Loading Content...

چشمان من تو ای

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran, حوزه هنری انقلاب اسلامی - Hozehonari, خرمشهر
Average media age
893.9 days
to ratio
10.1
تمامِ رویاهایِ من به نامِ تو می دانی یعنی چه ؟ یعنی تمامِ زندگی ام یعنی بگذار چشمانت تا به همیشه مهربان بمانند بگذار آغوشت تا به همیشه محکم باشد؛ امنیت باشد تمامِ خنده هایِ من برایِ تو می دانی یعنی چه ؟ یعنی تمامِ دلخوشی هایم و تو تنها بخند بگذار گوش هایِ من پر شود از صدایِ خنده هایِ تو بگذار ... تمامِ رویاهایِ من به نامِ تو ❤
می دانی یعنی چه ؟
یعنی تمامِ زندگی ام
یعنی
بگذار چشمانت تا به همیشه مهربان بمانند
بگذار آغوشت تا به همیشه محکم باشد؛ امنیت باشد
تمامِ خنده هایِ من برایِ تو
می دانی یعنی چه ؟
یعنی تمامِ دلخوشی هایم
و تو تنها بخند
بگذار گوش هایِ من پر شود از صدایِ خنده هایِ تو بگذار هرکه مرا دید
از حالا تا به همیشه در چشمانِ من تو را ببیند
من از این پرسشِ تکراری هیچگاه خسته نمی شوم
همین پرسشِ این روزها :
چشمانت رنگِ دیگری دارد؛ عاشق شده ای ؟
و من به لبخندی اکتفا کنم و در دل بگویم
عاشق ؟ مجنون شده ام ! مجنون...
تمامِ این روزها به فدایِ آن روز
که من جایی کنارِ خاطره هایم خواهم نوشت :
آغوشش؛ عشق بود!
.
. 📷 #میکائیل💕 .
.
. 🆔@mikilove351 📱
.
.
.
📩 #ماروفالوکندپیلیز🙏💕
Read more
Loading...
 #تماس_خدا رو رد نکن<span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f605"></span> . <span class="emoji emoji1f4cc"></span>یک روز مردی<span class="emoji emoji1f468"></span> از همسرش<span class="emoji emoji1f469"></span> پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: ...
Media Removed
#تماس_خدا رو رد نکن . یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟🤔 همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم. شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی! . فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک ... #تماس_خدا رو رد نکن😉😅
.
📌یک روز مردی👨 از همسرش👩 پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔
همسرش گفت: نه
شوهر پرسید: چرا؟🤔
همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.😞
شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!
.
فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی💼 شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز🛬 با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود، اما شوهر به تماسش پاسخ نداد،
چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت،
همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمی‌کرد
#نگرانی اش افزون تر می‌شد،
اندیشه ها و #خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد،
چون شوهرش به هر سفر که می‌رفت همزمان با فرود آمدنش به مقصد تماس می‌گرفت
اما حالا چرا جواب نمیداد؟
خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی راه برداشت.
همسرش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟
شوهرش جواب داد:
بله الحمدلله به سلامت رسیدم.
همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟
شوهر گفت: چهار ساعت قبل، همسر با عصبانیت گفت😠😤: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟😡😡
شوهر با خون سردی گفت:
خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، همسر گفت: مگر می‌مردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟
مگه #من_برایت_مهم_نیستم ؟
شوهر گفت: چرا که نه عزیزم تو برایم مهم هستی.
همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمی‌شنیدی؟🤔☹️
شوهر گفت: می‌شنیدم.
زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟🤔☹️
شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی،
به یاد داری؟ که تماس پروردگار (اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟
چشمان همسر از اشک حلقه زد 😭و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است،
ممنون که به این موضوع اشاره کردی...
معذرت می‌خواهم! 😞😞
شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن....😊
.
✨بلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى
✨شما #دنیا را ترجیح می‌دهید، در حالی که #آخرت بهتر و پایدارتر است!
.
📖سوره اعلی، آیات 16،17
.

دوره #شوق_نماز
#نماز_اول_وقت
#داستان_نماز #داستان_آموزنده
#نماز #چگونه_یک_نماز

پیـش بـہ سـوے خــ❤️ــدا
Telegram.me/tarkgonah
Read more
•● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ <span class="emoji emoji2665"></span> ـــــــران ...
Media Removed
•● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ ـــــــران و کــــــــ ـــــــره و ســــــــ★★ــــــــتاره هايــــــــش راآفـــــــريد ●• روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و از همین ... •● بـــــــه نام اوکــــــــه مــــــــــــــــن و تـــــــــــــو و ايـــــــ ♥ ـــــــران و کــــــــ ♥ ـــــــره و ســــــــ★★ــــــــتاره هايــــــــش راآفـــــــريد ●• ↖روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم↙ ↙تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم↘ ↘بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم
و
از همین امروز عید فطر برپا می کنم↙ ↙چشم وگوش وبینی ولب را به دنیا بسته ام↖↘ ↘تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم↗↙ ↙در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود↘ ↘عصر ها خود را در آغوش تو پیدا می کنم↖↙ ↙ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد↘ ↘من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم↙ ↙روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند↖↘ ↘بین این مو گنـدمیــها یاد حــوا می کنـم↙ ↙هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم↙ ↙تا برای عشق جایی نیست ، بی جا می کنم↘ ↘در خیابان دختران خوب می بینم ولی↖↘ ↘بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم↙ ↙روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام↙ ↙آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم↖↘ ⇜♀ فرامرز عرب عامری♀⇜
.
.
.
◆◇◆◇مارماهياومينوزهاودوستان عزيز ◇◆◇◆ ☆★ازشماخواهشمندم هنگام افطاربنده حقيرراازدعاى خودمحروم نفرماييد...★☆ •●التماس دعا●• دوستتون دارم ♥♥ ♚ ادمين ♚
Read more
زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا مرا می پرواند تا که محکم ...
Media Removed
زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید که یک شب عاشق چشمان رعنا می شود بابا به ... زبان ها ساده می گویند بابا می شود بابا
ولی در دل همیشه عشق معنا می شود بابا

مرا می پرواند تا که محکم روی پا باشم
ولیکن سرو قدش از کمر تا می شود بابا

برایم از شغاد و چاه نامردی که می خواند
شبیه رستم از غم عقده اش وا می شود بابا

و گاهی از جوانیهای خود آهسته می گوید
که یک شب عاشق چشمان رعنا می شود بابا

به صدها آرزو با فکر دامادی من هرشب
چه شیرین درخیالش غرق رویا می شود بابا

ولی بابغض می گوید تو خواهی رفت و بعد از تو
نمیدانی چه بی اندازه تنها می شود بابا

چروک صورتش را می شمارم یک به یک وقتی
میان چشم من محو تماشا می شود بابا

نوازشهای دستت بر سرم شبهای دلتنگی
شبیه رقصهای موج دریا می شود بابا

نوشتم آب دادی و نفهمیدم در این مدت
که نان با رنج دستانت مهیا می شود بابا

نفهمیدم به عمر خود که با گلبوسه های من
ترکها روی دستانت مداوا می شود بابا

برای لحظه ای آرامش از دنیا مگر جایی
به جز آغوش پر مهر تو پیدا می شود بابا ♥♥♥ 8 اسفندماه سالگرد درگذشت پدر عزیزم ...یادش گرامی و همیشه جاوید ♥♥♥
Read more
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
. تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه از آن پاکتری تو بهاری ؟ نه بهاران از توست ...
Media Removed
. تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه از آن پاکتری تو بهاری ؟ نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو! سبزی چشم تو دریای خیال پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را ای تو چشمانت سبز در من این ... .
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
#حمیدمصدق
#آبی_خاکستری_سیاه_۴
Read more
Loading...
 #عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ...
Media Removed
#عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید.. زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست. و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها ... #عروسها_در_صور_می‌میرند
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛
به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید..
زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست.
و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها و قدوبالا؛همان که می‌گویند رعناتر.دیگر پس از آن پاورقی کتاب فارسی پیش‌دانشگاهی،که نوشته بود رعنا از ارعن می‌آید و معنایش می‌شود احمق،رعنا،چه سریالش که سیدداوود میرباقری ساخته بود-و گلچهره سجادیه با آن صورت گرفته و جدی،مقابل چشمان دخترش رویا تیموریان توی تشت خون‌ بالا‌ آورد-و چه اسم دخترانه‌اش برای‌م آن عطر و بوی سابق را پیدا نکرد ولی، هنوز هم وقتی به زنی بالابلند برمی‌خورم که از برابرم یا در برابرم-وه چه باشکوه است این «در» نصیبت شود؛نه؟-دامن‌کشان عبور می‌کند،از ذهنم می‌گذرد بنویسم «رعناقامتی از اینجا گذر کرد».
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم-صادق باید بود،نه؟ بحث توانستن نبود،نمی‌خواستم-پَسَش بگیرم؛زنی که پشت به ما،روبه آبیِ آرامِ مدیترانه نشست و برای خودش قلیانی سفارش داد؛و تو چه می‌دانی اندوه بی‌پایان دنیا را وقتی زنی تنها در ساحل قلیان می‌کشد.
من،دور از دیدرسش،زیر سایه آلاچیقی نشسته بودم و فارغ از هیاهوی همراهانم،زیر آفتاب کم‌رمق اسفند شهر صور،جایی در جنوب لبنان و نسیم هرازگاهی و خنک ساحل،نگاهش می‌کردم،درست از وقتی که از آن‌دوردورها پیدایش شد؛با دو پسرک پرجنب‌وجوشش که سربه‌سر هم می‌گذاشتند و ریگ و سنگ به دریا پرتاب می‌کردند.
این زن‌های لبنانی با آن مانتوهای بلندشان که پایینش گاه بر زمین سر می‌ساید،گویی همیشه خرامان از تو دور می‌شوند حتی وقتی که دارند به سوی‌ت می‌آیند.
پیش‌خدمت ترکه‌ای و سبزه رستوران ساحلی با آن دندان‌های زردمبو که بعدها فهمیدم معتاد نیست بلکه مصری است-وسط غوغای سفیدی و خوش‌‌بر و رویی لبنانی‌ها،باقی معتاد به نظر نرسند چه باشند خوب است؟-قلیانی برایش چاق کرد اما زن،سبک‌بار نشسته بود به نظاره دریا و انگاری مدیترانه هم بدش نمی‌آمد چونان گربه خپل ملوسی،خودش را برساند تا ساحل و پیش پای زن.
روی میز من و روی میز زن،به رسم اینجا،یک ظرف بلور پر از هویج خام برش‌خورده گذاشته بودند که طعم روغن زیتون و زیره می‌داد.
پایم را انداختم روی پایم و می‌دیدم گویی مالنایی به شهر برگشته باشد،پیش‌خدمت،برابر زن ذغال روی تنباکو را جابه‌جا می‌کرد،می‌گیراندش،تا باب طبع خانوم شود.
و‌«خانوم»شاید تنها کلمه‌‌ای است که با آن می‌شود زنی یکه و تکه،نشسته بر ساحلی چنین را صدا زد..
Read more
‍ امشب چه کسی ریخت تورا درهیجانم؟ دلتنگ نگاه توام و در فورانم ای مطلع چشمان تو ، صدها غزل ناب آشفته ...
Media Removed
‍ امشب چه کسی ریخت تورا درهیجانم؟ دلتنگ نگاه توام و در فورانم ای مطلع چشمان تو ، صدها غزل ناب آشفته ی چشم تو شده ، طبع روانم تو اهل کجایی و کدام ایل و تباری با غمزه ی تو ، شورشی افتاده بجانم در تاب و تب چیدن آن سیب نگاهت جامانده هجای لب تو ، در ضربانم ؟ آغوش نگاه تو ، پر از وسوسه ی عشق بازیچه ی چشمان ... ‍ امشب چه کسی ریخت تورا درهیجانم؟
دلتنگ نگاه توام و در فورانم

ای مطلع چشمان تو ، صدها غزل ناب
آشفته ی چشم تو شده ، طبع روانم

تو اهل کجایی و کدام ایل و تباری
با غمزه ی تو ، شورشی افتاده بجانم

در تاب و تب چیدن آن سیب نگاهت
جامانده هجای لب تو ، در ضربانم ؟

آغوش نگاه تو ، پر از وسوسه ی عشق
بازیچه ی چشمان تو شد روح و روانم

در پرسه زدن های خیالات محالم
افسوس که پژمرده ترین برگ خزانم

دلواپس پس لرزه ی چشمان تو هستم
من از گسل شهر نگاهت ، نگرانم

بگذار کنارت ، دلم آرام بگیرد
"چون نی که غمی دارم " تصنیف بنانم

در شرجی چشم تو ، پر از "یاس خیال"م
امشب چه کسی ریخت تو را ، در شریانم؟
Read more
Loading...
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمان ...
Media Removed
. انگشتانم را چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی و پیداست که روزی با تماشای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد برای زنی که یک‌تنه می‌توانست غمگین‌ترین شهر جهان باشد و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند رنج بکشد من به تو مربوطم طوری‌که اندوه به شب طوری‌که صدای بنان ... .
انگشتانم را
چون تریشه‌های لانه‌ای را از روی شاخه‌هات می‌تکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد
برای زنی که یک‌تنه می‌توانست
غمگین‌ترین شهر جهان باشد
و به‌اندازۀ تمام زنانی که دوستت داشته‌اند
رنج بکشد

من
به تو مربوطم
طوری‌که اندوه به شب
طوری‌که صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوری‌که آن قناری زرد غمگین به شاملو
بی‌آنکه هیچ‎‌کدام دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشیم

من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمی‌خواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را می‌خواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دست‌هایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم: روزی
پوست من بسیار خوشبخت بوده است

چه‌کار کنم؟
که مثل یک گناه تازه دلپذیری
و آدم نه می‌تواند از خیر تو بگذرد
نه می‌تواند از شرّ تو بگذرد
تو
که سیگارت را در انبار باروت روشن کرده‌ای،
و می‌ترسی دود دیدگانت را بیازارد!

زن سرسختی بودم
رویینه‌تنی که پیش از تو مرد نبرد بود
و خنجر قَتّال شعر عاشقانۀ فارسی
در مواجهه با قلبش کند می‌شد
سایه‌ای شدم
جا‌مانده از پرنده‌ای رفته
که سمت چپش مهربان‌تر است
و روزهای ابری
دست‌های تنهاتری دارد

روزی
با تماشای آسمان بی‌پرنده رنج خواهی کشید
و برای چشمان زنی دلتنگ خواهی شد،
برای زنی که تمام ‌عمر چون فعلی اندوهگین
خود را صرف گریه برای تو کرده است
بی‌آنکه پس از سال‌ها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانع‌کننده‌ای پیدا کرده باشد.
Read more
. مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام: یا علی! این کیست می‌آید شتابان ...
Media Removed
. مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام: یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟ با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟ او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند می‌زند ... .
مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام:

یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟

او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی
باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی

آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند
تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند

می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی، بر لبانت چشم می‌دوزد، علی!

مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تو‌یی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تو‌یی

من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی
چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی!

با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار، با نام خدا عباس من!

نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن

این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده

فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود

الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر!
کاش می‌شد چشمهایت را بپوشانی، پسر!

بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ
سعی کن تا می‌شود بی خـودِ فولادی، نجنگ

تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی
تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی

خوب می‌دانم به فکر ذوالفقار افتاده‌ای
بی قراری می‌کنی، حقّا که حیدر زاده‌ای

رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی»‌ ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ‌ست

حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» می‌گفتم، آن را می‌زدم

رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می‌شود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می‌شود!

مثل اینکه باز دستی آشنا، در می‌زند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر می‌زند

خواهشت را از نگاهت خوانده‌ام؛ باشد! برو
درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو

#قاسم_صرافان

کتاب #حیدرانه
انتشارات #فصل_پنجم

#فایل_شعرخوانی_درکانال
.
.
Read more
. «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ...
Media Removed
. «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.» استاد #محمود_دولت_آبادی . با این وضع دلار و کار و هزار مشکل دیگه که شما بهتر از ... .
«ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.»
استاد #محمود_دولت_آبادی .

با این وضع دلار و کار و هزار مشکل دیگه که شما بهتر از من می‌دونید، اصلا دست و دلم به کار نمی‌ره! یعنی منی که ۷ ساله دارم اینجا زیبایی‌ها رو نشون میدم که روحیه شما عوض بشه هم دیگه کم آوردم و کف گیرم به ته دیگ خورده و زیبایی نمی‌بینم!
امروز هوای بهاری و بارونی زیبایی بود! هوایی که هر سال من انتظارش رو می‌کشم تا توش نفس بکشم و زیبایی‌های بهار رو ببینم و لمس کنم و ازش عکس بگیرم! داشتم به علیرضا @alirezakordi1 می‌گفتم که انقدر همه چیز خراب شده که زیباترین منظره هم نمی‌تونه به وجد بیاره ما رو!
تهران رو مثل این عکس می‌بینم! سیاه سفید و تاریک ...
.

خدایا یعنی روزی می‌رسه که ما نگران فردامون نباشیم و بتونیم شاد و پر از انرژی مثبت به فکر پیشرفت خودمون و مردم کشورمون باشیم؟
.
#تهران_سیاه_سفید #چطوری_ایرانی #دلار #اقتصاد
Read more
 #autume <span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> چه فرقی میکند شهریور باشد یا پاییز تو که باشی تمام روزها مهر است... تمام فصل ها سبز ...
Media Removed
#autume چه فرقی میکند شهریور باشد یا پاییز تو که باشی تمام روزها مهر است... تمام فصل ها سبز است.. قبل از تو فصلها، بهانه ای بودند تا گرفتگیهامان را گردن آنها بیندازیم،،، چشمان تو که طلوع کرد، غروب تمام بلاتکلیفی ها بود.. غروب دلگیریها.. برای من پایان تابستان یا اول پاییز فقط ... #autume 🍂🍁
چه فرقی میکند
شهریور باشد یا پاییز
تو که باشی
تمام روزها مهر است...
تمام فصل ها
سبز است..
قبل از تو
فصلها، بهانه ای بودند
تا گرفتگیهامان را گردن آنها بیندازیم،،،
چشمان تو که طلوع کرد،
غروب تمام بلاتکلیفی ها بود..
غروب دلگیریها..
برای من پایان تابستان
یا اول پاییز
فقط بازی تقویم است،،
زمان در من کشته شده است...
وحتی فرقی نمیکند
شبها کوتاه باشند یا بلند..
هر شبی که بی تو بگذرد یلداست
و هر روزی که دستانت نباشند
اول تیر است!!!
من این روزها
هر. صبح بیدار که نه،،
جور تازه ای به دنیا می آیم...
با دنیا هیچ کاری ندارم
با آدمهایش..
با آسمانش..
کوچه ای خلوت و دنج
یا خانه ای ارام
در کنار تو
برای من بزرگترین دنیاست...
مهر باشد یا نباشد
تمام وجودم را مهر تو
در برگرفته است...💑
Read more
Loading...
. #من_آمدم من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم نشستن از تو سرودن ...
Media Removed
. #من_آمدم من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم نشستن از تو سرودن غزل غزل به چه امید به الفتی که نداری، به پاسخی که ندارم تو گفته ای که چرا دیر آمدم به سراغت چه سود آمدن من، که میروی ز کنارم قرار بود برایم تو هم غزل بفرستی چه شد که برده ای از یاد نازنین! دل زارم من ... .
#من_آمدم

من آمدم که بدانی هنوز عاشق و زارم
بریده تیر نگاهت هنوز صبر و قرارم

نشستن از تو سرودن غزل غزل به چه امید
به الفتی که نداری، به پاسخی که ندارم

تو گفته ای که چرا دیر آمدم به سراغت
چه سود آمدن من، که میروی ز کنارم

قرار بود برایم تو هم غزل بفرستی
چه شد که برده ای از یاد نازنین! دل زارم

من آمدم که بدانی هنوز بر سر عهدم
تو میروی که بدانم، هنوز بر سَرِ کارم

من آمدم که ز چشمان تو قصیده بگویم
تو چشم خویش مبند و مگو: به خود بگذارم

چه گفته ای که به «کیوان» رسیده است فغانم
چه کرده ای که خزان گشته است فصل بهارم

#مرتضی_کیوان_هاشمی

#مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیتهای_ناب #غزل #قافیه #شعر_نو #عاشقانه #عاشق #عشق #قصیده #امید #خزان #بهار #پاییز
Read more
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای ...
Media Removed
‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان ... ‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#مادر #فاتحه
Read more
Loading...
 #مادر #فاتحه #غم ‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد ...
Media Removed
#مادر #فاتحه #غم ‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته ... #مادر #فاتحه #غم
‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BBwchTulVNdEVTj8ECs1AA
Read more
ایمان مرا عقل مرا هوش مرا برد چشمان تو ایمان مرا عقل مرا برد چشمان تو دلداده ی او گشتم و می کشد مرا خم ابروی تو ♪♪♫♫♪♪♯ سر به سر دل من نزار من و دیگه در نیار ♪♪♫♫♪♪♯ عاشقت شدم من همین یبار جون تو کوه به کوه آمده ام مو به مو آمده ام تار کیسوی تو دیدم سمت او آمده ام مو به مو آمده ام من کوه به کوه آمده ام تار کیسوی ... ایمان مرا عقل مرا هوش مرا برد چشمان تو
ایمان مرا عقل مرا برد چشمان تو
دلداده ی او گشتم و می کشد مرا خم ابروی تو
♪♪♫♫♪♪♯ سر به سر دل من نزار من و دیگه در نیار ♪♪♫♫♪♪♯
عاشقت شدم من همین یبار جون تو
کوه به کوه آمده ام مو به مو آمده ام
تار کیسوی تو دیدم سمت او آمده ام
مو به مو آمده ام من کوه به کوه آمده ام
تار کیسوی تو دیدم سمت او آمده ام
♪♪♫♫♪♪💗Majid💗 ♪♪♫♫♪♪♯
دل ای دل دل ای دل ای دل ای دل
Read more
 #ولادت_امام_هادی(ع) گوشه ای از معجزات و کرامات امام هادی(ع)؛ 1- مانند عیسی (ع) هاشم به زید می‌گوید: ...
Media Removed
#ولادت_امام_هادی(ع) گوشه ای از معجزات و کرامات امام هادی(ع)؛ 1- مانند عیسی (ع) هاشم به زید می‌گوید: با چشمان خودم دیدم شخص نابینایی را نزد امام هادی (ع) آوردند و امام او را بینا کرد و دیدم امام با گِل، پرنده‌ای درست کرد و در آن دمید، پرنده جان گرفت و پرواز کرد. سپس به امام عرض کردم: میان شما و حضرت ... #ولادت_امام_هادی(ع)
گوشه ای از معجزات و کرامات امام هادی(ع)؛ 1- مانند عیسی (ع)
هاشم به زید می‌گوید: با چشمان خودم دیدم شخص نابینایی را نزد امام هادی (ع) آوردند و امام او را بینا کرد و دیدم امام با گِل، پرنده‌ای درست کرد و در آن دمید، پرنده جان گرفت و پرواز کرد. سپس به امام عرض کردم: میان شما و حضرت عیسی (ع) تفاوتی نیست؟!
امام فرمودند: اَنَا مِنهُ وَ هُوَ مِنّی[1] من از اویم و او از من است.

2- شن، طلای ناب
ابوهاشم جعفری می‌گوید برای استقبال از عده‌ای همراه امام هادی (ع) به بیرون از شهر سامرا رفته بودیم. امام روی زمین نشسته بودند و من در مقابل ایشان نشسته بودم و از سختی زندگی و تنگدستی شکایت کردم. در این هنگام امام دست خود را به سمت شن‌ها بردند و یک مشت از آنها به من دادند و فرمودند: با اینها در زندگی‌ات گشایش ایجاد کن و آنچه می‌بینی به کسی مگو!
ابوهاشم می‌گوید شن‌ها را پنهان کردم و وقتی به شهر برگشتم، دیدم آنچه از امام گرفته‌ام شن نیست. طلاهای سرخ‌رنگی است که همانند آتش می‌درخشد. طلاسازی را به خانه آوردم و به او گفتم: برایم این طلاها را قالب بگیر.
او به من گفت: من طلایی بهتر از این ندیده‌ام. از این عجیب‌تر ندیده‌ام که طلا به صورت دانه‌های شن است! از کجا آورده ای![2]

3- شمش طلا
داود بن جعفری می‌گوید: قبل از سفر حج برای خداحافظی خدمت امام هادی (ع) در شهر سامرا رسیدم. امام مرا تا بیرون شهر بدرقه کرد. آنگاه از مرکب پیاده شدند و روی زمین با دست دایره‌ای کشیدند و فرمودند: ای عمو آنچه در این دایره است را برای مخارج سفرت بردار.
من روی خاک دست گذاشتم و دیدم شمشی به وزن دویست مثقال از طلا به دستم آمد[3]

4- لشکر فرشتگان
متوکل می‌خواست لشکریانش را به امام هادی (ع) نشان دهد تا به خیال خودش با ترساندن امام از قیام ایشان جلوگیری کند. از این رو تمام لشکریانش را در میدان وسیعی جمع و مجهز کرد و امام را به بلندی برد و لشکرش را به امام نشان داد.
سپس امام فرمود: آیا می‌خواهی من هم لشکرم را به تو نشان بدهم؟
متوکل گفت: بله
امام هادی (ع) دعایی کرد. ناگهان میان آسمان و زمین و میان مشرق و مغرب، فرشتگانی مسلح ظاهر شدند.
متوکل با تماشای این صحنه از هوش رفت. پس از آنکه به هوش آمد، امام هادی(ع) فرمود: ما در دنیا با شما درگیری نداریم و مشغول به امر آخرت هستیم. نترس و بیهوده به ما بدبین نباش.[4]
Read more
Loading...
. . معنی انتظار را درک می کنی؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر فرتوت، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادرت می خوانی گلایه های تنهایی را؟! نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ... .
.
معنی انتظار را درک می کنی؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر فرتوت، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادرت می خوانی گلایه های تنهایی را؟!
نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل بزن تا بشنوی آوای تنهایی اش را. خوب گوش کن! راحت می توانی بشنوی، او می گوید: ۹ ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه ات، آخرین ثانیه انتظارم باشد. اما نشد! باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنت گل های قالی را معطر کند. تو راه رفتی و با هر بار زمین خوردنت گل قلب من پرپر شد، تو بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشتی اما هیچ وقت نفهمیدی! منتظر شدم تا بزرگ شوی، منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدت، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم امروز در خانه ای که متعلق به من نیست چشم به در دوخته ام تا بعد از یک بهار به دیدنم بیایی! اما نمی دانم که کدام زنگ خانه سالمندان با انگشتان قوی تو فشرده خواهد شد. نمی دانم که امسال بهارم را معطر خواهی کرد یا نه؟
کاش یک بار به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم
.

#Chaloos
#Chalos
#Chalous
#ChalusCity
#Chalusroad
#Noshahr
#Nowshahr
#Motelghoo
#kelardasht
#Hachirood
#Marzanabad
#Namak_abrood
#Mazandaran
#Iran
#شمال
#چالوس
#نوشهر
#نمک_آبرود
#کلاردشت
#متل_قو
#هچیرود
Read more
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی ...
Media Removed
. ۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده ... .
۱. «من خودم مشکلی ندارم. برای پسرم اومدم. بیست سالشه و دانشجوی مکانیک. یه ماه پیش فهمیدم که با یکی از دخترای کلاسشون اشنا شدن و از هم خوششون اومده. یه کم که تحقیق کردم فهمیدم اینا اصلا به ما نمیخورن. نه خودش و نه خانواده‌ش. دختره از ایناس که حرف، حرف خودشونه. اینا رو به محمد جواد گفتم اما پاشو کرده تو یه کفش که من همینو میخام. تو رو خدا کمکمون کنید اقای دکتر. این دختره پسرِ بی‌عقل ما رو جادو کرده!»
۲. خانم پنجاه ساله‌ای را که روبرویم نشسته و با چشمان خیس روی میز من دنبال دستمال کاغذی می‌گردد و نمی‌خواهد من متوجه گریه هایش شوم را درک می‌کنم. نگرانی‌ش را می‌فهمم. نه ماه با امید و آرزو بچه‌ای را در شکمت حمل کنی. مصائب زایمان و شیردهی را تحمل کنی. در تک‌تک لحظات سخت زندگی کنارش باشی و برای لحظه لحظه آینده‌ش نقشه بکشی و ناگاه سر بلند کنی و ببینی تصمیمی گرفته که به تصور تو همه آینده درخشانش را خراب خواهد کرد. ترس از آینده مبهم و شاید تلخ را می‌بینم اما مجبورم قانون کارم را یادآور شوم:«من نمی‌توانم کاری که شما می‌خواهید را انجام دهم و پسرتان را از این رابطه نهی کنم. فقط می‌توانم بررسی کنم، اگر به درد هم می‌خوردند که شما باید بپذیرید که ازدواج کنند و اگر نه، خودش به این نتیجه خواهد رسید که تصمیمش اشتباه است»
مادر قول می‌دهد و شرط من را می‌پذیرد.
۳. شش ماه هفته درمیان محمد جواد را می‌بینم. چهار جلسه هم ساینا می‌آید. دختر عاقل و کاملی‌ست. کمی روحیه مردانه دارد. مدیر و مسئولیت پذیر است. پایان جلسات دوباره مادر را می‌بینم. نتیجه مطلوبش نیست. محمد جواد روحیه دخترانه و وابسته‌ای دارد. اعتماد به نفسش پایین، مهربان و فداکار است. به مادر می‌گویم که فرقِ من مشاور با او و دیگران در همین است که نمی‌گویم ساینا خوب است یا نه. من باید تصمیم بگیرم که ساینا برای محمد جواد خوب است یا نه. که هست. پسرتان نمی‌تواند ب دختری معمولی که مردی قوی و پشتیبان می‌خواهد ازدواج کند. ساینا شاید برای همه مردان دنیا زیادی زمخت یا خشک باشد اما برای محمد جواد بی‌شک بهترین انتخاب است.
#
عکس از دوستی هنرمند است.
Read more
بهشت برایم معنا شد بار اولممم آمده ام ب این خطه ی مقدس ب کربلای حسینممم برای بار اول از اقا امام رضا خواستم ...
Media Removed
بهشت برایم معنا شد بار اولممم آمده ام ب این خطه ی مقدس ب کربلای حسینممم برای بار اول از اقا امام رضا خواستم تذکره ی کربلا رو.. ایشون بهم هدیه دادن باورم نمیشه اینجام... انگار روی بال ملائک ب راه افتاده ام ب سرزمینی که حسین فاطمه برخاکش قدم نهاده چ آرامشییی.. من گم کرده ام آنچه در تصویر آینه دیروز میدیدم ... بهشت برایم معنا شد بار اولممم آمده ام ب این خطه ی مقدس ب کربلای حسینممم
برای بار اول از اقا امام رضا خواستم تذکره ی کربلا رو.. ایشون بهم هدیه دادن
باورم نمیشه اینجام... انگار روی بال ملائک ب راه افتاده ام ب سرزمینی که حسین فاطمه برخاکش قدم نهاده چ آرامشییی.. من گم کرده ام آنچه در تصویر آینه دیروز میدیدم اینجا تمام اینه ها تصویر بین الحرمین را ب چشمانت نقش میزند اینجا خانمی بلند بلند فریاد میزند حسین ،،شیون میکند عباس و چشمانی چندین آدم دلشکسته بسویش می‌چرخد !و برایش آرزوی خیر میکند اینجا لحظه ی افطار مردم کنار هم صف ب صف می‌نشینند و ب صفای وجود بین الحرمین گرمای شب را صبورانه ب آغوش کشیده و دل هایشان رابا نگاه ب گنبد بارگاه امامشان پیوند میزنند
ب آخرش رسیده ام که باید فکر بازگشتن ب دیارم باشم اما کجاست آن دل پر طاقت پریروزم لحظه ی رفتن نزدیک میشود و دختری برای همیشه دلش پر میکشد ب سوی ضریحت حسین من...
دلم گرفته از این فکرهای خیس و بغض الود من از تو پنااااااه میخواهمم حسین من پناه از گناه پناه از آسمان رنگارنگ چشمان تنگ دلان پناه از دیار دور از اینجا
ای تکیه گاه زائرین حرمممم باز هم نگاهم کن دلم رمیده صدایم ب بغض میماند تمام راه نرفتم ب جز ب یاد تو،، من
دوباره دخترکی ب بغض و شوق حرم.. تو را طلب دارد
و
چشمهای ترش شسته آرزویش را بگیر آب روان میرود ب سوی فرات
صدای ناله ی زینب دل پریشانش
صدای دختر بابا و آه نالانش
ب گوش میرسد اینجا و
من پریشانم
Read more
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ...
Media Removed
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو.... من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم... چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم... با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..! #افشین_مقدم چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد...
تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد...
من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو....
من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم...
چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم...
با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..!
#افشین_مقدم
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر ...
Media Removed
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش فقط قیاس کرد که به این حال افتاد جمعیت ... .
نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند
دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش
فقط قیاس کرد که به این حال افتاد
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسیدتعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
صدای گریه جمعیت بالا گرفت، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و
روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم،
کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن
همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...
علی_سلطانی
Read more
وقتی که دیدمت بی علت و بی هر بهانه من برایت می نویسم از تو غزل یا ترانه از بس که روح و جان بهاری درون توست ...
Media Removed
وقتی که دیدمت بی علت و بی هر بهانه من برایت می نویسم از تو غزل یا ترانه از بس که روح و جان بهاری درون توست وقتی که دیدمت درون دلم زدی جوانه صاحبش تویی گرچه که ندیدی نمی دانی ساخته است کلام تو برام عشق جاودانه من می خوانم از چشمان تو همین ترانه تویی زیباترین ترانه , تویی شعر زمانه وقتی که دیدمت زمستان ... وقتی که دیدمت بی علت و بی هر بهانه
من برایت می نویسم از تو غزل یا ترانه
از بس که روح و جان بهاری درون توست
وقتی که دیدمت درون دلم زدی جوانه

صاحبش تویی گرچه که ندیدی نمی دانی
ساخته است کلام تو برام عشق جاودانه
من می خوانم از چشمان تو همین ترانه
تویی زیباترین ترانه , تویی شعر زمانه
وقتی که دیدمت زمستان هم رفتنی شد
بهارم باتو ولی بی تو هرلحظه زمستانه

پر می کشم به سویت که به یادم باشی
هنوز هم بیاد تو میگیرم از هرجانشانه
#دلنوشته_بهار_ا .

درود یاران مهربان
سعی میکنم از سینی های #سفارش نوروز امسال چندتا دستور کاربردی و خیلی ساده از #شیرینی_بدون_فر بگذارم. *عید نوروز پیش روتون شیرین*
#توپک_شکلات با مغز نارگیل
پودر نارگیل ۱۲۵ گرم.پودر شکر ۱۲۵ گرم
گلاب ۳ق س .شکلات تخته ای تلخ به‌میزان لازم .فندق بو داده به میزان لازم
ابتدا پودر نارگیل رو کمی آسیاب کنید بهتره با پودر شکر مخلوط بشه و آسیاب بشه تا به روغن نیفته،گلاب کم کم اضافه کنید سپس به اندازه نصف گردو وتو دستتون گرد کنین وتوپکها یک ربع داخل فریزر بزارین در این زمان شکلات رو بن ماری و فندوقای نگینی تست شده رو داخل شکلاتها بریزین (این مرحله گزدوست ندارید حذف کنید) و توپکهای نارگیلی رو از فریزر که خارج کردین داخل این شکلاتها بغلطونین و داخل کپسولای کوچک بذارید
#توپک_خرما
خرما 350 گرم.گردوی خردشده نصف لیوان.کره یک قاشق غذا خوری
کنجد,پودر نارگیل,تخم کتان,ترایفل
 طرز تهیه شیرینی خرمایی :
پوست خرماها را بکنید و هسته را در آورید .کره را در تابه بریزید. بعد ازاین که کره آب شد خرما ها را داخل آن بریزید .
به مدت هفت تا هشت دقیقه تفت بدهید تا خرما نرم وکره جذب خرما شود
تابه را از روی حرارت بردارید و گردوی خر شده را با آن مخلوط کنید .صبر کنید تا خنک شود.
به اندازه ی یک قاشق مر با خوری از مایه بردارید وکف دستتان گلوله کنید .نیمی از شیرینی ها را در کنجد برشته غلت دهید . بقیه را هم در پودر نارگیل یا تخم کتان و ترایفلهای رنگی روش بریزید. یا میتونید داخل شکلات آبشده بزنید.
شیرینی ها را در ظرف دربسته مدت یکماه نگه دارید .
#شیرینی_خونگی_بهار
Read more
: : می خواهم خانه ای بسازم... درگوشه ای از این دنیا ، دور از انسانها... تو باشی من باشم دوفنجان چای و بنوشیم ...
Media Removed
: : می خواهم خانه ای بسازم... درگوشه ای از این دنیا ، دور از انسانها... تو باشی من باشم دوفنجان چای و بنوشیم از چشمان هم نفس های عاشقانه را... : : : --------------------------------- : سلاااام سلاااااام....دوستان عزیز تر از جااااان....صبح و روز و هفتتون م : : می خواهم خانه ای بسازم... درگوشه ای از این دنیا ، دور از انسانها... تو باشی من باشم دوفنجان چای و بنوشیم از چشمان هم نفس های عاشقانه را... : : : --------------------------------- : سلاااام سلاااااام....دوستان عزیز تر از جااااان....صبح و روز و هفتتون م
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم ...
Media Removed
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟ ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟ ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟ اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟ دلگیرم از این روزهای بی تو بودن این روزهای از فراق تو سرودن روزی که میایی نمیدانم که ... سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟
ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟
اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن
این روزهای از فراق تو سرودن

روزی که میایی نمیدانم که هستم
آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم
هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم
هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...
از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو... عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...
عمری به جان ما شرر آمد ولی تو... این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را
از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر.
Read more
. پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ...
Media Removed
. پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ، اَمد پیش !!. زیر چشمی به خدا می نگریست ...!!! محو لبخند غم آلود خدا .... دلش انگار گریست . نازنینم آدم... ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )...!!!! یاد من باش ... که بس تنهایم !!! بغض آدم ترکید ، ... .
پس ازآفرینش آدم خدا گفت به او:
نازنینم آدم.... با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب ، اَمد پیش !!. زیر چشمی به خدا می نگریست ...!!! محو لبخند غم آلود خدا .... دلش انگار گریست .

نازنینم آدم... ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )...!!!! یاد من باش ... که بس تنهایم !!! بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت :

من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ...نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !! آدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت .... راهی ظلمت پر شور زمین .... زیر لبهای خدا باز شنید ،... نازنینم آدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!
Read more
سبزی چشم تو دریای خیال پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را . ای تو چشمانت سبز. در ...
Media Removed
سبزی چشم تو دریای خیال پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را . ای تو چشمانت سبز. در من این سبزی هذیان از توست. سبزی چشم تو تحذیرم کرد. حاصل مزرعه سوخته برگم از توست. زندگی از تو  مرگم از توست. سیل سیال نگاه سبزت، #چشم_سبز @rezagolzar @rezagolzar #محمدرضاگلزار ... سبزی چشم تو

دریای خیال

پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز

مزرع سبز تمنایم را .

ای تو چشمانت سبز.

در من این سبزی هذیان از توست.

سبزی چشم تو تحذیرم کرد.

حاصل مزرعه سوخته برگم از توست.

زندگی از تو  مرگم از توست.

سیل سیال نگاه سبزت،
#چشم_سبز

@rezagolzar @rezagolzar
#محمدرضاگلزار #رضاگلزار #گلزار #بازیگران #سینما #سوپر_استار #آهنگ_ایرانی #کنسرت #ما_که_قول_دادیم_تا_آخرش_هستیم
@rezagolzar @rezagolzar
#mohammadrezagolzar #rezagolzar #golzar #mohammad_reza_golzar #fashion #voleyball #actors #music #love #rezzar #rezzarband #forever #celebrity #supersatar #international #art #style #photomodel @rezagolzar @rezagolzar
Read more
‌‌‌‌‌‌‌‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span>❖<span class="emoji emoji1f539"></span>‌‌﷽<span class="emoji emoji1f539"></span>‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span> ‌‌ ‌ ‌‌<span class="emoji emoji1f343"></span>❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را ...
Media Removed
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌﷽‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مهدی موعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و شيعيان حضرتش تسلیت عرض مينمايیم ❖ ‌‌ ‌ ‌ــــــــــ❖❖ـــــــــــ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌❖ #حدیث ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃❖🔹‌‌﷽🔹‌❖ ‌‌‌‌‌‌‌‌🍃
‌‌

‌‌🍃❖شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت امام باقر عليه السلام را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مهدی موعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و شيعيان حضرتش تسلیت عرض مينمايیم ❖🍃
‌‌

‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌
‌‌
‌‌
‌‌‌‌🍃❖ #حدیث ⤵⤵
‌‌
🍃❖ #کلامکم_نور ⤵⤵
‌‌‌‌
‌‌‌
🍃🌷حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند :

🌟ما ضر من مات منتظر لامرنا ألا یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره
‌‌‌
ـــــــــــــ
‌‌‌
🌟آنکه در انتظار امر ما بمیرد از اینکه در وسط خیمه مهدی و لشکرش از دنیا نرفته ضرر نکرده است
‌‌
🍃📘کافی(ط-الاسلامیه) ج1، ص372
‌‌‌
‌‌
((کپی باذکر یک صلوات آزاد میباشد))
‌‌‌‌

🍃🌷Telegram.me/AKHERATE
‌‌ ‌
‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌

‌‌
#سلام_مولای_مظلومم 😢🍃

عـــاقبت آه کشــیــدی نفس آخـر را
نفس ســوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گـــرم نمودی امـشب
روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم
شــکر ای زهر نـــدیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیـــست تــماشــــای تنی بــــی ســــر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیــدن ســوختـــــن چــــارقــد دخــتـر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غــــارت پـــیرهــن و غـارت انگشــــتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت
نــــیـزه هــــــایی کـــــه ربـودنــــد ســر اکــــبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم
تـــــا کـه هـــمبـازی مــن زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تــنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را
‌‌


‌ــــــــــ❖🍃🌷🍃❖ـــــــــــ
‌‌
‌‌
‌‌
#یا_باقرالعلوم

یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیــدیم تـــمام غــُصــه را در چشمت

چشمان تو از روضه ی مکشوف پر است
پیـــداست تــمــام کــــربلا در چـــشمــت
‌‌
‌‌

ـــــــــــــــــــــــــ


✏پـ ن ⤵⤵ :

🍃✔ طرح #پست_مشترک ‌
🔹هـمه ی بزرگواران میتوانند در ایـن طـرح بزرگ
سهیم باشند. برای دریافت مطالب و تصاویر جهت
شرکت در طرح به کانال سروش مراجعه بفرمـایید .
‌‌‌‌‌‌‌

🍃📱sapp.ir/shaybelkhaziib
‌‌
🔸تعجیل در فرج مولا حضرت صاحب الزمان
ارواحنا فداه صلواتی عنایت بفرمایید
‌‌‌
🍃🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌷🍃
Read more
. . سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد دامی ...
Media Removed
. . سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری ... .
.
سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی
طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی
کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی
تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست
تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی
از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی
گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری رواست
خود کرده جرم و خلق گنهکارمی‌کنی
هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی
دستان به خون تازه بیچارگان خضاب
هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی
با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی
تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم
ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی
گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی
از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب
کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی
زنهار سعدی از دل سنگین کافرش
کافر چه غم خورد چو تو زنهار می‌کنی
.
#سعدی
Read more
ای بسیجی ها، زمان را باد برد تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را غرق خون خویش، رقص مرگ را تو چه می‌دانی كه ...
Media Removed
ای بسیجی ها، زمان را باد برد تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را غرق خون خویش، رقص مرگ را تو چه می‌دانی كه رمل و ماسه چیست بین ابروها رد قناصه چیست تو چه می‌دانی سقوط «‌پاوه» را «باكری» را «باقری» را «كاوه» را هیچ می‌دانی «مریوان» چیست؟ هان! هیچ می‌دانی كه «چمران» كیست؟ هان! هیچ می‌دانی بسیجی ... ای بسیجی ها، زمان را باد برد

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می‌دانی كه رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناصه چیست

تو چه می‌دانی سقوط «‌پاوه» را
«باكری» را «باقری» را «كاوه» را

هیچ می‌دانی «مریوان» چیست؟ هان!
هیچ می‌دانی كه «چمران» كیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟
هیچ می‌دانی «دوعیجی» در كجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی‌سر است

تو چه می‌دانی كه جای ما كجاست
تو چه می‌دانی خدای ما كجاست

با همان‌هایم كه در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

با همان‌ ها كز هوس آویختند
زهر در جام خمینی ریختند

پای خندق‌ ها اُحد را ساختند
خون‌ فروشی كرده خود را ساختند

باش تا یادی از آن دیرین كنیم
تلخِ آن ابریق را شیرین كنیم

با خمینی جلوه ما دیگر است
او هزاران روح در یک پیكر است

ما ز شور عاشقی آكنده‌ایم
ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

گر چه در رنجیم، در بندیم ما
زیر پای او دماوندیم ما

سینه پر آهیم، اما آهنیم
نسل یوسف‌های بی‌ پیراهنیم

ما از این بحریم، پاروها كجاست؟
این نشان! پس نوش ‌داروها كجاست؟

ای بسیجی‌ها زمان را باد برد!
تیشه‌ ها را آخرین فرهاد برد

من غرور آخرین پروانه‌ام
با تمام دردها همخانه‌ام

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید!
ای تمام نخل‌ها بی‌سر شوید!

ای غروب خاک را آموخته!
چفیه‌ها! ای چفیه‌های سوخته!

ای زمین، ای رمل‌ها، ای ماسه‌ها
ای تگرگِ تق‌تقِ قناصه‌ها

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم
عده‌ای از ما برادر داده‌ایم

ما از آتش‌ پاره‌ها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم

زنده‌های كمتر از مردار‌ها!
با شما هستم، غنیمت ‌خوارها!

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سكه! لعنت بر شما

باز دنیا كاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی‌الامر شماست

با همان ‌هایم كه بعد از آن ولی
شوكران كردند در كام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
Read more
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*<span class="emoji emoji1f625"></span> *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش ...
Media Removed
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…* *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.* *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.* *کاش ... . . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*😥 *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.*😢 *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* 😞 *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.*😥😥 *کاش می دانستم صبح يکشنبه ای که دستت رابه نشان خداحافظی فشردم آخرین باراست که دستان را گرم حس می کنم.*😓 *کاش می دانستم پايان روز يکشنبه آخرين بارى است که کنارت می آیم و دستانت را [ و این بار سرد] به دست می گیرم.*😥 *کاش این زمين سردرد و بى جان نبود تا بار دیگر با سینه ای که نفس دارد در آغوش بکشمت و ببوسمت و ببويمت…*😞 *آه پدر......*😓😓😓 *کاش می دانستم بار دیگر که می بینمت ؛ تو نمی بینی ام و نگاه تو را مرگ می رباید…*
😔😔 *کاش نبودم آن شب که؛چشمان سرشاراز مرگ تو را با دستان خود بر هم بگذارم…*😢😢 *با همین دستهایی که صبح همان روز خود تو فشرده بودیشان…*😢😢 *کاش نبودم آن شب که پیکرت را بر داشتند و... بردند و ما بى تابى کرديم ...کاش...کاش... کاش...*😓😓😓 *تو خود می دانی چقدربرايمان سخت بود و پیر شديم آن لحظه تا پيکر بى جانت را میان بستر آخرت؛بگذاريم.*😔😔 *و به پهلو بخوابى و شانه ات را تکان دهيم.. تا تلقینت دهيم...تا... تا... یادت هست پدر؟!*😢😢 *تو همانی بودی که با یک تکان بیدار می شدی…*😔😔 *چقدر تکانت داديم ؛آيا صدای فرزندان و همسر داغ ديده ات؛را نشنيدى* 😔😔 *تا پاسخ دهى ما را و مرهمى باشى بروى زخم جسم و روحمان...*😓😓 *حیف شد پدر..حیف شد…* *و من اینجا اکنون میان تنهایی خویش نشسته ام مات و مبهوت…*😞😞 *انگار نه انگار تنهایم گذاشتی و رفتی…* *14 سال است که آرام گرفته ای میان بسترت…* *اما قلب من هنوز آرام نشده و هنوز بى قرار است...* *14سال است ک با لحنى مهربان صدايم نکردى؛تو که دخترانت را بسيار دوست داشتى.* *14سال است که مرا در آغوش نکشيدى...* *14سال است بوسه ب دستان پير و خسته؛اما گرم و مهربانت نزدم...* *14 سال است...........*😢😢 *پدرم بدان که بعد از گذشت سالها از نبودت ما با افتخار نامت و يادت و خاطرات را زنده نگه داشتيم و به خود مى باليم که پدرى همچون تو داشتيم...* *پدر جان سلام ما را به مادر نيز برسان و بگو که ما سخت دلتنگتان هستيم... * ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
Read more
برادر جان نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد تا گواهی بر معصومیت تو باشد عکست را در گلدانی ...
Media Removed
برادر جان نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد تا گواهی بر معصومیت تو باشد عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر ... برادر جان
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.

برای شادی روح برادرم و همه عزیز از دست داده ها یه فاتحه یا حتی یه صلوات بفرستید. از همه تون ممنون و سپاسگزارم
Read more
زن پتو را تا زیر چانه بالا کشیده بود و کاملا هوشیار بود اما چشمانش را بسته بود و ابروهایش را در هم کشیده ...
Media Removed
زن پتو را تا زیر چانه بالا کشیده بود و کاملا هوشیار بود اما چشمانش را بسته بود و ابروهایش را در هم کشیده بود . گویا خوابی ناراحت کننده می دید .البته می توانست برخیزد ولی باید می دید آخر و عاقبت خواب به کجا می کشد. مرد آماده شده بود به سر کار برود ،موهایش را شانه کرده بود و عطری که زن برایش خریده بود به لباسش ... زن پتو را تا زیر چانه بالا کشیده بود و کاملا هوشیار بود اما چشمانش را بسته بود و ابروهایش را در هم کشیده بود . گویا خوابی ناراحت کننده می دید .البته می توانست برخیزد ولی باید می دید آخر و عاقبت خواب به کجا می کشد.
مرد آماده شده بود به سر کار برود ،موهایش را شانه کرده بود و عطری که زن برایش خریده بود به لباسش زده بود. کنار تخت زانو زد و موهای زن را نوازش کرد و گفت: عزیزم من دارم می روم.
زن بی آنکه چشمانش را باز کند ابروهایش را بیش پیش درهم کشید و گفت: از جلوی چشمم دور شو.
مرد گفت: باز چی شده؟ خواب دیدی من با زن دیگری هستم؟
زن با چشمان بسته گفت: اگر یکبار دیگر دست این زن آن زن را بگیری و راه بیوفتی بیای تو خواب من با همین دستانم خفه ات می کنم.
مرد گفت: ای بابا. شانس نداریم به خدا تو خوابش هم حق نداریم راحت باشیم.
این را گفت و رفت.

مدتی بعد زن از خواب بیدار شد و ناراحت بود بی آنکه دلیل ناراحتی اش را بداند ، چشمی چرخاند و دورتادور خانه را برانداز کرد چشمش به پرده ی پذیرایی افتاد با خود گمان کرد شکل پرده ها روانش را پریشان کرده است بنابراین جستی زد و آن ها را از عرش اعلا به حضیض ذلت کشانید.
Read more
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر ...
Media Removed
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم در بارش این ... .
دیگر جوان نمی شوم.... ،
.......
دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو
... و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی
و دریغا
چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم
با سنگینی این غربت عمیق
در سرزمین اجدادی خویش
و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم
در بارش این گستره تشویش
در خانه خورشیدها، خاطره ها
دریغا چه بی برگ و بار لال می شوم
در دوردست آن گلها، گمانها، گفتگو
و مگر فراموش می شود؟
سرانجام آن جست و جوها و آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزوها
و مگر فراموش می شود آن بهاری که آمده بود با رقص شکوفه هایش و وعده همان بهار
که در کرامت درختان تابستانیش هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند از سرشاری میوه های مهربانیش
و دریغا بر من
چگونه فراموش می شود سبدها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند و نه مهربانی را
و دریغا بر من
چه لال و بی برگ و بار پیر می شوم
در این سوی دیوارهایی که از من دزدیده اند سیب را و جانمایه سرودهای جوانی را
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده این بهاری که آمده است
.و نه به وعده آن شکوفه های نو شکسته
Read more
 #شاعر #استاد #فاضل #نظری به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر من ...
Media Removed
#شاعر #استاد #فاضل #نظری به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان ِ تو می دیدم که چشمان ِ تو می افتد، دنبال ِ دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این، خود نیز می دانم به جز اندوه ِ دل کندن، ندارد حاصلی دیگر من از آغاز در خاکم، نَمی از عشق می ... #شاعر #استاد #فاضل #نظری

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر
من از روزی که دل بستم به چشمان ِ تو می دیدم
که چشمان ِ تو می افتد، دنبال ِ دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این، خود نیز می دانم
به جز اندوه ِ دل کندن، ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم، نَمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر
طوافم لحظه ی دیدار چشمان ِ تو باطل شد
من اما همچنان در فکر ِ دور ِ باطلی دیگر
به دنبال ِ کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
#شعر
#غزل
#ترانه
#ناب
#شاعر
#استاد
#فاضل
#نظری
Read more
بهترین هدیه ای که طول عمرم گرفتم معجزه داشتن #دختر متن نامه شکیبا : مادر مهربانم: هر زمانی که به ...
Media Removed
بهترین هدیه ای که طول عمرم گرفتم معجزه داشتن #دختر متن نامه شکیبا : مادر مهربانم: هر زمانی که به آغوشی نیاز دارم آغوشت بر روی من باز است. زمان هایی را که به وجود یک دوست نیاز دارم دلت می فهمد. زمانی را که به آموختن درسی نیاز دارم، چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند. قدرت عشق تو ... بهترین هدیه ای که طول عمرم گرفتم
معجزه داشتن #دختر
متن نامه شکیبا :
مادر مهربانم:
هر زمانی که به آغوشی نیاز دارم آغوشت بر روی من باز است.
زمان هایی را که به وجود یک دوست نیاز دارم دلت می فهمد.
زمانی را که به آموختن درسی نیاز دارم، چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند.
قدرت عشق تو مرا هدایت کرده و بال پرواز من بوده است.
مادرها در هر زمانی و هر شرایطی که فرزندانشان به وجودشان نیاز دارند حاضرند.
حالا من این شعر را برایت از ته دل می خوانم :
مادر نازنینم رنج تو را نبینم
خورشید خانه ای تو خوب و یگانه ای تو
عزیز و مهربانی چون ماه آسمانی
می بوسمت مامان جون آی مامان جوووووون
مادر عزیزتر از جانم روزت مبارک
#روز_مادر
#روز_زن
#تولد_حضرت_فاطمه
#شکیبا تمام زندگی من
Read more
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی ...
Media Removed
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله... . پدر شما علی بن الحسین(ع) و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است... دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر اما ... *
حضرت باقر!
شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید!
نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه...
یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله...
.
پدر شما علی بن الحسین(ع)
و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است...
دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر
اما اینبار فقط یک امام معصوم...
.
و مگر میشود
محمدی که پدرش حسینی‌ست
و مادرش حسنی
کربلاْندیده باشد؟!
با همان سن کم،
هم عصای پدر بیمار بودید
هم قوتِ قلبِ حسین!
هم نورِ چشمان زینب بودید
هم تکیه‌گاهِ رقیه!
آخر شما امامی...
.
امام چراغ هدایت است،
نورِ چشم زینب است...
جانِ دلِ زینب است...
تکه‌ای از... چه میگویم، تمامِ وجودِ زینب است!
که زینب هرچه هست، فانیِ در نور اطاعتِ از امامت است...
حالا مگر برای این زینب
فرقی هم دارد
که امامش برادرِ رشیدِ پنجاه و چند ساله باشد
یا فرزندِ برادرزاده‌اش که تنها به قاعده عددهای زمینی، سن کمی دارد...
.
من که می‌گویم
زینب نه فقط وقتی حسینش را
ته گودال دید...
که بارها بند‌های دلش پاره شد...
مگر میشود جایی به نور امامت
هتک حرمت شود و زینب
پریشان نشود...؟!
.
زیر دست و پا که بودی،
زینب دانه دانه بندهای دلش پاره میشد و می‌دوید...
آخر تو برای زینب نه فقط یادگار حسین، که یادگار حسن هم هستی!
شاید وقتی تو را بی‌دفاع میدید
یادِ تیرهای بی‌امانی
که بدن بی‌جانِ حسن را
و سینه‌ی ستبرِ حسین را
نشانه گرفته بودند، میفتاد
که این‌چنین برای رسیدن به تو
می‌دوید و چادر به پایش گره ‌می‌خورد...
.
و چه تعلیمِ بزرگیست
درک کربلا، در سنین کودکی!
باقرالعلوم نامیدنتان شاید
از همین سرچشمه بگیرد...
.
#روضه_نوشتی_از_کمترین_و_حقیرترین_و_گناهکارترینِ_عاشقانتان...
.
Read more
. من به آغوش تو یک شب همه جان خواهم داد... با نگاهی به نگاهت سر و تن خواهم داد... یا که شاید سر جنگی ...
Media Removed
. من به آغوش تو یک شب همه جان خواهم داد... با نگاهی به نگاهت سر و تن خواهم داد... یا که شاید سر جنگی بنهم با حافظ من به فال سر زلف تو قسم خواهم داد... من که سهراب نبودم ، بنويسم دفتر لیکن این نامه از آن لعل لبت خواهم داد... بوستان را که نوشت از سر ذوق ای سعدی من گلستان تو را با نفست خواهم داد... گرچه ... .
من به آغوش تو یک شب
همه جان خواهم داد...
با نگاهی به نگاهت
سر و تن خواهم داد...
یا که شاید سر جنگی بنهم با حافظ
من به فال سر زلف تو قسم خواهم داد...
من که سهراب نبودم ، بنويسم دفتر
لیکن این نامه از آن لعل لبت خواهم داد...
بوستان را که نوشت از سر ذوق ای سعدی
من گلستان تو را با نفست خواهم داد...
گرچه چشمان شقايق نگران خواهد شد
من تورا جام شراب ازلی خواهم داد...
شاعری را دو سه خط شعر تمامش بکنم
من همه عمر به چشمان سرت خواهم داد...
گفت ابلیس که آدم نکنم من سجده
من به تو قول همان سجده ی ابلیس لعین خواهم داد
یک گل مریم از این باغ خزان ما را بس
گرچه من در طلبش جان و جهان خواهم داد...
" محمد مهدی مسعودی "
Read more
سنگ به يادت هست آن شب را كه تنها به بزمی ساده مهمان تو بودم؟ تو می‌خواندی که دل دریا کن ای دوست من امّا ...
Media Removed
سنگ به يادت هست آن شب را كه تنها به بزمی ساده مهمان تو بودم؟ تو می‌خواندی که دل دریا کن ای دوست من امّا غرق چشمان تو بودم؟ . تو می‌گفتی که پروا کن، صد افسوس مرا پروای نام و ننگ رفته است من آن ساحل‌نشین سنگم، چه دانی چه‌ها بر سینه‌ی این سنگ رفته است . مکش دریا به خون خواندی و خاموش تمنّاگر، کنار ... سنگ
به يادت هست آن شب را كه تنها
به بزمی ساده مهمان تو بودم؟
تو می‌خواندی که دل دریا کن ای دوست
من امّا غرق چشمان تو بودم؟
.
تو می‌گفتی که پروا کن، صد افسوس
مرا پروای نام و ننگ رفته است
من آن ساحل‌نشین سنگم، چه دانی
چه‌ها بر سینه‌ی این سنگ رفته است
.
مکش دریا به خون خواندی و خاموش
تمنّاگر، کنار من نشستی
چو ساحل‌ها گشودم بازوان را
تو چون امواج در ساحل شکستی
.
#سیاوش_کسرایی
پ.ن: بر اثر شعر
مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد اینک در کنارت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
Read more
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز ...
Media Removed
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می ... روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک
معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون
آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان
تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد : دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است.... 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 ادامه در کامنت 👇🏻👇🏻👇🏻 #کیک_شکلاتی_تلخ … رسپی در کامنت 👇🏻
Read more
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج ...
Media Removed
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ، به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم ! می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟ لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟ غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ... غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ... غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ... غزلی ... می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟
آه ای آتش آوار شده روی سرم ،
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !
می شود با غزلی از تو بگویم امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟
غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما ...
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا ...
غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران ...
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت آسان ...
راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟
از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟
از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند !
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند !
راستی از من و از خاطره هایم بنویس ،
از همان حس غریبانه برایم بنویس ،
راستی مثل قدیم از تب من می گویی ؟
غزل از زمزه های لب من می گویی ؟
آری آری شب و روز از تب تو می گویم ،
غزل از زمزمه های لب تو می گویم ...
از همان زمزمه هایی که پر از نفرینند !
گرچه تلخند ولی از دهنت شیرینند !
آری آری غزل از دوست سرودن زیباست ،
با خیال لب تو شیفته بودن زیباست !
نام خوبی و شب و روز به لب های منی !
نکند نام مرا از دل خود خط بزنی ؟
عاشقی پیشه کن از دور مرا باز ببین ،
نکند مطلع شعر تو نباشم پس از این ...
من همیشه به تو و عشق تو می اندیشم ،
چقدر دلهره دارم ، بروی از پیشم ...
یک سبد بوسه و گل هدیه به لب های تو باد ،
هر چه رویاست فدای تو و شبهای تو باد !
بخدا آمده ام تا تو مرا ناز کنی ،
صبح زیبای مرا ، با غزل آغاز کنی ...
در نشد ، از سر دیوار شما می گذرم
به خدا لج بکنی ، از همه لجباز ترم !!!
Read more
برای آرش صادقی و اعتصاب عاشقانه اش... تف به کلمات من اگر در دهان تو نان نشوند تف به خطوط سخت پیشانی ...
Media Removed
برای آرش صادقی و اعتصاب عاشقانه اش... تف به کلمات من اگر در دهان تو نان نشوند تف به خطوط سخت پیشانی من اگر با انگشت اشاره ای تو فکر نکنند تف به دکمه های #بنفش پیراهنم به هر چهارخانه ای کبود تنم به کلاغ خالی قصه های آزاد شال گردنم اگر در رنگ پریده ای تو سرخ نشوم تف به عالیجناب خاکستری تیغ اصلاحم به ... برای آرش صادقی و اعتصاب عاشقانه اش...
تف به کلمات من اگر در دهان تو نان نشوند
تف به خطوط سخت پیشانی من
اگر با انگشت اشاره ای تو فکر نکنند
تف به دکمه های #بنفش پیراهنم
به هر چهارخانه ای کبود تنم
به کلاغ خالی قصه های آزاد شال گردنم
اگر در رنگ پریده ای تو سرخ نشوم
تف به عالیجناب خاکستری تیغ اصلاحم
به ریش سنگی صورت تنهایم
به میله میله های دربند رگهایم
اگر در بند هشت لاجوردی اوین
با عریانی کبوتران چشمان تو به آسمان نروم
تف به هر عنصری که در جغرافیای اعتصاب عاشقانه ات بجای ترانه ,مرز می شود
به باد
به خاک
به آب
به موسیقی خسته ای کلمات
که تا ابد در شعرهای من گریه خواهند کرد
اگر نام بلند تو از پرچم درهم وطن به خاک بیفتد...
.
#مهرزادبیرانوند .
@mehrzad_beyranvand

#arashsadeghi #savearash #آرش_صادقی #شعر #ادبیات #آزادی #ایران #گلرخ #گلرخ_ایرایی #آزادی_بیان #freegolrokh #freegolrokhiraee #عشق
Read more
En riktigt mumsigt persisk lunch <span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span> #persiskmat #persionfood #gilezan . . . ای سرزمین! کدام ...
Media Removed
En riktigt mumsigt persisk lunch #persiskmat #persionfood #gilezan . . . ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ما، ایران جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیت ... En riktigt mumsigt persisk lunch 😋👌👌
#persiskmat #persionfood #gilezan
.
.
.
ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما، ایران
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیت تو!
#محمود_دولت_آبادی
.
سلام به روی ماه عزیز و دوست داشتنی همگیتون 🙋‍♀️
امیدوارم که حال دل تک تکتون این روزها خوب باشه هر چند که میدونم خیلی سخته با اوضاع و احوال این روزها .... ما هم اگر چه سال نو میلادی رو خلاصه کم و بیش جشن گرفتیم ولی باور کنید که هر لحظه دلمون پیش ایرانمون و اخبار و وقایع تلخ اونجاست 😔 الهی که چشممون به عافیتش سفید نشه آمین 🙇‍♀️❤
.
پ ن: یه روز تعطیل و فریز پر از خوراکی های گیلان نازنین، خوب نتیجه میشه این دیگه☝️😉
.
پ ن۲: از اون میرزا قاسمی و سیرابیج و زیتون پرورده نگم براتون که حتی با دیدن عکسش دلم ضعف میره دوباره 😋
.
پ ن۳: اون ته دیگ ترکیده رو دیگه به روم نیارین تو رو خدا که تقصیر من نبود 🙈🙈
.
.
حواستون به خودتون و دوست داشتنی هاتون باشه زیاد ✋❤
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در ...
Media Removed
Stunning | Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود! از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد معجزه اش این است که خالیست ولی ... Stunning | © Peter Zelei
چقدر برای عکس ها مینویسید؟
صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم
چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود!
از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند
بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد
معجزه اش این است که خالیست ولی شما تا چند دقیقه به دنبال جزییات بیشتر خواهید گشت , برای یک عکس سوریال، معجزه ارزشمندیست
و اری این عکس ارزش جستجو را دارد ،خواهشا با یک لایک فقط تمامش نکنید
جا به جایی تصویر از یک قاب خالی به دختری در یک قاب طبیعی (در باز ) و حتا درهایی تو در تو که حس دو اینه روبروی هم را میدهد
فضای مثبت در همان نقطه یک سوم کلاسیک چپ با دخترمان پر شده - بهترین جا برای قرار گیری مدل ،و سه رنگ تکمیل کننده اصلی
و در اخری که نیمه باز و بسته باقی مانده و یک صندلی ناظر غایب
کادری افقی و نگاه انسانی، فضای منفیه بسیار پربار و سکون
سکوت سنگین و نوری که از راست کامل به چپ تابیده
حال ایا مهم است که ان کلاغ طبیعیست یا بعدا اضافه شده ؟
برای یک عکاس سوریال و فاین ارت کاری که با تصاویر دیجیتال نیز کمی سبک خود را پیش میبرد شاید زیاد عیب نباشد !
بازهم بگویم ؟
یک عکس سوریال و کلاسیک!
اری فرا واقعیت ،واقعیتی که شاید وجود داشته باشد !
واقعیتی که شاید در نقطه ای دور به وقوع بپیوندد
در ناخود اگاه ما
و نقطه اوج اثر را فهمیدید ؟
موهای هویجی مدل
این موها راز داستان مارا با ان کلاغ سیاه خواهد ساخت
ایا این یک صحنه ارام و صرفا فاین ارت است ؟
یا ارامش قبل از یک اتفاق مرموز؟
اری شبیه یک کابوس پیجیده است
ارام و ارام قبل از ثبت عکس با چشمان بسته ،سرنوشت مدل را پیش بینی کنید ،او چرا انجاست
با یک عکس خوب و شاید تکراری ولی بسیار زیبا طرف هستیم یا نتوانستید اصلا با او ارتباط برقرار کنید
راستی شما که متن مرا تا انتها خواندید اسیر فضای عکس نشدید ؟
کسی چه میداند شاید امشب خواب این تصویر را دیدیم
چیزی بیش از یک ظهر ترسناک
تنها امید ما رنگی بودنش است؟
تصور سیاه و سفیدش شاید نوید یک برزخ طولانیست
جیزی شبیه به بازی سایلنت هیل
دوباره ببینید ،عمیق تر ،برای همین اینجا جمع شده ایم

اینکه عکاسی نیاز به نوشتن ندارد بحثیست جدا، ما میخواهیم ازتاثیر عکس ها صحبت کنیم

سکوت مخصوصا علاقه مندان حرفه ای من، جایز نیست
لطفا برای عکاسی بنویسید

درود بر دنیای مرموزش

متن از امیر شمس
@amirshamsofficial

#Peterzelei
#Fineartphg
#Color #Nikon #Photography #Photograph
#Girl #Gallery #Fineartphotography
#Amirshams
Read more
کیک شکلاتی با مغز گردو وموز از زهرا جون @nutella20760 «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل ...
Media Removed
کیک شکلاتی با مغز گردو وموز از زهرا جون @nutella20760 «ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر، ای ایران! جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سپید شد. ای ما نثار عافیت تو» نون نوشتن محمود ... کیک شکلاتی با مغز گردو وموز

از

زهرا جون

@nutella20760 «ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر، ای ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سپید شد.
ای ما نثار عافیت تو» 📚 نون نوشتن
👤 محمود دولت آبادی
💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛
#کیک_شکلاتی با مغز گردو و موز:
تخم مرغ 3 عدد
شکر نصف لیوان
ماست نصف لیوان
روغن مایع نصف تا سه چهارم لیوان
شکلات بن ماری شده یک لیوان
آرد دو لیوان(تا دو و نیم لیوان)
بکینگ پودر یک ق غ
وانیل یک ق چ
موز دلخواه
گردو دلخواه

تخم مرغ و وانیل رو حدود هفت تا هشت دقیقه خوب هم میزنیم، شکر را اضافه میکنیم و خوب هم میزنیم تا کرم رنگ و کشدار بشه، نصف لیوان ماست و یک لیوان شکلات بن ماری شده و روغن مایع رو هم اضافه میکنیم و هم میزنیم،حالا آرد و بکینگ پودر رو که با هم مخلوط کرده و دو تا سه بار الک کدده ایم را در دو تا سه مرحله اضافه میکنیم و به آرامی و از یک جهت هم میزنیم و سپس در قالب های کاپ کیک میریزیم.
برای این کار ابتدا یک مقدار از مواد رو داخل کاپ ریختم،سپس روش گردوی خرد شده رو ریختم و موزهای حلقه شده(نازک) رو چیدم و مجددا کمی از مایه کیک ریختم.و کاپ ها رو داخل قالب مافین قرار دادم تا موقع پختن فرم کاپ ها تغییر نکنه(کاغذ کاپ ها نازک بود😕😕)
حدود دو سوم قالب ها باید پر بشه...
در دمای180به مدت45دقیقه ...
.
.
#عصرانه #کیک #کیک_ساده_من #کیک_شکلاتی #کیک_شکلاتی_موز_گردو #کاپ_کیک #مافین
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
١٣ روز تا #عاشورا <span class="emoji emoji1f339"></span> بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین سفره ی دل ...
Media Removed
١٣ روز تا #عاشورا بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین جان من این چند قطره اشک را از من نگیر چون که با این اشک ها لبریز ... ١٣ روز تا #عاشورا
🌹
بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین
سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم
مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین
🌸🌸🌸
با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین
دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین
جان من این چند قطره اشک را از من نگیر
چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین
🌷🌷🌷
کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام
ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین
خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد
در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین
🌻🌻🌻
هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم
از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین
"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"
کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین
🌿🌿🌿
Read more
امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید گویی بساط عیش مداوم به من رسید نور ستاره ای در شب تولدت انگار که فرشته ...
Media Removed
امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید گویی بساط عیش مداوم به من رسید نور ستاره ای در شب تولدت انگار که فرشته ای از ازل رسید. دلبندم شمع های روی کیک تولدت را فوت نکن بگذار همچنان به سوختن ادامه دهند زیرا سمبلی از عشق ما هستند که تا ابد شعله ور باقی می ماند تولدت مبارک!خوشبختی من در بودن با توست و روز تولد ... امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید
گویی بساط عیش مداوم به من رسید
نور ستاره ای در شب تولدت
انگار که فرشته ای از ازل رسید.
دلبندم شمع های روی کیک تولدت را فوت نکن
بگذار همچنان به سوختن ادامه دهند
زیرا سمبلی از عشق ما هستند
که تا ابد شعله ور باقی می ماند
تولدت مبارک!خوشبختی من در بودن با توست
و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است
تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی
زیباترین گل های دنیا تقدیم به تو
بهترین عشق دنیا تولدت مبارک
Read more
. کنجی از خانه نشسته ای و عینک ظریف همیشگی ات روی چشمان قهوه ای و مهربانت جای گرفته سخت سرگرم کتابت ...
Media Removed
. کنجی از خانه نشسته ای و عینک ظریف همیشگی ات روی چشمان قهوه ای و مهربانت جای گرفته سخت سرگرم کتابت هستی و از جهان آشفته بی خبری همانقدرمحو مطالعه و همانقدر پر از زیبایی این روزها تصویر تو زیباترین قاب عکس من است آرامشی که داری ذره ذره حس امنیت است برای من تنهایی بی معنی است وقتی می دانم تو در کنجی ... .
کنجی از خانه نشسته ای و عینک ظریف همیشگی ات روی چشمان قهوه ای و مهربانت جای گرفته
سخت سرگرم کتابت هستی و از جهان آشفته بی خبری
همانقدرمحو مطالعه و همانقدر پر از زیبایی
این روزها تصویر تو زیباترین قاب عکس من است
آرامشی که داری ذره ذره حس امنیت است برای من
تنهایی بی معنی است وقتی می دانم تو در کنجی از خانه پر‌ از آرامش و سکوت نشسته ای
آن مبل دونفره‌ی آبی و آن پنجره‌ی بزرگ
روزها به انتظار تو مینشینند
تا با کتابت به جمعشان بپیوندی
سال‌ها میگذرد و زمانه تغییر میکند
همه می روند و تنهایم میگذارند
به جز تو دراین قاب عکس زیبا،به جز تو درمیان این آشفتگی ها
.
.
.
‏ #mahziar13
#marzinevis ‏ #pic_poem #picshooterr #picsart #persia_art #art_ir #mobilegraphy #mobile_graphy_iran #ajoman_aj #artotext #roozdaily #hikaricreative #irancumentary
#موبایل_گرافی
Read more
. پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان ...
Media Removed
. پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی ... .
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

#مولانا
Read more
در پس این دنیای دیجیتال با قابی مستطیل شکل صدای تو تپش قلب تو بهترین موسیقی شبانه و فنجانی قهوه ...
Media Removed
در پس این دنیای دیجیتال با قابی مستطیل شکل صدای تو تپش قلب تو بهترین موسیقی شبانه و فنجانی قهوه می شود همراه این "من" خسته قهوه هایی که از ترس فال های نبودنت نخورده سرد شدند و شاید سهم سوسک عاشق فاضلاب و به زیباترین بازیگری ممکن با تو می گفتم از فالی سراسر بودن لبریز از تو و من فالی که چون ماسکی ... در پس این دنیای دیجیتال
با قابی مستطیل شکل
صدای تو
تپش قلب تو
بهترین موسیقی شبانه
و فنجانی قهوه می شود همراه این "من" خسته
قهوه هایی که از ترس فال های نبودنت
نخورده سرد شدند و شاید سهم سوسک عاشق فاضلاب
و به زیباترین بازیگری ممکن با تو می گفتم
از فالی سراسر بودن
لبریز از تو و من
فالی که چون ماسکی می ماند اندوهم را
و شوقی که در دلت می نشست از فالی چنین زیبا
و وای از نسیم
نسیم بازیگوش این شب های بی طلوع
خنده هایت را می دزدید و در تمامی کوچه های شهر فریاد می زد
خنده هایت را باید مخفی می ساختم
یک حبس ابد
در دور ترین پستوی قلبم
وقتی هنوز قصه شادی هایت به گوش روزگار نرسیده بود
دستان من
آغوش من
چشمان من
لب های من
خالی بود از حضور تو
و ترنم صدایت زیباترین ستاره این شب های خالی
بی تاب یک صدا
دلتنگ یک صدا
مشتاق یک صدا
پا به پای واژه هایت کشیده شدم
از ناکجا به ناکجا
و من هنوز در حیرتم از دلی که به صدا باختم
نمی دانم چگونه دل به دلت سپردم
حیرانم از بازی چنین نفس گیر
از این رویای ناتمام
بی فردا
پر تشویش
و بسیار زیبا
و کاش کوچه ای را با هم رفته بودیم
در باران
در برف
در آفتاب
در مهتاب
تا اگر روزی
یا سیاه ترین شبی
دیگر صدا نشدی
من در کوچه ای آشنا به دنبال نسیم باشم
و صدایت را التماس کنم از تمامی پنجره ها
تمام شهر را میگردم
و تمامی شهرها را
و تو انگار گم شده ای در این هیاهوی رنگی
و من و قلبی نمانده
هر شب آمدنت را فال خواهیم گرفت
شاید که جفت سوسک عاشق فاضلاب
به او بازگردد
و بی تو دیگر هق هقی هم نیست در گلویی یخ زده
 و تو می گذری
و تو می دانی
صدایت آخرین خاطره ثبت شده در این قلب است
و تو چه سبک بالی
پر می گشایی
پرنده بودن را به رخ می کشانی
و پاهایی که در زنجیر می ماند
و یک "من" بی تاب نسیمی
و منتظر و منتظر و منتظر
و می شکند
و فرو می ریزد
و باز هرشب صدایت را گوش می دهد
از توی در توی خاطراتت.
سالار
Read more
ای گلِ سرخ و یاقوت و ریحان ای ماهی شناور در آب زندگی ام ای مهتابی که هر شب از دریچه‌ی کلماتم می‌تابی ای بزرگ‌ترین فتح در بین فتوحاتم ای آخرین وطنی که در آن زاده می‌شوم و در آن به خاک سپرده می‌شوم شک داری که تو درخشش چشمان من هستی و دستانت تداوم نورِ دستان من است شک داری که من در توام و تو در من ای آتشی ... ای گلِ سرخ و یاقوت و ریحان
ای ماهی شناور در آب زندگی ام
ای مهتابی که هر شب از دریچه‌ی کلماتم می‌تابی
ای بزرگ‌ترین فتح در بین فتوحاتم
ای آخرین وطنی که در آن زاده می‌شوم
و در آن به خاک سپرده می‌شوم
شک داری که تو درخشش چشمان من هستی و دستانت تداوم نورِ دستان من است
شک داری که من در توام و تو در من
ای آتشی که تمام هستی ام را فراگرفته‌ای
ای میوه‌ای که شاخه‌هایم را سرشار کرده‌ای
و مثل آتش‌فشان فوران می‌کنی
ای که مثل باغ‌های تنباکو خوش‌بویی
به من بگو چگونه خود را از امواجِ سیل رها سازم
بگو چاره[ام] چیست؟
که دلتنگی‌هایم به مرز پریشان‌گویی رسیده است
#Vienna #Brussels #Sofia #Copenhagen #Helsinkiinki #paris #berlin #Athens #Amsterdam #warsaw #oslo #rome #Lisbon #bern #ankara #kiev #Stockholm #london #Bucharest #madrid #Sarajevo #baku #Tbilisi #Belgrade #moscow #istanbul #SaintPetersburg #Barcelona #Munich #mustseeiran
Read more
. "كودكان بلوچستانى" . از ته دل مي خندند و من در پس لبخندشان اميد را مي بينم... . برق چشمانشان ...
Media Removed
. "كودكان بلوچستانى" . از ته دل مي خندند و من در پس لبخندشان اميد را مي بينم... . برق چشمانشان دلم را لرزاند چرا شكايت و گله نمي كنند؟ سهمشان را از سفره انقلاب طلب نمي كنند؟ بخند... به حال ما كه در پس هياهوي شهرها خود را گم كرده ايم ... بخند كه خنده ات قـيـمـتى است . بسته بسیار ناچیزی را که ... .
"كودكان بلوچستانى"
.
از ته دل مي خندند و
من در پس لبخندشان اميد را مي بينم...
.
برق چشمانشان دلم را لرزاند
چرا شكايت و گله نمي كنند؟
سهمشان را از سفره انقلاب طلب نمي كنند؟
بخند...
به حال ما كه در پس هياهوي شهرها خود
را گم كرده ايم ...
بخند كه خنده ات قـيـمـتى است
.
بسته بسیار ناچیزی را که بینشان تقسیم کردیم با چه ذوق و شوقی منتظر دریافتش بودند...
به همراه هر بسته یک عدد بادکنک کوچک نیز بود ...
کودکی دست خواهر کوچکش را گرفته و
به سوی من آمد ودر نگاه معصومانه اش خواندم
که دوست داشت به او هم از ان بادکنک های کوچک بدهم ...
با چه ذوق و شوقی بادکنک را گرفت و
به خواهرش با عشق هدیه کرد...
گویا دنیا را به خواهر سه ساله اش بخشیده بود
.
آن طرف تر برق چشمان کودکی شش ساله
من را مجذوب کرد،به سمتش رفتم تا به او هدیه ای داده باشم.
وقتی بادکنک را به سویش تعارف کردم
لبخندی ملیح بر صورتش نشست
و با ان لهجه شیرین بلوچي اش گفت
اقا من بادکنک گرفته ام و دستانش کوچکش را
جلو آورد، مچش را باز کرد و
با تبسمی عمیق بادکنک را نشان داد...
.
برای یک لحظه گویا کل دنیا روی سرم خراب شد...
.
کودکی شش ساله در آن روستای محروم مرزی
که هیچ امکانی برای تفریح و سرگرمی نداشت
حاضر نشد بیش تر از سهمی که سایر کودکان گرفته بود بگیرد...
ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و
به حال خود و امثال خودم تاسف خوردم...
.
وای به حال مال مردم خورهایی که ناجوانمردانه
به بیت المال دست اندازی می کنند
اف بر آن به اصطلاح آقازاده !
.
لعنت بر آن صاحبان خود خوانده
سفره های انقلابی که مردمان روستاهای دوردستش
که خود را مدیون انقلاب می دانند را در نمی یابند ...
.
و تو ای کودک روستای مرزی و محروم وطنم ... بخند.... عكس:سيستان و بلوچستان روستا ريكوكوش شهرستان سرباز،در جمع باصفاى كودكان محروم
ياعلي
Read more
. . میبینی؟ به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من ! از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی ...
Media Removed
. . میبینی؟ به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من ! از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی های کوچک مثل سومین چروک ریزِ کنار لبانت ، وقتی میخندی.. دلتنگ برای روزهایی که دنیا نخواست ، آدم ها نخواستند، حتی تو نخواستی و فقط من خواستم ..خواستم که سهم من باشی.. میبینی؟ برای تو ، بعدها فراموش ... .
.
میبینی؟
به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من !
از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی های کوچک مثل سومین چروک ریزِ کنار لبانت ، وقتی میخندی..
دلتنگ برای روزهایی که دنیا نخواست ، آدم ها نخواستند، حتی تو نخواستی و فقط من خواستم ..خواستم که سهم من باشی..
میبینی؟
برای تو ، بعدها فراموش خواهم شد..
شاید هم حق داشته باشی.. کسی را که در نا آرامی هایت، بی صدا “اَمّن یجیب” میخوانْد ، تو را میان کلمات و نه دستانش را در دستانت جا می‌کرد ،کسی که بی صدا و آرام دوستت داشت را حق داری مثل خودش همانقدر بی صدا و آرام فراموش کنی .. نامم را اما، ای کاش که در گوشه ی ذهنت نگه داری تا یادآوری آن، در روزهای بارانیِ پاییز که طبق عادت همیشگی ات عینکت را در آورده ای ،به صندلی ات تکیه داده ای و چشمانت را بسته ای ، سومین چروک ریزِ کنار لبانت را بسازد ..ای کاش که برای لحظاتی هرچند کوتاه ، نام کوچک من ، لبخند تو باشد ..
#شبنم_درویشی
سلام دخترا
خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
چند روز بود فجیح دلم هوس #کشک_بادمجون #کشک_بادمجان
کرده بود خلاصه امروز کمرهمت بستم وپختم کشک بادمجون فقط پر گردوش😋گفتم تا نور خوبه عکس بگیرم مراحل پخت هم استوری کردم حتما هایلات میکنم کسانی که فکرمیکنن رسپی نمینویسم دوستان دستورهای تکراری هشتک میزنم 😕چرا اینطوری میکنیدپس😔افطار بشه با سنگک پر کنجد ازخجالتش دربیایم 😂😆جاتون سبز
#کشک_بادمجان_شبنم #کشک_بادمجون_شبنم #کشک_بادمجان_مجلسی_شبنم
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه ...
Media Removed
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری "تو" که از راز دلم با خبری "تو" چرا رسم وفایت گم شد؟! برق چشمان سیاهت گم شد؟! با " توام " ای مه مهتاب شبان... با " تو " ای زلف پریشان جهان... بی "تو" صد خاطره ام گریان است... بی "تو" ... 💙💔💙
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...
همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند...
"تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری
"تو" که از راز دلم با خبری
"تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با " توام " ای مه مهتاب شبان...
با " تو " ای زلف پریشان جهان...
بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
بی "تو" اشکم شاعر باران است...
بی "تو" دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش سیری چند آمد!!
بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
بی "تو" هر شاخه بنی ریشه ازباغ دلم برچیده ست
بی "تو" مهتاب نهان است ز ابر...
ابر غم باریده ست...
با "تو" گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل 
با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود گفتی:
از " عشق حذر کن " نفسم بند امد !!
قافیه یک دل خوش سیری چند امد...
بی " تو " مهتاب شبی را باز هم میخوانم !!!!
💙💔💙
Read more
. بسم الله . گاهی نگاهی هستی ات را نیست خواهد کرد وقتی که تو در گیر و دار خویش درگیری گاهی تپش های ...
Media Removed
. بسم الله . گاهی نگاهی هستی ات را نیست خواهد کرد وقتی که تو در گیر و دار خویش درگیری گاهی تپش های شدید قلب می گویند داری دوباره بیشتر از پیش می میری . دیوانه بودن جرم سنگینی است می دانم دیوانه ها محکوم به بیگانگی هستند آن عاقلانی که چنین از عقل لبریزند چشمان خود را روی هر دیوانه ای بستند . دیوانه ... .
بسم الله
.
گاهی نگاهی هستی ات را نیست خواهد کرد
وقتی که تو در گیر و دار خویش درگیری
گاهی تپش های شدید قلب می گویند
داری دوباره بیشتر از پیش می میری
.
دیوانه بودن جرم سنگینی است می دانم
دیوانه ها محکوم به بیگانگی هستند
آن عاقلانی که چنین از عقل لبریزند
چشمان خود را روی هر دیوانه ای بستند
.
دیوانه یعنی من، تو، یعنی هر کسی که گفت-
از حس و حال بی قراری باز هم چیزی
یک عده عاقل هم فقط برگشته و گفتند:
« داری دوباره قیمه رو توو ماست می ریزی...؟!؟»
.
من غرق دنیای خودم بودم نفهمیدید
بغضی که در من بود، هر لحظه مرا انگار...
هر عابری پرسید از من: حالتان خوب است...
گفتم بله، یعنی برو، دست از سرم بردار
.
یعنی برو، یعنی مرا با خود رهایم کن
یعنی که من با خویش، درگیر «کسی» هستم
یعنی که بعد از این همه ویرانگی حالا
چشمان خود را روی هر بیگانه ای بستم
.
#احمدرضا_شریفیان_زاده
.
#اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
.
#یعنی_مرا_باخود_رهایم_کن

عکس از @mahdisarhaddi99999
Read more
. با تو نه برایِ من غروری ماند نه حواسی نه دلی با تو هرچقدر هم که پا در کفشِ رفتن می کنم باز هم نمی روم با ...
Media Removed
. با تو نه برایِ من غروری ماند نه حواسی نه دلی با تو هرچقدر هم که پا در کفشِ رفتن می کنم باز هم نمی روم با تو هرچه حواسم را جایی دور پرت می کنم خودم را حتی راهی ِ جاده می کنم و دور می شوم باز هم به دنبالِ تو در چشمانِ هر غریبه ای می گردم با تو دلم تنگ می شود آنقدر تنگ که می ترسم راهِ نفس بر من ببندد با تو هرچه ... .
با تو نه برایِ من غروری ماند
نه حواسی
نه دلی
با تو هرچقدر هم که پا در کفشِ رفتن می کنم
باز هم نمی روم
با تو هرچه حواسم را جایی دور پرت می کنم
خودم را حتی راهی ِ جاده می کنم و دور می شوم
باز هم به دنبالِ تو در چشمانِ هر غریبه ای می گردم
با تو دلم تنگ می شود
آنقدر تنگ که می ترسم راهِ نفس بر من ببندد
با تو هرچه سراغِ غرورم را می گیرم
صدایش را نمی شنوم
تو مرا
از همیشه تنها تر کرده ای
آنقدر تنها
که برایِ خودم را دیدن هم
باید پناه بیاورم به چشمانِ تـو
که نیست
که نمی بیند مــــــــرا
🌺
Read more
دخترم با تو سخن می گویم ‏ زندگی درنگهم گلزاریست ‏ و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ...
Media Removed
دخترم با تو سخن می گویم ‏ زندگی درنگهم گلزاریست ‏ و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏ من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏ گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏ گل فردای بزرگ گل فردای سپید چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏ گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏ کس نگیرد زگل مرده سراغ دخترم با ... دخترم با تو سخن می گویم ‏

زندگی درنگهم گلزاریست ‏

و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏

من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏

گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏

گل فردای بزرگ

گل فردای سپید

چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏

کس نگیرد زگل مرده سراغ

دخترم با تو سخن می گویم ‏

دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش

همه گل چین گل امروزند ‏

همه هستی سوزند ‏

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏

انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏

بلبل عاشق نیست ‏

بلکه گلچین سیه کرداریست ‏

که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏

تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏

تو گل شادای ‏

به ره باد مرو ‏

غافل از باد مشو

ای گل صد پر من ‏

همه گوهر شکنند ‏

دیو کی ارزش گوهر داند ‏

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من

تو که تک گوهر دنیای منی ‏

دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏

چشم امید به ابلیس مدار ‏

ای گوهر تابنده بی مانند ‏

خویش را خار مبین ‏

اری ای دخترکم ‏

ای سراپا الماس از حرامی بهراس ‏

قیمت خود مشکن ‏

قدر خود را بشناس ‏

قدر خود را بشناس.

#دختر #عشق #پدر #مادر #زندگی #گوهر #الماس
Read more
شعر من تقديم چشمان شما.. يادش بخير روز های تا به شب بی انتها.. يادش بخير ای تمام شعرهايم تا ابد تقديم ...
Media Removed
شعر من تقديم چشمان شما.. يادش بخير روز های تا به شب بی انتها.. يادش بخير ای تمام شعرهايم تا ابد تقديم تو بالهای شعر ِ پرواز شما ..يادش بخير گفته بودم می شود چشمان تو سهمم شود؟ آنهمه انکارها .. اصرارها .. يادش بخير قول داديم از تمام قصه ها ..سَرتر شويم آنهمه ديوانگي و خنده ها يادش بخير ياد ... شعر من تقديم چشمان شما.. يادش بخير
روز های تا به شب بی انتها.. يادش بخير

ای تمام شعرهايم تا ابد تقديم تو
بالهای شعر ِ پرواز شما ..يادش بخير

گفته بودم می شود چشمان تو سهمم شود؟
آنهمه انکارها .. اصرارها .. يادش بخير

قول داديم از تمام قصه ها ..سَرتر شويم
آنهمه ديوانگي و خنده ها يادش بخير

ياد داری از تمام زندگی سهم منی؟
گفته بودم ميروی..از پيش ما..يادش بخير

گفتی از من دل بريدی..خسته ای از سرنوشت
دل سپردی آخر آنجا..؟ ای " شُما ! "...يادش بخير

از تمام زندگی اين عشق سهم من نشد
ای تمام قصه ها و غصه ها ..يادش بخير

پشت آن عکس صبور از چهره ات بالای تخت
مينويسم عشق من یادش بخیر

امشبی را که درآنیم غنیمت شمریم
شاید امشب نرسیدم به فردای دگر..........18/4/94
Read more
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و ...
Media Removed
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات یادآرزعشق من که درباطن توست ای خاک نمامقبره مجنون را تابوسه زنم تربت آن دلخون را فریاد زنم اشک بریزم که دگر شرمنده کند گریه من جیحون را چندی زفراق روی تو بیمارم سررا به دو زانوی غمم بگذارم از ... رباعیات من

آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست
گلهای قشنگی همه دردامن توست
آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات
یادآرزعشق من که درباطن توست

ای خاک نمامقبره مجنون را
تابوسه زنم تربت آن دلخون را
فریاد زنم اشک بریزم که دگر
شرمنده کند گریه من جیحون را

چندی زفراق روی تو بیمارم
سررا به دو زانوی غمم بگذارم
از دردپریشان شده ام یار بگو
این سوخته دل را به چه کس بسپارم

یارا دل من زدیدنت بی تابست
چشمان من از دوری تو پر آبست
آن لحظه که از یاد تو من بیدارم
واین دیده نازنین تو درخوابست

ای مرگ بیا که جان به تو بسپارم
ازجور و جفای دل خود پر بارم
یک لحظه به شادی نگذشت ایامم
فریاد که از چشم و دلم بیزارم

آیا شود آنروز که من خاک شوم
از بار گناه خود دگر پاک شوم
بر بال نسیمی بروم در ره او
شاید که به زیر قدمش خاک شوم

بازآی دمی دلا که دیوانه شدم
با رنگ سکوت خود غم خانه شدم
از در بدری وحزن و خونین جگری
انگشت نمای خود و بیگانه شدم

یارا چو به روز و شب شود غم سپری
افسوس که از درد دلم بی خبری
شاید که نهان شود برویت این راز
روزی که دگر زمن نباشد اثری

ای یار بگو که رفته ام از یادت
یادرد فراق من کند بنیادت
گر روز و شبت زهجر من میگذرد
نفرین خدا به دل که زجرت دادت
Read more
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات ...
Media Removed
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی ... .
مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی نماند.» «قدیس مانوئل»، «مادر ترزا» و «دسپلنِ پزشک»، شکاکان با وجدان و با مسئولیت که با ایمان به بی‌ایمانی خویش مردند، ولی بدون ایمان به ایمان خویش. آن‌ها عملاً مؤمن بودند و در تنهایی و وارستگی و در همه کردارهای خویش باایمان بودند. آن‌ها خواهان وارستگی همگان، شفقت ورزیدن همگان به یکدیگر بودند.

قدیس مانوئل: هر کس خدا را ببیند، هر آن کس که چشمان رؤیا را ببیند، همان چشمانی را که خدا با آن‌ها به ما می‌نگرد، بی‌چون و چرا و برای همیشه خواهد مرد. به همین جهت نگذار، مردم مادامی که زنده اند خدا را ببینند.

دسپلن: من نیز همانند خیلی عظیمی از انسان‌هایی هستم که به دین‌داری تظاهر می‌کنند و در عین حال تا جایی که بتوانند ملحد هستند. خداوند هم باید دوست خوبی باشد. قاعدتاً نباید از من کینه‌ای به دل داشته باشد. سوگند می‌خورم، حاضرم تمام ثروتم را بدم تا ایمانی مانند ایمان بورژوا در ذهنم وارد شود.

مادر ترزا: از سال 1949 این حس دردناک گم‌گشتگی، تاریکی غیر قابل وصف، این تنهایی و این اشتیاق مداوم برای خداوند، اعماق وجودم را به درد می‌آورد. تاریکی چنان است که من حقیقتاً چیزی نمی‌بینم. نه با ذهنم نه با عقلم. جای خداوند در ذهنم خالی است. خدایی در من حضور ندارد. فقط و فقط اشتیاق خداوند را دارم.

#قدیس_مانوئل #اونامونو  ترجمه #بهاءالدین_خرمشاهی  #نشر_رامند

#عشای_ربانی_ملحدان #دوبالزاک ترجمه #هانیه_رجبی #نشر_پارسه

#مادر_ترزا ترجمه #پروین_ادیب  #نشر_پارسه
اگر فرصت کردید و این سه کتاب را خواندید، پیشنهاد می کنم سرسال #پاپ_ جوان را هم ببینید.
Read more
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری . تو چرا رسم وفایت گم شد؟! . برق چشمان سیاهت گم شد؟! . با تو ام ای مه مهتاب شبان... . با تو ای زلف پریشان جهان بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو دیگر ... بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند
همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم باخبری
.
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
.
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
.
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
.
با تو ای زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم شاعر باران است

بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی تو جوی دل من خشکیده است
بی تو هر شاخه بـُـنی
ریشه از باغ دلم برچیده است
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریده است
با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل
با تو از قصه ی عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
.
گفتی از عشق حذر کن...
.
نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی مهتاب شبی
باز ازآن کوچه گذشتم
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
Read more
 #برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته ...
Media Removed
#برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به ... #برگرد
.
انقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟
دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ... رویا باقری
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
. دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من . چون می روی بی‌من مرو ای جان ...
Media Removed
. دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من . چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من . هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من . تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان ... .
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
.
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
.
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
.
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
.
بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من
.
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
.
گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من
.
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
.
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
.
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
.
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
.
ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من
بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من
.
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بی‌تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
.
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من
.
#مولانا
.
.
Photo By @c_losc
Read more
 # یا اباعبدالله الحسین : یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟! # یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می ...
Media Removed
# یا اباعبدالله الحسین : یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟! # یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟! یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در حرم یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟! # ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد ! با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟ گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟ # ... #
یا اباعبدالله الحسین :

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!
# یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟! یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در حرم

یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟!
# ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد !

با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟

گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟
# گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟! # ساعتی باشم حرم ، من خسته ام از زندگی
خستگی را از تنم ، با یک نظر در می کنی؟
#اربابم_دریابم
#دلتنگم_ای_کرب_و_بلا_در_اربعین_دیدار_ما
عکس:سفر اربعین95......اخرای پیاده روی ...نزدیکای حرم عشق
Read more
_ عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست... _ اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست عشق تو عشقی ...
Media Removed
_ عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست... _ اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست عشق تو عشقی عزلیست و آن را پایانی نیست ای که فصل نرگس مژده آمدنت را میدهد تنگ است دلم و جز وصال مرا درمانی نیست ( #سام_تهامی ) _ خیال نوشت: آخر #پاییز است دستان سرد #باران آویزانست به پنجره عطر نرگسهای ... _
عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست...
_
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست
عشق تو عشقی عزلیست و آن را پایانی نیست
ای که فصل نرگس مژده آمدنت را میدهد
تنگ است دلم و جز وصال مرا درمانی نیست
( #سام_تهامی )
_
👈خیال نوشت:
آخر #پاییز است
دستان سرد #باران
آویزانست به پنجره
عطر نرگسهای گلدان
پیچیده در فضای تنهایی
فنجان #چای روی میز
چشمان من خیره به روبرو
#انتظار را مزه مزه میکند
چقدر جایت خالیست
و ناگاه در باز میشود
و تو می آیی
شبیه یک معجزه
که سالها انتظارش
را میکشیدم
( سام_تهامی )
👈آرزو نوشت:میگویند از هرجا ناامید شدی برو #مشهد که از درخانه حضرت #شمس_الشموس(ع) ناامید نخواهی شد
👈عاشقی نوشت:و کان وجودت وسیله احب الحیاه
و انگار که بودنت،دست آویزیست برای دل بستن به این زندگی...
👈وصال نوشت: من به #معجزه حرم،شهدا، کلام و #تسبیح مادر(س)ایمان دارم
👈اعتقاد نوشت: بسیار بسیار بویژه در این روزها ملتمس دعایتان هستم بنده هم به شرط لیاقت همچنان در #حرم_رضوی(ع) دعاگو و #نایب_الزیاره همه عزیزان هستم
👈رهانوشت:اگر مشهد هستم بخاطر توست وگرنه من کجا و طلبیدن حرم یار کجا
_
#مشهد #جمکران #کربلا #السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان(روحی و ارواحناله الفدا) #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا(س) #سه_شنبه_های_انتظار #یا_ام_ابیها #فصل_نرگس #نرگس #وفاداری #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #خانواده #مدیریت_خانواده #ابراهیم_در_آتش #ذوالنون #قرآن #شهدا #شهدای_گمنام #ظهور
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
باغ _________<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>_________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل ...
Media Removed
باغ __________________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من ٠ عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق برده است جان من خسته به یادش، ته باغ ٠ ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند ٠ دل من بند بشد در عقب ... باغ
_________🍃🍂🍃_________
The garden of your memories
.
تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من
‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من
٠
عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق
برده است جان من خسته به یادش، ته باغ
٠
ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند
پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند
٠
دل من بند بشد در عقب نرمیه دستای تو باز
تو که باز کردی غنچه ی لبخندت را ناز
٠
دست خود جا بنهادم به میان خرمن مریم تو
بو گرفته بعد از آن دست من از عطر تن تو
٠
سینه ای مرمر و یک دل پر تب از عطشت
بوسه دادی به لبم، وای گرفتم رطبت
٠
آری آری لحظه لحظه من بگویم ز تو اى جان
که شده قلب من از تو يكهو به هیجان
٠
جان من با که بگویم ز دلم آخر هیچ
نه تو مانی نزد من و نه دیگر هیچ
٠
گفتگوی من و همصحبتی من با تو
ته شبهای قشنگی که بشد صبح با تو
٠
حال این سرگشته ی پر گیجی و پر از درد در سر
نه تو دانی و نه دیگر هيچکس، حتی دلبر
٠
تو به شوق بیت بیت منی و من به شوق تو غزل گوی تو ام
گر نبینم من تو را خشک و شهید کشته ی کوی تو ام
٠
چه نشانی بدهم از خود و از حال خراب
دل بیتابی که عقبش دیده بیافتاده به تاب
٠
تاب ابروی تو و تاب دل پر تپشم، از همه ی برق شما
برق چشمان تو و کشته ی در راه شما
٠
گفته ام باز همه چی را، لا به لای کلمات
تو خودت رو و بفهم آن همه ناز و حرکات
.
_________🍃🍂🍃_________
Read more
 #تولد نازنینم تولدت مبارک<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span> دخترم! با تو سخن میگویم گوش كن، با تو سخن میگویم زندگی در نگهم گلزاریست و ...
Media Removed
#تولد نازنینم تولدت مبارک دخترم! با تو سخن میگویم گوش كن، با تو سخن میگویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر شاخه ی پر گل این گلزاری من در اندام تو یك خرمن گل می بینم گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل تقوا گل عفت گل صد رنگ امید گل ... #تولد
نازنینم تولدت مبارک❤❤❤
دخترم! با تو سخن میگویم

گوش كن، با تو سخن میگویم
زندگی در نگهم گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر

شاخه ی پر گل این گلزاری

من در اندام تو یك خرمن گل می بینم

گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب

من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم

گل تقوا

گل عفت

گل صد رنگ امید

گل فردای بزرگ

گل دنیای سپید

میخرامی و تو را مینگرم

چشم تو آینه روشن دنیای من است

تو همان خرد نهالی كه چنین بالیدی

راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدی

همچو پر غنچه درختی، همه لبخند شدی

دیده بگشای و در اندیشه گلچینان باش

همه گلچین گل امروزند

همه هستی سوزند

كس به فردای گل باغ نمی اندیشد

آنكه گرد همه گلها بهوس میچرخد

بلبل عاشق نیست

بلكه گلچین سیه كرداریست

كه سراسیمه دَود در پی گلهای لطیف

تا یكی لحظه بچنگ آرد و ریزد بر خاك

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاك

تو گل شادابی

به ره باد، مرو

غافل از باغ مشو

ای گل صد پر من!

با تو در پرده سخن میگویم :

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد بر شاخ

كس نگیرد ز گل مرده سراغ
دخترم! با تو سخن میگویم:

عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریست

و تو چون قطعه الماس درشتی كمیاب « گردن آویز » بر این زنجیری

تا نگهبان تو باشم ز « حرامی » هر شب

خواب بر دیده من هست حرام

بر خود از رنج به پیچم همه روز

دیده از خواب بپوشم همه شام

دخترم، گوهر من !

گوهرم، دختر من !

تو كه تك گوهر دنیای منی

دل به لبخند « حرامی » مسپار « دزد » را « دوست » مخوان

چشم امید بر ابلیس مدار

دیو خویان پلیدای كه سلیمان رویند

همه گوهر شكنند « دیو » كی ارزش گوهر داند ؟

نه خردمند بود

آنكه اهریمن را

از سر جهل، سلیمان خواند

دخترم ـ ای همه هستی من !

تو چراغی، تو چراغ همه شب های منی

به ره باد مرو

تو گلی، دسته گل صد رنگی

پیش گلچین منشین

تو یكی گوهر تابنده بی مانندی

خویش را خوار مبین

آری ای دختركم، ای به سراپا الماس

از « حرامی » بهراس

قیمت خودمشكن

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

مهدی سهیلی
Read more
. .بیژن بیژنی (۳ خرداد ۱۳۳۲ بابل) . . .دلدار من .کامبیز روشن روان .مولانا . . بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من تویی تویی گلزار من گلزار من بگو بگو اسرار من اسرار من * بیا بیا درویش من درویش من مرو مرو از پیش من از پیش من تویی تویی هم کیش من هم کیش من تویی ... .
.🎂🎤🎶بیژن بیژنی (۳ خرداد ۱۳۳۲ بابل)🎶🎤🎂
.
.
.🎼دلدار من
.🎶کامبیز روشن روان
.📝مولانا
.
.
بیا بیا دلدار من دلدار من

درآ درآ در کار من در کار من

تویی تویی گلزار من گلزار من

بگو بگو اسرار من اسرار من *

بیا بیا درویش من درویش من

مرو مرو از پیش من از پیش من

تویی تویی هم کیش من هم کیش من

تویی تویی هم خویش من هم خویش من *

هر جا روم با من روی با من روی

هر منزلی محرم شوی محرم شوی

روز و شبم مونس تویی مونس تویی

دام مرا خوش آهویی خوش آهویی *

ای شمع من بس روشنی بس روشنی

در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

تیر بلا چون دررسد چون دررسد

هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی *

صبر مرا برهم زدی برهم زدی

عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

دل را کجا پنهان کنم

در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی *

ای فخر من سلطان من سلطان من

فرمان ده و خاقان من خاقان من

چون سوی من میلی کنی میلی کنی

روشن شود چشمان من چشمان من *

هر جا تویی جنت بود جنت بود

هر جا روی رحمت بود رحمت بود

چون سایه‌ها در چاشتگه

فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود *** فضل خدا همراه تو همراه تو

امن و امان خرگاه تو خرگاه تو

بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا

پیوسته در درگاه تو درگاه تو
.
.
.
.
#بیژن_بیژنی
#دلدار_من
#کامبیز_روشن_روان
#مولانا
#مولوی
#رومی
#خواننده
#خوشنویس
#خطاط
#نهانخانه_دل
#bijanbijani
#deldareman
#kambizroshanravan
#molana
#molavi
#rumi
#singer
#artist
#nahankhaneyedel
Read more
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
#خواب_گل_سرخ_۹۳ #چیستایثربی تمام آنچه که چندلحظه بعد اتفاق افتاد،لحظه ای مرا به انسان تبدیل میکرد،لحظه ای مرا به هیولا!هربارکه ملافه رادر حلق آن مرد میچپاندم،فکرمیکردم دیگر مانا نیستم!هیولایی هستم،شبیه خودش! وهر بار که تصمیم میگرفتم این کار راقطع کنم،به انسانیت خودم نزدیکتر میشدم.محسن ... #خواب_گل_سرخ_۹۳ #چیستایثربی
تمام آنچه که چندلحظه بعد اتفاق افتاد،لحظه ای مرا به انسان تبدیل میکرد،لحظه ای مرا به هیولا!هربارکه ملافه رادر حلق آن مرد میچپاندم،فکرمیکردم دیگر مانا نیستم!هیولایی هستم،شبیه خودش! وهر بار که تصمیم میگرفتم این کار راقطع کنم،به انسانیت خودم نزدیکتر میشدم.محسن دستش را روی دستم گذاشت، گفت:صبرکن!گفتم:چیه؟گفت:میخواد حرف بزنه.حامد به چشمان من نگاه کرد،در چهره اش حسی نبود،مثل اینکه سالها پیش،مرده بود.گفت:باشه.کار من بوده.من برادرتو باشهلا آشنا کردم.فقط همین!بعد،اون دوتا عاشق هم شدن.من اصلا فکرشم نمیکردم که برادرت عاشق زنی،مثل شهلا شه!فکر کردم یه هوسه!ولی خب این اتفاق افتاد!میدونی،تمام ثروت باند ما،پیش شهلا بود.بخاطر اینکه شغل درستی داشت،ظاهرش آبرومند بود.وقتی اون چکو به برادرت داد،شاید پیش خودش فکرمیکرد داره توبه میکنه!شایدم میخواست بعدا بابرادرت فرارکنه،کی میدونه به هم چی گفته بودن!مشکل اینجا بود که به هرحال چکو داده بود،یعنی تمام اموال گروهو،دو دستی داده بود داداش تو! و خب من نذاشتم شهلارو بکشن.اونا میخواستن به بدترین شکل،شقه شقه ش کنن،من نذاشتم.اما اینکه خودکشی کرده یانکرده،واقعا نمیدونم! فکرنکنم خودکشی کرده باشه!احتمالا میون قرصاش،قرصی گذاشته بودن که تموم کنه!برای همین با رشوه،جسدرو کالبدشکافی نکردن!خب حالا دیگه چی میخوای بدونی؟چک دست من نیست.اونا منو مقصر میدونن،چون من نذاشتم شهلا شقه شقه شه!اونامیخواستن باچاقو، به حرف بیارنش!من دلم سوخت!وقتی دیدن که شهلا دیگه یه مهره سوخته ست وامکان نداره حرف بزنه،خلاص،باقرص!
اومدن سراغ برادرت!گفتم:برادر من حتما نمیدونست اون پول،کثیفه!گفت:چرا برادر تو همه چیزو میدونست!برادر تو میدونست شغل واقعی شهلا چیه!میدونست توی بانده.گفتم:امکان نداره!برادر من باکسی که توی باند فروش بچه هاو اعضای بدن و اینجور چیزاست،ارتباط بگیره! نمیتونه عاشق چنین آدمی بشه!گفت:شهلا پشیمون شده بود،دیگه نمیخواست توی گروه باشه،شاید برادرت هم از همین پشیمون شدنش،خوشش اومده بود.حالا فقط اون چکو بده، همه چیز تمومه!مادرتم سالمه.به خاله ت زنگ بزن،مادرت همونجاست.جاش امنه.یکی از رئیسای باند،همون استادت،میدونی که خودشو جای روانپزشک جلوه میداد،اونو کشتن،چون...ولش کن!حالا فقط چک رو میخوایم،همین!تو حافظه ت سرجاش اومده.گفتم:حافظه من چه ربطی به این موضوع داره؟من اون موقع هم که حافظه داشتم،نمیدونستم!گفت:الان دیگه فقط تو میتونی کمک کنی.اینا بیرحمن مانا!از دست من خارجه،مجبوریم!کفشهای اسکیتم رااز کوله در آوردم !محسن گفت: منم میام.گفتم:نه!تنها راحت ترم !
Read more
تو به یکباره آمدی ، بدون هیچ حرف و مقدمه ای همانی که آرزویش را داشته ام تو اتفاق شیرین زندگی ام شده ای از آن شیرینی هایی که هربار تا ته عمر یادم بیوفتد لبخند به لبم می نشیند و حالم خوب می شود ... همان اتفاقی که ببینمت زبانم که هیچ نگاه هم به لکنت میافتد جانم چشمان تو همان سیاهی دلپذیری است که به جان میخرم ... تو به یکباره آمدی ،
بدون هیچ حرف و مقدمه ای
همانی که آرزویش را داشته ام
تو اتفاق شیرین زندگی ام شده ای
از آن شیرینی هایی که هربار تا ته عمر یادم بیوفتد لبخند به لبم می نشیند و حالم خوب می شود ...
همان اتفاقی که ببینمت زبانم که هیچ نگاه هم به لکنت میافتد جانم
چشمان تو همان سیاهی دلپذیری است که به جان میخرم اگر تمام دنیایم را رنگ بزند ...
با تو حال من شباهت عجیب به بهشتی بودن دارد ،
تو همان نیمه ‌گمشده ای هستی که حرف اش همه جا هست ؛
خوب ترین خوب من
تو آمدی تا تمامم‌ را‌ زیر‌ُ رو ‌کنی ...
.
.
☑ #میکائیل💕
.
.
🆔@mikilove35 📷
.
.
.
#دوستان_اگرمارولایق_کامنت_ولایک_زیباتون_میدانیدپس_کوتاهی_درحق_مانکنید 😊
Read more
... هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج ...
Media Removed
... هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج برساند . هنر،به منزله ی دریچه ای زیبا و شگرف قادر است استعدادهای بالقوه انسانی را به فعل برساند.پرسش اساسی همین جاست؟آیا شرط موفقیت لزوما داشتن استعداد و انگیزه است؟ از سویی صورت هنر بی شباهت به کره ... ...
هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج برساند . هنر،به منزله ی دریچه ای زیبا و شگرف قادر است استعدادهای بالقوه انسانی را به فعل برساند.پرسش اساسی همین جاست؟آیا شرط موفقیت لزوما داشتن استعداد و انگیزه است؟ از سویی صورت هنر بی شباهت به کره خاکی ما نیست ، پر است از پرتگاه ها و مخاطراتی که قادر است هر لحظه شما را از مسیر پس بزند.به زبانی ساده تر، هنر یک چهره عاری از ترحم و توام با قساوت نیز با خود به همراه دارد.به عنوان مثال، وقتی شما با آرزوهای خوش و شیرین در سر وارد ادبیات داستانی می شوید و به ناگاه با وضعیت پیچیده و در هم تنیده ای مواجه اید؟؟؟گره های کوری که گاه شما را زخمی و عاصی می کنند. مگر نه این که بسیارند دوستانی که به من و شما مراجعه می کنند؟ توپ شان بد طوری پر است ، می گویند : ما هیچ فکر نمیکردیم این طور باشد؟؟با این وضع نمی توانیم ،واقعا نمیشود،درست استدلال می کنند و تصمیم به کناره گیری و انزوا میگیرند. اما من و بسیاری از شما دوستان هیچ گاه جز دسته ای نشدیم که بر زخم یاس و نومیدی شان نمک بیشتری بپاشیم . همواره گفتیم :این جا ایران است،کشوری که اگر تو انصراف دادی و به کنار رفتی دیگران در دلشان می گویند : آخیش!! به درک!!این جا هیچ کس برای نبودنت دسته عزاداری به راه نمی اندازد.فکر نکن اگر به گوشه ای نشستی، حرفت می شود نقل مجالس!حافظه افکار عمومی بد لنگ می زند و تو زودتر از آنی که فکرش را می کنی فراموش خواهی شد.پس بمان!روحیه ات را تغییر بده.اندکی مدارا کن!اشتباه نکن! سر سپرده نشو!زیر بلیت کسی نرو که به مفت هم نمی ارزد! تلاش کن و عرق بریز! می دانیم باز عده ای هستند که سانسورت کنند که به کوری و کری بزنند خودشان را ولی تو بمان و ادامه بده، همین بس که خاری شوی در چشمان شان ... #نویسنده
#هنرمند_جوان
#نویسنده_تازه_کار
#هنر_معاصر
#هنر_و_زندگی
#هنروخلاقیت
#ادبیات_داستانی
#باند_بازی
#مشکلات_کشور
#آسیب_شناسی_تشکیلات
Read more
مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام مرا میبینی ؟؟؟ اطرافم را ببین شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد اما ...
Media Removed
مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام مرا میبینی ؟؟؟ اطرافم را ببین شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد اما نشسته ام نشسته ام نه برای تماشای این طبیعت نشسته ام نه برای لذت از این طبیعت راستش را میخواهی بدانی ؟؟ نشسته ام و چشمان زیبای تو را تصور کردم نشسته ام و بافت موهای تو را تصور کردم نشسته ام و بهشت آغوش ... مرا میبینی ؟؟؟ آری با تو ام
مرا میبینی ؟؟؟
اطرافم را ببین
شاید گوشه ای از بهشت در اطرافم باشد
اما نشسته ام
نشسته ام نه برای تماشای این طبیعت
نشسته ام نه برای لذت از این طبیعت
راستش را میخواهی بدانی ؟؟ نشسته ام و چشمان زیبای تو را تصور کردم
نشسته ام و بافت موهای تو را تصور کردم
نشسته ام و بهشت آغوش تو را تصور کردم
آن قدر تصورت کردم که بهشتم را دیدم .
و اینجا برایم همچون پاییزی میماند
اصلا
میخواهم اینجا را نبینم
میخواهم فقط تصویر تو را ببینم
میخواهم همه جا تاریک شود
نه این که فک کنی از قصد اینکار را میکنم
نه
من فقط میخواهم غیر از تو چیزی حواسم را پرت نکند
چون این زیبایی اطرافم مرا گول میزند تا بهشتم را نبینم
پ.ن: نوشته ی دوست. امیر
Read more
... یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم از کلامت چه بگویم که چه ...
Media Removed
... یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد محکمات کلمات تو مسلمانم کرد کلماتی که همه بال و پر پرواز است مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است کلماتی که پر از رایحه غار حراست خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست عقل از درک تو لبریز تحیر ... ...
یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحه غار حراست
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است

همه عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران

پسر حضرت زهرا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

سید حمیدرضا برقعی
.
• دریافت مطالب پیج در کانال تلگرامِ ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#ولادت_امام_هادی_علیه_السلام
#شیعه #نقی_زیباترین_نام_جهان_است
#شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
من به درماندگی #صخره و #سنگ من به آوارگی ابر و #نسیم من به سرگشتگی آهوی #دشت من به تنهایی خود می مانم ...
Media Removed
من به درماندگی #صخره و #سنگ من به آوارگی ابر و #نسیم من به سرگشتگی آهوی #دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می اید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی #شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود #برگ بید است که با ... من به درماندگی #صخره و #سنگ
من به آوارگی ابر و #نسیم
من به سرگشتگی آهوی #دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
#شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
#برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که #بهار دیگر
#پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
و #پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از #وحشت پوسیدن نیست
غمم از #زیستن بی تو دراین #لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا #خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این #صحرا این #دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
#غم تو این غم #شیرین را
با خود خواهم برد
#حميدمصدق
#سالهاى_صبورى #عمر_رفته #دهستان_گرکان #iranissafe
#دکترقریب #طبیعت
#گرکان باغ پدربزرگ پدرم
با اینکه هیچوقت هیچ #مکالمه ای با هم نداشتیم یا اگه مکالمه ای هم بوده من یادم نمیاد ولی عجیب #کمبود حضورت #حس میشد حاج آقای نازنینم.😢💖 #قدر_بزرگترها_رو_تا_پیشمون_هستن_بدونیم
پ. ن پدر بزرگم عجیب کم حرف بود😧
پ. ن دوم ما همیشه حاج آقا شکوری صداش میکردیم الان که مینویسم میبینم چه #غیرعادی صداش میکردیم 😲
Read more
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر ...
Media Removed
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا ... چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا سیراب میکند و نگاه ترین نگاه ها ب چشمان تو آرامشم میبخشد هنوز دستهای توانمند تو نوازشگر گیسوی در هم پیچیده پسر جان و دختران باباست هنوز خنده های تو نشانگر شادی ماهاست هنوز از هر ماهی که بگذریم از تو نمیگذریم تو ماه تری؛ بابای خوب من هر شب ماه که به ایوان آسمان می‌نشیند تو در قاب سینه اش نشسته ای نگاه توست که مرا اسیر جذابیت ماه میکند ،دلبری را از تو آموختیم نه دلشکنی را مهربانی را از تو اموختیم نه نامهربانی را مردانگی را از که جویم که بهانه ای برای دل سپردن باشد هزاران روز هم که بگذرد روز ها یاد تو و شب ها بی قرار غربت ایامی هستیم که بی تو سپری میکنیم هنوز خاطره های دور تو حریم روح در هم شکسته مارا ترمیم میکند هر روز کنار مایی اما بدون کالبدی که که میخواهیمش نیازمان ب دستان پر عطوفت و نگاه گیرای توست گل گیرای تو دلنشین قلب های عاشق ماست عزیز سارا
احساست میکنم صد سالم هم که بشود بابا گفتن را دوست دارم بابای من بدون بابا دنیای دخترها غم انگیز و تلخ است کاش میماندی تا کوچکترین عضو خانه باتو خوشبخت تر میشد
جان من نیاز من شب آرمیدن تو همیشه شب تلخ قصه های من است امشبم را دوست ندارم این را ب خدا میگویم که هر بار گلی را چید که من بوییده بود و جانی را گرفت که من دلسپرده اش بودم اما باز هم ستایش مخصوص خدایی ست که گل وجود مرا با تو عاشق تر ساخت و ب نگاهی حتی مهربانتر
Read more
. چشمان من اگرچه هنوزم به راه توست دیر است وقت رفتنم از دادگاه توست جایی نشسته ای که زمانی نشسته ...
Media Removed
. چشمان من اگرچه هنوزم به راه توست دیر است وقت رفتنم از دادگاه توست جایی نشسته ای که زمانی نشسته ام قاضی بدان دلیل گناهم گناه توست آنکه غم همیشگی ات را نمی خرید حالا نیازمند غم گاه گاه توست آهی که میکشم چقدر مثل آه توست این درد مسری است گمانم که آه توست گفتی بمان که حکم به نفع تو میشود گفتم ... .
چشمان من اگرچه هنوزم به راه توست
دیر است وقت رفتنم از دادگاه توست

جایی نشسته ای که زمانی نشسته ام
قاضی بدان دلیل گناهم گناه توست

آنکه غم همیشگی ات را نمی خرید
حالا نیازمند غم گاه گاه توست

آهی که میکشم چقدر مثل آه توست
این درد مسری است گمانم که آه توست

گفتی بمان که حکم به نفع تو میشود
گفتم امید دادن واهی سلاح توست

#محمد_مصطفی_ولایتی
#غزل
Read more
بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز چادر نيلوفري رنگ غروب تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت تشنه مي‌ماند در ...
Media Removed
بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز چادر نيلوفري رنگ غروب تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب از كبود آسمان‌ها روشني مي‌گريزد جانب آفاق دور در افق، بر لالة سرخ شفق مي‌چكد از ابرها باران نور مي‌گشايد دود شب آغوش خويش زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها تيرگي ... بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز
چادر نيلوفري رنگ غروب
تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت
تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب
از كبود آسمان‌ها روشني
مي‌گريزد جانب آفاق دور
در افق، بر لالة سرخ شفق
مي‌چكد از ابرها باران نور مي‌گشايد دود شب آغوش خويش
زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر
باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها
تيرگي سر مي‌كشد از بام و در
شهر مي‌خوابد به لالاي سكوت
اختران نجواكنان بر بام شب
نرم‌نرمك بادة مهتاب را،
ماه مي‌ريزد دورن جام شب.
نيمه شب ابري به پنهاي سپهر،
مي‌رسد از راه و مي‌تازد به ماه
جغد مي‌خندد به روي كاج پير
شاعري مي‌ماند و شامي سياه
در دل تاريك اين شب‌هاي سرد؛
اي اميد نااميدي‌هاي من،
برق چشمان تو همچون آفتاب،
مي‌درخشد بر رخ فرداي من.

دریاچه ای کوچک در شهرستان بیجار استان کردستان
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. . . . . #تولدتان_مبارک #آقای_شاعر نگاه ... * #نگاه_خبری * . .
.
.
.
.
#پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. .
.
.
.
#تولدتان_مبارک
#آقای_شاعر
نگاه ما ؛ از این شاعر و درباره وی :
____________________________________________________
.
.
. ✏چکامه‌های نرودا درباره موضوعات مختلف هستند. غم، نان، بهار، پاییز، زمستان، جامعه، شادی، هستی، نسیم، تنهایی، باران، آرامش و … برخی از موضوعاتی هستند که نرودا درباره‌شان چکامه سروده است.
مفهوم مهم‌ترین ویژگی شعرهای نرودا به حساب می‌آید. همچنین از یک سو شعرهای او متاثر از مسایل سیاسی و اجتماعی شیلی و فعالیت‌های سیاسی این شاعر در زمانی‌که به عنوان دیپلمات یا سناتور فعالیت داشته است، هستند و از سوی دیگر نگاهی به طبیعت دارند....
.
#چکامه_ها
#ترجمه #نازنین_میرصادقی
جلدشومیز
#چاپ_دوم
۱۳۳ صفحه 📚
____________________________________________________ .
.
. ✏نرودا به‌خوبى ضرورت بكارگيرى شعر در عرصه مبارزه سياسى مردم آمريكاى لاتين را دريافته بود. او به ويژه مى‌دانست كه سخن گفتن از عشق به دوران تاريك سركوب و اختناق، آنگاه كه شعله‌هاى جنگ زبانه مى‌كشد، كار آسانى نيست. شعر نرودا نگاهى است به خلاء درونى انسان، آنچه كمتر قلم و زبانى توان به تصوير كشيدنش را دارد. هم از اين‌رو، نرودا را بايد شاعر همه اعصار ناميد، همو كه شعرش امروز به آخرين سنت‌هاى شعرى زمان معاصر پيوسته است
.
.

چشمانِ تنگ تو یگانه پرتوى است که
از منظومه متلاشى به من باز مى‌رسد،
پوست تو مى‌تپد همچو راهى
که شهابى در باران پیماید ...
.
.
#صدغزل_عاشقانه
#ترجمه #زهرارهبانی
#چاپ_سوم
جلدشومیز 📚
____________________________________________________
.
.
. ✏در کتاب حاضر، ضمن ارائة ترجمه‌ای از آخرین اثر «پابلو نرودا»، شاعر شیلیایی، با عنوان «خاطرات»، دوران زندگی این شاعر نیز بررسی شده است. این مجموعه اشعار سیاسی شاعر در حمایت از انتخابات پارلمانی را در بر می‌گیرد.. ذکر این نکته لازم است در پایان کتاب، گفت‌وگوی «رابرت بلی» با نرودا، به همراه نمونه‌هایی از اشعار شاعر، پیوست شده است. .
.
#خاطرات_پابلونرودا
#ترجمه #هوشنگ_باختری (نایاب)
جلدشومیز
۶۴۷ صفحه 📚

____________________________________________________
.
#ورق_بزنید🙏
.

#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
.
.
.
Read more
تو هستی..... ولی بیکس منم.... بغض میترکانی و اشکش پای چشمان من است... دل داده ای و دلشوره ها مال من است.... ...
Media Removed
تو هستی..... ولی بیکس منم.... بغض میترکانی و اشکش پای چشمان من است... دل داده ای و دلشوره ها مال من است.... شادیه این عشق مال توبو شیدایی آن مال من است... یار تویی و غمخوار منم.... همه یادها توبو فراموش منم.گُلو باغو سوسنو نرگس همه توبو.خار این ماجرا منم.شمسو ماه این عشق توبو.آن شب تار منم..... ایلیا تو هستی..... ولی بیکس منم.... بغض میترکانی و اشکش پای چشمان من است... دل داده ای و دلشوره ها مال من است.... شادیه این عشق مال توبو شیدایی آن مال من است... یار تویی و غمخوار منم.... همه یادها توبو فراموش منم.گُلو باغو سوسنو نرگس همه توبو.خار این ماجرا منم.شمسو ماه این عشق توبو.آن شب تار منم..... ایلیا
 #علی_سلطانی_وش مطلع هر غزل آغاز کنم با نامت تا که خوشبو شود هر واژه ی آن همگامت . تو بیایی همه شهر ...
Media Removed
#علی_سلطانی_وش مطلع هر غزل آغاز کنم با نامت تا که خوشبو شود هر واژه ی آن همگامت . تو بیایی همه شهر به هم میریزد جوی خون می رود از هر قدم آرامت . غم چشمان من از بیم گرفتاری نیست در هراسم که رهایم بکنی از دامت . بار ها سنگ زدی مرغ دلم را اما دل پربسته کجا را برود جز بامت . گفته ای بار سفربسته ای و با ... #علی_سلطانی_وش
مطلع هر غزل آغاز کنم با نامت
تا که خوشبو شود هر واژه ی آن همگامت
.
تو بیایی همه شهر به هم میریزد
جوی خون می رود از هر قدم آرامت
.
غم چشمان من از بیم گرفتاری نیست
در هراسم که رهایم بکنی از دامت
.
بار ها سنگ زدی مرغ دلم را اما
دل پربسته کجا را برود جز بامت
.
گفته ای بار سفربسته ای و با این حال
صد غزل می چکد از خط به خط پیغامت
.
.
#علی_سلطانی_وش
Read more
. از لطف تو چون جان شدم واز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهام من یک لحظه داغم میکشی ...
Media Removed
. از لطف تو چون جان شدم واز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهام من یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من . #محسن_چاوشی #این_کیست_این #سیاه_سفید .
از لطف تو چون جان شدم واز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهام من

یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی

پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
.
#محسن_چاوشی #این_کیست_این #سیاه_سفید
. . باران گرفت و سوره ی مریم نزول کرد باران شعر آمد و نم نم نزول کرد اول نوشت قصه ای از سرگذشت ما از ...
Media Removed
. . باران گرفت و سوره ی مریم نزول کرد باران شعر آمد و نم نم نزول کرد اول نوشت قصه ای از سرگذشت ما از آن زمان که حضرت آدم نزول کرد بعدا نوشت قصه ی چشمان خیس تو قافیه ام رسیده و زمزم نزول کرد نام تو را نوشتم و دیدم که ناگهان تصویری از خدای مجسم نزول کرد تنها دلیل آمدن شعر من تویی این گونه بود واژه دمادم ... .
.
باران گرفت و سوره ی مریم نزول کرد
باران شعر آمد و نم نم نزول کرد
اول نوشت قصه ای از سرگذشت ما
از آن زمان که حضرت آدم نزول کرد
بعدا نوشت قصه ی چشمان خیس تو
قافیه ام رسیده و زمزم نزول کرد
نام تو را نوشتم و دیدم که ناگهان
تصویری از خدای مجسم نزول کرد
تنها دلیل آمدن شعر من تویی
این گونه بود واژه دمادم نزول کرد

آقا سلام آمده ام زائرت شوم
یعنی اگر اجازه دهی شاعرت شوم

ما شاعریم و دست به گیسو نمی زنیم
فالی به غیر گوشه ی ابرو نمی زنیم
شغل شریف و محترم ما گدایی است
ما رو به غیر ضامن آهو نمی زنیم
ما را غلام حلقه به گوش آفریده اند
جایی به غیر صحن تو جارو نمی زنیم
حتی اگر که خلق سر از ما جدا کنند
جز رو به روی صحن تو زانو نمی زنیم ..
#ماه_عسل
#مشهد_عشق
#ممنونم_آقای_خوبی_ها
شروع_زندگی_متاهلی_به_برکت_امام_رضا
دلتنگی_خونواده_مامان_بابا_خواهرا😭😭
Read more
برای هدای جانم که عاصی بود و هست و خواهد ماند...<span class="emoji emoji1f335"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> به چشم های تو بیخود نشست و سخت گریست / و پرید توی میدان مین و شکست  ...
Media Removed
برای هدای جانم که عاصی بود و هست و خواهد ماند... به چشم های تو بیخود نشست و سخت گریست / و پرید توی میدان مین و شکست  گذشت درگذشت و درآمیخت با طناب / خزید توی خودش با گونه های خیس از آب نگاه کرد و هیچ را در آغوش خود فشرد / و پوزخند زد به زندگی و عاشقانه مرد به بوسه هایی که بوی زخم می دادند / به زخم های چرک کرده که در یادند به یاد تو از در و دیوار طعنه خوردم / به بوف کور کز کرده در تن من به موریانگی و جان کندن در این چوب / به بی صدا گریه کردن این مرد مصلوب نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه ما فراموش شدگانیم جز نعره سلاحی نیست ما زنده کفن شدگانیم جز دریدن راهی نیست خدای را ببر از یاد که بر او پناهی نیست نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه معجزکی در کار نیست / ما کشتی شگستگانیم ، ای باد شرطه برخیز نجات دهنده مرده است ... ... برای هدای جانم که عاصی بود و هست و خواهد ماند...🌵
👇 به چشم های تو بیخود نشست و سخت گریست / و پرید توی میدان مین و شکست  گذشت درگذشت و درآمیخت با طناب / خزید توی خودش با گونه های خیس از آب
نگاه کرد و هیچ را در آغوش خود فشرد / و پوزخند زد به زندگی و عاشقانه مرد
به بوسه هایی که بوی زخم می دادند / به زخم های چرک کرده که در یادند
به یاد تو از در و دیوار طعنه خوردم / به بوف کور کز کرده در تن من
به موریانگی و جان کندن در این چوب / به بی صدا گریه کردن این مرد مصلوب
نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
ما فراموش شدگانیم جز نعره سلاحی نیست
ما زنده کفن شدگانیم جز دریدن راهی نیست
خدای را ببر از یاد
که بر او پناهی نیست
نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
معجزکی در کار نیست / ما کشتی شگستگانیم ، ای باد شرطه برخیز
نجات دهنده مرده است ... تاریخ را چشمان من می سازد،من برده ی آزادیم،من برده ی آزادیم ...
Read more
. وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران‌ها کشور روزهای دشوار زخمی سربلند بحران‌ها . ایستادی ...
Media Removed
. وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران‌ها کشور روزهای دشوار زخمی سربلند بحران‌ها . ایستادی به جنگ رو در رو خنجر از پشت می‌زند دشمن گویی از ما و در نهان برما وطنم پشت حیله را بشکن . وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران‌ها . رگت امروز تشنه‌ی عشق است دل رنجیده خون نمی‌خواهد دل تو تا ... .
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران‌ها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحران‌ها
.
ایستادی به جنگ رو در رو
خنجر از پشت می‌زند دشمن
گویی از ما و در نهان برما
وطنم پشت حیله را بشکن
.
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران‌ها
.
رگت امروز تشنه‌ی عشق است
دل رنجیده خون نمی‌خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیر از عشق و جنون نمی‌خواهد
.
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
.
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران‌ها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحران‌ها
.
از تب سرد موج‌های خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می‌شود با تو دل به دریا زد
می‌شود با تو دل به دنیا زد
_______________
#افشین_یداللهی
از کتاب #خانه_ترانه
به کوشش: #مهدی_ایوبی
#انتشارات_فصل_پنجم
Read more
. سپاسگزارم از صدای گرم دوست هنرمند و مهربان🏵 #شهرام_ایرانمنش . مثل اینکه در آیینه عکسی از چهره ی شکسته ی من نباشد مثل اینکه در خاطرات یک سد کهن صحنه ای از تجمع آب نباشد تلاش بیهوده ای ست شعر نوشتن برای تو که حواست را در حوالی چشمان من جای نگذاشته ای . #یاسمین_باقرصاد #yasamin_baghersad ... .
سپاسگزارم از صدای گرم دوست هنرمند و مهربان🙏🏵 #شهرام_ایرانمنش . مثل اینکه در آیینه
عکسی از چهره ی شکسته ی من نباشد
مثل اینکه در خاطرات یک سد کهن
صحنه ای از تجمع آب نباشد
تلاش بیهوده ای ست
شعر نوشتن برای تو که حواست را
در حوالی چشمان من جای نگذاشته ای .

#یاسمین_باقرصاد

#yasamin_baghersad
@yasamin_baghersad .
Read more
ای خواهر و برادر مسلمانم آیا میدانی اهداف سریال های ترکی را کدام موضوعات تشکیل میدهد: 1- از طریق ...
Media Removed
ای خواهر و برادر مسلمانم آیا میدانی اهداف سریال های ترکی را کدام موضوعات تشکیل میدهد: 1- از طریق سریال های ترکی میخواهند طلاق را رواج بسازند. 2- در تمام سریال های ترکی، دختران قبل از عروسی باردار میشوند، و انواع فحشاء و بدبختی دیگر. 3- در تمام سریال های ترکی زن و مرد متآهل با زن ها و مرد های دیگر ... ای خواهر و برادر مسلمانم
آیا میدانی اهداف سریال های ترکی را کدام موضوعات تشکیل میدهد:
1- از طریق سریال های ترکی میخواهند طلاق را رواج بسازند.
2- در تمام سریال های ترکی، دختران قبل از عروسی باردار میشوند، و انواع فحشاء و بدبختی دیگر.
3- در تمام سریال های ترکی زن و مرد متآهل با زن ها و مرد های دیگر ارتباط نامشروع دارند و هرگاه با همسر شان دعوا کردند دفعتآ نزد دوست شان میروند و او دوست شان هم اونها ره درک میکنند. شاید منظور از درک را بدانید...
4- از طریق سریال های ترکی به دختران و پسران که والدین شان به عروسی آنها رضایت ندارند، فرار از منزل را یگانه طریقه مناسب پیشنهاد میکنند. چون به آنها نشان میدهند که بالآخره والدین مجبور میشوند شما را بپذیرند.
5- مسلمانی مردم ترکیه یعنی اسلام معتدل که اصلآ اسلام عزیز مخالف اینگونه نظام است و اینگونه نظام بهترین نظام قبول شده از طرف کفار میباشد را برای مسلمانها به عنوان نظام اسلام معرفی میکنند.
6- تمام مسلمانی را با گفتن استغفرالله و بسم الله خلاصه میکنند. یعنی طوریکه در سریال ها دیده میشه تمام زن های بزرگ سال ترکیه تنبان ندارند ولی در زبان شان استغفرالله و بسم الله است. واقعآ خنده دار است .
7- میخواهند وقت کشی کنند و وقت جوانان مسلمان را توسط سریال های مذخرف برباد بسازند تا نتوانند کشور خود را به پای خود ایستاد بسازند.
8- توسط این سریال ها طرح های خیلی جالب در قسمت برهم زدن اوضاع اجتماعی خانواده ها، اختطاف ، قتل و راه های بدست آوردن دل دختران پاک دامن را برای جوانان نشان میدهند.
خلاصه سریال های ترکی سراسر شر و بدبختی در جامعه اسلامی به دنبال دارد.
نمیدانم آقای اردوغان فرد شماره اول ترکیه که خود را رهبر مسلمانان میداند، در باره این رسوایی چرا خاموش است یا اینکه خود عالی جناب هم دست دارد، و بخاطر منافع اقتصادی اش چشمان خود را کور ساخته و دهن خود را مهر و لاک زده است.
من مقصر اردوغان را میدانم و بس
بخدا قسم کدام مشکل شخصی و فکری با او ندارم ولی از حق نباید چشم پوشی کرد.
پس تو ای مادر بزرگوارم و ای پدر مهربانم که تربیت و امور خانواده بدست شماست، از خداوند ج بترسید و نگذارید در خانواده های تان اینگونه سریال های فحاشی و مبتذل پخش و نشر شود.
ناگفته نماند که من نه تنها مخالف سریال های ترکی هستم بلکه مخالف سریال های هندی و امریکایی ... هم هستم.
لطفآ این پوست را در گروپ ها شیر بسازید تا به گوش همه برسد...
Read more
رویت زیبایی تو روزنه ای میطلبد؛ دریچه ای به دقت چشمان من یا آینه ای افزون به خلوت تو... كد: Mi 2 ابعاد: ٥٠*١٠٠ سانتى متر قيمت: ٤٣٠ هزار تومان قابل شستشو #دكور #خانه #پرووال #طراحي_داخلي #دكوراسيون #آينه #decor #home #interior_design #prowall #mirror Www.prowall.ir لطفاً ... رویت زیبایی تو
روزنه ای میطلبد؛
دریچه ای به دقت چشمان من
یا
آینه ای
افزون
به خلوت تو...
كد: Mi 2
ابعاد: ٥٠*١٠٠ سانتى متر
قيمت: ٤٣٠ هزار تومان
قابل شستشو

#دكور #خانه #پرووال #طراحي_داخلي #دكوراسيون #آينه
#decor #home #interior_design #prowall #mirror
Www.prowall.ir
لطفاً براى اطلاعات بيشتر با تلگرام تماس بگيريد.
ساعات پاسخگويى شنبه تا چهارشنبه ساعت ٩ الى ١٧
Read more
. <span class="emoji emoji1f49f"></span>عشق پاک من و تو<span class="emoji emoji1f49f"></span> . قلب من خانه‌ے عشق است وتو مهمان منی چشم من روشن از اسمت شده چشمان منی . حرفهــایـت ...
Media Removed
. عشق پاک من و تو . قلب من خانه‌ے عشق است وتو مهمان منی چشم من روشن از اسمت شده چشمان منی . حرفهــایـت شـــــده آرامـــش هر روز و شبم همچو پروانه ی عشقی و تــو در جــــان منی مدت هاست که پستی نذاشته بودم دلم پر بود از عاشقانه نوشتن برای تو اما‌ من رو ببخش بخاطر مشغله های زیادم ... .
💟عشق پاک من و تو💟
.
قلب من خانه‌ے عشق است وتو مهمان منی
چشم من روشن از اسمت شده چشمان منی
.
حرفهــایـت شـــــده آرامـــش هر روز و شبم
همچو پروانه ی عشقی و تــو در جــــان منی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مدت هاست که پستی نذاشته بودم دلم پر بود از عاشقانه نوشتن برای تو اما‌ من رو ببخش بخاطر مشغله های زیادم فرصتی نداشتم عشق جان
فقط این رو بدون برای هر روزی که از خواب بیدار میشم و میفهمم تو رو دارم خدا رو صد ها بار شکر‌ میکنم
.
خدا برام حفظت کنه خانومی 🙏آمین
.
پ.ن: اگر می‌خواهید همسرتان از این‌که دوستش دارید مطمئن شود چاره‌ای جز گفتن این حرف ندارید(!) اما مهم تر از گفتن این حرفها عملکرد شماست. زنها دوست دارند عشق تان 💞 را با کارهایتان نشان دهید. دادن یک شاخه گل🌹 یک هدیه بی مناسبت 🎁 پیام‌های احوالپرسی 💌
و عاشقانه نوشتن در طول روز و خیلی کارهای ساده دیگر می‌تواند تاثیر خاصی روی رابطه شما بگذارد.
#آئین_زندگی #عشق_پاک_منوتو #عشق #عاشقانه #عشقولانه #همسرانه #عاشقی #دوست_داشتن #لاو #عشقم #عشق_پاک #دلدادگی #قدر_دانی #مهربانی #توجه
#love #eshghe_pake_manoto
Read more
 #شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد ...
Media Removed
#شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد #همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد . . هرکس که بر کریم پناهنده میشود دلمرده هم اگر برسد زنده میشود آنقدر میدهند که شرمنده می شود آیا به روز حشر سرافکنده می شود واللهِ اعتقاد ... #شعر_حتما_خوانده_شود
#خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى
#آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد
#همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد .
.
هرکس که بر کریم پناهنده میشود
دلمرده هم اگر برسد زنده میشود
آنقدر میدهند که شرمنده می شود
آیا به روز حشر سرافکنده می شود

واللهِ اعتقاد من این است تا ابد
زین خانه نا امید گدایی نمی رود

وقتی به گریه طینت من رنگ و بو گرفت
این چهره ی سیاه کمی شستشو گرفت
کم کم تمام زندگی ام بوی او گرفت
اینگونه بود بی سر وپا آبرو گرفت

از آن به بعد خانه ی دلدار شد دلم
تا آمدم به خویش گرفتار شد دلم

امشب حسن حسن نکنم شب نمیشود
بی یا حسن تجلی یارب نمی شود
زلفی که باد خورده مرتب نمی شود
هر کس به هم نریخت مقرب نمی شود

آتش زده هوای وصالت به جان من
یا ایها الکریم و یا ایها الحسن

مارا خدا کنارِ کریمان بزرگ کرد
ریزه خورِ دیارِ کریمان بزرگ کرد
آنقدر در جوارِ کریمان بزرگ کرد
انگار از تبارِ کریمان بزرگ کرد

عمری به دستگیری ات اقرار کرده ایم
ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

عمری سبو زجام کرم می زنم حسن
نقش تو را به چشم ترم میزنم حسن
سربند سبز رویِ سرم میزنم حسن
با نام تو به سینه حرم می زنم حسن

باید مدینه محشر کبری به پا کنیم
بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم

از راه دور دست تمنا گرفته ایم
عمریست در حریم تو مأوا گرفته ایم
دستان خویش سوی تو بالا گرفته ایم
هرچه گرفته ایم ز زهرا گرفته ایم

بیهوده نیست آبروی رفته می خَرَند
فرزندها ز مادرشان ارث می برند

زلفت رها کنی همه بی خانه میشویم
ابرو نشان دهی همه دیوانه میشویم
ماخاک بوس گوشه ی میخانه میشویم
گِرد تو پرکشیده و پروانه میشویم

در آسمان چشم سیاهت هوایی ام
شکر خدا ز روز ازل مجتبایی ام

چشمان من به سوی درِ بسته ی بقیع
بُغضی ست در گلویِ درِ بسته ی بقیع
سر می نَهیم رویِ درِ بسته ی بقیع
گریه شده وضویِ درِ بسته ی بقیع

ای کاش پرچمی سرِ این قبر می زدیم
با گریه پرچمی سرِ این قبر می زدیم .
.
بخشی از شعر زیبای #قاسم_نعمتی
#امام_حسنی_ها
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#این_حسن_بود_شده_بی_حرم_استثنٱ
Read more
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار ...
Media Removed
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است عرق شرم من و اشک دو چشمان من است اگر این شهر شبیه شب دریا شده است تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است خبرت آمده و دست به کارند همه شهر آذین شده بازار چه ... ...
به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا
.
پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است
یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است
اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است

خبرت آمده و دست به کارند همه
شهر آذین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده
پای خاکستر و آتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است
وای هر کوچه پر از روضه زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با
تیر چون نیزه ی خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود
حرف شش ماهه زدن بر نوک نی‌ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله‌ها فهمیدم
که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره
رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پروایش
خنده بر بی کسی دختر نوپا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی
در تنوری که به امید تو بر پا شده است

آه برگرد که در بین حرامی‌هایش
سند سوختن دخترت امضا شده است

شبی که دیدۀ خود پر ستاره می‌کردم
برای غربت دل فکر چاره می‌کردم

به دانه‌های چو تسبیح اشک در دستم
برای آمدنت استخاره می‌کردم

نماز عاشقی من شکسته شد اما
سلام بر تو از دارالعماره می‌کردم

من از محلۀ آهنگران بی‌احساس
گذر نمودم و دل پر شراره می‌کردم

یکی سفارش تیر سه شعبه‌ای می‌داد
دعا برای سر شیر خواره می‌کردم

غریب تر ز دلم روزگار چون می‌خواست
به کودکان غریبم اشاره می‌کردم

علی ناظمی
.
⚫دریافت مطالب پیج در کانال ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#هشتم_ذی_الحجه #حرکت_امام_حسین_ع_به_کربلا #دهه_ذی_الحجه #شیعه #شعر_آیینی #شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
 #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه<span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> . . من که نمی دانم ...
Media Removed
#رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود... فکرش را بکن همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه ... #رفیقتوهم_تگ_کن_اونم_جایگاهش_روبدونه_وببینه_چقدربودنش_مهمه🙏🌷😊😍❤🌹😍
.
.
من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود...
فکرش را بکن
همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم...
چای آتشی و کباب ذغالی با هندوانه ای که لابه لای سنگ های داخل آب دارد خنک می شود...
در حین خوردن تنقلات، از خاطرات آن روزها بگوییم و چه شب هایی که حسرت کنارهم نبودن، بر روی دل هایمان سنگینی می کرد...
در چرخش شیشه ی خالی به سمت تو، حقیقت را بپرسم و از تو بخواهم که بین دوراهی دوست داشتن من و عیالت، یکی را انتخاب کنی...
و توام با یک نگاه در چشمان من و همسرت، بزنی زیر همه چیز و بهانه گرفتن دخترت را سوژه کنی و بازیمان را نیمه تمام بگذاری...
در خلوتمان، مثل همیشه به پرحرفی های من گوش بدهی و از گران شدن بنزین تا مشغله های کاریم را مو به مو برایت تعریف کنم و کل کل های فوتبالی خودمان را داشته باشیم...
رفیق جان
من که نمیدانم چندسال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش
همیشگی باشد... .
. ⏬ #رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸🌹اونیکه_بدونش_زندگی_کردن_سخته
. ⤵ #فالولایک_یادت_نره❤❤❤❤❤ 👑 #میکائیل💕 📷@mikilove351 😍
.
.
📷@mikilove351 🆔
.
. ⏬ #ماروفالوکندپیلیز🙏💕
Read more
 #رفیق جان<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های ...
Media Removed
#رفیق جان . . من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود... فکرش را بکن همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم... چای ... #رفیق جان❤😍🙏
.
.

من که نمی دانم چند سال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش دوستیمان مثل قالی های کرمان، هرچه پا می خورد قیمتش بالاتر برود...
فکرش را بکن
همان موقع ها که قرار آخر هفته را هماهنگ می کنیم و با خانم بچه ها، هرچه در خانه داریم، بار می زنیم تا در گوشه ای از شهر بساطمان را پهن کنیم...
چای آتشی و کباب ذغالی با هندوانه ای که لابه لای سنگ های داخل آب دارد خنک می شود...
در حین خوردن تنقلات، از خاطرات آن روزها بگوییم و چه شب هایی که حسرت کنارهم نبودن، بر روی دل هایمان سنگینی می کرد...
در چرخش شیشه ی خالی به سمت تو، حقیقت را بپرسم و از تو بخواهم که بین دوراهی دوست داشتن من و عیالت، یکی را انتخاب کنی...
و توام با یک نگاه در چشمان من و همسرت، بزنی زیر همه چیز و بهانه گرفتن دخترت را سوژه کنی و بازیمان را نیمه تمام بگذاری...
در خلوتمان، مثل همیشه به پرحرفی های من گوش بدهی و از گران شدن بنزین تا مشغله های کاریم را مو به مو برایت تعریف کنم و کل کل های فوتبالی خودمان را داشته باشیم...
رفیق جان
من که نمیدانم چندسال دیگر دلگرم به داشتنت هستم اما ای کاش
همیشگی باشد... .
.

#رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸🌹اونیکه_بدونش_زندگی_کردن_سخته

#فالولایک_یادت_نره❤❤❤❤❤ 👑
.
.
👑 #میکائیل💕
. . 🆔@mikilove351 📷
.
.
📱 #ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
خداحافظ اي ربّناي غروب خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك خداحافظ اي لحظه هاي ...
Media Removed
خداحافظ اي ربّناي غروب خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك خداحافظ اي لحظه هاي سحر خداحافظ اي ماه چشمان ِ تر خداحافظ اي بغض افطارها خدا حافظ اي ماه ِ ديدار ها خداحافظ اي ختم ياسين و نور خداحافظ اي ماه ِ عشق و سرور خداحافظ ای ماه رو راستی خداحافظ ای بی کم و کاستی خداحافظ اي ... خداحافظ اي ربّناي غروب
خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك
خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك
خداحافظ اي لحظه هاي سحر
خداحافظ اي ماه چشمان ِ تر
خداحافظ اي بغض افطارها
خدا حافظ اي ماه ِ ديدار ها
خداحافظ اي ختم ياسين و نور
خداحافظ اي ماه ِ عشق و سرور
خداحافظ ای ماه رو راستی
خداحافظ ای بی کم و کاستی
خداحافظ اي قدر زلفت دراز
خداحافظ اي اشتياق ِ نماز
خداحافظ اي لحظه هاي دعا
خداحافظ اي ماه ِ ارض و سماء
خداحافظ اي ماه ِ صبر و رضا
تو ای ماه آرامش مرتضي
خداحافظ ا ی گرمی آفتاب
خداحافظ اي خوابهايت ثواب
خداحافظ ای بهترین سرنوشت
تو پای مرا می کشی تا بهشت
خداحافظ ای ماه تقدیر من
سحرهای تو صبح تطهیر من
خداحافظ اي بركت سفره ها
خداحافظ اي ماه ِ خوب خدا
Read more
خداحافظ اي ربّناي غروب خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك خداحافظ اي لحظه هاي ...
Media Removed
خداحافظ اي ربّناي غروب خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك خداحافظ اي لحظه هاي سحر خداحافظ اي ماه چشمان ِ تر خداحافظ اي بغض افطارها خدا حافظ اي ماه ِ ديدار ها خداحافظ اي ختم ياسين و نور خداحافظ اي ماه ِ عشق و سرور خداحافظ ای ماه رو راستی خداحافظ ای بی کم و کاستی خداحافظ اي ... خداحافظ اي ربّناي غروب
خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك
خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك
خداحافظ اي لحظه هاي سحر
خداحافظ اي ماه چشمان ِ تر
خداحافظ اي بغض افطارها
خدا حافظ اي ماه ِ ديدار ها
خداحافظ اي ختم ياسين و نور
خداحافظ اي ماه ِ عشق و سرور
خداحافظ ای ماه رو راستی
خداحافظ ای بی کم و کاستی
خداحافظ اي قدر زلفت دراز
خداحافظ اي اشتياق ِ نماز
خداحافظ اي لحظه هاي دعا
خداحافظ اي ماه ِ ارض و سماء
خداحافظ اي ماه ِ صبر و رضا
تو ای ماه آرامش مرتضي
خداحافظ ا ی گرمی آفتاب
خداحافظ اي خوابهايت ثواب
خداحافظ ای بهترین سرنوشت
تو پای مرا می کشی تا بهشت
خداحافظ ای ماه تقدیر من
سحرهای تو صبح تطهیر من
خداحافظ اي بركت سفره ها
خداحافظ اي ماه ِ خوب خدا
عیدتان مبارک
Read more
. . تقصیر خودم بود که لب باز نکردم احساس دلم را به تو ابراز نکردم زنجیر به پا داشتم این بود که ارام پوسیدم ...
Media Removed
. . تقصیر خودم بود که لب باز نکردم احساس دلم را به تو ابراز نکردم زنجیر به پا داشتم این بود که ارام پوسیدم واز شهر تو پرواز نکردم تو رفتی ومن ماندم وتنهایی ویک عمر جز یاد تو را محرم این راز نکردم ای حس غریبانه به چشمان تو سوگند یک لحظه من از عشق تو احراز نکردم در اوج پریشانی و تنهایی و تردید بی ... . .

تقصیر خودم بود که لب باز نکردم
احساس دلم را به تو ابراز نکردم

زنجیر به پا داشتم این بود که ارام
پوسیدم واز شهر تو پرواز نکردم

تو رفتی ومن ماندم وتنهایی ویک عمر
جز یاد تو را محرم این راز نکردم

ای حس غریبانه به چشمان تو سوگند
یک لحظه من از عشق تو احراز نکردم

در اوج پریشانی و تنهایی و تردید
بی نام تو هرگز غزلی ساز نکردم

با سوز تو ساز دل من رنگ خزان داشت
این زمزمه را با کسی اغاز نکردم

بعد از تو کسی نکته ای از عشق نیاموخت
من نیز دری سوی کسی باز نکردم
Read more
Loading...
Load More
Loading...