گرگ من به بر

Unique profiles
40
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Hormozgan Province, Mashhad International Airport, Farmanieh
Average media age
644.8 days
to ratio
7.4
. دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن من همگی تراستم مست ... .
دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
#مولانا
Read more
My Top 20 Films of 2017 9-Disaster Artist-James Franco 20 فیلم برتر سال 2017 از دیدگاه من 9-هنرمند ...
Media Removed
My Top 20 Films of 2017 9-Disaster Artist-James Franco 20 فیلم برتر سال 2017 از دیدگاه من 9-هنرمند فاجعه-جیمز فرنکو جیمز فرنکو با اینکه بیشتر در فیلمهای تجاری و کمدی امریکایی بازی کرده ولی به دلیل تحصیلات عالیه اش وقتی به فیلمسازی روى آورد به سینماى به شدت مستقل و هنری آمریکایی پیوست و علاقه ... My Top 20 Films of 2017
9-Disaster Artist-James Franco
20 فیلم برتر سال 2017 از دیدگاه من
9-هنرمند فاجعه-جیمز فرنکو
جیمز فرنکو با اینکه بیشتر در فیلمهای تجاری و کمدی امریکایی بازی کرده ولی به دلیل تحصیلات عالیه اش وقتی به فیلمسازی روى آورد به سینماى به شدت مستقل و هنری آمریکایی پیوست و علاقه خاصی به اقتباس از آثار جيمز جویس و جان اشتاین بک کرد. فیلمهایی که گاه حتی مخاطبان سینمای مستقل از آن استقبال نمی کردند.
این بار هم فرانکو اقتباس دیگری کرده بر اساس یک ماجرای واقعی. یک موقعیت ابزورد که می توانم بگم خودم هم تا حدودی شاهد اتفاق افتادنش بوده ام. سال 2002 شخص عجیبی و کمی مرموز با نام تام ویزو با رفتار و سکنات نامتجانس پس از شرکت در کلاس بازیگری با سرمایه گذاری 5 میلیون دلاری فیلمی می سازد به نام Room و به مدت یک سال برایش یک سالن سینما در لس آنجلس اجاره کرده و یک سال هم بیلبوردی را در خیابان ویلشیر لس آنجلس نصب می کند. فیلم فقط در اکران به فروش فاجعه آميز 8-9 هزار دلاری دست ميابد؛ ولي سپس به يك فيلم كالت تبديل شده كه هنوز در سينماها اكران نيمه شب ميگيرد. برای کسانی که این فیلم را می خواهند ببینند، دیدن نسخه اصلی آن که در یوتیوب هم موجود است به شدت توصیه میشود. فیلمی که تا اصلش را نبیند متوجه بازی دقيق و حساب شده جميز فرانکو (که برای ایفای نقش در این فیلم برنده جایزه گلدن گلوب شد) نمی شوید. یک فیلم جفنگ (به معنی مثبتش ) و سرخوشانه که تک تک وقایعش واقعا اتفاق افتاده.
فیلم از زاویه دید دوست و یار نزدیک تام، گرگ دیده میشود. نمونه ای از پشت صحنه یک فیلم مستقل در هالیوود که در راس پروژه، نخاله ای خودشيفته قرار گرفته و همه چيز را نابود ميكند. نسخه اصلی روم به عنوان بدترین فیلم تاریخ سینما شناخته میشود.
دیدن هر دو نسخه برای سرخوش کردنتان به شدت توصیه میشود. با مجموعه ای از بازیگران درجه یک.
با : جیمز فرنکو-دیو فرنکو- ست روگن -بریان کرنستون- شارون استون- ملانی گریفیث- باب اودنکرک -زک افران -مگان موللی -جیسون منزوکس -جاد اپتو- کریستین بل -جی جی آبرامز -لیزی کپلن- دنی مک براید- زک برف
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات ...
Media Removed
در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات کردیم و نیمچه گپ و گفت لری با هم داشتیم که بسیار بر دل نشست... رباعیات زیر از مجموعه دل رباعی اثر جناب بهرامی اند یا رب ز خجالت رخِ من زرد مکن شرمنده مردمان بی درد مکن هر کار که می کنی الهی اما محتاج ... 🌺🌺🌺
در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات کردیم و نیمچه گپ و گفت لری با هم داشتیم که بسیار بر دل نشست...
رباعیات زیر از مجموعه دل رباعی اثر جناب بهرامی اند
🌺🌺🌺
یا رب ز خجالت رخِ من زرد مکن
شرمنده مردمان بی درد مکن
هر کار که می کنی الهی اما
محتاج مرا به دستِ نامرد مکن
🌺🌺🌺
این زوزه صدای پای باد است اینجا
پژواک صدای انجماد است اینجا
ای مردم دهکده مترسید از گرگ
چوپان دروغگو زیاد است اینجا
🌸🌸🌸
خوشبخت کسی که مایه غم نشده
خم در برِ ناکسان دمادم نشده
بهتر بود از خیل تملق گویان
شیطان که برای غیرِ حق خم نشده
🌺🌺🌺
آسوده کسی که بد به مردم نکند
خوبی و وفا و عشق را گم نکند
بر ما نکند رحم خدا گر روزی
بر حالِ کسی،کسی ترحم نکند
❤️❤️❤️
نیش از دمِ اژدها و کژدم خوردن
آذوقه خود ز کاهِ گندم خوردن
بهتر بود از آنکه به تزویر و ریا
نان از قِبَلِ گریه مردم خوردن
❤️❤️❤️
ای دور زمانه یکه تازی تا کی؟
مُردم ز غمِ تو صحنه سازی تا کی؟
گر در پیِ جان ستانیم می باشی
بستان و برو اینهمه بازی تا کی؟
🌺🌺🌺
#ناصر_بهرامی
#دل_رباعی
Read more
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز ...
Media Removed
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز است تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت که ... من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه همیشه باز است

تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه

ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری

از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی

یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه

یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری

آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت

که چنین ساخته ای دین خدا را سپرت

ای ریاکار مشو رو به خدا هی خم و راست

این نماز است الهی بزند بر کمرت!

تو که آلوده به نهبند گناهان کبیر

تو که در خلوت خود رحم نکردی به صغیر

رو به آیین خودت را بنشین موعظه کن

ای تو کفتار منش گرگ صفت روبه پیر!

باش خاموش که گوید همه زین پس به تو چه

به تو چه کس چه کند هرچه کند کس به تو چه!

نه تو در گور من می زده می خواباند

نه مرا گور تو گوره پدرت پس به تو چه

شاهکارا تو مزن حرف حقیقت به تو چه

می کشند از چپ و از راست به میخت به تو چه

شعر کم گو مگر از جان خودت سیر شدی؟! که کنی پای فراتر ز گلیمت به تو چه؟!
Read more
☮️🕊 #سیاوسفر #siavyoga “پدید آورندگانِ #صلح... در زندگی شان، هر روزه، شادی عظیمی را تجربه می‌کنند؛ طلوع آفتاب زیباتر است موسیقی تاثیرگذار تر است توت ها شیرین ترند. هنگامی که صلح جویان وارد جمعی می‌شوند، بقیه آرام می‌گیرند. چه که رضایت شخصی و شادمانی‌شان از زندگی به همه سرایت می‌کند.” ‌ - ... 🌊🙏☮️🕊 #سیاوسفر #siavyoga
“پدید آورندگانِ #صلح... در زندگی شان،
هر روزه، شادی عظیمی را تجربه می‌کنند؛
طلوع آفتاب زیباتر است
موسیقی تاثیرگذار تر است
توت ها شیرین ترند.
هنگامی که صلح جویان وارد جمعی می‌شوند،
بقیه آرام می‌گیرند.
چه که رضایت شخصی و
شادمانی‌شان از زندگی
به همه سرایت می‌کند.”

- گرگ سیاه (رابرت جونز) از «طبل رقص زمین» / کتاب #نوای_زندگی {خرد سرخپوست ها} 📜
________________________________________
در طبیعت زیستن به شیوه‌ی #قبیله ‌ای، درس های زیادی برای هر انسانی به همراه داره.🏕

مثلا اینکه هرکس نقشی در قبیله داره و وظایف شخصی خودش رو انجام میده، علاوه بر اون یکسری کار ها برای بقیه انجام میده:
یک نفر آشپزی رو بر عهده میگیره👩🏻‍🍳، یک نفر شستن ظرف ها رو 🍽(بدون استفاده از مواد شوینده🙅🏻‍♂️) عده ای تولیدکننده صنایع دستی و کاربردی هستند🛠، یک عده گروه موسیقی هستند و شب ها دور آتش روح نوازی می‌کنند🔥🎻، یک نفر پزشک قبیله هست👳🏻‍♂️ و ....
‌‌
انسان موجودی اجتماعی هست و هزاران سال به شیوه ی قبیله ای زندگی کرده. همه ما دوست داریم در گروهی باشیم که در اون گروه نقشی داشته باشیم و با تقسیم وظایف و مسئولیت ها زندگی شاد و اجتماعی داشته باشیم. کمپ‌لایف یا زندگی قبیله ای این امکان رو تا حد زیادی فراهم می‌کنه. 🏞🌍🌈

اما امروزه با گسترش شهرنشینی #فرهنگ زندگی گروهی جای خودش رو به تنهایی و انزوای زندگی شهری و آپارتمان نشینی داده.🙇🏻‍♀️🏢🙇🏻‍♂️ دیوار های بلند جلوی نور خورشید رو گرفتن، بچه های شهری توی خونه های بدون حیاط زندگی میکنن و خیابونا هم انگاری دیگه جای گل کوچیک و دوچرخه سواری نیست.⚽️🚴‍♂️🙍🏻‍♂️ کامپیوتر و تبلت و تلویزیون انگاری اولین و تنها گزینه ایه که به ذهن والدین میرسه برای سرگرم نگه داشتنِ بچه هاشون📱💻🖥؛ چرا که خودِ اونا هم خسته ان از اینکه روزی چندین ساعت کار میکنن و در ترافیک و آلودگی با آدمای عصبانیِ دیگه سر و کله میزنن. 🚨🚦🏗🎭

بنظرم زمانش رسیده که مقداری درباره‌ی این شیوه زندگی شهری و به اصطلاح «مدرن» بازنگری کنیم.🔎🏙
با طبیعت دوباره آشتی کنیم و برگردیم به آغوش گرم و زیبای مادر زمین 🌍🍃
من نمیگم که از فردا برج ها رو خراب کنیم و تیپی (چادر سرخپوستی) یا عشایری درست کنیم! فقط بنظرم میرسه که یکجای کارِ این اجتماع ِ شهری لنگ میزنه و از تعادل خارجه.📈

نظر شما چیه؟
شما زندگی قبیله‌ای/عشایری/روستایی رو تجربه کردید؟
بنظرتون چطور میشه همدلی و همبستگی زندگی قبیله‌ای رو با فرهنگ تکنولوژیک زندگی مدرن شهری پیوند داد؟🌳🤝💃
‌درباره ش صحبت کنیم.📝🌿
Read more
. به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پاکبازی معصومانه ...
Media Removed
. به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پاکبازی معصومانه گرگ ومیش شبکور گرسنه چشم حریص بال می زد. به پرواز شک کرده بودم من. سحرگاهان سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ در تجلی بود. با مریمی که می شکفت گفتم«شوق دیدار خدایت هست؟» بی که به پاسخ آوائی بر آورد خسته ... .
به پرواز شک کرده بودم
به هنگامی که شانه هایم
از توان سنگین بال
خمیده بود،
و در پاکبازی معصومانه گرگ ومیش
شبکور گرسنه چشم حریص
بال می زد.
به پرواز شک کرده بودم من.

سحرگاهان
سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ
در تجلی بود.
با مریمی که می شکفت گفتم«شوق دیدار خدایت هست؟»
بی که به پاسخ آوائی بر آورد
خسته گی باز زادن را
به خوابی سنگین
فروشد
همچنانکه تجلی ساحرانه نام بزرگ؛
و شک
بر شانه های
خمیده ام
جای نشین ِ سنگینی ِ توانمند
بالی شد
که دیگر بارش
به #پرواز
احساس نیازی نبود ...
.
#احمد_شاملو
#EP_MNI #Mahan_Air #Aircraft_Mechanic #Aircraft_Engineer #Aviation
#Airbus #a300_600 #BFF
Read more
هر زمان فالی گرفتم #غم_مخور آمد ولی این #امید_واهی حافظ مرا بیچاره کرد . . گاهی چقدر ساده #عروسک ...
Media Removed
هر زمان فالی گرفتم #غم_مخور آمد ولی این #امید_واهی حافظ مرا بیچاره کرد . . گاهی چقدر ساده #عروسک می شویم، نه #لبخند می زنیم نه #شکایت می کنیم؛ فقط احمقانه #سکوت می کنیم... . . پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخيهِ كانَ لَهُ سبعونَ اَلفَ حجابٍ مِنَ ... هر زمان فالی گرفتم #غم_مخور آمد ولی
این #امید_واهی حافظ مرا بیچاره کرد
.
.

گاهی چقدر ساده #عروسک می شویم،

نه #لبخند می زنیم

نه #شکایت می کنیم؛

فقط احمقانه #سکوت می کنیم...
.
.
پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخيهِ كانَ لَهُ سبعونَ اَلفَ حجابٍ مِنَ النّار.
کسي که از حيثيت و آبروي برادر ديني خود دفاع کند براي او هفتاد هزار سپر از آتش جهنم خواهد بود....
____________________________________________

ابابصیر می گوید: به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم:
جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَأَغْتَمُّ وَ أَحْزَنُ مِنْ غَیْرِ أَنْ أَعْرِفَ لِذَلِکَ سَبَباً
فدایتان شوم ای فرزند رسول خدا! من گاهی غمگین و محزون می شوم بدون آنکه علت و سببی برای آن بدانم.
حضرت فرمودند:
إِنَّ ذَلِکَ الْحَزَنَ‏ وَ الْفَرَحَ یَصِلُ إِلَیْکُمْ مِنَّا إِذَا دَخَلَ عَلَیْنَا حَزَنٌ‏ أَوْ سُرُورٌ کَانَ ذَلِکَ دَاخِلًا عَلَیْکُمْ لِأَنَّا وَ إِیَّاکُمْ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَجَعَلَنَا وَ طِینَتَنَا وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَهً
این حزن و یا سروری که به شما می رسید از سوی ماست. هرگاه ماه محزون یا مسرور شویم این حزن و سرور بر شما نیز وارد می شود. زیرا ما و تنها شما از نور الهی هستیم و خدا طینت ما و طینت شما را یکی خلق کرد.
#روبهان_بر_سر_من_گرگ_شدند
#لعنت_الله_علی_القوم_الظالمین
Read more
. برگذری درنگری جز دل خوبان نبری سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری تا نشوی خاک درش در نگشاید به ...
Media Removed
. برگذری درنگری جز دل خوبان نبری سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری تا نشوی مست خدا غم نشود از ... .
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد
تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی
کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی
تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری
نعمت تن خام کند محنت تن رام کند
محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود
تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری
آه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشود
تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری
هیچ نبرده‌ست کسی مهره ز انبان جهان
رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری
مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم
گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری
ای کشش عشق خدا می‌ننشیند کرمت
دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری
هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان
ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری
راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش
تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری
هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود
ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری
گر چه که صد شرط کنی بی‌همه شرطی بدهی
ز آنک تو بس بی‌طمعی زر به حرمدان نبری
#مولانا
Read more
<span class="emoji emoji2614"></span> راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میشِ چشم آهویت مرا من ...
Media Removed
راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میشِ چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا زخم ها زد راه بر جانم ولی زخمِ عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد خوب شد دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد #paria #پریا
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میشِ چشم آهویت مرا
من تو را بر شانه هایم میکشم
یا تو میخوانی به گیسویت مرا
زخم ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد
#paria #پریا
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> #تو_مرا_جان_و_جهانی... #شعر از: حضرت #مولانا *** تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو ...
Media Removed
#تو_مرا_جان_و_جهانی... #شعر از: حضرت #مولانا *** تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو ... 💠
#تو_مرا_جان_و_جهانی...
#شعر از: حضرت #مولانا
***
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو
همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را
بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را
📗 #دیوان_شمس: #غزل شماره ۱۶۲
Read more
روایتِ چندُم از خوابِ چندُم ( ۳ ) مادرم گُم شُد در گرگ و میشِ یک سه‌شنبه‌ی پاییزی در عبور از پُلِ ...
Media Removed
روایتِ چندُم از خوابِ چندُم ( ۳ ) مادرم گُم شُد در گرگ و میشِ یک سه‌شنبه‌ی پاییزی در عبور از پُلِ راه‌آهن با تاکسیِ سمندِ بینِ شهری تا کامیونی در مرزِ تمامِ تاریکی‌های جهان. من فرار کردم از سرزمینِ خاطراتم به سرزمینِ آواره‌گی پدرم گُم شُد در آن شب که تمامِ جهان خلاصه می‌شُد در موش و تِشنه‌گی در ... روایتِ چندُم از خوابِ چندُم ( ۳ )

مادرم گُم شُد
در گرگ و میشِ یک سه‌شنبه‌ی پاییزی
در عبور از پُلِ راه‌آهن
با تاکسیِ سمندِ بینِ شهری
تا کامیونی در مرزِ تمامِ تاریکی‌های جهان.
من فرار کردم از سرزمینِ خاطراتم
به سرزمینِ آواره‌گی
پدرم گُم شُد
در آن شب که تمامِ جهان خلاصه می‌شُد در موش و تِشنه‌گی
در تاریکیِ طویله‌ی سرد.
حرکتِ آرامِ موش‌ها را می‌شِمُردم!
دل‌پیچه‌های : اینجا کجاست و من کُجا؟!
سه روز : آب بود و اعتصابِ معده با غذا!
روبرو : پُر از خطوطِ گُنگ!
و پُشتِ سر : خطِّ صافی از طنابِ دار!
شهر را فراموش کُن
گذشته را نمی‌توانی حتا بُغض کنی
تهران را
کرج را
تبریز را
مشهد را
و پیچ‌های جاد‌ه‌ی چالوس را
نوشهرِ بارانی را
زیباکنارِ مهربان را
نوروز را
خودت را
فراموش کُن!
اینجا در جادّه‌ای که نامش را نمی‌دانی
انسان‌ها را نگاه کن چگونه کنارِ جادّه‌ای پَرت می‌شاشند
بعد از ساعت‌ها در هم لولیدن
انگار سال‌هاست شلوارهایشان را پایین نکِشیده‌اند.
و زن‌های همیشه در تنگنای ادرار کردن
من از قعر نابودی‌ام به زنی که نمی‌داند چه کار کُند غم می‌خورم!
این‌ها از کُجا به کُجا فرار می‌کُنند؟!
من از کُجا به کُجا؟!
کلمه‌ها را نجات نخواهد داد باران
سیگارت را بِکِش لعنتی
و گاز بزن نون و پنیری به ارزشِ آیفونِ ۷ پلاسَت را
امروز هنوز خسته‌ام
دیروز قرار بود کُشته شوم
فردا فقط در چشم‌های تو بود
و این زبانِ سرخِ وحشی
و آزادی یک وهمِ طولانی بود
و من احتیاج دارم به خوابی طولانی در اَبَد
یا لب‌خندی که پناهنده‌ی جهانی باشم با تو
با خانه‌ای بر دوش تا زنده‌اَم.

#آترا_عظیمی
نوشته‌به‌تاریخِ‌ یکُمِ فروردینِ نود و #هفت
.
.
.
#خواب #مادر #پدر #نوروز #زندان #پناهنده #تو
#آترا_عظیمی
#atraazimi #you
Read more
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی ...
Media Removed
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی پيراهن تو مثل بوی دريا ، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاريکی ، خواب انگيز است گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش می برد چشم خيالم را تا بيابان های دورترين خاطره ها که در آن گنجشکان ... ‌‌
‌‌با تو بودن خوبست
و کلام تو
مثل بوی گل ، در تاريکی است
مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است
بوی پيراهن تو
مثل بوی دريا ، نمناک است
مثل باد خنک تابستان
مثل تاريکی ، خواب انگيز است
گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش
می برد چشم خيالم را
تا بيابان های دورترين خاطره ها
که در آن گنجشکان بر سنبل گندم ها
اهتزازی دارند
که در آن گل ها با اختر ها رازی دارند
نوشخند تو
می برد گرگ نگاهم را
تا چراگاه چالاک ترين آهو ها
می برد آرزوی دستم را
تا نهان مانده ترين گوشه اندام تو
اين پهنه ی پاک زيبا
مثل دريايی تو
اندوه انگيز و غرور آهنگ
مثل دريای بزرگ بوشهر
که پر از زورق آزاد پريشانگرد است
مثل زورق پر از مرد است
مثل ساحل که پر از آواز ست
مثل دشتستان
که بزرگ و بازست
تو ظريفی
مثل گلدوزی يک دختر عاشق
که دل انگيز ترين گلها را
روی روبالش عاشق خود می دوزد
با تو بودن خوبست
تو چراغی ، من شب
که به نور تو ، کتاب تن تو
و کتاب دل خود را ، که خطوط تن تست
خوش خوشک می خواند
تو درختی ، من آب
من کنار تو ، آواز بهاران را
می خندم و می خوانم
می گريم و می خوانم
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو ، مثل خودت
مثل وقتی که سخن می گويی
مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه
مثل تصوير درختی در آب
روی کاشانه ، در چشمان منتظرم می رويی
‌‌
‌‌۹۶/۱۱/۲۵‌‌
‌‌۰۱:۳۱‌‌
‌‌
#pic_poem #ax_matn #istgahe_honar #photoss_ir #harfeaks ‏ #axxkhas ‏ #akaasor #ak_30 #aksiine #akas_khooneh #instapersia #igerspersia #ipixell #honar_cheshm #axemruz #_torang #_ax_honari_ #ig_persia #ir_ig #ig_iran_ #pic_firik_ #akkasan #akkas_bashy #akas_khoone #persianlikes #ir_image #thstreetlife #honar_doostan #topcapturesiran
Read more
. راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند به گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت ...
Media Removed
. راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند به گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا زخمها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کوی ات مرا . @jolifar @d.e.l.i . #thecoolmagazine #topcaptures #top #l0tsabraids ... .
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند به گیسویت مرا

گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا

من تو را بر شانه هایم میکشم
یا تو میخوانی به گیسویت مرا

زخمها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کوی ات مرا
.

@jolifar @d.e.l.i ❤❤
.
#thecoolmagazine #topcaptures #top #l0tsabraids #portraitmood #portraitpage #portrait #portraits #quietthechaos #makeportraits #makeportrait #ftwinds #vsco #vscocam #vscopersia #vscoportrait #vscomafia #vscogood #outdoor #canon #igerspersia #igers #visualauthority #photographers #face #faces #expofilm #folkgood #fade
Read more
 #چه_سری_چه_دمی_عجب_فوتبالی تکرار متن یک عده #ناکارآمد مفت خور و #تنبل سست عنصر راحت طلب #اشرافیت ...
Media Removed
#چه_سری_چه_دمی_عجب_فوتبالی تکرار متن یک عده #ناکارآمد مفت خور و #تنبل سست عنصر راحت طلب #اشرافیت خواه #بی_خاصیت در داخل ، کار رو به جایی رسوندن که این مردک #کودک_کش #شمر_زمان #نتانیاهو بیاد نقش #روبه_پر_فریب_و_حیلت_ساز رو برای #مردم ایران بازی کنه که بگه #به_به عجب #فوتبال خوبی توی ... #چه_سری_چه_دمی_عجب_فوتبالی

تکرار متن

یک عده #ناکارآمد مفت خور و #تنبل سست عنصر راحت طلب #اشرافیت خواه #بی_خاصیت در داخل ، کار رو به جایی رسوندن که این مردک #کودک_کش #شمر_زمان #نتانیاهو بیاد نقش #روبه_پر_فریب_و_حیلت_ساز رو برای #مردم ایران بازی کنه

که بگه #به_به عجب #فوتبال خوبی توی #جام_جهانی بازی کردید
#گر_اعتراض_کنید_بریزید_وسط_خیابان
#نبودی_بهتر_از_شما_در_جهان

ببین یک عده کار رو به کجا رسوندن که #نتانیابو بیاد بشه #گرگ_ناقلا و ملت رو #شنگول و منگول و حبه انگور فرض کنه
که بگه من دوست شما هستم
که بگه اگر ایران #آب نداره ما حاضریم بهتون از #اسراییل آب و طرز استفاده درست از #منابع آبی_رو اموزش بدیم

#منم_منم_مادرتون_غذا_اوردم_براتون

پ ن

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می‌گذشت روباهی
#روبه_پرفریب و حیلت‌ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت #به_به_چقدر_زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می‌خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

شعر از شاعر فرانسوی ژان دو لافنتن

ترجمه منظوم حبیب یغمایی

#دولت #مجلس #جمهوری_اسلامی
#خرمشهر #آبادان #اعتراض
Read more
راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا من ...
Media Removed
راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه هایم می کشم یا تو میخاهی به گیسویت مرا زخمها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد خوب شد دل به عشقت مبتلا شد خوب شد راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون می کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تو را بر شانه هایم می کشم
یا تو میخاهی به گیسویت مرا
زخمها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
 #عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش ...
Media Removed
#عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش سراسر شور و مهر و انرژي بود . ممنون از پذيرايي گرمت نازنين و سورپرايز خوب ديدار با دوستان خيلي قديمي و خيلي صميمي به واقع " اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت " .... ———— در نگاهت ستاره ای نهفته که ... #عصرانه دلپذير بهاري در كنار رهي جان سبحاني ، هنرمند، شاعر و استاد و بانوي تمام عيار كه لحظه ها در كنارش سراسر شور و مهر و انرژي بود .
ممنون از پذيرايي گرمت نازنين ❤️🌹
و سورپرايز خوب ديدار با دوستان خيلي قديمي و خيلي صميمي
به واقع " اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت " .... ————
در نگاهت
ستاره ای نهفته
که در انتهای شب
وصل میکند رویاهایم را
به صلابت چشمانت...
زیر بارانی از واژه ها
گرگ ومیش نگاهت را
به زیبایی ترسیم میکنم...‌
جرعه ای از نگاه خمارت را
مینوشم...
تا ارام شود
صدای زخمی شعرهایم...
که شاعرانگی کنم
با استعاره ی چشمانت
وبه تمنای نگاهت...
لبهایت را نزدیکتر بیاور
تا انگونه ببوسمت
که درختان لخت وعریان
از شوق شکوفه دهند...
انقدر که فصل
انگشت بر دهن بماند...
وخدا پایکوبی کند
به عظمت این عشق...
صدایم کن وبشکن
بغضی را که
در حنجره ام لانه کرده
کنار بهت من بنشین
آغوشت را مامن امنم کن
باران شو...
ببار وبشور...
کابوس های تنهایی ام را
ثانیه های دلتنگی ام را
نگرانی های زنانه ام را
آشفتگی های شبانه ام را
تردید نکن...
دنیا
بدون دیوانگی
جایی برای زیستن نیست...
#رهی_سبحانی
Read more
شلیک بی درنگ هر لحظه توامان یک جبر________انتخاب ما منتصب به این اصل تسامح ایم وانگاه با نگاه تحقیر واژه را تکثیر میکنیم ما مردمی تهی از بود،، بوده ایم تکثیر گشته ایم از نقص های خود از جبرهای خود تقدیر میکنیم یک جبر‌‌ِ منتخب تایئد میکنیم شاید قضا بلا شاید بلا ،،،،ملا،،،،،، شاید خود ،،!،،،بلا،،،،،، ... شلیک بی درنگ
هر لحظه توامان یک جبر________انتخاب ما منتصب به این اصل تسامح ایم
وانگاه با نگاه تحقیر واژه را تکثیر میکنیم
ما مردمی تهی از بود،، بوده ایم تکثیر گشته ایم از نقص های خود
از جبرهای خود تقدیر میکنیم
یک جبر‌‌ِ منتخب تایئد میکنیم شاید قضا بلا شاید بلا ،،،،ملا،،،،،، شاید خود ،،!،،،بلا،،،،،، شاید /ولی/ اگر در چشمهای من روباه باشغال یا شیر با زکی دیگر یکی شدند
وق واق این سگان با زوزه های گرگ توفیر میکند
اما دریغ ودرد تحصیل یا معاش تقدیر ،،،،یا تلاش
تکفیر یا بگ‌‌‌‌‌و فرقی نمکند
یک مشت پیش روست شلیک !،،،،،،،،،،،،،،،،،،،؟ یا سلام با نام مستعار تعقیب میشود
روزی به نام عشق روزی به نام جنگ ‌
، روزی به نام دین روزی به نام خلق
تبعید میشود اما دوباره هست
با نام مهر و صلح با نام ادمی
در اوج لودگی تایید میکنم
باعرض احترام درد،ش زیاد نیست
طولش کم است وخوب
عرضش گشاد نیست ، تاکید میکنم یک مشت پیش رو با نام زندگی
طولش زیاد نیست تاکید میکنم بر جمع منحرف فرقی نمیکند طولانیو عریض بد کور خوانده اید
شلیک یا سلام
شلیک با سلام
شلیک بی‌کلام

۱۷۰۹۰۹۶ نوید
Read more
درود بر همه دوستان.این سگ بسیار وحشی و سرکش قلاده اش تنگ شده بود و به هیچکس اجازه نمیداد که دست به قلاده اش بزنن.آخه بعضی از سگها رفته رفته خیلی مغرور و سرکش و غره میشن که حتی به صاحب خودشون هم رحم نمیکنن.و از طرفی اون نمیدونست که من دوستش هستم و با این کار میخام کمکش کنم که زخم گردنش مداوا بشه و قلاده اش رو ... درود بر همه دوستان.این سگ بسیار وحشی و سرکش قلاده اش تنگ شده بود و به هیچکس اجازه نمیداد که دست به قلاده اش بزنن.آخه بعضی از سگها رفته رفته خیلی مغرور و سرکش و غره میشن که حتی به صاحب خودشون هم رحم نمیکنن.و از طرفی اون نمیدونست که من دوستش هستم و با این کار میخام کمکش کنم که زخم گردنش مداوا بشه و قلاده اش رو عوض کنم.که به ناچار مجبور شدم با این روش خودم رو به قلاده اش برسونم و اون رو عوض کنم.ولی توصیه میکنم شما هرگز چنین کاری نکنید.
#کوروش_دری #حیوانات_وحشی #حیوانات_رام_نشدنی #آدرنالین #ادرنالین #ادرنالین_با_کوروش #مربی_حیوانات_وحشی #هاری #هار #هارباز #درنده_خو #درنده #درندگان #درندگی #گرگ #سگ_وحشی #حیات_وحش_ایران #هیجان #استرس #وحشی #
Read more
. راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند گرگ و میش چشم آهویت ...
Media Removed
. راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را در شانه‌هایم می‌کشم یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا زخم‌ها زد راه بر جانم ولی زخمِ عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به عشقت مبتلا شد خوب شد خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به ... .
راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تو را در شانه‌هایم می‌کشم یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا
زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد

#اهورا_ایمان

پ.ن.:عزيزجانم،شروع دونفره هاتون به شيريني و زيبايي لبخندتون،هميشه سبز باشيد💜
@zar_asma
پ.ن.٢:عكاسي از مجالس شما هم پذيرفته ميشود😂
Read more
هيچ كس از تيتر درشت روزنامه فردا خبر ندارد، با لرزه نگارى همه نگارهاىِ ايمن سازى شده و به مكتب نرفته، ...
Media Removed
هيچ كس از تيتر درشت روزنامه فردا خبر ندارد، با لرزه نگارى همه نگارهاىِ ايمن سازى شده و به مكتب نرفته، و ما جماعتِ ضد زلزله و فراموشكار حادثه ها، اهالى هميشه طاعونى اين قبيله مشرقى: همه مى دانند "چيزِ تازه" اى زيرِ آسمان وجود ندارد، همه اين چشم ها، نگاه ها، لبخندها، حرف ها، نوشته ها، سكوت ها، لرزش ها ... هيچ كس از تيتر درشت روزنامه فردا خبر ندارد، با لرزه نگارى همه نگارهاىِ ايمن سازى شده و به مكتب نرفته، و ما جماعتِ ضد زلزله و فراموشكار حادثه ها، اهالى هميشه طاعونى اين قبيله مشرقى: همه مى دانند "چيزِ تازه" اى زيرِ آسمان وجود ندارد، همه اين چشم ها، نگاه ها، لبخندها، حرف ها، نوشته ها، سكوت ها، لرزش ها و اشك ها بارها تكرار شده اند، جهان جاىِ همين آوارها، شكستن ها، ويرانه ها، عشق ها، لبخندها و دامن هاىِ گُل دار است، همين گيسوان به باد داده، همين صورت هاىِ بهت زده و نيمه كاره، مثلِ گوركنى كه فرصت سر خاراندن ندارد، مثلِ كودكى كه در ميانِ خرابه ها، تاس مى ريزد و شبيه ولگردى كه "خال" مى كشد و "آس" را مى بازد. از ريشترهاىِ طبس تا دوزج، از بويين زهراىِ قزوين تا طرود، از ثلاثِ باباجانى تا رودبار و تهران، كه هزاران جانِ آدمى، نقطه سياه دارد. و هر انسانى، يك "قوم" است، و بر دوش هر انسانى، ميراثِ يك قبيله سوار شده است، و گاهى، تاس ها در "عمق جان" مى ريزند و آوارها، در وجود و اقليم جان آدمى، هوار مى شوند، گاهى "دل" مى لرزد و آدمى بر پاهاىِ باور و ايمانش، به زانو مى افتد. و نوشتن از "خاطره و خطوطِ چهره اين قوم"، ناممكن مى شود، قومى كه "پيامبرش" را گم كرده، و به "گله رميده و گم شده اى" مى ماند كه "گرگِ تاريخ" را در تقويمش زده اند، و جهان از اولش، جاىِ همين " لرزش هاىِ نابهنگام" بود و انسان اما، عاشق آن درختِ سرو و لب جويش شد. و شايد چيزهايى هست كه گاهى يكباره دست هايت را مى گيرد و نوشتن را مسدود مى كند، ديروز بود كه اطاقم را جدا كردند، ناظم وعده داده بود كه هفته ديگر آزاد خواهم شد، در تمام اين مدت، هر چه التماس مى كردم و كاغذ و قلم مى خواستم، به من نمى دادند، فكر مى كردم چه چيزها كه نخواهم نوشت. يكباره كاغذ و قلم آوردند، اما چيزى ندارم كه بنويسم، انگار كسى دست من را مي گيرد يا بازويم بى حس مى شود، قلم گاهى زيرِ آوارِ زخم ها، دردها و خاطره ها مى ماند. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
. راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند گرگ و میش چشم آهویت ...
Media Removed
. راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را در شانه‌هایم می‌کشم یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا زخم‌ها زد راه بر جانم ولی زخمِ عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به عشقت مبتلا شد خوب شد خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به ... .
راه امشب می‌برد سویت مرا می‌کشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تو را در شانه‌هایم می‌کشم یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا
زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
#همایون_شجریان
.
حس میکنم دارم دیوونه ی این صدا میشم....
Read more
تا رها می کنی روسری را می کشی گرگ خاکستری را توی دنیا به زیبایی ات نیست تا کجا می بری دلبری را؟ می ...
Media Removed
تا رها می کنی روسری را می کشی گرگ خاکستری را توی دنیا به زیبایی ات نیست تا کجا می بری دلبری را؟ می زند می کشد تار مویت بس کن این کار یاغی گری را من به موهای تو خو گرفتم هی نکش بر رخم دیگری را تا توای امپراطور قلبم می گشایم زبان دری را من به خود وعده دادم خدایا بوسه بر گونه های پری را احسان محمودی تا رها می کنی روسری را
می کشی گرگ خاکستری را

توی دنیا به زیبایی ات نیست
تا کجا می بری دلبری را؟
می زند می کشد تار مویت
بس کن این کار یاغی گری را

من به موهای تو خو گرفتم
هی نکش بر رخم دیگری را

تا توای امپراطور قلبم
می گشایم زبان دری را
من به خود وعده دادم خدایا
بوسه بر گونه های پری را
احسان محمودی
. برای مبارزه با فساد، ایران گرگ قبرستان می‌خواهد رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه: روزی در میان ...
Media Removed
. برای مبارزه با فساد، ایران گرگ قبرستان می‌خواهد رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه: روزی در میان گفتگوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده ... .
برای مبارزه با فساد، ایران گرگ قبرستان می‌خواهد

رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه: روزی در میان گفتگوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود.
آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد.
رضاشاه با تعجب می پرسد چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ من در ایران به هیچیک از جراید اجازه نمی دهم که کوچکترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند!

آتاتورک در جواب داستان جالبی نقل می کند:
روزی یک خانمی ثروتمند و زیبا به یکی از رمالها مراجعه می کند و می گوید که شوهرم مرا خیلی دوست دارد اما من او را دوست ندارم و می خواهم طلاقم بدهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد روی کاغذ، چیزی نوشته و به خانم می دهد تا در یکی از شبهای تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به «گرگ» فکر کند چرا که در این صورت، نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را مدام به قبرستان می برده اما بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته.

آتاتورک در ادامه می گوید روزنامه نگاران به منزله آن گرگ اند که به محض اینکه مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد بلافاصله آن گرگ یعنی (افشاگری روزنامه ها) در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد!
بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند! (برگرفته از نوشته علی مرادی مراغه ای بر اساس کتاب روزها از پی سالها). تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر خواهان جامعه ای به دور از ويژه خواری، رانت خواری، امضاهای طلایی، آقازادگی و خویشاوندسالاری هستیم به این چهار نکته توجه کنیم:

1- از گرگ ها حمایت کنیم! انگلیسی ها می‌گویند: «دولت انگلیس در هر کشور دو سفیر دارد، یکی سفیر حکومت و یکی خبرنگار گاردین و چه بسا در بسیاری موارد نظر خبرنگار گاردین بر نظر سفیر ترجیح داده می‌شود.» این جمله انگلیسی‌ها به این خاطر است که آن ها عمیقا باور دارند مطبوعات کتاب مقدس دموکراسی است.

2- گرگ بی دندان نباشیم: اگر رسانه ها به میزان 100% آزاد باشند اما چرخش آزاد اطلاعات رخ ندهد آن گرگ بدون دندان خواهد بود و بی خاصیت

ادامه در کامنت ها 👇
Read more
حیوان عجیبی ست ! کشته میشود امااسیر نمی شود... گرگ... در جنگل من هوا سرد است .... آهوها با کفتارها ...
Media Removed
حیوان عجیبی ست ! کشته میشود امااسیر نمی شود... گرگ... در جنگل من هوا سرد است .... آهوها با کفتارها می چرخند... روباه ها قصد فریبم را دارند... دیگر گرگی وجود ندارد... باوجود سختی ها وزخم های روی تنم... من هنوز گرگ مانده ام... با وجود اینکه آسمان را ابرهای تیره فرا گرفته.... من هنوز به خورشید خیره ... حیوان عجیبی ست ! کشته میشود امااسیر نمی شود... گرگ... در جنگل من هوا سرد است .... آهوها با کفتارها می چرخند... روباه ها قصد فریبم را دارند... دیگر گرگی وجود ندارد... باوجود سختی ها وزخم های روی تنم... من هنوز گرگ مانده ام... با وجود اینکه آسمان را ابرهای تیره فرا گرفته.... من هنوز به خورشید خیره می شوم... با وجود اینکه همه چیز بر علیه من است... ولی من هنوز بر فراز کوه با غرور زوزه میکشم... ای سرنوشت من..!!! بدان که طوفان سختی هایت... آتش وجودم را خاموش نخواهد کرد... من تا آخر ایستاده ام...
Read more
راه امشب میبرد سویت مرا میکشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا گاه مجنون میکند گرگ و میش چشم آهویت مرا من تورا بر شانه هایم میکشم یا تو میخوانی به گیسویت مرا زخم ها زد راه بر جانم ولی زخم عشق آورده تا کویت مرا خوب شد دردم دوا شد خوب شد دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد خوب شد دردم دوا شد خوب شد دل به عشقت ... راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تورا بر شانه هایم میکشم
یا تو میخوانی به گیسویت مرا
زخم ها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کویت مرا
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد 📎همايون شجريان
Read more
... بهروز یاسمی: ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چه بگویم به پرستار جوانم؟ باید چه بگویم؟ ...
Media Removed
... بهروز یاسمی: ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چه بگویم به پرستار جوانم؟ باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟ تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه جانم بیماری من عامل بیگانه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم آخر چه کند ... ...
بهروز یاسمی:
ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم
وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم

بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟

لب بسته ام از هرچه سؤالست و جوابست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تو از زیر زبانم!

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش
چیزی که عیانست چه حاجت به بیانم

#بهروز_یاسمی
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#ابیات_ناب
#Calligraphy
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
من مرد رویایی تو نیستم این عبارت را باور دارم مردهای رویایی گاه بر فراز قله ایی می ایستند یال های ...
Media Removed
من مرد رویایی تو نیستم این عبارت را باور دارم مردهای رویایی گاه بر فراز قله ایی می ایستند یال های اسب سیاه رنگشان را شانه می زنند و زخم های تنشان را با دست‌هایشان می‌پوشانند و به دره های سر سبز با افتخار نگاه میکنند مردهای رویایی برای بلندی های عرشه کشتی شان در فکر فتوحات بعدیشان غرق می شوند یا ... من مرد رویایی تو نیستم
این عبارت را باور دارم
مردهای رویایی
گاه بر فراز قله ایی می ایستند
یال های اسب سیاه رنگشان را شانه می زنند
و زخم های تنشان را با دست‌هایشان می‌پوشانند
و به دره های سر سبز با افتخار نگاه میکنند
مردهای رویایی
برای بلندی های عرشه کشتی شان
در فکر فتوحات بعدیشان غرق می شوند
یا در نبرد نهایی با آخرین دشمنشان ضربه نهایی را با شکوه تر میزنند
آنگاه عقاب طلایی برای شانه شان می نشینند
من مرد رویایی نیستم
من فقط شعر را میگذارم دم بکشد
و با تفاله هایش آتشی میسازم
تا سرمای نبودنت را گرم کنم
بر فراز قله ایی زوزه ی گرگ هارا نقاشی میکنم
گاه به کوه میزنم
جست و خیز خرگوش ها را شعر می شوم
گاه. بر قایق کوچکی
رقص ماهی ها را موسیقی میکنم
گاهی در نبرد با خودم شکست می خورم
و بر تن نیمه جان خود خویشتنم آخرین شعری را که برایت سروده ام می خوانم
من مرد رویایی تو نیستم
اما در رویایم تو را می سرایم
.
#پوریا_قاسمی_پور
Read more
. رفیقان معذرت؛ شعرم خراب است درونش واژه‌های ناصواب است! تو اوّل پوزشِ من کُن اجابت بخوان تا خود ...
Media Removed
. رفیقان معذرت؛ شعرم خراب است درونش واژه‌های ناصواب است! تو اوّل پوزشِ من کُن اجابت بخوان تا خود بدانی از چه بابت به بُقعه رفت روزی پیرمردی به سینه بود او را آهِ سردی به جانش بود دردی سَخت و جانکاه که ادرارش روان می‌گشت ناگاه! به کُنجی، گشت مشغولِ مُناجات زِ سلطانِ حرَم، می‌جُست آیات به ... .
رفیقان معذرت؛ شعرم خراب است
درونش واژه‌های ناصواب است!
تو اوّل پوزشِ من کُن اجابت
بخوان تا خود بدانی از چه بابت
به بُقعه رفت روزی پیرمردی
به سینه بود او را آهِ سردی
به جانش بود دردی سَخت و جانکاه
که ادرارش روان می‌گشت ناگاه!
به کُنجی، گشت مشغولِ مُناجات
زِ سلطانِ حرَم، می‌جُست آیات
به پای حضرتش می‌کرد زاری
که بر"حاجت" ندارد اختیاری!
زِ سوزِ دل، طلَب می‌کرد از دوست
که درمانش کند، دردی که در اوست
میانِ ناله و "اَمَّن یُجیبَش"
بر او شد چیره آن حالِ عجیبش!
عنانِ رفعِ حاجت از کف افتاد!
نبودش چاره‌ای؛ ای داد و بیداد
دوباره معذرت! من را ببخشید
که او طاقت نیاورد و بشاشید!
بسانِ آب باران در در و دشت
روان از پاچه‌یِ شلوارِ او گشت!
چو زوّارِ دگر، این صحنه دیدند
بسانِ گرگ بر رویش پریدند!
به بیرونِ حَرَم تا می‌بَرندَش
به پا و دست؛ بر سر می‌زنندَش
چُنان از یورشِ آنان بترسید
که مرگش پیشِ چشمِ خود، عیان دید!
زِ بیمِ جانِ خود؛ اندیشه‌ای کرد
کمک باید بگیرد از همان درد!
زِ هوشِ ذاتی و اوجِ زرنگی
خروش آورد: ای مردم دِرنگی
مرا دردِ عجیبی در بدن بود
که دارویی به دردم چاره ننمود!
نفَس از جانِ من رفت و بیامد
ولی ده روز ادرارم نیامد!
نهادم تا به صحنِ بُقعه پایم
به یُمنِ حضرتش حاجت روایم!
شدم آسوده و ادرارم آمد!
بدونِ درد تا ده بارم آمد!
به پا گردید از حرفش هیاهو!
که از آقا گرفته حاجتش او!
دوباره بر سر و رویش پریدند
به ادرارش همه دستی کشیدند!
بیا تا گویَمَت من ساده و رُک
که ادرارش بشد عینِ تَبرُّک!
رسانم تا مُرادم از جهالت
شدم خیسِ عَرق، من از خجالت!

مازیار نظری
Read more
تو مرا به باد داده ایی باد مرا با خودش برد فرسنگ ها دورتر در آنسوی دره ها بالا ی کوه هادر میان برفها ...
Media Removed
تو مرا به باد داده ایی باد مرا با خودش برد فرسنگ ها دورتر در آنسوی دره ها بالا ی کوه هادر میان برفها مرا رها کرد من سردم بود شب در مه ای غلیظ مهتاب را پنهان کرده بود گرگ ها،زوزه هایشان را گم کرده بودند صبح با تلالو خورشید با برف ها آب شدم از کوه سرازیر شدم به دریا ریختم در دریا غوطه ور بودم خورشید ... تو مرا به باد داده ایی
باد مرا با خودش برد
فرسنگ ها دورتر
در آنسوی دره ها بالا ی کوه هادر میان برفها مرا رها کرد
من سردم بود
شب در مه ای غلیظ
مهتاب را پنهان کرده بود
گرگ ها،زوزه هایشان را گم کرده بودند
صبح با تلالو خورشید
با برف ها آب شدم
از کوه سرازیر شدم به دریا ریختم
در دریا غوطه ور بودم
خورشید درست در وسط آسمان بود
که به میانه ی اقیانوس رسیدم
من خورشید را دیدم که آرام آرام در اقیانوس خودش را غرق میکرد
و آنگاه طوفان شد
اقیانوس مرا به درون خودش کشید
من در. اعماق آب دیدم
خورشید را که اشک می ریزد
و مسیری را نگاه می کرد
که هروز از کنار مهتاب میگذرد
بی انکه بتواند او را ببوسد

صبح که چشم باز کردم برفراز جنگل ها
قطره ی بخار شده ایی بودم
درآسمان بیهوده می چرخیدم
جایی ناگهان دوباره سردم شد
باریدم
باریدم
بر درختان جنگل
آنقدر باریدم
که سیل آمد
من جنگل را شستم
استخوانهای زیر خاک را شستم
من رد پا ها را شستم
امروز مردابی بزرگ
در دره ایی دور افتاده
که هرروز. از میان گل وخون و استخوان هایم،
گل می روید
.
تو مرا به باد داده ایی
و باد امروز
بوی تعفن ام را
با خودش می برد
اما عطر گل هارا نه
.
#پوریاقاسمی_پور .
#شعر #هایی #برای #دیوار
Read more
. . امروز افتخار حضور در مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی را که بزرگترین مجتمع فرهنگی و آموزشی ...
Media Removed
. . امروز افتخار حضور در مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی را که بزرگترین مجتمع فرهنگی و آموزشی کشور است، داشتم و در جمع دانش آموزان کلاس یازدهم به ارایه‌ی مطلب پرداختم. با وجود آن که در ارایه برای جمع جوانان و عمدتا" دانش‌جویان، به قولی «گرگ باران دیده» هستم، اما انرژی بسیار زیادی از جمعیت ... .
.

امروز افتخار حضور در مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی را که بزرگترین مجتمع فرهنگی و آموزشی کشور است، داشتم و در جمع دانش آموزان کلاس یازدهم به ارایه‌ی مطلب پرداختم.
با وجود آن که در ارایه برای جمع جوانان و عمدتا" دانش‌جویان، به قولی «گرگ باران دیده» هستم، اما انرژی بسیار زیادی از جمعیت چند صد نفره ی حاضر گرفتم. حقیقت آن که قرار بر این بود با حضور در این سخنرانی، به عزیزان دانش آموز انگیزه و انرژی بدهم ولی خود به خاطر اقدامات انجام شده در این مجتمع آموزشی و رفتار دانش آموزان علاقه مند، با انگیزه و انرژی از سخنرانی بازگشتم.
یادِ این طنز انگلیسی افتادم که موش آزمایشگاهی به رفیقش می گفته: «این دانشمنده رو شرطی کردم. هر وقت دستم رو تکون میدم بهم یه تیکه پنیر میده!». در حقیقت، امروز ماجرای معکوس رخ داد و من از همه ی این عزیزان دانش آموز و مدیران مجتمع سپاسگزارم.
.
همیشه بر این باور بوده ام که اگر می خواهیم تحولی در کشور ایجاد کنیم و روزی در چندین دهه ی آینده، به توسعه ی اقتصادی برسیم، چاره ای جز توسعه ی عقلانیت نداریم. توسعه ی عقلانیت نیز باید از پایین ترین سطوح آموزشی کشور آغاز شود و طی چند دهه تا بالا پیش بیاید. آنچه امروز در مجتمع یادشده برداشت کردم، نویدبخش این ماجراست که دست کم، دوستانی هستند که این حرکت را هر چند نه در کشور، بلکه در یک سازمان آموزشی آغاز کرده اند و امیدوارم این رویکرد، به دیگر سازمان های آموزشی کشور تسری یابد. .
.

#توسعه #عقلانیت #مجتمع_علامه
@allameh.tabatabayi
.
پ.ن.1. از جناب آقای نقوی، معاون محترم آموزش مجتمع به خاطر زحمات سپاسگزارم.
پ.ن.2. مراجعه به www.mat.ir خالی از لطف نیست.
Read more
. گرگ هاری شده‌ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز می‌دوم، برده ز هر باد گرو چشم‌هایم ...
Media Removed
. گرگ هاری شده‌ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز می‌دوم، برده ز هر باد گرو چشم‌هایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعلهٔ چشم تو سیاه تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم آه، می‌ترسم، آه آه، می‌ترسم ... .
گرگ هاری شده‌ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز
می‌دوم، برده ز هر باد گرو
چشم‌هایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار

گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعلهٔ چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم
آه، می‌ترسم، آه

آه، می‌ترسم از آن لحظهٔ پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
پوپکم! آهوکم
چه نشستی غافل
کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی

پس ازین درهٔ ژرف
جای خمیازهٔ جادو شدهٔ غار سیاه
پشت آن قلهٔ پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری

من ازین غفلت معصوم تو، ای شعلهٔ پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می‌فشرم
منشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟

تو چه دانی که پس هر نگه سادهٔ من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم! آهوکم
تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم

مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کارایم من
بی تو؟ چون مردهٔ چشم سیهت

منشین اما با من، منشین
تکیه بر من مکن، ای پردهٔ طناز حریر
که شراری شده‌ام
پوپکم! آهوکم
گرگ هاری شده‌ام!.
.
اخوان ثالت
.
#شعر
#درد
#شاعر
#فقط_شعر
Read more
. رسم دنیا جمله تکرار است اندر کارها تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرارها . بس حوادث چشم ما بیند ...
Media Removed
. رسم دنیا جمله تکرار است اندر کارها تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرارها . بس حوادث چشم ما بیند که نو پنداردش لیک چشم پیر دنیا دیده آن را بارها . پایه تاریخ را خشت وقایع کرده راست وین بنای کهنه‌پی را، منشیان معمارها . برده بسیار از کف هوشنگ‌ها اورنگ‌ها دیده بسیار از پس اقبالها، ادبارها . سینه ... .
رسم دنیا جمله تکرار است اندر کارها
تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرارها
.
بس حوادث چشم ما بیند که نو پنداردش
لیک چشم پیر دنیا دیده آن را بارها
.
پایه تاریخ را خشت وقایع کرده راست
وین بنای کهنه‌پی را، منشیان معمارها
.
برده بسیار از کف هوشنگ‌ها اورنگ‌ها
دیده بسیار از پس اقبالها، ادبارها
.
سینه او مخزن سر بقا و انحطاط
دامن او مضجع سالارها، سردارها
.
از فراز تخت، بس مخدوم را بر تخته کوفت
بس غلامان برکشید از خاک و خدمتکارها
.
سینه پر آرزوی بس جوانان دیده است
بوسه‌گاه نیزه‌ها، شمشیرها، سوفارها
.
تا خبر آید ز میدان، نوعروسان را دو چشم
دیده بر در، سال‌ها –بسیار- چون مسمارها
.
خون پاکان است مبنای سطور این بیاض
جان پاکان است در مطوای این طومارها
.
من ندانم راستی ماهیت تاریخ چیست؟
چیست حاصل زین همه تکرارها، تذکارها؟
.
ثبت کوشش‌های مردان است در ارشاد خلق
یا ملاذ خونخوران و محرم جبارها؟
.
این نه تاریخ است، اطلال حیات آدمیست
و اندر آن مدفون شده از خوب و بد بسیارها
.
از سیه‌کاری شگفتا، طبع انسان برنگشت
گرچه تا کاخ سفید آمد ز قعر غارها
.
روزی ار ده‌ ‌ده به تیغ و تیر در خون می‌کشید
شهرشهر امروز می‌کوبد به آتشبارها
.
قصه هابیل و قابیل است و عهد گرگ‌ومیش
حاصل امضای پیمان‌ها در این تالارها
.
تارک اهرام فرعونان به کیوان سود، لیک
بس عزیزان را که جان شد در سر بیگارها
.
نادر هندند و آتیلای روم این فاتحان
گرگ خلق و کاروان خویش را سالارها
.
طینتِ چنگیز را ز اطلال نیشابور پرس
گرچه پیغمبَرش خواند سنت تاتارها
.
گر سیاست را هدف آسایش خلق است و بس
پس چه گوید مذهب و اخلاق و این معیارها
.
ور به اخلاق و به حکمت کارها گردد درست
کو، کجا شد؟ حاصل این پندها، گفتارها؟
.
#باستانی_پاریزی _ مجله وحید _ اردیبهشت 1344 _ شماره 17 _ صفحه 40 .
#رهبر #سیاست #انتخابات #روحانی #جهانگیری #قالیباف #رییسی #میر_سلیم #هاشمی_طبا #خاتمی #اصلاح_طلب #کتاب #مجله
Read more
این روزها خیلی از هواداران از سر بی اطلاعی و سادگی اسیر امواج حواشی شده اند و بی اختیار با آن حرکت می کنند. ...
Media Removed
این روزها خیلی از هواداران از سر بی اطلاعی و سادگی اسیر امواج حواشی شده اند و بی اختیار با آن حرکت می کنند. در عصر رسانه ها و بمباران اطلاعاتی خیلی ها زود تحت تاثیر قرار می گیرند و نمی توانند اخبار صحیح و کذب را از هم تشخیص دهند. دشمنان پرسپولیس که اتفاقا خیلی از آنها گرگ هایی هستند که لباس دوست به تن کرده ... این روزها خیلی از هواداران از سر بی اطلاعی و سادگی اسیر امواج حواشی شده اند و بی اختیار با آن حرکت می کنند. در عصر رسانه ها و بمباران اطلاعاتی خیلی ها زود تحت تاثیر قرار می گیرند و نمی توانند اخبار صحیح و کذب را از هم تشخیص دهند. دشمنان پرسپولیس که اتفاقا خیلی از آنها گرگ هایی هستند که لباس دوست به تن کرده اند از این مسئله استفاده کرده و سعی در گل آلود کردن آب و ماهی گرفتن از آن دارند.
این تهدید ها و تهمت ها بر علیه مدیریت و سرمربی تیم محبوبمان حاصل خط دادن همین آدم هاست. باشگاه سیاست هایی دارد که در راستای آن حرکت می کند. در این بازار گرمی هایی که در شبکه های اجتماعی در مورد پیشنهادات میلیاردی و عدم تمدید قرارداد ها رد پای چند ایجنت هم دیده می شود که می خواهند برای منافع خودشان آرامش پرسپولیس را به هم بزنند‌. تهدید به تجمع و اعتراض و خراب کاری همه از جایی خط می گیرد که من چند وقت پیش هم در موردشان شفاف سازی کرده بودم. اینها گرگ هایی هستند که برای شکار زوزه می کشند. این به اصطلاح خودی ها دشمن پرسپولیس هستند. مگر می شود در جایی که افشین پیروانی و کریم باقری هستند بر خلاف منافع نام بزرگ پرسپولیس قدم برداشت، مگر می شود مشکلی باشد و این دو اسطوره سکوت کنند؟؟؟؟
آقای گرشاسبی یک پرسپولیسی تمام عیار است و شبانه روز برای بالا بردن پرچم زیبای پرسپولیس تلاش می کنند. قطعا در زمان مناسب و با شرایط ایده آل با بازیکنان تمدید می کند اگر ایجنت ها و لمپن ها و آدم های آنها بگذارند و اینقدر با خط دادن به پیج های مختلف چوب لای چرخ باشگاه نگذارند.
مطمئن باشید اگر این روند ادامه پیدا کند من مشخصات کامل این آدم ها را اعلام می کنم تا هواداران واقعی گرگ های زمانه خود را بشناسند. هیچ چیزی برای من مهم تر از پرسپولیس نیست. #مهردادميناوند #مهرداد_میناوند #مدال ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
Read more
سگ بزن روی مستی اعصاب شب ِ این جمع را خراب بکن جبر با احتمال ِ صد در صد روی من واقعا حساب بکن! گریه ...
Media Removed
سگ بزن روی مستی اعصاب شب ِ این جمع را خراب بکن جبر با احتمال ِ صد در صد روی من واقعا حساب بکن! گریه کن باز و «داریوش» بخوان خفه کن رقص و پایکوبی را تا که «فریاد زیر آب» شویم طعم ِ ته مانده های خوبی را توی زیبایی ات شعار بده موی تب کرده را به باد بریز عرق کارگر شو قبل از مزد! اولین پیک را زیاد بریز با ... سگ بزن روی مستی اعصاب
شب ِ این جمع را خراب بکن
جبر با احتمال ِ صد در صد
روی من واقعا حساب بکن!

گریه کن باز و «داریوش» بخوان
خفه کن رقص و پایکوبی را
تا که «فریاد زیر آب» شویم
طعم ِ ته مانده های خوبی را

توی زیبایی ات شعار بده
موی تب کرده را به باد بریز
عرق کارگر شو قبل از مزد!
اولین پیک را زیاد بریز

با همه مثل آفتاب بخواب
اهل عصیان ِ توی عصیان باش
شام را در کنار گرگ بخور
خار ِ در چشم ِ گوسفندان باش

روی من واقعا حساب بکن
حل شو در استکان، «چرا»یت را
مخفی ام پشت عینک دودی
جنبش ِ سبز ِ چشم هایت را

دود سیگار باش و سیگاری
دست ها را بمال بر سقف ِ...
گیج و دیوانه وار ارضا شو
توی یک ارتباط بی وقفه

سبز شو مثل برگ های لجوج
توی تهران ِ تا ابد دودی
فکر کن من، توام!... تو، من هستی...
درک کن عاشق جنون بودی!

چشم را خیره کن به این گلّه
سگ شو از خشم ِ آن دو تا برّاق
با زمین و زمان و مضمونش
حرفت این بود و هست: استفراغ!

قایمم کن ته ِ عروسک هات
شهر، آدم بزرگ هم دارد
زوزه سر کن به شوق همراهیم
بیشه جز موش، گرگ هم دارد!

مشت ها را بکوب بر دنیا
که کسی ریده توی اعصابت
خنده ای باش مثل پیروزی
جلوی چشم های قصّابت

توی زنجیر هم نمی خواهم
پیش ِ آدم فروش گریه کنیم
بغلم کن «شقایق» غمگین
تا که با «داریوش» گریه کنیم

گریه کن مثل انتخاب جنون
گریه هایی که از سر ِ شادی ست
آخرین پیک را زیاد بریز
لذت ِ محض، رمز آزادی ست... سید مهدی موسوی
Read more
ببینید<span class="emoji emoji1f3a5"></span> بخشی از شعرخوانی #حاج_میثم_مطیعی قبل از فرمایشات #مقام_معظم_رهبری ‌<span class="emoji emoji1f4c5"></span> روز اول فروردین ...
Media Removed
ببینید بخشی از شعرخوانی #حاج_میثم_مطیعی قبل از فرمایشات #مقام_معظم_رهبری ‌ روز اول فروردین ۱۳۹۷، حرم مطهر رضوی ‌‌ ‌به مردم دریغ است تندی و خامی به مردم دریغ است بی‌احترامی در این روزگار رکود و تورم مبادا طلبکار؛ #دولت ز #مردم عطایی ست دولت به مردان خدمت نه دكّان دنیا که میدان خدمت کسی ... ببینید🎥
بخشی از شعرخوانی #حاج_میثم_مطیعی
قبل از فرمایشات #مقام_معظم_رهبری
‌📅 روز اول فروردین ۱۳۹۷، حرم مطهر رضوی
‌‌
‌به مردم دریغ است تندی و خامی
به مردم دریغ است بی‌احترامی
در این روزگار رکود و تورم
مبادا طلبکار؛ #دولت ز #مردم
عطایی ست دولت به مردان خدمت
نه دكّان دنیا که میدان خدمت
کسی که گرفته ست سکان خدمت
وفا باید او را به پیمان خدمت
چه بسیار خدمتگزاران گمنام
که از فکر مردم ندارند آرام
خوشا دل سپردن به این عهد و پیمان
خوشا دسترنج عزیزان ایران
مگر رونق کار و تولید میهن
میسر شود جز به عزم تو و من؟
مکن گرم بازار بیگانگان را
#مخرجنس‌وامانده‌ی‌این‌وآن‌را
به دستان سرد غریبه میاویز
به زانوی خود دست‌گیر و به پا خیز
سراپا بهار است فردای میهن
چه باک از هیاهوی هر روز دشمن
بود سایه مِهر حق بر سر ما
چهل ساله شد نخل بارآور ما
#چهل‌سال‌دربیعت‌آفتابیم
بگو تا ابد نیز با انقلابیم
چهل‌ساله شد عهد ما با شهیدان
ببین بی‌شمارند مردانِ میدان
بگو تا که دشمن بداند سرانجام
که خوابش بود یکسر اضغاث احلام

مگو حاصل ما ز #برجام هیچ است
مگو سود این سعی ناکام هیچ است
مگویید این چند ساله هدر شد
مگویید آن رنجها بی‌ثمر شد
چه سودی ازین بهتر و پر بهاتر
که رسوا شده خصم دون بار دیگر؟
شد امروز بر خلق، چون روز، روشن
نباید به این گرگ خو دست دادن
چنین است اگر شیوه‌ی گفت و گویش
نماند به رخ، رنگی از آبرویش
بزرگی چنین گفت و گفتار نغزیست
که این گفت و گو غیر "دیوانگی" نیست
که دشمن نه عهد و نه پیمان شناسد
نه حرف خوش و روی خندان شناسد
مگر گرگ جز چنگ و دندان شناسد؟
مگر دزد جز چوب چوپان شناسد؟
بجز مرگ، دردش چه درمان شناسد؟
خداناشناسی که شیطان شناسد
دگر نیست جای شک و استخاره
بگو " #مرگ_بر_آمریکا" را دوباره

🔽🔽
مشاهده فایل تصویری کامل و متن شعر از طریق کانال
رسمی پایگاه جامع مداحی حاج میثم مطیعی در تلگرام:
T.me/meysammotiee
___
#حرم #مشهد #عید #عید_نوروز #عدالت
#میثم_مطیعی #ميثم_مطيعي #مطیعی #شهید
#امام_حسين #الرادود #مداحی #روضه #لطميه #لطميات #امام_خامنه_ای #رهبر #آرامش_امت #ولایت #شهادت
#m_o_t_i_e_e #meysammotiee
➖➖
Read more
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می ...
Media Removed
. رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است. کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که ... .
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است

ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.
کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به چه گناه هایی کشیده شد
ای کاش برمی گشت و می دید پسر مغزه داری را که بخاطر مشکلات مالی هنوز مجرد بود ،چگونه با حسرت و شهوت نگاهش می کرد و هر روز به کنترل نگاه و ایمانش ناتوان تر می شد😭
کاش زمانی که حجاب و پوشش خود را شخصی می دید، برمی گشت و می دید ردش را بر زندگی شخصی جوان متاهلی که وقتی آرایش غلیظش را می دید او را با همسرش مقایسه می کرد😭
کاش می دانست گرگ های انسان نما در پشت سرش چه می گفتند و وقتی دستشان به او نرسید نیت کثیف و مزاحمت های خود را بر سر دختر معصوم دیگری در آوردند
کاش می شد، می رفتم این چیزهایی که ازاو اطلاع نداشت را به او می گفتم، و به اوهم می گفتم که فکر نکند که من در ذهنم او را انسانی فاسد و بدکار می دانم، خداراشکر، این را می فهمم که افراد را از روی ظاهرشان به سیاه و سفید تقسیم نکنم، و حتما او انسان خوب و شریفی است ولی ای کاش آگاه می شد و کسی به او نشان می داد ردش را بر جامعه!
.
اکنون یک سال از آخرین باری که دیدمش گذشته است، همان خیابان ، همان کوچه، و روبروی همان مغازه، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر تغییر کرده است.او رد شد ،با چادرش🌹
و این بار هم ردش مانده است.! دلم می خواست به او بگویم، کاش برمی گشتی و می دیدی پشت سرت جوان هایی را که وقتی دلشان از سیاهی جامعه گرفته بود و به خاطر پوشش های نامناسب جامعه ، نگران لرزش ایمانشان بودند ، وقتی چادر سیاهت را بر روی سرت می بینند که چگونه آب بر آتش چشم های ناپاک میریزی، شاید ندانی ولی چقدر از ته دل دعایت می کنند🌹
کاش برمیگشتی و رد سبز چادر سیاهت را در تعجب چشمان دختر بدحجاب می دیدی که با خودش می گفت:چگونه یک دختر جوانی مثل من در این گرمای تابستان اینگونه حجابش را محکم و کامل گرفته است!
و می دیدی که چگونه تو را الگوی خود می کند و آرام آرام شال روی سرش از عقب به جلو برمی گردد.🌹
و کاش برمیگشتی و رد سرخ چادرت را در وصیت های شهیدان می دیدی
.
.
#نزديک_خدا
#یه_صلوات_بفرستید_ثوابش_نصف_نصف😉😊
#اللهم_صل_علی_محمد_وال_محمد_وعجل_فرجهم
#حجاب
#عفاف
#دولت
#ایران
#اسلام #شیعه
Read more
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد ...
Media Removed
رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است. کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن ... رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است

ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا کسی جرعتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.
کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می کردند، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به چه گناه هایی کشیده شد
ای کاش برمی گشت و می دید پسر مغزه داری را که بخاطر مشکلات مالی هنوز مجرد بود ،چگونه با حسرت و شهوت نگاهش می کرد و هر روز به کنترل نگاه و ایمانش ناتوان تر می شد
کاش زمانی که حجاب و پوشش خود را شخصی می دید، برمی گشت و می دید ردش را بر زندگی شخصی جوان متاهلی که وقتی آرایش غلیظش را می دید او را با همسرش مقایسه می کرد
کاش می دانست گرگ های انسان نما در پشت سرش چه می گفتند و وقتی دستشان به او نرسید نیت کثیف و مزاحمت های خود را بر سر دختر معصوم دیگری در آوردند
کاش می شد، می رفتم این چیزهایی که ازاو اطلاع نداشت را به او می گفتم، و به اوهم می گفتم که فکر نکند که من در ذهنم او را انسانی فاسد و بدکار می دانم، خداراشکر، این را می فهمم که افراد را از روی ظاهرشان به سیاه و سفید تقسیم نکنم، و حتما او انسان خوب و شریفی است ولی ای کاش آگاه می شد و کسی به او نشان می داد ردش را بر جامعه!

اکنون یک سال از آخرین باری که دیدمش گذشته است، همان خیابان ، همان کوچه، و روبروی همان مغازه، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر تغییر کرده است.او رد شد ،با چادرش
و این بار هم ردش مانده است.! دلم می خواست به او بگویم، کاش برمی گشتی و می دیدی پشت سرت جوان هایی را که وقتی دلشان از سیاهی جامعه گرفته بود و به خاطر پوشش های نامناسب جامعه ، نگران لرزش ایمانشان بودند ، وقتی چادر سیاهت را بر روی سرت می بینند که چگونه آب بر آتش چشم های ناپاک میریزی، شاید ندانی ولی چقدر از ته دل دعایت می کنند
کاش برمیگشتی و رد سبز چادر سیاهت را در تعجب چشمان دختر بدحجاب می دیدی که با خودش می گفت:چگونه یک دختر جوانی مثل من در این گرمای تابستان اینگونه حجابش را محکم و کامل گرفته است!
و می دیدی که چگونه تو را الگوی خود می کند و آرام آرام شال روی سرش از عقب به جلو برمی گردد.
و کاش برمیگشتی و رد سرخ چادرت را در وصیت های شهیدان می دیدی
#حجاب
#حجاب_اجباری
#چهارشنبه_های_سفید
Read more
Note9 روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به ...
Media Removed
Note9 روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت آیا آن مرحوم را از نزدیک می‌شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می ... Note9
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت آیا آن مرحوم را از نزدیک می‌شناختید؟
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله.. خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند… حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت…
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود....
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک والا مقام دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک آدم فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد.

نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود…
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند… 📚 ابوالمشاغل از نادر ابراهيمی
#lg  #child #boy #girl  #miror #iphonex #sky #like  #iphone8  #best  #technology #mobile  #apple #GalaxyA6Plus #iphone8plus #galaxynote8 #galaxyj8 #tehran #aks #to #man #ali #car #summer #tropical #miami #samsungs9 #dog #cat #samsung
Read more
 #تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی ...
Media Removed
#تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی که بی سبب گم شد سالهایی که بی سبب پوسید تا نشستم کمی نفس بکشم مرگ خم شد سر مرا بوسید زخم تلخی که مانده در قلبم همچو دریا به جذر و مد بوده است هیچ کس این وسط مقصر نیست حال دنیا همیشه بد بوده ... #تورج_بخشایشی
حس پرواز در شبی تاریک
حس یک گرگ واقعا تنها
حس زخمی عمیق در قلبت
حس مردی بریده از زنها
سالهایی که بی سبب گم شد
سالهایی که بی سبب پوسید
تا نشستم کمی نفس بکشم
مرگ خم شد سر مرا بوسید
زخم تلخی که مانده در قلبم
همچو دریا به جذر و مد بوده است
هیچ کس این وسط مقصر نیست
حال دنیا همیشه بد بوده است
حال دنیا که در بد و خوبش
واقعا حق انتخابی نیست
رنگ ، محصول بازی نور است
هیچ چیزی به رنگ آبی نیست
دست و پایم به هم گره خورده
روحم از خستگی زمینگیر است
حال من مثل بچه آهویی ست
که گرفتار پنجه ی شیر است
زندگی فالگیر پیری بود
بر در سست ِ خانه ام کوبید
سوزن داغ بر تنم لغزاند
خال دل را به شانه ام کوبید
کولی نیمه گنگ تعطیلی
که زبان مرا نمی فهمید
زیر لب قصه ی خودش را داشت
داستان مرا نمی فهمید
یادم انداخت گریه کردن را
بغضها اهرم فشارش بود
حس او قبل کشتنم حس
بازی شیر باشکارش بود
بازی مرگ را بیاموزیم
عرصه ها بر تو تنگ می آید
سینه ات را اگر سپر کردی
مرگ مثل فشنگ می آید
از تو می خواستم که بگریزم
نقشه ی راه توی جیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
جای گاز تو روی سیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
گم شدن در غبار یعنی چه
ناگهان در خودت فرو بروی
زندگی توی غار یعنی چه
بی تو تنهایی ام فراگیر است
با تو تکرار می کنم غم را
تیغ بردار و یک به یک بشکاف
لایه های سیاه دردم را
تو بگو قرعه ی خداحافظ
چند دفعه به نام من افتاد
چند تا خواب خوش تباه شد و
چند تا بوسه از دهن افتاد
تو بگو آخرین بهار چه شد
که سراسیمه از نفس افتاد
چند آئینه بیقرار شد و
چند پروانه در قفس افتاد
از بهار گذشته تا حالا
جگری که دوباره خون می شد
روبه خورشید و دستها بالا
لاک پشتی که واژگون می شد
مرد افتاد و مرگ مغزی شد
مرگ تنها علاج بیمار یست
زندگی عاقبت به من فهماند
عشق یک گونه از خودآزاری ست

تورج بخشایشی
Read more
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی‌که شانه‌هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پاک‌بازی ...
Media Removed
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی‌که شانه‌هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پاک‌بازی معصومانه گرگ‌ومیش شبکور گرسنه چشم حریص بال می‌زد به پرواز شک کرده بودم من سحرگاهان سحر شیری‌رنگی نام بزرگ در تجلی بود با مریمی که می‌شکفت گفتم:«شوق دیدار خدایت هست؟» بی که به پاسخ ... به پرواز شک کرده بودم

به هنگامی‌که شانه‌هایم

از توان سنگین بال

خمیده بود،

و در پاک‌بازی معصومانه گرگ‌ومیش

شبکور گرسنه چشم حریص

بال می‌زد

به پرواز شک کرده بودم من

سحرگاهان

سحر شیری‌رنگی نام بزرگ

در تجلی بود

با مریمی که می‌شکفت گفتم:«شوق دیدار خدایت هست؟» بی که به پاسخ آوایی برآورد

خستگی باز زادن را

به خوابی سنگین

فروشد

همچنان

که تجلی ساحرانِ نام بزرگ؛

و شک

بر شانه‌های خمیده‌ام

جای نشین سنگینی توانمند

بالی شد

که دیگر بارش

به پرواز

احساس نیازی

نبود

#احمد_شاملو
2 مرداد سالروز مرگ احمد شاملو
روحش در آرامش
Read more
خود پیامبر (ص) هم سه سال بیشتر تو شعب ابی طالب دوام نیاورد. ما عجب بشری هستیم که به خاطر هیچ، چهل ساله ...
Media Removed
خود پیامبر (ص) هم سه سال بیشتر تو شعب ابی طالب دوام نیاورد. ما عجب بشری هستیم که به خاطر هیچ، چهل ساله تو این شعب با یه مشت گرگ دزد و دروغگو، گیر افتادیم و هنوز زنده ایم و برای فقر و بدبختی هامون جوک می سازیم و می خندیم! پی نوشت: وقتی روحانی می گوید ملت نگران نباشند برجام تاثیری بر زندگی ما نداره، من بیشتر ... خود پیامبر (ص) هم سه سال بیشتر تو شعب ابی طالب دوام نیاورد.
ما عجب بشری هستیم که به خاطر هیچ، چهل ساله تو این شعب با یه مشت گرگ دزد و دروغگو، گیر افتادیم و هنوز زنده ایم و برای فقر و بدبختی هامون جوک می سازیم و می خندیم!
پی نوشت: وقتی روحانی می گوید ملت نگران نباشند برجام تاثیری بر زندگی ما نداره، من بیشتر نگران می شوم!😐😟 #برجام
#برجام_نافرجام
#ایران
#ملت_ایران
#تحریم
#ترامپ
#امریکا
#پنج_منهای_یک
#روحانی
#فقر
Read more