کاش یه کم تو

Loading...


Unique profiles
68
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Saee Park-پارک ساعی, Shiraz, Iran, Nowshahr
Average media age
845.4 days
to ratio
11.5
#تلگرام م فیلتر کردید دلیل امنیتی زدید بهشو شغل کلی آدمو به فاک دادید ، الانم که تمام زورتونو میزنید که پرو ک سی ها رو از کار بندازید و نفرین و لعنت هشتاد میلیون ادمو به جون میخرید که رو کار وایسید ؟ تا حالا به این فکر کردید که با ارامش و اسایش دادن به ملت بیشتر میتونید رو کار باشید ؟ دیگه تو قدرت نظامی ... #تلگرام م فیلتر کردید
دلیل امنیتی زدید بهشو شغل کلی آدمو به فاک دادید ، الانم که تمام زورتونو میزنید که پرو ک سی ها رو از کار بندازید و نفرین و لعنت هشتاد میلیون ادمو به جون میخرید که رو کار وایسید ؟
تا حالا به این فکر کردید که با ارامش و اسایش دادن به ملت بیشتر میتونید رو کار باشید ؟
دیگه تو قدرت نظامی از #استالین که قویتر نیستید ، هستید ؟ دیدید که چطور به درک واصل شدن ؟
جا این کارا
▪ برید #اختلاصو فیلتر کنید
▪برید دزدای #دکلل_نفت رو بگیرید
▪برید امار #طلاق رو کم کنید ▪برید کاری کنید تو #فرار_مغزها رتبه اول جهان نباشیم
▪میانگین سن فاحشه گی رسیده به دوازده سال ▪ارزش #پول_ملی برابر با پِهِن شده
برید اینا رو فیلتر کنید
به لطف شما تو جهان از اخر اولیم تو همه چی ، کاش یه کم ملت ایران رگ داشتن .
اوضاع مملکتمون شده وصف حال خوانواده ای که پدر خونواده یه قمار باز عیاش خانوم بیاره که لطفش به همه میرسه و شب که میاد خونه به زنو بچه اش جز کمربندو بی توجه ای هیچی نمیرسه
وای به روزی که بیدار بشیم
اب دریا جاتونه
.
#ایران #ظلم #ملت_بدبخت
Read more
Loading...
🌍 یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و ...
Media Removed
🌍 یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و خلاصه همه جا هستن. دقیق نمیدونم باید اسمشونو رو 'چیز' گذاشت یا 'شخص'؟! چون معمولا چیز رو برای اشیا بکار میبریم، ولی چطور ممکنه یه شی‌ء یه عمر روی ما اثر بذاره؟ من حس میکنم همون 'چیز کلمه‌ی بهتری ... 🌍
یه چیزهایی هستن که سالهای سال سایه وار مارو دنبال میکنن، تو خوشی‌ها، ناخوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ها....و خلاصه همه جا هستن. دقیق نمیدونم باید اسمشونو رو 'چیز' گذاشت یا 'شخص'؟! چون معمولا چیز رو برای اشیا بکار میبریم، ولی چطور ممکنه یه شی‌ء یه عمر روی ما اثر بذاره؟
من حس میکنم همون 'چیز کلمه‌ی بهتری باشه، ولی یه 'چیزی که یه تکه از خودِ مارو درون خودش داره، برا همین هم همش میخواد مثل سایه دنبالمون کنه تا بالاخره یه روز دوباره برگرده درونمون و مارو مثلِ روزِ اولی که متولد شدیم کامل کنه.
مثل روزی که هنوز انقدری نمیفهمیدیم که با یه حرف، یا یه کار از سوی کسی وجودمون کم کم تکه تکه بشه و این تکه ها سایه وار دنبالمون کنن و به امید روزی باشن که دوباره با کلِ ما متحد بشن...ولی غالبا هیچوقت این اتفاق نمیوفته...
کاش بعنوان مادر و پدر مراقب باشیم تا با کارها و رفتارهامون تا اونجاییکه میتونیم بچه هامون تکه تکه! نکنیم، تا با برخورد با جامعه آدمهایِ قوی تری باشن و زود خرد نشن🔨
💚💚💚
#فریبا_نوشت
Read more
. . #خورشید #جان , امان از این بی تو گذشتن‌ها؛ وقتی از شما دورم, برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زده‌ام. #عاشقی خوب است؛ #زندگی حلال کسانی که #عاشق ‌اند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش #عشق , خود لب ... .
.

#خورشید #جان , امان از این بی تو گذشتن‌ها؛ وقتی از شما دورم, برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زده‌ام. #عاشقی خوب است؛ #زندگی حلال کسانی که #عاشق ‌اند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسمتان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش #عشق , خود لب و دهان داشت.  اجازه می‌فرمایید گاهی #خواب شما را ببینم؟ .

#محمد_صالح_علاء
.
.
.
.
.

میگویی دوستم نداری !
اما
خیره میشوی ...
گل میخری !
با من که حرف میزنی صدایت را صاف میکنی...
#شعر میخوانی !
باشد ...
قبول جانِ دلم !
اصلا تا باشد از این دوست نداشتن ها ..
.
.
#مریم_قهرمانلو .
.
.
.
.

کجایی
ای که تو
وقتی عبور می‌کردی
حصار هیبت هر آستانه‌ای می‌ریخت!

#حمید_مصدق .
.
.
.
.
.

بگذار بگویم
بغض که می کنی،
گریه ام می گیرد.
#خنده ات که بگیرد،
حالم از همیشه بهتر است...
می بینی زندگی ام را؟
به دلت بند است؛
بند دلم..
.
#عادل_دانتیسم .
.
.
.
.
.

خنده ات دکان عطاری ست یا دارالشفاست؟
من یقین دارم که بر هر درد بی درمان دواست

واژهء عشق و محبت را تو معنا میکنی
صبح هم تعبیر #زیبایی ز لبخند شماست...
.

#مهتاب_بهشتی
.
.
.
.
. ‏دلم یه چیز توهم‌زا میخواد!
مثلا
بـــغلت ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌.
.
.
.
.

#خوشگلی و زشتی آدما
فقط و فقط بستگی به این داره
که کی داره نگاهشون میکنه!
.
.
.
.

#بغلم کن
که آدمیزاد
باید دلش به چیزی گرم باشد...
.
.
.

فكر كردن به تو
يعنى غزلى شورانگيز
كه‌ همين‌ شوق مرا
خوب‌ترينم كافی‌ست...
#محمدعلی_بهمنی
.
.
.
.
.
.
.
.
سلاااااااااااام و ایامتون به کام دوستان
چ طورایید
جونم بگه برای همتون ک
یک دختر و پسر داریم رسمی کچلمون کردن
دعا کنید اگر خیرشونه دیگه جفت شن خخخ
نیست هم ک خدا بهترشو زودتر برای هردوشون برسونه
دومی هم ک بگم براتون مریض ...
الهی خدا همه مریض ها رو به رحمت شفا بده
اوووه خبر زیاده
وقت نوشتن گاهی کم
چ دوست دارم بیشتر از داستان های هر روزه زندگیم بنویسم
راستی یک چیزی
همین الان الان یک آرزو کن ...
کردی ؟؟
یک دونه ها
منم کنم ...
(منم کردم)
برای آرزوهای توی دلهای همتون الهی آممممین ....
برای منم دعا کنید 😉😊
نمیگم خیلی دوستتون دارم
چون قبلا گفتم مشکل زا شده 😂😂
اما واااااقعاااا همه آدم ها رو جز استثنائات خیلی دوست دارم ... 😊
.
.
.
الهی حال دلاتون خوب نه هااا
عااااالی
خلیفه های #خدا روی زمین 😊
ای شماهایی که اسمتون انسانه و تو وجود هر کدوم یک تیکه از روح حضرت عشق وجود داره
الهی حال هااااتون به حق همون حضرت عشق بی نظیررررر عاالی
آمین😊
🌹
Read more
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند ...
Media Removed
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت اشک میریزیم بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدند بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت اشک میریزیم بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودند بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم 1 ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه... بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم... بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی... بچه بودیم درد دلها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم...هیچ کس نمی فهمد. بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ،دیگه همون بچه هم نیستیم شاید به روی خودمون نیاریم ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که: ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و هنوزم تو عالم بچگی بودیم همون دوران بچگی هایی که پر از عشق بود و شور و نشاط و سرزندگی... ************ یادش بخیر بچه که بودیم......!!! چه روزای قشنگی بود...!
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_چهار یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_چهار یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه که به یکی بفهمونی بین متعهد بودن و اُمل بودن، زمین تا طبقه منفی هفتم اختلافه. چیز سختی نبود، بهش می‌گفتم ببین عزیزدلم آدما به دو دسته تقسیم می‌شن که من به هر دو دسته احترام می‌ذارم. دسته اول کسایی هستن ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_چهار

یعنی یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا اینه که به یکی بفهمونی بین متعهد بودن و اُمل بودن، زمین تا طبقه منفی هفتم اختلافه. چیز سختی نبود، بهش می‌گفتم ببین عزیزدلم آدما به دو دسته تقسیم می‌شن که من به هر دو دسته احترام می‌ذارم. دسته اول کسایی هستن که هیچ جوره، با هزارتا تغییر سایز و فرمول هم نمی‌شه تو یه چهارچوب قرارشون داد و خوش به حال این دسته از آدم‌ها که تکلیفشون مشخصه. راستش منم خودم مدتی عضوشون بودم اما زیاد دووم نیاوردم، سریع بردیم. من از بچگی همین مدلی بودم، خسیس نبودم اما حتی دوست نداشتم اسباب‌بازی‌ها و لباس‌های کهنم رو به کسی بدم. حاضر بودم قلکم رو بشکونم و با پولاش لباس نو بخرم و بدم به فلان بچه اما لباسی که پنج ساله می‌پوشم هنوز تو کمدم باشه. یه تیله سه‌پر ساده که گم می‌کردم یک ماه حالم بد بود، بعد چطور می‌شد عادت کنم به عوض کردن روزانه آدمااا. اما دسته دوم کسایی هستن که معلوم نیست مازوخیسم دارن یا سادیسم فقط دلشون دوست داشتن می‌خواد. بهش می‌گفتم نمیشه توو دسته‌ی دوم باشی اما امروز بخوای با فلان اکیپ بری کوه فردا با اون یکی‌ها بری تئاتر، پس‌فردا هم بیای بگی ببخشد با بچه‌ها کافه بودم متوجه صدای زنگت نشدم. می‌دونی به نظر من آدم یا کسی رو دوست داره یا نداره، اگه داره که باید تو جهنم هم با اون بره. اصلا مگه می‌شه تو رو دوستت داشته باشم بعد هوس کنم با یکی دیگه برم قهوه بخورم و سیگار دود کنم. فکرش رو بکن؛ خود اسپرسو مزه زهرمار میده تو که نباشی، مگه می‌شه خوردش دیگه. خلاصه دوست داری بگو اُمل اما من چیزی که خودم بودم رو از تو خواستم. چیز زیادی نبود. البته این وسط کم تلاش نکردم تا خودم رو عوض کنم. مثلا اون روزی که در کافه باز شد و با یکی از این پسرایی که اگه تو محل ما بودن جرات نمی‌کردن ساعت 8 شب تو کوچه آفتابی بشن دست‌تودست اومدی تو ولیعصر، نمیدونی قیافم چقدر خنده‌دار شده بود. انگار به هر کدوم از لپام یک وزنه هفت کیلویی وصل کرده بودن. قشنگ روی زمین کشیده می‌شد. خیلی دوست داشتم درکت می‌کردم، درست مثل اون لحظه‌هایی که می‌گفتی شهاب یکم اجتماعی باش؛ اما لعنتی قابل درک نبود. البته، البته اجتماعی بودم که نیومدم جلو تف نکردم تو صورتت که کاش با یک آدم حسابی می‌دیدمت اما خیلی حرفات روم تاثیر گذاشته بود. میگن مردا تغییر نمی‌کنن اما گوه می‌خورن، نمی‌دونم کی جام داشت تصمیم می‌گرفت، بخاطر همینم وقتی بهت زنگ زدم و گفتی رو تخت دراز کشیدم، فقط خندیم و گفتم خواب بد دیدم، نگرانت شدم.
#شهاب_دارابیان #مازوخیسم #تنهایی #داستانک #یادداش
Read more
ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم ...
Media Removed
ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم زحمت کشیدیم برا اولیه ها، برا خریدن نان صبح ساعت شش بیدار شدیم رفتیم نوبت ایستادیم ، شب بیدار موندیم تو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برا بخاری و سماور خونه!با زمین و زمان جنگیدیم تا بتونیم ترانه گوش بدیم، ... ما برای هر چیزی جنگیدیم، برای بدیهی ترین ها، برا چیزهایی که خیلی جاها بدیهیات زندگی هست ما جنگیدیم زحمت کشیدیم برا اولیه ها، برا خریدن نان صبح ساعت شش بیدار شدیم رفتیم نوبت ایستادیم ، شب بیدار موندیم تو صف نفت تا چند گالن نفت بیاریم برا بخاری و سماور خونه!با زمین و زمان جنگیدیم تا بتونیم ترانه گوش بدیم، ویدئو ببینیم، کاست داریوش برایمان جرم بود، جنگیدیم تا آستین کوتاه بپوشیم، شلوار لی بپوشیم ، برای جوراب سفید، برای لاک ناخن، کتانی های رنگارنگ... نسل من از بچگی هم سربار خانواده نبود ستون بودیم، کمک بودیم،کارکردیم،لباسهامون روی بخاری سوخت پشت و رو کردیم پوشیدیم. ما جنگیدیم برا کنکور، برا شغل، برا حداقل ها، برا جام جهانی نودو هشت...سخت به دست اومد همه چی، جنگ دیدیم،بمباران شدیم، شهید تشییع کردیم، اعدامی دادیم، زندانی شدیم، بزرگ هم که شدیم باز هم دویدیم سخت تر از قبل دویدیم، مثل میلاد محمدی که توي جام جهاني هم چهره اش پر از ناامیدیِ نرسیدن بود و هم همه توانش!ما هم دویدیم با همه توانمان، با یاسی در چهره، ما عادت کردیم به نرسیدن، به نشدن، به نبودن، خیلی جاهای این زندگی با یه اتفاق ساده می تونست حالمان خوب بشه ولی نشد!مثل ضربه آخر طارمی که می تونست حال ملتی رو خوب کنه ولی نکرد، ما هم میشد یه جاهایی خیلی ساده و ارزان حالمان خوب باشه ولی نشد، اونشب بعد اون ضربه طارمی چند دقیقه ای به همه ضرباتی که به اوت زدیم فکر کردم به گل های آسانی که خوردیم!اونروز در چهره همه اونهایی که تو خیابان بودند یه حسرت بود، حسرت نشدن، حسرتی آشنا، مثل خود ماجنگیده بودن، مثل همه ما دویده بودن و مثل همه ما توپ سرنوشتشان گل نشده بود، شادی میکردیم تهش ولی می گفتیم آخ اگه اون توپ لعنتی گل می شد، آخ آخ آخ...الان که نسل من رسیده به سن میانسالی انگار باز هنوز باید بدویم با حسرتِ نشدن و نرسیدن، این یاس و نگرانی که در چهره همه موج میزنه تابلوی همه حسرتهایی است که کشیدیم، حسرتِ همه نشد که بشه های زندگی مون.امروز تو اسنپ به راننده ای که شاید هم سن بودیم گفتم میگن بشر تا بیست سال آینده ممکنه به دانشی دست پیدا کنه که نمیره و عمرش رو هر قدر خواست طولانی کنه، گفت کاش تا اون موقع من بمیرم، بمیرم رو طوری گفت که خستگی چهل سال دویدن توش بود، مثل فوتبالیستهامون که نفسشون بریده بود ولی عارشون می اومد بیفتن..ما باز هم میدویم تا ثانیه آخر, تا وقتیکه سوت پایان رو زدن سربلند باشیم که کم نیاوردیم از دویدن.... من اصلا آدم منفی نیستم ولی این روزها همه ما درد داریم دردی بزرگ از بی توجهی کسانیکه که ادعای مسئولیت دارن
#ایران
Read more
Loading...
سلام دوستان... تو خاطره اول گفتم که علمدار بودم و گم شدم.... رجوع شود به خاطره اول اما دومین گم شدنی ...
Media Removed
سلام دوستان... تو خاطره اول گفتم که علمدار بودم و گم شدم.... رجوع شود به خاطره اول اما دومین گم شدنی که با خواست خودم بود... غروب بود....نزدیک کربلا بودیم... هرجا که نیگاه میکردی یه عده داشتن سینه میزدن... طبق قرارمون باید کنار عمودی که الان شمارش خاطرم نیست می ایستادیم.با آبجی و دوستم از ... سلام دوستان...
تو خاطره اول گفتم که علمدار بودم و گم شدم....
رجوع شود به خاطره اول
اما دومین گم شدنی که با خواست خودم بود...
غروب بود....نزدیک کربلا بودیم...
هرجا که نیگاه میکردی یه عده داشتن سینه میزدن...
طبق قرارمون باید کنار عمودی که الان شمارش خاطرم نیست می ایستادیم.با آبجی و دوستم از کاروان جداشدیم و سرعت گرفتیم....
تو تخیلم غرق بودم....همش به فکر سه ساله و عمه جان بودم که چه ها کشیدن...
همون لحظه فقط از ذهنم ردشد که ای کاش من ذره ای از این مصیبت رو تو این مسیر درک کنم....
به خودم که اومدم دیدم مسیر دوتا شده و من موندم غریب و تنها تو یه خیابون پر از گرد و خاک وازدحام ...
خدا شاهده شاید یکی از وحشتناکترین لحظات زندگیم اونجا بود...خیلی کم آوردم خیلی...افتادم به عجز و التماس که غلط کردم من کجا شما کجا...
این جا تو مسیر بود!حرمی هم نبود که دلخوش به حرم باشم!....خلاصه اینکه خدا برا هیچ خانمی نیاره...
باری از مطلب دور نشویم ;-)
چند لحظه ای از عجزو لابه و کولی بازی ما نزد عمه جان نگذشته بود که دو بزرگوار مذکور عینهو فرشته نجات پشت ما ظاهر شدن خدا خیرشون بده....
منو میگی ؟!داشتم بال در می آوردم...بین خودمون بمونه ولی من جلوی هم سفرام اصلا به رو خودمم نیاوردم خیلی هاشونم شاید خبر نداشته باشن و احتمالا اینجا اولین باریه که باهاش رو به رو میشن... خیلی دلتنگم آقا...
این تصویر هم مربوط به یه روز بارونی تو جاده نجف به کربلاست...عجب روزی بود...خیس خیس شدیم.البته من چتر داشتم ولی خب عالم دیوانگی خععععلییی شیرین تره...اگه اشتباه میگم بگو اشتباه میگی.... التماس دعا...
Read more
خداروشکرت ک استقلالیم این قهرمانیو به تمام هواداران گلمون ک تو این سه چهار ساله تیمو تنها نذاشتن همیشه ...
Media Removed
خداروشکرت ک استقلالیم این قهرمانیو به تمام هواداران گلمون ک تو این سه چهار ساله تیمو تنها نذاشتن همیشه حمایت کردند تبریک میگم ای کاش تو ورزشگاه آزادی بود و بیشتر کیف میکردیم اما نشد اما دم تمام خوزستانی ها ک سنگ تموم گذاشتن گرم خداروشکر ک شفر هم قرارداد دو ساله خودشو تمدید کرد و ابتدا سوپرجامو باید ... خداروشکرت ک استقلالیم این قهرمانیو به تمام هواداران گلمون ک تو این سه چهار ساله تیمو تنها نذاشتن همیشه حمایت کردند تبریک میگم ای کاش تو ورزشگاه آزادی بود و بیشتر کیف میکردیم اما نشد اما دم تمام خوزستانی ها ک سنگ تموم گذاشتن گرم خداروشکر ک شفر هم قرارداد دو ساله خودشو تمدید کرد و ابتدا سوپرجامو باید بگیریم و لیگ دیگ مال خودمونه 😁 تیام مصدومیتش یه مقدار از خوشحالی همه ما کم کرد امیدوارم ب بازی با ذوب برسه اما اون چیزی ک هممون دیدیم باید یه فکری دیگ ای در غیابش تو دو بازی آینده بکنیم ای کاش تیام برسه

خداروشکر ک استقلالیم‌ مرسی استقلالم

عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#esteghlal #استقلال
Read more
Loading...
 #كيك_استوانه . سلام عزیزان روزتون بخیر و شادی<span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> اینم رسپی کیک استوانه ای دوستای گلم قالب ...
Media Removed
#كيك_استوانه . سلام عزیزان روزتون بخیر و شادی اینم رسپی کیک استوانه ای دوستای گلم قالب این کیک چیزی نیست جز . ازونجا که من یه پسر کوچولو دارم که شیرخشک میخوره بله خودشه ظرف شیرخشک من همیشه وقتي ظرفای شیرخشک رو بیرون میریختم میگفتم کاش میشد یه کاری باهاشون کرد دیروز یهو به سرم زد ... #كيك_استوانه
.
سلام عزیزان روزتون بخیر و شادی🌻🍃🌻🍃🌻🍃
اینم رسپی کیک استوانه ای
دوستای گلم قالب این کیک چیزی نیست جز😁
.

ازونجا که من یه پسر کوچولو دارم که شیرخشک میخوره
بله خودشه ظرف شیرخشک
من همیشه وقتي ظرفای شیرخشک رو بیرون میریختم میگفتم کاش میشد یه کاری باهاشون کرد
دیروز یهو به سرم زد بعنوان قالب کیک ازش استفاده کنم😅😅😅
.

آرد سبوس دار 2 لیوان
شکر یک لیوان
روغن مایع دو سوم لیوان
ماست یک لیوان
تخم مرغ سه عدد
وانیل یک ق چ
بکینگ پودر 10 گرم
جوش شیرین یک دوم ق چ
پودر کاکایو دو ق غ .

تخم مرغ و شکر و وانیل و هم میزنیم تا کرمی و سبک بشه سپس ماست و روغن مایع رو اضافه کرده کمی هم میزنیم بعد آرد و ب پ و جوش شیرین رو که الک کردیم کم کم اضافه کرده و مخلوط می کنیم نصف مواد رو به ظرف دیگه منتقل کرده و بودر کاکایو رو به یکی از ظرفها اضافه کرده مخلوط میکنیم.
کف ظرف شیرخشک رو کمی چرب کرده و آرد میپاشیم(البته كلا نميچسبه ميتونيد اصلا چربش نكنيد). کمی از مواد بدون کاکایو ریخته بعد کمی از مواد کاکایویی. داخل فر 170 درجه از قبل گرم شده حدود یک ساعت یا کمی کمتر می پزیم. پخت کیک رو با سیخ چوبی یا کارد چک کنید.
بعد از پخت اجازه بدین کیک خنک شه بعد ظرف رو بصورت وارونه داخل یه بشقاب بزارید. حالا انگار میخواین در قوطی کنسرو رو باز کنین. پس کنسرو باز کن رو بردارین و بیفتین به جونش و ته ظرف شیرخشک رو جدا کنید حالا ظرف رو برگردونده و قالب رو با کمی فشار روی کیک به آرومی جدا کنید
میتونید این کیک رو لایه لایه کنید و خامه کشی کنید و بشه یه naked cake یا همون کیک عریان(البته نوع اسفنجيشو) یا مثل من تنبلونه رفتار کنید
.
البته طرح كيك من ته نشين شده بود واسه همون عكس قبلي مشخص نبود 😬
. 👈🏻👈🏻مرسي از دوستان كه يادآوري كردن اين مواد براي يه قوطي زياده من قوطي رو حدود يك انگشت كمتر از دو سوم پركردم بقيه مواد رو هم تو قالب كاپ كيك ريختم
Read more
Reply 1988 🗯 Duk sun & jung hwan's super stick In this scene I fell in love with jung hwan n till the end I was on his side rate this drama from 10 Plot: In 1988, Duk-Sun (Hyeri), Jung-Hwan (Ryoo Joon-Yeol), Sun-Woo (Ko Gyung-Pyo) and Dong-Ryong (Lee Dong-Hwi) are high school students ... Reply 1988 🗯

Duk sun & jung hwan's super stick🙈💦 In this scene I fell in love with jung hwan n till the end I was on his side💕 ➡rate this drama from 10

Plot:

In 1988, Duk-Sun (Hyeri), Jung-Hwan (Ryoo Joon-Yeol), Sun-Woo (Ko Gyung-Pyo) and Dong-Ryong (Lee Dong-Hwi) are high school students and Taek (Park Bo-Gum) is a go player. These five people have been friends since they were little kids. They all grew up together and are neighbors to this day. Their families are also very close to each other. They always hang around Taek's room and spend time together.

_______
سریال پاسخ به 1988🗯

وقتی جونگ هوان و دوک سون مجبور شدن دوتایی لای دیوار قایم شن و یه مدت مدیدی به این صورت کنار هم وایسن🙈💦
ینی من در این سکانس برای جونگ هوان پرپر شدم!دختره ی خر نمی دونس چه بلایی سر پسر مردم داره میاد و جونگ هوانم واقعا خیلی سعی کرد تا تقوا پیشه کنه🔥😇
ینی انقدی که این صحنه نابودم کرد صدتا سکانس کیس همچین کاری نمی تونس با من بکنه!😐😂
فقط کاش جونگهوان انقد مغرور نبود🙃🙃🙃🙃
خعلی خوشحالم که این دوتا در زندگی واقعی دارن باهم قرار میزارن!
ینی انقدی که دوس دارم هر چه زودتر خبر ازدواجشون بیاد! 👰 🔹اگه این سریالُ دیدین از ده چه نمره ای بهش می دین؟
___________
خلاصه ی داستان: این سریال در سال 1988 می گذره و داستان دوستی پنج دانش آموز رو روایت می کنه که از بچگی تو یه محل باهم بزرگ شدن و یه گروه دوستی تشکیل دادن متشکل از یه دختر و چار پسر!وحالا داستانای عشقی و دوستانه ی جالبی بینشون شکل می گیره! ✅نظر من:ینی من این سریال را عاشقم!❣و به شدت ناراحتم که چرا انقد دیر دیدمش!شاید باورتون نشه با اینکه بعدش یه عالمه سریال دیدم هنوز ذهنم درگیرشه و به پایانش فک می کنم🙃این سریال پر از لحظات قشنگ خانوادگیه که به ارزش خانواده پرداخته و پر از لحظات دوستانه ی به شدت دلنشینه که نمونه شو کمتر تو سریالا دیدیم!تنها بدیش اینه که هر قسمت حدود دو ساعته ولی با این حال چیزی از سایر ارزششاش کم نمیشه!آخ اینم بگم که تا آخر نمی دونی دختره به کی میرسه و همین هیجان داستانُ حفظ می کنه!
خلاصه بگم که اگه سریالای سبک زندگی دوس دارین اینُ نبینین نصف عمرتون برفناس😌

#leehyeri #hyeri #girlsday #parkbogum #bogum #ryoojoonyeol #TVN #reply1988 #replyseries #kdrama2015 #Gokyungpyo #entertainer #twocops #hot #hotscene
Read more
 #نوستالژی اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن : <span class="emoji emoji263a"></span> <span class="emoji emoji1f60d"></span> <span class="emoji emoji263a"></span> بی سر و صدا وسايلتونو ...
Media Removed
#نوستالژی اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن : بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ... یادتونه توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 یادتونه نوک مداد قرمزای ... #نوستالژی
اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن :

😍


بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...
😌 ✅یادتونه


توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 ✅یادتونه


نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد
😌 ✅یادتونه


موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم
😁 ✅یادتونه


یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀 ✅یادتونه


پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد
😣 ✅یادتونه


گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن
😌 ✅یادتونه


زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم
😣 ✅یادتونه


تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.
😌 ✅یادتونه


وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁 ❤❤یادش ب خیر❤❤ یادت میاد؟؟؟ ? وقتی کوچیک بودیم... ? تلویزیون... ? با شام سبک... ? با پنکه شماره 5... مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین //////// \\\\\\\\\ ||||||| \\\\\\\ ////// ? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت. ? یادت میاد؟؟؟ وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈... می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏... ? یادت میاد؟؟؟ ? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4 ? یادت میاد؟؟؟
😍😍
وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏?? ? یاد ت میاد؟؟؟ فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡ ? یادت میاد؟؟؟
😍😍😍
در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺? ? یادت میاد؟؟؟ اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺??? ? بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.

اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم?😔😔😔
Read more
بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ...<span class="emoji emoji1f60c"></span> <span class="emoji emoji2705"></span>یادتونه<span class="emoji emoji2757"></span><span class="emoji emoji2705"></span> توو ...
Media Removed
بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد یادش بخیر ... یادتونه توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 یادتونه نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد یادتونه موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون ... بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...😌 ✅یادتونه❗✅
توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐 ✅یادتونه❗✅
نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد😌 ✅یادتونه❗✅
موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم 😁 ✅یادتونه❗✅
یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀 ✅یادتونه❗✅
پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد 😣 ✅یادتونه❗✅
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن 😌 ✅یادتونه❗✅
زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم 😣 ✅یادتونه❗✅
تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.😌 ✅یادتونه❗✅
وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁 ❤❤یادش ب خیر❤❤ یادت میاد؟؟؟ ? وقتی کوچیک بودیم... ? تلویزیون... ? با شام سبک... ? با پنکه شماره 5... مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین //////// \\\\\\\\\ ||||||| \\\\\\\ ////// ? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت. ? یادت میاد؟؟؟ وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈... می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏... ? یادت میاد؟؟؟ ? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4 ? یادت میاد؟؟؟ وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏?? ? یاد ت میاد؟؟؟ فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡ ? یادت میاد؟؟؟ در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺? ? یادت میاد؟؟؟ اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺??? ? بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.
اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم
Read more
Loading...
 #bighanoon #amirqobad از سر کوچه پیچیده نپیچیده، دیدم یه چی مچ پام رو تابوند. اونم نه یه چیز نرم و ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad از سر کوچه پیچیده نپیچیده، دیدم یه چی مچ پام رو تابوند. اونم نه یه چیز نرم و مهربون که! یه دست سیاه کرکو. میگم: «عمو جون ول کن». میگه: «عمو جون ول‌کن بود، کدو رو کدو بند نمی‌شد». میگم: «منظور همون سنگ رو سنگه؟» میگه: «سنگ برای کلیه است. سنگ بر تو». میگم: «ول کنت چند؟» میگه: «ریختت ... #bighanoon #amirqobad
از سر کوچه پیچیده نپیچیده، دیدم یه چی مچ پام رو تابوند. اونم نه یه چیز نرم و مهربون که! یه دست سیاه کرکو. میگم: «عمو جون ول کن». میگه: «عمو جون ول‌کن بود، کدو رو کدو بند نمی‌شد». میگم: «منظور همون سنگ رو سنگه؟» میگه: «سنگ برای کلیه است. سنگ بر تو». میگم: «ول کنت چند؟» میگه: «ریختت به چند و چوند نمیخوره آخه». میگم: «قضاوت از روی ظاهر رسم جوانمردی نیستا». میگه:«منم ادعایی در جوانی و مردی و اینا ندارم. بی‌مایه فطیره! یه چی از خودت نشون بده جوانمرد؛ امید رو تو دل عمویی به رقص بیار».
.
میگم: «حالا نه در حد رقص. میشه قدر همین یه دور چرخ زدن جناب امید خودم رو نشون بدم؟» میگه: «بنمای رخ! کان لولو مشعشع تابانم آرزوست». میگم: «جسارتا نمیشه همون معدن ملح آرزوتون باشه؟ الان من لولو مشعشع از کجام درآرم؟ به قدر قوت از ما بسلفی بهتر نیست؟ به یه چیز الکی امیدوارت نکنم از الان. موافقی؟» میگه: «سلفیده شو که جای امیدم واقعا درد می‌کنه».
.
دست به جیب شدم. از این جیب به اون جیب. از اون جیب به این جیب. یه هزاری چرک و چُل لا درزای جیب کاپشنم از دید مخفی مونده بود. وگرنه همون هم اونجا نداشتم رو کنم. گفتم: «آهای سیاه خندون. منو اینجور نرنجون. بیا همین رو بستون». میگه: «مشاعره‌ات خوبه عمویی ولی اینجا خودمون شاعر عاطل باطل زیاد داشتیم. کوچوندیمشون. مشاعره رو ببر کوچه غمباد جنوبی».
.
میگم: «شما اصلا شکلت به مادی‌گرایی نمی‌خوره». میگه: «خودتم که از رو شکل قضاوت کردی». میگم: «ایراد از من نیست. مشکل از فرهنگ قضاوتگره». میگه: «میخوای وقت جفتمون رو هدر ندیم؟» میگم: «آره! پس بذار برم تو». میگه: «نه اونجوری میری وقت بقیه رو هم هدر میدی».
.
دیدم در حال از دست رفتنم. گفتم: «آخه من که تنها نیستم. با اون آقا پیره اومدم». میگه:«کدومشون؟ اینجا تا دلت بخواد پیر ریخته». میگم: «همون که قبل من رفت تو». میگه: «هاتف بندباز؟» با خودم میگم:«ای لعنت به ذهن قضاوتگر! ولی آخه اون رو زمین صاف این پاش به اون پاش می‌گفت کم بخور همیشه بخور. چطور شد بندباز؟» گفتم: «آره! همون». یکی از وزه‌های اطرافش رو به بشکنی صدا کرد و فرستاد دنبال هاتف. بدم نمی‌اومد همونجا راه اومده رو برگردم. فکرم به روبه‌رو کشی نرسیده بود. ولی همچی گرفته بود که دیدم نه پای رفتن نه تاب ماندگاری. میگم: «لا اقل کاش شل کنی دستت رو». میگه: «نه دیگه! اندکی صبر سحر نزدیک است».
Read more
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی ...
Media Removed
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از جوراب... جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما.... توی این زمونه ... روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از جوراب...
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....😔
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
راستی خانما،تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟
بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی،سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
بانو...همسرتو با ورزشکارای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکن...
و مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
بانو،باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان،در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدن بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی،توی یه برگ کاغذ حداقل،بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن...(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن)
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید...
یادمون باشه،بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده....ونوشته ی تو، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان هستی🙏🙏 پیشاپیش روز مردانه ی شیر مردان زندگیمون مبارک🎀
Read more
🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅 بانو سلام<span class="emoji emoji1f496"></span> روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و ...
Media Removed
🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅 بانو سلام روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از جوراب... جملاتی مثل جوراب پارهاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما.... توی ... 🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅
بانو سلام💖
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از جوراب...
جملاتی مثل جوراب پارهاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....😔
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
راستی خانما،تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟
بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی،سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
بانو...همسرتو با ورزشکارای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکن...
و مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
بانو،باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان،در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدنه بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی،توی یه برگ کاغذ حداقل،بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن...(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن)
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید...
یادمون باشه،بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده....ونوشته ی تو، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان هستی?

روز مردانمون پیشاپیش مبارک و فرخنده باد........ ☘🌿🌿🌿🌿💐💐💐💐💐💐💐💐
Read more
Loading...
. #اعتکاف یعنی #اعتراف اعتراف پیش #خدا یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم... خدا هم خدایی کرد ...
Media Removed
. #اعتکاف یعنی #اعتراف اعتراف پیش #خدا یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم... خدا هم خدایی کرد اما من بندگی نکردم و حالا اومدم بهش بگم پشیمونم ، شرمنده ام . چه لذتی داره با خدا بودن... چه لحظه های خوبیه لحظه های اعتراف پیش اون...! . پارسال وقتی وارد #مسجد شدم، حس کردم دنیایی از نور و صفا ... .
#اعتکاف یعنی #اعتراف
اعتراف پیش #خدا
یه عمر هرکاری که دلم خواست انجام دادم...
خدا هم خدایی کرد اما من بندگی نکردم و حالا اومدم
بهش بگم پشیمونم ، شرمنده ام
.
چه لذتی داره با خدا بودن...
چه لحظه های خوبیه لحظه های اعتراف پیش اون...!
.
پارسال وقتی وارد #مسجد شدم، حس کردم دنیایی از نور و صفا به صورتم تابیده شد.
اون وقت #اشک از چشمام جاری شد
اشک هایی که از خود #من بی تاب تر بودن
خیلی دلم برای خدا تنگ شده بود
.
نیت کردم که از ثانیه ثانیه اش استفاده کنم
نیت کردم اونقدر خوب باشم تا خدا سال دیگه
برام کارت دعوت #عشق بفرسته
.
خدایا
مگه میشه کسی رو که یه سال #انتظار کشیده، دعوت نکنی
مگه میشه #بنده ی حقیری رو که برای عشق سر به سجده گذاشته
و #اشک ریخته، #تنها بذاری.
.
#حیف که این سه روز اعتکاف خیلی زود تموم میشه!
سه روز تمرین زهد...
#زندگی فقط با یه ساک که تازه نصفشم زیادیه!
سه روز تمرین با خدا بودن، بدون موبایل وتلویزیون و اینترنت، بدون همه فقط با خدا!
سه روز تمرین دوری از شبه حیوان بودن،کم خوردن، کم خوابیدن، کم حرف زدن!
سه روز تمرین زنده بودن دل!
سه روز طعم با خدا بودن رو چشیدن،
سه روز بیزاری از بی خدا بودن !
.
و وقتی سه روز اعتکاف تموم شد و حالا تو خونه ای ، به بزرگی #دنیا معتکفیم!
صاحب خونه که عوض نشده ، #کاش ما هم عوض نشیم!
کاش ما هم عوض نشیم...!
.
پ.ن :
شکر خدا که بار دیگر فرصتی برای اعتراف پیدا کردم
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#التماس_دعا_شدیدا
.
ممنون که عکس رو کپی نمیکنید🌷
Read more
<span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41d"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f331"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f340"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span><span class="emoji emoji1f41c"></span>🌲 .... در انتظار آقاي عقلمندی .... یه خوبی ای این انتظار طولانی داره اینه که ...
Media Removed
🌲 .... در انتظار آقاي عقلمندی .... یه خوبی ای این انتظار طولانی داره اینه که دارم از طبیعته حیاطه دانشگاه لذت میبرم یه نموره باد میاد،با اینکه مرکزه تهرانه شلوغه هیچ صدایی غیر از پرنده ها و موتور کولرا نمیاد... من صدای تولید انسانی آرامش بخش تر صدای موتور کولر نشنیدم... . مورچه ... 🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐝🐜🐜🐜🌱🐜🐜🐜🍀🐜🐜🐜🌲
.... در انتظار آقاي عقلمندی ....
یه خوبی ای این انتظار طولانی داره اینه که دارم از طبیعته حیاطه دانشگاه لذت میبرم
😄😄
یه نموره باد میاد،با اینکه مرکزه تهرانه شلوغه هیچ صدایی غیر از پرنده ها و موتور کولرا نمیاد...
من صدای تولید انسانی آرامش بخش تر صدای موتور کولر نشنیدم...
.

مورچه ها همه جا دارن راه میرن
قبلا چقد مورچه هارو دید میزدم
یه دو ساله مورچه تو این خونمون ندیدم،باید چند تا از مورچه های اینجا رو با خودم ببرم خونه ولشون کنم تو دامان خونه تکثیر شن
😄😁
خیلی حسه و حاله خوبیه
فقط کاش زود بیاد ،رنگ و کربنات و موم رو بده ببرم خونه کار کنم،روزه مو نجات بدم از چنگه ساعتها تو کارگاه وایسادن و کار کردن 😄😁
لطفا دعا کنید بده اینارو و من برم خونه
تازه اینجا گربه هم زیاد داره
کناره کارگاه حجم سازی پره بچه گربه شده
.
یه هفته ی پرکار در پیشه
به خودم "화이팅" میگم.(─‿─). .(∩_∩).
بقیه دوستانم 파이팅...😺💪💪💪
لطفا دعا کنید بییییییییاد
داره گرم میشه کم کم,البته من پشته یه درخت نشسته ام😸
🐾🌲🌿🌱🌱🌿🌱🐱🐞🐝🐜🌿🍀🌱🌱🍀🌿🌳 پ ن:اگه اومد خبرتون میکنم🐰(*˘︶˘*)
پ ن دوم:شدم مث ساعت آفتابي،بر اساسه سایه ی درخته عزیز جابجا میشم هر چند دقیقه(10:49صب)

پسا پ ن :خونه ام,نیومد...
Read more
. "اگر ما کودکانمان را دوست داریم، باید کره زمینمان را دلسوزانه دوست بداریم و آن را متنوع و زیبا به ...
Media Removed
. "اگر ما کودکانمان را دوست داریم، باید کره زمینمان را دلسوزانه دوست بداریم و آن را متنوع و زیبا به آیندگان وانهیم، تا در یک روز گرم بهاری در 10000سال دیگر، آنها بتوانند در دریایی از علف ها صلح را حس کنند، بتوانند ببینند که زنبوری به ملاقات گلی می آید، بتوانند آوای یک پرنده را در آسمان بشنوند، و ... .
"اگر ما کودکانمان را دوست داریم، باید کره زمینمان را دلسوزانه دوست بداریم و آن را متنوع و زیبا به آیندگان وانهیم،
تا در یک روز گرم بهاری در 10000سال دیگر،
آنها بتوانند در دریایی از علف ها صلح را حس کنند،
بتوانند ببینند که زنبوری به ملاقات گلی می آید،
بتوانند آوای یک پرنده را در آسمان بشنوند،
و بتوانند خوشی را در زنده بودن دریابند."
"ایلیتس"

سلام
کاش یکم فرهنگ سازی و آگاه سازی تو زمینه ی مشکلات زیست محیطی بیشترو بهتر بود…

مثلا به جای اینکه میگفتن :
آب کمه،
جمعیت باید کنترل بشه،
تغیرات اقلیم و گرمایش زمین خطرناکه،
تخریب زیستگاه حیات وحش به ضرر آدماس،
حفظ بقای جانوران و گیاهان در اصل حفظ بقای انسانه و…
چراشو به آدما میگفتن تا همه متوجه بشن بحران چقدر جدیه و چه خطری داره بقای کره ی زمین و نسل آینده رو تهدید میکنه…

خب البته تو خیلی از کتابهای محیط زیستی این مسائل گفته شده، ولی این مدل کتابا از بس مخاطب کمی دارن، معمولا مهجورن و ناشناخته!

میخوام یه کتاب خوب که منم خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم رو بهتون معرفی کنم…

کتابی که مولفش ایرانیه و آقای "نصرت الله صفائیان" هستن و به زبان طنز و خیلی ساده و به قول خودشون خودمونی، مسائل زیست محیطی و چرایی مشکلاتی که دنیا و نسل بشر باهاش مواجه هست رو با استفاده از بخش عظیمی از رفرنس های معروف این زمینه (که عنوان کتاب و نویسنده هاشونم معرفی کرده و ازشون نقل قول آورده که افراد مشتاق بتونن با کتاب های تو این زمینه هم از این طریق آشنا بشن)،توضیح دادن…
همچنین خیلی جاها از اشعار شاعران قدیمی و معاصر استفاده کردن و این نشون میده شعرا و قدمای ما چقدر نسبت به مشکلات و مسائل زیست محیطی آگاهی داشتن و واقعا حیفه نسل حاضر تو این زمینه ها دانش و شناخت نداشته باشن…

این کتاب، میتونه یه آگاهیِ عظیم و در عین حال ساده و قابل درک به مخاطبانش بده…

پس، اگه میخواید نقشی هرچند کوچک، تو حفظِ "سفینه ی زمین" داشته باشید،
و اگه میخواید نسلِ آینده از مواهبی که خدا برای کل بشریت تدارک دیده، بهره ای داشته باشن،
میتونید با مطالعه ی این کتاب، قدمی در شروعِ آگاهی تو این زمینه ها بردارید…

و نخواهیم مگس از سرِ انگشتِ طبیعت بپرد،
و نخواهیم پلنگ از درِ خلقت برود بیرون،
و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت،
و اگر خنج نبود، لطمه میخورد به قانون درخت،
و اگر مرگ نبود، دستِ ما در پی چیزی میگشت،
و بدانیم اگر نور نبود، منطقِ زنده ی پرواز دگرگون می‌شد،
و بدانیم که پیش از مرجان، خلأیی بود در اندیشه ی دریاها…
"سهراب سپهری"

ممنون از توجهتون 💚

#Save #Earth
#Save #Lifes
Read more
Loading...
. یکی از مسئولان نازنین کشورمان امروز قبول زحمت کرده و قرار است برای‌مان ماهی کبابی درست ‏کند. این ...
Media Removed
. یکی از مسئولان نازنین کشورمان امروز قبول زحمت کرده و قرار است برای‌مان ماهی کبابی درست ‏کند. این مسئول تو دل برو، یک ماهی قزل‌آلای درشت برمی‌دارد و همین‌طوری که آن را پاک می‌کند، ‏توی دلش می‌گوید: «کاش بقایی بود! پاک کردن توی تخصص اونا بود، بی‌خودی که بهشون نمی‌گفتن پاکدست؟! . هرجا می‌رفتن ... .
یکی از مسئولان نازنین کشورمان امروز قبول زحمت کرده و قرار است برای‌مان ماهی کبابی درست ‏کند. این مسئول تو دل برو، یک ماهی قزل‌آلای درشت برمی‌دارد و همین‌طوری که آن را پاک می‌کند، ‏توی دلش می‌گوید: «کاش بقایی بود! پاک کردن توی تخصص اونا بود، بی‌خودی که بهشون نمی‌گفتن پاکدست؟!
.
هرجا می‌رفتن همه چی رو پاک می‌کردن، دیگه روز آخر پادری‌های کاخ ریاست ‏جمهوری رو هم پاک وانت کرده بودن!» و همین‌طوری که قالب کره، مقداری ریحان و پیاز در می‌آورد ‏تا ماهی را در آن بخواباند، با خودش می‌گوید: «دست زیاد شده‌ها، قبلا فقط مجسمه و مفاخر ادبی و ‏یه‌سری ورزش‌های باستانی رو از چنگ‌مون در میاوردن، پس فردا میان بالش زیر سرمونم ‏برمیدارن، چه وضعشه؟!»‏
.
مسئول نازنین همین‌طوری که سر و دم ماهی را جدا می‌کند، با خودش می‌گوید: «این رجب صفراُف ‏دیگه چه بلایی بود سر ما نازل شد؟ خودمون کم منبع موثق داریم، امثال اینم میان موازی کاری می‌‏کنن!».
.
سپس فیله ماهی را داخل یک ظرف کره آب شده و لیموترش می‌خواباند و با خودش می‌گوید: ‌‏«الان خزر اگه بره، آشغالامون رو کجا بریزیم؟ پوشک بچه‌ها رو کجا ول کنیم؟! بابا این دولت یازدهم ‏و دوازدهم واقعا لذت شنا با پیژامه توی دریا رو هم از ملت گرفت، این صفراُف به شما!».‏
.
سپس مقداری زغال را روی منقل گذاشته و ژل آتش زنه روی آن‌ها می‌ریزد تا آتش بر پا کند و با ‏خودش می‌گوید: «این دریاچه ارومیه هم بدجاستا! یه چند کیلومتر می‌رفتی بالاتر می‌مردی؟ بابا الان ‏نون توی خرید و فروشه، قشنگ توی دیوار آگهیش می‌کنی، دست واسطه هم کوتاه میشه به قیمت ‏میره!». ‏
.
مسئول مورد نظر همین‌طور که ماهی‌ها را روی آتش می‌گذارد، چیزی به ذهنش می‌رسد، با عجله ‏تلفن را برمی‌دارد و به یک نفر پشت خط می‌گوید: «الو! شاپور، بابا دست بجنبون لاکردار! آگهی کن، ‏بزن خرید جازموریان در محل، دریاچه نمک قم فقط اسکناس، زاینده‌رود که مال یه دکتر بوده ماهی ‏یه بار توش شنا می‌کرده زیر قیمت، گاوخونی فول اسپرت با تخفیف بیمه... ببینم چی کار می‌کنیا!».‏
.
البته این مسئول موردنظر که الان ماهی کبابی‌اش هم آماده شده، نمی‌داند که هوا شاید پس باشد اما ‏آش آنقدرها هم که او فکر می‌کند شور نیست. ما قول می‌دهیم دریاچه‌ها و دریاها را آلوده نکنیم و با ‏پیژامه کم‌تر در آن‌ها شنا کنیم، شما هم محبت کنید، هوای این بیچاره‌ها را داشته باشید، گناه نکرده‌‏اند اینجا تشکیل شده‌اندکه!‏
Read more
صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که ...
Media Removed
صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که روز شده بود پشت هر صخره میتونستی یه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خدافظی ... صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که روز شده بود پشت هر صخره میتونستی یه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خدافظی کردیم و کم کم چادرارو جمع کردیم که بریم به سمت اورامانات.. توی مسیر از کنار همون کبابیا که واسه تون تعرفی کردم رد شدیم و گفتیم حیفه یه ته بندی نکنیم😅کجا کباب تازه سیخی ۴ تومن گیرمون میاد با دوغ محلی ؟! 😄 خلاصه که یه ته بندی کردیم و راه افتادیم به سمت اورامانات زیبا😍
عکسهارو ورق بزنین، یه پارچ دوغ مشاهده میکنین که اون تیکه یخ بزرگ وسطش، برفه !.. وقتی داشتیم از گردنه بالا میرفتیم هنوز یه قسمتایی از کوه برف داشت و دیدیم خیلیا واستادن و از برف کوه میکنن و میبرن. با خودمون گفتیم این برف به چه دردی میخوره خب؟ اینجا واسه مون توضیح دادن که برف رو میارن و میشورن و تو دوغ ازش استفاده میکنن🤔😍 اقای کبابی میگفت زمستون کل ساختمونای اینجا زیر برف میره و میشه جز مسیر حرکت کولبرا. میگفت واسه اینکه از سنگینی برف ساختمون نریزه چند تا ستون میزنن زیر ساختمون و میرن تا وقتی که هوا گرم شه و برفا اب شه . همه چی اونجا قشنگ بود واسه ما، ولی واسه کولبرا...نمیدونم! گردنه ته ته واسه من پر از احساسات ضد و نقیض بود. ترس از ارتفاع، شهرای مرزی عراق و فکر کردن به جنگ و درگیریا، کولبرا و درداشون و جون تو مشتشون، معرفت فواد... و اسمونی که حس میکردم زیر این سقف به خدا نزدیکتر بودم...💫
.
.
#صحرا_میره_سفر
#کردستان_نامه_صحرا .
.
پ.ن : با محبتتون، با خوبیاتون، با دعاهای خیرتون، با ارزوهای قشنگتون.. منو شرمنده کردین❤️مررررسی ازتون کاش میتونستم دونه دونه جواب بدم اما هی فرت و فرت بلاک کامنت😒میشم 😩 ولی همه کامنتارو خوندم و سعی میکنم همه سوالا و دایرکتارو جواب بدم😍❤️ مررررسی هستین😍
.
.
پ.ن۲ : #کردستان_نامه_صحرا تموم شه قول میدم عکاسیای تو جنگلمونو بذارم😍 الان فعلا برسیم به #سفرنامه و از هدف پیج دور نشیم دیگه🙈
Read more
عطر های گرون قیمت رو ول کن ، آدم باید بوی اعتماد بده …  اگر بودنتون به زندگی کسی معنا میده ، زندگیش ...
Media Removed
عطر های گرون قیمت رو ول کن ، آدم باید بوی اعتماد بده …  اگر بودنتون به زندگی کسی معنا میده ، زندگیش رو بی معنی نکنین …  واقعا چه فایده ؟؟؟ بالای خط فقر باشی و زیر خط فهم …  یه غمى هست که فقط بچه هاى آخر درکش میکنن ! کم و کمتر شدن آدم هاى سر سفره …  هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم ... عطر های گرون قیمت رو ول کن ، آدم باید بوی اعتماد بده …  اگر بودنتون به زندگی کسی معنا میده ، زندگیش رو بی معنی نکنین …
 واقعا چه فایده ؟؟؟
بالای خط فقر باشی و زیر خط فهم …
 یه غمى هست که فقط بچه هاى آخر درکش میکنن !
کم و کمتر شدن آدم هاى سر سفره …
 هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است …  کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود ، دستی توی دست بود …  ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ …  آنکه واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی …
 همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !
این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند …  لذت وقتیه که یه بچه کوچیک دستاشو دراز میکنه سمتت ، ینی بغلم کن …
هیچی اندازه این حال نمیده به آدم !  هی رفیق ! زمان است که وفاداری تو را ثابت میکند ، نه زبان …  و ﭼﻘﺪر دﯾﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ زندگی ﻫﻤﯿﻦ روزﻫﺎﯾﯿﺴﺖ که ﻣﻨﺘﻈر ﮔﺬﺷﺘﻨﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ … 
Read more
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد ...
Media Removed
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخوات هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابر های اسمونا کاش می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن اون که رفته دیگه هیچ ... چشم من

بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیرگریه مگه کاری میشه کرد  کاری از ما نیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخوات

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابر های اسمونا

کاش می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بزارم
تا قیامت اشک حصرت ببارم

دل هیشکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالکه گریه دوای دردمه

چرا چشمام اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش میمونه تو سنه

لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن ادم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات

تا قیامت دل من گریه میخوات من با نبودت چه کار کنم😭😭😭😭 بمیرم برات پسر من منو ببخش که نتونستم کاری برات بکنم منو ببخش
Read more
. از حجم زیاد سوال ها در مورد برند دوربین و مدل دوربین چی بخریم، این برداشت رو می کنم که این روزها به مانند ...
Media Removed
. از حجم زیاد سوال ها در مورد برند دوربین و مدل دوربین چی بخریم، این برداشت رو می کنم که این روزها به مانند این که هر شخص یک تلفن همراه داره، یک دوربین حرفه ای هم باید داشته باشه. نمی فهمم پیگیری این جزئیات برای چیه... یادم میاد روزی که می خواستم دوربین بخرم نمی دونستم تفاوت بین دوربین هارو‌ و فقط گفتم ... .
از حجم زیاد سوال ها در مورد برند دوربین و مدل دوربین چی بخریم، این برداشت رو می کنم که این روزها به مانند این که هر شخص یک تلفن همراه داره، یک دوربین حرفه ای هم باید داشته باشه. نمی فهمم پیگیری این جزئیات برای چیه... یادم میاد روزی که می خواستم دوربین بخرم نمی دونستم تفاوت بین دوربین هارو‌ و فقط گفتم ارزون ترین دوربین رو به من بدین که ۹۰۰ هزارتومن قیمت داشت. واقعا اگر برای کسی عکاسی مهم باشه ، هر چیزی که بشه باهاش عکس گرفت میتونه جذاب باشه . نمی دونم این پیگیری شما ازون نگاه اپیدمی که تو هر خونه ای باید یه دوربین باشه سرچشمه گرفته یا به دنبال عکس های یادگاری خوب هستید ... که باز در این دو حالت هم باید چشم به دهان فروشنده ها باشید و نظر از من چرا می خواین؟ چون بارها گفتم هر چی ارزون تر بهتر ، امکانات کم شمارو محدود می کنه، محدودیت باعث پیشرفت میشه، اینکه همه ی حواس شما بره به قاب بندی و نور سنجی، من می پرستم این محدودیت رو . چیزی که تو عکاسی با موبایل هم هست. هر چی سبک تر بهتر چون شمارو خسته نمی کنه، دوربین باید همیشه دستت باشه نباید بخری و بذاری کنج اتاق و بگی منم دوربین دارم . دوربین موبایل نیست، بشین با خودت فکر کن، اگر تا تهش نمیری نخر . اگر می خواد خاک بخوره نخر . این همه که به دوربین فکر می کنی کاش یکمی هم به عکاسی فکر کنی ...
Read more
8مارچ2018- روز جهانی دفاع از حقوق زنان خروجی مترو انقلاب، دو تا دختر کم حجاب به محض اینکه از ایستگاه ...
Media Removed
8مارچ2018- روز جهانی دفاع از حقوق زنان خروجی مترو انقلاب، دو تا دختر کم حجاب به محض اینکه از ایستگاه خارج میشن با مردهایی مواجه میشن که با فریاد، حضور گشت ارشاد رو هشدار میدن، دخترها با دیدن ون های سبز پلیس گوشه خیابون چهرشون رنگ میبازه و به سرعت با حالتی خمیده و دستپاچه و مستاصل به سمت ایستگاه برمیگردن... ... 8مارچ2018- روز جهانی دفاع از حقوق زنان
خروجی مترو انقلاب، دو تا دختر کم حجاب به محض اینکه از ایستگاه خارج میشن با مردهایی مواجه میشن که با فریاد، حضور گشت ارشاد رو هشدار میدن، دخترها با دیدن ون های سبز پلیس گوشه خیابون چهرشون رنگ میبازه و به سرعت با حالتی خمیده و دستپاچه و مستاصل به سمت ایستگاه برمیگردن... تا اینکه صدای قهقهه ای بلند میشه و همون مردها که راننده هایی بیکار و منتظر مسافر هستن از همون فاصله فریاد میزنن "خانوم بیا شوخی کردیم گشت نیس"
یاد بی شرف هایی میفتم که زمان اسیدپاشی های اصفهان و شهرهای دیگه وقتی ما (نیمی از جامعه) با وحشت پامونو از خونه بیرون میذاشتیم و با شنیدن صدای هر موتور پشت سرمون نبض مرگباری رو تو تمام بدنمون حس میکردیم سوار بر موتور روی زن ها آب می پاشیدن و میخندیدن و تفریح میکردن.
پ.ن1: شما مرد هستید، تروریست ها بر کشور حاکم شدن و طبق قوانین جدید همه ملزم به داشتن پوشش نظامی، عمامه، محاسن و حمل سلاح هستید، در صورت رعایت نکردن فرم صحیح به عنوان معاند بازداشت میشید، تو این شرایط ضمن عبور از خیابون های شهر عزیزتون چه حسی خواهید داشت؟ مساله ای که بهش به دید طنز نگاه میشه درد بزرگ نادیده گرفته شدن یه حق بدیهی و غیرقابل بحثه. این شوخی های کثیف که شاید گاهی ناشی از درک نشدن اهمیت موضوع و نوع و میزان فشار روی زن هاست هر بار به شکلی جدید بروز پیدا میکنه، کاش حامی هم باشیم و چه به عنوان قربانی و چه به عنوان شاهد ماجرا با برخورد درست و به موقع جلوی شیوع این بیماری رو بگیریم.
پ.ن2: 8 مارچ،روز جهانی زن به خاطر خیزش سالیانه شماری از زن ها برای گرفتن برخی حقوقشون نامگذاری شده و روز 21 جمادی الثانی رو ما روز زن نام نهادیم برای ستایش الگوی زنی که به خاطر تنها نقش موردنظر جامعه ی مردسالار-زایش و تربیت مرد- مقدسه و با ارزش های تعریف شده جعلی(حیا، نجابت،عفاف، پاکدامنی و...) برای خودش حقوقی متصور نیست، در نه سالگی ازدواج می کنه و در 11سالگی مادر میشه و حتی وصیت قبل از مرگش هم مخفیانه غسل و کفن و خاک شدنشه (فلسفه ش نمیدونم چیه، حدس میزنم از عفاف و حیا بیاد).
Read more
گرانی ، بی آبی ،بیکاری،فقروووووو... کم نبود قطع برق هم به اون اضافه شد اونم تو این گرما . و فیلترینگ ...
Media Removed
گرانی ، بی آبی ،بیکاری،فقروووووو... کم نبود قطع برق هم به اون اضافه شد اونم تو این گرما . و فیلترینگ اینستاگرام مبنی بر این که چون عده ای در اینستاگرام جرم مرتکب می شوند پس اینستاگرام فیلتر می شود! درست همان بهانه ای که برای فیلترینگ تلگرام داشتن. گرچه وزیر محترم ارتباطات گفته اینستاگرام فیلتر ... گرانی ، بی آبی ،بیکاری،فقروووووو...
کم نبود قطع برق هم به اون اضافه شد اونم تو این گرما .
و فیلترینگ اینستاگرام مبنی بر این که چون عده ای در اینستاگرام جرم مرتکب می شوند پس اینستاگرام فیلتر می شود!
درست همان بهانه ای که برای فیلترینگ تلگرام داشتن.
گرچه وزیر محترم ارتباطات گفته اینستاگرام فیلتر نخواهد شد اما خب ایشان قرار بود تلگرام را هم فیلتر نکنند که ... بماند !
وقتی همه هنرمندان و مسئولان و افراد شاخص و ... در اینستاگرام حضور دارند. وقتی ۴۵ میلیون ایرانی به گفته وزیر محترم ارتباطات از فیلترشکن استفاده می کنند تا به تلگرام و توییتر بروند، خب اینستاگرام هم فیلتر بشود یا نشود اوضاع همان است.
چیزی که مشخص است مسئولان رده بالای میهن تصمیم گرفته اند با مردم بیشتر قهر کنند و مردم را بیشتر به استفاده از فیلتر شکن ها دعوت بکنند.
برادر زاده ۹ ساله من همین حالا از بنده بیشتر از فیلتر شکن استفاده می کند و خدا می داند اگر یک سر به تاریخچه سایت هایی که افراد در این سنین به آن ها مراجعه می کنند بزنیم چه سایت هایی را مشاهده خواهیم نمود.
خوب در این که با این کار، مسئولین از کودکان و نوجوانان دعوت می کنند از فیلتر شکن استفاده بکنند و هر سایت مخرب و مستهجنی برایشان به راحتی در دسترس قرار بگیرد که اصلا شکی نیست!
ای کاش در مملکت ما فقط 1 انسان مطلع و دلسوز وجود داشت
منتظر حرکت بعدیتونیم.. دریغ از یه دلخوشی و حال خوش!
یه جرعه آب بی استرس که وقتی شروع میکنیم به سر کشیدنش، هزارجور فکر و خیال نیاد توی ذهنمون و حناق نشه رو گلومون!
Read more
بحثمون شد و یهو دیگه جوابم رو نداد؛ فکر کردم اگه بدونه چقدر دلتنگشم جواب میده، یک ماه گذشت، سه ماه ، پنج ...
Media Removed
بحثمون شد و یهو دیگه جوابم رو نداد؛ فکر کردم اگه بدونه چقدر دلتنگشم جواب میده، یک ماه گذشت، سه ماه ، پنج ماه ، یک سال ، ... نه! بعد کم کم دلتنگ اون نه، دلتنگ چیزی بودم که بینمون بود؛ نگاهمون به هم با تحسین بود، همدیگه رو کامل پذیرفته بودیم و هر دو دنبال ساختن یه آینده ی بهتر بودیم ... یک سال و نه ماه گذشته؛ ... بحثمون شد و یهو دیگه جوابم رو نداد؛ فکر کردم اگه بدونه چقدر دلتنگشم جواب میده، یک ماه گذشت، سه ماه ، پنج ماه ، یک سال ، ... نه!
بعد کم کم دلتنگ اون نه، دلتنگ چیزی بودم که بینمون بود؛ نگاهمون به هم با تحسین بود، همدیگه رو کامل پذیرفته بودیم و هر دو دنبال ساختن یه آینده ی بهتر بودیم ...
یک سال و نه ماه گذشته؛ قول داده بودم دیگه دلتنگش نشم اما شدم، میدونم نه اون دیگه برمیگرده نه من دیگه اون آدم میشم نه رابطمون دیگه ممکنه، میدونم باید عبور کرد باید درس گرفت باید رشد کرد، میدونم ... اما مجبور که نیستم فراموش کنم ...
کاش با هرکی که هست هنوز همونقدر قشنگ بخنده، هنوز چشماش برق بزنن و دستاش قوی باشن، هنوز قلبش پر از "امید" و تو کله ش پر از آرزو باشه ... همین
Read more
. چند وقته که ماجرای #خانم_گزارشگر که توسط یه سری از رفقا در یکی از رسانه های اینترنتی راه افتاده، جو درست کرده. خیلیا از من خواستن در این مورد اظهار نظر کنم. امروز که دیدم #بی_بی_سی_فارسی برای این موضوع گزارش رفت و تصویر من رو در کنار #زهره_سادات_هاشمی هم تو این گزارش گذاشت، تصمیم گرفتم پست بذارم ... .
چند وقته که ماجرای #خانم_گزارشگر که توسط یه سری از رفقا در یکی از رسانه های اینترنتی راه افتاده، جو درست کرده.
خیلیا از من خواستن در این مورد اظهار نظر کنم.
امروز که دیدم #بی_بی_سی_فارسی برای این موضوع گزارش رفت و تصویر من رو در کنار #زهره_سادات_هاشمی هم تو این گزارش گذاشت، تصمیم گرفتم پست بذارم و چد نکته بگم
●یکم اینکه مدتهاست که کارهای عادی و ایده های روزانه ی من در حوزه ی #رسانه پس از مدتی توسط یکی از همکاران یا یکی از رسانه ها تقلید میشه و ازش به عنوان یک #ایده_نو و ناب یاد کردن. از این جنس اتفاقات اقلن میتونم به تعداد انگشتان دو دست اسم ببرم.
از استفاده ی #وب_کم در برنامه زنده گرفته تا #دکور_اینتراکتیو تا #گفتگو_با_پشت_صحنه تا #متن_به_جای_تیتراژ تا #استفاده_از چند_مجری در یک برنامه تا #تیتراژ_لهجه_های_ایران تا #تیتراژ_انگشتی تا #رادیو_در_تلویزیون تا #نقاشی_برای_تصویر_ترانه تا #ممیزی_شعر_و_ترانه تا #دکور_۳۶۰درجه تا #برنامه_منوکروم تا #ترکیب_دونفره_گزارش تا #زبان_طنز_برای_گزارش_رسمی و... آخرم این یکی که استفاده از #گزارشگر_بانو در #گزارش_فوتبال.
دوستان #سلبریتی هم به سبب عدم آگاهی از فضای رسانه، تو همچین دامی افتادن و خیلی #جوگیرانه شروع به تبلیغ چیزی کردن که سالها قبل توسط من و همکارانم انجام شده بود. و البته این ذوق رفقا برای من تازگی نداشته و نخواهد داشت.
●دوم اینکه من و دوستانم در #رادیو_جوان و اخیرن در #آیواسپرت برای استفاده از گزارشگر زن، دلایل منطقی داشتیم و از بانوان استفاده کردیم و این #استفاده_مهوع_از_جنسیت برای چندبار دیده شدن بیشتر خیلی #عوامفریبانه و #پوپولیستی بود.
●سوم اینکه انتخاب گزارشگر بر اساس توانمندیه نه جنسیت
دسته بندی گزارشگران ورزشی از دو حال خارج نیست. یا گزارشگر خوبه یا بد.
تقسیم بندی گزارشگران به زن و مرد و کودک بسیار عوامانه است و اینطور استفاده از جنسیت بیانگر نوعی شارلاتانیسم رسانه ای و استحمار مخاطب خواهد بود.
●چهارم اینکه بارها، هم به خبرگزاری ها و اهالی رسانه هم رفقا و دوستان دور و نزدیکم عرض کردم که بلاشک اولین گزارشگر زن ایران کسی نیست جز #زهره_سادات_هاشمی که در رادیو جوان اولین گزارش رسمی فوتبال توسط یک زن رو رقم زد و در بهار سال نود و شش به دعوت من برای گزارش در آیواسپرت اومد.
(تصویری که بی بی سی تو گزارشش استفاده کرده، مربوط به همین گزارشه)

پانوشت: کاش رسانه های حرفه ای برای رقابت سالم شرو به فعالیت کنن
Read more
خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده ...
Media Removed
خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده هات افتادم.. گریه کردم،یاد گریه نکن گفتنات افتادم.. اخم کردم، یاد لجبازیات افتادم.. هنذفری گذاشتم تو گوشم اما صدای آهنگ نمیشنیدم،صدای تو..تو گوشم بود.. هر کاری کردم باز تو رو جلوی چشمام دیدم.. ... خیلی سعی کردم اما نمیتونم فراموشت کنم.. دست به هر کاری که زدم به یادت افتادم.. دیوونگی کردم،یاد خنده هات افتادم.. گریه کردم،یاد گریه نکن گفتنات افتادم.. اخم کردم، یاد لجبازیات افتادم.. هنذفری گذاشتم تو گوشم اما صدای آهنگ نمیشنیدم،صدای تو..تو گوشم بود.. هر کاری کردم باز تو رو جلوی چشمام دیدم.. گفتم بخوابم شاید بهتر شم،خوابیدم اما مثل بیشتر شباخوابت دیدم و دل تنگ تر شدم.. کاش تو که میرفتی یه راهی نشونم میدادی که انقدر بهونه بودنت نگیرم.. عادت نبودی که با سرگرم کردن خودم از یاد ببرمت.. هوس هم نبودی که یکی دیگه جات پر کنه.. میخوام امتحان کنم شاید سوزش تیغ واسه چند لحظه تو رو از یادم ببره..
نه اینکه دوست نداشته باشم به یادت باشم،نه..فقط دیگه کم آوردم..میدونستم دوست دارم اما نه انقدر..
دیگه دوریت نمیتونم تحمل کنم...
Read more
KHJ Haze World Tour in Thailand یکی از مهم ترین چیزهایی که تو کنسرت بانکوک اتفاق افتاد ریلکس و راحت ...
Media Removed
KHJ Haze World Tour in Thailand یکی از مهم ترین چیزهایی که تو کنسرت بانکوک اتفاق افتاد ریلکس و راحت بودن هیون رو استیج بود. اینکه چطور از اجرا لذت میبرد. همچنین من ی آرامشی تو هیجاناتش تو کنسرت حس میکردم. توی مکزیک هم همینطور بود هیون گفت این سالن قراره بازسازی بشه پس این آخرین اجرای زندش توی این ... KHJ Haze World Tour in Thailand
یکی از مهم ترین چیزهایی که تو کنسرت بانکوک اتفاق افتاد ریلکس و راحت بودن هیون رو استیج بود. اینکه چطور از اجرا لذت میبرد. همچنین من ی آرامشی تو هیجاناتش تو کنسرت حس میکردم. توی مکزیک هم همینطور بود

هیون گفت این سالن قراره بازسازی بشه پس این آخرین اجرای زندش توی این سالن قبل از بازسازیه. پس بودن توی این سالن برای همه خاطره انگیز خواهد بود برای همین ب فن ها اجازه فیلمبرداری و عکس برداری داد.

هیون: به نظر میرسه تایلند فن های جوون زیاد داره (در واقع یه عالمه فن بچه تو سالن بود😂) موقع رقص هیون جون خیلی عرق میکرد. به فن هایی که ترجیح میدادن هیون لباس های کمتری تنش باشه گفت که خوشش نمیاد لباسش رو در بیاره.
یکی از فن ها داد زد "در بیار"
و هیون گفت چطور میتونی بدون اینکه هیچ احساسی تو حرفت باشه اینو بگی؟ ♡کاش فن ها بفهمن اومدن کنسرت یه خواننده و به صداش گوش بدن 😐

هیون به فن ها گفت اگه فکر میکنید جذابید دستتون رو بلند کنید.
و همه فن ها دستشون رو بلند کردن
هیون باورش نمیشد این همه دست بلند شده😂
هیون دوباره پرسید.
بار سوم گفت اگه فکر میکنید جذابید و میتونید روی استیج سکسی برقصید دستتون رو بلند کنید.

فقط تعداد کمی فن دستشون بالا موند. بقیش هم میدونید چیشد چون توی فن کم ضبط شده.
ولی خیلی تحت تاثیر قرارگرفتم وقتی دیدم هیون خودش چهارپایه و حوله رو برای فن آماده کرد. همیشه با ملاحظست 😍

آخر I'm your man درست قبل از لیریک "با من ازدواج میکنی؟" فن ها فریاد زدن "نه" (چون داشت برای اون یکی فنه میخوند)
هیون متوجه حس و حال فن ها شد و به زور سعی داشت جلوی خندش رو بگیره.
بله موفق شد دوباره کاری کنه حسودی کنیم.

هیون با انگشت کوچیکش قول داد ک دوباره به تایلند برمیگرده.
بعد درباره قبلی ک با انگشت نشون میدن پرسید :این حرکت از کجا اومده؟ قبلا بازوهامون رو بالا سرمون میذاشتیم و قلب درست میکردیم.
(ظاهرا دوسال رو سربازی بوده و هنوز بعد یک سال از مرخصیش اطلاعات اون دوسال رو کسب نکرده)
Telegram Channel:
@Persian_Henecia
Facebook: PersianHenecia
Twitter : @Persian_Henecia

#PrayForKHJusticePrevail
#WithYouTillTheEndKHJ
#ProudToBeKHJfan
#NeverLeaveKHJ #Pray4KHJ #KimHyunJoong #HyunJoong #Henecia #PersianHenecia
#김현중 #헤네치아 #가수 #우주신
#金賢重 #キムヒョンジュン #リダ
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
کاش می شد سالی یک روز ،رفته ها برگردند.... . . . برگر خونگی : مواد لازم:ترکیب گوشت قرمز و مرغ چرخ ...
Media Removed
کاش می شد سالی یک روز ،رفته ها برگردند.... . . . برگر خونگی : مواد لازم:ترکیب گوشت قرمز و مرغ چرخ کرده،پیاز ۱ عدد،سیر 2حبه،کنجد،فلفل دلمه رنگی خرد شده،قارچ خرد شده،تخم مرغ یک عدد (اختیاری)،نان باگت(اختیاری)،ادویه،نمک و فلفل،زیره،زردچوبه،کمی زعفرون دم کرده...بهتره از مخلوط سینه و ران ... کاش می شد سالی یک روز ،رفته ها برگردند.... .
.
.
برگر خونگی :
مواد لازم:ترکیب گوشت قرمز و مرغ چرخ کرده،پیاز ۱ عدد،سیر 2حبه،کنجد،فلفل دلمه رنگی خرد شده،قارچ خرد شده،تخم مرغ یک عدد (اختیاری)،نان باگت(اختیاری)،ادویه،نمک و فلفل،زیره،زردچوبه،کمی زعفرون دم کرده...بهتره از مخلوط سینه و ران مرغ برای برگر استفاده کنیم پیاز رو به همراه مرغ و گوشت چرخ میکنیم،،یه دونه نون باگت یا نون تست رو در شیر میزاریم خیس بخوره و نرم که شد کاملا فشارش میدیم که شیر داخل مواد نره که باعث شل شدنش بشه(نان باگت باعث میشه برگر جمع نشه)میتونید از هویج رنده شده هم استفاده کنید و سبزیجات معطر مثل جعفری و پیازچه ...تمام مواد رو مخلوط کرده و ورز میدیم تا حدی که حالت چسبندگی پیدا کنه،بهتره ۱ ساعتی تو یخچال استراحت کنه..ماهیتابه رو روغن میریزیم حسابی که روغن داغ شد شعله رو کم کرده و برگر رو تو کف دست شکل میدیم و میزاریم سرخ بشه سعی کنید خیلی نازک نگیرید که برگر خشک بشه .میزاریم روی شعله کم کاملا مغز پخت بشه و دو طرف که طلایی شد برگر حاضره و نباید خیلی سوخاری بشه چون خشک میشه.خیلی راحت و سریع درست میشه و البته به شکل های دیگه هم درست میشه ولی این ساده ترین شکل برگر هستش و خیلی هم سالم و خوشمزس😊.
.
.
.
Photo by:@masihsohrabi
Read more
. یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی ...
Media Removed
. یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی بچه های فامیل رو از تو اتاق٬ پشت رخت خواب ها گوش میکردم. با خودم آرزو میکردم کاش یکی از بچه های بیرون اتاق می بودم٬ هرکسی جز خودم. اولین بار اون موقع بود که دلم میخواست از کالبدم بزنم بیرون و خودم نباشم. تو ... .
یه گندی زده بودم که هیچ جوره نمیشد پنهانش کرد. کم سن و سال بودم. از ترس یک گوشه قایم شده بودم و صدای بازی بچه های فامیل رو از تو اتاق٬ پشت رخت خواب ها گوش میکردم. با خودم آرزو میکردم کاش یکی از بچه های بیرون اتاق می بودم٬ هرکسی جز خودم. اولین بار اون موقع بود که دلم میخواست از کالبدم بزنم بیرون و خودم نباشم.

تو جوونی یک وقت هایی اوضاع انقدر یکنواخت میشد که دلم میخواست برای حداقل یک هفته بیهوش باشم و زندگیمو از نزدیک نبینم. همون موقع ها٬ وقتی به یکی گفتم منتظر اتفاقی ام که متحول کنه روزگارم رو بهم گفت منتظر اتفاق های خوب نباش٬ چون اتفاق های خوب تو رو متحول نمیکنن... تو رو به خواب میبرن.
چند سال بعد٬ سر و کله ی کسی پیدا شد که برام می نوشت. از توی نوشته هاش میتونستم بوی خودم رو که رو لباس هاش جا میموند بو کنم... صدامو از آرزوهایی که براش تعریف میکردم بشنوم و سنگینی فضای پشت سرم رو وقتی ازش دور میشم احساس کنم. از دوستی باهاش فکر میکردم متحول شده زندگیم٬ اون هم با یک اتفاق خوب اما همه چیز خیلی زود تغییر کرد.

بعد اون٬ من موندم و تعدادی دست نوشته ی عاشقانه از کسی که منو ترک کرده بود و چون دیگه با نوشته هاش نمیشد از خودم بیرون بزنم؛ مجبور شدم خودم دست به کار شم. اولش سخت بود اما طولی نکشید که مابین نوشته هام دوباره صدای قدم هام رو تو همهمه ی آدمها وقتی دنبال عطرش از سمت یک ناشناس بودم شنیدم. نگاهم رو وقتی به کسی که شبیهش بود یا چشمام رو روی کسی که اسم اون رو داشت نگاه کردم و اینطور شد که فهمیدم بالاخره اون اتفاق بد که قرار بود من رو از خواب بیدار کنه اومد سمتم. انگار حق با همون غریبه بود که میگفت منتظر اتفاق های خوب نباش٬ چون اتفاق های خوب تو رو متحول نمیکنن... تو رو به خواب میبرن و من به این شکل؛ به قیمت چند لحظه بیرون بودن از خودم نویسنده شدم.

#امیرعلی_ق
#پست_موقت
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span>Shahram<span class="emoji emoji1f499"></span> داداشیم شهرام با معرفت... پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی... من نمیتونم ...
Media Removed
Shahram داداشیم شهرام با معرفت... پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی... من نمیتونم باور کنم که رفتی... نمیخوام باور کنم که دیگه ندارمت... کلی باهم کار داشتیم ، کلی قرار مدار باهم داشتیم... الان وقتش نبود تنهام بذاری و بری، چجوری باور کنم که دیگه کنارم نیستی، ۲۹سال ... 💙Shahram💙
داداشیم شهرام با معرفت...
پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی...
من نمیتونم باور کنم که رفتی...😢
نمیخوام باور کنم که دیگه ندارمت...
کلی باهم کار داشتیم ، کلی قرار مدار باهم داشتیم...
الان وقتش نبود تنهام بذاری و بری،😢
چجوری باور کنم که دیگه کنارم نیستی،😢
۲۹سال چشم باز کردیم همو دیدیم،باهم قد کشیدیم و تو همین کوچه بزرگ شدیم و همیشه کنار هم بودیم...
با ۲۹ سال دوستی و‌ خاطره تنهام گذاشتی،
چجوری نبودتو باور کنم...
حالا میخوای نباشی...نشد شهرام جون نشد...
یاد چی بیفتم‌ اشکم در نیاد پسر،
از بچگی که کاپیتان تیم فوتبالمون بودی و بهم رابونا یاد دادی،
کاپیتان اخلاق من بودی داداش شهرام 😢
از نوجوونی و دوشنبه هایی که باهم هفته نامه آوای ساوه میخریدیم،😢
از شیطنت های کودکیمون تو کوچه...😢
از روزهایی که شب میشد و هنوز کنارهم بودیم...😢
از درس خوندنامون ، از مدرسه رفتنامون،😢
آخه ۲۹ سال خاطره رو چجوری فراموش کنم،
تازه میخواستیم زندگی کنیم داداش😢
مگه قرار نبود امسال باهم بیشتر فوتبال بریم و ورزش کنیم و باهم وزن کم کنیم ...
مگه نمیگفتی عروسیم سنگ تموم میذاری ، پاشو و به قولت عمل کن شهرام...
پاشو باهم قرار سفر داشتیم...
مگه قرار نبود بریم باغ دایی گوجه سبز بخوریم...
پاشو تیم بازی داره باهم استادیوم باید بریم...
پارسال خونتون بهم عیدی دادین پاشو بازم بهم عیدی بده...
د آخه با کدوم عکست گریه کنم با معرفت...😢😢
همه خاطراتم با تو و کنار تو بوده چجوری میتونی نباشی آخه...
من و‌ محسن دیگه کجا بیایم ببینیمت و وقت ناهارت رو خراب کنیم و باهم بخندیم...
وقتی فکر میکنم دیگه نمیبینمت داغون میشم،
تو هستی،باید باشی،تو بهترین دوستم بودی ،😢
کلمه دوست رو اولین بار با تو درک کردم،
تو اولین و بهترین دوستم شدی و بازم هستی...
دلم پُره اندازه یه دنیا...کاش برگردی و من جات برم...
خدایا بهترینمون رو بردی پیش خودت ...😢
به آبجیم،به خاله،به همه اعضای خانواده های عزیزش صبر و تحمل این درد کمرشکن رو بده...
داداش شهرام هیچوقت باور نمیکنم که دیگه نیستی و دیگه ندارمت...همیشه دارمت🌷💙تو قلبم💙🌷
Read more
دوروز پیش نزدیک هشتاد کیلومتر رکاب زدم، شمردم دوروز پیش۶۳ تا کامیون بوق زدن برام و چنتا سواری که چراغ ...
Media Removed
دوروز پیش نزدیک هشتاد کیلومتر رکاب زدم، شمردم دوروز پیش۶۳ تا کامیون بوق زدن برام و چنتا سواری که چراغ دادن و خدا قوت گفتن،ناهارم که یدونه سیب زمینی آب پز بود وسط راه با نون خوردم و اضافه نون هارو هم برا پرنده های بیابون ریز کردم،تو یه معدن سنگی که معلوم نبود کی رو سنگاهاش نقاشی کشیده قدم زدم،دوروز پیش ... دوروز پیش نزدیک هشتاد کیلومتر رکاب زدم، شمردم دوروز پیش۶۳ تا کامیون بوق زدن برام و چنتا سواری که چراغ دادن و خدا قوت گفتن،ناهارم که یدونه سیب زمینی آب پز بود وسط راه با نون خوردم و اضافه نون هارو هم برا پرنده های بیابون ریز کردم،تو یه معدن سنگی که معلوم نبود کی رو سنگاهاش نقاشی کشیده قدم زدم،دوروز پیش دوچرخه ام دوبار افتاد،دوروز پیش راهم رو برای اینکه به یک کارگر که وسط بیابون داشت بیل میزد شکلات بدم کج کردم،چوپانان رو از بالای کوهی که مشرف به شهر بود تو غروب تماشا کردم و روی رملهای کویر برای اولین بار راه رفتم و دراز کشیدم و پفیلا با شیر کم چرب خوردم،به مادرم که گوشیش خاموش بود زنگ زدم و جوابی نشنیدم، دنبال ردپای مار و عقرب روی ماسه ها گشتم و از سایه ام روی بوته های کویری عکس گرفتم،موقع اذان از یه ماشین خواستم تا مسجد جامع منو برسونه و و بعد نماز به پسر معلول پشت خودم لبخند زدم، تو راه برگشت به امامزاده هم از ی پیرمرد که جلو در خونش نشسته بود خواستم تا فردا صبح اجازه بده داخل خونشو ببینم،بعدش که رسیدم امامزاده رفتم گوجه هارو شستم که غذا درست کنم و بخوابم....
ولی ای کاش یکی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #دوچرخه #ایران #جاده #کویر #مصر #عکاسی #عکاسی #iran #adventure #road #adventurers #photography #photo #travel #trip # people #portrait #instagram #instamood #instadaily #photoofday #roozdaily
Read more
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ...
Media Removed
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند نگی این رو ها میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده همه خونه عبدالله پسر ... .
حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم
هرکی غریبه تحویل بگیره
دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا
ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند
نگی این رو ها
میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده
همه خونه عبدالله پسر امام صادق رو نشون دادن
رفتم اونجا چند تا سوال ازش پرسیدم
دیدم بابا این اصلاً گیجه دیگه دادش در اومد گفت من که اینها رو نمیدونم
اومدم بیرون، گفتم نه اینا امام من نیستم
توو کوچه یک گوشه نشستم در مدینه
گفتم خدایا پیشه مرجئه برم؟! پیشه زیدیه برم؟! چند تا رو همینجوری اسم بردم
پیش کی برم؟! پیش کی برم آخه امام من کجاست
یه پیرمردی اومد مقابل من
گفت بلند شو با من بیا
اولش احتیاط کردم گفتم اینا جاسوسهای حاکم ظالم هارون الرشیدن
اشاره کرد بیا
من رو برد در یک خانه‌ای
اشاره کرد اینجا برو
من وارد شدم
یک غلامی در رو باز کرد به روی من خوش آمد گفت
من رفتم خدمت امام موسی بن جعفر علیه السلام
آقا فرمود نه پیش مرجئه برو نه پیشه زیدیه برو پیش هیچکس
بیا پیش من
گفتم آقا شما امام من هستید؟
آقا فرمود: من چیزی بهت نمیگم خدا باید دل تو رو #هدایت کنه
فهمیدم یک جور دیگر باید سوال کنم
گفتم آقا امام شما کیه؟
آقا فرمودند: من امام ندارم
فهمیدم خود ایشون امامند
انقدر قلبم یک دفعه به حضرت روشن شود
سؤالام رو پرسیدم، عالی جواب دادن
روی دست و پای حضرت افتادم ابراز ارادت کردم
حضرت فرمودند: بخوای از #صمیم_دل خدا دستت رو میگیره میاره در خونه ما
ای امام موسی بن جعفر ما هم می‌خوایم تو رو
دور افتادیم ازت
کاش امروز واقعاً میتونستیم یکسر #حرم امام موسی بن جعفر بریم
واقعاً آدم رو بغل میگیرن ها
همه #روضه_اباالفضل که میخونن میگن رفت برای لبهای تشنه بچه های امام حسین به شهادت رسید
نسبت اباالفضل العباس با بچه های لب تشنه امام حسین چه جوریه؟!
نسبت امام موسی بن جعفر با شیعیان همین جوریه
#فدای_ما_شدن_حضرت
حضرت خودشون می فرمایند: خدا غضب کرده بود به شیعیان
من را مخیر کرد من خودم رو انداختم جلو
خدایا بلا رو به من برسون
من گوشه زندان سندی ابن شاهک گوشه زندان غضب تو رو تحمل می کنم اما شیعیانم بگذار راحت باشند
حالا اینها کم کم درست خواهند شد
ای خدا چقدر امام موسی بن جعفر زحمت ما را کشیدند
در زندان تاریک حضرت رو زندانی کردند
چه اذیت‌ها که حضرت بخاطر ما نشدند
.
#شهادت_امام_کاظم #باب_الحوائج #عکس_نوشته_استاد #استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
#کلیپ #تصویری در کانال تلگرام پناهیانی
https://telegram.me/panahiani
.‌
Read more
 #توپک_هویج #دسر #میان_وعده #خوشمزه #طعم_جدید #شیرین #ساده مواد لازم برای توپک هویج هویج: ۵ ...
Media Removed
#توپک_هویج #دسر #میان_وعده #خوشمزه #طعم_جدید #شیرین #ساده مواد لازم برای توپک هویج هویج: ۵ تا متوسط بیسکوییت پتی بور: ۱ و نیم بسته شکر: کمتر از یک پیمانه شیر: نصف پیمانه گردوی خرد شده: نصف پیمانه پودر هل و زنجبیل : کمی (اختیاری) پودر نارگیل برای تزئیین طرز پخت: هویج ها رو ... #توپک_هویج #دسر #میان_وعده #خوشمزه #طعم_جدید #شیرین #ساده

مواد لازم برای توپک هویج
هویج: ۵ تا متوسط

بیسکوییت پتی بور: ۱ و نیم بسته

شکر: کمتر از یک پیمانه

شیر: نصف پیمانه

گردوی خرد شده: نصف پیمانه

پودر هل و زنجبیل : کمی (اختیاری)

پودر نارگیل برای تزئیین

طرز پخت:

هویج ها رو رنده ریز کردم و با شیر و شکر توی دیگ ریختم و روی حرارت گذاشتم و درش رو نیمه گذاشتم تا بپزه و نرم بشه ..من یه قاشق شکر ریختم و یک و نیم قاشق عسل...میزان شکر دستور رو کامل نریزین و کم کم اضافه کنین ..ممکنه زیاد باشه برای هویجهای شما...می تونین هم مثه من ترکیب عسل و شکر و یا کلا از عسل به جای شکر استفاده کنین....
خب روی حرارت ملایم می ذاریم تا وقتی شیر به خورد هویج بره...مواظب باشین شیر سر نره

وقتی کاملا شیر جذب هویج شد، من کمی هل و زنجبیل هم زدم توش (توی دستور نبود)
و ریختم توی ظرف دیگه تا خوب خنک بشه ....تو این فاصله پتی بورها رو توی زیپ لاک ریختم و با وردنه روش کشیدم
تا خوب پودر بشه...مغز گردوها رو ولی با دست کمی خرد کردم که دندون گیر باشه
حالا همه مواد رو با هم قاطی کردم
توپکهایی ازشون درست کردم
توی پودر نارگیل غلطوندم تا همه جاش رو پوشش بده..
دسر یا شیرینی خوشمزه تون آماده ست
گذاشتم توی یخچال تا خنک بشه.... خیلی خوشمزست و بسیار هم آسون😋

با چای خیلی می چسبه....🍵 کاش مواد رو کم نکرده بودم ! * حتما توپک ها رو توی یخچال بذارین تا منسجم بشه و خودش رو بگیره....اصلا اول تو یخچال بذارین بعد توی نارگیل بچرخونین ⭐دستور از هانی شف⭐
Read more
دیونه جان، درسته هوا پسِ اما ما بدجوری گیر تو افتادیما... یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم نگران ...
Media Removed
دیونه جان، درسته هوا پسِ اما ما بدجوری گیر تو افتادیما... یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم نگران حالِ این مردیم بفکر پول ته جیب و نون شبشونیم اما تو رو خیلی میخوایما... اصلا نمیشه یه لحظه فکرت تو این سَر نباشه... پر از سِر این دل... تو راز شدی رفتی ته این دل... دلیل شدی واسه،این مجنون... ... دیونه جان،
درسته هوا پسِ
اما ما بدجوری گیر تو افتادیما...
یکمی حرص این اوضاع رو میخوریم
نگران حالِ این مردیم
بفکر پول ته جیب و نون شبشونیم
اما
تو رو خیلی میخوایما...
اصلا نمیشه
یه لحظه فکرت تو این سَر نباشه...
پر از سِر این دل...
تو راز شدی رفتی ته این دل...
دلیل شدی واسه،این مجنون... دیونه جان،
میگن قیمت هیچی درست نیست
اما
ارزش شما،هر لحظه داره میره بالاتر
و منو ترسونده...
نکنه یکی بیاد روت دست بذاره
برداره ببردت،یه جای دور
دیگه اون چشماتو نبینم.... هوا،خیلی پَسِ!
اما خوشم به بودنت...
حتی اگه سرد باشی و کم رنگ
حتی اگه کم حرف باشی و دور‌...
کم نشه سایه ات از زندگیم
حتی روزای بارونی...
یجور بمونی برام،
که هیچ کسی به چشمت نیاد...
روزِ بد اصلا نیاد... دیونه جان،
پات موندم تو هر شرایطی،
به دلت غم راه نده...
درست میشه همه چیز،
نشدم
تموم که میشه...
باز تو
یکی داری که شبا
تا صبح برات دعا میکنه و خوشبختیتو میخواد،
ما که تنها موندیم و لکنت گرفته زبونمون از
تکرار این اسمِ قشنگت...
کاش بشه،
فدات شد،بعدم مُرد...
اصلا باید تو اوج دوست داشتنت،رفت
زنده بمونم،الکیه دیگه
مگه نه؟!
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
Read more
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش ...
Media Removed
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار ... من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم

راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار داشت برم دانشگاه دولتی

اون موقع دانشگاه آزاد دفترچه مفت میداد و شهریه نجومی میگرفت! دانشگاه دولتی ولی برعکس بود. پدرم پول داد که ما بریم دفترچه بگیریم

تو راه اداره پست بودم که دفترچه بخرم، پول هم تو جیبم که یهو یکی از بچه‌ها جلوی پای ما واستاد! خودتون رو جای من بذارید، شما بودید شمال میرفتید یا دفترچه پست میکردید؟

اولش خواستم دفترچه بخرم، یادم افتاد که سال قبل با وجود اینکه ما تو محله شهران از سهمیه مناطق محروم به واسطه روستای کن استفاده میکردیم رتبه هفتاد و پنج گرفتم. البته نامردا سه تا صفر هم جلوش زده بودن که مشخصا توطئه بوده

خلاصه جاتون خالی عجب شمالی بود

ولی روز کنکور نه تنها من و برادر بزرگترم، بلکه پسرخاله‌ها و پسردایی و پسر دخترعموی مادرم هم خونه ما بودن تا همه از اونجا بریم امتحان

مادرم همه رو از زیر قرآن رد کرد، فقط چون تعداد زیاد شده بود آمار از دستش در رفت و من به رختخواب برگشتم

مادرم ظهر فهمید که خونه‌ام و به پدرم توضیح داد! پدرم در حالی که کاناپه رو بلند کرده بود بالای سرم ایستاد و گفت اگه راست بگی نمیزنم! گفتم با پولش رفتم شمال، ولی زد

بر اثر ادغام مهره سه و چهار گردن تا کنکور آزاد تو بیمارستان بودم. بعد بابام منو برد سر جلسه و به مراقب‌ها نحوه استفاده از اسلحه رو توضیح داد. بعد از امتحان هم تا اعلام نتایج تو انفرادی بودم که به لطف خدا قبول شدم و پدرم رضایت داد

خلاصه خواستم بگم اگه یه موقع بین کنکور و شمال گیر کردید خیلی نگران نباشید، کاناپه جدیدا سبکتر هستن و وقتی تو سر می‌خوره فقط چهار سانت از قد آدم کم میشه

عوضش شمال آب و هوایی داره که نگو

ترانه مربوطه
سفر کردم که کنکورو نرم دیدم نمیشه
بابام میگه که هرچی میزنم آدم نمیشه

پ‌ن یک
کنکوریا خداقوت

پ‌ن دو
کاش کنکور حذف می‌شد به جاش تک می‌آوردن! اینهمه پول کلاس کنکور و تست زنی و مشاوره بخدا روا نیست تو این وضعیت اقتصادی! جمعش کنید لطفا

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #خاطره #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #کنکور_دارم_مزاحم_نشو #کاناپه #عکس_قدیمی #زمان_دختریام #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_کارت_ورود_به_جلسه_ندارد #دانشجور #عکس_دانشجوری #ومن_الله_التوفیق
Read more
قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا ...
Media Removed
قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا رو دیگه نکردم مثلا دیگه ننوشتم یادم میاد خیلی قبل تر ها مینوشتم اصلا دست به نوشتنم از خوب بود ولی کم کم ننوشتم ننوشتم تا روزی که اصلا چیزی برای نوشتن نداشتم، همیشه ادم صمیمی و راحتی بودم خارج از قیافه ... قدیما شبا که دلم میگرفت مینوشتم کپشنای بلند و طولانی ، بعد از یه تایمی که مثلا یکم بزرگتر شدم یه سری کارا رو دیگه نکردم مثلا دیگه ننوشتم یادم میاد خیلی قبل تر ها مینوشتم اصلا دست به نوشتنم از خوب بود ولی کم کم ننوشتم ننوشتم تا روزی که اصلا چیزی برای نوشتن نداشتم، همیشه ادم صمیمی و راحتی بودم خارج از قیافه و این داستانا نه حتی به دوستای خودم بلکه با همه میدونن دیگه ولی خیلیا بم گفته بودن تو نگاه اول ادم نچسبی بودی :)) ولی چناشون الان دوستای صمیمم هستن ، (اگه تا اینجا خوندین بگم قرار نیست به جای خاصی برسه :)) گفتم دنبال داستان نباشی همین جوری دارم مینویسم) خلاصه همیشه به پول برام مهم بوده و تا الان برای رسیدن به دلخواهم خدایی خیلی تلاش کردم با این تو این مملکت این روش یعنی خلاف جهت اب حرکت کردن و خدا رو شکر دولت تو بگا دادن وضع نه تنها من بلکه تمام مردم کم نزاشته و خدا رو شکر انگار قرارم نیست کم بزاره ، ولی باید تلاش کرد دیگه ، ولی تو این کارم با ادمای خفنی اشنا شدم و از این بابت واقعا خوشحالم ، بدی من خجالتی بودنمه این داستان خیلی تا حالا بم ضربه زده و میدونم بازم میزنه :)) ولی واقعا یه سری چیزا دست ادم نیست ، همیشه از اموزش دادن خوشم میومده ولی یه سری ادم گاگول البته ببخشیدا به پستم خوردن که از یاد دادن چیزا به دیگران البته نه هرکسی خود داری کردم :)) از چاق بودنم ناراحتم البته شیکن دارم فقط کلی، قبلا شاید باورش سخت باشه وقتی اسکیت حرفه ای کار میکردم ارزو داشتم یکم فقط یکم چاق بشم و بعد پیش خودم گفتم کاش یه چیز دیگه از خدا میخواستم :)) و هیچ وقت نمیخوام برگردم به عقب یا چیزی رو به نظرم اشتباه کرده باشم که درستش کنم اخه همیشه به این که زندگی در جریانه اعتقاد داشتم و مشتاقانه منتظر ایندم ، من هر ازگاهی برمیگردم اخر پیجم شروع میکنم کامنتا رو خوندن تنها جایی که توش برمیگردم به عقب و نگاه میکنن اینجاس و گالری عکسام که خدایی یکی از کارای باحاله ، تفریح من گوشیم نیست بیشتر سرم رو گرم کارم میکنم یا میرم بیرون یا فیلم میبینم یا عکاسی میکنم و یا میتابم این کافه او کافه ، ولی متاسفانه از قدیم خیلی کم تر کتاب میخونم باید دوباره شروع کنم، یه بدی دیگه هم که دارم خیلی تیکه میندازم البته نه تیکه ی زشت دوستام میدونن چی میگم این هم عادت شده :)) ولی باعث شادی یه جمعی میشه :)) کسی رو خراب نمیکنم از خراب کردن دیگران متنفرم حتی اگه فقط شاهد همچین چیزی هم باشم ناراحت میشم ، اگه ناراحت باشم قابل تشخیصه و مدتش هم دست من نیست خودم بعد یه تایمی خوب میشم ،اهه دیگه اخرشه نمیتونم تایپ کنم
Read more
سال جدید سلام سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ ...
Media Removed
سال جدید سلام سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ نه مثل قبلیا نه مثل بعدیا. سال جدید دل جفتمون خونه. از هرچی هست کاش کمتر بمونه. سال جدید می‌خوام بهت بگم، دنیا خوبیاشو داره، میشه باهم بگردیم دنبال خوبیاش، دلم گرفته از همه چیز. به هرچی اعتقاد داری ... سال جدید سلام
سال جدید یه کم حرف دارم باهات، حال داری گوش کنی؟ می‌خوام بگم میشه یه جور دیگه شروع کنیم؟ نه مثل قبلیا نه مثل بعدیا. سال جدید دل جفتمون خونه. از هرچی هست کاش کمتر بمونه. سال جدید می‌خوام بهت بگم، دنیا خوبیاشو داره، میشه باهم بگردیم دنبال خوبیاش، دلم گرفته از همه چیز. به هرچی اعتقاد داری دلم نمی‌خواد زود تموم شه. میگن وقتی خوش می‌گذره، زمان تند تند مثل شن میاد پایین و نمی‌فهمی؛ ولی تعارف که نداریم چه خوشی‌ای! چه کشکی؟ سال جدید بیا یه جور دیگه شروع کنیم، بیا به هم احترام بذاریم، میشه؟ میشه دل بذاریم تو یه سینی و هرکی هرچی خواست برداره؟ یادش بخیر، یادت میاد شب عیدی، همه عیدیاشون رو می‌ریختن تو یه سینی و بعدش هرکی زودتر هرچی می‌خواست برمی‌داشت؟ بزرگترا کمتر برمی‌داشتن، مامان بزرگا یه دعا از وسط کتاب می‌خوندن و برات آرزوی خوشبختی می‌کردن. اون موقع عشق بود و تو نبودی. می‌دونم الان دیگه حالی تو نگاهامون نمونده و عشقی وسط بازیامون نیست ولی میشه باهم دوباره اونجوری کنیم؟ اونجوری که بچه‌ها خوشحال بودن؟
سال جدید میشه تند نری؟ من که می‌دونم تو هم بدت میاد از گذر عمرت، من که می‌دونم تو هم دلت نمی‌خواد پیر شی، خزون شی، می‌خوای زود عاشق شی. میشه آروم‌تر؟ میشه وقت غم و غصه کنار هم؟ سال جدید دل تو هم تنگه و من می‌فهمم پس این تندروی‌ها چیه؟ چیه صبح آفتاب نزده غروب می‌کنی آدم نمی‌فهمه کی تموم شد یه روز بی‌فرجام دیگه!؟
سال جدید بیا عاشق شیم! بیا دور کنیم همه خرافاتمون رو و با منطق و احساس بسازیم! ببین همه منتظرتن، ببین دارن آب و جارو می‌کنن، ببین دارن سفره دلشون رو باز می‌کنن و هرچی دارن می‌ذارن وسط تا تو بیای! میشه مهمونِ خوبی باشی؟
می‌دونی من از بهار بدم میاد. آدم دلش میگیره تو بهار، بهار می‌زنه تو ذوق و بهت میگه یه سال دیگه‌ت رفت، ولی تو سال جدید، بیا و مهمون خوبی باش، منم با همه چیزت می‌سازم، قول بچگونه، قبول؟
پ.ن: نوروز همه‌تون مبارک
Read more
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. ...
Media Removed
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود. بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ ...
پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود.
بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ جویانه‌ی دادگاه این کار رو نکردیم.
این آزادیِ لحظه آخری اما، عیدمون رو ساخت. وحشتِ عیدِ بدون سما، از یکی دو هفته قبلش تو دل همه‌مون بود. وقتی سما ساعت ۵ روز ۲۸ اسفند آزاد شد، یه کم بعدش، همه‌ی فک و فامیل از شهرای مختلف اومدن خونه‌مون و بزن و بکوب شد 😊 یادش به‌خیر. یادمه موقع سال تحویل، روبوسی با فامیل حاضر، یه نیم ساعتی طول کشید. دادگاه شش ماه بعد تشکیل شد و بهش پنج سال تعلیقی دادن.

داستان هنوز ادامه داره:
بابای سما: حکم بدوی یک‌سال و نیم حبس، یک سال تبعید به میناب بندرعباس، منتظر حکم دادگاه تجدید نظر
مامان سما: یک سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
بابای من: منتظر حکم دادگاه بدوی
عموی من: سه سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
و اتهام همه تبلیغ علیه نظام و گاها اقدام علیه امنیت ملی. همه‌شون قبل از دادگاه بازداشت شدن، بازجویی شدن، انفرادی رفتن، و هر روز بازداشت و بی‌خبری ازشون بهمون یک سال گذشته. کاش دغدغه‌ی بازداشت و حکم و دادگاه از خونواده‌مون بره دیگه. همین‌طور از بقیه‌ی خونواده‌هایی که درگیر چنین اتهام‌ها و دادگاه‌هایی هستن.

پ.ن. بامزه‌ش اینه که اگر تجدیدنظر تایید کنه و برن زندان، ما باید بین کرمانشاه و سنندج و میناب بندرعباس و خاش سیستان‌بلوچستان بریم و بیایم برای ملاقات مامان باباها و عمو 😂 چهار طرف ایران . وطنم پاره‌ی تنم
Read more
شاید خیلی وقتا فکر میکنیم ولی خدا کیه توی عمرم تنها افتخارم شاگردی این عبد خدا بود کسی که مصداق حقیقی ...
Media Removed
شاید خیلی وقتا فکر میکنیم ولی خدا کیه توی عمرم تنها افتخارم شاگردی این عبد خدا بود کسی که مصداق حقیقی بنده خدا بود تو اوج کار و سختی میگفت عیسی:نماز اول وقت اوج گرمای تابستون با اون سختی کار همه روزش روزه بود ده روز قبل محرم کار تعطیل میکرد میگفت فصل نوکریه یه زره تو کار کم نذاشت روحت شاد اوستا ... شاید خیلی وقتا فکر میکنیم ولی خدا کیه
توی عمرم تنها افتخارم شاگردی این عبد خدا بود
کسی که مصداق حقیقی بنده خدا بود
تو اوج کار و سختی
میگفت عیسی:نماز اول وقت
اوج گرمای تابستون با اون سختی کار همه روزش روزه بود
ده روز قبل محرم کار تعطیل میکرد میگفت فصل نوکریه
یه زره تو کار کم نذاشت
روحت شاد اوستا عیسی
با ارباب محشور بشی
سلام ما را هم برسون
ای کاش ما هم با تو محشور بشیم
ای کاش ما هم بتونیم به رسم شاگردی مثل تو بندگی کنیم
#العبد مرحوم عیسی مرادی
Read more
 #خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می ...
Media Removed
#خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا! +سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟ ×من با نفس: مسخره کردی مردک؟ +: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه ×: ساعت شیش و نیم ... #خاطره
تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا!
+سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟
×من با نفس: مسخره کردی مردک؟
+: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه
×: ساعت شیش و نیم پیش سینما می بینمت
+با همون لحن همیشگی: حله داش
...
ساعت هفت باهم رفتیم تو یه جایی به اسم انجمن شعر، خانم اختصاری ام اومد که به محض ورودش سینا در گوشم گفت:
میبینی مثه ماست هیچ فرقی نداره*
اون روز آدمای زیادی رو شناختیم و جای مهمی رو ام پیدا کردیم، جایی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتیم، هرچند قبلش دید خوبی به انجمنای شعری نداشتیم و هنوزم نداریم اما یه سری آدمای این انجمن مارو بدجوری پا گیر کردن، اما شاید خیلی دیر پیداش کردیم. دیگه بچه دبیرستانی بودنمون تموم شده بود و زندگی اون روی خشن رو کم کم رونما کرد. با این همه ای کاش یه روز دوباره همونجوری مثه دوتا تشنه دنبال یه چیکه شعر بدوییم و برای چیزی که بهش باور داریم سعی کنیم که خودمونم می دونیم هیچوقت اونچنین لذتی از زندگی نبردیم که توی اون روزا...
به قول یکی از اساتید عزیز همونجا:
"در زندگی شرایط دلخواه مردگی ست
دارد کلافه می کند این نبض پوست را"
...
*: این از به یاد موندنی ترین دیالوگای سیناست 😃
شعر از استاد خیلی استادم محمد بم
@mohbamm
پ ن: به امید اتمام قلع و قمع قلم هر فکر روشن و زندگی افکار و عقاید گوناگون با احترام و امنیت کنار هم.
#٣٧٦
Read more
 #فرصت قدر آدم هایی که کنارمون هستن و دوسشون داریم و دوسمون دارن رو بدونیم..<span class="emoji emoji1f49c"></span> چند روز پیش بابام از ...
Media Removed
#فرصت قدر آدم هایی که کنارمون هستن و دوسشون داریم و دوسمون دارن رو بدونیم.. چند روز پیش بابام از خودش یه عکس تکی خواست برا اینستا..تازه ساخته.. (شاید باورتون نشه )😀هر شبم میگه بیا بگو این چه جوریهخلاصه..گشتم ۲ تا عکس تکی بیشتر ازش تو گوشیم نداشتم و متاسفانه بقیه عکسا تو لپ تاپی بوده که همه زندگانیم ... #فرصت
قدر آدم هایی که کنارمون هستن و دوسشون داریم و دوسمون دارن رو بدونیم..💜
چند روز پیش بابام از خودش یه عکس تکی خواست برا اینستا..تازه ساخته.. (شاید باورتون نشه )😀هر شبم میگه بیا بگو این چه جوریه😍😆خلاصه..گشتم ۲ تا عکس تکی بیشتر ازش تو گوشیم نداشتم و متاسفانه بقیه عکسا تو لپ تاپی بوده که همه زندگانیم از دبیرستان توش بود و پاک شده😒 ....از خودم تعجب کردم ..تازه من که انقدر خانواده دوستم چطور ممکنه از بابام ۴ تا عکس نداشته باشم😢 تکی البته...کلی عکس دارم ازش ولی بابام گفت یعنی از من دو تا عکس تو گوشیتون ندارین؟؟چنان از خودم بدم اومد و قلبم گرفت🙁 که فقط اون لحظه خدا میدونه...یه کم بیشتر فکر کردم به مامان خاله عمه مادربزرگ‌ پدربزرگ..عکس هیچی...چقدر باهاشون زمان گذروندیم..چقدر خاطره ازشون تو ذهنمون هست..چقدر عکس دادیم...کدوم لحظه هارو ثبت کردیم....
یه جوری زندگی کنین که حسرت زمان از دست رفته رو نخورین...یه روزی اگه این بزرگوارا کنارمون نبودن دلمون پر غم نشه که کاش بیشتر پیششون بودم و بیشتر قدرشونو میدونستیم...❤❤❤
این روزا بسیار ناراحت روزایی هستم که میتونستم بیشتر کنار پدربزرگم باشم...وقتی خوب شد و از بیمارستان اومد بیرون حتما،بیشتر از توانم و حتی بیشتر سعی میکنم بهشون سر بزنم🙏...براش‌دعا کنین...🙏🙏🙏
خدا همه مریض ها رو شفا بده🍀...چشم انتظاری برا مریض خیلی بده🍀🍀
#yoga #ashtanga #natarajasana #yogaeverydamnday
میدونم حرکت کاملی نیست ولی دیگه با شلوار لی ازین بهتر نمیشه 🤣
در ضمن این اولین سفر امساله با شمال شروع میشه با جنوب تموم 🤗
Read more
آقای عزیز دلار پایین بره یعنی مثلا ۴۷۰۰ بشه ۴۵۰۰ نه که بشه ۶۰۰۰،کاش یه لیستی از وعده های انتخاباتی که به مردم دادید بنویسید تیک بزنید ببنید چند درصدش انجام شده. جناب تنابنده که سریال شما یکی از پر بازدیدترین برنامه های سالهای اخیر صدا و سیما بوده چرا باید تبلیغ امنیت ایران رو تو سریال بکنید ،مگه امنیت ... آقای عزیز دلار پایین بره یعنی مثلا ۴۷۰۰ بشه ۴۵۰۰ نه که بشه ۶۰۰۰،کاش یه لیستی از وعده های انتخاباتی که به مردم دادید بنویسید تیک بزنید ببنید چند درصدش انجام شده.
جناب تنابنده که سریال شما یکی از پر بازدیدترین برنامه های سالهای اخیر صدا و سیما بوده چرا باید تبلیغ امنیت ایران رو تو سریال بکنید ،مگه امنیت کشور فقط امنیت مرز هاست ،از امنیت ایران گفتی ۲۴ ساعت بعد دلار هر ۱۰ دقیقه ۱۰۰ تومان رفت بالا ,ارزش پول مملکت تو ۳ روز گذشته ۴۰% اومد پایین ،به خدا ونزوئلا هم از همین جا ها شروع کرد،الان امنیت در ونزوئلا چقدر ارزش داره؟؟؟!!!!! امنیت اقتصادی مهمتر از امنیت مرزها باشه کم اهمیت تر نیست.همین الان عده نه چندان کمی در ایران وضعیت مشابه مردم سوریه دارند ،سفره ارتزاقشون خالیه ،سقف محکمی بالای سرشون نیست ،مشکلات سلامت و درمان کمر عده زیادی از مردم رو خم کرده ،اگر یه بیماری صعب العلاج در خونه یه آدم متوسط رو هم بزنه واسه سلامتیش باید فرش زیر پاش رو هم بفروشه حالا شما فکر کن اون آدمه نیازمند هم باشه. به خدا یک ساعت توی داروخانه ۱۳ آبان بشینی تضمینی افسردگی گرفتی اومدی بیرون.مگه زمان جنگ ایران و عراق جوان های همین مملکت نرفتن جلوی تیر دشمن وایسادن،حالا هم اگه اتفاقی بیافته همین جوان ها باید جلوی تیر دشمن باشند ولی با این تفاوت که باید از خط مقدم داخلی اعزام بشه به جبهه جنگ ،به خدا اگر هممون چشمامون رو یکم باز کنیم و به آدم های پایین تر از خودمون یه نگاهی بندازیم متوجه میشیم چقدر مشکل تو زندگی مردم هست.آقای روحانی,استاد تنابنده زندگی این روزها تو ایران با جنگ زیاد فرقی نداره عده زیادی دارند میجنگند برای زنده موندن.
سید اولاد پیغمبر تو رو به جدت قسم کلاهت رو قاضی کن و ساعتی تامل کن، حال این روزهای مردم کشورت اصلا باحال نیست.
1$ = 60000 IRR 😐😐😐
#حسن_روحانی #محسن_تنابنده
@mohsen.tanabandeh
@hrouhani
Read more
. این پست رو سحر بیست و سه رمضان پارسال گذاشتم؛ الحمدلله ماه رمضون امسال و شب قدرش رو دیدم دوباره. فکر ...
Media Removed
. این پست رو سحر بیست و سه رمضان پارسال گذاشتم؛ الحمدلله ماه رمضون امسال و شب قدرش رو دیدم دوباره. فکر میکردم پارسال چه حرفایی به خدا زدم؟ چه قول و قرارهایی گذاشتم؟ سال های قبلش چی؟ یادم نیومد! نوجوون که بودم، یه دفتر داشتم و هرسال شبهای قدر حرفهامو با خدا مینوشتم؛ مینوشتم تا یادم نره، مینوشتم چون ... .
این پست رو سحر بیست و سه رمضان پارسال گذاشتم؛ الحمدلله ماه رمضون امسال و شب قدرش رو دیدم دوباره.
فکر میکردم پارسال چه حرفایی به خدا زدم؟ چه قول و قرارهایی گذاشتم؟ سال های قبلش چی؟ یادم نیومد!
نوجوون که بودم، یه دفتر داشتم و هرسال شبهای قدر حرفهامو با خدا مینوشتم؛ مینوشتم تا یادم نره، مینوشتم چون متن مکتوب شده ارزشمندتر بود برام، انگار پیمان قوی تری میبستم.
کاش رسم نوجوونیم رو ادامه میدادم و هرسال مینوشتم، مینوشتم تا یادم نره. مینوشتم تا پیمان قوی تری میبستم! چی شد که دیگه ننوشتم؟ دفترم کجاست؟
من فراموشکارم و یادم میره قول هامو، ولی خدا نه. قطعا همه حرفها و قول هام یه جایی تو دفتر خدا نوشته شده، از همون نوجوونیم تا همین امشب! بهش که فکر میکنم، میترسم! حتما قول های انجام نداده زیادی دارم؛ حرفهای عمل نشده؛ ادعاهای زیادی!
قطعا خدا مثل من نیست که وقتی دوبار از دوستم بدقولی ببینم، رابطه ام رو کم میکنم باهاش! ولی اینطور هم نیست که من مدام بدقولی کنم و خدا رابطه اش مثل روز اول باشه. کاش حواسم باشه؛ کاش بنویسم تا یادم نره؛ کاش رابطه ام با خدا مثل نوجوونیم بود، پاک و شفاف.
.
پ ن: همیشه شب های نوزدهم به آدم هایی فکر میکنم که روحشون تا شب بیست و سوم پیش جسمشون نمیمونه! همین امشب براشون "فوت" نوشته میشه و میرن! چقدر وقتمون میتونه کم باشه ...
Read more
از یه وقتی تو زندگیت یه سری چیزا رو میخوای جدی بگیری و مجبوری که به خاطر جدی گرفتنش از یه سری چیزای دیگت ...
Media Removed
از یه وقتی تو زندگیت یه سری چیزا رو میخوای جدی بگیری و مجبوری که به خاطر جدی گرفتنش از یه سری چیزای دیگت بزنی...این حکایت این روزای منه ...تصمیم گرفتم کنکور رو جدی بگیرم و به خاطرش از یه چیزایی یه سال دور باشم...درسته که یه جاهایی ممکنه کم بیارم،ممکنه یه جاهایی بگم ای کاش همین الان وقتش برسه،شاید تو ... از یه وقتی تو زندگیت یه سری چیزا رو میخوای جدی بگیری و مجبوری که به خاطر جدی گرفتنش از یه سری چیزای دیگت بزنی...این حکایت این روزای منه ...تصمیم گرفتم کنکور رو جدی بگیرم و به خاطرش از یه چیزایی یه سال دور باشم...درسته که یه جاهایی ممکنه کم بیارم،ممکنه یه جاهایی بگم ای کاش همین الان وقتش برسه،شاید تو این راه یه ساله چند باری ناامید شم و جا بمونم و بگم اصن بیخیالش زندگی رو عشق است کنکور کیلویی چند؟...خخخخ... شایدم یه جاهایی بگم عجب غلطی کردم اومدم تو این راه ...نمیدونم ...واقعا نمیدونم چی پیش میاد ولی هر اتفاقی بیفته به خاطر یه سریا این راهو تا تهش باید برم...خانوادم،دوستام،قولم و مهمتر از همه به خاطر خودم ...این راهو باید با توکل به خدا تا آخرش برم...درسته که تا الان کار خاصی نکردم واسه کنکورم ولی میخوام جبران کنم...دلم نمی خواد وقتی نتیجه ی کنکورمو گرفتم بگم کاش این روزا رو قدر می دونستم بلکه دلم می خواد حتی اگه رشته ی آبیاری گیاهان دریایی توی روستای ناکجاآباد هم قبول شم از ته دلم بگم....آخییییییش این نتیجه ی اوج تلاشم بود و ظرفیت من اینه...فقط همین ...تمام تلاشم ....ممکنه این تلاش تهش یه رشته ی خوب بشه و یا ممکنه بشه همون رشته ای که گفتم ولی هر چی که بشه جواب تمام تلاشامه...دوستان تا کنکور نود و پنج ...یاحق...دعا کنین برام
Read more
<span class="emoji emoji1f6ab"></span>خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇 همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق ...
Media Removed
خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇 همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق شد و بزرگ شد نسل اندر نسل زاد و ولد کرد کشت، خورد، مرد، زنده شد... تا اینکه رسیدیم به الان... اگر‌میبینید خاطره‌ای ایجاد نمیشه و امسال هم‌مثل سال قبلیا تکراری و کلیشه‌ایه، خب خاطره رو خودتون بسازین! ... 🚫خسته‌این میدونم ولی بخونین🛇
همش از یک سیب شروع شد، اومدن انسان از بهشت به زمین رو میگم! اینکه خلق شد و بزرگ شد نسل اندر نسل زاد و ولد کرد کشت، خورد، مرد، زنده شد... تا اینکه رسیدیم به الان...
اگر‌میبینید خاطره‌ای ایجاد نمیشه و امسال هم‌مثل سال قبلیا تکراری و کلیشه‌ایه، خب خاطره رو خودتون بسازین! ولی خب هر کسی برای ایجاد یک خاطره‌ی خاصی ظرفیت داره...
مثلا من برای پیاده‌روی😎
از استوری ها متوجه بدشانسی ها و حرص خوردنای من بودید...این پست رو گذاشتم تا این خاطره‌ام رو کامل و جامع تر توصیف کنم...
با بدمینتون دوازده هزار تومنی کنار جاده‌ای که خریده بودیم( که الان دیگر در قید حیات نیست!) جلوی در باغ که صاحبش نیامده بود در حال ایجاد دلخوشی و خوش گذروندن الکی با این قیافه‌ی حرص آلود من بودیم... هیچ وقت با مهران به گردش نرید! چون من غررر میزنم همیشه حق با من بوده چون(انصافا)...
در رو به روش تیپیک دزد مآبانه باز کردیم خداروشکر کسی جایش نشکست...بعد رفتیم تو... سعی میکردم خودم رو مثبت با انرژی و خوشحال نشون بدم، گفتم خوب حداقل دستشویی دارن خداروشکر!
بعد از اینکه از خودمون عکس‌های مختلف فوق جذاب گرفتیم... مغز ایده تولید کنه من که خدا بگم چیکارش کنه..ایده تولید کرد و به خواهر بنده این ایده رو ابلاغ کرد که با نگاهی به گوگول مپ برای تخمین مقدار مسافت.. گفتم عع چیزی نیست که ده مایل زده پاشو بریم..تخمه به دست و پفک به دست راه افتادیم...هر ازگاهی کنار جاده میدوییدیم مردم فکر میکردن ورزشکاری چیزی هستیم بوق میزدن( احتمال زیاد بوق میزدن که عین غیر انسان کنار جادو ندویین ان شالله که اونجوری نبوده!)
بعد بیست کیلومتر راه رفتن😑 و غرر زدن و سوختن و له له زدن(چون یه کیلو تخمه با پفک خورده بودیم کاش ساقی طلایی هم داشتیم ...) دیدیم نمیشه حتی تبریز رو هم‌نمیبینیم😑تا اینکه دعا کردم و مستجاب شد(کاش یه چیز دیگه‌ای دعا میکردم شت!) ماشینی بوق و چراق زنان و با شوخی دو چندان و با لب‌های خندان به کنار جاده‌ای که ما برای در کردن خستگی نشسته بودیم به طرف ما با سرعت می‌آمد، پدر بود! دعا مستجاب شده بود ولی کم مونده بود خبر اول روزنامه ها بشیم، "پدری سر از شوخی پسر و دختر ورزشکارش را له کرد خداروشکر به سیبیل‌های این پسر آسیبی نرسیده‌..."
بعد اینکه سوار شدیم و در حالی که موها پریشان لب خشک پا درد،جاهای دیگه تحت فشار بود!
رفتیم...جالبه که پدر هوس کوه کرد😑😑 سرش هم رفتیم آقا...سر کوه...
خاطره رو اینجوری میسازن با ناخن بااا چنگگگ باااا درددد...
#کوه #باغ #پیاده‌_روی #سیزده_بدر #تشنه
Read more
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت ...
Media Removed
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر ... کاش یه ماه هم بود، که واجب بود
از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم
کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم
کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت
که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد
یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر هم می شد
اما این روزا هممون دنباله نقابیم، نقابی به اسمه واجبات یا مثلا احساسه زیبا که با این نقاب می خوایم خوب باشیم که باز هم خوب نیستیم
چون اسمش نقابه و خوده اصلیمونو مخفی کردیم
همه دوست داشتنو باهاش غریبیم
چون
دیگه نه دوستی وجود داره و نه دوست داشتنی
کاش منفعت وجود نداشت که بخاطرش هر چیو شروع به فروشش نکنیم . معرفت، دوست، دوست داشتن و مثلا عشق
آدما جز خودشون به هیچی احتیاج ندارن
پس توروخدا انسان، خودتو پیدا کن
فقط بلدیم بگیم فردا همه چیز خوب میشه
اما چرا ؟!؟ من از خواب که، بیدارشدم
بهتر نشد، بدترم شد
خلاصه این نیز بگذرد، درسته این هم گذشت اما دوباره و یا صد باره این هم، بگذرد .
راستی !!!
ماهی هست .
که
گشنکی بکشیم تا فقرا یا سختی دیده ها رو باید درک کنیم
عجب حکایتیه دنیا …
دستی که داس برمی داره
همون دستیه که یه روز، کاشته بود …
امیدوارم هر چی می خواد بشه، بشه
اما پول واسه هیچکی خدا نشه که بخاطرش
حاضر باشه که ‌فقط و فقط با دیده بسته به زندگی نگاه کنه بخاطرش انسانیتو، معرفتو دوست داشتنو و یا خیلی چیزهای دیگرو بفروشه، اما می دونم تو وضعیت سختی هستیم که حتی افغانی ها هم دارن از ایران می رن به خاطر کم شدن ارزش پول ما ...
پس خودمون، خود انسان باشیم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
.: تو شبیه هیشکی نیستی.. عاشقی و بی حواسی.. ریشه کردی تو وجودم.. تو یه بیماری خاصی.. یادگاریم ...
Media Removed
.: تو شبیه هیشکی نیستی.. عاشقی و بی حواسی.. ریشه کردی تو وجودم.. تو یه بیماری خاصی.. یادگاریم ندارم هیچی از تو جا نمونده.. هیشکی با رفتن هیشکی اینجوری تنها نمونده.. اعتیاد من به چشمات راه درمونی ندارد.. هیچیو بی تو نمیخوام بگو این بارون نباره.. خوابی و بیدار چشمام .. نفسم میگیره برات.. کاش ... .:
تو شبیه هیشکی نیستی..
عاشقی و بی حواسی..
ریشه کردی تو وجودم..
تو یه بیماری خاصی..
یادگاریم ندارم هیچی از تو جا نمونده..
هیشکی با رفتن هیشکی اینجوری تنها نمونده..
اعتیاد من به چشمات راه درمونی ندارد..
هیچیو بی تو نمیخوام بگو این بارون نباره..
خوابی و بیدار چشمام ..
نفسم میگیره برات..
کاش یه بار بهت میگفتم جون منی جونم فدات..
وحشت باختن دستات بدترین جای قماره..
میشکنه قلبمو چشمات نمیخواد بروم بیاره..
یه جورایی ته قلبم یه جوری امیدواره..
عشق تو این شرایط نمیزاره کم بیارم..
اعتیاد من به چشمات راه درمونی نداره..
هیچیو بی تو نمیخوام بگو این بارون نباره..
خوابی و بیاره چشمام..
نفسم میگیره برات..
کاش یه بار بهت میگفتم جون منی جونم فدات.. 💚💚💚💚
😭😭😭
عالي بود بهترين😍✌️️
#قمار #حميد #عسكري #ترك #
@hamidaskarioriginal
@rezaaskaripage
@mehrzad.amirkhani
Read more
چند روزه این عکس منتشر شده و داره رو مخم بدجور راه میره.... اگه اینها مسلمون هستند پس من کحای این دنیام؟؟؟ من ...
Media Removed
چند روزه این عکس منتشر شده و داره رو مخم بدجور راه میره.... اگه اینها مسلمون هستند پس من کحای این دنیام؟؟؟ من چی؟من کجام؟من چه کرده ام؟ شدیدا معتقدم کلید ظهور در اتفاقات یمن خلاصه میشه ..ولی من در این اتفاقات در حد یه پست و یه لایک هم کاری نکردم چه برسه به یه عمل درست و حسابی.... مدتهاست در فضای کیبرد ... چند روزه این عکس منتشر شده و داره رو مخم بدجور راه میره....
اگه اینها مسلمون هستند پس من کحای این دنیام؟؟؟
من چی؟من کجام؟من چه کرده ام؟
شدیدا معتقدم کلید ظهور در اتفاقات یمن خلاصه میشه ..ولی من در این اتفاقات در حد یه پست و یه لایک هم کاری نکردم چه برسه به یه عمل درست و حسابی....
مدتهاست در فضای کیبرد و گوشی زندونی شدیم ... کاش به خودمون بیایم و یه حرکتی بزنیم برای ظهور...یه حرکتی بکنیم برای دفاع از این مظلومین ... که اگه این عکس رو ببینیم و یه کم اذیت نشیم تو مسلمون بودنمون که هیچ ... تو انسان بودنمون باید شک کنیم...
حرفی برای گفتن نیست جز یک جمله;;
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#آقا_شرمنده_ام_که_مدام_شرمنده_ام
#آقا_بیا
#لبیک_یا_مهدی
Read more
بذار یه کم غم بخوریم گفت چند نفری؟ گفتم تنهام، البته جوابش و گرفت ولی خاست شوخی کنه و غروب ماهایی که ...
Media Removed
بذار یه کم غم بخوریم گفت چند نفری؟ گفتم تنهام، البته جوابش و گرفت ولی خاست شوخی کنه و غروب ماهایی که سوار تاکسیش بودیم و بانمک کنه، گفت تو این زمونه که کسی تنها نیست، منتظر شوخی بعدی بود، ولی من هیچ، من نگاه، اینجا جای شوخی نیست بذار سکانس و عوض کنم رو یه صندلی نشستم به منو نگاه میکردم که دستم بیاد قیمتا ... بذار یه کم غم بخوریم
گفت چند نفری؟ گفتم تنهام، البته جوابش و گرفت ولی خاست شوخی کنه و غروب ماهایی که سوار تاکسیش بودیم و بانمک کنه، گفت تو این زمونه که کسی تنها نیست، منتظر شوخی بعدی بود، ولی من هیچ، من نگاه، اینجا جای شوخی نیست
بذار سکانس و عوض کنم
رو یه صندلی نشستم به منو نگاه میکردم که دستم بیاد قیمتا چه جوریه، منو برام جذاب نبود، یه نگاه انداختم به پشتم که چندتا پسر دانشجو مشغول احوال پرسی بودن، راستم، یه حیاط کوچیک با سه چهارتا میز. یه دختر پسر ، یه پسر دختر ، یه پسر دوتا دختر، روبه‌روم، خونواده ها نشسته بودن البته وی‌آی‌پی بود زیاد دید نداشت یه جا بود برا کسایی که از ما بالاترن، میشه یه کتاب نوشت هم قدر جنگ و صلح که هر کی خوندش آخرش یه کتاب دستش بگیره بپیچه تو اتاق تاریکش و انقدر بخونه تا بمیره و یادش نیافته تنهاست، یادش نیافته مثل منه. کاش آبرو نبود، مثل گرگ میرفتم یه گوشه برا خودم زوزه میکشیدم، زوزه‌ای که بشه تم شبای عاشقانه‌ی عشاق شهر
لوکیشن بعدی تو هرجاییه که آدما هستن، هرجا اونان قلبم غمگینه، کم نبوده تو خیابون بارون باریده البته از چشا... . چه کنیم از این همه غم؟! چه کنیم از این همه تنهایی؟! چه کنیم از این همه انزوا؟! یه گربه رو بزن هی دنبالش کن ، میچپه تو یه سوراخی که تو امان باشه، شاید تو کاریشم نداشته باشی ولی تا هستی بیرون نمیاد، میترسه. میترسم
Read more
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون ...
Media Removed
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش ... .
یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش شرط بست رو نداد. اما این کپشنا رو نمی‌فهمم.

مثلا طرف رفته باشگاه، سیکس پکش رو داره به رخ جهانیان می‌کشه، همزمان بازوش رو هم نشون میده که ببینین چقدر گنده است، بعد یه لبخند ریزی هم‌ زده. اون‌وقت میاد تو کپشن می‌نویسه: هر چه قدر هم که هیکل زیبایی داشته باشی، اما مهم فکر و عقل و شعور است، پس به جای باشگاه، کتاب بخوان!!!! «پائولو مالدینی»
.
خب چند تا نکته داره همین عکس و کپشن. اولا شما باید علامت تعجب خیلی زیاد بذاری. چون هر چی بیشتر بذاری یعنی جمله عمیق‌تره. دوما اون لبخندی که زده همین‌طوری الکی نیست. اون لبخند رو می‌زنه که تو به پیروزیت شک کنی. پس دست کم نگیر.

حالا یه کم بالا پایین می‌کنیم اینستا رو و به یه عکس دیگه می‌رسیم.

یه خانمی عکس گذاشته و زیرش نوشته: کاش کمی با یکدیگر مهربان باشیم.

حالا همین خانم همون‌ روز وقتی سوار مترو بشه به کسی رحم نمی‌کنه که روی صندلی بشینه و احساس می‌کنه حقی رو که سال‌هاست جامعه پایمالش کرده باید یه جا از بقيه مسافرها بگیره.

از بحثمون دور نشیم. توی اینستا بودیم. حداقل خوبی اینستا اینه که مثل مترو بو نمیاد توش.

عکس بعدی از یه مسئول محترمه که توی استوریش نوشته: مردم من می‌دونم که الان مشکلاتی وجود داره ولی حل میشه یه کم صبر کنین. بعد تو استوری بعدیش عکس از املت میذاره که بعد از تله کابین توی توچال خورده.

فضامون یه کم سیاسی شد. در یک حرکت اعتراضانه فیلترشکن رو روشن کنیم و بریم تلگرام دو سه تا ایده از کانال خانم‌های قری بگیریم‌ و بعد بریم‌ اینستا.

بله عکس بعدی‌ای که می‌بینیم، عکس دو تا زوج عاشقه که دستاشون تو دست همه و آقایی‌شون تو کپشن نوشته: عشق اول و آخر من فراموشت نمی‌کنم!

حالا با این کاری نداریم که طرف از اول و آخر و عشق و کلا زندگی، یه چیزی شنیده فقط ولی حداقل عکسای قبلی رو پاک می‌کردی.

قسمت قشنگ‌تر ماجرا کامنت‌های زیر همین عکسه.

همه‌ی داداشی‌های دوستمون زیر عکس می‌نویسن «paydar» بعد یه قلب بنفش هم می‌ذارن، انگار ما نمی‌دونیم معنیش چی میشه. یا کامنت میذارن: dadawsh. حتما هم با w باید تلفظ بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من کاش پاییز تو را باز به من پس می داد این گلای داوودی برای من ...
Media Removed
بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من کاش پاییز تو را باز به من پس می داد این گلای داوودی برای من یه جور ماشین زمان هستن که پرتابم میکنن به روزهای دور کودکی. بچه که بودم تو باغچه خونه چند تا بوته از اینا داشتیم و هر روز فرصت میکردم، قبل رفتن به مدرسه یه دسته از اینا میچیدم و برای معلمام میبردم. قسمت ... 🌸🌸🌸🌸
بی تو دلتنگ ترین عابرِ این شهرم من
کاش پاییز تو را باز به من پس می داد

این گلای داوودی برای من یه جور ماشین زمان هستن که پرتابم میکنن به روزهای دور کودکی. بچه که بودم تو باغچه خونه چند تا بوته از اینا داشتیم و هر روز فرصت میکردم، قبل رفتن به مدرسه یه دسته از اینا میچیدم و برای معلمام میبردم. قسمت لذت بخشش اونجا بود که دستهایی که از خونه تا سر کلاس گلها رو تو خودش فشرده بود تا ظهر عطر داوودی ها رو با خودش داشت.
عطر گلهای داوودی لحظه اول شاید یه کم تند باشه، اما برای من به اندازه بوی نارنگی کال و عطر گلپر و انار یادآور پاییزای کودکی است که یه جایی لا به لای روزهای روزگار گم شدن.
حالا هر روز یواشکی دور از چشم باغبونا یه دونه از اینا میکنم و تا خونه تو مشتم نگه میدارم و بو میکنمش.
Read more
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می ...
Media Removed
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش ... من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش یه زن جذاب رو بازی کنی؟ ولی کاش گولم زده بودی! کاش اون سیب رو با هم خورده بودیم، یه گاز من، یه گاز تو... اون وقت شاید آسمون رعد و برق می زد، توفان می شد و من تو دیگه چشم مون جایی رو نمی دید. بعدش هم که گرد و خاک تموم می شد می دیدیم توی یه دنیای دیگه ایم. مثل همیشه تو اول چشمات رو باز می کردی. تکونم می دادی و می گفتی: هی نگاه کن، این جا کجا ست؟ معلوم نبود کجا ست فقط می دونستم بهشت نیست، برای همین مطمئنم اون لحظه فقط دلم می خواست بغلت کنم. دلم می خواست نرمی پوست تنت رو روی پوست تنم حس کنم. تو می‌گفتی انگار از بهشت بیرون مون کردن. و من برای این که آرومت کنم می‌گفتم: بی خیال! دو تایی با هم یه غلطی کردیم، تا آخرش هم پاش وامی‌ستیم. بعد با هم راه می افتادیم ببینم این جا کجاست. ولی شاید یه کم طول می کشید که بفهمیم این جا آدم ها لباس می پوشن، گاهی می ترسن ، گریه می کنن، می خندن، دروغ می گین، عاشق می شن، متنفر می شن، آدم می کشن، هر روز کارهای تکراری می کنن، به چیزهای کوچیک دل می بندن، کلکسیون های عجیب جمع می کنن و اگه بلایی سرشون نیاد آخرش پیر می شن و می میرن. حتا ممکنه یه روز تو رو ببینم که داری لب های یه مرد دیگه رو می بوسی و از این که با انگشت هاش تنت رو لمس می کنه لذت می بری، این جا هر چیزی ممکنه اتفاق بیافته... اما من گول نخوردم و هیچ کدوم از این چیزها اتفاق نیفتاد. حالا گاهی از این تپه بالا می رم، تنهایی زیر همون درختی که تو سعی داشتی گولم بزنی وامی ستم و به بهشتی که دیگه خیلی جاهاش بی مصرف مونده نگاه می کنم. مدت هاست دیگه هیچ کسی پیدا نمی شه که بخواد آدم رو گول بزنه. دلم برای خیلی چیزها تنگ می شه، برای ناخن هات، برگ های تازه ی انجیری که باهاشون لای پاهات رو می پوشوندی، کنجکاوی هات برای تجربه کردن چیزهای تازه. اطراف این تپه پر از سیب هاییه که هر روز از درخت می افتن و پوست شون کم کم چروک و خشک می شه. گاهی با خودم فکر می کنم اگه یه کم تجربه ی بیشتری داشتیم، تو راحت تر می تونستی گولم بزنی و من این قدر از این که گول بخورم نمی ترسیدم ... ادامه در كامنت
برشي از كتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
عكس: ورودي شبستان مسجد وكيل شيراز
Read more
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است ...
Media Removed
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. «نیریش» گفت: «چند وقته مسافرت نرفتیم. آخر هفته بریم؟» «میل» که سرش گرم گوشی بود گفت: «آره راست میگی... بریم... چی؟» ... .
نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. «نیریش» گفت: «چند وقته مسافرت نرفتیم. آخر هفته بریم؟» «میل» که سرش گرم گوشی بود گفت: «آره راست میگی... بریم... چی؟» سرش را بالا آورد و گفت: «چی گفتی؟» نیریش با اخم نگاهش کرد و گفت: «حواست کجاست؟ چی داری نگاه می‌کنی باز؟» میل گوشی را به سمتش گرفت و گفت: «بخون... اشکان دژاگه رو به خاطر عکس گرفتن به کمیته انضباطی احضار کردن!»
.
نیریش با بی‌میلی به گوشی نگاه کرد و گفت: «خب معلوم بود با این همه تتو روی تنش می‌خواستنش. باید با یقه‌اسکی و ساق بلند و شلوار بازی می‌کرد تا خالکوبی‌هاش دیده نشه.»
.
میل گفت: «کاش برای تتوهاش بود، به خاطر عکس گرفتن با خانمش احضارش کردن! حالا باز تو بگو بریم مسافرت. بریم با هم تو جنگل و دریا عکس بگیریم که شر بشه برامون و احضارمون کنن؟» نیریش گوشی را پس داد و گفت: «نترس، جدا جدا عکس می‌گیریم! اصلا زیرش بنویس زنت نیستم، دخترتم!»
.
میل خودش را به موش‌مردگی زد و گفت: «تو این گرونی انصافه بریم مسافرت دخترم؟ دلت نمی‌سوزه برای پول بی‌زبون؟»
.
نیریش مثل شیر غرید که: «تور بخارست و زاگرب و ونیز که ازت نخواستم، شمال می‌خوایم بریم با همین ماشین خودمون. الان بنزین گرون شده یا عوارضی جاده‌ها؟»
.
میل کم نیاورد و گفت: «ویلا و تخم‌مرغ و تن ماهی و آب معدنی که گرون شده! اصلا بریم شمال که چی؟ مگه دیگه دریایی مونده برامون؟ تا بخوایم پا تو آب بذاریم میگن از اون ور نرین که محدوده روسیه است، از این ور نرین که آب فلانستانه، جلوتر نرین که وارد بهمانستان میشین، تو ساحل هم که کثافتستانه و...» نیریش ادایی درآورد و گفت: «اشکالی نداره، از تو ویلا در نمیایم، اصلا تا لب جاده هم بریم کافیه!»
.
میل دوباره گوشی را دستش گرفت و گفت: «جاده؟ بی‌خیال! باز تو جاده خدای نکرده چپ کنیم و مردم هجوم بیارن و جلوی چشم خودمون دار و ندارمون رو ببرن، خوشحال میشی؟»
.
نیریش خنده‌اش گرفت و گفت: «تو فقط راه بیفت از خونه پاتو بذار بیرون، کپک زدی تو خونه، زخم بستر می‌گیری آخرش، پشتت صاف شده از بس نشستی!»
.
میل بلند شد به سمت آشپزخانه رفت و گفت: «کجام صافه الان؟ صبر کن برم یک قاچ هندونه بیارم، هم این جوری یه گردشگری تو خونه کردیم، هم به یاد دریا کنار می‌تونیم پوستش رو بندازیم اون گوشه و لذت ببریم!»
.
نیریش مستاصل گفت: «پس اقلا شلوارک بپوش، ضدآفتاب منم بیار! فقط پوست هندونه رو بلند پرتاب کن که بیفته تو محدوده همسایه»!
Read more
یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته، ما به این روزا میگیم: تکراری… خسته کننده...! ولی ...
Media Removed
یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته، ما به این روزا میگیم: تکراری… خسته کننده...! ولی حواسمون نیست که میتونست اتفاقات بدی تو این روزها بیفته طوریکه روزی صد بار دعا کنی کاش همون روزای تکراری باز هم تکرار بشن… خدایا به خاطر همه ی روزای تکراری اما بی غم و مصیبتت… هزاران بار ... یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته،
ما به این روزا میگیم:
تکراری…
خسته کننده...!
ولی حواسمون نیست که میتونست اتفاقات بدی تو این روزها بیفته
طوریکه روزی صد بار دعا کنی کاش همون روزای تکراری باز هم تکرار بشن…

خدایا
به خاطر همه ی روزای تکراری اما بی غم و مصیبتت…
هزاران بار شکر... مربای کام کوات یکی از خوشمزه ترین مرباهاست ،من بجای قند چای صبحونه رو با این مربا می خورم.
اینم دستورش برای دوستانی که تو استوری دستور مربا رو خواسته بودند.
کام کوات ها رو نصف کرده و هسته هاشو در میاریم اگه درشت بودند سه قسمت می کنیم.
دو بار تو آبجوش ریخته و چند جوش که زد آبشو خالی و روش اب سرد می ریزیم و ده ساعت تو آب سرد میذاریم تا تلخیش بره.
تو دستور اصلی برای یک کیلو کام کوات دو کیلو شکر بود ولی من یک کیلو و نیم شکر ریختم.
شکر رو با سه لیوان آب روی حرارت ملایم گذاشته تا شکر حل و شربت غلیظ بشه بعد کام کوات ها رو تو شربت ریخته و تقریبا یک تا دو ساعت طول میکشه با حرارت کم تا مربا قوام بیاد.اگه روش کف بود حتما می گیریم تا مربا شفاف بشه.
بعضی ها برای رنگش زعفرانش می زنن من ولی نمی زنم بنظرم همین طوری خوش رنگتره
نون های سر صبحونه هم نون شیرمال و نون شکلاتین

#صبحانه #نون_خونگی #نون_تازه #مربا #مربا_کامکوات #خوشمزه #مامی_سایت #آشپزی_با_حرفه_ای_ها #من_عاشق_صبحانه_هستم #instafood #نان_شیرمال #نان_رول_شکلاتی
Read more
. حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان! از خونه زدم بیرون،همیشه ...
Media Removed
. حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان! از خونه زدم بیرون،همیشه نهایتا دومین تاکسی دیگه سوار میشدم.امروز گویا همه تاکسیا خلاف جهت من میرفتن دیگه تصمیم‌گرفتم مسیرمو دو قسمت کنم تا راحت تر ماشین گیرم بیاد، فکر کنم دهمین تاکسی رو سوار شدم!جلوتر یه خانم دیگه سوار ... .
حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان!
از خونه زدم بیرون،همیشه نهایتا دومین تاکسی دیگه سوار میشدم.امروز گویا همه تاکسیا خلاف جهت من میرفتن دیگه تصمیم‌گرفتم مسیرمو دو قسمت کنم تا راحت تر ماشین گیرم بیاد، فکر کنم دهمین تاکسی رو سوار شدم!جلوتر یه خانم دیگه سوار شد و دیدم مقصدش از نصف مسیر من جلوتره! دلمو زدم به دریا و انتهای مسیرمو بهش گفتم.گفت بله میرم .چرا خب از اول نگفتین(بنده خدا چندتا مسافر رو به خاطر مقصد اول من از دست داده بود).گفتم ببخشید فکر نمیکردم برید. خدا رو شکر ماشینش پر شد و از عذاب وجدان من کم شد. خانمه که اومد پیاده شه.دیدم پولشو پس داد.خانمه‌گف نه اقا شما کرایه پارسال رو میگیرین.امسال بیشتره!دیگه از این اصرار از اون انکار خلاصه خانمه به زور پولو داد.برای مسافرای بعدی هم همین اتفاق افتاد.من که اومدم پیاده شم در کمال ناباوری مسیر ۴۵۰۰ رو ۳۰۰۰تومن گرفت!گفتم اقا خیلی کمه. گفتم باید با همه دعوا کنیم که چرا زیاد میگیرین به شما باید بگیم چرا کم میگیرین!خندید گفت نه خانم درسته!انقد اصرار کردم بهش که بقیشو بگیره ۵۰۰ تومن دیگه برداشت. براش دعا کردم روزش پربرکت و سلامتی باشه. تو دلم گفتم دومین نشونه قشنگ امروزم!
کاش این مدل آدم ها روز به روز بیشتر بشن دور و برمون و بیشتر با هم مهربون باشیم.قطعا دنیا جای قشنگ تری میشه!
پ.ن:مرسی از عاطفه عزیز و مهربون که بهمون یادآوری کرد هر روز کلی نشونه قشنگ دور و برمون هست که بهش بی توجهیم.
@atefehfarajii

#نشونه_قشنگ_امروزم
Read more
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای ...
Media Removed
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم ! بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه ... .
قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم !
بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه هایمان را ، از تن به در کنیم.
حالا ، اواسط اردیبهشت ماه است. بوته های یاس مان ، گل کرده اند ؛ عطرشان تمام خانه را برداشته ! گلهای محمدی مان هم گل کرده اند ؛ اما کسی نیست که آنها را بچیند ... کسی نیست که دلش دمنوش های بهاری بخواهد ... میدانی به چه فکر میکردم؟ به اینکه ای کاش در یکی از روزهای بهار ، گوشه ی حیاط بساط میکردیم و من برایت چای می ریختم ... کاش با تو بودن را غنیمت می شمردم ! آخر نمی دانستم که مرداد امسال ...«نیستی!» نیستی ؟! ... یعنی واقعا رفته ای ؟! پس کسی که می گفتی دوسش داری چه ؟! پس دختری که کنارت پیر شد چه ؟! گفته بودی دیگر هیچ وقت مرا منتظر نمی گذاری ! حال بعد از این همه سال ، تو واقعا رفته ای ؟! امروز ، چهل روز از نبودنت می گذرد ؛ همسایه ها بنرهای تسلیت را از در و دیوار کنده اند . بچه ها با غم و غصه خانه را جمع و جور کردند و رفتند ...! همین ! ... من باز هم تنها ماندم ... اینجا ، توی اتاق مطالعه ات روی صندلی مخصوصت روبروی پنجره نشسته ام . آسمان سرخ رنگ ، نشان غروب است. آسمان می غرد ؛ کم کم ابری می شود ، باران می بارد ، شب می شود ... تو ؛ سابقه نداشته که اینقدر دیر به خانه بیایی !
نکند واقعا «دیگر نیستی؟» #دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
.
.
.
پ ن :داستانی که خوندید ، از جمله داستان های عشقی «تخیلی !😎» من بود ! البته احتمالا در پنجاه سال آینده ... با یه پایان غم انگیز !! 😭😭
پ ن ۲: عکسا به نظرم خیلی خوووب بودن ؛ امیدوارم لذت برده باشید 😉
پ ن ۳: خدا به همه مون یکیو بده که کنارش اینقدر قشنگ ، پیر بشیم ...😊 «منم کمتر تخیل غیر واقعی بزنم !» .
.
.
خوش باشید 🙋🙋🙋
Read more
ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن ...
Media Removed
ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن بشه... آتیش روشن کردیم و سعی کردیم کمک پیدا کنیم اما نشد، آتیش خاموش شد کم کم تاریک تر میشد و سردتر کوله پشتی و خواربار برداشتیم راه افتادیم رفتیم و رفتیم رسیدیم به جایی که بخاری رو میدیدم به خیالمون ... ما توی اون #روستا گیر افتاده بودیم و ماشینمون به فاصله زیادی از آبادی و ماشین‌ هیچ جوره نمیخواست روشن بشه... آتیش روشن کردیم و سعی کردیم کمک پیدا کنیم اما نشد، آتیش خاموش شد کم کم تاریک تر میشد و سردتر کوله پشتی و خواربار برداشتیم راه افتادیم رفتیم و رفتیم رسیدیم به جایی که بخاری رو میدیدم به خیالمون کسی هست نزدیکتر که شدیم با یه #چشمه_آبگرم مواجه شدیم دستمو بردم تو آب و احساس میکردم که پوستم داره کنده میشه... #کفشام درآوردم و پاهامو گذاشتم تو آب و گفتم خودت برو کمک بیار دیگه نمیتونم چند لحظه فقط صدای یه سوت می‌شنیدم و هیچ کنترلی نداشتم یهو به خودم اومدم دیدم دارم کنسرو لوبیا میخورم تصمیم گرفتیم کل شبو همونجا بمونیم تو چشمه. بوی گوگرد اذیتم می‌کرد و یه خاطره مسخره رو یادم آورد و براش تعریف کردم، وقتی بچه بودم مادربزرگم داشت باغ انگور سم پاشی می‌کرد منم زیر درخت گردو خوابیده بودم مادربزرگم اومد گفت تو متوجه بوی سم میشی گفتم نه، گفت این کیسه سمه گوگرد منم بوییدمش و چندروز گذشت و شاید هفته ها تا دیگه هیچ بویی احساس نمیکردم و وقتی غذاها میسوخت یا بوی ادکلن همه جا رو برمی‌داشت من نمیفهمیدم همه نگرانم بودن و بهم میگفتن کر بو،بعد از چند سال حس بویایی ام برگشت و الان خیلی حساسه و امون همه رو بریده و میگن ای کاش کربو میموندی... آسمون روشن و روشن‌تر میشد و هیچ صدایی نبود و من مطمئن بودم که شب گذشته نخوابیدم بلکه بیهوش شدم... راه افتادیم و تقریباً بهمون خوش گذشت و تجربه تکرار نشدنی بود، ‌تو راه یه موتوری دیدیم که مارو برد کافه اش و املت خوشمزه ای خوردیم و با استقبال گرم برامون کمک خبر کرد و گفت زندگی مام اینجوری میگذره دیگه غریبه میبینیم خوشحال میشیم... ساعت ده بود ماشین تعمیر شده بود و تو جاده با صدای بلند موزیک میرفتیم به سراغ یک ناکجای دیگر...
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو ...
Media Removed
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود." یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" ... 💜
گفتم ‏"می‌خوام برگردم به چند سال پیش و معکوس زندگیِ الانم قدم بردارم. هرکاری قبلا کردم دقیقا برعکسشو انجام بدم. قطعا اینجا نبودم، شاید احترام الان رو نداشتم. احتمالا یه آدم خیلی خیلی معمولی بودم. ولی حتما حالم بهتر بود."
یه تکه از شکلات تخته‌ای رو شکوند و گفت "می‌خوای شعرو ول کنی یا هواپیماهاتو؟" (علاقه‌مندیامو میشناخت. می‌دونست خیلی وقته نقطه اتصالم به زندگی فقط همیناس)
مثل این بود که وسط سقوط از پرتگاه به یک طناب چنگ زده باشی. طنابی که دو دستی گرفتیش و تورو زنده نگه داشته ولی داره دستت رو می‌بُره، هر لحظه ممکنه پاره شه و بیفتی... هرچند گاهی انتخابِ سقوط کردن تکلیفت رو روشن می‌کنه اما رها کردن طناب هم حس خوبی نداره!
گفتم "نه! الان ولشون نمی‌کنم. ولی گاهی آرزو می‌کنم کاش زندگیم طوری رقم می‌خورد که اینجا نبودم، خیلی چیزا رو نمی‌فهمیدم، خیلی آدما رو نمیشناختم، خیلی کارارو نمی‌کردم...."
به شکلات تو دستش اشاره کردم و گفتم" تو تا وقتی شکلات نخوردی، دلت برای طعمش تنگ نمیشه! من بزرگ‌ترین لذت‌های دنیارو تجربه کردم، ولی حالا بزرگ‌ترین درد رو دارم، درد از دست دادنشون رو!
یه روزی بهترین دوست دنیارو داشتم.حالا نیست
یه روزی شعر خوندن حالمو خوب می‌کرد، الان تسکینم میده ولی غمگین‌ترم می کنه
یه روزی دوستم داشتن، یه روزی یه کسایی رو دوست داشتم...
یه روزی بلد بودم زندگی کنم، حالا انگار هیچی بلد نیستم"
گفت: "عوضش تو لذت‌هایی رو تجربه کردی که خیلیا هیچ‌وقت نداشتن!"
کدوم مهم‌تر بود؟ تجربه‌ی خوردن شکلات؟ یا دیگه هیچ‌وقت نخوردنش؟ کفه‌ی اول ترازو لذت‌های زندگیم بود. کفه‌ی دوم از دست دادنشون. حالا مدت‌ها بود طرف دوم داشت سنگینی می‌کرد. و این یعنی دلتنگی برای همه‌چیز، و بی حسی نسبت به همه‌چیز. این مساله، زندگی این روزهامو توجیه می‌کرد. سردرگمی همینجا بود"
گفتم" آره. پیچیده‌س. عین قضیه مرغ و تخم مرغه. همیشه سعی کردم بزرگ باشم، تجربه‌های بزرگ بخوام، شادی‌های غیرمعمولی، اتفاقات خاص.... ولی این روزا میگم کاش یک آدم معمولی بودم با لذت‌های کوچیکی که همیشگی بود. چیزایی که از دستشون ندم. شادی‌هایی که ازم نگیرنشون.
میدونی آدمایی که کم‌تر میدونن خوشحال‌ترن. هرچی بیشتر تجربه کنی و بدونی اندوهت عمیق‌تر میشه. دیگه نمی‌خوام بیشتر از این تجربه کنم. نمی‌خوام بیشتر از این از دست بدم..."
یه نفس عمیق کشید و گفت "شکلات تلخه. می‌خوری؟"
.
#اهورا_فروزان
#نوشتنی #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شب‌بخیر
.
پ.ن: تاحالا شده دلتون بخواد برگردید و همه‌چیزو عوض کنید؟
Read more
تهران_شمال پیاده (روز دوم) بعد از یه خواب نه چندان راحت ولی لازم، بیدار که شدیم با دشت زیبای لار روبرو ...
Media Removed
تهران_شمال پیاده (روز دوم) بعد از یه خواب نه چندان راحت ولی لازم، بیدار که شدیم با دشت زیبای لار روبرو شدیم و اونجا یه مقدار حسرت خوردیم که مسیر شب قبل رو ای کاش که در روشنایی روز میومدیم، اما بهر روی هر زمانی جذابیت خودشو داره، صبحانه رو خوردیم، کوله هارو جمع کردیم و اومدیم ۳۰ کیلومتر مسیر اون روز رو ... تهران_شمال پیاده (روز دوم)
بعد از یه خواب نه چندان راحت ولی لازم، بیدار که شدیم با دشت زیبای لار روبرو شدیم و اونجا یه مقدار حسرت خوردیم که مسیر شب قبل رو ای کاش که در روشنایی روز میومدیم، اما بهر روی هر زمانی جذابیت خودشو داره، صبحانه رو خوردیم، کوله هارو جمع کردیم و اومدیم ۳۰ کیلومتر مسیر اون روز رو طی کنیم که تازه متوجه شدیم ای دل غافل باید از رودخانه سرد و پر آب لار رد شیم، کفش هارو در آوردیم و با سختی وصف ناشدنی رد شدیم(واقعا سخت بود پای لخت رو سنگای تیز و آب تا دسته سرد و ...) رد که شدیم متوجه شدیم دوتا گروه دیگه هم قصد این مسیرو رو دارن، یه مقدار که جلو رفتیم تا به یه آبشار برسیم که هم آب برداریم و هم استراحتی بکنیم با یکی از گروه ها هم کلام شدیم و فهمیدیم تقریبا برنامشون شبیه ماس، ولی خیلی خسته بودن یعنی خیلیا، به طوری که هر چهار قدم استراحت میکردن، خیلیم زیاد بودن با انواع آدم ها(پیر و جوون و زن و مرد و بچه و ...) اونجا یه گروه موتور سوار هم دیدیم که با موتور کل مسیرو اومده بودن(خیلی حسودیم شد بهشون البته)، خلاصه آب برداشتیم راه افتادیم به سمت سرخه که یه منطقه عشایریه و هنوز عشایر نرسیده بودن اونجا، نهار رو اونجا زدیم و زیر آفتاب دلچسبش چند دقیقه ای استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم، تو مسیر با چندتا یخچال روبرو شدیم که چیزی نمونده بود جان به جان آفرین تسلیم کنیم(اون شهر توریستی معروف در چند وجبیمون بود) گردنه هارو رد کردیم و افتادیم تو سرازیری و کم کم هوا داشت رو به تاریکی میرفت و ما ۱۰ کیلومتری پیش رو داشتیم و یه رودخانه ی پر آب دیگه که کنارمون رد میشد، از کوهنوردای دیگه که اتراق کرده بودن سوال کردیم که باید از رودخونه رد بشیم که جوابشون مارو نابود کرد(گفتن به کررات) خلاصه گفتیم میریم تا برسیم به یه جایی که مجبور به رد شدن از رودخونه بشیم، همونجا شبو بمونیم، تو مسیر بودیم خسته و کوفته که سه تا جوون اهل یالرود(مقصد اون روز) رو دیدیم که از اون طرف زودخونه میومدن، آمار گرفتیم گفتن برید جلو پل داره و لازم نیس برید تو آب(با این حرفش بال در آوردیم) با همه اون خستگی بقیه مسیرو گوله رفتیم تا رسیدیم به پل، پل رو که رد کردیم دیگه ناموس خوشحالی بودیم چند کیلومتر رفتیم و هوا هم تاریک شده بود که دیگه مسیر تموم شد و باید باز از رودخونه رد میشدیم، با توجه به تاریکی هوا و سرما و خستگی و ... تصمیم گرفتیم شب رو همونجا کمپ کنیم
Read more
. خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!! این عکس داره ...
Media Removed
. خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!! این عکس داره این جمله رو فریاد میزنه : اگه سختی و مشکلات بهمون تحمیل شده ، همه با هم و برابر تحمل و مقاومت میکنیم!!! شخص اول جریان حوثی و انقلاب یمن ، در کنار مردمش سختی ها و مشقات تحمیل شده به ملتش رو تحمل میکنه ... .
خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!!
این عکس داره این جمله رو فریاد میزنه :
اگه سختی و مشکلات بهمون تحمیل شده ، همه با هم و برابر تحمل و مقاومت میکنیم!!!
شخص اول جریان حوثی و انقلاب یمن ، در کنار مردمش سختی ها و مشقات تحمیل شده به ملتش رو تحمل میکنه و ضررش رو به جون میخره !!!
ولی مسئولین دسته چندم ما سطح زندگیشون با سطح زندگی مردم فرسخ ها فاصله داره و هیچ درکی از فشاری که روی مردمه ندارن !!!
بدا به حال ما ، جریانهایی مثل حوثی ها و حزب الله لبنان که از انقلاب ما الگو گرفتن و تربیت یافته تفکر انقلاب اسلامی هستن ، از خود ما تو پیاده سازی اهداف و آرمان های انقلاب موفق تر عمل کردن!!!
.
پ.ن۱:آقای ولایتی به جای اینکه از یمن در زمینه لنگ پوشیدن و نان خشک خوردن الگو بسازی ، در زمینه همسطحی،برابری و همدردی مسئولین با مردم الگو بساز!
مردم ما هم تو زمان خودش همین فداکاری ها رو کردن!!!
شما انتظار داری مردم لنگ بپوشن و نون خشک بخورن ولی شما یه وعده غذایی‌ت کم نشه و اون پیراهن یقه دیپلمات سفیدت چروک نشه!!!
پ.ن۲: کاش مردم یمن بعد از این سختی ها و در ادامه راه از ما الگو نگیرن و خودشون همینطور متحد و مقاوم پیش برن
پ.ن۳ : این چیزایی که ما انتظار داریم حداقل وظایف یک مسئوله ، ببین به کجا رسیدیم که برآورده شدن اینها شده آرزوی ما ...
@velayati_ir
Read more
کاش آذر این دختر ته تغاری پاییز گام هایش را کمی آهسته تر بردارد این روزها... #مهسا_سجاد . . سلام ...
Media Removed
کاش آذر این دختر ته تغاری پاییز گام هایش را کمی آهسته تر بردارد این روزها... #مهسا_سجاد . . سلام دوستان جانخوبین،خوشینایشون #سوپ_تره_فرنگی #خوشمزه #لذیذ هستند که بسیار مناسب روزای سرماخوردگی می باشند دستورشو براتون میزارم به زودی.... . .پ.ن:یه سوال شما تو روزای سرماخوردگی فقط ... کاش آذر
این دختر ته تغاری پاییز
گام هایش را کمی آهسته تر بردارد این روزها... #مهسا_سجاد
.
.
سلام دوستان جان✋خوبین،خوشین❤ایشون #سوپ_تره_فرنگی #خوشمزه #لذیذ هستند که بسیار مناسب روزای سرماخوردگی می باشند دستورشو براتون میزارم به زودی....
.
.پ.ن:یه سوال شما تو روزای سرماخوردگی فقط سوپ و آش میخورین یا مثل ما یکی دو بار سوپ بقیه وعده ها غذاهای کمی تا قسمتی کمتر سرخ شده؟😊
.
.
T Ebadian:
#سوپ_تره_فرنگی .
قسمت سفید و کمی از قسمت سبز دو تا تره فرنگی بزرگ خرد میکنید به همراه یک ق چ زنجبیل تازه ساتوری شده و سه تا دونه قارچ بزرگ نگینی شده در پنجاه گرم کره تفت میدیم بعد سه ق غ آرد اضافه میکنیم و با هم یه تفت میدیم اصلا لازم نیست سرخ بشه بعد پنج تا شش پیمونه آب مرغ کم کم به مواد اضافه می کنیم و مرتب هم میزنیم تا آرد گلوله نشود اجازه میدیم چند تا جوش برنه اصلا لازم نیست خیلی بجوشه چون تره فرنگی سریع میپزه و میخوایم موقع خوردن کمی زیر دندون حس بشه من کمی ادویه گرامسالا هم به سوپم اضافه میکنم واقعا مزه ش بینظیر میشه به شرطی که دوست داشته باشین.اگر دوست ندارین میتونین به همون عطر تره فرنگی و زنجبیل و فلفل سیاه قناعت کنید.و فوت آخرش من به جای خامه برای روی سوپ از ترکیب ماست و موسیر استفاده کردم.که اونم طعم فوق العاده ای به سوپ میده امتحان کنید پشیمون نمیشین😊🌹
.
پ.ن:سوپ تره فرنگی به روشهای دیگه هم طبخ میشه هر وقت درست کردم دستورشو میزارم
Read more
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای ...
Media Removed
. این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ... سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن . حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم! ... .
این شنبه ای که میاد ؛ هفدهم آذر ماه ، تولد هجده سالگی منه ...
سالی که از بچگی فکر می کردم که باید دوستای آخرین سال دبیرستانم غافلگیرم کنن و برام یه تولد به یاد موندنی بسازن .
حالا بماند که دوران دبیرستان من اصلا شبیه اون چیزی که تو رویاهام ساخته بودم نشد و من تو این سه سال ، هیچ دوست صمیمی پیدا نکردم!
فقط یه بغل دستی داشتم که شاید نمیشد خیلی باهاش حرف زد ؛ ولی حداقل میشد باهاش خندید و چند ساعتی خوش بود !! اما من حدودا یه هفته پیش سر یه چیز مسخره دیگه گذاشتمش کنار ؛ کارش شاید به ظاهر خیلی کوچیک و کم ارزش بود ، اما حسابی دلمو شکست !! کاری که قبلا بارها انجام داده بود و من گفته بودم خوشم نمیاد ؛... و راستش روزای اول اینقدر از دستش عصبانی بودم که دلم می خواست هر جوری که میتونم بهش توهین کنم !
اما هیچی نگفتم ... سکوت کردم و دم نزدم ! و همین جوری گذشت و گذشت تا حالا که شده یه هفته و من دیگه نمی بینمش ... هنوز بغل دستیمه ولی دیگه نمی بینمش که بخوام باهاش حرف بزنم !
پیش خودم فکر میکردم که کاش بی خیال میشدم و صبر می کردم تا تولدم رد شه ؛ اما همون لحظه ، نفس مغرورم فریاد می زد که تو به کادوی اون احتیاجی نداری !
و حالا ، راستش خیلی ترسناکه که شنبه که میرم مدرسه ، احتمالا هیچ تبریکی از کسی نمی شنوم ! همین الان که اینو نوشتم ، نفس مغرورم دوباره غرولند کنان گفت: خب به درک !! تبریک اونا رو میخوای چکار ؟
ولی شما که غریبه نیستید ؛ راستش ته دلم هنوزم یه تولد غافلگیر کننده از طرف دوستای «واقعی و صمیمی» میخواد ... .
خدا رو شکر که این پیج رو هیچ کدوم از بچه های مدرسه ندارن ! اینجوری تونستم یه درد دل کوچولو بکنم .😊
Read more
"تو اگه بودی"؛ من هم چنان بعضی وقتا گریه میکردم، یه روزایی دلم نمیخواسته صدایِ هیچکس حتی تو رو بشنوم، یه ...
Media Removed
"تو اگه بودی"؛ من هم چنان بعضی وقتا گریه میکردم، یه روزایی دلم نمیخواسته صدایِ هیچکس حتی تو رو بشنوم، یه شبایی تاصبح از این پهلو به اون پهلو میشدم و فکر میکردم کاش فردا صبحی نباشه... "تو اگه بودی"؛ لابد باهم دعوا میکردیم گاهی، شاید هفته ای یه بار قهر میکردیم و سالی یه بار دلمون برایِ تنهاییمون ... "تو اگه بودی"؛
من هم چنان بعضی وقتا گریه میکردم،
یه روزایی دلم نمیخواسته صدایِ هیچکس حتی تو رو بشنوم،
یه شبایی تاصبح از این پهلو به اون پهلو میشدم و فکر میکردم کاش فردا صبحی نباشه...
"تو اگه بودی"؛
لابد باهم دعوا میکردیم گاهی،
شاید هفته ای یه بار قهر میکردیم
و سالی یه بار دلمون برایِ تنهاییمون تنگ میشده و عقلمون میگفته کاش برایِ همیشه تنها باشیم.
"تو اگه بودی"؛
باز من یه روزایی کم میاوردم،
یه لحظه هایی حس میکردم دوست نداشتنی ترین آدم دنیاام
و یه ساعتایی از اینی که هستم متنفر میشدم...
"تو اگه بودی"؛
زندگی خوشگل نمیشد،
غما از بین نمیرفت،
روزگار اونجور که میخواستم نمیچرخید
من بدون شک به همه همه یِ آرزوهام نمیرسیدم؛
ولی
تو همه باختنا ،کم آوردنا ، گریه کردنا و بریدنا
ته دلم خوش بود به اینکه هرچی بشه و هرچقدرم بد پیش بره
بازم "تو هستی"...
"تو اگه بودی"
من همیشه خوشبخت ترین و خوشحال ترین آدم دنیا نبودم
ولی مطمئنم
اگه بودی
از الانم
بیشتر میخندیدم
از الانم بیشتر احساس خوشبختی میکردم.
"تو اگه بودی"....
.
.
. 📱 #میکائیل💕
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#دوستاتونو_تگ_کنید_تا_با_پیج_خودتون_آشنا_بشن❤😊😍🙏💯
Read more
. هموطن سلاااااام. خوشحالیم که شنونده «رادیو زرشک» هستید. من؛ «گنده‌دوز» کارشناس خوب و محترم برنامه، ...
Media Removed
. هموطن سلاااااام. خوشحالیم که شنونده «رادیو زرشک» هستید. من؛ «گنده‌دوز» کارشناس خوب و محترم برنامه، پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی اِیر هستید. . سلام عرض می‌کنم جناب گنُده‌دوز. ماندانا هستم 28 ساله، چند ماهی می‌شه شکست عشقی شدیدی خوردم و نمی‌تونم از جام بلند شم. خواستم ببینم چطور میشه ... .
هموطن سلاااااام. خوشحالیم که شنونده «رادیو زرشک» هستید. من؛ «گنده‌دوز» کارشناس خوب و محترم برنامه، پاسخگوی شما هستم. بفرمایید روی اِیر هستید.
.
سلام عرض می‌کنم جناب گنُده‌دوز. ماندانا هستم 28 ساله، چند ماهی می‌شه شکست عشقی شدیدی خوردم و نمی‌تونم از جام بلند شم. خواستم ببینم چطور میشه دوباره به زندگی برگردم؟
.
کارشناس محترم برنامه: علیک سلام. ببین ماندانا از جات که به هرحال باید پاشی چون هم اون که رفته دیگه هیچ‌وقت نمیاد، هم گذشته از اون زخم بستر می‌گیری، حالا بیا و درستش کن. گام بعد از پاشدن اینه که به صورت رگباری استوری‌های کوبنده بذاری. حالا سخن بزرگان هم به اسم خودتون کاور کنید اون هم بد نیست. هم سر دلت سبک مشه هم خدا رو چه دیدی شاید این وسط چهارتا داداشی اومدن دلداریت دادن و همین مقدمه‌ای برای تجدید فراش هم شد. موها و ناخن‌ها و هرچیز بلندی هم در زندگی داری کوتاه کن. یکسری از شعرا گفتن این ادا و اصول‌ها هم جواب میده. خواهر خودم با این روش پایه‌های میز ناهارخوریش هم حتی کوتاه کرد و واقعا توی حالش تاثیر داشت.
.
در آخر بهت پیشنهاد می‌کنم آهنگ «هم نامهربونه، هم آفت جونه، هم با دیگرونه» رو گوش کنی و ببینی چطور خواننده این آهنگ با اینکه عشقش این‌قدر حیوان‌صفت و رذل و نچسب و بی.... بوده باهاش سوخته و ساخته و این قدر هم دوسش داشته. تو هم یه کم بساز باش دیگه اه.
.
لطفا تماس بعدی رو وصل کنید.
.
سلام عرض می‌کنم خدمت جناب گُنده‌دوز عزیز. من پسری هستم 34 ساله که به تازگی نامزدم من‌رو ول کرده، خیلی اذیتم چیکار کنم؟
.
سلام. حالا کلک واقعا نامزدید یا با ما هم بعله؟! به تازگی رفته، یعنی چقدر تازه؟ یکسری خانم‌ها معمولا هرچند وقت یک بار کات می‌کنن که این طبیعیه و اون کات اصلی و نهایی نیست. همین خواهرِ بنده اصلا یه چمدون داره ملقب به «چمدون طلاق»؛ چیده و آماده زیر تخت. تا همسرش میگه نمک غذا زیاد شده یا کاش پیراهن سفید من‌رو با دامن قرمزت باهم توی ماشین نمی‌انداختی، سریع میره سراغ چمدونش. ولی خداروشکر زندگی خوبی هم دارن و الان 15 ساله که باهم زیر یک سقفن. حالا اصلا چی شده همه هی گیر دادین شکست عشقی بخورین؟ با دوستات برنامه کن برید همبرگری، هات داگ پنیری، چیزی بخورید (هار هااار هار). یه چندتا پیج توی اینستاگرام هست اونا رو فالو کن یه غذاهایی نشون میده که ببینی فامیلیت هم فراموش می‌کنی چه برسه به عشق و این سوسول‌بازیا. اصلا معده محور میشی.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
برای الهه.... شنیدی میگن اونایی که تو دیدار اول ازشون بدت میاد یه روز میشن بهترین دوستت؟!!!اولین ...
Media Removed
برای الهه.... شنیدی میگن اونایی که تو دیدار اول ازشون بدت میاد یه روز میشن بهترین دوستت؟!!!اولین بار تو راه پله ها دیدمت گفتم اه این دیگه کیه انگار از دماغ فیل افتاده...3ماه بعد روز اول مدرسه ها مامانم گفت با الهه با هم برین وای انگار دنیا رو سرم خراب شد گفتم ایشششش همینم کم بود... اومدم دنبالت و با ... برای الهه.... شنیدی میگن اونایی که تو دیدار اول ازشون بدت میاد یه روز میشن بهترین دوستت؟!!!اولین بار تو راه پله ها دیدمت گفتم اه این دیگه کیه انگار از دماغ فیل افتاده...3ماه بعد روز اول مدرسه ها مامانم گفت با الهه با هم برین وای انگار دنیا رو سرم خراب شد گفتم ایشششش همینم کم بود... اومدم دنبالت و با هم رفتیم و به اجبار شدیم هم صحبت هم....نمیدونم چی شد که انقدر با هم خوب شدیم.... انقدر محبتت افتاد تو دلم..... انقدر که حتی دلتنگ اون دعواهای تو راهمونم...الان 4 ساله که رفتی و من هنوز به یادتم.... تو الان از بهترین دوستای منی....همیشه جزو اولین کسایی هستی که موقع دعا صورت مهربونت تو ذهنم نقش میبنده... کاش همه یه دوست مثل تو داشته باشن....رفیق قدیمیه من....
Read more
. بی تو با صدای: #پیمان_افشاری @peymanafshari_music آهنگ و تنظیم: #حمید_احدی @hamidahadioriginal ترانه: #نیلوفر_حسینی_خواه میکس و مسترینگ: #آرش_شعیب @arashshoeib . . قد یه دنیا دوری از من کاش بر می‌گشتی مثل قبلا بیا ببین که مُرده قلبم من باورم نمیشه اصلا. . خاطره ها موندن ... .
بی تو🎶
با صدای: #پیمان_افشاری
@peymanafshari_music
آهنگ و تنظیم: #حمید_احدی
@hamidahadioriginal
ترانه: #نیلوفر_حسینی_خواه
میکس و مسترینگ: #آرش_شعیب
@arashshoeib .
.
قد یه دنیا دوری از من
کاش بر می‌گشتی مثل قبلا
بیا ببین که مُرده قلبم
من باورم نمیشه اصلا.
.
خاطره ها موندن رو دستم
بیدارم و چشمامو بستم
همه چی اینجا نامرتب
بی خوابیام و فکرِ هر شب
.
دوباره از تو ضربه خوردم
سخت بود ولی دووم آوردم
می دونی هر کی که جای من بود
می رفت و فراموشت میکرد زود
.
همه جوره هواتو داشتم
کم آوردم ولی کم نذاشتم
حالا با فکر اون روزامون
لبام میخندن و حالم داغون
.
بی تو
دیگه تموم خنده هام مصنوعیه
بی تو
نمیدونم تکلیف تنهاییم چیه
بی تو
دیگه غریبی میکنم با بقیه
بی تو
.
مث یه شوک بود اونشب حرفات
اصلا نخواستم بحث کنم باهات
اینو خودت میفهمی فردا
هیچکس نمونده مثل من پات
.
واسه تو راحته بس که سردی
این عشق نشد، خب عشق بعدی
ولی چون هیچکس مثل من نیس
حسم میگه تو بر می گردی
...
.
کاملش در کانالم هست.
ترانه ی "بی تو" رو روی ملودی نوشتم و تابع یه سری نکات بود. زبانش شاید یه مقدار فرق داشته باشه با کارهای دیگه م. امیدوارم مخاطبان این سبک خوششون بیاد😌🙏🏻
.
Read more
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت ...
Media Removed
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش. یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ ... از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش.
یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ هیچی نگفتم، دیدم مادرم خیلی ناراحته پیش خودم گفتم اگه خجالت بکشم و نگم به چه دلیل قانع کننده ای اینکارو کردم متهم میشم! سرمو انداختم پایین و با خجالت گفتم آقای مدیر، فلانی به مادرم فحش زشت داد اگه نمیزدمش بچه ها بهم میگفتن بی غیرت!
مادرم گفت رضا، اگه در جواب فحش زشت دوستت، سکوت می کردی از نظر من بی غیرت نبودی اما الان که باعث شدی مادرت در قبال خشونت تو توضیح بده از نظر من پسر بی غیرتی هستی. بعد به مدیرمون گفت من به پسرم هیچ وقت اجازه ندادم دست رو کسی بلند کنه حتی اگه بهش فحش ناموس بدن!
از اون روز هفت هشت سال گذشت و مادرم از دنیا رفت... هنوز چهلمش نشده بود نشسته بودم تو پارک دوتا پسر از همسن و سالای خودم داشتن از جلوم رد میشدن، هر جفتشون مست بودن، یه دفعه نمی دونم چی شد جلوی همه ی دوستام بهم فحش مادر دادن، باور کنین یه لحظه خون جلوی چشمامو گرفت! اما یاد ناراحتی اونروز مادرم افتادم سرمو انداختم پایین در جوابش گفتم خدا سایه مادر تورو از سرت کم نکنه!
شب رو تختم خوابیده بودم داشتم گریه میکردم که چرا بلند نشدم عصبانیتمو خالی کنم، دیدم خواهرم میگه دم در کارت دارن. رفتم دیدم پسره س! بهم گفت اگه چهارتا فحش ناموس میدادی و چند تا مشت میزدی تو صورتم منم چندتا فحش میدادم و چند مشت میزدم تموم میشد میرفت. اما همین نیم ساعت پیش بهم گفتن کسی بهم اون حرفو زده که عزادار مادرشه اومدم بهت بگم اگه بکشنم هم دیگه فحش مادر به کسی نمیدم حتی اگه مست باشم و مغزم کار نکنه!
اونجا بود که فهمیدم وقتی اونروز مادرم گفت معنی غیرت، خشونت نیست یعنی چی!
الان خیلی میبینم مادرا به بچه هاشون یاد میدن اگه فلانی زد بزنش. کاش بجای اینکه میگفتن تو هم بزن میگفتن نذار بزنتت!
من فکر میکنم خشونت ها بین اقوم و نژادها و مذاهب و انواع جنگها تو دنیای بزرگترها از همین تربیت های کوچیک تو کودکی سرچشمه میگیره. ما غیرت رو به این شکل یاد گرفتیم. یه جاهایی حتی بخاطر بعضی خشونتها تشویق شدیم، بابتش بهمون لقب باغیرت دادن!
Read more
ای کاش ... یه روز ملت بفهمن جمله " ٰبهش ٰفکر ٰنکن " هیچ رَقمه تو کَتِ یه ادم عاشق ٰنمیره ...!!! بـودن ...
Media Removed
ای کاش ... یه روز ملت بفهمن جمله " ٰبهش ٰفکر ٰنکن " هیچ رَقمه تو کَتِ یه ادم عاشق ٰنمیره ...!!! بـودن !!!! دلیـل مے خـواهـد... و مـاندن دلیـل محـڪمتــــــر... نمے شود بے دلیـل مانـد... بایـد ڪسے بـاشـد کہ محـکم بنـدت ڪند بہ خـودش ... و بہ زنـــــدگے... بـاید صـدایے بـاشـد ڪہ صـدا بزنـد نـامـــــت ... ای کاش ...
یه روز ملت بفهمن جمله " ٰبهش ٰفکر ٰنکن " هیچ رَقمه تو کَتِ یه ادم عاشق ٰنمیره ...!!! بـودن !!!! دلیـل مے خـواهـد...
و مـاندن دلیـل محـڪمتــــــر...
نمے شود بے دلیـل مانـد...
بایـد ڪسے بـاشـد کہ محـکم بنـدت ڪند بہ خـودش ...
و بہ زنـــــدگے...
بـاید صـدایے بـاشـد ڪہ صـدا بزنـد نـامـــــت را...
و تـو بـــــرگردے بـہ سـمت زنـدگے...
بـاید ڪسی باشـد ڪہ دســـــت هایت را محـــــڪم بگیـرد توے دســـــتش...
تـا تـاب نخـورے بـین اینـهمہ بـلاتکلیفے...
بـاید یڪ آغـــــوش گـرم باشـد ڪہ تـو را سـهم
خـودش ڪند...
بـخواهد تـورا از زنـدگے...
بـاید یکـنفر باشـد...
یڪ دلیـل محڪم براے آشتـے بـا زندگے ...
Read more
. بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت نوحه، از ترس طوفان با تو هستند...! بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت ابراهیمه، باید ...
Media Removed
. بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت نوحه، از ترس طوفان با تو هستند...! بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت ابراهیمه، باید همه چیزتو قربانی کنی...! بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت موسی ست، یه کم که دور میشی، یه چیزی جاتو میگیره..! اما بعضی دوستیها هم، همون جوری هستند که در معنی هستند؛ کاش یاد بگیریم که فرق ... .
بعضی دوستیها
مثل قصه ی حضرت نوحه،
از ترس طوفان با تو هستند...!
بعضی دوستیها
مثل قصه ی حضرت ابراهیمه،
باید همه چیزتو قربانی کنی...!
بعضی دوستیها
مثل قصه ی حضرت موسی ست،
یه کم که دور میشی، یه چیزی جاتو میگیره..!
اما بعضی دوستیها هم،
همون جوری هستند که در معنی هستند؛
کاش یاد بگیریم که
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست..!
دوست داشتن امری لحظه ای ست،
و داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن است.

پ‌.ن : استوری ها را تا آخر ببینید
#طبیعت #اتریش #هالشتات #حرف_حساب #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
. . . ‏از تو حرف میزنم چنان نوبرانه میشوم ؛ که بهار هم دهانش آب می افتد ...!!!! . #احمد_شاملو ...
Media Removed
. . . ‏از تو حرف میزنم چنان نوبرانه میشوم ؛ که بهار هم دهانش آب می افتد ...!!!! . #احمد_شاملو . امیدوارم که تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و سال جدید رو به خوبی و خوشی شروع کرده باشین . . من که از فردا مدرسه ام شروع میشه . #اولین_روز_کاری_سال_نودوهفت_من_مصادف_شده_باشنبه🙄🙄 من دیگه ... .
.
.
‏از تو حرف میزنم
چنان نوبرانه میشوم ؛
که بهار هم
دهانش آب می افتد ...!!!! .
#احمد_شاملو .
امیدوارم که تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و سال جدید رو به خوبی و خوشی شروع کرده باشین .
.
من که از فردا مدرسه ام شروع میشه☺ .
#اولین_روز_کاری_سال_نودوهفت_من_مصادف_شده_باشنبه🙄🙄
من دیگه حرفی ندارم😏😏😂😂 .
#گیلان_جان_جانان
#شهرستان_رودسر
#روستای_تَمیجان
#پل_خشتی_تمیجان
یه نون محلی خوشمزه هم داره به همین اسم " تَمیجان " که توی شرق گیلان خیلی معروفه ...پل خشتی قشنگی هم داره..یه کم آجرهای داخلش ریخته، کاش مسوولین شهرستان و دهیاری روستا به فکر مرمت و نگهداری این پل باشند..به خدا حیفه که خراب بشه .

#عکاسی_با_موبایل
#عکس_از_خودم .
جمعه هفدهم فروردین نود و هفت
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> Yes i did it<span class="emoji emoji1f60c"></span> NO im not sorry😎 And Yeah! I'll do it again..<span class="emoji emoji1f445"></span><span class="emoji emoji1f308"></span> ____ یه حرفایی تو دلم مونده.. که فک ...
Media Removed
Yes i did it NO im not sorry😎 And Yeah! I'll do it again.. ____ یه حرفایی تو دلم مونده.. که فک کنم وقتشه بگم...😐 از دوره ای که شرو کردم به حمایت و تلاش واسه فرهنگ سازی عایی که فک میکردم لازمن..همیشه یه عده بودن که درباره هرچیزی که فعالیت میکردم..((( دقیقا هر چیز !!!!))) بلافاصله به این فک ... 🔹
Yes i did it😌 NO im not sorry😎
And Yeah! I'll do it again..👅🌈
____
یه حرفایی تو دلم مونده.. که فک کنم وقتشه بگم...😐
از دوره ای که شرو کردم به حمایت و تلاش واسه فرهنگ سازی عایی که فک میکردم لازمن..😌همیشه یه عده بودن که درباره هرچیزی که فعالیت میکردم..((( دقیقا هر چیز !!!!))) بلافاصله به این فک میکردن که از مشکلات خودمه...😳حالا ترنس بود یا اعتیاد یا طلاق یا مشکلات زنان و یا حتا اینکه منو با رفیقای نزدیکم توی رابطه عاشقانه می دیدنو کم مونده بود به گربه خیابونی بودنم شک کنن... یه بساطی داشتیم در کل...:|
و گاهن مجبور میشدم خیلی حرفا بزنم واسه توجیه و توضیح.. اونم حرفایی که به هیچکس حتا خودمم ربط نداشتن...ولی دیگه ازین خبرا نی :)))
بگذریم...
خلاصه اینکه..کاش دست از برچسب زدن و قضاوت و دخالت برداریم و زندگی خودمونو بکنیم جای این صحبتا.. چه کاریه اصن...؟! :)) وقتتونو از سر راه اوردین مگه؟! 😐
پ.ن: مرسی که تا اینجا خوندین.. :))))
____
به امید روزای خوب و رنگی 😋🌈
#درپناه_آزادی 💙
Read more
suffocation - خفقان . - نسل ما هیچوقت روی خوش زندگی رو ندید، همیشه با استرس زندگی کردیم، با تورم، ...
Media Removed
suffocation - خفقان . - نسل ما هیچوقت روی خوش زندگی رو ندید، همیشه با استرس زندگی کردیم، با تورم، با هزاران امیدی که به ناامیدی ختم شد. نسلی که نتونست برنامه ریزی درستی داشته باشه، عملا نخواستن داشته باشه. . - ما همیشه از اون دسته ها بودیم که جمله هامون با کاش شروع کردیم و با حیف تموم کردیم. آره، ... suffocation
- خفقان
.
- نسل ما هیچوقت روی خوش زندگی رو ندید، همیشه با استرس زندگی کردیم، با تورم، با هزاران امیدی که به ناامیدی ختم شد. نسلی که نتونست برنامه ریزی درستی داشته باشه، عملا نخواستن داشته باشه.
.
- ما همیشه از اون دسته ها بودیم که جمله هامون با کاش شروع کردیم و با حیف تموم کردیم. آره، ما معنی واقعی یک نسل سوخته ایم. باید قبول کنیم این واقعیتُ ولی هروقت یه فلش بک میزنم میبینم هنوز یک امیدی هست به این نسل؛ خیلی کم ولی هست...
.
- تو اوج ناراحتی ها و اتفاقات بد و منفی امیدوارم یک روز شاهد درخشش و دیده شدن این نسل باشم.
به امید روزی که آزادی ها یواشکی نباشه...
.
دلتون خواست بنویسین 🖤
.
شبتون زیبا
وحید عباسی
#حرف_شب
#خفقان #کلاغ #آزادی #امید #نسل_سوخته #ایران #هنر #جرم #زالو #تورم #دروغ #اختلاس #خیانت
Read more
Loading...