پاره یه من و

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Filband, Sa'adat Abad, Dezful
Average media age
936.6 days
to ratio
4
. همین چند روز پیش ، توی سینما تو یه لحظه ی خیلی خیلی بی ربط ، ضربان قلبم رو احساس کردم ، تپیدنشو دستم ...
Media Removed
. همین چند روز پیش ، توی سینما تو یه لحظه ی خیلی خیلی بی ربط ، ضربان قلبم رو احساس کردم ، تپیدنشو دستم رو گذاشتم رو قلبم ، چند لحظه حواسمو دادم بهش ، حالم بد شد نمیدونم چرا ، بد که نه یه جور عجیبی شد انگار اولین بار بود که کشف کردم یه چیزی تو قفسه سینه میتپه، بعد فکر کردم که بود و نبود این جسم من به همین تپیدنه که ... .
همین چند روز پیش ، توی سینما
تو یه لحظه ی خیلی خیلی بی ربط ، ضربان قلبم رو احساس کردم ، تپیدنشو
دستم رو گذاشتم رو قلبم ، چند لحظه حواسمو دادم بهش ، حالم بد شد نمیدونم چرا ، بد که نه
یه جور عجیبی شد
انگار اولین بار بود که کشف کردم یه چیزی تو قفسه سینه میتپه، بعد فکر کردم که بود و نبود این جسم من
به همین تپیدنه
که هر لحظه ممکنه نباشه
به همین سادگی
جدی جدی چند لحظه تو سینما شوک شده بودم انگار
.
موضوع اینه که
اگر ما هر لحظه
شناور باشیم بین بودن و نبودن
مرگ و زندگی
فقط اون وقته که هر لحظه زندگی کردن برامون معجزه س
.
.
.
آیا آگاهی ورونیکا از واقعیت امر بهتر از آن نیست که او تمام روز های زندگی خود را در وحشت یک مرگ حتمی به سر برد؟
دکتر ایگور مدت زیادی به آن فکر کرد و سرانجام رشته ی پندار خویش را پاره کرد و با خود گفت : به هیچ وجه مهم نیست، او هر روز از زندگی اش را همانند معجزه ای تلقی خواهد کرد ، چیزی که کمی به واقعیت نزدیک است چه اگر آدمی ، بخواهد تمامی احتمالاتِ ناشی از حوادث غیر منتظره را که در هر ثانیه ، در زندگی سُست و نااستوار ما پدید می آید در نظر گیرد ،
به چنین واقعیتی می رسد.
#ورونیکا_تصمیم_میگیرد_بمیرد
#پائولوکوئیلو
.
🍃📷 : عکس مال یه سال و خورده ای پیش
اصفهان
Read more
Loading...
. حال روحیم بخاطر ِ پسرداییم خوب نیست با این وجود از دیشب تاحالا و به خصوص امروز یه چیزایی تو فضای مجازی دیدم که اصلآ نمیتونم سکوت کنم 😑 تو این مملکت یه سری افراد داریم که در عین طلبکاری سرشون رو هم زیر برف کردن و فقط یه سری حرفا رو میشنون و کاری به جز انگ زدن ندارن! برمیگردم به سه چهار سال پیش تو همین اینستا، ... .
حال روحیم بخاطر ِ پسرداییم خوب نیست با این وجود از دیشب تاحالا و به خصوص امروز یه چیزایی تو فضای مجازی دیدم که اصلآ نمیتونم سکوت کنم 😑
تو این مملکت یه سری افراد داریم که در عین طلبکاری سرشون رو هم زیر برف کردن و فقط یه سری حرفا رو میشنون و کاری به جز انگ زدن ندارن!
برمیگردم به سه چهار سال پیش تو همین اینستا، و بعد از توافق برجامِ بی فرجام!
شبی که توافق برجام امضا شد پستش هم تو پست‌های قدیمیم هست که ماه رمضون بود و ما داشتیم مثل هرشب میرفتیم مراسم کهف شهدا که خوردیم به ترافیک وحشتناک چمران به خاطر رقص و شادی مردم از امضای #برجام اونشب من یه ویدئو از شلوغی گذاشتم و نوشتم وقتی از مفادِ چیزی خبر ندارید شادی برای چیه دقیقآ؟؟ تو همون پست کلی فحش خوردم که شما کاسب تحریمید و نمیتونید شادی مردم رو ببینید و هزارتا چرت و پرت دیگه 😑😑 شاید صحیح‌ترین تعبیر حرف #یغما_گلرویی بود که نوشت چرا عکس لوود نشده رو لایک میکنید؟؟؟ ولی یه سریا اون موقع گفتن امضای کری تضمینه خیالتون راحت! آقای روحانی هم گفتن با چه آب و صابونی روتون رو بشوریم کاسبان تحریم؟؟ در عرض چند هفته دستاورد این همه دانشمند رو که به جون خریده بودن نابود کردن و نشستن منتظر امریکا!!
گذشت و گذشت رهبری کلی سخنرانی کردن که احتیاط کنید من به مذاکره با امریکا خوشبین نیستم و کلی صحبت دیگه ولی آقایون گفتن برجام را خدا آورد و قسم جلاله خوردن و از خودشون با کلی سکه تقدیر کردن و... دوباره گذشت تا ترامپ اومد سرکار و از اون اول گفت برجام رو پاره میکنم ولی آقایون همچنان برجام رو چماق کرده بودن تو سر همه!! تا بالاخره دیشب تمام حرفایی که تو این مدت رهبری گفته بودن درست از آب دراومد و ما موندیم با تحریم‌هایی که دوباره داره برمیگرده و صنعت هسته‌ای که دیگه نداریم که حتی سرش مذاکره کنیم و هیچی و هیچی و هیچی اونوقت یه سری افراد پررووو اومدن دست گلی که خودشون با رئیس‌جمهور محبوبشون به آب دادن رو گردن رهبری میندازن!! البته که تاریخ همیشه درحال تکراره و از این اتفاقات تو صدر اسلام کم نیوفتاده ولی وقاحت بعضی افراد مثال زدنیه!!
از حرفا و انگ‌های پارسال موقع انتخاباتِ بعضی افراد و قیمت دلار و سکه و بقیه چیزا هم میگذرم فقط اینو میگم که صد رحمت به خاتمی که فقط تعلیق و پلمپ کرد ولی روحانی همه چیز رو نابود کرد همه چیز و هیچ راه برگشتی نذاشت!! ولی ما الان به اون انگی که بهمون میزدین و اون برچسب #دلواپس افتخار میکنیم چون همون چند سال پیشم میدونستیم #آمریکا_قابل_اعتماد_نیست و اروپا هم امریکا رو ول نمیکنه بیاد بچسبه به ما خودمون رو گول نزنیم 😑😑
Read more
نظر هرکس میتونه محترم باشه اما من به عنوان یه مربی هرگز نمیتونم بی بندو باریو تایید کنم اونم در ایران بسته ما نمیتونم تتو کنم تو ایران با این که عاشقشم چون الگو یه یه سری نوجوونم نمیگم تتو بده اما تو ایران به تتو گیر میدن و من نمیخوان گشکل ساز بشه سعی میکنم تو تایم باشگاه لباس پاره نپوشم ... اصلا من بد اما ... نظر هرکس میتونه محترم باشه اما من به عنوان یه مربی هرگز نمیتونم بی بندو باریو تایید کنم اونم در ایران بسته ما نمیتونم تتو کنم تو ایران با این که عاشقشم چون الگو یه یه سری نوجوونم نمیگم تتو بده اما تو ایران به تتو گیر میدن و من نمیخوان گشکل ساز بشه سعی میکنم تو تایم باشگاه لباس پاره نپوشم ... اصلا من بد اما سعی میکنم تو جایی که ۲۰۰ هزار ادم مییبینه حرمت نگه دارم و هرکاریو نکنم ... از مشروب و نمیدونم مهمونی عکس و فیلم نمیزارم چون نمیگم اینا بده که حتی تو همه دنیا هم بده رونالدو هم میگه مشروب نمیخوره اما تو ایران قضیه فرق میکنه سعی میکن سعی میکنم حد اقل الگو خوبی باشم .
شما نمیدونین چنتا معلم به من زنگ میزنه و میگه اقای ساغری تو دبستان همش حرف شماست
منم کارهای اشتباه زیاد انجام دادم اما سعی کردم علنی نباشه
.
امیدوارم نظر هرکس محترم باشه 💙🙏
Read more
لازانیای قارچ و گوشت این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش. ورقه های لازانیای من نیمه آماده ...
Media Removed
لازانیای قارچ و گوشت این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش. ورقه های لازانیای من نیمه آماده (پیش پخت) بود و فقط کافی بود ۳ دقیقه در آب معمولی بمونه تا نرم بشه. اگه از نوع پختنی لازانیا استفاده میکنید باید از قبل مثل ماکارونی بپزید و آبکش کنید. مدل های نیمه آماده خیلی بهتر هستن چون دیگه مشکل ... لازانیای قارچ و گوشت
این همون لازانیایی که اون روز استوری گذاشتمش.
ورقه های لازانیای من نیمه آماده (پیش پخت) بود و فقط کافی بود ۳ دقیقه در آب معمولی بمونه تا نرم بشه. اگه از نوع پختنی لازانیا استفاده میکنید باید از قبل مثل ماکارونی بپزید و آبکش کنید. مدل های نیمه آماده خیلی بهتر هستن چون دیگه مشکل پاره شدن و خمیر شدن رو ندارن.😊
.
این مقدار مواد برای دو نفره👇
.
گوشت چرخکرده ۲۰۰ گرم
پیاز بزرگ یک عدد
رب گوجه ۲-۳ قاشق غذاخوری
سس گوجه فرنگی ۲-۳ ق غ
فلفل دلمه ای یک عدد
سیر ۲ حبه
قارچ یک بسته کوچک(۲۰۰ گرم)
سس بشامل تقریبا یک لیوان
ورقه لازانیای نیمه آماده
پنیر پیتزا به مقدار لازم
پودر پنیر پارمزان ۲-۳ ق غ
ادویه #لازانيا که داخل بسته اش هست و نمک و فلفل و آویشن
.
اول سس بشامل درست کنین. ۲۰ گرم کره و یه ق غ آرد رو با هم تفت بدین. و کم کم یه لیوان شیر بهش اضافه کنین و سریع هم بزنین تا گلوله گلوله نشه. غلظت این سس باید مثل ماست همزده باشه. کمی نمک و فلفل بهش بزنین و بذارینش کنار و برین سراغ سس گوشت و قارچ.
پیاز خرد شده رو تفت میدیم. یه کم که سبک شد فلفل دلمه خرد شده رو اضافه میکنیم. سرخ که شدن گوشت رو اضافه میکنیم و مجددا با حرارت ملایم تفت میدیم. سیرهارو له کنین با رنده کنین و به گوشت اضافه کنین. سپس قارچهای خرد شده رو اضافه میکنیم و منتظر میمونیم تا آبش کامل کشیده بشه. در آخر رب و سس گوجه و ادویه هارو اضافه میکنیم. نصف لیوان آب اضافه میکنیم و صبر میکنیم تا مزه ها به خورد هم برن و آب اضافی تبخیر بشه.
کف ظرف رو یه لایه سس بشامل میریزیم و کامل پخش میکنیم. این کار برای اینه که ورقه های لازانیا نچسبه به ته ظرف. حالا ورقه های که سه دقیقه داخل آب قرار دادیم میچینیم کف ظرف. ورقه های پیش پخت چون نازک هستن اگه روی هم برن هم مشکلی پیش نمیاد تازه یه کم ضخیم تر میشه خوشمزه تر میشه😊. خیلی وسواس به خرج ندین. روی ورقه لازانیا رو با سس گوشت و قارچ میپوشونیم و دو قاشق سس بشامل میریزیم و کمی پنیر پیتزا و پنیر پارمسان میپاشیم روش. دوباره ورقه لازنیا میچینیم و به ترتیب سس گوشت، سس بشامل، و پنیرها. این کارو تا جایی ادامه میدیم که سس گوشت تموم بشه. لایه آخر باید سس بشامل زیاد باشه تا کامل روی گوشت و ورقه لازنیا رو بپوشونه که نسوزه و خشک نشن و بعدش روشو پر از پنیر بکنین😍
در فر ۱۹۰ درجه تقریبا ۳۰ الی ۴۰ دقیقه تا روش طلایی بشه. هر از گاهی چک کنین تا نسوزه. آخر سر هم گریل رو روشن کنین تا پنیره روش حسابی برشته بشه😍😊
#لازانیا
#لازانیا_قارچ_گوشت
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو ...
Media Removed
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود." یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" ... 💜
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود."
یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" (علاقه‌مندیامو میشناخت. می‌دونست خیلی وقته نقطه اتصالم به زندگی فقط همیناس)
مثل این بود که وسط سقوط از پرتگاه به یک طناب چنگ زده باشی. طنابی که دو دستی گرفتیش و تورو زنده نگه داشته ولی داره دستت رو می‌بُره، هر لحظه ممکنه پاره شه و بیفتی... هرچند گاهی انتخابِ سقوط کردن تکلیفت رو روشن می‌کنه اما رها کردن طناب هم حس خوبی نداره!
گفتم "نه! الان ولشون نمی‌کنم. ولی گاهی آرزو می‌کنم کاش زندگیم طوری رقم می‌خورد که اینجا نبودم، خیلی چیزا رو نمی‌فهمیدم، خیلی آدما رو نمیشناختم، خیلی کارارو نمی‌کردم...."
به شکلات تو دستش اشاره کردم و گفتم" تو تا وقتی شکلات نخوردی، دلت برای طعمش تنگ نمیشه! من بزرگ‌ترین لذت‌های دنیارو تجربه کردم، ولی حالا بزرگ‌ترین درد رو دارم، درد از دست دادنشون رو!
یه روزی بهترین دوست دنیارو داشتم.حالا نیست
یه روزی شعر خوندن حالمو خوب می‌کرد، الان تسکینم میده ولی غمگین‌ترم می کنه
یه روزی دوستم داشتن، یه روزی یه کسایی رو دوست داشتم...
یه روزی بلد بودم زندگی کنم، حالا انگار هیچی بلد نیستم"
گفت: "عوضش تو لذت‌هایی رو تجربه کردی که خیلیا هیچ‌وقت نداشتن!"
کدوم مهم‌تر بود؟ تجربه‌ی خوردن شکلات؟ یا دیگه هیچ‌وقت نخوردنش؟ کفه‌ی اول ترازو لذت‌های زندگیم بود. کفه‌ی دوم از دست دادنشون. حالا مدت‌ها بود طرف دوم داشت سنگینی می‌کرد. و این یعنی دلتنگی برای همه‌چیز، و بی حسی نسبت به همه‌چیز. این مساله، زندگی این روزهامو توجیه می‌کرد. سردرگمی همینجا بود"
گفتم" آره. پیچیده‌س. عین قضیه مرغ و تخم مرغه. همیشه سعی کردم بزرگ باشم، تجربه‌های بزرگ بخوام، شادی‌های غیرمعمولی، اتفاقات خاص.... ولی این روزا میگم کاش یک آدم معمولی بودم با لذت‌های کوچیکی که همیشگی بود. چیزایی که از دستشون ندم. شادی‌هایی که ازم نگیرنشون.
میدونی آدمایی که کم‌تر میدونن خوشحال‌ترن. هرچی بیشتر تجربه کنی و بدونی اندوهت عمیق‌تر میشه. دیگه نمی‌خوام بیشتر از این تجربه کنم. نمی‌خوام بیشتر از این از دست بدم..."
یه نفس عمیق کشید و گفت "شکلات تلخه. می‌خوری؟"
.
#اهورا_فروزان
#نوشتنی #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شب‌بخیر
.
پ.ن: تاحالا شده دلتون بخواد برگردید و همه‌چیزو عوض کنید؟
Read more
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها ...
Media Removed
. ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه ... .
ایستاده‌ام میان میدان نبرد، نبرد ایتالیا. چند گونی پر از خاک را روی هم چیده‌اند و روی برخی گونی‌ها جعبه‌های خالی گذاشته‌اند. پشت سنگر، مردی با کلاه‌خودی له و لورده به پشت روی زمین دراز کشیده و تند تند نفس می‌کشد. چند قدم آن طرف‌تر مردی با بینی‌ای عقابی شکل روی زمین نیم‌خیز شده و تفنگش را به سینه می‌فشارد. چهره‌های هر دو مرد خاک آلود است و لب‌های‌شان چاک‌چاک. مرد بینی‌عقابی از لای سوراخ‌هایی که بین گونی‌هاست دزدکی به روبه‌رویش نگاه می‌کند و می‌گوید: «طاقت بیار چزاره! دیگه چیزی نمونده تا این سنگریزه‌های کوفتی رو از توی چکمه‌مون بندازیم بیرون!». این را که می‌گوید می‌خندد و سرش را می‌چرخاند سوی مردی که تند تند نفس می‌کشد و می‌پرسد: «منظورم‌رو فهمیدی چزاره؟ سنگریزه... فاشیست‌ها... چکمه... ایتالیا... اگه از این جنگ جون سالم به در ببرم حتما شاعر می‌شم، مگه نه چزاره؟» سپس بادی به غبغبش می‌اندازد و انگار که می‌خواهد خود را برای جمعیتی صدها نفره معرفی کند، می‌گوید: «شاعری که از جنگ برگشته، اون هم زنده، این شما و این دانته آلیگیری!». مردی که تند تند نفس می‌کشد عکسی پاره و رنگ و رو رفته را از جیب روی سینه‌اش درمی‌آورد و زل می‌زند به آن و می‌گوید: «پاهام یخ کردن دانته!». مردِ بینی‌عقابی خشاب تفنگش را وارسی می‌کند و‌ همان‌طور که سعی می‌کند تعداد فشنگ‌هایش را حدس بزند می‌گوید: «پا می‌خوای چی‌کار چزاره؟ مگه نشنیدی خبرها رو؟ می‌گن وقتی جنگ تموم شه توی هر خونه یه آدم‌آهنی میذارن تا کارای ما رو انجام بده. تو هم فقط بخور و بخواب! دیگه چی می‌خوای از این بهتر؟» مرد که تند تند نفس می‌کشد عکس را می‌گذارد روی سینه‌اش و می‌گوید: «من آدم‌آهنی نمی‌خوام... دخترم‌رو می‌خوام... اون‌قدر ندیدمش که قیافه‌اش داره از یادم می‌ره...». مردِ بینی‌عقابی دوباره از لای گونی‌ها سرک می‌کشد و با صدایی آرام می‌پرسد: «صورتش توی عکس پیدا نیست؟» اما منتظر پاسخ نمی‌ماند، برمی‌گردد سوی مرد و همان‌طور که زیر گردنش را می‌خاراند می‌گوید: «خودم می‌دونم... خودم می‌دونم... دیگه از اون عکس هیچی نمونده و فقط شبیه یه تیکه کاغذِ پاره پوره و چرکه... اما غصه نخور چزاره...». یکهو ساکت می‌شود، زبانش را همچون بیلچه‌ای کوچک توی دهانش می‌چرخاند تا خاک‌هایی که در کامش رفته‌اند را بِروبَد. کمی بعد تفی غلیط روی زمین می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «این فاشیست‌های نامرد رو از چکمه عزیزمون می‌ندازیم بیرون، مخصوصا اون موسولینی بی‌همه چیز رو، وای اگه دستم بهش برسه... می‌شنوی چزاره؟ می‌شنوی چی می‌گم؟» اما مردی که
.
بقیه در کامنت اول👇👇👇
Read more
Loading...
 #خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک ...
Media Removed
#خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش ... #خلایق_به_چه_لایق
.
تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش نکرد!!
.
امروزم که بعد از پنج سال دوباره دارم مینویسم، ۹۵% درصد مخاطبا نه میخونن و نه مهم میدونن که ۷۰% سرمایه زندگیشون بعد از مذاکره با امریکا و تعطیلی صنایع هسته ای و نجومی و عمرانی کشور... در عرض دو ماه دود شد و رفت هوا بدون اینکه چیزی بدست آورده باشیم!! دلار شده ۶۳۰۰، سکه دو میلیون و صد... بعد مهمترین دغدغه مردم ما، تو جنگ روانی مسخره... تلگرامه!!!
.
.
.
.
.
🔴 میدونین چرا؟! چون یاد نگرفتیم درست فکر کنیم و بشناسیم و بفهمیم و بعد تصمیم بگیریم!! تا یکی اومد و ژست شعور و لبخند گرفت، بدون نگاه کردن به سوابق علمی و اهداف عملیش، میگیم تو خوبی و گور بابای بقیه!! بعدشم که طبق برنامه اول پایه های ولایت و عصمتو زد، بعد علوم انسانی اسلامی رو زد، بعد صنعتو خوابوند، بعد اقتصادو وابسته کرد، بعد کارخونه هارو تعطیل کرد، بعد سود بانکارو افزایش داد، بعد اشرافیت و حقوقای نجومی حزبشو نهادینه کرد، بعد حیثیت ایدئولوژی انقلاب اسلامی رو با مذاکره و تعهد و نظارت مستقیم دشمن زد، بعدم پله پله نظام آموزشی و اقتصادی رو تو ۲۰۳۰ و اف ای تی اف غربی، تحت سکولاریزم و اشراف اطلاعاتی دشمن دراورد... رکودم آورد سر سفره ها و فرهنگم داد دست ماهواره ها... تهشم به ریش همه خندید و گفت: من هیچ وعده ای ندادم مگر اینکه بیش از اون عمل کردم!!
.
.
.
.
.
حالا سلبریتیا و روشعفکرا و ملتقطا میان دونه دونه می نویسن ما پشیمونیم که به تو رای دادیم! تو که بدتر از قبلیه بودی... باز اون یه یارانه ای میداد! یه مسکن مهری میساخت... یه اورانیومی غنی میکرد! یه ماهواره ای هوا میکرد! یه وام اشتغالی میداد! یه اقتداری با غرب نشون میداد! تو که هر چی بدان دارن با هم داری گلم! حالام جای اینکه تقصیر انتخاب اشتباهمونو بپذیریم، می چسبونیمش به اصل حکومت و هویت انقلاب اسلامی!! اسمش روشه... چرا امانت حکومتی که داریمو با انتخاب تو وی کی پدیا از راه انقلاب و اسلام جدا کردیم!؟!
.
انگار حکومت از فضا اومده و ربطی به ما و انتخاب ما و مطالباتمون نداشته!! اصن برا چی دارم می نویسم؟! شما برو سایفونتو نصب کن بلکه گیزمیزتو از دست ندی و آرتیستای سیکلمی و لیسانسه ی عشق توجه، بهت راه و رسم زندگی نشون بدن!! بخند حسن جان، بخند به خریت ما…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
یه ادم تنها پر غصه با چشای خیس و قلب شکسته کنار یه عالم غم و ماتم با یادگاری ها تنها نشسته یه ساعت کهنه روی دیوار خاک خستگی هاش روی گیتار یه موزیک غمگین مثل بارون خیلی وقته که مونده رو تکرار تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره امشب یه جور دیگه ... یه ادم تنها پر غصه با چشای خیس و قلب شکسته

کنار یه عالم غم و ماتم با یادگاری ها تنها نشسته

یه ساعت کهنه روی دیوار خاک خستگی هاش روی گیتار

یه موزیک غمگین مثل بارون خیلی وقته که مونده رو تکرار

تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره

میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره

امشب یه جور دیگه تنگ شده قلب شکسته خستم

تو که گفتی تا آخر دنیا کنار تو هستم چرا رفتی

امشب همه ی درد و دیوارا اسمتو داد میزنه

من میدونم دیگه بر نمیگردی همه اینو میگن

چرا رفتی… ♫♫♫ کاغذای پاره رو زمینه پره شعرای رو سایه رفته

یه لباس ساده که میپوشی تو قرارای آخر هفته

نامه های کوتاه با گل خشک لای دفتر خاطره هاشه

نگاهی که رو به آسمونه میگه کاش دیگه دنیا نباشه

تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره

میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره

امشب یه جور دیگه تنگ شده قلب شکسته خستم

تو که گفتی تا آخر دنیا کنار تو هستم چرا رفتی

امشب همه ی درد و دیوارا اسمتو داد میزنه

من میدونم دیگه بر نمیگردی همه اینو میگن

چرا رفتی…
Read more
Loading...
. ساعت ۴:۳۰ عصر من پا روی میز در حال چرتی مرغوب دینگ دینگ تلگرام... همه در حال چرت... . ساعت ۴:۴۵ ...
Media Removed
. ساعت ۴:۳۰ عصر من پا روی میز در حال چرتی مرغوب دینگ دینگ تلگرام... همه در حال چرت... . ساعت ۴:۴۵ عصر من: انتحاری بریم کافه؟ ه: بریم. م: بریم. من: نیم ساعت دیگه آ.اس.پ. ا: نمی رسم! چه خبرتونه!انقدر بريد دريچه قلبتون گشاد شه! س: می پیچوندم میام... . نیم ساعت و اندی بعد: من، ه، م، ا و س در ... .
ساعت ۴:۳۰ عصر
من پا روی میز در حال چرتی مرغوب

دینگ دینگ تلگرام... همه در حال چرت... .

ساعت ۴:۴۵ عصر
من: انتحاری بریم کافه؟
ه: بریم.
م: بریم.
من: نیم ساعت دیگه آ.اس.پ.
ا: نمی رسم! چه خبرتونه!انقدر بريد دريچه قلبتون گشاد شه!
س: می پیچوندم میام... .
نیم ساعت و اندی بعد:
من، ه، م، ا و س در کافه مهتاب! .

ساعت ۷ عصر:
نقشه کشیده شد بریم شهر کتاب نیاوران...
قرار من با س دوم دم شهر کتاب...
.
ساعت ۷:۳۰ عصر
نقشه ها نقش بر آب شد!
من در گلستان
س اول در حال تدارک تحرکات فرار فردا
س دوم کنسل شد.
ه و ا حرکت به سمت مقصد نامعلوم و مشکوک...
م بدو بدو منزل و رسیدگی به قهر کننده مهربان.
.

ساعت ۸:۱۰ عصر جین وست
من: آقا این چنده؟
من: آقا اون چنده؟
من: آقا این بهم میاد؟
.

ساعت ۸:۱۳ شب رینگ ... رینگ... رینگ...
من: اِ وا... سلام ش جان... چطوری؟ عیدت مبارک...
ش: شناختی؟
من: مگه میشه یادم بره! .

ساعت ۸:۲۱ شب
ش: کاپشن پوشیدی؟
من: نه، کاپشن برا چی؟
ش: بیق بیق بیق
من: بیق بیق بیق

ساعت ۸:۳۷ نوبهار
من: عطرم جا مونده خونه یه عطر بدید لطفا!

ساعت ۸:۴۵ شب دم سام کافه شهرک!
ش: یه لحظه صبر کن من بیق بیق بیق...
من: حالا چرا؟
ش: خیلی مدلش پاره پوره ای بود گفتم گیر می دن...
من: تو سام کافه؟
ش: کلا دیگه...
.
ساعت ده و اندی شب... من، ش... صحبت از همه چی... چامسکی، مشایخی، باتلر، نجومیان و بابک احمدی و همه و همه... .

ساعت یازده
من: اینجا خونه ما است...
ش: پس در پارکینگ کو؟

ساعت یازده و اندی شب
یک دوست تازه به دوستای خیلی خوبم اضافه شده...
.
ساعت یک شب
من: تو این دیار جز دوستای خوب مگه چیزی هم مونده برام...
Read more
کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران یه مدرسه اسمم را نوشتند شهرستانی بودم، لهجه غلیظ ...
Media Removed
کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران یه مدرسه اسمم را نوشتند شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا معظلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم تو ... کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران
یه مدرسه اسمم را نوشتند
شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب
ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا
معظلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم
البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم
تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس
معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من
هر کس درس نمی خواند می گفت:می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم
با هزار زحمت رفتم کلاس دوم
آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان
همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!!
دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد
کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان
لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند
من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم
میدانستم جام اونجاست
درس داد، مشق گفت که برا فردا بیاریم
انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم
ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست
فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها
همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن
وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم
دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد
زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت
خدایا برا من چی می نویسه؟
با خطی زیبا نوشت: عالی
باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود
لبخندی زد و رد شد
سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم
به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم
به خودم قول دادم بهترین باشم...
آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد
همیشه شاگرد اول بودم
وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم
یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد
چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم به ویژه ما مادران، معلمان، استادان، مربیان... يك خاطره از
استاد محمد شاه محمدي
استاد مديريت و روانشناسى
Read more
وقتی باکتری ها روح تورو کشتن/ زالوهای آشنایی که خون تورو خوردن/روشن فکرای برهنه پرست/برهنه های روشن ...
Media Removed
وقتی باکتری ها روح تورو کشتن/ زالوهای آشنایی که خون تورو خوردن/روشن فکرای برهنه پرست/برهنه های روشن فکر پندار/داخل زندان/من می شناسم یکیو، نام نسیم فامیلی باد قد راست صاف سرش یه رول پلاک/رفیق بعضی چیزا نیستن واسه در اوردن مثه ادا/هدفی هست باید جربزشم باشه چون توو راهش شاید دار و ندارتم بشه فدا/دهنهای ... وقتی باکتری ها روح تورو کشتن/ زالوهای آشنایی که خون تورو خوردن/روشن فکرای برهنه پرست/برهنه های روشن فکر پندار/داخل زندان/من می شناسم یکیو، نام نسیم فامیلی باد قد راست صاف سرش یه رول پلاک/رفیق بعضی چیزا نیستن واسه در اوردن مثه ادا/هدفی هست باید جربزشم باشه چون توو راهش شاید دار و ندارتم بشه فدا/دهنهای کوچیک واسه زدن حرفای گنده نیست، پس تو بپا یه وقت پاره نشه دهنت/تو زیادی ولو شدی توو شبای نقره ایت/یه روز به خودت می آی که باز در عقبت/به چه دردی می خوره مبارز فراری/از آزادی گفتن جلو قفس یه قناری/اشکای من بازی تو/حلوای من شادی تو/قرمز من آبی تو/بلیطهای گرون من ،سانس های مجانی تو/کارای پنهانی تو، گوشهای واقعی من/حرفای قلابی تو/دیدم همه ی رنگهارو چشم منو زدن/من این نقاشی رنگین کمونی نمی خوامش ،واسه همین خیلی وقته طوسی مطلقم/نمی پیچم حتی اگه زوری دور زدن/برام زندگی تو شهر یه جوک مسخرست/چونکه آدمای توش یه خورده احمقن/هرکی ساکت تر بود شد یه گل سرسبد/شروع حرف زدن/شروع سر زدن/ آسفالتهای زبرش برا من/بالشتهای پُرِ پَرِ غوش واسه تو/زیرزمین پُرِ موش بره من/خونه ها و تله موش واسه تو/دادِش بره من، درِ گوش واسه تو/واژگونن همه ی واژن های شهر به خاطر همین بی معنیه دیگه همه جمله ها/گنده بر می دارن همه لغمه ها/حرف زدن می شه همه جرم ما...
Read more
‌نوستالوژی زیبا به مناسبت باز شدن مدارس ... لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب بین ساعات ...
Media Removed
‌نوستالوژی زیبا به مناسبت باز شدن مدارس ... لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت ********************** همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته ********************** ... ‌نوستالوژی زیبا به مناسبت باز شدن مدارس ... لذتی که توی
خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت ********************** همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته ********************** یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود ********************** من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه ! ********************** وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم ********************** تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن ********************** یادتون میاد
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!
یادش به خیر......... یادش بخیر زمزمه های پدر و مادر در غروب ۳۱ شهریور
"غصه نداره که تا چشم به هم بزنی ۹ ماه تموم میشه ... " ********************** شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسائل بود
از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود D: ********************** یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه ! ********************** یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون ! ********************** آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن D: ********************** یکی از جملاتی که در دوران مدرسه
از معلمین و مدیر و معاونین محترم به کرات شنیده میشد این جمله بود :
"پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون"
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟
مگه هندونس ؟! ********************** یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل ! ********************** دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟ ********************** یادش بخیر، پشت
Read more
Loading...
. . هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام ...
Media Removed
. . هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام مهربون شده، مامانم میگه باید حامی حیوانات باشیم و تو قرمه سبزی گوشت نمیریزه و به جاش برامون آب بار میزاره و برای احترام به برکت خدا نون خشکای لای سفره و خورد میکنیم توش و میخوریم، بابام مهربون شده و برای ... .
.
هر روز صبح که بیدار میشم یه اتفاق جدیدی افتاده خورشید چند ساله که موقع طلوع چشام و نمیزنه و باهام مهربون شده، مامانم میگه باید حامی حیوانات باشیم و تو قرمه سبزی گوشت نمیریزه و به جاش برامون آب بار میزاره و برای احترام به برکت خدا نون خشکای لای سفره و خورد میکنیم توش و میخوریم، بابام مهربون شده و برای اینکه گاوی کشته نشه کمربند چرم نمیخره و شلوارشو با طناب میبنده و به حمایت از کارگران لباسای پاره میپوشه، البته اینم بگم بابام از وقتی که کمربند نخریده دیگه از خونمون صدای گریه مادرم نمیاد و بدنش سیاه نیست، هیچ وقت فکر نمیکردم کمربند انقدر نامرد باشه که زندگی مامان بابام و بهم بریزه، داداشمم دیگه باهامون کاری نداره و همش تو خودشه آخه چندوقت پیش دوستش که تو بانک بود چند میلیون از داداشم گرفت و رفت الانم داداشم همیشه تو خونه یا خوابه یا داره از بین پاهاش زمین و نگاه میکنه فکر کنم یه چیزایی رو زمین هست که من نمیبینمشون، خودمم دیگه مدرسه نمیرم بابام بهم گفته درس خوندن خوب نیست آخرش میشی یه آدمی که هیچی نمیدونه و رفیقت که درس نخونده میشه پرفسور. خلاصه که زندگیمون خوبه البته زندگی ما نه بلکه زندگی دوستامم خوبه چون اونا هم مثل ما زندگی میکنن.
فقط نمیدونم چرا با اینهمه دلخوشی و خوبی بابام و باباهای دوستام وقتی همو میبینن میگن کاش سال 57 مرده بودیم.
راستی تو محل ما یه نفر تازه اومده و ساکن شده بابامم هرروز میگه فلانی کشید بالا! فکر کنم بنده خدا سرما خورده و هر روز دماغشو میکشه بالا بابامم به خاطرش ناراحت میشه آخه با یه غمی این حرف و میزنه... .
#شایان_رسول_زاده
مجموعه داستان کوتاه #غصه_های_مجید
..
.
عکس از @arman_mehrban
Read more
وقتی عاشق میشی تا می خوای عشقتو نشون بدی قلبتو گم می کنی می‌ری دست بگیری تا صداش می کنی که دستشو بگیری تو رو فریبنده یا زرنگ صدا می کنن می‌ری برای مثلا عشقت سیب بخری چون با سیبی بر می گردی عشقتو دیگه نمی بینی و اونو پاره پاره تبدیل به یه یادگاری می کنی زمونه طوری شده خروس هم وقتشو گم کرده خروس ... وقتی عاشق میشی
تا می خوای عشقتو نشون بدی
قلبتو گم می کنی
می‌ری دست بگیری
تا صداش می کنی که دستشو بگیری
تو رو فریبنده یا زرنگ صدا می کنن
می‌ری برای مثلا عشقت سیب بخری
چون با سیبی بر می گردی
عشقتو دیگه نمی بینی
و اونو پاره پاره تبدیل به یه یادگاری می کنی
زمونه طوری شده
خروس هم وقتشو گم کرده
خروس وقتی غروب خورشیدو می بینه، می خونه
مورچه‌ها از شیرهای خشک آب
بیرون می‌آن
موش‌ها دیگه از سیم برق نمی ترسن
چرا ؟!؟ سیم‌های مرده برق براشون شده یه راه بی دردسر
عاشق شدن، دیونگیه
اما دل شکوندن، یه هنر
از خونت بیرون می ری
جایی که پر از تنفسه البته از جنس رایگان
اما هنگام دمش
واسه بازدمش نگرانی
نگران چی ؟!؟
بایدها و نبایدها
اما
اگه تو نبودی
اگه رویای من با تو گرم نبود
اگه منو باور نبود، تووجوونی
انتظار تو نبود
من به کفه خیابونا ‌نمی افتادم
مثله بمبی که فقط اسمش بمبه
و
به هدف نخورم
امیدوارم همتون شاد و پیروز و صد البته درگیر باید ها و نبایدها زندگی، نباشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. #یوگا_دنس🤗 اینبار با شلوار لی من هر جایی با هر لباسی میتونم یوگا کنم و اصلا میدونین که از قابلیت های یوگاست که محدودیت نداره‌..🤗من‌نمیدونم یه سری هم هستن که میگن کلاسای یوگا فقط باید باااا لباس سفید برگزار شود..یعنی چی؟والا ما که هر جا رفتیم هر نوع لباسیو دیدیم جز سفید این داستانا و ... 🍀
🍀
.
#یوگا_دنس🤗
اینبار با شلوار لی👖
من هر جایی با هر لباسی میتونم یوگا کنم و اصلا میدونین که از قابلیت های یوگاست که محدودیت نداره‌..🤗من‌نمیدونم یه سری هم هستن که میگن کلاسای یوگا فقط باید باااا لباس سفید برگزار شود..یعنی چی؟والا ما که هر جا رفتیم هر نوع لباسیو دیدیم جز سفید😅
این داستانا و قانونا فقط تو کشور عزیز ما جریان داره😞
برای رسیدن به بالاها و موفقیت هیچ وقت چشم و امیدتون به دست دیگران نباشه...همیشه راه خودتونو برین و عزت نفستونو حفظ کنین..🍀😍 #yogadance #ashtangayoga #yoga #yogagirl
پ.ن این شلوارای پاره واقعا چیه ..این حجم از پارگی تو یه لباس واقعا زشته..😀😀
Read more
Loading...
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه ...
Media Removed
از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه منصبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟ --همراه دوستات داریم میریم ... از خواب که بیدارشدم سرم بهتر شده بود خالمم بالا سرم داشت ارایش میکرد یه نگاهی بهش کردم و گفتم
خانم دیوونه اخه کسی اینوقت شب ارایش میکنه
یه نگاه بدی بهم کردو گفت بی ادب الان صبحه
من😨صبح یعنی من اینقدر خوابیده بودم
خالم گفت :بله بچه جووون بلند شو که میخوایم بریم --کجا؟؟
--همراه دوستات داریم میریم بیرون --دوستای من ؟؟
--اره چرا چشماتو این جور میکنی؟!
از سر جام بلند شدم و گفتم یعنی الان باید اماده بشم؟
--نه فردا اماده شو
من😩که تازه از خواب بیدار شده بودم
خالم با این همه ارایش🙈(ههه)
صورتمو شستم و با چشمایی خواب الود پف کرده یه مانتو همین جوری برداشتم
خالم یه نگاهی بهم کرد که تاحالا هیچ کسی نکرده بود
--چیه؟؟
--این چیه بر کردی بچه
--مگه چشه ؟؟یه نگاهی یه خودم کردم 😨واقعا این چیه من بر کردم
خالم😂
من)😐
یه مانتو سفید که نصفش به دلیل اون اب میوه تو هواپیما نارنجی شده بود و یه تکشم به دلیل اون بار که رسیدیم به فرودگاه جلو چشمو ندیدم با سر رفتم تو پله های فرود گاه پاره شده بود
مانتو رو دراوردمو گفتم خوب چی بپوشم
--بیا این مانتو صورتیه رو بپوش
منم رفتم مانتو رو از دست خالم گرفتمو پوشیدم
به پایین هتل که رسیدیم دوستامو تو یه ماشین (کوپه)دیدم دهنم سرویس شد بد جور
این ماشین برای رویا بود اخه باباش خیلی پول داره
من بعد از دیدن ماشین😱
دوستان با دیدن من😂😂😂
Read more
. بازخوانی یک اتفاق واقعی که چند روز پیش باهاش مواجه شدیم! . . سوژه اتاق خبر این هفته به چند روز پیش برمیگرده. یه آقایی زنگ زد و حدود دو دقیقه خودش رو با مدرک پزشکیش معرفی کرد و کلی تعارف تیکه پاره کرد برامون. بعد گفت فلان شرکت به من ماشین تحویل نمیده و من مصرف کننده زمان ثبت نام با کلی بدبختی حواله رو ... .
بازخوانی یک اتفاق واقعی که چند روز پیش باهاش مواجه شدیم!
.
.
سوژه اتاق خبر این هفته به چند روز پیش برمیگرده. یه آقایی زنگ زد و حدود دو دقیقه خودش رو با مدرک پزشکیش معرفی کرد و کلی تعارف تیکه پاره کرد برامون. بعد گفت فلان شرکت به من ماشین تحویل نمیده و من مصرف کننده زمان ثبت نام با کلی بدبختی حواله رو از دلال خریدم و خلاصه حرفش این بود که دست دلال ها با شرکته توی یه کاسه هست. بعد ما هم گفتیم که متاسفانه این اتفاق رایج شده و شرکت هم همون موقع بدون مجوز ماشین رو پیش فروش کرده. حرف آقای دکتر این بود که شرایط من با بقیه مردم فرق داره و من با کلی زحمت تونستم ماشین ثبت نام کنم. یهو گفت: «ملت از سکوت شما رسانه ها ناراحتن و طرف با کلی امید یدونه ماشین ثبت نام کرده. من از اون ها وضعیتم بدتره، چون ۶ تا ماشین ثبت نام کردم و اندازه ۶ نفر از شما ناراحتم». ما هم گفتیم که شما چرا ۶ تا ماشین یه مدل نوشتی؟ گفتش واسه سرمایه گذاری. گفتیم خب این اسمش دلالی هست. یهو به آقای دکتر بر خورد و گفت که دلال نیستم و من با پولم کار می کنم. حالا یه زمانی طلا می خریدم و می فروختم، الان ماشین ثبت نام می کنم و می فروشم. کلا آقای دکتر راضی نمی شد که دلال بودنش رو قبول کنه و می گفت شما داری میپیچونی🤔
.
.
این ماجرای امروز ما. چه کسانی باعث شدن که امروز دکتر، مهندس، وکیل، قشر فرهنگی و اساتید، صنعتگران، تولیدکنندگان، ایجادکنندگان شغل و... به جمع دلال ها بپیوندن؟!
.
.
.
@hoseindelavar
@hoseindelavar
@hoseindelavar
@hoseindelavar
@hoseindelavar
@hoseindelavar .
.
.
.
#اسب_بخار #اتاق_خبر #اتاق_خبر_اسب_بخار #گروه_اسب_بخار #گروه_مستند_اسب_بخار #مستند_اسب_بخار #دلال #خودرو #ماشین #قیمت_خودرو #بازار_خودرو #قیمت_ماشین #اقتصاد #اقتصاد_مریض #دلالی #asbebokhar #حسین_دلاور
Read more
#شبهای_متل_قو ️ . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ... #شبهای_متل_قو ❤️ .
یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ، همونجایی که با بی میلی داری به حرفِ کسایی که ازشون دلِ خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی لبخند میزنه و میگه خنگِ خودمی تو...
آره فقط یه رفیقِ که میتونه بفهمه چند وقته حالِت عوض شده و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلتو اونقدرررر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
فقط یه رفیقِ که میگه چون درکت میکنم هرچقد دوس داری غٌر بزن ، کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم ...
یه رفیقِ که با دیدن مِنوی گرونِ فلان رستوران میتونی بهش چشم غٌره بری و بگی پول ندارم و دوتایی کلی بخندید ...
یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جوابِ کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پٌشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
این رفیق مثِ کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کِی بیداری ، روزا تا کِی خواب..
میدونه رژِ لبایِ روشن دوس نداری و فلان کِرِم به پوستت نمیسازه ، تو جمع باهات رمزی حرف میزنه و یهو دوتایی میزنید زیر خنده...
میذاره تیکه ی بزرگ ساندویچ مالِ تو باشه، برات گلِ سر میخره ، خواهر صدات میکنه ، میدونه از غذاها مثلا قیمه رو بیشتر از همه چی دوس داری ، به فلان خواستگارت چرا جواب منفی دادی و تارِ مویِ سفیدِ جلویِ موهات نشونه ی کدوم غمته..
من میگم این حق تموم آدماس که یه رفیقِ خوب داشته باشن ،
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن ،
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن...
تو حق منی رفیق ، میدونی؟! حقِ منی!

#نازنین_عابدین_پور .
.
.
🌊🌺🏙️❤️ شبتوووووووون شــــــــــیک ❤️🏙️🌺🌊
.
۹٧/٠۵/٢٧
_________________________________________
📍Location : Iran , Mazandaran , Motelghoo, . .
📸Video by : @sajjadsaffari
_________________________________________ .
Music by @ilyasyalcintas
. . . #شب_بخیر #شمال #مازندران #ایران #متل_قو #دریا #ساقیکلایه
#north #iran #mazandaran #shahsavar #motelghoo #mobilegraphy #instagram #traveling #shomal #natgeo #gopro #sajjadsaffari #ilyasyalcintas
#mustseemazandaran #tourism_iran #beautif_iran #hamgardi #shomaltravel
Read more
Loading...
 #رفیقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی ...
Media Removed
#رفیقتوتگ_کن . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده ... #رفیقتوتگ_کن🌹❤😍📷💑😍😊🙏 .
یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ، همونجایی که با بی میلی داری به حرفِ کسایی که ازشون دلِ خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی لبخند میزنه و میگه خنگِ خودمی تو...
آره فقط یه رفیقِ که میتونه بفهمه چند وقته حالِت عوض شده و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلتو اونقدرررر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
فقط یه رفیقِ که میگه چون درکت میکنم هرچقد دوس داری غٌر بزن ، کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم ...
یه رفیقِ که با دیدن مِنوی گرونِ فلان رستوران میتونی بهش چشم غٌره بری و بگی پول ندارم و دوتایی کلی بخندید ...
یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جوابِ کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پٌشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
این رفیق مثِ کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کِی بیداری ، روزا تا کِی خواب..
میدونه رژِ لبایِ روشن دوس نداری و فلان کِرِم به پوستت نمیسازه ، تو جمع باهات رمزی حرف میزنه و یهو دوتایی میزنید زیر خنده...
میذاره تیکه ی بزرگ ساندویچ مالِ تو باشه، برات گلِ سر میخره ، خواهر صدات میکنه ، میدونه از غذاها مثلا ماکارونی رو بیشتر از همه چی دوس داری ، به فلان خواستگارت چرا جواب منفی دادی و تارِ مویِ سفیدِ جلویِ موهات نشونه ی کدوم غمته..
من میگم این حق تموم آدماس که یه رفیقِ خوب داشته باشن ،
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن ،
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن ...
تو حق منی رفیق ، میدونی؟! ....
حقِ منی!!
.
🔗 #بهترين_دوستتون_روزيراين_پست_تگ_كنين !!!
.
.
🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#دوستاتونو_تگ_کنید_تا_با_پیج_خودتون_آشنا_بشن❤😊😍🙏
Read more
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس ...
Media Removed
این متن کپی نشود! #خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من ... این متن کپی نشود!
#خواب_گل_سرخ #قسمت83 #چیستایثربی
گوشی ام زنگ زد،گوشی رابرداشتم،کسی نفس نفس میزد، ولی حرف نمیزد!مینا داشت کفشهای اسکیتش رامیپوشید.گفت:منم باهات میام.گفتم:میناجون تو سرعتت نصف منه!گفت:من زودتر ازتو اسکیت یادگرفتم.گفتم:باشه سرعتت نصفه منه عزیزم،وقت منو میگیری!من الان عجله دارم،باید برم کارناوال پرس وجو..من باید ببینم اونجا چه خبره!گفت:ببین اونا تنهاپناهگاهشون کارناواله.گفتم:اوناکین؟!گفت:آدم خوبا،آدم بدا،معتادا،همشون.اونایی که این بچه هارو میفروشن.گفتم:بچه هارو میفروشن؟!یعنی چی؟گفت:من نمیدونم،واقعا دراین موردا باید ازفرشید سوال کنی،من خیلی کم ازکارناوال میدونم،خیلی کم اونجابودم! ولی میدونم اتفاقای خوبی اونجا نمیفته، یعنی میخوای منو بااین غولتشن خونی،توبالکن تنها بذاری؟!گفتم:اون به خونه ماحمله کرده،تموم نشونه ها هست،تو ازپشت بهش ضربه زدی،پس داشته منوخفه میکرده!ببین الان، خانواده ت،امن ترین جاست،برو پیش مادرت!خواهش میکنم پیش مریم یاجایی که مادر منو نگه داشتن نرو،پیدات میکنن،باز اذیتت میکنن.تو رو هم میبرن کارناوال !برو پیش مادرت،اونجا امنه.یه تلفن غریبه،یه خط ناشناس،نمیدونم یه جوری به اورژانس زنگ بزن،بگو که ما یه بیماری،یه روانی ،یه مصدومی اینجا داریم که به خونه ما، حمله کرده و قصد کشتن فامیلتو داشته، یه زن تنها.. وخب تو هم مجبور شدی ازپشت، بامجسمه بزنی توسرش! واگه این کارو نمیکردی یه نفر توخانواده کشته میشد!حالا برید ببینید زنده ست یامرده!خب ما که نمیتونیم این غولتشنو،همینجوری ولش کنیم،خون ازش بره،بعد باجنازه ش چیکار کنیم!میناگفت:بابا من قصاص میشم!منو دار میزنن!گفتم:اون سگ جونه!
همین الان به اورژانس زنگ بزن.تلفنی،جایی داری که شمارت نیفته؟بعدش از این خونه برو،درو باز بذار و برو...اورژانس خودش میاد تو...گفت:قول میدی که هر خبری بشه،هرخبری، اول به من بگی؟گفتم:مطمئن باش،فقط بذار تنها برم.گفت:باشه.تو تنهایی همیشه تندتر!
رفتم...سر نمیخوردم،نمیلغزیدم،اسکیت سواری نمیکردم.اسکیت؟! من زیر آب بودم.ماهی های مرده ی قرمز تمام عیدها در ریه های من بودند!حالا من درآسمان بودم،لاشخورها نوکم میزدند وتکه های گوشتم را میخوردند.من درجنگل بودم،تمام حیوانات وحشی جنگل،رم کرده بودند و دنبالم میکردند!
من زیر خاک بودم،انگار داشتم میپوسیدم!خبری از جوانه زدن نبود! من همه جا بودم وهیچ جا نبودم! باید میرفتم،باید خود را به کارناوال میرساندم.دختری که در کارناوال رابه رویم بازکرد، لباس پاره وچهره ای کبودداشت.گفت:تاحالا کجا بودین؟!سه روزه صدای فریاد، ناله و شکنجه،داره از زیر زمین میاد...
Read more
. . . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ...
Media Removed
. . . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ..... . همونجایی ... .
. .
یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ..... .
همونجایی که با بی میلی داری به حرفِ کسایی که ازشون دلِ خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی لبخند میزنه و میگه خنگِ خودمی تو... .
فقط یه رفیقِ که میتونه بفهمه چند وقته حالِت عوض شده و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلتو اونقدر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
.
فقط یه رفیقِ که میگه چون درکت میکنم هرچقد دوس داری غٌر بزن ، کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم ...
.

یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جوابِ کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پٌشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
.

این رفیق مثِ کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کِی بیداری ، روزا تا کِی خواب.. میدونه تارِ مویِ سفیدِ جلویِ موهات نشونه ی کدوم غمته..
......
.
.
من میگم این حق تموم آدماس که یه رفیقِ خوب داشته باشن ،
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن ،
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن ...
تو حق منی رفیق..!!
👭♥️
.
. .
.
Boooommmm🎉🎉
.
.
مبارک باشه تولدت رفیق ترینِ من! 😍😍😍
.
.
🎈🎈🎈🎈👻👻👻 .
.

تو فرشته ای رو این زمین..!! ❤
.
.

@eastqueen1996 .
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f3bc"></span>آهنگ جدید با سطح کیفیت بالا<span class="emoji emoji1f3bc"></span> <span class="emoji emoji1f4e2"></span>دوازدهمین آهنگ آلبوم قهرمان<span class="emoji emoji1f4e2"></span> <span class="emoji emoji1f3b6"></span>آهنگ پیله از امیرتتلو<span class="emoji emoji1f3b6"></span> <span class="emoji emoji1f3b8"></span><span class="emoji emoji1f3b9"></span>با تنظيم ...
Media Removed
آهنگ جدید با سطح کیفیت بالا دوازدهمین آهنگ آلبوم قهرمان آهنگ پیله از امیرتتلو با تنظيم عالی امیر دیوا پ ن:آهنگ های این آلبوم(قهرمان) باشرح حال(زندگی)من داره پیش میره😑 Amir Tataloo: من میدونم یه چیزی درونَمه ، من میفهمم وجودِشو حس میکنمِش ‎درداشو میریزه تو من ، ... 🎼آهنگ جدید با سطح کیفیت بالا🎼
📢دوازدهمین آهنگ آلبوم قهرمان📢
🎶آهنگ پیله از امیرتتلو🎶
🎸🎹با تنظيم عالی امیر دیوا🎸🎹
پ ن:آهنگ های این آلبوم(قهرمان) باشرح حال(زندگی)من داره پیش میره😊😑😏
😍🔊👇👇🔊😍
Amir Tataloo:
من میدونم یه چیزی درونَمه ، من میفهمم وجودِشو حس میکنمِش
‎درداشو میریزه تو من ، الآنَم دارم حالِ اونو ، منعکس میکنمِش
‎من میفهمم توقع دارن از من ، نباید منو غمگین ببینن
‎ولی میدونی یه بُغضی تو گلومه ، بدجوری سنگینه سینَم
من این بُغضو میشناسم ، پُرِ از دردای تازه
‎از درونِ من فحش میده بهت ، پُرِ حرفای کاذب
‎من این گرگو میشناسم ، تو خودم بزرگِش کردم ‎حالا هِی برمیگرده تو من ، وقتی دروازه بازه ‎دکتر یِکَم دیره برا این حال ، بدجوری پیله کرده این بار
‎ولی من بازم از پَسِش بر میام ، میتونی صدام کنی پیرِمردِ این کار ‎دیوارا میخورَن منو ، عقربه ها همو میکِشَن عقب
‎یه سری آدم چیز خورَن جلو ، یه سریشونَم که چیزکِشَن اَ قبل
‎اِسمش بَدِه پولِش خوب ، جِنسِش تَره دودِش توپ
‎هیکلِش غلط اندازه دماغو بگیری درمیاد جونِش زود اما نونِش خون
‎جِر میده پیرهنِ منو ، دکمه هامو پاره میکنه
‎تو نگاش یه چیز میبینم ، که اصَن با من حال نمیکنه
‎پرخاش ، منفیه حرفاش و غم تو چهرَش یه ردِّ فحاش
‎اون پُرِ از مردمِ شهر و شهر پُرِ از ردِّ کفشاش ‎یأس یه شبِ نحس و ترس ، میگیره بحث بالا
‎نمیدونست اینو بالاخره یه روزی ، اونم میده پَس کارما
‎هِی دست رو دست بی هدف ، بازیاش هَمَش بی روح
‎اون تو آینه با خودِش دعوا اِنقد جیغ و گریه ، تا بیاد ازش بیرون
Read more
صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت ...
Media Removed
صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت بارون بیاد و توهم مثل من عاشق بارون بشی... عاشقش بشی تا بزرگتر ک شدی کلی باهم خیابونارو بدو بدو کنیم زیر بارون تا بشی پایه ی مامان واسه خیس شدن زیر بارون بی چتر!!! ساعت "هشت و چهل دقیقه" با تموم وجود ... صبح شنبه بود؛ خوب یادمه هوا بارونی بود...بارون تند و تند میبارید...همیشه دوست داشتم روز دنیا اومدنت بارون بیاد و توهم مثل من عاشق بارون بشی... عاشقش بشی تا بزرگتر ک شدی کلی باهم خیابونارو بدو بدو کنیم زیر بارون تا بشی پایه ی مامان واسه خیس شدن زیر بارون بی چتر!!!
ساعت "هشت و چهل دقیقه" با تموم وجود گرمی وجودت رو احساس کردم... از اون لحظه شدی تموم دنیام...شدی معجزه ی زندگیم؛ شدی دلیل زنده بودنم...‌
اومدی و من شدم لایق کلمه ی "مادر" اومدی و اسم مادر رو بهم هدیه دادی..‌
شدی شب و روزم...شدی پناه دلتنگیام ...شدی همه ی وجودم...پاره ی تنم..‌لحظه لحظه بزرگ شدنتو دیدم...تند تند کوچیک شدن لباسات شد واسم یه دنیا ذوق..کوچیک شدن کفشات شد واسم شوق و اشتیاق...‌
گریه میکردی شبا !نمیدونستم چرا و باهات اشک میریختم...میخندیدی و با خنده هات میخندیدم... حرف زدنات...دندون دراوردنات... ! اولین نشستن؛ اولین قدم؛اولین بارهاااااااا همه و همه همیشه تو ذهنم موند و میمونه...
پسرم قهرمان زندگی من تویی
تو این چهارسال کلی روزای شیرین داشتیم و در کنارش کلی سختی
ولی خداروشکر میکنم ک با تو مادر شدنو یاد گرفتم با تو صبوری کردنو یاد گرفتم؛ ببخش اگه خیلی جاها کم آوردم ...
نور چشمم همیشه تا ابد فقط و فقط واسه "مرد"بودن و انسان بودن و عاشق موندن تلاش کن...
تلاش کن قلبت پاک و زلال بمونه و هیچ بدی و کینه ای رو توش راه نده.. پاره ی تنم واست یه دنیا خنده و شادی و آرامش میخوام تو چهارمین فصل زندگیت...
چهارسالگیت برمن و پدرت مبارک دلبند پاییزی من❤️ .
#مادرانه
#مادر
#پسرم
#تولدت_مبارک #آبان #پسر_پاییزی
Read more
دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی دیدی حتی یه دقیقه ...
Media Removed
دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی دیدی حتی یه دقیقه نمیمونی دم رفتن دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن دیدی رفتی… دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری دیدی میگفتم یه روز میاد میری که برنگردی تو که میخواستی ... دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی
دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی
دیدی حتی یه دقیقه نمیمونی دم رفتن
دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن
دیدی رفتی…
دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی میگفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری…
دیدی اشکام روی گونم میریزه چیزی نگفتی
دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میفتی
دیدی چشم یه غریبه چجوری دل تورو برد
دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد
دیدی رفتی…
دیدی دلت جای من نبود ازم گذشتی
آره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی
دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی
دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی
دیگه دوسم نداری…
دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی میگفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری…
#ديدي
#مرتضي_پاشايي
#اسمش_عشقه
#فاتحه_صلوات
Read more
من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک ...
Media Removed
من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک انتخابات برای یادآوری هم که شده دلم خواست مطلبی بنویسم.ما ایرانی ها کلا حافظه تاریخی ضعیفی داریم،چهار سال که میگذره یادمون میره چهارسال قبل چه اتفاقاتی افتاد.یه نفر بعنوان رییس جمهور یه مملکت ... من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک انتخابات برای یادآوری هم که شده دلم خواست مطلبی بنویسم.ما ایرانی ها کلا حافظه تاریخی ضعیفی داریم،چهار سال که میگذره یادمون میره چهارسال قبل چه اتفاقاتی افتاد.یه نفر بعنوان رییس جمهور یه مملکت یک یا دو دوره انتخاب میشه ولی برای دوره بعد یا رد صلاحیت میشه یا ممنوع التصویر.اگر این شخص صلاحیت نداره چرا رییس جمهور شد؟؟؟چرا رهبر اونو تایید کرد؟؟ولی برای چهار سال بعد از فیلتر شورای نگهبان رد نشد؟؟؟
و دهها سوال دیگه که همه میدونیم و جوابش رو هم بلدیم.فقط خواستم با ذکر پاره ای مشکلات برای کسانی که شور و شوق رای دادن دارند یه یادآوری کرده باشم.که...
اگر بیکارت گذاشتن.
اگر شرمنده زن و بچه شدین.
اگر گوشت آلوده بهت دادن.
اگر در نبود دارویی عزیزت و از دست دادی.
اگر گشت ارشاد غرورت و خورد کرد.
اگر هزینه تحصیل بچه ت رو نداشتی‌.
اگر دریاچه ارومیه خشک شد.
اگر میلونها خانواده در تصادفات جاده‌ای از بین رفتن و بی‌ سرپرست شدن.
اگر گور خواب دیدین.
اگر قبرستانها پر شدن و جا نداشتن.
اگر به کودکان کار تجاوز کردن.
اگر کلیه آشنات فروخته شد.
اگر ناموست به حراج تازیان قرار گرفت.
اگر برای وام سه میلیون تومانی سی تا امضا خواستن و پنجاه تا ضامن.
اگر دریای خزر از دست رفت.
اگر اهواز آب آشامیدنی نداشت.
اگر کولبری زیر بهمن ماند و یا به رگبار نیروی انتظامی بسته شد.
اگر نیروی انتظامی همسر و خواهر و مادرت را به جرم بد حجابی بازداشت کرد.
اگر کارگری خود را آتش زد.
اگر مادری برای خرج خانواده تن فروشی کرد.
اگر کودکان شهرهای نفت خیز در کپر درس خواندن.
اگر همچنان مدرسه‌ای سقفش رو دانش‌آموز خراب شد.
اگر کودکان مدرسه در اثر آتش سوزی بخاری نفتی‌ ناقص شدن.
اگر بر صورت دخترتان اسید پاشیدن.
اگر میانگین در روز شش تا اعدامی داشتن.
اگر نخبگان فرار کردن یا در زندان کشته شدن.
اگر از درامد منابع طبیعی، کشور‌های تازیان آباد شدن.
اگر خاک ایران را هم فروختن.
اگر و هزاران اگر دیگر..... حق ندارین اعتراض کنین.
بازم تکرار میکنم اگر فردا رای دادی حق اعتراض به هیچ یک از این مسایل رو نداری.
#من رای نمی دهم #I wont vote
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_25
میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم اما هیچکدوم تاریخ دقیقش رو یادمون نیست. کاش میشد مثل مردن جسم یک سنگ قبر رو هر روز باخودمون می‌کشوندیم تو خیابون تا آدمایی که از کنارمون رد می‌شن بفمن که ما خیلی وقته فقط راه می‌ریم، حرف می‌زنیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم اما زندگی ..... نه... باید آخرش یک جور دیگه تموم شه. من دم مسیحایی عشق رو دیدم. چنان دستی روی سرت می‌کشه که اگر هزار بار هم مرده باشی تمام تلاشت رو می‌کنی تا دوباره زنده شی. به این می‌گن استفاده از شانس مجدد. همه ما این روزها نیاز به یه شانس مجدد داریم تا خودمون رو از قبر این روزمرگی بیرون بکشیم تا یادمون بیفته بعد زمستون می‌تونه هر فصلی باشه؛ فقط بستگی داره تو چی دوست داشته باشی؛ این خاصیت بهاره رفیق. چند وقته تو قبر خودت دفن شدی؟ حواست هست چند وقته با صدای بلند نخندیدی! حواست هست چند وقته کسی بهت نگفته «خجالت بکش، یکم سنگین باش!» ما مردیم. می دونی چند وقته تمام احساست رو ریختی تو اون تلفن کوفتی و یادت رفته این رو باید تنها خرج یک نفر کنی. یک نفری که تو تمام دنیاش باشی و اون تمام دنیات. از آخرین باری که نگران بودی، نگرانت بودن می‌دونی چند وقت گذشته؟ چرا برای سینما رفتن دیگه ذوق نداری؟ کفن دورت رو پاره کن، بذار یکم احساست هوا بخوره. یکم گریه کن. گریه که خجالت نداره... ما با گریه متولد شدیم، با گریه زندگی کردیم، با گریه عزیزامون رو فرستادیم خونه بخت، با گریه خندیدیم، با خنده گریه کردیم، با گریه هم همراهی‌مون می‌کنن بریم به خونه ابدی. اینجا شبیه به گربه نبود، اینجا گریه بود. گریه کن رفیق...
#
می‌خوام این نقابو بذارم کنار
تو بازی یه وقتتایی هم میشه باخت
بذار اعترافم بشه رفتنش
نمیشه با هر آدمی بودو ساخت
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #من #تو #گریه #گریه_کن #قبر #مرگ
عکس و مجسمه از حضرت عشق ♥️
Read more
لازانیا تابه ای بدون فر سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر ...
Media Removed
لازانیا تابه ای بدون فر سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر از لازانیا داخل فر شد پنیر حسابی کش میومد و لازانیا بسیار نرم شد همه گفتن از همیشه خوشمزه تر شده مواد لازم برای شش نفر:لازانیا ده عدد.گوشت دویست و پنجاه گرم .پیاز متوسط یک عدد .کالباس خشک رنده شده نصف ... لازانیا تابه ای بدون فر
سلام دوستان وقت به خیر من این لازانیا رو روی گاز درست کردم و بسیار خوشمزه تر از لازانیا داخل فر شد پنیر حسابی کش میومد و لازانیا بسیار نرم شد همه گفتن از همیشه خوشمزه تر شده
مواد لازم برای شش نفر:لازانیا ده عدد.گوشت دویست و پنجاه گرم .پیاز متوسط یک عدد .کالباس خشک رنده شده نصف لیوان.فلفل دلمه ای خورد شده نصف لیوان.آویشن یک ق چ فلفل سیاه یک ق چ سرپر.پنیر پیتزا به میزان لازم.رب یک ق غ
ابتدا مایه لازانیا رو درست میکنیم پیاز رو سرخ میکنیم وقتی طلایی شد گوشت چرخکرده رو اضافه میکنیم و تفت میدیم بعد هم بهش زردچوبه و رب و آویشن و فلفل سیاه رو اضافه میکنیم و خوب تفت میدیم وقتی آماده شد بهش فلفل دلمه ای و کالباس رو اضافه میکنیم و خاموش میکنیم بعد نمک رو اضافه میکنیم و مخلوط میکنیم
آب رو جوش میاریم لازانیاها رو میندازیم داخلش کمی هم نمک و روغن آضافه میکنیم میزاریم بیست دقبقه بجوشن بعد آبکش میکنیم و روش آب سرد میگیریم باید مراقب باشین به هم نچسبن من همیشه کف یک سینی بزرگ رو خیس میکنم کاملا خیس تا لازانیاها رو آبکش کردم و آب سرد گرفتم لازانیاها رو جدا جدا بدون اینکه به هم بچسبن داخل سینی میچینم چون بعد مدتی که لازانیاها خنک شدن اگر روی هم باشن به هم میچسبن و موقع استفاده پاره میشن بزار
کف تابه رژیمی نچسب یا ظرف پیرکس رو خوب چرب کنید بعد سیب زمینی برش میدیم و کفش میچینیم حالا دو ورق لازانیا رو مثل عکس کنار هم میزاریم از مواد میانی روش میرزیم بین هر لایه لازانیا خیلی موادنریزین لازانیا باکیفیت میشه و موقع برش مواد ازش بیرون نمی زنه پنیر هم بریزید وروش کمی فشار بدین بعد لایه بعدی رو بریزین تمام لایه ها رو به همین شکل درست کنیو در ِآخر روی لایه پایانی کمی پنیر پیتزا میرزیم حرارت رو روشن میکنیم یک چهارم لیوان آب کف تابه بریزید فقط دور سیب زمینیها و درش رو بزارین و حرارت رو زیاد کنید وقتی بخار کرد شعله رو کم کم کنید و بزارید نیم ساعت بمونه تاآماده بشه بعد این زمان درش رو باز کنین شش هفت دقیقه روی حرارت بمونه بعد خاموش کنید اجازه بدین کمی از حرارت بیفنه بعد برش بدین و از ظرف خارج کنین
روش پخت داخل فر.ظرف پیرکس رو درش رو با فویل بپوشونین و داخل فر 180درجه مدت نیم ساعت بزارین بعد این زمان روس رو بردارین تا دو یه دقیقه با گریل پنیر برشته بشه
نکته:من به لازانیا سس سفید یا بشامل نمی زنم خیلی هم خوشمزه میشه 😉😉😉😉
کالباس اختیاریه من برای این میزنم که خوش طعم بشه لازانیا
.
.
.

کاری از کدبانوی باسلیقه
@ashpazi.saeede
Read more
تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم . هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم . هر روز اکسپلور اینستاگرام ... تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم .
هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم .
هر روز اکسپلور اینستاگرام رو بالا پایین‌کردم و هر روز خبر بد‌ از ایران خوندم و دیدم . روز به روز‌ مردم کشورم رو‌بیشتر تو مخمسه دیدم و دیدگاه عمومی خارجی ها رو هر روز نسبت به خودمون منفی تر حس کردم !
تو این سبک سنگین کردن همیشگی ، چه روزهایی که دوس داشتم یه خارجی رو بابت ترهم تو صحبتش خفه کنم ! چه روزهایی که بابت دوری از دوستام و خانوادم سختی نکشیدم . همیشه فکر میکردم که‌ واقعا گناه ما چی بوده؟! برای چی کاری با ما کردن که تمام سختی های دوری و مهاجرت رو‌ به جون بخریم اما باز هم کفه ترازو به مهاجرت سنگینی کنه ؟ گناه مادر و پدرای ما چی بوده که باید‌ از پاره های تنشون ( به خاطر خوشبختیشون ) دور باشن؟! بارها وقتی ازم اینجا سوال کردن که چرا مهاجرت کردی و من توضیح دادم که بابت ساخت موزیک ویدیو برای خواننده ها تو ایران زندان رفتم و اینهمه سختی کشیدم ، با یک قیافه کاملا شبیه علامت تعجب روبرو شدم ! این مساله برای یک خارجی به همون حد خنده دار و مضحکه که انگار ما رو‌ تو‌ ایران بابت سوار شدن به تاکسی یا خوردن آب معدنی زندانی کنن ! ( که بعید‌نیست به زودی این کارو‌هم بکنن ! )
هیچ وقت نفهمیدم که وقتی از من‌ توضیحی از شرایط کشورم میخوان باید چی بگم ؟! باید از چی‌دفاع کنم وقتی میدونم که چیزی برای دفاع نمونده ؟ و بارها مجبور شدم به دروغ و برای‌حفط آبروی‌کشورم خیلی چیزهارو‌خارج از واقعیت توضیح بدم ، که این منو از درون‌نابود میکنه ...
چقدر دردناکه وقتی با تمام وجود حس میکنی که هموطنات جز باهوش ترین و زرنگترین مخلوقات هستن و چقدر میتونستن تو‌ موقعیت های بهتری نسبت به یک خارجی قرار بگیرن ، اما‌نگرفتن ، اما نذاشتند که بگیرن !
تمام این پر حرفی ها رو کردم که بگم ، ما و‌نسل ما ، متعلق به هیچ جا نیست ! ما نه‌ تو‌ کشور خودمون که صاحبش هستیم خوشحال و راحتیم نه هیچ جای دنیا که مهمون هستیم نهایتا خوشحال و راحتیم ! ما تو مثلث برمودای زندگی غیب شدیم ، « ما نسل گمشده ایم »
Read more
سلام دوستان صبحتون بخیرباشه امیدوارم هرجاهستید حالتون خوب باشه وانشاا...درسلامتی کامل به سرببرید.راستش ...
Media Removed
سلام دوستان صبحتون بخیرباشه امیدوارم هرجاهستید حالتون خوب باشه وانشاا...درسلامتی کامل به سرببرید.راستش من این مطالبوکه دارید میخونیدش دیشبم نوشتم وگذاشتم امامتأسفانه نمیدونم کجارفت خب بهرحال... یه حرفه دیگه که خواستم بیان کنم یه سری ازدوستان هستندکه وقتی درخواست میدندنمیتونم به درخواستشون ... سلام دوستان صبحتون بخیرباشه امیدوارم هرجاهستید حالتون خوب باشه وانشاا...درسلامتی کامل به سرببرید.راستش من این مطالبوکه دارید میخونیدش دیشبم نوشتم وگذاشتم امامتأسفانه نمیدونم کجارفت خب بهرحال...
یه حرفه دیگه که خواستم بیان کنم یه سری ازدوستان هستندکه وقتی درخواست میدندنمیتونم به درخواستشون جواب بدم ونارحتم میکنه این موضوع ویالایک میکنندمن جوابی براشون ندارم شایدایرادازطرف منه...ببخشید،معذرت میخام
و بعضی ازدوستانم بلوک کردم خودشون میدونند واسه چی وچرا... چون ی سری عکس ومطالب سکس میذارند ومنم تواین برنامه ها ودرشأن من نیستم ونیست واگه بازم ببینم کسی ازدوستان همچین عکس ومطالب سکس میذارنددرکمال ناباوری بلوک می شوند

ودراخراین شعرم تقدیم ب هموطنامون در🌹کــــــوبانی🌹 طنین ِکوب کوب ِقلب ِکوبانی چه می گوید؟
میــان ِ اینهمه سردرگریبانــی چـه می گوید؟
صدای ِ زوزه ی ِ کفتـار می پیچدبه دور ِشهر
پس ِدیوارها چشمان ِ جیرانی چه می گوید؟
گره خورده ست بغض ِکودکان دروحشت وآشوب
غم ِ لالایــی ِمادر چـــه می دانی چه می گوید؟
بجای ِ گل گلوله،جای ِهرنارنــــج نارنجک
رگ ازرگباروجان ازدست ِهرجانی چه می گوید؟
دلش خون است کردستان برای پاره ی ِ قلبش
بغل واکرده برشبهای ِظلمانی چه می گوید؟
"درون ِحجله ی ِخوینا خوا بستوگ ِچاوانی
به داخ و ناله بژ،او بوک ِیزدانی" چه می گوید؟
*جهان در مجمع ِشورای ِبی امنیتش درخواب
رییسش درخروپف های ِطولانی چه می گوید؟
جنایت کن،بکش،آتش بزن،له کن،حلالت باد !
میان ِ قهقهه آیات ِ شیطانــی چـــه می گوید؟
اگر اسلامشان این است لعنت بــر چنین دینی
خدا شرمنده ازرسم ِمسلمانی چه می گوید؟
ندارد هیچ فرقی کُرد وغیر ِکُرد،انسان باش
بشر!بیدار شو،وجدان ِانسانی چه می گوید؟؟ برگردان گویش کُردی:میان حجله ی خون، خدا چشمهایش را بسته است/ با داغ و ناله بگو که آن عروس ایزدی چه می گوید
Read more
دل و روده ام دارن همو تیکه پاره می کنن اون وقت من به محض پیاده شدن از تاکسی با کله میرم سمت چرخ چاقاله ها ...
Media Removed
دل و روده ام دارن همو تیکه پاره می کنن اون وقت من به محض پیاده شدن از تاکسی با کله میرم سمت چرخ چاقاله ها ! خدایا چرا انقدر منو خل و چل افریدی اخه توصیه های الهامی : سیگار نخر به جاش چاقاله بخر پی نوشت : تا به حال به یه اقای سیبیل کلفت چاقاله تو خیابون تعارف نکرده بودم که امروز کردم مونده بودم بخندم چیکار کنم چس ... دل و روده ام دارن همو تیکه پاره می کنن اون وقت من به محض پیاده شدن از تاکسی با کله میرم سمت چرخ چاقاله ها ! خدایا چرا انقدر منو خل و چل افریدی اخه
توصیه های الهامی : سیگار نخر به جاش چاقاله بخر
پی نوشت : تا به حال به یه اقای سیبیل کلفت چاقاله تو خیابون تعارف نکرده بودم که امروز کردم مونده بودم بخندم چیکار کنم
چس ناله ی بهاری : تو این هوای دو نفره ی بارونی من یه بغل ندارم ای خداااا
حرف دل : اخخخخ دلم خدا زلیلت نکنه الهام
#چاقاله #چاقاله_بادوم #دل_درد #دل_درد_خر_است #هوای_سکسی #هوای_دو_نفره #هوای_بارونی #الهام_بزرگ_نمیشه #الهام_عاقل_نمیشه #بغل #۱۸فروردین #بهار #روز_بارونی #خل_و_چل #بی_بغلی #چس_ناله_مثلا #بزن
Read more
يكسال از رفتنت ميگذرد عارف جان مهربان ، دلتنگت هستيم و غمگينيم كه چرا از دستت داديم و همسر مهربانت روزها و شبها باتو زندگي ميكند و با خاطراتت ميگذراند و يادت را در دل دوستان و طرفدارانت زنده نگه ميدارد ،هنرمند هيچوقت نميميرد و با آثارش در دل دوستدارانش هميشه زنده است و براي همسر عزيزت هميشه از خدا صبر ... يكسال از رفتنت ميگذرد عارف جان مهربان ، دلتنگت هستيم و غمگينيم كه چرا از دستت داديم و همسر مهربانت روزها و شبها باتو زندگي ميكند و با خاطراتت ميگذراند و يادت را در دل دوستان و طرفدارانت زنده نگه ميدارد ،هنرمند هيچوقت نميميرد و با آثارش در دل دوستدارانش هميشه زنده است و براي همسر عزيزت هميشه از خدا صبر آرزو ميكنم و ميدونم غم عشق و دلتنگي خيلي سخته . دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فردا رو ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زدو رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوّا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت... زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلها زدو رفت
روحت شاد و يادت گرامي عارف مهربان و عزيز
@areflorestani1enasseri
Read more
رتبه های برتر کنکور 80 الان کجا درس میخونن؟؟؟ واسم جالب بود شما هم بدونید بد نیست... ندا ناطق (نفر اول ...
Media Removed
رتبه های برتر کنکور 80 الان کجا درس میخونن؟؟؟ واسم جالب بود شما هم بدونید بد نیست... ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): ... رتبه های برتر کنکور 80 الان کجا درس میخونن؟؟؟ واسم جالب بود شما هم بدونید بد نیست... ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): کالیفرنیای امریکا

پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

فاطمه منتظری (نفر اول رشته هنر): اوکلند، آمریکا

و اما گشتیم و گشتیم تا یه نفرشونو پیدا کردم که تو ایرانه هنوز:

محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران!! وطنم پاره ی تنم!!! #کوروش_پادشاه_ایران
#شهرمن_آمل
#شهر_من_آمل
Read more
صرفا یک درددل : سلام دوستا و هم میهنان عزیزم ، سلام خانواده ها سلام بزرگان کشوری و مملکتی !! سلام سازمان ...
Media Removed
صرفا یک درددل : سلام دوستا و هم میهنان عزیزم ، سلام خانواده ها سلام بزرگان کشوری و مملکتی !! سلام سازمان محتا سلام خدایی که به شخصه باورت دارم من امروز نه از طرف خودم بلکه از طرف همه ی جامعه ترتس ها با شما حرف میزنم. شما رو به جیزی که باور دارید شما رو به انسانیت درونتون قسم میدم یه فکری به حال ترنس ... صرفا یک درددل :
سلام دوستا و هم میهنان عزیزم ، سلام خانواده ها سلام بزرگان کشوری و مملکتی !!
سلام سازمان محتا 😢
سلام خدایی که به شخصه باورت دارم😢😢
من امروز نه از طرف خودم بلکه از طرف همه ی جامعه ترتس ها با شما حرف میزنم.
شما رو به جیزی که باور دارید شما رو به انسانیت درونتون قسم میدم یه فکری به حال ترنس های آواره ، بی کس ، رانده شده و بدبخت بکنید.
خانواده های عزیز والا بلا ما دست خودمون نیس ، بخدا خودمون بیشتر از شما عذاب میکشیم . دکترای عزیز چرا الکی تز معالجه میدید چرا ما رو زجر میدید جرا خانواده ها رو بیشتر جری میکنید. مردم عزیز خب فکر کنید ما هم یک منگولیسم یه بدبخت ، خو برای همه دل میسوزوتید اما برای ما دلسوزی که پیشکش ، اذیت و ازار و هرچی از دهنتون در میاد میگید.
دولت گرامی بزرگ مردان، خب بزرگان مرجع تقلید و شریعت فتوا و مجوز عمل و کمک دادن پس کو ؟؟ چرا هنوز پلیس جیزی راجب ما نمیدونه؟؟ چرا هنوز یک رسانه درست حسابی راجب ما حرف نزده ، بخدا ما بی دین نیستیم. فحشا نیستیم ،جنایتکار نیستیم .
سازمان محتای عزیز ، حمایت از ترنس های تهران پس کجایید؟؟ چرا ما باید ول بشیم چرا باید طرد بشیم چرا باید محبور به تنفروشی بشیم چرا باید از درد بی درمونمون خودکشی کنیم .خب اسم ما هم بذارید سرطان .
پولدارای عزیزم خیر های گرامی درسته فقیر زیاده ییچاره زیاده ولی بخدا این ترنس های اواره ی بدبخت چیز زیادی ازتون نمیخوان .
اخه قربونتون برم الهی بخدا ما هم انسانیم بخدا درد میکشیم .
تمسخر، خواری ،خفت ،سرکوفت ، اذیت ،آذار ،تجاوز ،بازیچه شدن و هزاران درد دیگه . بابا بخدا فقط میخوایم سالم باشیم عادی باشیم چه گناهی کردیم آخه.
اخه پدر عزیز مادر عزیز جنس بچت انقد برات مهمه که حاضری ذره ذره آب بشه ولی به خاطر خواست خودت و باورها و حرف مردم کمکش نکنی؟؟؟ آخه چرا ؟؟ تو رو خدا بخدا درد میکشیم داریم میمیریم .
آخه با کلی درد فقط میخندیم وقتی هم دهن وا کنیم از دین و دنیا و باور و فرهنگ و همه چی رو سرمون خراب میشید و محکوممون میکنید. بابا والا ما هم زندگی رو دوس داریم نذارید پرپر بشیم ، والا بخدا مثل یک انسان باهامون رفتار کنید فقط ببینید چطور هستیم اگه بد بودیم اگه پست بودیم اگه منحرف بودیم هی خودمون میگیم خونمون رو بریزید.
اول از همه دادم رو پیش خدا میبرم . بعد بزرگا ،رسانه ،مردم ، پولدارها ،سازمان های حمایتی، افراد خیر، پزشکان و مهمتر از همه خانواده ها !! خانواده های عزیز پاره های تنتون ، جگرگوشه هاتون رو فراری ندید رهاشون نکنید واالا به بخدا دست خودمون نیست.
با سپاس
Read more
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ...
Media Removed
. تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد میدونستین که سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد ... .
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟
جمعه و شنبه و تعطیلات گذشت و تموم شد
میدونستین که
سال ۱۳۹۷ دارای ۵۲ روز جمعه است و در طول سال، ۲۵ روز دیگر هفته تعطیل رسمی است. برخی از مناسبت‌های تعطیل رسمی با روز جمعه مقارن شده‌اند و برخی دیگر در آخر هفته یا اول هفته واقع شده‌اند. ماه‌های فروردین با ۷ روز، خرداد با ۴ روز و آبان و شهریور با ۳ روز تعطیل (غیر از جمعه)، دارای بیشترین روزهای تعطیل هستند. ماه‌های مهر و دی هم جز روزهای جمعه، تعطیلی دیگری ندارند.
.
هرچقد سرکار و روزهای کاری حوصلمون سر میره و به بطالت میگذره !!! برای تعطیلات برنامه ریزی کنیم که استفاده ی مفید کنیم از تعطیلات بعدی ایشالا .
.
تا الان هیج ربطی به عکس نداشت ولی دوس داشتم اینجارو بهتون معرفی کنم که تو این تعطیلات بعد مدتها بهش سر زدم .
یه ساندویچی بینظیر و تر و تمیز و قدیمی و باحال توی خشکبیجار به اسم "پامچال "
آقا پرویز کارش خیلی درسته از مامان روایت شده که پدر گرامی سالها پیش ، در اوایل کار ، بعد از کار میرفته اینجا و بخش زیادی از حقوقش رو صرف ساندویچ مرغ و زیتون پرورده ی اینجا میکرده 😅 و بعد میومده خونه،اشتها به نهار نداشته میگفته زیاد گشنم نیست ! 😅
.
آدرس : خشکبیجار ، کمی بالاتر از آتش نشانی ، شماره ی تماسش تو عکس آخر هست .
رفتین بگین از طرف من اومدین پرملات میزنه
خیلی هم ارزونه و راستی اگر دوس داشتین بگین همه ی ساندویچارو با بربری هم میزنه 😜
.
پینوشت : همین که تو یه روز ۲ تا عکس غذایی گذاشتم منو به هین فکر برد که واقعا الان تقریبا بزرگترین تفریح اکثر مردم همین غذا خوردن و رستوران و کافه گردی و جوج با نوشابه زدنو ایناس.
عَ ما بین ایپچه پیچا لاس هم زنیدی و کیف دونیا کونیدی خو شَنه عمره فکر کونیدی
اً کارانه اَمرا ... دنیایه پاره کونیدی !
.
وقت بخیر
#radavar 🍀
Read more
. . . چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار ...
Media Removed
. . . چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار پیچیده بود بین کابوس و رویاش و حالا تا مغز استخوانش رو میسوزوند. منگی و گیجی تراکم خواب نذاشت بفهمه سردی آب خواب بوده یا واقعی ..هنوز خودشو پشت یک تپه خاکی می دید که داره یه دونه ستاره رو تو روشنایی روز ... .
.
.

چشماشو که باز کرد دید همه ی موهاش شده خیس آب و قطره قطره میچکه رو بالشت ..خنکی آب مثل سوت قطار پیچیده بود بین کابوس و رویاش و حالا تا مغز استخوانش رو میسوزوند.
منگی و گیجی تراکم خواب نذاشت بفهمه سردی آب خواب بوده یا واقعی ..هنوز خودشو پشت یک تپه خاکی می دید که داره یه دونه ستاره رو تو روشنایی روز درست یک وجب مونده به خورشید نگاه میکنه و دستش هر لحظه بلندتر و نزدیک تر میشه به ستاره .
با پریشونی پتو رو کنار زد و با صدایی که بیشتر شبیه استارت کامیون بود و اصلا معلوم نبود از کجای حلقومش و با اجازه ی کی بیرون پریده به خودش اومد. سرشو با شتاب برگردوند و یه تک سرفه کرد و با صدای دورگه گفت: چی بود..چیشده!!
صادق خندید ..بلندخندید..
همیشه می خندید..صبح که از خواب بلند میشد لباش مثل غنچه ای که با اولین شبنم صبح گاه سر کیف میاد از هم باز میشد و مثل ی مشت آب خنک صورت خواب گرفته ی همه ی اهل خونه رو جلا می داد..کمال که حسابی غیظ دلش بالا اومده بود براق شد تو صورت صادق و گفت: خیلی بی مزه ای آخه تو نمی فهمی خوابم..نمیگی طرف سکته می کنه!
صادق صدای خندش بلندتر شد و چنتا قدم رفت اونورتر و خودشو آماده کرد برای یک ستیز کلامی و پر داد و بیداد با حریف قدری چون کمال ..
کمال زود جوش می آورد و سر چند دقیقه خاموش میشد درست مثل زودپزی که طاقتش تموم بشه و شروع کنه به سوت زدن هر آدمی که نزدیک خودشه رو به هیجان بیاره که آهای دارم منفجر میشم از خشم! ...کمال عزمشو جزم کرده بود که اندفه هر طور شده تا آخرین نفس ریه های پرحرصشو تو صورت صادق خالی کنه بلکه آروم بگیره ..
دیوانه کنندس این موجود خندون و نا آروم!! ته دلش میدونست عمرا بتونه خنده رو از صورت گرد و لب های باریک و قیطونی صادق بگیره ولی خب دلش که آروم می گرفت!
صادق پشت مادر پناه گرفت و گفت : داداش بیدار نمیشی آخه!
چاره اش میشه اینکه سر و کلتو بدیم به دست خنکای آب حوض!!
مادر بی نهایت شاد و شنگول از هیجان ناشی از آغاز شباب رو به کمال می کنه: حالا این دفه رو بخاطر من ببخشش..بلند شو مادر !
موقع برگشت به آقاجان بگید چند تخته فرش برا روضه بفرسته بیاد...
.
.
.
#داستان_کوتاه
#پاره_ای_از_یک_پازل
Read more
از صبح مدام به این عکس نگاه می‌کنم و اشکام بند نمیاد.... تو یه اسطوره‌ای، از اون آدم‌های کمیابی که بلدن ...
Media Removed
از صبح مدام به این عکس نگاه می‌کنم و اشکام بند نمیاد.... تو یه اسطوره‌ای، از اون آدم‌های کمیابی که بلدن آرزوهاشون رو دنبال کنن و مث کوه پشت رویاهاشون وایمیسن... بابات نمی‌ذاشت فوتبال بازی کنی، کفش و توپتو پاره می‌کرد، از خرم‌آباد راه افتادی و اومدی تهران، شبا تو میدون آزادی خوابیدی، رفتگری کردی ... از صبح مدام به این عکس نگاه می‌کنم و اشکام بند نمیاد.... تو یه اسطوره‌ای، از اون آدم‌های کمیابی که بلدن آرزوهاشون رو دنبال کنن و مث کوه پشت رویاهاشون وایمیسن... بابات نمی‌ذاشت فوتبال بازی کنی، کفش و توپتو پاره می‌کرد، از خرم‌آباد راه افتادی و اومدی تهران، شبا تو میدون آزادی خوابیدی، رفتگری کردی و تو رستوران ظرف شستی... ولی تو همه‌ی این لحظه‌ها یه لحظه هم شک نکردی که می‌تونی یا نه... پشت آرزوهات وایسادی؛ مث کوه... ‌
‌‌.
از صبح اشکام بند نمیاد و یه لحظه هم صحنه‌ی دیشب رو یادم نمیره که چجوری توپ رو بغل کرده بودی؛ مث ما که این روزا با تمام وجود دلمون می‌خواد این سرزمین رنجورِ پریشون رو بغل کنیم و بگیم ببین، من مواظبتم... نمی‌ذارم هیچ بلایی سرت بیاد...
.
خیلی مردی علیرضای بیرانوند، خیلی کوهی، خیلی
.
#بیرانوند
#صباصفری
Read more
#سی_سالم_شده_چه_دیر_شدم نمیخواستم برا تولدم پست بذارم چون حالاحالاها باید براتون بدوم تا یکم آروم‌ شم... و‌ این روز برای خودم یکم معنا پیدا کنه . اما باز وقتی حجم محبتای شما رو توی این یکی دو روز دیدم؛ بی معرفتی بود؛ اگه هیچی نمیگفتم! . پس این پست #تولد نیست! پست #تشکر ه! تشکر بابت ‎ #هشت_سال ... #سی_سالم_شده_چه_دیر_شدم
نمیخواستم برا تولدم پست بذارم
چون حالاحالاها باید براتون بدوم
تا یکم آروم‌ شم...
و‌ این روز برای خودم یکم معنا پیدا کنه
.
اما باز وقتی حجم محبتای شما رو توی این یکی دو روز دیدم؛
بی معرفتی بود؛ اگه هیچی نمیگفتم!
.
پس این پست #تولد نیست!
پست #تشکر ه!
تشکر بابت ‎ #هشت_سال “بودن”!
#هشت_سال همراهی...
بابت رفاقتی که هنوز خیلی ازش مونده...
و راهی که ادامه داره...
.
خداروشکر میکنم که جنس این همراهی #مجازی نیست!
و مرزی نداره...
نه قومیت میشناسه؛نه ملیت و نه رنگ...
.
من همه ی یادگاریهاتونو نگه داشتم و میدارم؛
حتی یه دست نوشته؛ روی یه کاغذ پاره پوره رو...
#مخلص_همتون
۲۱فروردین۶۷
۲۱فرودین۹۷
دیر “شدم”
.
#بابت_کلیپ_ام_ممنون
فقط من اگه بفهمم این عکسا رو از کجا گیر اوردین؟؟!!!
Read more
. عملیات والفجر هشت بود. مسئول ادوات تیپ در خط جاده فاو ام القصر بودم. دو شبانه روز نخوابیده بودم ...
Media Removed
. عملیات والفجر هشت بود. مسئول ادوات تیپ در خط جاده فاو ام القصر بودم. دو شبانه روز نخوابیده بودم .از فعالیت و تحرک گرفته تا استرس پرالتهاب لحظات عملیات و خبر شهادت و مجروحیت رفقا تمام توان مرا گرفته بود. دیدم سید محسن‌ در حال کندن یه حفره روباهی در دل خاکریز خط اول است .علیرغم اینکه او حال و روز ... .
عملیات والفجر هشت بود.
مسئول ادوات تیپ در خط جاده فاو ام القصر بودم.
دو شبانه روز نخوابیده بودم .از فعالیت و تحرک گرفته تا استرس پرالتهاب لحظات عملیات و خبر شهادت و مجروحیت رفقا تمام توان مرا گرفته بود.
دیدم سید محسن‌ در حال کندن یه حفره روباهی در دل خاکریز خط اول است .علیرغم اینکه او حال و روز بهتر از من را نداشت،با نگاهم بهش فهماندم که بگذارد برای دقایقی در آنجا استراحت کنم. در مجاورت ما هم دو سه رزمنده در یه سنگر جمع و جور ی غرق خواب شدند. اینقدر خسته بودم که نگاه رضایت سید محسن برایم کافی بود تا در آن حفره کنده شده در دل خاکریز شیرجه خواب روم.

خوابی عمیق و سنگین که دیگر صدای انفجار خمپاره ها تاثیری بر آن نداشت .
تا اینکه با صدا و فریاد و تکان دادن یه رزمنده ای بیدار شدم و با نهیب از من میخواست که جابجا شوم.علت اش را جویا شدم ؛ گفت نگاهی به سنگر بغل دستی بینداز خمپاره درون آن افتاده و همه بچه های مستقر در آن را تیک و پاره کرده بود. به سنگر مجاور چشم‌ نیمه بازم را دوختم .بوی باروت و خون با هم قاطی شده بود.
دوباره در سنگر بیهوش خواب شدم.
آن شب نمیدونستم
بهترین خواب زندگی ام را تجربه میکنم. .
پ ن‌:
برای خدا انقدر کار کنید تا بیهوش خواب شوید
.
#فاو
#خواب
#خسته
#خاطره
Read more
. سیاست هاش و نوع عملکردش خیلی منحصر به فرده. اول می گیره بعد راجع بش صحبت می کنه. مثلا راجع ورود ایرانی ...
Media Removed
. سیاست هاش و نوع عملکردش خیلی منحصر به فرده. اول می گیره بعد راجع بش صحبت می کنه. مثلا راجع ورود ایرانی ها به آمریکا، اول ممنوع کرد بعد راجعش صحبت کرد. توی سفرش به عربستان اول پول ها و هدایا رو گرفت و جنگ افزار ها رو فروخت حالا در موردش صحبت می کنه. یا موقع جنگ سوریه یه هویی حمله کرد به سوریه بعد راجع بش صحبت ... .
سیاست هاش و نوع عملکردش خیلی منحصر به فرده. اول می گیره بعد راجع بش صحبت می کنه. مثلا راجع ورود ایرانی ها به آمریکا، اول ممنوع کرد بعد راجعش صحبت کرد. توی سفرش به عربستان اول پول ها و هدایا رو گرفت و جنگ افزار ها رو فروخت حالا در موردش صحبت می کنه. یا موقع جنگ سوریه یه هویی حمله کرد به سوریه بعد راجع بش صحبت کرد. الان هم اول گفته نظامیانش باید خاورمیانه رو ترک کنند بعدش با بن سلمان راجع موندن صحبت می کنه. خیلی ها ترامپ رو با احمدی نژاد مقایسه می کنند اما به نظر من خیلی با هوش تر از اوباما هست. سر همین جنگ اقتصادی با چین اول کارش رو فلز رو گرون کرد بعد حالا می خواد بره چانه زنی بکنه. یا سر همین برجام خودمون، اول برجام رو پاره می کنه بعد راجع بش صحبت می کنه. این جنس مذاکره ریسک کمتری داره و کنترل رو روی سرمایه افزایش میده. دقیقا مثل یه پوکر بازی می مونه که هزار دلار پول برده سر میز آدم های صد دلاری و همه دست ها آل این می خونه تا بالاخره صد دلاری ها از بس فولد دادن پولاشون تموم شه و نه تا صد دلاری به جیب بزنه. من خوشم میاد از این تیپ سیاست مداری به نظرم که آمریکا رو نجات می ده.
Read more
شیکاگو از نظر من بین شهرهایی که دیدم،قشنگ ترین شهر امریکاست. معماریش ترکیب معماری بوستون و نیویورکه. ...
Media Removed
شیکاگو از نظر من بین شهرهایی که دیدم،قشنگ ترین شهر امریکاست. معماریش ترکیب معماری بوستون و نیویورکه. وسط شهر دریاچه بزرگ داره. به اندازه خوبی ساختمون های بلند داره که بهت حس شهر واقعی بده، نه به اندازه نیویورک که شهر خفه بشه و جز ساختمون چیزی نبینی. از فرهنگ آدم هاش خیلی نمیدونم. مثل همه جا خوب ... شیکاگو از نظر من بین شهرهایی که دیدم،قشنگ ترین شهر امریکاست.
معماریش ترکیب معماری بوستون و نیویورکه. وسط شهر دریاچه بزرگ داره. به اندازه خوبی ساختمون های بلند داره که بهت حس شهر واقعی بده، نه به اندازه نیویورک که شهر خفه بشه و جز ساختمون چیزی نبینی.
از فرهنگ آدم هاش خیلی نمیدونم. مثل همه جا خوب و بد داره. ولی جنوب شیکاگو از خطرناک ترین محله های امریکاست، که مثل نقل و نبات آدم کشی توش اتفاق میفته.
شیکاگو رو اگه بخوام با سیاتل مقایسه کنم، سیاهپوست و مکزیکی زیاد داره، سیاتل هندی و آسیایی. که در کل من، خیلی گوناگونی در شهر دوست دارم. جایی هم که ایرونی زیاد داره همه میدونیم دیگه، تو امریکا لس آنجلسه.
حالا دلیلی که من از شیکاگو فرار کردم هواشه!!
شیکاگو دو فصل تابستون و زمستون داره و با بهار و پاییز قهره.
یعنی اینجوری که امروز برف میاد، دو روز بهاره، سه سوت تابستون میشه و از تابستون هم دوباره میپری تو زمستون.
زمستون های پر باد و برف تا زانو. هفت هشت ماهی هم طول میکشه. تابستون هاش هم گرم و مرطوب.
هوای سیاتل هم تعریفی نیست. بارونی و ابریه.، ولی رطوبت نداره.
سیاتل پشه و مگس هم نداره، این در حالیه مه بدنمون این چند روز تیکه پاره شد از دست پشه های شیکاگو.
سیاتل هم دو فصل پاییز و بهار داره فقط. هیچوقت با خیال راحت تابستون نداری. همیشه یه کت باید داشته باشی. زمستونش هم معمولا برف نداره و هوا به ندرت زیر صفر درجه میره. ولی خب برای من که با بارون سیاتل مشکل ندارم، سیاتل شهر ایده آلیه.
ولی در کل سیاتل در مقابل شیکاگو و مخصوصا نیویورک مثل دهات میمونه.
من که عاشق دهاتمونم و فکر کنم سیاتلی شدم رفت. 😅
Read more
شعر شماره یک : الهی بابای یه دختر بشی * تو پا تو این خونه گذاشتی رفیق سفره ی ما نمک نداشت ،نون داشت راهش ...
Media Removed
شعر شماره یک : الهی بابای یه دختر بشی * تو پا تو این خونه گذاشتی رفیق سفره ی ما نمک نداشت ،نون داشت راهش اگه تا آسمون نمیرفت تا پشت بوم برااااات ، نَردِبون داشت خورشیدو از چشمای کی گرفتی من که خودم رو به غروب بودم بغض چشامو دیده بودی من که تو حسرت روزای خوب بودم مسافری گریه شگون نداره یه سوز سردی ... شعر شماره یک : الهی بابای یه دختر بشی *
تو پا تو این خونه گذاشتی رفیق
سفره ی ما نمک نداشت ،نون داشت
راهش اگه تا آسمون نمیرفت
تا پشت بوم برااااات ، نَردِبون داشت
خورشیدو از چشمای کی گرفتی
من که خودم رو به غروب بودم
بغض چشامو دیده بودی من که
تو حسرت روزای خوب بودم
مسافری گریه شگون نداره
یه سوز سردی تو تنم پیچیده
تهوع نداشتنت شبیه
آتیش شده تو پیرهنم پیچیده
حرمت نون و نمکو ولش کن
دنیا که این چیزا سرش نمیشه
قصه رو صد بار توی آینه گفتم
میخنده میگه باورش نمیشه

از ما گذشت از تب تندت اما
بترس،خیلی زود عرق میکنه
خدا خودش جای خودش نشسته
پاره کنی ورق ورق میکنه

دفتر سرنوشتتو سفت بچسب
اه نمیکشم که پر پر بشی
روزی هزار بار دعات میکنم
الهی بابای یه دختر بشی

وای به روزگار دختراتون
وای به روزگار دختراتون....
@shirinjandardoost

الوعده وفا .... طبق صحبت های قبلی مون مبنی بر انتشار آثار خوب دوستان شاعرم ، برای شروع اثری از شیرین جانداردوست عزیز که امیدوارم به زودی شاهد انتشار کتابش باشیم انتخاب شد ... امیدوارم بتونیم با نقد سازنده، کمک و دلگرمی خوبی برای دوستانِ دیگر شاعرمون باشیم . تعدادی شعر به دستم رسیده و همچنان منتظر دریافت آثار شما جانان به آدرس ایمیلی که در صفحه درج شده هستم . با احترام . #رویا_ابراهیمی
Read more
. شنیدین که میگن ؛ یه چیزی بگو که بگنجه ؟!! 🤨 . عاقا من از همون اولش که اون دمپایی قوزمیت و چسب حرارتی و دم و دستگاهشو دیدم خودم فهمیدم یه جای کار ایراد داره !! حالا هی بگید ؛ نه !!! 🤨️هرچی نباشه یا اصن هرچی باشه من سه دمپایی از شما بیشتر پاره کردم !! 🤭🤣اما دست به چسب حرارتی نبردم !! . . اینطور که ... .
شنیدین که میگن ؛ یه چیزی بگو که بگنجه ؟!! 🤨😌😏😁
.
عاقا من از همون اولش که اون دمپایی قوزمیت و چسب حرارتی و دم و دستگاهشو دیدم خودم فهمیدم یه جای کار ایراد داره !!
حالا هی بگید ؛ نه !!! 🤨☝️هرچی نباشه یا اصن هرچی باشه من سه دمپایی از شما بیشتر پاره کردم !! 🤭🤣اما دست به چسب حرارتی نبردم !!😂
.
.
اینطور که بوش میاد پروژه سازان عزم خود رو جز کرده اند تا چسب حرارتی و دم و دستگاه شو از تو انبارها بیرون کشیده و به یمن و میمنت وجود گل شما خریداران همیشه در صحنه بفروش برسونند و منافع میلیاردی شو به جیب های مبارک بزنند !!! 😁 خدا بقیه شو بخیر کنه که از برنامه های تفریحی و سرگرم کننده “ میلی تی وی “ 📺 ما هم سر درنیاره صلوات !! 😂😂چون دیگه میشه گفت : فقط و فقط با یک دستگاه چسب حرارتی همه این دنیا و اون دنیا مال شماست !! 😂 از دمپایی بگیر و برو تا قاشق چنگال وسط سفره تون !!!!😂😂😂😂
.
.
خدایا پناه بر خودت !!!🤭😂😂
مبلغان آگهی های بازرگانی در قعر جهنم اند !!! 🤣😏🤨😂
.
.
Cr.to : @diy.amazing.diy
#کارهای_هنری_تزیینی_سفره_خونه #دمپایی #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟ حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی. پس چرا این روزا همه دیوونه صدام ...
Media Removed
مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟ حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی. پس چرا این روزا همه دیوونه صدام میکنن فقط تو باید بهم بگی دیوونه اونم وقتایی که دندونام و جفت میکنم و سرم و تند تند به چپ و راست تکون میدم لا به لای صدای خندهات بگی دیووووونه ترین وای که چه حالی میده درست مثلِ همون بوس هول هولکی‌ ها‌. بعضی ... مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟
حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی.
پس چرا این روزا همه دیوونه صدام میکنن
فقط تو باید بهم بگی دیوونه اونم وقتایی که دندونام و جفت میکنم و سرم و تند تند به چپ و راست تکون میدم
لا به لای صدای خندهات بگی دیووووونه ترین وای که چه حالی میده درست مثلِ همون بوس هول هولکی‌ ها‌.
بعضی آدما هم بهم میگن روانی.
خوب تو بگو
حق ندارم بزنم زیر گوشِ این لعنتی که انگشتشو تو فر موهام میچرخونه؟؟
مدیر شرکت و یادته؟؟ میگفتم آدم خوبیه؟؟؟
اخراجم کرد لعنتی .اصا دلم خواست پروندهاشو پاره کنم
مرتیکه خجالت نمیکشه وقتی صبحا میرم تو دفتر بهم میگه صبح بخیر
یا اون کارمند مخابرات دیشب وقتی براش بوق زدم بهم گف:(شب بخیر مهندس)
منم سر صبحی وقتی حواسش نبود چرخ دستیشو هل دادم
چرا این آدم ها نمیفهمن فقط تو باید بهم شب و صبح بخیر بگی.
هر روزم چند نفر و تو صفحه‌های مجازی بلاک میکنم و دوستام و هم دیگه دوست ندارم
چه دلیلی داره برام کامنت بذارن عالی❤
یا اینکه شبیه تو حرف بزنن
بهم بگن بمون برام
یا آهنگایی و که تو میفرستادی و بفرستن
حتی یکیشون به هم میگه :(اصلا حوصله سر بر نیستم ) آخه یعنی چی این حرف ؟؟من خیلی ام آدم خسته کننده ای هستم فقط واسه تو اینجوری نیستم. همشونم میخوان با بقیه برام فرق کنن روانی اونان که نمیدونن کله دنیا رو با یه چشم میبینم و فقط تویی که از همشون جدات کردم
اصا به اونا چه که قشنگ میخندم.
چقد یه دستی تایپ کردن سخته
بذار برم با این چاقو اون لعنتی و که دیشب بهم گفت : حیف چشای خوشگلت نیست که گریه میکنی و بکشم میام اما تقصیرِ خودم بود نباید بهش میگفتم که قلیون نکشه
اون جمله مخصوص توِ ولی در هر صورت نمیتونم نکشمش
حتما فردام میخواد بگه: وقتی چش غره میری جذاب تری.آره حتما باید بکشمش اما صبر کن برمیگردم و بازم برات میگم که وقتی نیستی چقد آدما اذیتم میکنن شاید اگه بدونی زود تر برگردی .
.
.

نویسنده: #میکائیل💕 .
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#دوستان_اگرمارولایق_کامنت_ولایک_زیباتون_میدانیدپس_کوتاهی_درحق_مانکنید 😊🙏🌷
Read more
'' به‌سێوێكی حه‌رام ژنێكی هێنا...!! '' '' زۆر سەرنجڕاکێشە، بیخوێنەرەوە '' ـ ـ ڕۆژێکیان پیاوێکـ ...
Media Removed
'' به‌سێوێكی حه‌رام ژنێكی هێنا...!! '' '' زۆر سەرنجڕاکێشە، بیخوێنەرەوە '' ـ ـ ڕۆژێکیان پیاوێکـ به‌ ته‌نیشت باخێکی سێو تێده‌په‌ڕێت، سه‌یری کرد سێوێکـ له‌ زه‌وی که‌وتووه‌ ئه‌ویش هه‌ڵیگرته‌وه‌و ده‌ستی کرد به‌خواردنی و هه‌مووی خوارد. پاشان له‌گه‌ڵ نه‌فسی خۆی که‌وته‌ قسه‌کردن و لۆمه‌ی ... '' به‌سێوێكی حه‌رام ژنێكی هێنا...!! ''
'' زۆر سەرنجڕاکێشە، بیخوێنەرەوە ''
ـ
ـ
ڕۆژێکیان پیاوێکـ به‌ ته‌نیشت باخێکی سێو تێده‌په‌ڕێت، سه‌یری کرد سێوێکـ له‌ زه‌وی که‌وتووه‌ ئه‌ویش هه‌ڵیگرته‌وه‌و ده‌ستی کرد به‌خواردنی و هه‌مووی خوارد.
پاشان له‌گه‌ڵ نه‌فسی خۆی که‌وته‌ قسه‌کردن و لۆمه‌ی خۆی کرد له‌ خواردنی ئه‌م سێوه‌ که‌ هه‌قی ئه‌و نیه‌، بڕیاری دا که‌ خاوه‌نه‌که‌ی بدۆزێته‌وه‌ وه‌ پێی بڵی یان ئه‌وه‌ته‌ لێیی خۆشبێت و گه‌رده‌نی ئازاد بکا ،یان ئه‌وه‌ته‌ هه‌قی چه‌نده‌ پاره‌ی بداتی.
ـ
پاشان چووه‌ لای خاوه‌ن باخه‌ سێوه‌که و ڕووداوه‌که‌ی بۆ گێراوه‌.....
خاوه‌ن باخه‌که‌ زۆر سه‌ری سورما له‌ ده‌ست پاکی ئه‌م مرۆڤه‌!
ـ پاشان پێی ووت ناوت چیه‌؟
ـ ووتی ناوم ثابته
ـ پێی ووت لێت خۆش نابم ته‌نها به‌ مه‌رجێکـ نه‌بێت ئه‌ویش ئه‌وه‌یه‌ که‌ کچێکم هه‌یه‌ ده‌بێت بیخوازی...!!
وه‌ بشزانه‌ که‌ کچه‌که‌م کوێره‌ و که‌ڕه‌و شه‌له‌!!
وه‌ پێی ووت یان کچه‌که‌م ده‌خوازی یانیش لێت خۆشنابم له‌ خواردنی ئه‌م سێوه‌،،،،
ثابتیش زۆر بیری کرده‌وه‌و داما و له‌ نێوان عه‌زابی دونیاو عه‌زابی قیامه‌ت وه‌ له‌ترسی ئاگری دۆزه‌خ ڕازی بوو که‌ کچه‌که‌ی بخوازێت که‌ کۆر و که‌ڕو شه‌له‌!!!
پاشان که‌ کچه‌که‌ بووه‌ خێزانی و هاته‌ لای سه‌ری کرد له‌جوانی و زانایی و به‌ ته‌قوای ئه‌م کچه !!
وه‌ زۆر سه‌یری پێهات له‌گه‌ڵ قسه‌کانی باوکی کچه‌ یه‌کی نه‌ده‌گرته‌وه‌، لێی پرسی بۆچی باوکت ووتی که‌ تۆ کوێری و که‌ڕی و شه‌لی؟؟
کچه‌که‌ش ووتی که‌ من کووێرم به‌رامبه‌ر دیتنی شتی حه‌رام،،
وه‌ که‌ڕیشم به‌رامبه‌ر گوی بیسی و ووتنی ئه‌و شتانه‌ی که‌ خوای گه‌وره‌ تووڕه‌ ده‌کات..
وه‌ شه‌لیشم بۆ ڕۆیشتن بۆ شوێنی حه‌رام.
پاشان ثابت ئه‌م کچه‌ی خواست و له‌ به‌رهه‌می ئه‌م هاوسه‌رگیریه‌ زانایه‌کی گه‌وره‌ له‌ دایک بوو ئه‌ویش ئیمامی ((ئه‌بو حه‌نیفه‌ی نه‌عمان ئیبن ثابت ))بوو .
🌻ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ🌻
بەڕێزان ببورن کەمێکـ ئەزێتان دەدەم ئەمڕۆ پەیچەکە پێویستی بە ئێوەیە تەنها ⑤ کۆمێنت بنوسە و پۆستە لایکـ بکە .... زۆر سوپاس
.
. #robil_r @robil__r
Read more
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. ...
Media Removed
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود. بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ ...
پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود.
بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ جویانه‌ی دادگاه این کار رو نکردیم.
این آزادیِ لحظه آخری اما، عیدمون رو ساخت. وحشتِ عیدِ بدون سما، از یکی دو هفته قبلش تو دل همه‌مون بود. وقتی سما ساعت ۵ روز ۲۸ اسفند آزاد شد، یه کم بعدش، همه‌ی فک و فامیل از شهرای مختلف اومدن خونه‌مون و بزن و بکوب شد 😊 یادش به‌خیر. یادمه موقع سال تحویل، روبوسی با فامیل حاضر، یه نیم ساعتی طول کشید. دادگاه شش ماه بعد تشکیل شد و بهش پنج سال تعلیقی دادن.

داستان هنوز ادامه داره:
بابای سما: حکم بدوی یک‌سال و نیم حبس، یک سال تبعید به میناب بندرعباس، منتظر حکم دادگاه تجدید نظر
مامان سما: یک سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
بابای من: منتظر حکم دادگاه بدوی
عموی من: سه سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
و اتهام همه تبلیغ علیه نظام و گاها اقدام علیه امنیت ملی. همه‌شون قبل از دادگاه بازداشت شدن، بازجویی شدن، انفرادی رفتن، و هر روز بازداشت و بی‌خبری ازشون بهمون یک سال گذشته. کاش دغدغه‌ی بازداشت و حکم و دادگاه از خونواده‌مون بره دیگه. همین‌طور از بقیه‌ی خونواده‌هایی که درگیر چنین اتهام‌ها و دادگاه‌هایی هستن.

پ.ن. بامزه‌ش اینه که اگر تجدیدنظر تایید کنه و برن زندان، ما باید بین کرمانشاه و سنندج و میناب بندرعباس و خاش سیستان‌بلوچستان بریم و بیایم برای ملاقات مامان باباها و عمو 😂 چهار طرف ایران . وطنم پاره‌ی تنم
Read more
شرح زایمان از زبان سولماز:توی بیست و یک هفته بودم که اولین جلسهء کلاس تئوری رو با خانم ثنایی شروع کردم و از اونجا که خیلی شاگرد خوبی هستم همه رو حفظم و تغذیه رو کامل رعایت میکردم و استخر میرفتیم با بقیه دخترا و خانم ثنایی ....... خیلی خوشحال کله سحه شش صبح روز دوشنبه شانزدهم بهمن بیدار شدم هوس املت ... شرح زایمان از زبان سولماز:توی بیست و یک هفته بودم که اولین جلسهء کلاس تئوری رو با خانم ثنایی شروع کردم و از اونجا که خیلی شاگرد خوبی هستم همه رو حفظم و تغذیه رو کامل رعایت میکردم 😋 و استخر میرفتیم با بقیه دخترا و خانم ثنایی .......
خیلی خوشحال کله سحه شش صبح روز دوشنبه شانزدهم بهمن بیدار شدم هوس املت با روغن محلی کردم 😁 رفتم دستشویی شوء زایمان داشتم ساعت نه صبح رفتم پیش دکتر قاسمی و معاینه و دو سانت باز و نرم و نازک و برگشتم و ناهار جاتون خالی یه پرس کوبیده و چندتا تیکه جوجه خوردم و کم کم حس کردم گل باقالی تکون نمیخوره و همش پد بهداشتیم خیس میشه🤔 ... دوباره ساعت شش عصر رفتم پیش دکتر قاسمی و معاینه و.... گفتن کیسه آب پاره شده امشب بستری میشی
کلی کیف کردم و برگشتم خونه و ورزش روی توپ و دوش آب گرم کمکم کرد دردام کم بشه تا ده که راه افتادیم سمت بیمارستان و رفتم بلوک زایمان ولی تنها بودم هنوز مطهره و مهشید نرسیده بودن که کم کم مهشید اومد یکم آروم شدم بعد مطهره اومد خیلی خوب بود چون میدیدم تنها من نیستم که درد دارم و منتظرم . خلاصه خانم ثنایی که اومد داغ دلم تازه شد و از همون اول گفتم شکر خوردم تاااااااا دیگه رفتم روی توپ و همسری کمرمو کلی مالید و بعد خانم سلیمی عزیز هم کتف هام رو میمالید دیگه رفتم روی تخت حالت سجده شد و بازم ماساژ و ساعت 12دکتر قاسمی اومد 😊 داغ دلم خیلی تازه تر شد و شروع کردم کولی بازی درآوردن که خانم ثنایی گفت روند باز شدنه دهانهء رحم ات تنده وگرنه اینجوری داد نمیزدی و ساعت دوازده و نیم دکتر قاسمی معاینم کرد و یدفه گفت هشت سانت وای آفرین زیردستم شدی نه سانت😍 و فوری وسایلو آوردن و همونجا گفت تا یک و نیم بامداد پسری توی بغلمه و واقعا با تمام خستگی و سرماخوردگی و اون موقع شب و..... خانم سلیمی خانم ثنایی و دکتر قاسمی واقعا مادرانه برام وقت گذاشتن و بعد از کلی داد و جیغ و انقباض یک ساعته تمام زور زدنای منو نگاه کردن و تشویقم کردن ولی قشنگ معلوم بود خانم ثنایی دلش میخواد همونجا یه جلسه کلاس برام بذاره و زور و تنفس هنگام زایمان رو بگه بهم😂 دست خانم ثنایی رو کبود کرده بودم از بس توی زورا محکم فشار داده بودم و بالاخره با آخرین زور بدونه پارگی فسقلی اومد بیرون و تمام دردا یدفه تموم شدن و اونجا تمامه دنیا مال من شد ❤️🤱
#فاطمه_ثنایی #مادر #مادرشدن #مادری #عشق مادری
#مهرمادری #pregnancy #midwifery #dulla #birth #pregnanyworkout #woman #womanhealth
#ماما_همراه #کلاس #کلاس_بارداری #زایمان #زایمان_فیزیولوژیک #ورزش_بارداری #بارداری #طب_سنتی #کاهش_درد #استخر #
Read more
به‌ دڵێكی شكایه‌وه‌ ده‌بێت قه‌بوول بكه‌م كه‌ بێكه‌س هه‌ڵنه‌ستایه‌وه‌ وه‌ هه‌رگیز ئه‌و به‌خته‌ی ...
Media Removed
به‌ دڵێكی شكایه‌وه‌ ده‌بێت قه‌بوول بكه‌م كه‌ بێكه‌س هه‌ڵنه‌ستایه‌وه‌ وه‌ هه‌رگیز ئه‌و به‌خته‌ی نه‌بوو كه‌ هه‌ست به‌ خۆشه‌ویستی بكات هه‌موو ژیانی به‌ نه‌خوشی و ئازارو ته‌نهایی به‌ سه‌ر بردووه‌ ئه‌م دونیایه‌ شایانی تؤ نه‌بو توو زؤر بێ گووناح و زؤر جوان بویت بو ئه‌م دونیایه‌ی كه‌ ته‌نها خوپه‌ره‌ستن ... به‌ دڵێكی شكایه‌وه‌ ده‌بێت قه‌بوول بكه‌م كه‌ بێكه‌س هه‌ڵنه‌ستایه‌وه‌ وه‌ هه‌رگیز ئه‌و به‌خته‌ی نه‌بوو كه‌ هه‌ست به‌ خۆشه‌ویستی بكات هه‌موو ژیانی به‌ نه‌خوشی و ئازارو ته‌نهایی به‌ سه‌ر بردووه‌
ئه‌م دونیایه‌ شایانی تؤ نه‌بو توو زؤر بێ گووناح و زؤر جوان بویت بو ئه‌م دونیایه‌ی كه‌ ته‌نها خوپه‌ره‌ستن و پاره‌ و تۆانا هه‌یه‌
ئیمه‌ زۆر هه‌ولمان دا به‌ زیندویی بیهێلینه‌وه‌ به‌ڵام ئه‌و زۆر جه‌نگا و زۆر بێ هێز ببوو
ئه‌مروو ئه‌وم نێشت به‌ ده‌ستی خوم له‌ شوێنێكی جوان و هێمن له‌ ژێر دارێكی گه‌وره‌ له‌وێ دانیشتم گۆێم دا به‌ ده‌نگی باڵنده‌كان وه‌ به‌ڵێنم دا كه‌ من هیچ كات له‌م جه‌نگه‌ ناوه‌ستم چیروكی بێكه‌س یه‌كێكه‌ له‌ چیروكی هه‌زاران گیانه‌وه‌ری سه‌ر جاده‌ له‌ كوردستان كه‌ له‌ بیر كراون من لێیان خوشنابم وه‌ من دادپه‌روه‌ریان بوو ئه‌دوزمه‌وه‌ بوو هه‌موو گیانه‌ بێ گوناحه‌كان
ئه‌و گیانه‌ كه‌ هاتوونه‌ گرتن
هیوام وایه‌ ژیان و چیڕۆكه‌ كه‌ی ببێت به‌و گوڕانه‌ی كه ئێمه‌ پێویستمان پێیه‌تی
ڕوحت شاد
Read more
. عاقا ما وقتی بچه بودیم نهایت اسباب بازی که داشتیم یه عروسک پارچه ای بود که نن جون یا ننه آقامون با کهنه پارچه های گل منگولی واسمون دوخته بودند ! . یه زیلو مثل دل زلیخا بهمون میدادند تو حیاط تو سینه دیفال پهن میکردیم و خیلی هم که بهمون عزت و احترام میذاشتند هرچی کاسه و بادیه روحی قُر و کج و ‌معوج داشتند ... .
عاقا ما وقتی بچه بودیم نهایت اسباب بازی که داشتیم یه عروسک پارچه ای بود که نن جون یا ننه آقامون با کهنه پارچه های گل منگولی واسمون دوخته بودند ! .
یه زیلو مثل دل زلیخا بهمون میدادند تو حیاط تو سینه دیفال پهن میکردیم و خیلی هم که بهمون عزت و احترام میذاشتند هرچی کاسه و بادیه روحی قُر و کج و ‌معوج داشتند با یک مشت نخودچی کیشمیش و چندتا دونه سیب گلاب لهیده میدادند و میگفتند جیک تون درنیاد تا ما ظهر یه سأنس خواب قیلوله ظهر بریم و برگردیم !!! اونم اینقدر هِرّه و کِرِّه میکردیم و سر نخودچی کیشمیش و چادر پاره ی خانجون باهم کلنجار میرفتیم که آخرش بیدار میشدند و با موی وز کرده و چشم و‌ چار پف کرده ، دوتا وشگون از بیخ رون و زیربازوها مون میگرفتند که کیف بازی و عشقی که تا اون ساعت کرده بودیم از سرمون میپرید !!😠😭
.
درست وقتی که موعد عروسک بازی مون سپری شده و پا تو دوره بعدی گذاشتیم بهمون گفتند ؛ خجالت داره واللا !! اسباب بازی واسه چیته ؟؟!! همسن و سال تو که بودیم شوهر و سه تا بچه به بغل داشتیم !!!😠😌😏
.
اما زد و اوضاع مالی مردم ارتقا پیدا کرد و دیگه اسباب بازی ارج و قرب پیدا کرد و واسه خواهر کوچکا شرکت چهره نما عروسک های خوشگل مامانی داد به بازار . اما دیگه واقعا اون زمان موقع عروسک بازی ما گذشته بود .🤨
.
حالا بگذریم که این روزا دخترا تا نزدیک به سی و پنج سال هم موقع عروسک بازی شونه و نه از شوهر خبریه و‌ نه از بچه !! 😂😂
.
یهو ملت روانشناس و کارشناس شدند و تشخیص دادند که کلا اسباب بازی در ارتقا شخصیت کودک و نوجوان مفیده! البته این ظاهر قضیه بود ! اصلش همون بیزینس بود !!😂 اینه که هرچی توی دنیای حقیقی بود ازش اسباب بازی درست کردند !
.
کلا ما تو دوره ای بدنیا اومدیم که بچگی نکردیم !! بچگی کردن عار و ننگ بود !! 🤨😏
.
.
تو که بچه نیستی !!
بچه نشو !!
مگه بچه ای ؟؟!!!
کار بچگونه نکن !!
مثل بچه ها لوس نشو !!
اینا مال بچه هاست !
اونا بچه اند ، تو دیگه چی میگی ؟!!
اما اون وسطا یادشون میرفت و خط عوض میشد و جایی که واسشون صرف نداشت میگفتن :
مثل بچه آدم بگیر بشین !!!
بچه اینکارو نمی کنه !
اینا مال بچه ها نیست !
آخرش هم نفهمیدیم چه موقع بچه ایم و چه موقع بزرگ !! 🤔🤨😠😂
.
.
پ .ن : البته نوشته فقط یه شوخی بود . من عاشق معلم بازی بودم و عروسک به کارم نمیومد . گوشماهی هایی که مادرم از شمال واسه پای گلدونا و کنار باغچه میاورد جمع میکردم و ریز و درشت و متوسط جدا میکردم و بعنوان معلم و مدیر و ناظم و شاگرد ، باهاشون مدرسه بازی میکردم😂😂 ادمین شبنم . .
.
#اسباب_بازی_کودک #زنگ_تفریح_سفره_خونه
Read more
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج ...
Media Removed
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ... "Monday again"
ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ی آماده میریختم و باید راس ساعت شش و چهل وهفت دقیقه اتوبوس رو میگرفتم. دوشنبه‌ها که روز اول هفته بود و معمولا دو روز تعطیلات قبلش به شب بیداری و مهمونی و فیلم دیدن گذشته بود، بیداری های سخت تری داشت. انقدر سخت که هر دوشنبه صبح از زندگیم خسته میشدم!
اون دوشنبه هم با قیافه عبوس به راننده اتوبوس سلام کردم، یه جرعه قهوه تلخ خوردم و یک گاز به ساندویچ نون و پنیرم زدم و به آهنگ‌های تکراری گوش دادم تا دو دقیقه مونده به ساعت هفت صبح به محل کارم سیدم. کارت ورودی رو زدم تا به شکل رسمی روزمره و زندگی یه مهندس که دلش هیچ وقت نمیخواست مهندس باشه رو شروع کنم!
اون روز تو دفتر تولد یکی از کارمندا بود. کارمندی مسن با بیشترین سابقه کار. طبق معمول هر ماه که یکی متولد میشد، به شکل روتین، یک کیک شکلاتی بدون خامه و گردو و بادوم که کسی حساسیت نداشته باشه خریده میشد و بعد ساعت ناهار، لیوان‌های قهوه از آشپزخونه بیرون می‌اومد، کارمندا دور تا دور میز معاشرت وسط شرکت حلقه میزدن و شعر تولدت مبارک سوئدی رو میخوندن و چهار هورای غیرواقعی برای متولد میگفتن و بعد پخش میشدن و پشت میزهای کارشون کیک و قهوه میخوردن.
اونروز من رفتم سر میز متولد و بهش تبریک گفتم و یه برگه پست‌ایت صورتی رنگی که به فارسی روش نوشته بودم "تولدت مبارک" رو بهش دادم. حتی این کار رو هم تو اون چند ماه از روی روتین انجام میدادم و تقریبا رو میز بیشتر بچه ها دستخط فارسی من به یادگار مونده بود! سر صحبت باز شد و من ازش پرسیدم:چطور سی ساله اینجا و توی این شرکت کار میکنی و خوشحال و با انرژی هستی و من از تمام حرفاش فقط یک جمله رو شنیدم. "اگه کارت رو دوست داشته باشی، همه چی عوض میشه "
و من این کارم رو دوست نداشتم!
اون روز هم طبق معمول بعد کار سری به مرکز شهر زدم. جایی که حقوقم رو کم‌کم به مغازه دار ها و برندها تقدیم میکردم که شاید افسرگیم با خرید کم شه! و پشت ویتیرن یه مغازه یه تی شرت رو دیدم:
دوباره دوشنبه!
برای من زیر تی شرت اون روزها صورتک ناراحت و افسرده ای دلشت که دیده نمیشد. تی شرت رو خریدم و اون دوشنبه آخرین دوشنبه ای بود که به سر کار رفتم!
تی شرتی که حالا تو سفر قدیمی و پاره اما همراه با صورتک خوشحالیه که دیده نمیشه!
Read more
یه شعر طنز از دوست عزیزم صابر قدیمی @saberghadimii امیدوارم لذت ببرید . این روزا مغز و زبون گرون شده چن شبه سینه و رون گرون شده از کسی که مالشو آتیش می زد تا حاجی ارزونیمون گرون شده جونمون ارزون و نون گرون شده با انرژی مضاعف اومدیم تو صف جنس مزخرف اومدیم ماکه از صفیم و تو صف اومدیم- پیرمون ... یه شعر طنز از دوست عزیزم صابر قدیمی @saberghadimii
امیدوارم لذت ببرید .
این روزا مغز و زبون گرون شده
چن شبه سینه و رون گرون شده
از کسی که مالشو آتیش می زد
تا حاجی ارزونیمون گرون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

با انرژی مضاعف اومدیم
تو صف جنس مزخرف اومدیم
ماکه از صفیم و تو صف اومدیم-
پیرمون دراومده،جوون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

دنیا جنگله، بی چارت می کنن
پاره کن، وگرنه پارت می کنن
بمیری میان زیارت می کنن
دل گرگا برای ما خون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

هی می گن بزک نمیر، بهار میاد
داره از چین واسه ما خیار میاد
به تن درختامون فشار میاد
تبر تو باغچه ، باغبون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

عرق سردی که از سر اومده-
پولی که از این ور اون ور اومده-
نفت از سفره ی ما دراومده-
خرج جیب از ما بهترون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

دلشون بارون می خواست و رله شد
خواستن و حتی از این فاصله شد
ابر توی آسمون حامله شد
هرچی خواستن ، می بینی همون شده
جونمون ارزون و نون گرون شده

#صابر_قدیمی

من هر روز پیام هایی از جانب بعضی از دوستان میگیرم که از بنده میخوان شعر شاد بنویسم و یا استوری های شاد براشون انتخاب کنم.
دوستان جان سروران من ! من نوشتن شعر طنز رو بلد نیستم و اگر بلد باشم باز هم موقع نوشتن اون شعر طنز اشکم سرازیر خواهد شد ، درست مثل این ویدئو که وسط لابه لای خنده ی مردم بغض یقه م رو گرفته و رها نمیکنه.. #رویا_ابراهیمی
#مهران_مدیری
#طنز
#دلار
Read more
من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس ...
Media Removed
من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس تو برج ایفل  همه چیزهای تو کیف دوستم رو دزدیدن! دفعه های بعد هم‌فقط سرما بوده و کار . و اما ایندفعه واسه عروسی بود، آماده شدن با موهای وز شروع شد همه میدونن موهایی که تو هتل شسته و خشک بشه وزترین حالت دنیا ... من و بدشانسی همیشه تو پاریس با هم قرار میزاریم، اولین باری که رفتم پاریس یک ساعت بعد از وردمون به پاریس تو برج ایفل  همه چیزهای تو کیف دوستم رو دزدیدن! دفعه های بعد هم‌فقط سرما بوده و کار . و اما ایندفعه واسه عروسی بود، آماده شدن با موهای وز شروع شد همه میدونن موهایی که تو هتل شسته و خشک بشه وزترین حالت دنیا رو به خودش میگیره واسه همین صاف کن جدید گرفتم که توش حرف نباشه اولین تکه مو رو که صاف کردم دیگه کار نکرد گفتم آزی عیب نداره موهاتو ببند و برو لباستو اتو کن، تا اتو رو گذاشتم رو لباسم  گفت ویززززززززز ویززززززززز جمع شد و سوخت در مرحله اشک ریختن بودم حالم گرفته شده بود دلم میخواست پونزده سالم بود تا این اجازه رو داشته باشم که چشم سفید بازی در بیارم روز همه رو خراب کنم و بگم من نمیام ولی تو این سن همه از آدم انتظار دارن که عاقل باشی لباست یه جوری بپوشی که سوختگیش  معلوم نباشه و با موهای غیر قابل مهار پاشی بری  عروسی! رسیدیم  به عروسی حالم خوب شد  انقدر فرانسوی ها آدم‌های ریلکسی هستن که خدا میدونه بسیار بسیار ساده و در اوج سادگی زیبا. لباس ساده، آرایش ساده، مهمانی ساده اصلا حالت خوب میشه همه اومده بودن که بهشون خوش بگذره و خاطره خوب بسازن واسه کسایی که دوستشون  دارن . دیگه واستون نگم  که من انقدر حالم از دیدن این همه زیبایی و سادگی خوب شد که وقتی کفشم که دومین بار بود میپوشیدمش جلوی همه مهمان ها  پاره شد و از پام در اومد غش کردم از خنده، دوستم گفت خدا رو شکر سومی هم به خیر گذشت فکر کنم میترسید با من و بدشانسی که گریبان گیرم شده بود سوار یه ماشین بشه برگرده
#عروسی #wedding #badluck #بدشانسی #به_خیر_گذشت
خلاصه منو تو پاریس دیدین روتونو انوری کنید برید!
Read more
. 🌝 واقعا چه زیبا فرمودن جناب مدیری عزیز , منم یه بیت کوچک ضمیمش میکنم : #طلا_که_پاک_است_چه_منتش_به_خاک است , راستش قصد از نشر این پست پرمغز علاوه بر علاقه شخصی خودم به سخنان ایشون در این رابطه که از قدیم بود همینطور به طور کلی میخواستم حتما در زمانی مناسب در صفحه نشرش بدم . تا اینکه پاره ای اتفاقات ... .
🌝 واقعا چه زیبا فرمودن جناب مدیری عزیز , منم یه بیت کوچک ضمیمش میکنم : #طلا_که_پاک_است_چه_منتش_به_خاک است , راستش قصد از نشر این پست پرمغز علاوه بر علاقه شخصی خودم به سخنان ایشون در این رابطه که از قدیم بود همینطور به طور کلی میخواستم حتما در زمانی مناسب در صفحه نشرش بدم . تا اینکه پاره ای اتفاقات عجیب باعث شد فکر کنم چه زمانی بهتر از الان . دوستان فهمیم و مهربان همیشه همراهم فعلا تا جایی که من مطلع شدم یکی دو روزه فردی مجهول الهویه که نمیدونم واقعا ✋قصد و هدفش چیه شروع کرده بر ضدصفحه اینجانب پست درست کردن و کلمات وقیحانه ای را برای خود بنده و به اکثر کسانی که منو فالو کردن یا کامنت گذاشتن در دایرکت ارسال کردن🔴حتی طی این یکی دو روز چندین فیک پیج ساخته فقط به جهت آزار شخص بنده و با اون فیکها کلمات بسیار زننده و رکیکی را به دایرکتم فرستاده و یا به دوستانی که منو میشناسن و حمایتم کردن با همون الفاظ حمله ور شده , خوشبختانه دوستان امنیتی ما تمام پیج ها را شناسایی کردن و مشخص شد از طرف یک نفر اداره میشن . نمیدونم و , واقعا نمیفهمم هدف این فرد چیه که حتی به نیمی از دوستان و خانواده من که از فالووای پیج هستن اسکرین شاتی از نمای پیج فرستاده و چون مدرکی بر علیه بنده در هیچ موردی پیدا نکرده بی دلیل روی پیج نوشته این پیج رو بلاک و ریپورت کنین و کلماتی زننده دیگه که بیشتر در وصف یه قاتل و جانی به کار میبرن و من و دوستان که شرممون شد دیدم و برام عجیبه چججوری همین مطالب رو برای مخاطبان من که همشون متشخص و محترم و از قشر تحصیلکرده و بالای اجتماعی هستن فرستاده . چون آدم صبوری هستم ابتدا گذشت کردم ☝کسانیکه منو میشناسن میدونن سالهاست در امور فرهنگسازی اجتماعی فعالیت دارم . ولی این یک مورد از نمونه های بسیار زننده و فراتر از عجایب برام بود,چون کسی بود که به شدت پیگیری میکرد و بدتر از همه قصد لکه دار کردن حیثیت بنده رو داشت و اینم در محتوای اسکرین شات هایی که بسیاری از دوستان برام فرستادن به وضوح مشخص بود بماند که چه فحش ها و الفاظ رکیکی هم در دایرکت به خودم داد , و من فقط بدون کوچکترین جوابی چون در شان و شخصیتم نیست این رفتار . فقط ایشون رو بلاک کردم که بلافاصله باز با یک فیک دیگر که فقط هم منو فالو کرده بود یا فیک بی نام و نشان میومد و فحش میداد یا به تک تک فالوورای عزیزم در دایرکت پیام میفرستاد . خواستم با صبوری باز بگذرم . ولی متاسفانه بازم برام دوستان همچنان اسکرین شات فرستادن و همگی تاکیید داشتن این مثل دشمن حاسد هست اما کاش دلیلش را ما هم میفهمیدیم👈 ادامه در کامنت اول👇
Read more
توی اکثر کشور های اسلامی نامه ای هست که از طرف حضرت محمد رسیده و اونا رو به اسلام دعوت کرده. تو برخی هم نامه ای نیست چون پادشاهشون نامه رو پاره کرده! این دعوتنامه ای هست که حضرت محمد به عمان فرستاده بوده و در کنارش قدیمی ترین نسخه خطی قرآن موجود در عمان. نکته: ویدیو قبلی اتاق قبل از اسلام بود، این ... 📝📝📝
توی اکثر کشور های اسلامی نامه ای هست که از طرف حضرت محمد رسیده و اونا رو به اسلام دعوت کرده. تو برخی هم نامه ای نیست چون پادشاهشون نامه رو پاره کرده!
این دعوتنامه ای هست که حضرت محمد به عمان فرستاده بوده و در کنارش قدیمی ترین نسخه خطی قرآن موجود در عمان.
نکته: ویدیو قبلی اتاق قبل از اسلام بود، این اتاق بعد از اسلامه، و هیچکدوم از این دوتا ویدیو کامل نیستن و توصیه میکنم برید نسخه ده دقیقه ای کامل قسمت ششم رو تماشا کنید. .
این تصاویر بخشی از قسمت ششم سریال "عود و خنجر" هست که میتونید برید تو وبسایت من و رایگان تماشا کنید🙏💐
سفر با صندلی چرخ دار به عمان! یه حرکت بی نظیر!
.
این سریال با حمایت و اسپانسری کمپانی شین تور تهیه شده @shin.tours
و توسط مهدی کاوندی که جهانگرد و مستند سازه، تولید شده @mehdi_kavandi
ما تمام تلاشمون رو کردیم که بهترین ها رو برای تماشای شما فراهم کنیم و حالا دیگه نوبت شماست که مهربونیتون و حمایتتون رو نسبت به این پروژه بی نظیر نشون بدین و تا میتونین دوستاتون رو به تماشای این سریال دعوت کنین و ما و اسپانسرمون رو دنبال کنید تا همه ببینن که ما تنها نیستیم.
قربون همتون 💋😎🙏💐
.
#سفر_برای_همه
.
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن ...
Media Removed
هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن و راهی جام جهانی شدن!!! هر وقت فهمیدید لباسایی که موسیو اعتقاد راسخ داشت که کیفیت نداره چی شد که بعد گرفتن شیتیل پوشید و تبلیغشم کرد!!! هر وقت فهمیدید چرا بهترین گلزن لیگ جایی تو تیم ملی نداره، هر ... هر وقت فهمیدید چهار سال پیش چی شد که دانیل داوری و استیون بیت آشور یه هویی از توی تخم مرغ شانسی در اومدن و راهی جام جهانی شدن!!!
هر وقت فهمیدید لباسایی که موسیو اعتقاد راسخ داشت که کیفیت نداره چی شد که بعد گرفتن شیتیل پوشید و تبلیغشم کرد!!!
هر وقت فهمیدید چرا بهترین گلزن لیگ جایی تو تیم ملی نداره، هر وقت فهمیدید چرا کمال جایی تو تیم ملی نداره!!!
هر وقت فهمیدید چرا لژیونرهای لیگ های در پیت به بازیکنای لیگ خودمون ترجیح داده میشن!!!
هر وقت فهمیدید پشت پرده ی بازیهای تدارکاتی تیم ملی چیه و چرا از بازی با تیمهای قوی فراری هستیم!!!
هر وقت فهمیدید چرا به لیگی که بابت تعطیلات گاه و بیگاهش دهن ما صاف شده، دهن کجی میشه!!!
هر وقت فهمیدی چرا موسیو با پرسپولیس، با کریمی، با برانکو مشکل داره!!!
هر وقت فهمیدی چرا موسیو هیچ رزومه ی موفقی تو سرمربی گری نداره!!!
هر وقت فهمیدی چه جوری پول من و تو داره به تاراج میره و چه جوری داریم دوشیده میشیم!!!
اون موقع می فهمی که چرا سید جلال جایی تو لیست تیم ملی نداره و چرا بهترین تیم سه سال اخیر فوتبال ایران فقط دو نماینده تو جام جهانی داره!!!
قصه قصه ی پورسانت بازیکنای حاضر در جام جهانیه که ضربدر بیست و سه رقم کلفتی میشه!!! و قرار نیست پرسپولیس سهم زیادی از این مبلغ داشته باشه! و خاک بر سر جماعتی که هنوز اینو نفهمیدن و هنوز سنگ این موسیو رو به سینه میزنن!!!
پ ن: جناب آقای سید جلال حسینی روزی که خودمونو پاره میکردیم که پشتیبانی این دلال موزامبیکی رو نکنی این روزا و روزای بعدشو خونده بودیم!!! الانم تو پرانتز گذاشتت که احتمال مصاحبه و بیان حقایق رو ازت بگیره و شخصا امیدوارم با یه خداحافظی شیک از تیم ملی هم شخصیت خودت را حفظ کنی و در تاریخ ماندگار بشی و هم نقاط کوچک تاریک و مبهم ذهن ما در مورد خودت را برای همیشه پاک کنی.
پ.ن ۲:عکس تزئینی
به قلم
استاد #امیرمسعود
Read more
This girl was my kindergarten friend! It’s a small world after all <span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ ———————————— . به هانا ...
Media Removed
This girl was my kindergarten friend! It’s a small world after all ️ ———————————— . به هانا میگفتم... “دخترم! دوستیای مهدکودک رو جدی بگیر! یه موقع دیدی ۲۶ سال بعد، اصن یه سر دیگه ی دنیا، یکی از دوستای مهدکودکت پیغام میده: هفته ی بعد دارم میام پیشت!” تا همینجاش که رسیدم گفت: کی مثلا؟ گفتم فیتسی! ... This girl was my kindergarten friend! It’s a small world after all 😉❤️
————————————
.

به هانا میگفتم... “دخترم! دوستیای مهدکودک رو جدی بگیر! یه موقع دیدی ۲۶ سال بعد، اصن یه سر دیگه ی دنیا، یکی از دوستای مهدکودکت پیغام میده: هفته ی بعد دارم میام پیشت!” تا همینجاش که رسیدم گفت: کی مثلا؟ گفتم فیتسی! گفت نمیخوام پیغام بده. گفتم خوب شاید امیلین. گفت نه! گفتم چارلی؟ گفت هیچکدوم نمیخوام پیغام بدن. میشه دیگه نرم مهدکودک؟
.
آخ ازین جوونا... کی به تجارب ما پیرن پاره کرده ها برسن؟ 😂
.

من و سومیتا دوستای مهدکودک بودیم 😆 باورتون میشه؟
البته امشب سومیتا یادآوری کرد بعدش یه هفت سالی هم تو راهنمایی و دبیرستان درست کنار دست هم نشستیم 💕😉 مرسی که هستی سومیتا ❤️
Read more
منکه قول دادم تا آخرش هستم<span class="emoji emoji270b"></span> ____________________________________________ همیشه شاید به مو ...
Media Removed
منکه قول دادم تا آخرش هستم ____________________________________________ همیشه شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه...همیشه رد پای خدا هست... امروز وقتی داشتم گریه میکردم و با خدا درد و دل میکردم دیدم گوشیم زنگ میزنه...دوستی بود که حدودا چهار سال میشد ازش خبری نداشتم , زنگ زد و اتفاقی بهم حرفی ... منکه قول دادم تا آخرش هستم✋
____________________________________________
همیشه شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه...همیشه رد پای خدا هست...
امروز وقتی داشتم گریه میکردم و با خدا درد و دل میکردم دیدم گوشیم زنگ میزنه...دوستی بود که حدودا چهار سال میشد ازش خبری نداشتم , زنگ زد و اتفاقی بهم حرفی زد که جواب حرفای من به خدا بود , حرفایی زد که...وقتی ازش پرسیدم چیشد زنگ زدی گفت داشتم فکر, میکردم به دورانی که درس میخوندیم مشکلی برام پیش اومده و وقتی فکر کردم دیدم تو چقدر, صبور بودی واقعا آروم شدم, لحظاتی رو که تو گذروندی و صبر کردی واقعا سخت بود و...الگوی ما بودی وقتی مشکلی پیش میومد تو رو میدیم و مشکلمون یادمون میرفت...
خلاصه حرفایی که زد خیلی برام جالب بود یادم انداخت که چه شرایطی رو گذروندم... و خدا همیشه کنارم بود, یادم آورد, خدا چه لطفایی کرده در, حق من و...
خلاصه خیلی دلم شکسته بود و حرفایی که بعد از چهار سال بهم گفت دقیق زمانی که دلم از, همه شکسته نشانه ای بود از طرف خدا...
دلم نیومدم نباشم... خوشحالم که الگوی کسایی بودم که الان با افتخار میگم که بهم میگن ما از تو یاد گرفتیم صبر و ...
الانم من همونم همون هانیه...درست یه وقتایی غر میزنم اونم برای اینه که طاقتم تموم شده ولی... من میخوام حتی به سمت در های بسته هم برم... خدای من و حضرت یوسف یکی هست🙏
#خدایا_سپاسگزارم...
#نشانه_خدا
Read more
. همین که عکسهای تو توو اشکام منعکس میشه تموم حرف هام مثل به داد من برس میشه . به غیر از فکر و راه ...
Media Removed
. همین که عکسهای تو توو اشکام منعکس میشه تموم حرف هام مثل به داد من برس میشه . به غیر از فکر و راه رفتن واسه من دیگه راهی نیست که سهمم از تو حتی یه تماس اشتباهی نیست . همه ی غروبا جمعه س همه صبحا صبح شنبه پشت هم برات می باره هنوز این چشم بی جنبه بی تو خنده داره خنده بی تو زندگی کشنده ... . همین که عکسهای تو
توو اشکام منعکس میشه
تموم حرف هام مثل
به داد من برس میشه .
به غیر از فکر و راه رفتن
واسه من دیگه راهی نیست
که سهمم از تو حتی یه
تماس اشتباهی نیست .
همه ی غروبا جمعه س
همه صبحا صبح شنبه
پشت هم برات می باره
هنوز این چشم بی جنبه
بی تو خنده داره خنده
بی تو زندگی کشنده س
حتی لحظه های خوبم
بی تو ناراحت کننده س .
یه کاغذ کادوی پاره
یه برگ زرد پاییزی
سه چار تا گل که خشکیدن
با یه دستمال رو میزی .
بلیط سینما، خودکار
همه اینا رو برداشتم
تمومش یادگاری بود
توو یه جعبه نگه داشتم .
تموم خاطرات ما
هنوزم توی این جعبه س
هنوز دورش می گردم چون
برای من مث کعبه س .
همه ی غروبا جمعه س
همه صبحا صبح شنبه
پشت هم برات می باره
هنوز این چشم بی جنبه
بی تو خنده داره خنده
بی تو زندگی کشنده س
حتی لحظه های خوبم
بی تو ناراحت کننده س .
علی ایلیا .
از مجموعه ترانه آخرین دیدار با روانپزشک
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>شبکه یک داره سریال پخش میکنه،شبکه خبر، خبرِ تاریخ گذشته گذاشته، شبکه دو داره تدریس زبان میکنه، به ...
Media Removed
شبکه یک داره سریال پخش میکنه،شبکه خبر، خبرِ تاریخ گذشته گذاشته، شبکه دو داره تدریس زبان میکنه، به به همه چی آرومه! چرا دارید منو بازی میدید شما؟ چرا همه چیو میخواید عادی جلوه بدید؟ چرا دارید منو صحنه سازی درست میکنید؟ برجامو پاره کردن، بدم پاره کردن، من دارم به قهقهرا میرم فقط بزارید بررررم من . من ... 🔹شبکه یک داره سریال پخش میکنه،شبکه خبر، خبرِ تاریخ گذشته گذاشته، شبکه دو داره تدریس زبان میکنه، به به همه چی آرومه! چرا دارید منو بازی میدید شما؟ چرا همه چیو میخواید عادی جلوه بدید؟ چرا دارید منو صحنه سازی درست میکنید؟ برجامو پاره کردن، بدم پاره کردن، من دارم به قهقهرا میرم فقط بزارید بررررم من😩😂
.
🔸من واقعا دلم به حال نسل آینده و کتاب تاریخی که باس حفظ کنن میسوزه...
توافق ژنو
توافق وین
توافق لوزان
تفاوت تعلیق و توافق و توقف!
تفاوت فرجام و برجام و قطعنامه
زمان ورود و خروج برجام و رسیدن به فرجام
تفاوت عراقچی و تخت روان چی!
.
والا ما یه کاپیتولاسیون داشتیم هنوزم دقیق یادم نیست چی بود، هی با اپیلاسیون قاطی میکنم😐😂
.
بــ🏃ــدو که باحــ😉👆ـالاش تووی کانالمونه👇🙌🙆👪
🙋برو صفحه اصلی پیج و در قسمت بیو پیج با زدن لینک آبی🎈👥عضو بشین ویا اینو توی چت تلگرامت تایپ کن و بزن روش😎👇
✅↪ Telegram.me/labkhande_halal ↩❇️
.
🌏و اینم از سایت رسمی لبخند حلال😉👇
🌍 www.labkhande-halal.ir
.
#لبخند_حلال
#labkhande_halal
Read more
. به عنوان کسی که نهایت ارتباطش با جنس مذکر سوار اتوبوس شدن از در مردونه‌اس، جزوه گرفتن از شاکری رعناترین ...
Media Removed
. به عنوان کسی که نهایت ارتباطش با جنس مذکر سوار اتوبوس شدن از در مردونه‌اس، جزوه گرفتن از شاکری رعناترین و خوشتیپ‌ترین و موقشنگ‌ترین پسر دانشگاه (فشارم افتاد) واقعا سخت بود. رد و بدل کردن هر چیزی تو دانشگاه ما با افراد غیرهمجنس، امری نابخشودنی بود حتی اگه اون گربه‌ دانشگاه باشه و شما بخواین از ... .
به عنوان کسی که نهایت ارتباطش با جنس مذکر سوار اتوبوس شدن از در مردونه‌اس، جزوه گرفتن از شاکری رعناترین و خوشتیپ‌ترین و موقشنگ‌ترین پسر دانشگاه (فشارم افتاد) واقعا سخت بود. رد و بدل کردن هر چیزی تو دانشگاه ما با افراد غیرهمجنس، امری نابخشودنی بود حتی اگه اون گربه‌ دانشگاه باشه و شما بخواین از سر دلسوزی بهش سوسیس بدین. توجیهشم اینه که اون مذکره اونم نه یه مذکر معمولی، بلکه یه مذکر چشم رنگی. حالا تصور کنید که با کسی قرار دارید که کل دخترای دانشگاه روش کراش دارن (کراش به معنی علاقه یکطرفه شماست در حالی که شخص از این علاقه خبر نداره و در مواردی اصلا شما رو مورچه‌ زیرزمین منزلشون هم حساب نمی‌کنه چه برسه که به شما فکر کنه).
.
می‌دونستم خبر اینکه من و شاکری با هم قرارگذاشتیم و اون به من جزوه داده از خبر دیدار ترامپ و ملکه انگلستان بیشتر میترکونه. اون روز سه ساعتی جلوی آینه میکاپ کردم البته خیلی نچرال و بهترین لباسم رو پوشیدم. فقط اگه شلوار باب اسفنجیم که باهاش تا وسط راه رفتم و برگشتمو در نظر نگیریم.
به دانشگاه نزدیک شدم و آقایون حراست رو دیدم. آقای قاسمی مرد مسنی که معمولا پاهاش روی میزه و در حال چرت زدنه. البته حقم داره، با اون شکم تا بخواد به محل وقوع جرم برسه دانشجوها آثار جرم رو پاک کردن و آقای م.ک که حتی جرات ندارم اسمشو بیارم. آقای م.ک با 100 کیلو وزن و 195 سانتی متر قد مصداق کاملا بارز چغر بد بدن بود که سابقه تعداد بیشماری تعهدگرفتن داشت.
سعی کردم خودمو بین جمعیت گم کنم که متاسفانه ناموفق بود و سرمو که بالا آوردم با آقای م.ک مواجه شدم. راجع به آقای م.ک داستان‌های ترسناکی گفته میشه. یکی از اون‌ها اینه که برای اینکه دانشجوی متخلف از دستش در نره حتی ممکنه اسمشو با بیرحمی تمام توی بلندگو اعلام کنه (دستام داره میلرزه خدا شاهده) و از فردا هرکس از کنار اون دانشجوی بخت برگشته رد میشه میگه: آبگرمکن کهنهههه، دمپایی پارهههه خریداررریم.
بعد از احظارم منتظر بودم بهم بگه چرا رنگ مانتوت جزو رنگ‌های استاندارد تو منشور دانشگاه نیست یا چرا کفشت دو سانت از حد مجاز بلندتره ولی گفت: چرا پاچه شلوارت پاره‌اس؟ دیدم منظورش ریش ریشای دم شلوارمه. گفت: با قیچی صافش کن. وگرنه نمیذارم بری. منم با همین دستام شلواری که 150 تومن براش پول داده بودم رو قیچی کردم. کاش می‌گفت پاهاتو قطع کن. من برای دیدن شاکری این کارو کردم و برای وصال معشوق آدم باید از خودش هم بگذره شلوارش که هیچی.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. ...
Media Removed
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل ... همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل کرد یا نه... هر وقت به اینجا فکر میکنم با تمام وجودم به وجد میام و برام رویایی ترین جای دنیاست. اما اون روی سکه، کوچکترین اشتباه برابر مرگ هست. خیلی ها از دستم دلخور بودن که چرا منو با خودت نمیبری! اما ترجیح میدادم دلخور بشن تا اتفاقی بیوفته. بهم میگفتن اینجا تور برگزار کن توکه اینجا رو بهتر از همه میشناسی! گفتم نه ریسکش با بهترین شرایط بازم پنجاه پنجاه هست که اتفاقی نیوفته... و بلاخره افتاد اتفاقی که نباید می افتاد!! برای شخصی که مزه پول و تورلیدری رفته بود زیر زبونش و من بارها باهاش برخورد جدی کرده بودم، صحبت کردم و منعش میکردم که با جون بقیه بازی نکن. اطرافیانم میگفتن تو چیکارش داری و چرا حرص رو میخوری؟ اما من متاسفانه همچین روزی رو میدیدم!... اتفاق غم انگیز و دردناکی که منجر به فوت پنج نفر شد!!!! و خودش هم توی این حادثه جانش رو از دست داد،البته مطمئنا میتونست خودش رو نجات بده اما خودش رو فدای بقیه کرد! هرچقدرم که قوی باشی در برابر قدرت آب ناتوانی. اگر از تجهیزات مناسب استفاده نکنی و یا حتی قبل انجام برنامه دور اندیشی نکرده باشی کوچکترین اشتباه یا حادثه ای غیرقابل کنترله! ... اتفاقی افتاد که هم قابل پیشگیری بود و هم قابل پیش بینی!! باور کنید هرچیزی علم و دانش خودش رو میخواد. تجهیزات خودش رو میخواد، یه دانش و شناختی باید باشه تا از حادثه دور بشی ...
وقتی میخواستیم طناب ثابت بکشیم برای اون گرداب مرگ آور که بارها براش من و دوستانم اطلاع رسانی کرده بودیم ، یکی میگفت تو دیوانه ای، یکی میگفت حالا کی بهت هزینه وسایلاتو میده، یکی میگفت اصن که به چه درد میخوره ووو... اما من فقط به همه این حرفا یه جواب میدادم: برای دل خودم اینکارو میکنم که اگه حتی یک نفرم مثل خودم تو این مهلکه افتاد جز خدا چیز دیگه ای باشه که بشه ازش کمک بگیره.
قسمت نشد امسال این طناب ها کامل بشن و فقط نصفش طناب ثابت دار شد و ای کاش قبل از این حادثه غم انگیز، اون طناب ها کامل میشد. میدونم همین تیکه ناقص به اون تیم، تا حد زیادی کمک کرده.اگر کوله م پاره نمیشد و تجهیزاتم ته آب نمیرفت، همون موقع اونجارو تکمیل میکردم و شاید الان اونها زنده بودن 😞😞 پ ن: به یک دریل چکشی شارژی برای تکمیل طناب نیازدارم.
Read more
عرض سلام و احترام از بس به من گفتن شما خوب, با اخلاق و بی حاشیه ای, دیگه از هر چی خوب بودن بیزار شدم اقایان ...
Media Removed
عرض سلام و احترام از بس به من گفتن شما خوب, با اخلاق و بی حاشیه ای, دیگه از هر چی خوب بودن بیزار شدم اقایان محترم؟, داوران عزیز؟, کمیته ی باصطلاح فنی؟؟ شما ادم خوب نمیخواهید, باید بد بود تا به حقت برسی باید مثل بعضیها همون روی سکو بنر مسابقاتو پاره کنی و سال بعد عضو ثابت تیم ملی بشی و قهرمان جهان, فکر ... عرض سلام و احترام
از بس به من گفتن شما خوب, با اخلاق و بی حاشیه ای, دیگه از هر چی خوب بودن بیزار شدم
اقایان محترم؟, داوران عزیز؟, کمیته ی باصطلاح فنی؟؟ شما ادم خوب نمیخواهید, باید بد بود تا به حقت برسی باید مثل بعضیها همون روی سکو بنر مسابقاتو پاره کنی و سال بعد عضو ثابت تیم ملی بشی و قهرمان جهان,
فکر نکنید فقط شما میفهمید و دیگران حالیشون نیست اگه شمارو گذاشتن بعنوان مسعول, ورزشکاری که چندین میلیون هزینه میکنه و مسابقه میده و حقش خورده میشه, این یعنی دزدی,منظورم فقط خودم نیست دلم برای جوونایی میسوزه که به امید شماها از سلامتی و خوشیهای زندگی میگذرن و با در این راه میذارن
بیست و سه ساله که ورزش میکنم اگه با این سن و سال همچنان مسابقه میدم بخاطره این بوده که هدفم اول سلامتی بعد ورزش و قهرمانی بوده و هست و همیشه تو مسابقات از شهر و استان خودم تو مسابقات شرکت کرده و زیر پرچم کسی نبودم, بدون لابی و ادعا و چاپلوسی. وبخاطره همین خصوصیاتم چندین دوره تو اردوی تیم ملی با وجود امادگیه کامل خط خوردم
تو مسابقات انتخابیه شیراز تو دسته ی مثبت اقای علوی ورزشکار با اخلاق و زحمت کش اول شد من روی سخنم به ایشون نیست اونجا شرایط میزبانی و تماشاگر طوری بود که وقتی نفر دوم اعلامم کردن فقط خندیدم وگفتم مهم نیست انشالله اردو, و به نظر داورا احترام گذاشتم و حتی تماشاگرهای شیرازی هم ازم عذر خواهی کردن ولی از کمیته ی فنی دیگه انتظار نداشتم که دعوتم نکنن جناب علیشاهی میگن تو مثبت کسی کات نبود اگه کسی کات نبود پس کسیو دعوت نمیکردین, در ضمن کدوم سال و کدوم مسابقه مثبت کات اومد تو انتخابی که دو ماه مونده به مسابقات برون مرزی؟؟؟ من هم کارت داوری دارم هم مربی هستم هم سالهاست که دارم مسابقه میدم اخرش ما نفهمیدیم شما چی میخواهید؟ یه سال میگین اناتومی مهمه تا مسابقه خوب میشه, یه سال میگین کات!!! به عکس دقت کنید خودتون قضاوت کنید کمر پهن, سرشونه جم, و حجم زیر بغل و مابقی, گذشته از این کسی که وزنش با بدنه به قول شما ابدار صد و چهار کیلوعه روز مسابقه با چه وزنی میخواد شرکت کنه احتمال زیاد 98 ,
البته این بار اول نبود که شاهد این نا حقی بودیم
تو اردوی انتخابیه اسیاییه ژاپن هم نظر کمیته ی فنی بین من و اقای صمدی که بازم ازیشون عذر خواهی میکنم و روی سخنم به ایشون نیست, اقای صمدی رو انتخاب کردن, که با اعتراض و پیگیری بنده ودر نهایت تصمیم بر این شد که هردو اعزام بشیم و نتیجه رو خودتون دیدین من با دوازده امتیاز منفی اول شدم و اقای صمدی با سی و دو امتیاز منفی دوم, مابقی در کامنت👇
Read more
سی ساله که من اومدم تو زندگیت ... سی ساله صبح هنوز آفتاب نزده میری بیرون شبا میایی خونه ... سی ساله ...
Media Removed
سی ساله که من اومدم تو زندگیت ... سی ساله صبح هنوز آفتاب نزده میری بیرون شبا میایی خونه ... سی ساله ندیدم یه دفعه بری بازار واسه خودت یه دست لباس بخری ... سی ساله یه بار نشد باهات دست بدم اون چاک و زخم ها و زبریِ دستات شرمندم نکنه ... سی ساله جمعه ها هم سرکار بودی و از ده بار بیرون رفتن تو فقط یه بارشو با ... سی ساله که من اومدم تو زندگیت ...
سی ساله صبح هنوز آفتاب نزده میری بیرون شبا میایی خونه ...
سی ساله ندیدم یه دفعه بری بازار واسه خودت یه دست لباس بخری ...
سی ساله یه بار نشد باهات دست بدم اون چاک و زخم ها و زبریِ دستات شرمندم نکنه ...
سی ساله جمعه ها هم سرکار بودی و از ده بار بیرون رفتن تو فقط یه بارشو با ماها اومدی ...
سی ساله که شرمندتم بابا ...
دمت گرم که یه عمر واسه ماها عرق ریختی و ما خوردیم ...
مَستو پاره ی معرفتتم رفیقِ با معرفت
ببخش منو اگه بی حرمتی کردم گاهاً و قدر ندونستم .
سایه ت مستدام باشه مَرد .
تو واسه من و حامد و جواد بهترینی
@hamed_9317
@fishpersian
@ali.rahimi66
Read more
. ‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی ‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو ...
Media Removed
. ‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی ‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش ‎یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز ‎اونم قبول کرد و راه افتادیم ‎اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم ‎منم اولین بارم بود میرفتم کوه ‎با یه ... .
‎قسمت یازدهم خاطرات کودکی
‎سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش
‎یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز
‎اونم قبول کرد و راه افتادیم
‎اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم
‎منم اولین بارم بود میرفتم کوه
‎با یه فلاکتی رفتیم بالا
‎از اون بالا خونمونو میدیدم که اندازه یه نقطه شده بود
‎تو راه برگشت داشتم از کنار دیوار سنگی آروم آروم میومدم پایین و دستمو گرفته بودم بهش
‎بابامم جلوتر از من بود
‎میخواستم برم برسم بهش و با اون بیام پایین که کنترلمو از دست دادم یا به قول معروف ترمز بریدم
‎حالا ندو و کی بدو
‎همچنان خوش خوشان در حال داد کشیدن داشتم میدویدم تو حالتی که هیچ کنترلی رو قدم هام نداشتم که دیدم یه تخته سنگ به چه عظمت جلوم سبز شد ‎منم با اقتدار کامل با کله رفتم توش
‎خونین و مالین بودم که بابام رسید بهم ‎همه ترسم این بود که دندونا جلوم خورد شده باشه
‎دندونام چیزی نشده بود، اما لب بالام کامل پاره شده بود از داخل و دماغمم شکسته بود
‎بگذریم از این که وقتی رسیدم خونه مامانم چه حالی شده بود
‎رفتیم بیمارستان و لبم رو که پاره شده بود بخیه زدن، سه شنبه هم نوبت عمل داشتم واسه بینیم
‎دکتر شیرانی عملم کرد و بعدشم گچ گرفتن
‎دو سه روز بعد که رفتم مدرسه همه بچه ها میترسیدن ازم
‎تا اومدن عادت کنن به چهره جدیدم، گچش رو باز کردیم ‎ماجرای کلاس پنجمم یه خورده طولانی شد
‎یه قسمت دیگه هم مونده که انشالله تو اولین فرصت میذارمش
‎لازم به ذکره که من هیچ شناختی از نویسندگی و این چیزا ندارم و صرفا واسه دل خودم و بعضی از دوستان مینویسم
‎من هرچی که تو ذهنم میگذره رو مینویسم
‎با همون جمله بندی و کلماتی که تو ذهنم میرسه
‎باید ببخشید اگه مشکلی چیزی دارن ❤
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
. شمارو دعوت میکنم نه فقط به دیدن این ویدعو بلکه به دیدن هشتگ زیر #michaeljackson و ازتون میخام که چند دقیقه رو وقت بزارید و ویدعو هایی رو از مایکل ببینید و قول میدم که خیلی زود حالتون رو عوض میکنه #michaeljackson یا رعیس عصلی عشق حال یا کینگ عاف آر اند بی . هیپ هپ و متال حول حالنا الا احسنل ... .
شمارو دعوت میکنم
نه فقط به دیدن این ویدعو
بلکه به دیدن هشتگ زیر
#michaeljackson
و ازتون میخام که چند دقیقه رو وقت بزارید و ویدعو هایی رو از مایکل ببینید و قول میدم که خیلی زود حالتون رو عوض میکنه 👍💪😊
#michaeljackson
یا رعیس عصلی عشق حال
یا کینگ عاف آر اند بی . هیپ هپ و متال 😂
حول حالنا الا احسنل حال
تولد مبارکه همیشه خفن.
دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی واقعا دوران طلایی بود طلاع طلاع
و ما اونموقع بچه بودیم و موزیکای ناب رو تو زپت ماشینا و خونه بعضی از افراد فامیل و دوستا گوش میدادیم و خیلی حال میکردیم اندی هم گوش میدادیماااااا اما واقعن یسریا خیلی خفن بودن اون دوران طلاعی ماله اونا بود حتی اونایی که معنی شعراشون رو نمیفهمیدیم انقد فلوعه باحال و موزیکای باحالتری داشتن که به هر حال روزای خوبی رو رقم میزدن انقدری که هنوز تو من و هم نسلای من مونده که هنوز با لذت زیاد گوش میدیم و حال میکنیم و کهنه نیس واسمون اسمش اصلن نوستالژی نیست و پر هیجانه کیلیپا که دیگه هیچی شو تنین هم میدیدیمااا تو عید ولی ام تی وی لای اونهمه کانال حکمه یه معجزه رو داشت
به هر حال باید بگم که همچی خفن بود ... .
.
.
و یک نکته اینکه دوستانی هم که تو شهرای دیگه هستن باید بگم که به دلیل نبود جعبه در اداره پست مرکزی تهران ، پوستراتون شنبه ارسال میشه ...
وطنم پاره تنم ... 😂
Read more
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل ...
Media Removed
. سلام سلام خوبید؟ بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم... اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ... .
سلام سلام خوبید؟
بچه ها خیلیاتون ازم سوال کردید تو از ۱۷ سالگی چیکار کردی ، کمک کنم واسه اینکه مستقل شید و این صبتا
من مدرسم که تموم شد(هنرستان معماری خوندم) دانشگاه نرفتم ینی دوست نداشتم که برم...
اولا خب من تو مطب یکی از اشناها به عنوان کمک دستیار دندون پزشک کار کردم و کارِ به شدت سخت و خسته کننده ای بود مخصوصا تو سن من
ولی حدود ۲ سال اونجا دووم آوردم.
بعضی روزا ۸ صبح تا ۱۰ شب سرکار بودم و وقتی میرسیدم خونه فقط میخوابیدم از خستگی
خیلی حرف میشنیدم ، خیلی از خوشیام زدم سختی و بی خوابی و گشنگی تا دلتون بخواد تو کارمون بود
پا درد از وایسدن زیاد و... ماهی هم ۲۰۰ تومن حقوق میگرفتم :)))) بیمه هم نبودم 😐😂 اگه بیمه بودم الان چقد سابقه داشتما حیف
بعد از ۲ سال تصمیم گرفتم برم دانشگاه که رفتم معماری داخلی خوندم و در حال تحصیل هم کار کردم یکی دو جا پاره وقت که فقط خرج دانشگاهم و در بیارم. یادمه یجا حقوقم و نداد ازش شکایت کردم پام به دادگاهم باز شد واسه گرفتن حقم 😆🙅🏻‍♀️👨🏻‍⚖️
بعد از دو سال(فوق دیپلم) دیگه حالم از معماری بهم میخورد که چند تا دلیل داره که به دلیل بدآموزی واسه دانشجویان معماری نمیگم🤦🏻‍♀️😂🤪
خلاصه من خرداد درسم تموم شد و در به در دنبال کار رفتم تو یه کارخونه هم منشی شدم هم نقشه کش ساعت کاریمم ۸ تا ۵ بود بیمه هم شدم :)))) البته ۹ ماهشو(حقوقمم وزارت کاری بود)میتونم بگم یکی از بهترین صاحب کارا رو داشتم واقعا. موقع تسویه تمام حق و حقوقم و حساب کرد و هیچی نا حق نشد.
خب من باز خونه نشین و بیکار شدم که این بین وارد بازار طلا و دستبند و عکاسی تبلیغاتی و ... شدم.
دستبند درست کردن و یه سری کارای دیگه رو یاد گرفتم و گفتم یه پیج طلا بزنم و کار کنم که الحمدالله خیلی خوب بوده تا به امروز 🙏🏻
این وسطا خیلی اتفاقات دیگه افتاد خیلی کارای دیگه کردم ،(همه جا یک ماه میرفتم دیگه نمیرفتم!!!) تا اینکه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم بعد از ۱ سال و رفتم دانشکده خبر عکاسی تبلیغاتی ثبت نام کردم.
اینجا رو یه توضیح بدم ، من تغییر رشته دادم برای لیسانس ، دانشکده خبر علمی کاربردی و بدون کنکوره ، من از کنکور و ظرفیت عکاسی دانشگاه ها خبر ندارم و اگه سوالی هست همین جا بپرسید که پاسخ گو باشم🙏🏻
امیدوارم سوالاتتون راجب چی و کجا کار کردن من و مستقل شدن از ۱۷ سالگی برطرف شده باشه✌🏻
پ ن:یه چیزی و دوست نداشتم بگم ولی میگم ، کار کردن عیب نیست منم جایی که کار کردم و جارو کشیدم ، ظرفاشون و شستم ، چایی ریختم واسشون و پشیمون نیستم چون حتما لازم بوده که به اینجا برسم.
🍉🦄💖😌
Read more
 #پست_ویژه همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان ...
Media Removed
#پست_ویژه همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان خوابیدم. همه یکصدا و با شمارش من بگید بلا به دور! یک... دو... سه... آفرین اما اتفاقات بسیار جالب تو همین بیست و چهارساعت افتاد. به محض ورود یه اس ام اس با این مضمون برام ارسال شد(عکس دوم) فهمیدم ... #پست_ویژه
همون طور که از طریق استوری ملاحظه کردید من دیروز عمل جراحی کوچکی داشتم و دیشب رو توی بیمارستان خوابیدم. همه یکصدا و با شمارش من بگید بلا به دور! یک... دو... سه... آفرین

اما اتفاقات بسیار جالب تو همین بیست و چهارساعت افتاد. به محض ورود یه اس ام اس با این مضمون برام ارسال شد(عکس دوم)

فهمیدم کار تمومه! یعنی عین چفیه و پلاکی که تو آژانس شیشه‌ای برای حاج کاظم فرستادن این پیام هم واضح و روشن بود!

وارد اورژانس که شدم دیگه مریض‌ها رو به یه چشم دیگه نگاه می‌کردم! البته حس اونا هم تغییر کرده بود. رفتم پیش دکتر!

دکتر من و به تختم برد و تازه بازی شروع شد. هر پنج دقیقه یه مریض با کلی سیم و بند و بساط میومد و از مادرم میپرسید: حالش خوبه؟! دکترها هنوز قطع امید نکردن؟! ان‌شاءالله زودتر دکترها بگن ببینیم تکلیف مون چی می‌شه با میّت! راستی گروه خونی‌ش چیه؟

مجتبی هم در مورد کلیه‌ها توافق کرده بود! بابام گفته بود پونزده به بالا هرچی فروختی مال خودت! اونم صحبت از پنجاه تومن می‌کرد. می‌گفت مال یه رییس‌جمهور بوده که ده صبح می‌اومده پاستور ساعت دو بر می‌گشته!

بالاخره ما رو بردن اتاق عمل و طرف یه سوزن سه متری به کمر ما زد که بی حس بشیم. حالا من استرس داشتم خفه می‌شدم.

اونایی که می‌گن استرس نداره که یا همین الان سکوت می‌کنن یا با پشت دست می‌خوابونم تو اینستاگرام‌شون!

آقا بی حس شد و برید و دوخت و کار تموم شد و اومدیم ریکاوری از اونجا دیگه باغ وحش شروع شد! حتی من شنیدم بیمارستان از یکی دو نفر تو خیابون پول گرفته بود که بیان یه خرس واقعی ببینن!

از اتاق عمل که بیرون اومدم دیدم مادرم داره گریه می‌کنه! فهمیدم بابام سهم بلیط فروشی بیمارستان رو گرفته ولی سهم مامان رو نداده و اونم گریه می‌کنه! دایی و خاله هم اومده بودن کمک مامان ولی بابا با پول‌ها فرار کرده بود.

الانم کسی حاضر نیست پول ترخیص رو بده! بابا معتقده ولش کنیم به بیمارستان فشار میاد ولش می‌کنه! ولی مامان می‌گه ممکنه تو این نوسانات قیمت دلار یهو قلبش رو به قیمت بفروشند!

ترانه مربوطه
من سرگردون پاره
تو رو دکتر می‌دونسم

پ‌ن یک
الان یه مورفین زدم اون بالا بالاهام

پ‌ن دو
خدایی خانواده یه چیز دیگه‌س

پ‌ن
جاداره از فاضل چوپان جوری تشکر کنم که انگار نه انگار خانواده نشسته

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #بیمارستان #بستری #عمل #اتاق_کثیف #پدر_مادر #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_کلیه_مو_به_تو_اهدا_کنم #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_مورفین_دوس_ندارد_و_درد_میکشد #ومن_الله_التوفیق
Read more
🖤 • • بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا • ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم • بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا

ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم

بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت میاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون میارم کوچیکش میکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر مامانته غذاهای خوشمزه درست میکنه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم در نمی آوردی نمیخوابیدی

ی ساله که صبح از خواب بیدار شدم مامان بهم نگفت که دیشب تو باباتو اذیت کردی سر به سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی میبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ میشدم

ی ساله که تو دیگه موقع هایی که خوابم سنگین میشد مامان چاره ام نمیکرد نماز صبح بیدارم کنه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانه دختر بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم که داری برام میخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمیخونه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت که چقد آروم بودی یادم نمیره

لحظه ای که اومدم تو سرد خونه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنها گوشامو گذاشتم رو قلبت که بفهمم واقعا این دکترای احمق راست میگن ؟؟بخدا که مثه همیشه که سرم میذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همه گفتن که تو دیگه نیستی ..

بخدایی که تو رو برد تو آسمونا همون شب تا صبح بیدار بودم که از بیمارستان خبر بیارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری که خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمیشد که تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای که گفتم آخه چطور دلت میاد بابامو خاک کنی چطور دلت میاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنهامون بزاری بری

تا کی باید بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی میرسه باز هم باهم تو اون دنیا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...
Read more
. ‎قسمت سوم خاطرات کودکی ‎با دایی هام رابطه خوبی داشتم و دارم ‎خیلی صمیمی و دوستانه ‎مازیار و مزدا ‎مازیار ...
Media Removed
. ‎قسمت سوم خاطرات کودکی ‎با دایی هام رابطه خوبی داشتم و دارم ‎خیلی صمیمی و دوستانه ‎مازیار و مزدا ‎مازیار ،دایی کوچیکه، اوایل دوران دبستان من، کرمان مشغول درس خوندن بود ‎مزدا هم مشغول کار و زندگی ‎ جمعه صبح ها اکثرا میومد بهارستان ‎یه جیپ صحرا داشت، که من عاشقش بودم ‎چندتا کاست همیشه تو ... .
‎قسمت سوم خاطرات کودکی
‎با دایی هام رابطه خوبی داشتم و دارم
‎خیلی صمیمی و دوستانه
‎مازیار و مزدا
‎مازیار ،دایی کوچیکه، اوایل دوران دبستان من، کرمان مشغول درس خوندن بود
‎مزدا هم مشغول کار و زندگی ‎
جمعه صبح ها اکثرا میومد بهارستان
‎یه جیپ صحرا داشت، که من عاشقش بودم
‎چندتا کاست همیشه تو ماشینش بود
‎اندی، شهرام شپره، حبیب و سیاوش قمیشی
‎یه تفنگ ساچمه ای داشت که با هم میرفتیم گنجیشک میزدیم
‎یادش بخیر، چندین ساعت میرفتیم و بعد با دو سه تا، نهایتا چهار تا گنجیشک برمیگشتیم
‎یه بار ، یادمه پنج یا شیش ساله بودم که وقتی اومد خونمون، حصیر و نخ و کاغذ و اینا دنبالش بود
‎یه بادبادک درست کردیم و رفتیم تو کوچه
‎با هزار مکافات هواش کردیم
‎بعد چند دقیقه نخش پاره شد
‎منم زدم زیر گریه و شروع کردم دویدن دنبالش
‎من میدویدم و بابام با دوربینش دنبال من و هی عکس میگرفت از من که هنوز تو آلبومم دارمش
‎یادمه چندتا کوچه طولانی رو همینجور دنبالش دویدم
‎و آخرش با یه شلوار خیس برگشتیم خونه
‎مزدا کلی بهم خندید و من گریه میکردم
‎نه اینکه بخواد به گریه من بخنده، با حالت دویدنم دنبال بادبادک و شلوارم وقتی رسیدم خونه
‎خلاصه تا یه هفته اسباب خنده همه فامیل رو جور کرده بودم
‎جمعه ظهر هفته بعدش که همه رفته بودیم خونه پدربزرگم،
‎از بعد ناهار ، مزدا شروع کرد یه بادبادک دیگه برام درست کرد
‎وقتی درست شد اینقد خوشحال بودم که پا برهنه رفتم وسط کوچه سنگتراش ها
‎نه من حواسم به چیز دیگه ای جز بادبادک بود نه مزدا
‎که یهو به خودمون اومدیم و دیدیم من پابرهنه تا وسط خیابون سنگتراش ها اومدم و مزدا با یه شلوار کردی و زیر پیراهنی آبی
‎ناب ترین لحظات کودکیم با مزدا و مازیار بود
‎و الان که هر روز میبینمشون، عمیق ترین و باحال ترین خنده هارو کنار هم میکنیم ‎ #اصفهان #خاطرات #بادبادک #دایی #زندگی #کودکی ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
Part 1 من حه‌ز ده‌كه‌م سه‌باره‌ت به‌ ئاهه‌نگی دوێنێ له‌ فێستیڤاڵی به‌هار-هه‌ولێر، روونكردنه‌وه‌یه‌ك ...
Media Removed
Part 1 من حه‌ز ده‌كه‌م سه‌باره‌ت به‌ ئاهه‌نگی دوێنێ له‌ فێستیڤاڵی به‌هار-هه‌ولێر، روونكردنه‌وه‌یه‌ك بده‌م، پێش هه‌موو شتێك جێگه‌ی ده‌ستخۆشییه‌ بۆ تۆڕی گه‌نجانی نیشتمان، بۆ رێكخستنی ئه‌م فێستیڤاڵه‌ بۆ گه‌نجان و منداڵان كه‌ ئه‌گه‌ر بۆ رۆژێكیش بێت دڵیان تێیدا خۆش بێت، به‌ڵام زۆر دڵگرام ... Part 1
من حه‌ز ده‌كه‌م سه‌باره‌ت به‌ ئاهه‌نگی دوێنێ له‌ فێستیڤاڵی به‌هار-هه‌ولێر، روونكردنه‌وه‌یه‌ك بده‌م، پێش هه‌موو شتێك جێگه‌ی ده‌ستخۆشییه‌ بۆ تۆڕی گه‌نجانی نیشتمان، بۆ رێكخستنی ئه‌م فێستیڤاڵه‌ بۆ گه‌نجان و منداڵان كه‌ ئه‌گه‌ر بۆ رۆژێكیش بێت دڵیان تێیدا خۆش بێت، به‌ڵام زۆر دڵگرام و دڵشكاوم كه‌ خه‌ڵكانێك له‌ تۆڕه‌ كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان به‌تایبه‌تی چه‌ند لاپه‌ڕه‌و په‌یجێكی تایبه‌ت كۆمێنتی زۆر نه‌شیاو به‌تایبه‌ت بۆ رووخاندنی نه‌ك ته‌نیا بۆ رووخاندنی من وه‌ك كچه‌ كوردێك، به‌ڵكو بۆ رووخاندنی گه‌نجان و منداڵان ده‌نووسن كه‌ هیچ گونجاحێكیان نییه‌. چه‌ندین ساڵه‌ من شه‌ڕ ده‌كه‌م بۆ كوردستان به‌بێ ئه‌وه‌ی بودجه‌یه‌كم هه‌بێت، به‌بێ ئه‌وه‌ی هیچ پشتگیرییه‌كم هه‌بێت، چه‌ندین هه‌ڕه‌شه‌ له‌ كاتێكدا من كه‌سێكم كه‌ ئه‌زموونم پێیه‌و وزه‌م پێیه‌ بۆ ئه‌وه‌ی چه‌ندین كاری باش بكه‌م، له‌ رێگه‌ی گرین كیدس و چالاكی دیكه‌ی هونه‌ره‌كه‌م له‌ كوردستان و له‌ ده‌ره‌وه‌ی وڵات.

ئه‌وه‌ی من كردم بۆ كه‌ركووك به‌ به‌شداریكردنم له‌ خۆپیشاندانه‌كان، به‌ هاوكاریكردنی ٤٠ خێزان به‌ دابینكردنی خواردن بۆ دوو هه‌فته‌، ئه‌وه‌ی من كردم له‌ سۆشیال میدیا به‌ تایبه‌تی له‌ تویته‌ر و له‌ رێگه‌ی منداڵه‌ سه‌وزه‌كان، به‌ تایبه‌تی هێنان و كۆكردنه‌وه‌ی هاوكاری له‌ ده‌ره‌وه‌ی وڵات، هه‌روه‌ها باسكردنی ناسنامه‌ی كورد به‌ باشی له‌ چه‌ندین كه‌ناڵی وه‌كو بی بی سی و چه‌ندین كه‌ناڵی دیكه‌و گه‌وره‌ترین رۆژنامه‌كانی جیهان، ئینجا دێن له‌ به‌رامبه‌ر ئه‌وه‌ وشه‌و قسه‌ی نه‌شیاو به‌ من ده‌ڵێن ؟! تا كه‌ی من ئه‌مه‌ قبوڵ بكه‌م ؟

ئێوه‌ ده‌زانن من هه‌موو ئه‌و ئاهه‌نگانه‌ی كردوومه‌ له‌ ساڵی رابردوو تاوه‌كو ئێستا، هه‌موو ئاهه‌نگه‌كان به‌ خۆبه‌خش و بێ به‌رامبه‌ر چوومه‌ بۆ به‌شداریكردن؟! ته‌نانه‌ت پاره‌ی تاكسی و چه‌ند خه‌رچییه‌كی بچووكی هاتوچۆشم وه‌رنه‌گرتووه‌ته‌وه‌ !!!، ئێوه‌ ده‌زانن له‌ دوو ئاهه‌نگ من خۆم پاره‌ی باند و گرووپی میوزیكیم خه‌رچكردووه‌و داومه‌؟ ئێوه‌ ده‌زانن كه‌ باوكی سه‌ر سپیم من به‌خێو ده‌كات؟! ده‌زانن منیش وه‌ك ئێوه‌ خاوه‌ن باوك و برا و ٨ مامم !؟
Read more
نقل قول: توی ایام تعطیلات عید نوروز مادرم گوش درد میگیره ... و خودشون به تنهایی پا میشن میرن کوچه دکتر ...
Media Removed
نقل قول: توی ایام تعطیلات عید نوروز مادرم گوش درد میگیره ... و خودشون به تنهایی پا میشن میرن کوچه دکتر ادیب پور ب امید اینکه بتونن ی دکتری پیدا کنن و دارویی بگیرن ... اونجا وارد یک مکانی مثل مطب میشه و آقایی خودش رو دکتر جا میزنه و روی یه کاغذ باطله بدون هیچ مهر و امضایی برای مادرم دارو مینویسه و بابت ... نقل قول:
توی ایام تعطیلات عید نوروز مادرم گوش درد میگیره ... و خودشون به تنهایی پا میشن میرن کوچه دکتر ادیب پور ب امید اینکه بتونن ی دکتری پیدا کنن و دارویی بگیرن ...
اونجا وارد یک مکانی مثل مطب میشه و آقایی خودش رو دکتر جا میزنه و روی یه کاغذ باطله بدون هیچ مهر و امضایی برای مادرم دارو مینویسه و بابت حق ویزیتش از مادرم سی تومن پول میگیره و میگه که من دفترچه تامین اجتماعی رو قبول نمیکنم ...
مادر ساده و بیسواد من هم نسخه دکتر قلابی رو میبرن داروخانه ...
داروخانه هم در کمال تعجب به یه کاغذ پاره که مهر و امضا دکتر رو نداره دارو میده و بابتش بیست تومن هم دریافت میکنه... و بعد مادر رو میفرستن پیش تزریقاتی!
ایشون هم یه آمپول میزنن و آمپول دوم رو گرو نگه میدارن و میگن که واسه اون یکی باید فردا بیای و تاکید هم میکنن که اگه دومی رو نزنی خوب نمیشی ...
در ضمن بابت آمپول و تزریق اون هفت هزار تومن هم پول میگیرن!
میگن شیادها فقط تو فیلم ها هستن ...
نه خیلی خیلی از اون چیزی که فکر کنید به ما نزدیک هستن و بیخ گوش ما دارن طبابت هم میکنن!
اگر واقعا دکتر بود چرا روی یه کاغذ باطله بدون مهر و امضا نسخه پیچید؟؟؟؟؟؟؟
داروخونه چرا با یه همچین کاغذی دارو داد؟؟؟
تزریقاتی واسه چی آمپول دوم رو گرو نگه داشته؟؟؟؟
به نظر من که مثلث خوبی رو تشکیل دادن و به خیال خودشون خیلی حرفه ای دارن کار میکنن!!!!
اگه یه دارویی رو اشتباه تجویز کنه و عوارض غیرقابل جبرانی داشته باشه اونوقت کی پاسخگو هستش؟؟؟؟؟ پ.ن: تصویرها مربوط میشه به پشت و روی نسخه پزشک قلابی!
در ضمن توی نسخه اصلا آمپول تجویز نشده فقط خواستم منتشر بشه که بقیه پدر و مادر بیسوادشون رو تنهایی جایی نفرستن!
من از طریق نظام پزشکی حتما پیگیرش میشم
* ادمین کیدزآوسیرجان این متن را تایید و یا تکذیب نمی کند و فقط جهت اطلاع شهروندان منتشر شده
#درددل_با_کیدزآوسیرجان
#kidsofsirjan #Sirjan #سیرجان
Read more
. . یادته می گفتی هر چیزی مربوط به تو باشه رو دوست دارم، اما خنده هات یه چیز دیگه است؟؟ یادته می گفتی ...
Media Removed
. . یادته می گفتی هر چیزی مربوط به تو باشه رو دوست دارم، اما خنده هات یه چیز دیگه است؟؟ یادته می گفتی هرکی واسه یه چیزی میجنگه، من واسه منحنی لبای تو؟ یادته می گفتی، همه دنبال نیمه ی گمشده اشون، منم دنبال تو، چون تو نیمه ی بهتر منی؟ یادته می گفتی من اگه جای شهرداری تهران بودم، میدادم عکستو روی تموم ... .
.
یادته می گفتی هر چیزی مربوط به تو باشه رو دوست دارم، اما خنده هات یه چیز دیگه است؟؟
یادته می گفتی هرکی واسه یه چیزی میجنگه، من واسه منحنی لبای تو؟
یادته می گفتی، همه دنبال نیمه ی گمشده اشون، منم دنبال تو، چون تو نیمه ی بهتر منی؟
یادته می گفتی من اگه جای شهرداری تهران بودم، میدادم عکستو روی تموم پلا نصب کنن؟
یادته بعدش تو فکر میرفتی و می گفتی : نه...نه...تو فقط مال خودمی؟
یادته می گفتی اگه عباس میرزا خنده هاتو دیده بود ترکمانچای رو پاره پاره می کرد و ایروان و نخجوان الان خاک زیر پای خودت بودن؟؟
یادته وقتی داشتی میرفتی سرتو کج کردی و گفتی : برمیگرردم، تو فقط قول بده که همیشه بخندی...
یادته بهت قول دادم و گفتم :
دلم تنگت میشه.توام قول بده زودی برگردی
یادته رفتی و دیگه برنگشتی؟؟
رفتی و دیگه برنگشتی...
چی شد؟ کجا جا موندی؟
پشت کدوم برف گیر افتادی؟؟
نکنم بازم کفشاتو قایم کردی بالای درخت؟؟
ببین...
چشم من چشم نباشه اگه روزی به راهت نمونده باشه
پاره کن اون ترکمانچای لعنتی رو...
پاره کن و برگرد " نیمه ی بهتر من "
#محمد_مهدی_عزیزمحمدی
Read more
ئه‌م وێنه‌یه‌ له‌یه‌كێك له‌نه‌خۆشخانه‌كان گیراوه‌ ... ئافره‌تێك توشی شێرپه‌نجه‌ بوه‌ جا نتایه‌كی ...
Media Removed
ئه‌م وێنه‌یه‌ له‌یه‌كێك له‌نه‌خۆشخانه‌كان گیراوه‌ ... ئافره‌تێك توشی شێرپه‌نجه‌ بوه‌ جا نتایه‌كی پڕ له‌پاره‌ی بردوه‌ له‌گه‌ڵ خۆی بۆ نه‌خۆشخانه‌ و داوای له‌ پزیشكه‌كه‌ كردوه‌ تا چاره‌سه‌ری بكات و ژیانی ڕزگار بكات .. به‌ڵام پزیشكه‌كه‌ پێی ئه‌ڵێت به‌داخه‌وه‌ من ناتوانم هیچت بۆبكه‌م ... ئه‌م وێنه‌یه‌ له‌یه‌كێك له‌نه‌خۆشخانه‌كان گیراوه‌ ... ئافره‌تێك توشی شێرپه‌نجه‌ بوه‌ جا نتایه‌كی پڕ له‌پاره‌ی بردوه‌ له‌گه‌ڵ خۆی بۆ نه‌خۆشخانه‌ و داوای له‌ پزیشكه‌كه‌ كردوه‌ تا چاره‌سه‌ری بكات و ژیانی ڕزگار بكات ..
به‌ڵام پزیشكه‌كه‌ پێی ئه‌ڵێت به‌داخه‌وه‌ من ناتوانم هیچت بۆبكه‌م له‌به‌ر ئه‌وه‌ی شێرپه‌نجه‌كه‌ت گه‌یشتوه‌ته‌ قۆناغی كۆتایی .... بۆیه‌ ژنه‌ نه‌خۆشه‌كه‌یش توڕه‌ئه‌بێت و هه‌رچی پاره‌ی ناو جانتاكه‌ی هه‌یه‌ هه‌موی به‌ناو هۆڵ و صاڵۆنی نه‌خۆشخانه‌كه‌دا فڕێ ئه‌دات و په‌رش و بڵاوی ئه‌كاته‌وه‌ و هاوار ئه‌كات و ئه‌ڵێت : پێم بڵێن پاره‌ ئیتر بۆچی باشه‌ ده‌ی خه‌ڵكینه‌ پێم بڵێن ئیتر پاره‌ بۆچی باشه‌ .. پاره‌ و سامان ناتوانێت ته‌ندروستیت بۆ بكڕێت ... پاره‌ ناتوانێت كات و ژیانت بۆ بكڕێت ...!!
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
سلام. افسووووووووووووووس هزار افسووووووووووووووس پارسال با بدشانسی رباط پاره کرد و یه فصل و از ...
Media Removed
سلام. افسووووووووووووووس هزار افسووووووووووووووس پارسال با بدشانسی رباط پاره کرد و یه فصل و از دست داد. الان هم من به شما قول میدم آگه تو پرسپولیس نگه دارن کاراییش از ادینیو هم بالا تره. مصاحبه شو خوندین. گفته عاشق پرسپولیس و پرسپولیسی هستم. پارسال سپاهان دو برابر پرسپولیس بهش پول میداد ولی آقا ... سلام. افسووووووووووووووس هزار افسووووووووووووووس پارسال با بدشانسی رباط پاره کرد و یه فصل و از دست داد. الان هم من به شما قول میدم آگه تو پرسپولیس نگه دارن کاراییش از ادینیو هم بالا تره. مصاحبه شو خوندین. گفته عاشق پرسپولیس و پرسپولیسی هستم. پارسال سپاهان دو برابر پرسپولیس بهش پول میداد ولی آقا رضا اومد پرسپولیس چون یه پرسپولیسیه واقعی است. اس دق لال هم تو کفش بود. پرسپولیس جای این بازیکنا ست که در درجه اول عاشق پرسپولیس باشند حتی آگه چهل سالشون هم باشه ولی عاشق که باشن با جون و دل بازی میکنند. آقا رضا بازی آخر که تو نفت بود با یحیی وقتی اس دق لال لو سوراخ کرد زیر لباسش لباس قرمز پوشیده بود زد بالا اس دق لال لی ها رو سوزوند قاتلشون بود ای کاش میشد نگه دارن ولی افسووووووووووووووس یاعللللللللللللللللللللی
Read more
‌ این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه ...
Media Removed
‌ این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه از اون روزهای پنجاه هزار ساله ی زندگیم بود که کارگاه شناخت اسرار ازل برپا کردیم تو جنگل.. و من هنوز جزر و مد درس های کارگاه تو ذهن و روحم ساکن نشده بود.. دچار بودم کماکان. دو روز قبلش هم ملیسا و هانا رو ...
این مال یه روز صبحه که مادرم گفت آشغالا رو یه دیقه ببر بذار تو سطل شهرداری و بیا.. روز قبلش یکی دیگه از اون روزهای پنجاه هزار ساله ی زندگیم بود که کارگاه شناخت اسرار ازل برپا کردیم تو جنگل.. و من هنوز جزر و مد درس های کارگاه تو ذهن و روحم ساکن نشده بود.. دچار بودم کماکان.

دو روز قبلش هم ملیسا و هانا رو برده بودیم کارگاه طلا سازی واسه ملیسا حلقه طلا بسازیم. با نگین فیروزه. سهراب سپهری هم چند ده هزار روز قبلش یک جایی روی کاغذ وسط جر خوردگی های هر روزه ش از هجمه ی شهود و ابدیت نوشت: از زباله ها رو مگردان که پاره های حقیقت اند.

یکی دیگه هم که مطمئن نیستم کیه یک بار نوشت: جهان رازی ست که باید تجربه شود،
نه معمایی که باید حل شود.

هشت روز بعد توی یه سطل زباله ی دیگه یه آینه ی شکسته دیدم. بزرگ. قدی. همون روز یه کم بعدش تو یه سطل دیگه یه درخت سرو کوچولو دیدم. گردنش از سطل افتاده بود بیرون. همچنان سرو بود.

اما این پاره ی حقیقت که اون روز صبح توی سطل زباله ی شهرداری رها شده بود به من برای بار بیست و یکم گفت که دنبال جواب نباش جواد. دنبال این باش که ته زندگی ت با یه سوال درست این عالم رو ترک کنی. من هم برای بار بیست و یکم گفتم هه..


Read more
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس ...
Media Removed
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس وحشیانه با زن چادری سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم ... داستان سکسے⇣
http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4

http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4

http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4

سکس وحشیانه با زن چادری

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگ
Read more
دوستام قبلا بهم میگفتن پدر آسیب ایران <span class="emoji emoji1f604"></span> 20خورده ای سال ورزش حرفه ای تو بیشتر از 10رشته . باحالی اینه ...
Media Removed
دوستام قبلا بهم میگفتن پدر آسیب ایران 20خورده ای سال ورزش حرفه ای تو بیشتر از 10رشته . باحالی اینه که مثلا تازه کارا یا اونایی که مثلا تو یه ورزش قهرمان شدن تو سن 25 سالگی تازه یا مثلا تو یه ورزش خوب شدن از من توقع دارن یا طرف‌میشن . اون موقع که ما قهرمان بودیم ‌ رکورد میزدیم خیلی از اینا یه هفته صبحی ... دوستام قبلا بهم میگفتن پدر آسیب ایران 😄
20خورده ای سال ورزش حرفه ای تو بیشتر از 10رشته
.
باحالی اینه که مثلا تازه کارا یا اونایی که مثلا تو یه ورزش قهرمان شدن تو سن 25 سالگی تازه 😄 یا مثلا تو یه ورزش خوب شدن از من توقع دارن یا طرف‌میشن
.
اون موقع که ما قهرمان بودیم ‌ رکورد میزدیم خیلی از اینا یه هفته صبحی بودن یه هفته بعد از ظهری
.
میشه گفت هم وزن خیلی از این قهرمان های جدید مدال تو صندقچه مانانم دارم 😄
.
من 18 مین بارم بود ام ار ای گرفتم نرمالش واسه یه انسان معمولی 8 بار تو کل زندگیشه امروزم گفت مینیسکم له شده😄
.
.برخی از آسیب هم 😄👇
.
عمل جراحی زانو در اثر شکستگی زانو
پاره شده ربات های صلیبی و مینیسک هر دو زانو
.پاره گی دیسک ‌کمر مهره ۵

پارگی اکروکلاوین سرشانه و سوپزا اسپیناتوس
.
پاره شدن کپسول های مچ دست کیست ساینو یال
.
و تعدادزیادی شکستگی های مج و انگشت ها و دندان ها و غیره ...😄. .
🙌اما ما همیشه با انرژی مثبت و با عشق رفقا و کسایی که انرژی میدن میریم جلو 💙
یه مثال معروفی میگه اگه ۷ بار خوردی زمین ۸ بار بلند شو..
.
این پست واسه جوون تر ها گذاشتم که هیچ وقت نا امید نشن 💎

و بدونن نور از شکستگی هاست که بیرون میزنه و الماس با تراشیده شدن😑✊🌠
Read more
. سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر ...
Media Removed
. سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر به زیر افکنده بودم. زیر دستبندها و پابندهایم خون دَلَمه بسته بود و بوی آهن و عرق همه تنم را پر کرده بود. پیرمردی با دماغی نوک‌تیز و چشم‌هایی ریز روی شانه‌ام نشسته بود و آرنجش را روی سرم گذاشته و ستونِ چانه‌اش ... .
سال‌ها پیش بود، نوجوانی آفتاب‌سوخته بودم با شکمی آویزان. وسط میدان برده‌فروش‌ها زانو زده و سر به زیر افکنده بودم. زیر دستبندها و پابندهایم خون دَلَمه بسته بود و بوی آهن و عرق همه تنم را پر کرده بود. پیرمردی با دماغی نوک‌تیز و چشم‌هایی ریز روی شانه‌ام نشسته بود و آرنجش را روی سرم گذاشته و ستونِ چانه‌اش کرده بود. گاهی شلاقش را در هوا می‌چرخاند و بَرده‌ای را فرا می‌خواند تا برای مشتری‌ها زور‌آزمایی کند و خودی نشان دهد. برده‌ها زیر آفتاب می‌غریدند و همان‌طور که کف بر لب‌های‌شان پدیدار می‌شد با چشم‌هایی از حدقه در آمده کُنده‌هایی سنگین را بالای سر می‌بردند تا زورِ بازوهای ستبرشان، دلِ خریداران را ببرد. من اما زشت بودم و چاق. نه چشم‌های رنگی داشتم نه پوستی خوشرنگ. حتی سخن گفتن هم نمی‌دانستم و تنها چیزهایی که نصیبم می‌شد کپلِ استخوانی و آرنجِ تیزِ پیرمردِ برده‌فروش بود. من بَرده‌ای بودم که هیچ خریداری نداشت، تا آن روز که تو آمدی...
.
آمدی و ایستادی روبه‌رویم. سرم پایین بود. پنجه‌های پاهایت را حنا گذاشته بودی و میان شاخ و برگ‌های حنایی‌ات پروانه‌ای کوچک نشسته بود. خواستم سرم را بلند کنم، اما پیرمرد برده‌فروش آرنجش را جوری روی سرم فشار داد که نزدیک بود کاسه سرم را سوراخ کند و آرنجش را در مغزم فرو کند. گفتی: «از دور دیدمت، اخم کرده بودی، خندیدن هم بلدی؟» تا خواستم پاسخت را بدهم پیرمرد خندید و گفت: «این غلام‌بچه هیچی بارش نیست دختر، اونقدر به درد نخوره که حاضرم به یه قالب پنیر بفروشمش» تو پنیر نداشتی. یک سکه‌ رنگ و رو رفته کفِ دست پیرمرد گذاشتی و مرا خریدی. پیرمرد اِهِن و اِهِن‌کنان از روی شانه‌ام برخاست و لگدی به کپلم زد و گفت: «حتی به درد اینکه روت بشینن هم نمی‌خوری»؛ سر چرخاندم تا پیدایت کنم، نبودی. مرا میان بازار برده‌فروش‌ها رها کردی و در هزار توی آنجا گم شدی. من ایستاده بودم وسط بازار، با پوستی آفتاب‌سوخته و شکمی آویزان، با ردِّ دستبندها و پابندها روی دست‌ها و پاهایم و بوی آهنی که همه تنم را پر کرده بود. همچون طفلی که مادرش را گم کرده هراسان بودم. چهره‌ات را ندیده بودم، پس مدام سر می‌چرخاندم و روی زمین پی پاهایی می‌گشتم که پروانه‌ای روی‌شان بود. برده‌ها با بازوهای ستبر و تن‌های عرق کرده‌شان دوره‌ام کرده بودند، یکی فریاد می‌کشید و دیگری سینی‌های آهنی را پاره می‌کرد، یکی با دست‌های خالی گاو را می‌کشت و دیگری با چشم‌هایی سرخ اسب را روی دست‌هایش بلند می‌کرد. تماشاگران مدام هیاهو می‌کردند و کیسه‌های سکه‌هاشان را در هوا تاب می‌دادند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
من از عمق خاطرات تلخت اومدم من از عرصه های بی هدفت اومدم من با اینکه دنیات سیاهه ولی اَ پاکیه قلبت ...
Media Removed
من از عمق خاطرات تلخت اومدم من از عرصه های بی هدفت اومدم من با اینکه دنیات سیاهه ولی اَ پاکیه قلبت اومدم من از زمینم از آسمونت نه از نگاه سرد مهربونت من از عمق دلگیر شبهاتو از __ روزای سختت اومدم من یعنی مردِ پاییز و بارون چتر سیگار پیاده داغون من یعنی یه تخت پاره رو موج بلند حماقتامون من آینه ... من از عمق خاطرات تلخت اومدم
من از عرصه های بی هدفت اومدم
من با اینکه دنیات سیاهه
ولی اَ پاکیه قلبت اومدم
من از زمینم از آسمونت
نه از نگاه سرد مهربونت
من از عمق دلگیر شبهاتو
از __ روزای سختت اومدم
من یعنی مردِ پاییز و بارون
چتر سیگار پیاده داغون
من یعنی یه تخت پاره
رو موج بلند حماقتامون
من آینه ی رفتارتم
من حاصل افکارتم
من واسه اینکه تو خواستی هستم
همون که اشکاتو داد میزد
گیرم دیدی رو دنیای خودم فریک زدم
رو این دنیا با این آدمای گریم پرست
همیشه تو شعرام تو بودی بیشتر
آخه من اصلا دروغگوی خوبی نیستم
واسه همین تو دلِ تو جای ما نبود
چون میخوندیم با طبع شاعرانمون
از یه سری گرگای بی وطنو
میذایید که آدمارو بی معرفت کرد
نه نمیخوام روزه خون دردات بشم
بعد فحش بدی فقط تو دردات به من
من کوهم حاصل رسوب دریام
پس نمیگیرم هیچوقت وضو با اشکام
همه جا با حرفام گله کردم ازت
ولی نشستی پا حرفام و گریه کردی فقط
قول میدم نشنیدی حرف دلمو
فقط هی هميشه گفتی باشه ولم کن
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn’t play for the money he wins
He doesn’t play for the respec
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart

خسته شدم دیگه از به دل کشیدن
حتی گاهی از درد دل شنیدن
خسته شدم دیگه از آدمای دورم
از این احمقا که شکل عاقلای پُرن
تو یاد دادی بهم اونکه سرباز میشه
با جون و دل اَ پرواز میگه و
فهمیدم اینجا هرکی فکر خودشه
اونکه بیشتر قول میده کمتر راست میگه
فهمیدم به همه ی ثروت عالم
نمی ارزه که باشه تنهایی آدم
من فهمیدم منیّت من
یعنی خریت محض
پس سلامتی کریم بنزما
که نگفت بنز من، میگفت بنز ما
و ما یعنی حسادت تموم
یعنی همه میریم و میمونه رفاقتامون
ما یعنی یه جهان یه قانون
یعنی یه دنیای مهربون آروم
ما یعنی یه راه، یه فانوس
یعنی نمیپیچه بوی خون و باروت
ما یعنی رویام رو زمین
یعنی رنگ آبی رو به دنیا بزنیم
من، یعنی درد مشترک
یعنی شاملو رو فریاد بزنیم
ولی تو عاشقِ کارناوالی
به اصل موضوع هم کار نداری
که میخواد یه عشق پُر صدا باشه
یا ختم حبیبو مرتضی باشه
نه واسمون فرقی هم نمیکنه
اشکامون به درد هم نمیخوره
کلام آخر یعنی حرفام بی هدف
من یعنی تو یعنی ما رویاست تا ابد
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart
Read more
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد ...
Media Removed
بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم.. بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه. همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی ) دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه. رفتم ... بعد بازی اومدیدم خونه لئو رفت یه دوش گرفت و رفت تو اتاقش..منم رفتم نشستم پای گوشیم و با سارا چت میکردم..
بعد یه ساعت رفتم ببینم لئو چیکار میکنه.
همه جای خونرو گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش و دیدم مثه بچه ها خوابیده!!(اوخی 😍 😍 😍)
دیگه نزدیکای ساعت شیش بود گفتم دیگه بیدارش کنم شب نمیتونه بخوابه.
رفتم بالا سرش و اروم گفتم:
_ لئووو پاشو دیگه ساعت پنج و نیمه. 😏
_باشه..یه ربع دیگه.. 😏
_نههههه همین الان پاشو...حوصلم سر رفته میخوام بریم بیرون. 😝 _کجا بریم اخه؟ 😏
_من چمیدونم حالا یه جارو پیدا میکنیم..تو پاشو فقط! 😁
من رفتم به آلیسا زنگ زدم و شماره نیمارم از لئو گرفتم و بهشون گفتم بیان خونه ما تا بریم بیرون..تقریبا نیم ساعت بعد رسیدن..نیمار یه تیشرت نایک قرمز پوشیده بود با شلوار لی و کلاه کپ..آلیس هم یه لباس شیک آبی و مشکی پوشیده بود با شلوار آبی روشن با کفشای مشکی با رژ بنفش و سایه آبی.
منم رفتم حاضر شدم..یه شلوار لی روشن پاره پوره پوشیدم با یه تیشرت طوسی که روش نوشته های مشکی داشت و با کفشای سفید و موهامم از بالا بستمو یه رژ صورتی پرنگ و سایه مشکی زدم با عطر خوشبو(جوووون 💋 😜 )
_ لئو هم یه تیریپ مشکی و سفید زد و خلاصه همه سوار مازراتیش شدیم و رفتیم 😘
لئو گفت:
_خب حالا کجا بریم؟
_من گفتم :نمیدونم ولی خیلی دلم هوس یه شهر بازی کرده. 😘
_آلیسا گفت وای آره منم خیلی دلم میخواست برم ولی وقت نشد.
_پس بررررریم! 😁
ماشینو تو پارکینگ پارک کردیم و رفتیم تو شهر بازی.. لئو بیلیت هارو گرفت و خفن ترین وسیله هاشو سوار شدیم و آلیسا که کلا عاشق این چیزا بود گفت تونل وحشت هم بریم....من اولاش یه خورده میترسیدم ولی بعدش عادت کردم..خیلی حال داد..تو تونل وحشت اینقدر جیغ زده بودم که صدام گرفته بود نیمارم همش مسخره بازی در میاورد که منو بترسونه..بعدش یه چند تا سلفی از خودش و با ما انداخت.. 😜😝
اخر سر پشمک خریدیم و بستنی و آبمیوه خوردیم و حسابی اینور و اون ور رفتیم..
شب که شد همون جا تو رستورانه شهر بازی شام خوردیم...همه چیز برگر سفارش دادیم با سیب زمینی و نوشابه....یه خورده حرف زدیم و شامو تموم کردیم و نیمار شام رو حساب کرد و بعدش رفتیم آلیسا و نیمارو رسوندیم خونشون و خدافظی کردیم..
شب رسیدیم خونه و خسته و کوفته خوابیدیم.
#نظر لطفا!
ما با نظراتتون خيلى انرژى ميگيريم و اگر هم مشكلى در داستان ديديد يا انتقادى داريد حتما به ما بگيد😉
@mahasal_mh
@mehrnoosh.j.m
#Dreamandlove__mahasal
Read more
. چند سال پیش در واحد مارکتینگ پرشیاخودرو ۳ تا پیرمرد مجرد و ناامید تحویل گرفتیم و اکنون با افتخار ...
Media Removed
. چند سال پیش در واحد مارکتینگ پرشیاخودرو ۳ تا پیرمرد مجرد و ناامید تحویل گرفتیم و اکنون با افتخار ۳ تا مرد متاهل امیدوار البته همچنان پیر تحویل جامعه دادیم.😎 خب راستشو بخوایین اگر از نظر زمانی بخواییم حساب کنیم من بیشتر از هر کس دیگه ای با این ۳ نفر همکار بودم. به ترتیب از راست یا بزرگتر بخوام بگم ... .
چند سال پیش در واحد مارکتینگ پرشیاخودرو ۳ تا پیرمرد مجرد و ناامید تحویل گرفتیم و اکنون با افتخار ۳ تا مرد متاهل امیدوار البته همچنان پیر تحویل جامعه دادیم.😎
خب راستشو بخوایین اگر از نظر زمانی بخواییم حساب کنیم من بیشتر از هر کس دیگه ای با این ۳ نفر همکار بودم.
به ترتیب از راست یا بزرگتر بخوام بگم هانی، مرتضی و مسعود که سن شناسنامه ای هر کدومشون ۳۰ و اندی ساله اما راستش سن واقعیشونو که ما درآوردیم ۹۰ سال بود! البته در مواردی سنشون به ۶ سال هم کاهش پیدا میکنه!😉
هانی بیش از هر چیزی با این اسم زیباش کار دستمون داده و همیشه همه فکر میکنن منظور از هانی یک جنس لطیف و ... حالا بماند! اما بر عکس خیلی زمخت و ... حالا بمانده! این همکار لژیونر ما که مدتی در بوندسلیگا زندگی میکرد اکنون مدام سرش توی حساب و کتاب های پیچیده مارکتینگ هست! هانی از اون پیرمرداییه که توپتون بیفته تو حیاط خونش پارش نمیکنه بلکه با لبخندی ملیح میاد همبازیتون میشه! هانی وقتی اینستاگرام میبینه انقد براش پیچیده اس که تشنج میکنه!😀
مرتضی مشکل اسم نداره اما خب اونم مشکلات دیگه ای داره که ... حالا بماند! مارکوپولوی واحد ما که در این مدت بیشتر از این که در واحد باشه در شهرهای مختلف کشور به سر میبرد. خب راستش در شرایط سخت همیشه خیلی فراتر از یک همکار بوده. مرتضی از اون پیرمردایی هست که اگه توپتون بیفته تو حیاط خونش میگیره با اشد مجازات به ریزترین تکه ممکن پاره پورش میکنه اما بعدش میره یه توپ نو میخره میاره میده!😂
و مسعود با وجود این که سن شناسنامه ایش کمترین هست بین این ۳ نفر اما سن واقعیش در حد پدربزرگشونه! گرافیستمونه. اگه حال نداشته باشه خروجی کار میشه حشمت فردوس ۶ ساله از تهران. اگرم حال داشته باشه میشه تابلوی مونا لیزا! از اون پیرمرداست که توپتون بیفته تو حیاط خونش نه تنها توپه رو پاره میکنه، بلکه ... حالا بماند! کاملا مراقب توپتون باشین! 😆
هشدار؛ این متن طنز میباشد!⚠️
📌تابستان ۹۶ مراسم رونمایی از نسل هفتم BMW سری ۵ سدان در ایران 😍✌🏻
_____________________
#marketing #life #love #work #mashin #otomobil #khodro #car #machine #automobile #vehicle #persiakhodro #bmwgroup #sheerdrivingpleasure #bmw #bimmer #bmwlove #bmwlife #bmwworld #mini #minicooper #cooper #asia #iran #tehran #amirshiralivand
Read more
... عینک آفتابی ای که تو بهم داده بودی، آخرین یادگاری ت بود که گم شد، الان انگار سبکم.... انگار هیچ ...
Media Removed
... عینک آفتابی ای که تو بهم داده بودی، آخرین یادگاری ت بود که گم شد، الان انگار سبکم.... انگار هیچ چیزی نیست که دیگه هی منو یاد تو بندازه... وقتی کتابی رو که بهم هدیه داده بودی، هدیه که نه، چون یادمه دادی بخونم و بعدش گفتی مال خودت، چون یه تازه ش رو برای خودت خریده بودی، مهم نیست ، به هر حال من یه کتابی ... ... عینک آفتابی ای که تو بهم داده بودی، آخرین یادگاری ت بود که گم شد، الان انگار سبکم....
انگار هیچ چیزی نیست که دیگه هی منو یاد تو بندازه...
وقتی کتابی رو که بهم هدیه داده بودی، هدیه که نه، چون یادمه دادی بخونم و بعدش گفتی مال خودت، چون یه تازه ش رو برای خودت خریده بودی، مهم نیست ، به هر حال من یه کتابی داشتم که از طرف تو بهم رسیده بود و مجبور شدم بر خلاف میل باطنی م ، به خاطر اصرار باور نکردنی یه دوست برای خوندنش، بدم بهش ، بعد از مدتها اون دوست از اینجا رفت و چون احمق نبود کتاب رو هم با خودش برد، یه چیزی ته وجودم گفت یه دلیلی داره و من اون موقع دلم خواست فکر کنم اونقدر یواشکی گفته شده که نشنیدم...
وقتی ساعتی که هدیه ی تو بود ، یه جایی توو این شهر بزرگ، که اصلا نمی دونم کجا، بدون اینکه بندش پاره باشه یا چفتش خراب، از دستم افتاد و من نفهمیدم، باز همون چیز ته وجودم گفت حتما یه دلیلی داره و من باز خواستم فکر کنم اونقدر یواشکی گفته شده که نباید بشنوم...
و سر رسیدی که چون خیلی سال ازش گذشته بود لای کاغذ باطله هام خودش رو جا کرد و رفت توو سطل آشغال، بدون اینکه من خواسته باشم که بندازمش دور و باز اصرار من برای نشنیدنِ "حتما یه دلیلی داره"...
آدمس هایی که تاریخ مصرفشون گذشت و بو گرفتن....
شالی که لای در مترو گیر کرد و به طرز باور نکردنی ای غیرقابل استفاده شد...
کفشی که کهنه شد و از مد افتاد....
و حالا عینک...
عینک آفتابی ای که گم شد...
من آدم گم کردن و جا گذاشتن و خراب کردن نیستم، حتما یه دلیلی داره، چرا فقط هر چیزی که به تو ربط پیدا می کنه یهو غیب می شه؟
مثل خودِ دوست داشتنت که سالهاست دارم می گردم توو تک تک سلولهام و پیداش نمی کنه، اصلا نمی دونم کجا گذاشتمش و یا به کی دادمش ...
به هر حال هیچ چیزی از تو دیگه توو من نیست و این حتما یه دلیلی داره...
پس، خدا حافظ.
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
#samirashakouri
Read more
. مخصوص دوستان موتورسوار با تمسخر بهم گفت: این همه پول واسه موتور هزینه میکنی که چی بشه؟ که آخرش ...
Media Removed
. مخصوص دوستان موتورسوار با تمسخر بهم گفت: این همه پول واسه موتور هزینه میکنی که چی بشه؟ که آخرش یا دست و پات بشکنه یا بمیری؟ گفتم:دست و پام بشکنه و بمیرم بهتر از اینه که دلم بشکنه!!! تو چی میفهمی وقتی به قول شما یه تیکه آهن پاره بشه همدم تنهاییات و سنگ صبورت یعنی چی؟؟؟!!! تو چی میفهمی وقتی نصف شب ... . مخصوص دوستان موتورسوار
با تمسخر بهم گفت:
این همه پول واسه موتور هزینه میکنی که چی بشه؟
که آخرش یا دست و پات بشکنه یا بمیری؟
گفتم:دست و پام بشکنه و بمیرم بهتر از اینه که دلم بشکنه!!!
تو چی میفهمی وقتی به قول شما یه تیکه آهن پاره بشه همدم تنهاییات و سنگ صبورت یعنی چی؟؟؟!!!
تو چی میفهمی وقتی نصف شب تمام غم و غصه و دردات رو جمع میکنی توی مشتت و بهش گاز میدی و اون جای تو نعره میزنه یعنی چی؟؟؟!!!
من از دنیای به ظاهر زنده آدما
دنیای آهن مرده و لاستیک سرد رو انتخاب کردم و میکنم...
یاعلی
Read more
نموونەی دکتۆر نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌ بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك ...
Media Removed
نموونەی دکتۆر نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌ بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك هات پێشه‌من چووبه‌ لای دكتۆره‌كی تر پێ ووتبوو به‌ دوو وه‌ره‌قه‌ بۆت ده‌كه‌م ( من ئاگادار نه‌بووم دوایی نه‌شته‌رگه‌ری نه‌خۆشه‌كه‌ باسی كرد )---- پیرێژنیان هێنا لای من ( ووتم پاره‌ مهیم ... نموونەی دکتۆر

نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌
بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك هات پێشه‌من چووبه‌ لای دكتۆره‌كی تر پێ ووتبوو به‌ دوو وه‌ره‌قه‌ بۆت ده‌كه‌م ( من ئاگادار نه‌بووم دوایی نه‌شته‌رگه‌ری نه‌خۆشه‌كه‌ باسی كرد )---- پیرێژنیان هێنا لای من ( ووتم پاره‌ مهیم نیه‌ له‌ هه‌زار تاكو به‌نچا هه‌زار به‌كه‌یفی خۆت بده‌ سكرتێره‌كه‌م ==== نه‌خۆشه‌كه‌ 40000 دابوه‌ سكرتێره‌كه‌ )
ئیمرۆ نه‌شترگه‌ریه‌كم كرد (ووتم پاره‌ مهیم نیه‌ له‌ هه‌زار تاكو 25000 به‌كه‌یفی خۆت بده‌ سكرتێره‌كه‌م ==== خێزانی ووتی دكتۆر به‌هه‌مووی 31000 دینارمان هه‌یه‌ له‌ ماله‌وه‌ و وه‌ هه‌مومان هێناوه‌ ....... من ووتم هیچ مه‌ده‌ سكرتێره‌كه‌ ووتی ده‌بی ووتم بۆ نابی ؟ دوایی نه‌شته‌رگه‌ری لای من رۆیشت به‌بێ ئه‌وه‌ی یه‌ك دیناریشی لێوه‌رگرم
من ( د.دلێر كوری مام شینه‌ ) دكتۆری بۆ پاره‌ ناكه‌م ((( هه‌لم واسیه‌ له‌ عییاده‌كه‌م ئه‌وه‌ی پاره‌ی نیه‌ با پاره‌ نه‌دات ))) ته‌نها یه‌ك دوعایی خێر بۆ مام شینه‌ی باوكم بكه‌ .....و السلام
Read more
مرغ_بریان یکعدد مرغ درسته ؛شکمشو خالی کردم و خوب شستم داخل یه کاسه کمی نمک و فلفل سیاه و پودر سیر و ادویه کاری و آویشن و یک قاشق رب فلفل (میتونید از پودر فلفل قرمز شیرین استفاده کنید) آبلیمو وروغن زیتون مخلوط کردم و همه جای مرغ حتی داخل شکمش رو با این مایه آغشته کردم و روی مرغ وداخلش پیاز و فلفل دلمه ... مرغ_بریان
یکعدد مرغ درسته ؛شکمشو خالی کردم و خوب شستم
داخل یه کاسه کمی نمک و فلفل سیاه و پودر سیر و ادویه کاری و آویشن و یک قاشق رب فلفل (میتونید از پودر فلفل قرمز شیرین استفاده کنید)
آبلیمو وروغن زیتون مخلوط کردم و همه جای مرغ حتی داخل شکمش رو با این مایه آغشته کردم و روی مرغ وداخلش پیاز و فلفل دلمه و هویج خردشده ریختم و چند ساعت یخچال گذاشتم
بعد روی مرغ رو حسابی با سس و زعفران دم کرده مالش دادم وزیر پوست سینه برش زدم و زیر پوستش رو با مایه آغشته کردم و روی ظرف را سلیفون کشیدم
تا صبح گذاشتم یخچال تا خوب مزه دار بشه
ته ظرفی که میخواستم بذارم تو فر رو گوجه فرنگی و پیاز و فلفل و لیمو ترش و هویج حلقه شده چیدم و داخل شکم مرغ رو هم با این سبزیجات پر کردم (از هر سبزی میتونید استفاده کنید)
وپاهای مرغ را بستم وبالهاشو با خلال دندون فیکس کردم وروی ظرف رو فایل آلومینیومی کشیدم و چندتا سوراخ زدم وتو فر ۱۸۰ درجه ۱/۵ساعت گذاشتم تا بپزه (البته به اندازه مرغ بستگی داره مرغ من تقریبا ۱/۵کیلو بود که اگه مرغتون بزرگ بود زمان پخت بیشتر میشه)
هر نیم ساعت مرغ رو خارج کردم وروش کره آبشده کشیدم (اگه دیدید آب مرغ کم شده میتونید یه استکان آب بریزید)
با چاقو امتحان کردم وقتی چاقو راحت وارد گوشت سینه شد وخونابه خارج نشد پختس
وفویل رو خارج کردم و دوباره روی مرغ کره کشیدم و گریل فر را روشن کردم تا روی مرغ برشته بشه
با این روش اصلا مرغ خشک نمیشه فوق‌العاده نرم و ولطیف وخوشمزه وخوش عطر میشه
انشالله درست کنید ولذت ببرید
(اینم بگم که از شانسم پوست مرغ من پاره بود که دوختم😉)
@simin__nahani
Read more
 #مرغ_بریان یکعدد مرغ درسته ؛شکمشو خالی کردم و خوب شستم داخل یه کاسه کمی نمک و فلفل سیاه و پودر سیر ...
Media Removed
#مرغ_بریان یکعدد مرغ درسته ؛شکمشو خالی کردم و خوب شستم داخل یه کاسه کمی نمک و فلفل سیاه و پودر سیر و ادویه کاری و آویشن و یک قاشق رب فلفل (میتونید از پودر فلفل قرمز شیرین استفاده کنید) آبلیمو وروغن زیتون مخلوط کردم و همه جای مرغ حتی داخل شکمش رو با این مایه آغشته کردم و روی مرغ وداخلش پیاز و فلفل دلمه ... #مرغ_بریان
یکعدد مرغ درسته ؛شکمشو خالی کردم و خوب شستم
داخل یه کاسه کمی نمک و فلفل سیاه و پودر سیر و ادویه کاری و آویشن و یک قاشق رب فلفل (میتونید از پودر فلفل قرمز شیرین استفاده کنید)
آبلیمو وروغن زیتون مخلوط کردم و همه جای مرغ حتی داخل شکمش رو با این مایه آغشته کردم و روی مرغ وداخلش پیاز و فلفل دلمه و هویج خردشده ریختم و چند ساعت یخچال گذاشتم
بعد روی مرغ رو حسابی با سس و زعفران دم کرده مالش دادم وزیر پوست سینه برش زدم و زیر پوستش رو با مایه آغشته کردم و روی ظرف را سلیفون کشیدم
تا صبح گذاشتم یخچال تا خوب مزه دار بشه
ته ظرفی که میخواستم بذارم تو فر رو گوجه فرنگی و پیاز و فلفل و لیمو ترش و هویج حلقه شده چیدم و داخل شکم مرغ رو هم با این سبزیجات پر کردم (از هر سبزی میتونید استفاده کنید)
وپاهای مرغ را بستم وبالهاشو با خلال دندون فیکس کردم وروی ظرف رو فایل آلومینیومی کشیدم و چندتا سوراخ زدم وتو فر ۱۸۰ درجه ۱/۵ساعت گذاشتم تا بپزه (البته به اندازه مرغ بستگی داره مرغ من تقریبا ۱/۵کیلو بود که اگه مرغتون بزرگ بود زمان پخت بیشتر میشه)
هر نیم ساعت مرغ رو خارج کردم وروش کره آبشده کشیدم (اگه دیدید آب مرغ کم شده میتونید یه استکان آب بریزید)
با چاقو امتحان کردم وقتی چاقو راحت وارد گوشت سینه شد وخونابه خارج نشد پختس
وفویل رو خارج کردم و دوباره روی مرغ کره کشیدم و گریل فر را روشن کردم تا روی مرغ برشته بشه
با این روش اصلا مرغ خشک نمیشه فوق‌العاده نرم و ولطیف وخوشمزه وخوش عطر میشه
انشالله درست کنید ولذت ببرید
(اینم بگم که از شانسم پوست مرغ من پاره بود که دوختم😉)
Read more
. قسمت یازدهم خاطرات کودکی سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط ...
Media Removed
. قسمت یازدهم خاطرات کودکی سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز اونم قبول کرد و راه افتادیم اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم منم اولین بارم بود میرفتم کوه با یه فلاکتی ... .
قسمت یازدهم خاطرات کودکی

سر خیابونی که توش زندگی میکردیم یه کوه قشنگی بود که هروقت میرفتم تو حیاط یا پشت پنجره، میدیدمش
یه روز جمعه به بابا گفتم که بریم بالای این کوهه امروز
اونم قبول کرد و راه افتادیم
اون سالا من خیلی تپل و به قول خودمون خمپلی بودم
منم اولین بارم بود میرفتم کوه
با یه فلاکتی رفتیم بالا
از اون بالا خونمونو میدیدم که اندازه یه نقطه شده بود
تو راه برگشت داشتم از کنار دیوار سنگی آروم آروم میومدم پایین و دستمو گرفته بودم بهش
بابامم جلوتر از من بود
میخواستم برم برسم بهش و با اون بیام پایین که کنترلمو از دست دادم یا به قول معروف ترمز بریدم
حالا ندو و کی بدو
همچنان خوش خوشان در حال داد کشیدن داشتم میدویدم تو حالتی که هیچ کنترلی رو قدم هام نداشتم که دیدم یه تخته سنگ به چه عظمت جلوم سبز شد
منم با اقتدار کامل با کله رفتم توش
خونین و مالین بودم که بابام رسید بهم
همه ترسم این بود که دندونا جلوم خورد شده باشه
دندونام چیزی نشده بود، اما لب بالام کامل پاره شده بود از داخل و دماغمم شکسته بود
بگذریم از این که وقتی رسیدم خونه مامانم چه حالی شده بود
رفتیم بیمارستان و لبم رو که پاره شده بود بخیه زدن، سه شنبه هم نوبت عمل داشتم واسه بینیم
دکتر شیرانی عملم کرد و بعدشم گچ گرفتن
دو سه روز بعد که رفتم مدرسه همه بچه ها میترسیدن ازم
تا اومدن عادت کنن به چهره جدیدم، گچش رو باز کردیم

ماجرای کلاس پنجمم یه خورده طولانی شد
یه قسمت دیگه هم مونده که انشالله تو اولین فرصت میذارمش
لازم به ذکره که من هیچ شناختی از نویسندگی و این چیزا ندارم و صرفا واسه دل خودم و بعضی از دوستان مینویسم
من هرچی که تو ذهنم میگذره رو مینویسم
با همون جمله بندی و کلماتی که تو ذهنم میرسه
باید ببخشید اگه مشکلی چیزی دارن ❤

#خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
Part 2 ‎ من دوێنی وه‌ك خۆبه‌خشێك چووم بۆ ئه‌وه‌ی دڵی گه‌نجان خۆشبكه‌م، یه‌كێك له‌ كۆمێنته‌كان ئافره‌تێكی ...
Media Removed
Part 2 ‎ من دوێنی وه‌ك خۆبه‌خشێك چووم بۆ ئه‌وه‌ی دڵی گه‌نجان خۆشبكه‌م، یه‌كێك له‌ كۆمێنته‌كان ئافره‌تێكی كوردی دانیشتووی سوێده‌ كه‌ ده‌ڵێت، (ئه‌م ره‌قسه‌ چییه‌ ئه‌گه‌ر ئێمه‌ له‌وێ بوینایه‌، ئێستا هاوكار بوویت؟!)، خانم من چه‌ندین رێگات بۆ داده‌نێم تا هاوكار بیت، له‌ رێگه‌ی ئه‌م لینكه‌وه‌ ... Part 2 ‎
من دوێنی وه‌ك خۆبه‌خشێك چووم بۆ ئه‌وه‌ی دڵی گه‌نجان خۆشبكه‌م، یه‌كێك له‌ كۆمێنته‌كان ئافره‌تێكی كوردی دانیشتووی سوێده‌ كه‌ ده‌ڵێت، (ئه‌م ره‌قسه‌ چییه‌ ئه‌گه‌ر ئێمه‌ له‌وێ بوینایه‌، ئێستا هاوكار بوویت؟!)، خانم من چه‌ندین رێگات بۆ داده‌نێم تا هاوكار بیت، له‌ رێگه‌ی ئه‌م لینكه‌وه‌ ده‌توانی پاره‌ و هاوكاری بنێریت، كه‌ راسته‌وخۆ هاوكارییه‌كه‌ت ده‌چێت بۆ خه‌ڵكی ئه‌فرین؛ www.justgiving.com/campaigns/chairty/re-build/afrin ‎ئێوه‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ی وڵات له‌ ژیانێك ده‌ژین كه‌ ئه‌منیه‌ت و ئاسایش هه‌یه‌، كه‌ كۆتایی هه‌فته‌ خۆشیده‌كه‌ن، كه‌ منداڵه‌كانتان ده‌چن بۆ فێستیڤاڵه‌كان سه‌ما ده‌كه‌ن و خۆشی ده‌بینن، ده‌چن بۆ سه‌ر رووبار و به‌ هه‌موو دونیادا ده‌گه‌ڕێن و خۆشی ده‌بینن، به‌ڵام منداڵی ئێره‌ هیچ شتێكی نییه‌، گه‌نجی ئێره‌ چییان هه‌یه‌؟! رۆژێك كه‌ركووكه‌، رۆژێك شنگال، رۆژێك ئه‌فرین، رۆژێك خۆڵبارینه‌، له‌ لایه‌كی دیكه‌وه‌ سیسته‌می قوتابخانه‌ خراپ و سه‌قه‌ته‌، ئه‌گه‌ر قوتابخانه‌و مه‌كته‌بیش هه‌بێت به‌ ده‌گمه‌ن ده‌رفه‌ت هه‌یه‌ بۆ گه‌نجان، بۆیه‌ گه‌نجانمان ده‌یانه‌وێت لێره‌ بڕۆن، بۆیه‌ گه‌نج ده‌ڕوات ! ‎ده‌مه‌وێت بڵێم، كه‌ من چووم بۆ قه‌ندیل، یه‌په‌گه‌ خۆیان سه‌مایان ده‌كرد، خۆیان نه‌ورۆزیان پیرۆز ده‌كرد، خۆ عه‌فرین به‌شداری خۆپیشاندانم كرد، كوا خۆ پیشاندانی ئێوه‌؟ له‌ تویته‌ر ستۆرم شه‌ڕم بۆ عه‌فرین كردووه‌، كوا ئاماده‌بوونی ئێوه‌، له‌ كاتێكدا ده‌بوایه‌ ئێستا بۆ عه‌فرین سه‌دان هاشتاگ هه‌بووایه‌ ! ‎من له‌ هه‌موو ئه‌وانه‌ به‌شدارم و شه‌ڕ ده‌كه‌م، كه‌چی ئه‌و په‌یجه‌ی زۆرترین لایكی هه‌یه‌ سوكایه‌تی به‌ من ده‌كات، ده‌ك داوه‌شێن، یاره‌بی رسوا بن !!، من وه‌كو هونه‌رمه‌ندێك هه‌موو مافێكم خوراوه‌، ئه‌لبومی هونه‌رمه‌ند ناكڕدرێت، كه‌س پاره‌ بۆ كۆنسێرتی گۆرانی نادات به‌ هونه‌رمه‌ندێك، له‌گه‌ڵ ئه‌وه‌ش من له‌ چالاكییه‌كانم به‌رده‌وامم. ‎به‌سه‌ به‌س، من دوێنێ بۆ منداڵانی خۆم گۆرانیم گوت، ئێوه‌ هاتوون هه‌ڕه‌شه‌ ده‌كه‌نه‌ سه‌ر منداڵیی من ؟ هه‌رگیز قبوڵی ناكه‌م، جا ئه‌گه‌ر ئه‌وه‌نده‌ به‌شه‌ڕه‌فن بڕۆن چه‌ك هه‌ڵگرن و بچن بۆ عه‌فرین.
Read more
. چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت ...
Media Removed
. چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت دلخورم، اگه گاهی به روت نمیارم فقط به حرمت رفاقتمونه که نمی‌خوام هیزم بریزم وسط آتیش، اما دلم خونه، تو رَگام خروار خروار هیزم الو گرفته...» خسته نگاهم کرد. تو چشماش یه دنیا درد بود، انگاری ابروهاش ... .
چشمم که به چشمش افتاد سگرمه‌هام رو تو هم کشیدم و گفتم: «مرد! این رسمش نیست، بینی و بین الله خیلی ازت دلخورم، اگه گاهی به روت نمیارم فقط به حرمت رفاقتمونه که نمی‌خوام هیزم بریزم وسط آتیش، اما دلم خونه، تو رَگام خروار خروار هیزم الو گرفته...»
خسته نگاهم کرد. تو چشماش یه دنیا درد بود، انگاری ابروهاش رو به زورِ داربست بالای چشماش نگه داشته باشن. همونجوری که عادتشه انگشت شست و سبابه‌ش رو گذاشت زیر سبیلش و سبیل به هم ریخته‌ش رو از روی لبش زد کنار، اما هیچی نگفت، لب از لب وا نکرد، ولی نگاهش یه دنیا حرف داشت...
آروم گفتم: «ببین رفیق! می‌دونم خسته‌ای، هممون خسته‌ایم، نه امروز و دیروز، از همون بچگی وقتی چلّه‌ی زمستون سر صف ناظم گلوشو پاره می‌کرد که "کی خسته‌س؟!" و ما درحالی که سگ‌لرز می‌زدیم یکصدا می‌گفتیم "دشمن!"، از همون موقع خوب سرمون می‌شد که اونی که خسته‌ست ماییم! به خداوندیِ خدا همون ناظمی که برای چندرغاز حقوقِ بخور و نمیر هر روز صبح میومد پشت بلندگو و جوری فریاد می‌کشید که انگار به خونخواهیِ کل قوم و قبیله‌ش اومده خودشم خسته بود. اما خستگی بهونه‌ی خوبی نیست، خستگی رو واسه من بهونه نکن که توی کَتم نمیره...»
همینجوری چشم تو چشم فقط نگاهم می‌کرد، هر جمله‌ای که می‌گفتم انگار چشماش می‌گفت آره و ابروهاش نه می‌آورد...
تیر خلاص رو زدم و بهش گفتم: «نزدیک چهل سال آزگاره که همه‌ی زیر و بمت رو می‌شناسم، رازی تو اون سینه‌ی بی‌صاحابت نیست که ازش بیخبر باشم، شاید دیگران فقط تو کوچه خنده‌های دستپاچه‌ت رو موقع سلام و خداحافظی دیده باشن، اما من هق هق گریه‌هاتو کنجِ پستو هم شنفتم، حالا چی؟! می‌خوای خودتو بزنی به اون راه، دِ لامروت! اون راهتم منم...»
آبی به صورتم زدم و راه افتادم، من که رفتم اونم رفت و آینه باز مثل همیشه تنهای تنها موند...
امیرفرهاد حنیف‌زادگان
٢٢آذر٩٧
Read more
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی ...
Media Removed
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی تموم نمیشه چرا؟ جذابیت نداره چرا؟ خورشید یه شب که مال منه بارون باید بباره چرا؟ گیرم منو به تب بکشه گیرم بمونه خسته نشه خورشید اگه خود خودشه پس این همه ستاره چرا؟! . این غم چیه تو سینه‌ی من؟! دردا ... ...
بازی تموم نمیشه چرا؟!
یک بار شد به ما برسه؟!
باشه اصن رسیده به ما!
پس چی به بچه ها برسه؟!
.
بازی تموم نمیشه چرا؟
جذابیت نداره چرا؟
خورشید یه شب که مال منه
بارون باید بباره چرا؟
گیرم منو به تب بکشه
گیرم بمونه خسته نشه
خورشید اگه خود خودشه
پس این همه ستاره چرا؟!
.
این غم چیه تو سینه‌ی من؟!
دردا رو می‌کشونه به تب
مرگا رو می‌رسونه به شب
سیگارو می‌چشونه به لب
تیمم به حدی تو پِرسه
گل میشه پاس رو به عقب!

بازی تموم نمیشه چرا؟!
غولای سخت مرحله‌ها!
دیگه نمی‌کشم به خدا
غولای سخت مرحله‌ها!

از صبحِ سخت پاشدنم
با تیک و تاکِ ساعت غم
هی شب شد و شکسته شدم
انجیلِ پاره دستِ مسیح
شکل کتاب قصه شدم
از بس که باز و بسته شدم
ناخونده اومدم که برم ↓
جزو اونا که خونده شدن
بازی تموم نمیشد و من...
جمعش کنین که خسته شدم!

از صبحِ سخت پاشدنم
شاهی شدم که تختشو داد
باغی که تک درختشو داد
پاسوز دسته‌های خراب
بازیکنِ به شرط حساب
از اسکناس و سکه گذشت
بعدش بلیت بختشو داد
دید مال قهرمان شدنم!
پس جون بی نهایتمو
مرحله‌های سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش سراب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش عذاب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش جواب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها...
.
#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه #شاعر #ترانه_سرا
Read more
ژله لواورا رو به نصف لیوان اب میزاریم رو حرارت تا خوب حل بشه و میزاریم کنار تا کاملا با شیر هم دما بشه و ...
Media Removed
ژله لواورا رو به نصف لیوان اب میزاریم رو حرارت تا خوب حل بشه و میزاریم کنار تا کاملا با شیر هم دما بشه و بعد مخلوط میکنیم تا شیر نبره و ژله خراب نشه وقتی با شیر مخلوط کردیم یه قالب گرد رو خوب کفش چرب میکنیم و بعد ژله رو میریزیم تو قالبه و میزاریم تو یخچال تا نیم بند بشه(یعنی وقتی انگشت میزنیم رو ژله انگشتمون ... ژله لواورا رو به نصف لیوان اب میزاریم رو حرارت تا خوب حل بشه و میزاریم کنار تا کاملا با شیر هم دما بشه و بعد مخلوط میکنیم تا شیر نبره و ژله خراب نشه وقتی با شیر مخلوط کردیم یه قالب گرد رو خوب کفش چرب میکنیم و بعد ژله رو میریزیم تو قالبه و میزاریم تو یخچال تا نیم بند بشه(یعنی وقتی انگشت میزنیم رو ژله انگشتمون بچشبه) حالا ژله رنگ دوم و سوم اختیاریه هرجور که خودتون دوست دارید من از بلوبرب و انار استفاده کردم حالا ژله رنگ دوم و سوم اختیاریه هرجور که خودتون دوست دارید من از بلوبرب و انار استفاده کردم . هر دو لایه رو با نصف لیوان اب رو حرارت حل میکنیم و بعد نصف بستنی لیوانی بهش اضافه میکنیم ک میزاریم کنار تا خوب خنک بشه که موقع ریختن لایه قبل رو اب نکنه..وقتی لایه قبل نیم بند شد از یخچال در میاریم و ژله بعدر رو با قاشق اروم اروم میریزیم که لایه زیر پاره نشه. وقتی سه لایه تموم شد(البته تعداد این لایه ها به سلیقه و تعداد مهموناتون بستگی داره) میزارید خوب ژله بگیره که سفت بشه تا از ظرف راحت تر در بیاد.. حالا برای روی کار اول ژله انگور رو با نصف لیوان اب و 1/4ق چ پودر ژلاتین رو حرارت حل میکنیم و بعد نصف لیوان بستنی بهش میزنیم و هم مزنیم تا اب بشه.حالا کف مرغ خوری رو پلاستیک فریزر پهن میکنیم و ژله رو روش میریزیم و با قاشق کاملا به همه جا پخش میکنیم و میزاریم تا 20 تا 25 دقیقه تو یخچال بمونه خودش بگیره بیشتر از این بمونه موقع رول کردن میشکنه.وقتی گرفت با چاقو دالبری برش میدیم و رول میکنیم تا شکل گل رز بشه و روی کار میزاریم.. برای برگهاشم ژله سبز رو مثل انگور درست میکنیم و تو مرغ خوری پلاستیک میندازیم و میریزیم تو ظرف و تویخچال میزاریم تا خوب سفت بشه این تایمش مهم نیست فقط بای خوب سفت بشه که قالب میزنیم پاره نشه...وقتی گرفت با قالب برگ قالب میزنیم و کنار و لابلای گلا میچینمشون
Read more
‌ خانوم شهره یه موزیک دارن که میگن آتیشم و آتیش پاره و فیلان و اینا، من همونم. خودم آتیشم و اصلا سرخی و ...
Media Removed
‌ خانوم شهره یه موزیک دارن که میگن آتیشم و آتیش پاره و فیلان و اینا، من همونم. خودم آتیشم و اصلا سرخی و زردی همه از من. ‌ چهارشنبه‌سوری‌تون مبارک رفقا. چه رسمی از امشب رو خیلی دوست دارید؟ من خودم عاشق فالگوش ایستادنم ???? ‌ ‌ عکس از خانوم خانوما، آتیش پار ‌ خانوم شهره یه موزیک دارن که میگن آتیشم و آتیش پاره و فیلان و اینا، من همونم. خودم آتیشم و اصلا سرخی و زردی همه از من. ‌ چهارشنبه‌سوری‌تون مبارک رفقا. چه رسمی از امشب رو خیلی دوست دارید؟ من خودم عاشق فالگوش ایستادنم ???? ‌ ‌ عکس از خانوم خانوما، آتیش پار
من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه ...
Media Removed
من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه فیلمایی دیدم خلاصه چقدر برای خودم کارِ مفید انجام دادم...بعد از مدتها این شهریوری که گذشت از نیم سالم نسبتاً راضی بودم...تو این نیم سال،کلی فیلم دیدم،نسبت به زمانی که داشتم کلی کتاب خوندم،ادامه ... من اصولا برای برنامه های شخصیم سال رو نصف میکنم و هر نیم سال با خودم حساب و کتاب میکنم که چیا خوندم..چه فیلمایی دیدم خلاصه چقدر برای خودم کارِ مفید انجام دادم...بعد از مدتها این شهریوری که گذشت از نیم سالم نسبتاً راضی بودم...تو این نیم سال،کلی فیلم دیدم،نسبت به زمانی که داشتم کلی کتاب خوندم،ادامه تحصیل رو استارت زدم،امیرعلی رو ثبت نام کردم،سر یه کار پاره وقت رفتم،از خونه قبلی جابجا شدم،به امیرعلی تنهایی توالت رفتن یاد دادم(مادرا میدونن پروژه ایه😅😣) و کلی کار شخصی دیگه...اینا رو هم در کنار برنامه های جانبیِ مهمونی بده و عروسی برو و تسلیت بگو و الی ماشالله پیش بردم...برای همین راضیم

من این محاسبه هر چند ماه دوست دارم چون اگه کاری کردم که حس خوبی بهم میده و تشویق میشم...اگه هم دست رو دست گذاشتم که بهم تلنگر میزنه که دختر شش ماهه هیچکاری نکردی

از بین کتابا #سمفونی_مردگان و #من_زنده_ام رو پیشنهاد میکنم و از بین فیلما #فهرست_شیندلر و #کمدی_انسانی
Read more
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره ...
Media Removed
شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم، خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم . سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق. همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم . روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم ... شب ساعته ۲۳ بود البته توو رختخوابم،
خلاصه ۱۱ بار اینور اونور شدم، همش به خاطراتم فکر کردم، هرچی دوره می کردم توو اوجه نارحتی خوشحال می شدم .
سرم درد گرفته بود، هوا بخاطره اسپیلیت خنک، اما پیشونیم پُره عرق.
همش لحافو جلو چشم می کشیدم تا پیشونیمو خشک کنم .
روزی که گذشتو خیلی کار کردم، برای آروم شدنمم کلی هم ورزش .
خلاصه بدنم خسته ی خسته بود فکرمم مثله ساعت کار می کرد، انگار معنیه خستگیو نمی فهمید همش از این کوچه تو اون کوچه از این مورد به اون مورد در حاله دوئیدن‌ بود .
کاش می تونستم جمجممو باز کنم این توده ی سفید و در بیارمو بزارم رو میزه بغله تختم، چون مطمئنم خوابم می برد .
هیچ کس اون یکیو نمی فهمه البته تو نقش همه، خودت می شن .
هم از زندگی خستم،
هم از مرگ می ترسم .
چون با شنیده هام مرگ هم مثله زندگی ترسناکه !!!
البته مرگ هم سراغه هر کس نمیره
یعنی اگر هم ما بریم سمتش تا نخواد مارو همراهی نمی کنه پس اونم همراهه خوبی نیست و هرقت خودش بخواد مارو با خودش می بره
باور کن راست می گم
شنیدم فردی یازده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرد و همه ی مراحل این مسیر و رفت: خودشو دار زد، طناب پاره شد. خودشو انداخت توو دریا، از آب بیرون کشیدنش و غیره... بالاخره برای آخرین بار با سیانور و آمپوله هوا کاره آخرو کرد این دفعه ی ۱۲ آخرین بار بود که به مرحله۱۳هم نرسیدپس۱۳ هم عدده نحسی نیست .
آره
سرنوشت که فرمان روای زندگیه هممونه و من هستم که سرنوشتمو تایین می کنم، چون حاکمم و فرمانروایه زندگیمو خودم تائین می ‌کنم .
اما دیگه بد از تعیین کردنش نمی تونم دیگه از دستش راحت بشم، نمی تونم ازش فرار کنم
چون بد از تعیینش من دیگه پیر شدم !!!سرنوشت پر زورتر از من می شه.
هر روز قویتر از دیروز
فکر می کنم آزادم ولی جلو سرنوشتم نمی تونم وایسم.انگار یه قلاده انداخته گردنمو داره می کشه، این ورو اون ور .
نه می تونم داد بزنم، نه می تونم بجنگم .
پس
زندگی خر است .
آره، از چیزی نه خوشم می آد ونه بدم می آد. دیگه با مرده ها فرقی ندارم فقط تحرک دارم . من هم از دنیای اونام ولی فقط دارم با حرکت کردنمو حرف مفت زدنم می گم با مرده ها فرق دارم اما، من هم با اونا هستم و زنده به گور در هوا هستم !!!
وتنها و تنها، فقط نگاه می کنم، چون دل خوشیم تنها نوشتنو بازی با ذهنه خودم شده
و
تمام .
امیدوارم
اگر تو‌دریا داری غرق می شی
اگر نون نداری شیکمتو سیرکنی
معنیه آرامشه نفهمیدی
داری تو باتلاق زندگی فورو می ری
حداقل یه نفر، یه حس، نمی دونم، باشه که به معنیه واقعیه همراهت باشه
دستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
<span class="emoji emoji1f4d5"></span> لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) <span class="emoji emoji1f4d3"></span> #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) <span class="emoji emoji1f4d5"></span> ...
Media Removed
لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) #نشر_نون @klidar کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری: شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست ... 📕 لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me)
📓 #شرمن_الکسی (Sherman Alexie)
📕 #نشر_نون
📚@klidar

کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری:
شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت می‌شناسیمش. البته آقای الکسی داستان‌ها کوتاه و رمان‌های درخشان دیگه‌ای هم دارن. پشت جلد کتاب هم آمده "مجله #نیویورکر او را به‌عنوان یکی از بیست نویسنده مستعد قرن بیست و یکم معرفی کرده است." «لازم نیست بگویی دوستت دارم» زندگی‌نامه خود نویسنده‌ست. یه کتاب عجیب. درست موقعی که می‌خندی به خاطرات نویسنده، همون لحظه شروع می‌کنه از ظلمی که به سرخپوست‌ها شده می‌گه. یه کتاب که گریه و خنده با هم داره. تو طول خوندن کتاب به این فکر کردم چقدر خوبه امروزه این عقاید نژادپرستانه‌ی مزخرف حذف که نه، حداقل خیلی کم شدن و به شدت گذشته نیست.

نکته‌ای از کتاب که برام خیلی جالب و جذاب بود صداقت شرمن الکسی توی نوشتن خاطرات زندگیش بود. با خودم فکر کردم اگه منم محبوبیت الان این نویسنده رو داشتم، موقع نوشتن خاطراتم بدون سانسور از همه چی می‌گفتم؟ (البته نکته‌ای که هست ما ارشاد جان رو داریم زحمت سانسور رو می‌کشن و الکسی‌شون اینا ندارن!) نه منظورم این سانسور نیست. مثلا آقای الکسی بدون واهمه‌ای نوشته که پدرش دائما مست یا به‌قول خودش سگ‌مست بوده، یا مادرش تا لحظه مرگ دست از دروغ گفتن برنمی‌داشته و... یکی از حقه‌های کتاب‌ها اینه که تا یه کتاب رو تموم می‌کنی، خوندن یه کتاب دیگه می‌افته گردنت. دیگه جدا قصد خوندن «خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت» رو دارم. و از همین تریبون به همه اون‌هایی که به من پیشنهاد می‌کردین بخونمش میگم که موفق شدین.

اون عکس کوچک روی جلد هم عکس کودکی جناب الکسی در کنار مادرشه. تو یکی از خاطراتش یکی از دوست‌دخترهای شرمن بهش گفته بود که مامانش شبیه «ژاژا گابور» مدل و بازیگر مجارستانیه که البته عکس رو که می‌بینم، خیلی هم بیراه نگفته! 🔻 #چند_سطر_کتاب

معلم برای اینکه ما بچه سرخ‌پوست‌ها را به نظم بیاورد، ما را هل می‌داد و نیشگون می‌گرفت. آن‌قدر در گوش‌هایمان فریاد می‌کشید تا گوش‌هایمان زنگ می‌زد. راهبه‌ای بازنشسته و سفیدپوستی موسرخ بود. ما را گناهکاران صدا می‌زد و دست از توهین و تحقیرمان برنمی‌داشت.
بدتر از آن، ما را دست به سینه جلو‌ی کلاس ردیف می‌کرد و مجبورمان می‌کرد که در دستمان کتابی نگه داریم. به‌ یاد نمی
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه ...
Media Removed
روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با ... 💜
روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد
.
یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ، همونجایی که با بی میلی داری به حرفِ کسایی که ازشون دلِ خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی لبخند میزنه و میگه خنگِ خودمی تو...
آره فقط یه رفیقِ که میتونه بفهمه چند وقته حالِت عوض شده و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلتو اونقدرررر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
فقط یه رفیقِ که میگه چون درکت میکنم هرچقد دوس داری غٌر بزن ، کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم ...
یه رفیقِ که با دیدن مِنوی گرونِ فلان رستوران میتونی بهش چشم غٌره بری و بگی پول ندارم و دوتایی کلی بخندید ...
یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جوابِ کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پٌشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
این رفیق مثِ کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کِی بیداری ، روزا تا کِی خواب..
میذاره تیکه ی بزرگ ساندویچ مالِ تو باشه، برات گلِ سر میخره ، خواهر صدات میکنه ، میدونه از غذاها مثلا قیمه رو بیشتر از همه چی دوس داری ، به فلان خواستگارت چرا جواب منفی دادی و تارِ مویِ سفیدِ جلویِ موهات نشونه ی کدوم غمته..
من میگم این حق تموم آدماس که یه رفیقِ خوب داشته باشن ،
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن ،
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن...
تو حق منی رفیق ، میدونی؟! حقِ منی
.
#MustSeeIran #گل #eshkevar #شمال #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکور
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #طبیعت #shomal_photo
#رودسر #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه ...
Media Removed
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه. زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست. یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. ... زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه!
زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه.
زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست.
یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. بعد در حینی که داشت غذارو روی شعله اجاق هم میزد، یهو رفت سمت پنجره. با اینکه گوشه ی دامنش پاره شد ولی به کارش ادامه داد. اونقدر از لبه ی پنجره کش اومد تا تونست یه پَر جامونده ی پرنده رو از لابه لای برگای درخت جدا کنه.
بعد اونو آورد و داد به "مت". پیشونیشو بوسید و شروع کرد به خندیدن. اون پَر رو گذاشته بود پشت گوش "مت". زل زد تو چشمای "مت" و بهش گفت: "شرط می بندم تا حالا هیچ زنی همچین هدیه ی قشنگی رو بهت نداده سرخ پوستِ قشنگِ من..."
"مت" شروع کرد به خندیدن. و غذا داشت می‌سوخت. اونا اصلا اهمیت نمی دادن. صدای خنده هاشون تا ...
راستش یه زن دیوونه،فقط می تونه یه زن دیوونه باشه !
و تو با وجود غذای سوخته و یه پَر بی ارزش، بتونی ساعت ها باهاش بخندی و شاد باشی.
#حمید_جدیدی
.
.
.
#چيز_شكلات_نارگيل_نداپز
پنير ماسكارپونه يك بسته ٢٠٠ گرمي
خامه صبحانه ٢٠٠ گرم
خامه قنادي ٢٠٠ گرم ( خامه شيرين هست ديگه من شكر نزدم و احتياجي به فرم دادنش نيس به صورت همون يخ زده كه از فريزر در ميارين اضافه كنيد )
شكلات تخته اي ١٠٠ گرم ( بن ماري كنيد )
ژلاتين ٢ ق غ ( با نصف ليوان اب بن ماري كنيد )
پودر نارگيل ٥٠ گرم
شكلات چيپسي ١٠٠ گرم
كيك براوني ( آماده استفاده كردم)
وانيل ١ ق چ
خامه فرم گرفته به مقدار لازم
اين دستور ٦ تا ازين ليوان ها بهم داد
پنير و خامه و خامه قنادي و وانيل رو با هم زن ميزنيم تا يكدست بشه سپس شكلات تخته اي كه بن ماري كرده بوديم ( از حرارت افتاده باشه ) كم كم اضافه ميكنيم با هم زن ميزنيم سپس ژلاتين ( بنماري شده از حرارت افتاده باشه ) اضافه هم زن رو خاموش ميكنيم و پودر نارگيل و شكلات چيپسي و اضافه ميكنيم و با ليسك هم ميزنيم تا مخلوط شه
من ته ليوان ها ازين كيك هاي برواني استفاده كرده ( ازين بسته بنديا كه سوپر ماركت ها دارن ) سپس مايه چيزكيك و داخل قيف يه بار مصرف ريختم داخل ليوان روي كيك ها پايپ كردم يك ساعت داخل يخچال استراحت دادم بعد روش و خامه فرم گرفته با ماسوره 2D زدم
شكر لازم نداره اين چيزكيك چون خامه قنادي و شكلات تخته اي شيرين هستن
Read more
 #رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی ...
Media Removed
#رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکنه و پر و پاش زخم و زار شده یه روز رفتم و یه کتونی نو خریدم و اومدم تو محل و به پسرک گفتم بیا این کفشا رو بپوش رفیق و از حالا به بعد با اینا توپ بازی کن پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو بهم ... #رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکنه و پر و پاش زخم و زار شده
یه روز رفتم و یه کتونی نو خریدم و اومدم تو محل و به پسرک گفتم بیا این کفشا رو بپوش رفیق و از حالا به بعد با اینا توپ بازی کن
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو بهم کرد و گفت : آقا شما خدایید ؟! لبمو گزیدم و گفتم نه رفیق این چه حرفیه ؟!
پسرک گفت : پس تو رفیق خدایی چون من دیشب فقط به خدا گفتم كه کفش ندارم و مامانمم پول نداره واسم کفش بخره ...
اشکی تو چشام دویید و گفتم کاش هممون با خدا رفیق باشیم ( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی )

#امیر
Read more
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت ...
Media Removed
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت... حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید... سرم رو بالا گرفتم...خودش بود... یه لحظه چشام سیاهی ... یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد....
قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت...
حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید...
سرم رو بالا گرفتم...خودش بود...
یه لحظه چشام سیاهی رفت...
به بچه تو بغلش نگاه کردم...
جفتمون خیره به هم...مات و مبهوت‌‌‌...
زبونش به پته پته افتاد
پرسید خوبی؟؟؟گفتم:هی شکر
نفسی میره و میاد،تو خوبی؟؟
اسم این خانوم کوچولو چیه ؟؟؟
چقدر مثل خودت نازه...
گفت: همون اسمی که قرار بود بزاریم رو گذاشتم دیگه...
بغض کردم...
گفتم ولی ما خیلی قرارا داشتیماا...
گفت:چرا
گفتم چرا چی؟؟
گفت: چرا بعد این که ازت جدا شدم دیگه نیومدی سراغم....
چرا منو به حال خودم ول کردی که الان حال و روز زندگیم این باشه....
بسته نمک رو برداشتم...
چهار طرفش رو پاره کردم و ریختم رو ترازو...
گفت: اع چیکار میکنی
گفتم :میبینی این نمک رو،بعد رفتنت همینجوری از هم پاچیدم...
همینجوری تموم وجودم ترکید...
گفت: خب مگه من مرده بودم،خودم دوباره هواتو داشتم،دوباره بال و پرت میدادم
گفتم: این بسته نمک رو جمع کن
هر طرف نمک رو میگرفت که جمع کنه یه طرف دیگه نمک میریخت....
هر کاری کرد نتونست بسته نمک رو جمع کنه
یه نگاه تو چشمای من کرد...
گفت الهی بمیرم ....
زد زیر گریه....
منم پا به پاش گریه کردم...
گفتم بسه دیگه زشته اشکاتو پاک کن الان مشتری دیگه میاد...
رفت و یه بسته دیگه نمک برداشت....
گفتم این همه چیز
چیز دیگه ای نمیخوای؟
گفت نه فقط همین...
گفتم اره والا... اون زمانا هم خیلی چیزا داشتم که میتونستی ببینی و ازم بگیری... اما ندیدی و نگرفتی که هیچ،فقط نمک رو زخمم پاشیدی....
داشت از مغازه میرفت بیرون...
گفتم: وایسا وایسا
رفتم سمت یخچال بستنی...
دو تا بستنی برداشتم و دادم بهش ...
بستنی رو نگاه کرد و دوباره اشک ریخت
یه نگاه بهم کرد و با بغض گفت
هنوزم میدونی من چه بستنی دوست دارم؟؟
گفتم :آره....
من هنوزم میدونم چی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه عطری میزنی...
من هنوزم میدونم چه رنگی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه بستنی دوست داری
من هنوزم عاشقتم..
من هنوزم عاشقتم.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید😊🙏
Read more
. عاقا من یکی تو کار اینا موندم !!! 🧐🤭🤭 . نمیدونم دم خروس شونو باور کنم یا قسم حرضت عباسی شونو !!! 🤨 واللا بخدا !! 🤔🤔🤔🤔 . از یکطرف هی مسلسل وار کلیپ میدن بیرون که ؛ ایهاالناس ! پاشین بیایین ، آتیش زدیم به مال مون ! بدو بدو خونه دار !! زنبیلو وردار و بیار !!! از میخ و‌‌ پونز و کلمن و کفگیر و خاک انداز بهمون ... .
عاقا من یکی تو کار اینا موندم !!! 🧐🤭🤭
.
نمیدونم دم خروس شونو باور کنم یا قسم حرضت عباسی شونو !!! 😏🤨 واللا بخدا !! 😠🤔🤔🤔🤔
.
از یکطرف هی مسلسل وار کلیپ میدن بیرون که ؛ ایهاالناس ! پاشین بیایین ، آتیش زدیم به مال مون ! بدو بدو خونه دار !! زنبیلو وردار و بیار !!! 😁 از میخ و‌‌ پونز و کلمن و کفگیر و خاک انداز بهمون میندازن !!! 😁😁 از یه طرف دلشون بحال مون می سوزه و واسمون از این آت و آشغالا و چسبا و خورده کاغذ و دمپایی پاره بازیافتی یادمون میدن !!! 🤔😠😂
.
سمت و سو و جهت و ایده ئولوژی تونو مشخص کنین تا تکلیف مونو بدونیم . واللا !! 🤔😠شما طرف کی ای ؟؟!! 😏😂
.
.
هیچی دیگه !! حالا که کابینت هامون تا خرخره پره و دراشو نمیشه باز کنی که مبادا آت و آشغالا پِرپِر نریزن بیرون ، اینا دلشون سوخته و یادشون افتاده که به جای قالب میشه اینطوری هم کرد !!! 😂😂
.
.
الهی آتیش بجون تون بیفته ، آخه من با شونصدتا قالب قبلیا چه کنم ؟! خوب ، مگه مرده بودی زودتر بگی ؟؟!!!! 😁😂😂
.
.
Cr.to:@diy.learning
#لوازم_آشپزخانه_سفره_خونه #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
Loading...
Load More
Loading...