Loading Content...

پسر من است عشق

Unique profiles
82
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tabriz, Iran, Iranian Artists Forum - خانهِ ی هُنرمندان ایران, Qolhak, Tehran, Iran
Average media age
827.9 days
to ratio
6.1
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ...
Media Removed
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ابا صالح مددی . يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم. ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته البته در عالم ديوانگي از ... .
همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی
.
يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم.
ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته
البته در عالم ديوانگي از اين جسارتها بعيد نيست
آشنا بشو كارت به ديوانگي مي كشه ان شاء الله
سالم نمي موني، باقي نمی موني همينجوري
ميگه كه رفت مدينه
گفت: آقا من لياقت ندارم ببينمت باشه
زبلي هم گاهي جالبه ها.
گفت: آقا ميشه در مدينه (قديما) در شهر پيغمبر شما خونه نداشته باشي؟
نمي شه كه خب من شروع مي كنم.
در شهر مدينه دونه دونه خونه ها رو در مي زنم.
ميگم: آقا اينجا خونه #مهدي_پسر_حسنه؟
طرف مياد دم در ميگه: نه
ميگم: آقا ببخشيد.
آقا ياابن الحسن نمي شه تو در مدينه خونه نداشته باشي.
بعد خيلي بعيد من بيام در خونت بگم: اينجا خونه مهديه؟ بعد شما نوكرت رو بفرستي بگه: نه.
ببينم چه اتفاقي مي افته بالاخره ميشه يا نه؟
ميگه شروع كرد روزها در ميزد علامت ميگذاشت براي خودش اين كوچه رو رفتم
در ميزد در ميزد در ميزد
تا آخر سر يك غروبي اومد دم در يك خونه اي، در زد.
گفت: اينجا خانه ي مهدي پسر حسن است؟
يك آقايي دم در گفت: بله بفرماييد.
رفت و سه روز #مهمان_حضرت شد.
جسارته خونه آقا رو ميخواي چي كار؟ با نامش صفا كن
برو ديگه برو دنبال كارت، ديگه چي مي خواي؟
بگو ياابن الحسن تو همه چي به من دادي.خودت رو به من دادي همه چي به من دادي.
از #مجلس ذکر آقا چه جوري دلشاد بري بيرون؟
بگو من رفتم جلسه آقام ميدوني يعني چي؟ ميدوني يعني چي؟
من رفتم در مجلسي كه همه صداش زدن. ميدوني يعني چي؟
هديتو گرفتي؟
دوست داشتي آقا رو نمی شناختي؟ دوستش نداشتي؟
هديتو بهت دادن؟؟؟
.
کاش جز مجلس تو جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس تو جان مرا سیر کند
.
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا #عصر_ظهور
#کریم_ابن_کریم
#خونه_مدینه
#استاد_پناهيان #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
‌ سوال: من زنی شوهر دار هستم حدود یک سال و نیم است که با یک پسر مجرد آشنا شدم الان چکار کنم؟ ‌ پاسخ: ...
Media Removed
‌ سوال: من زنی شوهر دار هستم حدود یک سال و نیم است که با یک پسر مجرد آشنا شدم الان چکار کنم؟ ‌ پاسخ: اگر در زندگی مشكلی دارید باید به رفع آن پرداخت و مجوزی به برقراری ارتباط با نامحرم نمی شود. پس بدانید این اتفاقی كه برای شما رخ داده است دامی توسط شیطان است كه برایتان پهن شده و می خواهد زندگی دنیایی و ...
سوال: من زنی شوهر دار هستم حدود یک سال و نیم است که با یک پسر مجرد آشنا شدم الان چکار کنم؟

پاسخ:
اگر در زندگی مشكلی دارید باید به رفع آن پرداخت و مجوزی به برقراری ارتباط با نامحرم نمی شود.
پس بدانید این اتفاقی كه برای شما رخ داده است دامی توسط شیطان است كه برایتان پهن شده و می خواهد زندگی دنیایی و اخرویتان را به نابودی بكشاند؛ همانطور كه هیچ زنی دوست ندارد همسرش با نامحرم ارتباط برقرار كند، هیچ مردی هم دوست ندارد و تحمل نمی كند كه همسرش با نامحرم ارتباط برقرار كند. كاری كه دوست ندارید همسرتان انجام دهد را، خودتان هم نباید انجام دهید.

شما اكنون متاهل هستید و با همسرتان پیمان وفاداری و تعهد بسته اید، هر عملی كه بر خلاف آن انجام دهید خیانت محسوب می شود و بسیار آسیب زا و مخرب خواهد بود. ما اطمینان داریم كه این لغزش شما بر اثر وسوسه شیطان و یک اشتباه كودكانه به وجود آمده است، چون شما عذاب وجدان دارید و احساس گناه می كنید و این نشانی از این است كه فردی پاک و سالم هستید، شما كه فردی با اعتقادات مذهبی هستید، پس توبه كنید و راه درست را در پیش گیرید تا بعدها پشیمان نشوید.

اگر شما سعی نكنید بر احساسات خود كنترل داشته باشید هر روز بیشتر از روز قبل گرفتار عشقی آزار دهنده می شوید. عشق زمینی و انسانی زمانی سازنده و نشاط آور است كه بعد از ازدواج یا حداكثر در آستانه ازدواج و عقد شرعی نسبت به همسر شرعی به وجود آید نه با یک فرد مجرد و غیر شوهر.
اما اگر بر اثر عوامل ناخواسته و خدایی ناكرده بی بند و باری و عدم رعایت آداب و رسوم شرعی و عرفی به وجود آمد، - به خصوص كه شما همسر دارید - ، جز دردسر و ناراحتی نتیجه دیگری نخواهد داشت و در حقیقت خیانت به همسر محسوب می شود.
همانطور كه خودتان هم می دانید بدون شک علاقه شما به این فرد موجب شده كه گوشه ای از قلب شما كه باید به طور كامل ظرف و جایگاه محبت و علاقه شما به همسرتان باشد به این فرد تعلق گیرد و حداقل ضرر این كار این بوده كه محبت و علاقه شما به همسرتان كمرنگ شده است و در واقع شما این محبت را با علاقه به فرد دیگری تقسیم كرده اید و این موضوع خواهی نخواهی بر زندگی شما تاثیر منفی دارد.
پس درنهایت آن چه درست و منطقی و عاقلانه و مورد رضای خدا و به خیر و مصلحت دنیا و آخرت شما است این است كه علاقه به این فرد را به كلی از دل و روح خود پاک كنید و آن را فراموش نمایید و همه علاقه و محبت خود را نثار همسرتان نمایید .
موفق باشید.

#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #رضایت_همسر #خیانت #رابطه_نامشروع
Read more
. فیلم Jeux d’enfants / Love me if you dare ترجمه فارسی: بازی های کودکانه (اسم اصلی فرانسوی)/ اگه ...
Media Removed
. فیلم Jeux d’enfants / Love me if you dare ترجمه فارسی: بازی های کودکانه (اسم اصلی فرانسوی)/ اگه جرات داری من رو دوست داشته باش (اسم انگلیسی فیلم) فیلمی فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی Yann Samuell محصول سال ۲۰۰۳ است. (به سال تولید دقت کنید، زیرا فیلم های دیگری نیز با این عنوان ساخته شده اند.) ... .
فیلم Jeux d’enfants / Love me if you dare
ترجمه فارسی: بازی های کودکانه (اسم اصلی فرانسوی)/ اگه جرات داری من رو دوست داشته باش (اسم انگلیسی فیلم)
فیلمی فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی Yann Samuell محصول سال ۲۰۰۳ است.
(به سال تولید دقت کنید، زیرا فیلم های دیگری نیز با این عنوان ساخته شده اند.) فیلم با کودکی یک پسر (جولین) و دختر (سوفی) که همکلاسی هستند شروع می شود. مادر جولین که مریض و در بستر مرگ است به او هدیه ای می دهد: یک جعبه ی فلزی کوچک. جولین، جعبه را به سوفی می دهد. و وقتی می خواهد پسش بگیرد، سوفی شرطی می گذارد که اگر جولین توانست انجام بدهد، جعبه مال او می شود. آنها این بازی را اختراع می کنند تا بتوانند از سختی روزگاری که هرکدام به نحوی دارند کم کنند و تا سال های سال به آن وفادار می مانند. جعبه با شرط های مختلف و اغلب شرورانه بین آن دو ردوبدل می شود. شرط ها گاهی باعث آسیب رساندن به بقیه یا ایجاد بی نظمی در مدرسه و خیابان می شود. اما هیچ چی غیر از بازی برای آنها مهم نیست و آنقدر غرق هیجانات زودگذر شده اند که معنی بعضی چیزها مثل عشق، احترام و… برایشان کمرنگ شده است.
با گذشت زمان خیلی چیزها تغییر می کند. از لحاظ بصری نیز این تغییرات در سبک فیلم دیده می شود. جهان کودکی جولین و سوفی روشن و پر از رنگ است و حرکات دوربین نیز گاهی شیطنت آمیز و سریع می شود. هنگام بزرگی این دو، تصویر شارپ تر و به واقعیت نزدیک تر است و در انتهای فیلم، رنگ به کمترین میزان خود می رسد.
با اینکه فیلم از لحاظ من عالی نبود و پایان بندی اش را هم نپسندیدم، اما دوستش داشتم. برایم هیجان انگیز بود و رمانتیک. برایم بچگانه بود و خودخواهانه. برایم خوش رنگ بود و پر از دیوانگی. دیدنش را به شما پیشنهاد می کنم.

فاطمه اختصاری
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف
#پیشنهادفیلم
Read more
باسلام خدمت همه دوستان <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f337"></span>متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------ <span class="emoji emoji1f448"></span> ...
Media Removed
باسلام خدمت همه دوستان متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------ امروز دختر 10 ساله ای مادر شد امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد امروز ... باسلام خدمت همه دوستان 🌺🌸💐
🌷متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------
👈 امروز دختر 10 ساله ای مادر شد
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد
امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجیدند
امروز دلم برای امروزم گرفت..
امروز..
نمیدانم دنیای شما كثیف است یا چشمان من؟
خواستم از جمع هاي دخترانه بگويم
آنجا كه صحبت همه از سركيسه كردن پسرهاست و همزمان با چند پسر بودن!
و فخر فروشي به خاطر دوست شدن با فلان پسر پولدار !
خواستم از جمع هاي پسرانه بگويم...
آنجا كه صحبت ها همه از اغفال دخترهاست!
و حرف هاي ركيك و مواد كشيدن ها و سياه مست كردن ها...
دنياي جالبيست . . . !
پسرها گمان ميبرند كه زيركند و دختري را اغفال كردند و دختران هم . . . به همچنين! . . . پسري را سركيسه كرديم و مانتوي جديد. . .!
و هر دو راضي أند به اين نمايش مسخره. . .
بعد مي آيند اينجا و گردن كج ميكنندو از تنهايي مي نالند !
صادق هدايت راست ميگفت: راستيه وقاحت در اين ملك، تا به كجا رود؟
چه سرزمين گنديده اي و عجب موجودات جهنميه بدجنسي دارد...
سلامتی پسرایی‌ک‌شرافت‌ودخترایی‌ک‌نجابت‌ دارن..
-------------------------------------------
👈👈من که فقط افسوس میخورم
💐😔💐ممنونم از خانم محدثه یعقوبی واسه متن ارسالیش
💐💐با آرزوی لحظات زیبا برای همگی دوستان 🌺🌺💐
Read more
. وقتی می گوییم پول اَخ است، مثل گربه ای ست که دستش به گوشت نمی رسد و می گوید اَه اَه بو می دهد. وقتی می ...
Media Removed
. وقتی می گوییم پول اَخ است، مثل گربه ای ست که دستش به گوشت نمی رسد و می گوید اَه اَه بو می دهد. وقتی می گوییم پول به درد نمی خورد و خوشبختی نمی آورد و مثل چرک دست است و باید عشق باشد و صفا باشد و فیلان و بیسار، به نظرم شعار است و آدم را یاد سریال های بی سر و ته شبکه های خودمان می اندازد و بیشتر خودم را یاد « آقاصفا ... .
وقتی می گوییم پول اَخ است، مثل گربه ای ست که دستش به گوشت نمی رسد و می گوید اَه اَه بو می دهد. وقتی می گوییم پول به درد نمی خورد و خوشبختی نمی آورد و مثل چرک دست است و باید عشق باشد و صفا باشد و فیلان و بیسار، به نظرم شعار است و آدم را یاد سریال های بی سر و ته شبکه های خودمان می اندازد و بیشتر خودم را یاد « آقاصفا ». آقا صفا از آشنایان دور بود. اولین بار که او را دیدم از مادر پرسیدم :« صفا اسم دختر است یا پسر؟» و مامان گفت:« بعضی اسم ها را هم روی پسرها می گذارند و هم روی دخترها» اینکه اسم آقا صفا مردانه بود یا زنانه مهم نبود، مهم این بود که اسم صفا اصلا به آقاصفا نمی آمد و اساسا آقاصفا آدم با صفایی نبود. خانه ی بزرگ آقاصفا بی اغراق به قد و اندازه ی استادیوم آزادی بود و در عوض از وسایل خالی. در بدو ورود فکر می کردی صاحبخانه در حال اسباب کشی است، فضاهای زیادی از خانه، خالی از اسباب بود. مادر اهل حرف زدن نبود و من هم با کمی سنم یاد گرفته بودم سوال پیچش نکنم، اما از این و آن زیاد شنیده بودم پول آقاصفا از پارو بالا می رود و همیشه با خودم فکر می کردم که چطور ممکن است پول یکی از پارویش بالا برود... یک روز توی دید و بازدیدهای عید، همه ی فامیل جمع شده بودیم خانه ی آقاصفا. دختر کوچک او همسن و سال من بود و همبازی، ناغافل لیوان کریستالی از دستش افتاد و هزار تکه شد. در کمال ناباوری جلوی چشم مهمان ها کتک مفصلی از آقاصفا نوش جان کرد. دخترک رفت توی اتاق و تا آخر مهمانی از آن جا بیرون نیامد. می گویند هر اختلال روانی ریشه در بچگی دارد، از خجالتی بودن گرفته تا کم حرفی و پر حرفی و گوشه گیری حتی، اتفاقی افتاده و توی ناخودآگاه آدم مانده... سالهاست از تمام لیوان های کریستال دنیا متنفرم.
Read more
یکی از تصمیم های من درآغازسال 96 این بود که برای ارتباطم با اطرافیان من انتخاب کنم با معیارهای خودم ...
Media Removed
یکی از تصمیم های من درآغازسال 96 این بود که برای ارتباطم با اطرافیان من انتخاب کنم با معیارهای خودم مثلا طرف مثبت باشه،من ازش یاد بگیرم ،مهربان باشه و اهل تیر اندازی نباشه(گوشه و کنایه نیاد)و... سال گذشته موفق عمل کردم ولی نه صد در صد بعضی هارو به انتخاب خودم کنار گذاشتم بعضی ها هم که توان تحمل صداقت ... یکی از تصمیم های من درآغازسال 96 این بود که برای ارتباطم با اطرافیان من انتخاب کنم با معیارهای خودم مثلا طرف مثبت باشه،من ازش یاد بگیرم ،مهربان باشه و اهل تیر اندازی نباشه(گوشه و کنایه نیاد)و...
سال گذشته موفق عمل کردم ولی نه صد در صد بعضی هارو به انتخاب خودم کنار گذاشتم بعضی ها هم که توان تحمل صداقت و محبت رو نداشتن خودشون رفتن
امسال 100%به این تصمیم پایبند هستم از اول سال به هر کسی که تبریک نوروز رو گفتم با عشق بوده به هر کسی هدیه دادم با عشق بوده حتی در فضای مجازی برای دوستانی که استیکر قلب و بوسه فرستادم هم باعشق بوده و همه رو من انتخاب کردم❤
زندگی کوتاه تر از اینیه که با اجبار از هم دیدن کنیم اگر میخواهید به دیدن کسی بروید با برنامه هماهنگ کنین نه 8 شب بگین امشب میاییم خونتون🤔
پ ن:این پسر خوشگل نوه عمه منه اسمش مجتبی است کم حرف و خجالتیه ولی منو خیلی دوست داره منم خیلی دوسش دارم ❤چه جوری دست کوچولوشو دور گردنم انداخته😍😍😍😍😘 #بهار97 #تصمیم_های_مهم #زندگی_با_عشق #خودت_رو_دوست_داشته_باش #خونه_مادربزرگ #برنامه_های_سال_جدید #نداگلدن
Read more
قسمت چهارم پس از خواندن این جمله بی هیچ شک تردیدی گمان کردم این پیام باید از جانب بهاره دختر همسایه ...
Media Removed
قسمت چهارم پس از خواندن این جمله بی هیچ شک تردیدی گمان کردم این پیام باید از جانب بهاره دختر همسایه ی سمت چپ باشد . آن پیش ترها پشت بام برای خودش برو و بیایی داشت. هم بازی می کردیم و هم عصرانه و شام می خوردیم و هم می خوابیدیم. من حتی یادم می آید یک قنادی کوچک هم در گوشه ای از پشت بام برای خودم ساخته بودم که البته ... قسمت چهارم

پس از خواندن این جمله بی هیچ شک تردیدی گمان کردم این پیام باید از جانب بهاره دختر همسایه ی سمت چپ باشد . آن پیش ترها پشت بام برای خودش برو و بیایی داشت. هم بازی می کردیم و هم عصرانه و شام می خوردیم و هم می خوابیدیم. من حتی یادم می آید یک قنادی کوچک هم در گوشه ای از پشت بام برای خودم ساخته بودم که البته دوام نیاورد چرا که قطعا مواد قنادی تاب و تحمل گرمای سوزان را نداشت.😁 با این کارکرد هایی که از پشت بام بیان کردم دیگر دلیلی برای نرفتن باقی نماند.
شیر آب را بستم و به سمت پشت بام راهی شدم. البته اگر کمی فکر می کردم و درایت به خرج می دادم متوجه می شدم که این سنگ کوچک نمی توانست از سمت چپ پرتاپ شده باشد . من در سمت راست حیاط مشغول ظرف شستن بودم و سنگ هم باید از همان سمت نشانه گرفته شده باشد. بالاخره من زیاد فکر نکردم و به دلیل اینکه بعد از ظهر هم با بهاره قرار داشتم بی درنگ خود را به پشت بام رساندم.
همین که در را باز کردم در پشت بام مجاور پسری را دیدم با لپ های گُل انداخته که بسیار نگران به نظر می رسید و گاهی نگاهی می انداخت و زود نگاهش را می دزدید . در همان لحظه متوجه شدم ماجرا از چه قرار است ولی برای اینکه یک وقت خدایی نکرده با خودش فکر نکند که من ندای او را لبیک گفته ام 😊رفتم سمت چپ پشت بام و چند بار صدا زدم بهاره بهاره و سپس به حیاط بازگشتم.
وقتی برگشتم حس خیلی خوشایندی نداشتم ولی خب بدک هم نبود بالاخره یک شخصی کلی فکر کرده بود و زحمت کشیده بود و مرا به سوی خود فرا خوانده بود آن هم در همسایگی همچون فیلم های زمان شاه😋. پس از این پیشامد کاری که کردم این بود که دیگر پشت بام نرفتم.

اما ظهر ها که راهی مدرسه می شدم همین پسر همسایه که تازه از مدرسه بازمی گشت من را تا دم در مدرسه مشایعت می کرد البته حرفی هم نمی زد و من هم بیش از پیش احساس سنگینی و رنگینی می کردم . دو هفته ای همینطور گذشت من مثل مداد با مانتو گشادم می رفتم و می آمدم تا اینکه بالاخره بعد از دو هفته صبر پسرک طاق شد و فحش ناجوری نثار من کرد و سپس یک تُف هم به نشانه ی اعتراض بر زمین انداخت. البته این تُف انداختن تا مدت ها ادامه داشت.
من که فکر می کردم اگر پسرها عاشق کسی بشوند باید همینطور مداوم بروند و بیایند و هرچه جفا دیدن وفا کنند اولین درس زندگی را با تُف انداختن های مکرر این پسر بر سر راهم در ارتباط با عشق و عاشقی گرفتم باشد که برای شما هم مفید باشد.😊😊 پایان
Read more
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا ...
Media Removed
. در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود . و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می ... . در تقاطع انقلاب مرد سالاری قدیم ، عشق ورزیدن «او» به پسر همسایه شان گناه کبیره ای بود که از جانب خدا شاید ! اما از جانب آقاجانش نابخشودنی بود .
و «او» می دوید جلوی در و برادرهای کوچکترش را جمع و جور می کرد ؛ می دوید سمت خرمن و پا به پای پاییز و دست در دست باد خوشه های خشکیده را در آغوش قاصدک ها به سوی پسرکی می فرستاد که سوار بر الاغ لنگانش ، بار گردو و بادام های مزرعه ی پشتی شان را می آورد .
جز من و خدا ، هیچکس نمی دانست دخترک ، همان «او» ،با نگاهش زمین خشکیده را پر از غنچه های نوشکفته می دید که زیر پای پسرک ژولیده و خسته و دردمند کشاورز می شکفتند . «او» در دل می اندیشید که به راستی تا کنون ، هیچ الاغی اینقدر به اسب شبیه نبوده است ... «او» چهارده سال بیشتر نداشت ؛ پدرش «آقا جانش» دخترش را به پسرک یتیم مانده ی کشاورز نمی داد ! و «او»  هر روز عصر به فکر زلف های پریشان و گستاخ کشاورز، که روی پیشانی خیس از عرق و زحمت کشیده اش می جهیدند ، بود .
مشکل فقط این نبود ، چندی بود که «او» با نبوغ حساب و کتاب کردنش در ده شناخته شده بود ؛ خیلی زشت میشد اگر مردم می فهمیدند دختری در ده ، مکتب رفته و سواد خواندن و نوشتن که هیچ ! سواد حساب و کتاب کردن دارد !
همان شد که «او» را  شوهر دادند و قضیه را ختم به خیر کردند تا مبادا اسم دخترشان در دهان مردم بچرخد .
امپراتوری مرد سالاری هنوز هم در «ده » پا برجاست ... دخترک با استعدادی هم که دردانه شاهدخت امپراتوری مرد سالارانه ی «آقا جانش »بود ؛ حالا پیر زن مظلوم و آرامی شده که در کنار من نشسته و سر از تبلت و هندزفری و اینترنت در نمی آورد !! .
#دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
۸_شهریور_۹۷
Read more
در وجود من زنی است که در تمام خیانت هایی که دیده هنوز هم دنبال عشق حقیقی میگردد.. در وجود من مردی است ...
Media Removed
در وجود من زنی است که در تمام خیانت هایی که دیده هنوز هم دنبال عشق حقیقی میگردد.. در وجود من مردی است که بغض هایش را با قدم زدن روی جدول زیر تیر های برق شهر میشکند.. در وجود من پیر زنیست که هنوز هم دغدغه اش شالگردن زمستانی است که مبادا در مقابل سرمای هوا یخ بزند.. در وجود من پیر مردیست که هنگام عصبانیت ... در وجود من زنی است
که در تمام خیانت هایی که دیده
هنوز هم دنبال عشق حقیقی میگردد..
در وجود من مردی است
که بغض هایش را با قدم زدن روی جدول زیر تیر های برق شهر میشکند..
در وجود من پیر زنیست
که هنوز هم دغدغه اش شالگردن زمستانی است
که مبادا در مقابل سرمای هوا یخ بزند..
در وجود من پیر مردیست
که هنگام عصبانیت به کور ترین نقطه خیره میشود
و خودش را به نشنیدن میزند..
در وجود من دختر بچه ایست
که هنوز هم هر چیز رنگی در اوج ناراحتی دیوانه اش میکند..
در وجود من پسر بچه ایست
که هنگامی مهر بیخیالی بر گردنش میزنند پشت میکند
و در خلوتش به خیال تمام بیخیالی های دنیا اشک میریزد..
در وجود من لشکری آدم در تمام سن و سال جمع شده اند
تا مبادا کم بیاورم،
تا نکند خدای نکرده بشکنم،
تا نکند..
.
.

سلام سلام خوبین بعدازظهر تیری ماهتون قشنگ
چندتا بادمجون کدو که دیگه رده فسیل شدن رو تو یخچال گذرونده بودن همش رو مخم رژه میرفتن که تصمیم گرفتم یه غذا رژیمی درست کنم تو رده های همین یتیمچه خودمونه با اسمی قرتی واربه نام #رتاتوی
اما ازاونجا که من اصلا این وجترینهارو(گیاه خوارها) درک نمیکنم وتجربه قبلی نشون داده بود بدون گوشت مزه خاصی نداره لابه لای سبزیجات کوفته قل قلی گذاشتم باسیر فراوان این غذا اینش خوبه یخچال تکونی باحالی داره هرچی سبزی داشتید روبه فسیلیته بزنید پیازو هویج و...هم میشه زد
این غذا فرانسویه ولی گوشت نمیزارن اونا
با اضافه شدن گوشت بازم دخملک نخورد وگفت خواهشا گول قرتی واراین غذاهارو نخور غذای چرب چیلیه ایرانی بپز اما منوهمسری دوست داشتیم نسبت به غذاهای بیمزه رژیمی این عالی بود رسپی رو کامنتا میزارم مراحلم که استوری هایلاتم میکنم
#راتاتوی #راتاتوی_گوشت_سبزیجات #خوراک_گوشت_سبزیجات_شبنم #راتوتی_شبنم
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
در سالهای اخیر آمارهای متعددی از سرد مزاجی بانوان منتشر شده است از جمله اینکه بعضی از آمارها در صد بالایی ...
Media Removed
در سالهای اخیر آمارهای متعددی از سرد مزاجی بانوان منتشر شده است از جمله اینکه بعضی از آمارها در صد بالایی از طلاقهای صورت گرفته را عوامل جنسی عنوان می کنند و این مسئله را به سرد مزاجی افراد از جمله بانوان گره می زنند و در نهایت عدم آموزشهای مناسب مسائل جنسی را عامل بسیاری از طلاقها قلمداد می کنند، اما ... در سالهای اخیر آمارهای متعددی از سرد مزاجی بانوان منتشر شده است از جمله اینکه بعضی از آمارها در صد بالایی از طلاقهای صورت گرفته را عوامل جنسی عنوان می کنند و این مسئله را به سرد مزاجی افراد از جمله بانوان گره می زنند و در نهایت عدم آموزشهای مناسب مسائل جنسی را عامل بسیاری از طلاقها قلمداد می کنند، اما آیا به نظر شما این موضوع واقعا مربوط به عدم آموزش و سردی است یا عوامل دیگری پشت پرده هستند که ما بی خبریم؟

بگذارید مسئله را طور دیگر بیان کنیم، در سالهای نه چندان دور طلاق امری بسیار مذموم بود و به ندرت کسی پیدا می شد که طلاق گرفته باشد، آن هم دلیل موجهی داشت و قطعا همه عقلا چنین جدایی را لازم و ضروری می دیدند چرا که ممکن است بعضی مواقع جدایی لازم با شد ،لذا در گذشته اگر گسستی هم در خانواده ای به وجود می آمد طبیعی بود، اینجا جا دارد سوالی را مطرح کنیم و آن اینکه به گواهی آمار و ارقام همچنین تجربه بزرگان ما ثابت می کنیم که آمار امروزی گسست خانواده ها طبیعی نیست، تا اینجا همه دکتر ها امر مسئله را قبول دارند و اما متخصصین در دلیل مسئله نظرات متفاوتی دارند، گروهی می گویند عامل اصلی طلاق اعتیاد می باشد و عده ای دخالت خانواده ها را عامل اصلی مشکلات می دانند اما عده کثیری در سالهای اخیر می گویند عامل در صد بالایی از این اتفاقات سرد مزاجی خانمها و عدم آموزش مناسب مسائل زناشوئی است. حال من از گروه آخر سوالم این است مادربزرگها و اجداد ما که دهها سال عاشقانه در کنار هم زیستند و نقاشی زندگی را با خوشبختی رنگ کردند آیا آنها کتاب «رازهایی درباره مردان» خانم باربارادی آنجلیس آمریکایی را مطالعه کرده بودند؟ یا اینکه کتاب «مردان مریخی و زنان ونوسی» جان گری بریتانیایی را خوانده بودند؟ که نه سرد مزاج بودند و نه مشکلات جنسی داشتند. من می توانم قسم یاد کنم که هیچ کدام از این منابع را مطالعه نکرده بودند اما با این وجود زندگی های عاشقانه ای داشتند.

اینکه بسیاری از مشکلات خانواده ها امروزه مشکلات جنسی عاطفی است، شکی نیست اما با کمی دقت در ریشه مسائل لا ینحل خانواده ها علت این مشکلات را غیر از سردی طبیعی و عدم آموزش خواهیم یافت در ذیل به چند مورد از این عوامل اشاره می کنم.

1- دوستی های قبل از ازدواج: خانمی در نامه ای برایم نوشته بود که من مجبورم در دانشگاه چادر نپوشم چون می گویند دهاتی هستی و دخترهایی که مثل من دوست پسر ندارند می گویند امل!! ادامه در کپشن... #خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #رضایت_همسر #سرد_مزاجی #
Read more
سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم ...
Media Removed
سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم عشق هم مثل یک بیماری است،دارومیدهند،میخورد،خوب می شود وقتی گفتند پدرش شمشیر را از رو بسته وتهدید کرده میکشمش،شک کردم مرض اش خوش خیم باشد.مادرش که غش کرد مطمئن شدم بیماری اش لاعلاج است .مادرش ... سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم عشق هم مثل یک بیماری است،دارومیدهند،میخورد،خوب می شود وقتی گفتند پدرش شمشیر را از رو بسته وتهدید کرده میکشمش،شک کردم مرض اش خوش خیم باشد.مادرش که غش کرد مطمئن شدم بیماری اش لاعلاج است .مادرش توی همان اه وناله کردن ها،زیر لب گفته بود پسرهمسایه اش غلطش راکرده .داماد من باید پولدارباشد .سرش به تنش بیارزد واصیل زاده باشد...ازهمان آرزوها که همه ی مادرها دارند دیگر...شاهزاده سوار بر ادب سفید ورویاهای کودکانه...
جلسه ها شروع شد.جلسه هایی شبیه جلسه های خانه دایی جان ناپلئون .عمه وخاله ودایی وعمو نشستند دور هم،برای پیداکردن یک راه حل مناسب .هرکس یک چیزی گفت و راه چاره ای پیشنهاد کرد.
یکی مسخره کرد ((عشق سیری چند؟؟))
یکی پوزخند زد گرسنگی نکشیده تاعشق یادش برود...یکی دیگرهمانطور که سیب اش را پوست میکندسرش راتکان داد که"هزارچراغ داردو بیراه میرود،بگذارتا بیوفتد وببیند سزای خویش)) تنهاکسی که پشت فامیل عاشق ما ایستاد،بابا بودگفت:حسرت بدترین چیز عالم است،بگذارید برود وتجربه کند.."
شورگذاشتند ورای گیری کردند بابا برنده شد... آن فامیل ما هم رفت تاتجربه کرد.گشنگی هم کشید وعاشقی یادش رفت.
اما حالا وقتی ازآن روزهاحرف میزند توی چشمانش حسرت نیست.خودش میگوید تجربه ی تلخی بود،فوق العاده زخم خوردم وحقیرشدم.ای کاش به حرف بزرگترها که تجربه داشتند گوش میدادم،پشیمانم،اشتباه کردم،اما به قول بابا هر چه بود "تلختر از حسرت نیست....
Read more
. . اَلسّلامُ عَلیک أیهَاالْعَبْدُالصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاَِمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلَیک وَرَحْمَةُ اللّه وَبَرَکاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوَانُهُ وَعَلی رُوحِک وَبَدَنِک،اَلسّلامُ عَلیک یا أبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ(ع) . پیغام ... .
.

اَلسّلامُ عَلیک أیهَاالْعَبْدُالصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاَِمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلَیک وَرَحْمَةُ اللّه وَبَرَکاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوَانُهُ وَعَلی رُوحِک وَبَدَنِک،اَلسّلامُ عَلیک یا أبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ(ع)
.

پیغام کربلا به نجف بُرد جبرئیل

یامرتضی علی ، قمری داشتی چه شد؟ .

#حضرت_عباس_علیه_السلام
#تاسوعا

سزد ز مهر فلک خوبتر بخوانندش
قمر نه، رشک هزاران قمر بخوانندش

قسم به خون شهیدان حق روا باشد
که #سیّدالشّهدای دگر بخوانندش

سزد به زمزم و کوثر همه دهان شویند
سپس به بحر ولایت گهر بخوانندش

اگر چه زادۀ امّ البنین بود عبّاس
رواست آنکه به زهرا پسر بخوانندش

به یک نگاه توان خلق را کند سلمان
ز راه صدق و ارادت اگر بخوانندش

چنانکه بود علی نفس مصطفی، زیباست
که نفس زادهء خیرالبشر بخوانندش

به یک نظر دهد از لطف حاجت همه را
اگر تمامی اهل نظر بخوانندش

کتاب عشق حسین است در خط و خالش
بهشت زینب کبراست گلشن رویش

ملقّب است به باب الحوائجی آری
بیا و دست گدایی دراز کن سویش

تمامی شهدا غبطه می برند به او
که هست صحنۀ محشر پر از هیاهویش

چو دید تشنۀ لب های خشک او دریاست
به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست
که آب از چه نگردیدی از خجالت آب
تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست

قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم
که در تو عکس لب خشک سیّدالشّهداست

ز خون دیدۀ من روی موج خود بنویس
که از تمامی اطفال ، تشنه تر سقّاست

خدا گواست که با چشمهاى تر دیدم
سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست

درون بحر همه ماهیان به هم گویند
حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست

ز شیرخواره برایت پیام آوردم
پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست؟

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس
.

قال مولانا زین العابدین(ع):إنَّ #لِلعَبّاس عِندَاللهِ مَنزلَةً یَغبِطُهُ بِهاجَمیعُ الشُّهدایَومَ القیامَة ؛مقامی پیش خدابرای عباس هست که همه ی شهداروزقیامت به آن مقام غبطه میخورند.
.
#یا_قَمَرَالعَشیرَه جان ادرکنی
.
امام صادق علیه السلام به «مُسمَع» که ازسوگواران برعزای حسینی بود،فرمود:خدای،اشک توراموردرحمت قراردهد.آگاه باش، توازآنانیکه ازدلسوختگان مابه شمارمی آیند، واز آنانی که باشادی ماشادمیشوند وبااندوه ماغمگین میگردند.آگاه باش!توهنگام مرگ،شاهدحضور پدرانم بربالین خویش خواهی بود(کتاب وسائل الشیعه).
.

اللهم ارزقنازیارت الحسین(ع)وشفاعت الحسین(ع)یوم الورودوثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین(ع)

#آبرویم رفت از بس به رفیقان گفتم

کربلا قسمت من نیست شماهابروید
Read more
 #شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید #جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا #حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند . . تو ...
Media Removed
#شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید #جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا #حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند . . تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت ای بانمک ترین پسر های فاطمه تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت وقتی ... #شعر_رو_بخونید_و_لذت_ببرید
#جانم_حسن_آقای_کریمان_دو_دنیا
#حسن_شدی_که_غریبی_همیشه_ناب_بماند
.
.
تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت
آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت
ای بانمک ترین پسر های فاطمه
تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت
ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی
فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت
وقتی که می زنی به دل لشگر جمل
دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت
از دست نعره های بلندت به معرکه
دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

بالا بزن نقابت خودت را یل جمل
معنا بده به جمله احلی من العسل

روزه گرفته ایم که باران بیاورید
از سفره ی کریم کمی نان بیاورید
عمری است روزی ام ز سر سفره ی شماست
از این به بعد نان فراوان بیاورید
ما را غبار کوی شما زنده می کند
بر این دل سیاه کمی جان بیاورید
یا ایها الکریم، تصدّق... گدا رسید
بر این گدا رحمت و احسان بیاورید
زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود
لطفی کنید دیده ی گریان بیاورید

ای بانی همیشه ی اشک و بکا حسن
ای روضه خوان اول کرببلا حسن

سر را بگیر و راه خدا را نشان بده
وقت نماز مغرب ما تو اذان بده
هرجا که سفره ی کرمی پهن می شود
از آن بساط روزی افطارمان بده
قرآن بخوان تا که مسلمان تو شویم
دل را شبیه مردک شامی تکان بده 
من گریه می کنم برای تو، پس تو هم
از کوری ام به روز قیامت امان بده
حالا که تو کریمی و آقای عالمی
ما را به کربلا ببر آنجا مکان بده

هر سفره ایی که سفره آقا نمی شود
هر بچه ایی که بچه ی مولا نمی شود

شان تو را خدای به موسی نداده است
از معجزات تو که به عیسی نداده است
شاهان روزگار گدای در تواند
رزق تو را به سفره ی آنها نداده است
صلحی که کرده ایی تو، کم از کربلا نداشت
دیگر به کس شبیه تو تقوا نداده است
باید عصای فاطمه باشی به کوچه ها
بی خود تو را خدای به زهرا نداده است

از اشک چشم توست اگر گریه می کنم
بر روضه های پاره جگر گریه می کنم
.
.
#امیر_حسین_محمود_پور
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#امام_حسنی_ها
Read more
 #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه<span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> . . پدری که دختر دارد ...
Media Removed
#رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه . . پدری که دختر دارد از پدری که پسر دارد زودتر پیر میشود زودتر شکسته میشود زودتر مو های سفیدش و چروک های روی صورتش نمایان میشود... آخر پدری که پسر دارد وقتی غصه پسرش را بخاطر بی وفایی معشوقه اش میبیند یک روز قرار ... #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه🙏🌷😊😍
.
.

پدری که دختر دارد
از پدری که پسر دارد زودتر پیر میشود
زودتر شکسته میشود
زودتر مو های سفیدش و چروک های روی صورتش نمایان میشود...
آخر پدری که پسر دارد
وقتی غصه پسرش را بخاطر بی وفایی معشوقه اش میبیند
یک روز قرار میگذارند و با هم به بیرون میروند با او صحبت میکند و راه و رسم عشق و عاشقی را به او می اموزد
اما پدری که دختر دارد
وقتی میفهمد دخترش بخاطر عاشقی روزگارش تلخ شده
بخاطر غرور و غیرت پدرانه اش نمیتواند چیزی بگوید
چه بگوید؟؟
میتواند بگوید دخترم میدانم تو عاشق کسی هستی،من از قبل خبر داشتم؟؟؟؟
میتواند بگوید دخترم این راه و رسم عاشقی است...؟؟
با او این گونه رفتار کن
این کار را بکن
آن کار را نکن..میتواند؟؟؟
غرور و غیرت پدرانه اش اجازه نمیدهد حرفی بزند
مادر و خواهر که نیست بگوید بنشین از عشق جانت برایم تعریف کن
پدر است،پدر...
بخاطر همین فقط سکوت میکند
غصه میخورد
هی خود خوری میکند
هی دخترکش را میبیند و حرص میخورد
میدانی...
پدری که دختر دارد خیلی مظلوم است خیلی...
.
❌ #میکائیل💕
.
⭕ #ازيك تا ده به اين عكس امتياز بدين !!!
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#پستهای_قبلی_رو_حتما_از_دست_ندید🙏🙏🙌💓🔻🌟💓🔻🌟
Read more
. یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال . سال ...
Media Removed
. یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال . سال ١٣٩٧ . فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق ... .
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی
احسن الحال
.
سال ١٣٩٧
.
فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است.
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.
و یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم
حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم
آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم
هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست
نمی تواند با دیگران مهربان باشد.
.
اميدوارم در سال جديد به تك تك آرزوهاتون برسيد
و هميشه تنتون سالم و سلامت باشه.
امسال يكسري از نمونه كارهاي "كارگرداني من "رو در ساخت تيزر و موزيك ويدئو ها مشاهده كردين و اميدوارم لذت برده باشيد
در سال جديد منتظر اتفاق هاي بزرگ تر
در ساخت تيزر و موزيك ويدئو با "كارگرداني من "باشيد.
.
و اينجا جا داره تشكر كنم از تيمه خوبم
كه هميشه پر انرژي بودن تا كار بخوبي پيش بره
از پويان دوستدار اديتور خوب و كاربلدم پسر خوش ذوق و با حوصله ،
از سينا قائمي زاده تصويربردار خوب و كاربلد كه هميشه در كارش درست عمل كرده و هميشه با خستگي زياد خنده رو لبش بوده ،
از بهرنگ دوستدار مدير برنامه تيمم كه هميشه پر انرژي و خوش ذوق و بسيار در كارش استاد و جدي 😊هست.
واقعا از تك تكتون ممنونم بچه ها ❤️
كه هميشه كنارم بوديد و هستيد ❤️
.
درضمن در سال جديد منتظر گالري عكس هاي متفاوت از من باشيد
كه به غير از تيزر و موزيك ويدئو در صفحم حتما ارائه خواهم داد.
.
دوستتون دارم زياد
كوچيك تك تك همه شما
ميثم حاجي عباسي
.
@meysamhajiabbasi
@negari_music1
@mojtaba.hajiabbasi
@sina_ghaemizadeh
@pouyan_doustdar
@behrangdoostdar
.
.
#photographer #graphic #canon #nikon #instagram #ir_image #modeling #lenz #art #makeup #photoshop #artwork #artworld #camera #cameraman #music #video #girl #designer #beutiful #directed #pmc #gallery #manoto #singer #ifilm #musicvideo #musician #edit
Read more
. قلب مسعود والا، بنیانگذار بنیاد "ایرانیان در حرکت" از طپش بازایستاد . مسعود ۳۳ سال پیش ایران ...
Media Removed
. قلب مسعود والا، بنیانگذار بنیاد "ایرانیان در حرکت" از طپش بازایستاد . مسعود ۳۳ سال پیش ایران را ترک کرد و به هلند رفت و پناهنده شد. برای او ماندن در فضای سرکوب پس از انقلاب اسلامی، بسیار دشوار شده بود. در ایران در رشته مهندسی ساختمان تحصیل کرده و فارغ‌التحصیل شده و چند سالی هم در این رشته کار ... .
قلب مسعود والا، بنیانگذار بنیاد "ایرانیان در حرکت" از طپش بازایستاد
.
مسعود ۳۳ سال پیش ایران را ترک کرد و به هلند رفت و پناهنده شد. برای او ماندن در فضای سرکوب پس از انقلاب اسلامی، بسیار دشوار شده بود.

در ایران در رشته مهندسی ساختمان تحصیل کرده و فارغ‌التحصیل شده و چند سالی هم در این رشته کار کرده بود. در هلند هم به همین حرفه ادامه داده و در بنای سازه‌هایی در هلند، آلمان و همچنین فرودگاه سارایو مشارکت داشت. همچنین به تحصیل در دو رشته زبان انگلیسی و “نیو مدیا” یا «هنر چند‌رسانه‌ای» پرداخت.

مسعود درکنار حرفه مهندسی به کارهای فرهنگی و اجتماعی هم پرداخته و تلاش زیادی کرد تا فرهنگ و هنر ایرانی را زنده نگهدارد و به همین خاطر در پایه‌گذاری چندین انجمن فرهنگی شرکت داشت.

او بنیاد ایرانی «در حرکت» را بنا نهاد و می‌گفت این مجموعه بنیادی است غیر سود‌ده که در عرصه هنری و اجتماعی و برای برآورده شدن آرمان‌های والای انسانی تلاش می‌کند.
مسعود، بیش از یک سال هم مسئول نشریه چند زبانه «امید» بوده و حدود پنج سال هم مدیر آموزشگاه زبان فارسی در هلند.

مسعود از سال ۲۰۰۷ مدیریت باشگاه گلشن در شهر لاهه را برعهده داشت که آموزشگاهی است برای آموزش زبان و موسیقی. در این مرکز کلاس‌های آواز و دیگر برنامه های هنری و اجتماعی برگزار می‌شود.
او صفحه نیازمندی‌های ایرانیان هلند را در فیس‌بوک راه‌اندازی کرده بود که از دل آن اپلیکیشن «پیشرو» متولد شده است. فارسی‌زبانان با نصب این اپلیکیشن بر روی گوشی تلفن همراه‌شان، به راحتی می‌توانند نشانی و مشخصات محل مورد نظرشان در هلند را پیدا کنند.

حالا مسعود والا درگذشت و قلب مالامال از عشق به ایران و ایرانی‌اش از تپش باز ایستاد.
تلاش و اثربخشی فعالیت‌های او در کشور هلند، تعجب فعالان هنری و فرهنگی این کشور را برانگیخته بود.

یادش گرامی باد

مسعود والا پسر عمه من بود و متاسفانه ۳۳ سال از دیدار او محروم ماندم و این محرومیت حالا ابدی شد.
تمام خاطراتم در مورد مسعود به کودکی برمی‌گردد، دورانی که او جوانی پر شور، شوخ طبع و مهربان بود.
آرزو داشتم در دنیای آزاد او را ببینم...
او هم آرزوی ایرانی آزاد و آباد را داشت.
زندگی او تحت تاثیر پدیده‌ی انقلاب اسلامی قرار گرفت. خوشبختانه او با تلاش و پشتکار و خلاقیت خود زندگی سعادتمندانه و مفید و موثری داشت.

پس از یک نمایش در حال جمع آوری وسایل بودند و داشتند جعبه‌ها را داخل ماشین میگذاشتند به کمک چند تا دوست.
که یهو دیدند مسعود پیداش نیست و بعد دیدند گویا افتاده زمین و سرش خورده به جدول و خونریزی خیلی شدید....
#مسعود_والا
Read more
السلام علیک یا ابالفضل العباس مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند گرد و خاکی شد و از خیمه دوتا آینه رفت ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را پسر ام بنین و پسر فاطمه را قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید دیگری هم اَنا قتّالُ العرب ... السلام علیک یا ابالفضل العباس
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
گرد و خاکی شد و از خیمه دوتا آینه رفت
ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت
ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را
پسر ام بنین و پسر فاطمه را
قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید
دیگری هم اَنا قتّالُ العرب می گوید
پرده افتاده و پیدا شده یک راز دگر
سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر
گفتم اعجاز ! از اعجاز فراتر دیدند
زور ِ بازوی علی از دو برابر دیدند
شانه در شانه دوتا کوهِ سراسر محشر
حمزه و جعفر ِ طیار، نه ، طوفانی تر
شانه در شانه دوتا کوه ،خودت می دانی
در دلِ لشکرِ انبوه ، خودت می دانی
که در آن لحظه جهان ، از حرکت افتاده ست
اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست
ماه را من چه بگویم که چنین هست و چنان
شاه شمشماد قَدان ، خسرو شیرین دهنان
ماه ، در کسوت سقا به میان آمده است
رود برخواست ، که موسی به میان آمده است
رود ، از بس که شعف داشت تلاطم می کرد
رود ، با خاک کفِ پاش تیمم می کرد
ماه افتاده در آئینه ز تصویر بگو
مشک لبریز شد از علقمه، تکبیر بگو
ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده
غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده
رود را تا به ابد ، تشنه ی مهتاب گذاشت
داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت
لب اگر تر کند از چشمه ی دریا عباس
چه جوابی بدهد ام بنین را عباس ؟
دیگر این مشک نه مشک است که سجاده ی اوست
چشم امید رباب است که بر شانه ی اوست
دستش افتاده ولی، راه دگر پیدا کرد
کوه غیرت ، گره کار به دندان وا کرد
می توانست به آنی همه را سنگ کند
نشد آنگونه که می خواست دلش ، جنگ کند
چه بگویم که چه شد ؟ یا که چه برسر آمد ؟
ناگهان رایحه ی چادر مادر آمد
پسرم ، دست مریزاد قیامت کردی
تا نفس داشتی از عشق ، حمایت کردی
آسمان ها همه یکپارچه بارانیِ توست
من بمیرم ، عرق شرم به پیشانی توست
آه ! برخیز که گهواره به غارت نرود
دختر فاتح خیبر به اسارت نرود

#یا_اباالفضل
#یا_عباس
#سامحینی
#الحاج_محمد_الحجيرات
Read more
. کاک خسرو من یک پسرک اوگاندایی ام روی تنم برگ گذاشته اند شلاق می زنند به پاهایم تا برقصم آنقدر ...
Media Removed
. کاک خسرو من یک پسرک اوگاندایی ام روی تنم برگ گذاشته اند شلاق می زنند به پاهایم تا برقصم آنقدر که از حال بروم بعد برگ ها را از تنم می کنند - چه می کند عرق یک پسر سیاه با برگ شاهدانه؟ - می گویند آدمی را به فراموشی می برد فراموشی کاک خسرو همه می خواهند فراموش کنند. کاک خسرو من یک دخترک ابوریجینالم* پدر ... .
کاک خسرو
من یک پسرک اوگاندایی ام
روی تنم برگ گذاشته اند
شلاق می زنند به پاهایم
تا برقصم
آنقدر که از حال بروم
بعد
برگ ها را از تنم می کنند
- چه می کند عرق یک پسر سیاه با برگ شاهدانه؟
- می گویند آدمی را به فراموشی می برد
فراموشی
کاک خسرو همه می خواهند فراموش کنند.
کاک خسرو
من یک دخترک ابوریجینالم*
پدر یاغی ام را بستند به دو اسب سپید
و تنش را از هم گشودند
طبق قانون، مرا از مادرم گرفتند
وبه یک خانواده سفید سپردند
پدرخانواده سفید
هر شب به سراغم می آمد
و دکمه های سینه های سیاهم را باز می کرد.
کاکا خسرو
من رودخانه "قویق" هستم*
تا همین دیروز
ماهیان ِ جوان، لخت ِ تنشان را با من می گفتند
اما حالا تلخم
و ماهیانی ساکت را از آنسوی "حلب" به اینجا می آورم
ماهیانی دست بسته
چشم بسته
با حفره ای عمیق بر پیشانی.
کاک خسرو
روی تی شرتم بزرگ نوشتم
"1948"
من بازمانده سال نکبتم
فلسطینم من.*
کاک خسرو
تو کردی
من هزاره ام
ما برادران تنی یکدیگریم
که قرنها همدیگر را گم کرده بودیم
تا امشب
در خانه کوچک تو در" سلیمانیه"
و این عرق ِ روسی که ما را چنین گرم کرده است
تا زبان هم را بفهمیم
کاک خسرو، کاک خسرو
چرا یک بطری عرق ِ روسی ما را به هم برساند؟

کاک خسرو
همین لحظه که من و تو غرق ِ عیشیم
دریاها حرکت می کنند
کوهها حرکت می کنند
از مرزی می گذرند
و وارد مرز دیگری می شوند
دور نیست آن صبح که از خواب برخیزیم
همه جا را آب گرفته باشد
لباسهای بازماندگان "آشویتس" روی جالباسی،
لچکهای آن چهل دختر چشم بادامی روی طناب حویلی،*
و گوش کوچک ونگوگ در سینک آشپزخانه باشد
زمین بیرون بریزد همه ی آنچه در خود پنهان داشته
شناور شود همه ی رازها
تلخی عشق ویرجینیاوولف
تنهایی غمگین هیتلر
تن ِ زخمی بن لادن
و تو به چشمهاش ببینی
- چه چشمهای زیبا و معصومی...

کاک خسرو
دنیا غمگینم می کند
بر آمدن آقتاب
چرخیدن آدمها دور مربعی توخالی
صدای ناقوس ها
صدای پدرم
و صدای دخترک زیبا که خبرهای جنگ را می خواند.
کاک خسرو در همین چند دقیقه خواندن این شعر
در رواندا چند پسر جوان را از پله های مرگ بالا می برند؟
در قندهار، چند قومندان ِ سابق و نماینده پارلمان ِحالا، از بستر کودکی لاغر می خیزد؟
چند زن بغدادی از گورستان به خانه باز می گردد؟
- خانه؟
خانه تسلی احمقانه ای است
هیچ کجا خانه نیست
و هیچ کس شهید نمی شوند
همه می میرند
و می پوسند
مثل همین پنچ هزار استخوان که در گورستان "حلبچه" پوسیده اند
آنها فقط بوی موز و سیب و سیر را شنیدند
و مست شدند
بوی واقعی میوه ها، آدمی زاد را می کشد.


ادامه در کامنت اول 👇
Read more
سوال: سلام، بنده خانمی 25ساله هستم که به مدت 4سال است در عقد همسر32ساله‌ام می‌باشم. در این مدت4ساله ...
Media Removed
سوال: سلام، بنده خانمی 25ساله هستم که به مدت 4سال است در عقد همسر32ساله‌ام می‌باشم. در این مدت4ساله من و همسرم مدام سر کوچکترین مسأله باهم تنش پیدا می‌کردیم و او بلافاصله قهر می‌کرد و نزد خانواده خود می‌رفت و از من پیش خانواده‌اش بدگویی می‌کرد. در این مدت بارها با او تماس گرفتم و به او گفتم که بیا ... سوال:
سلام، بنده خانمی 25ساله هستم که به مدت 4سال است در عقد همسر32ساله‌ام می‌باشم. در این مدت4ساله من و همسرم مدام سر کوچکترین مسأله باهم تنش پیدا می‌کردیم و او بلافاصله قهر می‌کرد و نزد خانواده خود می‌رفت و از من پیش خانواده‌اش بدگویی می‌کرد.
در این مدت بارها با او تماس گرفتم و به او گفتم که بیا باهمدیگر مشکلاتمان را حل کنیم، ولی ناگزیر جوابی از او نمی‌گرفتم. متاسفانه در این مدت بارها همسرم سر مسائل بی ارزش آبروریزی کرد. از طرفی همسرم اعتماد به نفس کافی برای تشکیل زندگی را هم ندارد. متاسفانه همسرم حتی برای برقراری رابطه زناشویی نیز به جهت ضعف شخصیتی از مادرش مشورت می‌گیرد و بااینکه پول به اندازه خرید خانه در حساب بانکی دارد ولی حاضر نیست اقدامی برای خرید خانه کند آن هم بخاطر ترس از شکست.
امّا باتوجه به طولانی شدن دوران عقدمان، بنده از این وضعیت خسته شده‌ام. در این مدت عادت کردم که بدون او زندگی کنم. از یک طرف با توجه به شخصیتی که همسرم دارد حدود یک سال و نیم است که دیگر حس و تمایلی برای ادامه زندگی با او ندارم. در حال حاضر حدود 6ماه است که دیگر باهم نیستیم؛ هرکدام پیش خانواده خود هستیم.
از طرفی دیگر، اخیرا با ابراز علاقه کوتاه پسرخاله‌ام روبه رو شده‌ام؛ ابراز علاقه‌ای که به من فهماند تا وقتی من شوهر دارم، او به من نزدیک نمی‌شود، ولی در صورت جدایی، حاضر است به خواستگاریم بیاید.
واقعیت مسأله این است که من هم او را دوست دارم؛ پسر محکم و مستقلی است و بسیار با روحیات وسلیقه من مطابقت دارد.
همانطور که گفتم از آنجایی که بنده همسر دارم، پسرخاله‌ام به هیچ وجه رابطه‌ای با من ندارد.
امّا فعلا همسرم برگشته است و از من انتظار دارد همچون گذشته، فرصت دیگری به او بدهم، در حالی که می‌دانم مانند گذشته رفتارش تغییر نمی‌کند.
اکنون نمی‌دانم چه تصمیمی برای آینده‌ام بگیرم! آیا کماکان به همسرم که به کلی از او ناامید شدم و علاقه‌ای به او ندارم، فرصت دیگری بدهم یا از او جدا شوم و با پسرخاله‌ام زندگی کنم؟

پاسخ سوال:
با سلام، ابتدا از اینکه ما را به عنوان راهنمای خود انتخاب کرده‌اید، تشکر می‌کنم.
بهتر است قبل از هرگونه تصمیم‌گیری شتابزده، به اتفاق همسرتان به صورت حضوری نزد مشاور خانواده بروید و مشکلتان را با او در میان بگذارید تا مشاور با دیدن شرایط هردوی شما بهترین راهنمایی و مشاوره را به شما بدهد.
از این رو از همسرتان بخواهید که هردو پیش مشاور بروید تا مشکل موجود حل شود. ‌ادامه در کپشن... #خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #فرصت_دادن #فرصت
Read more
 #روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی ...
Media Removed
#روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند. برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که ... #روز_وداع_یاران
#شاعر_که_می‌میرد
#زود_بود_رفیق
و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند.
برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که از لبت جدا نمی‌شد، دلمان تنگ می‌شود.
دل‌مان‌ برای حرارت شعرخواندنت تنگ می‌شود.

گفتم: امیری چرا این‌قدر سیاه می‌نویسی؟
گفتی: تو مگه جز سیاهی چیزی می‌بینی؟
گفتم چرا عاشقانه نمی‌نویسی؟
گفتی: مگه شعری که از درد مردم و درد وطن گفته‌ بشه، عشق به ایران نیست؟

و تو هرگز دست از اعتراض نکشیدی، غرا شعر خوندی و بارها تاوانش رو هم پرداختی، بخواب کرامت خان! وطن پرنده‌ی کُلا خون شده، وطن پر است از درد مردم، تو طاقت نداشتی ببینی

رفیق‌جان، به آخرین سیگاری که با هم کشیدیم، سلام ما رو به یاران رفته‌مان برسان.
شعر شهر ما حتمن سال‌های سال عزادار تو خواهد بود.
#روحت_شاد
#کرامت_امیری
Read more
تقلید کورکورانه و به دور از آگاهی و از روی خودباختگی، از عوامل اصلی رکود و ایستایی است، و هر جا که چنین ...
Media Removed
تقلید کورکورانه و به دور از آگاهی و از روی خودباختگی، از عوامل اصلی رکود و ایستایی است، و هر جا که چنین مسئله ای رخ دهد، دلیلی بر به کار گرفتن اندیشه و جوشش فکر، باقی نمی ماند. تقلید کورکورانه از دیگران، اندیشه آدمی را در تنگنای چارچوب فکری دیگران به بند می کشد و توان پرواز در افق های تازه و روشن و دلخواه ... تقلید کورکورانه و به دور از آگاهی و از روی خودباختگی، از عوامل اصلی رکود و ایستایی است، و هر جا که چنین مسئله ای رخ دهد، دلیلی بر به کار گرفتن اندیشه و جوشش فکر، باقی نمی ماند. تقلید کورکورانه از دیگران، اندیشه آدمی را در تنگنای چارچوب فکری دیگران به بند می کشد و توان پرواز در افق های تازه و روشن و دلخواه را از آدمی می ستاند. مولانای جان، در این باره حکایتی شنیدنی دارد از این قرار:«شخصی به خانقاه درآمد و مرکب خویش را در طویله آن بست و به جرگه صوفیان درآمد. صوفیان که از گرسنگی، در شرف هلاکت بودند، بی آنکه صوفی تازه وارد باخبر گردد، خر او را به حکم اضطرار ذبح نمودند، و از آن طعامی مهیّا ساختند، و پس از آنکه با صوفی تازه وارد، طعام را تناول کردند، به وجد آمدند و به سماع و دست افشانی پرداختند؛ و از قضا به هنگام سماع، همنوایی نموده و می گفتند: «خر برفت و خبر برفت»
 چون سماع آمد از اول تا کران/مطرب آغازید یک ضرب گران/خر برفت و خر برفت آغاز کرد/زین حراره جمله را انباز کرد/زین حراره پای کوبان تا سحر/کف زنان خر رفت و خر رفت ای پسر/صوفی تازه وارد نیز بی آنکه، مقصود صوفیان از این همنوایی را دریابد، با آنان هم صدا شد و به تقلید کورکورانه از گفتارشان پرداخت، چون آن سماع و جوش و خروش فرو خوابید، صوفی بیچاره به سراغ خر خویش آمد، تا زحمت را کم کند. اما با کمال تعجب جای خر خویش را خالی دید. به شتاب، به پیش خادم خانقاه آمد و او را به باد ملامت و سرزنش گرفت. خادم بیچاره گفت: «من در این ماجرا هیچ نقشی ندارم و به دلیل اصرار صوفیان به چنین کاری اقدام نمودم.» آنگاه افزود: «من بارها به خانقاه آمدم تا تو را از این کار باخبر سازم، اما چون دیدم که تو پرحرارت تر از دیگر صوفیان خبر برفت و خر برفت می گویی، از مقصود خویش منصرف می شدم، و تو را راضی به این کار می پنداشتم»: گفت والله آمدم من بارها/تا تو را واقف کنم زین کارها/تو هم گفتی که خر رفت ای پسر/از همه گویندگان، باذوق تر/باز می گشتم، که او خود واقف است/زین قضا راضی است مردی عارف است/آنگاه مولوی از این داستان نتیجه می گیرد که:
/خلق را تقلیدشان بر باد دارد/که دو صد لعنت بر این تقلید باد/خاصه تقلید چنین بی حاصلان/خشم ابراهیم با برآ فلان
#حکایت #مولانا #تقلید #خلاقیت #مثنوی # #شاهنامه #شاهنامه_خوانی #شهرام_ناظری #خلاقیت #سی #شمس #شعر #شعر_ نو #فردوسی #آواز #آواز_سنتی #آواز_پارسی_اسطوره_و_عشق #حافظ_ناظری #مرداد #کنسرت #شاهنامه_خوانی #شهرام_ناظری #خلاقیت #سی #شمس #hafeznazeri #shahramnazeri #ferdowsi #shahnameh
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار #شب #سکوت . دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی من و خیال تو و این سکوت طولانی گرفته جای سرانگشت مهربانت را دو رود جاری اشک از نگاه بارانی شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت هزار فکر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل
#انتظار #شب #سکوت
.
دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی
من و خیال تو و این سکوت طولانی

گرفته جای سرانگشت مهربانت را
دو رود جاری اشک از نگاه بارانی

شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت
هزار فکر محال و خیال شیطانی

که زیر گوش دلم هی مدام می خوانند
کسی گرفته دلت را کسی که پنهانی

کسی که زل زده ای جای من به چشمانش
کسی که در شب چشمت گرفته مهمانی

گرفته دست تو را و گمان کنم داری
برای او غزل عاشقانه می خوانی

گمان کنم که به چشمش ستاره می بخشی
که گرچه ماه منی از شبم گریزانی

خدا نکرده اگر عاشقش ... زبانم لال !
مگر تو عاشق من ...؟هه ! چه عشق ارزانی !

بدون تو چه کسی پس ... مرا که بانويم
که حال و روز مرا ...نه ! تو هم نمی داني

خدا کند که همین لحظه پشت در باشی
نگو که پای دلش ... نه ! بگو ... نمی ماني

شب است و مثل من از دست تو نمی گذرد
شبی که بی من و غم های من ، تو خندانی ....
.
.
.
.
.
.
.
.
Tag your best friends
پست های قبلی رواز دست ندید
Read more
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت ...
Media Removed
_چقدر کم حرف شدی . +حوصله ندارم . _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه . +بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم . _واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم . +اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی! . _آره خب عوض شدن ... _چقدر کم حرف شدی
.
+حوصله ندارم
.
_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه
.
+بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم
.
_واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم
.
+اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی!
.
_آره خب عوض شدن تخصص تو بود...یدفه عوض شدن،اونم با منطق با دلیل باحرف...با دروغ
.
_مشکلت اینه نمیخوای فراموش کنی
.
+نه...مشکلم اینه باور کردم...حرفاتو...خودتو...چشماتو
حالا نه اینکه نخوام...نمیتونم فراموش کنم اون روزارو
.
_پس بزار یه چیزی بهت بگم...راستش همون روزام توی خلوت خودم نمیتونستم دوسِت داشته باشم...اما تو همه چیزو جدی گرفته بودی .
.
این جمله را که گفت از صحنه ی نمایش زدم بیرون، هیچ کدام ازآن دیالوگ ها برای نمایش نامه نبود...زدم بیرون و با همان گریم وسرو وضع رفتم گوشه ای از دانشگاه که پاتوق بعداز کلاس هایمان بود نشستم به سیگار .
نگاهی به نیمکت خالی کناری ام انداختم و چشمانم را بستم.. .
چند سال قبل...یکی از همین بعداز ظهرهای سرد آذر، باد شدیدی میوزید..یک مسیرچند متری را هی میرفتم و می آمدم ودستانم را ها میکردم...نه از سرما،،قرار بود ببینمش وفشارم افتاده بود!
دیدمش از دور...مثل دختر بچه ای که محصور جنگل شده،چشم دوخته بود به آسمان و می آمد...باد موهایش را پخش کرده بود روی صورت و لبش...بدون پلک زدن خیره شدم به چشمانش...نزدیکم شده بود اما من در چشمانش سِیر میکردم
در جغرافیایی که نمی دانم چه ازجانم میخواست.. .
سردش بود..قدم زدیم..او حرف میزد و من دل دل میکردم دستانش را بگیرم.
رسیدیم به کافه ی دانشگاه...نشستیم کنار پنجره و جزوه ای که خواسته بود را روی میز گذاشتم...جزوه راورق زدو چشمش خوردبه برگه ی کوچکی که تمامِ دوست داشتنم رادرچند جمله برایش نوشته بودم .
خواند و چند لحظه ای نگاهم کرد و بلند شد و رفت!
فردا سر کلاس چشم دوخته بودم به درب که وارد شد...آمد و بی حرف کنارم نشست...صدای ضربان قلبم کلاس را برداشته بود.
موقع رفتن برگه ی کوچکی را روی میزم گذاشت.. .
پشت همان برگه نوشته بود
"پاییز که تمام است...میخواهم زمستان را آرامِ جان باشی"
با آتش سیگارم که به فیلتر رسیده بود به خودم آمدم.. .
نیمکت کناری ام را نگاه کردم
پسر جوانی را دیدم که شاخه گلی را بو میکشید.
که دل در دلش نبود .
که عشق را باور کرده بود.. .
یاد آخرین حرفش سرِ صحنه ی تئاتر افتادم... .
سردم شد
من آن روزها را باور کرده بودم
یاد حرف های آخرش افتادم
بازوهایم را سفت چسبیدم
گریم چهره ام به هم ریخت...
Read more
«و زخمهای من همه از عشق است» . نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود . این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر ... 🎥
«و زخمهای من همه از عشق است»
.
نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود
.
این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است. برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنید.
نویسنده: راجیو جوزف، مترجم و کارگردان: علی منصوری، بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقی‌مهر، تهیه‌کننده: نسیم سندیانی، سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند، طراح صحنه: احمد کچه‌چیان، طراح لباس: افسانه صرفه‌جو، طراح نور: امیر محمدی، طراح پوستر و بروشور و تیزر: احسان نقابت،
مدیر فرهنگی و مشاور رسانه: مریم نراقی، طراح گریم: محمد غلامی، مشاور موسیقی: آرین مظفری، دستیار کارگردان: حسین شیرازی، مجری گریم: فاطمه گرافر، منشی صحنه: محمدرضا الوندی پور، دستیار صحنه: میثم سلیمانی، بازیگران خردسال تیزر: مانی صدیقی‌مهر، عسل شکاری دریانی
#فیلم_نیوز۹۷
Read more
. نه میخواهم از نمادها سخنی بگويم و نه به دنبال تفسیر عقلانی هنر هستم. میخواهم درباره ی خواننده ای بنویسم که هنرش زجر شیرینی است. هنری دقیقا مشابه زجر مردمان ایران . آلبوم ابراهیم پس از چندین دهه فعالیت موسیقی پاپ در ایران جایگاهی تاریخی برای خود دست و پا خواهد کرد. ابراهیم جایگاهی همانند وحدت و ... .
نه میخواهم از نمادها سخنی بگويم و نه به دنبال تفسیر عقلانی هنر هستم. میخواهم درباره ی خواننده ای بنویسم که هنرش زجر شیرینی است. هنری دقیقا مشابه زجر مردمان ایران . آلبوم ابراهیم پس از چندین دهه فعالیت موسیقی پاپ در ایران جایگاهی تاریخی برای خود دست و پا خواهد کرد. ابراهیم جایگاهی همانند وحدت و یا خواب در بیداری فرهاد دارد.آلبومی هماهنگ و دارای یک روح کلی و هویت مشخص.ابراهیم آلبومی زجر آور است اما زجری شیرین که تو را به خلسه و معنایی عمیق می برد و مگر رسالت هنر راستین غیر از همانندی با قلب و روح و خیال یک ملت رنج دیده است؟ .
.
*قطعه ببر به نام خداوندت: اسماعیل هایت را قربانی کن،نه از روی اختیار که به جبر گویا باید همه اسماعیل ها را قربانی کرد، اما قربانی کردن در اسارت فایده ای ندارد و سرانجام ابراهیم و اسماعیل ها چه خواهد شد؟
-
*قطعه در آستانه پیری:تو برگزیده نبودی، قبول کن که نبودی، مردمي بدون هویت و شناسنامه، ملتی بدون قهرمان هم چون رسول بدون معجزه، بلند مسئله اما بدون کتاب
-
*قطعه تو در مسافت بارانی: من و تو آخورمان مرگ است، قطعه ای عاشقانه، عاشقانه ای ناب و انسانی و اخلاقی به قانون عشق
-
*قطعه همراه خاک ارّه :از نردبان بودن بسيار غمگینم، گلایه مصلحان و پیامبرانی که قرار بود چیزی بسازند اما حالا تف می کنند بیداری را.
-
*قطعه لطفا به بند اول سبابه ات بگو : هر نطفه ای که دوست ندارد پسر شود، امید یا ناامیدی، سختی یا آسانی، عاقل بودن یا مجنون شدن؟عیسی مسیحا نفس کجاست؟
*قطعه ای ماه مهر: ماه مهر زهر هلاهل، لعنت به سیستم آموزشی
*قطعه جهان فاسد مردم: همرنگ جماعت نشو، زیبایی را روی این مرداب بساز، تو بلند شو، تو بساز، تو یا حق و یا هو کن.
.
*قطعه ما بزرگ و نادانيم:روبه روی آینه یقه خودمان را بگیریم، در اوج تنهایی چون زنان هرجایی هستیم، ما در خواب هستیم...
.
.
text : @mohsen_koughan
Read more
خدا رحمت کند آقای ابوترابی را... سال 79 برای خواندن دعای عرفه با جمع کثیری از مردم اندیمشک به مرز خسروی ...
Media Removed
خدا رحمت کند آقای ابوترابی را... سال 79 برای خواندن دعای عرفه با جمع کثیری از مردم اندیمشک به مرز خسروی رفتیم تا به کربلا نزدیکتر باشیم به قصر شیرین که رسیدیم ،در ترافیک سنگین گرفتار شدیم. توی این شلوغی و ترافیک اتوبوس ها ناگهان هم همه شد و عده از اتوبوس پایین رفتند وقتی از پنجده بیرون رو نگاه کردم ... خدا رحمت کند آقای ابوترابی را... سال 79 برای خواندن دعای عرفه با جمع کثیری از مردم اندیمشک به مرز خسروی رفتیم تا به کربلا نزدیکتر باشیم
به قصر شیرین که رسیدیم ،در ترافیک سنگین گرفتار شدیم. توی این شلوغی و ترافیک اتوبوس ها ناگهان هم همه شد و عده از اتوبوس پایین رفتند وقتی از پنجده بیرون رو نگاه کردم دیدم عموی مادرم که آزاده بودند به همراه دایی حمید به سمت سیدی دویدند و او را در آغوش کشیدند. موجی از جمعیت راه افتاد.
تا خواستم ببینم چه خبر شده سیدی را دیدم که وارد اتوبوس شد و گفت دوستان من ادامه مسیر را با بچه های اندیمشک می آیم و بعد نگاهی به داخل اتوبوس انداخت که کجا بنشیند.
نوجوانی 14 ساله را دید که سر بند یازهرا بسته و در حالی که تصویر امام و رهبری را بر سینه دارد به او خیره شده است.به طرف او رفت و در حالی که نوجوان در فکر با خود میپرسید این سید کیست؟! این همه دوست و عاشق که دنبالش بودند از او چه میخواستند؟ نکند مقام مهمی است؟ و ... بود که سید به او سلام کرد و با او دست داد.به محض اینکه سید دست پسر راگرفت او را کشید و دستانش را بوسید.
پسر گیج و سر درگم...
فقط توانست در جواب سید را در آغوش کشد و شانه هایش را ببوسد.
مسیر کوتاه بود اما دو ساعتی طول کشید...
دو ساعت درس ایثار
دو ساعت درس عشق.
دو ساعت با ابوترابی....
روزی تکرار نشدنی در زندگیم که هنوز حسرت لحظه به لحظه آن را میخورم.
Read more
Handsome guy & Jung Eum Awww he is such a gentleman he cares about her sooo much 🏻️ Do you ship her with him or not the main lead? I like him but I ship her with the main lead @min_namkoong #handsomeguyandjungeum #hwangjungeum @jungeum84 #taejoon سریال پسر خوشتیپ و جانگ گیوم ... Handsome guy & Jung Eum 👫
Awww he is such a gentleman he cares about her sooo much 😍🙌🏻❤️
Do you ship her with him or not the main lead?😊
I like him but I ship her with the main lead @min_namkoong 😍🙈💑
#handsomeguyandjungeum
#hwangjungeum @jungeum84
#taejoon
سریال پسر خوشتیپ و جانگ گیوم 👫
اینجا که لباسش کوتاه بود با کتش پوشوند!(غیرتی کی بودی شما؟😍)و حتی کتشو دور کمرش پوشوند چون لباسش کوتاه بود!🙈💓❤️
حقایق سرزمین کی دراما اینه که یک پسر جنتلمن و مهربون و عاشق پیشه دور دختر مورد علاقه اش میچرخه و مراقبشه ولی دختره عشق اونو رد میشه ازش میره سمت یکی دیگه که شاید در حد نقش دوم آقا نباشه اینقدر زیاد دیدیم ازینا اسم نمیبرم خودتون هم دیدید تو سریالا!🤧😊👐🏻
نقش دوم خیلی خیلی آقاست 😍😇❤️
نقش اول هم من خیلی خیلی دوسش دارم با جانگ گیوم شیپش می‌کنم خیلی ولی احساس می‌کنم اگه احساساتش واقعی نباشن و داره جانگ گیومو فریب میده دیگه هیچی،یک پسر جذاب فریبنده است!😏😎❤️
این سریال هم خیلی دوست دارم فضاش خیلی رومانتیکه و قشنگه 😍💫💕
Read more
. رمانی‌ست از اورهان پاموک که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده‌است. اورهان پاموک موضوعات جاری را از طریق افسانه‌های ...
Media Removed
. رمانی‌ست از اورهان پاموک که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده‌است. اورهان پاموک موضوعات جاری را از طریق افسانه‌های زمان‌های مختلف درهم آمیخته و آن را با عشق، حسادت، و رابطه بین پدر و پسر، به وسیله تصاویری که از حوادث تاریخی ایجاد می‌کند، نشان می‌دهد. با مطالعه این کتاب می‌توان در مورد تجربیات آن دوره صاحب ... .
رمانی‌ست از اورهان پاموک که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده‌است. اورهان پاموک موضوعات جاری را از طریق افسانه‌های زمان‌های مختلف درهم آمیخته و آن را با عشق، حسادت، و رابطه بین پدر و پسر، به وسیله تصاویری که از حوادث تاریخی ایجاد می‌کند، نشان می‌دهد. با مطالعه این کتاب می‌توان در مورد تجربیات آن دوره صاحب نظر شد.
پاموک در مورد «زنی با موهای قرمز» عبارات زیر را بیان کرده‌است: «گفتم از کتاب سیاه خسته شدم و رمان کوتاهی خواهم نوشت، گفتم اقیانوس‌ها را درمی‌نوردم، گفتم مگر ممکن است که رمان کوتاهی بنویسم، این هنر و تجربه‌ای است که در خودم ندیده‌ام. اگر به من باشد، زنی با موهای قرمز هم کوتاه، هم نظریه‌ای در مورد هویت ملیت شرقی - غربی و هم به خاطر کشف موضوعاتی مانند ارتباط فردیت و تمدن، کاملاً متفاوت است.»
.
#زنی_با_موهای_قرمز
#اورهان_پاموک
#شهر_کتاب_قائمشهر
#طبقه_زیرین_هیرادسنتر
#۰۱۱۴۲۲۱۵۳۰۸
Read more
فقط فقط فقط عشق است هوادارامون ک تو سرما و گرما از تیم حمایت میکنند دلگرمیمون به این تیمه و من عاشقشم ...
Media Removed
فقط فقط فقط عشق است هوادارامون ک تو سرما و گرما از تیم حمایت میکنند دلگرمیمون به این تیمه و من عاشقشم دوست دارم استقلالم تا آخر باهاتم قول میدم عشق است استقلالو استقلالی آبی ترین پسر تهران #esteghlal #استقلال فقط فقط فقط عشق است هوادارامون ک تو سرما و گرما از تیم حمایت میکنند دلگرمیمون به این تیمه و من عاشقشم
دوست دارم استقلالم
تا آخر باهاتم قول میدم
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در ميکده عشق فروشند ما ...
Media Removed
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در ميکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو مي‌رسم اينک به سلامت نگران باش تا بر دلش از غصه غباري ننشيند اي سيل سرشک از عقب نامه روان باش در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالک جهدي ... بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در ميکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو مي‌رسم اينک به سلامت نگران باش

تا بر دلش از غصه غباري ننشيند

اي سيل سرشک از عقب نامه روان باش

در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالک

جهدي کن و سرحلقه رندان جهان باش

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عيال و خانمان را چه کند

ديوانه کني هر دو جهانش بخشي

ديوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند

#مولانا_حافظ

بااقوام فامیل به هرکجا که باشی عشق است،
#من پسر عموی عزیزم #آقا سید محمد یهوایی #دل جنگل، #هوای مه آلود #سکوت آرامش محض #به یادتان همیشه #بودم #هستم #خواهم بود #می روم گر نروم نیستم #
Read more
یا جواد الائمه ادرکنی یا باب الحوائج یا علی بن الحسین هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست هر كه نازي فروخت،ليلا ...
Media Removed
یا جواد الائمه ادرکنی یا باب الحوائج یا علی بن الحسین هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست هر كه نازي فروخت،ليلا نيست هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست هر كسي با تو نيست با ما نيست دلبر محض، غير مولا نيست كيست مولا و فيه نور ِاله قد تجلي بنورهي الله گه خدا آينه ست و مولا گاه وسط و ابتدا و آخر راه ذره اي فرق بين ... یا جواد الائمه ادرکنی
یا باب الحوائج یا علی بن الحسین

هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست
هر كه نازي فروخت،ليلا نيست
هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست
هر كسي با تو نيست با ما نيست
دلبر محض، غير مولا نيست

كيست مولا و فيه نور ِاله
قد تجلي بنورهي الله
گه خدا آينه ست و مولا گاه
وسط و ابتدا و آخر راه
ذره اي فرق بين آنها نيست

عاشقان دف به كف ز حيراني
صف كشيدند بر غزل خواني
تا فِتد بر كه فال قرباني
رحمت حق به قوم نصراني
نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

مستم از عشق و خُم به دوش تويي
نُهمين بحر باده جوش تويي
پسر سلسله فروش تويي
حق تعالاي هر سروش تويي
ورنه جبريل مرد اينها نيست

اي پدر خوانده ي پياله و خُم
هو تويي اي عزيز يازدهم
اي امير عمارت مردم
تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"
كه كتابت به شرح آتاني است

اربعيني به شيشه مِي بوده
كس نداند كه تاك كِي بوده
مِهر يا اين كه تير و دِي بوده
چون عروس علي ز ري بوده
نيمي از اين شراب ايراني است

شه به بزم جلوس مي آيد
منكر او عبوس مي آيد
جان سلطان طوس مي آيد
يا انيس النفوس مي آيد
جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

جلوات تو مشرق سحر است
خلوات تو فيض خونجگر است
سكنات تو مو به مو پدر است
حركات تو حيدري دگر است
لمعات تو كم ز زهرا نيست

اي غروب بهانه را مرآت
گريه كم كن بخور ز آب فرات
يافتي چون ز تشنگي تو نجات
به علي اصغر و لبش صلوات
بهتر از اين به آب معنا نيست

#محمد_سهرابی
Read more
وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ ...
Media Removed
وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ نمیدونم کیو مقصر بدونم اینکه همه میگن ما تو نقل و انتقالات باختیم کاملا درسته چون ستونهای تیممون حسینی، ابراهیمی، جپاروف و تیام رفتند آسیا ک برای استقلال تموم شد و باز هم استقلال مثل هر سال با هواداراش ... وقتی یازده بازیکن آماتورگونه بازی میکنن و تو این بازی به این مهمی این همه اشتباه میکنن نمیدونم چی بگم‌ نمیدونم کیو مقصر بدونم اینکه همه میگن ما تو نقل و انتقالات باختیم کاملا درسته چون ستونهای تیممون حسینی، ابراهیمی، جپاروف و تیام رفتند آسیا ک برای استقلال تموم شد و باز هم استقلال مثل هر سال با هواداراش سربلند شد هوادارانی ک بهترین هستند اما تو لیگ اگر با این بازیکنان ادامه بده تو لیگ هم شانسی نخواهیم داشت باید به بازیکنانی مثل سید حسین حسینی، تیموری ، آذری ، روح الله باقری و صیادمنشها بازی بدیم چون با انگیزه ای ک از بازیکنانمون تو بازی امشب ک خیلی مهم بود دیدم اصلا میل و رغبتی به بازی ندارن چون بازیکنان همه افتضاح بودن دیگ افتضاح ترشو نمیگم خودتون میدونید اما خودتون میبینید نمیتونید بزرگترین لطف رفتنه ک میدونم این کارم نمیکنید امسال باز هم ازنبود هافبک طراح ونداشتن تمام کننده رنج میبریم خداحافظ اسیا

اما مرسی از بهترین هواداران دنیا
امشب خودم کنار دو برادرم از حضور در کنارتون لذت بردیم و من به شخصه میدونم ک با چه مشقت و سختی میاین حتی پول بلیط هم به سختی درمیارید اما باز هم عشقتون نسبت به استقلال کم نمیشه خودم سه ساعت مونده به بازی رسیدم بعضیا نه ده ساعت تو ورزشگاه منتظر شروع بازی بودن حالا شهرستانیهای عزیز ک دیگ جای خود داره فقط میتونم بگم دوستون دارم مخلص تک تک شماعزیزانم و معذرت از تمامتون بابت اینکه ناراحت به خونه برگشتید
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
. یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). ...
Media Removed
. یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). هنوز درست سر جاش ننشسته بود که گفت: «والا قدیم حرمتا بیشتر بود مردم شوهرشون می‌مرد یه عمر عزادارش بودن. الان چی؟ طرف هنوز آب کفنش خشک نشده دستک و دنبک عروسی علم کردن. والا حیا هم خوب چیزیه، چغندر که زیر ... .
یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). هنوز درست سر جاش ننشسته بود که گفت: «والا قدیم حرمتا بیشتر بود مردم شوهرشون می‌مرد یه عمر عزادارش بودن. الان چی؟ طرف هنوز آب کفنش خشک نشده دستک و دنبک عروسی علم کردن. والا حیا هم خوب چیزیه، چغندر که زیر خاک نکردی». همه ما با تعجب پرسیدیم: «کی؟» عمه ملوک: «وا مگه ناهید شمارو دعوت نکرده عروسیش؟» مامانم: «ای بابا ناهید که ده ساله شوهرش مرده. خیلی هم کار خوبی کرده می‌خواد شوهر کنه.» عمه ملوک: «خوب این کار خوبو بره از دوروبر خودش پیدا کنه، چیکار داره به بقال محله ما؟ اصلا می‌دونی چیه تقصیر خودمه، چند وقت پیشا زنگ زد گفت دارم میام پیشت چیزی نمی‌خوای؟ منم گفتم سر راهت چهارتا تخم مرغ از حسن آقا بقال بگیر. چه می‌دونستم خانم خواستگار دزد از آب درمیاد.»
.
گفتم: «مگه حسن آقا از شما هم خواستگاری کرده بود؟» گفت: «مستقیم که نه، یعنی اجازه‌اشو بهش ندادم. ولی هروقت می‌رفتم مغازه‌اش شاگردشو صدا می‌کرد می‌گفت: آی پسر ببین عمه ملوک چی می‌خواد سریع راهش بنداز بره. خوب این یعنی روم غیرت داشت. نمی‌خواست مرد غریبه نگام کنه. این اگه عشق نیست پس چیه؟» می‌خواستم بگم پس چیه که مامان بهم چشم غره رفت. منم گفتم: «خوب شما چیکار کردین؟» گفت: «هیچی رفتم مغازه حسن آقا گفتم: شما اگه زن می‌خواستی چرا رفتی اون سر شهر دنبال زن، بهتر بود اولش یه کمی هم به دسترسی محلی فکر می‌کردی.» گفت: «اتفاقا خیلی فکر کردم ولی همش یا بن بست بود یا درحال احداث و یا صعب‌العبور.» گفتم: «خوب فکر نکردی دیگه. یعنی چهار قواره پایین‌تر از مغازه خودت اون ساختمون آجربهمنی رو ندیدی با اون صلابت؟» گفت: «اوه اوه اونکه بافت فرسوده است، درو دیوارشم که تبله کرده آدم می‌ترسه از کنارش رد بشه هوار شه روش.» گفتم: «به جاش سند داره شیش دنگ منگوله دار دو بر، کلید نخورده حالا شکلشو دوست نداشتی، می‌کوبیدیم با سلیقه خودت می‌ساختیم خوش و خرم زندگیمونو می‌کردیم.» گفت: «من خودم منگوله دارشو دارم شیش دنگ، حوصله بکوبو بسازم ندارم.» همین موقع بابام که تازه رسیده بود و فقط آخرای حرفای عمه ملوک رو شنیده بود گفت: «خب عمه ملوک شما اگه دنبال مشارکت بودی چرا رفتی سراغ غریبه‌ها؟ به خودم می‌گفتی بی‌دردسر می‌ساختیم همگی هم خوش و خرم زندگی می‌کردیم. هر شرایطی هم داشتی لحاظ می‌شد.»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
الآن دیگ وقت انتقاد نیست چون در آستانه حساس ترین بازی فصلمون قرار داریم و برد حداقل دو بر صفر هم‌ میتونه ...
Media Removed
الآن دیگ وقت انتقاد نیست چون در آستانه حساس ترین بازی فصلمون قرار داریم و برد حداقل دو بر صفر هم‌ میتونه کار السدو همینجا تو ورزشگاه آزادی تموم کنه بنابراین دوشنبه هم با لباس و پرچم آبی برای حمایت تیممون به ورزشگاه آزادی میریم السد مثل فولاد یا تیمهای دیگ ک فقط به نیت گرفتن مساوی اونم به هر نحوی(دفاع ... الآن دیگ وقت انتقاد نیست چون در آستانه حساس ترین بازی فصلمون قرار داریم و برد حداقل دو بر صفر هم‌ میتونه کار السدو همینجا تو ورزشگاه آزادی تموم کنه بنابراین دوشنبه هم با لباس و پرچم آبی برای حمایت تیممون به ورزشگاه آزادی میریم السد مثل فولاد یا تیمهای دیگ ک فقط به نیت گرفتن مساوی اونم به هر نحوی(دفاع اتوبوسی و اتلاف وقت و مصدومیت های متوالی و الکی) به تهران نمیاد بازتر بازی میکنه و استقلال میتونه از این طریق و با استفاده از فضاهای خالی به السد ضربه بزنه شفر تو چند بازی قبل از تمامی نفرات و بازیکنان استفاده کرد تا بهترین ترکیبو برای این بازی انتخاب کنه به نظر من اگر استقلال با سیستم چهار دو سه یک و با این بازیکنان ک رحمتی(دروازبان) روزبه و منتظری (دفاع وسط)، آرمین سهرابیان(دفاع چپ) و غفوری (دفاع راست) ، فرشید باقری و آذری(هافبک های دفاعی) ،طارق (وینگر راست)،فرشید اسماعیلی (بازیساز) ،تبریزی(وینگرچپ) و روح الله باقری (مهاجم ) بازی بگیره قطعا موفق خواهد شد
آزادی آبیش قشنگه جهنم آبیو دوشنبه برای السد با حضور هوادارامون درست میکنیم و ان شاءالله کارو تموم میکنیم

عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
. بنا بر تجارب دوستان و بیان بسیاری ! یکی از بهترین راه ها برای از دست دادن محبت مردها اینه که حتما ازشون ...
Media Removed
. بنا بر تجارب دوستان و بیان بسیاری ! یکی از بهترین راه ها برای از دست دادن محبت مردها اینه که حتما ازشون ایراد بگیرید ! کاری ندارم اگر قبل از ازدواجید که هیچی کسی را به هر نحوی نمیپسندید قطع ارتباط کنید و بی خود یک رابطه رو ک درست نمیدونید کش ندید ک ب آفت میخوره ! اما اگر به بعد ازدواج رسیدید لطفا در ... .
بنا بر تجارب دوستان و بیان بسیاری ! یکی از بهترین راه ها برای از دست دادن محبت مردها اینه که حتما ازشون ایراد بگیرید !
کاری ندارم اگر قبل از ازدواجید که هیچی
کسی را به هر نحوی نمیپسندید قطع ارتباط کنید و بی خود یک رابطه رو ک درست نمیدونید کش ندید ک ب آفت میخوره !
اما اگر به بعد ازدواج رسیدید
لطفا در حرف زدنهاتون واااااقعااااا بیشتر مراعات کنید ! ....
خانم ها به دوست داشته شدن نیاز اساسی دارند ! با ایرادگیری تیشه به ریشه خودتون نزنید !
. .
.
.
اما بعد
مشکل و ایراد اساسی در تفکر بسیاری وجود داره ک هنوز متوجه نشدند ازدواج محل تغییر نیست !
یعنی شما اصلا نباید روی تغییر فرد مقابلت حساب باز کنی
من حتی خودم معتقدم ولو خودش بگه به خاطر تو عوض میشم ! شما با تغییر بنیادی قطعا رو به رو نخواهی شد
و نقش بازی کردن به خاطر شما ، اون چیزی نیست که به کارتون بیاد ...
.
.
.
.
.
👌👌👌👈شما هم اگر دلتون خواست ، از دیدگاه خودتون به تفکرات غلط متواتر در امر ازدواج اشاره کنید ... بالاخره ذی حجه است و نزدیک محرم و تند و تند خبر عقد میشنویم 😉😊
.
.
.
.

#ازدواج #همسر #عقد #طلاق #عشق #مرد #زن #دختر #پسر #عروسی #عروس #داماد #همسرانه #زن #شوهر #خانم #خانواده #اخلاق
.
.
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری #رفتن #عکس #پاتریک_من #تمام #تک غزل #بهترین . بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود ، اگر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه
#غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #دوره #قهر #دوری #رفتن #عکس #پاتریک_من #تمام #تک غزل #بهترین
.
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است

کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیراست ......
.
.
.
.
.
 Tag your best friends
تگ/لطفا/
.
Read more
و زخمهای من همه از عشق است . نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول هر شب ساعت 30/21به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از ... و زخمهای من همه از عشق است
.
نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول هر شب ساعت 30/21به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است. برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنید. .
نویسنده: راجیو جوزف، مترجم و کارگردان: علی منصوری، بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقی‌مهر، تهیه‌کننده: نسیم سندیانی، سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند، طراح صحنه: احمد کچه‌چیان، طراح لباس: افسانه صرفه‌جو، طراح نور: امیر محمدی، طراح پوستر و بروشور و تیزر: احسان نقابت،
مدیر فرهنگی و مشاور رسانه: مریم نراقی، طراح گریم: محمد غلامی، مشاور موسیقی: آرین مظفری، دستیار کارگردان: حسین شیرازی، مجری گریم: فاطمه گرافر، منشی صحنه: محمدرضا الوندی پور، دستیار صحنه: میثم سلیمانی، بازیگران خردسال تیزر: مانی صدیقی‌مهر، عسل شکاری دریانی
Read more
سوال: من توی فضای مجازی عاشق دختری شدم ومی خواهم بروم خواستگاری او. آن دختر هم عاشقم هست، ولی می گوید زود ...
Media Removed
سوال: من توی فضای مجازی عاشق دختری شدم ومی خواهم بروم خواستگاری او. آن دختر هم عاشقم هست، ولی می گوید زود می باشد، اگر الان بیایید همه چیز خراب می شود. ما یک ماه و 20 روزاست که دوست هستیم. پاسخ اجمالی: ارتباط دختر و پسر در فضای مجازی، زمینه ساز علاقه و در نهایت وابستگی بین آنها می شود و این منجر به ... سوال: من توی فضای مجازی عاشق دختری شدم ومی خواهم بروم خواستگاری او. آن دختر هم عاشقم هست، ولی می گوید زود می باشد، اگر الان بیایید همه چیز خراب می شود. ما یک ماه و 20 روزاست که دوست هستیم.

پاسخ اجمالی:
ارتباط دختر و پسر در فضای مجازی، زمینه ساز علاقه و در نهایت وابستگی بین آنها می شود و این منجر به تصمیم گیری احساسی  شده و نمی گذارد که دختر و پسر واقع بینانه و عاقلانه به زندگی خود فکر کنند. برای انتخاب عاقلانه طرفین باید به همراه یکی از اعضای خانواده در مکانی عمومی ملاقات کنند و بعد قول و قرار خواستگاری گذاشته شود.

پاسخ تفصیلی:

از اعتماد شما به گروه مشاوران‌"رهروان ولایت"‌متشکریم. ان شاء الله منشاء سعادت و خوشبختی برای شما باشیم.
کاربر محترم ابتدا باید بدانید که معمولا هنگامی که از طریق گفتگوی اینترنتی، ارتباط دو غیر همجنس بر قرار می‌شود، به تدریج این رابطه بیشتر شده و در ادامه با آمدن احساسات، زمینه علاقه به یکدیگر فراهم مى‌شود و چه بسا در ادامه به وابستگى طرفین یا یکی از آن دو بیانجامد. بطوری که هنگامی که دو طرف بخواهند برای ازدواج تصمیم گیرى کنند، چه بسا تصمیم‌ گیری‌شان تحت تأثیر همان احساس و علاقه قبلى باشد و نتوانند واقعیات را آن گونه که هست مشاهده کنند و تصمیم‌گیری عاقلانه و واقع بینانه برای زندگی خود بگیرند. از این رو، پایه و اساس زندگی این دو نفر، بر پایه احساسات گذاشته می‌شود و در ادامه راه، زندگى سُست و متزلزلی خواهند داشت.
کاربر گرامی از آنجایی که در آشنایی اینترنتی و در فضای مجازی امکان غیر واقعی بودن گفته ها بسیار زیاد است و همین طور اطلاعات بدست آمده نیز کافی نیست، در این مواقع طرفین می توانند قرار بگذارند که به همراه یکی از اعضای خانواده در مکانی عمومی ملاقات کنند و بعد حتما باید با خانواده ها در جریان بگذارید و حتما قول و قرارهای خواستگاری گذاشته شود. پس شما باید این رابطه را به خواستگاری رسمی به همراه خانواده سوق دهید تا با مشاهده رفتارها و ملاک ها و آشنایی از خانواده دختر، بتوانید تصمیم منطقی بگیرید.
در نهایت بازهم تذکر می دهیم که ادامه رابطه ( ولو در فضای مجازی) برای شما جایز نیست چرا که اگر چنین روابطی ادامه یابد و فرد به مرحله وابستگی عاطفی رسیده، در این صورت از دیدن واقعیت کور خواهد شد و به انتخاب صحیح دست پیدا نمی کند.
موفق باشید.

#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #مجازی #عشق_مجازی
Read more
. "سید حمیدرضا برقعی" به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات، ...
Media Removed
. "سید حمیدرضا برقعی" به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر سری که گفت: «من ... . "سید حمیدرضا برقعی"
به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.» همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ي اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
Read more
"""""""""""""""""""""""""" قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق" که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه ...
Media Removed
"""""""""""""""""""""""""" قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق" که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند می‌روم با سر هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر همان ... """"""""""""""""""""""""""
قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر 《دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر》
Read more
‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای ...
Media Removed
‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان ... ‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#مادر #فاتحه
Read more
 #مادر #فاتحه #غم ‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد ...
Media Removed
#مادر #فاتحه #غم ‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته ... #مادر #فاتحه #غم
‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BBwchTulVNdEVTj8ECs1AA
Read more
 #جشنواره_بازی یک بیست و چهار ساعت زندگی یک #سلبریتی را تصور کن از خواب بیدار شدن و صبحانه خوردن ...
Media Removed
#جشنواره_بازی یک بیست و چهار ساعت زندگی یک #سلبریتی را تصور کن از خواب بیدار شدن و صبحانه خوردن و حساب بانکی را چک کردن و سر کار رفتن و عکس گرفتن با این و آن و امضا دادن و ژست گرفتن و صحبت کردن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفتن و شنیدن و غم و شادی کردنشان را یک هفته فلان بازیگر یا خواننده را تصور کن شب ... #جشنواره_بازی

یک بیست و چهار ساعت زندگی یک #سلبریتی را تصور کن

از خواب بیدار شدن و صبحانه خوردن و حساب بانکی را چک کردن و سر کار رفتن و عکس گرفتن با این و آن و امضا دادن و ژست گرفتن و صحبت کردن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفتن و شنیدن و غم و شادی کردنشان را

یک هفته فلان بازیگر یا خواننده را تصور کن
شب بیدار و روزها خواب
رفتنش ، آمدنش ، پوشیدنش ، خوردنش و حتی ...
تمام فکر و ذکرش این است که بیشتر جلوی چشم باشد تا هر زمان قرار بر ساخت سریال و فیلمی بود همه یاد او بیوفتند و با او تماسی بگیرند

فرقی هم نمیکند به چه قیمتی اسمش بر سر زبانها باشد
تمام دغدغه اش هم شلوغی سینما هاست و سالنهای تئاتر
تمام خواسته اش فروش آهنگهایش است و شلوغی کنسرت
حالا مردم به نان شبشان محتاج باشند یا نباشند
مردم برای دیدن کار فاخر به #تئاتر بیایند یا دید زدن اندام فلان بازیگری که تابحال نتوانسته اند به خوبی براندازش کنند
که حضور زن و مرد کنار هم در #کنسرت آزاد باشد بلکه فروش بلیطها سرعت بگیرد
که دختر و پسر بیشتر بالا و پایین بپرند
مردم بیایند که فرهنگشان بالاتر رود؟
زهی خیال باطل

یک هفته فلان #کارگردان را تصور کن
خارج رفتن و #فستیوال و دست در دست این آن و محرم و نامحرم و گرفتن پول عربی و غربی برای ساخت فیلمی که جایزه بگیرد
هر چه سیاهتر باشد بیشتر ساپورت میشود و هر چه ایران و ایرانی را مفلوک تر و بیچاره تر و غمگینتر به دنیا نشان دهد بیشتر به این #جشنواره و آن مراسم دعوت میشود

یک هفته فلان ورزشکار را تصور کن
صبح به این عشق از خواب پا میشود که عکسش هنوز سر فلان روزنامه باشد و بحثش تیتر یک فلان مجله
برای هر شوتی که به آسمان میزند قدر تمام حقوق یک ماه من و شما پول بحسابش واریز میشود

بر خلاف تصور تمام دغدغه اش ورزش برای سلامتی مردم نیست
این است که #ورزشگاه های بزرگتر ساخته شود و پول بیشتری در ورزشش هزینه شود
#مردم بیشتری به تماشای #شوت و دریبل آنان بروند و دست مسئولان باشگاه برای بستن قرارداد چربتر بازتر باشد

خلاصه که دغدغه هایشان با دغدغه من و شما از زیرزمین اجاره ای تا آسمان پنت هاوس فلان برج میلیاردی متفاوت است

حال با اینهمه تفاوت چرا باید در مقاطع حساس و گذرگاههای پر خطر کشور چشم ما بر دهان اینان باشد و خواسته های این جماعت را #تکرار کنیم؟

نکته
مسلما افراد موجه و دغدغه مندی هم میان #بازیگران و #هنرمندان و ورزشکاران ما پیدا میشود و نمیشود تمام افراد را به یک چوب راند
مخصوصا در میان نسل جدید ورزشکاران ما
الحمدلله

#زیباکلام #باران_کوثری #اصغر_فرهادی #روحانی
Read more
#کاسبان_جهل_مردم #خودتان_عقل_داشتید یک بیست و چهار ساعت زندگی یک #سلبریتی را تصور کن از خواب بیدار شدن و صبحانه خوردن و حساب بانکی را چک کردن و سر کار رفتن و عکس گرفتن با این و آن و امضا دادن و ژست گرفتن و صحبت کردن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفتن و شنیدن و غم و شادی کردنشان را یک هفته فلان بازیگر ... #کاسبان_جهل_مردم
#خودتان_عقل_داشتید

یک بیست و چهار ساعت زندگی یک #سلبریتی را تصور کن

از خواب بیدار شدن و صبحانه خوردن و حساب بانکی را چک کردن و سر کار رفتن و عکس گرفتن با این و آن و امضا دادن و ژست گرفتن و صحبت کردن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفتن و شنیدن و غم و شادی کردنشان را

یک هفته فلان بازیگر یا خواننده را تصور کن
شب بیدار و روزها خواب
رفتنش ، آمدنش ، پوشیدنش ، خوردنش و حتی ...
تمام فکر و ذکرش این است که بیشتر جلوی چشم باشد تا هر زمان قرار بر ساخت سریال و فیلمی بود همه یاد او بیوفتند و با او تماسی بگیرند

فرقی هم نمیکند به چه قیمتی اسمش بر سر زبانها باشد
تمام دغدغه اش هم شلوغی سینما هاست و سالنهای تئاتر
تمام خواسته اش فروش آهنگهایش است و شلوغی کنسرت
حالا مردم به نان شبشان محتاج باشند یا نباشند
مردم برای دیدن کار فاخر به #تئاتر بیایند یا دید زدن اندام فلان بازیگری که تابحال نتوانسته اند به خوبی براندازش کنند
که حضور زن و مرد کنار هم در #کنسرت آزاد باشد بلکه فروش بلیطها سرعت بگیرد
که دختر و پسر بیشتر بالا و پایین بپرند
مردم بیایند که فرهنگشان بالاتر رود؟
زهی خیال باطل

یک هفته فلان #کارگردان را تصور کن
خارج رفتن و #فستیوال و دست در دست این آن و محرم و نامحرم و گرفتن پول عربی و غربی برای ساخت فیلمی که جایزه بگیرد
هر چه سیاهتر باشد بیشتر ساپورت میشود و هر چه ایران و ایرانی را مفلوک تر و بیچاره تر و غمگینتر به دنیا نشان دهد بیشتر به این #جشنواره و آن مراسم دعوت میشود

یک هفته فلان ورزشکار را تصور کن
صبح به این عشق از خواب پا میشود که عکسش هنوز سر فلان روزنامه باشد و بحثش تیتر یک فلان مجله
برای هر شوتی که به آسمان میزند قدر تمام حقوق یک ماه من و شما پول بحسابش واریز میشود

بر خلاف تصور تمام دغدغه اش ورزش برای سلامتی مردم نیست
این است که #ورزشگاه های بزرگتر ساخته شود و پول بیشتری در ورزشش هزینه شود
#مردم بیشتری به تماشای #شوت و دریبل آنان بروند و دست مسئولان باشگاه برای بستن قرارداد چربتر بازتر باشد

خلاصه که دغدغه هایشان با دغدغه من و شما از زیرزمین اجاره ای تا آسمان پنت هاوس فلان برج میلیاردی متفاوت است

حال با اینهمه تفاوت چرا باید در مقاطع حساس و گذرگاههای پر خطر کشور چشم ما به دهان اینان باشد و خواسته های این جماعت را #تکرار کنیم؟

نکته
مسلما افراد موجه و دغدغه مندی هم میان #بازیگران و #هنرمندان و ورزشکاران ما پیدا میشود و نمیشود تمام افراد را به یک چوب راند
مخصوصا در میان نسل جدید ورزشکاران ما
الحمدلله

#زیباکلام #باران_کوثری #اصغر_فرهادی #روحانی
Read more
. #یا_عباس_علیه_السلام . تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه زره‌ات ...
Media Removed
. #یا_عباس_علیه_السلام . تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه زره‌ات را به رویِ سینه کمی محکم کُن تا ببینند که احرامِ علی یعنی چه کوهها را بشکن  تا که بفهمد دشمن معنیِ ضربه‌یِ آرامِ علی یعنی چه تیغ بردار که بازویِ علی داری تو وقتِ طوفان شده هوهویِ علی داری  تو مانده ... .
#یا_عباس_علیه_السلام
.
تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه
کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه
زره‌ات را به رویِ سینه کمی محکم کُن
تا ببینند که احرامِ علی یعنی چه
کوهها را بشکن  تا که بفهمد دشمن
معنیِ ضربه‌یِ آرامِ علی یعنی چه
تیغ بردار که بازویِ علی داری تو
وقتِ طوفان شده هوهویِ علی داری  تو
مانده در خاطره‌یِ رزم ، خطر یعنی تو
همه گفتند یک کوه ، جگر یعنی تو
از مسلمان شدگانِ درِ خیبر بشنو
مرگ تو صاعقه تو تیغِ دوسَر یعنی تو
خاطرات اُحُد انگار که تکرارِ تو بود
ها علی بَشَر کَیفَ بشر یعنی تو
نفَس اُم بنین شاه‌یلِ زهرایی
تو‌ پسر خوانده‌ی روزِ ازلِ زهرایی
آی ای عشق بخوان جانِ نجف عباس است
آفتابِ لبِ ایوانِ نجف عباس است
به عقیقِ یمنش گرچه تراشید حسین
نقشِ فیروزه‌ی سلطان نجف عباس است
بعدِ او کعبه‌ی پیران حرم هست حبیب
بعدِ تو قبله‌ی مردانِ نجف عباس است
هرکه شوقِ تو چشد حسرت محشر نکشد
ای خدا هیچ کسی داغِ برادر نکشد
دختری گفت به زینب که بگو برگردد
عمه با مَشک بگو زود عمو برگردد
گفت تا بوسه بگیری زِ علی می‌آید
بوسه زد جایِ عمو زیر گلو برگردد
گفت در پیشِ رُباب آمدنش گردنِ من
قول داده که برای لب او برگردد
حیف شد حیف که او آنچه که می‌خواست نشد
 تا که او خورد زمین پشتِ حرم راست نشد
ای مفاتیحِ حرم باز عَلَم را بردار
باز بر دوشِ خودت بارِ حرم را بردار
تو تکانی بخوری تا خودِ کوفه بروند
نگرانم چه کنم یک دو قدم را بردار
تکیه کردم به عَلَم باز نشد برخیزم
خیز از خاک برادر کمرم را بردار
آه در چشمِ تو خونِ جگرت را دیدم
تو زمین خوردی و من پشتِ سرت را دیدم
تیغ می‌خواست که بازویِ تو را بردارد
نیزه می‌خواست که گیسوی تو را بردارد
ای به رو خورده زمین از رویِ تیر و شمشیر
مادرم آمده تا رویِ تو را بردارد
این سه‌شعبه فقط ای کاش که چشمت می‌بُرد
حرمله زد که دو اَبروی تو را بردارد
آتشی بر جگرِ قافله انداخته‌اند
بینِ اَبروی تو بد فاصله انداخته‌اند
.
#علمدار
.
Read more
<span class="emoji emoji1f6ab"></span> مطلقا ممنوع<span class="emoji emoji1f6ab"></span> ورود افراد متفرقه به این قلب ممنوع یکی از تجربه های مهمی که در زندگی سی و سه ساله ام کسب ...
Media Removed
مطلقا ممنوع ورود افراد متفرقه به این قلب ممنوع یکی از تجربه های مهمی که در زندگی سی و سه ساله ام کسب کرده ام شناخت آدمها بوده،و درک کردن این مطلب که قلب هر انسانی فقط باید جایگاه افراد خاصی باشد،محدود،خاص و منحصر به فرد.اشخاصی که به متعالی شدن روح،افکار و مسیر زندگیت کمک کنند.چراغ و روشن گر جاده ... 🚫 مطلقا ممنوع🚫
ورود افراد متفرقه به این قلب ممنوع
یکی از تجربه های مهمی که در زندگی سی و سه ساله ام کسب کرده ام شناخت آدمها بوده،و درک کردن این مطلب که قلب هر انسانی فقط باید جایگاه افراد خاصی باشد،محدود،خاص و منحصر به فرد.اشخاصی که به متعالی شدن روح،افکار و مسیر زندگیت کمک کنند.چراغ و روشن گر جاده های تاریک،و تابلو های راهنما در مسیر های پر پیج و خم و خطرناک زندگیت باشند،بخصوص در مواقع حساس و دو راهی های سخت...قلب من اینک جایگاه افرادی خاص،و محدود و منحصر به فرد است.افرادی از جنس پاکی،صداقت،شرافت،معرفت و یکرنگی،نجابت و حیا،افرادی از جنس ناب آدمیت...افرادی که واژه دوست و رفیق و برادر و عضو خانواده برایشان کم واژه ایست...قلب من جایگاه آدمهایی از جنس ناب عشق و مهربانی هست...عزیزانی مثل دوستان و رفیقان عزیز الانم...قلب را باید مهروموم کرد هفت قفله کرد و هر کسی را درونش راه نداد چرا که اگر آدمی را با ناخالصی های همچون حسد،نفاق دو رنگی،دروغ یا هر گونه آلودگی یا فساد دیگر اخلاقی واردش کردی بی شک همچون مرضی مسری به تو هم سرایت خواهد کرد چرا که هر کسی که در قلب انسان وارد شد خواه ناخواه با او یکی خواهد شد و بر اثر خواهد گذاشت.حال چه شر باشد چه خیر.چه نیکو چه پلیدی...اری من سر در قلبم زدم ورود ممنوع به جز آنانی که مهرشان ابدی،عشقشان پایدار و با قلبم عجین شده است....قلب و روح من تقدیم و متعلق به مهربانان و پاکان و همراهان همیشگی زندگیم هست...به خوب تر از خوبانم
با تشکر از رفیق جان همیشگیم.از برادرم عزیز تر.از جانم به من نزدیک تر.مهربانم.همسایه دلم.هنرمند و مایه افتخارم مرتضی جانمم❤که زحمت این عکس رو کشید و این لحظه ناب و زیبا را برای من ثبت و ظبط کرد و خاطره ابدی را برایم رقم زد
پ.ن اینم از پسر جدیدم اسمشم گذاشتم ((شب))چون هم رنگ شبه منم که عاشق شبم
Read more
«و زخمهای من همه از عشق است» نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول هر شب ساعت 30/21به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر ... «و زخمهای من همه از عشق است»

نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول هر شب ساعت 30/21به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از 8 تا 38 سالگی را روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است. برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنید.
نویسنده: راجیو جوزف، مترجم و کارگردان: علی منصوری، بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقی‌مهر، تهیه‌کننده: نسیم سندیانی، سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند، طراح صحنه: احمد کچه‌چیان، طراح لباس: افسانه صرفه‌جو، طراح نور: امیر محمدی، طراح پوستر و بروشور و تیزر: احسان نقابت،
مدیر فرهنگی و مشاور رسانه: مریم نراقی، طراح گریم: محمد غلامی، مشاور موسیقی: آرین مظفری، دستیار کارگردان: حسین شیرازی، مجری گریم: فاطمه گرافر، منشی صحنه: محمدرضا الوندی پور، دستیار صحنه: میثم سلیمانی، بازیگران خردسال تیزر: مانی صدیقی‌مهر، عسل شکاری دریانی
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره #بیمار #عشق #ماشین #لب . آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیده ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره
#بیمار #عشق #ماشین #لب
.
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است
بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است

سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیده به باران زد و رفت

آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می‌داد
بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می‌داد

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد، سخت است

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد
بره‌ام میل به بوسیدن گرگی دارد

دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس .....
.
.
.
.
.
.
.
.
 Tag your best firend
بهترین دوستتان را تگ کنید
Read more
تنهایے تان را با ڪسے قسمت ڪنید ڪه سال ها بعد ، شما را همین گونه ڪه هستید دوستـــــ بدارد با ...
Media Removed
تنهایے تان را با ڪسے قسمت ڪنید ڪه سال ها بعد ، شما را همین گونه ڪه هستید دوستـــــ بدارد با موے سپیدتان ، شیـار زیر چشمتـان و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ تنهایی های بی پایان من روز وداع با تو یا سر می رسد یا نه اما می دانم صدسال تنهایی به است از صدسال پشیمانی ... عشق هایی که می آیند و ... تنهایے تان را با ڪسے

قسمت ڪنید

ڪه سال ها بعد ،

شما را همین گونه ڪه هستید

دوستـــــ بدارد

با موے سپیدتان ،

شیـار زیر چشمتـان

و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ

تنهایی های بی پایان من
روز وداع با تو یا سر می رسد یا نه
اما می دانم صدسال تنهایی
به است از صدسال پشیمانی ...
عشق هایی که می آیند و می روند
آدم هایی که تکلیفشان با
خودشان مشخص
نیست
دختر پسر مرد زن .... بی تکلیف
همدیگر را تباه می کنند ...
به امید اینکه روزی برسد
عشق واقعی به تمام دنیا تزریق شما
که آن روز تنفسی از عشق
به زندگی ها طراوت بخشد
Read more
این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، ...
Media Removed
این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، چه کسی گفته است شاهینی؟ تو همان زاغ زشت بی دینی. زاغکی در لباس انسان ها، دلقکی در میان رپ خوان ها نظر حق شده به تو چپ چپ، آبروی تو رفت با این رپ کافی است این همه کلام گزاف. دهنت را ببند و شعر ... این شعر پاسخيست به شاهين نجفي به خاطر اهانتي که به شير مرد حيدر کرار انجام داده ،،، لطفا SHARE کنيد ،،، چه کسی گفته است شاهینی؟

تو همان زاغ زشت بی دینی.

زاغکی در لباس انسان ها،

دلقکی در میان رپ خوان ها

نظر حق شده به تو چپ چپ،

آبروی تو رفت با این رپ

کافی است این همه کلام گزاف.

دهنت را ببند و شعر نباف.

این که توهین نمودی اش ای پست،

اخرين حجت خداوند است.

اخرين معصوم عالمین است او،

پسر شـاه* شاهان نجف است او.

امپراطور ملک دل ها اوست،

ما همه نوکریم… آقا اوست.

جلوه اش جلوه ی رسول خداست،

پرچمش نیز تا ابد بالاست…

مقتدای همه ست این آقا،

پسر فاطمه(س) است این آقا.

إهدنای نماز های من است،

انتهای فراز های من است.

عموي منجی جهان مهدی(عج) است،

حضرت صاحب الزّمان مهدی(عج) است.

صبح خورشید و شام مهتاب است،

چه کسی گفته صاحبم خواب است؟؟ کور دل، این تویی که در خوابی،

روی از این شام برنمی تابی.

حکم تو تا همیشه خاموشی است،

خوابت از نوع خواب خرگوشی است.

گنبد پاک اخرين خورشید،

این چنین نیست ای خبیث پلید.

نیست این عکس خ در تصور من

گنبدش را ندیده ای حتماً. گنبد شاه من ز جنس طلاست،

شرف الشمس عالم بالاست.

الغرض، بغض من کماکان هست،

در دلم کینه ی فراوان هست…

عشق ما ریشه دار و بنیاد است،

تا قیامت علمدارمان عباس است…

الا يا ايها الناس ،،، جوونيم نذر عباس ،،، يا علي مدد ،،،
Read more
عشق من همه چیزش خاصه لبخندش تیپش رفتاراش اخلاقاش احساساتش دوست داشتنش و غیرتش به موقع اعتراض ميكند ...
Media Removed
عشق من همه چیزش خاصه لبخندش تیپش رفتاراش اخلاقاش احساساتش دوست داشتنش و غیرتش به موقع اعتراض ميكند اعتراضش بجا و بدون هوچي گري و اهانت است فقط و فقط منافع تيم را در نظر ميگيرد آرامش تيم را بهم نميزند مستقيم به خائنان و آنان كه تيم را تخريب كردند اخطار ميدهد نه اهل توهين نه اهل مناظره و تخريب بي جا نه بي ... عشق من همه چیزش خاصه لبخندش تیپش رفتاراش اخلاقاش احساساتش دوست داشتنش و غیرتش
به موقع اعتراض ميكند اعتراضش بجا و بدون هوچي گري و اهانت است فقط و فقط منافع تيم را در نظر ميگيرد آرامش تيم را بهم نميزند مستقيم به خائنان و آنان كه تيم را تخريب كردند اخطار ميدهد نه اهل توهين نه اهل مناظره و تخريب بي جا نه بي تربيت و بي سواد و نه حامي بدهكاران بانكي و دزدان است به مسائلي كه تخصص ندارد وارد نميشود
آري او راست ميگويد او فرهاد مجيدي پسر استقلال است
مخاطب نبوده که خاص باشه خاص بوده که مخاطب شده مخاطب خاص من خاص بودن خاصیت فرهادست تو همیشه برام خاص میمونی عاشقتم فرهاد بی تکرار💙💙💙💙
@farhaddddddd
Read more
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"<span class="emoji emoji2764"></span>️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک ...
Media Removed
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی ... " تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"❤️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی حدودا 9 ساله را دیدم که با شتاب، کوله اش را جلوی در خانه ای انداخت و پشت سر خانم سالمندی که در دستانش چند پلاستیک از مایحتاج خریداری شده اش بود، دوید و گفت خانم، خانم، اجازه بدهید کمکتون کنم. به یک باره انبوهی از پرسش ها، همراه با حالی شگفت زده و متعجب، ذهنم را در بر گرفت. این پسر بچه که گرچه به نظر بسیار باهوش، زیرک، و پر اعتماد به نظر می رسید، چگونه هم از خود مراقبت می کند، و هم به دیگران اعتماد؟ در شرایطی که بچه های این سنین، یا وابسته به والدین هستند، یا سر در بازی های کامپیوتری دارند، یا مشغول بازی با همسالان در کوچه ها هستند، و یا مثل شاهزاده ها، در خانه با مربی خصوصی کار می کنند، چگونه نیاز یک سالمند را "می بیند" و به او کمک می کند؟ چه کسی به او آموزش داده است؟ چگونه این احساس امنیت و اعتماد را به دست آورده است؟
تا جایی که حافظه من یاری می کرد، این دست از کودکان با ویژگی های مستقل بودن و حمایت گر را در دهه شصت و هفتاد و بیشتر در مناطق شهرستانی و بومی که همه برای یکدیگر آشنا بودند، دیدم، نه سال نود و هفت که بزرگتر ها در اندیشه جوشش دیگ خویش هستند، و کودکان در بند لذت های خود.
در همین حال و افکارم سیر می کردم، که دیدم همان پسر بچه با یک شاخه گل در دست، مسیر رفته را بر می گردد. پیاده شدم، و گفتم می دانم عجله داری، عذر خواهی می کنم وقتت را می گیرم. یک سوال داشتم. این کمک به دیگران را در کتابها خواندی یا در مدرسه به تو آموزش دادند و یا پدر و مادرت به تو یاد دادند.
همینطور که نفس نفس می زد و صورتش از گرما گل انداخته بود، گفت:
هر زمانی تکالیفم را انجام نمی دهم، یا کار بدی کرده باشم، پدر و مادرم از من می خواهند که حتما یک کاری که کمک به دیگران هست را انجام دهم. امروز استاد موسیقیم از تمرینم راضی نبود، مادر گفت برو ببین چیکار میخوای بکنی؟ گفتم یعنی والدینت تعیین می کنند با چه روشی باید کمک بکنی، یا خودت انتخاب می کنی؟ آنها فقط می گویند، ببین میخوای چیکار کنی؟
با خود فکر کردم عجب پدر و مادر فیلسوفی دارد این پسر. " به یاد دانشمندان علم روانشناسی افتادم که سالها پیش، در دل آزمایشگاههای روانشناسی، و از طریق آزمایش بر روی
#ادامه_در_کامنت_اول
Read more
. ۱.«نمیدونم به شانس اعتقاد دارید یا نه، ولی من بدشانس‌ترین آدم دنیام. یادمه یه بار گفتین به فال و ...
Media Removed
. ۱.«نمیدونم به شانس اعتقاد دارید یا نه، ولی من بدشانس‌ترین آدم دنیام. یادمه یه بار گفتین به فال و بخت و چشم زخم اعتقاد ندارید، اما باور کنین بخت من رو بستن! ماجراهای پارسال رو که یادتونه؟ تو این شیش ماهی که پیشتون نیومدم دو تا رابطه دیگه هم شروع کردم و هر دو خراب شدن. فقط کسایی که سراغ سواستفاده هستن ... .
۱.«نمیدونم به شانس اعتقاد دارید یا نه، ولی من بدشانس‌ترین آدم دنیام. یادمه یه بار گفتین به فال و بخت و چشم زخم اعتقاد ندارید، اما باور کنین بخت من رو بستن! ماجراهای پارسال رو که یادتونه؟ تو این شیش ماهی که پیشتون نیومدم دو تا رابطه دیگه هم شروع کردم و هر دو خراب شدن. فقط کسایی که سراغ سواستفاده هستن سراغ من میان. هیشکی منو واسه یه رابطه جدی مث ازدواج نمیخاد! »
۲. حمیده مثل یک وظیفه از چهار سال پیش هر شش ماه یکبار به دیدنم می‌آید. داستان تکراری است. رابطه‌های مکرر که با عشقی آتشین و پیگیرانه از طرف پسرها شروع می‌شود و خیلی زود، بی‌سرانجام، پایان می‌یابد.
۳. داستان «بچه‌های کوه آلپ» را یادتان هست؟ پای دَنی در حادثه‌ای غیرعمد می‌شکند. آنِت خواهر بزرگتر دَنی، پسر همسایه یعنی لوسین را مقصر می‌داند. بی‌فکرانه و شاید ناخواسته دوستی دیرین را به تنفر و دشمنی تبدیل می‌کند و تلاشهای لوسین برای برگشت اوضاع به سابق چنان بی‌نتیجه می‌ماند که همه چیز را رها کرده و مریدِ پیرمردِ تنهایِ میانه‌ی جنگل می‌شود.
۴. هر روز در کارم آدمهای زیادی را ویزیت می‌کنم که مبتلا به سندرم آنت هستند و با رفتارشان نقش‌های دیگران را تغییر می‌دهند. دوستی‌ها را به دشمنی، عشق را به تنفر، ازدواج‌ها را به طلاق و دلسوزان را به بدخواهان تبدیل می‌کنند. دختران زیادی مانند حمیده را می‌بینم که توانایی خارق‌العاده‌ای در تبدیل موقعیت‌های ازدواج به رابطه دوست‌پسر- دوست‌دختری دارند. آنها نمی‌دانند که چگونه چنین اتفاقی می‌افتد و اینها را به شانس و تقدیر تعبیر می‌کنند. اما قصه(به قول س. ص.) این است که آنها سه ویژگی نهفته خویش را نمی‌شناسند:
الف. عزت نفس پایین
ب. طرحواره طرد
ج. دلبستگی ناایمن در کودکی
درمان سندرم آنت شامل تشخیص صحیح و رفع سه ویژگی آن توسط درمانگر است.
Read more
متن مصاحبه #اميرعابدزاده با #روزنامه_گل پارت٤:<span class="emoji emoji1f447"></span>🏾 #احمدرضاعابدزاده سال‌ها با مصدومیت‌های کوچک ...
Media Removed
متن مصاحبه #اميرعابدزاده با #روزنامه_گل پارت٤:🏾 #احمدرضاعابدزاده سال‌ها با مصدومیت‌های کوچک و بزرگ دست و پنجه نرم کرد. آیا این مساله باعث نشد خودت از فوتبال حرفه‌ای منصرف شوی یا خانواده‌ات بخواهند که قید فوتبال را بزنی؟ -فکر نمی کنم کاری در دنیا باشد که بخواهی در آن موفق شوی و بهایش را نپردازی. ... متن مصاحبه #اميرعابدزاده با #روزنامه_گل پارت٤:👇🏾
#احمدرضاعابدزاده سال‌ها با مصدومیت‌های کوچک و بزرگ دست و پنجه نرم کرد. آیا این مساله باعث نشد خودت از فوتبال حرفه‌ای منصرف شوی یا خانواده‌ات بخواهند که قید فوتبال را بزنی؟
-فکر نمی کنم کاری در دنیا باشد که بخواهی در آن موفق شوی و بهایش را نپردازی. حتی یک زندگی روتین نیز بهایش خستگی از روزمرگی و وقت گذرانی پشت میز است. در فوتبال هم بهایی که می دهی از جسم و بدنت است. اما وقتی پیروز می‌شوی در ازای آن پاداشی که می‌گیری عشق مردم و شادی آنها است. آن وقت است که می‌فهمی که زحماتت ارزشش را داشته است. با وجود تمام مصدومیت ها و سختی‌هایی که فوتبال دارد حتی اگر باردیگر به دنیا بیایم بازهم صددرصد انتخابم فوتبال خواهد بود. فکر می‌کنم پدرم هم چنین نظری داشته باشد. وقتی داستان‌هایی که برای پدرم اتفاق افتاده را از خودش یا دیگران می‌شنوم می فهمم هر کسی ممکن است افت و خیزهایی داشته باشد. پدر من زمانی حتی اجازه پیدا نمی‌کرد به سر تمرین برود اما آنقدر تلاش کرد که کار را گرفت. اگر او در همان دو، سه دفعه اول که به او گفتند «چیزی نمی‌شوی» سرخورده می‌شد هرگز عابدزاده‌ای هم وجود نداشت. واقعیتش این است که من از پدرم فقط تکنیک‌های دروازه‌بانی را یاد نگرفتم بلکه تسلیم نشدن را از او یاد گرفتم. زندگی پدرم خیلی بالا و پایین داشته اما هرگز تسلیم نشده و بیشتر و بیشتر برای رسیدن به موفقیت تلاش کرده است. این به من یاد داد تا در برابر سختی ها تسلیم نشده و فقط به بالارفتن فکر کنم. من دنبال ثبات هستم و به روحیه تسلیم ناپذیری خودم نمره مثبت می‌دهم.
اگر پسر بزرگ‌ترین دروازه‌بان ایران نبودی می‌توانستی به این جایی که هستی برسی؟
چند روز پیش و بعد از دعوت شدنم به تیم ملی آقای باقری یک پست برای من گذاشتند و در آن حرف بسیار خوبی زدند. آقا کریم نوشته بود: «رسیدن به اوج آسان است اما نگه داشتن آن دشوار است.» و من خیلی از این حرف خوشم آمد و به آن اعتقاد دارم. اما نمی‌توانم منکر این شوم که مردم همیشه به پدرم و من لطف داشته‌اند و این یکی از دلایلی است که من در فوتبال حضور دارم. نمی‌دانم اگر پسر عابدزاده نبودم چه اتفاقی می‌افتاد چرا که نمی‌دانم اگر پسر عابدزاده نبودم آیا عشق به دروازه‌بانی در من به وجود می‌آمد یا نه؟ من از وقتی یادم می‌آید تمرینات پدرم را می‌دیدم و واقعیتش این است که این دلیل بزرگی برای فوتبالیست شدن من بوده است.
همیشه دوست داشتی دروازه‌بان شوی؟
از اول دوست داشتم دروازه‌بان شوم اما یادم هست که در تیم نوجوانان که بازی می‌کردم...(كامنت اول👇🏾)
Read more
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر ...
Media Removed
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش فقط قیاس کرد که به این حال افتاد جمعیت ... .
نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند
دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش
فقط قیاس کرد که به این حال افتاد
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسیدتعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
صدای گریه جمعیت بالا گرفت، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و
روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم،
کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن
همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...
علی_سلطانی
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f606"></span><span class="emoji emoji1f464"></span> عشق فقط بین یک دختر و پسر نیست گاهی اوقات عشق پدر و دختر برتری میکنه از همه ی عشق ها<span class="emoji emoji1f451"></span> «««««-----------------------------------------»»»»» پدر؛ ...
Media Removed
عشق فقط بین یک دختر و پسر نیست گاهی اوقات عشق پدر و دختر برتری میکنه از همه ی عشق ها «««««-----------------------------------------»»»»» پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر ... 📷😆👤
عشق فقط بین یک دختر و پسر نیست
گاهی اوقات عشق پدر و دختر
برتری میکنه از همه ی عشق ها👑
«««««-----------------------------------------»»»»»
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی … چه کسی ، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ “پدرت”را می پرستیدی
@mostafa.ashrafnia
@bahrambahrameh
دوتا عشقای من💕پدر دخترم و پدر خودم
#عکسهای_من #پدرانه #حس_ناب #خورشید_زندگیمون_آرشیدا
#عاشقانه_های_من #کودکانه_ها #پارک
#بازی #سر_سره
آذر۹۷
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
________ نامه منتسب به همسر یکی از قربانیان حوادث تروریستی پاریس خطاب به تروریست ها. صرف نظر از اصالت ...
Media Removed
________ نامه منتسب به همسر یکی از قربانیان حوادث تروریستی پاریس خطاب به تروریست ها. صرف نظر از اصالت آن، بسیار تامل بر انگیز است: شما حتي نفرت من را هم بدست نخواهيد اورد شما زندگي يك فرد استثنايى، عشق من، مادر تنها فرزندم را گرفتيد، ولى من كينه خود را از شما دريغ مى دارم تا شما حتي اون رو هم نتونيد ... ________
نامه منتسب به همسر یکی از قربانیان حوادث تروریستی پاریس خطاب به تروریست ها. صرف نظر از اصالت آن، بسیار تامل بر انگیز است:

شما حتي نفرت من را هم بدست نخواهيد اورد
شما زندگي يك فرد استثنايى، عشق من، مادر تنها فرزندم را گرفتيد، ولى من كينه خود را از شما دريغ مى دارم تا شما حتي اون رو هم نتونيد بدست بياريد .من نمى دانم شما چه كسانى هستيد و مايل هم نيستم بدانم،
چون شما وجود نداريد !
اگر ان خدايى كه شما برايش كوركورانه مى كُشيد ما را از روح خود آفريده، هر گلوله شما زخميست بر قلب او.
خير ! من كينه خود را به شما ارمغان نمى دهم.
چون شما در جستجوى ان بوده ايد، ولى پاسخ دادن به كينه شما با كينه و خشونت، تسليم شدن است در مقابل جهلى كه شما را تبديل كرده به انچه كه هستيد
شما مى خواهيد كه من در ترس زندگى كنم !
به هموطنان [مسلمان] م مظنونانه بنگرم، كه بدينوسيله ازادى را فداى امنيت كنم !! ما دو نفر بيش نيستيم (من و پسرم)، ولى از تمام ارتشهاى دنيا نيرومند تريم. وقت زيادى ندارم كه به شما اختصاص دهم، چون بايد براى ملويل پسر هفده ماهه ام كه تا دقايقى ديگر از خواب بر خواهد خواست مثل هر روز عصرانه درست كنم و سپس با او مثل هر روز براى بازى به پارك بروم. در تمام طول عمرش، اين پسر كوچك، با شاد بودن و آزاد بودن خويش شما و امثال شما را خواهد آزرد در حاليكه شما حتي كينه او را هم به ارمغان نخواهيد برد!
____________
Read more
. . اگر بگویی بیا برویم شمال از راه جاده هراز من موهایم را فر می‌ کنم اگر بگویی به سودای ستاره ها شبی در کویر سر کنیم من موهایم را صاف می کنم و اگر مرا به خانه ات دعوت کنی موهایم را باز می گذارم برای آن که تو ببافی شان بگذار وقتی که مقصد تویی این لشگر پریشان را هم دست های خودت در بند کنند.. . . #ملیکا_راد ... .
.

اگر بگویی بیا برویم شمال از راه
جاده هراز
من موهایم را فر می‌ کنم
اگر بگویی به سودای ستاره ها
شبی در کویر سر کنیم
من موهایم را صاف می کنم
و اگر مرا
به خانه ات دعوت کنی موهایم را
باز می گذارم
برای آن که تو ببافی شان
بگذار وقتی که مقصد
تویی
این لشگر پریشان را هم
دست های خودت در بند کنند.. .
.
#ملیکا_راد .
.
.
.
.
.
.

كُلُّ شَيْءٍ يَرْجِعُ إلَي أصْلِه...
و من به #آغوش #تو !

#طاهره_اباذری_هریس .
.
.
.
.

#عزيزم #سلام ؛
شايد بهت خيلى اين جمله رو گفته باشم كه #دوستت_دارم .
اما تابحال به معنىِ اين دو كلمه ى كوتاه فكر كردى؟
دوستت دارم يعنى من بين چند ميليارد آدمِ جور و واجور و خوب و بَد، تورو انتخاب كردم.
دوستت دارم يعنى توى شادى هام كنارم باش و توى غصه هام، منو گرم تر توى آغوشت فشار بده
دوستت دارم يعنى لطفاً قدرِ من رو بدون!
من خودخواهم، اينو مطمئن باش!
#عشق از آدم ها، يك شخصيت خودخواه ميسازه
درست مثل تو! كه من رو فقط واسه خودت ميخواى و رابِطمون رو تمام و كمال!
اما بِدون كه توى اين دنيا، بينِ اين همه آدمِ دورو،
من فقط با يك رو، با روىِ صداقت، با توام!
دوستت دارم يعنى خوشحالم كه من رو روى چشمات گذاشتى و پلك نميزنى!
دوستت دارم يعنى بوى تنت به صورتِ وحشتناكى بهم آرامش ميده
دوستت دارم يعنى ميخوام اونقدر توى بغلت بمونم تا بِميرم!
دوستت دارم يعنى ديوونه ى لحظه هايى ام كه #عاشقانه نگاهم ميكنى و با ترس، ميگى كه "دوستم دارى"
دوستت دارم يعنى مالِ توام...
يعنى مالِ توام، همينقدر مريض و غيرعقلانى،
همينقدر ديوونه وار... .
.
#الى_روشنايى .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت : این یک #داستان_واقعی است ..... : حرف هایی شنیدم از یک مردی که بی نهایت روزگاری #عاشق بود
عشقی ب سر حد جنون ک ب خاطر این عشق حاضر شد حتی از #جان و #ثروت #خانوادگی و بسیاری مقامات بگذرد
تا به دختری ک اون هم از یک خانواده بسیار متمول تر از خودش بود برسه
با سختی بسیار زیاد ازدواج کردند
بعد #ازدواج بر سر یک مشاجره ، دختر که به نوعی #خانواده اش #رئیس و بالا دست های خانواده پسر و پسر بودند، حرف هایی بسیار تحقیر آمیز به پسر زد و ...
به گفته #پسر اون روز عشقش برای همیشه به اون #دختر از بین رفت
و پسر که مرد بسیار متمولی هم هست از اون روز وارد روابط با #خانم های دیگر شد
و اینگونه به قول خودش دنبال عشق واقعی گشت
کسی ک خودش و خانواده اش رو تحقیر نکنه ! .
.
جالبه بگم این داستان #تحقیر کردن و یا به اصطلاح هر سبک بی احترامی کردن به مردها
#داستان واقعی است ک بارها دیدم آتشین ترین #عشق ها رو هم خاکستر میکنه .
.
.
.
Read more
یک تو تمام من است... #پسر #عشق #دنیا #زندگی #son #love #family #life #my #world #kids #baby #fashion ...
Media Removed
یک تو تمام من است... #پسر #عشق #دنیا #زندگی #son #love #family #life #my #world #kids #baby #fashion #like4like #like یک تو تمام من است...
#پسر #عشق #دنیا #زندگی #son #love #family #life #my #world #kids #baby #fashion #like4like #like
. ميان اين همه بازي و خودپسندى ها شما كه شاهدي با نام تو دُكّان نساختم . يه عزيزى امروز پيام داد و ...
Media Removed
. ميان اين همه بازي و خودپسندى ها شما كه شاهدي با نام تو دُكّان نساختم . يه عزيزى امروز پيام داد و گفت تو خيلي خطرناكى ! پرسيدم چرا ؟ جوابش اين بود كه من صفحه ات رو دنبال ميكنم روزانه حواسم بهت هست و دقت كردم ديدم تو روزمره زندگيت به هيچ چيزى نياز ندارى و احساس ميكنم قد خم نكردى حرفش برام تازگى ... .
ميان اين همه بازي و خودپسندى ها
شما كه شاهدي با نام تو دُكّان نساختم
.
يه عزيزى امروز پيام داد و گفت
تو خيلي خطرناكى ! پرسيدم چرا ؟
جوابش اين بود كه من صفحه ات رو دنبال ميكنم
روزانه حواسم بهت هست و دقت كردم ديدم
تو روزمره زندگيت به هيچ چيزى نياز ندارى
و احساس ميكنم قد خم نكردى
حرفش برام تازگى نداشت اما انرژي گرفتم از كلماتش
و خرسند از لطف خدا،گفتم به امام حسين اعتقاد دارى؟
جوابش مثبت بود
گفتم پس اگر به كسه ديگه اي تو زندگيت نيازمند هستي به غير ارباب!سه هيچ عقبي!زندگيتو از نو بساز،بر پايه اهلبيت!!!
من اينكار و كردم،همه چيو سپردم به خودش...روند زندگيم عوض شد
سكوت كرد و عجيب به فكر فرو رفت...
.
قبول داريد كه به راهي كه اكثر مردم ميرن
بيشتر بايد شك كرد؟
اكثر مردم فقط تقليد ميكنن،
از متفاوت بودن نبايد بترسيم...
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودنه...
.
#سادات_منصبيم
#گردنم_پيش_كسي_غير_شما_خم_نشود
#قاسم_اشهد_انك_مولامى_مولا
#روبگير_اي_پسر_بانمك_حضرت_عشق
#خوشگل_پسر_شير_جمل_جونم_فدات
#معشوقه_بودن_است_و_بريز_و_بپاش_ها
#من_به_لطف_قاسم_بن_الحسن_آدم_شدم
#به_سراريزي_قبرم_به_شما_محتاجم
Read more
هو المحبوب پیمانه قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای ...
Media Removed
هو المحبوب پیمانه قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد با جهاز شتران کوه احد برپا شد و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت تا که بعثت به تکامل برسد آهسته پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت تا شهادت ... هو المحبوب
پیمانه
قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
"بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان‌ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می‌رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

فصلی از مثنوی تحیّر
سیدحمیدرضا برقعی
Read more
انار تحفه ی دوران خون جگر شدن است و سیب خاطره ی تلخی از بشر شدن است . ردیف ممتد دیوار، آسمان را بست هنوز ...
Media Removed
انار تحفه ی دوران خون جگر شدن است و سیب خاطره ی تلخی از بشر شدن است . ردیف ممتد دیوار، آسمان را بست هنوز پنجره در فکر بال و پر شدن است . چنان کسی که بلد نیست راه مقصد را تمام حاصلم از عشق دربه در شدن است . نپرس کشته ی دستان نازنینت کیست... عذاب «قاتل سهراب»، باخبرشدن است . اگر تو مادر فرزند من نخواهی ... انار تحفه ی دوران خون جگر شدن است
و سیب خاطره ی تلخی از بشر شدن است
.
ردیف ممتد دیوار، آسمان را بست
هنوز پنجره در فکر بال و پر شدن است
.
چنان کسی که بلد نیست راه مقصد را
تمام حاصلم از عشق دربه در شدن است .
نپرس کشته ی دستان نازنینت کیست...
عذاب «قاتل سهراب»، باخبرشدن است
.
اگر تو مادر فرزند من نخواهی بود
کدام مژده مرا بدتر از «پدرشدن» است؟ .
شعاع زخم دلم ریشه می زند به درون
شبیه چاه که کارش عمیق تر شدن است
.
تو دختری کن و آتش بزن جهان مرا
که با تو سوختن انگیزه ی پسر شدن است .
#سعید_مبشر
Read more
آرزویم با تو بودن با تو موندن است ، حتی اگر فقط یک شب باشد دوست دارم زمان در عشق تو بگذرد ، دوست دارم با ...
Media Removed
آرزویم با تو بودن با تو موندن است ، حتی اگر فقط یک شب باشد دوست دارم زمان در عشق تو بگذرد ، دوست دارم با تو جان گیرم با تو جان ببازم ، تو اجازه دادی عشقت را احساس کنم تو به من دل سپردی من هم دلمو باختم ، پس با تمام وجود میگویم تو را می پرستم ! عشقتو تگ کن 😗 #عاشقانه #عشق #درد_دل #دلتنگی ... آرزویم با تو بودن با تو موندن است ، حتی اگر فقط یک شب باشد
دوست دارم زمان در عشق تو بگذرد ، دوست دارم با تو جان گیرم
با تو جان ببازم ، تو اجازه دادی عشقت را احساس کنم
تو به من دل سپردی من هم دلمو باختم ، پس با تمام وجود میگویم تو را می پرستم !
💓💕💖💞💝💘💗
💓
💜
💓
💕
💖
💑 عشقتو تگ کن 💑
😗
#عاشقانه #عشق #درد_دل #دلتنگی #عشق #بوس #بوسه #زیبا #دختر #پسر #من #دوست #خنده #شاد #حرف #دل #ازدواج #واقعیت #شیرین
.
.
#LOVELY_ASHEGANEHA
#LOVELY_ASHEGANEHA
Read more
زخم‌های وحشتناک زمین بازی " همه زخم هاى من از عشق است" نویسنده: راجیو جوزف| مترجم و کارگردان: علی منصوری| بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقى‌مهر| طراح صحنه: احمد کچه‌چیان| طراح لباس: افسانه صرفه‌جو| سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند| تهیه‌کننده: نسیم سندیانی| عکاس، طراح پوستر و بروشور و سازنده‌ی ... زخم‌های وحشتناک زمین بازی
" همه زخم هاى من از عشق است"
نویسنده: راجیو جوزف| مترجم و کارگردان: علی منصوری| بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقى‌مهر| طراح صحنه: احمد کچه‌چیان| طراح لباس: افسانه صرفه‌جو| سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند| تهیه‌کننده: نسیم سندیانی| عکاس، طراح پوستر و بروشور و سازنده‌ی تیزر: احسان نقابت| دستیار کارگردان: حسین شیرازی| اردیبهشت و خرداد| خانه‌ی نمایش مهرگان- سالن شماره‌٢

#خودزنی #خون_بازی #عشق #عاشقانه #دختر #پسر #مسئولیت_اجتماعی #روانشناسی #روانکاوی #نوجوانان #جوانان #زخمهای_وحشتناک_زمین_بازی #و_زخمهای_من_همه_از_عشق_است
@ayehkian
@ali.mansouriiii
@ehsanneghabat
@mohamad_sedighi_mehr
Read more
علی وکیلی سهروفیروزانی گوش کن از دِه بالایی شهر خبری آوردم خبری ناخوش و بد خبر از مرگ دو صد دار ...
Media Removed
علی وکیلی سهروفیروزانی گوش کن از دِه بالایی شهر خبری آوردم خبری ناخوش و بد خبر از مرگ دو صد دار و درخت خبر از کوچ دو صد قرقی و کبک خبر از دهکده اجدادی خبر از بی آبی ده بالایی شهر رودشان خشکیده چشمه هاشان همه خشک صد اقاقی مرده صد چنار و صد بید و تو اینجا با #آب در و دیوار و حیاط میشویی چه بجا ... علی وکیلی سهروفیروزانی

گوش کن
از دِه بالایی شهر خبری آوردم
خبری ناخوش و بد
خبر از مرگ دو صد دار و درخت
خبر از کوچ دو صد قرقی و کبک
خبر از دهکده اجدادی
خبر از بی آبی
ده بالایی شهر
رودشان خشکیده
چشمه هاشان همه خشک
صد اقاقی مرده
صد چنار و صد بید
و تو اینجا با #آب
در و دیوار و حیاط میشویی
چه بجا گفت سهراب، آب را گِل نکنیم
و من امروز چنین میگویم
آب را بر سر این کوچۀ خود وِل نکنیم
گوشها را همگی باز کنیم
چشمها را همه بر لوله آب خیره کنیم
هر کجا آب روانی دیدیم
که هدر میرود از لوله آب
شیر آن بسته کنیم
تا سپیدار ده بالایی
سایه سارش نپرد
بی گمان در ده بالایی شهر رمقی دیگر نیست
چه بجا گفت سهراب آب را گِل نکنیم
کاش میگفت به ما
آب را بر سر این کوچۀ خود وِل نکنیم
تا زمانی که نبندد
در بیرونی گوش
آب بیهوده هدر خواهد رفت
گفته‌های من و سهراب هدرتر باشد
همۀ مردم دنیا باید
به سه نسل پسر و دخترشان
عشق را هدیه کنند
عشق اینجا آب است
آب را دریابید
قحطی نان و نمک در پیش است
ده بالایی شهر، همه از بی آبی
لبشان خشکیده
چشمشان نابینا
و امید دلشان ما هستیم
آب را وِل نکنیم
💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴💧🔴
باتوجه به بحران کم آبی چنانچه اثرگذار است نشر دهید...
Read more
قصه‌های همیشه نو . قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست. گاهی خیال می‌کنم قصه‌های ...
Media Removed
قصه‌های همیشه نو . قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست. گاهی خیال می‌کنم قصه‌های مجید، قصه‌ی کودکی خودِ من است. آنقدر این داستان‌ها ملموس و باورپذیرند که گویی مجید رفاقت می‌کند و برای نجات ما از تنبیه بزرگ‌ترها، همه‌ی این شیطنت‌ها را به نام خودش گردن می‌گیرد. عجب پسر بامعرفت ... قصه‌های همیشه نو
.
قصه‌های مجید برای نسل من، فقط قصه نیست بلکه خود زندگی‌ست.
گاهی خیال می‌کنم قصه‌های مجید، قصه‌ی کودکی خودِ من است. آنقدر این داستان‌ها ملموس و باورپذیرند که گویی مجید رفاقت می‌کند و برای نجات ما از تنبیه بزرگ‌ترها، همه‌ی این شیطنت‌ها را به نام خودش گردن می‌گیرد. عجب پسر بامعرفت و بامرامی‌است این مجید.
استاد مرادی کرمانی عزیز خدا حفظ‌تان کند که با خلق قصه‌های مجید به ما یاد دادید که کودکی هست، خنده هست، سادگی هست، زندگی هست و مهم‌تر از همه عشق هست.
ممنون که اجازه دادید با مجید آشنا شویم تا خودمان را بیشتر بشناسیم.
سرتون سلامت استاد و تولدتون مبارک
.
امشب در حاشیه رونمایی کتاب صوتی قصه‌های مجید توسط نوین کتاب گویا
Read more
﷽ . تفسير من از عشق همان بود كه گفتم در بندِ كسي باش كه در بندِ حسين است #زير_پرچم_ابوالفضل_عمريه_سينه_زنم . . . سلام ...
Media Removed
﷽ . تفسير من از عشق همان بود كه گفتم در بندِ كسي باش كه در بندِ حسين است #زير_پرچم_ابوالفضل_عمريه_سينه_زنم . . . سلام و عرض ادب خيلي عكس هاي بهتر و خودموني تر داشتم كه براي اين مناسبت به اشتراك بذارم ، اما نميدونم كه چرا امسال انقدر زود دلم هواي شب هاي محرم رو كرده... و به همين خاطر اين عكس رو ...
.
تفسير من از عشق همان بود كه گفتم
در بندِ كسي باش كه در بندِ حسين است
#زير_پرچم_ابوالفضل_عمريه_سينه_زنم
.
.
.
سلام و عرض ادب
خيلي عكس هاي بهتر و خودموني تر داشتم كه براي اين مناسبت به اشتراك بذارم ، اما نميدونم كه چرا امسال انقدر زود دلم هواي شب هاي محرم رو كرده...
و به همين خاطر اين عكس رو انتخاب كردم !
داداش عزيز تر از جانم
علي جان عزيزم
تولدت خيلي خيلي مبارك
الهي صد و بيست ساله بشي
الهي هميشه "در كنار هم" برا اربابمون نوكري كنيم
خدا ميدونه كه چقدر براي همه و بخصوص من عزيزي
خدا ميدونه وقتي برا اربابت ميخوني چقدر عشق ميكنم
پسر خاله ، رفيق ، برادر ، خوش نفس ، خوش اشك ، خوش ذوق ، خوش فكر 🌹❤تولدت مبارك❤🌹
.
از خدا ميخوام كه به دعاي شما عزيزان به دل سياهم نگاه نكنه و باز هم عمري باقي باشه تا بتونم تو ماه عزاي سيد و سالار شهيدان عالم براي ارباب حسينم نوكري كنم .
در اين ايام مقدس ، كه صداي قدم هاي شب هاي مسلميه مي آيد و آرام آرام فضاي دل هايمان بوي ماتم به خود ميگيرد حقير را از دعاي خيرتان بي بهره نگذاريد
اگر يادتان بود و باران گرفت
دعايي به حال بيابان كنيد
التماس دعا
ياعلى
.
#ياعلي
#علي_قليچ_پور
#حسين_طاهري
Read more
. دستمون به اون اصل كاري‎ها كه نرسيد، سوال #فرزندت_كجاست؟ رو از فرعي‎ها پرسيديم: . كاپيتان هادوك: البته ...
Media Removed
. دستمون به اون اصل كاري‎ها كه نرسيد، سوال #فرزندت_كجاست؟ رو از فرعي‎ها پرسيديم: . كاپيتان هادوك: البته من فرزندي ندارم، يه فرزند خوانده دارم به نام تن‎تن كه غلام مردمه. از صبح تا شب دنبال رفع و رجوع مشكلات هم‎وطنانشه. حتي ديگه نميرسه فكل بالاي موهاشو درست كنه. هي صافشون ميكنه رو به پايين،‌ ... .
دستمون به اون اصل كاري‎ها كه نرسيد، سوال #فرزندت_كجاست؟ رو از فرعي‎ها پرسيديم:
.
كاپيتان هادوك: البته من فرزندي ندارم، يه فرزند خوانده دارم به نام تن‎تن كه غلام مردمه. از صبح تا شب دنبال رفع و رجوع مشكلات هم‎وطنانشه. حتي ديگه نميرسه فكل بالاي موهاشو درست كنه. هي صافشون ميكنه رو به پايين،‌ يقه‎اش رو هم تا دكمه آخر مي‌بنده،‌ ته‌ريش هم كه ميذاره خيلي جذاب ميشه. ميلو رو هم با سه تا كفتر چاهي طاق زد. اين شايعه وام بدون بهره از جواهرات كاستافيوره هم كار بدخواهانه. ‌يه ماشين 800 ميليوني و سه دهنه مغازه تو بورلي‎هيلزه ديگه،‌ يه جوري ميگن آقازاده كه يكي ندونه فكر ميكنه ماشين يك ميلياردي سواره و پنج دهنه مغازه تو اندرزگو داره، والا!
.
عموي سوباسا: فرزند من پيش مادرشه. بيشتر از اين نميتونم توضيح بدم، پاي آبروي دو تا كشور ژاپن و برزيل وسطه.

شريفي‎نيا: فرزندان من معلم هستن، ‌معلم صاف و ساده و بي‎ريا. مشغول آموزش زيرپوستي راه و رسم زندگي به مردم. حالا يه عده اصرار دارن اسمشو بذارن بازيگري، ‌ولي در اصل فرزندان من به عشق مردم و براي مردم دارن جلوي دوربين عرق ميريزن و خون دل ميخورن و سختي ميكشن. منم به عنوان پدرشون هيچ كاري براشون نكردم،‌ شرمنده‎ام بابايي –اشك مي‌ريزد-
.
مادر هاچ زنبور عسل: به جان خودم نميدونم،‌ من كلا چون پوشش مناسبي نداشتم قسمت آخر هيچ‌وقت پخش نشد و من هرگز نفهميدم فرزندم كجاست.

بابالنگ دراز: فرزند من تو آشپزخونه است داره شام درست ميكنه. يعني اول من باباش بودم ولي بعد شوهرش شدم. سوالتون رو بايد تغيير بديد به همسرت كجاست؟ جودي خانم با مدرك فارغ‌التحصيلي از دبيرستان شبانه‌روزي، به همراه جوليا پندلتون هيات علمي دانشگاه شده و همينك خاك پاي دانشجوهاي اين مرز و بومه. همه‌اش گچ تخته ميخوره و چون شمع مي‎سوزه تا جهان رو روشن كنه. حالا يه عده اصرار دارن كه جزو بورسيه‎هاي غيرقانوني بوده،‌ كه اونها خيلي غلط كردن.

شازده كوچولو: من بچه ندارم،‌ يه روباه اهلي داشتم كه جناب ربيعي فرستادش واسه رييس مجلس. الانم از خودشون بپرسيد كه كجاست،‌ مرسي، اَه!
.
خاوري: پسر من جزو اونايي نبود كه منفعل بشينه سر جاش بگه كار نيست،‌ خودش يه پارو گرفت دستش به همراه لباس پلوخوري‎اش شروع كرد به پارو كردن. اينقدر اين بچه به فكر مردمه كه همش هم از مردم پارو كرد. يه كم استراحت كن پسركم –بغض مي‌كند.

پدر ژپتو: فرزند من باغبونه و مشغول كاشت درخت‎هاي سكه طلا. حالا يه عده معلوم‎الحال بهش ميگن اختلاس، فرشته مهربون بزنه به كمرتون. اينا همش خدمت به محيط زيسته بي‎لياقتا.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
 #به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام ...
Media Removed
#به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام البنینم و شب دلداری من است شب زنده دار فاطمه بیداری من است امشب وصال فاطمه را درک می کنم دل بی قرار لحظه ی دلداری من است بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی چشم انتظار تو شب بیداری من است با اینکه ... #به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است ——————————- #حضرت_فاطمه_ام_البنین_سلام_الله_عليه
Read more
این پسر دُرّ من و لعل بدخشان من است جوهر جان من است و جان جانان من است قامتش را باغزل عمریست تزیین میکنم ...
Media Removed
این پسر دُرّ من و لعل بدخشان من است جوهر جان من است و جان جانان من است قامتش را باغزل عمریست تزیین میکنم دفتر عشق من و اوراق دیوان منست بهمنی است و گِل اش آغشته با شیرو عسل سفره عشق است و هم نان و نمکدان منست سنتّی خوانی برایم لذّتی دارد ولی برخلاف ذوق وشوقم, جاز و رپ خوان منست می پسندد از نیاز اصفهانی ... این پسر دُرّ من و لعل بدخشان من است جوهر جان من است و جان جانان من است
قامتش را باغزل عمریست تزیین میکنم
دفتر عشق من و اوراق دیوان منست
بهمنی است و گِل اش آغشته با شیرو عسل
سفره عشق است و هم نان و نمکدان منست
سنتّی خوانی برایم لذّتی دارد ولی
برخلاف ذوق وشوقم, جاز و رپ خوان منست
می پسندد از نیاز اصفهانی بیت ناب ذیل را
او نمیداند غزال دشت و بستان منست "شانه کمتر زن که ترسم تار زلفت بشکند"
"تار زلف تست اما رشته جان من است "
شوق دل افزون شود تکرار مطلع کرده ام
این پسردُرّ من و لعل بدخشان منست

بابام واسه تولدم شعر گفته 😍😍😍
بچه هام که واسم سنگ تموم گذاشتن همتونو دوست دارم عاشقتونم😍😍
تولد گرفتیم تو..
@funtime_complex
Read more
 #شعر_خوب_بخوانیم . محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است ای ملائک كه ...
Media Removed
#شعر_خوب_بخوانیم . محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید بنویسید كه اندوه بشر بسیار است ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت شكر در جنگل ما هیزم تر بسیار است سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین نان جو زخم و نمك خون جگر بسیار است هر كجا می‌نگرم ... #شعر_خوب_بخوانیم .
محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است
رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است
ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید كه اندوه بشر بسیار است
ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت
شكر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمك خون جگر بسیار است
هر كجا می‌نگرم مجلس سهراب‌كشی است
آه از این خاك بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگی‌ام اما و اگر بسیار است
اشك آبادی چشم است بر آن شاكر باش
هركجا جوی روانی است كپر بسیار است
سال‌ها رفت و نشد موی تو را شانه كنم
چه كنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
.
👤 #حامد_عسکری
Read more
 #سریال_دلدادگان للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال ...
Media Removed
#سریال_دلدادگان للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال پخش است. سریالی که موضوع اصلی آن، بهت بسیاری از بینندگان تلویزیونی به خصوص #خانواده ها را نسبت به پخش چنین سریالی آن هم از #رسانه_ملی، برانگیخته است. . موضوع اصلی این سریال، عشق یا بهتر است گفته ... #سریال_دلدادگان

للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال پخش است. سریالی که موضوع اصلی آن، بهت بسیاری از بینندگان تلویزیونی به خصوص #خانواده ها را نسبت به پخش چنین سریالی آن هم از #رسانه_ملی، برانگیخته است.
.

موضوع اصلی این سریال، عشق یا بهتر است گفته شود، #عشقبازی مبتذل دختری جوان به پسری جوان است. این سریال با قبح شکنی عجیبی به #دلبری دختر از پسر پرداخته و تقریبا در بیش از نیمی از سریال، بینندگان به جای تماشای سریالی خانوادگی، شاهد عشوه و صحبت های تحریک آمیز دختر نسبت به پسری جوان و زیبا آن هم در محیط کار هستند و در این میان، دیالوگ های رد و بدل شده، مانند "قرص آرامش من" و "بودن با تو به من حس مثبت میده" از سوی دختر آنقدر بی پرده است که بیننده را نسبت به شنیده های خود دچار شک میسازد.
.
در این سریال به راحتی ارتباط با نامحرم، تحت عنوان راهکار درمانی برای کمک به دختری #بیمار، از سوی روانشناس سریال مورد تایید قرار میگیرد و به اجبار به بیننده قبولانده میشود که فکر بدی نکند و همه این ناز و عشوه و حرکات تحریک آمیز برای درمان دختری بیمار است و لاغیر! و البته درمان در مرحله صحبت‌درمانی خواهد بود و نه بیشتر.

از آن سوی دیگر،خواهر #چادری این پسر نیز در محیط دانشگاه با پسری آشناست و قرار بر ازدواج آنهاست.(همان دوست پسر و دوست دختر)تا جایی که دختر پسر را برای چند روز غیبتش چنان مورد بازخواست قرار می دهد که گویی به او تعهدی دارد.در این میان نیز، تمامی همکلاسی های دختر و پسر از رابطه این دو مطلع میباشند و پسر وقیحانه در حضور استاد و همکلاسی ها برای دختر شعر عاشقانه می خواند آنهم با نگاه هایی معنادار.

به راستی چه چیز باعث شده است که عده ای رسانه ملی را با شبکه ای مبتذل اشتباه گرفته و این چنین به #عفت عمومی جامعه بتازند؟سریالی که بیننده در هر صحنه از سکانس رابطه دختر و پسر، ملتهب میشود و والدین نیز بخاطر کودکانشان، مجبور به تعویض کانال هستند!! عادی سازی رابطه دختر و پسر به بهانه درمان، طنازی، خلوت گزینی و عشقبازی دونامحرم با یکدیگر، بر زبان آوردن سخنان و حرکات تحریک آمیز #زلیخاوار از سوی دختر، بی حرمتی به شأن #چادر و دختران عفیف #ایران_زمین تنها گوشه ای از #ابتذال سریالی است که با هزینه #بیت المال و در رسانه ملی، در حال پخش است.
.
نشر محتوای شبکه های فارس وان و جم تی وی آنهم از رسانه ملی ,خیانتی بس بزرگ است که همچون موریانه ریشه های اعتقادی را نرم می جود و می پوساند.
.
کاملا بی ربط:کاش دنیا جور بهتری بد بود.
.

#صدا_و_سیما
#نفوذ
Read more
یا امیرالمؤمنین علیه السلام قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد با جهاز شتران کوه احد برپا شد و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت تا که بعثت به تکامل برسد آهسته پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت تا ... یا امیرالمؤمنین علیه السلام🌹

قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
"بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان‌ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
می‌رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 #ایران
#تهران
#میثم_کریمی
Read more
@parastou_molaei . @parastou_molaei . <span class="emoji emoji1f308"></span> چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند ؟! . صرف نظر از انگیزه ...
Media Removed
@parastou_molaei . @parastou_molaei . چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند ؟! . صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت می‌کنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و هفتاد به شدت روبه گسترش است. موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود می‌کشاند که نه می‌خواستند ... @parastou_molaei .
@parastou_molaei .
🌈 چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند ؟! .
صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت می‌کنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و هفتاد به شدت روبه گسترش است.
موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود می‌کشاند که نه می‌خواستند و نه حتی تصورش را می‌کردند که وارد رابطه‌ای دیگر شوند !! اما به خودشان که آمدند دیدند خیانت دارد اتفاق می‌افتد.
زن سی و سه ساله‌ای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده. پسر جوانی که پانزده سال بااو تفاوت سنی دارد، زن هیچ وقت فکرش را نمی‌کرد که شوخی‌ها و تنها شدن‌ها و جای پسرم است و من با فلانی می‌روم خانه، برایش دردسرساز شود.
.
شخصا اعتقاد دارم انسان همچون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشی‌ست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست. انسان روزی شروع به یادگیری کرد. شروع به فاصله گرفتن از غرایز. .
ما در ایران در آموختنی‌ها بسیار ضعیف عمل کرده ایم. رسوم و سبکی از زندگی وارد جامعه ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما می‌رود نبود.
ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم. حدومرزها را نمی‌شناسیم‌. محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمی‌دانیم.
محدوده اینکه زنمان با دوست دانشگاهی‌اش که مرد است و قرار است بیرون برود و روی پروژه‌‌شان کار کنند را نمی‌دانیم.
مرزهایش قابل تعریف نیست.
او نباید از زندگی خصوصی تو و همسرت تحت عنوان درددل کردن مطلع شود.
مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه‌ می‌کنیم و یک مفهوم وارداتی‌ست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمی‌شود که ما در مناسبت‌هامان آن را به جا می‌آوریم.
جاست فرند شما مشاور شما نیست !!
حد و مرز مشخصی دارد.
ما این مرزها را نمی‌دانیم. .
اصلا برایِ ما نیست. با آن بیگانه هستیم.
چون خودآگاهی نداریم گم می‌شویم. .
توی گروه تلگرامی «انجمن شاعران فلان» آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج می‌دهد که:« بانو، سروده زیبایتان را خواندم،حضور شما در این جمع غنیمت است» .....
.
🌈ادامه متن و نتيجه گيري را در كانال مطالعه فرماييد 🌈
.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
.
🔰 لطفا جهت اطلاع از شرایط مشاوره حضوری و #مشاوره_آنلاین، از طریق شماره های روی پیج اقدام بفرمایید 🔰 .
.
🌈 كليه كليپ ها و پستها را ميتوانيد در كانال جستجو كنيد. 🌈
.
.
#رابطه #ازدواج #خانواده #عشق #مسئولیت #روابط #عاشقانه #آزادی #رهایی #مشاوره #درمان #روانشناسی #روانشناس #هنر
Read more
سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی آری اینجا ایران است! به چه چیز باید خندید؟؟؟ به همخوابيهاي ...
Media Removed
سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی آری اینجا ایران است! به چه چیز باید خندید؟؟؟ به همخوابيهاي بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟ به پوشش خواهر در خانه يا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟ به غیرت پسر روي مادر يا شوخی های مادري پسر با دوستان؟ به شب کاری های تازه داماد برای پاس ... سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی
آری اینجا ایران است!
به چه چیز باید خندید؟؟؟
به همخوابيهاي بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟
به پوشش خواهر در خانه يا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟
به غیرت پسر روي مادر يا شوخی های مادري پسر با دوستان؟
به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟
یا به فیلم بازی کردن نوعروس هنگام سکس اول كه تجربه اي نداشته؟
به دوستت دارم هاي دروغين دخترك براي تيغ زدن دوست پسرش؟!
شاید هم به گریه و داد مردم از نداری و خریدن ماشین های چند صد میلیونی؟
در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است....!
پاره که شود هر کسی هوس می کند که دست درازی کند..
پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی...
به زودی دور می اندازنت...
حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده...!
آری دوست من اینجا ایران است!
تقصیر هیچ کس نیست!!!
به نام "عشق" جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند و به نام "ناپاکی" فراموشت می کنند...
به نام "نجابت" باید سکوت کنی و به نام "صبر" از درون ویران میشوی...... .
.
#دلنوشته لطفا دوستاتنو تگ کنید به حمایت تک تک شما نیاز دارم تا بیام بالا با تشکر ادمین دوستتون دارم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😚😚😚😚😚.
.
. #فاحشه #خیانت #نفرت #دنیا #کثیف
Read more
 #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را ...
Media Removed
#کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند.  1. آدم گیرا و خوش برخورد از نظر ما ... #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر #
شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند. 
1. آدم گیرا و خوش برخورد
از نظر ما کودکی که هرگز دست از خندیدن بر نمی دارد و باعث خنده و انرژی مثبت در دیگران می شود، شخصیت گیرا و جذابی دارد و همه جذب برخورد او می شوند. 
2. خجالتی
کودکان در مقاطع زمانی مختلف دچار خجالت می شوند اما ما به کودکی خجالتی بودن را نسبت می دهیم که همیشه دوست دارد با افراد محدودی که اصولا پدر، مادر و خواهر و برادرانش هستند در ارتباط باشد. این کودکان همیشه دوست دارند در آغوش یا کنار والدین خود باشند. 
3. کودکان حساس و زودرنج
این کودکان همیشه از دیگران تاثیر می گیرند و با کوچک ترین صدای از جا می پرند و تعجب می کنند. این کودکان از ته دل دوست دارند ثابت و بی تغییر باشند. 
4. کودک کنجکاو
صفت اخلاقی این کودکان در نام آنها مشخص است. این کودک همیشه با کنجکاوی  و تعجب محیط اطراف را نظاره می کند و بقیه چیزها را از دست می دهد. این کودکان به کمی سرگرمی، اسباب بازی یا حواس پرتی های دیگر در جمع نیاز دارند.
5. کودک خونسرد
کودکان خونسرد در هر موقعیت، شرایط و پیشامدی خونسرد و بی تفاوت هستند. اگر با خود تصور می کنید: «خدایا شکر من چه فرزند آرامی دارم»، باید بدانید یک کودک خونسرد و بی تفاوت دارید. 
6. کودک پرهیجان و پرشور
این نوع کودکان همیشه سرشار از احساسات، تمرکز و توجه هستند. شاید گاهی نگهداری و مراقبت از این کودکان دشوار باشد اما هنگامی که بزرگ شدند، ذهن خلاق و پیچیده ای خواهند داشت و می توانند به راحتی برای هر مشکلی راه حل مناسب بیابند.   #سیروس #مهرانی #روانشناسی #کودک
Read more
فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله ...
Media Removed
فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله استقلال خداروشکر بعد از تعویض مدیرعامل و مسئول نقل و انتقالاتش(افتخاری و توفیقی) و ورود کادر مدیریت جدید(فتحی،خطیر و مباشری) وضعیتش خیلی بهتر شد بازیکنانی جذب شدند ک الآن برای انتخاب یازده ... فردا اولین بازیِ این فصلمه و در واقع شروع رفتنم به ورزشگاه برای تشویق و حمایت از عشق آبی رنگم استقلاله
استقلال خداروشکر بعد از تعویض مدیرعامل و مسئول نقل و انتقالاتش(افتخاری و توفیقی) و ورود کادر مدیریت جدید(فتحی،خطیر و مباشری) وضعیتش خیلی بهتر شد بازیکنانی جذب شدند ک الآن برای انتخاب یازده نفر اصلی شفر قطعا دچار مشکل میشه و این انگیزه های خود بازیکنانو برای ورود به ترکیب اصلی و درخششون زیاد میکنه تبریزی،نویمایر،طارق و الحاجی گرو به استقلال اضافه شدند و نقاط ضعفمون تو بازیسازی و همچنین گلزنی تا حدود زیادی برطرف شد الآن واقعا سخته چینش یازده بازیکن اصلی و اونم اینه ک با درخششی ک روح الله باقری داشت آیا شفر اونو نیمکت نشین الحاجی گرو میکنه؟ با ورود تبریزی ک احتمالا به عنوان وینگر چپ برای استقلال بازی میکنه جای کدوم بازیکنو توی ترکیب میگیره؟(فرشید اسماعیلی آماده) یا بازیکن دیگ؟😊 آیا استقلال همچنان با دو هافبک دفاعی یعنی علی کریمی و باقری بازی میکنه ؟ و اگر استفاده کنه با حضور قطعی نویمایر در جلوی این دو هافبک تکلیف سمت راست استقلال چی میشه؟ آیا شفر باز از ترکیب محمدی مهر و غفوری به عنوان به ترتیب دفاع راست و هافبک راست بازی میگیره ؟ یا غفوریو به دفاع راست میبره و از فرشید اسماعیلی به عنوان وینگر راست بازی میگیره البته با اضافه شدن همام قطعا این بازیکن خوش تکنیک تو این پست ازش استفاده بشه این سوالات همش شیرینه چون بازیکنان خوب زیادی داریم و دست شفر بازه مخصوصا با شناختی ک از شفر دارم میدونم ک اجازه هیچ حاشیه سازی ایو به بازیکنان نمیده
و اما تراکتور ک با خصوصی شدنش و با ورود مالک جدیدش میلیارد میلیارد هزینه کرده و دست روی بازیکنانی گذاشته ک اسماً وزنه تیمو بالا میبرن من بازی قبل تراکتورو دیدم واقعا تیم خطرناکیه و این بازی هم ک شجاعی و دژاگه میتونن بازی کنن ک من از خدامه تو ترکیب باشن و مهاجم به شدت خطرناکی داره و باید حواسمون باشه
و اما هواداران عزیزمون میخوایم آزادیو برای تراکتوریا جهنم کنیم ما ک هیچوقت یادم نمیاد شعارهایی علیه ترک ها داده باشیم اما اونا تا دلتون بخواد شعارهای خلیج عرب و آذربایجان نبود نمیدونم فارسو ی کاریش میکردن😁 و یا اهانت به قرآن و سوت هایی ک در حین تلاوتش ادامه دار توسطشون زده شد و یا پرتاب سنگ تو بازی قبل تو آزادی ک یک هیچ بردیم و کلا تو توهمات خودشون هستن همیشه حاشیه ساز بودن اما تو نود درصد آبی پوش ورزشگاه آزادی خفه خواهند شد 😊

فردا میبینمتون
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
--- . تونی ماگلیاریزی ( اولین مربی امره ) : هنوز درموردش فکر میکنم و چشمام پر از اشک میشه. پس از اینکه ...
Media Removed
--- . تونی ماگلیاریزی ( اولین مربی امره ) : هنوز درموردش فکر میکنم و چشمام پر از اشک میشه. پس از اینکه امره با یووه قرارداد امضا کرد با من‌ تماس گرفت و گفت " من‌ اینجا هستم یعنی اینکه تو موفق شدی ؛ رویاهامون به حقیقت پیوست! " . او همیشه اسطوره های یوونتوس بخصوص دلپیرو را الگوی خودش میدانست ؛ به او ... ---
.
تونی ماگلیاریزی ( اولین مربی امره ) :

هنوز درموردش فکر میکنم و چشمام پر از اشک میشه. پس از اینکه امره با یووه قرارداد امضا کرد با من‌ تماس گرفت و گفت " من‌ اینجا هستم یعنی اینکه تو موفق شدی ؛ رویاهامون به حقیقت پیوست! "
.
او همیشه اسطوره های یوونتوس بخصوص دلپیرو را الگوی خودش میدانست ؛ به او میگفتم‌ " نگاه کن امره ، باید یاد بگیری مثل الکس ضربه بزنی " او همیشه در خانه من با جایگاهی مواجه میشد که به بانوی پیر ( لقب یووه ) اختصاص داده شده بود و او همیشه مجذوب آن میشد ؛ یوونتوس برای ما ایتالیایی ها یعنی بروز احساسات و عواطف.
.
من هم مانند خانواده جان ، یک‌ مهاجر هستم و بخوبی میدانم که به چشم غریبه نگاه کردن و محروم شدن از برخی امکانات کشور چه حسی دارد. امره همان پسر مودب و باشخصیت است و هیچ تغییری نکرده.
.
پدر و مادر او بسیار قابل احترام و سختکوش هستند ؛ تا دیروقت کار میکردند برای همین همیشه امره را تا خانه اش میرساندم ؛ باید در اواخر شب او را مقابل خانه تنها میذاشتم و میرفتم ، از این کار متنفر بودم ؛ برای همین با اجازه از پدر و مادرش ، او را تا آخر هفته ها به خانه خودم میبردم.
.
فصل قبل با من‌ تماس گرفت و از من مشورت گرفت که به یوونتوس بروم یا نه ؟ به او گفتم تو الان آماده بازی در یووه نیستی ؛ اما حالا میگویم او ۱۱۰ درصد آماده است.
.
۱۸ سال پیش زمانی که او بچه بود و داشتیم از تمرین بازمیگشتیم ، یک کابریوله مقابل ما بود ، رو کرد به من و گفت " ببین عجب ماشینیه ، خیلی خوشگله ؛ وقتی پولدار و بزرگ شدم ، یدونه از اینا واست میخرم " ۱۸ سال گذشت و یک روز امره با یک دست کلید به خونه من‌ اومد و گفت " قولی که داده بودم را انجام دادم " ؛ امره به من یک کابریوله ( یک مدل مرسدس ) هدیه داد ؛ هیچ وقت از او پولی نخواستم و همیشه دوست داشتم که او عاشقم باشد و در قلب او باشم با این حال او اینگونه از من تشکر کرد.
.
او میدانست و به او گفته بودم اگر به یوونتوس بروی من‌خوشحالترین مرد روی زمین خواهم بود ؛ یکی از آرزوهای من را برآورده کرده است ، حالا باید چمپینز لیگ را برای من و یووه کسب کند ، خیلی هم زود باید چنین کاری کند چراکه من فرصت چندانی ندارم.
.
و البته ، همیشه به او گفتم بهترین تصمیم را برای فوتبالت بگیر ... این یعنی هرگز به اینتر نرو!
.
یکی از زیباترین و احساسی ترین مصاحبه های بود که خوندم و ترجمه کردم ؛ بخصوص زمانی که از عشق و علاقش به یووه میگه و وقتی گفت " به اینتر نرو " و " با یووه چمپینز لیگ " را فتح کن. مرسی تونی ، مرسی برای این همه عشق و تعصبت 😍❤️
.
.
#AhmAd
_______
Read more
بسم رب ابن الرضا، الجواد . <span class="emoji emoji1f339"></span>میلاد با سعادت جوادالائمه علیه السلام و پسر ارباب حسین بن علی، حضرت علی ...
Media Removed
بسم رب ابن الرضا، الجواد . میلاد با سعادت جوادالائمه علیه السلام و پسر ارباب حسین بن علی، حضرت علی اصغر مبارک... . وقتی حضرت امام جواد علیه السلام متولّد شدند، امام رضا به یارانش فرموند: فرزندي براي من متولّد شد که همانند موسی بن عمران است که دریاها را می شکافد و همانند عیسی بن مریم است که مادر ... بسم رب ابن الرضا، الجواد
.
🌹میلاد با سعادت جوادالائمه علیه السلام و پسر ارباب حسین بن علی، حضرت علی اصغر مبارک...
.
🌸وقتی حضرت امام جواد علیه السلام متولّد شدند، امام رضا به یارانش فرموند: فرزندي براي من متولّد شد که همانند موسی بن عمران است که دریاها را می شکافد و همانند عیسی بن مریم است که مادر پاکیزه اي دارد، به راستی که پاك و پاکیزه آفریده شده است!
.
🌸فَلَمَّا وُلِدَ أَبُوجَعْفَرٍ؛ قَالَ الرِّضَا علیه السلام لِأَصْحَابِهِ: قَدْ وُلِدَ لِي شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَالِقِ الْبِحَارِ وَ شَبِيهُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ قُدِّسَتْ أُمٌّ وَلَدَتْهُ قَدْ خُلِقَتْ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً!
.
🔎بحارالأنوار جلد ۵۰ صفحه ۱۵
.
.
💐 #عشق_نوشت:
💓تو خود مراد منی ، پس چه حاجت است به باب
💓به جز به سوی تو این ناله ها بلند مباد!
.
.
💖السلام علیک یا #بن_الرضا
💖السلام علیک یا #باب_المراد
💖السلام علیک یا #جوادالائمه
💖السلام علیک یا #محمد_بن_علی ایها الجواد
.

#Mohammad_javaz ادمین

@MOHAMMAD_JAVAZi

Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span>بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم<span class="emoji emoji1f337"></span> ‌‌ ‌<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f539"></span>اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ ...
Media Removed
بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم ‌‌ ‌اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَواد ‌‌ وَ قالَ الْجَوادُ عليه السلام : اَلْمُؤمِنُ يَحْتاجُ اِلى تَوْفيقٍ مِنَ اللّه ِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. ‌ تحف ... 🌷بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم🌷
‌‌
‌🍃🔹اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَواد🔹🍃
‌‌
وَ قالَ 🍃❤الْجَوادُ عليه السلام❤🍃 :
اَلْمُؤمِنُ يَحْتاجُ اِلى تَوْفيقٍ مِنَ اللّه ِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

📚تحف العقول، ص 729.📚

🍃🌸حضرت امام جواد عليه السلام🌸🍃 فرمود:

مـؤمن به سه چـيز مـحتاج است: ـ توفيق الهى،
كه كارها را بخوبى به پيش ببرد. ـ واعظ درونى
كه هرلحظه او را پند و انذار دهد. ـ پذيرش
نصحيت كسى كه او را پند مى دهد.


#سلام_مولای_مهربانم 🌷🍃
‌‌
درِ این خانه اَم گدا عشق است
کاظمینی شوم خدا عشق است

از خدا خواستم تو را آری
باتو بودن همیشه باعشق است

پرزدن کمترین کرامت تو
پَرگرفتن دراین سَراعشق است

بال وُ پَرهایِ بستۀ نوکر
شده بایک اشاره وا عشق است
یکی یکدانۀ رئوفِ حرم
بانگاهی سویِ حَرم بِبَرَم

تو نگاهم کنی خدا هم هست
در جوارِ تو ربّنا هم هست

داخلِ صحنِ مشهدیِّ تو
زائرِ مشهدالرّضا هم هست

برقِ ایوان شبیهِ طاقِ نجف
آن جَلایِ پُراز صفاهم هست

پدرت درمیانِ زوّار است
این وسط حکمِ کربلا هم هست
پسرِ پادشاهِ ایرانی
دردها را نگفته میدانی
مالکِ مسندِ رسولِ خدا
وارثِ بیرقِ علی مولا

حرفِ جود وُ کَرَم وسط آمد
حسنی کرده ای تو مجلس را

کاظمینِ تو درمسیرِ حسین
دلِ تو بی قرارِ کربُ وبلا

درِ باب الجواد باز شده
می شوم زائرِ حریمِ رضا
با جوادالائمه مانوسم
تشنه وُ بی قرارِ پابوسم
می شود باکبوترانِ حرم...
به رویِ گنبد طلایِ بِپَرَم

گرچه بی ارزشَم به حقِّ جواد
بیش ازاندازه خرج کُن بخرم

من کجا ... کربلا کجا؟! امّا...
رحم کن بردلم حرم ببرم

روضه خوانی که می شود بَرپا
بانگاهی نَما تو شعله وَرَم
پایِ روضه بخوان توهم باما
العجل منتقم گُلِ زهرا .......

🍃✒حسین ایمانی
‌‌
🍃🌸عشق نوشت:
‌ای #روضه ی #رضوان #رضا ادرکنی
سرحلقه ی #خوبان #خدا #ادرکنی
در #جود و #کرم نیامده در #عالم
دستی به #کریمی شما #ادرکنی ..
🍃🌸

میلاد_با_سعادت_امام_جواد_علیه_السلام_مبارک ..
🍃🌸

قد عمّ جودُكَ كل مَن فوقَ الثرى ..
فغَدا لِجودِكَ كل جودٍ ينتمي ❤

🍃🌸
🔹🍃 #متباركين 🔹🍃 #اسعد_الله_ایامکم
‌🍃🌸

🔹🍃اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

🔹🍃التماس دعا
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span>بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم<span class="emoji emoji1f337"></span> ‌‌ ‌<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f539"></span>اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ ...
Media Removed
بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم ‌‌ ‌اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَواد ‌‌ وَ قالَ الْجَوادُ عليه السلام : اَلْمُؤمِنُ يَحْتاجُ اِلى تَوْفيقٍ مِنَ اللّه ِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. ‌ تحف ... 🌷بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم🌷
‌‌
‌🍃🔹اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَواد🔹🍃
‌‌
وَ قالَ 🍃❤الْجَوادُ عليه السلام❤🍃 :
اَلْمُؤمِنُ يَحْتاجُ اِلى تَوْفيقٍ مِنَ اللّه ِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

📚تحف العقول، ص 729.📚

🍃🌸حضرت امام جواد عليه السلام🌸🍃 فرمود:

مـؤمن به سه چـيز مـحتاج است: ـ توفيق الهى،
كه كارها را بخوبى به پيش ببرد. ـ واعظ درونى
كه هرلحظه او را پند و انذار دهد. ـ پذيرش
نصحيت كسى كه او را پند مى دهد.


#سلام_مولای_مهربانم 🌷🍃
‌‌
درِ این خانه اَم گدا عشق است
کاظمینی شوم خدا عشق است

از خدا خواستم تو را آری
باتو بودن همیشه باعشق است

پرزدن کمترین کرامت تو
پَرگرفتن دراین سَراعشق است

بال وُ پَرهایِ بستۀ نوکر
شده بایک اشاره وا عشق است
یکی یکدانۀ رئوفِ حرم
بانگاهی سویِ حَرم بِبَرَم

تو نگاهم کنی خدا هم هست
در جوارِ تو ربّنا هم هست

داخلِ صحنِ مشهدیِّ تو
زائرِ مشهدالرّضا هم هست

برقِ ایوان شبیهِ طاقِ نجف
آن جَلایِ پُراز صفاهم هست

پدرت درمیانِ زوّار است
این وسط حکمِ کربلا هم هست
پسرِ پادشاهِ ایرانی
دردها را نگفته میدانی
مالکِ مسندِ رسولِ خدا
وارثِ بیرقِ علی مولا

حرفِ جود وُ کَرَم وسط آمد
حسنی کرده ای تو مجلس را

کاظمینِ تو درمسیرِ حسین
دلِ تو بی قرارِ کربُ وبلا

درِ باب الجواد باز شده
می شوم زائرِ حریمِ رضا
با جوادالائمه مانوسم
تشنه وُ بی قرارِ پابوسم
می شود باکبوترانِ حرم...
به رویِ گنبد طلایِ بِپَرَم

گرچه بی ارزشَم به حقِّ جواد
بیش ازاندازه خرج کُن بخرم

من کجا ... کربلا کجا؟! امّا...
رحم کن بردلم حرم ببرم

روضه خوانی که می شود بَرپا
بانگاهی نَما تو شعله وَرَم
پایِ روضه بخوان توهم باما
العجل منتقم گُلِ زهرا .......

🍃✒حسین ایمانی
‌‌
🍃🌸عشق نوشت:
‌ای #روضه ی #رضوان #رضا ادرکنی
سرحلقه ی #خوبان #خدا #ادرکنی
در #جود و #کرم نیامده در #عالم
دستی به #کریمی شما #ادرکنی ..
🍃🌸

میلاد_با_سعادت_امام_جواد_علیه_السلام_مبارک ..
🍃🌸

قد عمّ جودُكَ كل مَن فوقَ الثرى ..
فغَدا لِجودِكَ كل جودٍ ينتمي ❤

🍃🌸
🔹🍃 #متباركين 🔹🍃 #اسعد_الله_ایامکم
‌🍃🌸

🔹🍃اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

🔹🍃التماس دعا
Read more
سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما ...
Media Removed
سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما آن پسر شدید عاشقم بود و بخاطرم هرکاری می کرد. بعد دو سال ایشان با خانواده اش به خواستگاری من آمد، اما نامزدی ما فقط یک ماه طول کشید چون کار ما فقط دعوا شده بود. خانواده اش همیشه مرا تحریک می کردند که به او ... سوال: سلام دختری22 ساله ام که در دانشگاه با پسری آشنا شدم. خانواده اش با ازدواج ما مخالف بودند، اما آن پسر شدید عاشقم بود و بخاطرم هرکاری می کرد. بعد دو سال ایشان با خانواده اش به خواستگاری من آمد، اما نامزدی ما فقط یک ماه طول کشید چون کار ما فقط دعوا شده بود. خانواده اش همیشه مرا تحریک می کردند که به او گیر بدهم که کجا می آید و کجا می رود. او هم از این کارم خسته شد و رهایم کرد. بعدها شنیدم که معتاد هم بوده اما خودش زیر بار نمی رفت و می گفت فقط سیگاری هست. الان من خیلی عذاب وجدان دارم احساس می کنم با گیر دادن بی خودم زندگی خود را خراب کردم چون یاد خوبی هایش که می افتم ناراحت می شوم. خانواده این پسر وضع مالی خیلی خوب داشتند و موقع جدایی ما خیلی خوشحال بودند. الان من با این عذاب وجدانم چه کنم؟

با عرض سلام به شما کاربر محترم؛

پاسخ اجمالی:

شما فکر می کنید که او فردی شایسته بوده که همه کار بخاطر شما انجام می داده است ولی از کجا معلوم که وی واقعا واجد آن صفت بوده و شما هم نسبت به او در اشتباه بوده اید. آیا دوست داشتید که با یک شخص معتاد و دروغگو ازدواج می کردید؟ آیا کسی که خانواده اش نیز راضی به ازدواج با شما نبوده، باز هم معیار مناسبی برای ازدواج شما بوده است؟

پاسخ تفصیلی:

کاربر محترم حسرت نسبت به اشتباهات خود، دردی را دوا نمی کند، جز آنکه به افسوس و ناراحتی انسان می افزاید. البته از اشتباهات گذشته خود می توانید تجربه ای برای تصمیمات آینده خود بگیرید. از این رو لازم است در این زمینه از تکرار اشتباهات گذشته خود بپرهیزید و درس بگیرید و شتابزده عمل نکنید.
در این مکاتبه بیان کرده بودید« خیلی عذاب وجدان دارید و احساس می کنید که با گیر دادن بی جهت شما زندگی خود را خراب کردید چون به یاد خوبیهای او می افتید که همه کار برای شما انجام می داده است» ولی باید بدانید آنچه در زندگى شخصى خود تجربه نموده ‏ايد شايد يک خسران باشد و شايد هم نه. شايد خود مى ‏پنداريد كه او فردى شايسته و برخوردار از صفات نيک انسانى بوده است و همه کار بخاطر شما انجام می داده است. و در يک كلام از صفاتى كه خود آنها را نيک مى ‏پنداريد برخوردار بوده است.
اما بايد بدانيم كه چه صفاتى را براى شريک زندگى خود ضرورى مى ‏ديديد. و او را واجد آن صفات مى ‏دانستيد؟ از کجا معلوم که وى واقعا واجد آن صفات بوده و شما در برخوردار بودن او اشتباه نکرده ايد؟ ‌
ادامه مطلب در کپشن ...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #عذاب_وجدان #نامزدی
Read more
. . #خورشید #جان , امان از این بی تو گذشتن‌ها؛ وقتی از شما دورم, برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زده‌ام. #عاشقی خوب است؛ #زندگی حلال کسانی که #عاشق ‌اند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش #عشق , خود لب ... .
.

#خورشید #جان , امان از این بی تو گذشتن‌ها؛ وقتی از شما دورم, برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زده‌ام. #عاشقی خوب است؛ #زندگی حلال کسانی که #عاشق ‌اند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش #عشق , خود لب و دهان داشت.  اجازه می‌فرمایید گاهی #خواب شما را ببینم؟ .

#محمد_صالح_علاء
.
.
.
.
.

میگویی دوستم نداری !
اما
خیره میشوی ...
گل میخری !
با من که حرف میزنی صدایت را صاف میکنی...
#شعر میخوانی !
باشد ...
قبول جانِ دلم !
اصلا تا باشد از این دوست نداشتن ها ..
.
.
#مریم_قهرمانلو .
.
.
.
.

کجایی
ای که تو
وقتی عبور می‌کردی
حصار هیبت هر آستانه‌ای می‌ریخت!

#حمید_مصدق .
.
.
.
.
.

بگذار بگویم
بغض که می کنی،
گریه ام می گیرد.
#خنده ات که بگیرد،
حالم از همیشه بهتر است...
می بینی زندگی ام را؟
به دلت بند است؛
بند دلم..
.
#عادل_دانتیسم .
.
.
.
.
.

خنده ات دکان عطاری ست یا دارالشفاست؟
من یقین دارم که بر هر درد بی درمان دواست

واژهء عشق و محبت را تو معنا میکنی
صبح هم تعبیر #زیبایی ز لبخند شماست...
.

#مهتاب_بهشتی
.
.
.
.
. ‏دلم یه چیز توهم‌زا میخواد!
مثلا
بـــغلت ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌.
.
.
.
.

#خوشگلی و زشتی آدما
فقط و فقط بستگی به این داره
که کی داره نگاهشون میکنه!
.
.
.
.

#بغلم کن
که آدمیزاد
باید دلش به چیزی گرم باشد...
.
.
.

فكر كردن به تو
يعنى غزلى شورانگيز
كه‌ همين‌ شوق مرا
خوب‌ترينم كافی‌ست...
#محمدعلی_بهمنی
.
.
.
.
.
.
.
.
سلاااااااااااام و ایامتون به کام دوستان
چ طورایید
جونم بگه برای همتون ک
یک دختر و پسر داریم رسمی کچلمون کردن
دعا کنید اگر خیرشونه دیگه جفت شن خخخ
نیست هم ک خدا بهترشو زودتر برای هردوشون برسونه
دومی هم ک بگم براتون مریض ...
الهی خدا همه مریض ها رو به رحمت شفا بده
اوووه خبر زیاده
وقت نوشتن گاهی کم
چ دوست دارم بیشتر از داستان های هر روزه زندگیم بنویسم
راستی یک چیزی
همین الان الان یک آرزو کن ...
کردی ؟؟
یک دونه ها
منم کنم ...
(منم کردم)
برای آرزوهای توی دلهای همتون الهی آممممین ....
برای منم دعا کنید 😉😊
نمیگم خیلی دوستتون دارم
چون قبلا گفتم مشکل زا شده 😂😂
اما واااااقعاااا همه آدم ها رو جز استثنائات خیلی دوست دارم ... 😊
.
.
.
الهی حال دلاتون خوب نه هااا
عااااالی
خلیفه های #خدا روی زمین 😊
ای شماهایی که اسمتون انسانه و تو وجود هر کدوم یک تیکه از روح حضرت عشق وجود داره
الهی حال هااااتون به حق همون حضرت عشق بی نظیررررر عاالی
آمین😊
🌹
Read more
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی ...
Media Removed
قسمت چهارم __ باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده. نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم ... قسمت چهارم
__
باباشیرعلی عکس را که دستم داد، بغض کرد. قیافه اش جوری بود که انگار خاطره های عشقی بدی یادش آمده.
نگاهی به عکس کردم و با عصبانیت گفتم: این دیگه کیه بابایی؟ تو رو به روح مامان جون یه ترمز کن!بخدا من الان دو ساله دارم دنبال یه یادگار و‌نشونی از فرامرز پسر مهین خانم می گردم،تنها چیزی که دارم پوست آدامس خروسیشه که شش ماه پیش پرت کرد تو کوچه و رفت.سه بار اتوش کردم، قابش کردم تو اتاقم گذاشتم. هی به عکس خروس رو کاغذ آدامس نگاه می کنم، هی یاد و خاطره ی اون بزرگوار برام تداعی میشه. اون وقت شما یه دوجین دوست دخترات رو گذاشتی جلوی من که چی؟!
این ها را که گفتم بابا جون چشم هایش را ریز کرد و زل زد به من. تازه فهمیدم چه شکری خورده ام. اعتراف ناجوری کرده بودم که ممکن بود دماغم و دودمانم را با هم و با یک حرکت لگد درجای باباشیرعلی به باد دهم.
اما بابا شیرعلی یک تکان هم نخورد. ولی به جایش دوباره چشم هایش را ریز کرد و بعدش گفت:
فرامرز پسر مهین، نوه ی شوکت؟ آره بابا، اونو میگی؟
و بعد زد زیر گریه. حسابی ترسیده بودم. انتظار داشتم بابا هر کاری بکند جز اینکه بنشیند و برای عشق پوست آدامسی من اینجوری اشک بریزد.
بخاطر همین دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم: بابایی، خودتو ناراحت نکن! خیلی هم مهم نیست. حالا این پسره علیرضا هم دو بار بهم چشمک زده، به اونم امید هست. شایدم قسمت منم فرامرز نباشه...
هنوز داشتم حرف می زدم که بابا شیرعلی با پشت آرنج محکم یکی زد توی فکم و من مطمئن شدم هنوز یک بخش هایی از سنسور ناموسی های بابا خوب کار می کند.
بعد هم عکس را گرفت سمتم و دوباره گفت: فرامرز نوه ی شوکته. صاحب همین عکس. بانوی بی مثال من! عشق نافرجامم. شوکت ناتمامم.
راستش حالا دیگر من غیرتی شده بودم. آقا جون جوری از عشق شوکت جون و‌ فخری جون حرف می زد که انگاری زبانم لال مامان جون شیرین را توی پلاستیک خیار سالادی پیدا کرده بود.
ولی ناگهان فکر بسیار جذابی به سرم زد. پیش خودم گفتم حالا که مامانی بنده خدا دستش از دنیا کوتاه شده و من هم امید چندانی به آن علیرضای فین فینو ندارم. پس بهتر است بروم و ته و توی وضعیت تاهل فعلی ننه شوکت را در بیاورم تا انشالله اگر قسمت شد هم باباشیرعلی از این تنهایی و ارتباطات غیراخلاقی با تصاویر نوامیس محل دست بردارد و هم من به یک عکس سه در چهار شیک از فرامرز رویاهام توی قاب توی اتاقم بگذارم.
قرار شد باباجون اول برایم علت حضور این همه ننه ی همسایه را در چمدون مامان جون را بگوید و بعدش من برایش احتمالات رسیدن به عشق شوکت الملوک را بررسی کنم.
و این ماجرا ادامه دارد..
Read more
. نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که ...
Media Removed
. نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق» که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به ... .
نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر
قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر
سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر
هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر
همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر
زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر
سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر
سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر
میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر
نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر
چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر
عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
#حمیدرضا_برقعی
#محرم96 #محرم
Read more
@mina_vakilinejad مروری بر رمان «لارُز» نوشته لوییز اردریک - #نشرنون ترجمه: سیدسعید کلاتی مینا ...
Media Removed
@mina_vakilinejad مروری بر رمان «لارُز» نوشته لوییز اردریک - #نشرنون ترجمه: سیدسعید کلاتی مینا وکیلی‌نژاد- #روزنامه آرمان #لوئیز_اردریک یکی از مهم‌ترین نویسنده‌های موج دوم رنساس بومیان آمریکا و از مهم‌ترین نویسنده‌های امروز #ادبیات جهان است؛ او از جایگاه بسیار مهمی در ادبیات آمریکا ... @mina_vakilinejad
مروری بر رمان «لارُز» نوشته لوییز اردریک - #نشرنون ترجمه: سیدسعید کلاتی
مینا وکیلی‌نژاد- #روزنامه آرمان
#لوئیز_اردریک یکی از مهم‌ترین نویسنده‌های موج دوم رنساس بومیان آمریکا و از مهم‌ترین نویسنده‌های امروز #ادبیات جهان است؛ او از جایگاه بسیار مهمی در ادبیات آمریکا برخوردار است و جوایز بسیاری به خود اختصاص داده، از جمله: جایزه اُ.هنری، پن‌ #سال_بلو، جایزه انجمن منتقدان ادبی آمریکا، جایزه ملی کتاب آمریکا، و دوبار نیز به‌مرحله نهایی جایزه #پولیتزر راه یافت. کتاب‌های اردریک در سومین دهه فعالیتش همچنان فوق‌العاده و بی‌نظیر مانده‌اند، همواره با #عشق نقد می‌شوند و مخاطبانش هم بی‌شمار و وفادارند، این را به یُمن انتشار «لارُز» می‌توان دریافت؛ کتابی که نقدهای مثبتی از سوی نشریاتی چون نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، یو‌اس‌ای‌تودی دریافت کرد: «همه‌چیزهایی که درباره یک رمان می‌خواهید»، «داستان استادانه عشق و اندوه» و «درخشان در کشف تراژیک تاریخ».«لارُز» پانزدهمین رمان اردریک، بی‌نظیر است، نفس‌گیر است؛ با دقت و جزئیات تمام نوشته شده؛ نثرش به اندازه همان چشم‌انداز زمستان غرب وحشی قدرتمند و سرراست است. داستانش هم ساده است و هم به‌طرز غیرقابل باوری پیچیده: هنگامی که یک مرد اوجیبویی، لندروکس آیرون، برای شکار رفته، تصادفا شلیک می‌کند و پسر پنج‌ساله خواهر ناتنی همسرش داستی، را می‌کشد. این پسر نادیده، که موهایش به رنگ مزارع آخر پاییز بوده، جایی بین شکارچی و گوزن ایستاده بوده. برای جبران مافات، لندروکس و همسرش، امالین، تصمیم می‌گیرند که ...
اردریک که هرگز یک نویسنده مینیمالیست نبوده، دایره تمرکز خود را تا به آنجا گسترش می‌دهد که جد خانواده را دربرمی‌گیرد، دختری که اسم او نیز لارز بوده، و توسط مادرش در ازای نوشیدنی و تنباکو به مردی فروخته می‌شود، که او هم به دخترک تجاوز می‌کند و عذابش می‌دهد. در زمان حال، پس‌لرزه‌های مرگ پسر جوان در سراسر جامعه اوجیبویی حس می‌شود، به‌رغم اینکه شهر با تمام قوا تلاش می‌کند تا با فقر، بیماری و ناامیدی دست‌وپنجه نرم کند، ما حتی شاهد عرصه ارواح در سفرمان حین خواندن « #لارز» هستیم.
Read more
 #آرامگاه_سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو ...
Media Removed
#آرامگاه_سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می‌رود چو فرهادم آتش به سر می‌رود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو می‌دویدش به رخسار زرد که ای ... #آرامگاه_سعدی
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر

ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار

شب خوش🌙
Read more
 #bighanoon #shahabpaknegar من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای ...
Media Removed
#bighanoon #shahabpaknegar من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای عاشق شدن است و البته شروع تمام عشق‌های دانشگاهی هم از همین ترم است. شروع این عشق آتشین من دقیقا در جلسه معارفه بود. تنها تعریفی که از دانشگاه در ذهن من شکل گرفته بود، همان فضای سریال «در پناه تو» بود. ... #bighanoon #shahabpaknegar
من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای عاشق شدن است و البته شروع تمام عشق‌های دانشگاهی هم از همین ترم است. شروع این عشق آتشین من دقیقا در جلسه معارفه بود. تنها تعریفی که از دانشگاه در ذهن من شکل گرفته بود، همان فضای سریال «در پناه تو» بود. برای همین با ترکیب لباس حسن جوهرچی، یعنی یک تی‌شرت و یک پیراهن با دکمه‌های باز، وارد اولین محیطی شدم که قرار بود دختر و پسر کنار هم باشند. آن زمان سایز هر آدمی دو-سه شماره بزرگ‌تر از سایز‌های فعلی بود. وقتی به عکس‌های آن روزها نگاه می‌کنم، حس می‌کنم چند الیورتوییست کنار هم ایستاده‌ایم. من از بچگی خیلی به عشق در یک نگاه اعتقاد داشتم و به همین علت عاشق اولین کسی شدم که با او چشم تو چشم شده بودم.
.
یکی از ویژگی‌های خوب روز اول دانشگاه این است که آدم دوست‌های زیادی پیدا می‌کند و من هم با حمید دوست شده بودم. زمان نهار داشتیم باهم در مورد گزینه‌های ازدواج‌مان صحبت می‌کردیم. من به حمید گفتم که عاشق دختر سبزه‌ای شدم که مانتوی آبی پوشیده بود و حمید هم گفت از دختر گندمگونی خوشش آمده که مانتوی توسی داشته. باهم به این نتیجه رسیدیم که فردا تا دیر نشده برویم سر صحبت را باز کنیم که یک وقت کیس‌مان نپرد.
.
فردای آن روز ساعت هفت صبح با حمید رفتیم در دانشکده ایستادیم تا وقتی اولین معشوق دانشگاهی‌مان می‌آید با یک «سلام» کار را تمام کنیم. آن زمان سلام کردن یک چیزی مثل «نشان دادن» بود در مراسم خواستگاری و با اولین جوابِ سلام، ما «بله» را می‌گرفتیم. حدود ساعت هشت خانم شمشیری را با همان مانتوی دیروزی دیدم که داشت سمت دانشکده می‌آمد. به حمید گفتم «خودشه رسید!» و حمید هم جواب داد «ایول آره!». نزدیک‌تر که شد هر دو با هم سلام کردیم و جواب سلام را هم گرفتیم. بعد هر دو به هم خیره شدیم. حمید به من گفت «تو چرا سلام کردی!». بعد از چند دقیقه بحث متوجه شدیم که من و حمید در تشخیص رنگ مشکل داریم و اسم این رنگ «فیلی» است و هر دو عاشق شمشیری شده‌ایم. از فردای آن روز من و حمید دیگر باهم دوست نبودیم و رقیب عشقی به حساب می‌آمدیم. هر کدام سعی می‌کردیم به نحوی از انحا زودتر به معشوق‌مان سلام کنیم. البته من چاشنی کمیت را بر کیفیت اضافه کردم و با ثبت رکورد 30 سلام موفق و 42 سلام ناموفق در روز، توانستم در دو هفته حمید را از دور خارج کنم. مرحله بعد از سلام کردن برخورد و جمع کردن کتاب‌ها و جزوه‌ها بود. حمید زودتر از من پیش‌قدم شد و یک روز که شمشیری وسط دانشکده ایستاده بود،
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
تو پسر: اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی، مشکل از ذات تو نیست! از فرهنگ خرابی ...
Media Removed
تو پسر: اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی، مشکل از ذات تو نیست! از فرهنگ خرابی است که برای خودت جا انداختی که دختر یعنی لذت، حال کردن، خوش گذرونی... اما سعی کن بفهمی دختر یعنی: حرمت، عشق، علاقه،محبت،احساس،آرامش،"زن"مادر"... و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لذت هدف نمیگیری! و ... تو پسر:
اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی،
مشکل از ذات تو نیست!
از فرهنگ خرابی است که برای خودت جا انداختی که دختر یعنی لذت، حال کردن، خوش گذرونی...
اما سعی کن بفهمی دختر یعنی:
حرمت، عشق، علاقه،محبت،احساس،آرامش،"زن"مادر"...
و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لذت هدف نمیگیری!
و تو دختر:
اگه برای خودت جا انداختی که پسر یعنی قد، ته ریش،هیکل، قیافه، پول،ماشین،شهرت!
تقصیر تو نیست...
از عقده ی نداشتن چیزهایی است که سال هاگوشه دلت مانده و روزگارت را سخت گذرانده!
اما درک کن؛پسر یعنی تکیه گاه، سایه سر، پناه، امنیت،"مرد"پدر"...و رابطه ی دونفره یعنی اعتماد، وفا، درک...
و ای کاش خراب شود این دیوارهای بی اعتمادی......
تن هاحراج..پرده هاپاره...خواسته هاشهوت آلود...نگاه هاپرازهوس...عشق درپول...عشق درصدای فنرتخت...عشق درماشینها...عشق درتعدادعمل ها...هه
چه تلخ...
من عاشقم...توعاشقی...
لیلی ومجنون درهمان افسانه هاست...
هیی! لیلی...همان جابمان...!
اینجا، نسل مریم رابه کثافت کشیدن...
هی!مجنون هرگزازافسانه هایت بیرون نیا...
اینجاخواهروما
Read more
هنرِ عشق به تصویر کشیده آهی دلِ ما را به حریم تو نموده راهی نوکر خانۀ تو عارفِ بالله شود علی اکبر بشود ...
Media Removed
هنرِ عشق به تصویر کشیده آهی دلِ ما را به حریم تو نموده راهی نوکر خانۀ تو عارفِ بالله شود علی اکبر بشود «جُونِ» سیاهی گاهی نوکرت پیر که شد دلبری اش بیشتراست ماجرایی شده این قصۀ خاطرخواهی زلفِ خود پهن نمودی و شکارم کردی به هدایت برسد صید تو از گمراهی خاطرم نیست چه شد دل به تو دادم آقا بی سر و پا چو ... هنرِ عشق به تصویر کشیده آهی
دلِ ما را به حریم تو نموده راهی
نوکر خانۀ تو عارفِ بالله شود
علی اکبر بشود «جُونِ» سیاهی گاهی
نوکرت پیر که شد دلبری اش بیشتراست
ماجرایی شده این قصۀ خاطرخواهی
زلفِ خود پهن نمودی و شکارم کردی
به هدایت برسد صید تو از گمراهی
خاطرم نیست چه شد دل به تو دادم آقا
بی سر و پا چو منی در ره تو شد راهی
درددل کردنِ با تو چقَدَر می چسبد
چون کـریمی و زاحوال گـدا آگاهی
خون من نذر نگاهت لک لبیک حسین
شاهِ عاشق کُشی و حضرت ثارالهی
چه کسی فکر غلام است به غیر از ارباب
پسرِ فاطمه این سائل خـود را دریاب
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جـان
من شدم عاشق تو یا تو شدی عاشق من
لطف ارباب به نوکر چه زیاد است زیاد
یک نفر گفت ” حسین ” اشک همه درآمد
نمکـــ نام تو دلـبر چه زیاد است زیاد
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام خامس آل عبا
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_عباس_آسیمه
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا ...
Media Removed
سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا از لحاظ محبت کمبود دارد و قبلا رابطه نامشروع داشته است. چون محل ما کوچک هست پشت سر دختر حرف هایی زدند که خانواده من هم فهمیدند. دختر هم به من علاقه دارد. اختلاف سنی ما 16 سال می باشد .فقط خانواده من چون مذهبی ... سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا از لحاظ محبت کمبود دارد و قبلا رابطه نامشروع داشته است. چون محل ما کوچک هست پشت سر دختر حرف هایی زدند که خانواده من هم فهمیدند. دختر هم به من علاقه دارد. اختلاف سنی ما 16 سال می باشد .فقط خانواده من چون مذهبی هستیم مخالفت می کنند .آیا ازدواج با دختری که رابطه داشته مشکل دارد؟

پاسخ اجمالی:

صرف علاقه مند بودن دختر و پسر نمی تواند جلوی خیلی از مشکلات- مثل حرف و حدیث های که در مورد خانواده این دختر و رابطه نامشروع داشتن این دختر و همچنین اختلاف سنی 16 ساله با او را گرفت. در نهایت مساله کنار آمدن ونیامدن خود پسر با مشکلات پیش رو خیلی مهم می باشد که بعضا در زندگی مشکل ساز است.

پاسخ تفصیلی:

کاربر گرامی علاقه مند بودن شما به یکدیگر نمی‌تواند از بروز خیلی از مشکلاتی که در پیش رو هست جلوگیری کند. بخواهیم به تنهایی بگوئیم که آیا ازدواج با دختری که رابطه داشته، مشکل دار هست یا خیر بسیار سخت است چون هستند جوانانی اعم از پسر و دختر که در دوران مجردی خواسته یا ناخواسته وارد روابطی شده و بعد از ازدواج به کلی تغییر مسیر داده و بهترین زندگی را برای خود و همسرشان می‌سازند.
اگر ایشان از کاری که کرده پشیمان است و توبه کرده و از شرایط فعلی ایشان می‌شود فهمید که به شما وفادار خواهد ماند، دلیلی ندارد که شما ایشان را نبخشید؛ چون کسی که باید ببخشد خداست؛ که اگر بنده‌اش واقعا توبه کند، حتما می‌بخشد.
اما برای اینکه از وفاداری ایشان مطمئن شوید، اولا می‌توانید درباره وضعیت فعلی رفتار و ارتباطات ایشان از دیگران تحقیق کنید و ثانیا بعد از اینکه رسما اقدام کردید و خانواده‌ها به تفاهم رسیدند و بنا بر ازدواج شد، در صورت امکان مدتی با هم محرم شوید. در این مدت از رفتار و کردار ایشان متوجه شوید که از کارهاش گذشته‌اش واقعا پشیمان است یا نه.
ولی کاربرگرامی مطمئنا به غیر از مسائلی که عنوان کردید از قبیل حرف هایی که درباره این خانواده می زنند و رابطه داشتن دختر، مساله کنار آمدن ونیامدن خود شما نیز بسیار مهم است. اینکه هر روز بخواهند مطالبی را درمورد همسر و خانواده شما به گوش شما برسانند و شما بخواهید روی آن فکر کرده و یا کسانی از روی حسادت و دشمنی حتی دروغ تهمت هایی ایراد کنند و شما باتوجه به پیشینه ایشان درصدی بخواهید روی آن فکر کنید بسیار مشکل ساز خواهد شد پس قبل از اینکه به مساله اختلاف سنی شما بپردازیم ‌
ادامه مطلب در کپشن...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #رابطه_نامشروع #عشق
Read more
. . اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ . . باید ...
Media Removed
. . اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ . . باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند خورده است نبی هم کفی از نان نجف را بخشید خدا اولِ این ماهِ مبارک پیش از همه‌ی خلق مسلمان ... .
.
اَللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيّينَ، وَوَصِيِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
.
.

باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را
هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را

ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند
خورده است نبی هم کفی از نان نجف را

بخشید خدا اولِ این ماهِ مبارک
پیش از همه‌ی خلق مسلمان نجف را

می‌خواست ببینیم کریمیِ علی را
رو کرد خداوند حسن جانِ نجف را

یک روز بیاییم و بسازیم مدینه
بالای سرِ فاطمه ایوانِ نجف را

دیدیم همه سروری آلِ علی را
اول پسرِ مادریِ آل علی را

نامت به لبم آمد و چسبید لبانم
انگار پُر از قندِ مُکرر شدم امشب

من از جبروت و جلواتِ تو شنیدم
ای عشق به من حق بده کافر شدم امشب

باید که ببینند علی را ، حسنش را
نقش شرف الشمس عقیق یمنش را

آئینه بگیرید پیمبر شدنش را
از روز ازل حضرتِ حیدر شدنش را

باید که عقیقه بکند فاطمه امشب
شیرینیِ این لحظه‌یِ مادر شدنش را

یوسف سرِ این کوچه دویده است ولی باز
میدید در آن غُلغُله آخر شدنش را

چشمی که حسد داشت به ذُریه‌ی زهرا
با رویِ حسن دید خود اَبتر شدنش را

بین‌الحرمین اند ملائک همه امشب
تبریک بگویند برادر شدنش را

تنها نه دل ما که دو عالم حسنیه است
هر دو حرم کرببلا هم حسنیه است

باید که علی چند پسر داشته باشد
تا اینکه مدینه سه قمر داشته باشد

مانند نبی کیست که در بینِ دو عالم
از فاطمه‌ی خود دو جگر داشته باشد

باید که پسر دار شوی تا که بفهمی
شیرینیِ باغی که ثمر داشته باشد

هرکس که از این ایل بُوَد موقع رزمش
در پنجه‌یِ خود تیغِ دو سر داشته باشد

باید که پس از نامِ علی ذکرِ حسن داشت
تا تیغِ اباالفضل اثر داشته باشد

خورشید چرا نیمه‌ی شب بر سرِ بام است
گو ماه نیاید که مرا ماه تمام است

آن کَس که در این خانه غلام است امیر است
آن کَس که امیر است بر این خانه غلام است "در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی رویِ تو ای سَروِ گُل اندام حرام است"

با اینهمه حُسنی که شده جمع در اینجا
حیران شده‌ام قبله کدام است کدام است
.
شاعر:حسن لطفی .

امامزاده ی آبادی هم حرم دارد
ولی برادر زینب هنوز بی حرم است
.

#آخر حسنستان بشود این عربستان
#میلادامام_حسن_مبارک
#یاکریم_اهل بیت
#رمضان_المبارک
#آتش_به_اختیار
#امام_خامنه ای:برای بزرگترین جهاد خود را آماده کنید
Read more
مرنجان دلم را كه دلم در گرو عشقى بزرگ ست ...چطور توانستم كساني كه در گذشته به آنها كمك كرده بودم ولي آزارم ...
Media Removed
مرنجان دلم را كه دلم در گرو عشقى بزرگ ست ...چطور توانستم كساني كه در گذشته به آنها كمك كرده بودم ولي آزارم داده بودند را ببخشم. من هرگز كاري را در ازاي انتظار دريافت محبت انجام ندادم. كه اگر اينطور بود، مدت ها پيش همه چيز را رها كرده بودم. من كاري كه عاشقش هستم را انجام مي دهم و بقيه اش برايم مهم نيست. فكر ... مرنجان دلم را كه دلم در گرو عشقى بزرگ ست ...چطور توانستم كساني كه در گذشته به آنها كمك كرده بودم ولي آزارم داده بودند را ببخشم.
من هرگز كاري را در ازاي انتظار دريافت محبت انجام ندادم. كه اگر اينطور بود، مدت ها پيش همه چيز را رها كرده بودم. من كاري كه عاشقش هستم را انجام مي دهم و بقيه اش برايم مهم نيست. فكر مي كنم كار كردن براي انسانيت يكي از بهترين و سخت ترين كارها در دنياست. و فقط وقتي سخت است كه من سخت مي گيرم. براي اين كار، بخشش و صبوري زيادي لازم است و ديگر چيزي به نام "من" وجود ندارد. فقط وقتي برايم كارها سخت مي شود كه اين را فراموش مي كنم.
زماني كه جوانتر بودم و اين كارها را شروع كردم، زمان هاي زيادي احساس مي كردم آنقدر ديگران آزارم مي دهند كه من هم مي خواهم مثل آنها رفتار كنم ولي به تدريج ياد گرفتم كه اينكار بيهوده است و در آن هيچ حس خوشايندي وجود ندارد. من زندگي ام را مثل فيلمي مي بينم كه خودم آن را مي سازم. پس نمي توانم راجع به فيلمي كه خودم در حال خلق آن هستم شكايت كنم چون خودم انتخاب كردم كه با تمام وجود زندگي ام را در خدمت انسانيت بگذارم و هيچ كسي مرا مجبور به اين كار نكرده است. آن وقت ديگر جايي براي منيت، انتقام يا درد وجود ندارد و به جايش همه آنچه كه هست، عشق و بخشش است. با وجود اينكه ممكن است سخت به نظر برسد، ولي هميشه باعث رهايي و آرامش من بوده است . آرامش اكنونم مديون نوع زندگى ست كه آگاهانه انتخاب كرده ام و مهربانى با آدمها رسم خوب بودن ست دنيا پشيزى نمى ارزد و من هر روز به رفتن فكر مى كنم ، جز عشق به عزيزانم چيزى در دلم نيست و نخواهد بود.براى همه ى شما تا ابد عشق و آرامش آرزو مى كنم .
عكس : من و تنها فرزندم ( پسر دلبندم )❤️😘
Read more
«و زخمهای من همه از عشق است» نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر را از 8 تا 38 سالگی روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم ... «و زخمهای من همه از عشق است»

نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود.
این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر را از 8 تا 38 سالگی روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است. برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنید.
نویسنده: راجیو جوزف، مترجم و کارگردان: علی منصوری، بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقی‌مهر، تهیه‌کننده: نسیم سندیانی، سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند، طراح صحنه: احمد کچه‌چیان، طراح لباس: افسانه صرفه‌جو، طراح نور: امیر محمدی، طراح پوستر و بروشور و تیزر: احسان نقابت،
مدیر فرهنگی و مشاور رسانه: مریم نراقی، طراح گریم: محمد غلامی، مشاور موسیقی: آرین مظفری، دستیار کارگردان: حسین شیرازی، مجری گریم: فاطمه گرافر، منشی صحنه: محمدرضا الوندی پور، دستیار صحنه: میثم سلیمانی، بازیگران خردسال تیزر: مانی صدیقی‌مهر، عسل شکاری دریانی
#خودزنی #خون_بازی #عشق #عاشقانه #دختر #پسر #مسئولیت_اجتماعی #روانشناسی #روانکاوی #نوجوانان #جوانان #خشونت_خانگی #کودک_آزاری #عشق_اول #زخمهای_وحشتناک_زمین_بازی #و_زخمهای_من_همه_از_عشق_است
Read more
«و زخمهای من همه از عشق است» نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود. این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر را از 8 تا 38 سالگی روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم ... «و زخمهای من همه از عشق است»

نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» از یکشنبه در خانه نمایش مهرگان واقع در خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن‌بست اول به روی صحنه می‌رود.
این نمایش، دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر را از 8 تا 38 سالگی روایت می‌کند. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است. برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنید.
نویسنده: راجیو جوزف، مترجم و کارگردان: علی منصوری، بازیگران: آیه کیان‌پور- محمد صدیقی‌مهر، تهیه‌کننده: نسیم سندیانی، سرمایه‌گذار: مهدی قاسمی‌وند، طراح صحنه: احمد کچه‌چیان، طراح لباس: افسانه صرفه‌جو، طراح نور: امیر محمدی، طراح پوستر و بروشور و تیزر: احسان نقابت،
مدیر فرهنگی و مشاور رسانه: مریم نراقی، طراح گریم: محمد غلامی، مشاور موسیقی: آرین مظفری، دستیار کارگردان: حسین شیرازی، مجری گریم: فاطمه گرافر، منشی صحنه: محمدرضا الوندی پور، دستیار صحنه: میثم سلیمانی، بازیگران خردسال تیزر: مانی صدیقی‌مهر، عسل شکاری دریانی
#خودزنی #خون_بازی #عشق #عاشقانه #دختر #پسر #مسئولیت_اجتماعی #روانشناسی #روانکاوی #نوجوانان #جوانان #خشونت_خانگی #کودک_آزاری #عشق_اول #زخمهای_وحشتناک_زمین_بازی #و_زخمهای_من_همه_از_عشق_است

@maryamnaraghiy
@mohamad_sedighi_mehr
@ayehkian
@ali.mansouriiii
@nasim_sandiani
@afsanehsarfehjoo
Read more
برشی از «جان‌شيفته» قسمت دوازدهم گزیده‌ای از داستان‌های کتاب هزار و یک روز. متن كامل اين مطلب را می‌توانيد ...
Media Removed
برشی از «جان‌شيفته» قسمت دوازدهم گزیده‌ای از داستان‌های کتاب هزار و یک روز. متن كامل اين مطلب را می‌توانيد در بخش «روایت‌های داستانی» شماره اسفند و فروردين ماه داستان همشهری ببينيد. در دو شماره‌ی قبل خواندیم که سلطان دمشق وزیری دارد به نام حسن عطاءالملک، ملقب به وزیر غمگین، که همیشه اندوه ... برشی از «جان‌شيفته» قسمت دوازدهم گزیده‌ای از داستان‌های کتاب هزار و یک روز. متن كامل اين مطلب را می‌توانيد در بخش «روایت‌های داستانی» شماره اسفند و فروردين ماه داستان همشهری ببينيد.

در دو شماره‌ی قبل خواندیم که سلطان دمشق وزیری دارد به نام حسن عطاءالملک، ملقب به وزیر غمگین، که همیشه اندوه دارد و هرگز نمی‌خندد. سلطان از او می‌خواهد که دلیل غم مدامش را بگوید. عطاءالملک شرح عشق نافرجامش را بیان می‌کند. سلطان با شنیدن داستان عطاءالملک علت غمگینی او را می‌پذیرد اما قانع نمی‌شود که همه‌ی مردم غمی در دل داشته باشند و اصرار دارد که حتما می‌توان آدم شادی پیدا کرد. در نتیجه این‌ بار از سیف‌الملوک که ظاهرا همیشه بسیار شاد است، می‌خواهد که قصه‌ی زندگی‌اش را تعریف کند. ادامه‌ی داستان را در این شماره و شماره‌های آینده می‌خوانید.

خوشبختان عالَم
شاه به سیف‌الملوک گفت: «ای شاهزاده، من می‌خواهم بدانم که تو از تقدیر خود راضی و خرمی؟» سیف‌الملوک گفت: «آری.» شاه جواب داد: «لازم است به من شرح حال خود را حقیقتا بیان سازی. عطاءالملک می‌گوید که آدم نیکبخت مطلقا در عالم وجود ندارد ولی من برخلاف قول او تصور می‌کنم و تو را از خوشبختان عالَم می‌دانم. اگر بر من مشتبه بوده است آگاهم کن و آیا غصه‌ای داری و محنتی در خاطرت راه دارد؟» سیف‌الملوک گفت: «آقا چون اعلی‌حضرت حکم می‌فرمایند که مکنونات خاطر را معروض دارم عرض می‌کنم که با وجود مراحمی که نسبت به من دارید و نعمت عشرت که برای من موجود است، افسردگی و غمی مرا فراگرفته که جانم را فرسوده و لحظه‌ای راحتم نمی‌گذارد. در قلب خود کرمی دارم که اتصالا قلب مرا می‌خورد و دردم بی‌علاج است.» پادشاه به او گفت: «قصه‌ی خود بازگو. حکما عشق خانمی در دل داری.» تصویر دختری بر جعبه‌ی طلا
سیف‌الملوک گفت: من پسر مرحوم عاصم‌شاه ابن صفوان سلطان مصرم و برادرم نقدا به جای پدرم بر تخت سلطنت مقر دارد. روزی غفلتا درب خزانه‌ی پدر را گشوده دیدم و در خزانه داخل شده بادقت اشیاء نادره‌ای که مخزون بودند تماشا می‌کردم و مخصوصا ایستاده صندوقچه‌ای را که از چوب صندل قرمز تعبیه شده برگشودم. در جوف آن صندوقچه انگشتری یافتم در کمال قشنگی و همچنین جعبه‌ای از طلا که تصویر دختری بر آن بود. آن تصویر به قدری زیبا بود که بدوا گمان بردم نقشی است خیالی. صورت طبیعی را به آن درجه کامل تصور کردن نتوانستم. واله بودم و در نقش صورت متحیر ماندم.

#داستان_همشهری
#هزار_و_یک_روز
کانال ماهنامه داستان همشهری
Telegram.me/dastanmag
Read more
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما ...
Media Removed
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر ... ۳۷/۶۰
هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسان‌تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ‌گاه دچار تردید نشود. نه. او با همان پالتو بلند و بلوز دستباف زبر و پاپاخ کهنه تنها ظاهر را نداشت. این پوشش‌ها را که از تنش برمی‌داشتی، آفتابت طلوع می‌کرد.
‌‌
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#نشر_ققنوس
‌‌‌ ‌‌
چه می‌کنی با ما آقای معروفی؟ چه می‌کنی؟
مگه میشه تلخی رو، جنون رو، عشق رو، سرما رو، درد رو انقدر زیبا نوشت؟
در مورد این کتاب بسیار نوشته شده و کمابیش همتون یا خوندینش یا لااقل اسمشو شنیدین، موضوعش یک‌جورهایی تقابل نسل سنتی با نسل مدرن هست، تقابل پدر و پسر و اختلافات خانوادگی... داستان از چهار موومان تشکیل شده و چهار راوی داره، اورهان، آیدین، سورمه و دانای کل. جهش‌های زمانی و تغییر راوی از مهم‌ترین دلایل جذابیت کتاب هستند. فضای کتاب سرد و تلخ و گزنده‌اس، به نظرم بعد خوندن این کتاب حتا اگه داستان رو هم فراموش کنید، فضا و شخصیت‌هاش رو نمی‌تونید فراموش کنید...
اگر کتابخون و کتاب‌دوست هستید و هنوز سمفونی مردگان رو نخوندین به نظرم ظلم بزرگی به خودتون کردین، بخونین و پابه‌پای آیدین و آیدا و سورمه اشک بریزین.
نمیدونم چندتا کتاب دیگه تو دنیا هست که قادر باشه بعد از چندین بار خوندن، مثل بار اول تازگی داشته باشه و منو دنبال خودش بکشونه.

راستی کلاغ‌های سمفونی مردگان مدام میگن "برف برف". فکر کردین چرا؟ داستان در اردبیل اتفاق میفته و برف در زبان ترکی میشه "قار". کلاغ‌هایی که فریاد می‌زنند قار قار، به گوش یک ترک‌زبان دارند خبر از برف می‌دهند.
‌‌
امتیازم: بدون شک ۵ از ۵
Read more
<span class="emoji emoji2b1b"></span>️شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت<span class="emoji emoji2b1b"></span>️ . #معجزه_امام_جواد . <span class="emoji emoji25fe"></span>️Ibrahim ibn sa’eed said: I saw ...
Media Removed
️شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت️ . #معجزه_امام_جواد . ️Ibrahim ibn sa’eed said: I saw Imam Javad (peace be upon him) and a black bird was with imam, So imam touched it and its colour changed to yellowand Imam touched it agin and it changed colour to red️ and Imam touched it agin ... ⬛️شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت⬛️
.
#معجزه_امام_جواد
.
◾️Ibrahim ibn sa’eed said: I saw Imam Javad (peace be upon him) and a black bird was with imam, So imam touched it and its colour changed to yellow❗️
👉and Imam touched it agin and it changed colour to red❗️
and Imam touched it agin and it changed colour back to black as it was❗️
👉then Imam said: anyone perform such is his sign of divine successorship❗️
I replied I saw you father Imam reza (peace be upon him) that done the same miracle.
👉Then Imam touch the earth beneath him, and it turned to gold coins❗️
And said: your country man think that we need their wealth⁉️
👉Tell them: the earth treasure is in Imam’s hand❗️.
📘Navader 180
.
____
.
◾️ و ما علامة الامام فی لسان الجواد علیه السلام،…. عن إبراهيم بن سعيد قال:
👈رأيت محمد بن علي عليهما السلام وله شعر وفرة مثل حلك الغراب مسح يده عليها فاصفرت❗️
👈ثم مسح بظاهر كفه ناحمرت❗️
👈ثم مسح بباطن كفه عليها فصارت سوداء كما كانت❗️
فقال لي: يا بن سعيد، هكذا تكون آيات الإمامة❗️
فقلت: هكذا رأيت أباك، ما أشك أنكم (ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم)❗️
👈ضرب بيده إلى التراب فجعله دنانيرا❗️
فقال: في مصرك يزعمون أن الامام يحتاج إلى مال⁉️
عجب کشیده عشق جواد در زنجیر، جان مرا،فبلغهم أن كنوز الأرض بيد الامام❗️. نوادر المعجزات ١٨٠. .
____
.
◾️ ابراهيم بن سعيد میگوید:
👈 #امام_جواد عليهم السلام را دیدم که پرنده ای سیاه رنگ در نزدش بود❗️
👈 پس بر آن دستی کشیدند و رنگش زرد شد❗️
👈 پس دوباره بر آن دستی کشیدند و قرمز شد❗️
پس حضرت باز بر آن دستی کشیدند و سیاه شد❗️
و به من فرمودند: ای پسر سعید! این از آیات امام زمان شماست❗️
پس گفتم: من دیدم که پدر شما نیز همین کار را انجام داد، (و خداوند شما آل محمد را از سلاله همدیگر قرار داده است)❗️
👈 پس حضرت دست خود را به خاک زدند و خاک تبدیل به سکه های طلا شد❗️
سپس فرمودند: در سرزمین شما فکر میکنند که امام آل محمد علیهم السلام محتاج مال آنهاست، پس به آنها بگو:
👈ت مام گنجهای زمین به دست امام است❗️
. 📚 نوادر المعجزات ١٨٠
.
.
Read more
Loading...
Load More