کاش شعر

Loading...


Unique profiles
93
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Ardabil, Iran, Yazd, Iran, Kashan
Average media age
831.8 days
to ratio
11.5
. کاش تابستان فصلی بود یک ماهه! کاش زودتر تمام شود؛ گولِ میوه های رنگینش را نخورید؛ گرمایش، دل ...
Media Removed
. کاش تابستان فصلی بود یک ماهه! کاش زودتر تمام شود؛ گولِ میوه های رنگینش را نخورید؛ گرمایش، دل را می سوزاند؛ دلتنگی را می خُشکاند؛ از قدم زدن هایتان کم می شود؛ کلافه می شوی! دلم پاییزِ عاشقانه را می خواهد که یار به دل می چسباند... که با دلبری اش، سراپا ترانه می شوی... که تماشای بارانش خودِ ... .
کاش تابستان فصلی بود یک ماهه!
کاش زودتر تمام شود؛
گولِ میوه های رنگینش را نخورید؛
گرمایش، دل را می سوزاند؛
دلتنگی را می خُشکاند؛
از قدم زدن هایتان کم می شود؛
کلافه می شوی!
دلم پاییزِ عاشقانه را می خواهد که یار به دل می چسباند...
که با دلبری اش، سراپا ترانه می شوی...
که تماشای بارانش خودِ زندگی ست...
دلم پاییزِ عاشقانه را می خواهد که بوی دل انگیزِ خواستن دارد!
**********
#تابستان #پاییز #کاش #دل #شعر_کوتاه #دلتنگی #دلبری #ترانه #زندگی #باران #تماشا #عاشقانه #خواستن #یار #شعر_محدثه #محدثه_باقرپور
#eshghoolaneh #paeiz #tabestan #del #zendegi #yar #baran #delbari #mohaddeseh_bagherpour
**********
Read more
Loading...
شعر از؛ #بانو_الهام_نظری من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من ...
Media Removed
شعر از؛ #بانو_الهام_نظری من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور ... شعر از؛ #بانو_الهام_نظری

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت

من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت

اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت

کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت.
Read more
. ای کاش به جای این " بیا " گفتن ها یک لحظه به خود می آمدند ! آقا جان ..‌. . مهتا پناه # ولادت مهدی موعود ...
Media Removed
. ای کاش به جای این " بیا " گفتن ها یک لحظه به خود می آمدند ! آقا جان ..‌. . مهتا پناه # ولادت مهدی موعود خجسته باد . #مهتا_پناه #مهتاپناه #شعر #شاعر #شاعر_معاصر #شعر_معاصر #شعر_زنان_معاصر #شعر_کوتاه #مهدی #یا_مهدی #مهدی_موعود #عید #امام_زمان #ولادت #آقا_جان #نیمه_شعبان .
ای کاش به جای این " بیا " گفتن ها
یک لحظه به خود می آمدند ! آقا جان ..‌.
.
مهتا پناه
#
ولادت مهدی موعود خجسته باد 💐
.
#مهتا_پناه #مهتاپناه
#شعر #شاعر #شاعر_معاصر
#شعر_معاصر #شعر_زنان_معاصر #شعر_کوتاه
#مهدی #یا_مهدی #مهدی_موعود #عید
#امام_زمان #ولادت #آقا_جان #نیمه_شعبان
خوددرشعرگنجانی . بی عشق هوای دل من بهتر بود بی عشق دلم از همه دلها سر بود ای کاش زمانی که صدایم کردی #پیمان_صفردوست ...
Media Removed
خوددرشعرگنجانی . بی عشق هوای دل من بهتر بود بی عشق دلم از همه دلها سر بود ای کاش زمانی که صدایم کردی #پیمان_صفردوست کسی دیگر بود . پ.ن: بعضی اوقات آدم با یک سری نشانه مواجه میشود که او به خاطرات سالهای دیر و دور پرتاب میکند..حکایت این شعر هم حکایت همان نشانه هاست..با اینکه بیش از پانزده سال از ... خوددرشعرگنجانی
.
بی عشق هوای دل من بهتر بود
بی عشق دلم از همه دلها سر بود
ای کاش زمانی که صدایم کردی
#پیمان_صفردوست کسی دیگر بود
.
پ.ن: بعضی اوقات آدم با یک سری نشانه مواجه میشود که او به خاطرات سالهای دیر و دور پرتاب میکند..حکایت این شعر هم حکایت همان نشانه هاست..با اینکه بیش از پانزده سال از تولد این رباعی میگذرد و سالهاست که اینگونه نوشتن از سرم افتاده ولی دیدن دوباره آن که به لطف دوستان در صفحه #انجمن_شاعران_جوان میسر شد حال عجیبی داشت.. حال سالهای جوانتر بودن و جوانی کردن در شعر و تلاشهای رنگارنگ برای بیرون زدن از سبک و سیاق متداول و اینکه شاید گاهی نگاهی...
.
#PeymanSafardoost #poetry #poet #poem
#رباعی #چارانه #شعر_کوتاه #شعر_معاصر
Read more
. ادبیات حسینی ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور ...
Media Removed
. ادبیات حسینی ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور که محدرضا شفیعی کدکنی بزرگ به تفصیل در ((زمینه های اجتماعی شعر پارسی)) به آن پرداخته است. ادب حسینی که بخشی از ادبیات فارسی است زمانی که در بستر موسیقایی نوحه خوانی قرار می گیرد به شکوفایی ... .
ادبیات حسینی
ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور که محدرضا شفیعی کدکنی بزرگ به تفصیل در ((زمینه های اجتماعی شعر پارسی)) به آن پرداخته است.
ادب حسینی که بخشی از ادبیات فارسی است زمانی که در بستر موسیقایی نوحه خوانی قرار می گیرد به شکوفایی و اعتلای خود می رسید.
اینجا در حسینیه لباس فروشهای تهران تجلی گاه این شکوه است.جایی که حضرت علی آقای انسانی اشعار سروده ی خود را بر گوش جان دل مستمع می نشاند و اعتلای این گونه ی ادبی را رقم می زند.
ای کاش به اشعاری که در مجالس حسینی خوانده می شود توجه کنیم و بر نتابیم هر کس هرچه دلش می خواهد بخواند و برود هیچ به هیچ...
#شعر_نوشت_اول :
دعوت از عاشقان کنند اینجا
عشق را امتحان کنند اینجا
ای که داری با دل،نهان غم یار
راز دل را عیان کنند اینجا
اشک ها می کنند کار زبان
عشق را ترجمان کنند اینجا
بر سر خوان خانواده ی عشق
همه را میهمان کنند اینجا
#شعر_نوشت_دوم :
آبروی آب برد و آب روی آب ریخت
تشنه کام و تشنه لب ساقی میان آب سوخت
#حسینیه_صنف_لباس_فروشها
#ادبیات_عاشورایی
#زمینه_های_اجتماعی_شعر_پارسی
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_انسانی
#ذبیح_الله_ترابی
Read more
. برگ ها سر به زیر می شوند و من سر به هوایی که بوی عطرت را دارد حکایتِ پاییزهای بی تو چیزی جز این نیست... . <span class="emoji emoji1f339"></span>فضای ...
Media Removed
. برگ ها سر به زیر می شوند و من سر به هوایی که بوی عطرت را دارد حکایتِ پاییزهای بی تو چیزی جز این نیست... . فضای عکس و آهنگِ "ریکاوری" از "میثم ابراهیمی" رو می دوستم، نوشِ وجودتون. . خوش اومدی حضرت پاییز، کاش اینهمه با دورِ تُند نَری، پاییزتون عشق! ********** #پاییز #برگ #هوا #میثم_ابراهیمی ... .
برگ ها سر به زیر می شوند و من
سر به هوایی که بوی عطرت را دارد
حکایتِ پاییزهای بی تو
چیزی جز این نیست...
.
🌹فضای عکس و آهنگِ "ریکاوری" از "میثم ابراهیمی" رو می دوستم، نوشِ وجودتون.
.
🌹خوش اومدی حضرت پاییز، کاش اینهمه با دورِ تُند نَری، پاییزتون عشق!
**********
#پاییز #برگ #هوا #میثم_ابراهیمی #ریکاوری #عطرت #شعر_کوتاه #پاییزتون_عشق #پاییز_مبارک #محدثه_باقرپور
#paeiz #eshghoolaneh #atrat #barg #meisam_ebrahimi #recovery #mohaddeseh_bagherpour
**********
Read more
Loading...
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا ...
Media Removed
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان ... این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان دیوانه اطرافش می نگرد. او هیچ تعریفی از جنگ ندارد، هیچ نمی داند ترور چیست، تروریست کیست یا چرا کسی به سوی سرباز بی‌تفنگ شلیک می‌کند. دنیای او را صدای بال پرنده ها پر کرده و به جای بوی گوگرد عطر اقاقی در کوچه‌های ذهنش جاریست.
همیشه گمان کرده‌ام جهان دیوانگان جای بهتریست برای زیستن. همیشه گمان کرده‌ام دیوانه ماییم که در عین خردمندی مدام زندگی را پیچیده می کنیم آنچنان که گاهی چنان گم می‌شویم در هزارتوی پوچی، که یادمان می‌رود زنده‌ایم و باید زندگی کنیم. جنون خاصیت دنیای خردمندان است و کاش راهی به سوی جهان امن و ارام دیوانگان بود...
متنی که در ادامه می اید را قبلا به عنوان( نسخه ای برای روزهای اندوه) برای مجله چلچراغ نوشته‌ام که بی مناسبت به حال و احوال امروزمان نیست:
نسخه‌ای برای اوقات اندوه
غم اندازه دارد. تا حدی از اندوه را شاید بتوان با پناه بردن به دنیای قصه‌ها و شعرها و تصاویر آرام کرد اما خدا نکند غمت خروشان و وحشی، چشمه جوشنده باشد که غرق کند تمام حواست را. آن‌وقت است که هیچ حرفی و حالی جان بی‌قرارت را آرام نمی‌کند. من چنین اندوهی را برای دشمنانم هم آرزو نمی‌کنم.
اما وقتی که غمی اصیل و ملس سراغم را می‌گیرد، مثل ملال روزمره، مثل قهر یک دوست، مثل نافرجام ماندن یک تلاش یا حتی گاهی مثل این روزها که هر طرف اخبار که چشم می‌دوانیم چیزی جز غصه و حیرانی نیست، این وقت‌ها من سراغ فیلم روز هشتم می‌روم، یا فیلم مادر یا حتی سوته‌دلان. من عاشق شخصیت‌های دیوانه هستم. دیوانه‌ها، مجنون‌ها، آنها که مثل همه نیستند من را مفتون می‌کنند. من غرق جهان پاکیزه آنها می‌شوم و انگار که به سرزمینم رسیده باشم در هوای دیوانگی‌شان، نفسی چاق می‌کنم و بعد یادم میافتد که چقدر جهان مردم عاقل و زرنگ پوچ و سطحی و غم‌بار است. چقدر برنده بودن مسخره است و این جدال پر سروصدا تا چه اندازه حقارت آمیز است. بعد دلم وسعت می‌گیرد، می‌توانم به شکست‌ها بخندم، نامرادیها را دست بیاندازم، نامردها را مچل کنم و دلخوری‌ها را ببخشم.
گاهی هم شعر می‌خوانم. حافظ ناصح مردمان سرگشته است. می‌توانی دیوانش را بگشایی و بگذاریی مثل یک رقصنده عشوه‌گر مسخت کند، حالا اگر اشارتی به درد و درمانت کرد هم که چه بهتر.
بقیه در کامنت اول
Read more
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . <span class="emoji emoji1f539"></span>دِل.ن؛ این ...
Media Removed
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . دِل.ن؛ این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄 این سفر مشهد دوس داشتنی بود چون انگار با قبلیا فرق داشت خاص تر از همشون بود ... شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ... قرار ... .
|•هُوَالمَحبوب•|
.
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی
تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است .
#امام_الرئوف...
.
.
🔹دِل.ن؛
این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄
این سفر مشهد دوس داشتنی بود
چون انگار با قبلیا فرق داشت
خاص تر از همشون بود ...
شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ...
قرار بود نَرَم ... اما طلبیدنو سفرم جور شد ...😌💫
تو یکی از بهترین روزای خدا
تو روز عرفه اونجا بودم ...
ب یاد خیلیا بودم .. خیلیا رو دعا کردم ‌...
حتی کسایی ک شاید فک کنن من بهشون اصلا فکرم نمیکنم .. یا اصن کسایی ک منو نمیشناسن ... خلاصه ک تا در توانم بود واس همشون عاقبت بخیری خواسم ...
خداروشکر بابت این سفر ...
امیدوارم‌کمکم‌ کنن واس چیزایی که خواستم ...
.
ان شاالله ب زودیه زود قسمت همتون بشه ...🌹🍃
.
.
شعر.ن؛
به حکم آنکه علیک الرفیق ثم الطریق
دلم بدون #رضا(ع) ،کربلا نمی خواهد .
.
عکسو خیلی دوست دارم ...📷❤
کاش کربلام ...
به هوای حرمت محتاجم ... #آقا_جان...
یه چیزی که خیلی دوسش داشتمو
تو حرم گم کردم ...
چقد سخت بود واسم ...
ولی شایدبخاطرش یاد بگیرم کنار بیام
با نبودن خیلی چیزا ...
#التماس_دعا🙏
#یاعلی✋
Read more
Loading...
برداشت اول: یه آهنگی رو برای بررسی فرستاده بودم ارشاد. بعد از ۲۰ تا ایرادی که از شعر و موسیقی و صدای ...
Media Removed
برداشت اول: یه آهنگی رو برای بررسی فرستاده بودم ارشاد. بعد از ۲۰ تا ایرادی که از شعر و موسیقی و صدای خواننده گرفته بودن، در انتها دوست بزرگوار ارشادی اضافه کرده بود: تلفیق کلام و ملودی فاجعه می باشد. کاش بغلشون میکردم و روی ماهشون رو میبوسیدم و میگفتم: زبان فارسی فعل "می باشد" نداره. لطفا بنویسید ... برداشت اول:
یه آهنگی رو برای بررسی فرستاده بودم ارشاد. بعد از ۲۰ تا ایرادی که از شعر و موسیقی و صدای خواننده گرفته بودن، در انتها دوست بزرگوار ارشادی اضافه کرده بود:
تلفیق کلام و ملودی فاجعه می باشد.
کاش بغلشون میکردم و روی ماهشون رو میبوسیدم و میگفتم:
زبان فارسی فعل "می باشد" نداره. لطفا بنویسید فاجعه است.
ممنون

برداشت دوم:
امروز از کانال قیمت لحظه ای ارز و سکه لفت دادم. یک جورایی پذیرفتم بدبختی رو. به قول وزیر بهداشت بهتره خودم بمالم.

برداشت سوم:
دلم میخواست همیشه با همه در صلح باشم. بدون دشمن... من آرمان گرا نبودم. خواستم عذر خواهی کنم بابت اینکه یک آدم منفعل بودم در مقطع حساس کنونی ایران... در ۴۰ سال مقطع حساس کنونی... برداشت چهارم:
تصویر بالا لحظه ایه که یک خانواده ی رنج دیده لهستانی خبر مرگ هیتلر رو شنیدن و دارن از ته دل میخندن و هیچ ارتباطی به هیچی نداره.

برداشت پنجم:
میگن تاریک ترین لحظات شب دقیقا قبل از طلوع خورشیده.
Read more
همچشم نخیل (شعر خودم) Palm's rival ما تشنه لب و سوخته دامان به راهیم از بخل حسودان چو صدّیق به چاهیم آن ...
Media Removed
همچشم نخیل (شعر خودم) Palm's rival ما تشنه لب و سوخته دامان به راهیم از بخل حسودان چو صدّیق به چاهیم آن یار بلندی که همچشم نخیل است لعل رطبش هست گر آلوده گناهیم از شهد لبش قطره ای افتاد به شیرین این است دلیلی که به پرویز چو شاهیم ای کاش که از مهر و وفا حاصلی داشت القصّه که عشّاق بسی چون سپاهیم هر ... همچشم نخیل (شعر خودم)
Palm's rival

ما تشنه لب و سوخته دامان به راهیم
از بخل حسودان چو صدّیق به چاهیم

آن یار بلندی که همچشم نخیل است
لعل رطبش هست گر آلوده گناهیم

از شهد لبش قطره ای افتاد به شیرین
این است دلیلی که به پرویز چو شاهیم

ای کاش که از مهر و وفا حاصلی داشت
القصّه که عشّاق بسی چون سپاهیم

هر کس که چو ما پا در این دام نهادست
دل ها خورش افعی ضحاک نگاهیم

صدیق=لقب حضرت یوسف (ع)، همچشم=رقیب، لعل=کنایه از لب

شاعر: #میثم_رجبی #میثم_رجبی_نهوجی

Porsche 550 Spyder 1953

#کلکسیون_ماشین_میثم #aksiine #istgahe_honar #ir_aks #شعر_کوتاه #akas_khoone #iran_aks_mobile #iranphotography #insiran #ax_caption #pic_poem #aksdastan #harfeaks #ig_iran #iranshots #ipixell #iranpx #mobilegraphy #pasandha #ماکتباز #شعر_گرافی #modelcar #ir_mobilegraphy #ماکت_ماشین #ادبیات #porsche #پورشه
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از ...
Media Removed
امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از برابری ست و مرد نابرابرترین جنسِ موجود انگار . . . به مردهایِ زندِگی اَم فِکر میکنم . . . به بابا،به کیفی که برایِ مادرم بافته بود،به بتّه جقّه هایی که گوشه یِ دفترِ شعرِ مادرم کشیده، به جانمازِ ... 🍃
امروز هجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و شش
از دیروز پایین و بالای اینستاگرام زن است،مادر است،حرف از برابری ست و مرد نابرابرترین جنسِ موجود انگار . . .

به مردهایِ زندِگی اَم فِکر میکنم . . .

به بابا،به کیفی که برایِ مادرم بافته بود،به بتّه جقّه هایی که گوشه یِ دفترِ شعرِ مادرم کشیده، به جانمازِ گلدوزی شده ی ِ دستِ خودَش در هفت سالگی برایِ جشنِ تکلیفِ دُختَرَکَش . . .

به احمد،به انداختنِ خودَش تویِ آبی که با شدّت میرَفت و مَرا با خود میبرد وقتی فقط چهارده سال داشت،به کَمرِ زخمیِ خونی وقتی سپرِ بلایِ من شده بود،به پشت و پناه در نبودِ بابا،به سنگِ صبورم،به خواهرانه گوش دادن هایش ،به موقعِ قبولیِ تیزهوشان که چطور بَغَلَم کرده بود و میچرخاندَم، به مهرِ بی دریغَش،به اسم ذخیره شده ام توی گوشی اش : یِکی یِدونه . . .

به عَلی،به تمامِ وقت هایی که نوبتِ من بود ظرف بشورم و او شُست،به حمایَت هایَش،به مِهربانی اش،به صبحانه هایِ معرِکه اش،به تمامِ عیدی هایش که یکجا مالِ من بود،به اینکه چقَدر رویِ من حساب میکند . . .

به حَمزه، به روزی که گفتم کاش پسر بودم و سوارِ موتور میشدم، به اینکه به زوور سَوارَم کرد و پا به پایم دَوید و گفت : دیدی شُد . . .
به اینکه سرَش درد میکند برای رساندَنِ من به هر چیزی که از سَرَم میگذرد،به هم راه ی اش . . .

به تمامِ این نابرابری ها و بسیارِ دیگر . . .

مردهایِ زندِگی ام بیش از خود مرا دوست داشته اند . . .

مَگَر میشود مردی آغوشِ مادری چنین شگفت انگیز،چنین مهربان،چنین وَصف ناپذیر را تجربه کرده باشد و آغوشی امن برایِ زن هایِ زندگی اش نباشَد ؟!؟
ما که هرچه داریم از او داریم . . .
از ما دَر . . .
خلاصه بگویَم : ما دَر "ما دَر" بودیم . . .
ما از "مادَر" هستیم . . .
Read more
. ناگهان ، در اطراف من و تنهائی و شعر یاد تو سبز شد ! کاش امشب پاییز ، سراغی از باغ همسایه بگیرد ...
Media Removed
. ناگهان ، در اطراف من و تنهائی و شعر یاد تو سبز شد ! کاش امشب پاییز ، سراغی از باغ همسایه بگیرد . کوروش مهرگان . @kurosh.mehregan . پائیز در دهکده همیشه زیبا کرج _ دهکده #iran_aks_mobile #ir_mobilegraphy #aksphone #instaphotographer #natgeo #gh_n_photo #ir_photographers #gashtiran #am_iranaks #travelingram #akas_khoone #mobilegraphy #my_iran #ir_aks #ir_ig  ... .
ناگهان ،
در اطراف من و تنهائی و شعر
یاد تو سبز شد !

کاش امشب
پاییز ،
سراغی از باغ همسایه بگیرد .

کوروش مهرگان .
@kurosh.mehregan .
پائیز در دهکده همیشه زیبا

کرج _ دهکده

#iran_aks_mobile #ir_mobilegraphy #aksphone #instaphotographer #natgeo #gh_n_photo #ir_photographers #gashtiran #am_iranaks
#travelingram #akas_khoone #mobilegraphy #my_iran #ir_aks #ir_ig  #tishineh #hamgardi #golchin021 #am_iranphotography #negahe_shoma #beautiful_iran #golden_shot  #amateurism_photographers #ir_photographers #pictureshop #phototraveling #photography_aks #ir_akasbashi #iranian_gram #irancumentary #negareh1396
عکاسی با موبایل
Samsung galaxy s5

پاییز 1397
Read more
Loading...
کاش‌آخر‌این‌سوز بهاری‌باشد... • • • #عکس‌گرافیک #گرافیک_دیزاین #گرافیک #طراحی #شعر_فارسی #شعر_گرافی_خاص ...
Media Removed
کاش‌آخر‌این‌سوز بهاری‌باشد... • • • #عکس‌گرافیک #گرافیک_دیزاین #گرافیک #طراحی #شعر_فارسی #شعر_گرافی_خاص #شعرگرافی #عکس_نوشته #شعرناب #عاشقانه_تنهایی #جملات_زیبا #جملات_ناب #تکست_خاص #تکست_گرافی #عکس_پروفایل #طرح #طراحی #عکس_نوشته #دل_نوشته #تکست_گرافی #شعر کاش‌آخر‌این‌سوز
بهاری‌باشد...



#عکس‌گرافیک #گرافیک_دیزاین #گرافیک #طراحی
#شعر_فارسی #شعر_گرافی_خاص #شعرگرافی #عکس_نوشته #شعرناب #عاشقانه_تنهایی #جملات_زیبا #جملات_ناب #تکست_خاص #تکست_گرافی #عکس_پروفایل
#طرح #طراحی #عکس_نوشته #دل_نوشته #تکست_گرافی #شعر
. من یه نسلم که آخرِ قصه توو سکوتم صدایِ خنده نبود بعدِ هر برد، بازیِ تازه! آخرِ بازی برنده نبود . من ...
Media Removed
. من یه نسلم که آخرِ قصه توو سکوتم صدایِ خنده نبود بعدِ هر برد، بازیِ تازه! آخرِ بازی برنده نبود . من یه نسلم، یه نسلِ بی تکلیف که فقط واسه بیست جنگیده من یه نسلم که تازه فهمیده واسه چیزی که نیست جنگیده! . من گناهم که توو عذابِ خودم غرق بودم ولی کسی ننوشت زندگیم توو جهنمه، تنها واسه فرضی ... .
من یه نسلم که آخرِ قصه
توو سکوتم صدایِ خنده نبود
بعدِ هر برد، بازیِ تازه!
آخرِ بازی برنده نبود
.
من یه نسلم، یه نسلِ بی تکلیف
که فقط واسه بیست جنگیده
من یه نسلم که تازه فهمیده
واسه چیزی که نیست جنگیده!
.
من گناهم که توو عذابِ خودم
غرق بودم ولی کسی ننوشت
زندگیم توو جهنمه، تنها
واسه فرضی که می رسه به بهشت!
.
من یه دردم، یه دردِ بی پایان
روزگارم به سوگواری رفت
سرنوشتم یه عمر تنهایی
سرگذشتم به بی قراری رفت
.
از خودم تا همیشه می ترسم
از رسیدن به آخرِ بن بست
از همین وحشتی که با من نیست
از همین حسرتی که با من هست!
.
من دروغم که باورش کردن
واسه ترسی که توو حقیقت بود
من یه نسلم که واسه آزادی
چش براهِ یه موقعیت بود!
.
من یه زندونی ام که آزاده
پشتِ دیوارِ فرضیِ #مذهب
من یه راهم که صد دفه رفتم
من یه راهم که می رسم به عقب
.
قبلِ من توو جهان نبود و ندید
بعدِ من دیگه توو جهان نمیاد
من یه نسلم که آخرِ تاریخ
مطمئنم توو امتحان نمیاد
.
من یه نسلم که گورشو کندن
کاش واسه خودم کفن باشم
اولین اشتباه، من... ای کاش
آخرین اشتباه من باشم...
.
#احمداميرخليلى
.
[ای‌ کاش..._]
#ایران #تهران #نسل #شعر #ترانه #امتحان #جهان #آزادی #حقیقت #وحشت #حسرت #بهشت #جنگ‌ #عذاب
Read more
. بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو . خوب تا اینجایش مشکلی نیست سعدی ...
Media Removed
. بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو . خوب تا اینجایش مشکلی نیست سعدی جان، غم عشق است و تشویش همیشگیش، طبیعیست، حتی ناخوش بودنش هم جزو لاینفک این غم است، گرچه خودتان حکیمید، ولی ناخوشی این درد دست حکیم و دوا نیست، خودتان که واقفید بزرگوار. به آن بزرگواره فرمودید میبینی ... .
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
.
خوب تا اینجایش مشکلی نیست سعدی جان، غم عشق است و تشویش همیشگیش، طبیعیست، حتی ناخوش بودنش هم جزو لاینفک این غم است، گرچه خودتان حکیمید، ولی ناخوشی این درد دست حکیم و دوا نیست، خودتان که واقفید بزرگوار. به آن بزرگواره فرمودید میبینی حال و روز مرا؟ میبینی ناخوشم؟ کوری? نميبينی که در غم عشقت مشوشم بی تو? بیا دیگر لامصب، پاشو بیا... حتی پیام هم دادید، همراه با استیکر مریض و درجه تب و یک قلب شکسته، ولی او چه کرد؟ ها؟ چه کرد؟ کاش اقلکم سین نمیکرد اصلا، کاش سین میکرد جواب نمیداد، کاش جواب میداد و میگفت حالا وقت کردم می آیم، این چه جوابی بوده که به شمای بیمار داده؟ پیام دادید گفتید پاشو بیا حال مرا خوش کن، بی ادب گفته مهم منم که من خوشم بی تو...
.
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
.
اگر من جای شما بودم چهارتا از آن اساسی ها بارش میکردم و بعد بلاک.
بعد می رفتم سراغ بزرگواره ی بعدی، خدا برکت بدهد به کانتکت ها و فالوئرها، خدا برکت بدهد به سلام علیک های معمولی که در آب نمک است...
پاشو سعدی جان، پاشو ناخوشی را جمع کن برو سراغ بعدی...
وااااالللللا
با این شعراتون
.
.
.
#سعدی جان گفت
#سعید بداهه نوشت
فروردین 1397
.
.
.
.
.
#شعر #مصرع #کاليگرافى #کاليگرافي #خوشنویسی #خط #خطاطی #دستنوشته #بداهه_نويسى #ثلث #تایپوگرافی #گرافیک #قلم #calligraph #calligraphy #calligraphic #handwriting #typography #graphicdesi
Read more
Loading...
تابلوهای چهار فصل من بلاخره آماده شد. اندازه هر تابلو 40در 40 #ویترای #چهارفصل این شعر زیبا <span class="emoji emoji1f447"></span>از ...
Media Removed
تابلوهای چهار فصل من بلاخره آماده شد. اندازه هر تابلو 40در 40 #ویترای #چهارفصل این شعر زیبا از #افشین_یداللهی در زمستان گرمم از گرمای تو در بهاران شادم از آوای تو فصل گرما گرمیش از قلب من در خزان برگم و می میرم به پیش پای تو کاش فصل پنجمی در راه بود کاش نامش فصل وصل ماه بود کاش برگ برگ ... تابلوهای چهار فصل من بلاخره آماده شد.
اندازه هر تابلو 40در 40
#ویترای #چهارفصل
این شعر زیبا 👇از #افشین_یداللهی
در زمستان گرمم از گرمای تو

در بهاران شادم از آوای تو

فصل گرما گرمیش از قلب من

در خزان برگم و می میرم به پیش پای تو

کاش فصل پنجمی در راه بود

کاش نامش فصل وصل ماه بود

کاش برگ برگ درختان خزان

برگ ریزان زرد و سرخ و نغمه خوان

می سرودند این نوا با بخت تو
Read more
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که ...
Media Removed
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که چنان ناز نشست در پی اش درد شکست کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود تا جهان از گذرش رسوا بود روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد دست در دست نشست در پی اش عقل شکست کاش میدانستم بوی این شاخه ی گل خاک کند ... اولین شاخه ی گل
رو به سوی نفس عشق شکفت
دردهایم همه خفت
اولین شاخه ی گل
اولین بود بر این قلب غریب
که چنان ناز نشست
در پی اش درد شکست
کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود
تا جهان از گذرش رسوا بود
روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد
دست در دست نشست
در پی اش عقل شکست
کاش میدانستم
بوی این شاخه ی گل خاک کند عشق مرا
غنچه ی غم زده اش پاک کند عشق مرا
کاش این گل که گلبرگ غم است
آسمان دل من را به هیاهوی تو رسوا میکرد
بعد با سلطه ی عشق
در میان من و تو اشک چنان جا میکرد
که از آن گل همه خارش میرفت
ولی ای وای که افسوس بوی نازش می ماند
این گل ناز و عجیب
آخرین شاخه ی گل نام گرفت
قصه ابهام گرفت
بر سر قصه ی این شاخه ی گل
عشق با اشک مدارا میکند
در سکوت دل من درد چنان جا می کند
که به انکار جهان قصه ی من ثبت شود
عشق با باور یک روزه ی خود
آخرین شاخه ی هر حرف شود
آخرین شاخه ی گل اولین قصه ی هر درد شود
شعر سعيد امام ياري
#گل #دوربين #عكاسي #هنر #مشهد #كنون #طبيعت
#flower #camera #photography #art #mashhad #Iran #nature
Read more
 #شعر_خوب ‌ ‌ ‌ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺱ ﻭ ﺗﺒﺮ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺎﻏﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪ ‌ ﻧﮑﻨﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻧﺖ ...
Media Removed
#شعر_خوب ‌ ‌ ‌ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺱ ﻭ ﺗﺒﺮ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺎﻏﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪ ‌ ﻧﮑﻨﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻧﺖ ﺑﺰﻧﯽ ﻧﮑﻨﺪ ﺗﯿﻎ ﺟﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﮔﺎﻧﺖ ﺑﺰﻧﯽ ‌ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﻮﺭ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺯﻫﺮ ﺷﻮﯾﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺷﻬﺮﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺠﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮﺷﻮﯾﻢ ‌ ﻧﮑﻨﺪ ﻫﻮﻝ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ ﻧﮑﻨﺪ ﭘﯽ ﺑﺒﺮﺩ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ ‌ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻮ ﺑﺒﺮﺩ ﭘﺪﺭ ... #شعر_خوب


‌ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺱ ﻭ ﺗﺒﺮ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺎﻏﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﮑﻨﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻧﺖ ﺑﺰﻧﯽ
ﻧﮑﻨﺪ ﺗﯿﻎ ﺟﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﮔﺎﻧﺖ ﺑﺰﻧﯽ

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﻮﺭ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺯﻫﺮ ﺷﻮﯾﻢ
ﻧﮑﻨﺪ ﺷﻬﺮﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺠﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮﺷﻮﯾﻢ

ﻧﮑﻨﺪ ﻫﻮﻝ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﭘﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ
ﻧﮑﻨﺪ ﭘﯽ ﺑﺒﺮﺩ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ

ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻮ ﺑﺒﺮﺩ
ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻣﺎﻥ ﺑﻮ ﺑﺒﺮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻟﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﺸﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﺸﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﯾﮑﺸﺒﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﻤﺪﺳﺖ ﺷﻮﯼ
ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﺷﻮﯼ

ﻧﮑﻨﺪ ﻗﻠﺐ ﯾﻘﯿﻦ ﺗﻮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﮏ ﺑﺸﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻬﺮ ﻟﺒﯽ ﺭﻭﯼ ﺗﻨﺖ ﺣﮏ ﺑﺸﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﺩﻭﺩ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ﯾﮑﺸﺒﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻃﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺧﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺩﻭﺍﺗﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﻮ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺪ
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ

ﺳﺮﺩ ﻣﺜﻞ ﺟﺴﺪﯼ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ
ﺑﺮ ﻟﺒﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻭ ﭘﺮﺍﺯ ﺑﺎﺭﻭﺗﻢ ‌

‌ #کاش_شیرین_بشود_آخر_این_قصه_ی_تلخ !
Read more
Loading...
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم ، یکایک زرد می شد، آفتاب ...
Media Removed
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم ، یکایک زرد می شد، آفتاب دیدگانم سرد می شد، آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه … چه زیبا بود، اگر پاییز بودم، وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم،...فروغ #فروغ_فرخزاد #پاییز #شعر #کاش #ص #کامران_روستا کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم ، یکایک زرد می شد،
آفتاب دیدگانم سرد می شد،
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه … چه زیبا بود، اگر پاییز بودم،
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم،...فروغ
#فروغ_فرخزاد #پاییز #شعر #کاش #ص #کامران_روستا
هزار کاکلیِ شاد در چشمانِ توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبانِ سخن بود آنکه ...
Media Removed
هزار کاکلیِ شاد در چشمانِ توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبانِ سخن بود آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم دلِ اندهگینِ شبی‌ست که مهتابش را می‌جوید ای کاش عشق را زبانِ سخن بود هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبانِ سخن بود” #شاملو #عکس ... هزار کاکلیِ شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود

آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
دلِ اندهگینِ شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید

ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود

هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود”

#شاملو

#عکس #سفر #فرش #ایران #شعر #هنر #رنگ
#photography #sunnydays #sun #carpet #photo #mobile #travel #art #color
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span>یامهدی<span class="emoji emoji1f494"></span> . <span class="emoji emoji1f338"></span>جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>نگهم خواب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>قلمم گوشه ی دفتر <span class="emoji emoji1f338"></span>غزل ناب ندارد <span class="emoji emoji1f338"></span>همه ...
Media Removed
یامهدی . جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :(اللهم عجل الولیک الفرج) . و ... 💔یامهدی💔
.
🌸جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
🌸نگهم خواب ندارد
🌸قلمم گوشه ی دفتر
🌸غزل ناب ندارد
🌸همه گویند به انگشت اشاره
🌸مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟
🌸تو کجایی؟
🌸شده ام باز هوایی
🌸چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
🌸به جمالت…
🌸به جلالت…
🌸دل ما را بربایی…
:(اللهم عجل الولیک الفرج)
.
💐و اما جواب امام زمان:
.
💐تو خودت‌مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
💐ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
💐تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟»
💐تو کجایی؟
💐چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
💐چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
💐چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
💐چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
💐و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
💐تو کجایی!؟
💐و ای کاش بیایی!
💐هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
💐هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
💐خواهش نفس شده یار و خدایت …
💐و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
💐و به آفاق نبردند صدایت…
💐و غریب است امامت!
💐من که هستم ،
💐تو کجایی؟
💐تو خودت کاش بیایی
💐به خودت کاش بیایی...
.😢😥😩😞😖😔😭😫
🌹 #دل_حریم_کبریاست...
🌹 #براظهورصلوات...
{الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و َآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم}
Read more
. |•هُوَالمَحبوب•| . کاش در نجف زندگی می کردیم ! آنوقت هر وقت که دلت می گیرد ! می روی و می نشینی زیر ...
Media Removed
. |•هُوَالمَحبوب•| . کاش در نجف زندگی می کردیم ! آنوقت هر وقت که دلت می گیرد ! می روی و می نشینی زیر ایوان طلا ... و چه لحظات نابی ست ... درد و دل های یک بچه شیعه با پدر .... . . شعر.ن؛ هر چی میخواهی طلب کن از شهنشاه نجف منتی گر میکشی از مرد میباید کشید ... . #نجف_این_شبها ... . #مرحم_دلتنگی_های_من ... .
|•هُوَالمَحبوب•|
.
کاش در نجف زندگی می کردیم !
آنوقت هر وقت که دلت می گیرد !
می روی و می نشینی زیر ایوان طلا ...
و چه لحظات نابی ست ...
درد و دل های یک بچه شیعه با پدر ....
.
.
شعر.ن؛
هر چی میخواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر میکشی از مرد میباید کشید ...
.
#نجف_این_شبها ...
. #مرحم_دلتنگی_های_من ...
#حرم_پدر...
#آغوش_مهربانش...
شیرینی زیارت امیرالمومنین انشاالله
به زودی قسمتتان ...
#نائب_الزیاره همه دوستان ...
به شرط لیاقت !
📷؛مالِ صبحِ امروز
⌚؛به وقتِ ۵۲؛۲۲ دِیقه شنبه ۶ آبانِ۹۶
📌حرم امیرالمومنین بابُ الساعه
.
#یاعلی✋
Read more
ای کاش دستهای تورا تنها .. , ای کاش دستهای تورا اینجا .. , ای کاش دستهای تورا اما ... , پایان جمله ام بتوانم نیست , , حتی با یک سرما خوردگی شدید هم باید به این همه احساس پاییزی که توی یه ترانه و موسیقی جاریه تن داد تا حالت خوب بشه . , #نیست .. صدا و موسیقی بی نظیر #رستاك_حلاج با شعر بی نظیر #کسرا_بختیاریان ... 🍁🍁🍁
ای کاش دستهای تورا تنها .. ,
ای کاش دستهای تورا اینجا .. ,
ای کاش دستهای تورا اما ...
,
پایان جمله ام بتوانم نیست ,
,

حتی با یک سرما خوردگی شدید هم باید به این همه احساس پاییزی که توی یه ترانه و موسیقی جاریه تن داد تا حالت خوب بشه .
,
#نیست .. صدا و موسیقی بی نظیر #رستاك_حلاج با شعر بی نظیر #کسرا_بختیاریان . حتما بشنویدش 👌
@rastaak
@kasrabakhtiarian
پ ن : عذرخواهی بابت صدای گرفتم🙏
,
#رستاك_حلاج #نیست #احساس #پاییز #گیتار #تنهایی
#bezan_bekhon
Read more
. به گمانم چند صفحه از دفتر سهراب گم شده است... اهل کاشان باشی روزگارت بد نيست ولی از گوشه ی چشمان ...
Media Removed
. به گمانم چند صفحه از دفتر سهراب گم شده است... اهل کاشان باشی روزگارت بد نيست ولی از گوشه ی چشمان شقایق به گل مریم در باغچه شعری نشوی..!! مگر آن حافظ شیراز غزل هم نسرود...؟! ولی از لعل لبت هیچ سخن گفت به شعر ...؟ من به شعری که تورا در بغل یار نبود یا سخن گفتن هر لحظه و مادام نبود من به آن شعر ... .
به گمانم
چند صفحه از دفتر سهراب
گم شده است...
اهل کاشان باشی
روزگارت بد نيست
ولی از گوشه ی چشمان شقایق
به گل مریم در باغچه
شعری نشوی..!!
مگر آن حافظ شیراز
غزل هم نسرود...؟!
ولی از لعل لبت هیچ سخن گفت به شعر ...؟
من به شعری که تورا
در بغل یار نبود
یا سخن گفتن هر لحظه و مادام نبود
من به آن شعر ،
کمی مشکوکم....
کاش میشد که تورا مثنوی عشق نوشت
و در آن حالت مستی
دو سه خط شعر نوشت...
یا که پیراهن یوسف که نياورد به کنعان پدر
بوی عطر تن تو ،
جای همان عشق نوشت...
من ملک بودم و فردوس برّين جایم بود
چه کنم ، عشق تو فردوس برين
بهتر بود...
"محمد مهدی مسعودی"
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا ...
Media Removed
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم... . اعجاز تو این است که با این همه آیه با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم . چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم . یک عمر شکستیم ... 💠
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم
ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم
.
از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت
تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم...
.
اعجاز تو این است که با این همه آیه
با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم
.
چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز
هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم
.
یک عمر شکستیم ولی یاد نداریم
یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم
.
ما خانه خرابِ غم عشقیم در این خاک
خاکی تر از آنیم که ویران شده باشیم
.
ای کاش که ای دوست! بمیریم و نبینیم
بر خوان کسی غیر تو مهمان شده باشیم...
.
#محمدحسن_جمشیدی
@mohammadhasanjamshidi
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
کتاب شعر خوب:
#دستخط و #طراح_صحنه (جدید)
مجموعه غزل های محمدحسن جمشیدی
انتشارات سوره ی مهر
.
Read more
. . که اگر مجال بود کنار تو می خفتم و آبستن زمان را به فراغت می سپردیم و چنان می فشردمت که شیشه ...
Media Removed
. . که اگر مجال بود کنار تو می خفتم و آبستن زمان را به فراغت می سپردیم و چنان می فشردمت که شیشه شیشه ، #غم بشکند از جوارحت بخندیم مست کنیم و عطر تنت خیابان را ببرد که #مجال اگر بود بغل بغل اقاقی از پیرهنت برمی داشتم و در گلدان پیرهنم می گذاشتم که گنجشک از حنجره ات بیرون می کشیدم و درد را ... .
.
که اگر مجال بود
کنار تو می خفتم و آبستن زمان را
به فراغت می سپردیم
و چنان می فشردمت
که
شیشه
شیشه ، #غم
بشکند از جوارحت

بخندیم
مست کنیم
و عطر تنت خیابان را ببرد
که #مجال اگر بود
بغل بغل اقاقی
از پیرهنت برمی داشتم
و در گلدان پیرهنم می گذاشتم
که گنجشک از حنجره ات بیرون می کشیدم
و درد را
کاش در دهان تو غرق می شدم
به زبان کوچکت می آویختم
وتا همیشه لال می ماندم

که سلام اگر بودم
هرروز،
بر دهانت می افتادم
از نوک زبانت سُر می خوردم

که جواب اگر بودم
بوسه می شدم

مجال
مجال
آه از این نقطه
آه
از این محال .
.

#کهنه_نوشت
#سارا_ابراهیمی 🍇
#من_و_من
#شعر #شعر_نو #شعر_سپید #شعر_ایران #شعر_امروز #شعر_عاشقانه .
پ.ن:
به لبم رسیده جانم ، #تو بیا که زنده مانم
پس از آن که من نمانم به چه کار خواهی آمد ...؟
.
#امیرخسرو_دهلوی
.
.
Photo by: #GALLEXY_A8_2018
Model: اقای ایزدخواست 😂 در مه
Location: #kashpel #lavij
#u_are_not_alone
Read more
 #آلبوم_را_ورق_بزنید #جیگرمی<span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f61c"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span> سرگرمی این شبامون بغیر از آقا نیکان کسی نمیتونه ...
Media Removed
#آلبوم_را_ورق_بزنید #جیگرمی سرگرمی این شبامون بغیر از آقا نیکان کسی نمیتونه باشه!!!!!! ما سه چیز را دردوران کودکی جا گذاشته ایم شادمانی بی دلیل دوست داشتن بی دریغ کنجکاوی بی انتها یادش بخیر بچگیا ، شیطونیا ، تموم پنهون کاریا بازی گرکم به هوا ، کباب ... #آلبوم_را_ورق_بزنید
#جیگرمی🌷🌷🌷🌷🌷🌷😍😍😍😍😜😘😘😘 سرگرمی این شبامون بغیر از آقا نیکان کسی نمیتونه باشه!!!!!! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ما سه چیز را دردوران کودکی جا گذاشته ایم
شادمانی بی دلیل
دوست داشتن بی دریغ
کنجکاوی بی انتها یادش بخیر بچگیا ، شیطونیا ، تموم پنهون کاریا
بازی گرکم به هوا ، کباب کباب ، تموم اسباب بازیا
لوس شدنا ، خندیدنا ، دوس داشتنی های راستکی
عیدی گرفتن از همه ، پول تو جیبی ، بستنیای آبکی
راستی عجب عالمی بود ، پر بودیم از فصل بهار
دنیا رو رنگی میدیدیم ، قشنگو پر نقشو نگار
دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت
مثل یه موج از سرمون ، گذشتو دیگه برنگشت
حالا دیگه قد کشیدیم ، پر شدیم از رنگو ریا
غرق شدیم تو عالم ، زرنگیا ، درنگیا
کاشکی میشد ما آدما ، بچه میموندیم تا ابد
دل میدادیم به چنتا گل ،یا چنتا سیب تو یه سبد
کاش میشد بچـگی را زنده کرد / کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . .
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! / آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . .
فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد !

#کودکان #کودکانه #کودکانه_ها #کودکانه_های_من #کوچولوها #کوچولو #کوچولوم
Read more
کاش میشد بچـگی را زنده کرد<span class="emoji emoji1f497"></span> کودکی شد کودکانه گـریه کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! آن قیامت که دمــــی ...
Media Removed
کاش میشد بچـگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گـریه کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . . فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد ! ️ @KashanZiba _ حس زندگی ، روستای تاریخی ابیانه #KashanZiba @KashanZiba _ Photo by @moloudkazemi.photography _ Abyaneh ... کاش میشد بچـگی را زنده کرد💗
کودکی شد کودکانه گـریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود !
آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . .
فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد ! ☺️
@KashanZiba
_
حس زندگی ، روستای تاریخی ابیانه 🌸
#KashanZiba
@KashanZiba
_

Photo by @moloudkazemi.photography
_

Abyaneh Village
_

#Kashan
#Natanz
#ابیانه_کاشان_زیبا
#نطنز_کاشان_زیبا
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو ...
Media Removed
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود." یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" ... 💜
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود."
یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" (علاقه‌مندیامو میشناخت. می‌دونست خیلی وقته نقطه اتصالم به زندگی فقط همیناس)
مثل این بود که وسط سقوط از پرتگاه به یک طناب چنگ زده باشی. طنابی که دو دستی گرفتیش و تورو زنده نگه داشته ولی داره دستت رو می‌بُره، هر لحظه ممکنه پاره شه و بیفتی... هرچند گاهی انتخابِ سقوط کردن تکلیفت رو روشن می‌کنه اما رها کردن طناب هم حس خوبی نداره!
گفتم "نه! الان ولشون نمی‌کنم. ولی گاهی آرزو می‌کنم کاش زندگیم طوری رقم می‌خورد که اینجا نبودم، خیلی چیزا رو نمی‌فهمیدم، خیلی آدما رو نمیشناختم، خیلی کارارو نمی‌کردم...."
به شکلات تو دستش اشاره کردم و گفتم" تو تا وقتی شکلات نخوردی، دلت برای طعمش تنگ نمیشه! من بزرگ‌ترین لذت‌های دنیارو تجربه کردم، ولی حالا بزرگ‌ترین درد رو دارم، درد از دست دادنشون رو!
یه روزی بهترین دوست دنیارو داشتم.حالا نیست
یه روزی شعر خوندن حالمو خوب می‌کرد، الان تسکینم میده ولی غمگین‌ترم می کنه
یه روزی دوستم داشتن، یه روزی یه کسایی رو دوست داشتم...
یه روزی بلد بودم زندگی کنم، حالا انگار هیچی بلد نیستم"
گفت: "عوضش تو لذت‌هایی رو تجربه کردی که خیلیا هیچ‌وقت نداشتن!"
کدوم مهم‌تر بود؟ تجربه‌ی خوردن شکلات؟ یا دیگه هیچ‌وقت نخوردنش؟ کفه‌ی اول ترازو لذت‌های زندگیم بود. کفه‌ی دوم از دست دادنشون. حالا مدت‌ها بود طرف دوم داشت سنگینی می‌کرد. و این یعنی دلتنگی برای همه‌چیز، و بی حسی نسبت به همه‌چیز. این مساله، زندگی این روزهامو توجیه می‌کرد. سردرگمی همینجا بود"
گفتم" آره. پیچیده‌س. عین قضیه مرغ و تخم مرغه. همیشه سعی کردم بزرگ باشم، تجربه‌های بزرگ بخوام، شادی‌های غیرمعمولی، اتفاقات خاص.... ولی این روزا میگم کاش یک آدم معمولی بودم با لذت‌های کوچیکی که همیشگی بود. چیزایی که از دستشون ندم. شادی‌هایی که ازم نگیرنشون.
میدونی آدمایی که کم‌تر میدونن خوشحال‌ترن. هرچی بیشتر تجربه کنی و بدونی اندوهت عمیق‌تر میشه. دیگه نمی‌خوام بیشتر از این تجربه کنم. نمی‌خوام بیشتر از این از دست بدم..."
یه نفس عمیق کشید و گفت "شکلات تلخه. می‌خوری؟"
.
#اهورا_فروزان
#نوشتنی #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شب‌بخیر
.
پ.ن: تاحالا شده دلتون بخواد برگردید و همه‌چیزو عوض کنید؟
Read more
. تو میفهمی حال و هوای منو خبر داری از حس دلتنگیام تمام جهان چشم به راه توئه بگو من کدوم سمت دنیا بیام! . به امید اینکه یه روزی بیای دعا می کنم با تمام وجود که ای کاش میشد ببینم تو رو که ای کاش هر روز من جمعه بود . شبیه همین ماهی توی تُنگ که با فکر دریا نفس میکشه توو دنیای دلواپسی های من فقط فکر ... .
تو میفهمی حال و هوای منو
خبر داری از حس دلتنگیام
تمام جهان چشم به راه توئه
بگو من کدوم سمت دنیا بیام!
.
به امید اینکه یه روزی بیای
دعا می کنم با تمام وجود
که ای کاش میشد ببینم تو رو
که ای کاش هر روز من جمعه بود
.
شبیه همین ماهی توی تُنگ
که با فکر دریا نفس میکشه
توو دنیای دلواپسی های من
فقط فکر تو حس آرامشه
.
چقدر روز و شب بگذره تا بیای
چقدر بی تو دنیام دلگیر شه
چقدر چش به راهت بمونم ولی
نیای و یه روز دیگه م دیر شه
.
ولی من یه عمره نشستم بیای
تو عطر غریب گل نرگسی
هنوز تا همیشه دلم روشنه
که بعد از دعای فرج میرسی...
.
#احمداميرخليلى
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ممنونم از @mahdiehmerati برای ارسال این ویدئو
مربوط به برنامه دیروز فرهنگسرای بهمن است.
#ترانه #شعر #تهران
Read more
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، ...
Media Removed
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ... کاش میشد بچگی را زنده کرد

کودکی شد، کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ...
Photograph By Me #photo #photographs #photography #photographer #photographers #photography_nature ...
Media Removed
Photograph By Me #photo #photographs #photography #photographer #photographers #photography_nature #canon #canon #canon📸 #canoneos #canon70d #worldmastershotz #worldmastershotz_nature #mycanon #photographylovers #photo #ir_photographers_clup #ir_photo #ir_photographer ... Photograph By Me
#photo #photographs #photography #photographer #photographers #photography_nature #canon #canon📷 #canon📸 #canoneos #canon70d #worldmastershotz #worldmastershotz_nature #mycanon #photographylovers #photo📷
#ir_photographers_clup #ir_photo #ir_photographer #ir_photos #ir_photo_ #ir_photografer #عكاسي_آزاد #دوربين #عكاسي_با_دوربين #كنون #دوربين_كنون #دوربين_كنون_٧٠دي
کاش میشد بچگی را زنده کرد
کودکی شد، کودکانه گریه کرد
شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود
آن قیامت، که دمی بیش نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ...
Read more
کاش یک بار دیگر... کودک بودیم و عاشقانه هایمان چه خُرد... اما شگرف از پس هر نگاه. آن سان که تنوره ...
Media Removed
کاش یک بار دیگر... کودک بودیم و عاشقانه هایمان چه خُرد... اما شگرف از پس هر نگاه. آن سان که تنوره می کشید عشقی معصومانه از آتش فشان کوچک سینه هامان. دنیا در نگاه مان دو چشم بود و نگاهی که از آن به ابدیّتی دیگر می رسیدیم بی غرضی بی هوسی بی حرفی... * حالا بزرگ شده ایم آلوده به هر گناه و نگاه ... کاش یک بار دیگر... کودک بودیم و عاشقانه هایمان
چه خُرد...
اما شگرف از پس هر نگاه.
آن سان که تنوره می کشید
عشقی معصومانه
از آتش فشان کوچک سینه هامان.
دنیا در نگاه مان
دو چشم بود و نگاهی که از آن
به ابدیّتی دیگر می رسیدیم
بی غرضی
بی هوسی
بی حرفی...
*
حالا بزرگ شده ایم
آلوده به هر گناه
و نگاه های بی رنگ پُر هوس
ابدیتی جز غرورمان نیست.
وامانده ایم در هوای هیچ
و دل بسته به هر آنچه که عاریست
از احساس.
زخمیِ اخم های عمیق در ابروان
بی دستی نوازشگر در دست هایی بی پناه
طعمه ی سیاست و فلسفه
و محکوم به معصومیتی پُر گناه!
افسوس...
کاش یک بار دیگر کودک می شدیم!
#مژگان_مظفري
از مجموعه شعر: #كافه_پارادايس
ناشر: #شاني
Read more
. Ehsan Faghih: ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد . .  ای کاش در این ...
Media Removed
. Ehsan Faghih: ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد . .  ای کاش در این سلسله ی دغدغه هایم هرچیز به جز یاد تو در حاشیه میشد گیسوی تو آغاز پریشانیِ من بود موجی که در آن هر نفسم تجزیه میشد ناراحتی ات آتش یک جنگ مهیبست با اخم تو در خاک دلم سوریه میشد در زنگ ریاضی همه ... .
Ehsan Faghih:
ای کاش که این فاصله ها ثانیه میشد
لبخند تو با خنده ی من قافیه میشد
.
.  ای کاش در این سلسله ی دغدغه هایم
هرچیز به جز یاد تو در حاشیه میشد

گیسوی تو آغاز پریشانیِ من بود
موجی که در آن هر نفسم تجزیه میشد

ناراحتی ات آتش یک جنگ مهیبست
با اخم تو در خاک دلم سوریه میشد

در زنگ ریاضی همه ی فکر من این بود
لب های تو با خنده چه خوش زاویه میشد

رفتی و به هر جای تنم زخم تو را دید
سیگار که شرمنده ی مرگ ریه میشد

در من همه ی خاطره ها از تو تَنیدند
بی نام تو عمرم تنِ یک فرضیه میشد

چشم تو اگر اشکِ مرا تجربه میکرد
این درد به یک آهِ دِلت تسویه میشد

#احسان_فقیه
#شعر #شعرپارسی
Read more
و فوتبالی که شاعرش رو از دست داد... شاعری که فوتبال دوستان رو عاشق کرد... عاشق تماشای شعر سرایی در زمین ...
Media Removed
و فوتبالی که شاعرش رو از دست داد... شاعری که فوتبال دوستان رو عاشق کرد... عاشق تماشای شعر سرایی در زمین چمن... خیلی از آبی اناری ها به خاطر این شاعر خوش ذوق عاشق کاتالان ها شدن... بارسایی شدن و بارسایی موندن... بارسا شد خانه عاشقان... دلمان برایت تنگ میشود... کاش دوباره متولد میشدی و به رقص میان میدانت ... و فوتبالی که شاعرش رو از دست داد... شاعری که فوتبال دوستان رو عاشق کرد... عاشق تماشای شعر سرایی در زمین چمن... خیلی از آبی اناری ها به خاطر این شاعر خوش ذوق عاشق کاتالان ها شدن... بارسایی شدن و بارسایی موندن... بارسا شد خانه عاشقان... دلمان برایت تنگ میشود... کاش دوباره متولد میشدی و به رقص میان میدانت ادامه میدادی... کاش فوتبال از تو هزاران هزار داشت و تو تنها تو نبودی... هیچ کس نمیاد جای تو شاعر مستطیل سبز... #قلبمان_به_یادت_میتپد 💗

#خداحافظ_80_دوست_داشتنی

#شاعر_فوتبال
#رونالدینیو
#برزیل
#بارسلونا
#شاعر_مستطیل_سبز
#رونالدینیو10 ✌Tank you for everytink✌👏 #80
#ronaldinho
#brezil
#barcelona
#10
#loveman
#lovefootball
#saeidr80
#80
Read more
و ما کارگران نانیم، با صد زبان عاشق .. غروب با عشق ما را هیچ حاکمی نمیفهمد ... انجا که دست میکنیم در ...
Media Removed
و ما کارگران نانیم، با صد زبان عاشق .. غروب با عشق ما را هیچ حاکمی نمیفهمد ... انجا که دست میکنیم در جیب مرام و معرفت مان .. پاک بازیم .. تنها .. در تنهای خود بی سخن، سخاوتمند هم سفران مان .. تو ای نشسته بر گرده ما به چه عشق می ورزی .. در خانه خود از چه سخن میگویی.. من دیده ام زنانی سوخته در فقر با غیرت ... و ما کارگران نانیم، با صد زبان عاشق ..
غروب با عشق ما را هیچ حاکمی نمیفهمد ...
انجا که دست میکنیم در جیب مرام و معرفت مان ..
پاک بازیم ..
تنها ..
در تنهای خود بی سخن، سخاوتمند هم سفران مان ..
تو ای نشسته بر گرده ما به چه عشق می ورزی ..
در خانه خود از چه سخن میگویی..
من دیده ام زنانی سوخته در فقر با غیرت عشق
من دیده ام مردانی .. مرد . انچنانی که نمیفهمی نا لایق ..
.
اه که خسته است اسمان ، این زمین سخت ..
و شانه ها ، دست های ، هم خونان من ...
کاش ای کاش روزی در پیش را ،
صبح برخیزند مردمان همه عالم به چشم کارگری ..
.
.
.
بابک ستوده
#شعر #شعرنو #کارگر #سرمایه #عشق #زمین #حقیقت #اذربایجان
Read more
<span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji1f496"></span> کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن ...
Media Removed
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ... 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖 کاش میشد بچگی را زنده کرد

کودکی شد، کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ... 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
 #خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می ...
Media Removed
#خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا! +سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟ ×من با نفس: مسخره کردی مردک؟ +: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه ×: ساعت شیش و نیم ... #خاطره
تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا!
+سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟
×من با نفس: مسخره کردی مردک؟
+: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه
×: ساعت شیش و نیم پیش سینما می بینمت
+با همون لحن همیشگی: حله داش
...
ساعت هفت باهم رفتیم تو یه جایی به اسم انجمن شعر، خانم اختصاری ام اومد که به محض ورودش سینا در گوشم گفت:
میبینی مثه ماست هیچ فرقی نداره*
اون روز آدمای زیادی رو شناختیم و جای مهمی رو ام پیدا کردیم، جایی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتیم، هرچند قبلش دید خوبی به انجمنای شعری نداشتیم و هنوزم نداریم اما یه سری آدمای این انجمن مارو بدجوری پا گیر کردن، اما شاید خیلی دیر پیداش کردیم. دیگه بچه دبیرستانی بودنمون تموم شده بود و زندگی اون روی خشن رو کم کم رونما کرد. با این همه ای کاش یه روز دوباره همونجوری مثه دوتا تشنه دنبال یه چیکه شعر بدوییم و برای چیزی که بهش باور داریم سعی کنیم که خودمونم می دونیم هیچوقت اونچنین لذتی از زندگی نبردیم که توی اون روزا...
به قول یکی از اساتید عزیز همونجا:
"در زندگی شرایط دلخواه مردگی ست
دارد کلافه می کند این نبض پوست را"
...
*: این از به یاد موندنی ترین دیالوگای سیناست 😃
شعر از استاد خیلی استادم محمد بم
@mohbamm
پ ن: به امید اتمام قلع و قمع قلم هر فکر روشن و زندگی افکار و عقاید گوناگون با احترام و امنیت کنار هم.
#٣٧٦
Read more
کاشک میشد #بچگی را زنده کرد #کودکی شد،کودکانه #گریه کرد #شعر"قهر قهر تا قیامت"را #سرود آن #قیامت ...
Media Removed
کاشک میشد #بچگی را زنده کرد #کودکی شد،کودکانه #گریه کرد #شعر"قهر قهر تا قیامت"را #سرود آن #قیامت که دمی بیش نبود #فاصله با کودکی هامان چه کرد کاش میشد #بچگانه #خنده کرد کاش میشد همچو #آواز یک #دوره‌گرد #زندگی را بار دیگر #دوره کرد. کاشک میشد
#بچگی را زنده کرد
#کودکی شد،کودکانه #گریه کرد
#شعر"قهر قهر تا قیامت"را #سرود
آن #قیامت که دمی بیش نبود
#فاصله با کودکی هامان چه کرد
کاش میشد #بچگانه #خنده کرد
کاش میشد همچو #آواز یک #دوره‌گرد
#زندگی را بار دیگر #دوره کرد.
. #عاشقانه #دلبرانه #امام_رضایی . <span class="emoji emoji1f339"></span>شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام ...
Media Removed
. #عاشقانه #دلبرانه #امام_رضایی . شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)تسلیت باد . . . #باز_هم_دربدر_شب_شدم_ای_نور_سلام #باز_هم_زائرتان_نیستم_از_دور_سلام #با_زبانی_که_به_ذکرت_شده_مامور_سلام #به_سلیمان_برسد_از_طرف_مور_سلام . . . باز ... .
#عاشقانه
#دلبرانه
#امام_رضایی
.
🌹شهادت غریبانه پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع)تسلیت باد🌹
.
.
.
#باز_هم_دربدر_شب_شدم_ای_نور_سلام
#باز_هم_زائرتان_نیستم_از_دور_سلام
#با_زبانی_که_به_ذکرت_شده_مامور_سلام
#به_سلیمان_برسد_از_طرف_مور_سلام
.
.
.
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
🌲🌲🌲
با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
🌲🌲🌲
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
🌲🌲🌲
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
🌲🌲🌲
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد به حرم
🌲🌲🌲
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم
ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم
🌲🌲🌲
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
🌲🌲🌲
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
🌲🌲🌲
پیچش قافله ی ما که به سوی نور است
رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است
🌲🌲🌲
چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟
صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
🌲🌲🌲
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است
باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است
🌲🌲🌲
مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد
دست و پای فلجی باز شفا می گیرد
🌲🌲🌲
با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن
به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
🌲🌲🌲
کار من هست فقط گرمی بازار شدن
گر چه در باور من نیست خریدار شدن...
🌲🌲🌲
یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟
من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم
🌲🌲🌲
تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی
کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
🌲🌲🌲
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی
لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی
🌲🌲🌲
قول دادی به همه پس به خدا می آیی
هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی
🌲🌲🌲
#مجید_تال
.
@cafechenar
#شعر_آئینی #ادبیات #عشق #حرم #امام_رضا #مشهد #غریب #کربلا #صحن_رضوی #سقاخونه #کبوتر #ایوون_طلا #قم #زیارت #هنر #نقاره #نقاره_خونه
Read more
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گـریه کرد... شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! آن قیامت که دمی ...
Media Removed
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گـریه کرد... شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! آن قیامت که دمی بیشتر نبود... فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ کاش میشد بچگانه خنده کرد... #صدابرداری کاش میشد بچگی را زنده کرد
کودکی شد کودکانه گـریه کرد... شعر قهر قهر تا قیامت را سرود !
آن قیامت که دمی بیشتر نبود... فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟
کاش میشد بچگانه خنده کرد...
#صدابرداری
یاران رفقا همه مرا یاد کنید رفتم سفری که آمدن نیست مرا #شهید مهدی غلامزاده #شعر روی سنگ مزار امروز ...
Media Removed
یاران رفقا همه مرا یاد کنید رفتم سفری که آمدن نیست مرا #شهید مهدی غلامزاده #شعر روی سنگ مزار امروز سالگرد شهادت عموی مهربونم مهدی جانم که با هیچ واژه و هیچ شعری نمیتونم توصیفش کنم عمویی که ندیده انقد مهربونه ای کاش بود تا پشتم بهش بود و مطمئنم که عزیزترینم میشد همیشه از خدا میخواستم ای کاش پیشمون ... یاران رفقا همه مرا یاد کنید
رفتم سفری که آمدن نیست مرا
#شهید مهدی غلامزاده
#شعر روی سنگ مزار
امروز سالگرد شهادت عموی مهربونم مهدی جانم که با هیچ واژه و هیچ شعری نمیتونم توصیفش کنم
عمویی که ندیده انقد مهربونه ای کاش بود تا پشتم بهش بود و مطمئنم که عزیزترینم میشد
همیشه از خدا میخواستم ای کاش پیشمون بود...
خدا روح پاک و با صفاشو قرین آرامش و رحمت کنه
عمو میدونم که هستی و پشتمی اینو همیشه حس کردم میدونم وقتی از این دنیا و خاک دست ببندم و برم اولین کسی که پشتم رو میگیره و هوامو داره میبره پیش خودش تویی
#عموی شهیدم عاشقتم...
#سالگرد شهادت عمو مهدیم 1367/1/21
Read more
 #کاش میشد #بچـگی را زنده کرد / #کودکی شد #کودکانه گـریه کرد شعر #قهر قهر تا قیامت را #سرود / آن #قیامت ...
Media Removed
#کاش میشد #بچـگی را زنده کرد / #کودکی شد #کودکانه گـریه کرد شعر #قهر قهر تا قیامت را #سرود / آن #قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . . فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد #بچگانه خـــــــــنده کرد #کاش میشد #بچـگی را زنده کرد / #کودکی شد #کودکانه گـریه کرد
شعر #قهر قهر تا قیامت را #سرود / آن #قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . .
فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد #بچگانه خـــــــــنده کرد
 #عاشقانه #حس عجیب #من_تو_با هم بودن #یه حس خوب #کاش من #کاش تو #مخاطب خاص ؟؟؟؟؟؟؟ . . #به_ علامت_ ...
Media Removed
#عاشقانه #حس عجیب #من_تو_با هم بودن #یه حس خوب #کاش من #کاش تو #مخاطب خاص ؟؟؟؟؟؟؟ . . #به_ علامت_ سوال_ دقت_ کنید_ رو_ هوا_فکر_نکنید_ لطفا # .. . هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها از کوچـــــــه های شهر دلم ... #عاشقانه
#حس عجیب
#من_تو_با هم بودن
#یه حس خوب
#کاش من #کاش تو
#مخاطب خاص ؟؟؟؟؟؟؟ .
.
#به_ علامت_ سوال_ دقت_ کنید_ رو_ هوا_فکر_نکنید_ لطفا #
..
.
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
Read more
کاش میشد بچـگی را زنده کرد / کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . . شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! / آن قیامت که ...
Media Removed
کاش میشد بچـگی را زنده کرد / کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . . شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! / آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . . فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد !< کاش میشد بچـگی را زنده کرد / کودکی شد کودکانه گـریه کرد . . .
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ! / آن قیامت که دمــــی بیشتر نبود . . .
فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟ / کاش میشد بچگانه خـــــــــنده کرد !<
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر"قهر قهر تا قیامت"را سرود آن قیامت،که ...
Media Removed
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر"قهر قهر تا قیامت"را سرود آن قیامت،که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد؟ کاش میشد،بچگانه خنده کرد....ا کاش میشد:بچگی را زنده کرد
کودکی شد،کودکانه گریه کرد
شعر"قهر قهر تا قیامت"را سرود
آن قیامت،که دمی بیش نبود
فاصله با کودکی هامان چه کرد؟
کاش میشد،بچگانه خنده کرد....ا
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده ...
Media Removed
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده نمی شد. مرا ببخشید که نمی توانم با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند برایتان باله برقصم. من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم و میانه ندارم با نقاشانی که وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند بغضی در گلو ... "هنر برای هنر"

هنر برای هنر بود
اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
و بمبِ هسته یی
اعجازِ قرن نامیده نمی شد.

مرا ببخشید که نمی توانم
با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
برایتان باله برقصم.

من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم
و میانه ندارم با نقاشانی که
وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
بغضی در گلو ندارند.

من شعار می دهم اگر شعر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
یا حکایتِ خر و کنیزک.
شعار می دهم و
پیش می روم و
نیش می زنم
مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده.
بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
قبل از بلعیده شدن
به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
و زیبایی به چشمشان
رقصِ کرمی ست
که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد.

نفت یک شبه ملی نشد
اما شاعرانی را می شناسم
که به چشم بر هم زدنی
ملی نامیده شدند
اگر چه جهانشان
تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد.

من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه های سوزناک
دل از دخترانِ نوجوان ببرم
اما خواستم وصله یی شوم بر پیراهنِ پاره ی تو
- پسرک سرماخورده ی پشتِ چراغ قرمز -
که دعاهای ضدِ آبت را حراج کرده یی
خواستم النگویی پلاستیکی باشم
بر دستانِ خواهرت
یا دستمالی که عرق از پیشانیِ پدرت بگیرد
وقتی از پیِ کار،
سربالاییِ راهِ کارخانه را بالا می رود
می خواستم هیزمی در بخاریِ چپرِ شما باشم
تا رماتیسم
از پای مادرت به قلبش نخزد.
این همه را خواستم و
نتوانستم.

کاش جهان به قشنگیِ بالِ پروانه بود
تا شعر از واژه های تاریک تهی می شد
اما وقتی پدربزرگ در جوانی
دندان هایش را
به دندان سازی طماع می فروشد
و گیس های مادربزرگ
یک شبه سفید می شوند
دیگر چه گونه می شود گفت:
زنده گی رسمِ خوش آیندی ست؟

من سنگی بودم
که فکرِ شکستنِ هیچ شیشه یی را در سر نداشت
و بطریِ کوکتل مولوتفی
که آرزو می کرد
شراب را بینِ دو عاشق قسمت کند.

اُپرای کارمن زیبا بود
اگر در هر ثانیه
صد نفر در جهان از بی غذایی نمی مُردند
و جنگل، جنگل درخت
قنداقِ تفنگ نمی شد
و هنر برای هنر نیست
وقتی کودکان را
در اینترنت حراج می کنند
و سربازان
شرط سرِ جنینِ زنِ حامله می بندند
و شکم می درند.

چه گونه می شود به جاودانه گی اندیشید
وقتی لوله ی تپانچه یی
مدام بر شقیقه ات احساس می شود
و ابداعاتِ شاعرانه چه اهمیتی دارند
وقتی در خاک زمین
یک مین به ازای هر انسان مدفون است؟

من خو نمی کنم به نظامِ سیرکی که در آن
تنها برای شیرهایی کف می زنند
که به ضربِ شلاقِ رام کننده می رقصند
غرشِ مرا اگر خوش ندارید
به گلوله
پاسخم دهید.

یغما گلرویی
Read more
من درسم را خوب خوانده بودم!!! آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش میرفت! از روی برنامه ...
Media Removed
من درسم را خوب خوانده بودم!!! آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش میرفت! از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ... که ای کاش این کار را نمیکردم! سوال اول آرایه ادبی بود شعری از هوشنگ ابتهاج.... "بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری...." و نتیجه ... من درسم را خوب خوانده بودم!!!
آماده برای کنکوری موفق!
همه چیز داشت خوب پیش میرفت!
از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ...
که ای کاش این کار را نمیکردم!
سوال اول آرایه ادبی بود
شعری از هوشنگ ابتهاج....
"بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری...."
و نتیجه این شعر ....کنکوری با رتبه افتضاح بود...!
راستش من
سر جلسه کنکور
تمام داستان های خفته در این شعر را به چشم دیدم!
دیدم که اینگونه پریشان شدم!
همه سرگرم تست زدن
و پسرکی سرگردان در خیابان ....!
نمیدانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن ...حتما 100 میزنی!
هیچ کدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال....
با یک شعر نیم خطی
گذشته را گره بزند به آینده! .
.
فدای سرت ....
دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست!
Read more
کاش من پسر بودم... کاش پسر بودم و نشون میدادم چطور باید با یه دختر... با کسی که عاشقشی چجور رفتار کنی... براش ...
Media Removed
کاش من پسر بودم... کاش پسر بودم و نشون میدادم چطور باید با یه دختر... با کسی که عاشقشی چجور رفتار کنی... براش شعر میگفتم... تو چشماش نگاه میکردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم... و بی توجه به آدما تو خیابون وایمیستادم جلوش یهو... موهاشو کنار میزدم و میگفتم تو چرا انقد ... کاش من پسر بودم...
کاش پسر بودم و نشون میدادم چطور باید با یه دختر...
با کسی که عاشقشی چجور رفتار کنی...
براش شعر میگفتم...
تو چشماش نگاه میکردم و مولانا میخوندم...
دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم...
و بی توجه به آدما تو خیابون وایمیستادم جلوش یهو...
موهاشو کنار میزدم و میگفتم تو چرا انقد نازی اخه؟
از موهاش تعریف میکردم...
از دستاش...از برق چشماش...
از خط منحنی زیبای لبخندش...
انقدر از زیباییاش میگفتم تا دیگه محتاج شنیدن تعریف و تمجید از هیچکس دیگه ای نباشه...
شب اول اونو میخوابوندم پشت گوشی بعد خودم میخوابیدم...
صبح بی خبر میرفتم سر راهش 
هول هولکی یه شاخه گل میدادم بهش
صورتشو میبوسیدم و فرار میکردم...
و فدای صدای خنده هاش از دور میشدم 
اگه بهش شک میکردم...
اگه بدبین میشدم...
اگه اشتباه میکرد...فراریش نمیدادم...
تنها ولش نمیکردم...ترکش نمیکردم...
در عوض سرشو میبوسیدم و با مهربونی ته تو قضیه رو درمیوردم...
بهش توجه میکردم...
براش کتاب میخریدم...
یا لاک...یا یه روسری اون رنگ که دوس دارم خودم...
با این چیزا کوچیک سوپرایزش میکردم دیگه...
هیچوقت نمیزدم تو ذوقش حتی اگه خسته بودم بی حوصله بودم عصبی بودم...
از سر تا پاش ایراد نمیگرفتم ، تغییرش نمیدادم...
نمیکوبیدم از نو بسازمش...
همونجور که بود با همون قیافه فداش میشدم...
به درد دلاش گوش میکردم هر چند مدت یبار...
میفهمیدم چقدر حساسه و مرد میشدم واسه غمهاش...
فدای لوس شدناش و بی طاقتیاش میشدم...
از اون دختری میساختم که دیگه نه اون کسی غیر من رو بخواد... نه من کسی مثل اون به چشمم بیاد...
کاش من پسر بودم :) پ.ن فقط صرفا چون دوست داشتم گذاشتم این متنو دلیل و منظور خاصی ندارم:)
Read more
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او ...
Media Removed
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز ... یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان
شایگان که بود و چه کرد؟
او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز و همه جا و حتی به فلسفه شاعرانه نگاه می کرد.
او شاعری بود که نمی دانیم چرا بعد از انتشار اولین دفتر شعرش دیگر شعر نسرود و به سراغ فلسفه و تصوف و ادیان شرقی رفت و دوره کوتاهی از زندگی اش را بیشتر صرف فلسفه کرد. حاصل این دوران، کتاب های "آسیا در برابر غرب"، "بت های ذهنی و خاطره ازلی" و "انقلاب دینی چیست" بود. این دوران دوران غلبه فلسفه به شعر در اندیشه شایگان بود که در حدود ده سال طول کشید.
سپس شایگان به عهد جوانی خود بازگشت. هر چند که فلسفه هنوز او را رها نکرده بود. او باز هم فلسفه می نوشت اما زبانش، زبان شعر بود. گویی شعر و فلسفه در آثاری مثل "افسون زدگی جدید" به صلح و سازش رسیده بودند. مختصر بگویم. شایگان هرگز اهل بحث و جدل نبود. حتی کتاب های فلسفی اش را هم به زبان بحثی ننوشت. شاعری که به فلسفه رو می کند طبیعی است که اصراری در نوشتن و گفتن به زبان فلسفه نداشته باشد.
بالاخره شایگان در دو دهه آخر عمر به شعر و ادب بازگشت و سه اثر گرانبها در باب پنج شاعر بزرگ ایران و دو شاعر و نویسنده نامدار فرانسه بودلر و مارسل پروست نوشت. این هر سه اثر در ادب و نقد ادبی ایران ماندگار خواهند بود. آنها از جنس و سنخ تتبعات ادبی مرسوم نیستند، بلکه گزارش درآمیختگی شعر و رمان با جان نویسنده اند.
در پایان عمر هم می خواست بازگشتی به فلسفه داشته باشد و درباره جهان کنونی که جهان ریاضی و هندسی است، کتابی بنویسد. کاش بود و این کتاب و بسی آثار خوب دیگر می نوشت.
دریغا که دیگر نیست. من و شایگان بسیار به هم نزدیک بودیم ولی او وسعت نظر و بینش و ذوقی داشت که من از آن بی بهره ام و نظیرش را کمتر می توان سراغ گرفت. مهمتر اینکه او می توانست زیر آسمان های جهان به سر برد و به همه فرهنگ ها احترام بگذارد و ایران را نیز عاشقانه دوست بدارد. روانش شاد باد.
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ ...
Media Removed
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ آن ساحر در دام دو چشمش بیمار چون گرفتاری مست وسط شبزدگی ،تاریکی پی خورشید چرا می گردم؟ ، زن کولی وش عاشق پیشه مهو طنازی موجی است که در گیوسم ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد ِِو من از رخوتِ ... پشت این پنجره ی رو به خیال
زن کولی وش عاشق همه شب
چشمهاش
پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند
و منِ آن ساحر
در دام دو چشمش بیمار
چون گرفتاری مست
وسط شبزدگی ،تاریکی
پی خورشید چرا می گردم؟
،
زن کولی وش عاشق پیشه
مهو طنازی موجی است
که در گیوسم
ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد
ِِو من از رخوتِ حسی که مرا می آلود
و من از وسوسه ی شعر و غزل
پشت این پنجره ی روبه خیال
با دوقدَ پارچه از مخمل سبز
و حریری آبی که تنش پرشده از شاپرکان
تنِ این قامَتِ بی جان شده از حسرت عشق
پیرهن خواهم کرد
و به سازِ نی یک نی لبکِ چوبی کوچک ،در شهر
قَد رُسوایی هر عشق به رقص ، می چرخم
پشت این پنجره ی روبه خیال
پی چشمان تو و شعر وغزل
پی یک نی لبک پُر آواز
پی تو می گردم
زن کولی وش عاشق پیشه
کاش ازپشت همین پنجره ی رو به خیال
بنوازی و بخوانی تو مرا
کاش
فردا دیر است،قاصدک می میرد
کاش! #ن.ح #
Read more
همه نشانه ها ، نشان از آمدن یار دارد کاش آن یار ، یار موعود ما باشد کاش نسیم سحری خبری از آمدن یار دهد کاش ...
Media Removed
همه نشانه ها ، نشان از آمدن یار دارد کاش آن یار ، یار موعود ما باشد کاش نسیم سحری خبری از آمدن یار دهد کاش ماه آن روز که او می آید هر گز نمایان نشود کاش روز آمدنش همان روز موعود باشد کاش بیاید و بماند نرود آن یار، همان که دلبر و دلدار باشد کاش به سر نیاید آن ساعت ها همه ساعات، ساعت دیدار باشد کاش این ... همه نشانه ها ، نشان از آمدن یار دارد
کاش آن یار ، یار موعود ما باشد
کاش نسیم سحری خبری از آمدن یار دهد
کاش ماه آن روز که او می آید
هر گز نمایان نشود
کاش روز آمدنش همان روز موعود باشد
کاش بیاید و بماند
نرود آن یار، همان که دلبر و دلدار باشد
کاش به سر نیاید آن ساعت ها
همه ساعات، ساعت دیدار باشد
کاش این لحظات دنباله دار باشد
کاش خبر از دل ما داشته باشد
دل خراب ما با بودن او گلزار باشد
کاش بداند و ببینید حال زار مرا
که در پی او بی قرار باشد...
Alireza Nazari
Mashhad
1396/10/29
.
#علیرضا #نظری #علیرضا_نظری #ایران #تهران #مشهد #سرپل_ذهاب #کرمانشاه #دیماه #یار #عشق #متن #تکست #دلنوشته #دلنوشتهای_من #معشوق #زن #دختر #پسر #زندگی #امید #دلتنگی #دل #شعر #نوشته #دلبر #دلدار #عاشقانه #عاشقی
Read more
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود ...
Media Removed
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق ... کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق پرواز میکردند،) ومرغان عشق( مرغان عشق تخمهای خود را درون درختان پر برگ میگذاشتند ای کاش در این زمانه تاریک یک نور کوچک مانند ستاره اسمانی از دور برای تمام کسانی که از عشق خود گذشتند می درخشید تا شاید کمی از درد انان کاسته میشد در این زمانه غلط که هر کسی برای خود یک ساز جداگانه میزند ، ای کاش فقط یک رقاص داشت.ای کاش لااقل کمی به فکر انان بودیم که شب را با سفره خالی سپری میکنند انان که دم از کمک به بینوایان میزنند ای کاش کسی به خود انان کمک میکرد زیرا که تنها ظاهر قضیه معلوم است.انان که دم از خدا پرستی میزنند ای کاش به بت پرستی برسند زیرا او که در دل خدا را ستایش کند وجدان خود را از ته دل راحت میکند قرار نیست که اگر خدا را پرستش کردیم منت بگذاریم باید خوشحال باشیم که خدا را داریم و حرف دل به او گوییم..................................متن عبدالله علیزاده ...................................................
Read more
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است تا ... .
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی
سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من
هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی
سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمیِ بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو منِ زار، گرفتار کسی
تا شدم خوارِ تو، رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر، هوسِ عشق و وفا دارد از او
به هوس، هر دو سه روزیست هوادارِ کسی
لطف حق، یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکرِ ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سرِ من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #بخت #یار #وفا #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بروی! در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود.. ...
Media Removed
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بروی! در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود.. قصدت این بود از اول که نمانی بروی خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی! بس نبود اینهمه دیوانه ... آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!

نامه ای خیس به دستم برسانی بروی!

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود.. قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی

شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی

تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی!

بس نبود اینهمه دیوانه ی ماهت بودم!؟ دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟

چشم آتش ! مژه رگبار ! دو ابرو ماشه!

باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش

ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی...
Read more
. . کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی ...
Media Removed
. . کاش من پسر بودم .. کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی .. براش شعر میگفتم ... تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم... دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم ميبينه ،دستاشو محکم میگرفتم تا همه دنیا بدونن اون مال منه و بی ... .
.

کاش من پسر بودم ..
کاش پسر بودم تا نشون میدادم چطور باید با یه دختر ,با کسی که عاشقشی رفتار کنی ..
براش شعر میگفتم ...
تو چشماش نگاه میگردم و مولانا میخوندم...
دستشو بی ترس از هیچکس محکم میگرفتم،فکر نمی‌کردم ک الان فلان رفیقم ميبينه ،دستاشو محکم میگرفتم تا همه دنیا بدونن اون مال منه
و بی توجه به آدما تو خیابون وایمیستادم یهو جلوش ..
موهاشو کنار میزدم و میگفتم تو چرا انقد نازی اخه؟
از موهاش تعریف میکردم ...
از دستاش ... از برق چشماش ...
از خط منحنی زیبای لبخندش ...
انقدر از زیباییاش میگفتم تا دیگه محتاج شنیدن تعریف و تمجید از هیچکس دیگه ای نباشه ...
شب ها پشت گوشی اونقدر باهاش حرف میزدم و قربون صدقش میرفتم تا آرومش کنم تا بعد از خوابیدن من غصه نیاد سراغش بعد خودم میخوابیدم ...
صبح بی خبر میرفتم سر راهش 
هول هولکی یه شاخه گل میدادم بهش
صورتشو میبوسیدم و فرار میکردم ... فدای صدای خنده هاش از دور میشدم 
اگه بهش شک میکردم ..
اگه بدبین میشدم ...
اگه اشتباه میکرد... فراریش نمیدادم ...
تنها ولش نمیکردم..ترکش نمیکردم ...
در عوض سرشو میبوسیدم و با مهربونی ته تو قضیه رو درمیاوردم ..
بهش توجه میکردم ...
براش کتاب میخریدم ... یا لاک ... یا یه روسری اون رنگ که دوس دارم خودم ...
یا یه شاخه گل ،بدون مناسبت ،بدون دلیل همون گلی ک دوست داره بعد وایمیستادم و ذوق کردن و عاشقی رو تو چشماش ميديدم
با این چیزای کوچیک سوپرایزش میکردم ،همه چیز ک همیشه نباید تجملاتی باشه ،یا همیشه ک نمیشه فقط عشقتو با یه جمله دوستت دارم نشون بدی ...
هیچوقت نمیزدم تو ذوقش حتی اگه خسته بودم بی حوصله بودم عصبی بودم ...
هیچ وقت واسه دیدنش مکث نميکردم هر وقت ک ميشد ميدوييدم پیشش منتظر نميشدم تا اون ب زبون بیاره یا کارو خستگی رو بهونه نمی کردم
از سر تا پاش ایراد نمیگرفتم ، تغییرش نمیدادم ...
نمیکوبیدم از نو بسازمش ...
همونجور که بود با همون قیافه فداش میشدم ...
به درد و دلاش گوش میکردم ،ب بهونه گيرياش،ب غر زدناش ...
میفهمیدم چقدر حساسه و مرد میشدم واسه غمهاش ...
فدای لوس شدناشو بی طاقتیاش میشدم ...
از اون دختری میساختم که دیگه نه اون کسی غیر من رو بخواد ... نه من کسی مثل اون به چشمم بیاد...
کاش من پسر بودم ...
Read more
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
شب بود و ماه بود و خیابان و ....کاش تو باران و عطر چایی و ایوان و ....کاش تو پاییز بود و عاشقی و شعر های ...
Media Removed
شب بود و ماه بود و خیابان و ....کاش تو باران و عطر چایی و ایوان و ....کاش تو پاییز بود و عاشقی و شعر های من بوی دو سیب و قل قل قلیان و....کاش تو رنگ سفید مهره ی شطرنج دست من اسب و رخ و پیاده ی میدان و....کاش تو کارم شده ورق زدن خاطرات دور اشکی که میچکد سر مژگان و....کاش تو دست و نوازش و گره ی باز روسری چشم ... شب بود و ماه بود و خیابان و ....کاش تو
باران و عطر چایی و ایوان و ....کاش تو

پاییز بود و عاشقی و شعر های من
بوی دو سیب و قل قل قلیان و....کاش تو

رنگ سفید مهره ی شطرنج دست من
اسب و رخ و پیاده ی میدان و....کاش تو

کارم شده ورق زدن خاطرات دور
اشکی که میچکد سر مژگان و....کاش تو

دست و نوازش و گره ی باز روسری
چشم و نگاه و خال زنخدان و....کاش تو

دامن هزار چین و غزل خوان و دلبری
بزم شراب و موی پریشان و....کاش تو

باران ببار، بغض مرا تازه تر بکن
این جا ،ز دوریت همه گریان و....کاش تو

صدبیت...نه...هزار غزل...نه، که شعرمن
حجمش شده برابر دیوان و....کاش تو

دارد نسیم مشت به در میزند و من
در فکر آن که آمده مهمان و....کاش تو

فاطمه...دشتی
Read more
. کاش میشد #بچگی را زنده کرد<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> #کودکی شد، #کودکانه گریه کرد<span class="emoji emoji1f490"></span> شعر "قهر قهر تا قیامت" را سرود<span class="emoji emoji1f337"></span> آن قیامت، ...
Media Removed
. کاش میشد #بچگی را زنده کرد #کودکی شد، #کودکانه گریه کرد شعر "قهر قهر تا قیامت" را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با #کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، #بچگانه خنده کرد ... ... اشتباه ترین آرزوی بچگی مون این بود.. کاش زودتر بزرگ شیم .
کاش میشد #بچگی را زنده کرد🌹🌹 #کودکی شد، #کودکانه گریه کرد💐 شعر "قهر قهر تا قیامت" را سرود🌷 آن قیامت، که دمی بیش نبود 🌹 فاصله با #کودکی هامان چه کرد ؟🍃 کاش میشد ، #بچگانه خنده کرد ... ... اشتباه ترین آرزوی بچگی مون این بود.. کاش زودتر بزرگ شیم
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
 #kamranCR7 . . . کاش راستی و صداقت را به گفتار داشتی دوری از تزویر را در کار و پندار داشتی کاش میکردی ...
Media Removed
#kamranCR7 . . . کاش راستی و صداقت را به گفتار داشتی دوری از تزویر را در کار و پندار داشتی کاش میکردی تو باور عشق پاک و بی ریا سادگی را با دلم الگو به رفتار داشتی عاشقم وقتی که گفتی باورت کردم زِ دل چون وجود و هستیم را بر تو سالار داشتی عاشقی بیهوده گشت سروری هم پوچ شد همچو شب؛ تاریکی روزم تو هموار ... #kamranCR7
.
.
.
کاش راستی و صداقت را به گفتار داشتی
دوری از تزویر را در کار و پندار داشتی
کاش میکردی تو باور عشق پاک و بی ریا
سادگی را با دلم الگو به رفتار داشتی
عاشقم وقتی که گفتی باورت کردم زِ دل
چون وجود و هستیم را بر تو سالار داشتی
عاشقی بیهوده گشت سروری هم پوچ شد
همچو شب؛ تاریکی روزم تو هموار داشتی!
.
.
.
#عشق #عاشقی #شعر #عکاسی #عاشقانه #تکست_خاص
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f536"></span> نقاب <span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span> ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر ...
Media Removed
نقاب ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند. خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند! خسته میشوم از ریا، از تزویر، ... ‍ 🔶 نقاب ➖➖➖ ارشاک رئوف گنبدی

گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند.

خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند!
خسته میشوم از ریا، از تزویر، و از لبخندهایی که صمیمیتی را در آن نمیشود یافت.

چه سخت است بودن در میان این مترسکهایی که به درد پراندن پرندگان هم نمیخورند.
بزدلهایی که ادعای شیر بودن دارند ولی در محاصره کفتارها ماده سگی میشوند و چه خوب در زیر میخوابند!

خسته میشوم از آنهایی که وقتی همصحبتشان میشوی چنان آشفته جملاتی را از مارکس و لنین و نیچه و فروید نقل میکنند که گویی بوف کور صادق هدایت را میخوانی!

خسته میشوم از آنهایی که با کف و سوت بیخبران از درونشان، مست میشوند!
همانهایی که بدون پرداخت هزینه میخواهند آش بخورند!

کاش نبودند مردمی که زیر یوغ ستمگران جانشان به لب رسیده!
کاش نبود آلان، کاش نبود شنگال کاش نبود جزیر و کوبانی
کاش نبود مرز و محدوده‌ای، کاش نبودند فرزندانی که آینده‌ای در انتظارشان نیست!
کاش...
چون همه اینها شده‌اند بهانه‌ای برای نان خوردن نان به نرخ روز خوران

باید ترسید از تریبون، از قلم، از رسانه، از کتاب، از مقاله، از شعر، از نقاشی، از ساز و تار. باید ترسید وقتی به دست این ترسوهای ریاکاری بیفتند که هزار نقاب بر چهره دارند.

کودکی که در ساحل دریا میمیرد، کودکی که در جزیر پایش زیر تانک له میشود، کودکی که دستش در گَوَر شکسته میشود، مادری که در صحرای شنگال فریاد میزند، کودکی که در همان صحرا از تشنگی میمیرد! حلبچه، انفال و... همگی وسیله‌ای هستند برای اینکه آنها با کف و سوت تماشاگران چشمهایشان برق بزند!

چه زشتند اینها اگر نقابهایشان از چهره بیفتد
Read more
. کاش می شد غروب ها سایه ی موهایت روی دیوار زمان ، مهربانی را ترسیم می کرد . . و من ، کنار نیمکت ...
Media Removed
. کاش می شد غروب ها سایه ی موهایت روی دیوار زمان ، مهربانی را ترسیم می کرد . . و من ، کنار نیمکت تنهایی هایم مرگ را فراموش می کردم . . #کوروش_مهرگان ۹۷/۲/۲۴ محل عکس : #تهران #دارآباد پی نوشت : همیشه پای یک سیم در میان است #شعروعکس #شعر_نو #مینیمال_هایی_برای_زندگی #شعر_سپید #شعر_کوتاه_عاشقانه ... .
کاش می شد
غروب ها
سایه ی موهایت
روی دیوار زمان ،
مهربانی را ترسیم می کرد .
.
و من ،
کنار نیمکت تنهایی هایم
مرگ را فراموش می کردم .
.
#کوروش_مهرگان
۹۷/۲/۲۴
محل عکس : #تهران #دارآباد
پی نوشت : همیشه پای یک سیم در میان است
#شعروعکس #شعر_نو #مینیمال_هایی_برای_زندگی #شعر_سپید #شعر_کوتاه_عاشقانه #شعر_معاصر #ادبیات_معاصر #دلنوشته #شعر_آزاد
#awesomsplash #splashwards #instasplash
#aksiine #superhubs #ak_30 #photographyaks_bw #lenspersia
Read more
______________________ بیگانه ام خو نمیگیرم عادت نمیکنم و در انزوای خویش خود را نمی ...
Media Removed
______________________ بیگانه ام خو نمیگیرم عادت نمیکنم و در انزوای خویش خود را نمی یابم زمان را نمیفهمم و روز را من خیال را از دست داده ام و اندوه و شادی را توامان باهم کاش میگریستم کاش میگریستم به فاصله ای که از من تا همه چیز است به شوق فراموشی ها و اندوه فراموش ... ______________________

بیگانه ام

خو نمیگیرم

عادت نمیکنم

و در انزوای خویش
خود را
نمی یابم

زمان را
نمیفهمم

و روز را

من خیال را
از دست داده ام

و اندوه و شادی را
توامان باهم

کاش میگریستم

کاش میگریستم

به فاصله ای که از من تا همه چیز است

به شوق فراموشی ها
و
اندوه فراموش شدن ها

______ "ز.ح.م.کریمی"
#ز_ح_م_ک

پی نوشت : از تمام آنان که شعر میدانند، پوزش میطلبم. عذر، در آنچه نگاشته ام مشهود است.
Read more
. . چِقَدَر خوب بود اگر می شد در همین شعر ماندگار شوی با همین شعر ازدواج کنی از همین شعر بچه دار شوی... . حلقه ...
Media Removed
. . چِقَدَر خوب بود اگر می شد در همین شعر ماندگار شوی با همین شعر ازدواج کنی از همین شعر بچه دار شوی... . حلقه در دست شعر اندازی در دهانش کمی عسل بکنی بی محابا بدون واهمه ای شعر را هر کجا بغل بکنی.. . در کنارش درونِ آینه ای کاش می شد که عاشقی را دید کاش می شد که بچه دار شد و اسم ها را غزل...ترانه‌...سپید.... . . #علی_عطری @ali_atri_ ... .
.
چِقَدَر خوب بود اگر می شد
در همین شعر ماندگار شوی
با همین شعر ازدواج کنی
از همین شعر بچه دار شوی...
.
حلقه در دست شعر اندازی
در دهانش کمی عسل بکنی
بی محابا بدون واهمه ای
شعر را هر کجا بغل بکنی.. .

در کنارش درونِ آینه ای
کاش می شد که عاشقی را دید
کاش می شد که بچه دار شد و
اسم ها را غزل...ترانه‌...سپید....
.
. #علی_عطری
@ali_atri_ ❤❤❤
.
عکس از @rayehe__ 🌸🌸🌸
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #دوستت_دارم #ترانه #سپید #بچه #آینه #زمستان
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
 #درفش_کاویانی ای کاش که بیگانه در این خانه نبود این دهکده بی صاحب و ویرانه نبود بر روی درفش کاویانی ...
Media Removed
#درفش_کاویانی ای کاش که بیگانه در این خانه نبود این دهکده بی صاحب و ویرانه نبود بر روی درفش کاویانی ای کاش! نقاشی واژگان بیگانه نبود... #مرتضی_کیوان_هاشمی #مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیت_های_ناب #غزل #قافیه ... #درفش_کاویانی

ای کاش که بیگانه در این خانه نبود
این دهکده بی صاحب و ویرانه نبود
بر روی درفش کاویانی ای کاش!
نقاشی واژگان بیگانه نبود... #مرتضی_کیوان_هاشمی
#مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیت_های_ناب #غزل #قافیه #شعر_نو #ایران #سرزمین_پارس #آریایی #پرچم
Read more
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ...
Media Removed
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند .... . .**** . . نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید ... گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ....
.
.****
.
.

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی‌هایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید...
Read more
🖤 شعر تازه‌ای از #سید‌علی_صالحی برای هما، دختر جوانمرگِ #عبدالفتاح_سلطانی... <span class="emoji emoji1f339"></span> وقتِ وداع ای ...
Media Removed
🖤 شعر تازه‌ای از #سید‌علی_صالحی برای هما، دختر جوانمرگِ #عبدالفتاح_سلطانی... وقتِ وداع ای کاش پیش از تو من پنهان در کلماتِ کهن سالِ خویش کُشته می‌شدم. ای کاش من هم تحملِ بی‌تابانهٔ تو را می‌داشتم، پیش از آن که این روزگارِ پتیاره تاب‌ام بیاورد. ای کاش...ای کاش در هق‌هقِ ... 🖤
شعر تازه‌ای از #سید‌علی_صالحی

برای هما، دختر جوانمرگِ #عبدالفتاح_سلطانی... 🌹

وقتِ وداع

ای کاش
پیش از تو
من
پنهان در کلماتِ کهن سالِ خویش
کُشته می‌شدم.

ای کاش
من هم
تحملِ بی‌تابانهٔ تو را می‌داشتم،
پیش از آن که این روزگارِ پتیاره
تاب‌ام بیاورد.

ای کاش...ای کاش
در هق‌هقِ هفت دریا
هنوز هم کنارِ بغض تو بودم بابا،
همچنان که تا ابد
چشم به راهِ آزادی...!
Read more
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
. شعر عالمی شیرینیدی بیردن زهر اولدی وقتی که خردسیز شُعرا خیره سر اولدی شهرت تبی یاندیردی بصیرت ...
Media Removed
. شعر عالمی شیرینیدی بیردن زهر اولدی وقتی که خردسیز شُعرا خیره سر اولدی شهرت تبی یاندیردی بصیرت برکاتئن بو واقعه ده اصل اصالت هدر اولدی نقصان کثیریله یازئر شعر ولایی سویلور که ثواب قلمیم بیشتر اولدی اندیشه گرک موج وئرا شعریده حکماً بو قاعده سیز عاقبت شعر شر اولدی نقد اولماسا آیینه ... .
شعر عالمی شیرینیدی بیردن زهر اولدی
وقتی که خردسیز شُعرا خیره سر اولدی

شهرت تبی یاندیردی بصیرت برکاتئن
بو واقعه ده اصل اصالت هدر اولدی

نقصان کثیریله یازئر شعر ولایی
سویلور که ثواب قلمیم بیشتر اولدی

اندیشه گرک موج وئرا شعریده حکماً
بو قاعده سیز عاقبت شعر شر اولدی

نقد اولماسا آیینه ی اشعاری دوتار تُوز
بو امریله شعر شُعرا پخته تر اولدی

بیر بیتیله شاعر عَلم عِلمی اوجاتدی
گولدنده لطیف اولسا کسردن بتر اولدی

سعدی سن اگر معرکه ی شعره دولانما
بیر عصریده که حشو بویرماق هنر اولدی

#احسان_معبودی
بیت آخر از استاد #شاهی_اردبیلی .
+کاش میشد که بدون ملاحظات عزیزان مورد نظر رو #تگ کرد
+از دوستان غیر آذری هم معذرت میخوام که مجبورن فقط عکس رو ببینن
Read more
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ...
Media Removed
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟ تو کجایی ؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل ...  بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل الولیک الفرج

و اما
جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
خواهش نفس شده یار و خدایت …
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
و به آفاق نبردند صدایت…
و غریب است امامت!
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
Read more
#تسلیت_ایران 🖤 می‌گذرم از میان رهگذران مات می‌نگرم در نگاه رهگذران کور این همه اندوه در وجودم و من لال این همه غوغاست درکنارم و من دور #فریدون_مشیری #🖤 خسته‌ام از #تسلیت فریاد را بر کجا بریم؟! چرا گوشی نیست که صدا بشنود! چرا دستی نیست که یاری رساند! این مرگ برهایی که از ساندیس و کیک برمیخیزد، ... #تسلیت_ایران 🖤
می‌گذرم از میان رهگذران مات
می‌نگرم در نگاه رهگذران کور
این همه اندوه در وجودم و من لال
این همه غوغاست درکنارم و من دور
#فریدون_مشیری
#🖤 خسته‌ام از #تسلیت😔
فریاد را بر کجا بریم؟!
چرا گوشی نیست که صدا بشنود!
چرا دستی نیست که یاری رساند!
این مرگ برهایی که از ساندیس و کیک برمیخیزد، بدانند که نفرین،به جان صدازننده برمیگردد
تاریکی همه‌جا را فرا گرفته
و ما هنوز بت‌پرستیم
کاش ابراهیمی میامدو بتهای این دوران را هم میشکست
کاش نوحی میامدو ما را به سرزمینی دیگر میبرد تا از اینهمه مصیبت در امان باشیم
کاش موسی میامدو عصایش را بر مارهای فریبکار میکوبید
کاش محمد میامدو میدید که عصرجاهلیت هنوز در دنیا حاکم است
کاش عیسی میامدو آتشهای دلمان را گلستان میکرد
کاش...
کاش...
از حرف خسته‌ام..
😔
#تسلیت😢 #تسلیت_نمیخواهیم_کمک_میخواهیم #تسلیت_هموطن #شعرخوانی #شعر_کوتاه #مشیری #تسلیت🖤 #تسلیت_یاسوج #سوگ #ایران #تسلیت_ایرانم
Read more
. شنبه، آخرین روز کلاس های امسالم بود. وقتی مدرسه تعطیل شد و بچه ها رفتن، دوباره رفتم سرکلاس؛ تخته ...
Media Removed
. شنبه، آخرین روز کلاس های امسالم بود. وقتی مدرسه تعطیل شد و بچه ها رفتن، دوباره رفتم سرکلاس؛ تخته رو پاک کردم و این شعر قیصر رو براشون نوشتم. نمیدونم صبح یکشنبه که بچه ها رفتن سرکلاس، شعر رو خوندن یا نه. کاش خونده باشن و حتی یک ثانیه بهش فکر کرده باشن. کاش بدونن چقدر آینده تک تکشون، برای معلم هاشون ... .
شنبه، آخرین روز کلاس های امسالم بود.
وقتی مدرسه تعطیل شد و بچه ها رفتن، دوباره رفتم سرکلاس؛ تخته رو پاک کردم و این شعر قیصر رو براشون نوشتم. نمیدونم صبح یکشنبه که بچه ها رفتن سرکلاس، شعر رو خوندن یا نه.
کاش خونده باشن و حتی یک ثانیه بهش فکر کرده باشن.
کاش بدونن چقدر آینده تک تکشون، برای معلم هاشون مهمه.
کاش قدر خودشون و زندگی شون رو بدونن.

#همون_سال_معلمی
Read more
. کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم بلبل ...
Media Removed
. کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد یار قند غزلش بر لب و آب آینه گون طوطی جانم ... .
کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد
گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم
بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار
هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد
رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور
چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد
یار قند غزلش بر لب و آب آینه گون
طوطی جانم از آن پسته شکرخا باشد
لاله افروخته بر سینه مواج چمن
چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد
این شکرخواب جوانی است که چون باد گذشت
وای از این عمر که افسانه و رؤیا باشد
گوهر از جنت عقبا طلب ای دل ورنه
خزفست آنچه که در چنته دنیا باشد
شهریار از رخ احباب نظر باز مگیر
که دگر قسمت دیدار نه پیدا باشد
.
📷: @amir.ali_gh
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #ادبیات #زلف #گل #سبزه #دریا #shahriyar #poem #shahriar #literature #flower #sea
Read more
چه عکسی نیمه‌شبی رو کرد رفیقِ جان. سرشار از کلمه و زندگی و حال خوب، وسط این نگرانی‌ها و دلهره‌ی مدام ...
Media Removed
چه عکسی نیمه‌شبی رو کرد رفیقِ جان. سرشار از کلمه و زندگی و حال خوب، وسط این نگرانی‌ها و دلهره‌ی مدام که سیاست و اقتصاد چه بر سر جامعه خواهد آورد. توی عکس، در مرکز، حافظ موسوی است که مرکز جریان شعری مهمی است که ساختار و معنا را دو بال متن می‌داند و تاثیر جامعه را در شعر مهم می‌شمارد تا شعر بر جامعه تاثیر ... چه عکسی نیمه‌شبی رو کرد رفیقِ جان. سرشار از کلمه و زندگی و حال خوب، وسط این نگرانی‌ها و دلهره‌ی مدام که سیاست و اقتصاد چه بر سر جامعه خواهد آورد.
توی عکس، در مرکز، حافظ موسوی است که مرکز جریان شعری مهمی است که ساختار و معنا را دو بال متن می‌داند و تاثیر جامعه را در شعر مهم می‌شمارد تا شعر بر جامعه تاثیر بگذارد. خرده‌ریز خاطرات و خاورمیانه‌ی او را حتما بخوانید.
سمت راست عکس عباس صفاری است، ایستاده و خوش و همچون دفترهای شعرش نگاه به سویی دارد که وقتی به زبان می‌آوردش، من خواننده به شوق می‌آیم که کشف و ضبط چنان نگاهی، باید زاییده‌ی نگاهی باشد که با جهان سر صلح دارد. و آرزوی این که کاش من هم چون شاعر کبریت خیس، با جهان کاش سر سازگار داشتم، رهایت نمی‌کند.
این گوشه مردی دست ادب و احترام بر هم گذاشته، خنده بر لب، معلوم نیست به کدام کلمه سر ذوق آمده، اما نگاه خندان و پرسشگر حافظ موسوی به او، حرف‌ها دارد که بماند.
عکس را پوریا سوری برداشته کِی، خدا می‌داند، اما رو کردن این عکس در شبی که دلار رُسِ ریال را دارد می‌کشد و جوانی چون من نمی‌داند سیاست و اقتصاد چه بر سر جامعه خواهد آورد، این پیام واضح را دارد که ادبیات ما را نجات خواهد داد و باید به کلمه پناه ببریم در دوره‌ای که کلمه بی‌پناه شده است.
#پوریا_سوری
#حافظ_موسوی
#عباس_صفاری
#پوریا_عالمی
Read more
. کورکورانه دوستت دارم شعرهایت بریل بود ای کاش #یاسر_قنبرلو میتونید کانال تلگرام مارو دنبال ...
Media Removed
. کورکورانه دوستت دارم شعرهایت بریل بود ای کاش #یاسر_قنبرلو میتونید کانال تلگرام مارو دنبال کنید لینک در بیو ↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑ @miniisher #شعرهای_کوچک #شعر #ترانه #شاعر #شاعرانه #ادبیات #شعر_نو #غزل #احساس #دوستت_دارم #سال_نو #بهار #minisher #miniisher .
کورکورانه دوستت دارم
شعرهایت بریل بود ای کاش
#یاسر_قنبرلو

میتونید کانال تلگرام مارو دنبال کنید لینک در بیو ↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑
💠💠💠 @miniisher
#شعرهای_کوچک
#شعر #ترانه #شاعر #شاعرانه #ادبیات #شعر_نو
#غزل #احساس #دوستت_دارم
#سال_نو #بهار
#minisher #miniisher
در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست ! مثل آرامش بعد از یک غم مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست هرچه هست من به آن محتاجم. برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب شاید این بار کمی آرام تر باشم. اما شب هم افاقه نکرد. ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار. کاش ... 🎵🎶
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست
هرچه هست
من به آن محتاجم.

برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب
شاید این بار کمی آرام تر باشم.
اما شب هم افاقه نکرد.
ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار.
کاش می فهمیدم در این شعر با این نغمه ی جانسوز دلنشین بهشتی چه رازی نهفته است که اینهمه بی تابم می کند؟
اگر خوابیده باشم ، می نشاندم
اگر نشسته باشم ، سرپایم میکند
اگر ایستاده باشم ، به راه بی قراری می کشاندم.
من و پنجره ای رو به خیابان .
و انتهای همه ی اینها
سر در دست
با هجوم حسی ناشناخته
گنگ و دردناک
اما دلنشین
که دوباره و دوباره و دوباره تکرار می شود.
حسی که بعد ۹ ماه و شاید هزاران بار گوش سپردن به این تصنیف، هنوز نمیدانم چیست
اما تبدیل شده به یک رسم خودآزاری دلنشین.
در تمام کنسرت های
"همایون جانِ شجریان"
در این سالها همیشه سراپا چشم و گوش بودم برای دیدن ، برای شنیدن
و آن شب
"ایران من "
تصنیف " قلاب "
و دردی که به سختی بر جانم نشست و ماندنم را دشوار کرد
و از آن دقائق پر طپش ،
تنها لحظاتی در خاطرم مانده که
چشمی برای دیدن نمانده بود.
او خواند؛
و من بر غم بزرگ ناشناخته گریستم.
چقدر چشم به راه شنیدنت بودم.
او می کشد قلاب را.

آلبوم : ایران من
تصنیف : قلاب
آواز : همایون شجریان
آهنگساز : سهراب پورناظری
شعر : سعدی
ادیت : آوای همایون
با سپاس فراوان از بانوی خوش صدا
بانو دلنیا آرام
@delniaaram

پ.ن۱ : آلبوم ایران من ، هم اکنون در سراسر ایران قابل خرید می باشد.

پ.ن۲ : برای دانلود قانونی آلبوم ایران من به سایت بیپ تیونز و برای سفارش اینترنتی آلبوم به سایت پیش فروش مراجعه کنید.

پ.ن۳ : در صورت استفاده از ویدئو لطفا نام و آدرس صفحه ی آوای همایون ذکر شود.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#ایران_من

#homayounshajarian
#homayoun_shajarian
#sohrabpournazeri
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
@@@ . . #موقت دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی ...
Media Removed
@@@ . . #موقت دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی به میان آمد و حضرات معتقد بودند نقش سلمان هراتی و احمد عزیزی از این بزرگوار در شعر این سالها بیشتر بوده!!! القصه آنجا به علت حضور میان مایه گان معاصر به ظاهر بزرگتر ، اجازه صحبت به من کوچک ترین ... @@@
.
.
#موقت
دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی به میان آمد و حضرات معتقد بودند نقش سلمان هراتی و احمد عزیزی از این بزرگوار در شعر این سالها بیشتر بوده!!!
القصه آنجا به علت حضور میان مایه گان معاصر به ظاهر بزرگتر ، اجازه صحبت به من کوچک ترین ندادند اما این صفحه و مخاطبان شریفش را هنوز کسی از من نگرفته است.
لذا عرض میکنم که درست است که آن دو شاعر مرحوم شده اند و قوم ایرانی به مرده پرستی شهره اند، اما کاش بودند و می دیدند اخر و عاقبت ملتی را که به حکیمان روزگار خود پشت می کند. شاید دیگر جای تعجب نباشد اگر خبر فوت حضرتش را هرازگاهی به صدر اخبار رسانه ای مبدل می کنند!
راستی بغل دستی من در آن جلسه که اتفاقا دکتر هم بود و هیات علمی دانشگاه نیز هم، می گفت : معلم که اصلا دیگه شعر نمیگه چرا سرش بحث میکنن!!!
یادم آمد غزل و مثنوی غدیریه مولا که روز عید منتشر شد را برایش بفرستم
بگذریم.. فردا می روم دستبوسش فرهنگستان بلکه دست کم من از این قماش نباشم .
.
شرح عکس : سیلی ادبیات
Read more
. یاد و نامش همیشه جاوید و همیشه ماندگار در آدینه هایمان ️جمعه شعر : شهیار قنبری آهنگساز : اسفندیار منفردزاده خواننده : مرحوم فرهاد مهراد آهنگ جمعه جز معروفترین و شناخته شده ترین آثار فرهاد به شمار می رود. این آهنگ در واکنش به واقعه قیام سیاهکل نوشته شد. این واقعه را می توان جز اولین اقدامات ... .
یاد و نامش همیشه جاوید و همیشه ماندگار در آدینه هایمان ▪️جمعه
شعر : شهیار قنبری
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : مرحوم فرهاد مهراد
آهنگ جمعه جز معروفترین و شناخته شده ترین آثار فرهاد به شمار می رود. این آهنگ در واکنش به واقعه قیام سیاهکل نوشته شد. این واقعه را می توان جز اولین اقدامات حمله مسلحانه با اهداف سیاسی در تاریخ ایران دانست. در این واقعه در 19 بهمن 1349 چریک های مسلح فداییان خلق ایران به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله کردند و در این واقعه سه نفر کشته و ده نفر دستگیر و سپس اعدام شدند. اسفنیار منفرد زاده چندین مدت پس از این واقعه با الهام از این واقعه تصمیم گرفت آهنگی را بسازد و از شهریار قنبری خواست شعری در مورد دلتنگی غروب جمعه بسراید. در ابتدا هیچ سرمایه گذاری پیدا نشد که بر روی ساخت این آهنگ سرمایه گذاری کند و منفردزاده از گوگوش خواست نیز این آهنگ را بخواند تا در صورتی که از نسخه با صدای فرهاد استقبال نشد این آهنگ با صدای گوگوش منتشر شود، ولی با توجه به موفقیت نسخه با صدای فرهاد این آهنگ با صدای گوگوش دو سال بعد پخش شد. در طی سالیان بعد از عرضه این آهنگ با حوادث تاریخی بسیاری پیوند خورد از جمله واقعه 17 شهریور در میدان ژاله. شاید مصرع زیبای عمر جمعه ها به هزار سال میرسه به خوبی می توان مصداقی برای این برداشت ها و پیوندها دانست. آهنگ جمعه یکی از آثر معروف و ماندگار در زمینه مبارزات سیاسی و انقلابی به شمار می رود. موسیقی این آهنگ با صدای ماشین تایپ و گیتار آکوستیک و گروه کر آغاز می شود. یکی از نکات جالب این آهنگ در مورد صدای پس زمینه این آهنگ است که یک ماشین تایپ در تمام مدت آهنگ در حال تایپ و رسیدن به پایان خط و رفتن سطر بعدی است که نقش ساز ضربی را نیز در آهنگ ایفا می کند. ریتم نوازی گیتار در کنار بک وکال ها در کنار صدای ماشین تایپ فضای محزونی را خلق نموده است. در قسمت کروس همخوان ها نیز شعر را همخوانی می کنند و در پس زمینه ورس ها به زیبایی با آوا خوانندگی را همراهی می کنند. منفرد زاده از سازهای کوبه ای نیز در ورود آهنگ تا پایان آهنگ به خوبی استفاده نموده است و از تم هایی که مربوط به ساخت موسیقی فیلم است که در آن مهارت بسیاری دارد به خوبی استفاده نموده است.
#فرهاد
#جمعه
جمعه...
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد جمعه ها سر نمیاد
کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیاد
داره از ابر سیاه .....
#فرهاد_مهراد
#موسیقی
Read more
چون پلنگی میروم بالا زیک نخل بلند ترسی از شیران ندارم، چاره ی کفتار نیست گرگ باید گشت و دنبال دو لقمه ...
Media Removed
چون پلنگی میروم بالا زیک نخل بلند ترسی از شیران ندارم، چاره ی کفتار نیست گرگ باید گشت و دنبال دو لقمه نان دوید داد و صد بیداد که گرگ درونم حار نیست من دوای درد خود را دیده ام در مرگ لیک حق نای پر زبغض من طناب دار نیست کاش می آمد کسی یک شعر از من میخرید تا به وجدانم بگویم که دگر بیکار نیست شعر بسیار زیبا ... چون پلنگی میروم بالا زیک نخل بلند
ترسی از شیران ندارم، چاره ی کفتار نیست
گرگ باید گشت و دنبال دو لقمه نان دوید
داد و صد بیداد که گرگ درونم حار نیست
من دوای درد خود را دیده ام در مرگ لیک
حق نای پر زبغض من طناب دار نیست
کاش می آمد کسی یک شعر از من میخرید
تا به وجدانم بگویم که دگر بیکار نیست
شعر بسیار زیبا از محمد جواد طهماسبی @javad.5393
Read more
• گر بدین‌سان زیست باید پست من چه بی‌شرم‌ام اگر فانوسِ عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ ...
Media Removed
• گر بدین‌سان زیست باید پست من چه بی‌شرم‌ام اگر فانوسِ عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست. گر بدین‌سان زیست باید پاک من چه ناپاک‌ام اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی‌بقایِ خاک. احمد شاملو. __________ برای شاملو: کاش کسی بود که همچون ...
گر بدین‌سان زیست باید پست
من چه بی‌شرم‌ام اگر فانوسِ عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست.

گر بدین‌سان زیست باید پاک
من چه ناپاک‌ام اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی‌بقایِ خاک.
احمد شاملو.
__________
برای شاملو:
کاش کسی بود که همچون خودش می‌سرود، شاملو ستاره بود. شاید عجیب‌ترین ستاره‌ی آسمان شعر زمان ما.
سایه راجع به شاملو می‌گوید: شاعرترین ما بود. من در جایگاهی نیستم که بزرگان شعر نو را بر دیگر برتری یا کمتری ببخشم، اما زیباترین تعریف همین است: شاعرترین آنها، احمد شاملو.
۱۳۹۷/۰۵/۰۲
Read more
کاش اینجا خونه ی ما بود به نام تو،به نام من همیشه بودی و اینم می شد معنای دل بستن یکم بیشتر بمون اینجا بزار ...
Media Removed
کاش اینجا خونه ی ما بود به نام تو،به نام من همیشه بودی و اینم می شد معنای دل بستن یکم بیشتر بمون اینجا بزار سیر نگاهت شم تمام آرزوم اینه بشه پایان راهت شم شاید بعد یه عمر رفتن یه روز دنیا برات "من" شه باهم باشیم شاید روزی کاش این شایدا حتمن شه حالا که هستی معنا کن واسم واژه ی لبخندو از این تصویر ... کاش اینجا خونه ی ما بود
به نام تو،به نام من
همیشه بودی و اینم
می شد معنای دل بستن
یکم بیشتر بمون اینجا
بزار سیر نگاهت شم
تمام آرزوم اینه
بشه پایان راهت شم
شاید بعد یه عمر رفتن
یه روز دنیا برات "من" شه
باهم باشیم شاید روزی
کاش این شایدا حتمن شه
حالا که هستی معنا کن
واسم واژه ی لبخندو
از این تصویر بی تکرار
نمی شه آخه دل کند و
نمی شه بی تفاوت بود
به هر چی که ازت دیدم
تو بی نظیری و این شد
که من تو رو پسندیدم
یکی از ترانه های معطل تو دفترم بود.مدتیه تصمیم گرفتم شعر ها و ترانه هامو با شما به اشتراک بزارم.اما هنوزم دلم راضی نمیشه اونایی رو که از همه بیشتر دوست دارم تو صفحه م بزارم چون هنوزم کورسو ی امیدی هست که شاید روزی به مقصد اصلیشون برسن و چقدر خوبه که در اینصورت آفتاب مهتاب ندیده برن خونه ی بختشون 😉😉خوشحال میشم نظرتون رو بدونم،حتی اگه خیلی خوشحالم نکنه😊
#شعر #ترانه #ترانه_سرا #خواننده #موزیک
Read more
. In the moonlit night... . That my heart's fish fell in love . I wish someone told him that... . What ...
Media Removed
. In the moonlit night... . That my heart's fish fell in love . I wish someone told him that... . What he saw in the water... . It was just a picture of the moon(or fish) . I wish in the Dancing Water Mirror . someone told in his ear that... . The love that spout of his heart fount . It's ... .
In the moonlit night...
.
That my heart's fish fell in love
.
I wish someone told him that...
.
What he saw in the water...
.
It was just a picture of the moon(or fish)
.
I wish in the Dancing Water Mirror
.
someone told in his ear that...
.
The love that spout of his heart fount
.
It's just a empty dream
.
.
.
(Poem of the taranom eshgh book)
.
.
.
.
.
.
آن شب مهتاب

که ماهی حوض دلم عاشق شد...! یک نفر کاش به او می فهماند

آن چه او در آب دیده

عکس ماهی بیش نیست...! کاش در آینه ی رقصان آب

یک نفر در گوش او میخواند

عشقی که از چشمه ی دلش جوشیده

یک خیال خالیست...!
.
.
.
(شعر از کتاب ترنم عشق)

#شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #سپید #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #ترنم #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #عشق #ایران #خیال #ماهی #مهتاب #moonlit #poem #love #poet #بهار #fish #مناجات #عاشق #love #poetry #هنر
Read more
هوالمحبوب جامه دران مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو ...
Media Removed
هوالمحبوب جامه دران مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد در ... هوالمحبوب
جامه دران

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

در زمین هستی و آن سو تر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت: «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

مستِ اوصاف شدم می طلبم ساقی را
تشنه ام تا که بگوید به من الباقی را

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

سیدحمیدرضابرقعی
از کتاب (تحیّر)
Read more
‍ «حکم» کارگردان: مسعود کیمیایی خواننده و آهنگساز: رضا یزدانی تنظیم کننده: حمیدرضا صدری ترانه ...
Media Removed
‍ «حکم» کارگردان: مسعود کیمیایی خواننده و آهنگساز: رضا یزدانی تنظیم کننده: حمیدرضا صدری ترانه سرا: یغما گلرویی ساخت ۱۳۸۴ از لاله زار که می گذرم زخمی تر از ترانه ام تشنه ی محکومیت یه حکم عاشقانه ام از لاله زار که می گذرم حسرت گلوله با منه وقتی که دست تو می خواد تیر خلاصُ بزنه رفاقت خشم ... ‍ «حکم»

کارگردان: مسعود کیمیایی
خواننده و آهنگساز: رضا یزدانی
تنظیم کننده: حمیدرضا صدری
ترانه سرا: یغما گلرویی
ساخت ۱۳۸۴

از لاله زار که می گذرم زخمی تر از ترانه ام
تشنه ی محکومیت یه حکم عاشقانه ام
از لاله زار که می گذرم حسرت گلوله با منه
وقتی که دست تو می خواد تیر خلاصُ بزنه

رفاقت خشم تو با ماشه ی منتظر می گه
دستای بی صدای ما نمیرسن به همدیگه

فاصله بین من و تو همین گلوله بود و بس
منُ بزن که خسته ام از زنده بودن تو قفس

لاله زار کاش می تونستیم تا ابد با تو بمونیم
تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم
نارفیقان ورق خورد دفتر گذشته ی ما
قد کشیدیم توی بن بست با هم اما تک و تنها

از لاله زار که می گذرم می رسه سال ما شدن 
سال نفس تنگی عشق، سال زمین خوردن من

از لاله زار که می گذرم زخمای کهنه وا می شن
دوباره کوچه ها پر از مردم هم صدا می شن

دوباره بوی نفت و خون دوباره تابستون داغ
میتینگای تک نفره دوباره سایه ی چماق

وقتی همه بادبادکا بنده ی حزب باد شدن 
عربده های مرده باد یک شبه زنده باد شدن
ما توی پستوی عطش، فیلمِ رهایی می دیدیم
توی تئاترِ زندگی، گریه مونُ می دزدیدیم

لاله زار کاش میتونستیم تا ابد با تو بمونیم
تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم
نارفیقان ورق خورد دفتر گذشته ی ما
قدکشیدیم توی بن بست، با هم اما تک و تنها.
Read more
. یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من ...
Media Removed
. یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند . خود ندانم چه خطایی کردم که ز من رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست . هر کجا می نگرم ، باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم ... .
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
.
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
.
هر کجا می نگرم ، باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
.
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
.
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزندهٔ آن بدخو بود
.
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
‌.
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر ، خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
.
مادر ، این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
.
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
.
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
.
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست ، بگویید آن زن
دیر گاهیست ، در این منزل نیست
.
#فروغ_فرخزاد
.
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
#ترانه_منتخب شما از شش شعر اردلان سرفراز ، در رای گیری کانال من : . #سوغاتی خواننده : #هایده ترانه_سرا : #اردلان_سرفراز آهنگساز : #محمد_حیدری تنظیم : #ناصر_چشم_آذر کانال رسمی #چیستایثربی @chista_yasrebi نتیجه ی ترانه ی اول #برنده ، از بین شش ترانه ی استاد #سرفراز به انتخاب #شما ... #ترانه_منتخب شما از شش شعر اردلان سرفراز ، در رای گیری کانال من : .

#سوغاتی

خواننده : #هایده
ترانه_سرا : #اردلان_سرفراز
آهنگساز : #محمد_حیدری
تنظیم : #ناصر_چشم_آذر

کانال رسمی
#چیستایثربی
@chista_yasrebi

نتیجه ی ترانه ی اول #برنده ، از بین شش ترانه ی استاد #سرفراز به انتخاب #شما !
.
. .
نتیجه آرای شماست نه من.... انتخاب من قطعا !
.
.
. #آینه_ها یا " #چشم_من "بود ، یا حتی
#بوی_موهات و #مرداب ...
.

مرسی که در رایگیری ، شرکت کردید .
چه کنیم که استاد ، همه ی ترانه هایش عالیست!
.

کاش به جای شاعر نماهایی که برای دو بیتشان ، با ذوق و شوق ،نفری پنج میلیون تومان ، مقابل مسولان "پیشکسوت!" شعر وزارت مکرمه ی #ارشاد گرفتند ، خم و راست هم شدند ، روبوسی هم کردند.... و برگه ی مصالحه را امضا کردند ، و تنها مدتی ، بیهوده گرد و خاک به پا کردند! و آخر کار هم ، که یار و دلدار ، "دزد" و "ارشاد" و "قافله" ، همه باهم یکی شدند ! که یکی بیاید روی صحنه ، پول پارو کند!
. . و مردم شریف، زحمتکش و بیخبر از همه جا....مثل من ،هنوز از پشت پرده و مافیاها بیخبرند! ولی من اکنون دیگر میدانم و با تمام وجودم ، دسیسه هایشان را آفتابی خواهم کرد!
.
.
.
بر خلاف حرف اولشان که گفته بودند: " ما پول نمیخواهیم ! دنبال محکوم کردن سرقت ادبی در ایران هستیم !!! "
.
.
.
کاش به جای آنها ،
دهها اردلان سرفراز داشتیم که همیشه #سرفراز است ، حتی وقتی کل شعرش را میربایند ! ...
نجیب، شریف، متین، شاعر، انسان!

خوب است که این خواننده ی جوان مظلوم "دل و یار " !!! ، تهیه کننده ی پولداری هم دارد ، وگرنه دو بیت ، پنج میلیون تومان ؟!
. پسر جان با دزدی کردنت ،که راه نان در آوردن را به عده ای یاد دادی!...
.
.
.
.
.

#شاعر_واقعی_خریدنی_نیست!
#خواننده_واقعی_دزد_نیست!

هردویشان : عمدی یا سهوی .! :-) . .
.لعنت به من بخاطر توجهم به نسل جوان ، و آن چند پستم...
.
.

باج دهنده و باج گیرنده ،هر دو به ریش ما میخندند! .
.
. .
.
... بگذارید بخندند!... .

ما هنوز ، الگوهایی چون اردلان سرفراز را داریم !
همیشه افتخار آمیز .... .
. .

#چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#شاعر #نویسنده

اسامی سه شرکت کننده منتخب، که به این ترانه رای دادند ، به قید قرعه در کانال و استوری من اعلام خواهد شد !

استادم ،دکتر #قیصر_امین_پور عزیز ، هر روز، برایم زنده تر میشوی!
مرسی که یادم دادی :
#انسان_درست_بودن ، مهمتر از #هنرمند_بودن است ! مرسی...
.
#چیستا
.
.

#chista_yasrebi #writer #poet
@chista_yasrebi.2

کامل کلیپ سوغاتی در کانال رسمی من.
.
. .
. .
Read more
:مادرانه سوگند به دست های تو سیمین که تنها لوبیا پلوی تو سحرآمیز است کاش از دنیا همیشه کمی باقی ...
Media Removed
:مادرانه سوگند به دست های تو سیمین که تنها لوبیا پلوی تو سحرآمیز است کاش از دنیا همیشه کمی باقی مانده باشد تا دوباره نگاهت کنم از زنِ در خاب هایم بگویم که با یک دست تعادل مهربانی را سخت تر حفظ می کرد کاش از دنیا همیشه کمی باقی مانده باشد تا بتوانم از دروغ هایم بگویم که حلقه ی نامزدی ات را ... :مادرانه

سوگند به دست های تو سیمین
که تنها لوبیا پلوی تو سحرآمیز است

کاش از دنیا
همیشه کمی باقی مانده باشد
تا دوباره نگاهت کنم
از زنِ در خاب هایم بگویم
که با یک دست
تعادل مهربانی را سخت تر حفظ می کرد

کاش از دنیا
همیشه کمی باقی مانده باشد
تا بتوانم از دروغ هایم بگویم
که حلقه ی نامزدی ات را من فروختم

سوگند به دست های تو سیمین
که مادران مست
لباس ها را بهتر می ساوند. .
.
روزه ی‌سکوت، مجموعه شعر #سهیل_‌نصرتی با فروست شماره‌ی 3 #کتاب‌های_شعر_بامداد #انتشارات_سرزمین_اهورایی
#۸مارس #روززن #روزمادر
#روز_زن #روز_مادر #شعرامروز #سرزمین_اهورایی #اهورا #نشرسرزمین_اهورایی #نشر_سرزمین_اهورایی #شهرکتاب #کتابفروشی
Read more
کاش رحمی بکند حالِ دلم ناجور است و قلم باز به یک شعر و غزل مجبور است کاش عاشق شود و درک کند شعرِ مرا که ...
Media Removed
کاش رحمی بکند حالِ دلم ناجور است و قلم باز به یک شعر و غزل مجبور است کاش عاشق شود و درک کند شعرِ مرا که از او باز بپرسم که چرا مغرور است دست از حال من و این سَرِ من بردارید و خدا رحم کند دست غمش پُرزور است به خیابان زده ام سر به بیابان زده ام من کجایم که چنین خانه یِ امنم دور است بی سبب نیست که اینگونه ... کاش رحمی بکند حالِ دلم ناجور است
و قلم باز به یک شعر و غزل مجبور است

کاش عاشق شود و درک کند شعرِ مرا
که از او باز بپرسم که چرا مغرور است

دست از حال من و این سَرِ من بردارید
و خدا رحم کند دست غمش پُرزور است

به خیابان زده ام سر به بیابان زده ام
من کجایم که چنین خانه یِ امنم دور است

بی سبب نیست که اینگونه به غم مشغولم
من اسیری که دراین کنج قفس محصوراست

باز دیوانه شدم باز به هم می ریزم
که چرا راهِ من خسته چنین کم نور است

چه کسی گفت که مستی نشود چاره یِ کار
چاره یِ درد همانیست که در انگور است

رویِ دیوار جنون پنجره ای نیست که نیست
مرگ یک شاعر دیوانه بدان بد جور است
Read more
کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خندهٔ تو کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه می افروخت کاش از ...
Media Removed
کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خندهٔ تو کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه می افروخت کاش از شاخهٔ سر سبز حیات گل اندوه مرا می چیدی کاش در شعر من ای مایهٔ عمر شعلهٔ راز مرا می دیدی کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خندهٔ تو کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
کاش از شاخهٔ سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایهٔ عمر
شعلهٔ راز مرا می دیدی
. -بارون میاد... -آره، چه بارونی، من دیگه برم، دیر میشه، هزار تا کاردارم - باشه برو... راستی، هیچ ...
Media Removed
. -بارون میاد... -آره، چه بارونی، من دیگه برم، دیر میشه، هزار تا کاردارم - باشه برو... راستی، هیچ میدونی بحران آب داره جدی میشه؟ - نه چطور؟ - آره دیگه، دیگه جدی جدی کم آبی داره خودشو نشون میده، دیگه کم کم باید خبرای درگیریا و اعتراضای مردمو برای آب بیشتر بشنویم. میگن بارندگی بهار ممکننه خوب باشه، ... .
-بارون میاد...
-آره، چه بارونی، من دیگه برم، دیر میشه، هزار تا کاردارم
- باشه برو... راستی، هیچ میدونی بحران آب داره جدی میشه؟
- نه چطور؟
- آره دیگه، دیگه جدی جدی کم آبی داره خودشو نشون میده، دیگه کم کم باید خبرای درگیریا و اعتراضای مردمو برای آب بیشتر بشنویم. میگن بارندگی بهار ممکننه خوب باشه، ولی چه فایده که کوها برف نداره، تازه بارندگی زمستونم اگه خوب بود و همین بهار هم بارندگیا خوب باشه ولی تو سالهای گذشته اونقدر سفره های آب زیرزمین مثل وکیوم مکیده شده که تازه اگه الان بفهمیم چطور باید آب مصرف کنیم صدها سال طول میکشه تا اونا پر بشه، گرچه مطمئنم هیچکس از تشنگی نمیمیره، ولی دیگه شاید هندونه و خربزه و میوه های اونچنانی آبی برای آبیاری نداشته باشن، شاید اگه یذره تو کله این مسئولای مملکت تا الان به جای سیاست بازی و خط و خط بازی و حرص و طمع عقل بود، الان به اینهمه مصیبت خشکی رودخونه ها و قناتها و تالابها و دریاچه ها و گرد و غبار و ناراحتی و استرس مردم دچار نمیشدیم. کاش...
- آره خوب همه اینا درسته، ایشالا که به خیر بگذره، خوب کاری نداری؟
- حالا یذره دیگه بشین، چقد عجله داری، بارون میاد، بذار بند بیاد بعد برو...
- بارون بند اومد که، اونقدر حرف زدی که بارونم بند اومد...
- نه، هنوز میاد...
-کو؟
- آها... آره نمیاد، باشه برو. (بند نیومده، بحران بارندگی نداریم، دروغ گفتم، بارندگی همیشه هست، کاش میفهمیدی، بارندگی همیشه هست... بارون میاد... کاش می دیدی و می نشستی بارون بند بیاد... کاش...)
-آهای... کجایی؟ من رفتم.
-برو خدا پشت و پناهت...
.
.
.
می روی و گریه می آید مرا...
اندکی بنشین که باران بگذرد...
.
.
#امیر-خسرو-دهلوی گفت
#سعید نوشت
فروردین 1397
.
.
.
#خط #خطاطی #خوشنویسی #کالیگرافی #راپیدنگاری #قلم #دلنوشته #شعر #شکسته #شکسته_نستعلیق #گرافیک #پوستر
Read more
. کاش میشد با دوربینت دلتنگیامو ثبت کنی کاش میشد فکری به حال "واو " ، یه حرف ربط کنی کاش میشد بیای و تنهایی ...
Media Removed
. کاش میشد با دوربینت دلتنگیامو ثبت کنی کاش میشد فکری به حال "واو " ، یه حرف ربط کنی کاش میشد بیای و تنهایی رو در به در کنی کاشکی قبل از اینکه صحرای چشامو شط کنی #ساناز_تیرخون #سفید_خاکستری_سیاه #عاشقانه #تنهایی #امید #انتظار #شعر_خاص #دوبیتی #وصال #کاش #حرف #دل_نوشته_های_من #دلخوشی . کاش میشد با دوربینت دلتنگیامو ثبت کنی
کاش میشد فکری به حال "واو " ، یه حرف ربط کنی
کاش میشد بیای و تنهایی رو در به در کنی
کاشکی قبل از اینکه صحرای چشامو شط کنی

#ساناز_تیرخون #سفید_خاکستری_سیاه #عاشقانه #تنهایی #امید #انتظار #شعر_خاص #دوبیتی #وصال #کاش #حرف #دل_نوشته_های_من #دلخوشی
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، ...
Media Removed
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند. کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای ... ء
برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند.
کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای هیچ چیز دیگر، نه برای هیچ کس دیگر. کاش یک بار اگر شعر می گوییم، برای خودمان بگوییم. اگر طراحی میکنیم، نقش لبخند خودمان را بکشیم. اگر می نوازیم، برای دل خودمان بنوازیم، برای اینکه خودمان حالمان سر جایش بیاید، بنشینیم برای خودمان دست بزنیم و اگر مجالی بود دستی به سر خودمان بکشیم. فکر کنید چقدر خوب می شد اگر ما قبل از هرچیز یا هر کس دیگری، خودمان را دوست داشتیم.
دیگران را به حال خودشان بگذار، آنها دوست دارند بیشتر از سهم خودشان از زندگی ات لذت ببرند. آنها دنبال یک پایان قشنگ برای خودشانند، حتی اگر قهرمان داستان، که تو باشی، آخرش خودت را تسلیم کنی، آخرش جانت را بدهی، آخرش ، آنها به فکر پایانی با شکوه ترند.
ما نه برای اینکه تنهاییم، نه برای اینکه دیگری را بیشتر از خودمان دوست داریم، نه برای اینکه به او بیشتر از خودمان فکر می کنیم، نه برای اینکه فکر میکنیم عاشق کسی دیگر شده و نه برای هیچ چیز دیگر... ما تنها، برای حس خوبی که خودمان از زندگی خودمان دریغ کرده ایم، مقصریم.

#میثم_اسفندیار
Read more
. . . [email protected]_ . شب مرا فرا میرسد پس از کار و خستگی،سرگشتگی پس از ناز و دلمردگی،سرشکستگی آنک هنگامه خواب فرا میرسدم در بسترم که به دوش میکشد کوه غمهایم،بارش شادیهایم را فرو میروم سیگاری آتش میکنم کاش میتوانست جهانی را بسوزاند،کاش تمام ترس ها،پلیدی ها،عشق ها در خوف و رجا مرا فرا میگیرد ((اندک ... .
.
.
[email protected]_
.
شب مرا فرا میرسد
پس از کار و خستگی،سرگشتگی
پس از ناز و دلمردگی،سرشکستگی
آنک هنگامه خواب فرا میرسدم
در بسترم که به دوش میکشد کوه غمهایم،بارش شادیهایم را فرو میروم
سیگاری آتش میکنم کاش میتوانست جهانی را بسوزاند،کاش
تمام ترس ها،پلیدی ها،عشق ها در خوف و رجا مرا فرا میگیرد
((اندک آرامشی پس از)) این روز طولانی،برای بقا
موسیقی آغاز میشود،نه دستان من است که پیانو مینوازد
صدایش سلول های خسته و غمگین تنم را مسخ میکند
مرا حالتی دست میدهد توان مقابله با جوشش چشمه را ندارم
اشک از منتها الیه دو پلک-که هنوز از زدن خسته نیست- راه خود را باز میکند
آرامشی ناگهانی و بس دست نیافتنی،خود را ،کودکی هایم را در آغوش میکشم
اشک همچنان جاری،میریزد این اشک بر تنم بر دستان نحیف مادرم بر دل پدر
می بارد و می بارد،دلش بر زمین و زمان سوخته است
تو گویی می خواهد حیرانی و سرگردانی ، فراق یا حتی وصال را با خود بشوید 
و هنگامه را پاک از تو از من و حتی از خدایانتان کند
اندک آرامشی در فاصله دو روز و اشک همچنان جاری
پیانو به پایان رسیده است سیگار و خاکسترش تنها بسترم را سوزانده
وتن من،آن را خاموش
آی ،به خواب رفته واقف برآنکه تاکنون نیز در خواب بوده ام
روز آغاز میشود و دوباره تنها می شوم
.
.
. ((قسمتی از شعر زنده یاد احمد شاملو)
.
.
.
#pianoimprovise #improvise #piano #shamloo #sher
Read more
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گـریه کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود! آن قیامت که دمی ...
Media Removed
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گـریه کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود! آن قیامت که دمی بیشتر نبود فاصله با کودکی هایمان چه کرد؟ کاش میشد بچگانه خنده کرد! کاش میشد بچگی را زنده کرد
کودکی شد کودکانه گـریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود!
آن قیامت که دمی بیشتر نبود
فاصله با کودکی هایمان چه کرد؟
کاش میشد بچگانه خنده کرد!
من گم شدم مانند بغضی در گلویم  یا نور و یا برهان بیا در جستجویم خیلی دلت را با گناهانم شکستم خسته شدم ...
Media Removed
من گم شدم مانند بغضی در گلویم  یا نور و یا برهان بیا در جستجویم خیلی دلت را با گناهانم شکستم خسته شدم دیگر من از این خُلق و خویم تـو آبـرویِ آبـرودارانِ عــرشی من بنده‎ای رسوایم و بی‎آبرویم عمری برایت وصله‎ای ناجور بودم یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم می‌‎خواستم با گریه برگردم به سویت دست ... من گم شدم مانند بغضی در گلویم 
یا نور و یا برهان بیا در جستجویم
خیلی دلت را با گناهانم شکستم
خسته شدم دیگر من از این خُلق و خویم
تـو آبـرویِ آبـرودارانِ عــرشی
من بنده‎ای رسوایم و بی‎آبرویم
عمری برایت وصله‎ای ناجور بودم
یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم
می‌‎خواستم با گریه برگردم به سویت
دست کـریمت زودتر آمد به سویم
من بی‎ادب بودم برایت شعر گفتم
تو برتر از آنی که من از تو بگویم
هربار کارم سخت بر هم ریخت، فورا
گفتم حسین و زود کردی زیر و رویم
ای کاش زنده باشم و ماه مـحـرم
دیگ غذای روضه‎هایش را بشویم
ای کاش زنده باشم و از قول قاسم
گویم به شور و هروله، ای وای عمویم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جـان
ڪارم اینسٺ‌ ڪه‌ هر روز همان اول‌ صبح
یڪ #سلامی طرف ڪرب و بلایٺ بڪنم
دسٺ بر سینه و با دیده ی پر اشڪ خود
طلب دیدنِ آن صحن وسرایٺ بڪنم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام خامس آل عبا
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حامد_کوچک_زاده
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
#IGTV_کلیپ_کامل_گذاشتم # ✍ کاش جای شانه بودم شانه میکردم تورا میشدی مثل شراب پیمانه میکردم تورا ❣❣ میشدم یک شاعر دیوانه با رقص و غزل خط به خط میگفتم و دیوانه میکردم تورا تو برایم لیلی و من میشدم مجنون تو وارد یک قضیه مردانه میکردم تو را ❣❣ هر دو با اسب سفیدی دور از شب های تلخ می رساندم ... #IGTV_کلیپ_کامل_گذاشتم👈
# ✍
کاش جای شانه بودم شانه میکردم تورا
میشدی مثل شراب پیمانه میکردم تورا
❣🍃❣🍃❣
میشدم یک شاعر دیوانه با رقص و غزل
خط به خط میگفتم و دیوانه میکردم تورا

تو برایم لیلی و من میشدم مجنون تو
وارد یک قضیه مردانه میکردم تو را
❣🍃❣🍃❣
هر دو با اسب سفیدی دور از شب های تلخ
می رساندم وارد کاشانه میکردم تو را

یا زلیخا میشدی من یوسفانه عاشقت
ساغر هم میشدیم میخانه میکردم تو را
❣🍃❣🍃❣
کاش میشد تا سحر این شعر را طولش دهم
تا که من هم عاشق دیوانه میکردم تورا....... 
Read more
Loading...
Load More
Loading...