Loading Content...

پرده ای جز تو

Unique profiles
30
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Milan, Italy
Average media age
876.8 days
to ratio
32
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو ...
Media Removed
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم از باغ جمال تو یک بند گیاهم من وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم بر گرد تو این عالم خار سر دیوار ... .
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند
بی‌پرده تو رقصد یک پرده نپندارم
آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمی‌بارم
در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

#مولانا
Read more
هديه جان دوست نازنينم رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل تسليت به استاد ...
Media Removed
هديه جان دوست نازنينم رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل تسليت به استاد ميرمعنوى تسليت به خانواده ى تئاتر گيلان ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی بر آتش تو ... هديه جان دوست نازنينم
رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل
از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل
تسليت به استاد ميرمعنوى
تسليت به خانواده ى تئاتر گيلان
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت
ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
Read more
#دختر . در تمام دنیا زن به نگاه تحقیر دیده میشد. زن جز کنیز مردان عیاش و برده ارضای شهوات و نوکری حقیرانه و بی مهر مردان نبود! در حجاز پیش از اسلام، پسران رو مایه فخر و اصالت و دختران رو مایه ذلت و نکبت می دونستن! در غرب قرون وسطایی تا صد سال قبل… برای زن، حق مالکیت و اظهار نظر نه در اجتماع و نه در امور خانه ... #دختر
.
در تمام دنیا زن به نگاه تحقیر دیده میشد. زن جز کنیز مردان عیاش و برده ارضای شهوات و نوکری حقیرانه و بی مهر مردان نبود! در حجاز پیش از اسلام، پسران رو مایه فخر و اصالت و دختران رو مایه ذلت و نکبت می دونستن! در غرب قرون وسطایی تا صد سال قبل… برای زن، حق مالکیت و اظهار نظر نه در اجتماع و نه در امور خانه و خانواده قائل نبودن… و در ایام عادت انقدر نحس و کثیف می دیدنش که بهش اجازه معاشرت و هم کلامی نمی دادن!!
.
.
.
پیامبر(ص) از لطف خاصه خداوند متعال، نوری از عرش هدیه گرفت و دختر دار شد… در دوره ای که دختران رو زنده به گور میکردن!! با افتخار و بلند بلند اسمشو صدا میزد و هر وقت به خونه میرسید، خم میشد و دستاشو می بوسید و محکم به آغوشش می کشید… انقدر دخترش رو دوست داشت که میگفت زهرا جان تو مادر منی!! میگفت هر کس من رو به پیامبری خدا قبول داره باید بدونه که دخترم فاطمه جگرگوشه وجود منه! تا همه بفهمن که دختر، نعمتیه که حتی پیامبر خدا هم به احترام نجابت و حیای وجودش تعظیم میکنه…
.
.
.
امام جواد(ع) فرمود: هر کس برای زیارت عمه ی ما فاطمه س به قم بره… بهشت برش واجب میشه! زنی که شفاعت مردان و زنان قیامت به اذن اوست!!
.
.
.
و اسلام تنها دینی شد که بهترین و مقدس ترین الگو هاش، زنانی چون آمنه س و فاطمه س و خدیجه س و زینب ع و معصومه س اند!! زنانی که برای حفظ دیوار مزارشون، هزاران مرد جانشون رو هدیه کردن تا مبادا خطی بر گوهر پاک و الگوهای نمونه زنان جهان بیفته!! تا خدای نکرده، زنی تبدیل به عروسک جنسی مرد نشه و توجه به اندام ظریف و صورت زیباش، جای توجه به شخصیت عظیم و مقام مادریش رو نگیره… تا زن مظهر نجابت و حیا باشه، و گوش شیطان کر… بی عفتی و پرده دری در وجود زلالش رخنه نکنه!!
.
.
.
دختران حضرت معصومه س، با افتخار… روزتون مبارک🌹🌹🌹
.
.
.
#محمد_جلیلی
#زن #دختر #بانو
#روز_دختر #مادری
#حضرت_مادر #نجابت
#مادر #همسر #روز_دختر
#حیا #عفت #حجاب #حریم
#حرمت #الماس_وجود #فاطمه
#زهرا #معصومه #قم #روز_میلاد
#نعمت #برکت #نفس #مظهر_خدا
#تولد_حضرت_معصومه_س #جان
.
Read more
امیر آقو دلش تنگ ایام شباب شده بود درخواست پست سفارشی کرد این شعر و پست به یاد اوختا @amir.shirazi1223 ...
Media Removed
امیر آقو دلش تنگ ایام شباب شده بود درخواست پست سفارشی کرد این شعر و پست به یاد اوختا @amir.shirazi1223 خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجام کار چیست پیوند عمر بسته به موییست هوش دار غمخوار خویش باش که غم روزگار ... امیر آقو دلش تنگ ایام شباب شده بود درخواست پست سفارشی کرد
این شعر و پست به یاد اوختا @amir.shirazi1223
خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار

غمخوار خویش باش که غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضه ارم

جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواسته کردگار چیست
Read more
. این صدای #هواداران مستقل پرسپولیسه، هوادارانی که به هیچ باند و دار و دسته ای وصل نیستن، الحمدلله ...
Media Removed
. این صدای #هواداران مستقل پرسپولیسه، هوادارانی که به هیچ باند و دار و دسته ای وصل نیستن، الحمدلله یک قرون هم از هیچکس تا بحال نگرفتیم که زیر دینش باشیم و بترسیم از زدن حرف حق . آقای #طاهری قبل از بازی یک کلام راجع به این پرونده حرف نزدیم تا مثل #فردوسی_پور و سایر لجن های #سعودی تیمو به #حاشیه نبریم. اما ... .
این صدای #هواداران مستقل پرسپولیسه، هوادارانی که به هیچ باند و دار و دسته ای وصل نیستن، الحمدلله یک قرون هم از هیچکس تا بحال نگرفتیم که زیر دینش باشیم و بترسیم از زدن حرف حق
.
آقای #طاهری قبل از بازی یک کلام راجع به این پرونده حرف نزدیم تا مثل #فردوسی_پور و سایر لجن های #سعودی تیمو به #حاشیه نبریم.
اما حالا داریم اخطار میدیم :
.
✔ #باشگاه_پرسپولیس باید باید باید به این حکم اعتراض کنه، حتی اگر یک درصد احتمال موفقیت میدین. حتی اگر کل پول رو هم #طارمی الان قبول کنه که میده باز هم نباید از اعتراض چشم پوشی کنید ( که عمرا نمیده و دوباره بدبختیش برا ما هواداران هست که نفری 66 تومن بریزیم و این مسخره بازیا ) .
مشکل مهمتر از پول #محرومیت از نقل و انتقالاته، سال بعد نصف تیم قراردادشون تموم میشه و مطمئنا خیلی ها یا پول های نجومی میخوان یا میرن از تیم.
.
درد ما هواداران اینه که شایعاتی شنیده میشه که بخاطر اینکه اگر ما اعتراض کنیم مدت محرومیت #مهدی_طارمی ممکنه بیافته توی #جام_جهانی باشگاه میخواد اعتراض نکنه و این حکم ظالمانه رو قبول کنه!!!! وا مصیبتا اگر این حرف راست باشه...
.
به درک که نتونه بازی کنه، فدای سر #پرسپولیس. برای ما پرسپولیس مهمه. وکیل عزیزش بره براش درست کنه به ما چه مربوط؟ اون موقعی که اول فصل هی میرفت و می اومد که از دو قرون بیشتر از باشگاه بگیره رو فراموش کردین؟ از قدیم گفتن برا کسی بمیر که برات تب کنه.
.
این باخت اولین عواقب #استرس و بی مهره بودن بود. تو همین بازی اگر طارمی ( یا هر بازیکنی در حد طارمی و منشا که میتونستیم تو #نقل_و_انتقالات تابستون بخریم) دقیقه 60 به بعد می اومد تو مطمئنا دو تا گل میزدیم. این آقا و #وکیل احمقش باعث شدن استرس و فشار شدیدی به تیم وارد بشه و تیمی که دو بازی قبلی بزور از ما مساوی گرفت بخاطر استرس بازیکن هامون 4 تا گل زد به ما. بعد آقا راحت شکمش رو میده جلو با خنده میگه #خیریتی بوده! سرنوشت یک تیم یا میلیون ها هوادار شده بازیچه یک مشت احمق
.
آقای #دکتر_طاهری عزیز ، خیلی بی پرده می‌گیم : .
✔ اولا منتظر شنیدن توضیحات شفاف شما راجع به این پرونده ایم که ببینیم خود شما چقدر قصور داشته اید.
.
✔ دوما هرچه سریعتر به حکم فیفا اعتراض کنید. که اگر نکنید خود شما هم جز خیانت کنندگان به پرسپولیس و هوادارانش خواهید بود
ضمنا فراموش نکرده ایم پرونده #گولچ و #اوکراینی ها هم بزودی رای‌اش صادر می شود.
_____________________________

#نظر_ادمین : در کامنت اول
Read more
تو پسر: اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی، مشکل از ذات تو نیست! از فرهنگ خرابی ...
Media Removed
تو پسر: اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی، مشکل از ذات تو نیست! از فرهنگ خرابی است که برای خودت جا انداختی که دختر یعنی لذت، حال کردن، خوش گذرونی... اما سعی کن بفهمی دختر یعنی: حرمت، عشق، علاقه،محبت،احساس،آرامش،"زن"مادر"... و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لذت هدف نمیگیری! و ... تو پسر:
اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی،
مشکل از ذات تو نیست!
از فرهنگ خرابی است که برای خودت جا انداختی که دختر یعنی لذت، حال کردن، خوش گذرونی...
اما سعی کن بفهمی دختر یعنی:
حرمت، عشق، علاقه،محبت،احساس،آرامش،"زن"مادر"...
و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لذت هدف نمیگیری!
و تو دختر:
اگه برای خودت جا انداختی که پسر یعنی قد، ته ریش،هیکل، قیافه، پول،ماشین،شهرت!
تقصیر تو نیست...
از عقده ی نداشتن چیزهایی است که سال هاگوشه دلت مانده و روزگارت را سخت گذرانده!
اما درک کن؛پسر یعنی تکیه گاه، سایه سر، پناه، امنیت،"مرد"پدر"...و رابطه ی دونفره یعنی اعتماد، وفا، درک...
و ای کاش خراب شود این دیوارهای بی اعتمادی......
تن هاحراج..پرده هاپاره...خواسته هاشهوت آلود...نگاه هاپرازهوس...عشق درپول...عشق درصدای فنرتخت...عشق درماشینها...عشق درتعدادعمل ها...هه
چه تلخ...
من عاشقم...توعاشقی...
لیلی ومجنون درهمان افسانه هاست...
هیی! لیلی...همان جابمان...!
اینجا، نسل مریم رابه کثافت کشیدن...
هی!مجنون هرگزازافسانه هایت بیرون نیا...
اینجاخواهروما
Read more
. پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو چون ...
Media Removed
. پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست گاهم از نای دل خویش نوایی برسان که جزین ناله ی دلسوز تو دمسازم نیست در گلو می شکند ناله ام از رقت دل قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت بی ... .
پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست

گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست

گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
که جزین ناله ی دلسوز تو دمسازم نیست

در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست

ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست

آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست

دلم از مهر تو در تاب شد ای ماه ولی
چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست

به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست

سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست
.
#هوشنگ_ابتهاج
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند . ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر تو ندانند . خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان بازی ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
در راسته ناز فروشان که بتانند
ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
.
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی
کاین حسن فروشان همه قدر تو ندانند
.
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان
بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
.
جانند بدین وجه کشان نیست وفایی
عمرند از این رو که به سرعت گذرانند
.
جز رنگی و بویی نه و سد مایهٔ آزار
در پردهٔ گل خار بنی چند نهانند
.
بی‌جوشن فولاد صبوری نروی پیش
کاین لشکر بیداد عجب سخت کمانند
.
وحشی سخن نقص بتان بیهده گوییست
خوبند الهی که بسی سال بمانند
.
.
👑 # وحشی_بافقی
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
. . . گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم به طرب حمل مکن سرخی رویم که ...
Media Removed
. . . گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم منم آن شاعر ساحر ... .
.
.
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم

به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام

خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم

پرده مطربم از دست برون خواهد برد

آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم

دیده بخت به افسانه او شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید

با که گویم که بگوید سخنی با یارم

دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا

بجز از خاک درش با که بود بازارم
.
.
.
#دیباچه #تابستان #حافظ
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f340"></span> . . خدایا ما تو را معصیت کردیم و امید پرده پوشی داریم<span class="emoji emoji1f614"></span> و تو را خواندیم و امید استجابت داریم. ای ...
Media Removed
. . خدایا ما تو را معصیت کردیم و امید پرده پوشی داریم و تو را خواندیم و امید استجابت داریم. ای مولای ما،ما را به امید و آرزویمان برسان که ما میدانیم که به اعمال زشت خود به چیزی جز محرومی از رحمتت مستحق نیستیماما تو به احوال ما دانایی و به فقر و بیچارگی ما آگاهی و میدانیم که از درگاه فیضت محروم باز ... 🌹🍀
.
.
خدایا ما تو را معصیت کردیم و امید پرده پوشی داریم😔 و تو را خواندیم و امید استجابت داریم.
ای مولای ما،ما را به امید و آرزویمان برسان که ما میدانیم که به اعمال زشت خود به چیزی جز محرومی از رحمتت مستحق نیستیم😔😔اما تو به احوال ما دانایی و به فقر و بیچارگی ما آگاهی و میدانیم که از درگاه فیضت محروم باز نمیگردیم🌹🌸
.

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی🍀
.
+خدایا به گناهام نگاه نکن که من روسیاهترینم😔 اما میدونی که فقط تویی خدای من ...من اگه به تو امید نبندم پس به کی امید ببندم ؟! اگه از تو حاجت نخوام پس از کی بخوام؟ غیر تو کی رو داریم خدایا؟😔😔
.
نگام کن حتی اگه خیلی ازت دور شدم....
التماس دعا❤
.
97.3.1
.
Read more
. . سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ، كه مردم به آن شادمانی بی سبب ...
Media Removed
. . سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ، كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از كنار زندگی می گذرم كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان ! تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود . می دانم ... .
.

سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از كنار زندگی می گذرم
كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود .
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعكاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند !
بی پرده بگویمت ، فردا را به فال نیك خواهم گرفت
دارد همین لحضه یك فوج كبوتر سپید ، از فراز كوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های كسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید كوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مكن... !
. 👤 سید علی صالحی
. 💚🍃
Read more
سلام.  حال همه ی ما خوب است.  ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور  که مردم به آن شادمانی بی سبب ...
Media Removed
سلام.  حال همه ی ما خوب است.  ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور  که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند. با این همه عمری اگر باقی بود٬  طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد  و نه این دل ناماندگار بی درمان... تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود  میدانم ... سلام. 
حال همه ی ما خوب است. 
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور 
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.
با این همه عمری اگر باقی بود٬ 
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد 
و نه این دل ناماندگار بی درمان... تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود 
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است 
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم خواب دیده ام 
خانه ای خریده ام 
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار 
هی بخند
بی پرده بگویمت 
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد 
فردا را به فال نیک خواهم گرفت. 
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد 
باد بوی نامهای کسان من میدهد. 
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، 
بی حرفی از ابهام و آینه، 
از نو برایت مینویسم:
حال همه ی ما خوب است، 
اما تو باور نکن.
Read more
<span class="emoji emoji1f3bc"></span><span class="emoji emoji1f3bc"></span> 30شهریور سالروز درگذشت استاد پرویزمشکاتیان یادش گرامی شعری از استاد شفیعی کدکنی برای استاد ...
Media Removed
30شهریور سالروز درگذشت استاد پرویزمشکاتیان یادش گرامی شعری از استاد شفیعی کدکنی برای استاد مشکاتیان ای دوست وقتً خفتن و خاموشی ات نبود وز این دیار دورً فراموشی ات نبود تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب با خاکً تیره روزً هماغوشی ات نبود میخانه ها ز نعره تو مست می‌شدند رندی حریفً مستی ... 🎼🎼
30شهریور سالروز درگذشت استاد پرویزمشکاتیان
یادش گرامی

شعری از استاد شفیعی کدکنی برای استاد مشکاتیان

ای دوست وقتً خفتن و خاموشی ات نبود
وز این دیار دورً فراموشی ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاکً تیره روزً هماغوشی ات نبود

میخانه ها ز نعره تو مست می‌شدند
رندی حریفً مستی و می‌نوشی ات نبود

دودً چراغ موشی دزدان ترا چنین
مدهوش کرد و موسمً خاموشی ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودی و کسی
زینان به فکرً داروی بیهوشی ات نبود

در پرده ماند نغمه آزادی وطن
کاندیشه جز به رفتن و چاوشی ات نبود

در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند
زین نغمه هیچ گاه فراموشی ات نبود

ای سوگوار صبح نشابورً سرمه گون
عصری چنین سزای سیه پوشی ات نبود
Read more
حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به هآی است ونه هو نه به این است ُ نه او نه به جام است و سبو گر به این نقطه ...
Media Removed
حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به هآی است ونه هو نه به این است ُ نه او نه به جام است و سبو گر به این نقطه رسیدی ؛ به تو سربسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را آن چه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جام جهانی ، گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه ... حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را
آن چه گفتند و سرودند تو آنی
خود تو جام جهانی ، گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی ، در همه افلاک بزرگی
نه که جزیی
نه که چون آب در اندام سبویی
تو خود اویی،به خود آی
تا در خانه متروکه ی هرکس ننشینی و
به جز روشنی شعشعه ی پرتو خود هیچ نبینی و
گل وصل بچینی.
Read more
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت ...
Media Removed
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، ... «به جنگل متروکت برگرد»

از یادداشتهای روزانه

درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، زندگی شخصی بهمان چهره ی هنر، صورت با اسید سوخته ی زنان، تا بازداشت یک شاعر و آوازخوان، مرگ یک کارگردان و حتا تصویر سرهای بریده هم می توانند اسباب خنده ی این کرور کریه جُک ساز و فحش پران باشد. هشتگ بافان همه فن حریفی که همه از ترس حمله هاشان، بدل به گیاهان دست آموزی شدیم که برای رسیدن به چکه ای نور بیشتر، دور گردن هم می پیچیم. بی اعتنایی به اطراف و ندیدن یکدیگر را شیرفهمان کردند. این لشکر بی چهره که قمه هاشان در گوشی هاشان پنهان شده و استمناء کیفناکشان را با حمله های گازانبری لیچار به فعل می رسانند و حتا برای تجاوز به دختران نوسال هم جک می سازند. هر فاجعه ای می تواند اسباب تفریح و توییت بازیهای بوناکشان شود. وزغ های گرد مردآبی که به فریاد استمداد رو به غرقان می خندند و مانند مجنونان داعش، با سرهای بریده فوتبال بازی می کنند. واکنش نشان دادن هنرمند به پیرامونش را کفر می دانند و او را عروسک خیمه شب بازی مبتذلشان می کنند. باید یکی از این تیمارستان همگون خوش خنده شوی. باید زبان به دهان بگیری تا قیچی اش نکنند. باید قطره ای از این فاضلاب باشی و همجهت جریانش. موجسوارت می خوانند آنهایی که به سونامی های ویرانگر هم بی اعتنایند. کاش زودتر می فهمیدی شعر را به میان عام بردن همین عواقب را دارد. توده ی ناآگاه به هر چه نمی فهمد یا می خندد، یا ناسزایش می گوید و در حسرت فهمش تو تنها موسفید می کنی. پس مقابل هر فاجعه ای شانه بالا بینداز اگر شانه هایت هوس تازیانه ی ناسزا نکرده اند. یا پا به پای این گله بخند، یا خود را در پستوی خانه پنهان و به نادانی شان گریه کن. ختم قصه همانی شد که دستهای پنهان پشت پرده می خواستند. ما قهرمان فحاشی در فضای نت جهان شدیم. این گربه را طوری تربیت کردند که تمام بچه هایش را بخورد. جمعیت ترحم آمیز را مانند خمیربازی شکل دادند و از آن بوآی بانمکی ساختند که دم خود را بلعیده و این خودخوری کیفناک را از یک دَم اندیشه خوشتر دارد. غرش شیرها در سیرک، پاسخی جز گوجه و تخم مرغ گندیده نخواهد داشت. یا با کلاه بوقی بر سرت از حلقه های اتش بپر، یا به جنگل متروکت برگرد! شیر بودن زیر این چادر ممکن نیست! همه برای خندیدن به این سیرک آمده اند.

یغما گلرویی
Read more
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم ...
Media Removed
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمانم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانقه ... نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمانم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سرودند ... تو آنی !
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جزنی
نه که چون آب در اندام سبونی
"تو خود اویی به خود آی"
تا در خانه متروکه هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
و گل وصل بچینی ...
Read more
. گرگ هاری شده‌ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز می‌دوم، برده ز هر باد گرو چشم‌هایم ...
Media Removed
. گرگ هاری شده‌ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز می‌دوم، برده ز هر باد گرو چشم‌هایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعلهٔ چشم تو سیاه تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم آه، می‌ترسم، آه آه، می‌ترسم ... .
گرگ هاری شده‌ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز
می‌دوم، برده ز هر باد گرو
چشم‌هایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار

گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعلهٔ چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم
آه، می‌ترسم، آه

آه، می‌ترسم از آن لحظهٔ پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
پوپکم! آهوکم
چه نشستی غافل
کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی

پس ازین درهٔ ژرف
جای خمیازهٔ جادو شدهٔ غار سیاه
پشت آن قلهٔ پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری

من ازین غفلت معصوم تو، ای شعلهٔ پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می‌فشرم
منشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟

تو چه دانی که پس هر نگه سادهٔ من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم! آهوکم
تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم

مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کارایم من
بی تو؟ چون مردهٔ چشم سیهت

منشین اما با من، منشین
تکیه بر من مکن، ای پردهٔ طناز حریر
که شراری شده‌ام
پوپکم! آهوکم
گرگ هاری شده‌ام!.
.
اخوان ثالت
.
#شعر
#درد
#شاعر
#فقط_شعر
Read more
دلم امشب التماس دعا می خواهد..... از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد یک وقت هایی دلش را به"دریا" ...
Media Removed
دلم امشب التماس دعا می خواهد..... از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد یک وقت هایی دلش را به"دریا" می زند!!!! وبه خلق الله رو می اندازد که برایش دعا کنند.....! امشب از همه التماس دعا دارم از آنهایی که از ته جانت لا به لای بعضی ها با چه""زوری"" بالا می آید....! آنوقت با همه ی وجود دلت را به "زمزمه ... دلم امشب
التماس دعا می خواهد.....
از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد
یک وقت هایی دلش را به"دریا" می زند!!!!
وبه خلق الله رو می اندازد
که برایش دعا کنند.....! امشب از همه التماس دعا دارم
از آنهایی که از ته جانت لا به لای بعضی ها
با چه""زوری"" بالا می آید....!
آنوقت با همه ی وجود دلت را به
"زمزمه ی خدایا"
گفتن خلق الله خوش میکنی!!
که اگر صدای تو به عرش نرسید!
لااقل یکی از همین خلق الله صدایش آنقدر
رسا است که عرشیان وفرشیان از
""خدایا گفتنش"" خدایا بگویند!!!
.....التماس دعافراوان…
ای پرده پوش بر عیوب بندگان
ای نوربخش دلها
ای دولت دهنده عطابخش
ای فریادرس فریادخواهان
منزهی تو ای معبودی که جز تو معبودی نیست.... تو این شبای عزیز همدیگرو فراموش نکنید. ‍‌ ❤ #التماس_دعا
#شب_قدر
Read more
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در ...
Media Removed
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ ... لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند
من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند
یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست
دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست
ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کو
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
بر آینه ی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجره ای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خود ِ مادر بود
تنها خطر ممکن اطراف سماور بود
از معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمن
یک ذهن هزار آیا از چیستی آبستن
یک هستی سردستی در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا مشغول خودم بودم
هر طور دلم میخواست آینده جلو میرفت
هر شعبده ای دستش رو میشد و لو میرفت
صد مرتبه میکشتند یکبار نمیمردم
حالم که بهم میریخت جز حرص نمیخوردم
آینده ی خیلی دور ماضی بعیدی بود
پشت در آرامش طوفان شدیدی بود
آن خاطره های خشک در متن عطش مانده
آن نیمه ی پُر رنگم در کودکی اش مانده
اما منه امروزی کابوس پُر از خواب است
تکلیف شب و روزم با دکتر اعصاب است
نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی بستند دهانم را
من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت
وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت
اندازه ی اندوهم اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیست
یک چشم پُر از اشک و چشم دگرم خون است
وضعیت امروزم آینده ی مجنون است
سر باز نکن ای اشک از جاذبه دوری کن
ای بغض پُر از عصیان این بار صبوری کن
من اشک نخواهم ریخت این بغض خدادادی ست
عادت به خودم دارم افسردگی ام عادی ست
پس عشق به حرف آمد ساعت دهنش را بست
تقویم به دست خویش بند کفنش را بست
او مُرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد
هوای هزاران سیب قصد منه آدم کرد
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه ما میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
تنها سر من بین این ولوله پایین است
با من همه غمگینن تا طالع من این است
در پیچ و خم گله یکبار تو را دیدم
بین دو خیابان گُرگ هی چشم چرانیدم
محض دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود تا جیب پدر رفتم
این خاصیت عشق است باید بلدت باشم
سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم
هرچند که بی لنگر هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی ای خانوم اقیانوس
کشتی و گذر کردی دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا همقدمت باشم
تا در طبق تقسیم راضی به کمت باشم
Tagesh kon ❤️
Read more
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو ...
Media Removed
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... بدون اغراق ... این عکس اولین پست اینستاگرام منه
و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍🌈کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...⭕️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... 📛 بدون اغراق با صدای بلند میگم که تو با معرفتا و مشتیای این حرفه جز پرچمداراست🚩 ... با تمام وجود ذوق میکنم وقتی چند ساله رو پرده سینما میبینمش که مثل فامیلش درخشانه و داره حاصل سالها دست رنجش رو میبینه👌🏻🎞💯 ....این حرفا بهونه بود تا بگم تولد تو مبارک من باشه که همیشه از ته قلب و یه طور ویژه ای دوست داشتم داداش بزرگه ✋🙏❤️
راستی قول میدم زودتر اولین فیلم بلندمو🎥‌بسازم و قول میدم تو تایمی بسازم که تو تایمت ازاد باشه و بهانه نیاری برای بازی نکردن😜🤪😍🙏 #سام_درخشانی #امین_محمودی #رفیق #رفیق❤ #رفاقت #حرفه #سینما #تئاتر #تلویزیون #ایران #سام_درخشانی⭐ @samderakhshani
Read more
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
` به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر به پای شعله رقصيدند ...
Media Removed
` به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر تو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجا چه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی كنون در رستخیز عشق ... `
به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر
كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر

به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند
كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر

تو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجا
چه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر

سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی
كنون در رستخیز عشق بين پرواز خاكستر

هنوز اين كنده را رويای رنگين بهاران است
خيال گل نرفت از طبع آتشباز خاكستر

من و پروانه را ديگر به شرح و قصه حاجت نيست
حديث هستي ما بشنو از ايجاز خاكستر

هنوزم خواب نوشین جوانی سرگران دارد
خیال شعله می رقصد هنوز از ساز خاکستر

چه بس افسانه های آتشينم هست و خاموشم
كه بانگي بر نيايد از دهان باز خاكستر
#new_post #taked_by_me #خاکستر #دوربین #شعر #شعر_خاکستر
Read more
. ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم ...
Media Removed
. ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز بامید تو شب خویشتن آریم به روز آن جفا دیده که بودیم همانیم هنوز ای دریغا که پس از آن همه جانبازیها بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز دیگران وادی عشق تو بپایان ... .
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز

بامید تو شب خویشتن آریم به روز
آن جفا دیده که بودیم همانیم هنوز

ای دریغا که پس از آن همه جانبازیها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز

دیگران وادی عشق تو بپایان بردند
ما بیاد تو در این دشت دوانیم هنوز

آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز

نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
همچنان در تب آسیب خزانیم هنوز

نه گلت خار برآورد و نه از جورت کاست
باری از هستی خود ما بگمانیم هنوز

بس شگفت است که با اینهمه تابش چون بخت
در پس پرده ی پندار نهانیم هنوز

ما از این چرخ کهن گر چه بسی پیر تریم
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز
او ستاد همه فن بوده و هستیم " ادیب"
با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز
.
#ادیب #ادیب_نیشابوری #شعر_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #شعرنو #شعر_نو #بیت_ناب #شاه_بیت #غزل_معاصر #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
 #نیشابور #پاییز97 . . به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟ كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر ...
Media Removed
#نیشابور #پاییز97 . . به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟ كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر تو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجا چه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی كنون ... #نیشابور #پاییز97 .
.
به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟

كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر
به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند

كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر
تو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجا

چه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر
سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی

كنون در رستخیز عشق بين پرواز خاكستر
هنوز اين كنده را رويای رنگين بهاران است

خيال گل نرفت از طبع آتشباز خاكستر
من و پروانه را ديگر به شرح و قصه حاجت نيست

حديث هستي ما بشنو از ايجاز خاكستر
هنوزم خواب نوشین جوانی سرگران دارد

خیال شعله می رقصد هنوز از ساز خاکستر
چه بس افسانه های آتشينم هست و خاموشم

كه بانگي بر نيايد از دهان باز خاكستر...
.
.
هوشنگ ابتهاج
Read more
‍ ‍ <span class="emoji emoji1f343"></span> #السّلام_عَلیک_یا_ابا_صالح_المهدی_عَج<span class="emoji emoji1f343"></span> یا اباصالح به فریادم برس غیرِ تو ما را نباشد یارو ...
Media Removed
‍ ‍ #السّلام_عَلیک_یا_ابا_صالح_المهدی_عَج یا اباصالح به فریادم برس غیرِ تو ما را نباشد یارو کس یا اباصالح منم بی تاب عشق در دل من باش چون مهتاب عشق ما مریدان و گدای روی تو سر نهاده جملگی در کوی تو پرده بردار از رُخت ماهِ منیر عاشقان را نیست جز تو دستگیر کاش با تو بشکفد چشمان ما پُر ... ‍ ‍ 🍃 #السّلام_عَلیک_یا_ابا_صالح_المهدی_عَج🍃

یا اباصالح به فریادم برس
غیرِ تو ما را نباشد یارو کس

یا اباصالح منم بی تاب عشق
در دل من باش چون مهتاب عشق

ما مریدان و گدای روی تو
سر نهاده جملگی در کوی تو

پرده بردار از رُخت ماهِ منیر
عاشقان را نیست جز تو دستگیر

کاش با تو بشکفد چشمان ما
پُر شود از روشنی ها جانِ ما

تو بیا تا ما تماشایت کنیم
خویشتن را غرق سیمایت کنیم

یا اباصالح تویی تو یارِ ما
ده تو پایان رنج شام تارِ ما

از فراق روی تو ما بی قرار
در دل ما ریخت سوزِ انتظار

بی تو ماییم و دلِ امیدوار
اشک خون باریم چون ابر بهار

انتظارت درد پنهان است و بس
یا اباصالح به فریادم برس

ای امام نازنین و مهربان
وعدهء ما یک شبی در جمکران!

#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#اللهم_صل_علي_محمّد_و
#آل_محمّد_و_عجّل_فرجَهم
#التماس_دعا_برا_سلامتی
#آقا_و_تعجیل_در_ظهورش
#هستی_محرابی
Read more
 #مولانا کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد ...
Media Removed
#مولانا کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من همچو ابرم روترش ... #مولانا
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش
روی همچون آفتابت بس بود برهان من
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو
چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم
جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر
یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من
Read more
من قانعم شبانه به خوابی ببینمت اما فقط بیا که حسابی ببینمت حسرت به دل شدم ،نگرانم شوی کمی آن لحظه ...
Media Removed
من قانعم شبانه به خوابی ببینمت اما فقط بیا که حسابی ببینمت حسرت به دل شدم ،نگرانم شوی کمی آن لحظه ای که در تب و تابی ببینمت با من بگو چگونه تماشا کنم تو را؟ تنها به پشت شیشه قابی ببینمت؟ حالا کویر، مقصد من بی تو میشود شاید تو را میان سرابی ببینمت یک شب کنار برکه بیا ،پشت پرده ی مخدوش و پرتلاطمِ ... من قانعم شبانه به خوابی ببینمت
اما فقط بیا که حسابی ببینمت

حسرت به دل شدم ،نگرانم شوی کمی
آن لحظه ای که در تب و تابی ببینمت

با من بگو چگونه تماشا کنم تو را؟
تنها به پشت شیشه قابی ببینمت؟

حالا کویر، مقصد من بی تو میشود
شاید تو را میان سرابی ببینمت

یک شب کنار برکه بیا ،پشت پرده ی
مخدوش و پرتلاطمِ آبی ببینمت

لیلی قصه ای و مرا نیست چاره ای
جز لابه لای کهنه کتابی ببینمت

ای مرغ عشق من نکند لحظه ای، دمی
مقهورِ پنجه های عقابی ببینمت

از زیر پای من، تو بکش چهارپایه را!
تا پشت حلقه های طنابی ببینمت!!
Read more
. . . ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم ...
Media Removed
. . . ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز به امید تو شب خویش به پایان آریم آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز دیگران وادی عشق تو به ... .
.
.
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
ما به یاد تو در این دشت روانیم هنوز
آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز
نو بهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز
بس شگفت است که با این همه تابش چو نخست
در پس پرده پندار نهانیم هنوز
ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز
اوستاد همه فن بوده و هستیم ادیب
با همان نام همان شوکت و شأنیم هنوز
.
.
.
#دیباچه #تابستان #ادیب_نیشابوری
Read more
قسمت دوم صدای پشت تلفن که به نظر آشنا می رسید اما هنوز برایم غریبه بود گفت: چشمانت را باز کن... زمانی ...
Media Removed
قسمت دوم صدای پشت تلفن که به نظر آشنا می رسید اما هنوز برایم غریبه بود گفت: چشمانت را باز کن... زمانی که چشمانم را باز کردم، نور شدیدی اجازه نمی داد که بازشان کنم. لحظاتی پس از عادت کردن چشمانم به نور شدید یک لامپ قدیمی حبابی پر حرارت صد واتی و مجموعه ای پارادوکسیکال از راسل و چمران و شاملو و کامو و فرهاد ... قسمت دوم
صدای پشت تلفن که به نظر آشنا می رسید اما هنوز برایم غریبه بود گفت: چشمانت را باز کن... زمانی که چشمانم را باز کردم، نور شدیدی اجازه نمی داد که بازشان کنم. لحظاتی پس از عادت کردن چشمانم به نور شدید یک لامپ قدیمی حبابی پر حرارت صد واتی و مجموعه ای پارادوکسیکال از راسل و چمران و شاملو و کامو و فرهاد و.... را در برابر خود دیدم. اینجا کجا بود؟ سعی کردم آخرین اتفاق را به یادآورم!!! اما چیزی جز صدای "چشمانت را بازکن" به خاطر نمی آوردم. اطرافم را که نگاهی سرسری انداختم متوجه شدم گویی بر روی تختی خوابیده بوده ام. فضای تخت را پرده ای ضخیم از فضای اطراف جدا می کرد. تخت در کنج دیوار بود و صداهایی از آن سوی پرده می آمد که با هم در حال گفتگو بودند. صدای پشت تلفن و صدای تو را می شنیدم. دستم را به سمت پرده بردم تا آن را کنار بزنم. زمانی که پرده در حال کنار رفتن بود، از مکالمه تلفنی کلماتی گذرا به خاطرم آمد... ارتباط بین عکس ها را بیاب... پرده دیگر کنار رفته بود و من مات و مبهوت و صحنه ای که پشت پرده بود بودم؛ که ناگهان...
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> حضرت #مولانا: غیرِ رویت، هر چه بینم نور چشمم کم شود ‌ شعر کامل: کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ...
Media Removed
حضرت #مولانا: غیرِ رویت، هر چه بینم نور چشمم کم شود ‌ شعر کامل: کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های ... 💠 حضرت #مولانا:
غیرِ رویت، هر چه بینم نور چشمم کم شود

شعر کامل:
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش
روی همچون آفتابت بس بود برهان من
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو
چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم
جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر
یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من 📗 #دیوان_شمس، #غزلیات، #غزل شماره‌ی ۱۹۴۶
Read more
. . . . کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی ...
Media Removed
. . . . کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من همچو ... .
.
.
.
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من

خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من

تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول

بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من

غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود

هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من

سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق

دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من

همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش

روی همچون آفتابت بس بود برهان من

رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو

چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من

تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم

چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من

من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی

تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من

چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم

جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من

ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر

یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من
.
.
.
.
#دیباچه #تابستان #مولوی
Read more
‌ ‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند ‌ از جداییها حکایت می‌کند ‌ کز نیستان تا مرا ببریده‌اند ‌ در ...
Media Removed
‌ ‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند ‌ از جداییها حکایت می‌کند ‌ کز نیستان تا مرا ببریده‌اند ‌ در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند ‌ سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ‌ تا بگویم شرح درد اشتیاق ‌ هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ‌ باز جوید روزگار وصل خویش ‌ من به هر جمعیتی نالان شدم ‌ جفت بدحالان و خوش‌حالان ...
‌بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست

زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

#مثنوی_مولوی‌
Read more
. <span class="emoji emoji1f534"></span> مسعود #پزشکیان ، نایب رییس مجلس و وزیر بهداشت دولت اصلاحات در گفتگو با جمهوریت: . <span class="emoji emoji1f539"></span>️ روایتی از ...
Media Removed
. مسعود #پزشکیان ، نایب رییس مجلس و وزیر بهداشت دولت اصلاحات در گفتگو با جمهوریت: . ️ روایتی از پرونده تحقیق و تفحص فروش سوالات کنکور دستیاری؛ بچه های مردم را بدون اثبات جرم بازداشت کردند. . ️ اگر امام زنده بود از ابتدا به احمدی نژاد می گفت از تو رییس جمهور در نمی آید . ️ بنی صدر هرگز مثل احمدی ... .
🔴 مسعود #پزشکیان ، نایب رییس مجلس و وزیر بهداشت دولت اصلاحات در گفتگو با جمهوریت:
.
🔹️ روایتی از پرونده تحقیق و تفحص فروش سوالات کنکور دستیاری؛ بچه های مردم را بدون اثبات جرم بازداشت کردند.
.
🔹️ اگر امام زنده بود از ابتدا به احمدی نژاد می گفت از تو رییس جمهور در نمی آید
.
🔹️ بنی صدر هرگز مثل احمدی نژاد نظام را زیر سوال نبرد.
.
🔹️ دختران خیابان انقلاب نوعی لجبازی اجتماعی است
.
🔹️ هرگز #استیضاح هیچ وزیری را امضا نکردم و تاکید می‌کنم بسیاری از استیضاح‌ها پشت پرده‌های دیگری جز دلایل مطرح شده درباره استیضاح دارد
.
🔹️ #مجلس خودش مجوز تاسیس موسسات مالی و اعتباری را در قانون داد اما حالا به دنبال یک مقصر می‌گردد.
.
🔹️ موضوع #حصر استخوان لای زخم شده و باید تمام شود
.
🔹️ #خاتمی سرمایه اجتماعی است اما ریشه برخی رفتارهای مردم در ارتباط با خاتمی لجبازی با کل سیستم است
.
🔹️ چرا به شیوه‌ای رفتار کردیم که به درگیری با دروایش منجر شود
.
🔹️ حرف‌های امروز احمدی‌نژاد هیچ فرقی با حرف‌های سال ۸۴ ندارد، همان زمان هم تعجب می‌کردم چرا سکوت کردند و گذاشتند این حرف‌ها را بزند؟!!
.
.
.
📍 مشروح این گفتگوی خواندنی را می‌توانید در پایگاه اطلاع‌رسانی مشاهده کنید
.
.
Read more