Loading Content...

کسی کاش را و

Unique profiles
95
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tomb of Hafez, Shiraz, Iran, Darband, Tehran
Average media age
771.9 days
to ratio
6.7
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان ...
Media Removed
لطفاً بخوانید. #غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ .مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام. #توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد ... لطفاً بخوانید.
#غم_بزرگ_رو_تبدیل_کنید_به_کار_بزرگ
.مادرش گفته بود و او بهترین مجری این #فرمان بود. فرمانی بزرگتر از همه مادری‌هایی که برای همه هزاران دخترم و سه فرزند خودم، کرده‌ام.
#توران هم در اجرای #فرمان_مادر به جای از دست دادن برادرش #فرهاد_میرهادی در اثر تصادف با ماشین، #مدرسه_فرهاد و به جای از دست دادن فرزندش #کاوه_خمارلو ، در سیل شمال، #فرهنگنامه_کودکان_و_نوجوانان
را بنا نهاد. #غم‌های_بزرگ و #کارهای_بزرگ ...
.
قصه زندگی شخصی‌اش و ازدواج و ... هم بسیار زیباست. فیلم را ببینید.
فرزندش می‌گفت او دور خودش حبابی درست کرده بود که بدی‌ها رو نبینه تا بتونه به زندگی هدفمندش ادامه بده، حرف خیلی درستی‌ست. چون سال۵۸هم‌زمان #آموزش_پرورش چنین کسی را از فرآیند خدمت کنار گذاشت!!! مدرسه فرهاد رو از او گرفت!!! و همسر دوم‌ش #محسن_خمارلو فوت کرد. همسر اول‌ش #جعفر_وکیلی سال۱۳۳۳در دادگاه شاه اعدام شده بود ... چه کسی توان ادامه داره، جز با راهی که فرزندش گفت؟ وقتی می‌گم #اسطوره است، بی‌دلیل نیست ...
.
کاش بود و دست‌ش رو می‌بوسیدم، گفتم که خانم #توران_میرهادی از اسطوره‌های ذهنی من بوده و هست. از آن انسان‌هایی (نه فقط زن‌هایی) که توانست #عشق را به تمامه در #عرصه_زندگی به نمایش بگذارد. خانمی که «سپیدی موهای‌َش» را در کنار همه جوانی و علم و سایر توانایی‌های‌ش از دیگران دریغ نکرد. خداوند همه رحمت‌های ممکن را به روح این #زن_بزرگ عنایت کند ان‌شاءالله.
.
مثل همه مادرها به خودش حق می‌داد که هر لحظه از فرزندان‌ش خبر داشته باشد ولی پاسخِ درخوری برای این سوال که چرا موبایل رو قبول نمی‌کنی، نداشت. قشنگیِ ماجرا آن‌جاست که هر چند فرزندان‌ش این کار را دیکتاتوری نامیدند ولی مثل یک #فرزند_خوب این #دیکتاتوری_مادرانه را پذیرفته بودند، برخلاف بسیاری از جوانان امروز که #استقلال_شخصیتی ِ خود را در بزرگترین برخوردها با پدر و مادر می‌دانند!
.
چند ساعت محدود بیشتر از پخش اینترنتی فیلم نمانده. لطفاً ببینید.
.
ولی هدف من از این پست و #نکته_اصلی من در اینجا این است که غبطه می‌خورم به لطفی که #خدا در حق‌ش کرد. همیشه آرزوی‌م #توفیق_خدمت به مردم بوده. توفیق‌ی که در #نهایت_زیبایی و #نهایت_صمیمیت و #نهایت_عشق از طرف خدا به ایشان عنایت شد. خدای‌ش رحمت کناد 🥀
.
پی‌نوشت۱: تا الان سه بار فیلم را دیده‌ام. سیر نمی‌شم از دیدن‌ش ...
پی‌نوشت۲: الان در صفحه خانم #رخشان_بنی_اعتماد دیدم که اکران اینترنتی۴۸ساعت دیگه ادامه داره.
Read more
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما ...
Media Removed
. نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه، اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند... عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ... دزدی که تو مملکت زیاده ، تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم، فرهنگمونم ... .
نوشته بود نه محاصره نظامی ، نه محاصره اقتصادی برای از پا انداختن یک ملت مثل ایران کفایت نمیکنه،
اما وقتی همین محاصره نظامی و محاصره اقتصا‌دی باشه و به عقبه ی اون جبهه حمله کنی ، شکست می‌خورند...
عقبه و پشتوانه ی ما میشه فرهنگ ما ...
دزدی که تو مملکت زیاده ،
تحریم هم که شدیم ، جنگ هم که داریم،
فرهنگمونم که علی نژادی ها به‌هدف گرفتن ،
خب عجله کنید داریم شکست می‌خوریم ..
اونوخ بچه مذهبی های ما چیکار میکنن، بدتر به دشمن کمک میکنن...
خیلی از راههایی که میریم برای فرهنگ و دین و حجابمون غلطه ... به والله غلطه ... به استناد به همین کتاب دغدغه های فرهنگی غلطه ...
چند صفحه میخونم چند ساعت فکر میکنم که
مثلا اینجا بچه مذهبی ها اشتباه میرن برم بهشون بگم خب قبول نمیکنن...
یا اونجا میکروفون های فرهنگی ما اشتباه به صدا در اومدن خب قبول نمیکنن . بعد کتاب را میبندم و میگم کاش منم مثل یه آدم عادی نمی دونستم، یا نمیخوندم یا نمی دیدم ... بعد چشمام را میبندم و شانه بالا میندازم و میگم زینب جان خودتو به خواب نزن...
.
پ ن:
دوستانی که من را میشناسن میدونن که من سعی میکنم حجابم را رعایت کنم و عقایدم را حفظ کنم، و تحت هیچ شرایطی به خودم اجازه نمیدم به عقاید و حجاب کسی توهین کنم، اما اگر میگم بچه مذهبی ها چون هدف دشمن همین افراد هست دعا کنیم یه وقت دانسته و ندانسته برای دشمن نجنگن...
پ ن۲:
ای کاش در اتاق فکر های همایش های حجاب و بصیرت و نه دی و انقلاب و زن و عفاف و جنگ‌و غیره از همه ی خط فکری هم کمک و نظر میخواستید ، ای کاش از همه ی دیدگاه ها و عقیده ها حمایت میکردید که بیان بشه و مورد بررسی قرار بگیره...
پ ن۳:
برای امشب که باید با آرامش استراحت میکردم و فردا صبح زود باید بیدار میشدم کتاب سنگینی بود ... ای کاش یا نمیخوندم یا اگر خوندم صدام به مذهبیون میرسید...
.
اگر دغدغه فرهنگی ، یا سمت فرهنگی یا قدم فرهنگی دارید و بر میدارید، بخوانید...
#دغدغه‌های‌فرهنگی #مسیح‌علینژاد #دغدغه_فرهنگی #خامنه_ای_دات_آی_آر
Read more
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی ...
Media Removed
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است ... عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد... نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم... مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی... سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد... گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند...
Read more
... هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور ...
Media Removed
... هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور من انسانها کار نمی کنند، جان می کنند و با وجود جان کندنشان همچنان هشتشان در گرو نُهشان است، من هم شاید باورتان نشود اما عضوی از همین مردمم، بنابراین در مقوله ی جان کندن مستثنی نخواهم بود و برایم قابل درک ... ...
هفته ی پیش مزاحمتان نشدم آقای بنیانگذار، خیلی سرم شلوغ بود، داشتم جان می کندم، گفتم که در کشور من انسانها کار نمی کنند، جان می کنند و با وجود جان کندنشان همچنان هشتشان در گرو نُهشان است، من هم شاید باورتان نشود اما عضوی از همین مردمم، بنابراین در مقوله ی جان کندن مستثنی نخواهم بود و برایم قابل درک است اگر کسی نگران اجاره خانه اش باشد و یا باورش نشود که کشوری را درقرن بیست ویکم قحطی احاطه کند، بله آقای بنیانگذار ما با قحطی کامل فقط چند قدم فاصله داریم و رئیس جمهورمان که نمی دانم می شناسیدش یا خیر می گوید همه چیز درست است، می گوید بیخود اسم این اتفاقها را بحران نگذارید، آقای بنیانگذار شما می دانید بحران یعنی چه؟ اگر می دانید چرا قبل از اینکه همه چیز را به دست اینها بسپارید برایشان تعریف نکردید و یادشان ندادید، سخت که نبود، لااقل الان می فهمیدند که شرایط بحرانی ست، که نوزاد وقتی به دنیا می آید تا چند سال اول زندگی اش نمی تواند با خبر شود از ادرار و مدفوعش و اطلاع دادن آن، مثل حیوانات هم که نمی شود با مقداری خاک سر وته قضیه را هم بیاورند و قطعا نیاز به پوشک دارند که نیست، انگار دشمن تمام پوشک ها را دزدیده تا به داد شب اداریه سرانش برسد، می دانید که آقای بنیانگذار تمام هر آنچه بر سرمان می آید به گفته ی آنها که حکومت را به دستشان سپردید و مردید تقصیر دشمن است، اصلا زاینده رود را هم دشمن خشکانده، راستی گفتم کجا مشغول بودم که وقت درد دل با شما را نداشتم؟ نه نگفتم، خب الان می گویم، اصفهان بودم،جشنواره ی بین المللی فیلم کودک و نوجوان، دقیقا روبه روی سی و سه پل اسکان داشتیم، روبه روی زاینده کویر،چون دیگر رودی نبود، به نظرتان چطور می شود آن رود را خشکاند بدون گزیده شدن کَکی حتی، آقای بنیانگذار شاید باورتان نشود اما شما مملکت را به دست چند بی غیرت سپردید و مُردید،گاهی فکر میکنم اگر توریستی که از قبل اصفهان را ندیده،الان ببیند، پیش خود فکر می کند ما آدمهای عجیبی هستیم روی کویر چندین پل زده ایم برای قشنگی،چه اضافه خرج می کنیم،چه کشور پولداری هستیم، پول، کاش لااقل شما می دانستید دارایی های این مملکت در کجای جهان پخش و پلا شده یا بهتر بگویم دارایی های این مملکت را در کجاهای جهان پخش و پلا کرده اند این بی خیالانی که نام خود را مسئول گذاشته اند، خوابم می آید آقای بنیانگذار، خسته ام از جان کندن، کاش می شد عکسی که گرفته ام از زاینده کویر را نشانتان دهم، اما....
فعلا کاری نیست، تا بعد.
#آقای_بنیانگذار
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد ...
Media Removed
Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا ... © Vivian Maier
گاهی به این زن فکر میکنم
به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است
زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود
اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا شد
کسی نمیدانست که یک پرستار بیش از 150 هزار عکس را در بیش از 40 سال مخفی کرده است
او سلفی های بسیاری از خود گرفته، اکثرا در شیشه های خیابان، ساده بوده و هیچ وقت لبخندی به لب ندارد
گویی میدانسته که دنیا نیز کاری با او نداشت
اما همچنان به عکاسی ادامه داده است
عکس گرفته، بسیار و زیاد
عکاسی از محله های متوسط و کودکان خیابانی و کوچه ها خلوت
کادرهایش کمی شبیه دنوا عکاس مشهور فرانسویست
اما ارامش و راز نگاهش در تمام سلفی های او مرا شگفت زده میکند
تا با حال ایا با خود فکر کرده اید که چگونه میتوان 40 سال با شوق در سراسر دنیا عکس گرفت و انها را مخفی کرد!
یک عشق ذاتی و یک سکوت طولانی!
عکس های که شاید باور نکنید تازه از سال 2007 در نت منتشر شده بود
روزی که با اثارش اشنا شدم را هنوز به یاد دارم
گاهی عمیقا به این زن فکر میکنم
زنی که پرستاری از بچه ها را ادامه داده و دوربینش را از خود جدا نکرده بود
شگفتا
ایا دوست داشت که روزی شناخته شود و یا فکر میکرد فقط باید این صحنه ها را ثبت کند؟
ایا اصلا اهمیت میداده که این عکس ها جهانی را مشتاق میکند و یا فقط در پی ثبت روزمرگیست؟
مقام هنرمند اینجا به چالش کشیده میشود!
به راستی ایا هنر عکاس نمایش شکوه چالش های ذهنی خود و منتشر کردن برای مخاطبین بسیار است و یا درک محیط اطراف و عشق به کادر کردن انها و تماشایشان در دنیای کوچک شخصی
این عکس ها گاهی خود هنر را نیز به چالش عمیقی فرو میبرد
ویویان مایر را دوست داشته باشید، چون بدون دیده شدن و برای ثبت واقعی لحظات عکس میگرفت
کاش میتوانستم چند روزی با او همراه شوم
در همان کوچه های سالها ی دور
در شیکاگو
راستی او در تمام این 40 سال درگیر چه انگیزه ای بوده است
کمی به او و اثارش فکر کنید
هنرمندان بسیاری هستند که میتوانند روزها فکر مارا درگیر کنند
اری
گاهی عمیقاً به او می اندیشم
به کسی که من جز اساتید لحظه نگاریش میدانم
زنی که تنها خود بودن را امتحان میکرد و دنیا را از دریچه چشمان خود کافی میدید!

اینها وارثان عکاسی حقیقی بودند
عکاسانی که نه برای دیده شدن بلکه برای نگریستن واقعی شات میزدند
چه خوب که بیندیشیم و ببینیمشان

نوشته اریجینال امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
مرداد
@amirshamsofficial
#vivianmaier
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته ...
Media Removed
داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد. روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی ... داستان از حیاط با‌صفای خانه‌ی پدری، از میان برگ‌های درخت کنار و رنگارنگی‌ِ گلهای کاغذی، داستان آمیخته با عطرِ خاکِ آب‌پاشی شده‌ی باغچه شروع می‌شود...از جمعِ برادرانِ حلقه زده به دور مادر.داستان با زندگی آغاز می‌شود...و ناگهان جنگ از راه می‌رسد.
روایت را نه از زبان بلکه از نگاهِ راوی‌ای می‌خوانی که گویا مأموریت دارد تا همه‌ی لحظات را مو به مو به خاطر بسپارد تا مبادا کراهت و زشتی چهره‌ی جنگ فراموش شود...نویسنده تو را در چشم‌خانه‌ی راوی می‌نشاند و قدم به قدم نشان‌ت می‌دهد که چگونه وقتی چنگال بی‌رحم جنگ و دستان کثیف خیانت به هم می‌رسند، غم‌بارترین تراژدی‌ها رقم می‌خورد.
خانه خرابی‌ها، آوارگی‌هاو بی‌خانمانی‌ها از یک‌سو و نقاب از چهره افتادن‌ها از سویی دیگر...گویا جنگ پنجه به درون آدم‌ها می‌اندازد و آن خودِ واقعی را بیرون می‌کشد و بی هیچ پرده و حجابی در معرض دید قرار می‌دهد...
دلیری‌ها و رشادت‌ها و از جان‌گذشتن‌های از سرِ غیرت، ایمان، اعتقاد و وطن‌پرستی بسیارند ولی فرصت‌طلبی‌ها، خودخواهی‌ها و بی‌رحمی‌ها هم کم نیست...همدلی‌ها و هم‌دردی‌ها و حتی پا گرفتن عشق‌های تازه، بسیارند ولی زخم‌زبان زدن‌ها و راندن‌ها و پناه‌ندادن‌ها هم کم نیست...و در این میان هم هستند روح‌هایی که از بی‌عدالتی‌ها به ستوه می‌آیند و طغیان می‌کنند و به بیراهه می‌روند و مجری عدالت می‌شوند و تو می‌مانی که این اقدام از سر خیرخواهی برای جامعه بود یا از سرِ باز شدن عقده‌های پیشین؟...
دیدن دربه‌دری صدها هزار انسان ، جانسوز است. دیدن به آغوش کشیده شدن جنازه‌ی خونین برادر، توسط برادر روح‌خراش است و دیدن به جنون رسیدن انسان‌ها دل‌گداز و احمد محمود چه استادانه این همه را به تصویر کشیده است تا مبادا روزگار گرد فراموشی بنشاند بر آنچه که این سرزمین از سر گذرانده است...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
کاش آدم بداند گلوله لحظه‌ای که حرکتش را آغاز می‌کند چه شکل و شمایلی دارد.شکل و شمایلش که معلوم است.‌ پس چه؟...شکل و شمایل نه!...کاش آدم بداند جعبه‌ی محتوی گلوله چطور دست‌به‌دست می‌شود. هر لحظه در کجا و چه مسیری را طی می‌کند. سربازی که از انبار مهمات بیرونش می‌کشد چه ریختی دارد. قامتش چگونه است. سیاه است. سفید است. بلند قامت است. کوتاه است. زن دارد، ندارد و...چه فکر می‌کند...؟ آیا فکر می‌کند لحظه‌ای که یکی از گلوله‌های داخل جعبه پروازکنان جلو می‌رود چه فاجعه‌ای به بار می‌آورد؟...چه کسی را می‌کشد؟...دل کدام مادر را می‌لرزاند!...خندهء کدام طفل را تا آخرین لحظهء میرای زندگی بر لبانش می‌خشکاند؟...
Read more
آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند. در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد ... آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند.
در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم
که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده
در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد نامی‌ جز عشق ندارد ...
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند که عاشق شده اند.آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمی‌‌ آورند.
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند مکمل خود را یافته اند ...
آدم‌ ها زیاد فکر می‌‌ کنند.آدم‌ ها در واقع مجذوب ما می شوند
و پس از مدتی‌ که جذابیت ما برایشان عادی شد متوجه می‌‌ شوند که چقدر جای عشق در زندگی‌‌ شان خالیست.
می‌‌ فهمند در جستجوی عشق‌ های واقعی‌ باید ما را ترک کنند

تمام حرف من اینست که کاش آدم‌ ها یاد بگیرند که
" عشق پدیده‌ ای حس کردنی است نه فکر کردنی "
و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ،عشقی‌ را که فکر می کرده اند دارند چه می‌ کند

با کسانی‌ که حس می کرده اند این عشق واقعی‌ ‌ست ...
.
نیکی‌ فیروزکوهی
قبول داريد كه آدمها بيش از اينكه جذب ما بشوند، جذب تصوراتشون از ما مى شوند؟
🎬@هوريه رحيمى
Read more
. ● با دیدن این کلیپ بسیار متاثر شدم چون شدیدا به درختان و گل ها و گیاهان علاقه مندم و حتی از پژمردن و قطع کردنشون خیلی خیلی ناراحت میشم و قلبم میشکنه یعنی همون حسی که به حیوانات دارم درمورد درختان هم صادقه , کاش انسانها حداقل این رو بفهمن که این درختی که اینگونه با سنگدلی جانش را میستانند همانند خودشان ... .
● با دیدن این کلیپ بسیار متاثر شدم چون شدیدا به درختان و گل ها و گیاهان علاقه مندم و حتی از پژمردن و قطع کردنشون خیلی خیلی ناراحت میشم و قلبم میشکنه 💔 یعنی همون حسی که به حیوانات دارم درمورد درختان هم صادقه , کاش انسانها حداقل این رو بفهمن که این درختی که اینگونه با سنگدلی جانش را میستانند همانند خودشان یک موجود زندست و احساس داره و درد رو میفهمه , فقط آفرینشش اینگونه ساکن و ساکت است 😔 ولی افسوس که کاش های ما درباره حق حیات تمام موجودات زنده جز بشر که خود را اشرفشان میداند و قاتل و سلاخشان است زیرا که این را حق خود میداند که جان تمام موجودیت های گیتی را بگیرد حتی همنوعش , همواره یه رویا خواهد ماند و به تحقق نخواهد پیوست ..... جان این درخت سرسبز و جوان را در مازندران , شهرستان محمودآباد و گویا برای دید بهتر مجسمه نان فروشی اینگونه ستاندند و کسی دم نزد 😢 حداقل کاری که میتوانستند بکنند این بود که این سبز زیبا رو با ریشه درآورده و به مکانی دیگر انتقالش دهند اما گویی جان هیچ موجودی آنقدر اهمیت ندارد که حتی برایش وقت بگذارند , خشونت و کشتار برایشان بهترین و ساده ترین راه حل است 👎.
😞 دگر از تاسف خوردن در این سرزمین هم حالم بد میشود بس که برای به یغما رفتن انسانیت و فرهنگ مردمانش همواره متاسف شدیم .......
🔴 #کپشننوشت : کاش پیگیری میشد اما متاسفانه و شوربختانه در این کشور هر چیز که با وجدان در ارتباط باشد غیرقابل پیگرد است 🔴 .

#کلیپ_حیوانات_پیج_iran_animal_helper .
#درخت_کشی #سبزکشی
Read more
__________ دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و ...
Media Removed
__________ دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و مطیع. عطر نوزاد آدم را به وجد می آورد. انگار انگشتانش را که آهسته تکان بدهد، اجی مجی میکند و عضلات صورتت را به ذوق اندود ترین حالت ممکن هدایت میکند. شاید هم باید، یک مرد آرام را تماشا کنم. یک مرد چهل ساله ... __________

دلم گرفته است .احساس میکنم نیاز دارم نوزاد کسی را در آغوش بگیرم. آن پیکر ظریف و کوچک و مطیع. عطر نوزاد آدم را به وجد می آورد. انگار انگشتانش را که آهسته تکان بدهد، اجی مجی میکند و عضلات صورتت را به ذوق اندود ترین حالت ممکن هدایت میکند.
شاید هم باید، یک مرد آرام را تماشا کنم.
یک مرد چهل ساله ی نجیب. با ابهتی فروتنانه در پوششی پاییزی. زیر سایه ی کلاهش، چشم های با طمانینه اش، نگاه رو به بالایی دارد. اودکلنش هم بوی رفاه میدهد. باید نگاه کردن به تندیس اینچنینی، حالم را بهتر کند.
شاید هم باید خانه ای یک روزه اجاره کنم، که پنجره ی پنج صبح اش، رو به رفتگری در حال جارو زدن باز شود.
با یک لیوان چای بایستم، از دریچه ی طبقه ای بالا، از لابلای برگهای هنوز سبز چنار، سپیده ی صبح را از نفس مرطوب نارنجی پوشی تماشا کنم...
دلم گرفته است و ای کاش تابستان بود.
این لباس های بافتنی و گرم، این رنگ ها و رایحه ها، به دل آدم هوای عاشق شدن می اندازد. خاصه در آذر... "ز.ح.م.ک"
#ز_ح_م_کریمی
#دلداده_نشو_حوصله_عشق_ندارم_دیوانگی_ات_خاصیت_فصل_خزان_است
_________

به قول جناب میرشکاک، مثل عوام نباید از اثری استفاده کرد که نام صاحبش را نمیدانیم. برای نجات من از این وضع، لطفا اگر نام نقاش این اثر را میدانید یا یافتید، بگویید.
Read more
هیچ وقت مردم بیخیالی را که روی برف ها راه می روند و آن ترکیب زیبای سپید را به هم می ریزند دوست نداشته ...
Media Removed
هیچ وقت مردم بیخیالی را که روی برف ها راه می روند و آن ترکیب زیبای سپید را به هم می ریزند دوست نداشته ام من: غم هایم را با لبخند هایی سرد می پوشانم و زمستان سیاهی زمین را با برف کاش زمستان زودتر لبخند بزند کاش لبخندهایم لگدمال نشوند راستی کاش جای پای کسی روی برف ها نماند... هیچ وقت
مردم بیخیالی را
که روی برف ها
راه می روند
و آن ترکیب زیبای سپید را
به هم می ریزند
دوست نداشته ام
من:
غم هایم را
با لبخند هایی سرد می پوشانم
و زمستان
سیاهی زمین را
با برف
کاش
زمستان زودتر لبخند بزند
کاش
لبخندهایم
لگدمال نشوند
راستی
کاش
جای پای کسی
روی برف ها نماند...
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از ...
Media Removed
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از من، قولِ ماندن داده بود و رفته بود... كه دوستت دارم را هر مدل به زبان مى آوردم، هزاران بار با گوشش بازى كرده بود هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم، هيچكدام برايش تازگى نداشت هر عطرى برايش ميزدم، بويش، مشامش ... من
آدمِ دير رسيدن بودم
آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم
آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم،
يك نفر قبل از من،
قولِ ماندن داده بود و رفته بود...
كه دوستت دارم را
هر مدل به زبان مى آوردم،
هزاران بار با گوشش بازى كرده بود
هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم،
هيچكدام برايش تازگى نداشت
هر عطرى برايش ميزدم،
بويش،
مشامش را قبلاً پُر كرده بود!
هر بار به بهانه اى فاصله ميگرفتم تا ارزشم را بسنجم،
اما براىِ هميشه از دستش ميدادم!
من همیشه برای رسیدن دیر کرده بودم... کسی زودتر از من مزه عشق را به معشوقه‌ام چشانده بود!
دروغ میگویند،
هیچوقت دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نبوده ...
ما همیشه از نفر دوم بودن بدمان می آمده
و بارها و بارها برسرمان آوار شده
کاش حداقل اگر اولین انتخاب کسی نبودیم،
آخرین انتخاب کسی باشیم!
کاش از تمام دنیا کسی بیاید،
که چشم‌هایش ‌طعم غزل بدهند و
دهانش مزه‌ی عشق...
يك عشقِ ناب
يك عشقِ بِكر
#علي_قاضي_نظام
Read more
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ...
Media Removed
... درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ... ...
درست در روزی که بعضی از آدمها ملی شدن سینما را به هم تبریک می گویند، تو برهنه پا زمین خاکی را به گونه ای لگد می کنی با دویدنت که چشمانم می خواهد از حدقه در بیاید، تو اهل همین دیاری محمدرضا، کمی دورتر، جایی که شاید هیچ کس از وجودش با خبر نباشد، شاید هم همه اسمش را شنیده باشند، فقط اسمش را، مثلا در برنامه ای تلویزیونی که زرق و برق دکورش می توانست پول کتابخانه ای باشد برای شهر تو، ما همینیم محمدرضا، ما فقط حرف می زنیم، تو سوژه ی دوربین های عکاسی ما می شوی تا به به و چه چه اش مال ما باشد، راستی چرا همه همیشه به عکاس آفرین می گویند؟ تو یک سوژه ی نابی، بکر، دست نخورده باورهایت، همین است که این گرمای طاقت فرسا نمی تواند باعث آزارت شود و خنده ات را بگیرد، می خندی، آنقدر عمیق که انگار سوار بر ابرها داری ستاره ها را می شماری،لذت می برم از حسادتی که دارم به تو می کنم، حسودی ام می شود به طاقت تو وقتی داغیِ زمین را جدی نمی گیری و سختیه سنگ هایش را، چگونه می توانی اینقدر رها باشی؟ چگونه می توانی این همه صبور حتی به ذهنت هم نرسد در جای دیگری از همین دیار آدمهایی هستند که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، آدمهایی که تو برایشان جذابی و جالب، آنقدر که جلوی دوربینشان می روی و ذوق تو فیلمی می شود جهانی، فیلمی که صدایش در دنیا می پیچد و هزاران جایزه می گیرد، راستی تو می دانی جایزه چیست محمدرضا؟ جایزه چیزی ست که شوق آدم را زیاد می کند برای انجام هر کاری و زندگی تو جایزه هایی می آفریند و انگیزه هایی می دهد به آنها که حتی یک لحظه هم نمی توانند جای تو باشند، بی آنکه حتی روح تو هم خبر داشته باشد، بی آنکه حتی به فکر آنها که از پای برهنه ات بر خاک پلان های بی نظیر می گیرند برسد که بخش خیلی کوچکی از تمام آن جایزه ها می تواند کفشی باشد برای تو بدون اینکه ضرری به کسی برسد.
امروز روز سینماست، روز سینما بر تو و امثال تو که این سینما را جهانی کرده اید مبارک.
ای کاش ما بفهمیم که تو و زندگی ات فقط به درد جهانی کردن سینما نمی خورید، ای کاش ما بفهمیم که تو فقط فیلم نیستی، تو واقعی هستی محمدرضا.
(سین.شین)
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
عکس بالا از: @mozhgan_bigdeloo
Read more
۰ Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari. October, 2018. . آدم‌ها اولین ...
Media Removed
۰ Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari. October, 2018. . آدم‌ها اولین دقایق روز خلق و خوی‌شان عجیب است. بعضی‌ها از خود درآمده! برجِ زهرمار! انگار گناه ماست که صبح شده. بعضی هنوز هاج و واج! تفاوتش با خواب چشمان بازشان است. اندک آدم‌هایی هستند، که خورشید از چشمانشان طلوع ... ۰
Iraq, Samera, Holy Shrine of Imam Hadi and Imam Hasan Askari.
October, 2018.
.
آدم‌ها اولین دقایق روز خلق و خوی‌شان عجیب است. بعضی‌ها از خود درآمده! برجِ زهرمار! انگار گناه ماست که صبح شده. بعضی هنوز هاج و واج! تفاوتش با خواب چشمان بازشان است. اندک آدم‌هایی هستند، که خورشید از چشمانشان طلوع می‌کند و لب‌هایشان مثل قاچ هندوانه به لبخند باز می‌شود.
کار ما، در شیفت هفت تا یازده صبح، در رواق امام هادی حرمین عسکریین، مواجهه با آن روی دم صبحی آدم‌ها بود.
.
زائری خسته و دور از وطن که شبی کنار امامانش صبح کرده را، باید بیدار میکردیم تا برود و  پتوی امانتی‌اش را تحویل دهد، یا از کاروانش جا نماند و ما هم  در این خلوت ترین ساعت‌هایش در ایام اربعین به نظافت رواق بپردازیم .
.
من غالبا با عنوان سرشیفت، دو شیفت انتهایی شب یکی هفت تا یازده شب و یازده تا سه صبح را تجربه کرده بودم. و آن صبح، اولین شیفتی که موظف بودم، زائر های خسته ای که غالبا تا صبح چشم برهم نگذاشته بودند را بیدار کنم، کاری از آن سخت‌تر در نظرم نبود. اکثر زائرها رفته بودند. اما بیدار کردن همان اندک آدمهایی که انجا بودند، کار راحتی نبود.
.
گروهی تا صدایشان میکردی، انگار در بازی کودکانه‌ای خوابیده باشند کار به نوازش کردن و تکان دادنشان نمی‌رسید، سریع چشم بازمی‌کردند و در جایشان مینشستند. عذرخواهی میکردیم بابت اینکه بیدارشان میکنیم اما توضیح می‌دادیم اگر پولی که امانت داده ‌اید را می‌خواهید باید بروید و پتو را تحویل بدهید. گروه دوم آینه مجسم خودم بودند و وقت بیدار کردنشان دلم برای مامان و بابایم به خاطر تمام سال‌هایی که از خواب بیدارم کردند کباب شد. چند بار اول که اصلا انگار نه انگار صدایشان کرده ای. بعد مینشستم و همانطور که نرمی سر انگشتانم را بر روی گونه‌شان می‌کشیدم و اگر سنشان بیشتر بود میگفتم مامان‌جان -این را از فائزه یاد گرفته بودم، از حاج‌خانومی که من می‌گفتم محبت‌آمیزتر بود- و اگر جوان بود میگفتم «عزیزم باید بیدار شید پتو رو تحویل بدید.» آن‌وقت کم کم چشم باز میکرد توضیح می‌دادم که قضیه چیست، باشه ای میگفت و الان بلند می‌شوم و بعد که دوباره بهش سر میزدم مطمئن بودم آن حرف ها را در خواب زده. و گروه سومی که میانه‌ی خوبی نداشتند با اینکه کسی از خواب بیدارشان کند.
.
کاش امروز مبارک ترین میلاد شما بر ما باشد. شما بیایی، بیدارمان کنی، همه بدخلقی‌های اول بیداری و غرغرهایمان را به لبخندی بخری، دستمان را بگیری، پا به پایمان بری تا زینتت باشیم ما شیعه‌های دور مانده از اصل و امام خویش، دور مانده از تنها امام حی خویش!
Read more
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا ...
Media Removed
این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان ... این تصویر از غوغای امروز اهواز بیش از هر تصویر دیگری مشغولم کرد. به سراسیمه دویدن آدم‌های عکس با یا بی لباس نظامی نگاه کنید. ترس را می‌بینید؟ اول خوب وحشت را، سراسیمه‌گی را استشمام کنید، بعد به آن پروانه آرام بنگرید با آن پیراهن سرخ که مثل یک خلقت آسمانی در مرکز تصویر نشسته. نگاهش کنید چه آرام به جهان دیوانه اطرافش می نگرد. او هیچ تعریفی از جنگ ندارد، هیچ نمی داند ترور چیست، تروریست کیست یا چرا کسی به سوی سرباز بی‌تفنگ شلیک می‌کند. دنیای او را صدای بال پرنده ها پر کرده و به جای بوی گوگرد عطر اقاقی در کوچه‌های ذهنش جاریست.
همیشه گمان کرده‌ام جهان دیوانگان جای بهتریست برای زیستن. همیشه گمان کرده‌ام دیوانه ماییم که در عین خردمندی مدام زندگی را پیچیده می کنیم آنچنان که گاهی چنان گم می‌شویم در هزارتوی پوچی، که یادمان می‌رود زنده‌ایم و باید زندگی کنیم. جنون خاصیت دنیای خردمندان است و کاش راهی به سوی جهان امن و ارام دیوانگان بود...
متنی که در ادامه می اید را قبلا به عنوان( نسخه ای برای روزهای اندوه) برای مجله چلچراغ نوشته‌ام که بی مناسبت به حال و احوال امروزمان نیست:
نسخه‌ای برای اوقات اندوه
غم اندازه دارد. تا حدی از اندوه را شاید بتوان با پناه بردن به دنیای قصه‌ها و شعرها و تصاویر آرام کرد اما خدا نکند غمت خروشان و وحشی، چشمه جوشنده باشد که غرق کند تمام حواست را. آن‌وقت است که هیچ حرفی و حالی جان بی‌قرارت را آرام نمی‌کند. من چنین اندوهی را برای دشمنانم هم آرزو نمی‌کنم.
اما وقتی که غمی اصیل و ملس سراغم را می‌گیرد، مثل ملال روزمره، مثل قهر یک دوست، مثل نافرجام ماندن یک تلاش یا حتی گاهی مثل این روزها که هر طرف اخبار که چشم می‌دوانیم چیزی جز غصه و حیرانی نیست، این وقت‌ها من سراغ فیلم روز هشتم می‌روم، یا فیلم مادر یا حتی سوته‌دلان. من عاشق شخصیت‌های دیوانه هستم. دیوانه‌ها، مجنون‌ها، آنها که مثل همه نیستند من را مفتون می‌کنند. من غرق جهان پاکیزه آنها می‌شوم و انگار که به سرزمینم رسیده باشم در هوای دیوانگی‌شان، نفسی چاق می‌کنم و بعد یادم میافتد که چقدر جهان مردم عاقل و زرنگ پوچ و سطحی و غم‌بار است. چقدر برنده بودن مسخره است و این جدال پر سروصدا تا چه اندازه حقارت آمیز است. بعد دلم وسعت می‌گیرد، می‌توانم به شکست‌ها بخندم، نامرادیها را دست بیاندازم، نامردها را مچل کنم و دلخوری‌ها را ببخشم.
گاهی هم شعر می‌خوانم. حافظ ناصح مردمان سرگشته است. می‌توانی دیوانش را بگشایی و بگذاریی مثل یک رقصنده عشوه‌گر مسخت کند، حالا اگر اشارتی به درد و درمانت کرد هم که چه بهتر.
بقیه در کامنت اول
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
#سور_خدا مطمئن نیستم ولی.. این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود. مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم ... #سور_خدا
مطمئن نیستم ولی..
این‌چیزها اطمینان هم نمی‌خواهد؛حتی مثل اعمال مستحبی،لازم نیست بگویی به قصد رجاء تا نیت و عملت تصحیح شود.
مطمئن نیستم چون هنوز پایم روی زمینِ سفت است و نمی‌دانم کی بامداد و شامگاه رحیلم می‌رسد و کسی در دوردست ندا می‌دهد که ارجعی الی ربک تا بیایم آن‌سوی خط و باورهایم رنگ ایمان بگیرند.
ولی در همین بی‌اطمینانی گمان می‌برم که دلتنگی تنها مخصوص ما نیست؛چه‌‌جور و چطورش را نمی‌دانم و بلد نیستم با این واجب‌الوجودی شما جور درش بیاورم که خط‌وخشی نیفتد بر دامن کبریایی بی‌نیاز و بی‌تغییر و تحولتان ولی اگر خودتان یاری کنید می‌توانم مدعی شوم شما هم گاهی،نه‌حالا تندتند ولی گه‌گُداری دلتان می‌رود برای بعضی نجواها،صداها،خواندن‌ها.
وگرنه چرا هی باید بگویید اُدعونی..اُدعونی..صدا بزنید مرا..مرا به قشنگ‌ترین نامم صدا بزنید..ای حی..ای قیوم..ای که مانندت کسی نیست..ای که فرزندی نداری..پدر و مادری نداری..ای که بی‌نیاز مطلقی.
دوست دارید بشنوید.نه؟
و گاه دلت برای صوت‌های دلنشین تنگ می‌شود.همان‌ها که خودت در گلوهامان ریخته‌ای،خودت ملودی‌هایش را ساخته‌ای و از فراز ابرها چونان قطره‌های باران بر سر ما فروریخته‌ای،همه‌چیز دست‌پخت توست ولی دوست‌داری بشنوی.
می‌دانم تصور ناقصی است ولی گاهی نقاش هم دلش برای آنچه کشیده می‌رود؛نمی‌رود؟مثل پدری که در تاریک‌روشنای اتاق،گوشه‌ای گوش می‌ایستد تا صوت نمازخواندن فرزندش را بشنود و دلش غنج برود.
تصور می‌کنمتان هر بامداد تا کنار بسترهامان می‌آیید،صدایمان می‌زنید،به‌نام‌های کوچکمان که ای حمید پسر عبدِ من،برخیز،دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده.بلند شو،مرا بخوان.مرا به نام‌های بزرگم بخوان.به‌هر نامی که دوست داری.
و از میان ما،عاشق‌تری آن صداها را که صوت دلنشینی دارند؛
عبدالباسط‌ها،پرهیزکارها،موذن‌زاده‌ها،صبحدل‌ها..
حالا می‌توانم بفهمم چقدر دوست داشتی صوت دلشکسته و محزون علی پسر ابوطالب را از کنج مسجد کوفه.
صوت خسته و مجروح علی پسر حسین را در کنج کاخ شام.
صوت دردکشیده و رنجور زینب دختر علی را از کنج کاخ کوفه.
صوت دردمند موسی پسر جعفر را از زندان بغداد.
*
عاقبت ما نیز روزی صوت دلنشینمان را پیدا خواهیم کرد.
*
مسجد کوفه،یکی از شب‌های اعتکاف رجبیه،برابر محراب شهادت امیرِ مجاهدان و عابدان
می‌شود دلت برای چنین صوت پر سوزی تنگ نشود؟
می‌شود این صوت،دست‌خالی برگردد؟
هیهات ما هکذا الظن بک!
خوش‌به‌حال آن‌ها که صوت دلنشینی دارند.
کالایی برای فروش دارند و امید به آنکه به روی‌شان بنگری.
دلت کاش برای صوت ما هم تنگ شود روزی..کاش.
یا کریم..یا کریم..یا کریم
Read more
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای ...
Media Removed
. قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم ! بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه ... .
قرارمان که این نبود عزیز جان !! قرار بود بچه هایمان که بزرگ شدند ، سر و سامانشان که دادیم ؛ یکی از روزهای گرم مرداد را گوشه ی حیاط بساط کنیم ... قرار بود کنار بوته های گل محمدی ات بنشینی و من برایت چای بریزم !
بنشینیم و از خاطراتمان بگوییم ؛ از بچه هایمان ، از خودمان ... و خستگی این همه سال زندگی برای بچه هایمان را ، از تن به در کنیم.
حالا ، اواسط اردیبهشت ماه است. بوته های یاس مان ، گل کرده اند ؛ عطرشان تمام خانه را برداشته ! گلهای محمدی مان هم گل کرده اند ؛ اما کسی نیست که آنها را بچیند ... کسی نیست که دلش دمنوش های بهاری بخواهد ... میدانی به چه فکر میکردم؟ به اینکه ای کاش در یکی از روزهای بهار ، گوشه ی حیاط بساط میکردیم و من برایت چای می ریختم ... کاش با تو بودن را غنیمت می شمردم ! آخر نمی دانستم که مرداد امسال ...«نیستی!» نیستی ؟! ... یعنی واقعا رفته ای ؟! پس کسی که می گفتی دوسش داری چه ؟! پس دختری که کنارت پیر شد چه ؟! گفته بودی دیگر هیچ وقت مرا منتظر نمی گذاری ! حال بعد از این همه سال ، تو واقعا رفته ای ؟! امروز ، چهل روز از نبودنت می گذرد ؛ همسایه ها بنرهای تسلیت را از در و دیوار کنده اند . بچه ها با غم و غصه خانه را جمع و جور کردند و رفتند ...! همین ! ... من باز هم تنها ماندم ... اینجا ، توی اتاق مطالعه ات روی صندلی مخصوصت روبروی پنجره نشسته ام . آسمان سرخ رنگ ، نشان غروب است. آسمان می غرد ؛ کم کم ابری می شود ، باران می بارد ، شب می شود ... تو ؛ سابقه نداشته که اینقدر دیر به خانه بیایی !
نکند واقعا «دیگر نیستی؟» #دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
.
.
.
پ ن :داستانی که خوندید ، از جمله داستان های عشقی «تخیلی !😎» من بود ! البته احتمالا در پنجاه سال آینده ... با یه پایان غم انگیز !! 😭😭
پ ن ۲: عکسا به نظرم خیلی خوووب بودن ؛ امیدوارم لذت برده باشید 😉
پ ن ۳: خدا به همه مون یکیو بده که کنارش اینقدر قشنگ ، پیر بشیم ...😊 «منم کمتر تخیل غیر واقعی بزنم !» .
.
.
خوش باشید 🙋🙋🙋
Read more
◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈ در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام ...
Media Removed
◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈ در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام نشود. مثل وقتهایی که کسی از دست پختت تعریف میکند حتی اگر به ان غذا الرژی داشته باشد. مثل وقت‌هایی که بوی خاک #باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ #جنگل‌های #گیلان باشد برای ... ◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈◇◈
در #زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولااانی! تمام نشود.

مثل وقتهایی که کسی از دست پختت تعریف میکند حتی اگر به ان غذا الرژی داشته باشد.
مثل وقت‌هایی که بوی خاک #باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ #جنگل‌های #گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر!
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایش هنوز توی سیم تلفن هست!
مثل چشم‌هایی که وادارت می‌کنند سرت را بیندازی پایین و زمین را نگاه کنی، گویی که مغولی شمشیرش را گذاشته روی گردنت!
مثل لحظه هایی که دیرت شده، ترافیک امانت را بریده انگشترت را در انگشت میچرخانی، دستت را میگیرد و تو را به ارامش دعوت میکند.
مثل گم شدن ماشینی در پیچ خیابان وقتی که می‌خواهی تا آخرین لحظه بدرقه‌اش کنی.

مثل #کودکی

این‌ها از آن دسته حسرت‌های خوشایند زندگی هستند.
من فکر می‌کنم فقیر کسی نیست که پول ندارد یا کفش پاره می‌پوشد. فقیر کسی است که در زندگیش از این دست #لحظه‌_های_کش_دار ندارد.
همین لحظه‌هایی که وقتی یادشان میفتی، تهش با خودت میگویی کاش تمام نمی‌شد...!
.

عکس از:خودم☺

#nostalgic #nostalgiaa #nostalgy #iranpix #iranpx #akkasbashi #vsco #vscocam
#عروسک
#عروسک_دوران_کودکی_که_بعد_مدتها_پیداش_کردم 😊
Read more
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ...
Media Removed
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟ تو کجایی ؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل ...  بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل الولیک الفرج

و اما
جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
خواهش نفس شده یار و خدایت …
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
و به آفاق نبردند صدایت…
و غریب است امامت!
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
Read more
چه کسی میتواند انکارکند که تمام جمعیت جهان از رحم زنها آفریده نشده است با صدای قلبهای آنها خوابشان نبرده است از جان آنها جان نگرفته اند و از خون آنها زندگی چه کسی می تواند انکار کند که تمام این هشت میلیارد نفر از رحم زنها زاده نشده اند این آلاهه گان زیبایی این خدایان زمینی چه کسی می تواند انکار ... چه کسی میتواند انکارکند
که تمام جمعیت جهان
از رحم زنها آفریده نشده است
با صدای قلبهای آنها خوابشان نبرده است از جان آنها جان نگرفته اند
و از خون آنها زندگی
چه کسی می تواند انکار کند
که تمام این هشت میلیارد نفر
از رحم زنها زاده نشده اند
این آلاهه گان زیبایی
این خدایان زمینی
چه کسی می تواند انکار کند
قصه ی مریم مقدس را
چه آنانی که آن را معجزه الهی می دانند
چه آنانی که افسانه
یا یک دروغ بزرگ
هرچه که هست
همه ی آنها باور داشته اند
چه خداوند،چه نویسنده،چه دروغ گوی. بزرگ
که زنها به تنهایی می توانند
بار هستی را به دوش بکشند
می خواهید باور کنید یا نه
جهان بدون زن
عشق را کم دارد
و جهان بدون عشق
اتاق کوچکی است
به اندازه ی تن مچاله ات
.
.
.
شوالیه هایی که چیزی را
برای از دست دادن ندارند
خطرناک اند
قبول دارم
آنان هر نبرد را آخرین نبرد میبینند
پس سهمگین تر ضربه میزنند
اما باور کنید
مردهای جنگجوی عاشق
خطرناک ترند
چون می دانند
با مرگشان
هم جانشان را ازدست می دهند
هم یک زن را
پس در هر نبرد
جز پیروزی
چیزی نمی خواهند
و ضربه ی نهایی را دهشتناک و سهمگین
اما با شکوه میزنند
.
زنها چه دارند
که جهان مبهوت آنان است
دیروز مادری را دیدم
با نوزادی در آغوشش
نگران از حرف دکتر
که گفته بود بچه اش تپل شده است
باید غذایش را کنترل کند
او نگران بود
و این عاشقانه ترین احساسات انسانی ست
احمق ترین انسانها
این را کوچک می شمارند و پیش پا افتاده
اما باور کنید
همیت چیزهای کوچک و پیش پا افتاده
آنهارا نگران میکند
مضطرب میکند
حتی به گریه می اندازد
زنها از فریاد می ترسند
از تندخویی می ترسند
از جنگ می ترسند
آنها طالب صلح اند
اما بزرگ ترین جنگجوها از شکم آنها زاده شده اند
.
.
زن ها اگر غمگین شوند
سکوت می کنند
و. اگر سکوتشان طولانی شود
میمیرند
و اگر زنی بمیرد
تعادل هستی بهم میریزد
باور کنید
.
.
ای کاش وقتی میمردیم
دوباره مارا به رحم های مادرانمان
بر میگرداندن
که آرام ترین آرامگاه هاست
...
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از ...
Media Removed
من آدمِ دير رسيدن بودم آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم، يك نفر قبل از من، قولِ ماندن داده بود و رفته بود... كه دوستت دارم را هر مدل به زبان مى آوردم، هزاران بار با گوشش بازى كرده بود هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم، هيچكدام برايش تازگى نداشت هر عطرى برايش ميزدم، بويش، مشامش ... من
آدمِ دير رسيدن بودم
آدمِ دوست داشتن هاىِ دست دوم
آدمى بودم كه هر كجا پا ميگذاشتم،
يك نفر قبل از من،
قولِ ماندن داده بود و رفته بود...
كه دوستت دارم را
هر مدل به زبان مى آوردم،
هزاران بار با گوشش بازى كرده بود
هر كدام از گل هاى شهر را برايش ميچيدم،
هيچكدام برايش تازگى نداشت
هر عطرى برايش ميزدم،
بويش،
مشامش را قبلاً پُر كرده بود!
هر بار به بهانه اى فاصله ميگرفتم تا ارزشم را بسنجم،
اما براىِ هميشه از دستش ميدادم!
من همیشه برای رسیدن دیر کرده بودم... کسی زودتر از من مزه عشق را به معشوقه‌ام چشانده بود!
دروغ میگویند،
هیچوقت دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نبوده ...
ما همیشه از نفر دوم بودن بدمان می آمده
و بارها و بارها برسرمان آوار شده
کاش حداقل اگر اولین انتخاب کسی نبودیم،
آخرین انتخاب کسی باشیم!
کاش از تمام دنیا کسی بیاید،
که چشم‌هایش ‌طعم غزل بدهند و
دهانش مزه‌ی عشق...
يك عشقِ ناب
يك عشقِ بِكر
Read more
کاش کسی پاییز را سر و ته میکرد ! برگ ها به درخت میچسبیدند ، تو به من ... [عرفان پاکزاد]
Media Removed
کاش کسی پاییز را سر و ته میکرد ! برگ ها به درخت میچسبیدند ، تو به من ... [عرفان پاکزاد] کاش کسی
پاییز را سر و ته میکرد !
برگ ها به درخت
میچسبیدند ، تو به من ... [عرفان پاکزاد]
. عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در ...
Media Removed
. عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت ... .
عادت همیشگی ام بود...
از همان کودکی به این سوال فکر می کردم...
چه کسی از همه خوشبخت تر است؟!
در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست...
اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف...
آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد...
بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...
چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...
خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش...
کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند
Read more
. در عرفان شرقی گفته می شود که عشق و نفرت از یک جنس اند و انزجار بیش از حد از رفتار، عقیده، تفکر و یا قدر نشناسی آنکه شما آنرا بسیار دوستش می دارید، خواه نا خواه علاقه شما را که یک روی سکه است را تبدیل می‌کند به روی دوم آن... انزجار سال گذشته برای من سال خوبی بود. سالی پر از حرکت و تجربه‌ی کارهای نکرده. از ... .
در عرفان شرقی گفته می شود که عشق و نفرت از یک جنس اند و انزجار بیش از حد از رفتار، عقیده، تفکر و یا قدر نشناسی آنکه شما آنرا بسیار دوستش می دارید، خواه نا خواه علاقه شما را که یک روی سکه است را تبدیل می‌کند به روی دوم آن...
انزجار
سال گذشته برای من سال خوبی بود. سالی پر از حرکت و تجربه‌ی کارهای نکرده.
از #ملت_عشق تا پخش تیزرهای تبلیغاتی ام در تلویزیون و ویدیوهای وایرال شده و آموزش هایی که دیدم و آموزش هایی که دادم که ای کاش...
بگذریم..!
اما استنباط من این است که
همانطور که انجام دادن یک عمل می‌تواند کسی را رنجیده کند ... انجام ندادن یک انتظار یا وظیفه یا هرچیز دیگر نیز می‌تواند به مراتب دردآور تر و ناراحت کننده تر برای کسانی باشد که روزی برایمان دلسوزاندند و شاید پدری نه ولی برادری کردند.
به قول باباطاهر

گُلی که خوم بدادُم پیچ و تابش / به آب دیدگونم دادُم آبش
به درگاه الهی کِی روا بی؟ /گل از مو، دیگری گیره گلابش
Read more
 # کاش فصل پنجمی هم بود که در غروبش دل کسی نمی گرفت و هفته هایش ، عصر جمعه ای نداشت تا دلگیری اش را به ...
Media Removed
# کاش فصل پنجمی هم بود که در غروبش دل کسی نمی گرفت و هفته هایش ، عصر جمعه ای نداشت تا دلگیری اش را به خوردمان دهد.....! # "ماندانا پیرزاده" #
کاش فصل پنجمی هم بود
که در غروبش
دل کسی نمی گرفت
و هفته هایش ،
عصر جمعه ای نداشت
تا دلگیری اش را
به خوردمان دهد.....!
# "ماندانا پیرزاده"
<span class="emoji emoji1f614"></span>. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار ...
Media Removed
. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه ... 😔.
سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. .😔
ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم.
ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است.
بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند #اینستاگرامر ، #اینفلوئنسر ... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به #خودنمایی و کشتار بزند. .
تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!
‌😔
از خودم شروع می‌کنم.
چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد.
پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! 😔
می‌فهمی؟
بچه‌های ما!
اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی، #دنیا_جهانبخت، #آقای_هزینه، و #ممد_لمینیت
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...
‌😔
‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت.
از همین حالا شروع کنید! .‌
#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
با تشکر از محمد امین چیتگران @chitgaran
و مهسا نعمت عزیز @mahsanemat
Read more
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
💕
#نرگس صرافیان
Read more
بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی ...
Media Removed
بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی تا اشتباهی پیدا کنی ، آن وقت درگیر روزهایی می شوی که تمام شده ولی مرور دوباره شان می‌تواند احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند...حست خواسته یا ناخواسته تغییر می کند دیگر نمی توانی مثل قبل باشی چون ... بزرگ ترین اشتباه در زندگی ، شخم زدن گذشته ی کسی ست که دوستش داری... تمام گذشته اش را وجب به وجب می‌گردی تا اشتباهی پیدا کنی ، آن وقت درگیر روزهایی می شوی که تمام شده ولی مرور دوباره شان می‌تواند احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند...حست خواسته یا ناخواسته تغییر می کند دیگر نمی توانی مثل قبل باشی چون مدام در ذهنت اتفاقات گذشته اش را مرور می کنی... قاضی می شوی و قضاوت می کنی بدون آنکه از چیزی خبر داشته باشی ...
رفتارت عوض می شود... با کوچک ترین مشکلی اشتباهات گذشته را چوب می کنی بالای سرش و مدام سرزنشش می کنی ...
کاش تمام آدم ها فرصت این را داشته باشند تا با هر گذشته ای بتوانند دوباره شروع کنند ...
کاش بدانیم گذشته ی هر آدمی فقط و فقط برای خودش هست ... ما صاحب زندگی دیگران نیستیم

_____________________________________________________________
عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم... چه کسی از همه خوشبخت تر است؟! در کودکی فکر می کردم آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر کردم پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد... نوجوان که بودم فکر می کردم حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از سوپر استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم... مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی... سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد... گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... کسانی که هرگز خوشبخت نمی شوند
#حسین_حائریان
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم! جیب هایم مطمئن ترند.!! دنیا رو می بینی؟ حرف ...
Media Removed
یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم! جیب هایم مطمئن ترند.!! دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی 'محبت'، "خیانت" میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!! کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد ... یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم!
جیب هایم مطمئن ترند.!!
دنیا رو می بینی؟
حرف حرف میاره،
پول پول میاره،
خواب خواب میاره.
ولی 'محبت'، "خیانت" میاره!
کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!
وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت: که"هيچ چيز از هيچ كس بعيد نيست"!!!
این جمله رو هرگز فراموش نکن : "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!!
Read more
. بذارید اینجوری بگم آدمیزاد بر پایه حب انگار خلق هم شده یعنی هر کسی رو نگاه کنی تقریبا بدون استثنا یک جاهایی حب داره و به یک افرادی علاقه بالاخره این علاقه و دوست داشتن هم گفتن عجیب غریب چیز خاصیه .... . . . . . " ازانس بن مالک نقل شده است که شخصی بیابان نشین وارد مسجد پیامبر شد. سوال کرد: " یا ... .
بذارید اینجوری بگم
آدمیزاد بر پایه حب انگار خلق هم شده
یعنی هر کسی رو نگاه کنی تقریبا بدون استثنا یک جاهایی حب داره و به یک افرادی علاقه بالاخره
این علاقه و دوست داشتن هم گفتن عجیب غریب چیز خاصیه ....
.
.
.
.
.
💚" ازانس بن مالک نقل شده است که شخصی بیابان نشین وارد مسجد پیامبر شد. سوال کرد: " یا رسول الله متی قیامه الساعه. " ای رسول خدا #روز_قیامت چه روزی است؟ "
چون وقت #نماز رسیده بود . پیامبر ابتدا نماز را خواندند بعد ان سوال کننده را صدا زدند و فرمودند : " ما اعددت لها . برای #قیامت چه اماده کرده ای؟" گفت: چیز زیاد و اعمال چندانی ندارم. "ما اعددت لها کثیر عمل من صلاه ولا صوم الا انی احب الله و رسوله .
چیز زیادی از نماز و روزه مهیا نکرده ام. جز این که من خدا و رسولش را دوست دارم. " .
.
🚫⛔ #پیامبر_خدا (ص) فرمود: "المر ء مع من احب. #انسان_با_همان_کسی_که_دوستش_دارد_محشور_می_شود. ⛔🚫
.
.
👈👈👈👈هر کسی همراه محبوب خویش است. در معیت و جاذبه همان کسی است که دلش را برده است. تایید هرکسی گفتند به نوعی شراکت در عمل اون فرده !!!! مثلا افرادی که میگن #رضا_شاه روحت شاد ان شاءالله نه باهاش محشور بشن و نه اعمال اون به حسابشان واریز بشه !!!!! یا مثلا طرفداران این #مسیح_علی_نژاد که صراحتا در مقابل حکم قطعی #قرآن خدا و حرف خدا ! علمدار شده ، خدا به داد همشون برسه !!!! وقتی میگن حتی #آرزو کردن و #کاش گفتن هم به حسابت نوشته میشه فکر کن جانبداری و تبعیت ها چی میکنه !!!!
.
. .
💚در #حدیث مفصل #امام_رضا «ع‏» خطاب به ‏ریان بن شبیب آمده است: «یا ریان!ان سرک ان یکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهدمع الحسین‏ «ع‏» فقل متی ما ذکرته: #یا_لیتنی_کنت_معهم_فافوز_معهم_فوزا_عظیما» .اگر دوست‏داری که #ثواب #شهیدان #کربلا را داشته باشی، هر گاه به یاد آن حادثه افتادی بگو: #کاش من‏ نیز با آنان بودم و با آنان به رستگاری بزرگ می‏رسیدم.
.
.
.
.
.
.
.
👈👈خلاصه تو دنیا ببین چه کسانی دلت را برده اند و تحت جاذبه چه افرادی قرار گرفته ای .... این وعده ملحق شدن به زودی فرا میرسه ! ... و پناه بر خدا از هر شری....
.
.
.
.
اما بعد به رسم #شب_جمعه ولو با تاخیر زیاد ... و شاید روز #ولادت #حضرت_رقیه س از راه دور سلام میدهیم باشد مقبول افتد ان شاءالله...
.
.
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج .
.
Read more
. کاش نوشته های‌مان صدا داشتند. کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند. کاش ...
Media Removed
. کاش نوشته های‌مان صدا داشتند. کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند. کاش می‌شد تمام احساسات یک نوشته همراه با صوت آن به شنونده منتقل شود. همیشه شنیده‌ام پیام و نوشته‌ها به تنهایی نمی‌توانند حق جمله و مطالب را ادا کنندُ لحن گفتار، همیشه در نوشته‌ها پنهان می‌ماند. حرفم ... .
کاش نوشته های‌مان صدا داشتند.
کاش می‌شد مخاطب، همراه خواندن هر نوشته‌ای، شنیدن را هم تجربه کند.
کاش می‌شد تمام احساسات یک نوشته همراه با صوت آن به شنونده منتقل شود.
همیشه شنیده‌ام پیام و نوشته‌ها به تنهایی نمی‌توانند حق جمله و مطالب را ادا کنندُ لحن گفتار، همیشه در نوشته‌ها پنهان می‌ماند.
حرفم از آنجاییست که بعضی نوشته‌ها همراه خود کلی بغضُ غمُ غصه دارند.
برخی صدای خندهُ برخی صدای آه!

رزمنده ای برای همسرش نامه می‌نویسد. درون نامه جملاتی از قبیل همسرم به یادتان هستمُ فرزندمان را حسینی بار بیاور می‌بینیم. درون نامه از مراقب خودتان باشیدهایی می‌خوانیم که با لحن مردانه و دستوری گفته شده. اما چه کسی می‌داند آن مرد چقدر پای آن نوشته، جان دادهُ اشک ریخته.

شنیدم از شخصی که رزمندگان دفاع مقدس و مدافعان حرم را با وقاحت تمام به بی احساسی متهم می‌کرد.
می‌گفت آن ها از زنُ بچهُ زندگی خسته شده اند و عزم جنگ کردند، وگرنه نمی‌رفتند.
اما اینطور نیست.
صدای مظلومیت شهدا، ایثارگران، رزمندگان و جانبازان را می‌شود در همان زمان غربت خویش به وضوح شنید.

یا مثلا نویسندهُ خبرنگاری متنی می‌نویسدُ منتشر می‌کند. «هواپیماهای متجاوز عراقی در روز چهارشنبه 24 اردیبهشت ماه 1365 منطقه مهران و صالح آباد و امیرآباد را بمباران شیمیایی کردند.»
وقتی این متن را می‌خوانی نهایت امر به یک بنده خدا گفتنُ کمی غُصهِ ریزِ مجلسی بسنده میکنی.
اما آیا حق مطلب با این مقدار غصه خوردن ادا می‌شود؟
نه که نمی‌شود.
چه کسی می‌تواند صدای ناله های واقعی زنان و کودکان را به تصویر بکشدُ برایشان حقیقی بنویسد؟
اصلا چند دقیقه خودمان را جای ایشان قرار دهیمُ بعد با التهاب و تپش قلبی که از ترس برای ما به وجود آمده روایت کنیم.
داری زندگی خودت را می‌کنی! حوالی صبح تا ظهر. مادرت برای صبحانه شیر می‌دوشدُ خواهرت پای چشمه رخت میشوید. پدر هم برای گذران زندگی گَله‌ای از گوسفندان را همراهی کرده و برای چِرا می‌برد.
پرنده های سیاهرنگی از دور به چشم می‌خورند.
در نگاه اول می‌شود کلاغ حدسشان زد.
اما صدا را چه باید کنیم.
هر چه نزدیک ‌تر می‌شوند صدای مهیب آن‌ها در لا به لای کوه ها و دشت‌ها می‌پیچدُ دلهره ایجاد می‌کند.
نزدیکُ نزدیک تر...
کلاغ های سیاه یا همان جنگنده های عراقی.
چه فرق می‌کند وقتی یکی مترسک سر زمینُ جالیز را نشانه می‌رودُ یکی زنانُ کودکان را!

ادامه در کامنت ها 👇👇
.
#بمباران_شیمیایی
#مهران
#امیر_آباد
#صالح_آباد
#بیست_و_چهار_اردیبهشت
#رزمندگان_اسلام #دفاع_مقدس #مدافعان_حرم
#رامین_فرهادی
Read more
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ...
Media Removed
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند .... . .**** . . نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید ... گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ....
.
.****
.
.

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی‌هایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید...
Read more
متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran ‌ ‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش ...
Media Removed
متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran ‌ ‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار ... متن از پست آخر محمد امین چیتگران @chitgaran

‌سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی، #دنیا_جهانبخت، #آقای_هزینه، و #ممد_لمینیت
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید! ‌
#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
 #Repost @k_a_n_i_k • • • چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان ...
Media Removed
#Repost @k_a_n_i_k • • • چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ... #Repost @k_a_n_i_k
• • •
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی #دنیا_جهانبخت #آقای_هزینه #ندا_یاسی #ممد_لمینیت #امیر_تتلو
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با #کاوه_صفرنژاد و طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید!

#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
عیدها فرا رسیدند و گذشتند، شادی‌ها آمدند و رفتند اما چه فایده که هر عید، تبریک اول عید را از تو نشنیدم! ...
Media Removed
عیدها فرا رسیدند و گذشتند، شادی‌ها آمدند و رفتند اما چه فایده که هر عید، تبریک اول عید را از تو نشنیدم! چند ساعتی می شود که عید قربان در خانه‌ها را زده، کاش مهمان بعدی، تو بودی! می‌آمدی تا با هم " اللهم عجل لولیک الفرج " را زمزمه می کردیم. چقدر هوا، هوای توست! هر وقت دلتنگی‌ات به سرم می زند، بوی تو را ... عیدها فرا رسیدند و گذشتند،
شادی‌ها آمدند و رفتند اما چه فایده که هر عید، تبریک اول عید را از تو نشنیدم!
چند ساعتی می شود که عید قربان در خانه‌ها را زده، کاش مهمان بعدی، تو بودی!
می‌آمدی تا با هم " اللهم عجل لولیک الفرج " را زمزمه می کردیم.
چقدر هوا، هوای توست! هر وقت دلتنگی‌ات به سرم می زند، بوی تو را از فرسنگ‌ها فاصله حس می کنم! حال هم حس بویایی‌ام جز بوے تُ با همه‌ی بوها قهر کرده اســـتـــ . مجنون که باشی همه‌ی این ها را درک می کنــۍ!
می گویند عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است اما من در امتحان تو رفوزه ترینم! آخر چه کسی می تواند با لبخندت تـوبــه نشکند؟

Text:
@fan_of_saharghoreyshi

Photo:
@sahar.fans
Read more
 #ادامه_پست_قبل هفت صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند ...
Media Removed
#ادامه_پست_قبل هفت صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند و می گوید:بازار شام... . هشت وارد حیاط حرم می شوم آرام قدم برمی دارم چشمان دختر بچه آواره سوری هنوز جلوی چشمم است،به خودم می آیم بجز چند کودک که در حال بازی هستند کسی را در اطرافم نمی بینم . نُه ضریح ... #ادامه_پست_قبل
هفت
صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند و می گوید:بازار شام...
.
هشت
وارد حیاط حرم می شوم آرام قدم برمی دارم چشمان دختر بچه آواره سوری هنوز جلوی چشمم است،به خودم می آیم
بجز چند کودک که در حال بازی هستند کسی را در اطرافم نمی بینم
.
نُه
ضریح را تار می بینم...
.
دَه
آنقدر تعدادمان کم است که نماز جماعت را کنار ضریح می خوانیم،بعد از نماز مشغول زیارت می شوم
تقریبا همه خارج می شوند.سید فؤاد خادم افغانی حرم صدایم می کند و می گوید:بقیه اش را بذار فردا میخوام در را قفل کنم...
.
یازده
عقب عقب میروم که از صحن خارج شوم
هنوز به در نرسیده ام که چراغ ها را خاموش می کنند...
.
دوازده
به ساعت موبایلم نگاه میکنم...19:15

سیزده
اشک امانم را بریده خودم را دلداری می دهم،اینجا که خوبه وسطِ شهره چراغ های اطراف حیاط روشنه بچه های حزب الله حواسشون هست،مگه شب تو بیابون تنها گم شده آخه اینجوری گریه می کنی؟مگه کتکش زدن؟مگه گوشوارشو...مگه روسریشو...مگه...
.
چهارده
در راه برگشت از کنار پارک عبور می کنم،از پله های پل عابر پیاده بالا میروم،نگاهم به فاطمه می افتد که در حال بازی کردن است و پدرش صدایش می کند
از پله ها که پایین می آیم به این فکر میکنم که وقتی بابا باشد دختر بچه حتی در تاریکی هم با خیال راحت مشغول بازی می شود!

پانزده
سخت ذهنم درگیر است
کاش حداقل عمو عباس بود...
.
#السلام_علیک_یا_رقیه_بنت_الحسین
#السلام_علیک_یا_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#خانم_جان_بطلب😭
#سه_سال_طفل_تو_بودن_هزار_سال_گذشت
Read more
. و امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت و بر ...
Media Removed
. و امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت و بر موج هایش تار می بندد . کاش کسی این مارها را عصا کند و کاش آنکه استخوان هایم را می جويد شعرهایم را از بر نبود . زنبورها را مجبورکرده ایم از گلهاى سمّی عسل بیاورند وگنجشکی که سال ها بر سیم برق نشسته از ... .
و امروز
آنقدر شفافیم
که قاتلان درونمان پیداست
و دریای شهرمان
چنان خسته است
که عنکبوت
و بر موج هایش تار می بندد
.
کاش
کسی این مارها را عصا کند
و کاش آنکه استخوان هایم را می جويد
شعرهایم را از بر نبود .
زنبورها را مجبورکرده ایم
از گلهاى سمّی
عسل بیاورند
وگنجشکی که سال ها
بر سیم برق نشسته
از شاخه ی درخت می ترسد .
با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب هایم را مین گذاری کرده اند .

ما
کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
.
#گروس_عبدالملکیان
Read more
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی ...
Media Removed
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند. بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی ... .
کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند.
چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند.
بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی نمی‌سوزد. چون اولا او آدمِ روزهای سخت است. توی ایران هم که بود صد برابر بیشتر از این تهمت و دروغ شنیده بود و نشکسته بود. آن‌هم در بدترین شرایط روحی، در آن روزهای سخت پس از انفرادی و دادگاه. بلکه محکم‌تر از قبل و با شناختی بیشتر از دوگانه‌ی دوست/دشمن ایستاده بود و نوشته بود و کتاب چاپ کرده بود. دوم اینکه همه‌ی آنهایی که در بازه‌های مختلف زمانی به او تهمتی زده بودند یا دروغی نسبت داده بودند، پس از مدتی یا از ادبیات و شبکه‌های مجازی حذف شدند (که آنهم به علت پوشالی بودن خودشان بود) یا اینکه پس از مدتی دوباره از درِ آشتی وارد شدند و جانم، عزیزم، عشقم، استادم راه انداختند.
اما دلم برای ادبیات و هنر می‌سوزد. وقتی می‌بینم عده‌ای هنر را یا هنرمندان را پله می‌کنند برای بالا رفتن خودشان. (فقط در ادبیات هم نیست، همین عکس‌های منتشر شده با آقای مشایخی را ببینید!) وقتی می‌بینم عده‌ای با راه انداختن بحث‌های بی‌ارزش، قصد دیده شدن و سرپوش گذاشتن روی عقده‌ی حقارت خود را دارند. وقتی می‌بینم «انتقاد کردن» از یک اثر هنری که مسلما جزء حق آزادی بیان هر شخصی است، تقلیل داده شده است به «فحاشی کردن» و «تهمت زدن» به هنرمند که مسلما پیگرد قانونی دارد. وقتی می‌بینم به‌اصطلاح نویسندگان به جای اینکه بنویسند و اثر ادبی خلق کنند، یا کتاب بخوانند و تجربه کسب کنند، وقتشان را با هوچی‌گری و گیر دادن به این و آن می‌گذرانند. وقتی می‌بینم کسانی که آدم فکر می‌کرده! مطالعه دارند و حداقل چهار تا مقاله درباره‌ی مطلبی خوانده‌اند، می‌آیند سوال‌های صدبار جواب داده شده می‌پرسند و حرف‌های فسیل‌ها را تکرار می‌کنند. خب دل آدم می‌سوزد. نمی‌سوزد؟
یا شاید بهتر باشد من هم به جای شعر گفتن و داستان نوشتن و ستون معرفی فیلم و کتاب به روز کردن، بنشینم از ابتدای راه، یکی یکی نارفیقی‌هایی که در حقم شده را رو کنم؟! یا شاید بهتر باشد من هم بنویسم چه کسی در کدام چت اسکایپ و اینستاگرام و… به من چه گفت و فردایش پشت سرم چی نوشت و به بقیه چی گفت؟! یا شاید بهتر باشد من هم خودم را به این و آن بچسبانم و از طریق دوستی یا دشمنی با آنها دیده شوم؟ یا شاید بهتر باشد من هم برای...
.
فاطمه اختصاری
.
⬅️⬅️ادامه در کامنت
و پست کامل در کانال تلگرام➡️➡️
.
.
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f4af"></span> قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد ...
Media Removed
قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته ... ‍ 💯 قصه پهلوان بهداد به سر رسید.ساعت یازده امروز وقتی به دوستانمان خبر میدادیم که کم کم مسابقه بهداد آغاز میشود گمان نمیکردیم ساعتی بعد خبر خداحافظی تو را بشنویم.چه چیزی مانند این خداحافظی میتوانست روزمان را خراب کند.هنوز سرمان از طلای خوش رنگت گرم بود که گنگ و مات چشممان به صفحه تلویزیون دوخته شد وقتی تخته را میبوسیدی و باورمان شد در مسیر خداحافظی گام بر میداری.نمی گویم بمان تا المپیک چراکه حتما خودت از شرایط فنی و بدنی ات بهتر خبر داری.اما کاش می ماندی و خاطره آن المپیک مسخره را پاک میکردی.المپیک یک طلای دیگر به تو بدهکار است و تا ابد شرمنده این بدهی می ماند.
و ما چه خوشبخت بودیم که دوران شکوه تو را از نزدیک دیدیم.چه مغرورانه سالها سرمان را بالا گرفتیم و همه جا گفتیم قویترین مرد جهان همشهری ماست.
♦️چقدر ذوق کردیم وقتی اولین بار این تیتر را روی جلد روزنامه 90 دیدیم《من قائمشهری هستم و هوادار نساجی》و بارها این علاقه را اثبات کردی.هر دفعه که در تلویزیون یا رادیو یا روزنامه و سایت ازت می پرسیدند طرفدار استقلالی یا پرسپولیس سرت را بالا میگرفتی و میگفتی یک قائمشهری فقط 《نساجی چی》 میشود اینگونه ازمان دلبری میکردی و تصویر و تیتر آن مصاحبه میشد عکس صفحه اینستاگراممان که به آن ببالیم.هر بار که تمرین و مسابقات نداشتی به وطنی می آمدی تا نساجی ات را از نزدیک ببینی.تا تهران آمدی و در بازی با راه آهن صعودمان را دیدی و با همشهریانت اشک شوق ریختی.یادمان نمیرود وقتی حامد ابراهیمی رییس وقت هیئت فوتبال قائمشهر بعد از قهرمانی ات هر چقدر تلاش کرد راضی نشدی در وطنی دور افتخار بزنی و خودنمایی کنی.بارها آمدی در جایگاه ویژه اما به کسی نگفتی عکست را بگیرد.اما همیشه پشتمان گرم بود به قوی ترین مرد دنیا 💢 اگر چندصد سال پیش دنیا می آمدی از آنهایی میشدی که مادربزرگ ها در قصه های شبانه برای نوه هایشان از پهلوان بهداد میگفتند و جارچیان با طبل و شیپور دور میدان اصلی شهرها جار میزدند که《ای مردم به گوش باشید.تا پهلوان بهداد هست پرچم ایران زمین به خاک نمی افتد》افسانه ها برایت سروده میشد و دلهایمان به بودنت قرص می شد.

چقدر دلمان برای آن خنده های کودکانه زیر چند صد کیلو وزنه تنگ میشود.
🌀آن اوایل همه می گفتند بهداد هم مثل خیلیها الان که معروف شده میرود تهران و دیگر تحویلمان نمی گیرد.اما تو از جنس خودمان بودی.با خنده هایت خندیدیم و با گریه هایت دلمان فشرده شد و آن شب لعنتی که دلمان میخواست به زبان فارسی سخت با آن جلاد عراقی صحبت کنیم.هنوز هم که یادمان میآید . ادامه مطلب در كامنت اول
Read more
*** انگار همیشه همین بوده و هست و خواهد بود! کاش عوض شود کارِ دنیا، کاش عوض شویم ما * ما را مثل عقرب ...
Media Removed
*** انگار همیشه همین بوده و هست و خواهد بود! کاش عوض شود کارِ دنیا، کاش عوض شویم ما * ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ورمی‌داریم تا شب که سرِ مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سرِ راه دیگران سنگ بیاندازیم؛ خوشمان می‌آید ... ***
انگار همیشه همین بوده و هست و خواهد بود! کاش عوض شود کارِ دنیا، کاش عوض شویم ما
*
ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی‌داریم تا شب که سرِ مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم.
بخیلیم؛ بخیل!
خوشمان می‌آید که سرِ راه دیگران سنگ بیاندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ‌نظریم ما مردم. تنگ‌نظر و بخیل. بخیل و بدخواه.
وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایۀ خاطر جمعی ماست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم.
نمی‌دانم؛ نمی‌دانم چرا این‌جوری بار آمده‌ایم ما مردم! انگار که درد خودمان را با مرگ دیگران می‌توانیم علاج کنیم ما...
محمود دولت‌آبادی/ کلیدر، جلد ششم
*
زیر عکس خودم این یادآوری را گذاشتم تا یک جوالدوز باشد به خودم
Read more
*همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به ...
Media Removed
*همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به سر و سینه می زنیم. *مردم کوفه را نکوهش می کنیم که چرا امامشان را تنها گذاشتند. در حالی که: امام زمان ما ١١٨۴ سال است که تنها و غریب، آواره بیابانها هستند؟ *برایش چه کرده ایم؟* امام زمان خودمان نیز ... *همه ما آرزو داریم ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین رو یاری می کردیم، *در غم و اندوه شهادت امام حسین به سر و سینه می زنیم.
*مردم کوفه را نکوهش می کنیم که چرا امامشان را تنها گذاشتند.

در حالی که:

امام زمان ما ١١٨۴ سال است که تنها و غریب، آواره بیابانها هستند؟ *برایش چه کرده ایم؟* امام زمان خودمان نیز اکنون در کربلای کره زمین ندای "هل من ناصر ینصرنی" سر می دهند:
آیا کسی هست مرا یاری کند؟؟؟و بارها و بارها پیغام داده اند: "واکثروا الدعا بتعجیل الفرج"
"برای فرج من دعا کنید." ولی ما همچنان سرگرم زندگی خویش و خدای نکرده، غرق در #گناه
آیا مردمان آینده نیز ما را بخاطر اینهمه "غفلت" از اماممان نکوهش نخواهند کرد؟؟؟
Read more
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... ...
Media Removed
. دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ... . الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی ... .
دیروز۳۱شهریور بود، برای #اول_مهر نوشتم. امروز اول مهر است، برای #سی‌ویک‌شهریور می‌نویسم ... روز شروع جنگی که به نفع هیچ کسی تمام نشد. به نفع هیچ کشوری ... فقط تمام شد ... و مردم دو کشور ماندند و ویرانی‌های‌ش ...
.
الحمدلله که شروع کننده جنگ، #صدام‌لعنت‌الله‌علیه به دیار درک واصل شده. ولی از جنگ برای مردم #عراق #چنددستگی، #ازهم‌پاشیدگی و خدایی‌نکرده شاید گسست پاره‌هایی از خاک‌شان ( #کردستان ) را (در کنار فاکتورهای دیگر) آورد.
برای ایران هم هزارها #شهید و #جانباز و #خاطرات_ویرانگر_اسارت ... #آزادگان و #شهدایی که نبودند ولی فرزندان‌شان بودند و بدون #پدر و گاه #مادر بزرگ شدند ... اینکه آنها چه کشیدند، اینکه آنها به کجا رسیدند و با چه شرایطی، اینکه بر سر خانواده‌های #رزمندگان طی سال‌های #جنگ چه آمد، بچه‌هایی که دنیا آمدند و معلوم نبود که پدرهای‌شان برمی‌گردند یا نه، مادران جوانی که فرزندی حمل می‌کردند بدون اینکه تا ماه‌ها حتی از زنده بودن و نبودن همسران‌شان مطلع نبودند و ... قصه‌ها داریم و دارید و دارند ...
.
#حکومت_ایران و #دولت_ایران وارث غم‌ها و زندگی‌ها و تحملِ سختی‌ها و بالاخره خون‌هایی هستند که اگر قطره‌ای از آن به بی‌داد بر زمین و به ناحق به هوا پرتاب شود، آن می‌شود که #خون_علی_اصغر کرد ...
#محرم هم رسید ... کاش این شروع سالِ قمری بتواند طلیعه‌ای باشد برای خیر و برکتِ وجود شهدای این ماه، برای همه #ایران و همه #دنیا ...
.
عکس‌های #همسر و #برادر م در #جبهه‌ های‌ #جنگی‌که‌به‌ناحق‌برماتحمیل‌شد ...
.
#جنگ‌را‌دوست‌ندارم 😔
Read more
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش ...
Media Removed
چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از ... چند شب پیش با کاوه حرف می‌زدم. سه روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب بود و دوستان فهیم خاموش بودند. سه روز پیش دختری به نام «نسیم_اقدم یا #نسیم_نجفی_اقدم» وارد ساختمان #یوتیوب شد و ملت را به رگبار بست و سر آخر خودش را با گلوله‌ای کشت. او کسی بود که در همین #اینستاگرام خودمان چند ده هزار فالوئر داشت و هدف از حرکت خودش را مبارزه با سانسور و تبعیض دانست. اما من می‌گویم که دروغ می‌گفت! کسی برای مبارزه با تبعیض همچین کاری نمی‌کند. او با درست کردن ویدئوهایی برای خودش لشگری جمع کرد و معروف شد... خبر حرکت و کشتن شدن او مرا اذیت کرد. از جامعه‌ام بدم آمد. ما آدم‌های بی‌خودی را گنده کرده‌ایم. ما آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم برای دیده شدن... سلیقه ما با انتخاب آن‌ها نابود شده است. بعضی‌ها بدون هیچ دست‌آوردی، خلقی، نتیجه‌ای در یک شب شدند اینستاگرامر، اینفلوئنسر... بیایید بپذیریم که هیچ بعید نیست فردا روزی یکی دیگر از آن‌ها دست به خودنمایی و کشتار بزند. تبلیغات لباس زیر و لوازم آرایشی و خانگی را می‌توانستم تحمل کنم اما اینکه کسی را به کشتن دهیم را... واقعا نمی‌توانم!

از خودم شروع می‌کنم. از محمدامین چیت‌گران! چون نگرانم. نگران جامعه‌ای که پر شده است از آدم‌های دوزاری و فیک... پر شده است از آدم‌هایی که می‌خواهند بگویند که خیلی می‌فهمند اما قربان گاو بروم که بیشتر از آن‌ها می‌فهمد. پر شده است از الگوهایی برای بچه‌هایمان! می‌فهمی؟ بچه‌های ما! اسمش را می‌گذارم #پاکسازی_اینستاگرام... برای شعور و محیط اطرافم احترام قائل می‌شوم. تا ۲۴ ساعت آینده به نوبه‌ی خودم فرصت می‌دهم و از دوستانی که مرا دنبال می‌کنند و یا بالعکس می‌خواهم این دوستان را آنفالو کنند و پیگیری نکنند:
#وحید_خزایی #دنیا_جهانبخت #آقای_هزینه #ندا_یاسی #ممد_لمینیت #امیر_تتلو
بعد از ۲۴ ساعت، با نهایت احترامی که برای همه قائلم به هر دوست مشترکی که بربخورم، او را دیگر دنبال نخواهم کرد. من عصبانی و نگرانم... نگران جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم. می‌خواهید حرف‌هایم را جدی بگیرید یا نگیرید اما ای کاش خودتان، دلتان به حال نگاه و انتخابتان بسوزد. کاش بسوزد...

‌پی‌نوشت:
بعد از ۲۴ ساعت، یک سری آدم دیگر را معرفی خواهم کرد. من با #کاوه_صفرنژاد و طرح #پاکسازی_اینستاگرام نه تنها که موافقم، بلکه همه آنچه را که دارم برای اصلاح جامعه‌ام خواهم گذاشت. از همین حالا شروع کنید!

#نفر_بعدی_نوبت_توست! | #جمع_کنیم_این_بساط_را | #میام_بالاسرت
Read more
 #قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای ...
Media Removed
#قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای دفاع از آرا خود بهرمند شویم.... در صورتی پرسش از وظایف نهادها و ارگان ها و مجلس و ..... باشد .... کاری نمی شود کرد؟ حتی پرسش از همین عملکرد سالهای گذشته #مجلس خبرگان چگونه هست؟ چه کسی باید سوال کند؟ مردم ... #قانون_اساسی_و_مجلس_خبرگان
در کشور ما #قانون_اساسی زمانی به درد می خورد که بخواهیم از آن برای دفاع از آرا خود بهرمند شویم.... در صورتی پرسش از وظایف نهادها و ارگان ها و مجلس و ..... باشد .... کاری نمی شود کرد؟ حتی پرسش از همین عملکرد سالهای گذشته #مجلس خبرگان چگونه هست؟ چه کسی باید سوال کند؟ مردم این وسط جز انتخاب! چه کاره هستند؟ با #بودجه های فراوان هر دوره جز چند سخنرانی و رفتن خدمت رهبری معظم چه کار دیگری می کنند؟
طبق روال قانونی و عرف مجلس خبرگان باید برود دیدن رهبری بزرگوار یا رهبری معظم باید برود مجلس خبرگان؟ (البته سوال کردم؛ برای رضای خدا فحش ندین و توهین نکنید؟) به نظر من که اصلا وجود و عدم وجود این مجلس خبرگان که داریم! تفاوتی نداره، ای کاش #تعطیل بشه.... حداقل بودجه اش شاید به درد ی مریضی و مشکلی به خورد! البته اگر جیب گشاد برخی! مدیران و موسسات و بانک ها و نهادهای بی مصرف و مدیران پنهان اجازه بدهد.....
#قانون_اساسی
#قانون_اساسی_را_یک_بار_بخوانید
#مجلس_خبرگان
#آیت_الله_دستغیب_شیرازی نماینده سابق مجلس خبرگان
#آتش_زدن_درب_منزل_آیت_الله_دستغیب
#سردار_غیب_پرور
#نامه_مهدی_کروبی
#ای_کاش_مجلس_خبرگان_تعطیل_شود
#رئیس_جمهور_تدارکاتچی
#همه_باید_پاسخگو_باشند
#رئیس_جمهور_همچون_دیگر_مسئولان_نظام_باید_پاسخگو_باشد
#نظارت_بر_مجلس_خبرگان_چگونه_هست؟
#نظارت_بر_عملکرد_مجلس_شورای_اسلامی_با_کیست؟
#نظارت_بر_نهادها_چگونه_هست؟
#در_جمهوری_اسلامی_مردم_باید_همه_کاره_باشند
#مردم_باید_ناظر_و_منتقد_باشند
#من زیر #پرچم #حق و حقیقت راه می روم، البته سعی می کنم
#برایم_اشخاص_مهم_نیستند_بلکه_حقیقت_درستی_مهم_هست
#حق_را_بشنوید_از_زبان_هر_کسی_باشد_امام_علی_ع
Read more
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود ...
Media Removed
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق ... کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق پرواز میکردند،) ومرغان عشق( مرغان عشق تخمهای خود را درون درختان پر برگ میگذاشتند ای کاش در این زمانه تاریک یک نور کوچک مانند ستاره اسمانی از دور برای تمام کسانی که از عشق خود گذشتند می درخشید تا شاید کمی از درد انان کاسته میشد در این زمانه غلط که هر کسی برای خود یک ساز جداگانه میزند ، ای کاش فقط یک رقاص داشت.ای کاش لااقل کمی به فکر انان بودیم که شب را با سفره خالی سپری میکنند انان که دم از کمک به بینوایان میزنند ای کاش کسی به خود انان کمک میکرد زیرا که تنها ظاهر قضیه معلوم است.انان که دم از خدا پرستی میزنند ای کاش به بت پرستی برسند زیرا او که در دل خدا را ستایش کند وجدان خود را از ته دل راحت میکند قرار نیست که اگر خدا را پرستش کردیم منت بگذاریم باید خوشحال باشیم که خدا را داریم و حرف دل به او گوییم..................................متن عبدالله علیزاده ...................................................
Read more
. زندگی بالا و پایین زیاد دارد. روزهای سیاه، روزهای سفید، روزهای خاکستری، روزهای چهارخانه و راه‌راه. و تنها اتفاق مشترک این دقایق رنگ به رنگ فقط تو هستی و بودنِ دنباله‌دارت که گذر ثانیه‌ها نه کمرنگش می‌کند و نه کوتاه‌. . بعضی وقت‌ها که در آینه به خط‌خطی‌های بودنم نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم ... .
زندگی بالا و پایین زیاد دارد.
روزهای سیاه، روزهای سفید، روزهای خاکستری، روزهای چهارخانه و راه‌راه. و تنها اتفاق مشترک این دقایق رنگ به رنگ فقط تو هستی و بودنِ دنباله‌دارت که گذر ثانیه‌ها نه کمرنگش می‌کند و نه کوتاه‌.
.
بعضی وقت‌ها که در آینه به خط‌خطی‌های بودنم نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم چطور می‌توانی این نقاط تاریک را ببینی و باز هم دوستم داشته باشی؟ اصلا ذات آدمیزاد می‌طلبد دست بگذارد روی نقطه‌ضعف‌های طرف مقابلش و آن‌ها را سپر کند جلوی نقص‌های خودش. آدم باید خیلی عاشق باشد که بداند پای کسی زخم دارد، اما سرِ بزنگاه‌های لج و لجبازی چشم‌های آگاهی‌اش را ببندد و لگدپرانی نکند برای زمین زدنِ دیگری.
.
من فکر می‌کنم هیچ نیرویی بالاتر از دوست داشتن نمی‌تواند آدم‌ها را به صبر و سکوت و مدارا وادار کند.
.
همان‌طور که من گاهی وقت‌ها به خاطرات زیر پایم که نگاه می‌کنم و با خنده می‌گویم من چطور توانستم این همه پرتگاه را پشت سر بگذارم بی آن که بمیرم؟......
.
من کم نیاوردن و ادامه‌دادن به بهانه‌‌ی دوست داشتن را در هر برهه‌ای از زندگی که باشد، بی‌اندازه می‌ستایم؛ و معتقدم هیچ چیزی جز همین ترکیب کوتاه سه‌بخشی نمی‌تواند آدمی را از مرگ حتمی نجات بدهد. .
.
کاش کسی بیاید و مرا از مرگ حتمی نجاتم دهد ...
.

نویسنده و گوینده #نیکو_بهجتی
Read more
کاش کسی پاییز را سر و ته می‌کرد برگ‌ها به درخت می‌چسبیدند، تو به من!
Media Removed
کاش کسی پاییز را سر و ته می‌کرد برگ‌ها به درخت می‌چسبیدند، تو به من! کاش کسی پاییز را سر و ته می‌کرد
برگ‌ها به درخت می‌چسبیدند، تو به من!
96/01/12 00:00 کاش فرشته ای هم بــود به نام "عشقائیل" کــه روزی در صور خود بِدَمَد و بگوید دلتنگی ...
Media Removed
96/01/12 00:00 کاش فرشته ای هم بــود به نام "عشقائیل" کــه روزی در صور خود بِدَمَد و بگوید دلتنگی تمام شد!! هر کسی عشقش را بردارد و ببَرد! . #فرزانه_صدهزاری . . . @nargesi5 . . #کپی_با_ذکر_منبع . . . . #love_gram_ #love #شعر #متن #عکس #عکاسی 96/01/12
00:00
کاش فرشته ای هم بــود به نام
"عشقائیل"
کــه روزی در صور خود بِدَمَد
و بگوید دلتنگی تمام شد!!
هر کسی عشقش را بردارد
و ببَرد!
.
#فرزانه_صدهزاری
.
.
.
📷@nargesi5
.
.
#کپی_با_ذکر_منبع
.
.
.
.
#love_gram_ #love
#شعر #متن #عکس #عکاسی
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f536"></span> نقاب <span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span><span class="emoji emoji2796"></span> ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر ...
Media Removed
نقاب ارشاک رئوف گنبدی گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند. خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند! خسته میشوم از ریا، از تزویر، ... ‍ 🔶 نقاب ➖➖➖ ارشاک رئوف گنبدی

گاهی خسته میشوم از دست این مردم هزارچهره ترسو، از اینان که نقابها بر چهره میزنند تا کسی نتواند ترس و دروغ و نخوت و ذلت را در چهره‌شان ببیند.

خسته میشوم از کسانی که حاضر نیستند کمترین منافعشان به خطر بیفتد ولی ادعایشان گوش فلک را کرد میکند!
خسته میشوم از ریا، از تزویر، و از لبخندهایی که صمیمیتی را در آن نمیشود یافت.

چه سخت است بودن در میان این مترسکهایی که به درد پراندن پرندگان هم نمیخورند.
بزدلهایی که ادعای شیر بودن دارند ولی در محاصره کفتارها ماده سگی میشوند و چه خوب در زیر میخوابند!

خسته میشوم از آنهایی که وقتی همصحبتشان میشوی چنان آشفته جملاتی را از مارکس و لنین و نیچه و فروید نقل میکنند که گویی بوف کور صادق هدایت را میخوانی!

خسته میشوم از آنهایی که با کف و سوت بیخبران از درونشان، مست میشوند!
همانهایی که بدون پرداخت هزینه میخواهند آش بخورند!

کاش نبودند مردمی که زیر یوغ ستمگران جانشان به لب رسیده!
کاش نبود آلان، کاش نبود شنگال کاش نبود جزیر و کوبانی
کاش نبود مرز و محدوده‌ای، کاش نبودند فرزندانی که آینده‌ای در انتظارشان نیست!
کاش...
چون همه اینها شده‌اند بهانه‌ای برای نان خوردن نان به نرخ روز خوران

باید ترسید از تریبون، از قلم، از رسانه، از کتاب، از مقاله، از شعر، از نقاشی، از ساز و تار. باید ترسید وقتی به دست این ترسوهای ریاکاری بیفتند که هزار نقاب بر چهره دارند.

کودکی که در ساحل دریا میمیرد، کودکی که در جزیر پایش زیر تانک له میشود، کودکی که دستش در گَوَر شکسته میشود، مادری که در صحرای شنگال فریاد میزند، کودکی که در همان صحرا از تشنگی میمیرد! حلبچه، انفال و... همگی وسیله‌ای هستند برای اینکه آنها با کف و سوت تماشاگران چشمهایشان برق بزند!

چه زشتند اینها اگر نقابهایشان از چهره بیفتد
Read more
شنیده ها و دیده ها در دوران کودکی تا دم گور انسان را همراهی می کند و چنان در عمق ذهن و روان نقش می بندد که ...
Media Removed
شنیده ها و دیده ها در دوران کودکی تا دم گور انسان را همراهی می کند و چنان در عمق ذهن و روان نقش می بندد که بسیاری از حالات روحی ورفتارهای انسان را در بزرگسالی تحت تاثیر قرار می دهد. یکی از شنیده هایی که تا کنون رهایم نکرده و خیلی هم به آن می اندیشم این است که : (( بعد از هر خنده گریه است)). یادم می آید وقتی بچه ... شنیده ها و دیده ها در دوران کودکی تا دم گور انسان را همراهی می کند و چنان در عمق ذهن و روان نقش می بندد که بسیاری از حالات روحی ورفتارهای انسان را در بزرگسالی تحت تاثیر قرار می دهد.
یکی از شنیده هایی که تا کنون رهایم نکرده و خیلی هم به آن می اندیشم این است که : (( بعد از هر خنده گریه است)).
یادم می آید وقتی بچه بودم پس از هر خنده و شادی کودکانه پیرو این سخن حکیمانه ماتم و استرس فراوان می گرفتم که حالا چه کنم که این همه شادی کردم و خندیدم ای کاش اینقدر خوشحالی نمی کردم حالا چه پیش آمد تلخ و ناراحت کننده ای در کمین نشسته است؟ کوتاه سخن اینکه : این کلام حکیمانه برای من نقش ترمزی را داشت که پیش از شادی باید پایم را بر آن می فشردم و زمانی که در اوج شادی کودکانه بودم باید با سرعت پایم را بر آن می گذاشتم و تازه می نشستم در انتظار اندوه و باور کنید عذاب وجدان هم می گرفتم از اینکه خنده های من باعث ناراحتی خانواده خواهد شد است. ( حالا خیلی برای ما اسباب بازی می خریدند و گردش می بردند؛ این چرندیات را هم خوراک ذهن مان کرد ه بودند😁)
البته حالا که سنی از من گذشته دیگر برای این حرف پشیزی اهمیت قائل نیستم و همیشه از صمیم قلب قهقهه می زنم ولی به این فکر می کنم که این جمله از کجا شکل گرفته و ما چرا چنین تفکری را گسترش داده ایم. مگر نه اینکه تاریخ این سرزمین سرشار بوده است از جشن های بسیار. هر ماه برای خود جشنی برپا می کرده اند و از ایزد یکتا با شادی سپاسگزاری می نموده اند. چه شد که ما غم و اشک را فضیلت دانستیم و با گریه احساس سبکی و آرامش و نزدیکی به خدا کردیم؟
ما تبدیل به ملتی شدیم که به زجر کشیدن خو کردیم و در انتظار روزهایی بهتر زندگی خود را فدا کردیم و اینگونه شد که به هر ستمی تن دادیم و تازه از بدترین آنها استقبال کردیم چرا که به ما گفتند : زمانی که ستم به بالاترین حد خود برسد آنگاه کسی می آید و ما را نجات می دهد. افسار سرنوشت را از ما ربودند باشد که جنایت و مکافات به بالاترین حد خود برسد و ما ببینم چه کسی قافله را می بازد.
Read more
کاش میشد بنویسند به روی کفنم یکی از خون جگرانِ شَهِ عریانْ بَدَنم کاش میشد که در این فیضِ شهادت طلبی مقتلم ...
Media Removed
کاش میشد بنویسند به روی کفنم یکی از خون جگرانِ شَهِ عریانْ بَدَنم کاش میشد که در این فیضِ شهادت طلبی مقتلم سوریه میگشت، بجای وطـنم مادرم را به عزایم بنشان جانِ خودت تا ببیند وسطِ معرکـه پَرپَر زدنم ادعا هست، ولی حاجتِ قلبیِ من است کاش همچون دهنت، نیزه رَوَد در دهنم میشود پیکرِ ما هم نرسد دستِ ... کاش میشد بنویسند به روی کفنم
یکی از خون جگرانِ شَهِ عریانْ بَدَنم
کاش میشد که در این فیضِ شهادت طلبی
مقتلم سوریه میگشت، بجای وطـنم
مادرم را به عزایم بنشان جانِ خودت
تا ببیند وسطِ معرکـه پَرپَر زدنم
ادعا هست، ولی حاجتِ قلبیِ من است
کاش همچون دهنت، نیزه رَوَد در دهنم
میشود پیکرِ ما هم نرسد دستِ کسی؟
مثل ”جُوْن” ات، برسانی تو خودت را به تَنَم
هر کسی یار ندارد به خودش مربوط است
یارِ من باش حسین جان، که گدای تو منم
وسطِ زینبیه، کـرب و بلا، یا کـه بقیع
همه جا جـار زنم: «عبدِ امـامِ حسنم»
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـین_جـان
زیر کل عکسهایی که بدون کـربلاست
مینویسم باتمام بغضِ خود"زندان و مـن"
نوکـر تکخور نبودم لحظه ی عرض ادب
گفتم آقا نوکـرت هستند یک ایران و من
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_محمود_رضا_بیضایی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
هزار ان هزاران مجرم هر روز در گوشه و کنار این شهر و شهرهای دیگر از خود فیلم هایی از شکنجه و آزار حیوانات ...
Media Removed
هزار ان هزاران مجرم هر روز در گوشه و کنار این شهر و شهرهای دیگر از خود فیلم هایی از شکنجه و آزار حیوانات ، کودکان ، اهانت و تعرض به دختران و زنان و حتی پسرانمان ، گرفته و‌در شبکه های اجتماعی از جمله اینستاگرام پخش می‌کنند و این فیلم ها دست به دست میچرخد و هیچ کس حتی زحمت تلنگری به آنها را نمیدهد . هر لحظه از ... هزار ان هزاران مجرم هر روز در گوشه و کنار این شهر و شهرهای دیگر از خود فیلم هایی از شکنجه و آزار حیوانات ، کودکان ، اهانت و تعرض به دختران و زنان و حتی پسرانمان ، گرفته و‌در شبکه های اجتماعی از جمله اینستاگرام پخش می‌کنند و این فیلم ها دست به دست میچرخد و هیچ کس حتی زحمت تلنگری به آنها را نمیدهد . هر لحظه از شبانه روز با ترس و وحشت از اینک دوباره امروز چه کسی چه فیلم خشن و وحشتناکی را ممکن است در صفحه خود گذاشته باشد تا دست جانور دیگری را رو کند ، امانمان را بریده . مجرمانی با خیال آسوده شب را صبح و صبح را شب می‌کنند و بی خیال و سرخوش به فکر آزار بعدی و بعدی هستند . آنوقت دختری هفده ساله فقط به جرم اینکه میرقصد به سرعت پیدا می‌شود و دستگیر . او نه مال کسی را خورده نه اختلاس کرده نه به موجود بیگناهی آزاری رسانده ، نه کسی را مورد تجاوز قرار داده نه باعث تشویش اذهان عمومی شده بلکه فقط و فقط با موسیقی هنری که همه جای دنیا آن را ارزش میدانند رقصیده یا به قول خودتان حرکات موزون انجام داده . همین ...
ای کاش معنی و تعریف مجرم را میفهمیدم . چقدر معانی برای آدم‌ها متفاوت است ....
#هنر #رقص #رقصنده # #شهره_سلطانی #شهره
#دزدی #اختلاس #تجاوز #حیوان_ازاری _ #کودک_آزاری #تشویش_اذهان #مائده_هژبری
Read more
: : : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
: : : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید ... :
:
:
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
:
:
:
:
:
:
Read more
کپشن مطالعه شود: چند سال پیش که دانشجویی #جوان, پر شوق و هیاهو بودم برای تماشای مسابقه والیبال دوستم ...
Media Removed
کپشن مطالعه شود: چند سال پیش که دانشجویی #جوان, پر شوق و هیاهو بودم برای تماشای مسابقه والیبال دوستم به ورزشگاه رفتم,خوب به یاد دارم ما که از هر وسیله ای برای ایجاد صدا استفاده میکردیم وداد و بیداد میزدیم,گلویم گرفت به ناگاه سطل زباله خالی ای را جلوی پایم دیدم که با سر وته کردنش از آن به مثابه طبل ... کپشن مطالعه شود:
چند سال پیش که دانشجویی #جوان, پر شوق و هیاهو بودم برای تماشای مسابقه والیبال دوستم به ورزشگاه رفتم,خوب به یاد دارم ما که از هر وسیله ای برای ایجاد صدا استفاده میکردیم وداد و بیداد میزدیم,گلویم گرفت
به ناگاه سطل زباله خالی ای را جلوی پایم دیدم که با سر وته کردنش از آن به مثابه طبل میشد بهره گرفت,و ما که جوان بودیم و جو گرفته هر دفعه محکم تر بر آن سطل بخت برگشته حرصمان را خالی میکردیم
ناگهان با ضربه ای دیدم زیر دستم خالی شد,بله کف سطل شکست!و بهمین سادگی من به بیت المال مدیون شدم
احساس آدمی را داشتم که خیانتی بزرگ و تابخشودنی مرتکب شده,در آن لحظه ذهنم قفل شد,خود را سرزنش میکردم که چرا از خود بی خود شدم,دلم میخاست بدون آن که کسی من را ببیند فرار کنم,ای کاش زمان به عقب برمیگشت اما محال بود
فردا به نگهبانی استادیوم رفتم و ماجرا را تعریف کرده و خواستار آن شدم که هزینه هر چه که هست بگوید تا پرداخت کنم
مرد بیچاره که دهانش باز مانده بود و چشم‌های گرد شده اش را بمن دوخته بود فقط گفت,کاش همه مثل شما بودند!!
.
اینها را گفتم که بگویم من جوان هایی که سطل زباله میسوزانند و شیشه خرد میکنند را فقط مقصر #ناآرامی نمیدانم
چه بسا خیلی هایشان پشیمانند,اما امان از دست "جـَو"
پ.ن: کاش کاری کنیم جوان ها قبل از آنکه "جو"گیر شوند"عاقبت اندیش"گر شوند و گرنه تا جوان هست و مسئول بیفکر, #فتنه نیز هست
Read more
@@@ . . #موقت دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی ...
Media Removed
@@@ . . #موقت دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی به میان آمد و حضرات معتقد بودند نقش سلمان هراتی و احمد عزیزی از این بزرگوار در شعر این سالها بیشتر بوده!!! القصه آنجا به علت حضور میان مایه گان معاصر به ظاهر بزرگتر ، اجازه صحبت به من کوچک ترین ... @@@
.
.
#موقت
دیروز در جلسه ای حاضر بودم با جمعی از شاعران مطرح هم روزگار که سخنی هم از جناب معلم دامغانی به میان آمد و حضرات معتقد بودند نقش سلمان هراتی و احمد عزیزی از این بزرگوار در شعر این سالها بیشتر بوده!!!
القصه آنجا به علت حضور میان مایه گان معاصر به ظاهر بزرگتر ، اجازه صحبت به من کوچک ترین ندادند اما این صفحه و مخاطبان شریفش را هنوز کسی از من نگرفته است.
لذا عرض میکنم که درست است که آن دو شاعر مرحوم شده اند و قوم ایرانی به مرده پرستی شهره اند، اما کاش بودند و می دیدند اخر و عاقبت ملتی را که به حکیمان روزگار خود پشت می کند. شاید دیگر جای تعجب نباشد اگر خبر فوت حضرتش را هرازگاهی به صدر اخبار رسانه ای مبدل می کنند!
راستی بغل دستی من در آن جلسه که اتفاقا دکتر هم بود و هیات علمی دانشگاه نیز هم، می گفت : معلم که اصلا دیگه شعر نمیگه چرا سرش بحث میکنن!!!
یادم آمد غزل و مثنوی غدیریه مولا که روز عید منتشر شد را برایش بفرستم
بگذریم.. فردا می روم دستبوسش فرهنگستان بلکه دست کم من از این قماش نباشم .
.
شرح عکس : سیلی ادبیات
Read more
<span class="emoji emoji1f349"></span> یادداشتی جالب درباره آخرین شب مرحله دوم خنداننده‌شوی خندوانه . . <span class="emoji emoji1f53a"></span> خندوانه‌ای که صدها بار باید ...
Media Removed
یادداشتی جالب درباره آخرین شب مرحله دوم خنداننده‌شوی خندوانه . . خندوانه‌ای که صدها بار باید آن را دید... / کاش این روزها همه جا #خندوانه داشتیم . . شک نکنید برنامه‌ی خندوانه جمعه‌شب بهترین برنامه‌ی این پنج دوره‌ی آن و بلکه بهترین برنامه‌ی تمام سالهای بعد از سریال #خانه_سبز تلویزیون ... 🍉 یادداشتی جالب درباره آخرین شب مرحله دوم خنداننده‌شوی خندوانه .
.
🔺 خندوانه‌ای که صدها بار باید آن را دید... / کاش این روزها همه جا #خندوانه داشتیم
.
.
شک نکنید برنامه‌ی خندوانه جمعه‌شب بهترین برنامه‌ی این پنج دوره‌ی آن و بلکه بهترین برنامه‌ی تمام سالهای بعد از سریال #خانه_سبز تلویزیون ایران بوده است.
.
#خنندانده_شو بر خلاف قسمت‌های قبل که گاهی تعریض‌هایی به اخلاق ، ادب و نزاکت اجتماع داشت این بار شاهد یک اتفاق شگرف بود.
.
امشب در رقابت #آیت_بی_غم و #وحید_رحیمیان به وضوح نشان داده شد که بالاخره لاک‌پشت از خرگوش می‌بَرَد.
.
امشب به وضوح همه جامعه‌ای را دیدند که در آن:
.
اگر کسی کاری را نمی‌تواند انجام دهد، صادقانه از آن کنار می‌کشد.
.
اگر جامعه‌ای از فردی ضعفی دید، همه قوانین‌ش را کنار می‌زند تا او را احیا کند.
.
اگر کسی شکست خورد همه دستش را می‌گیرند.
.
اگر کسی با مشکلی روبرو شد و در راه ماند حتی اگر موفق هم نمی‌شود، همه کمک کنند تا پایان راه را برود.
.
#فرهاد_آییش چقدر خوب مثل پدرهایی که موازنه منافع و رفاقت را به هم می‌زنند، از مردم خواست که به رقیب شاگردش رای بدهند.
.
#اشکان_خطیبی چقدر خوب فاصله‌ی بین جامعه‌ی احساساتی و معماری علمی روابط و ضوابط پدیده‌ها را ترسیم کرد.
.
#رامبد_جوان چقدر خوب بود.
احساس کردم در جایگاه #قاضی بزرگترین دادگاه قانون اساسی، بدون اینکه احساساتی شود؛ در حال میزان کردن مرزهای #اخلاق و #قانون است.
.
#پانته_آ_بهرام مثل مادرها، چقدر خوب به دست و پا زدن وحید وسط شکست خودش از خودش، تبسم می‌کرد تا بتواند بلند شود و وسط هیاهویی که بعدها در #فضای_مجازی راه خواهد افتاد. وسط انتظاراتی که یک جوان را از درون فرو می‌پاشد. وسط آن همه چشم و این همه بی‌چشمی نابود نشود و باقی بماند.
.
خواهش می‌کنم نیمه دوم خندوانه جمعه‌شب را چند بار ببنید تا متوجه شوید درد اصلی جامعه‌ و سیاست ما که در آن کسی نه مثل بچه‌ی آدم موفق می‌شود و نه مثل آدم حسابی شکست می‌خورد چیست؟
.
مشکل اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع و تقریبا همه چیز ما نبود این نوع #اخلاق است که در آن جایگاه #عدالت و #احسان و تلاش و مهربانی و جدیت و بخشش و در یک کلام #انسانیت ، مشخص نیست.
.
این برنامه را باید بارها دید و برای هم فرستاد تا بفهمیم چرا جامعه ما فراتر از #دلار و دینار و طلا و مدیریت و رسانه و سایر مولفه‌های قدرت به یک #انقلاب_اخلاقی برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی احتیاج دارد.
.
یادداشت از @dehnadi.media .
.
@rambodjavan1
@ehsaankaramy
@ashkankhatibi.official
@pantea_bahram_pantiart
Read more
. . . . كودكانه ١١٠ | ‎ . . بچه که بودیم .... بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه ...
Media Removed
. . . . كودكانه ١١٠ | ‎ . . بچه که بودیم .... بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره ... . .
. .
كودكانه ١١٠ | ‎ .
.
بچه که بودیم ....
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

ای کاش هیچ وقت ... بزرگ نمی شدیم
و همیشه بچه بودیم .
" نويسنده متن رو نميدونم " .
-----------------------------------------------
‏ #child #chlidhood #memories #oldphoto #بچگى #insta #naughty #instagold #rezaghaziani #home #memo #بچه #بچگى #كودكى #كودكانه #قاضيانى #رضاقاضيانى #قاضيانى #هنگامه_قاضیانی
Read more
. این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست.. باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان ...
Media Removed
. این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست.. باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان داریم اصلا مهم نیست... زمان می خواهد تا درک کنیم هیچ کس نباشد بهتر است تا افرادی باشند که روی آنها حتی برای حرف زدن معمولی هم نمی شود حساب کرد... باید #اعتراف کنم در میان ناملایمتی های روزگار ... .
این که نمی توان #تجربه را خرید اتفاق خیلی بدی هست..
باید زمان بگذرد تا درک کنیم کمیت دوستانی که کنارمان داریم اصلا مهم نیست...
زمان می خواهد تا درک کنیم هیچ کس نباشد بهتر است تا افرادی باشند که روی آنها حتی برای حرف زدن معمولی هم نمی شود حساب کرد...
باید #اعتراف کنم در میان ناملایمتی های روزگار خیلی وقت ها گم کرده ام که چه کسی آمده بماند و چه کسی #مسافر است !؟
چقدر ناگوار است که باید عنوان کنم گاهی تصمیماتی گرفته ام که پشتوانه آن کسی یا کسانی بودند که #فکر می کردم دوستم هستند...
تلخ است اعتراف اینکه عنوان کنم برای کسانی خودم را خرج کردم که شاید ارزش همکلامی را هم نداشتند...
اما چه می شود کرد، روزها گذشته و الان که دارم اینها را می نویسم در دهه چهارم زندگی هستم، آیا می توان به عقب برگشت !؟
اینکه نمی توانیم به عقب برگردیم هم اینقدر #دردناک نیست، دردناک تر آن است که بعد از سی سالگی پیدا کردن دوست نیز شاید نشدنی باشد...
ضرر را آنجایی کردیم که #دوستان واقعی را وسط این شلوغی ها گم کردیم، حواسمان به آنها نبود از دوستان واقعی نگهداری نکردیم یا حتی شاید وسط گرفتاری های دوستنما ها دوستان واقعی را زیر دست و پا له کردیم...
دنیای ناشناخته و پیچیده ای داریم، افسوس آن زمانی که درکمان کامل می شود دیگر مجال ماندن نیست و باید برویم..
واقعا این عمر کوتاه است برای شناختن #آدم ها و روابط...
کاش می شد چند بار زندگی کنیم ، یا می شد چند صد سال #زندگی کنیم..
کاش...
بگذریم...
قطعا از این پس باید بیشتر #تلاش کنم، تلاش برای حفظ آنهایی که واقعا #دوستی با آنها غنیمت سالهای تجربه اندوزیم بوده است....
.
پ.ن : یک #عذرخواهی به خودمان بدهکاریم بابت اینکه به برخی افراد بی لیاقت اجازه دادیم #دوست ما باشند و مدتی همراهیمان نمایند..
Read more
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، ...
Media Removed
ء برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند. کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای ... ء
برای دیگران زندگی کردن، مثل این است که تشنه ات باشد، خیلی زیاد تشنه ات باشد، لیوان آب هم دستت باشد، آب خنکی که حال تورا جا بیاورد، اما.... نتوانی بخوری. نتوانی خودت را سیراب کنی، خودت را خلاص کنی از این تشنگی که دارد حالت را خراب می کند.
کاش برای خودمان بودیم، برای دل خودمان زندگی میکردیم، نه برای هیچ چیز دیگر، نه برای هیچ کس دیگر. کاش یک بار اگر شعر می گوییم، برای خودمان بگوییم. اگر طراحی میکنیم، نقش لبخند خودمان را بکشیم. اگر می نوازیم، برای دل خودمان بنوازیم، برای اینکه خودمان حالمان سر جایش بیاید، بنشینیم برای خودمان دست بزنیم و اگر مجالی بود دستی به سر خودمان بکشیم. فکر کنید چقدر خوب می شد اگر ما قبل از هرچیز یا هر کس دیگری، خودمان را دوست داشتیم.
دیگران را به حال خودشان بگذار، آنها دوست دارند بیشتر از سهم خودشان از زندگی ات لذت ببرند. آنها دنبال یک پایان قشنگ برای خودشانند، حتی اگر قهرمان داستان، که تو باشی، آخرش خودت را تسلیم کنی، آخرش جانت را بدهی، آخرش ، آنها به فکر پایانی با شکوه ترند.
ما نه برای اینکه تنهاییم، نه برای اینکه دیگری را بیشتر از خودمان دوست داریم، نه برای اینکه به او بیشتر از خودمان فکر می کنیم، نه برای اینکه فکر میکنیم عاشق کسی دیگر شده و نه برای هیچ چیز دیگر... ما تنها، برای حس خوبی که خودمان از زندگی خودمان دریغ کرده ایم، مقصریم.

#میثم_اسفندیار
Read more
کپشن را بخوانید برخی کانکس دارند و عده‌ای دیگر چادر ، زندگی برای هر دو گروه سخت است ولی اوضاع آنهایی ...
Media Removed
کپشن را بخوانید برخی کانکس دارند و عده‌ای دیگر چادر ، زندگی برای هر دو گروه سخت است ولی اوضاع آنهایی که در کانکس زندگی می‌کنند کمی بهتر است ، کم کم داریم فراموش می‌کنیم مردمی در غرب ایران هستند که این روزها دل‌شان داغ دارد و تن‌شان یخ‌زده از بس هوا سرد است ... این روزها مردم کرمانشاه بیشتر از هر به دلگرمی ... کپشن را بخوانید
برخی کانکس دارند و عده‌ای دیگر چادر ، زندگی برای هر دو گروه سخت است ولی اوضاع آنهایی که در کانکس زندگی می‌کنند کمی بهتر است ، کم کم داریم فراموش می‌کنیم مردمی در غرب ایران هستند که این روزها دل‌شان داغ دارد و تن‌شان یخ‌زده از بس هوا سرد است ... این روزها مردم کرمانشاه بیشتر از هر به دلگرمی احتیاج دارند ، دل‌هایشان ترک خورده و کسی باید پیدا شود که این دل‌های شکسته را بند بزند ، زلزله در ایران سفری استانی را در دستور کارش قرار داده و هر روز که اخبار را می‌خوانیم یک جای ایران زلزله آمده و این یعنی شاید فردا زندگی ما هم درگیر زلزله شده باشد ... نمی‌دانم از آقایان اصلا کسی خودش را جای این مـردم داغدار می‌گـذارد یا نه اما کاش فقط یک شب را در چادر زلزله زدگان می‌خوابیدند تا متوجه شوند سرما یعنی چه ، سرمایی که تا مغز استخوان آدم را می‌سوزاند ... حداقل برای چند ماه هم شده بیایید این نامه بازی‌ها و جلسه‌ها را کنار بگذارید خودتان به مناطق زلزله زده بروید و در زیر یک چادر برای مردم تصمیم بگیرد و دستور دهید برای چند ماه پایتخت ایران را به کرمانشاه ببرید تا دیگر لازم نباشد برای هرکاری با تهران هماهنگ کنید ، در همان جا تصمیم بگیرید که چه باید کرد و چقدر باید به آنها وام داد ... بیایید نگذاریم مردمی که در زلزله عزیزان‌شان را از دست دادند بعد از زلزله هم درگیر وام و قسط و داستان‌های دیگر شوند !! ولله قسم که کار سختی نیست ...
#کرمانشاه
#زلزله
#دل_شکسته
#درد
#درد_بی_دردی
Read more
‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم! ‎امروز تولد من است ..... ‎و اما چه کسی می داند این ...
Media Removed
‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم! ‎امروز تولد من است ..... ‎و اما چه کسی می داند این تولد ها تا کجا خواهندبود.... ‎چه کسی می داند چند تولد مانده به مرگ؟.... ‎امروز انگار خدا فرصت تأملی به من بخشیده،تا این بار برای تولدم من نیز هدیه ای داشته باشم... ‎من دوباره شروع می کنم، ‎یک مرداد ... ‎من امروز بعد از تکرار مردادها دوباره متولد شدم!
‎امروز تولد من است .....
‎و اما چه کسی می داند این تولد ها تا کجا خواهندبود....
‎چه کسی می داند چند تولد مانده به مرگ؟....
‎امروز انگار خدا فرصت تأملی به من بخشیده،تا این بار برای تولدم من نیز هدیه ای داشته باشم...
‎من دوباره شروع می کنم،
‎یک مرداد دیگر و یک تولد دوباره!
‎کاش تولدم مبارک باشد!!! ‎و در میان این همه سردرگمی ها دوستانی دارم مایه افتخار و مباهات که خوشحالم از داشتنشان ...از بودنشان... از وجودشان.. که یادآوریم می کنند که فراموش نکنم خودم را و زندگیم را و بودنم را، ‎با ارزشترین هدیه خداوند... ومن چقدر خوشبختم از داشتن دوستان پرمهر و محبتی چون شما
‎خوبان با محبت
‎دوستتان دارم به مهر...
Read more
* چارده ساله‌ای از یوآنا ماریا می‌پرسد: «خدا چیست؟»، می‌گوید: «خط صافی که می‌شکوفد»، سالها بعد پیش از مرگ، دوباره از او می‌پرسد: «خط صاف چیست؟»، یوآنای قدیس تنها لبخند می‌زند و می‌میرد. تصور کن می‌شد همه‌ی آدمهای جهان را توی یک عکس یادگاری کنار هم جمع کرد. آدم به آدم، اسم به اسم، تن به تن، خط صاف ... *
چارده ساله‌ای از یوآنا ماریا می‌پرسد: «خدا چیست؟»، می‌گوید: «خط صافی که می‌شکوفد»، سالها بعد پیش از مرگ، دوباره از او می‌پرسد: «خط صاف چیست؟»، یوآنای قدیس تنها لبخند می‌زند و می‌میرد.
تصور کن می‌شد همه‌ی آدمهای جهان را توی یک عکس یادگاری کنار هم جمع کرد. آدم به آدم، اسم به اسم، تن به تن، خط صاف به خط صاف. دست به دست. دستها! آخ، فروغ می‌‌گوید: «ما هرآنچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده‌ایم». نگاه می‌کنم به دستهام، به «دو دست خالى»، خالیِ همه‌چیز، خالیِ هم، «دستها تنها با یک دست دیگر پر می‌شوند و غیر از این، خالی‌ترینند». نگاه می‌کنم و می‌ترسم، اما توی رویام کسی دستهاش را آرام سُر می‌دهد توی دستهام، تا خالی نباشد. کسی دیگر دستهاش را آرام سر می‌دهد توی دستهای او تا دستهاش خالی نباشد، کسی دیگر و کسی دیگر، آنقدر که همه‌ «همدست» می‌شوند تا «جهان» خالی نباشد. کاش می‌شد درست همین لحظه‌ی همدستی، عکاس روزگار انگشت اشاره‌اش را روی شاتر فشار بدهد، و بعد، خطهای صاف در یک عکس دسته جمعی، آدم به آدم روی صورتها شکوفه بدهد. انگار که گل دادن زعفران.
توی حافظیه‌ با رفقای کمپ نوشتن می‌خواستیم عکس یادگاری بگیریم. سربازهایی را صدا زدیم تا با ما همدست شوند. سربازهایی که در بعدازظهر یک روز تعطیل بودند. بعد دستهای دیگر را؛ لبخندهای دیگر را، كسانى خودشان مى‌پیوستند و کسانی دیگر به دعوت دستهای ما. چه حیف که دستمان به همین‌ها ‌می‌رسید؛ اما همینقدر هم، تماشای شکوفه دادن خطهای صاف، وقتی شهروز انگشت اشاره‌اش را روی شاتر دوربین فشار می‌داد، به قول یوآنا تماشای خدا بود.
کاش می‌شد توى اين برهوت سردرگمى و سردرگمانى، همديگر را بيشتر بدانيم و ببينيم. كاشكى حالا كه همه چيز را از دست داده‌ایم یکدیگر را به دست بیاوریم. به هم دست بدهيم، انگار كه كودكى، وقتى با رفيقش توی مدرسه‌ی بد روزها، ساندويچش را تقسيم مى‌کند، کاشکی می‌شد این عکسهای دسته‌جمعی بیشتر شوند، آنقدر که وقتی اینجا را اسکرول می‌کنیم، عکسهامان کنار ِهم نقشهای یک قالی شوند، یک فرش که تصویرش همدستی همه‌‌ی آدمهاست. یک قالی که از نقشهاش زعفران گل داده. کاشکی می‌شد با هم #همدست شویم، جایی از شهر با لبخندهایی که می‌شناسیم و نمی‌شناسیم عکس دسته جمعی بگیریم و تصویرش را انگار که دستهامان، با پانویس #همدست، اینجا با هم مشترک شویم. گل دادن نقشهای یک فرش ایرانی را .

#همدست #shareyourhand

@creative_writing_workshop | @peymanghadimi | @alirazmpaaaa | | @shahrouz_karimi
Read more
#Repost @peymanghadimi with @get_repost ・・・ * چارده ساله‌ای از یوآنا ماریا می‌پرسد: «خدا چیست؟»، می‌گوید: «خط صافی که می‌شکوفد»، سالها بعد پیش از مرگ، دوباره از او می‌پرسد: «خط صاف چیست؟»، یوآنای قدیس تنها لبخند می‌زند و می‌میرد. تصور کن می‌شد همه‌ی آدمهای جهان را توی یک عکس یادگاری کنار ... #Repost @peymanghadimi with @get_repost
・・・
*
چارده ساله‌ای از یوآنا ماریا می‌پرسد: «خدا چیست؟»، می‌گوید: «خط صافی که می‌شکوفد»، سالها بعد پیش از مرگ، دوباره از او می‌پرسد: «خط صاف چیست؟»، یوآنای قدیس تنها لبخند می‌زند و می‌میرد.
تصور کن می‌شد همه‌ی آدمهای جهان را توی یک عکس یادگاری کنار هم جمع کرد. آدم به آدم، اسم به اسم، تن به تن، خط صاف به خط صاف. دست به دست. دستها! آخ، فروغ می‌‌گوید: «ما هرآنچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده‌ایم». نگاه می‌کنم به دستهام، به «دو دست خالى»، خالیِ همه‌چیز، خالیِ هم، «دستها تنها با یک دست دیگر پر می‌شوند و غیر از این، خالی‌ترینند». نگاه می‌کنم و می‌ترسم، اما توی رویام کسی دستهاش را آرام سُر می‌دهد توی دستهام، تا خالی نباشد. کسی دیگر دستهاش را آرام سر می‌دهد توی دستهای او تا دستهاش خالی نباشد، کسی دیگر و کسی دیگر، آنقدر که همه‌ «همدست» می‌شوند تا «جهان» خالی نباشد. کاش می‌شد درست همین لحظه‌ی همدستی، عکاس روزگار انگشت اشاره‌اش را روی شاتر فشار بدهد، و بعد، خطهای صاف در یک عکس دسته جمعی، آدم به آدم روی صورتها شکوفه بدهد. انگار که گل دادن زعفران.
توی حافظیه‌ با رفقای کمپ نوشتن می‌خواستیم عکس یادگاری بگیریم. سربازهایی را صدا زدیم تا با ما همدست شوند. سربازهایی که در بعدازظهر یک روز تعطیل بودند. بعد دستهای دیگر را؛ لبخندهای دیگر را، كسانى خودشان مى‌پیوستند و کسانی دیگر به دعوت دستهای ما. چه حیف که دستمان به همین‌ها ‌می‌رسید؛ اما همینقدر هم، تماشای شکوفه دادن خطهای صاف، وقتی شهروز انگشت اشاره‌اش را روی شاتر دوربین فشار می‌داد، به قول یوآنا تماشای خدا بود.
کاش می‌شد توى اين برهوت سردرگمى و سردرگمانى، همديگر را بيشتر بدانيم و ببينيم. كاشكى حالا كه همه چيز را از دست داده‌ایم یکدیگر را به دست بیاوریم. کاشکی می‌شد این عکسهای دسته‌جمعی بیشتر شوند، آنقدر که وقتی اینجا را اسکرول می‌کنیم، عکسهامان کنار ِهم نقشهای یک قالی شوند، یک فرش که تصویرش همدستی همه‌‌ی آدمهاست. یک قالی که از نقشهاش زعفران گل داده. کاشکی می‌شد با هم #همدست شویم، جایی از شهر با لبخندهایی که می‌شناسیم و نمی‌شناسیم عکس دسته جمعی بگیریم و تصویرش را انگار که دستهامان، با پانویس #همدست، اینجا با هم مشترک شویم. گل دادن نقشهای یک فرش ایرانی را .

#همدست #shareyourhand
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم ...
Media Removed
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم. از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری ... 💜
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم،
ولی بیشتر کار می‌کنم...
با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم.
از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل کرده ام. با پنجره‌ای که گاهی از آن برای عابران دست تکان میدهم....
حوصله‌ی کتاب خواندن ندارم. شعر‌های عاشقانه احمقانه به نظر می‌رسند. می‌‌خندم ولی نمی‌خندم. از خودم فرار می‌کنم و به خودم میرسم.
روزها تکرار روزها هستند.
برای راه رفتن با کسی ذوق ندارم
و بیش از چند روز به کسی فکر نمیکنم.
.
به آینه‌ که نگاه می‌کنم تورا میبینم که کنار تنهایی‌ام ایستاده‌ای. می‌ترسم بودنم خوشحالت نکند و اینکه آدم‌ها همدیگر را بلد نباشند موضوع ترسناکیست.
میترسم دست‌هایت را بگیرم و چیزی در دلم تکان نخورد. می‌ترسم اسمم را صدا بزنی و چیزی در دلم تکان نخورد. می ترسم یک روز مرا در آغوش بگیری و چیزی در دلم تکان نخورد....
.
دوستت دارم که از تو فاصله می‌گیرم
و پیش از آنکه مرا بخواهی دیگر تو را نمیخواهم.
دنیا به اندوه دل بریدن نمی‌ارزد. پس پیش از آنکه به هم سلام کنیم، خدانگهدار.
.
این روزها خسته ترم
بیشتر کار می‌کنم...
.
#اهورا_فروزان
برشی از #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شبتون بخیر
Read more
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵) جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور ...
Media Removed
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵) جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور زنان ریاست جمهوری هستند.! کمتر کسی این را می داند! این خانم مکرمه مجلله و دوست قدیمی ما فقط ۱۳ سال عضو کابینه بوده و هستند. و یک دوره هم در شورای شهر نماینده ما بوده اند. یک عمر عاشق خدمت! خانواده محیط ... هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت (۵)
جهت اطلاع خانمهای ایرانی، سرکار خانم ابتکار مسئول امور زنان ریاست جمهوری هستند.! کمتر کسی این را می داند!
این خانم مکرمه مجلله و دوست قدیمی ما فقط ۱۳ سال عضو کابینه بوده و هستند. و یک دوره هم در شورای شهر نماینده ما بوده اند. یک عمر عاشق خدمت!
خانواده محیط زیستی داشت. پدرش نامدار این رشته بود. اصرار بر استفاده از زنان در کابینه آقای خاتمی باعث شد که ایشان رییس محیط زیست شوند و در کابینه اول آقای روحانی هم دوباره به محیط زیست رفت.
اما الان در این کابینه معاون امور زنان ریاست جمهوری است.
خانم تحصیلکرده،زبان دان، سیاسی والبته با روحیه لاکچری هستند.
اشکال اساسی خانم ابتکار برای من که از دور و از رسانه تعقیب می کنم این است که ندیده ام گزارش دهند که چه مشکلاتی از جامعه زنان کم کرده اند.
زنان از از مشکلات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، تبعیض، خشونت رنج می برند و همه اینها راه حل های نسبی دارد که معظم لها در دولت هستند که آنها را حل کنند. سفر های زیادی برای دیدار از زنان با تشریفات کامل به نقاط مختلف داشته اند اما کسی میداند در این موردها خانم ابتکار عزیز چه اقدامات حکومتی کرده است؟
خانم ابتکار از این شانس برخوردار است که دهها تشکیلات غیر دولتی توسط زنان و یا با موضوع زنان در کشور فعالیت می کنند. رفع مشکلات سیاسی و حقوقی آنان بهترین راه حل مشکلات جامعه زنان است.
زنان ایرانی در این سالها بسیار فعال شده اند. کاش چند تا وزیر زن در کابینه بود. اما حالا که نیست، خانم ابتکار باید جای خالی آنها را پر کند و مشکلات زنان را جدی تر بگیرد وبه جامعه اعلام کند که چه کرده است.
عضو هیئت دولت برای مسائل زنان فقط یک امر تشریفاتی نیست که رییس جمهور پز بدهد چند نفر زن در دولت داریم. زنان ایرانی مشکلات زیادی دارند که باید حل شود.
خانم ابتکار اصلاح طلب است.به همین دلیل سوزن به خودی را در این نوشته زدم تا فرصت جوالدوز زنی به دیگران باشد.
هفته دولت بر خانم ابتکار وهمراهانشان مبارک باشد.
Read more
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی ...
Media Removed
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است. من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود. که اگر نبود ... سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم.
بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم.
گفتم سلام.
شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است.
من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود.
که اگر نبود من، نبود درد، نبود دلتنگی، نبود انتظار، نبود غرور، اگر نبود من، نبود سلیقه، نبود آن احساس لعنتی خوشایند، که توی نگاهش نشسته است. اگر نبود من، نبود عشق. و عشق، چه واژه غریبی... و ای کاش عشق فراتر از یک حاجت پست تنانه نبود. که اگر بود، دواهای بسیار داشت. دواهای بلند، دواهای بلوند، دواهای خواب آور که همه چیز را می کشند در یادت. دواهایی که فراوانند، دواهایی که هیچ شرعی و آیینی و عرفی مانعشان نبود.
عاشقانه ای، عاشقانه ای اِی دوست. سخت عاشقانه ای، اما تنها در خیال من. خیال، چه واژه غریبی... و ای کاش خیال هیچ کم نداشت از این واقعیت زبر که همچون لباسی تنگ، تنم را می خورد و ریز ریز می جود.
و نمی دانی که بارها تا مرگ با تو زیسته ام. بارها دستت را گرفته ام، بارها توی چشم هایت نگاه کرده ام. بارها به تو لبخند زده ام و بارها توی لبخند ها گرییده ام. نمی دانی تو که هر بار دورت مثل پروانه چرخیده ام وقتی سرفه کرده ای. نمی دانی بی انصاف که بارها در خیال من با هم خندیده ایم کل راه را تا خانه پدرت.
چرا دریغ می کنی، چرا دریغ می کنی این همه خوشبختی را حتی از خیال من؟
Read more
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است تا ... .
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی
سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من
هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی
سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمیِ بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو منِ زار، گرفتار کسی
تا شدم خوارِ تو، رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر، هوسِ عشق و وفا دارد از او
به هوس، هر دو سه روزیست هوادارِ کسی
لطف حق، یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکرِ ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سرِ من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #بخت #یار #وفا #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد ...
Media Removed
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است. کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن ... رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است

ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.
کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به چه گناه هایی کشیده شد
ای کاش برمی گشت و می دید پسر مغزه داری را که بخاطر مشکلات مالی هنوز مجرد بود ،چگونه با حسرت و شهوت نگاهش می کرد و هر روز به کنترل نگاه و ایمانش ناتوان تر می شد
کاش زمانی که حجاب و پوشش خود را شخصی می دید، برمی گشت و می دید ردش را بر زندگی شخصی جوان متاهلی که وقتی آرایش غلیظش را می دید او را با همسرش مقایسه می کرد
کاش می دانست گرگ های انسان نما در پشت سرش چه می گفتند و وقتی دستشان به او نرسید نیت کثیف و مزاحمت های خود را بر سر دختر معصوم دیگری در آوردند
کاش می شد، می رفتم این چیزهایی که ازاو اطلاع نداشت را به او می گفتم، و به اوهم می گفتم که فکر نکند که من در ذهنم او را انسانی فاسد و بدکار می دانم، خداراشکر، این را می فهمم که افراد را از روی ظاهرشان به سیاه و سفید تقسیم نکنم، و حتما او انسان خوب و شریفی است ولی ای کاش آگاه می شد و کسی به او نشان می داد ردش را بر جامعه!

اکنون یک سال از آخرین باری که دیدمش گذشته است، همان خیابان ، همان کوچه، و روبروی همان مغازه، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر تغییر کرده است.او رد شد ،با چادرش
و این بار هم ردش مانده است.! دلم می خواست به او بگویم، کاش برمی گشتی و می دیدی پشت سرت جوان هایی را که وقتی دلشان از سیاهی جامعه گرفته بود و به خاطر پوشش های نامناسب جامعه ، نگران لرزش ایمانشان بودند ، وقتی چادر سیاهت را بر روی سرت می بینند که چگونه آب بر آتش چشم های ناپاک میریزی، شاید ندانی ولی چقدر از ته دل دعایت می کنند
کاش برمیگشتی و رد سبز چادر سیاهت را در تعجب چشمان دختر بدحجاب می دیدی که با خودش می گفت:چگونه یک دختر جوانی مثل من در این گرمای تابستان اینگونه حجابش را محکم و کامل گرفته است!
و می دیدی که چگونه تو را الگوی خود می کند و آرام آرام شال روی سرش از عقب به جلو برمی گردد.
و کاش برمیگشتی و رد سرخ چادرت را در وصیت های شهیدان می دیدی
#حجاب
#حجاب_اجباری
#چهارشنبه_های_سفید
Read more
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می ...
Media Removed
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است. کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که ... .
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است

ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.
کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به چه گناه هایی کشیده شد
ای کاش برمی گشت و می دید پسر مغزه داری را که بخاطر مشکلات مالی هنوز مجرد بود ،چگونه با حسرت و شهوت نگاهش می کرد و هر روز به کنترل نگاه و ایمانش ناتوان تر می شد😭
کاش زمانی که حجاب و پوشش خود را شخصی می دید، برمی گشت و می دید ردش را بر زندگی شخصی جوان متاهلی که وقتی آرایش غلیظش را می دید او را با همسرش مقایسه می کرد😭
کاش می دانست گرگ های انسان نما در پشت سرش چه می گفتند و وقتی دستشان به او نرسید نیت کثیف و مزاحمت های خود را بر سر دختر معصوم دیگری در آوردند
کاش می شد، می رفتم این چیزهایی که ازاو اطلاع نداشت را به او می گفتم، و به اوهم می گفتم که فکر نکند که من در ذهنم او را انسانی فاسد و بدکار می دانم، خداراشکر، این را می فهمم که افراد را از روی ظاهرشان به سیاه و سفید تقسیم نکنم، و حتما او انسان خوب و شریفی است ولی ای کاش آگاه می شد و کسی به او نشان می داد ردش را بر جامعه!
.
اکنون یک سال از آخرین باری که دیدمش گذشته است، همان خیابان ، همان کوچه، و روبروی همان مغازه، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر تغییر کرده است.او رد شد ،با چادرش🌹
و این بار هم ردش مانده است.! دلم می خواست به او بگویم، کاش برمی گشتی و می دیدی پشت سرت جوان هایی را که وقتی دلشان از سیاهی جامعه گرفته بود و به خاطر پوشش های نامناسب جامعه ، نگران لرزش ایمانشان بودند ، وقتی چادر سیاهت را بر روی سرت می بینند که چگونه آب بر آتش چشم های ناپاک میریزی، شاید ندانی ولی چقدر از ته دل دعایت می کنند🌹
کاش برمیگشتی و رد سبز چادر سیاهت را در تعجب چشمان دختر بدحجاب می دیدی که با خودش می گفت:چگونه یک دختر جوانی مثل من در این گرمای تابستان اینگونه حجابش را محکم و کامل گرفته است!
و می دیدی که چگونه تو را الگوی خود می کند و آرام آرام شال روی سرش از عقب به جلو برمی گردد.🌹
و کاش برمیگشتی و رد سرخ چادرت را در وصیت های شهیدان می دیدی
.
.
#نزديک_خدا
#یه_صلوات_بفرستید_ثوابش_نصف_نصف😉😊
#اللهم_صل_علی_محمد_وال_محمد_وعجل_فرجهم
#حجاب
#عفاف
#دولت
#ایران
#اسلام #شیعه
Read more
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از ...
Media Removed
او زن است از نسل ادم از جنس نور صاحب بزرگمردان تاریخ صاحب زیبایی صاحب عشق عطوفت مهرو صفا وفادار فداکار عاشق ظریف لطیف اما..... از چه رو صورتش گلگون است؟ با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟ ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟ ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟ همو ... او زن است

از نسل ادم
از جنس نور
صاحب بزرگمردان تاریخ
صاحب زیبایی
صاحب عشق
عطوفت
مهرو صفا
وفادار
فداکار
عاشق
ظریف
لطیف

اما.....
از چه رو صورتش گلگون است؟
با چه چیزی کبودی صورتش را بپوشاند؟
ایا همو نبود که همسرش زندگیش را بپایش میریخت؟
ایا همو نبود که همسرش به او عشق میورزید؟
همو نبود که باعث پیشرفت و اسایش مردش بود؟
ایا همو نبود که عاشقانه ها در دستش بود؟
اری او هم اوست زن
بانو
چه کسی میداند در قلب تو چه میگذرد؟
چه گذشت؟
کاش پدر و مادرت میدانستند قلبت را به چه کسی هدیه دادی
کاش میدانستند که قلبت خانه و معوای چه کسی بود
فقط بخاطر یک سری چیزهای پیش پا افتاده
جواب رد به او دادند
کاش میدانستند دیگر قلبت به او فروخته شده
کاش به زور تو را به همسری که دوستش نداری نمیدادند
کاش از تو میپرسیدند
کاش......
ولی حال که تو با این صورت
بکجا پناه ببری؟
با چه کسی درد خود را بازگو کنی؟
پدر و مادری که تورا بزور شوهر دادند؟
خواهر برادری که خودشان را کنار کشیدند؟
یا اقوامی که ایستادند تا زمین خوردنت را نظاره کنند و تو را درس عبرتی برای بچه هاشان کنند؟
کاش میفهمیدند.....
کاش میدانستند قلب تو فروخته شده
کاش میدانستند که فقط جسم تو را شوهر دادند
کاش فقط میدانستند
که تو احساسی نداشتی
کاش همسرت میفهمید که او که شبانگاهان در بر خود میگیرد یک جسم بی روحی ببش نیست
از چه رو غیرت دارد؟
او مرد است
از احساسی که نداشتی؟
از فکر خراب خود؟
از چه چیزی عصبانیست؟
مگر ار تو پرسید که تو هم تمایل به این ازدواج داری یا نه؟
از چه رو صورتت را گلگون کرده؟
از گناه نکرده؟
حق داری
اینجا ایران است
مرد سالار خانه است
نمیدانم اگر مردی خیانت به همسر کند یک نیاز تلقی میشود و همه انگشتها به سمت زن بر میگردد و میگویند تو نتوانستی بساط ارامشش را فراهم سازی
اما.....
اگر زن خیانت به همسر کند سنگسار میشود
حکمش اعدام است
کسی نمیپرسد که ایا زن در بر مرد اسایش داشته؟
ایا مرد بساط ارامش زن بوده؟
یا فقط فکر خود بوده؟

بخدا حق داری بانو
شرمندم که مرد شدم

به امید روزی که مرد و زن عاشقانه به هم عشق بورزند و هیچ دستی نا حق بر روی گونه هیچ زنی برخورد نکند

اری مخاطب خاص من تویی بانو ........ . .
.
اما ناگفته نماند
مردان سرزمینم از نسل فرهادند .
. #خشونت #علیه #زنان #مردان #
دلنوشته
سعید. ت
.
.یا علی
Read more
. کاش دلهامان به بزرگی بچگی بود . کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را . از نگاهش می توان خواند . کاش ...
Media Removed
. کاش دلهامان به بزرگی بچگی بود . کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را . از نگاهش می توان خواند . کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم . کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود . کاش قلبها در چهره بود . اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد . و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم . سکوت پر بهتر ... .
کاش دلهامان به بزرگی بچگی بود .
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
.
از نگاهش می توان خواند
.
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
.
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
.
کاش قلبها در چهره بود
.
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
.
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
.
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
.
سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
.
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
.
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
.
سکوتی که یک نفر در این دنیا هست که ان را میفهمد
.
یک نفری که برایت یک دنیا ارزش دارد و بدون انکه در کنارت باشد سکوتت را میفهمد
Read more
کاش درک این موضوع برای دیگران این همه سخت نبود که آدم گاهی نیاز دارد خودش را بر دارد و برود گوشه ای دنج ...
Media Removed
کاش درک این موضوع برای دیگران این همه سخت نبود که آدم گاهی نیاز دارد خودش را بر دارد و برود گوشه ای دنج برای مدتی با خود خلوت کند...کاش شنیدن میخواهم تنها باشم،نیاز به استراحت دارم این همه تعجب بر انگیز نبود...کاش درک و شعور به حدی میرسید که آدمها تفاوت خواب تا خستگی را درک کنند .صرفا کسی که تازه از خواب ... کاش درک این موضوع برای دیگران این همه سخت نبود که آدم گاهی نیاز دارد خودش را بر دارد و برود گوشه ای دنج برای مدتی با خود خلوت کند...کاش شنیدن میخواهم تنها باشم،نیاز به استراحت دارم این همه تعجب بر انگیز نبود...کاش درک و شعور به حدی میرسید که آدمها تفاوت خواب تا خستگی را درک کنند .صرفا کسی که تازه از خواب بیدار شده و میگه خسته ام،منظورش خستگی جسم نیست.خستگی روحی با هیچ خوابی دوا نخواهد شد...خستگی روحی فقط با کنجی دنج و خلوتی ناب و آرامشی محض و اگر یار در بر محیا باشد که دیگر ختم کلام است مداوا میشود....خسته از این خستگیام*من اسیر تو و دلبستگیام
Read more
به آرزوهاتون برسید <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>‍ لیلة الرغائب <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>‍ پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۲ ماه رجب ماه پربرکتیه. اولین شب جمعه ...
Media Removed
به آرزوهاتون برسید ‍ لیلة الرغائب ‍ پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۲ ماه رجب ماه پربرکتیه. اولین شب جمعه ماه رجب شب لیلة الرغائب (شب آرزوها) است دعای مخصوص شب آرزوها: سُبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ ... به آرزوهاتون برسید
🍃🌹‍ لیلة الرغائب 🌹🍃‍
پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۲
ماه رجب ماه پربرکتیه. اولین شب جمعه ماه رجب شب لیلة الرغائب (شب آرزوها) است
دعای مخصوص شب آرزوها:
سُبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ لا اَحتَسِب يا رَبَّ العالَمين
حضرت محمد(ص) فرمودند: هر کسی مردم را از اين دعا باخبر کند در گرفتاريش گشايش پيدا ميکند🌹🍃
خیلی ها گرفتارن و خیلی ها آرزوهای کوچیک و بزرگ دارن. به همه یادآوری کنید. ♥️التماس دعا ♥️
Read more
سلام زلزله.نمیدونم بلدی جواب سلام بدی یا نه.مهم نیست میخوام چند کلمه ای باهات حرف بزنم . تو زخم تازه ای بر بدن این مردم نبودی بلکه تو باعث شدی زخم کهنه ،زخم ویرانی،زخم نگرانی و وحشت ،زخم آوارگی تازه شد.مردمی که تازه داشتن هوای تازه را با ریه های داغون و از کار افتاده براثر گاز خردل و بمب های شیمیایی ... سلام زلزله.نمیدونم بلدی جواب سلام بدی یا نه.مهم نیست میخوام چند کلمه ای باهات حرف بزنم .
تو زخم تازه ای بر بدن این مردم نبودی بلکه تو باعث شدی زخم کهنه ،زخم ویرانی،زخم نگرانی و وحشت ،زخم آوارگی تازه شد.مردمی که تازه داشتن هوای تازه را با ریه های داغون و از کار افتاده براثر گاز خردل و بمب های شیمیایی ،آشنا میکردن.مردمی که بعد از جنگ بعضیاشون توی همون ویرانه ها باقی موندن چون کسی نیومد حال و احوالشونو بپرسه.این مردم خیلی مقاومن،خیلی صبر دارن و شک نکن که با وجود تو این صبوری چند برابر میشه.مردم چه گناهی کردن زلزله جان که باید زیر آواره خونه هایی که از قوطی چوب کبریت هم ضعیف ترن حبس بشن،اونا دنبال یک سرپناه بودند.
نمیدونم فهمیدی یا نه که چه جای مقدسی رو لرزوندی و چه دلهای مقدس و مهربونی رو لرزوندی امیدوارم شرمنده شده باشی.کاش تو جوری بودی که ذهن و مغز کسایی رو میلرزوندی تا به فکر مردم باشن و آرامش و آسایش مردم براشون هدف بشه.
این نامه از طرف کسی است که در طول یک سال دو تا زلزله تلخ و وحشتناک رو تجربه کرده. جالبه اون دو تا هم فصل سرد سال بودند
پ.ن:ترس و وحشت بعد از وقوع زلزله خیلی بده،بدتر از هر ترس دیگه ایست امیدوارم زودتر مردم به زندگی برگردند و آرامش حکمفرما بشه
موسیقی:قطعه شهر خاموش از کیهان کلهر که برای مردم حلبچه و سردشت که درگیر بمب های شیمیایی و گاز خردل بودند
Read more
روایت تکان دهنده از ظلم به فرزند و همسر شهید مدافع حرم نامش هامان است، دو ساله است، شش ماه بعد از شهادت ...
Media Removed
روایت تکان دهنده از ظلم به فرزند و همسر شهید مدافع حرم نامش هامان است، دو ساله است، شش ماه بعد از شهادت بابا جانش منوچهر سعیدی، به دنیا آمده . بابایش مدافع حرمی است اهل قروه که خرداد ۹۴ در الرمادی عراق به شهادت رسید و پیکر سوخته اش به میهن بازگشت. . در حاشیه مراسمی که صبح امروز در این شهر میهمان و سخنران ... روایت تکان دهنده از ظلم به فرزند و همسر شهید مدافع حرم
نامش هامان است، دو ساله است، شش ماه بعد از شهادت بابا جانش منوچهر سعیدی، به دنیا آمده . بابایش مدافع حرمی است اهل قروه که خرداد ۹۴ در الرمادی عراق به شهادت رسید و پیکر سوخته اش به میهن بازگشت.
.
در حاشیه مراسمی که صبح امروز در این شهر میهمان و سخنران بودم، با او آشنا شدم . دقایقی با مادر محترمش هم کلام شدم تا عرض ادبی کنم. همسر شهید از وضعیت روحی پسر بزرگش رادمهر گفت ؛ و گفت : رادمهر کلاس دوم است و جثه ای نحیف دارد. یکی از همکلاسی هایش که هیکلی بزرگ تر از او دارد مدام اذیتش می کند... تا اینجای قضیه همه چیز عادی است و برای همه بچه ها بوده و هست و خواهد بود، اما چیز دیگری گفت که قلبم به درد آمد.
همسر شهید گفت: آن دانش آموز، پدرش قاضی است و هر بار که پسرم را اذیت می کند می گوید: بابام قاضیه و اگه چیزی به کسی بگی پدرتو در میاره! بچه ام هربار خونه میاد؛ بغض داره و بهونه باباشو می گیره و می گه ببرم سر خاک بابام ؛ میگه من بابا ندارم که ازم حمایت کنه... همسر شهید گفت چند بار این مساله تکرار شد، به مسئولان مدرسه گفتم گفتند ما کاری نمی تونیم بکنیم؛ واسه همین خودم رفتم دم درِ خونه قاضی و ازشون خواهش کردم که به پسرشون بگه که درست حرف بزنه و مراقب رفتارش باشه اما فردای اون روز از دادگستری قروه منو احضار کردند و گفتند به چه حقی رفتی درِ خونه جناب قاضی ! کی به تو اجازه داده که بری درِ خونه ایشون رو بزنی و ..
.
همسرِ شهید می گفت و من بیشتر خجالت می کشیدم و سرم پایین تر می افتاد...
خطاب نوشت : جناب قاضی محترم !
پدر این بچه و امثال اون خون دادند تا شما راحت و بی دردسر و در امنیت قاضی بشین و #قضاوت بفرمایید! کاش بدانید و قدردان باشید... #حسن_شمشادى
Read more
. ای کاش از آن هویج های مستمع کسی برمی خاست و می پرسید: اگر همین حرف های شما را مسیحی ها هم بزنند قبول دارید؟ مثلا در فرانسه بگویند مسلمان هستی باش ولی به کسی نگو مسلمانم. اگه دینت را پرسیدند بگو مسیحی ام! وگرنه باید کشته شوی!!! .
ای کاش از آن هویج های مستمع کسی برمی خاست و می پرسید:
اگر همین حرف های شما را مسیحی ها هم بزنند قبول دارید؟
مثلا در فرانسه بگویند مسلمان هستی باش ولی به کسی نگو مسلمانم. اگه دینت را پرسیدند بگو مسیحی ام! وگرنه باید کشته شوی!!!
. <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span>بِسم رَبّ المُصور<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f337"></span> . <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻بنام ‫خداوند ‬تصويرگر<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f337"></span> . =====================================، . ای ...
Media Removed
. بِسم رَبّ المُصور🏻 . 🏻بنام ‫خداوند ‬تصويرگر🏻 . =====================================، . ای کاش کسی می‌آمد و غم‌ ها را، . از قلب اهالی زمین برمی‌داشت، . . . . ===================================== .
🌷🙏بِسم رَبّ المُصور🙏🏻🌷
.
🌷🙏🏻بنام ‫خداوند ‬تصويرگر🙏🏻🌷
.
=====================================،
.
ای کاش کسی می‌آمد و غم‌ ها را،
.
از قلب اهالی زمین برمی‌داشت، .
.
.
. =====================================
مثل موها وُ ناخن ها ای کاش آدمی چیزهای بیشتری می‌توانست کوتاه کند .. یا مثل دندان‌های شیری هر کسی ...
Media Removed
مثل موها وُ ناخن ها ای کاش آدمی چیزهای بیشتری می‌توانست کوتاه کند .. یا مثل دندان‌های شیری هر کسی در سي و پنج سالگی قلبی تازه وُ مغزی تازه در می آورد قلبی خالی از اندوه هایی که سینه آدمی را فشرده اند و مغزی که هیچ به خاطر نداشته باشد جز جایی که هر کسی آخرین بار از ته قلب خندیده است كاش ادم ها ميتونستن ... مثل موها وُ ناخن ها
ای کاش آدمی چیزهای بیشتری می‌توانست کوتاه کند .. یا مثل دندان‌های شیری
هر کسی در سي و پنج سالگی
قلبی تازه وُ مغزی تازه در می آورد

قلبی خالی از اندوه هایی که سینه آدمی را فشرده اند
و مغزی که هیچ به خاطر نداشته باشد
جز جایی که هر کسی آخرین بار
از ته قلب خندیده است

كاش ادم ها ميتونستن پروانه بشن...🦋
Read more
۵شنبه لیلة الرغائب شب آرزوهاست.! تو هم مثل من این شبو به دوستات یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعاشون ...
Media Removed
۵شنبه لیلة الرغائب شب آرزوهاست.! تو هم مثل من این شبو به دوستات یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعاشون یه گل استجابت هدیه بگیرى!!!التماس دعا اين دعا را منتشر کنيد و ببينيد چطور غم هايتان از بين ميرود سُبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ... ۵شنبه لیلة الرغائب شب آرزوهاست.!
تو هم مثل من این شبو به دوستات یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعاشون یه گل استجابت هدیه بگیرى!!!التماس دعا
اين دعا را منتشر کنيد و ببينيد چطور غم هايتان از بين ميرود

سُبحانَ الله
يا فارِجَ الهَمّ
وَ يا کاشِفَ الغَمّ
فَرِّج هَـمّی
وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی
وَ قِلَـّةَ حيلَتی
وَ ارزُقنی
حَيثَ لا اَحتَسِب
يا رَبَّ العالَمين
حضرت محمد(ص) فرمودند
هر کسی مردم را از اين دعا باخبر کند
در گرفتاريش گشايش پيدا ميکند
--
یاعلی التماس دعای فراوان
Read more
A: <span class="emoji emoji2728"></span>امشب مصادف هست با<span class="emoji emoji2728"></span> <span class="emoji emoji1f4ab"></span> لیلة الرغائب (شب آرزوها)<span class="emoji emoji1f4ab"></span> تو هم مثل من امروز این مناسبت خجسته رو به دوستانت ...
Media Removed
A: امشب مصادف هست با لیلة الرغائب (شب آرزوها) تو هم مثل من امروز این مناسبت خجسته رو به دوستانت یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعایشان یک گل استجابت هدیه بگیری...التماس دعا اين دعا را منتشر کنيد و ببينيد چطور غم هايتان از بين ميرود ️سبحانَ الله* يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ* ... A:
✨امشب مصادف هست با✨
💫 لیلة الرغائب (شب آرزوها)💫 تو هم مثل من امروز این مناسبت خجسته رو به دوستانت یادآوری کن؛ به این امید که از باغ دعایشان یک گل استجابت هدیه بگیری...التماس دعا🌹 🔹اين دعا را منتشر کنيد و ببينيد چطور غم هايتان از بين ميرود👇👇 ❤️سبحانَ الله* يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ* فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری
وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ لا اَحتَسِب يا رَبَّ العالَمين❤️ 🌹رسول مکرم اسلام (ص) فرمودند: «هر کسی مردم را از اين دعا باخبر کند،در گرفتاری اش گشايش پيدا ميکند»

خیلی ها گرفتارن و خیلی ها آرزوهای کوچیک و بزرگ دارن. به همه یادآوری کنید. ♥️التماس دعا ♥️ 💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕🏍
Read more
☘☘<span class="emoji emoji1f331"></span>🕊🕊🦋<span class="emoji emoji1f339"></span>🦋🕊 تصمیم خود را گرفته ام باید به اتاقم ببرم این رودی را که هر روز از کنار خانه ام عبور می کند تا ...
Media Removed
☘☘🕊🕊🦋🦋🕊 تصمیم خود را گرفته ام باید به اتاقم ببرم این رودی را که هر روز از کنار خانه ام عبور می کند تا زنده بمانند ماهی هایی که در شعرهایم برای دیدن تو کنار این کلمات بالا وپایین می پرند... و بی هیچ چشم برهم زدنی مدادم را بفرستم به این تلویزیون که مدام بالای سرم لبخندمی زند در اولین بخش خبری ... ☘☘🌱🕊🕊🦋🌹🦋🕊 تصمیم خود را گرفته ام
باید به اتاقم ببرم
این رودی را که
هر روز از کنار خانه ام عبور می کند
تا زنده بمانند
ماهی هایی که در شعرهایم
برای دیدن تو
کنار این کلمات بالا وپایین می پرند...
و بی هیچ چشم برهم زدنی
مدادم را بفرستم
به این تلویزیون
که مدام بالای سرم لبخندمی زند
در اولین بخش خبری ای پخش کند
شاعر نهنگ غمگینی ست
که اگر کسی اشکش را ببیند خواهد 'مرد... #اصغر_رضایی_گماری
23دیماه 96

پ،ن :✔✔✔✔
کمی از شیرینی نگاهت را
در فنجان خاک گرفته‌ی خاطراتمان بریز
چشم‌های قهوه‌ای تو بی‌خواب کرده مرا بانو
پ،ن: ✔✔✔✔🍀🍀
باور کنید دنیا خودش
به اندازه ی کافی مهارت دارد
که دل آدمی را بدرد بیاورد... کاش علت حالِ
خوب یکدیگر باشیم...
‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‎‏‎‌‌
پ،ن:✔✔✔✔🌹🌹 ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
Read more
 #بچه #پدر #مادر #زندگی #شیرین #مامان #بابا بچه که بودم فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند تمام ...
Media Removed
#بچه #پدر #مادر #زندگی #شیرین #مامان #بابا بچه که بودم فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند تمام که بشوند، برشون میگردونی و از نو شروع میکنی بعدها فهمیدم پدر و مادر مثل مداد رنگی اند دنیایت را رنگ میکنند و کوچک میشوند تا زندگیت را زیبا کنند کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود که پدرو مادرها ... #بچه #پدر #مادر #زندگی #شیرین #مامان #بابا
بچه که بودم
فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند
تمام که بشوند، برشون میگردونی و از نو شروع میکنی

بعدها فهمیدم
پدر و مادر مثل مداد رنگی اند
دنیایت را رنگ میکنند و کوچک میشوند تا زندگیت را زیبا کنند

کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود
که پدرو مادرها مثل قند میمانند
چای زندگی ات را که شیرین بکنند
اما خودشان تمام میشوند..
Read more
بچه که بودم فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند تمام که بشوند، برشون میگردونی و از نو شروع میکنی بعدها ...
Media Removed
بچه که بودم فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند تمام که بشوند، برشون میگردونی و از نو شروع میکنی بعدها فهمیدم پدر و مادر مثل مداد رنگی اند دنیایت را رنگ میکنند و کوچک میشوند تا زندگیت را زیبا کنند کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود که پدرو مادرها مثل قند میمانند چای زندگی ات را که شیرین ... بچه که بودم
فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند
تمام که بشوند، برشون میگردونی
و از نو شروع میکنی

بعدها فهمیدم
پدر و مادر مثل مداد رنگی اند
دنیایت را رنگ میکنند و کوچک
میشوند تا زندگیت را زیبا کنند

کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود
که پدرو مادرها مثل قند میمانند
چای زندگی ات را که شیرین بکنند
اما خودشان تمام میشوند.
#امید
#عشق_واقعی
Read more
بچه که بودم، فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند…. تمام که بشوند، برشون می گردونی و از نو شروع می ...
Media Removed
بچه که بودم، فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند…. تمام که بشوند، برشون می گردونی و از نو شروع می کنی! بعدها فهمیدم پدر و مادر مثل مداد رنگی اند… دنیایت را رنگ می کنند و کوچک می شوند تا زندگیت را زیبا کنند… کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود پدر و مادرها مثل قند می مانند… چای زندگیت را که شیرین ... بچه که بودم،
فکر میکردم پدر و مادر مثل ساعت شنی اند….
تمام که بشوند، برشون می گردونی و از نو شروع می کنی!

بعدها فهمیدم
پدر و مادر مثل مداد رنگی اند…
دنیایت را رنگ می کنند و کوچک می شوند تا زندگیت را زیبا کنند…

کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود
پدر و مادرها مثل قند می مانند…
چای زندگیت را که شیرین بکنند
خودشان تمام می شوند…..
Read more
اسنادی از بی کفایتی دولت: روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان ...
Media Removed
اسنادی از بی کفایتی دولت: روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان مشغول خاموش کردن آتش کشتی میبود؟ در طول زمان سوختن کشتی ، تلگرام رفع فیلتر شد، دکل های نفت مشغول حفاری بودند، دانشگاه ها باز بوده و اساتید سر کلاس بودند، کارمندان بانک ها مشغول شمردن پول بودند، ... اسنادی از بی کفایتی دولت:
روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان مشغول خاموش کردن آتش کشتی میبود؟

در طول زمان سوختن کشتی ، تلگرام رفع فیلتر شد، دکل های نفت مشغول حفاری بودند، دانشگاه ها باز بوده و اساتید سر کلاس بودند، کارمندان بانک ها مشغول شمردن پول بودند، نمایندگان در مجلس مشغول صحبت کردن بودند، چند تن از وزرای بی کفایت دولت صبح آن روز بعد از بیدار شدن از خواب جلوی آینه رفته و موهای خود را شانه کرده اند. آیا نباید تمام اعضای دولت و در کل تمامی نیروهای لشکری و کشوری مشغول خاموش کردن آتش میبودند؟ بی کفایتی تا کجا؟؟؟ طبق گزارشات رسیده رییس جمهور در طول این مدت بالغ بر ده بار به سرویس بهداشتی رجوع کرده ، این ننگ را چطور پاسخ می‌دهند؟آیا نباید مشغول خاموش کردن آتش میبود؟

سفیر ایران در چین در طول این چند روز لباس پوشیده بوده است؟ چطور ممکن است یک سفیر اینقدر بی کفایت باشد که در چنین شرایطی وقت خود را صرف لباس پوشیدن کند؟

تکاوران اعزامی به آب های چین موقع رفتن خداحافظی کرده بودند و بند کفش های خود را بسته بوده اند، آیا نباید اینها سریع تر به کشتی میرسیدند؟ بند کفش مهم تر است یا آتش سانچی؟ چطور این تکاوران بی لیاقت نفهمیدند.
#شانتاژ #استدلال #روحانی_برو #استعفا #دولت_تدبیر_و_امید_خائنین_به_وطن #دولت_تزویر_و_ریا #بی_کفایتی
اپیدمی بی عقلی تا چه حد میتونه در مردم و مسئولین یک کشور نفوذ پیدا کنه؟
واقعا وقتی دارید این هارو مینویسید خندتون نمیگیره؟ ای کاش مخالفت ، اعتراض و انتقاد هامون بوی منطق میداد. نمیفهمم سیستم گوارش چه ربطی به شقیقه داره؟
بعضیا فکر میکنن مثلا رییس جمهور خودش شخصا باید پاشه بره شلنگ آتش نشانی رو بگیره خاموش کنه یا مثلا خودش میره یه جایی یه مشت فیلتر هست بعد یه دونه یه دونه پیچ هاشو باز میکنه فیلتر هارو بر میداره؟
این مزخرفات چیه به هم میبافید و نمیگذارید اعتراض های صحیح و منطقی مشخص باشه؟
بسکه مزخرف میگید اگر کسی هم اعتراض و انتقادی ‌منطقی داشته باشه هیچ کجا شنیده نخواهد شد.
اگر نه عقل دارید نه اطلاعات نه قدرت تحلیل لطف کنید زبان به کام بگیرید تا دیگران سخن بگویند.
سهل انگاری شده ولی این چیزایی که شما به هم میبافید بیشتر طنزه.
Read more
. خداوند برای آدمی همیشه نقش آیینه را دارد. یعنی هر کسی خودش را در خدا می بیند. کمتر کسی است که خودِ خدا را ببیند. خود خدا بی رنگ است و لذا دیده نمی شود. ولی ما چون رنگ داریم، رنگ ما که در آیینه منعکس می شود، ما آن رنگ را می بینیم و اشتباه می کنیم فکر می کنیم این رنگ خداست. خدای هر کس به قد و قامت آن شخص است و در حد ... .
خداوند برای آدمی همیشه نقش آیینه را دارد. یعنی هر کسی خودش را در خدا می بیند. کمتر کسی است که خودِ خدا را ببیند. خود خدا بی رنگ است و لذا دیده نمی شود. ولی ما چون رنگ داریم، رنگ ما که در آیینه منعکس می شود، ما آن رنگ را می بینیم و اشتباه می کنیم فکر می کنیم این رنگ خداست. خدای هر کس به قد و قامت آن شخص است و در حد ظرفیت او پیاده می شود و شکل و محدودیت می پذیرد.
جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای
دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
ای که تو سلطان وفا بوده‌ای
آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
آه که تو دوش کرا بوده‌ای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای
زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟! »
یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای
بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای
رنگ تو داری، که زرنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای
آینه رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای
#مولوی #مولانا #غزلیات_شمس #شمس_تبریزی  #سروش #عبدالکریم_سروش  #شجریان  #محمد_رضا_شجریان
Read more
. از مسؤولان می‌خواهم کمک کنند پیکر شوهرم بازگردد. وقتی فکر می‌کنم او چطور از دنیا رفته آنقدر ناراحت ...
Media Removed
. از مسؤولان می‌خواهم کمک کنند پیکر شوهرم بازگردد. وقتی فکر می‌کنم او چطور از دنیا رفته آنقدر ناراحت می‌شوم که آرزو می‌کنم ای‌کاش خودم هم بمیرم. . دیروز از بنیاد شهید به خانه ما آمدند و قرار شد پیکر همسرم را برگردانند . مدارک ما را هم برای پیگیری گرفتند و البته گفتند که چرا رفتید با رسانه ها صحبت ... .
از مسؤولان می‌خواهم کمک کنند پیکر شوهرم بازگردد. وقتی فکر می‌کنم او چطور از دنیا رفته آنقدر ناراحت می‌شوم که آرزو می‌کنم ای‌کاش خودم هم بمیرم. .

دیروز از بنیاد شهید به خانه ما آمدند و قرار شد پیکر همسرم را برگردانند
.

مدارک ما را هم برای پیگیری گرفتند و البته گفتند که چرا رفتید با رسانه ها صحبت کردید؟
.

من هم گفتم در این یک سال همه جا رفتم و کسی جوابم را نداده است.
الان هم به دنبال عذرخواهی نیسیتم، فقط می خواهیم که پیکر شوهرم را برگردانند
.
همسر من در افغانستان از شدت سرما و نداشتن جا، درحالیکه تنها پلاستیکی روی خود کشیده بود، بعد از 4 روز گرسنگی فوت کرده است.
.
محل دفن او مشخص است اما نمی دانند در کدام قبر دفن شده است. حالا هم تنها خواسته‌ای که ما داریم این است که پیکر همسرم را به ما برگردانند.
.

من 6 فرزند دارم و نمی‌دانم جواب آنها را چه بدهم. از مسؤولینی که دست‌شان می‌رسد می‌خواهم کمک کنند پیکر شوهرم برگردد. تصور اینکه او در آن روزها چه کشیده، برایم غیرقابل تصور است.
.
پی نوشت : این بخشی از دردِ دل همسر جانباز اعصاب و روان دفاع مقدس؛ قاسم رضایی است که غریبانه به دیدار حق شتافت . .

این جانباز را صرفا به علت شبیه بودن به افغانستانی ها و به همراه نداشتن مدرک هویتی؛ #به_اشتباه گرفتند؛ از کشور اخراج کردند؛ تا آنگونه که خواندید #مظلومانه جان داد . .

آقایان مسئول ! همسرش چیز زیادی نمی خواهد، جز پیکر او را ، هر طور که می توانید یاریش کنید؛ شاید مرحمی بر دلِ داغدارشان باشد . .

مشروح گفتگو را در کامنت ها بخوانید لطفا .

#جانباز #جانبازان #دفاع_مقدس
#افغانستان #مهاجرت #بنیاد_شهید
Read more
. عزیزم حالا که این‌ها را برایت می‌نویسم درد همه جا را گرفته. همه از درد می‌نویسند.گفتی تو به جای ...
Media Removed
. عزیزم حالا که این‌ها را برایت می‌نویسم درد همه جا را گرفته. همه از درد می‌نویسند.گفتی تو به جای درد برایم از امید بنویس. و من همه کلماتم را جمع کردم که از امید بنویسم و «امید» آخرین درنای سیبری‌ست که هر سال پاییز به تنهایی راهش را می‌گیرد و به فریدونکنار می‌آید؛ اما امسال هنوز کسی امید را این‌طرف‌ها ... .
عزیزم
حالا که این‌ها را برایت می‌نویسم درد همه جا را گرفته. همه از درد می‌نویسند.گفتی تو به جای درد برایم از امید بنویس.
و من همه کلماتم را جمع کردم که از امید بنویسم و «امید» آخرین درنای سیبری‌ست که هر سال پاییز به تنهایی راهش را می‌گیرد و به فریدونکنار می‌آید؛ اما امسال هنوز کسی امید را این‌طرف‌ها ندیده. چشممان پی امید به آسمان خشک شده بود که زمین لرزید و نگاهمان راهش را گم کرد. حواسمان پرت شد و شاید توی همین حواس‌پرتی‌ها امید به فریدونکنار برگشته باشد، شاید هم امید بوده که نوزاد رسیده در زلزله را به منقار گرفته و آمده.
از شایدها که بگذریم کاش امسال امید راهش را کج کند و به‌سمت غرب برود.
.
#PeopleEnvironsTheLife
Read more
کاش از ما نپرسند! ای کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده ایم؟! از این سوال سخت شرم دارم. از اینکه ...
Media Removed
کاش از ما نپرسند! ای کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده ایم؟! از این سوال سخت شرم دارم. از اینکه اینقدر رفاه زده ام. از صدای خواب آلوده ام شرم دارم. اصلاً مگر صدای خواب آلود من به گوش کسی خواهد رسید. و می دانم که اگر امروز با جماعت شهدا مواجه شوم همان کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام ... کاش از ما نپرسند!

ای کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده ایم؟! از این سوال سخت شرم دارم. از اینکه اینقدر رفاه زده ام.

از صدای خواب آلوده ام شرم دارم.

اصلاً مگر صدای خواب آلود من به گوش کسی خواهد رسید.

و می دانم که اگر امروز با جماعت شهدا مواجه شوم همان کلام نورانی

امیرالمومنین علیه السلام را خواهم شنید؛ آنجا که به مردم دنیا طلب کوفه فرمودند:

سوگند! اگر ما هم مثل شما (راحت طلب) بودیم،عمود دین برپا نمی شد.درخت

اسلام خوش شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی شد. به خدا قسم از این به بعد

خون خواهید خورد و... ( نهج البلاغه / خطبه ۵۶)

می دانم که اگر با شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت:

اگر ما هم مثل شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم،امروز نهال انقلاب به

این شجره طیبه ، تبدیل نمی شد. شجره ی زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ

آن در آسمان هاست.

اما احساس می کنم باید باز خوانی دوباره ای از فرهنگ جهاد و شهادت داشته

باشیم تا خود را به راه و رسم مسافران ملکوت نزدیکتر نماییم.
Read more
ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان ...
Media Removed
ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان بیاورد . ای کاش این جمله بزرگ را، یک گوشه از محل کارمان می‌نوشتیم تا هر روز ما و همکارانمان آن را ببینیم . چرا؟ من به این اعتقاد دارم که در #زندگی هر کاری را می‌خواهیم انجام دهیم، باید اول ذهنیت ... ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان بیاورد .

ای کاش این جمله بزرگ را، یک گوشه از محل کارمان می‌نوشتیم تا هر روز ما و همکارانمان آن را ببینیم . چرا؟

من به این اعتقاد دارم که در #زندگی هر کاری را می‌خواهیم انجام دهیم، باید اول ذهنیت آن را ایجاد کنیم.

#ذهنیت مسئله مهمی است چون تا ذهنیت درستی راجع به یک موضوع نداشته باشیم تصمیمات درستی هم نخواهیم گرفت .

اغلب آن چه که پیش روی ماست، #افکار و #احساسات خودمان است.
برای مثال، اگر ما علاقه‌ای به #صحبت کردن عمومی نداشته باشیم و از ما خواسته شود که جلوی جمع مخاطبان #سخنرانی کنیم، آن چه که از ذهن ما عبور می‌کند، چیزی شبیه به این است که "من از صحبت کردن متنفر هستم، من برای صحبت کردن اصلا خوب نیستم". وقتی تپش قلب داریم و دستانمان عرق می‌کند، استرس داریم؛ شک نکنیم که در واقعیت هم نمی‌توانیم سخنرانی خوبی داشته باشیم چون در ذهن ما سخنرانی یک کار سخت و خطرناکی است.

حالا همین موضوع در مورد #فروش صادق است
چون تا ما این ذهنیت را نداشته باشیم که می‌شود هر مشتری را به یک مشتری دیگر تبدیل کرد، هیچگاه دست به کار نمی‌شویم و به راحتی از کنار مشتریان راضی خود می‌گذریم.

پس وقتی این ذهنیت را داشته باشیم که باید مشتری‌ها را به یک مشتری دیگر تبدیل کنیم، فروش برای ما معنای دیگری خواهد داشت. اول ما به خود می‌گوییم، چطور و به چه کسی بیشتر بفروشم؟

و بعد از ایجاد ذهنیت شروع به ایجاد #روابط با مشتریان می‌کنیم و در مقام یک #مشاور ظاهر می‌شویم.

#سعیدغفوری
#غفورغفوری
#شبکه_آموزش_غفوری
#موسسه_فرهنگی_هنری_غفوری
#مجتمع_فنی_تبریز
Read more
ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان ...
Media Removed
ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان بیاورد . ای کاش این جمله بزرگ را، یک گوشه از محل کارمان می‌نوشتیم تا هر روز ما و همکارانمان آن را ببینیم . چرا؟ من به این اعتقاد دارم که در #زندگی هر کاری را می‌خواهیم انجام دهیم، باید اول ذهنیت ... ساده‌ترین راه برای دو برابر شدن مشتریان یک کسب وکار این است که هر مشتری یک مشتری دیگر را برای شما به ارمغان بیاورد .

ای کاش این جمله بزرگ را، یک گوشه از محل کارمان می‌نوشتیم تا هر روز ما و همکارانمان آن را ببینیم . چرا؟

من به این اعتقاد دارم که در #زندگی هر کاری را می‌خواهیم انجام دهیم، باید اول ذهنیت آن را ایجاد کنیم.

#ذهنیت مسئله مهمی است چون تا ذهنیت درستی راجع به یک موضوع نداشته باشیم تصمیمات درستی هم نخواهیم گرفت .

اغلب آن چه که پیش روی ماست، #افکار و #احساسات خودمان است.
برای مثال، اگر ما علاقه‌ای به #صحبت کردن عمومی نداشته باشیم و از ما خواسته شود که جلوی جمع مخاطبان #سخنرانی کنیم، آن چه که از ذهن ما عبور می‌کند، چیزی شبیه به این است که "من از صحبت کردن متنفر هستم، من برای صحبت کردن اصلا خوب نیستم". وقتی تپش قلب داریم و دستانمان عرق می‌کند، استرس داریم؛ شک نکنیم که در واقعیت هم نمی‌توانیم سخنرانی خوبی داشته باشیم چون در ذهن ما سخنرانی یک کار سخت و خطرناکی است.

حالا همین موضوع در مورد #فروش صادق است
چون تا ما این ذهنیت را نداشته باشیم که می‌شود هر مشتری را به یک مشتری دیگر تبدیل کرد، هیچگاه دست به کار نمی‌شویم و به راحتی از کنار مشتریان راضی خود می‌گذریم.

پس وقتی این ذهنیت را داشته باشیم که باید مشتری‌ها را به یک مشتری دیگر تبدیل کنیم، فروش برای ما معنای دیگری خواهد داشت. اول ما به خود می‌گوییم، چطور و به چه کسی بیشتر بفروشم؟

و بعد از ایجاد ذهنیت شروع به ایجاد #روابط با مشتریان می‌کنیم و در مقام یک #مشاور ظاهر می‌شویم.

#سعیدغفوری
#غفورغفوری
#شبکه_آموزش_غفوری
#موسسه_فرهنگی_هنری_غفوری
#مجتمع_فنی_تبریز
Read more
. این متن هر چند تکراریه اما فکر میکنم بهترین نوع بیان رو برای تشکر از زحمات ماه عسلیها همراه خود داره.. . تشکر ...
Media Removed
. این متن هر چند تکراریه اما فکر میکنم بهترین نوع بیان رو برای تشکر از زحمات ماه عسلیها همراه خود داره.. . تشکر ویژه از امیر حسین بزرگزادگان بابت عکسهای اختصاصی و لحظه ای از ماه عسل برای قبیله در طول ماه مبارک.. . تقدیم به عوامل خالق ماه عسل .. . روزی که آمدید ، همان دوازده سال پیش را می گویم ، کمتر ... .
این متن هر چند تکراریه اما فکر میکنم بهترین نوع بیان رو برای تشکر از زحمات ماه عسلیها همراه خود داره..
.
تشکر ویژه از امیر حسین بزرگزادگان بابت عکسهای اختصاصی و لحظه ای از ماه عسل برای قبیله در طول ماه مبارک..
.
تقدیم به عوامل خالق ماه عسل ..
.
روزی که آمدید ، همان دوازده سال پیش را می گویم ، کمتر کسی فکرش را میکرد که آنقدر محبوب شوید....امروز که بعد از یک بلوغ دوازده ساله رفتید همه دارند به بازگشت تان فکر میکنند...
داریم به دکور سال آینده ی ماه عسل فکر می کنیم که #پیمان_قانع قرار است چه شاهکاری خلق کند؟! داریم به #محمد_پیوندی ، #عباس_اختری و #حبیبه_یوسفی فکر میکنیم که قرار است با کدام قصه ها برگردند؟! به #حامد_میرفتاحی فکر میکنیم که از امشب میتواند کم خوابی هایش را جبران کند . به #ایمان_قیاسی که قرار است سال آینده چقدر با خودش انرژی بیاورد!! به #امیرحسین_بزرگزادگان که میخواهد کدام قهرمان ها را با دوربینش شکار کند . به #محسن_نجفی فکر میکنیم و به قاب هایی که انتظار دیدنشان را می کشیم...به #مسعود_رجبیان و به تمام تعهد و تلاشی که از او سراغ داریم...به #مرتضی_محمدی و #رضا_کرد فکر میکنیم و برای تمام صبوری و تلاش شان تحسین شان میکنیم...به #امیر_تهرانی به خاطر دل آشوبه هایشان...به #آرش_ظلیپور در دومين سال همکاری اش با ماه عسل که امیدواریم ادامه داشته باشد...به #فرشید شکیبا ، #میترا_گیوه_چی و #حسام_دیندار و بسیاری دیگر که نمی شود نام تک تک شان را برد...
داریم فکر می کنیم به شهری که از فردا دوباره قصه ها و قهرمان های خاموشش به انزوا می روند و یا اگر جایی نمایان بشوند همه منتظرند تا رو به روی #احسان_علیخانی بنشینند و حرف بزنند
...مردمی که آنقدر به شرف و صداقت او ایمان دارند که حاضر نمی شوند جایی بجز مقابل دوربین علیخانی از زندگی شان پرده بردارند...کاش فکر کنیم به این عزت و اعتبار و بدانیم که خداوند این عزت را به هرکسی نمی دهد...
این محبوبیت و احترام گوارای وجودتان...
فقط بگویید همه ی خستگی هایتان چند؟؟؟ ما خریداریم..
.
از طرف يه قبيله..
. .
Telegram.me/ehsanalikhanighabile
.

#احسان_علیخانی
#ماه_عسل
#عسل
#احسان
#علیخانی

#ehsanalikhani
#ehsan_alikhani
#mah_asal
#ramazan
#ehsan
#alikhani
..
Read more
. ریختم به هم ریخته خاطرم جمع نیست حواسم افتاده پای پنجره دستم درون یخچال است و آغوشم مثل غذای ...
Media Removed
. ریختم به هم ریخته خاطرم جمع نیست حواسم افتاده پای پنجره دستم درون یخچال است و آغوشم مثل غذای مانده از پریروز سرد است. چشم های خیسم را مچاله گوشه ای پرت کرده ام تا خودشان خشک شوند. مغزم حس و حال حمام ندارد دلم بوی بی کسی گرفته کاسه ی صبرم شکسته و طاقتم نیست که نیست. نمی دانم آخرین بار خودم ... .
ریختم به هم ریخته
خاطرم جمع نیست
حواسم افتاده پای پنجره
دستم درون یخچال است و
آغوشم
مثل غذای مانده از پریروز
سرد است.
چشم های خیسم را مچاله گوشه ای پرت کرده ام
تا خودشان خشک شوند.
مغزم حس و حال حمام ندارد
دلم بوی بی کسی گرفته
کاسه ی صبرم
شکسته و
طاقتم نیست که نیست.
نمی دانم آخرین بار خودم را کجا انداخته بودم
کاش بیایی و بگویی کجا افتادم
کاش می شد اثاث دل من را تو بچینی
تو که اینجا
وسط ریخت و پاش ذهنم
مرتب می خندی!

رسول ادهمی

عکس: Dragon 3
Read more
 #پس_از_ظهور46 . «مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی . حرکت اصلاحی جهانی امام زمان ...
Media Removed
#پس_از_ظهور46 . «مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی . حرکت اصلاحی جهانی امام زمان (عج) نظیر آوردن دینی جدید است زیرا ایشان اولا حقایقی از دین را بیان می کند که تا آن روز امکان بیان آنها نبوده است و ثانیا مسلمانان را از غفلت بیرون کرده و آنها را به انجام وظایف مسلمانی خود آشنا می سازد. ... #پس_از_ظهور46
.
«مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی
.
حرکت اصلاحی جهانی امام زمان (عج) نظیر آوردن دینی جدید است زیرا ایشان اولا حقایقی از دین را بیان می کند که تا آن روز امکان بیان آنها نبوده است و ثانیا مسلمانان را از غفلت بیرون کرده و آنها را به انجام وظایف مسلمانی خود آشنا می سازد. در این بخش دلیل دیگری بیان می شود که عبارت است از مقابله با تحریفاتی که از دین صورت پذیرفته است.
.
در سالهای طولانی غیبت امام زمان (عج) بسیاری از دین فروشان حقایق دینی را به نفع خود مصادره می کنند و «بی دینی» و الحاد را به جای «دینداری» می نشانند و بسیاری از عوام در این بین گنجشک رنگ شده آنها را قناری می شمارند و با جان و دل به او عشق می ورزند! نگاهی گذارا به تاریخ اسلام این مدعا را به روشنی اثبات می نماید؛ به یاد بیاوریم روزی را که سر از بدن پسر پیامبر خدا به نام دین بریدند و به شکرانه این جنایت بی نظیر روزه شکر گرفتند! امروز نیز در زمانه ما گروهی با نیت قرب به خدا بسیاری از مسلمانان را به اسم دین تکفیر می کنند و سر از بدن آنها با صدای بلند تکبیر جدا می سازند و این قصه تلخ همچنان ادامه دارد.
.
ای کاش تمام تبه کاران عالم ملحد بودند و رفتار ناشایست خویش را به گوشه ای از دین وصله نمی زدند. آری این آرزو در عصر ظهور محقق می شود؛ تحریف ها برچیده می گردد و حقیقت دین آشکار می گردد و دیگر هیچ ظالم ستمگری، نمی تواند در سایه دین و در لباس دین ظلمی بر کسی روا دارد و اینجاست که گفته می شود گوئی مهدی موعود دینی جدید آورده است.
.
http://monji12.com/l/pw
.
#پس_از_ظهور #ظهور #مهدویت #امام_زمان #اسلام #شیعه #islam #خدا #الله #god #shia #امام_دوازدهم #ادیان #ادیان_در_عصر_ظهور #دین_جدید #ادیان_و_ظهور_امام_زمان
#وقایع_ظهور #انقلاب_جهانی
Read more
 #پس_از_ظهور46 «مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی . حرکت اصلاحی جهانی امام زمان ...
Media Removed
#پس_از_ظهور46 «مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی . حرکت اصلاحی جهانی امام زمان (عج) نظیر آوردن دینی جدید است زیرا ایشان اولا حقایقی از دین را بیان می کند که تا آن روز امکان بیان آنها نبوده است و ثانیا مسلمانان را از غفلت بیرون کرده و آنها را به انجام وظایف مسلمانی خود آشنا می سازد. ... #پس_از_ظهور46
«مقابله با تحریفات در دین»دین جدید در حکومت مهدوی
.
حرکت اصلاحی جهانی امام زمان (عج) نظیر آوردن دینی جدید است زیرا ایشان اولا حقایقی از دین را بیان می کند که تا آن روز امکان بیان آنها نبوده است و ثانیا مسلمانان را از غفلت بیرون کرده و آنها را به انجام وظایف مسلمانی خود آشنا می سازد. در این بخش دلیل دیگری بیان می شود که عبارت است از مقابله با تحریفاتی که از دین صورت پذیرفته است.
.
در سالهای طولانی غیبت امام زمان (عج) بسیاری از دین فروشان حقایق دینی را به نفع خود مصادره می کنند و «بی دینی» و الحاد را به جای «دینداری» می نشانند و بسیاری از عوام در این بین گنجشک رنگ شده آنها را قناری می شمارند و با جان و دل به او عشق می ورزند! نگاهی گذارا به تاریخ اسلام این مدعا را به روشنی اثبات می نماید؛ به یاد بیاوریم روزی را که سر از بدن پسر پیامبر خدا به نام دین بریدند و به شکرانه این جنایت بی نظیر روزه شکر گرفتند! امروز نیز در زمانه ما گروهی با نیت قرب به خدا بسیاری از مسلمانان را به اسم دین تکفیر می کنند و سر از بدن آنها با صدای بلند تکبیر جدا می سازند و این قصه تلخ همچنان ادامه دارد.
.
ای کاش تمام تبه کاران عالم ملحد بودند و رفتار ناشایست خویش را به گوشه ای از دین وصله نمی زدند. آری این آرزو در عصر ظهور محقق می شود؛ تحریف ها برچیده می گردد و حقیقت دین آشکار می گردد و دیگر هیچ ظالم ستمگری، نمی تواند در سایه دین و در لباس دین ظلمی بر کسی روا دارد و اینجاست که گفته می شود گوئی مهدی موعود دینی جدید آورده است.
.
#منجی_دوازدهم
.
#پس_از_ظهور #ظهور #مهدویت #امام_زمان #اسلام #شیعه #islam #خدا #الله #god #shia #امام_دوازدهم #ادیان #ادیان_در_عصر_ظهور #دین_جدید #ادیان_و_ظهور_امام_زمان
#وقایع_ظهور #انقلاب_جهانی
Read more
<span class="emoji emoji1f3a5"></span> پای ابراهیم، هنوز گیر است... . یک: چهارسال قبل وقتی حاتمی کیا فیلم "چ" را ساخته بود، در فرهنگسرای ...
Media Removed
پای ابراهیم، هنوز گیر است... . یک: چهارسال قبل وقتی حاتمی کیا فیلم "چ" را ساخته بود، در فرهنگسرای اندیشه، روبرويم کسی جلویش را گرفت و گفت: دوباره حاج کاظم رو می سازید؟ آقا ابراهیم جواب داد: نه ! اون برای دوره خودش بود... . دو: خود حاتمی کیا بهتر از هرکسی میداند که کارنامه ی سینمایی هر فيلمساز، ... 🎥 پای ابراهیم، هنوز گیر است...
.
یک: چهارسال قبل وقتی حاتمی کیا فیلم "چ" را ساخته بود، در فرهنگسرای اندیشه، روبرويم کسی جلویش را گرفت و گفت: دوباره حاج کاظم رو می سازید؟ آقا ابراهیم جواب داد: نه ! اون برای دوره خودش بود...
.
دو: خود حاتمی کیا بهتر از هرکسی میداند که کارنامه ی سینمایی هر فيلمساز، شخصیت اوست، نه حرف و حدیث دیگران در مورد آن فیلم. خودش گفته است:"من رفتارهایم را در فیلم‌هایم نشان دادم و همه آن‌ها دل‌مشغولی‌هایی بودند که معتقد بودم باید از آن‌ها حرف زده شود"
دل مشغولی های حاتمی کیا این کارنامه ای است که روبروی ماست. هرچیزی که او دلش خواسته است تا در موردش حرف بزند.
.
سه : آقا ابراهیم هرجا احساس کرده است که لازم است تا حرفی را بزند، میزند، برایش هم فرقی ندارد کسانی که دیروز بیشترین حمله ها را به او کرده اند، امروز برایش کف می زنند. یا کسانی که حتی یک بار تمامی آثار او را ندیده اند بیایند و امروز پشت سرش قراربگیرند. حاتمی کیا همین است.
.
چهار: آقا ابراهیم بغض کرده بود و می گفت: " اگرچه بارها در حین فیلمبرداری هم بنا به دلایلی کارم را لنگ گذاشته اند _ مانند فیلم برج مینو _ اما امروز برای گرفتن یک فشنگ باید در یک مسیر اداری قدم بردارم و پیش افرادی گردن کج کنم که اصلا زبان مرا نمی فهمند و نمی توانیم با هم دیالوگ داشته باشیم"
پس لازم بود عده ای از قلب مجموعه هايى كه حاتمى كيا بيشترين نقد را به آنان داشت، سراغش بروند و آن رزمنده که پای آقا ابراهیم را در لحظات نزدیک به شهادت محکم گرفته بود، یادش بیاورند. نه اینکه یادش رفته باشد! رفتند که به او بگویند بیا و با خیال راحت از آنها بساز. ديدبان سینمای ایران بايد از مردان جنگ بگوید.
.
پنج: و حالا جشنواره سى وششم؛ آقا ابراهیم برای چندمین بار روی سکوی فجر ایستاده است. دوست داشتم از او بپرسم آقا ابراهیم! شما که همیشه حرفهایتان در فیلم زده اید، حالا مگر چه حرفی باقی مانده است که جایش روی سکوی فجر باشد؟! جواب یک متلک تلویزیونی؟! یک نقد سینمایی؟ شاید فکر کردید که به مدافعان حرم توهین شده است اما اینطور نیست! مدافعان حرم و فدائيان وطن عزیزند، نامشان را برديد و پيام شان را رسانديد. شما كارتان را انجام داديد، اما کاش به همان يادآورى بسنده می کردید. شما فریاد زدید ولی یادتان نرود، صدای آرام و نجيب بچه هاى "تنگه ابوقریب" میان فریادتان گم شد.
آقا ابراهیم! پای شما هنوز گیر است...
.
.
.
#ابراهيم_حاتمي_كيا
#كليپايى_كه_گذاشتم_رو_ببينيد_حتما
#امضا_ابوالفضل_اشناب
@hatamikia
Read more
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک ...
Media Removed
. همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند، کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست! هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند، هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون ... .
همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،
کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،
اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!
Read more
Loading...
Load More