پاره وقت رو به

Loading...


Unique profiles
50
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Filband, Paeez98
Average media age
749.4 days
to ratio
5.6
<span class="emoji emoji1f4d5"></span> لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) <span class="emoji emoji1f4d3"></span> #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) <span class="emoji emoji1f4d5"></span> ...
Media Removed
لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) #نشر_نون @klidar کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری: شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست ... 📕 لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me)
📓 #شرمن_الکسی (Sherman Alexie)
📕 #نشر_نون
📚@klidar

کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری:
شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت می‌شناسیمش. البته آقای الکسی داستان‌ها کوتاه و رمان‌های درخشان دیگه‌ای هم دارن. پشت جلد کتاب هم آمده "مجله #نیویورکر او را به‌عنوان یکی از بیست نویسنده مستعد قرن بیست و یکم معرفی کرده است." «لازم نیست بگویی دوستت دارم» زندگی‌نامه خود نویسنده‌ست. یه کتاب عجیب. درست موقعی که می‌خندی به خاطرات نویسنده، همون لحظه شروع می‌کنه از ظلمی که به سرخپوست‌ها شده می‌گه. یه کتاب که گریه و خنده با هم داره. تو طول خوندن کتاب به این فکر کردم چقدر خوبه امروزه این عقاید نژادپرستانه‌ی مزخرف حذف که نه، حداقل خیلی کم شدن و به شدت گذشته نیست.

نکته‌ای از کتاب که برام خیلی جالب و جذاب بود صداقت شرمن الکسی توی نوشتن خاطرات زندگیش بود. با خودم فکر کردم اگه منم محبوبیت الان این نویسنده رو داشتم، موقع نوشتن خاطراتم بدون سانسور از همه چی می‌گفتم؟ (البته نکته‌ای که هست ما ارشاد جان رو داریم زحمت سانسور رو می‌کشن و الکسی‌شون اینا ندارن!) نه منظورم این سانسور نیست. مثلا آقای الکسی بدون واهمه‌ای نوشته که پدرش دائما مست یا به‌قول خودش سگ‌مست بوده، یا مادرش تا لحظه مرگ دست از دروغ گفتن برنمی‌داشته و... یکی از حقه‌های کتاب‌ها اینه که تا یه کتاب رو تموم می‌کنی، خوندن یه کتاب دیگه می‌افته گردنت. دیگه جدا قصد خوندن «خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت» رو دارم. و از همین تریبون به همه اون‌هایی که به من پیشنهاد می‌کردین بخونمش میگم که موفق شدین.

اون عکس کوچک روی جلد هم عکس کودکی جناب الکسی در کنار مادرشه. تو یکی از خاطراتش یکی از دوست‌دخترهای شرمن بهش گفته بود که مامانش شبیه «ژاژا گابور» مدل و بازیگر مجارستانیه که البته عکس رو که می‌بینم، خیلی هم بیراه نگفته! 🔻 #چند_سطر_کتاب

معلم برای اینکه ما بچه سرخ‌پوست‌ها را به نظم بیاورد، ما را هل می‌داد و نیشگون می‌گرفت. آن‌قدر در گوش‌هایمان فریاد می‌کشید تا گوش‌هایمان زنگ می‌زد. راهبه‌ای بازنشسته و سفیدپوستی موسرخ بود. ما را گناهکاران صدا می‌زد و دست از توهین و تحقیرمان برنمی‌داشت.
بدتر از آن، ما را دست به سینه جلو‌ی کلاس ردیف می‌کرد و مجبورمان می‌کرد که در دستمان کتابی نگه داریم. به‌ یاد نمی
Read more
Loading...
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس ...
Media Removed
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس وحشیانه با زن چادری سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم ... داستان سکسے⇣
http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4

http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4

http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4

سکس وحشیانه با زن چادری

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگ
Read more
 #موقت لطفا بخون بعد نظر بده حرف منطقی بزن... لذت #خریت<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> . . بهتره بگیم اپیدمی خود به خریت زدن! . بیماری ...
Media Removed
#موقت لطفا بخون بعد نظر بده حرف منطقی بزن... لذت #خریت . . بهتره بگیم اپیدمی خود به خریت زدن! . بیماری رایج مملکتی که فقط خدا نگهش داشته! . به طرف میگن #کالای_داخلی مصرف کن تا #اقتصاد که صب تا شب دربارش نق و زر میزنی درست شه! بلادرنگ خودشو به خریت میزنه که #پراید شد ماشین؟ . آخه آمیب!تک ... #موقت
لطفا بخون بعد نظر بده حرف منطقی بزن...
لذت #خریت😂😂😂
.
.
بهتره بگیم اپیدمی خود به خریت زدن!
.
بیماری رایج مملکتی که فقط خدا نگهش داشته😂😂😂!
.
به طرف میگن #کالای_داخلی مصرف کن تا #اقتصاد که صب تا شب دربارش نق و زر میزنی درست شه!
بلادرنگ خودشو به خریت میزنه که #پراید شد ماشین؟
.
آخه آمیب!تک سلولی! الهه لجبازی!
.
مملکت صدها و هزاران کالای داخلی دیگه داره!
چرا خودتو به خریت میزنی؟
.
آدامس خارجی نجوی حلقت آرتروز میگیره؟
آب فرانسوی ننوشی روده هات ترک میخوره؟
واسه دوز دخترت به جای نوتلا فرمند بگیری جوون مرگ میشه؟
با خودکار ایرانی نمیتونی وسط کلاس دانشگات نقاشی بکشی؟
.
همین چهار قلم رو عمل کنی چند صد هزار نفر میرن سرکار!
خدا رو چه دیدی شاید خود علافت هم از بی کاری دراومدی و ادمینی #کانال #تلگرام سربازان نیچه رو ول کردی!😂😂😂
.
به بچه های زیر ده سال #تجاوز میکنن!
بلافاصله به خریت عمیقی فرو رفته، تمام دلایل اصلی #فاجعه رو فراموش میکنه و میگه؛
باید به کودکان #آموزش_جنسی داد!
بریم از جوامعی تقلید کنیم که خود بابا و داداششون به دختره تجاوز میکنن!😂
.
.
#دلار گرون میشه!
جای اینکه #دلال_صفتی و سودجویی و #فرهنگ پایین عده ای از مردم رو زیر سوال ببرن،
جای این که دنبال علل و عوامل اصلی آسیب به #پول_ملی طی چند سال اخیر که رد پای #خیانت توش کاملا مشهوده بگردن
از اعماق معده میگن؛
بریم سر موشک هامون مذاکره کنیم و خریت قبلیمون در مذاکرات هسته ای رو کاملش کنیم!
این حرف رو میزنه و میره وامیسته تو صف دلار بخره!
.
.
سن #ازدواج میره بالا
#طلاق زیاد میشه
#فحشا زیاد میشه
کثافت کاری و مزاحمت برای بانوان شهرو گرفته!
حتی مزاحمت برای آقایان!
این تک سلولی ها به جای اینکه صب تا شب خودشون و بچه هاشون و همسرشون تماشای صحنه های #جنسی و شهوانی رو ترک کنن و حدود اخلاقی رو رعایت کنن
با خریتی عمیق میگن فحشا فقط بخاطر گرسنگیه!
طلاق بخاطر مسائل مالیه!
باید از جوامعی تقلید کنیم که از فحشا با انسان به فحشا با میوه ها و حیوانات رو آوردن😂😂😂
.
.
وقتی #انتخابات میشه
بخاطر #لجبازی با #آخوند و #رهبر و یسپاه و بقیه به فلان و فلان رای میده
هنوز یه سال نشده اومده یقه پاره میکنه آی رهبر فلان آخوند فلان نظام فلان!
.
همه جای این مملکت میلنگه غیر از #امنیت و عوامل امنیتش!
تک سلولی هموطن ما فقط پاچه امنیت و عوامل امنیتی رو گرفته
.
.
.
پ.ن؛
قدم اول برای حل یک مشکل شناسایی علته!
تا وقتی عده ای با بیماری خود به خریت زدگی درگیرن
هیچ وقت امیدی برای حل مسائل #کشور نیست... خریت براشون لذت بخش تر از این حرفهاست
Read more
تولید سریال فاخر تاریخی" بانوی سردار"که روایتگرگوشه ای از افتخارآفرینی سردار "بی بی مریم بختیاری"در مبارزه با استعمار انگلیس و استبداد داخلی است، پس از تأکیدات مقام معظم رهبری در دستور کار قرارگرفت و فرآیند ساخت آن با عنایت خداوند متعال و با حمایت های رئیس محترم رسانه ملی و معاون محترم امور استان ... تولید سریال فاخر تاریخی" بانوی سردار"که روایتگرگوشه ای از افتخارآفرینی سردار "بی بی مریم بختیاری"در مبارزه با استعمار انگلیس و استبداد داخلی است، پس از تأکیدات مقام معظم رهبری در دستور کار قرارگرفت و فرآیند ساخت آن با عنایت خداوند متعال و با حمایت های رئیس محترم رسانه ملی و معاون محترم امور استان ها،مسولین ارشد استانی، هم اکنون به بخش پایانی تصویربرداری مبارزه سردار بی بی مریم با استعمار انگلیس رسیده است. در همین راستا در روز چهارشنبه مورخ 26 اردیبهشت 1397 دکتر علی عسكری رئیس رسانه ملی، دکتر دارابی معاون امور استان های صدا و سیما، دکتر رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، استاندار چهارمحال و بختیاری، تعدادی از نمایندگان محترم مردم بزرگواراستان در مجلس شورای اسلامی، برخی از مسئولین محلی و جمعی از مدیران و مسئولین رسانه ملی؛ از مراحل ساخت، تولید و پشت صحنه این سریال بازدید کردند.این سریال شهریورماه سال جاری از شبکه های ملی و استانی پخش خواهد شد.
#رسانه_ملى
#شبکه_جهان_بین
#رسانه_استانی
#چهار_محال_بختیاری
#بختیاری
#بی_بی_مریم_بختیاری
#علیمردان_بختیاری

#azimi.irb
Read more
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. ...
Media Removed
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل ... همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل کرد یا نه... هر وقت به اینجا فکر میکنم با تمام وجودم به وجد میام و برام رویایی ترین جای دنیاست. اما اون روی سکه، کوچکترین اشتباه برابر مرگ هست. خیلی ها از دستم دلخور بودن که چرا منو با خودت نمیبری! اما ترجیح میدادم دلخور بشن تا اتفاقی بیوفته. بهم میگفتن اینجا تور برگزار کن توکه اینجا رو بهتر از همه میشناسی! گفتم نه ریسکش با بهترین شرایط بازم پنجاه پنجاه هست که اتفاقی نیوفته... و بلاخره افتاد اتفاقی که نباید می افتاد!! برای شخصی که مزه پول و تورلیدری رفته بود زیر زبونش و من بارها باهاش برخورد جدی کرده بودم، صحبت کردم و منعش میکردم که با جون بقیه بازی نکن. اطرافیانم میگفتن تو چیکارش داری و چرا حرص رو میخوری؟ اما من متاسفانه همچین روزی رو میدیدم!... اتفاق غم انگیز و دردناکی که منجر به فوت پنج نفر شد!!!! و خودش هم توی این حادثه جانش رو از دست داد،البته مطمئنا میتونست خودش رو نجات بده اما خودش رو فدای بقیه کرد! هرچقدرم که قوی باشی در برابر قدرت آب ناتوانی. اگر از تجهیزات مناسب استفاده نکنی و یا حتی قبل انجام برنامه دور اندیشی نکرده باشی کوچکترین اشتباه یا حادثه ای غیرقابل کنترله! ... اتفاقی افتاد که هم قابل پیشگیری بود و هم قابل پیش بینی!! باور کنید هرچیزی علم و دانش خودش رو میخواد. تجهیزات خودش رو میخواد، یه دانش و شناختی باید باشه تا از حادثه دور بشی ...
وقتی میخواستیم طناب ثابت بکشیم برای اون گرداب مرگ آور که بارها براش من و دوستانم اطلاع رسانی کرده بودیم ، یکی میگفت تو دیوانه ای، یکی میگفت حالا کی بهت هزینه وسایلاتو میده، یکی میگفت اصن که به چه درد میخوره ووو... اما من فقط به همه این حرفا یه جواب میدادم: برای دل خودم اینکارو میکنم که اگه حتی یک نفرم مثل خودم تو این مهلکه افتاد جز خدا چیز دیگه ای باشه که بشه ازش کمک بگیره.
قسمت نشد امسال این طناب ها کامل بشن و فقط نصفش طناب ثابت دار شد و ای کاش قبل از این حادثه غم انگیز، اون طناب ها کامل میشد. میدونم همین تیکه ناقص به اون تیم، تا حد زیادی کمک کرده.اگر کوله م پاره نمیشد و تجهیزاتم ته آب نمیرفت، همون موقع اونجارو تکمیل میکردم و شاید الان اونها زنده بودن 😞😞 پ ن: به یک دریل چکشی شارژی برای تکمیل طناب نیازدارم.
Read more
يه روز صبح وسط امتحانات ثلث آخر،كلاس چهارم ابتدايى ساعت ٩ و ١٠ صبح من و چند تا از هم كلاسى ها داشتيم از ...
Media Removed
يه روز صبح وسط امتحانات ثلث آخر،كلاس چهارم ابتدايى ساعت ٩ و ١٠ صبح من و چند تا از هم كلاسى ها داشتيم از امتحان برميگشتيم كه ديديم دور ميدون هزاران نفر جمع شدن مام روى حساب فضولى به گاگولانه ترين حالت ممكن رفتيم ببينيم چه خبره من احــمق هم چون دوز فضوليم خيلى بالا تر از بقيه بود كيفم رو سپردم بهشون و رفتم ... يه روز صبح وسط امتحانات ثلث آخر،كلاس چهارم ابتدايى ساعت ٩ و ١٠ صبح من و چند تا از هم كلاسى ها داشتيم از امتحان برميگشتيم كه ديديم دور ميدون هزاران نفر جمع شدن
مام روى حساب فضولى به گاگولانه ترين حالت ممكن رفتيم ببينيم چه خبره
من احــمق هم چون دوز فضوليم خيلى بالا تر از بقيه بود كيفم رو سپردم بهشون و رفتم يه سر و گوشى آب بدم.مث موش از زير پاى ملت رفتم دقيقاً تو كانون شلوغى😈
از بلندگو يه صدا هايى در مورد مواد مخدر و قتل و جنايت به گوش ميرسيد اما انقدر هيجان مردم و همهمه زياد بود كه اصلاً نميشد فهميد چى ميگه،گرچه برام هم مهم نبود😑
چهار دست و پا خودم رو رسوندم به جايى كه پوتين هاى چند تا كميته اى جلوى مردم رو سد كرده بود
به آرومى از بين اونها هم رد شدم😈
همزمان بلندگو يه چيز هاى عربى بلغور كردن و گفت حكم رو اجرا كنيد
تا سرم رو بالا آوردم يه ادم سياه پوش كه با كلاه صورتش رو پوشونده بود چهار پايه را از زير پاى محكوم كشيدن😨و طرف از اون بالا سقوط كرد و از گردن به طناب آويزون شد😱
صداى خورد شدن گردنش😓
خِر خِر و بالا و پايين پريدنش😓
و اون چشم هاى وق زده اش رو در زاويه ى نود درجه روى پيشانيم مشاهده كردم😶
حتى دمپايش كه افتاد پايين نزديك بود بخوره تو سرم
عآقااا من از ترس نزديك بود به خودم چيز كنم😵
مثل برق گرفته ها همون وسط هاج و واج پهن شدم و با دهن باز و رنگ و روى پريده ده دفعه غالب تهى كردم.
نميدونم چقدر گذشت
تا اين كه يه پاسدار ى اومد و جنازه ام رو جمع كرد و تا در خونه رسوندم
تا چند وقت به هر گونه نويز و صداى شبيه به اعدام حساسيت پيدا كرده بودم
حتى با صداى وانت باقالى فروش و نون خوشكى هم ياد مراسم اعدام مى افتادم
ولى لامصب يه چيز خيلى خوب داشت☺️
تو مدرسه و بين بچه هاى محل يه اعتبار عجيبى پيدا كرده بودم
بچه ها چنان از شجاعتم تعريف ميكردن كه انگار بدون كپسول اكسيژن اورست رو فتح كرده بودم😎
دورم جمع ميشدن تا از اون لحظات عرفانى و روحانى و اقدام شجاعانه براشون تعريف كنم
كلى هم نوچه پيدا كردم☺️
اما اگه بخوام خداييش را بدون پر رو بازى بگم
تا چند ماه حتى از سايه خودم هم ميترسيدم و براى خواب فقط ميتونستم تو اعماق دل و روده ى بابام بخوابم😂
ولى در كل تجربه ى خوبى نبود و اى كاش عقل نداشته ى مسئولين به كار بيفته و حداقل اين جور امور خشن رو در ملاء عام و جلوى چشم بچه ها انجام ندن
و اما نكته هاى عكس
اون دو نفر پشت سرم دو تا از برادرهاى عزيزم هستن
حتى تو عكس هم مشخصه كه از داشتنشون چقدر خوشحالم و بهشون افتخار ميكنم
و مثل هميشه شلوارم پاره و سر زانوم زخمه
و يه جوجه اردك هم تو دستمه
Read more
Loading...
.. . من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه ...
Media Removed
.. . من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه صورتی‌ات را آورد و وقتی گفتم: اینو ببر اتاق نوزادان برو خبر سلامتی مادرش رو بیار شیرینی بگیر همان شب بغض کردم ... همان شبی که مادرت دیر بهوش آمد و توی اتاق نوزادان صورتت را چنگ انداختی و دو نفری به ... ..
.

من را ببخش به خاطر آن شب...آن شب بارانی که پرستارت با عشوه‌ای گل‌درشت به قصد مشتلقی مقبول قنداقه صورتی‌ات را آورد و وقتی گفتم: اینو ببر اتاق نوزادان برو خبر سلامتی مادرش رو بیار شیرینی بگیر همان شب بغض کردم ... همان شبی که مادرت دیر بهوش آمد و توی اتاق نوزادان صورتت را چنگ انداختی و دو نفری به صورت زخمی ات زل زدیم و اشک ریختیم ...من از همان شب از تو شرمنده‌ام... یک بغض ده ساله چسبناک که مثل خشتی خیس بیخ گلویم لانه کرده و نمی‌گذارد توی چشمهایت زل بزنم ...ولی به دامنت قسم هربار توی لیوان هِلوکیتی ات برایم شربت درست کردی نوشیدمت با همه پدرانگی ام ...می‌دانی دختر جان پدر که باشی دلت ضعف می‌رود برای تکه‌های درشت خیار در سالاد شیرازی که حاصل دست دخترت است. دلت ضعف می رود برای عطر بخاری که از اتو‌کردن روسری‌اش زیر پره‌های بینی‌ات می‌رقصد... پدر که باشی مجبوری ببینی و نبینی ... مجبوری ببینی و نبینی رد رژه پاک شده از مهمانی زنانه ظهر را... مجبوری ببینی و نبینی قر دادن‌های یواشکی جلوی آینه را وقتی هندزفری گذاشته‌ای و دلبرا جان جان جان را لب می زنی...پدر که باشی می‌دانی موسیقی هر دانه «بابا»یی که میگویی چقدر پشتش باید پیاده شوی... من برایت کم وقت گذاشتم ... مثل همین دقایقی که دارم این واژه ها را قلمی میکنم... من را ببخش به خاطر نبودنهایم به خاطر سفرهایم ... بیدار خوابی‌هایی که من کشیدم و می‌شد نکشم و تو توی بغلم باشی و نفسهای وانیلی‌ات بازویم را گرم کند... توی این هفت میلیار و‌خرده‌ای نفر تو ‌دختر منی مگر میشود دوستت نداشته باشم ؟ مگر میشود با مو‌ پشت گوش انداختنت توی دلم انار پاره نشود... ببخش اتاقت کوچک است... ببخش اتاقت لوستر ندارد ... من از زلزله هنوز می ترسم ...ببخش بی اجازه توی جانمازت نماز به کمرم می زنم ..من توی سی و‌چند سالگی از این می ترسم که یک روز از پارک برسم خانه و همانطور که کلاه را آویزان میکنم و عصایم را تکیه میدهم مادرت نخودی بخندد و در حین اینکه که چای جلویم میگذارد طوری که هول نکنم بگوید که بله ... بگذریم باباجان ... مخلص کلام پدر که باشی از شنیدن آهنگ شش و هشت : «از تو‌گلخونه ی دنیای» امید هم بغض میکنی... روزت مبارک گلدختر بابا..
#مادختردارها
#یافاطمه_معصومه
#روزدخترمبارک
Read more
قهرمانم... تو همه اين سالها با عشق كار كردي، از جون و دل مايه گذاشتي، خيلي وقتها بيشتر از توانت كار ...
Media Removed
قهرمانم... تو همه اين سالها با عشق كار كردي، از جون و دل مايه گذاشتي، خيلي وقتها بيشتر از توانت كار كردي، خيلي وقتها بعد از پروازهاي طولاني كه گاه بيشتر از سي وشش هفت ساعت بود،درست همون موقع كه همه تو استراحت بودند تو به بچه هاي مصدوم رسيدگي كردي...خيلي وقتها از تايم استراحتت گذشتي و براي مصدوميت ... قهرمانم...
تو همه اين سالها با عشق كار كردي، از جون و دل مايه گذاشتي، خيلي وقتها بيشتر از توانت كار كردي، خيلي وقتها بعد از پروازهاي طولاني كه گاه بيشتر از سي وشش هفت ساعت بود،درست همون موقع كه همه تو استراحت بودند تو به بچه هاي مصدوم رسيدگي كردي...خيلي وقتها از تايم استراحتت گذشتي و براي مصدوميت كسايي جز بچه هاي تيم كه اصلاً وظيفه اي در قبالشون نداشتي وقت صرف كردي، خيلي وقتا بيشتر از وظيفه يه پزشك تيم كار كردي،همه اينا فقط يه دليل داره، اونم اينكه انسانيت تو وجودت به قشنگترين شكل معني شده...و من افتخار ميكنم به داشتن همسري چون تو... تو اين ١٨ ماهي كه مهرسا رو خدا بهمون داده ميدونم چقدر واست سخت بود تحمل دوري پاره تنت اونم نه يك هفته ، بلكه هفته هايي كه گاه به ماه هم كشيده ميشد و من فقط ميدونم كه چي بهت گذشت تو همه ي اين روز و شباي دلتنگي...
و در قبال همه اين از خود گذشتگي ها خيلي وقتا به اون چيزي كه حقت بود نرسيدي ولي بخاطر عشقي كه به كارت داشتي دم نزدي و ادامه دادي و حالا شايد فقط خداي بزرگ از دل مهربونت خبر داره كه چرا ديگه نتونستي ادامه بدي....
به هر حال هر تصميمي كه گرفتي مطمئنم درست ترين تصميمه و من بهش احترام ميزارم و مطمئنم تو راه جديدي كه قصد داري در پيش بگيري موفق تر از قبل خواهي بود چون خدا هميشه با تو و قلب مهربونته ...
Read more
Loading...
. وقتی تنها دستاورد دولتشون رو کدخداشون پاره میکنه. پ.ن۱: دیشب جک جدیدی شنیدم از پرزیدنت روحانی. ...
Media Removed
. وقتی تنها دستاورد دولتشون رو کدخداشون پاره میکنه. پ.ن۱: دیشب جک جدیدی شنیدم از پرزیدنت روحانی. گفتن از یه هفته پیش میدونستن ترامپ قراره بزنه زیر برجام برای همین از اون نوقع تمهیدات اقتصادی رو اندیشیدن.-تمهیدات را بخوانید دلار هفت هزار تومنی و طلای سر به فلک. پ.ن۲: احتمالا الان دیگه عمه ای ... .
وقتی تنها دستاورد دولتشون رو کدخداشون پاره میکنه.
پ.ن۱: دیشب جک جدیدی شنیدم از پرزیدنت روحانی. گفتن از یه هفته پیش میدونستن ترامپ قراره بزنه زیر برجام برای همین از اون نوقع تمهیدات اقتصادی رو اندیشیدن.-تمهیدات را بخوانید دلار هفت هزار تومنی و طلای سر به فلک.
پ.ن۲: احتمالا الان دیگه عمه ای ندارن که بیماری خاص داره و لنگ داروی خارجیه و دلار نمیذاره.
پ.ن۳: جک خفن تر رییس جمهورمان این بود که از اول آمریکا به تعهدات برجام پایبند نبوده. انگار نه انگار که تا دیروز میگفتن پایبنده و سر موشکم میخواستن باهاش ببندن.
پ.ن۴: جک جالب ترش این بود که فرمودند آمریکا هیچ وقت قابل اعتماد نبوده به نظرشون. نشون به نشون پیچ راهروی سازمان ملل و دیدار اتفاقی و تماس تلفنی یهوووی روءسا و ماچ و بوسه های سر میز مذاکرات.
پ.ن۵: شما به پنج تای دیگر همچنان اعتماد داشته باشید. در ادبیات خودتان میگویم.مگر رعیت بی اذن کدخدا نفس می کشد؟ حالا گیرم یک لگدی هم در هوا بیندازد.آلمان باشد یا فرانسه رعیت رعیت است.
پ.ن۶: ایرانیی که خودش عزت نداشته باشد پاسپورتش کاغذ پاره توی دهن گاو هم نخواهد بود. ممنون از عزتی که به ما دادی؛
خدا قوت دولت دروغ و خفت و تزویر.
Read more
چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو ...
Media Removed
چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک ... چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.
مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:
که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند
استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:
۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره
۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب
Read more
 #injury #injured #car #accident #car accident #champion #pain #knee #simpathy #تصادف #ماشین #درد #زانو #همدردی و ...
Media Removed
#injury #injured #car #accident #car accident #champion #pain #knee #simpathy #تصادف #ماشین #درد #زانو #همدردی و این هم زانوی مصدوم مهتاب بانو که در یک حرکت قهرمان بازی به این روز افتاده.و اما ماجرا ازین قرار بود که به همراه خانواده برادرم بادو ماشین در یک کوچه روستایی به سمت ابشار در حرکت ... #injury #injured #car #accident #car accident #champion #pain #knee #simpathy #تصادف #ماشین #درد #زانو #همدردی

و این هم زانوی مصدوم مهتاب بانو که در یک حرکت قهرمان بازی به این روز افتاده.و اما ماجرا ازین قرار بود که به همراه خانواده برادرم بادو ماشین در یک کوچه روستایی به سمت ابشار در حرکت بودیم. برادرم راننده ماشین جلویی بود و از کوچه شیب دار رد شده بود و من و امیررضا توی ماشین بعدی که زن داداش کوچیکه عزیزم راننده اش بود در حال عبور از کوچه بودیم که ناگهان چرخ جلوی ماشین. سمت شاگرد افتاد توی جوی اب. همسر برادر کمی تقلی کرد که چرخ ماشین رو بیرون بیاره و تلاشش همونو افتادن چرخ عقب هم توی جوی اب همون 😭 خلاصه برادر بزرگتر اومد به کمک ما و با چندتا از روستاییها گفتن چیکار کنیم و چیکار نکنیم و تصمیم گرفتن که چرخ عقب ماشین رو از جوی اب بیرون بکشن و بعد هم چرخ جلو و بقیه ماجرا. خلاصه در حال بلند کردن چرخ عقب بودن که من و زن داداش بزرگم قهرمان بازیمون گل کرد و رفتیم عقب ماشین رو گرفتیم که بهشون کمک کنیم. عاقا چشمتون روز بد نبینه بلند کردن عقب ماشین همانو بیرون اومدن چرخ جلوی ماشین همان...😭😭😭😭😭
يه دفعه ماشین شروع کرد به عقب حرکت کردن و منو زن داداشمو برد و بردو بردو محکم کوبوند به در خونه بهداشت روستا. همون لحظه زنداداش کوچیکه پرید پشت فرمون و ماشین برد جلو تا ما بیشتر ازین پرس نشدیم.
واقعا چشمتون روز بد نبینه منکه مرگو به چشمم دیدم و معجزه ای شد که زنده درومدیم. ولی همونطور که میبینین مهتابتون پاش اسیب دیده و رباط پاش پاره شده . براش دعا کنین سلامتیش برگرده. خدا هیشکی رو ناتوان نکنه خیلی سخته.
پ.ن.1 هرچی فکر میکنم میبینم که زنداداش کوچیکه نقشه کشیده بود مارو ناک اوت کنه.
پ. ن.2 هیچ وقت سوار ماشین زن داداشتون نشین مخصوصا زن داداش کوچیکه.همونی که من بچشونو با عشق تمام روی پشتم گرفته بودم توی پست قبلی. 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
پ.ن.3 چون با زن داداش کوچیکم شوخی دارم اینارو نوشتم وگرنه زن داداش کوچیکم یکی از بهترین زنداداش کوچیکای دنیاست.♥🌸♥🌸
Read more
به یاد جهان #پهلوان #تختی گوشهاى پسرك تير ميكشيدند، صداى سوت و فرياد تماشاگران مدام بيشتر ميشد، ...
Media Removed
به یاد جهان #پهلوان #تختی گوشهاى پسرك تير ميكشيدند، صداى سوت و فرياد تماشاگران مدام بيشتر ميشد، همه ايستاده مسابقه را نگاه ميكردند. قامت مختصرش اجازه نميداد سمت نزديك تشك را درست ببيند، اين بود كه درست تشخيص نميداد آن پايين چه در جريان است كه جماعت اينچنين با عربده بر سر و صورتشان ميكوبند. جعبه ... به یاد جهان #پهلوان #تختی
گوشهاى پسرك تير ميكشيدند، صداى سوت و فرياد تماشاگران مدام بيشتر ميشد، همه ايستاده مسابقه را نگاه ميكردند. قامت مختصرش اجازه نميداد سمت نزديك تشك را درست ببيند، اين بود كه درست تشخيص نميداد آن پايين چه در جريان است كه جماعت اينچنين با عربده بر سر و صورتشان ميكوبند. جعبه لقمه هاى پنير و سبزى آويخته از گردنش را سفت تر چسبيد. "بابا تموم كن بره ديگه نصفه عمر شديم..."
"تو رو جدت بگير يه خمو، وقت تموم شد..."
"وااااى..."
ميديد كه مردم بدجور منتظر كارى هستند و كشتى گير روى تشك انگار بدجور منتظرشان گذاشته است.
تا مسابقه تمام نشده بود بايد باقى لقمه ها را ميفروخت، تا جايى كه تارهاى گرفته گلوى لاغرش توان داشتند داد زد "پ پ پنير و س س سبز سبز سبزى..."
...
ديد كه مردان كوتاه و بلندى كه خودشان را مثل لقمه هاى پنير او توى بارانى هايشان پيچيده اند راهرو را پر كرده بودند؛ با آن موها و سبيلهاى روغن زده و دوربينهايى كه به چشمك زدنى همه جا را مثل روز روشن ميكردند، راهش را به رختكن بسته بودند، از ميانشان با زحمت كه رد ميشد صداى غر زدن ها را هم ميشنيد:
"رفتيم رده بندى الكى الكى..."
"روسه رو ديدى بى پدر انگار كه نه انگار، تموم كه شد تازه باد كرده بود از خوشى..."
"بابا گذشت اون موقع ها اين عمو چرا نميگيره داستانو؟..."
"اداشه قربان، آدم كه گير ادا بمونه هم خودشو بدبخت ميكنه هم بقيه رو..."
اين آخرى را تا جايى كه چشمش جا داشت چپ چپ نگاه كند، چپ چپ نگاه كرد؛ از قصد، خاكِ كف سوراخ كفشش را روى برق كفش او كشيد و با غبغب باد كرده از كنار مآمور انتظامات سُر خورد به سمت رختكن. مأمور انتظامات خوب ميدانست جهان پهلوان قدغن كرده كسى جلوى اين پسرك هفت هشت ساله را بگيرد.
...
داخل اتاق كه سرك كشيد آقاى مربى را ديد كه با سگرمه هاى درهم سياهرنگ و گرمكن پشمى سرمه اى رنگش سيگار به دست روبروى كشتى گير ايستاده است و دست هاى بهيار را نگاه ميكند كه به سرعت ابروى پاره شده او را كوك ميزدند.
"حالا يه كم سفت تر گرفته بودى چى ميشد، ديدى چطورى قهقهه ميزد آخرش، مربيشو ديدى پدر سگ يه تشكر خشك و خالى ام نكرد؟ حالا من جواب افشارى رو چى بدم؟ نميگه خاك تو سرتون كنم وسط تهران داريد ميريد رده بندى؟ كتف راستش كه سالم بود، خوب از اون ور ميگرفتيش، پير كردى منو غلامرضا تو"
كشتى گير هنوز نديده بودش،
"نشد على آقا، ديدى كه خودت. يهو اينجور شد. حالا درست ميشه فردا بچه ها جبران ميكنن..."
ادامه در کامنت...
به قلم دوست عزیزم سامان رامین
@samanramin
Read more
Loading...
 #نوستالژی اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن : <span class="emoji emoji263a"></span> <span class="emoji emoji1f60d"></span> <span class="emoji emoji263a"></span> بی سر و صدا وسايلتونو ...
Media Removed
#نوستالژی اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن : بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ... یادتونه توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 یادتونه نوک مداد قرمزای ... #نوستالژی
اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن :

😍


بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...
😌 ✅یادتونه


توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 ✅یادتونه


نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد
😌 ✅یادتونه


موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم
😁 ✅یادتونه


یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀 ✅یادتونه


پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد
😣 ✅یادتونه


گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن
😌 ✅یادتونه


زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم
😣 ✅یادتونه


تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.
😌 ✅یادتونه


وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁 ❤❤یادش ب خیر❤❤ یادت میاد؟؟؟ ? وقتی کوچیک بودیم... ? تلویزیون... ? با شام سبک... ? با پنکه شماره 5... مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین //////// \\\\\\\\\ ||||||| \\\\\\\ ////// ? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت. ? یادت میاد؟؟؟ وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈... می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏... ? یادت میاد؟؟؟ ? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4 ? یادت میاد؟؟؟
😍😍
وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏?? ? یاد ت میاد؟؟؟ فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡ ? یادت میاد؟؟؟
😍😍😍
در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺? ? یادت میاد؟؟؟ اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺??? ? بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.

اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم?😔😔😔
Read more
 #هو . به وقت شام فيلم به وقت شام واقعا انتظار ها رو برآورده نكرد. بين اون همه موضوعي كه ميشد درباره ...
Media Removed
#هو . به وقت شام فيلم به وقت شام واقعا انتظار ها رو برآورده نكرد. بين اون همه موضوعي كه ميشد درباره داعش و مدافعان حرم و غيره انتخاب كرد ، بسنده به ي موضوعي شد كه به نظر من البته خيلي محلي از اعراب نداشت نه اين كه موضوع بدي باشه ولي خيلي بهتر از اين مي تونست باشه. . ي فضاي دراماتيك بين پدر و پسر و همچنين ... #هو
.
به وقت شام

فيلم به وقت شام واقعا انتظار ها رو برآورده نكرد.
بين اون همه موضوعي كه ميشد درباره داعش و مدافعان حرم و غيره انتخاب كرد ، بسنده به ي موضوعي شد كه به نظر من البته خيلي محلي از اعراب نداشت نه اين كه موضوع بدي باشه ولي خيلي بهتر از اين مي تونست باشه.
.
ي فضاي دراماتيك بين پدر و پسر و همچنين ي فضاي هميشه حاكم در فيلم هاي حاتمي كيايي كه فاصله بين دو نسل جنگ و بچه هاي جنگ همون فضايي كه توي باديگارد هست،توي آژانس شيشه اي تا حدودي هست و توي به وقت شام وقتي دارن باند
فرودگاه رو تميز ميكنند.
.
ي پايان بي معني كه يهو دوربين ميره تو مزرعه و ...
.
نكته جالب بعدي اين بود كه افراد حزب اللهي كه بعد از جشنواره و تا همين الان دارم گلوشونو براي حاتمي كيا پاره ميكنند شايد يادشون رفته كه سال ٨٨ به خون اين آقا تشنه بودن، سر صحبت هايي كه ايشون كردن و موضع هايي كه اون موقع گرفتن
.
بگذريم
.
#ملاك_حال_افراده
با همه اين حرفا زحمات ابراهيم حاتمي كيا رو نبايد ناديده گرفت.
همچنين بازيه بي نظير هادي حجازي فر
.
#آژانس_شیشه_ای
#باديگارد
#حاتمي_كيا_٨٨
#نسل_جنگ
.
#سلطوون
#حق
Read more
بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ...<span class="emoji emoji1f60c"></span> <span class="emoji emoji2705"></span>یادتونه<span class="emoji emoji2757"></span><span class="emoji emoji2705"></span> توو ...
Media Removed
بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ... یادتونه توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 یادتونه نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد یادتونه موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون ... بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...😌 ✅یادتونه❗✅
توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 ✅یادتونه❗✅
نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد😌 ✅یادتونه❗✅
موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم 😁 ✅یادتونه❗✅
یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀 ✅یادتونه❗✅
پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد 😣 ✅یادتونه❗✅
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن 😌 ✅یادتونه❗✅
زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم 😣 ✅یادتونه❗✅
تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.😌 ✅یادتونه❗✅
وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁 ❤❤یادش ب خیر❤❤ یادت میاد؟؟؟ ? وقتی کوچیک بودیم... ? تلویزیون... ? با شام سبک... ? با پنکه شماره 5... مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین //////// \\\\\\\\\ ||||||| \\\\\\\ ////// ? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت. ? یادت میاد؟؟؟ وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈... می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏... ? یادت میاد؟؟؟ ? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4 ? یادت میاد؟؟؟ وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏?? ? یاد ت میاد؟؟؟ فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡ ? یادت میاد؟؟؟ در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺? ? یادت میاد؟؟؟ اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺??? ? بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.
اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم
Read more
Loading...
واقعا وحشی هستن.واخ واخ اینا اگه بیان صدر چکار میکنن..ادب و شعور که ندارن هیچ.وحشی گری هم که میکنن..اون ...
Media Removed
واقعا وحشی هستن.واخ واخ اینا اگه بیان صدر چکار میکنن..ادب و شعور که ندارن هیچ.وحشی گری هم که میکنن..اون بنگر اینگار یه الاغ فقط لگد میزد..داور هم که طبق معمول باهاشون بود..یه مشت وحشی بی شخصیت اومدن اونجا با آبرو یه مملکت بازی میکنن..اوف اوف دلم خنک شد.بلیط رایگان..ساندویچ مفت..داور..به قول ... واقعا وحشی هستن.واخ واخ اینا اگه بیان صدر چکار میکنن..ادب و شعور که ندارن هیچ.وحشی گری هم که میکنن..اون بنگر اینگار یه الاغ فقط لگد میزد..داور هم که طبق معمول باهاشون بود..یه مشت وحشی بی شخصیت اومدن اونجا با آبرو یه مملکت بازی میکنن..اوف اوف دلم خنک شد.بلیط رایگان..ساندویچ مفت..داور..به قول خودشون اسطورشون علی کریمی (البته علی کریمی اسطوره تراکتور هستا .لنگیا میگن اسطوره لنگ پولیسه)با همه اینا بازم نتونستن بازی رو ببرن..با اون گلر مسخرتون....هنوز دقیقه بیست بازیه.وقت تلفی میکنه..خاک تو اون سر دختر بازت کنن...وحشیا..ادب ندارین اصلا..باید ثابت کنین که لنگی هستین...از این به بعد بجای ورزشگاه بازیاتون رو داخل طویله برگزار‌میکنیم..استادیوم باشگاه لنگ با کلیه امکانات رفاهی افتتاح گردید..آبخوری مکانیزه..علف خوری مجزا..سالن لگد پرانی زیر نظر ارشد طویله استاد محسن بنگر (زامبی)با حضور تماشاگران ساندویچی.وحضور افتخاری سوشای دختر باز....خاک بر سرتون کنن.لنگی پاره پاره.
Read more
، بحران چیه ! بحران یعنی همین وضعیتی که توشیم ! دیگه لازم نیست برا کسی تعریف کنیم که بحران چه شکلیه ...
Media Removed
، بحران چیه ! بحران یعنی همین وضعیتی که توشیم ! دیگه لازم نیست برا کسی تعریف کنیم که بحران چه شکلیه و وقتی صحبت از بحران می کنیم دقیقا از چی حرف می زنیم ! حداقل وقتی می گیم طوفان همه درک می کنن. خیلی از آدما وقتی که دریا آرومه با غرور از شجاعت و دلیریشون حرف می زنن ادعا می کنن که خیلی آدمای با تجربه ای هستن ... ،
بحران چیه !
بحران یعنی همین وضعیتی که توشیم !
دیگه لازم نیست برا کسی تعریف کنیم که بحران چه شکلیه و وقتی صحبت از بحران می کنیم دقیقا از چی حرف می زنیم ! حداقل وقتی می گیم طوفان همه درک می کنن.
خیلی از آدما وقتی که دریا آرومه با غرور از شجاعت و دلیریشون حرف می زنن
ادعا می کنن که خیلی آدمای با تجربه ای هستن
سرد و گرم روزگار رو چشیدن و دریای طوفانی براشون یه روز عادیه که راحت از پسش بر میان
ولی درست وقتی دریا طوفانی میشه از ترس چنان به خودشون منقلب می شن که انگار نه انگار اینا همین آدمای پر مدعای با تجربه و خفن بودن !
اشکال نداره حداقل یاد می گیریم ما مثه اونا نباشیم
دریای طوفانی از ما دریا نورد قوی می سازه
چند بار که افتادیم تو دریا و مجبور شدیم برا نجات جون خودمون با تمام وجود تلاش کنیم و دست و پا بزنیم می فهمیم طوفان با کسی شوخی نداره
و طوفان حرف حالیش نیست .
باید بجنبی وگرنه آب که رفت تو گلوت راه برا خفه شدنت بازه.
پیشنهاد چیه ؟
چه کار کنیم؟
جلیقه نجات جور کنیم !
چیزی رو یاد بگیرید که کمتر کسی بلد باشه
با سرعت بیشتر قدم بردارید تلاش کنید
چی یاد بگیریم ؟
برنامه نویسی پیشنهاد منه
تا می تونید برنامه نویسی یاد بگیرید
سخته
اگه آسون بود همه پولدار می شدن ازش
شما هم اگه پیشنهادی دارید برا دوستاتون بنویسید
یادتون باشه هنگام طوفان باید به همه کمک کنید
بعدا که طوفان تموم شد
قهرمان باشید
قهرمان واقعی
نه اون جو گیر احمقی که مردم رو له می کنه که به قایق نجات برسه
غافل از اینکه یکی مثه خودش طناب رو پاره کرده که دست اونم بهش نرسه !
راستی بعد از طوفان رنگین کمانش خیلی قشنگه
دووم بیارید
تند حرف زدم ببخشید

یا حق
__________________________________________
پ.ن : وقت کردید دو پست قبلی رو هم بخونید
Read more
.... #ادبیات_معاصر_ایران را بیش از چهره‌ی دیگری با #صادق_هدایت می‌شناسند و صادق هدایت را بیش از ...
Media Removed
.... #ادبیات_معاصر_ایران را بیش از چهره‌ی دیگری با #صادق_هدایت می‌شناسند و صادق هدایت را بیش از هر نوشته‌ی دیگری با « #بوف_کور»؛ داستان بلندی رمز‌آمیز و رازآلود که از زمان انتشار آن تاکنون بارها و بارها چاپ و خوانده شده است و حتی کسانی که چندان اهل #کتاب‌ نیستند، گریزی از خواندن آن نداشته‌اند. ... .... #ادبیات_معاصر_ایران را بیش از چهره‌ی دیگری با #صادق_هدایت می‌شناسند و صادق هدایت را بیش از هر نوشته‌ی دیگری با « #بوف_کور»؛ داستان بلندی رمز‌آمیز و رازآلود که از زمان انتشار آن تاکنون بارها و بارها چاپ و خوانده شده است و حتی کسانی که چندان اهل #کتاب‌ نیستند، گریزی از خواندن آن نداشته‌اند. محمدعلی سجادی در #نمایشنامه‌ی «بوف نه‌چندان کور» که از سوی انتشارات افراز منتشر شده، بار دیگر سر وقت همین بحث‌برانگیزترین کتاب دوره‌ی معاصر رفته و همچنان که عنوان آن نشان می‌دهد، کوشیده است روایت شخصی خود را از این داستان بلند در چارچوبی #دراماتیک به دست بدهد. سجادی کوشیده است حال‌و‌هوای خاص «بوف کور» را در نمایشنامه‌ی خود حفظ کند، اما هم‌زمان تغییراتی را نیز در آن به وجود می‌آورد. از یک سو معشوقه‌ی فرانسویِ هدایت را وارد نمایشنامه کرده است و از سویی دیگر دستگیری راوی بوف کور را پس از قتل همسرش تدارک دیده است. از این دست تغییرات در «بوف نه‌چندان کور» نسبت به نسخه‌ی اصلی کم دیده نمی‌شود، اما آن‌چه باعث می‌شود نمایشنامه از جدیت نیفتد و همچنان رابطه‌اش را با متن اصلی حفظ کند، شناختی است که نویسنده از جهان داستانی هدایت دارد. از این حیث، این نمایشنامه را می‌توان حاصل سال‌ها مطالعه‌ی سجادی درباره‌ی هدایت و آثار او به‌ویژه «بوف کور» دانست؛ شناختی که به او توان دراماتیزه‌کردن داستان را می‌دهد، حتی اگر به بهای برخی تغییرات در آن تمام شود. شاید از همین رو باشد که عنوان فرعیِ کتاب «نگاه محمدعلی سجادی به بوفِ کورِ صادق هدایت» است؛ عنوانی که به‌خودیِ‌خود گویای پشتوانه‌های #پژوهشیِ نمایشنامه‌ی سجادی است، بدون این‌که این پشتوانه‌ها به ساختار دراماتیک آن آسیبی برساند. سجادی نخستین‌بار در تیر ۷۸ سروقت نوشتن چنین نمایشنامه‌ای رفته و مدت‌ها بعد در سال ۹۳ بار دیگر دست به نوشتن آن برده و در نهایت در بهار ۹۶ کار نوشتن را به پایان برده است. اما کتاب «بوف نه‌چندان کور» تنها حاوی نمایشنامه نیست؛ همچنین مصاحبه‌ای با سجادی و یادداشتی از عزیزالله حاجی‌مشهدی درباره‌ی این نمایشنامه به همراه تصاویری از اجرای آن نیز در کتاب گنجانده شده است. با هم پاره‌ای از نمایشنامه‌ی «بوف نه‌چندان کور» را می‌خوانیم:
زن: ... تو واسه چی افتادی دنبال من؟
نقاش: من دنبال تو نیستم.
زن: پس دنبال اون دو تا چشم سیاهی می‌گردی که گمش کردی؟
#نقاش: به تو دیگه مربوط نیست...
زن: زندگی منم به تو مربوط

#بوف_نه‌_چندان_کور
#محمدعلی_سجادی
#انتشارات_افراز
چاپ اول:۱۳۹۶
قیمت: ۱۲۰۰۰
Read more
Loading...
اينم از كشور برادر روسيه و حاج آقا پوتين. حداقل ترامپ اگه قمار بازه. اگه لاته. اگه زورگو هست حرفشو رودرو ...
Media Removed
اينم از كشور برادر روسيه و حاج آقا پوتين. حداقل ترامپ اگه قمار بازه. اگه لاته. اگه زورگو هست حرفشو رودرو ميزنه، تا كي ميخوايم پاي يك شعارواستيم و به اين دشمنان دوست نما باج بديم. اميدواريم فرستاده ويژه ايران توضيح بدهند آيا افزايش توليد نفت خواسته جمهوري اسلامي در نامه محرمانه يكماه پيش بوده؟ترامپ ... اينم از كشور برادر روسيه و حاج آقا پوتين. حداقل ترامپ اگه قمار بازه. اگه لاته. اگه زورگو هست حرفشو رودرو ميزنه، تا كي ميخوايم پاي يك شعارواستيم و به اين دشمنان دوست نما باج بديم. اميدواريم فرستاده ويژه ايران توضيح بدهند آيا افزايش توليد نفت خواسته جمهوري اسلامي در نامه محرمانه يكماه پيش بوده؟ترامپ برجامي رو پاره كرد كه منافع كشورش رو تامين نميكرد. حقم داشت. قرارم اين نبود كه همه بدبختياي برجام مال آمريكا باشه و سودشو امثال پوتين و اروپا و چين ببرن. اما ما بعد برجام زديم زير ميز توافق و حضور شركتهاي امريكايي رو ممنوع كرديم. اونم گفت حالا ديگي كه واسه ما نميجوشه واسه بقيه هم نجوشه ،و اينچنين بود وقتي كه زد زيرش همه اين شركتهاي وابسته به امريكا و دولتهاشون عين موش فرار كردن كه نكنه يوقت مورد غضب رئيسشون قرار بگيرن. چهل ساله همه راهاي بدون امريكارو رفتيم نتيجش ايني شده كه داريم ميبينيم. رانتخواري براي دور زدن تحريمهاي امريكا. عقب مندگي صنعتي بخاطر تحريمهاي امريكا. بي پولي بخاطر تحريمهاي امريكا. جنس درجه سه چيني خوري بخاطر تحريمهاي امريكا. باج دادن به عربها و تركها و روسها و چيني ها و هندي ها و ...بخاطر تحريمهاي امريكا. حالا سوال اينجاست وقتي ما كاملا در باتلاق بازي برد باخت اين بدرد نخورها سالهاست كه فقط باختيم و اونها بردن ،چه اشكالي داره با حفظ تمام ارزشهاي واقعي و نه شعاري ،يكبار بيايم همرو كنار بزنيم و با خود امريكا ببنديم. بخدا معرفتش خيلي بيشتر از شركاي گردن كلفت روسي و سوسول اروپايي و مفت خور چيني خواهد بود. ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست. اما دير بجنبيم همين ماهي يجوري ميگنده كه بوي گندش دنيارو خواهد گرفت ،از ما گفتن بود ولي خود كرده را هيچ تدبيري نخواهد بود. ايران يكپارچه ،آبادآزادم آرزوست پاينده باد ايرانمان 🌹🌹🌹
Read more
این عکس روزم رو ساخت<span class="emoji emoji1f602"></span> نگا مامان سمور چه چسبیده به یونهو<span class="emoji emoji1f602"></span>چرا همه مامانا یونهو رو دوست دارن؟ بچم چانگمین ...
Media Removed
این عکس روزم رو ساخت نگا مامان سمور چه چسبیده به یونهوچرا همه مامانا یونهو رو دوست دارن؟ بچم چانگمین خب با اونم عکس بگیرید الان چانگمین باید این عکس رو بذاره اینستاش بگه این دوتا منو اذیت میکنن از فانتزی های من از دوران ام پیک صمیمی تر شدن یونگ و یونهو بود.هیچ وقت اونجوری ک یونهو یونگ رو بغل کرد ... این عکس روزم رو ساخت😂
نگا مامان سمور چه چسبیده به یونهو😂چرا همه مامانا یونهو رو دوست دارن؟
بچم چانگمین 😍خب با اونم عکس بگیرید😂 الان چانگمین باید این عکس رو بذاره اینستاش بگه این دوتا منو اذیت میکنن 😂 از فانتزی های من از دوران ام پیک صمیمی تر شدن یونگ و یونهو بود.هیچ وقت اونجوری ک یونهو یونگ رو بغل کرد و دوربین رو پوشوند یادم نمیره😢😢😢😢 وای ولی هنوز تو کف تو کف مکسی ام 😍😍😍 عزیزززززم😍.
شلوار یونگ پاره شده گلریزان راه بندازیم؟😀
...
یونهو دست انداخته دور بازوی یونگ 😍یونهو همیشه یونگ رو خیلی دوست داشت 😘😍مربع عشقی بود😂 یونهو یونگ و جه جه رو دوست داشت. جه جه هیونو یونهو رو دوست داشت . هیون جه جه و یونگو دوست داشت. یونگم جه جه و کیو رو دوست داشت. (۵تا شدن😂). خودمم نفهمیدم چیشد.
...
و اینکه یونگ کچاست؟ حتی ی اپسیلون صورت هم پیدا نیست .
..
سر کلاسم بیشتر نمیتونم بنویسم😁

#HeoYoungSaeng #YoungSaeng #SS501 #SS301 #DoubleS501 #otter #허영생 #영생 #許永生 #永生 #더블에스오공일 #ダブルエスごーまるいち
#tvxq #dbsk #UknowYunho #changmin #ShimChangmin #東方神起 #동방신기
#정윤호 #윤호 #유노 #재중 #박유천 #심창민 #창민 #최강 #김준수 #시아 #준수
Read more
 #شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید #جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا #حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند . . تو ...
Media Removed
#شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید #جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا #حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند . . تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت ای بانمک ترین پسر های فاطمه تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت وقتی ... #شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید
#جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا
#حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند
.
.
تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت
آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت
ای بانمک ترین پسر های فاطمه
تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت
ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی
فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت
وقتی که می زنی به دل لشگر جمل
دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت
از دست نعره های بلندت به معرکه
دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

بالا بزن نقابت خودت را یل جمل
معنا بده به جمله احلی من العسل

روزه گرفته ایم که باران بیاورید
از سفره ی کریم کمی نان بیاورید
عمری است روزی ام ز سر سفره ی شماست
از این به بعد نان فراوان بیاورید
ما را غبار کوی شما زنده می کند
بر این دل سیاه کمی جان بیاورید
یا ایها الکریم، تصدّق... گدا رسید
بر این گدا رحمت و احسان بیاورید
زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود
لطفی کنید دیده ی گریان بیاورید

ای بانی همیشه ی اشک و بکا حسن
ای روضه خوان اول کرببلا حسن

سر را بگیر و راه خدا را نشان بده
وقت نماز مغرب ما تو اذان بده
هرجا که سفره ی کرمی پهن می شود
از آن بساط روزی افطارمان بده
قرآن بخوان تا که مسلمان تو شویم
دل را شبیه مردک شامی تکان بده 
من گریه می کنم برای تو، پس تو هم
از کوری ام به روز قیامت امان بده
حالا که تو کریمی و آقای عالمی
ما را به کربلا ببر آنجا مکان بده

هر سفره ایی که سفره آقا نمی شود
هر بچه ایی که بچه ی مولا نمی شود

شان تو را خدای به موسی نداده است
از معجزات تو که به عیسی نداده است
شاهان روزگار گدای در تواند
رزق تو را به سفره ی آنها نداده است
صلحی که کرده ایی تو، کم از کربلا نداشت
دیگر به کس شبیه تو تقوا نداده است
باید عصای فاطمه باشی به کوچه ها
بی خود تو را خدای به زهرا نداده است

از اشک چشم توست اگر گریه می کنم
بر روضه های پاره جگر گریه می کنم
.
.
#امیر_حسین_محمود_پور
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#امام_حسنی_ها
Read more
نوید عاطفه در گلشن امیدم من و تا همیشه به درگاهتان مریدم من به نبض عالم هستی که دست حضرت توست برای ...
Media Removed
نوید عاطفه در گلشن امیدم من و تا همیشه به درگاهتان مریدم من به نبض عالم هستی که دست حضرت توست برای خاطرتان بود اگر طپیدم من قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من به جای خال خود کاشتی وجود مرا و از زمین شما تا خدا رسیدم من حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است اگرچه حضرت بانو تُرا ... نوید عاطفه در گلشن امیدم من

و تا همیشه به درگاهتان مریدم من به نبض عالم هستی که دست حضرت توست

برای خاطرتان بود اگر طپیدم من قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان

شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من به جای خال خود کاشتی وجود مرا

و از زمین شما تا خدا رسیدم من حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است

اگرچه حضرت بانو تُرا ندیدم من میان سرو قدی با رشیدگی فرق است

به لطف سایه ی طوباست ، قد کشیدم من حضور دختر آیینه ها زدم زانو

و طعم کوثر عشق تو را چشیدم من اگرچه دیر ولی جای شکرتان باقی است

به جایگاه کنیزیتان رسیدم من چهار پاره برایت سرودم و آن وقت

به جای قافیه عکس قمر کشیدم من هزار مرتبه شکر خدا به محضرتان

شبیه صفحه آینه رو سپیدم من عجیب نیست یقین کن پس از حسین شما

کمی شبیه قد و قامتت خمیدم من تمام دغدغه ی من ، ادای نذرم بود

برای زینبت عباس پروریدم من یکِ شما به چهارم اگر چه می چربد

به حدّ وسع خودم مادر شهیدم من

چه عزّتی به از این با تمام آدابش

کنیز زاده بمیرد برای اربابش

#یا_ام_البنین #ام_الشهداء
#حضرت_ام_البنین س
#از_تو_خاک_قدوم_از_ما_لب
#ذاکر_الحسین_محمد_ایزدی
#خون_دلست_انچه_به_پیمانه_ریخته
#هیئت_لثارات_الحسین_شیراز
Read more
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس ...
Media Removed
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من ... این متن کپی نشود!
#خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی
گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من الان عجله دارم،باید برم کارناوال پرس وجو..من باید ببینم اونجا چه خبره!گفت:ببین اونا تنهاپناهگاهشون کارناواله.گفتم:اوناکین؟!گفت:آدم خوبا،آدم بدا،معتادا،همشون.اونایی که این بچه هارو میفروشن.گفتم:بچه هارو میفروشن؟!یعنی چی؟گفت:من نمیدونم،واقعا دراین موردا باید ازفرشید سوال کنی،من خیلی کم ازکارناوال میدونم،خیلی کم اونجابودم! ولی میدونم اتفاقای خوبی اونجا نمیفته، یعنی میخوای منو بااین غولتشن خونی،توبالکن تنها بذاری؟!گفتم:اون به خونه ماحمله کرده،تموم نشونه ها هست،تو ازپشت بهش ضربه زدی،پس داشته منوخفه میکرده!ببین الان، خانواده ت،امن ترین جاست،برو پیش مادرت!خواهش میکنم پیش مریم یاجایی که مادر منو نگه داشتن نرو،پیدات میکنن،باز اذیتت میکنن.تو رو هم میبرن کارناوال !برو پیش مادرت،اونجا امنه.یه تلفن غریبه،یه خط ناشناس،نمیدونم یه جوری به اورژانس زنگ بزن،بگو که ما یه بیماری،یه روانی ،یه مصدومی اینجا داریم که به خونه ما، حمله کرده و قصد کشتن فامیلتو داشته، یه زن تنها.. وخب تو هم مجبور شدی ازپشت، بامجسمه بزنی توسرش! واگه این کارو نمیکردی یه نفر توخانواده کشته میشد!حالا برید ببینید زنده ست یامرده!خب ما که نمیتونیم این غولتشنو،همینجوری ولش کنیم،خون ازش بره،بعد باجنازه ش چیکار کنیم!میناگفت:بابا من قصاص میشم!منو دار میزنن!گفتم:اون سگ جونه!
همین الان به اورژانس زنگ بزن.تلفنی،جایی داری که شمارت نیفته؟بعدش از این خونه برو،درو باز بذار و برو...اورژانس خودش میاد تو...گفت:قول میدی که هر خبری بشه،هرخبری، اول به من بگی؟گفتم:مطمئن باش،فقط بذار تنها برم.گفت:باشه.تو تنهایی همیشه تندتر!
رفتم...سر نمیخوردم،نمیلغزیدم،اسکیت سواری نمیکردم.اسکیت؟! من زیر آب بودم.ماهی های مرده ی قرمز تمام عیدها در ریه های من بودند!حالا من درآسمان بودم،لاشخورها نوکم میزدند وتکه های گوشتم را میخوردند.من درجنگل بودم،تمام حیوانات وحشی جنگل،رم کرده بودند و دنبالم میکردند!
من زیر خاک بودم،انگار داشتم میپوسیدم!خبری از جوانه زدن نبود! من همه جا بودم وهیچ جا نبودم! باید میرفتم،باید خود را به کارناوال میرساندم.دختری که در کارناوال رابه رویم بازکرد، لباس پاره وچهره ای کبودداشت.گفت:تاحالا کجا بودین؟!سه روزه صدای فریاد، ناله و شکنجه،داره از زیر زمین میاد...
Read more
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ...
Media Removed
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد ... .
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟
جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد
میدونستین که
سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد با ۴ روز و آبان و شهریور با ۳ روز تعطیل (غیر از جمعه)، دارای بیشترین روزهای تعطیل هستند. ماه‌های مهر و دی هم جز روزهای جمعه، تعطیلی دیگری ندارند.
.
هرچقد سرکار و روزهای کاری حوصلمون سر میره و به بطالت میگذره !!! برای تعطیلات برنامه ریزی کنیم که استفاده ی مفید کنیم از تعطیلات بعدی ایشالا .
.
تا الان هیج ربطی به عکس نداشت ولی دوس داشتم اینجارو بهتون معرفی کنم که تو این تعطیلات بعد مدتها بهش سر زدم .
یه ساندویچی بینظیر و تر و تمیز و قدیمی و باحال توی خشکبیجار به اسم "پامچال "
آقا پرویز کارش خیلی درسته از مامان روایت شده که پدر گرامی سالها پیش ، در اوایل کار ، بعد از کار میرفته اینجا و بخش زیادی از حقوقش رو صرف ساندویچ مرغ و زیتون پرورده ی اینجا میکرده 😅 و بعد میومده خونه،اشتها به نهار نداشته میگفته زیاد گشنم نیست ! 😅
.
آدرس : خشکبیجار ، کمی بالاتر از آتش نشانی ، شماره ی تماسش تو عکس آخر هست .
رفتین بگین از طرف من اومدین پرملات میزنه
خیلی هم ارزونه و راستی اگر دوس داشتین بگین همه ی ساندویچارو با بربری هم میزنه 😜
.
پینوشت : همین که تو یه روز ۲ تا عکس غذایی گذاشتم منو به هین فکر برد که واقعا الان تقریبا بزرگترین تفریح اکثر مردم همین غذا خوردن و رستوران و کافه گردی و جوج با نوشابه زدنو ایناس.
عَ ما بین ایپچه پیچا لاس هم زنیدی و کیف دونیا کونیدی خو شَنه عمره فکر کونیدی
اً کارانه اَمرا ... دنیایه پاره کونیدی !
.
وقت بخیر
#radavar 🍀
Read more
. . هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام ...
Media Removed
. . هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام مهربون شده، مامانم میگه باید حامی حیوانات باشیم و تو قرمه سبزی گوشت نمیریزه و به جاش برامون آب بار میزاره و برای احترام به برکت خدا نون خشکای لای سفره و خورد میکنیم توش و میخوریم، بابام مهربون شده و برای ... .
.
هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام مهربون شده، مامانم میگه باید حامی حیوانات باشیم و تو قرمه سبزی گوشت نمیریزه و به جاش برامون آب بار میزاره و برای احترام به برکت خدا نون خشکای لای سفره و خورد میکنیم توش و میخوریم، بابام مهربون شده و برای اینکه گاوی کشته نشه کمربند چرم نمیخره و شلوارشو با طناب میبنده و به حمایت از کارگران لباسای پاره میپوشه، البته اینم بگم بابام از وقتی که کمربند نخریده دیگه از خونمون صدای گریه مادرم نمیاد و بدنش سیاه نیست، هیچ وقت فکر نمیکردم کمربند انقدر نامرد باشه که زندگی مامان بابام و بهم بریزه، داداشمم دیگه باهامون کاری نداره و همش تو خودشه آخه چندوقت پیش دوستش که تو بانک بود چند میلیون از داداشم گرفت و رفت الانم داداشم همیشه تو خونه یا خوابه یا داره از بین پاهاش زمین و نگاه میکنه فکر کنم یه چیزایی رو زمین هست که من نمیبینمشون، خودمم دیگه مدرسه نمیرم بابام بهم گفته درس خوندن خوب نیست آخرش میشی یه آدمی که هیچی نمیدونه و رفیقت که درس نخونده میشه پرفسور. خلاصه که زندگیمون خوبه البته زندگی ما نه بلکه زندگی دوستامم خوبه چون اونا هم مثل ما زندگی میکنن.
فقط نمیدونم چرا با اینهمه دلخوشی و خوبی بابام و باباهای دوستام وقتی همو میبینن میگن کاش سال 57 مرده بودیم.
راستی تو محل ما یه نفر تازه اومده و ساکن شده بابامم هرروز میگه فلانی کشید بالا! فکر کنم بنده خدا سرما خورده و هر روز دماغشو میکشه بالا بابامم به خاطرش ناراحت میشه آخه با یه غمی این حرف و میزنه... .
#شایان_رسول_زاده
مجموعه داستان کوتاه #غصه_های_مجید
..
.
عکس از @arman_mehrban
Read more
...پاره حرف دوستان عزیز سلام از دیروز تصمیم گرفتم کمتر جواب دایرکت داده و همه حرف های خودم رو در قالب پست،استوری و لایو با شما در میان بگذارم.بی شک تا جایی که وقت داشته باشم جواب تمام کامنت ها رو خواهم داد.اما واقعا جواب دادن تو دایرکت وقت زیادی میگیره و در نهایت بازهم من شرمنده تعدادی از دوستان ... ...پاره حرف

دوستان عزیز سلام

از دیروز تصمیم گرفتم کمتر جواب دایرکت داده و همه حرف های خودم رو در قالب پست،استوری و لایو با شما در میان بگذارم.بی شک تا جایی که وقت داشته باشم جواب تمام کامنت ها رو خواهم داد.اما واقعا جواب دادن تو دایرکت وقت زیادی میگیره و در نهایت بازهم من شرمنده تعدادی از دوستان خواهم شد.در یکی از استوری ها که مربوط به گادوین منشا بود از کلمه استاد برای جانشینی این بازیکن استفاده کردم و کلی دایرکت داشتم که استاد کیه؟دوستان عزیز اگر قرار بود نام بازیکن را بگم که از کلمه استاد استفاده نمی‌کردم.اساسا تصمیم گرفتم اتفاقات باشگاه را نزد خودم به امانت نگه دارم چرا که اصلا دوست ندارم برای تیم محبوبم مشکل درست کنم.اما نکته بعدی که خیلی مهمه فرهنگ هواداری در این پیج هستش، عزیزان دل لطفا این صفحه رو با پیج های هواداری اشتباه نگیرید.اینجا یک صفحه کاملا شخصی هستش که درباره فوتبال هم مطلب میزارم.البته نظرات و تفکرات فوتبالی من میتواند با خیلی از شما متفاوت باشد پس لطفاً سعی نکنید مدام پیگیر این باشید که تفکرات من اشتباه است و بخواهید با کلمه دیدی گفتم و تحویل بگیر من رو عوض کنید‌.هرکسی در این فوتبال نظری داره و چه بهتر که یاد بگیریم به نظر هم احترام بزاریم. لطفا در این صفحه از الفاظ کیسه،کیسه کش،دلال موزامبیکی و این القاب استفاده نکنید، من دوستان استقلالی زیادی دارم و دلیلی نداره این عزیزان وقتی کامنت میزارن و نظر خودشان را بیان می کنند به آنها توهین کنیم.من با دوستان استقلالی زیادی در نهایت احترام کری دارم و تعدادی از آنها برای من عزیز هستند.اینجا بحث فوتبالی آزاد است،پرسپولیسی،استقلالی،رئال مادریدی، بارسلونایی و کلی آدم مشترک به من لطف داشته و این صفحه رو دنبال می کنند.پس لطفاً احترام نگه دارید.هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد.اساسا پیج های هواداری فضایی را درست کردند که همه می توانیم به آنجا رفته و هر چه دل تنگمان میخواهد بگوییم.لطفا زیر هر پست کامنت مرتبط به آن پست را بگذارید.مثلا من پست درباره یک کودک گذاشتم زیر اون پست از سوپرجام حرف زدید😁والله من اتفاقات فوتبال ایران را دنبال میکنم و اگر صلاح دانستم و حرفی برای گفتن داشتم درباره آن مطلب می نویسم.مورد بعدی هم لایو ها هستند. من دو روز در هفته یکشنبه های ساعت ۲۴ و چهارشنبه ها ساعت ۱۶ لایو میرم.اما لایو من فقط درباره پرسپولیس نیست.لایو من درباره اتفاق های فوتبال ایران و جهان است پس لطفاً برای لایو ها سرخط تعریف نکنید. خیلی چاکریم، این همه یک‌ کلیپ باحال برای چهارمین جام برانکو
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو ...
Media Removed
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود." یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" ... 💜
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود."
یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" (علاقه‌مندیامو میشناخت. می‌دونست خیلی وقته نقطه اتصالم به زندگی فقط همیناس)
مثل این بود که وسط سقوط از پرتگاه به یک طناب چنگ زده باشی. طنابی که دو دستی گرفتیش و تورو زنده نگه داشته ولی داره دستت رو می‌بُره، هر لحظه ممکنه پاره شه و بیفتی... هرچند گاهی انتخابِ سقوط کردن تکلیفت رو روشن می‌کنه اما رها کردن طناب هم حس خوبی نداره!
گفتم "نه! الان ولشون نمی‌کنم. ولی گاهی آرزو می‌کنم کاش زندگیم طوری رقم می‌خورد که اینجا نبودم، خیلی چیزا رو نمی‌فهمیدم، خیلی آدما رو نمیشناختم، خیلی کارارو نمی‌کردم...."
به شکلات تو دستش اشاره کردم و گفتم" تو تا وقتی شکلات نخوردی، دلت برای طعمش تنگ نمیشه! من بزرگ‌ترین لذت‌های دنیارو تجربه کردم، ولی حالا بزرگ‌ترین درد رو دارم، درد از دست دادنشون رو!
یه روزی بهترین دوست دنیارو داشتم.حالا نیست
یه روزی شعر خوندن حالمو خوب می‌کرد، الان تسکینم میده ولی غمگین‌ترم می کنه
یه روزی دوستم داشتن، یه روزی یه کسایی رو دوست داشتم...
یه روزی بلد بودم زندگی کنم، حالا انگار هیچی بلد نیستم"
گفت: "عوضش تو لذت‌هایی رو تجربه کردی که خیلیا هیچ‌وقت نداشتن!"
کدوم مهم‌تر بود؟ تجربه‌ی خوردن شکلات؟ یا دیگه هیچ‌وقت نخوردنش؟ کفه‌ی اول ترازو لذت‌های زندگیم بود. کفه‌ی دوم از دست دادنشون. حالا مدت‌ها بود طرف دوم داشت سنگینی می‌کرد. و این یعنی دلتنگی برای همه‌چیز، و بی حسی نسبت به همه‌چیز. این مساله، زندگی این روزهامو توجیه می‌کرد. سردرگمی همینجا بود"
گفتم" آره. پیچیده‌س. عین قضیه مرغ و تخم مرغه. همیشه سعی کردم بزرگ باشم، تجربه‌های بزرگ بخوام، شادی‌های غیرمعمولی، اتفاقات خاص.... ولی این روزا میگم کاش یک آدم معمولی بودم با لذت‌های کوچیکی که همیشگی بود. چیزایی که از دستشون ندم. شادی‌هایی که ازم نگیرنشون.
میدونی آدمایی که کم‌تر میدونن خوشحال‌ترن. هرچی بیشتر تجربه کنی و بدونی اندوهت عمیق‌تر میشه. دیگه نمی‌خوام بیشتر از این تجربه کنم. نمی‌خوام بیشتر از این از دست بدم..."
یه نفس عمیق کشید و گفت "شکلات تلخه. می‌خوری؟"
.
#اهورا_فروزان
#نوشتنی #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شب‌بخیر
.
پ.ن: تاحالا شده دلتون بخواد برگردید و همه‌چیزو عوض کنید؟
Read more
_تقدیم به اون مسئولی که فکر کرد اگه بگه راننده اتوبوس سکته کرده، خودش از هر تقصیری مبری می‌شه _تقدیم به اون مسئولی که شهریه‌های گزاف دانشگاه رو به جیب زد اما دلش نیومد برای پیچ‌های تند اون مسیر پر خطر دو تا اتوبوس امن بخره _تقدیم به مسئولی که گفت هیچ‌ مدرسه ای بخاری نفتی نداره اما فردای سوختن چهار ... _تقدیم به اون مسئولی که فکر کرد اگه بگه راننده اتوبوس سکته کرده، خودش از هر تقصیری مبری می‌شه
_تقدیم به اون مسئولی که شهریه‌های گزاف دانشگاه رو به جیب زد اما دلش نیومد برای پیچ‌های تند اون مسیر پر خطر دو تا اتوبوس امن بخره
_تقدیم به مسئولی که گفت هیچ‌ مدرسه ای بخاری نفتی نداره اما فردای سوختن چهار تا دسته گل تو زاهدان، برای پاره کردن مامور گمرکی که به نماینده متخلف گفته بود بالای چشمت ابرو، وقت صرف کرد
_تقدیم به مسئولی که متجاوز به پنج پسربچه رو بخاطر آشنا بازی به قید وثیقه آزاد کرد تا یه آدم مریض به جامعه برگرده و به سه بچه دیگه تجاوز کنه
_تقدیم به همه مسئولانی که انگار نه انگار خودشون پدرن،مادرن، بچه دارن و نمی‌فهمن جونِ پاره تن حتی از جون خود آدم هم عزیزتره
_تقدیم به از ما بهترون که زمستونو همیشه از پشت شیشه تماشا کردن، زمستونو، سرما رو، گرسنگی رو، آدم‌ها رو حتی
Read more
سال هشتاد و یک که من کنکور داشتم پدرم کمر درد گرفت، و دکترش یک ماه استراحت مطلق و جراحی براش تجویز کرد. ...
Media Removed
سال هشتاد و یک که من کنکور داشتم پدرم کمر درد گرفت، و دکترش یک ماه استراحت مطلق و جراحی براش تجویز کرد. من برنامه نداشتم فیزیوتراپیست شم، برنامه‌ام این بود زیست شناسی سلولی و مولکولی بخونم. قصه‌اش خیلی مفصل است، ولی دکتر نجاتیان و استخر درمانی‌اش و این‌ نکته که پدرم بی نیاز از جراحی به فعالیت برگشت، ... سال هشتاد و یک که من کنکور داشتم پدرم کمر درد گرفت، و دکترش یک ماه استراحت مطلق و جراحی براش تجویز کرد.
من برنامه نداشتم فیزیوتراپیست شم، برنامه‌ام این بود زیست شناسی سلولی و مولکولی بخونم. قصه‌اش خیلی مفصل است، ولی دکتر نجاتیان و استخر درمانی‌اش و این‌ نکته که پدرم بی نیاز از جراحی به فعالیت برگشت، نظرم رو به کل تغییر دادند و تصمیم گرفتم فیزیوتراپیست بشم.
دکتر نجاتیان خودش با پدرم می‌رفت داخل استخر. وقت می‌گذاشت برای مریضش و موضوع رو از سرش باز نمی‌کرد.
القصه، من یک جا خارج از تورنتو کار گرفتم، پاره وقت، تا مطبم رو بتونم اداره کنم... و این جای جدید یک استخر داره که می‌شه مریضارو برد توش. خودم یا دستیار مطب، پِنی، با مریض‌ها میریم توی استخر (مجبور نیستیم بریم توی آب البته اگر بخوایم میتونیم بیرون بمونیم.) این استخر با همه‌ی سادگیش باعث می‌شه احساس کنم پشت فرمون زندگیم نشسته‌ام و می‌دونم دارم کجا می‌رم. رسیدیم به مقصد؟ یا چی؟
عکس دوم رو هم ببینید. دوستان جدیدم هستند. از پِنی پرسیدم تیله‌هاتون کجان؟ من خیلی برام تیله در مطب مهمه. فکر کنم بنده خدا ترسید یکم: "ویردو وارد می‌شود"
Read more
 #withgalaxy #memory #travel . تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام ...
Media Removed
#withgalaxy #memory #travel . تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام این بود که تو سفرم. واقعا وقت نمیشد بشینم پای کارهای اضافه و ایمیل‌ها روی هم جمع میشد و نهایتا میتونستم اونا رو به سه دسته‌ی "همین‌الان جواب بده" ، "ستاره بزن که بعدن جواب بدی"، و "بیخیال رد شو" تقسیم ... #withgalaxy #memory #travel .
تو سفر که بودم بهونه مغزم برای چک نکردن به موقع ایمیل‌ها و مسیج‌هام این بود که تو سفرم. واقعا وقت نمیشد بشینم پای کارهای اضافه و ایمیل‌ها روی هم جمع میشد و نهایتا میتونستم اونا رو به سه دسته‌ی "همین‌الان جواب بده" ، "ستاره بزن که بعدن جواب بدی"، و "بیخیال رد شو" تقسیم کنم. دیگه دایرکت‌ها و مسیج‌ها و کامنت‌ها و ... هم به کنار که حتی فرصت نمیشد چک بشن!
بعد تموم شد سفر این بهونه تموم شده بود، ولی هنوز نه میرسیدم و نه میتونستم این خیل از توجه ، محبت ، سوال و درخواست‌ها رو جواب بدم و کم کم تو این سه هفته فهمیدم این نرسیدن‌ها داره بهم استرس و حال بد میده.
حالا چند روزه که نشستم و زمان‌بندی روزمره‌م و ساعت‌های استفاده از گوشیم رو دنبال میکنم و سعی میکنم زندگی کاری و شخصیم رو مرتب کنم و این وسط خونه‌تکونی ساعتی بود که متوجه شدم من روزانه حدود پنجاه تا شصت ایمیل و مسیج به شمارم و دایرکت و تماس دارم و اگه بخوام برای جواب هر کدوم کمترین زمان یعنی سه دقیقه وقت بذارم، یعنی حدود سه ساعت کارکردن مفید و زمان بدون استراحت در روز! بگذریم از همه‌ی دایرکت‌ها و کامنت‌ها و راه‌های دیگه ارتباطی... و برای همینه که باید بگم این کار پاره وقت بدون حقوق واقعا برام‌غیر ممکنه و مجبورم فقط به ایمیل‌های مهمم جواب بدم و موضوعاتی مثل "فلان کوله رو از کجا خریدی، بارسلونا کجا شام بخورم؟ سریلانکا چه هاستلی برم، یا انقدر بودجه دارم کجا برم ماه‌عسل و با چه پروازی بهتره" رو با همه علاقه‌م به کمک کردن رو رد کنم. رد کنم که این فشار و استرس (استرس از کارهای نکرده که تو پس زمینه ذهنت میمونه و احساس غیرمفیدی بهت میده) باعث نشه چند‌وقت یک بار فکر اینکه -از اینجا مرخصی بلند مدت یا همیشگی برم - به سرم بزنه. چون من سفر باهم رو اینجا دوست دارم و خوشحالم دارم با تقسیم جزییات سفرها، ترس‌ها و پشیمونی‌هام، خوشحالی‌ها و نگرانی‌هام مسیر بزرگ شدن خودم رو دنبال میکنم و همینکه میبینم چند وقت یک‌بار وسط ایمیل‌ها، یکی هم هست که ایمیل زده که بدون سوال و درخواستی، فقط بهم محبت داشته عمیقن خوشحالم میکنه. و همین فکر که شاید، شاید در زندگی آدمی ترس کوچیکی کمتر شده باشه برای ادامه راه شارژم میکنه. امیدوارم بزودی بتونم تمام سفرنامه‌ها و جزییات مقاصد و اطلاعات دیگه رو یکجا جمع کنم، شاید کمک بیشتری برای کسی باشم و تا جایی که میتونم حال کسی رو خوب کنم.
همینجا باید بگم ممنونم از همه انرژی مثبت‌ها و لطف و مهربونی‌ها و ناراحتم که نمیتونم جوابگوی همه باشم...
Read more
دیروز بعد از دیدن این #کلیسا یاد یکی از سخنرانی امام موسی صدر با عنوان « #ادیان_در_خدمت_انسان » افتادم ...
Media Removed
دیروز بعد از دیدن این #کلیسا یاد یکی از سخنرانی امام موسی صدر با عنوان « #ادیان_در_خدمت_انسان » افتادم ... سخنرانیِ 42 سال پیشِ #امام_موسی_صدر درباره #ماهیت_ادیان که شاید اهمیتش از سخنان شارل حلو رئیس جمهور وقت #لبنان مشخص بشه: «برای نخستین بار در تاریخ مسیحیت یک #روحانی غیرکاتولیک در یک کلیسای ... دیروز بعد از دیدن این #کلیسا یاد یکی از سخنرانی امام موسی صدر با عنوان « #ادیان_در_خدمت_انسان » افتادم ...
سخنرانیِ 42 سال پیشِ #امام_موسی_صدر درباره #ماهیت_ادیان که شاید اهمیتش از سخنان شارل حلو رئیس جمهور وقت #لبنان مشخص بشه: «برای نخستین بار در تاریخ مسیحیت یک #روحانی غیرکاتولیک در یک کلیسای #کاتولیک و برای جمعی از مؤمنان در جایگاه موعظه سخن می‌راند. این اتفاق نه‌تنها اعجاب‌انگیز بلکه موجب تأمل و تفکر عمیق و درازمدت است.» اقدام بعدی امام دعوت از بزرگان مسیحیت برای خطبه‌های #نماز_جمعه، اما به خاطر جنگ داخلی این برنامه هیچ وقت اتفاق نیافتاد .
خلاصه سخنرانی ادیان د رخدمت انسان:
.... #ادیان یکی بودند زیرا در خدمت هدف واحدی بودند: دعوت به سوی خدا و خدمت #انسان .....ادیان یکی بودند زیرا نقطه ی آغاز همه ی آن ها یعنی خدا یکی است و هدف آن ها یعنی انسان یکی است و بستر تحولات آن ها یعنی جهان یکی است وبستر تحولات آن ها یعنی جهان هستی یکی است و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا هم ما را به حال خود رها کرد و از ما دور شد و ما به راه های گوناگون رفتیم و به پاره های مختلف بدل گشتیم و جهان یکتا را تقسیم کردیم و در پی خدمت به منافع خاص خود بر آمدیم و معبود های دیگر، غیر خدا را برگزیدیم و انسان را به نابودی کشاندیم.
اینک به راه درست و انسان رنجدیده باز گردیم، تا خدا نیز به ما بازآید و از عذاب الهی نجات یابیم. برای خدمت به انسان مستضعف پاره پاره شده و رو به نابودی گرد هم آییم تا درهمه چیز و در مورد خدا یکی شویم و تا ادیان همچنان یکی باشند قران کریم می فرماید: «لِكلٍ‏ جَعَلْنَا مِنكُمْ شرِعَةً وَ مِنْهَاجًا وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكُمْ فَاسْتَبِقُواْ الْخَيراتِ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا»
...اگر ایمانی که میان خدا و انسان ارتباط و حضوری مستمر پدید می آورد، مبنا و اساس تمدن جدید نباشد، با تمدنی شکننده رو به رو خواهیم شد. هنگامی که تاریخ تمدن را مد نظر قرار می دهیم، با رشد یک جانبه ی و یک بعدی انسان در تمدن امروزی مواجه می شویم. سیاست و مدیریت و بازار و سازندگی رشدی نا هماهنگ می یابد، چون بر پایه ایمان نبوده است، ایمانی که مایه ی اعتدال و هم نوایی در راه خدمت به همه است.سیاست و مدیریت و بازار و سازندگی به استعمار و منازعات بازار یابیِ جدید فرصت طلبانه و حاکمیتِ صلح مسلحانه و مقولاتی ازین دست منتهی می شود و زندگی انسان میان جنگ های سرد و گرم ...
ادامه در کامنت...
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه ...
Media Removed
من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه فیلمایی دیدم خلاصه چقدر برای خودم کارِ مفید انجام دادم...بعد از مدتها این شهریوری که گذشت از نیم سالم نسبتاً راضی بودم...تو این نیم سال،کلی فیلم دیدم،نسبت به زمانی که داشتم کلی کتاب خوندم،ادامه ... من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه فیلمایی دیدم خلاصه چقدر برای خودم کارِ مفید انجام دادم...بعد از مدتها این شهریوری که گذشت از نیم سالم نسبتاً راضی بودم...تو این نیم سال،کلی فیلم دیدم،نسبت به زمانی که داشتم کلی کتاب خوندم،ادامه تحصیل رو استارت زدم،امیرعلی رو ثبت نام کردم،سر یه کار پاره وقت رفتم،از خونه قبلی جابجا شدم،به امیرعلی تنهایی توالت رفتن یاد دادم(مادرا میدونن پروژه ایه😅😣) و کلی کار شخصی دیگه...اینا رو هم در کنار برنامه های جانبیِ مهمونی بده و عروسی برو و تسلیت بگو و الی ماشالله پیش بردم...برای همین راضیم

من این محاسبه هر چند ماه دوست دارم چون اگه کاری کردم که حس خوبی بهم میده و تشویق میشم...اگه هم دست رو دست گذاشتم که بهم تلنگر میزنه که دختر شش ماهه هیچکاری نکردی

از بین کتابا #سمفونی_مردگان و #من_زنده_ام رو پیشنهاد میکنم و از بین فیلما #فهرست_شیندلر و #کمدی_انسانی
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دوازدهم هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_دوازدهم
هیچ وقت دوست نداشتم آدم معروفی بشم؛ دنیا برای مردای معروف بهم میریزه، چیز قشنگی نیست. فکر کن هزار تا نوشیدنی رنگارنگ میذارن جلوت و تو باید با کمال حسرت تو چشمای کائنات نگاه کنی و بگی: ممنون، صرف شده. مرد رفتگر عاشق زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ شده، مرد نجار عاشق زنی هنرمند، مرد کارمند عاشق زن میزروبه‌رویی، مرد روزنامه‌نگار عاشق زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، مرد عکاس عاشق زن‌های سوژه‌های عکاسی، مرد شاعر عاشق زن‌های چشم گربه‌ای، عاشق زن‌های چشم رنگی و مرد بازیگر عاشق چندین زن تنها و زن‌های تنها عاشق سوپراستارهای صفحه فرهنگی روزنامه با عکس‌های بی‌روح مرد عکاس که روی صندلی مرد نجار گرفته شده؛ اما مرد نویسنده ... اون اجازه داره زن‌های زیادی رو شبانه در باتلاق خفه کنه. زن خونه پلاک ۹۸ ممیز ۸ ، زن هنرمند، زن میز روبه‌رویی، زن‌های صفحه فرهنگی روزنامه، زن‌های سوژه‌های عکاسی، زن چشم گربه‌ای، زن چشم رنگی؛ فقط کافیه خودکار برداره و هرکسی رو که دوست داره یا دوست داشته عاشق خودش کنه، با پاره کردن یک صفحه میتونه انتقامی ازت بگیره که دستاشم نبینی؛ زن‌های قصه‌ بی‌دفاع‌ترین زن‌های تاریخن. نویسندس، یکهو دست میبره تو هشت‌متری زندگیت، شیش ماهگی احساسات رو درمیارهو تا چشم وا نکردی حکم طلاقت رو میده دستت، بدون اینکه صدای کسی دربیاد. بعد توو صفحه‌ی بعد تو رو به عقد دائم آقای تنهاییی به مهرییه سه صفحه مزخرفات روزنوشت، به اضافه ۱۵ درصد قیمت پشت جلد کتاب درمیارهو تو حالا جرات داری جیک بزن! برای بار سوم میپرسم، عروس‌خانم وکیلم؟ میدونم دوسش نداری یا دوسم نداری اما تو صفحه‌های پایانی همه چی اونجوری خونده میشه که من میخوام. خاورمیانه، نفت، دلار بهونه بود، تو اگر نخوای، رابطه‌های زیادی سرتاسر ورق‌های این کتاب به نوارغزه‌ای تبدیل میشه که هیچ ابرقدرتی نمیتونه حکم آتش‌بس رو به خوردم بده تا سربکشم و یادم بره که برای آزاد کردن وجب به وجب زندگیت چند صفحه نوشتم و پاره کردمو انداختم دور؛ اون کسی که صفحه آخر این کتاب رو مینویسه منم. اون منم که باید قطعنامه هزار و چهارصد درد رو امضا کنم تا یادم بره این پفیوزا چی به خوردم دادن که از خون هابیل گذشتم برای آدمی که آدم نشد.
ادامه در کامنت اول ....
نقاشی از:
@art_de_jinu
#شهاب_دارابیان #یادداشت #سلبریتی #رای_98_درصدی #سوژه_عکاسی #نقاشی #نویسنده #چشم_هایش #زن
Read more
هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن ...
Media Removed
هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن و راهی جام جهانی شدن!!! هر وقت فهمیدید لباسایی که موسیو اعتقاد راسخ داشت که کیفیت نداره چی شد که بعد گرفتن شیتیل پوشید و تبلیغشم کرد!!! هر وقت فهمیدید چرا بهترین گلزن لیگ جایی تو تیم ملی نداره، هر ... هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن و راهی جام جهانی شدن!!!
هر وقت فهمیدید لباسایی که موسیو اعتقاد راسخ داشت که کیفیت نداره چی شد که بعد گرفتن شیتیل پوشید و تبلیغشم کرد!!!
هر وقت فهمیدید چرا بهترین گلزن لیگ جایی تو تیم ملی نداره، هر وقت فهمیدید چرا کمال جایی تو تیم ملی نداره!!!
هر وقت فهمیدید چرا لژیونرهای لیگ های در پیت به بازیکنای لیگ خودمون ترجیح داده میشن!!!
هر وقت فهمیدید پشت پرده ی بازیهای تدارکاتی تیم ملی چیه و چرا از بازی با تیمهای قوی فراری هستیم!!!
هر وقت فهمیدید چرا به لیگی که بابت تعطیلات گاه و بیگاهش دهن ما صاف شده، دهن کجی میشه!!!
هر وقت فهمیدی چرا موسیو با پرسپولیس، با کریمی، با برانکو مشکل داره!!!
هر وقت فهمیدی چرا موسیو هیچ رزومه ی موفقی تو سرمربی گری نداره!!!
هر وقت فهمیدی چه جوری پول من و تو داره به تاراج میره و چه جوری داریم دوشیده میشیم!!!
اون موقع می فهمی که چرا سید جلال جایی تو لیست تیم ملی نداره و چرا بهترین تیم سه سال اخیر فوتبال ایران فقط دو نماینده تو جام جهانی داره!!!
قصه قصه ی پورسانت بازیکنای حاضر در جام جهانیه که ضربدر بیست و سه رقم کلفتی میشه!!! و قرار نیست پرسپولیس سهم زیادی از این مبلغ داشته باشه! و خاک بر سر جماعتی که هنوز اینو نفهمیدن و هنوز سنگ این موسیو رو به سینه میزنن!!!
پ ن: جناب آقای سید جلال حسینی روزی که خودمونو پاره میکردیم که پشتیبانی این دلال موزامبیکی رو نکنی این روزا و روزای بعدشو خونده بودیم!!! الانم تو پرانتز گذاشتت که احتمال مصاحبه و بیان حقایق رو ازت بگیره و شخصا امیدوارم با یه خداحافظی شیک از تیم ملی هم شخصیت خودت را حفظ کنی و در تاریخ ماندگار بشی و هم نقاط کوچک تاریک و مبهم ذهن ما در مورد خودت را برای همیشه پاک کنی.
پ.ن ۲:عکس تزئینی
به قلم
استاد #امیرمسعود
Read more
كمتر پيشمي آيد كه من از چيزي دلگير شوم و تصميم بگيرم به جامعه مجازي منتقل كنم و ازش بنويسم ولي عذر ، واقعا ...
Media Removed
كمتر پيشمي آيد كه من از چيزي دلگير شوم و تصميم بگيرم به جامعه مجازي منتقل كنم و ازش بنويسم ولي عذر ، واقعا دلگيرم ؛ داستان راجع به اين عكسه كه وقتي ديدمش حالش خوب نبود خدا رسوندش به ما چون هميشه يك سطل آب دم در زير طاق خونمون براي زبون بسته هاي تشنه هست با داداش نعيم و بچه ها تصميم گرفتيم كمكش كنيم دستش ضربه ... كمتر پيشمي آيد كه من از چيزي دلگير شوم و تصميم بگيرم به جامعه مجازي منتقل كنم و ازش بنويسم ولي عذر ، واقعا دلگيرم ؛ داستان راجع به اين عكسه كه وقتي ديدمش حالش خوب نبود خدا رسوندش به ما چون هميشه يك سطل آب دم در زير طاق خونمون براي زبون بسته هاي تشنه هست با داداش نعيم و بچه ها تصميم گرفتيم كمكش كنيم دستش ضربه ديده بود بينيش زخمي شده بود و به طور شديدي زير كنه بود براي همين ضعيف شده بود خيلي كوچولو بود ناخواسته ارادت خاصي به اعضاي خونه پيدا كرد و اسمش گذاشتيم مراد ، با ذره اي محبت مراد چنان فاز نگهباني و حبران گرفته بود كه نگو . اخلاقم اين نيست از كارايي كه واسه دل خودم مي كنم جايي بگم ولي خيلي ناراحتم و تصميم گرفتم همه چيز رو بگم ، ما سعي مي كنيم حيوانات وحشي را وابسته نكنيم و خدا رو شكر قابل بوديم واسه تعدادي از اين زبون بسته هاي مهربان و با مرام و با وفا كاري انجام بديم و به طبيعت بي رحم ايران بر گردونيم كه دست و پنجه نرم كنند با سنگ و چوب بچه ها و ماشين و تفنگ بزرگترها ، از گرسنگي و تشنگي و گرما و بي خونگي و از لطف انسان نماهايي كه وقتي از فرط گرسنگي اين زبون بسته ها پلاستيك پس مانده غذاهاشونم پاره مي شه شروع به كتك زدن و زخمي و معلول و مريض كردن اين بيچاره ها مي كنند .
خلاصه مراد سر پا شد و به دليل سن پايينش بيشتر موندگار شد ولي من مطمئن بودم كه دير و زود به طبيعت بي رحم اين شهر بر مي گرده ، مراد خيلي باهوش و فاز نگهبانيش واقعا ستودنيه و مثل اينكه ژن خاصي تو نژادش هست ، چند وقت پيش به خاطر ساخت وساز سطل زباله كوچه ما رو جا به جا كردند و به فاصله يك كوچه دورتر گذاشتن با كمال تاسف بايد بگم كه فرهنگ بالاي مردم ما باعث شد كه زباله ها جاي سطل تو سرتا سر كوچه پخش شه هر كي تنبل تر نزديكتر ، جايي كه بچه هاشون بازي و خودشون تردد مي كنند و زبون بسته هاي گرسنه به دنبال غذا اين پلاستيك ها را پاره مي كنند به نظر شما غذاي حيوانات از كحا بايد تامين شه ؟ آخه وقتي ما با اينهمه ادعا پلاستيكي كه نوار بهداشتي و پوشك بچه توشه سر كوچه ول مي كنيم از حيوانات انتظار رعايت و تشخيص داريم ؟
امروز صبح شاهد رفتار بسيار سنگدلانه و بي رحمانه يك رفتگر كه توسط همين آدمهاي بافرهنگ آنتريك شده بود بودم كه مراد را زير كتك گرفته بود به وضع بدي بله مراد درحال كتك خوردن به جرم گرسنگي چقدر نامهربان شده ايم ما چقدر سنگدل شده ايم ما قديما شهر من اين نبود قبلا مادر به بچه اي كه مي خواست به زبون بسته اي غذا بده نمي گفت نكن نجسه ، هيچ كشوري را اينقدر نامهربان و سنگدل نديدم اينقدر حيوانات ..ادامه 👇🏾👇
Read more
لازانیا تابه ای بدون فر سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر ...
Media Removed
لازانیا تابه ای بدون فر سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر از لازانیا داخل فر شد پنیر حسابی کش میومد و لازانیا بسیار نرم شد همه گفتن از همیشه خوشمزه تر شده مواد لازم برای شش نفر:لازانیا ده عدد.گوشت دویست و پنجاه گرم .پیاز متوسط یک عدد .کالباس خشک رنده شده نصف ... لازانیا تابه ای بدون فر
سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر از لازانیا داخل فر شد پنیر حسابی کش میومد و لازانیا بسیار نرم شد همه گفتن از همیشه خوشمزه تر شده
مواد لازم برای شش نفر:لازانیا ده عدد.گوشت دویست و پنجاه گرم .پیاز متوسط یک عدد .کالباس خشک رنده شده نصف لیوان.فلفل دلمه ای خورد شده نصف لیوان.آویشن یک ق چ فلفل سیاه یک ق چ سرپر.پنیر پیتزا به میزان لازم.رب یک ق غ
ابتدا مایه لازانیا رو درست میکنیم پیاز رو سرخ میکنیم وقتی طلایی شد گوشت چرخکرده رو اضافه میکنیم و تفت میدیم بعد هم بهش زردچوبه و رب و آویشن و فلفل سیاه رو اضافه میکنیم و خوب تفت میدیم وقتی آماده شد بهش فلفل دلمه ای و کالباس رو اضافه میکنیم و خاموش میکنیم بعد نمک رو اضافه میکنیم و مخلوط میکنیم
آب رو جوش میاریم لازانیاها رو میندازیم داخلش کمی هم نمک و روغن آضافه میکنیم میزاریم بیست دقبقه بجوشن بعد آبکش میکنیم و روش آب سرد میگیریم باید مراقب باشین به هم نچسبن من همیشه کف یک سینی بزرگ رو خیس میکنم کاملا خیس تا لازانیاها رو آبکش کردم و آب سرد گرفتم لازانیاها رو جدا جدا بدون اینکه به هم بچسبن داخل سینی میچینم چون بعد مدتی که لازانیاها خنک شدن اگر روی هم باشن به هم میچسبن و موقع استفاده پاره میشن بزار
کف تابه رژیمی نچسب یا ظرف پیرکس رو خوب چرب کنید بعد سیب زمینی برش میدیم و کفش میچینیم حالا دو ورق لازانیا رو مثل عکس کنار هم میزاریم از مواد میانی روش میرزیم بین هر لایه لازانیا خیلی موادنریزین لازانیا باکیفیت میشه و موقع برش مواد ازش بیرون نمی زنه پنیر هم بریزید وروش کمی فشار بدین بعد لایه بعدی رو بریزین تمام لایه ها رو به همین شکل درست کنیو در ِآخر روی لایه پایانی کمی پنیر پیتزا میرزیم حرارت رو روشن میکنیم یک چهارم لیوان آب کف تابه بریزید فقط دور سیب زمینیها و درش رو بزارین و حرارت رو زیاد کنید وقتی بخار کرد شعله رو کم کم کنید و بزارید نیم ساعت بمونه تاآماده بشه بعد این زمان درش رو باز کنین شش هفت دقیقه روی حرارت بمونه بعد خاموش کنید اجازه بدین کمی از حرارت بیفنه بعد برش بدین و از ظرف خارج کنین
روش پخت داخل فر.ظرف پیرکس رو درش رو با فویل بپوشونین و داخل فر 180درجه مدت نیم ساعت بزارین بعد این زمان روس رو بردارین تا دو یه دقیقه با گریل پنیر برشته بشه
نکته:من به لازانیا سس سفید یا بشامل نمی زنم خیلی هم خوشمزه میشه 😉😉😉😉
کالباس اختیاریه من برای این میزنم که خوش طعم بشه لازانیا
.
.
.

کاری از کدبانوی باسلیقه
@ashpazi.saeede
Read more
تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم . هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم . هر روز اکسپلور اینستاگرام ... تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم .
هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم .
هر روز اکسپلور اینستاگرام رو بالا پایین‌کردم و هر روز خبر بد‌ از ایران خوندم و دیدم . روز به روز‌ مردم کشورم رو‌بیشتر تو مخمسه دیدم و دیدگاه عمومی خارجی ها رو هر روز نسبت به خودمون منفی تر حس کردم !
تو این سبک سنگین کردن همیشگی ، چه روزهایی که دوس داشتم یه خارجی رو بابت ترهم تو صحبتش خفه کنم ! چه روزهایی که بابت دوری از دوستام و خانوادم سختی نکشیدم . همیشه فکر میکردم که‌ واقعا گناه ما چی بوده؟! برای چی کاری با ما کردن که تمام سختی های دوری و مهاجرت رو‌ به جون بخریم اما باز هم کفه ترازو به مهاجرت سنگینی کنه ؟ گناه مادر و پدرای ما چی بوده که باید‌ از پاره های تنشون ( به خاطر خوشبختیشون ) دور باشن؟! بارها وقتی ازم اینجا سوال کردن که چرا مهاجرت کردی و من توضیح دادم که بابت ساخت موزیک ویدیو برای خواننده ها تو ایران زندان رفتم و اینهمه سختی کشیدم ، با یک قیافه کاملا شبیه علامت تعجب روبرو شدم ! این مساله برای یک خارجی به همون حد خنده دار و مضحکه که انگار ما رو‌ تو‌ ایران بابت سوار شدن به تاکسی یا خوردن آب معدنی زندانی کنن ! ( که بعید‌نیست به زودی این کارو‌هم بکنن ! )
هیچ وقت نفهمیدم که وقتی از من‌ توضیحی از شرایط کشورم میخوان باید چی بگم ؟! باید از چی‌دفاع کنم وقتی میدونم که چیزی برای دفاع نمونده ؟ و بارها مجبور شدم به دروغ و برای‌حفط آبروی‌کشورم خیلی چیزهارو‌خارج از واقعیت توضیح بدم ، که این منو از درون‌نابود میکنه ...
چقدر دردناکه وقتی با تمام وجود حس میکنی که هموطنات جز باهوش ترین و زرنگترین مخلوقات هستن و چقدر میتونستن تو‌ موقعیت های بهتری نسبت به یک خارجی قرار بگیرن ، اما‌نگرفتن ، اما نذاشتند که بگیرن !
تمام این پر حرفی ها رو کردم که بگم ، ما و‌نسل ما ، متعلق به هیچ جا نیست ! ما نه‌ تو‌ کشور خودمون که صاحبش هستیم خوشحال و راحتیم نه هیچ جای دنیا که مهمون هستیم نهایتا خوشحال و راحتیم ! ما تو مثلث برمودای زندگی غیب شدیم ، « ما نسل گمشده ایم »
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> سلام، خيلي وقت بود برات ننوشته بودم.. ميدوني، هر چقدرم كه علم پيشرفت كنه و با واتس آپ و تلگرام برات ...
Media Removed
سلام، خيلي وقت بود برات ننوشته بودم.. ميدوني، هر چقدرم كه علم پيشرفت كنه و با واتس آپ و تلگرام برات بنويسم بازم نوشتن نامه برام يه حس و حال ديگه اي داره.. ياد قديما بخير كه براي هم مينوشتيم و وقتي ميرسيدم خونه با ديدن پاكت نامه اي از ايران همه خستگي روز از يادم ميرفت و با ذوق مينشستم و ميخوندم و آرزو ... ➿➿
سلام، خيلي وقت بود برات ننوشته بودم.. ميدوني، هر چقدرم كه علم پيشرفت كنه و با واتس آپ و تلگرام برات بنويسم بازم نوشتن نامه برام يه حس و حال ديگه اي داره.. ياد قديما بخير كه براي هم مينوشتيم و وقتي ميرسيدم خونه با ديدن پاكت نامه اي از ايران همه خستگي روز از يادم ميرفت و با ذوق مينشستم و ميخوندم و آرزو ميكردم حالا حالا تموم نشه.. يادته رمز داشتيم؟ كنار نكته هاي مهم رو ستاره ميذاشتيم؟ كه يعني اينارو يادت نره جواب بدي.. امروز تو راه خونه بودم.. آفتاب افتاده بود رو تن آدمها، گلها، برگها، پرنده ها و دنياي خدا.. چقدر رنگش قشنگ بود اين نور و گرما و عشق.. يادته اون اوائل ستاره دار ازم پرسيدي آيا سوئد شيش ماه شبه شيش ماه روز و منم برات نوشتم؛ نه دختر جان اينجام مثل همه جا چهار فصل داره كه ميتونه يه روزه عوض شه ولي بازم مثل ايران خودمون شب و روز و تابستون و زمستون داره.. راستي.. گفتم ايران.. امروز وسط همون حال خوشم، چشمم افتاد به اخبار مربوط به اعدام جووني كه حكم عفوش رو ديروز خونده بودم.. مادرش.. مادرش.. بغضم گرفت.. ويديو مردي رو ديدم كه با پول دزدي از بانك سر راهش شيرخشك خريده.. شير خشك؟ مملكت اسلامي؟؟ با اون عظمت، با اونهمه نفت و ثروت.. ستاره * يعني انقدر اوضاع خراب شده كه واسه خريدن شيرخشك بايد بانك زد؟ ستاره * راستي تكليف اون قاري قران كه سالها به شاگردهاش تجاوز كرده بود چي شد؟؟ بخشيدنش؟؟ چرا اونوقت؟ يعني خوب كرد كه تجاوز كرد؟؟ يعني قرباني ها كه به يه اميد، بعد از سالها، شجاعت به خرج دادن و سكوت رو شكستن، حقشون بوده؟ ستاره * اون افرادي كه ميليارد ميليارد پول و سرمايه مملكت رو دزديدن بردن اونور آب، چي شدن؟ الان كجان؟ اونهمه پولي كه با صفراش ميشد آسمون رو پر ستاره كرد الان كجاست؟ ستاره * راستي چي به سر حقوق بازنشسته ها اومد؟ ستاره * حال دل اون مادري كه براي بيماري خاص فرزندش به آب و آتيش زد و آخرم قبل از مهيا شدن پول براي سفر و درمان در خارج، پاره تنشو سپرد به خاك سرد چي شد؟ تو راه خونه م.. نور و گرماي آفتاب باعث شده همه بزنن بيرون.. ميتوني خوشحالي و اميد رو تو چشمهاشون ببيني، كه آخيش، امسالم زمستون به سر رسيد.. من اما، تو فكر خاكسپاري اون جوونيم كه اشتباه كرد و پشيمون شد و به قول خيليا كه اينروزها وكيل و قاضي و حضرت علي شدن؛ به "مجازات قانوني و شرعي" كارش رسيد، اونم در كشوري كه، اشد مجازات و كلا قانون هاش فقط و فقط براي آدمهاي فقير و بي پارتي و معمولي اجرا ميشه... روحم درد ميگيره.. خدايا مددي.. برام بنويس، با جواب حرفه هاي ستاره دارم.. البته اگر جوابي داشت..
Read more
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل ...
Media Removed
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم... اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ... .
سلام سلام خوبید؟
بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا
من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم...
اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ای بود مخصوصا تو سن من
ولی حدود ۲ سال اونجا دووم آوردم.
بعضی روزا ۸ صبح تا ۱۰ شب سرکار بودم و وقتی میرسیدم خونه فقط میخوابیدم از خستگی
خیلی حرف میشنیدم ، خیلی از خوشیام زدم سختی و بی خوابی و گشنگی تا دلتون بخواد تو کارمون بود
پا درد از وایسدن زیاد و... ماهی هم ۲۰۰ تومن حقوق میگرفتم :)))) بیمه هم نبودم 😐😂 اگه بیمه بودم الان چقد سابقه داشتما حیف
بعد از ۲ سال تصمیم گرفتم برم دانشگاه که رفتم معماری داخلی خوندم و در حال تحصیل هم کار کردم یکی دو جا پاره وقت که فقط خرج دانشگاهم و در بیارم. یادمه یجا حقوقم و نداد ازش شکایت کردم پام به دادگاهم باز شد واسه گرفتن حقم 😆🙅🏻‍♀️👨🏻‍⚖️
بعد از دو سال(فوق دیپلم) دیگه حالم از معماری بهم میخورد که چند تا دلیل داره که به دلیل بدآموزی واسه دانشجویان معماری نمیگم🤦🏻‍♀️😂🤪
خلاصه من خرداد درسم تموم شد و در به در دنبال کار رفتم تو یه کارخونه هم منشی شدم هم نقشه کش ساعت کاریمم ۸ تا ۵ بود بیمه هم شدم :)))) البته ۹ ماهشو(حقوقمم وزارت کاری بود)میتونم بگم یکی از بهترین صاحب کارا رو داشتم واقعا. موقع تسویه تمام حق و حقوقم و حساب کرد و هیچی نا حق نشد.
خب من باز خونه نشین و بیکار شدم که این بین وارد بازار طلا و دستبند و عکاسی تبلیغاتی و ... شدم.
دستبند درست کردن و یه سری کارای دیگه رو یاد گرفتم و گفتم یه پیج طلا بزنم و کار کنم که الحمدالله خیلی خوب بوده تا به امروز 🙏🏻
این وسطا خیلی اتفاقات دیگه افتاد خیلی کارای دیگه کردم ،(همه جا یک ماه میرفتم دیگه نمیرفتم!!!) تا اینکه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم بعد از ۱ سال و رفتم دانشکده خبر عکاسی تبلیغاتی ثبت نام کردم.
اینجا رو یه توضیح بدم ، من تغییر رشته دادم برای لیسانس ، دانشکده خبر علمی کاربردی و بدون کنکوره ، من از کنکور و ظرفیت عکاسی دانشگاه ها خبر ندارم و اگه سوالی هست همین جا بپرسید که پاسخ گو باشم🙏🏻
امیدوارم سوالاتتون راجب چی و کجا کار کردن من و مستقل شدن از ۱۷ سالگی برطرف شده باشه✌🏻
پ ن:یه چیزی و دوست نداشتم بگم ولی میگم ، کار کردن عیب نیست منم جایی که کار کردم و جارو کشیدم ، ظرفاشون و شستم ، چایی ریختم واسشون و پشیمون نیستم چون حتما لازم بوده که به اینجا برسم.
🍉🦄💖😌
Read more
از جمله ماشین های باحالی بود که توی #ایرتویا اومد و حیف که رفت! تویوتاGT86 🏻در جواب سوال خیلی از دوستان: این ماشین اصلا برای پلاک ملی نیومده بود! مهلت موندنش در ایران تموم شد، برگشت! ———————— ایا تو قسمت سوم فیلم، ماشین مالید به میز؟ ———————— این آهنگه هم خیلی به مضمون داستان میاد ... از جمله ماشین های باحالی بود که توی #ایرتویا اومد و حیف که رفت!
تویوتاGT86
👈🏻در جواب سوال خیلی از دوستان: این ماشین اصلا برای پلاک ملی نیومده بود! مهلت موندنش در ایران تموم شد، برگشت!
————————
ایا تو قسمت سوم فیلم، ماشین مالید به میز؟😂😂🙈🙈
————————
این آهنگه هم خیلی به مضمون داستان میاد😂😂 حاج خانم شهره خونده😂
یار قسم خورده یه روز دیدم شده غریبه
خواب کسی رو دیده و خواب منو ندیده
گفتم که یار نازنین شیشه دلم چی میشه
گفت که دیگه خسته شده با سنگ زده به شیشه
منم عکساشو پاره کردم نامه هاشو پاره کردم فکر ی چاره کردم
شاد باشید🕺🏻💃🏻
————————
پ.ن: فیلم برای خیلی وقت پیش هست
مرسی از رضا خنجری و کاوه سلگی برای همکاریشون❤️
@rezakhanjari_ @solgikaveh
————————
#toyotagt86 #toyota #gt86 #irtoya
Read more
شرح زایمان مامان مهشید جون مهشید از اواسط بارداری تو مرکز نوگل کلاسهای منو شرکت کرد و تو همه برنامه های ورزش و استخر و بخور بخور همراهمون بود ..دختر کاملا صبور و آروم و مهربونی که واقعا آرامشش به منم آرامش میداد ...تو هفته چهلم به خاطر سابقه فشار بالا و اینکه تو آزمایش ادرارش پروتئین دفع کرده بود ..گفتیم ... شرح زایمان مامان مهشید جون
مهشید از اواسط بارداری تو مرکز نوگل کلاسهای منو شرکت کرد و تو همه برنامه های ورزش و استخر و بخور بخور همراهمون بود ..دختر کاملا صبور و آروم و مهربونی که واقعا آرامشش به منم آرامش میداد ...تو هفته چهلم به خاطر سابقه فشار بالا و اینکه تو آزمایش ادرارش پروتئین دفع کرده بود ..گفتیم بهتره که امروز فردا بستری بشی که جالبه همون روز انقباضاتش شروع شد ساعت یازده شب با انقباضات خوب بستری شد و دهانه رحمش سه سانت بازبود..از اول همسرش پیشش بود و آروم با هم تو انقباضات نفس میکشیدن و ماساژ ها و نقاط طب فشاری رو انجام میدادن ...همکارم هم خانم سلیمی براشون آهنگ گذاشت و کمی رقصیدن ..ساعت هفت صبح درحالی که هفت سانت داانه رحم باز شده بود ..درحین معاینه کیسه آب پاره شد و دیدیم که آقا شهراد مکونیوم غلیظ دفع کرده و کیسه آب سبز سبزه ...چون هنوز دهانه رحم فول باز نشده بود و سر بچه خوب پایین نیومده بود ..برای پیشگیری از خطر نوزاد تصمیم به سزارین اورژانس گرفتیم و مهشید جان با خانمی و آرامش تصمیم رو پذیرفت و ساعت هشت صبح آقا شهراد گل رو به روش سزارین به دنیا آورد...خوشبختانه حال شهراد خوب بود ولی تو اتاق عمل مشخص شد که خیلی وقت بوده که مدفوع دفع کرده بوده و این نشون داد تصمیم به سزارین انتخاب صحیحی بوده
مهشید عزیزم تولد پسرت مبارک
آرامش و خانمی تو همیشه تو خاطرم میمونه
#فاطمه_ثنایی #مادر #مادرشدن #مادری #عشق مادری
#مهرمادری #pregnancy #midwifery #dulla #birth #pregnanyworkout #woman #womanhealth
#ماما_همراه #کلاس #کلاس_بارداری #زایمان #زایمان_فیزیولوژیک #ورزش_بارداری #بارداری #طب_سنتی #کاهش_درد #استخر #
Read more
. دارم فکر می کنم اگر... کمک داور بازی فوتبال ایران _ پرتغال، زن باشه، اتاق فکر صدا و سیما الان داره ...
Media Removed
. دارم فکر می کنم اگر... کمک داور بازی فوتبال ایران _ پرتغال، زن باشه، اتاق فکر صدا و سیما الان داره چی کار می کنه؟ ۱_ جلسات متعدد گذاشتند تا به نتیجه برسند فوتبال را با تاخیر دو ساعته پخش کنند؟ ۲_فکر نکنم دو ساعت برای نقاشی قسمتهای باز خانم کافی باشه، حداقل دو روز کاری وقت لازمه ۳_ بهتره از اول بازی ... .
دارم فکر می کنم اگر... کمک داور بازی فوتبال ایران _ پرتغال، زن باشه، اتاق فکر صدا و سیما الان داره چی کار می کنه؟
۱_ جلسات متعدد گذاشتند تا به نتیجه برسند فوتبال را با تاخیر دو ساعته پخش کنند؟
۲_فکر نکنم دو ساعت برای نقاشی قسمتهای باز خانم کافی باشه، حداقل دو روز کاری وقت لازمه😜
۳_ بهتره از اول بازی یک گلدان بزرگ طراحی کنند و هر جا که خانم کمک داور را پخش کرد اون گلدان را جای ایشان نشان بدن!
۴_ بهتره اصلا نشونش ندن... در عوض زوم کنن روی خر مش حسن که همون حوالی مشغول چریدنه.
۵_ بهتره کلن بازی فوتبال ایران و پرتغال رو پخش نکنن و بندازن گردن اشکالات فنی😂😂😂😂 شایدم استکبار جهانی!
پ ن۱: چقدر کار این صدا و سیما سخته به خدا. کلی باید فسفر بسوزونن برای پخش تصویر بدحجاب یک خانم کمک داور!
پ ن ۲: چقدر این خارجی ها بی فکرند که با انتخاب یک زن، مسئولین صدا و سیما رو به زحمت می اندازند!
پ ن ۳: همش کار استکبار جهانیه که میخواد زنهای فوتبال ندیده ما رو وسوسه کنه و یادشون بندازه... (در جهانی که زنها فوتبال بازی می کنند و داور می شن شما حتی حق تماشای فوتبال رو هم ندارید.)
پ ن ۴: به امید پیروزی تیم ملی ایران
#فوتبال #بازی_ایران_پرتغال #ایران #داور #زن #داور_زن #صداوسیما #گلدان #سانسور #+۱۸ #سردار_آزمون #نویسنده #استکبار_جهانی #مسئولین #حجاب #حجاب_اجباری #وطنم_پاره_تنم #کمک_داور #استادیوم_آزادی
Read more
بين نمـاز، وقت دعـا گـريه مي كني با هر بهانه در همه جا گريه مي كني در التهاب آهِ خـودت آب مي شوي مي سوزي ...
Media Removed
بين نمـاز، وقت دعـا گـريه مي كني با هر بهانه در همه جا گريه مي كني در التهاب آهِ خـودت آب مي شوي مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد اما به ياد كـرب و بلا گـريه مي كني اصلاً خود تو كـرب و بلاي مجسّمي وقتي براي خون خدا گريه مي كني آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود با ناله هاي وا ... بين نمـاز، وقت دعـا گـريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني
در التهاب آهِ خـودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كـرب و بلا گـريه مي كني
اصلاً خود تو كـرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني
آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشـا گـريه مي كني
با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني
با ياد زلفِ خـونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني
هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گـريه مي كني
ديگر بس است، چشم ترت درد مي كند 
از بس كه غرق اشک عزا گريه مي كني
نــوكـــر نـوشـــت:
حـسین_جــان
گـرچه در آتشم و پا به زمین میكوبم
قصه ی كـرب و بلا بیشترم میسوزد
هر كه این قصه شنیده است ولی من دیدم
خون دل خوردم و شب تا به سحر نالیدم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... شهادت
جانسوز نهال گلشن دین، نور دیده ى زهرا سلام الله عليها، شاهدِ كوچکِ كربلا امام محمد باقر(ع) تسلیت باد.
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_مسعود_عسگری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
YAS,2 2ta 4ta ورس اول : وقتی که واسه خودت میکنی دو دوتا چهار تا حساب کتاب بهت میگه حالا بدو با چهار ...
Media Removed
YAS,2 2ta 4ta ورس اول : وقتی که واسه خودت میکنی دو دوتا چهار تا حساب کتاب بهت میگه حالا بدو با چهار پا میفهمی با چند تا ضرب و تقسیم باید جلو پول فرود بیاری سر به تعظیم تو دیگه نمیشه بزاری رو این جمله سرپوش انگار ؛ پولو بستن ؛ به دمه خرگوش صبحه زوده ؛ دیروز ؛ که جمعه بوده بلند شدی ز جا و کلی حرفه مونده ... YAS,2 2ta 4ta ورس اول :

وقتی که واسه خودت میکنی دو دوتا چهار تا
حساب کتاب بهت میگه حالا بدو با چهار پا
میفهمی با چند تا ضرب و تقسیم
باید جلو پول فرود بیاری سر به تعظیم
تو دیگه نمیشه بزاری رو این جمله سرپوش
انگار ؛ پولو بستن ؛ به دمه خرگوش
صبحه زوده ؛ دیروز ؛ که جمعه بوده
بلند شدی ز جا و کلی حرفه مونده تو دل
چشمِ نیمه بازه ؛ تو میگه دیگه حاضر شو که دیر ...
رسید سپیده دیگه عازم شو
خو
تو
خوب
میدونی طول وعرضه
زندگی یه چیزِ
که اونم پولو ارزِ
حرفه تلخیه ولی بدون به مولا راست میگم
ببین آدما جلوی کیا دولا راست میشن
چون که اون رئیسه و تو کارمندی
مثله یه ماشینی که تو واسش یه باربندی
ممکنه که دیگه حرفه دلت خونده نشه
تو دوره ای که کسی نمیده خون به پشه
باید سعی کنی که با یک نبوغ قشنگ
حق تو یه جور بگیری از حقوق بشر
بگو

کروس :

شهری که مغزمونو فراری داد
شهری که غرق دود و مواده
شهری هر کی نفت داره
یک قدم به راس نردبونِ براش

شهری که وقتمونو نداشــت
شهری که سقفمونو نذاشــت
شهری که بذرمونو نکاشـت
دست ، شهری که حقمونو نداد
درد از ، شهری که حقمونو نداد

ورس دوم :

گیجه گیجی
تو به یک نقطه خیره میشی
تو فکر اینکه آیا سره کارو میشه پیچید؟
نــــــه...
نباید بدی تو روزو از دست
میدونم که کار سخته وقتی روح خستست
ولی خوبــــــــــ...
تو این وضعِ کیش میشی
و تو این شطرنج اگه نجنبی کیش میشی
خوب هرکی مایه داره باشه ؛ خوب تو کیش میشی
چرا همش فقط منو تو دمه کیش میشیم؟
ضعیفو پوچی
ولی ضریبه هوشی
میگه کمی بکوشی
دیگه دمیده خورشید
میره همین که جوشید
شیرت...کمی بنوشی
دیگه سریع بپوشی
دیره..همین..به گوشی
اینــه...
خیابونه خشن پر از دود و شلوغو تنگ
نگاهایه بد به هم که یعنی شروعِ جنگ
چند نفر میان میگن که اقا باشه ول کن
اگه نه که ؛ با صورت میری تو باجه تلفن
هه... کلی بدو بیراه بارت شد
با اعصابه خورد سر کارت وارد شو
اسم کاره
و اسمشه که ژست داره
فقط فکرت اینه نشی زیره قسط پاره
کدوم کار؟
کدوم مشتری ؟
تو سر خوش به هیچی...
جز اینکه نخ لباستو دوره انگشت بپیچی
اونیم که میاد تو میبینی باچشمه خیره
گدا بود ...یاخواسته ازت آدرس بگیره

کروس :

شهری که مغزمونو فراری داد
شهری که غرق دود و مواده
شهری هر کی نفت داره
یک قدم به راس نردبونِ براش

شهری که وقتمونو نداشــت
شهری که سقفمونو نذاشــت
شهری که بذرمونو نکاشـت
درد از ، شهری که حقمونو نداد

ورس سوم :

کار تعطیل...خسته ...بارو بندیل بسته
انگار که تویه دله کوه یه غار کندی
کسرِ وقت ؛ نمیده به تو یه استراحت
زندگی واست شده یه دوی یه استقامت
خیلی دوست داری تا
Read more
. . بارون مياد جرجر گم شده راه بندر . ساحل شب چه دوره آبش سياه و شوره . آي خدا كشتی بفرست آتيش ...
Media Removed
. . بارون مياد جرجر گم شده راه بندر . ساحل شب چه دوره آبش سياه و شوره . آي خدا كشتی بفرست آتيش بهشتی بفرست . جاده‌ی كهكشون كو ؟ زهره‌ی آسمون كو ؟ . چراغ زهره سرده تو سياها مي‌گرده . ای خدا روشنش كن فانوس راه منش كن . گم شده راه بندر بارون مياد جرجر . بارون مياد جرجر رو گنبد و رو منبر . لك‌لك ... .
.
بارون مياد جرجر
گم شده راه بندر
.
ساحل شب چه دوره
آبش سياه و شوره
.
آي خدا كشتی بفرست
آتيش بهشتی بفرست
.
جاده‌ی كهكشون كو ؟
زهره‌ی آسمون كو ؟
.
چراغ زهره سرده
تو سياها مي‌گرده
.
ای خدا روشنش كن
فانوس راه منش كن
.
گم شده راه بندر
بارون مياد جرجر
.
بارون مياد جرجر
رو گنبد و رو منبر
.
لك‌لك پير خسه
بالای منار نشسه
.
《_لك‌لك ناز قندی
يه چيزی بگم نخندی :
تو اين هوای تاريك ،
دالون تنگ و باريك
وقتی كه می‌پريدی ،
تو زهره رو نديدی ؟ 》
.
《 عجب بلايی بچه
از كجا می‌يايی بچه
.
نمی‌بينی خوابه جوجه‌م
حالش خرابه جوجه‌م
از بس كه خورده غوره
تب داره مثل کوره
.
تو اين بارون شرشر
هوا سيا زمين تر
تو ابر پاره‌پاره
زهره چی كار داره
زهره خانم خوابيده
هيچ كی اونو نديده ... 》
.
بارون مياد جرجر
رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره
تاج خروسی داره .
.
《_هاجرك ناز قندی
يه چيزی بگم نخندی
.
وقتي حنا می‌ذاشتی
ابرواتو ور ‌می داشتی
زلفاتو وا می كردی
خالتو سيا می كردی
زهره نيومد تماشا ،
نكن اگه ديدی حاشا ... 》
.
《 _حوصله داری بچه !
مگه تو بی‌كاري بچه ؟
دومادو الان می‌يارن ،
پرده رو ور می‌دارن
دستمو می‌دن به دستش ،
بايد دارا رو بستش
.
نمی‌بينی كار دارم من ؟
دل بی‌قرار دارم من ؟
تو اين هوای گريون
شرشر لوس بارون
كه شب سحر نمی‌شه
زهره به در نمی‌شه ... 》
.
بارون می ياد جرجر
رو خونه‌های بی در
.
چهار تا مرد بيدار
نشسه تنگ ديفار
.
ديفار كنده‌كاری
نه فرش و نه بخاری
.
《_مردا ، سلام عليكم !
زهره خانم شده گم
نه لك‌لك اونو ديده
نه هاجر ور پريده .
اگه ديگه برنگرده
اوهو ، اوهو ، چه درده !
.
بارون ريشه ريشه
شب ديگه صب نمي‌شه . 》
.
《_بچه خسه مونده
چيزی به صب نمونده
غصه نخور ديوونه
كي ديده كه شب بمونه ؟ _
.
زهره‌ی تابون اينجاس
تو گره مشت مرداس
وقتی كه مردا پاشن
ابرا زِ‌هم می‌پاشن
خروس سحر ميیخونه
خورشيد خانوم می دونه
كه وقت شب گذشته
موقع كار و كشته
خورشيد بالا‌بالا
گوشش به زنگه حالا . 》
.
بارون می ‌ياد جرجر
رو گنبد و رو منبر
.
رو پشت بو‌م هاجر
روی خونه‌های بی‌در …
.
ساحل شب چه دوره
آبش سيا و شوره
.
جاده‌ی كهكشون كو ؟
زهره‌ی آسمون كو ؟
.
خروسك قندی قندی
چرا نوكتو می‌بندی ؟
.
آفتابو روشنش كن
فانوس راه منش كن
.
گم شده راه بندر
بارون می‌ياد جرجر ...
.
.
.
#احمد_شاملو
.
.
.
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_25
میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم اما هیچکدوم تاریخ دقیقش رو یادمون نیست. کاش میشد مثل مردن جسم یک سنگ قبر رو هر روز باخودمون می‌کشوندیم تو خیابون تا آدمایی که از کنارمون رد می‌شن بفمن که ما خیلی وقته فقط راه می‌ریم، حرف می‌زنیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم اما زندگی ..... نه... باید آخرش یک جور دیگه تموم شه. من دم مسیحایی عشق رو دیدم. چنان دستی روی سرت می‌کشه که اگر هزار بار هم مرده باشی تمام تلاشت رو می‌کنی تا دوباره زنده شی. به این می‌گن استفاده از شانس مجدد. همه ما این روزها نیاز به یه شانس مجدد داریم تا خودمون رو از قبر این روزمرگی بیرون بکشیم تا یادمون بیفته بعد زمستون می‌تونه هر فصلی باشه؛ فقط بستگی داره تو چی دوست داشته باشی؛ این خاصیت بهاره رفیق. چند وقته تو قبر خودت دفن شدی؟ حواست هست چند وقته با صدای بلند نخندیدی! حواست هست چند وقته کسی بهت نگفته «خجالت بکش، یکم سنگین باش!» ما مردیم. می دونی چند وقته تمام احساست رو ریختی تو اون تلفن کوفتی و یادت رفته این رو باید تنها خرج یک نفر کنی. یک نفری که تو تمام دنیاش باشی و اون تمام دنیات. از آخرین باری که نگران بودی، نگرانت بودن می‌دونی چند وقت گذشته؟ چرا برای سینما رفتن دیگه ذوق نداری؟ کفن دورت رو پاره کن، بذار یکم احساست هوا بخوره. یکم گریه کن. گریه که خجالت نداره... ما با گریه متولد شدیم، با گریه زندگی کردیم، با گریه عزیزامون رو فرستادیم خونه بخت، با گریه خندیدیم، با خنده گریه کردیم، با گریه هم همراهی‌مون می‌کنن بریم به خونه ابدی. اینجا شبیه به گربه نبود، اینجا گریه بود. گریه کن رفیق...
#
می‌خوام این نقابو بذارم کنار
تو بازی یه وقتتایی هم میشه باخت
بذار اعترافم بشه رفتنش
نمیشه با هر آدمی بودو ساخت
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #من #تو #گریه #گریه_کن #قبر #مرگ
عکس و مجسمه از حضرت عشق ♥️
Read more
كمك فوري؛ اين بچه گربه رو بهم گزارش دادن كه ماشين بهش زده و به هر كي زنگ ميزنن بدادش نميرسن واقعا بعضي ...
Media Removed
كمك فوري؛ اين بچه گربه رو بهم گزارش دادن كه ماشين بهش زده و به هر كي زنگ ميزنن بدادش نميرسن واقعا بعضي ادما فكر ميكنن وظيفه ماست چون حيون دوستيم بابا ما هم انسانيم كم مياريم سخته ترو خدا ميبينين بروسونين كلنيك يبار هم شما امداد كنين بخدا ما رو گنج ننشستيم ميگين عذاب وجدان ميدين به ما ، به هر حال من رفتم ... كمك فوري؛ اين بچه گربه رو بهم گزارش دادن كه ماشين بهش زده و به هر كي زنگ ميزنن بدادش نميرسن واقعا بعضي ادما فكر ميكنن وظيفه ماست چون حيون دوستيم بابا ما هم انسانيم كم مياريم سخته ترو خدا ميبينين بروسونين كلنيك يبار هم شما امداد كنين بخدا ما رو گنج ننشستيم ميگين عذاب وجدان ميدين به ما ، به هر حال من رفتم برش داشتم و بردم كلنيك گراف گرفت گفت ديافراگمش پاره شده و سريع بايد جراحي شه خوشبختانه دكتر جوادي بابل هستن و قبول كردن جراحي كنن ولي پولشو جلو ميخواد منم بخدا هيچي ندارم نياز به كمك فوري هست اين بچه وقت نداره كمكش كنين حتي مبلغ كم هزينه جراحي ١٢٠٠ ميشه
6104337946905500 bank melat moazeni
Read more
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی ...
Media Removed
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از جوراب... جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما.... توی این زمونه ... روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از جوراب...
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....😔
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
راستی خانما،تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟
بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی،سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
بانو...همسرتو با ورزشکارای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکن...
و مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
بانو،باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان،در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدن بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی،توی یه برگ کاغذ حداقل،بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن...(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن)
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید...
یادمون باشه،بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده....ونوشته ی تو، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان هستی🙏🙏 پیشاپیش روز مردانه ی شیر مردان زندگیمون مبارک🎀
Read more
روزای روشن خواننده : هایده ترانه سرا : اردلان سرفراز روزای روشن خداحافظ سرزمین ِمن خداحافظ خداحافظ خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت؟ تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت؟ انگار که اینجا هیشکی زنده نیست گریه فراوون، وقت ِخنده نیست گونه ها خیسه دلا پاییزه بارون ِقحطی از ابر میریزه همه ... روزای روشن

خواننده : هایده
ترانه سرا : اردلان سرفراز

روزای روشن خداحافظ
سرزمین ِمن خداحافظ

خداحافظ
خداحافظ

روزای خوبت بگو کجا رفت؟
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت؟

انگار که اینجا هیشکی زنده نیست
گریه فراوون، وقت ِخنده نیست

گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون ِقحطی از ابر میریزه

همه با هم قهر، همه ازهم دور
روزا مث ِشب، شبا سوت و کور

روزای روشن خداحافظ

همه عزادار، سر به گریبون
مردا سر ِدار، زنا تو زندون

نه تو آسمون، نه رو زمینیم
انگار که خوابیم،کابوس میبینیم

نوبت میگیریم بیجا، بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف

روزا وُ شبا اینجور میگذرن
هرجا که بخوان، ما رو میبرن

روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ

خداحافظ
خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم؟
حسرت بکشیم گریه ببینیم؟

ای زن ِتنها، مرد ِآواره
وطن دل ِتوست شده صد پاره

پاشو کاری کن فکر ِچاره باش
فکر ِاین دل پاره پاره باش

#روزای_روشن
#هایده
#اردلان_سرفراز
Read more
. شمارو دعوت میکنم نه فقط به دیدن این ویدعو بلکه به دیدن هشتگ زیر #michaeljackson و ازتون میخام که چند دقیقه رو وقت بزارید و ویدعو هایی رو از مایکل ببینید و قول میدم که خیلی زود حالتون رو عوض میکنه #michaeljackson یا رعیس عصلی عشق حال یا کینگ عاف آر اند بی . هیپ هپ و متال حول حالنا الا احسنل ... .
شمارو دعوت میکنم
نه فقط به دیدن این ویدعو
بلکه به دیدن هشتگ زیر
#michaeljackson
و ازتون میخام که چند دقیقه رو وقت بزارید و ویدعو هایی رو از مایکل ببینید و قول میدم که خیلی زود حالتون رو عوض میکنه 👍💪😊
#michaeljackson
یا رعیس عصلی عشق حال
یا کینگ عاف آر اند بی . هیپ هپ و متال 😂
حول حالنا الا احسنل حال
تولد مبارکه همیشه خفن.
دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی واقعا دوران طلایی بود طلاع طلاع
و ما اونموقع بچه بودیم و موزیکای ناب رو تو زپت ماشینا و خونه بعضی از افراد فامیل و دوستا گوش میدادیم و خیلی حال میکردیم اندی هم گوش میدادیماااااا اما واقعن یسریا خیلی خفن بودن اون دوران طلاعی ماله اونا بود حتی اونایی که معنی شعراشون رو نمیفهمیدیم انقد فلوعه باحال و موزیکای باحالتری داشتن که به هر حال روزای خوبی رو رقم میزدن انقدری که هنوز تو من و هم نسلای من مونده که هنوز با لذت زیاد گوش میدیم و حال میکنیم و کهنه نیس واسمون اسمش اصلن نوستالژی نیست و پر هیجانه کیلیپا که دیگه هیچی شو تنین هم میدیدیمااا تو عید ولی ام تی وی لای اونهمه کانال حکمه یه معجزه رو داشت
به هر حال باید بگم که همچی خفن بود ... .
.
.
و یک نکته اینکه دوستانی هم که تو شهرای دیگه هستن باید بگم که به دلیل نبود جعبه در اداره پست مرکزی تهران ، پوستراتون شنبه ارسال میشه ...
وطنم پاره تنم ... 😂
Read more
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج ...
Media Removed
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ... "Monday again"
ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ی آماده میریختم و باید راس ساعت شش و چهل وهفت دقیقه اتوبوس رو میگرفتم. دوشنبه‌ها که روز اول هفته بود و معمولا دو روز تعطیلات قبلش به شب بیداری و مهمونی و فیلم دیدن گذشته بود، بیداری های سخت تری داشت. انقدر سخت که هر دوشنبه صبح از زندگیم خسته میشدم!
اون دوشنبه هم با قیافه عبوس به راننده اتوبوس سلام کردم، یه جرعه قهوه تلخ خوردم و یک گاز به ساندویچ نون و پنیرم زدم و به آهنگ‌های تکراری گوش دادم تا دو دقیقه مونده به ساعت هفت صبح به محل کارم سیدم. کارت ورودی رو زدم تا به شکل رسمی روزمره و زندگی یه مهندس که دلش هیچ وقت نمیخواست مهندس باشه رو شروع کنم!
اون روز تو دفتر تولد یکی از کارمندا بود. کارمندی مسن با بیشترین سابقه کار. طبق معمول هر ماه که یکی متولد میشد، به شکل روتین، یک کیک شکلاتی بدون خامه و گردو و بادوم که کسی حساسیت نداشته باشه خریده میشد و بعد ساعت ناهار، لیوان‌های قهوه از آشپزخونه بیرون می‌اومد، کارمندا دور تا دور میز معاشرت وسط شرکت حلقه میزدن و شعر تولدت مبارک سوئدی رو میخوندن و چهار هورای غیرواقعی برای متولد میگفتن و بعد پخش میشدن و پشت میزهای کارشون کیک و قهوه میخوردن.
اونروز من رفتم سر میز متولد و بهش تبریک گفتم و یه برگه پست‌ایت صورتی رنگی که به فارسی روش نوشته بودم "تولدت مبارک" رو بهش دادم. حتی این کار رو هم تو اون چند ماه از روی روتین انجام میدادم و تقریبا رو میز بیشتر بچه ها دستخط فارسی من به یادگار مونده بود! سر صحبت باز شد و من ازش پرسیدم:چطور سی ساله اینجا و توی این شرکت کار میکنی و خوشحال و با انرژی هستی و من از تمام حرفاش فقط یک جمله رو شنیدم. "اگه کارت رو دوست داشته باشی، همه چی عوض میشه "
و من این کارم رو دوست نداشتم!
اون روز هم طبق معمول بعد کار سری به مرکز شهر زدم. جایی که حقوقم رو کم‌کم به مغازه دار ها و برندها تقدیم میکردم که شاید افسرگیم با خرید کم شه! و پشت ویتیرن یه مغازه یه تی شرت رو دیدم:
دوباره دوشنبه!
برای من زیر تی شرت اون روزها صورتک ناراحت و افسرده ای دلشت که دیده نمیشد. تی شرت رو خریدم و اون دوشنبه آخرین دوشنبه ای بود که به سر کار رفتم!
تی شرتی که حالا تو سفر قدیمی و پاره اما همراه با صورتک خوشحالیه که دیده نمیشه!
Read more
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد ...
Media Removed
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه. همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی ) دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه. رفتم ... بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم..
بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه.
همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی 😍 😍 😍)
دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه.
رفتم بالا سرش و اروم گفتم:
_ لئووو پاشو دیگه ساعت پنج و نیمه. 😏
_باشه..یه ربع دیگه.. 😏
_نههههه همین الان پاشو...حوصلم سر رفته میخوام بریم بیرون. 😝 _کجا بریم اخه؟ 😏
_من چمیدونم حالا یه جارو پیدا میکنیم..تو پاشو فقط! 😁
من رفتم به آلیسا زنگ زدم و شماره نیمارم از لئو گرفتم و بهشون گفتم بیان خونه ما تا بریم بیرون..تقریبا نیم ساعت بعد رسیدن..نیمار یه تیشرت نایک قرمز پوشیده بود با شلوار لی و کلاه کپ..آلیس هم یه لباس شیک آبی و مشکی پوشیده بود با شلوار آبی روشن با کفشای مشکی با رژ بنفش و سایه آبی.
منم رفتم حاضر شدم..یه شلوار لی روشن پاره پوره پوشیدم با یه تیشرت طوسی که روش نوشته های مشکی داشت و با کفشای سفید و موهامم از بالا بستمو یه رژ صورتی پرنگ و سایه مشکی زدم با عطر خوشبو(جوووون 💋 😜 )
_ لئو هم یه تیریپ مشکی و سفید زد و خلاصه همه سوار مازراتیش شدیم و رفتیم 😘
لئو گفت:
_خب حالا کجا بریم؟
_من گفتم :نمیدونم ولی خیلی دلم هوس یه شهر بازی کرده. 😘
_آلیسا گفت وای آره منم خیلی دلم میخواست برم ولی وقت نشد.
_پس بررررریم! 😁
ماشینو تو پارکینگ پارک کردیم و رفتیم تو شهر بازی.. لئو بیلیت هارو گرفت و خفن ترین وسیله هاشو سوار شدیم و آلیسا که کلا عاشق این چیزا بود گفت تونل وحشت هم بریم....من اولاش یه خورده میترسیدم ولی بعدش عادت کردم..خیلی حال داد..تو تونل وحشت اینقدر جیغ زده بودم که صدام گرفته بود نیمارم همش مسخره بازی در میاورد که منو بترسونه..بعدش یه چند تا سلفی از خودش و با ما انداخت.. 😜😝
اخر سر پشمک خریدیم و بستنی و آبمیوه خوردیم و حسابی اینور و اون ور رفتیم..
شب که شد همون جا تو رستورانه شهر بازی شام خوردیم...همه چیز برگر سفارش دادیم با سیب زمینی و نوشابه....یه خورده حرف زدیم و شامو تموم کردیم و نیمار شام رو حساب کرد و بعدش رفتیم آلیسا و نیمارو رسوندیم خونشون و خدافظی کردیم..
شب رسیدیم خونه و خسته و کوفته خوابیدیم.
#نظر لطفا!
ما با نظراتتون خيلى انرژى ميگيريم و اگر هم مشكلى در داستان ديديد يا انتقادى داريد حتما به ما بگيد😉
@mahasal_mh
@mehrnoosh.j.m
#Dreamandlove__mahasal
Read more
Loading...