرمند_واقعي #هنرمند_قرن_ما #نابغه #نابغه_ي_موسيقي #آهنگ_جديد #آهنگ #موزيك #جديد #بهترين
#amirtatalooi #amirtataloo #amir_tataloo #amir #tataloo #tatal 💫🌟💎🗝💟🕉☯️🦁🏆👑
Read more
«برف» داره برف می‌باره روی سرم، یکی دورِ چشمامو هاشور زده، همیشه دلم واسه اون بچه که یه روز توی ...
Media Removed
«برف» داره برف می‌باره روی سرم، یکی دورِ چشمامو هاشور زده، همیشه دلم واسه اون بچه که یه روز توی من گم می‌شه شور زده. میانسالگی خیلی‌ام دور نیست ولی پیشِ تو هفت‌ساله می‌شم نمی‌شه جوون شد ولی با تو من همون قصه‌ای که محاله می‌شم یه ماهی سیاهم که دریازده‌س، لبت مثلِ یه ماهیِ قرمزه تو شاخه ... «برف»

داره برف می‌باره روی سرم،
یکی دورِ چشمامو هاشور زده،
همیشه دلم واسه اون بچه که
یه روز توی من گم می‌شه شور زده.

میانسالگی خیلی‌ام دور نیست
ولی پیشِ تو هفت‌ساله می‌شم
نمی‌شه جوون شد ولی با تو من
همون قصه‌ای که محاله می‌شم

یه ماهی سیاهم که دریازده‌س،
لبت مثلِ یه ماهیِ قرمزه
تو شاخه نباتی که طعمش هنوز
تو شیرینیِ شعرای حافظه.

زمین و زمانو به هم می‌زنم
نباید سکانسِ چشات کات شه
با کیهان برات شیشه پاک می‌کنم
نمی‌ذارم این پنجره مات شه

اگه قفل‌های جهان بسته‌اَن،
هنوزم تو دستم کلیدِ سُله
منو مست کُن با نگات قدِ اون
جنینی که تو شیشه‌ی الکله

یه کابوس دائم تو بیداریمه،
یه موجودِ بی‌صورتِ ترس‌ناک
هیولایی از جنسِ تهران و ترس،
پُر از چرک و خون، با تنِ چاک چاک

یه اهوازِ زنده به گور زیرِ شن،
یه دریاچه‌ی گم شده تو نمک
یه دروازه‌غار بچه‌ی کیف‌قاپ،
یه شهرنو نزدیکِ میدون ونک.

تو دفترچه‌هام می‌نویسم مُدام
از اون گربه‌ای که بدل شد به موش
کدوم شاعرو قورت داده خزر
که خیس کرده این ابرِ شلوارپوش؟

می‌شه پشتِ پا خورد و سر خم نکرد،
می‌شه منتظر موند و چوب خط کشید
آتیش‌بازیِ برجِ میلادو از
تو سلول‌های اوین می‌شه دید.

هنوزم بهار زیرِ این برف‌هاست،
بمون تا جوونه به یادم بیاد،
بذار دنیا یادش بره مردیو
که مُرد اما رو رؤیاهاش ایستاد

یه روز روزگارِ ما زیبا می‌شه،
محاله از این آرزو بگذرم
هنوزم امیدم جوونه ولی
داره برف می‌باره روی سرم.

یغما گلرویی
Read more
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ...
Media Removed
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود. صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش ... جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود. صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش رو داشت،ما بهش می گفتیم رئیس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم،رئیس من رو کشید کنار و گفت:میز شماره دو،اون دختر مو بورِ،بدجور دیوونش شدم،هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم:ببین رئیس،خیلی خوبه ها،ولی فکر نکنم پا بده!
رئیس گفت:اون هر روز با دوست هاش می آد اینجا،می دونی که من خجالتیم،آمارش رو بگیر،جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی که غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم،شنیدم که داشتن در مورد این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه،بعد من رو کردم به دختر مو بورِ و گفتم:غذای شما با طراحی مخصوص آقای رئیس سرو شده.
دخترِ هم یه نگاه به رئیس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به رئیس گفتم که طرف انگار با سبیل حال نمی کنه،رئیس رو میگی،رفت تو دستشویی و بدون اون سبیل های فابریکش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه هستن.
رئیس هم بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعدش هم ما منوی رستوران رو فرانسوی کردیم!
اما داستان به همین جا ختم نشد،چون وقتی یه روز رئیس نقاشی 'جیغ' اثر معروف 'ادوارد مونچ' رو تو دست دختر مو بورِ دید،به سرش زد که دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های 'ادوارد مونچ' کنه،رئیس ما از یه سبیلو که فقط بلد بود مرغ سرخ کنه،تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
تا اینکه یه روز من پا پیش گذاشتم و به دخترِ گفتم که مادمازل،رئیس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دخترِ فقط نگاه کرد و هیچ جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بورِ با دوست هاش به رستوران نیومد و وقتی قضیه رو از دوست هاش جویا شدم،گفتن که اون رژیم گرفته،من هم که فهمیدم جریان از چه قراره،واسه اینکه حال رئیس گرفته نشه،بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رئیس هم منوی رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد .اوضاع همینطوری ادامه داشت،اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.
وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم دیدم که جای اون رستوران یه گالری نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی نوشتن:
êtes-vous toujours sur l'alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟

#روزبه_معين 📚
.
.
.
#StoryLife #BookLife #Cafe
Read more
اونجا واسه تو شده خونه اینجا واسه من زندونه، تو شادی با اون نمیدونی چی میکشه این دل دیونه، تن دادی تو ...
Media Removed
اونجا واسه تو شده خونه اینجا واسه من زندونه، تو شادی با اون نمیدونی چی میکشه این دل دیونه، تن دادی تو به اون چه راحت، دوریم واسه تو شده عادت، برگردو بیا میمیره برات هنوز این دل بی طاقت، خوشحالم از اینکه تو میخندی از غصه من دیگه دل کندی یادت نمیاد منو باز دل تو به یکی دیگه می بندی، کشتی دلمو به چه آسونی تو که ... اونجا واسه تو شده خونه اینجا واسه من زندونه، تو شادی با اون نمیدونی چی میکشه این دل دیونه، تن دادی تو به اون چه راحت، دوریم واسه تو شده عادت، برگردو بیا میمیره برات هنوز این دل بی طاقت، خوشحالم از اینکه تو میخندی از غصه من دیگه دل کندی یادت نمیاد منو باز دل تو به یکی دیگه می بندی، کشتی دلمو به چه آسونی تو که قاتل خاطره هامونی، اشکام میریزن هنوزم بی تو باز توی این شب بارونی...
Read more
گایز واقعا معذرت میخوام که دیر شد<span class="emoji emoji1f614"></span>ولی خب شما هم منو درک کنین هر روز فالوورام کمتر میشه<span class="emoji emoji1f61e"></span>بیشتر از ۴ ماهه ...
Media Removed
گایز واقعا معذرت میخوام که دیر شدولی خب شما هم منو درک کنین هر روز فالوورام کمتر میشهبیشتر از ۴ ماهه که روی ۸۰۰تا گیر کردم اگه واقعا فن فیکمو دوست دارین یه کمکی بکنین که پیج بره بالا من بیشتر از همتون دوست دارم وایلدوچون این واقعا اون فن فیکیه که خودم همیشه دوست داشتم بخونم و الان دارم مینویسمشقول ... گایز واقعا معذرت میخوام که دیر شد😔ولی خب شما هم منو درک کنین هر روز فالوورام کمتر میشه😞بیشتر از ۴ ماهه که روی ۸۰۰تا گیر کردم
اگه واقعا فن فیکمو دوست دارین یه کمکی بکنین که پیج بره بالا😞
من بیشتر از همتون دوست دارم وایلدو😖چون این واقعا اون فن فیکیه که خودم همیشه دوست داشتم بخونم و الان دارم مینویسمش😞قول میدم اگه فالورام به ۹۰۰ برسه انقد زود زود میزارم که حالتون بهم بخوره😂و یه کاری میکنم که بهترین فن فیکی بشه که تو عمرتون خوندید😔💜
ادامه قسمت بعد:
اونا سریع دویدن بیرون
هممون گیج مونده بودیم
من حتی نمیدونستم چی باید بگم
خون داشت به سمت پام سرازیر میشد که عقب تر رفتم
انگار یه چیزی تو مغزم میگفت:خون شما رو برای چیز خوبی نمیخواستن!این یه چیز خطرناکه
من دستمو توی موهام فرو کردمو گفتم:ح..حالا باید چیک...چیکار کنیم؟م..من نمیفهمم برای چی...خو...خون ما رو میخواستن؟
با لکنت میگفتم چون هنوزم میترسیدم
دمی:اونا...اونا خون ما رو برای...برای چیز خوبی نمیخواستن،م..من میترسم
کارول از توی خون ها رد شد و به سمت در رفتو گفت:من دیگه نمیتونم اینجا بمونم شما رو نمیدونم
مایلی داد زد:کارول وایسا شاید...شاید اون بیرون کسی منتظرت باشه تا بیای و اون بکشتت...ت...تو دوستشونو زخمی کردی!
کارول درحالی که اشک از چشماش میومد داد زد:میگی چیکار کنیم؟بشینیم اینجا و هیچ کاری نکنیم؟
امیلی:من فکر کنم بدونم اسم یکی از اونا چیه!از توی جیبش یه کارت افتاد که عکسش روشه،اسمشم کارلوسه!باید به پلیس خبر بدیم
با این حرف امیلی هممون تو فکر فرو رفتیم...
داستان از نگاه کارلوس:
_شما خیلی احمقین!من شمارو انتخاب کردم چون میدونستم کارتونو خوب بلدین
کارلوس:هی باور کن اونی که چشمای سبز داشت خیلی خنگ به نظر میرسید(اوهوی😒درست حرف بزنا😒😂)ولی یهو غافل گیرمون کردو به استیون شلیک کرد
_اون الان کجاس؟
_بردمش پیش یکی از دوستام تا گلوله رو در بیاره
اوه تند تند جلوم راه میرفت و داشت دیوونم میکرد
بالاخره نشست پشت میزش و یهودستشو کوبید روی میز و باعث شد من از جام بپرم!
_من به اون خونا احتیاج دارم میفهمی لعنتی؟!
_خ...خب چرا خون اون پنجتا دختر احمق؟(احمق عمته-_-)
_فقط باید خون اونا باشه،حتی اگه شده اونارو میکشم و خونشونو میگیرم،این چیزیه که مادر پدرشون خواستن!
از حرفاش هیچی نمیفهمیدم!ولی باید گوش میدادم
اون ادامه داد:من زمان زیادی ندارم
اون منظورش از ”زمان زیادی ندارم”چی بود؟واقعا گیج شده بودم
اون با عصبانیت به سمتم برگشتو داد زد:هرجوری که شده باید اون خونای لعنتیو برام بیاری وگرنه خودم میکشمت،فهمیدی؟
Read more
سلام عشقای من ببخشید این چند روز نذاشتم آخه قرار بود موبایلم رو عوض کنم و مجبور شدم همه عکسام رو پاک ...
Media Removed
سلام عشقای من ببخشید این چند روز نذاشتم آخه قرار بود موبایلم رو عوض کنم و مجبور شدم همه عکسام رو پاک کنم و دیگه کاور و قسمتی نبود و هنوزم موبایلم رو نگرفتم 😕😐 و مرسی که آنفالو نکردین و کمک کردین ۲۳۰ تایی بشیم لاو یو آل قسمت ۵۳: کتاب رو از دستش گرفتم و نشستم رو مبل "خب این ساده است" دستاش رو دراز کرد و من ... سلام عشقای من
ببخشید این چند روز نذاشتم آخه قرار بود موبایلم رو عوض کنم و مجبور شدم همه عکسام رو پاک کنم و دیگه کاور و قسمتی نبود و هنوزم موبایلم رو نگرفتم 😕😐
و مرسی که آنفالو نکردین و کمک کردین ۲۳۰ تایی بشیم
لاو یو آل
قسمت ۵۳:
کتاب رو از دستش گرفتم و نشستم رو مبل "خب این ساده است" دستاش رو دراز کرد و من دستاش رو گرفتم گفت "مطمئننی؟"،"آره" (یاد این فنفیک منحرفیا افتادم) ورد رو با هم خوندیم و وقتی چشمامون رو.باز کردیم تو یک جنگل تقریبا تاریک بودیم این همون جنگله همون جایی که من باعث شدم شارلوت بمیره داشتیم اون تو راه می رفتیم این جا پر از روح باید باشه پس چرا هیچ کس نیست همین طور به راه ادامه دادیم تا این که به یک محل بین درختا رسیدیم که یک دختر اون جا نشسته بود اون شارلوت بود اما موهاش مرتب و تمیز بود "شارلوت" لیام داد زد شارلوت سرش آورد بالا چشاش خیس بودن زود پاشد و اومد سمت لیام و محکم بقلش کرد از تو بغل لیام اومد بیرون و گفت"نگو که شما هم…" ،"نه ما اومدیم برت گردونیم…می دونم هم اینا به خاطر من بود من نمی تونم وقتی گرگم یعنی اون طور که فهمیدم خودم رو کنترل کنم" ،"تو چه طوری گرگی آخه من نمی فهمم و الان داریم بر می گردیم و اگه تو هم نمی اومدی مطمئنن باش من می بخشیدمت" بقلش کردم اون واقعا خیلی مهربونه "فکر کنم زود تر باید برگردیم تا در دنیا بسته نشده" لیام گفت و ما سریع حرکت کردیم و دستای هم دیگه رو گرفتیم تا ورد رو بخونیم تقریبا داشت تموم می شد که "هیلی" به رو به روم نگاه کردم "مامان!؟"، "هیلی نه"شارلوت گفت…
داستان از نگاه پاول:
با بقیه نشسته بودیم و به جسد بی جون شارلوت نگاه می کردیم اما من سرم رو انداختم پایین دیگه نمی تونم تحملش کنم لیام هم معلوم نیست کجا غیبش زده "وات د هل" هری داد زد سرم رو آوردم بالا زخم های شارلوت داشت خوب میشد تقریبا داشت به هوش می اومد اما چه طوری؟ سینش رفت بالا انگار نفس می خواست بکشه که دوباره سینش اومد پایین و هیچ تغیری نکرد اِما رفت کنارش و نبضش رو گرفت "اون هنوز مرده"که صدا های پایی که از پله ها میومد بالا رو شنیدم اون لیام بود و سریع اومد سر شارلوت و بعد شارلوت رو تکون داد "شارلوت …شارلوت" ،"وضعیت اون هیچ تغییری نکرده"اما گفت. "اما این چه طور ممکنه من فکر کردم که ما برگشتیم" ،"تو گفتی که تنها نمی تونی این کار رو انجام بدی درسته"هری با خونسردی گفت."من تنها انجام ندادم" ،"پس کی…هیلی" باید فکرش رو می کردم"اون الان کجاست؟" من با عصبانیت کامل پرسیدم "اون باید پایین باشه"اون زیر لبش این رو گفت.
/ادامه کامنت اول /
Read more
بغض نشسته تو گلوت برف نشسته رو سرت تن دادی به چینو چروک واست بمیره دخترت واست بمیرم که هنوز دلواپسه ...
Media Removed
بغض نشسته تو گلوت برف نشسته رو سرت تن دادی به چینو چروک واست بمیره دخترت واست بمیرم که هنوز دلواپسه حاله منی هنوز بجای جفتمون به این در اون در میزنی هرچی که دارم از توعه هرچی ندارم از خودم بابا ببخش منو اگه اون که میخواستی نشدم هنوزم مثله قدیما بابایی وقتی اخمات رو همه هوا پسه همه ی دنیا اگه شاکی ... بغض نشسته تو گلوت
برف نشسته رو سرت
تن دادی به چینو چروک
واست بمیره دخترت
واست بمیرم که هنوز دلواپسه حاله منی
هنوز بجای جفتمون به این در اون در میزنی
هرچی که دارم از توعه هرچی ندارم از خودم
بابا ببخش منو اگه اون که میخواستی نشدم
هنوزم مثله قدیما بابایی وقتی اخمات رو همه هوا پسه
همه ی دنیا اگه شاکی باشن تو ازم راضی باشی برام بسه
دستاتو میبوسم با اشک
دستاتو میبوسم ولی بوسه به پات نمیرسه
خیلی بزرگی به علی
یتیمی درده...یتیمی درده بدیه دست بکش روی سرم
زنده بمون بجای من اسم بذار رو پسرم
یتیمی درده بدیه میدونی طاقت ندارم
هنوز به سیلیه کسی بجز تو عادت ندارم
.
.
روز پدر رو به پدر خودم و همه ی باباهای مهربون تبریک میگم.
Read more
ویدئو #جاده از #نوش_آفرین آلبوم #نازنین_عاشق . سلام شبتون به خیر . یه ویدئو از خانم نوش آفرین براتون انتخاب کردم که به شخصه با این آلبوم خاطرات خوبی دارم . کیا این ترانه رو یادشونه ؟ 🤔 . اون که عمری عاشقونه در کنار تو میمونه اون که عشقش رو یه عمره تو دلش کرد آشیونه اون منم عاشقترینم اون ... 🎧 ویدئو #جاده از #نوش_آفرین آلبوم #نازنین_عاشق .
سلام شبتون به خیر ✋️😊
.
یه ویدئو از خانم نوش آفرین براتون انتخاب کردم که به شخصه با این آلبوم خاطرات خوبی دارم 👌😍
.
کیا این ترانه رو یادشونه ؟ 🤔 .
اون که عمری عاشقونه در کنار تو میمونه اون
که عشقش رو یه عمره تو دلش کرد آشیونه اون منم عاشقترینم اون منم که باوفا اون منم که
خون عشق عمریه تویه دوام جاده دستاشو واکرده من هنوزم تویه راو جاده دستاشو وا کرده من هنوزم تویه رام نازنینم عاشقونه منتظر باش تا بیام منتظر باش تا بیام دل من تو آشیونست
Read more
. براىِ استورىِ ديشبم كلى دايركتِ خوب گرفتم و اميدوارم انرژىِ خوبِ همه ىِ آرزوها و حرف هاىِ خوبى كه ...
Media Removed
. براىِ استورىِ ديشبم كلى دايركتِ خوب گرفتم و اميدوارم انرژىِ خوبِ همه ىِ آرزوها و حرف هاىِ خوبى كه زديد به سمتِ خودتون برگرده و چون گفتيد درباره ىِ مراسمِ عروسيم بيشتر بگم ، چشم اينجا مينويسم : من درسته طرفدارِ سادگى و راحتى هستم اما شيك و مرتب و اصولى بودن هم بصورتِ ساده مى پسندم . بعد از دو سال كه ... .
براىِ استورىِ ديشبم كلى دايركتِ خوب گرفتم و اميدوارم انرژىِ خوبِ همه ىِ آرزوها و حرف هاىِ خوبى كه زديد به سمتِ خودتون برگرده و چون گفتيد درباره ىِ مراسمِ عروسيم بيشتر بگم ، چشم اينجا مينويسم :
من درسته طرفدارِ سادگى و راحتى هستم اما شيك و مرتب و اصولى بودن هم بصورتِ ساده مى پسندم .
بعد از دو سال كه افشين را شناختم ، استادم بود و همسفر و راهنما ... شيفته ىِ اخلاق و مَرام و انسانيتش شدم ، دلم خواست يارِ هميشگيم باشه و ازش خواستگارى كردم به مرگِ خودم 😂 من همچين آدمى هستماااااا كارى بخوام انجام ميدم ، ميدونستم با افشين خوشبخت ميشم و حتى فاصله ىِ سنى هم برايم مهم نبود و نيست ، خلاصه ...
چهارِ تيرماهِ ٨٦ افشين اومد خواستگارى ، پنجم كارِ محضر و خريد را انجام داديم و هفتمِ تيرماه هم عقد كرديم .
من خيلى اهلِ لباس عروسِ فلان و سالن و مراسم و چيدنِ ميزِ شامِ بهمان و فيلمبردارى با هلى كوپتر و ... نبودم . هرگز اين چيزها برايم مهم نبود و حالا هم پشيمان نيستم ...
كلِ مهمان هاىِ مراسمِ ما پنجاه نفر بودن اونم خاله و عمو و دايى و چند دوستِ نزديك و ...
محضر عقد كرديم و من به همون راضى بودم و كلى خوش گذشت ، بعد رفتيم خونه ىِ خاله ام و پيراهن عروسِ خانوادگى را پوشيدم و موىِ سرمو درست كردم و روىِ سرم گلِ مريم گذاشتم و يكم زديم و رقصيديم ( بيشتر كوردى ) شب هم شام خورديم و تمام .
هنوزم بعد از اين همه سال ميگيم كلى بهمون خوش گذشت از بس صميمى و خودمانى بوديم و راحت ...
سر درد هم نگرفتيم از صداىِ موزيك و دى جى بلند ...
دعوت خونه ىِ خاله ام هم من خيلى در جريان نبودم ، كارِ خاله و خواهر و دختر خاله ام بود ، ماشينمون اون موقع پاترول بود كه كلِ دخترخاله و پسرخاله و خواهرم توىِ ماشين بودن و منِ عروس جا نداشتم 😂 دسته گلم را هنوزم دارم و به ديوارِ اتاقِ خوابم زدم و يادگارىِ خوشِ اون روز هست كه درِ خونه رو باز كردم و افشين را با اين گل ديدم 🍃
پ ن : • اين نظرِ شخصىِ من بوده و هست و طىِ اين همه سال خوش و شاد كنارِ هم زندگى كرديم و حسرتِ مراسمِ آنچنانى و خرج هاىِ كلان و ... نداشتم و ندارم ، چون مهم خوشبخت بودنه • هر كس هرطور دلش مى خواد ميتونه زندگى كنه و تصميم بگيره و مراسم را برگزار كنه ، اما به آينده هم فكر كنه كه بايد آجر به آجر زندگيش را بسازه نه تا سالها زيرِ بارِ قرضِ مراسمِ عروسى بره ، بخصوص تو اين دوره زمانه ...
خوشبخت باشيد و سعادتمند و البته اون موقع جدى تر بودم و كمتر تو عكس ميخنديدم ( مُد بود انگار ) 😀💫
عكس هم افشين از من گرفته
@afshin_bakhtiar 💜
.
#داستان_ستاره_نوشت
Read more
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر ...
Media Removed
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان ... حتما بخونید
نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان بده،
دو سال پیش زمانی که روزنامه معروف گاردین انگلیس صفحه شخصیم( @[email protected] ) رو به عنوان بهترین و برترین صفحه پارسی زبان در انیستاگرام معرفی کرد خیل عظیمی از روزنامها و مجلات و شبکه های تلوزیونی و دوستان و اشنایان ازم می پرسیدن که راز موفقیت توی روستایی با کمترین مدرک تحصیلی و با داشتن شغل چوپانی و کشاورزی ، دلیل پیشرفت و معروفیت و محبوبیتت در فضای مجازی چی بوده؟؟
از اون زمان این سوال برای خودم هم پیش اومد که چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه تا من چوپان در این فضای بی کران با داشتن ملیونها کاربر صفحه ایی نسبتا پر مخاطب داشته باشم؟؟
بعد هاخوب که فکر کردم دلیلش رو یک چیز دونستم!! و اون نمیتونست چیزی باشه جز ؛ سادگی و بی ریا بودن و خودم با هر انچه خودم هستم و دارم بودن و درو و کلک نبودن و دوستار و عاشق محیط زیست دوره ورم و طبعیت و حیواناتی که دارم باهاشون زندگی میکنم بوده باشه، چه دلیل دیگری برای بالا اومدن و میشرفت به غیر از این!؟
اما از دو سال پیش فعالیتم رو تو فضای مجازی شاید حدود نود درصد کمتر کردم،خیلی ها بهم پیام دادن و هنوزم دارن میدن، یا زمانی که می بینمشون که چرا انقدر کم رنگ و به دور از صفحه و فضای مجازی ؟ که حتی دو ساله نتنها فالور و طرفدارهای صفحم بیشتر نشد که روز به روز هم داره پایین ترم میاد،(هر چند این چیز زیاد مهمی نیست)،دلیلش رو میدونید؟ بخاطر اینکه دو سه ساله که بلانصبت شما دوستان ، انقدر خر و الاغ و دلقک صفحشون زیاد شده و وارد این فضا شدن که بنده هر وقت وارد این فضا میشم انگار وارد تویله خر و الاغ مزرعه خودمون شدم با این فرق که تعداد خر و الاغ تو استبل ملیونها برابر شدش! شما تصور چنین صحنه ایی رو تو ذهنتون بکنید !ایا میتونید در چنین مکان و فضایی احساس ارامش یا پیشرفت یا درک بهتری از زمان مکان و دنیایی که در اون هستیم و قدمی برای بهتر کردنش انجام بدین؟ ایا ممکنه؟
من پدر مادر و خواهر و همسر و دو دختر کوچیک دارم، خانوادم رو خیلی بیشتر از جانم دوست دارم،و دوستانم نزدیکم از خلقیاتم با خبرن که چقدر ادم غیرتی و ناموس پرستی هستم، حاضرم هزاران بار بمیرم اما کسی به خانوادم فحاشی نکنه؟
اما افسوس و هزاران افسوس از زمانی که وارد این فضا شدم..
این هم نمونش
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_23 مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_23 مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی گذاشت. آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه. مادربزرگم پنجاه سالش بود که مُرد! پدربزرگم تو شصت سالگی تازه عاشق شد؛ اما من هزار بار عاشق شدم. هزار بار باختم و سه ماهی میشه که خودم قبر خودم رو کندم. همش بهونه ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند

#شماره_23

مرگ یک نوع آفرینشه. اسمش رو می شه مرگ‌آفرینی گذاشت. آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه. مادربزرگم پنجاه سالش بود که مُرد! پدربزرگم تو شصت سالگی تازه عاشق شد؛ اما من هزار بار عاشق شدم. هزار بار باختم و سه ماهی میشه که خودم قبر خودم رو کندم. همش بهونه می‌گیره و من فقط بهش می‌خندم. یادم نیست تو کدوم فیلم بود اما خوب یادمه که شهاب حسینی زل زد تو دوربین و گفت هر وقت حس کردی داری می‌بازی فقط لبخند بزن. بذار به بردش شک کنه. درست مثل من که همیشه به همه چیز مشکوک بودم. آنقدر زندگی ما رو بین دستش مچاله کرد که هر وقت اتفاق خوبی می‌افتاد می‌تونستم حدس بزن که بعدش چه بلایی سرم قراره بیاد. من مُردم اما تو هنوز شک داری که قراره این راه رو با من بری یا صبر کنی و ببینی اولین ماشینی که جلوت ترمز می‌زنه، می‌تونه تو رو صحیح و سالم به مقصد برسونه یا نه. ثانیه‌ها یکی یکی دارن تیک می‌خورن و من دارم بهت نگاه می‌کنم تا ببینم دستم رو میگری و بکشی با خودت ببری یا هنوزم فکر می‌کنی که من منتطر اولین ماشین نشستم. می‌بینی اینجا همه چیز عکس اون چیزیه که تو توی مغزت فکر می کنی و این یعنی #کارما . شک به من شک به تو، شک به شک. اصلا شک بر پدرومادر کسی که در این محل عشوه بریزه و بعد... سم خستس. تو خسته‌ای اما ته دلت می‌گی شاید هنوز شانسی باشه. اشکال نداره صبر کن. اگه تو هم مثل اون هزار نفر خوش شانس باشی، اتفاقات خوبی یه لنگه پا وایستاده تا تو برسی. من انقدر خسته شدم که نه حوصله دارم تا ته راهی که از اینجا هیچ چیزی مشخص نیست رو برم و نه دیگه نای برگشت به اشتباهات گذشته رو. هرچی پام رو به زمین می‌کوبم صدایی بلند نمیشه و انگار خبری از هیچ راه فرار نیست. مرگ از چهار طرف اصلی به سمتم میاد و من از چهار سمت فرعی پا به فرار می‌ذارم تا مرگ قدم به قدم خودش رو به من برسونه. می‌دونی رفیق! آدم وقتی می‌میره که عاشق بشه.

پ.ن: عکس: خونه دکتر شمس.
#مرگ #عشق #فرعی #اصلی مرگ_آفرینی
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت
Read more
 #shakiraimagine_lyrics متن آهنگ "Try Everything " #zootopiashakira Oh oh oh oh oooh (Verse ...
Media Removed
#shakiraimagine_lyrics متن آهنگ "Try Everything " #zootopiashakira Oh oh oh oh oooh (Verse 1) I messed up tonight, I lost another fight من امشب بازم گند زدم ، من يه نبرد ديگه رو باختم I still mess up but I'll just start again من هنوز دارم همه چى رو خراب ميكنم ولى من بازم از اول شروع ميكنم I ... #shakiraimagine_lyrics
متن آهنگ "Try Everything "
#zootopiashakira
Oh oh oh oh oooh
(Verse 1)
I messed up tonight, I lost another fight
من امشب بازم گند زدم ، من يه نبرد ديگه رو باختم
I still mess up but I'll just start again
من هنوز دارم همه چى رو خراب ميكنم ولى من بازم از اول شروع ميكنم
I keep falling down, I keep on hitting the ground
من هنوزم دارم شكست ميخورم، من هنوزم دارم زمين ميخورم
I always get up now to see what's next
من هميشه همون لحظه بلند ميشم تا ببينم بعدش چى در انتظارمه
[Pre-Chorus]
Birds don't just fly, they fall down and get up
پرنده ها فقط پرواز نميكنن، اونا زمين ميخورن و بلند ميشن
Nobody learns without getting it won
هيچكس بدون اينكه چيزى رو كه بدست اورده از دست بده ، ياد نميگيره
(Chorus)
I won’t give up, no I won’t give in
من تسليم نميشم ، نه من تسليم نميشم
Till I reach the end
تا زمانى كه به آخرش برسم
And then I’ll start again
و بعدش دوباره از اول شروع ميكنم
No I won't leave
نه من دست نگه نميدارم
I wanna try everything
من ميخوام همه چى رو امتحان كنم
I wanna try even though I could fail
من ميخوام امتحان كنم حتى اگه نتونستم موفق شم
I won’t give up, no I won’t give in
من تسليم نميشم ، نه من تسليم نميشم
Till I reach the end
تا زمانى كه به آخرش برسم
And then I’ll start again
و دوباره از اول شروع ميكنم
No I won't leave
نه من دست نميكشم
I wanna try everything
من ميخوام همه چى رو امتحان كنم
I wanna try even though I could fail
من امتحان ميكنم حتى اگه نتونستم موفق شم
(Verse 2)
Look how far you've come
ببين از چه راه دورى مياى
You fill your heart with love
تو قلبت رو پر از عشق ميكنى
Baby you've done enough to to cut your breath
عزيزم تو به اندازه كافى تلاشت رو كردى تا نفست رو بگيرى
Don'tيbeat yourself up
اينقدر خودت رو اذيت نكن
Don't need to run so fast
لازم نيست انقدر تند بدوى
Sometimes we come last but we did our best
بعضى اوقات ما نفر آخري هستيم كه ميرسيم ولى ما تمام تلاشتون رو كرديم
[chorus]
(Bridge)
I'll keep on making those new mistakes
من اون اشتباهاى جديد رو دوباره مرتكب ميشم
I'll keep on making them every day
من هر روز اون اشتباها رو مرتكب ميشم
Those new mistakes
اون اشتباهاى جديد رو...
Oh oh oh oh
اوه ، اوه ،اوه ، اوه
Try everything
امتحان كردن همه چيز
Read more
پسرم.. امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته.. امروز که این ...
Media Removed
پسرم.. امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته.. امروز که این نوشته رو‌برات مینویسم، دلار توی بازار ده هزار تومانه؛ ولی دلار ده هزار تومانی فقط دست دشمناست وگرنه همین امروز صبح رادیو‌ میگفت دلار چهار هزار بیشتر نیست و‌تورمی وجود نداره ! این روزا مردم‌خوزستان ... پسرم..
امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته..
امروز که این نوشته رو‌برات مینویسم، دلار توی بازار ده هزار تومانه؛ ولی دلار ده هزار تومانی فقط دست دشمناست وگرنه همین امروز صبح رادیو‌ میگفت دلار چهار هزار بیشتر نیست و‌تورمی وجود نداره ! این روزا مردم‌خوزستان و اهواز برای اعتراض اومده بودن تو‌خیابونا که نیروی امنیتی چند نفرشونو با تیر زده، پسرم اعتراض نه برا شغل، نه برا پول، فقط واسه آب! حتی چندتا لوله پیدا شده که میگن آب رو به کویت میبرده ولی اصلا نگران نباش چون یکی از مسئولین زود خبر رو‌تکذیب کرده و‌گفته اینا همه از دم دروغه و‌جای نگرانی نیست!
حالا قضیه ی کولبرارو برات نگفتم که روزی دو سه تاشونو به گلوله میبندن، حتی جریمه مین هایی که زیر پاشون میترکه و ناقصشون میکنه رو‌هم باید به دولت بدن!
خلاصه بگم که امنیت عجیبی داریم!
الان که نشستم این نوشته رو‌برات مینویسم، با مدرک فوق لیسانس حدود چهار سالی از فارغ التحصیلی م گذشته و‌هنوز بیکارم ولی نگرانی نداره که! چون اون آقاهه از شبکه ی خبر میگفت برای هشت هزار جوان اشتغال زایی کردیم‌ حالا من چرا بیکارم شاید هشت هزار و یکمی بودم. بهرحال..
راستی یه مدت بود فحشا و بی بندباری به اوج خودش رسیده بود که خداروشکر با گرفتن اون دختر رقاصه همه چی حل شده و همه جا به اون‌آرامش قبلی برگشته. یادم رفت از فضای مجازی بگم برات.. اصلا این روزا هر آقازاده ی بدبختی دویست سیصد میلیارد پول میبرد اون ور آب زودی این مردم علاف میومدن جار میزدن اختلاس اختلاس!! ولی باز مسئولین باتدبیرمون با فیلتر به موقع تلگرام و فیس بوک و تویتر و... جلو هر آبرو ریزی رو گرفتن!! شاید توهم قضیه ی اون تجاوزهارو شنیده باشی؟ از کلاسای قرآن و‌مدرسه گرفته تا دخترای یکی دوساله.. اگه شنیدی باید بگم نشنیده بگیر پسرم!!!
راستش دلم‌میخواد بزنم زیر گریه.. نمیدونم چهل سال که گذشته و تو این نوشته رو میخونی هنوزم تو قم‌ و مشهد کنسرت برگزار نمیشه؟ هنوزم دخترامون ترس اسید پاشی و تو دلشون دارن؟ هنوزم مردم سر گفتن درد و دلاشون به گلوله بسته میشن؟ اعدام میشن؟ سانسورچیا، صدا و سیما هنوزم مردمو اغتشاشگر میدونن؟ کرمانشاه هنوز توی کانکسن؟ رئیس جمهورا هنوز کلید میارن جلو ‌تلوزیون به مردم پوزخند بزنن؟ توی میدون آزادی به حجاب گیر میدن؟ الانم مرگ بر آمریکا میگن؟ کلیه و چشم چقدر فروش میره؟
پسرم؛ راستش شاید تو هیچ وقت نتونی به دنیا بیای..
.
به قَلم «رزگار امینی»
.
@rzgar_amini_
@arash_shayesteh
#arash_shayesteh #illustration #iran #آرش_شایسته #تصویرسازی #مفهوم
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان ...
Media Removed
راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان بلند مینوشتیم.. این مسابقه بین تمام مدارس منطقه مون بود.. منم که پایه ی مسابقه و رقابت شرکت کردم کاملا یادمه در مورد چه موضوعی نوشتم حتی بعضی جمله هامو یادمه! تو اون مسابقه من نفر اول شدم️ (هنوزم که ... 💜
راهنمایی که بودم آموزش پرورش منطقه مون یه مسابقه گذاشته بود.. مسابقه نویسندگی! باید یه داستان بلند مینوشتیم.. این مسابقه بین تمام مدارس منطقه مون بود.. منم که پایه ی مسابقه و رقابت😝 شرکت کردم کاملا یادمه در مورد چه موضوعی نوشتم حتی بعضی جمله هامو یادمه! تو اون مسابقه من نفر اول شدم✌️ (هنوزم که دربارش حرف میزنم یجوریم میشه😻) اون موقع اوضاع آموزش پرورش از اینی که الان هستم بدتر بود! اصلا حالیش نبود به بچه ی دوازده سیزده ساله باید چه جایزه ای بده! حدس میزنین جایزه م چی بود؟؟؟ یه کیف خیلی بزرگِ چرم مشکی زشت بی ریخت بیشعور میمون 😑😑 هنوزم ازون کیف متنفرمممم!! تا یه چند سالی از نوشتن خبری نبود تا سال آخر دبیرستان، که ته همه کتابام یه چیزایی مینوشتم! حتی یه شعر طنز گفتم درباره کلاسمون ُ ماجراهای میزای آخر کلاس😝 ولی یه روز همشونو از بین بردم😐 دوباره قلمو گذاشتم کنار تا سال سوم دانشگاه👀 دانشگامون یه نشریه ی باحال داشت که من گاهی برای ستون آسمانی ها تلخیص میکردم یواش یواش گول مدیر مسئول نشریه رو خوردم ُ :) تا به خودم اومدم دیدم شدم طنز نویس نشریه دانشجویی💪 زدم تو گوش لیسانس و فارغ شدم از تحصیل ولی همچنان مینوشتم.. ولی از یه زمانی به بعد دیگه ننوشتم! حالا یکی دو سالی ازون اِستُپ گذشته.. دوباره یجوریمه😌 بنویسم باز ؟؟؟☺✏🌱
#Canon #photo #picture
#photography #camera
Read more
<span class="emoji emoji1f497"></span>یه چند وقتیه که دوره من خلوته حالا داشت موند با همین یه ورقه که قلم میرقسه روش عین اون جمیله همه نمک ...
Media Removed
یه چند وقتیه که دوره من خلوته حالا داشت موند با همین یه ورقه که قلم میرقسه روش عین اون جمیله همه نمک نشناسین عیبتون همینه اشتب از منه که دستو تا ارنج عسل کردم حار شدین اره؟ قیدشو زدم بیخیال رفیق دوست میشه بات یه زیقی جای شیر بگزریم دلما پر تر از ایناست یه الافیم تو شهر تا شب دودو سیگار اصن نمی دونیم ... 💗یه چند وقتیه که دوره من خلوته
حالا داشت موند با همین یه ورقه
که قلم میرقسه روش عین اون جمیله
همه نمک نشناسین عیبتون همینه
اشتب از منه که دستو تا ارنج عسل کردم
حار شدین اره؟ قیدشو زدم بیخیال رفیق
دوست میشه بات یه زیقی جای شیر
بگزریم دلما پر تر از ایناست یه الافیم تو شهر تا شب دودو سیگار
اصن نمی دونیم ایجا چیکاره حسنیم
سیر دود عالمیمو بازم همیشه  نسخیم
ای خاک تو سرم یه عمره خوابیدم
میگم با تجربم هه چاییدم
یه پیرمرد تو جلد جون ٢٠ ساله
یه سگ ولگرد یه لاشخور بی صاحب
ببین بابا ددیو نگفتم که خیابونو میگم حاجی
اگه قسمت شه میری توام توش یه قدمی بزنی
بین گرگا نمه نفسی بتنی
عمو اینجا کون لختاش خیلی زیادن
مایه دارای مغزی که هنوزم پیادن
این ما ایم که میبینی یه رفیق داریم
سیگارو گاری روش تو وقت بیکاری خداییش بیماریم
این چرخو فلک که ما در اون میلانیم
فانوس خیال ازون مثالی داریم
خورشید چرا دور عالم فانوس
ما چون سوریم که اندرو گردانیم

پنجره بازه یه سوزه سرد میاد
جا سیگاری جلوت شده یه تپه ته سیگار
ادمای تکراری عقاید کهنه
بو تعفنشون بلند شد از سر سفره
کچلو ی من زندگی ٣ کام حبسه
شنگول میشی اگه این ٣ کام حبسشه
نزار چپ شه دنیا باهات
دس به یقه شو یجوری با کل خوابات
ببین اینجا همه چی یه جور دیگه میره
هر چی گره باز کنی باز جایه دیگه گیره
به خودت بیا نشه روزی بگی دیره
که دله ترین دله دنیاشم سیره
عقربه که میگزشت عمر بود میرفت
تازه فهمیدم بابا کم گفت بیربط
که پسرم همیشه حواست باشه
تا خلاصه یه دری رو به زندگیت وا شه
ولی گوش نکردم خر بودم یه کم
جونا جاهلن بار کمبودم پدر
خلاصه کلوم ما دنیا دیده ایم
این من من نبوده ام دنیا رید به این💖
#sadegh
Read more
Loading...
Load More
Loading...