پاییز به من و

Loading...


Unique profiles
98
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Kelardasht, مسجد مقدس جمکران Jamkaran holy mosque, Hexis Bandarabas-هگزيس بندرعباس
Average media age
812.6 days
to ratio
5.3
. سلااااااام شبتون ستااااره بارون حال و احوال چطوره؟ نفس های اخر پاییز به خوبی و خوشی میاد و میره ...
Media Removed
. سلااااااام شبتون ستااااره بارون حال و احوال چطوره؟ نفس های اخر پاییز به خوبی و خوشی میاد و میره دیگه؟ اصلا مگه میشه روزهاتون بد بگذره وقتی انقد خوبین؟ امکان نداااره. این روزا انقد پر استرس و پر فشاره که حد نداره ولی نمیدونم چرا من انقده بی خیالم. خیرسرم این ترم سمینار دارم و دی ماه هم باید تحویل ... .
سلااااااام شبتون ستااااره بارون
حال و احوال چطوره؟ نفس های اخر پاییز به خوبی و خوشی میاد و میره دیگه؟ اصلا مگه میشه روزهاتون بد بگذره وقتی انقد خوبین؟ امکان نداااره.
این روزا انقد پر استرس و پر فشاره که حد نداره ولی نمیدونم چرا من انقده بی خیالم. خیرسرم این ترم سمینار دارم و دی ماه هم باید تحویل بدم، همه کاراشون ردیفه رسیدن به فصل 3 ولی من هنوز شروع نکردم😐 یعنی فقط فصل 1 که پروپزال بود رو نوشتم. البته اینم بگم دقیقه نود استاد راهنما موضوعمو عوض کرد وگرنه انقده هم سرخوش نیستم از 100 تا 70 تا سرخوشم.
برام دعا کنین ی کم عاقل شم، ی کم بچه درسخون شم من امیدم به انرژی های شماس.
شاااااد باشید همیشه لبخند یادتون نره هیچوقت
Read more
Loading...
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را ...
Media Removed
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ... .
كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟
بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ديگه. ميت روي زمين موند ديگه. برق بهشت زهرا قطع شده گويا!» مامان كه حالا با بادبزن حصيري بالاي سرم كوران درست كرده بود گفت: «اي بابا! يعني ديگه حتي نميشه مرد!» بابا گفت: «حالا پوشك چرا نمي‌خري براش؟» مامان گفت: «مي‌ترسم برم دنبالش. يا نيست، يا گرونه. شوخيه مگه؟ 10 تومنم رد كرد لعنتي!» همان‌طور كه صداي چنگ زدن بابا به كهنه‌ها مي‌آمد، صداي فين فينش هم بلند شد. مامان بادبزن را انداخت و در حالي كه زيرلب غر مي‌زد: «چارتا كهنه ميخواد بشوره ها، ببين چه فين فيني راه انداخته». رفت جلوي در حمام. بابا داشت مثل ابر پاييزي گريه مي‌كرد. اينكه مي‌گويم ابر پاييز و نمي‌گويم مثل ابر بهار، براي اين است كه وقتي حال و روز آدم پاييزي باشد ديگر نمي‌تواند مثل ابر بهار گريه كند. بايد مثل ابر پاييز آواز هق هق را سر بدهد. مامان از بابا پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟» بابا دماغش را كشيد بالا و گفت: «كو؟ گريه نمي‌كنم. دارم پياز خُرد مي‌كنم!». مامان چشم‌هايش را گرد كرد و گفت: «وسط تشت و كهنه بچه، پياز رو از كجا آوردي لامصب؟» بابا بلندتر گريه كرد و گفت: «گير نده! من الان دچار مشكل روحي، رواني و اقتصادي‌ام». مامان گفت: «همه همين‌طورن. فكر نكن حالا مشكل خاصي داري و خفني!» بعد هم دوباره برگشت بالاي سرم. نگاهش كه كردم چشم‌هايش اشكي بود و چانه‌اش مي‌لرزيد. بابا هم آن طرف زده بود زير آواز و مي‌خواند: «خدايا مرسي، ما رو آفريدي. اوكي، اوكي!». بعد هم ريتم را عوض كرد و با سوز و گداز خواند: «مرد براي هضم دلتنگي‌هاش، گريه نميكنه، قدم ميزنه». تا بابا اين را خواند مامان زد زير گريه و من و عرق‌سوزها و بادبزن حصيري را رها كرد و رفت سراغ بابا و گفت: «كي گفته گريه نميكنه؟ گريه كن، گريه قشنگه! يا اصلا بيا بگو ای مرد من ای مرد عاشق، کدوم پاییز زمستون رو خبركرد، بذار سر روي شونه‌ام گريه سر كن، بذار باور كنم يه تكيه‌گاهم...» و دوتايي در يك صحنه خيلي رمانتيك كه ممكن است 10 سال يك بار در خانه ما ديده شود، يكديگر را در آغوش گرفتند و كهنه‌ها را لگد كردند و گريه كردند.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
 #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۱ اینبار نمی دونم از کجا شروع کنم.. بریم به چهار ماه قبل.. اواخر ...
Media Removed
#سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۱ اینبار نمی دونم از کجا شروع کنم.. بریم به چهار ماه قبل.. اواخر پاییز هزارو سیصدو نود و شش، که مامانم با دعوتنامه اومدن ایران، زمانی که همه می گفتن سفارت آلمان وقت نمیده، سایتش باز نمیشه، باید آشنا پیدا کنی، بیست و چهارساعته پای سایت بشینی یا از طریق آژانسها ... #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۱
اینبار نمی دونم از کجا شروع کنم.. بریم به چهار ماه قبل.. اواخر پاییز هزارو سیصدو نود و شش، که مامانم با دعوتنامه اومدن ایران، زمانی که همه می گفتن سفارت آلمان وقت نمیده، سایتش باز نمیشه، باید آشنا پیدا کنی، بیست و چهارساعته پای سایت بشینی یا از طریق آژانسها پول بدی تا برات وقت بگیرند.
مامان دعوتنامه را از چمدان بیرون آوردن، محسن سایت سفارت را چک کرد، همون اولین بار، باز شد، درخواست دادیم، به سرعت ایمیل برامون اومد و برای اواسط بهمن ماه وقت داده شد.
دیگه از همین اولش معلوم بود یک اتفاقی که بخواد بیفته، میفته. بر خلاف اکثریت، ما با توجه به اطلاعاتی که از کشورهای اروپایی داشتیم، هیچ زمانی علاقه چندانی به سفر یا زندگی در این قاره نداشتیم، اما اینبار بعد از مدتها، اول به خاطر مامان، دوم به دلیل عشقی که به جهانگردی و تجربه های جدید داریم، مسیر را به سمت غرب کج کردیم.
لیست مدارک مورد نیاز را از سایت سفارت برداشتیم، فرم هایی که باید پر میشدن پرینت گرفتیم، عکس، بیمه، مدارک شغلی، تمکن مالی، سند مالکیت در صورت داشتن و .. ترجیح دادیم به جای رزرو بلیط، بلیط را صادر کنیم، اگر ویزا نمی گرفتیم چهارصد تومان ضرر می کردیم و اگر می گرفتیم مسلماً با نرخ بلیط ها که قبل از عید دو برابر میشه کلی سود.
پرواز ایران ایر برای یک مسیر چهار ساعته مستقیم به فرانکفورت با سی کیلو بار به قیمت یک میلیون و نهصد که از آژانس گردشگری پارسیان گرفتیم بهترین گزینه بود. همینجا تا یادم نرفته بگم که قیمت همین پرواز در اسفند ماه به سه میلیون و هشتصد و پنجاه تومان برای هر نفر رسید.
برای مصاحبه، یک روزه به تهران رفتیم، ساعت هشت و بیست دقیقه صبح وقت ما بود. اما ساعت هفت و نیم، تمام افرادی که تا ساعت هشت و بیست وقت داشتند را به داخل راهنمایی کردن. خوب شد که یک ساعت زودتر رفته بودیم. آقایونی که کیفها را می گشتند با خوشرویی به کیف خالی من خندیدند و گفتند این فقط برای خوشگلیه، خندیدیم و گفتیم بله دیگه.
پشت سر بقیه جلو رفتیم، شماره گرفتیم و داخل سالن شدیم. از سایت تا داخل تمام راهرو ها نوشته شده بود مدارک طبق این لیست تهیه و قرار داده شود. در سالن چشممون به مسافرهایی بود که به دلایل مختلف برای گرفتن ویزا اصرار می کردن و مصاحبه کننده هایی که از تکمیل و نا مرتبی مدارک گله، مگه میشه، با وجود این همه تاکید باز هم این وضعیت..
وقتی من و محسن می خندیدیم و می گفتیم کاشکی به ما ویزا ندن و نقشه می کشیدیم با مامانم به کدوم کشور گرم و آفتابی سفر کنیم، نوبت ما رسید. ادامه کامنت اول 👇🏻
Read more
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت ...
Media Removed
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم . _واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم . +اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی! . _آره خب عوض شدن ... _چقدر کم حرف شدی
.
+حوصله ندارم
.
_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه
.
+بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم
.
_واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم
.
+اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی!
.
_آره خب عوض شدن تخصص تو بود...یدفه عوض شدن،اونم با منطق با دلیل باحرف...با دروغ
.
_مشکلت اینه نمیخوای فراموش کنی
.
+نه...مشکلم اینه باور کردم...حرفاتو...خودتو...چشماتو
حالا نه اینکه نخوام...نمیتونم فراموش کنم اون روزارو
.
_پس بزار یه چیزی بهت بگم...راستش همون روزام توی خلوت خودم نمیتونستم دوسِت داشته باشم...اما تو همه چیزو جدی گرفته بودی .
.
این جمله را که گفت از صحنه ی نمایش زدم بیرون، هیچ کدام ازآن دیالوگ ها برای نمایش نامه نبود...زدم بیرون و با همان گریم وسرو وضع رفتم گوشه ای از دانشگاه که پاتوق بعداز کلاس هایمان بود نشستم به سیگار .
نگاهی به نیمکت خالی کناری ام انداختم و چشمانم را بستم.. .
چند سال قبل...یکی از همین بعداز ظهرهای سرد آذر، باد شدیدی میوزید..یک مسیرچند متری را هی میرفتم و می آمدم ودستانم را ها میکردم...نه از سرما،،قرار بود ببینمش وفشارم افتاده بود!
دیدمش از دور...مثل دختر بچه ای که محصور جنگل شده،چشم دوخته بود به آسمان و می آمد...باد موهایش را پخش کرده بود روی صورت و لبش...بدون پلک زدن خیره شدم به چشمانش...نزدیکم شده بود اما من در چشمانش سِیر میکردم
در جغرافیایی که نمی دانم چه ازجانم میخواست.. .
سردش بود..قدم زدیم..او حرف میزد و من دل دل میکردم دستانش را بگیرم.
رسیدیم به کافه ی دانشگاه...نشستیم کنار پنجره و جزوه ای که خواسته بود را روی میز گذاشتم...جزوه راورق زدو چشمش خوردبه برگه ی کوچکی که تمامِ دوست داشتنم رادرچند جمله برایش نوشته بودم .
خواند و چند لحظه ای نگاهم کرد و بلند شد و رفت!
فردا سر کلاس چشم دوخته بودم به درب که وارد شد...آمد و بی حرف کنارم نشست...صدای ضربان قلبم کلاس را برداشته بود.
موقع رفتن برگه ی کوچکی را روی میزم گذاشت.. .
پشت همان برگه نوشته بود
"پاییز که تمام است...میخواهم زمستان را آرامِ جان باشی"
با آتش سیگارم که به فیلتر رسیده بود به خودم آمدم.. .
نیمکت کناری ام را نگاه کردم
پسر جوانی را دیدم که شاخه گلی را بو میکشید.
که دل در دلش نبود .
که عشق را باور کرده بود.. .
یاد آخرین حرفش سرِ صحنه ی تئاتر افتادم... .
سردم شد
من آن روزها را باور کرده بودم
یاد حرف های آخرش افتادم
بازوهایم را سفت چسبیدم
گریم چهره ام به هم ریخت...
Read more
* امشب از #دلبرکم ، #بوسه ی لب می خواهم گرمی #عشق ، ز یک کوره ی تب می خواهم #لب او شهد و شکردارد و خرمای ...
Media Removed
* امشب از #دلبرکم ، #بوسه ی لب می خواهم گرمی #عشق ، ز یک کوره ی تب می خواهم #لب او شهد و شکردارد و خرمای بم است روزه دارم من و #لبخند #رطب می خواهم امشبی غصه و غم را ، به هم آنجا ببرید ک غمم را به ، نی انداز عرب می خواهم مثل #پاییز و #زمستان که به هم می نرسند من جمادی شدم و... #ماه_رجب می خواهم تا که اندازه ... *
امشب از #دلبرکم ، #بوسه ی لب می خواهم
گرمی #عشق ، ز یک کوره ی تب می خواهم

#لب او شهد و شکردارد و خرمای بم است
روزه دارم من و #لبخند #رطب می خواهم

امشبی غصه و غم را ، به هم آنجا ببرید
ک غمم را به ، نی انداز عرب می خواهم
مثل #پاییز و #زمستان که به هم می نرسند
من جمادی شدم و... #ماه_رجب می خواهم

تا که اندازه ی آن قامت و قد را بینم
متر من #بوسه شد و .. گفت وجب می خواهم

هر که بی تو نفسی زد ، #غزلش می شکند
وام من بوسه به شعر است و طلب می خواهم

هر کسی در پی یارست ، به هر نحو و دلیل
من تو را دور ز هر نحو و سبب می خواهم

عاقبت گفت مرا ...تا به چه حد می خواهی
گفتمش وای تو را.. وای ،عجب می خواهم ؟؟؟؟
Read more
به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ...
Media Removed
به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند چایِ داغی که دلم بود ... به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را
Read more
Loading...
شهریور چه عاشقانه روزهایش را ورق می زند تا برسد به پاییز مجالی نیست باید رنگ ها را مهمان برگ ها کرد پاییز می آید و باز شهریور می ماند وعاشقانه هایش . . . پ.ن: يعني هلاك سِكشن ترومبون ها و ترومپت ها و سَكسُفون ها هستم . ZAZ "Je Veux" Big Band ver كامل ويدئو در كانال تلگرام من #هنرمندان_محبوب ... 💫
شهریور چه عاشقانه
روزهایش را ورق می زند
تا برسد به پاییز
مجالی نیست
باید رنگ ها را مهمان
برگ ها کرد
پاییز می آید
و باز شهریور می ماند
وعاشقانه هایش .
.
.

پ.ن: يعني هلاك
سِكشن ترومبون ها و ترومپت ها و سَكسُفون ها هستم
.
ZAZ "Je Veux" Big Band ver
🌈كامل ويدئو در كانال تلگرام من

#هنرمندان_محبوب #موسيقي #موسيقي_ايراني #موسيقي_پاپ #موزيك #نوازنده #ساز #كنسرت #اجرا #استيج #اجراي_زنده #خواننده #خواننده_پاپ #آهنگ #آهنگساز #فرهنگ #فرهنگ_سازی #آموزش #علم #عشق #زندگي #سازبادي #ساز_بادی #آموزش_موسیقی
#حسین_شریفی #حسين_شريفي #شهريور
#hossein_sharifi #hosseinsharifi
Read more
... - به من بیاموز چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد تا من به تو بازگردم مادر! به من بیاموز چگونه خاکستر، دوباره اخگر می شود و رودخانه، سرچشمه و آذرخش ها، ابر و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها باز می گردد تا من به تو بازگردم مادر! . #غاده_السمان . * یه عالم چیز بود دلم میخاستش که بنویسم ... ...
- به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد
تا من به تو بازگردم
مادر!

به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر می شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش ها، ابر

و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها
باز می گردد
تا من به تو بازگردم مادر!
.
#غاده_السمان
.
* یه عالم چیز بود دلم میخاستش که بنویسم هر جوری فکرشو کردم شدنی نشد
.
خدایا از طرف من به مامانم بگو... روزش مبارک 💙💙💙

#HappyMothersDay
#HomeIsWhereYourMomIs
Read more
Loading...
جهان گشتی کوتاه است از بهار تا پاییز، ترانه ای و دیگر هیچ.... یادش بخیر اولین برنامه استودیویی من ...
Media Removed
جهان گشتی کوتاه است از بهار تا پاییز، ترانه ای و دیگر هیچ.... یادش بخیر اولین برنامه استودیویی من در کنار استاد #صدرالدین_شجره به تهیه کنندگی آقای #علی_هشامی عزیز.سال هشتادونه استاد خیلی آرام و مهربان بودند. در کنار ایشون آموختم و آموختم و آموختم. روحشون شاد پ.ن:اون زمان پره انگیزه و هیجان ... جهان گشتی کوتاه است از بهار تا پاییز، ترانه ای و دیگر هیچ....
یادش بخیر اولین برنامه استودیویی من در کنار استاد #صدرالدین_شجره به تهیه کنندگی آقای #علی_هشامی عزیز.سال هشتادونه
استاد خیلی آرام و مهربان بودند. در کنار ایشون آموختم و آموختم و آموختم. روحشون شاد😔
پ.ن:اون زمان پره انگیزه و هیجان بودم و اینکه الان من و بسیاری دیگر از مجریان سازمان دیگه اون انگیزه و علاقه رو نداریم.حالا بماند که چرا
#ماندانا_نصرتی #اجرا #مجری #روحشون_شاد🙏
Read more
تۆ که بڕوات به ژن بوونم نییه و ملکەچی کلتورێکی نەخۆشیت شانشینی هەسارەیەکی بێ هەستیت نەکەی جورئەتی ...
Media Removed
تۆ که بڕوات به ژن بوونم نییه و ملکەچی کلتورێکی نەخۆشیت شانشینی هەسارەیەکی بێ هەستیت نەکەی جورئەتی ئەوە بکەیت به نامەیەک به وشەیەک به زەنگێک بێیت و هەواڵم بپرسیت وەک ئەوەی دڵت له لام بێت. به هەر بیانوویەکی خۆت بێت نەکەی هەواڵم بپرسیت یەکێ نەزانێت ئەڵێ چەنده خۆش بەخته ئەم ژنه هەرچی ... تۆ که بڕوات به ژن بوونم نییه و
ملکەچی کلتورێکی نەخۆشیت
شانشینی هەسارەیەکی بێ هەستیت
نەکەی جورئەتی ئەوە بکەیت
به نامەیەک
به وشەیەک
به زەنگێک
بێیت و هەواڵم بپرسیت
وەک ئەوەی دڵت له لام بێت.

به هەر بیانوویەکی خۆت بێت
نەکەی هەواڵم بپرسیت
یەکێ نەزانێت
ئەڵێ چەنده خۆش بەخته ئەم ژنه
هەرچی دێت و
له هەواڵی مان و نەمانی ئەپرسێت.

تا هاتنی دەجال و
دەرکەوتنی یاجووجەکان
تا هەڵاتنی خۆر له خۆرئاوا و
سپی بوونەوەی لاپەڕەی کتێبی ناو حەرەمەکان
تا بیرچوونەوەی گمه له سنگی کوکوختییەکاندا
تا تێک چوونی ڕەوتی مێرووله و
گەڕانەوەی پاییز بەرەو دوا
له ناوڕاستی وەرزەکاندا.
تا شین بوونەوەی لێوی دەریاکان و
سووربوونەوەی چاوی ئاسمان
تا نەمانی یەقین به ژیان و
خووگرتن به نووشتە و جادووی دەم پیسەکان
تا ئەوکاته
بێدەنگتریین بوونەوەری ناو هەسارەی گەردوون ئەبم
بێدەنگ بێدەنگ تەونی بوونی خۆم ئەچنم
من زۆر لەوە بەسەبر تر و ئارامترم بۆ مردنم.
من ئەزانم چۆن ئیش ئەکەم بۆ ژن بوونم.

دەریـــا هەڵەبجەیـے
Read more
. من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام ؛ و دارم برگ به برگ دوباره عاشقت میشوم ... <span class="emoji emoji1f342"></span> درست وسط پاییز ...
Media Removed
. من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام ؛ و دارم برگ به برگ دوباره عاشقت میشوم ... درست وسط پاییز ۹۷/۰۸/۱۵ .
من اینجا
درست وسط پاییز
ایستاده ام ؛
و دارم برگ به برگ
دوباره عاشقت میشوم ...
🍂
درست وسط پاییز ۹۷/۰۸/۱۵
پاییز فصل غوغای رنگ هاست ,فصل هنرنمایی خدا ,فصل پر رمز و راز خدا رازی است نهفته در دل هر برگ رقصان ,پاییز ...
Media Removed
پاییز فصل غوغای رنگ هاست ,فصل هنرنمایی خدا ,فصل پر رمز و راز خدا رازی است نهفته در دل هر برگ رقصان ,پاییز را باید برگ به برگ خواند پاییز را باید کوچه به کوچه قدم زد. پاییز پر از مهر است پر از مهر بانی است از اولین روز مهرش تا پایان آذرش خدایا تو راسپاس به خاطر این همه زیبایی تو راسپاس به خاطر مهربانی هایت تو ... پاییز فصل غوغای رنگ هاست ,فصل هنرنمایی خدا ,فصل پر رمز و راز خدا
رازی است نهفته در دل هر برگ رقصان ,پاییز را باید برگ به برگ خواند پاییز را باید کوچه به کوچه قدم زد. پاییز پر از مهر است پر از مهر بانی است از اولین روز مهرش تا پایان آذرش
خدایا تو راسپاس به خاطر این همه زیبایی
تو راسپاس به خاطر مهربانی هایت
تو را سپاس
پی نوشت :به قول یه دوستی اگه خدا رو دیدم حتما ازش میپرسم خدایا راستی چی شد که ایده پاییز به ذهنت رسید. و من فکر میکنم حتما رد پای یه عشق بی نهایت توی این ایده بود

#دمادند #چشمه_اعلی
Read more
Loading...
انسان به کندی تغییر می‌کند ... به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز ...
Media Removed
انسان به کندی تغییر می‌کند ... به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می‌شود؛ هرگر کسی نمی‌فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می‌شود. یک روز صبح از خواب بیدار می‌شویم و حس می‌کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است ... ... انسان به کندی تغییر می‌کند ...
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می‌شود؛
هرگر کسی نمی‌فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می‌شود.
یک روز صبح از خواب بیدار می‌شویم و حس می‌کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است ... اوریانا فالاچی
————————————————-
هممون يه روزايي تغيير كرديم و گاها انقدر فاصله گرفتيم از گذشتمون كه خيلي از اخلاقاي خوب و بدمون يادمون نيست
وقتي اين عكسو ميگرفتم،يادمه كلي غر داشتم كه نميتونم خوب عكاسي كنم،دوستامو ميديدم كه كلي شات خوب داشتن
اما من،ميشد گفت هيچي
و اينو خوب يادمه كه چقدر فرق داشتم با اين عليي كه بعد از ٦سال داره اينجا مينويسه
شايد هم ٦سال اينده با ٤سال گذشته فرق داشته باشه كه اگر نداشته باشه عجيبه
ولي مهم اينه
نبايد هيچوقت به جايي برسي كه دلت واسه خودِ خودِ خودت تنگ بشه
Read more
من از عمق خاطرات تلخت اومدم من از عرصه های بی هدفت اومدم من با اینکه دنیات سیاهه ولی اَ پاکیه قلبت ...
Media Removed
من از عمق خاطرات تلخت اومدم من از عرصه های بی هدفت اومدم من با اینکه دنیات سیاهه ولی اَ پاکیه قلبت اومدم من از زمینم از آسمونت نه از نگاه سرد مهربونت من از عمق دلگیر شبهاتو از __ روزای سختت اومدم من یعنی مردِ پاییز و بارون چتر سیگار پیاده داغون من یعنی یه تخت پاره رو موج بلند حماقتامون من آینه ... من از عمق خاطرات تلخت اومدم
من از عرصه های بی هدفت اومدم
من با اینکه دنیات سیاهه
ولی اَ پاکیه قلبت اومدم
من از زمینم از آسمونت
نه از نگاه سرد مهربونت
من از عمق دلگیر شبهاتو
از __ روزای سختت اومدم
من یعنی مردِ پاییز و بارون
چتر سیگار پیاده داغون
من یعنی یه تخت پاره
رو موج بلند حماقتامون
من آینه ی رفتارتم
من حاصل افکارتم
من واسه اینکه تو خواستی هستم
همون که اشکاتو داد میزد
گیرم دیدی رو دنیای خودم فریک زدم
رو این دنیا با این آدمای گریم پرست
همیشه تو شعرام تو بودی بیشتر
آخه من اصلا دروغگوی خوبی نیستم
واسه همین تو دلِ تو جای ما نبود
چون میخوندیم با طبع شاعرانمون
از یه سری گرگای بی وطنو
میذایید که آدمارو بی معرفت کرد
نه نمیخوام روزه خون دردات بشم
بعد فحش بدی فقط تو دردات به من
من کوهم حاصل رسوب دریام
پس نمیگیرم هیچوقت وضو با اشکام
همه جا با حرفام گله کردم ازت
ولی نشستی پا حرفام و گریه کردی فقط
قول میدم نشنیدی حرف دلمو
فقط هی هميشه گفتی باشه ولم کن
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn’t play for the money he wins
He doesn’t play for the respec
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart

خسته شدم دیگه از به دل کشیدن
حتی گاهی از درد دل شنیدن
خسته شدم دیگه از آدمای دورم
از این احمقا که شکل عاقلای پُرن
تو یاد دادی بهم اونکه سرباز میشه
با جون و دل اَ پرواز میگه و
فهمیدم اینجا هرکی فکر خودشه
اونکه بیشتر قول میده کمتر راست میگه
فهمیدم به همه ی ثروت عالم
نمی ارزه که باشه تنهایی آدم
من فهمیدم منیّت من
یعنی خریت محض
پس سلامتی کریم بنزما
که نگفت بنز من، میگفت بنز ما
و ما یعنی حسادت تموم
یعنی همه میریم و میمونه رفاقتامون
ما یعنی یه جهان یه قانون
یعنی یه دنیای مهربون آروم
ما یعنی یه راه، یه فانوس
یعنی نمیپیچه بوی خون و باروت
ما یعنی رویام رو زمین
یعنی رنگ آبی رو به دنیا بزنیم
من، یعنی درد مشترک
یعنی شاملو رو فریاد بزنیم
ولی تو عاشقِ کارناوالی
به اصل موضوع هم کار نداری
که میخواد یه عشق پُر صدا باشه
یا ختم حبیبو مرتضی باشه
نه واسمون فرقی هم نمیکنه
اشکامون به درد هم نمیخوره
کلام آخر یعنی حرفام بی هدف
من یعنی تو یعنی ما رویاست تا ابد
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart
Read more
. . شما ساعت چند هستید؟! من به وقت شیطنت هام ده صبحم! سر حال و آفتابی .. حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی .. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم ! به سختی و تیزی آفتابش .. با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر .. با شدت هرچه تمام تر میتابم ... .
.
شما ساعت چند هستید؟!
من به وقت شیطنت هام ده صبحم!
سر حال و آفتابی ..
حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان
که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی .. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم !
به سختی و تیزی آفتابش ..
با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر ..
با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش .. کسل که باشم سه عصرم !
اصلا بلاتکلیف ..
بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار
که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت ..
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم .. به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب !
حال و هوایی نه چندان روشن و رو به تاریکی ..
با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هام ..
در این وقت میتوانم تنهاترین دختر قرن اخیر باشم شاید ..
شکننده ترین هم .. و ترس .. ترس من خود دوازده شب است !
انگار وحشت جیغ تنهایی دختری در خیابان که سایه ای پشت سرش حس کرده باشد ..
ترس من تاریک ترین ساعت من است ..
تپش بی امان قلبی ست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ تلفن خانه وسط خواب و در نهایت لرزش صدای آن طرف خط .. آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است !
آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم ..
با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند ..
میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند .. اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند !
پاییز فرق دارد .. حالا تو بگو
تو چه ساعتی هستی ؟ .
اینم مهمونی امشب
حالا عکس و رسپی پست بعدمیزارم
شب خوش
Read more
Loading...
#فرهاد_مهراد رستنی‌ها کم نیست، من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم! گفتنی‌‌ها کم نیست، من و تو کم گفتیم، مثل هذیان دم مرگ، از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنی‌‌ها کم نیست، من و تو کم دیدیم، بی‌سبب از پاییز جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم. چیدنی‌ها کم نیست، من و تو کم ... #فرهاد_مهراد
رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!
گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.
دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.
چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.
خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدان‌ها
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!
من و تو
کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌باید با هم باشیم!
من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!
گفتنی‌‌ها کم نیست!
#شهیار_قنبری
در کانال تلگرام می‌توانید بشنوید..
Read more
' شما ساعت چند هستید؟! من به وقت شیطنت هام ده صبحم! سر حال و آفتابی .. حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی ...
Media Removed
' شما ساعت چند هستید؟! من به وقت شیطنت هام ده صبحم! سر حال و آفتابی .. حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی .. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم ! به سختی و تیزی آفتابش .. با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر .. با شدت هرچه تمام تر میتابم ... '
شما ساعت چند هستید؟!
من به وقت شیطنت هام ده صبحم!
سر حال و آفتابی ..
حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان
که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی ..
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم !
به سختی و تیزی آفتابش ..
با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر ..
با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش ..
کسل که باشم سه عصرم !
اصلا بلاتکلیف ..
بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار
که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت ..
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم ..
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب !
حال و هوایی نه چندان روشن و رو به تاریکی ..
با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هام ..
در این وقت میتوانم تنهاترین دختر قرن اخیر باشم شاید ..
شکننده ترین هم ..
و ترس .. ترس من خود دوازده شب است !
انگار وحشت جیغ تنهایی دختری در خیابان که سایه ای پشت سرش حس کرده باشد ..
ترس من تاریک ترین ساعت من است ..
تپش بی امان قلبی ست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ تلفن خانه وسط خواب و در نهایت لرزش صدای آن طرف خط ..
آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است !
آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم ..
با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند ..
میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند ..
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند !
پاییز فرق دارد ..
حالا تو بگو
تو چه ساعتی هستی ؟

#فاطمه_بخشی
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span>تقدیم به دختران متولد پاییز<span class="emoji emoji1f341"></span> من دختر پاییزم من دختر پاییزم ,از جنس غرور از نژاد سر کش و لجباز من ...
Media Removed
تقدیم به دختران متولد پاییز من دختر پاییزم من دختر پاییزم ,از جنس غرور از نژاد سر کش و لجباز من دختر پاییزم... از هوای قدم هایی با صدای خش خش از هوای برگریزان,از هوای عاشقانه ها... من از جنس پاییزم... من عاشقانه هایم را بی هوا خرج نمیکنم من یکی مثل پاییزم... که عشق از انگشتانم میچکدو ... 🍁تقدیم به دختران متولد پاییز🍁

من دختر پاییزم
من دختر پاییزم
,از جنس غرور از نژاد سر کش و لجباز

من دختر پاییزم...
از هوای قدم هایی با صدای خش خش
از هوای برگریزان,از هوای عاشقانه ها... من از جنس پاییزم...
من عاشقانه هایم را بی هوا خرج نمیکنم

من یکی مثل پاییزم...
که عشق از انگشتانم میچکدو قطره قطره میشود در برگه ی عاشقانه هایم
که برای هرکسی ورق نمیزنم...
من از پاییز به ارث برده ام...
تنها...همانند پاییز... من دختری از جنس پاییز...
با نگاهی که عجیب به دیوانه ها میماند مینویسم:
"من با پاییز متولد شده ام"
Read more
Loading...
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء ...
Media Removed
. بعد از من شب هایی خواهد آمد که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند کاری با تو ندارد تشنه نیستی خواب بد هم ندیده ای خودت هم نمی دانی برای چه صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!.. تا افکاری را در ذهنت ... .
بعد از من
شب هایی خواهد آمد
که وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذرد
چیزی مثل بوی همیشگیِ پاییز وسط چلهء زمستان
حسی شبیهِ کلافگی وسط خواب راحت .. از جا بلندت می‌کند
کاری با تو ندارد
تشنه نیستی
خواب بد هم ندیده ای
خودت هم نمی دانی برای چه
صرفاً بیدارت میکند که آزارت داده باشد!..
تا افکاری را در ذهنت فرو کند که از دست همان ها به خواب پناه برده بودی..
و تو را تا آخر گریه‌ های مخفیانه همراهی میکند و تا زمین و زمان را بالا نیاوری، دست از سر چشم هایت برنخواهد داشت..
شب هایی
که این حسِ آزار دهندهء بشری..می‌نشیند روبه روی تو و باعت میشود با چشمی مضطرب،
تصویر لبخند مرا روی درو دیوار خانه یا کنار حُسنی یوسفِ مُردهء روی جاکفشی تصور کنی..
شب هایی خواهد آمد
که نگران دیوانگی های گاه و بیگاه توأم..
وقتی که میروی سراغ دفتر همیشگی ام و ردِ خطوطِ به جا مانده از مرا با حزن غریبی بوسه باران می‌کنی..
من دلهره ی شب هایی را دارم
که شاید زمان بندی اش تنها به چند ساعتِ کوتاه ختم نشود
و وقتی کار به بغض پنهانِ تو در زیر پتو یا هق هقِ معصومانه‌ات پشت میز تحریر بکشد، دیگر نیستم که با پشت انگشت اشاره ام گونه هایت را نوازش کنم و از شدت علاقه ام حرفی بزنم که آرام شوی..
شب هایی
که زودتر از همه شب بخیر خواهی گفت و آنکه تا خودِ سحر بیدار است تویی..
شب هایی
که در اوج سردی‌اش از فرعیِ ذهنت عبور خواهم کرد..دور تا دورِ خانه‌‌ات قدم خواهم زد..
هر صبح آستین پیراهنت را بالا خواهم زد ..و با تو روی یک میز صبحانه خواهم خورد..
شب‌هایی خواهد رسید که مرا از لابه لای مشغله های کاری ات بیرون میکشی ..سیر نگاهم میکنی..(غربتِ نشسته روی چشمانت دیوانه‌ام خواهد کرد)..هوش و حواست که سرجایش آمد آن گوشه از آغوشت که سهم دلربایی من است را اختصاص میدهی به من..من که مدت هاست عطر تنم را میان بازوان تو جا گذاشته ام..
در آغوشم می‌گیری
دست هایم را فشار می‌دهی..
کودکانمان که دلخوشند به همین یک شب..شیطنت‌شان گل می‌کند
دست به یکی می‌کنند برای رقصیدنمان..
پیشانی ات را به پیشانی ام می‌چسبانی..
و هنوز هم زیر لب..ترانه‌ء همیشگی‌مان را زمزمه می‌کنی..
و می‌خندید
تو و بچه هایمان..
و نمی‌دانی که همین خنده‌ها
مرا از این همه فاصله به اینجا کشانده است.
آنقدر که از یاد میبری
باید بروم توی قاب عکس کنار تختت،
زیر آن روبان مشکی
کنارِ بیست و پنج سالگی‌ات بنشینم
تو مرا ببوسی و من..
تلخ ترین لبخند زندگی ام را بزنم..
لبخندی که قرار است سالهای بعد از من
عذابت دهد
.
.
#زهرا_مهدوی
Read more
حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت ... حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز یک پاییز خوشرنگ به ...
Media Removed
حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت ... حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز یک پاییز خوشرنگ به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد ... توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد ... پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد ... یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد میمانیم ... حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت ...
حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز
یک پاییز خوشرنگ
به پاییزی که دلت نگیرد
و غروبش غم نداشته باشد ...
توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد ... پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد ...
یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد
میمانیم به امید پاییزی كه نه از فاصله خبری باشد
نه ازدرد. نه از زخم نه از جنگ نه از فقر،
به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید
جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد... به اميد صلح...
به اميد عشق...
به اميد شیرین ترین لبخند ها.
Read more
. . . تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم هر کسی شعله شد و داغ به جانم ...
Media Removed
. . . تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت همه شهر مهیاست مبادا که تو را آتش معرکه بالاست مبادا که تو را این جماعت همه گرگند مبادا که تو را پی یک شام بزرگند مبادا که تو را دانه و دام زیاد ... .
.
.
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش
.
.
.
#دیباچه #بهار #علیرضا_آذر
Read more
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود چهارشنبه شب ، 29 آذر ، 23:15 دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این ...
Media Removed
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود چهارشنبه شب ، 29 آذر ، 23:15 دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد ..... دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟ گله ها را بگذار! ناله ها را بس کن! روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی! زندگی چشم ندارد که تو هی ... دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
چهارشنبه شب ، 29 آذر ، 23:15
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود
هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد ..... دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟
گله ها را بگذار!
ناله ها را بس کن!
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که تو هی شکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگ تو را... فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود!
تا بجنبیم تمام است تمام!! مهر دیدی که به بر هم زدن چشم گذشت.... یا همین سال جدید!! باز کم مانده به عید!! این شتاب عمر است... من و تو باورمان نیست که نیست!! **زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به کام و
چه به نام و
چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛ چه به نان
و چه به جان
و چه به آن... زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
Read more
سلام دوستان مهربان همدلم ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون: باد و بارون میزنه رو جنگلا  فرش ...
Media Removed
سلام دوستان مهربان همدلم ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون: باد و بارون میزنه رو جنگلا  فرش زرد و تن لخت شاخه ها  فصل پاییز و غربت عاشقا  کوچ تلخ و کوچه بی سایه ها * رو مناره پر ابرای سیا  نم بارون بوی خیس کاگلا  خاک خیس و گل و لای جاده ها  سوز و سرما و عریونی گلا * شکوفه سرخ موسم بارونه دختر ... سلام دوستان مهربان همدلم
ترانه "دختر باران" تقدیم به شما و دختر بارون:
باد و بارون میزنه رو جنگلا 
فرش زرد و تن لخت شاخه ها 
فصل پاییز و غربت عاشقا 
کوچ تلخ و کوچه بی سایه ها *

رو مناره پر ابرای سیا 
نم بارون بوی خیس کاگلا 
خاک خیس و گل و لای جاده ها 
سوز و سرما و عریونی گلا *

شکوفه سرخ موسم بارونه
دختر بارون زرد و پریشونه 
یاس و اقاقی رفتن از این خونه 
شاخه ی گلهاش خسته و کم جوونه *

دختر گلها دختر بارونه 
پرچین باغش پر ازخزونه 
وقت جدایی از گلاش رسیده 
برای ماتمش آواز میخونه *

پ.ن: از زبان دختر باران:
می گوییم باران و نمی دانیم این قطره ها اشک خدایند
اشک ها مقدس اند
و انگار بغض خدا در پاییز می شکند
من دستانم را باز می کنم
رو به سوی اشک هایش
تا دلداری اش دهم
تا سبک شود این خدای تنها
تا سبک شوم این بنده تنها تر
پیراهنم خیس می شود از اشک خدا
و جای جای صورتم پر می شود از بوسه های اشک آلودش
باران هم دست های پینه بسته پدر است
هم آغوش گرم مادر
آرام بخش این روزهایم
این روزهای پاییزی
این روزهای رنگارنگ
که دلشان خشک است
و آماده شکستن
و من چه نزدیکم به این قطره ها
قطره هایی از جنس اشک خدا
و من، دختر بارانم...
سالار
Read more
میدونی چند بار بهم گفت دوسم داره؟ بیشتر از ده بار! میگن اخه،هر چی بگه این جمله رو یعنی میخوادت خیلی! خاطرش ...
Media Removed
میدونی چند بار بهم گفت دوسم داره؟ بیشتر از ده بار! میگن اخه،هر چی بگه این جمله رو یعنی میخوادت خیلی! خاطرش با خاطِرت جَمعه! اما! اره،بعدش همیشه یه اما میورد! میگفت:اما نمیدونه اینده چی میشه! نزدیک نمیشه تا از دستم نده! منتظره وضعیتش بهتر شه! میدونی چند بار ازم تعریف کرد؟ خیلی زیاد! میگفت ... میدونی چند بار بهم گفت
دوسم داره؟
بیشتر از ده بار!
میگن اخه،هر چی بگه این جمله رو
یعنی میخوادت خیلی!
خاطرش با خاطِرت جَمعه!
اما!
اره،بعدش همیشه یه اما میورد!
میگفت:اما نمیدونه اینده چی میشه!
نزدیک نمیشه تا از دستم نده!
منتظره وضعیتش بهتر شه!

میدونی چند بار ازم تعریف کرد؟
خیلی زیاد!
میگفت خیلی خوبم!
بهتر از هر کسی که دیده!
از هر لحاظ
از همه سَرترم!

ولی
فکر میکرد ممکن هیجان توی چشم های یکی دیگه باشه...
خوشی ها،توی خنده های صورت کَس دیگه...
بهتر از من،از همه نظر،
توی وجود دیگه ای!

میدونی چند بار گفت می مونه به پام؟
دوبار!ولی از ته دل!
تا اخرش توی هر شرایطی
قول داده بوده تنهام نزاره!
که
توی آینده
یکی اسیرش کرد!
یکی از من بهتر!

حالا
من با هزار اما و اگر و کاش
پوچ دارم زندگی کنم
اون با وعده های ته خرمنی که داد!
میدونی
من خیلی تنهام...؟
اینو فقط خدا میدونه...
میدونه
و
توی این پاییز به روم میاره.....
میدونی
ادمی که اومدنش همیشه بوی رفتن میده
توی همین پاییز
عاشق میشه. ..
تو به خودت نگیر...
.
. 🏁 #میکائیل☑
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
📬 #کامنت_گذاشتن_زیرپستا_برای_فالوشدن_فراموش_نشه😜😉🙃
Read more
عشقت اتفاقي بود بين من و خودم؛ معامله دو سر باخت همين است كه من کل پاییز به تو فکر میکردم بی خبر از این ...
Media Removed
عشقت اتفاقي بود بين من و خودم؛ معامله دو سر باخت همين است كه من کل پاییز به تو فکر میکردم بی خبر از این که تو در بهار جدا ماندي از من!!! كنارت نبودم كه اينطور تنها شدي؛ درست مثل بیماری نادری که بین هزاران نفر تنها یک‌نفر به آن مبتلا می شود... پیدا کردن کسی مثل من که تو را فراتر از مرز دیوانگی دوست ... عشقت اتفاقي بود
بين من و خودم؛ معامله دو سر باخت
همين است كه من کل پاییز به تو فکر میکردم بی خبر از این که
تو در بهار جدا ماندي از من!!!
كنارت نبودم كه اينطور تنها شدي؛
درست مثل بیماری نادری
که بین هزاران نفر تنها یک‌نفر
به آن مبتلا می شود...
پیدا کردن کسی مثل من
که تو را فراتر از مرز دیوانگی دوست داشت
دیگر برایت تکرار نخواهد شد
من فقط یکبار
در زندگی تو اتفاق افتادم
فقط یکبار ...
ای کاش...
۹۷/۰۵/۱۲
Read more
. دو سال قبل اولین قراری که باهم داشتیم درست چند روز مونده به پاییز بود. شبنم گفت پاییز امسال چه شود! ...
Media Removed
. دو سال قبل اولین قراری که باهم داشتیم درست چند روز مونده به پاییز بود. شبنم گفت پاییز امسال چه شود! پاییز من رو متحول‌ می‌کنه و من توی پاییز متبلور میشم ، پاییز فصل منه. گفتم با تمام وجود منتظر اومدنشم. و اون سال پاییز برای ما پر شد از قدم زدن در برگ‌ریزان پاییز و صحبت و آرزوی باهم بودن. امروز سومین ... .
دو سال قبل اولین قراری که باهم داشتیم درست چند روز مونده به پاییز بود. شبنم گفت پاییز امسال چه شود! پاییز من رو متحول‌ می‌کنه و من توی پاییز متبلور میشم ، پاییز فصل منه. گفتم با تمام وجود منتظر اومدنشم. و اون سال پاییز برای ما پر شد از قدم زدن در برگ‌ریزان پاییز و صحبت و آرزوی باهم بودن.
امروز سومین پاییز مشترکمون شروع شد در حالیکه در ابتدای مسیر پر پیچ و خم زندگی قرار داریم...
مبارکای #پاییز ... فصل شاعرانگی و سکوت ، فصل موسیقی کلاسیک و آرامش غروب. فصل قدم زدن‌های مشترک در برگ ریزان. فصل تنهایی‌های کم هیاهو و تفکر ، فصل لذت بردن از فروریختن باشکوه برگ‌ها...
.
#شبل_جانم #پاییز
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار #شب #سکوت . دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی من و خیال تو و این سکوت طولانی گرفته جای سرانگشت مهربانت را دو رود جاری اشک از نگاه بارانی شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت هزار فکر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل
#انتظار #شب #سکوت
.
دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی
من و خیال تو و این سکوت طولانی

گرفته جای سرانگشت مهربانت را
دو رود جاری اشک از نگاه بارانی

شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت
هزار فکر محال و خیال شیطانی

که زیر گوش دلم هی مدام می خوانند
کسی گرفته دلت را کسی که پنهانی

کسی که زل زده ای جای من به چشمانش
کسی که در شب چشمت گرفته مهمانی

گرفته دست تو را و گمان کنم داری
برای او غزل عاشقانه می خوانی

گمان کنم که به چشمش ستاره می بخشی
که گرچه ماه منی از شبم گریزانی

خدا نکرده اگر عاشقش ... زبانم لال !
مگر تو عاشق من ...؟هه ! چه عشق ارزانی !

بدون تو چه کسی پس ... مرا که بانويم
که حال و روز مرا ...نه ! تو هم نمی داني

خدا کند که همین لحظه پشت در باشی
نگو که پای دلش ... نه ! بگو ... نمی ماني

شب است و مثل من از دست تو نمی گذرد
شبی که بی من و غم های من ، تو خندانی ....
.
.
.
.
.
.
.
.
Tag your best friends
پست های قبلی رواز دست ندید
Read more
____ حالا دیگر یک خط در میان گریه می‌کنم، حالا دیگر شانه‌هایم صبورتر شده‌اند و با هر تلنگری که ...
Media Removed
____ حالا دیگر یک خط در میان گریه می‌کنم، حالا دیگر شانه‌هایم صبورتر شده‌اند و با هر تلنگری که گریه می‌زند بی‌جهت نمی‌لرزند! انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای از چشم‌هایم نمی‌افتد و پاییزِ من اتفاق زردی‌ست که می‌تواند ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد! حالا تو هی به من بگو بهار می‌آید... . #نسترن_وثوقی Photo ... ____
حالا دیگر
یک خط در میان گریه می‌کنم،
حالا دیگر
شانه‌هایم صبورتر شده‌اند
و با هر تلنگری که گریه می‌زند
بی‌جهت نمی‌لرزند!
انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای
از چشم‌هایم نمی‌افتد
و پاییزِ من
اتفاق زردی‌ست
که می‌تواند
ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!
حالا تو هی به من بگو
بهار می‌آید...
.

#نسترن_وثوقی
Photo by: Claudio Bezarro
#زیباترین_اشعار_نو
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span>دو قدم مانده که پاییز به یغما برود<span class="emoji emoji1f342"></span> <span class="emoji emoji1f342"></span>این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود<span class="emoji emoji1f341"></span> <span class="emoji emoji1f341"></span>هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش ...
Media Removed
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس كن! تا بجنبيم تمام است تمام!! مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت ياهمين سال جديد!! بازكم مانده به عيد!! اين ... 🍁دو قدم مانده که پاییز به یغما برود🍂
🍂این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود🍁 🍁هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد🍂
🍂دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟🍁
🍁گله هارابگذار!🍂
🍂ناله هارابس كن!🍁 🍁تا بجنبيم تمام است تمام!!🍂
🍂مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت🍁
🍁ياهمين سال جديد!!🍂
🍂بازكم مانده به عيد!!🍁
🍁اين شتاب عمراست ...🍂
🍂من وتوباورمان نيست كه نيست!!🍁 🍁زندگي گاه به كام است و بس است🍂
🍂زندگي گاه به نام است و كم است🍁
🍁زندگي گاه به دام است و غم است🍂
🍂چه به كام و🍁
🍁چه به نام و🍂
🍂چه به دام...🍁
🍁زندگي معركه همت ماست،زندگي ميگذرد🍂 🍂زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد🍁
🍁زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد🍂
🍂زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد🍁
🍁چه به راز🍂
🍂و چه به ساز🍁
🍁و چه به ناز...🍂
🍂زندگي لحظه بيداری ماست. این نیز، میگذرد🍁
دوست خوب من گذر روز وروزگارت به خیر وخوشی،تنت سالم و دلت خوش باد.🙏 🌹
.
.
#یلدا #پاییز🍁 #atumn🍁 #زمستان #winter
.
.
.
.
.
#wolverine
Read more
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب ...
Media Removed
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری ... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم
فروغ فرخزاد
Read more
. پنج‌شنبه را باید چای دم کرد تلفن را کشید پرده را بست خاموش و کم نور و مست.. پنج‌شنبه را باید رو ...
Media Removed
. پنج‌شنبه را باید چای دم کرد تلفن را کشید پرده را بست خاموش و کم نور و مست.. پنج‌شنبه را باید رو به روی هم نشست باید از تو نوشت باید آرام گونه‌ات را بوسید... #علی_سلطانی . پ.ن:پنجشنبه ها به غیر از تمام اینها️ باید به عشق نارنجیه پاییز به کدو حلوایی یک هفته کنج یخچال افتاده هم سر و سامون ... .
پنج‌شنبه را باید چای دم کرد
تلفن را کشید
پرده را بست
خاموش و کم نور و مست..
پنج‌شنبه را باید
رو به روی هم نشست
باید از تو نوشت
باید آرام
گونه‌ات را بوسید...
#علی_سلطانی
.
پ.ن:پنجشنبه ها به غیر از تمام اینها☝️ باید به عشق نارنجیه پاییز به کدو حلوایی یک هفته کنج یخچال افتاده هم سر و سامون داد😑
.
۹۶.۸.۱۱
#پاییز #پنجشنبه #پنجشنبه_ها #آخر_هفته #پاییزانه #دلبرانه #خونه #خونه_من #سکوت #چهاردیواریم
Read more
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا ...
Media Removed
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها میان خرمنی از پشم می سوزند ... .
خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها
و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها!

اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است
مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است
پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است

شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها
میان خرمنی از پشم می سوزند جنگل ها

غروبی کاذب است این در افق ته مانده ی خون ها
پیازی خرد کن که جشن می گیرند میمون ها

گناه اوّلت این بود که می خواستی «باشی»
سر ِ گنجشک را کردند توی حوض نقاشی

شراب و خون به هم سر کرده می نوشند کرکس ها
بیاور آب زمزم را به تقدیس ِ مقدّس ها!


شبی غرّید شیر و از جهان ِ شوربختی مُرد
خبر آمد، خبر آمد، خبر آمد که تختی مرد

عوض گشتند از تاریخ ِ بی تاریخ، قانون ها
کسی در آینه خندید و خندیدند میمون ها

جهان بندبازی بود و میمون بود و شکلک ها
تمام بچّه شیران غرق بازی با عروسک ها

گذر کردیم از «باید» به درد ِ آخرین «شاید»
صدای باد می آید، صدای باد می آید

صدای باد از خوابیدن ِ پاییز با گل ها
صدای باد در افتادن ِ ما کم تحمّل ها!

صدای باد در غمگینی ِ گیسوی شرقی ها
صدای باد از جشن تبر با ارّه برقی ها

صدای باد از مُهر ِ سکوت ِ مانده بر لب ها
صدای باد در آرامش شلیک در شب ها

که سر دادیم و عمری در دل تاریخ سر کردند
گذر کردیم و از نعش من و جنگل گذر کردند


یکی بودند گویا اوّل و پایان سختی ها
شبانه خودکشی کردند رستم ها و تختی ها

پیازی خرد کن بر سینه ی این آش ِ ناهمگون
پیازی خرد کن بر اشک هامان در میان ِ خون

بگو با غول یک چشمت که دشت پشم خواهد سوخت
که از سیگار، یا از بغض، یا از خشم خواهد سوخت

بگو با کرکسان پیر از برگشتن ِ خـُم ها
به میمون ها بگو سر می رسد فصل ِ توهّم ها

به گنجشکان بگو از آخر ِ این فصل خفاشی
که جادو می کند یک بار دیگر حوض نقاشی

بزن سیلی به گوش ارّه ها و باد ِ سرگردان
دوباره بچّه شیران را به جنگل هات برگردان

که جنگل سوخت امّا زیر آن امّید جریان داشت
که پشت ابرهای تیره هم خورشید جریان داشت

کسی در خانه های ساخته بر خون نمی خندد
کسی دیگر به دلقک بازی میمون نمی خندد


زبان وا کرد تا افشا کند شب های سختی را
زبان وا کرده بود و خودکشی کردند تختی را

نمی مرد و میان اشک و آتش باز هم جان داشت
به جای خون، به رگ های غمش، ققنوس جریان داشت

اگرچه حاکم دنیا مسلسل های بد بودند
تمام بچّه ها تاریخ جنگل را بلد بودند

صدای سرو در آینده ای آزاد می آمد
صدای باد می آمد... صدای باد می آمد... سید مهدی موسوی
https://telegram.me/seyedmehdimoosavi2

@seyed.mehdi.moosavi
Read more
. بعداز خبر نامزدی سحر قریشی همه به صفحش حمله کردن و بهش فحش دادن...هانیه توسلی تو اینستاگرامش فوت پاشایی رو تسلیت نگفت،همه مردم انقدر فحش بهش دادن تا صفحشو بست...پریناز ایزدیار عکسی از سویچ ماشینش گذاشت,مردم انقدر فحشش دادن که دیگه خودشون خسته شدن...به آزاده نامداری بخاطر ازدواج مجددش حمله ... .
بعداز خبر نامزدی سحر قریشی همه به صفحش حمله کردن و بهش فحش دادن...هانیه توسلی تو اینستاگرامش فوت پاشایی رو تسلیت نگفت،همه مردم انقدر فحش بهش دادن تا صفحشو بست...پریناز ایزدیار عکسی از سویچ ماشینش گذاشت,مردم انقدر فحشش دادن که دیگه خودشون خسته شدن...به آزاده نامداری بخاطر ازدواج مجددش حمله کردن و اون بی نصيب نگذاشتن...ملیکا شریفی نیا از گربش عکس گذاشته بود,همه بهش فحش داده بودن...پانیدا شرکت کننده مسابقه استیج, دنیا جهانبخت، ساسی مانکن، احسان علیخانی،رضا روحانی و مهدي طارمي و ...
.
.
خلاصه انقدر سوابق ما ایرانی ها تو فحش دادن زیاده که تا صبح میشه مثال زد! حتی به مرده ها هم رحم نمیکنیم.میریم تو صفحه ی یه دختر که تصادف کرده و فوت شده بدون اینکه حتی یک لحظه فکر کنیم پدر و مادرش چه حالی دارن،بهش فحش میدیم و انگ فاحشه بودن بهش میزنیم چون ماشینش گرون قیمت بوده...
.
.

خارجیها هم از دست ما در امان نیستن, مسی بازیکن فوتبال,مجری زن برزیلی,اِمينِم خواننده رپ و یک روزم رفتن سراغ پايت فوتبالیست تیم فرانسه اونقدر فحش دادن که دیگه این خبر ننگ آور جهانی شد، که مدعیان فرهنگ به صفحه یک فوتبالیست مثل قوم مغول حمله کردند و اون رو از فحش های رکیک بی نصيب نگذاشتن!
.

جامعه ی مریض من, آدم هایی که از فحش دادن لذت میبرن و از فحش خوردن هراسی ندارن
.

کسایی که در واقعیت خودشون بسیار متمدن و باشخصیت نشون میدن و به این فکر نمیکنن که پشت این صفحه های مجازی انسان های واقعی زندگی میکنن و چون فکر میکنن دیده نمیشن شروع به توهین و تهمت میکنن
ملتی که با آدمهای موفق مشکل دارن، تمام جزئیات زندگی دیگران به اونها مربوط میشه و در مواجهه با هر موضوعی به جای فکر کردن دو کار انجام میدن اول جو گیرمیشن و بعد فحش میدن
.
تا کی قراره تنها لذت مردمان این سرزمین پیدا کردن پیجهای آدمهای معروف و چت کردن و فحاشی زیر پستاشون باشه!!!
.

نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:پسرم!یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان را دیدی!از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی .
بیایید همه در یک همراهی از این کار زشت که هویت و فرهنگ ایرانی بودن را به خطر انداخته جلوگیری کنیم
.

لطفا تا جایی که میتونید این متن رو برای دوستانتون بفرستید و تگشون کنید شاید بتونیم جلوی این فضاحت رو هر چه زودتر خودمون بگیریم!
سپاسگزارم
Read more
-------------------------- سبز است دوباره از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا ... -------------------------- سبز است دوباره

از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جاماند
از طایفه رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشینیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آینه سپردند
صد ها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر
فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پاخیزد و باجان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

هیلا صدیقی
زمستان
Read more
 #Tehran | به من بیاموز چگونه عطر به گل سرخش باز می‌گردد تا من به تو بازگردم به من بیاموز چگونه ...
Media Removed
#Tehran | به من بیاموز چگونه عطر به گل سرخش باز می‌گردد تا من به تو بازگردم به من بیاموز چگونه خاکستر، دوباره اخگر می‌شود و رودخانه، سرچشمه و آذرخش‌ها، ابر و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها بازمی‌گردد تا من به تو بازگردم مادر... | "غادة الثمان" | #streetphotography #rsa_nature ... #Tehran
|
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز می‌گردد
تا من به تو بازگردم
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر می‌شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش‌ها، ابر
و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها
بازمی‌گردد
تا من به تو بازگردم مادر...
|
"غادة الثمان"
|
#streetphotography #rsa_nature #rsa_trees #tree #fujifilm #photography
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span> دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال. بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه ی سال ...
Media Removed
دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال. بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه ی سال زمستون تاریک و سرمای وحشتناک.... پنج دقیقه از این مستند در مورد یه کرم کوچولو بود، از شما چه پنهون، من اصلاً فکرش هم نمی کردم که تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره ای دوام بیاره. حالا چه برسه به یه کرم کوچولوی ... 🌟 دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال.
بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه ی سال زمستون تاریک و سرمای وحشتناک....
پنج دقیقه از این مستند در مورد یه کرم کوچولو بود، از شما چه پنهون، من اصلاً فکرش هم نمی کردم که تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره ای دوام بیاره. حالا چه برسه به یه کرم کوچولوی دو سانتی!! و اما، قصه ی زندگیش! عجیب!!
این کرم کوچولو که چون رو تنش کرک داشت، بهش میگفتند کرم پشمالوی قطبی، وقتی از حالت لارو خارج میشد و تبدیل میشد به کرم ، مثل همه ی کرم های دیگه شروع میکرد به خوردن و ذخیره سازی و کسب انرژی برای دگردیسی، کل بهار و تابستون را میخورد، ولی اینقدر وقت کم بود که زمستون از راه می رسید و اون هنوز آماده نبود. سرما می اومد و بالی نداشت واسه پریدن. می خزید زیر یه سنگ و...... یخ میزد. اول اندام هاش بعد خونش منجمد میشد. بهار که میومد، با گرم شدن هوا، یخ اونم وا می رفت و......دوباره زنده میشد و دوباره شروع می کرد به خوردن و اندوختن تا بلکi بتونه پروانه بشه. ولی خیال باطل!! تو بهار دوم هم وقت کم میاره...... بازم زمستون و دوباره مرگ و......
حالا فکر کنید، این روند چند سال طول میکشه؟ چهارده سال!!!! فکرش رو بکنید، چهارده بار بمیری و زنده شی و تلاش کنی، برای پروانه شدن!!
بالاخره، تو بهار پانزدهمین سال، اینقدر انرژی جمع میشه که به نظر کافی میاد ، شروع می کنه به تار تنیدن و شفیره شدن، دگردیسی شروع میشه، تبدیل شدن و بالاخره بعد از چهارده سال کرم کوچولوی پشمالو تبدیل میشه به....... پروانه!!
حالا چقدر وقت داره؟ فقط هفت روز!! هفت روز برای پرواز کردن،برای زندگی کردن،برای جفت پیدا کردن و بعدش مرگ واقعی!! چهارده سال تلاش واسه هفت روز!! عجیبه !! نه؟!
داشتم فکر میکردم، کاشکی ما آدم ها هم مراحل دگردیسی داشتیم، یه عمر بدو بدو میکنیم، برای چی؟ آدم بهتری شدن؟ اندوختن؟ هیچ وقت لذت پروانه شدن را کشف میکنیم؟ هیچ وقت به رویاهامون میرسیم؟؟ پرواز میکنیم؟؟ یا فقط تا دقیقه ی آخر عمر اندوخته جمع میکنیم؟! هیچ وقت به روحمون فکر می کنیم؟ آدمی لذت رسیدن به پرواز را با اندوختن چه چیزی عوض کرده که هیچ وقت به قدر کافی نیست؟
به نظر می رسد حتی یک کرم پشمالوی قطبی هم از بیشتر ما مردم متمدن امروزی هدفمندتر و جلوتر است !!!!
Read more
پاییز فصلِ رفتنه همه همچین حِسی دارن میگیم پاییز غم داره بعدازظهرش دلگیره زیباست اما یه ذره سنگینی ...
Media Removed
پاییز فصلِ رفتنه همه همچین حِسی دارن میگیم پاییز غم داره بعدازظهرش دلگیره زیباست اما یه ذره سنگینی میکنه رو‌ دلِمون.. شاید یه زمانی یه دلبرِ فتان داشتیم که تو برگریزون غیبش زده، یا یه عشقِ پنهون که تو بارونایِ نم نمِش نشسته تو دلمون! شاید حالا که دیگه نیستن فکر میکنیم باید غمناک بشیم با اومدنِ ... پاییز فصلِ رفتنه
همه همچین حِسی دارن
میگیم پاییز غم داره
بعدازظهرش دلگیره
زیباست اما یه ذره سنگینی میکنه رو‌ دلِمون..
شاید یه زمانی یه دلبرِ فتان داشتیم که تو برگریزون غیبش زده،
یا یه عشقِ پنهون که تو بارونایِ نم نمِش نشسته تو دلمون!
شاید حالا که دیگه نیستن فکر میکنیم باید غمناک بشیم با اومدنِ هر بارِ پاییز..
به نظر من پاییز اونقدر خوب و قشنگه که
اگه بذاری
تلخیا و غم ها رو هم تو خودش حل میکنه و تو رو زیبا بین تر :)
مگه میشه برگا زیرِ پات خش خش کنن،
صدای گنجشکا و کلاغا رو بشنوی،
بوی بارون و قطره هاشو ببینی و
عاشقش نباشی!
#زهـرا_تاج
ظهرِ پاييزيتون خووووب باشه الهي ^_^
Read more
شهریور جان ! می شود خیلی دوستانه خواهش کنم بروی ؟ ! من ؛ با تو حالم خوش نیست ! دلم کمی پاییز و ... شال گردن و ... خیابان می خواهد ! صداقتِ مرا ببخش اما ؛ تو هر کار هم کنی ؛ مثلِ "پاییز" به دل نخواهی نشست ... #گیلان #رودسر #رحیم آباد #اشکورات #نرگس_صرافیان_طوفان با تشکر از دوست عزیزمون : @mohammad.salimipour #تیشینه_پیشنهادارزانترین_بلیط ... شهریور جان !
می شود خیلی دوستانه خواهش کنم بروی ؟ !
من ؛ با تو حالم خوش نیست !
دلم کمی پاییز و ... شال گردن و ... خیابان می خواهد !
صداقتِ مرا ببخش اما ؛
تو هر کار هم کنی ؛
مثلِ "پاییز"
به دل نخواهی نشست ...
#گیلان #رودسر #رحیم آباد #اشکورات
#نرگس_صرافیان_طوفان
با تشکر از دوست عزیزمون : @mohammad.salimipour
#تیشینه_پیشنهادارزانترین_بلیط
#TISHINEH
Read more
. میدان ولیعصر و سر ضلع شمالی یک کافه ی دنج و شبی آرام و خیالی . کوپ شکلاتی و تب عشق من و تو این سردی ...
Media Removed
. میدان ولیعصر و سر ضلع شمالی یک کافه ی دنج و شبی آرام و خیالی . کوپ شکلاتی و تب عشق من و تو این سردی و گرمی به تناقض شده عالی . موسیقی و نورِ کم و نت های نگاهم این شاعر بیچاره شده حال به حالی . آن روز گذشت و تو گذشتی و نماندی افسوس که ناممکن و نایاب و محالی! . رفتی تو از این خاطره ها دست کشیدی من مانده ... .
میدان ولیعصر و سر ضلع شمالی
یک کافه ی دنج و شبی آرام و خیالی
.
کوپ شکلاتی و تب عشق من و تو
این سردی و گرمی به تناقض شده عالی
.
موسیقی و نورِ کم و نت های نگاهم
این شاعر بیچاره شده حال به حالی
.
آن روز گذشت و تو گذشتی و نماندی
افسوس که ناممکن و نایاب و محالی!
.
رفتی تو از این خاطره ها دست کشیدی
من مانده ام و بی کسی و بی پر و بالی
.
هر روز به یاد تو سر ضلع شمالی
یک قهوه ی تلخ و غم بدحالیِ فالی
.
حالا شده پاییز و همان کافه ی خلوت
میدان ولیعصر و من و جای تو خالی .
Read more
 #god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span> رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می ...
Media Removed
#god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده،اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه، من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم،این آینه ست یا که منم من و ما کم شده ایم؟ خسته از هم شده ایم بنده خاک، خاکِ ناپاک؟ خالی از معنای آدم شده ... #god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official
❤❤❤❤❤❤ رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می زنم
ببین چقدر حقیر شده،اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه، من جای آینه می شکنم
رو به خودم داد می زنم،این آینه ست یا که منم
من و ما کم شده ایم؟ خسته از هم شده ایم
بنده خاک، خاکِ ناپاک؟ خالی از معنای آدم شده ایم
دنیا همون بوده و هست؟ حقارت از ما و منه
وگرنه پیشِ کائنات؟ زمین مثل یه ارزنه
زمین بزرگ و باز نیست؟ دنیای رمز و راز نیست
به هر طرف رو می کنم؟ راهِ رهایی باز نیست

دنیا کوچک تر از اونه؟ که ما تصور می کنیم
فقط با یک عکس بزرگ؟ چشمامونو پُر می کنیم
به روز ما چی اومده؟ من و تو خیلی کم شدیم
پاییز چقدر سنگینی داشت؟ که مثل ساقه خم شدیم
#آینه #زندگی
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span>نام ایمان زمین بهار بود<span class="emoji emoji1f338"></span> زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می ...
Media Removed
نام ایمان زمین بهار بود زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک ... 🌸نام ایمان زمین بهار بود🌸

زمین سردش بود،
زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛
نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند.
قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.
خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی.
اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.
اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است

پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !

و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.

نام ایمان تازه زمین، بهار بود

عرفان نظرآهاری
Read more
پاییز از راه می رسد<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span> . گیسوانش را بی معطلی می آراید و به باد می سپرد🌬<span class="emoji emoji1f4a8"></span> . طعم و رنگ پاییز برای من مانند ...
Media Removed
پاییز از راه می رسد . گیسوانش را بی معطلی می آراید و به باد می سپرد🌬 . طعم و رنگ پاییز برای من مانند خرمالویی گس است که هم شیرینی اش را دوست داری و هم از گسی اش می آزاری . خوشحالم که تو با آمدنت خزان بی پایانش را با نم نم‌ رقصان بارانش شستی و رنگی تازه زدی . حالا دیگر خش خش برگان گوشم را نوازش می ... پاییز از راه می رسد🍁🍂
.
گیسوانش را بی معطلی می آراید و به باد می سپرد🌬💨
.
طعم و رنگ پاییز برای من مانند خرمالویی گس است که هم شیرینی اش را دوست داری و هم از گسی اش می آزاری😌😣
.
خوشحالم که تو با آمدنت خزان بی پایانش را با نم نم‌ رقصان بارانش شستی و رنگی تازه زدی😊😌
.
حالا دیگر خش خش برگان گوشم را نوازش می دهد و نم نم عاشقانه #باران زیباترین جلوه زیبایی خداست!☁️🌧🌈🌧☁️🌈
.
تولد ۵ سالگی ات مبارک زیباترینم مرسی که هستی 🎉🎈💖🎁 .
پ ن: تولد هلیا ۱۷ آبان بود ولی به احترام ایام اربعین جمعه تولدش را‌گرفتیم☺️
پ ن ۲:در ضمن اون پاپس کیکها خییییلی اذیتم کرد خدا ازش نگذره😩
🤣
پ ن ۳:ولی در عوضش اون‌ ابر تپلی ها خیلی مهربان بودند و‌ فقط عشق باریدند.☁️💖☁️💜☁️❤️ #نمدیهای_من
Read more
♫♫ اونی که از همه شیرین تره رفته جای خالیش تو خونه سبز شده رفته اونی که از همه بهتر واسه من بود منو تنها ...
Media Removed
♫♫ اونی که از همه شیرین تره رفته جای خالیش تو خونه سبز شده رفته اونی که از همه بهتر واسه من بود منو تنها با خودم گذاشت و رفته اونی که اسمش تو قلب من نوشته واسه هرچی خاطرست مثل فرشته تنی که بهارعشق و با خودش داشت مث پاییز اومد و با برگا رفته اونی که مثل فرشته واسه من عشق و نوشته واسه یادای گذشته جای ... ♫♫ اونی که از همه شیرین تره رفته
جای خالیش تو خونه سبز شده رفته
اونی که از همه بهتر واسه من بود
منو تنها با خودم گذاشت و رفته
اونی که اسمش تو قلب من نوشته
واسه هرچی خاطرست مثل فرشته
تنی که بهارعشق و با خودش داشت
مث پاییز اومد و با برگا رفته
اونی که مثل فرشته واسه من عشق و نوشته
واسه یادای گذشته جای شیرینی گذاشته
دیگه رفته دیگه رفته دیگه رفته
دیگه دل رو به تو آسون شده قلبی که هراسون
نمی دم من نمی دم من نمیشم از عشقت افسون
دیگه چشمام و به خورشید و نگاهی به هرامید
نمی دم من نمی دم نمی شم صبحی که تابید
اونی که مثل فرشته واسه من عشق و نوشته
واسه یادای گذشته جای شیرینی گذاشته
دیگه رفته دیگه رفته دیگه رفته
♫♫
Read more
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید گیرم ...
Media Removed
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید (دکلمه) تمام ... گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
(دکلمه)
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستارَست که قلب پارَست به زیر پیرهنت
من وتو چله نشین این شب پُر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
من وتو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
چراغ سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست به خاک غم زده ی شهرم نمیزه باران نیست
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل نشسته
جاودااانه داریوش
Read more
پاییز کوچک من دنیای سازش همه رنگ‌هاست با یکدیگر تا من نگاه شیفته‌ام را در خوش‌ترین زمینه به گردش ...
Media Removed
پاییز کوچک من دنیای سازش همه رنگ‌هاست با یکدیگر تا من نگاه شیفته‌ام را در خوش‌ترین زمینه به گردش برم و از درخت‌های باغ بپرسم خواب کدام رنگ یا بی‌رنگی را می‌بینند در طیف عارفانه پاییز؟ پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ‌هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته‌ام را
در خوش‌ترین زمینه به گردش برم
و از درخت‌های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی‌رنگی را می‌بینند
در طیف عارفانه پاییز؟
 #داستان #به_لیمو #قسمت_اول <span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span> حیاط خونه ی مادربزرگ ،بهاروتابستون همیشه بوی شکوفه های لیمو ...
Media Removed
#داستان #به_لیمو #قسمت_اول حیاط خونه ی مادربزرگ ،بهاروتابستون همیشه بوی شکوفه های لیمو می داد. همیشه می گفت تابستون شکل اصغرآقامون می ده و بهار هم که من بودم.وعاشق درخت لیموش بود.وسط حیاط یک حوض داشت که همیشه پراز ماهی های قرمز بود و دورتا دورش هم گلدونهای رنگی.می گفت آخه اصغر آقا هروقت ... #داستان
#به_لیمو
#قسمت_اول
💚💚💚💚 حیاط خونه ی مادربزرگ ،بهاروتابستون همیشه بوی شکوفه های لیمو می داد.
همیشه می گفت تابستون شکل اصغرآقامون می ده و بهار هم که من بودم.وعاشق درخت لیموش بود.وسط حیاط یک حوض داشت که همیشه پراز ماهی های قرمز بود و دورتا دورش هم گلدونهای رنگی.می گفت آخه اصغر آقا هروقت ازسرکاربرمی گرده.می آد و توی حوض دستاشومی شوره باید یک زیبایی باشه ،باید بوی گل بیاد تا خستگیش بره بیرون وهمونجا پای حوض تموم گرفتگی بدنش رو به آب می سپرد.ودور و اطرافشونگاه کنه و ببینه که من با لب خندون ،حوله به دست ایستاده باشم وبگم خسته نباشی .بعدش هم کتش رو به من بده و بگه درمونده نباشی نازخاتونم.مادربزرگ می گفت بهارها و پاییز ها که هوا نه سرد بود و نه گرم ما نهارمون رو روی میز توی حیاط زیر همون درخت لیمو می خوردیم.روزایی که اصغر اقا خسته وبی رمق بود.ازهمون صبح که می رفت بیرون،میدونستم که اصغرآقا خیلی خسته س.به دلم گواه بود.انگارمنم با اون بودم.برای همین،سفره ی نهار وشربت به لیموش روآماده می کردم ومی دونستم ساعت یک خونه س...
.
. #نویسنده: #راحل_ظ .
.
.
.
🍀☘🌿
#لیمو #مادربزرگ #پدربزرگ #گل #عشق #مادر #گلستان #حوض #بوشهر #بوشهریا #صفا #عهدوپیمان #خندان #دوستداشتن #تابستان #بهار #داستان_ما_در_زمین
Read more
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند و تکرار خاطرات در همه شبها ، موها را . . . . ﮔـــﺎﻫﯽ ...
Media Removed
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند و تکرار خاطرات در همه شبها ، موها را . . . . ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛ ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .… ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛ ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ ! ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ، ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛ ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....! پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی ... تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند

و تکرار خاطرات در همه شبها ،
موها را . . .
.
ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .… ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !

ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی مهری ها شروع میشود......
اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم
ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم !!!
رنجهایم را داخل کیسه ریختم و دم در گذاشتم
اما فرشتگان برایم باز فرستادند
معطر به عطر بهشتی. . .
تا هرگز یادم نرود روزی همین رنجها بود که راه نجات را به من آموخت
همین رنجها بود که راه درست زیستن را به من هدیه داد
رنجهایم را بوسه میزنم
و در صندوق گنجهایم میگذارم
گذر زمان جواهرشان میکند
از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید
حتی فرار نکنید
بلکه دوستش بدارید
همان گذشته بود که امروز شما را ساخته
امروز را دریابید تا فردایی خوش بسازید
پس شاد زندگی کنید.
____
Read more
خدا لمس دستان مادری ست بین این همه افکار خدا پینه های دست پدری ست که می خواهد بهشت را به بی مرزترین ...
Media Removed
خدا لمس دستان مادری ست بین این همه افکار خدا پینه های دست پدری ست که می خواهد بهشت را به بی مرزترین و دورترین لبخند معامله کند من خدا را می خواهم پشت سنگر تنهایی پشت به این همه ناکامی می خواهم چشمش در چشمش خودش را ببوسم بی رحمانه برقصم و تاوان این همه زخم را بدانم که بر سر جوانیم ... خدا لمس دستان مادری ست
بین این همه افکار
خدا پینه های دست پدری ست
که می خواهد بهشت را
به بی مرزترین و دورترین لبخند
معامله کند
من خدا را می خواهم
پشت سنگر تنهایی
پشت به این همه ناکامی
می خواهم چشمش در چشمش
خودش را ببوسم
بی رحمانه برقصم
و تاوان این همه زخم را بدانم
که بر سر جوانیم اورد
می خواهم تنها ملاقاتش کنم
و به سهم تو
کمی دستان برادران گمنامم را لمس کنم
کمی کودکی هایمان را بازی دهم
و به رسم هر سال پاییز را بهانه عاشقی قرار دهم
من خدا را می خواهم
تا معنی شعرم دلتنگی شود
نه کفر
نه خنده
نه عشق
و نه فصلی که پایان من باشد
من خدا را با دو بال برای پرواز می خواهم
و شوقی که هیچ وقت مرا از این قفس رها نکند
و ازادی ترانه ای باشد
در سکوت کلام من و خدا
من خدا را می خواهم
فرهاد
Read more
. برای منی که به هیچ تر ها قانع شده ام ، هیچ هم فوق العاده است. چه برسد به نیروانای فراتر از خیالی که در ...
Media Removed
. برای منی که به هیچ تر ها قانع شده ام ، هیچ هم فوق العاده است. چه برسد به نیروانای فراتر از خیالی که در آن تو باشی و ذوق شعر گفتن باشدو توان ساز زدن. و سردرد ها هم کمی شعور نیامدن از خود نشان دهند. به من بگو این مردم چگونه اند که نه شادی های شیکشان را می فهمم و نه حسرت های گرانشان را... بگو جنگ بر سر چه است؟ ... .
برای منی که به هیچ تر ها قانع شده ام ، هیچ هم فوق العاده است.
چه برسد به نیروانای فراتر از خیالی که در آن تو باشی و ذوق شعر گفتن باشدو توان ساز زدن. و سردرد ها هم کمی شعور نیامدن از خود نشان دهند.
به من بگو این مردم چگونه اند که نه شادی های شیکشان را می فهمم و نه حسرت های گرانشان را...
بگو جنگ بر سر چه است؟ حرص چه چیز را می خورند وقتی می شود گوشه ی اتاق نشست ، به تو فکر کرد و زنده ماند...
بگو برای منی که نبودنت را زندگی میکنم بودنت چه نام می گیرد؟
زندگی برای من آینه ایست که در آن سعی می کنم ایده آل تو شوم، رازیست که سعی می کنم به دوش بکشم. زندگی برای من بودنِ توست، نبودنِ توست. و مرگ...
مرگ اما شاعریست که پاییز ها شعر نمی گوید...
.
زیباتر از هرسال می آیی
با عطرِ بی وجدانِ آغوشت
بو می کشم پیراهنت را باز
تا سخت تر باشد فراموشت

زیباتر از هرسال می آیی
و وسوسه انگیز تر از پیش
من زردو بی برگم ولی خوبم
امسال هم پاییز تر از پیش
.
#سیدامیررضا_قاسم_زاده
پاییزت مبارک دیوانه
Read more
‌ سلام همراهان عزیز سردا، لطفا این پستو تا آخر بخونید، خیلی ممنون<span class="emoji emoji1f60a"></span> ‌ . . <span class="emoji emoji1f514"></span>زنگ #مدارس در راه است... . سلام ...
Media Removed
‌ سلام همراهان عزیز سردا، لطفا این پستو تا آخر بخونید، خیلی ممنون ‌ . . زنگ #مدارس در راه است... . سلام دوستان. امیدوارم که تن درست و سلامت باشید. همونطور که میدونید یواش یواش داریم به پاییز نزدیک میشیم ‌و بزودی قرار هست اون موزیکِ " #مدرسه ها وااا شده ه ه ... ولوله بر پاااا شد ه ه ه رو از رادیو ...
سلام همراهان عزیز سردا، لطفا این پستو تا آخر بخونید، خیلی ممنون😊
‌ .
. 🔔زنگ #مدارس در راه است...
.
سلام دوستان. امیدوارم که تن درست و سلامت باشید.
همونطور که میدونید یواش یواش داریم به پاییز نزدیک میشیم ‌و بزودی قرار هست اون موزیکِ " #مدرسه ها وااا شده ه ه ... ولوله بر پاااا شد ه ه ه رو از رادیو و تلوزیون بشنویم و بچه ها رو راهی مدرسه کنیم. (من که با شنیدنش روز و روزگارم آشفته میشه!!!شما رو نمیدونم)

متاسفانه تعداد خیلی خیلی خیلی زیادی از کودکان سرزمینی که روی ثروت خوابیده، از امکان داشتن لوازم تحریر بی بهره هستن و بعضا بخاطر داشتن کمبودهای بسیار #ابتدایی مجبورن با قبول سختی، به #تحصیل #علم و #دانش بپردازن تا بتونن فردای سرزمین پدریشون رو بسازن.همون سرزمینی که همچنان روی ثروت خوابیده!( البته ما فکر میکنیم که خوابه!)

امسال تصمیم داریم با کمک دوستان، هدیه ای ناچیز و در حد توان برای بچه های بشاگرد، لنگه در استان #هرمزگان فراهم کنیم تا بتونن با شرایط بهتری سال تحصیلی رو آغاز کنن. ‌
بسته‌هایی برای ۸۰۰ نفر از #دانش‌_آموزان این مناطق در نظر گرفتیم که قیمت هر بسته ۶۴ هزار تومان و نیم بسته ۳۲ هزار تومان هست.
اگر مایلید شما هم میتونینید تو #لبخند و #ذوق اونها سهیم باشید.

#منتظر همراهیتون هستیم، دمتون گرم.

شماره کارت:
6037 6974 7475 7132
بانک صادرات - هوتن کروبه ‌
🔴 با توجه به #زمان مورد نیاز برای تهیه، بسته بندی و ارسال بسته ها، ازتون #تقاضا دارم حداکثر تا ۱۵ شهریورماه کمک‌های خودتون رو واریز کنید.
Read more
امروز نیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم و مشتاق تک‌تک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه‌ ...
Media Removed
امروز نیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم و مشتاق تک‌تک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه‌ شیرینی‌ست مدت‌هاست که نامت را بالای نامه‌هایم ننوشته‌ام و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشته‌ام و از آن گرم نمی‌شوم. اما امروز که پاییز به من تاخته و پنجره‌هایم را گرفته نیاز دارم که نامت ... امروز نیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم
و مشتاق تک‌تک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه‌ شیرینی‌ست
مدت‌هاست که نامت را بالای نامه‌هایم ننوشته‌ام
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشته‌ام
و از آن گرم نمی‌شوم.
اما امروز که پاییز به من تاخته
و پنجره‌هایم را گرفته
نیاز دارم که نامت را بر زبان بیاورم
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم
به لباس نیاز دارم،
به پالتو
و به تو
ای ردای بافته‌شده از شکوفه‌ی پرتقال
و گل‌های شب‌بو - نزار قبانی

#Charlotte #Memphis #Baltimore #newyorkLosAngeles #Chicago #Philadelphia #Phoenix #SanDiego #Dallas #Austin #Indianapolis #SanFrancisco #Boston #Seattle #Denver #OklahomaCity #LasVegas #KansasCity #Miami #Tallahassee #Columbia #Arlington #ColoradoSprings #omaha #VirginiaBeach #Louisville #Portland #newyork
Read more
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم ...
Media Removed
باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای ... باز سی آذر رسید روز تولد من، آخرین روز پاییز که با طولانی ترین شب یعنی شب یلدا عجین شده. امسال یلدا برایم حس و حالی نداشت نه حس تولد نه دورهمی برای همین بود که امسال تولدی نگرفتم اما فهمیدم هنوز هم هستند عزیزانی که روز تولدم‌در ذهنشون حک شده و براشون عزیز هستم و سورپرایز کردنم و اومدن به دیدنم و وقت گذاشتن،برای من جزئی از برنامه آخرین روز پاییز هستش، ممنونم از همه شماها که وجودتون برام بهترین دارایی زندگی منه شماهایی که کلمات و جملات برای توصیف دوست داشتنتان هم کافی نیستند شماها که تنها دلخوشی من هستید توی روزهای ناخوشی❤️💋❤️ یه تشکر ویژه از تمام عزیزانی که نتونستن بیان و با ارسال پیام های محبت آمیز و تماس هاشون تبریک گفتند😘😘😘
___________________________________
پ ن: سورپرایز اول از خواهر جانانم فاطمه عزیز و خواهرزاده دوست داشتنیم هستی که یه شب زودتر یعنی بیست و نهم آذر من رو سورپرایز کردن💋💋
پ ن: سورپرایز دوم هم که با همکاری فاطمه خواهرم توسط دوست خوب و مهربونم مریم یه شب زودتر برام تولد گرفت و یهویی دیدم خونمون اومده با یه کادوی خوشمزه زیبا❤️🌹 مرسی مریم جان
پ ن: اما عزیزان جانانم که داشتنشون برام یه نعمته عبدالله عزیز و صاحبه عزیز که روز سی آذر توی محل کارم در دانشگاه بی خبر اومده بودن برا سورپرایز کردنم💋❤️ اینقدر دوست داشتنی هستن اینا که هر چی بگم کمه😘
پ ن: بعدی هم که محمد صادقی عزیزم و خانم هنرمندش حسابی شرمنده ام کردن کلی راه از بندر اومده بودن فقط بخاطر من اونم با یه کیک خوشگل و خوشمزه دستپخت خانم محمد عزیزم😋❤️🌹💋اولین بار بود خانم محمد گفته بود امشب باید من رو ببری پیش عباس❤️ پ ن: بعدی عزیز دلم خواهریم مرضیه جونم بود که مطمئن بودم هر کی سورپرایز نکنه مرضیه جز محالاته که تدارک نبینه یهو دیدم با یه کیک تولد و گل وارد شد❤️💋💋
پ ن: سورپرایز بعدی محمد تابدار کسی که فقط میشه گفت جز دوست داشتنش کاری دیگه نمیتونی کنی❤️ محمد دوست داشتنیم زنگ زده در باز کن دم در خونه هستم😊 همچین عزیزی هستش محمد😘
پ ن: اما یاسر عبدی عزیزم و باحالم که عشق منه زنگ زده میگه ببخش نتونستم تولدت بیام و تبریک بگم مجبور شدم برم بندر یهو در خونه رو میزنن جلو روت ظاهر میشه ❤️❤️ خیلی خیلی ناراحته😉😂مخصوصا وقتی فالش رو خودم گرفتم براش
پ ن: امید کریمی عزیزم رفیق مهربونم که هی زنگ میزد بیا امشب مستر پیتزا سفره یلدا انداختیم و وقتی گفتم نمیتونم بیام اومد در خونه بدون سوال پرسیدن و اجازه گرفتن سوار ماشینم کرد و برد مستر پیتزا و اونجا بود که دیدم با کیک تولد و گروه موسیقی و اجرای آهنگ
Read more
خوب سلام دوستای خوبم <span class="emoji emoji1f49c"></span> قول داده بودم که داستان آشناییمونو توی یک پست تعریف کنم. اواخر پاییز سال 94بود. ...
Media Removed
خوب سلام دوستای خوبم قول داده بودم که داستان آشناییمونو توی یک پست تعریف کنم. اواخر پاییز سال 94بود. بم دایرکت دادن که توی یه کار فیلم کوتاه به گروه کمک کنم و یکی از نقشاشون رو بازی کنم. یه پلاتو بود تو خیابون کریمخان ساعت 6_7شب منم یه سال بود عمل کرده بودم. تمرین شروع شد و گاهی مجبور بودیم روی زمین ... خوب سلام دوستای خوبم 💜
قول داده بودم که داستان آشناییمونو توی یک پست تعریف کنم.
اواخر پاییز سال 94بود. بم دایرکت دادن که توی یه کار فیلم کوتاه به گروه کمک کنم و یکی از نقشاشون رو بازی کنم. یه پلاتو بود تو خیابون کریمخان ساعت 6_7شب منم یه سال بود عمل کرده بودم. تمرین شروع شد و گاهی مجبور بودیم روی زمین بشینم ولی من نمیتونستم. محمد حسین هم صدابردار کار بود که تو تمرین دادن به کارگردان کمک میکرد اون روز حس کرده بود من بهش سلام نکردم و کلی از من بدش اومده بود و توی تمرین اذیتم کرد...
خلاصه از جزئیات پلاتو میگذرم میرسم قرار دوم توی کافه توی بلوار کشاورز توی پارک کنارش داشتیم سیگار میکشیدیم و حرف میزیدیم که باز محمد شروع کرد اذیت کردن من و سیگارشم پرت کرد تو صورتم. گفته بود نقطه ضعفش دست زدن به سر و گردنشه منم پاشدم دست زدم به گردنش. چشتون روز بد نبینه چنان دست منو پیچوند که خدا میدونه...
خلاصه بچه های اکیپشون کلا وحشی بودن و ترسناک و زشت و چاخان گو...
رفتیم سر لوکیشن. حالا لوکیشن کجاس؟ خونه محمد حسین اینا. کاری ندارم رسیدم داشت چی میخورد و چقدر زد منو و اذیتم کرد... موقعه استراحت شد آهنگ گذاشته بودیم،ازش خواهش کردم من یه آهنگ بذارم و اوکی داد منم آهنگ one last goodbye ازanathemaرو گذاشتم و حال محمد کلی گرفته شد و رفت تو اتاقش.
دیدم هیچ کدوم از دوستاش نرفتن پیشش، گفتم شاید نباید رفت، ازشون پرسیدم نباید رفت پیشش؟! گفتن نه میتونی بری.
رفتم تو اتاق داشت گیتار میزد.
گفتم یه دقیقه نزن من یه بغل دارم بغل شفا بخش (اصلا فکرشو نمیکردم باهم اوکی شیم) یکم بغلش کردم و بعد نشستم کنار تختش فالش زدنای گیتارشو گوش دادم.
خودش میگه ازهمون موقعه عاشقم شده 😜
خلاصه چند روز گذشت و....
بقیشو تو یه پست دیگه میگم 💕
#آشنایی_ایماژ_و_کیا
Read more
سلام و مهربانی (نوسروده) گلایه ای آرزوی روشن رویاها دیروز خوب خوبیِ فرداها ای اولین دقیقه پس ...
Media Removed
سلام و مهربانی (نوسروده) گلایه ای آرزوی روشن رویاها دیروز خوب خوبیِ فرداها ای اولین دقیقه پس از اسفند نوروزِ کودکان پر از لبخند لبخندِ ما به تلخی فروردین از پیک های شادی خود غمگین تیپا زدن به مدرسه و تحصیل دندان لق و وسوسهء آجیل چون برق می گذشت زمان انگار من از غروب سیزدهم بیزار لبریزم ... سلام و مهربانی (نوسروده)
گلایه
ای آرزوی روشن رویاها
دیروز خوب خوبیِ فرداها
ای اولین دقیقه پس از اسفند
نوروزِ کودکان پر از لبخند
لبخندِ ما به تلخی فروردین
از پیک های شادی خود غمگین
تیپا زدن به مدرسه و تحصیل
دندان لق و وسوسهء آجیل
چون برق می گذشت زمان انگار
من از غروب سیزدهم بیزار
لبریزم از جریمهء بی تخفیف
انبوه مشق های بلاتکلیف
فردا دوباره ناظمِ بی احساس
در دست هاش ترکه ای از گیلاس
خرداد! ای هنوز پر از کابوس
شب های امتحانِ من و افسوس...
مثل همیشه در وسط باران
یکدفعه بی مقدمه تابستان
با هر نسیم ریخته در خانه
انجیرهای سبز ، عجولانه
ای موسم کلافگیِ شمشاد
گرمای بی ملاحظهء مرداد
ای فصل ناخنک زدنِ آرام
بر سینی لواشکِ روی بام
عصر کسل کنندهء خواب آور
سرگیجه های پنکهء شهریور
مهر تو کرده صبح به صبح انگار
گنجشک های همهمه را بیدار
پاییز! ای عبور شگفت انگیز
از کوچه باغ و مزرعه و جالیز
ای از ترانه از غزل آکنده
ای فصل بیت های پراکنده
پیراهنِ معاشقه تن پوشت
رنگین کمان برگ در آغوشت
رفتن به زیر پلهء ناچاری
آوردن بخاری از انباری
دی ماه مثل پیرزنی خسته
موی سفید و دست حنا بسته
انگشتِ او نسیم نوازش داشت
در بقچه اش نخودچی و کشمش داشت
ای ترس دوست داشتنی در من
سرخیِ آسمانِ شب بهمن
گرمای قصه های زمستانی
گیسوی یار! ای شب طولانی
دنیا بدون تو قفسی بوده است
این عمرِ طی شده نفسی بوده است
عمری که خواب بود و گذشت انگار
مرگ است آنکه می کندم بیدار
ای مرگ! ای رهایی تاریکم
هر روز یک قدم به تو نزدیکم
ای مرگ! ای خمارِ پس از مستی
ای دشمنی که دوستِ من هستی
اینجا که سهم من همه تنهایی ست
حس می کنم که در تو خبرهایی ست
خویشان من که بار سفر بستند
آن سوی مرگ منتظرم هستند
حرف نگفته در دل دفتر نیست
دلتنگم و گلایهء دیگر نیست...
سیدحمیدرضابرقعی
Read more
_ خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی،سپاس خدا را می بینم با او حرف میزنم.دیدنش خیلی آسان ...
Media Removed
_ خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی،سپاس خدا را می بینم با او حرف میزنم.دیدنش خیلی آسان است کافی ست صدایش کنی همین جاست هیچ کجا نمیرود درون من درون تو درون همه هست به هزاران تکه تقسیم شده است مانند سلول هایی که در تمام بدنمان حرکت می کند اما ما نمی فهمیم دیر پی می بریم همیشه می گوییم چقدر زود ... _
خدایا به خاطر یک روز دیگر که جانی تازه بخشیدی،سپاس
خدا را می بینم با او حرف میزنم.دیدنش خیلی آسان است کافی ست صدایش کنی همین جاست هیچ کجا نمیرود درون من درون تو درون همه هست به هزاران تکه تقسیم شده است مانند سلول هایی که در تمام بدنمان حرکت می کند اما ما نمی فهمیم دیر پی می بریم همیشه می گوییم چقدر زود دیر شد مقصر خودمان هستیم او همیشه در کنار مان حرف های قشنگ میزند و ما رد می شویم و کار خودمان را انجام میدهیم باور کن رنگ های پاییز را برای من و تو رنگ کرده که حال دلمان را خوب کند بهار را پُر از گل و شکوفه می کند مبادا اول سال دلگیر شویم شوق شکوفه ها هیجانزده امان می کند تابستان که می آید نگران گرمایش نباش سبزی سبزه هایش دلگیر است اما صبر داشته باش راستی زمستان...
نمی داند چکار کند خدا را می گویم برف،باران،سرما
گاهی دلش نمی آید خیلی ها را برنجاند بگذار یک سال هم کودکی نلرزد و زمستان لبخندش خشک نشود.
رنگ ها حرف می زنند
چشم می شوم
می خوانم،می نویسم
دست هایم را می بوسم
چشم هایم را نوازش می کنم
آرام می شوم
چه شکرگزاری بی صدایی.....
************************
#دلنوشت #دلنوشته_ها #مهربانی
#شعر #جزیره_قشم #سینما_دریا #گل_کاغذی
#عکاسی #عکاسی_موبایل
#عکاسی_موبایل_گرافی
#پوران_زرگر

پ.ن:زمستان از راه میرسد دست مهربانتان را به روی نیازمندان باز کنید💝
Read more
. در حالیکه تهران عزیز خیال لندن بودن در سرمی‌پراند و دست از بارش برنمی‌دارد، من به این فکر می‌کنم ...
Media Removed
. در حالیکه تهران عزیز خیال لندن بودن در سرمی‌پراند و دست از بارش برنمی‌دارد، من به این فکر می‌کنم که امسال پاییز تمام تلاشش را کرده تا حداقل به من ثابت کند که حال و هوای دل آدم‌ها با فصل تغییر می‌کند اما نه همیشه با یک فرمول ثابت!! مرسی پاییز جان که تا اینجا یکی از قشنگ‌ترین پاییزها و حتا فصل‌های زندگی‌مان ... .
در حالیکه تهران عزیز خیال لندن بودن در سرمی‌پراند و دست از بارش برنمی‌دارد، من به این فکر می‌کنم که امسال پاییز تمام تلاشش را کرده تا حداقل به من ثابت کند که حال و هوای دل آدم‌ها با فصل تغییر می‌کند اما نه همیشه با یک فرمول ثابت!!
مرسی پاییز جان که تا اینجا یکی از قشنگ‌ترین پاییزها و حتا فصل‌های زندگی‌مان بودی.
#goodnews #comingsoon #fall2018
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> برایت ، قدم زدن های شیرین در پیاده رو های خیس و برگ ریزِ پاییز ، آرزو میکنم. و قلبی شاد، درست به ...
Media Removed
برایت ، قدم زدن های شیرین در پیاده رو های خیس و برگ ریزِ پاییز ، آرزو میکنم. و قلبی شاد، درست به وقت ِ شب های مه گرفته. و چشمانی نورانی، لابلای تاریکی های گهگاهِ خیابانِ زندگی. و ذهنی پربار. و خلاق. و یاری رسان. و دوستانی هم مسیر، با خاطراتی مشترک، و بارانی از شباهت های روحی. برایت ، عشق آرزو ... 🍃🍂🍁
برایت ، قدم زدن های شیرین
در پیاده رو های خیس و برگ ریزِ پاییز ، آرزو میکنم.
و قلبی شاد، درست به وقت ِ شب های مه گرفته.
و چشمانی نورانی، لابلای تاریکی های گهگاهِ خیابانِ زندگی.
و ذهنی پربار. و خلاق. و یاری رسان.
و دوستانی هم مسیر، با خاطراتی مشترک، و بارانی از شباهت های روحی.
برایت ، عشق آرزو میکنم
و امید.
درست به وقت ِ لحظاتی که به انتظار گذرانیدی ...
.
.
🌹🍃 : لحظاتی با دوستی ناب و مهربان...
ما چندسال پیش باهم آشنا شده بودیم و پس از این سالها، دوست تر و هم مسیر تر شدیم 🌹🍃 از آن مسیرهایی که روی خطِ زندگی مان است...برای همیشه 😌😇🌹🍃🍁🍂
دوست خوبِ روانشناسم:
@afsaneh_r66
🍁🍂
🌹🍃👈 من فکر میکنم که از مصادیق ِ احترام گذاشتن به خود، انتخاب ِ یک دوست ِ خوب است.. #نورا_ایزد
پاییز ۱۳۹۷ 🌹🍃
.
.
.
.
.
.
.
Read more
 #یارب همیشه دلخوری ها را... نگرانی ها را.... به موقع بگویید... حرف های خود را به یکدیگر با "کلام" ...
Media Removed
#یارب همیشه دلخوری ها را... نگرانی ها را.... به موقع بگویید... حرف های خود را به یکدیگر با "کلام" مطرح کنید نه با "رفتار" که از کلام همان برداشت می شود که شما می گویید؛ ولی، از رفتارتان هزاران برداشت... قدر بدانید "داشتن ها" را مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است... پ. ن١: من و یک روز ... #یارب
همیشه دلخوری ها را...
نگرانی ها را....
به موقع بگویید...
حرف های خود را به یکدیگر با "کلام" مطرح کنید نه با "رفتار"
که از کلام همان برداشت می شود که شما می گویید؛
ولی، از رفتارتان هزاران برداشت...
قدر بدانید "داشتن ها" را
مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است...
پ. ن١: من و یک روز قشنگ پاییزی.
پ. ن٢: قدم زدن توی خیابون خلوت وقتی همه خوابن حس عجیبی داره، خودتی و خدای خودت.
پ. ن٣: پاییز اگر برگ نداشت خیلی غریب میشد.
پ. ن۴: هوا یک درجه ولی چرا من سردم نیست؟
#اربعین
من به جا ماندن از این قافله عادت کردم
و شما را فقط از دور، زیارت کردم
نوش جانش بشود هر که حرم رفت، حسین
خودمانیم، ولی، گاه، حسادت کردم

#خدایا_شکرت #پاییز #برگریزون #مهربانی #خدایا_ممنون_که_مهربونی
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> "صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات . مناسبتی شده ایم بی ...
Media Removed
"صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات . مناسبتی شده ایم بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و ... 😍
"صخره های عظیم سی‌پرد" شگفت انگیزترین جاذبه‌ طبیعی استان گیلان در اشکورات
.
مناسبتی شده ایم
بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورا تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . 
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #گیل #eshkevar #بهار #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#تونل #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
. پادشاه فصلها پاییز... <span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span> پ.ن۱: میدانید چه شده ؟؟؟؟ امروز ۴ سالگی پیج‌ کوچک من است!! <span class="emoji emoji1f382"></span> ۴ سال ...
Media Removed
. پادشاه فصلها پاییز... پ.ن۱: میدانید چه شده ؟؟؟؟ امروز ۴ سالگی پیج‌ کوچک من است!! ۴ سال پیش در یک روز پاییزی به دلیلی پا در این دنیای مجازی گذشتم و لحظه به لحظه بیشتر دوستش داشتم ۴ سال است گاه و بی گاه اینجا حس و حال و تجربه ای را با شما شریک می شوم... ظاهرا با ۱۰۰۰ و خورده ای نفر که در اصل ۲۰۰ ... .
پادشاه فصلها پاییز... 🍁🍂🍁🍂🍁🍂
پ.ن۱: میدانید چه شده ؟؟؟؟ امروز ۴ سالگی پیج‌ کوچک من است!! 🎂
۴ سال پیش در یک روز پاییزی به دلیلی پا در این دنیای مجازی گذشتم و لحظه به لحظه بیشتر دوستش داشتم 😃
۴ سال است گاه و بی گاه اینجا حس و حال و تجربه ای را با شما شریک می شوم...
ظاهرا با ۱۰۰۰ و خورده ای نفر که در اصل ۲۰۰ نفر از شما میبینندو میخوانند !🙃
حس خوب یا بدی به شما دادم ولی در عوضش همه اش حس خوب گرفته ام پس برای همه چیز ممنونم...🙏🏻
ممنونم که ناراحتی و غر زدن هایم را هم در کنار انرژی روز های شاد تحمل کردید و نمی توان انکار کرد لایک یا کامنت کوچکی از هریک شما چقدر انرژی زاست 🌸🌸
پ.ن۲: باشد که باز هم در کنار هم باشیم
پ.ن۳: هیچ فصلی قشنگ تر از پاییز نیست برام و برخلاف همه فکر میکنم پاییز فصل رفتن و جدایی نیست فصل امدن و لذت بردن از خش خش برگهاست و فصل نارنگی و انار 😍 چی بهتر از این اخه 🤷🏻‍♀️
#نقطه_ویرگول ِپاییزی 😊
Read more
. من #اول_مهر را، #مدرسه را، #دانش_آموز را ... دوست دارم. این از آن عشق‌هایی‌ست که نمی‌توانم پنهان ...
Media Removed
. من #اول_مهر را، #مدرسه را، #دانش_آموز را ... دوست دارم. این از آن عشق‌هایی‌ست که نمی‌توانم پنهان کنم. از آن عشق‌هایی که تا کنون بارها و بارها، طی سی و شش سال، سرش پافشاری کرده‌ام، زندگی داده‌ام، به پای‌ش نشسته‌ام، گریه کرده‌ام، توضیح داده‌ام، طلب کرده‌ام با تمام دل، رفته‌ام با تمام جان، عاشقی ... .
من #اول_مهر را، #مدرسه را، #دانش_آموز را ... دوست دارم. این از آن عشق‌هایی‌ست که نمی‌توانم پنهان کنم. از آن عشق‌هایی که تا کنون بارها و بارها، طی سی و شش سال، سرش پافشاری کرده‌ام، زندگی داده‌ام، به پای‌ش نشسته‌ام، گریه کرده‌ام، توضیح داده‌ام، طلب کرده‌ام با تمام دل، رفته‌ام با تمام جان، عاشقی کرده‌ام تا انتهای دیوانگی، شب و روز در پی‌اش گشته‌ام تا سرگشته‌گی، ...، ...
.
تقریبا تا کنون #همراهی در چنین حسی نسبت به مدرسه ندیده‌ام ... درک متقابلی نیست، از این باب است که ...
.
#قندیل_زاده
.

هوا بارانی است و فصل پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار
شده از داغ تابستانه سر ریز
رسیده اول مهر و درونم
پر است از لحظه‌های خاطرانگیز
کلاس درس خالی مانده از تو
من و گلهای پژمرده سرمیز
دوباره اول مهر است و پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز .
#هیلا_صدیقی
Read more
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش ...
Media Removed
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم ... دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام...
زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن...
زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد...
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگی گاه به ناز است وجهانت بدهد؛
چه به راز و
چه به ساز و
چه به ناز
زندگی لحظه بیداری ماست
زندگی می گذرد.... #پاییز #برگریزان #الوان
#fall #global_shotz #purplepassport #landscape #best_focus #igbest_shotz #insta_iran #big_shotz #best_focus #color_of_day #ir_photogrpher #naturegram #washingtonphotographer #globalcapture #spokanephotographer #tree #leaf #snow #baartarinha
Read more
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا ...
Media Removed
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود . و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می ... . در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود .
و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می فرستاد که سوار بر الاغ لنگانش ، بار گردو و بادام های مزرعه ی پشتی شان را می آورد .
جز من و خدا ، هیچکس نمی دانست دخترک ، همان «او» ،با نگاهش زمین خشکیده را پر از غنچه های نوشکفته می دید که زیر پای پسرک ژولیده و خسته و دردمند کشاورز می شکفتند . «او» در دل می اندیشید که به راستی تا کنون ، هیچ الاغی اینقدر به اسب شبیه نبوده است ... «او» چهارده سال بیشتر نداشت ؛ پدرش «آقا جانش» دخترش را به پسرک یتیم مانده ی کشاورز نمی داد ! و «او»  هر روز عصر به فکر زلف های پریشان و گستاخ کشاورز، که روی پیشانی خیس از عرق و زحمت کشیده اش می جهیدند ، بود .
مشکل فقط این نبود ، چندی بود که «او» با نبوغ حساب و کتاب کردنش در ده شناخته شده بود ؛ خیلی زشت میشد اگر مردم می فهمیدند دختری در ده ، مکتب رفته و سواد خواندن و نوشتن که هیچ ! سواد حساب و کتاب کردن دارد !
همان شد که «او» را  شوهر دادند و قضیه را ختم به خیر کردند تا مبادا اسم دخترشان در دهان مردم بچرخد .
امپراتوری مرد سالاری هنوز هم در «ده » پا برجاست ... دخترک با استعدادی هم که دردانه شاهدخت امپراتوری مرد سالارانه ی «آقا جانش »بود ؛ حالا پیر زن مظلوم و آرامی شده که در کنار من نشسته و سر از تبلت و هندزفری و اینترنت در نمی آورد !! .
#دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
۸_شهریور_۹۷
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span> تو توی هر فصل و هوا و حالی كه می خوای بمون ،منو اما تو هر نشونه ای از پاییز و زمستون جا بذار.. تو تن لرزه ...
Media Removed
تو توی هر فصل و هوا و حالی كه می خوای بمون ،منو اما تو هر نشونه ای از پاییز و زمستون جا بذار.. تو تن لرزه های گرگ و میش صبح ،كه هیچوقت به طلوع نرسه ؛ كه اگه بخوای دستامو بگیری ،تو آستین لباسم دنبالش بگردی ،یا بذاری گم بشن تو جیب هات ،یعنی اونقدی جیب هاتو بزرگ بگیر كه چند فصل گم بشه دستام و فقط تو پیداشون كنی.. یا ... 🍂
تو توی هر فصل و هوا و حالی كه می خوای بمون ،منو اما تو هر نشونه ای از پاییز و زمستون جا بذار..
تو تن لرزه های گرگ و میش صبح ،كه هیچوقت به طلوع نرسه ؛
كه اگه بخوای دستامو بگیری ،تو آستین لباسم دنبالش بگردی ،یا بذاری گم بشن تو جیب هات ،یعنی اونقدی جیب هاتو بزرگ بگیر كه چند فصل گم بشه دستام و فقط تو پیداشون كنی..
یا هر موقع كه نگام می كنی ،بدونم عكست افتاده رو هزار هزار شبنم مه روی مژه ها مو ها و ابروهام و خیالم راحت بشه ازین انتشار بی ملاحظه ت ،حتی رو قطره های اكسیژنی كه می فرستم تو ریه هام ،كه بدونم تو در من منتشری.. تو توی هر فصل و هوا و حالی كه می خوای بمون ،اما پاییز به پاییز و زمستون به زمستون بیا وسط لرزهای مدام اما خفیف تنم بغلم كن و بذار رد قرمز رژ همیشه لب پر شدم ،بمونه حوالی نرمه گوشت ،كه حالا تصادفی وسط عبورم ازون مسیر ،شنیده باشی چقدر دوستت دارم.. #یادته_پاییز_بود😍

پ.ن متن از ساناز نازنین
@ordinary_sanaz
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای ...
Media Removed
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای نرگس در گلدان #قجری مادر بزرگ عشق را به رخ #باران میکشید استکان #چای نیمه تمام بود از پشت پنجره چوبی خیس خیره به افق های دور دست انتظار آمدنت را نظاره میکردم خیال من در هوای تو چه فصلی را امسال ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
خورشید غروب سه شنبه #پاییز
نگاهش را به من دوخته بود
گلهای نرگس
در گلدان #قجری مادر بزرگ
عشق را به رخ #باران میکشید
استکان #چای نیمه تمام بود
از پشت پنجره چوبی خیس
خیره به افق های دور دست
انتظار آمدنت را نظاره میکردم
خیال من در هوای تو
چه فصلی را
امسال ثمر داده
فصل آغازی دوباره
فصل عاشقانه های من و تو
فصل زیبای نرگس
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:
#أنا_أنتظرك؛وغيابك ممتلىء بحضورك الخفي
من چشم به راه توام و جای خالی ات لبریز از حضور پنهان توست
👈دعانوشت:
اللهم...وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ .
خدایا...مرابه پیوستن به کسى که از من بریده، و یاد نیکو از کسى که غیبت مرا کرده، و سپاسگزارى از نیکی ها و چشم پوشى و گذشت از بدى‏ ها توفیق ده!
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈رهانوشت:
بیا و رخ بنما ای گل سرسبد شعرهای من
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #سه_شنبه #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین #چای_آتیشی
Read more
. آخرین باری که این کافه بودم، با حانی بود. روز جشن فارغ التحصیلی‌. سالِ پیش. امروز دلم براش تنگ شد و رفتم ازشون غذایی که همیشه سفارش میداد رو گرفتم و راه افتادم سمت کارگاهش. نشستم جلوی کافه تا ماشین پیدا کنم. به روزها و شب‌هایی که کافه سارا پاتقمون بود فکر میکنم. روزهایی که قیمتِ بالای منو برامون ... .
آخرین باری که این کافه بودم، با حانی بود.
روز جشن فارغ التحصیلی‌. سالِ پیش. امروز دلم براش تنگ شد و رفتم ازشون غذایی که همیشه سفارش میداد رو گرفتم و راه افتادم سمت کارگاهش.
نشستم جلوی کافه تا ماشین پیدا کنم. به روزها و شب‌هایی که کافه سارا پاتقمون بود فکر میکنم. روزهایی که قیمتِ بالای منو برامون مهم نبود و فضای باحال کافه و کافه‌ مَنِ خوش اخلاقش کافی بود تا هفته‌ای چند بار بریم پیششون.
تصویرم از کافه سارا، روزهای کوتاهِ زمستونه که وقتی ازش میزدیم بیرون همیشه شب بود.
به خودم میام میبینم دارم آهنگ امپراطور یراحی رو میخونم. ۴ ساله گوش ندادم بهش. ولی این فضا و لحظه،‌منو برد و وصل کرد به پاییز ۹۲.
حال و هوای اون پاییز خود این آهنگ بود.
چرا؟ چون تصورم از جوونی و حال و هواش همچین چیزایی بود. واقعا اینجوری بود؟ نه نبود. تحت تاثیر رمان‌های م.مودب‌پور بودم و فکر میکردم زندگی اینه. من اون رمان‌های بولشت رو زندگی کردم. عوضش داستان‌های همینگوی و پل استر و سارتر و پاییز فصل آخر سال است رو هم زندگی کردم‌. فرندز رو هم زندگی کردم. میخوام بگم رویِ زرد و سخیفش رو زندگی کردم، روی عمیق و حسابیش هم همینطور.
همین یه صحنه‌ای که فیلمش رو گذاشتم، کلِ این چهار سال رو گذاشت جلو چشمم. پاییز‌هاش رو بیشتر. سرما و برفش رو بیشتر.
درسته که شلوغی برنامه‌هامون نمیذاره بریم کافه سارا، ولی کافه سارا رو که میشه آورد توی کارگاهت حانیا.
آقای مدیری عمیقا احساس خوشبختی میکنم.
Read more
. پاییز پارسال همین وقتا در فاکد آپ ترین ورژن خودم بودم. واقعا زمستون زندگیم شروع شده بود. رها شده بودم. برنامه‌های زندگیم تماما رفته بود هوا و هیچ چیزی (هیچ چیزی) نبود که بتونم تو زندگیم بهش چنگ بزنم. بی ریشه، بی ساقه، بی برگ! من "هیچ" بودم وقتی وارد ۲۳ سالگی شدم! تمام درها به روم‌ بسته بود. تمام ... .
پاییز پارسال
همین وقتا
در فاکد آپ ترین ورژن خودم بودم. واقعا زمستون زندگیم شروع شده بود. رها شده بودم. برنامه‌های زندگیم تماما رفته بود هوا و هیچ چیزی (هیچ چیزی) نبود که بتونم تو زندگیم بهش چنگ بزنم. بی ریشه، بی ساقه، بی برگ! من "هیچ" بودم وقتی وارد ۲۳ سالگی شدم!
تمام درها به روم‌ بسته بود. تمام ادم‌های اطرافم بجز ۴ ۵ نفر رو گذاشته بودم کنار. رفتم توی غار! درونگرا شدم،‌ انزوا طلب شدم و دچار وحشت از معاشرت! اون روی نایس و لایف ایز بیوتیفول نابود شده بود.
حالا الان بعد از یک سال
تمام درهای زندگیم بازه
چارطاااق
و دارم چیزهایی رو تجربه میکنم که بی نهایت روشنه و نا محدوده.
کردیتِ این من تعلق میگیره به سارینا، به الهام و سینا که تو تاریک‌ترین، کثافت‌ترین و سردترین روزهای زندگیم، کنارم ایستادن. موندن باهام.
کردیتِ این‌ من تعلق میگیره به بقیه‌ی دوستایی که ایستادن کنارِ من توی تاریکی رو انتخاب کردن.
من توی اون روزهای تاریک، هیچ‌وقت اون شبِ ساحلِ هرمز و حرف‌هام با فرید و هومن رو ندیده بودم. هرمز و اون مومنت‌هایی که قلبم و روحم رو عمیقا تاچ کرد رو ندیده بودم. این جمع رو ندیده بودم.
این شب‌های روشن‌ رو واقعا ندیده بودم
جلو روم فقط تاریکی بود.
دیدم هومن ته فیلمی که دیشب گرفته گفته زهرا تولدت مبارک، امیدوارم اون چیزایی که برات مبهمه، روشن و قطعی بشه.
روشن تر از همیشه است هومن.
پیمان گفت خوشحالم تیکه‌های پازل زندگیت سر جاشه، هست پیمان. همه چیز سر جاشه!
به فرید گفتم مدت‌هاست شب‌ها با لبخند میخوابم. گفت زندگی مگه جز اینه؟ نه نیست.
پگاه پرسید حست چیه و جواب من "خیلی" بود.
من سرشارم. سرشار! و ۲۳ سالگیم رو میبوسم.
این "من" بهترین منِ ممکنه!
بچه‌ها دوستون دارم هر ۱۹ نفرتون رو. حضورتون گرمم کرد. هی ازتون فاصله میگرفتم و نگاهتون میکردم و دلم ضعف میرفت برای چیزی که هستیم.
تولدم رو مبارک کردید.
دستم رو گذاشتم رو شونه‌ی غزاله و با لبخند گفتم: کی فکرشو میکرد؟
.
پیمان انگار داره دیوار رنگ میکنه با اون اسپری. خیلی متعهدانه. یه جوری که من قدم قدم دارم دور میشم:))))
سارا که کلاه رو گذاشته سرش یه جوری که انگار تولد اونه. این بچه رو قبل تولد‌ها توجیه کنید:)))))
کامنت‌های علیرضا در زمینه‌ی فیلم:))) غُرررر غُرررر
بچه رو از بیمارستان کشوندن همین میشه دیگه. غزاله این وقتا بهت یه چیزی میگه، همون:)))) مرسی که رسوندی خودتو:))))
دوستون دارم❤✨
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی ...
Media Removed
شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه ... 📝 شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت #غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هام.در این وقت میتوانم تنهاترین #دختر قرن اخیر باشم شاید... #شکننده ترین هم...
و ترس... #ترس من خود دوازده شب است.انگار وحشت #جیغ #تنهایی دختری در خیابان که #سایه ای پشت سرش حس کرده باشد.ترس من تاریک ترین ساعت من است.تپش بی امان قلبی ست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ #تلفن خانه وسط #خواب و در نهایت #لرزش صدای آن طرف خط...
آرامش و #مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه #خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن #ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند.میتوانم به بخشندگی #مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای #بهار و #تابستان و زمستانند.
#پاییز فرق دارد...
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت #شعر...به وقت باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است
حالا تو بگو...تو چه ساعتی هستی؟😉 👤 #فاطمه_بخشی 💟لینک کانال تلگرام در قسمت بیو
@havaye.havva
Read more
... قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد. حالا ...
Media Removed
... قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد. حالا چرا من سه شنبه یادم آمده که قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربط دارد، نه به این هوای نرسیده به پاییز، گفتم پاییز، دارد می رسد پاییز، کسی می گفت اگر می خواهی پاییز عاشق باشی باید از حالا دست ... ...
قرار ما شنبه بود، نه از آن شنبه هایی که هرگز نمی آید، تو ورزش و رژیم نبودی که شنبه ات هیچ وقت نرسد.
حالا چرا من سه شنبه یادم آمده که قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربط دارد، نه به این هوای نرسیده به پاییز، گفتم پاییز، دارد می رسد پاییز، کسی می گفت اگر می خواهی پاییز عاشق باشی باید از حالا دست به کار شوی، خنده ام می گیرد از اینکه می دانم عشق خبر نمی کند، برنامه می نویسی برای عشق؟ برای اینکه کِی بیاید و کِی برود؟ مگر می شود؟ دارد تمام روزهای هفته شنبه می شود، تو هر روز انگار برای من تازه شروع می شوی با یک دنیا دردانگی، راستی گفتم اینکه من سه شنبه یادم آمده قرار عاشقانه ی شنبه چه عجیب گذشت نه به تو ربطی دارد و نه به این هوای نرسیده به پاییز؟ دروغ گفتم، تمامش به تو ربط دارد، به تو و نگاهت وقتی داشتی می گفتی جایی ته همان هفته که شنبه اش باران بی دلیلی بارید و هوا شبیه پاییز شد، عاشقم شدی و شنبه ی بعدش قرار ما بود و تو آمدی و آمدی و آمدی .
باید باران ببارد، همین.
(سین.شین )
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری #شنبه #پاییز
Read more
. درون جنگل پاییز به دور از رنگ آدم ها، من و آواز توکاها من و یک رود من و یک کلبه ی پر دود من و چای و ،کتاب ...
Media Removed
. درون جنگل پاییز به دور از رنگ آدم ها، من و آواز توکاها من و یک رود من و یک کلبه ی پر دود من و چای و ،کتاب حافظ و خیام به دور از ننگ، به دور از نام، چه غوغایی،چه بلوایی، بسان برگ که از شاخه جدا گردد درون من پر از شورش ،پر از فریاد درون جنگل پاییز دلم یک کلبه می خواهد... . پ.ن: نقاشی قدیمی من .
درون جنگل پاییز
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها
من و یک رود
من و یک کلبه ی پر دود
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام
به دور از ننگ،
به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ
که از شاخه جدا گردد
درون من پر از شورش ،پر از فریاد
درون جنگل پاییز دلم یک کلبه می خواهد...
.
پ.ن: نقاشی قدیمی من
-- رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست، ...
Media Removed
-- رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم وقتِ گل ... --
رُستنی ها کم نیست،
من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و
تا رویِ زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم

مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی
بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی راترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من وتو اما در میدان ها،
اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما، می بینیم
ما به اندازه ی ما، می چینیم
ما به اندازه ی ما، می روییم
ما به اندازه ی ما، می گوییم
من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم
و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو... خم نه و در هم نه
و کم هم نهکه می باید... با هم باشیم
من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش
،نبضِ آدم باشیم
من و تو حق داریم،
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
من وتو حق داریم،
که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...
#شهریار_قنبری
📷: @arash_arab
Read more
من دختر پاییزم،ازهمان هایی که از اغوش پاییز هنوز که هنوز است پایین نیامده اند! من دختر پاییزم،نه ...
Media Removed
من دختر پاییزم،ازهمان هایی که از اغوش پاییز هنوز که هنوز است پایین نیامده اند! من دختر پاییزم،نه سبزم و نه سفید،من از نسل رنگ های گرمم،از نارنجی و قهوه ای و ... این را مادرم زمانی به من گفت که یکروز بیشتر نداشتم ! من دختر پاییزم از همان هایی که ارام و قرار ندارند،از همان هایی که کارشان تنها دویدن است! ... من دختر پاییزم،ازهمان هایی که از اغوش پاییز هنوز که هنوز است پایین نیامده اند!
من دختر پاییزم،نه سبزم و نه سفید،من از نسل رنگ های گرمم،از نارنجی و قهوه ای و ... این را مادرم زمانی به من گفت که یکروز بیشتر نداشتم !
من دختر پاییزم از همان هایی که ارام و قرار ندارند،از همان هایی که کارشان تنها دویدن است!
خش خش...موسیقیِ زیباییست،داستانِ رسیدن را روایت می کنند و مادرم با این موسیقی حکومت می کند اخر مادرم پاییز پادشاهِ زمان هاست...حکومتش با دیگر حکومت ها فرق می کند...ساز و اوازش سکوت است و صدای خش خشِ فرزندانش...مادرم بی رحم نیست فداکارست..اصلا بخاطر همین است که شده پادشاه... یادم می اید روزی یکی از خواهرانم برگ می گفت خش خش صدایِ رسیدن است و مرگ در راه رسیدن بسی شیرین است...ما سرمایه های مادرم پاییز هستیم از او اموخته ایم باید اوج گرفت ان قدرها که به وزنی مطلق برسی و ان وقت بیافتی در دامان روزگار...ان وقت روزگار می داند با تو چه کند...
من دختر پاییزم از همان هایی که زود دچار می شوند،دچار که می دانی یعنی چه،دچار یعنی عاشق...اری زود دلباخته می شوند و زود اشک می ریزند...اشک شاید جزء جدایی ناپذیر وجودم باشد....
من دختر پاییزم...دختر زیبایی ها....دختری پررنگ تر از نارنجی جیغ برگ ها گاهی....
مادرم پاییز خونگرم است ان قدرها که می توانی در اغوشش بنشینی و سهراب بخوانی،فال حافظ بگیری و شعرهای فریدون را زمزمه کنی...ان وقت او یک بغل برگ های رنگارنگ مهمانت می کند....
پاییز فصل روزهای زیباست از ان روزهایی که روی بوم نقاشی بهترین می شوند...... نهم آبانماه نودوهفت🙏🙏🙏🙏🙏
Read more
|<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> <span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب ...
Media Removed
| #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه ... |🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁 🍂🍁🍂🍁
#شما_ساعت_چند_هستید_؟!
.

من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.
و ترس...ترس من خود دوازده شب است.
آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند.

#پاییز فرق دارد...
.
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای #ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف #چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت شعر...به وقت #باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی..
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است

حالا تو بگو...
تو چه ساعتی هستی؟

فاطمه_بخشی
.
عکس از: خودم☺
Read more
به دست آه بسوزانم که شعله ور شدنم دود است همچنان در حال سر کردن با چنین روز مهمی هستم البته این قضیه تنها به یک روز ختم نمیشود بلکه پاییز و زمستانی در راه است و خلق موقعیت ها و همزاد پنداری ها به نوبه ی خود در راه است در ادامه جدا از اینکه به تحلیل و تجزیه تک تک قطعات میپردازم همچنان محو در افق ... به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دود است

همچنان در حال سر کردن
با چنین روز مهمی هستم
البته این قضیه تنها به یک روز ختم نمیشود
بلکه پاییز و زمستانی در راه است
و خلق موقعیت ها و همزاد پنداری ها
به نوبه ی خود در راه است

در ادامه جدا از اینکه به تحلیل و تجزیه
تک تک قطعات میپردازم

همچنان محو در افق های بی کران ابراهیم هستم

جهانی که کران به کران آن قرمز است

جهانی که بدون قصه و بوسه تلاش میکنیم بخوابیم

جهانی که در آن به همراه انسان ها زندگانی خود را دفن میکنم
جهانی که در آن متحمل رنج دنیوی شدم اما پسر شدم تا تو را ها را آرزو کنم

جهانی که در آن خفقان را به تصویر میکشم و در سوگ گنجشک هایی که توی دهانم خفتند، مینشینم

جهانی که در آن سهم من از رابطه ای عاشقانه مرگ است و عمری سر در این آخور مرگ گونه فرو بردم
و اکتفا کردم به عمر زندگی ای که دو سه نخ بیش نیست

جهانی که در آن ارزش ها را قدر نمیدانیم و مثل گاو نوشیدیم و بر این جاهلیت ها و ستم ها خاتمه ندادیم و لگد به شیری زدیم که چنین روزی حسرت آزادی وبال بالمان باشد
جهانی که در آن باید دور بریزم جهان فاسدی که
برای من به ارمغان آوردند
این خلاصه ی آن همه جهان بینی متفاوتی بود
که حسین صفا و محسن چاوشی در کنار هم
با چند قطره جنون چنین دنیایی را در قالب ابراهیم
برای ما مخاطبانی که مثل ایشان فکر میکنیم و زندگی میکنم و از این جهان و دایره خارج نیستیم
خلق و پردازش کردند

این همان جهان دگری بود
که از آن نقل قول ها بود

با این مجموعه باید ساعت ها
در خودت غرق شوی و زنده شوی
تا با بخشی از چنین جهان غریبی آشنا بشی

در نهایت از محسن چاوشی عزیز و مهربان و عوامل کاری محترمش
بابت خلق چنین جهانی در زندگیمان نهایت تشکر را میکنم

منم که طعمه قلابم
مرا شکار کن ای ماهی

متن ارسالى از سعید غفاری
@s.t.n_13
#محسن_چاوشى #ابراهيم
Read more
<span class="emoji emoji1f481"></span>‍♀️ بیا دیگر حضرت پاییز... جان آن مهر پرخاطراتت بیا به خاطر آن آبان بی روح و آذر سردت بیا تا ببافم ...
Media Removed
‍♀️ بیا دیگر حضرت پاییز... جان آن مهر پرخاطراتت بیا به خاطر آن آبان بی روح و آذر سردت بیا تا ببافم رج به رج خاطراتت را در گوشه ی ذهنم.... بیا تا یک روز بارانی خلوت را تنهایی زیر آسمانت به سر ببرم شاید هم دست در دست یار با شعر های حافظ موسیقی خش خش برگهایت را به خاطر بسپرم وقت خداحافظی یک انار و ... 💁‍♀️
بیا دیگر حضرت پاییز...
جان آن مهر پرخاطراتت بیا
به خاطر آن آبان بی روح و آذر سردت
بیا تا ببافم رج به رج خاطراتت را در گوشه ی ذهنم....
بیا تا یک روز بارانی خلوت را
تنهایی زیر آسمانت به سر ببرم
شاید هم دست در دست یار
با شعر های حافظ موسیقی خش خش برگهایت
را به خاطر بسپرم
وقت خداحافظی یک انار
و یک برگ بدهد دستم و
در گوشم زمزمه های شاعرانه بکند و
من عاشق ترین دختر پاییز شوم....
ببار و ببار و ببار.....
و ما را به حافظه ی خیس خیابان ها بسپار
جان ما بیا....
دلمان برای عاشقی کردن تنگ شده...
.
#نیلا_آوان
‏ #road_of_sense
‏‎‏‎🍒عاشقانه ها در کانال تلگرام
‏‎‏‎لینک کانال در بیو🍒
‏@road_of_sense
Read more
‌ هفت ماه پیش توی حیاط خونه‌ی ننه گل بی‌بی در روستای #کلپورگان من و پانیذ و کیوان این ظروف سفالی رو ساختیم. ‌ یاد گرفتن سفالگری به سبک زنان بلوچ یکی از ماموریت‌های مهم اون سفرمون بود. حالا چه کسی یا چه نهادی این ماموریت رو به ما سپرده بود؟ هیشکی بابا. برای خودمون ماموریت می‌ذاشتیم که هدف‌دار بریم ...
هفت ماه پیش توی حیاط خونه‌ی ننه گل بی‌بی در روستای #کلپورگان من و پانیذ و کیوان این ظروف سفالی رو ساختیم.

یاد گرفتن سفالگری به سبک زنان بلوچ یکی از ماموریت‌های مهم اون سفرمون بود. حالا چه کسی یا چه نهادی این ماموریت رو به ما سپرده بود؟ هیشکی بابا. برای خودمون ماموریت می‌ذاشتیم که هدف‌دار بریم ماجراجویی کنیم. و به طرز عجیبی جواب داد و خوش گذشت و خیلی رشد، خیلی دگردیسی.

کلن اون سفر، یعنی #سفر_به_سرزمین_اخرایی (از یه جایی تصمیم گرفتم برای سفرهام هشتگ بسازم که راحت بشه پست‌هاش رو پیدا کرد) از بهترین‌های عمرم بود. و حالا ببین چه یادگارهایی از کوره‌ش دراومده!

بهت توصیه می‌کنم این پاییز و زمستون خیلی جدی در نظر داشته باش که #سیستان_و_بلوچستان_را_باید_دید که چه عرض کنم، #سیستان_و_بلوچستان_را_باید_زندگی_کرد. ‌





#سفرزندگی #سفرنامه
#سفال_کلپورگان #سفالگری
Read more
همیشه بچه که بودم با پدر و مادر و فامیل که آیین جشن چهارشنبه سوری را انجام میدادیم هنگام پریدن از روی ...
Media Removed
همیشه بچه که بودم با پدر و مادر و فامیل که آیین جشن چهارشنبه سوری را انجام میدادیم هنگام پریدن از روی آتش می گفتند بگویید ”زردی من از تو، سرخی تو از من” و چه زیباست این گزاره اکنون که بزرگ تر شده ام درمیابم که زردی پاییز و زمستان که بر چهره آدمی نشسته است را به آتش می دهیم و سرخی را از آتش می گیریم تا بتوان ... همیشه بچه که بودم با پدر و مادر و فامیل که آیین جشن چهارشنبه سوری را انجام میدادیم هنگام پریدن از روی آتش می گفتند بگویید
”زردی من از تو، سرخی تو از من”
و چه زیباست این گزاره اکنون که بزرگ تر شده ام درمیابم که زردی پاییز و زمستان که بر چهره آدمی نشسته است را به آتش می دهیم و سرخی را از آتش می گیریم تا بتوان سال نو و بهار را با انرژی بیشتر و بهتری آغاز کرد، به راستی کنار آتش ایستادن و گرمای ویژه ای که آتش دارد به آدمی انرژی بسیار خوبی میدهد
🔥🔥❤️🔥🔥
امیدوارم چهارشنبه سوری خوبی رو گذرونده باشید و با انرژی دو چندان به پیشواز سال نو و بهار برویم
💥
شبتون زیبا دوستان خوبم
😘❤️😘
ساسان گرانمهر - ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ خورشیدی
.
پانویس: گزاره ”زردی من از تو، سرخی تو از من” یک گزاره کهن ۳۰۰۰ ساله است و در این گزاره واژه ”از” به معنی ”برای” هستش که میشود ”زردی من برای تو، سرخی تو برای من” که امروزه کمتر واژه ”از” به معنی ”برای” به کار می رود
.
#زردی_من_از_تو_سرخی_تو_از_من
.
@sasan_geranmehr2
@sasan_geranmehr2
.
#ساسان_گرانمهر
#ساسان_گرانمهر_مدل
#ساسان_گرانمهر_فیتنس
#ساسان_گرانمهر_ویدیو
#ویدیو_ساسان_گرانمهر
#ویدیوهای_ساسان_گرانمهر
#ساسان
#گرانمهر
#مدل
#فیتنس
#جشن
#جشن_های_ایرانی
#آیین_ایرانی
#آیین
#ایرانی
#ایرانیان
#ایران_باستان
#باستان
#کهن
#جشن_باستانی
#جشن_کهن
#چهارشنبه_سوری
#جشن_چهارشنبه_سوری
#چهارشنبه
#سوری
#پیشواز
#پیشواز_بهار
#ترقه
#ترقه_ایمن
#ترقه_استاندارد
#آتش
#پریدن_از_روی_آتش
#گرمای_آتش
#نوشته_های_ساسان_گرانمهر
#نوشته
#نوشته_ها
#نوشته_های_من
#اسفند
#۲۲اسفند
#۲۲اسفند۹۶
#سال۹۶
#سال۱۳۹۶
#سال۹۶خورشیدی
#سال۱۳۹۶خورشیدی
#خورشید
#خورشیدی
#زرد
#سرخ
#زردی
#سرخی
#آیین_جشن_چهارشنبه_سوری
#آیین_چهارشنبه_سوری
#آتشبازی
#آتش_بازی
#ایمن
#استاندارد
#ایمنی
#کلاهخود
#کلاه
#کلاه_گلادیاتور
#گلادیاتور
#کپسولی
#گزاره
#اکنون
#انرژی
#هنگام_پریدن_از_روی_آتش
#هنگام_پریدن
#هنگام
#پریدن
#پرش
#هنگام_پرش
#گرما
#بهار
#تابستان
#پاییز
#زمستان
#نوروز
#جشن_نوروز
#تهران
#ایران
#چهارشنبه_سوری_خجسته_باد
#جشن_چهارشنبه_سوری_خجسته_باد
#چهارشنبه_سوری_فرخنده_باد
#جشن_چهارشنبه_سوری_فرخنده_باد
#SasanGeranmehr
#Sasan_Geranmehr
#SasanGeranmehrModel
#Sasan_Geranmehr_Model
#SasanGeranmehrFitness
#Sasan_Geranmehr_Fitness
#SasanGeranmehrVideo
#Sasan_Geranmehr_Video
#SasanGeranmehrVideos
#Sasan_Geranmehr_Videos
#model
#fitness
#ChaharshanbeSoori
#Chahrshanbe_Soori
#MiniBomb
#fire
#Tehran
#Iran
#Persian
Read more
"من همیشه زمستانِ استانبول را به تابستان آن ترجیح داده­ ام.من عاشق ساعات ابتدایی شب در این فصل هستم. ...
Media Removed
"من همیشه زمستانِ استانبول را به تابستان آن ترجیح داده­ ام.من عاشق ساعات ابتدایی شب در این فصل هستم. وقتی‌که پاییز به آرامی در دامن زمستان سُر می‌خورد.. وقتی‌که درختان بی ­برگ در باد شمال به لرزه می‌افتند و مردم با كت ­ها و ژاکت­ های سیاه در کوچه­ های تاریک با عجله به‌ سوی خانه می روند.." #اورهان_پاموك #استانبول #شهر_و_خاطره ... "من همیشه زمستانِ استانبول را به تابستان آن ترجیح داده­ ام.من عاشق ساعات ابتدایی شب در این فصل هستم. وقتی‌که پاییز به آرامی در دامن زمستان سُر می‌خورد.. وقتی‌که درختان بی ­برگ در باد شمال به لرزه می‌افتند و مردم با كت ­ها و ژاکت­ های سیاه در کوچه­ های تاریک با عجله به‌ سوی خانه می روند.." #اورهان_پاموك #استانبول #شهر_و_خاطره ها #اتوبيوگرافي #تركيه #نويسنده #نوبل #ادبيات #عكس_از #عمادتوحيدي #عماد_توحيدي #قونيه #orhan_pamuk #istanbul #turkish_novelist #literature #nobel #turkey #photo_by #emadtohidi #emad_tohidi #
Read more
 #پاییز این معجزه توست که پاییز قشنگ است هر شاخه ی با برگ گلاویز قشنگ است هر خش خش خوشبختی و هر نم نم ...
Media Removed
#پاییز این معجزه توست که پاییز قشنگ است هر شاخه ی با برگ گلاویز قشنگ است هر خش خش خوشبختی و هر نم نم باران تا یاد توام هر کس و هر چیز قشنگ است کم صبرم و کم حوصله دور از تو ، غمی نیست پیمانه ی من پیش تو لبریز قشنگ است موجی که نپیوست به ساحل به ساحل به من آموخت در عین توانستن پرهیز قشنگ است بنشین و تماشا ... #پاییز
این معجزه توست که پاییز قشنگ است
هر شاخه ی با برگ گلاویز قشنگ است
هر خش خش خوشبختی و هر نم نم باران
تا یاد توام هر کس و هر چیز قشنگ است
کم صبرم و کم حوصله دور از تو ، غمی نیست
پیمانه ی من پیش تو لبریز قشنگ است
موجی که نپیوست به ساحل به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است
بنشین و تماشا کن از این فاصله من را
فواره ام ، افتادن من نیز قشنگ است
بنشین و ببین زردم و نارنجی و قرمز
پاییز همینست ، غم انگیز قشنگ است
Read more
. می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم ...
Media Removed
. می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود! گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد! مثلا همین "برف" ، همین سرما مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟ پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟ کم کم خودمان را به این هوا ... .
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود!
گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد!
مثلا همین "برف" ، همین سرما
مگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟
پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟
کم کم خودمان را به این هوا عادت دهیم!؟ بعد برف بیاید!؟
اما همه دیدیم که "برف" یکهو سر و کله اش پیدا شد!
قبل از آن که فرصت کنیم روی "سیب زمینی" داخل انباری را بپوشانیم!
شب خوابیدیم صبح پا شدیم
 ناغافل دیدیم همه شان یخ زده بودند!
بیرونش سالم بود ها، اما از درون یخ زده بود!
بعضی اتفاقات توی زندگی آنقدر بدون پیش بینی و یهویی و بدون آمادگی می آیند
که تا بخواهی خودت را جمع و جور کنی
تا از خواب غفلت خودت را بیدار کنی
ای داد بیداد ...
ظاهرت عادی جلوه می کند ها 
اما از درون یخ زده ای!
یخ می کنی
 خودت
قلبت
زندگی ات
آدمت!
سیب زمینی یخ می زند شیرین تر می شود
اما سرمای یهویی
من و تو  را تلخ می کند!
زندگی را زهر مار می کند!
حالا بیا و با سیب زمینی سرما زده "کتلت" درست کن
خوشمزه نمی شود دیگر!
مزه ی کتلت به همان تند و شور بودن اش است!
سرخش کن ترد نمی شود!
باید بلا استفاده ته انباری بماند
 سال بعد کاشته شود! 
جوانه بزند
دوباره از اول شروع کند 
آدمی
 اما
زندگی اش
 هوای رابطه اش 
دلش 
که بی هوا سرد شد 
دیگر به درد نمی خوررد! 
آدمی که یهویی سردش شده باشد
چاییده باشد
 دیگر "آدم" نمی شود!
#فاطمه_نعمتی
#عشق #زندگی
#instalove #instalife #instagood
Read more
زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت . . . بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز . . . در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . . سى و پنج روز تا پاييز دوست داشتنى ، من نه تنها ... زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت . . .
بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز . . .
در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .

سى و پنج روز تا پاييز دوست داشتنى ، من نه تنها دلم نمى گيره از آمدنش بلكه سراسر شوق مى شوم و تكريم مى كنم خالق عاشق هستى را، خداى زيبا را ❤️
بيست و پنجم مرداد نودو هفت
Read more
تو چله ی من امسال کدوم شعر و کدوم فال باز یاد اونو زنده کرده حافظ بگو کدوم فال کدوم روز و کدوم سال اونی ...
Media Removed
تو چله ی من امسال کدوم شعر و کدوم فال باز یاد اونو زنده کرده حافظ بگو کدوم فال کدوم روز و کدوم سال اونی که رفته بر میگرده #محمد_معتمدی یلدا مبارک دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله ... تو چله ی من امسال
کدوم شعر و کدوم فال
باز یاد اونو زنده کرده
حافظ بگو کدوم فال
کدوم روز و کدوم سال
اونی که رفته بر میگرده
#محمد_معتمدی

یلدا مبارک

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام
زندگی معرکه همت ماست زندگی میگذرد
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن
زندگی صحنه بی تابی ماست
زندگی میگذرد
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
#یغما_گلرویی

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود

یلدا به زمان بین غروب آفتاب از سی آذر آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در اول ماه دی نخستین روز زمستان گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم سرو می‌کنند. پس از سرو تنقلات، قصه‌گویی بزرگان خانواده برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فال‌گیری با دیوان حافظ رایج است
یلدا برگرفته از واژهٔ سریانی به‌معنای زایش است و شب چله هم که مترادف شب یلداست از آن روست که چهل روز اول زمستان را «چله بزرگ» و بیست روز بعد از آن را «چله کوچک» نامیده‌اند. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است. در آثارالباقیه بیرونی، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است. در قانون مسعودی نسخهٔ موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌است.
انار شب چله
چلّه، دو موقعیت گاه‌شمار در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی‌ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کو...
Read more
. خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این ...
Media Removed
. خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این طوری نمیمونه... . قبول دارم پاییز و زمستان سختی پیش رو داریم، ولی اونقدرها هم سیاه و وحشتناک نیست –‌‌ نه اونطور که بعضی ها عامدانه یا جاهلانه وانمود میکنن– . ‌شاید مجبور شیم کمتر گوشت و میوه بخوریم ... .
خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این طوری نمیمونه...
.
قبول دارم پاییز و زمستان سختی پیش رو داریم، ولی اونقدرها هم سیاه و وحشتناک نیست –‌‌ نه اونطور که بعضی ها عامدانه یا جاهلانه وانمود میکنن–
. ‌شاید مجبور شیم کمتر گوشت و میوه بخوریم ولی مطمئنا از گرسنگی نمیمیریم... شاید مجبور شیم لباسهای قدیمی مون باز هم تنمون کنیم و از همون وسیله های سابق مون استفاده کنیم اما امکان نداره از سرما یخ بزنیم... شاید مجبور شیم از اینجا و اونجای زندگیمون بزنیم و بعضی خرج های اضافی رو حذف کنیم... ولی حتما همه چی خوب میشه...
.
اما بعدش ...
حقیقتا برام سخت میشه با بعضی ها توی کشتی باقی بمونم... اونهایی که وقتی دریا طوفانی شد بجای کمک و دستگیری دیگران، خودخواهانه و کوته نظرانه فقط فکر سفت کردن جای پای خودشون بودن. با اینها سخته سفر ادامه دادن... .
طوفان پیش رو واسه هممونه... چی شد که فکر کردی میتونی فقط واسه خودت یک پناهگاه امن بسازی و بعد آسوده اونجا بشینی و از دوراندیشی خودت لذت ببری درحالیکه اون بیرون بعضی ها دارن غرق میشن!؟
#‌گران_‌فروشی #احتکار #دیگران_‌به_‌من_چه؟ #‌خودخواهی_‌دردِ_‌بزرگِ_جامعه_‌ما
Read more
#Review Music video #labkhand @sijalofficial @khodekhalse @alexasli Arrangement @alirezajjofficial #2016 درختام وقتی پاییز میشه و دیگه آخراشه همون برگای زردشو با رقصه که شروع میکنن به افتادن میدونی ماهم جز طبیعتیم ماهم هرچی که بشه لبخندو نگه میداریم با رقص به زندگیمون ادامه ... #Review Music video #labkhand @sijalofficial @khodekhalse @alexasli
Arrangement @alirezajjofficial
#2016
درختام وقتی پاییز میشه و دیگه آخراشه
همون برگای زردشو
با رقصه که شروع میکنن به افتادن
میدونی ماهم جز طبیعتیم
ماهم هرچی که بشه لبخندو نگه میداریم
با رقص به زندگیمون ادامه میدیم

ولی دیگه مهم نی اصاً مهم نی
دیگه هیچی برام فقط برقص برقص
بخند به من که بچه ـَم
هیچی مهم نی اصاً مهم نی

چشماتو ببند و یه جا برقص و نکن نگاه به نقص
که همه چی کامله وقتی اراده هست
زندگی آزاده یه کامِ حبس
مثِ پَری که پرت شده یا برگی که زرد شده و آروم می‌چرخه
بهم نشون بده بدنی که برام با نور می‌رقصه
دلم باهاش در اومد أ قرنطینه
بیدار شدم بعد کابوس یه لحظه
دیدم قلبِ تو فانوس به دسته
جادمون جلو خوده چالوس چه سبزه
مثِ ساقی حافظ و مِی
زندگی که می‌کنه راهشو طی
ماهم رازشو پیدا می‌کنیم
الانم ببریم حالشو کیف
پس بیا آزادونه به این مرغای عشق بدیم باز ما دونه

ولی دیگه مهم نی اصاً مهم نی
دیگه هیچی الان، فقط برقص برقص
بخند به من که بچه ـَم
چیزی مهم نی اصاً مهم نی

ماهی آزادیشو مدیون دریاست
پاییز زیباییشو مدیون برگاست
منم شعرامو مدیون دردام
پا رو آسفالت و سر روی ابرا
مث اون روز که دیدمت تو بارون
موها چتری و حال من چه داغون
پا رو قانونِ جاذبه نذار
تویِ دامِ تو میفتم چه آسون
خنده هات چه گرون تموم میشن
خُب هر چیزیم یه قیمتی داره
میدونستم یه روز همون میشم
که ازش میتونی بگذری آره
روزا رقصیدن رفتن از یاد
تو رو پس گرفت دستم از باد
اینم با زمان حل میشه میگن
تصویرات أ جلوم رد میشن میرن هی

هر برگی که زرد شد
بزار پای من ، بزار پای من
هر طعمی که تلخ شد
بزار پای من ، بزار پای من

ولی دیگه مهم نی اصاً مهم نی
دیگه هیچی برام فقط برقص برقص
بخند به من که بچه ـَم
دیگه چیزی مهم نی اصاً مهم نی

راستشو بخوای تو هر وقت باهامی
تو هر وقت شادی تو هر وقت شادی
ما دور از هم باشیم زود عصبانی
ما دست برداریم از هر دعوایی
#director #emadkhiabanian
#lable #radiojavan
@rjtv.official @radiojavan
Read more
. داستان نوجوان . انتشارات پرتقال: پاییز 1943 بود که زندگی آرامم به تب و تاب افتاد؛ دلیلش نه فقط ...
Media Removed
. داستان نوجوان . انتشارات پرتقال: پاییز 1943 بود که زندگی آرامم به تب و تاب افتاد؛ دلیلش نه فقط جنگی که کل دنیا را به جان هم انداخته بود، بلکه دختر بدجنسی بود که با آمدنش به تپه هایمان، همه چیز را عوض کرد.بعضی وقت ها آن قدر گیج و گنگ میشدم که حس میکردم بدنه ی یک آسیاب بادی ام که دور تا دورش پر از همهمه و ... .
داستان نوجوان
.
انتشارات پرتقال: پاییز 1943 بود که زندگی آرامم به تب و تاب افتاد؛ دلیلش نه فقط جنگی که کل دنیا را به جان هم انداخته بود، بلکه دختر بدجنسی بود که با آمدنش به تپه هایمان، همه چیز را عوض کرد.بعضی وقت ها آن قدر گیج و گنگ میشدم که حس میکردم بدنه ی یک آسیاب بادی ام که دور تا دورش پر از همهمه و هیاهوست؛ اما در طول آن مدت آشفته و به هم ریخته، می دانستم درست نیست با یک کتاب و یک سیب توی طویله پنهان شوم و اجازه بدهم همه ی اتفاق ها بدون من پیش برود. نمیشد دوازده ساله شوم، بدون اینکه گلیم خودم را از آب بیرون بکشم؛ منظورم جایگاه، کمی اختیار و امکان کسی شدن در زندگی است. اما همه چیز به این ها ختم نمیشد. سالی که دوازده سالم شد، یاد گرفتم حرفی که میزنم و کاری که انجام میدهم، اهمیت دارد؛ آن قدر که گاهی مطمئن نبودم بار آن همه مسئولیت را میخواهم به دوش بکشم یا نه... .
قیمت اصلی: 210,000 ریال
مقدار تخفیف: 63,000 ریال
قیمت نهایی خرید شما: 147,000 ریال
.
www.30book.com
.
#کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سی_بوک #خرید_کتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهاد_کتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهاد_مطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی
Read more
‎پاییز زیبای من ‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها ‎من با تو آغاز شده ام ‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ...
Media Removed
‎پاییز زیبای من ‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها ‎من با تو آغاز شده ام ‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ام ‎رنگهای زیبایت را بپاش بر ورق زندگی ام ‎و ببار تا تازه شوم ‎چرا که تابستان، سخت تن مرا سوزانده است ‎پاییز زیبای من ‎چرا امسال حزین آمده ای؟ ‎تو شروع منی مگذار پایان یابم ‎من تو را با عشق و عشق را ... ‎پاییز زیبای من
‎پاییز ای پادشاه فصل ها و رنگ ها
‎من با تو آغاز شده ام
‎و هرسال با تو منتظر شروعی دوباره ام
‎رنگهای زیبایت را بپاش بر ورق زندگی ام ‎و ببار تا تازه شوم ‎چرا که تابستان، سخت تن مرا سوزانده است ‎پاییز زیبای من
‎چرا امسال حزین آمده ای؟ ‎تو شروع منی مگذار پایان یابم ‎من تو را با عشق و عشق را با تو میشناسم
‎مگذار آمدنت عشق را ببرد ‎که دیگر ترانه پاییز نخواهم خواند ‎پاییز زیبای من
‎می دانی امسال تابستان هم یک ماه عاشق شده بود؟
‎وگرنه تابستان کجا و کافه پاییز کجا
‎من چشم انتظار آمدن تو قدم زدم خیابانی را
‎که به هوای پاییزی تو در تابستان هم آذر بود
‎امسال ۱۳ ماه دارد تابستان هم آذر داشت! ‎پاییز زیبای من
‎منم. من. آذردخت تو
‎دردانه ات، ته تغاری ات
‎مپسند بر من این سرما را ‎دردانه بازیگوشت تب کرده
‎پهن کن لحاف آتشین رنگت را ‎و مرا تنگ در آغوش بکش پاییز زیبای من!
Read more
ده سال بعد از این به من فکر می کنی به من که ده سال قبل از این لابلای شلوغی هایِ دور و بر و غرورِ لعنتی ات ...
Media Removed
ده سال بعد از این به من فکر می کنی به من که ده سال قبل از این لابلای شلوغی هایِ دور و بر و غرورِ لعنتی ات گُمم کردی و نفهمیدی چه شد که پاییز آمد و باران بارید و خِش خشِ برگ ها آهنگِ کوچه شد،اما من را کنارت نداشتی هر چه گشتی نبودم،دیگر نبودم نبودم که آغوشت را اَمنِ تنم کنی نبودم که کودک درونم زیر باران ذوق ... ده سال بعد از این به من فکر می کنی
به من که ده سال قبل از این
لابلای شلوغی هایِ دور و بر و غرورِ لعنتی ات گُمم کردی
و نفهمیدی چه شد که پاییز آمد و باران بارید و خِش خشِ برگ ها آهنگِ کوچه شد،اما من را کنارت نداشتی
هر چه گشتی نبودم،دیگر نبودم
نبودم که آغوشت را اَمنِ تنم کنی
نبودم که کودک درونم زیر باران ذوق مرگ شود
نبودم که اسمم را صد بار صدا کنی و "جانم" بشنوی
نبودم که هم قدمِ دیوانه‌یِ بی چترت باشم
نبودم که نبودم
ده سال گذشت و هنوز هم نیستم
نه که نباشم....!!هستم....
فقط...، دیگـــر مالِ تو نیستم.
.

#آزاده_پیرای
.

می تونید همین الان فایل صوتی خوانش این شعر رو تو تلگرامم بشنوید عزیزان.

پ.ن:😊بذارید یه توضیح بدم،چون چند نفر پرسیدن،اون قطره تو چشمم تو این عکس بخاطر گریه نیست،مدل چشمام اینجوریه دوستان....😅
Read more
(بُـــــمِ انــجـــیـــــر ...) #دوسیران #دوسیرانی #تاریخی #تاریخ #تمدن #روستا #دیدنی #جالب ...
Media Removed
(بُـــــمِ انــجـــیـــــر ...) #دوسیران #دوسیرانی #تاریخی #تاریخ #تمدن #روستا #دیدنی #جالب #منظره #جالب #سبز #کوه #جنگل #غروب #زیبا #تیره #صخره #درخت #جاده #واو #wow #dosiran #Village #green # #دوسیران #دوسیرانی #تاریخی #تاریخ #روستا #دیدنی #جالب #منظره #جالب #سبز #کوه #جنگل #صخره ... (بُـــــمِ انــجـــیـــــر ...)
#دوسیران #دوسیرانی #تاریخی #تاریخ #تمدن #روستا #دیدنی #جالب #منظره #جالب #سبز #کوه #جنگل #غروب #زیبا #تیره #صخره #درخت #جاده #واو #wow #dosiran #Village #green # #دوسیران #دوسیرانی #تاریخی #تاریخ #روستا #دیدنی #جالب #منظره #جالب #سبز #کوه #جنگل #صخره #درخت #جاده #واو #wow #dosiran #Village #green #muntion #Image #kazeroon #Shiraz
با ارزش باش
با ارزش زندگی کن 
برای خودت خط هایی داشته باش

روی بعضی چیزها 
زیر بعضی چیزها
و دور بعضی چیزها 
خط قرمز هایی
خط سبزهایی 
و خطوطی,زرد
دور بعضی آدمها را خط بکش
,قررررررمز...
آنها که همیشه سهمی از حس خوبت را به تاراج میبرند.
حسودها را..
خودبین ها را 
و مهمتر از همه آنها که همیشه بتو دروغ گفتند...... زیر بعضی ها را خط زرد بکش.
آدمهایی که تکلیفت را با آنها نمیدانی.
مثل فصلها رنگ عوض میکنند و اعتباری نیست نه به تحسین و نه به تکذیبشان.. روی بعضی چیزها و آدمها را با عطر برگهای نارنج خطی بکش , 
سبز سبز تا یادت بمانند و یادگار همیشگی ذهنت باشند.
آدمهایی ک شاید همه ی فرقشان و خاص بودنشان در نگاه و کلامشان باشد.آدمهایی که ساده ی ساده فقط دوستشان داری..
این آدمها را باید قاب گرفت و از مژه ها آویخت تا جلوی چشم باشند.تا وجب به وجب نگاهت را شکرگزار بودنشان کنی.تا بمانند... تقدیم به تمام آدم های سبز دور و برم,
آنها که بی توجه به پاییز، بهارانه های بی دریغ بودنشان,بهانه های دلپذیر ورق خوردن فصل های زندگی من است
زندگیتان پر از آدمهایی با خط سبز .......
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من کاش پاییز تو را باز به من پس می داد این گلای داوودی برای من ...
Media Removed
بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من کاش پاییز تو را باز به من پس می داد این گلای داوودی برای من یه جور ماشین زمان هستن که پرتابم میکنن به روزهای دور کودکی. بچه که بودم تو باغچه خونه چند تا بوته از اینا داشتیم و هر روز فرصت میکردم، قبل رفتن به مدرسه یه دسته از اینا میچیدم و برای معلمام میبردم. قسمت ... 🌸🌸🌸🌸
بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من
کاش پاییز تو را باز به من پس می داد

این گلای داوودی برای من یه جور ماشین زمان هستن که پرتابم میکنن به روزهای دور کودکی. بچه که بودم تو باغچه خونه چند تا بوته از اینا داشتیم و هر روز فرصت میکردم، قبل رفتن به مدرسه یه دسته از اینا میچیدم و برای معلمام میبردم. قسمت لذت بخشش اونجا بود که دستهایی که از خونه تا سر کلاس گلها رو تو خودش فشرده بود تا ظهر عطر داوودی ها رو با خودش داشت.
عطر گلهای داوودی لحظه اول شاید یه کم تند باشه، اما برای من به اندازه بوی نارنگی کال و عطر گلپر و انار یادآور پاییزای کودکی است که یه جایی لا به لای روزهای روزگار گم شدن.
حالا هر روز یواشکی دور از چشم باغبونا یه دونه از اینا میکنم و تا خونه تو مشتم نگه میدارم و بو میکنمش.
Read more
. آهای شعر بلند بارانی! مدت‌هاست دنبالت می‌گردم. . از کوچه‌های پاییز شروع کرده ام و حالا دارم تابستان را زیر و رو می‌کنم. . مثلا" وقتی قدم میزنم باز لا به لای قطره ها دنبالت می‌گردم. . نگاه می‌کنم به عابرها و چهره هایشان که به هر کسی شبیه‌اند جز یک شعر بلند بارانی. . راه می‌افتم و همه ی خیابان‌های ... .
آهای شعر بلند بارانی!
مدت‌هاست دنبالت می‌گردم.
.
از کوچه‌های پاییز شروع کرده ام و حالا دارم تابستان را زیر و رو می‌کنم. .
مثلا" وقتی قدم میزنم باز لا به لای قطره ها دنبالت می‌گردم.
. نگاه می‌کنم به عابرها و چهره هایشان که به هر کسی شبیه‌اند جز یک شعر بلند بارانی.
.
راه می‌افتم و همه ی خیابان‌های شهر را می‌گردم.
می‌فهمی وقتی می‌گویم همه ی خیابان‌ها یعنی چه؟ یعنی تمام پیچ‌ها و گذرها و ایستگاه‌های اتوبوس. تمام نیمکت‌ها و ورودی‌ها و خروجی‌ها. تمام مسجدها و مدرسه‌ها. تمام گل‌فروشی‌ها و کتاب‌فروشی‌ها. فرقی نمی‌کند صبح باشد یا شب، پیاده باشم یا سواره، یک‌نفره باشم یا چندنفره... گردنم می‌چرخد تا پشت بارانی‌ها و چترها پیدایت کنم و بنویسمت.
.
اما همیشه که باران نمی‌آید...
.
آهای شعر بلند بارانی!
مهلت می‌دهی بنویسمت؟

بغض‌ها پشت پنجره لانه کرده اند.
راستی
تا به حال دیده ای کسی سرش را روی شانه‌های شعر خودش بگذارد و بلند بلند گریه کند؟
این منم!
سرم را گذاشته ام روی شانه‌های خاطرات تو
.
ابر بیاور برایم...
ابر بیاور تا روی شانه های هم گریه کنیم...
.
حالا نمیدانم
یعنی من بزرگترم یا رنج‌هایم؟
تو که همیشه از رنج‌هایت بزرگ‌تر هستی باران... به روی شهر نمی‌آوری که چقدر از بادها و سنگ‌ها سیلی خورده ای تا بباری به حال و روزمان.
.
بزرگی ات را شکر! .
.
نویسنده و گوینده #نیکو_بهجتی
Read more
. جاده های شمال ️ . کیا عاشق شمال هستن؟!؟! . . . مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتا باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم ... .
جاده های شمال ♥️
.
کیا عاشق شمال هستن؟!؟!
.
. .
مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتا باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورن تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . . .
.
.

سلاااااااااام صبح زیبای پنجشنبه تون بخیر 🎼💜♥️📸🗺️
.
. 📸 @hamid.r.zaroudi 📸
.

Location :north of the Iran
.
. . . .
#جاده_چالوس #شمال #تهران #کرج #ترافیک #عشق
#north #iran #mazandaran #shahsavar #motelghoo #mobilegraphy #chaloos #sajjadsaffari #NATGEO #instagram #traveling #shomal
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span> پاییز ِ کوچک ِ من دنیای سازش همه رنگ­ هاست با یکدیگر، تا من نگاه ِ شیفته­ ام را در خوش­ترین زمینه ...
Media Removed
پاییز ِ کوچک ِ من دنیای سازش همه رنگ­ هاست با یکدیگر، تا من نگاه ِ شیفته­ ام را در خوش­ترین زمینه به گردش برم... و از درخت­ های باغ بپرسم خواب ِ کدام رنگ یا بی رنگی را می­ بینند در طیف ِ عارفانه­ ی پاییز... ؟ . . #حسین_منزوی #پاییز 🍁🍂
پاییز ِ کوچک ِ من
دنیای سازش همه رنگ­ هاست با یکدیگر،
تا من نگاه ِ شیفته­ ام را
در خوش­ترین زمینه به گردش برم...
و از درخت­ های باغ بپرسم
خواب ِ کدام رنگ
یا بی رنگی را می­ بینند
در طیف ِ عارفانه­ ی پاییز... ؟ .
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
. #حسین_منزوی
#پاییز
. جاده چالوس ️ . کیا عاشق این جاده هستن؟!؟! . . مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم ... .
جاده چالوس ♥️
.
کیا عاشق این جاده هستن؟!؟!
.
.
مناسبتی شده ایم. بی مناسبت حتی باهم قرار هم نمیگذاریم. قرارهایمان، کارهایمان، حال و هوایمان بستگی به تقویم دارد. بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. اگر بیفتیم توی یک جزیره و شنبه و جمعه و پاییز و بهارمان را گم کنیم و به اینترنت دسترسی نداشته باشیم که بدانیم جاهای دیگر جهان چه خبر است، من مطمئنم کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنیم. چون رسم و رسوماتی و مناسبتی شده ایم. تقویم اگر سیاه شود سیاه میپوشیم! تقویم اگر نو شود همدیگر را بغل میکنیم و به هم تبریک میگوییم. حرفهایی که در هر جمعی میزنیم، حرفهایمان در فضای مجازی، حال و هوایمان مخصوص اتفاقات مهم روز است. گیر اینیم که امروز جمعه است یا سه شنبه! ما فقط بلدیم با بهار زنده شویم و با تابستان تفریح کنیم و با پاییز بگرییم و با زمستان بی نفس راکد بمانیم. بلد نیستیم مثل طبیعت در زمستان گر بگیریم و در تابستان بارانی شویم. بلد نیستیم در پاییز گل بدهیم و در بهار خزان کنیم. بلد نیستیم غروب جمعه دلگیر نباشیم.
دارم فکر میکنم چقدر شبیه ربات های از پیش برنامه ریزی شده ایم.
انگار یک مهندسی در ذهنمان برنامه نویسی کرده به این صورت که:
پنجشنبه ها خوشحال باش
جمعه ها دلگیر
زمستان بی برگ و بی حال باش
تابستان پرنشاط
وقتی کسی مرد پایت را بگذار روی پدال ترمز زندگی
وقتی کسی آمد توی زندگی ات گازش را بگیر که فورن تا تهش بروی
تا دیدی هر اتفاقی دارد مهم میشود، خودت را به نحوی قاطی ماجرا کن
هر موجی آمد همراهش برو
هرکس کار بدی کرد مرده باد بگو
و هرکس کار خوبی کرد ازش قهرمان بساز و زنده باد بگو
و در برنامه ای که برایمان نوشته شده قید نشده اگر به کسی تا دیروز زنده باد میگفتی مرده باد نگو!
قید نشده به حال خودت نگاه کن نه به بقیه
قید نشده به آدمهای اطرافت توجه کن نه به تقویم
داشتم فکر میکردم قوانین نانوشته بیشتر اسیرمان کرده اند تا قوانین نوشته
ما اسیر چیزهایی هستیم که نمیدانیم چیست
و من چقدر دلم آزادی میخواهد و آزادگی
از قید و بند موج ها و بادها! . . . .
سلاااااااااام صبح زیبای آدینتووون بخیر 🎼💜♥️📸🗺️
.
.

@sajjadsaffari
.

Location :north of the Iran, chalous road . . . .
#جاده_چالوس #شمال #تهران #کرج #ترافیک #عشق #عید #نوروز
#north #iran #mazandaran #shahsavar #motelghoo #mobilegraphy #chaloos #sajjadsaffari #NATGEO #instagram #traveling #shomal
Read more
 #لاهیجان_را_باید_دید . #شهریور جان ! می شود خیلی دوستانه خواهش کنم بروی ؟ ! من ؛ با تو حالم خوش ...
Media Removed
#لاهیجان_را_باید_دید . #شهریور جان ! می شود خیلی دوستانه خواهش کنم بروی ؟ ! من ؛ با تو حالم خوش نیست ! دلم کمی #پاییز و ... شال گردن و ... #خیابان می خواهد ! صداقتِ مرا ببخش اما ؛ تو هر کار هم کنی ؛ مثلِ "پاییز" به دل نخواهی نشست _ پاییز سال قبل شعر : #نرگس_صرافیان_طوفان تصویر: @neda.nazari1988 ... #لاهیجان_را_باید_دید .

#شهریور جان !
می شود خیلی دوستانه خواهش کنم بروی ؟ !
من ؛ با تو حالم خوش نیست !
دلم کمی #پاییز و ... شال گردن و ... #خیابان می خواهد !
صداقتِ مرا ببخش اما ؛
تو هر کار هم کنی ؛
مثلِ "پاییز"
به دل نخواهی نشست
_

پاییز سال قبل

شعر : #نرگس_صرافیان_طوفان
تصویر: @neda.nazari1988
_________

عکسها و تصاویرتون رو از #لاهیجان با هشتک ما اشتراک بگذارید یا به دایرکت ما ارسال کنید و یا با تلگرام با ما در ارتباط باشید.
.
.

#MustSeeLahijan
✌😊✌
.
.
دوستانتون رو تگ کنید
____________
Read more
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود ...
Media Removed
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه واسه خونه ی مصیب ... وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا
واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه
واسه خونه ی مصیب عمه بتول عمو حاجی عمو عباس
واسه تشتک محله ی بالا واسه قالیخونه واسه شرابه واسه ی همه ی چیزایی که باتو برام زیباتر بود
واسه دعواهامون واسه آشتی هامون واسه ی دست به یکی کردنامون
تو قدیمی ترین رفیق من بودی من و تو باهم رویاهامونو ساختیم تو رویاهامون شعر بود موسیقی بود تئاتر بود اما دوری نبود اما ناکامی نبود
قرار نبود یکیمون برسه و اون یکی نه
من میدونم توو فکر تو چی میگذره من خلاقیت تورو دیدم از همون بچگی وقتی تو تنها کسی بودی که تو جمع شش نفره ی ما زودتر از همه جای آجیلای شب عیدو پیدا می کردی
حالام هفت روز از عید گذشته دوباره به ما کمک کن بهروز
من همه چیز رو گم کردم من شادی هامو گم کردم هرچی میگردم آقابزرگ و جوجو و ننه و بابا رو پیدا نمی کنم
حتما دلیلی داره که تو شب هفتم عید به دنیا اومدی
من میدونم دلیلش چیه
بهار
شادی
باهم بودن
هفت
عدد تکامل
جمعه
تعطیلی
بهار و هفتم
یعنی حلقه ی وصل
حلقه ی وصل ما همه .
.
.
آخ داشت یادم می رفت بهروز
تولدت مبارک
پیرتر شدی اما خوشحالم که برادری و رفاقتمون هم پیرتر شده
.
.
.
راستی یه چیزی روز اول بهار هم تولد پاییز خونه ی ما بود به پاییز هم تبریک میگم یه پست طوفانی بهش بدهکارم باشه به موقعش .
.
.
#تولدت_مبارک_بهروز_جان
#هفتم_عید
#بهروز_رحیمی
#تولدت_مبارک_پاییز_جان
#اول_فروردین
#بازم_هوامو_داشته_باش_و
#کودکی
#شادی_اموات_صلوات
#مهدی_رحیمی_زمستان
Read more
. دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال. . بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه‌ی ...
Media Removed
. دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال. . بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه‌ی سال زمستون تاریک و سرمای وحشتناک... . پنج دقیقه از این مستند در مورد یه کرم کوچولو بود، از شما چه پنهون، من اصلاً فکرش هم نمی‌کردم که تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره‌ای دوام بیاره. حالا چه برسه به یه ... .
دیشب یه برنامه مستند دیدم در مورد قطب شمال.
.
بهار و تابستون و پاییز، کلا پنج شش ماه میشد و بقیه‌ی سال زمستون تاریک و سرمای وحشتناک...
.
پنج دقیقه از این مستند در مورد یه کرم کوچولو بود، از شما چه پنهون، من اصلاً فکرش هم نمی‌کردم که تو اون سرمای وحشتناک هیچ حشره‌ای دوام بیاره. حالا چه برسه به یه کرم کوچولوی دو سانتی!! و اما، قصه‌ی زندگیش! عجیب!!
.
این کرم کوچولو که چون رو تنش کرک داشت، بهش میگفتند کرم پشمالوی قطبی، وقتی از حالت لارو خارج میشد و تبدیل میشد به کرم، مثل همه‌ی کرم‌های دیگه شروع میکرد به خوردن و ذخیره سازی و کسب انرژی برای دگردیسی، کل بهار و تابستون را میخورد، ولی اینقدر وقت کم بود که زمستون از راه می‌رسید و اون هنوز آماده نبود.

او قادر به ترک قطب شمال نیست زیرا نمی تواند پرواز کند بنابر این در زیر یک سقف لانه می کند
از گرمای خورشید به سرعت کاسته می شود . در زیر تخته سنگ کرم از وزش باد در امان است اما سرما به عمق خاک هم نفوذ می کند
بزودی قلب کرم از تپیدن باز می ایستد، تنفس قطع می شود، بدنش شروع به یخ زدن می کند.
اول اندام‌هاش بعد خونش منجمد میشد. بهار که میومد، با گرم شدن هوا، یخ اونم وا می‌رفت و... دوباره زنده میشد و دوباره شروع می‌کرد به خوردن و اندوختن تا بلکه بتونه پروانه بشه.
ولی خیال باطل!! تو بهار دوم هم وقت کم میاره... بازم زمستون و دوباره مرگ و... حالا فکر کنید، این روند چند سال طول میکشه؟ هفت سال!!! فکرش رو بکنید، هفت بار بمیری و زنده شی و تلاش کنی، و تسلیم نشی، برای پروانه شدن!! بالاخره، تو بهار هفتمین سال، اینقدر انرژی جمع میشه که به نظر کافی میاد ، شروع می‌کنه به تار تنیدن و شفیره شدن، دگردیسی شروع میشه، تبدیل شدن و بالاخره بعد از هفت سال تلاش و شکست، کرم کوچولوی پشمالو تبدیل میشه به... پروانه!! حالا چقدر وقت داره؟ فقط هفت روز!!
هفت روز برای #پرواز کردن، برای #زندگی کردن، برای #جفت پیدا کردن و بعدش مرگ واقعی!! هفت سال تلاش واسه هفت روز!! عجیبه!! نه؟! داشتم فکر میکردم، کاشکی ما آدم ها هم مراحل دگردیسی داشتیم، یه عمر بدو بدو می‌کنیم،
برای چی؟
آدم بهتری شدن؟
اندوختن؟
.
هیچ وقت لذت پروانه شدن را کشف می‌کنیم؟
هیچ‌وقت به رویاهامون می‌رسیم؟؟ پرواز می‌کنیم؟؟
یا فقط تا دقیقه‌ی آخر عمر اندوخته جمع می‌کنیم؟! هیچ وقت به روحمون فکر می‌کنیم؟
.
🔴 آدمی لذت رسیدن به پرواز را با اندوختن چه چیزی عوض کرده که هیچ وقت به قدر کافی نیست؟
.
✅ به نظر می‌رسد حتی یک کرم پشمالوی قطبی هم از بیشتر ما مردم متمدن امروزی هدفمندتر و جلوتر است!
.
برداشت شما؟
Read more
*او هم چنان ادامه میدهد* یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه ...
Media Removed
*او هم چنان ادامه میدهد* یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه چقدر میتونه یه شب، شاد و در عین حال سخت باشه؟ 5 تا بچه که رسماً با هم بزرگ شدن و تا دلتون بخواد جلوی هم سوتی دادن و از همدیگر راز دارند و درد دل کردن و خندیدن و گریه کردن... عه... من از همین جا یه چیزی بگم بهشون؟ ... *او هم چنان ادامه میدهد*
یه نیش ترمز بگیریم ته شهریور که "به خداحافظی تلخ توسط سوگند، نشد.." و اینکه چقدر میتونه یه شب، شاد و در عین حال سخت باشه؟ 5 تا بچه که رسماً با هم بزرگ شدن و تا دلتون بخواد جلوی هم سوتی دادن و از همدیگر راز دارند و درد دل کردن و خندیدن و گریه کردن... عه... من از همین جا یه چیزی بگم بهشون؟ آقا. من داشتم چند تا فیلم و عکس به بچه های اتاق نشون میدادم از اون شب که یهو خودم پشت دوربین به یکیتون گفتم:"کسی که قرار نیست اینا رو ببینه." و در اون لحظه:
من: 0_0. دوستان: 😂
قبل سال تحویلی، حلال کنید دیگه... *وی فرار میکند* *وی پس از مدتی باز می گردد که ادامه بدهد* برگردیم همون جا که اول بودیم.
مراحل ثبت نام به خوبی و خوشی میگذره با نیمچه سکته ای که به من دست داد وقتی دیدم که فلشی که فکر می کردم پر از اسکن مدارکه کاملاً خالیه و اعضاء انجمنی که دیگه کامل منو میشناختن از بس هول بازی در آورده بودم.. گم شدن هایی بسیار توی دانشگاه رو داریم بعدش که با وجود پرسیدن آدرس از چندین نفر، باز هم گم میشدم (چون زودتر پیاده میشدم.) (آخ چقدر دردناک بود...) و کلاس ها رو گم میکردم و یادم میرفت کجا بودند... (حافظه ماهی قرمز!) (گفته بودم بهتون که یه بار اومدم همین جلمه رو به یکی بگم در زبان انگلیسی و اینقدر اون لحظه حواسم پرت بود که واقعا برگشتم گفتم "ماهی قرمز"... دیدم هنگ کرد طرف مقابلم.. ولی یه مدتی طول کشید بفهمم مشکل از کجاست. شماها از این اشتباهات نکنید.)(goldfish #) توی پاییز، ملاقات اولین بار من با هم اتاقی های عزیزم رو داریم که... بله آخییییی! ^_^ فرزندانم..
(اون موقع فکر نمیکردم که پدر این همه آدم میشم من :/)
اولین کسی که دیدم، به این فکر کردم که "آخ چقدر سفیده و چقدر هیکلش خوبه!" دومین نفر: "وااای! این چقدر گوگولییییه! آخ این زیر تخت منه که!" سومین نفر:" آبی آبی آبی! چه قدش بلنده! یا خدا!" چهارمین نفر:"این مگه چقدر اصفهان بوده که اینقدر میشناسه اینجا رو؟چقدر بچه بامزه ایه." پنجمین نفر:"...واو..خیلی خوشگل تر از عکساشه. آخ اینم قدش بلنده! اون یکی که باهاشه، کیه؟"
و آشنا شدن بنده با دخترم (پسرم؟!) و نوه ام به این صورت بود که دخترم موبایلش رو پرت کرد توی صورتم که بگه شبیه یکی از دوستانش هستم..اونم تو آشپزخانه.. و نوه ام که اولین چیزی که متوجه شدم درباره اش، چشمای زیتونیش بود.
بچه های کلاس هم که... توی معارفه آشنا شدیم.نه، معارفه ای که دانشگاه گذاشت، نه.معارفه ای که بین خودمون گذاشتیم.
#پاییز #سال_نو #96به97 (مجبور شدم پاییز رو دو تا کنم. باید ضریب 3 بشه خب!)?
Read more
قسم به پاییزی که در راه است و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها.. در حال افتادن!! قسم به بوسه های آخر و ...
Media Removed
قسم به پاییزی که در راه است و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها.. در حال افتادن!! قسم به بوسه های آخر و به باران های گاه و بی گاه و به آغوش های خالی.. قسم به عشق که من پاییز به پاییز باران به باران آغوش به آغوش دل تنگ توأم!! قسم به پاییزی که در راه است
و به پچ پچ های
عاشقانه ی برگ ها..
در حال افتادن!!
قسم به بوسه های آخر
و به باران های گاه و بی گاه
و به آغوش های خالی..
قسم به عشق
که من
پاییز به پاییز
باران به باران
آغوش به آغوش دل تنگ توأم!!
اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. ...
Media Removed
اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. حس میکنم انرژیم تو تابستون بی نهایته و دلم میخواد دنیارو با دستام بلند کنم... اما بجاش #پاییز دلم میگیره و شب‌های بلند زمستون کلافه‌م میکنه. از پارسال تصمیم گرفتم با نیمه‌ی دوم سال هم ارتباط برقرار ... اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. حس میکنم انرژیم تو تابستون بی نهایته و دلم میخواد دنیارو با دستام بلند کنم... اما بجاش #پاییز دلم میگیره و شب‌های بلند زمستون کلافه‌م میکنه. از پارسال تصمیم گرفتم با نیمه‌ی دوم سال هم ارتباط برقرار کنم و دوسش داشته باشم ولی خب بازم دم پاییز دلم میگیره و استرس میگیرم که تابستون داره تموم میشه!..
امسال دارم به خودم این امید رو میدم که با اومدن پاییز و زمستون فصل سفر به #کویر و #جنوب شروع میشه و همش خودمو تو افتاب #خوزستان و #هرمزگان تصور میکنم و امیدوارم که امسال مقصدهای تیک نخوردم از جنوب #ایران تیک بخوره 😍❤️واسه همین، کمی تا قسمتی ، بفهمی نفهمی، منتظر ابان و اذرم😅🤩🙈 .
شما چه فصلی رو چرا دوست دارین؟⭐️
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. . . . . #تولدتان_مبارک #آقای_شاعر نگاه ... * #نگاه_خبری * . .
.
.
.
.
#پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. .
.
.
.
#تولدتان_مبارک
#آقای_شاعر
نگاه ما ؛ از این شاعر و درباره وی :
____________________________________________________
.
.
. ✏چکامه‌های نرودا درباره موضوعات مختلف هستند. غم، نان، بهار، پاییز، زمستان، جامعه، شادی، هستی، نسیم، تنهایی، باران، آرامش و … برخی از موضوعاتی هستند که نرودا درباره‌شان چکامه سروده است.
مفهوم مهم‌ترین ویژگی شعرهای نرودا به حساب می‌آید. همچنین از یک سو شعرهای او متاثر از مسایل سیاسی و اجتماعی شیلی و فعالیت‌های سیاسی این شاعر در زمانی‌که به عنوان دیپلمات یا سناتور فعالیت داشته است، هستند و از سوی دیگر نگاهی به طبیعت دارند....
.
#چکامه_ها
#ترجمه #نازنین_میرصادقی
جلدشومیز
#چاپ_دوم
۱۳۳ صفحه 📚
____________________________________________________ .
.
. ✏نرودا به‌خوبى ضرورت بكارگيرى شعر در عرصه مبارزه سياسى مردم آمريكاى لاتين را دريافته بود. او به ويژه مى‌دانست كه سخن گفتن از عشق به دوران تاريك سركوب و اختناق، آنگاه كه شعله‌هاى جنگ زبانه مى‌كشد، كار آسانى نيست. شعر نرودا نگاهى است به خلاء درونى انسان، آنچه كمتر قلم و زبانى توان به تصوير كشيدنش را دارد. هم از اين‌رو، نرودا را بايد شاعر همه اعصار ناميد، همو كه شعرش امروز به آخرين سنت‌هاى شعرى زمان معاصر پيوسته است
.
.

چشمانِ تنگ تو یگانه پرتوى است که
از منظومه متلاشى به من باز مى‌رسد،
پوست تو مى‌تپد همچو راهى
که شهابى در باران پیماید ...
.
.
#صدغزل_عاشقانه
#ترجمه #زهرارهبانی
#چاپ_سوم
جلدشومیز 📚
____________________________________________________
.
.
. ✏در کتاب حاضر، ضمن ارائة ترجمه‌ای از آخرین اثر «پابلو نرودا»، شاعر شیلیایی، با عنوان «خاطرات»، دوران زندگی این شاعر نیز بررسی شده است. این مجموعه اشعار سیاسی شاعر در حمایت از انتخابات پارلمانی را در بر می‌گیرد.. ذکر این نکته لازم است در پایان کتاب، گفت‌وگوی «رابرت بلی» با نرودا، به همراه نمونه‌هایی از اشعار شاعر، پیوست شده است. .
.
#خاطرات_پابلونرودا
#ترجمه #هوشنگ_باختری (نایاب)
جلدشومیز
۶۴۷ صفحه 📚

____________________________________________________
.
#ورق_بزنید🙏
.

#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
.
.
.
Read more
Loading...
Load More
Loading...