Loading Content...

کنار تو با

Loading...


Unique profiles
92
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Qom, Iran, Semnan, Iran, Ahvaz
Average media age
871.8 days
to ratio
6.1
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی تنها ...
Media Removed
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا با شور شهر فاصله دارم کنار تو احساس وصل می‌کند آدم کنار تو حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد در هر ... همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند‌هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگری‌ست
خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زن‌ها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی‌ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی‌ست

باران میان مرمر آیینه دیدنی‌ست
این صحنه در برابر آیینه دیدنی‌ست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین‌جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قم‌ایم
جاروکشان خواهر خورشید هشتم‌ایم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم
عمری‌ست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم
روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم
Read more
Loading...
۰ با تو از جمود حرف میزنم. از کلید چراغی که پایین نیامد زیرا که انگشت تو با اطمینان یا حتی مشکوک به آن ...
Media Removed
۰ با تو از جمود حرف میزنم. از کلید چراغی که پایین نیامد زیرا که انگشت تو با اطمینان یا حتی مشکوک به آن نخورد دیگر. از مضرابی که جا خوش کرد روی بقول خودم شکمِ بزرگ تار. از دمپایی‌ چرمت که هنوز برای پایم سنگین است و گاهگاهی پای مهمان میرود توش و من دیگر اخم نمیکنم که وسایل تو مال تو باید باشد فقط. کُنار را که ... ۰
با تو از جمود حرف میزنم. از کلید چراغی که پایین نیامد زیرا که انگشت تو با اطمینان یا حتی مشکوک به آن نخورد دیگر. از مضرابی که جا خوش کرد روی بقول خودم شکمِ بزرگ تار. از دمپایی‌ چرمت که هنوز برای پایم سنگین است و گاهگاهی پای مهمان میرود توش و من دیگر اخم نمیکنم که وسایل تو مال تو باید باشد فقط. کُنار را که یادت هست؟ هنوز وقتی زمزمه‌های فروش خانه جدی میشود، دلم به اندازه‌ی آن شب میگیرد که تا صبح پایش گریه کردم و عذر خواستم. هنوز هیچ مسئله‌ای غم انگیزتر از مرگ کُنار نیست برای دخترکی که از منِ آن روزها مانده. با همه‌اش کِنار آمد‌ه‌ام. حتی با جمود نعشی‌ات که وقتی تغییرات پس از مرگ را سر کلاس پاتولوژی میخواندم مدام تو را تصویر میکردم که کِی چطور بودی. با فروش خانه هم چاره‌ای ندارم کنار بیایم. بگو با کُنار چه کنم؟
۰
جمود نعشی که سراغش نمیرود. باید تصور کنم اول سرش را زدند بعد دست‌های کشیده‌اش را یا با هرچه که هست کنار بیایم؟
Read more
 #بازنشر <span class="emoji emoji1f471"></span>🏻‍♀️ #دختر داران رو تگ کنید * * * <span class="emoji emoji1f471"></span>🏻‍♀️ برای دختران 🧒 #امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 <span class="emoji emoji1f4a0"></span> همیشه ...
Media Removed
#بازنشر 🏻‍♀️ #دختر داران رو تگ کنید * * * 🏻‍♀️ برای دختران 🧒 #امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 همیشه دوست داشتم دختری داشته باشم . احساسم میگوید ، دختر داشتن ، دشوار زندگی را ، لطیف تر میکند . روح متفاوتی در خانه با او موج خواهد زد. دختر بازیگر لطافت و شیطنت و شیرینی زندگیست. طنازی و خنده و عشوه هایش ... #بازنشر 👱🏻‍♀️ #دختر داران رو تگ کنید
*
*
*
👱🏻‍♀️ برای دختران 🧒

#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻 💠 همیشه دوست داشتم دختری داشته باشم . احساسم میگوید ، دختر داشتن ، دشوار زندگی را ، لطیف تر میکند .
روح متفاوتی در خانه با او موج خواهد زد.
دختر بازیگر لطافت و شیطنت و شیرینی زندگیست.
طنازی و خنده و عشوه هایش ، سختی زندگی را نرم میکند .
اینها ایده آل حضور یک دختر در زندگیست.
اگر دختری داشتم ، او را خردمند پرورش میدادم .
ارزش های ذهنی اش را از آرایش و لوندی به خردمندی دگرگون میکردم.
در نگاهش روح لطیف زنانگی را میکاشتم تا بداند ارزش یک زن به مرد بودنش نیست .
ارزش یک بانو به اوج زنانگی و ظرافت و دلبری اش است .
دخترم را خردمند بار می آوردم.
برایش کتاب میخریدم جای لوازم آرایش .
میگذاشتم تا پوست لطیف دخترانه اش مثل پر پروانه ، لطیف و درخشان باشد.
به او میگفتم جذابیت تو در ظاهرت نیست.
در اندیشه ایست که به سر داری.
او را خردمند بار می آوردم.
برایش داستانی از زنانگی مادربزرگ ها میگفتم که بداند چگونه مثل خورشیدی درخشان ، به جمع فرزندان و نوه هایشان ، با زنانگی و هنرشان ، نور و گرما میتابیدند.
به دخترم میگفتم برابری تو با مرد ها یک توهم است . تو با هیچ مرد و زنی قابل مقایسه نیستی .
تو فقط با خودت میتوانی قیاس شوی .به او عزت نفس میبخشیدم که با تمام وجود عاشق مردی شود که با او به تکامل برسد .
هرگز هنگام عروسی اش او را با مهریه به زندگی منگنه نمیکردم.
به او می آموختم ، زندگی ساختنیست . زندگی هنری منحصر به فرد است که باید در صحنه زندگی مشترک ، نقشی ستودنی و هنرمندانه بازی کند.
به او می آموختم ، تو آمده ای که مردی را به اوج برسانی و از درخشش او پرنور شوی .
به او یادآوری میکردم که مردها بی عشق زنان ، عبوس و تُرش و خسته اند.
به دخترم میگفتم جایگاه بلند مادری و همسری ات را قدر بدان.
میگفتم وقتی وارد زندگی میشوی ، نه تو از همسرت سری و نه همسرت از تو سر است . شما در کنار هم قرار گرفته اید که هم سَر (همسر) باشید .
تو بلندی هایت را در برابرش نادیده بگیری و پشت در بگذاری و او کاستی هایت را نادیده بگیرد و دستت را بگیرد.
او بلندی هایش را پشت در بگذارد و وارد شود و تو کاستی هایش را نادیده بگیری و در آغوشش بکشی.
به دخترم می آموختم تو با یک مرد کامل میشوی او با تو به تعالی میرسد.
به دخترم میگفتم ، قلب عاشق تو کیمیای زندگی بی معناست.
لبخندتو معنا بخش زندگیست .
به او میگفتم برای بزرگ نشان دادن خودت در جستجوی چیزی بیرون از خویش نباش.
👇🏻ادامه در کامنت اول 🧒🏻
Read more
همه چی روبه راهه همه چی روبه راهه مثل روز سابق تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت خودم میدونم که حرفی ...
Media Removed
همه چی روبه راهه همه چی روبه راهه مثل روز سابق تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت خودم میدونم که حرفی واسه گفتن نداری کی فکرشو میکرد این همه حرف پشتم دراری هرکی بهم میرسه میگیره سراغ تو ازم منم مجبورم که جواب سوالشو ندم آخه چی بگم؟ بگم ازش بی خبرم از اون که همش از معرفتش دم میزدم همون کسی که واسه ... همه چی روبه راهه

همه چی روبه راهه مثل روز سابق
تو هم دیگه منو نمی بینی توی خوابت
خودم میدونم که حرفی واسه گفتن نداری
کی فکرشو میکرد این همه حرف پشتم دراری
هرکی بهم میرسه میگیره سراغ تو ازم
منم مجبورم که جواب سوالشو ندم
آخه چی بگم؟ بگم ازش بی خبرم
از اون که همش از معرفتش دم میزدم
همون کسی که واسه من تنها بهونه بود
واسم تنها دلیل گریه شبونه بود
همش پیشم بود همه اونو با من دیدنش
اون که قسم میخورد فقط با من میپره
واسه خندهاش گریه هارو به جون خریدم
حتی میمردم یه بار غمو به روش نبینم
حالا من اینجام اون کجاس دور از من
رفتو یه بی آبرویی گذاشت رو دستم
انگار با یکی بهتر از من تو هم آغوشی
همه چیزو سپردی به دست فراموشی
دیگه جدیدا چهره منم غریبه واسه تو
لااقل وقتی که تنهایی سری بزن به خاطرات
تو میگفتی که دلت بی من میمیره انگار
با اشکات میریخت رو گونه ت ریمل چشات
گفتی اگه نباشیم عشقت وجود داره
حالا چطور باور کنم همش دروغ بوده
حالا تو که نیستی زندگیمو داغون میبینم
فقط با دارو خود زنی آروم میگیرم
خورد میشدم تا بشینه خنده رو لبت
اون وقت من با چشای خیس بشینم محو صورتت
بیا همه قضاوتا رو به خدا بسپاریم
بهم گفتن با کس دیگه خوش و بش داری
ما هم گوشمونو رو این حرفا راحت بستیم
فقط ساده دروغای تو رو باور کردیم
با ظاهر فریبنده ی خوب تو مردیم
اینقدر ساده بودیم که آخرش چوبشو خوردیم
اگه کنارمم نبودی باز به یاد تو بودم
حتی وقتایی که بهتر از ما کنار تو بودن
عیبی نداره ما که بخیل نیستیم
ولی یه روز میاد که بدجوری زمین گیر شی
با همه ی حرفات نمیدونم ازت چی دارم
هنوز عاشقتم یا واقعا ازت بیزارم
تو با کلمه ی معرفت خیلی غریبی
😔🔫
Read more
/بیست و ششم/اسفند/نود و پنج/ «ستاد اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان» «گردنه کلکچال» نترس ...
Media Removed
/بیست و ششم/اسفند/نود و پنج/ «ستاد اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان» «گردنه کلکچال» نترس از سفرها که یار تو هستم نترس از خطرها کنار تو هستم نترس از زمانه که بی اعتبار است که هر لحظه من اعتبار تو هستم کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بیقرار تو هستم چه با هم چه تنها ، چه حالا چه فردا چه ... /بیست و ششم/اسفند/نود و پنج/
«ستاد اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان»
«گردنه کلکچال»

نترس از سفرها که یار تو هستم
نترس از خطرها کنار تو هستم
نترس از زمانه که بی اعتبار است
که هر لحظه من اعتبار تو هستم
کنار تو هستم که یار تو هستم
که بیش از خودت بیقرار تو هستم
چه با هم چه تنها ، چه حالا چه فردا
چه در آسمان، چه خاک و چه دریا
اگر سبز و شادی اگر زرد و غمگین
اگر گرم و سرشار، اگر سرد و مسکین
در آتش ببینی اگر خانه ات را
برد آب ، کوی و آشیانه ات را
بسوزد اگر سود و سرمایه ات را
بسوزد اگر آسمان سایه ات را
کنار تو هستم که یار تو هستم
که بیش از خودت بیقرار تو هستم ////////////// /////////////////////////
« خدای بزرگ برای داده و نداده ات شکر »
Read more
دقیق به یاد ندارم چه روزی بود... که دختری مثل من.. نوجوان و کم سن.. عاشق مردی از تبار تو شد...دریادل ...
Media Removed
دقیق به یاد ندارم چه روزی بود... که دختری مثل من.. نوجوان و کم سن.. عاشق مردی از تبار تو شد...دریادل و باتجربه فقط میتوانست او را در قاب تلوزیون ببیند... در ساعت هایی به خصوص در هفته... در قابِ آبی رنگِ استقلال... روزها گذشت.. هفته ها... ماه ها و حتی سالها و دخترک که دیگر از نوجوانی گذشته بود، ... دقیق به یاد ندارم چه روزی بود...
که دختری مثل من.. نوجوان و کم سن..
عاشق مردی از تبار تو شد...دریادل و باتجربه
فقط میتوانست او را در قاب تلوزیون ببیند...
در ساعت هایی به خصوص در هفته...
در قابِ آبی رنگِ استقلال...
روزها گذشت.. هفته ها... ماه ها و حتی سالها
و دخترک که دیگر از نوجوانی گذشته بود، هنوز هم عاشق آن مرد بود... عاشق قلب پاک ، مهربان ، بی ریا و خدایی او...
اما در طی سالهای عاشقی فهمید که تنها او عاشق آن مرد نیست و دخترانِ زیادی تمامِ زندگیشان شده آن ساعتهای مقررِ آبی... دخترانی که با اشکهای مرد اشک میریختند و با پیروزی هایش قلبشان سرشار از امید میشد...
دخترانی که حتی یکدیگر را یکبار هم ندیده بودند، باهم پیمان خواهری بسته، و تا ابد خود را پایبند به حمایت از او، در غمها و شادی ها کردند..
دخترانِ سیّدی...دخترانی متعهد... روزهای سخت زیادی به خود دیدند... روزهایی که زمینیها سیدشان را باهر شیوه ای که میتوانستند، به خیالِ خود به فرش رسانده...طاقتش را طاق کرده و از سکوتش بی رحمانه استفاده کردند... اما خدایِ آسمانی وی او را در عرش قلب مردم و هوادارانش قرار داد و هرچه آنها کوچکتر شدند، سیدشان بزرگتر شد.
امروز که سی و پنجمین سالِ زندگیه پاک و خدایی او آغاز شد، همه ی ما برایش از خداوند سلامتی ، موفقیت ، عزت و آرامش طلب کرده و برایش فرستادیم... و او با قلبِ مهربانشِ اینهمه عشق را بی جواب نگذاشت💙
دل خوشیِ بزرگی شد برای ما ؛ تشکر از پست اتحادی ک یکبار دیگر پیمانمان را محکمتر از قبل کرد برای کنار تو بودن...
به امیدِ دلخوشی های بیشتر از جانب تو برای ما💐
زادروزت مبارک از طرف دخترانِ #سیّدی

متن و عکس: @zahrarahmati111
@mehdirahmati111
Read more
Loading...
رونالدو یا RonalDON'T! اهداف ستاره پرتغالی کریستیانو رونالدو با انتشار ویدئویی جالب در صفحه رسمی خود از انگیزه های بالایش سخن گفته است. در این ویدئو که در صفحه رسمی خود رونالدو منتشر شده، 2 شخصیت کارتونی وجود دارند که یکی رونالدو و دیگر شخصیتی منفی به نام RonalDON'T است که مکالمه جالبی بین ... رونالدو یا RonalDON'T! اهداف ستاره پرتغالی

کریستیانو رونالدو با انتشار ویدئویی جالب در صفحه رسمی خود از انگیزه های بالایش سخن گفته است.
در این ویدئو که در صفحه رسمی خود رونالدو منتشر شده، 2 شخصیت کارتونی وجود دارند که یکی رونالدو و دیگر شخصیتی منفی به نام RonalDON'T است که مکالمه جالبی بین آنها شکل گرفته و در نهایت شخصیت مثبت پیروز می شود.

رونالدو فیلم را با اشاره به دوربین شروع می کند و توضیح می دهد: "ناخودآگاه من به من می گوید با توپ صحبت کن و من نیز همیشه به توپ می گویم مسیر درست را برو و به تور دروازه بچسب. برای موفقیت شما باید همیشه افکاری مثبت داشته و با ذهن قوی و اندیشه های خوب به سمت جلو حرکت کنید.

این مکالمه در شرایطی ادامه می یابد که رونالدو می گوید؛ یک ضربه مناسب به گوشه دروازه. اما رونالدونت (شخصیت منفی) به وی می گوید که حالا همه در حال دیدن صحبت کردن تو با توپ هستند که این مسئله باعث افزایش فشار روی تو می شود و ضربه ات وارد دروازه نخواهد شد.

اما در ادامه رونالدو با کنار زدن افکار منفی در نهایت موفق به گلزنی شده و این انیمیشن کوتاه به پایان می رسد.

@mosbatgram
Read more
بخون من که اشکم در اومد <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji263a"></span>وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. <span class="emoji emoji1f621"></span>و تو با گریه های طولانی ...
Media Removed
بخون من که اشکم در اومد وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی. وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی. وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه ... بخون من که اشکم در اومد
👇👇👇👇👇👇
☺وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت.
😡و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن 😡اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 ☺وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن
😡و تو با ریختن غذا بر روی زمین ازش تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری
😡و تو با خط خطی کردن روی دیوار از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی پنج سالت بود مشغول شد به پوشاندن بهترین لباساها برای عید 😡وتو با کثیف کردن لباسها از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی شش سالت بود مشغول شد به ثبت نام کردن تو در مدرسه
😡وتو با جیغ و داد که نمیخواهم بروم به مدرسه از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی که ده سالت بود مشغول شد به منتظر ماندنت برای برگشت از مدرسه تا تو را در اغوش بگیرد
😡و تو با زود رفتن به اتاقت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی پانزده سالت بود مشغول شد به گریه کردن برای پیروز شدنت
😡وتو با خواستن هدیه بابت پیروزیت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی بیست سالت بود مشغول شد به تمنای اینکه با اوبه خانه فامیل و اشنایان بروی
😡وتو بارفتن و نشستن پیش دوستانت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی بیست و پنج سالت بود تو را در امور ازدواجت کمک کرد
😡و تو با دور شدن از او ونشستن کنار همسرت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی که سی سالت بود مشغول شد به گفتن بعضی از نصیحتها به تو که درمورد کودکان است
😡و تو با گفتن این جمله که در کارهایمان دخالت نکن از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی سی و پنج سالت بود ،زنگ زد که تو را برای ناهار دعوت کند
😡و تو با گفتن این روزها مشغولم از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی چهل سالت بود خبرت کرد که مریض است و نیاز دارد که از او مراقبت کنی
😡و تو با گفتن رنج و زحمت از والدین به فرزندان منتقل میشود از او تشکر کردی 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
😔و در روزی از روزها از این دنیا میرود و عشقش نسبت به تو هنوز در قلبش است اگر مادرت هنوز کنارت است او را رها مکن و محبتش را فراموش نکن وکاری کن که راضی باشد
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
چون در تمام زندگی فقط یک ❤مادر❤داری
Read more
Loading...
. دوستان عزیز #بهترین_حال رو تقدیم حضورتون می کنم و سالی پر از عشق و آرامش و سلامتی رو براتون آرزو دارم این ترانه اولین کار رسمی #هالیسان دوست هنرمندم هست که به زیبایی اجرا شده امیدوارم بشنوید و لذت ببرید و حمایت کنید . کنار سفره ی هفت سین کنار آب و آیینه الهی خوب و خوش باشی دعای قلب من اینه شگون ... .
دوستان عزیز #بهترین_حال رو تقدیم حضورتون می کنم و سالی پر از عشق و آرامش و سلامتی رو براتون آرزو دارم
این ترانه اولین کار رسمی #هالیسان دوست هنرمندم هست که به زیبایی اجرا شده

امیدوارم بشنوید و لذت ببرید و حمایت کنید .

کنار سفره ی هفت سین
کنار آب و آیینه
الهی خوب و خوش باشی
دعای قلب من اینه

شگون داره تورو دیدن
تو روز عید می دونم
درست تو لحظه ی تحویل
به چشمات خیره می مونم

واسم این بهترین حاله
که عشقت مال من باشه
تو خوش یمنی کنارم باش
که امسال سال من باشه

نجاتم میدی با عشقت
از این تکرار هر روزه
تو باشی زندگی تازه ست
واسم هر روز، نوروزه

بمون برگای تقویمو
با لبخندت بهاری کن
برای من که یک عمره
تو پاییزم یه کاری کن

کنار تو جهان من
یه رنگ تازه می گیره
به عشق تو عوض میشم
حالا که فصل تغییره

واسم این بهترین حاله
که عشقت مال من باشه
تو خوش یمنی کنارم باش
که امسال سال من باشه

#بابک_سلیم_ساسانی
#هالیسان

برای دانلود کار می‌تونید به کانال تلگرام بنده تشریف بیارین
@halisunmusic
@amirmirbagher.official
@erfanghadirii
Read more
نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من ...
Media Removed
نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر، خنجر ... نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر، خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلـــف تو با ما چنــین نبـــود ای مایه‌ی قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود ســـیاه دلی وام میـــکنی خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمـــع فرومرد و همــچنان بیدار بود دیده‌ی شب‌زنده‌دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمـــــر در شــرار محـــبت گداختـــم تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود جز گوهر سرشک در این شهریار من
Read more
شادترین منم , عاشق ترین منم ، زندگیی منم ، وقتی با کارما... با دنیا، همراه می شوم . وقتی طبیعت با ...
Media Removed
شادترین منم , عاشق ترین منم ، زندگیی منم ، وقتی با کارما... با دنیا، همراه می شوم . وقتی طبیعت با تمام انرژی اش با تمام وجودش به سمت تو ، برای تو نفس میکشد . وقتی طبیعت منتظر صدای خنده تو میماند تا ، برقصد ... تا من با هر لبخند تو ، هزار بار دلم ضعف کند ... . چطور من خوشبخترین نباشم؟ چطور‌ من عاشق ترین ... شادترین منم ,
عاشق ترین منم ،
زندگیی منم ،
وقتی با کارما... با دنیا، همراه می شوم .
وقتی طبیعت با تمام انرژی اش با تمام وجودش به سمت تو ، برای تو نفس میکشد .
وقتی طبیعت منتظر صدای خنده تو میماند تا ، برقصد ... تا من با هر لبخند تو ، هزار بار دلم ضعف کند ... .
چطور من خوشبخترین نباشم؟ چطور‌ من عاشق ترین نباشم؟
چطور من خودِ زندگی ، خودِ طبیعت نباشم ؟ ... .
برای زندگی ابدی در کنارِ طبیعت ... در کنارِ تو ... .
من به پشتوانه همه رنگ ها ، همه برگ ها و همه پاییز ، که متولدش هستم ... تو را ، دوست دارم .
#بهروز_باقری
Read more
. . . . . ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهء سنگین ...
Media Removed
. . . . . ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ خامش ، بر آستانه محراب عشق بود گوئی فرشتگان خدا در کنار ما با دستهای کوچکشان چنگ میزدند در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود محراب راز پاکی خود رنگ میزدند پیشانی بلند تو در نور شمع ها آرام ... .
.
.
.
.
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ
خامش ، بر آستانه محراب عشق بود
گوئی فرشتگان خدا در کنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ میزدند
در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود
محراب راز پاکی خود رنگ میزدند
پیشانی بلند تو در نور شمع ها
آرام و رام بود چو دریای روشنی
با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلکهای تو رویای روشنی
من تشنهء صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنهء لبریز راز را
آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد
بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ
در سینه قلب روشن محراب می تپید
من شعله ور در آتش آن لحظهء درنگ
گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
.
.
.
#دیباچه #تابستان #فروغ_فرخزاد
Read more
Loading...
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون ...
Media Removed
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده ... من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده چندتا عکس یادگاری با رفیقام/که اونم تو حال ما نیست/تو نمیخواستی تغییرات منو ببینی/خواستی بندازیم تو بیراهه بعدش بپیچی/من یه روانیم بقول خودت بچه ی شیطان/که با خدا میکنه توانی/تو یه فرشته می تونی اشکاشو دراری/میتونی با عشق لعنتیت بکنیش حلق آویز/می دونی از ته قلبم خوشبختیت آرزومه/بدونِ تو حتی یذره هم نداره صفا خونه/این اواخر فقط حرف خودت مهم بودش/نمی دیدی چشمای من شده پرِ خون/باید چیکار میکردم که منو بتونی ببخشی /کاری کردی فقط از تو یادم بمونه بیرحمی/میگفتم یه اشتباه خوبیاتو میسوزونه /تو یه آتیش درست کردی برای خوبیات/منکه داشتم همه چی رو درست میکردم/بگو چرا منو کردی تو عمق دو متری غرقم /شایدم میخواستی برات راهو باز کنم/منی که کنار تو خوابیدم و با تو پاشدم/این همه شب..این همه روز بهت رسیدم/فکر میکردم از آسمون اومده فرشته پیشم/از این به بعد دیگه چیزی بهت نمیگم/کنارش خوش باش چیزی بهش نمیگم/من جهنمیم و بهشت نمیرم/خاطراتمون تو تنهایی نوشته میشن فقط/امان و امان از سرنوشت بیرحم/که بخاطرش شکسته و گرفته میشم /از این به بعد تصورت کنم یه جا دیگه/این دلِ لعنتی فقط میده صدا شیشه/امسال میره میاد یه سالِ دیگه/به بهارش دلمو خوش کنم یا پاییزش؟/لعنت به پاییز که منو عاشقم کرد/خیلی بی سروصدا و ساکتم رفت
ساکشم بست/رفت به یه جای جدید/من موندم همون جا با خاطرات قدیم...
Read more
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ...
Media Removed
الهی به توکل نام اعظمت سلام . بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام . . قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم #حسین_صیامی . راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم #محمدجواد_جوادزاده . دل ... الهی به توکل نام اعظمت
سلام
.
بداهه دسته جمعی #هوای_شعر تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا علیهما السلام
.
.
قطره ایم اما به لطفت رو به دریا میکنیم
یا رضا گفتیم و کار صد مسیحا میکنیم
#حسین_صیامی
.
راهمان دادي اگر در صحن سقاخانه ات
ما فقط ايوان طلايت را تماشا ميكنيم
#محمدجواد_جوادزاده .
دل پر از حس قشنگ استجابت میشود
در حریمت با تو هر وقتی که نجوا میکنیم
#مهدیه_ابراهیم
.
با نگاهی هر زمان در گوشه ای از صحن تو
یک نشان از معجزه با عشق پیدا میکنیم
#زهرا_جعفری_جلوه
.
ناامیدی جا ندارد در میان قلب ها
درد را درمان ز نام " ابن موسی " میکنیم
#ش_صبا
.
پادشاهان جهان در آرزوی یک دم از
این گدایی ها که ما از آل طه میکنیم
#فاطمه_سادات_کوهپایه
.
اي مسيحا يا رضا دست دلم در بند توست
با همين دربنديت قفل جهان وا ميكنيم
#نيمارحماني .
وای از آن روزی ک روی از ما بگردانی رضا
ما مگر آقای دیگر باز پیدا می کنیم؟
#فاطیما_قربانی
.
یا رضا گویان کنار صحن زیبای عتیق
روز میلاد،رئوفش جشن بر پا میکنیم
#ص_اسدی
.
حج ما بی استطاعت هاست مشهد ، در حرم "یا رضا لبیک" میگوییم و نجوا میکنیم
#علیرضا_حضرتی
.
گرچه فرمودی که مرآت النجاتی در سه جا
وعده ی دیدار را حالا تقاضا میکنیم
#زهره_نصیری
.
پنجره فولادتان از اشک زائر خیسِ خیس.‌‌..
مستجاب اند این دعاها که به دریا میکنیم
#فاطمه_غلامی
.
تا قدم با شوق در صحن و سرایت مینهیم
آرزوی رخصت دیدار مولا میکنیم
#فاطمه_قمری
.
ای رئوف بن الرئوف ای معجز موسای ما
ما فقیریم و ز تو تنها تمنّا میکنیم
#هدی_هاشم_خانلو
.
یا رضا ذکر شفا بخش تمام دردهاست
درد را با نام زیبایت مداوا میکنیم
#هاجر_صوفی
.
در شب ميلادت اي سلطانِ عشق قلبها
بار و بنديل سفر را هم مهيا ميكنيم
#زهرا_خسرویانی
.
شــک ندارم کربـلای زائــران را می دهی_
تو نمی خواهی که ما احساس ناکامی کنیم؟!
#حسین_شهریاری
.
يك شب جمعه اگر قسمت شود زائر شويم
گوشه ي صحن عتيقت روضه بر پا مي كنيم
#ريحان_ابراهيم_زادگان
.
ما برات اربعين،پاي پياده، كربلا
از تو ميخواهيم و باناله تمنّا ميكنيم
#فاطمه_رجبی
.
در مدینه هر چه گریه روی دلها مانده بود
در جوار قبر تو با روضه غوغا می کنیم
#الهام_نوری
.
ما شلوغی کنار مرقدت را دیده ایم
زین سبب در گریه هامان یاد زهرا میکنیم
#حسین_آجور_لو
.
شک ندارم مادرت زهرا دعاگو میشود
کنج ایوان طلا،تا روضه بر پا میکنیم
#سمیه_مومنی
.
#تک_بیت_های_ناب
Read more
نوروز منی تو با جان نو خریده به دیدارت می دوم شکوفه های توام من به شور میوه شدن در هوای تو پر می کشم. "شمس لنگرودی #شیرینی_مینیاتور_شطرنجی #سفارشی #سفارش درود دوستان گلم از همه بدو بدو های شب عید خسته نباشید. عذر میخوام این ویدیو دوباره پست گذاشتم چون نصفه بود. روزهاتون همیشه بهاری ... نوروز منی تو
با جان نو خریده به دیدارت می دوم
شکوفه های توام من
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم.
"شمس لنگرودی

#شیرینی_مینیاتور_شطرنجی
#سفارشی
#سفارش
درود دوستان گلم
از همه بدو بدو های شب عید خسته نباشید.
عذر میخوام این ویدیو دوباره پست گذاشتم چون نصفه بود.
روزهاتون همیشه بهاری باد. .
#شیرینی_خونگی_بهار
.
.
زرده تخم مرغ :  ۲ عدد
کره : ۱۲۵ گرم
پودر قند : ۱۵۰-۱۰۰ گرم ( اگه کم شیرین دوست دارید می تونید ۱۰۰ گرم استفاده کنید )
شیر : ۳ قاشق غ
آرد : ۲۵۰ گرم
وانیل : یک قاشق چایخوری
کاکائو : یک ونیم قاشق چ
طرز تهیه :
کره و پودر قند رو با هم زن هم می زنیم تا روشن و کرم رنگ بشه .
بعد زرده تخم مرغ و وانیل رو اضافه کرده و هم می زنیم .شیر رو اضافه کرده و مخلوط می کنیم .
آرد رو کم کم به مواد قبلی اضافه می کنیم . وقتی مواد سفت شدن دستگاه همزن رو می ذاریم کنار و با دست مخلوط می کنیم تا زمانی که خمیر به دستمون نچسبه. لزومی نداره خمیررو زیاد ورز بدین .فقط در حدی که مخلوط بشن .
برای اینکه بدونیم خمیر شیرینی زیبامون برای فرم دهی خوبه یا نه . با یه چنگال روی خمیر رو کمی فشار میدیم بایستی جای چنگال کاملا" روی خمیر بمونه .
خمیر رو یک ساعت در یخچال قرار بدین .
خمیر رو سه قسمت می کنیم و به دو قسمت از اون کاکائو اضافه کرده و خوب مخلوط می کنیم .
زیاد کاکائو نریزید چون خمیر رو کمی سفتیمی کنه .
نیمی از خمیر کاکائویی رو جدا کرده و بقیه خمیرکاکائویی رو روی یه دونه نایلون فریزر با وردنه بصورت مستطیل باز می کنیم ( نایلون فریزر رو از وسط با قیچی باز کنید ) عرض این مستطیل رو تقریبا" ۱۵ سانتیمتر در نظر می گیریم .
از خمیر سفید و خمیر کاکائویی باقیمانده ، نوارهایی به قطر یک سانتیمتر درست کرده و روی خمیر کاکائویی ( به ترتیبی که من قرار دادم ) بذارید .
این خمیر خیلی راحت با دست فرم می گیره ، پس سعی کنید سطح مقطع نوارهاتون مربع باشه تا موقع برش دقیقا" شکل شطرنج رو بهتون بده .
ردیف دوم رو هم مطابق شکل بچینید .
و بالاخره ردیف سوم :
بوسیله نایلون فریزر خمیر کاکائویی رو دور نوارها بپیچید . طوریکه در نهایت سطح مقطع اون شکل مربع باشه .
اگه از خمیر کاکائویی شیرینی تون اضافه اومد ، می تونید با چاقو برش بدین .
بعد سمت دیگه رو روی بقیه بپیچید و با دست کمی محل رسیدن دو طرف خمیر کاکائویی به همدیگه رو هموار کنید .
نایلون دور خمیر بپیچید و در یخچال بمدت ۱ ساعت قرار بدید.
بقیه در کامنت👇
Read more
Loading...
چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه ...
Media Removed
چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه و چقد کیف میکنه ادم این همه بازیکن بومی با کیفیت تو تیمش میبینه. همینکه میبینیم همه مثل رفیق, یک دل و بی حاشیه برای روسفیدی شهرمون کنار همن افتخاره. قطعا تیمی توی این دهه انقدر شبیه به یک تیم فوتبال ... چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه و چقد کیف میکنه ادم این همه بازیکن بومی با کیفیت تو تیمش میبینه.
همینکه میبینیم همه مثل رفیق, یک دل و بی حاشیه برای روسفیدی شهرمون کنار همن افتخاره. قطعا تیمی توی این دهه انقدر شبیه به یک تیم فوتبال واقعی نداشتیم. بیایم امسال هر کسی به هر نحوی پشتیبانی کنیم و با انتقادهای مخرب و از روی کین سعی در تخریب تیممون نکنیم. یا مثل مرد هوادارش باشیم ,یا هوادار همون تیمی باشیم که نظرمونه و سعی نکنیم تیری در تاریکی برای خودنمایی و حاشیه سازی برای پیام عزیز بزنیم.
جا داره با تمام وجود از وحید دوس داشتنی و اقا رضای زحمتکش و سید عزیز و اقا حفیظ عزیز و همه بازیکنا و زحمتکشای تیم تشکر کنم, به نیابت از همه طرفدارا و فوتبال دوستای شهر. با اینهمه سنگ سر راه هر سال بهتر و تیمتر خودنمایی میکنند. ما با تمام توان توی زمین میجنگیم، ناتوانان کنار زمین و در خفا و سایه قصد رقابت دارند. انشاا... روز بروز شاهد بهتر شدن تیم و فوتبال شهرمون و در کنارش نتایج بهتر باشیم.
قطار با صلابت براهش ادامه میدهد، بگذار نادانان به امید ضربه ای، زخمی، اسیبی, سنگ بزنند. چشمشان کور تو با هیاهو راهت را برو...
به امید روزهای بهتر
Read more
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده حس خوبیه ببینی ...
Media Removed
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه تو همین لحظه که دل گیرم ازهمیشه به تو وابسته ترم اگه حس خوبه تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم به من انگیزه ی زندگی ... حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه
دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه
تو همین لحظه که دل گیرم ازهمیشه به تو وابسته ترم
اگه حس خوبه تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم
به من انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمی
به دروغم شده دستامو بگیر الکی بگو که بیقرارمی الکی
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه
دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه
اون تو بدی که همیشه با نگاش لحظه های منو عاشقونه کرد
این منم که تو تموم لحظه ها واسه عاشقی تو رو بهونه کرد
هرگز اون نگاه مهربونت بی تفاوتی رو یاده من نداد
من پر از نیاز با تو بودنم مگه میشه قلبه من تو رو نخواد
متن آهنگ حس خوبیه شادمهر عقیلی
حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده
واسه ی رسوندن خودش به تو همه راهو نفس نفس زده
حس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممه
دستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیه
Read more
میخوام برگردم به حدود یک سال پیش ، زمانی که مسابقات خلاصه میشد به کوروش و داریوش و بقیه فقط برای سومی ...
Media Removed
میخوام برگردم به حدود یک سال پیش ، زمانی که مسابقات خلاصه میشد به کوروش و داریوش و بقیه فقط برای سومی میجنگیدن . کاندیدای سومی هم امین الله یار بود و مرتضی بینا و اسماعیل حاج عباسی . در مسابقه دادن بین این ۳ نفر اختلاف فاحشی نبود ( در حالی که تکنیک امین الله یار در آن زمان بسیار بالاتر بود ) و در هر مسابقه ... میخوام برگردم به حدود یک سال پیش ، زمانی که مسابقات خلاصه میشد به کوروش و داریوش و بقیه فقط برای سومی میجنگیدن . کاندیدای سومی هم امین الله یار بود و مرتضی بینا و اسماعیل حاج عباسی . در مسابقه دادن بین این ۳ نفر اختلاف فاحشی نبود ( در حالی که تکنیک امین الله یار در آن زمان بسیار بالاتر بود ) و در هر مسابقه یکی از این سه نفر مقام سوم رو با فاصله ی کم نسبت به ۲ نفر دیگه کسب میکرد . تا زمانی که مرتضی بینا تمرینای سختش رو در کنار من شروع‌کرد . کسی‌که کوچکترین غروری در زمان آموختن نداشت و نداره و با تمام وجود آموزش های منو به جون و دل خرید . حالا حدودا یک سال از اون تاریخ میگذره و روی صحبتم با خود مرتضی هست . کمپانی بزرگ @s3parts اسپانسرت هست و لباس با فرمت خصوصی خودت داری . تلاش شبانه روزی تو در پیست در کنار من و حمید قائمی سزاوار تقدیر هست و امروز به جرات میگم که با این فاصله ای که تو با سایرین ایجاد کردی هیچ یک از رقیبات حتی فکر رقابت با تو رو نمیکنن ( با تمام احترامی که برای امین الله یار عزیز و دوست داشتنی قائلم و مشغله هایی که داره ) و امروز تو بطور قاطع و‌ با فاصله ی زیاد بین ۳ نفر اول ایرانی ( گرچه چند باری به سکوی ۲ هم دست پیدا کردی ) . برات از ته دل خوشحالم که مزد زحماتت رو گرفتی و آرزو میکنم روز به روز این روند رو به رشد رو حفظ کنی و بیای به سمت سکوی اول ( البته که تا اونجا هم راه سختی در پیش داری و خودم اونجا منتظرتم 😅😍 ) .
جمعه‌ ای که گذشت ، زمان سواریت در مسابقه ، همه ما بهت افتخار کردیم . به حسادت بخیل ها و حسودان هم که اکثرا خودت میدونی کیا هستن هم اهمیت نده چون دلیل حرفاشون اینکه تو موفقی و نمیتونن جای تو باشن .
پ.ن : ای کسانی که هنوز ایمان نیاورده اید ، ببینید و عبرت بگیرید و ایمان بیاورید . توانا بُوَد هر که با ما بُوَد .😂😅😁
کوروش قربانی
دهم تیر ماه ۱۳۹۷
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی ...
Media Removed
لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی این اتفاقات هم کمتر می‌شود. با این وجود، ما می‌توانیم همیشه عاشق بمانیم . کافی است با چند راه ساده عشق مان را همیشه زنده نگهداریم.. 1.لازم است با هم تفریح کنیم, لازم است گاهی با هم رقابت کنیم. وقت ... 👇👇
لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی این اتفاقات هم کمتر می‌شود. با این وجود، ما می‌توانیم همیشه عاشق بمانیم . کافی است با چند راه ساده عشق مان را همیشه زنده نگهداریم..
1.لازم است با هم تفریح کنیم, لازم است گاهی با هم رقابت کنیم. وقت نداشتن را بهانه نکنیم. ما می‌توانیم همیشه چند لحظه برای بازی‌ وقت بگذاریم و با خنده‌ها و عصبانیت‌ها و اضطراب‌هایی که وقت برد و باخت سراغ‌مان می‌آید به عشق مان جان دهیم.
2.تلفن همراه را رها کن:
وقتی من کنارت هستم آن موبایل لعنتی را به کناری بگذار و سرگرم پیام دادن نشو . من اینجایم تا کنار تو باشم.
3. به من بگو که دوستم داری :
شاید خودم بدانم ، شاید مطمئن هستم که دوستم داری ، ولی لازم است گاهی به من بگویی که چقدر برایت مهم هستم ، و چقدر دوستم داری.با من حرف بزن و به حرف هایم گوش کن :گرچه حرف زدن آسان‌تر از شنیدن است. اما راه‌های آسان همیشه بهترین راه نیست . در کنار من با من حرف بزن و گاهی هم سکوت کن و حرفهایم را بشنو ، لبخند بزن و مرا تایید کن .
4.به تغییراتم توجه کن :
لازم است همیشه به تغییرات من توجه کنی . منظور از تغییرات تنها تغییرات ظاهری نیست ، به روحیات من توجه کن و مراقب باش تا همیشه شاد باشم .همیشه به من لبخند بزن :خندیدن اتفاقی نیست که هر لحظه تکرار شود. اما لازم است با لبخند چهره خود و روز عشقت را زیبا کنی و به من انرژی بدهی . فراموش نکن که چهره تو نیز با خنده زیباتر است.
5.همیشه مرا ببخش :
اگر گاهی آخمو ، بی حوصله ، لجباز ، مغروز و یا کم تحمل هستم، سعی کن مرا درک کنی و کمکم کنی تا حالم بهتر شود . فراموش نکن من عاشق تو هستم و تو هم مرا دوست داری .با هم عاقلانه بحث کنیم :برای حل مشکلات با عشق و امیدت درست بحث کن . تحقیرم نکن . با کلمات بد به قهر و عصبانیت تحریکم نکن . تو بهتر از هر کسی مرا می شناسی و من ترا خیلی دوست دارم پس لازم است گاهی سکوت کنی و به من لبخند بزنی. در هنگام بحث تمام اشتباهات پیشین مرا رو نکن زیرا احساس حقارت میکنم.
6.از من دور نشو و تهدید به ترکم نکن :
وقتی از دستم عصبانی هستی از من دور نشو ، کنارم بمان زیرا وقتی از من دور می شوی احساس می کنم که رهایم کردی ، فراموش نکن من هم یک انسان هستم و نمی توانم ذهن ترا بخوانم . همچنین هرگز تهدید به ترکم نکن زیرا احساس می کنم که دیگر دوستم نداری و یا کم کم دارد عشقت به من کم رنگ می شود.
و در انتـها :نـمـی خـواهم که گاهـی بـرایم بـمیری ، هـمیشه یک ذره دوستـم داشتـه بـاش .
.
Read more
. بسم‌الله الرحمن الرحیم #حضرت_عباس_عليه_السلام #يا_عباس_نحن_بحماك . دیگر میان خیمه صفایی نمانده است جز حال گریه حال و هوایی نمانده است از صبح تا غروب صدایم گرفته است دیگر برام سوز صدایی نمانده است دار و ندار من همه با هم فدا شدند دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است درمانده ام، کنار ... .
بسم‌الله الرحمن الرحیم

#حضرت_عباس_عليه_السلام
#يا_عباس_نحن_بحماك .

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است
از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است
دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است
درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است
باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است
بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است
از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است
اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است
عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام
خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام
ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام
خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام
مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام
دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام
خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام
قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام
تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته
فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته
آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته
از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته
دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته
تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته
ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته
این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته
شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه
.
#نوكري_ارباب_شرف_ما_است
#الدخيل_يا_قمر_العشيره
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span>Shahram<span class="emoji emoji1f499"></span> داداشیم شهرام با معرفت... پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی... من نمیتونم ...
Media Removed
Shahram داداشیم شهرام با معرفت... پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی... من نمیتونم باور کنم که رفتی... نمیخوام باور کنم که دیگه ندارمت... کلی باهم کار داشتیم ، کلی قرار مدار باهم داشتیم... الان وقتش نبود تنهام بذاری و بری، چجوری باور کنم که دیگه کنارم نیستی، ۲۹سال ... 💙Shahram💙
داداشیم شهرام با معرفت...
پاشو و بگو که اینا همش دروغ بوده که از پیشمون رفتی...
من نمیتونم باور کنم که رفتی...😢
نمیخوام باور کنم که دیگه ندارمت...
کلی باهم کار داشتیم ، کلی قرار مدار باهم داشتیم...
الان وقتش نبود تنهام بذاری و بری،😢
چجوری باور کنم که دیگه کنارم نیستی،😢
۲۹سال چشم باز کردیم همو دیدیم،باهم قد کشیدیم و تو همین کوچه بزرگ شدیم و همیشه کنار هم بودیم...
با ۲۹ سال دوستی و‌ خاطره تنهام گذاشتی،
چجوری نبودتو باور کنم...
حالا میخوای نباشی...نشد شهرام جون نشد...
یاد چی بیفتم‌ اشکم در نیاد پسر،
از بچگی که کاپیتان تیم فوتبالمون بودی و بهم رابونا یاد دادی،
کاپیتان اخلاق من بودی داداش شهرام 😢
از نوجوونی و دوشنبه هایی که باهم هفته نامه آوای ساوه میخریدیم،😢
از شیطنت های کودکیمون تو کوچه...😢
از روزهایی که شب میشد و هنوز کنارهم بودیم...😢
از درس خوندنامون ، از مدرسه رفتنامون،😢
آخه ۲۹ سال خاطره رو چجوری فراموش کنم،
تازه میخواستیم زندگی کنیم داداش😢
مگه قرار نبود امسال باهم بیشتر فوتبال بریم و ورزش کنیم و باهم وزن کم کنیم ...
مگه نمیگفتی عروسیم سنگ تموم میذاری ، پاشو و به قولت عمل کن شهرام...
پاشو باهم قرار سفر داشتیم...
مگه قرار نبود بریم باغ دایی گوجه سبز بخوریم...
پاشو تیم بازی داره باهم استادیوم باید بریم...
پارسال خونتون بهم عیدی دادین پاشو بازم بهم عیدی بده...
د آخه با کدوم عکست گریه کنم با معرفت...😢😢
همه خاطراتم با تو و کنار تو بوده چجوری میتونی نباشی آخه...
من و‌ محسن دیگه کجا بیایم ببینیمت و وقت ناهارت رو خراب کنیم و باهم بخندیم...
وقتی فکر میکنم دیگه نمیبینمت داغون میشم،
تو هستی،باید باشی،تو بهترین دوستم بودی ،😢
کلمه دوست رو اولین بار با تو درک کردم،
تو اولین و بهترین دوستم شدی و بازم هستی...
دلم پُره اندازه یه دنیا...کاش برگردی و من جات برم...
خدایا بهترینمون رو بردی پیش خودت ...😢
به آبجیم،به خاله،به همه اعضای خانواده های عزیزش صبر و تحمل این درد کمرشکن رو بده...
داداش شهرام هیچوقت باور نمیکنم که دیگه نیستی و دیگه ندارمت...همیشه دارمت🌷💙تو قلبم💙🌷
Read more
‏HAPPY FOURTH ANNIVERSARY... وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد... غم ممنوع ...
Media Removed
‏HAPPY FOURTH ANNIVERSARY... وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد... غم ممنوع است و غصه قدغن... وقتی در کنار تو هستم انگار کن زمین هم نمی چرخد... در جایت جا به جا نشو، دلم جا به جا می شود، آن وقت تیترهای یک روزنامه تغییر خواهد کرد و خواهد نوشت به عجایب هفتگانه ی جهان یکی اضافه ... ‏HAPPY FOURTH ANNIVERSARY...
وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد...
غم ممنوع است و غصه قدغن...
وقتی در کنار تو هستم انگار کن زمین هم نمی چرخد...
در جایت جا به جا نشو، دلم جا به جا می شود، آن وقت تیترهای یک روزنامه تغییر خواهد کرد و خواهد نوشت به عجایب هفتگانه ی جهان یکی اضافه شد...
وقتی در کنار تو هستم باید هم به عجایب هفتگانه اضافه شود، آنقدر که دلم عجیب میشود...
نگاه کن در کنار تو که باشم اوج می گیرم و با تمام وجودم احساس می کنم رنگ زندگی عشق میشود...
دوست دارم همه ی آرزوهای خوب را برای خودم بردارم اما حقیقت چیز دیگری ست تا من هستم تمام آرزوهای خوب جهان برای تو گلچین خواهد شد...
کنار من باش، تا همیشه حالم خوب باشد و هوای بودنم لطیف...
برای سبز و مانا ماندن این پیمان راه بسیار پیموده ایم...
ایستگاه به ایستگاه زندگی را با هم گام شمرده ایم و تا پایان همواره خواهیم ماند در کنار هم...
چهارمين سالگرد ازدواجمون مبارك بهترينم...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
Read more
#یا_فاطمه_معصومه #همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه تنهایی ‌ام توئی #تنها_دلیل اینکه من اینجایی‌ ام توئی هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا بی‌اختیار سمت #حرم می‌کشد مرا با شور شهر فاصله دارم کنار تو احساس وصل می‌کند آدم کنار تو ما در کنار ... #یا_فاطمه_معصومه

#همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی ‌ام توئی
#تنها_دلیل اینکه من اینجایی‌ ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت #حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که #همشهری ‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

#بانو ! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زن ‌ها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی‌ست
تصویر #صحن خلوت و باران نگفتنی‌ست

خوشبخت قوم طایفه ، ما #مردم_قم ‌ایم
جاروکشان #خواهر_خورشید_هشتم ‌ایم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد #مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار #دختر_موسی نشسته‌ایم
عمری‌ست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

#قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی #مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار #حضرت_زهرا نشسته‌ایم

از ما به جز بدی که ندیدی #ببخشمان
از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم
روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم

پ ن

عزیزی میگفت عید #تولد #حضرت_معصومه فرداست
چرا از امروز تبریک میگی

عزیز دل برادر ، ما #بچه_قم هستیم ، ما پیشواز نریم ، کی بره ؟ 😊

من شغل و همسر و فرزند و سلامتی بچه هام رو از این خانم دارم
تبریک ولادت ایشون کمترین انجام وظیفست
Read more
‌ ❑ به تو سلام می‌کنم به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود. اگر ...
Media Removed
‌ ❑ به تو سلام می‌کنم به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود. اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم. ـ□ خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم. چون آینه‌یی از تو لبریزم. هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد نه ساقه‌ی بازوهایت نه ...
❑ به تو سلام می‌کنم

به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم
و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود.

اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم.

ـ□

خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم.
چون آینه‌یی از تو لبریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تنت.

بی‌تو خاموشم، شهری در شبم.
تو طلوع می‌کنی
من گرمایت را از دور می‌چشم و شهرِ من بیدار می‌شود.
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مرددِ تلاش‌هایش.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
و غروبت مرا می‌سوزاند.

من به دنبالِ سحری سرگردان می‌گردم.

ـ□

تو سخن می‌گویی من نمی‌شنوم
تو سکوت می‌کنی من فریاد می‌زنم
با منی با خود نیستم
و بی‌تو خود را در نمی‌یابم

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد، نمی‌تواند تسکینم بدهد.

ـ□

اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
این حقیقت را در خلوتِ تو باز یافته‌ام.

حقیقت بزرگ است و من کوچکم، با تو بیگانه‌ام.

فریادِ مرغ را بشنو
سایه‌ی علف را با سایه‌ات بیامیز
مرا با خودت آشنا کن بیگانه‌ی من
مرا با خودت یکی کن.
‌‌


دوم فروردین ماه ۱۳۳۴ | از دفتر هوای تازه | وب‌سایت و صفحه رسمی احمد شاملو


www.shamlou.org ■ telegram.me/ShamlouHouse ‌


‌ #احمد_شاملو #شاملو #الف_بامداد #شعر #شعر_سپید #شعر_نو #عاشقانه #شعر_عاشقانه #صفحه_رسمی_احمد_شاملو #سایت_رسمی_حامد_شاملو ‌

‌ #Ahmad_Shamlou #Shamlou #ahmad_shamloo #shamloo #poet #poetry #poem #iranian_poet #litrature #love_poem #iran #the_official_website_of_ahmad_shamlou #the_official_page_of_ahmad_shamlou‌
Read more
دکتر افشین یداللهی پیش از آنکه سفیر اهدای عضو ایران شوند،کارت اهدای عضو خود را دریافت کردند تا در صورت ...
Media Removed
دکتر افشین یداللهی پیش از آنکه سفیر اهدای عضو ایران شوند،کارت اهدای عضو خود را دریافت کردند تا در صورت امکان "نبضشان امانتی باشد پیش دیگران" بذار از زندگی چیزی بفهمم/ نمی خوام این سفر کوتاه باشه/ نذار جای تموم آرزوهام/ همه ش حسرت، همیشه آه باشه/ به من فرصت بده تا لحظه ها رو/ کنار عطر تو آروم ... دکتر افشین یداللهی پیش از آنکه سفیر اهدای عضو ایران شوند،کارت اهدای عضو خود را دریافت کردند تا در صورت امکان "نبضشان امانتی باشد پیش دیگران"
بذار از زندگی چیزی بفهمم/
نمی خوام این سفر کوتاه باشه/

نذار جای تموم آرزوهام/
همه ش حسرت، همیشه آه باشه/
به من فرصت بده تا لحظه ها رو/
کنار عطر تو آروم بگیرم/

به من فرصت بده از مرگ رد شم/
نذار، عشقو نفهمیده، بمیرم/ کمک کن وقتی با تو با یه لبخند/
می تونیم رد بشیم از آخرین درد/

با روحت سر به راه عشق می شی/
با قلبت بیقرار عشق می شم/

اگه این اتفاقو دوست داری/
بذار نبضت امانت باشه پیشم/
ترانه جشن نفس (اهداء عضو)

ترانه سرا: #افشین_یداللهی

خواننده: #شهرام_حافظی

آهنگساز: #بابک_زرین

این ترانه در کتاب #جنون_منطقی توسط #انتشارات_نگاه چاپ شده است

@afshinyadolahi

@babakzarin_official

@negahpub

@ehda.ir

#بذار_نبضت_امانت_باشه_پیشم

#روز_ملی_اهدا_عضو
Read more
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، ...
Media Removed
خدا و کودک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان ... خدا و کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
Read more
. چی بهتر از اینکه یکی بی هوا توو تکرارِ روزایِ بی فایده همون لحظه که غرقی توو غصّه هات بیاد با یه ...
Media Removed
. چی بهتر از اینکه یکی بی هوا توو تکرارِ روزایِ بی فایده همون لحظه که غرقی توو غصّه هات بیاد با یه #بوسه نجاتت بده! . با اینکه خودش غرقِ بی تابیه تو هرچی بگی با غمت سر کنه می دونه که حرفات دروغه ولی برایِ تو حرفاتُ باور کنه . یکی که توو دنیایِ تاریک و تلخ دلش روشنه، مثلِ روزه باهات میونِ جهنم ... .
چی بهتر از اینکه یکی بی هوا
توو تکرارِ روزایِ بی فایده
همون لحظه که غرقی توو غصّه هات
بیاد با یه #بوسه نجاتت بده!
.
با اینکه خودش غرقِ بی تابیه
تو هرچی بگی با غمت سر کنه
می دونه که حرفات دروغه ولی
برایِ تو حرفاتُ باور کنه
.
یکی که توو دنیایِ تاریک و تلخ
دلش روشنه، مثلِ روزه باهات
میونِ جهنم که باشی بیاد
بمونه،
بسازه،
بسوزه باهات...
.
یکی مثلِ تو! اون روزا که همه
می گفتن پشیمون می شی دیر یا زود
به پام عمری موندی که ثابت کنی
همیشه توو این قصّه حق با تو بود
.
چقد مادرت گفُ توو این رابطه
از این چارچوبی که هَس رد نشین
چقد گفُ بهت مردِ این قصه نیست
چقد گفُ بهت پای #احمد نشین!
.
ولی تو نشستی که باور کنیم
کنارِ هم آینده‌مون روشنه
تو رو می پرستم، تا تو‌ با منی
بهت قول می دم خدا با منه...
.
#احمداميرخليلى
.
[بیاد با یه ...... نجاتت بده!] پر کردن جای خالی با شما، فکر کنید، ببینید دوست دارید چجوری نجات پیدا کنید و برید بهش بگید! .
#ترانه #ایران #کردستان #عشق #شب #گندمزار #عکس
#بهش_قول_دادم_اون_موقعی_که_بهت_قول_میدم_مد_نبود 😉
Read more
. . آدمها، قرار نیست یکدیگر را فقط با مرگ و از این دنیا رفتن از دست بدهند... آن لحظه که همسرت ، لباس ...
Media Removed
. . آدمها، قرار نیست یکدیگر را فقط با مرگ و از این دنیا رفتن از دست بدهند... آن لحظه که همسرت ، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود ، اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه می کند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و ... .
.
آدمها، قرار نیست یکدیگر را فقط با مرگ و از این دنیا رفتن از دست بدهند...
آن لحظه که همسرت ، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود ، اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای
وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه می کند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و تو بی تفاوت ، بلند میشوی و میگوئی دیرم شد...قدم بعدی ست.... آن لحظه که دررستوران مقابلت می نشیند و تو بی توجه به چشمان بی قرار او، به میز کناری نگاه می کنی، دلش را شکسته ای....
آن وقت که روز سالگرد ازدواجتان را فراموش می کنی و يا شبهای تولدش را، باز هم قدمى دیگر برداشته ای.. اگر یادت نباشد که چه رنگی را دوست دارد ، اگر تفاوت موهاى امروز و ديروزش را تشخیص ندهى
اگر به انگشتانش نگاه نکنی
اگر تفاوت لبخندش را ندانى
اگر موهاى سفيدش را ستايش نكنى
اگر پا به پایش نخندی و دل به دلش ندهی ، کودکی کردن در کنار تو را فراموش می کند ... وقتی آرام آرام خانه ات رنگ سکوت می گیرد و صدای خنده های بی هوای او در هیچ کجا نمی پیچد، وقتی با اشتیاق می نشیند پای سریالهای عاشقانه ، باید بدانی که یک چیز مهم را در وجودش کم دارد....
عاشقی کردن را از یادش برده ای که حالا دنبال خیلی چیزها، یا در کتابها می گردد و یا در فیلمهای خیالی... او می داند که مردانگی سخت است و کشیدن بار زندگانی بر دوش یک مرد سخت تر...برای همین است که پابه پای تو کار می کند
میداند که باید بارى هرچند كوچك را از روی شانه هایت بردارد....
در تمام آن لحظه ها که او از زنانگیش فاصله می گیرد تا تو را تنها نگذارد ، اگر یادت برود که مراقبش باشی، آرام آرام و شاید برای همیشه از دستش بدهی....
زنها می خواهند تكيه كنند حتى رئیس جمهور هم که باشند ، دلشان تکیه گاهی امن می خواهد، دلشان می خواهد یکی نازشان را بکشد ، قربان صدقه همه چیزشان برود ،
اگر نگذاری سر بر شانه احساس تو بگذارد
اگر همیشه ساكت و تنها باشد و آرام آه بکشد ... رفته است .... و زنها وقتی می روند دیگر وقت برگشتن همه چیز را نمی آورند ... ما هر کسی را طوری می کشیم ؛
بعضی از آن ها را با گلوله
بعضی از آن ها را با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم !
#برانچ_شبنم #جمعه
Read more
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت ...
Media Removed
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet . . مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی ... عید نزدیک است .
.
.
بچه ها را فراموش نکنیم .
.
#عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet
.
.
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.*
عید نزدیک است و کودکان با دستهای ِکوچکِ خالی چشم انتظار
برآنیم مثل هر سال در صورتی که توفیق الهی همراه شود پلی باشیم بین محبت و کرم شما و لبخند زیبایشان
همقدم میشوید؟
.
.
برای لطف همیاری پیام بفرستید 🙏
Read more
. نمیدانم از چه بنویسم تا تورا توصیف کنم اما مینویسم از احساست که بی تکرار است در دورترین تلاطم ...
Media Removed
. نمیدانم از چه بنویسم تا تورا توصیف کنم اما مینویسم از احساست که بی تکرار است در دورترین تلاطم ها و طوفان ها در کنار هم عاشقانه تر و بی پایان تر کنار هم قدم بر میداریم. تو امید منی و من تکیه گاه تو با بودنت امروز فهمیدم چقدر ارزش داشت تمام احساس و محبتم را به یکباره از همان اول برایت فدا کنم. افسوس ... .
نمیدانم از چه بنویسم تا تورا توصیف کنم
اما مینویسم از احساست
که بی تکرار است
در دورترین تلاطم ها و طوفان ها در کنار هم عاشقانه تر و بی پایان تر کنار هم قدم بر میداریم.
تو امید منی
و من تکیه گاه تو
با بودنت امروز فهمیدم چقدر ارزش داشت تمام احساس و محبتم را به یکباره از همان اول برایت فدا کنم.
افسوس و صد افسوس کاش هزاران برابر بیشتر و زودتر پیدایت میکردم تا جانم را فدایت میکردم.
❤❤❤
#عشق #عاشقانه #عشقولانه #دخترونه #عاشق #دخترانه #عاشقی #زیبا #قشنگ #بوسه #آغوش #زندگی #احساس
#love #liss
Read more
شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی - چی میخوای بگی - از شدنت ...
Media Removed
شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی - چی میخوای بگی - از شدنت چنتا شرط داره .. - بگو چ شرطی - خب اینطور ک معلومه بودن تو با کارانویر اصلا صلاح نیست .. چون صنم کارانویرو میخواد و من تورو ..خب پس .. بودن شماها زیاد جالب نیس .. - خفه شو .. دوس داشتن تو و صنم اصن برام مهم ... شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی
- چی میخوای بگی - از شدنت چنتا شرط داره .. - بگو چ شرطی
- خب اینطور ک معلومه بودن تو با کارانویر اصلا صلاح نیست .. چون صنم کارانویرو میخواد و من تورو ..خب پس .. بودن شماها زیاد جالب نیس .. - خفه شو .. دوس داشتن تو و صنم اصن برام مهم نیس ..
- خب خب .. وایسا وایسا تند نرو .. هنو شرطامو نگفتم - بگوو زود باش بگو فقط - شرط اولم ... تو نباید با کارنویر ازدواج کنی .. - این شرطو قبول نمیکنم .
- اووو صب کن صب کن ... اگ باهاش ازدواح کنی خب . اون میمیره ☺ و این ک اگر این موضوعو باهاش درمیون بزاری قطعا و صدرصد میمیره - 😦😦😢😟😟
- خب حالا نظرت چیه ؟ . - م م م ن .. - تو چی ؟ - باشه ... - خب .. راه حل خوبی پیدا کردی 😏
دستو پامو باز کرد .. -حالا ازادی .. ولی حرفام یادت نره .
ازجام بلتد شدم و بدون مکث دویدم و بیرون اومدم . تاجایی ک میتونستم دویدم ولی وسطای خیابودن دیگ نتونستم ... سرجام وایسادم نفس عمیقی کشیدم .. نشستم کنار خیابون .. چن بار نفس کشیدم تا نفسم برگرده سرجاش . با فگر ب حرفای شاد اشکام سرازیر شد .. کم کم گریم شدت گرفت و ب هق هق افتادم ... دستی ب سر و روم کشیدم .. حالا میخوام با اینا چیکار کنم ؟ 😔 ... از جام بلند شدم ی تاکسی اومد سریعا سوارش شدم و ب سمت خونه شدم .
...... نمیدکنستم چجوری برم تو .. وقتی پرسیدن کجا بودی چی بگم .. واقعا کیج شده بودم .. اروم زنگ درو زدم .. قیافم از شدت گریه داغون داغون بود .. کارانویر درو باز کرد .. بدون این ک تو صورتش نگاه کنم دویدم تو خونه و دویدم تو اتاقم .. درو قفل کردم و خودمو پرت کردم رو تخت .. صدای دیگران رو میشنیدم ک از پشت در با نگرانی حاللمو میپرسیدن و اصرار داشتن درو باز کنم .. بلند با گریه گفتم... : راحتم بزاریدددد میخوام تنهااااا باشممم 😔 ....
Read more
استقلالم... پرچم از دوش بر نخواهم برداشت... کودکی ام،نوجوانی و جوانی ام با خاطرات تو گذشت... گاهی ...
Media Removed
استقلالم... پرچم از دوش بر نخواهم برداشت... کودکی ام،نوجوانی و جوانی ام با خاطرات تو گذشت... گاهی لبخند و قهقهه،گاهی اشک... 10 سالگی ام با لباس تو به افتخار گذشت... استقلالم،قهرمان قصه های کودکی ام،من هر روز بزرگ شدم و تو بزرگ تر از من... خوب که نبودی من پیر میشدم اما خوشا به روزهای خوبت که ... استقلالم...
پرچم از دوش بر نخواهم برداشت...
کودکی ام،نوجوانی و جوانی ام با خاطرات تو گذشت...
گاهی لبخند و قهقهه،گاهی اشک...
10 سالگی ام با لباس تو به افتخار گذشت...
استقلالم،قهرمان قصه های کودکی ام،من هر روز بزرگ شدم و تو بزرگ تر از من...
خوب که نبودی من پیر میشدم اما خوشا به روزهای خوبت که مرا از دیروز نیز جوانتر میکرد...
خوب باش همیشه...
هرچند که بد بودنت خاطرات شیرین با تو بودن را برایم خراب نخواهد کرد...
پرچم از دوش بر نمیدارم حتی اگر پایین تر از جایگاهت بایستی...
اخر فراموش نمیکنم که تو قهرمان قصه های کودکی ام هستی هر چقدر بد باشی بدتراز جایگاه رقیبت نیستی...
تو انتخاب قلب پاک کوچکی ام هستی...
همیشه برایم بالایی و من در کنار تو...
پایین که بیایی تنهایت نمیگذارم می ایستم تا تو دوباره به بالا برگردی...
برای با تو بودن با همه ی دنیا میجنگم...
استقلالم پرچم از دوش بر نخواهم برداشت...همه رفتن ولي من ک طرفدار توام ....مريم
Read more
. . دوباره دوستت خواهم داشت اما هرگز مثل روزهای قبل نخواهم بود دوباره دوستت می دارم اما مثل یکی ...
Media Removed
. . دوباره دوستت خواهم داشت اما هرگز مثل روزهای قبل نخواهم بود دوباره دوستت می دارم اما مثل یکی از آشنا های صمیمی دوباره کنار تو خواهم ماند مثل بلور بندخورده ای که به کار نمی آید... . #حامد_رجب_پور . . امشب شام مهمان مهربونترین میزبان دنیا بودیم . از در حرم که وارد شدیم دست مبین تو دستم ... .
.
دوباره دوستت خواهم داشت
اما هرگز مثل روزهای قبل نخواهم بود
دوباره دوستت می دارم
اما مثل یکی از آشنا های صمیمی
دوباره کنار تو خواهم ماند
مثل بلور بندخورده ای که به کار نمی آید...
.

#حامد_رجب_پور
.
.
امشب شام مهمان مهربونترین میزبان دنیا بودیم .
از در حرم که وارد شدیم دست مبین تو دستم بود رو به گنبد طلایی اقا گفتم اقا جونم این قلب منه همه سهم من از این دنیا ...
یه جوری با بغض میگفتم انگار اولین بار بود مبین رو به اقا نشون میدادم .
الهی نگهدار همه عزیزترین ها باشن .
Read more
نیمه‌ی خالی خواننده: مهدی باقریان آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر میکس و مستر: میلاد فرهودی ترانه سرا: یغما گلرویی (بر مبنای ملودی) خوابِ یک شهر زیرِ بارونم شبِ تاریکِ یه خیابونم شکلِ تصویرِ ماه تو چاهم قدِ عمر «فروغ» کوتاهم آمبولانسِ توی ترافیکم مثلِ یه اتفاق نزدیکم یه ... نیمه‌ی خالی
خواننده: مهدی باقریان
آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر
میکس و مستر: میلاد فرهودی
ترانه سرا: یغما گلرویی
(بر مبنای ملودی)

خوابِ یک شهر زیرِ بارونم
شبِ تاریکِ یه خیابونم
شکلِ تصویرِ ماه تو چاهم
قدِ عمر «فروغ» کوتاهم
آمبولانسِ توی ترافیکم
مثلِ یه اتفاق نزدیکم
یه پیانوی پیرِ ناکوکم
به زمین و زمانه مشکوکم
حرفِ از یاد رفته‌ام بی‌تو
تهِ «بربادرفته‌»ام بی‌تو

بی‌تو زنده‌م ولی یه زنده به گور، 
تو رو احساس می‌کنم از دور
توی مردابِ لحظه‌هام هستی
شکلِ یه قوی عاشق و مغرور.

ذوب می‌شم مثِ یه کوهِ یخی، 
با یه آتش‌فشان توی سینه‌
بغض می‌شم تو چشمای یه گوزن
که بهم زل زده رو شومینه

وقتی دور از منی هوا ابره
خاطراتت به شیشه می‌کوبن
زندگی بوی مرگ می‌گیره
دنیا آوار می‌شه رو سرِ من

اما وقتی کنار من باشی
رنگ می‌شم تو حوض نقاشی
سبز می‌شم شبیه سیسنگان
وقتشه، وقتشه که پیداشی

با همون عطرِ نابِ پاریسی
با چشای درشتِ ایرانی
نیمه‌ی خالی با تو پر نمی‌شه
نیمه نه... تو تمام لیوانی.

حال خیلی عجیب یعنی تو
شوقِ یه باغِ سیب یعنی تو
با یه لبخندِ ساده کاری کن،
دوباره هفت‌ساله‌شم از نو

منو سنجاق کن به رویاهات
نگهم دار پشتِ لبخندت
دوست دارم تمام عمرم رو
باتو باشم مثِ گلوبندت.
نسخه کامل این آهنگ را می توانید در کانال رسمی یغما گلرویی در تلگرام بشنوید. برای پیوستن به این کانال کافیست روی لینک زیر که در بخش توضیحات پروفایل هم قرار گرفته استفاده کنید:
https://telegram.me/yaghmagolrouee

@karenhomayounfar
@mehdimirzabagherian
@miladfarhoodi
Read more
. باش ! وقتی تو باشی هر روز از هر فصل تقویمم اردی بهشت است ... . دنیا همیشه سختی های خودش رو داره ! چه قدر خوب میشه اگه ادم سختی ها رو بخواد با کسی شریک شه و تو لحظه هایی که مدام ناامیده یکی باشه که بهش بگه همیشه امیدی هست! سومین سالیه که تولدت رو کنار همیم، با اینکه دور شدیم اما همه سعی خودم ... ➖➖➖➖➖➖
.
باش !
وقتی تو باشی
هر روز از هر فصل تقویمم
اردی بهشت است ...
.
دنیا همیشه سختی های خودش رو داره !
چه قدر خوب میشه اگه ادم سختی ها رو بخواد با کسی شریک شه و تو لحظه هایی که مدام ناامیده یکی باشه که بهش بگه همیشه امیدی هست!
سومین سالیه که تولدت رو کنار همیم، با اینکه دور شدیم اما همه سعی خودم رو کردم که بتونم تو این لحظه باز کنار تو باشم..
مرسی که بلد بودی کیک درست کنی که دقیقا روز تولدم بخاطر اینکه حس بدی نداشته باشم با کیک بیای منو ببینی و این بشه که #همه_چی_از_کیک_شروع_شد
خوشحالم که خوشحالی ❤
تولدت مبارک باشه ❤❤
@behnaz.sr
.
پ.ن: نوشته ی اول از #معصومه_صابر هست.
Read more
زیر باران حرم گرمی تب می چسبد و زیارت همه جا آخر شب می چسبد دست بر سینه به سوی حرمت می آیم پای بوسی تو ...
Media Removed
زیر باران حرم گرمی تب می چسبد و زیارت همه جا آخر شب می چسبد دست بر سینه به سوی حرمت می آیم پای بوسی تو در اوج ادب می چسبد نسل در نسل , شما عادتکم احسانید بی سبب نیست در این خانه طلب می چسبد ناخودآگاه کنار حرمت می فهمم نام داداش تو با اشک به لب می چسبد طعم سوهان قم و چای نجف , در مشهد گوشه ی صحن گهرشاد عجب ... زیر باران حرم گرمی تب می چسبد
و زیارت همه جا آخر شب می چسبد
دست بر سینه به سوی حرمت می آیم
پای بوسی تو در اوج ادب می چسبد
نسل در نسل , شما عادتکم احسانید
بی سبب نیست در این خانه طلب می چسبد
ناخودآگاه کنار حرمت می فهمم
نام داداش تو با اشک به لب می چسبد
طعم سوهان قم و چای نجف , در مشهد
گوشه ی صحن گهرشاد عجب می چسبد
Read more
. #پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام ‌ ‌ <span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> #حدیث ‌ <span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> #کلامکم_نور ‌‌ ‌‌‌‌ أَحَبُّ ...
Media Removed
. #پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام ‌ ‌ #حدیث ‌ #کلامکم_نور ‌‌ ‌‌‌‌ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی الرَّسُولِ‌ . بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم . امیرالمؤمنین‌(ع) دوست داشتنی‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بود؛ چون ایشان به آن جناب فرموده ... .
#پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام


◼🍃 #حدیث

◼🍃 #کلامکم_نور
‌‌
‌‌‌‌
أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی الرَّسُولِ‌
.
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
.
امیرالمؤمنین‌(ع) دوست داشتنی‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بود؛ چون ایشان به آن جناب فرموده بود:

«أَنْتَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی»

«تو محبوب‌ترین مردم نزد من هستی».

#منبع: احتجاج، ج 1، ص 139
.
و در جای دیگر فرمود:

«اللَّهُمَّ عَلِی أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی»

«خدایا! علی محبوب‌ترین خلق نزد من است».
‌‌
#منبع: بحارالانوار، ج 43، ص 96
‌‌‌
‌‌
◼🍃آجرک الله یا صاحب الزمان ◼🍃
‌‌‌

امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
◼🍃
از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا
◼🍃
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
◼🍃
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا...
◼🍃
‌‌
‌⚫تهدمت والله ارکان الهدی⚫

‌از پشت سر
زدند تو را…
جراتش نبود
شمشیر
در برابر تو
قد علم کند
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🍃◼🔹‌🌷🔹◼🍃
‌‌‌‌‌
‌‌‌

◼🍃️اعمال شب قدر:

🔸غسل کردن
🔹زیارت عاشورا
🔸خواندن دو رکعت نماز
🔹قرآن به سر گرفتن
🔸جوشن کبیر
🔹دعای اللهم انی امسیت

#التماس_دعا
#شب_قدر
‌‌
‌‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🍃◼🔹‌🌷🔹◼🍃
‌‌‌‌‌
‌‌‌

‌ ‌
شهدای عزیز #مدافع_حرم را با ذکر صلواتی یاد کنیم
‌‌
‌‌🍃◼🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا فرج
‌ ‌
یا علی (ع) مدد
Read more
... دوست داشتم #بیست سال زودتر به دنیا می آمدیم. آنوقت، جوانی مان توی آن دوره بود که بازار تلفنها سکه ...
Media Removed
... دوست داشتم #بیست سال زودتر به دنیا می آمدیم. آنوقت، جوانی مان توی آن دوره بود که بازار تلفنها سکه بود، یک نگاه چند لحظه ای یک دنیا حرف عاشقانه داشت. خودکار بیک را میگذاشتیم کنار ضبط صوت تا هوای کاستهایمان را داشته باشیم. هر هفته نمی توانستیم پلو و گوشت بخوریم، اما کشک بادمجانهای معرکه ای توی سفره ... ...
دوست داشتم #بیست سال زودتر به دنیا می آمدیم. آنوقت، جوانی مان توی آن دوره بود که بازار تلفنها سکه بود، یک نگاه چند لحظه ای یک دنیا حرف عاشقانه داشت. خودکار بیک را میگذاشتیم کنار ضبط صوت تا هوای کاستهایمان را داشته باشیم. هر هفته نمی توانستیم پلو و گوشت بخوریم، اما کشک بادمجانهای معرکه ای توی سفره مان بود ، و هر وقت مهمان سرزده می آمد میشد با چند تا خیار و سیب از او پذیرایی کرد...
..
«صبح جمعه با شما» را گوش می کردیم و صبحانه میخوردیم و خانه بوی نفت آبگرمکن و شامپو و لبخندهای آرامش بخش عاشقانه میداد...
...
اگر بیست سال زودتر به دنیا می آمدیم،
بزرگترها برایمان آستین بالا می زدند و توی پذیرایی خانه مان با چند متر تور رنگی و روبان و بادکنک بهترین عروسی را می گرفتند ما هم زندگی مان را توی دو تا اتاق ده متری تو در تو شروع می کردیم با آشپزخانه ای که همه اش مال خودمان نبود ... و اشکالی هم نداشت اتفاقا بهتر هم بود اینطوری آشپزی های ناشیانه من کمتر رو می شد...
....
اگر بیست سال زودتر به دنیا می آمدیم،.احتمالا تو یک معلم ساده یا یک کارگر پرتلاش با دستهای پینه بسته بودی...و من هم زن خانه داری که النگو به دست مثل فرفره توی دو تا اتاقمان می چرخیدم و همه چیز را سرو سامان میدادم و دل دل می کردم تا صدای چرخیدن کلید توی قفل بیاید و آقایم بیاید...
.
.
.
ولی حالا...
خیلی چیزها از آب و تاب افتاده
میدانی،
دارم فکر میکنم آدمها زندگی کردن را فراموش کرده اند و من باید طبق نظر همین مردم
شرمنده باشم اگر
#دوستت_دارم و میخواهم موهایم را کنار تو سفید کنم...
#داستانک
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
. #پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام ‌ ‌ <span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> #حدیث ‌ <span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> #کلامکم_نور ‌‌ ‌‌‌‌ أَحَبُّ ...
Media Removed
. #پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام ‌ ‌ #حدیث ‌ #کلامکم_نور ‌‌ ‌‌‌‌ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی الرَّسُولِ‌ . بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم . امیرالمؤمنین‌(ع) دوست داشتنی‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بود؛ چون ایشان به آن جناب فرموده ... .
#پست_مشترک_به_مناسب_ایام_شهادت_امیر_المومنین_علی_علیه_السلام


◼🍃 #حدیث

◼🍃 #کلامکم_نور
‌‌
‌‌‌‌
أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی الرَّسُولِ‌
.
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
.
امیرالمؤمنین‌(ع) دوست داشتنی‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بود؛ چون ایشان به آن جناب فرموده بود:

«أَنْتَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی»

«تو محبوب‌ترین مردم نزد من هستی».

#منبع: احتجاج، ج 1، ص 139
.
و در جای دیگر فرمود:

«اللَّهُمَّ عَلِی أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی»

«خدایا! علی محبوب‌ترین خلق نزد من است».
‌‌
#منبع: بحارالانوار، ج 43، ص 96
‌‌‌
‌‌
◼🍃آجرک الله یا صاحب الزمان ◼🍃
‌‌‌

امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا
◼🍃
از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا
◼🍃
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا
◼🍃
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا...
◼🍃
‌‌
‌⚫تهدمت والله ارکان الهدی⚫

‌از پشت سر
زدند تو را…
جراتش نبود
شمشیر
در برابر تو
قد علم کند
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🍃◼🔹‌🌷🔹◼🍃
‌‌‌‌‌
‌‌‌

◼🍃️اعمال شب قدر:

🔸غسل کردن
🔹زیارت عاشورا
🔸خواندن دو رکعت نماز
🔹قرآن به سر گرفتن
🔸جوشن کبیر
🔹دعای اللهم انی امسیت

#التماس_دعا
#شب_قدر
‌‌
‌‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌🍃◼🔹‌🌷🔹◼🍃
‌‌‌‌‌
‌‌‌

‌ ‌
شهدای عزیز #مدافع_حرم را با ذکر صلواتی یاد کنیم
‌‌
‌‌🍃◼🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا فرج
‌ ‌
یا علی (ع) مدد
Read more
اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به ...
Media Removed
اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به تازگی افزایش وثیقه، زیر کشنده‌ترین فشارهای سیستم سرخم‌نکرده و مهلت کوتاهش برای تودیع وثیقه‌ی تازه امروز به پایان رسید؛ دفاعیه‌ی کوتاه او نه به پیش‌گاه بی‌دادگستری سیستم، که در پیش‌گاه شما مردم ... اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به تازگی افزایش وثیقه، زیر کشنده‌ترین فشارهای سیستم سرخم‌نکرده و مهلت کوتاهش برای تودیع وثیقه‌ی تازه امروز به پایان رسید؛ دفاعیه‌ی کوتاه او نه به پیش‌گاه بی‌دادگستری سیستم، که در پیش‌گاه شما مردم است که اصلس‌وار و چون او جهانی از ستم و درد بر شانه دارید...
.
دفاعیه : .
شنیده بودم آنان که خانه‌ای ندارند در نوشتن خانه میکنند .‌. من هم زمانی که دیدم خانه‌ای ندارم به نوشتن هجرت کردم .. حالا از من وثیقه میخواهی ! من اگر خانه‌ای داشتم که قلم به دست نمیگرفتم . تو باید بدانی ، آنان که بی‌خانمانند قلم به دست میگیرند و مجرم خواهند شد من با دو اتهام یا چند اتهام بیشتر در مقابلت آقای قاضی !
تنها با یک سوال است که می‌توانی بفمی در کدام نقطه از این جهان ایستاده‌ای . آن هم این است ، از خودت میپرسی : چرا من ؟‌ بله درست است چرا تو . چرا تو سگ دو میزنی . چرا تو با خودت خلوت میکنی ، فقط زار زار گریه میکنی . چرا تو غمباد گرفته ای .  چرا تو پاهایت یا درجا میزنند یا فرار میکنند . چرا تو یادت نمی آید آخرین بار کِی بود که خندیده ای . چرا تو هر لحظه با خودت میگویی اگر همین وضع باقی بماند ، خودکشی خواهم کرد . چرا تو جز جانت چیزی برای از دست دادن نداری . چرا تو کتک میخوری و در آن لحظه باز هم به این فکر میکنی که لعنتی! چرا من! چرا تو امشب را جایی نداشته باشی تا بخوابی . چرا تو جان نداری و داری جان میکَنی و از ته مانده‌ی زندگی نداشته‌ات مایه میزاری ؟.. چرا من !  چون تو در فرودست ترین نقطه از این جهان ایستاده‌ای . در کنار ما فرودستان .
عليرضا معينيان

#عليرضا_معينيان
#فرودستان
#صدای_بیصدایان

#ابزورد
Read more
_مطمئنی میخوای ترکش کنی؟ به روزایِ بعد تو فکر کردی؟ که چه بلایی سرش میاد؟ +آره، یمدت شباشو با گریه ...
Media Removed
_مطمئنی میخوای ترکش کنی؟ به روزایِ بعد تو فکر کردی؟ که چه بلایی سرش میاد؟ +آره، یمدت شباشو با گریه میگذرونه و خاطرات رو مرور میکنه بعد یادش میره، تا وابسته تر نشدیم جدایی بهتره. _چهار سال پیش همین حرفارو بهش زدم، گفتم تا وابسته تر نشدیم بهتره جداشیم، رابطه مون ته نداره. بهم گفت نرو، بری میمیریم. ... _مطمئنی میخوای ترکش کنی؟
به روزایِ بعد تو فکر کردی؟
که چه بلایی سرش میاد؟ +آره، یمدت شباشو با گریه میگذرونه و خاطرات رو مرور میکنه بعد یادش میره، تا وابسته تر نشدیم جدایی بهتره.
_چهار سال پیش همین حرفارو بهش زدم، گفتم تا وابسته تر نشدیم بهتره جداشیم، رابطه مون ته نداره. بهم گفت نرو، بری میمیریم. گفتم اینا که شعاره، یه مدت بیتابی میکنی خوب میشی دوباره.
دیگه ندیدمش تا چند ماه پیش تو آزمایشگاه.
جاخوردیم از دیدن هم، لا به لای موهای رنگ شده اش چندتا تار سفید بود و کنار چشماش چروک. پیر شده بود.
بهش گفتم: پیر شدی!
گفت: درعوض تو تکون نخوردی🙂، غمِ دلتنگی نداشتی حتما. 😉
گفتم: تو داشتی؟ 🤔
گفت: تا دلت بخواد، چهارساله دارم با شام و ناهار قورتش میدم.😏
به روی خودم نیاوردم منو میگه،دست چپش حلقه داشت: ازدواج کردی؟👨‍👨‍👧‍👧💍
گفت: آره.
گفتم: مرد خوبیه؟ راضی ای ازش؟
گفت: آره مرد خوبیه، موهاش مثل تو فر نیست اما حالتش قشنگه، مثل تو با چشماش نمیخنده ولی مهربونه، مثل تو بلد نیست شعر بخونه ولی آدم موفقیه تو کارش. ولی... اسمش شبیه توِ. اصلا همینش اول از همه چشممو گرفت.
گریه ام گرفته بود: دوسش داری
گفت: نه به اندازه تو.💔
همونموقع پرستار صداش زد و برگه آزمایششو داد✉️. آزمایشِ بارداری که مثبت بود➕.
با برگه اومد جلوم وایساد گفت: باباشو که هیچوقت نتونستم با عشق بخوام، دعا کن حداقل بچه مو عاشقانه بزرگ کنم. دعا کن تموم شه دلتنگیام برات.💔
رفت و دیگه ندیدمش. میدونی میخوام بگم بعضی دوست داشتنا واقعی ان و دوست داشتن هایِ واقعی با هیچ رفتنی تموم نمیشن.
میخوام بگم بعضی رفتنا خوشبختی رو میگیره از آدم.
بعضی رفتنا فکر میکنیم رفتنه وگرنه خاطره ها همیشه میمونن و جون میگیرن.
حالا بازم میپرسم فکر کردی به روزایِ بعد رفتنت؟💔
Read more
... تو چهارشنبه ها می آیی، با "ساخت ایران ۲"، من دوشنبه ها می آمدم ، با "شهرزاد"، من یک جایی دیگر به قسمت ...
Media Removed
... تو چهارشنبه ها می آیی، با "ساخت ایران ۲"، من دوشنبه ها می آمدم ، با "شهرزاد"، من یک جایی دیگر به قسمت آخر رسیدم، با این حال دو روز فاصله داشتیم با هم ، دو روز و چند ساعت. تو از دوشنبه می گذشتی ، از جلوی من و چهارشنبه منتظرم می ایستادی، من هر دوشنبه تو را می دیدم، غافل از اینکه تو همانی که چهارشنبه ها می ایستی ... ...
تو چهارشنبه ها می آیی، با "ساخت ایران ۲"، من دوشنبه ها می آمدم ، با "شهرزاد"، من یک جایی دیگر به قسمت آخر رسیدم، با این حال دو روز فاصله داشتیم با هم ، دو روز و چند ساعت. تو از دوشنبه می گذشتی ، از جلوی من و چهارشنبه منتظرم می ایستادی، من هر دوشنبه تو را می دیدم، غافل از اینکه تو همانی که چهارشنبه ها می ایستی و وقتت را می دهی به شمشادهای نبش کوچه ی هشتم یوسف آباد تا من برسم و من رد می شدم از چهارشنبه تا دیر نرسم به دوشنبه ، چشم در چشم هم هی گذشتیم از کنار نگاههای منتظر هم، مرا نشناختی ، حتی از روی رنگ چشمانم ، مرا نمی شناختی ، نه مرا، نه خنده هایم را، تو را نمی شناختم، اما حس دستهایت آشنا بود وقتی مرا از افتادن در جوب نجات داد، حس دستهایت آشنا بود، رنگ چشمانت، و حرکت لب هایت وقتی گفتی :"مواظب خودتون باشید"، گفتم من "خودت" هستم نه "خودتون". برایت آشنا آمدم، انگار مرا دیده باشی جایی در همین نزدیکی های خودت و چقدر حیف که ما هنوز با دو روز و چند ساعت فاصله از هم زندگی می کنیم و نفس می کشیم. تو چهارشنبه ها می آیی، با "ساخت ایران ۲"، من هم که دیگر رسیده ام به قسمت آخر، یعنی تمام و تو ، تو که تمام نمی شوی و حالا دیگر دوشنبه و چهارشنبه هم ندارد، من و تو با دو روز و چند ساعت فاصله از هم عاشق همیم. خلاص.
(سین.شین )
#سین_شین #سمیرا_شکوری #سمیراشکوری #عالیجناب #عاشقانه
Read more
. <span class="emoji emoji2705"></span> نوشته ی زیبای دکتر سعید مهرپور فوق تخصص جراحي ستون فقرات ورئیس بیمارستان دکتر شریعتی به همسرشون ...
Media Removed
. نوشته ی زیبای دکتر سعید مهرپور فوق تخصص جراحي ستون فقرات ورئیس بیمارستان دکتر شریعتی به همسرشون دكتر مریم غریب دوست که به تازگی فوت شدند مریم عزیزم سلام . من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام. پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس ! اما امروز ... .
✅ نوشته ی زیبای دکتر سعید مهرپور فوق تخصص جراحي ستون فقرات ورئیس بیمارستان دکتر شریعتی به همسرشون دكتر مریم غریب دوست که به تازگی فوت شدند

مریم عزیزم سلام . من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام. پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس ! اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت ، یک آرزو بیشتر ندارم . همه این ها را که برشمردم را پس بدهم . در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم ، در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول میدهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.

مریم عزیزم ؛ این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت ، عجله دارند که نگاهِ مادر ؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند و برای رسیدنِ هر چه سریعتر به قله ، بسیاری را در دامنه جای میگذارند .

مریم عزیزم ، من پشیمانم از تمامِ شبهایی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم.

مریم جان بگذار جوانترها را نصیحتی کنم .

در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها خبری نیست ، هر چه هست در دامنه زندگی شماست. 👇 ❣ @mehrpour_saeed ❣
Read more
پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو ما هرگز نمی‌میریم‌ من‌ و تو با هزارانِ دگر این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌ از آن‌ ماست‌ پیروزی‌ از آن‌ ماست‌ فردا نوید روز آزادی‌ست‌. 🖤 پ.ن اول: چنین وحشی گری از مامور قانون؟ چقدر ما را یاد داعش می اندازد. میزان کجاست؟ میزان ... پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
ما هرگز نمی‌میریم‌
من‌ و تو با هزارانِ دگر
این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
از آن‌ ماست‌ فردا
نوید روز آزادی‌ست‌. 🖤
پ.ن اول: چنین وحشی گری از مامور قانون؟ چقدر ما را یاد داعش می اندازد. میزان کجاست؟ میزان قانون نه، میزان انسانیت.
پ.ن دوم: دخترکان سرزمینم بالاخره حق تان را خواهید گرفت...حق مسلم آزاداندیشی،آزادی بیان، ازادی در انتخاب حجاب را.
پ.ن سوم: دوستان لطفا به این به ظاهر ماموران لقب حیوان ندهید، که بی احترامی به جایگاه و مرام حیوان است. القابی چون بی شرف یا اَشغال لایق و اندازه است.
پ.ن چهارم: از قوه محترم قضایی و نیروی محترم انتظامی خواستار برخورد سریع، قاطع و شفاف با اطلاع رسانی وسیع و برگزاری دادگاه علنی برای این به ظاهر انسان ها هستیم.
پ.ن پنجم: به جد گناه اینها همسنگ خوارج است.
کنار هم برای احقاق حق این دخترکان بی گناه بمانیم تا ناموس ما روزی لگدمال ددمنشان نشود.
باقی بقایتان
Read more
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی ...
Media Removed
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی پيراهن تو مثل بوی دريا ، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاريکی ، خواب انگيز است گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش می برد چشم خيالم را تا بيابان های دورترين خاطره ها که در آن گنجشکان ... ‌‌
‌‌با تو بودن خوبست
و کلام تو
مثل بوی گل ، در تاريکی است
مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است
بوی پيراهن تو
مثل بوی دريا ، نمناک است
مثل باد خنک تابستان
مثل تاريکی ، خواب انگيز است
گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش
می برد چشم خيالم را
تا بيابان های دورترين خاطره ها
که در آن گنجشکان بر سنبل گندم ها
اهتزازی دارند
که در آن گل ها با اختر ها رازی دارند
نوشخند تو
می برد گرگ نگاهم را
تا چراگاه چالاک ترين آهو ها
می برد آرزوی دستم را
تا نهان مانده ترين گوشه اندام تو
اين پهنه ی پاک زيبا
مثل دريايی تو
اندوه انگيز و غرور آهنگ
مثل دريای بزرگ بوشهر
که پر از زورق آزاد پريشانگرد است
مثل زورق پر از مرد است
مثل ساحل که پر از آواز ست
مثل دشتستان
که بزرگ و بازست
تو ظريفی
مثل گلدوزی يک دختر عاشق
که دل انگيز ترين گلها را
روی روبالش عاشق خود می دوزد
با تو بودن خوبست
تو چراغی ، من شب
که به نور تو ، کتاب تن تو
و کتاب دل خود را ، که خطوط تن تست
خوش خوشک می خواند
تو درختی ، من آب
من کنار تو ، آواز بهاران را
می خندم و می خوانم
می گريم و می خوانم
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو ، مثل خودت
مثل وقتی که سخن می گويی
مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه
مثل تصوير درختی در آب
روی کاشانه ، در چشمان منتظرم می رويی
‌‌
‌‌۹۶/۱۱/۲۵‌‌
‌‌۰۱:۳۱‌‌
‌‌
#pic_poem #ax_matn #istgahe_honar #photoss_ir #harfeaks ‏ #axxkhas ‏ #akaasor #ak_30 #aksiine #akas_khooneh #instapersia #igerspersia #ipixell #honar_cheshm #axemruz #_torang #_ax_honari_ #ig_persia #ir_ig #ig_iran_ #pic_firik_ #akkasan #akkas_bashy #akas_khoone #persianlikes #ir_image #thstreetlife #honar_doostan #topcapturesiran
Read more
. با عرض سلام . نو سروده ای برای تولد خود بیخودم .. تقدیم به دوستان عزیزم که تولد بنده رو تبریک گفتن ...
Media Removed
. با عرض سلام . نو سروده ای برای تولد خود بیخودم .. تقدیم به دوستان عزیزم که تولد بنده رو تبریک گفتن .. برای همه ی عزیزانم مخصوصا تیر ماهی ها طول عمر با برکت زیر سایه ی امام زمان (عج) ارزو میکنم .. . . چراغ روشن شبهای تار من بودی چه روزها که گذشت و قرار من بودی چهار فصل مه الود بی تو طی میشد در انجماد ... .
با عرض سلام .
نو سروده ای برای تولد خود بیخودم .. تقدیم به دوستان عزیزم که تولد بنده رو تبریک گفتن ..
برای همه ی عزیزانم مخصوصا تیر ماهی ها طول عمر با برکت زیر سایه ی امام زمان (عج) ارزو میکنم ..
.
.
چراغ روشن شبهای تار من بودی
چه روزها که گذشت و قرار من بودی

چهار فصل مه الود بی تو طی میشد
در انجماد زمستان بهار من بودی

چه روزها که نبودی و منتظر بودم
چه روزها که تو چشم انتظار من بودی

شروع شاعری من بهانه ای میخواست
تو آن غزال غزل در دیار من بودی

دل من و تو به هم قرص بود و خوش بودیم
که من کنار تو و تو کنار من بودی

شبی که گوشه ی چشمت کرشمه میآمد
تو مست نغمه ی شور سه تار من بودی

میان خنده ی تو غصه های من گم بود
تمام دلخوشی روزگار من بودی

ولی چه زود به پایان رسید آن ایام
همان دو سال که در اختیار من بودی

فلک به برج چهارم که تیر خود را زد
به محور سرطان سوگوار من بودی

کسی خیال مرا غیر تو نمیفهمد
تو شاخه ی گل روی مزار من بودی

سید حجت بحرالعلومی
تیر ماه 97
.
.
.
.
#هفتم_تیر_ماه
#تولد
#تشکر
#تقدیر
#شعر
#شاعر
#غزل
#غیر_آیینی
#اشعار_غیر_آیینی
#سید_حجت_بحرالعلوم
#سید_حجت
#سید_حجت_بحرالعلومی_طباطبایی
#التماس_دعا
#وعده_ی_ما_کربلا
Read more
صدای ترتر و تکونهای مکرر موقع رانندگی تراکتور باعث شد تا متوجه تماسهای پی در پی مسلم(پسرداییم) نشم!زمانی ...
Media Removed
صدای ترتر و تکونهای مکرر موقع رانندگی تراکتور باعث شد تا متوجه تماسهای پی در پی مسلم(پسرداییم) نشم!زمانی متوجه شدم که دیدم پدرم با عجله از پلهای چوبی کلبه کاه گلیش که کمی اون ورتر وسط باغ دو سه ماهی بود قد علم کرده بود پرید بیرون و شتابان دوید طرف من!شستم خبر دار شد باید اتفاق مهمی افتاده باشه که پدر ... صدای ترتر و تکونهای مکرر موقع رانندگی تراکتور باعث شد تا متوجه تماسهای پی در پی مسلم(پسرداییم) نشم!زمانی متوجه شدم که دیدم پدرم با عجله از پلهای چوبی کلبه کاه گلیش که کمی اون ورتر وسط باغ دو سه ماهی بود قد علم کرده بود پرید بیرون و شتابان دوید طرف من!شستم خبر دار شد باید اتفاق مهمی افتاده باشه که پدر پیرم این طور تو زمین سفت و پر از کلوخهای بزرگ و کوچیک شالیزار خشک که داشتم با تراکتور امادش میکردم این طوری بطرفم میدوه؟؟!
با صدایی که به صدای گوشخراش تراکتور قلبه کنه رو بهم گفت؛مسلم !مسلم! بهم زنگ زد،باهات کار مهمی داره،چرا گوشیت و جواب نمیدی؟یکی از گوسفنداش چند ساعته درد زیادی داره،میگه نمی تونه بزاد! در جا ساسات تراکتور رو کشیدم و وسط زمین زیر افتاب ولش کردم و دویدم طرف موتور پدر که کنار کلبه جک زده بود،در یک چشم به هم زدن خودم رو به اغل مسلم رسوندم و از رو پرچین چوبی پریدم اون ور،
نه سلامی و نه علیکی استین و بالا زدم و با اب نسبتا تمیز ابشخور گوسفندا دستهام رو شستم و رفتم طرف مسلم که داشت گوسفند رو رو زمین دراز میداد،
خیلی ناراحت بود، رو کرد بهم و گفت ؛یک ساعته دارم بهت میزنگم ، فکر کنم بره مرده تو شکم مادرش!گفتم چرا این رو میگی؟
گفت؛ فک کنم از بس زور زده گوسفند بیچاره بره تو شکم مادرش بهش فشار اومده و ترکیده، چون به جای دست و پا داعم چند تیکه روده میاد بیرون و میره تو!
با تعجب اروم کارم رو شروع کردم! همیشه دستهای کوچیک و نسبتا ریزم تو زندگیم بیشترین جایی که به کارم اومده تو همین یه مورد بوده!با لمس انگشتام تو شکم و رحم مادر به اولین چیزی که خورد متوجه شدم یک بره درشت بجای این که معمولیش از دست و کله به دنیا بیاد بر عکس از پاها داره به دنیا میاد! اونم نه با پاهای صاف !دو تا پاهاش حالت خمیده به طرف داخل جمع شده و بد تر از همه اون روده ایی که مسلم فکر میکرد بند ناف بره بیچارست که دور یک پاش و بدتر از همه دور گلوش پیچ خورده!لعنت به این شانس دیگه از این بدتر نمی شد(چوپونها و گالش هاش میفهمن من چی میگم)، بار اولم نبود! بیشتر صدها بار این صحنه و اتفاق رو با گاو و گوسفند و بز تجربه کردم، اروم بند نافش رو از تو پاش و بعدش گلوش با انگشت ازاد کردم بدونه این که پارش کنم،
بدترین حالتش این بود گوسفند بیچاره ناخاسته به دلیل اینکه دستم داخل شکم و رحمش بود تحریک میشد و حی زور میزد و کار رو سخت تر میکرد، بره رو تا اونجایی که میشد حول دادم داخل رحم تا دهانه رحم جا برا صاف کردن دو تا پاهاش برای زایمان راحت انجام بشه، بالاخره بعد از بیست دقیقه زور زدن هم بره سالم بود هم مادر
Read more
. تو خورشیدی، جهان من چقد تاریکه دور از تو جنون و ترس و تنهایی به من نزدیکه دور از تو . تو اون کوهی ...
Media Removed
. تو خورشیدی، جهان من چقد تاریکه دور از تو جنون و ترس و تنهایی به من نزدیکه دور از تو . تو اون کوهی که فتح تو برای من نفس گیره سقوطش حتمیه هرکی که دستاتو نمی گیره . تو دریایی سکوت تو منوغرق خودش کرده کسی که غرق تو میشه به دنیا بر نمیگرده . تو اوج آرزوهامی حضورت کافیه واسم مث آیینه ای، شاید ... .
تو خورشیدی، جهان من
چقد تاریکه دور از تو
جنون و ترس و تنهایی
به من نزدیکه دور از تو .

تو اون کوهی که فتح تو
برای من نفس گیره
سقوطش حتمیه هرکی
که دستاتو نمی گیره .

تو دریایی سکوت تو
منوغرق خودش کرده
کسی که غرق تو میشه
به دنیا بر نمیگرده .

تو اوج آرزوهامی
حضورت کافیه واسم
مث آیینه ای، شاید
خودم رو با تو بشناسم .

کنار تو که می شینم
جهان با من هماهنگه
کسی با عشق دشمن نیست
کسی با من نمی جنگه .

مسیر زندگیم با تو
چقد دلچسب و دلخواهه
تو فانوس منی، با تو
نِمیرم سمت بیراهه

#بابک_سلیم_ساسانی
Read more
یه ادم تنها پر غصه با چشای خیس و قلب شکسته کنار یه عالم غم و ماتم با یادگاری ها تنها نشسته یه ساعت کهنه روی دیوار خاک خستگی هاش روی گیتار یه موزیک غمگین مثل بارون خیلی وقته که مونده رو تکرار تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره امشب یه جور دیگه ... یه ادم تنها پر غصه با چشای خیس و قلب شکسته

کنار یه عالم غم و ماتم با یادگاری ها تنها نشسته

یه ساعت کهنه روی دیوار خاک خستگی هاش روی گیتار

یه موزیک غمگین مثل بارون خیلی وقته که مونده رو تکرار

تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره

میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره

امشب یه جور دیگه تنگ شده قلب شکسته خستم

تو که گفتی تا آخر دنیا کنار تو هستم چرا رفتی

امشب همه ی درد و دیوارا اسمتو داد میزنه

من میدونم دیگه بر نمیگردی همه اینو میگن

چرا رفتی… ♫♫♫ کاغذای پاره رو زمینه پره شعرای رو سایه رفته

یه لباس ساده که میپوشی تو قرارای آخر هفته

نامه های کوتاه با گل خشک لای دفتر خاطره هاشه

نگاهی که رو به آسمونه میگه کاش دیگه دنیا نباشه

تو نمی دونی عاشقی چی به روز آدم میاره

میشینه تو قلبمون یه روزم دوتامونو تنها میزاره

امشب یه جور دیگه تنگ شده قلب شکسته خستم

تو که گفتی تا آخر دنیا کنار تو هستم چرا رفتی

امشب همه ی درد و دیوارا اسمتو داد میزنه

من میدونم دیگه بر نمیگردی همه اینو میگن

چرا رفتی…
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span> New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #مهدی_جهانی #عاشقت_بود . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>عاشقت بود اون که تنها مونده بی ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن New Song ️ #مهدی_جهانی #عاشقت_بود . عاشقت بود اون که تنها مونده بی تو ندیدی دلواپسیمو کجا بردی زندگیمو هر شب این شهر تو رو یاد من میاره پشته این پنجره هر شب یه نفر تا صبح بیداره ساده بودم که به تو تکیه میکردم نمیدونستم که آخر با چشم خیس برمیگردم ای بدی با من اما من ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
💜 New Song
◀️ #مهدی_جهانی
#عاشقت_بود
.
🎵عاشقت بود اون که تنها مونده بی تو
ندیدی دلواپسیمو کجا بردی زندگیمو
هر شب این شهر تو رو یاد من میاره
پشته این پنجره هر شب یه نفر تا صبح بیداره
ساده بودم که به تو تکیه میکردم
نمیدونستم که آخر با چشم خیس برمیگردم
ای
بدی با من اما من دلتنگتم باز
میخوام که دوباره عمرم کنار تو بشه آغاز
کاشکی برگردی بدجوری عاشقم کردی
تو که یک عمرو با من زندگی کردی
.
#MtgMehdiJahani
#MehdiJahani
#AsheghetBood
#MusicTextGraphy
Read more
♫♫ سردی ولی کنار تو با شعله ها همنفسم شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم تلخی ولی با بودنت دیونه ...
Media Removed
♫♫ سردی ولی کنار تو با شعله ها همنفسم شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم تلخی ولی با بودنت دیونه می شم دم به دم شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنمه می ترسم از رسیدنه آینده ای که مبهمه با تو یه دنیا شادی ام اگرچه دور و بی کسم از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم به ... ♫♫ سردی ولی کنار تو
با شعله ها همنفسم
شبی کویری ام ولی
با تو به بارون می رسم
تلخی ولی با بودنت
دیونه می شم دم به دم
شیرینی زندگی رو
نفس نفس حس می کنم
ساکتی اما تو چشات
غوغای نور و شبنمه
می ترسم از رسیدنه
آینده ای که مبهمه
با تو یه دنیا شادی ام
اگرچه دور و بی کسم
از خشکی نگاه تو
به مرز دریا می رسم
به مرز دریا می رسم
دریا خود خود تویی
که غرق طوفان تو ام
شب غرق زیبایی می شه
وقتی نگاهت می کنم
دریا خود خود تویی
که غرق طوفان توام
شب غرق زیبایی می شه
وقتی نگاهت می کنم
سردی ولی کنار تو
با شعله ها همنفسم
شبی کویری ام ولی
با تو به بارون می رسم
تلخی ولی با بودنت
دیونه می شم دم به دم
شیرینی زندگی رو
نفس نفس حس می کنم
❤️
Read more
كار جديد . اتفاق دستمو ول کردی و اینجوری اتفاقی که نباید، افتاد روزی صدبار از خودم می پرسم تا کجا میشه تو رو ادامه داد؟ تا کجا میشه کنار تو نبود؟ از کجا میشه ازت کنار کشید؟ همه جا رد تو رو می بینم تا کجا میشه نگاه کرد و ندید؟ حالت رفتن تو حالیم کرد اینهمه تلاش من، بی ثمره کاش میشد وقتی عشقی ... كار جديد🎼
.
اتفاق

دستمو ول کردی و اینجوری
اتفاقی که نباید، افتاد
روزی صدبار از خودم می پرسم
تا کجا میشه تو رو ادامه داد؟

تا کجا میشه کنار تو نبود؟
از کجا میشه ازت کنار کشید؟
همه جا رد تو رو می بینم
تا کجا میشه نگاه کرد و ندید؟

حالت رفتن تو حالیم کرد
اینهمه تلاش من، بی ثمره
کاش میشد وقتی عشقی می رفت
با خودش خاطره هاشم ببره

هم مقصریم و هم بی تقصیر
یه قدم میریمو برمیگردیم
تو، تو بی تفاوتی و من، عشق
هر دومون تو حسمون گیر کردیم

یه نفر تو عمق دنیای من
بی محابا تو رو از من می خواد
تا کجا میشه کنار تو نبود
تا کجا میشه تو رو ادامه داد

حالت رفتن تو حالیم کرد
اینهمه تلاش من بی ثمره
کاش میشد وقتی عشقی میرفت
با خودش خاطره هاشم ببره...
.
خواننده: @yusef_behradmusic
ترانه: #محسن_شیرالی
ملودى: @vahidpooyan
تنظيم: @saeedzamani1
ناظر ضبط: @saeidhashemi.official .
پ ن١: كجاى اين ترانه حرف دلته؟
پ ن٢: طى اين سالهاى رفاقت و همكارى با برادر عزيزم وحيد پويان ، كارهاى زيادى رو زندگى كرديم و ساختيم كه در صف انتظار براى انتشار هستند. اميدوارم كه اين ترانه رو با صداى اين خواننده مستعد دوست داشته باشيد.
براى دانلود به كانالم مراجعه كنيد.
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_25
میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم اما هیچکدوم تاریخ دقیقش رو یادمون نیست. کاش میشد مثل مردن جسم یک سنگ قبر رو هر روز باخودمون می‌کشوندیم تو خیابون تا آدمایی که از کنارمون رد می‌شن بفمن که ما خیلی وقته فقط راه می‌ریم، حرف می‌زنیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم اما زندگی ..... نه... باید آخرش یک جور دیگه تموم شه. من دم مسیحایی عشق رو دیدم. چنان دستی روی سرت می‌کشه که اگر هزار بار هم مرده باشی تمام تلاشت رو می‌کنی تا دوباره زنده شی. به این می‌گن استفاده از شانس مجدد. همه ما این روزها نیاز به یه شانس مجدد داریم تا خودمون رو از قبر این روزمرگی بیرون بکشیم تا یادمون بیفته بعد زمستون می‌تونه هر فصلی باشه؛ فقط بستگی داره تو چی دوست داشته باشی؛ این خاصیت بهاره رفیق. چند وقته تو قبر خودت دفن شدی؟ حواست هست چند وقته با صدای بلند نخندیدی! حواست هست چند وقته کسی بهت نگفته «خجالت بکش، یکم سنگین باش!» ما مردیم. می دونی چند وقته تمام احساست رو ریختی تو اون تلفن کوفتی و یادت رفته این رو باید تنها خرج یک نفر کنی. یک نفری که تو تمام دنیاش باشی و اون تمام دنیات. از آخرین باری که نگران بودی، نگرانت بودن می‌دونی چند وقت گذشته؟ چرا برای سینما رفتن دیگه ذوق نداری؟ کفن دورت رو پاره کن، بذار یکم احساست هوا بخوره. یکم گریه کن. گریه که خجالت نداره... ما با گریه متولد شدیم، با گریه زندگی کردیم، با گریه عزیزامون رو فرستادیم خونه بخت، با گریه خندیدیم، با خنده گریه کردیم، با گریه هم همراهی‌مون می‌کنن بریم به خونه ابدی. اینجا شبیه به گربه نبود، اینجا گریه بود. گریه کن رفیق...
#
می‌خوام این نقابو بذارم کنار
تو بازی یه وقتتایی هم میشه باخت
بذار اعترافم بشه رفتنش
نمیشه با هر آدمی بودو ساخت
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #من #تو #گریه #گریه_کن #قبر #مرگ
عکس و مجسمه از حضرت عشق ♥️
Read more
m<span class="emoji emoji2764"></span>️pبياده باشد، که زندگی زندگی‌ست امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا... مالِ دیگری‌ست، تنها ...
Media Removed
m️pبياده باشد، که زندگی زندگی‌ست امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا... مالِ دیگری‌ست، تنها به یاد آر که رویاها نمی‌میرند از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می‌دهد با دم زدن در هوای گذشته و ... m❤️pبياده
باشد، که زندگی

زندگی‌ست

امروز در دست من و

دوش در دست تو و

فردا... مالِ دیگری‌ست،

تنها به یاد آر که رویاها نمی‌میرند

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می‌دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه‌ای به پایان می‌رسد
که قدم‌های تو باز می‌ایستد

پ :ن ديشب تركيه شهر زيباى استانبول و مردم باصفا و بقرار ايرانى هاى مقيم تركيه و تركيه اى هاى كه با موزيك ايرانى احساسشان خو گرفته بود شبى بياد ماندى رو سپرى كرديم بيشتر از هرچيز در اين كنسرت برام لذتش رو چندين برابر كرد وجود مردمى بود كه از فرهنگ و زبان تمدن سرزمينم نبودن ولى با عاشقانه هاى دوست عزيزم محسن ابراهيم زاده عشق بازى ميكردن و هم احساس بودن و امروز به جرعت ميگم تنها زبان رسمى دنيا ملودى عاشقانه هايست كه درون ما يك حس مشترك را به وجود مياورند
#تركيا_اسطنبول #موفقیت #موزيك #همه_آرزوم_حال_خوبتون #كنسرت #ايران #ترانه_فارسی #محمود_گل_محمدی
#محسن_ابراهیم_زاده
#مهدى_كرد
#سكيوريتى
#بازيگر
#باديگارد
Read more
تو را دارم ای گل جهان با من است تو تا با منی جان جان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران ...
Media Removed
تو را دارم ای گل جهان با من است تو تا با منی جان جان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است تو را دارم ای گل جهان با من است تو تا با منی جان جان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است 💖💖💖💖💖💖💖💖💖
. #جاری_باش و #رها #خودتو_به_خدا_بسپار . مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود. . "استادی از آنجا می گذشت." . او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست. . مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت: عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت ... .
#جاری_باش و #رها
#خودتو_به_خدا_بسپار
.
مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود.
.
"استادی از آنجا می گذشت." .
او را ديد و متوجه "حالت پريشانش" شد و کنارش نشست.
.
مرد جوان وقتی استاد را ديد بی اختيار گفت:
عجيب "آشفته ام" و همه چيز زندگی ام به هم ريخته است. به شدت "نيازمند آرامش" هستم و نمی دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
.
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمين را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به اين "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جريان آن می سپارد و با آن می رود.
.
سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.
.
سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقيه سنگ ها قرار گرفت.
.
استاد گفت: اين سنگ را هم که ديدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نيروی جريان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گيرد.
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را
می خواهی يا آرامش برگ را؟!
‌‌.
مرد جوان مات و متحير به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نيست."
او با هر "افت و خيز" آب نهر بالا و پائين می رود و الان معلوم نيست کجاست!
.
لااقل سنگ می داند کجا ايستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جريان دارد اما محکم ايستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجيح" می دهم!
.
استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جريان های مخالف و "ناملايمات" جاری زندگی ات می نالی؟!
.
اگر آرامش سنگ را برگزيده ای
پس، تاب "ناملايمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.
.
استاد اين را گفت و بلند شد تا برود. .
مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عميقی کشيد و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
.
چند دقيقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسيد: "شما اگر جای من بوديد آرامش سنگ را انتخاب می کرديد يا آرامش برگ را؟!"
.
استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمينان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جريان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد از افت و خيزهايش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…
.
خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست.
.
#خدایا_شکرت ❤
Read more
. خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره. موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم ...
Media Removed
. خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره. موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم و عکس هایی که در کنار خانواده با هم انداختید و لبخند هایی که برخلاف حالت عادی اینستاگرام، واقعی هستند و قشنگ! به عنوان یک خوابگاهی، این دومین سالی میشه که یلدا، دور از خانواده است و با دوستان جانی. یاد ... .
خب، بلندترین شب سال شد و یلدا، دوباره.
موقع بالا و پایین کردن اینستاگرام، خیلی از پست هاتون رو دیدم و عکس هایی که در کنار خانواده با هم انداختید و لبخند هایی که برخلاف حالت عادی اینستاگرام، واقعی هستند و قشنگ!

به عنوان یک خوابگاهی، این دومین سالی میشه که یلدا، دور از خانواده است و با دوستان جانی.

یاد پارسال، این موقع میافتم و بغضی که یک کم همه داشتیم.. و طبق معمول آهنگِ "آخ، تو شب یلدای منی! دیوونه ی دوست داشتنی! "

و میرم توی فکر...
شب یلدا، خاصیت عجیبی داره- حداقل برای من- که باعث میشه مثل شبِ سالِ نو، همه اش به اتفاقات توی یک سال اخیر بیافتم.. یعنی اینکه چه شد و چه گذشت. "چشمای تو رنگ اناره و
پرتقال شیرینیش کم میاره..." ولی این سری، همه اش یاد این موضوع میافتم که شب یلدا، برای من به معنای کیک خوردن بود!! به طور دقیق بخوام بگم، توی هشت سال اخیر، شب یلدا، یعنی کیک تولد!!
بعد یکی از دغدغه های من، نبود کیک و دلیل کیک بود وقتی اومده بودم دور از خانواده! یکی از دغدغه های بزرگم هم بود! "پیش بوسه های تو که غم نداره،
غم نداره، غم نداره..." که بعدش یهو متوجه ی این قضیه شدیم که 'عههه!! چرا ما این قدر آذری داریم؟!' که دقیقا به طور عجیبی، یکی دربیاد که دقیقا تو یه روز، با دلیل کیک خوردن های شب یلدات به دنیا اومده باشه! و علاوه بر اون، جفتتون یک قسمت یه آهنگ رو، به طرز ناجوری قاطی کنید!
اونجاست که ایمان میاری به اینکه اگه نیتت پاک باشه، کائنات دست بر دست هم میدن و بهت کیک میدن!! "آخ، تو شب یلدای منی..." هیچی دیگه... خواستم بدونید که جوجه رو ته پاییز میشمارن، ولی ژله رو از صبح درست میکنند که شبِ آخرِ پاییز، بسته شده باشه.
تا باشد که رستگار شوید!
یلدا مبارک! ؛)
Read more
.<span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f49b"></span>🧡 سالی که گذشت من خیلی بزرگتر شدم... به خیلی چیزا که فکر میکردم رویاس رسیدم... تنها سفر رفتن... مستقل ...
Media Removed
.🧡 سالی که گذشت من خیلی بزرگتر شدم... به خیلی چیزا که فکر میکردم رویاس رسیدم... تنها سفر رفتن... مستقل شدن... کنار اومدن با کارای سخت... کنار اومدن با آدمای سخت.... کمپ کردن تو جنگل.... جیپ داشتن.... آشنا شدن با کلی آدم خفن... هر روز تو قلبم عشق بزرگتر شد... شاید اینا چیزای کوچیکی ... .💜💙💚💛🧡
سالی که گذشت من خیلی بزرگتر شدم...
به خیلی چیزا که فکر میکردم رویاس رسیدم...
تنها سفر رفتن...
مستقل شدن...
کنار اومدن با کارای سخت...
کنار اومدن با آدمای سخت....
کمپ کردن تو جنگل....
جیپ داشتن....
آشنا شدن با کلی آدم خفن...
هر روز تو قلبم عشق بزرگتر شد...💚💙
شاید اینا چیزای کوچیکی باشه ولی برای من زندگیه،عشقه...
من امسال کمپ رفتم... یه عالمه تو سفر و جاده بودم...سوار جیپ شدم اونم تو چه جاده های تو چه هوایی...
از بچگی دوس داشتم تو جنگل زندگی کنم ...
هر بار شمال میرفتیمم تنها میرفتم تو جنگل واسه خودم فیلم بازی میکردم🙈😅
من وقتی تو طبیعت میرم تمام جونم ذوق میکنه قدری که به خدا میگم بسه دیگه اینهمه زیبای و عظمت....
مرسی ااز تک تکتون که تو سفرام کنارم هستین...
کلی حواستون بهم هست....
من دیروز هر کدوم از پیاماتونو باز کردم کلی قربون صدقتون رفتم...
بخدا عاشقتونم💜💙💚😍
و اینکه مردم میرن کمپ ترک کنن مرجان رفت کمپ معتاد شد بهش😅😅😂🙈
و امسال حتما بیشتر میشه...🧡💛💚💙💜 راستی تمام بچه های که تو این عکس تو چادراشون خواب بودن بهتون بگم که بینظیر بودید💜💙💚💛🧡
@mamallicaa مرسی رفیق😍
Read more
. . چند روز پیش تو یه عملیات انتحاری زدم کلی پیج رو نزدیک صد نفر،بلاک و انفالو کردم . ناراحت بودم نمیدونم ...
Media Removed
. . چند روز پیش تو یه عملیات انتحاری زدم کلی پیج رو نزدیک صد نفر،بلاک و انفالو کردم . ناراحت بودم نمیدونم ،دلخور بودم نمیدونم ،عصبانی بودم نمیدونم فقط خوب میدونم دلم نمیخواست دیگه باشن هیچ وقت برخلاف خیلی از ادما از لایک و فالور بالا خوشم نیومده دوست دارم کم اما واقعی باشن . نزدیک شش ساله که این ... .
.
چند روز پیش تو یه عملیات انتحاری زدم کلی پیج رو نزدیک صد نفر،بلاک و انفالو کردم .
ناراحت بودم نمیدونم ،دلخور بودم نمیدونم ،عصبانی بودم نمیدونم فقط خوب میدونم دلم نمیخواست دیگه باشن
هیچ وقت برخلاف خیلی از ادما از لایک و فالور بالا خوشم نیومده دوست دارم کم اما واقعی باشن .
نزدیک شش ساله که این پیج رو دارم رفتم به اولین پست جالبه که بیشتر دوستان از همون اوائل بودن با من .باور میکنید منم به بودنتون عادت کردم یه جورایی مثل یه خانواده که از احوال هم باخبریم و گذر عمرمون رو میبینیم .
تو این سالها حتی یکبار به خودم اجازه ندادم کامنت منفی برا کسی بزارم یا قضاوتش کنم .
برا خودم خط قرمز گذاشتم قدیمی ترها میدونن دایرکت جواب نمیدم اونایی که شعور و درک بالا داشتن موندن اونایی هم که قصد دیگه داشتن یا بلاک شدن یا با توهین به من رفتن .
مهم نیست مهم اون دوستانی هستند که همیشه کنار تو هستن کنار غم و اندوهت و دلگرمی بهت میدن .
و من خوشحالم که دوستان فهیم و ارزشمندی چون شما رو دارم 🌹❤
Read more
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ...
Media Removed
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟ تو کجایی ؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل ...  بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل الولیک الفرج

و اما
جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
خواهش نفس شده یار و خدایت …
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
و به آفاق نبردند صدایت…
و غریب است امامت!
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
Read more
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این ...
Media Removed
کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت وپرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز ... کودکی که آماده تولد بود،نزدخدارفت
وپرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:
از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .
اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد:
فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:
من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها رانمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت:
فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی؟
کودک با ناراحتی گفت:
وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید:
شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد:
اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت:
فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا اگر من باید همین حالابروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید. 🌱
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: 🌱
نام فرشته ات اهمیتی ندارد.🌱 به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.

با ما به روز باشيد زمان نما
Read more
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی ...
Media Removed
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی تولدت هم باشه و از یادها رفته باشی... انقد که دلت برای خودت بسوزه! بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی، وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود با سلام من از گوشی بیرون اومد و گفت بفرمایید؛ - کیک ... فکر کن یه روز پائیزی باشه
و یه غروب جمعه ی ابری،
که حتی ازسقف خونه ش هم
غربت و دلتنگی چکه کنه!
و از بدشانسی تولدت هم باشه
و از یادها رفته باشی...
انقد که دلت برای خودت بسوزه!
بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی،
وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود
با سلام من از گوشی بیرون اومد
و گفت بفرمایید؛
- کیک میخواستم
+برای تولد؟
-بله
+چند نفره؟
مکث کردم نمی دونستم چی بگم
آروم زیر لب گفتم:
- یه نفره،،،...نه دو نفر!
یه نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت:
+کوچکترین کیک ما حداقل یه کیلو میشه
-اشکالی نداره بدید
+طرحش؟
-فرقی نمی کنه
رفت با یه کیک قلبی کوچیک برگشت
+ روش چی بنویسم؟
نگاهش,میکردم اما اونجا نبودم
یه لحظه طرح همه ی کیکایی که،
تاحالا داشتم از ذهنم گذشت
یاد تولدایی که توبودی،
یاد اون غروب آبانی قشنگ،
یاد اون کوچه درختی و انتظارت برای اومدنم
یاد آخرین تولدی که باهم بودیم...
+ شمع هم میخوای؟
یهو به خودم اومدم چشمم به کیک افتاد
دیدم روش نوشته"تولدت مبارک"
با یه لبخند آویزون تشکر کردم
حساب کرد و کارتم رو کشید ،
و همراه کارت یه شمع گرفت به سمتم
-مرسی شمع نمیخوام
+باشه هدیه،،،تولد که بی شمع نمیشه
تشکر کردم به سمت خونه برگشتم
چیزی به تاریکی نمونده بود
به خونه که رسیدم آهنگ دست های تو
از داریوش رو گذاشتم،
وطبق عادت دلتنگی یکم ازعطرت به خودم
زدم
کاش میدونستی عطرت داره تموم میشه"
چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم
اومدی کنار پنجره و رو به روم نشستی
با لبخند گفتی بدون من تولد گرفتی؟
بعد کیک رو باز کردی و با یه اخم دلبرانه گفتی:
شمعت رو هم بده
بعد با ابروهای در هم گفتی: خوشم نمیاد از کسی جز من هدیه بگیری حتی اگر ناچیز باشه!
شمع رو گذاشتی روی کیک و روشن کردی
تو به شمع خیره شدی من به تو،
تو با لبخند من با بغض!
می ترسیدم حتی پلک بزنم که نکنه یه وقت بری
نمیدونم چقدر گذشت اما یهو همه جاتاریک شد
من که پلک نزدم
ای بابااااا،،شمع تموم شد
پسره راست میگفت بدون شمع که تولد نمیشه
فندک زدم نه خبری از تو بود نه از صدای داریوش
فقط من بودم وبارون،
و یه قلب زخمی، روی میز!
که عجیب شبیه من بود... #پروانه_حسینی
@rehsasatchabnel 🦋
Read more
«بارونِ هشتِ صبح» این مرد که پیش تو خوابیده، از زندگی چیزی نفهمیده دائم میون خواب و بیداری کابوس‌های ...
Media Removed
«بارونِ هشتِ صبح» این مرد که پیش تو خوابیده، از زندگی چیزی نفهمیده دائم میون خواب و بیداری کابوس‌های متصل ‌دیده دور و برش اشباحِ بی‌صورت، تو آینه‌ش تصویرِ یه برده با هر ترانه‌ش داغ می‌خورده، کهریزکانه زندگی کرده دنبال یه دنیای بی‌دیوار هی دوره کرده انفرادی رو دستش تو دستِ خیلیا ... «بارونِ هشتِ صبح»

این مرد که پیش تو خوابیده،
از زندگی چیزی نفهمیده
دائم میون خواب و بیداری
کابوس‌های متصل ‌دیده

دور و برش اشباحِ بی‌صورت،
تو آینه‌ش تصویرِ یه برده
با هر ترانه‌ش داغ می‌خورده،
کهریزکانه زندگی کرده

دنبال یه دنیای بی‌دیوار
هی دوره کرده انفرادی رو
دستش تو دستِ خیلیا بوده،
بوسیده زن‌های زیادی رو

اما هنوزم تو براش مثلِ
بارونِ هشتِ صبح زیبایی
توی مسافرخونه‌ی قلبش
تو تک اتاق رو به دریایی

آروم می‌شه توی آغوشت،
مثلِ «کوهن» وقتی رو استیجه
باهاش برقص تا انتهای عشق
رو صحنه‌ای که صفحه‌ی پِیجه

این مرد که پیشِ تو خوابیده،
از زندگی چیزی نفهمیده
مثلِ کلاغِ مونده تو قحطی
از هیچ مترسکی نترسیده

از پشتِ کرباسِ دهن‌بندش،
آوازای ممنوعه می‌خونده
اوهامِ مالیخولیاییشو
با ماسکِ لب‌خندش می‌پوشونده

با خیلیا دیوونگی کرده،
دنیا رو می‌خواسته با رسواییش
اما تو هر تختی که خوابیده،
هی غلت می‌خورده تو تنهاییش

تنها با تو خواباش شیرینن،
شیرین مثِ خرمای آبادان
دنیا رو گشته تا کنار تو
پهلو بگیره تو همین تهران

آروم می‌شه توی آغوشت،
مثلِ «کوهن» وقتی رو استیجه
باهاش برقص تا انتهای عشق
رو صحنه‌ای که صفحه‌ی پِیجه.

یغما گلرویی

عکس از
@kambiz_photography
Read more
ترانه ای برای #بیمه_مرکزی ترانه_سرا: #دکتر_افشین_یداللهی خواننده: #علیرضا_قربانی آهنگساز: ...
Media Removed
ترانه ای برای #بیمه_مرکزی ترانه_سرا: #دکتر_افشین_یداللهی خواننده: #علیرضا_قربانی آهنگساز: #فردین_خلعتبری نترس از سفرها که یار تو هستم/ نترس از خطرها، کنار تو هستم/ نترس از زمانه که بی اعتبار است/ که هر لحظه من اعتبار تو هستم/ کنار تو هستم که یار تو هستم/ که بیش از خودت بی قرار ... ترانه ای برای #بیمه_مرکزی

ترانه_سرا: #دکتر_افشین_یداللهی خواننده: #علیرضا_قربانی
آهنگساز: #فردین_خلعتبری
نترس از سفرها که یار تو هستم/

نترس از خطرها، کنار تو هستم/

نترس از زمانه که بی اعتبار است/

که هر لحظه من اعتبار تو هستم/

کنار تو هستم که یار تو هستم/

که بیش از خودت بی قرار تو هستم/

چه با هم، چه تنها، چه حالا، چه فردا/

چه در آسمان و چه خاک و چه دریا/

اگر سبز و شادی، اگر زرد و غمگین/

اگر گرم و سرشار، اگر سرد و مسکین.../ ...کنار تو هستم که یار تو هستم/

که بیش از خودت بی قرار تو هستم/

در آتش ببینی اگر خانه ات را/

برد آب اگر کوی و کاشانه ات را/

بسوزی اگر سود و سرمایه ات را/

بگیرد اگر آسمان سایه ات را.../ ...کنار تو هستم که یار تو هستم/

که بیش از خودت بی قرار تو هستم/

چه در عهد بستن، چه وقت گسستن/

چه در اقتدار و چه وقت شکستن/

اگر هر چه دیدی و هر چه شنیدی/

هر آنجا که ماندی، به هر جا رسیدی.../ ...کنار تو هستم که یار تو هستم/

که بیش از خودت بی قرار تو هستم/

این ترانه در کتاب #جنون_منطقی توسط #انتشارات_نگاه چاپ شده است

@afshinyadollahi

@alireza_ghorbani

@fardin_khalatbari
Read more
انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ...
Media Removed
انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ببرمش و دکتر و نسخه و دارو و امپول و غیره... و بیاییم خونه ساعت شد چهار و نیم صبح، مادر خانمم کنار بچها خوابش برده بود بیدار شد و رفت خونش، سریع بدونه فوت وقت لباس کار پوشیدم و با موتور هندای چراغ روشن ... انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ببرمش و دکتر و نسخه و دارو و امپول و غیره... و بیاییم خونه ساعت شد چهار و نیم صبح، مادر خانمم کنار بچها خوابش برده بود بیدار شد و رفت خونش، سریع بدونه فوت وقت لباس کار پوشیدم و با موتور هندای چراغ روشن تو گرگ و میش صبح رفتم سمت مزرعه و گاوداری برا دوشیدن شیر گاوها،
ساعت حدود هشت صبح کارام تو دامداری تموم شد و اومدم سمت خونه،خانم بچها هنوز خواب بودن، سریع صبحانه رو اماده کردم و جلدی برگشتم سمت مزرعه برنج برا برداشت شالی، دیدم هنوز کمباین پسر عمم نیومده، تراکتور رو استارت زدم و زمین لخت کنار شالیزار رو شخم و دیکس و اماده کردم و رفتم طرف حوض کنار کلبه چوبی پدر و کیسه ذرتی که دیروز انداخته بودم تو اب تا نم بکشه رو ورداشتم و بزر ذرت رو پاچیدم و بعد با تراکتور کردمشون زیر خاک، هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دیدم از دور تراکتور و کمباین و پسر عمه و کارگراش از راه رسیدن،
بعد چند ساعت کوبیدن شالی با کمباین( تو این سه ساعتم یک تریلی تراکتور علوفه و علف هرز با داس برا تغذیه گاوها تو گوشه کنار باغ با دست تراشیدم) سریعا من و پسر عمو تراکتور و برداشتم و زمین تازه لخت شده از شالی رو دوباره اماده نشای دوباره کردیم تا ساعت چهار بعداظهر که دوباره برگشتم سر گاوداری برا دوشیدن گاوها، یه گوساله اسهال داشت یک ساعت طول کشید تا سرم و امپولش رو بزنیم، دیگه هوا تاریک شده بود، رفتم به سگها غذا بدم که دیدم یخچال غذاشون از جیب مبارک منم خالی تره!
با ماشین رفتم چند تا روستا اون طرف تر و براشون غدا خریدم و اوردم دادم بهشون که دیدم یکی از ماده سگها از قفسش بیرون پریده و در رفته، کلی دنبالش گشتم اما پیداش نکردم،
دیگه حالم داشت از خستگی خراب میشد، با موتور چراغ روشن نفهمیدم چطور رسیدم خونه، تا اومدم تو حیاط که برم دوش بگیرم و بدونه شام فقط تخت بگیرم بخوابم دختر کوچولوم #نیلوفر پرید تو بغلم و شروع کرد بوسیدنم و تبریک روز #تولد م !!! اصلا به کل یادم رفته بود!؟! بعد یه دوش گرفتن پرید تو حمام و منو به زور کشوند خونه پدر تا شام رو با خانواده و دور هم بخوریم، بعدشم رفت تو اشپز خونه و هفت هشتا کیک یزدی که امروز تو راه کلاس قرانش با پول تو جیبی که مادرش بهش داده بود خریده بود رو اورد با یک چوب کبریت روش تا سال روزه تولدم رو جشن بگیریم،
درسته امشب فقیرانه ترین جشن تولدی بود که تا بحال تو کل عمرم دیده بودم!؟! اما این بهترین جشن تولد زندگیم بود، در کنار خانوادم،
خدا ره شکر
Read more
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم! نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت ...
Media Removed
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم! نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند! آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی! ... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره ... نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!
Read more
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ...
Media Removed
کامل بخون .... سالها بعد.................! من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا ... کامل بخون .... سالها بعد.................!
من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی دخترم ،
سالها بعد ،
من مردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل .... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
. یه لحظه از نگاه من نگاه کن حال دنیامو بفهمی زندگی کردن چقدر سخته کنار تو با اینکه پیشمی اما من ...
Media Removed
. یه لحظه از نگاه من نگاه کن حال دنیامو بفهمی زندگی کردن چقدر سخته کنار تو با اینکه پیشمی اما من و اصلا نمی فهمی تمامم سهم تو میشه ندارم از تو هیچ سهمی . #امیرقزوینی . . پ.ن: فدای نگاه رفقای #ترانه #شعر .
یه لحظه از نگاه من
نگاه کن حال دنیامو
بفهمی زندگی کردن
چقدر سخته کنار تو
با اینکه پیشمی اما
من و اصلا نمی فهمی
تمامم سهم تو میشه
ندارم از تو هیچ سهمی
.
#امیرقزوینی .
.
پ.ن: فدای نگاه رفقای 🌹

#ترانه #شعر
 #همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق #حسن_اقا_حسن_مولا_حسن_عشق #حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت #شعر_رو_از_دست_ندید ...
Media Removed
#همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق #حسن_اقا_حسن_مولا_حسن_عشق #حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت #شعر_رو_از_دست_ندید . . خورشید آسمانی ماه خدا حسن همسایهٔ قدیمی دنیای ما حسن پرواز بال های خیالی فهم ما کی می رسد به اوج مقام شما حسن روشن ترین تجسم آیات و سوره ها یاسین و قدر و کوثری و هل أتی ... #همیشه_میکنم_با_این_سخن_عشق
#حسن_اقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#شعر_رو_از_دست_ندید .
.
خورشید آسمانی ماه خدا حسن
همسایهٔ قدیمی دنیای ما حسن
پرواز بال های خیالی فهم ما
کی می رسد به اوج مقام شما حسن
روشن ترین تجسم آیات و سوره ها
یاسین و قدر و کوثری و هل أتی حسن
صفین شاهد تو شور و حماسه ات
شیر دلیر بیشهٔ شیر خدا حسن
الله اکبر تو بلند است وقت رزم
آیات فتح روز نبردی تو یا حسن
صلح شکوهمند تو هرگز نداشته
چیزی کم از قیامت کرب و بلا حسن
#صلحت_حماسه_بود_نه_سازش_که_این_چنین
#شد_سربلند_پرچم_اسلام_راستین
در خانة تو غیر کرامت مقیم نیست
اینجا به غیر دست تو دستی رحیم نیست
تو سفره دار هر شب شهر مدینه ای
#جز_تو_کسی_که_لایق_لفظ_کریم_نیست
از بسکه داشت دست شما روح عاطفه
شد باورم که کودکی اینجا یتیم نیست
جز سر زدن به خانة دل خستگان شهر
کاری برای هر سحرت ای نسیم نیست
اینجا که نیست گنبد و گل دسته ای بگو
جایی برای پر زدن یا کریم نیست
داغ ضریح و مرقد خاکیت ای غریب
امروزی است غربت عهد قدیم نیست
با این همه غریبی و دلتنگی ات بگو
جایی برای اینکه فدایت شویم نیست؟
گل داشت باغ شانهٔ تو از سخاوتت
آقا زبانزد همه می شد کرامتت
این گونه در تجلی خورشید وار تو
گم می شود ستارهٔ دل در مدار تو
روشن شده است وسعت هفت آسمان عشق
از آفتاب روشن شمع مزار تو
بوی بهشت، عطر پر و بال جبرئیل
می آورد نسیم سحر از دیار تو
دلهای ما زمینی و ناقابلند پس
یک آسمان درود الهی نثار تو
هر شب به یاد قبر تو پر می زند دلم
تا خلوت سحرگه آئینه زار تو
تا که شبی بیائی و بالی بیاوری
ماندیم مات و غمزده چشم انتظار تو
بالی که آشنای تو باشد ابوتراب!
یا وقف صحن خاکی و پر از غبار تو
بالی که سمت تربت تو وا کنیم و بعد
باشیم تا همیشه فقط در کنار تو
با عطر یاس تربت تو گریه می کنیم
آنجا فقط به غربت تو گریه می کنیم
.
.
.
#یوسف_رحیمی
#نذر_ضریح_توست_النگوی_مادرم
#کی_گفته_غریبی_خودم_نوکرتم
#ما_امت_حسنیم
#ما_بقیع_را_میسازیم
#امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم
#امام_حسنی_ها
Read more
هوا ابری و من با چشمای تر دوباره بدون تو میرم سفر شبیه یه تصویر بی حس و حال دوباره بدون تو میرم شمال با ...
Media Removed
هوا ابری و من با چشمای تر دوباره بدون تو میرم سفر شبیه یه تصویر بی حس و حال دوباره بدون تو میرم شمال با من حسرت پرسه تو اسکله کنار تو با کمترین فاصله با من عادت غرق دریا شدن به عشق تو باز تو دلت جا شدم کدوم ساحل دنج پهلوی تو بشینم پی رد از بوی تو صدف ها صدف موج غم با منه دل تنگمو صخره پس میزنه... هوا ابری و من با چشمای تر
دوباره بدون تو میرم سفر
شبیه یه تصویر بی حس و حال
دوباره بدون تو میرم شمال
با من حسرت پرسه تو اسکله
کنار تو با کمترین فاصله
با من عادت غرق دریا شدن
به عشق تو باز تو دلت جا شدم
کدوم ساحل دنج پهلوی تو
بشینم پی رد از بوی تو
صدف ها صدف موج غم با منه
دل تنگمو صخره پس میزنه...
مردِ مغرور دوست داشتنی ام! این زمستان، این سوزِ دلچسب و این هوای نوبرانه تنها کنار تو با یک فنجان ...
Media Removed
مردِ مغرور دوست داشتنی ام! این زمستان، این سوزِ دلچسب و این هوای نوبرانه تنها کنار تو با یک فنجان چای گرم میچسبد! که بنشینیم کنار شومینه... و از پشت پنجره هوای زمستان را تماشا کنیم... تو برایم مولانا بخوانی "ای که در باغ رخش ره بردی گل تازه به زمستان بستان" من وجودم لبریز شود از تو... آسمان ... مردِ مغرور دوست داشتنی ام!
این زمستان،
این سوزِ دلچسب
و این هوای نوبرانه
تنها کنار تو با یک فنجان چای گرم میچسبد!
که بنشینیم کنار شومینه...
و از پشت پنجره هوای زمستان را تماشا کنیم...
تو برایم مولانا بخوانی "ای که در باغ رخش ره بردی
گل تازه به زمستان بستان"
من وجودم لبریز شود از تو...
آسمان ذوق کند...
برف ببارد..
ما بوسه بکاریم ...
و دنیا بالای سقفِ خانه ای
که آدم هایش ماییم
آهنگ عشق بنوازد
ما برقصیم ...
و یکی شویم در نگاه هم!

#زهرا_مصلح
Read more
سلام همسایه سایه ات به سرم مستدام باد  لطفت همیشه زخم مرا التیام داد  وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی  تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی  هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا  بی اختیار سمت حرم میکشد مرا  با شور شهر فاصله دارم کنار تو  احساس وصل میکند آدم کنار تو  حالی نگفتنی به دلم دست میدهد  در ... سلام
همسایه سایه ات به سرم مستدام باد 
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد 
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی 
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی 
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا 
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا 
با شور شهر فاصله دارم کنار تو 
احساس وصل میکند آدم کنار تو 
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد 
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو 
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع 
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو 
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر 
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو 
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست 
خونین تر است ماه محرم کنار تو 
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم 
داریم افتخار که همشهری ات شدیم 
ما با تو در پناه تو آرام می شویم 
وقتی که با ملائکه همگام می شویم 
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات 
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات 
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست 
تصویر صحن خلوت و #باران نگفتنی ست 
باران میان مرمر آیینه دیدنیست 
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست 
مرغ خیال سمت حریمت پریده است 
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است 
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم 
جاروکشان خواهر #خورشید هشتمیم 
اعجاز این #ضریح که همواره بی حد است 
چیزی شبیه #پنجره_فولاد مشهد است 
من روی حرف های خود اصرار میکنم 
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم 
ما در کنار #دختر موسی نشسته ایم 
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم 
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست 
ما روبروی پهنه ی #دریا نشسته ایم 
#قم سالهاست با نفسش زنده مانده اس 
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم 
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا 
ما در جوار #حضرت_زهرا نشسته ایم 
از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان 
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان 
من هم دلیل حسرت افلاک می شوم 
روزی که زیر پای شما خاک می شوم
سیدحمیدرضا برقعی 
#ولادت #حضرت_معصومه و #روز_دختر رو خدمت همه دوستان عزیزم به خصوص خانم های محترم تبریک میگم
تو این شب عزیز #مریض ها رو #دعا کنیم 😔
#التماس_دعا
Read more
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ ...
Media Removed
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ اَبْوابٍ ثَلاثَةٌ مِنْها اِلی قُمْ، تُقْبَضُ فیها اِمْرَأةٌ مِنْ وُلْدی اسمُها فاطِمَة بنتَ مُوْسی، و تُدْخَلُ بشفاعَتِها شیعَتی الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ». «قم كوفه كوچك است و بهشت ... امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلا وِ اِنّ قُم الْكُوفَةُ الصّغیرةُ، اَلا اِنّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیةَ اَبْوابٍ ثَلاثَةٌ مِنْها اِلی قُمْ، تُقْبَضُ فیها اِمْرَأةٌ مِنْ وُلْدی اسمُها فاطِمَة بنتَ مُوْسی، و تُدْخَلُ بشفاعَتِها شیعَتی الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ». «قم كوفه كوچك است و بهشت هشت در دارد، سه در از آن‌ها به روی قم باز است و بانویی از فرزندان من در آن جا دفن خواهد شد كه فاطمه دختر موسی نام دارد. و با شفاعت وی همه شیعیان وارد بهشت می‌شوند».
بحار الانوار.ج6.ص228
به نام عشق (تقدیم به بانوی  شهر آینه ها حضرت معصومه س)

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم... سید حمید رضا برقعی
#islam #qom #masoome #iran
Read more
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی ...
Media Removed
ســالــها بــعــد من در کنار یک زن زندگی میکنم ، زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ... جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا بعــد بی هوا ... ســالــها بــعــد

من در کنار یک زن زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گذاشتم روی دخترم،
سالها بعد ،
من مَردیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ... ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ... ســالــهــا بعــد

مَردیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها میشناسنش اما
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...
Read more
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی ...
Media Removed
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی هر شرایطی یادتم هیشکی مث من به تو وابسته نیس من گره ی پنجره فولادتم دستمو وقتی رو سینه م می ذارم غیر تو یعنی توو دلم ندارم تموم غصه هامو یادم میره پامو که توی این حرم می ذارم ترجیع: روی لبم اذن ... "پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید)

هرکی یه جوری عاشقی می کنه
من توی هر شرایطی یادتم
هیشکی مث من به تو وابسته نیس
من گره ی پنجره فولادتم

دستمو وقتی رو سینه م می ذارم
غیر تو یعنی توو دلم ندارم
تموم غصه هامو یادم میره
پامو که توی این حرم می ذارم

ترجیع:
روی لبم اذن دخوله
هرچی بگی میگم قبوله
عاشق گنبد طلاتم
خودت میدونی خاک پاتم

عشق تو از سرم زیاده
میام حرم پای پیاده
قرار من با تو همیشه
ورودی باب الجواده
... گنبد تو وقتی که روبرومه
بغض تموم شهر توو گلومه
اگه یه لحظه بی تو زنده باشم
واسه همیشه کار من تمومه

لطف تو با من کار هر بارته
ضامن بی کسا شدن کارته
یه فرقی با شاهای عالم داری
که این همه گدا توو دربارته

به هر دری زدم واسه دیدنت
یه بار واسه همیشه راهم بده
دلم میلرزه کافیه بخونم
آمدم ای شاه پناهم بده

هنوزم عکس بچگیمو دارم
که پای ایوون طلا گرفتم
چقد رو سنگای حرم دویدم
تا توی این زندگی پا گرفتم

دلایی که دخیل پنجره ت شن
محاله بعد از این دیگه بپوسن
به خیلی جاها دستشون می رسه
اونا که پای این درو می بوسن

صف میکشن برای دیدن تو
دور ضریحت همه ی زائرا
نوشته های روی دیوار و در
شعر میشن روی لب شاعرا

النگوهاشو مادرم در آورد
یکی یکی توی ضریحت انداخت
فقط به عشق تو کنج اتاقش
با عکسای ضریح تو حرم ساخت

با اینکه سنگینه بار گناهم
دلم کنار تو سبک تر میشه
اینو همه کبوترا می دونن
هر کی بیاد حرم کبوتر میشه
Read more
همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم، غرق در افکار دور و دراز، و پیدا کردن یه سری چیزای راحت و ساده برای لذت ...
Media Removed
همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم، غرق در افکار دور و دراز، و پیدا کردن یه سری چیزای راحت و ساده برای لذت بردن و کیف کردن تو وضعِ موجود... دیدم صدای مهرآیین نمیاد، از جام بلند شدم که برم سمت آشپزخونه و یه #قهوه درست کنم برای خودم، تو مسیر مهر رو هم دیدم که رو‌ مبل خوابش برده، زیر سرش بالش گذاشتم و جاش رو هم درست ... همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم، غرق در افکار دور و دراز، و پیدا کردن یه سری چیزای راحت و ساده برای لذت بردن و کیف کردن تو وضعِ موجود... دیدم صدای مهرآیین نمیاد، از جام بلند شدم که برم سمت آشپزخونه و یه #قهوه درست کنم برای خودم، تو مسیر مهر رو هم دیدم که رو‌ مبل خوابش برده، زیر سرش بالش گذاشتم و جاش رو هم درست کردم، بعد اومدم تو #آشپزخونه، دیدم چه قدر با این نور ملایم خوشگلتر شده، با این صندلی که مهر از پشت میز ناهارخوریِ وسطِ حال آورده پایین پنجره که بره روش و در طول روز با عابرین پیاده معاشرت کنه 😅 با این کوسن ها که من بعد از اصرار مهر به نشستن کنارش، آوردم گذاشتم کنار گاز .... با همین شکل ساده و قدیمیِ آشپزخونه که وقتی اومدیم اینجا به هیچ چیزش دست نزدیم... این پنجره با نور قشنگش و درخت‌های پُشتش برامون بَس بود...
Read more
⚜️<span class="emoji emoji1f446"></span>🏻لطفا "و حتما" تصوير را ورق بزنيد <span class="emoji emoji1f449"></span>🏻🎞<span class="emoji emoji1f4f2"></span> عزیزم سلام من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی ...
Media Removed
⚜️🏻لطفا "و حتما" تصوير را ورق بزنيد 🏻🎞 عزیزم سلام من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام!! پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس ! اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت ، یک آرزو بیشتر ندارم “ همه این ها را که برشمردم را پس بدهم . در عوض ... ⚜️👆🏻لطفا "و حتما" تصوير را ورق بزنيد 👉🏻🎞📲
عزیزم سلام

من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام!!
پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس !
اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت ،
یک آرزو بیشتر ندارم “
همه این ها را که برشمردم را پس بدهم .
در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم ، در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول میدهم که چای را
نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.....‎
مریم عزیزم ؛
این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت ، عجله دارند ....
که نگاهِ مادر ؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند
و برای رسیدنِ هر چه سریعتر به قله ، بسیاری را در دامنه جای میگذارند ! ‎مریم عزیزم ،
من پشیمانم از تمامِ شبهایی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم’ من پشیمانم. ‎مریم جان ....بگذار جوانترها را نصیحتی کنم "‎
در بالای قلّه ها... و آن سوی ابرها... خبری نیست ،
هر چه هست در دامنه زندگی شماست.... 🍂☕️
متن برگرفته از پيج 👇🏻
@saratan.ir
#بردلنشسته ي زیبا از دکتر سعید مهرپور فوق تخصص جراحي ستون فقرات ورئیس بیمارستان دکتر شریعتی خطاب به همسر تازه ازدست رفتشون دكتر مریم غریب دوست
#روح_همه_رفتگانمان_غرق_در_نور_آرامش_ابدي 🥀🙏🏻
@mehrpour_saeed

اين متن رو بارها خوندم و بارها....
#اندكي_تامل
#پاييز #غروب #زيبايي #عشق #هنر #دوست_داشتن
#روانشناسي #مهارتهاي_ارتباطي #سواد_عاطفي
#ناگهان_زود_دیر_میشود
شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد ....
#photo 📲مطهره
#mustseeiran #love #sunset #autumn #photography ✅و بودن هامان را قدر بدانيم.... نبودن هامان همين نزديكيست #خوب_من
❤️☕️
Read more
. مرا بی میل من ایجاد کردی/ گمان کردی که من را شاد کردی/ نبودم پس به یادت هم نبودم/ چه می خواهی که ...
Media Removed
. مرا بی میل من ایجاد کردی/ گمان کردی که من را شاد کردی/ نبودم پس به یادت هم نبودم/ چه می خواهی که از من یاد کردی/ به من جان دادی و فرمان سجده/ طلب را زود استرداد کردی/ چه کارم با زن و عشق و غزل بود؟/ تو با حوا مرا ارشاد کردی/ به من با منع لذت، حرص دادی/ مرا محروم مادرزاد کردی/ ببین فررند ... . مرا بی میل من ایجاد کردی/

گمان کردی که من را شاد کردی/

نبودم پس به یادت هم نبودم/

چه می خواهی که از من یاد کردی/

به من جان دادی و فرمان سجده/

طلب را زود استرداد کردی/

چه کارم با زن و عشق و غزل بود؟/ تو با حوا مرا ارشاد کردی/

به من با منع لذت، حرص دادی/

مرا محروم مادرزاد کردی/

ببین فررند آدم، نسل جنگ است/

تو با قابیل هم بیداد کردی/

مرا در حصر آبادان شکستی/

تو خرمشهر را آزاد کردی/

صدایی زیر اکسیژن به من گفت:/ تو روی دست دنیا باد کردی/

#افشین_یداللهی

#سوم_خرداد، سالروز آزادی #خرمشهر
و یاد همه ی #شهیدان و شهامت #جانبازان جنگ گرامی باد

پ.ن یک: عکس و متن از برگ اینستاگرام #دکتر_افشین_یداللهی در تاریخ سوم خرداد نود و چهار برگرفته شده است.

پ.ن دو: غزل در کتاب #امشب_کنار_غزل های_من_بخواب توسط #انتشارات_نگاه چاپ شده است

@afshinyadollahi
@negpub
Read more
بیا بازم بذار رنگی بشه دنیام کنارت هنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهت بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز بشه آغاز بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد بیا بی ... بیا بازم بذار رنگی بشه دنیام کنارت

هنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهت

بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز

بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز

بشه آغاز

بیا بی تو من از این زندگی سیرم

نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بی تو من از این زندگی سیرم

نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بازم بذار با هم بمونیم ما همیشه

دلم پیشه تو بد گیره

میگه بی تو نمیشه

بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز

بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز , بشه آغاز

بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد
#مسیح_آرشap
Read more
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های ...
Media Removed
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر، گیسوان خیس شان به دست باد، چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم، رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم، می تراود از سکوت دلپذیرشان، بهترین ترانه، بهترین ... .
بهترینِ بهترین من
زرد و نیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر،
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه،
بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبکتر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم -
زرد ونیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها وعطرها،
بهترین هرچه بود و هرچه هست،
بهترین هرچه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه!
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه ، راه
در هوا، زمین،درخت،سبزه،آب،
در خطوط در هم کتاب،
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو. بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش،
عطر های سبز و آبی و کبود،
نغمه های نا شنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من تو را به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!

#فريدون_مشيرى

#اصفهان #اصفهان_زیبا #میدان_نقش_جهان #اسفند۹۶
Read more
وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد. غم ممنوع است و غصه قدغن. وقتی در کنار تو هستم ...
Media Removed
وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد. غم ممنوع است و غصه قدغن. وقتی در کنار تو هستم انگار کن زمین هم نمی چرخد. در جایت جا به جا نشو. دلم جا به جا می شود . آن وقت تیترهای یک روزنامه تغییر خواهد کرد و خواهد نوشت به عجایب هفتگانه ی جهان یکی اضافه شد. وقتی در کنار تو هستم باید هم به عجایب هفتگانه ... وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد. غم ممنوع است و غصه قدغن. وقتی در کنار تو هستم انگار کن زمین هم نمی چرخد. در جایت جا به جا نشو. دلم جا به جا می شود . آن وقت تیترهای یک روزنامه تغییر خواهد کرد و خواهد نوشت به عجایب هفتگانه ی جهان یکی اضافه شد. وقتی در کنار تو هستم باید هم به عجایب هفتگانه اضافه شود ، آنقدر که دلم عجیب میشود . نگاه کن در کنار تو که باشم اوج می گیرم و با تمام وجودم احساس می کنم رنگ زندگی عشق میشود ... دوست دارم همه ی آرزوهای خوب را برای خودم بردارم اما حقیقت چیز دیگری ست تا من هستم تمام آرزوهای خوب جهان برای تو گلچین خواهد شد.
کنار من باش ، تا همیشه حالم خوب می شود و هوای بودنم لطیف... برای سبز و مانا ماندن این پیمان راه بسیار پیموده ایم ... ایستگاه به ایستگاه زندگی را با هم گام شمرده ایم و تا پایان همواره خواهیم ماند در کنار هم .... این را بدان تابی نهایت یادگار ماندگاریست :
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس می کشم ... #6 #سالگرد_ازدواج #عشق #آرتمیس
Read more
بخون من که اشکم در اومد <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji263a"></span>وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. <span class="emoji emoji1f621"></span>و تو با گریه های طولانی ...
Media Removed
بخون من که اشکم در اومد وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی. وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی. وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای ... بخون من که اشکم در اومد
👇👇👇👇👇👇
☺وقتی يك سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت.
😡و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن
😡اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن
😡و تو با ریختن غذا بر روی زمین ازش تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری
😡و تو با خط خطی کردن روی دیوار از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی پنج سالت بود مشغول شد به پوشاندن بهترین لباساها برای عید
😡وتو با کثیف کردن لباسها از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی شش سالت بود مشغول شد به ثبت نام کردن تو در مدرسه
😡وتو با جیغ و داد که نمیخواهم بروم به مدرسه از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی که ده سالت بود مشغول شد به منتظر ماندنت برای برگشت از مدرسه تا تو را در اغوش بگیرد
😡و تو با زود رفتن به اتاقت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی پانزده سالت بود مشغول شد به گریه کردن برای پیروز شدنت
😡وتو با خواستن هدیه بابت پیروزیت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی بیست سالت بود مشغول شد به تمنای اینکه با اوبه خانه فامیل و اشنایان بروی
😡وتو بارفتن و نشستن پیش دوستانت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی بیست و پنج سالت بود تو را در امور ازدواجت کمک کرد
😡و تو با دور شدن از او ونشستن کنار همسرت از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی که سی سالت بود مشغول شد به گفتن بعضی از نصیحتها به تو که درمورد کودکان است
😡و تو با گفتن این جمله که در کارهایمان دخالت نکن از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی سی و پنج سالت بود ،زنگ زد که تو را برای ناهار دعوت کند
😡و تو با گفتن این روزها مشغولم از او تشکر کردی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
☺وقتی چهل سالت بود خبرت کرد که مریض است و نیاز دارد که از او مراقبت کنی
😡و تو با گفتن رنج و زحمت از والدین به فرزندان منتقل میشود از او تشکر کردی

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
😔و در روزی از روزها از این دنیا میرود و عشقش نسبت به تو هنوز در قلبش است اگر مادرت هنوز کنارت است او را رها مکن و محبتش را فراموش نکن وکاری کن که راضی باشد
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
چون در تمام زندگی فقط یک ❤مادر❤داری
و وقتی میمیردانگاه ملائکه میگویند که فوت شد ان کسی که به سبب ان به تو رحم میشد(اتقوا الله فی الامهات)
این پیام برای هر انسانی که عزیز
Read more
خونه سکوت کامل بود... رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف... یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد خودش ...
Media Removed
خونه سکوت کامل بود... رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف... یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد خودش بود...نوشته بود سلام خوبی میکائیل؟؟؟؟ تمام دست و پام لرزید هیچوقت اصلا پیام نمیداد به من... جواب دادم مرسی تو خوبی... گفت خوبم،میخواستم بگم تو یه کانال یه قصه ای رو خوندم،دقیقا مثل یکی ... خونه سکوت کامل بود...
رو کاناپه دراز کشیده بودم و خیره به سقف...
یه دفعه دیدم واسه گوشیم پیام اومد
خودش بود...نوشته بود سلام خوبی میکائیل؟؟؟؟
تمام دست و پام لرزید
هیچوقت اصلا پیام نمیداد به من...
جواب دادم مرسی تو خوبی...
گفت خوبم،میخواستم بگم تو یه کانال یه قصه ای رو خوندم،دقیقا مثل یکی از خاطرات خودمون بود...
خیلی واسم جالب بود که نویسنده این داستان دقیقا اتفاقی که برای ما افتاده بود واسش اتفاق افتاده...
گفتم بفرست واسم....
متن رو فرستاد...
دیدم متن خودمه ولی اسم نویسنده رو نزده بودن...گوشی از دستم افتاد....
چشمام پر اشک شد...
یه چند دقیقه ای گذشت...
پیام داد چی شد؟؟متن رو خوندی؟؟؟
گفتم آره....
بیچاره نویسندش چی کشیده نشسته خاطره خودش با عشقش رو نوشته‌‌‌...
گفت آره بیچاره ...
دیگه پیام ندادم و گوشی رو گذاشتم کنار و دوباره شروع کردم به گریه کردن...
چند دقیقه بعد گوشی رو برداشتم و پیام دادم راستی من یه کانال دیگه میشناسم اونم متناش خیلی شبیه خاطرات ماست...
گفت بفرست واسم...
آدرس کانال خودم رو براش فرستادم....
یه نیم ساعتی خبری ازش نشد
دیدم زنگ زد...
جواب دادم...
معلوم بود انقدر اشک ریخته بود صداش گرفته بود...
گفت تو با خودت داری چیکار میکنی...
تو با زندگیت داری چیکار میکنی؟؟؟
گفتم خوندی متنای کانال رو؟؟؟
دیدی چقدر شبیه خاطرات ماست...
فقط داشت گریه میکرد و هیچی دیگه نمیگفت
گفتم راستی بیچاره نویسنده این همه متن چی کشیده تا اینارو نوشته...
داد زد ای خداااا....
قطع کرد...
دوباره چند دقیقه بعد پیام داد من دیگه طاقت ندارم،دارم دق میکنم،از کانالت میام بیرون...
گفتم تو خوندی طاقت نیاوردی
ببین خدا چه صبری به من داده که نشستم و اینارو نوشتم... تو که از زندگیم رفتی بیرون
از کانالمم برو بیرون،عیبی نداره...
.
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #ماروبه_دوستان_خود_معرفي_كنيد 👑😊🙏
Read more
. . سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام  پیش از سلام زائر خود را کند سلام پیوسته دست بر سر زوار می کشی تو ...
Media Removed
. . سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام  پیش از سلام زائر خود را کند سلام پیوسته دست بر سر زوار می کشی تو کیستی که ناز گنه کار می کشی گل بوسة امام زمان بر مزار توست  شیعه به هر کجا که رود در کنار توست چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا شرمنده ام از این که بپرسند کیستم  از ... .
.

سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام 
پیش از سلام زائر خود را کند سلام
پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی
گل بوسة امام زمان بر مزار توست 
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست
چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا
شرمنده ام از این که بپرسند کیستم 
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم
در پرتو کرامت خورشید زیستم 
روزی که نیستم به کنار تو نیستم
با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم
من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم
ای نقش دیده و دل ما جای پای تو 
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو .
.
.
.
ولادت باسعادت ولی نعمتمان،امام رئوف
حضرت سلطان اباالحسن علی بن موسی الرضا(ع)
را خدمت همه محبین حضرتش تبریک عرض مینمایم.
.
.
.
#اسعد_الله_ایامکم_یا_صاحب_الزمان_عج
#متبارکین_به_ولادت_علی_بن_موسی_الرضا
#همه_هستیم_امام_رضاست
#خادم_الرضا_عليه_السلام
#امام_رضایی_ام
#باب_الجواد_ع
#عشق_هشتم
#مشهد
.
.
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
Read more
-- ای آفتاب چشم تر من ای بر لب تو جای لب من دستش رسیده است به دستم دیو سیاهی از عقب من دست مرا بگیر و ...
Media Removed
-- ای آفتاب چشم تر من ای بر لب تو جای لب من دستش رسیده است به دستم دیو سیاهی از عقب من دست مرا بگیر و دلت را بگذار در چراغ شب من با این جماعت به جهنم امروز ا گر قرار نداری طاقت بیار و سبز بمانم حتی اگر بهار نداری بگذار در کنار تو باشم حتی اگر کنار نداری... #وحیدنجفی پ.ن: یهو حذف شد! --
ای آفتاب چشم تر من
ای بر لب تو جای لب من
دستش رسیده است به دستم
دیو سیاهی از عقب من
دست مرا بگیر و دلت را
بگذار در چراغ شب من

با این جماعت به جهنم
امروز ا گر قرار نداری
طاقت بیار و سبز بمانم
حتی اگر بهار نداری
بگذار در کنار تو باشم
حتی اگر کنار نداری...
#وحیدنجفی

پ.ن: یهو حذف شد!
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم ...
Media Removed
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است. می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست ... ..
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ
.
می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد.
می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است.
می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست.
می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی دیگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال‌زنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با تو ام و آینه‌های خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار می‌شوند.
کنار تو خود را بازیافته‌ام، به زندگی برگشته‌ام و امیدهای بزرگ رؤیایی ترانه‌های شادمانه را به لب‌های من بازآورده‌اند. هرگز هیچ چیز در پیرامون من از تو عظیم‌تر نبوده است.
تو شعر را به من بازآورده‌ای. تو را دوست می‌دارم و سپاست می‌گذارم. خانۀ فردای ما خانه‌ای است که در آن شعر و موسیقی در پیوندی جاودانه به ابدیت چنگ می‌اندازند. از این جهت است که من تو را با همۀ اعتقادی که دارم، آیدای خودم می‌نامم؛ زیرا هیچ چیز نیرومندتر از عشق نیست.
.
#احمد_شاملو
از کتاب: مثل خون در رگ‌های من
(نامه‌های احمد شاملو به آیدا)
#نشرچشمه
Read more
. #توئیت های دکتر احمدی نژاد در خصوص روند غیرقانونی و یک سویه دادگاه مهندس مشایی . <span class="emoji emoji1f53b"></span> برادر عزیز تر ...
Media Removed
. #توئیت های دکتر احمدی نژاد در خصوص روند غیرقانونی و یک سویه دادگاه مهندس مشایی . برادر عزیز تر از جانم؛ .  میکروفون ها را فقط برای انعکاس صدای یک بازجو به نام قاضی، کنار هم گذاشته بودند اما فریاد حق طلبی تو که از میان دو لب تشنه ات بیرون می آمد، تنها صدای رسایی بود که همگان آن را به گوش جان شنیدند. . ... .
#توئیت های دکتر احمدی نژاد در خصوص روند غیرقانونی و یک سویه دادگاه مهندس مشایی
.
🔻 برادر عزیز تر از جانم؛
.
 میکروفون ها را فقط برای انعکاس صدای یک بازجو به نام قاضی، کنار هم گذاشته بودند اما فریاد حق طلبی تو که از میان دو لب تشنه ات بیرون می آمد، تنها صدای رسایی بود که همگان آن را به گوش جان شنیدند.
.
🔻 برادر عزیز تر از جانم؛
.
مردم با چشمانی حیرت زده ، پیروز واقعی در این مبارزه نابرابر و ظالمانه را شناختند و صدای حق طلبی تو را از میان زوزه گرگها شنیدند. تو دیگر تنها نیستی. .
🔻 برادر عزیز تر از جانم؛
.
اگر رژیم صهیونیستی بنا داشت کاری علیه فرزندان راستین ملت ایران انجام دهد، نمی‌توانست بهتر از آنچه که به نام دادگاه انقلاب، از صدا و سیما پخش شد، انجام دهد.
.
🔻 برادر عزیز تر از جانم؛

نوری که تو با مظلومیت ات بر تاریکخانه‌ دادگاه انقلاب تاباندی، حقیقت را عیان ساخت و معلوم شد که چه ظلم هایی بر مردم عزیزمان رفته است.
.
🔻 برادر عزیز تر از جانم؛
.
امروز بیش از همیشه دانستیم که خدمت به مردم، صیانت از استقلال کشور، دفاع از حقوق مردم، مقابله با استیلای استعمار پیر و به رسمیت نشناختن حاکمیت خاندانها بر کشور، جرم کمی نیست.
.
🔻 آقای به اصطلاح قاضی!
.
مطمئن باش که هر حکم ظالمانه تو علیه آقای مشایی، با پاسخی مشابه در دادگاه ملت ایران مواجه خواهد شد.
.
#مشایی
#احمدی_نژاد
Read more
وطن همیشه آخرش سخته. هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر ...
Media Removed
وطن همیشه آخرش سخته. هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر عکسا که میرسم دلم میگیره. البته پروازهای اینور دنیا یه خوبی که داره اینه که همیشه چهار و پنج صبحِ و آدم اون موقع صبح اصن آدم نیست که بخواد چیزی رو بفهمه. رو همین حساب سختی خداحافظی و درد دوری رو تو اون ... وطن همیشه آخرش سخته.

هروقت حوصله‌م سر می‌ره می‌شینم عکسای خودم و منزل رو ورق میزنم و هروقت به آخر عکسا که میرسم دلم میگیره.

البته پروازهای اینور دنیا یه خوبی که داره اینه که همیشه چهار و پنج صبحِ و آدم اون موقع صبح اصن آدم نیست که بخواد چیزی رو بفهمه.

رو همین حساب سختی خداحافظی و درد دوری رو تو اون لحظه کمتر متوجه میشه. اینورم که میاد تا بیاد به دوازده ساعت تفاوت ساعت عادت کنه خودش دو هفته طول می‌کشه. ولی آخ از اون لحظه‌ای که دو هفته میگذره و آدم دوباره آدم میشه. تازه میفهمی که چقدر سخته.

حالا بگذریم، بچه‌ها امیرسام‌ رو میشناسید؟

بابای امیرسام‌ رو چی؟ خود امیرسام‌ به کنار، تو پیج امیرسام‌ که میرید می‌بینید که امیر سام فقط دو نفر رو فالو کرده، یکی بابا علی یکی مامانش.

پیج بابا علی که میرید یه عکس از خودش گذاشته که با یه حالت رومانتیکی از لای درختا آمده بیرون و یه نگاه خسته‌ای تو چشماشه که آدم رو دوباره با نگاهش عاشق می‌کنه ولی حالا به جاش تو پیج مامانش که میرید عکس امیرسام‌ رو گذاشته به جای عکس خودش!
حالا اینا به کنار، عکسای امیرسام‌ رو که نگاه میکنید بابا علی زیر همه عکسا شعرای عاشقانه‌ی عاشقکش نوشته و خلاصه اصن پیجش یه داستان عجیبی داره. حتما یه سر بزنید امیرسام‌ بختیاری. خیلی باحاله.

راستی امیرسام‌ چند سالشه؟

#هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx #ipixell #irpics #ig_iran_ #aksdastan #aks_baran #harfeaks #bezan #bokhor #ashpazi_shoma #ashpazbashi #ir_cook #foodland_irani #ashpazi_page #شام #بخور
Read more
این روزها ، دلتنگیها و فشارها ، همه ی ما رو آزرده کرده . از اوضاع اقتصادی ، از نا امنی ، از دریای مازندرانی ...
Media Removed
این روزها ، دلتنگیها و فشارها ، همه ی ما رو آزرده کرده . از اوضاع اقتصادی ، از نا امنی ، از دریای مازندرانی که همه ی ما با آن خاطره داشته و داریم که به چه شکلی مزدورانه داره از ما گرفته میشه و سهم ما از این دریای بزرگ ، کوچک و کوچک تر میشه . از خلیج فارس که به اجاره ی چینی ها در آمده و سیستان و بلوچستاتی که روز به روز ... این روزها ، دلتنگیها و فشارها ، همه ی ما رو آزرده کرده . از اوضاع اقتصادی ، از نا امنی ، از دریای مازندرانی که همه ی ما با آن خاطره داشته و داریم که به چه شکلی مزدورانه داره از ما گرفته میشه و سهم ما از این دریای بزرگ ، کوچک و کوچک تر میشه . از خلیج فارس که به اجاره ی چینی ها در آمده و سیستان و بلوچستاتی که روز به روز بیشتر رو به نابودی میره . دور تا دور کشور عزیزمان ایران داره به غارت میره و همه نشسته ایم و نظاره گر این چپاول ها هستیم . در این شرایط هم احضار هنرمند عزیز و دوست داشتنی ، پرستو صالحی و بازخواست او . ناراحتی او و ریختن اشک عمیق او از ته دل ،بی نهایت قلبم را آزرده کرده . چرا که ابراز عقیده ی او عقیده و نظر اکثر ماست . تمام پست هایی که تاکنون گذاشته همیشه به حق و درست بوده  ولی چرا باید در مملکتی که ادعا میکنند ، آزادی فکر و آزادی بیان هست او را بازخواست کرده و بخواهند به حزب و نهادی بچسبانند ؟! دوستان عزیزم ، همکاران نازنینم ، بارها گفته ام باید پشت هم باشیم . همه ی ما هنری ها به عشق شماها و محبت شما نیاز داریم . به عشق همه ی شما سال ها کار کردیم و با حمایت تک تک شماها در این سال ها دوام آوردیم ، ممکن است چند روز دیگه نوبت  احضار من یا بقیه ی دوستان هنرمند برسد ، از همه ی شما می خواهم هنرمندانی که همراه شما درد های جامعه را در فضای مجازی بازتاب می دهند و نه فقط برای خود ، بلکه برای تک تک شماها خود را به خطر انداخته و به شکل های مختلف ، انتقاد خود را از فضای موجود در جامعه ابراز میکنند ، حمایت کرده و در کنارشان قرار بگیرید . همکاران نازنینم ماها فقط همدیگه رو داریم . از نظر کاری و مالی که اکثر ما را فراری دادند ، حداقل بیایید پشتیبانی از همدیگر رو فراموش نکرده و در کنار هم باشیم .
پرستوی عزیزم ، من همیشه پست های تو را خوانده و سخنان تو را تایید کرده و می کنم و به سهم خود همیشه در کنار تو دوست و همکار نازنینم خواهم بود . امیدوارم سایه ی مادر بزرگوارت همیشه با عزت و سلامتی بالای سر تو ، مهربان باشد . هم چنین سلامتی کامل هرچه سریع تر خاله ی عزیزت را از ایزد مهر خواهانم .
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم ...
Media Removed
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… .
.
.
👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯 😊
Read more
. تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی ...
Media Removed
. تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی باشه که تو فکرش رو میکردی و وقتی به اون آدم میرسی روزگاری که انتظارش رو داشتی تجربه میکنی. اما تو و آرزوهات به مرور زمان تغییر میکنین٬ اون آدم و همه ملاک هاش برات دستیافته و عادی میشه و بعد دیگه مثل سابق ... .
تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی باشه که تو فکرش رو میکردی و وقتی به اون آدم میرسی روزگاری که انتظارش رو داشتی تجربه میکنی. اما تو و آرزوهات به مرور زمان تغییر میکنین٬ اون آدم و همه ملاک هاش برات دستیافته و عادی میشه و بعد دیگه مثل سابق دوستش نداری. درست مثل خواسته های چند سال پیشت٬ که امروز تا یادت نیاد و یادت نیارن بهشون فکر نمیکنی
.
تو‌ لقمه ی حاضر آماده میخوای٬ یکهو یکی بیاد بشه زندگیت. برای اینکه یکی بشه زندگیت تلاش نمیکنی. انگار که هربار میری کتاب فروشی٬ فقط از یک قسمت کتاب برداری و هیچوقت به قفسه های دیگش سر نزنی تا کتابی رو تصادفی بخونی
.
تو آدمهای تصادفی شاید یکی باشه که تو رو انقدر دوست داره٬ تا بتونی با دستات زندگیش رو تغییر بدی. فکر کن اگه سعی کنی یک نفر رو از هیچ به رویاهاش برسونی٬ چطور رهاش کنی حتی اگر ازش خسته شی؟ تو هدیه هات رو میبوسی و میذاری کنار٬ تو پول میدی برات بسازن تا یک جوری چیزی رو دوست داشته باشی اما اگر چیزی رو‌ خودت با دستات بسازی همیشه مرورش میکنی و به همه نشونش میدی چون تو ساختیش٬ حتی اگر من باشم فهمیدی؟ خوب دقت کن شاید یکی هست که تو هنوز نفهمیدیش
.
#امیرعلی_ق
Read more
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . <span class="emoji emoji1f539"></span>دِل.ن؛ این ...
Media Removed
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . دِل.ن؛ این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄 این سفر مشهد دوس داشتنی بود چون انگار با قبلیا فرق داشت خاص تر از همشون بود ... شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ... قرار ... .
|•هُوَالمَحبوب•|
.
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی
تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است .
#امام_الرئوف...
.
.
🔹دِل.ن؛
این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄
این سفر مشهد دوس داشتنی بود
چون انگار با قبلیا فرق داشت
خاص تر از همشون بود ...
شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ...
قرار بود نَرَم ... اما طلبیدنو سفرم جور شد ...😌💫
تو یکی از بهترین روزای خدا
تو روز عرفه اونجا بودم ...
ب یاد خیلیا بودم .. خیلیا رو دعا کردم ‌...
حتی کسایی ک شاید فک کنن من بهشون اصلا فکرم نمیکنم .. یا اصن کسایی ک منو نمیشناسن ... خلاصه ک تا در توانم بود واس همشون عاقبت بخیری خواسم ...
خداروشکر بابت این سفر ...
امیدوارم‌کمکم‌ کنن واس چیزایی که خواستم ...
.
ان شاالله ب زودیه زود قسمت همتون بشه ...🌹🍃
.
.
شعر.ن؛
به حکم آنکه علیک الرفیق ثم الطریق
دلم بدون #رضا(ع) ،کربلا نمی خواهد .
.
عکسو خیلی دوست دارم ...📷❤
کاش کربلام ...
به هوای حرمت محتاجم ... #آقا_جان...
یه چیزی که خیلی دوسش داشتمو
تو حرم گم کردم ...
چقد سخت بود واسم ...
ولی شایدبخاطرش یاد بگیرم کنار بیام
با نبودن خیلی چیزا ...
#التماس_دعا🙏
#یاعلی✋
Read more
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های ...
Media Removed
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم. مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان! چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام ... *چوپان*

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.* #سجاد_رحیمی
Read more
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ...
Media Removed
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد "غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار ... از متن کتاب*
آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد
"غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار آینه تابوت سیاه ...؟" دختر گفت
"من هیچ نمی‌خواهم تنها همیشه در کنار تو باشم و تو در من به خواب روی و در من بیدار شوی؟"
- "من ... بدبختم" دختر به غمناکی گفت
- "نه تو مرا همراه مبر اما رمز آمدن را به من بیاموز من خود پیش تو می‌آیم همراه سیر اندیشه‌های تو اما اندیشه‌ها به کجاست؟ آن‌ها را به من بنما تا خود راه بیابم" او خسته و نومید گفت
- "من همه‌ی آن‌ها را به تو خواهم داد" دختر در چشم‌های او می‌نگریست گفت
- "وه که چه‌قدر آرزو می‌کردم این‌جا جلوی آینه به آغوش تو باشم تا وقتی مرا می‌بوسی صورت هر دو ما در آینه پیدا باشد" او دختر را بوسید و گفت
- "به یاد من زیاد در آینه نگاه می‌کنی؟"
- همیشه و خودم نمی‌دانم"
- "نه تو نمی‌‌توانی بدانی افسانه‌ی زیبایی تو نادانی‌ست" دختر را بدرود گفت و از آن‌جا بیرون آمد

نام کتاب: گذرگاه بی‌پایانی
نویسنده: کاظم تینا
ناشر: آوانوشت
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دوّمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #کاظم_تینا #کاظم_تینا_تهرانی
#رقص_با_کاظم_تینا
Read more
من ببخشید‌های زیادی به تو بدهکارم چیزهایی که هیچ "حلالم کن" گفتنی جبرانش نمیکند مثل تمام تقاص‌هایی ...
Media Removed
من ببخشید‌های زیادی به تو بدهکارم چیزهایی که هیچ "حلالم کن" گفتنی جبرانش نمیکند مثل تمام تقاص‌هایی که از تو گرفتم بابت گناه‌هایی که دیگران کرده بودند مثل تمام حرف‌هایی که پشتشان احساسِ قرص و محکمی نایستاده بود مثل تمام تلاشی که کردم برای ماندن و ادامه دادن وقتی خیلی قبل‌تر ها همه‌چیز به نقطه ... من ببخشید‌های زیادی به تو بدهکارم
چیزهایی که هیچ "حلالم کن" گفتنی جبرانش نمیکند
مثل تمام تقاص‌هایی که از تو گرفتم بابت گناه‌هایی که دیگران کرده بودند
مثل تمام حرف‌هایی که پشتشان احساسِ قرص و محکمی نایستاده بود
مثل تمام تلاشی که کردم برای ماندن و ادامه دادن وقتی خیلی قبل‌تر ها همه‌چیز به نقطه پایان خودش رسیده بود
شاید ترس‌هایت به جا بود
شاید دست‌هایت حق داشتند یخ کنند و چشم‌هایت حق داشتند دودو بزنند
من آدمِ ماندن نبودم
من فقط میخواستم دلم را به دل تو وصله پینه کنم و این دلِ لاکردار با این نخ و سوزن‌های حالا دوستت دارم و حالا با فلان چیزت هم کنار می‌آیم، جوش نمیخورد به دلِ تو
مرا ببخش برای تلاش‌هایی که کردم برای ادامه دادن
من نباید میجنگیدم با تویی که از خیلی وقت پیش‌تر نبودی
رفته بودی
مرا ببخش بابت ادامه دادنِ قصه‌ای که تمام شده بود و من با علامت سوالِ آخرش، با پایانِ بازش مشکل داشتم و دنبالِ نقطه پایانش میگشتم
مرا ببخش که زود تسلیمِ نخواستنت نشدم و بی‌صدا رفتنت را گذاشتم پای هرچیزی جز آنچه در دلت گذشت
من به تو ببخشید‌های زیادی بدهکارم
شاید حلالم کن از پسِ بخشیدنِ آن همه دروغِ شیرینِ من درموردِ خودمان برنیاید اما تو با کدام مترادفِ "حلالم کن" و "ببخشید" یک روز حسابِ نگفته‌هایت را با دلم صاف میکنی؟😞💔
.
. 👑 #میکائیل✏
.
.
#یک_روزهم_حسابِ_نگفته_هایت_رابادلم_صاف_میکنی_مطمئنم 😞😞💔حالاببین
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
آهنگ خوشبختی علی لهراسبی @alilohrasbioriginal من که سهلم , درگیره قلبم , بی تو اینجا میمیره قلبم من ...
Media Removed
آهنگ خوشبختی علی لهراسبی @alilohrasbioriginal من که سهلم , درگیره قلبم , بی تو اینجا میمیره قلبم من که سهلم خوشبختی آرزوشه با تو باشه درگیره قلبم با تو معنی میگیره لفظه عاشق مگه آدم تا چه حد میتونه دیوونه باشه خوبه با هم بمونیم دلامون تو دله هم جاشه من به خاطرت کنار گذاشتم تمومه یه دندگیامو ... آهنگ خوشبختی علی لهراسبی
@alilohrasbioriginal
من که سهلم , درگیره قلبم , بی تو اینجا میمیره قلبم

من که سهلم خوشبختی آرزوشه با تو باشه درگیره قلبم با تو معنی میگیره لفظه عاشق
مگه آدم تا چه حد میتونه دیوونه باشه خوبه با هم بمونیم دلامون تو دله هم جاشه

من به خاطرت کنار گذاشتم تمومه یه دندگیامو خوبم باشی نمیخوام به هیچکسی بدی جامو
من به خاطرت عاقل شدم نباشی میگیره قلبم نمیتونم بمونم با کسی میمیره قلبم

با تو آروم شد تمومه زندگیم با تو جون میگیره حسه بچگیم
من دلم کنار تو آدم شده چون یکی مثله تو همراهم شده

من به خاطرت کنار گذاشتم تمومه یه دندگیامو خوبم باشی نمیخوام به هیچکسی بدی جامو
من به خاطرت عاقل شدم نباشی میگیره قلبم نمیتونم بمونم با کسی میمیره قلبم

من به خاطرت کنار گذاشتم تمومه یه دندگیامو خوبم باشی نمیخوام به هیچکسی بدی جامو
من به خاطرت عاقل شدم نباشی میگیره قلبم نمیتونم بمونم با کسی میمیره قلبم

#علی_لهراسبی #خوشبختی
Read more
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی ...
Media Removed
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی. خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت ... یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم.
یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی.
خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت فجیره. ساعت حول و حوش ۱۲ رسیدیم و تصمیم گرفتیم کنار دریا تا صبح بخوابیم. ناگفته نماند که پیمان همه اش نگران موهاش بود که خراب میشه.
خلاصه خیلی حال داد کنار دریا با صدای موج خوابیدن. گرگین چون بار اولش بود دریا می اومد با هر موجی سیخ می شد و مثلا که چه خبره.
صبح شد و ما رفتیم سمت کار. به هر سختی بود تو دو سه روز استارت کار رو زدم و راه اندازی اولیه اش رو انجام دادم جوری که شرکت کلی حال کرد.
تو این چند روزه خواب و خوراک درستی نداشتیم، راننده ها عاصی بودن، پیمان حالش از کوه و سنگ و شن دیگه به هم میخورد. خیلی سخت گذشت ولی تونستم انجامش بدم و این برای خودم خیلی مهم بود چون کاری رو انجام دادم که خیلی بزرگ تر از من و شرکت بود. و باعث شد تجربه زیادی کسب کنم.
من اعتقاد دارم موفقیت و ثروت یک شبه به دست نمیاد. پی ریزی دقیق و درست و قوی ای میخواد. پشت سر هر انسان موفق، کوهی از تجربه، ریسک و تلاش وجود داره که خیلی از ماها اون کوه رو نمی بینیم و دوست داریم یک شبه راه صد ساله رو بریم غافل از اینکه همچین شبی وجود نداره.
یکی دیگه از رموز موفقیت به نظر من، مغرور نشدن و منم منم نزدنه. خیلی از ماها با یک موفقیت خیلی کوچک سریع جو زده میشیم و فکر می کنیم که واقعا خبریه ولی باید این رو بدونیم که همیشه موفقیت در کمین انسان های ساکت و پر تلاشه.
هدفی معین و دقیق در زندگی نیز می تونه یک انگیزه و عامل پیشرفت باشه.
من عامل موفقیت یک شرکت یا سازمان رو در یک نفر که مدیر اونه نمی دونم بلکه حتی اون آبدارچی و نظافت چی رو هم دخیل در اون موفقیت می دونم، البته منکر مدیریت صحیح و دقیق اون سازمان و شرکت نیستم، یک سازمان خوب و موفق قطعا یک مدیریت قوی هم داره. ولی موفقیت از آنِ اون شرکته نه یک شخص.
به امید موفقیت روز افزون برای تک تکمون.
شبتون زیبا
#عکس #ساحل #فجیرة #زندگی #عشق
#fujeirah #work #success #love #dog #life
Read more
عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ... ● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد می شد کنار تو کمی آرام تر باشم این مادیان اهلی تر از این ... عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ...
● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد
می شد کنار تو کمی آرام تر باشم
این مادیان اهلی تر از این ماجراها بود
می شد بدون تازیانه رام تر باشم
می شد که سهمم از تمام زندگی باشی
می شد برایم اولین و آخرین باشی
این زن به اعجاز توی دیوانه باور داشت
می شد خدای کوچک من در زمین باشی
آه از دلِ آن ابرِ بارانی که با این عشق
محکوم به خانه نشینی در کویرت شد
زنجیر را از دست هایم باز کن شاید ...
روزی همین دستان زخمی دستگیرت شد
زخمم زدی، زخمم زدی، زخمم زدی اما
خان باجیان این زخم ها را عشق می خواندند !
خان باجیان از حِجلهُ و تور و کفن گفتند!
خان باجیان با زخم هاشان زنده می ماندند!!! •
خوشبختی ام را پس بده ، آغوشِ قهرآلود !!
میترسم از زندانِ امن آشپزخانه
میترسم از فکری که مشتت را گره کرده
میترسم از سنگینی دستان مردانه
من آسمانم را برای تو عوض کردم ...
با یک اتاق چند در چندِ پُر از دیوار
ترسوتر از آنم که روزی پر بگیرم باز
این بال های بی رمق را هم خودت بردار
من پیش از اینها مُرده ام ، دیگر تمامش کن ...
امشب تنم کن آن لباسِ تور و پولک را ..
آرام میخوابم نبینی چشم هایم را ...
با خاک پُر کن چاله ی این قبرِ کوچک را

#رویا_ابراهیمی
https://telegram.me/royaebrahimii

در صورت تمایل به کپی کردن این شعر میتونید کاملش رو از لینک آبی کانال تلگرامم بردارید و به خانه ببرید . با عشق #رویاابراهیمی ❤
Read more
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی ...
Media Removed
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت ... ،
(((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک ))))
سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت کنم ، ولی وقتی اون نگاه خشمگین و خسته تو را میبینم و پر درد ها و رنجهای بیرون خونه هست ، ناراحت و غمگین میشم ولی باز به خودم میگم که بابا خسته ست مهم نیست .دوباره که میام نزدیکت وقتی میبینم به من توجه نداری نا امید میشم . بابا میدونم برای آینده من داری تلاش میکنی ، تو دنیای منی ، دوستدارم که باهات گاهی وقتها بازی کنم و بیام توی بغلت بشینم ، یا جلوی من بنشینی و من با اون صورت زیبای تو که برای من مثل صورت دنیاست بازی کنم . دوستدارم کنارم بشینی و با من کمی بازی کنی ، دوستدارم بیای باهم بریم بیرون و من در کنار تو قدم بزنم و به همه با صدای بلند بگم که تو بهترین بابای دنیایی . وقتی که تو میای خونه و همش سرگرم کارهای خودت توی گوشیت هستی خیلی دوستدارم جای اونهایی باشم که توی گوشیت هستن تا به من هم همینطور توجه کنی . یاد اون ماه های اول زندگی خودم می افتم که همش نگرانم بودی نکنه تب کنم یا دلم درد بگیره یا مریض بشم و دنبال یک لبخند کوچیک روی صورت من بودی، ولی حالا دیگه حوصله منهم نداری ولی بابا جون بدون که خیلی دوست دارم و به توجه و‌محبت تو نیاز دارم . اینو بدون که من همه‌چیزو از تو یاد میگیرم . .
مامان جون سلام ، مادر گلم ،من به تو افتخار میکنم چون تو بهترین و دلسوز ترین مادر دنیایی . خیلی دوست دارم . چقدر دوست دارم که تو کنارم بنشینی و با من بازی کنی و یا برام شعر بخونی و برقصی مثل همون موقعهایی که توی دلت بودم . میدونم همیشه سرت به کارهای خونه مشغوله ولی مامان دوستدارم زمانهای خالی رو با من بازی کنی . یادم میاد که اون روزها که توی دلت نزدیک قلب مهربونت بودم همش دست روی شکمت میکشیدی و قربون صدقه من میرفتی و همش منتظر من بودی تا به دنیا بیام و گاهی برایم شعر میخوندی و باهام حرف میزدی . ولی الآن همش دست روی اون صفحه تبلت و گوشیت میکشی و منو یادت میره . هر وقت میام نزدیکت که باهات بازی کنم سرت توی اون گوشی و شبکه های اجتماعیه و یا همش داری توی اون پیج اقای جدیدی می چرخی . دوست دارم برم به این آقای جدیدی بگم .............. ادامه در کامت اول 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 #جدیدی
Read more
تعداد قابل توجهي از مخاطبان اين پيج آقايون هستن كه ميدونم معمولا حوصله خوندن متن هاي طولاني رو ندارن!🤪 ...
Media Removed
تعداد قابل توجهي از مخاطبان اين پيج آقايون هستن كه ميدونم معمولا حوصله خوندن متن هاي طولاني رو ندارن!🤪 ولي اين متن يكي از بهترين و واقعي ترين متن هايي كه خوندم و هر وقت فرصت داشتين مطالعش كنيد لطفا🏻 آدمها، قرار نیست یکدیگر را فقط با مرگ و از این دنیا رفتن از دست بدهند... آن لحظه که همسرت ، لباس ... تعداد قابل توجهي از مخاطبان اين پيج آقايون هستن كه ميدونم معمولا حوصله خوندن متن هاي طولاني رو ندارن!🤪 ولي اين متن يكي از بهترين و واقعي ترين متن هايي كه خوندم و هر وقت فرصت داشتين مطالعش كنيد لطفا☺️🙏🏻💕💕💕💕 آدمها، قرار نیست یکدیگر را فقط با مرگ و از این دنیا رفتن از دست بدهند...
آن لحظه که همسرت ، لباس جدیدش را میپوشد و دور خودش می چرخد، اگر سر بلند نکنی و ستایش نشود ، اولین قدم را برای از دست دادنش برداشته ای
وقتی هر صبح با اشتیاق در چشمانت نگاه می کند شاید که تو در آغوشش بکشی و بگوئی مطمئن باش من هستم و تو بی تفاوت ، بلند میشوی و میگوئی دیرم شد...قدم بعدی ست.... آن لحظه که دررستوران مقابلت می نشیند و تو بی توجه به چشمان بی قرار او، به میز کناری نگاه می کنی، دلش را شکسته ای....
آن وقت که روز سالگرد ازدواجتان را فراموش می کنی و يا شبهای تولدش را، باز هم قدمى دیگر برداشته ای.. اگر یادت نباشد که چه رنگی را دوست دارد ، اگر تفاوت موهاى امروز و ديروزش را تشخیص ندهى
اگر به انگشتانش نگاه نکنی
اگر تفاوت لبخندش را ندانى
اگر موهاى سفيدش را ستايش نكنى
اگر پا به پایش نخندی و دل به دلش ندهی ، کودکی کردن در کنار تو را فراموش می کند ... وقتی آرام آرام خانه ات رنگ سکوت می گیرد و صدای خنده های بی هوای او در هیچ کجا نمی پیچد، وقتی با اشتیاق می نشیند پای سریالهای عاشقانه ، باید بدانی که یک چیز مهم را در وجودش کم دارد....
عاشقی کردن را از یادش برده ای که حالا دنبال خیلی چیزها، یا در کتابها می گردد و یا در فیلمهای خیالی... او می داند که مردانگی سخت است و کشیدن بار زندگانی بر دوش یک مرد سخت تر...برای همین است که پابه پای تو کار می کند
میداند که باید بارى هرچند كوچك را از روی شانه هایت بردارد....
در تمام آن لحظه ها که او از زنانگیش فاصله می گیرد تا تو را تنها نگذارد ، اگر یادت برود که مراقبش باشی، آرام آرام و شاید برای همیشه از دستش بدهی....
زنها می خواهند تكيه كنند حتى رئیس جمهور هم که باشند ، دلشان تکیه گاهی امن می خواهد، دلشان می خواهد یکی نازشان را بکشد ، قربان صدقه همه چیزشان برود ،
اگر نگذاری سر بر شانه احساس تو بگذارد
اگر همیشه ساكت و تنها باشد و آرام آه بکشد ... رفته است .... و زنها وقتی می روند دیگر وقت برگشتن همه چیز را نمی آورند ... ما هر کسی را طوری می کشیم ؛
بعضی از آن ها را با گلوله
بعضی از آن ها را با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم !

#لیلا_فلاح🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸👌🏻
Read more
Loading...
Load More
Loading...