که اونجا به سفر

Unique profiles
68
Most used tags
Total likes
0
Top locations
درياچه نئور, Moscow, 冬山侏羅紀牛排館
Average media age
576.4 days
to ratio
5.7
 #روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون ...
Media Removed
#روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس ... #روز اول

اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم 😰 بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس آباد رفتیم . ماشین مارو کنار یه جاده ی خاکی پیاده کرد و گفت که مسیر دریاچه نئور کدوم وره . هوا آفتابی بود و جاده پرشیب . ما شروع کردیم به پیاده روی اما وزن کوله ها واقعا کلافه کننده بود . با گذر چند ساعت پیاده روی هنوز حتی به عباس آباد نزدیک هم نشده بودیم . تقریبا ناامید شده بودیم که دیدیم یه نیسان آبی رنگ داره از جاده میگذره . نگه داشت و گفت که مسیرش طوریه که از دریاچه ی نئور میگذره .با کلی ذوق کوله هامون رو پشت نیسان گذاشتیم و سوار شدیم . بهمون گفت که اهل دشت مغانِ . پرِ ذوق شدم به یاد چهرازی💙 بگذریم از اینکه چقدر آدم خوبی بود و بهمون کمک کرد . وقتی رسیدیم حتی نمیتونستم تصورشم کنم این همه راهو میخواستیم پیاده بیایم 😄 اون سمت دریاچه چادر زدیم که شب رو همونجا بمونیم . هوا که رو به تاریکی رفت از شدت سرما خواستیم آتیش رو روشن کنیم اما نمیشد . چوب پرتراکمی بود که به سختی روشن شد . از حدود ساعت 8 شب کانکسی که اون سمت دریاچه بود با نور به ما اعلام خطر میکرد ( تا نیمه شب ادامه داشت ) که خیلی باعث نگرانی ما شد . بعد از 12 داخل چادر رفتیم و زیراندازها و کیسه خواب هامون رو آماده کردیم . چیزی نگذشته بود که صدای پارس سگ های روستا بلند شد . انگار که میخواستن چیزی رو از روستا دور کنن . اون موجود با صدای عجیب و رد پای بزرگش هرچیزی که بود از روستا دور شد و به سمتی از دریاچه که چادر ما قرار داشت اومد . صداش خیلی بهمون نزدیک شد اما خوشبختانه دوباره دور و دورتر شد . شبِ بی نهایت وحشتناک و سردی بود و تا صبح نتونستیم حتی لحظه ای چشم روی هم بذاریم . پیشنهاد من اینه که اگر میخواید جایی چادر بزنید و شب بمونید و تعدادتون کمه به هیچ وجه جایی نرید که خلوت باشه به خصوص اگر تجربه اولتون هست ! 😳

z.h

#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine درست شش ماه پیش بود که وسایل ...
Media Removed
End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine درست شش ماه پیش بود که وسایل کوله‌م رو یکی یکی چیدم روی پارچه‌ی سفید که از جمع کردن کوله‌بار سفرم فیلم بگیرم و با هم یه راهی رو شروع کنیم. درست شش ماه پیش بود که تصمیم داشتم #برزیل - #کلمبیا- #اکوادور - #پرو- #بولیوی- #شیلی و ... End of #southanerica #trip #shotonnote8 #patagonia #torresdelpaine
درست شش ماه پیش بود که وسایل کوله‌م رو یکی یکی چیدم روی پارچه‌ی سفید که از جمع کردن کوله‌بار سفرم فیلم بگیرم و با هم یه راهی رو شروع کنیم.
درست شش ماه پیش بود که تصمیم داشتم #برزیل - #کلمبیا- #اکوادور - #پرو- #بولیوی- #شیلی و آرژانتین رو ببینیم و تو این شش ماه تمام این لیست به غیر آخری تیک خورد.
شش ماهه که باهم همراهیم و همسفر بودیم. باهم رفتیم به شهرها و طبیعت ها، با هم خندیدیم و خیلی عجیبه برام که از این راه دور حتی توی گاه افسردگی‌هام باهم شریک شدیم. شش ماه با هم رستوران رفتیم و آشپزی کردیم و گاهی باهم گشنگی کشیدیم. شش ماه باهم خاطره ساختیم.
هدفم این بود که این سفر و این شش ماه برام شبیه یه ترم دانشگاه فشرده باشه و راستش هنوز دقیق نمیدونم اثرش روم چی بوده. اما میدونم وقتی اواخر راه تصمیم گرفتم به جای رفتن به آرژانتینِ گرون، که مقصد آخرم بود توی این فصل سرد و تو این به انتها رسیدن بودجه‌م از روتین سفرم بزنم بیرون و آخر راه رو عوض کنم. راستش یکم جرات میخواست که از هدف و مسیری که برای خودم برنامه ریخته بودم بزنم بیرون اما مگه این همه راه نیومدم که جرات‌های زندگیم بیشتر شه؟
همین شد که تو آخر دنیا، تو #پاتاگونیای شیلی که تو عکس میبینین، رو همین پل برای خودم این شش ماه رو مرور کردم و بعد به نقشه نگاه کردم.
با اینکه آمریکای جنوبی اینجا برام تموم میشه اما مسیر بعدی همچنان در آمریکای لاتینه و بعد به شمال آمریکا ختم میشه. اول به شرق مکزیک میره که از اونجا برای چند روز هم که شده #کوبا و هاوانای در حال تغییر رو ببینه و بعد به #مکزیکوسیتی میره برای یه پروژه شخصی و کمی کار در ادامه در کانادا. این پروژه و سفر شش ماهه اینجا تموم میشه و من کمی غمگینم اما میدونم هنوز راه‌های نرفته زیاده... -
شش ماه چه زود گذشت... ممنونم که همراهم بودین:)
Read more
. میخواستم کلی با آب و تاب توضیح بدم که سفر به اینجا و اونجا با چه شرایطی بهم خوش میگذره؟ که گفتم نه فقط ...
Media Removed
. میخواستم کلی با آب و تاب توضیح بدم که سفر به اینجا و اونجا با چه شرایطی بهم خوش میگذره؟ که گفتم نه فقط یه جمله، من تو سفرهام هم زندگی میکنم فقط بهتر و از هر لحظه ام لذت میبرم و یاد میگیرم تفاوت ها همیشه بد نیست. بهمون یاد میده مردم اون سر دنیا که هدا @hodarostami بهش سفر کرده چقدر ساده و بی ریا کیک تولد ... .
میخواستم کلی با آب و تاب توضیح بدم که سفر به اینجا و اونجا با چه شرایطی بهم خوش میگذره؟
که گفتم نه فقط یه جمله، من تو سفرهام هم زندگی میکنم فقط بهتر و از هر لحظه ام لذت میبرم و یاد میگیرم تفاوت ها همیشه بد نیست.
بهمون یاد میده مردم اون سر دنیا که هدا @hodarostami بهش سفر کرده چقدر ساده و بی ریا کیک تولد رو تو خیابون خرید و فروش میکنن و هنوز یاد نگرفتن سر مشتری کلاه بذارن.
اینکه شمال تایلند خیلی قشنگتر از جنوبشه که پر شده از توریست ها.
اینو یاد گرفتم که سفر به اروپا قشنگترین سفری نیست که میشه رفت.
لازم نیست فقط تو شانزلیزه قدم زد و دفتر ایران ایر رو دید و عکس گرفت و کلی ذوق کرد, میشه از قدم زدن تو یه کوچه ی با صفا که نوای آهنگ قدیمی فرانسه از کافه هاش پخش میشه و بوی پنیر و باگت همه جا رو گرفته هم لذت برد.
اینکه دیگه همه ویزای شنگن میگیرن و همه جای گوگل پر شده از کپی پیست های سفرنامه نویسی.

گاهی اینا دل زدم میکنن ، اما به خودم میام و میگم نه با یه قوره سردیت بشه و نه با یه کشمش گرمی.......
#بيتانوشت #bitanaz
Read more
∴ ° شعری از یغما گلرویی درباره سفر سیاوش قمیشی از لس آنجلس... . "میرم از شهر فرشته های زشت" دلمو ...
Media Removed
∴ ° شعری از یغما گلرویی درباره سفر سیاوش قمیشی از لس آنجلس... . "میرم از شهر فرشته های زشت" دلمو تو چمدونم میذارم ، گلدونای گلمو بر میدارم برای ادامه ی این سرنوشت ، میرم از شهر فرشته های زشت شهری که تو دود کینه ها گـُمه ، لب آدماش چه بی تبسمه توی دست هر دقیقه خنجره ، غنچه ی ترانه اینجا پر پر ...
°
شعری از یغما گلرویی درباره سفر سیاوش قمیشی از لس آنجلس...
.

"میرم از شهر فرشته های زشت"
دلمو تو چمدونم میذارم ، گلدونای گلمو بر میدارم

برای ادامه ی این سرنوشت ، میرم از شهر فرشته های زشت

شهری که تو دود کینه ها گـُمه ، لب آدماش چه بی تبسمه

توی دست هر دقیقه خنجره ، غنچه ی ترانه اینجا پر پر ه

از غربتی به غربتی وقتشه که سفر کنم

وقتشه این آواره رو دوباره در به در کنم

وقتشه که جا بذارم خاطره های تلخمو

وقتشه از این جا برم ، وقتشه که خطر کنم

دنبال یه باغچه ی صمیمی ام ، دنبال اون حسّای قدیمی ام

حس بو کردن بارونِ بهار ، گم شدن تو عطر خاک بی قرار

برگای تقویمُ اونجا می شمارم ، گـُلامو تو خاکِ اون جا میکارم

خاکی که اگرچه خاک خونه نیست ، اما توش دغدغه ی زمونه نیست

از غربتی به غربتی وقتشه که سفر کنم

وقتشه این آواره رو دوباره در بدر کنم

وقتشه که جا بذارم خاطره های تلخمو

وقتشه از این جا برم ، وقتشه که خطر کنم

یغما گلرویی"
Read more
سه سال پیش ولی مناسب با این ایام: یه سفر زیبا <span class="emoji emoji1f60d"></span> مثل سفرهای دیگه😎<span class="emoji emoji1f44c"></span> جلوه های بصری<span class="emoji emoji1f60d"></span> انرژی ها<span class="emoji emoji1f4aa"></span> اما یه ...
Media Removed
سه سال پیش ولی مناسب با این ایام: یه سفر زیبا مثل سفرهای دیگه😎 جلوه های بصری انرژی ها اما یه فرق بزرگ داشت! نه حسین و عباس و علی و... نه اونا که همینجا هم بودن حسین اونجا توو حرم نیست باباجون حسین باید توو قلبت باشه عباس باید توو غیرتت باشه علی باید توو عدلت باشه خداشون نکنید ... سه سال پیش ولی مناسب با این ایام:

یه سفر زیبا 😍
مثل سفرهای دیگه😎👌 جلوه های بصری😍
انرژی ها💪
اما یه فرق بزرگ داشت!😉
نه ✋
حسین و عباس و علی و... نه☝
اونا که همینجا هم بودن

حسین اونجا توو حرم نیست باباجون⛔
حسین باید توو قلبت باشه💚
عباس باید توو غیرتت باشه😠
علی باید توو عدلت باشه✒📖
خداشون نکنید 🙏
خودشونم دوس ندارن
کاسه داغ تر از آش نشیم
خودشونم چراغ قوه بودن واسه مسیر🔦

تو هم که دزدی میکنی و دروغت بیشتر از راست و غیبت و تجسس ات بیشتر از آبروداریه و لقمه و مالِ حروم حنّاق میکنی و هزارتا عیبِ دیگه داری و هیچ تغییر و ترتیبی بهشون نمیدی خیلی غلط میکنی اسم آزاده ها رو میاری و گریبان چاک میدی واسشون لاشیِ عزیز(آخِیش)
اون فرقِ بزرگ مامانی بود 💞😍
صفر تاصد باهم بودیم چند روز
و اینکه باهم به خدا یه کوچولو نزدیکتر شدیم که البته توو تمام سفر ها این اتفاق میوفته 😍
خلاصه یه خاطره ی شیرین با مامانی😊👌😍
همین
نه حسینی اونجا بود نه یزیدی😏

تو هم جِر نده خودتو😬
کمتر فیلم بازی کن😏
کمتر ریا کن که حسین نزنه کمرت😐
اعصابم خورد شد 😁
خاک بر سرت اصن😂😄✋ دمش گرم اون پادشاهِ برقع پوش که به تاریکیِ شب و ناشناس میکشید بارِ گدایان و شامِ یتیمان بر دوش😍علی باشیم👑💙🙏 حسین باشیم💚🙏
ذوالقرنین باشیم💜🙏
Read more
. خبر رسیده #Himchan عضو گروه #BAP متهم به آزار جنسی یه دختر بیستو اندی ساله شده!گفته شده این اتفاق ...
Media Removed
. خبر رسیده #Himchan عضو گروه #BAP متهم به آزار جنسی یه دختر بیستو اندی ساله شده!گفته شده این اتفاق در جریان سفری اکیپی که دو تا مرد و دوتا زن دیگه هم بودن رخ داده!این فرد این اتهام رو رد کرده. . همچنین ایشون گفته که هیچکدوم از اعضای دیگه ی گروه تو این سفر نبودن!پلیس گفته ادعاهای دو طرف با هم همخونی ... .
خبر رسیده #Himchan عضو گروه #BAP متهم به آزار جنسی یه دختر بیستو اندی ساله شده!گفته شده این اتفاق در جریان سفری اکیپی که دو تا مرد و دوتا زن دیگه هم بودن رخ داده!این فرد این اتهام رو رد کرده.
.
همچنین ایشون گفته که هیچکدوم از اعضای دیگه ی گروه تو این سفر نبودن!پلیس گفته ادعاهای دو طرف با هم همخونی نداره و باید تحقیقات بیشتری صورت بگیره...
.
کمپانی #Ts این موضوع رو تایید کرده و در بیانیه ای گفته سو تفاهم بوجود اومده مربوط به جمع دوستانه ای بوده که توسط یکی از اشنایانش به اونجا دعوت شده...
.
#Kpop
Read more
. شهر ووپرتال در غرب آلمان . ووپرتال یکی از شهرهای ایالت نوردراین-وستفالن در غرب آلمان و بر کرانهٔ رود ووپر در جنوب منطقهٔ رور و شرق شهر دوسلدورف هست و طبق آمار جمعیت آن در سال ۲۰۰۷ برابر با ۳۵۶٬۴۲۰ نفر بوده و دو سوم منطقه شهری ووپرتال فضای سبز و دار و درخته و بر روی تپه های متعددی ساخته شده و خیابان های ... .
شهر ووپرتال در غرب آلمان .
ووپرتال یکی از شهرهای ایالت نوردراین-وستفالن در غرب آلمان و بر کرانهٔ رود ووپر در جنوب منطقهٔ رور و شرق شهر دوسلدورف هست و طبق آمار جمعیت آن در سال ۲۰۰۷ برابر با ۳۵۶٬۴۲۰ نفر بوده و دو سوم منطقه شهری ووپرتال فضای سبز و دار و درخته و بر روی تپه های متعددی ساخته شده و خیابان های شهر پستی و بلندی داره .
.
شهر نسبت به برخی شهرهای کوچکتر ساده تره و چون شهر دانشگاهیه و همه جور ملیتی توش دیده میشن خیلی شیک و سطح بالا به نظر نمیاد اما مناطق لوکس و شیک و سطح بالا هم داره .
پسرخان و عروس جان دوست داشتند با من سفر خاطره انگیزی به این شهر داشته باشیم تا هم برای خودشون تجدید خاطره بشه و هم محلی رو که چندسال اونجا درس خوندند باهم ببینند و به من نشون بدند .
این محله با خیابونای شیب دارش محلی بود که خونه ای زیبا اجاره کرده و توش زندگی کرده بودند .صاحبخانه استاد دانشگاه مسن و با کمالاتی ست که با همسر نازنینش تنها در طبقه پایین زندگی میکردند و پسر و عروس شون هم همون نزدیکی ها زندگی میکردند و همگی مایل بودند منو ببینند و خیلی خوشحال شدم وقتی که از این بچه ها اینقدر صمیمانه تعریف کردند و بهم تبریک گفتند .
.
پسرخان دوست داشت تمام نقاط شهر و دیدنی هاشو نشونم بده اما فرصت کمه و فقط موفق به دیدن برخی قسمت های شهر شدیم که از جمله اون قطار معلق مشهور بود که براتون پستشو ارسال کردم : #قطارمعلق_ووپرتال .
.
تمام مدت سفر تو فکر مادران و‌ پدرانی بودم که چند سال فرزندان ساکن خارج از کشورشون رو ندیدند و مدام ته دلم صمیمانه دعا میکنم که ایکاش این دیدارها برای همه خانواده ها میسر بشه و بتونند بچه ها و والدین همدیگه رو ملاقات کنند. اتفاقا قبل از من والدین عروس جان چند صباحی اینجا بودند .اما من این بار به تنهایی اومدم چون آقای همسر کار داشت و نتونست اما انشاالله تعطیلات بعدی شاید در معیت هم به دیدار بچه ها بیاییم .
.
.
خیلی قشنگه که آدم ثمره تلاشهای خود و همسر و کوشش های بچه ها رو بتونه ببینه . این آرزوی همه والدینه .
امیدوارم همه فرزندان این آب و خاک در سایه خداوند مهربون تندرست و شاد و‌موفق به درجات عالی برسند و والدین شون بتونند لذت و شوق دیدارشون رو درک کنند . امید داریم که روزی برسه مثل گذشته ها فرزندان ما تو کشور خودشون با هر نگرش و عقیده و‌ دیدگاهی بتونند سری از سرها بیرون برآرند و موجب افتخار مملکت و خانواده شون باشند . الهی آمین 🌺🙏مملکت برای آبادانی بهمه فرزندانش احتیاج داره 🌺
.
.
#ووپرتال #سفرنامه_ووپرتال #سفرنامه_آلمان #سفرنامه_سفره_خونه #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
. اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسب می‌كند كه دیگران از آن محرومند. ما برای ...
Media Removed
. اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسب می‌كند كه دیگران از آن محرومند. ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت. و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد، ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم. انسان میزان همه چیز است. نگاه من ... .
اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسب می‌كند كه دیگران از آن محرومند.

ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت.
و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد،
ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم.
انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد.

ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که باز گشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم.
عوض شده بودیم. سفر نگاه ما را به اوج ها برده بود.
بزرگ تر شده بودیم...!
.
#خاطرات_سفر_با_موتورسیکلت
#ارنستوچه‌گوارا
.
اگه هنوز عضو کانال تلگرام‌مون نشدید بگم که زودتر عضو شین 😄 چون کلی مطالب باحال و جالب راجع‌به کتاب‌ها اونجا پست می‌ذاریم، کتاب‌های صوتی میذاریم و نوشته‌های قشنگ از کتاب‌ها می‌نویسیم.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #جملات_زیبا #متن_زیبا #سخنان_بزرگان #فروش_کتاب #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #bookstagram #bookish
Read more
ورق بزنید. گرگان جزو لیست مقاصدم بود و همیشه دنبال یه فرصتی بودم که برم گرگانو ببینم. خب خداروشکر ...
Media Removed
ورق بزنید. گرگان جزو لیست مقاصدم بود و همیشه دنبال یه فرصتی بودم که برم گرگانو ببینم. خب خداروشکر به برکت وجود علیرضا حاج محمدی عزیز، اولین مقصد جدید امسالم بود که رفتم و دیدم(البته کافی نبود و دوباره باید سر فرصت برم). یه تعداد از بچه ها، یه روز قبلتر رفته بودن و قرار بود منو وحید و عرفان صبح روز ... ورق بزنید.
گرگان جزو لیست مقاصدم بود و همیشه دنبال یه فرصتی بودم که برم گرگانو ببینم.
خب خداروشکر به برکت وجود علیرضا حاج محمدی عزیز، اولین مقصد جدید امسالم بود که رفتم و دیدم(البته کافی نبود و دوباره باید سر فرصت برم).
یه تعداد از بچه ها، یه روز قبلتر رفته بودن و قرار بود منو وحید و عرفان صبح روز بعد، ساعت 7 صبح، حرکت کنیم و بریم به بقیه ملحق بشیم.
همونطور که توی پست قبلتر دیدید، از جاده فیروز کوه رفتیم.
قائمشهر و بعدش ساری،نکا، بهشهر(شهر آبشارها🌊💧)، گلوگاه(شعبه اصلی و مرکزی اکبر جوجه اینجاس🍗🍖) ، کردکوی(سالار عقیلی بچه اینجاس😉) و #گرگان.
قبل از علی آباد کتول رسیدیم به محله #فاضل_آباد که از اونجا وارد یه جاده فرعی #جنگلی خیلی خیلی زیبا شدیم که در نهایت منتهی شد به روستای #کوتل_قریب_آباد و اقامتگاه طبیعتگردی #سرونوش که عکساشو می بینید.
جای بکر و باصفایی بود مخصوصا اینکه اقامتگاه، روی ارتفاعات بود و به منظره ای که چشمارو نوازش می داد اشراف داشت.
.
ما تقریبا ساعت 4 بعدازظهر رسیدیم.
نزدیک #روستا فروشگاه یا مغازه ای نبود بنابراین بچه ها تلفنی به ما لیست دادن که خرید کنیم برا ناهار و اینا.
وقتی رسیدیم بچه ها تو تراس نشسته بودن دورهم داشتن گپ می زدن. بعد از خوش و بش کردن و اینا رفتیم سراغ درست کردن ناهار که دو سه تا از همسفرا زحمتشو کشیدن و دورهم ناهار خوردیم.
ناهار رو که خوردیم دورهم نشستیم برای بازی کردن. .
⭕نکته1:از یه ویژگی این اکیپ که باهاشون سفر کردم خیلی خوشم میاد.
اونم اینه که وقتی همه دورهمیم زیاد کسی توی گوشی نمیره و همه پایه ی بازی های گروهی هستن و جدیتی که تو بازیا دارن خیلی برام جالبه. دورهم بودن براشون مهمه چیزی که من عاشقشم.
.
اونروز غروب دبرنا بازی کردیم با کلی خنده و شوخی که علیرضا اردلان شماره هارو با یه لحن خنده دار می خوند ماها هم می ترکیدیم از خنده.
شبش هم 5 نفر دیگه از بچه ها بهمون اضافه شدن و شدیم 19 نفر.

شب هم دورهم شام خوردیم و چون شب سرد شده بود، کنار شومینه ی اقامتگاه نشستیمو کلی گپ زدیمو آواز خوندیمو خوش گذروندیم
.
🔵نکته2:توی سفرهای پرجمعیت اگه همه ی همسفرا یه گوشه ی کار رو بگیرن(مثل آشپزی، ظرف شستن، تمیزکاری، هماهنگیا و ....)، هم توی زمان سفرشون کلی جلو می افتن و هم اینکه کار ها روی دوش چند نفر نمی افته که بعدا هم دلخوری پیش بیاد. .
وقتی میدیدم برای شام و کارهای مختلف همه بچه ها یه گوشه ی کار رو می گرفتن خیلی از این کار گروهی حال می کردم.

زیاد صحبت کردم😆 بریم تا بقیه سفر رو هم بگم.

سفرنامچه گرگان به روایت تصویر
فروردین 97
قسمت اول
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span>🌳 خدمتتون عرض کنم که دیروز که دریا شورانگیز بود و خودتون تو استوری دیدین، من به وجد اومدم و رفتم با ...
Media Removed
🌳 خدمتتون عرض کنم که دیروز که دریا شورانگیز بود و خودتون تو استوری دیدین، من به وجد اومدم و رفتم با پس زمینه دریا یه ویدیو ویژه خاص گرفتم که به زودی میبینید بعد ضبط اون ویدیو دلم گرفت. یاد بیست سالگیم افتادم که با این که دیکتاتوری بود ولی هنوز اونقدر گند نزده بودن که مردم ارزوی مرگشون رو بکن! اون ... 🌺🌳
خدمتتون عرض کنم که دیروز که دریا شورانگیز بود و خودتون تو استوری دیدین، من به وجد اومدم و رفتم با پس زمینه دریا یه ویدیو ویژه خاص گرفتم که به زودی میبینید😍
بعد ضبط اون ویدیو دلم گرفت. یاد بیست سالگیم افتادم که با این که دیکتاتوری بود ولی هنوز اونقدر گند نزده بودن که مردم ارزوی مرگشون رو بکن!
اون وسط ها که مثل صحنه معروف "کابوی در غروب" تو فیلم های هفتیر کشی وسترن نشسته بودم زل زده بودن به دریا غصه میخوردم، دوستم زنگ زد و گفت: "بریم بیرون؟"
رفتیم چابکسر کنار دریا.
اونجا این درخت غول پیکر جذاب رو دیدم که گل های قلقلک دهنده ای داشت. همین که تو عکس میبینید. کسی میدونه اسمش چیه؟ برای حیاط میخوام.
اونجا که هیچی نمیدونست. حتی مسئول پارک.
راستی عکس دوم هم یه رودخونه کوچیکه همون طرفاست ولی به طرز عجیبی تمیزه. اصلا انگار نه انگار تو ایرانه! چرا همیشه طبیعتمون رو اینقدر تمیز و قشنگ نگه نمیداریم؟
ملکه زیبایی جهان هم اگه یه ظرف یبار مصرف ته مونده قیمه کپک زده لای موهاش باشه یکی در میون ته سیگار لای موهاش باشه و .........
مفت نمیرزه به خدا!
عروسمون رو باید خودم خشگل نگه داریم!
یادتون نره اسم اون گل رو بهم بگید🙏💐
.
.
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
Kazan, Fifa World Cup 2018 سکانس اول: تا رسیدیم مسکو، سانی سریع سوار قطار سریع‌السیر شد که تا سن‌پیتر ...
Media Removed
Kazan, Fifa World Cup 2018 سکانس اول: تا رسیدیم مسکو، سانی سریع سوار قطار سریع‌السیر شد که تا سن‌پیتر بره و ویزاهامون رو بگیره، سر کنسولی بهمون گفت اشکالی نداره که من برای گرفتن ویزا نیام، پاسپورتم کافیه. . وقتی رسید اونجا بهش گفتن که اشتباه کردن و ویزای اسپانیا اومده، اما تایید شنگن نیومده ... Kazan, Fifa World Cup 2018
سکانس اول: تا رسیدیم مسکو، سانی سریع سوار قطار سریع‌السیر شد که تا سن‌پیتر بره و ویزاهامون رو بگیره، سر کنسولی بهمون گفت اشکالی نداره که من برای گرفتن ویزا نیام، پاسپورتم کافیه.
.
وقتی رسید اونجا بهش گفتن که اشتباه کردن و ویزای اسپانیا اومده، اما تایید شنگن نیومده و باید صبر کنیم، اما سفیر برای دلجویی، سانی رو میبره تو اتاقش و بهش چای میده تا باهم صحبت کنن. حتی باز برای دلجویی پول قطار سریع السیر رفت و برگشتشو حساب میکنن، و خود سفیر میگه این دو روز پیگیر کارت میشم تا جوابت بیاد! این سفیر هیچ دینی به من و سانی نداره، این سفیر اصلا لزومی نداره به من و سانی ویزا بده، میتونست بگه برگردید کشورتون، چون اسپانیا تو ایران سفارت داره و مدارکمون رو تحویل نمیگرفت، اما داره تلاششو میکنه، داره سعی میکنه که کار راه بندازه!
.
سکانس دوم: قبل جام جهانی در به در دنبال یه اسپانسر ایرونی بودم که بتونه یه بخش کوچیکی از هزینه های سفرمون رو جبران کنه، چون ماه‌های اخیر خیلی اتفاقات بد و غیر مترقبه افتاد، و هزینه‌ها بهم خورد، اما نشد! پروپوزال خوبی هم داشتم و تا حالا هم هیچوقت تبلیغ نامرتبط به صفحه‌ام رو قبول نکردم، (شاید یه روزی مجبور شم، ولی فعلا انجام ندادم) و کلا در چهار سال فعالیتم، پنج تا تبلیغ به زور داشتم! این وسط فقط یه شرکت به ظاهر درست حسابی بود که اونم تا همین الان یه قرارداد درست حسابی دستم نداده و هر روز یه بامبول جدید در میاره! حتی زحمتی که کشیدم رو زیر سوال میبره، در حالیکه نمیدونه من چه زحمتی برای گرفتن عکس و فیلم و ادیتشون میکشم، که واقعا حس واقعیمه تا بتونم بقیه رو هم تو اتفاقات اینجا شریک کنم
.
نشستم دارم کیلو کیلو تبلیغات اینفلوئنسرهای ایرانی رو تو بازه جام جهانی با ویدیوهایی که خودشون زحمت نکشیدن، با عکسهای زیر باد کولر میبینم و مطمینتر میشم که همه چی در پول و پارتی و اکیپ دوستا خلاصه میشه. اکیپهای قشنگ با عکسهای قشنگ و کپشنهای قشنگتر
.
دست مریزاد ✋🏻✋🏻
.
تاکید میکنم که من مخالف تبلیغات نیستم و تبلیغات در همه جای دنیا هست و اصلا اگه اسپانسرینگ نباشه، خیلیها نمیتونن کار کنن یا شرکتها نمیتونن محصولاتشون رو معرفی کنن، ولی به این باندبازی های داخل ایران به شدت واقفم و اعتراض دارم!
.
درضمن شرکت عزیز، تبلیغ ماستو بده به اینفلوینسر آشپز، تبلیغ جام جهانی رو بده به کسی که میره جام، تبلیغ سفر رو بده به اینفلوینسر سفر، تبلیغ لوازم خونگی رو بده به اینفلوینسری که احتمالا میفهمی! وگرنه کم‌کم بوش درمیاد! خیلی ساده‌ست!
.
Read more
تو سفر اخیرمون، تقریبا با تمام وسایل نقلیه، شمال این کشور زیبا رو گشتیم که این یکی خیلی باحال بود. در ...
Media Removed
تو سفر اخیرمون، تقریبا با تمام وسایل نقلیه، شمال این کشور زیبا رو گشتیم که این یکی خیلی باحال بود. در مورد سفر به تایلند اولین چیزی که تو ذهن هر (اکثریت) ایرانی میاد، تن فروشی و مسایل حاشیه‌ی اون هست. خب طبیعیه وقتی از یک کشور زیبا فقط همین قسمتش رو شنیده باشید یا حتی فقط به همین قصد به اونجا سفر کرده باشید. ... تو سفر اخیرمون، تقریبا با تمام وسایل نقلیه، شمال این کشور زیبا رو گشتیم که این یکی خیلی باحال بود. در مورد سفر به تایلند اولین چیزی که تو ذهن هر (اکثریت) ایرانی میاد، تن فروشی و مسایل حاشیه‌ی اون هست. خب طبیعیه وقتی از یک کشور زیبا فقط همین قسمتش رو شنیده باشید یا حتی فقط به همین قصد به اونجا سفر کرده باشید. اما دنیا همیشه اینجوری که ما فکر میکنیم نیست و باید خیلی فراتر از دنیای کوچیک خودمون بهش نگاه کنیم. عکس‌های خیلی خوبی تو این سفر گرفتم که به مرور پست کردم و خواهم کرد. امیدوارم بازم فرصت سفر به تایلند پیش بیاد
.
We took almost every transportation you would think ;) this one was cool
.
#thai #thailand #bus #driver #nikon #nikond750
Read more
And the last amazing #abounded house in north of #Iran , #anzaliport . These things have a some strange ...
Media Removed
And the last amazing #abounded house in north of #Iran , #anzaliport . These things have a some strange shape of life. People that lived in these houses are now just a memories, where we will go there, soon or late , memory. آخرین مجموعه از #خونه های #متروکه #انزلی . جذابیت اینها برای من جایی که ... And the last amazing #abounded house in north of #Iran , #anzaliport . These things have a some strange shape of life. People that lived in these houses are now just a memories, where we will go there, soon or late , memory.
آخرین مجموعه از #خونه های #متروکه #انزلی . جذابیت اینها برای من جایی که الان درش حضور دارن، #خاطره . جایی که یک روزی، زود یا دیر، ما هم به اونجا #سفر میکنیم. سفر در سفر. #حس ادمهایی که عمرشون رو اینجا سپری کردند.
#مرگ و #زندگی به شکل خیلی جالبی بهم پیچیده شدن. یکی از جاهایی که میشه نزدیک بودن اونها رو دید این مکانهاست. جایی که مرگ یک جور تولده، تولد یک زندگی یا چند زندگی به شکل دیگه.

#احسان_نیکبخت #مستند
#Ehsan_nikbakht #documentary
Read more
. سلام به روی ماهتون . طاعات و عبادات تون قبول باشه الهی . سر سفره افطار ما و بقیه فلاورها رو فراموش نکنید و از دعاهاتون مستفیض کنید . . . حالا که قبل از افطار قراره کمتر خوراکی پست کنیم فرصت خوبیه که کمی اختلاط کنیم . . . یه نکته مهم یادم اومده که میخوام در موردش درد دل کنیم . من عشق عکس و فیلم هستم . از ... .
سلام به روی ماهتون . طاعات و عبادات تون قبول باشه الهی . سر سفره افطار ما و بقیه فلاورها 💐 رو فراموش نکنید و از دعاهاتون مستفیض کنید . .
.
حالا که قبل از افطار قراره کمتر خوراکی پست کنیم فرصت خوبیه که کمی اختلاط کنیم . .
.
یه نکته مهم یادم اومده که میخوام در موردش درد دل کنیم . من عشق عکس و فیلم هستم . از نوجوانی همیشه الکی عکاسی میکردم . البته نه حرفه ای بلکه فقط ثبت خاطرات و لحظه ها رو دوست داشتم . .
.
یعنی شاید لذت حضور در هر موقعیت رو فدای لذت ثبت اون لحظات کرده باشم اما شاد و خرسند بودم . بواسطه کار خودم و همسرم سفر زیاد رفتم . یکی از نکاتی که بهش توجه کردم این بوده که مردم شهرهای حتی کوچک در کشورهای مختلف دنیا به اطراف خود توجه زیادی دارند و وقتی شما رو در حال عکاسی می بینند فاصله رو حفظ میکنند و از عجله شون کم میکنند و حتی گاهی می ایستند که در کادر دوربین شما قرار نگیرند و با تانی و آرامش عکس بگیرید . اونایی هم که صبر نمیکنند طوری از اونجا رد میشن که به حریم دلخواه شما ورود نکنند و مزاحم عکاسی تون نباشند . این عادت رو حدود سی سال پیش تو شهر کوچکی در آلمان هم تجربه کردم و بسیار برام با ارزش بود که مرد و زن مسنی با خنده و برخورد خوش ایستادند و عبور نکردند تا من عکس بگیرم و البته من شرمنده شدم و عذرخواهی کردم که راه عبورشون سد شد . .
.
اما متاسفانه من این عادت رو تو کشور خودم حتی تو شهرهای بزرگ‌ و درمیان مردمی که خودشون هم الان گوشی دارند و از گرفتن عکس با گوشی کاملا آگاهی دارند ، نمی بینم !
نسل جدیدی که خودشون هم گوشی دارند و وقتی گوشی رو بلند کردی و رو به جایی گرفتی قطعا میفهمند که داری عکس یا فیلم میگیری اما بی اهمیت از داخل کادر عبور میکنند و ارزشی برای حریم دیگران قائل نیستند .
.
.
گاهی مجبورم طوری راه عبور رو ببندم که داخل کادر قرار نگیرند و از پشت سرم عبور کنند تا بتونم عکس یا فیلم بگیرم !
.
به نظر شما این نکات رو کجا و چطور باید آموخت و بهش عمل کرد و روی دیگران تاثیر خوب گذاشت ؟! آیا توجه به تمایلات و حریم دیگران لازمه ؟ یا فقط دیگران باید حریم ما رو رعایت کنند ؟! آیا یک تعامل دوطرفه ست ؟!
.
بعضی اعمال رو که جامعه کنونی بهشون نیاز داره تا بتونیم در کنار هم بطور مسالمت آمیز زندگی کنیم ، کجا و چه زمان باید آموخت ؟
.
این صحنه بالا رو چندبار فیلم گرفتم و با اینکه من گنده !!! گوشی بدست کاملا در معرض دید بودم اما چندبار دسته جمعی بدون توجه داخل کادر شدند ! و مجبورم کردند صبر کنم !!😰 در حالیکه من زودتر از اونا اونجا بودم !!!🤭😰
.
.
Read more
 #chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با ...
Media Removed
#chile #lonelyplanet #dream #home اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ... #chile #lonelyplanet #dream #home
اینکه اولین بار اسمش رو کجا شنیدم رو یادم نیست. اما احتمالا با دیدن نقشه‌ی جهان سر کلاس جغرافیا تو تهران. اما اولین بار که کلمه شیلی برام جذاب شد رو خوب یادمه. پسرک همکلاسی‌ام که با همه مدرسه فرق داشت. موهای لخت و سیاه و بلندش رو با کش میبست. شلوار گشاد جینش درست ده سانتی متر زیر لباس زیرش با یه کمربند فلزی می‌ایستاد و همیشه هدفونش روی گوشش بود و برای معرفی خودش میگفت من از شهر کوچیکی از جنوب شیلی میام. از منطقه ای به نام آخر دنیا.
و این جمله برای همیشه در مغزم ثبت شد:
Fin del mundo
پنج سال پیش توی خیابون انقلاب قدم میزدم. بعد سالها برگشته بودم به ایران و به تهرانی که خاطراتم از کودکی اونجا جا مونده بود. هدفونم رو زیر شال سبز بلند روی گوشم گذاشته بودم و به آدم ها نگاه میکردم. به کتاب فروشی ‌ها و مردم در عجله. یکدفه مردی جلوم سبز شد. مردی با پوست تیره و شاید چهل ساله وداز آفریفا. فارسی حرف نمیزد و انگلیسی‌اش لهجه داشت. کتابهاش رو جلوم گرفته بود و با چشم‌های گشاد شده و حرکات دست آروم از دو کتاب تو دستش میگفت. یک کتاب فرانسوی که هیچ ازش نمی‌فهمیدم. و یکی کتاب لونلی پلنت قدیمی درباره سفر به شیلی و ایستر‌آیلند ، چاپ شده در سال هزار و نهصد و هشتاد! تنها چیزی که ازش می‌فهمیدم ده هزار تومن میخواست که گرفت و من رو با کلی سوال تنها گذاشت.
اون روز من با یک کتاب سفرنامه برگشتم به خونه‌ ای که تازه توی جمالزاده اجاره کرده بودم و جز یک گلیم و پتو و بالشت چیزی نداشت! -
دو سال قبل تصمیمم رو گرفتم. میرم به آمریکای جنوبی. تمام برنامه‌ها رو ریختم و درست یک ماه قبل فهمیدم که بودجه‌م جور نمیشه و نمیتونم. غمگین بودم. امیرعلی اومده بود بهم سر بزنه و اونقدر اونجا موند و چای خورد که از 'دیگه چه خبرا' به 'هر کی کار خودش رو بکنه' رسید. من کتابم رو با غم بزرگی توی دلم برداشتم. به مرد سیاه پوست خیابون انقلاب فکر کردم که هیچی ازش نمیدونستم. به این کتاب که نمیدونستم همسفر چند نفر بوده و حالا دست منه. و امیر علی با لنز جدیدش عکسی از من گرفت.
عکسی که حالا نشسته روی مبل تکی خاکستری رنگی، توی خونه‌ای تو سانتیاگو پایتخت شیلی نگاهش میکنم و لبخند میزنم!
خونه‌ای در دراز ترین کشور جهان. خونه ای در آخر دنیا!
Fin del mundo !
Read more
<span class="emoji emoji1f6a2"></span>🛥⛴ واما تقویم تاریخ به اونجا رسید که وارد یه شرکت بازرگانی نوپا شدم و داشتم گیج میزم و زور میزدم تا ...
Media Removed
🛥⛴ واما تقویم تاریخ به اونجا رسید که وارد یه شرکت بازرگانی نوپا شدم و داشتم گیج میزم و زور میزدم تا از فاز های هنری وارد فاز بازرگانی بشم. اخه قبل آهنگسازی میخوندم تو ارمنستان و رمان و داستان مینوشتم که هیچ ربطی به بازرگانی نداره، ولی بالاخره موفق شدم فازم رو عوض کنم کار به اونجا رسید که مثل قرقی ... 🚢🛥⛴
واما تقویم تاریخ به اونجا رسید که وارد یه شرکت بازرگانی نوپا شدم و داشتم گیج میزم و زور میزدم تا از فاز های هنری وارد فاز بازرگانی بشم. اخه قبل آهنگسازی میخوندم تو ارمنستان و رمان و داستان مینوشتم که هیچ ربطی به بازرگانی نداره، ولی بالاخره موفق شدم فازم رو عوض کنم💪
کار به اونجا رسید که مثل قرقی میخریدم و میفروختم و یه پام ایران بود، یه پام دبی، یه پام تایوان، ولی چون دوتا پا بیشتر نداشتم همیشه لنگ میزدم😂
این عکس مربوط میشه به یه نمایشگاه تو دبی یه داشتم از بیرون بزرگیش رو ورانداز میکنم و با خودم فکر میکردم که از هر طبقش یک کانتینر جنس بخرم👹
اگه همون خط رو ادامه داده بودم الان احتمالا منو به عنوان مفسد اقتصادی میشناختین، نه جهانگرد و مستند ساز🤣🤣🤣
به نظرتون کار درستی کردم تغییر رویه دادم؟
.
#سفر_برای_همه
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://tlgrm.me/mehdi_kavandi
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #پاسپورت #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
#فیلم #سریال #پخش #اکران #نمایش
Read more
 #سفر_نوروزی ۱ مدتها بود سودای سفر به #چابهار به سرم زده بود. از چند ماه قبل برنامه ریزی کرده بودم که ...
Media Removed
#سفر_نوروزی ۱ مدتها بود سودای سفر به #چابهار به سرم زده بود. از چند ماه قبل برنامه ریزی کرده بودم که اواخر #اسفند به این سفر برم. از بیستم مرخصی نوشتم و خوشحال از اینکه بالاخره بعد از هفده سال ما هم می تونیم به یک سفر نوروزی بریم خودمو آماده کرده بودم. چند روز مانده به شروع مرخصی باجناق جان اطلاع داد ... #سفر_نوروزی ۱
مدتها بود سودای سفر به #چابهار به سرم زده بود. از چند ماه قبل برنامه ریزی کرده بودم که اواخر #اسفند به این سفر برم. از بیستم مرخصی نوشتم و خوشحال از اینکه بالاخره بعد از هفده سال ما هم می تونیم به یک سفر نوروزی بریم خودمو آماده کرده بودم. چند روز مانده به شروع مرخصی باجناق جان اطلاع داد که شمال پلاژ گرفته و همه برادر و خواهر ها جمعند. شما هم برنامه ریزی کنید که بتونید اونجا باشید. از اونجایی که شروع برنامه اونا بیست و سوم بود و رفتن به شمال منو از برنامه سفر اصلی عقب مینداخت موافقت نکردم. ولی در نهایت همسر و خانواده محترمشان پیروز شدند و تصمیم گرفتیم برای اینکه وقتمان تلف نشه ما زودتر حرکت کنیم و از سمت #دامغان و از جاده #کیاسر بریم #شمال. این مسیر رو قبلا یک بار رفته بودم ولی چون تعریف آثار تاریخی دامغان رو زیاد شنیده بودم و از طرفی دریاچه #چورت که مدتها قصد دیدنش رو داشتم توی این مسیر بود تصمیم به گذر از این مسیر گرفتم. ظهر بیست و دوم حرکت کرده و شب به دامغان رسیدیم. شب رو در مهمانسرا مانده و صبح زود به قصد دیدن آثار تاریخی دامغان زدیم بیرون. مسجد #تاریخانه اولین مقصد گردشگری ما بود.
Read more
لطفا ورق بزنید از منطقه خالد نبی دل کندیم و سوار مینی بوس شدیم که بر گردیم به سمت #روستای_زیارت. وقتی ...
Media Removed
لطفا ورق بزنید از منطقه خالد نبی دل کندیم و سوار مینی بوس شدیم که بر گردیم به سمت #روستای_زیارت. وقتی رسیدیم شب شده بود ولی بوی بارون میومد. هوا شناسی رو هم که چک کردم نشون می داد که فرداش قراره #بارون بیاد. شب رو با کلی شیطنتو ورجه وورجه و بازی گذروندیم. شام چلو کباب کوبیده ای خوردیم که بچه ها زحمتشو ... لطفا ورق بزنید
از منطقه خالد نبی دل کندیم و سوار مینی بوس شدیم که بر گردیم به سمت #روستای_زیارت.
وقتی رسیدیم شب شده بود ولی بوی بارون میومد. هوا شناسی رو هم که چک کردم نشون می داد که فرداش قراره #بارون بیاد.
شب رو با کلی شیطنتو ورجه وورجه و بازی گذروندیم.
شام چلو کباب کوبیده ای خوردیم که بچه ها زحمتشو کشیدن و اتفاقا خیلی خیلی بهم چسبید بعدشم عین جنازه افتادم توی رخت خواب و خوابیدم.
.
#صبح با صدای بارون بیدار شدم رفتم بیرونو دیدم و کلی #ذوق کردم چون #طبیعت روستا رو مه گرفته بود و همه جا خیسه خیس شده بود.
اگه یادتون باشه همون لحظه یه ویدئوی لایو گرفتم و از #حال خوبم آواز خوندم.
.
آقای علیرضا حاج محمدی دمت گرم. عجب جایی آووردیمون. طبیعت این #روستا خیلی زیبا و بکر بود.
صبحونه رو زدیم و برای الیاس با کیکی که شب قبل خریدیم یه تولد کوچولو گرفتیم.
بعد از صبحونه هم خونه رو جمع و جور کردیم، تحویل دادیم و راه افتادیم به سمت #آبشار زیارت که انتهای روستا بود.
آقا اونروز هوا چون ابری بود همه جا عین بهشت شده بود.
#آبشار_زیارت که رفتیم نمی دونم چرا یاد قلعه رودخان افتادم. فضاش شبیه اونجا بود.
از آبشار هم عکس گذاشتم برید ببینید.
توی فضای آبشار کلی عکس گرفتیم بعدشم راه افتادیم به سمت جاده هزار پیچ که سعی می کنم با توضیحات بیشتر، #لذت دیدنشو کم نکنم و خودتون تو عکسا ببینید که چقد عالی بود.
هزار پیچ که کارمون تموم شد راه افتادیم به سمت #ناهار_خوران برای صرف ناهار.
نمی دونم اونجا رفتین یا نه.بلا استثنا رستوران ساختن اونجا.
خیلی برام جالب بود که چرا واقعا تبدیل شده به بورس رستورانا.
ما سفرمون بعد از توقف برای خرید سوغاتی تموم شد و به سمت تهران رهسپار شدیم. هرچند بین راه چندتا ایستادیم برای کارهای اداری😉 ولی در نهایت عازم تهران شدیم.
امیدوارم در حد توان تونسته باشم فضای سفر رو براتون شرح بدم و لذت برده باشید.
سفرنامچه #گرگان به روایت تصویر.
فروردین 97
پایان
Read more
. خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این ...
Media Removed
. خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این طوری نمیمونه... . قبول دارم پاییز و زمستان سختی پیش رو داریم، ولی اونقدرها هم سیاه و وحشتناک نیست –‌‌ نه اونطور که بعضی ها عامدانه یا جاهلانه وانمود میکنن– . ‌شاید مجبور شیم کمتر گوشت و میوه بخوریم ... .
خوشبینی ذاتی م که در همه مراحل زندگیم، همراهم بوده این بار هم امیدوارانه اصرار داره که اوضاع این طوری نمیمونه...
.
قبول دارم پاییز و زمستان سختی پیش رو داریم، ولی اونقدرها هم سیاه و وحشتناک نیست –‌‌ نه اونطور که بعضی ها عامدانه یا جاهلانه وانمود میکنن–
. ‌شاید مجبور شیم کمتر گوشت و میوه بخوریم ولی مطمئنا از گرسنگی نمیمیریم... شاید مجبور شیم لباسهای قدیمی مون باز هم تنمون کنیم و از همون وسیله های سابق مون استفاده کنیم اما امکان نداره از سرما یخ بزنیم... شاید مجبور شیم از اینجا و اونجای زندگیمون بزنیم و بعضی خرج های اضافی رو حذف کنیم... ولی حتما همه چی خوب میشه...
.
اما بعدش ...
حقیقتا برام سخت میشه با بعضی ها توی کشتی باقی بمونم... اونهایی که وقتی دریا طوفانی شد بجای کمک و دستگیری دیگران، خودخواهانه و کوته نظرانه فقط فکر سفت کردن جای پای خودشون بودن. با اینها سخته سفر ادامه دادن... .
طوفان پیش رو واسه هممونه... چی شد که فکر کردی میتونی فقط واسه خودت یک پناهگاه امن بسازی و بعد آسوده اونجا بشینی و از دوراندیشی خودت لذت ببری درحالیکه اون بیرون بعضی ها دارن غرق میشن!؟
#‌گران_‌فروشی #احتکار #دیگران_‌به_‌من_چه؟ #‌خودخواهی_‌دردِ_‌بزرگِ_جامعه_‌ما
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f474"></span>🏼🌳 Old is Gold 2 اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده مخصوصا با کلاه و عصا بدان عاشق نشده اما ...
Media Removed
🏼🌳 Old is Gold 2 اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده مخصوصا با کلاه و عصا بدان عاشق نشده اما در جستجوی چندمین زنه مشغول صحبت با عمو جعفر بودم که اومد نزدیک ما و گفت چی میگی دخترم!؟ اهل کجایی؟ داشتم میگفتم خوزستانی ام، بسرعت گفت از اونجا برام یه زن پیدا کن!؟ 🤣 عمو جعفر خندید گفت زشته، ... 💙👴🏼🌳
Old is Gold 2
اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده
مخصوصا با کلاه و عصا
بدان عاشق نشده اما در جستجوی چندمین زنه
مشغول صحبت با عمو جعفر بودم
که اومد نزدیک ما و گفت چی میگی دخترم!؟
اهل کجایی؟
داشتم میگفتم خوزستانی ام، بسرعت گفت از اونجا برام یه زن پیدا کن!؟ 😳😂🤣😱
عمو جعفر خندید گفت زشته، به ایشونم میگی؟ چه خبرته؟
دقیقا یادم نیست ۲تا زن داشت و میخواست سومی رو بگیره، یا ۳تا داشت هوس چهارمی در سر داشت...
عمو قدرت خان خسروی
۸۲ساله، ۲تا دختر و ۵تا پسر داشت!
برای من جالبتر از چندزن داشتنش، یه چیز دیگه بود، خان‌دایی عمو جعفر بودُ باغ متعلق به هردوتاشون بود!
بهش گفتم عمو قدرت چرا اینهمه زن گرفتی ( آخه فضولی مگه دختر!؟)🤔😉
گفت چرا نگیرم، سرحالم، پهلوونم، قدبلندم، قوی ام، پولدارم، خوشتیپم، خوشگلم، جوونم (عاشق پیرمرد پیرزنایی هستم که اینطوری از خودشون تعریف میکنن، با اینکه نزدیک به یک قرن از عمر و زندگیشون سپری شده ولی بازم میگن ما جوونیم- بعد ما جوونا همش میگیم پیریم، حوصله نداریم، خسته ایم، توان نداریم)😡
گفتم بر منکرش لعنت، ماشالله خیلی خوشتیپی، چشمهای قشنگی هم داری (از نزدیک سگ داشت چشاش، خیلی هم تنومند و قوی بود) ولی من براتون زن پیدا نمیکنم، خوب نیست چندتا زن دارید، به سهم خودتون راضی باشید 😂😅
داشت چپ چپ نگاهم میکرد که عمو جعفر گفت، خدا یکی، زن هم یکی 👍🏼👏🏼
منم گفتم احسنت، این درسته و سه تایی خندیدیم!
خلاصه کلی حرف زدیم و هر عکسی که میخواستم ازش بگیرم اخم میکرد و زول میزد توی دوربین یا با اخم به افق نگاه میکرد، بهش گفتم خوب بخند عمو، گفت خوب توام زن پیدا کن... ول کن نبود، منم فقط میخندیدم😂😅
عکسهاشو که نشونش دادم چقدر خوشحال شد، حیف که گوشیش هوشمند نبود براش بفرستم عکسش رو 😞
حیف تنظیمات اینستا سایز عکسهارو خراب میکنه، یه عکس تمام قد میخواستم ازش بذارم، که نصف میشد، با اینکه اینم ناقص شده!💙👴🏼🌳
۱۹ اَمرداد ۹۷
#امرداد #بروجرد #باغ #سفر #عکاسی_مستند #عکاسی_مستند_اجتماعی #پیرمرد #پدربزرگ #بابابزرگ #گفتگو #انرژی_مثبت #زندگی_زیباست #زندگی_خوب #زندگی_کن #عکاسی #documentaryphotography #lifeisbeautiful #oldman #vsco #vscocam #grandpa #grandfather
Read more
 #withgalaxy #russia #shotons9 راستش من فکر میکنم وقتی ما به جایی برای مدت کوتاهی سفر میکنیم درست ...
Media Removed
#withgalaxy #russia #shotons9 راستش من فکر میکنم وقتی ما به جایی برای مدت کوتاهی سفر میکنیم درست مثل این میمونه که به اقیانوس برسیم و یک پامون رو به آب بزنیم. با سفر کوتاه نه وارد جامعه میشیم و نه میتونیم با اقشار مختلف جامعه هم‌صحبت شیم نه از وضع زندگی و از مشکلات اجتماعی خبردار شیم و نه حتی از روی ... #withgalaxy #russia #shotons9
راستش من فکر میکنم وقتی ما به جایی برای مدت کوتاهی سفر میکنیم درست مثل این میمونه که به اقیانوس برسیم و یک پامون رو به آب بزنیم. با سفر کوتاه نه وارد جامعه میشیم و نه میتونیم با اقشار مختلف جامعه هم‌صحبت شیم نه از وضع زندگی و از مشکلات اجتماعی خبردار شیم و نه حتی از روی ظاهر آدم‌ها میتونیم به نتیجه ای برسیم ،چون حتی لباس و ظاهر و حال آدم‌ها بستگی به حال و روز و فصل و موقعیتی که ما شاید اتفاقی اونجا بوده باشیم داره.
اما ما با سفر به یه نقطه شروع میکنیم در خودمون جستجو کردن. پیش فرض‌ها و تصوراتمون رو از انبار ذهنمون بیرون میکشیم و مثل یه آلبوم تو منطقه ورقشون میزنیم.
#روسیه برای من پیش فرض‌های متفاوتی داشت و این تصاویر به سه دلیل وارد اون انباری شده بودن. یکی کتاب‌های دوران نوجوونی بود. رمان‌های قطور روسی که برای اون دوران ما در دست‌رس ترین بودن و من چه شبها که جلد جلد این کتابها رو تو ورق نمیزدم. تصاویری از کمونیسم ، سرما و جنگ از منطقه عجیب و با قدمت تاریخی به اسم شوروی.
یکی دیگه، هم‌کلاس‌های روسم بودن. دوستان نوجونی مثل خودم که پوست و مو و چشمانی روشن داشتن و قدهای بلند، و به غیر از اسم و فامیلی که نشون میداد از این منطقه هستن هیچ فرقی با بقیه نوجون‌های کلاس نداشتن. سومین روش رسیدن تصاویر هم عموی جوانم بود که از سال فروپاشی شوروی وارد مسکو شده بود، با خانمی روس ازدواج کرده بود و چند وقت یکبار با عکس‌ها، سوغاتی‌ها و داستان‌های روسی از زندگی‌اش در مسکو به ما سر میزد. داستان‌هایی که از خونگرمی و خجالتی بودن این مردم، غذاهای متفاوت و شکل زندگیشون میگفت.
این چند هفته سفر در روسیه با ورق زدن این آلبوم و ساعت‌ها در شهر راه رفتن گذشت و برای من این تصاویر رو ساخت که نه تمام مردم روس بلوند و قدبلند هستن و نه همه به یه شکل. از موی بلوند چشم آبی گرفته تا موهای مشکی و چشمان بادومی. نه همه لاغر و خوش اندامن و نه همه صبح تا شب مشغول نوشیدن ودکا! نه همه مردم به ادبیات کلاسیک علاقه دارن و نه همه مدرن و خوش لباس.
تو این چند روز غریبه‌ها بدون داشتن زبون مشترک کمکن کردن و اون تصویر مردم سرد و اخمو رو از توی ذهنم برداشتن. مسکو خیلی شهر تمیزی بود و مردم با ریتم تندی زندگی میکردن در حالی که سن‌پترزبورگ برام زیباتر بود و آروم تر بود با شب‌های روشن تابستونی. کازان شهر مسلمون‌ها و تاتارها و مساجد بود و سارانسک جایی کوچیک و بی سر و صدا با زنان مسیحی که با روسری به کلیسا میرفتن. همه در کشور ستاره‌ی سرخ.
پ.ن ممنون برای همه کامنت‌ها و توضیحات پست قبل :)
Read more
لطفا ورق بزنید. روز دوم سفر برنامه این بود که بریم بندر ترکمن. بارها اسم #بندر_ترکمن رو شنیدم و شنیدید. تصور ...
Media Removed
لطفا ورق بزنید. روز دوم سفر برنامه این بود که بریم بندر ترکمن. بارها اسم #بندر_ترکمن رو شنیدم و شنیدید. تصور من از اینجا یه بندر تر و تمیز و پر رفت و آمد از لحاظ تجاری بود. ولی چیزی که مشاهده کردم کاملا دید منو عوض کرد. متاسفانه اونجا بسیار کثیف بود و بوی نامطبوع، ساحل رو فراگرفته بود. مردم باید ... لطفا ورق بزنید.
روز دوم سفر برنامه این بود که بریم بندر ترکمن.
بارها اسم #بندر_ترکمن رو شنیدم و شنیدید.
تصور من از اینجا یه بندر تر و تمیز و پر رفت و آمد از لحاظ تجاری بود.
ولی چیزی که مشاهده کردم کاملا دید منو عوض کرد. متاسفانه اونجا بسیار کثیف بود و بوی نامطبوع، ساحل رو فراگرفته بود.
مردم باید خودشون دست به کار بشن چون از مسئولین بخاری بلند نمی شه.
.
سوار قایق موتوری شدیم و رفتیم به جزیره ی آشورا ده و اونجا هم که می تونست به یه جاذبه خوب برای جذب توریست تبدیل بشه بسیار نامرتب و آلوده بود.
در واقع فقط به اونجا رفتیم که رفته باشیم وگرنه چیز خاصی نداشت.
ناهار رو توی جزیره تو یه رستوران خوردیم که حسابی گوش می بریدن(اصطلاح گرون فروشی).
.
قرار شد منو سه تا از بچه های دیگه غذاهای مختلف سفارش بدیم و باهم شیر کنیم که طعم های مختلفو بچشیم.
.
ماهی صوف، چکدرمه(غذای خوشمزه محلی) و ماهی سفید(که البته توی بابلسر خودمون بارها خورده بودم).
.
بعد از بازدید از جزیره با همون قایقا برگشتیم ساحل و رفتیم بازارچه بندرترکمن که ظاهرا بازارچه معروفی بود.
فرق خاصی با بازارچه های دیگه نداشت 😕 و نمی دونم چرا معروف بود.
.
از همه اینا بگذریم لذت قدم زدن بین اقوام ترکمن و چشیدن سبک زندگیشون در کنار دوستان همسفر، بسی لذتبخش بود.
.
یه اتفاق خوبی هم تو بندر ترکمن افتاد. سروش رو بصورت اتفاقی اونجا دیدم که خیلی جالب بود برام. آدم وقتی دوستاشو یه جایی دور از وطنش می بینه واقعا می چسبه.
سفرنامچه گرگان به روایت تصویر
فروردین 97
قسمت دوم
Read more
(لطفا تا آخر بخوانید، و مرا در آبادی بخشی از ایران، یاری نمائید). سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان ...
Media Removed
(لطفا تا آخر بخوانید، و مرا در آبادی بخشی از ایران، یاری نمائید). سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان عزیز. . از فردا مجموعه جدید عکس‌هام رو ایشالا منتشر می‌کنم. . مجموعه‌ای که برای ثبتش تنها با کوله بیش از سی کیلومتر صحرا نوردی و ده ها کیلومتر پیاده روی کردم. . بیشترین هدف و نیتم از انتشار ... (لطفا تا آخر بخوانید، و مرا در آبادی بخشی از ایران، یاری نمائید).
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان عزیز.
.
از فردا مجموعه جدید عکس‌هام رو ایشالا منتشر می‌کنم.
.
مجموعه‌ای که برای ثبتش تنها با کوله بیش از سی کیلومتر صحرا نوردی و ده ها کیلومتر پیاده روی کردم.
.
بیشترین هدف و نیتم از انتشار مجموعه، معرفی مکانی بسیار تا بسیار منحصر به فرد و فوق العاده از ایرانه.
.
مکانی که با شناخته‌تر شدن و حضور مسافر و گردش‌گر به آنجا، بسیار آباد خواهد شد و رونق پیدا خواهد کرد.
.
در ابتدا نمی‌خواستم مکان رو معرفی کنم (تا نکند مردم اونجارو خراب کنند و یا باعث مزاحمت برای ساکنین اونجا بشن)، ولی زمانیکه با مردم محلی اونجا صحبت کردم، برعکس آنچه که فکر می‌کردم، خواستار شناخته شدن و حضور مسافر هستند تا ایشالا اونجا رونق پیدا کنه.
.
از تک تک شما دوستان و همراهان عزیز خواستارم، که این مجموعه عکس رو در پیج‌های خودتون بازنشر کنید، و یا در زیر پست‌هام، سایرین رو منشن کنین، و مکان رو ب سایر دوستان و آشنایان خود معرفی نمائید، و خودتون هم جهت گردش و حمایت از مردمش، به اونجا سفر کنید.
.
پیشاپیش ممنون از لطف، همراهی و حمایت تک تکتون😊🌹🌹🌹 .
پ.ن
حدود یکساله ک کمی این مکان شناخته شده.
بماند ک در چ شرایط آب و هوایی سفر کردم و عکس گرفتم و چ اذیت‌ها شدم🤦🙈 .
#nikoniran
Read more
🌍<span class="emoji emoji1f33b"></span> در بیبلوس (جبیل) معماری بازار یا سوک به قدری شکوهمند بود که فرصت نشد از جونیه بگم. یک روز در جونیه ...
Media Removed
🌍 در بیبلوس (جبیل) معماری بازار یا سوک به قدری شکوهمند بود که فرصت نشد از جونیه بگم. یک روز در جونیه موندیم. گفتم که جونیه شهری کوچیکه و فقط برای تفریح ساحلی مناسبه. جاذبه دیگه جونیه تلکابینش هست که تا حریصا شما رو بالا می‌بره. در حریصا چهار کلیسا در ارتفاع خیلی بالایی وجود داره و عده‌ای از مردم ... 🌍🌻
در بیبلوس (جبیل) معماری بازار یا سوک به قدری شکوهمند بود که فرصت نشد از جونیه بگم.

یک روز در جونیه موندیم. گفتم که جونیه شهری کوچیکه و فقط برای تفریح ساحلی مناسبه. جاذبه دیگه جونیه تلکابینش هست که تا حریصا شما رو بالا می‌بره. در حریصا چهار کلیسا در ارتفاع خیلی بالایی وجود داره و عده‌ای از مردم برای انجام امور دینی به اونجا میان و عده‌ای دیگه هم برای تماشا. مسلمان‌های ایرانی زیادی هم اونجا دیده میشن!
مثلا یه خانم و آقای سن بالای چادری و انگشتر به دستی رو دیدم که شمع نذری نخریدن و یکی از شمع‌های خاموش شده رو از یه قسمت دیگه برداشتند، روشن کردن و گذاشتن!
🚢🚗🚠
هزینه‌های جونیه:
وعده‌های غذایی: حدودا ده هزار لیره و بیشتر بنا به میل خودتون
هزینه حمل و نقل نداره چون همه چی بهم نزدیکه و پیاده میتونید برید.
هزینه اقامت قدری از بیروت و بیبلوس بیشتره چون شهر تفریحیه. از ۵۰ دلار شبی حداقل شروع میشه.
🌾🌱🌷
از همون لب خیابون میشه اتوبوس سوار شد و با ۴هزار لیره رفت به شهر زیبای بیبلوس که براتون ازش خواهم گفت.
۰
۰
۰
۰
#لبنان #جونیه #جبیل #بیبلوس #سفر #سفرنامه #عکس #تسچیر #کافه #گردش
Read more
تهران-شمال پیاده (روز سوم) صبح که بیدار شدیم و مشغول صبحانه بودیم صدای عبور چندتا آدمو از کنار چادر ...
Media Removed
تهران-شمال پیاده (روز سوم) صبح که بیدار شدیم و مشغول صبحانه بودیم صدای عبور چندتا آدمو از کنار چادر شنیدیم، سوال که کردیم فهمیدیم بله ما باید از آب عبور کنیم، خلاصه جمع و جور کردیم و زدیم به آب، دیگه مسیرو گرفتیم به دندون تا اینکه از دور روستای یالرود رو دیدیم، تو یالرود یه وانت پیکان گرفتیم و رفتیم ... تهران-شمال پیاده (روز سوم)
صبح که بیدار شدیم و مشغول صبحانه بودیم صدای عبور چندتا آدمو از کنار چادر شنیدیم، سوال که کردیم فهمیدیم بله ما باید از آب عبور کنیم، خلاصه جمع و جور کردیم و زدیم به آب، دیگه مسیرو گرفتیم به دندون تا اینکه از دور روستای یالرود رو دیدیم، تو یالرود یه وانت پیکان گرفتیم و رفتیم بلده، از اونجا هم یه راننده خیلی باحال مارو برد تا کجور، توی کجور خرید کردیم و آماده رفتن به جنگل شدیم، اونجا هم سوار وانت یکی از بچه های کجور به نام محمود شدیم، تو راه کلی باهاش گپ زدم و کلی اطلاعات گرفتم، متوجه شدم مردم کجور همه شون کورد هستن و حدود ۴۰۰ سال پیش تبعید شدن به کجور، بعد از ۱۵ کیلومتر رسیدیم به معدن ذغال سنگ نهرودبار که ابتدای جنگل نوردی ما بود، نهار رو زدیم و راه افتادیم، اینجا دیگه زیباترین قسمت سفر بود، همه جا سبز، همه جا زندگی، همه چی زیبا و... یه چند ساعتی رفتیم تا رسیدیم به یه محل مناسب برای چادر زدن و شب مانی و ...
Read more
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون ...
Media Removed
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم قدر نگاهتون و توجهتون رو من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم برای مردم ایران، تنها حامی ما مردم ایران بودن مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن ایرانی که داره سخت ... از همه شما ممنونم
من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ،
راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود.
من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم
قدر نگاهتون و توجهتون رو
من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم
برای مردم ایران،
تنها حامی ما مردم ایران بودن
مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن
ایرانی که داره سخت تو این شرایط دوام میاره
و هرکی از یه سمتی بهش حمله میکنه.
خیلی ها این وسط برای منافع خودشون یا به هر دلیلی از ایران میرن.
اما شاید حتی یک نفر پاش وای سه!
من دورِ خودم پر از اون یک نفر ها میبینم،
من همیشه اون کاری رو میکنم که نمیشه،
من اونجایی هستم که نباید.
و دلم برای اون مردمی میتپه که هستن.
این شاید ادای یک جنگ بود ، اما من همه عمر جنگیدم.
مردمم دارن هنوز برای زنده موندن تو یه کشور غنی میجنگن.
ما الان واقعا جنگیدیم ولی شما نمایشش رو دیدید.
برای خیلی ها حتی حمایت کردن از ما بصورت معنوی هم سخت بود ،چون حمایت از ما منافعی براشون نداشت.
اما من برای اسم ایران به اندازه خودم همه کار کردم و میکنم.
درست کردن فیلم اینجا خیلی طول میشکه اما سعی میکنم زودتر بگذارم.
اینقدر بهتون بگم که تشویق نا تموم تماشاچی ها و صدایی که از بین جمعیت اسم من رو صدا زد، مشاور ریس جمهور بود، و چه افتخاری بزرگتر از این که بین ۱۳۰ شرکت کننده از ۳۰ کشور اسم تو رو از ایران صدا کنند.
و وقتی پرچم ۱۵ متری ایران رو اونجا توی برنامه نشون دادیم همه احساساتی شدند.
تقریبا هرکسی به ما رسید بشدت از اجرای ما لذت برده و ما رو تحسین میکرد و میگفت شما ایرانی ها عجیب هستید.
من کلمه کلمه رو حفظ کردم چون اینا هدیه ای که من میخوام با خودم برگردونم ایران.
تا با شما که ما رو حمایت کردین به اشتراک بگذارم و اونها هم که براشون اهمیت نداشت رو هم خوشحال کنم.
حالا من موندم با بدهی این سفر که ۶ ماه کار کنم تا جبران شه.
ما و ۸۰ ملیون نفر...
حیف ،حریف ما نزد تو گل خودش که شما خوشحال تر شید.
Photo by: @alibayat.ir
#ارشااقدسی #حمایت_از_بدلکاران #ارشا_اقدسی #persianknight #stunt13 #arsha13 #arsha #arshaaghdasi #serbia #just_out_festival #شوالیه #شوالیه_ایرانی #persian_knight #iranianstunt #persianstunt #iranian_knight #iran
Read more
. تو یکی از پست های قبلیم گفتم زندگی هیپی توی ۳ روز بهم یک سری نکته یاد داد : . ۱- #قناعت خیلی مهمه، ...
Media Removed
. تو یکی از پست های قبلیم گفتم زندگی هیپی توی ۳ روز بهم یک سری نکته یاد داد : . ۱- #قناعت خیلی مهمه، توی شهر ما دنبال رستوران های خوب و جدیدیم ولی اونجا صبحانه فقط یک عدد موز بود و هیچ . ۲-متوجه شدم خیلی از #کارای_روزمره که ماها توی شهر انجام میدیم، کم اهمیت هستن و بجای هزار بار چک کردن موبایل میتونیم ... .
تو یکی از پست های قبلیم گفتم زندگی هیپی
توی ۳ روز بهم یک سری نکته یاد داد :
.
۱- #قناعت خیلی مهمه، توی شهر ما دنبال رستوران های خوب و جدیدیم ولی اونجا صبحانه فقط یک عدد موز بود و هیچ
.
۲-متوجه شدم خیلی از #کارای_روزمره که ماها توی شهر انجام میدیم، کم اهمیت هستن و بجای هزار بار چک کردن موبایل میتونیم کتابهای کوچیک بخونیم .
۳-یادمون نره که ما #پول در میاریم که خوشحال باشیم، نه اینکه انقدر به فکر کار و‌ پول باشیم که خوشهامون رو‌ از دست بدیم
.
من و مینا اونجا کلی قدم زدیم و زندگی رو که گذروندیم رو مرور کردیم، حال و هوامون شده بود مثل #روزهای_اول_دوستی 😌
______
حال دلتون چطوره؟ میدونید برنامه و هدف داشتن خیلی به من انگیزه قوی زندگی کردن میده، شما برنامه چیدین برای آینده ی نزدیک؟
_____________________________________________
#سفر #کیمیاگر #کتاب #پس_زندگی_چیه #ایران #mustseeiran #iran #travel #livethelifeyoulove
Read more
‌ هر روز از پیمایش و تو یه پست و یه کلیپ که درست کردم میزارم ‌ ‌ روز اول مسیر پیمایش نئور، باغداگول، سوباتان ‌ ساعت یازده صبح از قزوین با نینا به سمت اردبیل، روستای بودالالو راه افتادیم. ( روستای بودالالو حدود سی کیلونتری اردبیل هست.) ‌ تا اردبیل هیچ هایک کردیم و یه دانشجوی ارشد مکانیک دانشگاه ...
هر روز از پیمایش و تو یه پست و یه کلیپ که درست کردم میزارم ‌

روز اول مسیر پیمایش نئور، باغداگول، سوباتان

ساعت یازده صبح از قزوین با نینا به سمت اردبیل، روستای بودالالو راه افتادیم. ( روستای بودالالو حدود سی کیلونتری اردبیل هست.) ‌
تا اردبیل هیچ هایک کردیم و یه دانشجوی ارشد مکانیک دانشگاه خواجه نصیر به نام آقا هادی که کوهنوردم بود ما رو تا روستای بودالالو رسوند. (ساعت ۴:۱۵ عصر به بودالالو رسیدیم )
من و نینا تا دریاچه رو با یه پژو GLX که سه تا سرنشین پیرمرد باحال بازنشسته و خسته اردبیلی داشت هیچ زدیم. ( متاسفانه به دلیل خستگی بیش از حد پیرمردها نتونستیم عکسی ازشون داشته باشیم 😐 )
ساعت ۴:۴۵عصر به دریاچه رسیدیم. دریاچه از اون‌چیزی که تو فکرمون بود و تو عکسها دیده بودیم بزرگتر بود و البته کمی متفاوت تر. 🤔
بطور اتفاقی با یه گروه ۴۵ نفره از هیچهایکرهای ایران 🙄 که تو سفر جنوب هم بعضی هاشونو دیده بودیم برخورد کردیم و کنارشون چادر زدیم 🏕 و ادامه سفرمونو باهاشون همراه شدیم.
شب و کنار دریاچه و زیر بارون و باد و رعد و برق ⛈ به صبح رسوندیم.
قرار شد فردا ساعت ۱۰ آماده حرکت به سمت باغداگول بشیم ( گروه هایی که صبح دیر بیدار میشن و خیلی دوست دارم 😁 ) ....

پ ن ۱: قیمت نیسان های روستای بودالالو تا دریاچه خیلی متغیره. سعی کنید یه مقدار اونجا بمونید قیمتها شکسته میشه چون رقابت زیاده 🤔

پ ن ۲: کنار دریاچه دستشویی و آب لوله کشی نیست ولی چشمه داره و برای دستشویی باید یه کوه و بری بالا تا کسی بهت اشراف نداشته باشه 😁 سیزدهم یکهزار و سیصد و نود و هفت
شاد باشید و زندگی کنید😊😊😊

#wonderful_iran #hichhiking #neor_lake #sobatan #talesh #ardebil #iran

#سوباتان #نئور #هیچهایک #هیچهایکر #کوله_گردی #تالش #اردبیل #گیلان #ایران
Read more
هوالرحمن . <span class="emoji emoji1f4a2"></span> #آخوندا ما رو ول نمی کنند...- . یکی از #اساتید ریاضی #دانشگاه_تهران نقل میکرد: . ...
Media Removed
هوالرحمن . #آخوندا ما رو ول نمی کنند...- . یکی از #اساتید ریاضی #دانشگاه_تهران نقل میکرد: . قرار بود جمع منتخبی از اساتید و #نخبگان ریاضی برای شرکت در #کنفرانسی بین المللی به یکی از کشور های غربی برن. . وقتی سوار هواپیما شدم دیدم یه #روحانی تو هواپیماست. . به خودم گفتم بفرما؛ اینا سفر ... هوالرحمن
.
💢 #آخوندا ما رو ول نمی کنند...-
.
یکی از #اساتید ریاضی #دانشگاه_تهران نقل میکرد:
.
قرار بود جمع منتخبی از اساتید و #نخبگان ریاضی برای شرکت در #کنفرانسی بین المللی به یکی از کشور های غربی برن.
.
وقتی سوار هواپیما شدم دیدم یه #روحانی تو هواپیماست.
.
به خودم گفتم بفرما؛ اینا سفر خارجی هم ما رو ول نمیکنن.😒
.
رفتم پیشش نشستم بهش گفتم: حاج آقا اشتباه سوار شدید #مکه نمیره😝
گفت: میدانم🤗
گفتم: حاجی قراره ما بریم کنفرانس علمی؛ شما اشتباهی نیاین😏
گفت: میدانم
دیدم کم نمیاره.
.
جدیدترین و پیچیده ترین مساله ریاضیمو که قرار بود تو کنفرانس مطرح کنم داخل برگه نوشتم دادم بهش، گفتم شما که داری میای کنفرانس بین المللی ریاضی اونم تو یه کشور خارجی حتما باید ریاضی بلد باشید.
اگر ریاضی بلدید این سوال رو حل کنید ، برگه رو بهش دادم و خوابیدم.
.
از خواب که بیدار شدم دیدم داره یه چیزایی تو برگه مینویسه.
.
گفتم: #حاجی عجله نکن اگه بعدا هم حلش کردی من دکتر فلانی هستم از دانشگاه تهران. جوابشو بیار اونجا بده.😂
.
دوباره خوابیدم.😴
بیدار که شدم دیگه نمی نوشت، گفتم چی شد؟
.
📝برگه رو بهم داد و گفت:
سوالت چهار راه حل داشت سه راه حل نوشتم و اون راهی هم که ننوشتم بلد بودی.😁
.
شوکه شده بودم
ادامه داد: این هم مساله منه اگر تونستی حلش کنی من #حسن_زاده_آملی هستم از قم.........
.
بعدها فهمیدم که به ایشون لقب #ذوالفنون را دادند و ایشان در تمامی علوم صاحب نظر بود.
.
تا جایی که دورانی که پا تو سن نذاشته بود در هفته روزی یکبار عده ای از #پروفسور های #فرانسه و سایر کشور های #اروپایی برای کسب علم و ریاضی و نجوم خدمت ایشان میرسیدند.
.
حالا نظر این عالم بزرگ درباره رهبر معظم #انقلاب #امام_خامنه ای مدظله العالی:
.
"گوش تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوششان به دهان #حجت_بن_الحسن(عج) است." .
این جملات وقتی بیش تر معنا پیدا می کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت ا... طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن زاده فرموده اند: حسن زاده را کسی نشناخت جز #امام زمان.
.

#علامه_طباطبايى
#علامه_حسن_زاده
#وعده_ديدار_كنار_شهداء
#مقام_معظم_رهبرى
#تا_شهادت_راهی_نیست
#التماس_دعا
#موقت
ياعلى مدد
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ خدایا ... تو زیباترین "ﺣﻀﻮﺭ" ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ ... ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ... ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ...
Media Removed
️ خدایا ... تو زیباترین "ﺣﻀﻮﺭ" ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ ... ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ... ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ ... ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕ ... ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺶﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪاﺕ ... ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﯽ ... ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ... ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ... ❤️❤️❤️❤️
خدایا ...
تو زیباترین "ﺣﻀﻮﺭ" ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ ...
ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ... ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ ...
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕ ...
ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺶﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪاﺕ ... ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﯽ ...
ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ... ﺧﺪﺍﯾﺎ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻧﻪ ﻏﺼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ براﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪﻫﺎ... ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ﭼﺸﻤﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺭﯼﺷﺪﻥ ﻭ گیاهان ﺩﺭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﭘﯿﺪﺍ می‌کنند.
ﮐﻮﻫﻬﺎ ﺑﺎ ﻗﻠﻪﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻮﺝ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ عــشــق ... ﭘﺲ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ آﻥ ﺟﺎﯼ ده ....
.
آمین .
سلاااام عزیزای دلم 🙋
خوب و خوش و سلامتید شکر خدا؟
طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق انشالا 🙏
.
ممنووونم بابت احوالپرسیاتون همیشه مهربونا ❤ یه مدتی در سفر بودم به همراه خونواده و وقت هم بسیار تنگ ولی هر لحظه به یادتون هستم و دلتنگتون .... از طرفی حقیقتش نمیدونم پستهایی که از طبیعت میذارم خوشایندِ یا ناخوشایند، چون به ظاهر برای عده ای سوءتفاهم شده ... ولی همین قدری بگم که اگرچه بعد مسافت باعث دوری من از ایران شده ولی قلبم لحظه لحظه برای ایران و عزیزانم در اونجا میتپه ❤
به هر حال این پست هم بهونه ای برای احوالپرسی با شما عزیزانم بود😊
.
.
پ ن: عکس هم مربوط به یکی از بکرترین، زیباترین و معروفترین سواحل یونان هستش که شن ساحلش به رنگ صورتی بوده و گویا اینقدر این رنگ صورتی زیبا و جذاب بوده برای توریست ها که به گفته خود یونانی ها خیلی از توریست‌ها به عنوان یادگاری از این شن برداشتن تا جاییکه که رنگ صورتی ساحل کم رنگ شده و الان هم جز مناطق حفاظت شده اونجاست 😐 .
.
.
.
.
روز و روزگارتون بر وفق مراد عزیزای دوست داشتنی 🍃🌺🍃
Read more
‌ نیکولای مردِ دریاست. خودِ دریاست. ‌ یک‌ ملوان بازنشسته‌س و با کشتی جاهای زیادی از دنیا کاوش کرده. ...
Media Removed
‌ نیکولای مردِ دریاست. خودِ دریاست. ‌ یک‌ ملوان بازنشسته‌س و با کشتی جاهای زیادی از دنیا کاوش کرده. متولد ازبکستانه و همونطور که در پست قبلی بهتون گفتم، حدود ۱۵۰۰ کیلومتر از مسکو تا شبه‌جزیره‌ی کریمه رو هیچ‌هایک کرده. ‌ پرسیدم: «می‌خوای موقع برگشت هم هیچ‌هایک کنی؟» گفت: «برنامه‌ی برگشت ...
نیکولای مردِ دریاست. خودِ دریاست.

یک‌ ملوان بازنشسته‌س و با کشتی جاهای زیادی از دنیا کاوش کرده. متولد ازبکستانه و همونطور که در پست قبلی بهتون گفتم، حدود ۱۵۰۰ کیلومتر از مسکو تا شبه‌جزیره‌ی کریمه رو هیچ‌هایک کرده.

پرسیدم: «می‌خوای موقع برگشت هم هیچ‌هایک کنی؟» گفت: «برنامه‌ی برگشت ندارم. اومدم بمونم. دارم دنبال کار می‌گردم.» پرسیدم: «خونواده؟» گفت: «بچه‌هام بزرگ شدن و واسه خودشون کسی شدن، به من نیازی ندارن.»

نیکولای ناهار خوشمزه‌ای درست کرد و یه ظرف آورد برای من هم کشید. ترکیبی بسیار خوشمزه از سبزیجات و ماهی و سیب‌زمینی آب‌پز بود. بهش گفتم: «این خیلی خفنه. چی شد اینقدر آشپزیت خوب شد؟» گفت: «من ازبکستانی هستم. اونجا مردها همه آشپزی بلدن. در ازبکستان مهارتِ آشپزی برای مردها مایه‌ی افتخاره.»

نیکولای زلال‌ترین آدم روی زمین بود و همیشه خندون. یادمه یک شب که تا صبح بیرون بودم حوالی ساعت ۵ رسیدم هاستل، از پله‌های جیرجیروی تختم رفتم بالا و دراز کشیدم که بخوابم. تازه چشام گرم شده بود که صدای آلارم گوشی نیکولای در اومد. بیدار شد. کنار تختش ایستاد و حدود ۱۵ دقیقه ورزش کرد.

ظهر که بیدار شدم بهش گفتم: «چقدر خفنی. هر روزِت اینجوری شروع میشه؟» گفت: «پنج تا بیماری داشتم. نمره‌های چشم‌هام در مجموع ۶ بود. ولی بدون هیچ دارویی همه رو درمان کردم. همه‌ش هم از طریق آموزه‌های میرزاکریم نوربِکوف بوده.»

در مورد میرزاکریم نوربکف چیز زیادی نمی‌دونم فقط می‌دونم یک دکتر و درمانگر متولد ازبکستانه که نظام درمانی خاص خودش و شاگردهای زیادی از سرتاسر دنیا داره. معتقده هر آدمی یک قدرت درونی داره تا بدن و روح رو تحت کنترل خودش دربیاره، ظرفیت‌های درونیش رو فعال کنه و با طبیعت به هارمونی برسه.

عجب چیزهای خفنی می‌بینه آدم در سفر. جالبیش اینجاست هرچی بیشتر می‌ری می‌بینی کمتر می‌دونی و بیشتر باید بری.






‌‌ #جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی #روسیه #کریمه #هیچهایک
#کارداوطلبانه #کاردرسفر
Read more
. سومین روز سفرم به مشهده، سفری که نه کاری هستش و نه ماموریتی ؛ و فقط و فقط زیارت هست و #تدبیر_منزل <span class="emoji emoji263a"></span> . با ...
Media Removed
. سومین روز سفرم به مشهده، سفری که نه کاری هستش و نه ماموریتی ؛ و فقط و فقط زیارت هست و #تدبیر_منزل . با این حال؛ وقتی بچه های #فارس لطف کردن و دعوت کردن تا سری به دفترشون بزنم؛ نتونستم که نه بگم . . صبح پنج شنبه ای یکساعت و نیمی در خدمتشون بودم و اندک تجربه ای رو در همین مدت کوتاه تقدیمشون کردم . . بهشون ... .
سومین روز سفرم به مشهده، سفری که نه کاری هستش و نه ماموریتی ؛ و فقط و فقط زیارت هست و #تدبیر_منزل ☺
.
با این حال؛ وقتی بچه های #فارس لطف کردن و دعوت کردن تا سری به دفترشون بزنم؛ نتونستم که نه بگم .
.

صبح پنج شنبه ای یکساعت و نیمی در خدمتشون بودم و اندک تجربه ای رو در همین مدت کوتاه تقدیمشون کردم . .

بهشون گفتم که رسانه و خبرنگاری برنده این جنگ رسانه ای میشه که منفعل نباشه و فعال باشه ، گفتم خبرنگار باید یک کُنشگر فعال باشه و به چالش بکشه مشکلات و نقائص رو . .

گفتم خبرنگاری موفقه که فقط نقاط ضعف و منفی رو نبینه و خوبی ها و کارهای خوب رو؛ از هر شخص و نهاد و گروه و حزب؛ ولو اینکه باهاشون موافق نباشه ببینه و منعکس کنه ‌.
.

گفتم که از تجربیات بقیه استفاده کنن و صرفا نخوان که همه چیز رو خودشون تجربه کنن .
باهاشون خیلی حرفها زدم در همین زمان کوتاه؛ امید که کاربردی باشه براشون عرایضم .
.

پی نوشت : تقریبا هر شهر و استانی که رفتم و میرم؛ بچه های اهل رسانه و #خبر و #فضای_مجازی شون لطف داشتن و گپ و گفتی ولو کوتاه با هم داشتیم؛ اما جایی که بیست و پنج ساله اونجا #سابقه کار دارم، به اندازه دقیقه ای هم نخواستن تا شاید اندک تجربه ای رو که #احتمالا هست برای بقیه جوان ها و تازه کارها؛ بیان کنم و انتقال بدم . .

احیانا دوستان بی نیاز از انتقال تجربیات هستن و شاید منتظرن تا زودتر خبری مثل سفر بی بازگشت مرحوم #قاسم_افشار از من بشنون که واسه بعضیاشون اینطوری بشه که آخی حیف شد!!! واقعا ! و بعضی هاشونم بگن : آخیش ؛ الهی شکر؛ از دستش راحت شدیم 😊☺
.
در هر حال فعلا نفس می کشیم و زنده ایم تا وقتی که #او بخواد و اراده کنه؛ ولو اینکه خاری در چشم و استخوانی در گلو باشیم برای برخی #حضرات ☺
.
تا خدا چه خواهد؛ برایمان .

#والعاقبه_للمتقین .

پنج شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۷
.

#مشهد_مقدس
Read more
#سفر_به دزفول_سرزمین_عجایب . . . . . . . ... سفر به دزفول از اون سفرایی بود که هیچ وقت فراموش نمیشه و جزو اون دسته مکانهایی شد که به خودم قول دادم هر سال برم کلا جاهایی که اب هست رو من بیشتر دوست دارم دزفولم که پر از اب و تنگه و کوه و دشت دریاچه وجزیره خلاصه هر چی بخوای پیدا میکنی اونجا .... راستی ... #سفر_به دزفول_سرزمین_عجایب
.
. .
.
.
.
. ... سفر به دزفول از اون سفرایی بود که هیچ وقت فراموش نمیشه و جزو اون دسته مکانهایی شد که به خودم قول دادم هر سال برم 😊 کلا جاهایی که اب هست رو من بیشتر دوست دارم 😁😂 دزفولم که پر از اب و تنگه و کوه و دشت دریاچه وجزیره خلاصه هر چی بخوای پیدا میکنی اونجا 😍😂 .... ⭕راستی برنامتون برا عید چیه ؟ کجا میرید؟ 🌹جای همه رفقا حسابی خالی بود ❤
.. ..
..
...
.
.
.
#تنگه #دریاچه #دزفول #طبیعتگرد #کوله_گرد #بکپکر #هیچهایکر #کمپر #کمپ #ایران #ایرانگردی #ماجراجویی #ماجرا #توریست
#تور #دزفول #شهیون .
.
.
.
.
#tourist #camp #camper #lake #backpacker #gobackpack #vw #iran #dezfull
Read more
شما! بله خود شما! خود خودت مسئول شرایط و وضعیت زندگیت هستی، پس غر زدن رو کنار بزار و برای تغییر و پیشرفت ...
Media Removed
شما! بله خود شما! خود خودت مسئول شرایط و وضعیت زندگیت هستی، پس غر زدن رو کنار بزار و برای تغییر و پیشرفت تا اونجا که میتونی تلاش کن، مطمئن باش به زودی جواب میگیری و موفق میشی.🏻 پی نوشت: اینجا آلاشته که به دعوت گروه “چادرگرد” و “لپور” هفته ی گذشته افتخار داشتم در کنار جمعی از بزرگان گردشگری این سفر ... شما! بله خود شما! خود خودت مسئول شرایط و وضعیت زندگیت هستی، پس غر زدن رو کنار بزار و برای تغییر و پیشرفت تا اونجا که میتونی تلاش کن، مطمئن باش به زودی جواب میگیری و موفق میشی.😃👍🏻
پی نوشت: اینجا آلاشته که به دعوت گروه “چادرگرد” و “لپور” هفته ی گذشته افتخار داشتم در کنار جمعی از بزرگان گردشگری این سفر خوب رو تجربه کنم.
@camping_group
@lapoor_trip
Read more
<span class="emoji emoji1f33f"></span> خیلی‌ها از من میپرسن چرا بیشتر تنهایی سفر می‌کنم؟ برای خیلی‌ها هم جالبه که اصلاً چه جوری میشه تنهایی ...
Media Removed
خیلی‌ها از من میپرسن چرا بیشتر تنهایی سفر می‌کنم؟ برای خیلی‌ها هم جالبه که اصلاً چه جوری میشه تنهایی سفر کرد به طور کلی من مخالف جمعی مسافرت رفتن نیستم و گروهی هم میرم، ولی خب همسفر خیلی مهمه… مخصوصاً توی سفرهای خارج از کشور ترجیح میدم تو این سبک سفرهام که تفریحی نیستن و قرار نیست بمونم هتل و ... 🌿
خیلی‌ها از من میپرسن چرا بیشتر تنهایی سفر می‌کنم؟ برای خیلی‌ها هم جالبه که اصلاً چه جوری میشه تنهایی سفر کرد

به طور کلی من مخالف جمعی مسافرت رفتن نیستم و گروهی هم میرم، ولی خب همسفر خیلی مهمه… مخصوصاً توی سفرهای خارج از کشور

ترجیح میدم تو این سبک سفرهام که تفریحی نیستن و قرار نیست بمونم هتل و رلکس کنم (با هتل نرفتن، کلی توی هزینه‌ها صرفه‌جویی میشه) و میخوام با فرهنگ و مردم اونجا آشنا بشم،
یا خودم تنها باشم و با کوله‌پشتیم صبح‌ها بزنم بیرون و آخر شب برگردم هاستلم یا اگر قراره همراه داشته باشم، اونم شبیه من باشه و چیزهایی که برای من مهمه، واسه اون هم مهم باشه تو سفر چون اگه غیر از این باشه، هر دو نفر اذیت میشن
.
پ‌ن: سعی میکنم سوالهایی که زیاد تو دایرکت پرسیده میشه رو به طور خلاصه توی پست‌هام جواب بدم
.
#عکاسی_با_موبایل
#bruges #bruge #belgium #europe #eurotrip #eurotrip2018
Read more
 #یک_شب_تنهایی_من #قشم #شماعی_زاده #دوست #زن #آزادی # تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه ...
Media Removed
#یک_شب_تنهایی_من #قشم #شماعی_زاده #دوست #زن #آزادی # تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه پسر هشت ساله داره کارای خونه رو که کردم این میز ساده رو چیدم منتظرش بودم بیاد شام بریم بیرون راستش ماهی چند روز دوست ندارم آشپزی کنم و به خودم استراحت میدم مخصوصا اگه تنها باشم شده با یه سیب زمینی سرخ کرده ... #یک_شب_تنهایی_من
#قشم #شماعی_زاده
#دوست #زن #آزادی #
تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه پسر هشت ساله داره کارای خونه رو که کردم این میز ساده رو چیدم منتظرش بودم بیاد شام بریم بیرون راستش ماهی چند روز دوست ندارم آشپزی کنم و به خودم استراحت میدم مخصوصا اگه تنها باشم شده با یه سیب زمینی سرخ کرده خودمو سیر میکنم فقط گاهی برای تنهایی خودم میز حسابی میچینم اونم زمانی که چندین روز قراره تنها باشم. باید سفارش روز بعد مشتریمو از انبار خارج میکردم و میاوردم خونه که ارسال کنم به دوستم زنگ زدم باهاش هماهنگ کردم که نیاد پشت در بمونه رفتم دنبال کارم ولی مثل همیشه همه چی دیدم و قیمت کردم آخر کار خودمو انجام دادم موقع برگشتن دوتا نون بربری کنجدی برای صبحانه خریدم رسیدم خونه دیدم گوشیم خاموش شده به دوستم زنگ زدم گفت اومده پشت در و برگشته کلی نازشو کشیدم که دوباره برگرده.برگشت و سه تایی رفتیم رستوران فطایر شام خوردیم اونجا هم کلی حرف زدیم من نزاشتم پسرش احساس تنهایی کنه هر طور شده یه جوری وارد بحثش میکردم یا سکوت میکردم که حرف بزنه از رستوران اومدیم بیرون یه آهنگ از شماعی زاده دانلود کرده بودم:
توخورشید منی من آفتابش
تو ماه روشنی من مهتابش
گلی که کاشتی درقلبم بپا
نکنه بدی با اشکم آبش
تو رو می خوام وگرنه یار بسیار
گلی مخوام وگرنه خار بسیار
گلی می خوام که در سایه اش باشم
وگرنه سایه ی دیوار بسیار
صدای ضبط رو بلند کردیم و دوتایی با صدای بلند این آهنگ نیمه مسخره اما خاطره انگیز دهه شصتی رو خوندیم و گوش کردیم از قبل مجتمع ستاره آهنگ شروع شد تا سیتی یک و سیتی دو بعدش سینما دریا و دوباره سیتی دو و سیتی یک
آهنگ که تموم شد یه حال خیلی خوبی داشتیم و برگشتیم خونه چای و میوه خوردیم و از همه چیز حرف زدیم پسرش هم پی اس بازی میکرد و به نظر میومد از شبی که با دوتا دیونه گذرونده بدش نیومده تا ساعت سه صبح بیدار بودیم
دوستم گفت امشب خیلی خوش گذشت
گفتم ما خوش گذروندیم
خیلی ساده
با یه دور تو شهر زدن و یه آهنگ قدیمی ولی واقعا خوش گذشت.
زنا نیاز دارن گاهی فقط حتی چند ساعت بدون مسولیت و بدون فکر کردن به همه چی فقط برای خودشون و حال و هوای اون لحظه شون باشن و این حس حتما با پول خرج کردن و سفر و خرید ارضا نمیشه
گاهی خیلی ساده تر از این حرفهاست و ما یادمون رفته.
پی نوشت: اون رومیزی زرد یه پارچه بود از بازار قدیم خریدم
سوزن دوزی روی حریره با قیچی دورشو شکل دادم و شمع زدم که نخ کش نشه تو بازار قدیم قشم پارچه های قشنگی میشه به عنوان رومیزی و گاهی کوسن خرید حتما قرار نیست لباس بشن🤗
Read more
توی راه پیدا کردن جای کمپ، با فواد آشنا شدیم. فواد بهمون یه جای امن واسه کمپ معرفی کرد ؛ بهمون توضیح داد ...
Media Removed
توی راه پیدا کردن جای کمپ، با فواد آشنا شدیم. فواد بهمون یه جای امن واسه کمپ معرفی کرد ؛ بهمون توضیح داد که چون اونجا محل رفت و امد کولبراست و گاها ممکنه درگیری صورت بگیره نمیشه هرجایی کمپ کرد . رفتیم روی یکی از تپه ها بین صخره ها مستقر شدیم. توی گردنه ته ته قدم به قدم و سر هر پیچ یه کبابیه. کبابی با قیمت پایین ... توی راه پیدا کردن جای کمپ، با فواد آشنا شدیم. فواد بهمون یه جای امن واسه کمپ معرفی کرد ؛ بهمون توضیح داد که چون اونجا محل رفت و امد کولبراست و گاها ممکنه درگیری صورت بگیره نمیشه هرجایی کمپ کرد . رفتیم روی یکی از تپه ها بین صخره ها مستقر شدیم.
توی گردنه ته ته قدم به قدم و سر هر پیچ یه کبابیه. کبابی با قیمت پایین و گوشت خوبی که همونجا جلو چشمت سلاخی میشه. بعد مسقر شدنمون بچه ها رفتن واسه شام کباب بگیرن از کبابی خود اقا فواد، که وقتی برگشتن فهمیدیم حسابی شرمنده مون کرده و مارو مهمون کرده🌹 شام و خوردیم و نشسته بودیم دور آتیش که خودش اومد پیشمون.. دور آتیش نشسته بودیم و چایی میخوردیم و به قصه ی زندگی مردانی گوش میکردیم که واسه زندگیشون جونشون رو کف دستشون میذارن و دل به این کوه ها میدن. که گاها چندین روز به کمین میخورن و بدون اب و غذا تو کوه میمونن، که تو زمستون سخت اینجا روزها با ۵۰ کیلو بار توی برف کوهنوردی میکنن. یخ میزنن، کشته میشن، ولی پا پس نمیکشن... فواد میگفت مرزبانا بعضی وقتا که بارهاشونو میگیرن، بار رو کنار جاده اتیش میزنن، میگفت اینکه ببینیم بار رو اتیش زدن خیلی سختتره تا اینکه توقیف کنن و ببرن، میگفت اونجوری دلمون خوشه حداقل یکی استفاده شو میکنه!... گفتیم اخه ۱۵۰ هزارتومن واسه اینهمه سختی؟ گفت چاره ای نیست، نرخشو ما تعیین نمیکنیم. وقتی چاره ای نداشته باشی، راضی میشی.
این کولبرایی که ازشون حرف میزنم، همه جوونای ساده روستایی نیستن، اینا خیلیاشون تحصیل کردن، لیسانس و فوق لیسانس دارن.. نیروهای جوون این کشورن. ولی خانواده و خاک و نون و اب پاگیرشون کرده..
فواد پاشد و باهامون خدافظی کرد و رفت. ما موندیم و فکر حرفاش و این اسمون بی نهایت بالای سرمون، کهکشان راه شیری که ما یک نقطه ازش رو تشکیل دادیم و انقدر قصه داریم... دشت روبرومون که چراغ شهرهای مرزی عراق بهمون چشمک میزد و صخره هایی که حس میکردیم کنار هرکدومشون یه کولبر نشسته بود و به اسمون نگاه میکرد...
.
.
#صحرا_میره_سفر
#کردستان_نامه_صحرا .
پ.ن: توی کلاس نجوم، وقتی فهمیدم این کهکشانی که توی عکس اول میبینین، امتداد یه قسمتی از کهکشان راه شیریه که خودمون توش زندگی میکنیم، وقتی فهمیدم راه شیری یه نقطه س توی دنیایی که بی نهایته، فهمیدم چقدر ما میتونیم هیچ باشیم، که همین یه نقطه توی دنیا، چقدر داستان داره، چقدر خوبی و بدی داره، چقدر حرص و جوش و منم منم داره... کاش همه اونایی که فکر میکنن این زمین فقط واسه زیر پای اونا افریده شده، بدونن که توی جهان،حتی اندازه یه نقطه هم نیستن.
Read more
. ورق بزنید . تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین ...
Media Removed
. ورق بزنید . تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین شهر )،اونجا میخوابیم،اگه خیلی عجله داشته باشیم،ظهر حرکت میکنیم برا شمال و یا یکی دو روز میمونیم.،، اما چون اونجا خودم شش سال زندگی کردم و نوید هم از کودکی زندگی کرده،دوستان خوبی داریم و واااقعا ... .
ورق بزنید
.
تو مسیر سفرمون از جنوب به شمال، و برعکس، وقتی ک صبح حرکت میکنیم،شب می رسیم اصفهان(شاهین شهر )،اونجا میخوابیم،اگه خیلی عجله داشته باشیم،ظهر حرکت میکنیم برا شمال و یا یکی دو روز میمونیم.،،
اما چون اونجا خودم شش سال زندگی کردم و نوید هم از کودکی زندگی کرده،دوستان خوبی داریم و واااقعا با خستگی مسیر و کم بودنِ زمان،نمیتونیم ب اکثریت سر بزنیم،امیدوارم دوستانمون هم درکمون کنن مثلِ همیشه🙏😘
اینبار هم تو رفت و تو برگشت نتونستیم به خیلیا سر بزنیم،جز بزرگترها،دل خودمم خیلی برا دیدنِ گلِ روی دوستان خوبم تنگ شده..‌
اما خب قسمت مارو آورد قشمو دیگه اینجا ساکنیم،..
همه ی اینارو گفتم،بگم که بخاطر کار واجبی مجبور بودیم حتما بریم شهر گز (بین شاهین شهر و اصفهان، یه شهر تاریخی و نمایشگاه و بورس جدیدترین و بروزترین ماشینهای خارججججی🙄😉)و دیگه این بین به دوست خوب و با معرفت گزی مون هم سر زدیم و ساعتی مهمون دلهای مهربونِ خودشو خانم و پسر کوچولوش بودیم،،،
(یه خاطره بگم از پسرش و نیلا،،
وقتی نیلا دوماهش بود،یه شب خونشون بودیم،،،نیلا رو دشک بود به پشت خوابونده بودمش،و امیرعلی تازه راه افتاده بود،،،یه آن حواسش پرت شد و نشست رو دلِ نیلا...😍.همیشه بشادی یادش کردیم و خندیدیم..)
.
.
بهشون گفتم شهر گز یه شهر تاریخیِ،شنیدم یه مسجد قدیمی هم داره،بریم ببینیمش؟.‌.
همگی رفتیم..،اما باید کمی صبر میکردیم تا بیان درب مسجد و باز کنن و ماهم چون ام‌ پی تری میرفتیم اینور اونور و دوستامونم جایی دعوت بودن،نشد صبرکنیم و داخل مسجد رو ببینیم،،
.
.
#مسجد #مسجد_تاریخی_گز #دوران_سلجوقی #سلجوقیان #قدمت_چندصد_ساله #گز #اصفهان #خونه_باغ #چای #چای_آتیشی #جا_همگی_خالی
#سفر #سفر_نوروزی #عکاسی #علاقه #سرگرمی #سرگرمی_اینروزهام #ایران #ایران_گردی #ایران_زیباست #ایران_را_باید_دید
#فروردین۹۷
۹۷.۱.۲۱
.
امروز ۹۷.۲.۱۸
.
مسجد جامع گز در 18 كیلومتری شمال شهر اصفهان واقع شده و از نواحی قدیمی و تاریخی حومه اصفهان محسوب می ‌شود.
این مسجد كوچک چهار ایوانی مربوط به دوره سلاجقه است كه در دوره‌های بعد، خرابی‌‌هایی به آن وارد آمده و تجدید ساختمان شده ولی به مقدار زیاد مشخصات سلجوقی خود را حفظ كرده است. ایوان‌های شمالی، جنوبی، خاوری و باختری در این مسجد دو به دو قرینه هم هستند و صحن آن به شكل مربع و طول و عرض آن در حدود 12 متر است.
آثار قابل ملاحظه سلجوقی این مسجد در ایوان باختری آن است و دو راهروی فعلی مسجد در طرفین این ایوان قرار دارند. درهر یک از دو ضلع شمالی و جنوبی ایوان باختری دو مدخل به ارتفاع تقریباً دو و نیم قرار
Read more
تو مسیر از #زاهدان به #چابهار از شهرو روستاهای مختلفی رد شدیم. از #خاش به #ایرانشهر و از ایرانشهر به ...
Media Removed
تو مسیر از #زاهدان به #چابهار از شهرو روستاهای مختلفی رد شدیم. از #خاش به #ایرانشهر و از ایرانشهر به #راسک . از راسک به بعد منطقه سرسبزی خاص و عجیبی به خودش گرفت و تموم مسیر کنار نخلستان بزرگ و کوچیکی گذشتیم. چیزی که واسه مون خیلی جالب بود اینکه حتی کوچیک ترین روستاها هم مسجد داشتن. واسه نهار دنبال یه ... تو مسیر از #زاهدان به #چابهار از شهرو روستاهای مختلفی رد شدیم. از #خاش به #ایرانشهر و از ایرانشهر به #راسک . از راسک به بعد منطقه سرسبزی خاص و عجیبی به خودش گرفت و تموم مسیر کنار نخلستان بزرگ و کوچیکی گذشتیم. چیزی که واسه مون خیلی جالب بود اینکه حتی کوچیک ترین روستاها هم مسجد داشتن. واسه نهار دنبال یه جایی بودیم که علی رغم افتاب شدید ظهر سایه باشه و بتونیم یکمی خنک شیم چون هوا به شدت گرم بود. ماشینارو یه جا پارک کردیم و راه افتادیم. همینطوری که داشتم توی یه نخلستان راه میرفتم به پرچین یه باغ رسیدم و داشتم توی باغ رو نگاه میکردم که چند تا بچه با خنده از کنارم دویدن تو باغ و پدرشونو صدا زدن. یه اقای بلوچی اومد و مارو دعوت کرد داخل باغ که نهارمونو اونجا بخوریم. بهشون گفتم ممنون، مزاحمتون نمیشیم که یه نیمچه اخمی کرد بهم و گفت این حرفو نزنیا، ما بلوچیا ناراحت میشیم😕 اینو که گفت بچه هارو صدا زدم و از خدا خواسته رفتیم داخل باغشون. 😍 در بدو ورود به باغ دو عدد سنجاب رو‌‌ دیدیم که واسه خودشون ازین درخت به اون درخت میپریدن با اون دم خوشگلشون😍🤦🏻‍♀️ باغ پر بود از درختای لیمو و نخل و موز و زیتون (عکس چهارم میوه ی زیتونه) .. واسه مون خودشون از درخت زیتون و لیمو کندن زیر سایه درختا نهارمون رو خوردیم. چند دقیقه ای استراحت کردیم و ازشون خدافظی کردیم و به سمت چابهار حرکت کردیم❤️✋🏻
.
تو پست بعدی براتون ویدیو از مسیر زاهدان به چابهار بذارم؟ یا نع؟ یا چی؟ .
#سیستان_و_بلوچستان_نامه_صحرا
#سیستان_و_بلوچستان_امن_است
#سیستان_و_بلوچستان_را_باید_دید
#صحرا_میره_سفر
Read more
سیزده بود و منم بچه بودم... غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم... زانو ...
Media Removed
سیزده بود و منم بچه بودم... غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم... زانو غم بغل کرده گوشه خونه نشسته و شبکه چهار تماشا میکردیم... تا اینکه زنگی خورد (تلفن) و چشم‌همه برق زد... مادر گرامی گفت پاشو لباساتو بپوش( لباسای کهنه رو چون لباس عید رو به سیزده نمیپوشن خراب میشه) ... سیزده بود و منم بچه بودم...
غمگین بودیم چون قرار بود جایی نریم، چون اون زمان ماشین نداشتیم...
زانو غم بغل کرده گوشه خونه نشسته و شبکه چهار تماشا میکردیم...
تا اینکه زنگی خورد (تلفن) و چشم‌همه برق زد... مادر گرامی گفت پاشو لباساتو بپوش( لباسای کهنه رو چون لباس عید رو به سیزده نمیپوشن خراب میشه) ما هم پوشیدیم خوشحال بودیم و فکر کنم اخرین سیزدهی بود که برای رفتنش ذوق داشتم بعد اون دیگه نداشتم...
گفتن پسر عموت اینا ماشین آورده باهاشون میریم...
تا جایی که من میدونستم هیچ کدوم از پسر عموها ماشین نداشتن...
وسایلارو با ذوق جمع کردم و بردم سر کوچه... وقتی آخرین چیز رو بردم و همه باهم سر کوچه حاضر شدیم... ماشین بزرگی جلوی آفتاب رو گرفت جوری که لحظه ای همه فکر کردن خورشید گرفته...
تا جایی میتونستم سرم رو بالاتر گرفتم تا ببینم این راننده‌ای که جلوی آفتاب الهی رو گرفته کی هست! بعله پسر عموم بود با بیست و چهار تا دندان زرد ولی خندان!
یه چپ چپ به پدر یه چپ چپ به پسر عمو یه چپ چپ به آفتاب نگاهی انداختم...
ماشینی که قرار بود مارو به سیزده بدر تاریخی و فوق هیجانی ببره جرثقیل بود😊
و چون ما بچه بودیم بزرگترا جلو ماشین نشستن ما هم پشتش در حالی که میله هایی که باهاش چیز برمیدارن رو بغل کرده بودیم و دوتا پتو رو کلمون انداخته بودیم و با حرص به مردم نگاه میکردیم رفیتم‌که بریم سیزده رو بدر کنیم.
همه میخندیدن و من اینجوری نگاشون میکردم😑😒 و تو دلم فحش‌هایی که اون زمان بلد بودم‌رو نثارشون میکردم...
جالبه سبزه رو هم با هزار تا بدبختی گذاشته بودن کله‌ی ماشین..(خیلی واجبه اخه)
رفتیم سیزده رو بدر کردیم پسر عموی جوگیر و خیّرمون دیدن یه ماشین رفته تو گِل و خاستن اون رو در بیارن تا سیزدهشون خراب نشه😊
در آورداا در آورد...ولی چون زیادی رفته بود جلو اینبار خودش موند تو گل😊
دوازده شب شد و من😒 خونواده 😃😊😍 من 😑 تا اینکه جرثقیل دیگه ای اومد تا وسیله‌ی نقلیمون رو از گل در بیاره هوا بدتر سرد شده بود از لای پتو به نورای چراغای کنار خیابون خیره شوه بودم و داشت خابم میگرفت.. اینجوری شده که یه خاطره به خاطرات خوبمون اضافه شد...
نتیجه اینکه جوگیر نشین...
پ.ن حتما یه بار با جرثقیل سفر کنین عین ماشینای روبازه...مچسبه..ترجیحا روزای بارانی و زمستون نرید چون بعضی از اندام‌هاتون بی شک یخ میزنه(دست پا بینی و...) پ.ن اگه خونتون حیاط داره اونجا سیزده بگیرین یا پشت بوم اینارو هم تجربه کردم از همشون بیشتر میچسبه!
#سیزده_بدر #عید #جرثقیل
Read more
﷽ . [یٰـا حبیــــب البـاکیـــن... منـم گـریه کنـت... یٰـا عـزیـــزالـزهــــــــرا... منـم ...
Media Removed
﷽ . [یٰـا حبیــــب البـاکیـــن... منـم گـریه کنـت... یٰـا عـزیـــزالـزهــــــــرا... منـم سیــنه زنـت...] . من که بی دعوت و سر خود، نرسیدم به حضور من سفارش شده ی #حضرت_مادر باشـــــــــم . . تـو کـودکی چه شبا که ضبط روشن میکردمو با روضه ها از فراق کربلا گریه میکردم... میگفتم فقط ...
.
[یٰـا حبیــــب البـاکیـــن... منـم گـریه کنـت...
یٰـا عـزیـــزالـزهــــــــرا... منـم سیــنه زنـت...]
.
من که بی دعوت و سر خود، نرسیدم به حضور
من سفارش شده ی #حضرت_مادر باشـــــــــم
.
.
تـو کـودکی چه شبا که ضبط روشن میکردمو با روضه ها از فراق کربلا گریه میکردم...😅
میگفتم فقط #یههههههههه بار برم کربلا دیگه آرزویی ندارم...
خیلی کامل نمیدونستم چیه... چه جایگاهی داره... چه برکاتی داره اما از ته دل آخر آرزوهام ختم میشد به کربلا...
مامانم اکثر شبا از صدای ولو آرومم بیدار میشد میگف چیه میگفتم ینی زنده ام یه بار برم کربلا؟!
تا این حد..😂
اما توفیق حاصل نمیشد...
.
از بچگی آرزو و بیقراری بوووود تا سال ۹۱ که برای اولین بار حضرت اربــــاب ذره پروری کردن طلبیدن...
.
ما اونجا بودیم ضریح جدید افتتاح شد...😍❤️
.
هرکی از آشناها و اقوام میدید میگفتن روزی هرسالتون باشه...
تو دلم غوغایی میشد واقعااا مییییشه هرسال برم زیارت ارباب؟! مگه میشه... مگه قابلم؟!
.
به نظرم یه آروزی فوق محال بود احساس میکردم همین یه بار بوده که طعم بهشتو چشیدم...
اما به دعاشون آمین میگفتم...😞
.
تا نرفته بودم بیتابیه یه جور بود...
وقتی که دیگه رفته بودم..............
بیقراریه بیشتر شد😂
اون موقه ندیده بودم... اما وقتی دیدم... دیدم واقعا نمیشد به اون یک سال اکتفا کرد... مگه نمیگن پدر عالمن؟!
میشه آدم باباشو یه بار ببینه؟
.
به قول امام صادق کسی که حتتتتی خیلیییییی زیر خط فقره سالی یه بارو باید قرض کنه بره... دیگه چه برسه اونی که شرایط مالیش تقریبا جفت و جوره...
.
ولی به حمدالله مهربون اربابم اون سفر اولو سفره آخر قرار نداد...
فرای تصورم شرمنده ام کردن...✋
.
.
این زیارت هم الحمدلله با کرامتای بی حدش گذشت...
خیلیاتون تو دایرکت یا تو لایو درد دلتونو گفتین...
منم به شرط لیاقت به ارباب انتقال دادم...
الهی آبرومو بخرن و حاجت رواتون کنن...
.
.
.
#کربلا_هرکس_نرفته_از_حسن_خواهش_کند...💚
#خـدا_هرآنچه_کند_از_توام_جدا_نکند...💔
#دارد_همه_چیز_آنکه_تو_را_داشته_باشد...😔💖
#غیر_از_تو_نداره_دلم_میلی...
#به_زودی_قسمت_تک_تکتون...🙋‍♀
#ببخشید_خیلی_استوری_گذاشتما...🙊
#میخواسم_روح_شمام_مهمان_بشه...
#یاعلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی
Read more
تو سفر اخیری که به بجنورد داشتم برگشتنی گفتیم از مشهد برگردیم و یه زیارتی هم بکنیم.به لطف دوستمون جا ...
Media Removed
تو سفر اخیری که به بجنورد داشتم برگشتنی گفتیم از مشهد برگردیم و یه زیارتی هم بکنیم.به لطف دوستمون جا گرفتیم و عصر که رسیدیم رفتیم حرم.ورودی حرم یکی از دوستان که اهل کشور آذربایجان و شهر باکوهست دم در اجازه ورود بهش ندادن .چرا؟ چونکه پاوربانک همراهش بود و ظاهرا پاوربانک جز اشیای ممنوعه اس.این رفیقمون ... تو سفر اخیری که به بجنورد داشتم برگشتنی گفتیم از مشهد برگردیم و یه زیارتی هم بکنیم.به لطف دوستمون جا گرفتیم و عصر که رسیدیم رفتیم حرم.ورودی حرم یکی از دوستان که اهل کشور آذربایجان و شهر باکوهست دم در اجازه ورود بهش ندادن .چرا؟ چونکه پاوربانک همراهش بود و ظاهرا پاوربانک جز اشیای ممنوعه اس.این رفیقمون هم به من گفت میخوام برم شب حرم بمونم و دعاها رو از رو گوشی بخونم و چونکه شارژ گوشی تموم میشه نیاز به پاوربانک دارم.من هم کشوندمش به یه ورودی دیگه و گفتم درست حسابی مخفیش کن تا متوجه نشن.خلاصه این دفعه به همراه پاوربانک وارد حرم شدیم.حرم هم که داستان خودشو داره.تمام آدمها میان و با تمام وجود دعا می کنن و این انرژی ای که از آدمها پخش میشه اونجا رو تبدیل می کنه به یه مکان پر از انرژی های مثبت.امسال دومین باره رفتم.
راستی اگه مشهد رفتین برین چلغوذ حتما بخرین.چلغوذ یه نوع تخمه لذیذ و پر انرژیه که تو کشور افغانستان کاشته میشه و خیلی هم گرونه.تصور خیلی ها از چلغوذ یه لقب زشته که به آدمهای تنبل و بی عرضه میدن.اما همین چلغوذ کیلو صدوچهل هزار تومنه.اگر خواستین بخرین فقط از فروشگاه خشکبار حسینی تو میدون توحید بخرین که از همه بهتر و مناسب تره و باز هم دوستمون زحمت کشیدن و معرفی کردن.برگشتنی هم از داخل هواپیما صحنه زیبای قله دماوند رو داشتم که پر از بزرگی و استقامته.عکسها رو ورق بزنید.عکس آخر چلغوذه

@zizi_z88 تشکر
Read more
. این سفر با سفرهای یه قبل یه تفاوت مهم داشت . من یاد گرفتم که برای گرفتن یه عکس خوب باید بیشتر خطر کنم . باید بیشتر از خونه و راحتی فاصله بگیرم . یه تفکری که خیلی می بینم بین کسایی که عکاسی می کنن اینه که تا یه عکس خوب می بینن میگن (( ما هم اگر اونجا بودیم این عکس رو می گرفتیم.)) به نظرم عکاسی فقط فشار دادن دکمه ... .
این سفر با سفرهای یه قبل یه تفاوت مهم داشت . من یاد گرفتم که برای گرفتن یه عکس خوب باید بیشتر خطر کنم . باید بیشتر از خونه و راحتی فاصله بگیرم . یه تفکری که خیلی می بینم بین کسایی که عکاسی می کنن اینه که تا یه عکس خوب می بینن میگن (( ما هم اگر اونجا بودیم این عکس رو می گرفتیم.)) به نظرم عکاسی فقط فشار دادن دکمه نیست . این سفر کردن ها و کشف کردن ها هم وظیفه ی یه عکاس محسوب میشه ... لوکیشن ویدیو مربوط به کویر شهداد ، دره ی راگه، کویر یزد و تنگه ی ناشناخته ( ابورامین😂 ) هستش .
Read more
: . اخرین روزی که ترکیه بودیم بهمون گفته بودن ساعت دو ظهر اتوبوس میاد و میره به سمت فرودگاه دیر نکنید ...
Media Removed
: . اخرین روزی که ترکیه بودیم بهمون گفته بودن ساعت دو ظهر اتوبوس میاد و میره به سمت فرودگاه دیر نکنید که از پرواز جا میمونید ما هم رفته بودیم بازار گفتم اخرین لیر هامون رو خرج کنیم یهو یادم اومد که ساعت یک شده زود برگشتیم ساکمون رو جمع کردیم با اتوبوس رفتیم فرودگاه ازمیر پرواز تو فرودگاه امام ... : .

اخرین روزی که ترکیه بودیم بهمون گفته بودن ساعت دو ظهر اتوبوس میاد و میره به سمت فرودگاه دیر نکنید که از پرواز جا میمونید
ما هم رفته بودیم بازار گفتم اخرین لیر هامون رو خرج کنیم

یهو یادم اومد که ساعت یک شده
زود برگشتیم ساکمون رو جمع کردیم با اتوبوس رفتیم فرودگاه ازمیر

پرواز تو فرودگاه امام خمینی نشست
رفتم تو صف باجه ای که مهر ورود رو میزنن

نوبت به من و دوستم رسید
مامور یه نگاهی به ما کرد گفت " خجالت بکشید دو روز رفتید ترکیه خودتون رو گم کردید"
من خو همینجور دچار بُهت شده بودم که این چی میگه و چی شده؟؟ یه نگاهی به خودمون کردیم دیدیم عه با شلوارک اومدیم ایران

گفتم سگ تو شانس حالا یه روز اونجا شلوارک پوشیدیم ها

هیچی دیگه پاسمون رو گرفتن گفتن برید لباس عوض کنید

گفتم اقا لباسامون تو بار هستن

گفتن برید بارتون رو تحویل بگیرید بعد بیاید پاستون رو بدیم

از اونجایی که تو فرودگاه امام دو ساعت طول میکشه تا بارت دستت برسه
رفتم یه دوری بزنم و اب معدنی بگیرم فروشنده گفت " هِلو ولکام تو ایران"

ساکم رو گرفتم رفتم تو نماز خونه که لباس عوض کنم
دم درش یکی داشت نماز میخوند مجبور شدم برم جلوش

تا شلوارک رو خواستم بیارم پایین طرف وسط نماز بلند گفت" الله اککککککبرررر"
نگاهش کردم تو قنوت فریز شده بود
بنده خدا ترسیده بود

گفتم حاجی چیزی نیس

شلوارک رو در اوردم طرف نماز رو شکست کفشاش رو گذاشت زیر بغلش در رفت . . . نمیدونم چش بود

#dezful #ezmir #فرودگاه_امام #تهرام #سفر #ترکیه #
Read more
. شروع یک سفر ۲۰ روزه به استرالیا البته یک سفر کاری، اما این بار تلاش می‌کنم که تجربیات شخصیم رو در ...
Media Removed
. شروع یک سفر ۲۰ روزه به استرالیا البته یک سفر کاری، اما این بار تلاش می‌کنم که تجربیات شخصیم رو در قالب سفرنامه با شما به اشتراک بذارم. در مورد روند ویزای استرالیا در پست بعدی خواهم نوشت. الان که این پست رو‌ می‌نویسم داریم داریم آماده پرواز اول می‌شیم به مقصد دوحه و از اونجا بعد از یک توقف یک ساعت ... .
شروع یک سفر ۲۰ روزه به استرالیا
البته یک سفر کاری، اما این بار تلاش می‌کنم که تجربیات شخصیم رو در قالب سفرنامه با شما به اشتراک بذارم.
در مورد روند ویزای استرالیا در پست بعدی خواهم نوشت.
الان که این پست رو‌ می‌نویسم داریم داریم آماده پرواز اول می‌شیم به مقصد دوحه و از اونجا بعد از یک توقف یک ساعت و چهل دقیقه‌ای به سمت سیدنی خواهیم رفت. یک چهارده ساعت و نیمی که جز طولانی‌ترین پروازهای دنیا محسوب می‌شه.
ما هواپیمایی قطر رو برای پرواز انتخاب کردیم. هم به خاطر قیمت نسبتا مناسب و کیفیت خوب پروازش. گزینه‌های دیگه می‌تونن امارات، ایرآسیا باشند، که اولی معمولا گرون‌تره و دومی ارزون‌تر اما بی‌کیفیت‌تر.
Read more
بعد از دیدن ارگ بم به سمت زاهدان حرکت کردیم که در مورد جاده و مسیرش تو پست های بعدی واسه تون مفصل توضیح ...
Media Removed
بعد از دیدن ارگ بم به سمت زاهدان حرکت کردیم که در مورد جاده و مسیرش تو پست های بعدی واسه تون مفصل توضیح میدم. شب رسیدیم زاهدان و به لطف یکی از دوستامون اونجا اسکان پیدا کردیم و خوابیدیم که صبح زود راه بیوفتیم به سمت #زابل و #شهرسوخته .. حدود ۶ صبح راه افتادیم به سمت زابل، تو مسیر به نقطه مرزی مشترک بین ایران، ... بعد از دیدن ارگ بم به سمت زاهدان حرکت کردیم که در مورد جاده و مسیرش تو پست های بعدی واسه تون مفصل توضیح میدم. شب رسیدیم زاهدان و به لطف یکی از دوستامون اونجا اسکان پیدا کردیم و خوابیدیم که صبح زود راه بیوفتیم به سمت #زابل و #شهرسوخته ..
حدود ۶ صبح راه افتادیم به سمت زابل، تو مسیر به نقطه مرزی مشترک بین ایران، افغانستان و پاکستان رسیدیم، تو راه صبونه خوردیم و از مزار شهدای #تاسوکی دیدن کردیم تاااا بالاخره به شهرسوخته رسیدیم.
.
اینجا یه شهر با وسعت ۲۸۰ هکتار و قدمت ۵۰۰۰ ساله، یکی از قدیمیترین اثار ثبت جهانی یونسکو و یکی از مدرن ترین و پیشرفته ترین شهرهای باستانی دنیاست. اولین چشم مصنوعی جهان، مسیر فاضلاب ، اولین بازی تخته نرد( شبیه به تخته نرد) تو این شهر کشف شده!.. تو این شهر، صنعت های مختلفی مثل نساجی، سنگ تراشی، جواهرسازی و .. فعال بوده و از بین خرابه های شهر سوخته ۱۲ نوع بافت پارچه ای به دست آمده که صنعت نساجی موفق این شهر رو نشون میده و اینکه اینجا واسه آبرسانی و فاضلاب، سیستمی سفالی کاملا مدیریت شده وجود داشته!🤦🏻‍♀️
برعکس الان که این منطقه بی آب و علف و خشکه نشونه ها ثابت کرده که ۵-۶ هزار سال پیش اینجا به علت نزدیکی به رودخانه هیرمند و دریاچه هامون، منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار فراوانی اینجا وجود داشته.
اینکه چرا به اینجا شهر سوخته میگن، چیزی که منابع نوشتن متفاوته. یکیش اینه که تو این شهر بقایای اتیش سوزی دیده شده و فرض شده که اینجا در اثر اتش سوزی از بین رفته که این نظریه رد شده و دلیل از بین رفتن این شهر باد و اب بوده و یکی دیگه از نظریه ها هم اینه که چون اون موقع ها، واسه روشن کردن اتیش، یه چاله درست میکردن و اتیش رو اون تو روشن میکردن، توی سطح خاصی از خاک این شهر، یه لایه خاکستر دیده میشه.
.
پ.ن : همیشه به خاک و اصالت خاکمون افتخار کردیم اما وقتی این میراث رو میبینم به این فکر میکنم ما واسه نسل های بعدیمون چی بجا میذاریم؟ منابع اب خشک شده؟ طبیعت به یغما رفته؟ هوای الوده؟ ادعای فرهنگ چند هزارساله؟ ... .
#سیستان_و_بلوچستان_را_باید_دید
#سیستان_و_بلوچستان_امن_است
#سیستان_و_بلوچستان_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
. بسم الله ... یادمه قبلا درباره از لاک جیغ تا خدا یه مطلبی گذاشته بودم،اینکه گفته بودم این برنامه ...
Media Removed
. بسم الله ... یادمه قبلا درباره از لاک جیغ تا خدا یه مطلبی گذاشته بودم،اینکه گفته بودم این برنامه هیچ بار معنوی نداره و خروجی برنامه همه به نفع دشمن هست ...(خداروشکر که پخش نمیشه) ... گفته بودم اگر مقابله میخوای بکنی با دشمن باید با بار علمی بالایی این مقابله صورت بگیره... مسیح علینژاد که دشمن ... .
بسم الله ...
یادمه قبلا درباره از لاک جیغ تا خدا یه مطلبی گذاشته بودم،اینکه گفته بودم این برنامه هیچ بار معنوی نداره و خروجی برنامه همه به نفع دشمن هست ...(خداروشکر که پخش نمیشه) ...
گفته بودم اگر مقابله میخوای بکنی با دشمن باید با بار علمی بالایی این مقابله صورت بگیره...
مسیح علینژاد که دشمن حجاب و دین و حیای بانوان ایرانی و مسلمان هست حداقل های جنگ روانی را بلده و مطالعه داره ... عوامل لاک جیغ شما چی ؟!؟چقدر مطالعه دارید... بگذریم که درخواست مناظره هم داشتن ✋🏻
حالا رسیدیم به تبلیغات فیلم به وقت شام
که تهیه کننده همون برنامه احساس دین میکنه و میخواد امنیت را قدرت را اقتدار را شجاعت را به مردم یادآوری کنه...این تئاتر را در کنار دوستانشان اجرا میکنن
خب من که سینما کوروش نبودم اما با فیلم های که دیدم دلم برای اونایی که بودن سوخت...
شما به شوخی صندلی پرت میکنی بچه جدی باور میکنه ...شما شمشیر پلاستیکی دستت نگرفتی ، قمه و تفنگ و فشنگ واقعی ...
این از کج‌فهمی است که این چنین تبلیغی برای یک فیلم باید انجام بشه...در واقع ضد تبلیغ محسوب میشه..
اگر نمونه های خارجی را مثال میزنید ، لازمه ذکر کنم که چند فیلم خارجی دید ، چند مستند تبلیغاتی فیلم های خارجی را مشاهده کردید؟!؟
اصلا چند بار سفر خارجی رفتید که با فضاهای اونجا آشنایی داشته باشید؟!؟! اومدید تبیلغات را بومی سازی کنید غافل از اینکه گل به خودی زدید؟!
در کشور های خارجی معمولا شخصیت های مثبت فیلم در کارناول تبلیغاتی راه می افتند و از شخصیت های منفی خیلی کمتر استفاده میکنن...
یا حداقل از شخصیت های منفی طوری استفاده میکنن که بچه ها در مقابلشون قوی تر حساب بشن ...
ای کاش به روش های دیگه این چنین تبلیغ میکردید
مثلا فضایی را درست میکردید که بچه ها ، مدافع و خلبان بودن و شخصیت مثبت داشتند و شما داعشی ها را میکشتند ، یا کلی اتفاق اثر گذار دیگه ...نه اینکه این چنین عمل کنید ،اصلا ترس نه ، همین که فردا روزی داعش میگه ببین ما حمله نکردیم ولی خودشون آرزوی شبیه شدن به ما را دارن این عینه بیچارگی ماست..داعشه دیگه نمیفهمه نفهمه ، بدونه هم تبلیغه نمیگه که داعشه هدفش ترس و دلهره است هدفش بزرگتر شدنه ...
متاسفانه ، تاسف کافی نیست ...
ای کاش مطالعه داشته باشید ...
#داعش #لاک_جیغ_تا_خدا #کوروش #به_وقت_شام #دشمن #حاتمی‌کیا #تبلیغات
Read more
 #مسجد_مکی . مسجد جامع مکی زاهدان که یکی از قشنگترین، اروم ترین و تمیز ترین مساجدی بود که تو عمرم دیدم. ...
Media Removed
#مسجد_مکی . مسجد جامع مکی زاهدان که یکی از قشنگترین، اروم ترین و تمیز ترین مساجدی بود که تو عمرم دیدم. این مسجد با ۳۳۰۰۰ متر زیر بنا و چهار مناره به ارتفاع ۹۲ متر و ۵۲ گنبد که ارتفاع گنبد مرکزی آن به ۴۶ متر میرسه یکی از بزرگترین مساجد اهل سنت ایران و جهانه ضمن اینکه مدرسه علوم دینی هم تو این مسجد تاسیس ... #مسجد_مکی
.
مسجد جامع مکی زاهدان که یکی از قشنگترین، اروم ترین و تمیز ترین مساجدی بود که تو عمرم دیدم. این مسجد با ۳۳۰۰۰ متر زیر بنا و چهار مناره به ارتفاع ۹۲ متر و ۵۲ گنبد که ارتفاع گنبد مرکزی آن به ۴۶ متر میرسه یکی از بزرگترین مساجد اهل سنت ایران و جهانه ضمن اینکه مدرسه علوم دینی هم تو این مسجد تاسیس شده.
وارد مسجد که شدیم نه گیت ورودی ای داشت نه چیزی. همینجوری هاج واج مونده بودیم که بدون چادر بریم نریم چه کنیم که چشممون افتاد به یه چوب لباسی که ازش چند تا چادر اویزون بود. سرمون کردیم و رفتیم داخل.
همینطوری که مات و مبهوت خوشگی در و دیواراش بودیم از پله ها بالا رفتیم تا رسیدیم به پشت بوم. تو راه پله ها یه اقایی رو دیدیم کت داشت راجع به ساخت مسجد به چند نفر دیگه توضیح میداد و ازش خواستیم که واسه ماهم توضیح بده. رفتیم رو پشت بوم که الان دارید عکسشو میبینید. اون اقا واسه مون توضیح داد که این مسجد حدود ۵۰ ساله که درحال ساخته و هنوزم کارش تموم نشده، اینکه واسه ساخت این مسجد از هیچ ارگانی پول گرفته نشده و تماما از پول ملت نمازگزاریه که معتقدن مسجد باید با پول نمازگزاراش ساخته شه و هر روز با عشق واسه عبادت خدا به اینجا میان. واسه مون توضیح داد که چقدر سعی کردن تو ساخت این مسجد از تولیدات داخلی استفاده کنن و از هیچ چیز وارداتی و خارجی استفاده نکنن. اینکه سنگ کاراشو از اصفهان اوردن و سنگشو خودشون تامین کردن... راجع به حوزه علمیه شون واسه مون گفت و با چنان عشقی ازینجا حرف میزد که ناخواداگاه ماهم به این مسجد احساس تعلق پیدا کرده بودیم❤️ رفتیم که یه ربع مسجدو ببینیم و بریم، به خودمون اومدیم دیدیم یک ساعته تو سکوت زل زدیم به گنبد و گلدسته ها. انقدر موندیم تا اذون شد، ما همینجوری مبهوت رو پشت بوم. انقدر اون حالو دوس داشتم که دلم میخواد یه بار‌دیگه برم اونجا و اون صدا رو بشنوم..اذان که تموم شد و اومدیم پایین یه لحظه مونده بودیم اینهمه ادم یهو واسه نماز از کجا پیداشون شد؟.. بازم موندیم تا نمازشون تموم شد. تو سکوت، تو نگاه، تو ارامش عجیب این خونه ی خدا که خشت خشتشو مردم با عشق روهم گذاشته بودن🙏🏻...❤️
.
.
#سیستان_و_بلوچستان_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
. ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر، بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم وقتی کتریِ آبِ جوش رو از روی گاز برداشتم زیر گاز رو خاموش نکردم و باز مونده، همه ی مارو نگران ... .
ما یه روز تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستای پدرم به مدت پنج روز بریم سفر،
بعد از کلی برنامه ریزی وسیله هارو جمع و جور کردیم و حدود ساعت سه بعد از ظهر زدیم به راه، چند ساعتی توی مسیر بودیم که یکدفعه مامانم گفت فکر کنم وقتی کتریِ آبِ جوش رو از روی گاز برداشتم زیر گاز رو خاموش نکردم و باز مونده،
همه ی مارو نگران کرد با این حرف
بابام گفت به احتمال زیاد اشتباه میکنی، بد به دلت راه نده، اما فقط گفت به احتمال زیاد و مطمئن نبود!
حتی وقتی مادرم ازش پرسید بعد از اینکه سیگارت رو کشیدی پنجره ی آشپزخونه رو بستی یا نه حرفی نزد.
مادرم همش دلشوره داشت ، میگفت اگه شعله روشن مونده باشه چی؟ اگه باد بزنه و شعله رو خاموش کنه ، اگه یموقع گاز قطع بشه و دوباره وصل بشه و شیر گاز باز مونده باشه ساختمون میره رو هوا،
خلاصه نگرانی پشت نگرانی
همگی دلشوره گرفتیم و نمیتونستیم از مسیر لذت ببریم که بالاخره یه جا بابام فرمون رو کج کرد و دور زد و برگشتیم به طرف خونه،
رفتیم و دیدیم بله، شیر گاز رو نبسته بودیم و احتمال انفجار و هر اتفاق دیگه ای وجود داشته.
وقتی برگشتیم خونه دیگه شب شده بود و خسته بودیم و تصمیم گرفتیم فردا صبح دوباره راه بیفتیم بریم.
پنج روزمون شد چهار روز و یک روزمون رو از دست دادیم اما باقی اون چهار روز رو لذت بردیم، بدون هیچ فکری و با خیال راحت خوش گذروندیم.
حالا فکر کن اگه برنگشته بودیم خونه و مسیر رو ادامه میدادیم و میرفتیم چه اتفاقی میفتاد؟
شایدم هیچ اتفاقی نمیفتاد اما همش فکرمون درگیر بود، نصف ذهنمون مشغولِ اون شعله ی گاز بود که نبسته بودیم. احتمال انفجار، احتمال آتش سوزی و هزار یک احتمال دیگه که راحتمون نمیذاشت.
درسته که همش احتمال بود، اما همین احتمالات و درگیری ذهنی باعث میشد از لحظاتی که توی سفر بودیم لذت نبریم.
جالب اینکه وقتی رسیدیم اونجا یکی از دوستای پدرم گفت منم فکر کنم درِ خونه رو قفل نکردم و همه ی خانواده شون تا پایان سفر نگران بودن که نکنه دزد خونشون رو بزنه و مدام فکرشون درگیر بود.
میدونی خیلی از آدمای این شهر یه درِ نبسته، یه شیرِ گازی که باز مونده توی گذشته شون دارن که رهاشون نمیکنه
و نمیتونن با فکر آزاد زندگی کنن!
یه گذشته ای که همیشه، حتی توی بهترین لحظات عمرشون اونارو به فکر فرو میبره.
یه گذشته ای که با خودشون تموم نکردن و هیچ وقت راحتشون نمیذاره، یه دری که باز مونده و برنگشتن قفلش کنن!
.
#علی_سلطانی
.
.
بلوار دانشگاه
.
.
📷 : @karaj_shopping
Read more
سلام عید همه‌تون مبارک امیدوارم که گوسفند درون‌مون رو قبل از هرچیزی بکشیم و اگر هم ان‌شاءالله تمکن مالی برای قربانی کردن داریم به جای اینکه برای پز دادن، گوشت رو به دوست و آشنا و عفترخاله و کفترعمه بدیم به مستمندها و نیازمندهای دور و نزدیک برسونیم دنبال این هم نباشید که آبرودار باشه یا نباشه، ... سلام
عید همه‌تون مبارک

امیدوارم که گوسفند درون‌مون رو قبل از هرچیزی بکشیم و اگر هم ان‌شاءالله تمکن مالی برای قربانی کردن داریم به جای اینکه برای پز دادن، گوشت رو به دوست و آشنا و عفترخاله و کفترعمه بدیم به مستمندها و نیازمندهای دور و نزدیک برسونیم

دنبال این هم نباشید که آبرودار باشه یا نباشه، بود که چه بهتر، نبود هم امانتی خدا رو به دست صاحبش برسونید.

اما بعد اینکه مادرم امروز تو جاکارتا مصاحبه کرد و از ما عذرخواهی کرد، هرکاری کردم نتونستم ببخشمش، ولی اون مربی چینیه رو تونستم به جای مادرم ببخشم

ضمن اینکه متاسفانه مجری برنامه اونجا که میگه عزیزم منظورش من نیستم، منظورش مادرمه

در آخر هم می‌خوام به مادرم بگم نگران نباش، ستون‌های خونه سالم هستن و سقف اتاق خواب شما هنوز سر جاشه! بالاخره این اتفاق ممکنه برای هر خانواده‌ای بیفته، پس همینکه ما و بابا زنده‌ایم خدا رو شکر کن

به بچه‌ها هم توصیه می‌کنم حتی اگه باباتون اصرار کرد تو خونه دینامیت درست نکنید، یه کم خطر داره

ترانه مربوطه یک
خونه خالی
خونه غمگین
خونه تار و ماره بی تو

ترانه مربوطه دو
چیکار کردی چیکار کردی نگو نه
اگر چه گردن بابا گذاشتی
خودت بودی که این کارا رو کردی
برای کارت م عذری نداشتی

ترانه مربوطه سه
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می بارد از بابایمان بر سر

پ‌ن یک
بابام بهم گفته یه جوری قبل از اومدن به مادرت بگو که شوکه نشه

پ‌ن دو
بابا یاد بگیر! هزارساله هی میری اینور و اونور یه بار از ما معذرت خواهی نکردی که نبخشیمت

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #سفر #مادر #خونه_خالی #خونه_مجردی #بابام #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_ستون_به_سقف_خونه_بزنم #اگرچه_با_استخوان_خویش #انفجار #این_همه_تی_ان_تی_برای_مهمونی_مجردی_لازم_بود؟ #لابد_لازمه_پسرم #نگران_نباش #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_برگشته_پسرش_است_که_تو_جیبش_یه_بمب_عمل_نکرده_داره_که_هرروز_تو_اتاق_خوابش_منفجرش_میکنه #از_الان_سلطان_غم_مادر #از_الان #ومن_الله_التوفیق
Read more
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار ...
Media Removed
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم. ‌ برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با ...
پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم.

برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با بی‌قراری‌هام کنار بیام، و حالِ خوب رو لمس کنم.

فکر کنم در حال حاضر در دنیا هیچ جایی وجود نداره که مثل #ایسه، چیزهایی که من می‌خوام رو داشته باشه. چیزِ زیادی هم نمی‌خوام. چهار تا چیز داشته باشم آدم خوشبختی هستم در زندگانی:

رفقا: دوست‌هایی بهتر از آب روان که من رو همین‌جوری که هستم بپذیرن.

آزادی: جایی که بتونم توش راحت باشم. آزاد باشم. کسی بهم نگه چیکار کن و چی بپوش و چی بخور

تفکر: جایی که توش اندیشه رشد کنه، و بنیان‌های فکریم رو زیر سوال ببره.

کارگاه: جایی که بتونم توش کار کنم. خلق کنم. با خیال راحت و در خلوت خودم.

خب، واقعن توی ایسه همه‌ی این‌ها رو دارم. و خیلی باید **خل باشم اگر قدردانِ این وضعیت که برای خودم ساختم نباشم. و **خل‌ترم اگر قدردانِ خودم نباشم. از اینجا بهتر، کجای دنیا می‌تونم باشم این روزها؟

این جایی که هستم پر از شگفتیه و واقعن چشم‌ها را باید شست.

حدود ۲۳۰ سال قبل یک آدم خوشفکر در اتاق خودش به یک جور روشنگری در مورد سفر رسید که بی‌سابقه بود. در بهار سال ۱۷۹۰، فرانسوی بیست‌وهفت ساله‌ای با نامِ «گزاویه دومِتر»، پیژامه‌ی صورتیش رو پوشید و سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و از این سفرنامه یک کتاب درآورد تحت عنوان «سفری در اطراف اتاق‌خوابم». «دومتر» در سال ۱۷۹۸، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری رو شروع کرد. این‌بار، همون سفر رو در شب انجام داد و سفرنامه‌ش رو «گشت‌وگذارِ شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

«گزاویه» در شروع این سفر می‌ره به سمت بزرگترین مبل اتاق، با دیدی تازه بهش نگاه می‌کنه و بعضی از کیفیت‌هاش رو کشف می‌کنه. برازندگی پایه‌هاش رو تحسین می‌کنه. یاد خاطره‌ها و لحظه‌های خوشی می‌افته که روی این مبل سپری کرده. لحظه‌هایی که در مورد عشق و پیشرفت رویاپردازی می‌کرده. از اونجا به تخت‌خوابش نگاه دقیقی می‌ندازه و از دید یک مسافر این وسیله رو تحسین می‌کنه...

فکر کنم گزاویه داره می‌گه «لذتی‌ از سفرهامون می‌بریم بیشتر بستگی به قصد ذهنی‌مون از سفر داره تا مقصدی که بهش سفر می‌کنیم. اگر قصد سفر رو به محوطه اطرافمون معطوف کنیم، چه‌بسا کشف کنیم که این مکان‌ها هیچ دست‌کمی از کوه‌های سرفراز و جنگل‌های پر از پروانه‌ی آمریکای جنوبی ندارن.» [پایان]
Read more
‌ «ارشاد تو باید بری چین، اونجا خیلی بهت خوش می‌گذره.» ‌ این رو محمد (@mohammad_sameti_88) میگه، ...
Media Removed
‌ «ارشاد تو باید بری چین، اونجا خیلی بهت خوش می‌گذره.» ‌ این رو محمد (@mohammad_sameti_88) میگه، آدمِ نازنینی که اومده کمک‌مون برای کارهای خونه‌. ‌ و در سال جدید این دومین باره که آدم‌های خوش‌سفری بهم می‌گن که باید به چین سفر کنم. در نتیجه تصمیم گرفتم بعد از سفرِ جام جهانی، چین رو به طور جدی ...
«ارشاد تو باید بری چین، اونجا خیلی بهت خوش می‌گذره.»

این رو محمد (@mohammad_sameti_88) میگه، آدمِ نازنینی که اومده کمک‌مون برای کارهای خونه‌.

و در سال جدید این دومین باره که آدم‌های خوش‌سفری بهم می‌گن که باید به چین سفر کنم. در نتیجه تصمیم گرفتم بعد از سفرِ جام جهانی، چین رو به طور جدی مدنظر قرار بدم و برنامه رو ببندم روی سرزمین اژدهای قرمز.

محمد متخصص چینه و اصلن تورِ چین می‌بره میاره. میگه «اگر هدف‌تون یک سفر تفریحی و خوشگذرونی لوکس و بیچ و ماساژ و هتل‌های آنچنانی و پارک آبی و ... هستین، چین انتخاب خوبی نیست. جاهای دیگه مثل دوبی یا استانبول مقصد بهتری می‌تونه باشه، ولی اگر دنبال یک سفر فرهنگی و مردم‌شناسی و تاریخی هستید با چین خیلی حال می‌کنید.»

خیلی دوست دارم برم ببینم چجوری این همه آدم توی یک کشور جا شدن! و چجوری این کشورِ کمونیستی اقتصاد دنیا رو دستش گرفته و کلن روزهاشون چجوری شب میشه و تو فکرشون چی می‌گذره و چی می‌خورن و چی می‌پوشن و فازشون چیه کلن. باید برم واقعن.

چه سالی بشه این ۹۷. بذار حالا چراغ این خونه رو روشن کنیم و کارها رو غلطک بیفته، کونمو بذارم زمین ببینم قضیه چیه. فعلن که داریم غلتکشو درست می‌کنیم.






#خونه #غلطک
#سفرنامه #سفرزندگی
#گیلان #چین #کوله_گردی
Read more
‌ یک. اینجا گوشه‌ی شمال غربی ایرانه. جایی که هم پرچم آذربایجان(نخجوان) رو می‌دیدم، هم ترکیه، در ...
Media Removed
‌ یک. اینجا گوشه‌ی شمال غربی ایرانه. جایی که هم پرچم آذربایجان(نخجوان) رو می‌دیدم، هم ترکیه، در حالی که پشت مرز ایران بودیم. حس عجیبی داشت. هم حس میهن دوستی و عِرق به خاک کشورت؛ هم اینکه چرا این مرزها باید باشه، چرا انسان‌ها باید بر اساس این مناسبت‌های سیاسی و جغرافیایی زندگی کنن و بند جایی باشن ...
یک. اینجا گوشه‌ی شمال غربی ایرانه. جایی که هم پرچم آذربایجان(نخجوان) رو می‌دیدم، هم ترکیه، در حالی که پشت مرز ایران بودیم. حس عجیبی داشت. هم حس میهن دوستی و عِرق به خاک کشورت؛ هم اینکه چرا این مرزها باید باشه، چرا انسان‌ها باید بر اساس این مناسبت‌های سیاسی و جغرافیایی زندگی کنن و بند جایی باشن و نتونن به راحتی کوچ کنن.
.
دو. اینجا آسمونش با همه آسمون‌هایی که دیده بودم فرق داشت. رنگ آسمونش قابل تعریف نیس. به هر سمتی که سرمو می‌چرخوندم، رنگش فرق داشت. و در طول زمانی که اونجا بودیم تا غروب ترکیبی از سبز و آبی و نیلی و بنفش و ارغوانی دیدیم، که تو پس زمینه کوه‌های آرارات کوچک و بزرگ بود. و دقیقا همین آسمون ارزشش رو داشت که ساعت‌ها تو ماشین بشینی و بکوبی تا اینجا بیای. [البته که جاده‌های آذربایجان هم دیدنی هستن]
.
سه. و هر سفر تو رو با قسمت‌های جدیدی از خودت آشنا می‌کنه. احتمالا یه مکتبی هست به اسم سفر یا سفرشناسی هست یا اگر هم نیس باید بنیان کنن.
Read more
با توجه به گرونی دلار مسافرت خارج برای عید امسال تقریبا برای خیلی ها منتفیه.اگه به فکر سفر داخلی به ...
Media Removed
با توجه به گرونی دلار مسافرت خارج برای عید امسال تقریبا برای خیلی ها منتفیه.اگه به فکر سفر داخلی به یک جای متفاوت تو عید هستید بهتون پیشنهاد می کنم برید حاشیه رود مرزی ارس و دیدنی های باصفای این مسیر طولانی رو ببینید.این سفر می تونه از پارس آباد مغان شروع و در شهر پلدشت آذربایجان غربی تموم بشه و یا بالعکس. رود ... با توجه به گرونی دلار مسافرت خارج برای عید امسال تقریبا برای خیلی ها منتفیه.اگه به فکر سفر داخلی به یک جای متفاوت تو عید هستید بهتون پیشنهاد می کنم برید حاشیه رود مرزی ارس و دیدنی های باصفای این مسیر طولانی رو ببینید.این سفر می تونه از پارس آباد مغان شروع و در شهر پلدشت آذربایجان غربی تموم بشه و یا بالعکس.
رود ارس برای من خیلی عزیز و خاطره انگیزه.البته شاید دلیلش این باشه که اجدادم متعلق به اونجا هستن.عکسهایی که می بینید مربوط به سفر کاری سال نود به شهر جلفا هست.شهر جلفا ، کلیسای سنت استپانوس، کلیسای ننه مریم و دریاچه سد ارس...ضمنا از جلفا هم میشه برای یک روز رفت نخجوان رو دید و اومد.
عکس دوم کلیسای ننه مریمه که خیلی کوچک و باصفاست
عکس سوم مرز جلفا به سمت نخجوانه
عکس چهارم و پنجم دریاچه اس و سه عکس آخر هم کلیسای سنت استپانوسه
Read more
عارضم خدمتتون که با توجه به سفر بعدی در تاریخ ۲۳ الی ۲۵ فروردین و سوالاتی که دوستان در مورد کمپ و فضای ...
Media Removed
عارضم خدمتتون که با توجه به سفر بعدی در تاریخ ۲۳ الی ۲۵ فروردین و سوالاتی که دوستان در مورد کمپ و فضای مسیر سفر و حال هواش داشتن چند تا عکس از سفرهای قبلیمون رو انتخاب کردیم که هم یادبادی باشه و هم همسفرامون آشنایی بهتری داشته باشن. عکس اول: آبشار لاتون بلندترین آبشار گیلان به ارتفاع ۱۰۵ متر. عکس دوم: ... عارضم خدمتتون که با توجه به سفر بعدی در تاریخ ۲۳ الی ۲۵ فروردین و سوالاتی که دوستان در مورد کمپ و فضای مسیر سفر و حال هواش داشتن چند تا عکس از سفرهای قبلیمون رو انتخاب کردیم که هم یادبادی باشه و هم همسفرامون آشنایی بهتری داشته باشن.
عکس اول: آبشار لاتون بلندترین آبشار گیلان به ارتفاع ۱۰۵ متر.
عکس دوم: نمایی از بالای آبشار لاتون هستش.
عکس سوم: کمپ ما در خرداد ۹۴ در مسیر آبشار.
عکس چهارم: یه عکس دیگه از کمپ در مرداد ۹۵ و همسفران عزیز.
عکس پنجم: قسمتی از مسیر پیمایش بسمت آبشار لاتون.
عکس ششم: آبشار دو‌قلوی زمرد
عکس هفتم:اقامتگاه بوم گردی تی تی و باغ هفت هکتاری کیوی از همین امروز ۱۷ فروردین ۹۷ که شب دوم رو در اونجا سپری خواهیم کرد.
عکس هشتم: مسیر جنگلی به ساحل گیسوم.
••••••••••••
جزئیات بیشتر سفر رو میتونین در دو پست قبلی مطالعه بفرمایید و یا با شماره ۹۸۳۶ ۴۰۳ ۰۹۱۲ تماس بگیرید.
•••••••••••
تی تی با تو ، تا خاطرات خوب ‏ #titi_tour #iran #iran_nature #irantravel #ecotourism #camping #wanderes_of_lovely_iran #irantourist #irantraveling #MustSeeIran

#طبیعت #طبیعت_گردی #ایران_گردی #گردشگری #اکوتوریسم #کمپینگ #سفر #تور #تی_تی #طبیعتگردی #ایرانگردی #گردشگری #آبشار_لاتون #گیلان #ساحل_گیسوم #آبشار_زمرد #تالش
Read more
. برانچ ساده با مارتادلا و پنیر و‌ گوجه و کاهو و ریحون تازه از گلدون چیده شده و زیتون سیردار ، جاتون خالی ...
Media Removed
. برانچ ساده با مارتادلا و پنیر و‌ گوجه و کاهو و ریحون تازه از گلدون چیده شده و زیتون سیردار ، جاتون خالی با عروس جان و پسرخان . اینجا همه جور کالباس و سوسیس گیر میاد از گوشت سفید ماکیان تا گوشت های قرمز مختلف با طعم های متنوع اما به پای کالباس های ممتاز ایران نمیرسه یا سیر نداره یا شوره .فروشگاه های ترک ... .
برانچ ساده با مارتادلا و پنیر و‌ گوجه و کاهو و ریحون تازه از گلدون چیده شده و زیتون سیردار ، جاتون خالی با عروس جان و پسرخان . اینجا همه جور کالباس و سوسیس گیر میاد از گوشت سفید ماکیان تا گوشت های قرمز مختلف با طعم های متنوع اما به پای کالباس های ممتاز ایران نمیرسه یا سیر نداره یا شوره .فروشگاه های ترک و عرب هم انواع حلالش رو دارند . این مارتادلای بوقلمون عالیه و سیر و پسته هم داره .
.
اونایی که همسن و سال ما هستند از سالهای ۵۶ کالباس مارتادلا آرزومانیان رو میشناسند .کالباس یکدست و نرم و خوشمزه ای که اسلایس پسته داشت و بعدا فلفلی اش هم به بازار اومد ولی به زودی هم از خاطره ها فراموش شد .
.
.
این مارتادلا منو به اون سالهای دور برد .از بچگی عاشق کالباس بودم و‌ حاضر بودم بجای تمام وعده های غذایی ساندویچ کالباس و گوجه و خیارشور بخورم .
.
اون زمان پاساژ شانزه لیزه تو خیابون پهلوی حوالی سه راه شاه مرکز خرید بود .البته چهارراه بود ولی بهش سه راه گفته میشد . نزدیکش هم فروشگاه بزرگ ایران در چند طبقه بود که همه چیز داشت .ساندویچ کالباس و خردل دیژون اونجا برام نهایت لذت بود .
.
.
ما در سال دوبار خرید کلی داشتیم مادرم اول فصل تابستان برامون کفش و لباس تابستونی و مایو و کلاه آفتابی و حوله شنا و غیره میخرید که بریم رامسر .یکبار هم برای عید خرید میکرد که چون اون موقع دمای هوای اون فصل سردتر بود زمستونی میخریدیم که نوروز به اصفهان و شیراز بریم . فروشگاه جنرال مد تو کوچه برلن پالتو و مانتو و پوشاک عرضه میکرد . کوچه برلن هم همه چیز داشت .
.
با زندگی متوسط فرهنگی مون همیشه هم خوب میخوردیم و هم خوب میپوشیدیم و هم سفر میرفتیم .خداوند اون دودمان رو قرین رحمت کنه .روحشون شاد که برای ملت کم نذاشتند. اونایی که یادشون میاد به سادگی از کنار این تفاوت ها نمیگذرند .
.
به عمل کار برآید به سخندانی نیست ! 😏
.
از مارتادلا به کجا پرتاب شدیم ! 🤔 اینروزا ذهن ها ناخودآگاه در حال مقایسه ست و بی مهابا آدمو درگیر میکنه .
.
کاش قدر داشته هامون رو بدونیم .آدم ها با هر سن و سال و با هر سواد و سطح زندگی و هر عقیده و مسلکی باید از داشته هاشون مراقبت کنند و قدر و ارزش ساخته هایی که با دسترنج همه ی ملت ساخته شده بدونند .مهم نیست کی ساخته ، مهم نیست که ما قبولش داشتیم و داریم ، مهم اینه که زمانی از جیب خودمون هزینه شده و باید بخاطر خودمون حفظ شون کنیم و اجازه ندیم خراب بشن و هیچکس مجاز به تخریب دارایی های ملی خصوصا میراث فرهنگی نیست .
.
انشاالله روزهای روشن در پیش رو داشته باشیم 🙏🌺🙏
.
.
Read more
2/3 . #چهارراه_رسولی . در ادامه از زاهدان، میخوام از فرهنگ عجیب بالای مردمش بگم براتون. اینکه ...
Media Removed
2/3 . #چهارراه_رسولی . در ادامه از زاهدان، میخوام از فرهنگ عجیب بالای مردمش بگم براتون. اینکه با وجود ناهنجاری حضور ما تو شهرشون، هیچ نگاه بدی ندیدیم، هیچ تیکه و خوشمزه بازی ای از پسرای جوون نشنیدیم، هیچ فروشنده ای بی خود و بی جهت شروع به بگو بخند کردن باهامون نکرد و تو خیابون کسی دستی به سمت کسی ... 2/3
.
#چهارراه_رسولی .
در ادامه از زاهدان، میخوام از فرهنگ عجیب بالای مردمش بگم براتون. اینکه با وجود ناهنجاری حضور ما تو شهرشون، هیچ نگاه بدی ندیدیم، هیچ تیکه و خوشمزه بازی ای از پسرای جوون نشنیدیم، هیچ فروشنده ای بی خود و بی جهت شروع به بگو بخند کردن باهامون نکرد و تو خیابون کسی دستی به سمت کسی دراز نکرد. اینو میگم چون تو توریستی ترین شهرای این کشورم گاها با این مسائل مواجه ایم اما زاهدانی که اصلا انتظارشو نداشتیم، انقدر مردمان با شعور و با فرهنگی داشت که منِ دختر بتونم شبا تو خیابوناش قدم بزنم و استرسی نداشته باشم.
مردم بلوچ رو ادمای خاصی دیدم، ادمایی که مثالشون رو هیچ جای دیگه نمیشه دید❤️
اینجایی که تو عکس میبینید ، یکی از مغازه های چهار راه رسولیه. یعنی اونجا جوریه که اگه به تهران نزدیک بود من سالی دو بار واسه خرید میرفتم اونجا🤔 مغازه های بزررررگ درحالی که هیچ فروشنده ای به فاصله نیم سانتی نمیچسبه بهت و هی بپرسه چی میخوای؟ اینو بدم؟ اونو بیارم؟ یعنی اگه حال و حوصله ی زیر و رو کردن داشته باشین یه چیزایی اونجا پیدا میشه که هیچ جا گیر نمیاد😂 ولی متاسفانه من چون تو خرید حضوری بسیاااار تنبلم و عادت کردم همه چیو اینترنتی بخرم، هر روزی که رفتیم اینجا عین مامان بزرگا یه صندلی یه جا گیر اوردم و نشستم و منتظر شدم خرید بچه ها تموم شه.😅همشم حرص خوردم چرا خسته م؟ چرا حال ندارم برم مغازه ها رو زیر و رو کنم؟ اخرشم به این نتیجه رسیدم هرکی یه جوریه دیگه😂منم تو خرید تنبلم چه میشه کرد؟🤦🏻‍♀️
اینم مغازه پوست فروشی بود😩پوست فروشی میگن؟ من چندشم شد ولی خب مشتریای خودشو داره دیگه😒
.
#سیستان_و_بلوچستان_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
... پنجشنبه هفته گذشته بود که با جمعی از اهالی رسانه،برای بازدید از مناطق زلزله زده #کرمانشاه راهی ...
Media Removed
... پنجشنبه هفته گذشته بود که با جمعی از اهالی رسانه،برای بازدید از مناطق زلزله زده #کرمانشاه راهی #سرپل_ذهاب و #دالاهو و #ازگله و #بازی_دراز شدیم.باخبر شده بودیم که اخبار ناموثق رسانه ها و #صداوسیما داره طوری شرایط این منطقه رو نشون میده که گویی همه یا عمده مشکلات مردم برطرف شده و عملیات ساخت ... ...
پنجشنبه هفته گذشته بود که با جمعی از اهالی رسانه،برای بازدید از مناطق زلزله زده #کرمانشاه راهی #سرپل_ذهاب و #دالاهو و #ازگله و #بازی_دراز شدیم.باخبر شده بودیم که اخبار ناموثق رسانه ها و #صداوسیما داره طوری شرایط این منطقه رو نشون میده که گویی همه یا عمده مشکلات مردم برطرف شده و عملیات ساخت منازل برای اونها با سرعت بالایی در جریانه.لذا برای بررسی حضوری و عینی،به کرمانشاه سفر کردیم.
اگر بخوام در یک کلمه مشاهداتمون رو خلاصه کنم،باید بگم:"فاجعه" بود.
#خاک بر سر مدیران و مسئولان خائنی که از #درد مردم بی‌خبر هستن و جلوی خبردار شدن عموم مردم از گرفتاری‌های هموطنانشون رو میگیرن.
و اگر نبودن نیروهای خودجوشِ انقلابیِ بسیجیِ عاشق،مردم تا بحال از گشنگی و تشنگی و سرما تلف شده بودن.اگر نبودن امثال #سعید_قاسمی ها و #حسین_یکتا ها،فقط خدا میدونه چقدر شرایط میتونست از این هم بدتر باشه.اونجا مجدد برای همه مشخص شد که فقط روحیه و کار انقلابی و جهادی جواب لازمه و جواب میده،نه عارُق روشنفکری زدن و عکس یادگاری گرفتن با بدبختی‌های مردم و بعد فراموش کردن مشکلاتشون و بهره‌برداری سیاسی کردن از این شرایط.
در این سفر،گروه جهادگر و مخلصی رو دیدیم که مستقیما از سفر #اربعین به مناطق زلزله رفته بودن و نزدیک ۴ماه بود که خونه و زندگیشون رو به عشق #خدمت به مردم رها کرده بودن.
...
#امضا_علی_عبدی
#کرمانشاه
#زلزله
#ازگله
#سرپل_ذهاب
#بازی_دراز
#حاج_سعید_قاسمی
#حاج_حسین_یکتا
#فرهنگ_انقلابی
#دولت_پیر_و_ضعیف_و_ناتوان
#مردم
#اصحاب_رسانه
#صداوسیما
Read more
Knowing wife Plot: A married couple suddenly finds themselves living entirely different lives after their fates magically change through an unexpected incident I’m watching this drama it’s kinda near to go back couple drama but it’s interesting we can really face with the difficulties ... Knowing wife 💑
Plot: A married couple suddenly finds themselves living entirely different lives after their fates magically change through an unexpected incident 💍👫💫
I’m watching this drama it’s kinda near to go back couple drama but it’s interesting we can really face with the difficulties of a married couple and the fate which has been changed magically 🌝⚡️💕
#familiarwife
#hanjimin @roma.emo
#jisung @justin_jisung
سریال همسر آشنا 👫
خب این سریالو من همون هفته که پخش شد شروع کردم به دیدن و الان دارم قسمت ۴ رو میبینم راستش به سریال بازگشت زوجین خب شبیهه یک جورایی از اونجایی که جی سانگ سفر میکنه به زمان و مشکلات زوج سریال یعنی هان جی مین و جی سانگ که اینقدر باهم مشکل داشتن با وجود دو بچه اینقدر تو دو قسمت اول بدبخت بودن اینقدر دعوا میکردن باهم جر و‌ بحث که اعصابم خورد شد قشنگ فضای سریال تاریک بود اون اولاش ولی خیلی خوب به تصویر کشیده مشکل هایی که برای زوج ها شاید وجود داشته باشه 💔
زنه رفتاراش خیلی اعصاب خورد کن بود به شوهره خیلی گیر میداد اینکه یکی یک چیزی رو دوست داره مثلا یک تفریحی مثل گیم بازی کردن بعد تو بیای بزنی خرابش کنی داغونش کنی خیلی حس بدیه کاریه که زنه کرد با شوهرش تو وان حموم برد اصلا اونجا متنفر شده بودم از زنه بیچاره مرده با پول خودش خریده بود 😑
البته مرده هم مقصر بود مخفی می‌کرد ازش ولی چون زنه خیلی داد و بیداد می‌کرد ترسیده بود دستگاه بازیشو نشون نداد!🎮
اصلا همش سر کار خسته برای بچه ها وقت اونقدر نمیذاشتن مرده کار اشتباهی اگر هم می‌کرد زنه نمیذاشت توضیح بده جیغ و داد می‌کرد کلا زندگیشون فاجعه بود!🤦🏻‍♀️💣😖
حالا مرده یک اتفاقی میافته سفر میکنه به گذشته سرنوشتشو عوض میکنه وقتی بیدار میشه میبینه که اصلا همه چی عوض شده حتی زنش 😅😂👫
(چقدرم از زنش بدم میاد منظورم زنش که عوض شده !😒)
خلاصه جالب داره میشه چون به روابط زناشویی پرداخته به نظرم قشنگه داستان 🤓👌🏻✨
(بازگشت زوجین ولی خیلی قشنگتر بود از نظر من 😍👌🏻💞)
Read more
بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری! میخنده و سرشو میندازه پایین. حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا ...
Media Removed
بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری! میخنده و سرشو میندازه پایین. حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا سهرابی ایناس. روز اول که صبح پاشدیم‌ بریم شهر به اقا سهرابی گفتیم برامون ماشین بگیره که حسین و صدا کرد و به ترکی گفت برسونشون ماکو. تو راه سر حرف باز شد و فهمیدیم ۲۲-۳ سالشه. دانشجو حسابداریه، کارش دکوراسیون ... بهش میگم تو شانس بزرگ من تو این سفری!
میخنده و سرشو میندازه پایین.
حسین، پسر همسایه خونه بغلی اقا سهرابی ایناس. روز اول که صبح پاشدیم‌ بریم شهر به اقا سهرابی گفتیم برامون ماشین بگیره که حسین و صدا کرد و به ترکی گفت برسونشون ماکو. تو راه سر حرف باز شد و فهمیدیم ۲۲-۳ سالشه. دانشجو حسابداریه، کارش دکوراسیون داخلیه که بخاطر گرون شدن مصالح فعلا دیگه براشون صرف نداره... عاشق ماکو‌‌ و شوط بود. با یه عشقی میگفت ماکو عالیه بهترین شهره که ادم دلش میخواست عاشق این شهر بشه!.. حسین با ما موند. لیدر ما شد و هرجایی که فکر میکرد باید ببینیم و بهمون نشون داد. لیدرمون شد، مترجم ما واسه ارتباط با مردم شد، عکاسمون شد، شانس بزرگ ما واسه این سفر شد. سفری که بخاطر اینکه حسام مثل همیشه همراهم نبود، کسیو نمیشناختم و ماشین نداشتم همش استرس داشتم چطور ببینم، چطور بگردم و خدا حسین رو سر راهمون گذاشت که اینجوری با جون و دل راهنمای ما بشه.😍
ازش قول گرفتم هرکدوم از دوستام خواست بیاد ماکو باهاش هماهنگ کنم که لیدر محلیشون شه، اونم قول داد بره اطلاعاتشو راجع به تاریخ و دیدنیا زیاد کنه و یه لیدر محلی حرفه ای شه. در عوض هم بهش قول دادم هروقت اومد تهران حسابی تهرانو بهش نشون بدم و بگردونمش.🤩
تو این عکس، یهو کنار مزرعه‌شون ترمز زد، گفتیم کجااا؟ گفت میرم از مزرعه براتون هندونه بچینم که تو راه بخوریم😍 پریدم پایین و گفتم منم میام! یه اصطلاح ترکی گفت وقتی پرسیدم یعنی چی گفت یعنی این اولین هندونه‌ایه که امسال داریم برداشت میکنیم، قسمت شما شد!..وقتی برگشتیم گفتم وایسا اینجا یه عکس ازت بگیرم، میخوام بذارم تو اینستاگرامم و بنویسم، شانس بزرگ ما! حسین! 💫
.
.

پ.ن : ورق بزنین ببینین تو مزرعه چیا دارن😍 گوجه و بادمجون و هندونه و افتابگردون!
پ.ن۲ : دو تا عکس اخر از ابگرم شوط هستش، حسین مارو بزود کشوند که اونجا رو بهمون نشون بده، میگفت یکم تبلیغ شهرمونو بکن دیگه، گفتم باشه اینم بخاطر تو مینویسم که همه‌ بدونن شوط چشمه ابگرم با خاصیت درمانی داره و الان دارن براش دو تا استخر خوب میسازن که استفاده ازش راحت شه🤩 گفتم بگو زود بسازنش ما سری بعد اومدیم حسابی استفاده کنیم ازش🤪 بلکه دردامون درمون شه😂 انقدر که تو این سفر فعالیت کردیم🤦🏻‍♀️
پ.ن۳: تو عکس اخر داره ادای منو درمیاره که تو عکسا سرمو بالا میگیرم😒
.
. ‎ #ماکوگرام #ماکو #ماکوگردی #بریم_ماکو #ماکوگرافی #سفرنامه_ماکو
#maku #Maku_Gram #visitmaku #trip2maku
.
#ماکو_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
 #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۷ در مسیر بازگشت اتوبوس ها توسط سگ های پلیس برای نبود مواد مخدر ...
Media Removed
#سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۷ در مسیر بازگشت اتوبوس ها توسط سگ های پلیس برای نبود مواد مخدر بازدید میشدند، ورود مواد به آلمان مجاز نیست. البته اتوبوس ما را چک نکردند. راس ساعت به فرانکفورت رسیدیم و فردا صبح پرواز به سمت جزیره لانزاروته بود. دیگه بعد از این همه سفر خوب یاد گرفتم چطور کوهی ... #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۷
در مسیر بازگشت اتوبوس ها توسط سگ های پلیس برای نبود مواد مخدر بازدید میشدند، ورود مواد به آلمان مجاز نیست. البته اتوبوس ما را چک نکردند. راس ساعت به فرانکفورت رسیدیم و فردا صبح پرواز به سمت جزیره لانزاروته بود.
دیگه بعد از این همه سفر خوب یاد گرفتم چطور کوهی از لباس و وسایل را در یک کوله کوچک جاسازی کنم.😉 صبح زود با مترو به فرودگاه رفتیم، متاسفانه منظره صبح زود مترو چندان جالب نبود، کثیفی های زیادی روی زمین بود، قبلاً در این مورد از یکی از دوستانم شنیده بودم، یادمه بهش گفتم اشتباه می کنی اونجا اروپاست با هند اشتباه نگرفتی؟؟؟ حالا به چشم دیدم و واقعاً اول سفر حالم را بد کرد☹️ بگذریم، پرواز چهار ساعت و نیم بود، صندلی اکثر مسافرها در جاهای مختلف و همه در حال جابجایی بودن، ما هم بالاخره توانستیم سه نفری کنار هم باشیم.
بیرون از فرودگاه، ایستگاه اتوبوس قرار داشت، اتوبوس شماره ۲۵ رسید، اسم هتل Hd beach resort و منطقه costa teqiuse را گفتیم برای سه نفر ده یورو پرداخت کردیم و اتوبوس راه افتاد. همینطور که خوشحال از هوای گرم و آفتاب درخشان محو منظره بیرون بودیم، اتوبوس ایستاد و همه پیاده شدند. متوجه شدیم که باید منتظر اتوبوس دیگه ای باشیم، داشتیم در مورد بلیط صحبت می کردیم که خانمی به زبان اسپانیایی چیزی گفت، چند مرتبه تکرار کرد، جالب بود نمی دونم چطور از گفته هایش فهمیدیم که نباید پولی پرداخت کنیم و باید با اتوبوس شماره ۳ به راه ادامه بدیم. از اون خانم خیلی تشکر کردیم و روبروی هتل پیاده شدیم. اینجا به وضوح رفتار مردم مهربانتر و صورتشون شادتر بود.
رسپشن هتل به گرمی ازما استقبال کرد و زودتر از موعد دستبندهای قرمز رنگ، مخصوص مسافران All inclusive به دستان ما زده شد. با تعجب سوال کرد چمدانی ندارید! بعد از اون هر روز متعجب به لباسهای رنگارنگ ما که از کوله کوچک جادوییمون بیرون می آمد نگاه می کرد.😳😄
منتظر آماده شدن اتاق بودیم که پسر جوانی ما را به کلاس آشپزی غذاهای اسپانیایی دعوت کرد، معلوم بود که رد نمی کردیم. بعد از این کلاس شاد برای ناهار رفتیم. صبحانه هر روز از ساعت شش و نیم تا ده، ناهار از ساعت دوازده تا سه و شام از شش تا ده شب بود و رستوران دیگری کنار یکی از استخرها در بار هتل از هشت صبح تا شش بعد ازظهر انواع اسنک ها را سرو می کرد. همینطور تمام نوشیدنی های الکلی و غیر الکلی در کنار هر دو استخر سرو میشدند. هتل شامل دو استخر روباز و یک استخر شیشه ای سرپوشیده، سونا، جکوزی، حمام ترکی، اسپا و جیم بود. ادامه کامنت اول 👇🏻
Read more
قبل از اینکه بریم جوانرود، رفتیم #غار_قوری_قلعه رو دیدیم.. چند تا عکس ازش گذاشتم اما چون داخل غار ...
Media Removed
قبل از اینکه بریم جوانرود، رفتیم #غار_قوری_قلعه رو دیدیم.. چند تا عکس ازش گذاشتم اما چون داخل غار تاریکه زیاد نمیشد عکاسی کرد و اینجور جاها رو باید خودتون برین و ببینین و حسش کنین. درسته که خیلی ساختنش و ازون فضای طبیعیش دراومده ولی بازم به نظرم قرار گرفتن تو دل کوهی که وسط تابستون سرده و از هرطرف داره ... قبل از اینکه بریم جوانرود، رفتیم #غار_قوری_قلعه رو دیدیم.. چند تا عکس ازش گذاشتم اما چون داخل غار تاریکه زیاد نمیشد عکاسی کرد و اینجور جاها رو باید خودتون برین و ببینین و حسش کنین. درسته که خیلی ساختنش و ازون فضای طبیعیش دراومده ولی بازم به نظرم قرار گرفتن تو دل کوهی که وسط تابستون سرده و از هرطرف داره اب خنک از صخره هاش میریزه خیلی جذابه.
در ادامه رفتیم جوانرود و دیدیم که عکساشو تو پست قبلی گذاشتم و بعدشم به سمت #کرمانشاه حرکت کردیم😍 سر مسیر از #سراب_نیلوفر کرمانشاه دیدن کردیم که عاری از هرگونه نیلوفر بود🤦🏻‍♀️🌸 و راه افتادیم به سمت #کرمانشاه ❤️
شام‌ رو دنده کباب 🤩 زدیم که لازم نیست ازش چیزی بگم دیگه🤪 کرمانشاه بری و #دنده_کباب نخوری یعنی نصف عمرت بر فنااااااست🤤
واسه خوردن دنده کباب برین #طاق_بستان و اونجا یه پارکینگ مانند هست که دور تا دورش رستوران تخصصیه دنده کبابه.از هرکی هم بپرسین بهتون نشون میده و اسم رستورانها هم توی مپ سیو شده و میتونین از گوگل مپ استفاده کنین، یکی ار معروف ترینام رستوران حیدریه که البته به نظر من کیفیت همه شون تقریبا توی یه سطحه. ما که رسیدیم طاق بستان از حجم دود کباب همسفرامون متعجب میگفتن این دود چیه و من با خنده توضیح میدادم که اتیش سوزی نشده و این فقط دود کبابه😂🤦🏻‍♀️
تو کرمانشاه فقط یه نصفه روز وقت گذروندیم چون دیگه وقت نداشتیم و باید برمیگشتیم تهران .. من قبلا یه هشتگ واسه کرمانشاه گردی درست کردم به عنوان #صحرا_در_کرمانشاه که با دیدن عکساش میتونین یکم کرمانشاه گردی کنین و یه هایلاتم به عنوان #بیستون دارم که کامل بیستون گردی کردم و حتما ببینیدش😍
از این #سفرنامه فقط یه پست مونده که تو‌ مسیر برگشت به تهران از شهرستان زیبای #صحنه و ابشار قشنگش دیدن کردیم که تو پست بعدی براتون میذارم و پرونده ی کردستان و کرمانشاه رو فعلا میبندم 🙈 با اینکه سفر من به این مناطق هیچ وقت تموم نمیشه ❤️
.
.
#صحرا_میره_سفر
#کردستان_نامه_صحرا
.
.
پ.ن‌: با خبر زلزله امروز کرمانشاه دلم دوباره لرزید😣 امیدوارم هیچ مشکلی برای هیچکسی پیش نیومده باشه، این چند روز رو بیشتر مراقب خودتون باشین لطفا💙
Read more
One minute #walking #valparaiso #chile #shotonnote8 #والپارایسو اسم این شهر پر از پستی بلندی و رنگیه که در دو ساعتی سانتیاگوست و یکی از شهرهای ساحلی از شش هزار کیلومتر ساحل #شیلی. شهر دور از دود ِ پابلو نرودا رو به غروب اقیانوس آرام و شهر رستورانهای کوچیک، خونه های رنگی و دیوارهای پر از گرافیتی. ... One minute #walking #valparaiso #chile #shotonnote8
#والپارایسو اسم این شهر پر از پستی بلندی و رنگیه که در دو ساعتی سانتیاگوست و یکی از شهرهای ساحلی از شش هزار کیلومتر ساحل #شیلی. شهر دور از دود ِ پابلو نرودا رو به غروب اقیانوس آرام و شهر رستورانهای کوچیک، خونه های رنگی و دیوارهای پر از گرافیتی. شهر آسانسورهای معروف که طبقه طبقه بالا میرن تا خیابون های طلایی از نور خورشید که به دریا میرسن از اون بالا دیده شن. -
تا اینجای کار اطلاعاتی بود که هر دفترچه اهنمایی د۱رباره والپارایسو میتونه بهتون بده. تازه از این توضیحات که رد بشیم و تعداد توریست ها و فروشنده های با لبخند شهر اذیتمون نکنه، به کوچه پس کوچه های خلوتی میرسیم که راه مسافرهایی مثل من بهشون نمیفته. به خونه های با سقف بلند و پنجره های چوبی، غروب آبی و بنفش با ویویه سقف خونه ‌ی همسایه، صدای سگ بی خانمان و بوی غذا از آشپزخونه‌ی رستوران قدیمی و معروف طبقه پایین، که پیرمردی سالهاست اونجا با لبخند خسته غذاها رو سرو میکنه.
شهری که روی رنگی و پر توریستش فقط تابستونا به راهه و با سرد شدن هوا ازش فقط خیابون‌های سرد و خلوت میمونه و آدم‌های منتظر. -
پشت تموم این شهرهای رنگی و قشنگ پیرمردهایی با کلاه های چرمی و هزار خاطره، زنان مسن با دندون‌های مصنوعی و ذهنی پر از داستا ن‌های عاشقانه و نوشته های قدیمی حاصل سالها عمر دیوارهاست. داستان‌ها و خاطراتی که خیلی راحت نمیشه بهش دست پیدا کرد و خونه هایی که نمیشه به راحتی از دیوارهاش گذشت و من تنها کاری که میتونم بکنم اینه که با یه لیوان قهوه، تو تراس یکی از همین نقاط پر توریست بشینم و از فانتزی و تصوراتم استفاده کنم که بتونم تصاویر مغزم رو بنویسم و بکشم. قهوه ام رو از پسری که میگه دو ساله اومده اینجا کار کنه میگیرم و بعد شعری (که خیلی‌ها میگن از نرودا ست!:) میخونم:

به آرامی شروع به مردن میکنی 
اگر سفر نکنی ، 
اگر کتابی نخوانی ، 
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، 
اگر از خودت قدردانی نکنی 
به آرامی شروع به مردن میکنی... -
Music : Valparaíso by Osvaldo Rodriguez
Read more
 #سفرنامه . از اونجایی که این سفر برای خودم تجربه جالب و هیجان انگیزی بود تصمیم گرفتم راجع بهش اینجا ...
Media Removed
#سفرنامه . از اونجایی که این سفر برای خودم تجربه جالب و هیجان انگیزی بود تصمیم گرفتم راجع بهش اینجا بنویسم. دوستان عزیزمون به ما پیشنهاد این سفر رو دادن. قبلا چند سال متوالی خودشون در این فصل رفته بودن و نیاز ها و فرصت های خوب اون محل رو میدونستن.زحمات تدارکات و هماهنگی ها هم بیشتر با خودشون بود. ما ... #سفرنامه
.

از اونجایی که این سفر برای خودم تجربه جالب و هیجان انگیزی بود تصمیم گرفتم راجع بهش اینجا بنویسم.
دوستان عزیزمون به ما پیشنهاد این سفر رو دادن. قبلا چند سال متوالی خودشون در این فصل رفته بودن و نیاز ها و فرصت های خوب اون محل رو میدونستن.زحمات تدارکات و هماهنگی ها هم بیشتر با خودشون بود.
ما هم دلمونو زدیم به دریا و برای اولین تجربه شب مانی در طبیعت باهاشون همراه شدیم و با تجربه گذراندن شبی بهاری در جزیره و آسمان پرستاره، خاطره ای فراموش نشدنی رو برای خودمون ثبت کردیم که قطعا به کسانی که واقعا طبیعت رو دوست دارن و میخوان چند روزی از زندگی ماشینی دور باشن توصیه میکنم
.
سد دز بیش از ۵۰ سال پیش بر روی رودخانه دز ، در استان خوزستان و در شهرستان اندیمشک واقع شده برای رسیدن به این محل باید از دزفول گذر کنین و بعد راه شهیون (shehyoon) را پیش بگیرید.
بعد از گذشتن از بیشه بزان و قبل از بازارگه به سمت چپ به سمت روستاهای اسلام آباد و پامنار رو بگذرونین.چند مغازه موقت در زیر چادر و تعداد محدودی خانه اجاره ای در روستا وجود داره، اما بهتره که مایحتاج رو از مبدا یا نهایتا دزفول تهیه کنین و وارد مسیر بشین
در انتهای راه قایق ها اماده هستن که میشه ماشین رو در پارکینگ گذاشت و با قایق یکی از سواحل منطقه رو انتخاب کرد.
ما یک ساحل بکر انتخاب کردیم که ایرادش مسیر طولانی از اب تا محل دایر کردن کمپ بود و روز اول رسیدن واقعا حمل وسایل با اون خستگی ۷ ساعته راه از اصفهان طاقت فرسا بود اما بخاطر اختصاصی بودنش ارزشش رو داشت. از ساعت ۱۰ صبح افتاب زیاد میشد و آبتنی بسیار دلچسب
کل روز ابتنی و بازی و فراهم کردن بساط ناهار و شام بود که محیط اونجا پر بود از محدودیت هایی که تبدیل میشد به فرصتی برای لذت بردن
قطعا سختی هایی داشت ولی بعد از برگشتن ازونجا دل آدم برای اون طبیعت بکر و تک تک سختی هاش تنگ میشه. مخصوصا برای شب اول و اومدن شغال ها پشت چادر😂🤣😁
.

اولین و مهمترین نکته برای کمپینگ و سفر های شب مانی در طبیعت داشتن همسفر و همراه های شاد و اهل دل و قطعا داشتن روحیه کار گروهیه
ممنون از همه همراه های گلمون که کنارشون کلی به ما خوش گذشت و یک خاطره عالی برامون ساخته شد.
مخصوصا ایمان و مهسای عزیز که کلی برای تدارکات و .. خسته شدن😘
@atrimahsa
@imanzakeri
@sana.a.t.r
@_sharmita_a
@e.z.harandi
@sama_elixir
@sdf_ra
@afagh_sb
@goly_razazzi
@ali_atrian

پ.ن: عکسها رو هم همسر جان با گوشی موبایل گلکسی نوت 4 گرفته، خیلی باذوق و خوب گرفته واقعا😉😍 @alikefayati

#سفرنامه
#کمپینگ
#سد_دز_اندیمشک
Read more
‌ بلیط بازی‌های ایران رو خریدم. بلیط هواپیما هم که قبلن خریده بودم. قراره یک ماه و پنج روز در جام ...
Media Removed
‌ بلیط بازی‌های ایران رو خریدم. بلیط هواپیما هم که قبلن خریده بودم. قراره یک ماه و پنج روز در جام جهانی سفر کنم. از این شهرِ روسیه به اون یکی. ‌ می‌خوام در ۳۵ روزی که اونجا خواهم بود، قصه‌ی این ماجراجویی رو براتون تعریف کنم، در قالب سفرنامه‌ای که همین الانش هم شروع شده. می‌خوام براتون از خیابون‌های ...
بلیط بازی‌های ایران رو خریدم.
بلیط هواپیما هم که قبلن خریده بودم.
قراره یک ماه و پنج روز در جام جهانی سفر کنم. از این شهرِ روسیه به اون یکی.

می‌خوام در ۳۵ روزی که اونجا خواهم بود، قصه‌ی این ماجراجویی رو براتون تعریف کنم، در قالب سفرنامه‌ای که همین الانش هم شروع شده. می‌خوام براتون از خیابون‌های سنت‌پترسبورگ بگم وقتی که تیم ملی ایران چند ساعت بعدش با مراکش بازی داره. می‌خوام از مسکو و حال و هوای اون روزهای فوتبالی بگم. می‌خوام برم و بینِ دو نیمه براتون لایو بگیرم و حال و هوای ورزشگاه رو از دوربین خودم هم بهتون نشون بدم.

می‌خوام با مراکشی‌ها و اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها هم دوست بشم و ازشون بپرسم چقدر از تیم ما می‌ترسن 😉 و تا حالای سفر بهشون خوش گذشته یا نه، کجای شهر به نظرشون قشنگ بوده، و کلن فازشون چیه. بعد از بازی هم باهاشون بریم یه نوشیدنی بخوریم (خوب‌یا‌بدبازی‌کردنِ تیم‌ملی در انتخاب نوعِ اون نوشیدنی خیلی تاثیر داره) و برقصیم و اصلن خودمون هم توی کوچه فوتبال بازی کنیم. چه فکر خوبی! اصلن باید یک توپ میکاسا با خودم ببرم ⁦☺️⁩ ایول.

اگر برای این سفر یک اسپانسر پیدا کنم، هم من خوشحال می‌شم، هم شما خواننده‌های قشنگم، و هم خودِ برند منفعت‌های زیادی می‌بره. یک پروپوزالِ جذاب آماده کردم و با دلایلی محکم‌ و جزئیات و اعداد و ارقام نشون دادم که چرا اسپانسرِشیپِ این سفر اتفاق قشنگی برای همه‌مونه.

خلاصه که... برندهای محترم، دست بجنبونید که اگر دیر بجنبید فرصت خوبی رو برای حضورِ خلاقانه در مهم‌ترین رویداد ورزشی دنیا از دست می‌دین. نگی نگفتم.

فایل pdf پروپوزال رو گذاشتم توی کانال تلگرام. از لینک آبی در بیو دانلود کنید. و حتی می‌تونید یک کار قشنگ بکنید و فایل پروپوزال رو برای هر کسی که در بخش مارکتینگِ هرجایی کار می‌کنه بفرستید، شاید علاقه‌مند به همکاری باشن.





‌📷 @mohammad_sameti_88

#سفر_به_جام_جهانی #روسیه #روسیه2018 #جام_جهانی #فیفا #فوتبال #⚽
Read more
خیلی از دوستان از من میپرسند چرا امسال عید را تبریک نگفتم متاسفانه امسال عید برای یکی از موکلینم ماجرای ...
Media Removed
خیلی از دوستان از من میپرسند چرا امسال عید را تبریک نگفتم متاسفانه امسال عید برای یکی از موکلینم ماجرای تلخی رخ داد که مجبور شدم یک ساعت بعد از سال تحویل به شهر پوکت تایلند برم تا کاری برای موکلم انجام بدم شرح ماجرا ذیل را حتما بخوانید و هم خودتان رعایت کنید هم به سایر هموطنان ما هشدار دهید حال شرح ماجرا ... خیلی از دوستان از من میپرسند چرا امسال عید را تبریک نگفتم متاسفانه امسال عید برای یکی از موکلینم ماجرای تلخی رخ داد که مجبور شدم یک ساعت بعد از سال تحویل به شهر پوکت تایلند برم تا کاری برای موکلم انجام بدم شرح ماجرا ذیل را حتما بخوانید و هم خودتان رعایت کنید هم به سایر هموطنان ما هشدار دهید حال شرح ماجرا را شرح میدهم ممکنه چند پست بشه فعلا قسمت اول
ضمن تبریک سال نو و باستانی نوروز هنوز ساعتی از سال تحویل نگذشته بود که یکی از موکلینم در یک تماس کوتاه از شهر پوکت تایلند با من تماس تلفنی گرفت و گفت دکتر دستم به دامنته خودت رو به هر قیمتی برسون پاسگاه شهر کارون پوکت که من به جرم رانندگی در حالت مستی دستگیر کردن و من تنهام خلاصه از آنجا که موکلم انسان بسیار با شخصیت و موجهی بود تعجب کردم اما بلا فاصله دنبال بلیط گشتم که واقعا پیدا کرده بلیط در شب عید خیلی سخت بود و با مبلغی حدود ده میلیون تومان از طریق شرکت هواپیمایی امارات به سختی موفق به خرید بلیط شدم و ظرف چند ساعت از طریق دو پرواز خودم را در اولین فرصت به موکلم رساندم موکلم همراه با چند روس و چند ایرانی و چند تایلندی در بازداشتگاه موقت پاسگاه شهر کارون بودن ازش پرسیدم ماجرا چیه اون گفت بعد از سال تحویل با موتوری که اونجا اجاره کرده بوده داشته بر میگشته هتل که تو ایست بازرسی از ایشان تست الکل میگیرن و مشخص میشه ایشان الکل مصرف کرده و برای همین دستگیر به پاسگاه منتقل میشه نکته جالب این بود که هنگام دستگیری همراه ایشان افراد با ملیت های مختلف دیگر هم دستگیر شده بودن اما اون افراد با پرداخت مبلغ بیست هزار بات یواشکی ازاد شده بودن بهش گفتم تو چرا این مبلغ را ندادی تا توی کشور غربت گرفتار بشی الان من فقط نزدیک چهل هرار بات پول بلیط هواپیما دادم و با هزینه اقامتم و حق الوکالم باید چند برابر به من فقط بدی گفت متاسفانه پول به مقدارکافی همراهم نبود و وقتی بهش گفتم پول همراهم نیست گفت کارت اعتباریت بده گفتم ما ایرانی هستیم و تحریمیم اونم باور نکرد فکر کرد دروغ میگم برای همین لج بازی کرد و منو برد پاسگاه وقتی هم رسیدیم پاسگاه گفت حالا باید ۳۰ هزار بات بدی از ایرانی هایی که مثل من بازداشت بودن کمک خواستم دیدم اونا کل پولی که همراهشون از اول سفر آورده بودن ده هزار بات نمیشد این شد که چاره ای جز تلفن به شما نداشتم .
من به سایر هموطنانم که اونجا بودن گفتم ایشان هزینه من را پرداخت کرده و من شما ها رو کمک خواهم کرد .خلاصه رفتم با رئس پاسگاه صحبت کردم و گفتم روال کار چیه ادامه ماجرا در پست بعدی #دادگاه_تایلند #کلانتر
Read more
. شیرینجه روستایی به سبک معماری یونان در نزدیکی ازمیر و در ناحیه اگه (اژه) ترکیه است.اگه به ازمیر ...
Media Removed
. شیرینجه روستایی به سبک معماری یونان در نزدیکی ازمیر و در ناحیه اگه (اژه) ترکیه است.اگه به ازمیر یا کوش آداسی سفر کنید میتونید از این روستای زیبا هم دیدن کنید.کوچه پس کوچه های شیرینجه پر از مغازه های صنایع دستی،ادویه جات،صابون و بیشتر از همه شراب با طعم های مختلف هست.وقتی تو شیرینجه قدم میزنید ... .
شیرینجه روستایی به سبک معماری یونان در نزدیکی ازمیر و در ناحیه اگه (اژه) ترکیه است.اگه به ازمیر یا کوش آداسی سفر کنید میتونید از این روستای زیبا هم دیدن کنید.کوچه پس کوچه های شیرینجه پر از مغازه های صنایع دستی،ادویه جات،صابون و بیشتر از همه شراب با طعم های مختلف هست.وقتی تو شیرینجه قدم میزنید فروشنده ها مدام صداتون میزنن و ازتون دعوت میکنن که شرابهاشونو تست کنید.رستورانها و کافه های شیرینجه هم خیلی جذابن.اونها اغلب تزیینات ساده ی دست ساز دارن مثل کاغذهای رنگی که دور درختها پیچیده شدن و توسط خانومها اداره میشن.یکی از غذاهای خوشمزه ای که اونجا میشه خورد گزلمه هست که هم به عنوان میان وعده و هم به عنوان غذای اصلی میشه نوش جان کرد.گزلمه از یه نون شبیه لواش تشکیل شده که داخلشو با مواد مختلف مثل گوشت چرخ کرده،سیب زمینی،پنیر،اسفناج یا گوجه فرنگی پر میکنن و بعد داخل روغن سرخ میکنن.خیلی هم خوشمزه است...
Read more
اینجا فتحیه یکی از جاهایی که رفتیم هستش ساحل اولو دنیز به معنی ( دریای مرده ) . حالا چرا دریای مرده ! چون صخرهای این ساحل جوریه که موج دریا رو میگیره و اون منطقه ابش بدون موج و اروم هستش . بهترین فصل برای سفر به این منطقه از اواخر بهار هست تا اول مهر . ولی به شدت گرونه اونجا . اگه میرید اولو دنیز حتما دست پر ... اینجا فتحیه یکی از جاهایی که رفتیم هستش ساحل اولو دنیز به معنی ( دریای مرده ) . حالا چرا دریای مرده ! چون صخرهای این ساحل جوریه که موج دریا رو میگیره و اون منطقه ابش بدون موج و اروم هستش 😍. بهترین فصل برای سفر به این منطقه از اواخر بهار هست تا اول مهر . ولی به شدت گرونه 😂 اونجا . اگه میرید اولو دنیز حتما دست پر برید !! . .
.
.
.
.
.
ما تو اولو دنیز البته با کمک هاستمون یه ساحل کاملا بکر و خصوصی پیدا کردیم یک شب هم اونجا کمپ کردیم اسمشو گذاشتیم علی 😂 چرا چون هم اسم من علی بود هم اسم هاستمون 😂😂 ( اشتراک ترکیه و ایران )😂 . تو ۷ ماه من ۲ بار فتحیه اومدم ۲ تا فصلش رو دیدم . فتحیه یکی از جاهاییه که هیچ وقت ازش سیر نمیشم ...😍 . (البته هیچ جا ایران و خلیج همیشگیه فارس خودمون نمیشه💪😍) .
.
. .
.
.جای مسعود هم کلی خالی بود که نتونست ادامه سفر رو با ما باشه به علت مشکلات کاری
@_masoud_ahani_
.
.
.
امسال قراره با همدیگه جاهای خوب ایرانو بگردیم . 😍 خبرای جدید در راه هست ... .
.
.
.
#otostop #trip #tourist #torkye #hichhaiking #gobackpack #gobackpack #camp #camper #advenure #hichhaiking #camping #host #hostel #road
.
.
.
#ترکیه #هیچهایک #کمپ #کمپر #توریست #ماجراجویی #بکپکر #سفر #جهانگرد #ایرانگرد #
Read more
 #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۹ برگشتیم فرانکفورت، از قسمت پروازهای داخلی خارج شده بودیم، ...
Media Removed
#سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۹ برگشتیم فرانکفورت، از قسمت پروازهای داخلی خارج شده بودیم، اینجا مترو نبود، از یک پلیس مسیر را سوال کردیم. بیرون درب فرودگاه ایستگاه اتوبوس های رایگان بود که مسافران را به بخش اینترنشنال انتقال می دادن و از اونجا با مترو به خونه برگشتیم. هوا به نسبت گرم شده ... #سفرنامه_آلمان_هلند_جزایرقناری_۹
برگشتیم فرانکفورت، از قسمت پروازهای داخلی خارج شده بودیم، اینجا مترو نبود، از یک پلیس مسیر را سوال کردیم. بیرون درب فرودگاه ایستگاه اتوبوس های رایگان بود که مسافران را به بخش اینترنشنال انتقال می دادن و از اونجا با مترو به خونه برگشتیم.
هوا به نسبت گرم شده بود و شکوفه ها فضا را زیباتر کرده بودند. بعد از آخرین پیاده روی در کنار رودخانه، قبل از بازگشت و اتمام سفر به سوپر ایرانی برای خرید آب رفتیم، قیمت را می دانستیم، وقتی آقای فروشنده مبلغ بالاتری گفت، علت را سوال کردیم. فروشنده خندید و گفت ااا ببخشید فکر کردم غریبه هستید و قیمتها را نمی دونید گفتم یک چیزی بندازم، که نشد. همینطور که ما مبهوت و با تعجب به این برخورد بد یک هم وطن نگاه می کردیم بیشتر توضیح داد که همیشه به دخترم هم می گم افراد ایرانی جدید که میان قیمت بالاتر بگو، شاید گذری آمده باشند. گفتیم دستتون درد نکنه و خارج شدیم.
بله، دیگه من چیزی نمی گم قضاوت با خودتون.
صبح روز برگشت از پله برقی مترو پایین می آمدیم، از زمین خوردن مامان با چمدانها که خدا رو شکر بخیر گذشت بگذریم، مامان و محسن گرم صحبت بودند که من چشمم به پله های روبرو افتاد، مثل فیلم های اکشن پلیسهایی با نقاب، همانطور که مسلسلهای نشانه گرفته را از راست به چپ جلوی چشمشون تکان می دادند پایین می آمدند. من با تعجب و ترس نگاه می کردم که دو پلیس به ما گفتند لطفاً برگردید بالا، خط های پایین بسته هست، نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود اما جالب این بود که مامان و محسن همچنان گرم صحبت از پله ها دور زدند و اصلاً متوجه اون همه پلیس نینجا نشده بودند.😁 پرواز برگشت ایران ایر هم عالی بود، مامان چون بلیطشون را از اونطرف گرفته بودند چهل کیلو بار داشتند و ما که از ایران گرفته بودیم سی کیلو و از نظر بار برای اولین بار کمبود وزن هم داشتیم.
اینجوری بود که بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود، قصه ما راست بود 😉 و این سفر هم به اتمام رسید.
امیدوارم مطالب این سفرنامه برای عزیزانی که قصد سفر دارن مفید باشه و براتون بهترین لحظه ها را آرزو می کنم🤗❤️
Read more
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته ...
Media Removed
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری ... {Part9}
سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری هنوز میخواست به باری برگرده که ساعات گذشته درجزیره با چند تا از دوستاشون بودن. تیلور به هری گفت اگه میخواد میتونه برگرده، اما اون نیست. هری هیچوقت به بار برنگشت.
اما در عوض به بالکن رفت و با یکی تلفنی حرف زد. تیلور کلماتی مثل "عزیزم” و "عشقم” شنید و فکر میکرد که کسی که پشت خطه یه دختره، اما مطمئن نبود. اونشب خیلی خسته بود تا اینکه بخواد باهاش دعوا کنه. {ظاهرا هری خیلی مست بوده تا حدی که نمیتونسته یه جمله رو هم کامل بگه}. و بنابراین تیلور رفت بخوابه بعد از اینکه تلاش کرد مستی هری رو از بین ببره و مجبورش کنه بخوابه :| در نهایت هری هم رفت که بخوابه.
صبح روز بعد تیلور درباره ی چیزهایی که دیشب شنیده بود از هری پرسید اما نه با عصبانیت. هری گفت که چیزی نبوده و نمیخواد راجبه ش حرف بزنه ولی تیلور اصرار داشت که بشنوه. اونها یکم راجبه این مسئله بحثشون شد.
تیلور برنامه ریزی کرده بود که برای آماده سازی تور به نشویل برگرده اما بعد از این بحثشون، تصمیم گرفت هرچه زودتر این کار رو بکنه. پس هیچ چیزی گفته نشد که پشیمونن.... ولی اونها اونجا بهم نزدن اما هردو قبول کردن که به یکم فاصله احتیاج دارن. {همه دسامبر با هم بودن :| } این آخرین باری بود که اونا باهم دیده شدن اما بزارید یادآوری کنم که اینجا با هم بهم نزدن.... تیلور با یک قایق بزرگتر به جزیره ای دیگه رفت و از اونجا به لس آنجلس پرواز کرد.{توی قایق همون لباس ootw رو پوشیده بود} در حالی که هری به قسمت دیگه ای از جزیره رفت. اونها تا وقتی که هری به لندن برگشت با هم حرف نزدن
یکی از شاهدان عینی در جزیره به CocoMaya گفته: " من هرگز حدس نمیزدم که اونا بهم بزنن. تیلور مداوم سرش رو روی شونه های هری میذاشت و تمام وقت به هم نزدیک بودن و به هم تکیه کرده بودن. من و خواهرم حتی دیدیم که همدیگر رو بوسیدن." اما هری اولین حرکت رو کرد. اول با تیلور تماس گرفت. اونها تقریبا یک ساعت با هم در مورد همه چی حرف زدن و اینکه برای هم چه معنی ای دارن... و تصمیم گرفتن که در دوجای مختلف باشن و از هم جدا شن اما باور نمیکنم که اونها عصبانی یا ناراحت بوده باشن یا صحبت کردن رو متوقف کنن چون واقعا این کار رو نکردن..... درواقع، اونا جفتشون ناراحت بودن از این!
Read more
الان تنها تو قطار نشستم و از شهر زیبای هوآلیِن، که خونه مادر سیروس در کوهپایه‌هاش بود، میرم به سمت پایتخت ...
Media Removed
الان تنها تو قطار نشستم و از شهر زیبای هوآلیِن، که خونه مادر سیروس در کوهپایه‌هاش بود، میرم به سمت پایتخت شلوغ و مهم‌ترین شهر تایوان یعنی تایپه.‌‌ ‌بعد دو هفته سفر سخت و پرماجرا به سبک سیروس که شامل پیاده‌روی‌های زیاد و هیچ‌هایک (رایگان‌سواری) و حمل کوله‌پشتی سنگین و نداشتن جا و مکان مشخص و شب در ... الان تنها تو قطار نشستم و از شهر زیبای هوآلیِن، که خونه مادر سیروس در کوهپایه‌هاش بود، میرم به سمت پایتخت شلوغ و مهم‌ترین شهر تایوان یعنی تایپه.‌‌
‌بعد دو هفته سفر سخت و پرماجرا به سبک سیروس که شامل پیاده‌روی‌های زیاد و هیچ‌هایک (رایگان‌سواری) و حمل کوله‌پشتی سنگین و نداشتن جا و مکان مشخص و شب در چادر و معبد و کلیسا و غیره خوابیدن و غذای خیابانی ارزون خوردن و مهمان مردم مهربان تایوان بودن، من تصمیم گرفتم مدتی به خودم استراحت بدم و تنها باشم.‌‌
‌‌سبک سفر سیروس برای کسانیکه هیچ پولی ندارند و مجبورند اینطور سفر کنند، واقعا امکان‌پذیره، به شرطی که سختی‌ها و مخاطراتش را بپذیرند و وقت زیادی داشته باشند و بی‌برنامه و هدف سفر کردن براشون سخت نباشه و از بیخانمانی نترسند و بهداشت رو سخت نگیرند و روحیه پذیرش ناشناخته‌ها و ماجراها را داشته باشند.
هدف من از همراهی با سیروس به سبک خاص خودش، یادگرفتن روش زندگی‌ش در سفر و تجربه‌ایی جدید بود که از صمیم قلب ازش ممنونم که این فرصت رو به من داد و اونچه که بلد بود و میدونست رو بهم یاد داد... از داستانهای حیرت آورش در سفر گرفته تا مصائب و مشکلاتی که باهاشون رو به رو شده بود و رفتارهای مختلف مردم با یک‌جهانگرد شرقی بدون پول، همه و همه شنیدنی و قابل تامل بودند و ازونجاییکه بسیار اهل حرف زدنه، از هر فرصتی استفاده کردم و به حرفهاش گوش دادم... اما من!
‌‌قطعا به خاطر شرایط زندگی و طرز فکرمون سبک سفر من تا حدود زیادی با سیروس فرق داره... من علاوه بر در حرکت بودن و پرسه زدن، تمایل زیادی به سکون و درک محیط و مطالعه اداب و فرهنگ و معاشرت با اهالی بومی و مردم دارم. سبک زندگی مردم برام جالبه و از شناختشون لذت میبرم. دوست دارم در سفر گاهی هیچ کاری نکنم و فقط باشم و ببینم و فکر کنم... اگر از جایی یا غذایی خوشم اومد بهش برگردم و بمونم و گاهی چیزهای کوچکی به مردم هدیه بدم و تبادلات کوچکی داشته باشم. همه اینها باعث میشه انگیزه بیشتری برای حرکت پیدا کنم.‌
‌اما سیروس فقط میره و میره و باز هم مجبوره که بره... ‌‌‌چون موندن براش هزینه داره و از پسش برنمیاد. یا مثلا سفر به شهرهای بزرگ به سبک‌ سیروس به سختی امکان‌پذیره چون نمیشه هرجایی چادر بزنه و بخوابه و مردم چون بیشتر درگیر کار و زندگی هستند کمتر غذا یا سواری رایگان به کسی میدن. پس تایپه به سبک سفر سیروس امکانپذیر نیست ولی من بسیار مشتاقم زندگی شهری تایوان رو تجربه کنم و چیزهای جدیدتری یاد بگیرم و ببینم اونجا چه خبره... از حق نگذریم که نیاز به تنهایی و با خودم بودن هم دارم... در حقیقت نیاز به تفکر دارم
Read more
بعضی از کتابها خوندنشون تو بعضی از روزها بیشتر میچسبه به آدم <span class="emoji emoji1f60a"></span>مثل کتاب چای نعنا جان که خیلی دوسش دارم ...
Media Removed
بعضی از کتابها خوندنشون تو بعضی از روزها بیشتر میچسبه به آدم مثل کتاب چای نعنا جان که خیلی دوسش دارم و تقریبا به آخراش رسیدم ،تو این هوای بارونی خیلی لذت بخشه خوندنش. راستش یکی از آرزوهای من سفر به مراکش هستش و دلیل اصلیم برای خوندن این کتاب هم همین بود . کتاب بسیار روان و جذابی هست ، آدم نمیتونه ازش ... بعضی از کتابها خوندنشون تو بعضی از روزها بیشتر میچسبه به آدم 😊مثل کتاب چای نعنا جان که خیلی دوسش دارم و تقریبا به آخراش رسیدم ،تو این هوای بارونی خیلی لذت بخشه خوندنش.
راستش یکی از آرزوهای من سفر به مراکش هستش و دلیل اصلیم برای خوندن این کتاب هم همین بود .
کتاب بسیار روان و جذابی هست ، آدم نمیتونه ازش دل بکنه و مدام در حال تجسمه .فقط ای کاش همه ی عکسهای کتاب رنگی بودن😊
یکی از شهرهایی که همیشه عکسهاشو میدیدم و میرفتم تو رویا شهر شَفشَاون بود ،بعد خوندن تجربه های آقای ضابطیان از سفر به این شهر فهمیدم اونجا به شدت گربه داره 😂😂و تصویر رویاهای من کاملا تغییر کرد و قطعا من بعد از اینکه با فوبیای گربم کنار اومدم و از بین بردمش باید به اونجا سفر کنم و الا اونجا خواهم مُرد🙈😼.بعد از خوندن این کتاب متوجه میشین سفر به مراکش اصلا جای آدمهای وسواسی و سوسول و لاکچری نیست و یقینا کسی که پا میزاره تو این کشور باید آدم خاصی باشه 😉
خلاصه پیشنهاد میکنم بهتون با یک چای نعنا از خوندنش لذت ببرین.البته من با چای سبز خوندمش😁
.
.
@mansourzabetian
#چای_نعنا
#مراکش
#شفشاون_آخه_چرا_انقدر_گربه_داره🤔
#مریم_خانوم_سال_جدید_کتاب_بیشتر_بخون
Read more
‌ اولین بار کلمه‌ی هیچ‌هایک رو از زبون «الکسی بوندارنکو» شنیدم که سالِ ۹۳ از طریق سایت کوچ‌سرفینگ ...
Media Removed
‌ اولین بار کلمه‌ی هیچ‌هایک رو از زبون «الکسی بوندارنکو» شنیدم که سالِ ۹۳ از طریق سایت کوچ‌سرفینگ من رو در تهران پیدا کرد و چند روزی مهمونم شد. چهار سال بعد من رفتم روسیه و چند روزی مهمونش شدم. ‌ آدم ماجراجو و سفربرویی‌ـه. تازه با لینا ازدواج کرده و این روزها خیلی خوشحاله. تو دانشگاه سن‌پترزبورگ ...
اولین بار کلمه‌ی هیچ‌هایک رو از زبون «الکسی بوندارنکو» شنیدم که سالِ ۹۳ از طریق سایت کوچ‌سرفینگ من رو در تهران پیدا کرد و چند روزی مهمونم شد. چهار سال بعد من رفتم روسیه و چند روزی مهمونش شدم.

آدم ماجراجو و سفربرویی‌ـه. تازه با لینا ازدواج کرده و این روزها خیلی خوشحاله. تو دانشگاه سن‌پترزبورگ سینما خونده و شغلش این روزها فیلمبرداری ورزشی‌ـه.

سرنوشت اینجوری رقم خورد که چهار سال پیش، الکسی بعد از سفر به ایران، اسرائیل رو به عنوان مقصد بعدی انتخاب کرد.

آدم کله‌خری‌ـه و بخواد کاری رو بکنه، می‌کنه.

میگه: «چون قبل از سفر به ایران پاسپورتم رو گم کرده بودم، وقتی رفتم اسرائیل تنها مُهری که روی پاسپورتم خورده بود مُهر ورود و خروج ایران بود.

همین که رسیدم به فرودگاهِ تل‌آویو و پلیسْ گذرنامه‌م رو چک کرد، یه نگاه بهم انداخت و گفت «باهام بیاید.» رفتیم توی اتاقی و یک افسر دیگه اومد و حدود ۴ ساعت من رو سین‌جیم کرد. سوال‌های عجیبی می‌پرسید، و اون‌ها رو هر یک‌ساعت‌یک‌بار تکرار می‌کرد. مثلن می‌پرسید «خب... گفتی اسم بابابزرگت چیه؟ می‌شه روی این کاغذ برامون اسمش رو بنویسی؟»

ولی در نهایت بهم ویزا دادن و من وارد کشور شدم. هرچند که واضح بود موساد همه‌ش می‌دونست کجا میرم و کجا میام. اینکه همه‌ش دارن من رو می‌پان برام محسوس بود.

اقامتم تو هاستل‌ها بود. نسبتن هم گرون بود. شبی ۵۰ تا ۶۰ دلار.

تو #اسرائیل سعی کردم از طریق کوچ‌سرفینگ میزبان پیدا کنم ولی اونجا کوچ‌سرفینگ ضعیفه. هیچ‌هایک کردن راحت‌تر از میزبان پیدا کردن بود. ولی نه به راحتی ایران. من تو ایران خیلی راحت هیچ‌هایک می‌کردم و با کوچ‌سرفینگ میزبان پیدا می‌کردم.

پرسیدم سخت‌ترین کشور برای هیچ‌هایک کدوم بود؟ جواب داد که «اسپانیا. یه بار حدود ۶ ساعت منتظر موندیم برای یک ماشین.»





‌ــــــــــــــــــــ
از خاطرات #جام_جهانی_سیزدهم و سفر به #روسیه
ــــــــــــــــــــ
‌ #هیچهایک #بلاگر #سفرنامه
Read more
#قشم #سفر #سیتی_دو #ایران #ایرانمون #ایرانگردی # فروشگاه کوچولو موچولوی محبوب من تو سیتی دو اینجا همیشه یه چیزی داره که ببینی و ذوق کنی و نشه ازش بگذری.حتی پارسا هم نتونسته از دستش فرار کنه من آب نمیخورم و بخاطر اینکه منو تشویق به آب خوردن کنه یه هدیه قشنگ برام از این فروشگاه خرید و منم اصلا تشویق ... #قشم #سفر #سیتی_دو #ایران #ایرانمون #ایرانگردی #
فروشگاه کوچولو موچولوی محبوب من تو سیتی دو😃
اینجا همیشه یه چیزی داره که ببینی و ذوق کنی و نشه ازش بگذری.حتی پارسا هم نتونسته از دستش فرار کنه من آب نمیخورم و بخاطر اینکه منو تشویق به آب خوردن کنه یه هدیه قشنگ برام از این فروشگاه خرید و منم اصلا تشویق به خوردن آب نشدم فقط کمکم کرد گاهی آب بخورم😁
خلاصه تشریف آوردین قشم حتما یه سری بهش بزنید
دوستان من تابلوی لاین رو فیلم گرفتم اصلا نیازی نیست دنبال آدرسش بگردین
راستش من وقتی فیلم میگیرم براتون بعد که نگاهش میکنم کلی چیز از تو فیلمم کشف میکنم که اونجا ندیدم😁
Read more
‌ یکی از پروژه‌های مشترک ما با ژاکوب در کار داوطلبانه این بود که پوست این کنده‌ها رو بِکنیم و یه گوشه بچینیم. ماکسیم می‌خواد با این الوار، کنار زمین والیبال یه خونه بسازه و در قالب یک اقامتگاه ازش کسب درآمد کنه. ‌ برگردیم به قصه‌ی ژاکوب. ‌ بعد از تموم کردن دبیرستان نرفت سراغ دانشگاه و‌ به جاش رفت ...
یکی از پروژه‌های مشترک ما با ژاکوب در کار داوطلبانه این بود که پوست این کنده‌ها رو بِکنیم و یه گوشه بچینیم. ماکسیم می‌خواد با این الوار، کنار زمین والیبال یه خونه بسازه و در قالب یک اقامتگاه ازش کسب درآمد کنه.

برگردیم به قصه‌ی ژاکوب.

بعد از تموم کردن دبیرستان نرفت سراغ دانشگاه و‌ به جاش رفت سفر. ولی برنامه‌ش اینه بعد از این سفرِ طولانی بره دانشگاه. چه رشته‌ای؟ مطالعات اجتماعی (Social Studies). پرسیدم «یعنی چی می‌خونید اونجا؟» گفت: «کار با آدم‌ها، بچه‌ها، سالمندان، پناهنده‌ها... و هر پروژه‌ی اجتماعی که ممکنه به ذهنت برسه!» بهش گفتم «مطالعات اجتماعی توی کشور ما خیلی با مال شما فرق داره پس.»

پرسیدم: «هیچ وقت دوست داری توی همچین خونه‌ای زندگی کنی؟» گفت: «کم‌وبیش. ولی کمی متفاوت از اینجا. دوست دارم توی خونه‌ام یک جامعه‌ی کوچیک باشیم و توش کارهای اجتماعی باحال بکنیم. رویدادهای کوچیک و‌ بزرگ داشته باشیم. آدم‌ها بیان و‌ برن. یاد بدیم و‌ یاد بگیریم. یه همچین چیزی.» خونه‌ی ایده‌آلش با چیزی که من می‌خوام خیلی شبیهه.

بهش گفتم «هر وقت اومدی پسِ ذهنت داشته باش که شمال ایران وسط جنگل یه خونه داری. اسمش هست #ایسه.»


‌‌ ‌

🎵 Viktor Tsoi - Zvezda


‌ ‌‌ #جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی #روسیه
#کارداوطلبانه #کاردرسفر
Read more
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش ...
Media Removed
من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار ... من واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیکار باشید که بخواید خاطره کنکور منو بدونید، وگرنه همون پست قبلی میگفتم

راستش پدر من دکتری داره! نه از این الکیا! خلاصه بعض خودمون نباشه آدم حسابیه و به انگلیسی و روسی هم مسلطه! ولی ایرادش اینه که نمیدونه مملکت غیر از دکتر مهندس، رییس‌جمهور هم میخواد! واسه همین اصرار داشت برم دانشگاه دولتی

اون موقع دانشگاه آزاد دفترچه مفت میداد و شهریه نجومی میگرفت! دانشگاه دولتی ولی برعکس بود. پدرم پول داد که ما بریم دفترچه بگیریم

تو راه اداره پست بودم که دفترچه بخرم، پول هم تو جیبم که یهو یکی از بچه‌ها جلوی پای ما واستاد! خودتون رو جای من بذارید، شما بودید شمال میرفتید یا دفترچه پست میکردید؟

اولش خواستم دفترچه بخرم، یادم افتاد که سال قبل با وجود اینکه ما تو محله شهران از سهمیه مناطق محروم به واسطه روستای کن استفاده میکردیم رتبه هفتاد و پنج گرفتم. البته نامردا سه تا صفر هم جلوش زده بودن که مشخصا توطئه بوده

خلاصه جاتون خالی عجب شمالی بود

ولی روز کنکور نه تنها من و برادر بزرگترم، بلکه پسرخاله‌ها و پسردایی و پسر دخترعموی مادرم هم خونه ما بودن تا همه از اونجا بریم امتحان

مادرم همه رو از زیر قرآن رد کرد، فقط چون تعداد زیاد شده بود آمار از دستش در رفت و من به رختخواب برگشتم

مادرم ظهر فهمید که خونه‌ام و به پدرم توضیح داد! پدرم در حالی که کاناپه رو بلند کرده بود بالای سرم ایستاد و گفت اگه راست بگی نمیزنم! گفتم با پولش رفتم شمال، ولی زد

بر اثر ادغام مهره سه و چهار گردن تا کنکور آزاد تو بیمارستان بودم. بعد بابام منو برد سر جلسه و به مراقب‌ها نحوه استفاده از اسلحه رو توضیح داد. بعد از امتحان هم تا اعلام نتایج تو انفرادی بودم که به لطف خدا قبول شدم و پدرم رضایت داد

خلاصه خواستم بگم اگه یه موقع بین کنکور و شمال گیر کردید خیلی نگران نباشید، کاناپه جدیدا سبکتر هستن و وقتی تو سر می‌خوره فقط چهار سانت از قد آدم کم میشه

عوضش شمال آب و هوایی داره که نگو

ترانه مربوطه
سفر کردم که کنکورو نرم دیدم نمیشه
بابام میگه که هرچی میزنم آدم نمیشه

پ‌ن یک
کنکوریا خداقوت

پ‌ن دو
کاش کنکور حذف می‌شد به جاش تک می‌آوردن! اینهمه پول کلاس کنکور و تست زنی و مشاوره بخدا روا نیست تو این وضعیت اقتصادی! جمعش کنید لطفا

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #کنکور #خاطره #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #کنکور_دارم_مزاحم_نشو #کاناپه #عکس_قدیمی #زمان_دختریام #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_کارت_ورود_به_جلسه_ندارد #دانشجور #عکس_دانشجوری #ومن_الله_التوفیق
Read more
خیلیا بعد سفر تایلند و مالزی می پرسن که غذای دریایی کجا برن بخورن که پیشنهادم به این دوستان رستوران سیمو هست که انواع ماهی تازه جنوب و شاه میگو و ... رو داره. کافی شاپ خیلی خوبی هم داره که می تونین اونجا زمان هاتون رو سپری کنین. آدرس: تهران.، خیابان الف، بالاتر از میدان الف، جنب جنارو، رستوران سیمو تلفن: ... خیلیا بعد سفر تایلند و مالزی می پرسن که غذای دریایی کجا برن بخورن که پیشنهادم به این دوستان رستوران سیمو هست که انواع ماهی تازه جنوب و شاه میگو و ... رو داره. کافی شاپ خیلی خوبی هم داره که می تونین اونجا زمان هاتون رو سپری کنین.
آدرس: تهران.، خیابان الف، بالاتر از میدان الف، جنب جنارو، رستوران سیمو
تلفن: ۲۲۴۳۸۵۱۷
@seamofood
#رستوران #رستوران_دریایی #تهران #ایران #دریایی #سیمو #خوشمزه #مسترتیستر #غذاباز #رستوران_گردی #ماهی #لابستر #میگو
#mrtaster #iran #tehran #food #foodie #restaurant #foodcritic #prawns #fish #lobster #seafood
Read more
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت ...
Media Removed
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو ... خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو بریم تهران هم زودتر از قطار میرسیم. ماندانا رو هم از قبل میشناختم و خیلی خوشحال بودم که میبینم توی کارش موفقه.
القصه،اونجا گفته بودن کوپه های قطار از قبل مشخص شده و نمیتونید جا به جا بشید و من با چشمکی به جمع فهموندم: جابه جایی ها با من!
خلاصه بعد از کلی نصیحت و اینا سوار قطار شدیم.یه کوپه ی 4 نفره متشکل از من و یلدا و نگین و حانیه که همیشه 5 نفره بود و شخصیتی به اسم کیانا ملقب به پیانو یا بازنده یا میت همواره توی کوپه ی ما بود و کلا بیرون نمی رفت.(برگشتن هم که کیانا نبود زهرا همیشه پیشمون بود)
خلاصه بعد از اتفاقات قطار و بحث های فلسفی یلدا و نگین (بهش شته میگفتیم) رسیدیم تهران و تازه ماجراها شروع شد. هر روز کلاس و مسابقه با اساتیدی که اسم هاشون رو فقط روی جلد کتاب ها دیده بودیم اما دورادور شاگری شون رو میکردیم.
مسابقه که تموم شد من در کمال شگفتی چهارم کشوری شدم (اصلا راجع به نفرات اول و دوم هییییچ صحبتی نمیکنم دوستان در جریانن کامل😉) و خب ناراحت بودم اما به خودم اومدم و دیدم از این سفر چیزهای زیادی عایدم شده:کلی دوستای خوب و یه کوله بار تجربه
از دوستای جدیدم توی تبریز و قزوین گرفته تا کیش و زابل و از فریادهای متوالی بچه هایی که توی برج میلاد به فواره ها دست زده بودن و داد میزدن:دستمون میلادی شده! تا نگین که شب کلا میومد توی تخت من و علنا من در فضایی به طول 2 متر اما عرض 10 سانت خوابیده بودم و از کیانا و حانیه که ساعت 2 نصفه شب میومدن از همه میپرسیدن:تو زن داری؟ تا ماجراهای ما توی ون اون آقای پیرهن زرده (این خاطره رو به گور میبرم😂)و صبح روز اخر که پشه چشم راستمو نیش زد(😂)همه و همه برام خاطره های قشنگی شدن.
دوستتون دارم بچه ها
عکس ها به ترتیب:
1من در ژست احساسات ملی گرایانه گونه😂
2من و رفقا
3من و آقای نظری که محبت کردن و 478392 تا عکس با من گرفتن
4 من همیشه متفاوت (دلیل چهارم شدن را حدس بزنید مثلا)
5 با استاد حسن زاده ی عزیز که باز هم جایزه ی هانس کریستین اندرسن رو تبریک میگم بهشون
6 با دکتر میر جلال الدین کزازی که در این ثانیه داشتم میگفتم میشه خویش انداز بگیریم؟😂
7 ما پس از رسیدن به شیراز
8 ما در تهران
9 ما در شیراز جان عزیز
10 پایان نامه...
Read more
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . <span class="emoji emoji1f539"></span>دِل.ن؛ این ...
Media Removed
. |•هُوَالمَحبوب•| . دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است . #امام_الرئوف... . . دِل.ن؛ این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄 این سفر مشهد دوس داشتنی بود چون انگار با قبلیا فرق داشت خاص تر از همشون بود ... شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ... قرار ... .
|•هُوَالمَحبوب•|
.
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی
تعارف اهل کرم از خوردن نان بهتر است .
#امام_الرئوف...
.
.
🔹دِل.ن؛
این پستم جهت یادگاری موندنه ...🙄
این سفر مشهد دوس داشتنی بود
چون انگار با قبلیا فرق داشت
خاص تر از همشون بود ...
شاید شروعی باش برا خیلی از اتفاقا ...نمیدونم ...
قرار بود نَرَم ... اما طلبیدنو سفرم جور شد ...😌💫
تو یکی از بهترین روزای خدا
تو روز عرفه اونجا بودم ...
ب یاد خیلیا بودم .. خیلیا رو دعا کردم ‌...
حتی کسایی ک شاید فک کنن من بهشون اصلا فکرم نمیکنم .. یا اصن کسایی ک منو نمیشناسن ... خلاصه ک تا در توانم بود واس همشون عاقبت بخیری خواسم ...
خداروشکر بابت این سفر ...
امیدوارم‌کمکم‌ کنن واس چیزایی که خواستم ...
.
ان شاالله ب زودیه زود قسمت همتون بشه ...🌹🍃
.
.
شعر.ن؛
به حکم آنکه علیک الرفیق ثم الطریق
دلم بدون #رضا(ع) ،کربلا نمی خواهد .
.
عکسو خیلی دوست دارم ...📷❤
کاش کربلام ...
به هوای حرمت محتاجم ... #آقا_جان...
یه چیزی که خیلی دوسش داشتمو
تو حرم گم کردم ...
چقد سخت بود واسم ...
ولی شایدبخاطرش یاد بگیرم کنار بیام
با نبودن خیلی چیزا ...
#التماس_دعا🙏
#یاعلی✋
Read more
<span class="emoji emoji2705"></span> “ما چطوری سفر رفتن رو شروع کنیم” . <span class="emoji emoji2705"></span> “چطوری کمپ کنیم و جای مناسب پیدا کنیم” ... . اولین موضوع شروع ...
Media Removed
“ما چطوری سفر رفتن رو شروع کنیم” . “چطوری کمپ کنیم و جای مناسب پیدا کنیم” ... . اولین موضوع شروع سفره!.. اینکه چطوری سفر رفتن رو شروع کنیم که خب راه‌های زیادی هست. ساده ترینش همسفر شدن با تورهای طبیعت گردی معتبره. موسسات طبیعت گردی و اژانس های هواپیمایی زیادی هستن که تور برگزار میکنن و شما بی ... ✅ “ما چطوری سفر رفتن رو شروع کنیم” .
✅ “چطوری کمپ کنیم و جای مناسب پیدا کنیم” ...
.
اولین موضوع شروع سفره!.. اینکه چطوری سفر رفتن رو شروع کنیم که خب راه‌های زیادی هست. ساده ترینش همسفر شدن با تورهای طبیعت گردی معتبره. موسسات طبیعت گردی و اژانس های هواپیمایی زیادی هستن که تور برگزار میکنن و شما بی دغدغه و‌دردسر باهاشون همراه میشید. تو این سفرا هم کلی درس میگیرید از اینکه چطوری سفر بریدو طبیعت گردی کنید و کلی دوست پیدا میکنید که میتونین باهاشون بعدا سفر شخصی برید. پیدا کردن این تورها هم کاری نداره، با چند تا سرچ ساده تو گوگل و خوندن تجربیات همسفرای اون تور میتونین پیداشون کنین.
فقط اینکه یادتون باشه توی هیچ توری خدمات دقیقا اونچیزی که شما انتظار دارین نیست و خصوصا طبیعت گردی نیازمند صبر و حوصله ست. اون لیدر باید سلیقه و رضایت ده ها نفر رو در نظر بگیره و واقعا سخته. صبرتون رو بالا ببرید، سخت نگیرید و فقط سعی کنین از همه چیز لذت ببرین❤️
مورد دوم سفر شخصیه. اینکه چطوری مقصد رو پیدا کنیم، واقعا بهترین راهش سرچ کردنه. هر شهر و استانی که قصد سفر دارید، توی گوگل سرچ کنید و جاهای دیدنیشو پیدا کنین، روی نقشه مارکشون کنین و فاصله هاشونو بسنجید. اب و‌هواش رو چک کنین و عکساشو ببینین. و بعد براش برنامه ریزی کنین... اگه قصدتون کمپ کردنه حتما نزدیک محل از محلیها سوال کنید.. در مورد انتن دهیش، فاصله‌ش تا اولین درمانگاه و بیمارستان، اینکه چه نوع حیواناتی اونجا زندگی میکنن، اطلاعات کسب کنین و در اخر سعی کنین با یه محلی هماهنگ کنین که قصد دارید شب بمونید و ازش بخواید بهتون جای امن معرفی کنه، دست کم اینکه خبر داشته باشن شما اونجا ساکنید. بعضی وقتها هم میشه ازشون اجازه بگیرید تو زمین های خودشون کمپ کنید به شرطی که همه گل و گیاهاشون رو پاکوب نکنید و وارد مزارع نشید. کلا به نظر من کمپ کردن تجربه میخواد و بهتره خیلی محتاط باشید، تعداد پایین و بدون تجربه جایی که غریبه هستید، لب پرتگاه و یا دم رودخونه ها کمپ نکنید.. سعی کنین اول حسابی تحقیق کنین در خصوص مقصدتون و بعد سفر کنین که اینترنت الان بهترین منبع برای این تحقیقه. .
.
خیلی وقتا از من میخواید که تو سفر بامن همراه بشید ، راستش به نظر من تور برگزار کردن موضوع پیچیده اییه و نیازمند علم و دانش سفر و‌تجربه فراوونه که من خودم رو در این سطح نمیبینم، شما هم به هرکسی که عکسهای سفراش قشنگه اعتماد نکنید💙خصوصا الان که بازار تور برگزار کردن بدون دانش و تجربه حسابی داغه🙏🏻
.
.
پ.ن: اگه این مطلب براتون مفیده، برای دوستاتونم بفرستید🌹
Read more
. یکی از جاهای دیدنی گیلان ییلاقات ماسال هست که به فاصله تقریبا ۳۰ کیلومتری از شهر ماسال قرار داره. جاده‌های ...
Media Removed
. یکی از جاهای دیدنی گیلان ییلاقات ماسال هست که به فاصله تقریبا ۳۰ کیلومتری از شهر ماسال قرار داره. جاده‌های باریکِ کوهستانی و زیبا که تا بالای ابرها کشیده میشن و ترکیب کوه‌های جنگلی و مه، منظره‌های بی نظیری درست کردند. در بالای کوه و ییلاقات کلبه‌های جنگلی برای اجاره هست که امکانات زیادی ندارند ... .
یکی از جاهای دیدنی گیلان ییلاقات ماسال هست که به فاصله تقریبا ۳۰ کیلومتری از شهر ماسال قرار داره.
جاده‌های باریکِ کوهستانی و زیبا که تا بالای ابرها کشیده میشن و ترکیب کوه‌های جنگلی و مه، منظره‌های بی نظیری درست کردند.
در بالای کوه و ییلاقات کلبه‌های جنگلی برای اجاره هست که امکانات زیادی ندارند و اگر اهل مسافرت راحت و شیک باشید مناسب نیستند و میتونید در روستاهای پایین ویلا بگیرید. در ضمن در بالای ییلاقات کارت بانکی کاربرد نداره و همه به دنبال پول نقد هستند.
در سال‌های اخیر تقریبا بکر بودن این‌منطقه از بین رفته و مسافرهای زیادی ماسال رو بعنوان مقصدشون انتخاب میکنند ولی از امکانات اولیه رفاهی و بهداشتیِ عمومی خبری نیست.
بطور کلی نرخ خوراکی، حتی به نسبت توریستی بودن بسیار کمتر از شیراز هست. مثلا دیشب جوجه زعفرانی گرفتیم هر سیخ ۵۰۰۰ تومان که خیلی هم خوشمزه بود و الان هم در صحت و سلامت به سر میبریم!
امروز همشهری‌های زیادی رو هم اینجا دیدیم. اگر شما هم به سمت ماسال و ییلاقات در سفر هستید، آدرس یک رستوران بین راهی رو بهتون میدم که میتونید با خیال راحت اونجا غذا بخورید و به جان ادمین دعا کنید.
تقریبا ۲۲ کیلومتر از ماسال به سمت ییلاقات، رستوران خانوادگی خانی قرار داره که واقعا هم خانوادگی اداره میشه. خانم‌ها آشپزی میکردند و مرد‌ها کباب‌ها رو آماده میکردند و سرویس میدادند. قیمت‌ها مناسب بود و کیفیت بسیار عالی. حتما چلو شامی رو امتحان کنید که دقیقا غذای خانگی و بسیار با کیفیت بود. جای همگی سبز!
قیمت چلو شامی ۲۷۰۰۰ تومان
چلو ماهی قزل آلا ۳۰۰۰۰ تومان

#شیراز #ماسال #اولسبلنکاه #سفر #شمال #بزن #کباب #shiraz #shirazfood #persianfood
Read more
🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️ نمیدونم شما به بخت و اقبال و تقدیر و شانس و چشم زدن و این چیزا اعتقاد دارید یانه، من ندارم<span class="emoji emoji1f606"></span> ولی ...
Media Removed
🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️ نمیدونم شما به بخت و اقبال و تقدیر و شانس و چشم زدن و این چیزا اعتقاد دارید یانه، من ندارم ولی گاهی یه نشانه هایی سر راه آدم قرار میگیره که انکار ارتباطشون با نیرو های ماوراالطبیعه تقریبا غیر ممکنه! داستان از اونجا شروع شد که چند روز پیش تو یه سفارتی برای ساخت یه تراول شو غذا جلسه داشتم ... 🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️
نمیدونم شما به بخت و اقبال و تقدیر و شانس و چشم زدن و این چیزا اعتقاد دارید یانه، من ندارم😆
ولی گاهی یه نشانه هایی سر راه آدم قرار میگیره که انکار ارتباطشون با نیرو های ماوراالطبیعه تقریبا غیر ممکنه!
داستان از اونجا شروع شد که چند روز پیش تو یه سفارتی برای ساخت یه تراول شو غذا جلسه داشتم ولی دوستان محترم خارجی لطف کردن و بنده رو یک ساعت پشت در توی خیابون غال گذاشتن.
از اونجایی که بنده هیچ جا بی کتاب نمیرم، رفتم یه کناری زیر سایه چنار های تهرون نشستم به کتاب خوندن. زیر درخت پر بود از برگای خشک و یه جسم سفتی مثل یه سنگ زیر برگا پام رو اذیت میکرد، برای همین چند بار پام رو محکم کشیدم رو زمین تا سنگ جا به جا بشه، ولی نشد. برگای خشک رو کنار زدم دیدم از سنگ خبری نیست و یه چاقوی دست ساز قدیمی اونجاست تا نصف تو خاکه و معلومه که سالهاست اونجا گیر کرده.
چاقو رو از خاک کشیدم بیرون و دیدم واقعا یه جورایی آنتیکه و اینقدر اون زیر زنگ زده که باز نمیشه.
کلی تمیزش کردم و روغن کاریش کردم تا شده این که میبینید😎
ولی آیا واقعا احتمال پیدا کردن یه همچین چاقویی وسط تهران اونم درست قبل از جلسه ای که به آشپزی مربوط میشه و چاقو مهم ترین ابزارشه، چقدره؟! یعنی این یه نشونه از بخت موافق نیست؟! نباید این چاقو رو به فال نیک بگیرم و به نتیجه این پروژه جدید امیدوار باشم؟! .
.
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
کانال یوتیوب
www.youtube.com/user/kavandimehdi
پیج فیسبوک
www.facebook.com/matekava.travelshow
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #مرز #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
. از اردیبهشت تا حالا هرچی سفر رفتم طبیعتگردی و کمپینگ بوده. اما میخوام اعتراف کنم دلم لک زده واسه ...
Media Removed
. از اردیبهشت تا حالا هرچی سفر رفتم طبیعتگردی و کمپینگ بوده. اما میخوام اعتراف کنم دلم لک زده واسه حال و هوای سفرای شهری، واسه یزد و شیراز و اصفهان.🕌 این بود که رفتم سراغ عکسهای اخرین سفر شهریم، سفرم به یزد که بهشت من، توی تعطیلات عید امسال بود!️ عید که یزد رو دیدم ، اقامتم تو یه هتل معمولی بود و اونجا ... . از اردیبهشت تا حالا هرچی سفر رفتم طبیعتگردی و کمپینگ بوده.
اما میخوام اعتراف کنم دلم لک زده واسه حال و هوای سفرای شهری، واسه یزد و شیراز و اصفهان.🕌
این بود که رفتم سراغ عکسهای اخرین سفر شهریم، سفرم به یزد 😍که بهشت من، توی تعطیلات عید امسال بود!❤️ عید که یزد رو دیدم ، اقامتم تو یه هتل معمولی بود و اونجا متوجه شدم چقدر اقامتگاه‌های بومگردی و سنتی هست که میتونستم برای اقامت انتخاب کنم 😒خلاصه به دلم موند و با خودم عهد کردم تو سفر بعدیم حتما مهمون یکی از خونه های قدیمی باشم.🏠 و حالا از اونجایی که قصد سفر دارم توی مسیر سرچ واسه رزرو اقامت گاه، با وب سایت #اتاقک اشنا شدم😎
اتاقک یه وبسایت و اپلیکیشن رزرو آنلاین اقامتگاه هست که توش هم هتل آپارتمان و سوییت داره، هم اقامتگاه بومگردی و خونه و ویلا با بهترین قیمت ها، توضیحات، تصاویر و امکانات که بعد از مقایسه بتونیم انتخاب درستی داشته باشیم.
منم از اونجایی که همیشه برای رزرو اقامتگاه خیلی ازم سوال میپرسیدین، ازشون ۱۵‎٪ تخفیف واسه رزرو آنلاین تا اخر شهریور گرفتم که تو این مدت باقی مونده از تابستون، بتونین برنامه یه سفر راحت‌تر و بهتر رو بچینین😍

لینک کد تخفیف رو توی استوری هم براتون میذارم 👇🏻
کد تخفیف : sahrazn
@otaghakcom (کد تا اخر شهریور اعتبار داره )
#با_اتاقک_میصرفه #اتاقک
Read more
قله بسیار زیبای سبلان در گویش محلی " #ساوالان" ارتفاع 4811 متر دوماه بود که فکر عکاسی از قله سبلان ...
Media Removed
قله بسیار زیبای سبلان در گویش محلی " #ساوالان" ارتفاع 4811 متر دوماه بود که فکر عکاسی از قله سبلان اونم شب بارش شهابی ذهنمو درگیر کرده بود، خوب مشکلات زیادی پیش رو داشتم واسه رسیدن بهش،مهم تر از همه چی من از کوه نوردی اصلا خوشم نمیومد!همیشم میگفتم چه کاریه این همه بری تا قله بعدش برگردی پایین! مشکلات ... قله بسیار زیبای سبلان در گویش محلی " #ساوالان" ارتفاع 4811 متر
دوماه بود که فکر عکاسی از قله سبلان اونم شب بارش شهابی ذهنمو درگیر کرده بود، خوب مشکلات زیادی پیش رو داشتم واسه رسیدن بهش،مهم تر از همه چی من از کوه نوردی اصلا خوشم نمیومد!همیشم میگفتم چه کاریه این همه بری تا قله بعدش برگردی پایین! مشکلات دیگه هم, داشتن همراه و وضعیت هوا بود، تصمیم گرفتم تلاش کنم و خودمو آماده , از دوماه پیش کم کم فعالیت بدنیمو زیاد کردم،از دوچرخه سواری شروع شد، بعد قله 3700 متری ، بعد قله 4500 متری و هر دو رو با کوله نیمه سنگین، چون میدونستم کوله ای که باید بالای قله سبلان ببرم خیلی سنگینه، مجبور بودم خودمو عادت بدم، همه چی خوب پیش میرفت، بجز وضعیف هوا و همراهیام که مشکلاتی واسشون پیش امد و نتونستن بیان!تقریبا داشت سفرم کنسل میشد! سفری که دوماه واسش تلاش کرده بودم! با نا امیدی کامل به یکی از دوستان واسه سفر گفتم و در جواب من حتی فکر نکرد ! گفت بریم!خیلی حس خوبی بود، خوشحال از اینکه همراه اوکی شده،فقط میموند وضعیف هوا، هوا شناسی زده بود هوا ابری و بارش کمی برف دقیقا همون شب بارش شهابی!و باد خیلی شدید در حدی که میگفتن صعود خطرناکه! خیلی ناراحت بودم، در حدی که سفر رو کنسل کردم،قرار شد اطراف شهر خودم برم عکاسی!ولی هنوز دو دل بودم، آشفته و عصبی! که همون دوست پایه بهم گفت میریم یا ابری میشه یا نمیشه! منم که نمیتونستم از سبلانی که دوماه انتظارشو کشیدم بگذرم گفتم اره میریم حدش من امسال عکس از بارش شهابی ندارم! حرکت کردیم،نزدیکای اردبیل که شدیم سایتو باز چک کردم ، هواشناسی آسمان سبلان رو کاملا صاف و بدون ابر زده بود! چشمام برق زد از خوشحالی! ولی باد رو بیشتر کرده بود! شب رسیدیم شابیل، همه جا رو مه گرفته بود، کوله هارو بستیم و با لندورهای اونجا تا حسینیه یا همون پناهگاه رفتیم و کمپ زدیم، شب تا صبح به حدی باد داشتیم که استرس داشتم بزنیم به کوه اخه شب قرار بود قله بمونیم و اون بالا بی شک باد شدید تر بود، دوتا تیمم نیمه راه برگشته بودن!به بچه ها گفتم سلامتی هممون مهم تر از عکسه، با وجود اینکه نزدیک 1700 کیلومتر رانندگی کردیم بیخیالش میشم ،بچه ها گفتن دیگه تا اینجا امدیم میریم بالا😅😅 زدیم به کوه و با باد شدید و سختی زیاد خودمونو رسوندیم به قله! دریاچه بالای قله اینقد زیبا بود که با دیدنش خستگیمون در امد، ولی متاسفانه همونطوری که هواشناسی گفته بود باد خیلی خیلی شدید بود! 70 کیلومتر در ساعت! به سختی چادر زدیم
*ادامه کامنت اول
#Meteor #savalan #ardabil #rangeetar
Read more
‍ هزار و یک دلیل برای سفر به #تایلند <span class="emoji emoji1f60d"></span> <span class="emoji emoji1f53b"></span>تایلند یکی از بهترین مقصدهای گردشگری در آسیا و از پربازدیدترین ...
Media Removed
‍ هزار و یک دلیل برای سفر به #تایلند تایلند یکی از بهترین مقصدهای گردشگری در آسیا و از پربازدیدترین مقاصد سفر دنیا محسوب می‌شه. برای گرفتن ویزای تایلند نیازی به مصاحبه ندارید و زمان زیادی طول نمی‌کشه. این مقصد استوایی از طبیعت سرسبز و جاذبه‌های طبیعی فوق‌العاده‌ای برخورداره. بانکوک، ... ‍ هزار و یک دلیل برای سفر به #تایلند 😍 🔻تایلند یکی از بهترین مقصدهای گردشگری در آسیا و از پربازدیدترین مقاصد سفر دنیا محسوب می‌شه.
🔻برای گرفتن ویزای تایلند نیازی به مصاحبه ندارید و زمان زیادی طول نمی‌کشه.
🔻این مقصد استوایی از طبیعت سرسبز و جاذبه‌های طبیعی فوق‌العاده‌ای برخورداره.
🔻بانکوک، پاتایا، پوکت، کرابی و ساموئی از محبوب‌ترین شهرهای گردشگری تایلند در بین ایرانی‌ها هستند.
🔻از خوبیای دیگه‌ی سفر به تایلند اینه که می‌تونید اونجا با قیمت مناسب خرید کنید. 🔻اگه می‌خواید با الی گشت به تایلند سفر کنید خوبه که بدونید پروازهای تایلند با هواپیمایی ماهان انجام میشه.
🔻یکی از خوبیای دیگه‌ی سفر به تایلند اینه که می‌تونید تورهای ترکیبی رو انتخاب کنید و چندتا از بهترین شهرهای تایلند رو در یک سفر ببینید.
🔻از بازارهای شناور و محلی تایلندی گرفته تا طبیعت فوق‌العاده‌ای که داره، همگی تجربه‌ی سفری فراموش نشدنی رو برامون رقم می‌زنند. ☎️ 02122220333
@i_m_travel ‎ #سفر
‎ #تور
‎ #هواپیمایی ‎ #تفریح ‎ #انرژی ‎ #مسافرت
‎ #آژانس_مسافرتی ‎ #تور_لحظه_آخری
‎ #تورارزان ‎ #تورلوکس ‎ #تور_دبی
‎ #تور_اروپا ‎ #تور_آمریکا ‎ #ویزا
‎پیکاپ_ویزا #؜
‎ #تور_آنتالیا ‎ #تور_قبرس
‎ #سوییس ‎ #گردشگری ‎ #ایرانیان_مهر
‎ #آژانس_هواپیمایی
‎ #تور_ارمنستان ‎ #تور_گوانجو ‎ #تور_آنکارا ‎ #چارتر #
Read more
ادامه #روز_دوم تقریبا تاریک شده بود که به سوباتان رسیدیم.هوا به شدت مه آلود و بارونی بود . نزدیک بازار محلی سوباتان پیاده شدیم و برای اجاره ی سوئیت پرس وجو کردیم . هوا سرد بود و ما مریض و خسته . علی با یه نفر رفت که یه خونه رو ببینه . یه سوئیت کوچولو بالای یه تپه ی سرسبز که تو مه و ابرا غرق شده بود. درست مثل ... ادامه #روز_دوم

تقریبا تاریک شده بود که به سوباتان رسیدیم.هوا به شدت مه آلود و بارونی بود . نزدیک بازار محلی سوباتان پیاده شدیم و برای اجاره ی سوئیت پرس وجو کردیم . هوا سرد بود و ما مریض و خسته . علی با یه نفر رفت که یه خونه رو ببینه . یه سوئیت کوچولو بالای یه تپه ی سرسبز که تو مه و ابرا غرق شده بود. درست مثل لاپوتا😍 همون لحظه به خودم گفتم همینه! یه خانم از اهالی همونجا بهم گفت تا علی برگرده میتونم پیشش بمونم . اولش خجالت کشیدم اما بعد با صمیمیت دستمو گرفت و ازم خواست که برم تو خونه . نشستم و برام چایی آورد . بهت زده بودم از این همه خونگرمی و سرزندگی . علی برگشت و باهم از تپه بالا رفتیم . صاحب سوئیتی که اجاره کردیم پسر همون خانم بود ☺ از بالکن خونه میشد همه جارو دید . سوباتان برق و آب و گاز کشی نشده .آبش آب تانکر بود ، گرمایشش از طریق بخاری هیزمی و برقش از طریق موتور برق تهیه میشد و فقط بعد از تاریکی هوا تا حدود 11:30 شب نور داشتیم . هیچ قسمتی ازشم آنتن دهی نداشت بجز یک نقطه ی مشخص روی یه تپه که خیلی هم دور بود . باید حتما تماس میگرفتیم چون مطمئن بودیم از صبح تا حالا کلی نگرانمون شدن .بعد از یه استراحت کوتاه برای خرید غذا به سمت بازار رفتیم اما متاسفانه گفتن که فقط کباب دارن . و من نمیتونستم بخورم به همین خاطر خودمون کمی برنج و .. خریدیم و بعد رفتیم سمت تپه برای تماس گرفتن . آقا کیوان(صاحب سوئیت)باهامون تا اونجا اومد که گم نشیم.درست یادم نیست که اونشب با اون خستگی شام چی خوردیم . حتی یادم نیست که چطور خوابم برد . اما یادمه صبح که بیدار شدم از شوق دیدن منظره میخواستم پرواز کنم .

پ.ن : فیلم رو از بالکن خونه گرفتم 😍
Z.h

#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
 #آفرود ! بلای اینروزهای طبیعت #!.. جدیدنا خیلی پیش میاد که به جایی سفر میکنیم که دست‌کم یک سال پیش ...
Media Removed
#آفرود ! بلای اینروزهای طبیعت #!.. جدیدنا خیلی پیش میاد که به جایی سفر میکنیم که دست‌کم یک سال پیش اونجا بودیم. ماشینارو لب جاده پارک میکنیم و کوله هارو دوش میکشیم‌ و میریم.. هرچی جلوتر میریم، تو مسیری که قبلا حتی پاکوب هم نداشت، خط لاستیک ماشینای افرودی رو میبینیم و در نهایت وقتی به مقصدمون میرسیم، ... #آفرود ! بلای اینروزهای طبیعت #!..
جدیدنا خیلی پیش میاد که به جایی سفر میکنیم که دست‌کم یک سال پیش اونجا بودیم. ماشینارو لب جاده پارک میکنیم و کوله هارو دوش میکشیم‌ و میریم.. هرچی جلوتر میریم، تو مسیری که قبلا حتی پاکوب هم نداشت، خط لاستیک ماشینای افرودی رو میبینیم و در نهایت وقتی به مقصدمون میرسیم، میبینیم ۴ تا ماشین افرود واسه خودشون از روی درخت و رودخونه و جنگل رد شدن و رسیدن اونجا... .

طبیعت گردی به سبک افرودی اصلا بد نیست. خیلی وقتا هم بسیار جذابه چون میشه مسیرهای سختی رو رفت و به جاهای بکرتری رسید اما در صورتی که دلسوز طبیعت باشیم و کمی هم از خودمون مایه بذاریم. سفر افرودی به چه قیمتی؟ به قیمت اینکه ۱ ساعت پیاده روی هم نداشته باشیم تا مقصدمون و کل مسیر رو از روی پوشش گیاهی رد بشیم؟... و بعد اسم خودمون رو هم بذاریم طبیعت گرد!.. اینروزا تو خیلی از مقصدهای بکرمون، رد پای ماشینهای افرود تو جاهایی که مسیر نیست و باید پیاده رفت دیده میشه. کم کم با ادامه پیدا کردن این موضوع، از وسط جنگل و رود ، جاده کشی میشه و نتیجه‌ش میشه از بین رفتن خیلی از منابع طبیعی و زیست‌گاه‌ها... ما قبلا یکی از پلن‌هامون خریدن یه ماشین افرودی بود. ولی انقدر این مدت شاهد کثیف شدن و جاده کشی میون طبیعت شدیم، که به این نتیجه رسیدیم که به افرود بدون فرهنگ طبیعت گردی نه بگیم!..
.
.

قرار ما همیشه این بوده که #در_طبیعت_جز_عکس_چیزی_نیندازیم ،اینکه بعد از سفرمون هیچ‌ رد و نشونی از حضور ما تو اون منطقه نباشه. ایا رد لاستیک ماشینهامون هم شامل این موضوع نیست؟...
یکی دو‌ ساعت پیاده روی تا رسیدن به مقصد، هم ورزشه، هم دیدنی های بیشتری میبینیم، هم به طبیعت کمتر اسیب میزنیم..💚
.
.
#صحرا_میره_سفر
#طبیعتگردی_پایدار
Read more
<span class="emoji emoji26fa"></span>️<span class="emoji emoji1f699"></span> ورق زدنیست.... کویر مرنجاب یکی از متفاوت ترین سفر های من بود، قرار بود ۲ روز باشه ولی یک اتفاق ...
Media Removed
ورق زدنیست.... کویر مرنجاب یکی از متفاوت ترین سفر های من بود، قرار بود ۲ روز باشه ولی یک اتفاق باعث شد ۱ روز دیگه به سفر اضافه بشه، ولی اونروزی که اضافه شد ما تویه دریاچه نمک گیر اوفتادیم... ۲۰ ساعت تلاش گروه های محلی امداد برای نجات ماشین‌های ما... نمیدونم برنامه ماه عسل احسان علیخانی رو ... ⛺️🚙
ورق زدنیست....
کویر مرنجاب یکی از متفاوت ترین سفر های من بود،
قرار بود ۲ روز باشه ولی یک اتفاق باعث شد ۱ روز دیگه به سفر اضافه بشه،
ولی اونروزی که اضافه شد ما تویه دریاچه نمک گیر اوفتادیم...
۲۰ ساعت تلاش گروه های محلی امداد برای نجات ماشین‌های ما...
نمیدونم برنامه ماه عسل احسان علیخانی رو کی دیده ولی دقیقا همچون اتفاقی داشت میوفتاد برای ما و بسیار خدا رحم کرد...
پ.ن:هرجایی که برای اولین بار قراره برین حتما قبلش از بومی های اونجا قسمت های خطرناک اون منطقه رو بپرسین.
.
.
#soleimanis #safari #travel #travelblogger #travelphotography #movie #toyota #سفر #عید #کویر #مرنجاب #photooftheday #gopro #goprolife
Read more
ورق بزنید<span class="emoji emoji1f337"></span> اگر بخوایم تاریخ شیعه رو بنویسیم، بدون مازندران نمیتونیم حق مطلب رو ادا کنیم؛ دیاری که ...
Media Removed
ورق بزنید اگر بخوایم تاریخ شیعه رو بنویسیم، بدون مازندران نمیتونیم حق مطلب رو ادا کنیم؛ دیاری که از قدیم‌الایام علوی است و مذهب شیعه در تاروپود آن تنیده شده... شَویلاشت در منطقه کیاسر شامل چهار روستای خالخِیل، کِرسام، اِلیِّرد و سِرخوِلیگ رسومات خاص خودشو داره... هر روز از چهار روز پایانی ... ورق بزنید🌷
اگر بخوایم تاریخ شیعه رو بنویسیم، بدون مازندران نمیتونیم حق مطلب رو ادا کنیم؛ دیاری که از قدیم‌الایام علوی است و مذهب شیعه در تاروپود آن تنیده شده...
شَویلاشت در منطقه کیاسر شامل چهار روستای خالخِیل، کِرسام، اِلیِّرد و سِرخوِلیگ رسومات خاص خودشو داره...
هر روز از چهار روز پایانی دهه #محرم اهالی به یکی از روستاها میرن و مراسمشون رو برگزار ‌میکنن.
.
از نکات جالب اینه که در شویلاشت و خود شهر کیاسر مراسم‌ها۷ صبح شروع میشه و بخش اعظم عزاداری تا قبل صبحانه تموم میشه.
وقتی دسته ها با نوحه های مختلف دارن وارد روستا میشن، دسته روستای میزبان با همون ضرب سینه‌زنی شعری برای خوش‌آمد گویی میخونه و دسته مهمان هم در جوابش چند بیتی رو میگه...
بعد از سینه‌زنی صبح، هر کس به خونه‌ی مِمِل، میزبانش در اون روستا میره و تا بعد ناهار پذیرایی میشه...
معنی این حرف اینه که هر خانواده در این روز باید به اندازه یک مهمونی بزرگ تدارک ببینه و زحمت زیادی بکشه... شاید استعاره ای از اینکه "ما از #امام_زمان مون به بهترین وجه پذیرایی خواهیم کرد."
پذیرایی ممل ما، کله‌پاچه گاو، چایی و نون پنیر، میوه به عنوان میان وعده و سفره ناهاری شاهانه بود. وقتی ناهاری که میخوری۳ نوع غذا باشه خیلی حس عزا برات ایجاد نمیشه، به خصوص که غذا هم محلی باشه و هم لذیذ😎👌
بعد از نهار و نماز هم تعزیه‌خوانی در تکیه روستا برگزار شد.
نکات ریز و زیبای بسیاری در عزاداری های شویلاشت به چشم میخورد: مهمان‌نوازی بی نظیر اهالی، فیلمبرداری حرفه ای مراسم با کوادکوپتر، حضور جمعیت باورنکردنی از روستاها و شهرهای اطراف و ... ولی شاید مهم‌ترین چیزی که فهمیدم این بود که عزاداری های سنتی مازندران(حداقل کیاسر و اطرافش) کاملا متعارف و عادی است؛ از علم های عریض خبری نبود، جمعیت قمه‌زنی و لطمه‌زنی نداشتن، نوحه ها با لهجه محلی و با مضامین و ضرب‌آهنگ های زیبا بودن، سینه زنی بدون لباس هیچ جا مشاهده نمیشه و... اینطور به نظر میاد که جهت‌گیری جمهوری اسلامی برای اصلاح شیوه و جزئیات عزاداری‌ها که با فرهنگ‌سازی های مختلف و بعضا با اعمال زور و ممنوعیت پی‌گیری میشه، قرن‌هاست که در مازندران سنّت مردمه...
.
از تصمیمات سخت امسال گذشتن از شله‌ و عاشورای مشهد بود، اما الان خوشحالم که با یه فرهنگ دیگه آشنا شدم، چیزای جالب و مهمی دیدم و به شکل خوب و کاملی نذری خوردم😆
کیاسر و میراث ناملموسش رو تو یه پست دیگه توضیح میدم که اونجا کوهی از تجربه کسب کردم😅
.
باید از آقا پیام عزیز که همراهی و میزبانیش باعث سفر بود و همچنین صادق تشکر کنم.
@pa.mo.ki
@sadegh98
Read more
دو سه روز قبل سفر افتاده بودم تو تکاپوی خریدن وسایل مثل کیسه خواب و کوله جادار و دارو و ... که یه وقتی اونجا ...
Media Removed
دو سه روز قبل سفر افتاده بودم تو تکاپوی خریدن وسایل مثل کیسه خواب و کوله جادار و دارو و ... که یه وقتی اونجا به مشکل نخورم... همونجور که میبینین کوله‌ام داره میترکه با اینکه جادار بود خیلی ولی کیسه خواب نصف جا رو گرفت بقیه هم بافت و بارونی و ... که برای هر وضعیت هوا اماده باشم :)) شانس اوردم کیسه خواب خریدم ... دو سه روز قبل سفر افتاده بودم تو تکاپوی خریدن وسایل مثل کیسه خواب و کوله جادار و دارو و ... که یه وقتی اونجا به مشکل نخورم... همونجور که میبینین کوله‌ام داره میترکه با اینکه جادار بود خیلی ولی کیسه خواب نصف جا رو گرفت بقیه هم بافت و بارونی و ... که برای هر وضعیت هوا اماده باشم :)) شانس اوردم کیسه خواب خریدم وگرنه اونجا با اون وضعیت هوا یخ میزدم... 😁 .
.
.
#mustseeiran #mustseeguilan #mustseegilan #traveltoiran #exploreiran #exploreguilan #masal #ماسال #گیلان #ماسال_گیلان #ماسال_ییلاقات_اولسبلانگاه #poopaakthetravelergirl #girlsthatwander #youshouldtraveltoiran
Read more
سفر یک روزه به بافق و بازدید از یکی از بزرگترین معادن سنگ آهن ایران به اسم چغارت کلا بافق جای جالبیه، ...
Media Removed
سفر یک روزه به بافق و بازدید از یکی از بزرگترین معادن سنگ آهن ایران به اسم چغارت کلا بافق جای جالبیه، یه جزیره وسط کویر، چند سالی که اونجا درس میخوندم اینقدر که الان دوسش دارم نداشتم، ولی مردمان به شدت بامعرفت و اکثرا خوبی داره اگر تونستید البته توی فروردین که هوا خنک باشه حتما یه سر به این جزیره! بزنید برای ... سفر یک روزه به بافق و بازدید از یکی از بزرگترین معادن سنگ آهن ایران به اسم چغارت
کلا بافق جای جالبیه، یه جزیره وسط کویر، چند سالی که اونجا درس میخوندم اینقدر که الان دوسش دارم نداشتم، ولی مردمان به شدت بامعرفت و اکثرا خوبی داره
اگر تونستید البته توی فروردین که هوا خنک باشه حتما یه سر به این جزیره! بزنید
برای ۲ روز گشت و گذار جای مناسبیه و یه جورایی نمونه نداره

#علی_اصغر #عشق #بابا
#آقا #پسر #عزیز #گلم
#بچه #ناز #خوشگل
#ووروجک #دوست_داشتنی
#خانواده
#عید #نوروز #عیددیدنی
#مادربزرگ #مسافرت
#کمک #اثاث_کشی
#بافق #کویر #معدن #چغارت #آهن_شهر #روستا #شنهای_روان
#ماشاالله
#لاحول_و_لاقوت_الابالله_العلی_العظیم
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> #قبول میکنم<span class="emoji emoji1f60d"></span> (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی ...
Media Removed
#قبول میکنم (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه) #اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟ وکیل:نه..نه..خب ... 😍 #قبول میکنم😍
(زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه👈🚫)
#اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟
وکیل:نه..نه..خب من...
#اهیل:نه؟! برای کاره دیگه ای اومدین؟
#تنویر:اره برای ی کاره ضروری! جناب وکیل باید با ما فوری صحبت میکردن..
ایشون فکر میکنن ازدواج تو و صنم دروغه و همش تظاهره...
#صنم برمیگرده و به اهیل ی نگاهی میکنه👀..
#تنویر:اقای وکیل شک دارن!
#اهیل:چی؟؟؟
وکیل:راستش خب..
#اهیل:باورم نمیشه جناب وکیل!
#اهیل از جاش بلند میشه..
#اهیل:جناب وکیل حرفه مردمو باور کردید؟؟میدونم که خیلیا راجبه این ازدواج ما داستان می‌سازن ول مردم همیشه درباره ی دامایی مثله ما شایعه میسازن!
غزاله😐
#اهیل:اگه راستشو بخواین...
#اهیل اروم میره سمته صنم🚶و از پشت صندلی.دو دستشو میزاره دو طرفه شونده ی صنم🙌..
(من عاشقه این تیکم😍)
#اهیل:ازدواج من با صنم..قشنگ ترین اتقاقیه که تو زندگیم افتاده!🙈
#جنون❤
#تنویر😼😺
#غزاله و شوهرش😐
#پیمان😳
#اهیل:قبول دارم اقای وکیل..قبول دارم که صنم اینجا فقط ی اشپز ساده بود..
ولی من از قبل صنمو میشناختم!
#صنم هم از جاش بلند میشه و میره پشته اهیل..
#اهیل:قبلا صنم ی رستوران بزرگ داشت..من باره اول اونجا دیدمش..
#صنم یاد اتیش گرفته رستورانش توسط اهیل میوفته🔥..
#اهیل:و همونجا بود که احساس کردم که این همون دختره..با بقیه فرق داره..
مثله بقیه نیست..با گذر زمان..من صنمو بیشتر شناختم..و فهمیدم چ دختره خوب و درست کاریه..و درواقع خیلی هم زیباست..
#جنون❤
#اهیل:معصوم و مستقل..ارزوهای ساده داره..رویاهای ساده🙉(ای جونم😍)
#اهیل:و چی درسته و چی غلط..اون همه رو میدونه..و زیباترین خصلتش اینکه اون عاشقه همست👄..
#جنون❤
#اهیل:ی قلبه طلایی داره💛...من اصلا نمیخواستم بهش نزدیک بشم..ولی عاشقش شدم..دیوونه بار دوسش دارم😘..
#جنون❤
#پیمان💔
#اهیل:من خیلی جاها شنیدم که عشق این شکلیه و عشق اون شکلیه..عشق شکست نمیخوره..همه ی اینارو شنیدم..
ولی باورش نکردم ولی حالا باور میکنم
مردم درست میگن..هیچ کس نمیتونه عشقو شکست بده..
#جنون❤
#اهیل دستشو میبره پشته صنم و اونو بغل میکنه👐..
#اهیل:خب اقای وکیل شما برگه هارو اماده کنید چون منو همسرم..ییعنی همسفره عزیزم میخوایم بریم سفر..
سفره ماهه عسل..
#جنون❤
#پیمان😳😞💔
#اهیل:دیگه سوالی ندارین اقای وکیل؟
وکیل:نه نه مشکلی نیست من اشتباه کردم ببخشید..😰
#نظر #کامنت😇
Read more
... الان ۱ ساله که من امید افخم رو می‌شناسم معمولا آدما پنجشنبه جمعه‌ها می‌رن مهمونی و دورهمی و سفر، ولی امید چند ساله که جمعه‌ها می‌ره آسایشگاه کهریزک و برای سالمندان و دردمندان ساز می‌زنه و می‌خونه، بلکه بتونه شادشون کنه و حال و هواشونو عوض کنه ۱ سال‌شو من خودم شاهد بودم به خودم می‌بالم که چنین ... ...
الان ۱ ساله که من امید افخم رو می‌شناسم
معمولا آدما پنجشنبه جمعه‌ها می‌رن مهمونی و دورهمی و سفر، ولی امید چند ساله که جمعه‌ها می‌ره آسایشگاه کهریزک و برای سالمندان و دردمندان ساز می‌زنه و می‌خونه، بلکه بتونه شادشون کنه و حال و هواشونو عوض کنه
۱ سال‌شو من خودم شاهد بودم
به خودم می‌بالم که چنین دوستی دارم، امیدوارم به زودی آهنگ‌های خودش منتشر بشه و به جایگاهی که لیاقتشو داره برسه
قرار گذاشتیم یه روز هم منو ببره کهریزک که اونجا با هم ساز بزنیم
دمت گرم پسر خوش قلب
دلت شاد باشه که دل مردمو شاد می‌کنی 💐
.
.
.
#کهریزک #امید_افخم #امیدافخم ‏@omid_afkham ‏@omid_afkham
@omid_afkham
@omid_afkham
@omid_afkham
Read more
 #میدان_امیر_چخماق . یکی از جاهایی که خیلی ذوق دیدنشو تو یزد داشتم همینجاس<span class="emoji emoji1f60d"></span> همش نگران بودم نکنه نرسم ...
Media Removed
#میدان_امیر_چخماق . یکی از جاهایی که خیلی ذوق دیدنشو تو یزد داشتم همینجاس همش نگران بودم نکنه نرسم که ببینمش ولی بالاخره فرصت شد تو ۱۰ دقیقه بدو بدو برم اونجا. اینکه با دل سیر اونجارو بگردم و موکول کردم به محرم که یکی از آرزوهامه که تو عاشورا و تاسوعا بتونم یزد باشم و مراسم نخل گردانیشونو ببینم... ... #میدان_امیر_چخماق .
یکی از جاهایی که خیلی ذوق دیدنشو تو یزد داشتم همینجاس😍 همش نگران بودم نکنه نرسم که ببینمش ولی بالاخره فرصت شد تو ۱۰ دقیقه بدو بدو برم اونجا. اینکه با دل سیر اونجارو بگردم و موکول کردم به محرم که یکی از آرزوهامه که تو عاشورا و تاسوعا بتونم یزد باشم و مراسم نخل گردانیشونو ببینم... اینجا شامل بازار و تکیه و مسجد و دو تا آب انباره که قدمتش به دوره ی تیموریان میرسه..
امیرجلال‌الدین چقماق، از سرداران و امرای شاهرخ تیموری در سده ۸ خورشیدی و زمانی که حاکم یزد بوده این مجموعه رو که از تکیه، میدان، حمام عمومی، کاروان‌سراها، خانقاه، قنات‌خانه و چاه آب سرد تشکیل شده رو ساخت تا یزد را رونق پیدا کنه و تو این کار فاطمه خاتون همسرش(معروف به ستی فاطمه) که مقبره ش تو ضلع شمالی ارسن امیر چقماق قرار داره اون رو یاری کرد..
.
.
از #یزدنامه_صحرا فقط یه پست مونده و خودم ذوق شروع کردن #سفرنامه #سیستان_و_بلوچستان رو دارم 😍
.
.
#صحرا_میره_سفر
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span>معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود و در میان دل اقامت دارد ؛ شما نمی دانید که چگونه بوجود می ...
Media Removed
معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود و در میان دل اقامت دارد ؛ شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید و چگونه آغاز می شود ؟؟؟!! اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد همیشه موهبتی خاص می بخشد و شما متوجه می شوید که دوستی ارزشمندترین نعمت خداوند است !* واقعا دوستی یکی از بهترین نعمت هاست انسانها ... 🍃معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود
و در میان دل اقامت دارد ؛
شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید و چگونه آغاز می شود ؟؟؟!!
اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد
همیشه موهبتی خاص می بخشد
و شما متوجه می شوید
که دوستی ارزشمندترین نعمت خداوند است !*🍃
واقعا دوستی یکی از بهترین نعمت هاست انسانها با دوستاشون تفریح میکنند ؛ میخندن 😊 ؛ گریه میکنن 😢 ؛ بزرگ میشن ؛ بندگی میکنن ؛ انگیزه میگیرن ؛ سفر میرن ؛ یاد میگیرن .... کسی که این مفهموم ها با عمق وجودش عجین شده باشه و از ته قلبش مهربون باشه و دلش برای غم و شادی دوستاش بتپه به هیچ وجه این مفهموم ها از شاکله وجودش گسسته نمیشه مگر اینکه بی مهری دیده باشه... 🙁حتی وقتی در کنار #امام_رئوفه خاطره و اسم دوستاش یادش نمیره که نکنه دوستش دلش اونجا باشه وتو واسطه سلامش به #امام_رضاش نبوده باشی ... 🌸
خداروشکر در دوران مدرسه که سرشت ها پاک و معصوم بود دوستان خوبی داشتم و بیشتر خداروشکر که در دانشگاه سرشت خوب و بد هر دو هست همیشه دوستان خوب و درجه یک داشتم و دارم و بهشون افتخار میکنم که همگی در بهترین مدارج محصل بهترین دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران هستن😉😉😉😊😊
#خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی
#دوستان_خوب
#دوستی👭
#دانشگاه_تهران
#مدرسه
#خادم
#آیین_ورودی_دانشگاه_تهران
#امام_رضا
#تئاتر_هفت_عصر_هفتم_پاییز
برای دعوت به تئاتر از دوست عزیزم ممنون .🌹 #همسرانه_تابهشت
#همسفر_تا_بہشٺ🌺🍃
Read more
‌ قرار بود تا شهر ساحلی آناپا باهاش بریم، یعنی یکی دو ساعت تو ماشینش باشیم. ولی وادیم گفت که آناپا خبری ...
Media Removed
‌ قرار بود تا شهر ساحلی آناپا باهاش بریم، یعنی یکی دو ساعت تو ماشینش باشیم. ولی وادیم گفت که آناپا خبری نیست و بهمون پیشنهاد داد بریم یالتا در شبه جزیره‌ی کریمه، همون‌جایی که روسیه و اوکراین سرش دعوا داشتن. ‌ ما هم گفتیم: «میشه باهات بیایم؟» گفت: «آره.» این شد که حدود ۹ ساعت تو ماشینش بودیم و کلی ...
قرار بود تا شهر ساحلی آناپا باهاش بریم، یعنی یکی دو ساعت تو ماشینش باشیم. ولی وادیم گفت که آناپا خبری نیست و بهمون پیشنهاد داد بریم یالتا در شبه جزیره‌ی کریمه، همون‌جایی که روسیه و اوکراین سرش دعوا داشتن.

ما هم گفتیم: «میشه باهات بیایم؟» گفت: «آره.» این شد که حدود ۹ ساعت تو ماشینش بودیم و کلی وقت داشتیم برای گپ زدن.

۲۵۰ نفر توی کارخونه‌ش کار می‌کنن. می‌گه: «چندبار رفتم چین ببینم چیکار دارن می‌کنن که اینقدر ارزون محصولات‌شون رو در میارن. برای اینکه باهاشون رقابت کنم باید این چیزها رو بدونم. رفتم و فهمیدم من ماشین دارم و اون‌ها آدم‌های کاری. من ماشین‌های خیلی خوبی دارم که در دوران شوروی ساخته شدن، ولی آدم‌های من کاری نیستن. روس‌ها نمی‌خوان کار کنن. آینده‌نگر نیستن. الان پول داشته باشن دیگه فردا براشون مهم نیست. سر کار هم که میان همه‌ش می خوان بپیچونن. ولی چینی‌ها روزی ۱۰ ساعت کار می‌کنن و از جاشون جُم نمی‌خورن.» گفتم: «و چینی‌ها با چندرغاز حقوق راضی هستن.» گفت: «نه! اصلن اینطور نیست. قبلن شاید اینطور بود، ولی الان حقوق خوبی می‌گیرن. حداقل ۶۰۰ دلار در ماه. ولی روزی حداقل ۱۰ ساعت کار می‌کنن!»

در مورد سیاست ازش پرسیدم. گفت «ما هم سه ساله به خاطر پس گرفتن کریمه از اوکراین از طرف آمریکا و غرب تحریم شدیم ولی به نظرم تحریم‌ها برامون خوب میشه. اینجوری مجبور می‌شیم تولید و صنعت‌مون رو بیشتر کنیم و وابستگی‌مون به غرب رو کم کنیم.»

وادیم می‌گه: «پوتین رو قبول دارم و براش احترام قائلم. من با ۲۵۰ کارمند دهنم صاف شده، اون داره یک کشور رو اداره می‌کنه. کارش خیلی سخته.»

می‌گه: «همه‌ی مشکلات دنیا تقصیر آمریکاست. در مناطق مختلف دنیا تنش ایجاد می‌کنه تا تسلیحات نظامیش رو بفروشه. می‌گه اگه سه تا بمب، یکی توی واشنگتن، یکی توی لندن و یکی توی اسرائیل بترکونیم همه‌ی مشکلات دنیا حل میشه.»

وادیم می‌گفت چهره‌ی روسیه رو خراب کردن. «پروپاگاندای غرب علیه روسیه خیلی شدیده. یه بار برای دیدن مسابقات هاکی رفتم چک، یه شهر بین پراگ و مرز لهستان. تو هتل یک مجله‌ی لهستانی دیدم که توش نوشته بود پوتین و لشکرش می‌خواد از کریمه بره مولداوی و از اونجا به اروپا حمله کنه! کرک و پرم ریخت چون اصلن همچین خبری نیست و اصلن چرا ما بخوایم به کشوری مثل لهستان حمله کنیم؟ اون‌ها چیزی ندارن که ما توی روسیه نداشته باشیم!»





‌ ‌
‌‌ #جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی #روسیه #کریمه #هیچهایک
#کارداوطلبانه #کاردرسفر
Read more
گاه باید رویید در کنارِ چشمه ، در شکافِ یک سنگ به امید فرداها... #سهراب_سپهری سلام دوستای عزیزم.خوبید؟صبح ...
Media Removed
گاه باید رویید در کنارِ چشمه ، در شکافِ یک سنگ به امید فرداها... #سهراب_سپهری سلام دوستای عزیزم.خوبید؟صبح قشنگ بهاری تون بخیر .خوش گذشت ؟من که حسابی این چند روز داغون بودم از خستگی سفر و کار . و امروز و هفته رو با یک صبحونه با همسری اغاز کردیم . خیلی از دوستام تو دایرکت در مورد سفر هند سوال کرده ... گاه باید رویید
در کنارِ چشمه ،
در شکافِ یک سنگ
به امید فرداها... #سهراب_سپهری

سلام دوستای عزیزم.خوبید؟صبح قشنگ بهاری تون بخیر .خوش گذشت ؟من که حسابی این چند روز داغون بودم از خستگی سفر و کار .
و امروز و هفته رو با یک صبحونه با همسری اغاز کردیم .
خیلی از دوستام تو دایرکت در مورد سفر هند سوال کرده بودن .
معمولا تورهایی که تو ایران برگزار میشه دو نوع هستن یا مثلث طلایی میرن (سه شهر دهلی,اگرا و جیپور )یا گوا میرن
گوا جنوب هنده و یه حالتی مثل انتالیا داره
ولی مثل طلایی بالای خط استواست و تاریخی و دیدنی هست و کلا نوعش با بالایی منفاوته.
یه سعر یک هفته ای هست و بین سه شهر با اتوبوس جابه جایی انجام. میشه .
سفر راحتی نیست .یعنی باید حتما ازقبل با امادگی برید .
جذاب و دویت داشتنی هست ولی باید حتما توانایی شو داشته باشید .
یعنی اصلا مناسب بچه ها یا افراد مسن نیست و خسته هم میشید.
ولی در کل من خیلی راضی بودم و بهم خوش گذشت .خیلی چیزا هم یاد گرفتم .
از جمله احترام به عقاید و مذاهب مختلف حتی اگه مخالف من هستن و دوست داشتن حیوانات چیزایی که اونجا زیاد میبینید .احساس خوشبختی در عین نداری
Read more
<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f622"></span> چرا انقدر صفحات اینیستا غریبانه دارن با پدر امام عصر عجل الله برخورد میکنن؟؟؟؟ اخه چرا حال پست ...
Media Removed
چرا انقدر صفحات اینیستا غریبانه دارن با پدر امام عصر عجل الله برخورد میکنن؟؟؟؟ اخه چرا حال پست خنده دار این شب میذارین؟؟؟چقدر میخواین دل امام زمان عجل الله رو بسوزونین؟؟؟؟ اخی...خیلی این امامو دوست دارم.بار اول زیارت کربلا در 19 سالگی با معجزه های بزرگی رفتم کربلا... اونجا منو کردند ... 😢😢😢😢 چرا انقدر صفحات اینیستا غریبانه دارن با پدر امام عصر عجل الله برخورد میکنن؟؟؟؟
اخه چرا حال پست خنده دار این شب میذارین؟؟؟چقدر میخواین دل امام زمان عجل الله رو بسوزونین؟؟؟؟
اخی...خیلی این امامو دوست دارم.بار اول زیارت کربلا در 19 سالگی با معجزه های بزرگی رفتم کربلا...
اونجا منو کردند مسئول اتوبوس پیرمرد و پیرزنهای خوبی که از شهرستان امده بودند...
چه ادمایی😍😍😍یکی نشسته بود فرش بافته بود یکی ترمه یکی ابریشم که بیارن با هر سختی بود تقدیم حرم عباس بن علی علیه السلام کنن...
کل کاروان 4 اتوبوس بود که همه جوان بودن الا این یه اتوبوس دست من...
وسط راه کاظمین بهمون اعلام کردن که نمیتونیم به خاطر وظعیت جنگی که امریکا به وجود اورده بریم سامرا و اتوبوسها جوانها گفتن ما میخوایم بریم و لج کردند.منم رای گرفتم از اتوبوسمون و اون نازنینا گفتن ما برامون فرقی نداره و با این جواب راه افتادیم به سمت سامرا...
وسط راه چندین ایست بازرسی امریکایی رو رد کردیم تا بلاخره به سامرا رسیدیم...تا وقتی رسیدیم فهمیدم چه غربتی داره...
😢😢😢😢😢اخی از اول راه با اذیت مردم و نگاهاشون به سمت حرم رفتیمو دیدیم حرمی بسیار غریبتر داشتن....اون زمان تولیت حرم دست سنی ها بود و اجازه نمیدادن عتبه بوسی بشه و نمازی در حرم خونده بشه...
هیییییی 😭😭😭😭 عجب حالی بود.شب شد دیگه تاریک بود مجبور شدیم تا بقیه بیان بمونیم.رفتیم هتل گرفتیم و هتل دار سنی بود و مسئول شبش شیعه و مارو قشنگ مهمان نوازی کردن و صبح نماز صبحو پشت درهای بسته حرم عسکریین خوندیمو شد ظهرو زنگ زدن که سه اتوبوس دیگه رو راه ندادن و فقط ما تونسته بودیم وسط جنگ صدام و امریکا بریم حرم این ابا الحجه علیه السلام...
عجب مهمان نوازانی بودن و عجب حالی داد اون سفر بهمون.وسط همه بدیهای مردم سامرا که الانم به وفور مشخصه امام غریب و پدر بزرگوارشون از ما مهمان نوازی کردنو زیارت تموم شدو برگشتیم....
امشب به سر زنان شده اقای عالمم
تلخست بینم این خنده های نا رفیق مردمم
عاجرک الله یا صاحب الزمان
اللهم عجل لولیک الفرج...
Read more
صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که ...
Media Removed
صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که روز شده بود پشت هر صخره میتونستی یه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خدافظی ... صبح که شد از شدت افتاب دیگه نمیشد توی چادر موند و تا افتاب زد همه بیدار شدیم. جالب اینجا بود که حالا که روز شده بود پشت هر صخره میتونستی یه کولبر رو ببینی. وقتی نشستیم صبونه بخوریم یکی از کولبرا از کوه پایین اومد و گفت سه روزه تو کوه موندیم و به کمین خوردیم.. هرچی اب و نون داشتیم بهشون دادیم و باهاشون خدافظی کردیم و کم کم چادرارو جمع کردیم که بریم به سمت اورامانات.. توی مسیر از کنار همون کبابیا که واسه تون تعرفی کردم رد شدیم و گفتیم حیفه یه ته بندی نکنیم😅کجا کباب تازه سیخی ۴ تومن گیرمون میاد با دوغ محلی ؟! 😄 خلاصه که یه ته بندی کردیم و راه افتادیم به سمت اورامانات زیبا😍
عکسهارو ورق بزنین، یه پارچ دوغ مشاهده میکنین که اون تیکه یخ بزرگ وسطش، برفه !.. وقتی داشتیم از گردنه بالا میرفتیم هنوز یه قسمتایی از کوه برف داشت و دیدیم خیلیا واستادن و از برف کوه میکنن و میبرن. با خودمون گفتیم این برف به چه دردی میخوره خب؟ اینجا واسه مون توضیح دادن که برف رو میارن و میشورن و تو دوغ ازش استفاده میکنن🤔😍 اقای کبابی میگفت زمستون کل ساختمونای اینجا زیر برف میره و میشه جز مسیر حرکت کولبرا. میگفت واسه اینکه از سنگینی برف ساختمون نریزه چند تا ستون میزنن زیر ساختمون و میرن تا وقتی که هوا گرم شه و برفا اب شه . همه چی اونجا قشنگ بود واسه ما، ولی واسه کولبرا...نمیدونم! گردنه ته ته واسه من پر از احساسات ضد و نقیض بود. ترس از ارتفاع، شهرای مرزی عراق و فکر کردن به جنگ و درگیریا، کولبرا و درداشون و جون تو مشتشون، معرفت فواد... و اسمونی که حس میکردم زیر این سقف به خدا نزدیکتر بودم...💫
.
.
#صحرا_میره_سفر
#کردستان_نامه_صحرا .
.
پ.ن : با محبتتون، با خوبیاتون، با دعاهای خیرتون، با ارزوهای قشنگتون.. منو شرمنده کردین❤️مررررسی ازتون کاش میتونستم دونه دونه جواب بدم اما هی فرت و فرت بلاک کامنت😒میشم 😩 ولی همه کامنتارو خوندم و سعی میکنم همه سوالا و دایرکتارو جواب بدم😍❤️ مررررسی هستین😍
.
.
پ.ن۲ : #کردستان_نامه_صحرا تموم شه قول میدم عکاسیای تو جنگلمونو بذارم😍 الان فعلا برسیم به #سفرنامه و از هدف پیج دور نشیم دیگه🙈
Read more
کجا باید برم یه دنیا خاطرت تو رو یادم نیاره کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بذاره چه کردم با خودم ...
Media Removed
کجا باید برم یه دنیا خاطرت تو رو یادم نیاره کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بذاره چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره محاله مثل من توی این حال من کسی طاقت بیاره کجا باید برم که تو هر ثانیم تو رو اونجا نبینم کجا باید برم که بازم تا ابد به پای تو نشینم قراره بعد تو چه روزایی رو من تو تنهایی ... کجا باید برم یه دنیا خاطرت تو رو یادم نیاره
کجا باید برم که یک شب فکر تو منو راحت بذاره
چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
محاله مثل من توی این حال من کسی طاقت بیاره
کجا باید برم که تو هر ثانیم تو رو اونجا نبینم
کجا باید برم که بازم تا ابد به پای تو نشینم
قراره بعد تو چه روزایی رو من تو تنهایی ببینم
دیگه هرجا برم چه فرقی می کنه از عشق تو همینم
♫جونیم و سفر کردم که از تو دورشم یک دم
منو هر جور میبینی شبیه یک سفر
نامم شبیه یک سفر نامم
Read more
Loading...
Load More