پنجره در از به

Loading...


Unique profiles
96
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Iran, Shiraz, Iran, Ahvaz
Average media age
827.9 days
to ratio
10.1
<span class="emoji emoji2764"></span>️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی ...
Media Removed
️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من. خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست. پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین. با خودم می گفتم: زندگی راز بزرگی است ... ❤️
شب آرامی بود،
 می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاریست،زندگی آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هيچ!
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی،ظرف امروز پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند.
زندگی سبزترین آیه در اندیشه برگ.
زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود.
زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر.
زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ.
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق.
زندگی فهم نفهمیدن هاست.
زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود،تا که این پنجره باز است جهانی با ماست.
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم.
پرده از ساحت دل برگیریم.
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم.
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند.
چای مادر که مرا گرم نمود.
نان خواهر که به ماهی ها داد.
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیم.
زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت.
زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست.
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
@psychology_counseling
#سهراب_سپهري
#روانشناسي_مشاوره
#روانشناسي
#مشاوره
#زندگي
#مريم_مرادي
@psychology_counseling
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#sohrab_sepehri
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
Loading...
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در اغوش بگیرم... فریدون مشیری
Read more
رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است هفدهم دی ماه سالروز ...
Media Removed
رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است هفدهم دی ماه سالروز درگذشت پوریای ولی عصر معاصر جهان پهلوان تختی نماد اخلاق و مروت و پهلوانی و مردم‌داری امروز یکشنبه است، شبیه یکشنبه غم‌انگیزی که خبر مرگ #غلامرضا_تختی ( جبهه ملی در بیانیه ای علت مرگ او را خودکشی ... رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی
هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است

هفدهم دی ماه سالروز درگذشت پوریای ولی عصر معاصر جهان پهلوان تختی نماد اخلاق و مروت و پهلوانی و مردم‌داری

امروز یکشنبه است، شبیه یکشنبه غم‌انگیزی که خبر مرگ #غلامرضا_تختی ( جبهه ملی در بیانیه ای علت مرگ او را خودکشی اعلام کرد ) در کشور به گوش مردم رسید و پس از آن هفت نفر در شهرهای مختلف خود را کشتند. یکی از آن هفت تن، قصابِ کرمانشاهی بود که پیش از خودکشی یادداشت مهم و بزرگی را بر شیشه مغازه‌اش چسباند که : «جهان بی جها‌ن‌پهلوان ماندنی نیست»
و بعد خود را به قناره (چنگک) مغازه اش آویخت.
امروز یکشنبه است، شبیه همان یکشنبه غم‌انگیزی که لازلو جاور شعر یکشنبه غمگین (Szomorú vasárnap) را برای آهنگِ پیانیست مجارستانی، رژو شرش سرود، که در آن شخصیت می‌خواهد پس از مرگ معشوق به خودکشی دست بزند. البته ظاهرا نسخه‌ی اولیه این آهنگ با نامِ جهانِ رو به پایان منتشر می‌شود که از یاس و ناامیدی پس از جنگ جهانی می‌گوید. بعد از انتشار این شعر و آهنگِ تکان دهنده است که خودکشی‌های متاثرِ از آن آغاز می‌شود. پیرمردی در حالِ خواندنِ یکشنه‌ی غم انگیز خود را از طبقه هفتم ساختمان به پایین پرت می‌کند و یا دوره‌گردی بعد از تخیله‌ی جیب‌هایش که کمی پول در آن بوده، خود را از پلی به پایین پرت می‌کند. پلیس شواهد زیادی را پیدا می کند که افرادی که خودکشی کرده اند، به عنوان وصیت نامه، بخشی از این شعر را نوشته‌اند. و عجیب‌تر آنکه رژو شرش اندکی پس از تولد ۶۹ سالگی از پنجره آپارتمان‌اش در بوداپست پایین می‌پرد و فردای مرگ سرس، نیویورک تایمز می‌نویسد: روز گذشته رزو سرس سازنده آهنگ مشهور «یکشنبه غمگین» به زندگی خود خاتمه داد. دیروز یکشنبه بود!
مرگِ داش‌آکل‌گون تختی، ناقوسِ مرگِ ارزش هایی تهی شده از معنا هستند. وضعیت، مدام در حال تهی کردن آن ارزش ها است و او خود را از وضعیت می گیرد. امروز یکشنبه است و نجات دهنده در گور خفته است و احتمالا «جهان بی جها‌ن‌پهلوان ماندنی نیست».
امروز یکشنه است و یکشنبه خیلی غم انگیز است

حتی اگر به افسانه ها هم اعتقاد نداشته باشید، شانه بالا بیندازید و به کتابخانه تان که مملو از کتاب های فلسفی است تکیه کنید و بگویید این حرف ها خرافه است، باز هم سخت است که بعضی نشانه ها را نبینید.
بعضی ها انگار «نظر کرده» اند. انگار از روز نخست تولد تا روزی که در خاک به امانت گذاشته می شوند خدا بغلشان کرده است. سفت. بعضی ها که مرگشان مث...
Read more
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی ...
Media Removed
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant # فریدون ... میرزا قاسمی
کشک بادمجان
راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم
سرآشپزفریبرزخسروی
#سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant #
فریدون مشیری:
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
.هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است
Read more
یراق پنجره تک حالته این نوع یراق، یکی از ساده ترین انواع یراق در صنعت در و پنجره های UPVC می باشد که متشکل ...
Media Removed
یراق پنجره تک حالته این نوع یراق، یکی از ساده ترین انواع یراق در صنعت در و پنجره های UPVC می باشد که متشکل از یک اسپانیولت ساده است که در سمت دستگیره داخل بازشو قرار می گیرد. لولاهای مورد استفاده در این نوع یراق انواع گوناگونی را شامل می شود. از لولاهای ساده 75 میلیمتری گرفته تا لولاهای قابل رگلاژ فولادی ... یراق پنجره تک حالته
این نوع یراق، یکی از ساده ترین انواع یراق در صنعت در و پنجره های UPVC می باشد که متشکل از یک اسپانیولت ساده است که در سمت دستگیره داخل بازشو قرار می گیرد. لولاهای مورد استفاده در این نوع یراق انواع گوناگونی را شامل می شود. از لولاهای ساده 75 میلیمتری گرفته تا لولاهای قابل رگلاژ فولادی و لولاهای3D سنگین.
تعداد لولای مورد نیاز برای مونتاژ یک پنجره تک حالته به سایز بازشو (عرض و ارتفاع) بستگی دارد اما عموما بین 2 تا 4 لولا (بستگی به نوع لولای مورد استفاده نیز دارد) متغیر است.
اسپانیولت های مورد استفاده نیز از جنسهای مختلفی از جمله زاماک، استیل، آلومینیوم و ... می باشد که هر کدام مورد مصرف خاص خود را دارد اما پرکاربردترین جنس زاماک می باشد.
#window #upvc #door #upvc_window #tilt_window
#یو_پی_وی_سی #پنجره #دوجداره #درب_تکحالته #لمینیت #یراق_آلات
Read more
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی، منِ دلداده به آهی، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟ از آن پنجره ی باز؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن ... عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،

تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشمِ گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم ... به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي

بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است

بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است

نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است ...
Read more
Loading...
فریدون مشیری: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ...
Media Removed
فریدون مشیری: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از ... فریدون مشیری:
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در آغوش بگیرم.
Read more
 #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۸ کنار درب ورودی هتل محوطه ای با چمن های سبز و میز و صندلی برای ...
Media Removed
#سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۸ کنار درب ورودی هتل محوطه ای با چمن های سبز و میز و صندلی برای نشستن و لذت بردن از انواع نوشیدنی های گرم بود. روبروی درب، اقیانوس آبی، می خواستی بشینی و ساعتها به امواج و بازی موج سواران خیره بشی. یا در طول ساحل در مسیر پیاده روی قدم بزنی. به محض ورود به اتاق، اتاقی ... #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۸
کنار درب ورودی هتل محوطه ای با چمن های سبز و میز و صندلی برای نشستن و لذت بردن از انواع نوشیدنی های گرم بود. روبروی درب، اقیانوس آبی، می خواستی بشینی و ساعتها به امواج و بازی موج سواران خیره بشی. یا در طول ساحل در مسیر پیاده روی قدم بزنی.
به محض ورود به اتاق، اتاقی بزرگ و تمیز، روی تخت چند شکلات و نوشته خوش آمدگویی، بعد از به هم ریختن تازه یادم افتاد و یک عکس گرفتم☺️پرده ها را کنار زدم، درب بالکن خصوصی که به استخر راه داشت و چی بهتر از این، یک نوشیدنی خنک و چند ساعتی در آفتاب خوابیدیم و با سوز و سرمایی که در تنمون مونده بود خداحافظی کردیم. فکر کنم از رسیدن به آفتاب حداقل صد مرتبه گفتم خدایا شکرت😆جزایر قناری شامل هفت جزیره در اقیانوس اطلس، پایتخت آن لاس پالماس و این جزایر بیشتر نزدیک به مراکش است. قناری یا کاناری به معنای سگ هست، این نام را رومیان به خاطر وجود سگ های بزرگ پراکنده در جزایر روی آن قرار داده اند. خلاصه ما سگ ندیدیم اما خبری از قناری هم نبود😉کافی بود از هتل بیرون برید، اولین چیزی که نظرتون را جلب می کرد خاک سیاه و آتشفشانی این منطقه بود، که رنگ آن در هر کیلومتر با تغییر مکان خورشید تغییر می کنه، و انواع کاکتوس های بزرگ و کوچک. خیلی جالب بود که چطور از هیچی این جزیره معروف و پر بازدید در دنیا را بوجود آوردن. سومین آتشفشان فعال و بزرگ دنیا در این جزایر قرار داره. امکان رفت و آمد در بین جزایر هست و در پارک لورو در لاس پالماس تنها مکان در دنیا هست که سیصد و پنجاه گونه طوطی را یکجا می توانید ببینید. بله، پارک آبی سیام که در سال ۲۰۱۶ رتبه اول در جهان را گرفت نیز در این جزایر قرار دارد.در لانزاروته منطقه جنوبی (Playa Blanca) که یک روستای مخصوص ماهیگیری است و (Puerto del Carmen) تقریباً در مرکز و (Costa Tequise) در شمال فرودگاه واقع شده‌اند که همگی سواحل و هتل‌های بسیار خوبی دارند. اما آنچه که این جزیره را زیبا کرده است معماری رویایی هنرمند (Cesar Manrique) است. دست در دست هم قدم زدن در کنار خانه های سفید رنگ با پنجره هایی سبز و آبی و گلهای کاغذی صورتی آرامش بخش بودند. همینطور سرک کشیدن به فروشگاههای ساحلی که پر بودند از صنایع دستی هایی از شن و خاک آتشفشانی، انواع لباسهای نخی و خنک و بهترین آنها محصولات آلوئه ورا که به عنوان سوغاتی اصلی این جزیره به شمار میرفت. جالب بود که تمام فروشگاههای ساحلی متعلق به چینی ها بودند. پارک استوایی از دیگر جاهای دیدنی این جزیره هست که شهرت اصلیش به خاطر حضور پنگوئن ها در این پارک است.
Read more
Loading...
زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق زندگی ، فهم نفهمیدن هاست زندگی ، سهم تو از این دنیاست زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ، آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم ، در نبندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده ... زندگی ،
ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، سهم تو از این دنیاست
زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل ، برگیریم ،
رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
سهم من ، هر چه که هست
من به اندازه این سهم نمی اندیشم
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست
شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است.
⚔️
🕊️⚔️
#خوزستان_دزفول
#دزفول_آبشار_شوِی
#khuzaestan_dezful
#dezful_shovie_waterfall
Read more
 #بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون<span class="emoji emoji1f337"></span> ...
Media Removed
#بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون #جنگل_های_بلوط_یاسوج #پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ #پر_از_حس_خوب #فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب ... #بہار_نود_و_هفت
#دوم_فروردین_۹۷
#کهگیلویه_و_بویراحمد
#یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران
#لاله_واژگون🌷
#جنگل_های_بلوط_یاسوج
#پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ
#پر_از_حس_خوب
#فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن 🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسی كینه نگیرید
دل بی كینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس كنید
به خدا #لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است... #فریدون_مشیری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در اغوش بگیرم...
Read more
. زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی ...
Media Removed
. زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی ... .
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
.
خوابگاه پسرانه طرحچی
📷&📄: @mr_moshtagh
________
ارسال عکس و ویدئو از:
Telegram | Direct | Tag | #amirkabiriha
Read more
Loading...
خوب گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست ، عزیز این همه سال..؟ پس دلم منتظر کیست ...
Media Removed
خوب گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست ، عزیز این همه سال..؟ پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم..؟ که من از آتش اندوه خودم ، شعله ورم..!! ماه..یک پنجره وا شد...به خیالم که تویی... همه جا شور به پا شد...به خیالم که تویی..... باز هم دختر همسایه..همانی که تو نیست! باز هم چشم من و ... خوب
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست ، عزیز این همه سال..؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم..؟
که من از آتش اندوه خودم ، شعله ورم..!!
ماه..یک پنجره وا شد...به خیالم که تویی...
همه جا شور به پا شد...به خیالم که تویی.....
باز هم دختر همسایه..همانی که تو نیست!
باز هم چشم من و او...که نمیدانم کیست؟!
این چه رازیست...که در چشم تو باید گم شد..؟
باید انگشت نمای تو.....و این مردم شد..!!
به گمانم....دل من ؛ باز شقایق شده ای...
کار از کار گذشته است....تو عاشق شده ای...
در دلم این عطش کیست...خدا میداند..
عاشقم دست خودم نیست...خدا میداند....!!
عاشق چشم تو هستیم و ز ما بی خبری...
خوش بحالت که هنوز.... از همه جا بی خبری.....♥
Read more
. کنار پنجره نشسته‌ام. به درخت می‌نگرم. به شاخه‌هایش. به جوانه‌های کوچک سبز. آن سوی پنجره، آن شاخه‌ی ...
Media Removed
. کنار پنجره نشسته‌ام. به درخت می‌نگرم. به شاخه‌هایش. به جوانه‌های کوچک سبز. آن سوی پنجره، آن شاخه‌ی تا دیروز خشکیده که هیچ نمی‌داند. که هیچ از سال پیش به خاطر ندارد. که هیچ از آن همه که من دانسته‌ام، نمی‌داند که هرچه می‌داند را تنها یک بار دیده و دانسته است و چون من هزارباره زردی و ریختن و رستن و فراز ... .
کنار پنجره نشسته‌ام. به درخت می‌نگرم. به شاخه‌هایش. به جوانه‌های کوچک سبز. آن سوی پنجره، آن شاخه‌ی تا دیروز خشکیده که هیچ نمی‌داند. که هیچ از سال پیش به خاطر ندارد. که هیچ از آن همه که من دانسته‌ام، نمی‌داند که هرچه می‌داند را تنها یک بار دیده و دانسته است و چون من هزارباره زردی و ریختن و رستن و فراز آمدن و دوباره ریختن و این همه تکرار را ندیده که بداند. به این دانسته یک‌باره خود، شاد است.
آن شاخه خشکیده که این همه نمی‌داند، شادمان است به بندانگشت سبزه که بر کاکل خویش می‌بیند. مغرور است به جهانی که آغاز و انجامش به سال هم نمی‌رسد و نمی‌داند غم مرا که آغاز و انجام سالیان را چند باره دیده‌ام.
آن شاخه با آن کاکل سبز نو رس، به چنین داشته‌ای می‌بالد که نمی‌داند چقدر می‌پاید، و خود را به باد سپرده است. به باد که می‌پندارد هیشه رقص و لولیدنش در آغوش او به همراهی این کاکل کوچک سبز است. به باد که نمی‌داندش، نمی‌اندیشد که روزی خواهد وزید و این کاکل سبز را نیز با خود خواهد برد.
و جوانه سبز شادی همیشه در این جهان بر شاخه‌هایی می‌روید که نمی‌دانند و جهان را به درازای یک روز می‌بینند که با رستن آغاز می‌شود و از جهان ریختن‌ها و از دست دادن‌ها که چون روزی ناتمام است، هیچ نمی‌دانند.
و شادی‌های جهان اینگونه لبخند را بر آن شاخه‌های نورس که نمی‌دانند، می‌بخشند و بر درختان بویناک پوسیده و سال دیده از این همه بخشش، نصیب هیچ.
و غم دنیا آنجا می‌روید که درختی، چنان بلند، می‌داند؛ که کاکل سبز کوچک، از نقش لبخندی بر طرح لبش عاجز است و باد هیچ حسی از هم‌آغوشی را در اندامش برنمی‌انگیزاند. و جهان چنین دانستن و ندانستن را به عدالت میان غم و شادی تقسیم می‌کند.
.
🖋سهند ایرانمهر
.
📍KatedrálaSvVíta, Czechia
Read more
تولدي ديگر فروغ فرخزاد... همه ي هستي من آيه ي تاريکيست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها ...
Media Removed
تولدي ديگر فروغ فرخزاد... همه ي هستي من آيه ي تاريکيست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد من در اين آيه ترا آه کشيدم ، آه من در اين آيه تو را به درخت و آب و آتش پيوند زدم زندگي شايد يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد زندگي شايد ريسمانيست که مردي ... تولدي ديگر فروغ فرخزاد...
همه ي هستي من آيه ي تاريکيست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم ، آه
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگي شايد
يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر مي گردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصله ي رخوتناک دو
همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
که کلاه از سر بر ميدارد
و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد " صبح بخير "
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد
و در اين حسي است
که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي که به اندازه ي يک تنهاييست
دل من
که به اندازه ي يک عشقست
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گل ها در گلدان
به نهالي که تو در باغچه ي خانه مان کاشته اي
و به آواز قناري ها
که به اندازه ي يک پنجره ميخوانند

آه...
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من ،
آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد
سهم من پايين رفتن از يک پله متروک است
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن که به من مي گويد
«دستهايت را
دوست می دارم»
دستهايم را در باغچه مي کارم
سبز خواهم شد ، ميدانم،ميدانم ، ميدانم
و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم ميآويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل کوکب مي چسبانم
کوچه اي هست که در آنجا
پسراني که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهاي درهم و گردنهاي باريک و پاهاي لاغر
به تبسم هاي معصوم دخترکي مي انديشند که يک شب او را
باد با خود برد
کوچه اي هست که قلب من آن را
از محله هاي کودکيم دزديده است
سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمي از تصويري آگاه
که ز مهماني يک آينه بر ميگردد
و بدينسانست
که کسي ميميرد
و کسي ميماند
هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي
صيد نخواهد کرد .
من پري کوچک غمگيني را
ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري کوچک غمگيني
که شب از يک بوسه ميميرد
و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد.
#فروغ_فرخزاد
#بازم هم تولدي ديگر اما...
من صادقانه روز تولدم...
Read more
Loading...
Nasir al-Mulk Mosque (Pink Mosque), Shiraz, Pars, Iran <span class="emoji emojia9"></span>2017 Nikon D600 Paired with Nikkor 14-24 ...
Media Removed
Nasir al-Mulk Mosque (Pink Mosque), Shiraz, Pars, Iran 2017 Nikon D600 Paired with Nikkor 14-24 f2.8G . مسجد نصیرالملک یکی از مساجد قدیمی شیراز می‌باشد. مسجد نصیر الملک به لحاظ جغرافیایی در محله گود عربان که در قدیم به محله اسحق بیگ معروف بوده واقع در جنوب خیابان لطفعلی خان زند و ... Nasir al-Mulk Mosque (Pink Mosque), Shiraz, Pars, Iran
©2017
Nikon D600 Paired with Nikkor 14-24 f2.8G
.
مسجد نصیرالملک یکی از مساجد قدیمی شیراز می‌باشد. مسجد نصیر الملک به لحاظ جغرافیایی در محله گود عربان که در قدیم به محله اسحق بیگ معروف بوده واقع در جنوب خیابان لطفعلی خان زند و در نزدیکی شاه چراغ و در کوچهٔ نصیر الملک است. پیشینه تاریخی: این بنا ملقب به نصیر الملک شیراز فرزند میرزا علی‌اکبر عوامل مؤثر حاکم وقت فارس بنای مسجد را در تاریخ ۱۲۹۴ آغاز و در تاریخ ۱۳۰۵ به پایان برسانید که به معماری میرزا محمد حسن و محمد رضا ساخته شده است.
این بنا به دستور میرزا حسن علی خان ملقب به نصیرالملک، که از اعیان و اشراف شیراز بود، ساخته شد. معماری آن کار محمد حسن معمار بوده است. مدت ساخت آن حدود ۱۲ سال و از سال ۱۲۵۵ تا ۱۲۶۷ خورشیدی به طول انجامیده است. مرمت، حفظ و نگهداری این بنای باشکوه و ارزشمند با رعایت استانداردهای بین‌المللی مرمت آثار تاریخی از سال‌ها پیش توسط موقوفه نصیرالملک به تولیت آقای محمود قوام آغاز شده و همچنان ادامه دارد. در و پنجره های رنگین شبستان در سال ۱۳۴۸ توسط استاد حاج میرزا آیت ساخته شده است.
صورتی‌ترین مسجد دنیا این‌جاست! این مسجد رنگین کمانی زیبا به کسانی هدیه می‌کند که صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و سری به آن می‌زنند.از بیرون که به نمای مسجد نگاه کنید شاید در نظر اول چیزی جز یک بنای معمولی مذهبی نبینید؛ اما حقیقت این است که دنیایی از رنگ در دل نصیرالملک پنهان است. از آستانه‌ی درب اصلی مسجد که وارد شوید حوض نسبتا بزرگی را می‌‎بینید که در فصول گرم‌تر سال مثل بهار و تابستان با گلدان‌های شمعدانی تزیین شده. 
نصیرالملک دو شبستان شرقی و غربی دارد؛ در شبستان شرقی و دالان شمالی آن وقتی به سردر نگاه کنید شعر بسیار زیبایی از«سعدی» خودنمایی می‌کند:

غَرض نقشی‌ست کز ما بازماند

که هستی را نمی‌بینم بقایی

مگرصاحبدلی روزی به رحمت

کند در حق اُستادان دعایی
.
نور در معماری ایرانی نقش مهمی دارد و این نکته در نصیرالملک به اوج خود می‌رسد. نصیرالملک رنگین‌کمانی از رنگ‌هاست. آنقدر رنگین و تماشایی که گردشگران شیراز حتما بازدید از آن را درلیست خود قرار می‌دهند. علی‌رغم قدمت حدودا 150 ساله این مسجد، مردم هنوز برای عبادت به آن می‌روند.
برای دیدن رنگ‌های زیبای این مسجد حتما باید زمانی که نور خورشید به آن‌ها می‌تابد در مسجد باشید. معمولا تا قبل از ساعت 9 صبح بهترین زمان برای بازدید از این اثر تاریخی‌ست. مخصوصا نیمه پاییز تا اوایل زمستان.
Read more
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمان ...
Media Removed
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمان را بیدار کند قایق از تور وتهی ودل آرزوی مروارید همچنان خواهم راند نه به آبی دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان ... قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمان را بیدار کند
قایق از تور وتهی
ودل آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور باید شد دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود
هیچ آیینه تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود
دور باید شد دور
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
پشت دریا ها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است 
بام ها جای کبوتر هایی ست که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هر کودکده ساله شهر شاخه ی معرفتی ست
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریا ها شهری ست
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری ست!
قایقی باید ساخت
#love #instagood #me #cute #tagsuplikes #girl #beautiful #funny #fun #iran #khande #tehran #jok #troll #tehranpic #باحال #بپسند #عکس #تهران #خنده #زیبا #طبیعت #بهار #دوست #عشق #دختر #غذا #شوخی #ایران #شهر
Read more
 #قایقی_خواهم_ساخت  خواهم انداخت به آب.  دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در ...
Media Removed
#قایقی_خواهم_ساخت  خواهم انداخت به آب.  دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق  قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی  و دل از آروزی مروارید،  همچنان خواهم راند نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران  می ... #قایقی_خواهم_ساخت 
خواهم انداخت به آب. 
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق 
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی 
و دل از آروزی مروارید، 
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند 
همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور. 
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور 
شب سرودش را خواند، 
نوبت پنجره هاست.» همچنان خواهم راند 
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست 
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است 
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود 
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد
پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری ست! 
قایقی باید ساخت .

#سهراب_سپهری
#خسته #دریا
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ...
Media Removed
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ؟ کوچه کجـــــــــــــــــــــــا ؟ پنجره ی باز کجــــــــــــا ؟ من کجــــــــــــــــــــــــــا ؟ عشق کجــــــــــــــــــــــا ؟ طاقتِ آغاز کجــــــــــــــا ... 😍😍
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ؟
کوچه کجـــــــــــــــــــــــا ؟
پنجره ی باز کجــــــــــــا ؟
من کجــــــــــــــــــــــــــا ؟
عشق کجــــــــــــــــــــــا ؟
طاقتِ آغاز کجــــــــــــــا ؟
تو به لبخند و نگاهــــــی ،
منِ دلداده به آهــــــــــی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهـــــــــی...... گُنــــــــــــه از کیست ؟
از آن پنجره ی بــــــــــــــاز ؟
از آن لحظه ی آغـــــــــــــاز ؟
از آن چشمِ گنه کــــــــــــار ؟
از آن لحظه ی دیـــــــــــدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را تنگ در آغـــــــــــــــــــــوش بگیرم....
Read more
. سالروز ازدواج حضرت علي'ع'و حضرت زهرا"س" مباركباد «می‌رسد قصه به آن جا که علی دلتنگ است می‌فروشد ...
Media Removed
. سالروز ازدواج حضرت علي'ع'و حضرت زهرا"س" مباركباد «می‌رسد قصه به آن جا که علی دلتنگ است می‌فروشد زرهی را که رفیق جنگ است چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد «ان یکاد» از نفس فاطمه بر تن دارد خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید تا که این نیمه توحید به آن نیمه رسید علی و فاطمه در سایه هم فکر کنید شانه ... .
سالروز ازدواج حضرت علي'ع'و حضرت زهرا"س" مباركباد
«می‌رسد قصه به آن جا که علی دلتنگ است
می‌فروشد زرهی را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
«ان یکاد» از نفس فاطمه بر تن دارد
خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید
تا که این نیمه توحید به آن نیمه رسید
علی و فاطمه در سایه هم فکر کنید
شانه در شانه دو تا کعبه یک دست سفید
عشق تا قبل همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشه عشاق نداشت
کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
فاطمه... فاطمه با رایحه گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد
آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد
ابر مهریه او بود که باران آمد
نفس فاطمه فرمود که باران آمد
ناگهان پنجره‌ای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه یا فاطمةالزهرا شد
مثنوی نام تو را برده،‌ تلاطم دارد
چادرت را بتکان،‌ قصد تیمم دارد
می‌رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام»
#سيد_حميدرضا_برقعي
Read more
. ديگر دلم نمى خواهد از پنجره بيرون را نگاه كنم .بيرون اين پنجره جز غم به دلت نمى آورد . منظره اى نيست ...
Media Removed
. ديگر دلم نمى خواهد از پنجره بيرون را نگاه كنم .بيرون اين پنجره جز غم به دلت نمى آورد . منظره اى نيست و چشم اندازى را متصور نيستيم . نمى فهمم قرار است مردم چگونه از پس مخارج زندگى و اجاره خانه شان بربيايند .نمى فهمم كارگران عزيزى كه زحمت پيشه كردند چگونه از پس خورد و خوراك خانواده شان بر مى آيند.نمى ... .
ديگر دلم نمى خواهد از پنجره بيرون را نگاه كنم .بيرون اين پنجره جز غم به دلت نمى آورد .
منظره اى نيست و چشم اندازى را متصور نيستيم .
نمى فهمم قرار است مردم چگونه از پس مخارج زندگى و اجاره خانه شان بربيايند .نمى فهمم كارگران عزيزى كه زحمت پيشه كردند چگونه از پس خورد و خوراك خانواده شان بر مى آيند.نمى فهمم كسانى كه به هزار و يك دليل و فشار به بن بست جدايى رسيده اند چگونه خواهند توانست با سكه سه ميليونى مهريه بدهند .
نمى فهمم جوانانى كه به سن ازدواج رسيده اند آيا اصلا اميدى و توانى براى تشكيل آن دارند !؟
نمى فهمم بچه هايى كه نياز به شادى دارند و تهى هستند از اضطراب روزگار با اينهمه آشفتگى مادر و پدرهايشان چقدر كودكى درستى خواهند داشت!؟نمى فهمم كسانى كه به هزار بدبختى وارد دانشگاه شده اند چطور هزينه ها را متقبل مى شوند !؟
اميدهايى كه لحظه اى و روزى مى آيند و مى روند مثل برد فوتبال كه كاممان را شيرين كرد چطور در لحظه با رده هاى نگرانى و روزمرگى رنگ باخت !نمى فهمم در جنوب چطور فرزندانشان را با آب گل آلود مى شويند و آب شرب ندارند !؟ نمى فهمم در كرمانشاه چرا هنوز زلزله زدگان سامان نيافته اند !؟نمى فهمم چرا مى شود ملياردها رو حتى در تحريم به راحتى عده اى به كانادا و تركيه ببرند !؟
نمى فهمم .فقط يك چيز را مى فهمم همه ى آن بيرون پنجره و قاب زندگى من هموطن من هستند و من دلم برايشان درد مى كشد !
غمگينم.
راستى يك سوال .شما مى فهميد !؟ شمايى كه مسووليد بفهميد !؟
تينا پاكروان
عكس :احمدرضا شجاعى
#خانه_كاغذي
Read more
⁠<span class="emoji emoji2733"></span>چگونه دسترسی غیر مجاز به root را در مک او اس های سیرا غیر فعال کنیم؟ ⁣همان طور که اطلاع یافتید، آسیب ...
Media Removed
چگونه دسترسی غیر مجاز به root را در مک او اس های سیرا غیر فعال کنیم؟ ⁣همان طور که اطلاع یافتید، آسیب پذیری جدید و خطرناک سیستم عامل macOS اپلبه تازگی کشف شده و سطح دسترسی ادمین را به راحتی برای نفوذگران فراهم می سازد. اپل اعلام کرده در حال رفع این مشکل است اما در عین حال، روشی را برای رفع موقت آن ارائه ... ⁠✳چگونه دسترسی غیر مجاز به root را در مک او اس های سیرا غیر فعال کنیم؟
⁣همان طور که اطلاع یافتید، آسیب پذیری جدید و خطرناک سیستم عامل macOS اپلبه تازگی کشف شده و سطح دسترسی ادمین را به راحتی برای نفوذگران فراهم می سازد. اپل اعلام کرده در حال رفع این مشکل است اما در عین حال، روشی را برای رفع موقت آن ارائه کرده که در ادامه به توضیح آن می پردازیم.
⁣طبق اعلام رسمی اپل برای فعال کردن کاربر ریشه (Root User) و تخصیص رمز عبور به آن، باید مراحل زیر را دنبال کنید:
1- از منوی اپل به قسمت تنظیمات سیستم (System Preferences) رفته و سپس گزینه «کاربران و گروه ها» (Users & Groups) (یا Accounts) را انتخاب کنید.
2- روی آیکن قفل کلیک کرده و نام و رمز عبوری را برای ادمین سیستم انتخاب کنید.
3- روی Login Options کلیک کنید.
4- دکمه Join (یا Edit) را بفشارید.
5- روی گزینه Open Directory Utility کلیک کنید.
6- آیکن قفل را در پنجره Directory Utility فشرده و سپس نام و رمز عبور ادمین را وارد نمایید.
7- از نوار منو در Directory Utility گزینه Edit و سپس Enable Root User را انتخاب کنید، سپس رمز عبور دلخواه خود را برای کاربر ریشه وارد کرده یا اینکه از همین قسمت Edit با انتخاب Disable Root User آن را غیر فعال نمایید.
⁣البته اگر قبلاً کاربر ریشه در مک او اس فعال شده باشد، مراحل کار کمی تغییر می کند، بدین صورت که پس از مرحله ششم و وارد کردن نام و رمز عبور ادمین در Directory Utility باید بدین صورت عمل کنید:
8- از منوی Directory Utility گزینه Edit و سپس Change Root Password را انتخاب کنید.
9- در پنجره باز شده رمز عبور ریشه را وارد نمایید.
با دنبال کردن مراحل فوق می توانید موقتاً دسترسی به ریشه بدون نیاز به رمز عبور در سیستم عامل مک او اس های سیرا را غیر فعال نمایید و سپس منتظر باشید تا اپل بسته نرم افزاری را برای رفع این نقص امنیتی منتشر نماید.


@isibchannel
Read more
Beyond the seas is a city... .... I'll make a boat... قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور ...
Media Removed
Beyond the seas is a city... .... I'll make a boat... قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند. قايق از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد، هم‌چنان خواهم راند. نه به آبي‌ها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر ... Beyond the seas is a city...
....
I'll make a boat... قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست." هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
قايقي بايد ساخت

#سهراب_سپهری
#beyond #see #boat #beyondthescenes
Read more
. یه دوستی که کارش عکاسی هم نبود می گفت اگر یه روزی رو خیلی خوش بگذرونم ولی عکسی نگیرم اون روز در واقع ...
Media Removed
. یه دوستی که کارش عکاسی هم نبود می گفت اگر یه روزی رو خیلی خوش بگذرونم ولی عکسی نگیرم اون روز در واقع خیلی خوش نگذشته. بعضی از ما به طور مریض گونه ای دست به دوربینیم و این خیلی جالبه و روانشناس ها و جامعه شناس ها باید در موردش نظر بدن امروز تو کافه ای نشسته بودم و پنجره ی رو به روی من این قاب بود و ذهنم درگیر ... .
یه دوستی که کارش عکاسی هم نبود می گفت اگر یه روزی رو خیلی خوش بگذرونم ولی عکسی نگیرم اون روز در واقع خیلی خوش نگذشته. بعضی از ما به طور مریض گونه ای دست به دوربینیم و این خیلی جالبه و روانشناس ها و جامعه شناس ها باید در موردش نظر بدن 🌱 امروز تو کافه ای نشسته بودم و پنجره ی رو به روی من این قاب بود و ذهنم درگیر شده بود که قبل از اینکه یه پراید یا سمند ( یا چیز زشتی شبیه به این ها ) از راه برسه و پارک کنه، من عکسو بگیرم. عکسو با هشتادو پنج یکو چهار گرفتم . ☘️
Read more
طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون ...
Media Removed
طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون تغيير و هميشگي ، با شال بافتني كه زمستان و تابستان از گردنش آويزان بود و نميدانم چرا مرا ياد لحاف چهل تيكه مي انداخت، و از همه مهم تر لبخندي محجوب، وارد ميشد ... به نشانه سلام ، سري با لبخند تكان ميداد ... طبق قراري كه هيچ موقع به زبان نيامده بود، هميشه منتظرش بودم...حول و حوش ساعت ٥ بعدازظهر، با ظاهري بدون تغيير و هميشگي ، با شال بافتني كه زمستان و تابستان از گردنش آويزان بود و نميدانم چرا مرا ياد لحاف چهل تيكه مي انداخت، و از همه مهم تر لبخندي محجوب، وارد ميشد ...
به نشانه سلام ، سري با لبخند تكان ميداد و مستقيم ميرفت سر جاي خودش، ميز دو نفره اي كنار پنجره... حتي سفارشش هم مال خود خودش بود ، يك فنجان چاي ِ به قول خودش خون كفتري و يك شكلات تلخِ عيار بالا
اصلا همين هميشگي بودن و خاص بودن همه چيزش بود كه مرا دلبسته اش كرد...تا آنجا كه به خاطرش حتي از چرت بعدازظهرم ميزدم تا به موقع سركار حاضر باشم و خودم چاي اش را دم كنم و فنجانش را جلويش بگذارم و عاشقانه ترين جملات را از زبانش بشنوم :عطر و طعم چاي شما را هيچ جا ندارد، چقدر رنگ قرمز به شما مي آيد ، چقدر چاي خوب دم كشيده و ...كم كم شروع كردم به خيالبافي، به اينكه بالاخره كي و با چه ترفندي سرصحبت را با من باز ميكند، از كجا شروع ميكند، صدايش ميلرزد يا نه ، نگاهش به نگاهم خواهد بود يا خجل و رو به پايين و چه و چه و چه...
روياهايم ادامه داشت تا روزي كه ساعت پنج عصر ميز دو نفره خالي ماند ...بدون آنكه روز و تاريخ خاصي باشد، بدون آنكه اتفاق خاصي از قبل افتاده باشد، بدون كوچكترين نشانه اي...چند روز اول اميدم را حفظ كردم، خيالم را تسلي ميدادم و مثل قبل مراسم خواستگاري اش از خودم را توي ذهنم ميچيدم
اما خب تلخي واقعيت انگار از شكلاتها هم بالاتر زده بود...
بارها با خودم همه چيز را دوره كردم ، كلمات و لحنم را...، فنجان هايي كه برايش چاي برده بودم بالا و پايين كردم، شايد لب پر بودند و خوشش نيامده بود، شايد شكلاتها عيارشان خوب نبود ، شايد چاي جديدِ كافه عطر هميشگي را نداشت...اما دريغ از كوچكترين نشانه اي از اين رفتن بي موقع
تا اينكه يك روز بي هوا ، براي زنده نگه داشتن يادش، حوالي ساعت پنج روي صندلي اش نشستم، دستم را زير چانه ام زدم ،مدل نشستنش را تمرين كردم ، زاويه سرم...و خب، يوريكا ...يافتم
جواب سوالم انگار در قرارگيري درست سر و زاويه نگاهم بود، نگاهي كه امتدادش به آن سوي پنجره و خيابان، به دختر جوان كاموا فروشي كه در همسايگي كافه مان بود و چند روز پيش شيريني نامزدي اش را برايمان آورده بود، ميرسيد... . .

متن و عكس از : فاطمه عرفاني .

متن برگزيده ي كارگاه نويسندگي كتابدوني
.
اين كارگاه تحت نظارت سركار خانم نيلوفر لاري پور برگزار مي شود.

#كتابدوني #كتاب #كتابخواني #داستان
#استاد_نيلوفر_لاري پور

@niloufarlaripour
@ketabdoni2
Read more
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ ...
Media Removed
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ آن ساحر در دام دو چشمش بیمار چون گرفتاری مست وسط شبزدگی ،تاریکی پی خورشید چرا می گردم؟ ، زن کولی وش عاشق پیشه مهو طنازی موجی است که در گیوسم ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد ِِو من از رخوتِ ... پشت این پنجره ی رو به خیال
زن کولی وش عاشق همه شب
چشمهاش
پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند
و منِ آن ساحر
در دام دو چشمش بیمار
چون گرفتاری مست
وسط شبزدگی ،تاریکی
پی خورشید چرا می گردم؟
،
زن کولی وش عاشق پیشه
مهو طنازی موجی است
که در گیوسم
ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد
ِِو من از رخوتِ حسی که مرا می آلود
و من از وسوسه ی شعر و غزل
پشت این پنجره ی روبه خیال
با دوقدَ پارچه از مخمل سبز
و حریری آبی که تنش پرشده از شاپرکان
تنِ این قامَتِ بی جان شده از حسرت عشق
پیرهن خواهم کرد
و به سازِ نی یک نی لبکِ چوبی کوچک ،در شهر
قَد رُسوایی هر عشق به رقص ، می چرخم
پشت این پنجره ی روبه خیال
پی چشمان تو و شعر وغزل
پی یک نی لبک پُر آواز
پی تو می گردم
زن کولی وش عاشق پیشه
کاش ازپشت همین پنجره ی رو به خیال
بنوازی و بخوانی تو مرا
کاش
فردا دیر است،قاصدک می میرد
کاش! #ن.ح #
Read more
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ...
Media Removed
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم #حسین_صیامی . راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم #محمدجواد_جوادزاده . دل ... الهی به توکل نام اعظمت
سلام
.
بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام
.
.
قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم
یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم
#حسین_صیامی
.
راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات
ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم
#محمدجواد_جوادزاده .
دل پر از حس قشنگ استجابت میشود
در حریمت با تو هر وقتی که نجوا میکنیم
#مهدیه_ابراهیم
.
با نگاهی هر زمان در گوشه ای از صحن تو
یک نشان از معجزه با عشق پیدا میکنیم
#زهرا_جعفری_جلوه
.
ناامیدی جا ندارد در میان قلب ها
درد را درمان ز نام " ابن موسی " میکنیم
#ش_صبا
.
پادشاهان جهان در آرزوی یک دم از
این گدایی ها که ما از آل طه میکنیم
#فاطمه_سادات_کوهپایه
.
اي مسيحا يا رضا دست دلم در بند توست
با همين دربنديت قفل جهان وا ميكنيم
#نيمارحماني .
وای از آن روزی ک روی از ما بگردانی رضا
ما مگر آقای دیگر باز پیدا می کنیم؟
#فاطیما_قربانی
.
یا رضا گویان کنار صحن زیبای عتیق
روز میلاد،رئوفش جشن بر پا میکنیم
#ص_اسدی
.
حج ما بی استطاعت هاست مشهد ، در حرم "یا رضا لبیک" میگوییم و نجوا میکنیم
#علیرضا_حضرتی
.
گرچه فرمودی که مرآت النجاتی در سه جا
وعده ی دیدار را حالا تقاضا میکنیم
#زهره_نصیری
.
پنجره فولادتان از اشک زائر خیسِ خیس.‌‌..
مستجاب اند این دعاها که به دریا میکنیم
#فاطمه_غلامی
.
تا قدم با شوق در صحن و سرایت مینهیم
آرزوی رخصت دیدار مولا میکنیم
#فاطمه_قمری
.
ای رئوف بن الرئوف ای معجز موسای ما
ما فقیریم و ز تو تنها تمنّا میکنیم
#هدی_هاشم_خانلو
.
یا رضا ذکر شفا بخش تمام دردهاست
درد را با نام زیبایت مداوا میکنیم
#هاجر_صوفی
.
در شب ميلادت اي سلطانِ عشق قلبها
بار و بنديل سفر را هم مهيا ميكنيم
#زهرا_خسرویانی
.
شــک ندارم کربـلای زائــران را می دهی_
تو نمی خواهی که ما احساس ناکامی کنیم؟!
#حسین_شهریاری
.
يك شب جمعه اگر قسمت شود زائر شويم
گوشه ي صحن عتيقت روضه بر پا مي كنيم
#ريحان_ابراهيم_زادگان
.
ما برات اربعين،پاي پياده، كربلا
از تو ميخواهيم و باناله تمنّا ميكنيم
#فاطمه_رجبی
.
در مدینه هر چه گریه روی دلها مانده بود
در جوار قبر تو با روضه غوغا می کنیم
#الهام_نوری
.
ما شلوغی کنار مرقدت را دیده ایم
زین سبب در گریه هامان یاد زهرا میکنیم
#حسین_آجور_لو
.
شک ندارم مادرت زهرا دعاگو میشود
کنج ایوان طلا،تا روضه بر پا میکنیم
#سمیه_مومنی
.
#تک_بیت_های_ناب
Read more
. چه خبر درحرم ضامن آهو چه شده است ؟ گویی قبله ای در این گوشه هستی نمایان شده است نقاره ها خبر از آمدن ...
Media Removed
. چه خبر درحرم ضامن آهو چه شده است ؟ گویی قبله ای در این گوشه هستی نمایان شده است نقاره ها خبر از آمدن یار میدهند وقت تولد خورشید شده است در عرش الهی بزمی به پاست هشتمین نور متولد شده است درطرف پنجره فولاد هیاهو به پاست وقت دیدار عاشق و معشوق شده است من عاشقم دلم را دخیل بستم به این پنجره به ... .
چه خبر درحرم ضامن آهو چه شده است ؟
گویی قبله ای در این گوشه هستی نمایان شده است
نقاره ها خبر از آمدن یار میدهند
وقت تولد خورشید شده است
در عرش الهی بزمی به پاست
هشتمین نور متولد شده است

درطرف پنجره فولاد هیاهو به پاست
وقت دیدار عاشق و معشوق شده است

من عاشقم
دلم را دخیل بستم به این پنجره
به امید یک نگاه زائر اینجا شده ام
میگویند اینجا میعاد گاه عاشقان است
کسی از این درگه دست خالی بیرون نمیرود
سلامی در اینجا بی جواب نمیماند

میخواهم کبوتری باشم در این صحن و سرا
تا ضامن اهو شفاعت کند مرا

التماس دعاهای خود را به دست قاصدکان دیار خراسان سپرده ام
تا یک جرعه از آب سقا خانه سهم من شود

گنبد طلای تو امید بی کسی های من است
آمده ام خدمت سلطان
تا بگویم تولدت مبارک آقای من آقای مهربانی ها

#السلام_علیک_یا_خورشید
#تولدت_مبارک_آقای_بی_پناهان
#شئرانه_ضیایی

@aliziyaoriginal
Read more
کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴ وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی .... و زل بزنی به در خونه...آخرش ...
Media Removed
کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴ وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی .... و زل بزنی به در خونه...آخرش این میشه... یه برداشت کوچیک از درب خونمون... خانه ی قدیمی مان را دوست دارم..... تاریخ در آن به زیبایی در حرکت است. همه چیز عمر دارد، حرف دارد، برکت دارد، تکنولوژی آن را له نکرده، یاغی ... کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴
وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی ....
و زل بزنی به در خونه...آخرش این میشه...
یه برداشت کوچیک از درب خونمون...
خانه ی قدیمی مان را دوست دارم..... تاریخ در آن به زیبایی در حرکت است.
همه چیز عمر دارد،
حرف دارد،
برکت دارد،
تکنولوژی آن را له نکرده،
یاغی گری ها ی مدرن تغییرش نداده،
هنوز حیاط هست،
حوض است،
کوزه هست،
بلبل می خواند،
دیوارهای اتاق های کوچک،
"مهمان"جمعیتی زیاد است،
سفره ها گسترده اند،
صدای پیرها شنیده می شود،
حضورشان برکت خانه است....
کوزه ها مملو از ترشی،
دیگ کوچک مفهومی ندارد،
نذری پزان به راه،
همسایه حق به گردن دارد،
دست ها صدا دارد،
درختان نفس می کشند،
باغچه هنوز آرزو نشده،
پنجره فقط در نقاشی ها نیست،
باران در خانه می بارد،
ایوان زیر حصیر،
چایی همیشه دم است،
روی سماور...
توی قوری....
در خانه همیشه باز است....
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد،
غذاها ساده و خانگی است،
بویش نیازی به هود ندارد،
عطرش تا هفت خانه می رود،
کسی نان خشکه ندارد،
نان برکت سفره است،
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند،
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد،
دوستی ها حساب و کتاب ندارد،
سلام ها اینقدر معنا ندارد!!!
سلام گرگی وجود ندارد!!!
افسردگی بیماری نایابی است…
گلدان ها در خانه اسیر نیستند،
درخت یاس هنوز هست...
بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید،
دست پدر همیشه پر است....
خانه همیشه شسته
خاک اینجا نمی ماند...
همه چیز زنده است......
حتی اگر آن خانه!!
""سال های سال متروکه مانده باشد""
Read more
: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ...
Media Removed
: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی......گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... : عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
Read more
. اینجا کلاردشت ، مکارود 🚡️ . . ساده نیست اما می توانی حساب کنی که تا امروز چند ساعت زندگی کرده ای. روزهایی که هیچکدام شبیه هم نیستند. یک روز صدای باران می آید و یک روز باد زوزه می کشید،یک شب آرام است و حتی از برگی هم نمی آید صدا و شب بعد،فانوس های رنگی وجرقه های آتش تمام آسمان را نقاشی می کنند. همه ... .
اینجا کلاردشت ، مکارود 🚡❤️
.
.
ساده نیست اما می توانی حساب کنی که تا امروز چند ساعت زندگی کرده ای.
روزهایی که هیچکدام شبیه هم نیستند.
یک روز صدای باران می آید و یک روز باد زوزه می کشید،یک شب آرام است و حتی از برگی هم نمی آید صدا و شب بعد،فانوس های رنگی وجرقه های آتش تمام آسمان را نقاشی می کنند.
همه ساعت ها هم شبیه هم نیستند، آفتابی است یک لحظه و ساعتی بعد ابر است و مه و بغض.
بغض سبکت می کند تا خاطره آفتاب از پا نیندازدت.
اصلا چرا باید شبیه هم باشند؟هر لحظه هزار اتفاق می افتد و بال زدن یک پروانه می تواند باعث طوفان شود.
اما عجیب است که این ماییم که تغییرنکرده ایم و قصد تغییر هم نداریم. در تاریکی اتاق های بیهوده مان، نه ساعتی داریم و نه تقویم و نه پنجره ای که به ما بفهماند همه چیز در گذر است.

پنجره ها را _اگر ببینیمشان_ می بندیم تا بوی بهاری که دارد از کوچه رد می شود به یادمان نیاورد که همه چیز یک روز تمام می شود و ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
ذهنمان پر شده از بوی ناخوش نفتالین و نم و خانه بی هوا،پرده های اتاق را نمی کشیم که مبادا چشممان توی چشم پرنده های در حال کوچ بیفتد، با گربه کوچکی که تازه بچه دار شده،قسمتی از غذایمان را تقسیم نمی کنیم که مبادا صدای ریز و تیز بچه هایش یادمان بیندازد بهار هم گذشت.
همان حرف ها،همان نگاه ها،همان بهانه گیری ها، همان ها،همان قصه های بی مزه، همان قرص های قبل از خواب، همان خواب های نیمه کاره، همان چشم های منتظر،همان ساعت های بی عقربه، همان تلفن های بی زنگ، همان حیاط های بی گلدان، بی درخت، بی پرنده.. گلایه می کنیم که روزهامان شبیه هم شده اند، که هیچ اتفاقی نمی افتد که قدیم ها روزهایمان زیباتر بوده و حالا نیست، و نمی دانیم روزها و ساعت ها و دقیقه ها شبیه هم نیستند، این تویی که تکراری شده ای. امروز روز قشنگی است، صدای باد می آید و پرنده ها دوباره عاشق پریدن شده اند و گربه های رنگ رنگی بچه های کوچکشان را توی انباری خانه مادر بزرگ قایم می کنند و حتی کلاغ ها هم عاشقانه قار قار می کنند.
دل بده ... نفس بکش ... عاشق شو ... پلک که به هم بزنی بهار سال بعد از راه رسیده.
#نیلوفر_لاری_پور
.
.
Location : Iran, Mazandaran, kelardasht .
Video by : @sajjadsaffari . .
.
#شمال #مازندران #ایران #رامسر #شهسوار #متل_قو #دریا #ساحل #کاسپین #تله_کابین
#north #iran #caspian #everydayiran #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #seaside #ramsar
Read more
اعلام تصمیم ترامپ درمورد برجام آن‌قدری که وانمود می‌شود، مهم نیست آنان که نومیدی می‌کارند، ویرانی ...
Media Removed
اعلام تصمیم ترامپ درمورد برجام آن‌قدری که وانمود می‌شود، مهم نیست آنان که نومیدی می‌کارند، ویرانی درو می‌کنند ائتلاف بدخواهانه‌ ترامپ و اسرائیل و عربستان و انسداد‌باوران ستیزه‌جو بر ضد ایران به جنگ روانی سنگینی علیه مردم و مسؤولان در ایران رو آورده است. ترندسازی‌های تصنعی روی شبکه‌های ... اعلام تصمیم ترامپ درمورد برجام آن‌قدری که وانمود می‌شود، مهم نیست

آنان که نومیدی می‌کارند، ویرانی درو می‌کنند
ائتلاف بدخواهانه‌ ترامپ و اسرائیل و عربستان و انسداد‌باوران ستیزه‌جو بر ضد ایران به جنگ روانی سنگینی علیه مردم و مسؤولان در ایران رو آورده است. ترندسازی‌های تصنعی روی شبکه‌های اجتماعی جهانی و برخی شبکه‌های پربیینده‌ ماهواره‌ای علیه ایران و اجرای کمدی‌-تراژدی‌های نخست‌وزیر اسرائیل و نمایش‌های زننده‌‌ رئیس‌جمهور آمریکا و همکارانش ضد ایران و تحریک روانی بازار ارز و «فوق العاده بحرانی» نشان دادن وضع کشور و پراکندن اخبار دروغ و تحلیل‌های غلط درباره‌ حمله‌ قریب‌الوقوع و فراگیر قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به ایران همگی بخش‌هایی از جنگ روانی بزرگ و بی‌سابقه‌ای ضد ایران اند.
پراکندن بذر نومیدی از تدبیرپذیری و اصلاح‌شدنی بودن امور در پهنه‌ اجتماع و دامنه‌های اقتصاد و سیاست سلاح مشترک و متعارف همه‌ اعضای این جنگ روانی بی‌سابقه است.
یکی از اجزای این جنگ روانی بازی برجامی ترامپ و نتانیاهوست. واقعیت اینست با وجود سندی بین‌المللی مانند برجام، ترامپ هر تصمیمی را اعلام کند، یا به نفع ایران است،‌ یا پیامدهای آن برای ایران ویرانگر نخواهد بود؛ چه آمریکا از برجام خارج شود، چه نشود، چه تعلیق تحریم‌ها را باز تمدید کند، چه نکند. اگر در برجام هم بماند یا تعلیق تحریم‌ها را تمدید کند، فعلا بازنده‌ این مرحله از جنگی روانی‌ است که آتش آنرا با نتانیاهو روشن کرده است. اگر آمریکا از برجام خارج شود یا تعلیق تحریم‌ها را تمدید نکند، برخلاف مسیر اجماع سیاسی و حقوقی و اخلاقی دیگر اعضای شورای امنیت و جامعه‌ جهانی که برجام را تضمین کرده، گام برداشته است. اما نیروهای دوستار ایران چه می‌توانند بکنند؟
در چنین شرایطی نومید و بدبین کردن مردم نسبت به مسؤولان به هر شکلی که باشد،‌ در عمل، به معنای همراهی با جنگ روانی دشمن علیه ایران است،‌ خواسته یا ناخواسته.

در همین شرایط، تمرکز مردم و کارشناسان و آگاهان بر تدبیر برای ساختن راه حل مشکلات به علاوه‌ حفظ و نشان دادن انسجام داخلی مهمترین راه مقابله با دشمن است.
مشکلات را گردن این و آن انداختن و ناله و نفرین کردن و بذر نومیدی پاشیدن رفتار سیاسی بالغانه‌ای نیست. کشور بیش از هر زمان دیگری به حفظ انسجام نیروهای سیاسی و نیز به نمایش این انسجام نیاز دارد.

رهایی از امیدهای محال و بی‌محل و گشودن پنجره‌ امید بهبودباورانه و فعالانه و خلاقانه رمز عملیات حفظ این سامان است.

محمدمهدی مجاهدی
#معصومه_ابتکار
Read more
. . به کوچه می نگرم به دو عابر که از آن می گذرند و رنگ بی روح لبخندی ساختگی که رضایت دیدار را معنا ...
Media Removed
. . به کوچه می نگرم به دو عابر که از آن می گذرند و رنگ بی روح لبخندی ساختگی که رضایت دیدار را معنا می دهد به سلامی سرد و به پیوند سست دو دست که یکدیگر را از پی کلامی می فشارند به کوچه می نگرم و به وهمی سنگین که در پوست قیرگونه شب می جوشد ساعت مرد و زمان در تالابی به سکون جان باخت فواره ... . .
به کوچه می نگرم

به دو عابر که از آن می گذرند

و رنگ بی روح لبخندی ساختگی

که رضایت دیدار را معنا می دهد

به سلامی سرد

و به پیوند سست دو دست

که یکدیگر را

از پی کلامی می فشارند

به کوچه می نگرم

و به وهمی سنگین

که در پوست قیرگونه شب می جوشد

ساعت مرد

و زمان

در تالابی به سکون جان باخت

فواره در حسرت اوج

مسیر همیشگی را

در آسمان ترسیم می کرد

ماهی کوچک قرمز

در تلاش راهی که به دریا بپیوندد

به دور حوض می چرخید

به کوچه می نگرم

و به شب

در آن دور ستاره ای می سوزد

در آن دور ستاره ای می سوزد

در تب رویای بی فردای خویش

در آن دور ستاره ای با هر طلوع

مدار آرزو را در آسمان طی می کند

در آن دور ستاره ای در هر افول

در تمنای خویش می میرد

به کوچه می نگرم

و به زندگی

که میان دو افق جاریست

من زندگی را

در مرگ پروانه ای یافتم

که به دنبال قطره ای نور

خود را در شعله شمع می سوزاند

من زندگی را در تلاش کبوتری یافتم

که به دنبال دانه

در دام صیاد می افتد

و یا در رویش دانه ای گندم

که از شوق دیدار آفتاب

زمین را می شکافد

به کوچه می نگرم

و به دستهایم

که چگونه در طلب دستانی گرم و مهربان

به سوی پنجره دراز است

در طلب دستی که بخشنده است

دستی که نوازش گر است

و گرمای وجودش

انگشتان یخ زده ام را

به حرکتی دیگرباره

نوید می دهد

به کوچه می نگرم

به زندگی

و به دستهایم..
🌹🌹🌹🌹
Read more
سالها پيش مدتى را در جنوب فرانسه « سن تروپه » گذراندم، در هتلي که در انتهاى دوردست ‏ساحل، رو به دریا قرار ...
Media Removed
سالها پيش مدتى را در جنوب فرانسه « سن تروپه » گذراندم، در هتلي که در انتهاى دوردست ‏ساحل، رو به دریا قرار داشت. روزهاي درخشان آنجا را صرف قدم زدن در كوچه پس كوچه هاي دورافتاده اش ميكردم و شبها در آرامش و سكوت پشت ماشين تحرير سياهم مشغول كار ميشدم. آنگاه ‏روزى همراه با تندبادى که خبر از طوفان مى‏ داد، در ... سالها پيش مدتى را در جنوب فرانسه « سن تروپه » گذراندم، در هتلي که در انتهاى دوردست ‏ساحل، رو به دریا قرار داشت. روزهاي درخشان آنجا را صرف قدم زدن در كوچه پس كوچه هاي دورافتاده اش ميكردم و شبها در آرامش و سكوت پشت ماشين تحرير سياهم مشغول كار ميشدم. آنگاه ‏روزى همراه با تندبادى که خبر از طوفان مى‏ داد، در راهرویى به سوى اتاقم قدم ‏برمي داشتم که بوى نادر دلاویزى درجا میخكوبم کرد. دریافتم که نمى‏ شود از ماجرا سردرآورد، اما بو، آنچنان پرمایه و آنچنان به نحوى پیچیده و گلستانى بود که به گمانم ‏تمامى باغ‏هاى گل و گلزارها را لخت کرده بودند تا چند قطره از آن عطر تولید کنند. این‏ برکت نفسانى چنان نیرومند بود که زمانى دراز پابه ‏پا کردم بى‌آن که پیش بروم؛ آن ‏سوى شکاف درى نیمه‏ باز که تنها راه خروج آن بوى مست کننده بود اتاقى یافتم که به‏ رغم یک نگاه آنى، حضور شخصیتى بس متعالى در آن احساس مى‏ شد. چگونه مهمانى ‏مى‏ توانست در دل چنین هتل محقري ، محرابى چنین پاک به خود اختصاص دهد، صداى پاهایى ناپیدا از سرسرا و پیش‏تر از آن، حرمتى تقریبا مذهبى مانعم شد که با آرنج در را بازتر کنم. به یکباره، باد خشمگین، پنجره فکسنى راهرو را درهم شکست، بادى شور با موجى گسترده و تند به درون وزید و آن عطر گلستانى غلیظ را بى‏ آنکه به ‏کلى در خود غرق کند، در هوا پراکنده کرد... تنها كمي ، فقط كمي بيشتر #كتاب بخوانيم .
@vahid_manochehri
Read more
بهروز وثوقی (متولد ۲۰ اسفند ۱۳۱۶) در شهر خوی، آذربایجان غربی است وی برادر چنگیز وثوقی و شهراد وثوقی ...
Media Removed
بهروز وثوقی (متولد ۲۰ اسفند ۱۳۱۶) در شهر خوی، آذربایجان غربی است وی برادر چنگیز وثوقی و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغول اند وی قبل از بازیگری در سینما، کارمند اداره دارایی وبعد دوبلور و گوینده رادیو تلویزیون بوده‌است. همسر اول بهروز وثوقی خانوم گوگوش است و بعد از ایشان ... بهروز وثوقی (متولد ۲۰ اسفند ۱۳۱۶) در شهر خوی، آذربایجان غربی است

وی برادر چنگیز وثوقی و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغول اند

وی قبل از بازیگری در سینما، کارمند اداره دارایی وبعد دوبلور و گوینده رادیو تلویزیون بوده‌است.

همسر اول بهروز وثوقی خانوم گوگوش است و بعد از ایشان با کتایون امجدی ازدواج کرده است استعداد خدادادی و علاقه و پشتکار فراوان بزرگترین سرمایه وی در این راه به عقیده خودش است. اولین فیلم سینمایی اش صد کیلو داماد (۱۳۴۰ به کارگردانی عباس شباویز) بود. از مشهورترین نقش‌های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود
از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه آثار دیگری چون (کندو، داش اکل، خاک، بلوچ، تنگسیر، همسفر، ممل آمریکایی، رضا موتوری، نفرین، ماه عسل، دشنه، طوقی، گوزنها، سازش، کاروانها، ملکوت، گرگ بیزار، فرارازتله، پنجره و بسیاری دیگر) جزو آثار به جا مانده از وی است  بهروز وثوقی پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم «گربه در قفس» ساخته تونی زرین دست

بازی کند که اقامت او در امریکا با انقلاب اسلامی مصادف شد
Read more
Iran pavilion Area : 32m usage : Exhibition غرفه ایران در بینال ونیز 2016 مساحت : 32 متر مربع کاربری ...
Media Removed
Iran pavilion Area : 32m usage : Exhibition غرفه ایران در بینال ونیز 2016 مساحت : 32 متر مربع کاربری : نمایشگاه از آنجا که غرفه ایران باید نمایانگر امروزایران و نیز پیشینه تاریخی این فرهنگ و معماری باشد تصمیم گرفتیم که بر مبنای این اصول طرح را شکل دهیم: اصالت مردم واری و تناسبات انسانی، ... Iran pavilion
Area : 32m
usage : Exhibition

غرفه ایران در بینال ونیز 2016

مساحت : 32 متر مربع
کاربری : نمایشگاه

از آنجا که غرفه ایران باید نمایانگر امروزایران و نیز پیشینه تاریخی این فرهنگ و معماری باشد تصمیم گرفتیم که بر مبنای این اصول طرح را شکل دهیم:
اصالت مردم واری و تناسبات انسانی، حس حضور در فضا و درگیری حداکثری مخاطب با فضا،سادگی بصری،خوانایی بصری،ایجاد هویت و معماری،استفاده از متریال های ملموس و آشنا و....
در پروژه مورد نظر،حرکت و درگیری مخاطب با فضا از اولویت و بیشترین ارزش را به خود اختصاص داده است.در راستای اهداف ذکر شده در نمایشگاه به بیان آقای الخاندرو آرونا که در اهداف نمایشگاه به این موضوع اشاره کردند که در عصر کنونی باید استفاده بهینه از فضاها و کیفیت فضایی با همین امکانات وضع موجود داشته باشیم، بر آن شدیم تا با افزایش سطوح و گسترش در ارتفاع، کمبود فضا را تا جایی که امکان دارد، کاهش دهیم.از دیگر ویژگی های بارز و شاخص طرح ،میتوان به ایجاد سوال و کنجکاوی برای مخاطب در عین خوانایی پروژه؛ اشاره کرد.
در واقع اگر بخواهیم ترسیم حرکت مخاطب در سناریو نمایشگاه را شرح دهیم،بدین صورت است که مخاطب در برخورد اول، بایک حجم ساده و خوانا روبرو می شود و در عین حال کنجکاوی فضایی برای وی اتفاق می افتد،سپس اقدام به حضور در فضا می کند و در هر عرصه ،از لابه لای مشبک های پنجره که گذر نور از آن ،نظر را به سوی خود جلب می کند، اقلیمهای مختلف ایران را تماشا می کند.

#architecture #sketch #drawing #art #design #evermotion #taghipour #taghipoor #Mohammad_reza_taghipour #archdaily #archspace #dezeen #exhibition #pavilion #booth #mashhad #gold #iran #venice #biennale #*
Read more
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ ...
Media Removed
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ اَبْوابٍ ثَلاثَةٌ مِنْها اِلی قُمْ، تُقْبَضُ فیها اِمْرَأةٌ مِنْ وُلْدی اسمُها فاطِمَة بنتَ مُوْسی، و تُدْخَلُ بشفاعَتِها شیعَتی الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ». «قم كوفه كوچك است و بهشت ... امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ اَبْوابٍ ثَلاثَةٌ مِنْها اِلی قُمْ، تُقْبَضُ فیها اِمْرَأةٌ مِنْ وُلْدی اسمُها فاطِمَة بنتَ مُوْسی، و تُدْخَلُ بشفاعَتِها شیعَتی الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ». «قم كوفه كوچك است و بهشت هشت در دارد، سه در از آن‌ها به روی قم باز است و بانویی از فرزندان من در آن جا دفن خواهد شد كه فاطمه دختر موسی نام دارد. و با شفاعت وی همه شیعیان وارد بهشت می‌شوند».
بحار الانوار.ج6.ص228
به نام عشق (تقدیم به بانوی  شهر آینه ها حضرت معصومه س)

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم... سید حمید رضا برقعی
#islam #qom #masoome #iran
Read more
. برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه ...
Media Removed
. برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه غزل خداحافظی میخوانند. شعر و شاعری، ذاتیِ این دسته از آدمهاست بلکه فراتر از شعر و غزلند؛ «من از غزل فراترم به نوش و گوش و هوش محورم هنر نفس کشیدن است/ بیا تو را به اوج میبرم بیا زمان انفجار شعر در رسیده ... .
برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه غزل خداحافظی میخوانند. شعر و شاعری، ذاتیِ این دسته از آدمهاست بلکه فراتر از شعر و غزلند؛ «من از غزل فراترم به نوش و گوش و هوش محورم هنر نفس کشیدن است/ بیا تو را به اوج میبرم بیا زمان انفجار شعر در رسیده است»
#سیدحسن_اجتهادی از این جنس بود.

سید حسن اجتهادی در سوم دی ماه سال 1325 که مشهور به سال نهضتی یا جنگ نهضت است در شهر #کازرون متولد شد. وی در خودزندگینوشتش گفته است: «سال های دبستان را در کازرون و دبیرستان را در شیراز سپری کردم؛ تحصیلات عالی را در رشته زبان و ادبیات فارسی در تهران به پایان رساندم (و پیشه ی معلمی در پیش گرفتم). از کلاس دوم ابتدایی شعر میگفتم و در کلاس چهارم بود که اولین کارم که یک دوبیتی بود در مجله اطلاعات بانوان به چاپ رسید.

اوصاف اخلاقی و روحی و نجابت این بزرگمرد، شهره عام و خاص بود چنانکه زنده یاد منوچهر آتشی در دست نوشته ای که به مناسبت بزرگداشت اجتهادی در سال 1383 برای ویژه نامه رستاخیز کلمات مرقوم نمودند، کازرون را به یُمن حضور ایشان قونیه ای کوچک نامیدند.

از زنده‌یاد استاد حسن اجتهادی تا به حال یک دفتر غزلهاي جنوبي در سال 1381، روانه‌ی بازار طبع شده است و بیش از ده دفتر در انتظار گزینش و چاپ به شرح ذیل از وی باقی مانده است: 1. مجموعه اشکال و تصاویر(شامل ابداعات و فرارَویهای فرمی و زبانی در شعر و غزل قُدمایی) 2. بیانیه‌های غزل‌ مدرن معاصر(مجموعه غزل) 3. دفتر قصیده ها و مثنویها 4. ترانه‌های شبنم و گلبرگ (دوبیتی‌ها و رباعی‌ها) 5. دفتر پنجره های گشوده بر گلوی جهان(شعر سپید- 202 بند/ 1371 و 1372- کازرون و شیراز) 6. نامه‌های سرگشاده‌ی یاغی هزاره‌ی آخر(شعر سپید- 130 بند/ 1374 – کازرون و شیراز) 7. دفتر فرستنده های تلوزیونی من(شعر سپید- 107 کانال/ 1379 و 1380- شیراز) 8. دفتر با آنچه در زمینه و صحنه است(یک منظومه سپید بلند- 1368- کازرون) 9. طرح‌های کهکشانی(منظومه سپید- 257 بند/ 1369 و 1370- کازرون و شیراز) 10. در رستاخیز کلام(شعر سپید- یک منظومه بلند) و چند نمایشنامه و فیلمنامه و مقاله و اشعار متعدد متفرقه کلاسیک و آزاد و نیمایی

سید حسن اجتهادی در صبحگاه سه شنبه هشتم خردادماه 1397 دار فانی را وداع گفت؛ روحش شاد و یاد و خاطرش گرامی. امید که دفتر سالها عاشقی و شاعرانگی استاد، هر چه زودتر به زیور طبع آراسته شود.

متن، گزیده ای بود از یادداشت دوست شاعر همشهری ام:
دکتر #حسین_رضوی_فرد
@hosein_razavifard
.
.
Read more
. در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی ...
Media Removed
. در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی بده من فقیرم تکه نانی بهر خیراتی بده از کنار تو گدا با دست خالی رد نشد نیست عاقل هر کسی دیوانه‌ی مشهد نشد از دم گرمت مسیحا صاحبِ دم می‌شود بی تو باشم حضرت خورشید سردم می‌شود نـان برای بردن ... .
در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بده
گنبدت دل می‌برد وقت ملاقاتی بده

دست‌هایم خالی از پیش است سوغاتی بده
من فقیرم تکه نانی بهر خیراتی بده

از کنار تو گدا با دست خالی رد نشد
نیست عاقل هر کسی دیوانه‌ی مشهد نشد

از دم گرمت مسیحا صاحبِ دم می‌شود
بی تو باشم حضرت خورشید سردم می‌شود

نـان برای بردن و خوردن فراهم می‌شود
من زیادیم فقط از سفره‌ات کم می‌شود

ما لب تشنه لب دریایمان پیش شماست
هر کجا باشیم هم یک پایمان پیش شماست

این حرم را چشم‌های تار می‌خواهد چه کار؟
پنجره فولاد تو بیمار می‌خواهد چه کار؟

دل به تو بسته طناب دار می‌خواهد چه کار؟
خوب مداوایش کند اسرار می‌خواهد چه کار؟

پنجره فولاد تو بیمار را آورده است
تو جوابـش را بده دکتر جوابش کرده است

بر خلاف دست، چشمم پرتر از این حرف‌هاست
آب سقاخانه‌ات تب‌بُرتر از این حرف‌هاست

این گرفتارت شدن‌ها حُر تر از این حرف‌هاست
نان بدون عشق تو آجرتر از این حرف‌هاست

در رواق تو تمامی جهان جا می‌شود
زودتر از گفتن حاجت گره وا می‌شود

راه افتادی و زیر پات ایران ساختند
تکه‌ای از خاک ایران را خراسان ساختند

با وجود تو در این کشور مسلمان ساختند
تو همان لطفی که در پاسخ به سلمان ساختند

در نگه‌داریِ تو، خود را نشان دادیم ما
تـا ابد مدیون زنهای سنابادیم ما

صابر خراسانی
.
دریافت مطالب پیج در کانال سروش ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#دهه_کرامت #ولادت_امام_رضا_علیه_السلام #شیعه #متنوگرافی #مشهد #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
خانه تنها یادگار پروین اعتصامی _ #️پروین شاعر تنهایی است. آن هم در دوره مردسالاری دهه ۲۰ و ۳۰. بین ...
Media Removed
خانه تنها یادگار پروین اعتصامی _ #️پروین شاعر تنهایی است. آن هم در دوره مردسالاری دهه ۲۰ و ۳۰. بین تولد و مرگ او تنها ۳۵ سال فاصله بود و امروز از او یادمان‌ها و تصاویرزیادی باقی نمانده است. خانه تنها یادگار اوست. _ ️پروین در طول زندگی کوتاهش در دو خانه زندگی کرد. کودکی‌اش را در #تبریز بود و جوانی‌اش ... خانه تنها یادگار پروین اعتصامی
_

#️پروین شاعر تنهایی است. آن هم در دوره مردسالاری دهه ۲۰ و ۳۰. بین تولد و مرگ او تنها ۳۵ سال فاصله بود و امروز از او یادمان‌ها و تصاویرزیادی باقی نمانده است. خانه تنها یادگار اوست.
_ ️پروین در طول زندگی کوتاهش در دو خانه زندگی کرد. کودکی‌اش را در #تبریز بود و جوانی‌اش را #تهران. خانه‌ای که در آن ازدواج و شاعری کرد خانه‌ای است در تهران در محله سرچشمه. این خانه صد و بیست‌ ساله است و پروین بهترین روزگار زندگی‌اش را در آن گذراند
_ ️۱۶ سال بعد از پروین برادرش خانه تهران را سه قسمت کرد و فروخت. خانواده آداب ساکن پلاک ۵ این خانه اعیانی شدند درست همان تکه‌ای که پروین اعتصامی ازدواج کرد و در آن روزگار گذراند. پلاک ۷ را اما مالکش در سال ۹۲ از فهرست آثار ملی #ایران خارج و تخریب کرد. بعد از تخریب شهرداری این ملک را خرید و عین به عین بازسازی کرد و اکنون دفتر ایکوم در آن مستقر شده است. مالک پلاک ۳ اما در را به روی هیچ کس باز نمی‌کند و خبری از حال و روز این تکه از خانه پروین نمی‌دهد
_

سرای پروین یا خانه #ایکوم در حال حاضر هیچ رنگ و بو و نشانی از زندگی پروین ندارد جز یک قالب دایره‌ای شکل که روی دیوارهایش آویزان است. تنها خانواده‌ای که به مانند روزگارقدیم خانه را با همان درها و پنجره‌ها و قفسه‌ها حفظ کرده خانواده آداب است
_

از خانواده آداب امروز دو خواهر در این خانه ساکن هستند. خانم حشمت آداب با جان و دل از گوشه گوشه این خانه و خاطره پروین اعتصامی نگهداری می‌کند. این دو خواهر تا امروز در برابر فروش #خانه مقاومت کرده‌اند و دست تنها از آن پاسداری کرده‌اند.
دو خواهری که نهال امید را هر روز در حیاط این خانه آبیاری می‌کنند و اگر دست و دلشان از بی‌مهری مسوولان خون نباشد. درهای خانه را به روی دوستداران واقعی این خانه باز می‌کنند. اینکه در آینده چه بر سر این خانه می‌آید رازی است که جز گذر زمان به آن پاسخ نمی‌دهد
Read more
اولین باری که سعی کردم #سیگار بکشم در زیرزمین خانه مادربزرگم بود. ۱۱-۱۲ ساله که بودم مادربزرگ و پدربزرگم ...
Media Removed
اولین باری که سعی کردم #سیگار بکشم در زیرزمین خانه مادربزرگم بود. ۱۱-۱۲ ساله که بودم مادربزرگ و پدربزرگم یک خانه ویلایی بزرگ در زعفرانیه داشتند و به جز خودشان، دو تا از دایی‌هایم هم با خانواده‌هایشان در واحد‌های جداگانه‌ همان خانه زندگی می‌کردند. چون مادر و پدر من هر دو کار می‌کردند، زمان زیادی ... اولین باری که سعی کردم #سیگار بکشم در زیرزمین خانه مادربزرگم بود. ۱۱-۱۲ ساله که بودم مادربزرگ و پدربزرگم یک خانه ویلایی بزرگ در زعفرانیه داشتند و به جز خودشان، دو تا از دایی‌هایم هم با خانواده‌هایشان در واحد‌های جداگانه‌ همان خانه زندگی می‌کردند. چون مادر و پدر من هر دو کار می‌کردند، زمان زیادی را از بچگی تا نوجوانی پیش مادربزرگم بودم و به نوعی خانه دوم من آنجا بود. آن بعد از ظهر گرم و آرام تابستان کنجکاوی‌ بر ترسم غلبه کرد و یک نخ مارلبورو لایت از سیگارهای مادربزرگ کش رفتم و در انباری زیرزمین که پنجره‌های مشرف به باغ داشت، به اصطلاح «چُس‌دود» کردم. دهانم تلخ شد و جز تپش قلب ناشی از هیجان، اتفاق خاصی نیفتاد. یکی دو بار هم بازیگوشانه و با دختردایی‌های هم‌سنم بعد از آن همین کار را تکرار کردم اما اشتیاقی برای ادامه آن نداشتم.
اما بار اولی که واقعاً سیگار کشیدم سال اول دبیرستان بود. خیلی سریع و از ترم اول شروع کردم با بچه‌های دو سال بالاتر از خودم رفیق شدن و معاشرت کردن. یکی از همین بچه‌ها یه بار بعد از مدرسه سیگار تعارفم کرد و من هم برای کم نیاوردن روشنش کردن و شروع کردم به پک دهانی زدن که طرف مچم را گرفت و با خنده گفت «عه تو که چس‌دود می‌کنی! سیگار را اینطوری می‌کشن» و پک عمیقی زد و در ریه‌اش حبس کرد. من هم یاد گرفتم و این بار اتفاقی افتاد و سرم گرم شد و گیج رفت و سیگاری شدم.
امروز یک سالگی ترک سیگارم است. عادتی که ۲۰ سال به خودم می‌گفتم هر وقت بخواهم کنارش می‌گذارم اما انگار با ترکش قرار بود آدم دیگه‌ای بشم و من کم و بیش از آدمی که بودم راضی‌ بودم. تا اینکه دیگر نبودم. الان به ندرت سرما می‌خورم، سرفه نمی‌کنم، ریه‌ام خس خس نمی‌کند، بدبو نیستم، انرژی‌ام به مراتب بیشتر است و حس می‌کنم بسیار سالم‌ترم. اما از همه اینها مهم‌تر، احساس می‌کنم اراده‌ و اعتماد به نفسم قوی‌تر شده. راحت‌تر «نه» می‌گویم و از قدم گذاشتن در مسیرهای سخت و ناشناخته کمتر واهمه دارم.
اگر شما هم سیگار می‌کشید و قصد ترک دارید، توصیه می‌کنم اَپ موبایل Smoke Free را دانلود کنید چون ماه‌های سخت اول که تقریباً نمی‌خوابیدم خیلی کمک کرد. بعضی‌ها قرص نیکوتین و ویپ را جایگزین سیگار می‌کنند اما من شخصاً یک دفعه و کامل نیکوتین را قطع کردم و حس می‌کنم ترک قاطع بیشتر جواب می‌دهد. روز قبل از ترک من دو پاکت سیگار را در یک روز تمام کردم و به نوعی حال خودم را از سیگار به هم زدم. شاید این روش برای شما هم جواب دهد!
Today is my first anniversary of quitting #cigarettes. My biggest gain is an improved will.
Read more
حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال ...
Media Removed
حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال صدای مادرش توی حنجره ی پرنده می گردد. راوی بر می گردد به خانه ی قدیمی و پا روی موکت ِ مرطوب می گذارد، بوی غار می شنود و در عین حال بوی خانه. روی روکش کاغذ دیواری ها دست می کشد، لکه های سقف نم داده را و دیوار ... حال ِ این روزهایم شبیه یکی از داستان های کوتاهِ مگان برگمن است؛ راوی داستانی که به باغ وحش می رود و دنبال صدای مادرش توی حنجره ی پرنده می گردد. راوی بر می گردد به خانه ی قدیمی و پا روی موکت ِ مرطوب می گذارد، بوی غار می شنود و در عین حال بوی خانه. روی روکش کاغذ دیواری ها دست می کشد، لکه های سقف نم داده را و دیوار صورتی کمرنگ دلگیر راهرو را می بیند و به حاشیه ی گچی میان سقف و دیوار خیره می شود.
مادر من هم مثل مادرِ راوی داستان در شکل گرفتن حس ما از مکان نقش ظریفی داشت؛ دقت، جدیت و وسواسش در چیدمان که آن را به من و فروغ هم از جایی گرم در درونش منتقل کرد؛ جایی نزدیک ِ قلبش.
اینجا، همین نقطه حس مکانی امن را برای همیشه در من زنده می کرد، آن آبیِ کوچکِ بالشت و تمام ِ کتاب های پشت سرش و کتاب هایی که در قاب جا نشد. من در این نقطه ی روشن با کارور به آمریکا سفر کردم، با پیرمرد و دریای همینگوی به کوبا رفتم، نامه های چخوف به اولگا و نامه های ساعدی به طاهره پنجره ای از عشق را رو به من باز کرد که شبیهش را هیچ وقت ندیده بودم. همینجا دیدم شان، مریم را در کنیزوی منیرو روانی پور که به شهر بندری مهاجرت می کند، سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم را در سووشون تماشا کردم و بو کردم، به مادام بواری حسرت خوردم، دره ی خاکستر را به وضوح در گتسبی بزرگ دیدم، طبقه‌ای که تنها نصیبشان از رؤیای آمریکایی گرد و غبار و خاکستر بوده است. و سفر کردم با کوچه ابرهای گمشده، با باغ ملی، با نیمه ی تاریک ِ ماه و سگ ِ ولگرد و دیگر چقدر اسم بگویم؟ همین تکه ای که آفتاب است، که می دانم هیچ وقت رو به خاموشی نمی رود دری را به رویم باز کرد شبیه باغی که مسکوب آن را توصیف می کند: آدم نهالی بیرون از فصل و بی‌هنگام است، در زمان خودش نیست، خزان است در میانه بهار یا برعکس.
و این تکه با اینکه حالا خالی می شود، خاطره هايش شبیه ستاره های کوچکی در شب می شوند و هر ورق شان، یادگار کتابی ست که در پس حافظه ی من برق می زند.
Read more
قانون اول کلارک: وقتی یک دانشمند برجسته ولی مُسن، ادعا می‌کند چیزی ممکن است، او قریب به یقین درست ...
Media Removed
قانون اول کلارک: وقتی یک دانشمند برجسته ولی مُسن، ادعا می‌کند چیزی ممکن است، او قریب به یقین درست می‌گوید؛ و وقتی بیان می‌نماید چیزی غیرممکن است، به احتمال زیاد اشتباه می‌کند. قانون دوم کلارک: تنها راه کشف محدودیت‌های یک ممکن، عبارت‌است از یک سفر ماجراجویانه به کمی پس از آن محدودیت‌ها، ... قانون اول کلارک:

وقتی یک دانشمند برجسته ولی مُسن، ادعا می‌کند چیزی ممکن است، او قریب به یقین درست می‌گوید؛ و وقتی بیان می‌نماید چیزی غیرممکن است، به احتمال زیاد اشتباه می‌کند.

قانون دوم کلارک:
تنها راه کشف محدودیت‌های یک ممکن، عبارت‌است از یک سفر ماجراجویانه به کمی پس از آن محدودیت‌ها، یعنی سفر در دل ناممکن.

پ. ن:
#خلاق باشید؛ #آسمان متعلق به کسیست که پنجره اش را به سوی آن باز می کند... . « أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ » (روم 8)
آيا با خود نينديشيده ‏اند
كه خداوند،
آسمان ها و زمين
و آنچه مابين آن هاست‏، جز به حق و سرآمدى معين
نيافريده است‏. و بيگمان
بسيارى از مردم
لقاى پروردگارشان
را منكرند.

كتاب لوبی ها در کلمه های مخالف » به #کودکان مفاهیم متضاد را آموزش می‌دهد. مفاهیم متضاد به ما کمک می‌کنند درک درست‌تری از مسائل داشته باشیم. هر چیزی در مقابل متضادش معنا پیدا می‌کند. نور در مقابل تاریکی، گرما در مقابل سرما، پستی در مقابل بلندی و… بنابراین ذهن ما مفاهیم متضاد را در کنار هم می‌شناسد. آموزش این مفاهیم به کودکان ذهن آنها را آماده پذیرش مفاهیم دشوارتر و پیچیده‌تر می‌کند.

در کتاب لوبی ها در کلمه های مخالف ، کودکان با تضادهایی مانند بلند و کوتاه، اینجا و آنجا، جلو و عقب، خوشحال و غمگین و… آشنا می‌شوند.
درباره نویسنده و تصویرگر کتاب « لوبی ها در کلمه های مخالف » :

الیور جفرز از نویسندگان و تصویرگران محبوب و #خلاق کودکان است که در #تصویرگری از مواد مختلف استفاده می‌کند و تصویرهایش در ظرافت و لطافت در #قصه‌_پردازی شهرت دارد. او جایزه‌های بسیاری دریافت کرده است.

چهار کتاب الیور جفرز به نام‌های «قلب و بطری»، «کسی پنگوئن گم نکرده؟»، «چگونه برگردم خانه؟» و «موشک کاغذی» به فهرست نهایی جایزه‌ کیت گرین‌وی یکی از برجسته‌ترین جایزه‌های تصویرگری #ادبیات_کودک راه یافته است. کتاب «چگونه یک #ستاره بگیرم» او برنده جایزه‌ بوک‌تراست شده که به کتاب‌هایی تعلق می‌گیرد که برای خردسالان به چاپ می‌رسد
Read more
. ✍قانون پناهگاه: . کوهنوردان کوه های آلپ با رسیدن به نیمه ی راه ، در استراحتگاهی در آنجا استراحت ...
Media Removed
. ✍قانون پناهگاه: . کوهنوردان کوه های آلپ با رسیدن به نیمه ی راه ، در استراحتگاهی در آنجا استراحت می کنند. آنان اگر صبح زود کوه نوردی را شروع کنند ، موقع ناهار به همان استراحتگاه می رسند. صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شده که اتفاق جالبی رخ می دهد : وقتی کوه نوردان وارد استراحتگاه می شوند و ... .
✍قانون پناهگاه:
.
کوهنوردان کوه های آلپ با رسیدن به نیمه ی راه ، در استراحتگاهی در آنجا استراحت می کنند.
آنان اگر صبح زود کوه نوردی را شروع کنند ، موقع ناهار به همان استراحتگاه می رسند.
صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شده که اتفاق جالبی رخ می دهد : وقتی کوه نوردان وارد استراحتگاه می شوند و گرمای آتش را حس می کنند و بوی غذا به مشامشان می رسد ، برخی از آنان وسوسه می شوند و به همراهان خود می گویند: " می دانی فکر کنم بهتر است همین جا منتظر بمانم و شما به قله بروید و برگردید. وقتی برگشتید با هم پایین می رویم."
وقتی کنار آتش می نشینند و آواز می خوانند ، جرقه ای از خشنودی آنان را فرا می گیرد.
در همین هنگام بقیه ی گروه لباس هایشان را می پوشند و مسیر خود را به سوی قله ادامه می دهند.
در ساعت بعد فضای شادی بخشی کنار آتش وجود دارد و اوقات خوبی را در مامن آرام خانه کوچک سپری می کنند. اما حدودا سه ساعت بعد ، آرام می شوند و به سمت پنجره می روند و به بالای کوه می نگرند و در سکوت به دوستانشان که در حال بالا رفتن از قله هستند ، نگاه می کنند.
جوّ موجود در استراحتگاه از شادی و لذت به سکوت مرگبار و غم انگیز مراسم تشییع جنازه تبدیل می شود.
متوجه می شوند که دوستانشان بهای رسیدن به قله را پرداخته اند.
⁉️چه اتفاقی افتاد؟
🔶 راحتی موقت پناهگاه باعث از دست دادن باور آنها به هدفشان شد. ⚠️این ، برای هر یک از ما نیز ممکن است اتفاق بیفتد.
آیا در زندگی ما پناهگاه هایی وجود دارد که مانع رسیدن به قله و از دست دادن هدفمان شود؟
زندگی از دو قسمت تشکیل شده است: قله ها و پناهگاه ها.
در پناهگاه امنیت و آسایش وجود دارد ، خطری جان شما را تهدید نمی کند ، اما برای تجربه ناب زندگی و صعود کردن و قرار گرفتن در اوج ، باید با چالش قله رو به رو شد و بر آن غلبه کرد.
.
▶️ @Man_Mitunm
.
برای دوستان خود به اشتراک بذارید
Read more
: #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد #یوناس_یوناسون #کیهان_بهمنی نشر آموت/ چاپ نهم / ...
Media Removed
: #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد #یوناس_یوناسون #کیهان_بهمنی نشر آموت/ چاپ نهم / ۵۸۴ صفحه/ ۴۱۰۰۰ تومان داستان رمان درباره‌ی نومبکو مایکی، دختری سیاه‌پوست و نابغه‌ی ریاضیات، است که در یکی از فقیرترین محلات آفریقای جنوبی زندگی می‌کند. دست تقدیر قهرمان داستان را ابتدا به یک ... :
#دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد
#یوناس_یوناسون
#کیهان_بهمنی

نشر آموت/ چاپ نهم / ۵۸۴ صفحه/ ۴۱۰۰۰ تومان

داستان رمان درباره‌ی نومبکو مایکی، دختری سیاه‌پوست و نابغه‌ی ریاضیات، است که در یکی از فقیرترین محلات آفریقای جنوبی زندگی می‌کند. دست تقدیر قهرمان داستان را ابتدا به یک مرکز تحقیقات اتمی می‌کشاند و پس از آن در حالی که ماموران سازمان‌های جاسوسی او را تعقیب می‌کنند، نومبکو همراه با یک بمب اتمی روانه‌ی سوئد می‌شود. در ادامه شخصیت‌های دیگری به این داستان اضافه می‌شوند و حوادث پی‌درپی طرح داستان را پیچیده‌تر می‌کنند.
یوناس یوناسون سوئدی پیش از شروع کار نویسندگی مدت‌ها در روزنامه‌ها به کار نویسندگی مشغول بود. نخستین و مشهورترین اثر او « پیرمرد صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» در سال 2009 برای او شهرت بسیاری را به همراه آورد. این اثر تاکنون به ده‌ها زبان ترجمه شده و در زمره‌ی آثار پرفروش است. یوناسون دومین اثر خود با عنوان «بی‌سوادی که شمردن بلد بود» را در سال 2013 نوشت. در ترجمه‌ی انگلیسی این عنوان به «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» تغییر یافت.
کیهان بهمنی، مدرس و مترجم، تاکنون آثار نویسندگان بسیاری را به فارسی ترجمه کرده است. ترجمه چندین اثر از نویسنده مشهور آمریکایی، خانم آن تایلر، و آثاری از ژان اشنوز فرانسوی، سو تونگ، همینگوی، ریچارد فورد، یوکو اوگاوا و ... در کارنامه‌ی کاری او به چشم می‌خورد. بهمنی دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی است و اکنون با سمت استادیاری در دانشگاه به تدریس دروس ترجمه و ادبیات انگلیسی مشغول است

از این مترجم در نشر آموت منتشر شده است:
پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت /کترینا اینگلمن سوندبرگ
خدمتکار و پروفسور/ یوکو اوگاوا
انتقام/ یوکو اوگاوا
دختری که پادشاه سوئد را نجات داد/ یوناس یوناسون
من از گردنم بدم میاد/ نورا افرون

#بازخوانی بخشی از این رمان را در کانال تلگرامی نشر آموت بشنوید.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout‌
Read more
‌ #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد #یوناس_یوناسون #کیهان_بهمنی نشر آموت/ چاپ نهم / ...
Media Removed
‌ #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد #یوناس_یوناسون #کیهان_بهمنی نشر آموت/ چاپ نهم / ۵۸۴ صفحه/ ۴۱۰۰۰ تومان داستان رمان درباره‌ی نومبکو مایکی، دختری سیاه‌پوست و نابغه‌ی ریاضیات، است که در یکی از فقیرترین محلات آفریقای جنوبی زندگی می‌کند. دست تقدیر قهرمان داستان را ابتدا به یک ...
#دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد
#یوناس_یوناسون
#کیهان_بهمنی

نشر آموت/ چاپ نهم / ۵۸۴ صفحه/ ۴۱۰۰۰ تومان

داستان رمان درباره‌ی نومبکو مایکی، دختری سیاه‌پوست و نابغه‌ی ریاضیات، است که در یکی از فقیرترین محلات آفریقای جنوبی زندگی می‌کند. دست تقدیر قهرمان داستان را ابتدا به یک مرکز تحقیقات اتمی می‌کشاند و پس از آن در حالی که ماموران سازمان‌های جاسوسی او را تعقیب می‌کنند، نومبکو همراه با یک بمب اتمی روانه‌ی سوئد می‌شود. در ادامه شخصیت‌های دیگری به این داستان اضافه می‌شوند و حوادث پی‌درپی طرح داستان را پیچیده‌تر می‌کنند.
یوناس یوناسون سوئدی پیش از شروع کار نویسندگی مدت‌ها در روزنامه‌ها به کار نویسندگی مشغول بود. نخستین و مشهورترین اثر او « پیرمرد صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» در سال 2009 برای او شهرت بسیاری را به همراه آورد. این اثر تاکنون به ده‌ها زبان ترجمه شده و در زمره‌ی آثار پرفروش است. یوناسون دومین اثر خود با عنوان «بی‌سوادی که شمردن بلد بود» را در سال 2013 نوشت. در ترجمه‌ی انگلیسی این عنوان به «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» تغییر یافت.
کیهان بهمنی، مدرس و مترجم، تاکنون آثار نویسندگان بسیاری را به فارسی ترجمه کرده است. ترجمه چندین اثر از نویسنده مشهور آمریکایی، خانم آن تایلر، و آثاری از ژان اشنوز فرانسوی، سو تونگ، همینگوی، ریچارد فورد، یوکو اوگاوا و ... در کارنامه‌ی کاری او به چشم می‌خورد. بهمنی دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی است و اکنون با سمت استادیاری در دانشگاه به تدریس دروس ترجمه و ادبیات انگلیسی مشغول است

از این مترجم در نشر آموت منتشر شده است:
پیرزنی که تمامی قوانین را زیر پا گذاشت /کترینا اینگلمن سوندبرگ
خدمتکار و پروفسور/ یوکو اوگاوا
انتقام/ یوکو اوگاوا
دختری که پادشاه سوئد را نجات داد/ یوناس یوناسون
من از گردنم بدم میاد/ نورا افرون

#بازخوانی بخشی از این رمان را در کانال تلگرامی نشر آموت بشنوید.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout‌
Read more
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ...
Media Removed
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست ... آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست باور كرده ام هيچ چيز عوض نشده است و فقط تعداد همه چى بالا رفته ، ماشين ها ،آدم ها ، فقط همين ، نه ، فقط اين نيست ، آسمان اين شهر گواهى مى دهد كه عشق من به تو تا كجاها كه بالا نرفته ، اسماعيل من ، مرا ببخش كه همچون نرون در قلعه خود نشستم و گمان بردم كه هواى من كه تويى ، تمامى ندارد ، آن از روزمره گى هايت نوشتن كه مرا وا مى داشت به آدميت ، به قول تو عاشقيت ، من بزرگ شدم در عاشقيت با تو ، آموختم بگريم در شادى و بخندم در رنج نه اينكه چون سيل روان باشم همچون آدم ها ، مگر مى شود آدم در رنج بخندند ؟تاب وظيفه چقدر است بر گُرده ى يك آدم ؟ آدم است ديگر هر چه آدم تر ناشنواتر به جهان و بيناتر به آدم ، آرى تو به من آموختى اسماعيل من ، به من آموختى چگونه منزه باشم در شكست ، مگر نه اينكه در اين جاى جهان ايستاده بوديم و ثقل جهان را مى جستيم در دشوارى وظيفه ، اما مگر اين منِ كريه خودخواه گذاشت ؟ نگذاشت تا امروز كه برايت بنويسم بالاخره بعد از سالها ، پاسخ دهم به هواى زندگيم ، صبح كه ديدم از تو نوشته اى ندارم به خيابان زدم ، به محل قديمى ، به جاى ِ اول آغاز شدنمان ، گفتم شايد آمده اى كه هواى لاينقطع نوشتن قطع شده ، خودت به جاى نوشتن سر رسيده اى ، تنها چند قدم تا در قديمى خانه تان مانده بود ، مردى حيرت زده از لاى در بيرون آمد ، سلامم را نشنيد ، از جمله ام تنها اسم تو را شنيد به گمانم ، دستش را به ديوار زد كه نخورد به زمين ، گفت اسماعيل را آورده اند ، آورده اند ؟ تو را شش روز پيش همسايه تان پيدا كرده بين كورسوى نور خيابان و طلوع خورشيد ، همين ، اسماعيل ، اسماعيل من ، آرزو به دلم ماند كه برايت ننوشتم ، آرزو به دلم ماند
سحر تو | نامه يكم پ . ن : آى آدم ها
Read more
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ...
Media Removed
. هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود. در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، ... .
هيچ ساعت مرده‌اي از تکرار لحظه مرگ يک مرد عاشق زنده نمی‌شود، هيچ شمعي از تشييع جنازه‌ خاطره‌ای ايستاده برنمی‌گردد، گونه‌های هيچ باغچه‌ای، بی‌سبز، قرمز نمی‌شود.

در ذهنم فرو مي‌روم، از روزگار گلايه مي‌کنم و به «گوگل» دشنام مي‌دهم، به اين همه‌چي‌دانِ بي‌وجود، به اين زمين خالي بي‌روح، به اين کفن سفيد مجازي که زمان مرگِ تمامِ عزيزانِ دنيا را روي آستنين‌هايش نوشته است. از دل‌سنگي‌ اين ويکي‌پدياي لعنتي بدم مي‌آيد. اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق رفتنش را به خودم يادآوري کنم.

مگر چه طعم شيريني زير زبان مرگ وجود دارد که در چگونه مُردن يک غروبِ غريب وجود داشته باشد. اين تقويم متعفن اگر اجازه بدهد مي‌خواهم به چيزهاي ديگري فکر کنم؛ به چيزهايي که رنگ تيره روح زندگي‌ام را عوض کند. به اينکه روزي روزگاري ستاره‌اي بود که با بغض مي‌خنديد، شب‌هاي نوجواني‌ام را روشن مي‌کرد و از دست‌هاي خالي‌اش بوي ياس مي‌ريخت.

دوست دارم به او فکر کنم که هميشه مردي در گلويش گريه مي‌کرد و زني در چشمانش به گلدان‌ها آب مي‌داد.
من و خيلي از دوستانم که مردهاي درخت‌پوش را دوست داشتيم، به موهاي آرام و مشکي‌اش حسادت مي‌کرديم؛ به ياکريم‌هايي که با صورت سرخ و لهجه کرماني، اداي صداي او را در مي‌آوردند و با نيايش‌هاي خَش‌دار، باران را صدا مي‌زدند.

در کنار دوست داشتن بي‌امانم، به او حسادت مي‌کردم که گروه خوني‌اش با شعر يکي بود و سينه‌اش از هامون وسيع‌تر بود.  او هرجايي که مي‌ايستاد خانه‌هاي سبز دورش جمع مي‌شدند. بعضي از محله‌هاي قديمي که بوي رازيانه و آلوبخارا مي‌دهند زير سايه بلند او قد کشيده‌اند.  بعضي اسم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که آدم‌ها را مال خود مي‌کنند و گاهي بعضي آدم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که تا ابد صاحب اصلي يک اسم مي‌شوند. خسرو از آن‌دست انسان‌هايي بود که اين را به خودش پيوند زد.

اشعارسهراب، سيدعلي صالحي و محمدرضا عبدالملکيان با اجراي حنجره محزون او از استامينوفن کدئين هم قوي تر بودند.

وقتي مي‌گفت «زيبا هواي حوصله ابريست» ابري در آستين‌هايم شروع به باريدن مي‌کرد؛ وقتي مي‌گفت: «کسي نيست بيا زندگي را بدزديم» هرجا که بودم خودم را در کنارآبي‌‌‎ترين پنجره تنها مي‌ديدم. ولي افسوس وقتي گفت: «حالا برو اي مرگ» مرگ صدايش را نشنيد و آخرين نفس بي‌حوصله تابستاني‌اش را گرفت. او بيشتر از شصت‌و‌چهار بهار سبز بود، بيشتر از شصت‌و‌چهار پاييز شکست و بيشتر ازشصت‌و‌چهار زمستان در مه گم شد. .
.
#جلال_حاجی_زاده
ادای دینی به #خسرو_شکیبایی
در شماره بیست‌و یک #میلان
Read more
‌ در #تاریکی #چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پرستاره شد تو را صدا کردم در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی برای چشمهایم با چشمهایت برای لبهایم با لبهایت با تنت برای تنم آواز خواندی من با چشمها و لبهایت ...
در #تاریکی #چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پرستاره شد

تو را صدا کردم
در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی
با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی

من با چشمها و لبهایت اُنس گرفتم
با تنت انس گرفتم
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهواره ی کودکیِ خویش به خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانی ام را بازیافتم

در من شک لانه کرده بود
دستهای تو چون چشمه یی به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره ی سالهای نخستین به خواب رفتم
در دامانت که گهواره ی رؤیاهایم بود  و لبخندِ آن زمانی ، به لبهایم برگشت
با تنت برای تن ام لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینان بخش بود

بدی ، تاریکیست
شبها جنایتکارند
ای دلاویزِ من ای یقین ، من با بدی قهرم
و تو را به سانِ روزی بزرگ آواز میخوانم

صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند
#شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به #تو نگاه میکنم
از پنجره های دلم به #ستاره هایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمه ی دریاهاست
انسان سرچشمه ی دریاهاست

#احمد_شاملو
#پیام_دهکردی ‌

‌ ‌

#شاملو #لاهیجان #lahijan #شب #استخر_لاهیجان #شاملوی_بزرگ #گیلان #طبیعت #شمال #دریا #شعر #دکلمه #دکلمه_خوانی #دکلمه_شعر #موزیک
@lahijania @lahijancity
Read more
آپارتمان با قابلیت باز و بسته شدن کرکره در درب ورودی و نمای مرکزی پنجره یکی از مهمترین عوامل مصرف ...
Media Removed
آپارتمان با قابلیت باز و بسته شدن کرکره در درب ورودی و نمای مرکزی پنجره یکی از مهمترین عوامل مصرف انرژی در ساختمان، سرمایش است. با بکار بردن یک سایه‌بان مناسب می‌توان نیاز به سرمایش را به شدت کاهش داد و یا حتی به کلی ازبین برد. خورشید از مهمترین منابع گرما و نور است. گاهی اوقات طراحی، اندازه گذاری ... آپارتمان با قابلیت باز و بسته شدن کرکره در درب ورودی و نمای مرکزی پنجره

یکی از مهمترین عوامل مصرف انرژی در ساختمان، سرمایش است. با بکار بردن یک سایه‌بان مناسب می‌توان نیاز به سرمایش را به شدت کاهش داد و یا حتی به کلی ازبین برد. خورشید از مهمترین منابع گرما و نور است. گاهی اوقات طراحی، اندازه گذاری و کنترل یک سایه‌بان، کمی پیچیده و مشکل است. سایه بان باید طوری طراحی شود تا گرمایش حاصل از اشعه مستقیم خورشید در طیف اصول گرم را کاهش دهد و درعین حال ل درطول فصل سرما مانع برای گرمایش خورشید نشود.کرکره و سایه بان علاوه بر جلوگیری از تابش نورمستقیم خورشید، مهندسین معمار را در طراحی نمای زیبا کمک می‌نماید
--------------------
رشت، گلسار، خ 92، خانه معماری ایران
مهندس اسفندياري
شماره تماس: ٠٩١١١٣٢٣٩٠٢
#architecture #interiordesign #design #architecturalengineering #modern #moderndesign #villa #apartment #modern #معماري_داخلي #architect #architectural_design #interior_design #interior_architectural_design #معماري_داخلي # معماري_داخلي_مدرن #معماري_مدرن #طراحي_نما #طراحي_نماي_مدرن #طراحي_نماي_خارجي
Read more
......... امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است. یادداشت ...
Media Removed
......... امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است. یادداشت زیر را سالها پیش به قصد انتشار در یک نشریه محلی نوشتم که البته هیچگاه شانس انتشار نیافت. حال به مناسبت این روز مهم آن را در اینجا به اشتراک می‌گذارم. ........ هر اثر هنری از اجزا و عناصری مجزا ... .........
امروز روز جهانی توالت بود، موضوعی مهم که اندیشه و تجربه بشری کمتر به آن توجه داشته است.
یادداشت زیر را سالها پیش به قصد انتشار در یک نشریه محلی نوشتم که البته هیچگاه شانس انتشار نیافت. حال به مناسبت این روز مهم آن را در اینجا به اشتراک می‌گذارم.
........ هر اثر هنری از اجزا و عناصری مجزا تشکیل و با کنار هم قرارگرفتن آنها خلق می‌شود. بی‌شک هر چقدر این اجزا در یک اثر هنری به درستی کنار هم قرار گیرند و از ترکیب‌بندی مناسب‌تری برخوردار شوند آن اثر هنری شکیل‌تر خواهد بود. هر اثر هنری پس از خلق شدن تبدیل به یک متن می‌شود و از آن پس هر یک از اجزا بکار رفته در آن و حتی بکار نرفته تبدیل به یک معنا می‌شود که برای کشف آن نیاز به تاویل خواهد بود. به معنایی دیگر هر اثر هنری بازتاب دهنده افکار و اندیشه خالق یا خالقان آن اثر خواهد بود و قابلیت تاویل‌پذیری دارد.
شهرها و شهرسازی‌ها هم خود نوعی اثر هنری محسوب می‌شوند که از ترکیب‌بندی اجزای مختلف آن نمود می‌یابند و همچون اثر هنری به متنی قابل تاویل تبدیل می‌شوند. به این ترتیب شهرها از آن رو که متنی قابل تاویلند در نتیجه بازتاب دهنده افکار و اندیشه‌های خالقانشان هم هستند. خالقان یک شهر هم پرواضح است که شامل همه ساکنان آن اعم از در قدرت، با قدرت و برقدرت می‎شود.
جهان‌بینی‌ای که انسان را موجودی کامل فرض می‌کند و انسان آرمانی را اصالت می‌دهد و آموزش و هدفش را در پرورش چنین انسانی پایه‌ریزی می‌کند، جامعه را در قالب آرمانشهرهایی تصور می‌کند که انسان را آرزوست. اعتقاد به آرمانشهرها، محتوایش را در معماری، شهرسازی و روح شهرها بازتاب و در چیدمان مکان‌ها و تفکیک کردن آن‌ها از حیث درجه̾ اهمیت بروز می‌دهد.
آرمانشهرهای مبتنی بر جهان‌بینی اَبَر انسانی، نسبت به مکان‌هایی که خلاف این را بازنمایی می‌کند بی‌اعتنا و بی‌رحم هستند و ساعی‌اند تا آن‌ها را از متن زندگی به حاشیه رانند یا دستکم آن‎ها را تبدیل به موضوعات ممنوعه‎ای کنند که بحث در مورد آن‎ها گناه تلقی شود.
نقاشی #دستشویی و پنجره اثر #آنتونیو_لوپز_گارسیا
#توالت #روز_جهانی_توالت #اثر_هنری #ابرانسان #آرمانشهر #دموکراسی #شهر #شهرسازی
ادامه در کامنت اول
Read more
. آیا میدانستید که پس از دستگیره ی توالت وسایل مشترک ورزشی در باشگاه از آلوده ترین مکانهای مزّین ...
Media Removed
. آیا میدانستید که پس از دستگیره ی توالت وسایل مشترک ورزشی در باشگاه از آلوده ترین مکانهای مزّین شده به میکروب ها و ویروس های بیماریزا هستند که می توانند براحتی ، انواع بیماری های مختلف را به افراد ورزشکار انتقال دهند! . به گزارش از دیلی میل پژوهشگران هشدار می‌دهند ، سالن‌های ورزشی می‌توانند ... .
آیا میدانستید
که پس از دستگیره ی توالت
وسایل مشترک ورزشی در باشگاه
از آلوده ترین مکانهای مزّین شده به میکروب ها و ویروس های بیماریزا هستند که می توانند
براحتی ، انواع بیماری های مختلف را به افراد ورزشکار انتقال دهند!
.

به گزارش از دیلی میل
پژوهشگران هشدار می‌دهند ، سالن‌های ورزشی می‌توانند یک محیط بسیار مناسب برای رشد انواع میکروب‌ها و ابتلای افراد به انواع بیماری‌ها باشند.

گفتنی است،
پژوهشگران هشدار می‌دهند مربیان و کادر اجرایی سالن‌های ورزشی علاوه بر ضدعفونی کردن‌ هوای سالن و استفاده از سیستم‌های تهویه هوا، حتماً به صورت دوره‌ای نسبت به ضدعفونی کردن دستگاه‌ها و وسایل ورزشی اقدام کنند.

بررسی‌ها نشان می‌دهند،
تمرین ورزشی در یک سالن گرم و مرطوب به ویژه اگر سالن ورزشی فاقد بهره‌مندی از نور خورشید و پنجره‌های رو به خورشید باشد،
می‌تواند افراد ورزشکار را با خطر حمله انواع میکروب‌ها مواجه کند.

این یافته‌ها
حاصل تحقیقات پژوهشگران دانشکده پزشکی نورویچ در دانشگاه شرق آنجیلنا است.

براساس تحقیقات
انواع ویروس‌ها به ویژه ویروس‌های آنفلوآنزا می‌توانند تا۴۸ساعت بر روی وسایل از جمله تجهیزات ورزشی زنده باقی بمانند و به این ترتیب به راحتی از فردی به فرد دیگر منتقل شود.

ویروس‌ها و باکتری‌ها
همچنین از طریق تنفس می‌توانند در فضای سالن ورزشی جریان پیدا کنند و باعث ابتلای افراد شوند.

پژوهشگران حتی
به ورزشکاران و دوستداران ورزشی نیز توصیه می‌کنند توسط دستمال مرطوب ضدباکتری قبل از انجام ورزش وسیله ورزشی تمرینی خود را پاک نمایند
بویژه اگر که یک ورزشکار بی توجه و کسی که نظافت شخصی اش را رعایت نمیکند ، قبل از شما آن وسیله یا نیمکت را با عرق‌ بدن خود خیس ِ آب نموده باشد.
.

نکته مهم
استفاده از دستکش ورزش و حوله ی شخصی
و همچنین
عدم دست زدن به دهان و بینی و چشمها هنگام ورزش با دستگاه‌های بدنسازی است
زیرا از این دو طریق میکروب‌ها، باکتری‌ها و ویروس‌ها سریعتر به بدن راه می‌یابند.

همچنین
پس از اتمام تمرین ورزشی شستشوی دست و صورت با آب و صابون، استحمام و خشک کردن بدن می‌تواند از میزان آسیب‌پذیری توسط میکروب‌ها بکاهد.
.
👈🔴خواهشمندم با این هشتگ عکسهای مربوط به نظافت شخصی و #بهداشت_باشگاه را به اشتراک بگذارید.🔴 .
امیدوارم
همانطوریکه درحال پیشرفت این ورزش هستیم ، در بهبود فرهنگ بدنسازی سالم و رعایت نظافت شخصی نیز پیشرو شویم.
.
.
🔴رامین فرزادی
@fitness_academic
Read more
گل نساء» نخستین فیلم بلند سینمایی ستار چمنی‌گل، در بخش رقابتی پانزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی ...
Media Removed
گل نساء» نخستین فیلم بلند سینمایی ستار چمنی‌گل، در بخش رقابتی پانزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم «سالنتو» در کشور ایتالیا روی پرده می‌رود. فیلم سینمایی "گل نساء" به کارگردانی ستار چمنی گل و نویسندگی ویدا صالحی به 15مین دوره جشنواره بین المللی "سالنتو" ایتالیا راه یافت. این جشنواره در ... گل نساء» نخستین فیلم بلند سینمایی ستار چمنی‌گل، در بخش رقابتی پانزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم «سالنتو» در کشور ایتالیا روی پرده می‌رود.
فیلم سینمایی "گل نساء" به کارگردانی ستار چمنی گل و نویسندگی ویدا صالحی به 15مین دوره جشنواره بین المللی "سالنتو" ایتالیا راه یافت. این جشنواره در روزهای 1 الی 9 سپتامبر 2018 در بندر "تریکازه" واقع در جنوب ایتالیا برگزار میگردد.
هدف از برگزاری این جشنواره که توسط "لوئیچی کامپانل" در سال 2004 آغاز بکار کرده است، برگزاری بزرگترین جشن فیلم و فیلمسازان مستقل دنیا جهت معرفی فیلمهای مستقل با شعار فیلمهای مستقل قوی ترین شکل ارتباطات فرهنگی و ارتباط بین فرهنگ و مردم می باشد که در این بندر توریستی هر ساله برگزار میگردد.
در این دوره از جشنواره فیلمهای پذیرفته شده در چند بخش گوناگون به نمایش در می آید:
1- سینمای جهان (مسابقه بین المللی فیلم بلند)
2- جهان در فیلم کوتاه (مسابقه بین المللی فیلم کوتاه)
3- ایتالیا در فیلم کوتاه (مسابقه فیلم های کوتاه ایتالیا)
4- مسابقه فیلم های کوتاه ساخته شده توسط زنان
5- پنجره ای رو به جهان (مسابقه بین المللی فیلم مستند)
در چند سال اخیر جشنواره بین المللی فیلم "سالنتو" در کنار بخش های اصلی جشنواره، یک تور فرهنگی برگزار می نماید که در آن نمایش فیلمهای مهم چند جشنواره معتبر جهان را از قبیل جشنواره های زوریخ، هنگ کنگ، لندن، نیویورک، سانتیاگو دل سیل، مسکو، سن پترزبورگ به نمایش در می آورد.
امسال در بخش فیلمهای بلند سینمایی تعداد 10 فیلم بلند سینمای مستقل جهان برای کسب جایزه بزرگ "سالنتو" به رقابت می پردازند که فیلم "گل نساء" همراه با 9 فیلم دیگر از کشورهای بلژیک، برزیل، آمریکا، هندوستان، چین، ایتالیا و روسیه به نمایش گذاشته می شود.
فیلم سینمایی "گل نساء" تا بحال در جشنواره های معتبر، 51مین دوره جوایز "رمی" هیوستون آمریکا، 21مین جشنواره "بروکلین" آمریکا، 21مین جشنواره "زانزیبار" تانزانیا، 3مین جشنواره "ریف" نروژ، 3مین دوره جوایز "رجینا" کانادا، 42مین جشنواره "مونترال" کانادا به نمایش درآمده و جوایزی را بدست آورده است.
کارگردان: ستار چمنی‌گل، نویسنده فیلمنامه: ویدا صالحی، مدیر فیلمبرداری: محمد فکوری، صدابردار و صداگذار: بهروز معاونیان، تدوین: کاوه عزیزی، آهنگساز: کارنگ کرباسی، دستیار اول کارگردان: سیاوش رمضان‌لو، دستیار دوم کارگردان: محمد توریوریان، بازيگران: سعيد داخ، على محمد رادمنش، يگانه رجبى، مسعود محمدى، ساقى زينتى، مشاور رسانه اى: منصور و منوچهر جهانى، تهيه كنندگان: ستار چمنى گل، يوسف كريمى.
Read more
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک ...
Media Removed
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما ... امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
امروز به فصلِ بهار بیشتر از هر روز فکر می‌‌کردم. به برف‌هایی‌ که آنقدر تدریجی‌ و آرام آب می‌‌شوند انگار دوست دارند خیالِ هر چه بهار و شکوفه را ذهن بخشکانند. به درخت‌های کاجی که از پسِ ماهها سرما، سرسختانه سبز مانده بودند نگاه می‌‌کردم و فکر می‌‌کردم گرچه اسیرِ یک زمستانِ طولانی بوده ام، اما عطری در هوا هست که به من نوید رهایی می‌‌دهد. دارم به رخ دادن یک اتفاق خوب نزدیک میشوم. میدانم تا چند هفته ی دیگر شکوفه‌ها نوک می‌‌زنند، چمن‌ها با همه زردی شان، نفسی تازه می‌‌کنند، پنجره‌های خانه چهار طاق باز می‌‌شوند، پرده‌ها در نسیمی که بویِ شورِ دریا می‌‌دهد بازی می‌‌کنند، دوچرخه‌ها از انبار بیرون می‌آیند و زنی‌ که هزاران بار به کلمه ی اسارت فکر کرده است، سپید‌ترینِ پیراهنِ خود را می‌‌پوشد، روی ماهِ زندانبانش را می‌‌بوسد و رو به آفتاب،رو به بهار، رو به آبی‌ترین آسمان و به عشقِ زیستن در یک بی‌ وزنی جاودانه پرّ می‌‌کشد ...
.
.
نیکی‌ فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
@nikifiroozkoohi
Read more
سلام و روز بخیر به شما عزیزان مرسدس بنز سواران و علاقه مندان این خودرو زیبا که شما عکس هایش را مشاهده ...
Media Removed
سلام و روز بخیر به شما عزیزان مرسدس بنز سواران و علاقه مندان این خودرو زیبا که شما عکس هایش را مشاهده مینمایید A Class Limousine با توجه به قیمت زیر ۴۰ هزار یورویی آن امکان زیادی دارد که به زودی روانه بازار ایران شود و ثبت سفارش های آن انجام شود. این زیبای دوست داشتنی با قدرت حجم موتور ۱.۳۳ و اسب ... سلام و روز بخیر به شما عزیزان
مرسدس بنز سواران و علاقه مندان
این خودرو زیبا که شما عکس هایش را مشاهده مینمایید
A Class Limousine
با توجه به قیمت زیر ۴۰ هزار یورویی آن امکان زیادی دارد که به زودی روانه بازار ایران شود و ثبت سفارش های آن انجام شود.
این زیبای دوست داشتنی با قدرت حجم موتور ۱.۳۳
و اسب بخار ۱۶۳ روانه بازار چین شد. Engine M282

و دارای گیربکس ۷سرعته ۲ کلاج می باشد که قدرت را به چرخ ها می‌رساند.

و امکان انتخاب رینگ های ۱۶ تا ۱۹ وجود خواهد داشت.

این خودرو که پیش نمایشی از نسل A Class می باشد
از نظر زیبایی و طراحی در حد #CLA
و با فرق اینکه فضای بیشتری به سرنشینان عقب میدهد و دارای صندوق عقب ۴۲۰ لیتری نیز می باشد.
و از نسل مرسدس بنز های و EوC CLASSطویل تر می باشد.
به خاطر همین به آن A CLASS L SEDAN یا به عبارتی LIMOUSINE این کلاس از مرسدس می باشد.

چراغ های اصلی و باریک با شیب زیاد به سمت پایین و جلو پنجره بزرگ از ویژگی های خاص طراحی این خودرو از نمای جلو می باشد.

مرسدس بنز جواهری تنها نماینده پیشا مرسدس بنز در ایران می باشد.
که خدمات نوین مرسدس بنز را با پیشرفته ترین دستگاه و امکانات آموزش دیده در شرکت مرسدس بنز آلمان و بالای 10 سال تجربه کار در مرسدس بنز آلمان به شما دوستان عزیز در ایران ارائه میدهد.
#aklasselran #aclassiran #iranbenz #iranmercedesbenz #
#نمایندگی در ایران
نشانی:
تعمیرگاه (حمید سابق) واقع در پاسداران
پلاک ۸۰
@javahery.design
تلفن: ۲۲۸۸۳۶۰۰
#
#iran #Tehran #Alman #Deutschland #HAMBURG #JavaherY
#تعميرگاه #
#تخصصى
# #مرسدس_بنز #در #ايران #
#بنز #جواهرى #ديزاين
#با #مدرک #مرسدس #بنز #آلمان #پيشا
Read more
در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست ! مثل آرامش بعد از یک غم مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست هرچه هست من به آن محتاجم. برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب شاید این بار کمی آرام تر باشم. اما شب هم افاقه نکرد. ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار. کاش ... 🎵🎶
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست
هرچه هست
من به آن محتاجم.

برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب
شاید این بار کمی آرام تر باشم.
اما شب هم افاقه نکرد.
ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار.
کاش می فهمیدم در این شعر با این نغمه ی جانسوز دلنشین بهشتی چه رازی نهفته است که اینهمه بی تابم می کند؟
اگر خوابیده باشم ، می نشاندم
اگر نشسته باشم ، سرپایم میکند
اگر ایستاده باشم ، به راه بی قراری می کشاندم.
من و پنجره ای رو به خیابان .
و انتهای همه ی اینها
سر در دست
با هجوم حسی ناشناخته
گنگ و دردناک
اما دلنشین
که دوباره و دوباره و دوباره تکرار می شود.
حسی که بعد ۹ ماه و شاید هزاران بار گوش سپردن به این تصنیف، هنوز نمیدانم چیست
اما تبدیل شده به یک رسم خودآزاری دلنشین.
در تمام کنسرت های
"همایون جانِ شجریان"
در این سالها همیشه سراپا چشم و گوش بودم برای دیدن ، برای شنیدن
و آن شب
"ایران من "
تصنیف " قلاب "
و دردی که به سختی بر جانم نشست و ماندنم را دشوار کرد
و از آن دقائق پر طپش ،
تنها لحظاتی در خاطرم مانده که
چشمی برای دیدن نمانده بود.
او خواند؛
و من بر غم بزرگ ناشناخته گریستم.
چقدر چشم به راه شنیدنت بودم.
او می کشد قلاب را.

آلبوم : ایران من
تصنیف : قلاب
آواز : همایون شجریان
آهنگساز : سهراب پورناظری
شعر : سعدی
ادیت : آوای همایون
با سپاس فراوان از بانوی خوش صدا
بانو دلنیا آرام
@delniaaram

پ.ن۱ : آلبوم ایران من ، هم اکنون در سراسر ایران قابل خرید می باشد.

پ.ن۲ : برای دانلود قانونی آلبوم ایران من به سایت بیپ تیونز و برای سفارش اینترنتی آلبوم به سایت پیش فروش مراجعه کنید.

پ.ن۳ : در صورت استفاده از ویدئو لطفا نام و آدرس صفحه ی آوای همایون ذکر شود.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#ایران_من

#homayounshajarian
#homayoun_shajarian
#sohrabpournazeri
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
. مهماندار هواپیما همیشه قبل از پرواز توضیحاتی می دهد مثلاً از مسافران می‌خواهد لوازم الکترونیکی خود را در طول پرواز خاموش کنند. یکی از توصیه‌هایی که سال‌ها در پروازها شنیده‌ام این است: «پنجره‌های هواپیما را به هنگام برخاستن و نشستن هواپیما باز نگه‌ دارید.» در همه این سال‌ها بارها پیش خودم ... .
مهماندار هواپیما همیشه قبل از پرواز توضیحاتی می دهد مثلاً از مسافران می‌خواهد لوازم الکترونیکی خود را در طول پرواز خاموش کنند.

یکی از توصیه‌هایی که سال‌ها در پروازها شنیده‌ام این است: «پنجره‌های هواپیما را به هنگام برخاستن و نشستن هواپیما باز نگه‌ دارید.» در همه این سال‌ها بارها پیش خودم فکر کردم چرا از مسافران خواسته می‌شود درپوش پنجره‌ها را باز نگه دارند، تا بالاخره دیشب در پرواز سرمهماندار خوش‌خلقی حضور داشت و از او پرسیدم او پاسخ داد «ما از مسافران می‌خواهیم پنجره‌ها را باز نگه دارند تا بتوانند بیرون را ببینند و اگر حادثه‌ای اتفاق افتاد و تهدیدی متوجه پرواز شد، سریع ما را خبر کنند.
صنعت هوا و فضا بسیار حساس و دقیق است. مطمئنم در این صنعت، مطالعاتی انجام‌ شده و مسافران در مواردی توانسته‌اند حوادث یا تهدیداتی را به کادر پرواز اطلاع دهند که باز نگه داشتن پنجره‌ها به رویه معمول تبدیل شده است.

این توصیه همچنین به این معناست که حتی در صنعتی به دقت و حساسیت صنعت هوایی که کادر پرواز از سلامت هواپیما مطمئن می‌شوند تا پرواز کنند، باز هم از مسافران می‌خواهند دید خود را کور نکنید و در مواقع حساسی نظیر برخاستن و فرود، با دقت وضعیت را
تحت نظر داشته باشند و هر اشکالی را به مسئولین خبر دهند.

پرواز یک هواپیما به داستان مدیریت سازمان و بیش از همه به اداره کشور شباهت دارد.
از این منظر، رهبری هر جایی را بر عهده دارید، چه یک خانواده سه نفره، یک مدرسه سی نفره یک سازمان سیصد نفره و یا یک استان یا کشور دو نکته را باید رعایت کنید:
1-دید همکاران، اعضای خانواده، شهروندان و همراهان خود را کور نکنید

2-هزینه انتقاد یا بیان دیدگاه را پایین بیاورید به عبارت دیگر آن ها را لال نکنید

بگذارید فرزندتان، همکارتان، شهروندتان، زیردست تان نیز به واقعیت ها دسترسی داشته باشد و بگذارید تحلیل و نگاه خودش را آزادانه به اشتراک بگذارد.
اداره شهر کورها و لال ها ممکن است در کوتاه مدت آسان به نظر برسد
اما در بلندمدت فاجعه آفرین است.

بگذارید پنجره ها (دید همراهان) و حنجره ها (زبان همراهان) باز و گویا
باشد تا همه خطرها را گوشزد کنند و گزینه ها را طرح کنند.
آن هایی که اجازه بالا آمدن پرچم های قرمز را نمی دهند، دیر یا زود با
کارت قرمز از صحنه روزگار محو خواهند شد.

#طبیعت #بالن #حرف_حق #حقیقت_تلخ #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ...
Media Removed
جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ها برگزار شد. آويژ صنعت پارسا، نيروى زمينى، شهردارى تبريز،مهرام تهران،نفت اميديه، دانشگاه آزاد، شيميدر تهران، پدافند رعد دزفول، نفت آبادان، پتروشيمى بندرامام، شهردارى گرگان و اسلم اسپرت ... جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ها برگزار شد.
آويژ صنعت پارسا، نيروى زمينى، شهردارى تبريز،مهرام تهران،نفت اميديه، دانشگاه آزاد، شيميدر تهران، پدافند رعد دزفول، نفت آبادان، پتروشيمى بندرامام، شهردارى گرگان و اسلم اسپرت (نام تيم به نام اسپانسر جديد تغيير ميكند.)
كوشك شهركرد نيز كه قبلا آمادگى خود را اعلام كرده بود، در اين جلسه نماينده اى نداشت.
♦️از نكات جالب توجه اين جلسه حضور صمد نيكخواه بهرامى به عنوان نماينده مهرام بود.
جلسه با تاييد حضور ١٢ تيم در ليگ آغاز شد و مصوبات اين جلسه به شرح زير به نماينده باشگاه ها اعلام شد:
⚫️هر تيم مى تواند ١٥ بازيكن ايرانى و دو بازيكن خارجى داشته باشد. تيم هايى كه تمايل به جذب بازيكن خارجى ندارند، مى توانند ١٧ بازيكن ايرانى داشته باشند.
🔴تيم ها بايد تا پايان دور رفت ليست بازيكنان خود را نهايى كنند.
🔺بازيكنان خارجى تيم ها بايد تا قبل از بازيهاى پلى آف نهايى شوند و بعد از آن نميتوانند بازيكن جديدى به خدمت بگيرند.
🔸در طول مسابقات به دليل بازيهاى تيم ملى در پنجره رقابتهاى انتخابى جام جهانى ٢٥ روز وقفه به وجود خواهد آمد.
🔹بازيهاى دور رفت به صورت هفته اى دو ديدار خواهد بود و پس از بازگشت تيم ملى از استراليا هفته اى يك ديدار برگزار خواهد شد.
🔶تا پيش از تعطيلات عيد نوروز رقابتهاى پلى آف به پايان ميرسد و پس از عيد نوروز مسابقات نيمه نهايى و نهايى به مدت سه هفته به طول خواهد انجاميد.
🔷مهلت جذب بازيكن خارجى تا ارديبهشت ماه خواهد بود.
⚫️براى خبرنگاران تخصصى بسكتبال آيدى كارت صادر خواهد شد و تيم ها موظف هستند مكانى براى ميكس زون تعيين كنند.
🔴در بازى بدون تماشاچى حضور خبرنگاران مجاز است.
🔵 ٣٠ مهر الى ٣ آبان زمان تقريبى شروع ليگ برتر بسكتبال در نظر گرفته شده است.
🔺فصل نقل و انتقال بازيكنها تا ٢٠ روز قبل از پذيرش تيم ها خواهد بود و بعد از آن قرعه كشى بازيها انجام ميشود.
🔸مبلغ ورودى به ليگ برتر با ١٠٪؜ افزايش ٩٠ميليون تومان در نظر گرفته شده است. 🔘نماينده باشگاه ها درخواست دادند كه بازيهاى دور رفت به جاى دو ديدار در هفته به يك ديدار تقليل يابد و در عوض دور برگشت به صورت دو ديدار در هفته برگزار گردد.
☑️همچنين با توافق نماينده باشگاه ها و كميته برگزارى مسابقات تاريخ پذيرش تيم ها تا ١١ مهرماه اتخاذ شد و تيم ها موظفند تا اين تاريخ مبلغ ورودى را پرداخت كرده و ٨ بازيكن بعلاوه دو همراه را به فدراسيون معرفى كنند.

منبع : کانال بلاک شات
Read more
. امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من ...
Media Removed
. امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ... .
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
امروز به فصلِ بهار بیشتر از هر روز فکر می‌‌کردم. به برف‌هایی‌ که آنقدر تدریجی‌ و آرام آب می‌‌شوند انگار دوست دارند خیالِ هر چه بهار و شکوفه را ذهن بخشکانند. به درخت‌های کاجی که از پسِ ماهها سرما، سرسختانه سبز مانده بودند نگاه می‌‌کردم و فکر می‌‌کردم گرچه اسیرِ یک زمستانِ طولانی بوده ام، اما عطری در هوا هست که به من نوید رهایی می‌‌دهد. دارم به رخ دادن یک اتفاق خوب نزدیک میشوم. میدانم تا چند هفته ی دیگر شکوفه‌ها نوک می‌‌زنند، چمن‌ها با همه زردی شان، نفسی تازه می‌‌کنند، پنجره‌های خانه چهار طاق باز می‌‌شوند، پرده‌ها در نسیمی که بویِ شورِ دریا می‌‌دهد بازی می‌‌کنند، دوچرخه‌ها از انبار بیرون می‌آیند و زنی‌ که هزاران بار به کلمه ی اسارت فکر کرده است، سپید‌ترینِ پیراهنِ خود را می‌‌پوشد، روی ماهِ زندانبانش را می‌‌بوسد و رو به آفتاب،رو به بهار، رو به آبی‌ترین آسمان و به عشقِ زیستن در یک بی‌ وزنی جاودانه پرّ می‌‌کشد ...
.
.
#نیکی‌_فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
.
.
اگه هنوز عضو کانال تلگرام‌مون نشدید بگم که زودتر عضو شین 😄 چون کلی مطالب باحال و جالب راجع‌به کتاب‌ها اونجا پست می‌ذاریم، کتاب‌های صوتی میذاریم و نوشته‌های قشنگ از کتاب‌ها می‌نویسیم.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #جملات_زیبا #متن_زیبا #سخنان_بزرگان #فروش_کتاب #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #book
Read more
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و ...
Media Removed
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و صداهائی از دور  از آن دشت غریب بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد سخنی باید گفت سخنی باید گفت دل من میخواهد با ظلمت جفت شود سخنی باید گفت چه فراموشی سنگینی سیبی از شاخه فرومیافتد دانه ...
از تو می پرسم روز یا شب ؟

نه  ای دوست غروبیست ابدی

با عبور دو کبوتر در باد

چون دو تابوت سپید

و صداهائی از دور  از آن دشت غریب

بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد

سخنی باید گفت

سخنی باید گفت

دل من میخواهد با ظلمت جفت شود

سخنی باید گفت

چه فراموشی سنگینی

سیبی از شاخه فرومیافتد

دانه های زرد تخم کتان

زیر منقار قناری های عاشق من میشکنند

گل باقلا ، اعصاب کبودش را در سکر نسیم

میسپارد به رها گشتن از دلهرهء گنگ دگرگونی

آه…

در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ

و نگاهم

مثل یک حرف دروغ

شرمگینست و فرو افتاده – من به یک ماه می اندیشم – من به حرفی در شعر – من به یک چشمه میاندیشم – من به وهمی در خاک – من به بوی غنی گندمزار – من به افسانهء نان – من به معصومیت بازی ها

و به آن کوچه ی باریک دراز

که پر از عطر درختان اقاقی بود

من به بیداری تلخی که پس ازبازی

و به بهتی که پس از کوچه

و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی ها – قهرمانیها ؟ -آه ، اسب ها پیرند – عشق؟ – تنهاست و از پنجره ای کوتاه

به بیابان های بی مجنون مینگرد

به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش

از خرامیدن اقی نازک در خلخال – آرزوها ؟ -خود را میبازند

در هماهنگی بیرحم هزاران در – بسته ؟ – آری ، پیوسته بسته ، بسته – خسته خواهی شد – من به یک خانه میاندیشم

فروغِ بی غروبِ شعر ایران #فروغ_فرخزاد
Read more
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی ...
Media Removed
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی تولدت هم باشه و از یادها رفته باشی... انقد که دلت برای خودت بسوزه! بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی، وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود با سلام من از گوشی بیرون اومد و گفت بفرمایید؛ - کیک ... فکر کن یه روز پائیزی باشه
و یه غروب جمعه ی ابری،
که حتی ازسقف خونه ش هم
غربت و دلتنگی چکه کنه!
و از بدشانسی تولدت هم باشه
و از یادها رفته باشی...
انقد که دلت برای خودت بسوزه!
بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی،
وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود
با سلام من از گوشی بیرون اومد
و گفت بفرمایید؛
- کیک میخواستم
+برای تولد؟
-بله
+چند نفره؟
مکث کردم نمی دونستم چی بگم
آروم زیر لب گفتم:
- یه نفره،،،...نه دو نفر!
یه نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت:
+کوچکترین کیک ما حداقل یه کیلو میشه
-اشکالی نداره بدید
+طرحش؟
-فرقی نمی کنه
رفت با یه کیک قلبی کوچیک برگشت
+ روش چی بنویسم؟
نگاهش,میکردم اما اونجا نبودم
یه لحظه طرح همه ی کیکایی که،
تاحالا داشتم از ذهنم گذشت
یاد تولدایی که توبودی،
یاد اون غروب آبانی قشنگ،
یاد اون کوچه درختی و انتظارت برای اومدنم
یاد آخرین تولدی که باهم بودیم...
+ شمع هم میخوای؟
یهو به خودم اومدم چشمم به کیک افتاد
دیدم روش نوشته"تولدت مبارک"
با یه لبخند آویزون تشکر کردم
حساب کرد و کارتم رو کشید ،
و همراه کارت یه شمع گرفت به سمتم
-مرسی شمع نمیخوام
+باشه هدیه،،،تولد که بی شمع نمیشه
تشکر کردم به سمت خونه برگشتم
چیزی به تاریکی نمونده بود
به خونه که رسیدم آهنگ دست های تو
از داریوش رو گذاشتم،
وطبق عادت دلتنگی یکم ازعطرت به خودم
زدم
کاش میدونستی عطرت داره تموم میشه"
چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم
اومدی کنار پنجره و رو به روم نشستی
با لبخند گفتی بدون من تولد گرفتی؟
بعد کیک رو باز کردی و با یه اخم دلبرانه گفتی:
شمعت رو هم بده
بعد با ابروهای در هم گفتی: خوشم نمیاد از کسی جز من هدیه بگیری حتی اگر ناچیز باشه!
شمع رو گذاشتی روی کیک و روشن کردی
تو به شمع خیره شدی من به تو،
تو با لبخند من با بغض!
می ترسیدم حتی پلک بزنم که نکنه یه وقت بری
نمیدونم چقدر گذشت اما یهو همه جاتاریک شد
من که پلک نزدم
ای بابااااا،،شمع تموم شد
پسره راست میگفت بدون شمع که تولد نمیشه
فندک زدم نه خبری از تو بود نه از صدای داریوش
فقط من بودم وبارون،
و یه قلب زخمی، روی میز!
که عجیب شبیه من بود... #پروانه_حسینی
@rehsasatchabnel 🦋
Read more
در شوراي اداري آبادان اتفاق افتاد دكتر سيدزين العابدين موسوي معاون استاندار وفرماندار ويژه آبادان: ١-در ...
Media Removed
در شوراي اداري آبادان اتفاق افتاد دكتر سيدزين العابدين موسوي معاون استاندار وفرماندار ويژه آبادان: ١-در عملكردمان بايد جدا تجديدنظر كنيم دولت فرصت خدمت را به شما داده ثابت كنيد شايستگي داريد ٢-بخاطر انتخاب شما مسئولين فرصت خدمت از ديگران كه شايد توانمندتر باشند گرفته شده است درمقابل ... در شوراي اداري آبادان اتفاق افتاد
دكتر سيدزين العابدين موسوي معاون استاندار وفرماندار ويژه آبادان:

١-در عملكردمان بايد جدا تجديدنظر كنيم
دولت فرصت خدمت را به شما داده ثابت كنيد شايستگي داريد

٢-بخاطر انتخاب شما مسئولين فرصت خدمت از ديگران كه شايد توانمندتر باشند گرفته شده است

درمقابل خدا و مردم مسئوليم

٣-پذيرفتني نيست رودهاي بزرگ ايران در كنار تشنگي و مرگ نخيلات ابادان به دريا بريزد ومسئولي درست برنامه ريزي و پايش نكرده باشد

۴-واحد شمارش نخل نفر است #آبادان با نخلهايش ٩ ميليون نفر جمعيت داشت

٤ميليون نفر نخل در جنگ تحميلي شهيد شدند ٢ ميليون نخل در بعد از جنگ نابود شدند اكنون ٢ ميليون نفر بخاطر تشنگي در كما هستند

ما در حال دفن نخيلاتمان هستيم آنوقت دريايي از آب در١٠ متري نخيلات به دريا ميريزد

۵-كيفيت آب شرب وآب كشاورزي با تعبيه آب شيرين كن ها در رودخانه خرم و اروند و بهمن شير در آينده اي نزديك بصورت پايدار تامين خواهد شد

تا رفع اين مشكل محل كار فرماندار در شلهه ثوامر و امام حسن ع تعيين ميگردد

۶-من فقط براي جلسات ضروري به فرمانداري مراجعه خواهم كرد، هر مسئولي با بنده كار دارد روانه بخش مركزي در شلهه ها شود

٧-مديران محترم بايد به الگوي جهادي بپيونديم چيزي را كه سالهاست فراموش كرده ايم

بنده در هر روز قصد دارم به تأسي از #استاندار جهادگر ١٥ ساعت كار كنم

همه شما مسئولين بايد در اين ١٥ ساعت در خدمت به مردم در كنارم تشريف داشته باشيد

٨-جوانانمان آمادگي كار شبانه روزي ٢٠ ساعت را دارند اگر ما نمي توانيم اين فرصت را به جوانانمان بدهيم
از امروز هيچ دستگاهي نبايد در طول تايم كاري واداري جلسه داشته باشد ساعت جلسات شبانه است

٩-همه ادارات بايد پنجره واحد داشته باشند كار ارباب رجوع نبايد بيش از ٢٤ ساعت نهايتا به طول بيانجامد

١٠-پذيرفتني نيست جواني براي دريافت وام بيش از ٢ روز بدود،فرايندها بايد سريعا اصلاح شوند

١١-همه نامه ها وتقاضاها ودر خواستها بايد درسيستم اتوماسيون ثبت شود تا مديري كه نامه اي را ١ ماه در كشوي ميزش ميگذارد شناسايي شود

١٢-منطقه آزاد بايد تكليف موازي كاري دستگاهها را سريعا روشن كند نمي شود يك شهر ودو قانون

١٣-ناوگان عمومي شهري بايد پلاك اروندي شود هزينه اش را بايد پالايشگاه منطق آزاد،اداره بندر و شهركهاي صنعتي تامين كنند نه مردم

١۴-شهرداري بايد از روزمرگي خارج شود تامين فقط حقوق ماهيانه كاركنانش هنر نيست هنر آنست كه انقلاب عمراني در آبادان رخ دهد

١۵-چهره شهربايد از متكديان و معتادان حرفه اي پاك شود .

#خوزستان #اهواز #تهران #خرمشهر
Read more
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی ...
Media Removed
مهاجرت داستان ترسناکی ست. از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند. آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند، چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند. شاید برای چند سال، شاید برای همیشه. مهاجرت از ... مهاجرت داستان ترسناکی ست.
از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.
آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،
چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.
شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.
مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.
مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی ست.
وقتی دوستان و آشنایانی را می بینم که بعد از سال ها زندگی ، بعد از ازدواج و به دنیا آوردن یکی دو تا بچه، بعد از سال ها کار کردن در این شرکت و آن سازمان، بعد از چند سال مدرسه رفتن فرزندانشان تصمیم به مهاجرت می گیرند تعجب می کنم. تعجبم از تصمیمشان نیست بلکه از عزمشان است. از اینکه چطور می توانند دست به چنین ریسکی بزنند و یک دفعه وارد دنیایی دیگر شوند و دوباره شروع کنند به یاد گرفتن چیزهایی که قبلاً یکبار آموخته بودند. یاد بگیرند مثل بچه ای نوپا حرف بزنند و الفبا را حفظ کنند و بنویسند و بخوانند.
بتوانند با آدم هایی ارتباط برقرار کنند که شبیه شان نیستند،
بگردند دنبال شغلی تازه و پولی به دست آورند که تا پیش از این برایشان پول خارجی بود و حالا اعتباری برای گذراندن زندگی. آدم هایی که دیگر سنی ازشان گذشته، چطور می توانند غمشان را به زبانی دیگر توضیح دهند، چطور می توانند غروب های یکشنبه را در آپارتمانی کوچک و محقر حاصل فروش خانه ای پر پنجره در شهر خودشان بگذرانند و فکرشان مثل قاصدکی سبک، فرسنگ ها دورتر نرود و خودش را به جایی به نام «خانه و خاطراتش» نرساند و دلتنگی با انگشت های سرد عرق کرده اش گلویشان را فشار ندهد.
چقدر اراده می خواهد رفتن.
چقدر باید قوی بود برای رد شدن از این پل چوبی.
چقدر عجیبند آنهایی که دل از همه چیز می کنند و برای همیشه می روند. «همیشه» واژه سنگینی ست. آنقدر سنگین که گاهی مثل بختکی چاق روی آدم می افتد و نفس کشیدن زیر تن عظیمش غیر ممکن میشود.
عجیب است که آدم ها یک دفعه این حجم از دل گندگی را از کجا می آورند.
بگذارید حرف انگیزه هایشان را وسط نکشیم. بگذارید این مهاجران، قهرمان های شجاع قصه ای باشند که برای جنگیدن با هر چیزی آماده اند.
قهرمان هایی با بدن های آهنی و نیروهایی خارق العاده.
نویسنده : آنالی اکبری
پ ن :هرچند دلتنگی و سختی و تنهایی گاهی امونم رو میبره هرچند تصور خیلی ها اینه که هر کی خارج از ایران زندگی میکنه از درد چیزی نمیفهمه ولی هنوز که هنوزه تو قلب من یه دختر کوچولو با آرزوهای بزرگ زندگی میکنه که شاهراه جنون و درد و عشق رو بلده و سعی میکنه قوی باشه 😍 #رویا_ابراهیمی
Read more
. چرا نورپردازی می کنیم؟ . اهمیت و جایگاه نور و لزوم کنترل آن در عکاسی با توجه به این نکته مشخص می شود ...
Media Removed
. چرا نورپردازی می کنیم؟ . اهمیت و جایگاه نور و لزوم کنترل آن در عکاسی با توجه به این نکته مشخص می شود که وجود نور است که عکس گرفتن را ممکن می سازد. همانطور که خیلی از بزرگان عکاسی عقیده دارند می توان گفت که عمل عکاسی به معنی فرایند ثبت نور است . در هنگام عکاسی بایستی به وجود نور یا نبودن آن در نواحی مختلف ... .
چرا نورپردازی می کنیم؟
.
اهمیت و جایگاه نور و لزوم کنترل آن در عکاسی با توجه به این نکته مشخص می شود که وجود نور است که عکس گرفتن را ممکن می سازد. همانطور که خیلی از بزرگان عکاسی عقیده دارند می توان گفت که عمل عکاسی به معنی فرایند ثبت نور است
.
در هنگام عکاسی بایستی به وجود نور یا نبودن آن در نواحی مختلف صحنه توجه نمود. این نور می تواند از منابع مختلف تامین گردد. در فضای باز عموما منبع نور مورد نیاز برای عکاسی از خورشید تامین می شود. نور مصنوعی از منابع مهمی است که در شب و همچنین در هنگام روز مورد استفاده قرار می گیرد. هنگام عکاسی در محیط های بسته و فضای داخلی علاوه بر استفاده از نور طبیعی خورشید که معمولا از نواحی پنجره، در و یا روزنه موجود در دیوار به محیط داخل ساختمان وارد می شود، منابع نور مصنوعی نقش بسیار مهمی ایفا می کنند
.
نورپردازی به منظور دستکاری در نور طبیعی محیط انجام می پذیرد تا نور مورد نیاز برای عکاسی را با کیفیت و شدت مناسب تامین نماید. با نورپردازی مناسب به سوژه می توان در یک تصویر دو بعدی، تصور و حس سه بعدی ایجاد نمود. معمولا جلوه های ویژه بصری از همراهی نور با سایه (یعنی مناطق فاقد نور یا کم نور) بوجود می آید. نوردهی و ایجاد مناطق سایه روشن، در عکاسی از افراد و ایجاد عکس های پرتره می تواند به شکلی زیبا و خلاقانه بکار رود
.
نورپردازی برای روشن کردن سوژه نیست، بلکه برای تاکید بر سطوح، شکل و جنس سوژه و حتی کم جلوه دادن آن است. ما می توانیم با ایجاد سایه روشن، آثاری افسون کننده، زیبا و یا رویایی خلق کنیم. می توانیم با نورپردازی آگاهانه و هنرمندانه توجه بیننده را به نقاط خاصی جلب کنیم. می توانیم نقاطی را برجسته و چشمگیر و نقاط دیگر را بی اهمیت و سرخورده نشان دهیم. می توانیم کوتاه را بلند و بلند را کوتاه کنیم. چاق را لاغر و لاغر را چاق نشان دهیم. به طور کلی می توانیم ظاهر سوژه را به طور کلی تغییر دهیم
.
پ.ن: با توجه به پیشنهادهایی که همراهان عزیز ارسال کردند، در چند پست بعدی در مورد نورپردازی صحبت خواهیم کرد که شامل آشنایی با تجهیزات نورپردازی و الگوهای نور‌پردازی کلاسیک خواهد بود. اگر دوستانی دارید که به این موضوعات علاقمندند لطفا در کامنتها منشن کنید 🌹🙏
معادل فارسی منشن چی میشه راستی؟ 😕

منبع:
http://taklens.ir/
کتاب آموزش نور پردازی در عکاسی - سید میثم موسوی
#nokate_axasi
Read more
- آلفردو: «روزی روزگاری، یه پادشاه ضیافتی برپا کرد، برای زیباترین پرنسس امپراطوری. و سربازی که ...
Media Removed
- آلفردو: «روزی روزگاری، یه پادشاه ضیافتی برپا کرد، برای زیباترین پرنسس امپراطوری. و سربازی که به عنوان گارد نگهبانی اونجا ایستاده بود، دختر پادشاه رو دید. زیباترین دختری که به عمرش دیده بود. بلافاصله قلبش از عشق پرنسس فرو ریخت. اما یک سرباز ضعیف و ناتوان چه ارزشی در مقابل دختر پادشاه داشت؟ ... -
آلفردو: «روزی روزگاری، یه پادشاه ضیافتی برپا کرد، برای زیباترین پرنسس امپراطوری. و سربازی که به عنوان گارد نگهبانی اونجا ایستاده بود، دختر پادشاه رو دید. زیباترین دختری که به عمرش دیده بود. بلافاصله قلبش از عشق پرنسس فرو ریخت. اما یک سرباز ضعیف و ناتوان چه ارزشی در مقابل دختر پادشاه داشت؟ بلاخره یه روز، موفق شد باهاش ملاقات کنه. بهش گفت که بدون اون زندگیش دووم نمیاره. پرنسس خیلی تحت تاثیر احساسات قوی سرباز قرار گرفت، و بهش گفت: «اگه بتونی 100 روز و 100 شب زیر پنجره اتاق من به انتظار بشینی، در نهایت من مال تو میشم.» لعنتی! سرباز بی معطلی رفت اونجا صبر کرد. یک روز. دو روز. ده روز. بیست روز... هر روز غروب پرنسس از پنجره بهش نگاه میکرد، اما سرباز هرگز از جاش جُم نخورده بود... تو باد و برف و بارون، اون همیشه اونجا بود. پرنده رو سرش خرابکاری میکرد، و زنبور نیشش میزد، اما اون از جاش تکون نمیخورد. بعد از نود شب اون کاملا خشک و سفید شده بود. اشک از چشاش سرازیر میشد اما نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره. حتی قدرت خوابیدن هم نداشت. تمام مدت پرنسس تماشاش میکرد... و در 99 امین شب، سرباز بلند شد، صندلیش رو برداشت و رفت!»
-

تـوتـو: «چی؟ بعد از اون همه مدت؟...»
-

آلفردو: «نپرس معنیش چی میشه، منم نمیدونم، هر وقت متوجه شدی به منم بگو...»
-
-
(پس از مدتی در فیلم:) تـوتـو: «حالا می دونم چرا اون سرباز بعد از اون همه مدت ول کرد و رفت... شب بعدش پرنسس مال اون میشد، ولی احتمالش هم بود که پرنسس به قولش عمل نکنه... اینطوری خیلی وحشتناک میشد. اون به خاطرش میمرد... با این حال سرباز 99 روز با این توهم که پرنسس منتظرشه صبر کرد...»
-

Cinema Paradiso #cinemaparadiso #سینما_پارادیزو
Read more
آبادان سیتی ....موزه بنزین خانه آبادان با تشکر از آقای صرفه جو 😎😎😎 جایگاه قدیمی آبادان به عنوان ...
Media Removed
آبادان سیتی ....موزه بنزین خانه آبادان با تشکر از آقای صرفه جو 😎😎😎 جایگاه قدیمی آبادان به عنوان نخستین جایگاه سوخت در #ایران در سال 1306 شمسی (1927 میلادی) در مرکز شهر آبادان توسط #کمپانی بریتیش پترولیوم (BP) احداث شد. این مکان ابتدا جهت توزیع و فروش #نفت_سفید مورد استفاده قرار می گرفت و حلب ... آبادان سیتی
....موزه بنزین خانه آبادان
با تشکر از آقای صرفه جو
😎😎😎
جایگاه قدیمی آبادان به عنوان نخستین جایگاه سوخت در #ایران در سال 1306 شمسی (1927 میلادی) در مرکز شهر آبادان توسط #کمپانی بریتیش پترولیوم (BP) احداث شد. این مکان ابتدا جهت توزیع و فروش #نفت_سفید مورد استفاده قرار می گرفت و حلب های پرشده از مواد نفتی در آن به فروش می رسید. با گذشت #زمان و با ورود #اتومبیل، این جایگاه به پمپ بنزین تبدیل شد.
هنگام سوخت گیری در این پمپ بنزین، ابتدا فرآورده های نفتی که در مخازن پرچی نگهداری و با استفاده از تلمبه های دستی به ظروف پیمانه ای منتقل و سپس بر اساس نیاز هر مصرف کننده، سوخت به وی تحویل داده می شد.

پس از موافقت وزیر نفت با راه اندازی موزه های نفت در #آبادان، پنج نقطه از #اماکن #تاریخی و قدیمی صنعت نفت در این منطقه شامل نیروگاه شماره یک پالایشگاه آبادان، بخش قدیمی واحدهای عملیاتی، همچنین کارگاه ریخته گری و مخازن قدیمی، اسکله و جراثقیل اکوان و گوگرد، آموزشگاه فنی و حرفه ای (Artisan #School #)، خانه های تشریفاتی و جایگاه پمپ بنزین در فاز اول براي تبديل به موزه هاي نفت در دستور کار قرار گرفت.

در همین راستا فاز مطالعاتی و پژوهشی این پروژه و به موازات آن شناسایی و گردآوری اشیا و اسناد قدیمی صنعت نفت در سراسر کشور به ویژه مناطق عملیاتی آغاز و پس از پایان مطالعات و تحقیقات، در دی ماه سال 1394، موزه بنزین خانه آبادان وارد فاز عمرانی و اجرایی شد.

یک ساختمان قدیمی 90 ساله با دو اتاقک خالی و متروکه که نمای بیرونی آن طی سال های اخیر به شیوه ای ناشیانه مرمت شده، دو مخزن بزرگ و پرچی و یک ساختمان 60 ساله که تا چندی پیش به عنوان انبار پخش مورد استفاده قرار می گرفت، همه آن چیزی بود که تا یک سال پیش، از نخستین پمپ بنزین کشور بر جای مانده بود.

حال بعد از گذشت یک سال، این جایگاه شکل و شمایل تازه­ای به خود گرفته است. دیگر از آن ساختمان های متروک با اتاقک های تاریک و رنگ پریده، مملو از ضایعات و در و پنجره های مسدود و خاک گرفته، خبری نیست. حالا گل و لای و کف پوش های نتراشیده و نخراشیده محوطه، جای خود را به گیاهان و درختان زیبای بومی منطقه به ویژه نخل های سر به فلک کشیده داده است.

موزه "بنزین خانه" با مساحت 1856 متر مربع، همجوار با جایگاه جدید پمپ بنزین در مرکز شهر و مقابل شورای شهر آبادان، واقع شده است. در کنار درب اصلی موزه که به خیابان شهرداری باز می شود، تابلوی موزه باعنوان "اولین جایگاه پمپ بنزین ایران" در کنار تصویری قدیمی از بنای اولیه ساختمان به چشم می خورد.
راحله خالقی
Read more
. یاد و نامش همیشه جاوید و همیشه ماندگار در آدینه هایمان ️جمعه شعر : شهیار قنبری آهنگساز : اسفندیار منفردزاده خواننده : مرحوم فرهاد مهراد آهنگ جمعه جز معروفترین و شناخته شده ترین آثار فرهاد به شمار می رود. این آهنگ در واکنش به واقعه قیام سیاهکل نوشته شد. این واقعه را می توان جز اولین اقدامات ... .
یاد و نامش همیشه جاوید و همیشه ماندگار در آدینه هایمان ▪️جمعه
شعر : شهیار قنبری
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : مرحوم فرهاد مهراد
آهنگ جمعه جز معروفترین و شناخته شده ترین آثار فرهاد به شمار می رود. این آهنگ در واکنش به واقعه قیام سیاهکل نوشته شد. این واقعه را می توان جز اولین اقدامات حمله مسلحانه با اهداف سیاسی در تاریخ ایران دانست. در این واقعه در 19 بهمن 1349 چریک های مسلح فداییان خلق ایران به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله کردند و در این واقعه سه نفر کشته و ده نفر دستگیر و سپس اعدام شدند. اسفنیار منفرد زاده چندین مدت پس از این واقعه با الهام از این واقعه تصمیم گرفت آهنگی را بسازد و از شهریار قنبری خواست شعری در مورد دلتنگی غروب جمعه بسراید. در ابتدا هیچ سرمایه گذاری پیدا نشد که بر روی ساخت این آهنگ سرمایه گذاری کند و منفردزاده از گوگوش خواست نیز این آهنگ را بخواند تا در صورتی که از نسخه با صدای فرهاد استقبال نشد این آهنگ با صدای گوگوش منتشر شود، ولی با توجه به موفقیت نسخه با صدای فرهاد این آهنگ با صدای گوگوش دو سال بعد پخش شد. در طی سالیان بعد از عرضه این آهنگ با حوادث تاریخی بسیاری پیوند خورد از جمله واقعه 17 شهریور در میدان ژاله. شاید مصرع زیبای عمر جمعه ها به هزار سال میرسه به خوبی می توان مصداقی برای این برداشت ها و پیوندها دانست. آهنگ جمعه یکی از آثر معروف و ماندگار در زمینه مبارزات سیاسی و انقلابی به شمار می رود. موسیقی این آهنگ با صدای ماشین تایپ و گیتار آکوستیک و گروه کر آغاز می شود. یکی از نکات جالب این آهنگ در مورد صدای پس زمینه این آهنگ است که یک ماشین تایپ در تمام مدت آهنگ در حال تایپ و رسیدن به پایان خط و رفتن سطر بعدی است که نقش ساز ضربی را نیز در آهنگ ایفا می کند. ریتم نوازی گیتار در کنار بک وکال ها در کنار صدای ماشین تایپ فضای محزونی را خلق نموده است. در قسمت کروس همخوان ها نیز شعر را همخوانی می کنند و در پس زمینه ورس ها به زیبایی با آوا خوانندگی را همراهی می کنند. منفرد زاده از سازهای کوبه ای نیز در ورود آهنگ تا پایان آهنگ به خوبی استفاده نموده است و از تم هایی که مربوط به ساخت موسیقی فیلم است که در آن مهارت بسیاری دارد به خوبی استفاده نموده است.
#فرهاد
#جمعه
جمعه...
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد جمعه ها سر نمیاد
کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیاد
داره از ابر سیاه .....
#فرهاد_مهراد
#موسیقی
Read more
<span class="emoji emoji1f3a5"></span><span class="emoji emoji1f3ac"></span> قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ‌کسی نیست که در ...
Media Removed
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، هم‌چنان خواهم راند. نه به آبی‌ها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران می‌فشانند ... 🎥🎬
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست.
هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
video :@simin.azarmehr 💐
Read more
 #يك_فنجان_تفكر<span class="emoji emoji1f4ac"></span> پدر گفت: تو دختری! در خانه بازی کن! پشت پنجره نشستم و با بغض به برادرم‌ نگاه کردم ...
Media Removed
#يك_فنجان_تفكر پدر گفت: تو دختری! در خانه بازی کن! پشت پنجره نشستم و با بغض به برادرم‌ نگاه کردم که پشت پنجره شادمانه در میان دوستان می دوید. مادر گفت: تو دختری! بلند نخند! قهقهه مال دختران هر جایی است. با دوستم کز کردیم گوشه خانه و اشکمان سرازیر شد. معلم دینی از جهنمی گفت که در آن زنان بی حجاب ... #يك_فنجان_تفكر💬
پدر گفت: تو دختری!
در خانه بازی کن!
پشت پنجره نشستم و با بغض به برادرم‌ نگاه کردم که پشت پنجره شادمانه در میان دوستان می دوید.
مادر گفت: تو دختری!
بلند نخند!
قهقهه مال دختران هر جایی است. با دوستم کز کردیم گوشه خانه و اشکمان سرازیر شد.
معلم دینی از جهنمی گفت که در آن زنان بی حجاب را از موهایشان آویزان می کنند و بدنهایشان را در آتش می سوزانند. برگشتم خانه و با وحشت از مادر خواستم تا برایم چادری بدوزد.
چادری شدم.
سال دوم دبیرستان از چادر پوشیدن پشیمان شدم. شب پدر به من گفت دیگر فرزندش نیستم و مادر هم سرزنشم کرد که دلشان را شکستم. به خیابان دویدم تا در تاریکی خوفناک شبانه چادر زور را توی خرابه ای تکه تکه کنم و آنقدر انجا بنشینم تا تمام شهر را به دنبالم بگردند و با واسطه دوست و آشنا به خانه برم گردانند.
در مدرسه سخره همکلاسیها شدم برای برداشتن چادر و در خانه مغضوب پدر و مادر، ماهها کسی با من حرف نزد.
اما کم کم یاد گرفتند که مرا همانطور که هستم قبول کنند.
نه! الان که فکر می کنم آنها یاد نگرفتند. این من بودم که یاد گرفتم اگر روی حقم پافشاری کنم دیگران تسلیم میشوند. این من بودم که یاد گرفتم کنترل زندگیم را به دست بگیرم و آنقدرقوی بمانم تا مجبور شوند حقم را به رسمیت بشناسند.
رهبر مبارزه شخصی خودم شدم... در دانشگاه بجای فرار کنار مسئول حجاب نشستم. حرفهایش را شنیدم و دلسوزانه گفتم نیاز مالی اش اش را میفهمم اما اگر جای او بودم شغل بهتری پیدا می کردم. دیگر به من نزدیک نشد.
برای استخدام توی چشم مسئول گزینش خیره شدم و گفتم چادری نیستم! مرا مجبور به دروغ گفتن نکنید! بین تناقض ادعای دینداری و اجبار مردم به دروغگویی مردد شد. تاییدم کرد!
در خیابان به مرد آزاررسان خیره شدم و گفتم از او نمیترسم و ایستادم تا دور شود. ناباورانه دور شد.

آنها تغییر نکردند تا روزی که رهبر زندگی خود شدم.
و دنیایمان تغییر نخواهد کرد اگر هر کدام رهبر تغییری نشویم که میخواهیم اتفاق بیفتد.💔💔💔
#دختر #لبخند #خداست
Read more
 #toyota #landcrusier #arvand تویوتا لندکروز یا بهتر بگوییم گل سرسبد بازار ایران.خودرویی مستحکم ...
Media Removed
#toyota #landcrusier #arvand تویوتا لندکروز یا بهتر بگوییم گل سرسبد بازار ایران.خودرویی مستحکم با قابلیت های فراوان و کاربرد در مناطق کوهستانی و سردسیر.خودرویی که دیگر در بازار ایران حسابی جا خوش کرده.تا جایی که بسیاری از ارگان های اداری و حتی نظامی از امکانات این خودرو بهره می برند.گرچه ... #toyota #landcrusier #arvand
تویوتا لندکروز یا بهتر بگوییم گل سرسبد بازار ایران.خودرویی مستحکم با قابلیت های فراوان و کاربرد در مناطق کوهستانی و سردسیر.خودرویی که دیگر در بازار ایران حسابی جا خوش کرده.تا جایی که بسیاری از ارگان های اداری و حتی نظامی از امکانات این خودرو بهره می برند.گرچه در زمینه شخصی هم بسیار خوش فروش بوده به خصوص در مناطق آزاد که قیمتی مناسب تر برای خریداران دارد و یک گزینه عالی برای علاقه مندان این دسته خودروست.از دیگر خودرو هایی که با تویوتا لندکروز به رقابت می پردازند بد نیست از شورلت ترابلیزر , میتسوبیشی پاجیرو ,جیپ چروک و نیسان پاترولنیز یادی کرده باشیم
ظاهر شیک و لوکس.بیانیست که شرکت تویوتا برای این خودرو بکاربرده است.این بیان لوکس بدلیل طراحی مجدد لندکروزر می باشد که در این طراحی جدید با خودرویی جسور تر و قوی تر مواجه هستید. در مورد طراحی تویوتا لندکروزر باید گفت که نمایی جلوی این خودرو در قسمت های مختلف تغییر کرده است .چراغ های جلوی و جلو پنجره جدید که به هم متصل هستند و و خطوطی از جلو پنجره تا داخل چراغ ها آمده است گویی که برای چراغ ها هم محافظ گذاشته است.طرح جلوپنجره جدید است و به صورت سه خط ضخیم و موازی در وسط آن می باشد.که از نظر طراحی شبیه به قبلیست و تفاوت با نسل قبلی جنس آن می باشد.در نمای عقب سپری جدید با چراغ های از نوع ال ای دی از نو طراحی شده مواجه می شویم.که سبب کاهشش مصرف و افزایش دید و زیبایی هر چه بیشتر این خودرو می شود.
وقتی وارد خودروی تویوتا لندکروز می شویم متوجه می شویم تغیرات از آنچه ما انتظار داشتیم کمی بیشتر است.فرمان و اجزا روکش دار از جمله صندلی خودرو با چرم مخصوص پوشیده شده است.صندلی ها نرم و راحت شده اند و خودرو از حالت صحرا نوردی کمی به راحتی خودرو های سواری نیز نزدیک تر شده است.صندلی ها با قابلیت سرد و گرم شونده هستند که این ویژگی برای ردیف دوم نیز در دسترس است
داشبورد لندکروزربه نحوی طراحی شده که بخوبی شما را در رانندگ یاری میدهد..طراحی جدید براق شامل یک صفحه نمایش لمسی بزرگ و شفاف با وضوح عالیست دارای تمامی سیستم های مولتی مدییاست.وجود سیستم کنترل هوای اتوماتیک با قابلیت تنظیم هوای جداگانه برای سرنشین ها با داشتن ۲۸ کانال مجزای هوا در سراسر کابین خود یک ویژگی خاص برای این خودرو محسوب می شود.وجود سیستم های سرگرمی برای سرنشینان عقب لندکروز نظیر سیستم پخش DVD که می تواند تصاویر موزیک و فیلم مورد نظر خودر را در یک صفحه نمایش در سایز ۱۱٫۶ اینچی مشاهده کند
Read more
| @shahrnegari [ بنگریم و اندیشه کنیم! ] به تزییات آجری پیشانی نما در لبه پشت بام توجه کنید. همچنین ...
Media Removed
| @shahrnegari [ بنگریم و اندیشه کنیم! ] به تزییات آجری پیشانی نما در لبه پشت بام توجه کنید. همچنین به سایه بان های افقی در نما. این بنا می تواند تا حدودی ترکیبی از معماری دوران قاجار و معماری مدرن دوران پهلوی باشد. . چرا که معمار تلاش کرده است تا علاوه بر حفظ سادگی معماری مدرن و بدور از تزییات بسیار، ... | @shahrnegari
[ بنگریم و اندیشه کنیم! ]
به تزییات آجری پیشانی نما در لبه پشت بام توجه کنید. همچنین به سایه بان های افقی در نما. این بنا می تواند تا حدودی ترکیبی از معماری دوران قاجار و معماری مدرن دوران پهلوی باشد.
.
چرا که معمار تلاش کرده است تا علاوه بر حفظ سادگی معماری مدرن و بدور از تزییات بسیار، اما نگاهی به دوران گذشته نیز داشته باشد و این جزییات آجری زیبا را در لبه بام ایجاد نماید.
.
از سوی دیگر تزییات فلزی پنجره عمودی نیز در نبود تزییات سایر پنجره، خود را نشان می دهد.
.
وجود پنجره-در عمودی باز شونده به بالکن و رو به خیابان نیز می تواند نمونه ای از تحولات اجتماعی در جامعه آن زمان ایرانیان باشد که از اندرونی ها بیرون امده و تمایل به ارتباط با جامعه و شهر دارند.
...
✔ با توجه به متن، موافقان و مخالفان نظر خود را اعلان نمایند. با تشکر
...
[ درباره ساختمان ]
- ساختمانی متروکه در تهران
- آدرس: خیابان جمهوری، میدان بهارستان، خیابان صفی علی شاه
- دهه ساخت: احتمالا دهه ۱۳۳۰ ؟
- عکاس: احسان باقرزاده
📷 @ehsan_bz
...
✔ پیج اختصاصی شهرنگاری ایران
@shahrnegari
@shahrnegari
...
...
Read more
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی ...
Media Removed
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی ... شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم
Read more
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
... یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم از کلامت چه بگویم که چه ...
Media Removed
... یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد محکمات کلمات تو مسلمانم کرد کلماتی که همه بال و پر پرواز است مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است کلماتی که پر از رایحه غار حراست خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست عقل از درک تو لبریز تحیر ... ...
یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحه غار حراست
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است

همه عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران

پسر حضرت زهرا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

سید حمیدرضا برقعی
.
• دریافت مطالب پیج در کانال تلگرامِ ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#ولادت_امام_هادی_علیه_السلام
#شیعه #نقی_زیباترین_نام_جهان_است
#شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
برانکو: پرسپولیس آرزوهایی دارد که با تمام وجود برایش می‌جنگد سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: ...
Media Removed
برانکو: پرسپولیس آرزوهایی دارد که با تمام وجود برایش می‌جنگد سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: شاید با بهترین تیم آسیا دیدار داشته باشیم ولی بلند پروازی‌های من سر جای خودش است و پرسپولیس هم آرزوهایی دارد که برایش می‌جنگد. پروفسوربرانکو ایوانکوویچ در گفتگو با خبرنگاران در کنفرانس خبری پیش ... برانکو: پرسپولیس آرزوهایی دارد که با تمام وجود برایش می‌جنگد

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: شاید با بهترین تیم آسیا دیدار داشته باشیم ولی بلند پروازی‌های من سر جای خودش است و پرسپولیس هم آرزوهایی دارد که برایش می‌جنگد.

پروفسوربرانکو ایوانکوویچ در گفتگو با خبرنگاران در کنفرانس خبری پیش از بازی رفت پرسپولیس برابر الدحیل اظهار داشت: اینکه گفتم ما بازی سال گذشته را بردیم، ارتباط به این بازی پیدا نمی‌کند. آن بازی تمام شد و رفت. ما اکنون یک بازی جدید با یک تیم متفاوت داریم. ما تمام سعی خود را انجام خواهیم داد و با غرور و افتخار به دنبال کسب یک نتیجه خوب هستیم.

وی با اشاره به بازی این تیم با الریان عنوان کرد: باخت الدحیل در آن بازی هم روی یک ضربه پنالتی بود.

سرمربی سرخپوشان در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا بازیکن جدیدی به تیم وارد شده است، خاطرنشان کرد: ما از دو پنجره نقل و انتقالات محروم بوده‌ایم ولی به بازیکنان خود اطمینان و ایمان دارم. همانطور که لیگ خودمان را هم با همین نفرات به خوبی شروع کردیم. من بلند پروازی‌های خاص خودم را حفظ کرده‌ام. ضمن آنکه در حال حاضر مصدوم جدیدی نداریم و در نیم فصل هم بازیکنان ارزشمندی خواهیم گرفت ولی همین حالا هم با این تیم وضعیت خوبی داریم.

از برانکو در این باره سوال شد که الدحیل با 8 پیروزی و به قاطعانه‌ترین شکل به این مرحله رسیده است که او پاسخ داد: همان طور که قبل از این اشاره کردم، ما یک سال قبل برابر این تیم پیروز شدیم. هر چند ممکن است در حال حاضر با بهترین تیم آسیا روبرو باشیم ولی پرسپولیس هم آرزوها و قابلیت‌های خاص خودش را دارد و برای آرزوهایش با تمام وجود می‌جنگد.
Read more
 #قصردشت_شیراز عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی تو ...
Media Removed
#قصردشت_شیراز عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی تو کجا کوچه کجا پنجره ی باز کجا من کجا عشق کجا طاقتِ آغاز کجا تو به لبخند و نگاهی منِ دلداده به آهی بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی گُنه از کیست از آن پنجره ی باز از آن لحظه ی آغاز از آن چشم ِ ... #قصردشت_شیراز
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا
کوچه کجا
پنجره ی باز کجا
من کجا
عشق کجا
طاقتِ آغاز کجا
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست
از آن پنجره ی باز
از آن لحظه ی آغاز
از آن چشم ِ گنه کار
از آن لحظه ی دیدار
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
👈به کانال فرهنگی هنری شهرراز در تلگرام بپیوندید
photo: @mehdi_shahoseini
عکسهای زیبا از استان پهناور فارس را در پیج زیر ببینین👇
@fars_nature
@fars_nature
@fars_nature
#شیراز #شهرراز #تابستان #طبیعت #شیرازی #فارس #پارس #تهران #اصفهان #مشهد #تبریز #اهواز #کرج #بوشهر #ایرانگردی
#shiraz #shahr_raz #shirazi #fars #photo #nature #persian #photography #art #iranian_photography #tourist
Read more
. با الهام از شعر "صدای پای آب" سهراب سپهری و داستان "آخرین برگ" او.هنری ------------------------------------------------ صدای ...
Media Removed
. با الهام از شعر "صدای پای آب" سهراب سپهری و داستان "آخرین برگ" او.هنری ------------------------------------------------ صدای پای آخرین برگ(قسمت اول) سهراب در باغ عرفان، بر درخت ترديد تكيه داده و زير سايه ي دانايي نشسته بود. باد سرخ خزان مي وزيد و برگهاي سوخته دل را به اميد وصال از بند ... .
با الهام از شعر "صدای پای آب" سهراب سپهری و داستان "آخرین برگ" او.هنری
------------------------------------------------
صدای پای آخرین برگ(قسمت اول)
سهراب در باغ عرفان، بر درخت ترديد تكيه داده و زير سايه ي دانايي نشسته بود. باد سرخ خزان مي وزيد و برگهاي سوخته دل را به اميد وصال از بند خويش جدا مي كرد و در هوا به رقص در مي آورد و به خلوت سهراب طعنه مي زد. باد داشت سر گلدسته ي سرو اذان مي گفت و موج قدقامت و علف تكبيرة الاحرام... سهراب اما در خلوت خود؛ شايد به نَسَبش فكر مي كرد. يا به آخرين قفسي كه لبريز از آواز ساخته و در دست چلچله ها اسيرش كرده بود. يا به خواب خدا كه با كودكي هايش همبازي شده و با هم صداي پاي آب را دنبال مي كردند و يا شايد به دختر بيمار همسايه كه از پشت درخت صداي روشن سرفه اش تلنگر مي زد؛ نامزدش نزد سهراب شكوه از بيماري و رخوت و نااميدي عروسش كرده بود. دخترك در اوج تسليم، در دامن مرگ، به نامزدش گفته بود تا پرواز آخرين برگ درختي كه مقابل پنجره آواز رهايي مي خواند، مهلت نوشيدن يك جرعه نفس، مهلت شوق، مهلت بوييدن ماه را دارد.

آسمان ابري بود. همچنان باد، برگها را از خود بي خود مي كرد و از دامن مادر مي چيد و آزاد و رها به رقص و گردش درمي آورد و به تاريكي شن ها مي سپرد. باد يك مشت پر از اشك درخت به صورت سهراب پاشيد. پنجره ها به تپش افتادند. سهراب به خود آمد و يادش آمد كه بايد با جرعه اي از خواب خودش وضو سازد و در دامن دشتِ اندوه، سفره ي تمنا بگستراند. ولي فكر بازي مي كرد :

چرا بايد پرزدن برگ از قامت سرو
. به اميد دختركي وصل شود؟!
. و جدايي صنوبر از برگ
. . متلاشي شدن شيشه شادي در شب، باد خود همراه كند؟
و چرا عشق در اين معركه در بام ملكوت، نردبان را بشكست؟
و چرا ديگر هيچ زني
. در هاون نمي كوبد نور؟
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟
و چرا صبح از آغوش عروسك برخاست؟
و چرا باغچه ي خانه ي ما از نفس افتاده است؟
و چرا سنگ، سرِ راه حقيقت دارد؟
و چرا ريختن برگ به اميد شقايق وصل است؟
و چرا خاتمه ي برگ نفس گير شده؟

بارش برگ فكر سهراب را نوازش مي كرد. همه ذرات نمازش متبلور شده بود. هواي شب خيس محبت دلش را باراني كرد. ياد مادرش افتاد كه در آن پايين، استكان در خاطره ي شط مي شست...
-----------------------------
ادامه در پست بعد
.
#پاییز
#آخرین_برگ
#داستان_کوتاه
#صدای_پای_آب
#سهراب_سپهری
Read more
 #فروغ_فرخزاد #کامیارشاپور دیو شب لای لای ، ای پسر کوچک من دیده بربند ، که شب آمده است دیده بر ...
Media Removed
#فروغ_فرخزاد #کامیارشاپور دیو شب لای لای ، ای پسر کوچک من دیده بربند ، که شب آمده است دیده بر بند ، که این دیو سیاه خون به کف ، خنده به لب آمده است سر به دامان من خسته گذار گوش کن بانگ قدمهایش را کمر ناروَن پیر شکست تا که بگذاشت بر آن پایش را آه ، بگذار که بر پنجره ها پرده ها را بکشم سرتاسر با ... #فروغ_فرخزاد #کامیارشاپور
دیو شب
لای لای ، ای پسر کوچک من

دیده بربند ، که شب آمده است

دیده بر بند ، که این دیو سیاه

خون به کف ، خنده به لب آمده است

سر به دامان من خسته گذار

گوش کن بانگ قدمهایش را

کمر ناروَن پیر شکست

تا که بگذاشت بر آن پایش را

آه ، بگذار که بر پنجره ها

پرده ها را بکشم سرتاسر

با دو صد چشم پر از آتش و خون

می کشد دم به دم از پنجره سر

از شرار نفسش بود که سوخت

مرد چوپان به دل دشت خموش

وای ، آرام که این زنگی مست

پشت در داده به آوای تو گوش

یادم آید که چو طفلی شیطان

مادر خستهٔ خود را آزرد

دیو شب از دل تاریکی ها

بی خبر آمد و طفلک را برد

شیشهٔ پنجره ها می لرزد

تا که او نعره زنان می آید

بانگ سر داده که کو آن کودک

گوش کن ، پنجه به در می ساید

نه ،برو ، دور شو ای بد سیرت

دور شو از رخ تو بیزارم

کی توانی برباییش از من

تا که من در بر ِاو بیدارم

ناگهان خامُشی خانه شکست

دیو شب بانگ بر آورد که آه

بس کن ای زن که نترسم از تو

دامنت رنگ گناهست ، گناه

دیوم اما تو زمن دیوتری

مادر و دامن ننگ آلوده !

آه بردار سرش از دامن

طفلک پاک کجا آسوده ؟

بانگ می میرد و در آتش درد

می گدازد دل چون آهن من

می کنم ناله که کامی ، کامی

وای ، بردار سر از دامن من
بدرود کامی...
بدرود
Read more
. اواخرِ دهه ى ٢٠ -چند سالى است كه از ورود معمارى نوين به تهران مى گذرد- وجود ابزار و مصالح جديد اين امكان ...
Media Removed
. اواخرِ دهه ى ٢٠ -چند سالى است كه از ورود معمارى نوين به تهران مى گذرد- وجود ابزار و مصالح جديد اين امكان را به مهندسين معمار ايرانى داده است تا ايده هاى جديد و نوگرايانه ى خود را به طرح و سپس اجرا برسانند. چهره ى تهران به آرامى تغيير مى كند و هويتى جديد پيدا مى شود. بناهاى جديدِ تهران نوگرايانه است اما ... .
اواخرِ دهه ى ٢٠ -چند سالى است كه از ورود معمارى نوين به تهران مى گذرد- وجود ابزار و مصالح جديد اين امكان را به مهندسين معمار ايرانى داده است تا ايده هاى جديد و نوگرايانه ى خود را به طرح و سپس اجرا برسانند. چهره ى تهران به آرامى تغيير مى كند و هويتى جديد پيدا مى شود.
بناهاى جديدِ تهران نوگرايانه است اما سعى مى شود كه گذشته هم در طراحى هاى معماران آن دوره فراموش نشود. ساختارِ داخلى بنا بر احساس احتياجات مرسوم محلى و ساختارِ نماى خارجى بنا بر اساسِ تركيبى از نگاهِ ايرانى-غربى شكل مى گيرد تا به مرور هويت جديدِ تهران شكل بگيرد. اين جريان تا اوايل دهه ى ٥٠ وجود داشت.
اين كتاب به جزئى مهم از ساختار يك بنا يعنى درب ورودى و نرده هايى پرداخته كه در تهران به عنوان حفاظ روى پنجره ها و لبه ى بالكن ها استفاده مى شده است.
اين كتاب تنوع نقوش آهنىُ درها و پنجره هايى را ثبت كرده كه تقريبا بى نظير و متعلق به تهران است. نقوشى كاملا مدرن و نوگرايانه ، اما مدرن نه به اين معنا كه تقليدى صِرف از نمونه هاى غربىِ آن باشد، بلكه از اين جهت كه بسيار متفاوت از ساختارِ معمول در دوره هاى قبل از خود مى باشد ولى نه آنچنان كه گذشته در آن گم شده باشد.
.
“ DESIGN IN IRON ; A look at iron doors and window frames if the city of Tehran “
By: Mostafa Hamidi

#iran #tehran #house #home #door #windows #balcony #design #architecture #designsiniron #mostafahamidi #book #art #bookstore #bookboutique #plusbook #تهران #طهران #ايران #معمارى #پنجره #بالكن #نقوش_آهنى #مصطفى_حميدى #عكس #كتابفروشى #كتاب_براى_همه #كتابفروشى_من #پلاس_بوك
Read more
. اینکه هنوز هم سین‌های هفت‌سین را قبل از تحویلِ سال با عشق کنارِ هم در سفره می‌چینیم؛ هنوز هم آخرِ سال‌ها ...
Media Removed
. اینکه هنوز هم سین‌های هفت‌سین را قبل از تحویلِ سال با عشق کنارِ هم در سفره می‌چینیم؛ هنوز هم آخرِ سال‌ها نگرانِ دل‌های اطرافیانِمانیم که مبادا غبارِ غم گرفته باشد؛ بُدو بُدو‌هایمان برای اینکه همه چیز بوی بهار و پاکی بدهد؛ این‌ها نشانه‌های خوبی‌ست.. یعنی هنوز هم زنده‌ایم، هنوز امید در دلمان ... . اینکه هنوز هم سین‌های هفت‌سین را قبل از تحویلِ سال با عشق کنارِ هم در سفره می‌چینیم؛ هنوز هم آخرِ سال‌ها نگرانِ دل‌های اطرافیانِمانیم که مبادا غبارِ غم گرفته باشد؛ بُدو بُدو‌هایمان برای اینکه همه چیز بوی بهار و پاکی بدهد؛ این‌ها نشانه‌های خوبی‌ست..
یعنی هنوز هم زنده‌ایم، هنوز امید در دلمان جریان دارد، هرچند اندک، یعنی هنوز هَم دوست داریم و میتوانیم دوست داشته شویم، یعنی هنوز که هنوزه قدرتِ عشق و قلبِمان بیشتر از قدرتِ بدی‌های زمانه‌ست..
#سارا_اسدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در نبندیم به نور
در نبندیم به
آرامش پرمهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم..
#سهراب_سپهری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سال جدید رو تحویل بگیر که زیبا ساخته برایت آینده ای رو ...تحویل بگیر امسالت رو از عشق، چون تو رو غرق خواهد کرد در خوشبختی ..سال جدیدت مبارک حضرت دوست . #الی_رها .
چه احساس خوب و امنیت خاطر زیبایست داشتن دوست.
ممنونم برای بودنتون .
بـــــــــــــه پـــــــــــــایـــــــــــان آمــــــــــــــــــدیـــــــــــــــــــم دفـــــــــــــــــــتــــــــــــــــــر حــــــــــــکـــــــایــــــــــــــــت هـــــــــــــــمــــــــــــچــــــــــــــنــــــــــــــــان بــــــــــــــــــاقـــــــــــــــــــیـــــــــــــــــســــــــــــــــــــت.🌹🙏💝
#الی_رها
Tue Mar 20 07:37:10 GMT+03:30 2018
Read more
فوتبالفارسی فصل نقل و انتقالات همواره جذابیت‌های خاص خود را برای هواداران فوتبال دارد و به خصوص ...
Media Removed
فوتبالفارسی فصل نقل و انتقالات همواره جذابیت‌های خاص خود را برای هواداران فوتبال دارد و به خصوص در دو فصل اخیر که افزایش درآمد دو باشگاه پرسپولیس و استقلال همراه با کاهش بودجه تیم‌های صنعتی بوده، این جذابیت به دلیل رقابت دو باشگاه سرخابی بیشتر نیز شده است. پرسپولیس امید زیادی دارد تا با رفع محرومیت ... فوتبالفارسی

فصل نقل و انتقالات همواره جذابیت‌های خاص خود را برای هواداران فوتبال دارد و به خصوص در دو فصل اخیر که افزایش درآمد دو باشگاه پرسپولیس و استقلال همراه با کاهش بودجه تیم‌های صنعتی بوده، این جذابیت به دلیل رقابت دو باشگاه سرخابی بیشتر نیز شده است. پرسپولیس امید زیادی دارد تا با رفع محرومیت از پنجره نقل و انتقالات بتواند تیم خود را برای فصل بعد تقویت کند. در صورتی که این محرومیت لغو نشود، استقلال و سپاهان رقابت اصلی را در فصل نقل و انتقالات خواهند داشت.

اما تجربه فصول پیش نشان داده که تغییرات زیاد در یک تیم لزوما به نتایج بهتر منجر نمی‌شود. هم پرسپولیس و هم استقلال با سرمربیان فعلی خود در لیگ بعد هم ظاهر می‌شوند و این مزیت بزرگ این دو تیم نسبت به سایر رقبایی است که هنوز وضعیت کادر فنی‌شان مشخص نشده است. این ثبات در کادر فنی می‌‌تواند به ثبات در ترکیب بازیکنان هم منجر شود و بنابراین انتظارات خریدهای پرتعدادی از این دو تیم را نمی‌توان داشت.

استقلال و پرسپولیس به نظر تیم‌های کاملی می‌رسند و چنانچه با همین ترکیب بازیکنان فعلی هم در فصل بعد حضور یابند، باز مدعی خواهند بود. اما استقلال برای تقویت خود به یک مهاجم و یک دفاع چپ نیاز مبرم دارد. ضمن اینکه با بالا رفتن سن جپاروف خرید یک هافبک بازیساز که درصد زیادی از توانایی‌های جپاروف را داشته باشد هم ضروری به نظر می‌رسد. در شیوه بازی شفر، وینگرهای سرعتی نیز زیاد به کار می‌آیند و بعید نیست شفر برای جذب یکی از وینگرهای لیگ اقدام کند.

پرسپولیس با فرض بسته بودن پنجره نقل و انتقالاتش نگرانی چندانی از ترکیب بازیکنانش ندارد. اما برای تیمی که دو فصل پیاپی قهرمان شده جذب بازیکنان جدید و با انگیزه می‌تواند درصد موفقیت را بالا ببرد. چنانچه برانکو با همین سیستم بازی چند ماه اخیرش در فصل بعد هم به میدان برود، او نیاز به بازیکنان کناری سرعتی و تکنیکی دارد. بازیکنی همچون مهدی ترابی و علی قلی‌زاده به کار هر دو مربی پرسپولیس و استقلال می‌آیند. از طرفی جدایی صادق محرمی خرید یک مدافع راست را برای پرسپولیس ضروری می‌سازد. همچنین خرید یک مهاجم جدید که بتواند رقیب منشا برای قرار گرفتن در ترکیب اصلی باشد هم گزینه پیش روی برانکوست. در صورت جدایی مسلمان، خرید یک هافبک بازیساز هم تا حدودی ضرورت می‌یابد.

در مجموع به نظر می‌رسد پرسپولیس و استقلال با سه الی چهار خرید از بازار ایران فصل نقل و انتقالات را به پایان برسانند و خرید بازیکن خارجی نیز با افزایش قیمت دلار تقریبا منتفی خواهد شد.
Read more
.... نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم ...
Media Removed
.... نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم و می گم اگه من نبودم کی می خواست آبمیوه گیری رو از اون بالا بهت بده معنی ش این نیست که نمی خوام کمکت کنم که لج می کنی و اون چهارپایه ی لق رو میزاری زیر پات، معنی ش شوخیه ، مطمئنم که اینو یادت دادن اما تو اینقدر ... ....
نگاه می کنی در چشمهایم و با دستهایت حرف می زنی:" کمک خواستن از کسی اصلا کار بدی نیست، وقتی می خندم و می گم اگه من نبودم کی می خواست آبمیوه گیری رو از اون بالا بهت بده معنی ش این نیست که نمی خوام کمکت کنم که لج می کنی و اون چهارپایه ی لق رو میزاری زیر پات، معنی ش شوخیه ، مطمئنم که اینو یادت دادن اما تو اینقدر لجبازی که یاد نگرفتی" ، تو این با دست حرف زدنهایت را از که به ارث برده ای؟ ها؟ می خواهم ببوسمش. ادامه می دهی:"اصلا وقتی این همه از آبمیوه گیری استفاده می کنی چرا باید بذاری ش بالاترین جای کابینت؟ چرا اون چهارپایه رو نمی ندازی دور؟"، جوابت را نمی دهم دارم فکر می کنم که لجباز بودن همیشه هم بد نیست، وقتی عصبانیت تو از لجبازی ام می شود محکم در آغوش گرفتن من و نگاهی عاشقانه و فریادی از سر دل نگرانی که : " هزار بار گفتم اون چهار پایه لق شده و خطر ناکه".جای اسپند را عوض نکرده ام که هربار اگر احساس کردی چشم خورده ایم بدانی درِ کدام کابینت را باز کنی،اصلا من همین خرافاتی بودنت را عاشقم،همین که از پشت سر هم می فهمی دارم برای فریادهایت ادا در می آورم،همین که از پشت سر هم می فهمم الان وقتِ تکیه دادنت به پرده ی پنجره ی سالن است و بردن دستهایت به جیب شلوار:" به اون پرده تکیه نده، می افته"، سرت را تکان می دهی و من بی آنکه برگردم به سمتت این اتفاق را از برم، اینکه لبخندی هم حتما به لبت نشاندی و در دلت می گویی:"افتادن پرده ی پنجره چه اهمیتی داره وقتی همین چند دقیقه پیش، تو داشتی می افتادی از چهار پایه ای که من هزار بار گفتم لق شده و خطرناکه ؟" دارم فکر می کنم لجباز بودن همیشه هم بد نیست، وقتی در دلِ غر زدنهایت یادم می آید پیراهن چهارخانه سبزی را که دو روز پیش در تجریش به نگاهم یادآور شد که عجیب به چشمهای تو می آید و به راه رفتن ت، تو این دست در جیب راه رفتن را از که به ارث برده ای ؟ ها؟می خواهم ببوسمش.
هم من می دانم و هم تو که الان باید این پیراهن را به تن کنی تا اضافه شود به لوندی هایت و کم شود از این بحث همیشگی درباره ی لجبازی من.
هم من می دانم و هم تو که لجبازی بخشی از من است و تو همین را عاشقی.
چقدر این پیراهن انگار برای تو دوخته شده، تو رنگ چشمهایت را از که به ارث برده ای؟ ها؟ می خواهم....
یادم باشد آبمیوه گیری را بالاتر از جای الانش بگذارم و چهارپایه ی لق و خطرناک را دور نیندازم ، باید ادامه داشته باشد این اتفاقِ عاشقی و دل نگرانی و آغوش. (سین.شین)
#سین_شین #سمیرا_شکوری #سمیراشکوری #عالیجناب #عاشقانه
#samirashakouri #samirashakoori
Photo by: @razi.e.pv
Read more
طراحی نما از اجزای بسیار مهم ساختمان است. علاوه بر حفاظت محیط داخلی از بیرون باعث ارتباط بین دو فضای ...
Media Removed
طراحی نما از اجزای بسیار مهم ساختمان است. علاوه بر حفاظت محیط داخلی از بیرون باعث ارتباط بین دو فضای بیرونی و درونی نیز می شود و به این علت باید به طراحی نما توجه شود طراحی نما یک موجود منزوی و خودبسنده نیست و در واقع بخشی از فضای شهری محسوب می شود. برخی از اصول و روندهای که در طراحی نما باید به آن ها ... طراحی نما
از اجزای بسیار مهم ساختمان است.
علاوه بر حفاظت محیط داخلی از بیرون باعث ارتباط بین دو فضای بیرونی و درونی نیز می شود
و به این علت باید به طراحی نما توجه شود طراحی نما یک موجود منزوی و خودبسنده نیست
و در واقع بخشی از فضای شهری محسوب می شود.
برخی از اصول و روندهای که در طراحی نما باید به آن ها توجه شود.
۱-ابتدا به وسیله یک L آجری مستطیل بزرگ کوچک شده
سپس این مستطیل به یک مستطیل عمودی و ۵ مستطیل افقی تقسیم شده است.
۲- چند نوع متریال در طراحی نما استفاده شود.
۳- خطوط افقی و عمودی در مرحله نهایی بر روی نما اجرا شود
تا این خطوط مانند سرعت گیر در مقابل لیز خوردن چشم به سمت خط آسمان جلوگیری شود.
۴- تلفیق رنگ ها با یکدیگر به طور مثال رنگ سیاه و سفید ، باعث می شود که حجم به طور مطلق سیاه و یا سفید نباشد.
۵ – تلفیق بافت های خشن و نرم در نما به گونه ای باشد که فضا را خشک نکند و حس زنده بودن به فضا بدهد.
۶- در نما مستطیل های عمودی به اندازه کافی قوی باشد
و در طراحی نما مانند درخت این مستطیل عمودی اصلی شاخه شاخه شود.
۷- در طراحی نما توجه به نحوه ی اصولی قرار گیری پنجره ها و طراحی بر اساس آن ها بسیار حائز اهمیت می باشد.
۸- طراحی نما به گونه ای باشد که بتواند فضا را سه بعدی کند و حالت حجمی به آن بدهد.
۹- توجه به باران گیر بودن طراحی نما و دخول باران به فضای داخلی ساختمان از عوامل مهمی است که باید به آن در طراحی نما توجه شود.
۱۰- استفاده از مصالح جدید و هندسه کریستالی و سلولی می تواند در طراحی نما زیبایی آن را دو چندان کند.
۱۱ – انتخاب رنگ مناسب باعث ارزشمند شدن فضا می شود.
۱۲- طراحی بر روی پنجره ها باعث می شود که سایه آن ها به داخل نیز منتقل شود که در اصطلاح به آن ( درون بروز بیرون ) می گویند.
---------------------------------
#بازسازی_تجاری #بازسازی_دفتر #بازسازی_مسکونی #بازسازی_منزل #بازسازی_دفترکار #بازسازی_اداری #طراحی_داخلی #معماری #معماری_داخلی #دکوراسیون_داخلی #طراحی_نما #طراحان_فرم_و_عملکرد
Read more
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج ...
Media Removed
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم ! می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟ لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟ غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ... غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ... غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ... غزلی ... می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟
آه ای آتش آوار شده روی سرم ،
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !
می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟
غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ...
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ...
غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ...
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت آسان ...
راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟
از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟
از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند !
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند !
راستی از من و از خاطره هایم بنویس ،
از همان حس غریبانه برایم بنویس ،
راستی مثل قدیم از تب من می گویی ؟
غزل از زمزه های لب من می گویی ؟
آری آری شب و روز از تب تو می گویم ،
غزل از زمزمه های لب تو می گویم ...
از همان زمزمه هایی که پر از نفرینند !
گرچه تلخند ولی از دهنت شیرینند !
آری آری غزل از دوست سرودن زیباست ،
با خیال لب تو شیفته بودن زیباست !
نام خوبی و شب و روز به لب های منی !
نکند نام مرا از دل خود خط بزنی ؟
عاشقی پیشه کن از دور مرا باز ببین ،
نکند مطلع شعر تو نباشم پس از این ...
من همیشه به تو و عشق تو می اندیشم ،
چقدر دلهره دارم ، بروی از پیشم ...
یک سبد بوسه و گل هدیه به لب های تو باد ،
هر چه رویاست فدای تو و شبهای تو باد !
بخدا آمده ام تا تو مرا ناز کنی ،
صبح زیبای مرا ، با غزل آغاز کنی ...
در نشد ، از سر دیوار شما می گذرم
به خدا لج بکنی ، از همه لجباز ترم !!!
Read more
. سوار هواپیما تو صندلی کنار پنجره نشستید. از جاتون بلند میشید تا یه سر دستشویی برید ام کنار دستی‌تون ...
Media Removed
. سوار هواپیما تو صندلی کنار پنجره نشستید. از جاتون بلند میشید تا یه سر دستشویی برید ام کنار دستی‌تون طوری نشسته و پاشو دراز کرده که نمی‌تونید از ردیف‌تون بیرون بیایید. پس بهش میگید: Excuse me. Can I slide past you? . ️ راهنما: از عبارت محاوره‌ای ?Can I slide past you وقتی استفاده می‌کنیم ... .
سوار هواپیما تو صندلی کنار پنجره نشستید.
از جاتون بلند میشید تا یه سر دستشویی برید ام کنار دستی‌تون طوری نشسته و پاشو دراز کرده که نمی‌تونید از ردیف‌تون بیرون بیایید. پس بهش میگید:
Excuse me. Can I slide past you?
.
◀️ راهنما:
از عبارت محاوره‌ای ?Can I slide past you وقتی استفاده می‌کنیم که بخواهیم از جایی رد بشیم ولی ببینیم کسی طوری راه رو سد کرده که این امکان نیست. پس بهش میگید:
Can I slide past you?
یعنی "میشه من رد بشم؟ / اجازه هست رد بشم؟
.
چند موقعیت رایجی که از این عبارت استفاده میشه:
- وقتی می‌خواهید از بین ازدحام جمعیت رد بشید
- می‌خواهید تو سینما از بین ردیف‌های صندلی‌های که افراد نشستن، رد بشید
.
عبارت Can I slide past you یک عبارت خیلی دوستانه و خودمونی محسوب میشه و دلیلش استفاده از واژه دلنواز Slide هست! همچنین می‌تونید از عبارت نسبتا خشک ?Can I Get by به همین معنی، خصوصا وقتی که نسبتا عصبانی هستید، استفاده کنید.
.
برای مثال تو آسانسوری که ظرفیتش 6 نفره، بیش از 10 نفر سوار شدن و شما اون ته موندین! وقتی به طبقه مورد نظرتون میرسید با لحن نسبتا تندی میگید:
Can I get by?
.
که در واقع از افراد داخل آسانسور می‌خواهید که به شما اجازه بدن رد شید و از آسانسور خارج بشید. می‌تونید به جای Can از Could برای لحنی نسبتا مودبانه و یا از May برای لحنی خیلی مودبانه و رسمی استفاده کنید.
.
Poor Bill, trapped at the back of the elevator behind a huge man, kept saying, "Could I get by, please?
بنده خدا بیل! تو آسانسور پشت یه مرد گنده‌ای گیر کرده بود، مدام میگفت "میشه لطفا من رد بشم؟"
—-------------------
خوب بود؟! 😜
——————————
🤗🤗🤗🤗
عزيزاي دلم تمامي مطالب اينستاگرام و تلگرام ما رو به صورت آرشيو شده و كامل در قالب فايل PDF از طريق سايت دريافت كنيد.
💕💛💕💛💕💛💕
آدرس سايت براي تهيه آرشيو:
www.EnglishPersian.
Read more
هیچ روزی تکرار نمی شود دوشب شبیه ِ هم نیست دوبوسه یکی نیستند نگاه قبلی مثل نگاه بعدی نیست دیروز ، وقتی کسی در حضور من اسم تو را بلند گفت طوری شدم، که انگار گل رزی از پنجره ی باز به اتاق افتاده باشد. . . . شكلات دوستاي پيج سلااام هميشه سعي ميكنم توي فرصتهاي ازادي كه دارم رسپي ها رو تست كنم و به ... هیچ روزی تکرار نمی شود
دوشب شبیه ِ هم نیست
دوبوسه یکی نیستند
نگاه قبلی مثل نگاه بعدی نیست
دیروز ، وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بلند گفت
طوری شدم، که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد.
.
.
.
شكلات دوستاي پيج سلااام 😊 هميشه سعي ميكنم توي فرصتهاي ازادي كه دارم رسپي ها رو تست كنم و به روش خودم بومي سازي كنم و اينجا باهاتون به اشتراك بزارم ؛ يه وقتهايي مثل الان كه توي پيك شلوغي هاي كاري هستم و نميرسم ، رسپي هاي ساده با مواد اوليه در دسترس رو كه دلم نمياد ازشون بگذرم و قبلا براي خودم سيو كردم در حد بضاعت خودم با چند تا نكته كوچيك كه به ذهنم ميرسه ترجمه مي كنم تا هم يه عرض ارادتي كنم هم يه ايده جديد رو باهاتون سهيم بشم
#شهريور تون شكلاتي😋
.
.
.
#چيزكيك #كيت_كت
براي كراست اين #چيز_كيك يه بسته بیسکوییت رو پودر کرده و با چند قاشق شیر یا آب يا خامه مخلوط كنيد تا ترکیبی مثل خرده نان بدست بيد كه البته حالت چسبنده داره و توي قالبی که از قبل نایلون کشی کرديد ریخته و پرس كنيد و برای بیست تا سی دقیقه توي فريزر بزاريد .
براي لايه كرم پنير دو پيمانه پنير خامه اي يا پنير ماسكارپونه نرم رو با يك قوطي شير عسلي ، يك هشتم پيمانه آبليمو و يك هشتم قاشق چايخوري وانيل ( يا يك قاشق غذاخوري اسانس وانيل ) مخلوط كنيد و با همزن دستي يا برقي يكدست كنيد . يك تا دو پيمانه كيت كت خرد شده رو به كرم اضافه كنيد و خوب توي مواد فولد كنيد و كرم رو روي كراست يكدست پخش كنيد و سي دقيقه توي فريزر قرار بدين . ( براي فرم گرفتن بهتر ميتونيد به روش معمول يك قاشق غذاخوري ژلاتين رو توي يك چهارم پيمانه اب سرد بپاشيد تا حالت اسفنجيش رو پيدا كنه و بعد به روش بن ماري روي بخار آب حل كنيد و قبل از ريختن كيت كت خود شده توي كرم بريزيد )
براي تاپينگ ؛سيصد گرم شكلات تلخ رو توي ظروف جداگانه بن ماري و ذوب كنيد . پنجاه گرم كره بهش اضافه كنيد و كمي كه خنك شد روي دسر بريزيد . پنجاه گرم شكلات سفيد رو هم جداگانه بن ماري كنيد و روي شكلات تلخ بريزيد و با يك خلال فرم بدين .
دسر رو از قالب دربياريد و دور تا دور شكلات كيت كت بچينيد و تا زمان سرو توي يخچال نگه داريد .
Credit to : @tastemadeuk
Read more
#امام_رضایی_ام فصل نوكريم فرا رسيده... ديگر #ارباب مرا پذيرفته خدايا شكرت كه در #جوانی به حريم دوست ره يافته ام و در اين شهر خراب آباد شال بندگی بافته ام... يا امام رضا بگذار تا آخر خط يعنی #ظهور فرزندت #مهدی (عج) از #زمينه_سازان_ظهور باشم... تو كه با نگاهی دل مرا بردی ديگر رهايم نكن كه جايی ... #امام_رضایی_ام
فصل نوكريم فرا رسيده...
ديگر #ارباب مرا پذيرفته خدايا شكرت كه در #جوانی به حريم دوست ره يافته ام و در اين شهر خراب آباد شال بندگی بافته ام...
يا امام رضا بگذار تا آخر خط يعنی #ظهور فرزندت #مهدی (عج) از #زمينه_سازان_ظهور باشم...
تو كه با نگاهی دل مرا بردی ديگر رهايم نكن كه جايی جز حريمت ندارم...
براي يكبار هم كه شده مي خواهم #عهدی_جانانه ببندم و سر عهد خود بمانم تا جان در بدن دارم.
آقا جان یا امام رضا...!
به آن زردی #گنبد طلايت، به شه پربال كبوترانت، به شبكه های پنجره فولادت، هر جا باشم به عهد و پيمانی كه امروز با تو ميبندم خواهم ماند و تمام تلاش خود را ميكنم تا خطوط قرمز شما را رعايت كرده و با يك امضاء در ظاهر و با يك #ياعلی در باطن آنها را #متعهد شوم.
.
#پ_ن:
منو خیلی از رفقام از جذبی های #امام‌رضا هستیم، الحمدلله با تمام‌کم‌کاری و گندکاری هنوز پای این علم موندیم و ریزه خوره سلطانیم...
متن بالا #تعهدنامه ایه که هر کدوم از ما وقتی میخواست #خادم_الرضا بشه باید بلند میشد تو جمع میخوند و امضاء میکرد.
یادش بخیر...
چه روزایی، چه آرمان هایی، چه اردوهایی، چه دویدن هایی...
ان شاءالله تا لحظه ی #شهادت پای این آرمان ها بمونیم و کم‌ نیاریم به مدد سلطان...
.
.
#اردو_مشهد_سال۸۴
#هیئت_خدام_الرضا
#حسینیه_ی_بهادرخان
#ولادت_امام_رضا
#ولادت_عشق
#امام_الرئوف
Read more
«خنده به ریشِ دیوارها» شاعران را به زندان نبرید! از نوشته‌ی دیوارهای سلولشان هم شعرهایی می‌آفرینند که ...
Media Removed
«خنده به ریشِ دیوارها» شاعران را به زندان نبرید! از نوشته‌ی دیوارهای سلولشان هم شعرهایی می‌آفرینند که بیشتر از تمامِ شما عمر می‌کنند. آن‌ها جز ثبتِ آمارِ گنجشک‌های مُرده‌ در دفترهای کوچکشان، آرزوی رنگین‌کمان برای آسمانِ چروکیده و گریستن بر زخمِ ببرهایی که از حلقه ی آتش سیرک ... «خنده به ریشِ دیوارها»

شاعران را به زندان نبرید!
از نوشته‌ی دیوارهای سلولشان هم
شعرهایی می‌آفرینند
که بیشتر از تمامِ شما
عمر می‌کنند.

آن‌ها جز ثبتِ آمارِ گنجشک‌های مُرده‌
در دفترهای کوچکشان،
آرزوی رنگین‌کمان
برای آسمانِ چروکیده
و گریستن بر زخمِ ببرهایی
که از حلقه ی آتش سیرک ها می گذرند
کاری نکرده‌اند.

شاعران را به زندان نبرید!
با شعرهایشان
بلایی سرِ نگهبان‌ها می آورند
که شبانه
درِ زندان را باز بگذارند
و چوبه‌های دار را
با تبر بی‌اندازند.

آن ها تمام عمر
در زندانِ کلمات زیسته‌اند
و ترس از درهای فلزی ندارند.
در شعرهایشان
به ریشِ دیوارهای جهان خندیده‌اند
و باخبرند
دریا را نمی‌شود
لباسِ زندان پوشاند.

کافی‌ست چشم‌هاشان را ببندند
تا از آسمان
بارانِ گوشماهی ببارد
و پنجره‌ی سلول‌شان
چنان دهان‌دره کند
که آفتاب،
فرشِ زیرِ پایشان شود.

شاعران را به زندان نبرید!
آن‌ها کلیدی به سینه‌ی خود دارند
که زبانِ هر قفلی را
باز می‌کند.

یغما گلرويی

عکس از
@kambiz_photography
Read more
از زمانی که عکسها، تنها پنجره ای به دنیای بیرون بودند، سالیان بسیار می گذرد و تغییرات بسیارِ اجتماعی، ...
Media Removed
از زمانی که عکسها، تنها پنجره ای به دنیای بیرون بودند، سالیان بسیار می گذرد و تغییرات بسیارِ اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژیک و هنری رخ داده اند که عکس را بدل به پنجره ای به دنیای درون نموده اند. پنجره ای به دنیای عکاس! شاید بتوان اوج این تحولات را در دهه ی 1960 امریکا و پس از آن جستجو کرد؛ زمانی که آرتیست ها ... از زمانی که عکسها، تنها پنجره ای به دنیای بیرون بودند، سالیان بسیار می گذرد و تغییرات بسیارِ اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژیک و هنری رخ داده اند که عکس را بدل به پنجره ای به دنیای درون نموده اند. پنجره ای به دنیای عکاس! شاید بتوان اوج این تحولات را در دهه ی 1960 امریکا و پس از آن جستجو کرد؛ زمانی که آرتیست ها (و نه فقط عکاسان) در پی سنت شکنی هایی گاه افراطی به تجربه هایی نو دست زدند و دنیایی جدید برای هنر آفریدند.
با تأکید بر جمله ی ابتداییِ این متن، پرسش همراه دیدن عکس، از «چه چیزی را نشان می دهد؟» به «چه می گوید؟» تغییر ماهیت یافت و بر این اساس، گاه به اشاراتِ برون متنی، برای ارتباط برقرار کردن با عکس، نیاز احساس شد. به عبارتی، تنها دیدنِ آنچه عکاس آن را ثبت کرده است، برای درک عکس، کافی نمی نمود!
«ویلیام انستازی»، (William Anastasi) آرتیست امریکاییِ متولد 1933 که از بنیانگذاران هنر مفهومی و مینیمال در دهه های 60 و 70 است، و وزن و جایگاه او در هنر معاصر امریکا، دست کمی از «اندی وارهول» ندارد، این عکس را تحت عنوانِ « لایه های تصور» در سال 1967 و با استفاده از یک دوربین پولاروید و با ثبت نُه عکس، از آینه ی روبرو و قرار دادن عکسها بر روی آینه و عکاسی مجدد از آن، خلق کرده است.
عکسهای چاپ شده، به تدریج، تصویرِ نخستین را که سلف پرتره ی عکاس است، می پوشاند و هویتی تازه را برای آخرین عکس رقم می زند. در عکسِ اول، آنچه دیده می شود، ماهیتِ معمولِ عکاسی پرتره را به همراه دارد اما از عکس دوم به بعد، به تدریج چیزی به عکس اضافه می شود؛ زمان! و «عکس»!
شاید بیراه نباشد اگر آنگونه که در مقاله ای در نیویورک تایمز، در آگوست 2008 (دقیقن هشت سال قبل) درباره ی این عکس آمده است: «عکاسی از عکاسی» یا به تعبیری، عکسِ عکس!! بنامیم اش ! اما آنچه از ظاهر عکس و عنوان آن فراتر می رود و قابل تأمل تر می نماید، تلنگری ست که به ماهیت تاریخی عکس می شود و آن تطور تاریخیِ عکاسی را در این عکس می توان جست!
عکسها و فرایندِ عکاسی، به تدریج آنچه در عکس نشان داده می شود را تحت سیطره ی خود در می آورد و در نهایت، چگونگیِ عکاسی و کارِ هنرمند است که برجسته می نماید، نه آنچه ثبت شده است.
به عبارتی، عکس، سویه ی اصلیِ درونمایه اش، خودِ رسانه است؛ به چیستیِ عکاسی پرداخته است و در این ساحت، به عنصر ضروریِ عکاسی یعنی زمان، هم اشارتی می شود! و در نهایت، حس و تمایل عکاس به اینکه همه چیز درحال تغییر مداوم است- حتا در عکسهای به ظاهر همسان- در عکس حضور دارد.
.
عکس : William Anastasi
متن : مهدی فاضل
@mehdiefazel
Read more
چوبِ "الف" بر سرِ ما، اى كاش از "مداد" ها "گل هاىِ رنگى" مى روييدند، اى كاش زاده اين تاريخ خط خطى و اين ...
Media Removed
چوبِ "الف" بر سرِ ما، اى كاش از "مداد" ها "گل هاىِ رنگى" مى روييدند، اى كاش زاده اين تاريخ خط خطى و اين سياست هاىِ "چرك نويس" نبوديم، نسل بار آمده با دروغ و دغل، زير دست سيستم آموزشى نيرنگ زده و رشد يافته در جامعه نمايش، سركوب، عقده و مسخ زدگى جنسيت، تن و بدن، تصويرى از كتاب درسى "فارسى" كلاس پنجم دبستان ... چوبِ "الف" بر سرِ ما، اى كاش از "مداد" ها "گل هاىِ رنگى" مى روييدند، اى كاش زاده اين تاريخ خط خطى و اين سياست هاىِ "چرك نويس" نبوديم، نسل بار آمده با دروغ و دغل، زير دست سيستم آموزشى نيرنگ زده و رشد يافته در جامعه نمايش، سركوب، عقده و مسخ زدگى جنسيت، تن و بدن، تصويرى از كتاب درسى "فارسى" كلاس پنجم دبستان در سال هزار و سيصد و شصت و هشتِ خورشيدى: چروك ها، تا خوردگى گوشه ها، كثيف شدن جلد و خط خطى هاى روى كتاب، مبصر كلاس و فاصله خوب ها تا بدها، گچ هاى رنگى تحرير و تخته پاك كن ها، پنكه سقفى كلاس و ميز و نيمكت هاىِ چوبى، بخارى نفتى قطره چكانى و پنجره هاى نورگير به زنگ ورزش، تغذيه ها و بوى نارنگى و نان و پنير له شده در اعماق كيف چرمى و لمس عجيب دسته سرد فلزى اش، جا مدادى هاى آهنربايى و مداد تراش و پاك كن هاى شمشير نشان. صداىِ كشيده شدن گچ روىِ تخته سياه، نسلى كه الفبا را با "چوبِ الف" و افقِ تاريكِ تخته سياه آموخت، كه "زنگ تفريح" را عاشقانه نفس كشيد و ادامه "فلك كردن پدربزرگ و جاىِ درد پس گردنى پدر" بود با ضربه هاىِ شلنگ پلاستيكى و خط كشِ چوبى بر كفِ دست هايش، با اين همه كلاس و مدرسه و ناظم و مدير و معلم، بدونِ مرشد و استاد واقعى، حس اختلاف طبقاتى در تفاوتِ تغذيه ها، زار زدنِ نيمكت هاىِ چوبى و جاكيفى هايشان زير بارِ شيطنت و ورجه ورجه هايمان، فرصتِ نابِ آب خورى ها، خنكاىِ پنكه هاىِ سقفى در ظهرِ گرم، حرارتِ بخارى نفتى دوده زده در سرماىِ صبح زمستان، سهم ما از نفتِ ملى و بشكه هاىِ شناور روىِ آب هاىِ آزاد، بوىِ نوىِ لاىِ كتاب هاىِ درسى با كاغذهاىِ زشت و بى كيفيت، كيف هاىِ برزنتى و كوله و ديوارهاىِ كلاسِ درس كه ساده و تا كمركش كبود بودند. و ما نسلى بوديم كه از همه اين خاطره ها، حرص خورديم، از دفترهاىِ كاهى و لوازم تحريرِ تعاونى كه روىِ جلدش دم از "تعليم و تعلم و عبادت" بود و زير جلدش سلطه معبدِ سرمايه و اسكناس هاىِ بانكِ مركزى. و ما نسلى شديم كه با همه اين غروب هاىِ گرگ و ميش، به آب و رنگ اين "گل هاى رنگى و مقوايى" باور داشتيم، وارثان جويدن ناخن و كندن مو، تيك هاىِ عصبى و جان هاىِ آسيب خورده، فاقدِ زبانى براى اعتراض و گلايه، حاملانِ دفترِ سبكِ فيلى و كارت هاىِ مزخرفِ صدآفرين، و هيچ كس به جشنِ دلتنگى ما با سبدى از گل هاىِ گريه وارد نشد. ما امتدادى از شير مادر تا سفره نان پدر بوديم. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.

تا كجا برويم
Read more
هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان ...
Media Removed
هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان اما ماجراي من فرق مي كرد... روزها مي گذشت و گاهي فقط مقابل پنجره اش مي نشستم و نگاه مي كردم. نيازي به گفتن هم نبود . همان نگاه كفايت مي كرد. پنجره خودم را فراموش كرده بودم. پنجره بيچاره ي من يك گوشه خاك ... هر ادمي توي دنيا پنجره خاص خودش را دارد. كل دنيا را هم كه بگردي يك ادم بدون پنجره پيدا نمي كني ! اين ميان اما ماجراي من فرق مي كرد...
روزها مي گذشت و گاهي فقط مقابل پنجره اش مي نشستم و نگاه مي كردم. نيازي به گفتن هم نبود . همان نگاه كفايت مي كرد. پنجره خودم را فراموش كرده بودم. پنجره بيچاره ي من يك گوشه خاك مي خورد و لك مي شد. لذت رو به روي پنجره اش نشستن و چاي نوشيدن و شعر خواندن و حرف زدن من را از فكر پنجره ي خودم انداخته بود .. پنجره اي كه با همه ي پنجره ها فرق داشت. هواي پشت پنجره اش خيلي از اوقات افتابي بود، گاهي طوفاني، گاهي رنگين كماني، گاهي ابري و ...گاهي باراني ! #باران بهاري، باران پاييزي، باران ناگهان، باران خاطره انگيز يا... ستاره باران! هميشه تعداد شمارش #ستاره هاي چشمك زن پشت پنجره اش از دستم در مي رفت؛ انقدر كه محو و مجذوب مي شدم. هواي پشت پنجره اش گاهي مثل غروب جمعه و صبح شنبه بود...گاهي هم مثل روز تولد و اول عيد ! زمان مي گذشت و نمي فهميدم چقدر نا محسوس پنجره ام دارد تغيير مي كند. اول چارچوب و شيشه تميز و بعد...پرده! گرچه ك در مقابل پنجره اش پرده لازم نبود...مي شد بي پرده تماشا كرد و چشم دوخت...آن پنجره خاك خورده خاكستري حالا شده بود يك پالت رنگارنگ...پنجره اي ك با پنجره او مو نمي زد! پنجره ي من و او حالا يك پنجره بودند. اما من باز هم پنجره اورا عاشق تر بودم...تمام اميدم همين بود. كه بنشينم مقابلش، به درياي پر تلاطم و اسمان پر ستاره پنجره چشم هايش نگاه كنم و پرده هارا كنار بزنم. نگاه كنم و بي پرده حرف بزنم. من عاشق ديدن دنيا با پنجره نگاهش بودم...دريچه نگاهش كه به اينده اي روشن باز بود. ما همه مان پنجره خودمان را داريم...پنجره اي كه به دست خودمان ساخته مي شود...مثل پنجره دوست داشتني من!
.
.
.
.
شادمانیم که در سنگدلی چـون دیوار... باز هـم #پنجـــره ای در دل سیمانـــی ماست...!!
Read more
دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد دلم یک کافه می خواهد بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... ...
Media Removed
دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد دلم یک کافه می خواهد بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... و رومیزی هایی از جنس چیتِ گلدار...و بوی قهوه... بوی دیوانه کنندۀ قهوه یک کافه با پنجره ای که باز شود به باغچه ای کوچک با یک بیدِ مجنون... که من عاشقش شوم کتابخانه ام را بیاورم توی کافه... یک گوشه جا دهم... ... دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد
دلم یک کافه می خواهد
بامیزهایی گرد و صندلی هایی لهستانی... و رومیزی هایی از جنس چیتِ گلدار...و بوی قهوه... بوی دیوانه کنندۀ قهوه
یک کافه با پنجره ای که باز شود به باغچه ای کوچک با یک بیدِ مجنون... که من عاشقش شوم
کتابخانه ام را بیاورم توی کافه... یک گوشه جا دهم... و ذوق کنم اگر کسی ساعتهای تنهایی اش را در کافۀ من با این کتابها عشق کند
دلم می خواهد بنشینم پشتِ بار، دست زیرِ چانه؛ غرقِ تماشای مشتری ها شوم... زن ها و مردها...و حدس بزنم میزان احساساتشان را
از فاصله صندلی هایشان... از گره دستهایشان...از اخم ها و بگومگوهایشان... از چشم هایشان
حتی گاهی فضولی کنم، بپرسم از خودم که به هم می آیند یا نه...؟
قرار های کاری را تا آنجا که بشود کوتاه کنم جا باز کنم برای عاشقانه های آرام و چه بسا ناآرام
گاهی وسط بغض دختری که شکستش را با دوستش تقسیم کرده مرهمی شوم از کلمه، جمله، شعر... گاه گاهی که دلم بگیرد
بروم کنار پنجره، خیره شوم به بیدِ مجنونِ وسطِ باغچه... و در دلم بگویم: تو مجنون تری یا من...؟
و انقدر بپرسم این سوال را که شب شود
از همان کنار پنجره خداحافظی کنم با زن ها و مردهایی که میروند... و گاهی با اندوه پیش بینی کنم که دفعه بعد بدون هم می آیند... شاید با دیگری
مشتری ها که رفتند،
یک قهوه فرانسۀ تلخ بریزم برای خودم، بی شیر و شکر
و رها شوم روی یکی از صندلی ها... چشم هایم را ببندم و با مزه تلخی قهوه یاد کنم دختری را که هر روز عصر با یک کوله پشتی پر از کتاب های فصیح و هدایت و عباس معروفی تنهایی اش را اینجا دود میکرد... و هر شب با رد سیاه ریخته از چشم ها در تاریکی گم میشد
و فکر کنم به هاله ای از ابهام که پیچیده بود بر همه دوستت دارم هاایی که امروز اینجا رد و بدل شد و این سوال که چقدرش واقعی بود
بلند شوم ،چراغ ها را خاموش کنم... درِ کافه را ببندم... کرکره را بکشم پایین و...
با فکر اینکه فردا باید زودتر بیایم و کافه را تمیز کنم،
در تاریکیِ خیابانِ خلوت
گــــــــــم شـــــوم

#پریسا_زابلی_پور
Read more
 #lexus #lx570s #arvand رقيب سرسخت برند لكسس چه برندي تو آسياست؟ - قيمت دبي: ٤٢٠هزار درهم معادل: ...
Media Removed
#lexus #lx570s #arvand رقيب سرسخت برند لكسس چه برندي تو آسياست؟ - قيمت دبي: ٤٢٠هزار درهم معادل: يك ميليارد و دويست ميليون تومان هزينه ترخيص: حدود ٥٠ميليون تومان - لکسوس LX بزرگترین و لوکس ترین محصول شاسی بلند لکسوس است که نخستین نسل آن در سال ۱۹۹۵ و بر روی پلتفرم تویوتا لندکروزر سری ۸۰ ... #lexus #lx570s #arvand
رقيب سرسخت برند لكسس چه برندي تو آسياست؟
-
قيمت دبي: ٤٢٠هزار درهم
معادل: يك ميليارد و دويست ميليون تومان
هزينه ترخيص: حدود ٥٠ميليون تومان
-

لکسوس LX بزرگترین و لوکس ترین محصول شاسی بلند لکسوس است که نخستین نسل آن در سال ۱۹۹۵ و بر روی پلتفرم تویوتا لندکروزر سری ۸۰ وارد خط تولید شد. از آنجایی که محصولات لکسوس عموما بر روی پلتفرم های تویوتا ساخته می شوند تمامی نسل های LX نیز بر روی پلتفرم های تویوتا لندکروزرهای هم نسل خود ساخته شده اند و به همین دلیل می‌توان این خودرو را مدلی لوکس و قدرتمند از تویوتا لندکروزر دانست که البته به دلیل امکانات رفاهی زیاد و کیفیت ساخت مثال زدنی خود باید به جنگ رقبایی چون ولوو XC90، آئودی Q7، مرسدس بنز GLS و رنجروور برود.
این خودرو در حال حاضر در نسل سوم خود تولید می شود که البته نسل های قبلی آن به بازار کشورمان راه پیدا نکردند. نسل سوم این خودرو بر اساس تویوتا لندکروزر سری ۲۰۰ ساخته شده است و از سال ۲۰۰۷ در بازار جهانی حضور دارد. در بازار داخلی ایران نیز این خودرو هم اکنون دارای قیمت بسیار بالایی بوده و مورد توجه لوکس سواران است. اما برای سال ۲۰۱۶ لکسوس تصمیم گرفت تا برای همخوانی این خودرو با محصولات جدید خود اقدام به فیس لیفت نسل سوم کند
لکسوس با عرضه ی کراس اوور کوچک NX زبان طراحی جدیدی را برای مدل های شاسی بلند خود تعریف کرد. در ادامه نیز نسل جدید مدل RX نیز با ظاهری جدید و مطابق با زبان طراحی جدید لکسوس معرفی شد. آخرین شاسی بلندی هم که لکسوس ظاهر آن را با طرح جدید خود مزین کرد همین مدل LX است. بارزترین نکته ی طراحی این خودرو جلو پنجره ی بسیار بزرگ آن با خطوط تیز است که توجه هر کسی را در خیابان به خود جلب خواهد کرد. در دو طرف جلو پنجره نیز چراغ های اصلی جای گرفته اند که بر خلاف مدل NX چراغ های روشنایی در روز آنها به صورت یکپارچه با چراغ اصلی هستند. ارتفاع سپر نیز گویی پایین تر آمده است که این مورد علیرغم تاثیر مثبتی که روی آیرودینامیک این شاسی بلند سنگین وزن دارد اما قطعا توانایی های خارج جاده ای LX570 را تحت شعاع قرار خواهد داد. نمای جانبی کم ترین تغییرات را به خود دیده است به طوری که در این بخش تنها می توان به طرح رینگ های جدید و حاشیه ی کرومی پنجره ها اشاره کرد.
Read more
عاشقم... اهل همین کوچهء بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی تو کجا...؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم... اهل همین کوچهء بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی تو کجا...؟ کوچه کجا...؟ پنجرهء باز کجا...؟ من کجا...؟ عشق کجا...؟ طاقت آغاز کجا...؟ تو به لبخند و نگاهی...من دلداده به آهی بنشستیم،تو در قلب و من خسته به چاهی! گنه از کیست...؟ از آن پنجرهء باز؟ از آن لحظهء آغاز؟ ... عاشقم...
اهل همین کوچهء بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا...؟ کوچه کجا...؟ پنجرهء باز کجا...؟
من کجا...؟ عشق کجا...؟ طاقت آغاز کجا...؟
تو به لبخند و نگاهی...من دلداده به آهی
بنشستیم،تو در قلب و من خسته به چاهی!
گنه از کیست...؟
از آن پنجرهء باز؟ از آن لحظهء آغاز؟
از آن چشم گنهکار؟ از آن لحظهء دیدار...؟
کاش میشد...
گنه پنجره و لحظه و چشمت...همه بر دوش بگیرم
جای آن...
یک شب مهتاب،تو را تنگ در آغوش بگیرم...
Read more
#withgalaxy #russia #moscow #shotons9 این روزهای سفر در #روسیه، غیر از فوتبال دیدن برای من روزهای کاری هم بود. قرار بود برای پروژه‌ای که در دست گرفته بودم ویدیو بسازم و همین باعث شده بود گوشی به دست زندگی روزمره مردم شهر رو زیر ذره‌بین ببرم. روزها جایی می‌نشستم و زندگی در جریان آدم‌ها رو نگاه میکردم ... #withgalaxy #russia #moscow #shotons9
این روزهای سفر در #روسیه، غیر از فوتبال دیدن برای من روزهای کاری هم بود. قرار بود برای پروژه‌ای که در دست گرفته بودم ویدیو بسازم و همین باعث شده بود گوشی به دست زندگی روزمره مردم شهر رو زیر ذره‌بین ببرم. روزها جایی می‌نشستم و زندگی در جریان آدم‌ها رو نگاه میکردم و فیلم میگرفتم. مثل زندگیِ خانواده‌ی ترک و روسی که خونه‌ی سه خوابشون رو برای جام‌جهانی تبدیل به هاستل کرده بودن و خودشون هم همونجا زندگی میکردن و من هر روز میدیدم زن از این همه مسافر غریبه توی خونه‌ش معذب و ناراحته و مرد هر روز از سر اجبار پیرهن و شلوار می‌پوشه!
یا فروشنده تاجیک سر یکی از پارک‌ها که یک لحظه هم بیکار نمیموند و اگه مشتری نداشت شیشه‌های دکه رو می‌سابید. یا قصه زنی در کوپه‌ی شماره نه که تمام یازده ساعت راه رو بی‌صدا و خیره به بیرون پنجره‌ی قطار گذروند.
اینجا و در این فیلم هم که به شکل اتفاقی با اسلوموشن گوشی گرفته‌م بیرون متروی معروف مرکز شهر مسکوست. داشتم از اسب‌های در حال چرخیدن و شهربازی کوچیکی فیلم میگرفتم و گذر آدم ها رو تماشا میکردم که خانواده‌ای رو یه گوشه و منتظر دیدم. تلاش پسرک برای سوار اسب شدن، نگاه دخترک کوچیکی که دست در جیب به اومدن مرد در تصویر خیره شده بود، نگاه زن، بوسه ی با تعلل مرد ، روی پیشونی زن ، چرخیدن اسب‌ها و بازی نور برای من مثل داستان کوتاه با پایان باز بود که در #مسکو جا موند.
Read more
بخوانید واقعا قشنگه ؛ آن سوی پنجره در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه ...
Media Removed
بخوانید واقعا قشنگه ؛ آن سوی پنجره در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش بخوابد.آنها ساعتها با هم دیگر صحبت میکردند.هر ... بخوانید واقعا قشنگه ؛
آن سوی پنجره
در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود.

اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش بخوابد.آنها ساعتها با هم دیگر صحبت میکردند.هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام زیبایی های بیرون پنجره را برای هم اتاقی اش توصیف میکرد.بیمار دیگر در این مدت با شنیدن حال و هوای بیرون جانی تازه میگرفت.

یک روز پرستار که برای شستشوی آنها آب آورده بود جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که درخواب و با آرامش از دنیا رفته بود.مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.
پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد. آن مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به کنار پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد. مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار میکرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟

پرستار پاسخ داد:شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد.آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند
نوت : اى كاش دواى درد دیگران باشیم !!
Read more
من یه هدف داشتم . هدفی که بخشی از ارزش های زندگیم بود و سالها بخاطرش با همه جنگیدم .بارها شکست خوردم و ...
Media Removed
من یه هدف داشتم . هدفی که بخشی از ارزش های زندگیم بود و سالها بخاطرش با همه جنگیدم .بارها شکست خوردم و ناامید شدم و برای مدتی کنار کشیدم اما هر بار دوباره بهش برگشتم . انقدر دویدم که بهش رسیدم . یعنی دنیا خواست که برسم وقتی که بهش رسیدم دیگه مثل قبل نمیتونستم ازش لذت ببرم . نمیدونم .شاید ترجیح میدادم به ... من یه هدف داشتم . هدفی که بخشی از ارزش های زندگیم بود و سالها بخاطرش با همه جنگیدم .بارها شکست خوردم و ناامید شدم و برای مدتی کنار کشیدم اما هر بار دوباره بهش برگشتم . انقدر دویدم که بهش رسیدم . یعنی دنیا خواست که برسم وقتی که بهش رسیدم دیگه مثل قبل نمیتونستم ازش لذت ببرم . نمیدونم .شاید ترجیح میدادم به جای سرکلاس نشستن کنار یکی از ساحلای سرد و بارونی شمال قدم بزنم و بی فکر به هر چیزی خیالپردازی کنم . یا اینکه تو خیابونای شلوغ درگهان قدم بزنم و تا میتونم نفس عمیق بکشم . امروز بیشتر فکر میکنم . به خانواده ام . به صدای پرستوها و درخت خرمالوی پشت پنجره ی اتاقم . به نیلا که دور از چشمم داره بزرک میشه و نمیدونه چقدر واقعی دوستش دارم . همه چی به سرعت در حال تغییره . امروز من اهداف بزرگ تری دارم و قراره یه دوره ی جدید از زندگیم رو شروع کنم . تغییرات تو راهن .

پ.ن : هیچوقت از حرکت نایستید و همیشه دنبال اهداف و موفقیتای جدید باشید.
Read more
نقل و انتقالات تمدید نمی شود 13 شهریور ماه پنجره تابستانی در فوتبال ایران بسته می شود و بعد از این ...
Media Removed
نقل و انتقالات تمدید نمی شود 13 شهریور ماه پنجره تابستانی در فوتبال ایران بسته می شود و بعد از این تایم جابجایی بازیکن امکان پذیر نخواهد بود مگر اینکه تیم جای خالی داشته باشد و بازیکن مد نظر آزاد باشد تا سهمیه فیفا در مورد او اعمال گردد. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، فریبزر ... نقل و انتقالات تمدید نمی شود

13 شهریور ماه پنجره تابستانی در فوتبال ایران بسته می شود و بعد از این تایم جابجایی بازیکن امکان پذیر نخواهد بود مگر اینکه تیم جای خالی داشته باشد و بازیکن مد نظر آزاد باشد تا سهمیه فیفا در مورد او اعمال گردد.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، فریبزر محمود زاده، مسئول نقل و انتقالات در پاسخ به این سوال که آیا زمان نقل و انتقالات قابل تمدید است؟ گفت: اصلا. به این دلیل که ما طبق قوانین فیفا می توانیم 84 روز را برای جابجایی ها در نظر بگیریم. نقل و انتقالات 23 خرداد آغاز شده و حتما باید در تاریخ 13 شهریور پرونده ها بسته شود.
گفتنی است پیش از این زمان نقل و انتقالات در فوتبال ایران چند روز پیش از شروع فصل به پایان می رسید و اصلا بعد از شروع بازی ها تیم ها امکان جابجایی بازیکن را نداشتند اما اکنون همانند اروپا تیم های ایرانی می توانند بعد از شروع لیگ هم بازیکن جدید بخدمت بگیرند و این فرصت برای بازیکن مهیاست اگر در انتخاب تیم مرتکب اشتباه شده قرارداد خود را فسخ و تیم جدیدی برای برای بازی انتخاب کند.
این قانون برای تیم ها هم حسن است. به این خاطر که ممکن است تیم هم در جذب بازیکن مرتکب اشتباه شده باشد که با این قانون می تواند اشتباه خود را اصلاح کند
Read more
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی ...
Media Removed
هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم، اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند! طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم... ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم... من عاشقانه هایم را یکی ... هیچوقت فکرش را هم نمی کردم در هیچ تئاتری بازی کنم،
اصولا آدم گرفتار چیزهایی می شود که فکرش را هم نمی کند!
طراحی صحنه جوری بود که #بازیگر نقش مقابل من از دوردست ها می آمد نزدیک می شد، نزدیک تر ... و من در تلاقی دو نگاه عاشقش می شدم...
ما به صمیمیتی زودهنگام و تنگاتنگ می رسیدیم...
من عاشقانه هایم را یکی یکی رو می کردم و بازیگر نقش مقابلم در لذتی وصف ناشدنی غرق می شد.
دوستت دارم هایش را می شنیدم و #عاشقانه هایم را دو چندان می کردم.
بازیگران دیگری به صحنه اضافه می شدند و در #نقش مقابل #معشوق من به ایفای نقش می پرداختند و منی که خودم را در چهار دیواریِ بی پنجره ای از عاشقانه هایم محبوس کرده بودم این حضور ها را حس می کردم اما نمی دیدم...
کم کم عاشقانه هایم رنگ #حسادت می گرفت، هوای چهار دیواری ام بد می شد، با نفسی تنگ به دیواره های دوست داشتنم #ناخن می کشیدم اما جز انگشتانی زخمی چیزی عایدم نمی شد...
با بازیگر نقش مقابلم بازی هایم کمتر و نمایشنامه از بازیِ نقش های دیگر پر می شد.
مرا ترسی از جنس ضعف وادار به #فریب خود می کرد.
در ذهن خود دوستت دارم هایش را می شنیدم و عاشقانه هایی بیمارگونه رو می کردم.
حالا در چهار دیواری خویش ژنده پوشی بودم که دوستت دارم گدایی می کرد...
تا روزی که با ضربه هایی به دیواره های چهار دیواری ام  به خود می آمدم...
بازیگر نقش مقابلم را می دیدم که پتک می زند و آجر به آجر فرو می ریزد...
سد معبری بودم گویا
در محل اجرایِ #نمایشنامه ای تازه!
و این پرده آخر بود

#پریسا_زابلی_پور
#روز_جهانی_تئاتر
Read more
. درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش . بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش ...
Media Removed
. درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش . بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش گفت که واکنش های زیادی از جانب هنرمندان و مردم را در پی داشت: . او نوشت: " امروز ميخوام باهم وطنان عزيزم در ايران كه هميشه بهر وسيله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارميدن درد دل كنم و بگم درسته كه سالهاست ... .
درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش
.
بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش گفت که واکنش های زیادی از جانب هنرمندان و مردم را در پی داشت:
.
او نوشت:
" امروز ميخوام باهم وطنان عزيزم در ايران كه هميشه بهر وسيله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارميدن درد دل كنم و بگم درسته كه سالهاست كه در غربت غريبى هستم ولى مگرميشود نقطه به نقطه اون خاك پاك رو از ياد برد ‏‎منم بهروز،
‏‎ بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‏‎من بهروز وثوقی هستم ‏‎من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم 😭
‏‎مگه می شه ‏‎سواحل زیبای دریای خزر رو از یاد ببرم ‏‎مگه جاده کندوان چالوس از یادم می ره! ‏‎ ، صحنه فیلمبرداری همسفر، ‏‎جاده شمال، ماه عسل،
‏‎امامزاده داوود، سوته دلان، ‏‎داش آکل و لارستان و ممسنی شیراز،
‏‎طوقی کاشان و محله قالیشوران، آرامگاه ‏‎حافظ و بازارهای قدیمی،
‏‎تنگسیر و کوچه بهمنی بوشهر رییس علی دلواری وزار ممدوکشتی های به گِل نشسته انگلیسی ها ‏‎سهراب سالاری اهل آبادان،
‏‎که ‏‎پنجره ای رو به خاطرات داشت ‏‎گوزنها و مسگرآباد و لاله زار تهران 😭
‏‎مگه يه لحظه از اونا می شه غافل شد،
‏‎منم بهروز ‏‎منم ممل آمریکایی ‏‎و استادیوم آريامهر و قالپاق دزدی خاص خودم ‏‎نسرین جان و بار شکستنی ش، و چه دعواهایی که واسش نكردم
‏‎با اون کت پاره شده علی لباس شور،
‏‎قولنامه پمپ بنزین تو آمریکا ‏‎و انتظار برت لنکستر تو فرودگاه مهرآباد نيويورك، بیمارستان سینا و اون مدرک دُکی از نیوجرسی يادتونه؟ ، بهش گفتم مدرکت به درد جرز لای دیفال می خوره، آخرش حرف منو گوش كرد و رفت دنبال مدرک دکترا از نیویورک
‏‎آره منم، بهروز ‏‎منم بلوچ، بمن ميگن رضا، ‏‎رضاموتوری همیشگی شما، با موتورم تو ميدون بهارستان ‏‎منم بهروز شما ‏‎بهروزی با غیرت قیصر ‏‎روزی ميام زیر بازارچه حاج مِیتی ( مهدی)، ‏‎ميام که خاطراتم رو پس بگیرم ‏‎منم بهروز شما ‏‎عباس آقای فیلم دشنه ‏‎ اگه چاخان گفتم ‏‎اگه زبونم گیر کرده بود ‏‎فقط واسه شما مردمم بود ‏‎حالااینجا هر چی راست هم بگم ‏‎باز تو غربتم غريبم
‏‎اینجادرسته همه امکانات هست ‏‎ولی اینجا خونه من نیست 😭
‏‎منم مرد دالاهوی کرمانشاه ‏‎تنگه اژدها يادتونه؟؟؟ ‏‎قصرشیرین
‏‎قیس عامری چطور؟ يادتونه؟ ‏‎لیلی و مجنون و آن کویر سوزان ‏‎من بهروز هستم و ‏‎تا به امروز هم فقط و فقط با یاد و خاطرات لحظه به لحظه اون خاک مقدس و مردم سرزمینم ‏‎در غربت ایستاده ام و نبضم در تپش هست ..
ادامه در کامنت:
Read more
Loading...
Load More
Loading...