کاش کسی برای و

Loading...


Unique profiles
94
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran Province, Regret, Tehran, Iran
Average media age
668.3 days
to ratio
8.1
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود ...
Media Removed
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق ... کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق پرواز میکردند،) ومرغان عشق( مرغان عشق تخمهای خود را درون درختان پر برگ میگذاشتند ای کاش در این زمانه تاریک یک نور کوچک مانند ستاره اسمانی از دور برای تمام کسانی که از عشق خود گذشتند می درخشید تا شاید کمی از درد انان کاسته میشد در این زمانه غلط که هر کسی برای خود یک ساز جداگانه میزند ، ای کاش فقط یک رقاص داشت.ای کاش لااقل کمی به فکر انان بودیم که شب را با سفره خالی سپری میکنند انان که دم از کمک به بینوایان میزنند ای کاش کسی به خود انان کمک میکرد زیرا که تنها ظاهر قضیه معلوم است.انان که دم از خدا پرستی میزنند ای کاش به بت پرستی برسند زیرا او که در دل خدا را ستایش کند وجدان خود را از ته دل راحت میکند قرار نیست که اگر خدا را پرستش کردیم منت بگذاریم باید خوشحال باشیم که خدا را داریم و حرف دل به او گوییم..................................متن عبدالله علیزاده ...................................................
Read more
Loading...
اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم. . دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ... نمی‌دونم ...
Media Removed
اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم. . دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ... نمی‌دونم براش شاد باشم یا غمگین. مثل این می‌مونه که عاااااشق کسی باشی، حالا که رفته و ازش دوری نمی‌دونی نفرین‌ش کنی که رفته، یا دعاش کنی که کلا وجود داره و تجربه چنین عشقی رو برات ممکن کرده. من و مدرسه، ... اول اینکه حرکت زشت و #تروریستی دیروز #اهواز رو تسلیت می‌گم.
.
دوم اینکه؛ سندروم #اول_مهر دارم ...
نمی‌دونم براش شاد باشم یا غمگین.
مثل این می‌مونه که عاااااشق کسی باشی، حالا که رفته و ازش دوری نمی‌دونی نفرین‌ش کنی که رفته، یا دعاش کنی که کلا وجود داره و تجربه چنین عشقی رو برات ممکن کرده. من و مدرسه، من و اول مهر، من و دانش‌آموز، من و تخته سیاه، من و عااااااااشقی‌های مکرر.

نمی‌دونم تا حالا چند بار عاشق شدید و چند تا #عاشق دیدید. من از اون کسانی هستم که باید جایی توی دفاترِ عاشقی ثبت‌ش کنن. عاشقِ بچه‌ها، عاشق مردم، عاشق مدرسه، ...، نمی‌دونید دیدن صف منظم و طویل کلاس‌ها در اول مهر که تا انتهای خدایی خدا قد می‌کشه من رو تا کجاها بالا می‌بره. تا خود خدا. من عااااشق خداییِ خدا هستم، عاشق خودِ خدا که بچه‌ها رو به من داده ... دیدن صف اول مهر ... کاش بدونید دیدن بچه‌ها چه حس عجیب و فوق‌العاده‌ای بهم می‌ده ...
خدا عاشقی رو قسمت همه‌تون بکنه تا ببینید از دوری مدرسه چه می‌کشم ...
.
اول مهر و آغوشی برای یار و یاری ... تب‌دارِیار بودم. تب عاشقی و غم یار ... امروز از صبح خیلی زود بیداری و غمی عمیق بر من مستولی بود. غم یار و غم یار و غم یار ...
.
از اول مهر سال شصت به عنوان معلم در مدرسه بودم ولی از مهر نود و سه، پنج سالِ آخر از سی و چند سال خدمت رو نگذاشتند مدرسه باشم. به موقع به ثبت اون خاطرات هم خواهم پرداخت. قطعاً با هدف #بهبود_شرایط_در_آموزش_و_پرورش به مبارزه مدنی خود ادامه خواهم داد و خواهم گفت که چه کسانی نگذاشتند، چه کسانی همراهی کردند، چه کسانی بی‌توجه رد شدند ...
.
#غم_یار_و_غم_یار_و_دگر_هیچ
.
Read more
. ورق بزنید . یک‌سال‌و‌نیم پیش از من خواست تا بی‌تعارف بهش بگم اگر تصویرسازی رو شروع کنه امیدی هست؟ از ...
Media Removed
. ورق بزنید . یک‌سال‌و‌نیم پیش از من خواست تا بی‌تعارف بهش بگم اگر تصویرسازی رو شروع کنه امیدی هست؟ از اونجایی که خودش خواست بی‌تعارف نظرم‌رو بگم و من تقریبا آدم رُکی هستم، گفتم من صلاح نمی‌دونم و فکر می‌کنم در تخصص خودش زمان بذاره بهتره(یعنی خیلی مؤدبانه گفتم وقت خودت‌رو تلف نکن). چهار‌ماه ... .
ورق بزنید
.
یک‌سال‌و‌نیم پیش از من خواست تا بی‌تعارف بهش بگم اگر تصویرسازی رو شروع کنه امیدی هست؟
از اونجایی که خودش خواست بی‌تعارف نظرم‌رو بگم و من تقریبا آدم رُکی هستم، گفتم من صلاح نمی‌دونم و فکر می‌کنم در تخصص خودش زمان بذاره بهتره(یعنی خیلی مؤدبانه گفتم وقت خودت‌رو تلف نکن).
چهار‌ماه پیش هم دوباره حرفش به میون اومد و من اینبار استقبال کردم. البته باید اعتراف کنم اصلا انتظار نداشتم از کسی که شغلش نویسندگی‌ست و تجربه‌ای در تصویرسازی نداره به این زودی‌ها کار قابل توجهی ببینم. پدرام به من ثابت کرد پشتکار می‌تونه تو دهنی بزرگی به استعداد باشه.
من همیشه به زبان این حرف رو قبول داشتم ولی در عمل به این حرف نرسیده بودم.
استعداد فقط راه رو هموارتر می‌کنه و لزوما نمی‌تونه به قدرت پشتکار و علاقه تاثیرگذار باشه. ای کاش همون یک‌سال‌ونیم پیش علاقه رو توی چشماش کشف کرده بودم.
.
پ.ن: نظرم درباره استعداد و پشتکار خیلی شخصیه و برای شروع بعضی کارها هیچوقت دیر نیست.
Read more
. جدیدا خیلی دارن دخترا رو هل میدن به این سمت که خودشون رو برای رسیدن به همسر دلخواهشون تغییر بدهند... از ...
Media Removed
. جدیدا خیلی دارن دخترا رو هل میدن به این سمت که خودشون رو برای رسیدن به همسر دلخواهشون تغییر بدهند... از نظر من‌ و خیلی ها ... ما یک بار بیشتر زندگی نمیکنیم خودتون باشید،هرجور که هستید و دوست دارید،سلایق خودتون رو داشته باشید، اون جور که میخواید از زندگی لذت ببرید اهدافتون رو به خاطر هیچ کس محدود ... .
جدیدا خیلی دارن دخترا رو هل میدن به این سمت که خودشون رو برای رسیدن به همسر دلخواهشون تغییر بدهند...
از نظر من‌ و خیلی ها ...
ما یک بار بیشتر زندگی نمیکنیم
خودتون باشید،هرجور که هستید و دوست دارید،سلایق خودتون رو داشته باشید، اون جور که میخواید از زندگی لذت ببرید
اهدافتون رو به خاطر هیچ کس محدود نکنید...
اگر کسی از شما میخواد که شبیه به کس دیگری باشید،خب بقیه هستند...
نگذارید چیزی تو دلتون بمونه
ده سال دیگه حسرت میخورید و به این نتیجه میرسید که ای کاش خودم رو بیشتر دوست داشتم،کاش خودم رو ترجیح میدادم
همون مردی که از شما میخواد پوششتون رو،آرایشتون رو و حتی ذاتتون رو به خاطر رسیدن بهش تغییر بدین ممکن چند سال بیشتر با شما نماند...
ممکن بگید خب عاشق شدم...
آره عشق خوب یک نعمت هست
ولی عشقی که باعث بشه شما از خود واقعیتون دور بشوید، عشق نیست ،حماقت هست.
سن که بره بالا یک احساس تباهی مانده و یک آدم ناقص که برای خودش زندگی نکرده...
آتش عشق ممکن یک روز بخوابه
ولی آتش حسرت ممکن نیست خاموش بشه
مواظب باشید در این آتش نسوزید.
هانیه غلامی
Read more
. . . . كودكانه ١١٠ | ‎ . . بچه که بودیم .... بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه ...
Media Removed
. . . . كودكانه ١١٠ | ‎ . . بچه که بودیم .... بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره ... . .
. .
كودكانه ١١٠ | ‎ .
.
بچه که بودیم ....
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

ای کاش هیچ وقت ... بزرگ نمی شدیم
و همیشه بچه بودیم .
" نويسنده متن رو نميدونم " .
-----------------------------------------------
‏ #child #chlidhood #memories #oldphoto #بچگى #insta #naughty #instagold #rezaghaziani #home #memo #بچه #بچگى #كودكى #كودكانه #قاضيانى #رضاقاضيانى #قاضيانى #هنگامه_قاضیانی
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم ...
Media Removed
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم. از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری ... 💜
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم،
ولی بیشتر کار می‌کنم...
با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم.
از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل کرده ام. با پنجره‌ای که گاهی از آن برای عابران دست تکان میدهم....
حوصله‌ی کتاب خواندن ندارم. شعر‌های عاشقانه احمقانه به نظر می‌رسند. می‌‌خندم ولی نمی‌خندم. از خودم فرار می‌کنم و به خودم میرسم.
روزها تکرار روزها هستند.
برای راه رفتن با کسی ذوق ندارم
و بیش از چند روز به کسی فکر نمیکنم.
.
به آینه‌ که نگاه می‌کنم تورا میبینم که کنار تنهایی‌ام ایستاده‌ای. می‌ترسم بودنم خوشحالت نکند و اینکه آدم‌ها همدیگر را بلد نباشند موضوع ترسناکیست.
میترسم دست‌هایت را بگیرم و چیزی در دلم تکان نخورد. می‌ترسم اسمم را صدا بزنی و چیزی در دلم تکان نخورد. می ترسم یک روز مرا در آغوش بگیری و چیزی در دلم تکان نخورد....
.
دوستت دارم که از تو فاصله می‌گیرم
و پیش از آنکه مرا بخواهی دیگر تو را نمیخواهم.
دنیا به اندوه دل بریدن نمی‌ارزد. پس پیش از آنکه به هم سلام کنیم، خدانگهدار.
.
این روزها خسته ترم
بیشتر کار می‌کنم...
.
#اهورا_فروزان
برشی از #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شبتون بخیر
Read more
Loading...
‌ شب اول مهر رو یادتونه؟ شبی که برای خیلی‌ها هیجان‌انگیز بوده و برای خیلی‌ها هم پر از استرس؛ اما با وجود این استرس هم کمتر کسی وجود داره که از دوران مدرسه کلی خاطره به یاد‌موندنی تو ذهنش نباشه. ولی بعضیا انگار مدرسه و انتظاراتی که ازشون به عنوان دانش‌آموز داشت با چیزی که دوست داشتن یا مهارتش رو در ...
شب اول مهر رو یادتونه؟
شبی که برای خیلی‌ها هیجان‌انگیز بوده و برای خیلی‌ها هم پر از استرس؛ اما با وجود این استرس هم کمتر کسی وجود داره که از دوران مدرسه کلی خاطره به یاد‌موندنی تو ذهنش نباشه.
ولی بعضیا انگار مدرسه و انتظاراتی که ازشون به عنوان دانش‌آموز داشت با چیزی که دوست داشتن یا مهارتش رو در خودشون می‌دیدن زمین تا آسمون فرق داشت.
این وقتا آرزو می کردن که کاش مدرسه یه جور دیگه بود، کاش مدرسه به جز ریاضی، ادبیات و زیست بهشون چیزای دیگه‌ای هم یاد می داد.
شما هم همراه ما باشین و با ما #ازمدرسه بگین. از خاطرات شیرین و تلختون، تجربیات یا انتظاراتتون. نگاه یا خاطره‌تون رو بنویسید و جایزه بگیرید :)
•از امروز تا 1 مهر ماه با هشتگ #ازمدرسه در اینستاگرامتون پست بذارین.
•یادتون باشه پیجون پابلیک باشه.
•حتما اینستاگرام اسنپ رو فالو کنید.
از بین پست ها قرعه کشی می کنیم و به ۲ نفر، ۲ میلیون تومان پول نقد جایزه می‌دیم.

اطلاعات بیشتر رو می‌تونید در وبلاگ اسنپ بخونید👇🏻
bit.ly/Snapp-School
Read more
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی ...
Media Removed
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند. بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی ... .
کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند.
چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند.
بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی نمی‌سوزد. چون اولا او آدمِ روزهای سخت است. توی ایران هم که بود صد برابر بیشتر از این تهمت و دروغ شنیده بود و نشکسته بود. آن‌هم در بدترین شرایط روحی، در آن روزهای سخت پس از انفرادی و دادگاه. بلکه محکم‌تر از قبل و با شناختی بیشتر از دوگانه‌ی دوست/دشمن ایستاده بود و نوشته بود و کتاب چاپ کرده بود. دوم اینکه همه‌ی آنهایی که در بازه‌های مختلف زمانی به او تهمتی زده بودند یا دروغی نسبت داده بودند، پس از مدتی یا از ادبیات و شبکه‌های مجازی حذف شدند (که آنهم به علت پوشالی بودن خودشان بود) یا اینکه پس از مدتی دوباره از درِ آشتی وارد شدند و جانم، عزیزم، عشقم، استادم راه انداختند.
اما دلم برای ادبیات و هنر می‌سوزد. وقتی می‌بینم عده‌ای هنر را یا هنرمندان را پله می‌کنند برای بالا رفتن خودشان. (فقط در ادبیات هم نیست، همین عکس‌های منتشر شده با آقای مشایخی را ببینید!) وقتی می‌بینم عده‌ای با راه انداختن بحث‌های بی‌ارزش، قصد دیده شدن و سرپوش گذاشتن روی عقده‌ی حقارت خود را دارند. وقتی می‌بینم «انتقاد کردن» از یک اثر هنری که مسلما جزء حق آزادی بیان هر شخصی است، تقلیل داده شده است به «فحاشی کردن» و «تهمت زدن» به هنرمند که مسلما پیگرد قانونی دارد. وقتی می‌بینم به‌اصطلاح نویسندگان به جای اینکه بنویسند و اثر ادبی خلق کنند، یا کتاب بخوانند و تجربه کسب کنند، وقتشان را با هوچی‌گری و گیر دادن به این و آن می‌گذرانند. وقتی می‌بینم کسانی که آدم فکر می‌کرده! مطالعه دارند و حداقل چهار تا مقاله درباره‌ی مطلبی خوانده‌اند، می‌آیند سوال‌های صدبار جواب داده شده می‌پرسند و حرف‌های فسیل‌ها را تکرار می‌کنند. خب دل آدم می‌سوزد. نمی‌سوزد؟
یا شاید بهتر باشد من هم به جای شعر گفتن و داستان نوشتن و ستون معرفی فیلم و کتاب به روز کردن، بنشینم از ابتدای راه، یکی یکی نارفیقی‌هایی که در حقم شده را رو کنم؟! یا شاید بهتر باشد من هم بنویسم چه کسی در کدام چت اسکایپ و اینستاگرام و… به من چه گفت و فردایش پشت سرم چی نوشت و به بقیه چی گفت؟! یا شاید بهتر باشد من هم خودم را به این و آن بچسبانم و از طریق دوستی یا دشمنی با آنها دیده شوم؟ یا شاید بهتر باشد من هم برای...
.
فاطمه اختصاری
.
⬅️⬅️ادامه در کامنت
و پست کامل در کانال تلگرام➡️➡️
.
.
Read more
Loading...
. کاش نوشته های‌مان صدا داشتند. کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند. کاش ...
Media Removed
. کاش نوشته های‌مان صدا داشتند. کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند. کاش می‌شد تمام احساسات یک نوشته همراه با صوت آن به شنونده منتقل شود. همیشه شنیده‌ام پیام و نوشته‌ها به تنهایی نمی‌توانند حق جمله و مطالب را ادا کنندُ لحن گفتار، همیشه در نوشته‌ها پنهان می‌ماند. حرفم ... .
کاش نوشته های‌مان صدا داشتند.
کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند.
کاش می‌شد تمام احساسات یک نوشته همراه با صوت آن به شنونده منتقل شود.
همیشه شنیده‌ام پیام و نوشته‌ها به تنهایی نمی‌توانند حق جمله و مطالب را ادا کنندُ لحن گفتار، همیشه در نوشته‌ها پنهان می‌ماند.
حرفم از آنجاییست که بعضی نوشته‌ها همراه خود کلی بغضُ غمُ غصه دارند.
برخی صدای خندهُ برخی صدای آه!

رزمنده ای برای همسرش نامه می‌نویسد. درون نامه جملاتی از قبیل همسرم به یادتان هستمُ فرزندمان را حسینی بار بیاور می‌بینیم. درون نامه از مراقب خودتان باشیدهایی می‌خوانیم که با لحن مردانه و دستوری گفته شده. اما چه کسی می‌داند آن مرد چقدر پای آن نوشته، جان دادهُ اشک ریخته.

شنیدم از شخصی که رزمندگان دفاع مقدس و مدافعان حرم را با وقاحت تمام به بی احساسی متهم می‌کرد.
می‌گفت آن ها از زنُ بچهُ زندگی خسته شده اند و عزم جنگ کردند، وگرنه نمی‌رفتند.
اما اینطور نیست.
صدای مظلومیت شهدا، ایثارگران، رزمندگان و جانبازان را می‌شود در همان زمان غربت خویش به وضوح شنید.

یا مثلا نویسندهُ خبرنگاری متنی می‌نویسدُ منتشر می‌کند. «هواپیماهای متجاوز عراقی در روز چهارشنبه 24 اردیبهشت ماه 1365 منطقه مهران و صالح آباد و امیرآباد را بمباران شیمیایی کردند.»
وقتی این متن را می‌خوانی نهایت امر به یک بنده خدا گفتنُ کمی غُصهِ ریزِ مجلسی بسنده میکنی.
اما آیا حق مطلب با این مقدار غصه خوردن ادا می‌شود؟
نه که نمی‌شود.
چه کسی می‌تواند صدای ناله های واقعی زنان و کودکان را به تصویر بکشدُ برایشان حقیقی بنویسد؟
اصلا چند دقیقه خودمان را جای ایشان قرار دهیمُ بعد با التهاب و تپش قلبی که از ترس برای ما به وجود آمده روایت کنیم.
داری زندگی خودت را می‌کنی! حوالی صبح تا ظهر. مادرت برای صبحانه شیر می‌دوشدُ خواهرت پای چشمه رخت میشوید. پدر هم برای گذران زندگی گَله‌ای از گوسفندان را همراهی کرده و برای چِرا می‌برد.
پرنده های سیاهرنگی از دور به چشم می‌خورند.
در نگاه اول می‌شود کلاغ حدسشان زد.
اما صدا را چه باید کنیم.
هر چه نزدیک ‌تر می‌شوند صدای مهیب آن‌ها در لا به لای کوه ها و دشت‌ها می‌پیچدُ دلهره ایجاد می‌کند.
نزدیکُ نزدیک تر...
کلاغ های سیاه یا همان جنگنده های عراقی.
چه فرق می‌کند وقتی یکی مترسک سر زمینُ جالیز را نشانه می‌رودُ یکی زنانُ کودکان را!

ادامه در کامنت ها 👇👇
.
#بمباران_شیمیایی
#مهران
#امیر_آباد
#صالح_آباد
#بیست_و_چهار_اردیبهشت
#رزمندگان_اسلام #دفاع_مقدس #مدافعان_حرم
#رامین_فرهادی
Read more
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن ...
Media Removed
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!! دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..! دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ... .
دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!!
دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..!
دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ساعتها می خوابیدم و جز خواب خوش هیچ خوابی نمی دیدم تنگ شده.. دلم برای روزهاییکه تا سی سالگی قرن ها راه بود و به نظرم سی ساله ها خیلی گنده بودن تنگ شده..
زمانیکه پدر و مادر سروحال بودن و هیچوقت فکر تلخِ مرگ، پیری، یا نبودشون سراغم نمیومد، انگار قرار بود همیشه همونطوری بمونن..
دلم برای دغدغه ها و دلخوشیهای کوچک و آرزوهای بزرگ تنگ شده.. زمانیکه انگار چیزی به نام "گذشته" که وقتی بهش فکر کنی دلت بگیره وجود نداشت.. همه چیز توی زمان حال و یه آینده ی پر از رویا خلاصه میشد... راستی برای شما هم فکر به گذشته ها و روزهای خیلی دور غم انگیزه یا فقط برای من اینطوره؟
زمانی قسمتی از زندگیمون نامِ "گذشته" گرفت که بزرگ شدیم!!!
و انگار دیگه برای آدمهای اطرافمون زندگی کردیم نه برای خودمون.! سایه ی سنگینِ نگاه و قضاوتِ مَــردُم روی زندگی و انتخابهامون افتاد و اینکه کسی برامون حرف درنیاره! یا همه ازمون راضی باشن! شد یکی از دغدغه های اصلیمون..!
چه تأسف بار! معلوم نیست زندگی میکنیم یا فقط زنده ایم..! مدام و بیهوده می جنگیم برای چیزهایی که مطمئنن نمی تونیم تغییرشون بدیم. برای آدمهایی که سخت به باورهای خودشون چسبیدن و زمانی که از خودت یا تفکرت میگی با تعجب یا پوزخند نگات میکنن.. چرا وقتی میشه از کنار خیلی از آدمها به سادگی گذشت می ایستیم و ثانیه های عمر رو صرف مبارزه میکنیم؟؟
جنگیدن برای بی ارزش ها!!
خودِ من؛ همیشه جنگیدم برای همه چیز تا پیش وجدان خودم سربلند باشم. امّا این روزها فهمیدم که با خیلی ها نباید جنگید... گاهی فقط باید از کسی یا چیزی فاصله گرفت یا نادیده گرفت و به سادگی گذشت.. به قول کیومرث مرزبان: یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم، دست خودمان را بگیریم و ببریم گردش!
بی هیچ جنگ و هیاهو...
امّا ای کاش از کودکی یاد میگرفتیم با قلبهامون زندگی کنیم تا ناخودآگاه قضاوت نکنیم کسایی رو که دلی زندگی میکنن.. و کاش می پذیرفتیم که کاری به کار هم نداشته باشیم.. و باور می کردیم که تک تک آدمها زخمی اند، هر کس درد خودش رو داره، دغدغه ی خودش رو داره، مشغله ی خودش رو داره.. به قول گفتنی:
آدمها را لحظه ها پیر نمی کنند، .. آدم را ، آدمها پیر می کنند...
Read more
۰ Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari. October, 2018. . آدم‌ها اولین ...
Media Removed
۰ Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari. October, 2018. . آدم‌ها اولین دقایق روز خلق و خوی‌شان عجیب است. بعضی‌ها از خود درآمده! برجِ زهرمار! انگار گناه ماست که صبح شده. بعضی هنوز هاج و واج! تفاوتش با خواب چشمان بازشان است. اندک آدم‌هایی هستند، که خورشید از چشمانشان طلوع ... ۰
Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari.
October, 2018.
.
آدم‌ها اولین دقایق روز خلق و خوی‌شان عجیب است. بعضی‌ها از خود درآمده! برجِ زهرمار! انگار گناه ماست که صبح شده. بعضی هنوز هاج و واج! تفاوتش با خواب چشمان بازشان است. اندک آدم‌هایی هستند، که خورشید از چشمانشان طلوع می‌کند و لب‌هایشان مثل قاچ هندوانه به لبخند باز می‌شود.
کار ما، در شیفت هفت تا یازده صبح، در رواق امام هادی حرمین عسکریین، مواجهه با آن روی دم صبحی آدم‌ها بود.
.
زائری خسته و دور از وطن که شبی کنار امامانش صبح کرده را، باید بیدار میکردیم تا برود و  پتوی امانتی‌اش را تحویل دهد، یا از کاروانش جا نماند و ما هم  در این خلوت ترین ساعت‌هایش در ایام اربعین به نظافت رواق بپردازیم .
.
من غالبا با عنوان سرشیفت، دو شیفت انتهایی شب یکی هفت تا یازده شب و یازده تا سه صبح را تجربه کرده بودم. و آن صبح، اولین شیفتی که موظف بودم، زائر های خسته ای که غالبا تا صبح چشم برهم نگذاشته بودند را بیدار کنم، کاری از آن سخت‌تر در نظرم نبود. اکثر زائرها رفته بودند. اما بیدار کردن همان اندک آدمهایی که انجا بودند، کار راحتی نبود.
.
گروهی تا صدایشان میکردی، انگار در بازی کودکانه‌ای خوابیده باشند کار به نوازش کردن و تکان دادنشان نمی‌رسید، سریع چشم بازمی‌کردند و در جایشان مینشستند. عذرخواهی میکردیم بابت اینکه بیدارشان میکنیم اما توضیح می‌دادیم اگر پولی که امانت داده ‌اید را می‌خواهید باید بروید و پتو را تحویل بدهید. گروه دوم آینه مجسم خودم بودند و وقت بیدار کردنشان دلم برای مامان و بابایم به خاطر تمام سال‌هایی که از خواب بیدارم کردند کباب شد. چند بار اول که اصلا انگار نه انگار صدایشان کرده ای. بعد مینشستم و همانطور که نرمی سر انگشتانم را بر روی گونه‌شان می‌کشیدم و اگر سنشان بیشتر بود میگفتم مامان‌جان -این را از فائزه یاد گرفته بودم، از حاج‌خانومی که من می‌گفتم محبت‌آمیزتر بود- و اگر جوان بود میگفتم «عزیزم باید بیدار شید پتو رو تحویل بدید.» آن‌وقت کم کم چشم باز میکرد توضیح می‌دادم که قضیه چیست، باشه ای میگفت و الان بلند می‌شوم و بعد که دوباره بهش سر میزدم مطمئن بودم آن حرف ها را در خواب زده. و گروه سومی که میانه‌ی خوبی نداشتند با اینکه کسی از خواب بیدارشان کند.
.
کاش امروز مبارک ترین میلاد شما بر ما باشد. شما بیایی، بیدارمان کنی، همه بدخلقی‌های اول بیداری و غرغرهایمان را به لبخندی بخری، دستمان را بگیری، پا به پایمان بری تا زینتت باشیم ما شیعه‌های دور مانده از اصل و امام خویش، دور مانده از تنها امام حی خویش!
Read more
. کاش سیاستمون هم یه تیم ملی داشت .کاش اونجا هم جوون گرایی می شد .کاش ترکیب بازیکنامون بر اساس توان ...
Media Removed
. کاش سیاستمون هم یه تیم ملی داشت .کاش اونجا هم جوون گرایی می شد .کاش ترکیب بازیکنامون بر اساس توان و تخصص بود نه رانت و ژن و کوفت و زهر مار.کاش تو سیاست هم تیم ها بعد از نبرد به هم دست می دادن .کاش تو بازی سیاست هم کسی زمین می خورد حریف توپ و بیرون می زد. کاش مثل تیم فوتبالمون فقط برای ایران و صعودش می جنگیدیم ... .
کاش سیاستمون هم یه تیم ملی داشت .کاش اونجا هم جوون گرایی می شد .کاش ترکیب بازیکنامون بر اساس توان و تخصص بود نه رانت و ژن و کوفت و زهر مار.کاش تو سیاست هم تیم ها بعد از نبرد به هم دست می دادن .کاش تو بازی سیاست هم کسی زمین می خورد حریف توپ و بیرون می زد. کاش مثل تیم فوتبالمون فقط برای ایران و صعودش می جنگیدیم .نه برای تیمای دیگه .کاش تو سیاست هم به سردار انتقاد می شد می گفت اگه مردم منو نمی خوان میرم .کاش سیاست هم یه برنامه نود داشت .که حداقل اسم مجریش عادل بود .طرف مردمو می گرفت و به تمام ضعف ها اشاره می کرد .کاش تو سیاست هم مثل نود بالاترین مقام هم می اومد می نشست تو برنامه و سوال ها رو جواب می داد .مردم حرف دلشونو به دو سه صفر نود پیامک می زدن و آمار روی صفحه نشون داده می شد .کاش سیاستمون هم حضور در جام جهانی بود! کاش تو سیاست هم بعد رقابت ، تیم ها لباسشونو با هم عوض می کردن و کسی لباس تیم مقابل رو لگد نمی کرد .کاش سیاست هم کارت زرد و اخراج داشت.
Read more
Loading...
@alialipoor124 <span class="emoji emoji1f31f"></span>ستاره نمی‌شوی پسر، اما فدای سرت!<span class="emoji emoji1f31f"></span> گل‌زدن در تیم نوجوانان،گل زدن در تیم جوانان،پوشیدن ...
Media Removed
@alialipoor124 ستاره نمی‌شوی پسر، اما فدای سرت! گل‌زدن در تیم نوجوانان،گل زدن در تیم جوانان،پوشیدن پیراهن پرسپولیس در بیست‌سالگی و قهرمانی با تیم بزرگ پایتخت.تبدیل‌شدن به جوان‌ترین گل‌زن دربی. زدن حساس‌ترین گل‌های سه امتیازی و حالا تبدیل‌شدن به بازیگر نقش اول نمایش در مقابل استقلال. اما ... @alialipoor124
🌟ستاره نمی‌شوی پسر، اما فدای سرت!🌟
گل‌زدن در تیم نوجوانان،گل زدن در تیم جوانان،پوشیدن پیراهن پرسپولیس در بیست‌سالگی و قهرمانی با تیم بزرگ پایتخت.تبدیل‌شدن به جوان‌ترین گل‌زن دربی. زدن حساس‌ترین گل‌های سه امتیازی و حالا تبدیل‌شدن به بازیگر نقش اول نمایش در مقابل استقلال.
اما هنوز برای هواداران فوتبال یک اسم پنج‌ستاره نیست. کسی نیست که اگر روی نیمکت نشست اسمش را فریاد بزنند. که اگر در لیست خروجی قرار گرفت صفحه اینستاگرام کسی را منفجر کنند. او دو فصل گذشته را در سایه طارمی بازی کرده. عرق ریخته و کتک‌کاری کرده تا شماره ۹ آقای گل شود و همه برایش جیغ بکشند. اما خودش هنوز با شماره هفتاد بازی می‌کند. انگار که یک بازیکن درجه دو. یکی که سر قراردادش هم نمی‌تواند زیاد چانه بزند.
مهاجم بیست و دوساله قرمزها تازه اول راه اما بعید است روزی عکسش را بزرگ کنند و در استادیوم بیاویزند. او برای ستاره‌شدن فقط ساق‌های مستعدی دارد و این خیلی کم است. طرفدارها دلشان می‌خواهد ستاره را در جنجال‌ها ببینند. دلشان می‌خواهد اسمش را در هر اعتراض و بحرانی بشنوند. برای ستاره‌شدن باید کفش بدون جوراب بپوشد و آستین‌های کت‌اش کوتاه باشد و عینک با شیشه غیرطبی بزند. باید عکس‌هایش در کنار ستاره‌های سینما در اماکنی که ربطی به یک فوتبالیست ندارد دربیاید، کارهایی که از علیپور برنمی‌آید.
بالاخره علی کریمی یا دایی که نباشی باید مهدی هاشمی‌نسب شوی تا در حافظه‌ها بمانی. باید دعوا درست کنی و از این تیم بزرگ به آن تیم بزرگ بروی و فحش بدهی و فحش بشنوی و روی پیست تارتان غش کنی. اگرنه، اگر به گل زدن باشد که بچه قائمشهر چیزی کم نگذاشته. همین فصل هم ۶ گل زده و تا حالا برای پرسپولیس یکی از موثرترین‌ها بوده. برای اینها هم هیچ‌کس کمک‌اش نکرده. نه در باندهای سه-چهار نفره بوده که ساپورت‌اش کنند، نه با مدیران باشکاه نسبتی داشته و نه حمایت هواداران را داشته.اگر پنالتی گل کرده، خودش ساخته.اگر در نیمه دوم و به عنوان بازی به عنوان بازیکن تعویضی به زمین آمده، چشم حریف را درآورده. اما همچنان جزو محبوب‌ها نبوده. تنهاترین بازیکن فوق‌العاده این روزها شاید ستاره رسانه‌ها و سکوها نشود اما می‌تواند یکی از ماندگارترین تمثال‌های پرسپولیس باشد.بازیکنی بی‌دردسر که سال‌ها در تیم بماند و با همه وجود در افتخارات شریک باشد و به یک پرسپولیسی اصیل بدل شود. پرسپولیسی‌های اصیل می‌دانند که این حرف‌ها چه معنایی دارد، که چنین بازیکنانی برای تیم چه ارزشی دارند. کاش خودش هم بداند. کاش قدر خودش را بداند.❤❤❤❤❤❤
Read more
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵) جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور ...
Media Removed
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵) جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور زنان ریاست جمهوری هستند.! کمتر کسی این را می داند! این خانم مکرمه مجلله و دوست قدیمی ما فقط ۱۳ سال عضو کابینه بوده و هستند. و یک دوره هم در شورای شهر نماینده ما بوده اند. یک عمر عاشق خدمت! خانواده محیط ... هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵)
جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور زنان ریاست جمهوری هستند.! کمتر کسی این را می داند!
این خانم مکرمه مجلله و دوست قدیمی ما فقط ۱۳ سال عضو کابینه بوده و هستند. و یک دوره هم در شورای شهر نماینده ما بوده اند. یک عمر عاشق خدمت!
خانواده محیط زیستی داشت. پدرش نامدار این رشته بود. اصرار بر استفاده از زنان در کابینه آقای خاتمی باعث شد که ایشان رییس محیط زیست شوند و در کابینه اول آقای روحانی هم دوباره به محیط زیست رفت.
اما الان در این کابینه معاون امور زنان ریاست جمهوری است.
خانم تحصیلکرده،زبان دان، سیاسی والبته با روحیه لاکچری هستند.
اشکال اساسی خانم ابتکار برای من که از دور و از رسانه تعقیب می کنم این است که ندیده ام گزارش دهند که چه مشکلاتی از جامعه زنان کم کرده اند.
زنان از از مشکلات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، تبعیض، خشونت رنج می برند و همه اینها راه حل های نسبی دارد که معظم لها در دولت هستند که آنها را حل کنند. سفر های زیادی برای دیدار از زنان با تشریفات کامل به نقاط مختلف داشته اند اما کسی میداند در این موردها خانم ابتکار عزیز چه اقدامات حکومتی کرده است؟
خانم ابتکار از این شانس برخوردار است که دهها تشکیلات غیر دولتی توسط زنان و یا با موضوع زنان در کشور فعالیت می کنند. رفع مشکلات سیاسی و حقوقی آنان بهترین راه حل مشکلات جامعه زنان است.
زنان ایرانی در این سالها بسیار فعال شده اند. کاش چند تا وزیر زن در کابینه بود. اما حالا که نیست، خانم ابتکار باید جای خالی آنها را پر کند و مشکلات زنان را جدی تر بگیرد وبه جامعه اعلام کند که چه کرده است.
عضو هیئت دولت برای مسائل زنان فقط یک امر تشریفاتی نیست که رییس جمهور پز بدهد چند نفر زن در دولت داریم. زنان ایرانی مشکلات زیادی دارند که باید حل شود.
خانم ابتکار اصلاح طلب است.به همین دلیل سوزن به خودی را در این نوشته زدم تا فرصت جوالدوز زنی به دیگران باشد.
هفته دولت بر خانم ابتکار وهمراهانشان مبارک باشد.
Read more
 #قربانی_گوسفندان . <span class="emoji emoji1f534"></span> همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد ...
Media Removed
#قربانی_گوسفندان . همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد ... #قربانی_گوسفندان
.
🔴 همیشه در ایام عبادت و انجام فرائض دینی، صداهایی از برخی سلبریتی ها در میاد که بزرگترین هنرشون، ادای دیگران رو دراوردن -بازیگری- سطح متوسط سوادشون دیپلم و میزان مطالعات دینی شون در حد آمدنیوزِ! عجیبه که این فتاوا، وقتی ۸۵ هزار ایرانی برای انجام حج واجب به مکه میرن درمیاد نه وقتی ۴ میلیون ایرانی جهت عیاشی به ترکیه!!
.
🔴 دستور قربانی یک امر الهیه که از زمان حضرت آدم وجود داشته و خداوند شرط قبولی اراده هارو گذشتن از تعلقاتی چون اموال بیان کردند و به هابیل و قابیل امر شد تا از محصول زراعی و دام خودتون بهترینش رو برای قربانی شدن به محضر خالق حاضر کنید… هابیل بهترین زراعت و دام رو حاضر کرد و قابیل بدترین! این سنت در یهود و مسیحیت و اسلام ادامه پیدا کرد و مساله اصلی، گذشتن از مال برای اثبات حرف شنوی از خداوند و اصلاح عمل بود. اما تمرین این از خود گذشتگی در ذبح این قربانی نمود پیدا میکرد و در رفتار و اخلاق متجلی میشد. لذا این کار تمرینی اخلاقی برای گذشتن از تعلقات در راه خدا و کمک به محرومان جهان با تقسیم عادلانه غنایم زمینه… جناب معترض، گوشت سفرت از کجاست؟!
.
.
🔴 گویا مطلع نیستید که تمامی قربانیان حج به مصرف گرسنگان آفریقایی میرسن و سالانه صدها هزار تن گوشت قرمز از طرف حجاج به این کشورها صادر میشه تا مجانا به مصرف فقرا برسه!! همون فقرایی که بخاطر گوسفند ماندن انسان نماهای بی اخلاق، در جنگ و قحطی و ظلم، شبها گرسنه می خوابند و شمایی که شعار زنده باد گوسفند سر میدی و سالانه در ایران بیش از ۲/۷ میلیون تن گوشت میلومبانی، متوجه گرسنگی او و حیوان ماندن خود بخاطر سکوت و بی تفاوتی نیستی!! چطور از گرسنگی ۸۰۰ میلیون انسان صداتون در نمیاد و بخاطر ۱ میلیارد انسان دچار سوء تغذیه سکوت کردین اما اگر کسی بخواد با پول شخصی سالیانه به این فقرا کمک کنه و تعلقات مادی خودش رو در راه رضای خدا ذبح کنه، معترض میشید؟!
.
🔴 ای کاش کمی اندیشه می کردید و جای دلسوزی برای عمر طبیعی یک گوسفند که اگر برای مستضعفین ذبح نشه، برای شکم بارگی های تو و امثال تو… و استیک و چنجه و فیله رستورانیت ذبح میشه!! دین حکیمانه خدارو به سخره نگیری و بر اصلاح جهل خود متمرکز باشی… چه سنتی زیباتر از سنت قربانی و ذبح که هم موجب تمرین قربانی کردن تعلقات انسان برای رشد روحی و معنوی اوست و هم اهدای هزاران تن خوراک گوشتی به میلیونها گرسنه و محروم و دارای سوء تغذیه در جهان… لذا از بازیگران بی اطلاع و بی نماز خواهشمندیم تا به همون هنر تقلید از دیگران بپردازن و اینبار نقش یک آدم رو بازی کنن…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
Loading...
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، ...
Media Removed
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند. کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای ... ء
برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند.
کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای هیچ چیز دیگر، نه برای هیچ کس دیگر. کاش یک بار اگر شعر می گوییم، برای خودمان بگوییم. اگر طراحی میکنیم، نقش لبخند خودمان را بکشیم. اگر می نوازیم، برای دل خودمان بنوازیم، برای اینکه خودمان حالمان سر جایش بیاید، بنشینیم برای خودمان دست بزنیم و اگر مجالی بود دستی به سر خودمان بکشیم. فکر کنید چقدر خوب می شد اگر ما قبل از هرچیز یا هر کس دیگری، خودمان را دوست داشتیم.
دیگران را به حال خودشان بگذار، آنها دوست دارند بیشتر از سهم خودشان از زندگی ات لذت ببرند. آنها دنبال یک پایان قشنگ برای خودشانند، حتی اگر قهرمان داستان، که تو باشی، آخرش خودت را تسلیم کنی، آخرش جانت را بدهی، آخرش ، آنها به فکر پایانی با شکوه ترند.
ما نه برای اینکه تنهاییم، نه برای اینکه دیگری را بیشتر از خودمان دوست داریم، نه برای اینکه به او بیشتر از خودمان فکر می کنیم، نه برای اینکه فکر میکنیم عاشق کسی دیگر شده و نه برای هیچ چیز دیگر... ما تنها، برای حس خوبی که خودمان از زندگی خودمان دریغ کرده ایم، مقصریم.

#میثم_اسفندیار
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از ...
Media Removed
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از چه رو صورتش گلگون است؟ با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟ ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟ ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟ همو ... او زن است

از نسل ادم
از جنس نور
صاحب بزرگمردان تاریخ
صاحب زیبایی
صاحب عشق
عطوفت
مهرو صفا
وفادار
فداکار
عاشق
ظریف
لطیف

اما.....
از چه رو صورتش گلگون است؟
با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟
ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟
ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟
همو نبود که باعث پیشرفت و اسایش مردش بود؟
ایا همو نبود که عاشقانه ها در دستش بود؟
اری او هم اوست زن
بانو
چه کسی میداند در قلب تو چه میگذرد؟
چه گذشت؟
کاش پدر و مادرت میدانستند قلبت را به چه کسی هدیه دادی
کاش میدانستند که قلبت خانه و معوای چه کسی بود
فقط بخاطر یک سری چیزهای پیش پا افتاده
جواب رد به او دادند
کاش میدانستند دیگر قلبت به او فروخته شده
کاش به زور تو را به همسری که دوستش نداری نمیدادند
کاش از تو میپرسیدند
کاش......
ولی حال که تو با این صورت
بکجا پناه ببری؟
با چه کسی درد خود را بازگو کنی؟
پدر و مادری که تورا بزور شوهر دادند؟
خواهر برادری که خودشان را کنار کشیدند؟
یا اقوامی که ایستادند تا زمین خوردنت را نظاره کنند و تو را درس عبرتی برای بچه هاشان کنند؟
کاش میفهمیدند.....
کاش میدانستند قلب تو فروخته شده
کاش میدانستند که فقط جسم تو را شوهر دادند
کاش فقط میدانستند
که تو احساسی نداشتی
کاش همسرت میفهمید که او که شبانگاهان در بر خود میگیرد یک جسم بی روحی ببش نیست
از چه رو غیرت دارد؟
او مرد است
از احساسی که نداشتی؟
از فکر خراب خود؟
از چه چیزی عصبانیست؟
مگر ار تو پرسید که تو هم تمایل به این ازدواج داری یا نه؟
از چه رو صورتت را گلگون کرده؟
از گناه نکرده؟
حق داری
اینجا ایران است
مرد سالار خانه است
نمیدانم اگر مردی خیانت به همسر کند یک نیاز تلقی میشود و همه انگشتها به سمت زن بر میگردد و میگویند تو نتوانستی بساط ارامشش را فراهم سازی
اما.....
اگر زن خیانت به همسر کند سنگسار میشود
حکمش اعدام است
کسی نمیپرسد که ایا زن در بر مرد اسایش داشته؟
ایا مرد بساط ارامش زن بوده؟
یا فقط فکر خود بوده؟

بخدا حق داری بانو
شرمندم که مرد شدم

به امید روزی که مرد و زن عاشقانه به هم عشق بورزند و هیچ دستی نا حق بر روی گونه هیچ زنی برخورد نکند

اری مخاطب خاص من تویی بانو ........ . .
.
اما ناگفته نماند
مردان سرزمینم از نسل فرهادند .
. #خشونت #علیه #زنان #مردان #
دلنوشته
سعید. ت
.
.یا علی
Read more
Loading...
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ...
Media Removed
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ... ...
درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ای تلویزیونی که زرق و برق دکورش می توانست پول کتابخانه ای باشد برای شهر تو، ما همینیم محمدرضا، ما فقط حرف می زنیم، تو سوژه ی دوربین های عکاسی ما می شوی تا به به و چه چه اش مال ما باشد، راستی چرا همه همیشه به عکاس آفرین می گویند؟ تو یک سوژه ی نابی، بکر، دست نخورده باورهایت، همین است که این گرمای طاقت فرسا نمی تواند باعث آزارت شود و خنده ات را بگیرد، می خندی، آنقدر عمیق که انگار سوار بر ابرها داری ستاره ها را می شماری،لذت می برم از حسادتی که دارم به تو می کنم، حسودی ام می شود به طاقت تو وقتی داغیِ زمین را جدی نمی گیری و سختیه سنگ هایش را، چگونه می توانی اینقدر رها باشی؟ چگونه می توانی این همه صبور حتی به ذهنت هم نرسد در جای دیگری از همین دیار آدمهایی هستند که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، آدمهایی که تو برایشان جذابی و جالب، آنقدر که جلوی دوربینشان می روی و ذوق تو فیلمی می شود جهانی، فیلمی که صدایش در دنیا می پیچد و هزاران جایزه می گیرد، راستی تو می دانی جایزه چیست محمدرضا؟ جایزه چیزی ست که شوق آدم را زیاد می کند برای انجام هر کاری و زندگی تو جایزه هایی می آفریند و انگیزه هایی می دهد به آنها که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، بی آنکه حتی روح تو هم خبر داشته باشد، بی آنکه حتی به فکر آنها که از پای برهنه ات بر خاک پلان های بی نظیر می گیرند برسد که بخش خیلی کوچکی از تمام آن جایزه ها می تواند کفشی باشد برای تو بدون اینکه ضرری به کسی برسد.
امروز روز سینماست، روز سینما بر تو و امثال تو که این سینما را جهانی کرده اید مبارک.
ای کاش ما بفهمیم که تو و زندگی ات فقط به درد جهانی کردن سینما نمی خورید، ای کاش ما بفهمیم که تو فقط فیلم نیستی، تو واقعی هستی محمدرضا.
(سین.شین)
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
عکس بالا از: @mozhgan_bigdeloo
Read more
متنفرم از وقتهایی که کسی را نداری برای گفتن حرفهایت برای درد و دل کردن باید یکی باشد برای وقتهایی ...
Media Removed
متنفرم از وقتهایی که کسی را نداری برای گفتن حرفهایت برای درد و دل کردن باید یکی باشد برای وقتهایی که خودت هم حوصله ی خودت را نداری باید یکی بیاید و بشود آرام جانت باید یکی باشد برای شنیدن حرفهایت فهمیدن دردهایت باید یکی باشد  برای وقتهایی که تنهایی امانت را بریده کاش یکی بیاید  که خیال ... متنفرم از وقتهایی که کسی را نداری
برای گفتن حرفهایت
برای درد و دل کردن
باید یکی باشد
برای وقتهایی که خودت هم حوصله ی خودت را نداری
باید یکی بیاید و بشود آرام جانت
باید یکی باشد
برای شنیدن حرفهایت
فهمیدن دردهایت
باید یکی باشد  برای وقتهایی که تنهایی امانت را بریده
کاش یکی بیاید
 که خیال رفتن نداشته باشد ...💓💔
Read more
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت ...
Media Removed
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم ... .
خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم سه بار جلوی دوربین قرار گرفتم! بار اول ده سال پیش بود که سر مزار مادربزرگم فیلم می‌گرفتن و سه ثانیه از منم هست که توش دستم تا آرنج توی دهنمه و دارم حلوایی که خوردم رو تمیز می‌کنم! دومیش یه فیلم کوتاه درباره فیلم آپارتمان (بیلی وایلدر) بود که خودم ساختم، که چون کسی حاضر نشد توش بازی کنه، مجبور شدم خودم بازی کنم! برای همین توی اون سکانسها مجبور شدم دوربین رو روی طاقچه بذارم تا فیلم بگیره! (چون آخه فیلمبردار هم نداشتم! نمی‌دونم کلا چرا کسی حاضر نبود همکاری کنه باهام!) ولی خب فیلم بازخوردهای بشدت مثبتی برام داشت. یادمه وقتی به جشنواره فیلم جوان فرستادم، آقای تارخ که داور بود فقط یک سوال ازم پرسید: «که اصلا فیلم آپارتمان بیلی وایلدر رو دیدی؟» سومین تجربه‌م هم توی همین خندوانه بود که در حد شش ثانیه جلوی دوربین آقای کریمی توی اتاق اعترافات بودم و نقشم فقط این بود که فکر می‌کردم این اتاق توالت فرنگیه و دنبال دستمال توالت می‌گشتم! که یادمه وقتی بابام دید، گفت: «ای کاش فقط به نویسندگی بسنده کنی! بذار وقتی مُردی حداقل بتونیم الکی ادعا کنیم آدم عمیقی بودی!»
.
ولی از این مسائل که بگذریم، بنظرم نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان... بذارید چند تا از تجارب خندوانه‌ایم رو بگم براتون:
.
یه بارم حس کردم یکی از بچه‌ها از متنی که نوشتم یه کم ناراحته! حالا چرا این حسو داشتم؟ چون آدمی که دور اول، اول شده بود، دور دوم با متنِ من که در مورد شایسته سالاری بود، نفرِ آخر شد! رفتم گفتم آقا من عذر میخوام. نمی‌دونستم موضوع اینقدر حساسه که نصفش پخش میشه فقط! گفت: کاش میذاشتی آدمای شایسته‌تر در جایگاهت باشن، ای کاش عوض نوشتنِ اون متن، از خودت شروع می‌کردی!
.
سر استنداپ نجات سهیل غلامرضاپور مادرم گفت مهرداد سهیل خیلی بامزه‌س، اگه حذف بشه آق والدینت می‌کنم! گفتم مادرِ من، دیر گفتی، سهیل ضبط شد و اتفاقا حذف شد! ما نمی‌دونستیم سهیل قراره استنداپ نجات اجرا کنه، متن آماده نکردیم! که مامانم گفت: شاید بخاطر همین رفتاراته که بابات چند ساله از خونه بیرونت کرده و جواب سلامت رو هم نمیده! حالم ازت بهم می‌خوره!
.
یکی از نقاط درخشان کاریم سر استنداپ یک چهارم نهایی محمد معتضدی بود.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از ...
Media Removed
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از من، قولِ ماندن داده بود و رفته بود... كه دوستت دارم را هر مدل به زبان مى آوردم، هزاران بار با گوشش بازى كرده بود هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم، هيچكدام برايش تازگى نداشت هر عطرى برايش ميزدم، بويش، مشامش ... من
آدمِ دير رسيدن بودم
آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم
آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم،
يك نفر قبل از من،
قولِ ماندن داده بود و رفته بود...
كه دوستت دارم را
هر مدل به زبان مى آوردم،
هزاران بار با گوشش بازى كرده بود
هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم،
هيچكدام برايش تازگى نداشت
هر عطرى برايش ميزدم،
بويش،
مشامش را قبلاً پُر كرده بود!
هر بار به بهانه اى فاصله ميگرفتم تا ارزشم را بسنجم،
اما براىِ هميشه از دستش ميدادم!
من همیشه برای رسیدن دیر کرده بودم... کسی زودتر از من مزه عشق را به معشوقه‌ام چشانده بود!
دروغ میگویند،
هیچوقت دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نبوده ...
ما همیشه از نفر دوم بودن بدمان می آمده
و بارها و بارها برسرمان آوار شده
کاش حداقل اگر اولین انتخاب کسی نبودیم،
آخرین انتخاب کسی باشیم!
کاش از تمام دنیا کسی بیاید،
که چشم‌هایش ‌طعم غزل بدهند و
دهانش مزه‌ی عشق...
يك عشقِ ناب
يك عشقِ بِكر
#علي_قاضي_نظام
Read more
◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈ در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام ...
Media Removed
◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈ در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام نشود. مثل وقتهایی که کسی از دست پختت تعریف میکند حتی اگر به ان غذا الرژی داشته باشد. مثل وقت‌هایی که بوی خاک #باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ #جنگل‌های #گیلان باشد برای ... ◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈
در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام نشود.

مثل وقتهایی که کسی از دست پختت تعریف میکند حتی اگر به ان غذا الرژی داشته باشد.
مثل وقت‌هایی که بوی خاک #باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ #جنگل‌های #گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر!
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایش هنوز توی سیم تلفن هست!
مثل چشم‌هایی که وادارت می‌کنند سرت را بیندازی پایین و زمین را نگاه کنی، گویی که مغولی شمشیرش را گذاشته روی گردنت!
مثل لحظه هایی که دیرت شده، ترافیک امانت را بریده انگشترت را در انگشت میچرخانی، دستت را میگیرد و تو را به ارامش دعوت میکند.
مثل گم شدن ماشینی در پیچ خیابان وقتی که می‌خواهی تا آخرین لحظه بدرقه‌اش کنی.

مثل #کودکی

این‌ها از آن دسته حسرت‌های خوشایند زندگی هستند.
من فکر می‌کنم فقیر کسی نیست که پول ندارد یا کفش پاره می‌پوشد. فقیر کسی است که در زندگیش از این دست #لحظه‌_های_کش_دار ندارد.
همین لحظه‌هایی که وقتی یادشان میفتی، تهش با خودت میگویی کاش تمام نمی‌شد...!
.

عکس از:خودم☺

#nostalgic #nostalgiaa #nostalgy #iranpix #iranpx #akkasbashi #vsco #vscocam
#عروسک
#عروسک_دوران_کودکی_که_بعد_مدتها_پیداش_کردم 😊
Read more
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی ...
Media Removed
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است ... عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد... نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم... مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی... سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد... گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند...
Read more
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
💕
#نرگس صرافیان
Read more
حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد! ‌ این یعنی احساساتشون ...
Media Removed
حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد! ‌ این یعنی احساساتشون خیلی شدیدتر سرکوب می‌شه و اجازه ابرازش رو ندارن. چون باید قوی باشن. بعدا هم که بدبختا بزرگ می‌شن می‌رن تو رابطه عاطفی، بهشون گیر میدیم که تو چرا اصلا احساس نداری، چرا به من نمیگی دوستت دارم؟ خب ... حالا تو این فرهنگ به خاطر کلیشه‌های جنسیتی مردا باید قوی‌تری هم باشن. به‌به عالی شد!

این یعنی احساساتشون خیلی شدیدتر سرکوب می‌شه و اجازه ابرازش رو ندارن. چون باید قوی باشن.
بعدا هم که بدبختا بزرگ می‌شن می‌رن تو رابطه عاطفی، بهشون گیر میدیم که تو چرا اصلا احساس نداری، چرا به من نمیگی دوستت دارم؟
خب اینا رو مادرای ما بزرگ کردن دیگه، خود ما. اگه تصمیم نگیریم یه جا این چرخه «من بلد نبودم، پدر مادرم اینطوری تربیتم کردن، من می‌خواستم شما رو خوشبخت کنم ولی کسی بهم یاد نداده بود و...» رو متوقف کنیم، همینجوری باید ادامه بدیم.

چیکار می‌تونیم بکنیم؟ به نظر من مهمترین کاری که باید بکنیم اینه که بپذیریم ما در کودکی آزردگی‌هایی داشتیم، تربیت ما یه باگ‌هایی داشته که شاید تقصیر خودمون نبوده، اما تا کی می‌خوایم این تقصیرو بندازیم گردن مادر پدر؟ از یه جایی به بعد مسئولیتش با خودمونه.
بریم خودمونو بشناسیم ببینیم چی بهمون گذشته و چی شدیم و چیکار می‌تونیم براش بکنیم و اون کارا رو بکنیم. کلاس بریم، کتاب بخونیم، از متخصص کمک بگیریم و هر کار دیگه که ازمون برمیاد فقط برای اینکه کلیشه‌هایی مثل مرد که گریه نمی‌کنه رو بشکنیم و اگه غم داریم بشینیم مث مرد گریه کنیم!

مخصوصا اگه تصمیم داریم بچه‌دار بشیم، کاش توهم برمون نداره که ما بهترینیم. برای آینده بچه‌هامون و جامعه‌مون اول خودمون رو تغییر بدیم کلیشه‌ها و چارچوب‌های ذهنی‌مون رو بشکنیم که بتونیم درست تربیت کنیم بچه رو و اگه صادق باشیم می‌دونیم که این فقط با چهارتا کتاب خوندن ممکن نیست.
Read more
روزگار طولانی بودن عمر انسان یک تاریخ است. این روزها دیرزیستی تبدیل به یک خواسته شده و حتی پای علم ...
Media Removed
روزگار طولانی بودن عمر انسان یک تاریخ است. این روزها دیرزیستی تبدیل به یک خواسته شده و حتی پای علم را برای این میل باز کرده است. از این تاریخ که ما در اختیار داریم چقدر آن را به میل و اراده خود و برای بودن صرف می‌کنیم. بشر در روی زمین سرمایه‌های زیادی در اختیار دارد که تقویم عمر را با این ثروت می‌تواند ... روزگار طولانی بودن

عمر انسان یک تاریخ است. این روزها دیرزیستی تبدیل به یک خواسته شده و حتی پای علم را برای این میل باز کرده است. از این تاریخ که ما در اختیار داریم چقدر آن را به میل و اراده خود و برای بودن صرف می‌کنیم. بشر در روی زمین سرمایه‌های زیادی در اختیار دارد که تقویم عمر را با این ثروت می‌تواند به اختیار خود تغییر دهد. من در روی این زمین داشته‌های زیادی دارم که مرا سرمایه‌دار بزرگی کرده است. خانواده و دوستان و سرزمین و آسمان و زمین که به من تعلق دارد. این‌ها در کنار خدایی که هست آن اندازه ارزش دارد که زشتی و پلشتی روی زمین مرا از بودن بیزار نمی‌کند. با این فکر می‌شود دیر زیستی را فراموش کرد. چون مرگ موهبتی است که یک تاریخ به نام عمر را با آرامش تمام می‌کند. جایی خواندم که یک بزرگی درباره مرگ گفته است « حس آرامش بعد از مرگ برای آنها که می‌میرند چنان شیرین است که آدم با خود خواهد گفت کاش زودتر به این آرامش می‌رسیدم» راز این آرامش بودن است که باید صدایش کنیم. کسی به من گفت وقتی تنها می‌شوم فقط می‌توانم خدا را صدا کنم. خدایی که در همین نزدیکی است.
#شهرام_کرمی #شهرام_کرمی #
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Klaartje Lambrechts گاهی ،همه چیز از یک سکوت اغاز میشود سکوتی که پایانی ندارد شاید در همان ابتدا ...
Media Removed
Klaartje Lambrechts گاهی ،همه چیز از یک سکوت اغاز میشود سکوتی که پایانی ندارد شاید در همان ابتدا شکل نتیجه ای نافرجام! همه داستان های عاشقانه با همین تعاریف هم پیمانند فقط شروعشان متفاوت است! والا سرانجام همان است که باید! من در چیستی هنر به دنبال سر انگشتانی میگردم که وقتی عطر بهار ... © Klaartje Lambrechts
گاهی ،همه چیز از یک سکوت اغاز میشود
سکوتی که پایانی ندارد
شاید
در همان ابتدا شکل نتیجه ای نافرجام!
همه داستان های عاشقانه با همین تعاریف هم پیمانند
فقط شروعشان متفاوت است!
والا سرانجام همان است که باید!

من در چیستی هنر به دنبال سر انگشتانی میگردم که وقتی عطر بهار نارنج از زیر پوست نازکش تراوش کند، مرا اسیر تمام رازهای کاینات سازد و از همه زندگی، گرمای 38 درجه ای را بخواهم که با نسیم جدایی چند ثانیه ای، خنکی بهشت را به من ارزانی کند!
من به دنبال ناکرده پشت حجابی هستم که رخش به اندازه تمام صفحات سپید نانوشته فهمیدنیست!
من بویش میکنم و از میان تمام ساقه های نازک دل و قد کشیده، روزی در گوشه ای سبز با او ترانه ای را همخوانی خواهم کرد
راستی
شما هم اکنون عاشقید؟
عشق را چگونه یافتید؟
ایا واقعا عشق است یا وهم؟
گاهی باید به استقبال تمام سکوت های بی حساب و کتاب رفت و از یکدیگر گذشت!
همه ما دردهای بزرگی از این خاک حمل میکنیم
برایتان عشق درد ارزو میکنم
زیرا میکشد اما کمی هواییتان میکند!
کاش بتوان عاشق بود، حس و حال چند روزه اش نیز، برای هفت پشتمان کافیست!
عکاسی حقیقتیست شگفت
حقیقتی که پر از نیستی و هستیست!
حرف هایی خاموش و بیصدا
دردهایی اشنا و غریب

من اکنون و امشب از خدا هیچ نمیخواهم
جز مسیر روشنی که فانوسش گرمای دل کوچکی باشد و سلامتی بنده ای دوست داشتنی

نوشته امیر شمس
برای هر کسی که میخواند تا بداند که تا ابد نادان خواهد
دانست
20 مرداد گذشته 97
@amirshamsofficial

#Fineartphg
#fineartphotography
#Klaartjelambrechts
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f534"></span> کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری <span class="emoji emoji2666"></span>️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت ...
Media Removed
کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ‌ 🔴 کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ♦️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. ♦️روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. ♦️محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند. ♦️معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان کنی.
Read more
قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا ...
Media Removed
قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا رو دیگه نکردم مثلا دیگه ننوشتم یادم میاد خیلی قبل تر ها مینوشتم اصلا دست به نوشتنم از خوب بود ولی کم کم ننوشتم ننوشتم تا روزی که اصلا چیزی برای نوشتن نداشتم، همیشه ادم صمیمی و راحتی بودم خارج از قیافه ... قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا رو دیگه نکردم مثلا دیگه ننوشتم یادم میاد خیلی قبل تر ها مینوشتم اصلا دست به نوشتنم از خوب بود ولی کم کم ننوشتم ننوشتم تا روزی که اصلا چیزی برای نوشتن نداشتم، همیشه ادم صمیمی و راحتی بودم خارج از قیافه و این داستانا نه حتی به دوستای خودم بلکه با همه میدونن دیگه ولی خیلیا بم گفته بودن تو نگاه اول ادم نچسبی بودی :)) ولی چناشون الان دوستای صمیمم هستن ، (اگه تا اینجا خوندین بگم قرار نیست به جای خاصی برسه :)) گفتم دنبال داستان نباشی همین جوری دارم مینویسم) خلاصه همیشه به پول برام مهم بوده و تا الان برای رسیدن به دلخواهم خدایی خیلی تلاش کردم با این تو این مملکت این روش یعنی خلاف جهت اب حرکت کردن و خدا رو شکر دولت تو بگا دادن وضع نه تنها من بلکه تمام مردم کم نزاشته و خدا رو شکر انگار قرارم نیست کم بزاره ، ولی باید تلاش کرد دیگه ، ولی تو این کارم با ادمای خفنی اشنا شدم و از این بابت واقعا خوشحالم ، بدی من خجالتی بودنمه این داستان خیلی تا حالا بم ضربه زده و میدونم بازم میزنه :)) ولی واقعا یه سری چیزا دست ادم نیست ، همیشه از اموزش دادن خوشم میومده ولی یه سری ادم گاگول البته ببخشیدا به پستم خوردن که از یاد دادن چیزا به دیگران البته نه هرکسی خود داری کردم :)) از چاق بودنم ناراحتم البته شیکن دارم فقط کلی، قبلا شاید باورش سخت باشه وقتی اسکیت حرفه ای کار میکردم ارزو داشتم یکم فقط یکم چاق بشم و بعد پیش خودم گفتم کاش یه چیز دیگه از خدا میخواستم :)) و هیچ وقت نمیخوام برگردم به عقب یا چیزی رو به نظرم اشتباه کرده باشم که درستش کنم اخه همیشه به این که زندگی در جریانه اعتقاد داشتم و مشتاقانه منتظر ایندم ، من هر ازگاهی برمیگردم اخر پیجم شروع میکنم کامنتا رو خوندن تنها جایی که توش برمیگردم به عقب و نگاه میکنن اینجاس و گالری عکسام که خدایی یکی از کارای باحاله ، تفریح من گوشیم نیست بیشتر سرم رو گرم کارم میکنم یا میرم بیرون یا فیلم میبینم یا عکاسی میکنم و یا میتابم این کافه او کافه ، ولی متاسفانه از قدیم خیلی کم تر کتاب میخونم باید دوباره شروع کنم، یه بدی دیگه هم که دارم خیلی تیکه میندازم البته نه تیکه ی زشت دوستام میدونن چی میگم این هم عادت شده :)) ولی باعث شادی یه جمعی میشه :)) کسی رو خراب نمیکنم از خراب کردن دیگران متنفرم حتی اگه فقط شاهد همچین چیزی هم باشم ناراحت میشم ، اگه ناراحت باشم قابل تشخیصه و مدتش هم دست من نیست خودم بعد یه تایمی خوب میشم ،اهه دیگه اخرشه نمیتونم تایپ کنم
Read more
.(٧خــرداد ٩٧) . . . . . میتوان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد ، ياد آموختيم  پس ...
Media Removed
.(٧خــرداد ٩٧) . . . . . میتوان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد ، ياد آموختيم  پس ، سويدای سواد آموختیم ️ تو این دو سال ک در کنار شما بودیم برامون لحظات خوبی رو رقم زدین. و ما بهترین درس هارو ازتون اموختیم. ای کاش چرخ روزگار جوری میچرخید که همیشه میتونستیم در کنار ... .(٧خــرداد ٩٧)
.
.
.
.
.
میتوان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد ، ياد آموختيم
 پس ، سويدای سواد آموختیم ️ تو این دو سال ک در کنار شما بودیم برامون لحظات خوبی رو رقم زدین.💎❤❤❤❤
و ما بهترین درس هارو ازتون اموختیم.
ای کاش چرخ روزگار جوری میچرخید
که همیشه میتونستیم در کنار شما باشیم و از وجود پربار شما نهایت استفاده رو کنیم😔
ولی چه کنیم که این روزگار اونجوری که میخوایم نمیگذره❤️❤️
ماهیچ وقت شمارو فراموش نخواهیم کرد و همیشه به وجودتون در هر جایی ک هستین افتخار میکنیم❤️( @sm.davachi ) .
.
. 👇 #پی_نوشت: .
🔶استاد دواچی؛ کسی که شبیهش نمیاد دیگه
بهترین روزا با بهترین دوستا و استاد❤(@m.amin.kavehie )
.
.
.
🔶یه کلاس شاد و مفرح همراه با استادی عزیز تر از جان
مرسی ک بودین دوستون داریم شدید
دلمون تنگ میشه براتون❤️😢( #MasoumehBeigmohammadi)
.
.
.
🔶استاد عزیز ، با سلامی گرم و آرزوی توفیق الهی ،
نمی دانم با چه زبانی از زحمات
بی دریغ و تلاشهای شبانه روزی شما تشکر و قدردانی کنم . فقط می توانم شما را
دعا کنم و از خداوند متعال طلب سلامتی و شادابی و طول عمر با عزت و عظمت برای شما
و خانواده محترمتان داشته باشم و برای آنهایی که از دنیا رفته اند طلب رحمت و مغفرت نمایم . معلمی شغل نیست بلکه عشق است.(@mahdi_nb7 ) .
.
.
🔶هر گل که بیشتر به چمن بدهد صفا روز گار امانش نمیدهد(@amirhhhg1945 )
.
.
.
🔶شاگردت بودن باعث افتخار منه ( #MostafaKeshavarz)

#انتقال #حرارت #پلیمر #اخرین #روز
Read more
همیشه از مسخره کردن خوشمان می آمده از آیت الله منتظری گرفته تا نسیم تا همین دیروز که رفت و سه نفر را ناکار ...
Media Removed
همیشه از مسخره کردن خوشمان می آمده از آیت الله منتظری گرفته تا نسیم تا همین دیروز که رفت و سه نفر را ناکار کرد و بعد دخل خودش را آورد ! شاید به آرزویش رسید بی بی سی و سی ان ان و... مدام در باره اش می گوید و ویدئو های سبکش همین حالا جزو پر بیننده ترین یوتیوب است! و دقیقن دنبال کردن های ما برای تفریح در دنیای مجازی ... همیشه از مسخره کردن خوشمان می آمده از آیت الله منتظری گرفته تا نسیم تا همین دیروز که رفت و سه نفر را ناکار کرد و بعد دخل خودش را آورد ! شاید به آرزویش رسید بی بی سی و سی ان ان و... مدام در باره اش می گوید و ویدئو های سبکش همین حالا جزو پر بیننده ترین یوتیوب است! و دقیقن دنبال کردن های ما برای تفریح در دنیای مجازی او را به این جنون رساند! برای خندیدن آدم های زیادی را درلیست های خود نگه می داریم و نتیجه اش می شود حال خراب ایرانیان ساکن کالیفرنیا، از ماست که بر ماست! دلم برای حماقتش می سوزد، دلم برای زود باور بودنش می سوزد! دلم برای خودمان می سوزد! آن قدر که کسی نگفت آفرین، آن قدر که کسی حواسش به ما نبود! دلم برای تنهایی هایمان می سوزد! و رقابتی که هیچ وقت واقعی نبود! ما با غمباد دیده نشدن بزرگ شدیم و حالا باید انتظار فجایع بیشتری را بکشیم ! کاش یادمان باشد برای تمسخر کسی را دنبال نکنیم! که حرکت بال پروانه در یک سوی دنیا، در آن سو طوفانی به راه خواهد انداخت! #نسیم_سبز
Read more
 #_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم ...
Media Removed
#_ورق_بزنید یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن ... #_ورق_بزنید

یکی اومده یه کامنتی گذاشته یه گوهی خورده گنده تر از دهنش،،، ببین چوپون من که تورو نمیشناسم اینجورم که معلومه خودت هیچ گوهی نیستی که من بخوام واسه اراجیف یه آدم دوزاری مثل تو بیام اینجا چیزی بگم ولی چون خیلی خوب میدونم اینجا چندنفر هستن که کلی وقت میذارن و میان این حرفهارو بهتون یاد میدن لازمه خیلی چیزارو بگم ببین اونا کونشون از جای دیگه ای میسوزه،،، عین این کامنتی که گذاشتی رو من تو این دو سه سال هزاربار جاهای دیگه دیدم...کاش حداقل یه چیز جدیدی بگه بهتون اینا تکراری شده آخه

حالا در هر صورت در مورد این شیرزن یه گوهی خوردی بذار قشنگ بگم برات اسکل

روزی که خدا همه ی زندگیشو ازش گرفت اونقدر قدرتشو زیاد کرد واسه یه همچین روزای سختی،،، شاید اون میدونست چه روزای سختی داره

دارم از روزایی میگم که تو و امثال تو و اون آشغالایی که بهتون خط میدن اگه جای این زن بودید حتی یه ثانیشم نمیتونستید دووم بیارید

خوشبینانه ترین حالت تو این مملکت کوفتی با این مردم با این تفکرات و خرافات شرایط زندگی برای یه زن تنها با دوتا بچه خیلی سخته شاید خیلی ها بگن تنها نیست همه هستن، یا بگن دردی آنچنان نداری و مرفهی.... ولی خدا میدونه که چقدر سخته
شاید کسی که از دور ببینه فقط آزار و اذیت غریبه هارو درک کنه ولی درد این زن که از خیلی از شماها مرد تره بیشتر از این حرفهاس.... توعه بی شرف چی میدونی از داغی که تا ابد رو دل این خانوادست چی میدونی از تنهایی ها و دلتنگیاشون؟؟؟ جای خالی که هر لحظه آزارشون میده و با هیچ چیزی پر نمیشه
چی میدونید از زخم زبون و آزار و اذیت بقیه.... بعد امثال توعه چوپون با اون بی ناموسایی که بهتون آمار میدن میاید از تیپ و قیافه حرف میزنید؟؟؟ تو میدونی شب از خواب پاشی آخرین نفس های عزیزترین فرد زندگیتو ببینی یعنی چی؟؟؟ میدونی هر شب با سرم و آمپول و آرام بخش و ....خوابیدن یعنی چی؟؟ از خدا میخوام از این به بعد هر شب این حالو تجربه کنید تا خوب بفهمی

ولی اینو بدون به کوری چشم‌ همتون ،،، مصمم تر از قبل، خوشتیپ تر،،، سرحال تر، قوی تر و مثل همیشه مثل یه شیرزن پشت یادگارای کاپیتانمون میمونه، هم یه مادر هم پدر..... میدونم درک این چیزا واسه شما خیلی سخته😄✋ بیخیال... خیلی طول نمیکشه که یادگار هادی سرپناهش میشه و اون آرامش قبلو بهش برمیگردونه.....مَرد ما ،هانی ما خیلی زود بزرگ میشه❤️ منم هستم تا اون روز تا دهن تک تکتون رو سرویس کنم✋
یا علی
کاپیتان روحت شاد❤️
#_من_برای_ثانیه_ای_با_تو_بودن_جان_میدهم
Read more
بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی ...
Media Removed
بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی تا اشتباهی پیدا کنی ، آن وقت درگیر روزهایی می شوی که تمام شده ولی مرور دوباره شان می‌تواند احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند...حست خواسته یا ناخواسته تغییر می کند دیگر نمی توانی مثل قبل باشی چون ... بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی تا اشتباهی پیدا کنی ، آن وقت درگیر روزهایی می شوی که تمام شده ولی مرور دوباره شان می‌تواند احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند...حست خواسته یا ناخواسته تغییر می کند دیگر نمی توانی مثل قبل باشی چون مدام در ذهنت اتفاقات گذشته اش را مرور می کنی... قاضی می شوی و قضاوت می کنی بدون آنکه از چیزی خبر داشته باشی ...
رفتارت عوض می شود... با کوچک ترین مشکلی اشتباهات گذشته را چوب می کنی بالای سرش و مدام سرزنشش می کنی ...
کاش تمام آدم ها فرصت این را داشته باشند تا با هر گذشته ای بتوانند دوباره شروع کنند ...
کاش بدانیم گذشته ی هر آدمی فقط و فقط برای خودش هست ... ما صاحب زندگی دیگران نیستیم

_____________________________________________________________
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد... نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم... مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی... سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد... گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند
#حسین_حائریان
Read more
قطع به یقین همه انسانهای روی کره زمین میتوانند همچین عکس هایی را در مجازی به اشتراک بگذارند، چرا که ...
Media Removed
قطع به یقین همه انسانهای روی کره زمین میتوانند همچین عکس هایی را در مجازی به اشتراک بگذارند، چرا که هر کس برای خود شخصی را دارد که کنارش هست حالا یا همسر، یا عشق یا دوست دختر یا هر چیز دیگر ، اما چه چیزی باعث میشود که هر شخصی به خود اجازه ندهد که همچین عکسهایی در مجاری به اشتراک بگذارد این موارد هست، اولین ... قطع به یقین همه انسانهای روی کره زمین میتوانند همچین عکس هایی را در مجازی به اشتراک بگذارند، چرا که هر کس برای خود شخصی را دارد که کنارش هست حالا یا همسر، یا عشق یا دوست دختر یا هر چیز دیگر ، اما چه چیزی باعث میشود که هر شخصی به خود اجازه ندهد که همچین عکسهایی در مجاری به اشتراک بگذارد این موارد هست، اولین موضوع غیرت هست یعنی شخصی که کمی غیرت داشته باشد هیچگاه همچین کاری نخواد کرد ، دومین موضوع اصالت هست یعنی شخصی که اصالت داشته باشد و بداند پدر و مادر خودش کیست و از چه ایل و تباری هست هیچگاه همچین کاری نخواهد کرد و نام ایران و ایرانی را لکه دار نخواد کرد
به خدا قسم انسان با این تصاویر با کلاس یا مدرن نخواد شد به امام حسین آدم با این کارها فقط خودش رو منفور میکنه کاش یکم گذشتمون رو فراموش نکنیم کاش بدونیم از کجا اومدیم و چه کسانی حمایتمون کردن و اون حمایت برای چه بود ، برای هنر، یا برای شخص ایشون،
کاش الان که داریم کار هنر انجام میدهیم و ادعا میکنیم که از ایل بزرگ بختیاری هستیم کمی به فرهنگ و تاریخ بختیاری نگاهی کنیم و بزرگانی مثل مسعود بختیاری رو سرلوحه کارمون قرار بدیم، و از ادب و احترام اون یاد بگیریم
واقعا هنر اینه، واقعا فرهنگ اینه؟
نمیدونمچرا به محض اینکه پامون از کشورمون خارج میشه خودمون رو میبازیم و بی فرهنگی خودمون رو نشون میدهم و همچون انسانهای عقده ای برای مطرح کردن خود دست به هر کاری خواهیم زد.

کسانی که بنده رو میشناسن میدانند که هیچگاه دنبال حاشیه یا موضوع دیگری نبودم و اگر تمام پست های من رو.چک کنید خواهید دید که پستی جز موردهای هنری ندارم، و اگر امشب این پست رو گذاشتم به خاطر این هست که واقعا روحم آذره شده و واقعا نمیدانم بعد از این.پست چه خواهد شد،
اما چیزی را که خوب میدانم این هست که کسی که با اسم و فرهنگ ایلم بازی کند جایی در ذهن من نخواهد داشت.

در اخر من مهدی کمالی امشب به عنوان شخص کوچکی از خانواده هنر واسه خودم ، استانم ، شهرم و هنرم تاسف میخورم که اشخاصی مثل ایشان رو باید بختیاری ، خوزستانی، و هنرمند بدانیم
ببخشید اگه واقعا تند صحبت کردم شرمنده اگر همچین عکس و مطلبی به اشتراک گذاشتم میدانم که در شان مخاطبینم نیست واقعا
تاسف تاسف تاسف
شب بخیر
Read more
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می ...
Media Removed
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش ... من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش یه زن جذاب رو بازی کنی؟ ولی کاش گولم زده بودی! کاش اون سیب رو با هم خورده بودیم، یه گاز من، یه گاز تو... اون وقت شاید آسمون رعد و برق می زد، توفان می شد و من تو دیگه چشم مون جایی رو نمی دید. بعدش هم که گرد و خاک تموم می شد می دیدیم توی یه دنیای دیگه ایم. مثل همیشه تو اول چشمات رو باز می کردی. تکونم می دادی و می گفتی: هی نگاه کن، این جا کجا ست؟ معلوم نبود کجا ست فقط می دونستم بهشت نیست، برای همین مطمئنم اون لحظه فقط دلم می خواست بغلت کنم. دلم می خواست نرمی پوست تنت رو روی پوست تنم حس کنم. تو می‌گفتی انگار از بهشت بیرون مون کردن. و من برای این که آرومت کنم می‌گفتم: بی خیال! دو تایی با هم یه غلطی کردیم، تا آخرش هم پاش وامی‌ستیم. بعد با هم راه می افتادیم ببینم این جا کجاست. ولی شاید یه کم طول می کشید که بفهمیم این جا آدم ها لباس می پوشن، گاهی می ترسن ، گریه می کنن، می خندن، دروغ می گین، عاشق می شن، متنفر می شن، آدم می کشن، هر روز کارهای تکراری می کنن، به چیزهای کوچیک دل می بندن، کلکسیون های عجیب جمع می کنن و اگه بلایی سرشون نیاد آخرش پیر می شن و می میرن. حتا ممکنه یه روز تو رو ببینم که داری لب های یه مرد دیگه رو می بوسی و از این که با انگشت هاش تنت رو لمس می کنه لذت می بری، این جا هر چیزی ممکنه اتفاق بیافته... اما من گول نخوردم و هیچ کدوم از این چیزها اتفاق نیفتاد. حالا گاهی از این تپه بالا می رم، تنهایی زیر همون درختی که تو سعی داشتی گولم بزنی وامی ستم و به بهشتی که دیگه خیلی جاهاش بی مصرف مونده نگاه می کنم. مدت هاست دیگه هیچ کسی پیدا نمی شه که بخواد آدم رو گول بزنه. دلم برای خیلی چیزها تنگ می شه، برای ناخن هات، برگ های تازه ی انجیری که باهاشون لای پاهات رو می پوشوندی، کنجکاوی هات برای تجربه کردن چیزهای تازه. اطراف این تپه پر از سیب هاییه که هر روز از درخت می افتن و پوست شون کم کم چروک و خشک می شه. گاهی با خودم فکر می کنم اگه یه کم تجربه ی بیشتری داشتیم، تو راحت تر می تونستی گولم بزنی و من این قدر از این که گول بخورم نمی ترسیدم ... ادامه در كامنت
برشي از كتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
عكس: ورودي شبستان مسجد وكيل شيراز
Read more
: چه حقیقتهای تلخی که دل آدمو میسوزونه در صفحه آقای پرویز پرستویی این ویدیو رو دیدم از خانم جمیله که اگر به قول آقای پرستویی خودمون رو سانسور نکنیم هممون میشناسیم هم اسمشون هم هنرشون هر حرفی بخوام بگم بهتر و زیباترش رو آقای پرستویی گفتن اما دلم خیلی گرفت اشک تو چشام حلقه زد که چه کردیم با هم به ... :
چه حقیقتهای تلخی که دل آدمو میسوزونه
در صفحه آقای پرویز پرستویی این ویدیو رو دیدم از خانم جمیله
که اگر به قول آقای پرستویی خودمون رو سانسور نکنیم هممون میشناسیم هم اسمشون هم هنرشون
هر حرفی بخوام بگم بهتر و زیباترش رو آقای پرستویی گفتن اما دلم خیلی گرفت
اشک تو چشام حلقه زد
که چه کردیم با هم
به اسم دین
به اسم خدا
به اسم شهدا

آنها که به اسم دین دست در‌ بیت المال انداختند
داراییهای ملی و مردمی رو بردند و میبرند
میلیاردها تومان که هیچ
میلیاردها دلار دزدیند

تن هیچ مدعی نلرزید
کسی وامصیبتا نگفت
اسلام و نظام در خطر نیفتاد

اما ناصر ملک‌مطیعی رو تحقیر کردند
داغ به دل فردین گذاشتند تا دق کرد
شجریان‌ رو ممنوع کردند
و کارگردانی باید از اینکه اجازه دادند اسمی از ابراهیم تاتلیس برده بشه از مسولین تشکر میکنه
جای هایده و مهستی و سوسن و ویگن و بیک‌ایمانوردی در قبرستان غربت نیست
آنها در دلها زنده‌اند
این حق جمیله نیست دور از سرزمینش در حال و روزی غریب باشه
ما مدعی مسلمانی هستیم
اسلام دین رحمت و گذشت و احترامه
چقدر حدیث و روایت داریم از پیامبر و حضرت علی در باب احترام مخالف حتا به دشمن
چه کردیم با هم‌نوعانمان
کی وقت جبران میرسه؟
جمیله‌ی پیر در سرزمینش باشه چه خطری برای دین و نظام به وجود میاد؟
امثال جمیله‌ها کم نیستند
حرفهای شهرام شبپره رو شنیدم که از آرزوی برگشتنش میگفت
چقدر دردناکه
چقدر غم‌انگیزه
خیلی دلم گرفته رفقا

کاش برگردیم به هم
به دور از کینه‌ها
از هر دین و مرام و مسلک و باور
انسان که هستیم
طفلی شهدا که به اسمشون ترویج کینه و تعصب‌های کورکورانه کنیم

اینکه چه شد زمانی نه چندان دور تشویقها و هورا‌ها برای امثال جمیله تمام سرزمین رو فرا گرفته بود و بعد از مدتی ناگهان دست‌های تشویق‌کننده تبدیل به مشتهای گره کرده با صدای مرگ بر شدند بحث من نیست
شک ندارم خیلی از متعصبها و انقلابی‌ها هم با هنر جمیله آشنا بوده و هستند
مگر میشه کسی صدای داریوش و ابی و گوگوش و هایده و مهستی و ستار و حمیرا و سوسن و ویگن و معین و شهرام شب‌پره و اندی و امید و لیلا و شهره و عارف و کلی آواز‌خوان دیگه رو نشنیده باشه
اما چی میشه تا حرف از برگشتن اینهمه اسطوره و خاطره‌ساز نسلهای متفاوت میشه مخالفتها و وامصیبتها شروع میشه؟

خیلی سخته تماشای تصویر این لحظه‌های خانم جمیله... کاش تغییر کنه نگاه‌های آدمهای تصمیم ساز به سمت گذشت و اصلاح
اگر وقت دلجویی‌ها گذشته باشه برای برگردوندن اینهمه آدم به خاکی که در آن زاده شدند هنوز هم دیر نیست...
Read more
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... .
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
Read more
... هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور ...
Media Removed
... هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور من انسانها کار نمی کنند، جان می کنند و با وجود جان کندنشان همچنان هشتشان در گرو نُهشان است، من هم شاید باورتان نشود اما عضوی از همین مردمم، بنابراین در مقوله ی جان کندن مستثنی نخواهم بود و برایم قابل درک ... ...
هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور من انسانها کار نمی کنند، جان می کنند و با وجود جان کندنشان همچنان هشتشان در گرو نُهشان است، من هم شاید باورتان نشود اما عضوی از همین مردمم، بنابراین در مقوله ی جان کندن مستثنی نخواهم بود و برایم قابل درک است اگر کسی نگران اجاره خانه اش باشد و یا باورش نشود که کشوری را درقرن بیست ویکم قحطی احاطه کند، بله آقای بنیانگذار ما با قحطی کامل فقط چند قدم فاصله داریم و رئیس جمهورمان که نمی دانم می شناسیدش یا خیر می گوید همه چیز درست است، می گوید بیخود اسم این اتفاقها را بحران نگذارید، آقای بنیانگذار شما می دانید بحران یعنی چه؟ اگر می دانید چرا قبل از اینکه همه چیز را به دست اینها بسپارید برایشان تعریف نکردید و یادشان ندادید، سخت که نبود، لااقل الان می فهمیدند که شرایط بحرانی ست، که نوزاد وقتی به دنیا می آید تا چند سال اول زندگی اش نمی تواند با خبر شود از ادرار و مدفوعش و اطلاع دادن آن، مثل حیوانات هم که نمی شود با مقداری خاک سر وته قضیه را هم بیاورند و قطعا نیاز به پوشک دارند که نیست، انگار دشمن تمام پوشک ها را دزدیده تا به داد شب اداریه سرانش برسد، می دانید که آقای بنیانگذار تمام هر آنچه بر سرمان می آید به گفته ی آنها که حکومت را به دستشان سپردید و مردید تقصیر دشمن است، اصلا زاینده رود را هم دشمن خشکانده، راستی گفتم کجا مشغول بودم که وقت درد دل با شما را نداشتم؟ نه نگفتم، خب الان می گویم، اصفهان بودم،جشنواره ی بین المللی فیلم کودک و نوجوان، دقیقا روبه روی سی و سه پل اسکان داشتیم، روبه روی زاینده کویر،چون دیگر رودی نبود، به نظرتان چطور می شود آن رود را خشکاند بدون گزیده شدن کَکی حتی، آقای بنیانگذار شاید باورتان نشود اما شما مملکت را به دست چند بی غیرت سپردید و مُردید،گاهی فکر میکنم اگر توریستی که از قبل اصفهان را ندیده،الان ببیند، پیش خود فکر می کند ما آدمهای عجیبی هستیم روی کویر چندین پل زده ایم برای قشنگی،چه اضافه خرج می کنیم،چه کشور پولداری هستیم، پول، کاش لااقل شما می دانستید دارایی های این مملکت در کجای جهان پخش و پلا شده یا بهتر بگویم دارایی های این مملکت را در کجاهای جهان پخش و پلا کرده اند این بی خیالانی که نام خود را مسئول گذاشته اند، خوابم می آید آقای بنیانگذار، خسته ام از جان کندن، کاش می شد عکسی که گرفته ام از زاینده کویر را نشانتان دهم، اما....
فعلا کاری نیست، تا بعد.
#آقای_بنیانگذار
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
کارگرم روزگار مجبورم می کند دروغ بگویم که حالمان خوب است و غمی در بساط ما پیدا نمی شود یک بغل خنده ...
Media Removed
کارگرم روزگار مجبورم می کند دروغ بگویم که حالمان خوب است و غمی در بساط ما پیدا نمی شود یک بغل خنده داریم و یک سبد دل خوشی عادتمان دادند به خودمان هم دروغ بگوییم همیشه وقت زیاد می آوریم آنقدر که خراب می شویم روی خودمان یک کارگرم که گاهی شعر به سرم می زند یا به سر خودش زن و بچه ای و خانه ای که در ... کارگرم
روزگار مجبورم می کند دروغ بگویم
که حالمان خوب است
و غمی در بساط ما پیدا نمی شود
یک بغل خنده داریم
و یک سبد دل خوشی
عادتمان دادند به خودمان هم دروغ بگوییم
همیشه وقت زیاد می آوریم
آنقدر که خراب می شویم روی خودمان
یک کارگرم که گاهی شعر
به سرم می زند
یا به سر خودش
زن و
بچه ای
و خانه ای که در آن جا نمی شویم
جیب زندگی مان عنکبوت تار بسته است
کارگری همین است
دست ما کوتاه ست
زندگی مزخرف درازتر از رویاهامان
چقدر سگدو می زنیم
و گویا قرار نیست برسیم
کسی چه می داند
ریز ریز می ریزیم توی خودمان
و ته می کشیم
عمرمان
 کوتاه و بلندش فرقی نمی کند
زندگی رنده امان می کند
و روزی لقمه های خوبی برای زمین می شویم
تمام دروغ هامان را باور کنید
ما دیگر برای خودمان نیستیم
از دست خودمان رها شده ایم
سهراب دلش زیادی خوش بود
سر سوزن ذوقی داشت
و خرده نانی
روزگارش را دروغ می گفت
اینکه بد نیست
کوه خوب آموخته چگونه فرو نریزد
 و من کوه بودن را هر روز تمرین می کنم
کارگری دیده اید
نتواند فرو نیفتد؟؟
کوه ماندن جرات می خواهد
در زندگی ای که کاش مفت هم می ارزید
.

#فخرالدین_احمدی_سوادکوهی
#کارگران_برای_نان_جان_میدهند
Read more
لطفا کپشن مطالعه بشه . . توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه توی اوضاع بیریخت این زمونه ...
Media Removed
لطفا کپشن مطالعه بشه . . توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه توی اوضاع بیریخت این زمونه اگه چیزی رو واسه جدی گرفتن نداشته باشی و همه چیز رو به شوخی بگیری، دیگه به درد مردم هم میخندی و این دل آدم رو سخت میکنه خیلی جالب بود برام، وقتی دوتا عکس یکی با فلاش و یکی بدون فلاش از یک منظره مه آلود ... لطفا کپشن مطالعه بشه
.
.
توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه

توی اوضاع بیریخت این زمونه اگه چیزی رو واسه جدی گرفتن نداشته باشی و همه چیز رو به شوخی بگیری، دیگه به درد مردم هم میخندی و این

دل آدم رو سخت میکنه

خیلی جالب بود برام، وقتی دوتا عکس یکی با فلاش و یکی بدون فلاش از یک منظره مه آلود گرفتم، یادم افتاد که قبلا توی درس علوم خونده بودم، که مه ذرات و قطرات ریز آب معلق در هوا هست. اما وقتی مه رو نگاه میکنی فقط کم شدن میدان دیدت رو متوجه میشی نه ذرات تشکیل دهندش رو
بلافاصله بعد از دید‍ن این عکسها با خودم گفتم ای کاش قـــانـــونـــے بود که هر مسئول کشوری رو مجبور میکرد به عـــــکاسے هــــــفتگے از مشـــــــکلات مــــــردم اونم با فـــــلاش روشـــــن

شاید اینجوری درد مردم رو لمس میکرد
شاید به مشکلات مردم نمیخندید

خودمون هم مقصریم
فقط شنیدیم که باید به رنجها و دردها خندید
نفهمیدیم معنیش چیه
فقط تونستیم برای مشکلات خودمون و دیگران جوک و لطیفه بسازیم
چرا میگن کرد با غیرته؟
چرا میگن ترکِ باغیرت؟
چرا میگن لرها با غیرتن؟
چرا باور داریم بلوچ ها غیرت دارن؟
این عزیزان هم به مشکلاتشون میخندن و هم از زندگیشون لذت میبرن
اما برای خودشون معیارهایی دارن که اگر کسی پاش رو از اون فراتر گذاشت حاضرن برای اعتقادشون جون بدن!
ما مقصریم

به قول یک نویسنده فرانسوی در زمان جنگ جهانی دوم وقتی آلمان به لهستان حمله کرد من ابراز بی تفاوتی کردم و واکنشی نشان ندادم، در حمله آلمان به دانمارک دخالتی نکردم، وقتی نازی ها به نروژ حمله کردند گفتم کسی با ما کاری ندارد و خود را کنار کشیدم، در تصرف هلند سکوت کردم، در حمله به بلژیک گفتم ما کشوری قدرتمند هستیم و کسی با ما کاری نخواهد داشت اما وقتی پس از لوکزامبورگ نوبت به فرانسه رسید دیگر کسی باقی نمانده بود که به یاری ما بشتابد! باید از تاریخ آموخت که درد هر بشری باید درد ما باشد
باید برای انسانیت و شرافت خط قرمز داشت
باید درد همنوع را درد خود دانست

از خداوند برای ایران عزیز و برای مردم غیور کشورم آرزوی آرامش، صلح، آبادی و شادی دارم، آمین

#همدردی #انسانیت #همنوعدوستی #حرف_حق #برای_هم #با_هم #خط_قرمز #مه #جوک #مه_آلود #تاریک #تاریکی #جامعه #همنوع_دوستی
Read more
__________ دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و ...
Media Removed
__________ دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و مطیع. عطر نوزاد آدم را به وجد می آورد. انگار انگشتانش را که آهسته تکان بدهد، اجی مجی میکند و عضلات صورتت را به ذوق اندود ترین حالت ممکن هدایت میکند. شاید هم باید، یک مرد آرام را تماشا کنم. یک مرد چهل ساله ... __________

دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و مطیع. عطر نوزاد آدم را به وجد می آورد. انگار انگشتانش را که آهسته تکان بدهد، اجی مجی میکند و عضلات صورتت را به ذوق اندود ترین حالت ممکن هدایت میکند.
شاید هم باید، یک مرد آرام را تماشا کنم.
یک مرد چهل ساله ی نجیب. با ابهتی فروتنانه در پوششی پاییزی. زیر سایه ی کلاهش، چشم های با طمانینه اش، نگاه رو به بالایی دارد. اودکلنش هم بوی رفاه میدهد. باید نگاه کردن به تندیس اینچنینی، حالم را بهتر کند.
شاید هم باید خانه ای یک روزه اجاره کنم، که پنجره ی پنج صبح اش، رو به رفتگری در حال جارو زدن باز شود.
با یک لیوان چای بایستم، از دریچه ی طبقه ای بالا، از لابلای برگهای هنوز سبز چنار، سپیده ی صبح را از نفس مرطوب نارنجی پوشی تماشا کنم...
دلم گرفته است و ای کاش تابستان بود.
این لباس های بافتنی و گرم، این رنگ ها و رایحه ها، به دل آدم هوای عاشق شدن می اندازد. خاصه در آذر... "ز.ح.م.ک"
#ز_ح_م_کریمی
#دلداده_نشو_حوصله_عشق_ندارم_دیوانگی_ات_خاصیت_فصل_خزان_است
_________

به قول جناب میرشکاک، مثل عوام نباید از اثری استفاده کرد که نام صاحبش را نمیدانیم. برای نجات من از این وضع، لطفا اگر نام نقاش این اثر را میدانید یا یافتید، بگویید.
Read more
. عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در ...
Media Removed
. عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت ... .
عادت همیشگی ام بود...
از همان کودکی به این سوال فکر می کردم...
چه کسی از همه خوشبخت تر است؟!
در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست...
اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف...
آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد...
بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...
چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...
خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش...
کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند
Read more
*همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به ...
Media Removed
*همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به سر و سینه می زنیم. *مردم کوفه را نکوهش می کنیم که چرا امامشان را تنها گذاشتند. در حالی که: امام زمان ما ١١٨۴ سال است که تنها و غریب، آواره بیابانها هستند؟ *برایش چه کرده ایم؟* امام زمان خودمان نیز ... *همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به سر و سینه می زنیم.
*مردم کوفه را نکوهش می کنیم که چرا امامشان را تنها گذاشتند.

در حالی که:

امام زمان ما ١١٨۴ سال است که تنها و غریب، آواره بیابانها هستند؟ *برایش چه کرده ایم؟* امام زمان خودمان نیز اکنون در کربلای کره زمین ندای "هل من ناصر ینصرنی" سر می دهند:
آیا کسی هست مرا یاری کند؟؟؟و بارها و بارها پیغام داده اند: "واکثروا الدعا بتعجیل الفرج"
"برای فرج من دعا کنید." ولی ما همچنان سرگرم زندگی خویش و خدای نکرده، غرق در #گناه
آیا مردمان آینده نیز ما را بخاطر اینهمه "غفلت" از اماممان نکوهش نخواهند کرد؟؟؟
Read more
. این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست.. باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان ...
Media Removed
. این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست.. باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان داریم اصلا مهم نیست... زمان می خواهد تا درک کنیم هیچ کس نباشد بهتر است تا افرادی باشند که روی آنها حتی برای حرف زدن معمولی هم نمی شود حساب کرد... باید #اعتراف کنم در میان ناملایمتی های روزگار ... .
این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست..
باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان داریم اصلا مهم نیست...
زمان می خواهد تا درک کنیم هیچ کس نباشد بهتر است تا افرادی باشند که روی آنها حتی برای حرف زدن معمولی هم نمی شود حساب کرد...
باید #اعتراف کنم در میان ناملایمتی های روزگار خیلی وقت ها گم کرده ام که چه کسی آمده بماند و چه کسی #مسافر است !؟
چقدر ناگوار است که باید عنوان کنم گاهی تصمیماتی گرفته ام که پشتوانه آن کسی یا کسانی بودند که #فکر می کردم دوستم هستند...
تلخ است اعتراف اینکه عنوان کنم برای کسانی خودم را خرج کردم که شاید ارزش همکلامی را هم نداشتند...
اما چه می شود کرد، روزها گذشته و الان که دارم اینها را می نویسم در دهه چهارم زندگی هستم، آیا می توان به عقب برگشت !؟
اینکه نمی توانیم به عقب برگردیم هم اینقدر #دردناک نیست، دردناک تر آن است که بعد از سی سالگی پیدا کردن دوست نیز شاید نشدنی باشد...
ضرر را آنجایی کردیم که #دوستان واقعی را وسط این شلوغی ها گم کردیم، حواسمان به آنها نبود از دوستان واقعی نگهداری نکردیم یا حتی شاید وسط گرفتاری های دوستنما ها دوستان واقعی را زیر دست و پا له کردیم...
دنیای ناشناخته و پیچیده ای داریم، افسوس آن زمانی که درکمان کامل می شود دیگر مجال ماندن نیست و باید برویم..
واقعا این عمر کوتاه است برای شناختن #آدم ها و روابط...
کاش می شد چند بار زندگی کنیم ، یا می شد چند صد سال #زندگی کنیم..
کاش...
بگذریم...
قطعا از این پس باید بیشتر #تلاش کنم، تلاش برای حفظ آنهایی که واقعا #دوستی با آنها غنیمت سالهای تجربه اندوزیم بوده است....
.
پ.ن : یک #عذرخواهی به خودمان بدهکاریم بابت اینکه به برخی افراد بی لیاقت اجازه دادیم #دوست ما باشند و مدتی همراهیمان نمایند..
Read more
سلام به عاشقان بی منت تراکتورسازی، "پرشورها"یی که محمد ایرانپوریان کسی نیست تا بتواند محبت شما به ...
Media Removed
سلام به عاشقان بی منت تراکتورسازی، "پرشورها"یی که محمد ایرانپوریان کسی نیست تا بتواند محبت شما به تیم محبوب تان را توصیف کند. امروز که با شما درد دل می‌کنم، ذهنم می‌رود به اولین باری که پیراهن تیم تان را به من هدیه دادید، یادتان می آید؟ جوانی لاغر اندام و ترکه ای که دو سال برای دیگر تیم تبریز(شهرداری) ... سلام به عاشقان بی منت تراکتورسازی، "پرشورها"یی که محمد ایرانپوریان کسی نیست تا بتواند محبت شما به تیم محبوب تان را توصیف کند. امروز که با شما درد دل می‌کنم، ذهنم می‌رود به اولین باری که پیراهن تیم تان را به من هدیه دادید، یادتان می آید؟ جوانی لاغر اندام و ترکه ای که دو سال برای دیگر تیم تبریز(شهرداری) بازی کردم و شما مرا پذیرفتید. مثل برق و باد گذشت، باورتان می شود شش سال کنار هم بودیم؟ چه روزها، بازی ها و خاطره هایی؛ یادش بخیر جامی که با آتا تونی بالای سر بردیم، عجب روز تلخی بود آن جمعه سیاه لعنتی. الان که این چند خط را برای شما می نویسم، گلویم از بغض دوری تان پر است؛ با خودم می گویم کاش هیچ وقت فوتبالیست نمی شدم که روزی مجبور به کوچ شوم؛ چقدر سخت است خداحافظی، چقدر تلخ است جدایی از پرشورها و چقدر بی رحم است این فوتبال حرفه ای. زبانم بند آمده اما چاره ای نیست. فکر نمی کردم روزی جمله نفرین شده "هر آمدنی رفتنی دارد" را تکرار کنم ولی انگار چاره ای نیست؛ فقط خواهشی دارم، یادتان نرود محمد ایرانپوریان با قدرنشناسی میانه ای ندارد، هیچ وقت فراموش نمی کنم که از بودن کنار شما نامی برای خود دست و پا کردم و البته خیالم راحت است که هرگز از هیچ تلاشی برای سربلندی تیم محبوب مان دریغ نکردم. حلالم کنید.
Read more
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته ...
Media Removed
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد. روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی ... داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد.
روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی که گویا مأموریت دارد تا همه‌ی لحظات را مو به مو به خاطر بسپارد تا مبادا کراهت و زشتی چهره‌ی جنگ فراموش شود...نویسنده تو را در چشم‌خانه‌ی راوی می‌نشاند و قدم به قدم نشان‌ت می‌دهد که چگونه وقتی چنگال بی‌رحم جنگ و دستان کثیف خیانت به هم می‌رسند، غم‌بارترین تراژدی‌ها رقم می‌خورد.
خانه خرابی‌ها، آوارگی‌هاو بی‌خانمانی‌ها از یک‌سو و نقاب از چهره افتادن‌ها از سویی دیگر...گویا جنگ پنجه به درون آدم‌ها می‌اندازد و آن خودِ واقعی را بیرون می‌کشد و بی هیچ پرده و حجابی در معرض دید قرار می‌دهد...
دلیری‌ها و رشادت‌ها و از جان‌گذشتن‌های از سرِ غیرت، ایمان، اعتقاد و وطن‌پرستی بسیارند ولی فرصت‌طلبی‌ها، خودخواهی‌ها و بی‌رحمی‌ها هم کم نیست...همدلی‌ها و هم‌دردی‌ها و حتی پا گرفتن عشق‌های تازه، بسیارند ولی زخم‌زبان زدن‌ها و راندن‌ها و پناه‌ندادن‌ها هم کم نیست...و در این میان هم هستند روح‌هایی که از بی‌عدالتی‌ها به ستوه می‌آیند و طغیان می‌کنند و به بیراهه می‌روند و مجری عدالت می‌شوند و تو می‌مانی که این اقدام از سر خیرخواهی برای جامعه بود یا از سرِ باز شدن عقده‌های پیشین؟...
دیدن دربه‌دری صدها هزار انسان ، جانسوز است. دیدن به آغوش کشیده شدن جنازه‌ی خونین برادر، توسط برادر روح‌خراش است و دیدن به جنون رسیدن انسان‌ها دل‌گداز و احمد محمود چه استادانه این همه را به تصویر کشیده است تا مبادا روزگار گرد فراموشی بنشاند بر آنچه که این سرزمین از سر گذرانده است...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
کاش آدم بداند گلوله لحظه‌ای که حرکتش را آغاز می‌کند چه شکل و شمایلی دارد.شکل و شمایلش که معلوم است.‌ پس چه؟...شکل و شمایل نه!...کاش آدم بداند جعبه‌ی محتوی گلوله چطور دست‌به‌دست می‌شود. هر لحظه در کجا و چه مسیری را طی می‌کند. سربازی که از انبار مهمات بیرونش می‌کشد چه ریختی دارد. قامتش چگونه است. سیاه است. سفید است. بلند قامت است. کوتاه است. زن دارد، ندارد و...چه فکر می‌کند...؟ آیا فکر می‌کند لحظه‌ای که یکی از گلوله‌های داخل جعبه پروازکنان جلو می‌رود چه فاجعه‌ای به بار می‌آورد؟...چه کسی را می‌کشد؟...دل کدام مادر را می‌لرزاند!...خندهء کدام طفل را تا آخرین لحظهء میرای زندگی بر لبانش می‌خشکاند؟...
Read more
. اوضاعِ بی‌رحمی و قساوت قلب بعضی‌ها به جایی رسیده که آدم دلش میخواد بهشون بگه بخدا هیچ توقعی از شما ...
Media Removed
. اوضاعِ بی‌رحمی و قساوت قلب بعضی‌ها به جایی رسیده که آدم دلش میخواد بهشون بگه بخدا هیچ توقعی از شما نیست ... نه کسی از شما پولی میخواد نه ازتون میخوایم که برید بجنگید نه حتی انتظار نداریم ازتون که در حد چارتا کلمه از کسی دفاع کنید « فقط لطفا چند قطره اشک بریزید ! » . هموطن ها لطفا #ببینید عکس‌ها ... .
اوضاعِ بی‌رحمی و قساوت قلب بعضی‌ها به جایی رسیده که آدم دلش میخواد بهشون بگه
بخدا هیچ توقعی از شما نیست ...
نه کسی از شما پولی میخواد
نه ازتون میخوایم که برید بجنگید
نه حتی انتظار نداریم ازتون که در حد چارتا کلمه از کسی دفاع کنید
« فقط لطفا چند قطره اشک بریزید ! »
.
هموطن ها
لطفا #ببینید عکس‌ها و فیلم‌های جنایاتی که داره بر سر مردان و زنان و #کودکان #یمن می‌ریزه و تمام هست و نیستشون رو در چند لحظه نااااابود میکنه !
لطفا ببینید و گریه کنید !
همین ، چند قطره اشک بریزید که « لااقل از قلبتون بوی گند و متعفن #قساوت به مشام نرسه .»
.
.
+ میدونم ، بعضیامون برای حتی مایحتاج زندگی هم پول نداریم.
بعضیامون حسرت یه خونه‌ی نو و یه لباس خاص و یه مسافرت متفاوت و یه خیااااال تخت تو دلمون مونده که باز هم بخشیش برا اینه که پولشو نداریم .
بعضیامون هزارجور مشکل دیگه داریم که میگیم کاش اصلا مشکلم فقر مالی بود !
بعضیامون هم خیلی چیزای دیگه ... که به ازای تک تکمون میشه اسم برد ازشون.
اما ما یه چیزی #داریم که خیلی وقته نادیده گرفتیم و می‌گیریم
اونم یه رهبر بابصیرت و مقتدره که کل دنیا ازش حساب میبره (بی‌اغراق !)
و یه بستر فراهم برای کار کردن در زمینه ظهور آقامون
والا بخدا همینه .... حالا شما تو دلتون بگید باز این شعار داد !
.
من نمیخوام بگم برید خداروشکر کنید که بچه‌هاتون زیر آوار موشک له نمیشن ! ( که البته هر آدم منصفی این شکر نعمت رو بجا میاره بدون اینکه نیاز به گفتن باشه !)
اما اگه شما هم دلتون شرحه شرحه میشه از این همه ظلم و خون خونتونو میخوره از این دنیایی که حتی سری هم به نشونه تاسف برای این جنایات تکون نمیده ، لااقل واسه آروم کردن وجدان خودتون هم شده دست بکار شید
.
والا لازم نیست شق‌القمر کنیم !
هرکس در حد وُسع خودش ؛
اما انصاافااااا نه وسع و ظرفیتی که تا الان از خودمون نشون دادیم
ظهور آقا امام زمان کلید حل تماااام مشکلاته. از مشکلات شخصی خودتون بگیرید تاااا بچه‌های بی‌گناه زیر توپ و تانک دشمنا ...
منتها ظهور رو من و شمای شیعه باید رقم بزنیم ..... .
لطفا بیایید بجنبیم. اما منصفانه و وظیفه‌شناسانه (!) تا با آرامش‌خاطر ، آرامش رو به جهان برگردونیم .
... دنیا رو من و شما میسازیم ...
.
.
#یمن #فلسطین #غزه #بحرین #سوریه #بأی_ذنب_قتلت ؟!
.
+ راستی ، ورق بزنید و ببینید جنایات آل‌سعود و متحدینش رو .. چشم باز کنیم و ببینیم که نکنه روزی با قلممون یا حرفی از دهنمون یا حتی سکوتمون (!) از این آدم‌کش‌ها حمایت کرده باشیم ... !
.
.
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
. زندگی بالا و پایین زیاد دارد. روزهای سیاه، روزهای سفید، روزهای خاکستری، روزهای چهارخانه و راه‌راه. و تنها اتفاق مشترک این دقایق رنگ به رنگ فقط تو هستی و بودنِ دنباله‌دارت که گذر ثانیه‌ها نه کمرنگش می‌کند و نه کوتاه‌. . بعضی وقت‌ها که در آینه به خط‌خطی‌های بودنم نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم ... .
زندگی بالا و پایین زیاد دارد.
روزهای سیاه، روزهای سفید، روزهای خاکستری، روزهای چهارخانه و راه‌راه. و تنها اتفاق مشترک این دقایق رنگ به رنگ فقط تو هستی و بودنِ دنباله‌دارت که گذر ثانیه‌ها نه کمرنگش می‌کند و نه کوتاه‌.
.
بعضی وقت‌ها که در آینه به خط‌خطی‌های بودنم نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم چطور می‌توانی این نقاط تاریک را ببینی و باز هم دوستم داشته باشی؟ اصلا ذات آدمیزاد می‌طلبد دست بگذارد روی نقطه‌ضعف‌های طرف مقابلش و آن‌ها را سپر کند جلوی نقص‌های خودش. آدم باید خیلی عاشق باشد که بداند پای کسی زخم دارد، اما سرِ بزنگاه‌های لج و لجبازی چشم‌های آگاهی‌اش را ببندد و لگدپرانی نکند برای زمین زدنِ دیگری.
.
من فکر می‌کنم هیچ نیرویی بالاتر از دوست داشتن نمی‌تواند آدم‌ها را به صبر و سکوت و مدارا وادار کند.
.
همان‌طور که من گاهی وقت‌ها به خاطرات زیر پایم که نگاه می‌کنم و با خنده می‌گویم من چطور توانستم این همه پرتگاه را پشت سر بگذارم بی آن که بمیرم؟......
.
من کم نیاوردن و ادامه‌دادن به بهانه‌‌ی دوست داشتن را در هر برهه‌ای از زندگی که باشد، بی‌اندازه می‌ستایم؛ و معتقدم هیچ چیزی جز همین ترکیب کوتاه سه‌بخشی نمی‌تواند آدمی را از مرگ حتمی نجات بدهد. .
.
کاش کسی بیاید و مرا از مرگ حتمی نجاتم دهد ...
.

نویسنده و گوینده #نیکو_بهجتی
Read more
حیف شد خیلی حیف شد که به ایران آمدید در تهران گشتی هم زدید اما نشد که به گوشتان برسد چقدر هواخواه ...
Media Removed
حیف شد خیلی حیف شد که به ایران آمدید در تهران گشتی هم زدید اما نشد که به گوشتان برسد چقدر هواخواه دارید در این سرزمین که چقدر هواداران رقیب هم برای منش و روشتان احترام قائلند که چقدر ما دوستتان داریم که میشد از ما در ذهنتان خاطره ای خوش بماند خاطره ای از مردمانی عاشق و مهمان نواز و صلح دوست حیف ... حیف شد
خیلی حیف شد که به ایران آمدید
در تهران گشتی هم زدید
اما نشد که به گوشتان برسد
چقدر هواخواه دارید در این سرزمین
که چقدر هواداران رقیب هم برای منش و روشتان احترام قائلند
که چقدر ما دوستتان داریم
که میشد از ما در ذهنتان خاطره ای خوش بماند
خاطره ای از مردمانی عاشق و مهمان نواز و صلح دوست
حیف شد بخدا
حیف شد که میزبانی از اسطوره بزرگی چون شما
سهمِ مسئولینی شد که داشتنِ شعور،آخرین دغدغه زندگیشان هم نیست
که نمیفهمند پول کلان ندادن به مهمان خارجی
و هزاران دلیل موجه یا نا موجه برای عدم حضورتان
تا قبل از ورودتان به ایران است و پس از آن تنها قانون لازم الاجرا
به جای آوردن رسم مهمان نوازیست و بس!!!
نمیدانم وقتی شنیدید که به خاطر ظاهر و موی بلندتان
مانع حضورتان مقابل دوربین شدند چه فکر کردید با خودتان؟
در ذهنتان از ما چه ساختید؟
نمیدانم حساب ما مردم را از مسئولین جدا کردید؟
اصلا میتوانم توقع داشته باشم که جدا کنید یا نه؟
فقط ای کاش کسی به گوشتان برساند
ما خیلی خاطرخواهتانیم
کاش بدانید شرمنده رفتار آنهاییم
کاش بدانید جنس ما و آنها فرق دارد.... کاش بدانید
ایرااااانیان اینگونه که دیدید ،نیستند....
کاش بدانید سهم ما از این آبرو ریزی بین المللی ،هیچ است
چقدر بد شد
کاش کمی شما مردم هم دردتان بیاید از این رفتارها
بخدا درد دارد...
پ.ن : نفهمیدیم چه شد که چهل سال است
موی بلند روی سر که بروید عامل فساد است
روی چانه و گونه،درِ ورودی بهشت!!!!!!!!
.
@carles5puyol
@carles5puyol
Read more
‌ بزرگترین خودآزاری ما آدم‌ها خاطره‌ بازی ست! در گذشته غرق می‌شویم و وسط خاطرات دست و پا می‌زنیم. گاهی ...
Media Removed
‌ بزرگترین خودآزاری ما آدم‌ها خاطره‌ بازی ست! در گذشته غرق می‌شویم و وسط خاطرات دست و پا می‌زنیم. گاهی با خاطره‌ای لبخند می‌زنیم و گاهی بغض می‌کنیم. دلتنگ روزها و آدم‌هایی می‌شویم که دیگر نیستند. گذشته را مثل یک فیلم هزار بار در ذهنمان مرور می‌کنیم. به تماشای خاطرات تلخ و شیرین می‌نشینیم و حال ...
بزرگترین خودآزاری ما آدم‌ها خاطره‌ بازی ست!
در گذشته غرق می‌شویم و وسط خاطرات دست و پا می‌زنیم.
گاهی با خاطره‌ای لبخند می‌زنیم و گاهی بغض می‌کنیم. دلتنگ روزها و آدم‌هایی می‌شویم که دیگر نیستند. گذشته را مثل یک فیلم هزار بار در ذهنمان مرور می‌کنیم. به تماشای خاطرات تلخ و شیرین می‌نشینیم و حال و آینده را فراموش می‌کنیم.
حسرت روزهایی را می‌خوریم که تمام شده و هرگز برنمی‌گردند. چشم‌هایمان را می‌بندیم و به گذشته سفر می‌کنیم، برای همین فرصت‌های زندگی را نمی‌بینیم و یکی یکی از دستشان می‌دهیم. فراموش می‌کنیم عمق دریای خاطرات انتها ندارد ...
هر چه بیشتر در خاطرات غرق شویم بیرون آمدن سخت‌تر می‌شود. فراموش نکنیم زمان برای هیچکس نایستاده!
کاش کسی دست‌هایمان را بگیرد، چشم‌هایمان را باز کند و بگوید: "از خاطرات بیرون بیا، خودآزاری کافیست"

#حسین_حائریان 🍃
پ.ن: یکی از این خونه‌های سقف نارنجی کنار ساحل نباید برای من باشه؟ 🧡
Read more
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر ...
Media Removed
. برای #آقا_مرتضی عزیزم . همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی ... .
برای #آقا_مرتضی عزیزم
.
همیشه وقتی از دست مسئولین ناراحت میشدم یا فشار کار فرهنگی جهادی انقدر بالا میرفت که می بریدم ، دفتر آقا مرتضی اولین جایی بود که به ذهنم می رسید برم . نمیخواست کسی عصبانیت و اشک هام را ببینه . می رفتیم توی اتاق استراحتش و صبورانه همه ی حرف هام رو گوش میکرد و سنگ صبور بود. انرژی میداد و دوباره روز از نو .
.
بهش گفتم آقا مرتضی شما صبح زود میایید دانشگاه و آخر شب میرید . چرا این همه مدت #پوتین می پوشید؟ مثل بقیه فرمانده ها کفش هم کفایت میکنه! گفت: وقتی توی دانشگاه دانشجوی پاسداری و سرباز پوتین می پوشند ، #فرمانده هم باید مثل اونها باشه.
.
پسرش در شرایط سخت مالی بود. طلبه و مخلص . بهش گفتم آقا مرتضی برای خرید ماشین و خونه کمکش میکنید؟ گفت: من سربازم . فرمانده نشدم که بچه هام به جایی برسند. اونها هم خدا دارند و انشاالله روزی شون میرسه .
.
پراید داشتم. یکبار با ماشین پدر که پژو بود رفتم دانشگاه. خیلی از دستم عصبانی شد. یک ساعت توی حیاط راه رفتیم و توبیخ شدم که طلبه باید ساده زیست باشه. اون روز توی دفترش راهم نداد.
ماشین ترددی خودش هم پراید بود و هست.
.
بحث #حقوق شد. گفت ما از اول جنگ یاد گرفتیم به مقدار نیاز و ضرورت مون رو از روی حقوق برداریم و بقیه رو برگردانیم . اضافه کار و #مأموریت که وظیفه است. .
داستان شهادت #حسن_باقری رو چند بار برام تعریف کرده بود. اما باز ازش سوال کردم . معمولا خاطره رو جدی میگفت . اما دفعه آخر با بغض گفت. گفت کاش من هم #شهید شده بودم.
.
همیشه بعد از سلام ملاقات، #صلوات می‌فرستاد. حساب کردم تا آخر شب کلی صلوات میشه.
.
آقا مرتضی برای من سردار نبود. #مربی بود و هست. آقا مرتضی چاه درد دل من بود و هست. خداوند شرح صدر بسیار زیادی بهش داده که جز به بندگان خاص نمیدهد. آقا مرتضی پاسدار واقعی اسلام است . امروز آقا مرتضی از فرماندهی #دانشگاه_افسری_امام_حسین ع #تودیع شد و جای خود را به گلی دیگر داد. اما همه ی #پاسدار به یقین خاطرات خوب با آقا مرتضی بودن را فراموش نخواهند کرد.
خدا قوت سردار .
.
#سردار_مرتضی_صفاری
#دانشگاه_افسری_امام_حسین_علیه_السلام
#پاسدار
Read more
حسودی دارد ، حسرت هم همینطور ، فلانی میگفت کاش طرف برای یک دقیقه مال من باشد ، ارزوی کسی باشی حتی برای ...
Media Removed
حسودی دارد ، حسرت هم همینطور ، فلانی میگفت کاش طرف برای یک دقیقه مال من باشد ، ارزوی کسی باشی حتی برای یک دقیقه . عجب خواسته ای ، غمگین است اما عجیب خواستنی . . . . . . . پ.نون : عکس و کپشن بیربط . پ.نون ۲ : عجب بازی ها دارد این روزگار . خواستن توانستن و رسیدن نیست ، کاش بفهمم این را . حسودی دارد ، حسرت هم همینطور ، فلانی میگفت کاش طرف برای یک دقیقه مال من باشد ، ارزوی کسی باشی حتی برای یک دقیقه . عجب خواسته ای ، غمگین است اما عجیب خواستنی . .
.
.
.
.
.
پ.نون : عکس و کپشن بیربط .
پ.نون ۲ : عجب بازی ها دارد این روزگار . خواستن توانستن و رسیدن نیست ، کاش بفهمم این را .
 #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که ...
Media Removed
#به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش! 13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! ... #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم.

12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش!

13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! بهترین دیالوگ این قسمت! "گاهی اوقات وقتی میخوام انگیزه های یه فردو درک کنم بازی میکنم. بدترین احتمالو فرض میکنم. بدترین دلیلی که ممکنه برای کارها و حرفاشون داشته باشن، بعد از خودم میپرسم: دلیل کارا و حرفاشون چقدر موجهه؟" 14. دنریس دیه ابهت نداره! رام جان شده! حرف جان به جورا پیشی گرفت! بعد به جورا نگاه میکنه و آب دهن قورت میده! چرا اخه! چرا عشق مثلثی! چرا فیلم ترکیه ای راه انداختن.

15. دیالوگ تیون با جان هم تکراری بود. ولی فصل بعد الکی میخواد بره دنبال نخود سیاه! البته شاید کسی که به دنریس میگه که سرسی کمکش نمیکنه همین آدم باشه. ولی دعوای تئون با یاروهه خوب بود ولی قابل هضم نبود، این همه زد و با چند مشت وکله بیهوش یا سقط شد.

16. سکانس بیلیش! والا خراب کردن! اینجوری نباید بیلیش می مرد! (راستش از اون کسایی بود که هیچوقت فکر نمیکردم بمیره، مرگ بهش نمیاد! من فن بیلیش نیستم بخدا!) اگه مثل سکانس مرگ جان میشد خوب بود، هر کسی میومد و یه چاقو میزد! زیباتر میشد. دیالوگا ولی عالی بود، سانسا بی نظیر بود. ولی بگم که کشتن بیلیش اشتباه بود برای گات! قبلا گفتم کسایی مثل بیلیش و سرسی که گات رو گات کردن با دیالوگاشون، با بازیاشون، اشتباهه کشتنشون قبل از فصل آخر ولی دیگه این سریال دیگه گات نیست و یه سریال جدیده... دیگه مثل قبل نمیشه

17. نقشه سرسی بی نظیر بود. خداروشکر یک بازیگر باقی مونده تا گات رو نجات بده و غیرقابل پیشبینی نگه ش داره. جیمی رو هم نکشت مثل تیریون. جیمی از پشت به شاه زمان خودش خیانت کرد!به ند خیانت کرد! حالا واس من اومده شرافت قول دادنش رو علم کرده! "هیچکس نمیتونه منو پس بزنه!" محشر بود این دیالوگ. گفتم سرسی بانوی نقل قولای سریال و بیلیش پدرش بود. یحتمل بران هم با جیمی میره فصل بعد.

18. موسیقی متن "زمستان اینجاست" عالی بود. از برن استفاده مزخرفی شد توی سریال! کل وستروسو گذاشته کنار و داره به قضیه جان میپردازه! فصل 7 فقط خواست بهمون قدرت و حلال زادگی جان رو نشون بده. خیلی بد! اخرش هم بااون شرافتش میره اتاق اون بوالهوس! تنها نگاه تیرون عالی بود! چرا واقعا😍 جورا هم بفهمه چه میکنه؟ سکانس سم اشغال ترین سکانس این قسمت بود.
#gameofthrones
Read more
 #عمارنامه پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و ...
Media Removed
#عمارنامه پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و #یخبندان، باید از کوه بالا می‌رفتیم. وقتی برمی‌گشتیم، حاج احمد همیشه روی پلی که کنار #کوه بود با یک جعبه خرما می‌ایستاد و به بچه‌ها #خسته_نباشید می‌گفت و از آنها پذیرایی می‌کرد. یکبار که در حال ... #عمارنامه
پاوه که بودیم، #حاج_احمد صبح‌ها بعد از #نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و #یخبندان، باید از کوه بالا می‌رفتیم.
وقتی برمی‌گشتیم، حاج احمد همیشه روی پلی که کنار #کوه بود با یک جعبه خرما می‌ایستاد و به بچه‌ها #خسته_نباشید می‌گفت و از آنها پذیرایی می‌کرد.

یکبار که در حال برداشتن خرما بودم، گفتم:
#مرسی_برادر!

گفت:
چی گفتی؟

فهمیدم چه اشتباهی کردم!
گفتم:
هیچی! گفتم دست شما درد نکنه!

گفت:
گفتم چی گفتی؟

گفتم:
برادر گفتم خیلی ممنون!

دوباره گفت:
نه اون اول چی گفتی؟

من که دیگر راه برگشتی نمی‌دیدم، گفتم:
خرما را که تعارف کردین، گفتم #مرسی!

گفت:
بخیز!

سینه خیز رفتن در آن شرایط با آن #سرما و #گل و #برف ساعت 8 صبح، واقعاً کار دشواری بود!
اما چاره‌ای نبود!
باید اطاعت امر می‌کردم!

بیست متری که رفتم، دیگر نتوانستم ادامه بدهم!
انرژی‌ام تحلیل رفته بود!

روی زمین ولو شدم و گفتم:
دیگه نمی‌تونم!

حاج احمد گفت:
باید بری!

گفتم:
نمی‌تونم!
والله نمی‌تونم!
بعد با ضربه‌ای به پشتم زد که نفهمیدم از کجا خوردم!

ظهر که همدیگر را دوباره دیدیم، گفتم:
حاج احمد اون چه کاری بود که شما با من کردی؟
مگه من چی گفتم؟
به خاطر یک کلمه برای چی منو زدین؟

گفت:
ما یک #رژیم_طاغوتی را با فرهنگش بیرون کردیم.
ما خودمون فرهنگ داریم، زبان داریم.
شما نباید نشخوار کننده کلمات #فرانسوی و اجانب باشید.!
به جای این حرف‌ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه!
.
.
به نقل از #سردار #مجتبی_عسگری 🎤
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| #سردار #سرلشکر #پاسدار #جاویدالاثر #حاج #احمد_متوسلیان 🌷 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد...
Read more
رژیم درمانی! رژیم لاغری! رژیم چاقی! رژیم کاهش بیش از ده کیلو در یک ماه! کاهش وزن بدون تحمل برنامه های ...
Media Removed
رژیم درمانی! رژیم لاغری! رژیم چاقی! رژیم کاهش بیش از ده کیلو در یک ماه! کاهش وزن بدون تحمل برنامه های سخت! رژیم بدون ورزش کاهش پنج کیلو در یک هفته!!!! ایکاش رژیم کاهش افکار منفی مد می شد! رژیم آسیب نرساندن! رژیم دخالت نکردن! رژیم یک ماه سر در لاک خود فرو بردن و یک کوله بار انرژی منفی از خود و دیگران ... رژیم درمانی! رژیم لاغری! رژیم چاقی! رژیم کاهش بیش از ده کیلو در یک ماه! کاهش وزن بدون تحمل برنامه های سخت! رژیم بدون ورزش کاهش پنج کیلو در یک هفته!!!! 👈ایکاش رژیم کاهش افکار منفی مد می شد!
👈رژیم آسیب نرساندن! 👈رژیم دخالت نکردن!
👈رژیم یک ماه سر در لاک خود فرو بردن و یک کوله بار انرژی منفی از خود و دیگران کم کردن!
👈رژیم دخالت نکردن در سبک زندگی و انتخاب های دیگران و حفظ یک عمر ارزش و اعتبار و همیشه عزیزترین ماندن ! 👈رژیم پچ پچ نکردن در مورد دیگران و تضمین ارامش حال و آینده!
👈کاش افراد, بیشتر از کاهش وزن یا افزایش وزن در کوتاهترین زمان ممکن , بر روی خوب بودن , خوب ماندن تمرکز می کردند!
👈 به رژیم هایی که برای آرامش روح خود و آسایش دیگران طرح ریزی می شد بیشتر اهمیت می دادند!
👈چاقی, لاغری زشت نیست, یک نقص نیست تا زمانیکه روح زیبا باشد!
👈اگر رژیم خاصی را هم دنبال می کنیم, ای کاش هم برای سنجش میزان اراده ی خود باشد و کنترل باید ها و نباید های رفتاری و هم برای کنترل باید ها و نباید هایی که به کنترل وزن بستگی دارد ! به این می گویند با یک تیر هزار نشان!
👈روح ها را بیشتر از جسم دریابیم!
👈آرامش روح, جسم را به زیباترین شکل جهت می دهد! 👈زیبا زندگی کنیم!
👈زیبا به باید ها و نباید ها دل بدهیم!
👈زیباتر جلوه خواهیم کرد! 👈واژه ی چاق زشت, لاغر زشت مضحک ترین نوع انکار کردن زیبایی کسی است که از آن شخص خوشمان نمی آید! قاعدتا کسانیکه که چاقی و لاغری را یک صفت می دانند, از رفتار و روحیات کسی خوششان نمی آید که بند می کنند به ظاهرش ! پس زیبایی و نا زیبایی در هر صورت از روح انسان به چهره ی انسان نسبت داده می شود! چاقی, لاغری, دلیل زیبایی نیست! روح را زیبا حفظ کنیم ! #متین_فرحبخش.
#psychology #psychologist #psychological
Read more
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه ...
Media Removed
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که ... (دوچرخه ی سبز خرگوشی)

بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که تا سر کوچه رکاب بزنیم ...روزها گذشت و ما بزرگتر شدیم و وارد مدرسه شدیم توی یک کلاس با هم بودیم ...خیلی وقتها من نقاشی هاشو میکشیدم و یا هر وقت پاکنش گم میشد، من پاکنمو از وسط با دندون نصف میکردم و یا مدادم که گُم میشد، اون مدادشو از وسط میشکست و به من میداد...سالها گذشت و ما به خاطر شرایط شغلی و زندگی کمی از هم فاصله گرفتیم ولی هر از چند گاهی باهم قرار میگذاشتیم و به یاد دوران کودکی خاطرات شیرینو رقم میزدیم، گویا همه ی زندگی ما به آن گذشته فقط ختم میشد...تا اینکه یک روز همون رفیقم مبلغی رو به عنوان کمک در شروع یک کار تجارت بزرگ از من خواست و من توان پرداخت کامل اون مبلغ را نداشتم و نمیتوانستم این همه مبلغ درشت را به تنهایی برایش فراهم سازم... ولی از اون روز به بعد رفتار دوستم عوض شد ...حرفها و طعنه ها آغاز شد و نقطه ی شروع مِنتها از همان دوچرخه ی خرگوشی سبز سی سال پیش شد...رفیقی که از همه ی شرایط زندگی من با خبر بود به جای اینکه درکم کند امروز ترکم میکند...از اون روز به بعد فهمیدم همه ی انسانهایی که کنارم میمنون برای خودشان میمونن نه برای خودم ...فهمیدم هر خوبی که به من میشه پشت آن خروار خروار انتظار نهفته است...فهمیدم این پسندازهای لطف و محبت برای رضای خدا نیست ،برای جبران لطفشان در روز مباداس و این همه سال وام گیر محبتهای دیگرانم...امروز طوری شده که از محبتهای دیگران نسبت به خودم چُرتکه میندازم ...که مبادا فردا دلار گرونتر بشه و باید دوبرابر اون و پس بدم ...از محبت کردن و بخشیدن دیگران به خودم واهمه پیدا کردم که پشت این همه لطف چه بهای سنگینی بعدها باید بپردازم ،و اولین نقطه ی بدبینی من نسبت به محبتها از فکر کردن به روزی شروع شد که مدادش را برایم شکست و امروز دلم را به پایش شکست ...کاش وقتی میبخشیم و یا کاری از سر لطف انجام میدهیم ...همانجا خاک کنیم و برای بعد آن دندان تیز نکنیم ،که این بخشیدنها بیشتر لذت بخش خواهد بود تا انتظار در جبران آن از دیگران...شاید کسی در زمانی قرار گرفته باشد که توانان جبران محبت تحمیلی تو نباشد...رفیق اگر نمیتونی، نبخش!!بزار حداقل رفاقتها بمونه ،باور کن رفاقتها بدون رکاب زدن دوچرخه ی سبز خرگوشی پایدارتر است.
#امجد_حلبی_نژاد
Read more
کاش کسی برایمان گفته بود که پراندن گنجشگ روزه را باطل میکند... و ترساندن گربه ای گرسنه... و نا امید ...
Media Removed
کاش کسی برایمان گفته بود که پراندن گنجشگ روزه را باطل میکند... و ترساندن گربه ای گرسنه... و نا امید کردن سگی برای یک لقمه نان... و له کردن گل های روییده لای علف های سبز...چیدن یک یاس به بهانه بوی خوش... کاش کسی برایمان از مبطلات روزه گفته بود.... رساندن غبار غم به قلب دیگری... چشاندن شوری اشک ... کاش کسی برایمان گفته بود که پراندن گنجشگ روزه را باطل میکند...
و ترساندن گربه ای گرسنه...
و نا امید کردن سگی برای یک لقمه نان...
و له کردن گل های روییده لای علف های سبز...چیدن یک یاس به بهانه بوی خوش...
کاش کسی برایمان از مبطلات روزه گفته بود....
رساندن غبار غم به قلب دیگری...
چشاندن شوری اشک به لبهای دیگری....
قی کردن اشتباه سال های خود به روی دیگری...
و فرو کردن وجدان تن پرور
در اب بی تفاوتی,...
و باقی ماندن بر جنابت سنگین بی مسؤولیتی تا اذان صبح...
چه فرقی میکندرمضان باشد
یا خرداد یا ژوئن....!
هر روزی که دستی را گرفتی ...
دلی را بدست اوردی .,اشکی را پاک کردی ...
اب و غذایی برای حیوانات بی زبان و بی پناه خدا نذر و خیرات کردی
انسان بودی..روزه ایی
روزه پرهیز بگیریم....پرهیز از قضاوت,ازدروغ ,از ریا,از تهمت,درویید نیرنگ....
مردم ازاری و حیوان ازاری ..
و گرنه تا بوذه انسانهایی بوده اند که بسیار گرسنگی کشیده اند ولی هرگز.. درک روزه را نفهمیده اند....
#درک نماز
#درک روزه
#درک مهربانی
#درک خودمان
#درک انسانیت
https://telegram.me/zhandarmeri
Read more
. . میبینی؟ به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من ! از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی ...
Media Removed
. . میبینی؟ به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من ! از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی های کوچک مثل سومین چروک ریزِ کنار لبانت ، وقتی میخندی.. دلتنگ برای روزهایی که دنیا نخواست ، آدم ها نخواستند، حتی تو نخواستی و فقط من خواستم ..خواستم که سهم من باشی.. میبینی؟ برای تو ، بعدها فراموش ... .
.
میبینی؟
به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من !
از دلتنگی های بزرگ مثل نبودنت ، تا دلتنگی های کوچک مثل سومین چروک ریزِ کنار لبانت ، وقتی میخندی..
دلتنگ برای روزهایی که دنیا نخواست ، آدم ها نخواستند، حتی تو نخواستی و فقط من خواستم ..خواستم که سهم من باشی..
میبینی؟
برای تو ، بعدها فراموش خواهم شد..
شاید هم حق داشته باشی.. کسی را که در نا آرامی هایت، بی صدا “اَمّن یجیب” میخوانْد ، تو را میان کلمات و نه دستانش را در دستانت جا می‌کرد ،کسی که بی صدا و آرام دوستت داشت را حق داری مثل خودش همانقدر بی صدا و آرام فراموش کنی .. نامم را اما، ای کاش که در گوشه ی ذهنت نگه داری تا یادآوری آن، در روزهای بارانیِ پاییز که طبق عادت همیشگی ات عینکت را در آورده ای ،به صندلی ات تکیه داده ای و چشمانت را بسته ای ، سومین چروک ریزِ کنار لبانت را بسازد ..ای کاش که برای لحظاتی هرچند کوتاه ، نام کوچک من ، لبخند تو باشد ..
#شبنم_درویشی
سلام دخترا
خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
چند روز بود فجیح دلم هوس #کشک_بادمجون #کشک_بادمجان
کرده بود خلاصه امروز کمرهمت بستم وپختم کشک بادمجون فقط پر گردوش😋گفتم تا نور خوبه عکس بگیرم مراحل پخت هم استوری کردم حتما هایلات میکنم کسانی که فکرمیکنن رسپی نمینویسم دوستان دستورهای تکراری هشتک میزنم 😕چرا اینطوری میکنیدپس😔افطار بشه با سنگک پر کنجد ازخجالتش دربیایم 😂😆جاتون سبز
#کشک_بادمجان_شبنم #کشک_بادمجون_شبنم #کشک_بادمجان_مجلسی_شبنم
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f4af"></span> قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد ...
Media Removed
قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته ... ‍ 💯 قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته شد وقتی تخته را میبوسیدی و باورمان شد در مسیر خداحافظی گام بر میداری.نمی گویم بمان تا المپیک چراکه حتما خودت از شرایط فنی و بدنی ات بهتر خبر داری.اما کاش می ماندی و خاطره آن المپیک مسخره را پاک میکردی.المپیک یک طلای دیگر به تو بدهکار است و تا ابد شرمنده این بدهی می ماند.
و ما چه خوشبخت بودیم که دوران شکوه تو را از نزدیک دیدیم.چه مغرورانه سالها سرمان را بالا گرفتیم و همه جا گفتیم قویترین مرد جهان همشهری ماست.
♦️چقدر ذوق کردیم وقتی اولین بار این تیتر را روی جلد روزنامه 90 دیدیم《من قائمشهری هستم و هوادار نساجی》و بارها این علاقه را اثبات کردی.هر دفعه که در تلویزیون یا رادیو یا روزنامه و سایت ازت می پرسیدند طرفدار استقلالی یا پرسپولیس سرت را بالا میگرفتی و میگفتی یک قائمشهری فقط 《نساجی چی》 میشود اینگونه ازمان دلبری میکردی و تصویر و تیتر آن مصاحبه میشد عکس صفحه اینستاگراممان که به آن ببالیم.هر بار که تمرین و مسابقات نداشتی به وطنی می آمدی تا نساجی ات را از نزدیک ببینی.تا تهران آمدی و در بازی با راه آهن صعودمان را دیدی و با همشهریانت اشک شوق ریختی.یادمان نمیرود وقتی حامد ابراهیمی رییس وقت هیئت فوتبال قائمشهر بعد از قهرمانی ات هر چقدر تلاش کرد راضی نشدی در وطنی دور افتخار بزنی و خودنمایی کنی.بارها آمدی در جایگاه ویژه اما به کسی نگفتی عکست را بگیرد.اما همیشه پشتمان گرم بود به قوی ترین مرد دنیا 💢 اگر چندصد سال پیش دنیا می آمدی از آنهایی میشدی که مادربزرگ ها در قصه های شبانه برای نوه هایشان از پهلوان بهداد میگفتند و جارچیان با طبل و شیپور دور میدان اصلی شهرها جار میزدند که《ای مردم به گوش باشید.تا پهلوان بهداد هست پرچم ایران زمین به خاک نمی افتد》افسانه ها برایت سروده میشد و دلهایمان به بودنت قرص می شد.

چقدر دلمان برای آن خنده های کودکانه زیر چند صد کیلو وزنه تنگ میشود.
🌀آن اوایل همه می گفتند بهداد هم مثل خیلیها الان که معروف شده میرود تهران و دیگر تحویلمان نمی گیرد.اما تو از جنس خودمان بودی.با خنده هایت خندیدیم و با گریه هایت دلمان فشرده شد و آن شب لعنتی که دلمان میخواست به زبان فارسی سخت با آن جلاد عراقی صحبت کنیم.هنوز هم که یادمان میآید . ادامه مطلب در كامنت اول
Read more
. هوالواقف علی السرائر و الضمائر . یادم داده اند که زمان منحصر بفردترین دارایی هر آدمی ست و وقتی ...
Media Removed
. هوالواقف علی السرائر و الضمائر . یادم داده اند که زمان منحصر بفردترین دارایی هر آدمی ست و وقتی کسی برای شما وقت میگذارد در واقع مهم ترین سرمایه زندگی اش -که هیچ وقت دوباره نمی تواند به دستش بیاورد- را وقف شما می کند. . کاش حواسمان باشد برای آدم هایی که برایمان وقت خرج میکنند بیش از آدم هایی که برایمان ... .
هوالواقف علی السرائر و الضمائر
.
یادم داده اند که زمان منحصر بفردترین دارایی هر آدمی ست و وقتی کسی برای شما وقت میگذارد در واقع مهم ترین سرمایه زندگی اش -که هیچ وقت دوباره نمی تواند به دستش بیاورد- را وقف شما می کند.
.
کاش حواسمان باشد برای آدم هایی که برایمان وقت خرج میکنند بیش از آدم هایی که برایمان پول خرج میکنند احترام قائل باشیم در این روزهایی که بعضی ها سعی میکنند نبودن ها و وقت نگذاشتن هایشان را با پول جبران کنند ...
.
.
پ.ن:
چه کسیه که ندونه مصاحبت با عزیزترین ها از صِرف هدیه گرفتن های گرانقیمت ارزشش بیشتره؟
چه کسیه که ندونه وقت گذاشتن برای پختن یک غذای درجه دو با چاشنی عشق از غذاهای سرآشپز معروف فلان رستوران لوکس دلچسب تره؟
چه کسیه که ندونه یه هدیه دست ساز ساده که ساعت ها وقت صرفش شده و محبت در ذره ذره اون نهفته س ، از فلان هدیه برند جذاب تره؟
.
.
#وقت
#زمان
#پول
#آدم_های_دوست_داشتنی
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f536"></span> نقاب <span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span> ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر ...
Media Removed
نقاب ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند. خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند! خسته میشوم از ریا، از تزویر، ... ‍ 🔶 نقاب ➖➖➖ ارشاک رئوف گنبدی

گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند.

خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند!
خسته میشوم از ریا، از تزویر، و از لبخندهایی که صمیمیتی را در آن نمیشود یافت.

چه سخت است بودن در میان این مترسکهایی که به درد پراندن پرندگان هم نمیخورند.
بزدلهایی که ادعای شیر بودن دارند ولی در محاصره کفتارها ماده سگی میشوند و چه خوب در زیر میخوابند!

خسته میشوم از آنهایی که وقتی همصحبتشان میشوی چنان آشفته جملاتی را از مارکس و لنین و نیچه و فروید نقل میکنند که گویی بوف کور صادق هدایت را میخوانی!

خسته میشوم از آنهایی که با کف و سوت بیخبران از درونشان، مست میشوند!
همانهایی که بدون پرداخت هزینه میخواهند آش بخورند!

کاش نبودند مردمی که زیر یوغ ستمگران جانشان به لب رسیده!
کاش نبود آلان، کاش نبود شنگال کاش نبود جزیر و کوبانی
کاش نبود مرز و محدوده‌ای، کاش نبودند فرزندانی که آینده‌ای در انتظارشان نیست!
کاش...
چون همه اینها شده‌اند بهانه‌ای برای نان خوردن نان به نرخ روز خوران

باید ترسید از تریبون، از قلم، از رسانه، از کتاب، از مقاله، از شعر، از نقاشی، از ساز و تار. باید ترسید وقتی به دست این ترسوهای ریاکاری بیفتند که هزار نقاب بر چهره دارند.

کودکی که در ساحل دریا میمیرد، کودکی که در جزیر پایش زیر تانک له میشود، کودکی که دستش در گَوَر شکسته میشود، مادری که در صحرای شنگال فریاد میزند، کودکی که در همان صحرا از تشنگی میمیرد! حلبچه، انفال و... همگی وسیله‌ای هستند برای اینکه آنها با کف و سوت تماشاگران چشمهایشان برق بزند!

چه زشتند اینها اگر نقابهایشان از چهره بیفتد
Read more
<span class="emoji emoji1f6ab"></span>خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇 همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق ...
Media Removed
خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇 همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق شد و بزرگ شد نسل اندر نسل زاد و ولد کرد کشت، خورد، مرد، زنده شد... تا اینکه رسیدیم به الان... اگر‌میبینید خاطره‌ای ایجاد نمیشه و امسال هم‌مثل سال قبلیا تکراری و کلیشه‌ایه، خب خاطره رو خودتون بسازین! ... 🚫خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇
همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق شد و بزرگ شد نسل اندر نسل زاد و ولد کرد کشت، خورد، مرد، زنده شد... تا اینکه رسیدیم به الان...
اگر‌میبینید خاطره‌ای ایجاد نمیشه و امسال هم‌مثل سال قبلیا تکراری و کلیشه‌ایه، خب خاطره رو خودتون بسازین! ولی خب هر کسی برای ایجاد یک خاطره‌ی خاصی ظرفیت داره...
مثلا من برای پیاده‌روی😎
از استوری ها متوجه بدشانسی ها و حرص خوردنای من بودید...این پست رو گذاشتم تا این خاطره‌ام رو کامل و جامع تر توصیف کنم...
با بدمینتون دوازده هزار تومنی کنار جاده‌ای که خریده بودیم( که الان دیگر در قید حیات نیست!) جلوی در باغ که صاحبش نیامده بود در حال ایجاد دلخوشی و خوش گذروندن الکی با این قیافه‌ی حرص آلود من بودیم... هیچ وقت با مهران به گردش نرید! چون من غررر میزنم همیشه حق با من بوده چون(انصافا)...
در رو به روش تیپیک دزد مآبانه باز کردیم خداروشکر کسی جایش نشکست...بعد رفتیم تو... سعی میکردم خودم رو مثبت با انرژی و خوشحال نشون بدم، گفتم خوب حداقل دستشویی دارن خداروشکر!
بعد از اینکه از خودمون عکس‌های مختلف فوق جذاب گرفتیم... مغز ایده تولید کنه من که خدا بگم چیکارش کنه..ایده تولید کرد و به خواهر بنده این ایده رو ابلاغ کرد که با نگاهی به گوگول مپ برای تخمین مقدار مسافت.. گفتم عع چیزی نیست که ده مایل زده پاشو بریم..تخمه به دست و پفک به دست راه افتادیم...هر ازگاهی کنار جاده میدوییدیم مردم فکر میکردن ورزشکاری چیزی هستیم بوق میزدن( احتمال زیاد بوق میزدن که عین غیر انسان کنار جادو ندویین ان شالله که اونجوری نبوده!)
بعد بیست کیلومتر راه رفتن😑 و غرر زدن و سوختن و له له زدن(چون یه کیلو تخمه با پفک خورده بودیم کاش ساقی طلایی هم داشتیم ...) دیدیم نمیشه حتی تبریز رو هم‌نمیبینیم😑تا اینکه دعا کردم و مستجاب شد(کاش یه چیز دیگه‌ای دعا میکردم شت!) ماشینی بوق و چراق زنان و با شوخی دو چندان و با لب‌های خندان به کنار جاده‌ای که ما برای در کردن خستگی نشسته بودیم به طرف ما با سرعت می‌آمد، پدر بود! دعا مستجاب شده بود ولی کم مونده بود خبر اول روزنامه ها بشیم، "پدری سر از شوخی پسر و دختر ورزشکارش را له کرد خداروشکر به سیبیل‌های این پسر آسیبی نرسیده‌..."
بعد اینکه سوار شدیم و در حالی که موها پریشان لب خشک پا درد،جاهای دیگه تحت فشار بود!
رفتیم...جالبه که پدر هوس کوه کرد😑😑 سرش هم رفتیم آقا...سر کوه...
خاطره رو اینجوری میسازن با ناخن بااا چنگگگ باااا درددد...
#کوه #باغ #پیاده‌_روی #سیزده_بدر #تشنه
Read more
<span class="emoji emoji1f647"></span>‍♀️ دنیایی دارم پر از رنگای جورو واجور .... آسمون دلم خاکستریه اما بعضی وقتا سیاه میشه خب سیاه ...
Media Removed
‍♀️ دنیایی دارم پر از رنگای جورو واجور .... آسمون دلم خاکستریه اما بعضی وقتا سیاه میشه خب سیاه هم رنگه دیگه بعضی وقتا هم زرد و آفتابی و روشنه بگو خُب...! ‌ صورتی و بنفش زندگیم همیشه درخشان تر و نورانی تره درست مثل دامنِ گل گلی و چین دار همون عروس طبقه بالایی توو داستان قبلی ! ‌ اما کاش میتونستم ... 🙇‍♀️
دنیایی دارم
پر از رنگای جورو واجور ....
آسمون دلم خاکستریه
اما بعضی وقتا سیاه میشه
خب سیاه هم رنگه دیگه
بعضی وقتا هم زرد و آفتابی و روشنه
بگو خُب...!

صورتی و بنفش زندگیم همیشه درخشان تر و نورانی تره
درست مثل دامنِ گل گلی و چین دار همون عروس طبقه بالایی توو داستان قبلی !

اما کاش میتونستم یه برچسب بزنم به فکرایی که توو مغزم جا به جا میشن
شایدم قلبم به رنگ نارنجی یا آبی باشه تا یه تابلو بذارم جلوش مثل جدولای رنگ شده ی کنار خیابون و بنویسم ( لطفا کسی روی آن راه نرود ) ‌
یا مثل کیوسک های تلفن که کسی مدت زیادی منتظر نمونه واسه یه تماس ، ایندفعه رنگ قرمز بزنم !

کاش میتونستم بنویسم ، برای کسی که وارد میشه
تا بدونه کلبه ی کوچیک دلم پر از رنگای مختلفه...
تا اگه با رنگای مختلف رنگی شد ایندفعه سیاه ،واسم کج خلقی نکنه....
بگو خُب...!

ای کاش بتونم برای مهمون رسیده ی دلم ،بوم دلش رو
پر از رنگ های روشن کنم
با رویاهای سفید
تا قلم سیاهم هیچوقت تراشیده نشه.
.
#شیما_مستوری
‏ #road_of_sense
.
‏‎‏‎🍒عاشقانه ها در کانال تلگرام
‏‎‏‎لینک کانال در بیو🍒
‏@road_of_sense
Read more
(جنون قسمت هفتم) چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای ...
Media Removed
(جنون قسمت هفتم) چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای اون دخترم زیر سر ایناس,باید زودتر می فهمیدم.به طرف مجتبی رفتم و گفتم:خجالت نمی کشین.چرا دیگه خونوادمو نگران می کنید؟هرچی داد و بیداد می کردم کسی جوابم و نمیداد.مجتبی که اشک تو چشاش میدرخشید سرشو ... (جنون قسمت هفتم)

چشام داشت از حدقه میزد بیرون.یهو فکری از ذهنم گذشت.سرکارم گذاشتن,حتما ماجرای اون دخترم زیر سر ایناس,باید زودتر می فهمیدم.به طرف مجتبی رفتم و گفتم:خجالت نمی کشین.چرا دیگه خونوادمو نگران می کنید؟هرچی داد و بیداد می کردم کسی جوابم و نمیداد.مجتبی که اشک تو چشاش میدرخشید سرشو میون دستاش گرفت-سعید آروم پرسید:چی شد؟مجتبی آه سردی کشید و گفت:دارن میان تهران-مثل جرقه رو آتیش پریدم وسط و داد زدم دیوونه ها چکار می کنید؟محمد اشکهاشو پاک کرد و در حالی که پا میشدگفت:من میرم بیمارستان‌.مجتبی دستشو گرفت و گفت:صبر کن همگی با هم میریم.-خدایا اینا چی می گن؟زانوهام قدرت نگه داشتن وزنم و نداشتن,دلم بد جوری شور میزد.داد زدم چرا یکی به من نمیگه چی شده؟فقط من غریبه ام؟سعید صورتش و توی دستاش پنهون کرد و گفت:باورم نمیشه...کاش حالش خوب بشه...علی حیفه.از ترس به دیوار تکیه دادم.مگه میشه من؟من که اینجام.حول برم داشت نکنه من مُردم.از ترس زبونم بند اومده بود و عین بید میلرزیدم.پس دختره چی؟اونکه منو می‌دید.قوت قلبی گرفتم-حتما دارن باهام از این شوخیای بی مزه که مد شده می‌کنن.آره تلفنی که زدن هم الکی بوده.برای اینکه تلافی کنم خیز برداشتم و یه سیلی محکم زدم تو صورت سعید اما انگار نه انگار.بیشتر لجم گرفت و ایندفه محکمتر زدم اما اصلا هیچ عکس‌العملی نشون نداد.ترس همه وجودم و در بر گرفت.با لکنت گفتم:بچه ها شوخی خوبی نیستا!لطفا تمومش کنید بعد با قهر از خونه زدم بیرون و رفتم سمت خونه دختره.در باز بود.رفتم داخل...همه جا تاریک بود.از راه آسفالته گذشتم,از دیدن نوری که از شیشه های کوچیک و مربعی به بیرون می تابیداخمم باز شد و از پله ها بالا رفتم و چندتا تقه به در زدم... ادامه دارد
باسپاس بیکران از همراهی شما دوستان گلم(مهرا)
Read more
متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran ‌ ‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش ...
Media Removed
متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran ‌ ‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار ... متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran

‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی، #دنیا_جهانبخت، #آقای_هزینه، و #ممد_لمینیت
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید! ‌
#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ...
Media Removed
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند .... . .**** . . نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید ... گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ....
.
.****
.
.

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی‌هایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید...
Read more
 #Repost @k_a_n_i_k • • • چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان ...
Media Removed
#Repost @k_a_n_i_k • • • چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ... #Repost @k_a_n_i_k
• • •
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی #دنیا_جهانبخت #آقای_هزینه #ندا_یاسی #ممد_لمینیت #امیر_تتلو
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با #کاوه_صفرنژاد و طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید!

#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
<span class="emoji emoji1f614"></span>. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار ...
Media Removed
. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه ... 😔.
سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. .😔
ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم.
ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است.
بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند #اینستاگرامر ، #اینفلوئنسر ... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به #خودنمایی و کشتار بزند. .
تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!
‌😔
از خودم شروع می‌کنم.
چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد.
پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! 😔
می‌فهمی؟
بچه‌های ما!
اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی، #دنیا_جهانبخت، #آقای_هزینه، و #ممد_لمینیت
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...
‌😔
‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت.
از همین حالا شروع کنید! .‌
#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
با تشکر از محمد امین چیتگران @chitgaran
و مهسا نعمت عزیز @mahsanemat
Read more
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش ...
Media Removed
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از ... چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی #دنیا_جهانبخت #آقای_هزینه #ندا_یاسی #ممد_لمینیت #امیر_تتلو
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با #کاوه_صفرنژاد و طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید!

#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
🌚 بزرگترین ماه گرفتگی قرن امشب اتفاق می افته و خیلی از ادمای دنیا منتظرشن! جوونایی که میخوان سالها ...
Media Removed
🌚 بزرگترین ماه گرفتگی قرن امشب اتفاق می افته و خیلی از ادمای دنیا منتظرشن! جوونایی که میخوان سالها بعد به بچه و نوه هاشون بگن هی می دونی چیه؟من بزرگترین ماه گرفتگی قرنو دیدم این اتفاقی نیست که برای هر ادمی که روی کره ی زمین زندگی کرده افتاده باشه! بعضیا دور هم جمع میشن و بزرگترین ماه گرفتگی قرن رو ... 🌚
بزرگترین ماه گرفتگی قرن امشب اتفاق می افته و خیلی از ادمای دنیا منتظرشن!
جوونایی که میخوان سالها بعد به بچه و نوه هاشون بگن هی می دونی چیه؟من بزرگترین ماه گرفتگی قرنو دیدم این اتفاقی نیست که برای هر ادمی که روی کره ی زمین زندگی کرده افتاده باشه!
بعضیا دور هم جمع میشن و بزرگترین ماه گرفتگی قرن رو بهونه ای واسه جشن گرفتن‌ میبینن چون این اتفاقی نیست که برای هر جمعی که روی زمین زندگی کردن بیوفته!
بعضیا احتمالا با کسی که دوستش دارن میرن روی پشت بوم یا یه بلندی اطراف شهر کنار هم میشینن و بزرگترین ماه گرفتگی قرن رو تو خاطرات عاشقانشون کنار هم ثبت میکنن چون این اتفاقی نیست که برای هر زوجی که روی زمین زندگی کردن بیوفته!
بعضیا خونوادگی دور هم‌ جمع می شن و شامشونو زیر سقف آسمون میخورن و خیره میشن به ماه تا بزرگترین ماه گرفتگی قرنو ببینن چون هر خونواده ای که روی زمین زندگی کرده این شانسو پیدا نمیکنه که یه شام دورهمی قبل از چنین اتفاقی داشته باشه!
بعضی عکاسا دوربین به دست بهترین زاویه رو برای عکاسی از این اتفاق مهم انتخاب میکنن و منتظر میشینن چون این اتفاقی نیست که هر عکاسی که روی زمین زندگی کرده بتونه ثبتش کنه!
یه عالمه منجم احتمالا تو رصدخونه ها منتظرن تا با تلسکوپشون از نزدیک ترین فاصله این رویداد نادر نجومی رو نگاه کنن چون این اتفاقی نیست که برای هر ستاره شناسی که روی زمین زندگی کرده بیوفته!
میدونین تفکر غالب به زندگی من اینه که هر آدمی به وجود میاد تا کاری کنه که هیچ آدم دیگه ای توان انجامش رو نداره کاری که خیلی خاص تر از تماشای بزرگترین ماه گرفتگی قرن باشه!دارم فکر میکنم کاش شانسی بود که مثل همین ماه گرفتگی راحت بفهمیم اون کار خاص چیه و اون اتفاق مهم کی قراره واسمون بیوفته!
نشیم مثل آدمایی که احتمالا هیچ خبری از ماه گرفتگی نشنیدن که بدونن امشب باید منتظرش باشن.
یا آدمایی که میدونن و فکر میکنن این اتفاق اونقد مهم نیست و ازش بگذرن!
کاش به موقع به بزرگترین اتفاق زندگیمون برسیم کاش منتظرش باشیم و کاش ازش لذت ببریم،
تجربه ای که هیچ آدمی روی زمین به جز ما نمیتونه داشته باشه!

پ.ن:موقع گرفتن این عکسه کلی ذوق کرده بودم که چنین ماه خفنی در اوردم(با تجهیزات نداشته ی من خییلی عالیه این عکس 😁) ولی شما مواظب باشین ممکنه مثه من اونقدرا خوش شانس نباشید و با یه اشتباه کوچیک یه عالمه پیکسل بسوزونید🤦🏻‍♀️😁
Read more
. تیتر ؛ آیا این نان حلال است؟ یادتونه دادستان کرج گفت اینکار مصداق قتل عمد هستش؟ کاش کسی شکایت کنه و با پیگیری حقشو بگیره. . اینقدر کلیپ واضحه که نیازی به توضیح نیست اما به گفته ی حادثه دیده که کلیپ رو امروز صبح برای من فرستاد , ۸ موتوری دیگه آسیب دیدن! برای ۱۰۰ هزار تومن کرایه برای یدک کشیدن! امکان ... .
تیتر ؛ آیا این نان حلال است؟
یادتونه دادستان کرج گفت اینکار مصداق قتل عمد هستش؟
کاش کسی شکایت کنه و با پیگیری حقشو بگیره.
.
اینقدر کلیپ واضحه که نیازی به توضیح نیست اما به گفته ی حادثه دیده که کلیپ رو امروز صبح برای من فرستاد , ۸ موتوری دیگه آسیب دیدن! برای ۱۰۰ هزار تومن کرایه برای یدک کشیدن!
امکان داشت حداقل ۸ نفر رو به مرگ برسونن! نفری ۳۰۰ میلیون! ۲.۴ میلیارد دیه!
و حتی پژو ۲۰۶ که کنار جاده ایستاده بود با بازشدن ایربگ و خسارت های دیگه حداقل ۴ـ۵ میلیون خسارت دید!خسارت بدنه و موتور و ایربگ!
.
در جواب اینکه آیا این نان حلال است یا خیر ؟ باید گفت این کار به دور از انسانیت و شرافت و وجدان است!
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی ...
Media Removed
هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز ... 📝
هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز پیش خودم می گم همین دوتا لیوانه، دستکش دست کردن نداره... به همین سادگیست گول زدن خودم... من زود گول خودم را می خورم...حکایت همه ی ماست... بحث یکبار و ده بار نیست... بحث کار اشتباه انجام دادن و برای انجامش بهانه آوردن است... ساده گول خوردن... ساده گول زدن ... این بار اگر گفتم همین دو تا بشقاب است، یک نفر کاش باشد کنارم و گوشم را بپیچاند که هی کجایی خانوووم... زندگی تمام شد با همین دو تا دونه... همین فقط این دفعه... همین با چند بار که چیزی نمیشه... تمامشان را بگذار کنار هم تا ببینی چند بار و چند جا خودت را درست و حسابی گول زدی... کسی هم گوشمان را نپیچاند بالاخره یک روز خودمان می فهمیم... یک روز با دست هایی زخمی ! #فاطمه_شاهبگلو
Read more
. ● با دیدن این کلیپ بسیار متاثر شدم چون شدیدا به درختان و گل ها و گیاهان علاقه مندم و حتی از پژمردن و قطع کردنشون خیلی خیلی ناراحت میشم و قلبم میشکنه یعنی همون حسی که به حیوانات دارم درمورد درختان هم صادقه , کاش انسانها حداقل این رو بفهمن که این درختی که اینگونه با سنگدلی جانش را میستانند همانند خودشان ... .
● با دیدن این کلیپ بسیار متاثر شدم چون شدیدا به درختان و گل ها و گیاهان علاقه مندم و حتی از پژمردن و قطع کردنشون خیلی خیلی ناراحت میشم و قلبم میشکنه 💔 یعنی همون حسی که به حیوانات دارم درمورد درختان هم صادقه , کاش انسانها حداقل این رو بفهمن که این درختی که اینگونه با سنگدلی جانش را میستانند همانند خودشان یک موجود زندست و احساس داره و درد رو میفهمه , فقط آفرینشش اینگونه ساکن و ساکت است 😔 ولی افسوس که کاش های ما درباره حق حیات تمام موجودات زنده جز بشر که خود را اشرفشان میداند و قاتل و سلاخشان است زیرا که این را حق خود میداند که جان تمام موجودیت های گیتی را بگیرد حتی همنوعش , همواره یه رویا خواهد ماند و به تحقق نخواهد پیوست ..... جان این درخت سرسبز و جوان را در مازندران , شهرستان محمودآباد و گویا برای دید بهتر مجسمه نان فروشی اینگونه ستاندند و کسی دم نزد 😢 حداقل کاری که میتوانستند بکنند این بود که این سبز زیبا رو با ریشه درآورده و به مکانی دیگر انتقالش دهند اما گویی جان هیچ موجودی آنقدر اهمیت ندارد که حتی برایش وقت بگذارند , خشونت و کشتار برایشان بهترین و ساده ترین راه حل است 👎.
😞 دگر از تاسف خوردن در این سرزمین هم حالم بد میشود بس که برای به یغما رفتن انسانیت و فرهنگ مردمانش همواره متاسف شدیم .......
🔴 #کپشننوشت : کاش پیگیری میشد اما متاسفانه و شوربختانه در این کشور هر چیز که با وجدان در ارتباط باشد غیرقابل پیگرد است 🔴 .

#کلیپ_حیوانات_پیج_iran_animal_helper .
#درخت_کشی #سبزکشی
Read more
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا ...
Media Removed
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان ... این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان دیوانه اطرافش می نگرد. او هیچ تعریفی از جنگ ندارد، هیچ نمی داند ترور چیست، تروریست کیست یا چرا کسی به سوی سرباز بی‌تفنگ شلیک می‌کند. دنیای او را صدای بال پرنده ها پر کرده و به جای بوی گوگرد عطر اقاقی در کوچه‌های ذهنش جاریست.
همیشه گمان کرده‌ام جهان دیوانگان جای بهتریست برای زیستن. همیشه گمان کرده‌ام دیوانه ماییم که در عین خردمندی مدام زندگی را پیچیده می کنیم آنچنان که گاهی چنان گم می‌شویم در هزارتوی پوچی، که یادمان می‌رود زنده‌ایم و باید زندگی کنیم. جنون خاصیت دنیای خردمندان است و کاش راهی به سوی جهان امن و ارام دیوانگان بود...
متنی که در ادامه می اید را قبلا به عنوان( نسخه ای برای روزهای اندوه) برای مجله چلچراغ نوشته‌ام که بی مناسبت به حال و احوال امروزمان نیست:
نسخه‌ای برای اوقات اندوه
غم اندازه دارد. تا حدی از اندوه را شاید بتوان با پناه بردن به دنیای قصه‌ها و شعرها و تصاویر آرام کرد اما خدا نکند غمت خروشان و وحشی، چشمه جوشنده باشد که غرق کند تمام حواست را. آن‌وقت است که هیچ حرفی و حالی جان بی‌قرارت را آرام نمی‌کند. من چنین اندوهی را برای دشمنانم هم آرزو نمی‌کنم.
اما وقتی که غمی اصیل و ملس سراغم را می‌گیرد، مثل ملال روزمره، مثل قهر یک دوست، مثل نافرجام ماندن یک تلاش یا حتی گاهی مثل این روزها که هر طرف اخبار که چشم می‌دوانیم چیزی جز غصه و حیرانی نیست، این وقت‌ها من سراغ فیلم روز هشتم می‌روم، یا فیلم مادر یا حتی سوته‌دلان. من عاشق شخصیت‌های دیوانه هستم. دیوانه‌ها، مجنون‌ها، آنها که مثل همه نیستند من را مفتون می‌کنند. من غرق جهان پاکیزه آنها می‌شوم و انگار که به سرزمینم رسیده باشم در هوای دیوانگی‌شان، نفسی چاق می‌کنم و بعد یادم میافتد که چقدر جهان مردم عاقل و زرنگ پوچ و سطحی و غم‌بار است. چقدر برنده بودن مسخره است و این جدال پر سروصدا تا چه اندازه حقارت آمیز است. بعد دلم وسعت می‌گیرد، می‌توانم به شکست‌ها بخندم، نامرادیها را دست بیاندازم، نامردها را مچل کنم و دلخوری‌ها را ببخشم.
گاهی هم شعر می‌خوانم. حافظ ناصح مردمان سرگشته است. می‌توانی دیوانش را بگشایی و بگذاریی مثل یک رقصنده عشوه‌گر مسخت کند، حالا اگر اشارتی به درد و درمانت کرد هم که چه بهتر.
بقیه در کامنت اول
Read more
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای ...
Media Removed
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم ! بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه ... .
قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم !
بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه هایمان را ، از تن به در کنیم.
حالا ، اواسط اردیبهشت ماه است. بوته های یاس مان ، گل کرده اند ؛ عطرشان تمام خانه را برداشته ! گلهای محمدی مان هم گل کرده اند ؛ اما کسی نیست که آنها را بچیند ... کسی نیست که دلش دمنوش های بهاری بخواهد ... میدانی به چه فکر میکردم؟ به اینکه ای کاش در یکی از روزهای بهار ، گوشه ی حیاط بساط میکردیم و من برایت چای می ریختم ... کاش با تو بودن را غنیمت می شمردم ! آخر نمی دانستم که مرداد امسال ...«نیستی!» نیستی ؟! ... یعنی واقعا رفته ای ؟! پس کسی که می گفتی دوسش داری چه ؟! پس دختری که کنارت پیر شد چه ؟! گفته بودی دیگر هیچ وقت مرا منتظر نمی گذاری ! حال بعد از این همه سال ، تو واقعا رفته ای ؟! امروز ، چهل روز از نبودنت می گذرد ؛ همسایه ها بنرهای تسلیت را از در و دیوار کنده اند . بچه ها با غم و غصه خانه را جمع و جور کردند و رفتند ...! همین ! ... من باز هم تنها ماندم ... اینجا ، توی اتاق مطالعه ات روی صندلی مخصوصت روبروی پنجره نشسته ام . آسمان سرخ رنگ ، نشان غروب است. آسمان می غرد ؛ کم کم ابری می شود ، باران می بارد ، شب می شود ... تو ؛ سابقه نداشته که اینقدر دیر به خانه بیایی !
نکند واقعا «دیگر نیستی؟» #دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
.
.
.
پ ن :داستانی که خوندید ، از جمله داستان های عشقی «تخیلی !😎» من بود ! البته احتمالا در پنجاه سال آینده ... با یه پایان غم انگیز !! 😭😭
پ ن ۲: عکسا به نظرم خیلی خوووب بودن ؛ امیدوارم لذت برده باشید 😉
پ ن ۳: خدا به همه مون یکیو بده که کنارش اینقدر قشنگ ، پیر بشیم ...😊 «منم کمتر تخیل غیر واقعی بزنم !» .
.
.
خوش باشید 🙋🙋🙋
Read more
. در عرفان شرقی گفته می شود که عشق و نفرت از یک جنس اند و انزجار بیش از حد از رفتار، عقیده، تفکر و یا قدر نشناسی آنکه شما آنرا بسیار دوستش می دارید، خواه نا خواه علاقه شما را که یک روی سکه است را تبدیل می‌کند به روی دوم آن... انزجار سال گذشته برای من سال خوبی بود. سالی پر از حرکت و تجربه‌ی کارهای نکرده. از ... .
در عرفان شرقی گفته می شود که عشق و نفرت از یک جنس اند و انزجار بیش از حد از رفتار، عقیده، تفکر و یا قدر نشناسی آنکه شما آنرا بسیار دوستش می دارید، خواه نا خواه علاقه شما را که یک روی سکه است را تبدیل می‌کند به روی دوم آن...
انزجار
سال گذشته برای من سال خوبی بود. سالی پر از حرکت و تجربه‌ی کارهای نکرده.
از #ملت_عشق تا پخش تیزرهای تبلیغاتی ام در تلویزیون و ویدیوهای وایرال شده و آموزش هایی که دیدم و آموزش هایی که دادم که ای کاش...
بگذریم..!
اما استنباط من این است که
همانطور که انجام دادن یک عمل می‌تواند کسی را رنجیده کند ... انجام ندادن یک انتظار یا وظیفه یا هرچیز دیگر نیز می‌تواند به مراتب دردآور تر و ناراحت کننده تر برای کسانی باشد که روزی برایمان دلسوزاندند و شاید پدری نه ولی برادری کردند.
به قول باباطاهر

گُلی که خوم بدادُم پیچ و تابش / به آب دیدگونم دادُم آبش
به درگاه الهی کِی روا بی؟ /گل از مو، دیگری گیره گلابش
Read more
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه ...
Media Removed
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ ... ادامه پست قبلی...
زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه تو اون ساعت منتظر من میمونه.شاید اون هم به مرض تنهایی من مبتلا شده.باید یک بار ازش سوال کنم.

در حالی که میا خیره به من نگاه میکنه روی کاناپه میشینم.دیگه به این خوشامد گویی عادت کردم.اون هر وقت به نوازش یا غذا احتیاج داره میاد سمت من.خب این هم یک نوع دوست داستن هستش.سمت یخچال میرم،باز هم چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.سمت کتابخونه میرم و کتاب ناتور دشت رو برمیدارم و دوباره روی کاناپه دست دوم میشینم.برای بار دوم شروع به خوندن این کتاب میکنم.کاش من هم چیزی از دوران نوجوانیم یادم میومد.حتمامن هم تو اون دوره سر کش بودم.خودم که باورم نمیشه.
ساعت رو نگاه میکنم،سه ساعت داشتم کتاب میخوندم.انگار فقط اندازه یک جمله گذشت.صدای میا دراومد.باید برم بهش غذا بدم.
امروز دوباره سر کار،وقتی با ماشین برش چوب کار میکردم.این حس بهم دست داد که دستم رو زیر تیغه کنم.این فکر احمقانست.ولی خب کارهای من هم احمقانست.کمی دستم رو جلو میبرم و بوم…خون تمام دستگاه رو میگیره،صدای فریاد همکارهام نمیزاره صدای خودم رو بشنوم.دستم کمی جلو میره،بادی که از چرخش تیغه بوجود میاد دستم رو کج میکنه و…باز هم دستم رو عقب میکشم.یک آدم روانی میتونه با چند انگشت کمتر زندگی کنه.ولی تحمل دردم زیاد نیست و خون حالم رو بد میکنه.اون مایه قرمز و لزج،خیلی چندش آوره.
از پله های ساختمون بالا میرم.در و دیوار هاش بوی مرگ میده و این منو به هیجان میاره.
به طبقه سوم میرسم ولی خبری از پیرزن نیست.خیره به در نگاه میکنم.چند بار خواستم در بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشه.هنوز چند پله بالا نرفته بودم که همسایه در رو باز کرد و باصدای لرزان منو خطاب قرار داد. نمیتونستم کلماتش رو درک کنم.گفت جنازه پیرزن صبح تو خونش پیدا شد.یکی از دوستانش به دیدنش اومده بود،وقتی کسی جواب نداد به پلیس زنگ زد و بعدش… میگفت پیرزن مثل یک فرشته روی تختش دراز کشیده بود.انگار یکی از دلایل زنده موندنم از بین رفت.پیزن آنقدر چاق بود که حتی نمیتونست از پله ها بالا بره و از درد ارتروز رنج میبرد.یک بار گفت تمام زندگیش کار کرده.حتی تا چند سال پیش سر زمین کار میکرد.همیشه فکر میکردم داره شوخی میکنه.احتمالا با واکر زمین رو شخم میزد.
#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد ...
Media Removed
Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا ... © Vivian Maier
گاهی به این زن فکر میکنم
به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است
زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود
اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا شد
کسی نمیدانست که یک پرستار بیش از 150 هزار عکس را در بیش از 40 سال مخفی کرده است
او سلفی های بسیاری از خود گرفته، اکثرا در شیشه های خیابان، ساده بوده و هیچ وقت لبخندی به لب ندارد
گویی میدانسته که دنیا نیز کاری با او نداشت
اما همچنان به عکاسی ادامه داده است
عکس گرفته، بسیار و زیاد
عکاسی از محله های متوسط و کودکان خیابانی و کوچه ها خلوت
کادرهایش کمی شبیه دنوا عکاس مشهور فرانسویست
اما ارامش و راز نگاهش در تمام سلفی های او مرا شگفت زده میکند
تا با حال ایا با خود فکر کرده اید که چگونه میتوان 40 سال با شوق در سراسر دنیا عکس گرفت و انها را مخفی کرد!
یک عشق ذاتی و یک سکوت طولانی!
عکس های که شاید باور نکنید تازه از سال 2007 در نت منتشر شده بود
روزی که با اثارش اشنا شدم را هنوز به یاد دارم
گاهی عمیقا به این زن فکر میکنم
زنی که پرستاری از بچه ها را ادامه داده و دوربینش را از خود جدا نکرده بود
شگفتا
ایا دوست داشت که روزی شناخته شود و یا فکر میکرد فقط باید این صحنه ها را ثبت کند؟
ایا اصلا اهمیت میداده که این عکس ها جهانی را مشتاق میکند و یا فقط در پی ثبت روزمرگیست؟
مقام هنرمند اینجا به چالش کشیده میشود!
به راستی ایا هنر عکاس نمایش شکوه چالش های ذهنی خود و منتشر کردن برای مخاطبین بسیار است و یا درک محیط اطراف و عشق به کادر کردن انها و تماشایشان در دنیای کوچک شخصی
این عکس ها گاهی خود هنر را نیز به چالش عمیقی فرو میبرد
ویویان مایر را دوست داشته باشید، چون بدون دیده شدن و برای ثبت واقعی لحظات عکس میگرفت
کاش میتوانستم چند روزی با او همراه شوم
در همان کوچه های سالها ی دور
در شیکاگو
راستی او در تمام این 40 سال درگیر چه انگیزه ای بوده است
کمی به او و اثارش فکر کنید
هنرمندان بسیاری هستند که میتوانند روزها فکر مارا درگیر کنند
اری
گاهی عمیقاً به او می اندیشم
به کسی که من جز اساتید لحظه نگاریش میدانم
زنی که تنها خود بودن را امتحان میکرد و دنیا را از دریچه چشمان خود کافی میدید!

اینها وارثان عکاسی حقیقی بودند
عکاسانی که نه برای دیده شدن بلکه برای نگریستن واقعی شات میزدند
چه خوب که بیندیشیم و ببینیمشان

نوشته اریجینال امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
مرداد
@amirshamsofficial
#vivianmaier
Read more
 #قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای ...
Media Removed
#قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای دفاع از آرا خود بهرمند شویم.... در صورتی پرسش از وظایف نهادها و ارگان ها و مجلس و ..... باشد .... کاری نمی شود کرد؟ حتی پرسش از همین عملکرد سالهای گذشته #مجلس خبرگان چگونه هست؟ چه کسی باید سوال کند؟ مردم ... #قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان
در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای دفاع از آرا خود بهرمند شویم.... در صورتی پرسش از وظایف نهادها و ارگان ها و مجلس و ..... باشد .... کاری نمی شود کرد؟ حتی پرسش از همین عملکرد سالهای گذشته #مجلس خبرگان چگونه هست؟ چه کسی باید سوال کند؟ مردم این وسط جز انتخاب! چه کاره هستند؟ با #بودجه های فراوان هر دوره جز چند سخنرانی و رفتن خدمت رهبری معظم چه کار دیگری می کنند؟
طبق روال قانونی و عرف مجلس خبرگان باید برود دیدن رهبری بزرگوار یا رهبری معظم باید برود مجلس خبرگان؟ (البته سوال کردم؛ برای رضای خدا فحش ندین و توهین نکنید؟) به نظر من که اصلا وجود و عدم وجود این مجلس خبرگان که داریم! تفاوتی نداره، ای کاش #تعطیل بشه.... حداقل بودجه اش شاید به درد ی مریضی و مشکلی به خورد! البته اگر جیب گشاد برخی! مدیران و موسسات و بانک ها و نهادهای بی مصرف و مدیران پنهان اجازه بدهد.....
#قانون_اساسی
#قانون_اساسی_را_یک_بار_بخوانید
#مجلس_خبرگان
#آیت_الله_دستغیب_شیرازی نماینده سابق مجلس خبرگان
#آتش_زدن_درب_منزل_آیت_الله_دستغیب
#سردار_غیب_پرور
#نامه_مهدی_کروبی
#ای_کاش_مجلس_خبرگان_تعطیل_شود
#رئیس_جمهور_تدارکاتچی
#همه_باید_پاسخگو_باشند
#رئیس_جمهور_همچون_دیگر_مسئولان_نظام_باید_پاسخگو_باشد
#نظارت_بر_مجلس_خبرگان_چگونه_هست؟
#نظارت_بر_عملکرد_مجلس_شورای_اسلامی_با_کیست؟
#نظارت_بر_نهادها_چگونه_هست؟
#در_جمهوری_اسلامی_مردم_باید_همه_کاره_باشند
#مردم_باید_ناظر_و_منتقد_باشند
#من زیر #پرچم #حق و حقیقت راه می روم، البته سعی می کنم
#برایم_اشخاص_مهم_نیستند_بلکه_حقیقت_درستی_مهم_هست
#حق_را_بشنوید_از_زبان_هر_کسی_باشد_امام_علی_ع
Read more
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی ...
Media Removed
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی تولدت هم باشه و از یادها رفته باشی... انقد که دلت برای خودت بسوزه! بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی، وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود با سلام من از گوشی بیرون اومد و گفت بفرمایید؛ - کیک ... فکر کن یه روز پائیزی باشه
و یه غروب جمعه ی ابری،
که حتی ازسقف خونه ش هم
غربت و دلتنگی چکه کنه!
و از بدشانسی تولدت هم باشه
و از یادها رفته باشی...
انقد که دلت برای خودت بسوزه!
بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی،
وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود
با سلام من از گوشی بیرون اومد
و گفت بفرمایید؛
- کیک میخواستم
+برای تولد؟
-بله
+چند نفره؟
مکث کردم نمی دونستم چی بگم
آروم زیر لب گفتم:
- یه نفره،،،...نه دو نفر!
یه نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت:
+کوچکترین کیک ما حداقل یه کیلو میشه
-اشکالی نداره بدید
+طرحش؟
-فرقی نمی کنه
رفت با یه کیک قلبی کوچیک برگشت
+ روش چی بنویسم؟
نگاهش,میکردم اما اونجا نبودم
یه لحظه طرح همه ی کیکایی که،
تاحالا داشتم از ذهنم گذشت
یاد تولدایی که توبودی،
یاد اون غروب آبانی قشنگ،
یاد اون کوچه درختی و انتظارت برای اومدنم
یاد آخرین تولدی که باهم بودیم...
+ شمع هم میخوای؟
یهو به خودم اومدم چشمم به کیک افتاد
دیدم روش نوشته"تولدت مبارک"
با یه لبخند آویزون تشکر کردم
حساب کرد و کارتم رو کشید ،
و همراه کارت یه شمع گرفت به سمتم
-مرسی شمع نمیخوام
+باشه هدیه،،،تولد که بی شمع نمیشه
تشکر کردم به سمت خونه برگشتم
چیزی به تاریکی نمونده بود
به خونه که رسیدم آهنگ دست های تو
از داریوش رو گذاشتم،
وطبق عادت دلتنگی یکم ازعطرت به خودم
زدم
کاش میدونستی عطرت داره تموم میشه"
چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم
اومدی کنار پنجره و رو به روم نشستی
با لبخند گفتی بدون من تولد گرفتی؟
بعد کیک رو باز کردی و با یه اخم دلبرانه گفتی:
شمعت رو هم بده
بعد با ابروهای در هم گفتی: خوشم نمیاد از کسی جز من هدیه بگیری حتی اگر ناچیز باشه!
شمع رو گذاشتی روی کیک و روشن کردی
تو به شمع خیره شدی من به تو،
تو با لبخند من با بغض!
می ترسیدم حتی پلک بزنم که نکنه یه وقت بری
نمیدونم چقدر گذشت اما یهو همه جاتاریک شد
من که پلک نزدم
ای بابااااا،،شمع تموم شد
پسره راست میگفت بدون شمع که تولد نمیشه
فندک زدم نه خبری از تو بود نه از صدای داریوش
فقط من بودم وبارون،
و یه قلب زخمی، روی میز!
که عجیب شبیه من بود... #پروانه_حسینی
@rehsasatchabnel 🦋
Read more
به بچه هامون حق انتخاب بدیم ‌. . یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید ...
Media Removed
به بچه هامون حق انتخاب بدیم ‌. . یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید علایق و خواسته های خودمونو برای چیزایی که مخصوص دنیای کودکی اوناست ارجح بدونیم مثلا چرا براشون اسباب بازیهای گرون قیمت بخریم که بعدش نگران خراب شدنشون باشیم و نذاریم راحت باهاشون بازی ... به بچه هامون حق انتخاب بدیم
‌.
.
یه وقتایی باید به نظر بچه ها و تصمیماتشون برای حریمشون اهمیت بدیم...نباید علایق و خواسته های خودمونو برای چیزایی که مخصوص دنیای کودکی اوناست ارجح بدونیم مثلا چرا براشون اسباب بازیهای گرون قیمت بخریم که بعدش نگران خراب شدنشون باشیم و نذاریم راحت باهاشون بازی کنن

اینکه بچه ها وسایلشونو (از نگاه ما)خراب کنن اصلا مشکل و ایراد نیست...بلکه نشون دهنده رشد طبیعی ذهنشونه(بچه هایی که خراب نمیکنن،یا میترسن،یا کنجکاوی طبیعی کودکانه ندارن)

بعضی چیزا رو بذاریم خودشون انتخاب کنن..مثلا چه اشکالی داره که فرش و روتختی ست نباشه...اتاق بچه باید خودشو خوشحال کنه نه ما و مهمونامونو

برای نمونه:این پرده یه پارچه سفید بود،که چیزایی که امیرعلی دوست داشت رو روی اون کشیدم و رنگایی که انتخاب کرد استفاده کردم...نتیجه خوشحالش کرد...و مهم نیست که کسی بیاد بگه(وا مگه یه پرده چقدر پولش میشد ؟اینکه مُد نیست...خزِ و ....) این کارا باعث میشه بچه هامون وقتی بزرگ شدن با ثبات بیشتر و منطق تصمیم بگیرن و انتخاب کنن در ضمن مسئولیت تصمیمشون هم بپذیرن..مثلا الان امیرعلی وقتی گفت چرا برام زنبور نکشیدی یا اون دایره کاش بنفش بود..گفتم:مامان جان خودت اینجوری خواستیش...به مرور میفهمن که وقتی یه انتخابی میکنن عواقب داره و همیشه قابل اصلاح یا به قولی(ماست مالی)نیست
#خانه_من
#روانشناسی
Read more
دل نوشته : . . . داشتم این آهنگ رو گوش می کردم یک هو حالم عوض شد یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان مناجات با خدا چند دقیقه ای حال خاصی شد گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص برای شاید تنها عشقم اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم خیلی ها اما تو یک چیز دیگه ای هیچ وقت هیچ ... دل نوشته :
.
.
.

داشتم این آهنگ رو گوش می کردم
یک هو حالم عوض شد
یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان
مناجات با خدا
چند دقیقه ای حال خاصی شد
گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص
برای شاید تنها عشقم
اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم
خیلی ها
اما تو یک چیز دیگه ای
هیچ وقت هیچ کس حتی یک ذره از تو برام نشد
آه ک چ قدر برات حرف دارم چ قدر دل تنگی هست چ قدر ...
بماند
خدای من یک سوال بی ربط از تو اما مرسوم بین ما ...
خوبی ؟
گفتم ک مرسوم بین ماست بعد تو بپرسی تو چ طوری ... و الا تو ک همیشه خوبی ...
از من اگر بپرسی
نه می تونم بگم خوبم
نه می تونم بگم بدم
فقط دوست دارم این طوری بگم
منت خدای راست که هست حواسش حتما به بندگانش ....
دوست دارم بپرسی چی میخوای
که بگم
خودت ک بهتر میدونی گدا طلب آب و نان کند
اما کاش کمکم کنی با صداقت بگم
ملالی نیست جز دوری شما حضرت عشقم ....
که بعد بتونم باهات بیشتر حرف بزنم
بگم تو مرام برخی از آدم ها یک چیزهایی هست
مثل قول
مثل امان و پناه
مثل کمک
مثل خیلی چیزهای خوب
که تو مرام توی خالق و خدای این آدم ها حتما خیلی برترهاش هست
بماند اینا هم ....
توی دنیات به همه چی کافرم
الا به خودت
کافرم حتی به خودم چ برسه ب بقیه
هیچ کس رو باور ندارم الا خودت رو
اگر گفتی به کسی ایمان بیار میارم باز هم به اون نه
به حرف تو
بیا و به حرمت همین ایمان که به قلبم دادی
تا خود خودت منو ببر
حرف زیادیه برای یکی مثل من
اما شاید هر بار که عمیق تر و عمیق تر فکر میکنم به این که از تو باید چی بخوام
به هیچ آرزویی بلندتر و عزیزتر از خودت نمی رسم
خودت رو میخوام
این خودت رو می خوام آدمی شبیه من
معنیش برای خودت خدای من خیلی روشنه
من نه اونی هستم ک تحمل سختی داشته باشه ک در نعمت و رحمت هات نازپروده بارش آوردی
و نه اونی است ک تحمل حتی گرما و سرما داشته باشه
حالا با این ضعیف ترین هایی ک بردن نام مقدست هم از سرش زیاده اما گاهی حسی شبیه عشق بهت داره
چ باید کرد ؟
قطعا جوابش رو من بلد نیستم
اما به راه های آسان و سهل و سریع و مطمئن و عالی تو یقین دارم
دوستت دارم و اینو می نویسم
بخواه به رحمت ثابت کنی راستگو هستم
دوستت دارم و دوست دارم بهترین بندگانت باشم هر چند ناتوان ترین ها در کسب رضایتت باشم
اما از تو یاری و کمک می خوام تا با یاری خودت به تمام این نشدنی هام برسم
دوستت دارم و ازت به لطف و فضل بی حدت میخوام به هر چه بهش امید دارم از تو به بسیار بیشترش هم برسم
دوستت دارم و ازت درخواست دارم کریمانه بر ما بنگری ...
.
.
Read more
چه کسی میتواند انکارکند که تمام جمعیت جهان از رحم زنها آفریده نشده است با صدای قلبهای آنها خوابشان نبرده است از جان آنها جان نگرفته اند و از خون آنها زندگی چه کسی می تواند انکار کند که تمام این هشت میلیارد نفر از رحم زنها زاده نشده اند این آلاهه گان زیبایی این خدایان زمینی چه کسی می تواند انکار ... چه کسی میتواند انکارکند
که تمام جمعیت جهان
از رحم زنها آفریده نشده است
با صدای قلبهای آنها خوابشان نبرده است از جان آنها جان نگرفته اند
و از خون آنها زندگی
چه کسی می تواند انکار کند
که تمام این هشت میلیارد نفر
از رحم زنها زاده نشده اند
این آلاهه گان زیبایی
این خدایان زمینی
چه کسی می تواند انکار کند
قصه ی مریم مقدس را
چه آنانی که آن را معجزه الهی می دانند
چه آنانی که افسانه
یا یک دروغ بزرگ
هرچه که هست
همه ی آنها باور داشته اند
چه خداوند،چه نویسنده،چه دروغ گوی. بزرگ
که زنها به تنهایی می توانند
بار هستی را به دوش بکشند
می خواهید باور کنید یا نه
جهان بدون زن
عشق را کم دارد
و جهان بدون عشق
اتاق کوچکی است
به اندازه ی تن مچاله ات
.
.
.
شوالیه هایی که چیزی را
برای از دست دادن ندارند
خطرناک اند
قبول دارم
آنان هر نبرد را آخرین نبرد میبینند
پس سهمگین تر ضربه میزنند
اما باور کنید
مردهای جنگجوی عاشق
خطرناک ترند
چون می دانند
با مرگشان
هم جانشان را ازدست می دهند
هم یک زن را
پس در هر نبرد
جز پیروزی
چیزی نمی خواهند
و ضربه ی نهایی را دهشتناک و سهمگین
اما با شکوه میزنند
.
زنها چه دارند
که جهان مبهوت آنان است
دیروز مادری را دیدم
با نوزادی در آغوشش
نگران از حرف دکتر
که گفته بود بچه اش تپل شده است
باید غذایش را کنترل کند
او نگران بود
و این عاشقانه ترین احساسات انسانی ست
احمق ترین انسانها
این را کوچک می شمارند و پیش پا افتاده
اما باور کنید
همیت چیزهای کوچک و پیش پا افتاده
آنهارا نگران میکند
مضطرب میکند
حتی به گریه می اندازد
زنها از فریاد می ترسند
از تندخویی می ترسند
از جنگ می ترسند
آنها طالب صلح اند
اما بزرگ ترین جنگجوها از شکم آنها زاده شده اند
.
.
زن ها اگر غمگین شوند
سکوت می کنند
و. اگر سکوتشان طولانی شود
میمیرند
و اگر زنی بمیرد
تعادل هستی بهم میریزد
باور کنید
.
.
ای کاش وقتی میمردیم
دوباره مارا به رحم های مادرانمان
بر میگرداندن
که آرام ترین آرامگاه هاست
...
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما ...
Media Removed
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند... عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ... دزدی که تو مملکت زیاده ، تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم، فرهنگمونم ... .
نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه،
اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند...
عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ...
دزدی که تو مملکت زیاده ،
تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم،
فرهنگمونم که علی نژادی ها به‌هدف گرفتن ،
خب عجله کنید داریم شکست می‌خوریم ..
اونوخ بچه مذهبی های ما چیکار میکنن، بدتر به دشمن کمک میکنن...
خیلی از راههایی که میریم برای فرهنگ و دین و حجابمون غلطه ... به والله غلطه ... به استناد به همین کتاب دغدغه های فرهنگی غلطه ...
چند صفحه میخونم چند ساعت فکر میکنم که
مثلا اینجا بچه مذهبی ها اشتباه میرن برم بهشون بگم خب قبول نمیکنن...
یا اونجا میکروفون های فرهنگی ما اشتباه به صدا در اومدن خب قبول نمیکنن . بعد کتاب را میبندم و میگم کاش منم مثل یه آدم عادی نمی دونستم، یا نمیخوندم یا نمی دیدم ... بعد چشمام را میبندم و شانه بالا میندازم و میگم زینب جان خودتو به خواب نزن...
.
پ ن:
دوستانی که من را میشناسن میدونن که من سعی میکنم حجابم را رعایت کنم و عقایدم را حفظ کنم، و تحت هیچ شرایطی به خودم اجازه نمیدم به عقاید و حجاب کسی توهین کنم، اما اگر میگم بچه مذهبی ها چون هدف دشمن همین افراد هست دعا کنیم یه وقت دانسته و ندانسته برای دشمن نجنگن...
پ ن۲:
ای کاش در اتاق فکر های همایش های حجاب و بصیرت و نه دی و انقلاب و زن و عفاف و جنگ‌و غیره از همه ی خط فکری هم کمک و نظر میخواستید ، ای کاش از همه ی دیدگاه ها و عقیده ها حمایت میکردید که بیان بشه و مورد بررسی قرار بگیره...
پ ن۳:
برای امشب که باید با آرامش استراحت میکردم و فردا صبح زود باید بیدار میشدم کتاب سنگینی بود ... ای کاش یا نمیخوندم یا اگر خوندم صدام به مذهبیون میرسید...
.
اگر دغدغه فرهنگی ، یا سمت فرهنگی یا قدم فرهنگی دارید و بر میدارید، بخوانید...
#دغدغه‌های‌فرهنگی #مسیح‌علینژاد #دغدغه_فرهنگی #خامنه_ای_دات_آی_آر
Read more
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان ...
Media Removed
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام. #توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد ... لطفاً بخوانید.
#غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ
.مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام.
#توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد و به جای از دست دادن فرزندش #کاوه_خمارلو ، در سیل شمال، #فرهنگنامه_کودکان_و_نوجوانان
را بنا نهاد. #غم‌های_بزرگ و #کارهای_بزرگ ...
.
قصه زندگی شخصی‌اش و ازدواج و ... هم بسیار زیباست. فیلم را ببینید.
فرزندش می‌گفت او دور خودش حبابی درست کرده بود که بدی‌ها رو نبینه تا بتونه به زندگی هدفمندش ادامه بده، حرف خیلی درستی‌ست. چون سال۵۸هم‌زمان #آموزش_پرورش چنین کسی را از فرآیند خدمت کنار گذاشت!!! مدرسه فرهاد رو از او گرفت!!! و همسر دوم‌ش #محسن_خمارلو فوت کرد. همسر اول‌ش #جعفر_وکیلی سال۱۳۳۳در دادگاه شاه اعدام شده بود ... چه کسی توان ادامه داره، جز با راهی که فرزندش گفت؟ وقتی می‌گم #اسطوره است، بی‌دلیل نیست ...
.
کاش بود و دست‌ش رو می‌بوسیدم، گفتم که خانم #توران_میرهادی از اسطوره‌های ذهنی من بوده و هست. از آن انسان‌هایی (نه فقط زن‌هایی) که توانست #عشق را به تمامه در #عرصه_زندگی به نمایش بگذارد. خانمی که «سپیدی موهای‌َش» را در کنار همه جوانی و علم و سایر توانایی‌های‌ش از دیگران دریغ نکرد. خداوند همه رحمت‌های ممکن را به روح این #زن_بزرگ عنایت کند ان‌شاءالله.
.
مثل همه مادرها به خودش حق می‌داد که هر لحظه از فرزندان‌ش خبر داشته باشد ولی پاسخِ درخوری برای این سوال که چرا موبایل رو قبول نمی‌کنی، نداشت. قشنگیِ ماجرا آن‌جاست که هر چند فرزندان‌ش این کار را دیکتاتوری نامیدند ولی مثل یک #فرزند_خوب این #دیکتاتوری_مادرانه را پذیرفته بودند، برخلاف بسیاری از جوانان امروز که #استقلال_شخصیتی ِ خود را در بزرگترین برخوردها با پدر و مادر می‌دانند!
.
چند ساعت محدود بیشتر از پخش اینترنتی فیلم نمانده. لطفاً ببینید.
.
ولی هدف من از این پست و #نکته_اصلی من در اینجا این است که غبطه می‌خورم به لطفی که #خدا در حق‌ش کرد. همیشه آرزوی‌م #توفیق_خدمت به مردم بوده. توفیق‌ی که در #نهایت_زیبایی و #نهایت_صمیمیت و #نهایت_عشق از طرف خدا به ایشان عنایت شد. خدای‌ش رحمت کناد 🥀
.
پی‌نوشت۱: تا الان سه بار فیلم را دیده‌ام. سیر نمی‌شم از دیدن‌ش ...
پی‌نوشت۲: الان در صفحه خانم #رخشان_بنی_اعتماد دیدم که اکران اینترنتی۴۸ساعت دیگه ادامه داره.
Read more
. بعد از «دوستش داشتم» و «کاش کسی جایی منتظرم باشد»، سومین کتاب ما از گاوالدا با ترجمه ناهید فروغان ...
Media Removed
. بعد از «دوستش داشتم» و «کاش کسی جایی منتظرم باشد»، سومین کتاب ما از گاوالدا با ترجمه ناهید فروغان چاپ و عرضه شد. گاوالدا از آن دست نویسندگان پرخواننده و راحت‌خوانی است که می‌تواند بخش زیادی از مخاطبان که انتظارشان از مطالعه یافتن چیزی مشابه زندگی روزمره‌ی خودشان است، البته با چاشنی‌های احساسی، ... .
بعد از «دوستش داشتم» و «کاش کسی جایی منتظرم باشد»، سومین کتاب ما از گاوالدا با ترجمه ناهید فروغان چاپ و عرضه شد. گاوالدا از آن دست نویسندگان پرخواننده و راحت‌خوانی است که می‌تواند بخش زیادی از مخاطبان که انتظارشان از مطالعه یافتن چیزی مشابه زندگی روزمره‌ی خودشان است، البته با چاشنی‌های احساسی، با خود همراه کند.
گاوالدا خود همیشه می‌گوید: «من برای کسانی می‌نویسم که خواندن را دوست ندارند.» شگردهای گاوالدا برای جذب این مخاطبان فرضی، تأثیر معجزه‌گونه‌ای داشته و «با هم٬ همین و بس»، در کنار هری‌پاتر و رمزداوینچی یکی از پرخواننده‌ترین کتاب‌‌های سال ۲۰۰۴ فرانسه بوده است.

خرید از کتابفروشی‌ها یا با ۲۰ درصد تخفیف از سایت ما.
Read more
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... ...
Media Removed
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ... . الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی ... .
دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ...
.
الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی از جنگ برای مردم #عراق #چنددستگی، #ازهم‌پاشیدگی و خدایی‌نکرده شاید گسست پاره‌هایی از خاک‌شان ( #کردستان ) را (در کنار فاکتورهای دیگر) آورد.
برای ایران هم هزارها #شهید و #جانباز و #خاطرات_ویرانگر_اسارت ... #آزادگان و #شهدایی که نبودند ولی فرزندان‌شان بودند و بدون #پدر و گاه #مادر بزرگ شدند ... اینکه آنها چه کشیدند، اینکه آنها به کجا رسیدند و با چه شرایطی، اینکه بر سر خانواده‌های #رزمندگان طی سال‌های #جنگ چه آمد، بچه‌هایی که دنیا آمدند و معلوم نبود که پدرهای‌شان برمی‌گردند یا نه، مادران جوانی که فرزندی حمل می‌کردند بدون اینکه تا ماه‌ها حتی از زنده بودن و نبودن همسران‌شان مطلع نبودند و ... قصه‌ها داریم و دارید و دارند ...
.
#حکومت_ایران و #دولت_ایران وارث غم‌ها و زندگی‌ها و تحملِ سختی‌ها و بالاخره خون‌هایی هستند که اگر قطره‌ای از آن به بی‌داد بر زمین و به ناحق به هوا پرتاب شود، آن می‌شود که #خون_علی_اصغر کرد ...
#محرم هم رسید ... کاش این شروع سالِ قمری بتواند طلیعه‌ای باشد برای خیر و برکتِ وجود شهدای این ماه، برای همه #ایران و همه #دنیا ...
.
عکس‌های #همسر و #برادر م در #جبهه‌ های‌ #جنگی‌که‌به‌ناحق‌برماتحمیل‌شد ...
.
#جنگ‌را‌دوست‌ندارم 😔
Read more
#سور_خدا مطمئن نیستم ولی.. این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود. مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم ... #سور_خدا
مطمئن نیستم ولی..
این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود.
مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم رنگ ایمان بگیرند.
ولی در همین بی‌اطمینانی گمان می‌برم که دلتنگی تنها مخصوص ما نیست؛چه‌‌جور و چطورش را نمی‌دانم و بلد نیستم با این واجب‌الوجودی شما جور درش بیاورم که خط‌وخشی نیفتد بر دامن کبریایی بی‌نیاز و بی‌تغییر و تحولتان ولی اگر خودتان یاری کنید می‌توانم مدعی شوم شما هم گاهی،نه‌حالا تندتند ولی گه‌گُداری دلتان می‌رود برای بعضی نجواها،صداها،خواندن‌ها.
وگرنه چرا هی باید بگویید اُدعونی..اُدعونی..صدا بزنید مرا..مرا به قشنگ‌ترین نامم صدا بزنید..ای حی..ای قیوم..ای که مانندت کسی نیست..ای که فرزندی نداری..پدر و مادری نداری..ای که بی‌نیاز مطلقی.
دوست دارید بشنوید.نه؟
و گاه دلت برای صوت‌های دلنشین تنگ می‌شود.همان‌ها که خودت در گلوهامان ریخته‌ای،خودت ملودی‌هایش را ساخته‌ای و از فراز ابرها چونان قطره‌های باران بر سر ما فروریخته‌ای،همه‌چیز دست‌پخت توست ولی دوست‌داری بشنوی.
می‌دانم تصور ناقصی است ولی گاهی نقاش هم دلش برای آنچه کشیده می‌رود؛نمی‌رود؟مثل پدری که در تاریک‌روشنای اتاق،گوشه‌ای گوش می‌ایستد تا صوت نمازخواندن فرزندش را بشنود و دلش غنج برود.
تصور می‌کنمتان هر بامداد تا کنار بسترهامان می‌آیید،صدایمان می‌زنید،به‌نام‌های کوچکمان که ای حمید پسر عبدِ من،برخیز،دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده.بلند شو،مرا بخوان.مرا به نام‌های بزرگم بخوان.به‌هر نامی که دوست داری.
و از میان ما،عاشق‌تری آن صداها را که صوت دلنشینی دارند؛
عبدالباسط‌ها،پرهیزکارها،موذن‌زاده‌ها،صبحدل‌ها..
حالا می‌توانم بفهمم چقدر دوست داشتی صوت دلشکسته و محزون علی پسر ابوطالب را از کنج مسجد کوفه.
صوت خسته و مجروح علی پسر حسین را در کنج کاخ شام.
صوت دردکشیده و رنجور زینب دختر علی را از کنج کاخ کوفه.
صوت دردمند موسی پسر جعفر را از زندان بغداد.
*
عاقبت ما نیز روزی صوت دلنشینمان را پیدا خواهیم کرد.
*
مسجد کوفه،یکی از شب‌های اعتکاف رجبیه،برابر محراب شهادت امیرِ مجاهدان و عابدان
می‌شود دلت برای چنین صوت پر سوزی تنگ نشود؟
می‌شود این صوت،دست‌خالی برگردد؟
هیهات ما هکذا الظن بک!
خوش‌به‌حال آن‌ها که صوت دلنشینی دارند.
کالایی برای فروش دارند و امید به آنکه به روی‌شان بنگری.
دلت کاش برای صوت ما هم تنگ شود روزی..کاش.
یا کریم..یا کریم..یا کریم
Read more
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از ...
Media Removed
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از من، قولِ ماندن داده بود و رفته بود... كه دوستت دارم را هر مدل به زبان مى آوردم، هزاران بار با گوشش بازى كرده بود هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم، هيچكدام برايش تازگى نداشت هر عطرى برايش ميزدم، بويش، مشامش ... من
آدمِ دير رسيدن بودم
آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم
آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم،
يك نفر قبل از من،
قولِ ماندن داده بود و رفته بود...
كه دوستت دارم را
هر مدل به زبان مى آوردم،
هزاران بار با گوشش بازى كرده بود
هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم،
هيچكدام برايش تازگى نداشت
هر عطرى برايش ميزدم،
بويش،
مشامش را قبلاً پُر كرده بود!
هر بار به بهانه اى فاصله ميگرفتم تا ارزشم را بسنجم،
اما براىِ هميشه از دستش ميدادم!
من همیشه برای رسیدن دیر کرده بودم... کسی زودتر از من مزه عشق را به معشوقه‌ام چشانده بود!
دروغ میگویند،
هیچوقت دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نبوده ...
ما همیشه از نفر دوم بودن بدمان می آمده
و بارها و بارها برسرمان آوار شده
کاش حداقل اگر اولین انتخاب کسی نبودیم،
آخرین انتخاب کسی باشیم!
کاش از تمام دنیا کسی بیاید،
که چشم‌هایش ‌طعم غزل بدهند و
دهانش مزه‌ی عشق...
يك عشقِ ناب
يك عشقِ بِكر
Read more
"حسین پناهی" کاش میشد برای ساعتی مُرد, آنوقت است که میفهمی چه کسی از نبودنت دق میکند و چه کسی ذوق... ...
Media Removed
"حسین پناهی" کاش میشد برای ساعتی مُرد, آنوقت است که میفهمی چه کسی از نبودنت دق میکند و چه کسی ذوق... دلم ساعتی مردن میخواهد... "حسین پناهی"
کاش میشد برای ساعتی مُرد,
آنوقت است که میفهمی چه کسی از نبودنت دق میکند و چه کسی ذوق... دلم ساعتی مردن میخواهد...
<span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ ‎مگر‌ چند بار زندگی ‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی كنيم. ‎ما ...
Media Removed
️ ‎مگر‌ چند بار زندگی ‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی كنيم. ‎ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم ‎تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد سرد میشویم ‎جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و ‎ به خود میگوییم همینطور بهتر است. ‎"مگر چند بار زندگی میکنیم ... 💚❤️
‎مگر‌ چند بار زندگی ‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی كنيم.
‎ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم
‎تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد سرد میشویم
‎جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و
‎ به خود میگوییم همینطور بهتر است. ‎"مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم فکرکند احساسی نداریم"
‎کاش برای یک بارهم که شده غرورمان را زیر پایمان میگذاشتیم
‎ ... و به زبان می آوردیم حرف های دلمان را...
‎زندگی کوتاه تر از آن است که نگوییم "دوستت دارم"
.
‎دنیا پر است از دوستت دارم های زنده به گور شده ای که هرگز شنیده نشد!
.
#Shahriarshafaee #exirnovin #exirconcert #l4l #شهريار_شفائي
Read more
💭 مگر‌چندبار زندگی‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی کنیم ما ...
Media Removed
💭 مگر‌چندبار زندگی‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی کنیم ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد سرد میشویم جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و به خود میگوییم همینطور بهتر است. مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم ... 💭
مگر‌چندبار زندگی‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی کنیم ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم
تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد سرد میشویم جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و به خود میگوییم همینطور بهتر است.
مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم فکرکند احساسی نداریم کاش برای یک بارهم که شده غرورمان را زیر پایمان میگذاشتیم و به زبان می آوردیم حرف های دلمان را زندگی کوتاه تر از آن است که نگوییم؛ دوستت دارم ‌...
نگاه کن؛ دنیا پر است از دوستت دارم های زنده به گور شده ای که هرگز شنیده نشد .
Read more
🌍 یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و ...
Media Removed
🌍 یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و خلاصه همه جا هستن. دقیق نمیدونم باید اسمشونو رو 'چیز' گذاشت یا 'شخص'؟! چون معمولا چیز رو برای اشیا بکار میبریم، ولی چطور ممکنه یه شی‌ء یه عمر روی ما اثر بذاره؟ من حس میکنم همون 'چیز کلمه‌ی بهتری ... 🌍
یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و خلاصه همه جا هستن. دقیق نمیدونم باید اسمشونو رو 'چیز' گذاشت یا 'شخص'؟! چون معمولا چیز رو برای اشیا بکار میبریم، ولی چطور ممکنه یه شی‌ء یه عمر روی ما اثر بذاره؟
من حس میکنم همون 'چیز کلمه‌ی بهتری باشه، ولی یه 'چیزی که یه تکه از خودِ مارو درون خودش داره، برا همین هم همش میخواد مثل سایه دنبالمون کنه تا بالاخره یه روز دوباره برگرده درونمون و مارو مثلِ روزِ اولی که متولد شدیم کامل کنه.
مثل روزی که هنوز انقدری نمیفهمیدیم که با یه حرف، یا یه کار از سوی کسی وجودمون کم کم تکه تکه بشه و این تکه ها سایه وار دنبالمون کنن و به امید روزی باشن که دوباره با کلِ ما متحد بشن...ولی غالبا هیچوقت این اتفاق نمیوفته...
کاش بعنوان مادر و پدر مراقب باشیم تا با کارها و رفتارهامون تا اونجاییکه میتونیم بچه هامون تکه تکه! نکنیم، تا با برخورد با جامعه آدمهایِ قوی تری باشن و زود خرد نشن🔨
💚💚💚
#فریبا_نوشت
Read more
دستهایش بی هیچ سرنگی مرفین تزریق میکرد . در جوانی به زیبایی و در پیری به مهربانی و نجابت وامید و لبخند ...
Media Removed
دستهایش بی هیچ سرنگی مرفین تزریق میکرد . در جوانی به زیبایی و در پیری به مهربانی و نجابت وامید و لبخند شهره بود . سالها که مادرم ایران نبود هروقت دلم تنگ میشد میرفتم خونش ، بوی مادرم را میداد شاید حتی مهربان تر... خونه مامانی عشق بود.. . نزدیک به خونشون یه پاشگاه پارکور داشتم که همیشه چند ساعت ... دستهایش بی هیچ سرنگی مرفین تزریق میکرد
.
در جوانی به زیبایی و در پیری به مهربانی و نجابت وامید و لبخند شهره بود
.
سالها که مادرم ایران نبود هروقت دلم تنگ میشد میرفتم خونش ، بوی مادرم را میداد شاید حتی مهربان تر... خونه مامانی عشق بود..
.
نزدیک به خونشون یه پاشگاه پارکور داشتم که همیشه چند ساعت قبل یه سر میزدم نون و پنیر درست میکرد میگفت بگیر بخور جون داشته باشی به شاگردات درس بدی من نمیدونم چی میزد به نون پنیر که انقدر خوشمزه بود شاید ادویه ای به نام عشق...
.
همش در حال عبادت و نیایش بود دکتر گفته بود نباید خم و راست شه اما سالهای سال نشسته نماز میخوند همش منو دعا میکرد میگفت مادر مراقب باش اگه دلت بیقرار شد سبحان الله بگو آروم میشی.
.
آمار همه فقرای محل و داشت یواشکی کمک میکرد با این که نمیتونست راه بره یکم یکم برنجو خوراکی میبرد براشون .
بی چادر کسی ندیده بود میگفت مکه به کنار عشق کربلاست قرار بود خوب که شد بفرستمش 😔. .
چه زیبا خواببیده بود صورت زیبایش را در منزل ابدی دیدم هیچ دینی به این دنیا نداشت انگار اماده بهشت بود لبخند بر تن بیجانش بود 😔
.
برادرش سالها اسیر جنگ بود و بعد از سالها برگشت و شب قبل از خاکسپاری شهادت داد که مثل زینب برای حسین دنبالش گشته و وقتی پیداش شد اسیر نوازی کرد... ای کاش بیاید امشب و شب های دیگر زینب و فاطمه کنارش ...🖤💙
Read more
. امروز از آن جمعه های شلوغ و پُرکار است اما دیشب فیلم #shutter_island را دیده ام و مگر میگذارد به ...
Media Removed
. امروز از آن جمعه های شلوغ و پُرکار است اما دیشب فیلم #shutter_island را دیده ام و مگر میگذارد به کارهایم برسم...از آن فیلمهایی است که میدانم هر بار که یادش بیافتم با خودم خواهم گفت کاش امروز برای اولین بار میدیدمش و لذتش را میبردم...و از آنجایی که شدیدا آدم همذات پنداری هستم اینبار هم با شخصیت ... .
امروز از آن جمعه های شلوغ و پُرکار است
اما دیشب فیلم #shutter_island را دیده ام و مگر میگذارد به کارهایم برسم...از آن فیلمهایی است که میدانم هر بار که یادش بیافتم با خودم خواهم گفت کاش امروز برای اولین بار میدیدمش و لذتش را میبردم...و از آنجایی که شدیدا آدم همذات پنداری هستم اینبار هم با شخصیت اصلی فیلم به شدت همذات پنداری کردم...اینکه همیشه فکر میکنم به خاطر آی کیوی بالایم😊 متوجه مسائل و نکته های کلیدی ای میشوم که کمتر کسی به آنها دقت میکند اما به محض اینکه در این نکته سنجی ها و حس گرفتن ها مچ بعضی ها گرفته میشود یا گاف های اخلاقی یا رفتاریشان لو میرود متهم به قصه بافی و گاهی هم توهم میشوم..‌.آنقدر که گاهی به خودم شک میکنم...و حالا این فیلم همچنان این حس ها را در من تقویت کرده
کلی کار دارم اما دوسه تا نقد فیلم شاتر آیلند را میخوانم...
کلی کار دارم ولی در مورد درمان گیاهی آسم هم مطلب میخوانم..‌.
کلی کار....و جلوی آینه میروم که به عادت همیشه جلوی آینه شکلکی درآورم که متوجه موهای سفید تازه رشد کرده ی شقیقه و پیشانی ام میشوم و باعجله میروم سراغ درست کردن رنگ مو...با خودم فکر میکنم خواهرم که از من بزرگتر است به اندازه ی من موی سفید ندارد.‌‌یاد حرف های مادرم میافتم که هرجا بحثش پیش بیاید با افتخار میگوید
"لیدا بعد از فوت برادرش موهای شقیقه اش یکدفعه سفید شد"
اینکه من آدم مازوخیستی هستم از نظر مادرم در بعضی موارد اتفاق خوبی است...مادرم ناخودآگاه غصه را فضیلت میداند و شادی زیادی را بی بندوباری...
بگذریم
خاویر باردم فیلم مادر می پرسد
"روز نوشت می نویسی؟"
با شکلک میگویم "بله"😜
باخنده میگوید"باز منو تخریب میکنی؟"
وباز با شکلک میگویم"نخیر"😝
مثل همیشه با آرامش میگذرد از بحث اضافی اما من ادامه میدهم
"منکه تو شعرام از تو همیشه تعریف میکنم"
و یک بند از ترانه هایم را میخوانم میخندد و با گوشی اش مشغول میشود... بگذریم...رنگ مویم دیگر باید گرفته باشد...دمنوش زنجبیل و آویشنمان هم دیگر دم کشیده ...باید بروم....کلی کار دارم که

#لیدا_رشیدی
#روز_نوشت
#جمعه #مازوخیست #شاتر_آیلند #فیلم_خوب_ببینیم #تئاتر #کافه #کلی_کار
Read more
. #ترسم_تو_بیایی_و_من_آن_روز_نباشم ای کاش که من خاک سر کوی تو باشم دلدار منی #یابن_الزهرا  تو یارمنی یابن الزهرا . #هرکس_به_کسی_نازد_و_من_هم_به_تو_نازم  ای کاش جان بر سر کوی تو ببازم . مِی خانه دگر جای من بی سو پا نیست  روزی من خسته چرا کرب وبلا نیست تو دین منی یابن الزهرا  آیین ... .
#ترسم_تو_بیایی_و_من_آن_روز_نباشم
ای کاش که من خاک سر کوی تو باشم
دلدار منی #یابن_الزهرا 
تو یارمنی یابن الزهرا
.
#هرکس_به_کسی_نازد_و_من_هم_به_تو_نازم 
ای کاش جان بر سر کوی تو ببازم
.
مِی خانه دگر جای من بی سو پا نیست 
روزی من خسته چرا کرب وبلا نیست
تو دین منی یابن الزهرا 
آیین منی یابن الزهرا
.
#ای_خسرو_خوبان_نظری_سوی_گدا_کن 
#رحمی به من سوخته ی بی سرو پا کن
.
آخر سحری دامن لطف تو بگیرم 
یک بوسه زنم بر لب تو گاه بمیرم
.
ای تاج سرم یابن الزهرا 
#من_منتظرم_یابن_الزهرا
.
سالگرد قمری #شهید_عقیل_بختیاری
سه سال گذشت...
#نیمه_شعبان #ولادت #امام_زمان #صاحب_الزمان
این جشن ها که برای من آقا نمیشود...
#حاج_منصور_ارضی
#اردیبهشت ۹۷
@aghil.bakhtiari
Read more
‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم! ‎امروز تولد من است ..... ‎و اما چه کسی می داند این ...
Media Removed
‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم! ‎امروز تولد من است ..... ‎و اما چه کسی می داند این تولد ها تا کجا خواهندبود.... ‎چه کسی می داند چند تولد مانده به مرگ؟.... ‎امروز انگار خدا فرصت تأملی به من بخشیده،تا این بار برای تولدم من نیز هدیه ای داشته باشم... ‎من دوباره شروع می کنم، ‎یک مرداد ... ‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم!
‎امروز تولد من است .....
‎و اما چه کسی می داند این تولد ها تا کجا خواهندبود....
‎چه کسی می داند چند تولد مانده به مرگ؟....
‎امروز انگار خدا فرصت تأملی به من بخشیده،تا این بار برای تولدم من نیز هدیه ای داشته باشم...
‎من دوباره شروع می کنم،
‎یک مرداد دیگر و یک تولد دوباره!
‎کاش تولدم مبارک باشد!!! ‎و در میان این همه سردرگمی ها دوستانی دارم مایه افتخار و مباهات که خوشحالم از داشتنشان ...از بودنشان... از وجودشان.. که یادآوریم می کنند که فراموش نکنم خودم را و زندگیم را و بودنم را، ‎با ارزشترین هدیه خداوند... ومن چقدر خوشبختم از داشتن دوستان پرمهر و محبتی چون شما
‎خوبان با محبت
‎دوستتان دارم به مهر...
Read more
Loading...
Load More
Loading...