پا با دختر iran

Loading...


Unique profiles
5
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Garmsar, بازار تجریش Bazar-e Tajrish, Esfahan, Iran
Average media age
639.6 days
to ratio
 #desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های ...
Media Removed
#desert #house #iran #shotonnote8 از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها. ... #desert #house #iran #shotonnote8
از این سفر برای دیدن بارش شهابی و اقامت در کاروانسرا، عکس‌های زیادی دارم. عکس‌های با بک‌گراند تمیز، نور بهتر و چیدمان مرتب‌ترو مینیمال‌تر. اما بذارین این عکس واقعی از خواب بعدازظهرِ جلو کولر، اینجا بمونه تا از خستگی و سختی یه سفر کوتاه دو روزه بگم و از همسفرها.
سفر دو روزه‌ی چهارده دختر و پسر، از چند گروه دوستی مختلف، که با چند ماشین راهی سفری شدیم که فکرش رو هم نمیکردیم به بی‌خوابی، گرما، گزیدگی حشره و بی غذایی برسه. این سفرکوتاه هم با سختی‌هاش تموم شد و احتمالا خاطرات خوبش یادمون می‌مونه.
اما باید بگم که هیچ گروه همسفری بزرگی وجود نداره که از اول اسمشون باشه اکیپ. گروهی که همه جوره باهم کنار بیان و هیچکسی و هیچی تو سفر اذیتشون نکنه. اصلا ماهیت سفر به سختی‌ها و تغییر فضاییه که معمولا باعث اذیت میشه. آدم‌ها از دایره و فضای امن روزمره‌شون خارج شدن و قراره وقت و فضاشون رو باهم شریک شن و همه به این تقسیم و به این تغییر از اول عادت ندارن. همین میشه که آدم‌ها تو سفر از هم دلگیر میشن و خیلی راحت میشه از یک جمع شاد، با اتفاق کوچیک پیش‌پا افتاده‌ای فضای ملتهب ساخت.
من فکر میکنم هیچ گروه بزرگ و جمعیتی از اول و اون هم به شکل اتفاقی باهم راهی نمیشن که تا همیشه بدون مشکل و دغدغه باهم سفر کنن، بلکه تو سفر آدم‌ها یاد میگیرن از درصد خودخواهی و راحتیشون کم کنن و برای بالا بردن حال خوب جمعی، که خودشون جزئشونن تلاش کنن و گاهی سختی بکشن. یاد میگیرن همکاری کنن، از چیزهای پیش پا افتاده بگذرن، گاهی سکوت کنن و گاهی رای‌شون رو قاطع اعلام کنن. همسفری یعنی تعامل و یادگیری این مسیرِ رسیدن به تعامل.
درست مثل خواب یه گروه بزرگ ِ نه خیلی آشنا، برای تقسیم باد کولر ِ بی جونی در یک بعداز ظهر گرم کویری کنار هم!
Read more
Loading...
چند وقت پیشا رفته بودیم کبابی شمرون تو تجریش. منزل گفته بود اگر بریم اونجا حتما باید بشینیم توی بالکن ...
Media Removed
چند وقت پیشا رفته بودیم کبابی شمرون تو تجریش. منزل گفته بود اگر بریم اونجا حتما باید بشینیم توی بالکن یا به قول هموطنان همیشه در‌صحنه، تراس و از منظره زیبای میدون تجریش در حین تناول غذا لذت ببریم. خلاصه رفتیم و سه طبقه رو با قلب مریض از پله‌های نازک و باریک رفتیم بالا و خلاصه گفتن که بالاکون پره ... چند وقت پیشا رفته بودیم کبابی شمرون تو تجریش.

منزل گفته بود اگر بریم اونجا حتما باید بشینیم توی بالکن یا به قول هموطنان همیشه در‌صحنه، تراس و از منظره زیبای میدون تجریش در حین تناول غذا لذت ببریم.

خلاصه رفتیم و سه طبقه رو با قلب مریض از پله‌های نازک و باریک رفتیم بالا و خلاصه گفتن که بالاکون پره باید منتظر بشینید. ما هم منتظر نشستیم همینجایی که می‌بینید. این دختر خانمی که در تصویر دارید از ایالات متفرقه آمریکا آمده بود فارسیش در حد غازغلنگ بود. ولی تمام تلاشش رو‌ میکرد که حتی المقدور از هیچ واژه‌ی خارجکی استفاده نکنه که این مطلبش فوق قابل ستایش بود. هرچی نباشه فارسیش از فرد رفیق ما که خیلی بهتر بود.

بگذریم، خلاصه این دختر خانم با همون فارسی دست و پا شکسته‌ش به اون خانم همراهش که حالا خاله‌ش بود عمه‌ش بود دوست خونوادگیشون بود، میگفت من دوستام هیچ کدوم نمیان ایران چون میگن ایران بد، ولی من آمدم. خلاصه همه‌ی تلاشش رو کرد که بگه بقیه‌ی دوستای ایرانیش میترسن که ایران لولو داشته باشه اینارو بخوره، ولی ایشون خودش آمده که لولو رو بخوره.

همچین که گرم صحبت بودن، میز‌ ما آماده شد و دست بر قضا افتادیم میز بقلیه همین دختر خانم خارجی. ما هم فیله‌ی کباب شده سفارش دادیم و با یک سیخ به ارتفاع نیزه رستم، آوردن سر میز. پرسیدن سیخشو بکشیم؟ گفتم خودم میکشم. حقیر هم با یک مهارتی فیله‌هارو خارج کردم و سیخ رو که به طول و پهنای میز دو نفره‌ی ما بود گذاشتم بقل ظرف.

دختر خانم دیگه رسیده بود به جاهای لولو برانگیزه داستانش در مورد ایران و همینکه که من آمدم چنگالم رو بردارم دستم خورد به نیزه‌ی رستم، آقایی که شما باشید نیزه پرت شد به سمت چپ و راست و بالا و‌ پایین و خورد به پای عمه خانم! من و عمه خانم و منزل و‌ دخترک خارجی همه با هم یک شوک الکتریکی بهمون دست داد! همون لحظه به خودم گفتم الان بیچاره دختره میگه هی گفتم لولو لولو اینم شاهدش. هیچی دیگه ما هم که نمیخواستیم حالا که ایشون این همه شجاعت بخرج داده از سفرش ناراضی باشه کلی معذرت خواهی کردیم و دعا کردیم نره به دوستاش بگه اونجا تو رستوراناش نیزه پرتاب میکنن.

راستی حتما برید کباب شمرون هم کارکنانش خوب و‌ مهربونن، هم غذاش خوب و لذیذ.

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx #ipixell #irpics #ig_iran_ #aksdastan #aks_baran #harfeaks #bezan #bokhor #ashpazi_shoma #ashpazbashi #ir_cook #foodland_irani #ashpazi_page #شام #بخور
Read more
�<span class="emoji emoji1f4d6"></span><span class="emoji emoji1f4da"></span> رمان خارجي هزار خورشيد تابان نويسنده: خالد حسيني برگردان: مهدي غبرايي انتشارات: ثالث <span class="emoji emoji1f4d6"></span><span class="emoji emoji1f4da"></span> خالد ...
Media Removed
رمان خارجي هزار خورشيد تابان نويسنده: خالد حسيني برگردان: مهدي غبرايي انتشارات: ثالث خالد حسینی، زاده ۴ مارس سال ۱۹۶۵ در کابل، نویسنده افغان - آمریکایی است. عمده شهرت وی بابت نگارش رمان “بادبادک ‌باز” است. کتاب "هزار خورشید تابان" دومین رمان وي است که به زبان انگلیسی نوشته شده‌ ... �📖📚
رمان خارجي
هزار خورشيد تابان
نويسنده: خالد حسيني
برگردان: مهدي غبرايي
انتشارات: ثالث
📖📚
خالد حسینی، زاده ۴ مارس سال ۱۹۶۵ در کابل، نویسنده افغان - آمریکایی است. عمده شهرت وی بابت نگارش رمان “بادبادک ‌باز” است. کتاب "هزار خورشید تابان" دومین رمان وي است که به زبان انگلیسی نوشته شده‌ و به ده‌ها زبان زنده دنیا ترجمه شده‌است. این رمان در ژوئن سال ۲۰۰۷ برای دست کم سه هفته پر فروش‌ترین رمان آمریکای شمالی شد. خالد حسینی این کتاب را به دو فرزندش و تمامی زنان افغانستان اهدا کرده‌ است. داستان درباره دو زن به نام مریم و لیلا است. دست سرنوشت باعث می‌شود که این دو زن با هم همخانه شوند، روابط خصمانه ابتدایی آنها مبدل به رابطه‌ای دوستانه می‌شود که در انتها بیشتر شبیه رابطه یک مادر و دختر می‌شود… .

خالد حسینی به زبانی ملموس و بسیار همذات پندارانه اندوه، حقارت، تجاوز، جنگ، نابرابری، بی عدالتی، تاریخ و زنان را با قلم خویش به تصویر کشیده است. به گواه اکثر خوانندگان آنها پا به پای زنان افغان درد کشیده، گریسته اند و جبر جغرافیایی را لمس کرده اند.
توصیه می کنیم این اثر را اگر نخوانده این حتما مطالعه کرده و برای ما از نظراتتان بنویسید.

پ.ن با سپاس از @2321akbarpour برای عکس و چالش #سلفی_با_کتاب

#ketab_iran #كتاب #رمان_خارجي #هزار_خورشيد_تابان #خالد_حسيني #مهدي_غبرايي #نشر_ثالث #بادبادك_باز #افغانستان #بررسی_آثار_خالد_حسینی
Read more
. من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم. برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی ...
Media Removed
. من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم. برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید. ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود. ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان ... .
من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم.
برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید.
ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود.
ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان زل نمیزدیم.بیشتر وقت ها از گوشه و کنار رد میشدیم و میرفتیم.ما از بچگی یاد گرفتیم ساده باشیم.
راستش ما مثل معشوقه های امروزی شما ،هر روز یک رنگ و یک بو نبودیم.عشوه و ناز ، مادر زادی در رگ و خون ما نبود.امکانش بود یک روز شلخته باشیم ، ناراحت باشیم ، گریه کنیم.ما نمیدانستیم در هر موقعیتی باید شیک باشیم و روسریمان کج نشود.
ما همان دخترانی هستیم که عشق را در زندگی یاد گرفتیم،نه اینکه به ما گفته باشند همیشه خوش چهره و خوش بوترین باش، تا تمام شهر را عاشق کنی.بوی ادکلن ساده و آرام ما ،میان هزاران عطر و بوی مختلف اطرافِ شما گم شد.
خنده های ارام ما ، میان قهقه های پر،عشوه و بلند انها اصلا شنیده نمیشد.ما عشق را در کفش های پاشنه بلندمان که خاک میخورد، جا گذاشتیم.
ما با همان کوله پشتی و کفش اسپرتمان ، بی صدا آمدیم در زندگی شما.ما حتی کفش هایمان پاشنه بلند هم نبود که صدای رفتنمان را بشنوید.ما یک دسته دختر معمولی بودیم،فهمیدیم باید عوض شویم تا مارا ببینید.اما نتوانستیم.ما معمولی بودیم، هنوز هم هستیم چون اینطوری راحت تریم،خوشحال تریم. ما بلد نیستیم خودمان نباشیم. .
photo by : @arhaz_ahmadi
.
#اصفهان_عکس #اصفهانیا #اصفهانی #اصفهان

#esfahan #isfahan #esfahanziba #iranian_photography #ig_iran #instapersian #honar_dostan #aks_baran #_ax_honari #travelmagazin #traveling #iranian_photography #travelmagazi #ir_ig #ig_today #ig_mood #aks__khass #iranemoon #lenzak #ig_iran #instapersian #am_iranaks #axxkhas #instaesfahan
. 👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
.~~~~~~~~~~~~~~~~~. من آن عقاب مغرورم که می گریم از این خواری ولی با خفت و خواری پی لاشه نمی گردم من ...
Media Removed
.~~~~~~~~~~~~~~~~~. من آن عقاب مغرورم که می گریم از این خواری ولی با خفت و خواری پی لاشه نمی گردم من آن رهرو که راهم دور و بس دشوار ولی در جاده ای خاکی، پی گاری نمی گردم من آن دور افتاده از خانه، بسی خسته و نالانم ولی در اوج تنهایی، پی همدم نمی گردم من آن خاکم به زیر پا، پناه کفش نامردان ولی با ... .~~~~~~~~~~~~~~~~~.
من آن عقاب مغرورم که می گریم از این خواری
ولی با خفت و خواری پی لاشه نمی گردم

من آن رهرو که راهم دور و بس دشوار
ولی در جاده ای خاکی، پی گاری نمی گردم

من آن دور افتاده از خانه، بسی خسته و نالانم
ولی در اوج تنهایی، پی همدم نمی گردم

من آن خاکم به زیر پا، پناه کفش نامردان
ولی با این تن خاکی، پی پاکی نمی گردم *

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری ،پی شبنم نمیگردم.

من آن سرباز چالاکم، به دشواری تنم زخمی
ولی در چنگ بی رحمان، پی مرهم نمی گردم
~~~~~~~~~~~~~~~
#من #زندگي #دنيا #اينجا #ايران #تهران #پسر #دختر #مرد #عقاب #سرباز #مرهم #خاک #خانه #خسته #تنهايي
#MAN #life #Zendegi #word #donya #iran #tehran #man #woman #girls # boys #ashkan #khaste #tanha #alon
Read more
Loading...