که دوستش داریم تو

Loading...


Unique profiles
28
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Qom, Iran, Saee Park-پارک ساعی, Bad Rud
Average media age
705.8 days
to ratio
13.5
*** ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت که با او می‌میرد. که برایش می‌میرد. که ...
Media Removed
*** ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت که با او می‌میرد. که برایش می‌میرد. که زندگی بعد از او تهی می‌شود از معنای دوست‌داشتن. و فلیکس هر روز که به مرگ نزدیکتر می‌شد به ماریِ بدونِ خودش فکر می‌کرد و دلش می‌خواست ماری هم با او بمیرد. لحظه‌ی مرگ، همه‌ی زورش را جمع کرد تا گلوی ماری را ... ***
ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت که با او می‌میرد. که برایش می‌میرد. که زندگی بعد از او تهی می‌شود از معنای دوست‌داشتن. و فلیکس هر روز که به مرگ نزدیکتر می‌شد به ماریِ بدونِ خودش فکر می‌کرد و دلش می‌خواست ماری هم با او بمیرد. لحظه‌ی مرگ، همه‌ی زورش را جمع کرد تا گلوی ماری را فشار دهد؛ گلویِ او را که مهربان‌ترین فرشته می‌دانست: ماری باید با من بمیری! من از مرگِ بدون تو می‌ترسم.
ماری فرار کرد، فلیکس لحظه‌ی آخر زندگی را تنها بود. زندگی بدون فلیکس برای ماری ادامه دارد. تراژدی همین‌جاست...
💞
چند بار گفته‌ایم «برای تو می‌میرم»؟ واقعا چندبار به آن‌که دوستش داریم، که دیوانه‌وار هم دوستش داریم، گفته‌ایم «زندگی بدون تو برایم هیچ است»؟ برای عشق‌مان می‌میریم؟
Read more
Loading...
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست ...
Media Removed
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند، دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند. "خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام ... مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند، دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند. "خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع. کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار "

صاحب خانه گفت دوباره بخوان !

مرد متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت: این خانه فروشی نیست !
در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی ،ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم ★ خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم ، نمی بینیم چون به بودن با آنها عادت کرده ایم، مثل سلامتی ، مثل نفس کشیدن ، مثل دوست داشتن ، مثل پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، فرزند ، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم، قدر زندگیمان را بیشتر بدانیم و خدا را در هر حال شاکر باشیم ♥‌ツ
Read more
. قدیما که همه عکسا و سفرا با سیاوش بود همه هی میگفتن وای چقدر شما به هم میاین و مجبور شدم واضح سازی کنم ...
Media Removed
. قدیما که همه عکسا و سفرا با سیاوش بود همه هی میگفتن وای چقدر شما به هم میاین و مجبور شدم واضح سازی کنم که برادرمه حالا تازگی‌‌ها که با محمد پین کافه رو داریم چند بار بهم گفتن آخی چه باحال که با برادرت کافه داری🤦🏻‍♀️🤐 نمی‌دونم چرا باید سریع راجع به رابطه‌ی آدما تصمیم بگیریم😬 مثلا طرف با دوستش میره ... .
قدیما که همه عکسا و سفرا با سیاوش بود همه هی میگفتن وای چقدر شما به هم میاین و مجبور شدم واضح سازی کنم که برادرمه 😂 حالا تازگی‌‌ها که با محمد پین کافه رو داریم چند بار بهم گفتن آخی چه باحال که با برادرت کافه داری😒🤦🏻‍♀️🤐 نمی‌دونم چرا باید سریع راجع به رابطه‌ی آدما تصمیم بگیریم😬 مثلا طرف با دوستش میره کافه بهشون تبریک ازدواج میگن! آقا تو این مملکت میلیون‌ها آدم هستن که با دوستشون میرن بیرون اما فقط دوستن، میلیون‌ها زن و شوهر هستن که همه فکر میکنن دوستن! بیاین راجع به روابط آدما هم تصمیم نگیریم و قضاوت نکنیم😀
.
Read more
چه زود گذشت یادتونه انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو ...
Media Removed
چه زود گذشت یادتونه انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو پامون میکردیم با اون پاهای کوچولو ،یه پیرهن کوتاه از پیرهن های گلدار پیدا میکردیم (البته برای ما خیلی بلند بود و رو زمین کشیده میشد)یکی از عروسک هایی که خیلی دوستش داشتیم بغل میکردیم و با کلی ناز ... چه زود گذشت یادتونه
انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو پامون میکردیم با اون پاهای کوچولو ،یه پیرهن کوتاه از پیرهن های گلدار پیدا میکردیم (البته برای ما خیلی بلند بود و رو زمین کشیده میشد)یکی از عروسک هایی که خیلی دوستش داشتیم بغل میکردیم و با کلی ناز و ادا از اینطرف اتاق به اونطرف اتاق میرفتیم
وایییی که چه زود گذشت
الان ما بزرگ شدیم خودمون چندین کفش پاشنه بلند داریم و از اون پیرهن های گلدار خوشگل که مامان داشت
و یه اتفاق مهمتر ما خودمون مامان شدیم نه مامان عروسک ها
مامان واقعی ،چه دنیای عجیبیه
حالا وقتی پرنیا جانمو میبینم یواشکی کفش های منو پاش میکنه و میگرده کوتاه ترین پیرهنمو پیدا میکنه تا بتونه با بلند کردنش راه بره ،و یه عروسک تو بغلش میگیره
به این فکر میکنم
ثانیه ثانیه باهم بودن
طلاست و این لحظه که تموم بشه دیگه هیچ وقت هیچ وقت مثلش تکرار نمیشه
قدر همو بدونید ،خواهش میکنم به بزرگترها احترام بزارید حتی اگه اصلا سلیقه و طرز فکرشونو قبول ندارید ،تا میتونید بهم عشق بدید ،مهربونی تنها چیزیه که از آدما میمونه
💞💞💞💞
این کاپ کیک ها با عشق تقدیم به دخترکوچولوهای گذشته که امروز مامان هستن 🎊🎉🎊🎉🎊🎉
Read more
سلاااام<span class="emoji emoji1f601"></span> من بعد یه سال اومدم اینستا<span class="emoji emoji1f63b"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> راستی عیدتونم هپی مپی<span class="emoji emoji1f639"></span> میدونم خیلی زود گفتم<span class="emoji emoji1f604"></span> اینم ادامه ...
Media Removed
سلاااام من بعد یه سال اومدم اینستا راستی عیدتونم هپی مپی میدونم خیلی زود گفتم اینم ادامه قسمت قبل: دمی:اونا برای پرسیدن حالمون نیومدن اینجا،ما هم جور دیگه ای نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم مایلی:من میارمشون کارول با ترس گفت:بجنب اونا نزدیک درن صدای زنگ در اومد من خیلی اروم گفتم:حالا ... سلاااام😁
من بعد یه سال اومدم اینستا😻😂
راستی عیدتونم هپی مپی😹
میدونم خیلی زود گفتم😄
اینم ادامه قسمت قبل:
دمی:اونا برای پرسیدن حالمون نیومدن اینجا،ما هم جور دیگه ای نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم
مایلی:من میارمشون
کارول با ترس گفت:بجنب اونا نزدیک درن
صدای زنگ در اومد
من خیلی اروم گفتم:حالا چیکار کنیم؟
امیلی:درو باز نکنین
اونا داشتن سعی میکردن درو بشکونن
مایلی اومدو یکی از اسلحه هارو داد به من و یکیشو به دمی و اون یکی هم دست خودش بود
ما عقب عقب میرفتیم
در شکسته شدو اونا اومدن تو
من داد زدم:جلو نیاین
اونا خندیدن و به سمت ما میومدن
مایلی:جلوتر نیا وگرنه یه گلوله حرومت میکنم
یکیشون که قدبلندی داشت خندیدو گفت:اوه واقعا؟من که میگم جرعتشو نداری
اون مایلیو کشیدو انداختش زمین و تفنگشو انداخت یه جای دیگه
کارول:از ما چی میخواین؟ما پول زیادی نداریم
_ما پول نمیخوایم
امیلی:پس چی میخوای لعنتی!
_ما به خودتون احتیاج داریم!
وات د فاک؟!اون میخواد بهمون تجاوز کنه؟
یکی دیگه از اونا که بازوهای بزرگ ولی قد کوتاهی داشت گفت:تفنگتو بده به من عزیزم وگرنه خودم میگرمش
هی کارا نترس!اگه الان یه گلوله توی پاش نزنی اون بهت صدمه میزنه!
این چیزی بود که مغزم بهم میگفت
ولی من..من نمیتونم
من تمام قدرتم اونو هلش دادم عقب
اون به دوستش نگاه کردو سرشو تکون داد و بعد به سمتم حمله کرد و اسلحمو گرفت
اونا منو محکم از پشت گرفته بود
اون یه چیزی شبیه امپول از جیبش در اورد و فرو کرد توی جایی که دستم تا میشه(اسمشو نمیدونم :|😂)
اون داشت ازم خون میگرفت!ولی چرا
من:تو داری چیکار میکنی؟ولم کن
اون منو پرت کردو دمی رو گرفت
اون دقیقا از دست راستم خون گرفته بود،من حتی نمیتونستم دستمو تکون بدم!
ولی من نمیتونستم همینجا بشینمو ببینم که اونا دارن این کارو میکنن
اونا وقتی از هممون خون گرفتن،شیشه های خون رو توی یه کیسه گذاشتن و به سمت در رفتن
من:نمیتونی همین جوری بری
با این که دستم تکون نمیخورد دویدم سمت اونی که قدش کوتاه بود و انداختمش زمین و اسلحه ی دور کمرشو برداشتم و با دست چپم بااین که حتی نمیتونستم بگیرمش دستم به سمت اون کیسه شلیک کردم ولی اون گلوله به دیوار خورد
_هه تلاش خوبی بود
صدای گلوله شنیدمو دیدم که خون کل زمین رو گرفت
وقتی به پشت سرم نگاه کردم دیدم کارول به اون شلیک کرده بود
اون به بازوش شلیک کرده بود
اونا سریع دویدن بیرون

ال د لاو اس:|😂
Read more
. از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌ . «گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی ...
Media Removed
. از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌ . «گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی است که داستان نامه نگاری دو دوست آلمانی را روایت می‌کند. نکته قابل توجه درباره این اثر آن است که نویسنده آن را در سال 1939 نوشت؛ زمانی که هنوز جنگ جهانی شروع نشده بود و بسیاری از سیاست‌مداران هیتلر ... .
از صفحه‌ی @alinaghi_ir‌
.
«گیرنده شناخته نشد» اثر کاترین کریسمن تیلور، روزنامه نگار آمریکایی است که داستان نامه نگاری دو دوست آلمانی را روایت می‌کند. نکته قابل توجه درباره این اثر آن است که نویسنده آن را در سال 1939 نوشت؛ زمانی که هنوز جنگ جهانی شروع نشده بود و بسیاری از سیاست‌مداران هیتلر را خطر جدی نمی‌دانستند.
‌.
در یکی از نامه‌ها مارتین در پاسخ به سوال دوستش ماکس که آیا همراهی او در کشتار مردم بی‌گناه توسط هیتلر صرفا از سر احتیاط و مصلحت بوده، می‌نویسد:
.
نامه‌ات به دستم رسید. کلمه‌ای که می‌خواستی «نه» است. تو آدم احساساتی‌ای هستی. درک نمی‌کنی که همه‌ی آدم‌ها در چارچوب‌های تو نمی‌گنجند. به آن‌ها صفت خوشگلی مثل «آزادی‌خواه» می‌دهی و انتظار داری چنین و چنان رفتار کنند. اما سخت در اشتباهی. حالا من شدم یک آمریکایی آزادی‌خواه؟ نه خیر! من یک آلمانی وطن پرستم.
‌آزادی‌خواه یعنی کسی که اعتقاد ندارد باید کاری کرد. مداوم از حقوق انسانی حرف می‌زند، ولی فقط حرف. دائم درباره آزادی بیان قیل و قال به پا می‌کند و آن وقت این آزادی بیان چی هست؟ این که آزاد باشد هیکل مبارکش را تکان ندهد و بگوید هر کس هر کاری می‌کند غلط است. عاطل و باطل‌تر از چنین آدم آزادی‌خواهی داریم؟ من او را خوب می‌شناسم، چون خودم یک زمانی یکی از همین آزادی‌خواهان بودم. او به حکومت ضعیف ایراد می‌گیرد که چرا کاری نمی‌کند. اما همین که یک مرد قدرتمند ظهور می‌کند و شروع می‌کند به تغییر دادن شرایط، آدم آزادی‌خواه تو کجاست؟ درست مقابل او. از نظر این آزادی‌خواهان، هر تغییری اشتباه است.
.
او اسم این را می‌گذارد «دید وسیع»، اما در واقع چیزی نیست جز ترس از عمل کردن. او عاشق کلمات و احکام اخلاقی پرطمطراق است، اما برای کسانی که این جهان را می‌سازند به کار نمی‌آید. تنها آدم‌های مهم دنیا همین آدم‌های اهل عمل هستند. و این جا در آلمان یکی از همین عملگرایان ظهور کرده. مردی پر شور دارد همه چیز را تغییر می‌دهد. زندگی یک ملت به طرفة العینی زیر و رو می‌شود، چون مرد عمل آمده است و من هم به او می‌پیوندم.
‌.
#گیرنده_شناخته_نشد
#کاترین_کریسمن_تیلور #بهمن_دارالشفایی #نشرماهی #نشر_ماهی
#کتاب_بخوانیم #معرفی_کتاب #کتابخوانی #کتاب
.
'گیرنده شناخته نشد، کاترین کرسمون‌مور، بهمن دارالشفایی، ۶۰ صفحه، چاپ هفتم، ۵۵۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://digikala.com/brand/mahi/
www.nashremahi.com
Read more
Loading...
آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم! بپرسید دیگه! ...
Media Removed
آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم! بپرسید دیگه! حالا همه نپرسیدن نصف هم بپرسن کافیه! می‌دونم سرتون شلوغه، به یک چهارم هم می‌گم! یک هشتم! نه؟! اصن من که می‌دونم شما ته دل‌تون می‌خواد و روتون نمی‌شه پس می‌گم! راستش تلگرام و اینجور چیزا برای من و ... آیا می‌دانید که دکمه فیلترینگ کجاست؟! نمیدونید دیگه! همه‌تون از من بپرسید تا بگم!

بپرسید دیگه! حالا همه نپرسیدن نصف هم بپرسن کافیه! می‌دونم سرتون شلوغه، به یک چهارم هم می‌گم! یک هشتم! نه؟! اصن من که می‌دونم شما ته دل‌تون می‌خواد و روتون نمی‌شه پس می‌گم!

راستش تلگرام و اینجور چیزا برای من و شما مهم نیست، ولی برای بعضیا مهمه! واسه همین دکمه فیلترینگ رو مثل دکمه شلیک بمب اتم همیشه چندجا نصب می‌کنن که در مواقع اضطراری بزنن

یکی از جاها منزل وزیر ارتباطه که به محض حمله سایبری سریعا پاسخ فیلتری بده! اما از قضا چون جا کم بوده دکمه رو بغل کلید برق دششویی گذاشتن!

خب پیش میاد دیگه! وزیر جوان که شب سختی رو پشت سر گذاشته کورمال کورمال دس میکشه که چراغ و بزنه اشتباهی دکمه فیلتر و میزنه و میره تو کارش و میکنه!

اما پیام‌رسان داخلی!

زدم رو ایتا، گفت شما؟! خودم و معرفی کردم و گفت پیامک تایید میزنیم. دو ساعت وایسادم پیام نیومده دوباره زدم میگه مگه کوری نمیبینی سرم از صبح شلوغه؟ عذرخواهی کردم. گفتم چه کنم؟ گفت مگه تو درخشان نیستی؟ گفتم خب، گفت صب بخیر عشقم‌ها رو با اس ام اس بگو، "عزیزم الان چی تنته ببینم"ها رو هم با ایمیل حل کن دیگه

رفتم سروش! پیام داد الان سرم شلوغه، صبح بخیر عزیزم و عشقم سلام هات رو گفتم، میمونه چارتا خبر که بزن شبکه خبر الکی وقت مردم و نگیر!

گفتم جسارته ولی الان به کیا پیام دادی؟ گفت از روی دفترچه تلفن به "تنها عشقم یک" تا "تنها عشقم دوازده" و "سیدمحمود رضوی تهیه کننده" پیام دادم! پرسیدم اون چرا؟! گفت جلوی مردم میگم اسم کیو رضوی ذخیره کردیا! گفتم به تنها عشقم شش نباید پیام میدادی! قهرم باهاش! گفت دیشب تو پیامهاش به دوستش گفت که میدونه اشتباه کرده! منم دیدم تنبیه شده گفتم این بچه بازی رو تموم کنید.

ترانه مربوطه
یه وقتایی اینقدر سرعت کمه
که شک می کنم به تو و مکس تو
یه روزایی فک می کنم آخرش
سروش میفرسته برام عکستو

پ‌ن یک
تلگرام از صب را نمیره! هل بدین

پ‌ن دو
اعیاد شعبانیه مبارک باد

پ‌ن سه
فردا یه پست خیریه داریم خیلییییییییییی مهمه! پولاتون و جمع کنید

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #تلگرام #سروش #ایتا #اول_صب #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_یه_پیام_رسان_بخرم_که_فقط_خودمون_دوتا_باشیم #با_عطا #با_بقیه #با_برادرا #برادرا #ای_وای_برادرا #بالا #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_باید_کم_کم_خبر_تلگرام_را_به_او_بگوید_ولی_حواسش_نیس_یهو_میگوید #بیچاره_پسره #کلی_کانال_به_درد_بخورش_پرید #آماده_سفر_باشید #ومن_الله_التوفیق
Read more
سلام روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد از چهرش ...
Media Removed
سلام روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد از چهرش مشخص بود که بی آزارو مهربونه… از ماشین که پیاده شدیم،با حیا و فاصله ی خاصی کنارمون نشست پریسا یه بسته ساقه طلایی داشت،بهش دادیمو تند تند خوردو دوست داشتو همشو تو چند دقیقه تموم کرد! ولی انقد باشعور ... سلام
روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه
نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد
از چهرش مشخص بود که بی آزارو مهربونه…
از ماشین که پیاده شدیم،با حیا و فاصله ی خاصی کنارمون نشست
پریسا یه بسته ساقه طلایی داشت،بهش دادیمو تند تند خوردو دوست داشتو همشو تو چند دقیقه تموم کرد!
ولی انقد باشعور بود که نمیومد جلو از دستمون بگیره،بلکه وایمیساد تا ما بیسکوییتو ببریم جلوشو اونوقت میگرفتش
بعد ازون،که رفتیم کنار رودخونه،باهامون اومد
اولش رفت رو دیوار خونشونو انگار میخواست برای تشکر مارو دعوت کنه اونجا
ولی وقتی دید داریم میریم،بدو بدو جلوتر از ما رفتو سنگای خشک رودخونه رو برامون پیدا میکردو نشونمون میدادو منتظر میشد تا ما از راه های باز و درست که برامون با بو کشیدن و تست کردن پیدا کرده رد شیم!

کلی هم مواظبمون بود!
تو کل این مسیر،فقط یه بار صداشو شنیدیم،وقتیکه یه قاطر داشت با سرعت نزدیکمون میشد که بره از رودخونه آب بخوره!فقط اونجا صدا کرد که بهمون هشدار بده مراقب باشیم

من خیلی خودمو کنترل کردم بهش دست نزنم،ولی نشدو انقد تحت تاثیر این محبتو وفاداری و هوشش قرار گرفتم که بغل و نازش کردم
قدرشناسی و محبت خاصی تو نگاهش بود
با اینکه کلی از اینکه نازش میکردیم لذت میبرد،ولی هیچ اصراری نمیکردو تا میدید دستمونو از روش برمیداریم، پامیشد وایمیساد که تو ادامه راهمون باز راهنماییمون کنه
موقع برگشت صاحبشو دیدیمو گفت اسمش میناس و دو سالشه
وقتی خواستیم برگردیم،با مظلومی خاصی با چشماش میگفت که دوست داره بمونیم و کلی هم دنبال ماشینمون دویید و دیدنش تو اون حالت که با تمام وجود دنبال ما میدویید،کلی دلمو سوزوند...
به طرز عجیبی باهوش و مهربون و فهمیده و باشعور بود…

ازون روز مدام به فکر این مینای مهربونمو به شدت دلم میخواد بازم ببینمش
دیشبم خواب میدیدم که دارم میرم پیشش!

حیوونا هرکدوم از نظر اخلاقو رفتار متفاوتن،
سگا وفاداری صفت غالبشونه،ولی اندازش متغیره،اکثرا در جواب محبت،با دم تکون دادن تشکر میکنن
ولی اوناییکه خیلی خاصن،مثل مینای ما، با یه محبت،تا همیشه تو فکر جبرانش میمونن و تلاش میکنن

از ته دلم دوست داشتم این سگِ من بود تا به پاس این اخلاقش تا آخر عمر،عشقمو نثارش کنم…
امیدوارم صاحبش،شعورو وفاداری و مهربونیه وجودشو درک کنه و بتونه جوری دوستش داشته باشه که لیاقتشو داره…

مینای ما لیاقت بهترینهارو داره و امیدوارم خدا هم بهترینهارو براش درنظر بگیره…

نه فقط مینا،کل حیوانات…

امیدوارم روزی دنیا به جایی برسه که ما آدما،جز عشق و محبت،چیزی به حیواناتِ کل عالم هستی ندیم...
.
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
Read more
Loading...
Love rain 🌧☂️ Happy birthday to our handsome oppa #janggeunsuk 🏻️ This ost is the best it’s called love rain #loverain #happybirthdayjangkeunsuk #yoona #kdrama #kpop خب تولد داریم اونم تولد یک اوپای مردادی که میدونم طرفدار زیاد داره بله تولد سوکی جان هست امروز درست ... Love rain 🌧☂️💑
Happy birthday to our handsome oppa #janggeunsuk 😍👏🏻🎉🎈🎂❤️
This ost is the best it’s called love rain 😌☔️🎶
#loverain
#happybirthdayjangkeunsuk
#yoona
#kdrama
#kpop
خب تولد داریم اونم تولد یک اوپای مردادی که میدونم طرفدار زیاد داره بله تولد سوکی جان هست امروز درست حدس زدید(خواستم مثل مجری ها حرف بزنم!😂)تولد ۳۲ سالگیش مبارررررک 😍👌🏻🎈🎁🎂❤️
سریال باران عشق زمان پخش خیلی طرفدار داشت هنوز هم جزو سریال های محبوب حساب میشه برای کره ای ها و خب طرفداراش ☺️👌🏻☔️💞🎵
شاید باورتون نشه ولی من از جمله کسایی بودم که با سریالش ارتباط برقرار نکردم موقع دیدن احتمالش این هست خیلی کوچیکتر بودم خیلی و اینکه اون موقع طرفدار یونا نبودم البته سوکی هم فکر کنم نه اون موقع همین جوری خریدم ولی دیدم تا ته خوشم نیومد!😐🤭😂
باید دوباره ببینمش احتمال اینکه اینبار دوستش داشته باشم زیاده چون هم سوکی رو دوست دارم هم یونا خب 🤔😅🙈👫💕
من سلیقه ام خیلی عجیب غریبه اصلا به من توجه نکنید 🌝😂✋🏻
از بین سریال های سوکی من سریال تو زیبایی رو دوست داشتم بسی اونجا نقشش کیوت و خوب بود کلا صداش هم که عاااالیه نمیشه دوستش نداشته باشی بین سریال هایی که ازش دیدم از نظر من تو زیبایی خیلی قشنگ بود نوستالژیه خودش اون سریال 😍👌🏻❤️
به هر حال که امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشه و بهش خوش بگذره تو روز تولدش ☺️👍🏻🍰🍫🍪🍭🥂💙
راستی این آهنگی که خود سوکی خونده خیلی دوست دارم ملودیش خیلی آروم و قشنگه 😍👌🏻💓
Read more
. صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير . داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد. تلنگر خوبيه كه بفهميم ...
Media Removed
. صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير . داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد. تلنگر خوبيه كه بفهميم فرصت باهم بودنها زياد نيست! تاثير گذار و آموزنده بود.كپي ميكنم شما هم بخونيد . ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت،روغن ... .
صبح جمعه گرم تابستونيتون بخير
.
داشتم يه متن رو ميخوندم كه اشكمو درآورد.
تلنگر خوبيه كه بفهميم فرصت باهم بودنها زياد نيست!
تاثير گذار و آموزنده بود.كپي ميكنم شما هم بخونيد
.
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت،روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.بابام می گفت:نون خوب خیلی مهمه! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم.در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت.هیچ وقت هم بالا نمی اومد.هیچ وقت.دستم چرب بود،شوهرم در را باز کردو دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت.کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد.ما خانواده ی سردونچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم شوهرم نمی فهمیدکه کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد،اصرار می کرد.آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند من اصلا خوشحال نشدم.خونه نا مرتب بود؛خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم..چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاداما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دیدپرسیدم: برای چی این قدر اصرار کردی؟گفت:خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.گفتم: ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.گفت:حالا مگه چی شده؟ گفتم: چیزی نیست ؟!در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت: دختر جون ك،ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟ تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم!پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.وقتی شام آماده شد، پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
ادامه كامنت اول
Read more
هفته‌ی گذشته صددرصد رو دیدم با ترجمه‌ی وحید خان رهبانی و ‌دیشب باز هم به تماشای پنجمین هنرِ رهبانی ...
Media Removed
هفته‌ی گذشته صددرصد رو دیدم با ترجمه‌ی وحید خان رهبانی و ‌دیشب باز هم به تماشای پنجمین هنرِ رهبانی نشستم در نمایش «هنر». بالاخره هم فرصت صحبتی پیش اومد درباره‌ی نمایشنامه‌ی موردعلاقه‌ام، که نمایشش –اگر– رو هم با کارگردانی و ترجمه‌ی خوب وحید رهبانی کاردان دیده بودم. #هنر بسیار جالب بود. آقای ... هفته‌ی گذشته صددرصد رو دیدم با ترجمه‌ی وحید خان رهبانی و ‌دیشب باز هم به تماشای پنجمین هنرِ رهبانی نشستم در نمایش «هنر». بالاخره هم فرصت صحبتی پیش اومد درباره‌ی نمایشنامه‌ی موردعلاقه‌ام، که نمایشش –اگر– رو هم با کارگردانی و ترجمه‌ی خوب وحید رهبانی کاردان دیده بودم.
🎭
#هنر بسیار جالب بود.
آقای فرهنگ فوق‌العاده بودن و ذره‌ای حس نکردم که دارن بازی می‌کنن! انگار که خودشون مارک بودن! از بازی آقای حسینی هم لذت بردم.
انقدر نکته تو دل این نمایش به ظاهر ساده نهفته، که نمی‌دونم به کدوم اشاره کنم و یا بهتره به کدوم بیشتر فکر کنیم...
مثلا اینکه چه ساده با تلنگری، باقدمت‌ترین دوستی‌ها دچار چالش‌های جدی می‌شن و چه بی‌ملاحظه می‌شیم وقتی بقیه مطابق انتظار ما رفتار نکنن. تا حدی که همه چیز رو نادیده بگیریم و چشمامون رو روی هر چیز خوبی که پیش از این بوده ببندیم و فقط برنجونیم. این نمایش، خیلی ساده و در قالب طنز، پیچیده‌ترین ابعاد روابط آدم‌ها با هم رو به تصویر کشید و هر رفتار و جمله رو می‌شد درک کرد، چون تو زندگی خودمون هم شاهد این موارد بودیم. این‌که بارها مارک، به تابلو گفت آشغال، اینکه در مقابل سرژ، موجودی زنده و مهم در زندگی دوستش مارک رو مورد حمله قرار داد، نشون می‌داد که چقدر می‌تونیم بی‌اهمیت باشیم به مسائلی که برای طرف مقابلمون مهمه! حالا می‌خواد این مورد مهم، یک فرد باشه یا یک شی...فقط نمی‌تونیم درک کنیم این ارزش رو و انتظار داریم بقیه هم در همه‌ی موارد مثل ما فکر کنن... این تابلوی سفید، یا به قول مارک، این هیچ، چقدر ساده همه رو درگیر کرد،
خیلی وقت‌ها هیچ می‌شه همه...خوبه که حواسمون باشه و یه کم دقت کنیم!

خوشحالم که یه بار دیگه اعتماد کردم به آقای وحید رهبانیِ حرفه‌ای، و هنرشون رو دیدم.

«آروم باش» بدترین چیزیه که می‌شه به یه آدم ناآروم گفت!

اگر من منم چون من منم، و اگر تو تویی چون تو تویی، من منم و تو تویی. اگر به عکس، من منم چون تو تویی و اگر تو تویی چون من منم، پس من من نیستم و تو تو نیستی
#یاسمینا_رضا #وحیدرهبانی #وحید_رهبانی #vahidrahbani
Read more
. <span class="emoji emoji1f53b"></span>دیالوگ تکراری ما<span class="emoji emoji1f53b"></span> . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
🔻دیالوگ تکراری ما🔻
.

شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه (قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین گناه تو خواهد بود و بعد توبه می کنی
.

اما آیا موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی الله ای کسانی که ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.
متن از@ayegraphy
عکس از@fanosgraphy
Read more
Loading...
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
#دیالوگ تکراری ما
.

شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین #عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه ( #قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به #حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین #گناه تو خواهد بود و بعد #توبه می کنی
.

اما آیا #موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با #خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه #نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی #الله ای کسانی که #ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از #استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.

طرح از پیج
@fanosgraphy
Read more
 #رفیق_جان<span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji270b"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span> دارم به این فکر میکنم همه ماها یه سری آدم تو زندگیمون داریم که بی اینکه بدی بهمون کرده ...
Media Removed
#رفیق_جان دارم به این فکر میکنم همه ماها یه سری آدم تو زندگیمون داریم که بی اینکه بدی بهمون کرده باشن دوستشون نداریم و یه سرم آدم که با اینکه بدی بهمون کردن بازم دوستشون داریم. که چه اتفاقی میوفته که یه نفر دلتو نمیشکنه همیشه هواتو داره،وقتی حالت بده حال اون خراب تره و تو چشماتو رو اون همه ... #رفیق_جان❤🌷✋😊 دارم به این فکر میکنم
همه ماها یه سری آدم تو زندگیمون داریم
که بی اینکه بدی بهمون کرده باشن دوستشون نداریم
و یه سرم آدم
که با اینکه بدی بهمون کردن بازم دوستشون داریم.
که چه اتفاقی میوفته که یه نفر دلتو نمیشکنه
همیشه هواتو داره،وقتی حالت بده حال اون خراب تره و تو چشماتو رو اون همه خواستنش میبندی و دوستش نداری و
عوضش
حواست پیِ اونیه که اصلا تو دنیاش جا نداری،
همونی که هزار بار اشکتو در آورده
و تک تک کاراش دوست نداشتنو داد زده.
دارم فکر میکنم
چه موجودیه این قلب
که تورو از بغلِ کسی که دوستت داره و وسطِ یه عشق دو طرف با کلی حالِ خوب میکشه بیرون
و پرتت میکنه جایی که هیچ قلبی برات نمیزنه و هیچی جز شکستن بخاطر عشق یه طرفه نیست؟؟
چه موجودیه این قلب
که من دوستت دارم از یکی میشنوم و به جایِ خوشحال شدن
با بغض به تویی فکر میکنم که هیچ وقت دوستم نداشتی...
.
.
✅ #رفیق_مرسی_که_هستی_ومنولایق_نظراتتون_میدونیدسپاسگزارم_ازهمتون 🙏👑😍💗🌹
.
.
📱@mikilove351📷
.
.
👑 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید😊🙏
Read more
زندگی برای من هنوز خوشگلی های خودشو داره هنوز جاها و آدمهای ناشناخته ی زیادی داره که باید رو کنه به ...
Media Removed
زندگی برای من هنوز خوشگلی های خودشو داره هنوز جاها و آدمهای ناشناخته ی زیادی داره که باید رو کنه به جای اینکه یه جا بشینم و فکر کنم دوست دارم سفر کنم و به هیچ چیز فکر نکنم. راه منتظر منه ، همراه بیشتر از اون انسانهای زیادی سر راهم قرار دارن که منتظرن به همدیگه برسیم مثه همسفرهای #قطار ، مثه‌ بچه های ... زندگی برای من هنوز خوشگلی های خودشو داره
هنوز جاها و آدمهای ناشناخته ی زیادی داره که باید رو کنه
به جای اینکه یه جا بشینم و فکر کنم دوست دارم سفر کنم و به هیچ چیز فکر نکنم.
راه منتظر منه ، همراه بیشتر از اون
انسانهای زیادی سر راهم قرار دارن که منتظرن به همدیگه برسیم
مثه همسفرهای #قطار ، مثه‌ بچه های #هلال_احمر #بادرود #اصفهان که یه شب خوب رو مهمونشون بودیم و چقدر مهمان نواز بودن🙏🙏🙏 ؛ مثه زن و شوهر چترباز ؛ مثه سه تا پسر #اصفهانی و اصغرآقا و خانواده اش ؛ مثه آقای عظیمی هاست مون تو #طبس
سفر تموم میشه اما زندگی نه
#زندگی سفری‌است برای یک عمر
مقصد مهم نیست این راه و مسیره که مهمه
لذت ببریم از مسیر و مقصد حتی اگه اون چیزی نیس که ما دوستش داریم.
Read more
Loading...
. عکس و متن از صفحه‌ی @marryamshabani . ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت ...
Media Removed
. عکس و متن از صفحه‌ی @marryamshabani . ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت که با او می‌میرد. که برایش می‌میرد. که زندگی بعد از او تهی می‌شود از معنای دوست‌داشتن. و فلیکس هر روز که به مرگ نزدیکتر می‌شد به ماریِ بدونِ خودش فکر می‌کرد و دلش می‌خواست ماری هم با او بمیرد. لحظه‌ی مرگ، ... .
عکس و متن از صفحه‌ی @marryamshabani
.
ماری به فلیکسِ بیمار که مرگ را هر روز نزدیکتر می‌دید گفت که با او می‌میرد. که برایش می‌میرد. که زندگی بعد از او تهی می‌شود از معنای دوست‌داشتن. و فلیکس هر روز که به مرگ نزدیکتر می‌شد به ماریِ بدونِ خودش فکر می‌کرد و دلش می‌خواست ماری هم با او بمیرد. لحظه‌ی مرگ، همه‌ی زورش را جمع کرد تا گلوی ماری را فشار دهد؛ گلویِ او را که مهربان‌ترین فرشته می‌دانست: ماری باید با من بمیری! من از مرگِ بدون تو می‌ترسم.
.
ماری فرار کرد، فلیکس لحظه‌ی آخر زندگی را تنها بود. زندگی بدون فلیکس برای ماری ادامه دارد. تراژدی همین‌جاست...
💞
چند بار گفته‌ایم «برای تو می‌میرم»؟ واقعا چندبار به آن‌که دوستش داریم، که دیوانه‌وار هم دوستش داریم، گفته‌ایم «زندگی بدون تو برایم هیچ است»؟ برای عشق‌مان می‌میریم؟
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به سایت نشر، دیجیکالا یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://nashremahi.com/book/936
Read more
ما کِی مُردیم !!! می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، ...
Media Removed
ما کِی مُردیم !!! می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، به مرگش دچار شه. کلاغ‌ها یاد گرفتن‌ با هم حرف بزنن، یاد گرفتن رفیق بمونن توو خوشی و ناخوشی. با همون قارقاره ساده که از نظره ما مسخره هم هست ‌. اون وقت ما، این همه کلمه داریم، این همه زبون، و بیشتر از ... ما کِی مُردیم !!!
می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، به مرگش دچار شه.
کلاغ‌ها یاد گرفتن‌ با هم حرف بزنن، یاد گرفتن رفیق بمونن توو خوشی و ناخوشی. با همون قارقاره ساده که از نظره ما مسخره هم هست ‌. اون وقت ما، این همه کلمه داریم، این همه زبون، و بیشتر از هفت میلیارد آدم و این‌طور مُردیم ؟!؟ جنازه‌های متحرک بی‌رحم و کور، که انگار دیگه قرار نیست قلب همو ببینیم و دست افتاده‌ها رو بگیریم و کمی، فقط کمی مهربونتر‌ باشیم...
من احساس خطر می‌کنم از این همه بی‌معرفتی ‌. از این چسب‌ها و برچسب‌ها که عادت کردیم تُف کنیم رو هم .
کِی
رحم ؟!؟ انصاف؟ !؟ لبخند؟!؟ از بینِ ما رفت؟!؟
کی به ما گفت اول جیب خودتو پُرکن .
به فکر دنیات باش و گور بابای بقیه ؟!؟
رفتم دکتر، گفتم آقا من از راه رفتن توی خیابون می‌ترسم.
خیلی از ما، بو می‌دیم.
بوی کافور.
بوی سدر.
بوی تعفن.
مثل دختری که مانتوش سبزه جلو بازم هست،که هشت سال پیش، با کلام کسی که دوستش نداشته، مُرده.
بقال محل ما، مغازش بزرگتر شده، اما خودش بیست سال پیش به رحمت خدا رفته. تن‌ماهی یک‌سال پیشو با قیمت امروز می‌فروشه چون دلار کشیده بالا، و فرداها ناچاره خودش همین تن رو گرونتر بخره و گرنه باید کرکره‌ مغازشو بکشه پایین،‌ بدون اینکه تصویر خودشو نگاه کنه .
بدون اینکه بدونه چند تا کِرمه خونی لای سبیلشه.
شاید یادش رفته جامعه، خوده ماییم.
همین هزارتومن، کرایه‌ی اضافه ست .
همین تکه‌ی سوخته نون.
همین متنه من.
دکتر می‌گه برو مسافرت پسر جون.
به این چیزها فکر نکن.
قرص‌هاتو دوتا بخور.
شب‌ها برام جوک می‌فرسته !!!
میگه، مگه گفتن مملکتو تو بسازی؟!؟ می گم
مگه تک تک آدم‌ها مهم نیستن
می گم
ما باید جمع شیم دور هم حرف بزنیم
یا مسیح باشیم که مرده‌‌هامونو زنده کنیم !؟!
یا به گور بخوابونیمشون به شهادتینی، حمد و سوره‌ای .
دکتر
می‌نویسه باز که شروع کردی.
و بعد کلیپی برام می‌فرسته که، با دو طرحه لبخند که می‌گه کمتر فلسفه بخون. قرص‌هاتم بکن سه تا....
امیدوارم
کور نباشد
کسیکه میبینه
اما خودشو جایه نابینا جا می زنه .
( دل )
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
خدا رو شکر که عشقمون دوباره قوی شده. ما که حتی تو روزای بدش هم دوستش داریم ولی از خدا میخوام استقلالمونو ...
Media Removed
خدا رو شکر که عشقمون دوباره قوی شده. ما که حتی تو روزای بدش هم دوستش داریم ولی از خدا میخوام استقلالمونو همیشه با اقتدار نگه داره. این روزا که استقلال همه رو چند تا چند تا میزنه حالم خیلی خوب شده و یاد چند سال پیش میافتم که هر حریفی رو له میکردیم. از شفر هم ممنونم که استقلال واقعی رو یاد همه انداخت. ... خدا رو شکر که عشقمون دوباره قوی شده. ما که حتی تو روزای بدش هم دوستش داریم ولی از خدا میخوام استقلالمونو همیشه با اقتدار نگه داره.

این روزا که استقلال همه رو چند تا چند تا میزنه حالم خیلی خوب شده و یاد چند سال پیش میافتم که هر حریفی رو له میکردیم.

از شفر هم ممنونم که استقلال واقعی رو یاد همه انداخت. پرسپولیسیا برای دربی برگشت آماده باشن. میخوایم بردای متوالیمونو تو دربی، شروع کنیم.

#استقلال #آبیته #شفر #استقلال_سرور_پرسپولیسه
Read more
Loading...
داریم اسباب کشی میکنیم یه جورایی. دو سه روزه هی یه چیزی پیدا میشه از هزار سال پیش میگیم آآآآآ. که خب چیز ...
Media Removed
داریم اسباب کشی میکنیم یه جورایی. دو سه روزه هی یه چیزی پیدا میشه از هزار سال پیش میگیم آآآآآ. که خب چیز خاصی نیست واقعا. آمااا یه بنده خدایی بود در عصر حجر که دوستش میداشتم خیلی. بوی عطر جالبی هم میداد همواره. یه شیشه عطر خالیش که مثلا یه سی سی تهش بودو داد بهم. همین که این جلو گذاشتم. دربشو باز کردم و آآآآآآ ... داریم اسباب کشی میکنیم یه جورایی. دو سه روزه هی یه چیزی پیدا میشه از هزار سال پیش میگیم آآآآآ. که خب چیز خاصی نیست واقعا. آمااا یه بنده خدایی بود در عصر حجر که دوستش میداشتم خیلی. بوی عطر جالبی هم میداد همواره. یه شیشه عطر خالیش که مثلا یه سی سی تهش بودو داد بهم. همین که این جلو گذاشتم. دربشو باز کردم و آآآآآآ قالب کره ی صد گرمی تو دلم ذوب شد(کاش هرچه زودتر اون شبکه اجتماعی برای به اشتراک گذاشتن بو رو بسازن.). حالا از یارو قشنگ یه کارتن یادگاری دارم که همیشه جلو چشمم هستنا، ولیکن کههه این بوئه این بوئه واقعا فشار آورد بهم :))). به نظرم کلا کادو دادنو بذاریم کنار، شیشه عطر خالی به هم بدیم.
این گردالی سفیده سمت راستش هم سنگه. یک دوره ای تو مدرسه به طرز غریبی خل این شده بودیم. هی میاوردیم نگاش میکردیم کف میکردیم. یادم نیس مال مهلا بود مال سمیرا بود. مونده دست من به هر حال.
پ.ن. اینستاگرام جای این همه حرف زدنم نیس به نظرم(اونم حرف تکراری و لوس). ولی خب... چیکار کنم؟ سو می. 😌
Read more
. کسی نگفت حاج صفی سپاهانی نیست! . . حاج صفی هم یه بازیکن حرفه ای هستش،و برای پیوستن به یه تیم شاید ...
Media Removed
. کسی نگفت حاج صفی سپاهانی نیست! . . حاج صفی هم یه بازیکن حرفه ای هستش،و برای پیوستن به یه تیم شاید خیلی از فاکتور ها براش مهم باشه. اول اینکه قطعا اولویت اولش سپاهان هست،بعدشم مگه پیشنهاد دادن به حاج صفی گناهه؟ حاج صفی یه بازیکن خوبی هستش که شاید خیلی از تیم ها بخوانش. پس بحث الکی تو این مورد نکنیم! چه ... .
کسی نگفت حاج صفی سپاهانی نیست!
.
.
حاج صفی هم یه بازیکن حرفه ای هستش،و برای پیوستن به یه تیم شاید خیلی از فاکتور ها براش مهم باشه.
اول اینکه قطعا اولویت اولش سپاهان هست،بعدشم مگه پیشنهاد دادن به حاج صفی گناهه؟
حاج صفی یه بازیکن خوبی هستش که شاید خیلی از تیم ها بخوانش.
پس بحث الکی تو این مورد نکنیم!
چه بیاد چه نیاد ما به عنوان کسی که به پیراهن تیممون احترام گذاشته دوستش داریم.
بیاد خوش اومده نیاد موفق باشه والسلام
Read more
. باسمه تعالی سال 1395 یک روز خردادی.. چهارراه فلان . -شیرینی برای چی؟ - داریم میریم خونه جدیدشون ...
Media Removed
. باسمه تعالی سال 1395 یک روز خردادی.. چهارراه فلان . -شیرینی برای چی؟ - داریم میریم خونه جدیدشون یه شیرینی بخر. - حاج خانم! نمی خواد. این رسم و رسومای چرت از کجا میاره؟! - زشته حاج آقا؛ دست خالی نمیرند که. اینا ها!! شیرینی فروشی؛ وایستا یه جعبه بگیر دیگه!!! - بس کن دیگه؛ تو میری پول درمیاری؟! ... .
باسمه تعالی

سال 1395 یک روز خردادی..
چهارراه فلان
.
-شیرینی برای چی؟
- داریم میریم خونه جدیدشون یه شیرینی بخر.
- حاج خانم! نمی خواد. این رسم و رسومای چرت از کجا میاره؟!
- زشته حاج آقا؛ دست خالی نمیرند که. اینا ها!! شیرینی فروشی؛ وایستا یه جعبه بگیر دیگه!!!
- بس کن دیگه؛ تو میری پول درمیاری؟! که حالا امر و نهی می کنی؟؟!
- ...
- ...
پشت چراغ قرمز هردو سکوت کردند.
مرد دستی می کشد به محاسن سفیدش که تارهای سیاه میانش خودنمایی میکند.. زن با دیدن #جوان 18-19 ساله دهن ماسیده اش را بازمی کند: نگاه کن موهاش رو چه ریختی کرده!! جوون بدبخت. آخه پسر مگه ابرو بر میداره.

هردو نیش خندی میزنند.. __________________________________

#مشکل از موهای جوان نبود
$مشکل از ریخت جوان هم نبود

___________________________________

سال 1385 هنگام نماز مغرب
مسجد فلان

پسرکی 8-9 ساله درحالی که چشمانش دنبال کسی می گردد داخل مسجد می شود.
صف های نماز بسته شده؛ دوستش را در صف دوم پیدا می کند و کنارش جاگیر می شود.

وسط نماز سکی به دوستش میزند.. و او هم جواب می دهد.. خنده شان می گیرد..
.
مردی میان سال در حالی که دستی می کشد به ریش های سیاهش که تار های سفید بین آنها خودنمایی میکند، زیر چشمی حواسش به شیطانی بچه هاست.
چنان الله اکبر پیش از رکوعش را با غیظ می گوید که دو کودک آرام بگیرند.

صدای "السلام علیکم.." مکبر که می آید،
دهان مرد به کار می افتد:
《بچه چرا شیطونی میکنی؟! مگه مسجد جای مسخره بازیه؟! آروم باش!! از هم جدا بشینید ببینم. با نمازم شوخی می کنند!》
.
اما پسر به جای اینکه صفش را عوض کند،
از مسجد خارج می شود... __________________________________

#مشکل از موهای جوان نبود
#مشکل از ریخت او هم نبود
#مشکل از شیطنتش در کودکی هم نبود..
.
#مشکل از بد خلقی مردی بود که مرد نبود..
#مشکل از آدم خوبه ای بود که خوب نبود..
__________________________________

#حکمت_نوشت
#بد ها خوب می شوند
اگر..
#خوب ها خوب بشوند.

__________________________________

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع‏. امام صادق عليه السّلام به من فرمود: مردم را به غير از زبانتان دعوت به دين كنيد، تا سعى و كوشش و درستى و پرهيزگارى و خويشتن دارى را از شما مشاهده كنند.
.
*مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، على بن حسن طبرسى‏، ص ۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۳۰۹

#دعوت

#تو_راه_را_درست_رفته_ای؟!
#که_دیگران_راه_تو_را_بروند؟!
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد ...
Media Removed
دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود... این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند... غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت ... 💜
دخترم...
بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود...
این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند...
غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت میگذرند. به خودت ایمان داشته باش!
*
میگویند زن جنس ضعیف است، باور نکن دخترم!
زن ها همیشه قوی تر از مرد ها بوده اند...
شجاع تر، قدرتمند تر، باهوش تر...
زن ها فقط یک نقطه ضعف بزرگ دارند، که همیشه همه چیز را قربانی اش میکنند و آن چیزی نیست جز "عشق"
دنیا را هم که به نامشان کنی باز هم یک نفر را میخواهند تا به او تکیه کنند، میخواهند کسی دوستشان داشته باشد، میخواهند دیده شوند...
میخواهند برای یک نفر خاص مهم باشند...
بعدها برایت مینویسم که "عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت...
*
بگذار صادقانه برایت بگویم، قرار نیست روزهای آرامی داشته باشی...
بزرگ شدن درد دارد!
یک روز می آید که دوست داشتنت بین احساس و منطقت فاصله می اندازد....
انتخاب با توست، و مجبوری مسیولیتش را -هرچه که باشد-بپذیری
این اتفاق میتواند تورا کامل کند یا منجر به تکه تکه شدنت بشود
گفتم که بزرگ شدن درد دارد دخترم!
.
البته این فصل مشترک همه ی زن هاست...
دلی که نشکسته باشد نمیتواند به قدر کافی عشق را تحمل کند....
دخترم...
بزرگ ترین آرزویم آرامش توست، و این فقط درصورتی ممکن است که زندگی کردن در لحظه را یاد بگیری!
مثلا وقتی خوشحالی از ته دل بخندی، وقتی غصه داری گریه کنی، وقتی ناراحتی دلیلش را بگویی...
احساس را نباید سرکوب کرد، مریضی می آورد! پریشانی می آورد...
دخترم!
گاهی دنیا بی رحم تر از آن میشود که فکرش را بکنی. و این همان وقتی است که همه ی توانش را جمع میکند تا تورا به زانو دربیاورد...
برای ایستادنت بجنگ!
*
دخترم
بی شک روزهایی هستند که تنها دارایی ات "تنهایی" است، زیر آوار مانده ای، حس میکنی توانی برای دوباره ساختن زندگی ات نمانده، و نجات دهنده در گور خفته است...
این روزها آدم ها به اندازه ی کافی درگیر مشکلات خودشان هستند، تنها کسی که میتواند به تو کمک کند فقط خودت هستی
*
شکوه دختر بودن ، نعمتی است بسیار گران قیمت که باید هزینه اش را هم پرداخت..
دخترم
قرار نیست روز های آرامی داشته باشی...
با این حال ، فراموش نکن، هروقت دلت گرفت آغوش من به روی دلتنگی های تو باز است....
.
روزت مبارک
💜
#اهورا_فروزان
#قسمتی_از_نامه_هایی_به_دخترم
#روز_دختر_مبارک
💜
متن در #کانال موجوده.لینک در قسمت بیوگرافی صفحه
Read more
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش ...
Media Removed
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬ اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬ اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬ روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می ... شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬
اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬
اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬
اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬
روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می کرده ٬ پر بوده از نا امیدی ٬ از ناشکری ٬ ولی کسی چه می دونه که خدا واسه ادم چی میخواد ؟؟؟
شاید هیچ وقت به خوابشم نمی دیده پرنس انگلستان که سه سال ازش کوچیکتره و اون سر دنیاست ٬ یه روزی اونقد عاشق شخصیتش بشه که نه به گذشته اش اهمیت بده ٬نه به ازدواج قبلیش ،نه به نژادش ، نه به کک و مکهای صورتش ٬ نه به فرق موهای کم پشتش که نشون از سن و سالش داره ٬ نه به خیلی از ویژگیهای ظاهری که باب میل اقایون معمولی این روزهای کشورمون نیست ۰
ولی چیزی که واضحه اینه که پرنس هری عشقو باور کرده و پاش وایستاده
به دختری که دوسش داره چنان اعتماد به نفس و باوری داده که خود واقعیشو همونطور که هست دوست داشته تا یه ادم متفاوت از خودشو به نمایش نزاره
میدونین دارم از چی حرف می زنم ؟؟؟؟
از حس امنیتی که می تونیم به ادمهایی که دوستشون داریم بدیم ٬
از پایبندی
از اینکه کسی که دوستش داریمو به این باور برسونیم که برامون از همه جهت بهترین و کاملترینه
از عشق که می تونه همه معادله های سختو حل کنه
از خودمون بودن و از چیزی نترسیدن ٬
عروسی سلطنتی امروز جدای از همه ی حواشی و قشنگیهاوتجملات و کلی چیزای دیگه ٬
پر از درس بود
از لباس و دسته گل عروس گرفته تا اشگهای پرنس انگلستان و ذوق قشنگش موقع بله گفتن عروس !

پ۰ن : البته من معتقدم مگان زیباست چون پر از اعتماد به نفسه و چشمهای خیلی مهربونی داره و متواضع است❤️ ❤️الهی به قدوم
مبارک ماه رمضان ،

به اندازه قطره های باران
در كار همه بــركــــت
در وجودشان ســـلامتـــي
در زندگیشان خـــوشبختـــی
و در خانه شان آرامــــش قرار بده الهی امین ... شبتون بخیر دوستان خوبم 🌙
Read more
#غریبه #قصه #سه_قسمته.سه شب #چیستایثربی ساعت چهار بعداز ظهر جمعه ، تلویزیون داشت یک فیلم تکراری پخش میکرد .در خونه رو زدن.منتظر هیچ کس نبودیم یه اقای جوون پشت در بود.دوستش یه کم عقبتر ، دم دیوارنشسته بود. گفت: باغچه درست میکنیم. گفتم: باغچه ی ما، تازه درست شده!گفت: مجانی درست میکنیم.عجیب ... #غریبه #قصه #سه_قسمته.سه شب #چیستایثربی

ساعت چهار بعداز ظهر جمعه ، تلویزیون داشت یک فیلم تکراری پخش میکرد .در خونه رو زدن.منتظر هیچ کس نبودیم یه اقای جوون پشت در بود.دوستش یه کم عقبتر ،
دم دیوارنشسته بود.
گفت: باغچه درست میکنیم. گفتم: باغچه ی ما، تازه درست شده!گفت: مجانی درست میکنیم.عجیب بود! مجانی؟ نگاهش کردم ،خوش تیپ بود.صورت گونه ای،موی مشکی،چشمان درشت، پوست سبزه.دوستش رنگ پریده بود، از نیمرخ، چهره اش، معلوم نبود، ولی انگار درد میکشید.
پدرم خانه نبودوگفته بود،هرگز غریبه ها را به خانه راه ندهیم!
لحظه ای تردید کردم،تصمیم گیری برای یک دختر ده ساله آسان نیست!جوان دوباره گفت:خواهش میکنم! باغچه خوشگلتری براتون میسازیم. نذر داریم، پولم نمیخوایم.
در را باز کردم،جوان کمک کرد دوستش وارد شود.تازه متوجه شدم که از آستین دوستش خون میچکد ،ولی دیگر برای بستن در ،دیر بود. جوان دید که من ترسیده ام.گفت: ببین، لطفا کسی رو صدا نزن! بهش تیر زدن! هر کار بخوای میکنم، ولی اول ، یه پارچه تمیز میخوام، آب جوش، الکل اگه دارین، یه کارد تیز، کبریت و باند،اگه هست،گفتم:مگه اینجا بیمارستانه؟برید خدا رو شکر کنید سگا بسته ان!وگرنه غریبه میدیدن بابوی خون ،تیکه تیکه تون میکردن.گفت :خانم ،من هیچ راه دیگه ای نداشتم!دوستم داره عذاب میکشه! یاد دوست خودم آرمیتا افتادم که گروه مازیار، شکنجه اش دادند.شیدا و صوفی... گفتم:اون پایین چهار تا پله ست، بعد زیر زمین.دستشویی هم داره.مادرم خونه ست، اگه ببینه اینا رو برمیدارم،کنجکاو میشه، یه کم باید صبر کنید... تشکر کرد و دوستش را به طرف زیرزمین برد.از دور دیدم که دوستش را روی پله ها به کول گرفت.
.به آشپزخانه رفتم.آیفون ما خراب بود. هیچکس هم نمیرفت در را باز کند، برای همین، همیشه من میرفتم.مادرم در اتاقش بود.گفت: کی بود؟گفتم :هیچکی گدا !گفت :
پس چرا آوردیشون تو؟گفتم: یه کم غذا بشون میدم اونام باغچه رو درست میکنن، بعد میرن. مادرم گفت :اوضاع ناامنه .همینجوری هر کسو راه نده !گفتم :باشه!چیزهایی را که مرد خواسته بود،در سینی گذاشتم.دو بشقاب از ناهار ظهرهم کشیدم با یک تنگ آب.روی سینی پارچه ای کشیدم که مادرم نبیند.مادرم گفت: مگه داری برای مهمون، غذا میبری؟گفتم:هر کی درخونه ی آدمو بزنه و بیاد تو، یه جور مهمونه دیگه! نه؟ مادرم گفت:صبر کن! یک جعبه ،روی پارچه گذاشت.گفتم :ایناچیه؟گفت: یه جور مسکنه!تو نخوری!خیلی قویه،بده به اون که بد حال بود، پس از پنجره دیده بود.ادامه داد:دو تا ملحفه ی تمیزم ببر! گفتم :باشه! #ادامه در پست بعد #چیستا_یثربی #فرهاد_مهراد #داستان #واقعی #داستان_واقعی
Read more
امروز جلسه اولیا مربیان بود رفته بودم جلسه آخر جلسه همه مادرا دور معلم بچه‌هاشون جمع شده بودن سوالاتشان ...
Media Removed
امروز جلسه اولیا مربیان بود رفته بودم جلسه آخر جلسه همه مادرا دور معلم بچه‌هاشون جمع شده بودن سوالاتشان رو میپرسیدن منم هرچی فکر کردم سوال خاصی به ذهنم نرسید که بپرسم رفتم جلو و به معلمشون گفتم وضعیت ضحا تو کلاس چطوره که دیدم معلمشون با یه حالت هیجان گفت وای شما مادر ضحا هستید منم قلبم ریخت گفتم چی ... امروز جلسه اولیا مربیان بود رفته بودم جلسه آخر جلسه همه مادرا دور معلم بچه‌هاشون جمع شده بودن سوالاتشان رو میپرسیدن منم هرچی فکر کردم سوال خاصی به ذهنم نرسید که بپرسم رفتم جلو و به معلمشون گفتم وضعیت ضحا تو کلاس چطوره که دیدم معلمشون با یه حالت هیجان گفت وای شما مادر ضحا هستید 😲منم قلبم ریخت گفتم چی شده 😵؛ گفت ضحا #بهترین #مثبت_ترین #مهربون_ترین #مودب_ترین #خلاق_ترین و... همینطور داشت ادامه میداد که من دیگه یه لحظه دیدم همه مامانها ساکت شدن فقط دارن مکالمه ما رو می‌بینن... خلاصه آنقدر ذوق کردم کههههههه نگوووو خدائی چقدر کیف میده از بچت تعریف میکنن بعد از کارهایی که کرده و توجه معلمشون رو جلب کرده بود گفت و تو راه برگشت به خونه براش دوتا کتاب جایزه گرفتم و بهش گفتم چقدر بهش افتخار میکنم و هر اتفاقی بیافته من و بابا #عاشقشیم و #دوستش داریم.
پ. ن :این نقاشی رو وقتی من نبودم کشیده و چسبانده به دیوار اتاقش. اون دوتا کتاب هم جایزش بودن.
#لاحول_ولاقوة_الا_بالله_العلي_العظيم #ونیکاد_بخوانید_و_در_فراز_کنید😍😊 #دخترم_گل_به_سرم #مدرسه #جلسه_اولیاومربیان #school
Read more
 #دعوتنامه‌جنگلانه #خوزستان #اهواز #پنج‌شنبه۱۶دی‌ماه <span class="emoji emoji1f49f"></span>بذر کوچکی، امید سبز شدنش را به دستان ...
Media Removed
#دعوتنامه‌جنگلانه #خوزستان #اهواز #پنج‌شنبه۱۶دی‌ماه بذر کوچکی، امید سبز شدنش را به دستان تو گره زده است؛ همگی دعوتید به بذل مهربانی در دامن طبیعت. اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان اهواز با همکاری تعدادي ازانجمن ها ، تشكل ها ، فعالان ودوستداران طبیعت برگزار می‌کند #دومین‌طرح‌ملی‌جنگلانه ... #دعوتنامه‌جنگلانه
#خوزستان #اهواز
#پنج‌شنبه۱۶دی‌ماه 💟بذر کوچکی، امید سبز شدنش را به دستان تو گره زده است؛ همگی دعوتید به بذل مهربانی در دامن طبیعت. ✅اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان اهواز با همکاری تعدادي ازانجمن ها ، تشكل ها ، فعالان ودوستداران طبیعت برگزار می‌کند

#دومین‌طرح‌ملی‌جنگلانه (جنگلانه ٢ ) #كلانشهراهواز 🌴 👈جنگلانه مشارکتی است مردمانه برای ادای دین به طبیعتي که دوستش داریم و مدتهاست مظلومانه و بی یاور در آ تش بی مهری نابخردان (جاده سازی،چرای مفرط دام،سرشاخه زنی، ریزگردها، تهیه ذغال ،برداشت خاک حاصلخیز)می سوزد پس در جنگلکاری امسال همزمان با سراسر کشور شما را دعوت می نماییم. ⏰زمان: پنجشنبه ١٦ ديماه ساعت ٩ الي ۱۴ ⛏ #تجهیزات:تیشه یا بیلچه،
لباس گرم ،کوله پشتی،کفش مناسب، آب

ناهار:لطفا همراه بياوريد 🍪 👨‍👩‍👧‍👦محل تجمع: ساعت ۹ کیانپارس-فلکه نمایشگاه بین المللی 🔴کشت:كنار ، كهور 🌍مکان:اهواز جاده حميديه - پارك جنگلي
گمبوعه
لطفا به احترام طبيعت از #ظروف‌يكبار‌مصرف #استفاده‌نشود 🙏🏻 💟🌷💟وقتی پای وطن به میان می‌آید همه می‌آیند.
🎈🎈🎈جهت ثبت نام ،نام و نام خانوادگي و كد ملي خود را به ٠٩٠٣٢١٥٤٦٨١ إرسال كنيد🎈🎈🎈🎈
#هماهنگ كننده: #دبيرخانه طرح ملي جنگلانه خوزستان
انجمن محيط زيست ياران طبيعت خوزستان
Read more
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفته‌ام… هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد ...
Media Removed
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفته‌ام… هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد می‌شویم. اما خودمان قادر نیستیم آن کبریت‌ها را روشن کنیم. محتاج شعله‌ی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند. شمع می‌تواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد. اکسیژن ... بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفته‌ام…
هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد می‌شویم.
اما خودمان قادر نیستیم آن کبریت‌ها را روشن کنیم.
محتاج شعله‌ی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.

شمع می‌تواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.
اکسیژن می‌تواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.
لحظه‌ای می‌رسد که این ترکیب شگفت، کبریت وجود ما را شعله ور می‌کند.
و آن شعله‌ با گرمایی خوشایند، وجود ما را فرا می‌گیرد…
این آتش برافروخته، غذای روح ماست و آن را زنده نگه می‌دارد.

کبریت‌های ما، اگر به موقع برافروخته نشوند، نم می‌کشند. دیگر هرگز روشن نمی‌شوند.
و روحمان، از سرما و گرسنگی می‌میرد.

با تشکر از دوست عزیزمون : @art.rezaei
#گیلان #تالش #آبشار #سوباتان #TISHINEH
Read more
عزیز میگه خوشگلی فقط مال چند هفته ی اول زندگیه... میگه مهم نیس زن باشی یا مرد! باید بدونی فقط اولش ...
Media Removed
عزیز میگه خوشگلی فقط مال چند هفته ی اول زندگیه... میگه مهم نیس زن باشی یا مرد! باید بدونی فقط اولش عاشق چشمُ ابروت میشن ولی اگه نتونی با دلُ زبونُ رفتارِ خوب،شریکِ زندگیتو نگه داری کارت ساختس و دیگه هرچقد قیافت نازُ عشوه بیاد فایده ای نداره! میگه کسی که اخلاقُ دلش خوشگل نباشه قیافشم رفته رفته زشت ... عزیز میگه خوشگلی فقط مال چند هفته ی اول زندگیه...
میگه مهم نیس زن باشی یا مرد!
باید بدونی فقط اولش عاشق چشمُ ابروت میشن ولی اگه نتونی با دلُ زبونُ رفتارِ خوب،شریکِ زندگیتو نگه داری کارت ساختس و دیگه هرچقد قیافت نازُ عشوه بیاد فایده ای نداره!
میگه کسی که اخلاقُ دلش خوشگل نباشه قیافشم رفته رفته زشت میشه!
نه که فکر کنی دماغش گنده میشه یا چشمُ ابروش بی ریخت میشه نه!!
فقط دیگه اخلاق بدش نمیذاره آدما قشنگیشو ببینن!
در عوض کسی که شاید قیافه ی معمولی هم نداشته باشه وقتی عشق از چشاش بباره وقتی لابلای حرفاش شکوفه بارون باشه وقتی دلش خونه ی مهربونی باشه قیافش تو چشمِ طرف مقابل خوشگل تَر،تَر،تَرین میشه!
کاش...کاااش...ای کااااش کسی که دوستش داریم یا قراره دوستش داشته باشیم حرفُ دلُ اخلاقش،خوشگل باشه نه قیافش.
چون به قول عزیز اخلاق بد مثل اسیدِ که قیافه ی خوشگل رو نابود میکنه!!
#صفا_سلدوزی
.
.
.
سلام رفقا خوبين 😍❤️
اينم يه گزينه خفن براي صبحانه فردااتون 😌
چقدر دوستون دارم اخه 😌
مگه داريم بهتر از شماها ؟! اصن كيف ميكنم كامنتاتونو ميخونم ببخشيد ك نميرسم تك تك جواب بدم ولي ميخونم همشو و عاشقتونم اخه 😍❤️🎈
.
.
.
#وافل_نداپز
٢ ليوان ارد
٢ عدد تخم مرغ
٥ ق غذاخوري شكر
٢ ق مرباخوري بكينگ پودر
يك سوم ليوان روغن
يك و نيم ليوان شير
وانيل يا هر اسانس ديگه اي ( ٥ قطره ، وانيل اگه پودري بود نوك قاشق چايخوري )
همه ي مواد رو با هم مخلوط و با همزن دستي ميزنيم تا يكدست بشه قالب رو چرب كرده و داخل فر از قبل گرم شده ميريزيم و ٢٠ دقيقه داخل فر ٢٠٠ درجه ميزاريم ( ميتونيد توو دستگاه وافل ساز درست كنيد ولي من توو قالب درست كردم )
قالبم چودني و سيليكوني هست يه سرچ كنيد توو گوگل جان عكس قالب رو واستون مياره .
Read more
. کسی دست خالی از پیش #امام_صادق(ع) نره ها خیلی امام صادق(ع) دل رحم بودن هر مادری و پدری برای بچش ...
Media Removed
. کسی دست خالی از پیش #امام_صادق(ع) نره ها خیلی امام صادق(ع) دل رحم بودن هر مادری و پدری برای بچش بیشتر زحمت بکشه، بیشتر دوستش داره قبول دارید؟ امام صادق(ع) بیشتر زحمت کشیدن از جهاتی بیشتر هم ما رو دوست دارن زراره میگه:یک همسایه داشتم لاابالی، اهل عرق و شراب،داغون میخواستم برم مدینه اومد ... .
کسی دست خالی از پیش #امام_صادق(ع) نره ها
خیلی امام صادق(ع) دل رحم بودن
هر مادری و پدری برای بچش بیشتر زحمت بکشه، بیشتر دوستش داره
قبول دارید؟
امام صادق(ع) بیشتر زحمت کشیدن از جهاتی
بیشتر هم ما رو دوست دارن
زراره میگه:یک همسایه داشتم
لاابالی، اهل عرق و شراب،داغون
میخواستم برم مدینه
اومد خداحافظی
گفتم: یک کم دست بردار
گفت: ببین من خرابم
حرام خور که هستم
میگه مشهور بود به حرام خوری
همه چیزش خراب
اصلا به ولایتم معتقد نبود
و اهل هرزگی هم که بود
گفتم: خوب شو
گفت: ول کن این حرفا رو ما آدم نمی شیم
مگر اینکه تو میری دیدن صاحبت مدینه
امام صادق(ع) منظورشه
به صاحبت بگی برای ما کاری کنه
یک دفعه حرف خوبی از زبونش درامد
گفت: باشه من سفارشت رو به صاحبم میکنم
بعد از حج و عمره خدمت امام صادق(ع) رسید
گفت: آقا ما یک همسایه داریم وضعش خیلی خرابه
اومدنی گفت: من دیگه درست شدنی نیستم
مگر صاحبت کاری برام بکنه
آقا فرمود: پیغامی از طرف من به همسایتون می دی؟
اصلا اون معتقد به حضرت نیستا
گفت:باشه آقا
لا اله الا الله امام صادق مشتری امروز برات آوردم
که دیگه در خونه شما رو ول نکنه ها
حضرت فرمود:(بهش بگو اگر از این به بعد
رفتارت رو درست کنی
دست از حرام برداری
تا الآنت رو امام صادق تضمین میکنه)
میگه برگشتم همه همسایه ها به دیدنم اومدن
به اون همسایه گفتم: صبر کن
همه که رفتن
گفتم: صاحب ما پیغامی بهت داده
گفت: واقعا؟
گفتم: بله مگه نگفتی صاحب ما کمکت کنه
گفت:چیه؟
صاحبم فرمود:
اگر آینده دست از حرام برداری،گذشته ات با من
گفت:واقعا؟ گفتم:بله
رفت خونه
فردا یکی در خونه رو زد
گفت:همسایتون کارتون داره،خودش نمیتونه بیاد
میگه:رفتم، پشت در بود
گفت:ببین دیشب همه مالهای حرام رو دادم رفت
لباس ندارم، لباس بیار
گفت:ببین ولی من روی حرف صاحبت حساب کردما
میگه من رفتم لباس و جهاز خونه بردم
و بالاخره زندگیش عوض شد
لحظه جان دادن رفتم بالا سرش
یک دفعه لبخندی زد گفت: ببین صاحبت وفا کرد
داستان اینجا تموم نمیشه
زراره میگه من سال بعدش اومدم مدینه
از در داشتم داخل میشدم
هنوز امام منو ندیده بود
آقا صداشو بلند کرد
فرمود: فلانی درباره همسایه ات ما وفا کردیما، وقت مرگ از همه بلایا نجاتش دادیم
اومدم گفتم: بله آقا موقع مردن خودش گفت به من که شما وفا کردی
آقا امشب یک قولی هم به ما بده
امشب گذشته ما هم همش ندید، قبوله؟
ای امام صادق ما اصلا #گریه_کن امام حسین(ع) هستیم
از اون مهمتر
شاید اون شرابخور عرقخور اهل حرام
تا حالا یکبار برای مادرت فاطمه گریه نکرده
آقا ما گریه کردیم
به ما هم امروز محبت کن
.
#استاد_پناهیان #پناهيان
.
Read more
Loading...