چسبان و لباس

Loading...


Unique profiles
4
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
1525.6 days
to ratio
. تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.. لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی.. درست ...
Media Removed
. تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.. لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی.. درست تا زیرلبت را محکم پوشانده.. دست و پاهای بسته.. دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات.. نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟! اما.. صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی ... .
تصورش هم زنده به گورم میکند..
هوایِ داغِ جنوب..
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی..
درست تا زیرلبت را محکم پوشانده..
دست و پاهای بسته..
دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات..
نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟!
اما..
صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی میگیرد..
ترس.. چشمهای مادر.. دستهای پدر.‌. زبان درازی های خواهر.. کتانی های برادر.. گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.. آب یخ که شقیقه ات را به درد میآورد..
آخ.. خدایا به دادم برس.. تنهایِ تنها..
بلدوزر، پذیرایی اش را آغاز میکند.. خااااااک.. خاااااک
نفست را حبس میکنی به یادِ زمان خریدن برای زندگی در زیر آب..
صدای ِ فریادهایِ خفه ی دوستان، قلبت را تکه تکه میکند..
بدنت رویِ زمین داغِ، زیر خاکِ سرد، چسبیده به لباسِ غواصی، آتش میگیرد..
دستهای بسته ات را تکان میدهی..
دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب میکند..
هوا برای نفس کشیدن نیست..
اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه هایِ خاک میکنی.. اما انگار خاک ظالم است.. هی سنگین و سنگین تر میشود..
دلت نفس میخواهد..
ریه هایت گدایی میکنند، جرعه ایی زندگی را‌‌..
مهمان نوازی میکنی..
عمیق..
اما خاک..
فقط خاک است که در ریه ات، گِل میشود..
خدایا..
کی تمام میشود..
صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..
دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند..
کاش دستانت را محکم نمی بست..
حداقل تا دلت میخواست، جان میدادی..
نه نفس..
نه دستانی باز، برایِ جان دادن..
گرما و گرما و گرما..
خدایا دلم مردن میخواهد..
مادر بمیرد..
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری؟؟؟!
Read more
Loading...
تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.. لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی.. درست تا ...
Media Removed
تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.. لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی.. درست تا زیرلبت را محکم پوشانده.. دست و پاهای بسته.. دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات.. نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟! اما.. صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی ... تصورش هم زنده به گورم میکند..
هوایِ داغِ جنوب..
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی..
درست تا زیرلبت را محکم پوشانده..
دست و پاهای بسته..
دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات..
نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟!
اما..
صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی میگیرد..
ترس.. چشمهای مادر.. دستهای پدر.‌. زبان درازی های خواهر.. کتانی های برادر.. گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.. آب یخ که شقیقه ات را به درد میآورد..
آخ.. خدایا به دادم برس.. تنهایِ تنها..
بلدوزر، پذیرایی اش را آغاز میکند.. خااااااک.. خاااااک
نفست را حبس میکنی به یادِ زمان خریدن برای زندگی در زیر آب..
صدای ِ فریادهایِ خفه ی دوستان، قلبت را تکه تکه میکند..
بدنت رویِ زمین داغِ، زیر خاکِ سرد، چسبیده به لباسِ غواصی، آتش میگیرد..
دستهای بسته ات را تکان میدهی..
دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب میکند..
هوا برای نفس کشیدن نیست..
اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه هایِ خاک میکنی.. اما انگار خاک ظالم است.. هی سنگین و سنگین تر میشود..
دلت نفس میخواهد..
ریه هایت گدایی میکنند، جرعه ایی زندگی را‌‌..
مهمان نوازی میکنی..
عمیق..
اما خاک..
فقط خاک است که در ریه ات، گِل میشود..
خدایا..
کی تمام میشود..
صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..
دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند..
کاش دستانت را محکم نمی بست..
حداقل تا دلت میخواست، جان میدادی..
نه نفس..
نه دستانی باز، برایِ جان دادن..
گرما و گرما و گرما..
خدایا دلم مردن میخواهد..
مادر بمیرد..
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری؟؟؟!!!! .
سلام_بر_١٧٥غواص_شهيد
دوست داري گريه كني ومادر باشد تابغلت كند...آخ..
تصورش هم زنده به گورم ميكند
بميرم براي دل مادرتون
چه خوب موقع اومديد

تصوركنيد ادم دستش بسته باشه ونتونه خاكهارو ازصورتش كنار بزنه..
صداي خفه شدن١٧٥ پهلوون
نه يكي نه دوتا...١٧٥تااااااااااااااااا
Read more
تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.... لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ غواصی درست تا ...
Media Removed
تصورش هم زنده به گورم میکند.. هوایِ داغِ جنوب.... لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ غواصی درست تا زیرلبت را محکم پوشانده دست و پاهای بسته..... دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات.. نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟! اما..... صدای بلدوزر، وحشت را در نفست ... تصورش هم زنده به گورم میکند..
هوایِ داغِ جنوب....
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ
غواصی
درست تا زیرلبت را محکم پوشانده
دست و پاهای بسته.....
دراز به دراز،
کنارِ رفقایِ جوان،
زخمی و ترسیده ات..
نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟! اما.....
صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی میگیرد..... ترس.....
چشمهای مادر.....
دستهای پدر.‌....
زبان درازی های خواهر....
کتانی های برادر.....
گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.....
آب یخ که شقیقه ات را به درد میآورد..
آخ خدایا به دادم برس.....
تنهایِ تنها.....
بلدوزر، پذیرایی اش را آغاز میکند.. خااااااک.....
خاااااک...
نفست را حبس میکنی به یادِ زمان خریدن برای زندگی در زیر آب..
صدای ِ فریادهایِ خفه ی دوستان، قلبت را تکه تکه میکند... بدنت رویِ زمین داغِ، زیر خاکِ سرد، چسبیده به لباسِ غواصی،
چه آتش میگیرد..... دستهای بسته ات را تکان میدهی..
دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب میکند.... هوا برای نفس کشیدن نیست..
اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه هایِ خاک میکنی... اما انگار خاک ظالم است...
هی سنگین و سنگین تر میشود...
دلت نفس میخواهد....
ریه هایت گدایی میکنند، جرعه ایی زندگی را‌‌.... مهمان نوازی میکنی....
عمیق.... اما خاک....
فقط خاک است که در ریه ات، گِل میشود..... خدایا..
کی تمام میشود..
صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..
دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند.... کاش دستانت را محکم نمی بست..
حداقل تا دلت میخواست،
جان میدادی..
نه نفس..
نه دستانی باز، برایِ جان دادن..
گرما و گرما و گرما..
خدایا دلم مردن میخواهد..
مادر بمیرد..
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری؟
Read more
کسی که در قفس غرب استحاله شود/ به پنجه هوس غربیان مچاله شود در خیابان چهره آرایش مکن/ از جوانان سلب ...
Media Removed
کسی که در قفس غرب استحاله شود/ به پنجه هوس غربیان مچاله شود در خیابان چهره آرایش مکن/ از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز/ در مسیر چشم‌ها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد/ طره گیسو مده در دست باد خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش‌ترگویم عروسک نیستی خواهرم ای دختر ایران زمین/ یک نظر ... کسی که در قفس غرب استحاله شود/ به پنجه هوس غربیان مچاله شود
در خیابان چهره آرایش مکن/ از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز/ در مسیر چشم‌ها افسون مریز
یاد کن از آتش روز معاد/ طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش‌ترگویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین/ یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهر من این لباس تنگ چیست ؟/ پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
پوشش زهرا مگر این گونه بود!
خواهرم این قدر طنازی مکن/ با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان نشو/ نو عروس چشم نامردان مشو
پدرم گفت پدر جان زن اگر زن باشد/ شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد
پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم/ زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم
هدف دشمن سنگ افکن، پیشانی ماست/ کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست
پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست/ زن مؤمنه از طرز حجابش پیداست
Read more
Loading...