کس کنی به من

Unique profiles
81
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Ahwaz, Khuzestan, Iran, Saee Park-پارک ساعی, Tehran, Iran
Average media age
670.7 days
to ratio
10.1
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! <span class="emoji emoji1f446"></span> . . . #امام_صادق علیه السلام ...
Media Removed
من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! . . . #امام_صادق علیه السلام : هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت. #کتاب شریف کامل الزیارات . . . . . . بعدنوشت : خیلی حرف دارم منتها فقط میشه از یک جا گفت اول بسم ... من که شدیدا توصیه می کنم ورق بزن و ببین و در محتوای این پست ! تامل کن ! 👆
.
.
.
#امام_صادق علیه السلام :
هر کس #زیارت_عاشورا بخواند ، شب اول #قبر در #آغوش #امام_حسین علیه السلام قرار خواهد گرفت.
#کتاب شریف کامل الزیارات .
.
.
.
.
.
بعدنوشت :
خیلی حرف دارم
منتها فقط میشه از یک جا گفت
اول بسم الله
اگر به من بگن وصیت کن یک دونه هم
میگم از #خدا با جدیت و اصرار بخواید توفیق خوندن هر روز #زیارت #عاشورا را بهتون بده و تا لب مرگ بر این توفیق محافظت کنه
برای این #دعا اگر خوندی برای هر کی دوست داره بهش عمل کنه
یک آمین تو دلت بگو ...
الهی آمممممین .
.
.
اما بعد
مثل نقل و نبات آدم ها تو دنیا میان و میرن
نگاه ک کنی نمیگم همه !
اما اکثریت فرزندان آدم س ، بدون توجه !درگیرند به بدترین دشمن ها درونی اونم نفس !
نفسی که اگر خیلی خودتم جمع و جور کنی و زحمت بکشی و بخوای در راه خدا هم باشی و قدم برداری با انواع رذایل مثل کبر و ریا و حسد و .... همون چهارتا عملت هم به فنا میده ...
خلاصه بگم
یه هو به خودمون میایم حتی خوب خوب هامونم و می بینیم دستمون هیچی از اعمال خوب نیست و عمر تمام شد ...
#اباعبدالله عجیب راه نجاتی است !!!
حرمت قائل شدن به این آستان مقدس چ قدرررر حرها رو در طول تاریخ از عمیق ترین چاه های جهنم به بالاترین درجات بهشت کشید ....
پس به خاطر خودت هم که شده هر چ قدر هم ک زورت ب خودت و نفست و بدبختی هایی که توش اسیری نرسید !! حداقل تمام تلاشت رو کن روزی در حد 5 دقیقه با یک زیارت ساده عاشورا خودت رو به پابوس ارباب دو سرا ببری ولوووووو اگر تو عمق جهنمی !!!! اینو یادت نگه دار ....
که با کریمان کارها دشوار نیست ! .
.
.
#شب_جمعه و غیره نداره
به رسم هر روز سلامی ولو از راه دور به #حضرت_اباعبدالله الحسین ع میدهیم باشد مقبول افتد ان شا الله ...
.
.
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم .
.
.
Read more
کسی نمی‌تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ چرا پاییز نماندی؟ کسی نمی‌تواند به برف بگوید که چرا ...
Media Removed
کسی نمی‌تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ چرا پاییز نماندی؟ کسی نمی‌تواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟ یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟ کسی نمی‌تواند به زمین اعتراض کند که چرا انقدر سرد می‌شوی... کسی نمی‌تواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ چرا برگ‌ها را حرام می‌کنی؟ چرا زرد می‌شوی؟ چرا اخم ... کسی نمی‌تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟
چرا پاییز نماندی؟
کسی نمی‌تواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟
یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟
کسی نمی‌تواند به زمین اعتراض کند که چرا انقدر سرد می‌شوی...
کسی نمی‌تواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟
چرا برگ‌ها را حرام می‌کنی؟
چرا زرد می‌شوی؟
چرا اخم می‌کنی؟
چرا اشک می‌ریزی؟
کسی به تابستان نمی‌گوید که چرا انقدر گرمی؟
کسی نمی‌پرسد که بارانت کو؟
از همه مهم‌تر بهار که همه‌چیز تمام است و هیچ‌کس به بهار نمی‌گوید که تا الان کجا بودی؟
و کسی نمی‌گوید چرا همیشه نمی‌مانی؟
هیچ‌کس از تابستان توقع برف ندارد و
هیچ‌کس از زمستان توقعِ گرمای تابستان و کولر آبی ندارد....
همان‌قدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد آدم هم حق دارد آدم حق دارد
یک‌وقت‌هایی زمستان باشد
حق دارد یک‌وقت‌هایی سرد باشد | یک‌وقت‌هایی دل‌گیر و گریان باشد |
یک‌وقت‌هایی به طرزِ خفه کننده‌ای گرم باشد...
گذرِ فصل‌ها طبیعت آدم است
آدم همیشه بهار نیست... #كيومرث_مرزبان
#ایران #مازندران #رامسر #جواهرده #طبیعت #جنگل #ایران_من #Iran #mazandaran #ramsar #javaherdeh #nature #jungle #my_iran
Read more
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند ...
Media Removed
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت ... Credit: @nour11art
.
گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت را بسازی، خودت فرصت ها را برگیری و خودت طعم شکست هایت را بچشی؛ که چه بسا لذیذتر از موفقیت هاییست که در این دنیایی که همه ی اطرافیانت را می شناسی کسب می کنی، چرا که شاید حضورشان خالی از تاثیر نبوده است ، تاثیر بر همه چیز... مگر این است که تمام کسانی که دوستت دارند یا ندارند می خواهند چیزی به تو اضافه و یا از تو کم کنند؟ حتی شده در غالب نصیحت کوچکی سعی در ایجاد تغییراتی خود خواسته در ذات تو دارند ... کسی چه میداند، شاید کسی را به دوستی گرفتی، شاید محبتی را در دلت حس کردی که رنگِ خلوصش را بتوان بو کرد. شاید به کلی آدم دیگری شدی، یک آدم خوب، آن چیزی که همیشه می خواستی... شاید هم از تنهایی مرزهای جنون را خراشیدی و دلت برای صدای پای کسی تنگ شد. صدای پایی که هر روز از راه پله ی کنار اتاقت بلند می شد. همان صدایی که هر وقت می شنیدی خودت را جمع و جور می کردی تا اگر در اتاقت را باز کرد با انسان مسئول تری مواجه شود... و شاید دلت آن روزمرّگی های خسته کننده ای را بخواهد که شکایتت را به آسمان می برد... ولی هنوز هم... شاید آدم بهتری شوی، شاید وقتی هیچکس تو را نمی شناسد و قضاوتی نمی کند سر وقت مسواکت را بزنی و به خواب روی، شاید ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوی و مانند آن روز هایی که خوک ها پرواز می کردند و قورباغه ها ابوعطا می خواندند بروی و کمی در هوای آزاد بدوی! تغییر سخت نیست، فقط گاهی دوست داشتنی نیست، اطرافیان اند که سخت اند. چون حتی وقتی از تغییری که می کنی خوشحال هم بشوند دفعه ی بعد برحذری... به یاد دارم کودکی که بیش نبودم یکبار برخلاف عادت بطری آب را پر کردم و در یخچال گذاشتم. مادر پدرم که از راه رسیدند هرچه از هم می پرسیدند بطری را چه کسی پر کرده من جوابی نمی دادم. حتی دوست نداشتم یک آفرین کوچک بشنوم...
نمی دانم، شاید فقط امثال من اند که چنین بی رحمانه می خواهند چیزهایی را نادیده بگیرند که موجودیت فعلی شان را شکل داده است ... ولی آیا هیچ کسی نیست که بخواهد همه چیز را صفر کند؟ حتی فقط در تجربه ای برای یک روز؟
Read more
تویِ کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌: نباید مشروب بخوری، من اصلا نمیدونستم مشروب چیه😐 معلم ...
Media Removed
تویِ کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌: نباید مشروب بخوری، من اصلا نمیدونستم مشروب چیه😐 معلم دینی یادم داد.😕 نباید با دخترا بازی کنی و به قسمتای برجسته بدنشون نگاه کنی، من اصلا توی بازی با دخترا متوجه برجستگی بدنشون نبودم😐 معلم دینی یادم داد.😕 معلمون میگفت نباید بدون عقد شرعی همبستر بشی، ... تویِ کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌: نباید مشروب بخوری، من اصلا نمیدونستم مشروب چیه😐 معلم دینی یادم داد.😕
نباید با دخترا بازی کنی و به قسمتای برجسته بدنشون نگاه کنی، من اصلا توی بازی با دخترا متوجه برجستگی بدنشون نبودم😐 معلم دینی یادم داد.😕
معلمون میگفت نباید بدون عقد شرعی همبستر بشی، من از همخوابگی چیزی نمیدونستم😐 معلم دینی یادم داد.😕
میگفت اگه خواهر داری نذار بدون روسری بره جلو نامحرم، من نمیخواستم به خواهر زور بگم.😐 معلم دینی یادم داد.😕
میگفت زنا نصف مردا ارث میبرن، من نمیخواستم به زنها یه جور دیگه نگاه کنم، نمیخواستم حقشون رو بخورم😐 معلم دینی یادم داد.😕
میگفت نباید فیلم پورن ببینید، من نمیدونستم فیلم پورن وجود داره😐 معلم دینی یادم داد😕
آره معلم دینی خیلی چیزا یادمون داد.

سر کلاس دینی همیشه حرف از زن و سکس و حوری و شهوت بود. ما جدا افتادیم از جنس مخالف. ولی همیشه راجع بهش با ما حرف زدند. همیشه تکرار کردند. «یه جور عقده شد». تکرار ، تکرار ، تکرار و...ذهن هایی که فقط پر شده بود از سکس و شهوت بدون خاطره ای. ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم، بدون هیچ راهی برای شناخت. ما از جنس مخالف جدا بودیم. واسه همینه الان بلد نیستیم رفتار با جنس مخالف رو. واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهنمون، نگاهمون، رفتارمون جوریِ که خودتون میدونید... معلم دینی از جنس مخالف برای ما ذهنیت انسانی نساخت، ذهنیت ابزاری ساخت
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون، خوندم ولی نفهمیدم، اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم😐 من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو فقط می خوندم، بعد گفت حفظ کن، حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو. بعد توی جشن ۲۲بهمن همون آیات رو هم خوانی کردیم. به ما جایزه دادند بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم ولی حفظ کرده بودیم.😑
معلم دینی به ما یاد داد هر چیز که اطرافمون خوبه «نعمت خداست». هر چیزی که بده «حکمت خداست». ما این وسط یه مشت علافیم که کاری از دستمون ساخته نیست.😯
معلم دینی بود که یاد داد قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» ولی یاد نداد قبلش فکر کنیم.😑
معلم دینی بود که یاد داد تقیه کنیم. (تقیه یعنی: میزان تقوای شما بسته به شرایط تایین میشود، یعنی اگه صلاح بود که دروغ بگید اشکالی نداره، یا اگه صلاح بود یه نفر رو بفروشید اشکال نداره، یا اگه صلاح بود منت کشی کنید اشکال نداره)😕
معلم دینی بود که سر صف نماز تهدید کرد اگه کسی که خندیده رو معرفی نکنیم از همه نمره انضباط کم میکنه... همونجا بود که معنی آدم فروشی رو فهمیدیم. 😐
معلم دینی بود که گفت هر کس بیاد راهپیمایی ۲نم
Read more
<span class="emoji emoji1f537"></span>شعر بسيار زيبا در وصف مولود كعبه سلطان اولياء امير مومنان علي ع ،، تقديم به ساحت ملكوتي امام زمان عج ...
Media Removed
شعر بسيار زيبا در وصف مولود كعبه سلطان اولياء امير مومنان علي ع ،، تقديم به ساحت ملكوتي امام زمان عج و روح بلند اقا اميرالمونين ع و همهء شما مخاطبان جان پيج حقوقي نيكبخت ؛ ﺷﺄﻥ تو در اندیشه ما جا شدنی نیست درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست طبعی ... 🔷شعر بسيار زيبا در وصف مولود كعبه سلطان اولياء امير مومنان علي ع ،، تقديم به ساحت ملكوتي امام زمان عج و روح بلند اقا اميرالمونين ع و همهء شما مخاطبان جان پيج حقوقي نيكبخت ؛
ﺷﺄﻥ تو در اندیشه ما جا شدنی نیست
درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست
هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست
تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست

طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد
بر خاک نوشتند علی ؛ در نجف شد

ماییم و دلی مست در ایوان طلایی
احسنت ! چه معماری انگشت نمایی
تاریخ ندیده به خود اینگونه بنایی
دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی... هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد
در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد

در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد
در روز ازل هرچه دلت خواست همان شد
هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد
از برکت نام تو اذان نیز اذان شد

سردار بجز میثم تمار نداریم
ما غیر علی با احدی کار نداریم

از ظرفیت خویش فراتر چه بگویم؟
گنگ است زبان پیش تو دیگر چه بگویم؟
از تو که خدا گفته مکرر چه بگویم؟!
هیچ است علی، پیش تو من هر چه بگویم

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ست
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان ست

نام تو شده قدرت بازوی پیمبر
در غزوه احزاب تویی یک تنه لشکر
یک ضربه ات از کل عبادات فراتر
با فاطمه شد قدرت تو چند برابر

غیر از تو علی هیچ کسی حصن حصین نیست
یا فاطمه گفتی رجزی بهتر از این نیست

باید که به رخ ها بکشانی هنرت را
آسوده کن این مرتبه تیغ دوسرت را
رندی کن و یک گوشه رها کن سپرت را
صفین محیاست بیاور پسرت را

چشم تو گره خورده به ابروی اباالفضل
وصل است به تو قدرت بازوی اباالفضل 🔷التماس دعاي خير و استغفار براي حقير

#عيد_غدير #وكيل_نيكبخت #وكيل_الرعايا #حبيب_نيكبخت #حقوقي #رايگان #سياسي #اجتماعي #مولود_كعبه🕋 #عيد #حق #علي_عادل #غدير #ولايت #فالو #اينستا #عيدي #مخاطب #سيد #يا_علي_مدد #م #مشاوره #شهريار #تهران #جهادي #تحصيل #تهذيب #قم
Read more
 #مادر #فاتحه #غم ‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد ...
Media Removed
#مادر #فاتحه #غم ‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته ... #مادر #فاتحه #غم
‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BBwchTulVNdEVTj8ECs1AA
Read more
‌مادر <span class="emoji emoji1f469"></span>🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای ...
Media Removed
‌مادر 🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟ مادر رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خواهم تا پسرم🏻 را شِفا دهد. فرشته گفت: پشیمان ... ‌مادر 👩🏻نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست... فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم👶🏻 را شِفا دهد.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد: نه! 🍂فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی! 🍂سال ها گذشت و پسر بزرگ👨🏻 شد و آدم موفقی شده بود و مادر👵🏻 موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...👫 🍂پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
🍂مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد. 🍂فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم❌. آخر تو چه می دانی؟ 🍂فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!😳
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟🤔 🍂مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم 👰🏻زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
🍂هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟! 🍂فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است... هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد. ❤️ تقدیم به همه مادرا ❤️ 🆔
#مادر #فاتحه
Read more
یادم می‌آید یک سال تمام، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهم از من اصرار از پدرم انکار که باید خودت ...
Media Removed
یادم می‌آید یک سال تمام، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهم از من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی‌ها ...ا گفتم باشد، گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی‌ها ...! قبول کردم... خرید ! از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار می‌شدم و قبل از خوردن صبحانه‌ی خودم به بلبلم غذا می‌دادم ... ... یادم می‌آید یک سال تمام، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهم
از من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی‌ها ...ا
گفتم باشد،
گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی‌ها ...!
قبول کردم...
خرید !
از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار می‌شدم و قبل از خوردن صبحانه‌ی خودم به بلبلم غذا می‌دادم ... ‌
خسته‌ام کرده بود، گاهی حتی زمان صبحانه‌ی خودم را برایش خرج می‌کردم و خودم گرسنه می‌ماندم ...
درک نمی‌کردم چرا روزهایی که من خوابم می‌آمد یا نبودم پدرم این‌کار را انجام نمی‌داد و با عذاب وجدان گشنگی کشیدن بلبل تنهایم می‌گذاشت... یک روز که فراموش کرده بودم برایش غذا بگذارم ، به محض دیدنم سوت می‌زد و خودش را به قفس می‌کوبید... طوری که اشکم در آمد، حسابی شرمنده‌ام کرده بود ...
به پدرم نگاه کردم جوری که انگار او مقصر است ...
اما تنها جوابی که گرفتم این بود که؛
"دوست داشتن به همین سادگی‌ها نیست ..
باید مسئولیت دوس داشتن‌ات را قبول کنی ..
نمی‌توانی دیگران را بگذاری مراقبش باشند ..
هیچ‌کس برایش تو نمی‌شود ... !
یا چیزی را دوست نداشته باش ... یا در مقابلش احساس وظیفه کن!" این داستان زندگی خیلی از ماست:
کسی را دوست داریم ،
در قفس می‌اندازیمش
و بعد
رهایش می‌کنیم به امان خدا
یا در بهترین حالت مسئولیتش را گردن بقیه می‌اندازیم
همین است که بعد از چند وقت پرنده‌هایمان می‌میرند
و گلدان‌هایمان پژمرده می‌شوند ...
مراقب آدم‌هایی که دوست‌شان دارید، باشید.
یا شروع به دوست داشتن‌شان نکنید یا مسئولیت‌شان را تا آخر قبول کنید!
سخت است....
اما بزرگ‌تان می‌کند..
Read more
. . گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت ...
Media Removed
. . گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت هم میخواهی بیرون بزنی. مثل بعدازظهر امروز. نشسته ای در جمعی که از بیشترشان بیزاری. همان کلاس به ظاهر دانشگاه. با آن همه حسد و بدخواهی و پدرسوختگی شان. مثل همیشه می خواهی از زرتشت به حافظ بیایی. کنار ... .
.
گاهی احساس می کنی بی تابی. میخواهی بزنی بیرون. از همه جا، همه کس، همه چیز! همه چیز بله! چون از خودت هم میخواهی بیرون بزنی. مثل بعدازظهر امروز. نشسته ای در جمعی که از بیشترشان بیزاری. همان کلاس به ظاهر دانشگاه. با آن همه حسد و بدخواهی و پدرسوختگی شان.
مثل همیشه می خواهی از زرتشت به حافظ بیایی. کنار خیابان ایستاده ای به امید آن تا یکی که مسافرکش نیست و در راه کار به خانه پول بنزینش را در می آورد برسد و سوارت کند. تاکسی ها از همان دور با چشمشان روی باسکول می برندت و سوارت نمی کنند. حتی اگر نفر قبلی یا بعدیت همان مقصد تو را صدا بزنند؛ آنها را سوار می کنند و تو را نه. نکند وزن سنگینت ماشینشان را خراب کند.
تاکسی زرد از دور چراغ می زند. با ناامیدی سمت پایین را اشاره می کنی. می ایستد، خم می شوی و می گویی: ته شاپور. می گوید سوار شو. وقتی سوار می شوی متوجه نگاه باسکولی اش می شوی و با وقاحت می پرسد کجا می روی و باز می گویی و می گوید که سمت هفت تیر می رود اما تا سر تقاطع حافظ تو را می برد. سکوت می کنی. حتی آن عجب کشدار همیشگی و لبخند را تحویلش نمی دهی. با خودت می گویی او که نمی داند من از پیاده رفتن در این چهارراه فراری ام. می رسد پشت چراغ. پانصد تومان روی کنسول می گذاری در حالی که به ظاهر اصرار می کند کرایه نمی خواهد. کسی چه می داند؟ شاید می خواهد کمی از شرم پفیوز بودنش را بکاهد.
اولین قدم که در پیاده روی قبل چراغ می گذاری، روی سکوی پارک مشرف به چهارراه گلبرگهای پرپر شده چند گل رز را می بینی که پای یک شبه شمشاد کوتاه بلاتکلیف ریخته شده است. قدمهایت را تند می کنی اما دیر شده است. با خودت فکر می کنی انگار دو نفر روی این سکو نشسته اند و همین طور که حرف می زدند گلها را پرپر می کردند. بله... دیر است. با خودت فکر می کنی یعنی درباره چه حرف می زدند؟ خیلی دیر شده و دیگر نمی شود کاری کرد. با خودت می گویی یعنی از آبمیوه فروشی آن طرف چهارراه ویتامینه هم خریده اند؟ دیگر فایده ای ندارد... دیر است... با خودت فکر می کنی...
عصر یک پنج شنبه بد است...
.
#داستان #داستانک #داستاگرامی #داستان_گرامی #خاطرات_زمستان #پل_استر #عکس #عکس_نوشته
#Dastan #dastagrami #photo #photography .
Read more
<span class="emoji emoji1f490"></span> ‎یادم می‌آید یک سال تمام ، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت ...
Media Removed
‎یادم می‌آید یک سال تمام ، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی‌ها ...ا ‎گفتم باشد، ‎گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی‌ها . ‎قبول کردم. ‎خرید ! ‎از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار می‌شدم و قبل از خوردن صبحانه‌ی خودم به بلبلم غذا می‌دادم ... 💐 ‎یادم می‌آید یک سال تمام ، پا روی زمین کوبیدم که من بلبل می‌خواهماز من اصرار از پدرم انکار که باید خودت بزرگش کنی‌ها ...ا
‎گفتم باشد،
‎گفت مسئولیت دارد باید قبول کنی‌ها .
‎قبول کردم.
‎خرید !
‎از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار می‌شدم و قبل از خوردن صبحانه‌ی خودم به بلبلم غذا می‌دادم .
‎خسته‌ام کرده بود، گاهی حتی زمان صبحانه‌ی خودم را برایش خرج می‌کردم و خودم گرسنه می‌ماندم .
‎درک نمی‌کردم چرا روزهایی که من خوابم می‌آمد یا نبودم پدرم این‌کار را انجام نمی‌داد و با عذاب وجدان گشنگی کشیدن بلبل تنهایم می‌گذاشت. ‎یک روز که فراموش کرده بودم برایش غذا بگذارم ، به محض دیدنم سوت می‌زد و خودش را به قفس می‌کوبید. طوری که اشکم در آمد، حسابی شرمنده‌ام کرده بود . ‎به پدرم نگاه کردم جوری که انگار او مقصر است . ‎اما تنها جوابی که گرفتم این بود که؛
‎"دوست داشتن به همین سادگی‌ها نیست ‎باید مسئولیت دوس داشتن‌ات را قبول کنی ‎نمی‌توانی دیگران را بگذاری مراقبش باشند ‎هیچ‌کس برایش تو نمی‌شود ... !
‎یا چیزی را دوست نداشته باش یا در مقابلش احساس وظیفه کن!" ‎این داستان زندگی خیلی از ماست:
‎کسی را دوست داریم ،در قفس می‌اندازیمش ‎و بعد رهایش می‌کنیم به امان خدا
‎یا در بهترین حالت مسئولیتش را گردن بقیه می‌اندازیم
‎همین است که بعد از چند وقت پرنده‌هایمان می‌میرند
‎و گلدان‌هایمان پژمرده می‌شوند .
‎مراقب آدم‌هایی که دوست‌شان دارید ، باشید.
‎یا شروع به دوست داشتن‌شان نکنید یا مسئولیت‌شان را تا آخر قبول کنید!
‎سخت است....
‎اما بزرگ‌تان می‌کند.

@shaadzisti
#هانيه_فريدونفر #مشاور #روانشناس #روانشناسى #شادزيستى
Read more
لحظه ها می رن ... بدون اونکه برگردن … و من … تنها و بیشتر با آدم ها آشنا می شم . درکوچه هایه این روزا توو ...
Media Removed
لحظه ها می رن ... بدون اونکه برگردن … و من … تنها و بیشتر با آدم ها آشنا می شم . درکوچه هایه این روزا توو حوالیه دیروز دنبالتم …. روزگار من بی تو احضار آرزو های مُردست … اونجا که هیچ کس فردا رو به دلم تسلیت نمی گه …!!! من گاهي اوقات چيزي نمی گم نه که کلاً نگم می گم اما از دل سوختم می گم نه فکره مُردم با ... لحظه ها می رن ...
بدون اونکه برگردن …
و من …
تنها و بیشتر با آدم ها آشنا می شم .
درکوچه هایه این روزا
توو حوالیه دیروز دنبالتم ….
روزگار من بی تو
احضار آرزو های مُردست …
اونجا که هیچ کس
فردا رو به دلم تسلیت نمی گه …!!!
من گاهي اوقات چيزي نمی گم
نه که کلاً نگم
می گم
اما از دل سوختم می گم
نه
فکره مُردم
با نگام یاد گرفتم حرف بزنم
به اندازه یه دنيا حرف دارم حتی توو نگام
بخدا
خیابونا، کوچه ها، خونه ها ... همه هستن، اما خالی ازعشق و معرفت
البته با عشقو، معرفت پدر، مادر به فرزند،
کاری ندارم ...
باهم
قدم بزنیم
با هم که باشیم
بوسه و بارون حتما خودشونو می رسونن …
همه عاشق می شن
فارق می شن
بوسه می گیرن و ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺭو ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ کنن ؟!؟
همدرد می شن
طبیب می شن
هم راز میشن
...
اما بخدا بخاطر شرایط، یه دقیقه پیش هر کی می فروشنت .
به خدا ...
ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺭ …
ﺍﺯ ﺗﻪِ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ باشن
به خدا این فکر اشتباهه!!!
دیگه آب از سرم گذشته
آهسته تر قدم بردار، نه
ديرتر بيا…
امدی، می شه !؟!
با پنجره ها حرف بزنی ….
می شه با یک نارنجی تند
یا سبز
یا قهوه ای
که رنگ پنجرت باشه با من صحبت کنی،...
لبخندو توو نگام که خستس از پشت پنجرای که می بینی، نقاشی کنی ….
اینطوری
اگر نقاشیت درست باشه
قشنگ زندگی می کنی …
چون زندگیو درک کردی
نه واسه من،
واسه خودت ...
امیدوارم کسی باشه براتون که بتونه قشنگترین نقاشی به رنگ زندگیو بکشه...
دوسِتون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
#داستان #به_لیمو #قسمت_آخر گفت:((دخترم،این درخت رو می بینی،اصغرآقا می گه بهارش تویی،چون همیشه توقویتراز من هستی و تویی که فقط می تونی درد خشک شدن و زمستون رو تحمل کنی.منم تابستونشم،چون راحت تر می تونم شکوفه بزنم.چون تواز تن خشک چوبها اومدی بیرون و شکوفه زدی و سبز شدی دوباره،تا من بتونم بیشتر ... #داستان
#به_لیمو
#قسمت_آخر

گفت:((دخترم،این درخت رو می بینی،اصغرآقا می گه بهارش تویی،چون همیشه توقویتراز من هستی و تویی که فقط می تونی درد خشک شدن و زمستون رو تحمل کنی.منم تابستونشم،چون راحت تر می تونم شکوفه بزنم.چون تواز تن خشک چوبها اومدی بیرون و شکوفه زدی و سبز شدی دوباره،تا من بتونم بیشتر دووم بیارم.ومن بازپاییز روبیارمودلت رو بشکنم.ولی تودوباره پاییز وار،ناراحتی هات رو تودلت نذاری و مثل برگ های زرد درخت اونها رو بریزی و من مغرورانه زمستون رو تو غار تنهایی هام بگذرونم و توباز واسه ادامه ی زندگی ،شکوفه بزنی.
آره دخترم زندگی سخته .
اون روزها هم چیزای دیگه ای بود که تو اون زمونها هرچه بود می تونستیم با اون کنار بیایم.
اما عهد وپیمونمون رو حفظ می کردیم.
اصغر آقا می گفت:هیچ کس نازخاتون نمی شه،،هرجا باشم بوی غذای نازخاتونم من رو می کشونه سمت خونه.((زندگی دوطرفه ش خوبه مادر.اگه تو مدام بخوای زندگی کنی و گل های نرگس و مریم رو بچینی و فرش زیر پای آقات کنی ،اونکه اومد گل ها رو بزنه کنار ونبینه،این زندگی دووم نداره.یا اون مدام نازت رو بکشه وتومثل برج زهرمارباشی،این زندگی دووم نداره.دیگه دل ها بزرگ نیست که پاییزوار ناراحتی ها روبریزن ودوباره شکوفه بزنه.اگه بزرگ هم باشه،یک طرفه نمی شه.))
آره مامان بزرگ ،حق باشماست واین جمله هم درسته که می گن،نسل شما نسلی بوده که هرچیزی که خراب می شده رو تعمیر می کردن .نه اینکه بیندازن دور،شما شاید چون سخت به دست می آوردین سخت ترهم می ایستادین به پاش.الان دور انداختن خیلی راحت تر شده و همه تظاهر می کنند به دوستی،تعمیرش هم نمی کنند.مامان بزرگ،دلم شربت به لیمو می خواد،تا بخورم و توتموم رگ هام جریان پیدا کنه.ومنم این جمله رو باهربار دیدنش بگم،که نازخاتون ها همیشه باید باشند که اصغر آقاها پابند خونه و زندگی شون باشند.واصغرآقاهایی باید باشندکه نازخاتون ها هیچ وقت غصه تنهایی نخورن.آره مامان بزرگ .آره ...با اون دست های پر از عشقت یه لیوان شربت به لیمو بده.
💚پایان💚
.
.
#نویسنده: #راحل_ظ
.
.
📹@raahel1368 .
پ.ن💚اینجا گلهاست، #کافه_گلها
@cafe.golha
یه محیط دوستداشتنی وآرامش بخش برای من وحتما می دونم اگه شماهم برید برای شما..واینم می دونم شماهم همین حس رو پیدا می کنید🍀💚
#امروز
#صبحگاه
#گلها
#داستان
#خلاقیت #دلنوشته #رهایی #مادر_بزرگ #نازخاتون #به_لیمو #ماه #آسمان #پاییز #زمستان #بهار #تابستان #عشق #عهد #پیمان #مدتیشن🌋 #انرژی #برگ #داستان_نویسی #صفحه #استاد
#داستان_ما_در_زمین
Read more
#روضه‌ی_روز دلت آرام باشد یا روح‌الله...! یک علی مظلوم داری که حتی عوض نوادگان لاکچری‌ات هم فحش بخورد و شعار دشت کند! شعارهای آشنا! شعارهایی که فلان نامزد و بهمان کاندیدا هم در ایام انتخابات مکرر سردادند لیکن زیرکانه‌تر! والله این همه ناسزا اگر نثار سیدعلی نمی‌شد، سنت تاریخ تکرار نمی‌شد! ... #روضه‌ی_روز
دلت آرام باشد یا روح‌الله...!
یک علی مظلوم داری که حتی عوض نوادگان لاکچری‌ات هم فحش بخورد و شعار دشت کند!
شعارهای آشنا!
شعارهایی که فلان نامزد و بهمان کاندیدا هم در ایام انتخابات مکرر سردادند لیکن زیرکانه‌تر!
والله این همه ناسزا اگر نثار سیدعلی نمی‌شد، سنت تاریخ تکرار نمی‌شد! و فحش‌خور علی همیشه ملس است!
چه روزگاری که «علی» بابت ثروت ناکثین و خباثت قاسطین و بلاهت مارقین و ایضا قصور و تقصیر یاران، فحش‌باران می‌شد؛
چه امروز که «سیدعلی» بابت ثروت ناکثین و خباثت قاسطین و بلاهت مارقین و ایضا قصور و تقصیر یاران، فحش‌باران می‌شود!
خدایا! شکایت این همه مظلومیت مولای خود را نزد تو می‌آوریم!
و در یکی از غریبانه‌ترین جمعه‌های تاریخ، از تو سئوال می‌پرسیم؛ آیا هنوز هم وقت آن نرسیده که به منجی آدم و آدمی‌زاد، اذن ظهور دهی؟!
خدایا! به ما صبر ایوب داده‌ای یا عمر نوح، که این همه با طولانی کردن زمان غیبت، امتحان‌مان می‌کنی؟!
همه‌ی این خون دل‌ها، فدای سر «مهدی فاطمه» اما نمی‌بینی مگر بر و بحر را فساد گرفته و شدت فتنه‌ها علیه ما زیادتر از زیاد است؟!
خدایا! جز تو مگر کس دیگری را هم می‌پرستیم که گله نزد او ببریم؟!
و جز تو مگر کس دیگری را هم داریم که نیمه‌شب‌ها التماسش کنیم؟!
#حسین_قدیانی @hoseinghadyani
.
#پ_ن:
روزهای سخت انقلاب همین روزهاست...
همین روزاست که باید بایستیم‌ و دفاع کنیم از انقلاب و آرمان هاش و امامینش...
و در مقابل رسوا کنیم دشمنان داخلی و خارجی این مقدسات رو...
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ‌
.
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_احفظ_قائدنا_الخامنه_ای
#یابن_الزهرا
#یابن_فاطمه
#جمعه
#غروب_جمعه
#دلگیر
#من_مال_توام
#تا_اخرش_هستیم
#شهادت
Read more
. تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند ...
Media Removed
. تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند در جامعه ما زیاده‌روی چاشنی معمول تربیت است. به طور مثال بعضی از والدین در هر شرایطی از کودک خود حمایت می‌کنند. یعنی اگر کودک به یک آدم بالغ در خیابان سلام کند و این آدم کر و لال باشد و نتواند جواب سلام ... .
تربیت صحیح کودکان با هدف تربیت نسل آینده‌ساز جامعه برای هر ملتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هرچند در جامعه ما زیاده‌روی چاشنی معمول تربیت است. به طور مثال بعضی از والدین در هر شرایطی از کودک خود حمایت می‌کنند. یعنی اگر کودک به یک آدم بالغ در خیابان سلام کند و این آدم کر و لال باشد و نتواند جواب سلام بدهد، پدر کودک این فرد را به خاطر بی‌احترامی به کودک چهار ساله‌‌اش با آسفالت یکی می‌کند.

این والدین همیشه حامی به «والدین حمایتگرا» معروف هستند و بیشتر اوقات فرزندانی لوس و بچه‌ننه تحویل جامعه می‌دهند. فرزندان والدین حمایتگرا معمولا هیچ سودی برای جامعه ندارند و حتی اگر دزدی یا اختلاس ناموفقی داشته باشند، طلبکار جامعه هم می‌شوند.

اما در کنار والدین حمایت‌گرا قشری دیگر به نام والدین «حمایت‌ناگرا» هم وجود دارند. پدر بنده یکی از همین والدین حمایت‌ناگرای دوآتشه بوده و هست. پدرم اعتقاد دارد چون کسی از خودش حمایت نکرده پس او هم نباید حامی فرزندانش باشد. هر اتفاقی هم که برای ما بیفتد به جای حمایت می‌گوید: چشمت کور، لابد یک غلطی کردی که این بلا سرت اومده، دفعه آخرت باشه از این بلاها سرت می‌یاد.

مثلا در مدرسه اگر من پاک‌کن خودم را از بغل‌دستی به زور پس می‌گرفتم فردا صبح پدرش در راه مدرسه جلوی من را می‌گرفت و پدرم را در می‌آورد. اما بنده تا دل‌تان بخواهد در مدرسه مورد ظلم قرار گرفتم و از ناظم و معلم و کس و ناکس کتک خوردم و هیچ وقت به کسی نگفتم. خدا شاهد است اگر چهارتا گردن کلفت وسط خیابان من را تکه و پاره می‌کردند باز هم جرات نداشتم در خانه حرفش را بزنم چون یک کتک دیگر هم می‌خوردم.

از این شکل خاطرات ناحمایت گرایانه در زندگی من و خواهر و برادرهایم زیاد است. یک بار چند نفر به برادر بزرگِ آرام و کم حرفم که در ادب و شخصیت شهره عام و خاص بود، گیر دوپیچ می‌دهند. سه نفر آدم لات و گردن‌کلفت در حال کتک زدن برادرم بودند که پدرم از راه می‌رسد.

فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ پدرم با سرعت می‌رود آن‌ها را از هم جدا می‌کند و برادر درب و داغانم را از لای خاک و خُل بیرون می‌کشد. اول دو تا سیلی آبدار به برادرم می‌زند و بعد می‌گوید: بچه‌جون چرا با لباس‌های نو که تازه برات خریدم داری دعوا می‌کنی؟ این‌قدر شعور نداری که بفهمی باید از کفش و لباس‌هات خوب مراقبت کنی. در ضمن من توی دعواتون دخالت نمی‌کنم چون ممکنه پسر خودم مقصر باشه و اگر ازت حمایت کنم فردا هر غلطی دلت خواست می‌کنی.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. ...
Media Removed
بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. و چطور باید راضی شد. نوشته هایم دیگر بوی اعتراض های بی اساس قبل جوانی را نمی دهد و توقعات م توقعات احمقانه آن دوران نیست. رسیده ام به نیمه لیوان و درست زل زده ام به نیمه خالی لیوان. جایی که آهسته آهسته می ... بیزارم از روزمرگی، از روزمرده گی... نیک نمی دانم که چطور باید از این دست خلاص شد. و چطور باید آرام شد. و چطور باید راضی شد. نوشته هایم دیگر بوی اعتراض های بی اساس قبل جوانی را نمی دهد و توقعات م توقعات احمقانه آن دوران نیست. رسیده ام به نیمه لیوان و درست زل زده ام به نیمه خالی لیوان. جایی که آهسته آهسته می فهمی مرز وسط زندگی است اگر طبیعی عمر کنی و آن وقت یک لحظه آب از سرت می گذرد. می ترسی و به خود می آیی که وای چه زود دارد می گذرد. به خودت می گویی هم نسل های من الان... و من... این رضایت از زندگی که مدام دنبالش می گردیم از آن رفیق های نیمه راه است! و مثل زنی که برای چرایی ناکامی زندگی مشترکش همیشه خودش را تبرئه کرده... به گذشته چنگ می زند. گره کور رضایت از زندگی که به گذشته خورده است و دیگرانی که بر زندگی تاثیر می گذارند و دیگر دیگرانی که شاید می شد بر زندگی تاثیر گذارند و نگذاشته اند.
دوره این حرف ها دیگر گذشته و فقط مجبوریم که ادامه دهیم و برای بقا بجنگیم و بدی اش اینکه هر چقدر که جمع کنی و هر که باشی بعد هر صعودی نزولی داری و اگر نگویم بعد هر اوجی سقوطی... و روزی این زمین را ترک می کنی تا دیگری بر زمین متولد شود. روزی کوپن زندگی آدمی باطل می شود و این برای من درک نشدنی ست. به دنبال گذشته می گردم شاید برعکس دیگرانی دوست دارند به جلو بروند به جرات می گویم که می خواهم به عقب برگردم. به گذشته ای بیشتر. نه اینکه دیروزم بهتر از امروزم باشد نه اتفاقا بر عکس، اما قطعا دیروزم راحت تر از امروزم بوده است. با مسئولیت کمتر و آزادی بیشتر.
و شاید باید بگویم که از آینده می ترسم! از تغییراتی که ناگهان رخ می دهد دلهره دارم. از تغییر اندیشه و تیپ و عمل... از روزمرگی بیزارم و ناگریز دچارش شده ام. خوب می دانم که چطور باید از روزمرگی خلاص شد. گلوله های یکی از اسلحه هایی که به سربازهایی که به طرف جوخه اعدام تیر می اندازند مشقی است! و هیچ کس نمی داند کدام است. و این برای فروکش کردن عذاب وجدان سربازها ست. این قانون زندگی ماست... همه این کار رو می کنند و هیچ فرقی ندارد که من انجام ندم.
باید از این روزمرگی رها شوم.. باید بکوبم از نو... عجب تناقضی ست... رضایت فردی در زندگی اجتماعی.
Read more
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین ...
Media Removed
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی ... ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان

این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی نویسد، هنرمند محبوب ما را دوست ندارد، به حزب سیاسی ما علاقه ندارد، به بازیگر و خواننده و فوتبالیست دوست داشتنی ما ارادتی ندارد... آن وقت چون ابزار شكنجه نداریم، به او فحاشی می کنیم. به خودش، همسر و دختر و مادرش و ... بی وقفه حاکمیت را نقد می کنیم که آزادی بیان را محدود می کند اما خودمان مدام می خواهیم همدیگر را وادار کنیم که مثل ما حرف بزنند، فکر کنند، دوست داشته باشند، دنیا را ببینند... دقیقاً مثل ما! در غیر اینصورت مستحق هر توهین و تحقیری هستند.

احمد_شاملو سال ها مورد فحاشی قرار گرفت که چرا به فردوسی نقد وارد کرده، این روزها اگر کسی به شاملو نقد وارد کند مورد فحاشی قرار می گیرد که تو اصلاً کی هستی به شاملو نقد وارد کنی؟! دنیای مضحکی است.

هر روز کسانی را می بینم که به اظهارنظر یک بازیگر، یک نویسنده، یک ورزشکار و... واکنش نشان می دهند که تو بیخود می کنی اینطور می نویسی! تو بیجا کردی اینطور فکر کردی، به چه حقی اینطور واکنش نشان دادی؟ و..
چرا؟ چون طرف نظر او را نمی پسندد و نگاهش با نگاه او فرق می کند. حتی در همین صفحه کوچک برخی اصرار دارند که من دقیقاً مثل آنها فکر کنم و بنویسم!

اگر قرار بود مثلاً من عین شما لباس می پوشیدم، حرف می زدم، می نوشتم، فکر می کردم و ... که خدا همان شما را می آفرید و چه نیازی به آفریدن باقی مردم دنیا بود؟

لطف زندگی به همین رنگین کمان افکار و سلایق است. اندازه کافی در این کشور آدم هایی داریم که عین هم لباس می پوشند، حرف می زنند و کپی_پیست هم هستند! چه اصراری داریم شکل هم شویم؟! هر وقت و هرجا کسی حرفی زد که نپسندیدیم و عصبانی شدیم، به جای توهین و حمله، آرام به خودمان بگوییم: او دشمن ما نیست، ما فقط مثل هم فکر نمی کنیم. همین!

تا دیکتاتور درون مان را رام نکنیم، دیکتاتورها روی زمین حکم خواهند راند!

تمرین_کنیم

احسان محمدي✍🏻
Read more
بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن، که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن یا لامصبا فقط خدا خدا ...
Media Removed
بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن، که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن یا لامصبا فقط خدا خدا می کنن که مثلا آره خدا رو ما می شناسیم بهش رسیدیم اَه . آره حالم از تک تکشون به هم می خوره آدماییکه جوابه معرفتو با کثافت می دن خیلی از اشتباها تکرار می شه که خودمونو می زنیم به کوری. انقدر این ... بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن،
که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن
یا
لامصبا فقط
خدا خدا می کنن
که مثلا
آره
خدا رو ما می شناسیم
بهش رسیدیم
اَه .
آره حالم از تک تکشون به هم می خوره
آدماییکه
جوابه معرفتو با کثافت می دن
خیلی از اشتباها تکرار می شه که خودمونو می زنیم به کوری.
انقدر این ناراحتیها تکرار می شه که اونا هم باورشون می شه که شاید واقعا کوریم .
هر کسی هم که این موضوعها رو می شنوه
مثله یه نواره ضبط شده
فقط و فقط می گه
زندگیه دیگه...
یک وقت هایی نوک پا راه رفتم که خیس نشم
اما الان دیگه
خستم
خیلی خستم
دوستدارم فقط بخوابم
سال تا سال
اما
نمیتونم
زمانش رسید که دار و ندارمو به آب بزنم، پس دل به دریا می زنم ...
هر چی هست این داستان تو یه لحظه اتفاق افتاد .
اما حالا که دل به دریا زدم
از اتفاقهاییکه برام افتاد
گذشتم،
یا
گذشتم
اما
واسه
یه لحظه از مهلت دادن دیگه خسته شدم
آره زمان می گذره
حتی
عمرمم تموم می شه
من
فقط پشته هر اشتباهی فرصت دادم که بگذره
که شاید درست بشه
اون زمان، گذشت و گذشتم
و دوباره
گذشتم
کسیکه لایق نباشه
ازش می گذرم
پس از تو هم گذشتم
آره دلم پُره، پُره
تو
چاییه بودی که یخ کردی که روی میز گذاشته بودنت، خودم دمت کرده بودم اما، یادت رفت، سرد شدی، از دهن افتادی
طعمت تلخ و گس شد حالا با هیچ قند و شکلاتی به مذاق من که نه، به هیچ طبعی نمی شینی ...نمی شه بوت کرد.
فرصت دادم کاغذیکه از طرفه تو له شده بودو صاف کنی، اما دیگه گذشت
الان مثل آبِ تُنگِ ماهی که به وقتش عوض نشدی منم همون ماهی شدم که تو یه تُنگ بودم مطمئن باش دیگه اون ماهی هم، نمی شم...
قدر لحظاتتو ندونستی
اشتباه کردید
اشتباه کردی
دیگه منم مثله
زندگی
منتظر هیچ‌کس نمی‌مونم
امیدوارم
قدر لحظهامونو بدونیم
چون خیلی زود دیر می شه !!!
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
. <span class="emoji emoji1f53b"></span>دیالوگ تکراری ما<span class="emoji emoji1f53b"></span> . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
🔻دیالوگ تکراری ما🔻
.

شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه (قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین گناه تو خواهد بود و بعد توبه می کنی
.

اما آیا موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی الله ای کسانی که ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.
متن از@ayegraphy
عکس از@fanosgraphy
Read more
#یا_علی حضرت #خیر_البشر پرورده خیر الانام حضرت مولی الموالی حضرت عالی مقام حضرت عین الیقین سر رشته حبل المتین آیت الله العلی بر کل آیات عظام حضرت مشکل گشا روح دعا و التجا ای به هر دردی دوا ای زخم ها را التیام حضرت صاحب سند بر مسند ملک ابد صاحب دار الشفا دار البقا دار السلام حضرت نعم الامیر ... #یا_علی

حضرت #خیر_البشر پرورده خیر الانام
حضرت مولی الموالی حضرت عالی مقام
حضرت عین الیقین سر رشته حبل المتین
آیت الله العلی بر کل آیات عظام
حضرت مشکل گشا روح دعا و التجا
ای به هر دردی دوا ای زخم ها را التیام
حضرت صاحب سند بر مسند ملک ابد
صاحب دار الشفا دار البقا دار السلام
حضرت نعم الامیر ای آمِر اَمر کبیر
حاکم هر انقلاب و هر جهاد و هر قیام
حضرت سر سلسله بالا نشین قافله
بر سر ما سایه سار دودمانت مستدام
حضرت #شاه_نجف ای مالک بیت الشرف
حضرت لطف مکرر حضرت جود مدام
عالمی پشت سرت #السابقون_السابقون
زنده ام با وعده ی انا الیه الراجعون

دور پیشانی خود پیچیده ای اسرار را
جان عالم بر لب آمد باز کن دستار را
گنج ها می جوشد از خاک قدم هایت ولی
وصله نعلین تو پیچیده کرده کار را
روز خندق جای جن و انس عبادت کرده ای
یک تنه با ضربه ای برداشتی این بار را
فرق بین حق و باطل هستی و در روز حشر
تو معین می کنی آرایش حضار را
هفت شهر عشق را عطار دنبال تو گشت
ما هم عازم گشته ایم این راه نا هموار را
آسمان ها در نجف با هم تلاقی می کنند
دست حق گردانده دور گنبدت پرگار را
حق ز ناز شست تو فرمود ای احمد ببین
اعتبار #ذوالفقار #حیدر_کرار را

وحی بر افلاک شد از جانب پروردگار
#لافتی_الا_علی_لا_سیف_الا_ذوالفقار

نام تو بین دل و تشویش حائل می شود
عطر تو هر جا بپیچد سحر باطل می شود
تو هزاران سال از خورشید نورانی تری
روز و شب با گردش چشم تو کامل می شود
آنقدر مشکل گشایی انبیا هم مثل ما
یا علی گویند وقتی کار مشکل می شود
دین ما دینیست که غیر از همه احکام شرع
راه و رسم عاشقی را نیز شامل می شود
قبل ما گفتند و ما هم همچنان خواهیم گفت
هر که از #عشق تو دیوانه شد عاقل می شود
من برای دیدنت خود را مهیا می کنم
عاقبت هر کس به دیدار تو نائل می شود
وعده دیدار دادی تا قدم رنجه کنی 
خاک قبر از اشک های شوق من گل می شود

جان به شوق دیدن روی تو آسان می دهم
بعد مردن باز هم با دیدنت جان می دهم

گفته هایت در تن عالم طنین انداز ماند
هر چه که گفتی علم شد هر چه نگفتی راز ماند
ای امام هر امام ای چشمه سار معجزات
در میان نسل پاکت قدرت اعجاز ماند
خانه ای بت خانه بود و چون تو را شد زادگاه
مرکز توحید شد در رتبه ممتاز ماند
بوذر و عمار در چشم تو مستغرق شدند
جعفر طیار با دست تو در پرواز ماند

یا #امیرالمومنین گفتیم و عشق آغاز شد
هر که محرم بود در بدو همین آغاز ماند
چارچوب خالی #خیبر شهادت می دهد
هر دری را باز کردی تا قیامت باز ماند
ما که گفتیم از تو اما از تو گفتن نیست این
قبل از این وادی هزاران خواجه شیراز ماند

#عید_غدیر_مبارک
Read more
. شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که رستم به سهراب گفت . طمع بر مقام ریاست نکن سرت را فرو در سیاست ...
Media Removed
. شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که رستم به سهراب گفت . طمع بر مقام ریاست نکن سرت را فرو در سیاست نکن . که عمرا بدین‌ ژن ریاست کنی سرت را فرو در سیاست کنی . ژن خوب داری ریاست بکن سرت را فرو در سیاست بکن . نداری، برو تا ریاست کنند سر خود فرو در سیاست کنند . برای ژن بد ریاست بد است فرو رفتن در سیاست ... .
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که رستم به سهراب گفت .

طمع بر مقام ریاست نکن
سرت را فرو در سیاست نکن .

که عمرا بدین‌ ژن ریاست کنی
سرت را فرو در سیاست کنی .

ژن خوب داری ریاست بکن
سرت را فرو در سیاست بکن .

نداری، برو تا ریاست کنند
سر خود فرو در سیاست کنند
.
برای ژن بد ریاست بد است
فرو رفتن در سیاست بد است .

ببین! توی خونت ریاست کم است
حضورت به گود سیاست کم است .

از اول سرت در ریاست نبود
پدر، مادرت با سیاست نبود .

پسر جان! به سمت ریاست نرو
به سر توی دیگ سیاست نرو .

نسازد به هر کس ریاست؛ بگُرخ!
فرو رفتن در سیاست بگُرخ! .

برای من و تو ریاست اخ است
فرو رفتن در سیاست اخ است
.
وگرنه به بعضی ریاست خوش است
فرو رفتن در سیاست خوش است! .

خلاصه پسر! از ریاست بترس
سرت می‌رود در سیاست، بترس!
Read more
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
#دیالوگ تکراری ما
.

شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین #عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه ( #قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به #حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین #گناه تو خواهد بود و بعد #توبه می کنی
.

اما آیا #موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با #خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه #نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی #الله ای کسانی که #ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از #استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.

طرح از پیج
@fanosgraphy
Read more
. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش ...
Media Removed
. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از ... .
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
#حافظ
Read more
از متن کتاب* هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی ...
Media Removed
از متن کتاب* هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی نیست. قصه‌ی آن‌که گنج‌نامه‌ای یافت که به فلان دروازه بیرون روی، قُبّه‌ای است، پشت بدان قُبّه کنی و روی به قبله کنی، و تیر بیندازی؛ هرجا تیر بیفتد گنجی است. رفت و انداخت، چندان‌که عاجز شد؛ نمی‌یافت. و ... از متن کتاب*
هر که فاضل‌تر دورتر از مقصود. هرچند فکرش غامض‌تر، دورتر است. این کارِ دل است، کارِ پیشانی نیست.
قصه‌ی آن‌که گنج‌نامه‌ای یافت که به فلان دروازه بیرون روی، قُبّه‌ای است، پشت بدان قُبّه کنی و روی به قبله کنی، و تیر بیندازی؛ هرجا تیر بیفتد گنجی است. رفت و انداخت، چندان‌که عاجز شد؛ نمی‌یافت.
و این خبر به پادشاه رسید. تیراندازانِ دورانداز انداختند، البته اثری ظاهر نشد. چون به حضرت رجوع کرد، الهام‌اش داد که نفرمودیم که کمان را بکِش.
آمد، تیر به کمان نهاد، همان‌جا پیش او افتاد. چون عنایت در رسید، خُطوَتانِ و قَد وَصَل.
اکنون به عمل چه تعلّق دارد؟ به ریاضت چه تعلّق دارد؟ هرکه آن تیر دورتر انداخت، محروم‌تر ماند. از آن‌که خُطوه‌ای می‌باید که به گنج برسد. خود چه خطوه؟ آن خطوه کدام است؟ من عرف نفسه فقد عرف ربه. آن‌که امّاره نام‌اش کرده‌اند او مطمئنه است. *خطوه: گام
** هر کس در خود گنجی نهانی دارد که با زدودن حجاب دل به حقیقت آن دست می‌یابد. و در مثنوی‌معنوی آمده است:
بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس
تا نپوشد بحر را خاشاک و خس

نام کتاب: مقالات شمس‌تبریزی
صاحب اثر: شمس‌الدّین محمّدتبریزی
تصحیح و تعلیق: محمّدعلی موحّد
ناشر: خوارزمی
پ‌ن: کامنت نخست
#کتاب #شعر #مقالات_شمس #شمس_تبریزی #شمس_الدین_محمد_تبریزی #محمدعلی_موحد #محمد_علی_موحد
#رقص_با_شمس_تبریزی
Read more
. برگذری درنگری جز دل خوبان نبری سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری تا نشوی خاک درش در نگشاید به ...
Media Removed
. برگذری درنگری جز دل خوبان نبری سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری تا نشوی مست خدا غم نشود از ... .
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد
تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی
کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی
تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری
نعمت تن خام کند محنت تن رام کند
محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود
تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری
آه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشود
تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری
هیچ نبرده‌ست کسی مهره ز انبان جهان
رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری
مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم
گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری
ای کشش عشق خدا می‌ننشیند کرمت
دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری
هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان
ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری
راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش
تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری
هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود
ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری
گر چه که صد شرط کنی بی‌همه شرطی بدهی
ز آنک تو بس بی‌طمعی زر به حرمدان نبری
#مولانا
Read more
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۵۰) سوره نباء آيه ۳۸ یوم یقوم الروح والملائکه ...
Media Removed
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۵۰) سوره نباء آيه ۳۸ یوم یقوم الروح والملائکه صفاً لایتکلمون الاّ من اذن له الرحمن وقال صواباً؛ امام محمد باقر علیه السلام در تفســیر آیۀ شریفه : روزی که آن فرشــتۀ بزرگ روح القدس با همۀ فرشــتگان صف زده به نظم برخیزند و هیچ کس ســخن ... فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه
شماره (۵۰)
سوره نباء آيه ۳۸
یوم یقوم الروح والملائکه صفاً لایتکلمون الاّ من اذن له الرحمن وقال صواباً؛ امام محمد باقر علیه السلام در تفســیر آیۀ شریفه :
روزی که آن فرشــتۀ بزرگ روح القدس با همۀ فرشــتگان صف زده به نظم برخیزند و هیچ کس ســخن نگوید جز آن کسی که خدای مهربان به سخن اذن دهد و او ســخن به صواب گوید فرمودند:
چون روز قیامت فرا رســد شعار «لا اله الا الله ومحمد رسول الله صلی الله علیه وآله»
از قلــب های همه محو می‏گردد مگر کســانی که اقرار به ولایت علی‏بن ابیطالب علیه السلام داشــته باشند و این به سبب قول خدای سبحان «الا من اذن له الرحمن» اســت
که خدای رحمان به آن کسانی که به ولایت امیر المومنین علی علیه السلام اقرار داشته باشند اجازۀ دخول به بهشت می‏دهد.

شواهد التنزیل،جلد ۲صفحه ۴۲۱

#زیارت_امیرالمومنین_در_روز_یکشنبه
السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ [عَلَيْكُمْ‏] أَجْمَعِينَ

از پشت کوه آمدگان را سبک مگیر
سنگین کند تلالو خورشید خواب را
در شرح مو به موی تو من مکث می کنم
می خوانمت چنان که فقیهان کتاب را
ما را شراب خورد! عجب طرفه ساغری
در زیر آفتاب که پختی شراب را
شرح فراق میدهم از ذوق وصل خویش
"می بوسمت چنان که لب تشنه آب را" #معنی

#ما_بی_کسان_هوای_تو_داریم_ومفلسیم
#باشد_کزآن_میان_صله_ای_مرحمت_کنی
#بر_زیر_پای_خویش_نگاهی_ابوتراب

#صل_الله_علیک_یا_حسن_ابن_علی_ایها_العسکری_یابن_رسول_الله
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
Read more
بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید سرزمین من سرزمینی ...
Media Removed
بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند. اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم. بگو، تو کیستی که زیر لب در ... بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است
و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم.
بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده‌ام
در زنجیره‌ی بی‌پایان ِ دیرینه سال ِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه‌های برآوردن نیاز،
کار ِ انسان‌ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان ِ آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده‌ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درمانده‌ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال‌هاست دست به دست می‌گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کُهن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی‌ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
یک رویا ــ
رویایی که فرامی‌خواندم هنوز امّا.
بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن ِ من است.
ــ از آن ِ بینوایان، که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین‌شان، درد و ایمان‌شان،
در ریخته‌گری‌های دست‌هاشان، و در زیر باران خیش‌هاشان
بار دیگر باید رویای پُرتوان ما را بازگرداند.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد ِ آزادی زنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیات مردم چسبیده‌اند
ما می‌باید سرزمین‌مان را آمریکا را بار دیگر باز پس بستانیم.
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می‌کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می‌باید
سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم!
  #لنگستن_هیوز #احمد_شاملو
Read more
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق کسانی ...
Media Removed
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است. چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند. در ... همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:
مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق
کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند
تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند.
کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.
چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند.
در زبان انگلیسی، برای پایان مقطع تحصیلی، از واژه Graduate استفاده می کنند از ریشه ی Grad به معنای «پله» و «گام».
پایان مقطع تحصیلی به معنای یک گام به پیش یا حرکت به یک پله ی بالاتر است.
ولی ما از «فارغ» شدن استفاده می کنیم.
تو گویی که زایمانی سخت در کار بوده
و اکنون می خواهیم به روند عادی زندگی بازگردیم.
بگذریم…در خیابان انقلاب به این آگهی ها مواجه شدم:
با قیمت بسیار ارزان، برایت پایان نامه می نویسند:
تاریخ و علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد، زبان و ادبیات فارسی، مقاله ISI‌ با قیمتی باورنکردني،
برایت برنامه نویسی می کنند: با هر زبان که بخواهی!
آری، خوشبختانه امکانات در حدی زیاد شده، که میتوانی بی آنکه چیزی از مدیریت بفهمی، مدرکش را دریافت کنی.
بی آنکه زبان بدانی، ترجمه کنی.
بی آنکه سیاست و اقتصاد بفهمی، مقاله هایی در آن حوزه داشته باشی، آنهم در سطح ژورنال های بین المللی و آی اس آی. کافی است پول داشته باشی آنهم نه زیاد، بلکه به نرخ دانشجویی !!
از امروز وقتی میوه فروش همسایه به هر کس که کت و شلوار پوشیده «دکتر» و آنها که اسپورت می پوشند را «مهندس» صدا می زند نمی خندم!
او جامعه را بهتر می شناسد.
حتماً او هم می داند که هزینه ی دکتر و مهندس شدن، گرفتن یک تاکسی به مقصد میدان انقلاب است.
از امروز دیگر، به حسابدار شرکتمان نمی خندم که همیشه می گوید: درسته من دیپلم دارم اما دیپلم قدیم است!
او فرق دیپلم جدید و قدیم را خوب فهمیده است.
از امروز دیگر تعجب نمی کنم که چرا دوستم که کارشناس سخت افزار است – به قول خودش – سوراخ های اطراف لپ تاپ را، با یکدیگر اشتباه می گیرد!
از امروز دیگر می دانم که چرا، یکی از آشنایانم که سمت بالای اقتصادی در یک سازمان دارد، نمی تواند «اصل» و «بهره»ی وامی را که پرداخت می کند، جداگانه محاسبه کند.
از امروز دیگر می دانم که چرا می گوییم: «فارغ التحصیلی»!!!
ما مردمی شده ایم که #تقلب می کنیم.
دانش معامله می کنیم. عنوان می خریم.
اقتصاد ایرانی، صنعت ایرانی، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایرانی، ادبیات ایرانی.
همه را می توانم صفحه ای ۱۵۰۰ تومان بخرم و خوشحال باشم که مدرکم را با کمترین وقت و هزینه گرفته ام.
Read more
 #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید ...
Media Removed
#یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق . . دلنوشته ای از یک دوست ؛ از کابوس‎ها خسته شده‎ام! ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ... . ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست ... #یکی دیگر ارمدافعان حرم عشق
.
.
دلنوشته ای از یک دوست ؛
از کابوس‎ها خسته شده‎ام!
ای کاش یکبار بیاید و برای همیشه بیدارم کند ...
.
ساده‎اش این است که حسین شاکری جوانی ایرانی بود که در بصره زندگی می‎کرد و آژانس هواپیمایی داشت، به فتوای مراجع عالیقدر تشیع لباس رزم پوشید و پس از چند ماه عکاسی، دست به اسلحه شد، آخرش هم اینکه در سامرا به شهادت رسید و در وادی السلام به خاک سپرده شد.
اما حسین و داستانش به همین سادگی‎ها نبود، حسین زنگ خطری بود برای نسلی که به‎خاطر بیاورند دفاع از حرم فرض است. نسلی که امروز خیلی هایشان مسافر سامرا شده‎اند.
یک
«خانه پدربزرگم است، در را می‎شکند و تو می‎آید، همه را به رگبار می‎بندد و از تیر‎ها دوتا سهم ما می‎شود؛ یکی پشت ساق چپم می‎خورد و یکی روی ران سمت راستم. خون زیادی از من می‎رود ولی درد ندارم...». از خواب پریده‎ام و دارم خواب عجیبم را یادداشت می‎کنم، دهانم خشک شده و تمام تنم خیس عرق است. به تلفن همراهم نگاه می‎کنم، عکس شهید حسین شاکری روی صفحه است که دارم خرما و ارده در دهانش می‎گذارم. ساعت روی عکس هنوز به سه نرسیده اما من اینقدر خسته‎ام که فکر می‎کنم هنوز همان دوازدهی است که خوابیده‎ام. تا نماز چیزی نمانده است، نمی‎خوابم.
دو
«... همونطور که داشتم سینه می‎زدم نگاه کردم به عکس اباالفضل (علیه‎السلام). گفتم اگه امسال منو نبری قهر می‎کنم! دیگه پا تو روضه ت نمی‎ذارم! این همه آدم اینجوری معطل یه ویزا موندن، تو هم باب الحوائجی! مگه ما چیکار کردیم که نمی‎بریمون؟» فرقش با همه دفعاتی که در مورد کربلا صحبت می‎کنم این است که دو روز دیگر برای اولین‎بار کربلا می‎روم: «یکهو فردا اعلام کردن که مرز زمینی بازه، اینقدر گریه کردم! تو هم نگران نباش، درست بخوای جوری بهت می‎بخشه که باور نمی‎کنی...». از اینجای فایل صوتی را هیچ کس نمی‎تواند رمزگشایی کند، چیزی است بین حرف و گریه!
سه
«کجایی پس تو؟ مردم و زنده شدم تا پیدات کردم». چشمم به اولین حسین شاکری عمرم می‎افتد. با 175 سانتیمتر قد و صورتی گندمی که به سیاهی می‎زند، مو‎هایی به راست شانه کرده و کوتاه، لبخندی حکاکی شده روی لب و بدنی ورزیده اما نسبتا سبک، با نگاهی که برق دارد.
طوری بغلم کرده و به سینه‎اش فشارم می‎دهد که تعجب می‎کنم. راه می‎افتیم به‎سمت حرم حضرت عباس (علیه‎السلام). شب عاشوراست، دور تا دور حرم پر است از انواع و اقسام عزاداری! حرم چشمم را گرفته اما حسین ذوق دارد و من این ذوقش را نمی‎فهمم، دلم شور می‎زند.

ادامه دارد......
Read more
. از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌ . «گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی ...
Media Removed
. از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌ . «گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی است که داستان نامه نگاری دو دوست آلمانی را روایت می‌کند. نکته قابل توجه درباره این اثر آن است که نویسنده آن را در سال 1939 نوشت؛ زمانی که هنوز جنگ جهانی شروع نشده بود و بسیاری از سیاست‌مداران هیتلر ... .
از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌
.
«گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی است که داستان نامه نگاری دو دوست آلمانی را روایت می‌کند. نکته قابل توجه درباره این اثر آن است که نویسنده آن را در سال 1939 نوشت؛ زمانی که هنوز جنگ جهانی شروع نشده بود و بسیاری از سیاست‌مداران هیتلر را خطر جدی نمی‌دانستند.
‌.
در یکی از نامه‌ها مارتین در پاسخ به سوال دوستش ماکس که آیا همراهی او در کشتار مردم بی‌گناه توسط هیتلر صرفا از سر احتیاط و مصلحت بوده، می‌نویسد:
.
نامه‌ات به دستم رسید. کلمه‌ای که می‌خواستی «نه» است. تو آدم احساساتی‌ای هستی. درک نمی‌کنی که همه‌ی آدم‌ها در چارچوب‌های تو نمی‌گنجند. به آن‌ها صفت خوشگلی مثل «آزادی‌خواه» می‌دهی و انتظار داری چنین و چنان رفتار کنند. اما سخت در اشتباهی. حالا من شدم یک آمریکایی آزادی‌خواه؟ نه خیر! من یک آلمانی وطن پرستم.
‌آزادی‌خواه یعنی کسی که اعتقاد ندارد باید کاری کرد. مداوم از حقوق انسانی حرف می‌زند، ولی فقط حرف. دائم درباره آزادی بیان قیل و قال به پا می‌کند و آن وقت این آزادی بیان چی هست؟ این که آزاد باشد هیکل مبارکش را تکان ندهد و بگوید هر کس هر کاری می‌کند غلط است. عاطل و باطل‌تر از چنین آدم آزادی‌خواهی داریم؟ من او را خوب می‌شناسم، چون خودم یک زمانی یکی از همین آزادی‌خواهان بودم. او به حکومت ضعیف ایراد می‌گیرد که چرا کاری نمی‌کند. اما همین که یک مرد قدرتمند ظهور می‌کند و شروع می‌کند به تغییر دادن شرایط، آدم آزادی‌خواه تو کجاست؟ درست مقابل او. از نظر این آزادی‌خواهان، هر تغییری اشتباه است.
.
او اسم این را می‌گذارد «دید وسیع»، اما در واقع چیزی نیست جز ترس از عمل کردن. او عاشق کلمات و احکام اخلاقی پرطمطراق است، اما برای کسانی که این جهان را می‌سازند به کار نمی‌آید. تنها آدم‌های مهم دنیا همین آدم‌های اهل عمل هستند. و این جا در آلمان یکی از همین عملگرایان ظهور کرده. مردی پر شور دارد همه چیز را تغییر می‌دهد. زندگی یک ملت به طرفة العینی زیر و رو می‌شود، چون مرد عمل آمده است و من هم به او می‌پیوندم.
‌.
#گیرنده_شناخته_نشد
#کاترین_کریسمن_تیلور #بهمن_دارالشفایی #نشرماهی #نشر_ماهی
#کتاب_بخوانیم #معرفی_کتاب #کتابخوانی #کتاب
.
'گیرنده شناخته نشد، کاترین کرسمون‌مور، بهمن دارالشفایی، ۶۰ صفحه، چاپ هفتم، ۵۵۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/
www.nashremahi.com
Read more
* در مطلب قبلی به احساس ارزشمندی در شما پرداختیم و با توجه به استقبال فوق‌العاده دوستان و ارسال بیش از هشتصد کامنت نشان می‌دهد دغدغه اکثر دوستان، احساس یا باور ارزشمندی نسبت به خود است. اما نشانه‌هایی هست که اگر در شما وجود داشته باشند ممکن است بخاطر حس ارزشمندی ضعیفی باشد که دارید. این نشانه‌ها ... *
در مطلب قبلی به احساس ارزشمندی در شما پرداختیم و با توجه به استقبال فوق‌العاده دوستان و ارسال بیش از هشتصد کامنت نشان می‌دهد دغدغه اکثر دوستان، احساس یا باور ارزشمندی نسبت به خود است. اما نشانه‌هایی هست که اگر در شما وجود داشته باشند ممکن است بخاطر حس ارزشمندی ضعیفی باشد که دارید. این نشانه‌ها را بر می‌شماریم

۱-دیدگاه منفی و بدگویی در مورد خود و دیگران: اگر خودتان را پایین‌تر و بدتر از دیگران بدانید یا برعکس بخاطر تکبر و غرور، خود را بالاتر و برتر از دیگران فرض کنید؛ در این دو حالت، شما خود را بی‌ارزش حساب می‌کنید! کسی که خودش را دوست داشته و برای خود ارزشی ذاتی قائل باشد؛ پس خود را با دیگران نیز برابر می‌داند. هرگز نمی‌توان با بی‌ارزش دانستن خود یا دیگران به احساس ارزشمندی رسید! وقتی شما خودت را همانطور که هستی پذیرفته باشی؛ دیگران را نیز بدون شرط پذیرفته و آنها را قضاوت نمی‌کنی.

۲-انجام دادن کاری که خودتان نمی‌خواهید فقط برای ثابت کردن به دیگران: اگر شما اکثر اوقات کارهایی انجام می‌دهید که اصلا دوست ندارید یا مطابق با توانایی شما نیست؛ تنها برای اینکه توجه دیگران را جلب کنید یا بگویید من هم می‌توانم! اگر برای اینکه نمی‌توانید نه گویید وارد کارهای خلافی می‌شوید یا به درخواست غیرمنطقی دیگران، بله می‌گویید! شما در این شرایط، برای خود و انرژی، زمان و هزینه خود ارزش و اهمیت قائل نیستید. بنابراین به جای اینکه کارهایی انجام دهید که با توانایی، استعداد و شخصیت شما متناسب باشد و برای خودتان ارزش بیشتری قائل باشید؛ تنها بخاطر ترس از اینکه اگر خودتان باشید ممکن است نتوانید نظر والدین، دوستان و دیگران را جلب کنید به راهی که دیگران خواسته‌اند رفته‌اید و تابع آنها شده‌اید.

۳-دست کم گرفتن توانایی خودتان: اگر خود را دست کم می‌گیرید یا همیشه نگران هستید دیگران بفهمند کاری را بلد نیستید یا ترس دارید که دیگران شما را به عنوان فردی نالایق بشناسند. این ترس و احساس تهدید آمیز، نشانه این می‌تواند باشد که احساس ارزشمندی ضعیفی نسبت به خودتان دارید.

۴-مقایسه دائمی خود با دیگران: اگر هر وقت فکر کرده‌ای کار خود را نسبتا خوب انجام داده‌ای اما همین که کس دیگری پیدا شده که از تو بهتر باشد؛ ناگهان احساس بی‌ارزشی می‌کنی ممکن است بخاطر این باشد که احساس ارزشمندی ضعیفی داشته باشی. گاهی اوقات هم شما خودتان را با چیزهایی که دیگران دارند مقایسه می‌کنید و احساس بدی پیدا می‌کنید. شما... ادامه مطلب در کانال و کامنت‌ها
.
.
Read more
چقدر خوبه یکی رو داشته باشی که وقتی هیچ کس رو نداری بشه سنگ صبورت... چقدر خوبه که میدونی یکی هست که همیشه و هر لحظه به یادته... چقدر خوبه که یکی رو داریو هر وقت ناراحتی میگه غصه ات به جونم ناراحت نباش چیزی نیست که... چقدر خوبه که میدونی یکی خیلی دوستت داره چقدر خوبه که یکی همه کاراشو به عشق تو میکنه... چقدر ... چقدر خوبه یکی رو داشته باشی که وقتی هیچ کس رو نداری بشه سنگ صبورت...
چقدر خوبه که میدونی یکی هست که همیشه و هر لحظه به یادته...
چقدر خوبه که یکی رو داریو هر وقت ناراحتی میگه غصه ات به جونم ناراحت نباش چیزی نیست که...
چقدر خوبه که میدونی یکی خیلی دوستت داره
چقدر خوبه که یکی همه کاراشو به عشق تو میکنه...
چقدر خوبه که میدونی یکی به عشق تو ترانه هاشو  میخونه...
چقدر خوبه یکی هست که با خیال راحت بهش تکیه کنی...
چقدر خوبه ....
گاهی دلم میخواد،
بهونه های الکی بگیرم
به هوای آغوشت
شونه هات
و کلا
خودت
که
آروم، خیلی آروم
در گوشم بگی
ببین، من همیشه با توام...
من سر قولم‌می مونم
من خیلی می خوامت
من برات نقش بازی نمی کنم
بخدا دوست دارم
پس
با من از احساست بگو
من تشنیه شنیدنم .
امیدوارم
تواین روزها که سکه رو به هر شکلی می ندازی، از پشت می افته یه حس قشنگ ( عشقت، زندگیت، دوستات، نگاهت و ... ) پر از همراه بودن و شادی برای تو باشن .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
 #شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد ...
Media Removed
#شعر_حتما_خوانده_شود #خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى #آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد #همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد . . هرکس که بر کریم پناهنده میشود دلمرده هم اگر برسد زنده میشود آنقدر میدهند که شرمنده می شود آیا به روز حشر سرافکنده می شود واللهِ اعتقاد ... #شعر_حتما_خوانده_شود
#خوشبختى_يعنى_تو_زندگيت_امام_حسن_دارى
#آب_زنید_راه_را_هین_که_کریم_می_رسد
#همه_اهل_جهان_را_حسنی_خواهم_کرد .
.
هرکس که بر کریم پناهنده میشود
دلمرده هم اگر برسد زنده میشود
آنقدر میدهند که شرمنده می شود
آیا به روز حشر سرافکنده می شود

واللهِ اعتقاد من این است تا ابد
زین خانه نا امید گدایی نمی رود

وقتی به گریه طینت من رنگ و بو گرفت
این چهره ی سیاه کمی شستشو گرفت
کم کم تمام زندگی ام بوی او گرفت
اینگونه بود بی سر وپا آبرو گرفت

از آن به بعد خانه ی دلدار شد دلم
تا آمدم به خویش گرفتار شد دلم

امشب حسن حسن نکنم شب نمیشود
بی یا حسن تجلی یارب نمی شود
زلفی که باد خورده مرتب نمی شود
هر کس به هم نریخت مقرب نمی شود

آتش زده هوای وصالت به جان من
یا ایها الکریم و یا ایها الحسن

مارا خدا کنارِ کریمان بزرگ کرد
ریزه خورِ دیارِ کریمان بزرگ کرد
آنقدر در جوارِ کریمان بزرگ کرد
انگار از تبارِ کریمان بزرگ کرد

عمری به دستگیری ات اقرار کرده ایم
ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

عمری سبو زجام کرم می زنم حسن
نقش تو را به چشم ترم میزنم حسن
سربند سبز رویِ سرم میزنم حسن
با نام تو به سینه حرم می زنم حسن

باید مدینه محشر کبری به پا کنیم
بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم

از راه دور دست تمنا گرفته ایم
عمریست در حریم تو مأوا گرفته ایم
دستان خویش سوی تو بالا گرفته ایم
هرچه گرفته ایم ز زهرا گرفته ایم

بیهوده نیست آبروی رفته می خَرَند
فرزندها ز مادرشان ارث می برند

زلفت رها کنی همه بی خانه میشویم
ابرو نشان دهی همه دیوانه میشویم
ماخاک بوس گوشه ی میخانه میشویم
گِرد تو پرکشیده و پروانه میشویم

در آسمان چشم سیاهت هوایی ام
شکر خدا ز روز ازل مجتبایی ام

چشمان من به سوی درِ بسته ی بقیع
بُغضی ست در گلویِ درِ بسته ی بقیع
سر می نَهیم رویِ درِ بسته ی بقیع
گریه شده وضویِ درِ بسته ی بقیع

ای کاش پرچمی سرِ این قبر می زدیم
با گریه پرچمی سرِ این قبر می زدیم .
.
بخشی از شعر زیبای #قاسم_نعمتی
#امام_حسنی_ها
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#این_حسن_بود_شده_بی_حرم_استثنٱ
Read more
زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود او آمده که مادر آئینه ها شود او آفریده گشت که یک چند مدتی نور خدا به ...
Media Removed
زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود او آمده که مادر آئینه ها شود او آفریده گشت که یک چند مدتی نور خدا به روی زمین جا به جا شود او آفریده شد که در این روزهای سخت زهرا شود، علی شود و مصطفی شود او مادر تمامیِ دل های حیدری ست باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟ او آمده که مادر کرب ... زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود
او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی
نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت
زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست
باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟
او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی
صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟
بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب
با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است
لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانه ي لطفت حساب کن
ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است
هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود
تفسیر پایداری و صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست
سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته
جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات
بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت
این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو واللهِ زینب است
تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد
صدها هزار بیرق و پرچم درست شد

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو
شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب
هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق
روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم
تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم
هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند
بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما
حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم
بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی
در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی
بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری
تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی
تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی
تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها
مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود
تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم
تنها قلم به صفحه ي قلبم گذاشتم

#مهدی_نظری
#یا_زهرا
#روز_مادر_مبارک
Read more
يادداشت رضا رفيع عزيز، شِكّر كلامِ قندپهلو تو مشغول مردنت بودی؛ من تماشات! تنهایی و مرگ؛ سرنوشت ...
Media Removed
يادداشت رضا رفيع عزيز، شِكّر كلامِ قندپهلو تو مشغول مردنت بودی؛ من تماشات! تنهایی و مرگ؛ سرنوشت محتوم و مکتوم  انسان در تاریکخانه دنیاست. تمام سالن و سن در تاریکی مطلق است.ظلمات است بترس از خطر گمراهی! خضر راهنما اما مرا در جای خود نشاند. انگار در اندرون من خسته دل یکی گفت: بشین سرجات! در کف هر ... يادداشت رضا رفيع عزيز، شِكّر كلامِ قندپهلو
تو مشغول مردنت بودی؛ من تماشات!
تنهایی و مرگ؛ سرنوشت محتوم و مکتوم  انسان در تاریکخانه دنیاست. تمام سالن و سن در تاریکی مطلق است.ظلمات است بترس از خطر گمراهی! خضر راهنما اما مرا در جای خود نشاند. انگار در اندرون من خسته دل یکی گفت: بشین سرجات!
در کف هر یک اگر شمعی بُدی
صندلی فی الفور پس پیدا شدی
یاد تاریکخانه مولانای دردمند افتادم که هر سلول خاکستری ذهن کنجکاو وجستجوگرش آگاتاکریستی یی بود و پوارویی!... با‌ خود اندیشیدم: لابد ساعتی باید به کشف و شهود بنشینم.
نمی دانستم در این ظلمت مطلق چیست؟..
پیل اندر خانهٔ تاریک بود/عرضه را آورده بودندش هنود/از برای دیدنش مردم بسی/اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی/دیدنش با چشم چون ممکن نبود/اندر آن تاریکی اش کف می‌بسود/.../از نظرگه گفتشان شد مختلف/ آن یکی دالش لقب داد این الف/در کف هر کس اگر شمعی بدی/اختلاف از گفتشان بیرون شدی..
پرده ای نیست که بالا رود.اما همه چی در پرده است.چون پرده برافتد،نه تو مانیّ و نه من....این خبر را خیام در گوش هوش من گفت که یک نفس از نیشابور طی الارض کرده و کنار من نشسته است.قندپهلوی من.(در روزگار پر از آزی که همه در چهارراه استانبول به"طیّ الارز" مشغول اند.)
در سکوت تنهایی مان شمعی روشن‌ می شود.چهره ای مستور در سن ظاهر. به روح بیشتر می ماند تا آدمیزادی.‌بدون هیچ فشاری اقرار می کند که پدرش را با هفت ضربه چاقو کشته است.و هفت در ادبیات عرفانی،افاده کثرت می کند.‌ بسیار چاقو زده است و خودش نمی داند.دارد می میرد،اما زنده است به شرط چاقو!
نگاهها نگرانند.کنجکاو و کشاف. نمایش، راحت الحلقوم نیست.باید با شیراز خداحافظی کنی اگر می خواهی بنشینی بر لب جوی و گذر عمر ببینی!در ذهنت از رکودی که داری بلند شو،چند قدم فراتر بنه.‌پا به سن بگذار و مفهوم را از واگویه های آن زن و دو دخترش بیرون بکش. منت بکش تا بفهمی!مُردم اندر حسرت فهم درست!
دختری را می بینی که سقط شده است واینک از پس ۲۵ سال ازگار که داشته می مرده،بازگشته تا از مادرش انتقام بگیرد.اما نه در عالم واقع،که در دنیای پر خیال و خاطره زنی روانی.مادری که او را سقط کرده است.و پدری که با هفت ضربه چاقو به راه راست هدایت شده.داستان،سیال ذهن است و تراژیک.تنها وجه کمدی آن،کمدهای صحنه اند که زن داخلش قایم می شود از خودش.از دخترش.
کارگردان نمایش هم خالقی است برای خودش. در حاشیه متن،بازی هم می کند. مسوول نورافشانی برای کشف و دیدن آدمها نیز هست.به چندین هنر آراسته.گویی می خواهد تحریم ها را دور بزند به مژگان سيه!
Read more
* به جای اینکه نسبت به انقراض یوزپلنگ ایرانی احساس گناه کنیم بهتر است مسئولیت آنچه در کنترل و اختیار ...
Media Removed
* به جای اینکه نسبت به انقراض یوزپلنگ ایرانی احساس گناه کنیم بهتر است مسئولیت آنچه در کنترل و اختیار ماست را بر عهده بگیریم. خیلی چیزها در جهان هستند که برای ما می‌توانند اهمیت داشته باشند؛ گرم شدن کره زمین، فقر، جنگ و... اما متأسفانه ممکن است ما مسئولیتی در برابر آنها نداشته باشیم. این یک واقعیت ... *
به جای اینکه نسبت به انقراض یوزپلنگ ایرانی احساس گناه کنیم بهتر است مسئولیت آنچه در کنترل و اختیار ماست را بر عهده بگیریم. خیلی چیزها در جهان هستند که برای ما می‌توانند اهمیت داشته باشند؛ گرم شدن کره زمین، فقر، جنگ و... اما متأسفانه ممکن است ما مسئولیتی در برابر آنها نداشته باشیم. این یک واقعیت است و دلیل نمی‌شود که شادی را بر خود و اطرافیان حرام کنیم! همین که بتوانید در زندگی خودتان آرامش و صلح برقرار کنید و مسئولیتهای شخصی و اجتماعی خود را به انجام برسانید کمک بزرگی به جهان خواهید کرد. احساس گناه از اینکه نمی‌توانید برای کارهایی که در اختیار و مسئولیت شما نیستند کاری انجام دهید بیهوده است!به جای آن بخش مهم و در کنترل زندگی خود را رها نکنید. زیرا کار بر روی بخشهایی که در اختیار شما نیستند؛ جبران بخشهایی نخواهد شد که مربوط به مسئولیت شما بوده است و کم کاری کرده‌اید

شما نمی‌توانید برای دیگران ناجی باشید؛ وقتی خودتان هنوز نمی‌توانید کاری برای زندگی خود کنید. این خودخواهی نیست بلکه باید بتوانید از مرتبه‌ بالاتری از انرژی و ظرفیت روانی برخوردار باشید که بدون هیچ آسیبی به خود در خدمت دیگران باشید. آیا این ظرفیت روانی در شما وجود دارد!؟ اینکه به دیگری می‌خواستید کمک کنید اما اکنون به او وابسته شده‌اید و چون نمی‌توانید ترکش کنید می‌خواهید با او ازدواج هم کنید! آیا این خدمت توانسته است سلامت روانی و جسمانی شما را محفوظ نگه دارد یا حتی به دیگری کمک کند خودش مشکلش را حل کند؟ نمی‌گویم کسی نباید به دیگران کمک کند اما بگذارید فرد به این نتیجه برسد که باید ابتدا خودش با مشکلش روبرو شود و توانایی حل آن را در خود به وجود آورد و دوم اینکه این نقش را به کسی بسپارید که وابستگی‌های عاطفی ندارد و کمتر آسیب می‌بیند و مهمتر اینکه این کار در تخصص و تجربه اوست

پرداختن به دیگران، آن هم وقتی خودمان مشکلاتی داریم که از توانایی حتی روبرو شدن با آنها عاجزیم؛ تنها نشان می‌دهد می‌خواهیم از واقعیتهای خود فرار کنیم. ما در جامعه انسانی به همدیگر تعلق داشته و با هم ارتباط داریم اما هر کس باید مسئولیت افکار و احساسات خودش را بر عهده بگیرد تا همه شاد و سالم زندگی کنیم. اینکه من افسرده باشم چون تو نمی‌توانی شاد زندگی کنی! این وابستگی عاطفی چه کمکی به تو می‌کند؟! اما من می‌توانم شاد و موفق زندگی کنم تا وقتی با من در ارتباط هستی؛ روی تو هم تاثیر مثبت گذاشته و الگویی برای زندگی تو باشم. دقیقا نباید من دردها و رنجهای تو را بکشم تا بتوانم تو را درک کنم؛ اما می‌توانم... ادامه در کانال و کامنت‌ها
.
.
Read more
... پست موقت:در خبرها خواندم که جناب حجت الاسلام قاضی عسکر سرپرست حجاج ایرانی گله کرده اند که هفتصدو ...
Media Removed
... پست موقت:در خبرها خواندم که جناب حجت الاسلام قاضی عسکر سرپرست حجاج ایرانی گله کرده اند که هفتصدو پنجاه هزار نفر به خارج رفته اند و کسی اعتراض نکرده. اما برای هشتاد و پنج هزار حاجی مظلوم اعتراض می کنند. البته من نشنیده ام کسی به حجاح اعتراض کرده باشند. اعتراض به تخصیص ارز ارزانتر به حجاج بوده و ... ...
پست موقت:در خبرها خواندم که جناب حجت الاسلام قاضی عسکر سرپرست حجاج ایرانی گله کرده اند که هفتصدو پنجاه هزار نفر به خارج رفته اند و کسی اعتراض نکرده. اما برای هشتاد و پنج هزار حاجی مظلوم اعتراض می کنند. البته من نشنیده ام کسی به حجاح اعتراض کرده باشند. اعتراض به تخصیص ارز ارزانتر به حجاج بوده و اعتراض به سیاست های عربستان سعودی. با دیدن تیتر روزنامه همشهری یاد فرازی از تذکره الاولیا افتادم. شاید هم تحت تاثیر بیژن الهی.
در ذکر عبدالله مبارک:
نقل است که عبدالله در حرم بود . يک سال از حج فارغ شده بود . ساعتی در خواب شد . به خواب ديد که دو فريشته از آسمان فرود آمدند . يکی از ديگری پرسيد : امسال چند خلق آمده اند ؟ يکی گفت :ششصد هزار . گفت: حج چند کس قبول کردند ؟ گفت : از آن هيچکس قبول نکردند . عبدالله گفت : چون اين بشنيدم اضطرابی در من پديد آمد . اين همه خلايق که از اطراف و اکناف جهان با چندين رنج و تعصب من کل فج عميق از راههای دور آمده و بيابانها قطع کرده ، اين همه ضايع گردد؟ پس آن فريشته گفت : در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نيامده است اما حج او را قبول است و همه را بدو بخشيد ، و اين جمله در کار او کردند . چون اين بشنيدم از خواب درآمدم ، و گفتم : به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد کرد . پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم . شخصی بيرون آمد . گفتم: نام تو چيست؟ گفت :علی بن موفق. گفتم : مرا با تو سخنی است . گفت : بگوی . گفتم : تو چه کار کنی ؟ گفت : پاره دوزی می کنم. گفتم آن واقعه با او . گفت : نام تو چيست ؟ گفتم : عبدالله مبارک . نعره ای بزد و بيفتاد و از هوش شد . چون بهوش آمد گفتم : مرا از کار خود خبر ده . گفت : سی سال بود تا مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سيصد و پنجاه درم جمع کردم . امسال قصد حج کردم تا بروم . روزی سرپوشيده ای که در خانه است حامله بود، مگر از همسايه بوی طعامی می آمد . مرا گفت : برو و پاره ای بيار از آن طعام . من رفتم . به در خانه همسايه آن حال خبر دادم . همسايه گريستن گرفت و گفت : بدانکه سه شبانروز بود که اطفال من هيچ نخورده اند . امروز خری مرده ديدم . پاره ای از وی جدا کردم و طعام ساختم ، بر شما حلال نباشد ، چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد . آن سيصد و پنجاه درم برداشتم و بدو دادم . گفتم : نفقه اطفال کن که حج ما اين است... تذکرةالاولیا
ذکر عبدالله مبارک
Read more
. آدمیزاد موجود عجیب و غیرقابل پیش‌بینی‌ایه. هرجور محاسبه می‌کنم نمی‌تونم سر از کار این به اصطلاح ...
Media Removed
. آدمیزاد موجود عجیب و غیرقابل پیش‌بینی‌ایه. هرجور محاسبه می‌کنم نمی‌تونم سر از کار این به اصطلاح اشرف مخلوقات دربیارم. هرکار می‌کنم نمی‌تونم بفهمم کی راست می‌گه و کی دروغ! کی خودشه و کی تظاهر می‌کنه! با خودت فکر می‌کنی با ورودت به عرصه‌ی بزرگسالی، چم‌ و خم کار دستت می‌آد، ولی مثل اینکه این‌طور ... .
آدمیزاد موجود عجیب و غیرقابل پیش‌بینی‌ایه. هرجور محاسبه می‌کنم نمی‌تونم سر از کار این به اصطلاح اشرف مخلوقات دربیارم. هرکار می‌کنم نمی‌تونم بفهمم کی راست می‌گه و کی دروغ! کی خودشه و کی تظاهر می‌کنه!
با خودت فکر می‌کنی با ورودت به عرصه‌ی بزرگسالی، چم‌ و خم کار دستت می‌آد، ولی مثل اینکه این‌طور نیست. به قول بابا، باس همین‌جور بری جلو تا کفشات آب‌بندی شه!
البته اشکالی نداره. بذار کفشام آب‌بندی شه.
دنیای من رنگی و براق و روشنه. درسته که توش هر از چند گاهی امید واهی پیدا می‌شه، اما حداقل شبا چشمام رو با خیال راحت می‌بندم.

جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
تزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشد

در لنگری که مائیم اندوه کس نبیند
در تکیه‌ای که مائیم غیر از صفا نباشد

#عبید_زاکانی
اثر بالا، درسای متعجب نام داره که توسط @mahsaeli گرفته شده.
Read more
. . . . کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش ...
Media Removed
. . . . کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من بی ماه رخ تو شب ... .
.
.
.
کس نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوشتر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش

اما شب من هم نه سیه پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است

بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل

دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من
.
.
.
.
#دیباچه #بهار #شهریار
Read more
من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد ...
Media Removed
من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد و من فقط خودموبه اون راه زدم.دلم وقتی شکست که بود و نبودم براش مهم نبود.خیلی سخته ندونی بایدبری که به عشق جدیدش برسه یابمونی ونزاری جاتوبگیرن. سخت ترازاون باورکردن اینکه کسی که به نظرت فرشته بودبه ... من دلم وقتی شکست که به موندش عادت کردم.تا آخرموندش روباور کردم.دلم وقتی شکست که یکی جاموبراش پرکرد و من فقط خودموبه اون راه زدم.دلم وقتی شکست که بود و نبودم براش مهم نبود.خیلی سخته ندونی بایدبری که به عشق جدیدش برسه یابمونی ونزاری جاتوبگیرن.
سخت ترازاون باورکردن اینکه کسی که به نظرت فرشته بودبه بدترین شکل ممکن دلتوبشکنه و دیگه حتی گریه هاتم براش مهم نباشه.
خیلی سخته بدونی عشقت ناراحته امابودن تومث قبل دیگه باعث خندش نمیشه و تسکین نیست.
خیلی سخته تو واس عشقت پست بزاری و اون نبینه.و اون برای کس دیگه ای پست بزاره و تو ببینی.
خیلی سخته عکسشوبزاری پروفایلت وهویتتوپشتش قایم کنی امانتونی بپرسی مخاطب عکس پروفایلش کیه
خیلی سخته بیادپستتوبخونه دیرترازهمه یه لب خندبزنه و به خودش بگه حرف دلمه اما برای کس دیگه........
خیلی سخته..........(شماادامه بدین )
Read more
. اشکالی ندارد! بگذار تمام دنیا پشتت را خالی کنند بگذار هیچ کس هوایت را نداشته باشد بگذار بی پناه ...
Media Removed
. اشکالی ندارد! بگذار تمام دنیا پشتت را خالی کنند بگذار هیچ کس هوایت را نداشته باشد بگذار بی پناه و بی پشتوانه رهایت کنند شانه هایت را بالا بینداز باخودت تکرارکن؛ فدای سرم... فدای سرم اگر برایشان خوب خواستم و خوبِ مرا نمی خواستند.. فدای سرم که دنیایشان با دنیای من فرق داشت.. نفسی عمیق ... .
اشکالی ندارد!
بگذار تمام دنیا پشتت را خالی کنند
بگذار هیچ کس هوایت را نداشته باشد
بگذار بی پناه و بی پشتوانه رهایت کنند
شانه هایت را بالا بینداز
باخودت تکرارکن؛
فدای سرم...
فدای سرم اگر برایشان خوب خواستم و خوبِ مرا نمی خواستند..
فدای سرم که دنیایشان با دنیای من فرق داشت..
نفسی عمیق بکش
به اهدافت خیره شو..
خودت را گول نزن!
تو تا همین جایش هم کسی را نداشتی
اما توانستی..
ادامه اش برای تو؛
هیچ کاری ندارد..
دیگران را بیخیال...
باز هم روی پاهای خودت بایست..
هرگاه باور کنی "هیچ شانه ای امن تر از شانه های خودت نیست" ؛
به قله خواهی رسید
همه چیز به خودت بستگی دارد
خودت را باور کن!
#نرگس_صرافیان_طوفان
.
.
.
#portraitpage #portraitmood #yourvisiongallery #aovportraits #portraits_mf #moodyports #way2ill #bleachmyfilm #hvmansouls #gramkilla #vscomag #earth_portraits #portraitgames #sombrebeings #creative_portraits #portraits_vision #top_portraits #theportraitpr0ject #globe_people #portrait_vision #portraitstream #portraitvision #quietthechaos #featuremeofh #kdpeoplegallery #bravogreatphoto #folk_portraits
.
.
. 👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
من شکایت دارم... از آن ها که نمی فهمند چــــادر مشکی من یادگار مادرم زهـــراسـتــــــ از آن ها که ...
Media Removed
من شکایت دارم... از آن ها که نمی فهمند چــــادر مشکی من یادگار مادرم زهـــراسـتــــــ از آن ها که به سخره می گیرند قــداســـتِ حجابِ مادرم را؛ ...... چــــــــــــــــــــــــرا نمی فهمی؟ چادر من دکور صحنه ی شما نیست. چادر من وسیله خنده وژست گرفتن شما نیست.... چادر من لباس بالماسکه نیست ... من شکایت دارم...
از آن ها که نمی فهمند چــــادر مشکی من یادگار مادرم زهـــراسـتــــــ
از آن ها که به سخره می گیرند قــداســـتِ حجابِ مادرم را؛
......
چــــــــــــــــــــــــرا نمی فهمی؟

چادر من دکور صحنه ی شما نیست. چادر من وسیله خنده وژست گرفتن شما نیست.... چادر من لباس بالماسکه نیست که بپوشید و عکس بگیرید... این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد، کرپ یا حریر اسود یا ... حـــــُرمــت دارد !

به خدا قسم ارزشِ همین تکه پارچه بالاتر از آن است که بخواهی به زور آن را بر سر کسی کنی؛
من شــــکــایــــت دارم... یادگارِ مادرِ من شده مجوز ورود به برخی مکان های خاص (!) ؛ آن هم نه به شرط رعایت حجاب اسلامی!! برای آن ارگان، مهم این است یه تکه پارچه ی مشکی همراهش باشد! هرچند که روی کمرش افتاده باشد ... حتی اگر هزار رنگ آرایش کرده باشد؛ حتی اگر جلوی چشم نگهبان به محض خروج چادر را با حرص از سرش بردارد؛ حتی اگر چادرش آن قدر نازک باشد که

به خدا چـــــادرِ مــــادرِ مـــن، قیمت دارد؛
مادر.... یا زهرا... آیــــــــ مَردُم... مادرِ من پهلویش شکست؛

اما هیچ کس ندید که چادرش روی کمرش بیفتد ... مادرِ من، با ضرب سیلی به خاک افتاد؛

اما چــــادرش از سرش نیفتاد...
Read more
. شهادت امام جعفر صادق بر شما تسلیت. راوی می گوید: امام صادق علیه السلام عرض کردم: دو آیه در کتاب خدا ...
Media Removed
. شهادت امام جعفر صادق بر شما تسلیت. راوی می گوید: امام صادق علیه السلام عرض کردم: دو آیه در کتاب خدا وجود دارد که آن دو را می جویم ولی نمی یابم. امام علیه السلام فرمود: آن دو آیه کدام است؟ عرض کردم: سخن خداوند عز و جل که می فرماید: ادعونی استجب لکم بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و ما او را می خوانیم ... .
شهادت امام جعفر صادق بر شما تسلیت.
راوی می گوید: امام صادق علیه السلام عرض کردم: دو آیه در کتاب خدا وجود دارد که آن دو را می جویم ولی نمی یابم.
امام علیه السلام فرمود: آن دو آیه کدام است؟
عرض کردم: سخن خداوند عز و جل که می فرماید:
ادعونی استجب لکم
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و ما او را می خوانیم و اجابتی نمی بینیم.
امام علیه السلام فرمود: گمان کرده ای خداوند خلاف وعده کرده است؟
عرض کردم: نه
فرمود: پس چرا اجابت نمی شود؟
عرض کردم: نمی دانم.
فرمود: ولی من تو را آگاه می کنم.
هر کس دستوراتی را که خداوند به او داده است اطاعت کند آنگاه او را از دعا بخواند او را اجابت می کند.
عرص کردم: راه دعا کردن چیست؟
امام علیه السلام فرمود: باحمد خداوند شروع می کنی و نعمتهای را هم که به تو داده است به زبان می آوری سپس او را شکر می گویی و بعد از آن بر پیامبرصلی اللّه علیه و آله صلوات می فرستی و گناهان خود را یادآوری می شوی بو به آنها اعتراف می کنی و از آنها به خداوند پناه می بری. این است راه دعا کردن.
آنگاه فرمود: آیه دیگر کدام است؟
عرض کردم: سخن خداوند که می فرماید:
وماانفقتم من شی فهو یخلقه و هو خیرالرازقین.
و آنچه اتفاق می کنید خداوند عوض آن را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است. 
ومن انفاق می کنم اماعوض آن را نمی بینم.
امام علیه السلام فرمود: آیاگمان کرده ای خداوند خلاف وعده کرده است؟
عرض کردم: نه
فرمود پس چرا عوض آن را نداده است؟
گفتم: نمی دانم.
فرمود: اگر کسی مال حلال را بدست آورد و در راه حلال انفاق کند، در همی را انفاق نمی کند مگراینکه عوض آن را به او داده می شود.
(اصول کافی باب الثناء قبل الدعا)
.
.
#russia #tasliat #Cry #love
Read more
. عزیزم، حالا که اومدی شاید من زنده نباشم ؛ جواهرات خانوادگیمون که برام خیلی با ارزشه رو میخوام تو ...
Media Removed
. عزیزم، حالا که اومدی شاید من زنده نباشم ؛ جواهرات خانوادگیمون که برام خیلی با ارزشه رو میخوام تو داشته باشی ، خوب ازشون مراقبت کن. از اونجایی که ممکن بود کس دیگه‌ ای برای سرقت جواهرات بیاد ، همه رو جاسازی کردم، تو میتونی راحت پیداشون کنی چون میدونی اونا رو کجا گذاشتم. اتاق خود به خود قفل میشه و اگه ... .
عزیزم، حالا که اومدی شاید من زنده نباشم ؛ جواهرات خانوادگیمون که برام خیلی با ارزشه رو میخوام تو داشته باشی ، خوب ازشون مراقبت کن. از اونجایی که ممکن بود کس دیگه‌ ای برای سرقت جواهرات بیاد ، همه رو جاسازی کردم، تو میتونی راحت پیداشون کنی چون میدونی اونا رو کجا گذاشتم.
اتاق خود به خود قفل میشه و اگه تا یک ساعت ازش خارج نشی با پلیس تماس گرفته میشه تا پلیس در جریان قرار بگیره ، دوستت دارم.
❤مادربزرگ❤

این پیام فراخوانی از سمت مادر بزرگ پیری هست که شما رو به #اتاق_فرار_کافه_بازی فرا میخونه. #سرقت_جواهرات_خانوادگی

حالا بنظرتون شما تو یک ساعت میتونید با جواهرات فرار کنید یا گیر پلیس میوفتید!؟👮🏻‍♀👮🏻‍♂ کافه بازی رشت🎲
تنها مجموعه تفریحی مجهز به اتاق فرار و انواع بازی های بردگیم ( رومیزی ) و منو کافی شاپی در رشت☕️🍿🍔🍟🍰🍺 @cafe.bazi.rasht
@cafe.bazi.rasht
📍آدرس: فلکه گاز ، ابتدای خیابان نامجو ، نبش راست کوچه فرخی ، طبقه دوم
📞 تلفن: 09900870024

@cafe.bazi.rasht
@cafe.bazi.lahijan
#اینجا_فقط_یک_کافه_نیست
#Cafe_Bazi

#Guilan #Gilan #cafe #گیلان #کافه #رشت #rasht #coffee #Guilancafe #shomal #coffeeshop #Barista #coffeelife #baristalife # #coctail #moczktail #Tehran #mustseeiran #shahrebaran #photooftheday #photo #photographer #iran
Read more
... ما را از سادگی ترسانده اند ... هیچ کس نگفت سادگی چیزِ خوبیست ... هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده ...
Media Removed
... ما را از سادگی ترسانده اند ... هیچ کس نگفت سادگی چیزِ خوبیست ... هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ... و ساده تر دل می بندی ...! جوری ما را از سادگی ترساندند ، که همه مان ناچار شدیم نقاب هایی از جنسِ هفت خطی و سیاست ، روی خودمان بکشیم ، وگرنه من که می ... ...
ما را از سادگی ترسانده اند ...
هیچ کس نگفت سادگی چیزِ خوبیست ...
هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ... و ساده تر دل می بندی ...!
جوری ما را از سادگی ترساندند ، که همه مان ناچار شدیم نقاب هایی از جنسِ هفت خطی و سیاست ، روی خودمان بکشیم ، وگرنه من که می دانم همه مان شبیه به همیم؛
یک مشت آدمِ ساده و بی غَل و غش...
با این تفاوت که بعضی هایمان بدجور تویِ نقشِ نقاب هایمان فرو رفته ایم... بدجور!!!... #نرگس_صرافیان_طوفان
Read more
. این روزها حقیقتا صفحه اینستاگرام و توییتر داشتن و کلا شبکه اجتماعی داشتن و اصلا حرف زدن و اظهار نظر ...
Media Removed
. این روزها حقیقتا صفحه اینستاگرام و توییتر داشتن و کلا شبکه اجتماعی داشتن و اصلا حرف زدن و اظهار نظر کردن و توی جامعه بودن خیلی سخت شده. شما هر چی که بنویسی، هر چی که بگی، هر کاری که بکنی یه عده حی و حاضر هستن که بگن متاسفم برای شما که اختلاس و گرانی و پوشک و پراید رو فراموش کردی و داری درباره یه چیز دیگه می‌نویسی، ... .
این روزها حقیقتا صفحه اینستاگرام و توییتر داشتن و کلا شبکه اجتماعی داشتن و اصلا حرف زدن و اظهار نظر کردن و توی جامعه بودن خیلی سخت شده. شما هر چی که بنویسی، هر چی که بگی، هر کاری که بکنی یه عده حی و حاضر هستن که بگن متاسفم برای شما که اختلاس و گرانی و پوشک و پراید رو فراموش کردی و داری درباره یه چیز دیگه می‌نویسی، متاسفم که درباره یه چیز دیگه حرف می‌زنی، متاسفم که این قدر ساده‌ای. متاسفم که خودفروخته‌ای بالاخره ذات پلیدت رو نشون دادی.
.
مثلا من یه دفعه امتحان کردم و بعد از 15 تا پست درباره گرانی و اختلاس و پوشک تصمیم گرفتم بعد از چند سال که روی ریش‌هام کار کرده بودم و بالاخره به درجه‌ای رسیده بود که بهش می‌شد بگیم ریش، یه عکس از ریش‌هام بذارم و بنویسم: «ریش گذاشتم ^_^». خب عده‌ای که 15 تا پست من درباره اختلاس و گرانی رو هم دیده بودن ریختن تو صفحه‌ام که واست متاسفیم تو این وضعیت، عکس از ریش میذاری. یه عده هم گفتن معلومه تو درد مردم رو نمی‌دونی وگرنه نباید ریشی به صورتت می‌موند. یه عده میگن معلومه که از خودشونی. یه عده هم گفتن اگر با ریش گذاشتن چیزی درست می‌شد مطمئنا نمی‌ذاشتن ریش بذاری.
.
حالا ما روزنامه‌نگارها رو که خیلی هم کسی نمی‌شناسه شما ببین سلبریتی‌ها چه وضعیتی دارن. الان حتی یه سلبریتی بستنی قیفی هم بخره هر کس ببینه نچ‌نچ می‌کنه و میگه: «تو این وضع اقتصادی مردم پوشک ندارن بچه‌هاشون رو بپوشونن تو بستنی هم می‌خوری؟». اما کاش می‌شد سلبریتی‌ها هیچی نگن و هیچی ننویسن و مشکل حل شه اما در اون صورت هم هستن عده‌ای که میگن تو چرا هیچی نمیگی. تو چرا لال‌مونی گرفتی. واسه سلبریتی‌ها حتی مردن هم سخت شده چون یه عده میان سر قبرش تف میندازن و میگن: «واست متاسفیم که با مردنت خواستی حواس مردم رو از گرونی پرت کنی، خائن!»
Read more
. وقتی می‌خوای عزیزترین آدم زندگیت رو ببینی، بهترین لباست رو می‌پوشی، بهترین عطرت رو می‌زنی، اون ...
Media Removed
. وقتی می‌خوای عزیزترین آدم زندگیت رو ببینی، بهترین لباست رو می‌پوشی، بهترین عطرت رو می‌زنی، اون رو به بهترین جایی که می‌شناسی دعوت می‌کنی و بهش قول می‌دی که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنی. اما به نظر من برای فراموش نکردن یه نفر، فقط کافیه خاص‌ترین موزیک عمرت رو باهاش گوش بدی. حالا اگه صد سال هم بگذره، ... .
وقتی می‌خوای عزیزترین آدم زندگیت رو ببینی، بهترین لباست رو می‌پوشی، بهترین عطرت رو می‌زنی، اون رو به بهترین جایی که می‌شناسی دعوت می‌کنی و بهش قول می‌دی که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنی. اما به نظر من برای فراموش نکردن یه نفر، فقط کافیه خاص‌ترین موزیک عمرت رو باهاش گوش بدی. حالا اگه صد سال هم بگذره، همین یه موزیک لعنتی می‌تونه رفته‌ترین آدم زندگیت رو به یادت بیاره.
من هنوزم قبل از خواب، همیشگی‌‌ترین موزیک عمرم رو گوش می‌دم و تا صبح، خاطراتی که نداشتم رو خواب می‌بینم.
پدربزرگ می‌گفت: «اگه می‌خوای کسی رو فراموش نکنی، کاری رو واسش انجام بده که برای هیچ‌کس نکردی.» .
#پویا_جمشیدی
. 📷 @__.atiye__ 🍃🌸❣️
Read more
 #bighanoon #hessamheidary آن مهاجم عالی، آن بچه به این باحالی، آن بازیکن کازان و روستوف، آنکه هیچ ...
Media Removed
#bighanoon #hessamheidary آن مهاجم عالی، آن بچه به این باحالی، آن بازیکن کازان و روستوف، آنکه هیچ وقت نمی‌کرد تو زمین تف، آن که ریکاوری می‌کرد در مواقع بیکاری، آن گل زده به بایرن و اتلتیکو مادرید، آن که در جام‌جهانی به معنی واقعی کلمه دوید، آن در تعقیب علی دایی، آن که هیچ وقت نخورد لایی، آن خداحافظی ... #bighanoon #hessamheidary
آن مهاجم عالی، آن بچه به این باحالی، آن بازیکن کازان و روستوف، آنکه هیچ وقت نمی‌کرد تو زمین تف، آن که ریکاوری می‌کرد در مواقع بیکاری، آن گل زده به بایرن و اتلتیکو مادرید، آن که در جام‌جهانی به معنی واقعی کلمه دوید، آن در تعقیب علی دایی، آن که هیچ وقت نخورد لایی، آن خداحافظی کرده بعد حذف از جام، آن که مدام می‌گفت: «نوموخوام»، آن با توپ فوتبال کرده افسون، شبابنا و مولانا سردار آزمون (کثر ا... پوزیشنه فی‌الریکاوری) از شباب فوتبال بود و سرش مدام در اینستاگرام بود و در انواع معاملات ملت و اصناف حقایق حظی تمام داشت و با هر که دعوایش می‌شد، می‌گفت: «تو خوبی» . رحمه‌ا...علیه.
.
در ابتدای کار او آورده‌اند که شل می‌گرفت و شل می‎‌زد و شل می‌رفت و چون ملامتش می‌کردند، ناراحت می‌شد و خداحافظی می‌کرد. در خبر است به وقت صباوت او را شیشه شیر دادند که بگیر. شل گرفت و شیشه افتاد. گفتند: «چه می‌کنی؟» زود ناراحت شد و با خوردن شیشه خداحافظی کرد. پیری آنجا بود گفت: «این نیکو روشی است. چون خواستید از پوشک بگیرید نیز همان کنید».
.
پس به فوتبال اوفتاد و از بزرگان دوران خویش شد و به روبین‌کازان و روستوف می‌رفت و گل‌های نیکو فراوان می‌زد و در زهد بدان درجه بود که «تعطیلاتش» را به خاطر مردم رها می‌کرد و به تیم ملی می‌رفت. او را گفتند: «رمز موفقیتت چیست؟» گفت: «ریکاوری‌های طولانی و شیرموزهای زیاد» مغرضی آنجا بود با خود گفت: «یاللعجب ما خسته می‌شویم، ریکاوری می‌کنیم و سردار چون ریکاوری می‌کند، خسته می‌شود» و این از افضل جملات بود.
.
در خبر است که با حیوانات مهربان بود و اسب‌های فراوان داشت و مریدان می‌آمدند و از زندگی اسب‌هایش مستند می‌ساختند و لحظات خوش می‌رفت. آورده‌اند بعد از بازی‌های درخشانش در جام‌جهانی، اسبش را دیدند بیرون اصطبل قدم می‌زد و سیگار می‌کشید. گفتند: «چیکار داری می‌کنی با خودت؟ حالا دو تا توپ خراب کرده و یه تک به تک نزده دیگه» اسب پک عمیقی زد و زیر لب می‌گفت: «من اسب سردار نیستم. من گاو مش حسنم» و به جبر جغرافیایی لعنت می‌فرستاد.
.
نقل است که قهرمان ملی بود و برای مردمش هر کاری که لازم بود می‌کرد و چون قرعه‌کشی جام‌جهانی شده بود و دید که مردم می‌خواهند قرعه‌کشی از تلویزیون ببینند؛ نزد شیختنا و مولاتنا ماریا کوماندنایا (کثرا... سورپرایزها) رفت و مذاکرات بسیار کرد تا لباسی نیکو بر تن او کناد. پس مولاتنا ماریا به درجه‌ای رسید که تنها کسی شد که بی‌آستین به صدا و سیما شده بود و کس را پیش از این چنین مراتبی نبود. .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز ...
Media Removed
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز است تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت که ... من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه همیشه باز است

تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه

ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری

از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی

یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه

یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری

آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت

که چنین ساخته ای دین خدا را سپرت

ای ریاکار مشو رو به خدا هی خم و راست

این نماز است الهی بزند بر کمرت!

تو که آلوده به نهبند گناهان کبیر

تو که در خلوت خود رحم نکردی به صغیر

رو به آیین خودت را بنشین موعظه کن

ای تو کفتار منش گرگ صفت روبه پیر!

باش خاموش که گوید همه زین پس به تو چه

به تو چه کس چه کند هرچه کند کس به تو چه!

نه تو در گور من می زده می خواباند

نه مرا گور تو گوره پدرت پس به تو چه

شاهکارا تو مزن حرف حقیقت به تو چه

می کشند از چپ و از راست به میخت به تو چه

شعر کم گو مگر از جان خودت سیر شدی؟! که کنی پای فراتر ز گلیمت به تو چه؟!
Read more
• وقتی ۳ تا دختر تنها باشن فکر می‌کنین بحثاشون درباره چی می‌تونه باشه؟ بله درست حدس زدین. این چند ...
Media Removed
• وقتی ۳ تا دختر تنها باشن فکر می‌کنین بحثاشون درباره چی می‌تونه باشه؟ بله درست حدس زدین. این چند روز من و ماهنی و فاطیما هر حرفی که میزدیم آخرش نمی‌فهمیدیم از کجا، میرسیدیم به بحث شیرین روابط. من که یه جمله از روانشناسم دارم همیشه همون رو همه جا میگم که: «رابطه یه اتفاقه... اتفاق یکی تو ۱۴ سالگی ...
وقتی ۳ تا دختر تنها باشن فکر می‌کنین بحثاشون درباره چی می‌تونه باشه؟
بله درست حدس زدین. این چند روز من و ماهنی و فاطیما هر حرفی که میزدیم آخرش نمی‌فهمیدیم از کجا، میرسیدیم به بحث شیرین روابط.
من که یه جمله از روانشناسم دارم همیشه همون رو همه جا میگم که: «رابطه یه اتفاقه... اتفاق یکی تو ۱۴ سالگی و اتفاق یکی تو ۴۰ سالگی میافته»
با این یه جمله نقطه نظرم رو بیان کرده و سعی میکنم بشینم کنار مجلس و بیشتر گوش کنم.
اما شب آخر بود که تو حیاط فابریکا نشسته بودیم و بحثمون خیلی جدی شده بود. که اساسا دختر چه طوری باید باشه که جذاب باشه؟!
هممون نظری داشتیم. من میگفتم دختر باید مستقل، بشاش، به اصطلاح فانی و لیدی باشه. ماهنی قبول نداشت. میگفت من اهل بازی نیستم. من خودمم. نمی‌تونم کس دیگه‌ای باشم. راستش اون شب تا جایی که خون در بدن داشتم باهاش مخالفت کردم و هی می‌گفتم تو توی رابطه باید بازی کنی. اگر بازی نکنی، بازی داده میشی، خسته میشی، ول می‌کنی.
.
ولی ماهنی جان، می‌خوام یه اعترافی بکنم. تو راه برگشت خیلی فکر کردم. «شاید حق با تو باشه» ما باید خودمون باشیم و یکی بیاد که همین خودمون رو بخواد! که بازی نداشته باشه. که نخوایم جلوش فیلم بازی کنیم... چون بالاخره یه روز خسته میشیم.
پس همین راه رو برو 💙
Read more
 #حتما_حتما_بخونید در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ...
Media Removed
#حتما_حتما_بخونید در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: " هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی ... #حتما_حتما_بخونید
در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: " هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن، و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز، و به همه بخشهای تابع اهواز بنویس که من _علی_چنین عقوبتی برای او معین کرده ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می شوی، و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
و چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و ۳۵تازیانه به او بزن و او را در بازار بگردان. و هر کس گواهی آورد که ابن هرمه از او چیزی گرفته است، او را با گواه قسم بده، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را خوار و سر افکنده و بی آبرو به زندان بازگردان، و پاهایش را در بند بگذار، و تنها برای نماز باز کن و فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیر اندازی آورد به او برسان.

مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند. و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری)به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند.

شبها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد، در این صورت او را نیز به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از ۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر- به جز ۳۵ تازیانه نخستین- به او بزن. و برای من بنویس که درباره بازار(و نظارت بر آن) چه کردی، و پس از این خائن، چه کسی را برگزیدی، در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن "
(دعائم الاسلام ۵۳۳-۵۳۲/الحیاة ۴۱۰-۴۰۹)
.
.
.
تفاوت در برخورد با گناهکاران و ایجاد فرصت توبه
. .
براساس روایت(از کتاب گناهان کبیره) در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) شخصی از فرمانده هان ایشان آمده و گفت در فلان جا عمل زنا انجام میدهند.علی(ع)خود به آن مکان رفته و از فاصله دور گناه را مشاهده نمودند،و بلافاصله چشمان خود را بسته و با سرو صدای بلند فریاد زدند: شنیده ام که در این مکان گناه میکنند و خدا را در نظر نمیگیرند! آن دو نفر که در حال انجام گناه بودند صدا را شنیده و از منطقه گریختند!حضرت برگشت و وقتی فرمانده پرسید یاعلی(ع)آن گناه کاران را به سزای عملشان رساندید؟جواب دادند: من فقط دونفر را در حال فرار دیدم!
.
.
Read more
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی مهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمان ور ...
Media Removed
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی مهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی صبر به طاقت آمد از بار کشیدن ... کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی
مهرگیاه عهد من تازه‌تر است هر زمان
ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی
کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی
چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی
عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی
صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت
چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی
از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام
جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی
ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او
در تو اثر نمی‌کند تو نه دلی که آهنی
هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی
چاره پای بستگان نیست به جز فروتنی
سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده
سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی
#سعدي_جان
Read more
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی ...
Media Removed
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید ... .
صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید کردنش و ایستادگی اش مقابل ترامپ متفاوت است. چرا که ضمانت اجرایی سخنانش همین رفیقان شهیدش و زیست در مرز شهادت خودش هستند. بخشهایی از صحبتهایش را اینجا می‌آورم و به همه کسانی که فلسفه وجودیشان نه استقلال خواهی از طریق مبارزه با سلطه یا برقراری عدالت بلکه نفرت و کینه جناحی (که با اختلاف سلیقه بسیار متفاوت است) توصیه میکنم دوباره و چندباره آن را بخوانند: 🔹سلیمانی: ترامپ! تو مارا تهدید می کنی به اینکه اقدامی انجام می دهی که در دنیا سابقه ندارد! این ادبیات کاباره است.
‏از فرماندهان و از سازمان های امنیتی خود بپرس و حرف های ندانسته را به زبان نيار. 🔹 شما چه کاری می توانستید بکنید که در این سالها نکردید؟ با تانک و نفربر و صدها فروند هلیکوپرتهای پیشرفته آمدید به افغانستان و جنایت كرديد. ‏از دوهزار و یک تا دوهزار و هجده با صد و ده هزار سرباز چه غلطی کردید؟ امروز دارید به طالبان برای گفتگو التماس می کنید.🔸 ترامپ قمار باز! من خودم به تنهایی در مقابلت می ایستم. ما ملت، حوادث سختی را پشت سر گذاشته ایم. جنگ را شما شروع می کنید اما ما به پایان می رسانیم. بروید از پیشینیان خود بپرسید. پس ما را تهدید به کشتن نکنید. ما آماده هستیم در مقابلت بایستیم.🔹 ما از آن چه فكر كنيد به شما نزديكتريم؛شما كه مي‌دانيد توان ايران در جنگ نامتقارن چقدر است؟
‏🔹طرف حساب شما من هستم و نيروي سپاه قدس نه تمام نيروهاي مسلح🔸 رئیس جمهور عزیز و ارزشمند ما کلمات ذیقیتی -درجواب رييس جمهور آمريكا-گفت که از قلب و وجدان ملت ایران بود. من می‌دانم در کشور کسانی هستند که به نوعی تحرک می‌کنند تا این بیانات را ضعیف کنند و علیه آن گفتاری داشته باشد که این روش غلط است. بیانات شجاعانه و قابل افتخار رئیس جمهور بسیار اثرگذار بود و هر کس بخواهد این روش و بیان را تضعیف کند، خائن است. #حاج_قاسم_سلیمانی #ایران #باب_المندب #علی_علیزاده
Read more
<span class="emoji emoji1f537"></span> توصیه امام جعفر صادق علیه السلام به شیعیان <span class="emoji emoji1f536"></span> زید شحام می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ...
Media Removed
توصیه امام جعفر صادق علیه السلام به شیعیان زید شحام می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: به کسانی که می دانی از من فرمان می برند و به حرفم گوش می دهند سلام مرا برسان و بگو: شما را به رعایت تقوای خداوند عزوجل دین داری توصیه می کنم، برای خدا بکوشید، راست گفتار و امانت دار باشید، سجده را طولانی ... 🔷 توصیه امام جعفر صادق علیه السلام به شیعیان 🔶 زید شحام می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: به کسانی که می دانی از من فرمان می برند و به حرفم گوش می دهند سلام مرا برسان و بگو: شما را به رعایت تقوای خداوند عزوجل دین داری توصیه می کنم، برای خدا بکوشید، راست گفتار و امانت دار باشید، سجده را طولانی کنید، و همسایه داری نمایید. که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای این امور آمد. هر کس به شما اعتماد نمود و امانتی به شما سپرد - چه نیکوکار باشد یا زشت کار - در امانتش خیانت مکنید زیرا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به ادای امانت دستور می فرمود حتی اگر سوزن و نخی باشد، با خویشان رفت و آمد کنید، جنازه هایشان را تشییع کنید و بیمارانشان را عیادت نمایید و حقوقشان را بپردازید. 
وقتی یکی از شما اهل ورع، راستگو، امانت دار، و خوش خو باشد، مردم می گویند: این جعفری است (شیعه امام جعفر صادق است) و این موجب خشنودی و خرسندی من می گردد که می گویند: جعفر چنین افرادی را تربیت کرده است. 
و اگر رفتارتان غیر از این باشد، گرفتاری و ننگ آن بر من است و می گویند: این ادب جعفر است. 
به خدا سوگند پدرم (علیه السلام) به من فرمود: گاه در یک قبیله، مردی از شیعیان علی یافت می شود که مایه زینت و افتخار قبیله است؛ امانت دارترین افراد، دقیق ترین فرد در رعایت حقوق مردم، و راستگوترین افراد می باشد، آنچنان مورد وثوق است که مردم وی را وصی خود قرار داده و امانت های خویش را به او می سپارند، وقتی از افراد قبیله راجع به او سوال کنی جواب خواهی شنید: چه کسی مانند اوست؟ نظیر ندارد، او امانت دارترین و راستگوترین ما است. 📚 کتاب العشرة وسایل الشیعه شیخ حر عاملی
پ ن ۱ :
شهادت امام جعفر صادق علیه السلام رو تسلیت عرض میکنم
امیدوارم با رفتارمون زینت اهل بیت علیهم السلام باشیم
پ ن ۲ :
دیگه ببخشید اگه کیفیت دوربین گوشیم پایینه..
Read more
لطفاً با دقت بخوانيد ... اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که ...
Media Removed
لطفاً با دقت بخوانيد ... اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که گفت: یکی از اصحابم برایم نقل کرد که من و «ابن ابی العوجاء» و «ابن مقفّع» در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفّع گفت: «این خلق را می بینید (و اشاره کرد به جماعتی که در مسجد دور خانه خدا طواف می کردند) در اینها کسی ... لطفاً با دقت بخوانيد ...
اما آن مجالس را شیخ صدوق در کتاب توحیدش روایت می کند از ابی منصور متطبّب که گفت: یکی از اصحابم برایم نقل کرد که من و «ابن ابی العوجاء» و «ابن مقفّع» در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفّع گفت: «این خلق را می بینید (و اشاره کرد به جماعتی که در مسجد دور خانه خدا طواف می کردند) در اینها کسی نیست که لیاقت اسم انسانیت را داشته باشد مگر آن شخصی که آنجا نشسته (و اشاره به حضرت صادق علیه السّلام نمود) و باقی همه این مردم حیوانات و حشرات اند!» رفیق او ابن ابی العوجاء به او گفت: چگونه برای این شخص این امتیاز را قائل شدی؟
گفت: چون نزد او دیده ام چیزهایی که نزد هیچ کس غیر از او ندیده ام.
ابن ابی العوجاء در جواب گفت: باید او را امتحان کرد ببینیم این طور است که می گویی یا خیر.
ابن مقفّع به او گفت: این کار را نکن می ترسم اگر نزد او بروی و محاجه کنی طوری به تو کند که تو دست از مسلک خود (یعنی دهری بودن) برداری.
ابن ابی العوجاء به او گفت: بلکه می ترسی که من او را امتحان کنم و معلوم شود حرفی که در باره او زده ای درست نبوده.
ابن مقفّع به او گفت: حال که این خیال را کرده ای پس بلند شو و به نزد او برو و هر چه می توانی پاینده خود باش که تو را به زانو در نیاورد،
پس ابن ابی العوجاء به طرف آن حضرت روان شد.
راوی می گوید: من و ابن مقفّع ماندیم تا برگردد، طولی نکشید که برگشت و به ابن مقفّع گفت: «این شخص از جنس بشر نیست و اگر در دنیا یک روحانی مجرّد باشد که هر وقت خواسته باشد مجسم شده و آشکار گردد و هر وقت خواسته روح محض و در باطن باشد این شخص است که گفتی.»
من رفتم و پهلوی او نشستم، جماعتی نزد او بوده گذاشت تا همه رفتند رو به من کرد و گفت: اگر مطلب این طور است که این مردم که دور خانه طواف می کنند می گویند که صانعی دارند- و البته این طور است-، پس اینها اهل سلامت و شما اهل هلاکتید که قائل به صانع خود نشده اید، و اگر مطلب این طور است که شما می گوئید- و البته این طور نیست- پس آنها ضرری نکرده اند.
من به او گفتم: مگر ما چه می گوئیم و این مردم چه می گویند ما و این مردم حرفمان یکی است.
گفت: چگونه حرفتان یکی است؟ اینها قائلند صانعی دارند که ایشان را آفریده و می میراند و دو مرتبه برای ثواب و عقاب بر حسب عمل، ایشان را زنده می کند و شما عقیده تان این است که عالم بی صانع است.
ابن ابی العوجاء گفت: من این کلمه را از او غنیمتی دانسته، گفتم:
فرصت را از دست ندهم. به او گفتم اگر این طور است که تو می گوئی،
بقيه در كامنت بعدي...
Read more
@parastou_molaei . @parastou_molaei . <span class="emoji emoji1f308"></span> دنیای سیاه و سفید ذهني ما : . بعضی وقتها عاشق کسی میشیم ...
Media Removed
@parastou_molaei . @parastou_molaei . دنیای سیاه و سفید ذهني ما : . بعضی وقتها عاشق کسی میشیم ، طی یک مدت کوتاه،  اون رو بهترین آدم روی کره زمین می دونیم.بهترین دوستت میشه .همه چیز اون آدم جالب میشه ، هر کاری که می کنه قشنگه ، هرچیزی که میگه درسته ،حتی بعد مدتی سلیقه هامون هم شبیه هم میشه. حتی می ... @parastou_molaei .
@parastou_molaei .
🌈 دنیای سیاه و سفید ذهني ما :
.
بعضی وقتها عاشق کسی میشیم ، طی یک مدت کوتاه،  اون رو بهترین آدم روی کره زمین می دونیم.بهترین دوستت میشه .همه چیز اون آدم جالب میشه ، هر کاری که می کنه قشنگه ، هرچیزی که میگه درسته ،حتی بعد مدتی سلیقه هامون هم شبیه هم میشه. حتی می بینی بدیهاش هم خوبن!  و باورت نمیشه که همچین آدمی حتی وجود داشته .. دلت میخواد هر روز و هر ساعت رو با اون بگذرونی و باهاش حرف بزنی .. انگار همون نیمه گمشده که میگن همینه!
.
.
یه مدت می گذره .. اون آدم بزرگ و شگفت انگیز یک اشتباه می کنه، يكدفعه می بینی دیگه حالت داره ازش بهم می خوره .پیش خودت فکر می کنی ، نه این آدم اصلا لایق اون همه محبت و دوست داشتن نبود. اصلا از اول آدم خوبی نبود، شروع می کنی به خراب کردن اون پیش خودت .حالا دیگه قضیه کاملا برعکس میشه تمام مدت بدیهاش رو می بینی.. پیش خودت و پیش همه آدمها ازش بد میگی .. انقدر بد میگی تا خیالت راحت بشه که آدم بدی بوده و خودت خوبی ، و تو انقدر خوبی که هیچ کس حق نداره حتی کوچکترین کار بدی باهات بکنه .. دیگه اون فرشته ، برات تبدیل به یک شیطان بزرگ میشه!! چرا چون یک بدی کرده . یا به قول خودمون از عرش به فرش میرسه! .
.
#واقعیت اینه که نه خوبیهای اون آدم انقدر خوب بوده و نه بدیش!
و فقط تو اونو تو ذهنت براي خودت اینجوری تعریف کردی!
.
اون از اول هم همینجور بوده فقط تو نمی تونستی ببینی چون این خیلی سخته که آدم باور کنه کسی رو که دوست داره در عین داشتن خوبیها می تونه بد هم باشه، این یک جور توانایی که همه ما آدمها نداریم! .
این قضیه گاهی فقط شامل جنس مخالف نیست ، آدم با دوستهای صمیمی همجنس هم این کارو می کنه.. و حتی گاهي در همه زندگی با هركسي و هر چيزي.
.
وقتی یک شغل پیدا میکنم  همه چیزش اونی که من می خوام نیست ..پس این کار به درد نمی خوره .. وقتی یک کاری رو تا جایی جلو می برم که به نقطه ایده آل نمی رسه .. ولش می کنم ... وقتی چیزی رو یاد می گیرم ولی می بینم
توی اون عالی و بهترین نیستم ولش می کنم .همین طوری این ماجرا ادامه داره .من حتی با خودم هم این سیستم رو در پیش می گیریم .
.
سیاه /سفید.
.
صفر/یک.
.
یا همه چیز /یا هیچ چیز .
دنیام سیاه و سفید میشه و مزخرف . .
🌈ادامه در كامنت......🌈
.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
.
🔰 لطفا جهت اطلاع از شرایط مشاوره حضوری و #مشاوره_آنلاین، از طریق شماره های روی پیج اقدام بفرمایید 🔰 .
.
🌈 كليه كليپ ها و پستها را ميتوانيد در كانال جستجو كنيد. 🌈
.
.
#رابطه #ازدواج #خانواده #عشق
Read more
تجاوز چیست ؟ تجاوز یعنی بدون اجازه گرفتن واجازه داشتن به حریم خصوصی دیگران وارد شدن!!!!حریم خصوصی ...
Media Removed
تجاوز چیست ؟ تجاوز یعنی بدون اجازه گرفتن واجازه داشتن به حریم خصوصی دیگران وارد شدن!!!!حریم خصوصی چیست ؟ شامل تمام داشتهای یک فرد از قبیل (جسمش ؛خانه ؛ماشین ؛اتاق ؛اشپزخانه ؛اتاق خواب ؛کامپیوتر ؛موبایل ؛لب تاب وجزئیاتی که شخص دوست ندارد با دیگران در اشتراک باشد) ما انسانها باید یاد بگیریم که ... تجاوز چیست ؟ تجاوز یعنی بدون اجازه گرفتن واجازه داشتن به حریم خصوصی دیگران وارد شدن!!!!حریم خصوصی چیست ؟ شامل تمام داشتهای یک فرد از قبیل (جسمش ؛خانه ؛ماشین ؛اتاق ؛اشپزخانه ؛اتاق خواب ؛کامپیوتر ؛موبایل ؛لب تاب وجزئیاتی که شخص دوست ندارد با دیگران در اشتراک باشد) ما انسانها باید یاد بگیریم که به حریم خصوصی همدیگر احترام بگذاریم وتجاوز نکنیم !!! حال بپر دازیم به بقیه ماجرا انسانها به دو دسته تقسیم میشوند یک عده مظلومند ویا نا اگاه به حقوق انسانی فردی! واز کودکی یاد میگیرندکه مورد تجاوز قرار بگیرند واز وسائل انها شروع میشود!شاید این گروه مقصرند چون انها هستند که ناخواسته اجازه میدهند به دیگران؛که متجاوز باشند که این ریشه در تربیت خانوادگی دارد که نباید حرف زد وبااین باور؛ بزرگ میشوند در صورتی که دقیقا برعکس است باید حرف زد وکمک خواست تا دست متجاوز قطع گردد وبه خود آید متاسفانه بیشتر این قربانیان کودکان ونوجوانان هستند که مورد تجاوز قرار میگیرند (اگر از کودکی پسر بچه ودختر بچه )را اموزش دهیم وتوجیه کنیم بدین صورت عزیزم تو فرزند دوست داشتنی ما هستی وعزیز دل بابا ومامان !! اما ما همیشه باتو نیستیم که از تو مواظب کنیم تو باید خودت از جسمت مواظبت کنی تو در اندامت (بدنت) قسمت هایی است که به انجا میگویند جاهای خصوصی!!!! هیچ کس حق ندارد به این قسمت ها دست بزند (التت وباسنت وسینه های تو )ویا لمس کند!!!! این جاهای خصوصی فقط خودت حق داری (ببینی ولمس کنی در حمام ودستشویی )اگر کسی قصد چنین کاری کرد ویا دارد کار زشتی است وبه این کار (تجاوز میگویند) فوری به من اطلاع بده این اشخاص هرکس که میخواند باشند مهم نیست من با انها صحبت خواهم کرد نترس عزیزم (معلم ؛دکتر؛راننده سرویس همسایه؛سرایدار اپارتمان !سرایدار مدرسه وشاید در اقوام ونزدیکان وحتی محارم مثل دایی ؛عمو ؛برادر ؛ مواظب خودت باش منم باتوام ونمی گذارم کسی به تو اسیبی برساند !!!انان یاد میگیرند که در ارتباطشون با دیگران محتاطتر باشند!!!دسته دیگر دختران وزنان هستند که از ترس بی ابرویی واینکه مورد قضاوت ناعادلانه قرار بگیرند وکسانی که مطلع میشوند وی را مقصر بدانند سکوت میکنند وسالها در رنج وترس واظطراب بسر میبرند !! "تجاوز گر. که بویی از انسانیت نبرده اند ویا اینکه خود روزی قربانی بوده اند واکنون عقده حقارت دارند !!!در پایان عرایضم خطابم به هردو گروه است گروه اول نترسید وشجاع باشید !!وگروه دوم بخاطر( خدا وانسانیت ) دست از این کار غیر انسانی بردارید !!!وامنیت جامعه وخانواده وحریم خصوصی را اشفته نسازید !!با تشکر
Read more
لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک ...
Media Removed
لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد... ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود ... لطفا این داستان بخونید با دقت و آرامش. ......داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد... ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن
موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.
یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای

ادامه دارد...
Read more
وقتی جوان تر بودم فکر می کردم این روزها و مناسبت ها شو است، ژست و فیگور است، خنده بازاری است برای سرکار ...
Media Removed
وقتی جوان تر بودم فکر می کردم این روزها و مناسبت ها شو است، ژست و فیگور است، خنده بازاری است برای سرکار گذاشتن خلایق. بهانه ای برای فروش کالا و کاسبی.مثل جوراب و زیرپیراهن برای روز مرد . . . گذر زمان به آدم یاد داد که با احتیاط قضاوت کنم. که قضاوت نکنم. حالا فکر می کنم چقدر این بهانه‌ها خوب است حتی اگر ... وقتی جوان تر بودم فکر می کردم این روزها و مناسبت ها شو است، ژست و فیگور است، خنده بازاری است برای سرکار گذاشتن خلایق. بهانه ای برای فروش کالا و کاسبی.مثل جوراب و زیرپیراهن برای روز مرد . . .

گذر زمان به آدم یاد داد که با احتیاط قضاوت کنم. که قضاوت نکنم. حالا فکر می کنم چقدر این بهانه‌ها خوب است حتی اگر شو و ژست و فیگور باشد.
همین بی بهانه دوست داشتن‌ها کار آسانی نیست!

دلی می خواهد دریایی که بی هیچ چشم داشتی فقط و فقط دوست بدارد!
بی بهانه دوست داشتن یعنی، نگاهت دلیل نمی شود، صدایت دلیل نمی شود، مهربانی ات دلیل نمی شود،... یعنی من تو را... "فقط دوست دارم" با یا بدون همه ی اینها!

بی بهانه دوست داشتن عشق می خواهد تام و تمام... مردانگی می خواهد پای این ادعای بزرگ ایستادن!

بگذار هر کس هر چه می خواهد بگوید، هر کس هر خیالی که می خواهد در سرش بپروراند، عیبی ندارد بگذار هر کس می خواهد احساس مرا به سخره بگیرد! بگذار هر کس هر بهانه ی احمقانه ای را برای دوست داشتنم تصور کند!

برای من همین کافیست که "تو" ... فقط "تو" باور کنی که من... مرد و مردانه... بی بهانه... دوستت دارم! -پ‌ن: اصلا هم لوس بازی نیست
پ‌ن دوم: کیک هم نگرفتیم
پ‌ن سوم: کادوی ولنتاین هم گرفته :))
Read more
. امروز جفا نمی کند کس در شهر مگر تو می کنی بس در دام تو عاشقان گرفتار در بند تو دوستان محبس یا محرقتی ...
Media Removed
. امروز جفا نمی کند کس در شهر مگر تو می کنی بس در دام تو عاشقان گرفتار در بند تو دوستان محبس یا محرقتی بنار خد من جمرتها السراج تقبس صبحی که مشام جان عشاق خوشبوی کند اذا تنفس استقبله و ان تولی استانسه و ان تعبس اندام تو خود حریر چینست دیگر چه کنی قبای اطلس؟ من در همه قولها فصیحم در وصف شمایل ... .
امروز جفا نمی کند کس
در شهر مگر تو می کنی بس
در دام تو عاشقان گرفتار
در بند تو دوستان محبس
یا محرقتی بنار خد
من جمرتها السراج تقبس
صبحی که مشام جان عشاق
خوشبوی کند اذا تنفس
استقبله و ان تولی
استانسه و ان تعبس
اندام تو خود حریر چینست
دیگر چه کنی قبای اطلس؟
من در همه قولها فصیحم
در وصف شمایل تو اخرس
جان در قدمت کنم ولیکن
ترسم ننهی تو پای بر خس
ای صاحب حسن در وفا کوش
کاین حسن وفا نکرد با کس
آخر به زکات تندرستی
فریاد دل شکستگان رس
من بعد مکن چنان کزین پیش
ورنه به خدا که من ازین پس
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم
#سعدی
#ترجیع_بند_۳
Read more
در زمان حضرت محمد(ص)، مرد فقیری زندگی می‏کرد که حتی نانی برای خوردن نداشت. روزی مرد تصمیم گرفت به دیدن ...
Media Removed
در زمان حضرت محمد(ص)، مرد فقیری زندگی می‏کرد که حتی نانی برای خوردن نداشت. روزی مرد تصمیم گرفت به دیدن پیامبر برود و از او کمک بخواهد. حضرت محمد (ص) در میان جمعی نشسته بودند و برایشان حرف می‏زدند. وقتی مرد فقیر وارد جمع شد، گوشه‏ای نشست و منتظر ماند تا صحبت‏های پیامبر تمام شود. حضرت محمد (ص) با خوش‏رویی ... در زمان حضرت محمد(ص)، مرد فقیری زندگی می‏کرد که حتی نانی برای خوردن نداشت. روزی مرد تصمیم گرفت به دیدن پیامبر برود و از او کمک بخواهد.

حضرت محمد (ص) در میان جمعی نشسته بودند و برایشان حرف می‏زدند. وقتی مرد فقیر وارد جمع شد، گوشه‏ای نشست و منتظر ماند تا صحبت‏های پیامبر تمام شود. حضرت محمد (ص) با خوش‏رویی به مرد فقیر لبخندی زدند و حرف‏های خود را ادامه دادند.

پیامبر گفتند: «اگر شخصی پیش من بیاید و از من کمک بخواهد، حتما به او کمک خواهم کرد. اما بهتر است که هر کس از خدا کمک بخواهد و با یاری خدا، خودش نیز تلاش کند تا مشکلش حل شود.» مرد، با شنیدن حرف‏های پیامبر، تصمیم گرفت به خانه برگردد و از خدا کمک بخواهد. او چیزی به پیامبر نگفت و به خانه برگشت.

گرسنه بود و چیزی برای خوردن نداشت. دعا کرد و دعا کرد. اما هنوز گرسنه بود. دوباره پیش پیامبر برگشت تا از او کمک بخواهد.

این‏بار هم حضرت محمد (ص) با مهربانی به او لبخندی زدند و گفتند: «اگر کسی از من کمک بخواهد، به او کمک خواهم کرد. اما بهتر است از خدا کمک بخواهیم و با تلاش خود و یاری خداوند، مشکلات را حل کنیم.» مرد فقیر، باز هم به پیامبر چیزی نگفت. اما به خانه برنگشت. او به خانه‏ی همسایه‏اش رفت و تبر او را قرض گرفت. به دشت رفت، دعا کرد و از خدا خواست به او توانایی و سلامتی بدهد تا بتواند کار کند.

بعد مشغول کار شد، شاخه‏های خشک را شکست و مقداری هیزم جمع کرد. آنها را به بازار برد و فروخت. مرد دیگر فقیر نبود. گرسنه هم نبود. با یاری و کمک خداوند و تلاش خودش، توانست غذا و لباس بخرد. روز بعد، پیامبر او را دید.

مثل همیشه با مهربانی لبخندی زدند و گفتند: «گفته بودم اگر از خداوند کمک بخواهی و خودت هم تلاش کنی، به هیچ‏کس نیازمند نمی‏شوی.
#دعاء
#دعا
#ادعیه
#قران
#قرآن
#القران
#روزه
#نماز
#رمضان
#اردو
#2018
#Dua
#Quran
#Islam
#supplication
#shia
#muslim
#ramadan
#urdu
Read more
@samira_brm عکس: متن: @f.salar13 #شهر_خرس .یکی از سخت ترین کارها در دوران پیری اقرار به اشتباهاتی ...
Media Removed
@samira_brm عکس: متن: @f.salar13 #شهر_خرس .یکی از سخت ترین کارها در دوران پیری اقرار به اشتباهاتی است که دیگر نمی توان درستشان کرد.بدترین چیز قدرت نفوذ داشتن در زندگی دیگران این است که گاهی ممکن است اشتباه کنی. واژه ها خیلی ناچیزند و هیچ کس قصد آزار کسی را با آن ها ندارد. همه همین را می گویند.هر ... @samira_brm عکس:
متن: @f.salar13
#شهر_خرس .یکی از سخت ترین کارها در دوران پیری اقرار به اشتباهاتی است که دیگر نمی توان درستشان کرد.بدترین چیز قدرت نفوذ داشتن در زندگی دیگران این است که گاهی ممکن است اشتباه کنی.

واژه ها خیلی ناچیزند و هیچ کس قصد آزار کسی را با آن ها ندارد. همه همین را می گویند.هر کس فقط دارد وظیفه اش را انجام می دهد.

سکوت می تواند مثل آب عمل کند.اگر بگذاری زیادی به درونت نفوذ کند،یخ می زند و قلبت را می شکند.

می توان عاشق چیزی بود بدون آنکه همه ی جنبه های آن را دوست داشت.

تنفر می تواند انگیزه ای عمیق باشد. دنیا ساده تر قابل درک تر می شود اگر بتوانی همه کس و همه چیز را تقسیم کنی به دوست و دشمن،ما و آن ها،نیکی و بدی.ساده ترین راه متحد کردن یک گروه عشق نیست؛ عشق سخت است،خواسته ها دارد. ساده ترین راه تنفر است.

رشد یعنی بقا.کارآفرینی که حرکت نمی کند نخواهد توانست سرپا بماند،پسرفت هم نوعی حرکت است.

پ.ن:داستان در مورد شهری است که هاکی همه امید این شهر است برای بقا و پابرجا بودن این شهر هاکی باید زنده باشد.شبی بعد از برد هاکی جوانان، جشنی برگزار میشه در این جشن ماجرایی برای یه دختر جوان پیش می آید.وقتی ماجرای ان شب برملا می شود شهر بهم می ریزد همه شهر مردم به فکر هاکی هستند نه کسی که در این اتفاق صدمه دیده.
کتاب را دوست دارم،یک شهر، ورزش هاکی،جنسیت،بقا،شغل،عشق همه در این فوق العاده بود.از این نویسنده مردی به نام اوه خوندم این کتابش شهر خرس،خیلی متفاوت و عالی بود.

#شهر_خرس #فردریک_بکمن #الهام_رعایی #نشرنون #کتابهای_خوب_بخوان #کتاب_بخوانیم #کتابهای_من_
Read more
* لحظاتی در زندگی هست که فکر می‌کنی به آخر رسیدی و دیگر هیچ راهی به زندگی نداری! فکر می‌کنی هیچ‌کس مثل تو گرفتار این همه مشکل نشده و خدا فقط برای تو این همه بدبختی آفریده! اما کمی صبور باش دوست من! مشکلات نیامده اند که همیشه بمانند. آمده اند تا تو را به مرحله بالاتری ببرند؛ پس از رنج خود بیاموز. اما اگر ... *
لحظاتی در زندگی هست که فکر می‌کنی به آخر رسیدی و دیگر هیچ راهی به زندگی نداری! فکر می‌کنی هیچ‌کس مثل تو گرفتار این همه مشکل نشده و خدا فقط برای تو این همه بدبختی آفریده! اما کمی صبور باش دوست من! مشکلات نیامده اند که همیشه بمانند. آمده اند تا تو را به مرحله بالاتری ببرند؛ پس از رنج خود بیاموز. اما اگر نمی‌توانی آنچه اتفاق افتاده را تغییر دهی آن را بپذیر تا به آرامش برسی. پذیرش تو به معنای شکست نیست

تو اینقدر قدرتمندی و ارزشمند که از کنار حوادثی که تحت کنترل تو نیست آرام عبور می‌کنی! اما من تو را می‌فهمم. می‌دانم الان چه احساس بدی داری و فکر می‌کنی دیگر هیچ وقت روی خوشی را نمی‌بینی! تو فکر می‌کنی دیگر آینده‌ای نداری و تو فقط در گذشته‌ای... اما عزیز من! این فصل سرد هم می‌گذرد و غم‌ها ماندنی نیستند. اما می‌خواهی حالا شادی را در آغوش بگیری یا منتظر آن باشی روزی از راه برسد؟! انتخاب کن... با این باور زندگی کن که در کنار رنج خود می‌توانی شادی‌ها را هم انتخاب کنی.

شما می‌توانید تفکر و احساس خود را انتخاب کنید. پس روی آنچه می‌خواهید تمرکز کنید و دست از کنترل آنچه در اختیار شما نیست، بردارید. بگذارید زندگی در جریان باشد و شما هم با آن حرکت کنید. برای اینکه به شادی برسید باید انتخاب کنید شاد باشید! همین! احساس خوب، هیچ جایی نیست جز در شما و در همین لحظه که در آن هستید و باید آن را پیدا کنید. اگر آن را نمی‌پذیرید از این لحظه و از خودتان رنج می‌کشید.

من نمی‌گویم که مشکلات و دردها هیچ اهمیتی ندارند و بی خیال آنها شوید نه! اما می‌توانید تلاش کنید کمترین تاثیر را از آنها بگیرید و در کنار همین چالش‌ها شاد زندگی کنید و از میان همه آن چیزهایی که می‌تواند شما را ناراحت نگه بدارد و روز، ماه و سال شما را خراب کند؛ شادی‌ها را انتخاب کنید. تلاش شما برای زندگی و شاد بودن، تلاشی ارزشمند است. پس شرایط لازم را اطراف خود فراهم کنید. از بیماری و درد حرف نزنید و با آدمهایی دوست شوید که به شما انگیزه زندگی می‌دهند. به کلاسهای آموزشی بروید و چیزهای جدیدی بیاموزید.

مراقب خواب و خوراکتان باشید و ورزش کنید. امیدوار به فردا باشید و برای روزهای آینده خود برنامه ریزی کنید. چه چیزهایی می‌توانند به شما انگیزه دوباره بدهند؟ لیستی از آنها تهیه کنید و روی آنها تمرکز کنید. برای زندگی خود هدفهایی انگیزشی تعیین کنید و بر علیه حس افسردگی و رخوت خود مبارزه کنید.
کلیپ را در کانال تلگرام می‌توانید دانلود کنید (لینک در بیو)

سئوال: شما برای اینکه خود را شاد کنید چه کارهایی انجام‌ می‌دهید؟
.
.
Read more
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم ...
Media Removed
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به ... .
من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق»
این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم
به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم
باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به هدف هیچ هیچ هیچ زحمتی نمیکشیم
باور کنید کسی الکی به هدف نرسیده
باید قانع باشیم و از کم شروع کنیم
باید جان بر کف باشیم برای رسیدن به هدف
باید قبول کنیم ما ها (آدمها) فقط و فقط و فقط
ادعا داریم و برای اهدافمون ذره ای وقت نمیذاریم
که اگر میذاشتیم ، الان در رویاهامون زندگی میکردیم
.
من به شخصه به ۸۰ درصد از رویاهام رسیدم و از خدای خودم متشکرم که انقدر با من صادق هست و حتی برای کارهای کوچیک به من نشانه های واضح و فراوان رو نشون میده
.
این شعر هم نوش جون هر کسی که میخونه و میفهمه:
.
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری / سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری / تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا / تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری / تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد / تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری / سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی سر نشوی / کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری / تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
#مولانا
Read more
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ الا ای رسولی که خود را به لباس (حیرت و فکرت) در پیچیده‌ای. آیه 1 قُمْ فَأَنذِرْ ...
Media Removed
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ الا ای رسولی که خود را به لباس (حیرت و فکرت) در پیچیده‌ای. آیه 1 قُمْ فَأَنذِرْ برخیز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان. آیه 2 وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ و خدایت را به بزرگی و کبریایی یاد کن. آیه 3 وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ و لباس (جان و تن) خود را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه ... يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ الا ای رسولی که خود را به لباس (حیرت و فکرت) در پیچیده‌ای.
آیه 1 قُمْ فَأَنذِرْ برخیز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان.
آیه 2 وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ و خدایت را به بزرگی و کبریایی یاد کن.
آیه 3 وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ و لباس (جان و تن) خود را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار.
آیه 4 وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ و از ناپاکی (بت و بت‌پرستان) به کلی دوری گزین.
آیه 5 وَ لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ و بر هر که احسان کنی ابدا منّت مگذار و عوض افزون مخواه.
آیه 6 وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ و برای خدایت صبر و شکیبایی پیش‌گیر.
آیه 7 فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ تا آن‌گاه که (هنگامه قیامت برپا شود و) در صور (اسرافیل) بدمند.
آیه 8 فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ آن روز بسیار روز سختی است.
آیه 9 عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ کافران را هیچ گونه در آن راحتی و آسایش نیست.
آیه 10 ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا به من واگذار کار انتقام آن کس را که من او را تنها آفریدم.
آیه 11 وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا و به او مال و ثروت فراوان بذل کردم.
آیه 12 وَ بَنِينَ شُهُودًا و پسران بسیار حاضر به خدمت نصیب گردانیدم.
آیه 13 وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيدًا و اقتدار و مکنت و عزّت دادم.
آیه 14 ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ و (با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد.
آیه 15 كَلَّا ۖ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا هرگز (بر نعمتش نیفزایم) که او با آیات ما دشمنی و عناد ورزید.
آیه 16 سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا به زودی او را به سختی و دشواری (آتش دوزخ) درافکنم.
آیه 17 إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ اوست که فکر و اندیشه بدی کرد (که رسول خدا را به سحر و ساحری نسبت داد). آیه 18 فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ و خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد.
آیه 19 ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود.
آیه 20 ثُمَّ نَظَرَ پس باز اندیشه کرد.
آیه 21 ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ و (به اظهار تنفّر از اسلام) رو ترش کرد و چهره در هم کشید.
آیه 22 ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ آن‌گاه روی گردانید و تکبر و نخوت آغاز کرد.
آیه 23 فَقَالَ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ و گفت: این (قرآن) به جز سحر و بیان سحرانگیزی که (از ساحران گذشته) نقل می‌شود هیچ نیست.
آیه 24 إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ این آیات گفتار بشری بیش
Read more
‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى . من زدم من زدم من یه جقی ام من ...
Media Removed
‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى . من زدم من زدم من یه جقی ام من هشتاد و پنج ام کمر عمیق (گود) من نشانه از جلق من است دستان تندروی من نشانی از فپ من است من خودم کارگردان پورنم خودم استار آن فیلم جلق منو ظبط کن برای تو کتابه آن من حشری ام تو هی بگو فیلتره سایت کیرم ... ‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi
آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى
.
من زدم من زدم
من یه جقی ام
من هشتاد و پنج ام
کمر عمیق (گود) من نشانه از جلق من است
دستان تندروی من نشانی از فپ من است
من خودم کارگردان پورنم خودم استار آن
فیلم جلق منو ظبط کن برای تو کتابه آن
من حشری ام تو هی بگو فیلتره سایت
کیرم سرخه کونم در حد یک سیفید ناب
در این وب سایت هیچ فیلم خوبی نیست
هیچ پورن با کس و ممه ای نیست
جق درست این است بزن عمیق تر
دستت را تنگ کن جق بزن دقیق تر
من رو فرش ریختم خودم جمع کردم
اینبار آبمو رو میز سلطنتی پخش کردم
شاید بد زدم ولی به هر حال زدم
گناهش با جانی و ایوان که هر روز کس کردن
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
.
کاری که شد نباید میشد
ولی ترک این مسئله برام دردسر میشد
کیرم سرخه کمر زخمیه و کبود
درکم کن چاره ای نبود
مثل فردی که از ترس ننه خویش ظاهرا پسر خوب
ولی نگاش کنی باطنا جقول
جق زدن همین بود همین خواهد بود
شاید الکسیس با جانی سینس خواهر بود
شاید اونم یه حروم زاده ی بی مادر بود
از شما که پنهان از ما نه پنهان
نه پورن هاب سایت من است نه برزرز نه شهوان (شهوانی)
کیر پی کونیست در این شبانگاه بی فاپ فاپ
نگاه به من انداخت چون فک کرد میزنم
من میزنم و خواهم زد آره
من خود جقی ام پس باید زنم جقا هی
من خود جقی ام پس باید زنم جقا هی
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
.
کمی به گا است کمی بچه کون
آقا فارس آدم بود نه کیر سه سر بود
نه جانی و الکسیس نه روی ننت بود
مسیر جلقش فقط رو به یه سمت بود
کفو بزن یه دست آغشته به کف شو
در لپتاپو ببند برو از اینجا دور شو
شق بکن تو صدم ثاتیه بزن
عمیق با شدت یه ضرب
بچه کشی راه نجات در این منجلابه
کیر و گلنار تو فقط در در این جق به کاره
جسی و الکسیس بهانه ان مشتی
جقو بزن شاید دفه بعدی بکنی رشتی
شستشو دستی
جقا سطحی
جانی جقی
ممه جعلی
گلنار کفی
به کیر من نی آه
تش یه تف از ته حلقمه
جقو بزن که دیگه وخ کمه
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
Read more
خدا خستم... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ... از این مردم که به ظاهر صادق و با وفان ... پس کو صداقت و محبت چرا یه کوچولو محبت بین ما مردم نیست همش دروغو، چند رنگی پیداس ... دیگه عشقی پاک و مقدس توو مردم نیست ... البته به ظاهر همه پاکو‌، صادقن ... ... کو سفره ی وفا و صداقت ... از بی وفایی ...از ... خدا خستم... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفان ...
پس کو صداقت و محبت چرا یه کوچولو محبت بین ما مردم نیست
همش دروغو، چند رنگی پیداس ...
دیگه عشقی پاک و مقدس توو مردم نیست
... البته به ظاهر همه پاکو‌، صادقن ...
... کو سفره ی وفا و صداقت ...
از بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله ... خستم ... آره ... از دست خودم خستم
خیلی هامون تنهاییم ...
تنها.....
اما تنهايي بي وفا نيست ...
تنهاييو دوست دارم چون دروغي تو اون نيست ...
تنهــــاييو دوسـت دارم چون تـجـربه کـــردم ...
آره من خودمو پشت خنده هام مخفی کردم ...
چه غم انگيزه بار سختی ها رو به تنهايی به دوش کشيدن و رنج ها رو توو سکوت و انزوا ی محض گریه کردن .
و چه تلخه خنده، همون زمان که می خندم تا گريه هامو‌ پنهون کنم
و چه سخته آرومو بی صدا توو خودت بشکنی
و چه عجيبه زندگی که ما رو مثله یه عروسک
... بازيچه خودش کرده تا هر وقت خواست هر جوری خواست مارو بکشه
و تو اون زمان که غمه ديگران به غمت اضافه می کنه
اما هيچ کس از
رنج تو خبر نداره،
اون زمان که بار غصه به شونه هات سنگينی می کنه
و انتظار کمک هیچوقت به پايان نمی رسه، همون زمان که آرزوهاتو توو
گور سرد خاطرت دفن می کنی و
به صورتت سيلی می زنی تا زير ضربه های غم، خم به ابرو نياری
بغض هایه کهنت هجوم می آره اما دستی نیست تا گره از
بغض هات باز کنه
تو همین مسیر دنباله یه نوری
اما
حتی فانوسی سر راهت پیدا نمی کنی،
حتی هيچ کس صدای فرياد های بی صداتو نمی شنوه،
اون زمان که هيچ کس تو رو حس نمی کنه
و
چه غم انگيزه تنهايی... نمیدونم زندگی چیه؟!؟ اگه زندگی شکستنه سکوته
سالهاست که من سکوتو شکستم۰
اگه زندگی خروشه
سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی
جوشیدم اما اینو فراموش نمی کنم که زندگی بی
وفاست
چون از خوده
زندگی یاد گرفتم که چطوری اشک بریزم اما اشکام به
من یاد نداد که چطوری زندگی کنم!!!
امیدوارم شادو سربلند باشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان ...
Media Removed
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان نکند جز مغفلی باری نظر به خاک عزیزان رفته کن تا مجمل وجود ببینی مفصلی آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند بیرون ازین دو لقمهٔ ... .
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
این پنج روزه مهلت ایام آدمی
آزار مردمان نکند جز مغفلی
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن
تا مجمل وجود ببینی مفصلی
آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس
هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند
بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال
با خویشتن به گور نبردند خردلی
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت
گویند ازو هنوز که بودست عادلی
ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی
دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی
مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل
هر روز باز می‌رویش پیش، منزلی
بنیاد خاک بر سر آبست ازین سبب
خالی نباشد از خللی یا تزلزلی
دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
آسوده عارفان که گرفتند ساحلی

آنگه که سر به بالش گورم نهند باز
از من چه بالشی که بماند چه حنبلی
بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل
ناچارش آخریست همیدون که اولی
خواهی که رستگار شوی راستکار باش
تا عیب جوی را نرسد بر تو مدخلی
تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز
پس واجبست در همه کاری تأملی

مرد آدمی نباشد اگر دل نسوزدش
باری که بیند و خری اوفتاده در گلی
رستم به نیزه‌ای نکند هرگز آن مصاف
با دشمنان خویش که زالی به مغزلی
هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی
خرم کسی شود مگر از موت غافلی
نی کاروان برفت و تو خواهی مقیم بود
ترتیب کرده‌اند تو را نیز محملی

حقگوی را زبان ملامت بود دراز
حق نیست اینچه گفتم؟ اگر هست گو بلی
Read more
........... پارت 2 من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست دیگری جز تو ...
Media Removed
........... پارت 2 من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد این ستمها دگری با من بیمار نکرد هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد نبود ... ........... پارت 2
من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد

جان من این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار چه می‌پرهیزی

یار شو با من بیمار چه می‌پرهیزی

چیست مانع ز من زار چه می‌پرهیزی

بگشا لعل شکر بار چه می‌پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می‌پرهیزی

نه حدیثی کنی اظهار چه می‌پرهیزی

که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزن

چین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف مزن

درد من کشتهٔ شمشیر بلا می‌داند

سوز من سوخته داغ جفا می‌داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می‌داند

همه کس حال من بی سر و پا می‌داند

پاکبازم هم کس طور مرا می‌داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می‌داند

چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر می‌کنی از پیش نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت ........... ادامه در پست بعدی
Read more
* به جای اینکه همیشه همه چیز را از قیافه گرفته تا آدمهای زندگی، شهر و کشور محل سکونت خود، خانواده و همسرت را عوض کنی؛ چرا ذهن و دیدگاهت را نسبت به مسائل و نقش کسانی که در زندگی‌ات هستند تغییر نمیدهی؟ اگر احساس خوشبختی نداری، اگر حس خوبی از خودت نمی‌گیری، اگر نمی‌توانی درون خود انگیزه ایجاد کنی و اگر ... *
به جای اینکه همیشه همه چیز را از قیافه گرفته تا آدمهای زندگی، شهر و کشور محل سکونت خود، خانواده و همسرت را عوض کنی؛ چرا ذهن و دیدگاهت را نسبت به مسائل و نقش کسانی که در زندگی‌ات هستند تغییر نمیدهی؟ اگر احساس خوشبختی نداری، اگر حس خوبی از خودت نمی‌گیری، اگر نمی‌توانی درون خود انگیزه ایجاد کنی و اگر همیشه دیگران را مقصر و خود را قربانی می‌دانی و... زندگی تو لزوما با ورود و خروج آدمها، تعویض اشیاء و جابجایی‌ات عوض نمی‌شود! باید خودت، افکارت و باورهایت را تغییر دهی.

همیشه تا مشکلی برای ما پیش می‌آید که تنها به نظر خودمان بزرگترین و خاص‌ترین مشکل دنیاست و هیچ راه‌حلی هم ندارد؛ سریع با اضطراب و نگرانی که حافظه ما را اشغال می‌کند؛ می‌خواهیم همه چیز را عوض کنیم تا مشکل حل شود! چون باید هم با مشکل مبارزه کنیم هم با اضطرابی که در پی آن در ما به وجود آمده است! شاید در برخی موارد خاص، تعویض شخص یا موقعیتی بد و نامناسب، چاره کار باشد اما راه‌حلی کارساز برای تمام موارد نیست.

زیرا شما نیز در بروز مسئله، بی‌ تقصیر نبوده‌اید و اگر موضوع را دقیق و واقع بینانه، بررسی و قضاوت نکرده و به نتیجه درستی نرسید که منجر به تغییر خودتان شود؛ دوباره گرفتار اشتباه دیگر، رابطه مخرب دیگر یا آدم‌ نامناسب دیگر خواهید شد و شما با این دیدگاه، نگرش و ذهنیتی که دارید انتخابهای غلطی خواهید داشت و نتایج را هم احتمالا گردن دیگران، سرنوشت، شانس و بخت می‌اندازید. اما اگر همان روز اول، تغییر کرده بودید و درس درست از تجربه‌ها گرفته بودید؛ حالا بطور مداوم یک خطا را تکرار نمی‌کردید

درس درست این نیست که همه بد و بی اعتمادند! اینجا اصلا کشور خوبی نیست؛ باید بروم! من باید خانواده‌ام را ترک کنم! من باید مثل خودش شوم! من باید یک آدم ایده‌آل پیدا کنم! هیچ‌کس من را دوست ندارد! باید کسی باشد من را خوشبخت کند! من همیشه بدبخت و کم شانس بوده‌ام مثل مادرم! همه می‌خواهند به من ضربه بزنند! هیچ‌کس نیست من را نجات بدهد! از همه متنفرم؛ همه مقصرند که اینطور شدم! دیگران بهتر و برتر از من هستند! اگر....داشتم خوشبخت و خوشحال بودم

این درسها چون فقط به بیرون از خودمان وابسته است و هیچ‌گونه مسئولیتی را برای تغییر خود و آزادی ما در انتخاب دیدگاه، تفکر و حتی رفتار ما قائل نیست؛ پس نامناسب و غلط هستند. این درسها منجر می‌شوند دوباره و دوباره اشتباه کنید و تقصیر را گردن همه چیز و همه کس و فقط عوامل بیرونی بیندازید

شما عوامل بیرونی یا درونی را در مسائل خودتان مقصر می‌دانید؟ چرا؟
چقدر در تغییر خودتان به عوامل درونی تکیه می‌کنید؟
.
Read more
يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه ...
Media Removed
يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد و ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به ... يداستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد
و
ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم. و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید»من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»«مادرت خانه نیست؟»«هیچکس بجز من خانه نیست»«آیا خونریزی داری؟»«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»«بله، می‌توانم»«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»من کمی تسکین یافتم. یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند. یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد. «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم. .
ادامه در كامنت اول 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
. . سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد دامی ...
Media Removed
. . سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری ... .
.
سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی
طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی
کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی
تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست
تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی
از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی
گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری رواست
خود کرده جرم و خلق گنهکارمی‌کنی
هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی
دستان به خون تازه بیچارگان خضاب
هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی
با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی
تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم
ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی
گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی
از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب
کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی
زنهار سعدی از دل سنگین کافرش
کافر چه غم خورد چو تو زنهار می‌کنی
.
#سعدی
Read more
اى ثروتمندان، اي مشاهير، اي مقام داران، اي سردمداران، هنگامي كه موهبت خداوند برايتان نازل ...
Media Removed
اى ثروتمندان، اي مشاهير، اي مقام داران، اي سردمداران، هنگامي كه موهبت خداوند برايتان نازل شده است، بنگريد كه با اين نعمت ها كه داده شده ايد، با خود و با خلق خداوند چه ميكنيد ... دنيا دو روز است، سرمست ثروت و جاه و مقام و نامتان نشويد با جان و مال و ناموس و اعتقادات مردمان بازي نكنيد ... و ... اى ثروتمندان،
اي مشاهير،
اي مقام داران،
اي سردمداران،
هنگامي كه موهبت خداوند
برايتان نازل شده است،
بنگريد كه با اين نعمت ها
كه داده شده ايد،
با خود و با خلق خداوند چه ميكنيد
...
دنيا دو روز است،
سرمست ثروت و جاه و مقام و نامتان نشويد
با جان و مال و ناموس و اعتقادات مردمان بازي نكنيد
...
و اي بيچارگان،
وقتي صاحب نعمت شديد،
به جاي ايمان به خدا و شكرگزاري،
شروع به فساد در زمين نكنيد
...
همانا قارون یکی از (ثروتمندان) قوم موسی بود که بر آنها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنجها صاحبان قوّت را خسته کردی، هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر مغرور و شادمان (به ثروت خود) مباش که خدا هرگز مردم پر غرور و سرمست را دوست نمی‌دارد
...
و به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده بکوش تا (ثواب و سعادت) دار آخرت تحصیل کنی و لیکن بهره‌ات را هم از (لذّات و نعم حلال) دنیا فراموش مکن و (تا توانی به خلق) نیکی کن چنانکه خدا به تو نیکویی و احسان کرده و هرگز در روی زمین فتنه و فساد برمینگیز، که خدا مفسدان را ابدا دوست نمی‌دارد.
...
قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفی را که از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد (بلکه یکسر به دوزخ روند).
...
آن‌گاه قارون (روزی) با زیور و تجمل بسیار بر قومش در آمد، مردم دنیا طلب (که او را دیدند) گفتند: ای کاش همان قدر که به قارون از مال دنیا دادند به ما هم عطا می‌شد که او بهره بزرگ و حظّ وافری را داراست
...
و اما صاحبان مقام علم و معرفت (به آن دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما (و همت پست شما) ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار گردیده بسی بهتر (و بالاتر از این دارایی دو روزه قارون) است، ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند بدان ثواب و مقام نخواهد رسید.
...
پس (از اندک زمانی) ما هم او را با خانه (و گنج و دارایی) اش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویش را یاری دهد.
...
صبحگاه هم آنان که روز گذشته (ثروت و) مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای (بر ما و آرزوهای ما) گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد روزی فراوان دهد و (هر که را خواهد) تنگ روزی کند، اگر نه این بود که خدا بر ما منّت گذاشت (و غرور و ثروت قارون نداد) ما را هم (مثل او) در زمین فرو بردی! ای وای که گویا کافران را هرگز فلاح و رستگاری نیست!
Read more
... هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج ...
Media Removed
... هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج برساند . هنر،به منزله ی دریچه ای زیبا و شگرف قادر است استعدادهای بالقوه انسانی را به فعل برساند.پرسش اساسی همین جاست؟آیا شرط موفقیت لزوما داشتن استعداد و انگیزه است؟ از سویی صورت هنر بی شباهت به کره ... ...
هنر، بالذات مفتون می سازد و اغواگری می کند.این خاصیت هنر است که تو را از نقطه انفعال به نقطه اوج برساند . هنر،به منزله ی دریچه ای زیبا و شگرف قادر است استعدادهای بالقوه انسانی را به فعل برساند.پرسش اساسی همین جاست؟آیا شرط موفقیت لزوما داشتن استعداد و انگیزه است؟ از سویی صورت هنر بی شباهت به کره خاکی ما نیست ، پر است از پرتگاه ها و مخاطراتی که قادر است هر لحظه شما را از مسیر پس بزند.به زبانی ساده تر، هنر یک چهره عاری از ترحم و توام با قساوت نیز با خود به همراه دارد.به عنوان مثال، وقتی شما با آرزوهای خوش و شیرین در سر وارد ادبیات داستانی می شوید و به ناگاه با وضعیت پیچیده و در هم تنیده ای مواجه اید؟؟؟گره های کوری که گاه شما را زخمی و عاصی می کنند. مگر نه این که بسیارند دوستانی که به من و شما مراجعه می کنند؟ توپ شان بد طوری پر است ، می گویند : ما هیچ فکر نمیکردیم این طور باشد؟؟با این وضع نمی توانیم ،واقعا نمیشود،درست استدلال می کنند و تصمیم به کناره گیری و انزوا میگیرند. اما من و بسیاری از شما دوستان هیچ گاه جز دسته ای نشدیم که بر زخم یاس و نومیدی شان نمک بیشتری بپاشیم . همواره گفتیم :این جا ایران است،کشوری که اگر تو انصراف دادی و به کنار رفتی دیگران در دلشان می گویند : آخیش!! به درک!!این جا هیچ کس برای نبودنت دسته عزاداری به راه نمی اندازد.فکر نکن اگر به گوشه ای نشستی، حرفت می شود نقل مجالس!حافظه افکار عمومی بد لنگ می زند و تو زودتر از آنی که فکرش را می کنی فراموش خواهی شد.پس بمان!روحیه ات را تغییر بده.اندکی مدارا کن!اشتباه نکن! سر سپرده نشو!زیر بلیت کسی نرو که به مفت هم نمی ارزد! تلاش کن و عرق بریز! می دانیم باز عده ای هستند که سانسورت کنند که به کوری و کری بزنند خودشان را ولی تو بمان و ادامه بده، همین بس که خاری شوی در چشمان شان ... #نویسنده
#هنرمند_جوان
#نویسنده_تازه_کار
#هنر_معاصر
#هنر_و_زندگی
#هنروخلاقیت
#ادبیات_داستانی
#باند_بازی
#مشکلات_کشور
#آسیب_شناسی_تشکیلات
Read more
. ‫کاوه گلستان: من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تورا خدشه‌دار ...
Media Removed
. ‫کاوه گلستان: من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تورا خدشه‌دار کند و به خطر بیاندازد. ‬ می‌توانی نگاه نکنی، می‌توانی خاموش کنی، می‌توانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتل‌ها، اما نمی‌توانی جلوی حقیقت را بگیری، ‌هیچ کس نمی‌تواند. من كاوه هستم، كاوه گلستان ... .
‫کاوه گلستان: من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تورا خدشه‌دار کند و به خطر بیاندازد. ‬
می‌توانی نگاه نکنی، می‌توانی خاموش کنی، می‌توانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتل‌ها، اما نمی‌توانی جلوی حقیقت را بگیری، ‌هیچ کس نمی‌تواند.
من كاوه هستم، كاوه گلستان (عكاس) نه بالا‌، نه پایین، نه چپ، نه راست، فقط برای ثبت واقعیت به دنیا آمده‌ام
سالگرد درگذشت ⁧‫ #کاوه_گلستان‬⁩
#عکس #عکاس #عکس_خبری
#photo #photography #photographer #photojournalism #photojournalist
Read more
 #D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو ...
Media Removed
#D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی ... #D_515
..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی که به کسانی که باقی موندن گفته میشه ، فکر میکنم در این زمان (زمان حال) باید خیلی بهش فکر کنم . قلب من خیلی احساس درد و تاسف میکنه که نتونست دستی رو که برای کمک دراز کرده بودی محکم تر بگیره . خیلی سنگینه که بگی این تحمل پذیر بوده چون تو یه سلبریتی هستی . برای رها کردن یه چیز و تسلیم شدن براش باید راه زیادی رو طی کرد،اگه نتونی اونو انجام بدی پس قلبت بیشتر درد میکشه . روز قبل از اینکه بدرقه ات کنم ، به خوابم اومدی و گفتی هیونگ تو باید خوشحال تر باشی ، هنوزم تصویر صورتت که با شادی میخندید و ما رو ترک میکرد جلوی چشمام زنده است . هر کسی ممکنه در طول زندگیش مورد امتحان قرار بگیره و بعد بازخواست بشه ، ممکنه با درد و رنج رو به رو بشه ، ولی فشاری که هر کس متحمل میشه غیر قابل اندازه گیریه و احساساتی که هر شخص حس میکنه بسته به اون شرایطی که توش قرار داره ممکنه سخت ترین و دردناک ترین حالت ممکن برای تحمل کردن باشه . منم یه مدت درگیر افسردگی شدید بودم و فکر میکردم فقط بهتره که بمیرم تا اینکه زندگی کنم و نفس بکشم ، تک تک روزا برام سخت بود . توی ارتش مردم به من جوری نگاه میکردن که انگار فقط دارم براشون نمایش اجرا میکنم ، اون نگاها بیشتر برای من درناک تر بود . من نزدیک یک سال تو شرایط روحی سختی بودم . از اونجایی که منم همچین چیزی رو تجربه کردم ، میدونم همه چی خیلی خوب میشه اگه بتونی یه راه کوچیک برای فرار از این اوضاع پیدا کنی ... شاید چون الان کریسمسه من الان عمیقتر معنی کلمه ی معجزه ی کریسمس رو حس میکنم ، میتونم حس کنم که از الان شاد زندگی کردن برای خیلی از ماها مهم تر شده . من دعا میکنم که تک تک ادما همیشه همه ی روزاشون براشون خاص و شاد باشه ، مثل روز کریسمس !
.
.
.
پی اس: یه شادیه غم انگیز..
#leeteuk
#MerryChristmas
Read more
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم ...
Media Removed
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و ... .
هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و شلوار طوسی طلایی براق برای خودم گرفته بودم، با یک کفش براق‌تر نوک تیز. آن دوران مد بود که هر کس کت و شلوار دو سایز بزرگ‌تر از خودش را بپوشد و من برای اینکه خودم را خاص نشان دهم، سه سایز بزرگ‌تر می‌پوشیدم. همین باعث شده بود که از دور خیلی چهارشانه و مردتر به‌نظر برسم و دل همه دخترها را ببرم. غیر از لباس، یک کیف چرمی اداری گرفتم و برای خودم کارت ویزیت هم چاپ کرده بودم. روی کارت ویزیتم بعد از «مهندس شهاب پاک‌نگر» شماره تلفن و آدرس ایمیل هم نوشته شده بود. اولین روز دانشگاه جلوی در دانشکده نشسته بودم و به هر دختری که می‌رسید، یک کارت ویزیت می‌دادم تا اگر کسی شیفته یک دانشجوی شاغل شد، به‌راحتی بتواند راه ارتباطی‌اش را پیدا کند. یک هفته از تمام شدنِ دسته هزارتایی کارت ویزیت گذشته بود تا بالاخره یک نفر با من تماس گرفت؛ «میترا آذین آذر» از بچه‌های هم‌دوره‌ای‌مان، که دو سال قبل فارغ‌التحصیل شده بود. او از طریق یکی از همخوابگاهی‌های سابقش فهمید که سر کار می‌روم و تماس گرفت تا تبریک بگوید. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت «راستی شهاب! می‌تونی تو شرکت‌تون برای منم کار جور کنی؟!». همین یک جمله برایم کافی بود تا خودم و میترا را در جشن عروسی ببینم. بدون هیچ فکری سریع گفتم «آره! اتفاقا نیرو هم می‌خوان!»
.
فردای آن روز رفتم با رییس شرکت صحبت کردم. به مهندس موذنی‌پور گفتم که «مهندس آذین آذر خیلی کارش خوبه، اگه می‌شه اونم بیاد» اول مخالفت کرد و گفت شرکت فعلا ظرفیت جذب نیرو ندارد ولی بالاخره با اصرار من قبول کرد که خانم مهندس بیاید و کارهایی که می‌کردم را با هم انجام دهیم. بلافاصله به میترا زنگ زدم و قرار شد از فردا مهندس آذین آذر هم به کادر شرکت اضافه شود. زوجِ رویایی من و میترا باهم تقسیم کار کردیم. میترا کارهای مستندسازی ایزو را انجام می‌داد و من از مستندات کپی می‌گرفتم. سر راه هم بچه‌ها با گفتن اینکه «مهندس سر رات یه چایی هم واسه ما بیار» برای‌شان چای می‌بردم. هفته بعد قرار شد با مدیرعامل به اولین ماموریت کاری زندگی‌ام بروم. با مهندس موذنی‌پور صحبت کردم که بهتر است میترا هم با ما بیاید. اول مخالفت کرد ولی وقتی یادش آمد که ما در دوره کارآموزی حقوقی نمی‌گیریم
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
دل نوشته : . . . داشتم این آهنگ رو گوش می کردم یک هو حالم عوض شد یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان مناجات با خدا چند دقیقه ای حال خاصی شد گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص برای شاید تنها عشقم اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم خیلی ها اما تو یک چیز دیگه ای هیچ وقت هیچ ... دل نوشته :
.
.
.

داشتم این آهنگ رو گوش می کردم
یک هو حالم عوض شد
یکی پرتم کرد مسجد ارک شب های ماه رمضان
مناجات با خدا
چند دقیقه ای حال خاصی شد
گفتم باهات باز کلیپ میسازم و متن می نویسم اما با مخاطب خاص
برای شاید تنها عشقم
اشتباه نشه خیلی ها رو دوست دارم
خیلی ها
اما تو یک چیز دیگه ای
هیچ وقت هیچ کس حتی یک ذره از تو برام نشد
آه ک چ قدر برات حرف دارم چ قدر دل تنگی هست چ قدر ...
بماند
خدای من یک سوال بی ربط از تو اما مرسوم بین ما ...
خوبی ؟
گفتم ک مرسوم بین ماست بعد تو بپرسی تو چ طوری ... و الا تو ک همیشه خوبی ...
از من اگر بپرسی
نه می تونم بگم خوبم
نه می تونم بگم بدم
فقط دوست دارم این طوری بگم
منت خدای راست که هست حواسش حتما به بندگانش ....
دوست دارم بپرسی چی میخوای
که بگم
خودت ک بهتر میدونی گدا طلب آب و نان کند
اما کاش کمکم کنی با صداقت بگم
ملالی نیست جز دوری شما حضرت عشقم ....
که بعد بتونم باهات بیشتر حرف بزنم
بگم تو مرام برخی از آدم ها یک چیزهایی هست
مثل قول
مثل امان و پناه
مثل کمک
مثل خیلی چیزهای خوب
که تو مرام توی خالق و خدای این آدم ها حتما خیلی برترهاش هست
بماند اینا هم ....
توی دنیات به همه چی کافرم
الا به خودت
کافرم حتی به خودم چ برسه ب بقیه
هیچ کس رو باور ندارم الا خودت رو
اگر گفتی به کسی ایمان بیار میارم باز هم به اون نه
به حرف تو
بیا و به حرمت همین ایمان که به قلبم دادی
تا خود خودت منو ببر
حرف زیادیه برای یکی مثل من
اما شاید هر بار که عمیق تر و عمیق تر فکر میکنم به این که از تو باید چی بخوام
به هیچ آرزویی بلندتر و عزیزتر از خودت نمی رسم
خودت رو میخوام
این خودت رو می خوام آدمی شبیه من
معنیش برای خودت خدای من خیلی روشنه
من نه اونی هستم ک تحمل سختی داشته باشه ک در نعمت و رحمت هات نازپروده بارش آوردی
و نه اونی است ک تحمل حتی گرما و سرما داشته باشه
حالا با این ضعیف ترین هایی ک بردن نام مقدست هم از سرش زیاده اما گاهی حسی شبیه عشق بهت داره
چ باید کرد ؟
قطعا جوابش رو من بلد نیستم
اما به راه های آسان و سهل و سریع و مطمئن و عالی تو یقین دارم
دوستت دارم و اینو می نویسم
بخواه به رحمت ثابت کنی راستگو هستم
دوستت دارم و دوست دارم بهترین بندگانت باشم هر چند ناتوان ترین ها در کسب رضایتت باشم
اما از تو یاری و کمک می خوام تا با یاری خودت به تمام این نشدنی هام برسم
دوستت دارم و ازت به لطف و فضل بی حدت میخوام به هر چه بهش امید دارم از تو به بسیار بیشترش هم برسم
دوستت دارم و ازت درخواست دارم کریمانه بر ما بنگری ...
.
.
Read more
شاد بودن، ثروتمند بودن است. هر چیزی غیر از آن، شبه ثروت است. هر کس که غمگین باشد، فقیر است. شاید همه ...
Media Removed
شاد بودن، ثروتمند بودن است. هر چیزی غیر از آن، شبه ثروت است. هر کس که غمگین باشد، فقیر است. شاید همه ی ثروت عالم دست آن شخص باشد ولی باز فقیر است. غرق در ثروت ولی فقیر، چون فقر چیزی درونی است و ثروت بیرونی نمی تواند این خلاء را پر کند. نمی توانی ثروت را به درونت منتقل کنی. ثروت را فقط در اطرافت انباشته می ... شاد بودن، ثروتمند بودن است. هر چیزی غیر از آن، شبه ثروت است.
هر کس که غمگین باشد، فقیر است. شاید همه ی ثروت عالم دست آن شخص باشد ولی باز فقیر است. غرق در ثروت ولی فقیر، چون فقر چیزی درونی است و ثروت بیرونی نمی تواند این خلاء را پر کند. نمی توانی ثروت را به درونت منتقل کنی.
ثروت را فقط در اطرافت انباشته می کنی، شاید دیگران فکر کنند ثروتمندی، اما خواهی فهمید، با دور و بری پر از ثروت و مال، بهتر متوجه فقرت خواهی شد.
در مقایسه با ثروتمندان، فقرت بیشتر به چشم خواهد زد. ثروت واقعی ربطی به مال و منال ندارد.
به یاد داشته باشید که من مخالف ثروت و مال نیستم، من مخالف هیچ چیزی نیستم. ثروتمندان واقعا هم خوب هستند. از ثروت استفاده کنید و همواره به یاد داشته باشید که زندگی آن هنگام غنی می شود که از درون هم ثروتمند باشید، حس درونی وجد و سرور، بدون هیچ عاملی بیرونی.
اگر شادی معلول علتی بیرونی باشد، زود از بین می رود، آن زمان که علت از بین رفت، معلول هم می رود.
ما باید در درونمان جستجو کنیم که مستقل از بیرون است. این کار، آزادی، استقلال و وجدی دائمی به بار می آورد.
و این ثروت حقیقی است.

اشو
کتاب: شما نمی رقصید؟
Read more
. شالتاق‌طور توی مسیر نونوایی با خودم می‌رفتم که یارو خودش رو ریخته جلو پام، میگه: چه‌کار داری انقدر ...
Media Removed
. شالتاق‌طور توی مسیر نونوایی با خودم می‌رفتم که یارو خودش رو ریخته جلو پام، میگه: چه‌کار داری انقدر پشت سر دختر مردم اراجیف تلنبار می‌کنی؟ خوشت میاد یکی بشینه این همه چرت درباره‌ات ببافه؟ میگم: شما؟ میگه: نماینده وجدان جمعی. میگم: شما اینجور ریختی خودت رو وسط، از ریخت نیفتی عمویی. الان کجای ... .
شالتاق‌طور توی مسیر نونوایی با خودم می‌رفتم که یارو خودش رو ریخته جلو پام، میگه: چه‌کار داری انقدر پشت سر دختر مردم اراجیف تلنبار می‌کنی؟ خوشت میاد یکی بشینه این همه چرت درباره‌ات ببافه؟ میگم: شما؟ میگه: نماینده وجدان جمعی. میگم: شما اینجور ریختی خودت رو وسط، از ریخت نیفتی عمویی. الان کجای چی به کجای شما تلخ اومده که وجدان جمعیت درد گرفته؟ میگه: همین سبحانه دیگه. که هرچی می‌خوای براش می‌بافی. میگم: من بباف بودم زمستون پارسال اون جور از سگ لرزه خودم رو به دام سبحان گرفتار نمی‌کردم که یه ها کرد گرم شیم حالا چه‌‌ها که با سرنوشت من نکرده. تو داغی عمویی نمی‌فهمی داری اشتباه دفاعی می‌کنی. اونی که گرفتار مصائب شده منم نه سبحانه. میگه: یعنی شما مردا تک‌تک‌تون استاد مظلوم نمایی هستین. میگم: الان شما خودت رو جدا از جماعت مردا حساب کردی یا چی؟ میگه: وکیلم. میگم: نه عمویی عروس رفته دست به آب. وکیل چی؟ وکیل کی؟ وکیل کجا؟ من رو چرا تو این موقعیت حساس کنونی فازی به فازی می‌کنی.
.
خواستم موقعیت رو به همون عبور شالتاق بچسبونم و نمایندگی محترم وجدان جمعی رو تنها رها کنم که از مچ دستم گرفت: دیگه پشت سر دختره حرف نزن وگرنه... سکوت رو انداخت ته حلقش که فضا رو وهم آلود کنه. میگم: دِ بنال خو! وگرنه پس چی؟ میگه: از اینجا به بعدش رو تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته. کشیدمش نزدیک؛ سرم رو بردم دم گوشش؛ آروم میگم: چقدر تیغیدیش؟ میگه: ادبیاتت واقعا کوچه بازاریه. آدم با نماینده وجدان عمومی اینجور حرف می‌زنه؟ من ماکسیمم یه چی به عنوان حق‌الوکاله قبول کنم. اونم فقط برای گذروندن امورات و اینا. وگرنه که توقع مادی ندارم. میگم: بله متوجهم. به هر حال هر آدمی خرج داره. شمام حق داری به هر حال. الان داشتم فکر می‌کردم که چرا وجدان عمومی از این زاویه به قضیه ورود نمی‌کنه که من مورد جبر عاطفی واقع شدم و هر روز مجبورم یه سری صحنه‌های خیش خراشمای ضد عاطفی رو تحمل کنم و حتی برای انتشار حقایق از سوی برخی جریان‌های حقیقت‌سوز مورد تعقیب هم قرار بگیرم. فکر می‌کنین حق‌الوکاله چنین پرونده‌ای چقدر بشه؟ یه چشمک هم بهش زدم که دوزاریش رو تست کنم. دیدم چشماش یه خیز گربه‌ای به خودش گرفته و زاویه سنجش به کار افتاد که ببینه تغییر زاویه دید به ماجرا چقدر کنتور می‌اندازه. یه سری با افسوس تکون داد و گفت: واقعا بین حق و ناحق کمتر از تار مویی فاصله است. شما برای احقاق حقت پیش کس درستی اومدی. میگم: البته اینکه کس درست خودش رو ریخت جلوی پام هم بی‌تاثیر نبوده.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
خداوندا آن که را تو هدایت کنی، کسی نمی تواند گمراهش کند، همچنانکه آن را که تو گمراه کنی کسی نمی تواند ...
Media Removed
خداوندا آن که را تو هدایت کنی، کسی نمی تواند گمراهش کند، همچنانکه آن را که تو گمراه کنی کسی نمی تواند هدایتش نماید. هیچ کس نمی تواند مانع عطای تو گردد، همچنانکه هیچ کس نمی تواند آن را که منع نموده ای، عطایی رساند. آنچه را که تعجیل اش را خواسته ای کسی نمی تواند به تأخیر اندازد همچنانکه آنچه را که تأخیرش ... خداوندا آن که را تو هدایت کنی، کسی نمی تواند گمراهش کند، همچنانکه آن را که تو گمراه کنی کسی نمی تواند هدایتش نماید.
هیچ کس نمی تواند مانع عطای تو گردد، همچنانکه هیچ کس نمی تواند آن را که منع نموده ای، عطایی رساند.
آنچه را که تعجیل اش را خواسته ای کسی نمی تواند به تأخیر اندازد همچنانکه آنچه را که تأخیرش را اراده نمودی کسی نمی تواند جلو بیندازد.
آنچه را که تو بگسترانی کسی نمی تواند برچیند همچنانکه آنچه را که تو برچینی کسی نمی تواند بگستراند
پس مرا همواره به رحمتت یاد کن و به خطاهایم نگیر و بر فضل خویش بیفزا
که
من
به سوی تو راغب ام 🍀☘☘☘☘☘☘
Read more
. #و_ما_ادراک_ما_دسته_عزاداری؟ . اصلا این صحیح نیست که دهه عاشورا برای کسب معارف اهل بیت هیأت ...
Media Removed
. #و_ما_ادراک_ما_دسته_عزاداری؟ . اصلا این صحیح نیست که دهه عاشورا برای کسب معارف اهل بیت هیأت راه بیاندازیم ده شب پای سخنرانی برویم، اما دسته نرویم نه، یعنی چی؟ یک شب برید دسته و تو چه میدانی دسته عزاداری چیست؟ آیا دسته عزاداری برای اراذل و اوباشه؟ آیت الله بروجردی که خاک پای دستۀ عزاداری ... .
#و_ما_ادراک_ما_دسته_عزاداری؟
.
اصلا این صحیح نیست که دهه عاشورا برای کسب معارف اهل بیت هیأت راه بیاندازیم
ده شب پای سخنرانی برویم، اما دسته نرویم
نه، یعنی چی؟
یک شب برید دسته
و تو چه میدانی دسته عزاداری چیست؟
آیا دسته عزاداری برای اراذل و اوباشه؟
آیت الله بروجردی که خاک پای دستۀ عزاداری رو طوطیای چشمش می‌کرد، عشق به اراذل و اوباش داشت؟!
حضرت امام(ره) فرمود: مکتبی که پاش #هیاهو نباشد. به سر و سینه زدن نباشد، نمی ماند می‌میرد.( #صحیفه_امام، ج8، ص527)
من از #بچه_مذهبی ای که دسته نمیره، سینه نمیزنه، بدم می‌آید.
#مودت_واجبه نه محبت
مودت فرقش با محبت اینه که ابراز شدنیه.
چقدر ابراز کردی؟
یک زمانی اعلام کردند کلاس #عزاداری در عاشورا بالا رفته، به جای دسته، تظاهرات به سمت میدان امام حسین(ع)، به‌جای علم و کتل، پلاکارد بیاورید
حضرت امام جلوش رو گرفتند، فرمودن دستجات به همان شیوه سنتی.(صحیفه امام،ج15، ص333)
حالا رسم شده هر کس می تونه یک گوشه‌اش رو میزنه
#عَلم برای کمر ضرر داره
از کی تا حالا کمر شده از #اصول_دین؟
خب علم سبکتر بردارند
آخه این چه تحلیلیه؟
هر کس یک تیکه میاد
آقا #گوسفند قربونی می شه، بهداشتی نیست
یک دفعه یادش می افته عَلَم شکل صلیبه.
بابا پس تو هم اگر دست‌هاتو باز کنی، میشه شکل صلیب؟
یک دفعه یادش می افته مجسمه حیوان جاندار رو علمه
بابا این طاووسه، المهدی طاووس اهل الجنه
یک دفعه یاد موسیقی می افته
که چرا ابزار موسیقی در دسته امام حسین(ع) هست؟
بابا این تنبک که نیست، این #طبل_رزمه
بزن آقا راحت باش #طبل_رزمه
تمام شهرها باید صدای طبل بلند شه
رفته دانشگاه، انگشتی سینه می زنه
آخه چرا؟ #سینه_بزن
دو زار سواد پیدا میکنه،دیگه نوحه جواب نمیده.
در هیأت قم ما، هر کس مدرس حوزه بود، می‌گفتیم تو میاندار باش
قاری میاد عزاداری، نوحه جواب نمیده که صداش خراب میشه برای قرآن
آقا قرآن و عترت شما جداست؟
#دسته_عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) را جدی بگیرید
دستۀ عزاداری مودت است، مودت یعنی ابراز محبت
محبتت را در دستۀ عزاداری امام حسین(ع) ابراز نکنی
کجا می‌خواهی ابراز کنی؟
خدایا ما را جزء #اقامه_کنندگان عزای امام حسین(ع) قرار بده
.
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی داروی ...
Media Removed
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم باد به دست آرزو ... تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی

داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم

میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من

ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم

حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو

با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم

باد به دست آرزو در طلب هوای دل

گر نکند معاونت دور زمان مقبلم

لایق بندگی نیم بی هنری و قیمتی

ور تو قبول می‌کنی با همه نقص فاضلم

مثل تو را به خون من ور بکشی به باطلم

کس نکند مطالبت زان که غلام قاتلم

کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد

گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم

سرو برفت و بوستان از نظرم به جملگی

می‌نرود صنوبری بیخ گرفته در دلم

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو

این همه یاد می‌رود وز تو هنوز غافلم

لشکر عشق سعدیا غارت عقل می‌کند

تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم
Read more
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی ...
Media Removed
. دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم. از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ ... .
دقیق نمیدونم چند ساعت پیش، ولی حدوداً طرفهای هشت صبح بود که یه متن در باب عوارض جانبی همراه یه فیلمی از عمل #پروتز کردن و ژل زدن توی لب و این حرفها، اومد زیر دستم.
از اون موقع تا همین الان، دارم به چیزهایی فکر می کنم که هیچ وقت توی این بیست سال زندگی، - بیاید هفده سال ازش رو در نظر بگیریم. فکر نمیکنم منِ سه ساله خیلی اهمیت میداده به قیافه ها و هیکل...- جزو 'کارهایی که یک زمانی انجام میدم' نبوده! حتی جزو کارهایی نبوده که به انجام دادنش فکر کنم اصلا!
ولی ذهنم میره سمت بچه های چهارده تا شانزده ساله ای که دیدم و شنیدم که درباره ی عمل های #جراحی_پلاستیک صحبت میکنند به طور جدی... دخترهایی که دارند زور میزنند که شبیه مدلهای اینستاگرام بشن، بدون اینکه به این دقت کنند که اون یارو، علاوه بر اینکه از این راه پول درمیاره و کارش اینه و تمام تمرکزش همیشه روی بدنشه، حداقل بیست و خورده ای سالش هست!! -این بچه هایی که مدلشون میکنند بحثشون جداست..- بعضی وقتها دلم میسوزه و بعضی وقتها حرصم میگیره.
چرا یه دختر چهارده ساله، باید به #سایز بدنش اهمیت بده وقتی همه ی ماهایی که بزرگ شدیم، میدونیم فقط پسرها نیستند که توی دبیرستان رشد میکنند! بدن دخترها هم خیلی تغییر میکنه.
حرصم میگیره از اینکه یه دختربچه، فکر میکنه قشنگیش به لب پف کرده اش مربوطه، نه تعداد کتاب هایی که در سال میخونه -کتابهای خوب، نه بد... -
ناراحت میشم وقتی میبینم یکی که هنوز به سن قانونی نرسیده و کودک محسوب میشه، شبیه سی ساله ها لباس میپوشه و شبیه بیست و پنج ساله ها آرایش میکنه! -نمیگم خانم هایی که به اون سن رسیدن مشکلی دارند یا چیزی ها! نه! مشکل من اینکه، چرا یکی نباید سنی که توش هست رو دوست داشته باشه و همه اش تلاش کنه شبیه خیلی بزرگتر از خودش لباس بپوشه و وانمود کنه که همون قدر هم متوجه میشه؟! باز احساس می کنم که جاده خاکی زدم!
تهِ تهِش، باید بگم که
فرزندم! دخترم! پسرم! تو کلی راه توی زندگیت داری و کلی چیز قراره توی زندگیت حس و تجربه کنی و ببینی...
خودت رو به خاطر چیزهایی که فکر میکنی بقیه اهمیت میدن ولی واقعا براشون بی اهمیته، اذیت نکن!
ما همه رشد میکنیم و تغییر میکنیم. هیچ کس به نیکی از عمل #جراحی بینی تو، یه روز بعد از تولد هجده سالگیت یاد نمیکنه!! #در_باب_پروتز_همه_جا!
Read more
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را ...
Media Removed
اول خدا پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت ... اول خدا
پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است (عرفان نظرآهاری)
Read more
. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر ...
Media Removed
. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز ... .
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
Read more
. گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد از دنیای بزرگسالی فرار کنی و به دنیای کودکی بازگردی. می‌خواهی شناسنامه ...
Media Removed
. گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد از دنیای بزرگسالی فرار کنی و به دنیای کودکی بازگردی. می‌خواهی شناسنامه و سجل و سال تولد را کنار بگذاری. موهایت را به دست باد بدهی، دست‌هایت را دو طرف باز کنی و تا جان داری، بدوی. آسوده بخندی، حتی اگر زمین خوردی، مهم نیست، مهم این است که می‌توانی اگر زمین خوردی آسوده گریه ... .
گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد از دنیای بزرگسالی فرار کنی و به دنیای کودکی بازگردی. می‌خواهی شناسنامه و سجل و سال تولد را کنار بگذاری. موهایت را به دست باد بدهی، دست‌هایت را دو طرف باز کنی و تا جان داری، بدوی. آسوده بخندی، حتی اگر زمین خوردی، مهم نیست، مهم این است که می‌توانی اگر زمین خوردی آسوده گریه کنی، آسوده خودت را در آغوش مادرت بیندازی تا پناه خستگی‌ات شود.
گاهی وقت‌ها می‌خواهی کودک باشی تا بغض‌هایت را بی‌صدا نخوری. بغض خوردن مخصوص بزرگترهاست نه کودکی که بی‌خیال است.
گاهی وقت‌ها احساس می‌کنی که تشنه هستی، تشنه کودکی. تشنه کودکی خودت. تشنه اینکه آن کودک پرنشاط را بگیری و همراهش لِی لِی بازی کنی.
اما نمی‌شود.
کودکی‌ات شده آبنباتی که با تمام وجودد چشیدن آن را می‌خواهی و روزگار شده مادری که آن را در بالاترین گنجه آشپزخانه مخفی می‌کند. دستت نمی‌رسد به آن حال و هوای کودکی‌ات.
یادش بخیر کودکی. روزی که دست هم‌بازی کوچکم را می‌گرفتم. کوچه‌ها را یکی یکی رد می‌کردیم تا برسیم به آن باغ قدیمی. بعد بنشینیم کنار حوض بزرگش و ماهی‌ها را تماشا می‌کردیم. ماهی‌هایی که بازیگوشی‌شان کم از بازیگوشی ما نداشت. بعد من چشم می‌شدم و او قایم می‌شد. من می‌گفتم«من چشم می‌شوم.» او می‌خندید و می‌گفت: «من چشم می‌گذارم.» تا غروب قایم باشک بود و بي خيالي...
.
اگر به کودکی بازمی‌‌گشتیم، دنیا چه زیبا می‌شد. راستی و درستی و مهربانی، شاد بودن به کوچک‌ترین بهانه و فراموش کردن غم و غصه در کوتاه‌ترین زمان ممکن. کینه نداشتن از هیچ‌کس و بخشیدن زمین و زمان. قهر کردن‌هایی که الکی می‌گفتیم: قهر قهر تا روز قیامت... روز قیامت به فردا صبح هم نمی‌کشید. شب نشده آشتی می‌کردیم. دوستی‌هایمان از صمیم قلب و واقعی بود. نه برای صلاح و مصلحت و استفاده. این بود کودکی....
نويسنده؟
.
.
پ.ن:وقتي بهاره هشت سالش بود
Read more
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما ...
Media Removed
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر ... ۳۷/۶۰
هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسان‌تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ‌گاه دچار تردید نشود. نه. او با همان پالتو بلند و بلوز دستباف زبر و پاپاخ کهنه تنها ظاهر را نداشت. این پوشش‌ها را که از تنش برمی‌داشتی، آفتابت طلوع می‌کرد.
‌‌
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#نشر_ققنوس
‌‌‌ ‌‌
چه می‌کنی با ما آقای معروفی؟ چه می‌کنی؟
مگه میشه تلخی رو، جنون رو، عشق رو، سرما رو، درد رو انقدر زیبا نوشت؟
در مورد این کتاب بسیار نوشته شده و کمابیش همتون یا خوندینش یا لااقل اسمشو شنیدین، موضوعش یک‌جورهایی تقابل نسل سنتی با نسل مدرن هست، تقابل پدر و پسر و اختلافات خانوادگی... داستان از چهار موومان تشکیل شده و چهار راوی داره، اورهان، آیدین، سورمه و دانای کل. جهش‌های زمانی و تغییر راوی از مهم‌ترین دلایل جذابیت کتاب هستند. فضای کتاب سرد و تلخ و گزنده‌اس، به نظرم بعد خوندن این کتاب حتا اگه داستان رو هم فراموش کنید، فضا و شخصیت‌هاش رو نمی‌تونید فراموش کنید...
اگر کتابخون و کتاب‌دوست هستید و هنوز سمفونی مردگان رو نخوندین به نظرم ظلم بزرگی به خودتون کردین، بخونین و پابه‌پای آیدین و آیدا و سورمه اشک بریزین.
نمیدونم چندتا کتاب دیگه تو دنیا هست که قادر باشه بعد از چندین بار خوندن، مثل بار اول تازگی داشته باشه و منو دنبال خودش بکشونه.

راستی کلاغ‌های سمفونی مردگان مدام میگن "برف برف". فکر کردین چرا؟ داستان در اردبیل اتفاق میفته و برف در زبان ترکی میشه "قار". کلاغ‌هایی که فریاد می‌زنند قار قار، به گوش یک ترک‌زبان دارند خبر از برف می‌دهند.
‌‌
امتیازم: بدون شک ۵ از ۵
Read more
یک نوجوان که احساس نا امیدی شدیدی می کرد به یک کارگردان سینما مراجعه کرد و گفت: من می خواهم بازیگر شوم کارگردان ...
Media Removed
یک نوجوان که احساس نا امیدی شدیدی می کرد به یک کارگردان سینما مراجعه کرد و گفت: من می خواهم بازیگر شوم کارگردان از او پرسید: چه نقشی را می توانی اجرا کنی؟ نوجوان گفت: نقش یک آدم بدبخت و فلاکت زده را کارگردان گفت: متاسفم. من در فیلم خودم به یک نوجوان خوشبخت نیاز دارم. اگر تمایل داشته باشی می توانی ... یک نوجوان که احساس نا امیدی شدیدی می کرد به یک کارگردان سینما مراجعه کرد و گفت: من می خواهم بازیگر شوم

کارگردان از او پرسید: چه نقشی را می توانی اجرا کنی؟
نوجوان گفت: نقش یک آدم بدبخت و فلاکت زده را

کارگردان گفت: متاسفم. من در فیلم خودم به یک نوجوان خوشبخت نیاز دارم. اگر تمایل داشته باشی می توانی آن نقش را بازی کنی. اما یک شرط دارد

نوجوان پرسید: شرطش چیست؟
کارگردان گفت: شرطش این است که به مدت یک ماه نقش آدم های خوش بخت را تمرین کنی.
نوجوان یک ماه نقش خوش بخت ها را به خود گرفت. مثل آن ها فکر کرد، مثل آن ها راه رفت، مثل آن ها زندگی کرد.
در آخر ماه او به کارگردان مراجعه کرد و گفت: من می خواهم بازیگر فیلم پورن شوم

کارگردان پرسید :چه نقشی را می توانی اجرا کنی?

نوجوان گفت : نقش کون کن توی فیلم گی
کارگردان گفت : من در فیلم خود به گی نیاز ندارم . یک جوان حشری و کس کن می خواهم .اگر تمایل داشته باشی می توانی آن نقش را بازی کنی. اما یک شرط دارد.

نوجوان پرسید: شرطش چیست؟
کارگردان گفت: شرطش این است که به مدت یک ماه نقش آدم های کس کن را تمرین کنی

نوجوان یک ماه نقش کس کن هارا به خود گرفت.مثل آن ها فکر کردمثل آن ها راه رفت و مثل آن ها زندگی کرد

در ‌آخر ماه وقتی او به کارگردان مراجعه کرد کل شهر را گاییده بود و کیرش داشت از چشمهایش بیرون میزداو به محض این که کارگردان را دید به او تجاوز کرد و آبش را مثل آدم های کس کن روی صورت او پاشید
#ایکسشر_تجاوز
#ایکسشر_خرد
#xSHER_sina
Read more
از متن کتاب* بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی ...
Media Removed
از متن کتاب* بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی گناهیه که می‌‌کنم؟ گناه‌ام اونقدر بزرگ هست که خودمو رذل حساب کنم و حال‌ام از خودم به‌هم بخوره؟ این سرکوفتی که به خودم می‌زنم از کجا آب می‌خوره؟ از وقتی خودمو شناخته‌م کاری جز این نداشته‌م ... از متن کتاب*
بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی گناهیه که می‌‌کنم؟ گناه‌ام اونقدر بزرگ هست که خودمو رذل حساب کنم و حال‌ام از خودم به‌هم بخوره؟ این سرکوفتی که به خودم می‌زنم از کجا آب می‌خوره؟ از وقتی خودمو شناخته‌م کاری جز این نداشته‌م که خودمو با قوانین و رسومات وفق بدم، قوانینی که من نیاورده‌م، و هیچ‌کس راجع به خوب و بدش چیزی از من نپرسیده. خدا می‌دونه چند سال یا چندصد سال پیش، یه‌سری آدم زندگی می‌کرده‌ن که قانونایی آورده‌ن و گفته‌ن چی بَده، چی خوبه، چې مجازه، چی نیست. من باید طوری زندگی کنم که اونا در اون روزگار بریده‌ن و دوخته‌ن. این قانونا تو گوش همه جار میزنن که نظر تو برای ما مهم نیست، اما باید جوری زندگی کنی که ما بهت می‌گیم. از وقتی به دنیا اومده‌م روزگارم همين بوده! کار به جایی رسیده که خودم توان اینو ندارم راجع به امورات دنیا فکر کنم. فقط حواس‌ام به رسم و رسوماته که چه ایرادی می‌خواد از کاری که میخوام بکنم بگیره. یعنی از یه طرف طبیعت آدم، یعنی خود طبیعت، از طرف دیگه قانونی که اسم اونو هرزگی گذاشته. و تراژدی اینه که دیگه لازم نیست چشم‌مون به قوانین این رسومات باشه، چون قانون صاحاب‌مرده خودشو تو تمام ذرات وجودمون جا کرده، شده جزیی از وجودم، عين کلیه‌م. عین خال رو پوستم، همه‌چی به همین قراره ... خوش دارم تو کوچه بزنم زیر آواز، نمی‌شه، چون خیال میکنن خُل شدم؛ دوست دارم امروز از رخت‌خواب بیرون نیام، بخوابم: این که دیگه اصلن نمی‌شه چون قانون می‌گه آدم نباید عاطل و باطل بشینه. انگار کاری به‌تر از اینم هست که آدم حالش خوب باشه، کسی که اینو قبول نداره کارش از نادونی‌ام گذشته.

نام کتاب: مُهر پنجم
نویسنده: فرنتس شانتا
مترجم: کمال ظاهری
ناشر: چشمه
پ‌ن: کامنت نخست

#کتاب #فرنتس_شانتا #کمال_ظاهری
#رقص_با_فرنتس_شانتا
Read more
شب و حقیقت<span class="emoji emoji1f320"></span> - روز و دروغ <span class="emoji emoji1f305"></span>. . . میخندم بلکه همه باور کنند بی تو هم می شود زندگی کرد ؛ وقتی همه باور کردند ...
Media Removed
شب و حقیقت - روز و دروغ . . . میخندم بلکه همه باور کنند بی تو هم می شود زندگی کرد ؛ وقتی همه باور کردند . . . خودت هم باور می‌کنی‌ . . . اما‌نمی‌دانم چرا‌ هر شب وقتی در اتاقم تنها میشوم آنجا هیچ کس حرف مرا باور نمی‌کند . . . نه آینه . . . نه کتابهایم. . . نه افکارم . . . نه حتی پیاله ماه در سفره آسمان‌. . . کاش‌ ماه‌ ... شب و حقیقت🌠 - روز و دروغ 🌅. . .
میخندم بلکه همه باور کنند بی تو هم می شود زندگی کرد ؛ وقتی همه باور کردند . . . خودت هم باور می‌کنی‌ . . . اما‌نمی‌دانم چرا‌ هر شب وقتی در اتاقم تنها میشوم آنجا هیچ کس حرف مرا باور نمی‌کند . . . نه آینه . . . نه کتابهایم. . . نه افکارم . . . نه حتی پیاله ماه در سفره آسمان‌. . . کاش‌ ماه‌ هم مثل‌ خورشید زودباور بود . . . انگار همه با‌هم‌دست به یکی کردند تا به من ثابت کنند ؛ تو تنهایی . . . م.خ #مهرزاد_خواجه_اميرى
#ب۶۱۲🌖 #b612🌚
عکس‌: عرفان زاده سلطان
Read more
پنج ساله بودم که پدربزرگ مرد. مادرم می‌گفت: خدا بیامرزدش، آدم بی‌خدا، پیغمبر و بددهنی بود. یک رکعت ...
Media Removed
پنج ساله بودم که پدربزرگ مرد. مادرم می‌گفت: خدا بیامرزدش، آدم بی‌خدا، پیغمبر و بددهنی بود. یک رکعت نماز نخوند و یک روزه نگرفت. ولی تا دلت بخواد سخاوت داشت و تا می‌تونست دستگیر بقیه بود. چند روز قبل از مرگش، با صدای فحش دادنش بیدار شدم. فکر کردم با مادرم دعوا می‌کند. دویدم بیرون. دیدم زیر آفتاب زمستون ... پنج ساله بودم که پدربزرگ مرد. مادرم می‌گفت: خدا بیامرزدش، آدم بی‌خدا، پیغمبر و بددهنی بود. یک رکعت نماز نخوند و یک روزه نگرفت. ولی تا دلت بخواد سخاوت داشت و تا می‌تونست دستگیر بقیه بود.
چند روز قبل از مرگش، با صدای فحش دادنش بیدار شدم. فکر کردم با مادرم دعوا می‌کند. دویدم بیرون.
دیدم زیر آفتاب زمستون و پشت به من نشسته و هیچ‌کس دور و برش نیست. سلام کردم و پرسیدم :باشو (پدربزرگ پدری) با کی دعوا می‌کنی؟
گفت : با خودم. با چشمام. با پیری.
گفتم چرا؟
گفت: چرا نکنم. نمی‌بینی هوا چه متغیر شده. دو ماه از نوروز گذشته، هوا تازه یادش اومده بهاری بشه!
گفتم: این یعنی چی؟
گفت: یکی از نشونه‌های ظهور امام زمون همین به هم خوردن وضع هوایه. می‌خواستم کوله‌پشتیمو آماده کنم وقتی آقا ظهور کرد در رکابش باشم. اما چشمام نمی‌بینه و نمی‌تونم درز و دوزش رو بدوزم!
پدربزرگ پنجاه سال پیش به دلیل فقر مطلق و بی‌غذایی، مرد.

#ایران #مازندران #پلور #طبیعت #بهار #داستان #عشق #نویسنده #عکاسی #عکس #انجمن_عکاسان_ایران #عکاسان_ایران #موبایلگرافی #کانون_عکاسان_ایران #عکس_هنری #عکاسخانه
#iran #mazanderan #polor #ig_kerman #rangkhand #photography #Iran_aks_mobile #akas_khoone #photo #amateurism_photographers #rangeetar #moobilegraphy_ir #m0bilegraphy #mobailegeraphy.ir #moobilegraphy_ir
Read more
!...! تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟ در آغوشش بگیری و دست نوازشی به سر و رویش بکشی و بگویی: جانه دلم، ...
Media Removed
!...! تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟ در آغوشش بگیری و دست نوازشی به سر و رویش بکشی و بگویی: جانه دلم، غصه نخور، تمام میشود! جانه دلم، بی تاب نشو اینقدر، روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود پدری چه؟ پدری کرده ای؟ غیرتی شوی از اینهمه بی تابی اش، صدایت را خش دار کنی و بلندتر، جوری که از ابهت صدایت بترسد! سرش ... !...!
تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟ در آغوشش بگیری و دست نوازشی به سر و رویش بکشی و بگویی: جانه دلم، غصه نخور، تمام میشود! جانه دلم، بی تاب نشو اینقدر، روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود
پدری چه؟ پدری کرده ای؟ غیرتی شوی از اینهمه بی تابی اش، صدایت را خش دار کنی و بلندتر، جوری که از ابهت صدایت بترسد! سرش فریاد بزنی: که ای دل بی مروت، بس است. به خودت رحم نداری، به من پدر رحم کن. رها کن آن بی مذهبی را که تو را به این روز انداخته..! باید برای دلتان پدری و مادری کنید. هوایش را داشته باشید. این دل را تنها و بی کس نکنید که مبادا میان آن همه بغض، بی دل شوید
Read more
برای هرکسی غیر از فواد و محمدرضا _بنده در عکس‌های دسته‌جمعی بسیار خسیس هستم. و در عکس‌های دونفره ...
Media Removed
برای هرکسی غیر از فواد و محمدرضا _بنده در عکس‌های دسته‌جمعی بسیار خسیس هستم. و در عکس‌های دونفره بسیار حریص. قبل‌ترها به جفتشون علاقه داشتم و فیسبوکم پر از عکس‌های دونفره و سه نفره و بیشتر بود. ولی جدیدن دستم به به اشتراک‌گذاشتن عکسی که کس دیگه‌ای توش باشه نمیره. شاید می‌ترسم از اشتراکش. هروقت ... برای هرکسی غیر از فواد و محمدرضا

_بنده در عکس‌های دسته‌جمعی بسیار خسیس هستم. و در عکس‌های دونفره بسیار حریص. قبل‌ترها به جفتشون علاقه داشتم و فیسبوکم پر از عکس‌های دونفره و سه نفره و بیشتر بود. ولی جدیدن دستم به به اشتراک‌گذاشتن عکسی که کس دیگه‌ای توش باشه نمیره. شاید می‌ترسم از اشتراکش. هروقت هم گذاشتم پشیمون شدم. چون بیشتر آدم‌هایی که توش بودن از زندگیم حذف شدن و تو عکس موندن. و چون بعد چندماه، هی به پاره کردنشون فکر می‌کنم ولی نمیکنم. و حس می‌کنم نگاتیوام حروم شده. البته بعد مدت بیشتری همچین حسی ندارم و نگاشون که میکنم یا دلم میگیره یا خنده¬م. ولی به‌هرحال دیگه حرصم نمیگیره.
آدما دروغ میگن. این حرف که"آدما نه دروغ میگن نه زیر حرفشون میزنن، فقط احساسات همون لحظشونو بیان میکنن" تاریخ انتقضاش ازون موقعیه که میشنویش تا وقتی میخوای به‌زور باورش کنی. آدما دروغ میگن. بقیه‌ش الکیه. مثه بقیه¬هایی که الکی‌ان. آدم اون لحظه‌ای که داره احساسات همون لحظه‌رو بیان میکنه میدونه که لحظه‌ای میاد که احساساتش دیگه اینجوری بیان نمیشه. اون لحظه‌ای که دارم عکس میگیرم هم میدونم اینی که وایساده کنارم داره دروغ میگه. و منم به دروغ دارم دستمو میندازم گردنش. تاریخ انتقضاش تموم میشه. موادنگهداره انقضارو کش میدن ولی اگه به من بود بجاش از کاتالیزور استفاده می¬کردم، که اگه قراره بگنده زودتر بگنده.
اسانس میزنیم خوشمزه نشون بده، بگیم، بخندیم. رنگش میکنم خوشگل نشون بده، بریم، بیایم، بپلکیم. ولی من اگه بدون هیشکدوم ازینا بازم برام قشنگ باشی تاخیری میزنیم دیرتر بیاد.
_فوتو هم که حکمن بای: @hosein.haghverdi
Read more
<span class="emoji emoji1f449"></span>خدابامن است<span class="emoji emoji1f448"></span>... . اعتماد به نفس یعنی برای خودت زندگی کنی  بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری! وسط ...
Media Removed
خدابامن است... . اعتماد به نفس یعنی برای خودت زندگی کنی  بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری! وسط پیاده رو عزیزانت را در آغوش بگیری.. وسط جمع قربان صدقه ی مادرت بروی ابراز علاقه کنی به کسی که دوستش داری بخندی، گریه کنی، از کنار گذاشتن آدم هایی که تو را نمیفهمند خجالت نکش! عمر هیچ ... 👉خدابامن است👈... .
اعتماد به نفس

یعنی برای خودت زندگی کنی  بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری!
وسط پیاده رو عزیزانت را در آغوش بگیری..
وسط جمع قربان صدقه ی مادرت بروی

ابراز علاقه کنی به کسی که دوستش داری
بخندی،
گریه کنی،
از کنار گذاشتن آدم هایی که تو را نمیفهمند خجالت نکش!
عمر هیچ کس قرار نیست جاودانه باشد…
و من این اعتماد بنفس رو دوس دارم چرا که خدا بامن است
Read more
سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی آری اینجا ایران است! به چه چیز باید خندید؟؟؟ به همخوابيهاي ...
Media Removed
سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی آری اینجا ایران است! به چه چیز باید خندید؟؟؟ به همخوابيهاي بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟ به پوشش خواهر در خانه يا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟ به غیرت پسر روي مادر يا شوخی های مادري پسر با دوستان؟ به شب کاری های تازه داماد برای پاس ... سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی
آری اینجا ایران است!
به چه چیز باید خندید؟؟؟
به همخوابيهاي بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟
به پوشش خواهر در خانه يا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟
به غیرت پسر روي مادر يا شوخی های مادري پسر با دوستان؟
به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟
یا به فیلم بازی کردن نوعروس هنگام سکس اول كه تجربه اي نداشته؟
به دوستت دارم هاي دروغين دخترك براي تيغ زدن دوست پسرش؟!
شاید هم به گریه و داد مردم از نداری و خریدن ماشین های چند صد میلیونی؟
در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است....!
پاره که شود هر کسی هوس می کند که دست درازی کند..
پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی...
به زودی دور می اندازنت...
حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده...!
آری دوست من اینجا ایران است!
تقصیر هیچ کس نیست!!!
به نام "عشق" جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند و به نام "ناپاکی" فراموشت می کنند...
به نام "نجابت" باید سکوت کنی و به نام "صبر" از درون ویران میشوی...... .
.
#دلنوشته لطفا دوستاتنو تگ کنید به حمایت تک تک شما نیاز دارم تا بیام بالا با تشکر ادمین دوستتون دارم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😚😚😚😚😚.
.
. #فاحشه #خیانت #نفرت #دنیا #کثیف
Read more
.......... پارت 3 از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم چند در کوی ...
Media Removed
.......... پارت 3 از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم چند در کوی تو با خاک برابر باشم چند پا مال جفای تو ستمگر باشم چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم خود بگو کز ... ..........
پارت 3
از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم

چند در کوی تو با خاک برابر باشم

چند پا مال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم

می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی

طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه دامن نسرین ترا بنده شوم

ابتدای خط مشکین ترا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین ترا بنده شوم

گره ابروی پرچین ترا بنده شوم

حرف ناگفتن و تمکین ترا بنده شوم

طرز محبوبی و آیین ترا بنده شوم

الله ، الله ، ز که این قاعده اندوخته‌ای

کیست استاد تو اینها ز که آموخته‌ای

اینهمه جور که من از پی هم می‌بینم

زود خود را به سر کوی عدم می‌بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می‌بینم

همه کس خرم و من درد و الم می‌بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می‌بینم

هستم آزرده و بسیار ستم می‌بینم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر

حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم

خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است

سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

وحشی بافقی
Read more
. . به رسم #شب_جمعه ها شب #زیارت #ارباب #بی_کفن #حضرت #اباعبدالله از راه دور سلامی خدمت حضرت میدهیم ...
Media Removed
. . به رسم #شب_جمعه ها شب #زیارت #ارباب #بی_کفن #حضرت #اباعبدالله از راه دور سلامی خدمت حضرت میدهیم ان شا الله ک مورد قبول واقع بشه . . . #السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین #السلام_علیک_یا_اباعبدالله #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله ... .
.
به رسم #شب_جمعه ها شب #زیارت #ارباب #بی_کفن #حضرت #اباعبدالله از راه دور سلامی خدمت حضرت میدهیم ان شا الله ک مورد قبول واقع بشه .
.
.
#السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم .
.
.
.
.
.
.
بعد نوشت:
من از اون قشر افرادیم ک تو طول عمرم در حد خودم خیلی چیزها دیدم
خیلی تمجیدها شدم و حتی تو همین مجازی توهین ها دیدم
اما یک چیزی باورمه
واااااااااقعاااااااااا اگر سر سوزنی تعقل درست باشه به نظرم حرف این مردم کلا کشکه
اصلا مهم نیست در موردت چی بگن
بگن خوبی
بگن بدی
چ فرقی به حالت میکنه؟؟؟؟
مهم فقط و فقط و فقط و فقط به عقل من میرسه اونه ک خدا در مورد ماها چه نظری داره
حالا فارغ از اینکه نسبت به من چ فکر میکنی
دعا کن خدا نسبت بهم خوب فکر کنه
نظر خودتم هر چیه اگر خوبه ک خوبی از خودته قطعا
اگر بده هم ک منم ادعای خوبی ندارم کلا
همون دعام کن
منم کلا دعا میکنم برای همتون و هممون اصلا ک اشتغال ذهنمون از حرف های صد من یک غاز آدم ها برداشته بشه و نگاهمان به جایی باشه ک اون مهمه ...
این دنیایی ک اعتبارش قدر همین نفسیه ک الان میکشی و هر آن ممکنه دیگه نیاد
یک ذره ارزش کلش نداره مگر اینکه توش بتونی رضای خدا رو به دست بیاری و کاری کنی ک خدا رو خوش بیاد...
چون هر لحظه ممکنه تموم شه و میهمان ابدیتی هستیم ک اونجا با یقین خواهیم فهمید
کلا هیچ کس جز #خدا مهم نبوده هیچ وقت
حتی خودمون !
.
.
.
Read more
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است <span class="emoji emoji1f61c"></span> از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست ...
Media Removed
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم این پست برای جاهای دیدنیه اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون جونم بگه که لطفا قبل از ... از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است 😜
از کجااا شروع کنیم؟🤔
فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم 😆
این پست برای جاهای دیدنیه 😁
اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون 😁
جونم بگه که لطفا قبل از سفر هتل یا اقامتگاه خود را رزرو کنید ویا مطمئن بشید از جایی که میخواید برید و بمونید تا مثل ما نمونید رو هوا😆 بلخره همه مثل ما خوش شانس نیستن که دوست یزدی داشته باشن😎 این از این 😁
بعدم که حواستون باشه راحت ترین کتونی خود را به پا کنید چون قراره کلی راه برید 👟 تو دل بافت تاریخی شهر 😍 کلی از جاهای دیدنی همون جاس مثل زندان اسکندر ، خانه ی لاری ها ، کافی شاپای بامزه و ....😍
دوتا دیگه هاز جاهایی که حتما باید برید مسجد جامع یزده که همین جاییه که این عکسرو گرفتیم و اون کاشی آبی خوشگلا که تو عکسای قبل دیدید و سوال کرده بودید که کجاس و میدان میر چخماق که اونم خیلی خوشگله و این دوتا تقریبا نزدیک همن و اگر کتونی خوبتون پاتونه میتونید پیاده برید 😁 فقط به نظرم میر چقماقو اگر شب برید جالب تره چون چراغاشو روشن می کنن توی شب و نمای جالبی داره اون موقه 😍 (در اعماق پیج عکس از شبشو گذاشته بودم)
دیگههه آها دخمه ی زرتشتیان هم برید و حتما سرچ کنید تو گوگل و بخونید دربارش خیلی عجیب و جالبه👌
جای دیگه ای که حتما حتما باید برید باغ دولت آباده که وسطش یه عمارت خوشگل داره با شیشه های رنگی و تراسای بامزه که میتونید کلیییی توش عکسای خوب بگیرید 😍
درباره ی رستوران ها بگم براتون که ما به پیشنهاد دوستای یزدی رفتیم ناهار رستوران کهن کاشانه که تو همون بافت قدیمی بود .محیطش خیلییی خیلییی دنج و خوشگل بود ولی غذاش متوسط و خیلی معمولی بود و کلا من اون چایی بعد ناهارشو که میتونستی روی تختای کنار حوض بشینی و نوش جان کنی ،به کل ناهار و غذاهاش ترجیح میدادم 😊
من سری قبل رستوران مشیرالممالک رفته بودم که عالی بود ولی این بار که رفتیم گفتن رزروی هست و جا نداشتن 😐 آها مشیر الممالک همینطوری هم میتونید برید برای بازدید که اونم خیلییی خوشگله برید برید حتما
ای بابا چه طولانی شد 🙄
حالا همینارو داشته باشید تا بعدااا بگم بقیه چیزارم 😁
آقا الان متوجه شدم اگه قرار باشه همه ی اون رستوران ها و جاهای دیدنی که بچه ها معرفی کردن رو بنویسم یه ۱۰ تا پست میشه🤔میخواین یه دستی بگیرین خودتون این زیر دوباره بنویسید تا هر کس میخواد استفاده کنه به کامنتا مراجعه کنه؟🤔ببخشیدااا ولی دیگه همتون میدونید من خستم🙄
Read more
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم ...
Media Removed
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن . ✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو ... .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
.
✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن
.
✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو یا امام سجاد(ع) یا خانم زینب کبری(س)
.
✍ همسر مهربانم ای کسی که دوست داشتن را به من یاد دادی اولا از همه ی بدیهایم از تو حلالیت می طلبم ،خدا سر شاهد است همیشه سعی کردم اخلاقم خوب باشد ولی اگر در این میان بد بود مرا از ته قلب ببخش
.
✍ دنیای ما دنیای فانی است ، خیلی چیزها بدهکارم یکی این عمر است اجل آدمی دست خداست ، نمی دانم بعد از مرگ من چه خواهد شد ولی دلم میخواد همیشه مرا شاد کنی و بدان شاد کردن من محقق نمی شود فقط با شادی خودت ، پس ای جانم .... عزیزم همیشه سعی کن شاد باشی . نمی گویم برایم گریه کن ، نمی گویم فراموشم کن ولی بعد از چهلمم گریه را کنار بگذار و به زندگی ات برس
.
✍ زندگی زیباست اگر در راه خدا و در هدفت خدا باشد ماهی یک بار سرقبرم بیا، برایم یاسین بخوان ولی همان که گفتم برایم اشک نریز، همه ما رفتنی هستیم همه .... حتی بهترین اولیاء و اوصیاء بودند پس خوشا به حال آن کس که خدائی رفت و جاودانه شد
.
✍ همسر مهربانم دعا کن به عنوان کوچکترین رزمنده شهید قبولمان کنند، مطمئن باش شفاعتت می کنم اگر خداوند مرا پاکیزه بپذیرد همیشه به این جمله غبطه میخوردم که شهید مهدی باکری گفته خدایا مرا پاکیزه بپذیر
.
وصیت نامه شهیدعلی آقایی
.
به کانال تلگرامی ما بپیوندید
.
#همسر #شهید #شهدا #عشق #محبت
#سوریه #کربلا #دمشق #خانواده #فرزند #یا_زینب
#شهادت #سپاه #تکاور #صابرین
#شهید_بابایی_زاده
Read more
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ ...
Media Removed
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی ... ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد"
دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی چیزی شنیدیم خیلی تعجب نکنیم
اما در رابطه با خشکسالی و کم آبی من یه سری راهکار دارم، دل بده شما:

درسته که بارندگی های ما نسبت به گذشته کمتر شده ولی با کلی تلاش و تبلیغات ، جمعیت و از بیس سی میلیون به هشتاد میلیون رسوندیم ینی تشیّع رو گسترش دادیم خب این الان یعنی چی ، ینی این که اون آبی که واسه بیس میلیون استفاده میشد واسه هشتاد میلیون داره استفاده میشه
البته وزیر نیرو فرمودن اگه صرفه جویی کنیم و الگوی مصرف رو از دبستان به بچه ها یاد بدیم مشکلی پیش نمیاد
یعنی یه مسئول آب خوری بزاریم بالا سر شیر آب هر کی با دست آب خورد الله اکبر گویان چنان بزنه پسِ کله بچه مردم که شیر آب بره تو خرطناقش تا کشور از بحران کم آبی نجات پیدا کنه ، یا بجای مسواک زدن آدامس جویدن و یاد بچه ها بدیم
اگه از من بپرسین کلی آب داره با قوانین دینی ما هدر میره و در این مورد صدای هیچ کس در نمیاد ولی امان از موقعی که شما هوس کنی ماشین بشوری!! فک کن چقد آب داره واسه طهارت شما مرد و بانوی مومن و مسلمان هدر میره ،باید سه بار اون داستان و آب بکشی اگه وسواس داشته باشی که به کرّات ، اگه اهل مسائل مستحبی باشی که دیگه یه تانکر با خودت جای آفتابه باید ببری تو بیت الخلاء
-پیشنهاد من استفاده از سنگ و کلوخه

یا همین وضو گرفتن ببینید چقدر آب شرب هدر میره -پیشنهاد من استفاده از خاک واسه تیمّمه ،یا اینکه اول صب یه وضو و دائم الوضو موندن تا غروبه که به مسائلی همچون معده و بادش ارتباط مستقیم داره که اونم قابل حله و با کمی تمرین میشه عضلات قسمتهایی از بدن رو پرورش داد تا قوی تر عمل کنن ، یا هم که بزرگان قانون باد و خواب رو از دلایل ابطال وضو حذف کنن!
کم آبیه بزرگان، کم آبی ، قوانین رو آپدیت کنید!
مساله بعدی غسل جنابته ،آقا جان چه کاریه هر روز هر روز !چقد راست و چپت و میشوری آخه؟
دو ماهی ،شیش ماهی یه بار کافیه -من پیشنهاد میکنم زمان تخمک گذاری و پیدا کنید و دست از تلاشهای مذبوحانه بردارید در زمان خودش به امیال نفسانی جامه عمل پوشانده برو یه سال دیگه بیا
پیشنهاد بعدی استفاده از خزینه اس ، هم سنتی تره هم آب کمتر مصرف میشه
غسل ارتماسی میکنم قربه الی الله!

ادامه در کامنت
علی راد ۹۶/۴/۱۹
S:1/125
F:13
Iso:100
Focal:40mm
Read more
Loading...
Load More