Loading Content...

پرنده ی بی

Loading...


Unique profiles
90
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Düsseldorf, Germany, Tehran, Iran, Board Game Cafe Dice - کافه بازی های رومیزی دایس
Average media age
892.7 days
to ratio
8.1
<span class="emoji emoji1f30a"></span><span class="emoji emoji1f30a"></span><span class="emoji emoji1f30a"></span> من از ميان همه‌ی شما  منتظر کسی بودم ... که نيامد!  به گمانم دريا  چشمی برای گريستن نداشت  ورنه ...
Media Removed
من از ميان همه‌ی شما  منتظر کسی بودم ... که نيامد!  به گمانم دريا  چشمی برای گريستن نداشت  ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت  به جای نَم‌نَمِ يکی قطره‌ی باران  چشمْ به راهِ دو ديده‌ی من  از دريا نمی‌گريخت. #سیدعلی_صالحی #آخرین_عاشقانه‌های_ری‌را 🌊🌊🌊
من از ميان همه‌ی شما 
منتظر کسی بودم ... که نيامد! 
به گمانم دريا 
چشمی برای گريستن نداشت 
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت 
به جای نَم‌نَمِ يکی قطره‌ی باران 
چشمْ به راهِ دو ديده‌ی من 
از دريا نمی‌گريخت.

#سیدعلی_صالحی
#آخرین_عاشقانه‌های_ری‌را
Loading...
. آسمان بی‌ستاره وُ چشمانِ تو منظومه‌ی ستاره‌هاست. پیش از آن‌که خاک... پیش از آن‌که پلک بگذاری ...
Media Removed
. آسمان بی‌ستاره وُ چشمانِ تو منظومه‌ی ستاره‌هاست. پیش از آن‌که خاک... پیش از آن‌که پلک بگذاری برای همیشه و پیش از آن‌که پرنده‌های نگاهت مدفون شوند نصیبی از ستاره‌ها، پرنده‌ها نصیبی از نگاهت به آسمان‌مان پرتاب کن تا بعدِ تو شب‌های مان بی‌فروغ نشوند جهان‌مان بی‌رؤیا! . . شعرها ... .
آسمان
بی‌ستاره وُ
چشمانِ تو منظومه‌ی ستاره‌هاست.

پیش از آن‌که خاک...
پیش از آن‌که پلک بگذاری برای همیشه
و پیش از آن‌که پرنده‌های نگاهت مدفون شوند
نصیبی از ستاره‌ها، پرنده‌ها
نصیبی از نگاهت
به آسمان‌مان پرتاب کن
تا بعدِ تو
شب‌های مان بی‌فروغ نشوند
جهان‌مان بی‌رؤیا!
.
.
شعرها و داستان هاي ديگري را چه به صورت صوتي تصويري و چه متني مي توانيد از كانال تلگرام كه لينك آن در بيو هست پيگيري كنيد
.
#رضا_کاظمی #رضاکاظمی #شعرهاي_رضا_كاظمي #شعر_معاصر #شعر_كوتاه_كوتاه #شعر_كوتاه #عاشقانه_هاي_جنگ
Read more
🌳<span class="emoji emoji2615"></span>️ وسط یه باغ سرسبز و یه شربت خنک و خوشمزه درست تو قلب پایتخت و سکوت و صدای پرنده‌ها اولین تعاریف ما ...
Media Removed
🌳️ وسط یه باغ سرسبز و یه شربت خنک و خوشمزه درست تو قلب پایتخت و سکوت و صدای پرنده‌ها اولین تعاریف ما از کافه‌ی باغ موزه‌ی مقدمه. موزه مقدم محل زندگی خاندان احتساب‌الملک از درباریان قجری بوده. دکتر محسن مقدم از نوادگان این خاندان و استاد باستان شناسی دانشگاه تهران و طراح نشانه‌ی معروف دانشگاه تهران ... 🌳☕️
وسط یه باغ سرسبز و یه شربت خنک و خوشمزه درست تو قلب پایتخت و سکوت و صدای پرنده‌ها اولین تعاریف ما از کافه‌ی باغ موزه‌ی مقدمه. موزه مقدم محل زندگی خاندان احتساب‌الملک از درباریان قجری بوده. دکتر محسن مقدم از نوادگان این خاندان و استاد باستان شناسی دانشگاه تهران و طراح نشانه‌ی معروف دانشگاه تهران بوده که بخشی از شهرت این باغ موزه مربوط به دکتر مقدمه.
حالا این باغ موزه‌ی قدیمی یه مکان توریستیه که شاید خیلیامون از وجودش بی‌خبر باشیم. کافه‌ی باغ موزه‌ی مقدم نزدیک به سه سال پیش کارش رو با نام کافه طرفه شروع کرد و حالا یک ساله که با اسم کافه باغ موزه مقدم مشغول کاره. یه کافه تو تراس یه خونه‌ی قجری. منوی کافه یه منوی پر و پیمونه که هم غذا و صبحانه دارن و هم انواع چای و قهوه و دمنوش.
پیشنهاد میکنیم اگر گذرتون به خیابون امام خمینی افتاد با این کافه سوار ماشین زمان بشید و تو این باغ قجری حسابی کیف کنید. ✨🤩 .
.
📍کافه باغ موزه مقدم: خیابان امام خمینی، بعد از شیخ هادی، موزه مقدم. ساعت کار ۱۷-۹
.
.
.
#فیدیلیو #کافه_گرد #رستورانگردی #کافه_گردی #کجا_چی_بخوریم #رستوران #کافه #خوشمزه #شکمو #ناهار #شام #کجاخوبه #غذا #fidilio
Read more
حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال ...
Media Removed
حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال صدای مادرش توی حنجره ی پرنده می گردد. راوی بر می گردد به خانه ی قدیمی و پا روی موکت ِ مرطوب می گذارد، بوی غار می شنود و در عین حال بوی خانه. روی روکش کاغذ دیواری ها دست می کشد، لکه های سقف نم داده را و دیوار ... حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال صدای مادرش توی حنجره ی پرنده می گردد. راوی بر می گردد به خانه ی قدیمی و پا روی موکت ِ مرطوب می گذارد، بوی غار می شنود و در عین حال بوی خانه. روی روکش کاغذ دیواری ها دست می کشد، لکه های سقف نم داده را و دیوار صورتی کمرنگ دلگیر راهرو را می بیند و به حاشیه ی گچی میان سقف و دیوار خیره می شود.
مادر من هم مثل مادرِ راوی داستان در شکل گرفتن حس ما از مکان نقش ظریفی داشت؛ دقت، جدیت و وسواسش در چیدمان که آن را به من و فروغ هم از جایی گرم در درونش منتقل کرد؛ جایی نزدیک ِ قلبش.
اینجا، همین نقطه حس مکانی امن را برای همیشه در من زنده می کرد، آن آبیِ کوچکِ بالشت و تمام ِ کتاب های پشت سرش و کتاب هایی که در قاب جا نشد. من در این نقطه ی روشن با کارور به آمریکا سفر کردم، با پیرمرد و دریای همینگوی به کوبا رفتم، نامه های چخوف به اولگا و نامه های ساعدی به طاهره پنجره ای از عشق را رو به من باز کرد که شبیهش را هیچ وقت ندیده بودم. همینجا دیدم شان، مریم را در کنیزوی منیرو روانی پور که به شهر بندری مهاجرت می کند، سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم را در سووشون تماشا کردم و بو کردم، به مادام بواری حسرت خوردم، دره ی خاکستر را به وضوح در گتسبی بزرگ دیدم، طبقه‌ای که تنها نصیبشان از رؤیای آمریکایی گرد و غبار و خاکستر بوده است. و سفر کردم با کوچه ابرهای گمشده، با باغ ملی، با نیمه ی تاریک ِ ماه و سگ ِ ولگرد و دیگر چقدر اسم بگویم؟ همین تکه ای که آفتاب است، که می دانم هیچ وقت رو به خاموشی نمی رود دری را به رویم باز کرد شبیه باغی که مسکوب آن را توصیف می کند: آدم نهالی بیرون از فصل و بی‌هنگام است، در زمان خودش نیست، خزان است در میانه بهار یا برعکس.
و این تکه با اینکه حالا خالی می شود، خاطره هايش شبیه ستاره های کوچکی در شب می شوند و هر ورق شان، یادگار کتابی ست که در پس حافظه ی من برق می زند.
Read more
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از ...
Media Removed
. خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم مهدی احسانی بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم. . روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار #حافظ . هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه ... .
خیال رنگیت ای آسمان در خاطرم باقیست
هنوز اسم تو را هر صبح می خوانند در گوشم
مهدی احسانی
بخشی از یک غزل که سال نود و سه سروده شد را امروز صبح هنگام نگاه کردن به آسمان پاک با خود زمزمه می کردم.
.
روزگاری شد و دل چهره ی مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
#حافظ .
هرگاه به عمق ستارگان آسمان شب نگاه می‌کنم هراس ناچیز بودن لرزه بر اندامم می‌اندازد اما هنگامی که نگاهی به خودِ نوعی می‌اندازم می‌بینم زندگی روزمره‌ی یک انسان نیز می تواند از کل کائنات پیچیده تر باشد، چه برسد به هنگامی که آن انسان دچار مسائل پیچیده ای مانند خلاقیت، عشق، ذوق زدگی یا تمایل به ایثار می‌شود. دهه هاست که یکی از مهیج ترین موضوعات فیلم های تخیلی ما انسان‌ها ملاقات با موجودات هوشمند فضاییست که دارای تمدن و ابداعات فوق العاده هستند! اما شاید برایمان زیاد عجیب نباشد که بشری که روزی از میوه ی درختان و شکارهایی که با سنگ به قتل می رساند تغذیه می‌کرد، تبدیل به فاتح بلامنازع یک کره‌ی خاکی شده است و ارابه های بدون اسب تندرو، پرنده های آهنین بزرگ، بناهای غول آسا، صفحات جادویی جهان نما و هزاران ابزار اعجاب انگیز دیگر را ساخته است. اگر فردی را که پنجاه سال از دنیا بی‌خبر بوده را امروز دوباره به جامعه برگردانیم یقینا از فرط تعجب زبانش بند می آید!
اما آیا تمام زیستن یک انسان در امکاناتی که برای افزایش جسمی و فائق آمدن بر طبیعت ایجاد کرده است خلاصه می‌شود؟ آیا ما مسیر درستی را برای زندگی کردن انتخاب کرده ایم؟ آیا زندگی ما در "ماشین تولید" بودن خلاصه می شود؟ چندوقت پیش واژه‌ی "خستگی" ذهنم را مشغول کرده بود. به این فکر می‌کردم شاید ریشه ی تمامی رنج‌ها و رذایل انسان از قبیل ویرانگری ها،افراط و تفریط ها، منفعت طلبی ها و... ناشی از همین "خستگی" باشد. هنگامی که پوچ باشیم رمق یا انگیزه ای برای خوب بودن نداریم، لاجرم رفتارهای مخرب امکان بیشتری برای بروز یافتن پیدا می کنند. دلیلش هم به نظر من آن است که به قول حافظ:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم.
گاهی زندگی می‌تواند نفسی عمیق در هوای دلچسب بهاری، ذوق کردن هر روزه از صدای گنجشک‌ها، فکر کردن به راز روییدن برگ درختان یا حتی وجود خود انسان روی زمین باشد. انسانی که می تواند عاشق باشد، ایثار کند یا خلاق باشد. گاهی لازم است در "آن قدح آینه کردار" نگاهی بیاندازیم تا ببینیم ما چه هستیم؟ برای چه ساخته شده ایم و برای چه باید زندگی کنیم؟ آیا می خواهیم حلقه ی محاصره ی "این دیر خراب آباد" را بر خود تنگ تر کنیم یا به اصل ملکوتی خود باز گردیم؟
Read more
Je suis malada by lara fabian هنگامی که کسی با تمام قلبش و روحش،احساسش را منتقل میکنه دیگه مهم نیست به ژاپنی میخونه یا عربی یا هندی لارا فابین خواننده ای هست که روحش را در ترانه هاش عریان میکنه فایل صوتی و ویدئوی کامل ترانه فرانسوی "من بیمار هستم" را در کانال ببینید ـــــ « من بیمار هستم » دیگر ... Je suis malada by lara fabian
هنگامی که کسی با تمام قلبش و روحش،احساسش را منتقل میکنه
دیگه مهم نیست به ژاپنی میخونه یا عربی یا هندی
لارا فابین خواننده ای هست که روحش را در ترانه هاش عریان میکنه
فایل صوتی و ویدئوی کامل ترانه فرانسوی "من بیمار هستم" را در کانال ببینید
ـــــ
« من بیمار هستم »

دیگر رویایی ندارم
دیگر سیگار نمی کشم
دیگر حتی داستانی هم ندارم
بدون تو کدر و پستم
بدون تو زشت و ناپسندم
مانند یتیمی در خوابگاه هستم
دیگر دلم نمی خواهد زندگی کنم زندگی من !
وقتی می روی زندگیم متوقف می شود
دیگر زندگی ندارم حتی بسترم
به سکوی ایستگاه تبدیل شده است
وقتی تو می روی
من بیمار هستم کاملا بیمارهستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو می رسی هیچ کس نمی داند چه زمانی
تو دوباره بازمی گردی هیچ کس نمیداند کجا
بزودی دو سال می شود
که تو بی تفاوت شده ای
مانند یک صخره
مانند یک گناه
به تو آویخته ام
خسته ام
ناتوان شده ام
از وانمود کردن به خوشبخت بودن
وقتی آنها آنجا هستند
تمام شبها می نوشم
اما همه ی نوشیدنیها
برای من یک طعم دارند
و همه ی کشتی ها پرچم تو را برافراشته اند
دیگر نمی دانم کجا بروم
تو همه جا هستی
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
خونم را در پیکر تو می ریزم
و مانند پرنده ای مرده هستم
هنگامی که تو خفته ای
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
با این همه قبل از تو ذوقی داشتم
این عشق مرا می کشد و اگر ادامه یابد
بی کس و تنها مانند یک بچه ی احمق
کنار رادیوام در خود تلف می شوم
در حال گوش دادن به صدای خاص خودم که خواهد خواند
من بیمار هستم کاملا بیمار هستم
مانند زمانی که مادرم شب هنگام بیرون می رفت
و مرا با ناامیدیم تنها می گذاشت
من بیمار هستم آری درست است بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
و من قلبی کاملا بیمار دارم
که با سنگرها محاصره شده است
می شنوی؟ بیمار هستم
Read more
Loading...
. . و راستی چقدر دلتنگم میخواهم از بهشت بگویم از آنجا که وعده گاه مؤمنان است جنت، که تجری من تحتها ...
Media Removed
. . و راستی چقدر دلتنگم میخواهم از بهشت بگویم از آنجا که وعده گاه مؤمنان است جنت، که تجری من تحتها الانهار است . و به راستی چقدر دلتنگم دنبال واژه های بهشت میگردم رضوان- نعیم- جنت- ...- جنة البقیع بقیع؟؟ مگر جای زیبایی است که نام بهشت به آن نهاده اند؟ در کشاکش نامش سرگردان می شوم عازمم... ... .
.
و راستی
چقدر دلتنگم
میخواهم از بهشت بگویم
از آنجا که وعده گاه مؤمنان است
جنت، که تجری من تحتها الانهار است
.
و به راستی چقدر دلتنگم
دنبال واژه های بهشت میگردم
رضوان- نعیم- جنت- ...- جنة البقیع
بقیع؟؟
مگر جای زیبایی است که نام بهشت به آن نهاده اند؟
در کشاکش نامش سرگردان می شوم
عازمم... با من بیا...
خودم را آماده می کنم برای رفتن به بهشت
مدینه، مسجد الرسول، بهشت بقیع اینجاست؟ آری کمی نزدیکتر از آسمان
وای چه شکوهی دارد این صحن و سرا
کاشی های مرمری مناره ایی تا بلندای اذان. گنبد سبزی که رهنمون بهشت است
با خودم می گویم اگر این ورودی بهشت است پس خود بقیع...
بی اختیار صحن و سرای مشهد الرضا برایم تداعی می شود
هجوم زائر. شاه و گدا، پیر و جوان، خادمانی چون فرشتگان
گنبدی به روشنی خورشید و صحنی به پهنای افلاک
آرام قدم بر می دارم ابهت مسجد و بوی نفس های رسول مرا مست دیدار بهشت کرده، بی اختیار کفش هایم را می کَنَم
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوى
چشم هایم دنبال بهشت است کم کم بوی خاک مرطوب فضای دلم را بارانی می کند
سلام آقا، دنبال بهشت می گردم
کدام بهشت؟
جنة البقیع
مَرد لبخند سردی می زند آنجاست
... و با دست اشاره می کند
انتهای اشاره ی دستش پنجره ای است.
پاهایم سست می شود
خاک بر روی خاک
بغض امانم را می برد. روی پا نمی توانم بایستم با کمک زانو نزدیک میشوم
قبرستانی سرد
گرمای اشک و هق هق ناله، کبوتری را به طرفم می کشاند
کبوتر نگاهم را به همراه می برد و جسمم را پشت دیوار
آه آه چهار قبر خاکی از چهار امام؟
فریاد می زنم
خدا.ا.ا.ا
آرام باش دشمنان خدا را بیدار نکن اینجا خادمانی از نسل سقیفه دارد
کبوتر این را گفت و آرام گریست به او گفتم
چرا بهشت شیعه خاکی است؟
گفت: شیعه میراث دار غربت اهل بیت است
همان ها که خانه ی مادرمان را در آتش بغض علی سوزاندند
بیت الاحزانش خراب کردند
همان ها که خیمه گاه اربابت را به هیزم ملک ری سوزاندند
همانها....
روزگاری اینجا بارگاهی داشت که رشک ملک بود
گنبدی، صحنی، رواقی
اما...
اما چه؟ حرف بزن...
اما مثل همین روزی که اینجایی وهّابیان سقیفه مسلک آن را خراب کردند...
دیگر صدای پرنده را نمی شنیدم.
گرمای اشک، بوی خاک...
.
آری بهشت اینجاست همین نزدیکی
«جنة البقیع»
با انگشت روی خاک نوشتم
روزی برایتان حرمی می سازیم
همچون مشهد الرضا.
#نزدیک_خدا
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#یه_صلوات_بفرستید_ثوابش_نصف_نصف😉😊
#بقیع
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
.
Read more
دیگه دنیا بی تو جایی واسه موندن نداره، این پرنده آسمون داره ولی شوق پیردن نداره، آروم آروم شب و روزامو ...
Media Removed
دیگه دنیا بی تو جایی واسه موندن نداره، این پرنده آسمون داره ولی شوق پیردن نداره، آروم آروم شب و روزامو دارم سر می کنم، آخه این کوچه ی بن بست که دویدن نداره... دیگه دنیا بی تو جایی واسه موندن نداره، این پرنده آسمون داره ولی شوق پیردن نداره، آروم آروم شب و روزامو دارم سر می کنم، آخه این کوچه ی بن بست که دویدن نداره...
Loading...
"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد" گاهی سرشار از غرور، گاهی شرمسار خویش و دیگران، گاهی خوب، گاهی بد ...
Media Removed
"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد" گاهی سرشار از غرور، گاهی شرمسار خویش و دیگران، گاهی خوب، گاهی بد و گاهی زشت. در تورین، هفته ی پیش از این، مادریدی ها به فتح میخانه ها در آمدند. زدند و رقصیدند و با این خیال پیمانه زدند که وقتی لشگر کهکشانی ها در تورین چنین کند، در سرزمین مادری چه بر سر یاران بوفون خواهد ... "شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد"
گاهی سرشار از غرور، گاهی شرمسار خویش و دیگران، گاهی خوب، گاهی بد و گاهی زشت.
در تورین، هفته ی پیش از این، مادریدی ها به فتح میخانه ها در آمدند. زدند و رقصیدند و با این خیال پیمانه زدند که وقتی لشگر کهکشانی ها در تورین چنین کند، در سرزمین مادری چه بر سر یاران بوفون خواهد آورد.
دیشب اما اسب تروای تورین، برای دفاع از حیثیت به دل سانتیاگو برنابئو زد. با الهام از برادران رومی. که هر اتفاقی شدنی است اگر خیالش کنی، و بعد باورش کنی که این خیال، می تواند واقعی بشود و شد، یعنی چیزی نمانده بود بشود اگر مافیای قضاوت، حذف همزمان دو غول اسپانسری جهان را خسرانی برای یوفا نمی دانست. آن هم پیش از جام جهانی. وقتی کیه لینی پس از پنالتی با انگشتانش به بازیکنان رئال نشان داد که پول داده اند، همه ی دنیا همدلش بودند. بوفون دوست داشتنی که به علت اعتراض اخراج شد، رویای خوش سه گل، تبدیل به کابوس شد. مادرید در چنگ سربازان تورین بود اگر خدایگان، و نه رئالی ها، می گذاشتند.
ایتالیای سرشکسته از عدم حضور در مسکو در دو شب پیاپی سر بلند کرد. خودش را کمی تکان داد تا اروپا یادش بماند قبل از فراز رئال و بارسا، بزرگان سرزمین چکمه، فاتحان بی چون و چرای قاره ی سبز بودند. اما اینبار خدایگان نمی خواستند در دو شب پیاپی، لالیگا از یوفا رانده شود و اسپانسرها بمانند و حوضشان.
بوفون با شکوه رفت، مثل همه ی اسطوره ها، مثل بقیه ی پرنده ها که یک به یک رفته اند و مجبوریم پرواز را به خاطر بسپاریم، و امروز ما ماندیم و رم، و یک دروسی.
#آخرین_بازمانده
Read more
....... ................ قرار نيست به اين کوچه نوبهار بيايد قرار نيست اگرهايمان به کار بيايد قرار ...
Media Removed
....... ................ قرار نيست به اين کوچه نوبهار بيايد قرار نيست اگرهايمان به کار بيايد قرار نيست کمی اتفاق ِخوب بيفتد که پشت پنجره ی بسته مان بهار بيايد قرار نيست که پايان ِقصه تلخ نباشد ميان سُفره ی مان غيرِ زهرمار بيايد قرار نيست که فردای نارسيده ی روشن برای ديدن اين قوم ِسوگوار ... .......
................
قرار نيست به اين کوچه نوبهار بيايد
قرار نيست اگرهايمان به کار بيايد

قرار نيست کمی اتفاق ِخوب بيفتد
که پشت پنجره ی بسته مان بهار بيايد

قرار نيست که پايان ِقصه تلخ نباشد
ميان سُفره ی مان غيرِ زهرمار بيايد

قرار نيست که فردای نارسيده ی روشن
برای ديدن اين قوم ِسوگوار بيايد

قرار نيست که خوشبختی ِتلف شده ی ما
پس از تحمل ِ يک عمر انتظار بيايد

دعا کنيم که اين شهر، بی پرنده نماند
دعا کنيم زمستان ِشوم زنده نماند

دعا کنيم که هرشاخه شکل ِدار نگيرد
دوباره کوچه يمان بوی انفجار نگيرد

دعا کنيم که آينده بی فروغ نباشد
دعا کنيم دعاهايمان دروغ نباشد... .
.
.
.
حامد ابراهیم پور
چند بیت از یک غزل مثنوی
Read more
بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمی زند کسی به خانه ی علی حلقه به در نمی زند فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمی خورد حسن ...
Media Removed
بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمی زند کسی به خانه ی علی حلقه به در نمی زند فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمی خورد حسن ز دوری رخت خنده دگر نمی زند ای گل نازنین من! همسر بی قرین من! زینب تو بدون تو شانه به سر نمی زند خیز ز جا و با علی روی به سوی خانه کن که میخ در به سینه ات بوسه دگر نمی زند آب بر آتش دلم خیز و به اشک خود ... بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمی زند
کسی به خانه ی علی حلقه به در نمی زند
فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمی خورد
حسن ز دوری رخت خنده دگر نمی زند
ای گل نازنین من! همسر بی قرین من!
زینب تو بدون تو شانه به سر نمی زند
خیز ز جا و با علی روی به سوی خانه کن
که میخ در به سینه ات بوسه دگر نمی زند
آب بر آتش دلم خیز و به اشک خود بزن
که مرهمی به زخم دل سوز جگر نمی زند
کنار قبر مخفی ات ورد زبانم این بود
بی تو به بام خانه ام پرنده پر نمی زند ◼️◼️ شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا تسلیت باد 4_36440112_021
@Novintasfiepars
Read more
ا چندین سال پیش در چنین روزی یک همچین دختر قشنگی چشم بر جهان گشود و همین‌طور که ملاحظه می فرمایید ...
Media Removed
ا چندین سال پیش در چنین روزی یک همچین دختر قشنگی چشم بر جهان گشود و همین‌طور که ملاحظه می فرمایید ، چشم گشودنش با میزان قابل توجهی، ادب و خانومی همراه بود و همچنین میزان قابل توجه‌تری نیز، ناز و عشوه ! وی از کودکی همین‌طور ملوس و «تو دل برو» تشریف داشت و با آمدنش ، جهان ما را به جای بهتری تبدیل کرد ... ا
چندین سال پیش در چنین روزی
یک همچین دختر قشنگی چشم بر جهان گشود
و همین‌طور که ملاحظه می فرمایید ، چشم گشودنش
با میزان قابل توجهی، ادب و خانومی همراه بود
و همچنین میزان قابل توجه‌تری نیز، ناز و عشوه ! 😌
وی از کودکی همین‌طور ملوس و «تو دل برو» تشریف داشت
و با آمدنش ، جهان ما را به جای بهتری تبدیل کرد 😍ا
ایشان از همان کودکی علاقه ی عجیبی به موسیقی و کتاب داشت
و از طرفی نیز برای خودش یک مخترع بزرگ بود ! 😳
مثلا این ایده‌هایی که الان شما درباره‌ی ماشین های پرنده
یا جابه‌جا کردن خانه های غول پیکر می شنوید
اصلا از ابتدا ایده‌های ایشان بوده! باور بفرمایید
بنده خوب به یاد دارم که یک بار ایشان در کودکی
جلوی چشم بنده
درباره ی چگونه‌گی چرخ‌دار کردن اتوبان‌ها تحقیق می‌کرد !
به جای ماشین‌ها !! درواقع دلش می‌خواست کاری کند که ماشین‌ها ثابت باشند و اتوبان‌ها حرکت کنند! 😶
خلاصه که شک ندارم اگر زور موسیقی نمی‌چربید
ایشان اکنون به جای یک پیانیست ماهر
مخترع عجیبی شده بود !
و آخ که چه کیفی می‌داد اگر این اتفاق می افتاد
چون بی شک در آن صورت، بنده در ده دوازده ساله‌گی
حتما صاحب بشقاب پرنده ای، چیزی می شدم! 😬
حیییییییییییییییییییف !!!! 😶
ا
ا
تولدت مبارک عشق زیبای من ❤️
مرسی که به دنیای من اومدی
مرسی که انقدررر خوبی
مرسی که هستی
بمون برام 💋
Read more
Loading...
آخ، که جهان چه حادثه‌ی کوچکی‌ست وقتی مرگ، با بال‌های سیاهش تشویش نیستی را کل می‌کشد. آخ که جهان، چه ...
Media Removed
آخ، که جهان چه حادثه‌ی کوچکی‌ست وقتی مرگ، با بال‌های سیاهش تشویش نیستی را کل می‌کشد. آخ که جهان، چه زود محو می‌شود از لب‌های غفلت. مرگ با هیبت هماره‌اش، سر می‌رسد از راه و این همه فراموشی را پوزخند می‌زند، به سان پرنده‌هایی که از ییلاق نسیان برگشته‌اند. شبیه نهنگ‌هایی که هیچکس آن‌ها را با آسمان ندیده‌است. ... آخ، که جهان چه حادثه‌ی کوچکی‌ست وقتی مرگ، با بال‌های سیاهش تشویش نیستی را کل می‌کشد. آخ که جهان، چه زود محو می‌شود از لب‌های غفلت. مرگ با هیبت هماره‌اش، سر می‌رسد از راه و این همه فراموشی را پوزخند می‌زند، به سان پرنده‌هایی که از ییلاق نسیان برگشته‌اند. شبیه نهنگ‌هایی که هیچکس آن‌ها را با آسمان ندیده‌است. تو گویی دری از ناگهان، وسط یک دشت بزرگ از روزمرگی، ناگهان سبز شود و تمام رنگ‌ها را ببلعد.
از هراس ناکجاآباد، تا حواس گیج گم شدن. از خلاص رنج‌های ناتمام تا سلام ابهام. از نقطه‌ی پایان هرچه صدا تا تپانچه‌ی آغاز هرچه سکوت. مرگ ملغمه‌ایست از تمام تضادها. نقطه‌ی اتصال هزار خط موازی. ترجمه‌ی دقیق زندگی.
آخ که مرگ را باید با شعر پوشید. بی‌هوا. مرگ را باید با شراب سرکشید. مست. آن‌قدر مست، که انگار، از ازل «بودنی» نبوده. و زندگی؟ افسانه‌ای در دوردست. و جان؟ جادوی اساطیری هلهله‌هایی گیج. آری. مرگ را باید با شراب سرکشید. مست
علی ابراهیمی

https://telegram.me/aliebrahi
Read more
پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : آفتاب بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبید ...
Media Removed
پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : آفتاب بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : ماه بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبیدند گفتم که هستید ؟ گفتند همه ی ستارگان دنیا بی اعتنا طناب را آماده کردم پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی ؟ گفت : یک پرنده ... پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : آفتاب
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید ؟
گفتند همه ی ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : یک پرنده آزادی
من پنجره را با اشتیاق باز کردم. "پرنده خيس از #خسرو_گلسرخي"
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>🌎<span class="emoji emoji2728"></span>🌍<span class="emoji emoji2728"></span><span class="emoji emoji1f30f"></span><span class="emoji emoji2728"></span> آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه ...
Media Removed
🌎🌍 آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه ... ✨🌎✨🌍✨🌏✨
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند.
از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند و هر روز صبح برایشان از عشق می خوانند.. همانهایی که لبخندشان را از دختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند، از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند.
حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هر روز از مهربانیشان سهم دارند.
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار میشوند.. "ناهید آقاطبا"
.
#رنگ_بپاش_به_زندگيت 🌈
Read more
Loading...
قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر اون ور جنگل تن سبز پشت دشت ...
Media Removed
قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن اون ور روزای تاریک پشت این شبای روشن برای باور بودن جایی باید باشه شاید برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره قلب ... قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت این شبای روشن

برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
Read more
تصویری ترکیبی از بانوی گیلک و برداشت برنج جا نزن جسور باش این قانونِ ارتفاع است هرچه بیشتر اوج ...
Media Removed
تصویری ترکیبی از بانوی گیلک و برداشت برنج جا نزن جسور باش این قانونِ ارتفاع است هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود و نفس کشیدنت سخت تر تو اما محکم باش نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود عقاب باش ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف ... تصویری ترکیبی از بانوی گیلک و برداشت برنج

جا نزن
جسور باش
این قانونِ ارتفاع است
هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود
و نفس کشیدنت سخت تر
تو اما محکم باش
نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن
نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود
عقاب باش
ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف نیست #نرگس_صرافیان_طوفان .
#bartareenha
Photo by :@fat_taneh
Read more
روزنامه ی طنز بی قانون- یکشنبه، بیست و هشت مرداد نود و هفت ____ «مشتری، بیا احترامت بذارُم» برخورد ...
Media Removed
روزنامه ی طنز بی قانون- یکشنبه، بیست و هشت مرداد نود و هفت ____ «مشتری، بیا احترامت بذارُم» برخورد خاص و مجلسی با مشتری یکی از ابتدایی اصول علم بازاریابی است که در کل دنیا در حال انجام و اجرا شدن است. در کشور ما ایران هم برخوردهای مخصوصی با مشتری از سمت صاحبان مشاغل وجود دارد که در این جا و به صورت ... روزنامه ی طنز بی قانون- یکشنبه، بیست و هشت مرداد نود و هفت
____
«مشتری، بیا احترامت بذارُم»
برخورد خاص و مجلسی با مشتری یکی از ابتدایی اصول علم بازاریابی است که در کل دنیا در حال انجام و اجرا شدن است.
در کشور ما ایران هم برخوردهای مخصوصی با مشتری از سمت صاحبان مشاغل وجود دارد که در این جا و به صورت اختصار چندتایی اش را برای شما یادآور می شوم
مثلا اینکه شما وارد مغازه می شوید، یک جنسی را انتخاب می کنید و دنبال صاحاب مغازه می گردید. اما چیزی نمی یابید. بعد کمی که بیشتر توجه می کنید یک صدای خفیف «بییییییییغ» خفیفی را از صندلی گوشه ی مغازه می شنوید و متوجه می شوید که جناب مغازه دار آن بغل نشسته دارد انگری بردز بازی می کند و حضور شما اندازه از اون پرنده چاقه که منفجر می شود هم کم اهمیت تر است.
یا مثلا می روید یک جای دیگر یک قلم کالا را بر می دارید قیمتش را می پرسید، قلم دوم را برمیدارید تنوع رنگش را سوال می کنید، بعد می بینید سوال سوم اقامه نشده آقای مغازه دار با چوب جارو بالا سرتان وایستاده تا اگر نخریدید با زاویه چهل و پنج درجه به بیرون پرتاب تان کند.
یه مورد دیگری هم داریم که شما وارد مغازه می شوید و هنوز سلام نکرده چهار تا فحش کش دار از فروشنده دریافت می کنید. بعد قاطی کرده می آیید در جواب با پنجه بوکس جواب در خور توجهی بدهید که می بینید در واقع صاحاب مغازه ی هندفری توی گوشش دارد و مشغول گفت و شنود با بدهکار چک ماه قبلش است.
به جز این برخورد با مشتری هایی که ذکر شد، برخورد با مشتری از نوع «نمی خوای بخری غلط می کنی بیای تو مغازه»! برخورد از نوع «خاک تو سرت با اون سلیقه ت، همینی که من دارم ببر» و برخورد از نوع « بعد از خرید جنس دیگه هر چی بین ما بود تمومه و بای فور اور» هم هست که انشالله در یادداشتی مفصل تر بهشان پرداخته خواهد شد.
Read more
Loading...
باور به این که جهان صحنه‌ی نمایش خیمه‌شب‌بازی موجودی ازلی ابدی است و در صورت فراهم کردن رضایت خاطرش ...
Media Removed
باور به این که جهان صحنه‌ی نمایش خیمه‌شب‌بازی موجودی ازلی ابدی است و در صورت فراهم کردن رضایت خاطرش به زندگی جاوید دست خواهی یافت، ساده‌ترین راه برای گریز از وضعیتی ناگوار است؛ زیستن بی‌آن‌که بدانی از کجا آمده‌ای و آمدنت بهر چه بوده، برزخ هولناکی است و همین است که آدمیان فکر مرگ را تا آخرین لحظات ... باور به این که جهان صحنه‌ی نمایش خیمه‌شب‌بازی موجودی ازلی ابدی است و در صورت فراهم کردن رضایت خاطرش به زندگی جاوید دست خواهی یافت، ساده‌ترین راه برای گریز از وضعیتی ناگوار است؛ زیستن بی‌آن‌که بدانی از کجا آمده‌ای و آمدنت بهر چه بوده، برزخ هولناکی است و همین است که آدمیان فکر مرگ را تا آخرین لحظات از خود می رانند و می‌کوشند با توهم مالکیت و گردآوری اشیاء مادی به دور خود و یا لذت‌جویی و قدرت‌طلبی بی‌پایان فراموشش کنند و یا با تکیه بر تصورات و باورهای دینی خود را دلداری دهند؛ در این هستی معنایی جز آن که خود می‌آفرینیم وجود ندارد و هیچ‌چیز تحقیرآمیزتر از زندگی بدون معنا نیست؛ نخست شاملو بود که با شعری که «در آستانه»‌ی مرگ آفرید، در یافتن راه یاری‌ام کرد: «از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از این‌دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود...» .
سطری از مریم هوله اما چکیده‌ی این نبرد و تلاش برای رسیدن از حضیض پوچی و حقارت بی‌معنایی به اوج معنا و مانایی را به زیباترین شکل و در جمله‌ای که تقاطع صراحت و انتزاع است، به تصویر کشیده بود؛ سطری که افسونش هرگز مرا رها نکرد:
«آینده ما را می‌بلعد، گزارشی بنویس»
این است که روزگارم به نوشتن گزارش برای آیندگان می‌گذرد و سعادت آن را داشته‌ام که مریم هوله رفیق راهم باشد؛ مریم عزیزم زادروزت را شادباش می‌گویم و برایت شادکامی، سربلندی و تندرستی آرزو دارم. ✌🏻❤️🌹
Read more
دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را هنوز ...
Media Removed
دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را هنوز منتظر آخرین خبرها بود الف ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود الف اشاره ی دستی به دوورترها بود نشست و خیره به خط های آخرین نامه... اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود! ■ دریچه باز شد و دست رفت توی قفس تو ... دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید

الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود
اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را

هنوز منتظر آخرین خبرها بود
الف ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود

الف اشاره ی دستی به دوورترها بود
نشست و خیره به خط های آخرین نامه... اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود! ■
دریچه باز شد و دست رفت توی قفس

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
پرنده روی تنش لمس کرد چاقو را

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
الف به شستن خون از حیاط می پرداخت

تو داشتی تلفن را جواب می دادی
مزاحم سمجی بود پشت خط اما

تو با علاقه همیشه جواب می دادی ■

دریچه باز شد و... مساله دریچه نبود !! فضای ِ خالی ِ بی انتهای ِ آن توو بود
الف که فلسفه می خواند هم نمی فهمید

پری که ریخته در خانه از خود او بود
که مرگ توی رگش داشت زندگی می کرد

که روی گردنش از قبل ردّ ِ چاقو بود
تو داشتی تلفن را جواب می دادی!

صدای بااااد تمامی ِ شب در آن سو بود... ■
کنار قهوه و سیگار ِ خود دراز کشید

پرنده خستگی زنده بودنش را داشت
نه میل ماندن و نه رفتن و نه مردن و نه... که گوشه ی قفسش عکسی از زنش را داشت
که پشت اینهمه دیوار و پرده های ضخیم

هنوز دنیا شب های روشنش را داشت
که زل زده به قفس، شعر می نوشت هنوز

بدون قافیه هم، ترس ِ «رفتنش» را داشت

فاطمه اختصاری
Read more
شعر بخوانید <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji2764"></span> . من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم ...
Media Removed
شعر بخوانید . من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت عشق دیرینه! خوب شاهد باش، با وجودت چکار خواهم کرد مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار ... شعر بخوانید 😊❤
.
من دلت را بدون دام و تفنگ ،بی هیاهو شکار خواهم کرد
بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد

گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت
عشق دیرینه! خوب شاهد باش، با وجودت چکار خواهم کرد

مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی
روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد

آنقدر روی شاخه های درخت ، منتظر می شوم که برگردی
سوز و سرمای این #زمستان را،باسماجت بهار خواهم کرد

آسمان را خیال خواهم بافت ، توی ذهن پرنده های جهان
تا کمی در هوات پر بزنند ، همه را بی قرار خواهم کرد

تا برای سرودن از تن تو ، بیت نابی به ذهن من برسد
همه ی شعر های #حافظ را، توی ذهنم قطار خواهم کرد

قصد پیکار دارم و این بار، با تمام سپاه آمده ام
برد یا باخت ... هر چه باداباد ، زندگی را قمار خواهم کرد

نَفَسَش کور هر که میگوید ،که دو عاشق نمی رسند به هم
من از این حرف های تکراری ، از حقیقت فرار خواهم کرد

با تمام وجود می خواهم ، که به دستت بیاورم، یعنی
همه ی شهر با خبر بشوندکه چه آشی به بار خواهم کرد

#مهتاب_یغما
.
___

یکی از نشانه های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی.
اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه می‌خری و ظرف ها را هم خوب می‌شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می رسد.
چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه‌ی توام، هرچند که روشنفکر و محترم نباشی. حتی اگر دروغگو، حرامزاده و خودبین باشی.

#میلان_کوندرا
#آهستگی
Read more
"سینما رکس" سینما شلوغه امشب، هیچ کس این فیلمو ندیده کسی قصه ی سقوطو از ستاره نشنیده قصه ی شاخ ...
Media Removed
"سینما رکس" سینما شلوغه امشب، هیچ کس این فیلمو ندیده کسی قصه ی سقوطو از ستاره نشنیده قصه ی شاخ گوزن و شاخه ی بدونِ برگه اما قصه ناتمومه،‌ سانسِ بعدی سانسِ مرگه هر کسی از رو شماره ش روی صندلی نشسته یه نفر برای شوخی درای سالن رو بسته تپش ترانه مُرده تو رگای این دقیقه لحظه لحظه ی شروعِ یکه تازیِ ... "سینما رکس"

سینما شلوغه امشب، هیچ کس این فیلمو ندیده
کسی قصه ی سقوطو از ستاره نشنیده

قصه ی شاخ گوزن و شاخه ی بدونِ برگه
اما قصه ناتمومه،‌ سانسِ بعدی سانسِ مرگه

هر کسی از رو شماره ش روی صندلی نشسته
یه نفر برای شوخی درای سالن رو بسته

تپش ترانه مُرده تو رگای این دقیقه
لحظه لحظه ی شروعِ یکه تازیِ حریقه

سینما! ای سینما رکس!
آخرین فیلمتو بفروش
واسه هر بلیط یه دریا
گریه کن، بغضِ منم روش

سینما! ای سینما رکس! پرده ی سیاتو بنداز
اگه از حافظه رفتی جون بگیر تو نبضِ آواز

صدای جیغِ جماعت شبو می شکنه دمادم
این بوی سوختنِ چوبه، یا بوی کباب آدم؟

شعله قد کشیده تا سقف، ریه ها خونه ی دوده
به جای آتیش نشانی، تاولِ که زود به زوده

پرده ی پاکِ نمایش گُر گرفته از حرارت
فردا رو عزا می گیرن آدمای این ولایت

سینما و آدماشو شعله های شب سوزونده
وقتی که خروس بخونه سینما رکسی نمونده

سینما! ای سینما رکس!
نگا کن! یه مرد سوخته
هنوز از بین ذغالا
چشماشو به پرده دوخته.

شب بیست هشت مرداد سینما رکسو سوزوندن
اونا که این کارو کردن خودشون مرثیه خوندن

ما تو روزنامه ی کهنه عکسِ قاتل رو ندیدیم
اما اسمشو همیشه از سکوت شب شنیدیم

سوختنِ اون همه آدم تا ابد نمیره از یاد
نفرتِ قبیله از تو، همیشه باقیه، جلاد!

یغما گلرویی - ۱۳۷۸

از مجموعه ترانه پرنده بی پرنده / چاپ اول ۱۳۷۹

عکس: آبادان - مقابل محلِ سینما رکس که امروز پاساژ شده است.

#سینما_رکس
#یغما_گلرویی
Read more
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه ...
Media Removed
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه. زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست. یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. ... زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه!
زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه.
زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست.
یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. بعد در حینی که داشت غذارو روی شعله اجاق هم میزد، یهو رفت سمت پنجره. با اینکه گوشه ی دامنش پاره شد ولی به کارش ادامه داد. اونقدر از لبه ی پنجره کش اومد تا تونست یه پَر جامونده ی پرنده رو از لابه لای برگای درخت جدا کنه.
بعد اونو آورد و داد به "مت". پیشونیشو بوسید و شروع کرد به خندیدن. اون پَر رو گذاشته بود پشت گوش "مت". زل زد تو چشمای "مت" و بهش گفت: "شرط می بندم تا حالا هیچ زنی همچین هدیه ی قشنگی رو بهت نداده سرخ پوستِ قشنگِ من..."
"مت" شروع کرد به خندیدن. و غذا داشت می‌سوخت. اونا اصلا اهمیت نمی دادن. صدای خنده هاشون تا ...
راستش یه زن دیوونه،فقط می تونه یه زن دیوونه باشه !
و تو با وجود غذای سوخته و یه پَر بی ارزش، بتونی ساعت ها باهاش بخندی و شاد باشی.
#حمید_جدیدی
.
.
.
#چيز_شكلات_نارگيل_نداپز
پنير ماسكارپونه يك بسته ٢٠٠ گرمي
خامه صبحانه ٢٠٠ گرم
خامه قنادي ٢٠٠ گرم ( خامه شيرين هست ديگه من شكر نزدم و احتياجي به فرم دادنش نيس به صورت همون يخ زده كه از فريزر در ميارين اضافه كنيد )
شكلات تخته اي ١٠٠ گرم ( بن ماري كنيد )
ژلاتين ٢ ق غ ( با نصف ليوان اب بن ماري كنيد )
پودر نارگيل ٥٠ گرم
شكلات چيپسي ١٠٠ گرم
كيك براوني ( آماده استفاده كردم)
وانيل ١ ق چ
خامه فرم گرفته به مقدار لازم
اين دستور ٦ تا ازين ليوان ها بهم داد
پنير و خامه و خامه قنادي و وانيل رو با هم زن ميزنيم تا يكدست بشه سپس شكلات تخته اي كه بن ماري كرده بوديم ( از حرارت افتاده باشه ) كم كم اضافه ميكنيم با هم زن ميزنيم سپس ژلاتين ( بنماري شده از حرارت افتاده باشه ) اضافه هم زن رو خاموش ميكنيم و پودر نارگيل و شكلات چيپسي و اضافه ميكنيم و با ليسك هم ميزنيم تا مخلوط شه
من ته ليوان ها ازين كيك هاي برواني استفاده كرده ( ازين بسته بنديا كه سوپر ماركت ها دارن ) سپس مايه چيزكيك و داخل قيف يه بار مصرف ريختم داخل ليوان روي كيك ها پايپ كردم يك ساعت داخل يخچال استراحت دادم بعد روش و خامه فرم گرفته با ماسوره 2D زدم
شكر لازم نداره اين چيزكيك چون خامه قنادي و شكلات تخته اي شيرين هستن
Read more
ای دل تنها چیه چشم انتظاری باز ی لحظه،ی دم آروم نداری مثل زمستون تو حسرت بهاری بازعشقت خیمه زد،رو ...
Media Removed
ای دل تنها چیه چشم انتظاری باز ی لحظه،ی دم آروم نداری مثل زمستون تو حسرت بهاری بازعشقت خیمه زد،رو خونم باز یادت آتیش زد به آشیونم باز بی تو باید تنها بمونم بیا سکوت لبهات هنوز حرمت خونست پرنده دل من هنوز بی آشیونست بیا پر از امیده هنوز این دل خسته هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته ای دل تنها چیه چشم انتظاری
باز ی لحظه،ی دم آروم نداری
مثل زمستون تو حسرت بهاری

بازعشقت خیمه زد،رو خونم
باز یادت آتیش زد به آشیونم
باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات
هنوز حرمت خونست
پرنده دل من
هنوز بی آشیونست
بیا پر از امیده
هنوز این دل خسته
هنوز به پای چشمات
پای عشقت نشسته
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه ...
Media Removed
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ... .
بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ! که هرکسی رو با این نیت دیدین بدونین فقر زیادی توی بخشهای زندگیش و شخصیتش داره که شکرخدا من حقیقت وجودم این نیست. که ای داد پس کو‌ اصالت‌ و درستی که مدام فریادش میزنم و مهمترین هدف زندگیم حفظ آبرومندانه‌اشه ، واقعا حس میکردم عیان است و چه حاجت به بیان اما این چند خط رو لازم دونستم اصلا شما تلقی کن درد و دل...جدای این نگاه بد ، من تاحدی بدون اشتراک‌گذاری این دقایق هم یاد گرفتم قشنگ نگاه کردن به دنیام رو ، قبل این مدیا هم داشتم این قابهارو...این هیچ ، اصلا مگه میشه زندگی بی‌غم ؟ شما سراغ دارین ؟ اگه آره آدرس بدین ! چون من باور دارم محال ممکنه ، پس منم مستثنی نیستم ابدا ، که اگه غر هم بزنیم میشیم انرژی منفی و فلان و بیسار حق هم دارین یه کمی ، چرا باید گوش باشین به درد و سختی یه آدم دور ؛ که تمام سعیم نشون دادن قشنگی‌هاست پس. نه من نه هیچکدوم از دوستان قصد سوزوندن کسی و دلی رو نداریم شما کل قصه ارو متوجه نشدی ! نیت نشون دادن صرفا قشنگی نیست ، نیت اینه داریم میگیم با تموم سختیهای زندگی با تموم شلوغیش حالا کاری یا خانوادگی یا درس یا هر دغدغه‌ی دیگه باز میشه قشنگ زندگی کرد حتی یه جاهای زندگیمون مثل هر آدمی شکست خوردیم و باز سعی کردیم و پاشدیم ، که بگیم میشه برنامه‌ریزی داشت و بیشتر به ریز و درشت زندگی و کیف و کیفیت رسید ، میشه از زاویه خوش‌تری نگاه کرد ، یه نفر هم باورش پا بگیره خودش دنیاست ؛ هیچ جای اسمون سوراخ نشده ما افتاده باشیم بی غم و درد که همه یه جنسیم و تو همین دنیا با پایین بالاهای مخصوص به جاده‌های زندگیمون‌. که هممون از خدا میخوایم کیفیتهای بیشتر رو و چه خوب بود اگر بیشتر یاد بگیریم دعاگوی هم باشیم ، که یه وقتا بیشتر توی خلوتمون قبل از قاضی کردن کلاهمون فکر کنیم اگر بنده‌ای کیفیت بیشتری داره شاید نتیجه‌ی تلاش مضاعفش و بهش برچسب نزنیم و به فردیت خودمون بیشتر فکر کنیم برای ساختن آبادی سرزمین وجودمون.
اینقدر امن باشیم که پرنده جا بگیره توی دستهامون و قلبش تند نزنه از ناامنی ، امنیت تو کلام باید بیشتر باشه تا در رفتار که‌ مهمه بال و پر وجود هم رو زخمی نکنیم.
هوادار دل هم باشیم تا بتونیم راحت‌تر پرواز کنیم توی روزای زندگیمون.
#موبیلم_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۲/۱۶
Read more
 #<span class="emoji emoji1f338"></span> #<span class="emoji emoji1f343"></span> #☘️ #<span class="emoji emoji1f49a"></span> باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد ...
Media Removed
# # #☘️ # باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد می کند و به زمین تان می زند ، باید مدام مست شوید . اما از چه چیزی ؟ از شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست . اما مست شوید . و اگر گاهی ، روی پله های یک کاخ ، در گودالی پوشیده از چمن سبز، یا در تنهایی افسرده ی ... #🌸 #🍃 #☘️ #💚
باید همیشه مست بود . مساله همین است . برای حس نکردن بارِ سنگین زمان که شانه هایتان را خرد می کند و به زمین تان می زند ، باید مدام مست شوید .

اما از چه چیزی ؟ از شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست . اما مست شوید .

و اگر گاهی ، روی پله های یک کاخ ، در گودالی پوشیده از چمن سبز، یا در تنهایی افسرده ی اتاقتان بیدار شدید و احساس کردید که سرخوشی تان کم شده یا از بین رفته ، از باد ، موج ، ستاره ، از پرنده ، از ساعت ، از هرچیزی که میگریزد ، از هرچه که می نالد ، می چرخد ، می خواند یا حرف می زند بپرسید که چه ساعتی ست ؟ و باد ، موج ، ستاره ، پرنده و ساعت به شما جواب می دهند : زمان ، زمانِ مست شدن است . برای آنکه برده ی رنجور زمان نباشید مست شوید ، مدام مست شوید . با شراب ، شعر یا زهد ، هرطور که میل شماست .فقط مست شوید.همین!!!
.
#شارل_بودلر
.
.
.
پی.نوشت :
- خیلی بهاره :)) خیلی خیلیییی🌸😊😁
.
.
- چقدر جذاب و عمیق میگه #مولانا یِ عزیزِ دل وقتی میگه :
.
هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشت‌های مصفا مبارکست
.
چون برگ و چون درخت بگفتند بی‌زبان
بی گوش بشنوید که این‌ها مبارکست
.
.
.
.
.
.
Read more
عشق و ایثار اگه غم قطره ای بارون بشه تو خونه چشات بشینه اگه پرنده دل رها بشه تو صدف دستات بشینه قلبمو ...
Media Removed
عشق و ایثار اگه غم قطره ای بارون بشه تو خونه چشات بشینه اگه پرنده دل رها بشه تو صدف دستات بشینه قلبمو با عشقو ایثار واسه تو هدیه میارم نقره ای پولک ماهو تو شب چشات می ذارم گل من ای لاله ی گل خونه ی من مهربونم سر بذار رو شونه ی من دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت گل ناز و تن عاشق شاپرک ... عشق و ایثار

اگه غم قطره ای بارون بشه

تو خونه چشات بشینه

اگه پرنده دل رها بشه

تو صدف دستات بشینه

قلبمو با عشقو ایثار واسه تو هدیه میارم

نقره ای پولک ماهو تو شب چشات می ذارم

گل من ای لاله ی گل خونه ی من

مهربونم سر بذار رو شونه ی من

دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت

گل ناز و تن عاشق شاپرک نبینه داغت

شاپرک نبینه داغت.... @andymusic1 | #iranian #iranmusic #iranianmusic #music #persian #andykouros #هنرمندا #خوانندگان #لس_آنجلس #موزیک #پرشین #Los_angeles #موزیک #اندی_کوروس #اندی_کورس #اندی #اندی_مددیان #andy #andymadadian #nice #photooftheday #picoftheday #life #memories #love #my #andymusic1.fans #world #paksima_zakipour 👑 🇦 🇳 🇩 🇾 👑
Read more
. چمدانت را ببند خولیو! هیچ پرنده‌ای در این ساحل چندان نمی‌پاید تا بومیان به نغمه‌ی وحشی‌اش دل ...
Media Removed
. چمدانت را ببند خولیو! هیچ پرنده‌ای در این ساحل چندان نمی‌پاید تا بومیان به نغمه‌ی وحشی‌اش دل بسپارند . ما بی‌حضور تو نیز پشت چراغ‌های راهنما نام گل‌ها و پرندگان را از یاد می‌بریم و پیر می‌شویم... . "عباس صفاری" .
چمدانت را ببند خولیو!
هیچ پرنده‌ای در این ساحل
چندان نمی‌پاید تا بومیان
به نغمه‌ی وحشی‌اش دل بسپارند
.
ما بی‌حضور تو نیز
پشت چراغ‌های راهنما
نام گل‌ها و پرندگان را
از یاد می‌بریم و پیر می‌شویم...
.
"عباس صفاری"
. یه شبایی هست که به خودت میگی واییییی من تا فردا میمیرم اصلا...یه اتفاقایی هست که به خودت میگی وایییییی ...
Media Removed
. یه شبایی هست که به خودت میگی واییییی من تا فردا میمیرم اصلا...یه اتفاقایی هست که به خودت میگی وایییییی من بعد از این دیگه زنده نمیمونم...! ولی همیشه چه مث پرنسس های دیزنی با خوبی خوشی تموم کنی یه داستانو و چه با واییییی خدا دیگه نمیتونم، پایان داستانتون بازه... فردا میاد...چهار تا پرنده بی خبر ... .
یه شبایی هست که به خودت میگی واییییی من تا فردا میمیرم اصلا...یه اتفاقایی هست که به خودت میگی وایییییی من بعد از این دیگه زنده نمیمونم...!
ولی همیشه چه مث پرنسس های دیزنی با خوبی خوشی تموم کنی یه داستانو و چه با واییییی خدا دیگه نمیتونم، پایان داستانتون بازه... فردا میاد...چهار تا پرنده بی خبر از همه جا جیک جیک میکنن،دو تا گل بیخیال غنچه میدن کاکتوست جوونه میزنه، دوستت یاسی که بازتاب خودت روی شیشه هاس برات لبخند میزنه و از رو حافظ برات میخونن غلام نرگس مست تو تاجدارانند!!
و بعد دیگه نمیمیری...شایدم مردی و دوباره زنده شدی...عاقل تر، محکم تر...و اینجاست ک تیلور میگه د اولد می کنت کام تو فون!...ولی همیشه خودم هستم که بیام! *اضافه نویس: آدم همیشه همه چی رو توی قلبش میدونه ولی بعضی وقتا میپرسه ... این پرسیدنه مث پرسیدن سوال یعنی خوب میشه مریض قانقاریا گرفته از دکتره!
*بعدش نویس: همه، حتی خود روباه ها، گفتن که تو مسئول گلتی و هیچکس مسئولیت روباه ها رو به عهده نگرفت...کاشکی هشتگی هم برای تو مسئول کسی ک اهلی کردی هستی هم بود🤔
*معرفی سریال: زمستانی که در آن باد وزید...او سوو به او یونگ میگه به اینجا دست بزن اینا کوهن و این یه پسر بچس بالاش که داره با کوه ها حرف میزنه ولی فقط بازتاب صدای خودشو میشنوه...دلم براش میسوزه...اونقد تنها باشی که با صدای بازتاب خودت حرف بزنی!
کره ای ها هم جدا از جومونگ میتونن خوب باشن بهشون اجازه ی ابراز وجود تو تلوزیونتون رو بدید!😆
*آخر نویس: در راه رسیدن به روش تیلور سوییفت 😊
Read more
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند... همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند ...
Media Removed
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند... همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند،ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند... از قلب مهربانشان،پرنده ها کنارپنجره شان لانه ... آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند...
همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند،ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند...
از قلب مهربانشان،پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند و هر روز صبح برایشان از عشق می خوانند... همانهایی که لبخندشان را از دختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند،از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند...
حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هر روز از مهربانیشان سهم دارند...
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار میشوند... 🌷🌷⚘🥀🌷🌷
Read more
. آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند ...
Media Removed
. آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند. ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند ... .
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند.
همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند. ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند
و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند.
از قلب مهربانشان
پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند
و هر روز صبح برایشان از عشق می خوانند. همانهایی که لبخندشان را از دختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند
از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند.
همه انسانها هر روز از مهربانیشان سهم دارند.
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار میشوند.
#ناهید_آقاطبا
.
سلام دوستان بی نظیرم
امیدوارم حالتون عالی باشه👋👋
امیدوارم دور و برتون پر باشه از این آدمهای پرانرژی😍
.
این مکان بینظیر منطقه بومگردی پرداروم هست
شهر زیبای شهسوار استان مازندران 😍
.
.
.
.
💎 #turkshutter 💎 #ig_eurasia
💎 #ig_fotografdiyari
💎 #turkobjektif
💎 #photometre
💎 #ig_anatolia
💎 #turklikeben
💎 #ig_world_photos
💎 #perfectturk
💎 #ig_photostars
💎 #anadolugram
💎 #birdunyabircocuk
💎 #turklikeben_people
💎 #colors_of_day2
💎 #igersmood
💎 #ig_objektifdunyasi
💎 #igworld_global
💎 #ir_worldphoto
💎 #worldframeclub
💎 #kings_works
💎 #turkiyedenkadrajlar
💎 #turkportal
💎 #ig_insan
💎 #ir_ig
💎 #ir_aks
💎 #kahvelianlar
💎 #kadrajimizdan
💎 #istanbuldaysam
💎 #clickdynmic
Read more
در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد بر این غریب بینوا کسی دم از صفا نزد پرنده ای پر از غم شکسته بال آرزو ...
Media Removed
در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد بر این غریب بینوا کسی دم از صفا نزد پرنده ای پر از غم شکسته بال آرزو ب بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد ن آشناست در برم ن آن غریبه ی غریب ب خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد من از غریب و آشنا چ زخم ها ک خورده ام ب زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد هدر شد عمر من فقط ب شوق روی تو ولی ... در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد
بر این غریب بینوا کسی دم از صفا نزد
پرنده ای پر از غم شکسته بال آرزو
ب بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد
ن آشناست در برم ن آن غریبه ی غریب
ب خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد
من از غریب و آشنا چ زخم ها ک خورده ام
ب زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد
هدر شد عمر من فقط ب شوق روی تو ولی
کسی ب غیر از انتظار دگر مرا صدا نزد
اگر نوشت سنگ صبور غزل ز بی وفایی ات
تو بی وفا شدی! دلم ب عشق پشت پا نزد
Read more
!!! به یک مورد شادی نیازمندیم! ترجیحأ پرنده داشته باشد برای تنهایی سوت و کورمان... خبره باشد در ...
Media Removed
!!! به یک مورد شادی نیازمندیم! ترجیحأ پرنده داشته باشد برای تنهایی سوت و کورمان... خبره باشد در امور مربوط به رفع دلتنگی... آشنا به عصر دلگیر جمعه ها! به طلوع ها و غروب های دو نفره ی تابستان! به وقت گریه ... به حجم درد ... بیاید و در دفتر دل ما ...بی بها اسباب بچیند. بیاید و کشتی هایمان را از ... !!!
به یک مورد شادی نیازمندیم!
ترجیحأ پرنده داشته باشد برای تنهایی سوت و کورمان...
خبره باشد در امور مربوط به رفع دلتنگی...
آشنا به عصر دلگیر جمعه ها!
به طلوع ها و غروب های دو نفره ی تابستان!
به وقت گریه ...
به حجم درد ...
بیاید و در دفتر دل ما ...بی بها اسباب بچیند.
بیاید و کشتی هایمان را از غرق شدن نجات دهد.
بیاید ...
ببیند ...
و
بخندد ... ... ...
عادتمان دهد به خنده!
به شادمانه زیستن!
به یک مورد شادی بی منت نیازمندیم!
ترجیحأ بیاید که بماند ...
حتی ...
اگر گاهی که با اشتیاق زانوی غم را بغل کرده باشیم!
Read more
دل به شوق زیارت، همچون پرنده ای که در حصار قفسی تنگ اسیر است خود را به در و دیوار سینه میکوبد. دیده،حسرت دیدار دارد ولی دریغ... بارگاه نور کجا و چشم گنهکار کجا... اما... آقا جان... روسیاهه گنهکار به کجا پناه برد جز درگه کریم؟! مهربانی و لطفت که شهره ی آفاق است این کمترین را به طلب شفاعت،گستاخ میکند. ... دل به شوق زیارت، همچون پرنده ای که در حصار قفسی تنگ اسیر است خود را به در و دیوار سینه میکوبد.
دیده،حسرت دیدار دارد ولی دریغ...
بارگاه نور کجا و چشم گنهکار کجا... اما...
آقا جان... روسیاهه گنهکار به کجا پناه برد جز درگه کریم؟! مهربانی و لطفت که شهره ی آفاق است
این کمترین را به طلب شفاعت،گستاخ میکند.
تحفه ای نیست برای پیشکشی بجز عرض ارادت و خاکساری و ندامت... فدای گنبد و بارگاهت... فدای کرامتت که زیارت تو ، حج ما فقراست آقا... تو را به محبت مادرت سوگند... تو را به جان عزیزت، به جان جوادت سوگند... فراموش نکن این جامانده از زیارتت را به دعای پر خیرت ... دست محبتت را دریغ مدار از سر این کمترین... دل به عنایتت گرم و به شوق شفاعت شما روشن است.
دست خالی ما دراز و کرامت بی منت شما بسیار... چشم امید ما براه و بی مهری شما بعید... دیگر چه گویم و چه خواهم از رئوف
جز مهر و محبت و عنایت و لطف
_____________________________________

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ‏
_____________________________________
شهادت جانگداز غریب الغربا، ثامن الحجج، حضرت علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام، امام رئوف، امام مهربانی ها
بر شیعیان و شیفتگان حضرتش تسلیت و تعزیت عرض میکنم. 😢😢😢
از همه دوستانی که توفیق زیارت و حضور در بارگاه ملکوتی حضرت در این شب پرفضیلت رو دارند، التماس دعای فراوان دارم. 🙏🙏🙏 #امام_رضا
#امام_رئوف
#صلی_الله_علیک_یا_علی_ابن_موسی_الرضا_المرتضی
#مشهد_الرضا
#ثامن_الحجج
Read more
مرغ حق حیات وحش رفسنجان کوچک‌ترین جغد ایران، مرغِ حق است، اندازه اش ۱۹ سانتی‌متر است. این پرنده ...
Media Removed
مرغ حق حیات وحش رفسنجان کوچک‌ترین جغد ایران، مرغِ حق است، اندازه اش ۱۹ سانتی‌متر است. این پرنده روی شاخه‌های درختان زندگی می‌کند. مرغ حق معمولاً تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایـی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، ... مرغ حق
حیات وحش رفسنجان
کوچک‌ترین جغد ایران، مرغِ حق است، اندازه اش ۱۹ سانتی‌متر است. این پرنده روی شاخه‌های درختان زندگی می‌کند. مرغ حق معمولاً تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایـی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید. به همین دلیل اسم آن را «مرغ حق» گذاشته‌اند
.
#owl #scops_owl #scopsowl #screachowl #littleowl #wildlife #wildlife_shots #owls #مرغ_حق #جغد #500px #animallovers #eliteowls #owllove #owllovers #owllover .
Photo by: @abolfazl_eslami_nia
Admin,ads: @amir_foroozandeh
Read more
نوزده مهر زاد روز استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی همه باغ در خموشی ست نه آب جنبد اینجا و نه برگ و نه شکوفه چه ...
Media Removed
نوزده مهر زاد روز استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی همه باغ در خموشی ست نه آب جنبد اینجا و نه برگ و نه شکوفه چه بهار و باغ باشد وزش نسیمکی را به روایت گل سرخ توان ز دور دیدن که بهار بی پرنده ز هزار سو تنهاست اگرچه در جوارش ز بهشت آرزوها همه گون سراغ باشد همه بیم شهر از این است که هدر رود بهاران و ... نوزده مهر زاد روز استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
همه باغ در خموشی ست
نه آب جنبد اینجا
و نه برگ و نه شکوفه
چه بهار و باغ باشد

وزش نسیمکی را
به روایت گل سرخ
توان ز دور دیدن

که بهار بی پرنده
ز هزار سو تنهاست
اگرچه در جوارش
ز بهشت آرزوها
همه گون سراغ باشد

همه بیم شهر از این است
که هدر رود بهاران
و به خاک راه ریزد
و پرنده ای نیاید
واگر بیاید
از دوده ی درد و داغ باشد

چه بهار و باغ باشد
که سرود کودکانش غزل کلاغ باشد
Read more
. آن درخت قطع نخاع شده برای تو ایستاده بود وگرنه می‌دانست هر عابری سایه‌ی سر خودش را دارد حتی ...
Media Removed
. آن درخت قطع نخاع شده برای تو ایستاده بود وگرنه می‌دانست هر عابری سایه‌ی سر خودش را دارد حتی آن سگ که از بوی استخوان‌های خودش سیر می‌شود حتی آن لاشه‌ی پرپرشده که معلوم نیست کوچ کدام پرنده‌است حالا تو ای عابرِ همه جای من تو که قرار است نیایی بگذار تا درخت بعدی من سایه‌ی سرت باشم... . . #جلال_حاجی_زاده . یادم ... .
آن درخت قطع نخاع شده
برای تو ایستاده بود
وگرنه می‌دانست
هر عابری
سایه‌ی سر خودش را دارد
حتی آن سگ
که از بوی استخوان‌های خودش
سیر می‌شود
حتی آن لاشه‌ی پرپرشده
که معلوم نیست
کوچ کدام پرنده‌است

حالا تو ای عابرِ همه جای من
تو که قرار است نیایی
بگذار
تا درخت بعدی
من سایه‌ی سرت باشم...
.
.
#جلال_حاجی_زاده
.
یادم نیست چرا آن روز چشمانم غیر از خاکستری رنگ دیگری نداشت ، یادم نیست چرا در روستاهای تربت هوس قهوه ترک کرده بودم. یادم نیست چرا کتاب "من پیش از تو" را در آفتاب سوزنده همانجا رها کردم و آواره پس از تو شدم ، یادم نیست سعید دوربین بیچاره‌اش را برای شکار چه حیوانی آورده بود، آنجا غیر از من، سگی بی‌‌اسم و درختی تنها کسی نبود. یادم نیست چرا آن روز همه چیز یادم رفته بود. واقعا هیچ چیز یادم نیست.
. 📷 @saeidgolii
Read more
. من و "رفتن" گاهی به هم فکر می کنیم بی کوله و چمدان و کاسه ی آب بی چشمی پشت ِ سر... من و "رفتن" گاهی ...
Media Removed
. من و "رفتن" گاهی به هم فکر می کنیم بی کوله و چمدان و کاسه ی آب بی چشمی پشت ِ سر... من و "رفتن" گاهی به هم فکر میکنیم. می دانستی؟ پرنده ها آدم های دلتنگی بودند که جیک جیک را به هزار کلمه ی لال ترجیح دادند؟! که یک روز صبح نشستند پشت ِ میز روبه روی ِ " رفتن" چای خوردند و بعد.... من و "رفتن" گاهی ... .
من و "رفتن"
گاهی به هم فکر می کنیم
بی کوله و چمدان و کاسه ی آب
بی چشمی پشت ِ سر...
من و "رفتن"
گاهی به هم فکر میکنیم.
می دانستی؟
پرنده ها آدم های دلتنگی بودند
که جیک جیک را به هزار کلمه ی لال ترجیح دادند؟! که یک روز صبح
نشستند پشت ِ میز
روبه روی ِ " رفتن"
چای خوردند
و بعد....
من و "رفتن"
گاهی به هم فکر میکنیم.
.
#معصومه_صابر
Read more
محبت و دوستی چگونه افزایش می‌یابد؟ #یادداشت_محمود_معظمی . یکی از مضرات عدم اعتمادبه‌نفس و ترس ...
Media Removed
محبت و دوستی چگونه افزایش می‌یابد؟ #یادداشت_محمود_معظمی . یکی از مضرات عدم اعتمادبه‌نفس و ترس از انتقاد، این است که: فرد همه‌ی حواسش به منتقدینش خواهد بود نه به تأییدکنندگانش. (البته خوب است که به منتقدین گوش کنیم و یاد بگیریم؛ ولی اگر باعث شود روحیه‌ی من به هم بریزد، این درست نیست). . هرگاه ... محبت و دوستی چگونه افزایش می‌یابد؟
#یادداشت_محمود_معظمی
.
یکی از مضرات عدم اعتمادبه‌نفس و ترس از انتقاد، این است که:
فرد همه‌ی حواسش به منتقدینش خواهد بود نه به تأییدکنندگانش.
(البته خوب است که به منتقدین گوش کنیم و یاد بگیریم؛ ولی اگر باعث شود روحیه‌ی من به هم بریزد، این درست نیست).
.
هرگاه نوآوری و خلاقیتی ارائه شده است، مردم مخالفت کردند.
شخصی یک ایده‌ی نو آورده و دیگران با او مخالفت کرده‌اند.
.
«تیمونه» وقتی چرخ خیاطی را اختراع کرد، چه شد؟
خیاط‌های زمانه او را کُشتند.
چون گفتند او یک ماشین درست کرده که مثل فرفره می‌چرخد و کار می‌کند و آن وقت ما بی‌کار می‌مانیم! چرا؟
برای این که نمی‌توانستند فکر کنند که وقتی چرخ خیاطی بیاید، لباس ارزان می‌شود و مردم بیشتر می‌توانند بخرند.
در یک پارادایم بچگانه گیر کرده‌ بودند.
.
هرگاه شما فکر کنید که اگر دیگران ثروتمند شوند، شما فقیر می‌شوید، این یک تفکر بچگانه است.
مثل کودکی که اگر خواهر یا برادر کوچکتری به دنیا بیاید، فکر می‌کند به او غذا نمی‌رسید یا کم می‌رسد!
.
بچه حسودی می‌کند و حق هم دارد. چون بقایش در توجه و محبت والدینش است؛ کاری می‌کند که مادر بیشتر او را دوست بدارد و بیشتر در آغوش بگیرد و بیشتر هم به او غذا بدهد.
مثل پرنده‌هایی که برای گرفتن غذا از مادر، دهانشان را باز می‌کنند.
می‌دانید چرا دهانشان را باز می‌کنند؟ چون هر چه بیشتر دهانشان را باز کنند، مادر به آن‌ها بیشتر غذا می‌دهد و آن بچه زودتر بزرگ می‌شود و زودتر رشد می‌کند.
.
خب این غریزه است و در کودکی جایز است؛ ولی در بزرگسالی ما می‌دانیم که محبت و دوستی هر چه بیشتر ابراز شود، بیشتر می‌شود و کم نمی‌شود.
دوستدارتان
محمود معظمی
.
✅ کانال رسمی «محمود معظمی» در تلگرام
t.me/moazamica
.
#اعتماد_به_نفس #خلاقیت #انتقاد #محبت #دوستی #عشق #مهربانی
Read more
منت دونان . شاعر نیما یوشیج . زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن ز روح فاسد پیران نادان ...
Media Removed
منت دونان . شاعر نیما یوشیج . زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن به گوش کر شده مدهوش گشته صدای پای صوری را شنیدن به چشم کور از راهی بسی دور به خوبی پشه ی پرنده دیدن به جسم خود بدون پا و بی پر به جوف صخره ی سختی پریدن گرفتن شر ز شیری را در ... منت دونان
.
شاعر نیما یوشیج
.
زدن یا مژه بر مویی گره ها
به ناخن آهن تفته بریدن
ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن
به گوش کر شده مدهوش گشته
صدای پای صوری را
شنیدن
به چشم کور از راهی بسی دور
به خوبی پشه ی پرنده دیدن
به جسم خود بدون پا و بی پر
به جوف صخره ی سختی پریدن
گرفتن شر ز شیری را در آغوش
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله ی الوند بر پشت
پس آنگه روی خار و خس دویدن
مرا آسان تر و خوش تر
بود زان
که بار منت دونان کشیدن
.
.
#شعر-نیما #حس _تازه #آغوش #دوست_ داشتن
Read more
. #بسم_حق . بععععععله! #یکسال_گذشت !میفرمودند #برجام بیاید #تحریم میرود!والا ما دیدیم برجام ...
Media Removed
. #بسم_حق . بععععععله! #یکسال_گذشت !میفرمودند #برجام بیاید #تحریم میرود!والا ما دیدیم برجام که آمد فقط آن برگ سبز هسته ایمان بر باد رفت و دیگر هیچ!خدارا چه دیدی،شاید گپ و گفت چهار ساله ی دیگری را لازم میدانند!انگار آن تکه از کاغذ که به سود این خاک بود افتاده زیر میز یادشان رفته بردارند امضای ... .
#بسم_حق
.
بععععععله! #یکسال_گذشت !میفرمودند #برجام بیاید #تحریم میرود!والا ما دیدیم برجام که آمد فقط آن برگ سبز هسته ایمان بر باد رفت و دیگر هیچ!خدارا چه دیدی،شاید گپ و گفت چهار ساله ی دیگری را لازم میدانند!انگار آن تکه از کاغذ که به سود این خاک بود افتاده زیر میز یادشان رفته بردارند امضای واقعی بزنندش! #یادش_امریکارا_فراموش!از اتاق فرمان اشاره میشود یک آقای محترمی فرمودن نموده است که گویا هیییییچ بدعهدی ای صورت نگرفته و"هر دو طرف",تکرار میکنم,هر دو طرف,به تعهداتشان عمل فرموده اند...ما که بخیل نیستیم,شاید دارند به تعهدات پشت درهای بسته شان عمل میکنندو حواسشان لااقل به یک چیزهایی هست حتما و #فرجام_برجام بین #گزینه_های_روی_میز نوشته شده است...
حنجره مان نابود شد وقتی میگفتیم از این امریکا رفیق برای #ملت_ایران درنمی آید,کجا بود گوش شنوا!یحتمل"این چاه برای ما آب ندارد و برای آنان که نان دارد"شده است!
اوه,اشاره ای دیگر شد از اتاق فرمان!یک چیزهایی گفته میشود درباره ی هوا و #پرواز و پرنده و #هواپیما!
میشود خواهش کنیم بیخیال بقیه ی برجام شوید؟!بیشتر از این روی یخ ها همچون سنگ لیز نخوریم بهتر است،به جای"فشار جدی"اوردن بر دولت امریکا و سوزاندن تلفن و هزینه سازی فیش مخابرات،یک فکری به حال ریه های اهوازی ها بکنید...یک فکری به حال اینقدر جوان مستعد خوابیده زیر کولر بفرمایید....آه راستی! #آقای_رئیس_جمهور!پس از بارندگی های خدادادی آمدید و گفتید #دریاچه_ارومیه را شما طبق قولتان احیا نمودید,میشود مسؤلیت این آفتاب تابان و گرمای سوزان و سرخی دریاچه را هم به عهده بگیرید؟یا این ها هم ضمیمه میشود به پرونده #دولت_قبل؟!
دیگر خسته شدیم!
والسلام
امضا: #ر_سین
95.4.24
#اهواز_هوا_ندارد #برجام_یکساله_شد #دریاچه_سرخ #برجام_بی_فرجام #برجام_ناکام
.
پ ن: کاش میشد روز به روز لبخندت را پر رنگ و رو تر ناظر شویم...نه موهایت را سفید تر.... خدا حفظش کند رهبری را که هم #سید است و هم #علی ... زاد روزش مبارک ... 💖
Read more
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند ...
Media Removed
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند ... آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند و هر روز صبح برایشان از عشق می خوانند.. همانهایی که لبخندشان را از دختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند، از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند. حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هر روز از مهربانیشان سهم دارند.
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار میشوند._
ممنونم هديه ي زيباتون اقاي هاشمي عزيز 🙏🏻🙏🏻🙏🏻.
.
.
.
.
.
#افشين_هاشمي #مليكامردانه #مليكا_مردانه #بازيگر #فيلم #سينما #فيلم_سينمايي
Read more
. خیابان ها را قرمز و کوچه ها را رنگ سبز  رنگ عادت را بنفش و رنگ اشتیاق را زرد گرفته ام دو نقطه بنفش ...
Media Removed
. خیابان ها را قرمز و کوچه ها را رنگ سبز  رنگ عادت را بنفش و رنگ اشتیاق را زرد گرفته ام دو نقطه بنفش و زرد دست شب را بر ماه بسته اند بی آنکه میانشان خطی در میان باشد و به هم وصل شده اند . زن را رنگ نارنجی و مرد را رنگ خاکستری ابری که بالای شهر ایستاده بود با برف باریدن گرفت و بر پیراهن سفیدم بارید تکلیف ... .
خیابان ها را قرمز
و کوچه ها را رنگ سبز
 رنگ عادت را بنفش
و رنگ اشتیاق را زرد گرفته ام
دو نقطه بنفش و زرد
دست شب را بر ماه بسته اند
بی آنکه میانشان خطی در میان باشد
و به هم وصل شده اند
.
زن را رنگ نارنجی
و مرد را رنگ خاکستری
ابری که بالای شهر ایستاده بود
با برف باریدن گرفت
و بر پیراهن سفیدم بارید
تکلیف رنگ موهایت معلوم شد
تکلیف رنگ چشمهایت معلوم نبود
مرد پیراهن آبی پوشید
زن چتر بنفش اش را گرفت
.
خیابان ها بعدن رنگ بنفش شدند
از گلوی گرفته کوچه ها که بیرون زدیم
دوباره شهر رنگش قرمز شد
.
می ایستم کنار پنجره
مرگ با شال سفیدش می گذرد
بگذار شهر همان چروک بماند
پیراهن شهر را روی طناب آسمان بینداز تا خشک شود
تا رنگش عوضتر شود
.
سینه ی شلوغتر از خیابان های شهر
و پوست زخمی ام پُرتر از روزهای تکراری
که گاه گاه شب می شد
.
هر کجای این شهر دست که بگذارم
قلبم درد می کند - بیرونم بکش
از لابه لای این همه خیابان و کوچه بیرونم بکش
از لابه لای این همه فصل بی پرنده بیرونم بکش
ما در پوست مرگ می گنجیدیم
و در کافه ها ته نشین شده بودیم
در پشت پنجره شهر در شب
جنین ماه را بر آستان زمین - خاک می کردیم
.
تهران خط خطی تر می شد
و با هزار برج زخمی تو در تو
تو را میخ می کردیم و مثل رودخانه خشک ،
بر کلمات ترک بر میداشتیم
و این خیابان ها و پل های بی اصل و نصب که قلاده های دور گردنمان می شد
تکلیف رنگ موهایت معلوم نبود
تکلیف رنگ چشمهایم معلوم نبود
.
تازه فهمیده ام شهر رنگی نداشت
جز رنگ دلمان که باید به شهر می چسباندیم
راست می گفت استاد
#پرواز پریدن نمی خواهد
قلب میخواهد...
Read more
فروردین : مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در ...
Media Removed
فروردین : مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در گیر نشید تا کونتون ازینی که هست پاره تر نشه ،برای شما گه خوری در فضای مجازی رو پیشنهاد میکنم. اردیبهشت : عاشق یک نفر هستید ولی چون مغرور هستید با کسکشی تمام با وی مانند کیر خر رفتار میکنید و همچنان قلب ... فروردین :
مشکلات سلامتی شمارا تا مرزگفتن خار این دنیای خارکسه رو گاییدم برده ،در این هفته با کسی در گیر نشید تا کونتون ازینی که هست پاره تر نشه ،برای شما گه خوری در فضای مجازی رو پیشنهاد میکنم.
اردیبهشت :
عاشق یک نفر هستید ولی چون مغرور هستید با کسکشی تمام با وی مانند کیر خر رفتار میکنید و همچنان قلب شما بگایی میدهد ،لطف کرده کمتر گوه بخورید تا به عشق رویایی تان برسید ،کیرمم دهنتون.
خرداد:
شما هیچ گوهی نخواهید شد.
تیر :
شما از هفته ی گذشته درسی گرفته یید که با نارنجک زدن گوه خویش فقط گوه پُر شدن صورت تان را به دنبال دارد ،کمتر کُس بگوید و بیشتر بگوزید.
در این هفته شیاف خواهید شد .پس شل کنید
مرداد:
شما با توسیه ما در هفته گذشته دنبال مخ کردن یک فرد با عکس گل و گیاه بوده یید ، و چنان که خود به چشم خویشتن دیدید ،کیرتان نمودیم .در این هفته به شما جق بی نهایت توسیه میشود.
شهریور:
مغرور بودن شما در هفته قبل کار ساز بوده ، ولی با این کار ،فعلی را مرتکب شده یید که بگایی آن در سطوح بین الملل تا اینک دیده نشده بود . و ز این پس همه شمارا پشم کون خویشتن هم به حساب نمی آورند.به شما سیکتر پیشنهاد میکنیم.
مهر:
شما با تواظعی که در سطح زندگی تا بر قرار نموده یید بسیار در این هفته پیشرفت حاصل کرده ید ،اگر سفری دارید ،سفر کنید چون نیک است . و از ریسک کردن نترسید چون 85 است . در این هفته مبارزه کرده و تمات تلاش تان را به کیر کردن افراد اختصاص دهید و شاد باشید . سیکتر.
آبان:
شما از کیر شدن در زندگی لذت فراوانمیبرید .و بگاییات خویش را به باد خایه میسپارید ،احسنت . در این هفته کُس بکنید ک مبارک است .
آذر:
شما باز ام که ریدی ،کیرم پس کلت کسکش . تلاش کن بر تمام کار هایت سامان بدهی و از ترس نترس چون آن سوی ترس یا پیروزیست یا بگایی . ریسک کن ک نیکوست .
دی:شما باز هم خار رابطه رو گاییدی ، از یک شاخه به شاخهٔ دیگر مثل مارمولک پرنده در حال جهش هستید و از رابطه های بیشتر لذت میبرید، در این بین ما سینگلا داریم جق میزنیم کیرم دهنت. در این هفته یه کس کمتر بکن تا ماهک بتوانیم نسیب شویم .کسکش تحصیلاتت را سخت بگیر.
بهمن:
دراین هفته تاریکی سنگین از زندگی تا بدرود میگوید و تاریکی بگایی در زندگی شما نمایان میشود . تمام تلاشت را بکن تا بگا نری تو خیابان.ساک زدن به شما توسیه میشود.
اسفند:
گاییدی ولکن کسکشو بره دیگه جقی . به شما توسیه میشود تا از عشق قبلی به یک عشق جدید وارد شوید اگر شکست خورده یید البته ولی بدانید که کیر مان هم نیستید و گاییدمتان . در این هفته کمتر گوه بخورید تا شایدکمتر سیکتر بشنوید
Read more
درست ۲۰ سال پیش بود . پدرم یک ارتشی بود و بعد از ناپدید شدنش من را به زندان بردند. بودن من بهانه ای بود تا ...
Media Removed
درست ۲۰ سال پیش بود . پدرم یک ارتشی بود و بعد از ناپدید شدنش من را به زندان بردند. بودن من بهانه ای بود تا پدرم برگردد. در زندان از آن بازجوی فحاش حرف های رکیکی شنیدم ، سوال پدرت کجاست برای من با شلاق و کتک خوردن پرسیده میشد. آن اتاق را هرگز فراموش نمیکنم عکس سر بریده ی یک شهید روی دیوار ، زمینش موکت بود و یک ... درست ۲۰ سال پیش بود . پدرم یک ارتشی بود و بعد از ناپدید شدنش من را به زندان بردند. بودن من بهانه ای بود تا پدرم برگردد. در زندان از آن بازجوی فحاش حرف های رکیکی شنیدم ، سوال پدرت کجاست برای من با شلاق و کتک خوردن پرسیده میشد.
آن اتاق را هرگز فراموش نمیکنم عکس سر بریده ی یک شهید روی دیوار ، زمینش موکت بود و یک شفاژ داشت که دست های من را به دور میله اش میبستند.
۶ بار با دست بسته به من تجاوز شد،۲بار اول با دست زدن به بدنم شروع شد و بعدی هایش ...
من بالاخره فرار کردم ، از مرز ها با کولباری از سختی گذشتم و بی خانمانی و گرسنگی را با تمام وجود حس کردم .
بعد از این همه سال حرف زدن با روانشناس، من را از آن اتاق وحشتناک بیرون کشید . من پرواز کردم و حالا مثل یک پرنده آزاد و رهایم ...
#dontremainsilent #femenism #hearmenow
Read more
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند ...
Media Removed
آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند ... آدمهایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند. همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند، ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی های مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند. از قلب مهربانشان، پرنده ها کنارپنجره شان لانه میکنند و هر روز صبح برایشان از عشق می خوانند.. همانهایی که لبخندشان را از دختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند، از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند. حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هر روز از مهربانیشان سهم دارند.
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دود میکند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار میشوند.. #ناهید_آقاطبا
.
.
.
.
.
.
.
#مليكامردانه #مليكا_مردانه #محمد_رسولي #بازيگر #سينما #فيلم #فيلمبرداري #بازيگر_كودك
Read more
افشار را همان سال ۸۸ زنده‌به‌گور کردیم! <span class="emoji emoji2796"></span> بابک‌داد <span class="emoji emoji2796"></span> تا زنده بود، از او و از کنار کشیدن اعتراضی‌اش ...
Media Removed
افشار را همان سال ۸۸ زنده‌به‌گور کردیم! بابک‌داد تا زنده بود، از او و از کنار کشیدن اعتراضی‌اش از آنتن صداوسیما بسیار کم سخن گفته شد، چون ما «آداب تجلیل از زنده‌گان» را نمی‌دانیم. او به خاطر دفاع از مظلومان و قربانیان جنبش سال ۸۸ از مهمترین تریبون صداوسیما «اخبار» کناره گرفت و خانه‌نشین شد! ... افشار را همان سال ۸۸ زنده‌به‌گور کردیم! ➖ بابک‌داد ➖
تا زنده بود، از او و از کنار کشیدن اعتراضی‌اش از آنتن صداوسیما بسیار کم سخن گفته شد، چون ما «آداب تجلیل از زنده‌گان» را نمی‌دانیم. او به خاطر دفاع از مظلومان و قربانیان جنبش سال ۸۸ از مهمترین تریبون صداوسیما «اخبار» کناره گرفت و خانه‌نشین شد! مردی که حتی مرگ دختر دبستانی‌اش هم نتوانست مانع از حضورش سر کار بشود. مرگ دخترکش، (به خاطر پریدن تکه‌ای پاک‌کن در گلویش)، چنان دردناک بود که یک شبه پیرش کرد. با این حال می‌آمد و با بُغضی پنهان خبرش را می‌خواند و می‌رفت.
سال ۸۸ اما به خاطر قتل ظالمانه نداها ، سهراب‌ها…، و امیرارشد تاجمیر (فرزند همکار گوینده‌اش) و دهها تن از «فرزندان ایران»، آن بُغض پدرانه‌ی قاسم افشار بالاخره شکست و برای همیشه از صداوسیما رفت! هیچکس کار بزرگ او را به وقتش «یعنی تا زنده بود» ندید و از حق‌طلبی او تجلیل نکرد! این بی‌توجهی ما، مهلک‌تر و مرگبارتر از قدرنشناسی صداوسیمایی بود که حدود سی سال از خدمات او بهره‌برداری کرد! چرا ما در شلوغی، دنبال آنها که غایب هستند، نمی‌گردیم؟ چرا چشم و توجه خود را به هرچه به خوردمان بدهند، می‌سپاریم؟ چرا «غایبان معترض» را در انزوای کامل، زنده به گور می‌کنیم؟ قاسم (بهرام) افشار گوینده حرفه‌ای اخبار، گوینده بی‌نظیر و اسطوره‌ای نبود. اما اینکه به خاطر حق مردمش، بی‌تفاوت نماند و کار و آنتن و شهرت را کناری گذاشت و خانه‌نشین شد، حقیقتاً اقدامی بزرگ و اسطوره‌ای بود.
افرادی نظیر او کم نیستند. اما همین حالا در انزوا و غربت خویش نشسته‌اند و گاهی به بی‌معرفتی و قدرنشناسی ما مردم فکر می‌کنند. مایی که نوشتن پیام تسلیت برای رفتگان را «راحت‌تر» از توجه، مهرورزی و قدرشناسی در هنگامی که آنان زنده هستند، می‌دانیم!
به این می‌اندیشم که ما چه هنرمندیم در زنده به گور کردن نخبگان خویش! در فراموش کردن خوبان خویش… وقتی ما چنین مردمان فراموشکاری هستیم، آیا حق داریم از حضور هنرمندان در فیلمها و آثار سفارشی و حکومتی انتقاد کنیم؟ مگر آقای افشار هم شبیه امثال آقای «حیاتی»، بعد از بازنشستگی امکان کار و پیشرفت نداشت؟
افشار نخواست با «هویج» خواندن این و تملق‌گویی از آن، به فکر بستن بار خودش باشد! و عاقبت امروز همچون پرنده‌ای غمگین، از روی «آنتن خاموش توجه ما»، پرید و رفت!
او به حقوق مردم ما وفادار ماند، و ما به حق او وفادار نماندیم! این خیلی هولناک است…
بابک‌داد ۹۷
Read more
. . به خودم قانعم كم است و بى من كم است و بی منت و این روزها مسير درست رودخانه ی کوچکی ست که از شيار ...
Media Removed
. . به خودم قانعم كم است و بى من كم است و بی منت و این روزها مسير درست رودخانه ی کوچکی ست که از شيار گونه ام مي ريزد ، حرفی نیست و تنهایی درخت است حتا اگر هزار پرنده عاشق اش باشند ، به خودم قانعم که مرگ هم حتا راضی به زندگی کردن با من نیست ... . . . الینا نریمان / برشی از شعر / #الينانريمان ... .
.
به خودم قانعم
كم است و بى من
كم است و بی منت
و این روزها مسير درست
رودخانه ی کوچکی ست که از شيار گونه ام مي ريزد
،
حرفی نیست
و تنهایی درخت است
حتا اگر هزار پرنده عاشق اش باشند
،
به خودم قانعم
که مرگ هم حتا
راضی به زندگی کردن با من نیست ...
.
.
.
الینا نریمان
/ برشی از شعر /
#الينانريمان #الینا_نریمان #الينا_نريمان
.
.

برای خودم ،
که گریه های بی مهابایم عادتی ست طولانی و بغض دلتنگی هایم سالهاست شکسته و نشکسته به گلویم چسبیده ...
.

پ.ن:
این ویدیو را خیلی دوست داشتم ، شما هم اگر خوشتان آمد دعا کنید عاقبت هیچ کاشانه ای ویرانی نباشد و هیچ دلبستگی به دلشکستگی ننشیند،
.
پ،ن:
روح بلند دکتر یداللهی نازنین در آرامش و نور باقی باد
و روح همه ی آنهایی که رفتند و هر چه بود با خود بردند ...
.
.______
Read more
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده ...
Media Removed
Regrann from @saahaar.22‌‌ ‌‌ روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که ... Regrann from @saahaar.22‌‌
‌‌
روح من تاریک است. مثل ژرفنای دور دست شب. و روح من از وجود من جدا مانده است گویی در سرزمینی، در جهانی دیگر است، در ماورای من. تاریکم ولی در قفس تاریک و تنگ نیستم. مثل شب، بی پایان و بی کرانه ام. در خودم نیستم در همه ی دنیای گرداگرد هستم و با همه چیز آمیخته ام، با خاک مادرم که امروز به دیدارش رفتم و حتی با مرگ او. مرگ در خانه ی دل من نشسته است بی آنکه جانم را تسخیر کند. برعکس با همه ی این ها_ چقدر آن بزرگ، زیبا گفته است _ "می خواهم در ستاره های آسمان چنگ بزنم" ، اما بی قدرت پرواز و با دست های کوتاه.
______
#سوگ_مادر
#شاهرخ_مسکوب
به کوشش #حسن_کامشاد
#نشر_نی
______
پ.ن : به حرمت قلم و نوشتن ؛چه حسی بهتر و زیباتر از حس نوشتن، نوشتنی که از ذهن پریشان نویسنده اش بر آید... که به نقل از نویسنده این کتاب " نوشتن برای من یک جور عبادت است، احتیاج به حضور قلب دارد "
چه بگویم از این کتاب که هر سطر به سطرش را با دردی توام با لذت خواندم... که هر سطرش غم نامه ئی بود در سوگ مادر. مادری که زمین است و آسمان...که چشمه است... که ریشه است... که جان بخش است. کیست که چنین تعاریفی از مادرش نداشته باشد.
کتاب سوگ مادر ماجرای شاهرخ مسکوب است با مادرش، که این دو چنان در هم تنیده و عجین شده اند که تفکیک آن ها از هم مشکل است. عشقی چنان بزرگ و عمیق که مرا یارای توصیفش نیست که بهتر از هر پی نوشتی، نوشته های صادقانه و احساس های عمیق خود مسکوب است در شرح حال چگونگی این شیفتگی
________
صدای بیدار دوستی خاموش که در بستر ضمیر من خفته است. و آنگاه که خفته بودم به ندای او چشم هایم را باز و دست هایش را تماشا کردم. او مرا نامید و من در میان بودنی ها به خود آمدم... صدای دوست آغاز من بود. دمیدن و شکفتن بود... صدای همزاد بود که گفت تو نور چشم های منی و من نگاهم را مثل دست هایم به او دادم و گفتم ... تو را ای دوست در جلوه های گوناگون دوست دارم زیرا تو ... مادر، زاینده و پرورنده ی منی.
...........
امروز صبح حالم خوب نبود، گیتا غزاله را بیدار کرد و برد مدرسه، در خواب و بیداری صدای غزاله را می شنیدم مثل صدای پرنده ها بود در صبح بهار، صدای سبز، روییده و ترد و نازک، بازیگوش، بی خیال. سال1342 یک روز، اول های اردیبهشت صبح با صدای مامان از خواب بیدار شدم داشت می گفت جان، جان ! به گنجشک ها می گفت، خودش از جیک جیک آن ها بیدار شده بود....
.........
از نظر من همه رنج و گذشت مادرم در دست هایش متبلور شده بود. حتی بیشتر از چشم هایش.
______
#نخواندن_بدتر_از_سواد_خواندن_نداشتن_است -
Read more
ســــــــــــــــــــلام وقت بخــــــــــــــــــــیر بهــــــــــترین لحظات رو در ڪنار خانواده براتون آرزومندم آدمی گاهــــــــــی به نقطه ای می رسد ڪه دیــــــــــگر درد ندارد، اندوه ندارد هول ندارد، هراس ندارد. (نمی دانم تجــــــــــــــــــــربه ڪرده اید یا نه؟؟) وقتــــــــــــــــــــی ... ســــــــــــــــــــلام وقت بخــــــــــــــــــــیر
بهــــــــــترین لحظات رو در ڪنار خانواده براتون آرزومندم
آدمی گاهــــــــــی به نقطه ای می رسد
ڪه دیــــــــــگر درد ندارد، اندوه ندارد
هول ندارد، هراس ندارد.
(نمی دانم تجــــــــــــــــــــربه ڪرده اید یا نه؟؟)
وقتــــــــــــــــــــی آدمی به این نقطه می رسد
دست از دار و ندارِ دنیا می شـــــــــــــــوید
رُخ به رُخ دوزخِ بی دلیل
می ایســــــــــتد،
می گوید:
از این همه سایهْ سارِ خُنَک
من هم ســــــــــهمی دارم،
من هم انسانم
مرا نه از خــــــــــاک و نه از آتش
مرا نه از درد و نه از دروغ
مرا نه از ناروا و نه از نومــــــــــیدی
مرا
از پیــــــــــــــــــــروزیِ بی امانِ زندگی آفریده اند.
و این نقــــــــــطه... همان نقطۀ موعود است
نقــــــــــــــــــــطه ای ڪه سرآغازِ هزاران خطِ روشن است! .
#طبیعت #سگ #آبشار #تاب_بازی #جنگل #دشت #اخبار #خبر #خبر_فوری #آخرین_خبر #شادی #آخرین_اخبار #حیوانات #پرنده #کلبه #عید
Read more
- آن مرد می رود ... : خُب دیگر چه ؟! - می رود ... سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود : اول چه كار كرد ؟ - ...
Media Removed
- آن مرد می رود ... : خُب دیگر چه ؟! - می رود ... سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود : اول چه كار كرد ؟ - از این شهر پوچ رفت : این ابتدای قصّه ! در آخر چه ؟! - می رود : فرضاً كه باز بود در بسته ی قفس تكلیف این پرنده ی بی پر چه؟ می رود ؟! او قول داده بود بماند كه زندگی ... - آن مرد مُرده است ببین ! گرچه می رود زن ... - آن مرد می رود ...
: خُب دیگر چه ؟!
- می رود ...
سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود
: اول چه كار كرد ؟
- از این شهر پوچ رفت
: این ابتدای قصّه ! در آخر چه ؟!
- می رود
: فرضاً كه باز بود در بسته ی قفس
تكلیف این پرنده ی بی پر چه؟ می رود ؟!
او قول داده بود بماند كه زندگی ...
- آن مرد مُرده است ببین ! گرچه می رود
زن بیت بیت توی غزل ایستاده است
مردی ورق زنان ته دفترچه می رود !
Read more
. به روایت مخاطبان #حوزه_هنری شما هم می‌توانید تصاویر و ویدئوهای خود از برنامه‌ها، آثار و محصولات ...
Media Removed
. به روایت مخاطبان #حوزه_هنری شما هم می‌توانید تصاویر و ویدئوهای خود از برنامه‌ها، آثار و محصولات حوزه هنری را با هشتگ #حوزه_هنری منتشر نمایید. عکاس: @elahe_tajikzadeh عکس: حیاط حوزه هنری متن پست: «خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید گذر به سوی تو کردن ز کوچه ی کلمات به راستی که چه صعب ... .
به روایت مخاطبان #حوزه_هنری

شما هم می‌توانید تصاویر و ویدئوهای خود از برنامه‌ها، آثار و محصولات حوزه هنری را با هشتگ #حوزه_هنری منتشر نمایید.

عکاس: @elahe_tajikzadeh
عکس: حیاط حوزه هنری

متن پست:
«خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید

گذر به سوی تو کردن ز کوچه ی کلمات
به راستی که چه صعب است و مایه ی آفات
چه دیر و دور و دریغ!

خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید
ز کوچه ی کلمات

عبور گاری اندیشه است و سدّ طریق
تصادفاتِ صداها و جیغ و جار حروف
چراغِ قرمزِ دستور و راهبند حریق

تمام عمر بکوشم اگر شتابان، من
نمی رسم به تو هرگز ازین خیابان، من

خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی»
.
.
.
#حوزه_هنری
#هنر_متعهد
#هنر_انقلابی
#جبهه_فرهنگی_انقلاب
#حوزه_هنری_انقلاب_اسلامی
.
.
.
.
Read more
. جهانِ مرده ی بی بال و بی پرنده ی من به جاودانگی آفتاب شکاک است من از کرانه ی سایه به سوی خانه نرفتم من ...
Media Removed
. جهانِ مرده ی بی بال و بی پرنده ی من به جاودانگی آفتاب شکاک است من از کرانه ی سایه به سوی خانه نرفتم من از میانه ی ظلمت درون تیره ترین عمق ها فرو رفتم و نور را نشنیدم! چرا ؟ . #رضا_براهنی .
جهانِ مرده ی بی بال و بی پرنده ی من
به جاودانگی آفتاب شکاک است
من از کرانه ی سایه
به سوی خانه نرفتم
من از میانه ی ظلمت
درون تیره ترین عمق ها فرو رفتم
و نور را نشنیدم!
چرا ؟
.
#رضا_براهنی
ای پرنده ی مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست ، بین دنیای تو و من تو رفیق شاپرک ها ، من تو ...
Media Removed
ای پرنده ی مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست ، بین دنیای تو و من تو رفیق شاپرک ها ، من تو فکر گلمونم تو پی عطر گل سرخ ، من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت ، همه جاش مهمونی نوردنیای من یه کف دست،روی سقف سرد یک گورمن دارم تو ادمک ها میمیرم ، تو برام از پری ها قصه میگی من توی پیله ی وحشت میپوسم ، برام ... ای پرنده ی مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست ، بین دنیای تو و من تو رفیق شاپرک ها ، من تو فکر گلمونم تو پی عطر گل سرخ ، من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت ، همه جاش مهمونی نوردنیای من یه کف دست،روی سقف سرد یک گورمن دارم تو ادمک ها میمیرم ، تو برام از پری ها قصه میگی من توی پیله ی وحشت میپوسم ، برام از خنده چرا قصه میگی کوچه پس کوچه ی خاکی ، در و دیوار شکسته آدمای روستایی ، با پاهایه پینه بسته،برای من زندگیمه ، پره وسوسه پره غم یا مثل نفس کشیدن ، پر لذت دمادم ای پرنده ی مهاجر، ای پر از شوق پریدن خستگی کوله بار ، روی رخ بت تن من
Read more
ترانه و شعر آهنگ راز اثر ماندگار زنده ياد #ناصر_عبدالهی یه زخمه کهنه رویه بالم یه آسمون که چشم به راهم نیست به غیر واژه ی غریبی چیزی تویه ترانه هام نیست حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو ... ترانه و شعر آهنگ راز اثر ماندگار زنده ياد #ناصر_عبدالهی
یه زخمه کهنه رویه بالم یه آسمون که چشم به راهم نیست
به غیر واژه ی غریبی چیزی تویه ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره
تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی

دله من از نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز
یه دنیا غم تویه صدامه مثه سکوته تلخه پاییز
من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم
میونه این همه ستاره من یه شهابه بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
آی تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی
یه زخمه کهنه رویه بالم , من یه پرنده ی غریبم
یه دنیا غم تویه صدامه , من از نژاد آسمونم
میونه این همه ستاره من یه شهابه بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
@only1minute💫➕💙
#فقط_كمتر_از_يك_دقيقه
Read more
. #کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی ...
Media Removed
. #کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی عرب پیش از اسلام که قهرمان از شاعری عیار و عاشق پیشه به جنگجویی خون ریز و قهّار تبدیل می شود. اثر به رسم قلم دولت آبادی منظومه ای شکوهمند و سراسر شاعرانه است. برشی از نقطه اوج این کتاب که در نیمه ... .
#کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی عرب پیش از اسلام که قهرمان از شاعری عیار و عاشق پیشه به جنگجویی خون ریز و قهّار تبدیل می شود.
اثر به رسم قلم دولت آبادی منظومه ای شکوهمند و سراسر شاعرانه است. برشی از نقطه اوج این کتاب که در نیمه شبی خواب را در قطار مشهد-تهران از چشمان من ربود و مرا تا صبح به کند و کاو در خود مشغول کرد را در ادامه می خوانیم.
.
"فصل جنون من آیا آغاز می شود؟ فصل جنون من آغاز شد؟ آغاز... آری، در انحنای خاطره ی قتل و دمّ؟ در خاطر خلور! ای رهروان خسته، اینجا چه خارزار غریبی است. من بی دروغ آمده بودم، زایید‌ه‌ی بلوغ. مثل بلور بودم، زلال تمام، مثل حضور، مثل خلوص رویا. من خویش را به باد سپردم تا منزلی که هیچ، که هیچش کرانه نیست. خالص، مثل ذات، هم آنکه او رهاست در دل هستی، در جاودانگیِ عشق. من بی نیاز بودم. بی احتیاج به فصل عبور پرنده. من بی گمان سفینه نبودم، عریان مثل رسوایی - عریان مثل نیش کژدم و زهر هلاهل؛ تلخی. کام از زبان تنگ و زبان گنگ... گنگ. من ساده وار مانده بودم، استاده در میان سکوت و برهنگی - عریانی - رسوایی؛ مبهوت و ساده و بی شک!. نه - ساده تر از خود- عریان میان پنجه و پنج انگشت. حلم تمام می‌بودم، یعنی که بردباری محض، یک باور خلاصه و بدفرجام. من ایستاده بودم،‌ مثل تمام خود، اکنون نظاره می کنم اندر فصل عبور فصل - عمر - سالیان، چیزیست در رده ی تاراج - تاراج و جای خالی یک رویا. من پیر می شدم، من پیر می‌شوم در باطن صبوری خود - در انتظار!- در انتظار که و چه؟ اکنون - تا می‌شود تن، این تن، تا می‌شود که باز برآیم مگر!
فصل جنون، در تنگنای هِلاهلی کج-ماهی که گم شده در آسمان خود! تب کرده است ماه، گاهی در آسمان ... آیا؟. یخ می زنم، یخ می‌زنم درون تب خود، نفرت! روی آمد لئامت و نفرت! نفرت تمام مرا می پوشاند. زشتی، این بار پوشیده در نقاب و نگاهی دیگر؛ قطعاً!" #خراسان #نویسنده
Read more
#محسن_یگانه #صداش #آرامش #mohsenyeganeh . . . .ما آدمِ رها کردنیم ، آدمِ تا نیمه یِ راه اومدن و جا زدن ... درست مثلِ موجی که یه ماهی رو اسیرِ خودش میکنه و اونقدر با خودش میارتش تا به ساحل برسه و بعد رهاش میکنه و میره جایی که موجایِ بزرگتر باشن و ماهی های بیشتر... ما آدمِ به هزار و یک دلیل نموندنیم ... #محسن_یگانه
#صداش #آرامش #mohsenyeganeh .
.
.
.ما آدمِ رها کردنیم ، آدمِ تا نیمه یِ راه اومدن و جا زدن ...
درست مثلِ موجی که یه ماهی رو اسیرِ خودش میکنه و اونقدر با خودش میارتش تا به ساحل برسه و بعد رهاش میکنه و میره جایی که موجایِ بزرگتر باشن و ماهی های بیشتر...
ما آدمِ به هزار و یک دلیل نموندنیم ، آدمِ تنها گذاشتن و دل کَندَن ،
ما آدمِ امروزیم
دَمدَمی
خسته
شایدم بی رَحم..! #پرنده ی دل من هنوز بی آشیونس... فدای این صدا و آرامش... @mohsen
Read more
«ستاره» اجرای زنده خواننده / آهنگساز: شادمهر ترانه سرا: یغما گلرویی دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه  دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه  وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه ها! اسم تو برای من قشنگترین آهنگه. بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم  با تو اما می رسم به قله ی آوازم  اگه تا آخر این ترانه ... «ستاره»

اجرای زنده

خواننده / آهنگساز: شادمهر
ترانه سرا: یغما گلرویی

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه 
دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه 
وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه ها!
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه.

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم 
با تو اما می رسم به قله ی آوازم 
اگه تا آخر این ترانه با من باشی، 
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم.

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره 
نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره 
ای ستاره ! ای ستاره ! بی تو شب نوری نداره 
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره.

توی که عشقمو از نگاه من می خونی 
تویی که تو تپش ترانه هام پنهونی 
تویی که همنفس همیشه ی آوازی
تویی که آخر قصه ی من رو می دونی.

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه 
اگه خونه م بی چراغ چشم تو تاریکه 
می دونم آخر قصه می رسی به داد من 
لحظه ی یکی شدن تو اینه ها نزدیکه.

@realshadmehr
Read more
. من خسته‌ام خسته از آینه، از آدمی، از آسمان مگر تحمل یک پرنده‌ی کوچک خانه‌زاد یک پرنده‌ی جامانده ...
Media Removed
. من خسته‌ام خسته از آینه، از آدمی، از آسمان مگر تحمل یک پرنده‌ی کوچک خانه‌زاد یک پرنده‌ی جامانده از فوج بارا‌ن‌خورده‌ی بی‌بازگشت تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟ من بریده‌ام بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب بریده مثل باد، باد خسته‌ی به ... .
من خسته‌ام
خسته از آینه، از آدمی، از آسمان
مگر تحمل یک پرنده‌ی کوچک خانه‌زاد
یک پرنده‌ی جامانده از فوج بارا‌ن‌خورده‌ی بی‌بازگشت
تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟
من بریده‌ام
بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد
بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب
بریده مثل باد، باد خسته‌ی به بن‌بست نشسته‌ی‌ دی ماه
بریده مثل تسبیح دوره‌‌ گردی کور بر سنگفرش بی‌چراغ
حالا هی بگو برو خانه چراغ بیاور!
«چراغ ما هم در همین خانه شکسته است»
دروغ می‌گویم؟
هی دوست دانای من
فقط بگو کی وقت رفتن فراخواهد رسید؟
#سیدعلی_صالحی
Read more
عزیزم الان درست نه روزه که زندگی تازه مون رو با هم شروع کردیم و من احساس می کنم مثه سندباد سوار قالیچه ...
Media Removed
عزیزم الان درست نه روزه که زندگی تازه مون رو با هم شروع کردیم و من احساس می کنم مثه سندباد سوار قالیچه ی پرنده‌ی سلیمان شدم. به هر حال منم مثه خودت آدم خوشگذرونی بودم و هیچ وقت زیاد به خودم سخت نگرفتم ولی همین نه روزی که با هم زندگی کردیم باعث می شه فکر کنم همه ی سی و چهار سال گذشته‌ی زندگیم رو حروم کردم. می ... عزیزم الان درست نه روزه که زندگی تازه مون رو با هم شروع کردیم و من احساس می کنم مثه سندباد سوار قالیچه ی پرنده‌ی سلیمان شدم. به هر حال منم مثه خودت آدم خوشگذرونی بودم و هیچ وقت زیاد به خودم سخت نگرفتم ولی همین نه روزی که با هم زندگی کردیم باعث می شه فکر کنم همه ی سی و چهار سال گذشته‌ی زندگیم رو حروم کردم.
می دونی پریسا، عشق مثه قالیچه ی سلیمانه. وقتی داری به سمتش می ری کلی خوشحالی که به آرزوت رسیدی و یه چیز فوق‌العاده به دست آوردی، ولی وقتی سوار قالیچه‌ی پرنده شدی و به آسمون بلند شدی و پرواز کردی و باد از لای پیرهن و موهات گذشت هر لحظه محو تماشای منظره‌ای تازه و باشکوه می‌شی و کم‌کم می‌فهمی اهمیت قالیچه ی سلیمان فقط در پرنده بودنش نیست، در چیزهای تازه ای ست که وقتی سوارش شدی تازه می‌تونی ببینی. اهمیت عشق هم در همه‌ی اون چیزهایی ست که بعدش می‌تونی ببینی و حس کنی. در چیزهای بی‌اهمیتی که اهمیت سرنوشت سازشون رو کشف می‌کنی. امروز وقتی داشتم از خونه می یومدم بیرون تو هنوز خواب بودی. موهای نارنجی و موج‌دار تو روی بالشت‌های بنفش تخت‌مون پخش شده بود و سه لکه‌ی سرخ نور صبح از لای پرده‌ی اتاق روی دیوار بالای تخت خواب تابیده بود... هیچ وقت توی زندگیم متوجه زیبایی چنین لحظه‌ای نشده بودم.
برشي از کتاب : #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
به زودي: #نشر_چشمه
داستان های دیگه ام رو می تونید در کتاب های #ابر_صورتی و #بارون_ساز بخونید
#رادیو_ایرانمهر
در رادیو ایرانمهر به صدای اندیشیدن خود گوش کنید
عكس: پروژه موز ها
#داستان #كتاب #موز #داستان_خواني
#pure #shotaward #takphotograph #instapersia #banana #_ax_honari_ #ax_honari #akas_khoone #ir_ax #iran_pic_nab #ak30_ir #ir_photographer #pic_firik #i_owe_myself #iran_art_pic #photoaxgram #honar_doostan #_chilik_ #istgahe_honar #aksiine
Read more
تورنگ ( قرقاول ) قرقاول یا توررنگ از پرندگان بسیار زیبای بومی شمال ایران بویژه در گیلان است این ...
Media Removed
تورنگ ( قرقاول ) قرقاول یا توررنگ از پرندگان بسیار زیبای بومی شمال ایران بویژه در گیلان است این پرنده بیشتر در جنگلهای دامنه ی کوهها روی درختان زندگی می کند در گذشته این پرنده در جنگلهای لیلاکوه لنگرود به فراوانی منزل داشت و این محل را آرامکده ی خود جهت تولید مثل انتخاب کرده بود اما به دلیل عدم ... تورنگ ( قرقاول )

قرقاول یا توررنگ از پرندگان بسیار زیبای بومی شمال ایران بویژه در گیلان است
این پرنده بیشتر در جنگلهای دامنه ی کوهها روی درختان زندگی می کند
در گذشته این پرنده در جنگلهای لیلاکوه لنگرود به فراوانی منزل داشت و این محل را آرامکده ی خود جهت تولید مثل انتخاب کرده بود
اما به دلیل عدم رعایت از محیط زیست این پرنده ی کمیاب و زیبا قربانی شکار بی رویه ی روستائیان نا آگاه و سودا زدگان پروت و سود شده بود
بطوری
که در بازار روز لنگرود سر هر بساطی چه زنده و چه کشته شده اش خودنمایی می کرد
چنین بود که در نظام گذشته برای حفظ زندگی این گونه از پرندگان زیبای بومی قانون منع شکار این پرنده تصویب شد و بزه کاران در این باره مشمول مجازات قانونی می شدند
امروز نمی دانم سرنوشت این پرنده به کجا رسیده است
آیا هنوز چنین پرنده ای زیبا در جنگلها گیلان خوش می خرامند؟
نمی دانم
.
.
📷: @Hamed01_1986
Read more
. با پرنده های بی وطن بپر روی خطّ ِ صاف زندگی نکن وزن زندگی صدای قلب توست: فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلُن ...
Media Removed
. با پرنده های بی وطن بپر روی خطّ ِ صاف زندگی نکن وزن زندگی صدای قلب توست: فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلُن ! گوشه ی اتاق خود نشسته ام آسمان به شیشه برف می زند از سر نیاز ،دوست می شوم با پرنده ای که حرف می زند ! بحث می کنم تمام هفته با یک مگس که روی شانه ی من است پشت یک درخت ،راه می روم در جزیره ای که خانه ی ... .
با پرنده های بی وطن بپر
روی خطّ ِ صاف زندگی نکن
وزن زندگی صدای قلب توست:
فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلُن !

گوشه ی اتاق خود نشسته ام
آسمان به شیشه برف می زند
از سر نیاز ،دوست می شوم
با پرنده ای که حرف می زند !

بحث می کنم تمام هفته با
یک مگس که روی شانه ی من است
پشت یک درخت ،راه می روم
در جزیره ای که خانه ی من است

مرگ با طناب بهتر است یا...
فکر کن ! کمَند انتخاب ها
خسته می شوم ،دراز می کشم
باز روی فیلم ها ،کتاب ها :

شب رسید و جنگ و صلح تولستوی
حاصلی به غیر خرّ و پف نداشت
پرده ی نهایی ِنمایش است
طاقت غم مرا چخوف نداشت
کشته های "اینک آخرالزمان"
راه می روند در زمین من
پشت شورش بزرگ بی دلیل
باز مرده است جیمز دین ِ من

با پرنده جرّ و بحث می کنم
می پرد رفیق روزهای سخت
گوشه ی جزیره گریه می کنم
روی شانه های آخرین درخت

فرصتی نمانده ،پرت می کنم
نامه ها پُرند زیر پای من
بطری شکسته غرق می شود
گریه می کنند نامه های من

شعر از همیشه مهربان تر است
هیچ کس به شعر ،شک نمی کند
با امید شعر زندگی نکن
شعر می کُشد ،کمک نمی کند...
.
::حامد ابراهیم پور::
.
#حامد_ابراهیم_پور
.
@hamedebrahimpoor ❤
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #شب #مهربان #پرنده #کتاب #فیلم #طناب #مرگ #گریه #بغض #نامه #رفیق #روزهای_سخت #صدای_قلب #آسمان #شیشه
Read more
چهارشنبه ها در بی قانون انار ___ «ملاقات با آقای مو هویجی» راستش احترام به زبان فارسی از همان اول ...
Media Removed
چهارشنبه ها در بی قانون انار ___ «ملاقات با آقای مو هویجی» راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ی ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپان یکی از چمدان ها کرد و تا کانادا آورد هر چند تا چندسال یک جلدش را یه عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی ... چهارشنبه ها در بی قانون
انار
___
«ملاقات با آقای مو هویجی»
راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ی ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپان یکی از چمدان ها کرد و تا کانادا آورد هر چند تا چندسال یک جلدش را یه عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی توالت که من دستم راحت تر برسد و آن یکی اش را هم مامان هل داده بود زیر بالشت بابا که دسی بل خرو‌پف شب هایش را کم کند ، ولی تمام این مسایل چیزی از عشق و ارادت ما نسبت به شکر فارسی را کم نمی کرد.
اما مهم تر از علاقه به فارسی، این علاقه ی ما به عربده کشیدن زبان فارسی بود که اوضاع را برایمان کمی متفاوت تر با بقیه می کرد. یعنی از روزی که رسیدیم و از وقتی بابا فهمیده بود که در مجامع عمومی کسی متوجه نمی شود دقیقا چی ها به هم می گوییم و موضوع بحث مان چیست، ملانصرالدین درونش فعال میش و شروع می کرد به نقد و بررسی طنازانه ی فضا و آدم های اطراف. مامان هم کانهو موتورش را زده باشند هی با یک دست می زد روی سینه اش و قربان صدقه ی هنر بابا می رفت و هی با صدای بلند هار هار می خندید و تازه از ما هم می خواست که درحمایت از این حرکت فرهنگی بابا غش و ضعف کنیم.
یادم هست دو هفته ای بود که در آپارتمان کوچک مان ساکن شده بودیم. آخر هفته بود و مامان دلتنگ وطن و فک و فامیل. طفلکی نشسته بود یک گوشه، سرش را تکیه داده بود به دیوار و در حالی که داشت یک تربچه قرمز را با حسرت توی دستش می چرخان، صدایش را لوله بخاری انداخته بود توی گلو با بغض غریبی برایمان میخواند: «وطن پرنده ی پر در خووون، وطن شکفته گل در خون..» تا اینکه خدا رو شکر بابا از راه رسید و رفت کنارش نشست و گفت: قربون ضخامت صدات شم من، نشینی یه وقت غصه بخوری ها! پاشو رخت و لباست رو عوض کن، منم یه ماهیتابه کتلت درست می کنم، با خیارشور گوجه و نون باگت، اوووف! می ریم تو همین پارک میشینیم می خوریم، ملت رو سوژه می کنیم می خندیم!
مامان پا شد و بابا رفت که کتلت ها سرخ کند. اگر یادتان باشد ما کلا توی هر شرایط مناسبتی کتلت ی خوریم و حالا بسته به موقعیت، طرح و نقش کتلت مان فرق میکرد. خلاصه که همگی حاضر شدیم و بابا کتلت های گرد وسط سوراخ دار طرح پیک نیک با مخلفات لازم را گذاشت توی ظرف و راه افتادیم به سمت پارک.
محله ی ما یک پارک کوچک با تعدادی وسایل بازی داشت که معمولا محل اتراق ما بود. ما نشستیم روی زیلو، دانیال رفت روی سرسره و تاب مشغول بازی شد و مامان هم هر از گاهی با یک لهجه غلیظ فنگلیشی بلند داد می زد: دنی ! دنی! کام هییِر!
ادامه در کامنت اول...
Read more
گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار. نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای ...
Media Removed
گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار. نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای امیدفرسای ماسه و خار، بی‌آن‌که با نخستین قدم‌های ناآزموده‌ی نوپاییِ خویش به راهی دور رفته باشم. نخستین سفرم بازآمدن بود. Photo by @nightblueman ————————————————————————- #ahmadshamloo ... گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار.

نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای امیدفرسای ماسه و خار،
بی‌آن‌که با نخستین قدم‌های ناآزموده‌ی نوپاییِ خویش به راهی دور رفته باشم.

نخستین سفرم بازآمدن بود. Photo by @nightblueman ————————————————————————- #ahmadshamloo #photography #nyc #portraitphotography #nymodel #portrait #sonyalphafemale #discoverportrait #maryammoradiphotography #earthportraits #fineart #sony #model #sonyalphawomen #sonyportraits #bealpha #85mm #streetfashionphotography #sonyartisan
————————————————————————
Read more
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید گیرم ...
Media Removed
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید (دکلمه) تمام ... گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
(دکلمه)
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستارَست که قلب پارَست به زیر پیرهنت
من وتو چله نشین این شب پُر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
من وتو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
چراغ سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست به خاک غم زده ی شهرم نمیزه باران نیست
تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل نشسته
جاودااانه داریوش
Read more
<span class="emoji emoji1f426"></span><span class="emoji emoji1f426"></span><span class="emoji emoji1f426"></span><span class="emoji emoji1f426"></span>هموکروماتوز در مرغ مینا: افزایش جذب آهن در بدن را هموکروماتوز می گویند.یکی از بیماری های شایع ...
Media Removed
هموکروماتوز در مرغ مینا: افزایش جذب آهن در بدن را هموکروماتوز می گویند.یکی از بیماری های شایع در مرغ میناست که در اثر بی توجهی به جیره ی غذایی و استفاده بیش از حد از جیره های حاوی آهن مثلا میوه هایی با ویتامین c بالا که به جذب آهن کمک می کند و...ایجاد می شود. محل های ذخیره آهن در بدن کبد،قلب، پانکراس،غده ... 🐦🐦🐦🐦هموکروماتوز در مرغ مینا:

افزایش جذب آهن در بدن را هموکروماتوز می گویند.یکی از بیماری های شایع در مرغ میناست که در اثر بی توجهی به جیره ی غذایی و استفاده بیش از حد از جیره های حاوی آهن مثلا میوه هایی با ویتامین c بالا که به جذب آهن کمک می کند و...ایجاد می شود.
محل های ذخیره آهن در بدن کبد،قلب، پانکراس،غده ی آدرنال می باشد که در اثر این بیماری در پرنده ضعف، بی حالی،بی اشتهایی و کاهش وزن رخ می دهد ولی علائم بیماری پاتوگنومیک نبوده و باید حتما تاریخچه گیری انجام شود.
برای درمان پرنده مبتلا حتما باید وضعیت جیره را تغییر داد و از غذاهای با آهن اندک ،میوه های دارای ویتامین c کمتر،دانه های پلت استفاده نمود.همچنین باید توجه شود که از دانه های مخصوص طوطی سانان برای مرغ مینا استفاده نشود چون آهن بالایی دارند.
در بعضی موارد توصیه می شود که از چای البته چای سیاه بدون عطر در آبخوری پرنده استفاده شود چون جذب آهن بدن را کاهش می دهد که البته خیلی تایید شده نیست.
#مرغ #مینا #هموکروماتوز #وتلند #vetland #تغذیه #جذب #آهن #بالا #مرغ_مینا
Read more
بی‌گاهان به غربت به زمانی که خود درنرسیده بود ــ چنین زاده شدم در بیشه‌ی جانوران و سنگ، و قلب‌ام در ...
Media Removed
بی‌گاهان به غربت به زمانی که خود درنرسیده بود ــ چنین زاده شدم در بیشه‌ی جانوران و سنگ، و قلب‌ام در خلأ تپیدن آغاز کرد. □ گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار. نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای امیدفرسای ماسه و خار، بی‌آنکه با نخستین قدم‌های ناآزموده‌ی نوپاییِ ... بی‌گاهان
به غربت
به زمانی که خود درنرسیده بود ــ
چنین زاده شدم در بیشه‌ی جانوران و سنگ،
و قلب‌ام
در خلأ
تپیدن آغاز کرد. □
گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار.
نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای امیدفرسای ماسه و خار،
بی‌آنکه با نخستین قدم‌های ناآزموده‌ی نوپاییِ خویش به راهی دور رفته باشم.
نخستین سفرم
بازآمدن بود. □
دوردست
امیدی نمی‌آموخت.
لرزان بر پاهای نو راه رو در افقِ سوزان ایستادم.
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود. □
دوردست امیدی نمی‌آموخت.
دانستم که بشارتی نیست:
این بی‌کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح
از شرمِ ناتوانی
در اشک پنهان می‌شد. احمدشاملو
Read more
. + بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون ...
Media Removed
. + بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون شروع شده باشه، چون اگه اون رو شروع نکنم، اون یکی رو نمیرسم که انجام بدم! اگه اون یکی رو انجام ندم؛... -تق تق تق...! +قرار نبود الان بیای ها!! -واقعا؟ + آره... قبل از اینکه دوباره بپرسی، باید بگم که ... .
+ بعضی روزها هست که فشرده و توی همه، همه ی کارهایی که میکنی و این مدلی میشه که، این که تموم شد، باید اون شروع شده باشه، چون اگه اون رو شروع نکنم، اون یکی رو نمیرسم که انجام بدم! اگه اون یکی رو انجام ندم؛... -تق تق تق...!
+قرار نبود الان بیای ها!!
-واقعا؟ + آره... قبل از اینکه دوباره بپرسی، باید بگم که مطمئن ام! -هعی... کیه که قدر بدونه! باااشه! *و آهی سنگین میکشد و میرود... *
+داشتم میگفتم.. اینکه روزها هستند که شلوغ اند خیلی؟ درباره ی این روزها قرار نیست صحبت کنیم... متاسف ام!
درباره ی این میخواستم بگم که توی هر رشته ای، یه سری کلمات و اصطلاحات مخصوص اون رشته وجود داره -نه، فقط زبان تخصصی رو نمیگم!! - و افراد اون رشته، باید همیشه معنی این اصطلاحها رو بلد باشند و یادشون نره.
بحث این نیست که اونها یادشون میره یا نه... بحث اینکه، چه جوری، کسی که رشته اش نیست یادش میمونه..! بیاین یه ذره بازترش کنم که کمتر با اون حالت تعجب صفحه رو نگاه کنید!
یه مشت اصطلاح سیاسی و اجتماعی و اینها هست، درباره ی افکار و اندیشه و مکاتب.. بچه هایی که اینها مربوط رشته اشون هستند، هیچی! اونها باید بلد باشند و خب، طبیعتا زیاد هم میبینندش!
ولی بقیه اتون چه جوری حفظ میکنید!؟! -تق تق تق! +... یه دور همین مدلی اومده بودی تو. خلاقیت به خرج بده! -برم و دوباره بیام؟ +... من رو چی تصور کردی؟! -عههه... تو رو خودم... تصور کردم؟
+ و؟ - چرا من رو اون جوری نگاه میکنی خببب؟!؟ + چون برای چند صدمین دفعه است که حواس من رو داری پرت میکنی!! -این قضیه سامانه تغذیه، راستی... + واااقعا؟!؟ -خب، من چی کار کنم؟! بیان منفی بزنند خوبه؟ + ... ولی به برنامه نویسیش فکر کن!! - اِل اُه اِل!! + اگه یه همچنین سوتی ای ما بدیم یه روزی چی؟ -باز هم عبارت مقدسِ "اِل اُه اِل" را استشمام کرده و... من ترکت میکنم اون موقع. +والا... تا جایی که من میدونم، تو الان هم بری، چیز خاصی از من کم نمیشه! -از #پرنده بودنت کم میکنه!
+جلوی پرنده ی غلیظ شدنم رو میگیره حداقل!! -...
+ - هیچ کس قدر من رو اینجا نمیدونه!! +...
-باید ترکت کنم!! ما دیگه به هم نمیخوریم!! اگه من نبودم، قضیه ی ضربان قلب برنامه رو نمینوشتی!! و برنامه ات بی شخصیت میموند! + اِی وای.. - ^-^ قدرم رو دونستی آیا؟ + صبر کن ببینم، یه لحظه! برنامه رو چی کار کنیم؟ -هعیییی... (و این قصه، سری دراز دارد...!)
Read more
. هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم ...
Media Removed
. هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم میاد..نه راه پیداس نه حتی بی راهه ای،نه عزیزمی،نه سلامی و نه حتی صدایی..توهم که نیمدی .. این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیابونِ یه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیا..اونور ... .
هوا مه آلوده ، رد بخارِ نفسام تو هوا ملوم نیس ، تنها نشونم از راه،جدول کنار خیابونیه که پا به پای تنهاییم میاد..نه راه پیداس نه حتی بی راهه ای،نه عزیزمی،نه سلامی و نه حتی صدایی..توهم که نیمدی ..
این منم ، پسری ایستاده تو امتداد خیابونِ یه زمستون ، از فصلا لبریز ، از فاصله ها سرشار..اونور دلواپسیا..اونور تنهایی..دارم جاده ی مه گرفته ی بی انتهایی رو بی تو پیاده را میرم..پاهام رو آسفالت سرد جاده ، من وسط حجم لطیفِ ابرا..توهم که نیستی ..
طوری نیس ، من که عادت دارم..تو که میدونی زمستون که میاد من فقد یکم تنهاترم ..
چارده زمستون عه که با یه دسته گل تو دستم به نیمکتای دو نفره خالی سلام میدم..چارده زمستون عه که به احترام درخت، یه خیابون سکوت میکنم..چارده زمستونه که نمیای و چارده زمستونه که دلتنگِ اومدنتم .. بگو از من تا چشمات چن تا زمستون دیگه فاصله مونده؟..چقد عشق صبوری میخواد..چقد فاصله پیداست..چقد عشق اینجاست.. غمت نباشه فاصله ها حریفمون نیستن ..
بارون میاد ، نمناکی آسفالتِ بارون خورده٬بوی چشمامو میده..بارون میباره..ته سیگارِ گوشه پیاده رو تو جوب آب میرقصه.. باید دیماه باشه ..
بیا..بیا باهم خدارو به تماشای عشق بنشونیم..بیا واسم حرف بزن،تو امتداد خیابونی بی انتها تا آخر زمستون،تا آخر دنیا بات قدم میزنم..باهم به نیمکتای دونفرهِ شهر سلام میکنیم..اصلا به هرکی تنها بود سلام میدیم..بیا و تو فقد حرف بزن.گوش میدم،یاد میگیرم ..
بخند ، هِی بخند ..تو که یبار بخندی ، لبخندای نزده ی بیست و یه تحویل سالِ من یجا تلافی میشه..عیدم وختی میاد که تو خندیده باشی ..
تو که تعبیر پاییزای رفته ای..تو که بهار نیمده ای..دارم اینجا پا به پای درختای مرده نیمدنتو نگا میکنم..من منتظرتم،حالا تو بازم نیا..من دوباره منتظرت میمونم.شاهدمونم همین درختای مرده ..
تو هی نیا..من باز زیر بارون با چشای خیس آسمونو نگا میکنم..دلگیر نباش..بارون که بیاد کسی اشکامو نمیبینه..فقد تو دعای بارونو یادت نره ..
یه شب زمستونیِ سرد بیخبر بیا..از بارون و پرنده ی خیس و از نیمکتای دونفرهِ خالی٬ سراغ پسریو بگیر که سالها قبل از اینکه بشناسیش..قبل اینکه بدونی..دختر متناش شدی ..
#عـلـیـرضـا
Read more
. من با چشمان تو اندوهِ آزادیِ هزار پرنده‌ی بی‌راه را گریسته بودم و تو نمی‌دانستی... . #سیدعلی_صالحی
Media Removed
. من با چشمان تو اندوهِ آزادیِ هزار پرنده‌ی بی‌راه را گریسته بودم و تو نمی‌دانستی... . #سیدعلی_صالحی .
من
با چشمان تو
اندوهِ آزادیِ هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گریسته بودم
و تو
نمی‌دانستی...
.
#سیدعلی_صالحی
. . میوه بر شاخه شدم  سنگپاره در کفِ کودک. طلسمِ معجزتی مگر پناه دهد از گزندِ خویشتنم چنین که  دستِ تطاول به خود گشاده  منم! □ بالابلند! بر جلوخانِ منظرم چون گردشِ اطلسیِ ابر  قدم بردار. از هجومِ پرنده‌ی بی‌پناهی  چون به خانه بازآیم پیش از آن که در بگشایم بر تختگاهِ ایوان  جلوه‌یی ... .
.

میوه بر شاخه شدم  سنگپاره در کفِ کودک.

طلسمِ معجزتی
مگر پناه دهد از گزندِ خویشتنم
چنین که  دستِ تطاول به خود گشاده  منم! □
بالابلند!
بر جلوخانِ منظرم
چون گردشِ اطلسیِ ابر  قدم بردار.
از هجومِ پرنده‌ی بی‌پناهی  چون به خانه بازآیم
پیش از آن که در بگشایم
بر تختگاهِ ایوان  جلوه‌یی کن
با رُخساری که باران و زمزمه است.
چنان کن که مجالی اَندَکَک را درخور است،
که تبردارِ واقعه را  دیگر
دستِ خسته  به فرمان  نیست. .
.
زنده یاد #احمد_شاملو .
.
چهارده سال پیش این شعر رو خوندم و تمام تنم لرزید
هنوز با خوندنش همون حس رو دارم و حتی شاید کمی عمیق تر
.
.
انی ظلمت نفسی .
.
Read more
من با چشمان تو اندوه آزادی هزار پرنده ی بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی ... . #سید_علی_صالحی . . ...
Media Removed
من با چشمان تو اندوه آزادی هزار پرنده ی بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی ... . #سید_علی_صالحی . . #teh_photography #ir_photographers_club #harfeaks #istgahe_honar #pixfa #insta_iran #am_iranaks #rsa_portraits #project_uno #iranian_photographer #photography_aks ... من با چشمان تو
اندوه آزادی هزار
پرنده ی بی راه را
گریسته بودم
و تو نمی دانستی ...
.
#سید_علی_صالحی
.
.
#teh_photography #ir_photographers_club #harfeaks #istgahe_honar #pixfa #insta_iran #am_iranaks #rsa_portraits #project_uno #iranian_photographer #photography_aks #rsa_portraits #iranshot #akkasan #ig_worldclub #axartery #weeditit #didehonar #pic_firik_ #honar_doostan #honar_cheshm #bravogreatphoto #_ax_honari_ #portraitphotography #portrait_ig #portrait_shots #portrait_vision #portraitpage #thstreetlife #photoaxgram #akkasan #istgahe_honar
Read more
. من با چشمان تو اندوه آزادی هزار پرنده ی بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی... #سید_علی_صالحی . ترانه : خودم خواستم #روزبه_بمانى @majidasgaripour @vakhshour #محسن_محمدی #cry #grief #sorrowful_town #lonesome #missing #loneliness #forget #mohsen_mohammdi #videoclip ... .
من با چشمان تو
اندوه آزادی هزار
پرنده ی بی راه را
گریسته بودم
و تو نمی دانستی... #سید_علی_صالحی
.
ترانه : خودم خواستم
#روزبه_بمانى
@majidasgaripour
@vakhshour
#محسن_محمدی
#cry #grief #sorrowful_town #lonesome #missing #loneliness #forget #mohsen_mohammdi #videoclip #myinstagram #instagram
Read more
در سینه هامان نه عشق مرده بود نه آرزوى پرواز نه طپش های موقرانه ی قلبی بی شتاب در سینه هامان یك پرنده ...
Media Removed
در سینه هامان نه عشق مرده بود نه آرزوى پرواز نه طپش های موقرانه ی قلبی بی شتاب در سینه هامان یك پرنده در هوای جنون جان داده بود . یك پرنده كه بی هیچ جراحتى جان داده بود ... ‌‌‌ ‌‌ ‌ #ناصر_ملک_مطیعی روحت شاد #نیکی_فیروزکوهی #سینمای_ایران در سینه هامان نه عشق مرده بود نه آرزوى پرواز
نه طپش های موقرانه ی قلبی بی شتاب
در سینه هامان یك پرنده در هوای جنون جان داده بود .
یك پرنده كه بی هیچ جراحتى جان داده بود ... ‌‌‌
‌‌

#ناصر_ملک_مطیعی روحت شاد
#نیکی_فیروزکوهی
#سینمای_ایران
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با ...
Media Removed
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ ... .
اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ رو برامون فرستادن تا به شما کتاب دوستان معرفی كنيم. توجه داشته باشین که پست مربوط به آموت، نیماژ و هر نشر دیگه ای، جنبه تبلیغاتی نداره و هیچ سودی عاید کتابباز نشده و نخواهد شد و معرفی آثار ناشرین مختلف صرفاً جهت آشنایی شما با اثاری برگزیده هست. دوستان خودتون رو منشن کنین.
.

تئوری ترانه:

۱.بنویس! ساعت پاکنویس / شهیار قنبری .

شعر غزل :

۱.اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت / حسین منزوی
۲.انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه‌ی تعداد گوسفندان / سید مهدی موسوی
۳.منتخبی از شعرهای شاد به همراه چند عکس یادگاری/ فاطمه اختصاری
۳.وصیت و صبحانه / حسین صفا
۴.آتایا/ علیرضا آذر
۵.طبقه ی اول اول شرقی / سید احمد حسینی
۶.پنجه بر دیوار / جواد نعمتی
۷.عطارد/ کاظم بهمنی
۸.غزل روزگار ما (جلد دوم)/ به انتخاب سید احمد حسینی .

شعر سپید:

۱.زمان به وقت ما همیشه ابتدای شب است/ امیر آقایی
۲.سکوت فرفره ی کوچکی بود که در باد می چرخید / احمدرضا احمدی
۳.اتاق پرو/ مهدی اشرفی

۴.چتر نمی خواهد این هوا، تو را می خواهد/ رضا کاظمی
۵.مرد ماهی/ کامران رسول زاده
۶.کسره/ علیرضا روشن .

شعر ترجمه:

۱.نفس عمیق/ یانیس ریتسوس / بابک زمانی
۲.پرنده ی چهار بال / فاضل حسنو داغلارجا / آیدین روشن _ میراندا میناس
۳.ماشین ها از روی سایه ات رد می شوند/ شعر معاصر آذربایجان / رسول یونان
۴.از ما دو نفر کدام یک غایب است؟ / شعر فرانسه از آغاز قرن بیستم / هنگامه هویدا .
۵.صدنامه عاشقانه / نزار قبانی / ابولقاسم قوام _ زهرا یزدان نژاد

۶.تو خواب عشق می بینی من خواب استخوان / اورهان ولی / احمد پوری
.
.
.

ادامه ی فهرست شعر رو شما بنویسین.
.
Read more
. داستان كوتاهِ كوتاه: مرغ دریایی نشسته بود پشت میز، نگاه‌اَش از پنجره راه کشیده رفته بود توو آسمان؛ ...
Media Removed
. داستان كوتاهِ كوتاه: مرغ دریایی نشسته بود پشت میز، نگاه‌اَش از پنجره راه کشیده رفته بود توو آسمان؛ خیره به نقطه‌ای مبهم. سیگارش هم توو جاسیگاری بَرا خودش دود می‌کرد. هنوز توو آسمان بود که صدایی شبیه برخورد سنگ‌ریزه و فلز‌ کشیدش آوردش پایین و دوباره بُرد نشاندش پشتِ میز. سیگارش به فیلتر رسیده ... .
داستان كوتاهِ كوتاه: مرغ دریایی

نشسته بود پشت میز، نگاه‌اَش از پنجره راه کشیده رفته بود توو آسمان؛ خیره به نقطه‌ای مبهم. سیگارش هم توو جاسیگاری بَرا خودش دود می‌کرد. هنوز توو آسمان بود که صدایی شبیه برخورد سنگ‌ریزه و فلز‌ کشیدش آوردش پایین و دوباره بُرد نشاندش پشتِ میز. سیگارش به فیلتر رسیده خاموش شده بود. صدای سنگ‌ریزه مقطَّع و یک‌بَند تکرار می‌شد. انگار کسی روی شیشه ضرب گرفته باشد. از جاش پا شد، از در اتاق رفت بیرون، توو بالکن. روو نرده‌ی فلزیِ بالکنْ مرغ دریایی کوچکی نشسته بود و یک‌ریز با نوک‌اَش، مثلِ دارکوب، به نرده می‌زد. انگار بخواهد مُرس بزند و حامل پیامِ مهمی باشد. ذوق‌زده، گل از گل‌اَش شکفت، چشم‌هاش از خوش‌حالی برق زد؛ انگار همدم یافته باشد. بعد، برقِ چشم‌هاش رفت، و جاشْ تعجب و حیرت نشست. شهر، نه دریا داشت نه رودخانه که مرغ دریایی هم داشته باشد!
به تعجب و حیرت‌اَش میدان نداد و آرام رفت سمتِ پرنده. پرنده از حرکت نماند، پَر هم نزد برود آسمان، گم و ناپیدا شود و مرد هم فکر کند خواب دیده است. همان‌طور به نرده نوک می‌زد، و هرازگاهی چشم می‌گرداند مرد را می‌سُکید. مرد نزدیک‌تر شد و دست‌هاش را از دو طرف باز کرد بُرد جلو، خودش هم کمی خَمید. شبیه کفتربازهای حرفه‌ای که بخواهند روو پشت‌بامْ کفترغریبه‌ای را بگیرند از آنِ خود کنند. آرام، قدم‌به‌قدم پیش رفت، و به‌آنی پرنده را گرفت، کشید توو آغوش‌اَش؛ و سریع برگشت رفت توو اتاق. پرنده هیچ توش و تقلّایی برای فرار نکرد، فقط هم‌چنان به عادت قبل، سرش را عقب جلو می‌کرد و به هوا نوک می‌زد. مرد، رهاش کرد میانِ اتاق و نشست به تماشایش. پرنده راه می‌رفت و به هرچه می‌رسید بِش نوک می‌زد؛ حتا به مرد که داشت خیره بِش نگاه می‌کرد. کمی بعد، مرد - ذوق‌زده و خوش‌خوشان - شروع کرد اَدای پرنده را در‌آوردن. پرنده از حرکت ماند. مرد خمیده‌خمیده راه ‌رفت و به هرچه ‌رسید بِش نوک ‌زد. حتا به مرغ دریایی که داشت خیره بِش نگاه می‌کرد. بعد، همان‌طور از در اتاق رفت بیرون، توو بالکن؛ و جَست زد نشست روو نرده‌های فلزی و بِهِ‌شان نوک زد، یک‌ریز و مقطّع. بعد، به هوا نوک زد، روو به شهری که نه دریا داشت نه رودخانه.
هرکه از خیابان می‌گذشت می‌ایستاد، سر بالا می‌کرد می‌دیدش و به دیگری نشان‌اَش می‌داد. کم‌کم ازدحام شد. خیابان جای سوزن‌انداز نداشت. مردم با حیرت و خوش‌حالی بالکنِ خانه‌ی مرد را نگاه می‌کردند، و با انگشت نشان‌اَش می‌دادند. مرد اما بی‌توجه، فقط هوا را نوک می‌زد، و گاهی دست‌هاش را از دو سو باز می‌کرد می‌بست. مثلِ بال زدن...👇ادامه در كامنت
Read more
. این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟! نه! آخرين قمار من و دست آخر است: ۱- من را به چاه درد خود انداخت ...
Media Removed
. این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟! نه! آخرين قمار من و دست آخر است: ۱- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت هر کس که گفت با من خسته برادر است!! ۲- گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم... چون شرح ماجرای شما شرم‌آور است ۳- گفتيد: «بی کسی به خدا سرنوشت توست! تنهاترين پرنده‌ی عالم، کبوتر است» ۴- گفتيد: ... .
این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!
نه! آخرين قمار من و دست آخر است:

۱- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با من خسته برادر است!!
۲- گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم...
چون شرح ماجرای شما شرم‌آور است
۳- گفتيد: «بی کسی به خدا سرنوشت توست!
تنهاترين پرنده‌ی عالم، کبوتر است»
۴- گفتيد: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن»
اين حرف ها برای من از مرگ بدتر است!

سرباز برگ‌های مرا جمع می‌کند
ما باختیم... نوبت یک مرد دیگر است
Read more
. و هنوز دستم کارتن هایی را لمس می کند با صدای چسب کارتن که خِرت کشیده می شود. هنوز توی اتاق قبلی می چرخم ...
Media Removed
. و هنوز دستم کارتن هایی را لمس می کند با صدای چسب کارتن که خِرت کشیده می شود. هنوز توی اتاق قبلی می چرخم تا قاب ها را رویشان پلاستیک حبابی بکشم تا مبادا بشکنند، و نور اتاق را سعی می کنم در تمام لایه های زیرینِ حافظه ذخیره کنم. ترس از نور خانه ی جدید دارم. کتاب ها را توی کارتن سیگار می چینم و بابا خِرت چسب کارتن ... .
و هنوز دستم کارتن هایی را لمس می کند با صدای چسب کارتن که خِرت کشیده می شود. هنوز توی اتاق قبلی می چرخم تا قاب ها را رویشان پلاستیک حبابی بکشم تا مبادا بشکنند، و نور اتاق را سعی می کنم در تمام لایه های زیرینِ حافظه ذخیره کنم. ترس از نور خانه ی جدید دارم. کتاب ها را توی کارتن سیگار می چینم و بابا خِرت چسب کارتن می زند و می گوید سنگین نشود. و هنوز می چینم، شکستنی ها توی کارتنی که مامان با ماژیک رویش می نویسد: احتیاط، شکستنی. هنوز می چرخم و کارتن ها خالی شده است. توی اتاق جدید می چرخم و با حباب های پلاستیکی بازی می کنم. هنوز دستم به کلید برق اتاق قبلی می رود، اشتباهی به چپ، آه، اینجا راست است. اصلاح می کنم. دست از عادت ها می شورم و ظرف ها را در آبچکان جدید می چینم. نور آشپزخانه بهتر است و جنگلی روبه روی سینک ظرف ها به تو خیره شده است که انعکاس سبزی را می توانی روی کف ها و ظرف های نشسته ببینی. هنوز این سبزی بی حد تازگی دارد و پرنده های بال سفیدی رو به پنجره پرواز می کنند و چشم به راه شان می نشینم و شب ها می نشینم به دیدن ماه روی صندلی تراس و فکر کردن به ماه در اتاق قبلی پشتِ شیشه ی پنجره. و هنوز می چرخم بین تصویر جدید خودم در آینه با تصویر اتاق قبلی. ما فرق کرده ایم. این یکی با آن یکی حرف می زند. این شیوا با آن شیوا و با هم در صلح هستیم و از هم ممنون هستیم. این اتاق را خالی دوست دارم. آن اتاق را پُر دوست داشتم، جایی از دیوار نبود که خالی باشد. این دیوار جای خالی زیاد دارد. فروغ به دادم می رسد، می گوید اینجا خوب است بزنیم. می گویم اینجا؟ شک، شکوفه ی درخت جدیدِ این اتاقم است. شکوفه ها می ریزند و تا به میوه برسند، زمان می برد. می گویم خالی باشد بهتر نیست؟ می گوید نه، خوب است. و شکوفه ها می ریزند. از پنجره ی این اتاق به آن خط ِ محوِ افق که دریاست نگاه می کنم، این اتاق دریا دارد. و هنوز دستم کارتن هایی را لمس می کند که دیگر خالی ست و عادت های قدیمی به خواب زمستانی می روند و جوانه های سبز کمرنگی در انتظار تنه ی اتاق جدید است.
Read more
. . . خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که ...
Media Removed
. . . خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می‌کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر به‌راحتی کسی از راه ناگهان برسد،... رها کنی برود از دلت جدا باشد  به آن‌که دوست‌تَرَش داشته به آن برسد رها کنی ... .
.
.
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می‌کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به‌راحتی کسی از راه ناگهان برسد،...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
 به آن‌که دوست‌تَرَش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمی‌کنم... نکند
به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
_نجمه زارع_
Read more
جا نزن ! جسور باش ... این قانونِ ارتفاع است ؛ هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود ، و ...
Media Removed
جا نزن ! جسور باش ... این قانونِ ارتفاع است ؛ هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود ، و نفس کشیدنت سخت تر ! تو اما محکم باش ! نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن ، نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود ! عقاب باش ! ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف نیست ! #‍♂️ # #😎 جا نزن !
جسور باش ...
این قانونِ ارتفاع است ؛
هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود ،
و نفس کشیدنت سخت تر !
تو اما محکم باش !
نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن ،
نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود !
عقاب باش !
ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف نیست ! #🙋‍♂️ #✌ #😎
امروز هشتم دی ماه است، تولد فروغ فرخزاد. یک زن شاعر ایرانی که صاحب اثرانگشت ذهنی خود بود. خود خودش ...
Media Removed
امروز هشتم دی ماه است، تولد فروغ فرخزاد. یک زن شاعر ایرانی که صاحب اثرانگشت ذهنی خود بود. خود خودش بود، اصیل و تنها. یک زن که عمیق می اندیشید در بطن این فرهنگ، در جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانه ی ماران مانند است. در میان این مردم: "آه چه مردمانی در چارراهها نگران حوادثند" فروغ ... امروز هشتم دی ماه است، تولد فروغ فرخزاد.
یک زن شاعر ایرانی که صاحب اثرانگشت ذهنی خود بود. خود خودش بود، اصیل و تنها.
یک زن که عمیق می اندیشید در بطن این فرهنگ، در جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانه ی ماران مانند است. در میان این مردم:
"آه چه مردمانی در چارراهها نگران حوادثند"
فروغ فرخزاد اینجا زیست و اینجا مرد در همین مرز و بوم پرگهر، در آغوش مهربان مام وطن،
"در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن، آنهم
وقتی که واقعیتِ موجود بودن تو
پس از سالهای سال پذیرفته می شود"

اما فروغ خطوط را رها کرد و همچنین شمارش اعداد را رها کرد و از میان شکلهای هندسی محدود به پهنه های حسی وسعت پناه برد. کوتاه زیست و درلحظه لحظه ی همان عمرکوتاه، زندگی را اساسی تجربه کرد و عمیقا نفس کشید.
خود را اسیر دیوارها دید و با آن که یاسش از صبوری روحش وسیع تر شده بود، در عصیانهایش به زندگی آری گفت و زیبا زیست.
با تولدی دیگر، دوباره متولد شد
هرچه باشکوه تر و هرچه زیباتر... تا آنگاه که از اعماق جان یگانه اش فریاد زد: "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"، بر تاریکی چراغهای رابطه تاکید کرد و به درک عمیق تنهایی و غربت آدمی رسید: "کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد، کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد"
با دل گرفته به ایوان رفت، انگشتانش را برپوست کشیده ی شب کشید و در آخرین سطر از آخرین شعر آخرین کتابش نوشت:
"پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست."
فروغ عزیزم! حسرت ندیدنت همیشه بردلم است، پیشانی هشتم دی ماه را به احترامت می بوسم و پروازهایت را به خاطر میسپارم. " تولدت مبارک "♥❤️❤️❤️
Read more
"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد" بارها گفته‌ام، #فوتبال را دوست دارم چون همان زندگی است.پر از شبهای ...
Media Removed
"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد" بارها گفته‌ام، #فوتبال را دوست دارم چون همان زندگی است.پر از شبهای خوب و بد. گاهی سرخوش و رقصنده در باد، گاهی سرافکنده و سر در جیب مراقبت فرو برده. گاهی سرشار از غرور، گاهی شرمسار خویش و دیگران. گاهی خوب،گاهی بد،گاهی زشت! شبهایی هست که سرمستی و شبهایی که بی‌قرار. ... "شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد"
بارها گفته‌ام، #فوتبال را دوست دارم چون همان زندگی است.پر از شبهای خوب و بد. گاهی سرخوش و رقصنده در باد، گاهی سرافکنده و سر در جیب مراقبت فرو برده.
گاهی سرشار از غرور، گاهی شرمسار خویش و دیگران. گاهی خوب،گاهی بد،گاهی زشت!
شبهایی هست که سرمستی و شبهایی که بی‌قرار. دیشب ورزشگاه #المپیک_رم روی خوش سکه بود. طلوع دوباره‌ی #جالوروسی در میدانی که #ال_کاپیتانو نه بازیگرش که تماشاگرش بود. " #توتی " در سکو و " #دروسی"در میدان. گلادیاتور همیشه در #رم ماند تا چنین شبی را تجربه کند اما سرنوشت این خوشبختی را برای گلادیاتور کوچک، دروسی، رقم زد. پیش چشمان میلیاردها نفر. سه گل برای بازکردن دروازه‌های بهشت. رم دیگر شهر بی‌دفاع نبود.گویی سزار به فتح بارسلون درآمده بود.شبی پر از جشن و سرمستی. اما انگار شب شراب نیرزد به بامداد خمار.
در تورین، هفته‌ی پیش از این،مادریدی‌ها به فتح میخانه ها درآمدند. زدند و رقصیدند و با این خیال پیمانه زدند که وقتی لشگر کهکشانی‌ها درتورین چنین کند در سرزمین مادری چه بر سر #بانوی_پیر خواهد آورد.
هفته‌ی بعد اما اسب تروای تورین،برای اعاده حیثیت به دل سانتیاگو برنابئو زد.با الهام از برادران رومی.که هر اتفاقی شدنی است اگر تخیلش کنی و بعد باورش که این خیال، اتفاق فردا می‌تواند باشد.و شد . یعنی چیزی نمانده بود بشود اگر مافیای قضاوت، حذف همزمان دو غول اسپانسری جهان را خسرانی برای یوفا نمی‌دانست. وقتی کیه‌لینی پس از پنالتی مشکوک با انگشتانش به بازیکنان رئال نشان داد که پول داده‌اند،همه‌ی تورین ههمدلش بودند. #بوفون دوست داشتنی که به علت اعتراض اخراج شد رویای خوش سه گل تبدیل به کابوس شد. مادرید در چنگ سربازان تورین بود اگر خدایگان، و نه رئالی‌ها، می‌گذاشتند.
ایتالیای سرشکسته از عدم حضور در مسکو در دوشب پیاپی سر بلند کرد. غول بیمار کمی خودش را تکان داد تا اروپا یادش بماند قبل از فراز رئال و بارسا، غولهای سرزمین چکمه، فاتحان بی‌چون و چرای قاره‌ی سبز بودند. اما اینبار خدایگان نمی‌خواستند در دو شب پیاپی لالیگا از یوفا رانده شود و اسپانسرها بمانند و حوضشان.
بوفون مثل بودای کوچک از فوتبال رفت. #باجو ی دوست داشتنی هم مثل اسطوره‌ی چارچوبها با اشک رفت. مثل #زیدان پس از سرشاخ شدنش با #ماتراتزی. مثل موشک ایرانی در شب سیاه جام‌حذفی. پرنده‌ها یک به یک رفته‌اند و مجبوریم پرواز را به خاطر بسپریم،هرچند پرنده‌های ما مردنی نیستند. تا هستیم و تا آلزایمر لعنتی سراغمان نیامده است.
#buffon #juventus #real_madrid #de_rossi #barcelona #champions_league
Read more
@truth_of_my_life_ . در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم از حس خدا در دلمان دور و جداییم هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم در ... @truth_of_my_life_ .

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم

هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است

در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟

اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم

در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟

برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش

تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است

شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست

گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست

ولله خدا قدرت پرواز پرنده ست
یا غرش بی وقفه ی یک شیر درنده ست

در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟

احساس خدا جزر و مد آبی دریاست
آنجا که نفس در بدن ماهی دریاست

آنجا که نهنگی پی ماهی سر جنگ است
تدبیر خدا در سر و افکار نهنگ است

باید که خدا را به دل کوه ببینیم
در جسم وتن و در نفس و روح ببینیم

در ذهن خود اینگونه نگوییم خدا کیست
خورشید مگر باعث اثبات خدا نیست؟

دستان خدا در تنه ی خشک درخت است
آیاتو بگو درک خدا مشکل و سخت است؟

باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم

هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه

گر خوب شناسی تو اگر خالق خود را
سالم برسانی به هدف قایق خود را

صحبت بکنم گر، به خدا حرف زیاد است
افسوس قلم سمت مسیری ست که باد است.
Read more
ی شب بارونی هوا عااالی .........پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی....عمرشون ب هر نفس پر میکشه به هر قفس نمیدونن عشق چیه عاشق در ب در کیه هر کی بریده شاهدونه فک میکنن خدا شونه قفس ب این بزرگی کاشکی پرنده بودم مهم نبود پریدن فقط پرنده بودم......... ی شب بارونی هوا عااالی .........پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی....عمرشون ب هر نفس پر میکشه به هر قفس نمیدونن عشق چیه عاشق در ب در کیه هر کی بریده شاهدونه فک میکنن خدا شونه قفس ب این بزرگی کاشکی پرنده بودم مهم نبود پریدن فقط پرنده بودم.........
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
. من آدمِ نُهِ صبحْ خود به خود چشم باز کردن بودم، بی کوک، بی صدای زنگ، آدمِ همیشه مراقبی که نه فقط حافظِ ...
Media Removed
. من آدمِ نُهِ صبحْ خود به خود چشم باز کردن بودم، بی کوک، بی صدای زنگ، آدمِ همیشه مراقبی که نه فقط حافظِ دقیقه هاست، بلکه دقتش به لکه های تازه ی روی آینه، ردِ خاک روی فرشته ی چوبی که در دستش پرنده دارد هم هست. مراقبِ زنِ همسایه که وقتی باران می بارد، بی چ . من آدمِ نُهِ صبحْ خود به خود چشم باز کردن بودم، بی کوک، بی صدای زنگ، آدمِ همیشه مراقبی که نه فقط حافظِ دقیقه هاست، بلکه دقتش به لکه های تازه ی روی آینه، ردِ خاک روی فرشته ی چوبی که در دستش پرنده دارد هم هست. مراقبِ زنِ همسایه که وقتی باران می بارد، بی چ
نظرتون در مورد این شعر چیه؟؟؟ لطفا نظر بدید. با این آهنگ یاد چی می افتید؟ پرنده های قفسی، عادت دارن به بی کسی عمرشونو بی هم نفس، کِز می کنن کُنجِ قفس نمی دونن سفر چیه، عاشقِ در به در کیه هرکی بریزه شادونه، فکر می کنن خداشونه یه عمره بی حبیبن، با آسمون غریبن این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن تو ... نظرتون در مورد این شعر چیه؟؟؟ لطفا نظر بدید.
با این آهنگ یاد چی می افتید؟

پرنده های قفسی، عادت دارن به بی کسی
عمرشونو بی هم نفس، کِز می کنن کُنجِ قفس
نمی دونن سفر چیه، عاشقِ در به در کیه
هرکی بریزه شادونه، فکر می کنن خداشونه

یه عمره بی حبیبن، با آسمون غریبن
این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن
تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره
چشمه ی کوهِ مشرق چه راه دوری داره

چه می دونن به چی میگن ستاره
چه می دونن دنیا که یا بهاره
چه می دونن عاشق میشه چه آسون،پرنده زیرِ بارون
تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره

چشمه ی کوهِ مشرق چه راهِ دوری داره
قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن ولی برنده بودم
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصه ت میگیره وقتی میدونیو میبینی

آلبوم: حکایت
آهنگساز: #سیاوش قمیشی
ترانه سرا: مسعود فردمنش
تنظیم کننده: آندرانیک
Read more
. . . . مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت... تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهند ...
Media Removed
. . . . مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت... تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهند رُست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده ی آن آسمان باشد؟ . "شهید سید مرتضی آوینی" . . Photo by: @amir_hossein_shafiee223322 . . #Canon_G7x . . . #عباس #ابوالفضل #علمدار #سقا #بی_دست #آب #ولادت #شهادت #شهید #جبهه #طلائیه #راهیان_نور #نوروز_95 #سید_مرتضی_آوینی #امیرحسین_شفیعی #AH_Sh .
.
.
.
مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت...
تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهند رُست.
اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده ی آن آسمان باشد؟
.
"شهید سید مرتضی آوینی"
.
.
Photo by: @amir_hossein_shafiee223322
.
.
📷 #Canon_G7x
.
.
.
#عباس
#ابوالفضل
#علمدار
#سقا
#بی_دست
#آب
#ولادت
#شهادت
#شهید
#جبهه
#طلائیه
#راهیان_نور
#نوروز_95
#سید_مرتضی_آوینی
#امیرحسین_شفیعی
#AH_Sh
وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه  می بینی هر کاری کردی اشتباهه وقتی کم کم به کسی وابسته می شی  چون از شب ...
Media Removed
وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه  می بینی هر کاری کردی اشتباهه وقتی کم کم به کسی وابسته می شی  چون از شب بی نوازش خسته می شی  وقت آروم شدنت خیلی بعیده  اینجا یکی هست که به حرف هات گوش می ده وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست وقتی کسی اندازه ی تنهای هات نیست وقتی گم می شی و می ترسی دوباره می فهمی هیشکی مثل ... وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه 
می بینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی کم کم به کسی وابسته می شی 
چون از شب بی نوازش خسته می شی 
وقت آروم شدنت خیلی بعیده 
اینجا یکی هست که به حرف هات گوش می ده
وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست
وقتی کسی اندازه ی تنهای هات نیست
وقتی گم می شی و می ترسی دوباره
می فهمی هیشکی مثل من دوست نداره
وقتی دلت به صد در بسته رسیده
اینجا یکی هست که تو مشتش یه کلیده
برگرد به من ، مثله پرنده ی که درختش رو پیدا کنه
برگرد به من ، مثله کسی که شبونه هوسه دریا کنه "سعید مدرس"
Read more
... این روزها قرار از دلم رفته.. به هر راهی سر میزند تا آرام بگیرد اما انگار نشانی را گم کرده و هربار ...
Media Removed
... این روزها قرار از دلم رفته.. به هر راهی سر میزند تا آرام بگیرد اما انگار نشانی را گم کرده و هربار از نیمه‌ی راه برمیگردد.. حالِ پرنده‌ی گرفتاری را دارد که مدام خود را به در و دیوار قفس میکوبد تا راه رهایی را پیدا کند و در آسمان بیکران آرام بگیرد اما تلاشش بی‌ثمر است... . . ..ما نشان آرامش را گم ... ...
این روزها قرار از دلم رفته..
به هر راهی سر میزند تا آرام بگیرد اما انگار نشانی را گم کرده و هربار از نیمه‌ی راه برمیگردد..
حالِ پرنده‌ی گرفتاری را دارد که مدام خود را به در و دیوار قفس میکوبد تا راه رهایی را پیدا کند و در آسمان بیکران آرام بگیرد اما تلاشش بی‌ثمر است...
.
.
..ما نشان آرامش را گم کردیم چون امیدمان را به غیر تو بستیم..
خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ...
هرکه به غیر تو دل بست و امیدوار بود محروم و ناامید است...
تو راه نشانمان بده....
.
.
#دست_من_گیر_که_بیچارگی_از_حد_بگذشت...
#عادتک_الاحسان_الی_المسیئین
#و_سبیلک_الآبقاء_علی_المعتدین... :'(
#روزهای_پایانی_ماه_رجب..
#ولا_تجعلنی_من_الغافلین..
#حسرت..
#یاجبّار
.
.
#بلای_منی_مبتلای_توام.........
.
.
📷:🙋‍♀️
Read more
وقتی برای اولین بار عکس سایه ی فانتوم شناسایی ایرانی را دیدم در حالی ک زخمی بود و از سایه خود عکس می گرفت ...
Media Removed
وقتی برای اولین بار عکس سایه ی فانتوم شناسایی ایرانی را دیدم در حالی ک زخمی بود و از سایه خود عکس می گرفت دلم فشرده شد لقب تنها،بی دفاع و شجاع مصداق همین عکس بود.حس غریبانه و عجیبی بود بعدها فهمیدم ک خلبان این فانتوم کسی نبود جز بهرام ایکانی از دلاوران و قهرمانان گردان ۱۱ شناسایی تاکتیکی. ایکانی در آن ... وقتی برای اولین بار عکس سایه ی فانتوم شناسایی ایرانی را دیدم در حالی ک زخمی بود و از سایه خود عکس می گرفت دلم فشرده شد لقب تنها،بی دفاع و شجاع مصداق همین عکس بود.حس غریبانه و عجیبی بود بعدها فهمیدم ک خلبان این فانتوم کسی نبود جز بهرام ایکانی از دلاوران و قهرمانان گردان ۱۱ شناسایی تاکتیکی. ایکانی در آن پرواز پرنده ی زخمی اش را به آشیانه رساند و در پرواز های دیگر نیز قهرمانانه به عکس برداری از مواضع دشمن پرداخت.سرانجام در سال هزار و سیصد و شصت و هشت خلبان بهرام ایکانی از زبده ترین خلبانان گردان۱۱ با صد و ده پرواز برون مرزی ک جزء بالاترین آمارها بود به اتهام واهی جاسوسی برای غرب بازداشت و اعدام شد.اتهام احمقانه ای ک هرگز به اثبات نرسید
بله ، این بود سزای خدمت به میهن...خیلی از عکس های شاهکار این قهرمان بزرگ و مظلوم وطن هم به اسم این و آن ثبت شد
شاید دلیل حس غریب این عکس هم همین بود ، شاید عکاس آن با ثبت آن امروز با ما صحبت می کند او خیلی حرفها برای گفتن دارد
تو قهرمان مایی بهرام تو همانند دیگر همرزمان شهیدت برایمان عزیزی ، تو هم شهید شدی اما شهید جهالت خودی ها
روحت شاد و یادت گرامی باد قهرمان وطن
روحش شاد و یادش گرامی
Read more
رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن! که اگر رویاها بمیرند زندگی پرنده ی بال شکسته ایست که نمی تواند ...
Media Removed
رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن! که اگر رویاها بمیرند زندگی پرنده ی بال شکسته ایست که نمی تواند پرواز کند. رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن آنگاه که رویاها می روند هستی جولانگاهی بی کارگر است بی حرکت در برف. لنگستون هیوز رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن!
که اگر رویاها بمیرند
زندگی پرنده ی بال شکسته ایست
که نمی تواند پرواز کند.

رویاهایت را جاودانه پاسبانی کن
آنگاه که رویاها می روند
هستی جولانگاهی بی کارگر است
بی حرکت در برف.

لنگستون هیوز
 #Spring #Swallow #Isfahan #Imam Square #iran #اصفهان #میدان_نقش_جهان #ایران #بهار #پرستو درحال ...
Media Removed
#Spring #Swallow #Isfahan #Imam Square #iran #اصفهان #میدان_نقش_جهان #ایران #بهار #پرستو درحال قدم زدن متوجه صدای این پرستوهای خوشگل شدم که او بالا لونه درست کرده بودن. چگونه از این قفس پر زنم؟ بال بگشایم و بروم؟ وقتی من از آن ِ توام.. آری!من..همان پرنده ی اهلی شده ی توام! اینطور بی رحمانه ... #Spring #Swallow #Isfahan #Imam Square #iran #اصفهان #میدان_نقش_جهان
#ایران #بهار #پرستو
درحال قدم زدن متوجه صدای این پرستوهای خوشگل شدم که او بالا لونه درست کرده بودن.
چگونه از این قفس پر زنم؟
بال بگشایم و بروم؟
وقتی من از آن ِ توام..
آری!من..همان پرنده ی اهلی شده ی توام!
اینطور بی رحمانه در قفس را باز نکن
اهلی شده ات به سر سودای پروازی ندارد..
Read more
. بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. ...
Media Removed
. بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. و تو عزیز دل ! رفتی و دوباره آمدی ... ! و من این بار دیگر دل دل نکردم؛ تمام دلم را جمع کردم و با تمام وجود عاشقت شدم !! امروز آسمان آبی بود ، آبی آبی ! میشد ابر های سفید تپلی و پنبه ای را در آسمان دید. میشد ... .
بودی؛ از همان اول بودی! ولی من قدرت را نمی دانستم ... گاهی باید بروی و دوباره بیایی تا قَدرت را بدانند. و تو عزیز دل ! رفتی و دوباره آمدی ... !
و من این بار دیگر دل دل نکردم؛ تمام دلم را جمع کردم و با تمام وجود عاشقت شدم !! امروز آسمان آبی بود ، آبی آبی ! میشد ابر های سفید تپلی و پنبه ای را در آسمان دید. میشد حتی سنگ ریزه های کوه های اطراف مدرسه را هم دید !
حتی میشد آن خرگوشی را که در دامنه ی کوه ها میجهید هم دید...
تازه !! امروز که در آلاچیق کوچک مدرسه نشسته بودم ، بیش از پیش دقت کردم؛ به مدرسه ای که تو مرا به آنجا کشانده بودی ... مثلا فهمیدم مدرسه مان یک درخت لاغر و رنجور ، اما دوست داشتنی کاج دارد !
یک درخت توت دارد که بهار ، تمام مدرسه را سیر می کند... و بوته های یاس ... یاس و یاس و یاس!! ... نگاهشان که می کردی بوی اردی بهشت می ‌آمد ...
چند تا پرنده ی عجیب و غریب هم روی شاخه های درختان عریان آواز می خواندند.
و من ؛ به آدمی فکر می کردم که در چرند های فلسفی اش ، وجودت را منکر شده بود ؛ تا اینکه یک شب خوابید و فردا صبح «آدم آهنی» بیدار شد !! تو که نباشی ، عشق نیست ... !! #حضرت_عشق. #فلسفه_و_عرفان
#دلنوشته_دخترخوب
.
پ ن : شکرت بابت بودنت .. و بعد هم ، شکرت بابت حضور یه همکلاسی! یه دوست !! کسی که یادم داد لبخند بزنم در حالیکه خودش بلد نیست لبخند بزنه ، کسی که تونست من واقعی رو ، بدون نقاب همیشگیم ببینه ... کسی که یکدل و بی شیله پیله بود و هست ... کمکم میکنه ، کمکش میکنم ؛ دوستش دارم ... دوستم داره؟! ... خدایا ! این یکیو ازم نگیر..... هعی ! خدایا شکرت😊
@mahya_shk
Read more
رها شدن بر گرده ی باد است و با بی ثباتی سیماب وار هوا برآمدن به اعتماد استقامت بال های خویش. وگرنه مسئله ...
Media Removed
رها شدن بر گرده ی باد است و با بی ثباتی سیماب وار هوا برآمدن به اعتماد استقامت بال های خویش. وگرنه مسئله ای نیست:پرنده ی نو پرواز بر آسمان بلند سرانجام پر باز میکند. Photo:@amin_azad14 #سیاوش_ولی_پور رها شدن بر گرده ی باد است و با بی ثباتی سیماب وار هوا برآمدن به اعتماد استقامت بال های خویش.
وگرنه مسئله ای نیست:پرنده ی نو پرواز بر آسمان بلند سرانجام پر باز میکند.

Photo:@amin_azad14
#سیاوش_ولی_پور
 #روح_الله_آهنگر خنده‌های زورکی , اشکای یواشکی شب و روزی بی‌هدف , لحظه‌های الکی ساعتای پر سوال ...
Media Removed
#روح_الله_آهنگر خنده‌های زورکی , اشکای یواشکی شب و روزی بی‌هدف , لحظه‌های الکی ساعتای پر سوال , دل خوشی‌ها تو خیال حسرت پرنده‌ی دل , که نداره پرو بال این دو روز زندگی , طی شده تو کهنگی می‌دونم دیگه بریدی , تو هوای خستگی می‌دونم خسته شدی , مرغ پر بسته شدی می‌دونم طاقت نداری , واسه سوز تشنگی دل ... #روح_الله_آهنگر
خنده‌های زورکی , اشکای یواشکی
شب و روزی بی‌هدف , لحظه‌های الکی
ساعتای پر سوال , دل خوشی‌ها تو خیال
حسرت پرنده‌ی دل , که نداره پرو بال
این دو روز زندگی , طی شده تو کهنگی
می‌دونم دیگه بریدی , تو هوای خستگی
می‌دونم خسته شدی , مرغ پر بسته شدی
می‌دونم طاقت نداری , واسه سوز تشنگی
دل خوشی‌ها یه لحظه , به خندش نمی‌ارزه
از همه کس طلبکار , یه دنیا زیر قرضه
نه خط خطی نه ساده , مسافر گم و گیج
یه جاده سخت و دشوار , به مقصد تو ره هیچ
هوای تازه می‌خوای , نگاه بی‌بهونه
خود خود صداقت , جواب عاشقونه
یه حرف راستی راستی , از ته دل می‌خواستی
اون که بسازه از نو , تو رو با همه خواستی
یک شب بارونی بسه , برای از نوتر شدن
یک گل شمعدونی بسه , برای عاشق‌تر شدن
یک شب بارونی بسه , برای از نوتر شدن
یک گل شمعدونی بسه , برای عاشق‌تر شدن
#رضا_صادقی
📷 : @miladasadkhah
Read more
 #شهیدانه_زیستن <span class="emoji emoji1f4e5"></span> دريافت پادکست شهیدانه زیستن (وصیتنامه شهید مرتضی آوینی) از طريق كانال تلگرام ...
Media Removed
#شهیدانه_زیستن دريافت پادکست شهیدانه زیستن (وصیتنامه شهید مرتضی آوینی) از طريق كانال تلگرام به نشاني: ‏t.me/meysammotiee ‌ ‌ وصیت نامه شهید سیدمرتضی آوینی: ‌زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. ‌ ‌و ... #شهیدانه_زیستن
📥 دريافت پادکست شهیدانه زیستن (وصیتنامه شهید مرتضی آوینی) از طريق كانال تلگرام به نشاني: 👇👇👇
‏t.me/meysammotiee


🔸وصیت نامه شهید سیدمرتضی آوینی:
‌زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

‌و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند. و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد. و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند. و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

‌ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش.


#شهید
‌ #شهادت
#شهید_آوینی
#میثم_مطیعی
#حاج_میثم_مطیعی
Read more
. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که ...
Media Removed
. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند. و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد. و ... .
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش” . .
#شهادت
#شهید_آوینی
Read more
. من آسانم من آسان مطلقم و از تو از خودم از همه خسته‌ام، به دست‌های این مردم نگاه کن به دست‌های ...
Media Removed
. من آسانم من آسان مطلقم و از تو از خودم از همه خسته‌ام، به دست‌های این مردم نگاه کن به دست‌های خسته‌ی این مردم نگاه کن! این دست‌ها تنها زخم ِ پیشانی خویش را پنهان می‌کنند در باد. عجیب است یک پرنده و ُ این همه شاخه‌سار؟ همین است که شک می‌کنم! آرامش آینه گاهی تحمل بی‌پایان سنگ را یه ... .
من آسانم
من آسان مطلقم
و از تو
از خودم
از همه خسته‌ام،
به دست‌های این مردم
نگاه کن
به دست‌های خسته‌ی این مردم
نگاه کن!
این دست‌ها
تنها زخم ِ پیشانی خویش را پنهان می‌کنند
در باد.

عجیب است
یک پرنده و ُ
این همه شاخه‌سار؟
همین است که شک می‌کنم!
آرامش آینه
گاهی
تحمل بی‌پایان سنگ را
یه یادم می‌آورد.

غر نزن دوست من!
در این سرزمین
مرا آن‌قدر شکسته‌اند
که دیگر نه سنگ را به یاد می‌آورم
نه آرامش ِ آینه را.

با این حال
من
هرگز
نومید نمی‌شوم،
زیرا هر بیراهه‌ی بی‌دلیلی
تا ابد
بیراهه نخواهد ماند.
#سیدعلی_صالحی
Read more
به بهانه فرارسیدن سیزده بدر و پایان‌تعطیلات نوروزی و شروع سال جدید کاری اول از همه برايت آرزومندم ...
Media Removed
به بهانه فرارسیدن سیزده بدر و پایان‌تعطیلات نوروزی و شروع سال جدید کاری اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوی و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست،تنهائيت كوتاه باشد، و پس از تنهائيت ،نفرت از كسی نيابی. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی ... به بهانه فرارسیدن سیزده بدر و پایان‌تعطیلات نوروزی و شروع سال جدید کاری

اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوی
و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست،تنهائيت كوتاه باشد،
و پس از تنهائيت ،نفرت از كسی نيابی.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.
برايت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
ازجمله دوستان بد و ناپايدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
كه دست كم يكی در ميانشان بی ترديد مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدين گونه است،
برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشی، نه كم و نه زياد، درست به اندازه ،
تا گاهی باورهايت را مورد پرسش قرار دهد ،
كه دست كم يكى از آنها اعتراضش به حق باشد ،
تا كه زياده به خود غره نشوی...
و نيز آرزومندم مفيد فايده باشی
نه خيلی غيرضروری ،
تا در لحظات سخت وقتی ديگر چیزی باقی نمانده است، همين مفيد بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگهدارد.
همچنين ، برايت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی كه اشتباهات كوچك ميكنند
چون اين كار ساده ای است ،
بلكه با کسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند و با كاربرد درست صبوری‌ات برای ديگران نمونه شوی...
و اميدوارم اگر جوان هستی
خيلی به تعجيل، رسيده نشوی
و اگر رسيده‌ای، به جوان نمایی اصرار نوررزی
و اگر پيری ، تسليم ناامیدی نشوی
چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
اميدوارم حيوانی را نوازش كنی
به پرنده ای دانه بدهی ، و به آواز يك سهره گوش كنی
وقتی كه آوای سحرگاهيش را سر ميدهد.
چرا كه به اين طريق احساس زيبایی خواهی يافت ، به رايگان.
اميدوارم كه دانه ای هم بر خاك بیفشانی
هرچند خرد بود باشد و با روئيدنش همراه شوی
تا دريابی چقدر زندگی در يک درخت وجود دارد...
بعلاوه آرزومندم پول داشته باشی
زيرا در عمل به آن نيازمندی
و برای اينكه سالی‌ يک بار پولت را جلو رويت بگذاری و بگویی: اين مال من است.
فقط برای اينكه روشن كنی كدامتان ارباب ديگری است!
و در پايان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشي
واگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی
كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.
اگر همه ی اينها كه گفتم فراهم شد
ديگر چیزی ندارم برايت آرزو كنم!

#ویکتور هوگو
Read more
Loading...
Load More
Loading...