Loading Content...

پا روز تا عشق

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Iran, Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran, Ahwaz, Khuzestan, Iran
Average media age
934 days
to ratio
10.3
مهدی تاج با انتشار پیامی فرارسیدن روز خبرنگار را به جامعه رسانه تبریک و شادباش گفت. در پیام رییس فدراسیون ...
Media Removed
مهدی تاج با انتشار پیامی فرارسیدن روز خبرنگار را به جامعه رسانه تبریک و شادباش گفت. در پیام رییس فدراسیون فوتبال خطاب به اصحاب رسانه آمده است: جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر جانش فزون  اقتضای جان چو ای دل آگهی است  هرکه آگه تر بود جانش قوی است ..و رسیدیم به روز خبرنگار 97،این قافله ... مهدی تاج با انتشار پیامی فرارسیدن روز خبرنگار را به جامعه رسانه تبریک و شادباش گفت.
در پیام رییس فدراسیون فوتبال خطاب به اصحاب رسانه آمده است:

جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر جانش فزون
 اقتضای جان چو ای دل آگهی است  هرکه آگه تر بود جانش قوی است ..و رسیدیم به روز خبرنگار 97،این قافله عمر عجب می‌گذرد.

روزی به نام راویان خبر...آنهایی که همیشه با چهره زحمتکش و علاقه شان به بهبود در اذهان مانده اند.

یاد سال گذشته به خیر؛آن غروب دل انگیز تابستانی که بزرگان خانواده خبر برای دقایقی در کنار هم جمع شدند و چه افسوس که از آن محفل گرم و صمیمی،از آن روز تا به امروز  عزیزانی از جمع مان پر کشیدند و آسمانی شدند.

افسوس که ایرج باباحاجی عزیز که آن شب در جمع مان بود و مانند همیشه با فداکاری و شور حال وصف ناپذیر در تکاپوی اطلاع رسانی،در همین فاصله کوتاه زمانی دارفانی را وداع گفت.

و از آن روز،خاطرات دیگری هم برای همیشه بر جریده روزگار به یادگار باقی ماند؛

اشک های والده ارجمند زنده یاد مهدی نفر؛

بغض سنگین ابوی میلاد اسلامی؛ ..و حرف های صمیمانه میثم آب پرور و دانیال احمدپور که یادگاران واقعی پدران بزرگوارشان باقی مانده اند. 
این ذکر خاطره ما را به اینجا می رساند که دعای اصلی همان آرزوی سلامتی است و بهروزی.
خداوند متعال سایه پیشکسوتان رسانه،را بر سر خانواده فوتبال حفظ فرماید.
سایه نسل نویی که پا در جای استادان خود گذاشته اند و در این مسیر یار و همراه فوتبال هستند مستدام باشد که بتوانند نو به نو ،با تعهد و دلسوزی خود در گرما و سرما،چراغ راه باشند.
سفیران بینا و شنوای خبر،در 365 روز گذشته رویدادهای متعددی را پشت سرگذاشتند که جانمایه آن،حضور در آوردگاه روسیه و روایت شب های روشن سن پترزبورگ،کازان و سارانسک برای خیل هموطنانی بود که به عشق تیم ملی محبوب شان روز را آغاز می کردند.
اگر 17 مرداد،روز شهادت شهید بزرگوار،شهید صارمی را نقطه مهمی در فعالیت سالیانه همکاران تلقی کنیم، به عنوان عضوی از جامعه بزرگ رسانه،امیدوارم در سال کاری پیش رو تا 17 مرداد 98،سختی های این شغل بر همکاران عزیز کمتر و کمتر شود و مشکلات مختلف مربوط به انتشار روزنامه هاو مجلات به حداقل برسد.
چه تلخ و غمبار بود که در همین نزدیکی خبر رسید که نفس های دنیای ورزش،آن رسانه خاطره انگیز و دل انگیز همه اعصار به شماره افتاده و امید که بازگردد و در کنار کیهان ورزشی دوباره دایره المعارف ورزشی ها باقی بماند.
Read more
Loading...
گفتم ام البنین، دلم پا شد گره هایی که داشتم وا شد مادر آب را صدا زدم و ... خشکسالم شبیه دریا شد سوره ...
Media Removed
گفتم ام البنین، دلم پا شد گره هایی که داشتم وا شد مادر آب را صدا زدم و ... خشکسالم شبیه دریا شد سوره ی حمد نذر او کردیم گم شده داشتیم و پیدا شد با ادب بود و روی دامانش تا گل نازدانه ای جا شد... ...به مدینه نگفت مادر شد گفت،‌ مولای شهر بابا شد با کنیزی خانواده ی عشق در دو عالم عزیز زهرا شد خادمی ... گفتم ام البنین، دلم پا شد
گره هایی که داشتم وا شد

مادر آب را صدا زدم و ...
خشکسالم شبیه دریا شد

سوره ی حمد نذر او کردیم
گم شده داشتیم و پیدا شد

با ادب بود و روی دامانش
تا گل نازدانه ای جا شد... ...به مدینه نگفت مادر شد
گفت،‌ مولای شهر بابا شد

با کنیزی خانواده ی عشق
در دو عالم عزیز زهرا شد

خادمی کرد تا که عباسش
از ازل تا همیشه آقا شد

همه ی بچه هاش عیسایند
گرچه عباس او مسیحا شد

آن قدر خرج گریه شد افتاد
آن قَدَر خرج گریه شد تا شد

تا قیامت به احترام حسین
ذکر لبهاش واحسینا شد

گفت - گفتند روز عاشورا
در غروبی که خیمه غوغا شد

بین تقسیم آبروی حرم
مشک بی آب - سهم سقّا شد .
.
.

#شهادت_حضرت_ام_البنین_علیها_سلام_تسلیت
#علمدار_تسلیت
#آخر_سال_است_مرا_نوکر_حساب_کن
#پایان_کار_با_تو_خوش_است
#خوشا_کسانی_که_با_تواند
#من_بی_سرپا_جاماندم
#ساقی_می_بده_که_مرا_زیر_و_رو_کنند
#دنیا_اگر_علی_نداشت_آبرو_نداشت
#خوشا_آنان_که_نجفند
.
.
.
دلتنگی از حد گذشته...درمانی ده مرا از جنس ایوان نجف .....
.
.
.
#التماس_دعا
#تسلیت_صاحب_الزمان
#ام_البنین
#مادر_همه_است
#مادر_حاجت_مرا_هم_بده
#بحق_عباس_علمدارت ...
Read more
... یادمان باشد؛ با شور و شوق زندگی کنیم با شور و شوق عشق بورزیم و تا پایان راه، این شور و شوق را حفظ ...
Media Removed
... یادمان باشد؛ با شور و شوق زندگی کنیم با شور و شوق عشق بورزیم و تا پایان راه، این شور و شوق را حفظ کنیم تردید و خمودگی، نخستین گام برای شکست است مهم نیست با چه شور و شوقی، راهت را رفیق ات را عشقت را و هدف ات را انتخاب کردی مهم، استقامتی است که در راه تحقق انتخابت بخرج میدهی شور و شوق، فقط احساس ... ...
یادمان باشد؛
با شور و شوق زندگی کنیم
با شور و شوق عشق بورزیم
و تا پایان راه، این شور و شوق را حفظ کنیم
تردید و خمودگی، نخستین گام برای شکست است
مهم نیست با چه شور و شوقی،
راهت را
رفیق ات را
عشقت را
و هدف ات را انتخاب کردی
مهم، استقامتی است که در راه تحقق انتخابت بخرج میدهی
شور و شوق، فقط احساس نیست
بلکه آگاهی و تعهد هم هست
شور و شوق داشتن،
یعنی دلمان برای انتخابمان
برای راهی که برگزیدیم
برای عشقی که پا گرفته
و برای هدف نهایی، بلرزد
چشمانمان برق بزند،
و روز و ساعت و زمان و مکان را از یاد برده و از تعهدی که بر عهده گرفته ایم لذت ببریم
این، تنها راه ماندگاری راه و رفیق و عشق و هدف است

#گل
#flower
#ir_flower
Read more
دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی خواب دنیا را کنارم غرق در رویا کنی دوست دارم ، دورِ تو پروانه باشم ...
Media Removed
دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی خواب دنیا را کنارم غرق در رویا کنی دوست دارم ، دورِ تو پروانه باشم روز و شب شمعِِ من باشی و در من شعله ها بر پا کنی دوست دارم ، از خودم تنهای تنها بگذرم تا تو جایم را بگیری ، در دلم غوغا کنی دوست دارم ، واژه واژه شاعرِ چشمت شوم تا نظر پشت نظر ،شعرِ مرا زیبا کنی دوست ... دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی
خواب دنیا را کنارم غرق در رویا کنی

دوست دارم ، دورِ تو پروانه باشم روز و شب
شمعِِ من باشی و در من شعله ها بر پا کنی

دوست دارم ، از خودم تنهای تنها بگذرم
تا تو جایم را بگیری ، در دلم غوغا کنی

دوست دارم ، واژه واژه شاعرِ چشمت شوم
تا نظر پشت نظر ،شعرِ مرا زیبا کنی

دوست دارم ، دل به دریای نگاهت بسپرم
قطره قطره اشک ریزم ، تا مرا دریا کنی....!!!
Read more
 #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید ...
Media Removed
#یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ... . ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست ... #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق
.
.
دلنوشته ای از یک دوست ؛
از کابوس‎ها خسته شده‎ام!
ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ...
.
ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست به اسلحه شد، آخرش هم اینکه در سامرا به شهادت رسید و در وادی السلام به خاک سپرده شد.
اما حسین و داستانش به همین سادگی‎ها نبود، حسین زنگ خطری بود برای نسلی که به‎خاطر بیاورند دفاع از حرم فرض است. نسلی که امروز خیلی هایشان مسافر سامرا شده‎اند.
یک
«خانه پدربزرگم است، در را می‎شکند و تو می‎آید، همه را به رگبار می‎بندد و از تیر‎ها دوتا سهم ما می‎شود؛ یکی پشت ساق چپم می‎خورد و یکی روی ران سمت راستم. خون زیادی از من می‎رود ولی درد ندارم...». از خواب پریده‎ام و دارم خواب عجیبم را یادداشت می‎کنم، دهانم خشک شده و تمام تنم خیس عرق است. به تلفن همراهم نگاه می‎کنم، عکس شهید حسین شاکری روی صفحه است که دارم خرما و ارده در دهانش می‎گذارم. ساعت روی عکس هنوز به سه نرسیده اما من اینقدر خسته‎ام که فکر می‎کنم هنوز همان دوازدهی است که خوابیده‎ام. تا نماز چیزی نمانده است، نمی‎خوابم.
دو
«... همونطور که داشتم سینه می‎زدم نگاه کردم به عکس اباالفضل (علیه‎السلام). گفتم اگه امسال منو نبری قهر می‎کنم! دیگه پا تو روضه ت نمی‎ذارم! این همه آدم اینجوری معطل یه ویزا موندن، تو هم باب الحوائجی! مگه ما چیکار کردیم که نمی‎بریمون؟» فرقش با همه دفعاتی که در مورد کربلا صحبت می‎کنم این است که دو روز دیگر برای اولین‎بار کربلا می‎روم: «یکهو فردا اعلام کردن که مرز زمینی بازه، اینقدر گریه کردم! تو هم نگران نباش، درست بخوای جوری بهت می‎بخشه که باور نمی‎کنی...». از اینجای فایل صوتی را هیچ کس نمی‎تواند رمزگشایی کند، چیزی است بین حرف و گریه!
سه
«کجایی پس تو؟ مردم و زنده شدم تا پیدات کردم». چشمم به اولین حسین شاکری عمرم می‎افتد. با 175 سانتیمتر قد و صورتی گندمی که به سیاهی می‎زند، مو‎هایی به راست شانه کرده و کوتاه، لبخندی حکاکی شده روی لب و بدنی ورزیده اما نسبتا سبک، با نگاهی که برق دارد.
طوری بغلم کرده و به سینه‎اش فشارم می‎دهد که تعجب می‎کنم. راه می‎افتیم به‎سمت حرم حضرت عباس (علیه‎السلام). شب عاشوراست، دور تا دور حرم پر است از انواع و اقسام عزاداری! حرم چشمم را گرفته اما حسین ذوق دارد و من این ذوقش را نمی‎فهمم، دلم شور می‎زند.

ادامه دارد......
Read more
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی ...
Media Removed
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی لب‌هات بستنی داری. شبیهِ عکسای تو بوردایی، شکلِ آرتیستای تو فیلمایی «اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی، تو جهانِ «کازابلانکا»یی من یه گرگم با دستای آردی، تو مثِ ماه رو سرِ مردآب حبه انگورا ... "صد سال تنهایی"

چشمای ناز و خواستنی داری،
دل تُرد و شکستنی داری،
واسه این بچه‌‌ی چهل ساله،
روی لب‌هات بستنی داری.

شبیهِ عکسای تو بوردایی،
شکلِ آرتیستای تو فیلمایی
«اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی،
تو جهانِ «کازابلانکا»یی

من یه گرگم با دستای آردی،
تو مثِ ماه رو سرِ مردآب
حبه انگورا رو قایم کردی
پشتِ پیراهنی به رنگِ شراب

توی عکسای دسته جمعی هم
مثل یه تک درختِ تنهایی
اما عاشق شدن برات جُرمه
توی این روزگارِ هرجایی

نفسم تنگ می‌شه دور از تو،
بیا تا موهاتو نفس بکشم!
چشم‌هامو ببند که تا صبح
رو بریل تنِ تو دس بکشم!

مارکِزاَم قبلِ مرگ همینو می‌گفت
دیگه «صد سال تنهایی» بسّه!
دل‌برک‌های غم‌زده ممنوع!
عشق‌های مقوایی بسّه!

دست من رو بگیر و هم‌پا باش،
من از این زندگی فرار می‌خوام
شوقِ رفتن سرِ قرار می‌خوام،
اس.ام.اس‌های بوسه‌دار می‌خوام.

خسته‌ام از تمام حرفایی
که نمی‌شد رو هیچ‌کدوم وایساد
از ستون‌های سُستِ روزنامه
که خبر از رو اونا می‌افتاد

خسته‌ام از جماعتِ معذور،
از همه وعده‌های دورادور،
از شبی که تو رو می‌خوام و به جات،
اس.ام.اس می‌زنه رییس جمهور!

روز و شب نقشه می‌کشن واسه‌م،
تا یه روزی شبیهِ نقش بشم
هی گلوی منو فشار می‌دن
که شاید نم‌نمک بنفش بشم

تو که باشی هوای من خوبه،
حتا تو نافِ سُربیِ تهرون
منو مثل یه بچه شیر بده،
فیلمو به اولاش برگردون

با تو هیچ دنیایی مجازی نیست،
چت به چت، خط به خط خرابم کن،
کتابِ شعر تازه‌ای واسه
دست‌فروشای انقلابم کن.

یغما گلرویی
Read more
Loading...
برای هر ساعتی که بی‌تو می‌گذرد مرثیه‌ای می‌خوانم. چرا روز‌های من بی‌تو می گذرد؟ آغوشم حسرت تو را ...
Media Removed
برای هر ساعتی که بی‌تو می‌گذرد مرثیه‌ای می‌خوانم. چرا روز‌های من بی‌تو می گذرد؟ آغوشم حسرت تو را دارد، روزهایم حسرت تو را دارد، با این وجود، روزی که برای همیشه پیش من می‌آیی من از تو به دنیا خواهم آمد و زندگی را دوباره آغاز خواهم کرد. عشق من به تو، عشق اول جوانی به دختری نیست: گو این که من هرگز پا از ... برای هر ساعتی که بی‌تو می‌گذرد مرثیه‌ای می‌خوانم.
چرا روز‌های من بی‌تو می گذرد؟
آغوشم حسرت تو را دارد، روزهایم حسرت تو را دارد، با این وجود، روزی که برای همیشه پیش من می‌آیی من از تو به دنیا خواهم آمد و زندگی را دوباره آغاز خواهم کرد.
عشق من به تو، عشق اول جوانی به دختری نیست: گو این که من هرگز پا از هفت سالگی بالاتر نگذاشته‌ام، از این بابت بسی خوشحالم که زندگی من و تو بر اساس تجربه‌یی استوار خواهد بود که من از دوبار ازدواج قبلی خود دارم.
پیش از این‌ها نیز یکی دو بار تصور می‌کردم عاشق شده‌ام. اما عشق من به تو، به هیچ چیز شبیه نیست: تو برای من همه‌ی زندگی، همه‌ی امید، همه‌ی دنیا شده‌ای. نقش تو، در ذهن من، همه چیز را می‌زداید و جانشین همه چیز می‌شود. واقعیت قضیه یک سخن بیش نیست:
تو، یا مرا به آسمان خواهی برد یا به گورستان؛ اما تا هنگامی که زندگی و امکان زندگی هست، باقی چیزها حرف مفت است. من با تو می‌خواهم آسمان را فتح کنم.
تهران - ۳۰ آبان ۴۲
ساعت ۳ و نیم صبح
.
#احمد_شاملو #آیدا #مثل_خون_در_رگ_های_من
Read more
من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم.. خیلی سرش داد زدم... گله و شکایت کردم قهر کردم... اما بازم،هر چی ...
Media Removed
من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم.. خیلی سرش داد زدم... گله و شکایت کردم قهر کردم... اما بازم،هر چی بوده بین من و خدا از تو بوده و خواستنت.... یه وقتایی که از شدت غم گریه میکردم سرمو بلند میکردم که ببینه اشکامو... که شاهد باشه چی کشیدم از تو... از نبودنت... از بودنت... شبایی که صبح نمیشد دستمو ... من راجب تو،با خدا خیلی حرف زدم..
خیلی سرش داد زدم...
گله و شکایت کردم
قهر کردم...
اما بازم،هر چی بوده بین من و خدا
از تو بوده و خواستنت....
یه وقتایی که
از شدت غم گریه میکردم
سرمو بلند میکردم که ببینه اشکامو...
که شاهد باشه
چی کشیدم از تو...
از نبودنت...
از بودنت...
شبایی که صبح نمیشد
دستمو میذاشتم روی قلبم
و صدات میزدم
و بعد خدا رو میخواستم
که ببینه،هیچ جوره تموم نمیشه
عذابتو و یادت...
من خدا رو گواهی میگرفتم هر روز
به یگانگی این عشق
به دینی که،زندگیم قبله اش سمت توعه‌... به خدا،خیلی قولا دادم
مثلا
قول داده بودم،فراموشت کنم
که سر به راه بشم...
ولی بازم راهی میشدم...
بازم توی هر دعا
اسمتو با دلی قرص صدا میزدم
و میخواستمت...
تا ابد میخواسمت...
تا جهنم میخواسمت... گاهی خسته شدم از این پا فشاری
از این دردِ عمیق
از جوابی که نشنیدم از خدا!
یه جایی خونده بودم که،
"هیچ گاه از اجابت نشدن دعاهایتان از او نا امید نشوید"
اما کاش یکی یه روزی یادمون داده بود
کسی که رفته
با هیچ دعایی برنمیگرده...
پس برای آرامش خودت دعا کن
نه آدمی که،بدون توهم خوشِ...
.
. 👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
. .
📬 #خدایامواظب_دوستان_من_باش_نگذاراحساس_تنهایی_کنن🙏🙏😍😊🌙⭐شبتان_بخیر ❤💗😊
Read more
Loading...
یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم ...
Media Removed
یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم با قدرت ادامه دادین به امید یه انفجار زردی برای موندن برای همیشه خوندن نه برای نگاه های ساده آدم هایی که زخم میزنند ... مردم برای کسی دست میزنند که گیجشان کند... نه آگاهشان 😈 یادمان باشد ... یادمون میاد وقتی با یه هدف خاص و کلی امید پا تو این راه گذاشتین
با اینکه با دستهای پوچ شروع کردین بازم با قدرت ادامه دادین به امید یه انفجار زردی 💪💣💛
برای موندن
برای همیشه خوندن 🎵
نه برای نگاه های ساده آدم هایی که زخم میزنند ...
مردم برای کسی دست میزنند
که گیجشان کند... نه آگاهشان 😈
یادمان باشد
هر چه انسان تر باشم
زخم ها عمیق تر میشوند
و هر چه به سمت موفقیت برویم
دستها بیشتر به سمت مان دراز میشود ...
باید دستهایی را بگیریم که به عشقمان دراز میشوند ...
یک روز با دستهای پوچ بهم قول دادیم
تا تو تنهاییهامون به این فکر کنیم یه جور هواتونو داشته باشیم
که تو یه چشم بهم زدن با افتخار اسمتونو فریاد بزنیم🙋😍
گازشو گرفتیم 🚀
یه سر بالایی پر از فراز و نشیب اما به عشق شما زردیا
دست تو دست هم ادامه دادیم
و به جایی رسیدیم که
حالا " نفسمون به نفس شما بستست
و صدا میزنیم اسمتونو تا نفس هست"💛💛
پ.ن : زندگی هر روزش یه رنگه
هر وقت دلتون از آدمها گرفت
سرتونو بالا بگیرین
و به آسمون نگاه کنین
باورکنین
شما تنها نیستین...
صبر داریم...
روزی صبح میشود این شب...
و باز میشود این در....💛💛✌✌
#مهرزاد_امیرخانی💛آرمان_امامی
#زردیا👑🚩
#بهترینا👈💛👉
#ما_ادامه_میدیم🚩💪✌
@mehrzad.amirkhani
@arman.emami
Read more
دقيقا پارسال چنين روزي اولين شيمي درماني من شروع شد. يادمه تمام صبح با پديده آهنگ بلند گذاشته بوديم و ميرقصيديم و اشك ميريختيم. قرار بود حداقل ٤ ماه شيمي درماني بشم و نوع دارو يكي از قويترين ها باشه. بقول دكترم كه ميگفت، اين دارو نميكشدت اما از كنارش رد ميشي!:) و رد شدم. يه كوچيك آرايش كردم، موهام ... دقيقا پارسال چنين روزي اولين شيمي درماني من شروع شد. يادمه تمام صبح با پديده آهنگ بلند گذاشته بوديم و ميرقصيديم و اشك ميريختيم.
قرار بود حداقل ٤ ماه شيمي درماني بشم و نوع دارو يكي از قويترين ها باشه. بقول دكترم كه ميگفت، اين دارو نميكشدت اما از كنارش رد ميشي!:)
و رد شدم.
يه كوچيك آرايش كردم، موهام رو صاف كردم، لباس خوب پوشيدم و با عزيزترين ها رفتيم سراغش.
.
يك پرستار خوشرو مقدمات كار رو انجام مي داد...يادمه وقتي ميخواست سوزن رو بزنه توي پورتم و امير از اتاق رفت بيرون با خودم فكر كردم چقدر سخته همراه بودن. چه باري روي دوش همه ست! چقدر بايد دروغكي نقش بازي كنن، كه خوبن. ولي مگه ميشه خوب بود؟!
.
اونروز شيمي درماني به آرومي انجام شد، و غير از مزه اون داروي كوفتي كه به دهنم ميمومد، هيچ اتفاق ديگه ايي نيافتاد. تا شب.
.
شب كه شد، من خود جهنم بودم. احساس ميكردم از تمام ذره ذره تنم دارو داره فوران ميكنه و هر چند دقيقه يكبار ميدويدم توي دستشويي كه بالا بيارم. دلم ميخواست موهام رو همون موقع از ته بزنم...يادمه به امير غر ميزدم كه همون بهتر مو بريزه و اينهمه توي دست و پا و دور گردن نباشه.
.
تا جايي كه خاطرم ياري ميكنه، ٤،٥ نفر توي اتاقم بودن، پديده روي تلفن با دكتر كه چه كنيم، اين داره تلف ميشه. بابا با صورت نگران گوشه اتاق خيره به من. امير و مريم به ظاهر آروم. فكر ميكردم واي چقدر اينها بايد خودشون رو ريلكس نشون بدن. خوشحالم جاشون نيستم!:)
.
از بدن درد بخودم مي پيچيدم، گفتم يكي پاهامو ماساژ بده، تا شروع كرد گفتم دستتو بردار حالم بهم ميخوره. دستشو برداشت، دوباره گفتم درد دارم فشار بده پاهامو، تا دست زد، باز دادِ من كه ولم كنيد....و اشك و اشك و اشك، تا خوابم برد يا در واقع غش كردم.
.
صبح زود، چشمهامو آروم باز كردم... خبري از درد و تهوع نبود.پس جهنم كو؟ من زنده ام؟ چه كابوسي بود ديشب، ولي چه صبح آروميه!!! رفتم جلوي آيينه و خيره شدم بخودم. چند دقيقه زل زدم توي چشمهام و دقيقا يادمه كه اين شعر رو زمزمه كردم، " من از تو هيچ نخواهم، جز آنكه دير بپايي".
.
بعد از اينكه با خودم بلند بلند تكرار كردم، من از تو قويترم، من از تو قويترم، من از تو قويترم رفتم توي حياط و زير آفتاب عالم تاب با مريم گپ زديم، انگار كه ديشبي وجود نداشته.
.
از اون روز يكسال ميگذره. دنيا هم مانند قبل چرخيده و در جريان بوده. اتفاقات خوب و بد هم مثل هميشه اومدند و رفتند. كسي هم مدالي در آخر اين جنگ با سرطان به گردن كسي ننداخته.
اما من...حتما آدم ديگري شدم. تلاش ميكنم ادامه زندگيم بر اساس عشق باشه و نه ترس.🙏🏻🌷
Read more
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابها را با تو. زیبا میکنم هر شب تَبی این کاه را چون ...
Media Removed
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابها را با تو. زیبا میکنم هر شب تَبی این کاه را چون کوه سنگین میکند انگاه چ آتشها ک در این کوه بر پا میکنم هرشب تماشایی است پیچ و تاب آتشها... خوشا برمن ک پیچ تاب در آتش را تماشا میکنم هر شب مرا یک شب تحمل کن ک تا باور کنی ای عشق چگونه با جنون خود. مدارا ... تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو. زیبا میکنم هر شب
تَبی این کاه را چون کوه سنگین میکند انگاه
چ آتشها ک در این کوه بر پا میکنم هرشب
تماشایی است پیچ و تاب آتشها... خوشا برمن
ک پیچ تاب در آتش را تماشا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن ک تا باور کنی ای عشق
چگونه با جنون خود. مدارا میکنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
ک این یخ کرده را از بی کسی ها میکنم هر شب
تمام سایه ها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
کحا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟؟
ک من این واژه را تا صبح معنا میکنم هرشب
Read more
. گمنام نوشت: ماه بنی هاشم یا اباالفضل(ع) نور عشق شما،آسمان سیاه دل های ما را مانند روز روشن کرده... از ...
Media Removed
. گمنام نوشت: ماه بنی هاشم یا اباالفضل(ع) نور عشق شما،آسمان سیاه دل های ما را مانند روز روشن کرده... از آن روز که پا به حرمتان گذاشتیم... این دل دیگر شیدای شما شده.. شیدای شیدای شیدا... . . شوریده و شیدای توام شیرینی رویای منی تا به قیامت پای توام دین منی،دنیای منی... . . ولادت قمر ... .
گمنام نوشت:
ماه بنی هاشم
یا اباالفضل(ع)
نور عشق شما،آسمان سیاه دل های ما را مانند روز روشن کرده...
از آن روز که پا به حرمتان گذاشتیم...
این دل دیگر شیدای شما شده..
شیدای شیدای شیدا...
.
.
شوریده و شیدای توام
شیرینی رویای منی
تا به قیامت پای توام
دین منی،دنیای منی... .
.
ولادت قمر بنی هاشم آقا ابالفضل العباس(ع)مبارک..
اللهم ارزقنا کربلا...
.
+تصویر ازgomnam
Read more
Loading...
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی ...
Media Removed
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری یادته اون روز چقدر گریه کردم، ... .
(ادامه ی پست قبل)

علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیُفته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما رو از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات‌.. دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو رو ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت. دستم میلرزه. طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
.
.
Tag Ur Friends
Read more
﷽ اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ ...
Media Removed
﷽ اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحـُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَــوْقَ الاَرْضِ وَمــَنْ تَحْتَ الثَّرى الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُـــتَواتِرَةً مــُتَرادِفَةً، ...
اَللّـهُمَّ صـَلِّ عَلى عــَلِیِّ بْــنِ مُوسَى الرِّضا
الْــمُرْتَضَى الاِمــامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحـُجَّتِکَ
عَلى مَنْ فَــوْقَ الاَرْضِ وَمــَنْ تَحْتَ الثَّرى
الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً
مُتَواصِلَةً مُـــتَواتِرَةً مــُتَرادِفَةً، کـــَاَفْضَلِ
مــــاصـــَلَّیْتَ عـــَلى اَحــَد مــِنْ اَوْلِـیائِک
.
قال الإمام الرضاء عليه السلام:
.
مَن فَرَّجَ عن مُؤمِنٍ فَرَّجَ اللّه ُ عن قَلبِهِ يَومَ القِيامَةِ.
.
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
.
هر كه غم و نگرانى مؤمنى را بزدايد،خداوند در روز قيامت گره غم از دل او بگشايد .
.
الكافي : 2/200/4.
.
.
باز هم از گوشهٔ ایوان نگاهی کن به من
میشوم در مرقدت مهمان نگاهی کن به من
.
گریه کردم با غمت حالا که می‌آید کمی
در کویر صورتم باران،نگاهی کن به من
.
گرچه سخت است این قسم،دستم به جایی بند نیست
آه جان مادر پنهان .. نگاهی کن به من
.
تا نگاهم میکنی مادر تبسم میکند
این دل بیچارهٔ من دست و پا گم میکند
.
موقع پابوس صحن یار فوق العاده بود
گریه های لحظهٔ دیدار فوق العاده بود
.
.
#سلام_مولاى_مهربانم
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
#مشهد #برات #کربلا #سلطان #عشق
.
.
.
@ya_emamreza53
@zeynabiiiye
Read more
گفت #آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را این که اینجا اینچنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش داده است بارها بر من محبت کرده است سینه اش را وقف #هیئت کرده است این که می بینید در شور است و شین ذکر لالایی او بوده #حسین دیگران غرق خوشی ... گفت #آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا اینچنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف #هیئت کرده است
این که می بینید در شور است و شین
ذکر لالایی او بوده #حسین
دیگران غرق خوشی و هلهله
دیده ام او را میان هروله
با ادب در مجلس ما می نشست
او به عشق ما سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
اسم من راز و نیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عذایم می دوید
اقتدا بر خواهرم #زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر #رقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد
چشم و جانش بوی #روضه می دهد
حرمت من را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با #عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز #تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد #زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر بروز سر نوشت
می شود همسایه من در بهشت
آری آری هر که شد پابست من
نامه اعمال او در دست من است
@azad59
@yahosein_133
Read more
Loading...
﷽ . . . ادب كنـيم و به خيرُ الوَرا سلام كنيم پس از نبي به شه لافتيٰ سلام كنيم بيا به حضـرت خيرُالنّسا سلام كنيم به ماهِ نيــمه ي ماهِ خُـدا سلام كنيم (سلام حضرت دلبر، سلام قرص قـمر) سـلام عُصاره ي نـابِ مُحمّد و حيدر . ســلام اي ثـمـرِ كوثـرِ خُـداي علي سـلام اي جَـلَـواتِ خـدانماي علي ...
.
.
.

ادب كنـيم و به خيرُ الوَرا سلام كنيم
پس از نبي به شه لافتيٰ سلام كنيم
بيا به حضـرت خيرُالنّسا سلام كنيم
به ماهِ نيــمه ي ماهِ خُـدا سلام كنيم
(سلام حضرت دلبر، سلام قرص قـمر)
سـلام عُصاره ي نـابِ مُحمّد و حيدر
.

ســلام اي ثـمـرِ كوثـرِ خُـداي علي
سـلام اي جَـلَـواتِ خـدانماي علي
سلام ، پاسخِ شيـرينِ ربّـناي علي
تو آمدي به زمين تا كه پا به پاي علي

به دادِ اين همه بيچاره ي گدا برسي
شبيه يك پـدر مهـربان به ما برسي

چه قدر فاطمه خوشحال شد از آمدنت
مدينه ي كعبه ي آمال شــد از آمدنت
دعا چه قــدْر سبكـبال شـد از آمدنـت
سپيدْبخت و خوش اقبال شد از آمدنت

پُر از تب تو و مستيِ بي حساب شديم
نه اربعين، شب نيمه ، شرابِ ناب شديم

خوش آمدي به زمين،با دَمِ پيمبري ات
خوش آمدي به زمين،با وقارِ مادري ات
خوش آمدي به زمين،با شُكوه حيدري ات
شبِ ظُـهور تو ، ماييم و ذرّه پروري ات

نشسته ايم همه با تو هم سُخـن هستيم
دم سحر شـده و مستِ "ياحسن" هستيم

چه قدر طعم لب سُرخ تو چشيدني است
چه قدر نازِ مليحانه ات كشيدني است
جمال ماه تو اي حُسن محض ديدني است
به نقد جان گران عشق تو خريدني است

سُخن به وصف تو هرگز به انتها نرسـد
(به حُسنِ خُلق و وفا كس به يار ما نرسد)

چه قدر در رمضان،گفتن از تو مي چسبد
چه قدر وقت اذان ، گفتن از تو مي چسبد
چه قدر با هيجان گفتن از تو مي چسبد
و در قُصـورِ جنان، گفتن از تو مي چسبد

چرا كه گفته نـبي : سيّـد الشّـبابي تو
كه چـشـمْ روشنيِ مُـوْقفِ حسابي تو

از آفتابِ جهـانْ تاب ، آفتاب تري
تو از تمـام قبيله ، نـبي مآب تري
تو صاحب كرم و لطف بي حساب تري
تو از همه ، به جلالت ابوتراب تري

اگر تو جلوه كُني آن چنان كه مي بايد
خـروش (يا حَسن) از هر كنـاره مي آيد

تـبسّم تو ، تمـنّاي هر چه آيينه سـت
تويي طبيبِ دل هر كسي كه غمگين است
صـداي گـرم تو تسكين دردِ سنگين است
فداي لهجه ي قرآني ات كه شيرين است

عجيب نيست كه در كوچه راه بندان است
حسن نشسته و مشغول ختم قرآن است

طلب كنم ز خُدا رزقِ خود"به نامِ حَسن"
كه سُفره ي دوجهان است بارِ عامِ حسن
چرا به سجده نيفتم به احترامِ حسن ؟
(حسن امام من است و منم غلامِِ حَسن)

كريم آل مُحمّد ، به روز رسـتـاخيز
(به جُز ولاي توأم نيست هيچ دستاويز)

ولادت با سعادت امام حسن مجتبی علیهم السلام را خدمت شما عزیزان تبریك و شادباش عرض می‌کنم .
‎ #ياعلي
‎ #حاج_محمد_رضا_طاهری
‎ #محمد_رضا_طاهری
‎ #طاهری ‎
Read more
. تاریخ فراموش نخاهد کرد<span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> #تاریخ #پدر #مرد #ایران #حیثیت_آبرو <span class="emoji emoji1f602"></span> . . . حالا جدی<span class="emoji emoji1f447"></span> ✿ #کپشن و ...
Media Removed
. تاریخ فراموش نخاهد کرد #تاریخ #پدر #مرد #ایران #حیثیت_آبرو . . . حالا جدی ✿ #کپشن و روزی میرسد که فرزندتان از شما میپرسد چند بار عاشق شده اید؛ آن روز بنشینید و برایش تعریف کنید از دوستی‌های اجتماعی که به رابطه های جدی مان راهشان دادیم و دیوارهای اعتماد را آوار کردیم از #عشق هایی ... .
تاریخ فراموش نخاهد کرد😂😂😂
#تاریخ #پدر #مرد #ایران #حیثیت_آبرو 😂
.
.
.
حالا جدی👇
✿ #کپشن

و روزی میرسد که فرزندتان از شما میپرسد چند بار عاشق شده اید؛ آن روز بنشینید و برایش تعریف کنید از دوستی‌های اجتماعی که به رابطه های جدی مان راهشان دادیم و دیوارهای اعتماد را آوار کردیم
از #عشق هایی که در "سکرت چت ها" مدتش را تعیین کردیم؛
از "بی تو میمیرم هایی" که به لمس یک دکمه ی بلاک بند بود ازعکس و خاطراتی که با یک "دیلیت" جان دادند روی دستمان‌
از قول هایی که به راحتی اب خوردن رویش پا گذاشتیم همه را بگویید...
آن روز بدون اینکه بخواهید چنان تصور تهوع آوری از عشق به فرزندتان میدهید که تا عمر دارد فکر دوست داشتن به سرش نزند... #سحر_رستگار
Read more
. و روزی میرسد که فرزندتان از شما میپرسد چند بار عاشق شده اید؛ آن روز بنشینید و برایش تعریف کنید از دوستی های اجتماعی که به رابطه های جدی مان راهشان دادیم و دیوارهای اعتماد را آوار کردیم از عشق هایی که در "سکرت چت ها" مدتش را تعیین کردیم؛ از "بی تو میمیرم هایی" که به لمس یک دکمه ی بلاک بند بود ازعکس ... .
و روزی میرسد که فرزندتان از شما میپرسد چند بار عاشق شده اید؛
آن روز بنشینید و برایش تعریف کنید
از دوستی های اجتماعی که به رابطه های جدی مان راهشان دادیم و دیوارهای اعتماد را آوار کردیم
از عشق هایی که در "سکرت چت ها" مدتش را تعیین کردیم؛
از "بی تو میمیرم هایی" که به لمس یک دکمه ی بلاک بند بود
ازعکس و خاطراتی که با یک "دیلیت" جان دادند روی دستمان
از قول هایی که به راحتی اب خوردن رویش پا گذاشتیم
همه را بگویید...
آن روز بدون اینکه بخواهید
چنان تصور تهوع آوری از عشق به فرزندتان میدهید که تا عمر دارد فکر دوست داشتن به سرش نزند...
#سحر_رستگار
#alirezakarami84
Read more
Loading...
سلام دوستان. این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام. بیاد مادرم سعی بسیاری ...
Media Removed
سلام دوستان. این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام. بیاد مادرم سعی بسیاری نمودم مادرم اما نشد، صبح روزی که اجل آمد دگر فردا نشد. عاقبت آمد زمان آنکه بی مادر شوم پیش چشمم دیده بستی و دگر هم وا نشد. بعد از آن انا و لله و الیه راجعون. مادرم رفت و مرا کاری بجز انا نشد. از ... سلام دوستان.
این شعر بیاد مادر عزیزم به مناسبت چهلمین روز سفر ابدیش سروده ام.

بیاد مادرم
سعی بسیاری نمودم مادرم اما نشد،
صبح روزی که اجل آمد دگر فردا نشد.

عاقبت آمد زمان آنکه بی مادر شوم
پیش چشمم دیده بستی و دگر هم وا نشد.

بعد از آن انا و لله و الیه راجعون.
مادرم رفت و مرا کاری بجز انا نشد.

از سخن افتاد و بانگ ارجعی لبیک گفت.
بیش از این در دار فانی جسم او مانا نشد.

در کنارم جان سپرد و هرچه گفتم ای خدا.
گریه کردم ناله سردادم ولی احیا نشد.
مادرم آن مادر خوشبوی و خوشخویم برفت.
آنکه مهرش در دلم جز باخدا همتا نشد

مادرم دلتنگتم هرگز نبوده تا کنون
هفته‌ای دور از تو باشم، طاقتش پیدا نشد.

اینک اما بین ما افتاده هجران چهل روز.
دیدنت اما میسر جز به یک رویا نشد.

رفتی و سجاده ذکر و دعایت بسته شد.
دست پر مهرت دگر سوی خدا بالا نشد.

از درون خانه خالی و خاموشت دگر.
نیمه شب صوت حزین یا علی برپا نشد.

من بپاس عشق مادر عاشقی کردم ولی
عشق من یک قطره بود،اندازه دریا نشد.

دست پر مهر تو را صد بار بوسیدم ولی
من پشیمانم چرا یک بوسه ام بر پا نشد.

رفتی و دلتنگیت بهر پدر پایان گرفت.
بعد از او دیگر برایت زندگی زیبا نشد.

روح پاک مادرم با فاطمه محشور باد.
زانکه غافل از علی و فاطمه زهرا نشد.

مادرم روح بزرگت جاودانه شاد باد.
گرچه اینجا خرمی در جسم و جانت جا نشد.
صلوات ،
جمشید جمی
Read more
فيلمبردارى فيلم سينمايى ماموريت غيرممكن به كارگردانى يعقوب غفارى كه آرامش و اخلاقشون نظير نداره ...
Media Removed
فيلمبردارى فيلم سينمايى ماموريت غيرممكن به كارگردانى يعقوب غفارى كه آرامش و اخلاقشون نظير نداره و تهيه كنندگى محمود فلاح عزيز به پايان رسيد به شدت لذت بردم از همكارى با يك گروه درجه يك و حرفه ايى ... در كنار پژمان بازغى عزيز و دوست داشتنى كه كنارش واقعا كيف كردم بعد از ٢٠ سال رفاقت اين اولين بار بود ... فيلمبردارى فيلم سينمايى ماموريت غيرممكن به كارگردانى يعقوب غفارى كه آرامش و اخلاقشون نظير نداره و تهيه كنندگى محمود فلاح عزيز به پايان رسيد به شدت لذت بردم از همكارى با يك گروه درجه يك و حرفه ايى ...
در كنار پژمان بازغى عزيز و دوست داشتنى كه كنارش واقعا كيف كردم بعد از ٢٠ سال رفاقت اين اولين بار بود كه كنارش بازى كردم و واقعا لذت بردم و استاد جمشيد هاشم پور كه درس ادب و احترام ياد گرفتم
و فهميدم بزرگ بودن اتفاقى نيست ...
سارا خوينى هاى مهربان و همراه كه بسيار متفاوت هستن در اين فيلم و لذت بخش بود همكارى باهاشون ... و نسرين نصرتى كه هر چى بگم كم گفتم
چون بى نظيرن ... خانم مينا جعفرزاده عزيز و مهران رجبى كه سر تا پا نمكه و دوست تازه وارد پادينا رهنما با آينده ايى درخشان و جناب شريفى نيا با اينكه با هم در اين فيلم بازى نداشتيم ولى كلى راهنمايى كردن من و گروه ماموريت غيرممكن رو ...و در آخر عوامل فنى درجه يك كه لذت بازى در اين فيلم رو صد چندان كردن برام ... اميد كه دوست داشته باشيد
با تشكر فراوان از رضا يزدانى عزيزم ... محمد عليزاده مهربان ، امير عباس گلاب دوست داشتنى و حامد همايون عزيز كه به بهتر شدن اين فيلم كمك
ويژه ايى كردن
عكس 📸 نادر فوقانى
پ ن ١ : تشكر ويژه از امير ماكو عزيزم كه هميشه كنارمون هست با عشق
پ ن ٢: روز خبرنگار مبارك به همه رفقاى خبرنگار
Read more
یا مُعزّ المؤمنین در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست باید به بال ...
Media Removed
یا مُعزّ المؤمنین در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست باید به بال رفت و درآورد گیوه را در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست خواهش نکرده ... یا مُعزّ المؤمنین

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا
تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

این جا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش "بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"

محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

____________________________

وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به #صحن و سرا احتیاج نیست

#آخر_یه_روز_شیعه_برات_حرم_میسازه
#یا_غریب #یا_کریم #یا_امام_حسن_مجتبی #علیک_السلام

ضریحْ خاک و حرمْ خاک و پرچمت هم خاک…
به یاد چادر مادر چه خاک آلودی…!
Read more
تقدیم به همسرم <span class="emoji emoji2764"></span> که سالهاست طرح عشق را بر لوح قلبم نقاشی می کشد : اومدی و پا گذاشتی توی دنیای خیالم شده ...
Media Removed
تقدیم به همسرم که سالهاست طرح عشق را بر لوح قلبم نقاشی می کشد : اومدی و پا گذاشتی توی دنیای خیالم شده اسمت همدم من با تو خوبه حس و حالم هر کسی هر جا که باشه توی هر نقطه ی عالم من تو سرزمین چشمات دل خوش روز وصالم تا که دستاتو بگیرم و به داشتنت ببالم بی تو اینجا من اسیرِ آرزو های محالم ***کتاب ... تقدیم به همسرم ❤
که سالهاست طرح عشق را
بر لوح قلبم نقاشی می کشد :

اومدی و پا گذاشتی
توی دنیای خیالم
شده اسمت همدم من
با تو خوبه حس و حالم
هر کسی هر جا که باشه
توی هر نقطه ی عالم
من تو سرزمین چشمات
دل خوش روز وصالم
تا که دستاتو بگیرم
و به داشتنت ببالم
بی تو اینجا من اسیرِ
آرزو های محالم ***کتاب تفسیر عشق***
***عبدالله صدری*** *** نیما ***
Read more
خانم فاطمه غرار به بیماری استخوان مرمرین مبتلا هستند و از دوسالگی نابینا شدند عاشق خوانندگی هستند و به کمک رضا شیری اولین اهنگشون پخش شده پی نوشت: منم از اون #عروسک های #پاتریک ی دارم 😀 عجب #تفاهم و وجه اشتراکی یه نفر هست که میدونم میشنوه #درد دلامو میگیره دستمو آروم همیشه داره هوامو یه ... خانم فاطمه غرار به بیماری استخوان مرمرین مبتلا هستند و از دوسالگی نابینا شدند

عاشق خوانندگی هستند و به کمک رضا شیری اولین اهنگشون پخش شده

پی نوشت: منم از اون #عروسک های #پاتریک ی دارم 😀 عجب #تفاهم و وجه اشتراکی 😁

یه نفر هست که میدونم میشنوه #درد دلامو

میگیره دستمو آروم همیشه داره هوامو

یه نفر هست که #امیدم رو نمیذاره بمیره

شب و روز #عشق #زمین شد روی این سینه اسیره

وقتی دلدادی میفهمی #عاشقی دردی قشنگه

دور #خونه ی عزیزت وقتی میگردی قشنگه

نمیذاره پا بذاره روی چشمای تو #بارون

پشت تو #کوه میبینی وقتی پر میکشی با اون

پر میکشی با اون

یه نفر هست که بهونم منو جا میذاره

تا ببینه بی قرارم میبینم اون بی قراره

من هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونه

تا بیاد از توی چشمام خودشو زود میرسونه

وقتی دلدادی میفهمی عاشقی دردی قشنگه

دور خونه ی عزیزت وقتی میگردی قشنگه

نمیذاره پا بذاره روی چشمای تو بارون

پشت تو کوه میبینی وقتی پر میکشی با اون

پر میکشی با اون

#رضا_شیری #فاطمه_غرار
Read more
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا ...
Media Removed
. سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده ... .
سلام چندسال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودم همون روزای اول ترم اول عاشق یکی شدم😑😑😐 من اونجا با دوتا پسرعموم و یکی از دختر عمه هام تو یه دانشگاه بودیم و خونه دانشجویی هم داشتیم اونا یه ۲سال زودتر از من اومده بودن دانشگاه و چون من تازه وارد بودم همش منو دست مینداختن و از هر فرصتی واسه سرکار گذاشتنم استفاده میکردن.. خلاصه من چون دیگه فشار عشق دختره خیلی داغونم کرده بود(آقا نمیدونستم خو😅😅😂😂) رفتم و موضوع رو به دخترعمم گفتم اونم گفت ببین یه نامه بنویس بده به خودم ببرم براش منم خوشحااال سرییع رفتم یه نامه پر از متنای عاشقانه و مسخره(الان ک بهش فکر میکنم مسخره بنظر میاد😂) نوشتم براش و دادم ب دختر عمم ک بره بده بهش آقا شب دختر عمم اومد خونه گفت نامه رو دادم بهش و فردا جوابشو میده برات بیارم منم دیگه سر از پا نمیشناختم😑 اقا فردا ک نامه رو اورد فهمیدم اونم منو خیلی دوست داره ولی گفته بود چون یکی از بچه های کلاس فامیلشونه به روس خودش نمیتونه بیاره تا یه مدت فقط باید نامه بدیم.... خلاصه یه ماهی ما نامه نگاری میکردیم و دخترعمم هم شده بود کبوتر نامه رسونم اینم بگم تو این مدت دختره تو کلاس و دانشگاه حتی سلامم بهم نمیکرد منم چون اون موضوع فامیلشو گفته بود فکر میکردم طبیعیه و کلا چون خجالتی بودم هم اینطوری راحتتر بودم ..آقا بعد ۱ماه با اصرار باهاش قرار گذاشتم ک برم ببینمش یادمه روز جمعه ساعت ۸ شب قرار گذاشتیم آقا ما خیلی به خودمون رسیدیم و دختر عمه و پسرعموهام ک پرسیدن میخوای بری کجا گفتم جشن تولد یکی از رفیقامه و....ساعت ۸ ک رفتم سر قرار دیدم دختر عمه و پسرعموهای نکبتم با دهن ۳متر باز دارن مسخرم میکنن و میخندن😑😑😑😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒
خدا ازشون نگذره تموم اون مدت داشتم با اونا نامه نگاری میکردم😑😑😑
ببخشید یکم طولانی شد
....مجتبی دانشگاه اهواز ....
Read more
*** حالا تصویرش نشسته جلوی چشمم: زنی بلندبالا، سرتا به‌پا پوشیده در لباسِ سیاه، با چشم‌های مشکیِ ...
Media Removed
*** حالا تصویرش نشسته جلوی چشمم: زنی بلندبالا، سرتا به‌پا پوشیده در لباسِ سیاه، با چشم‌های مشکیِ پر از غم و حزنِ نشسته بر صدایش. اندوهش عمیق بود. سوگوارِ مرگِ برادری بود که عاشقانه دوستش داشت؛ سوگوار دکتر ناصر کاتوزیان. همان روز، همان‌جا در لابیِ برجِ ایتالیا در پاریسِ سیزدهم که کیان کاتوزیان ... ***
حالا تصویرش نشسته جلوی چشمم: زنی بلندبالا، سرتا به‌پا پوشیده در لباسِ سیاه، با چشم‌های مشکیِ پر از غم و حزنِ نشسته بر صدایش. اندوهش عمیق بود. سوگوارِ مرگِ برادری بود که عاشقانه دوستش داشت؛ سوگوار دکتر ناصر کاتوزیان. همان روز، همان‌جا در لابیِ برجِ ایتالیا در پاریسِ سیزدهم که کیان کاتوزیان را آنقدر محزونِ سوگِ برادر دیدم، دلم لرزید از فردای نبودنِ همسرش علی‌اصغر صدر حاج‌ سیدجوادی، که من تجسمِ عشق را در دوست‌داشتن‌های کیان دیده و خوانده بودم؛ در «از سپیده تا شام» که سطرسطرش پُر است از نشانه‌های عاشقیِ کیان کاتوزیان. من معنایِ دوست داشتن را در برق چشم‌های کیان فهمیده بودم وقتی که حرف زدنِ اصغر صدر حاج‌ سیدجوادی را تماشا می‌کرد. تماشا؟ نه! غرقِ او می‌شد؛ شبیه یکجور فنا شدن در لحظه.

حالا امروز که خبر مرگ علی‌اصغر صدر حاج‌سیدجوادی را در 94 سالگی شنیدم، در خیال، کیان را تصور می‌کنم: محزون، غمگین، اندوهگین و تنها، که قد بلندش بر بلندای این حزن و اندوه می‌افزاید. و فکر می‌کنم به تنهاییِ عمیقِ عاشقی که معشوق را به خاک می‌سپارد...
Read more
‎اعتراف حیوانی ‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است. ‎من ...
Media Removed
‎اعتراف حیوانی ‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است. ‎من هر روز مثل سگ دنبال یک لقمه نان می‌دوم و مدام دم تکان می‌دهم. مثل خروس از طلوع آفتاب بیدار می‌‌شوم و دنبال یک شغل در راهنمای همشهری می‌گردم. مثل اسب کار می‌کنم و باز هم امنیت شغلی ندارم. مثل کرگدن ... ‎اعتراف حیوانی
‎سوفیا... عشقم... عشق حیوونکی‌ام... پلیس گفته به آغوش کشیدن حیوانات ممنوع است.
‎من هر روز مثل سگ دنبال یک لقمه نان می‌دوم و مدام دم تکان می‌دهم. مثل خروس از طلوع آفتاب بیدار می‌‌شوم و دنبال یک شغل در راهنمای همشهری می‌گردم. مثل اسب کار می‌کنم و باز هم امنیت شغلی ندارم. مثل کرگدن پوستم را کلفت کرده‌ام تا مشکلات اقتصادی و این همه مصیبت از پا درم نیاورد. مثل جغد به عملکرد مسوولان چشم دوخته‌ام. مثل یوز ایرانی در خطر انقراضم و از چپ و راست بهم حمله می‌شود. مثل مرغ، توی عزا و عروسی کبابم می‌کنند. مثل گاو هر چیزی تلویزیون بگوید سرم را تکان می‌دهم و تایید می‌کنم. مثل میمون اجازه می‌دهم با شعارهای مختلف بازی‌ام بدهند. مثل موش خودم را به مردن می‌‌زنم که فقط از اذیت کردنم دست بردارند. مثل شیر می‌خواهم عربده بکشم اما جیره غذای باغ وحش مجابم می‌کند که برای عکس‌های اینستاگرام مردم ژست بگیرم. شب‌ها مثل گوسفند سرم را می‌اندازم پایین و به خانه باز می‌گردم. در کل هم که نگاه کنی واقعا خرم. بعد یک به آغوش کشیدن ساده را از من دریغ می‌کنید چون فقط حیوانم؟
‎حیوان‌ترین عاشق تاریخ بشریت؛ میدون دوم

#پوریا_عالمی
#روزنامه_شرق
#حیوان
#انسان
#آغوش
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه ...
Media Removed
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم ... 💜
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم که لابد غیر عادی ترین اتفاق دنیا برایمان افتاده است.بعد اگر جرات داشته باشیم نزدیک می‌شویم ،‌ سر صحبت را باز می‌کنیم و... .
این ساده ترین،‌پیش پا افتاده ترین و بدیهی ترین حالت عاشق شدن است که تقریبا برای هر آدمی حداقل یکبار در طول زندگی‌اش پیش می آید و در آن لحظه فکر میکند متفاوت ترین ‌، خاص ترین و ناب ترین حالت عاشقی به سراغش آمده است .
اما از یک جایی به بعد،‌این آب دهان خشک شدن ها ،‌ موی تن سیخ شدن ها،قند توی دل آب شدن ها ،اول تو قطع کن ها ، رسیدی خبر بده ها ، الهی قربونت برم های از دل ، با هم آهنگ پِلی کردن ها ، دست توی دست قدم زدن های طولانی،شب و نصفه شب زنگ زدن ها ، تا خود صبح گوشه ی اتاق با صدای آرام حرف زدن ها ، رنگ ِ لباس را با رنگ ِ دلخواه‌اش سِت کردن ها و دوستت دارم های متوالی و پرتکرار تمام می شوند . یا در بهترین حالت کمرنگ می شوند .
اینجاست که باید عاشق شد .
درست اینجاست که ناب ترین و خاص ترین و واقعی ترین حالت ِ عاشقی باید جرقه بخورد .
درست جایی که فکر میکنی همه چیز تمام شده است ،‌ وقتی میخندد ببینی که هنوز توی دلت چیزی هُرّی می افتد پایین . درست جایی که فکر میکنی سرو کله ی روزمرگی پیدا شده است ! بد ِ ماجرا اینکه ، اغلب ما به این حالت که رسیده ایم ،‌ رابطه را بوسیده ایم و گذاشته ایم کنار .
که تمام شده است . که دیگر ارزشی ندارد.که کو عشق ؟ کو علاقه ؟ اما هستند کسانی که درست همینجا ،‌ عزم ِ‌خود را جزم میکنند ‌، گوشی را برمیدارند،شماره اش را میگیرند و میگویند : دوستت دارم .
عاشقت که نه،‌دلواپست هستم. دیوانه ات که نه،‌دلتنگت هستم. تنها آدم روی زمین که نه،‌اما برای من تمام دنیا شده ای.زیباترین که نه ،‌ قشنگ ترین ِ من شده ای . متفاوت ترین که نه،نزدیک ترینی ! بر میگردی ؟!
من اگر پیر شوم برای جوان ها این آرزو را خواهم کرد:خدا کند درست جایی که فکرش را هم نمی کنید ،‌ دوستت دارمی بشنوید که دنیا را برایتان گلستان کند . از آن دوستت دارم های شناسنامه دار ،‌ پدر و مادر دار ‌، ریشه دار . .
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #کلاچای #wonderfull #شالیزار #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel
Read more
‌ توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج ...
Media Removed
‌ توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج اتاق نشسته بود یه دزد رند ناقلا شیطون و بدجنس و بلا اومد و یک کیسه آورد کاکلی رو دزدید و برد تنگ غروب که فلفلی رفت به سراغ کاکلی نه آب بود و نه دونه بود نه کاکلی تو لونه بود داد زد و گفت مرغ کاکلی توپول ... ‌ توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد
تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود
داد زد و گفت
مرغ کاکلی
توپول موپولی
دست و پا گلی
نوک حنایی ، کجایی ؟‌



پ‌ن: قلبم فشرده شد درد گرفت از عشق انقد که خاطره داشتم با این کتابا و نقاشی‌هاش و شعر های این‌مدلی، پر از قشنگی و محبت عه اینکه فلفلی شهر به شهر ایران بزرگ رو می‌گرده تا مرغ تپل‌مپلی‌شو که خیلی دوسش داره پیدا کنه و دراین بین دونه دونه شهرارو به بچه های کوچیک معرفی می‌کنه و از زیبایی های لاهیجان و رشت و اهواز و تنکابن و انزلی و دزفول و کرمان و قم می‌گه از سوقات و مردم مهربونش خوراکی های خوشمزش ، با یه سبک تصویر سازی رنگوارنگ شاد و فرم های کاراکترا بی‌نظیر و ایرانی‌طور با لباسای محلی و روستایی و طرز کشیدن و ارزش خطی تصویر منو دوباره عاشق کرد👶🏻🐔❤️‌

بیاین قول بدین شمایی که بچه های کوچولو دارین این قصه هارو بچه هاتون بخرین و بخونین بگیم به بچه‌هامون ایران بزرگ چقدر بزرگه چقد شهر داریم و هر شهرمون سوقاتش چیه فرهنگش چیه و کاری کنیم همگی که این قصه های قشنگ وطنی بمونن توی فرهنگمون و افسانه نشن و فراموش نشن.💙‌

#حسنی #فلفلی #قصه #کودکان #ایران #تصویرسازی #قدیمی #شلمرود
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه ...
Media Removed
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم ... 💜
دم ِ دستی ترین حالت عاشق شدن ، همین هایی ست که برای همه ما پیش آمده است و یا می آید . مثلا یک روز توی ایستگاه مترو کسی را می‌بینیم که تن و بدنمان را می لرزاند با نگاهش . می‌خندد و قند توی دلمان آب می‌شود،‌راه می رود و آب دهانمان خشک می‌شود . حرف می‌زند و انگار که بهترین صدای دنیا را دارد و... بعد فکر می‌کنیم که لابد غیر عادی ترین اتفاق دنیا برایمان افتاده است.بعد اگر جرات داشته باشیم نزدیک می‌شویم ،‌ سر صحبت را باز می‌کنیم و... .
این ساده ترین،‌پیش پا افتاده ترین و بدیهی ترین حالت عاشق شدن است که تقریبا برای هر آدمی حداقل یکبار در طول زندگی‌اش پیش می آید و در آن لحظه فکر میکند متفاوت ترین ‌، خاص ترین و ناب ترین حالت عاشقی به سراغش آمده است .
اما از یک جایی به بعد،‌این آب دهان خشک شدن ها ،‌ موی تن سیخ شدن ها،قند توی دل آب شدن ها ،اول تو قطع کن ها ، رسیدی خبر بده ها ، الهی قربونت برم های از دل ، با هم آهنگ پِلی کردن ها ، دست توی دست قدم زدن های طولانی،شب و نصفه شب زنگ زدن ها ، تا خود صبح گوشه ی اتاق با صدای آرام حرف زدن ها ، رنگ ِ لباس را با رنگ ِ دلخواه‌اش سِت کردن ها و دوستت دارم های متوالی و پرتکرار تمام می شوند . یا در بهترین حالت کمرنگ می شوند .
اینجاست که باید عاشق شد .
درست اینجاست که ناب ترین و خاص ترین و واقعی ترین حالت ِ عاشقی باید جرقه بخورد .
درست جایی که فکر میکنی همه چیز تمام شده است ،‌ وقتی میخندد ببینی که هنوز توی دلت چیزی هُرّی می افتد پایین . درست جایی که فکر میکنی سرو کله ی روزمرگی پیدا شده است ! بد ِ ماجرا اینکه ، اغلب ما به این حالت که رسیده ایم ،‌ رابطه را بوسیده ایم و گذاشته ایم کنار .
که تمام شده است . که دیگر ارزشی ندارد.که کو عشق ؟ کو علاقه ؟ اما هستند کسانی که درست همینجا ،‌ عزم ِ‌خود را جزم میکنند ‌، گوشی را برمیدارند،شماره اش را میگیرند و میگویند : دوستت دارم .
عاشقت که نه،‌دلواپست هستم. دیوانه ات که نه،‌دلتنگت هستم. تنها آدم روی زمین که نه،‌اما برای من تمام دنیا شده ای.زیباترین که نه ،‌ قشنگ ترین ِ من شده ای . متفاوت ترین که نه،نزدیک ترینی ! بر میگردی ؟! - من اگر پیر شوم برای جوان ها این آرزو را خواهم کرد : خدا کند درست جایی که فکرش را هم نمی کنید ،‌ دوستت دارمی بشنوید که دنیا را برایتان گلستان کند . از آن دوستت دارم های شناسنامه دار ،‌ پدر و مادر دار ‌، ریشه دار . .
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #اشکور #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel
Read more
با سلام تبریک به روان شناسان و مشاورانی که سالهاست تلاش کردند انسان را درک کنند، دردهای عاطفی و رنج ...
Media Removed
با سلام تبریک به روان شناسان و مشاورانی که سالهاست تلاش کردند انسان را درک کنند، دردهای عاطفی و رنج او را کاهش و بر توانایی هایش بیافزایند. آنهایی که پا به پای مراجع در پنهان و آشکار همسفر شدند از تاریکی به روشنایی وجود همراهی کردند تا قله رشد و شکوفایی و نهایتا عشق را بر همه چیز ترجیح دادند. . باغ ... با سلام
تبریک
به روان شناسان و مشاورانی که سالهاست تلاش کردند انسان را درک کنند، دردهای عاطفی و رنج او را کاهش و بر توانایی هایش بیافزایند.
آنهایی که پا به پای مراجع در پنهان و آشکار همسفر شدند
از تاریکی به روشنایی وجود همراهی کردند تا قله رشد و شکوفایی
و نهایتا عشق را بر همه چیز ترجیح دادند.
.
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
.
با احترام
روز روان شناس و مشاور را تبرک عرض می نمایم.
منیره السادات شریعت زاده _ صاحب امتیاز و مسئول مرکز مشاوره روزبه
@rozbehcc
شماره تماس
023-32238828
.
مرکز مشاوره و روانشناسی روزبه شاهرود خیابان 22 بهمن/روبروی بانک مسکن ساختمان پزشکان فارابی طبقه 5 واحد 2
Read more
يكسال از رفتنت ميگذرد عارف جان مهربان ، دلتنگت هستيم و غمگينيم كه چرا از دستت داديم و همسر مهربانت روزها و شبها باتو زندگي ميكند و با خاطراتت ميگذراند و يادت را در دل دوستان و طرفدارانت زنده نگه ميدارد ،هنرمند هيچوقت نميميرد و با آثارش در دل دوستدارانش هميشه زنده است و براي همسر عزيزت هميشه از خدا صبر ... يكسال از رفتنت ميگذرد عارف جان مهربان ، دلتنگت هستيم و غمگينيم كه چرا از دستت داديم و همسر مهربانت روزها و شبها باتو زندگي ميكند و با خاطراتت ميگذراند و يادت را در دل دوستان و طرفدارانت زنده نگه ميدارد ،هنرمند هيچوقت نميميرد و با آثارش در دل دوستدارانش هميشه زنده است و براي همسر عزيزت هميشه از خدا صبر آرزو ميكنم و ميدونم غم عشق و دلتنگي خيلي سخته . دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فردا رو ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زدو رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوّا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت... زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلها زدو رفت
روحت شاد و يادت گرامي عارف مهربان و عزيز
@areflorestani1enasseri
Read more
. عشق مثل نقل مکان به یک خونه ی جدیده.اول آدم، عاشقِ تمام اون چیزهاییه که به نظرش بیگانه است،هر روز ...
Media Removed
. عشق مثل نقل مکان به یک خونه ی جدیده.اول آدم، عاشقِ تمام اون چیزهاییه که به نظرش بیگانه است،هر روز صبح از خواب بیدار میشه و از اون چیزی که به اون تعلق داره ،شگفت زده میشه و از طرف دیگه در ترس دایمی به سر می‌ بره که مبادا ناگهان سرو کله ی یک نفر پیدا شه و بگه که آدم دچار اشتباه شده و قرار نبوده صاحب چنین خونه ... .
عشق مثل نقل مکان به یک خونه ی جدیده.اول آدم، عاشقِ تمام اون چیزهاییه که به نظرش بیگانه است،هر روز صبح از خواب بیدار میشه و از اون چیزی که به اون تعلق داره ،شگفت زده میشه و از طرف دیگه در ترس دایمی به سر می‌ بره که مبادا ناگهان سرو کله ی یک نفر پیدا شه و بگه که آدم دچار اشتباه شده و قرار نبوده صاحب چنین خونه ی قشنگی بشه.
با گذشت زمان نمای خونه تَرَک برمیداره ،قطعات چوبی لب پَر میشن و آدم تمام گوشه و کنار خونه رو میشناسه.آدم میفهمه که وقتی هوایِ بیرون سرده، باید چی کار کنه تا کلید درِ قفل،گیر نکنه، کدوم سنگ فرش ها و کف پوش ها زیر پا تسلیم می شن و آدم چطور باید درِ کمدروباز کنه که قیژ قیژ نکنه .
و این ها دقیقا همون اسرار کوچکی هستند که باعث میشن خونه،خونه ی خودِ آدم بشه .

#مردی_به_نام_اوه
#فردریک_بکمن
#ترجمه #حسین_تهرانی
Read more
« راجع به من. دوست داشتید بخونید»<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 . من، فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده ...
Media Removed
« راجع به من. دوست داشتید بخونید»🏻 . من، فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌ نیستم. همیشه خواستم که خودم باشم. خودِ خودم. سعی‌کردم وارد هر کاری میشم یه جورایی فرق کنم. همیشه شاگرد اول کلاس و دانشگاه بودم و این فکر که ضعیف باشم عذابم میداد. هیچوقت نتونستم ... « راجع به من. دوست داشتید بخونید»👇🏻
.
من،
فکر‌ میکنم یه موجود عجیبم. یه انسان خیلی خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌ نیستم. همیشه خواستم که خودم باشم. خودِ خودم. سعی‌کردم وارد هر کاری میشم یه جورایی فرق کنم. همیشه شاگرد اول کلاس و دانشگاه بودم و این فکر که ضعیف باشم عذابم میداد. هیچوقت نتونستم محتاج کسی باشم. زمانی که عاشق موسیقی و طراحی شدم، نه کسی بود کمکم کنه و نه کسی بود حمایتم کنه. برای اینکه نخوام پا دوی کسی باشم، از چهارده سالگی خودم نشستم یاد گرفتم. دوست داشتم بقیه به من نیاز پیدا کنن. دوست داشتم اسمم که میاد همه احساس خوبی بهشون دست بده. سعی کردم تو رفاقت و دوستی و عشق برای طرف مقابلم بهترین و متفاوت ترین باشم. همیشه گفتم و خندیدم و‌هیچ گاه به خاطر کاری که بلدم مغرور نبودم. زیاد غم داشتم اما کسی نفهمید. خندیدم، مسخره بازی درآوردم‌و‌شدم شادترین آدم جمعهای دوستی. اگر دوست داشتم کسی کنارم باشه با قدرت و جرأت نگهش داشتم.
الآن شاید تو سخت ترین روزهای زندگیم باشم، اما هیچ چیز و‌هیچ کس و هیچ جا و‌هیچ اتفاقی من رو از بین‌ نمیبره. من، تا جون دارم پای قولی که به‌خودم دادم وایمیسم و یه جمله رو هر روز میگم : چیزی که نکشتت، قوی ترت میکنه. و‌من همچنان زنده‌ام. زنده تر از همیشه. با کمترین چیزها، با یک قول مردونه شروع کردم و سرم رو هم بزنن با دستام کارم رو پیش میبرم. این منم. خارق‌العاده نیستم. اما معمولی هم‌نیستم 💙🙏💪🏻
.
دوست داشتم این‌متن رو برای خودم بنویسم و با خوندنش با وجود سختی ها و‌مشکلات فراوان جا نزنم و خودم باشم 🙏 مرسی از داداش خفن و‌هنرمندم رامتین بابت این عکس زنده و عالی. این‌همون تصویریه که هستم 💙💙💙💙
.
#power #nevergiveup #photo #photography #shootingday #smile #me #I #iam #strong #saddays #hopeful #imthebest #ican #can #snow #aboutme
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> یک ساعتی می‌شد که توی بغل همراهش گریه می‌کرد. مرد هم علارغم ظاهرش که خشن به نظر می‌رسید و ریش پرپشت ...
Media Removed
یک ساعتی می‌شد که توی بغل همراهش گریه می‌کرد. مرد هم علارغم ظاهرش که خشن به نظر می‌رسید و ریش پرپشت و شکم برجسته و پوتین‌های چرم مشکی‌اش ابهتش رو دوچندان کرده بودند، پا به پای اون گریه می‌کرد و حتی به هق‌هق هم افتاده بود. می خواستم وسط گریه‌شون بپرم و بگم ، گوشی‌موبایلون رو بدید تا ازتون عکس بگیرم ... 🍃
یک ساعتی می‌شد که توی بغل همراهش گریه می‌کرد. مرد هم علارغم ظاهرش که خشن به نظر می‌رسید و ریش پرپشت و شکم برجسته و پوتین‌های چرم مشکی‌اش ابهتش رو دوچندان کرده بودند، پا به پای اون گریه می‌کرد و حتی به هق‌هق هم افتاده بود.
می خواستم وسط گریه‌شون بپرم و بگم ، گوشی‌موبایلون رو بدید تا ازتون عکس بگیرم چون از این زاویه‌ای که من نشستم و تماشاتون می‌کن، تنها عشق می‌بینم و این می‌تونه درد رو کمتر کنه.
اما به جاش از اتاق رفتم بیرون تا صدای هق‌هق مرد راحت‌تر توی اتاق بپیچه.
.
پنج روز قبل
.
Read more
فضائل امیرالمومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره(۵۳) سوره‌عصر عطا از ابن عباس نقل می کند ...
Media Removed
فضائل امیرالمومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره(۵۳) سوره‌عصر عطا از ابن عباس نقل می کند که گفت: خداوند همه این خصلت ها را در علی جمع کرده است. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا» او به خدا سوگند که نخستین کس از مؤمنان بود «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» او نخستین کس از اهل زمین بود که با پیامبر نماز ... فضائل امیرالمومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه
شماره(۵۳)
سوره‌عصر
عطا از ابن عباس نقل می کند که گفت: خداوند همه این خصلت ها را در علی جمع کرده است. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا» او به خدا سوگند که نخستین کس از مؤمنان بود «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» او نخستین کس از اهل زمین بود که با پیامبر نماز خواند «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی به قرآن سفارش می کرد، او قرآن را از رسول خدا یاد گرفت در حالی که بیست و هفت سال داشت «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» یعنی محمد به علی وصیت کرد که از دنیا خودداری کند و به او وصیت کرد به حفظ فاطمه و جمع آوری قرآن پس از پیامبر و پرداخت بدهی پیامبر و غسل دادن او پس از مرگش و اینکه بر قبر او دیواری بنا کند تا زن ها با نشستن بر روی قبر او او را اذیت نکنند و او را وصیت کرد که حسن و حسین را حفظ کند، این است معنای سخن خداوند
شواهدالتنریل
#زیارت_امیرالمومنین_در_روز_یکشنبه
السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ [عَلَيْكُمْ‏] أَجْمَعِينَ

اي عاشقان اي عاشقان آن کس که بيند روي او
شوريده گردد عقل او آشفته گردد خوي او
شاهان همه مسکين او خوبان قراضه چين او
شيران زده دم بر زمين پيش سگان کوي او
بنگر يکي بر آسمان بر قله روحانيان
چندين چراغ و مشعله بر برج و بر باروي او
اي شب من اين نوحه گري از تو ندارم باوري
چون پيش چوگان قدر هستي دوان چون گوي او
آن کس که اين چوگان خورد گوي سعادت او برد
بي پا و بي سر مي دود چون دل به گرد کوي او
اين عشق شد مهمان من زخمي بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرين بر دست و بر بازوي او #مولوی
#صدق_الله_العلي_العظيم
#علی_مع_الحق_والحق_مع_علی
#یا_علی
Read more
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این ...
Media Removed
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد سروبالای من آن گه ... دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم

این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
Read more
. هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد او ماند که در کنار زینب باشد سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست تدبیر خدا ...
Media Removed
. هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد او ماند که در کنار زینب باشد سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست تدبیر خدا بود که در تب باشد شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد 🕋 #شعر #روضه #امام_سجاد همه جا در نظرم منظره ی کرب و بلاست لب عطشان شهیدان نرود از یادم لیک با اینهمه غم گریه ی آهسته کنم که مبادا شنود عمّه من ... .
هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد

سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد
شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد 🕋
#شعر #روضه #امام_سجاد
همه جا در نظرم منظره ی کرب و بلاست
لب عطشان شهیدان نرود از یادم
لیک با اینهمه غم گریه ی آهسته کنم
که مبادا شنود عمّه من فریادم

با آنکه زکربلا دلم خونین بود
در شام همه خون جگرها دیدم
دیدم من اگر به خاک و خون پیکرها
در راه ، به نوک نیزه سرها دیدم
یکسو تن صد چاک عزیز زهرا
یکسو تن پامال پسرها دیدم

دردا که چه آورد عدو بر سر من

آن روز که صبر خود نشان می دادم
در بوته ی عشق امتحان می دادم
بر ناقه ی عریان سر و پا در غل و بند
دلداری اهل کاروان می دادم
چون از ره قتلگه عبورم دادند
گر عمّه برم نبود جان می دادم

درداکه چه آورد عدو بر سر من

با دیده ی خون گرفته بر خاک بلا
صد پاره تن برادرم را دیدم
آتش چو زدند به خیمه های ما را
من سوخته مهد اصغرم را دیدم
در گوشه ی ویرانه پس از آنهمه داغ
من مرگ سه ساله خواهرم را دیدم

درداکه چه آورد عدو بر سر من
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
Read more
. دو تا آدم که بی دلیل عاشق هم دیگه بشن...<span class="emoji emoji1f49a"></span> یه روز میاد که بی دلیل رو عشقشون خط بکشن..<span class="emoji emoji1f49a"></span> آدم همیشه به ...
Media Removed
. دو تا آدم که بی دلیل عاشق هم دیگه بشن... یه روز میاد که بی دلیل رو عشقشون خط بکشن.. آدم همیشه به چیزی که دوست داره نمیرسه.. آخر بعضی قصه ها از اولش مشخصه... رو نقطه ضعف من همش غرور تو پا میذاره.. بهم میریزم ولی خوب چون تویی عیبی نداره... آدم همیشه به چیزی که دوست داره نمیرسه... آخر بعضی ... .
دو تا آدم که بی دلیل عاشق هم دیگه بشن...💚
یه روز میاد که بی دلیل رو عشقشون خط بکشن..💚
آدم همیشه به چیزی که دوست داره نمیرسه..💚
آخر بعضی قصه ها از اولش مشخصه...💚
رو نقطه ضعف من همش غرور تو پا میذاره..💚
بهم میریزم ولی خوب چون تویی عیبی نداره...💚
آدم همیشه به چیزی که دوست داره نمیرسه...💚
آخر بعضی قصه ها از اولش مشخصه...💚
وای از عشق...💚 @hamidaskarioriginal
@ali_iliyaa
Read more
 #اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام این روزهای واپسین رمضان ...
Media Removed
#اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام این روزهای واپسین رمضان همچون روزهای آغازینش به سرعت در گذر است،ماه عسل 94 کم کم به پایان میرسد اما... این یک ماه راس ساعت قرار چشم به قاب ماه عسل دوختیم و در این اتمسفر روبه روی نگاه زیبا و جذابت نفس کشیدیم ما هم مانند تو ... #اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام
این روزهای واپسین رمضان همچون روزهای آغازینش به سرعت در گذر است،ماه عسل 94 کم کم به پایان میرسد اما...
این یک ماه راس ساعت قرار چشم به قاب ماه عسل دوختیم و در این اتمسفر روبه روی نگاه زیبا و جذابت نفس کشیدیم
ما هم مانند تو احسان علیخانی مجری خوب و دوستداشتنی کشورم پا به پای این ماه عسل ایستاده ایم،ما از تبار توییم از جنس خودت
ما همراه با تو در این چند سال قد کشیدیم بزرگ شدیم،گریه کردیم خندیدیم،دیدیم شنیدیم،گذشتیم...
و اما تنها خودت با ماه عسل ساختی،شکستی،مرد شدی...
از تو ممنونیم بخاطر تلاش و زحمات بی وقفه ات،ایثار و گذشتت،تلنگرهایت.. 🙏 و عذرخواهی میکنیم و شرمنده ایم بخاطرتهمت های بی جا درموردت،بخاطر بی خوابی هایت،بغض های بی سر وته و قضاوت های ناعادلانه که شاید مقصرشان خودخواهی بعضی اشخاص بود...🙏
زمزمه هایی درمورد پایان ماه عسل شنیده ایم ولی امیدواریم دروغ محضی بیش نباشد،اهالی این تبار به تو و برنامه ات ایمان دارن پس از تو میخواهیم با قدرت و استوار به راهت ادامه دهی🙏 در این یازده سال از تو آموختیم قضاوت نکردن را،یاد هم بودن را،عشق ورزیدن را،دیدن و دیده نشدن را
دیدن افرادی که روی آن صندلی نشستن و حرف زدن،کسانی که تو باعث شدی تا آنها دیده شوند اما گاهی خودت دیده نشدی..
به این فکر میکنیم که برنامه آخر وقتی با آن صندلی که یادآور قصه های مردمی از این تبار است از صحنه ی کهکشانی ماه عسل خارج شوی،چشم های ما بارانی و خیس میشود،خیس از اشکی که حس نبودنت را بازگو میکند
و اما نه انگار گم میشوی در کهکشان این روزگار... #اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
#دنیا_برای_از_تو_سرودن_مرا_کم_است پ.ن؛از تک تک عوامل ماه عسل و آقای علیخانی ممنونیم به ویژه بخاطر اجرای طرح محسنین و یه خسته نباشید و خدا قوت میگیم،با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای شما آقای علیخانی و تمامی عوامل و به امید برنامه های بعدی و ماه عسل های آینده✌❤💝 🙏 #احسان علیخانی
#ما_ماه_عسل_را_دوست_داریم
#ehsanalikhani
#maheasal94
Read more
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر ...
Media Removed
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق . حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می ... .
قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش"
.
نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق
.
حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می گوید و نگار فقط در حد یک  جواب ساده ایفای نقش می کند ولی در قطعه ی نقش تمام سخنان از زبان نگار گفته می شود.این موضوع را با توجه به لحن بچه گانه و سرزنده و همچنین جواب های نگار به سخنان علی در قطعه ی قبل  می توان فهمید.همانطور که گفتیم معانی نقش و نگار هر دو یکسانند و چون ترک نقش ادامه ی ترک نگار می باشد می تواند یک نوع اشاره از طرف خودعلی برای فهمیدن این موضوع باشد. ولی اگر کمی هنری تر به موضوع نگاه کنیم استفاده از این اسم رو از طرف خود نگار و لجاجتی که داره خواهیم دانست.نگار در این ترک نوعی به خالقش قدرت نمایی می کند واو را در کنترلش عاجز می داند.
.
می کشم زیر صدام آتیش نفس داغ ریمو
صدام می گیره گر بیدار می کنه خواب ریمو
تموم خیابونا زیر پاهام زیر صدام
.
زیر نگاه گیرای چشام می گیره گر می گه نگار
.
اگر یادتان باشد گفتیم که توصیه علی به نگار زندگی در خفقان و تاریکی بود و به عبارتی دیگر "مانند باد زیستن" ولی نگار اینطور فکر نمی کند و از دیگر عنصر وجودش یعنی "آتش" پرده برمی دارد. برعکس علی میگفت:
.
"میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته" او پای کوبی می کند و ترسی از شنیده شدن ندارد.
زندگی منهای همه آینه های بی چشم سرخ
می فهمی ؟ یه سرطان ضد سرب
یعنی ته پاییزتو جوری جر می دم عشق کنی
سرتو بگیر بالا باید باز منو آرایش کنی
.
این قسمت شاید کمی پیچیده باشد و برداشت ها و نظرات متفاوتی وجود داشته باشد ولی با توجه به معنای لغوی و تفسیر ادبی میشود گفت:
.
چشم سرخ کردن : خشمگین نگاه کردن_آشفته نگاه کردن
.
"من زندگی ساکت وآرام بدون هیچ خشم و کینه رو نمیخوام و من یک توده ی کشنده هستم برای کسایی که یک روز قصد کشتنم رو داشتند"
.
رقص من رو صورت قانونای چرت تو دفترت
یادت بمونه من کی ام بیرون می زنم از سرت
من خط هفتمم از هفت خط ترین هفت خطت
.
آزاد می کنمت از جایی که زمان بستتت
.
این قسمت یک نوع رجز خوانی و ادعای برتری از طرف نگار می باشد.نگار به علی یاد آور می شود که "من همون نقشی هستم که از اندیشه ی تو ساخته می شم و  تو  هر چیزی که  باشی من بخش اصلیش رو تشکیل میدم"

ادامه ی پست تو کامنت ها 👇👇👇
Read more
. مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق ...
Media Removed
. مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق بود. اما ترم هشتم را با پختگی بیشتر و انتخاب «شهره ششپری» شروع کردم. دختری که همیشه کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد. کلیپس بزرگی روی سرش می‌زد و یک دستبند طلای زرد رنگ هم روی دستش می‌بست. خیلی فکر ... .
مهم‌ترین هدفم در دانشگاه ازدواج بود. 10 تلاش من برای پیدا کردنِ نیمه گمشده، در هفت ترم گذشته ناموفق بود. اما ترم هشتم را با پختگی بیشتر و انتخاب «شهره ششپری» شروع کردم. دختری که همیشه کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد. کلیپس بزرگی روی سرش می‌زد و یک دستبند طلای زرد رنگ هم روی دستش می‌بست. خیلی فکر کردم که چه اشتراکی می‌تواند بین من و خانم ششپری وجود داشته باشد، تنها چیزی که به ذهنم رسید، این بود که اول اسم‌های‌مان مثل همدیگر بود. یک بار شهره که داشت از جلوی در دانشکده رد می‌شد، به او سلام کردم و یک حالت «ایییششش!» مانند جوابم را داد. کم نیاوردم و گفتم «راستی می‌دونستین اگه من و شما باهم باشیم، قصه عشق ما به «شُش» معروف می‌شود» و ادامه دادم «اول اسم من و تو می‌شه دیگه، جایی که باهاش نفس می‌‌کشیم». از شیوه دور شدنش، حدس می‌زدم که با همین استعاره، دل در گروی من داده باشد. برای همین از فردا هر وقت او را می‌دیدم، با دهانم صدای «شش» در می‌آوردم. شهره یک دوستی داشت به اسم «آزاده هراتی». در یک کتابی خوانده بودم که هیچ چیزی مثل یک دوست صمیمی نمی‌تواند دل دخترها را برای ازدواج نرم کند. با همین نصیحت کلیدی، تصمیم گرفتم از طریق آزاده وارد دل شهره شوم. یک روز آزاده هراتی را جلوی دانشکده دیدم و به او گفتم که «خانم هراتی! می‌تونم وقت‌تون رو بگیرم؟!». آزاده بدون هیچ معطلی‌ای گفت «نه! اون سری هم بهت گفتم که به درد هم نمی‌خوریم!». برایش توضیح دادم که این دفعه برای شهره سراغش آماده‌ام. خانم هراتی که تازه فهمید جریان چیست، به من گفت که بعید می‌داند خانم ششپری از من خوشش بیاید. مثل 10 بار گذشته دنیا روی سرم خراب شد.
.
واقعا بعد از هشت ترم حداقل حقی که داشتم این بود که یک‌بار بتوانم خودم را برای همسر بالقوه آینده‌ام پرزنت کنم. بعد از آخرین کلاس، ششپری را گیر آوردم و گفتم می‌خواهم چند دقیقه وقتش را بگیرم. اول قبول نمی‌کرد. اما وقتی استادان دانشگاه یکی یکی از جلوی ما رد ‌شدند و او را چپ چپ نگاه ‌کردند، پیشنهادم را پذیرفت که برویم یک کافی‌شاپ در دورترین نقطه نسبت به دانشگاه و منزل‌شان باهم صحبت کنیم. در کافی‌شاپ نزدیک نیم ساعت، خودم، آرزوهایم، شرایطم، تعداد فرزندان مورد علاقه‌ام، وزنم، قدم، رنگ موهایم تا سایز لباس و شلوار و کفشم را هم برایش تشریح کردم تا مراحل دلبری را تمام کنم. حرف‌هایم که تمام شد، شهره بدون هیچ معطلی‌ای گفت: «ببین آقای پاک‌نگر! شرایط شما رو درک می‌کنم و به‌خاطر همین چیزاست که میگم نه!». بلند شد که برود و من به او گفتم که

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>عشقتو تگ کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #سیاوش_قمیشی #جزیره . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی ...
Media Removed
. عشقتو تگ کن️ #سیاوش_قمیشی #جزیره . من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا... تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه‌های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگباره نگاهت ... .
➕عشقتو تگ کن😍❤️
◀️ #سیاوش_قمیشی
#جزیره
.
🎵من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا...
تا که یک روز تو رسیدی
توی قلبم پا گذاشتی
غصه‌های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگباره نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن
حس عاشقی همینه...
Photo @hadissbgh
.
#MtgSiavashGhomayshi
#SiavashGhomayshi
#Jazire
#MusicTextGraphy
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span>﷽<span class="emoji emoji1f343"></span> ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم چشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد ...
Media Removed
ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم چشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم با مدارا می شوی آسوده دل، ... 🍃﷽🍃
ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم
ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم
چشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسد نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم
دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم
کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر
دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم
با مدارا می شوی آسوده دل، پس کن بنا
پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم
#روز_دختران وطنم _مبارک
Read more
. ادامه پست بعد نه تفکّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی، عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی چه توانی که ...
Media Removed
. ادامه پست بعد نه تفکّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی، عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی چه توانی که زکف دادم مفت، من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت قدرت عهد شباب، می‌توانست مرا تا به خدا پیش بَرَد، لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات آن کسانی که نمی‌دانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند، عمرشان ... .
ادامه پست بعد

نه تفکّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی،

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی

چه توانی که زکف دادم مفت،

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

قدرت عهد شباب، می‌توانست مرا تا به خدا پیش بَرَد،

لیک بیهوده تلف گشت جوانی

هیهات

آن کسانی که نمی‌دانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند،

عمرشان طی می‌گشت بیخود و بیهوده،

و مرا می‌گفتند که چو آن‌ها باشم،

که چو آنها دایم

فکر خوردن باشم، فکر گشتن باشم، فکر تأمین معاش،

فکر ثروت باشم، فکر یک زندگی بی جنجال، فکر همسر باشم

کس مرا هیچ نگفت

زندگی ثروت نیست،

زندگی داشتن همسر نیست،

زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست،

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می‌فهمم

حال می‌پندارم هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم پای از بند هواها گُسَلَم

گام در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز وحسد و کینه و بخل،

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم،

شربت جرأت و امّید و شهامت نوشم،

زره جنگ برای بد و ناحق پوشم

ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم

آنچه آموخته‌ام بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله‌ی خویش،

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم.

من شدم خلق که مثمر باشم، نه چنین زائد و بی جوش و خروش،

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می‌فهمم

کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:

کودکی بی حاصل، نوجوانی باطل، وقت پیری غافل

به زبانی دیگر:

کودکی در غفلت، نوجوانی شهوت، در کهولت حسرت

نسرین صاحب
Read more
دست حق حیدر كرار علی شیر حق حجت دادار علی مخزن و معدن اسرار علی سید و سرور و سالار علی جان به قربان ...
Media Removed
دست حق حیدر كرار علی شیر حق حجت دادار علی مخزن و معدن اسرار علی سید و سرور و سالار علی جان به قربان جمالت مولا كی رسم من به وصالت مولا چه بگویم كه جه ها كرد عدو آتش كینه به پا كرد عدو ای خدا شیعه دلش محزون است از غم عشق علی مجنون است این همان ماتم عظمی باشد سحر آخر مولا باشد میزبان زینب كبری باشد ... دست حق حیدر كرار علی شیر حق حجت دادار علی

مخزن و معدن اسرار علی سید و سرور و سالار علی

جان به قربان جمالت مولا كی رسم من به وصالت مولا

چه بگویم كه جه ها كرد عدو آتش كینه به پا كرد عدو

ای خدا شیعه دلش محزون است از غم عشق علی مجنون است

این همان ماتم عظمی باشد سحر آخر مولا باشد

میزبان زینب كبری باشد او نوازش گر بابا باشد

زیر لب زمزمه دارد زینب كه دگر آخر كار است امشب

تا علی گشت برون از خانه عالمی شد ز غمش غمخانه

شد علی شمع و همه پروانه خیل مرغان ز پی اش مستانه

می سرودند به صد آه و نوا مرو امشب تو مسجد مولا

مسجد كوفه پر از غوغا شد گوئیا روز جزا بر پا شد

سند قتل علی امضاء شد پر ز اندوه دل زهرا شد

تا كه آمد ز شهادت خبرش بست تكبیر نماز سحرش

حیدر از تیغ جفا شد بیتاب رفت از هوش میان محراب

رنگ خورشید علی شد مهتاب چهره اش در یم خون گشت خضاب
ضربه تیغ اگر كاری بود ذكر مولا به لبش جاری بود
#یا_امیرالمومنین
#لافتی_الا_علی_لا_سیف_الا_ذوالفقار
#فزت_ورب_الكعبة
#لیله_القدر
#شیعه_مرتضی_علی_ع
#رهبرم_سیدعلی
#mustseeiran
Read more
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ...
Media Removed
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ابا صالح مددی . يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم. ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته البته در عالم ديوانگي از ... .
همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی
.
يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم.
ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته
البته در عالم ديوانگي از اين جسارتها بعيد نيست
آشنا بشو كارت به ديوانگي مي كشه ان شاء الله
سالم نمي موني، باقي نمی موني همينجوري
ميگه كه رفت مدينه
گفت: آقا من لياقت ندارم ببينمت باشه
زبلي هم گاهي جالبه ها.
گفت: آقا ميشه در مدينه (قديما) در شهر پيغمبر شما خونه نداشته باشي؟
نمي شه كه خب من شروع مي كنم.
در شهر مدينه دونه دونه خونه ها رو در مي زنم.
ميگم: آقا اينجا خونه #مهدي_پسر_حسنه؟
طرف مياد دم در ميگه: نه
ميگم: آقا ببخشيد.
آقا ياابن الحسن نمي شه تو در مدينه خونه نداشته باشي.
بعد خيلي بعيد من بيام در خونت بگم: اينجا خونه مهديه؟ بعد شما نوكرت رو بفرستي بگه: نه.
ببينم چه اتفاقي مي افته بالاخره ميشه يا نه؟
ميگه شروع كرد روزها در ميزد علامت ميگذاشت براي خودش اين كوچه رو رفتم
در ميزد در ميزد در ميزد
تا آخر سر يك غروبي اومد دم در يك خونه اي، در زد.
گفت: اينجا خانه ي مهدي پسر حسن است؟
يك آقايي دم در گفت: بله بفرماييد.
رفت و سه روز #مهمان_حضرت شد.
جسارته خونه آقا رو ميخواي چي كار؟ با نامش صفا كن
برو ديگه برو دنبال كارت، ديگه چي مي خواي؟
بگو ياابن الحسن تو همه چي به من دادي.خودت رو به من دادي همه چي به من دادي.
از #مجلس ذکر آقا چه جوري دلشاد بري بيرون؟
بگو من رفتم جلسه آقام ميدوني يعني چي؟ ميدوني يعني چي؟
من رفتم در مجلسي كه همه صداش زدن. ميدوني يعني چي؟
هديتو گرفتي؟
دوست داشتي آقا رو نمی شناختي؟ دوستش نداشتي؟
هديتو بهت دادن؟؟؟
.
کاش جز مجلس تو جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس تو جان مرا سیر کند
.
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا #عصر_ظهور
#کریم_ابن_کریم
#خونه_مدینه
#استاد_پناهيان #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
 #داستانک در یک روز بارانی آشنا شدیم. سرتاپایم خیس شده و بدتر از همه دماغم هم راه افتاده بود. توی کفشهای ...
Media Removed
#داستانک در یک روز بارانی آشنا شدیم. سرتاپایم خیس شده و بدتر از همه دماغم هم راه افتاده بود. توی کفشهای پاشنه بلندم آب جمع شده و حالا برداشتن هر قدمی، ده بار سخت تر بود. به ناچار پا گذاشتم توی یک مغازه لوازم یدکی... از ظاهرم معلوم بود نیامده ام در مورد شمع ماشینم حرف بزنم! تا با هم چشم تو چشم شدیم زدیم ... #داستانک
در یک روز بارانی آشنا شدیم.
سرتاپایم خیس شده و بدتر از همه دماغم هم راه افتاده بود. توی کفشهای پاشنه بلندم آب جمع شده و حالا برداشتن هر قدمی، ده بار سخت تر بود. به ناچار پا گذاشتم توی یک مغازه لوازم یدکی... از ظاهرم معلوم بود نیامده ام در مورد شمع ماشینم حرف بزنم!
تا با هم چشم تو چشم شدیم زدیم زیر خنده! من حتی سلام هم نکرده بودم!
بعد از آن هر بار که پا به مغازه میگذاشتم نه باران میبارید، نه کفش پاشنه بلند می پوشیدم. چون قد او صد و هفتاد سانت بود و اینطوری من زیادی همقدش میشدم.
اوایل حرفهایمان رنگ و بوی درد دل گفتن داشت. او تازه از یک رابطه طولانی بیرون آمده بود و مدام از زنی که ترکش کرده بود بد می گفت و من هم تازه کارم را از دست داده بودم و از اینکه رئیسم توقعات زیادتر از توانم داشته گله می کردم. می گفتم هیچ وقت نمی توانستم راضی اش کنم، همیشه منت سرم بود که دارد از کم کاریهایم چشم پوشی می کند، در صورتی که حد وظیفه ام کمتر از انتظارات او بود...
و او،
همیشه می گفت برای آن زن همه جوره عشق خرج کردم، همه جوره هوایش را داشته ام، همه جوره پایش مانده ام و او، بیرحمانه رهایم کرد و رفت...
.
.
چند ماه بعد، اوضاع رابطه مان به وضعیتی رسید که حتی از دیدن چهره خودم در آینه هم بیزار بودم... چه برسد به اینکه بخواهم مسیرم را برای رفتن به مغازه لوازم یدکی طولانی تر کنم...
توقعات مسخره و خارج از عرفش تمامی نداشت... همیشه هم سرم منت می گذاشت که وقتی من همه جوره دارم برایت عشق خرج می کنم، تو چرا حاضر نیستی یک قدم برای نیازهای مردانه ام برداری...
.
.
اینکه توی هر رابطه ای این جور مسائل پیش می آید چیزی نیست که دور از ذهنم باشد
اما یک چیز را هیچ وقت نفهمیدم...
منظورش از اینکه همه جوره عشق برایم صرف کرده چه بود؟!
وقتی که تمام ملاقاتهایمان توی مغازه اش بود چون او نمی توانست کارش را ول کند،
وقتی که همیشه من تماس می گرفتم چون او مثلا می خواست مرا با تماسهایش معذب نکند،
وقتی که همیشه من از حد و مرزم عقب می نشستم چون او غرور داشت و سرم منت داشت که اگر با تو تجربه نکنم بروم با یکی دیگر؟!!
.
.
روز آخر ، روزی بود که مثل همیشه او در مغازه اش منتظرم بود... تا سر خیابان هم رفتم ها... اما... دیدم دلم برای همان کفشهای پاشنه بلند بدقلق تنگ شده، دیدم دلم نمیخواهد کسی را ملاقات کنم... و وقتی راه آمده را برگشتم برای اولین بار شماره اش را روی گوشی ام دیدم...
میدانید،
بعضی ها به اسم عشق،
فقط تو را از خودت متنفر می کنند...
وقتی که نباشند،
زندگی قابل تحمل تر است...
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
سلام بر شهیدان عمریست یاد حنجر تو گریه می كنم با یاد دیده ی تر تو گریه می كنم تا روز آخرینم و تا آخرین نفس با یاد روز آخر تو گریه می كنم گاهی بر آن سر بی تن زنم به سر گاهی به جسم بی سر تو گریه می كنم هر جا سخن ز كودك و گهواره می شود بر گریه های اصغر تو گریه می كنم وقتی كه نخل عمر كسی تیشه می خورد بر قطعه قطعه ... سلام بر شهیدان
🔶 عمریست یاد حنجر تو گریه می كنم
با یاد دیده ی تر تو گریه می كنم
تا روز آخرینم و تا آخرین نفس
با یاد روز آخر تو گریه می كنم
گاهی بر آن سر بی تن زنم به سر
گاهی به جسم بی سر تو گریه می كنم
هر جا سخن ز كودك و گهواره می شود
بر گریه های اصغر تو گریه می كنم
وقتی كه نخل عمر كسی تیشه می خورد
بر قطعه قطعه اكبر تو گریه می كنم
هر جا سخن ز مردی و عشق و وفا بُوَد
بر خجلت برادر تو گریه می كنم
بینم چو پا برهنه یتیمی دوان شود
بر زخم پای دختر تو گریه می كنم
🔷 سلام بر بیرق و علم
🌷یاد همه شهدا بخیر
Read more
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ...
Media Removed
. دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم ) . « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق ... .
دلنوشته #شهید_مرتضی_عطایی ( #ابوعلی ) برای رفیق شهیدش #شهید_مصطفی_صدرزاده ( #سید_ابراهیم )
. « امشب اول سلام می‌کنم سمت بقیع، به چهار مزار بی‌نشانهء بی‌زائر. به جای بقیع، آمده‌ام سر بر خاک تو بسایم، و بلند بلند بر غربت بقیع گریه کنم. آنگاه بر تو سلام کنم از زبان خودت که چون تویی را فقط خودت لایق سلام دادنی: «سلام عیلک یوم ولدتُ»؛ سلام مجاهد، سلام عباس حریم زینب، سلام بسیجی، سلام شهید، سلام سیدابراهیم.

به جای هدیه برایت شمع آورده‌‌ام، بسپارم به دستانت تا بقیع روشن نگاهشان داری. آمده‌ام زیارت مادر بخوانی من گوش کنم، گریه کنم، استخوان سبک کنم دوری بقیع را. سلام سیدابراهیم، دمت گرم.

دمت گرم بسیجی! به راستی که تو را، آرزوهایت، راه و مرام و مسلکت را نشناخته‌ایم، شب میلادت هم مراسم روضه به پا کرده‌ای! تو میان خیمهء اربابی و دوستانت ـ به نام تو و به اذن تو ـ در خانه‌ات. می‌بینی محمدعلی را، میان‌داری‌اش را؛ حتماً غرق کیف شده‌ای. چه تناقض قشنگی است شب میلاد و مراسم روضه. سلام سیدابراهیم، شیر مادر حلالت.

شیر مادر حلالت دلاور؛ امسال دلمان برای بقیع تنگ شده بود؛ حرامی‌ها، آشکارا راه حرم را بسته‌اند. دوستانت به بوی یاس بقیع، دور مزارت جمع شده‌اند. آن روزها که فکر روز و شبت شده بود بنای هیئت، لابد این روزهای تنهایی و بی‌پناهی رفقایت را دیده بودی. سلام سیدابراهیم؛ نگاهی، دعایی دلاور.

دلاور! نگاهی، دعایی؛ دلمان پوسید در دنیای بدون شما؛ الهی مادرت زنده باشد ـ یادت هست گفتی دعا کند شهید شوی؛ گفتی مفیدتری، بامرام چشممان به در خشک شد؛ میهمان داری، شب میلادت، همه روضه خوانده‌اند، سینه زده‌اند، نایی برایشان نمانده. کجایی؟ دمی، دقیقه‌ای از مجلس اربابی قدم رنجه کن! بیا حداقل مهمان‌هایت را بدرقه کن. سلام سیدابراهیم، کجایی صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی.

صدرزادهء صدرنشین خیمهء اربابی! آقای صدرزاده! کجایی بسیجی؟ انگار از همان لحظهء تولدت انتخاب شده بودی؛ مصطفی شده بودی؛ صدرزاده بودی که به صدر نشستی؛ شدی صدرنشین مجلس عشق‌بازان. ما که دستمان از ذیل مجلس هم کوتاه است، اصلا ما را چه به مجلس عشق‌بازی! بیا و معرفت نثارمان کن؛ دعایی کن شاید به روضه‌های باقر آل عبا، سبک شدیم، اهل پرواز شدیم، پرنده شدیم. دمت گرم، هر وقت از جام سقا مست فیض شدی، نام ما را هم ببر، یادتت که نرفته؟ قول داده بودی. ما را یاد کن شاید به دعای ندبهء فردا صبحی، دست با کرامتی زیر برات شهادت ما را هم امضا کرد. سلام سیدابراهیم؛ الوعده وفا» .
.
#شهید_عطایی در #روز_عرفه ۱۳۹۵ به شهادت رسید.
.
.
#مدافعان_حرم
#فاطمیون
Read more
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا از سرو گویم یا ...
Media Removed
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی در آتش و در سوز من شب می‌برم تا روز من ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی بر ... آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا

از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا

ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی

در آتش و در سوز من شب می‌برم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی

بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب سلامش می‌کنم
خود را زمین برمی‌زنم زان پیش کو گوید صلا

گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا

آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا

گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما

ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می‌بندد چنین اندر صباح و در مسا

دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا

ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی‌دوا

ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا

دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می‌گوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا
#دیوان_شمس #غزلیات

#مولانا #مولانا_رومی #مولوی #شعر #شعر_فارسی #ادبیات
#ادبیات_کلاسیک #دیوان_شمس #قونیه #حضرت_عشق #عشق
#molana #rumi
Read more
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا ...
Media Removed
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود . و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می ... . در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود .
و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می فرستاد که سوار بر الاغ لنگانش ، بار گردو و بادام های مزرعه ی پشتی شان را می آورد .
جز من و خدا ، هیچکس نمی دانست دخترک ، همان «او» ،با نگاهش زمین خشکیده را پر از غنچه های نوشکفته می دید که زیر پای پسرک ژولیده و خسته و دردمند کشاورز می شکفتند . «او» در دل می اندیشید که به راستی تا کنون ، هیچ الاغی اینقدر به اسب شبیه نبوده است ... «او» چهارده سال بیشتر نداشت ؛ پدرش «آقا جانش» دخترش را به پسرک یتیم مانده ی کشاورز نمی داد ! و «او»  هر روز عصر به فکر زلف های پریشان و گستاخ کشاورز، که روی پیشانی خیس از عرق و زحمت کشیده اش می جهیدند ، بود .
مشکل فقط این نبود ، چندی بود که «او» با نبوغ حساب و کتاب کردنش در ده شناخته شده بود ؛ خیلی زشت میشد اگر مردم می فهمیدند دختری در ده ، مکتب رفته و سواد خواندن و نوشتن که هیچ ! سواد حساب و کتاب کردن دارد !
همان شد که «او» را  شوهر دادند و قضیه را ختم به خیر کردند تا مبادا اسم دخترشان در دهان مردم بچرخد .
امپراتوری مرد سالاری هنوز هم در «ده » پا برجاست ... دخترک با استعدادی هم که دردانه شاهدخت امپراتوری مرد سالارانه ی «آقا جانش »بود ؛ حالا پیر زن مظلوم و آرامی شده که در کنار من نشسته و سر از تبلت و هندزفری و اینترنت در نمی آورد !! .
#دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
۸_شهریور_۹۷
Read more
 #داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور ...
Media Removed
#داستان_زندگى_امین قسمت ۴ رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت ... #داستان_زندگى_امین
قسمت ۴
رسیدیم به اونجا که بعد از تصادف و صدمه دیدن تجهیزاتم و نداشتن پول مجبور شدم خودم همه چیز رو تعمیر کنم و ..... با نور پردازی که بهم پیشنهاد کار تو سالن داده بود قرار گذاشتم و بعد کلی صحبت من دیجی ثابت اونجا شدم ( ۱۲ سال پیش با قیمت شبی ۱۰۰.۰۰۰ تومان ) با اینکه نصف این مبلغ بابت اجاره سیستم صوتی میرفت اما قیمت خوبی بود.
به نظر همه چی خوب میومد و منم یه شور و هیجان خاصی داشتم
روزی که اجرا داشتم با عشق میرفتم همه وسایل رو ( از باند گرفته تا ...... ) از انبار تحویل میگرفتم تو سالن میچیدم ، اجرا میکردم ، جمع میکردم ، تحویل انبار میدادم و برمیگشتم خونه .
واقعا کار سنگینی بود اما من خسته نمیشدم احساس میکردم یه قدم به رویاهام نزدیک شدم
چند باری اونجا اجرا کردم و همه چی عالی بود به جز یک چیز
احساس میکردم اون سالن برام کمه چون هدف من خیلی بزرگتر بود اما میدونستم باید صبور باشم و قدم به قدم برم جلو
بعد یه مدت کوتاه کثیف کاری های سالندار و اون دوست نور پرداز شروع شد.
بعد اجرا پول بهم نمیدادن چون میگفتن مشتری هفته بعد پول میده (فکر میکنم نزدیک به ۵ اجرا ازشون هنوز طلب دارم)
میدونستم دارن پولمو میخورن اما نه زورم بهشون میرسید نه قانونی بود که ازم حمایت کنه
این روال ادامه داشت تا زمانی که متوجه شدم موضوع فقط ندادن حق من نیست و اون عزیزان به خاطر کیفیت بالای اجرام از مشتری ها عددی بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکردن
این موضوع خیلی برام اذیت کننده بود خیلی،،،،
یه روز رفتم سالن که با مدیریت صحبت کنم و حداقل حق خودمو ازشون بگیرم
پول که ندادن هیچی یه مشت چرت و پرتم تحویلم دادن
دیگه اونجا موندن نداشت و تصمیم گرفتم که دیگه براشون اجرا نکنم
تو مسیر برگشت فقط به این فکر بودم که چرا باید بزارم ادما از سادگیم استفاده کنن ولی ایمان داشتم خیلی سریع یه جای دیگه میتونم کار پیدا کنم
وقتی رسیدم خونه متوجه شدم که لب تاپم که تو اتاقم بود رو دزدیدن .
( اون زمان من ۲ تا هم خونه ای داشتم و قطعا کار یک فرد از بیرون نبود )
دنیا رو سرم خراب شده بود بی پولی بی کاری
تصادف و حالا منی که مهم ترین ابزار کارش به سرقت رفته .

خیلی دوست دارم بدونم شما اگه جای من بودین چی کار میکردین ؟؟ ۱۰ سال بعد من ۶ تا پرسنل برای انجام صفر تا ۱۰۰ کارهام داشتم ، ۲ تا از بهترین لب تاپ های اپل رو داشتم و قطعا هیچ نیازی هم به اینکه در یک سالن دیجی ثابت باشم ، نداشتم
من تو زندگیه کاریم یه قانون دارم : اینقدر قوی شو که هیچ مشکلی از پا درت نیاره.
طولانی شد اما یک نفر مطلب رو بگیره کافیه
Read more
دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات ...
Media Removed
دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات همچون خودش بود ولی اندامی بسیار فربه داشت کلی در وصف ساعت نو سخن پراکنی کردن و من که همچون بادکنکی باد شده سر مست از غرور شده بودم گوش و جان به کلام آن دو سپردم و همچون پینوکیو که به گربه نره و روباه مکار اعتماد ... دختر پر شر شور که خوب چهره و اندام لاغر و قد کشیده و کفش و لباسش را به یاد دارم همراه با دوستش که در خلقیات همچون خودش بود ولی اندامی بسیار فربه داشت کلی در وصف ساعت نو سخن پراکنی کردن و من که همچون بادکنکی باد شده سر مست از غرور شده بودم گوش و جان به کلام آن دو سپردم و همچون پینوکیو که به گربه نره و روباه مکار اعتماد می کرد به آن دو اعتماد کردم .
گربه نره و روباه مکار از پینوکیو خواستند که ساعت را به روباه مکار بدهد تا آن را به خانه ببرد و نشان پدرش دهد تا همانند این ساعت را برایش بخرد. پینوکیو که حسابی توسط آن دو خام شده بود بی درنگ ساعت را از دستش باز کرد و کف دست گربه نره گذاشت و گربه نره با مهربانی گفت: امروز که پنج شنبه است ، شنبه صبح ساعت را برایت می آوریم.
آن روز با دستانی تهی از ساعت به خانه برگشتم خوبیش این بود که دیگر مجبور نبودم برای نمایش دادن ساعت مثل چوب خشک و با غرور راه بروم، تا خانه را شلنگ تخته انداختم و مثل همیشه شاد و شنگول به خانه رسیدم و تا صبح شنبه اسمی از ساعت نبردم تا اهل منزل پا پیچم نشوند.
شنبه صبح به عشق ساعت به مدرسه رفتم و سر صف ایستادم تا دختر که مسئول صف بود با همراه دوستش با لبخند به من نزدیک شدند ‌. خوب که جلو آمد نگاهی لطیف به چشمانم انداخت و گفت: می شود ساعتی که پنج شنبه انداخته بودی به من بدهی تا به پدرم نشان دهم که همانند او را برایم بخرد....‌
من که مثل ماست کم چرب وا رفته بودم گفتم: ولی من ساعت را به تو داده بودم . دختر به سرعت دوستش را پیش کشید و گفت: این هم شاهد است که ساعت را به من ندادی......
خلاصه از من گفتن و از آن ها انکار کردن .
این شد که هرگز رنگ آن ساعت را ندیدم .
البته درس هم نگرفتم و همچنان پینوکیو هستم که حواسش به گربه نرها و روباه مکارها نیست.
Read more
🔆 <span class="emoji emoji2600"></span>️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری این همه گندم، این همه ...
Media Removed
🔆 ️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی،‏این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است؛ آدم است که می خورد . این همه گنجِ آویخته بر درخت،‏ این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است؛ آدم است که می خورد. این همه مرغ هوا و ماهی دریا،‏این ... 🔆 ☀️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی،‏این همه خوشه در باد را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد .
این همه گنجِ آویخته بر درخت،‏ این همه ریشه در خاک را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و ماهی دریا،‏این همه زنده بر زمین را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد.

هر روز و هر شب،‏هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود؛‏اما آدم گرسنه است.
آدم همیشه گرسنه است. 🔅دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک وخوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود؛‏دستهایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام،‏خسته ام از این آدمها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا،‏چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر!
خدا به میکائیل گفت : آنچه انسانها را سیر می کند نور است نه نان! تو مامور آنی که نان بیاوری،‏اما نور تنها نزد من است؛‏و تا هنگامی که آدمی به جای نور نان می خورد،‏گرسنه خواهد ماند. 🔅میکائل راز نور و نان را به فرشته ای گفت،‏و او نیز به فرشته ای دیگر؛ و هر فرشته به فرشته ی دیگری. تا آنکه همه ی هفت آسمان این راز را دانستند،‏تنها آدم بود که نمی دانست.
اما رازها سر می روند،‏پس راز نور و نان هم سر رفت و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد،‏در جستجوی هر چراغ و فانوس و هر شمع.

اما آدم همیشه شتاب می کند،‏برای خوردن نور هم شتاب کرد،؛‏و نفهمید نوری که آدم را سیر می کند،‏نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود. 🔅خداوند به جبرئیل گفت : سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار. و گفت:‏هر کس بر سر این سفره بنشیند سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد،‏از این سر جهان تا ان سوی هستی؛‏اما آدمها آمدند و رفتند‍‏از وسط این سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند.

اما گاهی فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد.
و گاهی فقط گاهی کسی تکه ای عشق بر داشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت.
و گاهی فقط گاهی،‏کسی جرعه ای از هدایت نوشید،‏و هر که او را دید چنان سر مست شد،‏که تا انتهای بهشت دوید. 🔅سفره ی پهن خدا است،‏اما دور آن هنوز هم خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.

میکائیل گریه می کند و می گوید : کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.
Read more
. بعضی وقتا با خودم میگم من جای اشتباهی به دنیا اومدم... من باید یه دختر کُرد یا یه دختر شمالی اصیل ...
Media Removed
. بعضی وقتا با خودم میگم من جای اشتباهی به دنیا اومدم... من باید یه دختر کُرد یا یه دختر شمالی اصیل میشدم ... یه دختر کُرد با صلابت که هر صبح با عشق لباسو بپوشه و با اسبش بره تو دل کوه.... یا هر وقت که دلش گرفت بره بالای تپه بشینه و باد بره لای موهاش... یا یه دختر گیلکی رنگی رنگی زحمت کش که از صبح که پا میشد ... .
بعضی وقتا با خودم میگم من جای اشتباهی به دنیا اومدم...
من باید یه دختر کُرد یا یه دختر شمالی اصیل میشدم ...
یه دختر کُرد با صلابت که هر صبح با عشق لباسو بپوشه و با اسبش بره تو دل کوه.... یا هر وقت که دلش گرفت بره بالای تپه بشینه و باد بره لای موهاش...
یا یه دختر گیلکی رنگی رنگی زحمت کش که از صبح که پا میشد دامن پُر چینشو بپوشه و بزنه تو دل مزرعه و هی با اون دامن خفنش بچرخه تو جنگلا و بعدش بیاد با یه سیرو بادمجون یه غذای درست کنه که بو تمام محلو بگیره....😁 خلاصه که قسمت شد ما یه جای زندگی کنیم که هرچی لوکستر زندگی کنی به نظر بقیه قشنگتره....
ولی من اصلا نمیتونم و نمیخوام 😅
من نمیتونم هیچوقت با کلاس باشم
یه نمونش اینکه من کلا نمیتونم قهوه بخورم😁
هر وقت قهوه خوردم ترش کردم😅
یا تو رستورانای شیک نمیتونم راحت غذا بخورم😄
. و خیلی حرکات باکلاس دیگه😄
(جنبه مزاح داشت البته😅وگرنه باکلاس بودن خیلیم باحاله😅)
با خودم عهد کردم که یه روز برم...
ولی تا اون روز هر وقت فرصت کنم میرم تو روستاهای سر سبز و آسمون آبی خوشگلش عشق میکنم زندگی واقعی.... آروم میگیرم...
وقتی برمیگردم تو این شهر آهنی تو دلم ذوق دارم که باز وقت رفتنم بشه😌
امیدوارم اون روز زود برسه💙💚 .
.
من چقدر ذوق میکنم اینستاگرام دارم...
والا بخدا خیلی حال میده برات مینویسم توام گوش میدی بهم💖💜😉
Read more
. نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که ...
Media Removed
. نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق» که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به ... .
نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر
قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر
سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر
هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر
همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر
زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر
سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر
سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر
میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر
نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر
چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر
عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
#حمیدرضا_برقعی
#محرم96 #محرم
Read more
<span class="emoji emoji26a1"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji26a1"></span> حسین وفادار <span class="emoji emoji26a1"></span>روزی که با تو آشنا بودوم <span class="emoji emoji26a1"></span> روزی که با تو آشنا بودوم ، مه عاشق تو بی وفا بودوم ...
Media Removed
حسین وفادار روزی که با تو آشنا بودوم  روزی که با تو آشنا بودوم ، مه عاشق تو بی وفا بودوم  بی مه ول اتکه و رفتی دنبال چوک تاجرون آن روز که شِیرِ عاشقی تخوند ، هر روز پسینون زیر سایه ی گزون  یادت بیا ای بی وفا سر راه تو مَهوند آن روز که مثل دو تا کَفتَر ، واهم دست نه دست ما رفته در تگو بی تو ... ⚡🌹🌹🌹🌹🌹⚡
حسین وفادار
⚡روزی که با تو آشنا بودوم ⚡

روزی که با تو آشنا بودوم ،
مه عاشق تو بی وفا بودوم  بی مه ول اتکه و رفتی
دنبال چوک تاجرون
آن روز که شِیرِ عاشقی تخوند ،
هر روز پسینون زیر سایه ی گزون  یادت بیا ای بی وفا سر راه تو مَهوند

آن روز که مثل دو تا کَفتَر ،
واهم دست نه دست ما رفته در
تگو بی تو موا ای بی وفا تا روز محشر

مغرور بودی با عشق بی فردا ،
اَتِرسوم که بشی تک و تنها  مال عشق مه زیر پا اِتکه
و بی مه زجر ادّا

آن روز که مارَه لُو تیو ،
واهم دِگه ماکَنده دوو
بی تو مَگِفته تو بَقَل گوپونِت مَبوسیده
⚡🌹🌹🌹🌹🌹⚡ Jaziremusic

#حسین
#وفادار #بیوفا #بندری #قشم #qeshm #myqeshm #Laft
Read more
. زماني كه روياي مسابقه دادن و قهرماني داشتم همه ي انگيزه و هدفم مربوط به مسابقه بود با تمام وجود تمرين ...
Media Removed
. زماني كه روياي مسابقه دادن و قهرماني داشتم همه ي انگيزه و هدفم مربوط به مسابقه بود با تمام وجود تمرين مي كردم ،رژيم رعايت مي كردم و هر روز به استيج مسابقه فكر مي كردم.زمان گذشت و حالا بعد از شانزده سال ورزش در رشته بدنسازي وقت آن شد كه تغييراتي در نگرشم بدم.چرا؟ مسابقه نبايد انگيزه اي باشه براي فعاليت ... .
زماني كه روياي مسابقه دادن و قهرماني داشتم همه ي انگيزه و هدفم مربوط به مسابقه بود با تمام وجود تمرين مي كردم ،رژيم رعايت مي كردم و هر روز به استيج مسابقه فكر مي كردم.زمان گذشت و حالا بعد از شانزده سال ورزش در رشته بدنسازي وقت آن شد كه تغييراتي در نگرشم بدم.چرا؟
مسابقه نبايد انگيزه اي باشه براي فعاليت در رشته اي كه بهش عشق دارم.مسابقه دو تا انگيزه نياز داره،اولي براي اثبات و حضور ماست و در پي اون نتيجه و سنجيدن عيار بدنمون و انگيزه بعدي شايد مالي باشه چرا كه ميبينيم ورزشكاراني كه در عرض دو سال به قهرماني ميرسن و عكسهاي يادگاريشون رو ميگيرن و به پشتوانه ي اون مدال سالها درآمدزايي ميكنن ولي سبك زندگي يه ورزشكار رو هيچ وقت ادامه نميدن.
حالت سوم براي من به وجود امد و فهميدم اگر علاقه و عشق واقعي باشه براي اثبات خودمون شايد نيازي به استيج هم نباشه و پيشرفت ما و حال خوب ما از ورزش كردن و علم اينكه بدونيم اين مسير رو ساليان سال قرار هست ادامه بديم،خيلي نگرش زيباتري خواهد بود و احساس رضايت بيشتري نسبت به گذشته و آينده پيدا ميكنيم.
اينجوري بهتر حس ميكنم چرا بدنسازي يه سبك زندگي بايد باشه
اگر عشق نبود اين همه سال رو تو زيرزمينها سپري نميكرديم و اين همه تلاش و خستگي بالاخره يه جا ما رو از پا در مياورد.
قهرمانان بزرگ هميشه روياهاي بزرگ داشتن و در هر رشته اي عشق به كارشون و لذت بردن از مسيرشون باعث شده تا به كمال برسن.اگر فقط هدف ما قهرماني و مدال باشه شايد مثل خيلي از قهرمانا بعد از دوران اوجشون افسرده و منزوي شويم و اين پايان زيبايي براي اين مسير پر از فراز و نشيب نيست.
اميدوارم در هر مقطع و درجه اي از ورزش كه هستيد از مسير لذت ببريد و فقط به نتيجه فكر نكنيد چون ورزش هم مثل داستان زندگيمون برامون پوچ و بي ارزش ميشه.
#كاوه_جزني
Read more
شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر که لباس عید رو بخرم. از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل ...
Media Removed
شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر که لباس عید رو بخرم. از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل مغازه های این شهر رو میگشتم تا شاید یه پیرهنی،شلواری چشم رو بگیره. همینجور که داشتم ویترین مغازه ها رو نگاه میکردم یه پیرهن سفید دیدم خیلی به دلم نشست هم طرحش هم رنگش رفتم تو مغازه.. آقا؟؟ داداش؟؟ ... شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر
که لباس عید رو بخرم.
از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل مغازه های این شهر رو میگشتم تا شاید یه پیرهنی،شلواری چشم رو بگیره.
همینجور که داشتم ویترین مغازه ها رو نگاه میکردم
یه پیرهن سفید دیدم
خیلی به دلم نشست
هم طرحش
هم رنگش
رفتم تو مغازه..
آقا؟؟
داداش؟؟ این پیرهن سفیده که تو ویترین گذاشتی رو میاری یه امتحانی کنم؟
ببینم اصلا بهم میاد یا نه؟؟
آخه تا حالا پیرهن سفید نداشتم
مطمئن نیستم بهم بیاد یا نه.
فروشنده گفت داداشی
این پیرهن،هم رنگ سفید داره هم رنگ مشکی
میخوای جفتشو بدم امتحان کنی؟؟
گفتم برادر من مشکی چیه آخه؟
عیده ها.
مگه عیدم آدم مشکی میپوشه؟؟ پیرهن سفید رو داد و رفتم تو اتاق پرو که امتحان کنم...
همینجور که داشتم دکمه های پیرهن رو می بستم
تو آینه خودم رو نگاه کردم
یه لحظه کنار خودم تصورش کردم
کنارم وایساده بود
اومد یقه پیرهنم رو درست کرد
دکمه بالای پیرهنم رو بست
چین و چروکای روی پیرهن رو مرتب کرد
صداش پیچید تو گوشم
به به عشق منو نگاه
خوشتیپ کی بودی شما؟
چقدر سفید بهت میاد
ایشالا لباس دامادیتو ببینم
دورت بگردم من مرد جذابم..
یه لحظه به خودم اومدم
دیدم فروشنده داره در میزنه
داداش چی شد؟
اندازست؟
سایزش خوبه؟
دوباره آینه رو نگاه کردم
اما دیگه نبود
رفته بود
همینجور که نگاهم تو آینه بود بغض کردم
به خودم گفتم یعنی دیگه نیست ؟
دیگه نیست وقتی تیپ میزنم قربون صدقم بره؟؟
دیگه نیست نظر بده
بیاد بگه سفید بهم میاد یا نه؟؟
بهش بگید زود بیاد فروشنده منتظره جواب منه
یعنی دیگه نیست واسش مدلای مختلف بپوشم
یه روز تیپ اسپرت بزنم بریم پارک
یه روز تیپ شخصیت بزنم بریم کافه
وقتی نیست واسه کی خوشتیپ کنم؟؟
آقا؟؟؟
داداش؟؟
خوبی؟؟
چی شد؟؟
رفتی اون تو موندی چرا؟
زنده ای؟؟؟
یه قطره اشک از گوشه چشمم اومد
پیرهن رو در آوردم
اومدم بیرون
گفتم آقا
همون رنگ مشکی رو میبرم
تعجب کرد،گفت داداش مطمئنی؟
مطمئنی رنگ مشکی بهت میاد؟
گفتم میاد داداش
خیلی ام بهم میاد
مشکی خیلی به حال و روز زندگیم میاد
گفت داداش
ما تعویض نداریما
مطمئنی دیگه؟؟
گفتم خیالت راحت داداش
تعویض نمیکنم که هیچ
قول میدم دفعه دیگه ام بیام
یه تی شرت مشکی
یه کت مشکی
یه شلوار مشکی
اصلا یه ست کامل سر تا پا مشکی ازت بخرم
آخه از وقتی رفت
همه چی مشکی و سیاه شد
زندگیم سیاه شد
وجودم سیاه شد
دنیام سیاه شد
پیرهنم.. پیرهنم پیرهنم.....
.
.
. ⭐ #میکائیل✏
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #کامنت_شما_نشانه_شخصیت_شماست👍🔻
Read more
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم ...
Media Removed
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم ... .
.
عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت
سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم و پاک سرزمینم آینده ای رو آرزو می کنم که هر روز به پاس زن بودنتون خدارو شاکر باشین
روزهایی رو آرزو می کنم که شادی ساکن همیشگی دلتون بشه
آرزو می کنم غمهایی که سراغ ما مادرناتون و مادرانمون و مادران مادرانمون اومدن
هرگز و هرگز نشانی خونه ی شما رو پیدا نکنن
قوی باش دخترم
قوی باشید دختران من
محکم مثل کوه و از درون نرم مثل موم
فردا مال شما و دختران شما و دختران دختران دختران شماست
شما باید زنان مستقل و امیدواری بشید چون این زمین و سرزمین چشم به دهان شما دوخته تا زیباترین کلمات و وردهای عاشقانه رو بشنوه
براتون عشقی آرزو می کنم که تمام وسعت قلبتون رو تسخیر کنه
و مردانی که لایق عشق باشند
دخترم
دخترانم
ما ، مادران شما ، در سالهایی کودکی کردیم که سالهای سختی بودند
در سالهایی نوجوانی کردیم که پوشیدن جوراب سفید جرم بود
در سالهایی جوانی کردیم که زیبایی جرم بود
عشق گناه بود
ما با صدای آژیر قرمز قد کشیدیم
ما تو پناهگاههای تاریک مدرسه های دولتی بیشتر از اونکه از مرگ و بمباران بترسیم از عنکبوت ترسیدیم
ما زمانی مادر شدیم که زندگی سخت بود
که زندگی سخته
ولی همه ی سعیمون رو کردیم که مادران خوبی برای شما باشیم
ما مادران روزهایی شدیم که هرروز از یک خبر و حادثه ی تازه تنمون لرزید
در روزهایی که همه چیز تورم داشت الا عشق
برای شما آینده ی بهتری رو آرزو می کنم
روزهایی که برای دخترانتون فقط مادر باشید نه کلافی از دلشوره و دلنگرانی
دوستت دارم دخترم
.
.
پی نوشت :
و مادرم
مادرم
مادرم
دوستت دارم مادر . هرچند تو حتی سواد خوندن این نوشته رو نداری و حالا که من به این سطر رسیدم چشمهای خسته و مهربونت ر‌و خواب گرفته ‌ . فدای قلبت که در فاصله ی دو ماه داغ جوان دو تا خواهر رو تحمل کرده . قلبت ، خونه ی منه ، خونه ی دخترم ، خونه ی برادرم، خونه ی خواهرام ، حتی خونه ی مریم که مادرش رو خیلی زود از دست داد ....زود....خیلی زود خوب شو عزیزم . دلم می خواد سر پا بشی و حالت خوب بشه و ما سه تا بیایم خونت مهمون .....
Read more
... نزدیک به یک فصل از آخرین جلسه ایستگاه داستان می گذرد،چند ماه از سرم گذشته،اما بیشتر دوستانم را ...
Media Removed
... نزدیک به یک فصل از آخرین جلسه ایستگاه داستان می گذرد،چند ماه از سرم گذشته،اما بیشتر دوستانم را ندیده ام. خیلی وقت است که در هیچ جلسه و مهمانی و دورهمی شرکت نکرده ام.نیازی به فکر کردن نیست، بیشتر از شش ماه است که آخرین رابطه کثافتم را تمام کرده ام. هنوز هم همان طوری ام.اخلاقم هیچ تکانی نخورده.گیتار ... ...
نزدیک به یک فصل از آخرین جلسه ایستگاه داستان می گذرد،چند ماه از سرم گذشته،اما بیشتر دوستانم را ندیده ام. خیلی وقت است که در هیچ جلسه و مهمانی و دورهمی شرکت نکرده ام.نیازی به فکر کردن نیست، بیشتر از شش ماه است که آخرین رابطه کثافتم را تمام کرده ام. هنوز هم همان طوری ام.اخلاقم هیچ تکانی نخورده.گیتار را کاور کردم که مبادا گردی بنشیند.خدای من! فقط چند واحد تا تمام شدن دوره کارشناسی ارشد فاصله داشتم.من با جدیت انصراف دادم ! این روزها بیشتر وقتم در یوتوب هزینه میشود.شب ها، بیشتر آنجام.هنوز خیال ندارم دست از سر کتاب های خوب بردارم.داستانی در سر دارم. خوب به عیشم میرسم، مثلا قمارسنگین میکنم.چاره چیست؟ باشد قبول!آگهی های استخدام را زیر و رو می کنم تا شاید فرجی شود، تا کار مناسبی پیدا کنم؟؟لعنتی! استاد ساز و آواز حرف درست را می گفت : اگر شکمت سیر نباشد نمیتوانی ساز بزنی!نمیتوانی بنویسی!نمی توانی کون به کون سیگار دود کنی و به عشق بازی ات برسی!این روزها همه دغدغه معاش دارند؛دایم دست و پا می زنند.چه دریای پر تلاطمی!ابایی ندارند از هر گونه تنازع برای بقا.استاد رزم هم بیراه نمی گفت؛آن روز همه مان را به خط کردو چند نفر را از باشگاه انداخت بیرون.گفتیم : استاد! شما بزرگی کن.شما ببخش!گفت: خفه!در این دنیا اگر بی رحم نباشی دوام نمی آوری! و حالا من مانده ام و این زرت و پرت به ظاهر اگزوتیک استاد که قرن هاست به شکل ویروسی که اتفاقا عمر زیادی هم می کند همه گیر شده ... #fucking_life

#این_روزهای_من
#این_روزهای_لعنتی
#پست_موقت
Read more
. سلام به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی ...
Media Removed
. سلام به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی و هنوز صدای پاهات و کفشای صورتیت ( که توی خونه ی سیران تپه مجبور شدیم جاشون بذاریم )رو پله ها سیاه مرمری که ازشون میومدی پایین تو گوشمه نشستن و گوشدادنت به همه چیزایی که شاید نباید میگفتم و گفتنشون ... .
سلام
به تو که چهار سال پیش تصمیم گرفتی پا بذاری رو چیزایی که حست بهت میگفت و برای کمک و دل دلداری اومدی و هنوز صدای پاهات و کفشای صورتیت ( که توی خونه ی سیران تپه مجبور شدیم جاشون بذاریم )رو پله ها سیاه مرمری که ازشون میومدی پایین تو گوشمه
نشستن و گوشدادنت به همه چیزایی که شاید نباید میگفتم و گفتنشون بهت مربوط نمیشد و برای هر کس دیگه تو این دنیا مزخرف بود اما تو با تمام وجود نشستی فهمیدیشون
شدی شریک آینده و ادامه اش اما نه همون روز ، همون روزی که نمی شد بهت بگم بمون تا بقیه‌اش و با هم باشیم چون توام سفره دلت و باز کردی ناخواسته منم شدم کسی که همه چیزتو فهمید اما گفتن اینکه عاشقتم اون روز سخت بود نمی خواستم جفتمون احساس اشتباه دوباره ای رو تجربه کنیم
پس وقتی داشتی می رفتی رسوندمت تا وقت خداحافظی اون نگاه از بین دری که داشت بسته میشد تو قلب جفتمون رخنه کنه تا فرداش دوباره پای چای خوردن و موزیک گوش دادن بیشتر تو هم پیله کنیم تا روز بعدش دوباره رد نگاه بنفشمون دور اون ستون بپیچه و با هم تویه خواب یه خواب ببینیم که گذشته و سوار حبابیم از رویه همه اون چیزی که قرار اتفاق بیوفته میگذریم
#سین_ح_ر #عشق_امید_آرامش #درکوچ #نجات_دهنده
Read more
<span class="emoji emoji1f331"></span><span class="emoji emoji2665"></span>️<span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f388"></span><span class="emoji emoji1f381"></span>...<span class="emoji emoji1f447"></span>🏽بخونيد هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى. مثل كوه،استوارى و صبور،مثل ...
Media Removed
...🏽بخونيد هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى. مثل كوه،استوارى و صبور،مثل اب،صاف و زلال... من خبر از دل همچون اينه شكننده تو رو دارم،من ميدونم كه در اين سالها به تو چى گذشته،سختى كشيدى و مثل يك مـــرد ايستادى اما اجازه ندادى براى ثانيه اى سختى بكشيم و نذاشتى لحظه اى اب تو دلمون ... 🌱♥️🎂🎈🎁...👇🏽بخونيد
هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى.
مثل كوه،استوارى و صبور،مثل اب،صاف و زلال...
من خبر از دل همچون اينه شكننده تو رو دارم،من ميدونم كه در اين سالها به تو چى گذشته،سختى كشيدى و مثل يك مـــرد ايستادى اما اجازه ندادى براى ثانيه اى سختى بكشيم و نذاشتى لحظه اى اب تو دلمون تكون بخوره... در مسير رسيدن به تمام آرزوهام در كنارم قدم برداشتى،با تمام غصه هام اشك ريختى و با تمام شادى هام از ته دل خنديدى و شاد شدى،هرچى كه امروز دارم از تو دارم وجايگاه امروزم رو مديون تمام زحمات توام.
با وجود مادرى چون تو ياد گرفتم كه زندگى يك زن فقط و فقط به دورهمى هاى هفتگى زنانه،مانيكور پديكورهاى ماهانه،عمل هاى زيبايى سالانه و... نيست!
زندگى يك زن جنگيدنه براى رسيدن به تمام ارزوهاى نهفته در فكر و ذهن و وجود هر زنى،زندگى يك زن يعنى ايستادن در برابر تمام ناملايمتى ها،سختى ها و نابرابرى هاى اين دوره زمونه...
راه زندگى رو از تو اموختم وقتى از همون دوران كودكى و نوجوونى كه در كنارت با دست هاى كوچيكم لباس هاى عروس زيبايى كه شبانه ميدوختى رو با مرواريد و گل هاى دست ساز خودم تزئين ميكردم،تا شب و روزهايى كه پا به پاى كارمندهات مشغول به بسته بندى ميشدم در كارگاهت و خوشحال بودم كه چقدر تند كار ميكنم كه در هر يك دقيقه ١٠٠ تا شلوار تا ميكنم 😂 وقتى كه رقابت سخت و تنگاتنگى بين من و ايدا بود در سرعت عمل😅...چه روزهايى بود،دورانى كه از شما انسانيت رو ياد گرفتم كه چقدر صميمانه و دلسوزانه در كنار كارگرهات پا به پاى اونها كار ميكردى و به من ياد دادى مديريت كردن با رياست فرق ميكنه...
تا به امروز كه فرسنگ ها ازت دورم،نيستم كه وقتى از سر كار مياى خونه چهره ى خسته ت رو ببينم،خسته نباشيد بگم،با يك پا،همونطور كه هميشه ميخواستى،روى دست و پات رو لگد كنم تا خستگيت دربياد☺️
مادرم،تمام اون روزها گذشت و شما براى رسيدن به تمام ارزوها و خواسته هام تا به امروز كنارم بودى،ولى ازين به بعد اين منم كه ميخوام همراهيت كنم،براى هرچيزى كه در اين دنيا ميخواى و هر ارزويى كه دارى و من ميتونم واست براورده كنم...تو فقط از من جون بخواه،من نميخوام حتى لحظه اى غم تو چهره ت ببينم،نميخوام حتى براى يك ثانيه اشك تو چشات جمع بشه
مادرم تو فقط بخند...
فرشته ى مهربون،فداكار و دلسوز من به زمين خوش امدى...♥️
٣ شهريور ١٣٩٧
روزهاى خوشِ ايران .
📷 @hooman817
.
@royaesmaeliyan
.
#يلداعباسي #يلداعباسى #يلدا_عباسى #رويا_اسماعيليان #تولد #زادروز #عشق #مادر #داييك #yaldaabbasi #singer #dayîk #mamma #mother
Read more
My name is Nounou what's your name ?! <span class="emoji emoji1f431"></span> از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی ...
Media Removed
My name is Nounou what's your name ?! از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی جوب در حال مرگ با برادرام پیدا کردیم و به فرزند خوندگی قبولش کردیم ، اسمش سیسیل بود و سر تا پا سیاه ، سیسیل شد تمام زندگیمون ، صبحا به عشق اون بیدارو شبا با اون می خوابیدیم خواهر برادری ، تا اینکه یه روز مامانم ... My name is Nounou what's your name ?! 🐱
از خیلی قبل عاشق گربه ها بودم‌ ، حتی بچه‌ که بودم یه گربه از توی جوب در حال مرگ با برادرام پیدا کردیم و به فرزند خوندگی قبولش کردیم ، اسمش سیسیل بود و سر تا پا سیاه ، سیسیل شد تمام زندگیمون ، صبحا به عشق اون بیدارو شبا با اون می خوابیدیم خواهر برادری ، تا اینکه یه روز مامانم وقتی دید خیلی بهش عادت کردیم از ترس مریضی و این داستانا که هر روز بعضی از خانومای بی اطلاع فامیل تو گوش مامانم می خوندن سیسیل رو از ما جدا کرد ، همون روز که نزدیک خونه مامان بزرگم ، سیسیل توسط مامان بزرگ ول شد تو کوچه ، بچه های همسایه دارِش زدن و سیسیل و کشتن چرا ؟! به کدوم گناه نمی دونم.... سال ها گذشت و من همچنان عاشق گربه اما بدون اجازه ی داشتنش .... تا که یه روز وقتی در بالکن و باز کردم دیدم یه مهمون دارم ، حالا این مهمون شده صاحب خونه و قلب ما رو دزدیده ، شاید روح سیسیل تو یه بدن دیگه اومده پیش مامانش که هنوز بعد از این همه سال فراموشش نکرده 🤭 البته این رو هم بگم که اندازه یک سال یه گربه باعث شد یه کم من از گربه ها دور شم و کمتر دوسشون داشته باشم تا اینکه نونو پیداش شد . این هم بگم من همیشه مخالف پرداخت مبلغ های زیاد برای خریدن گربه و سگ با نژاد های گرون قیمت و کمیاب هستم ، چون احساس می کنم اون فرشته ها هم که تو خیابون هستن حق زندگی و مراقبت دارن نظر شما چیه ؟! شما گربه دوست دارین ؟! حیوون خونگی دارین ؟! سگ یا گربه ؟! #cat #catlovers #mygirl #nounou #mylittlecat
Read more
بیاید امشب عشق وعاشقی را فراموش کنیم امشب بزنیم به سلامتی همه پدرا پدرای که شب روز زحمت کشیدن تا کمبودی ...
Media Removed
بیاید امشب عشق وعاشقی را فراموش کنیم امشب بزنیم به سلامتی همه پدرا پدرای که شب روز زحمت کشیدن تا کمبودی نداشته باشیم پدری که غرورشو زیر پا گذاشت تا بچش یه شب گشنه نخوابه بزنیم بسلامتی پدری که هیچوقت نزاشت بچش به هر نامردی محتاج بشه ودر آخر پیک آخر بزنیم بسلامتی پدری که به پسرش مردبودنو یاد داد ... بیاید امشب عشق وعاشقی را فراموش کنیم
امشب بزنیم به سلامتی همه پدرا
پدرای که شب روز زحمت کشیدن تا کمبودی نداشته باشیم
پدری که غرورشو زیر پا گذاشت تا بچش یه شب گشنه نخوابه
بزنیم بسلامتی پدری که هیچوقت نزاشت بچش به هر نامردی محتاج بشه
ودر آخر پیک آخر بزنیم بسلامتی پدری که به پسرش مردبودنو یاد داد نه نامرد بودنو...
بزنیم بسلامتی همه پدرا...
Read more
<span class="emoji emoji1f4a2"></span>عاشقی مثل چمران روح که بزرگ شد دیگر در کالبد جسم یا قفس مکان جا نمی شود و بند شدن در بندهای عادت های روزمره ...
Media Removed
عاشقی مثل چمران روح که بزرگ شد دیگر در کالبد جسم یا قفس مکان جا نمی شود و بند شدن در بندهای عادت های روزمره مردم در شأن اش نیست! پس بالهای وجود را باز می‌کند و شرق و غرب آسمان هستی را چون سیمرغ پرواز می‌کند. می رود تا بلکه دل بی قرار را رام کند اما از هر طرف که می رود "جز حیرتش نیفزود" و بی قراری می شود نشان ... 💢عاشقی مثل چمران
روح که بزرگ شد دیگر در کالبد جسم یا قفس مکان جا نمی شود و بند شدن در بندهای عادت های روزمره مردم در شأن اش نیست!
پس بالهای وجود را باز می‌کند و شرق و غرب آسمان هستی را چون سیمرغ پرواز می‌کند.
می رود تا بلکه دل بی قرار را رام کند اما از هر طرف که می رود "جز حیرتش نیفزود" و بی قراری می شود نشان عاشق!
بی قراری می شود قطره ای که یا از نوک پلک می چکد هنگام قنوت یا از نوک قلم بر بوم نقاشی و دفترچه یادداشت.
هر چه می گذرد عاشق تر می شود پس بی قرار تر می شود پس مجاهد تر می شود، که همانا قرار است عمل و عقیده مثل دو بال تن او را از عالم خاک به افلاک ببرند و این است حکمت تکلیف های مجاهد.
چرخ گردون #مصطفی_چمران را به این طرف و آن طرف عالم پرواز می دهد تا عشق او به معبود هر روز به شکلی جلوه کند
روزی پشت میزهای مدرسه
روزی هنگام وداع با مادر همانجا که می گوید "خدا را فراموش مکن!"
روزی هم وقتی دانش انسان موحد را به رخ ژنرال های همکلاسی اش می کشد!
روزی هم با دل دادن به یتیمان ضاحیه، زیر باران گلوله، در حالی که پشت پا زده است به دنیا و زیور هایش!
خلاصه آنقدر بی قراری کرد تا عاشقی کار دستش داد و معشوق با او در دهلاویه قرار دیدار گذاشت تا جسم به مسلخ رفته روح را به ضیافت ابدی ببرد و پاهای بی قرارش تا صبح ظهور آرام بگیرند.
عاشقانه زیستن شرف و شأن می خواهد از جنس چمران
عاشقی مثل چمران
.
#مصطفی‌_شریف
✅ "دیــدبان" دست نوشته های یک جوان👇
❇️ @mostafa_sharif
Read more
به مناسبت ،سالگرد بانو #قمرالملوک_وزیری به یاد #قمرالملوک وزیری : چهارده #امرداد شاید برای ...
Media Removed
به مناسبت ،سالگرد بانو #قمرالملوک_وزیری به یاد #قمرالملوک وزیری : چهارده #امرداد شاید برای برخی تنها یاد آور امضای فرمان #مشروطه توسط شاه #قاجار باشدحال آنکه بالغ بر نیم قرن پس از این واقعه ی تاریخی درست درچهارده امرداد هزار وسیصدوسی و هشت زنی برای همیشه چشم از جهان فرو بست که در فراز و فرود ... به مناسبت ،سالگرد بانو #قمرالملوک_وزیری

به یاد #قمرالملوک وزیری :

چهارده #امرداد شاید برای برخی تنها یاد آور امضای فرمان #مشروطه توسط شاه #قاجار باشدحال آنکه بالغ بر نیم قرن پس از این واقعه ی تاریخی درست درچهارده امرداد هزار وسیصدوسی و هشت زنی برای همیشه چشم از جهان فرو بست که در فراز و فرود های صدایش میشد زمزمه های خدای نادیدنی راازاعماق جان شنید؛ آری او #قمر بود قَمر آن قُمری خوش خوان طبیعت آن نغمه سرابلبل باغ هنر...
شیرزنی ک یازده سال پیش از فرمان #کشف_حجاب #رضاشاه #پهلوی حجاب از سروسیما برگرفت و در #گراندهتل #تهران در میان فوج فوج جمعیت برصحنه رفت و آواز آزادگی و برابری سر داد،آوازی که تا آن روز و تا امروز بی نظیر وبی مانند مانده است.
آری او برای پنج دهه زیست و همه مردان زمان از #ایرج_میرزا تا #تیمورتاش را یک به یک عاشق شیر دلی ها وهنجارشکنی های بی مثالش تا عشوه های زیبای زنانه اش کرد وانگهی خود تنها و تنها دلبسته ی عشق ورزی به کودکان فقیر و زنان بی سرپرست و پیران بیمار وسگ ها و گربه های بی پناه جنوب شهر بود و شعله ی این عشق تا بدانجا سرا پا #قمرالملوک_وزیری را درخود سوزاند که این #ملکه_آواز_ایران ک روزی در اوج ثروت و شهرت بود در اواخرعمر تنها با حقوقی ک به دستور مستقیم دربار برایش واریز میشد میزیست و تازه بخش قابل توجهی از آن را نیز بذل و بخشش میکرد.
سرانجام شمع عمر او در سکوتی جانکاه خاموشی گرفت و فقرای تهران و دیگر شهرها تا ابد در عزای فقدان مادری که همواره به فکر آرامششان بود گریستند.
اماراهی که او گشود رهروان بسیار یافت و چه بسیار زنان و مردان آزادی خواهی که تابه امروز راه اورا می پیمایندوچه بسیار زنان آوازخوان از #روح_انگیز و #روحبخش گرفته تا #مرضیه و #دلکش و #الهه و #مهستی و #هایده و #حمیرا و .. که شهرت و هر آنچه به دست آوردند را مدیون این اولین زن آواز خوان بودند که در اوج خفقان و سنت گرایی در ایران توانست تعریفی دیگر از زن ارائه دهدوراه گشای برابری ایشان بامردان باشد:
#قمر آن عندليب نغمه پرداز 
زني هنگامه گر هنگام آواز 
اگر در بوستان لب باز مي كرد 
ميان بلبلان اعجاز مي كرد 
ولي اكنون قمر افسرده جانست 
در اين ويرانه خاكش در دهانست 
نه آوايي نه بانگي نه سروري 
دو مشت استخوان در خاك گوري 
در اين وادي كه اقليمي مخوف است 
قمرتا روز محشردرخسوف است💔
#قمرالملوک_وزیری_ازقدیما #ازقدیما #قدیمیا #پست_قبلی_رو_ببینید✔️
↘↘↘↘↘↘
دوستان ریپورت شدیم #لطفاکامنت_انگلیسی_بزارید
Read more
. عشق آتشین داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی خدا هدایت کنه این فائقه ...
Media Removed
. عشق آتشین داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی خدا هدایت کنه این فائقه آتشین خواننده همیشه جوان مملکتمون از وقتی این و خوند ملت همه یه عشق زیر خاکی تو ذهناشون واسه خودشون دس پا کردن بعد شکست خوردن زدن تو کار ناله و فغانِ بعد از شکست آقا جان اصن ما چند رقم عشق داریم بزارین ... .
عشق آتشین
داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
خدا هدایت کنه این فائقه آتشین خواننده همیشه جوان مملکتمون از وقتی این و خوند ملت همه یه عشق زیر خاکی تو ذهناشون واسه خودشون دس پا کردن بعد شکست خوردن زدن تو کار ناله و فغانِ بعد از شکست
آقا جان اصن ما چند رقم عشق داریم بزارین براتون قشنگ توضیح بدم یبار بیشترم نمیگم گوشاتونو وا کنین تو امتحان میاد
الف:توهّم عاشقی تو این مورد عاشق هر روز و هر لحظه از طرف مقابلش انتظار ابراز عشق داره، عاقا جان طرف بیکار که نیست، هف هش ماه رف تو کارت الانم دنبال یه لقمه نونه واست ولش کن زبون بسته رو،
ب:عشق وسواسی ، خیلیم خطریه واردش نشین که تهش شک و خود کشی وایناس، ج:این گروه اختلال دلبستگی دارن کلا درگیر اینن که ینی دوسم داره؟، اصلا تو رابطه درستم؟، تهش چی میشه؟ ترکم میکنه؟ این گروه در کل سلولاشونم ایراد داره لمسشون کنید از نوک پا تا فرق سرشون سلول درد میگیرن، دیدما از اینا دیدم
از نظر من عشق فقط عشق مرد عرب سعودی به دختر ترامپ کاملا پاک و شفاف کاری هم نداشت طرف شوهر داره ،فوقش میگفت گروپ میزنیم مشکلی نیست حله
یا مثلا عشق جنیفر به دوس پسرش ،جاااان بله اشاره میکنن اون مورد به فاک رفته الان جِنی با یکی دیگه اس ، خب کیم کارداشیان و چی میگین عشقش انقد آتشین بود فیلمشمون رو تخت هم در اومد ، یاد نمیگیرین که
من خودم یه مورد عشق داشتم رفتیم رستوران طرف التماس وار زل زده تو نوشابه خوردن من ،چشامو گرد کردم پرسیدم به چی نگا میکنی؟ با ملاحتی خطرناک گفت به تو، میدونی چن وقته یه دل سیر ندیدمت عشقم ،گفتم خب یه عکس بگیر هر وخ دلت تنگ شد نگاش کن ،باز خییلی نرم جواب داد آخه خودت یه چیز دیگه ای هر چیزی طبیعیش خوبه ،خلاصه یه جوری شد کلا برنامه عوض شد،فقط یادم نیست شایدم مکالمه برعکس بود
آقا چس ناله شکست عشقی مده الان کلاس داره من خودم تو فالورام دیدم پست فراق عشقی گذاشته نوشته چند روزه غذا از گلوم پایین نمیره ،شبش پستش یادش رفته استوری میرزا قاسمی گذاشته
یکی و هم میشناختم بعد ازدواج جدا جدا میرفتن تو اتاق شروع میکردن پنج ساعت به چت تلگرامی با هم، بهشونم میگفتی خب رو در رو صحبت کنین میگفتن اینجوری رمانتیک تره آخرشم همون جوری بچه دار شدن
در کل به نظر من هورمون ،موتور عشقه حتی دوستای روانشناسمون بهش هورمون ارگاسمم میگن ، شما ببین آخه عشق آتشین سال اول ،سال دوم بارداری، سال سوم کودک داری شما اینجا اون عشقه اول و با رسم شکل نشون بده
عشق فقط عشق پیری که گر بجنبد
سر به رسوایی زند

علی راد
۹۶/۲/۶
Read more
یه چیزی که گاها میون کامنتا خیلی به چشمم میاد اینه که برام مینویسن “ پولداری دیگه! واسه خودت همش تو عشق ...
Media Removed
یه چیزی که گاها میون کامنتا خیلی به چشمم میاد اینه که برام مینویسن “ پولداری دیگه! واسه خودت همش تو عشق و حالی” یا میگن “بله پول باشه ماهم بلدیم سفر بریم” و از اینجور جمله ها که مفهومش میرسه به اینکه ما یه مشت بچه پولدار بی غم و دردیم که فقط داریم سفر میریم و با این شرایط اقتصادی هم ککمون نگزیده و عین خیالمون ... یه چیزی که گاها میون کامنتا خیلی به چشمم میاد اینه که برام مینویسن “ پولداری دیگه! واسه خودت همش تو عشق و حالی” یا میگن “بله پول باشه ماهم بلدیم سفر بریم” و از اینجور جمله ها که مفهومش میرسه به اینکه ما یه مشت بچه پولدار بی غم و دردیم که فقط داریم سفر میریم و با این شرایط اقتصادی هم ککمون نگزیده و عین خیالمون نیست!..
.
حالا اینبار میخوام بهتون توضیح بدم که بدونین اگه میخواین به علایقتون برسین لزوما نباید پول باد اورده داشته باشین یا حس کنین اگه کسی داره راهیو میره که ما دوسش داریم، حتما حق مارو خورده!..البته من منکر بحث اختلاف طبقاتی نیستم و منم خیلی ارزوها دارم که به واسطه بحث مالی بهش نرسم، اما دلیل نمیشه که از همون چیزی هم که دارم استفاده نکنم و لذت نبرم.
.
ما کارمندیم. میانگین ۵ روز در هفته روزی ۸ تا ۱۰ ساعت کار میکنیم. حتی تموم همسفرا و دوستامونم کارمندن و ساعت کاریشون همین حدوده. سفرای ما وابسته‌س به پنج شنبه جمعه‌ای که تایم استراحت ماست که ترجیح میدیم تو سفر استراحت کنیم و زمانمومو اینجوری بگذرونیم.
.
سفرای ما کم هزینه‌ست. چون ما پول جا نمیدیم. ما کمپ میکنیم تو دل طبیعت و تو چادر میخوابیم. ما پول غذا نمیدیم چون یه عالمه کاسه بشقاب داریم که تو سفر اشپزی میکنیم و هر سفر نصف یه گوسفندو کباب نمیکنیم بخوریم. با نودل و املت و سیب زمینی سر میکنیم کلی هم بهمون مزه میده! عمده خرج ما پول بنزینه که اونم چون همه ماشین نمیاریم و بسته به تعداد ماشینهارو پر میکنیم بین همه تقسیم میشه و بازم گرون نمیشه برامون!
.
اینجا مسئله فقط اولویته! هرکسی در ماه یه مبلغی کم یا زیاد خرج خودش میکنه، یکی رستوران میره، یکی لباس میخره، یکی مهمونی میگیره، یکی کنسرت میره، یکی وسیله خونه میخره، یکی طلا میخره!.. بهرحال حتی تو ماه هم اگه خرج نشه طی سال یه مبلغی هست که شامل اینجور هزینه هاست. خب، ما بجای رستوران رفتن و لباس خریدن و اینجور چیزا، سفر میریم! پولی که شاید اگه تو دست یه نفر دیگه جز ما باشه خرج خیلی چیزای پیش پا افتاده تر شه، واسه ما معنیش فقط یه سفره دیگه ست.
خلاصه که موضوع اینه اگه شما دلتون میخواد کاریو انجام بدین و‌نمیتونین، یکم‌اولیت ها و مخارجتونو جابجا کنین، شاید خودتونم تونستین به رویاتون برسین❤️
.
.
پ.ن : چند تا مثال بزنم؟ ما پارسال ۴ روز رفتیم اردبیل گردی، کلا نفری ۱۵۰ هزار تومن خرجمون شد 🤪 دیگه خودتون تا ته‌ش برین😂
Read more
مهر . محبت همگي پا برجا . . اين شعر تقديم به تمام عزيزان <span class="emoji emoji2764"></span>️ . .پسرم <span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span> هیچ هـوشِت هِـده ...
Media Removed
مهر . محبت همگي پا برجا . . اين شعر تقديم به تمام عزيزان ️ . .پسرم هیچ هـوشِت هِـده وَختی ایـدِراهـی از مــــال چندتــا چی مُنِه دامُـرده ایـرِن از حس و حـــال 🇮🇷🇮🇷 هیچ دونی که تو وَختی به خَوی شَو تـــا صُو چی کموتــر دل ِ مو سیت ایزَنِــه هِی پَر و بال 🇮🇷🇮🇷 هیچ وابیـده ... مهر . محبت همگي پا برجا .
.
اين شعر تقديم به تمام عزيزان ❤️
.
.پسرم
💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋
هیچ هـوشِت هِـده وَختی ایـدِراهـی از مــــال
چندتــا چی مُنِه دامُـرده ایـرِن از حس و حـــال
🇮🇷🇮🇷
هیچ دونی که تو وَختی به خَوی شَو تـــا صُو
چی کموتــر دل ِ مو سیت ایزَنِــه هِی پَر و بال
🇮🇷🇮🇷
هیچ وابیـده کُنی پُـرس کـــــه آخـر دَمه حَـوش
سی دِلِ کینِـه کـــه دارِن ایکُنِن هِی جَر و قـال
🇮🇷🇮🇷
وَختـی خـواهـی بِــدِراهــی زِ مِنـه مــال بـگـو
تــا بیـــارُم دَمِه حَوشِـت بِـزَنِـه سیـت تُشمــال
🇮🇷🇮🇷
اَر دِلِـت وامُـنِـه ای رِکِــه کِشیــدن , چِـنِــه پَ
بَعــد از او روز کــه وَنـدی مِنِه رو سیم دَسمال
🇮🇷🇮🇷
بی وفــایـی زِ تُنِـه , وَرنَـه تــو خُت سِیـل بِـکُن
چــارده سـالـه کــه دَسمـالِتـه دارُم پَــرِه شال
🇮🇷🇮🇷
بُردی شَهرونِه زِ ویرِت ,ولی کاشکی ایدیـدیس
هِنی اَم , هِی گُلُمی هِی ایخُوِه سی تیه کال
🇮🇷🇮🇷
.
.💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚
.

ترجمه ابيات
۱- هیچ حواست هست وقتی از خانه بیرون می آیی / چند نفر مثل من ِ مادر مرده از حس و حال می روند
2- هیچ میدانی که تو وقتی شب تا صبح به خواب هستی / مثل کبوتر دل من برایت پر و بال میزند
3- هیچ شده است که به پرسی که آخر دم حیاط / برای دل کیست که جنگ و دعوا می کنند
4- وقتی میخواهی از خانه ات بیرون بیایی بگو / تا تُشمال ( نوازنده ی سُرنا و دهل ) بیاورم دم ِ حیاطت بیاورم و برایت بنوازد
5- اگر دلت با من هست این لج کشیدن دیگر چیست / بعد از آن روز که دستمالت را برایم در رودخانه انداختی
6- بی وفایی از توست . وگرنه تو خودت نگاه بکن / چهارده سال هست که دستمال تو را پر شال گذاشته ام
7- شهرو را از یادت برده ای , ولی ای کاش او را میدیدی که هنوز هم برای آن چشم کال ( هِی گُلُمی ) می خواند
. . ✌️✌️✌️✌️✌️💚💚💚💚💚💚💚💚✌️✌️✌️✌️✌️
. .
#خوزستان #اهواز #عرب #شهامت #عزت #افتخار #شيخ #بختياري #خان #حميديه #شادگان #رامهرمز #اتحاد #شهادت #رهبرم #صلوات #ايران #تهران #دبي #عشق #برادري #كارون #عشق #عاشق #پسرم #نفسم #چشمام #دنيام #كرج #رامهرمز #آبادان #خرمشهر
Read more
. یه روز میاد من و تو یه نی نی داریم..<span class="emoji emoji1f476"></span><span class="emoji emoji1f604"></span> کوچولوی کوچولو..انقدر که بلد نیست راه بره..<span class="emoji emoji1f602"></span> پوشک میپوشه...4 ...
Media Removed
. یه روز میاد من و تو یه نی نی داریم.. کوچولوی کوچولو..انقدر که بلد نیست راه بره.. پوشک میپوشه...4 دستو پا میره.. دستاشو میگیریم تا یکم وایسه..اما میفته.. دیگه خسته میشی..دراز میکشی بغلش و داد میکشی عسل بابا کیه؟؟ اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه.. . گنگ بهت خیره میشه..منم شاهد ... .
یه روز میاد من و تو یه نی نی داریم..👶😄
کوچولوی کوچولو..انقدر که بلد نیست راه بره..😂
پوشک میپوشه...4 دستو پا میره..😂😂
دستاشو میگیریم تا یکم وایسه..اما میفته..
دیگه خسته میشی..دراز میکشی بغلش و داد میکشی عسل بابا کیه؟؟😍
اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه..😂😂
.
گنگ بهت خیره میشه..منم شاهد این صحنه هام..😍
میگی بهت گفتم عسل بابا کیه توله ی من...😍
اما یه روز میاد دو سالش میشه..یکم حرف میزنه..لباسامو میپوشه و میگه بابایی خوشگل شدم..؟؟😊
میگی بزغاله این که لباسای خانم منه..😅😂😂😂
میگه بابایی بهش نگیا اما من لباساشو پوشیدم تا با تو ازدواج کنم..😂😊
.

من میگم نخیر نخیر قبول نیست...این شوهر منه...عشق منه..کسی حق نداره باهاش ازدواج کنه..مال خودمه..💖😝
میگی عیب نداره..این توله میشه هووت...قبوله؟؟😍😄
من و نینی دوتامون جیغ میکشیم قبوله....💋😅😀😃
.

مطمئنم میرسه اون روز...منو تو بهترین مامان بابا میشیم 💖👫😛😜😍 💋 💋 #Nini
.
.
.
. eshqam💕 az haminja migam>>>>asheqetam tole 💏❤
Read more
@cheketabi «تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند» فردریک بکمن چاپ چهارم فرنازتیمورازف نشر ...
Media Removed
@cheketabi «تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند» فردریک بکمن چاپ چهارم فرنازتیمورازف نشر نون، ۱۳۹۶ اثر دیگری از نویسنده کتابهای تحسین شده "مردی به نام اوه" و "مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است" این کتاب با طنزی جذاب، نگرانی‌ها و سختی‌های پدر بودن در عصر جدید را بیان می‌کند. ... @cheketabi «تمام آنچه پسر کوچولویم باید درباره دنیا بداند»
فردریک بکمن
چاپ چهارم
فرنازتیمورازف
نشر نون، ۱۳۹۶

اثر دیگری از نویسنده کتابهای تحسین شده "مردی به نام اوه" و "مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است"
این کتاب با طنزی جذاب، نگرانی‌ها و سختی‌های پدر بودن در عصر جدید را بیان می‌کند. نویسنده که خود به تازگی پدر شده است؛ درباره ابهام‌ها و استرس‌هایش به عنوان یک پدر برای پسر خردسالش می‌نویسد. اینکه باید چقدر اطلاعات داشته باشد و هیچ وقت نمی‌تواند مانند نسل قبل، اشتباه‌ها و ندانستن‌هایش را با یک جمله "ما که نمی‌دونستیم" رفع و رجوع کند.
او به عنوان یک پدر، یک نویسنده، کسی که خودش را پر از ایراد و نادانی می‌بیند؛ وظیفه سخت پدر نمونه بودن و فشاری که امروزه بر والدین جوان می‌آید تا در همه چیز بهترین باشند؛ را به خوبی تشریح می‌کند.
از عشق و دوست داشتن و تضادهایش با همسر ایرانیش، عشقشان با وجود همه این تفاوت‌ها می‌گوید.
او نگران است که پسرش چگونه فردی خواهد بود. نه می خواهد بدی کند و نه پذیرای منفعل بدجنسی دیگران باشد. از گیجی و سرگردانیش بین قفسه‌های بیشمار فروشگاه‌ها برای انتخاب بهترین پوشک و لباس و خوراکی و مواد غذایی می‌گوید و شاکی است که چرا هیچ کس و هیچ کجا قبل از پدر شدن به او نگفته بودند باید این همه چیز بداند و یاد بگیرد. به عنوان یک پدر، بارها احساس دست و پا چلفتی بودن می‌کند و شاید بهترین کاری که از او بر می‌آید این است که تا نیمه شب با پسرک بازی کند تا مادر استراحت کند؛ تا هر روز صبح برای دو مرد زندگیش مثل صبح روز تعطیل باشد.
این کتاب شیرین، در ۱۹۶ صفحه به شما نشان می‌دهد؛ در همه جای دنیا، با هر سطحی از درآمد یا حمایت اجتماعی؛ امروزه پدر و مادر شدن و احساس رضایت از انجام این نقش سخت و پیچیده، یک نگرانی جهان‌شمول و همه گیر است.

متن؛ @ninisitecom #تمام_آنچه_پسر_کوچولویم_باید_درباره_دنیا_بداند #فردریک_بکمن #نشرنون #نشر_نون
Read more
<span class="emoji emoji1f6a9"></span> #حرکت_در_مسیر_عشق<span class="emoji emoji1f6a9"></span> #سبک_نوشته_جدید_با_تغییر #جزیی_در_سبک_صفر_96 زمین از اشکِ عزا گُل ...
Media Removed
#حرکت_در_مسیر_عشق #سبک_نوشته_جدید_با_تغییر #جزیی_در_سبک_صفر_96 زمین از اشکِ عزا گُل شد ز شوقِ او جاده ها گُل شد به زیرِ پای همه زائر از اینجا تا کربلا گُل شد راهِ جاده روشن و تاریک گهی پهن است و گهی باریک بوی عطرِ کربلای عشق شد اینک بر شامه ها نزدیک کنون آمد وعده ی دیدار به شوقِ ... 🚩 #حرکت_در_مسیر_عشق🚩
#سبک_نوشته_جدید_با_تغییر
#جزیی_در_سبک_صفر_96
زمین از اشکِ عزا گُل شد🌹
ز شوقِ او جاده ها گُل شد
به زیرِ پای همه زائر
از اینجا تا کربلا گُل شد

راهِ جاده روشن و تاریک
گهی پهن است و گهی باریک
بوی عطرِ کربلای عشق
شد اینک بر شامه ها نزدیک

کنون آمد وعده ی دیدار
به شوقِ مولا قدم بردار
تمام این دشت و بیابان
جای تیغ و خارِ مغیلان
بریختند زیرِ قدم هایت
شاخه شاخه لاله و ریحان

ببین زینب آمده از شام
تداعیِ تلخیِ ایام
یک اربعین از غمِ جانان
نه روز قرار و نه شب آرام

کنون آمد وعده ی دیدار
به شوقِ مولا قدم بردار

ببین گنبد گشته نمایان
بگوش آید ناله ی طفلان
حرم بر پا روضه ی گودال
سرِ نیزه بین سرِ قرآن

سلامی بر القمه کن تو
نیابت قصدِ همه کن تو
زیارتِ اربعینش را
به زیرِ لب زمزمه کن تو

کنون آمد وعده ی دیدار
به شوقِ زینب قدم بردار
برو با پای شتابانت
ببین آمد وصلِ جانانت
شده گلدسته نمایانت
گلِ تکبیر جاریِ جانت

تو ای زائر خوش به احوالت
جابر آمده استقبالت
از این صفا وُ سعادت که
مَلک صف در صف به دنبالت

کنون آمد وعده ی دیدار
بگو یا زهرا قدم بردار

زمین از اشکِ عزا گُل شد
همه جای ردِ پا گُل شد
از اینجا تا مرقدِ مولا
تمامِ این جاده ها گُل شد
رسیده شوقِ وصالِ یار
حسین حسین گو قدم بردار

#میرویم_تا_ز_حرم_جا_نمونیم
#پس_این_قافله_تنها_نمونیم
#این_شعر_چهارشنبه_26_مهر
#از_روی_سبک_نوشته_شد

#هستی_محرابی
Read more
متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی #من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم  واسه #عشق بازی موجها قامتم ...
Media Removed
متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی #من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم  واسه #عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم یه #عزیز دردونه بودم پیش #چشم خیس موجها یه #نگین #سبز خالص روی انگشتر #دریا. تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی  #غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار ... متن #آهنگ #جزیره سیاوش #قمیشی

#من همون جزیره بودم خاکی و #صمیمی و گرم 
واسه #عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم

یه #عزیز دردونه بودم پیش #چشم خیس موجها
یه #نگین #سبز خالص روی انگشتر #دریا.

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی 
#غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد 
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا #نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه 
#ابر و #باد و دریا گفتن #حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی 
اما تا قایقی اومد از من و #دلم گذشتی

رفتی با #قایق عشقت سوی روشنیِ فردا 
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا.

دیگه رو #خاک وجودم نه #گلی هست نه درختی 
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل #تنها و غریبم داره این گوشه میمیره 
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره

میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم 
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
Read more
STUNNING | <span class="emoji emojia9"></span> Jade Beall هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم در چند ماه اخیر چندین طلاق را ...
Media Removed
STUNNING | Jade Beall هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم در چند ماه اخیر چندین طلاق را از نزدیک مشاهده کردم، از شاگردان و دوستان اری ما حوصله خواندن نداریم و عشق را دور میدانیم اما مگر میشود عشق را از یاد برد؟ عکس این زوج واقعی که در 50سالگی ازدواج کردند و با این عکس ها بیست سال باهم ... STUNNING | © Jade Beall
هر روز و روز تاسف وار میشنویم و دردناک میبینیم
در چند ماه اخیر چندین طلاق را از نزدیک مشاهده کردم، از شاگردان و دوستان
اری ما حوصله خواندن نداریم و عشق را دور میدانیم
اما
مگر میشود عشق را از یاد برد؟
عکس این زوج واقعی که در 50سالگی ازدواج کردند و با این عکس ها بیست سال باهم بودنشان را جشن گرفتند, از یاد نبردید؟
زندگی ما عجیب است و عشق چیزی غریب
اری ما باید به عشق فکر کنیم
ولی من میگویم اگر نبود چه!
ایا باید مرد؟
یا به زور خانواده زورکی تشکیل داد؟
چون سن بالا میرود و خانواده ها توقع دارند
ای وای بر اصل خانواده در عصر جدید
اری
ما نیاز داریم که عنصر دوست داشتن را زنده نگه داریم، ما باید حفظش کنیم
اگر تمام این بدن از دست برود و ما به این فکر کنیم که چیزی برای از دست دادن نخواهیم داشت، آنگاه فقط ایمان داریم
ایمان به عنصری عجیبی که مارا نجات خواهد داد
امیدوارم که عکس ها شمارا به افکاری عمیق فرو برد
پس کسی مخالف باهم بودن و فرزند داشتن نیست
من از درک به وجود اوردن گفتم!
والا همه میتوانند بزایند و بزایایند!!! اینکه بدانیم ایا میتوانیم وجود کودکی را به کمال برسانیم یا راهش را هموار سازیم
ایا اعصاب و ارامش را داریم
ایا فهمیدیم که دوست داشتن کسی برای ازدواج کافی نیست؟
ایا فهمیدیم که معشوقه ها حتما نمیتوانند همسران خوبی باشند
ایا مسایل فرهنگی و مالی را بلدیم!
ایا قدرت کنترل روانمان را داریم
چقدر اموزش همسر داری دیدیم؟جامعه ما که با همه چیز رودربایستی دارد!
پس لطفا بدانیم
دوره مثبت اندیشی بدون اندیشه، سالهاست در همه جای دنیا به سر رسیده
مثبت باشیم در خدمت عقلمان
اخر دوست عزیز، مگر نمیتوانم تمام پست هایم را از عکاسان مدرن گو پر کنم و از مقالات پیچیده و ایدولوژی هنر بنویسم
پس چرا همیشه از اجتماع نیز میگویم و از مردم و از شعورمان
من که نه مسئولم، نه وزیر!
فقط یک مدرس هنر و یک عکاس
پس چرا به جای خیلی مسایل خوش رنگ، از دردهایمان میگویم!
فکر کن، لطفا بیشتر بیندیش
جوانان ما تا از خود گذشتگی، صبر، ایمان، مهارت اجتماعی، تحمل شکست، عقده گشایی، خودشناسی و ارامش را نپذیرند و تجربه نکنند
تشکیل خانواده جدید برای انها یک مسیر درشت غلط است!
والا چه کسی میگویدکه باهم بودن بد است و فرزند داشتن تنفر!
اگر جنم و جسارتش را داریم، بسم الله
والا به نسیم هر دم اطرافیان توجه نکنید
شما خنکیش را میبینید، در حالی که طوفانی عظیم پشت سر انهاست
عشقی باشد و شعوری در کنارش،من در شعف ان روزگار!شور بر پا خواهم کرد
نوشته :امیر شمس
@amirshamsofficial

#JadeBeall
#fineartphg
Read more
 #شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد ...
Media Removed
#شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد #همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد . . هرکس که بر کریم پناهنده میشود دلمرده هم اگر برسد زنده میشود آنقدر میدهند که شرمنده می شود آیا به روز حشر سرافکنده می شود واللهِ اعتقاد ... #شعر_حتما_خوانده_شود
#خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى
#آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد
#همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد .
.
هرکس که بر کریم پناهنده میشود
دلمرده هم اگر برسد زنده میشود
آنقدر میدهند که شرمنده می شود
آیا به روز حشر سرافکنده می شود

واللهِ اعتقاد من این است تا ابد
زین خانه نا امید گدایی نمی رود

وقتی به گریه طینت من رنگ و بو گرفت
این چهره ی سیاه کمی شستشو گرفت
کم کم تمام زندگی ام بوی او گرفت
اینگونه بود بی سر وپا آبرو گرفت

از آن به بعد خانه ی دلدار شد دلم
تا آمدم به خویش گرفتار شد دلم

امشب حسن حسن نکنم شب نمیشود
بی یا حسن تجلی یارب نمی شود
زلفی که باد خورده مرتب نمی شود
هر کس به هم نریخت مقرب نمی شود

آتش زده هوای وصالت به جان من
یا ایها الکریم و یا ایها الحسن

مارا خدا کنارِ کریمان بزرگ کرد
ریزه خورِ دیارِ کریمان بزرگ کرد
آنقدر در جوارِ کریمان بزرگ کرد
انگار از تبارِ کریمان بزرگ کرد

عمری به دستگیری ات اقرار کرده ایم
ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

عمری سبو زجام کرم می زنم حسن
نقش تو را به چشم ترم میزنم حسن
سربند سبز رویِ سرم میزنم حسن
با نام تو به سینه حرم می زنم حسن

باید مدینه محشر کبری به پا کنیم
بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم

از راه دور دست تمنا گرفته ایم
عمریست در حریم تو مأوا گرفته ایم
دستان خویش سوی تو بالا گرفته ایم
هرچه گرفته ایم ز زهرا گرفته ایم

بیهوده نیست آبروی رفته می خَرَند
فرزندها ز مادرشان ارث می برند

زلفت رها کنی همه بی خانه میشویم
ابرو نشان دهی همه دیوانه میشویم
ماخاک بوس گوشه ی میخانه میشویم
گِرد تو پرکشیده و پروانه میشویم

در آسمان چشم سیاهت هوایی ام
شکر خدا ز روز ازل مجتبایی ام

چشمان من به سوی درِ بسته ی بقیع
بُغضی ست در گلویِ درِ بسته ی بقیع
سر می نَهیم رویِ درِ بسته ی بقیع
گریه شده وضویِ درِ بسته ی بقیع

ای کاش پرچمی سرِ این قبر می زدیم
با گریه پرچمی سرِ این قبر می زدیم .
.
بخشی از شعر زیبای #قاسم_نعمتی
#امام_حسنی_ها
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#این_حسن_بود_شده_بی_حرم_استثنٱ
Read more
"""""""""""""""""""""""""" قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق" که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه ...
Media Removed
"""""""""""""""""""""""""" قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق" که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند می‌روم با سر هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر همان ... """"""""""""""""""""""""""
قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر 《دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر》
Read more
. من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم. برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی ...
Media Removed
. من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم. برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید. ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود. ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان ... .
من و خیلی از دخترها ، جزو دختران معمولی هستیم.
برای ما از اول سخت بود با کفشِ پاشنه بلند مسیرهای طولانی را راه برویم و جیکمان از پا درد در نیاید.
ما از همان اول دنبال کفش اسپرت بودیم که بتوان با آن،ساعت ها در شهر، قدم زد ، دوید و بی توجه به کج شدن روسری، شاد بود.
ما مشتاق صحبت با مردها نبودیم.به چشمانشان زل نمیزدیم.بیشتر وقت ها از گوشه و کنار رد میشدیم و میرفتیم.ما از بچگی یاد گرفتیم ساده باشیم.
راستش ما مثل معشوقه های امروزی شما ،هر روز یک رنگ و یک بو نبودیم.عشوه و ناز ، مادر زادی در رگ و خون ما نبود.امکانش بود یک روز شلخته باشیم ، ناراحت باشیم ، گریه کنیم.ما نمیدانستیم در هر موقعیتی باید شیک باشیم و روسریمان کج نشود.
ما همان دخترانی هستیم که عشق را در زندگی یاد گرفتیم،نه اینکه به ما گفته باشند همیشه خوش چهره و خوش بوترین باش، تا تمام شهر را عاشق کنی.بوی ادکلن ساده و آرام ما ،میان هزاران عطر و بوی مختلف اطرافِ شما گم شد.
خنده های ارام ما ، میان قهقه های پر،عشوه و بلند انها اصلا شنیده نمیشد.ما عشق را در کفش های پاشنه بلندمان که خاک میخورد، جا گذاشتیم.
ما با همان کوله پشتی و کفش اسپرتمان ، بی صدا آمدیم در زندگی شما.ما حتی کفش هایمان پاشنه بلند هم نبود که صدای رفتنمان را بشنوید.ما یک دسته دختر معمولی بودیم،فهمیدیم باید عوض شویم تا مارا ببینید.اما نتوانستیم.ما معمولی بودیم، هنوز هم هستیم چون اینطوری راحت تریم،خوشحال تریم. ما بلد نیستیم خودمان نباشیم. .
photo by : @arhaz_ahmadi
.
#اصفهان_عکس #اصفهانیا #اصفهانی #اصفهان

#esfahan #isfahan #esfahanziba #iranian_photography #ig_iran #instapersian #honar_dostan #aks_baran #_ax_honari #travelmagazin #traveling #iranian_photography #travelmagazi #ir_ig #ig_today #ig_mood #aks__khass #iranemoon #lenzak #ig_iran #instapersian #am_iranaks #axxkhas #instaesfahan
. 👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
. (1371.1.15) (1395.1.15) بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در ...
Media Removed
. (1371.1.15) (1395.1.15) بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در آن روز تنها یک کودک بود ، خالی از همه چی و غرق در رویاهای خوش... کمی که گذشت چهره های خوب کودکی نقاب هایشان را برداشتند و فهمید در جایی زندگی می کند که انسانیت سالها قبل به دار کشیده شده... فهمید ... .
(1371.1.15)
(1395.1.15)
بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در آن روز تنها یک کودک بود ، خالی از همه چی و غرق در رویاهای خوش...
کمی که گذشت چهره های خوب کودکی نقاب هایشان را برداشتند و فهمید در جایی زندگی می کند که انسانیت سالها قبل به دار کشیده شده...
فهمید باید بداند تا برای خودش کسی بشود،میان خوانده هایش فهمید که با اجتماع تفاوت دارد و شبیه آنها نیست...همیشه برایش سوال بود که اشکال از اوست یا دیگران؟!
عاشق شد...دل باخت به یکی از این مخلوقات زمینی با تمام صداقتی که داشت ، دوستش داشت اینبار فهمید که زندگی با عشق فوق العاده زیباست...همه چیز به شکل وحشتناکی آرام و خوب بود...او از این آرامش ترسید تا اینکه رفت و تنها ماند...فهمید که این رسم زمینی هاست...
این بار اوضاع فرق می کرد در پی علامت سوال های داخل افکار گندیده و مسموم خود گذشت،سرگرم این بود که چرا همیشه اتفاقات بد در بهترین لحظات رخ میدهد؟!
کلی سیاهی وارد ریه هایش شد...کلی الکل هر شب سیرابش می کرد...قرص هایی که بی اثر بود برای بستن چشمهایش و موزیک هایی که لال بودند و پر از فریاد...شد یک جوان با کالبدی عصا به دست،عینک روی چشم،کمری خمیده به همراه سیگار روی لب...کلی زخم با خودش حمل میکرد...
فهمید رفیق یعنی پول توی جیب...
فهمید درد رو صد بار هم سر و ته کنی درد می ماند...
فهمید سه گانه زندگی یعنی سیگار ،پاییز ،بالکن...
فهمید مخرب ترین مخدر دنیا خاطرات خوب اونهایی هست که نیستن...
فهمید که به انتخاب ها باید احترام بزاره هر چند که خلاف میل او باشد...
فهمید دروغ ها هم شکل حقیقت میگیرن اگه زیاد باور پذیر باشن...
فهمید که شنیدن توهین همیشه دلیل برای طرز فکر غلط نیست...
فهمید که اگه زیاد راست بگه همه فکر می کنن دروغه...
فهمید تصویر های نقش بسته روی آینه چشم مردم، همیشه همونی هست که خودشان میخوان ببینن نه واقعیت...
فهمید ما در میان توهمات خود سیر می کنیم...
فهمید انسان یعنی یک کالبد با دستگاه پمپاژی به نام قلب...
اینها را فهمید و تنها میخواست تمام شود این کابوس ها...از ابتدا زندگی فقط فهمیده بود...
تا اینکه فرشته ای بی نظیر وارد دنیایش شد اتفاقی که رخ دادنش به مانند افسانه ها و غیر ممکن بود...
دوباره دل بست این بار به کسی که معنای عشق را به او فهماند و فهمید عشق حقیقی چیز دیگری بوده...
حالا او مانده و کلی تخریب خاطرات گذشته اش،زندگی تازه ای را دارد می سازد هر چند سخت و طاقت فرسا ولی انگیزه و امیدی او را به جلو هل می دهد...
سپاس برای حضورت...
#افشین_سلطانی
Read more
یکبار دزدکی باهم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب هایم خالی ...
Media Removed
یکبار دزدکی باهم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید:کی ازدواج میکنیم؟ گفتم:اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده بانک و تعمیر کولر آبی ... یکبار دزدکی باهم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید:کی ازدواج میکنیم؟
گفتم:اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده بانک و تعمیر کولر آبی بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هردومان یخ میزنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را میبینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیاله زندگی دست و پا میزنیم، غرق میشویم و بجز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان میرود و گرسنگی جایش را میگیرد... #مصطفی_مستور
#عشق_روی_پیاده_رو
Read more
واقعن نشدنیه اگر بخوام براتون از حجم فشاری که یه نوازنده‌ی ویولن بهش وارد می‌شه تا صدای لذت‌بخشی از ساز تولید بشه، حرف بزنم چون باید لمس بشه. این سختی رو نوازنده‌های سازهای دیگه هم به شکل‌های مختلف دارن و در موردش می‌شه مفصل حرف زد. این‌ ویدئو از نوازنده‌‌ی خانمی که مهم‌ترین عضو برای نوازندگی رو ... واقعن نشدنیه اگر بخوام براتون از حجم فشاری که یه نوازنده‌ی ویولن بهش وارد می‌شه تا صدای لذت‌بخشی از ساز تولید بشه، حرف بزنم چون باید لمس بشه. این سختی رو نوازنده‌های سازهای دیگه هم به شکل‌های مختلف دارن و در موردش می‌شه مفصل حرف زد. این‌ ویدئو از نوازنده‌‌ی خانمی که مهم‌ترین عضو برای نوازندگی رو نداره، جواب خیلی از سؤال‌ها در مورد علاقه، سن، شدن‌ها، نشدن‌ها و مسائل دیگه‌ست.
خواستم بگم، اگر بدنی سالم و یا نقص عضو دارین، برای چیزی که دوستش دارین بجنگین. توو دنیایی که هر روز خبرهای تلخ بیشتر می‌شه، این ویدیو‌ها، حال خیلی‌ها رو خوب می‌کنه و کنار اینکه قدر سلامتی‌شون رو می‌دونن، از جاشون پا می‌شن و به‌خاطر عشق‌شون و فارغ از قیاس کردن خودشون با بقیه، می‌جنگن و به دنیا ثابت می‌کنن که به هرچی دوست‌ش دارن، می‌رسن.
#عشق #موسیقی #انسان #جهانی_زیباتر #ویولن #ویولنیست #love #music #human #violin #violinist #kazushigemasuda #amirazimi #امیرعظیمی #امیر_عظیمی
Read more
... 🏖 سلامتی: 1- آب فراوان بنوش. 2- مثل یک پادشاه صبحانه، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخور. 3- ...
Media Removed
... 🏖 سلامتی: 1- آب فراوان بنوش. 2- مثل یک پادشاه صبحانه، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخور. 3- بیشتر از سبزیجات استفاده کن. 4- بااین 3 تا E زندگی کن: Energy (انرژی) Enthusiasm (شور و اشتیاق) Empathy (دلسوزی و همدلی) 5- از ورزش کمک بگیر. 6- بیشتر بازی کن. 7- بیشتر از سال گذشته کتاب ... ...
🏖 سلامتی:
1- آب فراوان بنوش.
2- مثل یک پادشاه صبحانه، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخور.
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کن.
4- بااین 3 تا E زندگی کن:
Energy (انرژی)
Enthusiasm (شور و اشتیاق)
Empathy (دلسوزی و همدلی)
5- از ورزش کمک بگیر.
6- بیشتر بازی کن.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوان؛
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کن و به تفکر بپرداز.
9- 7 ساعت بخواب.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کن و در حین پیاده‌روی، لبخند بزن.
🏖 شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکن: تو نمی‌دانی که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باش، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کن.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام نده.
14- خیلی خود را جدی نگیر.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکن.
16- وقتی بیدار هستی بیشتر خیال‌پردازی کن.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، تو هر چه را که باید داشته باشی، داری.
18- گذشته را فراموش کن.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیار. این کار آرامش زمان حال تو را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشی. نسبت به دیگران تنفر نداشته باش.
20- با گذشته خود رفیق باش تا زمان حال خود را خراب نکنی.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن تو نیست، مگر خود تو.
22- بدان که زندگی مدرسه‌ای است که باید در آن چیزهایی بیاموزی. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخند و لبخند بزن.
24- مجبور نیستی که در هر بحثی برنده شوی. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
🏖جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزن.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخش.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخش.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذران.
29- سعی کن حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنی.
30- اینکه دیگران راجع به تو چه فکری می‌کنند، به تو مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل تو به کمک تو نمی‌آید، بلکه دوستان تو به تو مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باش.
🏖 زندگی:
32- کارهای مثبت انجام بده.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجوی.
34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی داری، باید به پا خیزی، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنی.
37- مطمئن باش که بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوی، باید از خدای خود شاكر باشي.
39- بخش عمده درون تو شاد است، بنابراین خوشحال باش.
40- کمک کن تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد
Read more
روز: نيايش از آگاهي نسبت به اين كه هستي چقدر به تو موهبت ارزاني داشته برمي خيزد. از تجربه زيبايي هايي ...
Media Removed
روز: نيايش از آگاهي نسبت به اين كه هستي چقدر به تو موهبت ارزاني داشته برمي خيزد. از تجربه زيبايي هايي كه تو را فرا گرفته است: ستارگان، خورشيد، ماه، گلها، رنگين كمان، ابرها و انسانها. وجود تو، اين معجزه شگفت انگيز، اين دنياي اسرارآميز، به تو ارزاني شده. تو شايسته آن نيستي، هديه اي رايگان است، اما ... روز:
نيايش از آگاهي نسبت به اين كه هستي چقدر به تو موهبت ارزاني داشته برمي خيزد. از تجربه زيبايي هايي كه تو را فرا گرفته است: ستارگان، خورشيد، ماه، گلها، رنگين كمان، ابرها و انسانها. وجود تو، اين معجزه شگفت انگيز، اين دنياي اسرارآميز، به تو ارزاني شده. تو شايسته آن نيستي، هديه اي رايگان است، اما حتي بابت آن از خدا تشكر نكرده اي. آنگاه كه از اين موهبت ارزشمند آگاه شوي، نيايشي عظيم از قلبت به پا مي خيزد. اين نيايش از بهر خواستن چيزي نيست، يك تشكر خالي و يك قدر شناسي است. عبادت است. و چه زيباست چنين نيايشي! تنها چنين نيايشي ديني است. تو به هيچ طريق قصد نداري از خدا استفاده كني، بلكه فقط از او بابت تمام آنچه انجام داده تشكر مي كني. فقط مي گويي: « خدايا من لياقتش را ندارم. تو آنقدر به من بخشيده اي كه ظرفيتش را ندارم. عشق تو عظيم است. »‌ اين نيايش همچون رايحه اي از قلب تو برمي خيزد و تا آسمانها بالا مي رود. و اين يگانه عبادتي است كه به گوش خدا مي رسد. هيچ يك از ديگر عبادتها به خدا نمي رسند. و معجزه اينجاست كه چنين انساني بيش از پيش غرق در شادماني مي شود، اگرچه او خود از خدا چنين نخواسته بود. قدرشناسي انسان او را براي جذب زيبايي بيشتر لايق مي سازد. باز و پذيرا بودنش او را براي جذب بيشتر، زيبايي بيشتر، خوشي بيشتر و نغمه اي بيشتر شايسته مي سازد. همه وجود او به باغي از گل دگرگون مي شود.

شب:
عشق چيزي نيست مگر نيست شدن قطره در دريا. عشق يعني بي «‌خود » شدن. يعني واگذاري كامل خود به هستي. عشق يعني پيوستن به كل. يعني دورانداختن حد ومرزها و هويت خود. يعني ترك گفتن خودت. همين كه خودت را ترك بگويي، بي درنگ دريا مي شوي، وسيع و پهناور. ما به هويت خود چسبيده ايم. پشت آن موضع گرفته ايم. به خاطر آن مي جنگيم. حتي حاضريم خودمان را فداي آن كنيم. و اين كار حماقت محض است، زيرا «‌خود » دروغين ترين پديده در هستي است. «‌ خود »‌ همچون هواي گرم است. وجود واقعي ندارد. همچون تاريكي است. تو مي تواني تاريكي را ببيني، هرروز مي بيني اش، اما تاريكي وجود ندارد. تاريكي صرفا نبود نور است- هيچ چيزي از خود ندراد. نور را وارد كن تا تاريكي ديگر نباشد. چراغ را خاموش كن تا ناگهان تاريكي ظهور كند. تاريكي از جايي وارد نمي شود. تو مي تواني درها و پنجره ها را بسته نگاه داري. تاريكي به اين سبب از جايي وارد نمي شود كه بدون هستي است. نيستي است. تاريكي آمد و رفت نمي كند. نور است كه آمد و رفت مي كند، ‌زيرا نور هست. همچنين است « خود »‌. « خود » همان نبود عشق است.
Read more
سپیده عشق هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان از لا به لای ...
Media Removed
سپیده عشق هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان از لا به لای ابرها بر ساکنان زمین چشمک می زنند من در گوشه اتاقم تنها در زیر نور  نقرهای فانوس مهتاب به رقص کاغذ های آواره با آهنگ نسیم بر روی میز خیره می شوم وبازحکایت عشق در تار و پود ذهنم نقشی تازه می زند ، نقشی آمیخته ... سپیده عشق
هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان
از لا به لای ابرها بر ساکنان زمین چشمک می زنند من در گوشه اتاقم تنها در زیر نور
 نقرهای فانوس مهتاب به رقص کاغذ های آواره با آهنگ نسیم بر روی میز خیره می شوم
وبازحکایت عشق در تار و پود ذهنم نقشی تازه می زند ، نقشی آمیخته از رویا و حقیقت
زندگی صفحه یکبار هنرمندی ماست ؛بی تکرار و بی بازگشت و قلم وقایع نگار این صفحه
ها و من راوی حکایتی دیگر ازمیان هزاران هزار حکایت پر فراز و نشیب زندگی ،تصویرگر
 عشقبر خاسته از احساسی پاک و خسته از تکرار های بی حاصل روز هایی که بی
 عشق تلف شد . قصه گویی که قصه اش بی آنکه بخواهد رنگی از عشق می
گیرد ....حکایت مردان مرد عرصه زندگی که در گذر حوادث به استواری کوه پا بر جا می
مانند و همت عالی شان یاد عشق های پاک و صادقانه شان را تا همیشه زنده نگاه می
دارد و زنان پاکدامنی که گوهر عشق را چون امانتی الهی در  نهانخانه گنجینه اسرار
 خود تا ابد محفوظ می دارند . می مانند تا ثابت کنند که در تلاطم زندگی کامیابی با دلی
 استکه سر شار از محبت است .
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f536"></span><span class="emoji emoji1f537"></span>به نام خدا<span class="emoji emoji1f537"></span><span class="emoji emoji1f536"></span> دهم ذی الحجه (مصادف با چهارشنبه 31 مرداد) ؛عید سعید قربان مبارک باد <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> . در ...
Media Removed
به نام خدا دهم ذی الحجه (مصادف با چهارشنبه 31 مرداد) ؛عید سعید قربان مبارک باد . در روایات مختلف دینی آمده است که حضرت #ابراهیم علیه السّلام در سن بالا و بعد از انتظار زیاد ، دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، ... 👇👇👇👇👇
🔶🔷به نام خدا🔷🔶
دهم ذی الحجه (مصادف با چهارشنبه 31 مرداد) ؛عید سعید قربان مبارک باد
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
.
در روایات مختلف دینی آمده است که حضرت #ابراهیم علیه السّلام در سن بالا و بعد از انتظار زیاد ، دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که حضرت اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به #حضرت_ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا حضرت اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌‌فرستد.
این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند.
💥نکته:
از مهمترین عامل موفقیت حضرت ابراهیم علیه السّلام، زیر پا گذاشتن خواسته ی نفس بود که اگه این کار رو انجام نمیدادن، نه در امتحان الهی پیروز میشدن و نه الآن عید قربانی در کار بود.
_ما توی امتحانهای زندگی خودمون چه کار کردیم؟
_خواسته های خدا رو بر خواسته های خودمون ترجیح دادیم؟
#عیدتون_مبارک
#عیدقربان
.
.
💬 عکس و متن رو میتونید از کانال تلگرام و ایتا توبه کده دریافت کنید.
.
🔷پستهای قبلی توبه کده رو از دست ندین👈@towbekadeh
.
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_وعجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
.
.
《 مطالب رو منتشر کنید تا شریک ثواب باشید 》
.
.
{ سعی کنیم در پیشگاه خدا و #اهلبیت علیهم السّلام از #گناه دوری و به سمت #خدا #توبه کنیم.}
Read more
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده ...
Media Removed
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند . توضیحات: این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای ... .
نمونه شعر
غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر
موضوع : عشق ورزی
دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون
نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند .
توضیحات:

این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای شاهین گفتن وجود این عشق خواست خدا بوده که جهان شون رو با وجود سحر خانوم زیباتر کرده ، بیت اول :

رو به من کرده خدا باز در عشق تو را
جلب کرده به جهانم نظر عشق تو را

روز بیست و چهارم فروردین عقد این زوج هست و از طرفی آقای شاهین متولد مرداد ماه و خانومشون متولد دی هستن که در در یک ترکیب شاعرانه زیبا حاصل پیوند این دو ماه گرم و سرد ماه معتدل بهار شده و مقارن با فصل پیوندشون هست . بیت دوم :

از وصال دی و مرداد به پا خواست بهار
همه جا جار زدم من خبر عشق تو را

آقای شاهین تاکید داشتن که در این عشق دلبسته سحر خانوم هستن نه وابسته شون و همچنین سحر خانوم رو فردی مهربان و فداکار در عشق ورزی توصیف کردن که در نوع خودشون بی نظیرن ، بیت سوم :

به تو دلبسته ام ای یار نه وابسته بدان
هیچ معشوقه ندارد هنر عشق تو را

ایشون گفتن که عشقشون به سحر خانوم یک عشق عمیق هست که معتقدن تا سالیان سال عاشق همدیگه خواهند موند بیت چهارم :

چه شرابیست بگو در قدح چشم تو که
نبرد از دل و جانم اثر عشق تو را

سحر خانوم پزشک هستن و به گفته آقای شاهین دلیل آرامششون در زندگی ایشون هستن این دو عنصر در یک ترکیب شاعرانه بیت پنجم رو موجب شدن‌ :

تو طبیب دل شاهینی و آرام گرفت
تا که بر شانه ی خود یافت سر عشق تو را

در بیت آخر شاعر شرایط آقای شاهین رو قبل از اومدن سحر خانوم به زندگی شون به شبی تشبیه کرده که با رسیدن سحر به سمت روشنی رفته و از این بابت شاکر خداوند هستن :

شکر می گویم عزیزم که خدا بخشیده
بر شب زندگی من سحر عشق تو را
.
آرزوی خوشبختی داریم برای این زوج عزیز 💑 امیدواریم که همه شما همراهان گرامی به مراد دلتون برسید . اگر هم نرسیدید هنوز دست از تلاش بر ندارید 🏃‍♂️🏃‍♀️😊 .
#هدیه_خاص #عشق #عاشقانه
Read more
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ...
Media Removed
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم #حسین_صیامی . راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم #محمدجواد_جوادزاده . دل ... الهی به توکل نام اعظمت
سلام
.
بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام
.
.
قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم
یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم
#حسین_صیامی
.
راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات
ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم
#محمدجواد_جوادزاده .
دل پر از حس قشنگ استجابت میشود
در حریمت با تو هر وقتی که نجوا میکنیم
#مهدیه_ابراهیم
.
با نگاهی هر زمان در گوشه ای از صحن تو
یک نشان از معجزه با عشق پیدا میکنیم
#زهرا_جعفری_جلوه
.
ناامیدی جا ندارد در میان قلب ها
درد را درمان ز نام " ابن موسی " میکنیم
#ش_صبا
.
پادشاهان جهان در آرزوی یک دم از
این گدایی ها که ما از آل طه میکنیم
#فاطمه_سادات_کوهپایه
.
اي مسيحا يا رضا دست دلم در بند توست
با همين دربنديت قفل جهان وا ميكنيم
#نيمارحماني .
وای از آن روزی ک روی از ما بگردانی رضا
ما مگر آقای دیگر باز پیدا می کنیم؟
#فاطیما_قربانی
.
یا رضا گویان کنار صحن زیبای عتیق
روز میلاد،رئوفش جشن بر پا میکنیم
#ص_اسدی
.
حج ما بی استطاعت هاست مشهد ، در حرم "یا رضا لبیک" میگوییم و نجوا میکنیم
#علیرضا_حضرتی
.
گرچه فرمودی که مرآت النجاتی در سه جا
وعده ی دیدار را حالا تقاضا میکنیم
#زهره_نصیری
.
پنجره فولادتان از اشک زائر خیسِ خیس.‌‌..
مستجاب اند این دعاها که به دریا میکنیم
#فاطمه_غلامی
.
تا قدم با شوق در صحن و سرایت مینهیم
آرزوی رخصت دیدار مولا میکنیم
#فاطمه_قمری
.
ای رئوف بن الرئوف ای معجز موسای ما
ما فقیریم و ز تو تنها تمنّا میکنیم
#هدی_هاشم_خانلو
.
یا رضا ذکر شفا بخش تمام دردهاست
درد را با نام زیبایت مداوا میکنیم
#هاجر_صوفی
.
در شب ميلادت اي سلطانِ عشق قلبها
بار و بنديل سفر را هم مهيا ميكنيم
#زهرا_خسرویانی
.
شــک ندارم کربـلای زائــران را می دهی_
تو نمی خواهی که ما احساس ناکامی کنیم؟!
#حسین_شهریاری
.
يك شب جمعه اگر قسمت شود زائر شويم
گوشه ي صحن عتيقت روضه بر پا مي كنيم
#ريحان_ابراهيم_زادگان
.
ما برات اربعين،پاي پياده، كربلا
از تو ميخواهيم و باناله تمنّا ميكنيم
#فاطمه_رجبی
.
در مدینه هر چه گریه روی دلها مانده بود
در جوار قبر تو با روضه غوغا می کنیم
#الهام_نوری
.
ما شلوغی کنار مرقدت را دیده ایم
زین سبب در گریه هامان یاد زهرا میکنیم
#حسین_آجور_لو
.
شک ندارم مادرت زهرا دعاگو میشود
کنج ایوان طلا،تا روضه بر پا میکنیم
#سمیه_مومنی
.
#تک_بیت_های_ناب
Read more
. قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون ...
Media Removed
. قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون بود، از همبازی‌های بازی‌های مجاز دوران کودکی. پا به پای هم بزرگ شدیم البته از یه جایی به بعد اون دیگه بزرگ نشد، فقط من به قد و سنم اضافه میشد ولی اون دچار یه «وقوف عرفانی» شد. نه به قدش اضافه می‌شد ... .
قسمت اول: اعجوبه‌ای به‌نام ویدا
هر کاری کردم ولی مرغ ویدا فقط یه پا داشت؛ «نه نههه نههههه». همسایه‌مون بود، از همبازی‌های بازی‌های مجاز دوران کودکی. پا به پای هم بزرگ شدیم البته از یه جایی به بعد اون دیگه بزرگ نشد، فقط من به قد و سنم اضافه میشد ولی اون دچار یه «وقوف عرفانی» شد. نه به قدش اضافه می‌شد نه به سنش! با همه این‌ها من عاشقش بودم برای رسیدن بهش حتی سربازی هم رفته بودم ولی اون حتی اجازه نمی‌داد برم خواستگاریش. هر چقدر هم اصرار می‌کردم که خب بذار بیام خواستگاری که حداقل بتونی بعدا به شوهر آینده‌ات پز بدی که غیر از اون خواستگار دیگه‌ای هم داشتی، قبول نمی‌کرد. خانواده‌اش هم همچین از من خوششون نمیومد. یعنی از وقتی که فهمیدن من از عمد سیم تلفشون رو قطع می‌کردم که به این بهونه بیام خونه‌شون تا سیم رو وصل کنم، علیه‌ام گارد گرفتن، گاردشون هم خیلی بسته بود! من حتی به‌خاطر ویدا موتور خریدم و تک چرخ زدن رو یاد گرفتم. هر وقت از کنارش رد می‌شدم با دست شکل قلب رو درمی‌آوردم، تازه با تیغ هم رو دستم اسمش رو حک کردم ولی هیچ کدوم از اینا باعث نشد که ویدا تحت تاثیر قرار بگیره و از موضع اصولیش عقب‌نشینی بکنه. حرفش حرف بود، یک کلام «نه». روزها می‌گذشتن با این تفاوت که دیگه به قدم اضافه نمی‌شد، ویدا هم همچنان تو وقوف عرفانیش به سر می‌برد. رقیب عشقیم، سالار پسر دایی ویدا هم ازدواج کرده بود ولی ویدا هنوز هم مخالف وصلتمون بود «جیک جیک‌های عاشقانه» من هم فقط به درد خواهر بابام می‌خورد تا اینکه خواهرم یه روز بهم گفت «ویدا میخواد یه تکون اساسی به خودش بده». از خوشحالی برق از چشمام پرید بیرون وگفتم «میخواد بره باشگاه؟» خواهرم گفت: «نه خنگ خدا، ویدا میخواد امسال تو کنکور شرکت کنه» برقی که از چشمام پریده بود دیگه برنگشت، چشمام تار شدن، دنیا دور سرم چرخید. دانشگاه، پسرای تحصیل کرده، جزوه، عشق در یک نگاه، ازدواج دانشجویی و... همه‌‌شون جلو چشمای بی برقم رژه رفتن. بدتر از این دیگه نمی‌شد دل رو زدم به دریا و یه روز که داشت از کلاس کنکور برمی‌گشت تو کوچه جلوش رو گرفتم و گفتم: «از کی تا حالا به فکر ادامه تحصیل افتادی؟ مگه من شرط داشتن تحصیلات عالیه رو کرده بودم؟» یه لبخندی زد سر تا پام‌رو برانداز کرد قند تو دلم آب شد بعد از 18 سال اولین بار بود که بهم لبخند می‌زد که یهو گفت «برو بابا» و به راهش ادامه داد. پشت سرش راه افتادم صدام‌رو خش‌دار کردم یه بغضی انداختم تو گلوم و گفتم «ویدا من تو رو میخوام» برگشت و گفت .

بقیه در کامنت اول
Read more
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را ...
Media Removed
1️⃣3️⃣ قسمت پنجم اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفاتان زشت خو را نكشند اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس مردار بود هر آن كه او را نكشند البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر ... 1️⃣3️⃣
قسمت پنجم
اما انسان هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد. هنوز درد ميكشد.
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفاتان زشت خو را نكشند
اگر عاشق صادرى ز كشتن مهراس
مردار بود هر آن كه او را نكشند
البته با مير زاده ى عشقى از طريق اشعارشان آشنا بودم شاعر ممتاز و خوش قريحه اى بود. ميگويند خداوندگان هنر قانون ستيرند. اما بنده هم چون صفتى را براى احد و الناسى قائل نيستم. ستيزى در كار نيست. مير زاده ى عشقى هم قانون ستيز نبود. بر عكس از قاعده و آيين پيروى ميكرد، اما نه از اين قانون بى مقررات و ملزومات ملزومه. قانون ناگريز. قانون بى زوال. قانون باطنى. قانونى كه طبيعى تر از آن هيچ چيز در جهان نيست. قانونى كه همه به آن تمكين ميكنند.
از ناپلون گرفته تا استالين فرقى نميكند. هر كس به اندازه ى فهم و لياقتش. قانونى كه ميگويد هر كس بالقوه يك متجاوز است و هر متجاوز بالقوه اين توانايى را دارد كه به يك متجاور بالفعل تبديل شود. قانونى كه باعث ميشود هر كس به ديگرى تنه بزند و راه خودش را باز كند
قانونى كه باعث ميشود هر كس مانع پيشرفت و ترقى ديگرى شود. قانون تنه زدن، قانون تعددى...
قانون نمرود!"
ميبينى من ميتونم برات تك تك لحظه ها و خاطراتمون رو تعريف كنم
اون روز كه اين نمايشنامه رو خوندى با خودم گفتم قراره كاره خطرناكى انجام بدى. من باهات حرف نميزدم ولى تو ديگه چرا با من حرف نميزدى. تو ديگه چرا منو #صدا نكردى بى معرفت. گاهى وقتا خودمو بابت حرف نزدن با تو توجيه ميكردم كه خودش بلده كه چجورى كنار بياد. گاهى وقتا كه روى كاناپه ميشستم ميديدم ميومدى رو به روى آيينه وايميستادى و سرتو ميبردى جلو تر و دست به ريشت ميكشيدى. و به تار سفيد ريشت خيره ميشدى و من برات دست ميزدم كه #افرين، ببين چه خوب به پاى خودش پير شده.
حالا بعد از اين همه سال حرف نزدم كه از خاطرات يه طرفه مون برات تعريف كنم.
يادت رفته كه هر كسى يه خود ديگه هم داره. اگه تو بميرى و #نفست بند بياد منم ميميرم و نفسم ميگيره. اومدم بگم پاشو بيدار شو. بسه. اومزم بگم اگه نمردى و #زنده برگشتى. به دليل داره. تنها دليلش اينه كه بايد پس بگيرى از كسي كه خيلى ساله همه ى روزا و شباتو ازت گرفته. من همين جا #كنارت روى صندلى نشستم. فكر كنم تنها كسي كه تو اين دنيا مونده باشه و دلش بخواد زنده بمونى، منم. من و تو تنها ترين آدم هايى هستيم كه بى پناه بين #مرگ و #زندگى دست و پا ميزنيم.
Read more
شناختیش ؟ دعاش کنید نشناختید ؟ اگر تا ده نفر اول از دوستان نشناختند ، معرفی میکنم <span class="emoji emoji1f60a"></span> پس نوشت متاسفانه ...
Media Removed
شناختیش ؟ دعاش کنید نشناختید ؟ اگر تا ده نفر اول از دوستان نشناختند ، معرفی میکنم پس نوشت متاسفانه ده نفر که نه بیست سی نفر اول هم نشناختند جناب #سیدحسین_حسینی #مجری #رادیو مجری #پیک_بامدادی و پیک نیمروزی همونی که عشق منه صبح ها موقع رفتن سر کار موقع شروع پیک میشینم توی ماشین ... شناختیش ؟

دعاش کنید

نشناختید ؟

اگر تا ده نفر اول از دوستان نشناختند ، معرفی میکنم 😊

پس نوشت

متاسفانه ده نفر که نه 😊 بیست سی نفر اول هم نشناختند

جناب #سیدحسین_حسینی #مجری #رادیو
مجری #پیک_بامدادی و پیک نیمروزی

همونی که عشق منه 😊 صبح ها موقع رفتن سر کار موقع شروع پیک میشینم توی ماشین و با تموم شدنش میرسم سر کار 😊

مجری برنامه های تحلیلی #رادیو_ایران
همون عزیزی که صوت و کلیپش امروز غوغا کرد
وقتی صوت خانم مورد نظر منتشر شد که گفت ما اصلا در ایران برند نداریم
مجری هم با عصبانیت به صحبتهای #عروس_سفیر جواب داد
که گفت #برید_بمیرید ، شما دارید رو #خون_شهدا پا میگذارید
همون که میکروفونش رو قطع کردند ولی وقتی وصل شد هنوزم عصبانی بود از اینهمه وقاحت

حالا شناختید ؟ دعاش کنید 😊

نکته
متاسفانه ما چه کسانی رو میشناسیم و چه کسانی رو نه
چهره چه کسانی رو هر روز میبینیم و اخبارشون رو دنبال میکنیم
و چه افرادی رو حتی اگر کنارمون بنشینند نخواهیم شناخت
متاسفانه
Read more
Loading...