Loading Content...

کاش می شد عشق

Loading...


Unique profiles
93
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Mashhad, Iran, Karaj, Rasht, Iran
Average media age
949.5 days
to ratio
5.7
کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد کاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و ...
Media Removed
کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد کاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم داد شاد بود و شادمانی را ستود با نشاط دیگران ، دلشاد بود کاش می شد دشمنی را سر برید دوستی را مثل شربت سر کشید دشمن بی رحمی و اجحاف بود دوستدار نیکی و انصاف بود کاش می شد پشت پا زد بر غرور دور شد از ... کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
اعتیاد و فقر را نابود کرد
دودمان بیکسی را دود کرد...

(heart)(p
Read more
Loading...
30 but 17 Awww I loved this scene Mr Goong told her that he won’t sell that house anymore! And Woo Seori hugged him I’m happy that his feelings are back he is happy & also in love ️ P.s I feel sorry for Chan he’s gonna hurt!️ #thirtybutseventeen #shinhyesun #yangsejong #ahnhyoseop ... 30 but 17 🌸
Awww I loved this scene Mr Goong told her that he won’t sell that house anymore!😍🏡💛
And Woo Seori hugged him 😍🙈💑
I’m happy that his feelings are back he is happy & also in love 😍💘❤️
P.s I feel sorry for Chan he’s gonna hurt!😞💔❤️
#thirtybutseventeen
#shinhyesun
#yangsejong
#ahnhyoseop
سریال ۳۰ اما ۱۷ ساله 🍬
من تو این قسمت بود که عاشق مستر گونگ شدم اونجا که از اون ور پل داد زد به وو سوری گفت خونه رو دیگه نمیفروشه اشک تو چشمام جمع شد خوشحال شدم وو سوری دیگه آواره نمیشه اینا باهم تو اون خونه ی خوشگل زندگی میکنن خیلی کارش جنتلمنانه بود 😍🙈👌🏻👑✨🏡❤️
و خب بغل وو سوری 😍🙈💑
دلم برای چان همچنان میسوزه چون میدونم عشقش نافرجام می مونه 😢💔❤️
کاش اذیت نشه من با عشق نقش دوم ها خیلی اذیت میشم همیشه نه ولی پیش اومده خیلی مواقع کاراکتر چان برای من خیلی خاصه تو این سریال اول عشق چان رو دوست دارم بعد مستر گونگ در کل جفتشونو دوست دارم ☺️🙆🏻‍♀️💓
همونطور که گفتم چان برای من باشه مشکل حل میشه 😂👌🏻❤️
ولی کاش کارگردان سریال این کارو نکنه چان با یک دختر دیگه آشنا بشه مثلا که به شدت بدم میاد!😒🤦🏻‍♀️😊
چان باید همون عاشق وو سوری باشه و خب اگه بهش نرسید کنار بیاد ☹️👐🏻💔
لحظه هایی که برای عشق چان پروانه ای شدم بیشتر از لحظه هایی بوده که برای مستر گونگ پروانه ای شدم برای همین چان یکی از نقش دوم های خاص برام می مونه همیشه من به خیلی نقش دوم ها ارادت داشتم تو خیلی از سریال ها چان یکی از اون هاست الان 😍😇❤️
Read more
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که ...
Media Removed
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که چنان ناز نشست در پی اش درد شکست کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود تا جهان از گذرش رسوا بود روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد دست در دست نشست در پی اش عقل شکست کاش میدانستم بوی این شاخه ی گل خاک کند ... اولین شاخه ی گل
رو به سوی نفس عشق شکفت
دردهایم همه خفت
اولین شاخه ی گل
اولین بود بر این قلب غریب
که چنان ناز نشست
در پی اش درد شکست
کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود
تا جهان از گذرش رسوا بود
روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد
دست در دست نشست
در پی اش عقل شکست
کاش میدانستم
بوی این شاخه ی گل خاک کند عشق مرا
غنچه ی غم زده اش پاک کند عشق مرا
کاش این گل که گلبرگ غم است
آسمان دل من را به هیاهوی تو رسوا میکرد
بعد با سلطه ی عشق
در میان من و تو اشک چنان جا میکرد
که از آن گل همه خارش میرفت
ولی ای وای که افسوس بوی نازش می ماند
این گل ناز و عجیب
آخرین شاخه ی گل نام گرفت
قصه ابهام گرفت
بر سر قصه ی این شاخه ی گل
عشق با اشک مدارا میکند
در سکوت دل من درد چنان جا می کند
که به انکار جهان قصه ی من ثبت شود
عشق با باور یک روزه ی خود
آخرین شاخه ی هر حرف شود
آخرین شاخه ی گل اولین قصه ی هر درد شود
شعر سعيد امام ياري
#گل #دوربين #عكاسي #هنر #مشهد #كنون #طبيعت
#flower #camera #photography #art #mashhad #Iran #nature
Read more
مکه شد قتلگاه،اسماعیل جویی ازخون به راه،اسماعیل برسان این خبربه ابراهیم که بپوشدسیاه ،اسماعیل به ...
Media Removed
مکه شد قتلگاه،اسماعیل جویی ازخون به راه،اسماعیل برسان این خبربه ابراهیم که بپوشدسیاه ،اسماعیل به کدامین گناه کشته شدند به کدامین گناه،اسماعیل کاش بودی ومی شدی دیروز حاجیان را پناه،اسماعیل جرمشان عشق بود می فهمی؟ جرمشان عشق...آه ،اسماعیل حجت یحیوی مکه شد قتلگاه،اسماعیل
جویی ازخون به راه،اسماعیل

برسان این خبربه ابراهیم
که بپوشدسیاه ،اسماعیل

به کدامین گناه کشته شدند
به کدامین گناه،اسماعیل

کاش بودی ومی شدی دیروز
حاجیان را پناه،اسماعیل

جرمشان عشق بود می فهمی؟
جرمشان عشق...آه ،اسماعیل

حجت یحیوی
• شنبه، ۲۰ مرداد تابستان داغ ۹۷ در باب هنر، مقاومت، امید و عشق: برای بانو #فرزانه_کابلی <span class="emoji emoji2665"></span>️ تا قبل ...
Media Removed
• شنبه، ۲۰ مرداد تابستان داغ ۹۷ در باب هنر، مقاومت، امید و عشق: برای بانو #فرزانه_کابلی ️ تا قبل از این که با شما چندین سال قبل کار و افتخار چندین ماه شاگردیتان را داشته باشم برای من و هم‌دوره‌های من شما نماد مقاومت و عشق به هنرتون بودین و البته هنوز هستین. روزهایی که گفتن کلمه‌ی #رقص جرم بود و برای ...
شنبه، ۲۰ مرداد تابستان داغ ۹۷
در باب هنر، مقاومت، امید و عشق:
برای بانو #فرزانه_کابلی ♥️
تا قبل از این که با شما چندین سال قبل کار و افتخار چندین ماه شاگردیتان را داشته باشم برای من و هم‌دوره‌های من شما نماد مقاومت و عشق به هنرتون بودین و البته هنوز هستین. روزهایی که گفتن کلمه‌ی #رقص جرم بود و برای ماندگار شدنش تغییر کرد به #حرکت_موزون !
در تمام آن سال‌ها که بدترین‌ها برای شما اتفاق افتاد هرگز در برخورد لبخند و انرژی و عشق از صورت و جان شما دور نشد و ماندین و آموزش دادین تا دوباره شد که بشود بر صحنه باشید حتی در قالب حرکات موزون در آثار نمایشی.
وقتی در نمایش #نوبت_دیوانگی کار آقای #هادی_مرزبان عزیز این شانس را داشتم که در نقش دختر مولانا کنارتان آموزش ببینم تازه عاشقی در هنرتان را دیدم!
شما طراحی نمی‌کنید! شما نقاشی می‌کنید. کاش از آن لحظات فیلمی می‌داشتم که جلوی آینه تک تک فریم ها را می‌سازید بعد وقتی راضی نیستین با دست ذهنتون را پاک می‌کنین و دوباره و دوباره و‌دوباره.... تا جان بگیرد آن‌چه دلخواه است.
نظم و‌ تمرین‌های طولانی و خستگی ناپذیری‌تون که گفتنی نیست اما
آن‌چه #عاشقی شما و عزیزانی مثل شما را بیشتر نشان می‌دهد این است که شما برای سالی یک بار اجرا این همه زحمت می‌کشین و خون دل می‌خورید از طراحی حرکت و تمرین تا طراحی و تهیه لباس‌های رنگارنگ و با معنا که با خاطرات شیرین‌تون گفتین برای بعضی پارچه‌ها تا کجا و کدام استان‌ها که نرفتین ، تا گرفتن مجوز و .....همه‌ی اینها فقط برای دو ساعت بر صحنه جان می‌گیرند و تمام.... شما حتی نمی‌تونین و‌اجازه ندارین این تصاویر را در عصر تکنولوژی برای یادگاری خودتون و گروهتون ثبت کنین!
البته که این رنجِ همه‌ی بانوانی‌ست که مستقل کار می‌کنند! فقط تفاوت شما با باقی این هست که نوازنده‌های زن بالاخره جای خود را در گروه‌های مختلط پیدا می‌کنند اما شما و امثال شما هرگز.....
.
کلمات حقیرند برای بیان عشقی که شما دارید و به پایش با امید و استقامت ایستادین و هرگز حتی از این موقعیت تلخ استفاده نکردین تا کاری دیگر کنید( امری که بسیار مرسوم است!!!) .
دیروز هم مثل سال‌های قبل درخشان‌ترین بودین از دیدار جان که قدیمی‌ترین است تا لیلی که پنج سالگیش را کنار شما دیدم تا اون فرشته‌ی کوچکی که با شما آغاز کرده راهِ دشوارِ عاشقی را....
نام‌تان برای ما همیشه با عشق و استقامت و امید برابری می‌کند نه فقط در هنر، در زندگی.
با دیدن‌تان جان می‌گیرم برای آغاز دوباره و عاشقی .بسیار دوست‌تان می‌دارم.♥️
.
#الهام_پاوه_نژاد #ایرانی #ایران_من #بازیگر .
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم سلام #امام_خوبی_ها ! دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما. راستش #دلم_گرفته ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم سلام #امام_خوبی_ها ! دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما. راستش #دلم_گرفته بود! #حضرت_ماه ، مگر شما امام امّت نیستید؟ پس لطفا کمی به حرف های تلخ حقیر گوش کنید. جان جانان کجایی؟ نیستیُ دلِ ما برایتان تنگ شده. نیستیُ ببینی تا گرگ های زالو صفت، نایِبَت را #تنها گیر ... بسم الله الرحمن الرحیم

سلام #امام_خوبی_ها !
دلم لک زده برای کمی حرف گفتن با شما.
راستش #دلم_گرفته بود!

#حضرت_ماه ، مگر شما امام امّت نیستید؟
پس لطفا کمی به حرف های تلخ حقیر گوش کنید.

جان جانان کجایی؟
نیستیُ دلِ ما برایتان تنگ شده.
نیستیُ ببینی تا گرگ های زالو صفت، نایِبَت را #تنها گیر آورده اند.
نیستی تا ببینی دهان های با حقد و غضب گشوده شده را.

کاش بودی آقا جان
کاش بودی تا چند فقره از آن تو دهانی های آبدارتان به #بنی_صدرهای_زمانه ارائه میکردی.
کاش بودیُ به #بدخواهان_اسلام و #انقلاب ، از آن غلط کردی های معروفتان نثار می کردی.
کاش بودی #حضرت_روح_الله!

امام عزیز نیستی
جایتان خالیست
نیستی تا ببینی #سید_عزیزمان را.
نیستی تا ببینی #مقام_معظم_دلبری ما موی سپید کردُ پیر شد از دست این نا اهلآن.
آری پیر شد! اما هزار الحمدلله 
درست مثل پیری جنابتان #محکم ، #شجاع و #قاطع ..
راستی این روز ها عجیب از شما حرف زیاد است.
چه بسیارند راویان خاطرات رنگینُ گوناگون!

اما وقتی از آن #راویان_راه و مسلک شما را مطالبه می‌کنیم تقریبا به هیچ می رسیم.

جان جانان ..
شما چه خوب توانستید #آینده را ببینید.
چه خوب #آدم_شناس بودید.
و چه محکم از #حضرت_خامنه_ای یاد کردیدُ بنا نهادید این خشت #ولایت را !

خرس خاله های بسیاری کنارتان عرض ارادت داشتند.
خیلی ها برو بیا داشتند
اصلا انگار خیلی ها منتظر بودند چشمانتان برای همیشه بسته شودُ انتقام بگیرند.
#انتقام از اسلام، ملت، #انقلاب و #بیت_المال ..
اما شما ابن الرسول الله ی و روح خدا و نقشه ها بر آب کردی

دست خوش.

اصلا نمیدانم چه گفتم
گلایه کردن هم بلد نیستم
قرو قاطی وقتتان را گرفتم.
اما کلام آخرم باشد ماه تابان ..
#امام_روح_الله عزیز 
دعا کنید برای این انقلاب 
برای سرپا شدن این #نظام #خون_دل های بسیاری خوردید.
خون های بسیاری ریخته شد!
اما انگار بعضی ها نمی خواهند بفهمند!
منظورم از بعضی ها همان دور و بری های عزیز کرده شما هستن آن دورو بری های عزیز کرده ای، خوردنی ها را خورده و میخواهند سفره و صاحب سفره را تقدیم اربابانشان کنند.

دعا کنید برای ما
دعا کنید این #انقلاب به دست نا اهلان نیوفتد.
دعا کنید برای #حضرت_آقا

خب پر گویی کردم!
وقتتان را نمی گیرم #حضرت_عشق
روحتان پرفتوح
یاعلی(ع)

#استغفرالله
#امام_خمینی
#امام_خامنه_ای
#ولایت
#پشتیبان_ولایت_فقیه_باشید
#رامین_فرهادی
Read more
Loading...
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... ...
Media Removed
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش... بالاخره تمام شد. به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... ... .
.
تمام شد

#جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش...
بالاخره تمام شد.

به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... حتی وقتی با تمام وجود مقابل مون جنگیده... ما رو در آغوش بکشه.
آرزو می کنم همه مون مثل اون لحظه ای که #علیرضا_بیرانوند تمام رویا و آرزو هاش رو... توپ رو... خلاصه تمام جهانش رو سخت در آغوش کشیده بود... همه مون اون لحظه شیرین رو تجربه کنیم.
انگار تمام روزهایی که زندگی کردیم... تمام کارهایی که انجام دادیم... برای رسیدن به اون لحظه شگفت انگیز باشه.

خدا کنه همه پدر ها... هر کجای دنیا که هستن..‌. مثل اون لحظه زیبا... درست مثل اشماکیل ها... بتونن به همدیگه افتخار کنن. پدری به پسری...
مثل #احمدرضا_عابدزاده عزیزم... عقاب آسیا و پسرش... چه خوبه پسری به پدرش افتخار کنه

زیبایی هایی دنیا کم نیست.
می شه از هر چیزی به زیبایی رسید.
حتی از فوتبال.
اگر به من باشه که می گم حتی در اوج نفرت هم می شه به عشق رسید... شاید خنده دار باشه... اما برید از عاشق های واقعی بپرسید... یا عاشق های واقعی رو ببینید.
تبریک به همه اونهایی که عاشقانه برای کشورشون جنگیدن.
اولین قهرمانی فرانسه رو خوب به یاد دارم... حالا از اون روز ۲۰ سال گذشته.
امروز برگشتم به ۲۰ سال پیش. و مرور کردن خودم و روزهای زندگی که سپری کردم.
از این بابت ممنونم از بر و بچه های فرانسه.
و در آخر به قول مفسر ورزشی موقع تحویل جام به فرانسوی ها: این یک قرار عاشقانه بود.

و من در انتها می گم: امیدوارم در انتهای تمام قرارهای عاشقانه تون، همیشه بارون بباره ❤️ .
.
#علیرضا_اسفندیاری
.
.
شب همگی به روشنا
@ahmadabedz ❤💪❤
@Alirezabeyranvand.official
@Mortezapouraliganji88
@official_pepe
@abedz
.
.
Read more
. این روزها بدجور قلبم و روحم پیش آقای یدالله صمدی کارگردان بزرگ با اون موهای سپید و صورت مهربانشونه... در ...
Media Removed
. این روزها بدجور قلبم و روحم پیش آقای یدالله صمدی کارگردان بزرگ با اون موهای سپید و صورت مهربانشونه... در شیراز که پدرم بستری شد چند روز بعد آقای صمدی و دختر نازنین و داماد عزیزشون را دیدیم و آشنا شدیم از آن روز آشنایی ,پشت در اتاق عمل های پدرانمون با هم گریه کردیم به هم دلداری دادیم تمام آن لحظات سخت ... .
این روزها بدجور قلبم و روحم پیش آقای یدالله صمدی کارگردان بزرگ با اون موهای سپید و صورت مهربانشونه...
در شیراز که پدرم بستری شد چند روز بعد آقای صمدی و دختر نازنین و داماد عزیزشون را دیدیم و آشنا شدیم از آن روز آشنایی ,پشت در اتاق عمل های پدرانمون با هم گریه کردیم به هم دلداری دادیم تمام آن لحظات سخت و طاقت فرسا را به عشق و امید همدیگر گذراندیم شدیم یک خانواده که از صبح تا شب از پله های بیمارستان با هم می‌رفتیم بالا و پایین..
آرزو داشتیم که پدرانمون با هم از پله های بیمارستان پایین بیان و مرخص بشن...
که پدرم رفیق نیمه راه شد و رفت...
و ماندیم و آرزوی سلامتی هر ثانیه و هر لحظه برای آقای صمدی عزیزمان مرد بزرگ سینما با فیلم ها و سریال های برجسته و خدمات بسیار بزرگی که در زمان ریاستشون در خانه سینما و کانون کارگردانان در حق اهالی سینما انجام دادند
ای کاش زودتر روحیه ام بهتر شود تا بتونم دوباره محیط شیراز و بیمارستان را ببینم و کنار آقای صمدی عزیز بنفشه دخترشون و همسر مهربانش یا بهتر بگم خواهر و برادر های جدید اما قلبن خیلی قدیمی باشم تا این دوره نقاهت بعد از عمل هم با روحیه خوب بگذرونند چون خوب می‌دونم مهمترین چیز برای بیمار و همراهانش همدلی و توجهه
کاش بتونم زودتر بیام پیشتون و همون‌طور که شما کنارمون بودین کنارتون باشم💓💓💓
@banafsheh_samadi
@saeedkariimii
#یدالله_صمدی
Read more
Loading...
. قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا ... .
قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا گفت تو رو خدا بهش بگین بچه‌م عاشقشه. اولین قرارمون برای نهایی کردن همکاری بود. هم‌زمان با ما خواهر و شوهرخواهر ابی هم بعد از چندین سال اومده بودن دیدنش. ابی‌جان تازه از خواب بیدار شده بودند و به ما که با فرشید و مهشیدجان مشغول گپ بودیم پیوستند. از لابی دوباره تماس گرفتن... ابی‌جان انگار یه چیزی رو حس کرد چون برگشت به فرشید که پای تلفن بود گفت چی شده؟! فرشید جان گفت یکی از طرفداراتون با بچه‌ش منتظر دیدن شماست. منم تایید کردم. جلسه رو متوقف کرد و گفت بگین بیاد بالا نباید با یه بچه‌ی خردسال منتظر من بمونن. اون مرد کودک یکی دو ساله‌ای که بهانه بود رو ول کرد رو مبل و داشت سرتاپای ابی رو می‌بوسید و ابی فقط خواهش می‌کرد این‌کارو‌ نکنه. من به اندازه‌ی اندک خودم مشابه این اتفاق رو بعدتر بارها دیدم.
کمی بعد هم من قصه‌ی نوار سفید «گلچین ابی» از ۱۰-۱۱ سالگی‌م و ضبط قرمز رنگ دایی‌م تو خونه‌ی مادربزرگم رو براش تعریف کردم که «مداد رنگی» و «کی‌ اشکاتو پاک می‌کنه» محبوب‌ترین‌های من تو نوار بودنو ابی‌بازم کرده بودن. فردا شب که کنسرت بودیم وقت اجرای این ترانه‌ها از روی استیج به سمت من اشاره می‌کرد و من، کودک خردسالی تو میانه بودم که باورم نمی‌شد الان کجام...
ابی جان، از شما باید هزاران نسخه بسازن... شما چیزهایی که داری؛ عشق، مهربونی کردن، انسانیت و خوندن از این‌ها رو هرگز از مردمت دریغ نکردی و این دلیل ابی بودن شماست... به جای تک‌تک اونایی که امروزِ مارو زهرمار کردن باید ابی باشه تا شادی و عشق رو روی صورت‌های پژمرده و زجرکشیده‌ی این مردم بیاره... بدون اغراق شما یکی از بی‌نظیرترین انسان‌هایی هستی که تو زندگی‌م سعادت معاشرتش رو داشتم و ای‌کاش خیلی زود به تنها آرزوت که خوندن برای مردمت تو وطنته، برسی... .
پ.ن: با این ویدیو شما هم مثل من فقط اشک می‌ریزید؟!
.
#ابی #ebi
@ebi @mahshidhamedi @rafe_rafahi @hoseinghiasi
Read more
 #محرم_یعنی #امام_حسین_یعنی #زیارت_حسین_یعنی . . از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده ...
Media Removed
#محرم_یعنی #امام_حسین_یعنی #زیارت_حسین_یعنی . . از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است: اگر مردم می‌‏دانستند که در زیارت قبر حسین بن على(علیه السلام) چه اجر و ثوابى است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهى می‌کردند و به خاطر حسرت نَفَس‌‏هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. #راوى می‌‏گوید ... #محرم_یعنی
#امام_حسین_یعنی
#زیارت_حسین_یعنی
.
.
از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است:
اگر مردم می‌‏دانستند که در زیارت قبر حسین بن على(علیه السلام) چه اجر و ثوابى است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهى می‌کردند و به خاطر حسرت نَفَس‌‏هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد.
#راوى می‌‏گوید گفتم: در زیارت آن‌حضرت چه اجر و ثوابى است؟!
حضرت فرمودند: کسى که از روى شوق و ذوق به زیارت آن‌حضرت رود خداوند متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برایش می‌‏نویسد، اجر و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، اجر هزار روزه‌‏دار، ثواب هزار صدقه قبول شده، ثواب آزاد نمودن هزار بنده که در راه خدا آزاد شده باشند برایش منظور می‌‏شود و پیوسته در طول ایام سال از هر آفتى که کمترین آن شیطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته کریمى را بر او موکّل کرده که وى را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم، نگهدارش باشد. اگر در اثناء سال فوت کرد فرشتگان رحمت الهى بر سرش حاضر شده و او را غسل داده، کفن نموده، برایش استغفار و طلب آمرزش کرده، تا قبرش مشایعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشایش ایجاد کرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منکر و نکیر بر حذرش می‌‏دارند و برایش درى به بهشت می‌گشایند و کتابش را به دست راستش می‌‏دهند و در روز قیامت نورى به وى داده می‌‏شود که بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می‌‏گردد و منادى نداء می‌کند:
این کسى است که از روى شوق و ذوق امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده، و پس از این نداء، احدى در قیامت باقى نمی‌ماند مگر آن‌که تَمنّا و آرزو می‌‏کند که کاش از زوّار حضرت ابا عبد اللَّه الحسین(علیه السلام) می‌بود.
.
(به شرط اینکه اون شخص ظالم نباشه)
.
#
#
از خدا و اهل بیت بخواین که روزیتون کنه... همین‌جا دعا کن ان شاءالله اربعین قسمتت بشه... #
# دعات که مستجاب شد تو همین پیج بگو😊
#
#
#
#
# (منبع: ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبد الحسین، ص 142- 143، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش؛ کامل الزیارات، ترجمه، ذهنى تهرانى، محمد جواد، ص 469، تهران، پیام حق، چاپ اول، 1377ش.) #التماس_دعااا
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
#کپی_با_ذکر_صلوات_آزاد
#غم_دوری_از_حسین_دیوونم_کرده
#خدا #عشق #حسین #محرم #کبوتر_حرم #دوست
Read more
من عاشق این عشقم و فقط تو را می خوام آه که نمیره هیچ موقع از یادم روزیکه دل و دین ازدست دادم من هنوز ...
Media Removed
من عاشق این عشقم و فقط تو را می خوام آه که نمیره هیچ موقع از یادم روزیکه دل و دین ازدست دادم من هنوز همان بی قرارم بیقرارم منتظرم چرا نیامده ای به کنارم دیریست تورا من چشم انتظارم بیا و دمی بنشین کنارم ای یارم وقتی تو رویای عشقت گم میشم چقدر عاشقم چه بی اندازه زیبام قلب من مال تو و تو همه آرزوهام تو ... من عاشق این عشقم و
فقط تو را می خوام

آه که نمیره هیچ موقع از یادم
روزیکه دل و دین ازدست دادم

من هنوز همان بی قرارم بیقرارم
منتظرم چرا نیامده ای به کنارم

دیریست تورا من چشم انتظارم
بیا و دمی بنشین کنارم ای یارم

وقتی تو رویای عشقت گم میشم
چقدر عاشقم چه بی اندازه زیبام

قلب من مال تو و تو همه آرزوهام
تو دنیای منی و آرامش این دنیام

بیا و دست توی دستای من بگذار
نگو نه خودرااسیرعشق نمی خوام

عشق ما مرا بس که برایت بنویسم
عاشقانه هایم در شبهای بی فرجام

یجوری دلواپسم تنهای این شبهام
نمی خوابم بی تو قرار ندارم و آرام

کاش بزاری دستهاتو توی دستام
من از دنیا بجز تو هیچ نمیخوام

روزی که در روی عشقت گشودم
دل سپردم بتو وبا این دردآشنام

فقط آغوش تو را امن می دانم
فرصتی بس که غرق این دریام

قلب من با من بمان که بیمارم
تو درمانی و دوای همه دردام
دیوانه وار فقط تورا دوست می دارم
بمان بامن و بذار قدم به روی چشمام

دیگه نذار بمونه مرزی میان ما
بی صبرانه فقط تورا می خوام
فقط تو را میخوام
#دلنوشته_بهارک ...
سلام دوستان عاشق ❤️روز عشق بر همه شما مبارک❤️
همه شما که عاشق عشق... مادر... پدر... دوست... همسر... فرزند و یا حتی عاشق خودتون هستید.
امیدوارم عشق را قدر بدانیم و عاشق بمانیم💖
دوستانم
پیش از این نحوه تزیین این #کیک_ردولوت #سفارشی و مخصوص #ولنتاین رو در هشتک
#کیک_خونگی_بهار گذاشته بودم
و چون خیلی این روزهابدلیل حجم #سفارش سرم شلوغه طرزتهیه کیک ردولوت اگر خواستید کامنت بذارید
سعی میکنم تا فردا اگر وقت شد بذارم.
درغیر اینصورت بسایت معجزه چاشنی مراجعه کنید.
الهی سفره همه پربار و پربرکت باشه💝
Read more
یا امیرالمؤمنین علیه السلام قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد با جهاز شتران کوه احد برپا شد و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت تا که بعثت به تکامل برسد آهسته پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت تا ... یا امیرالمؤمنین علیه السلام🌹

قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
"بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان‌ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
می‌رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 #ایران
#تهران
#میثم_کریمی
Read more
Loading...
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش ...
Media Removed
. از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..." . آقای اخوان! کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا... با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ... .
از آخر دفتر شروع کردم تا به آخر شاهنامه نزدیکتر باشم، آنجا که شما گفتید:"لبریز از خموشی و از خویش لب‌به‌لب..."
.
آقای اخوان!
کلماتِ به بلوغ نرسیده‌ی من کجا و باغِ‌ارغنون شما کجا، سبیل‌های بی‌اعتبار و مرده‌ی من کجا و موهای در آزادی شسته‌شده‌ی شما کجا...
با تمام بی‌اعتماد‌به‌نفسی نشد که ننویسم. چون ادای دِین به شما نماز بزرگیست که انگار موسایی بی‌عصا در کوه طور تمامش را در سجده می‌خواند.
.
چند دقیقه بیشتر وقتتان را نمی‌گیرم. موضوع از این قرار است که شبِ‌من بود و روز رفتنِ شما. همین چهارم شهریور که هرچند لباس تابستان را به زور پوشیده ولی بوی پاییزی ناکام دهانش را پُر کرده‌است.
.
شب بود و من مثل روزِ‌روشن خواب دیدم که مرا اصلا نمی‌بیند. مثل یک دوربین فیلمبرداری قدیمی روی یک سه‌پایه‌ی کهنه که از وجودِ بی‌وجود خودش خجالت می‌کشد کنار اتاقش ایستاده بودم و هر تصویر بی‌کیفیتی را بی‌کیفیت‌تر از آن چیزی که بود نگاه می‌کردم.
تمام خوشبختی و بی‌تفاوتی او در قاب نگاه من جا شده بود ولی تمام دلتنگی من مگسی بود که حتی جرات نمی‌کرد روی لبه‌ی جام شراب او بنشیند.
مثل یک فیلم سه‌ساعته تمام خواب را بی‌منت در خودم ضبط کردم تا بعدها با هر اکرانش بمیرم.
موهایش کوتاه بود اما من بلندتر از همیشه و سیاه‌تر از شب‌های بی‌ستاره‌ی کویر می‌دیدمشان.
.
از خواب که بیدار شدم سکوت هم بیدار شد و گلویم را محکم گرفت.
خواستم آهنگی گوش کنم یا شعری بخوانم یا با لیوان چای پررنگی زخمم را ببندم ولی نشد. به ناچار زخمم را محکم به خودم بستم و تا "خیابان سراب" کشاندم.
ناامیدتر از "باغ نومیدان" و ناامیدتر از همیشه به "دیدار" روبه‌روی درِ خانه‌ی فراموش‌شده‌ی شما ایستادم و "لحظه دیدار نزدیک است" را با صدای خودتان خواندم.
انگار گلویم سازی بود که تمام سیم‌هایش پاره شده و کلماتش خون‌آلود بیرون می‌‌ریزند.

آقای اخوان!
دوست داشتم مثل شفیعی کدکنی با شما رفیق باشم، دوشادوش شما. دوست داشتم به خانه‌ی شما می‌آمدم ، تخمه خربزه تف می‌‌دادم و تا سحر پای سوگ "از این اوستا" به خودم سیلی می‌زدم. دوست داشتم در خیابان سراب با شما قدم می‌زدم و از مهِ سنگین عشق گلایه می‌کردم و شما می‌گفتید: "باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست".
حضرت #اخوان_ثالث!
کاش رفیق شما بودم.
.
.

#جلال_حاجی_زاده
Read more
هو المحبوب پیمانه قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای ...
Media Removed
هو المحبوب پیمانه قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد با جهاز شتران کوه احد برپا شد و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت تا که بعثت به تکامل برسد آهسته پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت تا شهادت ... هو المحبوب
پیمانه
قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج و شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی‌الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
"بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان‌ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می‌رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

فصلی از مثنوی تحیّر
سیدحمیدرضا برقعی
Read more
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان ...
Media Removed
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام. #توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد ... لطفاً بخوانید.
#غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ
.مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام.
#توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد و به جای از دست دادن فرزندش #کاوه_خمارلو ، در سیل شمال، #فرهنگنامه_کودکان_و_نوجوانان
را بنا نهاد. #غم‌های_بزرگ و #کارهای_بزرگ ...
.
قصه زندگی شخصی‌اش و ازدواج و ... هم بسیار زیباست. فیلم را ببینید.
فرزندش می‌گفت او دور خودش حبابی درست کرده بود که بدی‌ها رو نبینه تا بتونه به زندگی هدفمندش ادامه بده، حرف خیلی درستی‌ست. چون سال۵۸هم‌زمان #آموزش_پرورش چنین کسی را از فرآیند خدمت کنار گذاشت!!! مدرسه فرهاد رو از او گرفت!!! و همسر دوم‌ش #محسن_خمارلو فوت کرد. همسر اول‌ش #جعفر_وکیلی سال۱۳۳۳در دادگاه شاه اعدام شده بود ... چه کسی توان ادامه داره، جز با راهی که فرزندش گفت؟ وقتی می‌گم #اسطوره است، بی‌دلیل نیست ...
.
کاش بود و دست‌ش رو می‌بوسیدم، گفتم که خانم #توران_میرهادی از اسطوره‌های ذهنی من بوده و هست. از آن انسان‌هایی (نه فقط زن‌هایی) که توانست #عشق را به تمامه در #عرصه_زندگی به نمایش بگذارد. خانمی که «سپیدی موهای‌َش» را در کنار همه جوانی و علم و سایر توانایی‌های‌ش از دیگران دریغ نکرد. خداوند همه رحمت‌های ممکن را به روح این #زن_بزرگ عنایت کند ان‌شاءالله.
.
مثل همه مادرها به خودش حق می‌داد که هر لحظه از فرزندان‌ش خبر داشته باشد ولی پاسخِ درخوری برای این سوال که چرا موبایل رو قبول نمی‌کنی، نداشت. قشنگیِ ماجرا آن‌جاست که هر چند فرزندان‌ش این کار را دیکتاتوری نامیدند ولی مثل یک #فرزند_خوب این #دیکتاتوری_مادرانه را پذیرفته بودند، برخلاف بسیاری از جوانان امروز که #استقلال_شخصیتی ِ خود را در بزرگترین برخوردها با پدر و مادر می‌دانند!
.
چند ساعت محدود بیشتر از پخش اینترنتی فیلم نمانده. لطفاً ببینید.
.
ولی هدف من از این پست و #نکته_اصلی من در اینجا این است که غبطه می‌خورم به لطفی که #خدا در حق‌ش کرد. همیشه آرزوی‌م #توفیق_خدمت به مردم بوده. توفیق‌ی که در #نهایت_زیبایی و #نهایت_صمیمیت و #نهایت_عشق از طرف خدا به ایشان عنایت شد. خدای‌ش رحمت کناد 🥀
.
پی‌نوشت۱: تا الان سه بار فیلم را دیده‌ام. سیر نمی‌شم از دیدن‌ش ...
پی‌نوشت۲: الان در صفحه خانم #رخشان_بنی_اعتماد دیدم که اکران اینترنتی۴۸ساعت دیگه ادامه داره.
Read more
Loading...
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
دل نوشته : . . . داشتم این آهنگ رو گوش می کردم یک هو حالم عوض شد یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان مناجات با خدا چند دقیقه ای حال خاصی شد گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص برای شاید تنها عشقم اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم خیلی ها اما تو یک چیز دیگه ای هیچ وقت هیچ ... دل نوشته :
.
.
.

داشتم این آهنگ رو گوش می کردم
یک هو حالم عوض شد
یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان
مناجات با خدا
چند دقیقه ای حال خاصی شد
گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص
برای شاید تنها عشقم
اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم
خیلی ها
اما تو یک چیز دیگه ای
هیچ وقت هیچ کس حتی یک ذره از تو برام نشد
آه ک چ قدر برات حرف دارم چ قدر دل تنگی هست چ قدر ...
بماند
خدای من یک سوال بی ربط از تو اما مرسوم بین ما ...
خوبی ؟
گفتم ک مرسوم بین ماست بعد تو بپرسی تو چ طوری ... و الا تو ک همیشه خوبی ...
از من اگر بپرسی
نه می تونم بگم خوبم
نه می تونم بگم بدم
فقط دوست دارم این طوری بگم
منت خدای راست که هست حواسش حتما به بندگانش ....
دوست دارم بپرسی چی میخوای
که بگم
خودت ک بهتر میدونی گدا طلب آب و نان کند
اما کاش کمکم کنی با صداقت بگم
ملالی نیست جز دوری شما حضرت عشقم ....
که بعد بتونم باهات بیشتر حرف بزنم
بگم تو مرام برخی از آدم ها یک چیزهایی هست
مثل قول
مثل امان و پناه
مثل کمک
مثل خیلی چیزهای خوب
که تو مرام توی خالق و خدای این آدم ها حتما خیلی برترهاش هست
بماند اینا هم ....
توی دنیات به همه چی کافرم
الا به خودت
کافرم حتی به خودم چ برسه ب بقیه
هیچ کس رو باور ندارم الا خودت رو
اگر گفتی به کسی ایمان بیار میارم باز هم به اون نه
به حرف تو
بیا و به حرمت همین ایمان که به قلبم دادی
تا خود خودت منو ببر
حرف زیادیه برای یکی مثل من
اما شاید هر بار که عمیق تر و عمیق تر فکر میکنم به این که از تو باید چی بخوام
به هیچ آرزویی بلندتر و عزیزتر از خودت نمی رسم
خودت رو میخوام
این خودت رو می خوام آدمی شبیه من
معنیش برای خودت خدای من خیلی روشنه
من نه اونی هستم ک تحمل سختی داشته باشه ک در نعمت و رحمت هات نازپروده بارش آوردی
و نه اونی است ک تحمل حتی گرما و سرما داشته باشه
حالا با این ضعیف ترین هایی ک بردن نام مقدست هم از سرش زیاده اما گاهی حسی شبیه عشق بهت داره
چ باید کرد ؟
قطعا جوابش رو من بلد نیستم
اما به راه های آسان و سهل و سریع و مطمئن و عالی تو یقین دارم
دوستت دارم و اینو می نویسم
بخواه به رحمت ثابت کنی راستگو هستم
دوستت دارم و دوست دارم بهترین بندگانت باشم هر چند ناتوان ترین ها در کسب رضایتت باشم
اما از تو یاری و کمک می خوام تا با یاری خودت به تمام این نشدنی هام برسم
دوستت دارم و ازت به لطف و فضل بی حدت میخوام به هر چه بهش امید دارم از تو به بسیار بیشترش هم برسم
دوستت دارم و ازت درخواست دارم کریمانه بر ما بنگری ...
.
.
Read more
یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم لحظه هایی هستند که هستیم اما خودمان نیستیم ...
Media Removed
یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم لحظه هایی هستند که هستیم اما خودمان نیستیم انگار روحمان می رود همان جا که می خواهد بی صدا ... بی هیاهو ... . ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم خواندیم و نفهمیدیم دیدیم و نفهمیدیم خبر مرگ هادی محبوبمان پخش شد ، و تلویزیون خودش خاموش شد ... یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم
لحظه هایی هستند که هستیم
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همان جا که می خواهد
بی صدا ... بی هیاهو ... .
ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
خبر مرگ هادی محبوبمان پخش شد ،
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد ... تاریک شد ... چایی سرد شد ... غذا یخ کرد ... و نفهمیدیم کی گریه هامان بند آمد
و کی عوض شدیم
از ته دل نخندیدیم
یاد کاپیتان نوروزی بخیر ،
همانی که با روی مهربان و لبخند شیرین و موهای سیه و ساده اش مواجه می شدیم ...
و وقتی برای آخرین بار از ورزشگاه با او خارج می شدیم ،
آخرین صحنه ای که می دیدیم کاپیتان بود
که با تکان دادن دست ما را بدرقه می کرد
و من با حسرت به خود می گفتم :
باز هم چه زود گذشت ...
بعد از رفتن ناگهانی پرسپولیس شکست ...
روزی نخواهد بود که یادی از " هادی" نکند و اشک نریزیم و نگوییم که :
چرا هادی رفت ؟؟
و بالاخره ، هادی هم
رفت .
به همان جایی که ناصر حجازی رفت ، به همان جایی که پرویز دهداری رفت .
همیشه می ترسیدم و می ترسم از روزی که عزیزی را از دست دهم .

دنیای بی رحمی است . قانون وحشتناکی که هیچ نمی فهممش .
این روزها بیشتر و بیشتر از گذشته به مرگ فکر می کنم .
به زمان لعنتی که تندتر از باد می گذرد . به مشغله های کوچک و بزرگ و مسخره ای که من
را از عزیزانم غافل می کند و همیشه فراموش می کنم که از هم جدا می شویم ...
وقتی که دیگر خیلی دیر شده است ...
از خودم راضی نیستم . از زندگی ام . از کارهایم . از رفتارهایم . از فکرم . از خوردنم .
از خوابیدنم . از نفس کشیدنم . از ... از همه چیز ... کاش من هم ... قبل از مرگم ... آنقدر از گذشته ها راضی باشم که با خیال راحت منتظر مرگ
بنشینم و با خیال راحت حتی آرزویش را بکنم .
آنقدر که دیگر شب ها از فکر کردن به آن
بی خواب نشوم . .
.
.منبع دلنوشته: celeiestall.blog.ir
.
.
.
❤تیشرت پرسپولیس با طرح دلخواه
برای خرید به وب سایت که در بیو گذاشته شده بروید و وارد دسته بندی محصولات آماده شوید.❤@Editionfa.ir

#پرسپولیس
#پرسپولیس_قهرمان
#هادی_نوروزی
#هانی_نورورزی
#هادی
#هانی
#۲۴_ابدی
#24_ابدی
#بیست_و_چهار_ابدی
#پرسپولیس_قهرمان
#آبروی_فوتبال_ایران
#آبروی_فوتبال_ایرانیم
#پرسپولیس_آبروی_فوتبال_ایران
#پرسپولیس_سرخترین_عشق_جهان
#لیگ_قهرمانان_آسیا
#آسیا
#بازی_برگشت_برمیگردیم
#بازی_برگشت_هنوز_هست
#پرسپولیس
#الهلال_عربستان
#الهلال
#پرسپولیسی #پرسپولیس_زیباترین_عشق_جهان🔴
Read more
Loading...
آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند. در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد ... آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند.
در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم
که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده
در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد نامی‌ جز عشق ندارد ...
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند که عاشق شده اند.آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمی‌‌ آورند.
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند مکمل خود را یافته اند ...
آدم‌ ها زیاد فکر می‌‌ کنند.آدم‌ ها در واقع مجذوب ما می شوند
و پس از مدتی‌ که جذابیت ما برایشان عادی شد متوجه می‌‌ شوند که چقدر جای عشق در زندگی‌‌ شان خالیست.
می‌‌ فهمند در جستجوی عشق‌ های واقعی‌ باید ما را ترک کنند

تمام حرف من اینست که کاش آدم‌ ها یاد بگیرند که
" عشق پدیده‌ ای حس کردنی است نه فکر کردنی "
و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ،عشقی‌ را که فکر می کرده اند دارند چه می‌ کند

با کسانی‌ که حس می کرده اند این عشق واقعی‌ ‌ست ...
.
نیکی‌ فیروزکوهی
قبول داريد كه آدمها بيش از اينكه جذب ما بشوند، جذب تصوراتشون از ما مى شوند؟
🎬@هوريه رحيمى
Read more
... گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق ...
Media Removed
... گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می‌شد گذشت... وسوسه اما نمی‌گذاشت این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت #فاضل_نظری #گل #ایران_زیبا #عصری ... ...
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت... وسوسه اما نمی‌گذاشت

این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت

#فاضل_نظری
#گل
#ایران_زیبا
#عصری دل انگیز در منطقهٔ گردشگری "آبگرم لاریجان" استان مازندران
#flower
#ir_flower
#Mazandaran_IRAN
Read more
کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خنده ی تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمیِ دست نوازنده ی تو #فروغ_فرخزاد ...
Media Removed
کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خنده ی تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمیِ دست نوازنده ی تو #فروغ_فرخزاد #اینه #روشن #نقش #تو #خنده #صبح #صبحگاه #صبحگاهان #تن #تنم #لغزید #گرمی #نوازنده #ما #عشق #دلدادگی #ساکولنت #ساکولنت #کاکتوس #cactus #suculents #lobivia #lobiviacactus کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمیِ دست نوازنده ی تو

#فروغ_فرخزاد
#اینه #روشن #نقش #تو #خنده #صبح #صبحگاه #صبحگاهان #تن #تنم #لغزید #گرمی #نوازنده #ما #عشق #دلدادگی #ساکولنت #ساکولنت🌵 #کاکتوس #cactus #suculents #lobivia #lobiviacactus
ای کاش کل دنیا رو از انسان هایی مثل شما خدا پر می کرد که د نیا پر از عشق و مهربونی و صبر و ..... می شد
Media Removed
ای کاش کل دنیا رو از انسان هایی مثل شما خدا پر می کرد که د نیا پر از عشق و مهربونی و صبر و ..... می شد ای کاش کل دنیا رو از انسان هایی مثل شما خدا پر می کرد که د نیا پر از عشق و مهربونی و صبر و ..... می شد
اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب ...
Media Removed
اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی ... اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی..
Read more
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ ...
Media Removed
پشت این پنجره ی رو به خیال زن کولی وش عاشق همه شب چشمهاش پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند و منِ آن ساحر در دام دو چشمش بیمار چون گرفتاری مست وسط شبزدگی ،تاریکی پی خورشید چرا می گردم؟ ، زن کولی وش عاشق پیشه مهو طنازی موجی است که در گیوسم ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد ِِو من از رخوتِ ... پشت این پنجره ی رو به خیال
زن کولی وش عاشق همه شب
چشمهاش
پُرِ از شعر و غزل نی لبک می زند و می خواند
و منِ آن ساحر
در دام دو چشمش بیمار
چون گرفتاری مست
وسط شبزدگی ،تاریکی
پی خورشید چرا می گردم؟
،
زن کولی وش عاشق پیشه
مهو طنازی موجی است
که در گیوسم
ِره صدساله نیاموخت و در خود گم شد
ِِو من از رخوتِ حسی که مرا می آلود
و من از وسوسه ی شعر و غزل
پشت این پنجره ی روبه خیال
با دوقدَ پارچه از مخمل سبز
و حریری آبی که تنش پرشده از شاپرکان
تنِ این قامَتِ بی جان شده از حسرت عشق
پیرهن خواهم کرد
و به سازِ نی یک نی لبکِ چوبی کوچک ،در شهر
قَد رُسوایی هر عشق به رقص ، می چرخم
پشت این پنجره ی روبه خیال
پی چشمان تو و شعر وغزل
پی یک نی لبک پُر آواز
پی تو می گردم
زن کولی وش عاشق پیشه
کاش ازپشت همین پنجره ی رو به خیال
بنوازی و بخوانی تو مرا
کاش
فردا دیر است،قاصدک می میرد
کاش! #ن.ح #
Read more
. حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان است این اشک شور گونه، شیرین ترین بیان است از عشق یوسف مصر یک ...
Media Removed
. حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان است این اشک شور گونه، شیرین ترین بیان است از عشق یوسف مصر یک دل فقط جوان شد در خیمه ی حسینی، دلها همه جوان است بالاترین عبادت، شادی قلب زهراست شادی قلب زهرا، ذکر حسین جان است زهرا تمام ما را با اسم می شناسد نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است این سرخی بدن ... .
حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان است
این اشک شور گونه، شیرین ترین بیان است

از عشق یوسف مصر یک دل فقط جوان شد
در خیمه ی حسینی، دلها همه جوان است

بالاترین عبادت، شادی قلب زهراست
شادی قلب زهرا، ذکر حسین جان است

زهرا تمام ما را با اسم می شناسد
نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است

این سرخی بدن ها، یا این به سرزدن ها
از جهل سینه زن نیست، از عشق بی کران است
.
"اینجا گناه بخشند، کوهی به کاه بخشند"
وقتی که پیرمردی، با عشق روضه خوان است

آهی کشید خواهر در ماتم برادر
این آه تا قیامت در سینه ها نهان است

مثل لب برادر، خون شد جبین خواهر
گویا که چوب محمل همدست خیزران است
#علی_ذوالقدر
.

#لبيك_ياحسين
#اشک_شورگونه
#شیرین_ترین_بیان
#بالاترین_عبادت
#به_سر_زدن_ها
#از_جهل_سینه_زن_نیست
#کاش_پیر_غلام_بشیم

انقدر مجالس عزاداری رو زیر سؤال نبریم. لازم باشه بزرگان دین ورود خواهند کرد.
گاهی توی خودمون هم به نوع دیگه ای این رفتارهارو میبینیم.
توی محرم تمرین کنیم #آقاجون نباشیم.
کاش نوکر باشیم.
کاش نوکر بمونیم.
#کاش_پیر_غلام_بشیم
.
Read more
کوچکترکه بودیم!روزهابلندبودوسالها دیر می گذشت انگار زمان برکت داشت وکش می آمد.کوچکترکه بودیم ...
Media Removed
کوچکترکه بودیم!روزهابلندبودوسالها دیر می گذشت انگار زمان برکت داشت وکش می آمد.کوچکترکه بودیم غذاهاخوشمزه بودو میوه ها زیباوشیرین،بستنی هامزه ی شادی می داد و آب نبات ها ما را غرق لذت می کرد .اصلا طعم کودکی مثل رنگین کمان پراز رنگهای قشنگ بود کوچکتر که بودیم شادیها عمیق بود و ترسها و کابوسها ترسناک ... کوچکترکه بودیم!روزهابلندبودوسالها دیر می گذشت انگار زمان برکت داشت وکش می آمد.کوچکترکه بودیم غذاهاخوشمزه بودو میوه ها زیباوشیرین،بستنی هامزه ی شادی می داد و آب نبات ها ما را غرق لذت می کرد .اصلا طعم کودکی مثل رنگین کمان پراز رنگهای قشنگ بود
کوچکتر که بودیم شادیها عمیق بود و ترسها و کابوسها ترسناک و تاریکی وهم آور و قصه ی جن و پری هراس انگیز.
کوچکتر که بودیم گاهی دست در دست بزرگترها در کوچه و خیابان راه می رفتیم و با دیدن اسباب بازی های قشنگ پشت شیشه ی مغازه ها از زندگی سرشار می شدیم.بگذریم که گاهی ازبس قدمان کوتاه بود مورد اصابت کیف های سنگین خانم های قدبلندی که باعجله راه می رفتندقرارمی گرفتیم و کمی گریه می کردیم .کوچکتر که بودیم برای خواسته هایمان پافشاری می کردیم وباگریه وفریادحق خودمان از بزرگترهامی گرفتیم و حتی تنبیه هم نمی توانست مارا از مواضع برحقمان عقب بنشاند.
کوچکتر که بودیم هر روز آرزو می کردیم کاش مدرسه تعطیل شود و مافقط بازی کنیم و تعطیلی ظهر پنجشنبه و روز جمعه همه اش دلخوشی وشادی بود.کوچکتر که بودیم دورهمی های فامیلی برایمان حکم پرواز داشت و زیباترین اتفاق بود هرچند از بریز و بپاش و چشم و هم چشمی خبری نبود اماکاملترین سفره ها برای پذیرایش پهن می شد.
کوچکتر که بودیم توی کوچه ها پر بود از لی لی هایی که با زغال و گچ ترسیم شده بود و هفت سنگ و بازی های قشنگِ گروهی و فریاد وهلهله ی شادی بچگانه واسباب بازی ها ودوچرخه ها ساخته شده بودندبرای خوشحالی ما
کوچکترکه بودیم هله هوله هاخوشمزه وسالم تربودچون بیشتر آنها رامادربا عشق تدارک دیده بود.اصلا یکی به من بگه بچه که بودیم مگه بد بود که هی گفتیم وقتی بزرگ شدم و هی آرزو کردیم بزرگ بشیم .خب حالا بزرگ شدیم .تو فصل میانسالی وجوانی وپیری دنبال چی می گشتیم پس چرا پیدا نشد .سراب عجیبی بود بزرگی که هنرش فقط این بود که نذاشت از کودکی لذت بیشتری ببریم. حالا که کسی به ما یاد نداد چه طور کودکی کنیم بیایید بخیل نباشیم به بچه ها یاد بدیم، بهشون بگیم الان رو خوب کودکی کنید و هی نگید وقتی بزرگ شدم آخه جوانی و میانسالی و پیری خودش بی دعوت میاد.بچه هاگناه دارنددور خنده های واقعی خط بکشند وفقط پای تلویزیون و بازیهای انفرادی خودشان راهلاک کنند #زهره_عبداله_زاده

پینوشت: با پسرک ماه و خورشیدم 💚❤
روسریم هم هدیه ساحل جانمه از@sormeh_scarf

#مادر #مادرانگی #توهین_نکنیم #لبخند_بزنیم #شاکر_باشیم #متوقع_نباشیم #کتاب_بخونیم
Read more
 #bighanoon #amirqobad کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن اون نادونی که نسبت به کرکو احساس رسالت اجتماعیش می‌گیره رو باید...! بیخیال! اگه دونا بودم که وقتی این کرکو دست از پاچه من کشید و رفت دست به آب از موقعیت می‌جستم! نه اینکه چنین خودم رو گره بزنم به مقررات ... #bighanoon #amirqobad
کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن اون نادونی که نسبت به کرکو احساس رسالت اجتماعیش می‌گیره رو باید...! بیخیال! اگه دونا بودم که وقتی این کرکو دست از پاچه من کشید و رفت دست به آب از موقعیت می‌جستم! نه اینکه چنین خودم رو گره بزنم به مقررات کُرکیش! باید خودم رو از قید این جبر خارج می‌کردم و الفرار. ولی نادونی که شاخ و دم نداره.
.
از نقل شیش و بش افکار آشفته صد من یه غاز باید که بگذریم. همچنان جوگیر و وجدانگیر بودم که دیدم اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد؛ در حال برگشته. موقعیت بکری بود. یه گلو صاف کردم که صدام نرم شه؛ یه‌ وقت رنجورش نکنم. گفتم: «کارتون سپری شد؟» نیگاش افتاد بم. جوری که به سنگ اون نگاه رو می‌انداخت، سنگه بال بال می‌زد. نه مثل بال‌زدن اصغر جیگری؛ که این سربال بیخودا رو هم وبال سیخ میکنه‌ها، یه جور بال زدن ققنوس وقت بیدار شدن از دل خاکستر.
.
یهو ناغافل سر جمله رو شل کرده میگه: «عه! چه خوب اینجایین شوما».
.
یعنی شل شدن رو از فک و گردن تا قوزک پا حس کردم. دید اصن حالتم طوریه که هرچی بگم جواب ناصوابه. چشمکی فرمودن و اشارتی و من بی‌خیال رسالت اجتماعی، پست حساس کرکو رو رها کردم و راهی شدم. پیش رفته- نرفته، دیدم اشاره داره وایسم. میگه: «ببخشیدا! من زورم نرسید. میشه اون گونی رو برام بیارین؟»
.
یه نگاه به بازوهای نحیفم کردم. تو خودم گفتم: نون که نخوردی؛ گونی رو به چه جونی خِرکش کنی آخه؟ ولی عشق و عاشقیت این حرفا برنمی‌داره. اونم به ویژه مکافات عشق در یک نگاه. تکونی به خودم دادم و گونی رو بغل نزده، یکی عربده زد: «بردن! بگیرینش».
.
حالا دخترک بدو؛ من بدو؛ یارو بدو. حوالی سر کوچه؛ کرکو آوازخون از دست به آب در حال بازگشت بود و یه تاکسی در دهانه خاوری کوچه در انتظار. معشوقه براق شکلهو دخترک «ببر خیزان، اژدهای غران» خودش رو از شیشه جهوند تو و گونی رو از بغل من گرفت.
.
راننده تاکسی داشت دنده رو جا می‌کرد. تو پنجره باهاش چشم تو چشم شدم گفتم: «لااقل اسمت رو بگو». گفت: «آفرین جدایی‌خواه». تاکسی با یه نیش گاز کَند و رفت و من توی این فکر موندم که البته صدآفرین؛ ولی حالا چرا جدایي‌خواه؟ کاش حالا آشنایی‌طلبی، چیزی بود. القصه؛ در جا چرخیده نچرخیده، آخرین چیزی که دیدم مشت کرکو بود؛ که با شتاب به سمت فکم تو آسمون می‌چرخید. چشمام رو بستم و شل کردم.
Read more
. متاسفانه با بزرگ شدنمون یه اتفاقایی می افته که کنار اومدن باهاش سخته... به نظرم تغییر رفتار آدمای ...
Media Removed
. متاسفانه با بزرگ شدنمون یه اتفاقایی می افته که کنار اومدن باهاش سخته... به نظرم تغییر رفتار آدمای با ارزش زندگیت، اسکار بدترین اتفاق رو می گیره کاش توی رابطه با آدمای با ارزش زندگیمون، خط کش دستمون نگیریم.. نگیم چون اون فلان کارو نکرد، منم نمیکنم... اون این رفتارو داشت، پس منم بدتر میکنم... برای ... .
متاسفانه با بزرگ شدنمون یه اتفاقایی می افته که کنار اومدن باهاش سخته...
به نظرم تغییر رفتار آدمای با ارزش زندگیت، اسکار بدترین اتفاق رو می گیره 😢
کاش توی رابطه با آدمای با ارزش زندگیمون،
خط کش دستمون نگیریم..
نگیم چون اون فلان کارو نکرد، منم نمیکنم... اون این رفتارو داشت، پس منم بدتر میکنم...
برای شخص من که دوست ندارم رفتار بد آدما رو به خودشون برگردونم، دیدن این رفتارای اندازه گرفته شده، خییییلی سخته و نمیدونم باید چیکار کنم...
وقتی میبینم کسی که واسم ارزشمنده، هیچ تلاشی برای پایداری رابطه نمی کنه، نمیخوام این رفتارشو قبول کنم:(
وقتی آدم ببینه آدمی که مثلا واست ارزش قائله، اینطور رفتار میکنه یعنی چی؟؟؟ یعنی داره اخطار میده که دیگه همه اون روزای خوب تموم شد؟یعنی باید خودمونا جمع کنیم؟
یعنی چی واقعا؟؟؟؟ واقعا ظرفیت دیدن اون روی دل انگیز آدمای با ارزش زندگیم رو ندارم... نمیخوام این اتفاق بیافته...
عوض نشیم ترا به خدا... تغییرمون مثبت باشه، نه منفی
تا یه نفر جدید وارد زندگیمون شد، روی بقیه خط نکشیم
اگه یکم وضع زندگیمون عوض شد، بیخیال رابطه های قبلیمون نشیم...یکم تلاش کنیم برای پایداری رابطه ها
.
.
.
.
واقعا نمیخوام قبول کنم که همه چیزای خوب، یه روزی تموم میشن:( #باشد_که_رستگار_شویم

پ.ن: منظورم رابطه عشق و عاشقی طور نیست
پ.ن دوم: به نظرم خط کش دست گرفتن، توی هیچ رابطه ای خوب نیست( دوستانه، فامیلی، کاری و...)
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> آه ای امام تمام جوانی ام نام مبارکت نمک  زندگانی ام لیلای دل بگو به آهوی کوی خود این رشته ...
Media Removed
آه ای امام تمام جوانی ام نام مبارکت نمک  زندگانی ام لیلای دل بگو به آهوی کوی خود این رشته راگرفته کجامیکشانی ام دلخسته و شکسته شدم من ز دوریت دست مرا گرفته حرم می رسانی ام سلطان عشق ضامن آهو امام من حالا که میبری به بغل می کشانی ام؟؟ عمریست تشنه ام به تمنای دیدنت از حوض کوثر لبتان ... 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
آه ای امام تمام جوانی ام
نام مبارکت نمک  زندگانی ام
لیلای دل بگو به آهوی کوی خود
این رشته راگرفته کجامیکشانی ام
دلخسته و شکسته شدم من ز دوریت
دست مرا گرفته حرم می رسانی ام
سلطان عشق ضامن آهو امام من
حالا که میبری به بغل می کشانی ام؟؟
عمریست تشنه ام به تمنای دیدنت
از حوض کوثر لبتان می چشانی ام؟؟
گفتم که رخ نما ارنی بر گدایتان
دلخوش ولی به زمزمه ی لن ترانی ام
گفتی که رخ ننمایی به بی نشان
گفتم که خاک پات به قطره نشانی ام😔
.
#قطره_ه_ه
. 🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
.
.
امسال هم کنار تو شد تحویل سال من
من بی لیاقتم ولی تو باز هم کنار من
.

سلام آقای مهربانی
امسال هم لیاقت نصیب شد وبه پابوسی شما رسیدم.
ای کاش که مرا به بغل بکشانی و درآغوش تو جان بسپارم به محضرتان.

قلبی لدیک آقاجانمممممممممم😍

#مشهد #نوروز1396 #حرم_سلطان
#جاتون_خالی #روزیتون_زیارت
Read more
سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم ...
Media Removed
سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم عشق هم مثل یک بیماری است،دارومیدهند،میخورد،خوب می شود وقتی گفتند پدرش شمشیر را از رو بسته وتهدید کرده میکشمش،شک کردم مرض اش خوش خیم باشد.مادرش که غش کرد مطمئن شدم بیماری اش لاعلاج است .مادرش ... سنی نداشتم که گفتند عاشق شده.آن هم عاشق پسر ریقو مفلس همسایه.من که از عشق وعاشقی چیزی نمیفهمیدم،فکرکردم عشق هم مثل یک بیماری است،دارومیدهند،میخورد،خوب می شود وقتی گفتند پدرش شمشیر را از رو بسته وتهدید کرده میکشمش،شک کردم مرض اش خوش خیم باشد.مادرش که غش کرد مطمئن شدم بیماری اش لاعلاج است .مادرش توی همان اه وناله کردن ها،زیر لب گفته بود پسرهمسایه اش غلطش راکرده .داماد من باید پولدارباشد .سرش به تنش بیارزد واصیل زاده باشد...ازهمان آرزوها که همه ی مادرها دارند دیگر...شاهزاده سوار بر ادب سفید ورویاهای کودکانه...
جلسه ها شروع شد.جلسه هایی شبیه جلسه های خانه دایی جان ناپلئون .عمه وخاله ودایی وعمو نشستند دور هم،برای پیداکردن یک راه حل مناسب .هرکس یک چیزی گفت و راه چاره ای پیشنهاد کرد.
یکی مسخره کرد ((عشق سیری چند؟؟))
یکی پوزخند زد گرسنگی نکشیده تاعشق یادش برود...یکی دیگرهمانطور که سیب اش را پوست میکندسرش راتکان داد که"هزارچراغ داردو بیراه میرود،بگذارتا بیوفتد وببیند سزای خویش)) تنهاکسی که پشت فامیل عاشق ما ایستاد،بابا بودگفت:حسرت بدترین چیز عالم است،بگذارید برود وتجربه کند.."
شورگذاشتند ورای گیری کردند بابا برنده شد... آن فامیل ما هم رفت تاتجربه کرد.گشنگی هم کشید وعاشقی یادش رفت.
اما حالا وقتی ازآن روزهاحرف میزند توی چشمانش حسرت نیست.خودش میگوید تجربه ی تلخی بود،فوق العاده زخم خوردم وحقیرشدم.ای کاش به حرف بزرگترها که تجربه داشتند گوش میدادم،پشیمانم،اشتباه کردم،اما به قول بابا هر چه بود "تلختر از حسرت نیست....
Read more
سال جدید سلام سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ ...
Media Removed
سال جدید سلام سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ نه مثل قبلیا نه مثل بعدیا. سال جدید دل جفتمون خونه. از هرچی هست کاش کمتر بمونه. سال جدید می‌خوام بهت بگم، دنیا خوبیاشو داره، میشه باهم بگردیم دنبال خوبیاش، دلم گرفته از همه چیز. به هرچی اعتقاد داری ... سال جدید سلام
سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ نه مثل قبلیا نه مثل بعدیا. سال جدید دل جفتمون خونه. از هرچی هست کاش کمتر بمونه. سال جدید می‌خوام بهت بگم، دنیا خوبیاشو داره، میشه باهم بگردیم دنبال خوبیاش، دلم گرفته از همه چیز. به هرچی اعتقاد داری دلم نمی‌خواد زود تموم شه. میگن وقتی خوش می‌گذره، زمان تند تند مثل شن میاد پایین و نمی‌فهمی؛ ولی تعارف که نداریم چه خوشی‌ای! چه کشکی؟ سال جدید بیا یه جور دیگه شروع کنیم، بیا به هم احترام بذاریم، میشه؟ میشه دل بذاریم تو یه سینی و هرکی هرچی خواست برداره؟ یادش بخیر، یادت میاد شب عیدی، همه عیدیاشون رو می‌ریختن تو یه سینی و بعدش هرکی زودتر هرچی می‌خواست برمی‌داشت؟ بزرگترا کمتر برمی‌داشتن، مامان بزرگا یه دعا از وسط کتاب می‌خوندن و برات آرزوی خوشبختی می‌کردن. اون موقع عشق بود و تو نبودی. می‌دونم الان دیگه حالی تو نگاهامون نمونده و عشقی وسط بازیامون نیست ولی میشه باهم دوباره اونجوری کنیم؟ اونجوری که بچه‌ها خوشحال بودن؟
سال جدید میشه تند نری؟ من که می‌دونم تو هم بدت میاد از گذر عمرت، من که می‌دونم تو هم دلت نمی‌خواد پیر شی، خزون شی، می‌خوای زود عاشق شی. میشه آروم‌تر؟ میشه وقت غم و غصه کنار هم؟ سال جدید دل تو هم تنگه و من می‌فهمم پس این تندروی‌ها چیه؟ چیه صبح آفتاب نزده غروب می‌کنی آدم نمی‌فهمه کی تموم شد یه روز بی‌فرجام دیگه!؟
سال جدید بیا عاشق شیم! بیا دور کنیم همه خرافاتمون رو و با منطق و احساس بسازیم! ببین همه منتظرتن، ببین دارن آب و جارو می‌کنن، ببین دارن سفره دلشون رو باز می‌کنن و هرچی دارن می‌ذارن وسط تا تو بیای! میشه مهمونِ خوبی باشی؟
می‌دونی من از بهار بدم میاد. آدم دلش میگیره تو بهار، بهار می‌زنه تو ذوق و بهت میگه یه سال دیگه‌ت رفت، ولی تو سال جدید، بیا و مهمون خوبی باش، منم با همه چیزت می‌سازم، قول بچگونه، قبول؟
پ.ن: نوروز همه‌تون مبارک
Read more
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول ...
Media Removed
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟» . پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ ... .
پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟»
.
پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ غول: اسیر شدیما، کافیه یه چراغ ببینین یه جا افتاده، تا غول داخلش رو زا به راه نکنین ول نمی‌کنین/ پسر: فقط تو میتونی کمکم کنی. امروز عشق زندگیم‌ رو پیدا کردم/ غول حالت تدافعی می‌گیره: صحبت پول ‌مول با من نکنا كه با این قیمت دلار بدم بهت بری ازدواج کنی/ پسر: ای کاش بحث پول بود، گمش کردم. تو مترو دیدمش، همین‌که اومدم برم جلو، یهو غیب شد، یعنی سیل جمعیت بردش داخل واگن. از اون ساعت تا الان 10 بار اون مسیر رو با همون واگن رفتم و برگشتم ولی پیداش نکردم. آرزوم اینه كه پیداش کنی/ غول: من مگه مسخره توام؟/ پسر: من‌رو دریاب بابا. حتما باید برم اینستام‌رو پر از ناله کنم بفهمی چقد حالم بده؟/ غول: خب حالا. بگو ببینم چه شکلی بود.

پسر: صورت گرد صاف و چشمای آبی داشت، ابروهای خوش رنگ، گوشه چشماش عین چشمای گربه کشیده شده بود، گونه‌های برجسته با یه دماغ سربالای خوشگل، تازه خیلی شیک هم بود.

غول با یه نگاه «این همه جاندار، عدل باید بیفتم تو رده غول‌سانان» دور شد و بعد از چند دقیقه برگشت: به 10 نفر رو انداختم، تونستم به منبعمون دست پیدا کنم. یه سرچی زدم واست. 356789876 تا مورد این شکلی که حدودا میشه90 درصد دخترای شهر، پیدا کردم. بیا خودت بگرد بینشون و ببین کدومشون بود/ پسر از این همه شباهت فکش پخش زمین میشه و تو این گرونی خرج دکترم میفته گردنش، تا یاد بگیره فرتی عاشق نشه.
Read more
این هرم مازلو است خوب به هرم مازلو توجه کنید و اهمیت و ترتیب نیازهای انسان رو ببینید و چند دقیقه بعد ...
Media Removed
این هرم مازلو است خوب به هرم مازلو توجه کنید و اهمیت و ترتیب نیازهای انسان رو ببینید و چند دقیقه بعد متوجه خواهید شد چرا در کشور ما عشق و امید و خلاقیت و شکوفایی در حال مرگ است. . چون پایه هرم خراب است. چون نیازهای فیزیولوژیک ما تامین نیست. . باز هم خوب به هرم نگاه کنید. .به قول دوست عزیزی کاش سر در ... این هرم مازلو است
خوب به هرم مازلو توجه کنید و اهمیت و ترتیب نیازهای انسان رو ببینید و چند دقیقه بعد متوجه خواهید شد چرا در کشور ما عشق و امید و خلاقیت و شکوفایی در حال مرگ است.
.
چون پایه هرم خراب است. چون نیازهای فیزیولوژیک ما تامین نیست.
.
باز هم خوب به هرم نگاه کنید.
.به قول دوست عزیزی کاش سر در خانه های ما به جای وان یکاد و .... این هرم را نصب می کردند تا می فهمیدیم قبل از تولید مثل و ازدیاد آدم در این کشور اول پایه این هرم باید درست باشد‌
.
با این اوضاع دلار این پایه خراب و خراب تر خواهد شد و به تبع آن مراحل بالاتر به فنا خواهد رفت.
😔😔😔😔
#هرم_مازلو #زندگی #ایران #دلار #عشق #خلاقیت #هنر #سلامتی #امنیت #آرامش
Read more
. امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. . چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی ...
Media Removed
. امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. . چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی که هر ثانیه اش به اندازه یک سال گذشت. . چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را آزرد. چه لبخندها که بی‌اختیار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها که بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد. . چه آدم‌هایی که بهم امید ... . امروز روزهای رفته ی سال 96 را ورق زدم.. .

چه روزهایی که دلم می‌خواست تا ابد تمام نشوند و چه روزهایی که هر ثانیه اش به اندازه یک سال گذشت.
.

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را آزرد. چه لبخندها که بی‌اختیار بر لبانم نشست. چه اشک‌ها که بی‌اراده از چشمانم سرازیر شد.
. چه آدم‌هایی که بهم امید دادند و چه آدم‌هایی که دلم را شکستند.
.
چه چیزهایی که فکرش را هم نمی‌کردم و شد! و چه چیزهایی که تلاش کردم، انتظار کشیدم، امّا نشـــد....
. چه آدم‌هایی رو که شناختم و چه آدم‌هایی که فهمیدم هیچگاه نمی‌شناختمشان!
.

و چه عزیزانی که در این سال از دست دادیم ..... .

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا، آرامشی که هیچگاه تمام نشود....🙏 پروردگارا در همین ساعاتِ ابتدای سال، از تو راحتی و آسایش می جویم برای کسی که روزگار برایش دشوار شده🙏
.

در همین لحظه ازت میخوام روزها و شبهای نود و هفتمون رو مملو از معجزه ی عشق کنی🙏 .

از ته دل ازت میخوام تو سال جدید خواسته های دلمون با حکمتِ تو یکی بشه و برامون اتفاق بیفته هر چیزی که الان آرزوش رو داریم🙏 .

حضرتِ عشق ، برای آدمهای تنها بهترین همدم رو قرار بده🙏 .
و ازت میخوام به دل کسی نندازی مهر آدمی رو که سهمش نیست...🙏
.

خدای بزرگ از صمیم قلب ازت میخوام تو سالی که میاد با مرگِ عزیزانمون ما رو امتحان نکنی🙏
.

و خدای عزیز اتفاقهای خوب بذار تو تقویمِ 97 برامون🙏
تو سالی که میاد حتماً برای هممون شبهای ناامیدی و تنهایی هم داره؛ ازت میخوام معجزه وار تو اون شبها دستمون رو بگیری و همه چیز درست بشه، درست تو همون لحظه ایی که حتی فکرشم نمی کنیم🙏
.

خدایا، آخر دعاهام مثل همیشه ازت میخوام با قدرتِ بی نهایتِ خودت دست ظلم و زور رو از کشور من کوتاه کنی🙏
.
و بیش از پیش کمکمون کنی بخوانیم، بفهمیم، درک کنیم و قضاوت نکنیم..🙏
.

آمین یا رب العالمین... #هفت_سين
#نوروز
#ایران
#pink
Read more
...درگذشت انسان هایی که در قلب مردم جای دارند هیچگاه فراموش نخواهند شد.آنها با آسمانی شدن خود بیش از پیش جاودانه می شوند.محمدعلی فردین تنها یک هنرمند نبود، چه بسیار بودند و هستند هنرمندانی که از یاد رفتند و انگاری وجود خارجی نداشتند.هنرمندی که مردمی است آن هم نه به حرف که در عمل نشان داده به عشق ... ...درگذشت

انسان هایی که در قلب مردم جای دارند هیچگاه فراموش نخواهند شد.آنها با آسمانی شدن خود بیش از پیش جاودانه می شوند.محمدعلی فردین تنها یک هنرمند نبود، چه بسیار بودند و هستند هنرمندانی که از یاد رفتند و انگاری وجود خارجی نداشتند.هنرمندی که مردمی است آن هم نه به حرف که در عمل نشان داده به عشق مردم روزگار می‌گذراند به یک الگوی فرهنگی برای جامعه تبدیل می شود.نه هنرمندانی که حرف از مردمی بودن میزنند اما فرهنگ این سرزمین را به دستمزدهای نجومی می فروشند،محمدعلی فردین نماد سینمای پاک ایران است.ای کاش نسل بعدی ایشان کمی حرمت پدربزرگ خود را نگاه داشته و از آوازه این مرد بزرگ سواستفاده نکنند.اینکه پدربزرگ شما محمدعلی فردین است نباید باعث شود که شما برای خودتان معرکه ای راه انداخته و با اسم ایشان فالور جذب کنید.حرمت امام زاده به متولی آن است،اجازه دهید مردم محمدعلی فردین را بخاطر رفتارهای شما مورد قضاوت قرار ندهند.محمدعلی فردین خود محمدعلی فردین شد،با هنری که داشت و محبوبیتی که سالها برای کسب آن تلاش کرد و البته سالها آن را حفظ نمود تا نامش در تاریخ هنر این سرزمین جاودانه بماند شما هم تلاش کنید با توانایی های خود معروف شده و بلیط این مرد بزرگ را هرجایی خرج نکنید،در خلوت خود فکر کنید که اگر نوه های این مرد بزرگ نبودید برای موفقیت باید چه کارهایی انجام می‌دادید،متاسفانه شما همه جا هستید، از حضور در استادیوم آزادی آن هم قبل از دربی تهران تا مراسم های مختلف هنری و غیر هنری، یک لحظه با خود فکر کردید که جامعه هنری و ورزشی شما را به احترام پدر بزرگتان می پذیرند؟؟ یک لحظه با خود فکر کردید که اگر محمدعلی فردین زنده بود به هیچ عنوان چنین رفتارهایی را نمی پذیرفت.آنچه مشخص است شما به دلیلی سنی که دارید هیچگاه ایشان را ندیده و از ایشان شناخت کافی ندارید که اگر داشتید درست یا نادرست درباره همکاران پدربزرگ خود اظهار نظر نمی کردید.استاد عزت الله انتظامی حرمت دارد همانطور که مرحوم محمدعلی فردین حرمت دارد،اگر هم مشکلاتی است باید به حرمت این دو بزرگ عمومی نشود،اجازه دهید مردم هنرمندان خود را آنگونه که دوست دارند شناخته و چهره دیگری از آنها نبینند،متاسفانه شما به عنوان خانواده محمدعلی فردین نه حرمت پدربزرگ خود را نگه داشتید و نه حرمت استادی چون عزت الله انتظامی را که بی شک هر دو به یک میزان میان مردم محبوب هستند. دوست عزیز شما به جای جناح درست کردن بهتر است همان دابسمش خود را بسازید و با استفاده از نام پدر بزرگتان در کنار بزرگان قرار گرفته و فالور جذب کنید
Read more
. . . . . . پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم... . . . . . دکتر ...
Media Removed
. . . . . . پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم... . . . . . دکتر عزیز ... دکتر دور ... دکتر نزدیک ... دکتر همیشه و هنوز ... دکتر جان ... یکسال شد که نیستی که رفتی که تنگ بود قفس زندگی برای روح مهربان و صبورت ... اسفند برای خیلی ها غمی تا ابد داغ و تازه ... .
.
.
.
.
.

پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در #بهارت نیستم...
.
.
.
.
.
دکتر عزیز ... دکتر دور ... دکتر نزدیک ... دکتر همیشه و هنوز ... دکتر جان ... یکسال شد که نیستی که رفتی که تنگ بود قفس زندگی برای روح مهربان و صبورت ... اسفند برای خیلی ها غمی تا ابد داغ و تازه دارد و خواهد داشت ... کاش بودی ..‌. کاش همیشه بودی ... دلتنگم دکترجان ، دلتنگ ؛ دلتنگ تر از همیشه ... بی‌بزرگترشدیم ببین ... از پس حَسرت نبودنت و درد این گاه نادانان حَق‌کش و حق‌نشناس؛ بیش از بیش زخم نبودت رخ می‌نماید جانان ..😔 هرچه بود و هر چه هست و هرچه کردیم فقط و فقط به عشق خودتان و به یاد خودتان بوده دکترعزیز ما . نگاهت رو از اون بالا بالا‌های آسمون هرگز ازمون دریغ نکن . ممنون . .
.
.
.
#اولین_سالگردپروازترانه #افشین_یداللهی
#من_عاشق_چشمت_شدم
#ترانه_ی_امروزایران
#یادتان_گرامی
#هانافردکریمیان
@homa_saadat
@mohammaddarvish_
@aba_abedin
@samitahsildari
@ali_iliyaa
@ivaaan_i
@asal_goudarzi
@royayaghoobi
@tahmineeee.y
@reza_talebii
@samboorang
@royadijan
@mah_tab_ansari
@maryam_mirrahmati
@hanaaw.hp
Read more
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند ...
Media Removed
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت اشک میریزیم بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت اشک میریزیم بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودند بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم 1 ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه... بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم... بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی... بچه بودیم درد دلها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم...هیچ کس نمی فهمد. بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ،دیگه همون بچه هم نیستیم شاید به روی خودمون نیاریم ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که: ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و هنوزم تو عالم بچگی بودیم همون دوران بچگی هایی که پر از عشق بود و شور و نشاط و سرزندگی... ************ یادش بخیر بچه که بودیم......!!! چه روزای قشنگی بود...!
Read more
وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه ای داره و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریبا همه ی دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود. حتی یه بار یکی از استادها ...
وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه ای داره و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریبا همه ی دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود.
حتی یه بار یکی از استادها بهش پیشنهاد ازدواج داد، می دونی او در جواب چی گفت؟ گفت: هه!
آخه 'هه' هم شد جواب؟ استاد هم اون ترم از لجش هممون رو مردود کرد.
اما خب من فکر می کردم یه جورایی بهم علاقه داره، گاهی وقت ها وسط کلاس حس می کردم داره من رو یواشکی می بینه، ولی تا بر می گشتم داشت تخته رو نگاه می کرد و با دوستش ریز ریز می خندید، توی اون چند وقتی که همکلاسی بودیم من حتی یک کلمه هم نتونسته بودم باهاش صحبت کنم.
تا اینکه یه روز وقتی که داشتم بازیگرهای تئاتر جدیدم 'باغ آلبالو' اثر 'چخوف' رو انتخاب می کردم به سرم زد که اونم توی تئاترم بازی کنه، البته من هیچ وقت از هنرم سو استفاده نمی کردم و این کار رو خلاف اخلاق یه هنرمند می دونستم، ولی می تونستم به هوای تئاتر حداقل کمی باهاش حرف بزنم، با اینکه حدس می زدم شاید کنف شم و به گفتن یک هه قناعت کنه، ولی رفتم پیشش و قضیه رو واسش گفتم، اون هم رو کرد بهم و گفت: اِ...واقعا؟ باغ آلبالو؟ نقش مادام رانوسکی؟
گفتم:نه! نقش آنیا،دختر مادام رانوسکی
گفت: ولی من مادام رانوسکی رو خیلی دوست دارم
گفتم: باشه، مادام رانوسکی، تو فقط بیا
خلاصه بهترین روزهای زندگی من شروع شد، صبح ها به شوق دیدنش از خواب بیدار می شدم، عطر می زدم، کلی به خودم می رسیدم، سرخوش بودم، توی پلاتو ساعت ها بهش خیره می موندم و در آخر تمرین تئاتر، گفتگو های دلپذیر ما شکل می گرفت.
کاش آن روزها تموم نمی شد، چون زمان تکرار شدنی نیست، دیگه هیچ وقت یه جوان بیست ساله نمی شم، فقط می تونم آرزو کنم خواب آن روزها رو ببینم...
تئاتر باغ آلبالوی من به بهترین شکل با بازی آن دختر زیبا اجرا شد و تراژدیک ترین اثر واسه من رقم خورد، چون روز قبل از اجرا وقتی داشتیم مهمان های ویژه رو دعوت می کردیم از من خواست تا واسه نامزدش اون جلو یه صندلی رزرو کنم و از اون روز به بعد من دیگه یه جوان بیست ساله نبودم، بیست سالگی خیلی زودگذره و از اون به بعد دیگه چیزی واست تازگی نداره!
📷 : niloofar
.
#karaj_30ty
#karaj #alborz
#mehrshahr
#کرج #البرز #مهرشهر
Read more
 #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید ...
Media Removed
#یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ... . ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست ... #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق
.
.
دلنوشته ای از یک دوست ؛
از کابوس‎ها خسته شده‎ام!
ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ...
.
ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست به اسلحه شد، آخرش هم اینکه در سامرا به شهادت رسید و در وادی السلام به خاک سپرده شد.
اما حسین و داستانش به همین سادگی‎ها نبود، حسین زنگ خطری بود برای نسلی که به‎خاطر بیاورند دفاع از حرم فرض است. نسلی که امروز خیلی هایشان مسافر سامرا شده‎اند.
یک
«خانه پدربزرگم است، در را می‎شکند و تو می‎آید، همه را به رگبار می‎بندد و از تیر‎ها دوتا سهم ما می‎شود؛ یکی پشت ساق چپم می‎خورد و یکی روی ران سمت راستم. خون زیادی از من می‎رود ولی درد ندارم...». از خواب پریده‎ام و دارم خواب عجیبم را یادداشت می‎کنم، دهانم خشک شده و تمام تنم خیس عرق است. به تلفن همراهم نگاه می‎کنم، عکس شهید حسین شاکری روی صفحه است که دارم خرما و ارده در دهانش می‎گذارم. ساعت روی عکس هنوز به سه نرسیده اما من اینقدر خسته‎ام که فکر می‎کنم هنوز همان دوازدهی است که خوابیده‎ام. تا نماز چیزی نمانده است، نمی‎خوابم.
دو
«... همونطور که داشتم سینه می‎زدم نگاه کردم به عکس اباالفضل (علیه‎السلام). گفتم اگه امسال منو نبری قهر می‎کنم! دیگه پا تو روضه ت نمی‎ذارم! این همه آدم اینجوری معطل یه ویزا موندن، تو هم باب الحوائجی! مگه ما چیکار کردیم که نمی‎بریمون؟» فرقش با همه دفعاتی که در مورد کربلا صحبت می‎کنم این است که دو روز دیگر برای اولین‎بار کربلا می‎روم: «یکهو فردا اعلام کردن که مرز زمینی بازه، اینقدر گریه کردم! تو هم نگران نباش، درست بخوای جوری بهت می‎بخشه که باور نمی‎کنی...». از اینجای فایل صوتی را هیچ کس نمی‎تواند رمزگشایی کند، چیزی است بین حرف و گریه!
سه
«کجایی پس تو؟ مردم و زنده شدم تا پیدات کردم». چشمم به اولین حسین شاکری عمرم می‎افتد. با 175 سانتیمتر قد و صورتی گندمی که به سیاهی می‎زند، مو‎هایی به راست شانه کرده و کوتاه، لبخندی حکاکی شده روی لب و بدنی ورزیده اما نسبتا سبک، با نگاهی که برق دارد.
طوری بغلم کرده و به سینه‎اش فشارم می‎دهد که تعجب می‎کنم. راه می‎افتیم به‎سمت حرم حضرت عباس (علیه‎السلام). شب عاشوراست، دور تا دور حرم پر است از انواع و اقسام عزاداری! حرم چشمم را گرفته اما حسین ذوق دارد و من این ذوقش را نمی‎فهمم، دلم شور می‎زند.

ادامه دارد......
Read more
اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها آخر سپید شد به رهِ تـو، چه دیده ها روزیِ اشک ما همه در چشمهای توست ای ناله دارِ تنگِ غـروب و سپیده ها تو ناز کن لیلیِ خیمه نشینِ عشق نازِ تو می کشند گریبان دریده ها می گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت مائیم و اشک حسرتی و این شنیده ها آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر چشم انتظار ... اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها
آخر سپید شد به رهِ تـو، چه دیده ها
روزیِ اشک ما همه در چشمهای توست
ای ناله دارِ تنگِ غـروب و سپیده ها
تو ناز کن لیلیِ خیمه نشینِ عشق
نازِ تو می کشند گریبان دریده ها
می گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت
مائیم و اشک حسرتی و این شنیده ها
آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر
چشم انتظار تو همه قامت خمیده ها
ای کاش امشبی که رَوی سویِ کربلا
ما را دعـا کنی وسط برگـزیـده ها
تا می شویم لحظه ای دلتنگ کربلا
دل را حرم کنیم به این اشک دیده ها

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#یارقیه
#یا_حسین
#لبیک_یا_حسین
#امام_حسین
#بي_دست_كربلا_دست_مرا_بگير
#نوكري_ارثيه_و_منصب_اجدادي_ماست
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
Read more
"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد" گوش هایم را میگیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز میگیرم! ...
Media Removed
"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد" گوش هایم را میگیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز میگیرم! ولی حریف افکارم نمیشوم! چقدر دردناک است فهمیدن...!!! خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین، تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!! کاش زندگی از آخر به اول بود.. پیر بدنیا می آمدیم.. آنگاه ... "متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"

گوش هایم را میگیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز میگیرم! ولی حریف افکارم نمیشوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!! روزگارتان خوش

#کاکتوس_پیوندی
#کاکتی_بذری
#کاکتوسکده_ویکتوریا
#لاکتی_پیوندی
Read more
#عید_غدیر شعرخوانی در مدح امیرالمؤمنین در حضور رهبرانقلاب. ۹۵/۱۲/۰۵ ‌‌ بسم الله الرحمن الرحیم نشست یک دو سه خطی مرا نصیحت کرد مرا چو دوست به راه درست دعوت کرد خطوط چهره‌ی او گرد درد داشت ولی به‌خاطر دل سختم چه نرم صحبت کرد سیاه کرده شب شبهه روزگار تو را زبان گشود و زجهل زمان، شکایت کرد زبان ... #عید_غدیر
شعرخوانی در مدح امیرالمؤمنین در حضور رهبرانقلاب. ۹۵/۱۲/۰۵
‌‌
بسم الله الرحمن الرحیم
نشست یک دو سه خطی مرا نصیحت کرد
مرا چو دوست به راه درست دعوت کرد
خطوط چهره‌ی او گرد درد داشت
ولی به‌خاطر دل سختم چه نرم صحبت کرد
سیاه کرده شب شبهه روزگار تو را
زبان گشود و زجهل زمان، شکایت کرد
زبان گشود، زبانی چو اشک دیده روان
روان حقیقت یک رود را روایت کرد
بیان روشن و فریاد محکمش آن شب
برایم از افق دید او حکایت کرد
هم او که پنجره‌ی آفتاب را وا کرد
که نور در دل تاریک من اقامت کرد
همان امیر مدارا، همان امیر مرام
همان امیر که بر نفس خود حکومت کرد
همان امیر که می‌شناخت ،
امیری که از امارت خود فقط به وصله‌ی پیراهنی قناعت کرد
لباس خوف و خطر را جز او که می‌پوشید؟
شبی که از شب آن شهر، ماه هجرت کرد
میان معرکه ایمان تیز شمشیرش
دمی مجسمه‌ی کفر را دوقسمت کرد
چقدر زیستنی ساده را ستایش کرد
چقدر حیله و ترفند را مذمت کرد
نگاه کرد به دنیا به دیده‌ی موری
که لانه ساختن او را دچار زحمت کرد
زمین چگونه نبالد به‌ خود زمانی‌که
شکوه دست خدا در زمین زراعت کرد
و کاش من بودم جای دسته‌ی بیلی
که پینه، پینه‌ی آن دست را زیارت کرد
ستاره‌بارترین صبح خلقت دنیا
چه شد که با شب خلوت چاه خلوت کرد
مداد باطل تاریخ هم پشیمان است
از اینکه در حق این طایفه خیانت کرد
از اینکه پنجه‌ی آتش به نور سیلی زد
از اینکه چوبه‌ی در نیز هتک حرمت کرد
بنای آخرتش را ولی خراب نکرد
علی که پشت، به دنیای مست قدرت کرد
نبُرد دست به شمشیر اختلاف علی
و خون تازه‌ی اسلام را ضمانت کرد
که دیده است که با ضرب و زور سازش کرد
که گفته‌است که با دست کفر بیعت کرد
در آن تلاطم طوفان فتنه و تردید
امیر صبر چونان کوه استقامت کرد
کجاست منبر نفرین و مذهب نفرت
همان که بین نمازش به عشق لعنت کرد
کجاست تا که ببیند مرام می‌ماند
مرا، مرام علی شیعه‌ی محبت کرد
کتاب زندگی‌اش را ورق ورق خواندم
خیال خسته‌ی من را چقدر راحت کرد
شبیه شک شده بودم کلاف سر در گم
شبی چراغ کتابی مرا هدایت کرد.
Read more
...... میانِ گرگ و میشِ احساس هایمان چه حق به جانب به گِلِ فراموشی نشسته ایم و دل به زندگی نیامده ای ...
Media Removed
...... میانِ گرگ و میشِ احساس هایمان چه حق به جانب به گِلِ فراموشی نشسته ایم و دل به زندگی نیامده ای بسته ایم که از هر طرف نگاهش می کنی معادله ای است چند مجهولی و مبهم چه دست ها که از خود کشیدیم چه حرف ها که در دهان ماسید و قورتش دادیم چه آغوش ها که از خود گرفتیم و سرد شد چه عشق ها که به زبانِ خسته مان نیاوردیم و ... ...... میانِ گرگ و میشِ احساس هایمان
چه حق به جانب به گِلِ فراموشی نشسته ایم
و دل به زندگی نیامده ای بسته ایم
که از هر طرف نگاهش می کنی معادله ای است چند مجهولی و مبهم
چه دست ها که از خود کشیدیم
چه حرف ها که در دهان ماسید و قورتش دادیم
چه آغوش ها که از خود گرفتیم و سرد شد
چه عشق ها که به زبانِ خسته مان نیاوردیم
و چه راه ها که کج کردیم و گذشتیم
کاش روزی برسد که خودمان را محاکمه کنیم
ما بی رحمی را بر خودمان تمام کرده ایم.
.
.

#آزاده_پیرای .

پ.ن: مه یکی از اون زیبایی هائیه که نمی تونم با دیدنش دیونه نشم.🌁☁
.

#مه #طبیعت #رامسر #دالخانی #زیبا #جنگل #کلبه #چوب #زندگی #شعر #شاعرانه #بی_رحم #عشق #آغوش #عشق #دلنوشته #آزاده_پیرای
Read more
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون ...
Media Removed
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش ... .
یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش شرط بست رو نداد. اما این کپشنا رو نمی‌فهمم.

مثلا طرف رفته باشگاه، سیکس پکش رو داره به رخ جهانیان می‌کشه، همزمان بازوش رو هم نشون میده که ببینین چقدر گنده است، بعد یه لبخند ریزی هم‌ زده. اون‌وقت میاد تو کپشن می‌نویسه: هر چه قدر هم که هیکل زیبایی داشته باشی، اما مهم فکر و عقل و شعور است، پس به جای باشگاه، کتاب بخوان!!!! «پائولو مالدینی»
.
خب چند تا نکته داره همین عکس و کپشن. اولا شما باید علامت تعجب خیلی زیاد بذاری. چون هر چی بیشتر بذاری یعنی جمله عمیق‌تره. دوما اون لبخندی که زده همین‌طوری الکی نیست. اون لبخند رو می‌زنه که تو به پیروزیت شک کنی. پس دست کم نگیر.

حالا یه کم بالا پایین می‌کنیم اینستا رو و به یه عکس دیگه می‌رسیم.

یه خانمی عکس گذاشته و زیرش نوشته: کاش کمی با یکدیگر مهربان باشیم.

حالا همین خانم همون‌ روز وقتی سوار مترو بشه به کسی رحم نمی‌کنه که روی صندلی بشینه و احساس می‌کنه حقی رو که سال‌هاست جامعه پایمالش کرده باید یه جا از بقيه مسافرها بگیره.

از بحثمون دور نشیم. توی اینستا بودیم. حداقل خوبی اینستا اینه که مثل مترو بو نمیاد توش.

عکس بعدی از یه مسئول محترمه که توی استوریش نوشته: مردم من می‌دونم که الان مشکلاتی وجود داره ولی حل میشه یه کم صبر کنین. بعد تو استوری بعدیش عکس از املت میذاره که بعد از تله کابین توی توچال خورده.

فضامون یه کم سیاسی شد. در یک حرکت اعتراضانه فیلترشکن رو روشن کنیم و بریم تلگرام دو سه تا ایده از کانال خانم‌های قری بگیریم‌ و بعد بریم‌ اینستا.

بله عکس بعدی‌ای که می‌بینیم، عکس دو تا زوج عاشقه که دستاشون تو دست همه و آقایی‌شون تو کپشن نوشته: عشق اول و آخر من فراموشت نمی‌کنم!

حالا با این کاری نداریم که طرف از اول و آخر و عشق و کلا زندگی، یه چیزی شنیده فقط ولی حداقل عکسای قبلی رو پاک می‌کردی.

قسمت قشنگ‌تر ماجرا کامنت‌های زیر همین عکسه.

همه‌ی داداشی‌های دوستمون زیر عکس می‌نویسن «paydar» بعد یه قلب بنفش هم می‌ذارن، انگار ما نمی‌دونیم معنیش چی میشه. یا کامنت میذارن: dadawsh. حتما هم با w باید تلفظ بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
 #شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد ...
Media Removed
#شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد #همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد . . هرکس که بر کریم پناهنده میشود دلمرده هم اگر برسد زنده میشود آنقدر میدهند که شرمنده می شود آیا به روز حشر سرافکنده می شود واللهِ اعتقاد ... #شعر_حتما_خوانده_شود
#خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى
#آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد
#همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد .
.
هرکس که بر کریم پناهنده میشود
دلمرده هم اگر برسد زنده میشود
آنقدر میدهند که شرمنده می شود
آیا به روز حشر سرافکنده می شود

واللهِ اعتقاد من این است تا ابد
زین خانه نا امید گدایی نمی رود

وقتی به گریه طینت من رنگ و بو گرفت
این چهره ی سیاه کمی شستشو گرفت
کم کم تمام زندگی ام بوی او گرفت
اینگونه بود بی سر وپا آبرو گرفت

از آن به بعد خانه ی دلدار شد دلم
تا آمدم به خویش گرفتار شد دلم

امشب حسن حسن نکنم شب نمیشود
بی یا حسن تجلی یارب نمی شود
زلفی که باد خورده مرتب نمی شود
هر کس به هم نریخت مقرب نمی شود

آتش زده هوای وصالت به جان من
یا ایها الکریم و یا ایها الحسن

مارا خدا کنارِ کریمان بزرگ کرد
ریزه خورِ دیارِ کریمان بزرگ کرد
آنقدر در جوارِ کریمان بزرگ کرد
انگار از تبارِ کریمان بزرگ کرد

عمری به دستگیری ات اقرار کرده ایم
ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

عمری سبو زجام کرم می زنم حسن
نقش تو را به چشم ترم میزنم حسن
سربند سبز رویِ سرم میزنم حسن
با نام تو به سینه حرم می زنم حسن

باید مدینه محشر کبری به پا کنیم
بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم

از راه دور دست تمنا گرفته ایم
عمریست در حریم تو مأوا گرفته ایم
دستان خویش سوی تو بالا گرفته ایم
هرچه گرفته ایم ز زهرا گرفته ایم

بیهوده نیست آبروی رفته می خَرَند
فرزندها ز مادرشان ارث می برند

زلفت رها کنی همه بی خانه میشویم
ابرو نشان دهی همه دیوانه میشویم
ماخاک بوس گوشه ی میخانه میشویم
گِرد تو پرکشیده و پروانه میشویم

در آسمان چشم سیاهت هوایی ام
شکر خدا ز روز ازل مجتبایی ام

چشمان من به سوی درِ بسته ی بقیع
بُغضی ست در گلویِ درِ بسته ی بقیع
سر می نَهیم رویِ درِ بسته ی بقیع
گریه شده وضویِ درِ بسته ی بقیع

ای کاش پرچمی سرِ این قبر می زدیم
با گریه پرچمی سرِ این قبر می زدیم .
.
بخشی از شعر زیبای #قاسم_نعمتی
#امام_حسنی_ها
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#این_حسن_بود_شده_بی_حرم_استثنٱ
Read more
(دماغمو دوست دارم<span class="emoji emoji1f60c"></span> ) استاد دماغتو نمیخوای عمل کنی!؟ 😐 غالبا جلوی آینه خودم را ورانداز می‌کنم و ...
Media Removed
(دماغمو دوست دارم ) استاد دماغتو نمیخوای عمل کنی!؟ 😐 غالبا جلوی آینه خودم را ورانداز می‌کنم و می‌گویم نسل شماها منقرض شد کا. می‌فهمم که مفهوم زیبایی عوض شده ولی چه بد شد که این مدلی عوض شد....کسی که از الگوی امروزه تبعیت نکند و خودش برای خودش معیاری باشد....می‌بینم که کمتر کسی عکسی از خودی که ... (دماغمو دوست دارم😌 )

استاد دماغتو نمیخوای عمل کنی!؟ 😐
غالبا جلوی آینه خودم را ورانداز می‌کنم و می‌گویم نسل شماها منقرض شد کا. می‌فهمم که مفهوم زیبایی عوض شده ولی چه بد شد که این مدلی عوض شد....کسی که از الگوی امروزه تبعیت نکند و خودش برای خودش معیاری باشد....می‌بینم که کمتر کسی عکسی از خودی که هست دارد....چاق‌ترها عکس بسته‌ای از صورت دارند.... در عکس‌های دسته‌جمعی، اغلب کسانی که چاقند، خود را قایم می‌کنند یا پلان اول عکس نمی ایستند....کسی که کچل است از کچلی خودش در عکسها رنج میبرد و خجالت میکشد...یا کسی که بینی بلندی دارد می‌گوید من با این دماغم عکس نیم رخ هم بگیرم؟ یا کسی که صورت تپلی دارد حتما آن یکی دستش را می‌چپاند زیر گلویش و عین ژوکوند لبخندی تصنعی می‌زند که لپ‌هایش به نظر نیایند.... چه خبر است؟ این تویی یا نه؟
چطور از این صورت طبیعی جذابت خجالت می‌کشی؟ از این فرم‌های به‌غایت زیبا؟ چون مجله‌های احمق دارند در مغزت نقاشی می‌کشند؟
این قیافه یعنی که من سی و هفت سال در این جهان زیسته ام و در باران زمستان و شرجی تابستان و آفتابش راه رفته‌ام ‌و ازغذاهایش خورده ام و عشق کرده‌ام ....کاش یک‌طوری بشود که بشر به خوشحالی طبیعی برگردد....به زیست طبیعی....قیافه های طبیعی....نه این که خیلی عقب برگردد. همین چهل پنجاه سال پیش هم کافی‌ست، جایی که مادران و پدران ما خیلی قشنگ و عمیق بودند... دامن‌ها و پیراهن های قشنگ می‌پوشیدند و کمی شکم و کمی پهلو باعث نمی‌شد غمگین باشند و بروند ته عکس بایستند...زندگی در بستری از صلح با خود جریان داشت....مادران ما روزنامه و کتاب می‌خواندند و از جهان خبر داشتند و خودشان را دوست داشتند....همه چیز تغییر کرد و بعضی چیزها بهتر شدند مثلن زن‌ها حقوق خود را بیشتر شناختند اما آخر زنی که با صورت خودش آشتی نباشد چطور ممکن است بتواند آزادی اش را پس بگیرد؟ و‌ یا‌ مردی که صورت خوبی ندارد آیا سیرت خوبی ندارد ؟ چطور مردی با عمل کردن و بند انداختن ابرو و هایلایت ‌کردن موها میتواند در اجتماع مردها از حقوق مردانگی خود دفاع کند ؟ خودت را همینطور که هستی دوست بدار...منم با همین دماغ خودم را دوست دارم که اگر این دماغ نبود ، امجد حلبی نژاد نبودم.
عکاس : @hosein_ebadi7
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد ...
Media Removed
Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا ... © Vivian Maier
گاهی به این زن فکر میکنم
به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است
زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود
اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا شد
کسی نمیدانست که یک پرستار بیش از 150 هزار عکس را در بیش از 40 سال مخفی کرده است
او سلفی های بسیاری از خود گرفته، اکثرا در شیشه های خیابان، ساده بوده و هیچ وقت لبخندی به لب ندارد
گویی میدانسته که دنیا نیز کاری با او نداشت
اما همچنان به عکاسی ادامه داده است
عکس گرفته، بسیار و زیاد
عکاسی از محله های متوسط و کودکان خیابانی و کوچه ها خلوت
کادرهایش کمی شبیه دنوا عکاس مشهور فرانسویست
اما ارامش و راز نگاهش در تمام سلفی های او مرا شگفت زده میکند
تا با حال ایا با خود فکر کرده اید که چگونه میتوان 40 سال با شوق در سراسر دنیا عکس گرفت و انها را مخفی کرد!
یک عشق ذاتی و یک سکوت طولانی!
عکس های که شاید باور نکنید تازه از سال 2007 در نت منتشر شده بود
روزی که با اثارش اشنا شدم را هنوز به یاد دارم
گاهی عمیقا به این زن فکر میکنم
زنی که پرستاری از بچه ها را ادامه داده و دوربینش را از خود جدا نکرده بود
شگفتا
ایا دوست داشت که روزی شناخته شود و یا فکر میکرد فقط باید این صحنه ها را ثبت کند؟
ایا اصلا اهمیت میداده که این عکس ها جهانی را مشتاق میکند و یا فقط در پی ثبت روزمرگیست؟
مقام هنرمند اینجا به چالش کشیده میشود!
به راستی ایا هنر عکاس نمایش شکوه چالش های ذهنی خود و منتشر کردن برای مخاطبین بسیار است و یا درک محیط اطراف و عشق به کادر کردن انها و تماشایشان در دنیای کوچک شخصی
این عکس ها گاهی خود هنر را نیز به چالش عمیقی فرو میبرد
ویویان مایر را دوست داشته باشید، چون بدون دیده شدن و برای ثبت واقعی لحظات عکس میگرفت
کاش میتوانستم چند روزی با او همراه شوم
در همان کوچه های سالها ی دور
در شیکاگو
راستی او در تمام این 40 سال درگیر چه انگیزه ای بوده است
کمی به او و اثارش فکر کنید
هنرمندان بسیاری هستند که میتوانند روزها فکر مارا درگیر کنند
اری
گاهی عمیقاً به او می اندیشم
به کسی که من جز اساتید لحظه نگاریش میدانم
زنی که تنها خود بودن را امتحان میکرد و دنیا را از دریچه چشمان خود کافی میدید!

اینها وارثان عکاسی حقیقی بودند
عکاسانی که نه برای دیده شدن بلکه برای نگریستن واقعی شات میزدند
چه خوب که بیندیشیم و ببینیمشان

نوشته اریجینال امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
مرداد
@amirshamsofficial
#vivianmaier
Read more
. . یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است ...
Media Removed
. . یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است مجله‌ی «۲۴» را منتشر کند. آن روزها نفس کشیدن هم سخت و غیرممکن و بیهوده بود؛ چه رسد به انتشار مجله‌ای سینمایی. گفت می‌خواهد نویسنده‌ها را کنار هم جمع کند که این‌هم عادی به‌نظر نمی‌رسید. اما حسین‌آقا ... .
.
یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است مجله‌ی «۲۴» را منتشر کند. آن روزها نفس کشیدن هم سخت و غیرممکن و بیهوده بود؛ چه رسد به انتشار مجله‌ای سینمایی. گفت می‌خواهد نویسنده‌ها را کنار هم جمع کند که این‌هم عادی به‌نظر نمی‌رسید. اما حسین‌آقا واقعاً این کار را کرد و «۲۴» شد یکی از مهم‌ترین مجله‌های سینمایی همه‌ی این سال‌ها. حالا البته دوسالی می‌شود که حسین‌آقا ایران نیست؛ آن‌سوی کره‌ی زمین مثل همیشه سرگرم فیلم دیدن و کتاب خواندن است و امیدوارم همیشه سالم‌وسلامت باشد. ماه پیش که خبر رسید «۲۴» به شماره‌ی ۱۰۰ رسیده، سه‌تا سئوال از نویسنده‌های مجله پرسیدند که ترجیح دادم به‌جایش یادداشت کوتاهی بنویسم. این بخشی از همان یادداشت است: «عشقِ سینما بودن اگر معادل سینه‌فیلِ فرنگی باشد که این سال‌ها پا به ادبیات سینمایی ایران گذاشته، کار کمی سخت می‌شود؛ چون یافتن آن تماشاگران تربیت‌شده‌ای که چشم‌شان روی تصویر می‌گردد و همه‌چیز را به‌دقت می‌بینند و چیزهایی را کشف می‌کنند که به چشم دیگران نیامده، هیچ کار آسانی نیست. هرکسی می‌تواند ادعا کند که عشقِ سینماست و عشقِ سینما بودن هم که قاعدتاً مسابقه‌ی بیست‌سئوالی نیست که بشود با چند سئوال جانانه عاشق بودن یا نبودنِ طرف مقابل را ثابت کرد.
بااین‌همه اگر یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک عشق فیلمْ این باشد که فیلم‌ها را به چشم دنیایی برای زیستن می‌بیند و دوست می‌دارد این فیلم‌ها را با دیگران قسمت کند و درباره‌شان بنویسد یا گپ بزند و شور و هیجانش را به وقت کشف فیلم‌ها پنهان نکند، آن‌وقت بهتر است به این فکر کنیم که کاش ما هم جزء همین دسته باشیم؛ آدم‌هایی که فیلم دیدن برای‌شان راهی برای فرار از دنیای واقعی نیست؛ فیلم دیدن واقعیتی‌ست که آن را به هر واقعیت دیگری ترجیح می‌دهند و از ‌این‌که همه‌ی پول‌شان را صرف خریدن نسخه‌های باکیفیت فیلم‌های محبوب‌شان کنند ترسی به دل راه نمی‌دهند.» @moazezinia #ماهنامه_۲۴ #حسین_معززی_نیا #عشق_سینما
Read more
 #شاعر #استاد #فاضل #نظری به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر من ...
Media Removed
#شاعر #استاد #فاضل #نظری به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان ِ تو می دیدم که چشمان ِ تو می افتد، دنبال ِ دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این، خود نیز می دانم به جز اندوه ِ دل کندن، ندارد حاصلی دیگر من از آغاز در خاکم، نَمی از عشق می ... #شاعر #استاد #فاضل #نظری

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید، مشکلم را مشکلی دیگر
من از روزی که دل بستم به چشمان ِ تو می دیدم
که چشمان ِ تو می افتد، دنبال ِ دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این، خود نیز می دانم
به جز اندوه ِ دل کندن، ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم، نَمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر
طوافم لحظه ی دیدار چشمان ِ تو باطل شد
من اما همچنان در فکر ِ دور ِ باطلی دیگر
به دنبال ِ کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
#شعر
#غزل
#ترانه
#ناب
#شاعر
#استاد
#فاضل
#نظری
Read more
. . ابری نیست بادی نیست... می نشینم لب حوض... گردش ماهی ها... روشنایی، من، گل ، آب... ... روزهای ...
Media Removed
. . ابری نیست بادی نیست... می نشینم لب حوض... گردش ماهی ها... روشنایی، من، گل ، آب... ... روزهای غمگین...با لبخندهای کم سو که در سوز هوا یخ می بندند... چقدر نبودنت دلتنگ کننده است کاش شانه هایت شریک امن اشکهای بی قراری ام بود کاش مثل شربتی گوارا مهربانی ات را نوش می کردم و تمام غصه های خزان ... .
.
ابری نیست
بادی نیست...
می نشینم لب حوض...
گردش ماهی ها...
روشنایی، من، گل ، آب...
...
روزهای غمگین...با لبخندهای کم سو که در سوز هوا یخ می بندند...
چقدر نبودنت دلتنگ کننده است
کاش شانه هایت شریک امن اشکهای بی قراری ام بود
کاش مثل شربتی گوارا مهربانی ات را نوش می کردم
و تمام غصه های خزان و دی با عطر حضورت فراموش می شد
چقدر دلتنگ بوئیدنت هستم
...
#پدر #عشق #هستی #دلتنگی #ایران #امید
Read more
<span class="emoji emoji1f49f"></span> @eshghesher <span class="emoji emoji1f49f"></span> کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد کاش می شد عشق را تعلیم داد ...
Media Removed
@eshghesher کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد کاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم داد شاد بود و شادمانی را ستود با نشاط دیگران ، دلشاد بود کاش می شد دشمنی را سر برید دوستی را مثل شربت سر کشید دشمن بی رحمی و اجحاف بود دوستدار نیکی و انصاف بود کاش می شد پشت پا ... 💟 @eshghesher 💟


کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
اعتیاد و فقر را نابود کرد
دودمان بی کسی را دود کرد..🙏💐
💟 @eshghesher 💟
Read more
غزلی برای تو:کاش می شد شعرم از لبهای تو جاری شود/عشق تو مرهم برای قلب بیماری شود/باصدای خیس باران با ...
Media Removed
غزلی برای تو:کاش می شد شعرم از لبهای تو جاری شود/عشق تو مرهم برای قلب بیماری شود/باصدای خیس باران با نسیم پاک صبح/تو بخوانی شعرهایم را زمین عاری شود/عاری از هرچه سیاهی عاری از هرچه جنون/با صدای مخملینت هرچه که خواهی،شود/باغ ها گل داده و دنیا پر از پاکی و عشق/باتو شبهای زمستانی بهارانی شود/با وجودت ... غزلی برای تو:کاش می شد شعرم از لبهای تو جاری شود/عشق تو مرهم برای قلب بیماری شود/باصدای خیس باران با نسیم پاک صبح/تو بخوانی شعرهایم را زمین عاری شود/عاری از هرچه سیاهی عاری از هرچه جنون/با صدای مخملینت هرچه که خواهی،شود/باغ ها گل داده و دنیا پر از پاکی و عشق/باتو شبهای زمستانی بهارانی شود/با وجودت می شود از چنگ سختی ها گریخت/دیو زشت قصه ها دربند و زندانی شود/تو بخوانی و زمین روشن شود از نور عشق/کاش این رویای خشک و سرد بارانی شود/قطره های ان ببارد بر تن داغ از تبم/تو بیایی از درو غم رو به ویرانی شود...
Read more
... دخترک گریه می کرد از درد توی یک چهار دیواری تنگ مرد در فکر یک لقمه نان بود فکر یک سکه از زیر یک سنگ سکه ها در صفِ گاوصندوق سنگ ها در صفِ سنگ‌سارند سکه ای نیست سنگی نمانده بینوایان خدایی ندارند مرد این جمله را در دلش گفت لب گزید و به رویش نیاورد با خودش گفت استغفرالله با خودش گفت کاری بکن ... ...
دخترک گریه می کرد از درد
توی یک چهار دیواری تنگ
مرد در فکر یک لقمه نان بود
فکر یک سکه از زیر یک سنگ

سکه ها در صفِ گاوصندوق
سنگ ها در صفِ سنگ‌سارند
سکه ای نیست سنگی نمانده
بینوایان خدایی ندارند

مرد این جمله را در دلش گفت
لب گزید و به رویش نیاورد
با خودش گفت استغفرالله
با خودش گفت کاری بکن مرد

لنگ لنگان به سمت در آمد
فکر بی تابی دخترش بود
وانتی داشت از دار دنیا
عشق دارایی آخرش بود

بغض خود را جوید و غمش را
با خودش برد کنج خیابان
داد زد : آی کاهوی تازه
بین آن مردمِ نا مسلمان

جار می زد تمام خودش را
در خیابان دارالعباده
بی گمان کوه را خاک می کرد
درد آن گریه ی بی اراده

جار می زد که بی آبرو نیست
آسمان بی صدا گریه می کرد
در خیابان دارالعباده
جار می زد
خدا گریه می کرد

جار زد انقَدر تا که بر خورد
به عبای پر از ننگِ قانون
کل دارایی اش را گرفتند
بی خدایان ِ فریاد و باتون

خوب فهمیده اند این خلایق
اینکه خود را چه باید بنامند
نانجیبانِ میز ریاست
بی مرامانِ شیرِ حرامند

دخترک خواست چیزی بگوید
با لبی خشک و لبخند الود
زیر لب گفت ارام بابا
دیر کردی خدا پیش من بود

دردنوشت: از صبح با اشک نوشتم این جمله ها رو
لعنت به کسانی که اشک این مرد بزرگ رو در اوردند
از صبح یک ارزو داشتم و اون این بود که
دست های ایشون رو ببوسم
کاش می شد کاری کرد
Read more
<span class="emoji emoji1f44d"></span><span class="emoji emoji1f44d"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f44c"></span> در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای ...
Media Removed
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن پروانه ها . . . شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . . دست در دست پرنده . . . بال در بال نسیم . . ساقه های هرز این اندیشه ها را داس بود . . . کاش می شد حرفی از " ای کاش " ها هرگز نبود . . . هر چه بود احساس ... 👍👍👌👌
در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی
برای دیدن پروانه ها . . .
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده . . .
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .!
Read more
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن ...
Media Removed
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن پروانه ها ، شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . . دست در دست پرنده ، بال در بال نسیم . . ساقه های هرز این اندیشه ها را داس بود . . . کاش می شد حرفی از " ای کاش " ها هرگز نبود . . . هر چه بود احساس بود و عشق ... در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی برای
دیدن پروانه ها ،
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده ،
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .!
سحر
Read more
با اینکه می دونم شرایط زندگی با اتفاق هاییکه هر روز بد تر از دیروز داره شکل می گیره، سخت شده !!! ‎همه که خارج نمیرن ‎من میگم پول عوارض ورود به مستراح هم از ما بگیرید ‎من خودم شخصا چند باری در روز وارد مستراح می‌شم البته از ترسم که یه وقت عوارض پرداخت بکنم خودمو به چند روز یه بار دارم عادت می دم می ترسم ... با اینکه می دونم شرایط زندگی با اتفاق هاییکه هر روز بد تر از دیروز داره شکل می گیره، سخت شده !!!
‎همه که خارج نمیرن
‎من میگم پول عوارض ورود به مستراح هم از ما بگیرید
‎من خودم شخصا چند باری در روز وارد مستراح می‌شم البته از ترسم که یه وقت عوارض پرداخت بکنم خودمو به چند روز یه بار دارم عادت می دم
می ترسم دیگه !!!
‎اگر عوارض اقامت در مستراح بر حسب ثانیه و بعد عوارض خروج از مستراح و عوارض شیوه‌ی استفاده از مستراح (شماره‌ی یک یا شماره‌ی دو) هم از من و تمام کسائیکه که به سیاست فعلی رأی دادن بگیرن یه چی تهش میمونه
‎می مونه !!! تنها، کارتون راه می افته
‎چه اشکالی داره
‎بلاخره وضعیتو که مردم عزیز خودشون می دونن
‎ خوردن به خنس بد !!!
‎واسه همه پیش میاد
‎بلاخره مردمی که نتونن مشکل رئیس‌جمهورشون رو حل کنن به درد لای جرز دیوار هم می‌خورن
.
‎از شما می‌پرسم
‎کلید تدبیرتون کار نمی کنه؟!؟
‎گم کردید؟!؟
شاید
‎معنی تدبیرو نمی‌دونید؟!؟
‎جای دوری نمی‌ره؟!؟
شاید، توانش و ندارید ؟!؟
‎جواب مردمو بدید
‎جواب آدم‌هایی که اینطوری حرف میزنن ‌
‎سئوال می‌کنم
گریه ی این مرد برای قولش به بچش انقدر از ته دل، باید از ته کجاش باشه که شاید ببینید؟!؟
‎بودجه‌ی سال ۹۷ و در یک جمله توضیح ‌دادید
‎بر مبنای اشتغال و رفع فقر؟
.
آقا قول دادید اما چرا انقدر ... ؟!؟
--------
‎ببخشیندا
‎ببخشیندا
‎به دل نگیرید یه وقت، عذر می‌خواهم .
‎وای از آن که امید مردمو ناامید کنه
نوشته هایی غمگین در مورد، فقر و نداری نمیدونم واقعا چرا باید بعضیها اینقدر تو رفاه باشن که خرید ساعت یه میلیاردی براشون تفریح باشه و یه عده به خاطر ظلمی که از طرف دیگران میشه تو تهیه نیاز اولیه زندگیشون بمونن .
یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول هفته هستو نان در سفره نیست
ای خدا شکرت اما این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید.
به امید اینکه به هممون لازم و ضروری بشه که به فقرا جامعه مهمان نوازی کنیم، می دونم شرایط زندگی برای همه سخت اما کاش می شد احترام بزاریم و از عمق جونمون عشق بورزیم و محبّت اونا رو توو قلب خودمون جا بدیم و برای حل مشکلات اونا و سامان بخشیدن به زندگی اونا داوطلب باشیم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن ...
Media Removed
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن پروانه ها . . . شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . . دست در دست پرنده . . . بال در بال نسیم . . ساقه های هرز این اندیشه ها را داس بود . . . کاش می شد حرفی از " ای کاش " ها هرگز نبود . . . هر چه بود احساس بود ... در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی
برای دیدن پروانه ها . . .
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده . . .
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .
Read more
<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span> . .. ببخشيد، یک سكه دوزاری داريد؟ میخواهم به گذشته ها زنگ بزنم! . ..ای کاش می‌شد ... . .. دوست ...
Media Removed
. .. ببخشيد، یک سكه دوزاری داريد؟ میخواهم به گذشته ها زنگ بزنم! . ..ای کاش می‌شد ... . .. دوست داشتید در صفحه خودتون انتشار بدین کاملش داخل کانل تلگرامم هست که رو لینک آبی پروفایلم کلیک کنید واردش می‌شید . #کودکی #دهه_شصت #ایران #ایرانی #جوان #گویندگی #دکلمه #صدا #وطن #پدر #مادر ... 😔😔😔
.
..
ببخشيد، یک سكه دوزاری داريد؟
میخواهم به گذشته ها زنگ بزنم! .
..ای کاش می‌شد ...
.
..
دوست داشتید در صفحه خودتون انتشار بدین 🙏 کاملش داخل کانل تلگرامم هست که رو لینک آبی پروفایلم کلیک کنید واردش می‌شید .

#کودکی #دهه_شصت #ایران #ایرانی #جوان #گویندگی #دکلمه #صدا #وطن #پدر #مادر #همبازی #مدرسه #خنده #یادگاری #زمستان #عشق #رفاقت #خاطرات #رادیو #خاطره #جوانی #همکلاسی #اینستاگرام #روزگار #
#farazhaghpnah
Read more
هفته ی پیش توی استوری ها در مورد سه گانه ی بیفور سانرایز و بیفور سانست و بیفور میدنایت حرف زدیم. خیلی ...
Media Removed
هفته ی پیش توی استوری ها در مورد سه گانه ی بیفور سانرایز و بیفور سانست و بیفور میدنایت حرف زدیم. خیلی تحلیل های خوبی برام فرستادید. تصمیم گرفتم اینجا با هم قرارش رو بذاریم توی این یک هفته یعنی تا شنبه ی بعد، وقت بدیم واسه دیدن این سه تا فیلم. ( مجتبا لینک دانلود هر سه تا رو توی کانالش گذاشته قبلا) شنبه ی ... هفته ی پیش توی استوری ها در مورد سه گانه ی بیفور سانرایز و بیفور سانست و بیفور میدنایت حرف زدیم. خیلی تحلیل های خوبی برام فرستادید. تصمیم گرفتم اینجا با هم قرارش رو بذاریم توی این یک هفته یعنی تا شنبه ی بعد، وقت بدیم واسه دیدن این سه تا فیلم. ( مجتبا لینک دانلود هر سه تا رو توی کانالش گذاشته قبلا) شنبه ی بعد راجع بهش حرف بزنیم
.
توی رابطه ی همه ی آدم ها اتفاق های خوش و ناخوش هست. همه ی آدم ها دیالوگ داشتن و گاهی دعوا کردن رو با هم تجربه می کنند. همه ی آدم ها گاهی رفتاری نشون میدن که پخته نیست. همه ی آدم ها میگن که کاش می شد برگردم عقب و فلان رفتار رو توی رابطه نداشته باشم. وقتی با شماها جستارهایی در باب عشق رو خوندم، با اینکه واسه من بار سوم بود، ولی این جمعی خوندنش باعث شد دریافت بیشتری از کتاب داشته باشم. فکر نمی کنم از پس مدیریت دو تا کمپین گروهی بر بیام و می ترسم زمانم اجازه نده. ترجیحا کمپین کتاب خونی مون رو با دل و جون ادامه می دیم. این وسط ها هر از گاهی اگه موافقید با هم فیلم هم می بینیم و راجع بهش حرف می زنیم. ما آدم ها در گفتگو و دیالوگ داشتن با همدیگه رشد می کنیم و این لذتیه که حضور شماها توی این صفحه به من داده .
اگر دوست دارید همراه شید، تا شنبه ی بعد این سه تا فیلم رو به ترتیب درستش بیینید. اولی بیفور سانرایز هست، دومی بیفور سانست و سومی بیفور میدنایت
.

اگر قبلا دیدید نظرهاتون در مورد فیلم رو برای شنبه ی دیگه نگه دارید که زیر یک پست داشته باشیمش. من لینک کانال مجتبا رو توی استوری هم می ذارم. توی این سه گانه من بیشتر از همه عاشق دیالوگ ها و نوع رابطه ی این دو نفر هستم و اینکه روند گذشت زمان خیلی واقعی توی رابطه شون تاثیر می ذاره
.
🤔هستید؟ .
#با_یلدا_فیلم_ببینیم .
پ.ن: تهران بارونی و چای و گفتگو.. سلطان جهانم به چنین روز غلام است
.
🎬
.
Before Sunrise
Before Sunset
Before Midnight .
Read more
 #شعر_خوب_بخوانیم . چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد قسمت دشمن ...
Media Removed
#شعر_خوب_بخوانیم . چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد قسمت دشمن انسان نشود روزی که "دوستت دارم" معشوق به "اما" برسد سد بر این رود کشیدند به دریا نرسیم قزل آلا که نمی خواست به دریا برسد !! . "عشق آتش به همه عالم و آدم زد" و رفت غم کمین کرد که در روز مبادا برسد به ... #شعر_خوب_بخوانیم
.
چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد
عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد

قسمت دشمن انسان نشود روزی که
"دوستت دارم" معشوق به "اما" برسد

سد بر این رود کشیدند به دریا نرسیم
قزل آلا که نمی خواست به دریا برسد !!
.
"عشق آتش به همه عالم و آدم زد" و رفت
غم کمین کرد که در روز مبادا برسد

به خدا با زدن حرف دل انصاف نبود
تاج به یوسف و ماتم به زلیخا برسد

بین جمعی که نشستند قضاوت بکنند
کاش می شد که کمی هم به خدا جا برسد
.
👤 #علی_صفری
Read more
. <span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span> . خداوند لبخند زد دختر آفریده شد! لبخند خدا روزت مبارک <span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f4ae"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> . دختری مانند ...
Media Removed
. . خداوند لبخند زد دختر آفریده شد! لبخند خدا روزت مبارک . دختری مانند گل زیبا و پاک از همه ناراستی‌ها او بری او گل کاشانه ما می‌شود می‌کند بر ماهتاب او سروری لطف حق شامل شده بر حال ما می‌گشاید یک به یک بر ما دری خنده بر لب دارد و نوری به چشم با نگاهش می‌کند ... . 💮💐💐💮 .

خداوند لبخند زد
دختر آفریده شد!
لبخند خدا روزت مبارک
💐💮💐💮💐💮💐💮💐💮💐💮💐💮💐 .

دختری مانند گل زیبا و پاک

از همه ناراستی‌ها او بری

او گل کاشانه ما می‌شود

می‌کند بر ماهتاب او سروری

لطف حق شامل شده بر حال ما

می‌گشاید یک به یک بر ما دری

خنده بر لب دارد و نوری به چشم

با نگاهش می‌کند افسونگری

من چه خوشبختم که دارم دختری

دختری زیبا رخی تاج سری

او شده نور دو چشمان پدر

میفروشم فخر بر انس و پری

بارالهی لطفت از حد شد فزون

بازهم کردی تو بنده پروری

دوست دارم تا بگویم بشنود

حرف دل با شعر زیبای دری

دخترم زیبا گلم ای عشق من

در نگاهم از همه عالم سری

کاش می‌شد تا ببینی در دلم

کز همه خوبان عالم برتری

من برایت آرزو دارم همه

خوبی و پاکی و نیکو اختری
Read more
. سلام دوستان عزیزم ؛ عصر بهاریتون بخیر و خوشی نتونستم از اینهمه زیبایی صرفنظر کنم و دوست داشتم تا ...
Media Removed
. سلام دوستان عزیزم ؛ عصر بهاریتون بخیر و خوشی نتونستم از اینهمه زیبایی صرفنظر کنم و دوست داشتم تا شما هم از دیدن یاس های زیبا لذت ببرید . جلوی درب منزل البته یک پنجم از یاس ها کاش می شد قلب ما از یاس بود تک تک گلبرگ آن احساس بود پاک و سبز و ساده و بی ادعا کاش می شد بهتر از الماس بود . . گاندی خطاب به ... .
سلام دوستان عزیزم ؛ عصر بهاریتون بخیر و خوشی
نتونستم از اینهمه زیبایی صرفنظر کنم و دوست داشتم تا شما هم از دیدن یاس های زیبا لذت ببرید .
جلوی درب منزل البته یک پنجم از یاس ها

کاش می شد قلب ما از یاس بود
تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و ساده و بی ادعا
کاش می شد بهتر از الماس بود .
.

گاندی خطاب به همسرش چه زیبا گفت
کسی که تو از من می خواهی بسازی،
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

من باید بهترین خودم باشم برای تو.
و تو باید بهترین خودت باشی برای من .
خوبِ من ، هنرِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،
و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .

زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛
همه سازهایش کوک نیست.
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید؛
حتی با ناکوک ترین ناکوکش.

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.
به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛
به جوانی که رفت؛
میانسالی که می رود.

حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت؛
بهاری که دارد
تمام می شود کم کم،
آرام آرام.

زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی
گاهی می بارد و گاهی هم صاف است.
میگذرد، هر جور که باشی
Read more
... به افق نگاه کن به محو شدن سیاهی بنگر ببین که چگونه آفتاب فروزان مهر از سد کوه گذر می کند به طاق ...
Media Removed
... به افق نگاه کن به محو شدن سیاهی بنگر ببین که چگونه آفتاب فروزان مهر از سد کوه گذر می کند به طاق آسمان سرک می کشد و با درخشش خود روشنایی را ارزانی می دهد! کاش می شد این درخشش تا به قلب هایمان رسوخ کند و ما را با نور حقیقی عشق آشنا سازد دریاب فلسفه ی آواز خروس همسایه را ! که چگونه نوید صبح مهربانی را ... ...
به افق نگاه کن
به محو شدن سیاهی بنگر
ببین که چگونه آفتاب فروزان مهر از سد کوه گذر می کند
به طاق آسمان سرک می کشد و با درخشش خود روشنایی را ارزانی می دهد!
کاش می شد این درخشش تا به قلب هایمان رسوخ کند
و ما را با نور حقیقی عشق آشنا سازد
دریاب فلسفه ی آواز خروس همسایه را !
که چگونه نوید صبح مهربانی را سر می دهد
و چه خوب است
من، تو و همه آدم ها
مهربانی را از صبح بیاموزیم
با آن متولد شویم
و به آغاز برسیم
به آغازی بی پایان

#گیسو
#گل_کوکب
#flower
#ir_flower
Read more
. . این عکسها رو میثم میرزایی یک ساعتِ پیش برام فرستاد با کلی عکس دیگه که پرتابم کرد به سالهای خیلی ...
Media Removed
. . این عکسها رو میثم میرزایی یک ساعتِ پیش برام فرستاد با کلی عکس دیگه که پرتابم کرد به سالهای خیلی دور به کلی خاطره ی تلخ و شیرین که هر کدومشون یادآورِ روزایی هستن که گذشته و هیچ برگشتی هم توو کارشون نیست ، راست میگه میثم ، عکس عجب دنیایی داره ، کلی برگشتیم به عقب ، من که این قیافه ی خودمو دیگه خیلی شفاف ... .
.
این عکسها رو میثم میرزایی
یک ساعتِ پیش برام فرستاد
با کلی عکس دیگه که پرتابم کرد به سالهای خیلی دور
به کلی خاطره ی تلخ و شیرین که هر کدومشون یادآورِ روزایی هستن که گذشته و هیچ برگشتی هم توو کارشون نیست ، راست میگه میثم ، عکس عجب دنیایی داره ، کلی برگشتیم به عقب ، من که این قیافه ی خودمو دیگه خیلی شفاف یادم نیست و واسه خودمم غریبه شده ...
نمی دونم !
به هر حال این روزگار با همه ی پستی و بلندی و خوب و بدش در حالِ گذره و هر چی که زمان میگذره ما آدما غریبه تر می شیم و به جای این که توو این سال ها آدمای بیشتری کنارمون باشن هر روز کمتر و کمتر می شن ، چی به سرمون اومده نمی دونم اما ، ایمان دارم این جهانِ #بیکرانِ بی انتها با همه ی لذتها و غمهاش بی ارزش تر از اینه که ماها چشمامونو ببندیم روو محبت و مهرِ آدماش ، کاش می شد توو خیابون و توو روزمره و زندگیامون همه ، همو بغل میکردیم و درِ گوشِ هم زمزمه ی عشق و محبت رد وبدل می کردیم که به قولِ حافظِ بی مثال :
.
.
به مِی عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
.
.
کاش .....
ای کاش که این ای کاش و اگر ها رخت بر می بستن از زندگیامون ، کاش ...
.
.
#خاطره_بازی
#عجب_دنیاییه_این_عکس
#مستور_و_مست_هر_دو_چو_از_یک_قبیله_اند
#ما_دل_به_عشوه_ی_که_دهیم
#اختیار_چیست؟
#بی_تفاوت_نباشیم
#زمستان_است
.
.
Read more
<span class="emoji emoji1f536"></span>اینم برا دل کربلا نرفته ها کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید کاش ...
Media Removed
اینم برا دل کربلا نرفته ها کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید کاش آن روز که روزی مرا می دادند بیشتر تذکره ی کرببلا می دادند همه رفتند و من از هجر تو هق هق کردم بخدا حضرت ارباب زغم دق کردم کاش همراه تمام رفقا می رفتم پابرهنه ز نجف کرببلا می رفتم خستگی در وسط راه چه ... 🔶اینم برا دل کربلا نرفته ها

کاش می‌شد بنویسم که حلالم بکنید
ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید

کاش آن روز که روزی مرا می دادند
بیشتر تذکره ی کرببلا می دادند

همه رفتند و من از هجر تو هق هق کردم
بخدا حضرت ارباب زغم دق کردم

کاش همراه تمام رفقا می رفتم
پابرهنه ز نجف کرببلا می رفتم
خستگی در وسط راه چه لذت دارد
زائرت در نظر فاطمه عزت دارد

عاشق آن است که اسپند در آتش باشد
هربلایی رسد از یار دچارش باشد

جز غم عشق مگر غصه ی دیگر داریم
قسمت این است که چون کوزه ترک برداریم

در ازل با نفس عشق که بیدار شدیم
ما به بین الحرمین تو گرفتار شدیم

داغ داریم، نپرسید چرا تب داریم
از ازل در دلمان روضه ی زینب داریم 💯 @karballa_ir
Read more
. همیشه به هنرمندها حسودیم میشه که زندگی ورای دغدغه‌های روزمره ما در این دنیا دارن ... امشب بین عکس‌های ...
Media Removed
. همیشه به هنرمندها حسودیم میشه که زندگی ورای دغدغه‌های روزمره ما در این دنیا دارن ... امشب بین عکس‌های آرشیوم می‌گشتم که این عکس رو پیدا کردم. اجرای استاد @soroosh_ghahramanloo هنرمند بزرگ گروه @nioosh_band در بهار سال ۹۴، فرهنگسرای نیاوران. کاش می‌شد این عکس رو در اندازه بزرگ ببینید ... .
همیشه به هنرمندها حسودیم میشه که زندگی ورای دغدغه‌های روزمره ما در این دنیا دارن ... امشب بین عکس‌های آرشیوم می‌گشتم که این عکس رو پیدا کردم. اجرای استاد @soroosh_ghahramanloo
هنرمند بزرگ گروه @nioosh_band
در بهار سال ۹۴، فرهنگسرای نیاوران.
کاش می‌شد این عکس رو در اندازه بزرگ ببینید تا لبخند و شادی و شوق رو در چهره تک تک تماشاچی‌ها و موزیسین‌ها ببینید ... هنر و به خصوص موسیقی، چیزیه که می‌تونه عشق، نشاط،ددوستی، لذت و همه زیبایی‌ها رو به جمعیت بزرگی از مردم هدیه بده! هنرمندای واقعی، برای تک تک آثاری که برای شما به نمایش می‌گذارن، سال‌ها رنج کشیدن و تمرین کردن و زمانی رو که می‌تونستن برای لذت بردن از زندگی و با خانواده بودن صرف کنند، برای پیشرفت و رسیدن به هدفشون و هدیه کردن هنرشون به دنیا صرف کردن.
کاش به هنر این کشور بهای بیشتری داده می‌شد ...
کاش ... .

@nioosh_band performance at Niavaran Caltural Center, June 2015 .
#نیاوران #فرهنگسرای_نیاوران #نیوش_بند #سروش_قهرمانلو
#موزیک #موسیقی #Music #Performance #Niavaran #niavarancalturalcenter #EyeLoveTehran #EyeOnTehran #MeetMeIran #Love #Tehran
Read more
می‌‌شود یک شب خوابید و صبح با خبر شد غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟ که اگر اشکی هست یا از عمقِ ...
Media Removed
می‌‌شود یک شب خوابید و صبح با خبر شد غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟ که اگر اشکی هست یا از عمقِ شادمانیِ دلی‌ بی‌ درد است یا از پس به هم رسیدن‌های دور یا گریه کودکی که دستِ بی‌ حواسش بادبادکی را بر باد می‌‌دهد کاش می‌‌شد یک صبح کسی‌ زنگِ خانه هامان را بزند بگوید: با دستِ پر آمده ایم با ... می‌‌شود یک شب خوابید
و صبح با خبر شد
غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟

که اگر اشکی هست
یا از عمقِ شادمانیِ دلی‌ بی‌ درد است
یا از پس به هم رسیدن‌های دور

یا گریه کودکی که دستِ بی‌ حواسش

بادبادکی را بر باد می‌‌دهد

کاش می‌‌شد
یک صبح
کسی‌ زنگِ خانه هامان را بزند بگوید:

با دستِ پر آمده ایم
با لبخند

با قلب‌هایی‌ آکنده از عشق‌های واقعی‌

از آنسوی دوست داشتن ها
آمده‌ایم بمانیم و هرگز نرویم

هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانی‌های بی‌ سبب در دل نسلِ ما خالیست
Read more
می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت هرچه زیباروی اگر در محفلی ...
Media Removed
می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت کاش ... می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت
صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت

هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع
می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت

نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر
ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت

آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت
می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت

کاش می شد چند واحد درس عشق
تا به دانشگاه چشمان شما مهمان نوشت

نازنین زیبای من قدری به من نزدیک شو
دل که بردی! می توان جان را به تو قربان نوشت

یک نگاه مست و یک لبخند شیرین تو را
می توان در جنگ با هر درد، پشتیبان نوشت

عشق تو همچون گل سرخ بهار است ای عزیز
می توان آیا به این گل، قلب ما گلدان نوشت؟ ■




عشق آسمونی، عزیز دل، بهترین♥
ممنون از لایکتون ♥
خیلی خوشحالم کردید سوپراستارم♥ ■

■ #pejmanbazeghi #superstar #iraniansuperstar #celebrities #actor #best #bestactor #iranianactor #artist #iranianartist #idol #myidol #love #mylove #handsome #awesome #eshgham #honarpishe #honarmandan #cinema
#عاشقانه #شعر #عشق #عشقم #زندگیم #چشم #هنرپیشه #هنرمندان #سینما #پژمان_بازغی
Read more
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود ...
Media Removed
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق ... کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق پرواز میکردند،) ومرغان عشق( مرغان عشق تخمهای خود را درون درختان پر برگ میگذاشتند ای کاش در این زمانه تاریک یک نور کوچک مانند ستاره اسمانی از دور برای تمام کسانی که از عشق خود گذشتند می درخشید تا شاید کمی از درد انان کاسته میشد در این زمانه غلط که هر کسی برای خود یک ساز جداگانه میزند ، ای کاش فقط یک رقاص داشت.ای کاش لااقل کمی به فکر انان بودیم که شب را با سفره خالی سپری میکنند انان که دم از کمک به بینوایان میزنند ای کاش کسی به خود انان کمک میکرد زیرا که تنها ظاهر قضیه معلوم است.انان که دم از خدا پرستی میزنند ای کاش به بت پرستی برسند زیرا او که در دل خدا را ستایش کند وجدان خود را از ته دل راحت میکند قرار نیست که اگر خدا را پرستش کردیم منت بگذاریم باید خوشحال باشیم که خدا را داریم و حرف دل به او گوییم..................................متن عبدالله علیزاده ...................................................
Read more
. این متن به نظرم خیلی قشنگ بود و ارزش مطالعه داشته باشه ... در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون ...
Media Removed
. این متن به نظرم خیلی قشنگ بود و ارزش مطالعه داشته باشه ... در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند... اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند. و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می ... .
این متن به نظرم خیلی قشنگ بود و ارزش مطالعه داشته باشه ...
در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند...
اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند.
و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.
خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟ نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است.
در مدرسه ممنوع است.
در خانواده ممنوع است...
پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی، خشونت را می آموزد.
جان لنون چه زیبا گفته: در جهانی زندگی می‌کنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد، در حالی‌ که در روز روشن
خشونت را تمرین می‌کنند.
این متن فوق العاده رو با دقت بخونین و برا همه بفرستین؛ به امید یه زندگی پر از عشق...
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ
ﺍﺗﺮﯾﺶ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻓﻘﺮ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ
ﺍﺗﺮﯾﺶ ﺩﺍﺩ...
ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ
ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺥ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ
ﺩﺭﺍﺗﺮﯾﺶ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﮕﺮﺩﺵ ﺩﺭآﯾﺪ
ﺍﺗﺮﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ
ﺳﺎﻟﻦ ﺍﭘﺮﺍ ﻭ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺳﺎﺧﺖ!!
ﺳﺎﻟﻦ ﻫﺎﯼ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮐﺮﺩ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻧﺴﺎﺧﺘﯿﺪ..؟!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ
ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ...!!
.
کاش می شد که کسی می آمد...
باور تیره ی ما را می شست!!
وبه ما می فهماند... !!!
دل ما منزل تاریکی نیست!
""اخم""
برچهره بسی نازیباست !
بهترین واژه همان"لبخند"است
که زلبهای همه دور شده ست!
کاش می شد!!!
که به انگشت، نخی می بستیم!
تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم
.
Photo 📷 by @amin_ahmaditamoradi
#AhwazPictures
.
.
#AhwazPictures #Ahvaz #khoozestan #khouzestan #Karoon #karoun #Abadan #khorramshahr #kiyanpars #kianpars #اهوازی #کارون #نه_به_انتقال_آب_کارون #الاهواز #خوزستان #خوزستانی #خوزستانیها #کیانپارس #کیانپارس_اهواز #اهواز_هوا_ندارد #خوزستان_آب_ندارد #آبادان_آب_ندارد #پل_سفید #پل_معلق #پل_هلالی
Read more
مشکل به دستم اورد اما به هیچ مرا باخت @sattarmusic ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار با تو نفس کشیدن ...
Media Removed
مشکل به دستم اورد اما به هیچ مرا باخت @sattarmusic ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار ای کاش می شد امروز در چشم تو غزل خواند بار دیگر تو را دید نام تو را عشق خواند ای کاش زندگی رو از هم نمیگرفتیم از زنده مردن خویش ماتم نمیگرفتیم هرگز نگو که این درد تقدیر ناگزیر است دیروزمان ... مشکل به دستم اورد
اما به هیچ مرا باخت
@sattarmusic

ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار
ای کاش می شد امروز در چشم تو غزل خواند
بار دیگر تو را دید نام تو را عشق خواند
ای کاش زندگی رو از هم نمیگرفتیم
از زنده مردن خویش ماتم نمیگرفتیم
هرگز نگو که این درد تقدیر ناگزیر است
دیروزمان که مرده فردایمان چه دیر است
ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار
ای کاش می شد امروز در چشم تو غزل خواند
بار دیگر تو را دید نام تو را عشق خواند
با تو شدم من آباد دستان تو مرا ساخت
مشکل ز دستم آورد اما به هیچ مرا باخت
بس کن نزن تبر را بر شاخه ام که خسته ام
این زخم اولین بود یا زخم آخرین است
ای کاش زندگی رو از هم نمیگرفتیم
از زنده مردن خویش ماتم نمیگرفتیم
ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار
ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم #شیخ_بهایی . خاک پای امام غریب بقیع... . تشنه ام در برهوت غم تو می بارم عطش ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است
#هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است
.
الهی به سجاد، آن معدن علم
الهی به باقر، شه کشور حلم
#شیخ_بهایی
.
خاک پای امام غریب بقیع...
.
تشنه ام در برهوت غم تو می بارم
عطش بوسه به لبهای ضریحت دارم
.
حسرت عطر مزارت به مشامم مانده است
کاش می شد که به قبر تو سری بگذارم
.
مرغ دل خون جگر لانهٔ تخریب شده است
در غم گنبد ویران شده ات، آوارم
.
پشت آن پنجره ها، یوسف در بند منی
یار، زندانی و من خسته از این دیوارم
.
کاش می شد که شبی نم نم باران باشم
تا غبار از رخ آئینهٔ تو بردارم
.
دور از دار شفابخشم و دستان طبیب
بگذارید زیارت بکنم، بیمارم
.
بر ضریحی که نداری دل من بسته دخیل
چه کنم؟ باز هم افتاده گره در کارم
.
#کافه_مسیحا
#پر_از_هوای_بقیعم_غزل_کبوتر_شد
#دوباره_گوشه_چشمان_شعر_من_تر_شد
#تو_را_به_زهر_نه_در_پنج_سالگی_کشتند
#در_ان_غروب_غريبى_که_عشق_بى_سر_شد
#در_سینه_شیعه_اثری_از_غم_نیست
#روزی_که_برای_تو_حرم_می_سازیم
#یا_علی
Read more
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم ...
Media Removed
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم داد! . چشم های تویی که تلفیقی بین آهو و آدم و پَریه صورتت قرصِ کامل ماهه یا که خورشیدِ زیر روسریه؟ . چشم های تو موقع رفتن کاش می شد که فکرشم ببری عشق یعنی یه لحظه دل بستن عشق یعنی یه عمر دربه دری... . تا ... .
دل به دریا زدم تو رو ببرم
ولی طوفانِ تو شکستم داد
گفته بودی که عشق کار تو نیست
چشم های تو کار دستم داد!
.
چشم های تویی که تلفیقی
بین آهو و آدم و پَریه
صورتت قرصِ کامل ماهه
یا که خورشیدِ زیر روسریه؟
.
چشم های تو موقع رفتن
کاش می شد که فکرشم ببری
عشق یعنی یه لحظه دل بستن
عشق یعنی یه عمر دربه دری...
.
تا رسیدی به زندگیم گفتی:
پیِ دستای مرگ می گردی
من خودت بودم و تو با سفرت
لحظه به لحظه خودکشی کردی
.
شاید این حرف ساده باشه ولی
گفتن حرف ساده هم سخته
خوش به حال کسی که پیشِ توئه

خوش به حالش
چقدر
خوشبخته...
.
#احمداميرخليلى
.
[ ما که نمی دونستیم کی به کیه! یهو چشم باز کردیم وسطِ یه حس گیج و گم و گنگ! گفت: دخلت اومده عاشق شدی پسر! گفتم: عاشق کی؟ عاشق چی؟ گفت: عشق کی و چی و کجا و چطور نداره! گفتم: مگه می شه؟ همه چیز، کی و چی و کجا داره! گفت: عشق همه چیز نیست، تنها چیزه! واسه اینه که با همه چیز فرق می کنه! خندیدم گفتم شعار نده! گفت: #عشق شعار نیست، شعره!
الان که نمی دونم کی ام و چی ام و کجام و چطور اینجام، الان که واسه چشماش شعر می گم قسم می خورم شعار نمی دم! قسم می خورم عشق با همه چی فرق می کنه...]
#iran #tehran #poetry #photography #love #mood #day
Read more
. کاش می‌شد اما نمی‌شه، این مرامِ روزگاره رفتنت همیشگی بود، دیگه برگشتن نداره... . ما با این عاشقانه‌ها بزرگ شدیم. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم وسط این‌همه تلخی و با این زندگی متوسط و سطحی، واقعن برای نسل‌های بعد چقدر عشق به یادگار می‌ذاریم؟ . قصه‌ی گل و تگرگ اولین آهنگسازی #سیاوش_قمیشی برای ... .
کاش می‌شد اما نمی‌شه، این مرامِ روزگاره
رفتنت همیشگی بود، دیگه برگشتن نداره...
.
ما با این عاشقانه‌ها بزرگ شدیم. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم وسط این‌همه تلخی و با این زندگی متوسط و سطحی، واقعن برای نسل‌های بعد چقدر عشق به یادگار می‌ذاریم؟
.
قصه‌ی گل و تگرگ اولین آهنگسازی #سیاوش_قمیشی برای ترانه‌ی فارسی بود. سیاوش این‌کار رو با ترانه‌ی #ایرج_جنتی_عطایی به #عارف واگذار می‌کنه و با تنظیم #واروژان اوایل دهه‌ی پنجاه منتشر می‌شه. بعدها قمیشی این‌کارو با صدای خودش خوند و پخش کرد.
‏@ghomayshi ‏@irajjannatieataie
Read more
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی ...
Media Removed
میرزا قاسمی کشک بادمجان راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم سرآشپزفریبرزخسروی #سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant # فریدون ... میرزا قاسمی
کشک بادمجان
راه اندازی وارتقاع منوی رستوران ترنج فشم
سرآشپزفریبرزخسروی
#سرآشپزفریبرزخسروی #احسان_عزتی # #مشاوره #راه_اندازي #آموزش #کترینگ #رستوران #تالار #تهران #شهرستانها #خانه_رزکاشان #ترنج #فشم #میرزاقاسمی #کشک_بادمجان #کته # #ماهی_بخارپز #لم_چاپس #ته_چین #قیمه_نثار #steamed-fish #Rose.house.Resturant #
فریدون مشیری:
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
.هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است
Read more
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن ...
Media Removed
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!! دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..! دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ... .
دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!!
دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..!
دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ساعتها می خوابیدم و جز خواب خوش هیچ خوابی نمی دیدم تنگ شده.. دلم برای روزهاییکه تا سی سالگی قرن ها راه بود و به نظرم سی ساله ها خیلی گنده بودن تنگ شده..
زمانیکه پدر و مادر سروحال بودن و هیچوقت فکر تلخِ مرگ، پیری، یا نبودشون سراغم نمیومد، انگار قرار بود همیشه همونطوری بمونن..
دلم برای دغدغه ها و دلخوشیهای کوچک و آرزوهای بزرگ تنگ شده.. زمانیکه انگار چیزی به نام "گذشته" که وقتی بهش فکر کنی دلت بگیره وجود نداشت.. همه چیز توی زمان حال و یه آینده ی پر از رویا خلاصه میشد... راستی برای شما هم فکر به گذشته ها و روزهای خیلی دور غم انگیزه یا فقط برای من اینطوره؟
زمانی قسمتی از زندگیمون نامِ "گذشته" گرفت که بزرگ شدیم!!!
و انگار دیگه برای آدمهای اطرافمون زندگی کردیم نه برای خودمون.! سایه ی سنگینِ نگاه و قضاوتِ مَــردُم روی زندگی و انتخابهامون افتاد و اینکه کسی برامون حرف درنیاره! یا همه ازمون راضی باشن! شد یکی از دغدغه های اصلیمون..!
چه تأسف بار! معلوم نیست زندگی میکنیم یا فقط زنده ایم..! مدام و بیهوده می جنگیم برای چیزهایی که مطمئنن نمی تونیم تغییرشون بدیم. برای آدمهایی که سخت به باورهای خودشون چسبیدن و زمانی که از خودت یا تفکرت میگی با تعجب یا پوزخند نگات میکنن.. چرا وقتی میشه از کنار خیلی از آدمها به سادگی گذشت می ایستیم و ثانیه های عمر رو صرف مبارزه میکنیم؟؟
جنگیدن برای بی ارزش ها!!
خودِ من؛ همیشه جنگیدم برای همه چیز تا پیش وجدان خودم سربلند باشم. امّا این روزها فهمیدم که با خیلی ها نباید جنگید... گاهی فقط باید از کسی یا چیزی فاصله گرفت یا نادیده گرفت و به سادگی گذشت.. به قول کیومرث مرزبان: یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم، دست خودمان را بگیریم و ببریم گردش!
بی هیچ جنگ و هیاهو...
امّا ای کاش از کودکی یاد میگرفتیم با قلبهامون زندگی کنیم تا ناخودآگاه قضاوت نکنیم کسایی رو که دلی زندگی میکنن.. و کاش می پذیرفتیم که کاری به کار هم نداشته باشیم.. و باور می کردیم که تک تک آدمها زخمی اند، هر کس درد خودش رو داره، دغدغه ی خودش رو داره، مشغله ی خودش رو داره.. به قول گفتنی:
آدمها را لحظه ها پیر نمی کنند، .. آدم را ، آدمها پیر می کنند...
Read more
ویدئوی #اسیر از #مکابیز آلبوم #عشق_ممنوع . این هم انتخاب آخر امشب از مکابیز عزیز . این آلبوم ایشون به زمان خودش غوغایی کرده بود ️ . کیا با این ترانه خاطره دارن ؟ 🤔 . شب همگی خوش ️ . به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای ... 🎧ویدئوی #اسیر از #مکابیز آلبوم #عشق_ممنوع
.
این هم انتخاب آخر امشب از مکابیز عزیز 😍👌
.
این آلبوم ایشون به زمان خودش غوغایی کرده بود ☺️
.
کیا با این ترانه خاطره دارن ؟ 🤔
.
شب همگی خوش ✋️
.
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
به خدا برای تو بود همه چیز فدای تو بود
من که از خدا به جز تو چیز دیگه ای نخواستم
هر چی هست فدای عشقت
من فقط تورو میخواستم
کاش می شد حتی یه بار از تب بوسه هات ببوسم
باتو من یه باره دیگه لب شادی رو بوسم
اگه از غصه شکستم یه گوشه نشستم
هستی مو باختم وعشق تو ساختم
Read more
می شد به دور دست ها خیره بود ای کاش... و خیالی خوش داشت اگر رودها دوباره احیا می شدند می شد لبخند را ...
Media Removed
می شد به دور دست ها خیره بود ای کاش... و خیالی خوش داشت اگر رودها دوباره احیا می شدند می شد لبخند را به نسل های بعد میراث گذاشت اگر قدری به خودمان رحم می کردیم و‌می شد... چشمه ی اشک ها خشک شوند نه از گریه های پی در پی نه از شامگاهان بیدار نشستن و نگرانی را هر هشت ساعت یکبار خشک خشک فرو بردن دست هایم ... می شد به دور دست ها خیره بود
ای کاش...
و خیالی خوش داشت
اگر رودها دوباره احیا می شدند
می شد لبخند را به نسل های بعد میراث گذاشت
اگر قدری به خودمان رحم می کردیم
و‌می شد... چشمه ی اشک ها خشک شوند
نه از گریه های پی در پی
نه از شامگاهان بیدار نشستن و نگرانی را هر هشت ساعت یکبار خشک خشک فرو بردن
دست هایم را بالا می برم و این بار برای برابری و برادری طلبِ بارآن خواهم کرد
من تنها
تو تنها
تمام ضمایر تنها
هیچ هدیه ای نمی توانند برای آینده ای نزدیک پیشکش کنند
ما
به هم
نیازمندیم...
#نیماقیومی
#نیما_قیومی
#التماس_عشق #التماس_تفکر🤔
Read more
روزی روی همان صندلی کنار همان پنجره ای که غبار مه بر آن نقش بسته نشسته بودیم و تو دستانم را در دستت گرفته ...
Media Removed
روزی روی همان صندلی کنار همان پنجره ای که غبار مه بر آن نقش بسته نشسته بودیم و تو دستانم را در دستت گرفته بودی و می گفتی:کاش این لحظه تا ابد امتداد می یافت....زمان متوقف می شد ومثل یک تابلوی نقاشی ثبت می شدیم.... چقدر دلم از شنیدن چنین جملاتی غنج رفت و در عالم خیالم ستاره ای چیدم....آن شب با خیالی از همه ... روزی روی همان صندلی کنار همان پنجره ای که غبار مه بر آن نقش بسته نشسته بودیم و تو دستانم را در دستت گرفته بودی و می گفتی:کاش این لحظه تا ابد امتداد می یافت....زمان متوقف می شد ومثل یک تابلوی نقاشی ثبت می شدیم....
چقدر دلم از شنیدن چنین جملاتی غنج رفت و در عالم خیالم ستاره ای چیدم....آن شب با خیالی از همه آسودگیها سر بر بالین گذاردم و رویایی عجیب دیدم ....می دانی آن رویا چه بود؟
...تو در گوش یکی چون من همان جملات را زمرمه می کردی و او از همان کهکشان همان ستاره را چید... امروز آن کابوس تعبیر شد...
می دانی در این اسلحه دو گلوله است یکی برای مغز تو که درآن جز هوای نفس چیزی نیست و یکی برای قلب من که عشق تو درآن نقش بسته...
امروز از این کافه دو صدای متضاد شنیده شد ....
از سکینه اصغریsa
Read more
ای کاش زمانی که ترا می دیدم ذهنت از وسوسه ی ذهنِ کَسان خالی بود و زلالی بودی به زلالی ی دلت شاید آنوقت جاری می شد، فلسفه ی عشق خدا مانعِ عشق، همین ذهنِ قضاوتگرِ ماست که اگر ذهن نبود، چهره ها یکسان بود و نمی دیدی دیگر زشتی و دگر برتری من به تو، بی معنا بود یا نمی جُستیم عیبی را ما، در کلامِ یاران ذهن ... ای کاش زمانی که ترا می دیدم
ذهنت از وسوسه ی ذهنِ کَسان خالی بود
و زلالی بودی به زلالی ی دلت
شاید آنوقت جاری می شد، فلسفه ی عشق خدا
مانعِ عشق، همین ذهنِ قضاوتگرِ ماست
که اگر ذهن نبود، چهره ها یکسان بود
و نمی دیدی دیگر زشتی
و دگر برتری من به تو، بی معنا بود
یا نمی جُستیم عیبی را ما، در کلامِ یاران
ذهن را باید شست و سرِ سفره نشست
سرِ این سفره ی پُر برْکتِ با هم بودن
تا که این ذهنِ قضاوتگر و تحلیل طلب
طعمِ این برْکتِ همراهی را تلخ و شیرین نکند
ذهن را باید شست
چون که با شستن چشمان ثمری بر ما نیست
چشم ما نیست به جز روزنه ای بر دنیا
چشم ها واقعه را می بینند
ذهن، تفسیر گرِ واقعه هاست
ذهن، تحلیل گرِ هر قدم یارانست
ذهن، سنجش گرِ هر منظره ی چشم نماست
ذهن می گوید که چه کسی زشت یا زیبا است
ذهن می گوید که چه کسی باطل یا حق طلب است
ذهن می گوید که چه کبوتر زیباست
یا که کرکس زشت است
اسب حیوان نجیبی ست یا سگ نَجِس است
ذهن را باید شست
ذهن گر شسته شود، تو نیابی فرقی بین رنگِ آبی ، زرد، یا قرمزِ جیغ
ذهن، مقیاس گر اَست
ذهن می گوید که من از او خوب تَرم
یا که باهوش ترم
یا که بالاتر و مرغوب ترم
ذهن را باید شست
چشم را تبرعه کن، مشکل از چشم تو نیست
ذهن ما زنگ زده،
زنگی از جنس تعاریف و قیود
قیدِ اعصار قدیم، قیدِ بی معرفتی
ذهن، زنگارِ مذاهب زده است
پُرِ از ذهنیتِ خوب و بدی
پُرِ از ذهنیتِ پاک و نَجِس
پُرِ از ذهنیتِ جنسیتی، فرهنگی
باید آزاد کنیم، ذهن را از زندان
و بشوییم به آبی آنرا
آبی از جنسِ خدا
آبی از جنسِ شراب
زِ شرابی طاهر
تا که تطهیر شود، محورِ ذهن زِ عشق
و بشیند در آن منطقِ یکتایی
ذهن را باید شست.
متین راهنما
۴ می ۲۰۱۸
.
.
.
#dogvideo #doglovers #puppy #doglife #fashion #house #hotel #handmade #happybithday #hbd #luxury #akasi #axs #accessories #film #filmphoto #shelter #lfl #nature #pet #hair_cut #animals #pansion #pension #sunnypensionanimals #brand  #پانسیون_خانگی_سانی 🐶🐕🐶🐾🐾
Read more
‌‌. ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه حسی هم داشتیم به نام حس هشدار، حس اعلام خطر ... گاهی وقت ...
Media Removed
‌‌. ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه حسی هم داشتیم به نام حس هشدار، حس اعلام خطر ... گاهی وقت ها که اشتباهی و بی حساب و کتاب غرق رابطه ای می شدیم می آمد و تذکر می داد برای زیاد خوب بودنمان می آمد و تلنگر می زد که فلانی حواست را جمع کن ! داری زیادی خودت را وقفش می کنی، داری خطر می کنی، بد عادتش می کنی،داری ... ‌‌.
ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه
حسی هم داشتیم به نام حس هشدار، حس اعلام خطر ...
گاهی وقت ها که اشتباهی و بی حساب و کتاب غرق رابطه ای می شدیم می آمد و تذکر می داد برای زیاد خوب بودنمان
می آمد و تلنگر می زد که فلانی حواست را جمع کن !
داری زیادی خودت را وقفش می کنی، داری خطر می کنی، بد عادتش می کنی،داری هلش می دهی توی یک جاده یک طرفه ...
می آمد و با قاطعیت می گفت یاد بگیر کمی پرتوقع باشی !
دوستت دارم هایت را آسان خرج نکن
برای عشقی که به پایش می ریزی همانقدر عشق بخواه
برای احساسی که هدیه اش میکنی همانقدر احترام بخواه
می گفت کمی به خودت بیا ...
لطفا...لطفا...لطفا
مراقب غرورت باش !
آنقدر هشدار می داد آنقدر تذکر می داد آنقدر زنگ خطر میزد که اگر می خواستیم هم نمیتوانستیم بی خیالش شویم .
اصلا ای کاش در مواقع لزوم دستی نامرئی
می شد و چنان محکم می خواباند توی گوشمان که از خواب بیدار میشدیم
از خوابی که دیدنش باعث یک عمر
تباهی مان می شود...!
.
#فرشته_رضایی
Read more
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه ...
Media Removed
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد کعبه از راز جهان راز خدا ... مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت: «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید  می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

#نوکر_نوشت:
از عین علی دیده ما بینا شد
از لام علی لوای دین برپا شد
با یای یدللهی آن سر وجود
منشور سعادت بشر امضا شد
#حیدری_ام
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#یاعلی_گفتیم_و_عشق_آغازشد
#علی #علی #علی
#امیرالمومنین
#شیعه #علوی
#تولدت_مبارک_آقاجون💕💕💕💕
Read more
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت ...
Media Removed
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر ... کاش یه ماه هم بود، که واجب بود
از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم
کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم
کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت
که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد
یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر هم می شد
اما این روزا هممون دنباله نقابیم، نقابی به اسمه واجبات یا مثلا احساسه زیبا که با این نقاب می خوایم خوب باشیم که باز هم خوب نیستیم
چون اسمش نقابه و خوده اصلیمونو مخفی کردیم
همه دوست داشتنو باهاش غریبیم
چون
دیگه نه دوستی وجود داره و نه دوست داشتنی
کاش منفعت وجود نداشت که بخاطرش هر چیو شروع به فروشش نکنیم . معرفت، دوست، دوست داشتن و مثلا عشق
آدما جز خودشون به هیچی احتیاج ندارن
پس توروخدا انسان، خودتو پیدا کن
فقط بلدیم بگیم فردا همه چیز خوب میشه
اما چرا ؟!؟ من از خواب که، بیدارشدم
بهتر نشد، بدترم شد
خلاصه این نیز بگذرد، درسته این هم گذشت اما دوباره و یا صد باره این هم، بگذرد .
راستی !!!
ماهی هست .
که
گشنکی بکشیم تا فقرا یا سختی دیده ها رو باید درک کنیم
عجب حکایتیه دنیا …
دستی که داس برمی داره
همون دستیه که یه روز، کاشته بود …
امیدوارم هر چی می خواد بشه، بشه
اما پول واسه هیچکی خدا نشه که بخاطرش
حاضر باشه که ‌فقط و فقط با دیده بسته به زندگی نگاه کنه بخاطرش انسانیتو، معرفتو دوست داشتنو و یا خیلی چیزهای دیگرو بفروشه، اما می دونم تو وضعیت سختی هستیم که حتی افغانی ها هم دارن از ایران می رن به خاطر کم شدن ارزش پول ما ...
پس خودمون، خود انسان باشیم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
🔆 <span class="emoji emoji2600"></span>️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری این همه گندم، این همه ...
Media Removed
🔆 ️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی،‏این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است؛ آدم است که می خورد . این همه گنجِ آویخته بر درخت،‏ این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است؛ آدم است که می خورد. این همه مرغ هوا و ماهی دریا،‏این ... 🔆 ☀️🔆 نور و نان (بخشی از کتاب پیامیری از کنار خانه ی مارد شد.. عرفان نظرآهاری

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی،‏این همه خوشه در باد را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد .
این همه گنجِ آویخته بر درخت،‏ این همه ریشه در خاک را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و ماهی دریا،‏این همه زنده بر زمین را که می خورد؟
آدم است؛ آدم است که می خورد.

هر روز و هر شب،‏هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود؛‏اما آدم گرسنه است.
آدم همیشه گرسنه است. 🔅دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک وخوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود؛‏دستهایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام،‏خسته ام از این آدمها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا،‏چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر!
خدا به میکائیل گفت : آنچه انسانها را سیر می کند نور است نه نان! تو مامور آنی که نان بیاوری،‏اما نور تنها نزد من است؛‏و تا هنگامی که آدمی به جای نور نان می خورد،‏گرسنه خواهد ماند. 🔅میکائل راز نور و نان را به فرشته ای گفت،‏و او نیز به فرشته ای دیگر؛ و هر فرشته به فرشته ی دیگری. تا آنکه همه ی هفت آسمان این راز را دانستند،‏تنها آدم بود که نمی دانست.
اما رازها سر می روند،‏پس راز نور و نان هم سر رفت و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد،‏در جستجوی هر چراغ و فانوس و هر شمع.

اما آدم همیشه شتاب می کند،‏برای خوردن نور هم شتاب کرد،؛‏و نفهمید نوری که آدم را سیر می کند،‏نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود. 🔅خداوند به جبرئیل گفت : سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار. و گفت:‏هر کس بر سر این سفره بنشیند سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد،‏از این سر جهان تا ان سوی هستی؛‏اما آدمها آمدند و رفتند‍‏از وسط این سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند.

اما گاهی فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد.
و گاهی فقط گاهی کسی تکه ای عشق بر داشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت.
و گاهی فقط گاهی،‏کسی جرعه ای از هدایت نوشید،‏و هر که او را دید چنان سر مست شد،‏که تا انتهای بهشت دوید. 🔅سفره ی پهن خدا است،‏اما دور آن هنوز هم خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.

میکائیل گریه می کند و می گوید : کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین . سن و سالم کم بود غرق ِ بازی بودم به همون دنیای ساده راضی بودم شاد بودم شاد و سر خوش و بازی گوش سادگی دنیامو میگرفت در آغوش هر کجا می رفتم می شکفتم در خود شیطنت می کردم عشق جاری می شد اون روزا یادم هست زندگی با ما بود پدرم می جنگید مادرم زیبا بود روزهای خوب ... بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین💙💜
.
سن و سالم کم بود غرق ِ بازی بودم
به همون دنیای ساده راضی بودم
شاد بودم شاد و سر خوش و بازی گوش
سادگی دنیامو میگرفت در آغوش

هر کجا می رفتم می شکفتم در خود
شیطنت می کردم عشق جاری می شد
اون روزا یادم هست زندگی با ما بود
پدرم می جنگید مادرم زیبا بود
روزهای خوب و بی صدا سوزوندیم
بین ِ اون بازی ها کاش جا می موندیم

عشق می دادیم و می گرفتیم از هم
قهرها کوتاه بود و دوستی ها محکم بود
زندگیمون خالی از غم و ماتم بود
شاد بودم وقتی سن و سالم کم بود
روزهای خوب و بی صدا سوزوندیم
بین اون بازی ها کاش جا می موندیم..
.
.
#روزهای_خوب #سیامک_عباسی #سیامک #ترانه_ویدیو #ترانه_نوشت #taranenevesht #siamakabbasi #roozhayekhoob
#photo : @sahar.mohammadi.n 🌷
Read more
 #قصردشت_شیراز عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی تو ...
Media Removed
#قصردشت_شیراز عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی تو کجا کوچه کجا پنجره ی باز کجا من کجا عشق کجا طاقتِ آغاز کجا تو به لبخند و نگاهی منِ دلداده به آهی بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی گُنه از کیست از آن پنجره ی باز از آن لحظه ی آغاز از آن چشم ِ ... #قصردشت_شیراز
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا
کوچه کجا
پنجره ی باز کجا
من کجا
عشق کجا
طاقتِ آغاز کجا
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست
از آن پنجره ی باز
از آن لحظه ی آغاز
از آن چشم ِ گنه کار
از آن لحظه ی دیدار
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
👈به کانال فرهنگی هنری شهرراز در تلگرام بپیوندید
photo: @mehdi_shahoseini
عکسهای زیبا از استان پهناور فارس را در پیج زیر ببینین👇
@fars_nature
@fars_nature
@fars_nature
#شیراز #شهرراز #تابستان #طبیعت #شیرازی #فارس #پارس #تهران #اصفهان #مشهد #تبریز #اهواز #کرج #بوشهر #ایرانگردی
#shiraz #shahr_raz #shirazi #fars #photo #nature #persian #photography #art #iranian_photography #tourist
Read more
. وقتی فهمیدم شباهت عجیبی به عشق اولش دارم غمی تمام چهره ام را سوزاند چقدر بد است سال ها بی خبر بخندی ببوسی ولی ...
Media Removed
. وقتی فهمیدم شباهت عجیبی به عشق اولش دارم غمی تمام چهره ام را سوزاند چقدر بد است سال ها بی خبر بخندی ببوسی ولی خودت نباشی چقدر سخت است هر روز مرده ای را ببینی که بیشتر از تو زندگی کرده چقدر غم انگیز است همه ی عمرت را میزبان کسی باشی که عشقت میهمان اوست چقدر صورتم درد دارد کاش می شد آدم یقه ... .
وقتی فهمیدم
شباهت عجیبی به عشق اولش دارم
غمی تمام چهره ام را سوزاند
چقدر بد است
سال ها بی خبر
بخندی
ببوسی
ولی خودت نباشی
چقدر سخت است
هر روز
مرده ای را ببینی که بیشتر از تو زندگی کرده
چقدر غم انگیز است
همه ی عمرت را
میزبان کسی باشی که عشقت میهمان اوست
چقدر صورتم درد دارد
کاش می شد آدم یقه ی خودش را بگیرد

رسول ادهمی

عکس: Osamu Jinguji
Read more
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی، تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی، منِ دلداده به آهی، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟ از آن پنجره ی باز؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن ... عاشقم ... اهل همین کوچه ی بن بست کنار،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،

تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی ... گُنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشمِ گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم ... به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي

بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است

بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است

نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است ...
Read more
. روزتون مبارک بابای عزیزتر از جونم... . کاش می شد خوب شین...<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> . ولی نا شکر نیستم. الحمدلله که ...
Media Removed
. روزتون مبارک بابای عزیزتر از جونم... . کاش می شد خوب شین... . ولی نا شکر نیستم. الحمدلله که سایتون بالای سر ماست. من هر چی دارم از شما دارم و عشق بی حد به اباعبدلله (ع) که از شما به من رسید ... . همین که تو باشی کنارم خوشم تو را اینقدر هم که دارم خوشم... . #مرد_فقط_خودت #بامعرفت_تر_از_شما_ندیدم . روزتون مبارک بابای عزیزتر از جونم...
.
کاش می شد خوب شین...😢😢😢
.
ولی نا شکر نیستم. الحمدلله که سایتون بالای سر ماست. من هر چی دارم از شما دارم و عشق بی حد به اباعبدلله (ع) که از شما به من رسید ...
.
همین که تو باشی کنارم خوشم
تو را اینقدر هم که دارم خوشم...
.
#مرد_فقط_خودت
#بامعرفت_تر_از_شما_ندیدم
<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ...
Media Removed
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ؟ کوچه کجـــــــــــــــــــــــا ؟ پنجره ی باز کجــــــــــــا ؟ من کجــــــــــــــــــــــــــا ؟ عشق کجــــــــــــــــــــــا ؟ طاقتِ آغاز کجــــــــــــــا ... 😍😍
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ؟
کوچه کجـــــــــــــــــــــــا ؟
پنجره ی باز کجــــــــــــا ؟
من کجــــــــــــــــــــــــــا ؟
عشق کجــــــــــــــــــــــا ؟
طاقتِ آغاز کجــــــــــــــا ؟
تو به لبخند و نگاهــــــی ،
منِ دلداده به آهــــــــــی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهـــــــــی...... گُنــــــــــــه از کیست ؟
از آن پنجره ی بــــــــــــــاز ؟
از آن لحظه ی آغـــــــــــــاز ؟
از آن چشمِ گنه کــــــــــــار ؟
از آن لحظه ی دیـــــــــــدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را تنگ در آغـــــــــــــــــــــوش بگیرم....
Read more
: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ...
Media Removed
: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ، که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی......گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... : عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلبم نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
Read more
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در اغوش بگیرم...
Read more
فریدون مشیری: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ...
Media Removed
فریدون مشیری: عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از ... فریدون مشیری:
عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در آغوش بگیرم.
Read more
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه ...
Media Removed
عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن ... عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در اغوش بگیرم... فریدون مشیری
Read more
کاش میشد عشق را آغاز کرد با هزران گل یاس آن را ناز کرد کاش می شد شیشه غم را شکست دل به دست آورد نه اینکه ...
Media Removed
کاش میشد عشق را آغاز کرد با هزران گل یاس آن را ناز کرد کاش می شد شیشه غم را شکست دل به دست آورد نه اینکه دل شکست . کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزران گل یاس آن را ناز کرد
کاش می شد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست .
. پــ<span class="emoji emoji1f494"></span>ــــدر زندگی که تو در هیچ کدام از فصل های تقویمش نیستی به دردِتماشا نمی خورد . کاش می شد تمامش ...
Media Removed
. پــــــدر زندگی که تو در هیچ کدام از فصل های تقویمش نیستی به دردِتماشا نمی خورد . کاش می شد تمامش را در بقچه ای بپیچم و به فروشنده دوره گردی بدهم و به جایش کمی فریاد بگیرم .من خیلی وقت است صدایم در گلو دق کرده .فریادی بلند می خواهم از ته دل که با آن نام تو را در گوش کوچه پس کوچه های شهر جار بزنم .شاید که ... .
پــ💔ــــدر
زندگی که تو در هیچ کدام از فصل های تقویمش نیستی به دردِتماشا نمی خورد .
کاش می شد تمامش را در بقچه ای بپیچم و به فروشنده دوره گردی بدهم و به جایش کمی فریاد بگیرم .من خیلی وقت است صدایم در گلو دق کرده .فریادی بلند می خواهم از ته دل
که با آن نام تو را در گوش کوچه پس کوچه های شهر جار بزنم .شاید که برگردی ....
بر می گردی #پدر ؟؟؟؟؟؟؟؟😔
#دلتنگم_و_دیدار_تو_درمان_من_است
.
#پدر🦁
.
#پدر #دلتنگی #🥇 #پهلوان #رسول_ده_بزرگی #🦁 #کشتی #شیراز #قهرمان #عشق #مَرد #سلطان #اسطوره #الگو #زندگی #رفیق #_پهلوان #😭 #💔 #🧡 #❤️ #🤼‍♂️
Read more
این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی ...
Media Removed
این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ داریم. دنیای کودکانه، صمیمی ترین دنیایی است که هر لحظه بارها آرزو می کنیم تا کاش می شد یک بار دیگر به این دنیای کودکانه قدم بگذاریم! این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ داریم.

دنیای کودکانه، صمیمی ترین دنیایی است که هر لحظه بارها آرزو می کنیم تا کاش می شد یک بار دیگر به این دنیای کودکانه قدم بگذاریم!
 #بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون<span class="emoji emoji1f337"></span> ...
Media Removed
#بہار_نود_و_هفت #دوم_فروردین_۹۷ #کهگیلویه_و_بویراحمد #یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران #لاله_واژگون #جنگل_های_بلوط_یاسوج #پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ #پر_از_حس_خوب #فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب ... #بہار_نود_و_هفت
#دوم_فروردین_۹۷
#کهگیلویه_و_بویراحمد
#یاسوج_پایتخت_طبیعت_ایران
#لاله_واژگون🌷
#جنگل_های_بلوط_یاسوج
#پر_از_زیبایےہ_ڌآت_طبیعٺـــ
#پر_از_حس_خوب
#فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن 🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰🌷🌰
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسی كینه نگیرید
دل بی كینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس كنید
به خدا #لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است... #فریدون_مشیری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
احسان محمدی از دوستانِ دانایِ من است. از آن دست افرادی که از کینه خالی‌ست، از عشق لبریز و از پیشرفت خسته ...
Media Removed
احسان محمدی از دوستانِ دانایِ من است. از آن دست افرادی که از کینه خالی‌ست، از عشق لبریز و از پیشرفت خسته نمی‌شود. می‌شود همیشه به او تکیه کرد. می شود کمک خواست و بی‌منت کمکت می‌کند. نویسنده‌ای با دایره واژگان بی‌انتها. همیشه در ذهنم تصویری ثابت از او مانده است: با لبخند می‌نویسد و ذوق می‌کند. فکر ... احسان محمدی از دوستانِ دانایِ من است. از آن دست افرادی که از کینه خالی‌ست، از عشق لبریز و از پیشرفت خسته نمی‌شود. می‌شود همیشه به او تکیه کرد. می شود کمک خواست و بی‌منت کمکت می‌کند. نویسنده‌ای با دایره واژگان بی‌انتها. همیشه در ذهنم تصویری ثابت از او مانده است: با لبخند می‌نویسد و ذوق می‌کند. فکر می‌کنم احسان از نوشته‌هایش لذت می‌برد و برای همین خیلی از ما از نوشته‌هایش لذت می‌بریم. یاد می‌گیریم. در ذهن‌مان ثبت می‌شود؛ و خیلی‌هایش در زندگی به دردمان می‌خورد. احسان دوستِ دانایی است. دوستی‌هایش خالص است. مهربان است و خوش‌قلب. کاش به حق واقعیش برسد و قدرش را بیشتر از گذشته بدانیم. بهانه این نوشته کتاب تازه‌اش است که در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی شد: مارکز در تاکسی. اگر می‌توانید، بخرید و بخوانید
Read more
Loading...
Load More
Loading...