Mahnazmikilani Instagram Photos and Videos

Loading...


mahnazmikilani Mahnaz Mikilani @mahnazmikilani mentions
Followers: 131,106
Following: 110
Total Comments: 0
Total Likes: 0

صبحتون بخير دوستاى گل گلى مهربونم صبح بچه مدرسه اى دارها هم بخيرتر، ميدونم اين روزا شديدأ دنبال خريد ...
Media Removed
صبحتون بخير دوستاى گل گلى مهربونم صبح بچه مدرسه اى دارها هم بخيرتر، ميدونم اين روزا شديدأ دنبال خريد و مهياسازى بچه هاتون براى شروع فصل مدارس هستين، ولى گذشته از خرج و مخارجش، روزهاى شيرينى هست و آرزوى هر پدر و مادريه كه بزرگ شدن فرزندش رو ببينه و نهايت سعى بر كيفيت بهتر و بالاتر اين قضيه است، اميدوارم ... صبحتون بخير دوستاى گل گلى مهربونم
صبح بچه مدرسه اى دارها هم بخيرتر، ميدونم اين روزا شديدأ دنبال خريد و مهياسازى بچه هاتون براى شروع فصل مدارس هستين،
ولى گذشته از خرج و مخارجش، روزهاى شيرينى هست و آرزوى هر پدر و مادريه كه بزرگ شدن فرزندش رو ببينه و نهايت سعى بر كيفيت بهتر و بالاتر اين قضيه است،
اميدوارم خدا هيچ پدر و مادرى رو شرمنده فرزندش نكنه و الهى اوضاع و احوال بهتر بشه،
كاش دولتمردان يه فكرى هم براى شهريه هاى مدارس و دانشگاهها ميكردن كه واقعأ كمرشكن شده، از قيمت كيف و كفش و مانتو بگيريد تا كتاب و دفتر و لوازم التحرير و سرويس مدرسه و اياب و ذهاب
حتى نگم براتون از شهريه پيش دبستانى ها كه نگفتنش بهتره، خدا مقاطع بالاتر رو بخير كنه،
اينم نيكى خانم ما در جشن شكوفه ها مقطع پيش دبستان
روزتون پر از خير و بركت 💚
پى نوشت: شما چندتا بچه مدرسه اى دارين ؟؟ بزرگترين مشكلتون در اين رابطه چيست؟؟
هرچه ميخواهد دل تنگت بوگوووو(بقول اصفهانى هاى عزيز)
Read more
Loading...
سلام بر محرم #السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين خداوندا ...... بلنداى دعايت را عطايم كن ...
Media Removed
سلام بر محرم #السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين خداوندا ...... بلنداى دعايت را عطايم كن تو اى معشوقه عالم ، ازين پس عاشقى را پيشه ام فرما خدايا راستش من آدميزادم گاهگاهى گر گناهى ميكنم ، طغيان مپندارش كريما ، من گنهكارم تو بخشنده بگو آيا اميد بخششم بيجاست خودت گفتى بخوان ميخوانمت ... سلام بر محرم
#السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين
خداوندا ......
بلنداى دعايت را عطايم كن
تو اى معشوقه عالم ، ازين پس عاشقى را پيشه ام فرما
خدايا راستش من آدميزادم
گاهگاهى گر گناهى ميكنم ، طغيان مپندارش
كريما ، من گنهكارم تو بخشنده
بگو آيا اميد بخششم بيجاست
خودت گفتى بخوان
ميخوانمت اينك مرا درياب
به چشمانى كه ميجويد تورا
نورى عنايت كن
دو دست خالى ام را
رحمتى ديگر عطا فرما ..........
التماس دعا دوستان
🙏🙏🙏🙏🙏🙏 حلواى زعفرانى
موادلازم
آرد سفيد٢ ليوان
شكر دو ليوان
آب يك ليوان و نيم
گلاب نصف ليوان
زعفران آبكرده ٥ قاشق غ
عرق هل دو ق غ
كره ٥٠ گرم
روغن تا اندازه اى كه آرد رو بتونيم راحت سرخ كنيم
اول از همه شكر آب گلاب عرق هل رو مخلوط و روى حرارت ميگذاريم وقتى شربت جوشيد بعد از ده دقيقه زيرش رو خاموش ميكنيم
حدود نصف ليوان روغن رو داخل ظرفى ريخته و بعد آرد رو داخلش ريخته و خوب سرخش ميكنيم من از مخلوط روغن مايع و جامد استفاده كردم
وقتى آرد تغيير رنگ داد و بوى سرخ شده اش بلند شد شربت رو كم كم بهش اضافه ميكنيم بهتره شربت رو در سه مرحله اضافه كنيد ،، زعفران رو هم داخل دستور ميريزيم و حلوارو روى حرارت ملايم خوب هم مى زنيم در آخر كره رو هم اضافه ميكنيم تا طعم و عطر خوبى به حلوا بده ، ووقتى حلوا جمع شد و از ديواره قابلمه جدا شد ، حلواتون آماده است نوش جان
من مقدارى از حلوارو ماسوره زدم و با پودر پسته و پرك بادام تزئينش كردم ، شما هم به سليقه خودتون هر طور دوست داريد تزئينش كنيد
موقع سرخ شدن آرد هر وقت خواستيد رنگ حلوا رو تشخيص بديد يك قاشق از آرد سرخ شده رو توى نعلبكى با يك قاشق شهد مخلوط كنيد تا رنگ مورد نظرتون بدست بياد اگر ديدين رنگش مورد پسندتون نيست به سرخ كردن ادامه بدين در استفاده از زعفرون هم دست و دلباز باشيد و خسيسى رو كنار بگذاريد
اگر خواستيد حلوارو ماسوره بزنيد قبل از خنك شدن اينكار رو انجام بدين، من روى بيسكوييتهاى كوچك ماسوره زدم تا براى پذيرايى و مراسم راحتتر باشه و روشو پودر پسته ريختم و مرواريد خوراكى گذاشتم،
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
Read more
پست موقت : سلام چطور مطورين بچه ها همش كه نميشه خوردنى و خوراكى و پستهاى خوشمزه گذاشت، گفتم بيام خدمتتون ...
Media Removed
پست موقت : سلام چطور مطورين بچه ها همش كه نميشه خوردنى و خوراكى و پستهاى خوشمزه گذاشت، گفتم بيام خدمتتون و سلامى عرض كنم و در مورد نكات خانه دارى با هم صحبت كنيم، قديما كه هيچكدوم ازين اسپرى ها نبود در و ديوار خونه رو اول با به دستمال تايدى پاك ميكرديم و بعدش با دستمال مرطوب دوباره روى جاهايى كه تايدى ... پست موقت :
سلام چطور مطورين بچه ها
همش كه نميشه خوردنى و خوراكى و پستهاى خوشمزه گذاشت، گفتم بيام خدمتتون و سلامى عرض كنم و در مورد نكات خانه دارى با هم صحبت كنيم،
قديما كه هيچكدوم ازين اسپرى ها نبود در و ديوار خونه رو اول با به دستمال تايدى پاك ميكرديم و بعدش با دستمال مرطوب دوباره روى جاهايى كه تايدى بود ميكشيديم تا كاملا تميز بشه، ولى از وقتى كه اين پاك كننده هاى سطوح و چربى زدا ها به بازار اومد كار خانومهاى خونه و حتى آقايون راحتتر شد، يه پيس ميزنى روى سطح كثيف و روشو دستمال ميكشى و در يك زمان كوتاه همه جا مثل اولش از تميزى برق ميزنه،
كلأ پاك كننده سطوح براى من، يه موهبت الهى است و بخصوص تو آشپزخونه براى روى كانتر و كابينتها و هود اين اسپرى ها كار رو خيلى راحت كرده،
البته قسمت فيلتر فلزى هود رو درميارم و هر از چندگاهى با آبگرم و مايع ظرفشويى با فرچه ميشورم ولى نبايد دير به دير شسته بشن چون اونوقته كه چربى ها سمج ميشن و براحتى تميز نميشن، روى گاز رو هم اول اسپرى ميكنم و بعد با كف ميشورم و بعد با دستمال آبكشى شده چندبار تميز ميكنم،
من براى چربى زدايى سطوح بيشتر از اكتيو قرمز استفاده ميكنم سيف يا جيف سفيد رو كارگر مادرم بهم معرفى كرد و گفت براى هود و اطراف گاز عاليه و حقيقتا سيف هم خيلى خوب پاك ميكنه، دومستوس هم مثل بقيه خوبه كلا هر كدوم گيرم بياد استفاده ميكنم،
چدن هاى گاز هم بسيار مهمه و من با آب خيلى گرم و اسكاچ زبر و مايع ، هفته اى يكبار ميشورم تا چربى هاش كلفت نشن،
عيد كه براى خونه تكونى مادرم رفته بوديم ، چدنهاى گازش خيلى چربى گرفته بود و خانم كارگرى كه اومده بود، چدنهارو توى لگن گذاشت و روشون مايع لوله بازكن صاف ريخت بعد از دو ساعت چدنها نو شد، يعنى همه چربيها عين شمع آب شدن و رفتن ته لگن،
حالا شما بگين براى تميز كردن سطوح و هود و گاز چه ميكنيد لطفا از تجربياتتون بگين تا تازه عروساى پيجمون از نظرات كاربردى شما استفاده كنند اگر هم حوصله نداشتين حداقل بگين كدوم يكى از ماركها رو امتحان كردين و راضى هستيد،
مرسى كه هستين و انرژى ميدين
عصرتون بخير❤️💚
Read more
زمان ما سه تا مقطع تحصيلى بود ابتدايى راهنمايى دبيرستان، كلاس پنجم و ششم رو تو يه سال ميخونديم و ميرفتيم ...
Media Removed
زمان ما سه تا مقطع تحصيلى بود ابتدايى راهنمايى دبيرستان، كلاس پنجم و ششم رو تو يه سال ميخونديم و ميرفتيم مدرسه راهنمايى، يعنى بايد مدرسه عوض ميكرديم، وقتى وارد مدرسه راهنمايى شدم احساس ميكردم خيلى بزرگ شدم و تو راه مدرسه وقتى بچه هاى ابتدايى رو ميديدم ، حس بزرگ شدن در من بيشتر نمود پيدا ميكرد، برعكس ... زمان ما سه تا مقطع تحصيلى بود ابتدايى راهنمايى دبيرستان،
كلاس پنجم و ششم رو تو يه سال ميخونديم و ميرفتيم مدرسه راهنمايى، يعنى بايد مدرسه عوض ميكرديم،
وقتى وارد مدرسه راهنمايى شدم احساس ميكردم خيلى بزرگ شدم و تو راه مدرسه وقتى بچه هاى ابتدايى رو ميديدم ، حس بزرگ شدن در من بيشتر نمود پيدا ميكرد،
برعكس دوران ابتدايى كه كل سال با يك معلم بوديم، براى هر درسى معلم جداگانه داشتيم و اين تنوع چقدر برام جالب بود،
اون سال كتابهامو جلد هم نكردم و به مادرم گفتم ديگه بچه نيستم كه كتابامو كادو پيچ كنم ، فقط اسممو با خودكار روى جلد كتابهام نوشتم، يه كلاسور هم خريدم تا وقتايى كه درسهامون سبكه فقط كلاسور بگيرم دستم مثل مدل دانشگاهياى اون دوره،
سرم خيلى باد داشت، همون روزاى اول دوتا دوست خوب پيدا كردم افسانه و مرضيه،
يكى دو ماه از شروع مدرسه ها نگذشته بود كه ناظم پشت بلندگو اعلام كرد كه كلاسهاى غيردرسى گذاشتن و هركس دوست داره ميتونه تو اين كلاسها ثبت نام كنه و رشته مورد علاقش رو جدى تر دنبال كنه، من و دوستام بدو رفتيم سمت دفتر مدرسه كه پنجره اش به حياط بود و ديديم چندتا كلاس گذاشتن رشته كاراته، رقص، خطاطى، مرضيه گفت همين سه تا كلاسه فقط ،
من كه نميام بابام اجازه نميده تو مدرسه بمونم من و افسانه يه چشمك بهم زديم و رفتيم دفتر و تو كلاس رقص ثبت نام كرديم البته قرار شد چند روز بعد تست بديم و اگر قبول شديم معلم رقص باهامون كار كنه، وقتى به مادرم گفتم گفت كار خوبى كردى رقصت خوب ميشه به خواهراتم ياد ميدى ،فقط ننه نفهمه ، گفتم پس روزايى كه دير ميام خونه چى، ننه ميفهمه، مادر گفت ميگم رفتى كلاس خط، مگه هميشه بايد راستشو بگيم ، بعدش هر دو غش غش خنديديم،
چند روز بعد اولين كلاس رقص بود و من و افسانه با خوشحالى رفتيم براى تست رقص، تو بيست نفرى كه تست داديم سه نفر انتخاب شديم من و افسانه و سهيلا ،
تست رو خانم ناظم ازمون گرفت و گفت فردا مربى رقص مياد براى تعليم،
فردا شد و ما سه نفر تو اتاق كوچك بغل دفتر منتظر مربى ، روى صندلى نشسته بوديم كه ناظم وارد اتاق شد و پشت سر ايشون يه آقاى فوكول كراواتى اتو كشيده با كلاس، ناظم گفت ايشون آقاى ذكى همسر بنده و مربى رقص شما هستن، و ازين به بعد با شما كار ميكنند، من و بچه ها به هم نگاه كرديم و آب دهنمونو قورت داديم،
آقاى ذكى رفت سراغ ضبطى كه روى ميز بود و مشغول امتحان كردن ضبط صوت شد،
من و افسانه و سهيلا به هم نگاه ميكرديم و بدجورى تو معذوريت مونده بوديم، آقاى ذكى يه آهنگ از مهستى گذاشتن و روى صندلى چوبى 👇🏻
Read more
سلام صبح جمعتون بخير جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، ...
Media Removed
سلام صبح جمعتون بخير جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، صورت بشورم مسواك بزنم بيفتم بخوابم الان پاشدم ديدم شكل جوجه تيغى شدم چون ديروز تو دايركت خيلى ازم دستور خواسته بودين نشستم اول صبحى دستور رو بزارم بعد برم سراغ موهام، پاى كيك سيب مواد لازم تخم مرغ ... سلام صبح جمعتون بخير
جاتون خالى ديشب عروسى بوديم و شب كه برگشتيم فقط رسيدم سنجاقاى سرمو دربيارم، صورت بشورم مسواك بزنم بيفتم بخوابم الان پاشدم ديدم شكل جوجه تيغى شدم چون ديروز تو دايركت خيلى ازم دستور خواسته بودين نشستم اول صبحى دستور رو بزارم بعد برم سراغ موهام،
پاى كيك سيب
مواد لازم

تخم مرغ ٣عدد
شكر ١ ليوان
روغن نيمه جامد نصف ليوان
ماست پرچرب يك ليوان
آرد ٢ ليوان
بكينگ پودر ٢ق چ
وانيل١ق چ
سيب يك عدد
دارچين و شكر براى سيبها بمقدار لازم
روغن و شكر رو با همزن بزنيد تا سفيد و يكدست بشه بعد تخم مرغهارو يكى يكى اضافه كنيد، وانيل رو هم به همراه تخم مرغها اضافه كنيد، سپس ماست را افزوده و مخلوط كنيد من نصف ق چ هم دارچين به همراه ماست اضافه كردم، بعد مخلوط آرد و بكينگ پودر رو با ليسك بشكل دورانى به دستور اضافه نماييد و مايع رو داخل كپسول بريزيد، اين مايع براى دوازده عدد كپسول بزرگ كافيست، روى هر كدام از سيبهاى تكه شده كه داخل يك ق غ شكر و يك ق چ داچين غلتانده شده بگذاريد، بعد پاى كيكهارو داخل فر ١٨٠ درجه بمدت چهل دقيقه اجازه پخت دهيد نوش جان،
پى نوشت: دوستاى عزيز كه هميشه به من لطف داريد و از بقيه دلنوشته ميپرسيد داستان زندگى من بعد از بدنيا اومدن پسرم وارد فراز و نشيب هاى بسيار زيادى ميشه و بازگو كردنش مستلزم نام بردن از كسانى هست كه يا در قيد حيات تيستند و يا راضى به نام بردن از نامشون نخواهند بود، تا جايى كه ممكن بود از روند شروع زندگيم براتون گفتم ولى بشكل روتين و دنباله دار ادامه اش كمى سخت و هنجارشكن خواهد بود،
البته حتما براتون از مقاطع مختلف مثل قبل خواهم نوشت و سعى ميكنم بيشتر طنز گونه و مفرح باشه، مطمئنأ رضايت شما برام مهمه و دوست دارم در كنار هم از تجربيات هم درس بگيريم و هميشه فضاى دوستانه و شادى بينمون برقرار باشه،
پس دلنوشته داريم ولى نه بشكل دنباله دار ، قربون اون چشماى خوشگلتون بشم من، فعلا برم يه ترتيبى به موهام بدم تا همسر جان بيدار نشده و وحشت ورش نداشته،
راستى شمام ميرين عروسى كمدتون منفجر ميشه و همه لباساتون ميريزه وسط،
من كه هميشه آخرسر، موقع پيدا كردن جوراب مشكل پيدا ميكنم و جوراب مورد نظر پيدا نميشه كه نميشه، خدا بگم لعنت كنه اونى رو كه جوراب شلوارى رو اختراع كرد يعنى كل مهمونى بايد مثل اردك راه برى ، استغفرالله ربى ....
مواظب مهربونياتون باشين ❤️
Read more
شما هم مثل من خوابتون نميبره نه؟ راستش مدتيه شبها از نگرانى اوضاع و احوالى كه بوجود اومده كم خواب شدم، صبحها ...
Media Removed
شما هم مثل من خوابتون نميبره نه؟ راستش مدتيه شبها از نگرانى اوضاع و احوالى كه بوجود اومده كم خواب شدم، صبحها هم با استرس بيدار ميشم و اول ميرم سمت گوشيم تا خبرارو بخونم و قيمتهارو چك ميكنم ببينم چقدر بالا و پايين شده، يعنى اين بحران و گرونى تا كجا ادامه دار خواهد بود، اين چند روزه هرچى خريدم به قيمت ... شما هم مثل من خوابتون نميبره نه؟
راستش مدتيه شبها از نگرانى اوضاع و احوالى كه بوجود اومده كم خواب شدم،
صبحها هم با استرس بيدار ميشم و اول ميرم سمت گوشيم تا خبرارو بخونم و قيمتهارو چك ميكنم ببينم چقدر بالا و پايين شده،
يعنى اين بحران و گرونى تا كجا ادامه دار خواهد بود،
اين چند روزه هرچى خريدم به قيمت دو سه برابر بوده،
تكليف بچه ها و جوونترها چى ميشه تو اين بازار آشفته،
قيمتهاى جديد رو كه مى بينم ناخودآگاه صداى احمدى نژاد تو گوشم مى پيچه كه داره داد ميزنه چه خبرتونه؟؟ چه خبررررررتونه؟؟!!
نميدونم چرا بشكل عجيبى منتظر يه اتفاق بزرگم ، اتفاقى كه همه رو شگفت زده خواهد كرد،،،
مرسى كه هستين و به درد و دلم گوش كردين
دوستتون دارم
حالاااا چه خبرتونه؟؟؟
اينو ديگه با شما نبودم با اونايى ام كه تو بازيى كه شروع كردن آچمز شدن و ما مردم رو هم آچمز كردن😤،،،،،
پى نوشت: عكس رو از يه طلافروشى تو بازار اردبيل گرفتم
Read more
Loading...
ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه ...
Media Removed
ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه دارين من به اينجور مهمونها ميگم روزى دار، مهمون ديشب ما هم روزى دار بود، هم ميوه داشتيم ،هم كيك پلنگى، هم بورك تو فر بود، من هم بورك رو بعد از پخت برداشتم آوردم روى ميز، برش زدم و گفتم حتى اگه شامم خورده ... ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه دارين من به اينجور مهمونها ميگم روزى دار، مهمون ديشب ما هم روزى دار بود، هم ميوه داشتيم ،هم كيك پلنگى، هم بورك تو فر بود، من هم بورك رو بعد از پخت برداشتم آوردم روى ميز، برش زدم و گفتم حتى اگه شامم خورده باشى قسمتت اين بوده كه امشب با ما تو اين بورك سهيم باشى، زور زوركى هم بورك به خورد مهمون داديم و هم كيك پلنگى،
حالا نگين چرا ميزنون انقدر شلم شورباست، دليلش فقط اينه كه ديشب خيلى خاكى و ريلكس بوديم ،
دستور بورك تو چندتا پست كه به عقب برگرديد هست فقط اون بورك رو بشكل گل رز پيچيدم ولى اين يكى رو ساده كنار هم چيدم، هايلايتهارو هم ميتونيد ملاحظه بفرماييد،
چقدر خوبه آدم با مهمونش رودربايستى نداشته باشه اينطورى هم به اون خوش ميگذره هم به شما، حتى اگر وسيله پذيرايى هم تو خونه نباشه ديگه چاى تو خونه همه پيدا ميشه با خوردن چاى و صحبتهاى شيرين ميشه لحظات خوبى رو ساخت،
پى نوشت: بارها از من در مورد فر سوال شده كه فر گازى خوبه يا برقى بنظر من هر دو خوبند ولى تجربه من اينه كه فر برقى دقيقتر عمل ميكنه ولى فر گازى از لحاظ هزينه كم مصرفتر هست ، من چندتا فر دارم كن وود و نستا كه برقى هستن و آريستون و تكنو كه گازى هستن، بورك و كيك توى عكس رو با فر برقى درست كردم،
البته هر نوع فرى كه داشته باشين بعد از مدتى قلق فر خودتون، دستتون مياد، حالا اگر دوست داشتين از تجربيات خودتون در مورد مارك فرتون و اينكه راضى هستين يا نه، برامون بگين تا دوستانى كه ميخوان خريد كنند و يا مشكل انتخاب دارند از تجربيات شما استفاده كنند،
مرسى از حضور و همراهى هميشگيتون🙏😍😘
Read more
رشته پلو با قيمه مادر شوهرم بيشتر وقتها كه قيمه مى پخت، برنج رو بشكل رشته پلويى درست ميكرد و از اونجايى ...
Media Removed
رشته پلو با قيمه مادر شوهرم بيشتر وقتها كه قيمه مى پخت، برنج رو بشكل رشته پلويى درست ميكرد و از اونجايى كه همسرجان از بياد آورى دستپخت مادر خدابيامرزشون بسيار مسرور ميشوند، بخاطر همين من هم گهگاه كه قيمه داريم در كنارش رشته پلو درست ميكنم، البته توجه داشته باشيد كه رشته پلو يه غذاى اقتصاديه، چون ... رشته پلو با قيمه
مادر شوهرم بيشتر وقتها كه قيمه مى پخت، برنج رو بشكل رشته پلويى درست ميكرد و از اونجايى كه همسرجان از بياد آورى دستپخت مادر خدابيامرزشون بسيار مسرور ميشوند، بخاطر همين من هم گهگاه كه قيمه داريم در كنارش رشته پلو درست ميكنم،
البته توجه داشته باشيد كه رشته پلو يه غذاى اقتصاديه،
چون بقول مادر شوهرم رشته، پشتيبان برنجه و باعث ميشه برنج كمترى مصرف بشه،
الانم كه قيمت برنج سر به فلك كشيده رشته پلو خيلى مقرون به صرفه است،
براى تهيه رشته پلو وقتى آب برنج جوش اومد برنج رو داخلش بريزيد و چند دقيقه قبل از اينكه برنج رو آبكش كنيد رشته رو خرد كرده و داخلش ريخته و هم بزنيد يكى دو دقيقه كه جوش زد آبكش كنيد ، و داخل قابلمه روغن ريخته ، لواش بندازيد و رشته پلو رو داخل قابلمه بريزيد و دم بگذاريد،
اگر با خورشت دوست نداشتين ميتونيد لابلاى رشته پلو موقع دم گذاشتن از پياز داغ و خرما و كشمش استفاده كنيد، براى رشته پلو قدرت مانور دست شماست و همه رقمه ميتونيد نوش جانش كنيد حتى با تخم مرغ نيمرو هم عالى ميشه، خالى خالى هم خوشمزه است، شما هم اگر تجربه اى داريد لطفأ بفرماييد،
پى نوشت: اون ليوانه هم ژله انگوره كه توشم انگور ريختم بعنوان دسر، اينم اقتصاديه چون انگوراى دون شده رو داخلش استفاده كردم آخ كه چقدر صرفه جويى كردم من🤣
تازه براى ته ديگم از اضافه خمير بورك استفاده كردم تا دور ريخته نشه، مادرشوهرم به اين جور كارها ميگفت زنيّتگرى،
شما هم از زنيّتگريهاتون برامون بگين البته اگر دوست داشتين،
روز خوش
Read more
Loading...
شانس يعنى اينكه تا مياى از كيك پلنگى عكس بندازى، تلويزيون هم بشكل اتفاقى پلنگ نشون بده<span class="emoji emoji1f42f"></span> البته بعد ...
Media Removed
شانس يعنى اينكه تا مياى از كيك پلنگى عكس بندازى، تلويزيون هم بشكل اتفاقى پلنگ نشون بده البته بعد از اين عكس زنگ در رو زدن و الان مهمون تو خونمونه و گرم صحبتيم، اومدم يواشكى عكسشو بزارم بعد از رفتن مهمون بيام و دستورشو بدم خدمتتون، فعلا با اجازه و اما دستور كيك با طرح پلنگى تخم مرغ درشت ٣ عدد شكر ... شانس يعنى اينكه تا مياى از كيك پلنگى عكس بندازى، تلويزيون هم بشكل اتفاقى پلنگ نشون بده🐯
البته بعد از اين عكس زنگ در رو زدن و الان مهمون تو خونمونه و گرم صحبتيم، اومدم يواشكى عكسشو بزارم بعد از رفتن مهمون بيام و دستورشو بدم خدمتتون،
فعلا با اجازه
و اما دستور كيك با طرح پلنگى
تخم مرغ درشت ٣ عدد
شكر ١ ليوان
روغن مايع دو سوم ليوان
شير ١ ليوان
آرد سفيد قنادى٢ ليوان
وانيل ١ق چ
بكينگ پودر٢ق چ
پودر كاكائويك ق چ
اول از همه قالب رو با روغن جامد چرب و بعد آرد پاشى كرده كنار بگذاريد، تخم مرغ ها و وانيل و شكر رو داخل ظرف مخلوط ريخته و با دور كند بزنيد تا پف كرده و سفيد رنگ شود پس از آن روغن رو اضافه و مخلوط نماييد و بعد شير را اضافه كنيد ، آرد و بكينگ پودر رو كه قبلا مخلوط و سه بار الك شده رو كم كم به دستور اضافه و با ليسك يا دور كند همزن به خورد مواد بدهيد تا يكدست شود، سپس در دو ظرف جداگانه و در هر ظرف سه ق غ از مايع كيك بريزيد و به يكى نوك ق چ پودر كاكائو و به ديگرى يك ق چ پودر كاكائو اضافه كرده و با قاشق مخلوط كنيد ، حالا دو رنگ مايع كيك داريم هر كدام را داخل قيف يا نايلون پلاستيكى ريخته و نوكش رو با قيچى سوراخ كوچكى بوجود آوريد، حالا توى قالب شكل پلنگى رو طراحى كنيد، عكس قالب طراحى شده رو حتما با مراحلش براتون استورى ميكنم، بعد از طراحى مايع كيك رو داخل قالب ريخته و بعد توى فر ١٨٠ درجه بمدت سى الى چهل دقيقه اجازه پخت دهيد، بعد از پخت صبر كنيد تا كيك خنك شود بعد از خنك شدن كيك رو داخل ظرف سرو برگردونيد، مطمئنم از كيكى كه پختين خيلى شاد و هيجان زده خواهيد شد، من داخل مواد كيكم چند قطره اسانس پرتقال هم زدم عطر مست كننده اى داشت، شب خوش
#مهنازكيك #يازده #شهريور #تابستان #٩٧ #مهمانى #مهمونی #تهران #كيك #پلنگ #دورهمى
Read more
شام دورهمى خونه برادرم حامدجان روز جمعه رو مزين كرديم به يه مهمونى خوشمزه خونه برادرم، جاى همگيتون ...
Media Removed
شام دورهمى خونه برادرم حامدجان روز جمعه رو مزين كرديم به يه مهمونى خوشمزه خونه برادرم، جاى همگيتون خالى بعد از ظهر زنگ زدم به حامد كه حامدجان شب نشينى ميخواييم بيايم خونتون ، همين زنگ كوچولو تبديل شد به يه مهمونى دورهمى شلوغ پولوغ صميمى، يعنى سوار آسانسور كه شدم از عطر قورمه سبزى مدهوش گرديدم، ... شام دورهمى خونه برادرم حامدجان
روز جمعه رو مزين كرديم به يه مهمونى خوشمزه خونه برادرم،
جاى همگيتون خالى
بعد از ظهر زنگ زدم به حامد كه حامدجان شب نشينى ميخواييم بيايم خونتون ، همين زنگ كوچولو تبديل شد به يه مهمونى دورهمى شلوغ پولوغ صميمى،
يعنى سوار آسانسور كه شدم از عطر قورمه سبزى مدهوش گرديدم، تا اين حد،
منوى امشب قورمه سبزى ، جوجه كباب، سوپ جو، ته چين با مخلفاتى كه مى بينيد
مرسى از پريساى قشنگم،
زنداداش مهربون و خوش سليقه هم گلى است از گلهاى بهشت @mikilanimezon
زنداداشهاى مهربونتون رو زير اين پست تگ كنين😉
اگه مهربونم نيست تگ كنيد شايد فرجى بشه🤣
شب خوش
#مهمونى #جمعه #نهم #شهريور #تابستان #٩٧ #دورهمى #تهران
Read more
عيدتون مبارك روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم، سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم ...
Media Removed
عيدتون مبارك روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم، سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم كه با هم دوست بوديم ما طبقه سوم بوديم و اونا طبقه اول، هروقت از پنجره حياط رو ميديدم تو دلم ميگفتم خوشبحال خانم صادقى، حياط داره ، باغچه داره تراسش خيلى بزرگه، كاش ما طبقه اول بوديم بچه هام تو حياط ... عيدتون مبارك
روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم،
سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم كه با هم دوست بوديم ما طبقه سوم بوديم و اونا طبقه اول،
هروقت از پنجره حياط رو ميديدم تو دلم ميگفتم خوشبحال خانم صادقى، حياط داره ، باغچه داره تراسش خيلى بزرگه، كاش ما طبقه اول بوديم بچه هام تو حياط بازى ميكردن، تو باغچه گل ميكاشتيم، جوجه كباب ميزديم و دود راه مينداختيم، از برگاى درخت مو دلمه درست ميكردم،و كلى آرزوى ديگه،،،،
عيد غدير بود و براى خريد رفته بودم سوپرى محلمون كه خانم صادقى رو اونجا ديدمش، يه دويست تومنى نو بهم داد، گفتم اين چيه گفت عيديه ، من سيّدم دستم بركت داره بگير بزار بغل پولات، ازش تشكر كردم و دويست تومنى رو گذاشتم تو كيفم ،
حواسم بود كه هيچوقت خرجش نكنم، هميشه حس ميكردم به كيف پولم بركت ميده و پولام زياد ميشه،
يه روز تو خواب ديدم رفتم در خونشون و زنگ رو زدم، خانم صادقى درو باز كرد و بدون اينكه چيزى بگه يه دسته كليد بهم داد و درو بست،
از خواب بيدار شدم و خوابم رو به فال نيك گرفتم،
بعد از چند روز كه رفته بودم خريد، بازم خانم صادقى رو ديدم موقع برگشتن تو راه خونه گفت كه ميخوان خونشونو بفروشن،
عصرى كه حسين از سركار برگشت موضوع رو بهش گفتم ، حسين گفت زنگ بزن بگو دوست حسين خونتونو ميخواد بخره و قيمت بگير اينكارو كردم، حسين گفت بگو عصرى مياييم پايين براى صحبت كردن در مورد خريد خونه،
گفتم براى كدوم دوستت ميخواى ، گفت حالا بريم قيمت خونه رو دربياريم بعدش به دوستم خبر ميدم،
عصرى با حسين رفتيم خونه خانم صادقى و قيمت خونه رو تموم كرديم،
حسين گفت يه ورق بيارين تا قولنامه بنويسيم، خانم صادقى گفت، پس دوستتون نمياد قولنامه رو امضا كنه، حسين خنديد و گفت راستشو بخواين خونه رو ميخوام بنام مهناز بخرم، منتهى خواستم شما روى قيمت رو درواسى نكنين و مهمتر اينكه مهنازو سورپرايز كنم، يعنى از شدت خوشحالى و هيجان نميدونستم چى بگم و چيكار كنم،
ميخواستم گريه كنم و حسين و بزنم اونم با مشت، البته مشت آروم، متوجهين كه چى ميگم،
اون دويست تومنى كه خانم صادقى روز عيد غدير بهم عيدى داد، معجزه كرد تو زندگيم و من صاحب اولين خونه اى شدم كه بنام خودم بود، خوابم تعبير شده بود اونم به بهترين شكل ممكن،
حالا سيداى پيج بيان و براى همگيمون دعا كنند و بهمون عيدى بدن،
عيدغديرمبارك،
التماس دعا
ياعلى💚
Read more
عيد بهانه ايست براى شاد بودن، بهانه اى براى فراموشى آنچه نبايد ميشد و هر آنچه كه روح را مى آزارد، مگر ...
Media Removed
عيد بهانه ايست براى شاد بودن، بهانه اى براى فراموشى آنچه نبايد ميشد و هر آنچه كه روح را مى آزارد، مگر ميشود خوشبختى را شش دانگ بنام زد در جايى كه اطرافمان پر است از ناخشنودى و كم و كاستى ها، بياييد دعايمان در اين شب زيبا استجابت دعاى اطرافيان و دوستانمان باشد، دعا ميكنم هر آنچه در دل داريد بحق اين ... عيد بهانه ايست براى شاد بودن،
بهانه اى براى فراموشى آنچه نبايد ميشد و هر آنچه كه روح را مى آزارد،
مگر ميشود خوشبختى را شش دانگ بنام زد در جايى كه اطرافمان پر است از ناخشنودى و كم و كاستى ها،
بياييد دعايمان در اين شب زيبا استجابت دعاى اطرافيان و دوستانمان باشد،
دعا ميكنم هر آنچه در دل داريد بحق اين شب عزيز بزودى برآورده شود، عيدتان مبارك
پى نوشت: مگه عيد بدون شيرينى ميشه، با اينكه امروز از صبح داشتم خونه تميز ميكردم و له و لورده بودم گفتم بايد بوى شيرينى خونگى راه بندازم تا دلم آروم بشه، اينم نتيجه اش شيرينى بهشتى يا همون كركى ، بفرمايين دهنتونو شيرين كنيد😉

شيرينى كركى (بهشتى)
مخلوط كره و روغن صاف قنادى ٢٠٠گرم
پودر قند ١٧٠گرم
آرد سفيد سه صفر ٣٠٠گرم
روغن مايع ٥٠گرم
زنجفيل ١ق چ
وانيل ١ ق چ
كره نرم شده و روغن صاف و پودر قند و وانيل رو با همزن پنج دقيقه خوب مى زنيم تا سفيد رنگ و پوك بشه بعد روغن مايع و زنجفيل رو اضافه كرده و دوباره مخلوط مى كنيم ،
سپس همزن رو كنار ميگذاريم و كم كم آرد رو به خورد دستور ميديم مواظب باشيد كه اين مخلوط نبايد زياد سفت بشه ، طورى كه بايد از سر ماسوره به راحتى بيرون بياد من نصف مواد رو با يك ق غ كاكائويى كردم
بعد با ماسوره روى سينى كه كاغذ انداختيم شكوفه مى زنيم و شيرينى هارو داخل فر ١٦٠ درجه بمدت يكربع اجازه پخت ميديم
بعد از اينكه از فر در آوردين بگذاريد تا شيرينى ها كاملا سرد بشه بعد از كاغذ جدا و داخل ظرف سرو بچينيد
اين شيرينى ماندگارى بسيار بالايى داره يعنى صد سال ميمونه😁
#مهنازشيرينى #عيد #عيدغدير #تابستان #چهارشنبه #هفت #شهريور #٩٧ #شيرينى #تهران #خونه
Read more
Loading...
بورك قارچ و گوشت اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين ...
Media Removed
بورك قارچ و گوشت اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين مدل كره نداره، و مقدار قارچ يا گوشتش هم دست خودتونه، من اول يك پياز بزرگ رو سرخ كردم همينكه طلايى شد ٢٥٠ گرم گوشت چرخكرده اضافه كرده و به همراه پياز تفت دادم همزمان يه فلفل دلمه اى رو خرد كرده اضافه كردم ... بورك قارچ و گوشت
اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين مدل كره نداره، و مقدار قارچ يا گوشتش هم دست خودتونه، من اول يك پياز بزرگ رو سرخ كردم همينكه طلايى شد ٢٥٠ گرم گوشت چرخكرده اضافه كرده و به همراه پياز تفت دادم همزمان يه فلفل دلمه اى رو خرد كرده اضافه كردم آب گوشت كه كشيده شد نمك و فلفل و آويشن اضافه كردم، حالا نوبت قارچهاى اسلايس شده است و من ٢٥٠ گرم قارچ خرد شده به دستور اضافه و تفت دادم تا آبش تموم بشه،
مواد گوشتى رو كنار گذاشتم تو اين مواد مقدارى جعفرى ساطورى هم ميتونيد اضافه كنيد،
يه دونه تخم مرغ روزخيلى خوب زدم و يك سوم ليوان شير و هشت ق غ روغن مايع كم كم بهش اضافه كرده و مخلوطشون كردم، و كنار دستم گذاشتم، خمير رو با اين مخلوط با برس رومال كرده و يك طرفش رو دو ق غ مواد گوشتى و كمى پنير پيتزا ريخته و ورق رو به آرومى لوله كردم و بعد بشكل گل در آوردم و داخل سينى گذاشتم
وقتى موادم تموم شد بقيه مخلوط رومال رو روى بوركها زدم و روشون كنجد و سياهدونه ريختم و توى فر ١٨٠ درجه بمدت ٣٠ الى ٤٥ دقيقه اجازه پخت دادم وقتى روى بوركها سرخ شد از فر درآوردم، اگه بعد از اين مدت ديدين روى بوركها سرخ نشده يك دقيقه گريل رو بزنيد، اين بوركهارو توى ماهيتابه دوطرفه هم با مقدار كمى روغن هم ميشه درست كرد براى رومال از مخلوط زرده تخم مرغ هم ميتونيد استفاده كنيد ، حتما به تاريخ روى خمير توجه كنيد تا كهنه و شكننده نباشه، اگه خميرتون سفت بودميتونيد كمى آب روى خمير اسپرى كنيد، استوريهارو ببينيد طرز پيچيدنش رو استورى كردم خيلى راحت و خوشمزه است و ميتونيد از مهمونهاتون هم با اين بورك پذيرايى كنيد
پى نوشت:
امروز رفتم سر يخچال و ديدم كلى قارچ مونده كه اگه به دادش نرسم حيف ميشه، اين بود كه نهار امروزمون شد بورك قارچ و گوشت با كلى پنير كه طعمشو دو چندان خوشمزه كرد،
براى سالادم فقط كلم سفيد و هويج داريم ديگه بايد برم خريد،
يعنى يه يخچال تكونى كردم شد نهار امروزمون، مراحل درست كردنش رو اگر خواستيد استورى ميكنم ،
من برم به ادامه نهارم برسم تا بورك ها سرد نشدن
روزتون پر از خبراى خوب
يادتون نره منتظر هرچى كه باشيم چه خوب و چه بد، همونى كه فكرش رو كرديم نصيبمون ميشه،
فكراى خوب كنيد خوشگلاى من،
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
Read more
شام دورهمى تو باغ با خواهر و برادر همسرجانمان ديروز خيلى سعى كردم قورمه سبزيم طعم قورمه سبزياى مادر ...
Media Removed
شام دورهمى تو باغ با خواهر و برادر همسرجانمان ديروز خيلى سعى كردم قورمه سبزيم طعم قورمه سبزياى مادر شوهر خدابيامرزم رو بده سبزى رو با حوصله سرخ كردم و خورشت رو از صبح روى حرارت ملايم گذاشتم ريز بجوشه تا حسابى جاافتاده بشه، آخرسرهم گردليمو بهش اضافه كردم خلاصه شد همونى كه ميخواستم، يه قورمه سبزى ... شام دورهمى تو باغ با خواهر و برادر همسرجانمان
ديروز خيلى سعى كردم قورمه سبزيم طعم قورمه سبزياى مادر شوهر خدابيامرزم رو بده سبزى رو با حوصله سرخ كردم و خورشت رو از صبح روى حرارت ملايم گذاشتم ريز بجوشه تا حسابى جاافتاده بشه،
آخرسرهم گردليمو بهش اضافه كردم خلاصه شد همونى كه ميخواستم، يه قورمه سبزى جاافتاده ،
هميشه دوست داشتم هر غذايى رو كه ياد ميگيرم از اونى كه بهتر از بقيه درست ميكنه ياد بگيرم،
البته قورمه سبزى رو گاهى با لوبيا چشم بلبلى درست ميكنم كه مدل مادربزرگم عزيزه است كه مدل اصل تبريزيه،
هفته خوبى رو براتون آرزو ميكنم
روز خوش
Read more
درسته كه گرمه ولى تو خونه ما كسى به ماهى نه نميگه، مخصوصأ اگه ماهيا سوغاتيم باشه و همونجور تازه تازه ...
Media Removed
درسته كه گرمه ولى تو خونه ما كسى به ماهى نه نميگه، مخصوصأ اگه ماهيا سوغاتيم باشه و همونجور تازه تازه سرخشون كنى، خلاصه كه جاى همگيتون خالى، من به ماهى سفيد فقط نمك و فلفل زردچوبه ميزنم و توى روغن سرخش ميكنم سر آخرم نصف ليوان آب نارنج ميريزم روشون ،خيلى خوش طعم ميشه، يادمه قديما پوست ماهيارو ميكنديم ... درسته كه گرمه ولى تو خونه ما كسى به ماهى نه نميگه،
مخصوصأ اگه ماهيا سوغاتيم باشه و همونجور تازه تازه سرخشون كنى، خلاصه كه جاى همگيتون خالى، من به ماهى سفيد فقط نمك و فلفل زردچوبه ميزنم و توى روغن سرخش ميكنم سر آخرم نصف ليوان آب نارنج ميريزم روشون ،خيلى خوش طعم ميشه،
يادمه قديما پوست ماهيارو ميكنديم و پدرم ميگفت اصل كار پوستشه، نميخورين بدين به من ، پدرو ننه با كله ماهى هم كلى ور ميرفتن و پدر موقع خوردن كله ماهى هم ميگفت اصل كار كله ماهيه، اشپل و بادكنك ماهى رو هم مادرم سرخ ميكرد و فقط پدر و ننه عاشقش بودن و ننه در حالى كه با دست داشت پلو ماهى و اشپل ميزد با دستاى روغنى رو به ما ميگفت شما بلد نيستين ماهى بخورين ماهى همه چيش خاصيت داره، بخورين تا آدم شين،
كاش به حرف ننه گوش كرده بوديم و ماهى رو با پوست و اشپل و بادكنكش خورده بوديم و فسفر مغزمون بيشتر ميشد بلكه ميتونستيم بهتر فكر كنيم و راه حلهاى مناسبترى براى مشكلاتمون پيدا كنيم،
خوب روز اول تعطيلات تموم شد و دو روز ديگه اش مونده، انشاالله هرجا كه هستين خوب و خوش و سلامت باشيد،
حالا كجا هستين و هوا چطوره؟
الحمدالله كه همه بيدارن 😉😁
Read more
Loading...
‏‎بچه ها اگه اهل سورپرايز كردن دوستاتون هستين حتما به پيج پلاك برين و تو مسابقه شون شركت كنيد شايد برنده ...
Media Removed
‏‎بچه ها اگه اهل سورپرايز كردن دوستاتون هستين حتما به پيج پلاك برين و تو مسابقه شون شركت كنيد شايد برنده اين هفته شما باشيد و بتونيد از اين طريق دوستاتون رو خوشحال كنيد، اینطوری که اون دوستتون که وقت نمیکنه به خونه و زندگی و ماشینش برسه رو تگ کنید! شاید برنده شد و تونستید کمکش کنید. ‏‎ چند وقتى بود كه ... ‏‎بچه ها اگه اهل سورپرايز كردن دوستاتون هستين حتما به پيج پلاك برين و تو مسابقه شون شركت كنيد شايد برنده اين هفته شما باشيد و بتونيد از اين طريق دوستاتون رو خوشحال كنيد، اینطوری که اون دوستتون که وقت نمیکنه به خونه و زندگی و ماشینش برسه رو تگ کنید! شاید برنده شد و تونستید کمکش کنید.
‏‎ چند وقتى بود كه سرم شلوغ بود و فرصت رسيدگى به باكس هاى گل توى تراس رو نداشتم، فقط گهگاهى بهشون آب ميدادم ، تا اينكه چندروز پيش ديدم طفلكى ها پژمرده و خشك شدن و تراس ديگه صفاى قبلش رو نداره، ‏‎حوصله خريد گل و عوض كردن خاكشونم نداشتم، ‏‎يادم افتاد كه یه اپليكيشنی هست به اسم پلاک که سرويس خدمات آنلاين داره،
‏‎ براى همين سريع ثبت نام كردم و اونام خيلى سريع يه باغبون زرنگ و خوش اخلاق فرستادن، گلی که می خواستم شمعدونی بود که تو توضیحات سفارشم نوشته بودم و ایشون هم همون گلهارو آوردن، هم خاك گلدونهارو عوض كردن و هم با كاشت شمعدونى هاى خوشگل به تراسم رنگ و شادى بخشيدن، كلى ام در زمينه نگهداريشون راهنماييم كردن ،
‏‎جالب اينجاست كه همون روز باهام تماس گرفتن و ازم خواستن به باغبونى كه كارها رو انجام داده بود امتياز بدم من هم با صفایی که به بالکنم داده بودن، بالاترين امتياز رو دادم. ‏‎شما هم ميتونيد براى انجام كارهاتون، حالا غیر از باغبونی، مثلا نظافت منزل و راه پله ها، تعمیرات وسایل برقی، بازسازی خونه و چیزایی که برای انجامش وقتتون گرفته میشه از پلاك كمك بگيرين.
‏‎شما جاى من بودين كدوم گل رو انتخاب ميكردين؟؟
‏@pelakservices
‏ #ad
#خدمات_در_پلاک_شما
#کمکش_کن
Read more
این ته چین خوشگل و خوش آب و رنگی که میبینین دسپخت عالی مامان مهگل هست؛ یکی از 400 مامانی که عضو مجموعه ...
Media Removed
این ته چین خوشگل و خوش آب و رنگی که میبینین دسپخت عالی مامان مهگل هست؛ یکی از 400 مامانی که عضو مجموعه مامان‌پز هستن و از طریق آشپزی تو خونشون برای خودشون درامد کسب می کنن! . حالا ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که مامان‌پز دقیقا چی هست و کارش چیه؟🤔 . مامان‌پز بستری رو فراهم کرده تا خانم های خونه داری ... این ته چین خوشگل و خوش آب و رنگی که میبینین دسپخت عالی مامان مهگل هست؛ یکی از 400 مامانی که عضو مجموعه مامان‌پز هستن و از طریق آشپزی تو خونشون برای خودشون درامد کسب می کنن!
.
حالا ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که مامان‌پز دقیقا چی هست و کارش چیه؟🤔
.
مامان‌پز بستری رو فراهم کرده تا خانم های خونه داری که آشپزی خوبی دارن با استفاده از استعدادشون، بدون اینکه نیاز باشه بیرون از خونه وقت بزارن برای خودشون کسب درامد کنن☺️👩🏻‍🍳 و همچنین خانوم‌هایی که برای مهمونی‌هاشون، وقت آشپزی ندارن بتونن با غذاهای خونگی و با کیفیت از مهموناشون پذیرایی کنن💃🏻
هدفم از این پست، این بود که خیلی از شما خانمهای گل باهاشون آشنا بشید و بنونید برای خودتون کسب درآمد کنید.
.
خانمای هنرمندی که قصد دارن عضو خانواده مامان‌پز بشن، وارد صفحه شون بشن و از بیو صفحه وارد قسمت ثبت نام بشن تا بچه های مامان‌پز باهاشون تماس بگیرن.
امیدوارم که براتون مفید باشه...❤️
.
@mamanpaz
Read more
صبحتون بخير آبگوشت خورا دستا بالا<span class="emoji emoji1f64c"></span>🏻 گفتم عكس آبگوشت جان جانان رو الان سرصبحى براتون بزارم تا شايد ...
Media Removed
صبحتون بخير آبگوشت خورا دستا بالا🏻 گفتم عكس آبگوشت جان جانان رو الان سرصبحى براتون بزارم تا شايد تصميم بگيرين براى نهار گزينه آبگوشت رو انتخاب كنيد و بخواهيد وقت كافى براى درست كردنش داشته باشيد، ٥٠٠ گرم گوشت گوسفندى كه حتما يه تيكه هم دنبه داشته باشه رو با يه ليوان نخود و يه دونه پياز و دوتا گوجه ... صبحتون بخير
آبگوشت خورا دستا بالا🙌🏻
گفتم عكس آبگوشت جان جانان رو الان سرصبحى براتون بزارم تا شايد تصميم بگيرين براى نهار گزينه آبگوشت رو انتخاب كنيد و بخواهيد وقت كافى براى درست كردنش داشته باشيد،
٥٠٠ گرم گوشت گوسفندى كه حتما يه تيكه هم دنبه داشته باشه رو با يه ليوان نخود و يه دونه پياز و دوتا گوجه فرنگى خوشرنگ وهفت هشت ليوان آب تو قابلمه روى حرارت بگذاريد تا سه چهار ساعت ريز بجوشه گاهى يه سر بهش بزنيد و اگه آبش كم شده بود كمى آبجوش بهش اضافه كنيد، وقتى گوشت كاملا پخت، دوتا دونه سيب زمينى رو پوست گرفته و چند قاچش كنيد و توش بريزيد، دنبه رو درآريد و با يه قاشق رب گوجه فرنگى و يه قاشق از نخودهاى پخته شده و نمك و فلفل و زردچوبه و دارچين با هم خوب له كنيد و داخل آبگوشت بريزيد، وقتى سيب زمينى ها پخت آبگوشت خوشمزه تون آماده است،
بعضى ها دوست دارن تو آبگوشت لوبيا سفيد هم بريزند يا ليموعمانى يا سير بندازن همه اينا سليقه اى هست، حالا بگيد ببينم شما آبگوشت رو چه جورى درست ميكنيد؟
آهان راستى ترشى هم داشتيم ها بعدأ يادمون افتاد آورديم سر ميز😉😁
پى نوشت: مرسى از پريساجون، كه آبگوشت رو با قابلمه آوردن خونمون و دورهمى زديم بر بدن ، بله همچين زنداداشايى داريم ما،
تازه شام هم الويه داشتيم با دستپخت بيتا جان زنداداش ديگرم، اصلأ آدم دوتا زنداداش خوب داشته باشه ديگه هيچ غمى نداره، در انتخاب زنداداش دقت كنيد لودفأ😄
#آبگوشت #دورهمى
Read more
Loading...
تلگرام رو باز كردم مادرم هميشه برام پيغام و وويس ميفرسته ديدم عكسشو فرستاده با اين نوشته: سرم ‌را ...
Media Removed
تلگرام رو باز كردم مادرم هميشه برام پيغام و وويس ميفرسته ديدم عكسشو فرستاده با اين نوشته: سرم ‌را نه ظلم میتواند خم کند نه مرگ نه‌ترس سرم فقط برای بوسیدن دستان تو خم میشود "مادر" زندگی بر سه اصل استوار است نگاه مادرم لبخند مادرم دعای مادرم تقديم به مادران سرزمينم پى نوشت: از صبح سرم شلوغ بود ... تلگرام رو باز كردم مادرم هميشه برام پيغام و وويس ميفرسته ديدم عكسشو فرستاده با اين نوشته:
سرم ‌را نه ظلم میتواند خم کند نه مرگ نه‌ترس
سرم فقط برای بوسیدن دستان تو خم میشود "مادر"
زندگی بر سه اصل استوار است
نگاه مادرم
لبخند مادرم
دعای مادرم
تقديم به مادران سرزمينم
پى نوشت: از صبح سرم شلوغ بود و تا عصر بهش زنگ نزده بودم با اين پيامى كه فرستاد منو به خودم آورد كه آهاى حواستو جمع كن و تو هر حالى كه هستى بياد مادر باش، بهش زنگ زدم حالش كاملا خوب بود و گفت صداتو كه شنيدم دلم آروم شد مادر نميدونست كه صداش دل منو بيشتر آروم كرد،
خدايا مارا به خود وامگذار،
تقديم به همه مادرايى كه دلشون به يه زنگ تلفن خالى ام خوشه....
#مهنازمادر
Read more
دستوراينجاست<span class="emoji emoji1f448"></span> #كيكباقلوامهناز همه منتظر بدنيا اومدن بچه من بودند، شمارش معكوس براى من هم آغاز ...
Media Removed
دستوراينجاست #كيكباقلوامهناز همه منتظر بدنيا اومدن بچه من بودند، شمارش معكوس براى من هم آغاز شده بود و شوقى همراه با نگرانى دلم را آشوب ميكرد، روزى كه دكتر پيش بينى كرده بود فرا رسيد ولى هيچ علامت زايمانى در من وجود نداشت، ناچار براى سونو گرافى كه اون موقعها مرسوم نبود به مركزى كه سونو ميكردند ... دستوراينجاست👈 #كيكباقلوامهناز
همه منتظر بدنيا اومدن بچه من بودند،
شمارش معكوس براى من هم آغاز شده بود و شوقى همراه با نگرانى دلم را آشوب ميكرد، روزى كه دكتر پيش بينى كرده بود فرا رسيد ولى هيچ علامت زايمانى در من وجود نداشت، ناچار براى سونو گرافى كه اون موقعها مرسوم نبود به مركزى كه سونو ميكردند مراجعه كرديم، دكتر بعد از سونوگرافى گفت كه تا يك هفته ديگه بچه بدنيا مياد و جنسيت بچه تون هم دختره، حسين عاشق فرزند دختر بود و موقع برگشت از دكتر تا برسيم خونه كلى خوشحال بوديم و اسم دختر انتخاب كرديم،
چهاردهم دى بود و برف سنگينى باريده بود، من با اون شكم گنده آروم سوار ماشين شدم و به همراه حسين رفتيم بيمارستان براى عمل سزارين، مادرم بخاطر حامد برادر كوچيكم نتونست همراه ما بياد،
خيلى استرس داشتم ، لباس اتاق عمل رو با بغض و وحشت تنم كردم و روى تخت دراز كشيدم، اين دومين بار در عمرم بود كه به اتاق عمل ميرفتم ولى باز هم احساس ميكردم پاى مرگ و زندگى در ميونه ، داشتم آيت الكرسى ميخوندم كه دكتر بيهوشى اومد و گفت عملتون با بى حسى موضعى انجام ميشه، هيچى ديگه يه آمپول گنده زد وسط كمر و گفت اصلأ نگران نباش، دكترم اومد و عمل سزارين شروع شد، معمولا پرده اى بين بيمار و جايى كه عمل ميشه قرار ميدن كه مانع از ديدن ميشه ولى من توى عينك بزرگى كه دكتر دانايى بچشم داشت و نور بهش افتاده بود و مثل آينه عمل ميكرد شكم سفره شده خودمو ميديدم بدون اينكه دردى حس كنم، پس اين كابوس چرا تموم نميشد منتظر صداى گريه بچه بودم ديگه طاقت نداشتم از فضولى تو عينك دكتر صرف نظر كردم و چشمهامو بستم همينجورى كه پلكهامو داشتم فشار ميدادم يهو صداى جيغ و گريه بچه رعشه لذتبخشى بجانم بخشيد و نا خودآگاه خنده و گريه توامان منو در خودش بلعيد دكتر دانايى با صداى بلند گفت خدا بهت يه پسر توپول داد دخترجان،
هيچى نميتونستم بگم و فقط من بودم و خداى بزرگى كه ته دلم ازش ميخواستم اينبار كمكم كنه و بچه ام رو از دست ندم، كمى بعد پسرم رو كه لاى دستمال پيچيده بودن نشونم دادن و سريع بردنش،
بعد از اتاق ريكاورى و بازگشت حس دوباره به پاهام منو به بخش منتقل كردند،
وقتى وارد اتاق شدم ديدم همه خودشونو به بيمارستان رسوندن، حتى مامانم و بابام حامد به بغل، مامانم بوسم كرد و با خوشحالى گفت بچه ات پسره دكتره اشتباه كرده بوده ما ديديمش خيلى نازه نيم ساعت ديگه ميارنش تا ببينى،
پدرم دائم چشمهاشو كه اشكى ميشد با دستمال ميچلوند و ميگفت خدارو شكر ايندفعه خدا نااميدمون نكرد و يه نوه سالم بهمون داد، بچه رو آوردن من نيم خيز 👇🏻
Read more
سلام دوستان <span class="emoji emoji1f60d"></span> اين روزا كه كمتر شادي و خوشي در خونه آدمارو مي زنه بايد سعى كنيم تا شادي روخودمون به عزيزانمون ...
Media Removed
سلام دوستان اين روزا كه كمتر شادي و خوشي در خونه آدمارو مي زنه بايد سعى كنيم تا شادي روخودمون به عزيزانمون هديه كنيم . همزمان اين خيلي مهمه كه تجربه هاي جديد داشت و كاراي جديد انجام داد و سرگرمي هاي جديد هم كه هزار ماشاالله ... چند روز پيش دوستام تو سايت تخفيفان من رو صاحب يك تجربه جديد كردند كه واقعا ... سلام دوستان 😍
اين روزا كه كمتر شادي و خوشي در خونه آدمارو مي زنه بايد سعى كنيم تا شادي روخودمون به عزيزانمون هديه كنيم . همزمان اين خيلي مهمه كه تجربه هاي جديد داشت و كاراي جديد انجام داد و سرگرمي هاي جديد هم كه هزار ماشاالله😉 ... چند روز پيش دوستام تو سايت تخفيفان من رو صاحب يك تجربه جديد كردند كه واقعا شاد و هيجان انگيز بود، سيرك ايران پرتغال تجربه اي بود از حركات جالب و شاد و خاطره انگيز براي من و دخترم و نيكى كه همه ازش لذت برديم 🍟🤸‍♂️🤹‍♀️🎺
خيلي دوس داشتم اين تجربه رو با شما قسمت كنم براى همين تعدادى عكس و فيلم تو اين پست و استورى براتون ميگذارم ، من و نيكى اونقدر جيغ زديم و شلوغ كارى كرديم كه از عكس روسرى يه ورى من و پاپيون موى نيكى كه يكيش گم شده كاملأ هويداست 🎭🎪
خواستم هم از اين تجربه هيجان انگيز براتون گفته باشم و هم از تخفيفان كه اسپانسر اين رويداد هستند تشكر بكنم. اين سيرك تو برج ميلاد تهران درحال اجراست!
اگر دلتون از اين تجربه ها خواست بريد به صفحه تخفيفان 👇🏻البته لينك خريد بليط تو استوري هم هست 😻
@takhfifan
@takhfifan
@takhfifan
#ad #takhfifan
Read more
وقتى فقط دو نفريم و هوس پاستاپنه با سس آلفردو به سرمون ميزنه، پاستارو من درست كردم و سالاد رو دخترم، امروز ...
Media Removed
وقتى فقط دو نفريم و هوس پاستاپنه با سس آلفردو به سرمون ميزنه، پاستارو من درست كردم و سالاد رو دخترم، امروز از بس كار داشتم نهارم نخورده بودم آى چسبيد كه نگو، البته كمى رژيمى تر و كم خامه تر درست كردم تا وجدان درد نگيريم، دستورش تو اين هشتك #مهنازپاستا هست، از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون ، هفته ... وقتى فقط دو نفريم و هوس پاستاپنه با سس آلفردو به سرمون ميزنه،
پاستارو من درست كردم و سالاد رو دخترم،
امروز از بس كار داشتم نهارم نخورده بودم آى چسبيد كه نگو،
البته كمى رژيمى تر و كم خامه تر درست كردم تا وجدان درد نگيريم، دستورش تو اين هشتك #مهنازپاستا هست،
از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون ، هفته پيش كه ميخواستم سالاد ماكارونى درست كنم وقتى پاستاهارو آبكش كردم ديدم مقدارش زياده كمى ازش برداشتم و گذاشتم تو فريزر ، امروز كه هوس پاستا كرده بوديم از همون پاستاهاى فريزرى استفاده كردم غذا خيلى سريع آماده شد،
بله ديگه زمونه اى نيست كه مواد غذايى رو دور بريزيم، بعضى وقتها كه غذايى مونده و ديگه قابل استفاده نيست تا ميام دور بريزمش پيش خودم تصور ميكنم اگه قحطى بشه و چيزى پيدا نكنيم بخوريم حتما ياد روزى خواهم افتاد كه غذارو دور ميريختم ، بعد توبه ميكنم و غذارو يا واسه پرنده ها و يا واسه سگها ميريزم، يه سگ داريم اسمش مشكيه، خيلى سگ قدردانيه، عاشق ته ديگ و ماكارونيه، دستپخت منو خيلى دوست داره 😄 حالا فكر نكنيد واميستم واسه سگه آشپزى ميكنم، نه منظورم ماكارونى و ته ديگ از شب مونده است،
ولى بهترين كار اينه كه غذارو به اندازه درست كنيم ، تا چيز زيادى ازش باقى نمونه،
شما غذاهاى مونده رو چيكار ميكنيد؟؟
Read more
روزتون مبارك چپ دستهاى عزيز بچه كه بودم توى يه كتاب عكسى رو ديدم از يه نويسنده معروف كه با هر دوتا دستش ...
Media Removed
روزتون مبارك چپ دستهاى عزيز بچه كه بودم توى يه كتاب عكسى رو ديدم از يه نويسنده معروف كه با هر دوتا دستش ميتونست همزمان هم بنويسه وهم نقاشى كنه، روزهاى زيادى سعى كردم كه من هم بتونم همزمان از دوتا دستم براى نوشتن و نقاشى كردن استفاده كنم ولى نتونستم و ديدم كار بسيار سختيه ناچار با همون دست راست به انجام ... روزتون مبارك چپ دستهاى عزيز
بچه كه بودم توى يه كتاب عكسى رو ديدم از يه نويسنده معروف كه با هر دوتا دستش ميتونست همزمان هم بنويسه وهم نقاشى كنه، روزهاى زيادى سعى كردم كه من هم بتونم همزمان از دوتا دستم براى نوشتن و نقاشى كردن استفاده كنم ولى نتونستم و ديدم كار بسيار سختيه ناچار با همون دست راست به انجام امور زندگى مشغول شدم منتهى الان مى بينم، بعضى كارهارو ناخودآگاه با دست چپ بهتر انجام ميدم مثلأ جوجه كباب رو با دست چپ سيخ ميزنم يا اگه چادر سر كنم فقط با دست چپ ميتونم نگهش دارم، البته اينهايى كه ميگم حتما برسر عادت بوجود اومده،
تو كل دنيا فقط ده در صد جمعيت چپ دست هستن و اونطور كه شنيدم چپ دستها باهوش و خلاقند ولى متاسفانه بيشتر وسايل و امكانات در زندگى روزمره براى راست دستها طراحى شده،
چيزهايى مثل دنده و جاليوانى اتومبيل، يا صندلى تكى مدرسه ها و دانشگاهها كه براى راست دستهاست،
يا وسايل بازى كامپيوترى ، كيبوردها دسته قيچى و خيلى چيزها كه الان حضور ذهن ندارم،
راستى آيا ميدونستين ارسطو و افلاطون هم چپ دست بودن؟
يا اينكه ميدونستين تعداد پسرهاى چپ دست بيشتر از دختراى چپ دسته،

اون قديم نديما يه روز رفتم خونه دايى پرويزم ديدم زندايى پروين نشسته داره خياطى ميكنه ولى چرخ خياطى رو برعكس گذاشته، گفتم زندايى چرا چرخ رو برعكس گذاشتى گفت بخاطر اينكه چپ دستم و نميتونم با دست راست دسته چرخ رو بچرخونم چقدر ناراحت شدم و دلم براش سوخت چون با زحمت بسيار زيادى خياطى ميكرد، تازه گفت كه با اتو هم مشكل داره چون دسته اتو براى راست دستهاست، اونجا بود كه براى اولين بار با پديده چپ دستى از نزديك آشنا شدم ،
باز هم اين روز رو به چپ دستها تبريك ميگم شمام بيكارنشينين برين به اطرافيان چپ دستتون تبريك بگين و حالى ازشون بپرسين ، منم برم به زنداييم زنگ بزنم و بهش اين روز رو تبريك بگم، چون اينستا نداره ،
حالا خودتون چى، آيا چپ دستين يا راست دست؟؟!!
چپ دستاى پيج خودشونو نشون بدن ببينيم با چه تعداد چپ دست طرفيم؟!🤣🤣🖐🏻👆🏻✌🏻👊🏻☝🏻👋🏻دقت كردين كه بيشتر استيكرام راست دستن، آخه تبعيض تا چه حد؟؟
پى نوشت: نيكى راست دسته ديدم تو اين عكس از دست چپش استفاده كرده منم از عكسش سوء استفاده كردم 😉 #چپ_دست #چپ #تابستان #نيكى #تنكابن #مرداد #٢٢مرداد #مبارك #دوشنبه
Read more
گاهى دلت يه عصر زنونه ميخواد، يهويى هرچى دستت مياد بندازى تو زنبيل و برى يه دورهمى خواهرونه توى پارك، ...
Media Removed
گاهى دلت يه عصر زنونه ميخواد، يهويى هرچى دستت مياد بندازى تو زنبيل و برى يه دورهمى خواهرونه توى پارك، با صحبتهاى شيرين دخترخاله هاى وروجك و گزارش روزهاى با هم نبودن ، هى چايى بخورى و هى بخندى، از درو همسايه و احوالات مادر بگى تا گرونى مرغ و طلا و فروش درياچه خزر، بعدش يكى از بچه ها بگه ميدونين ساعت ... گاهى دلت يه عصر زنونه ميخواد،
يهويى هرچى دستت مياد بندازى تو زنبيل و برى يه دورهمى خواهرونه توى پارك، با صحبتهاى شيرين دخترخاله هاى وروجك و گزارش روزهاى با هم نبودن ،
هى چايى بخورى و هى بخندى،
از درو همسايه و احوالات مادر بگى تا گرونى مرغ و طلا و فروش درياچه خزر،😉
بعدش يكى از بچه ها بگه ميدونين ساعت چنده ؟؟
ساعت دهه
يا ابلفض بلند شيم بريم الانه كه شوهرا صداشون دربياد😁
پى نوشت: اصلأ اهل پارك رفتن هستين يا نه؟
من كه عاشقشم فقط فرصت دست نميده،
#تابستان #مرداد #پارك #دورهمى #خواهرانه #مهناز #
Read more
عصر شنبه تون بخير دوستان عصر ما كه بخيره اونم بخاطر اينكه پيش مادر هستم و دوتايى نشستيم داريم كيك ميخوريم ...
Media Removed
عصر شنبه تون بخير دوستان عصر ما كه بخيره اونم بخاطر اينكه پيش مادر هستم و دوتايى نشستيم داريم كيك ميخوريم با هندونه، اولش خواستيم كيك با چايى بزنيم ولى مادر گفت كه هندونه خنك بيار با كيك، اين شد كه عصر شنبه ٢٠ مرداد من و مادر شد يه عصر خوشمزه بيادماندنى با كيك و هندونه پى نوشت: مادر داشت ميگفت يادته ... عصر شنبه تون بخير دوستان
عصر ما كه بخيره اونم بخاطر اينكه پيش مادر هستم و دوتايى نشستيم داريم كيك ميخوريم با هندونه،
اولش خواستيم كيك با چايى بزنيم ولى مادر گفت كه هندونه خنك بيار با كيك، اين شد كه عصر شنبه ٢٠ مرداد من و مادر شد يه عصر خوشمزه بيادماندنى با كيك و هندونه
پى نوشت: مادر داشت ميگفت يادته چه كيكهايى درست ميكردم اونم بدون همزن و فر، گفتم مگه ميشه يادم نباشه من عاشق طعم كيكهاى تو بودم ، مادر از شنيدن اين حرف كلى خوشحال شد و گفت ياد قديما بخير من چقدر زبر و زرنگ بودم اصلا نفهميدم چى شد تا به خودم اومدم ديدم همتون رفتين و من تنها موندم،
دنياست ديگه .....
عكسهارو ورق بزنين مامان جونمم هست، آخه اين مامانها چقدر نازن، خدا مامانهاتونو براتون حفظ كنه و اگر هم تو آسمونهان، روحشون شاد باشه،
حالا ببرمش حموم نازترم ميشه فعلا ميگه حوصله حموم ندارم ببينم كى دلش راضى ميشه😊😘😍
دستور كيك وانيلى گردويى
تخم مرغ درشت ٣ عدد
شكر يك ليوان
روغن مايع دو سوم ليوان
شير دو سوم ليوان
آرد سفيد قنادى ٢ ايوان
وانيل يك ق چ
بكينگ پودر ٢ ق چ
گردوى خرد شده نصف ليوان
اول از همه فر رو روى دماى ١٨٠ درجه روشن كنيد تا گرم بشه و قالبتون رو هم چرب و آرد پاشى كرده كنار بگذاريد،
تخم مرغ ها و شكر و وانيل رو داخل ظرف همزن ريخته خيلى خوب هم بزنيد تا سفيد و كشدار بشه، (اگه تخم مرغهاتون خيلى كوچولول موچولن، چهارتا تخم مرغ استفاده كنيد)
روغن رو اضافه و مخلوط كنيد سپس شير رو كه هم دماى محيط هست اضافه و هم بزنيد و سر آخر آرد و بكينگ پودر رو كه قبلا سه بار الك شده رو با ليسك بشكل دورانى از زير به رو مخلوط كنيد من با دور خيلى كند مخلوط كن مخلوط كردم ، گردوهارو آرد بزنيد و بعد آرد اضافيش رو بگيريد، نصف مواد رو داخل قالب بريزيد و بعد گردوهارو با نصف بقيه مايع ، مخلوط كرده و داخل قالب بريزيد، قالب رو داخل فر گذاشته و ٤٥ الى ٦٠ دقيقه اجازه پخت بدين،
نوش جانتون
#مهنازكيك #مهنازمادر #مرداد #تابستان٩٧ #شنبه #تهران #عصرانه #عصرونه #عصرانه_خوشمزه
Read more
صبح يكى از روزهاى پاييزى تو اتاقى كه روبه حياط بود تنهايى نشسته بودم و داشتم براى صبحونه چاى و بيسكوييت ...
Media Removed
صبح يكى از روزهاى پاييزى تو اتاقى كه روبه حياط بود تنهايى نشسته بودم و داشتم براى صبحونه چاى و بيسكوييت ميخوردم ، مجله ورق ميزدم و به عكساى بچه ها نگاه ميكردم، صداى در حياط منو متوجه خودش كرد از پشت پنجره اتاق مادرم رو ديدم كه وارد حياط شد و در رو خيلى آروم بست، معمولا مادرم اين موقع از روز بيرون نميرفت ... صبح يكى از روزهاى پاييزى تو اتاقى كه روبه حياط بود تنهايى نشسته بودم و داشتم براى صبحونه چاى و بيسكوييت ميخوردم ، مجله ورق ميزدم و به عكساى بچه ها نگاه ميكردم،
صداى در حياط منو متوجه خودش كرد از پشت پنجره اتاق مادرم رو ديدم كه وارد حياط شد و در رو خيلى آروم بست، معمولا مادرم اين موقع از روز بيرون نميرفت كنجكاو شدم و رفتم تو راهرو ، مادرم كفشاشو در آورده بود و داشت ميومد تو گفتم سلام كجابودى،
- هيس يواشتر ننه خونست ، - مگه چى شده
- بيا بريم تو ميخوام يه چيزى نشونت بدم، دوتايى رفتيم تو اتاق جلويى و من درو بستم، مادر از زير چادر يه پاكت درآورد و گفت نميدونم بهت بگم نگم، - مامان بگو ديگه دلشوره گرفتم، مادر پاكت رو گرفت طرفم و گفت من حامله ام،
- چى؟؟!!
- رفته بودم آزمايشگاه ، تست دادم جوابش مثبته
- يعنى ميخواى دوباره بچه دار بشى؟
- خوب آره ، بعد از يوسف پدرت خيلى غصه دار شده، ميدونى كه چقدر بچه دوست داره، هر روز ميره سرخاك يوسف و بعد ميره سركار، روزبروزم حال و روزش بدتر ميشه فقط اومدن يه بچه ميتونه داغ يوسف رو از يادش ببره،
- آخه الان وضعيت فرق ميكنه من شوهر كردم تو الان داماد دارى - آره من همه اينارو قبول دارم ولى من فقط سى و چهارسالمه تو ميگى چون داماد دارم بايد ديگه بچه دار نشم و تو غم يوسف بسوزم بنظرت اين انصافه، مادر اينو كه گفت زد زير گريه، هيچ جوابى نداشتم از طرفى دلم به مادرم ميسوخت اما از طرف ديگه دوست نداشتم مادرم بچه بياره ، يعنى عكس العمل حسين و فاميلهاش و همينطور اقوام خودمون چى ميتونست باشه، مادر چشماشو با چادرش پاك كرد و بلند شد و رفت، وقتى عصر حسين از سر كار برگشت طاقت نياوردم و موضوع رو سريع بهش خبر دادم حسين غش غش خنديد گفت مباركه پس ميخواى صاحب يه خواهر يا برادر جديد بشى؟؟ گفتم چرا ميخندى، - خوب برام جالبه، هيچوقت فكر نميكردم يه مادر زن خيلى جوون قسمتم بشه، تو هم نبايد از باردارى مادرت ناراحت باشى حتما صلاح در اين بوده انشاالله كه خيره، يكى دو هفته گذشت تا تونستم با اين موضوع كنار بيام، البته هنوز ته دلم دلخور بودم ولى ديگه به روم نمياوردم،
بعد از ايام عيد دوباره هوس درس خوندن بسرم زده بود براى امتحانات متفرقه تو همون دبيرستانى كه ميرفتم ثبت نام كردم و تو خونه شروع كردم به خوندن و دوره كردن كتابها و جزوه هاى درسى، گفتم هرطورى شده بايد ديپلمم رو بگيرم ، ارديبهشت بود و درسهارو داشتم كامل دوره ميكردم تو همون دوره كردنها بود كه فهميدم براى بار دوم خدا بهم بچه داده و دوباره ميخوام مادر بشم خيلى خوشحال شدم، حس ميكردم دوباره زندگي داره شيرين ميشه👇
Read more
سلام عزيزان مهمونى كه نبايد هميشه چلو و قورمه و قيمه و كباب باشه، ميشه با چندتا غذاى راحت و عصرونه ...
Media Removed
سلام عزيزان مهمونى كه نبايد هميشه چلو و قورمه و قيمه و كباب باشه، ميشه با چندتا غذاى راحت و عصرونه طور، يه ميز خوشمزه چيد كه با هر سليقه اى جور دربياد، آش دوغ، الويه، كوكوسبزى، چيكن استروگانف، بورك قارچ و گوشت، مينى همبرگر منوى اين ميز بود كه اگر دوست داشتين ميتونين براى مهمونيهاتون ايده بگيرين، شما ... سلام عزيزان
مهمونى كه نبايد هميشه چلو و قورمه و قيمه و كباب باشه،
ميشه با چندتا غذاى راحت و عصرونه طور، يه ميز خوشمزه چيد كه با هر سليقه اى جور دربياد، آش دوغ، الويه، كوكوسبزى، چيكن استروگانف، بورك قارچ و گوشت، مينى همبرگر منوى اين ميز بود كه اگر دوست داشتين ميتونين براى مهمونيهاتون ايده بگيرين،
شما كدوم رو بيشتر مى پسندين؟
من كه بورك رو بيشتر از همه دوست داشتم البته آش دوغ كه سروره اونم از نوع آش دوغ سرعين،
حواسم هست كه بايد داستان بگذارم انشاالله همت كنم و يه پست ديگه بگذارم تا شرمندتون نشم ،
شب خوبى داشته باشيد
Read more
‏Tarçınlı rulo رول دارچينى موادلازم آرد ٣ليوان تخم مرغ١ عدد روغن مايع يك چهارم ليوان كره آب ...
Media Removed
‏Tarçınlı rulo رول دارچينى موادلازم آرد ٣ليوان تخم مرغ١ عدد روغن مايع يك چهارم ليوان كره آب شده چهار ق غ شير ١ ليوان پودر خميرمايه١ق غ شكر يك چهارم ليوان نمك نوك ق چ (مواد ميانى رول، كره نرم شده در محيط٥ق غ، دارچين ٢ق غ و شكر قهوه اى يك چهارم ليوان) اول از همه نصف شير رو داخل ليوان ريخته يك ... ‏Tarçınlı rulo
رول دارچينى
موادلازم
آرد ٣ليوان
تخم مرغ١ عدد
روغن مايع يك چهارم ليوان
كره آب شده چهار ق غ
شير ١ ليوان
پودر خميرمايه١ق غ
شكر يك چهارم ليوان
نمك نوك ق چ
(مواد ميانى رول، كره نرم شده در محيط٥ق غ، دارچين ٢ق غ و شكر قهوه اى يك چهارم ليوان)
اول از همه نصف شير رو داخل ليوان ريخته يك ق غ شكر و خمير مايه رو داخلش بريزيد و ده دقيقه صبر كنيد تا كف كند، آرد رو داخل ظرف مخلوط بريزيدو وسطش رو گود كنيد ، تخم مرغ ، روغن مايع ، كره آب شده، شكر ، خمير مايه عمل آمده با بقيه شير ، نمك رو داخل گودى ريخته و با كمك انگشتان دست آروم آروم از وسط مواد رو مخلوط كنيد، اگر خمير جمع نشد كمى آرد بهش اضافه كنيد، سپس روى خمير رو نايلون و يا حوله تميز كشيده ودو ساعت صبر كنيد، سپس با دست پف خمير رو بخوابانيد و روى سطح كار خمير رو ورز بدين و با وردنه باز كنيد روى خمير رو كره نرم شده بماليد، شكرقهوه اى و دارچين رو هم يكنواخت روى خمير پخش كنيد من كمى گردوى خردشده و رنده يك سيب متوسط هم روى خمير ريختم و پخش كردم، بعد به آرومى رول كنيد ، استوانه اى بدست مياد من با كارد دوازده قسمت برش دادم و با فاصله داخل سينى چيدم، روى سينى رو نايلكس بكشيد تا نيم ساعت صبر كنيد بعد داخل فر ١٨٠ درجه بمدت ٣٠ الى ٤٥ دقيقه اجازه پخت بدين ، بعد از پخت اگر مايل بودين از مخلوط خامه و وانيل و پودر قند كه با هم ميكس كردين ميتونين براى روى رولها استفاده كنيد
پى نوشت:
امروز سحرخيز شدم و يه رول دارچينى درست كردم،
كلأ براى صبحونه هيچوقت اشتها ندارم و زور زوركى يه چيزى ميخورم تا حداقل انرژى بگيرم،
قديما پدرم سر صبحونه غذا ميخورد يعنى بجاى نون و پنير و چيزهاى متداول، به مادر ميگفت از غذاهايى كه تو يخچال از وعده هاى قبل مونده براش گرم كنه و ما به بوى غذا موقع صبحونه عادت كرده بوديم،
حالا شده حكايت من كه اگه الويه، ساندويچ، آش و حليم و حتى چيزاى پختنى مثل نيمرو و املت باشه خوش اشتها ميشم و بخاطر اينكه چاق نشم ترجيح ميدم هيچكدوم اينا نباشه و الكى يه توكى به صبحونه بزنم و كنار بكشم، اين كالرى هم شده بلاى جون، انقد به آدماى لاغر استخونى كه هرچى ميخورن لاغرن حسوديم ميشه كه نگو،
امروزم يكى ازين رولهارو با چايى خوردم و تامام🤣
شما صبحونه چى دوست دارين بخورين؟؟
روز خوبى داشته باشين ❤️
Read more
سلام دوست جونا چطورين انشاالله كه خوبين امروز رو به تمام فرزند اولى ها كه روزشون هست تبريك ميگم كه ...
Media Removed
سلام دوست جونا چطورين انشاالله كه خوبين امروز رو به تمام فرزند اولى ها كه روزشون هست تبريك ميگم كه خودمم جزو اين دسته هستم، قدر اين بچه اولى هاى مظلوم و زحمتكش رو بدونيد انقد بهشون زور نگيد، هنوز هوا خيلى گرمه واز غذاهاى سبك و بدون برنج بيشتر استقبال ميشه، من هم يه غذاى خيلى راحت كه سريع آماده ... سلام دوست جونا
چطورين انشاالله كه خوبين
امروز رو به تمام فرزند اولى ها كه روزشون هست تبريك ميگم كه خودمم جزو اين دسته هستم،
قدر اين بچه اولى هاى مظلوم و زحمتكش 😅 رو بدونيد انقد بهشون زور نگيد،
هنوز هوا خيلى گرمه واز غذاهاى سبك و بدون برنج بيشتر استقبال ميشه،
من هم يه غذاى خيلى راحت كه سريع آماده ميشه درست كردم البته اون بالايى كشك بادمجونه كه خودم دربست مخلصشم،
خوراك سوسيس رو هم درست كردم براى اونايى كه بادمجون دوست ندارن،
نوع سوسيسى كه استفاده كردم گياهى هست مارك نوپرو و خيلى هم سالم و خوشمزه، مزه اش كه مثل سوسيس معمولى بود فقط تو موادش گوشت گربه نداشت😁 اينكه شوخى بود خوب بريم سر درست كردنش، اول سوسيسهارو سرخ كردم ، بعد كنار گذاشتم و تو همون ظرف قارچهاى اسلايس شده و يه دونه فلفل دلمه اى رو تفت دادم و نگذاشتم آب قارچها كشيده بشه سوسيسهارو دوباره برگردوندم پيش قارچها و مخلوطشون كردم كمى ادويه پيتزا و نمك و فلفل زده و مقدارى هم سس گوجه فرنگى بهش زدم گوجه گيلاسى رو هم آخر سر اضافه كردم كه كمى زنده تر بمونه و تمام،
بسيار خوشمزه ميشه و بچه ها تهش رو درآوردن،
البته بجاى سوسيس از فيله مرغ هم ميشه استفاده كرد چون سريع سرخ ميشه،
پى نوشت: خوب فردا پونزده مرداده و تابستون به نيمه ميرسه،
مى بينين انگار همين ديروز بود كه داشتيم تو اينستا گوجه سبز و چاغاله لايك ميكرديم و دلمونو صابون ميزديم كه هوا كه گرمتر بشه گوجه سبزا درشت تر و ارزونتر ميشن، تابستون به نيمه رسيد و
اصلا ديگه كى فكر چاغاله نوبرونه و سايز گوجه سبزه؟؟ همه منتظر بسته اقتصادى هستن و فكر كنم انشاالله خبراى خوبى تو راه باشه،
مثبت فكر كنيم تا برامون اتفاقهاى خوب بيفته،

با اميد به فرداهاى بهتر
#سوسيس_گياهى #مرداد #تابستان #تابستان٩٧ #دورهمى
Read more
امروز اگر ميدونست مامانش داره با چه قيمت گزافى خريد ميكنه اينقدر خوشحال نمى بود، قيمتها دقيقأ ضربدر ...
Media Removed
امروز اگر ميدونست مامانش داره با چه قيمت گزافى خريد ميكنه اينقدر خوشحال نمى بود، قيمتها دقيقأ ضربدر دو شده، كه البته چيز عجيبى نيست، پى نوشت : عكس و كپشن عينأ از الميرا، با اين گرونى و سقوط ارزش ريال خدا ميدونه چه روزهايى در انتظار ما هستند؟؟!! چرا كسى جوابگو نيست؟! امشب با همسرجان براى خريد ... امروز اگر ميدونست مامانش داره با چه قيمت گزافى خريد ميكنه اينقدر خوشحال نمى بود،
قيمتها دقيقأ ضربدر دو شده، كه البته چيز عجيبى نيست،
پى نوشت : عكس و كپشن عينأ از الميرا،
با اين گرونى و سقوط ارزش ريال خدا ميدونه چه روزهايى در انتظار ما هستند؟؟!!
چرا كسى جوابگو نيست؟!
امشب با همسرجان براى خريد يكى دو قلم جنس كه تو خونه نداشتيم، رفتيم هايپر، كه با شلوغى بيش از حد فروشگاه، خالى بودن بعضى از غرفه ها و باز هم بالا رفتن قيمتها مواجه شديم ، يعنى از دست شلوغى نميشد تكون بخورى ، از شلوغى زياد و گرما پا به فرار گذاشتيم ،
پناه بر خدا

#تحريم #گرانى #ايران #تهران #خريدوفروش #دلار #سكه #فروشگاه #مردم #پول #١٣ #مرداد٩٧
Read more
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها ...
Media Removed
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، ... زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، احساس درد بسيار زيادى داشتم ولى همش تو دلم ميگفتم تحمل كن همه اينا ارزششو داره تو ديگه مادر شدى،
حسين با چشماى قرمز اومد تو اتاق و دستمو گرفت و گفت چطورى بهترى ، گفتم بچه رو ديدى گفت آره خيلى خوشگله و بعد دستهامو بوسيد و از اتاق بيرون رفت، مادرم پيشم بود گفتم حسين كجا رفت گفت رفت اتاق بچه ها، تا فردا ظهر از حسين خبرى نشد من خيلى درد داشتم و مرتب درخواست مسكن ميكردم، مامانم كه هنوز سياهپوش يوسف بود هى دست به موهام ميكشيد و منو ميبوسيد و ميگفت چيزى نيست مهم اين بود كه عمل بشى روز اولش سخته زود خوب ميشى، بهم مسكن زده بودند و خيلى هم خوابم ميومد چشام رو هم بود ولى احساس ميكردم حسين و مامانم با هم پچ پچ ميكنند، با چشماى بسته و با صدايى كه بيشتر شبيه زار بود گفتم پس چرا بچه مو نميارن ، حسين نزديكم اومد و گفت نگران نباش مهناز جان، بچه دو روز زودتر بدنيا اومده و مجبور شدن بزارنش تو دستگاه ،
دكترا و پرستارا مراقبشن تو فقط استراحت كن و دلت شور نزنه،
چيزى نگفتم و به خواب عميقى رفتم، بهم سرم وصل بود و شب اول با كلى درد تموم شد صبح پرستارها اومدن و سرم رو كشيدن و منو از تخت پايين آوردن چه حال بدى داشتم به زور كمى تو اتاق راه رفتم و دوباره به تخت برگشتم پرستار گفت چه موهاى قشنگى دارين لبخند تلخى زدم گفتم مرسى ، بچه مو امروز ميارن ببينم؟!
پرستار گفت بله حتما عزيزم،
موهام بلند بود و دورم ريخته بود كلافه بودم گفتم مامان گل سرم كجاست گفت نميدونم پيداش نميكنم ،
حسين نزديكاى ظهر با يه دسته بزرگ گل مريم اومدپيشم ، گلهارو داد دستم ، چه عطر خنك و خوبى داشتند بوشون كردم و دادم به مادرم حسين دستامو گرفت گفت بهترى، تو چشماى حسين چيزى بود كه منو اذيت ميكرد گفتم چيزى شده كه به من نميگى، مادرم از اتاق بيرون رفت، من لب تخت نشسته بودم آفتاب تا وسطاى اتاق افتاده بود، حسين همونجورى كه كنارم وايساده بود موهامو با دستاش گرفت و بوسيد بعدش گفت -اين موهارو ميبينى، من يه لاقه ازين موهارو با هزارتا بچه تو دنيا عوض نميكنم، - يعنى چى؟؟
- يعنى ارزش تو برام تو زندگى خيلى بيشتر از بچه است - مگه طورى شده ، چرا چيزى بهم نميگين، از ديروز تا حالا كجا بودى ....، در همين موقع دكتر و پرستار 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
سلام دوستاى گلم شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت، البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ ...
Media Removed
سلام دوستاى گلم شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت، البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ درست كنن ولى من بخاطر كم خونى كه دارم حتما بايد تو غذاهام گوشت باشه، شب عيد اوج كم خونيم بود و شايد باورتون نشه كه روز اول عيد بيمارستان بودم و كمى كه حالم بهتر شد رفتيم مسافرت، باميه هم براى خونسازى خيلى ... سلام دوستاى گلم
شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت،
البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ درست كنن ولى من بخاطر كم خونى كه دارم حتما بايد تو غذاهام گوشت باشه، شب عيد اوج كم خونيم بود و شايد باورتون نشه كه روز اول عيد بيمارستان بودم و كمى كه حالم بهتر شد رفتيم مسافرت،
باميه هم براى خونسازى خيلى مفيده و سعى ميكنم تو غذاها ازش استفاده كنم،
براى افرادى كه ديابت و يا فشار خون دارند هم اثرات معجزه آسايى داره و بخاطر ماده لزجى كه داره سموم دستگاه گوارش رو دفع ميكنه،
من اين خورشت رو با رون مرغ كه استخونش رو در آوردم درست كردم اولش پياز داغ درست كردم و كمى كه سرخ شد رونهاى مرغ رو اضافه و با هم تفتشون دادم بعد نمك و فلفل و زردچوبه و دو قاشق رب گوجه فرنگى زدم و با دو ليوان آب گذاشتم تا بپزه، باميه هارو پاك كرده و شسته و توى كمى روغن زيتون با حرارت كم تفت دادم و دو مشت غوره هم پيش باميه ها ريختم و كمى كه سرخ شدن به مرغ كه پخته بود اضافه كردم تا خورشتم جا بيفته ، بعد از اضافه كردن باميه و غوره بسته به دائقه تون ميتونيد آبغوره و يا آ ب ليموى تازه به خورشتتون بزنيد من از آب ليموى تازه استفاده كردم خورش ساده و پرخاصيتى هست بخصوص براى مادراى باردار كه گرفتگى عضله دارند،
راستى اون سبزيارم ديروز كه به كجور رفته بوديم از جنگل چيديم بوى پونه ميده خيلى عاليه ولى اسمش رو نميدونم
پى نوشت: اين ظرفهارو خيلى وقت پيش داشتم و تو جعبه گذاشته بودم و كنار بودن تا اينكه دوسه روز پيش پيداشون كردم دوباره شستم و يه گوشه كابينت چيدم،
امروز به ياد قديما تو اينا غذا كشيدم، شايد سرويس گرون و آنچنانى نباشه ولى يه دنيا خاطره دارن برام، براى اونوقتائيه كه هرسه تا بچه هام دبيرستانى بودن و ظهرها با ذوق و شوق براشون غذا ميكشيدم، بعضى چيزارو نميشه دور انداخت چون حسى كه بهت منتقل ميكنه رو دوست دارى و ازش لذت ميبرى، مثل تسبيحى كه مادرت هميشه باهاش ذكر گفته، مثل قاشق پدر كه هنوز تو جاقاشقى خونه پدريه و هر وقت ببينيم ميگيم آخى قاشق پدر،
مثل ساعت از كار افتاده سر عقدت،
مثل نامه هايى كه هيچوقتِ هيچوقت نميشه دور انداختشون،
شما هم مثل من فكر ميكنيد؟ چيزى دارين كه بخواين تا آخر عمر نگهش دارين و گاهى برين سراغش، نگاهش كنيد و دوباره بزارين سرجاش....
Read more
اين روزها همه ما به كمى آرامش و تمدّد اعصاب احتياج داريم با مسائل ريز و درشتى كه باعث استرس و نابسامانى ...
Media Removed
اين روزها همه ما به كمى آرامش و تمدّد اعصاب احتياج داريم با مسائل ريز و درشتى كه باعث استرس و نابسامانى اوضاع و احوال پيرامونمون شده واقعا فقط طبيعت ميتونه كمى حالمون رو خوب كنه طبيعت شايد نگاه كردن به منظره پارك نزديك خونمون، شايد حرف زدن با گلدون حسن يوسف كنار عسلي اتاقمون و يا نوازش گربه رهگذر ... اين روزها همه ما به كمى آرامش و تمدّد اعصاب احتياج داريم
با مسائل ريز و درشتى كه باعث استرس و نابسامانى اوضاع و احوال پيرامونمون شده
واقعا فقط طبيعت ميتونه كمى حالمون رو خوب كنه
طبيعت شايد نگاه كردن به منظره پارك نزديك خونمون، شايد حرف زدن با گلدون حسن يوسف كنار عسلي اتاقمون و يا نوازش گربه رهگذر كوچمون باشه، حتى با چيزهاى كوچيك هم ميتونيم حال دلمونو عوض كنيم
اميدوارم روزهاى آينده آبستن حوادث بهترى براى مردممون باشه
امروز يه مسافرت كوچولوى يك روزه به كجور داشتيم، اگر بپرسيد كجور كجاست بايد بگم از جاده چالوس مرزن آباد رو كه رد مي كنيد تو جاده قديم چالوس، جاده كجور رو بايد ادامه بديد تا ويسر. درياچه فراخين تو جنگل هاي بين كجور و نوشهر هستش كه البته راه خاكي داره (خدا رو شكر، اينجوري كمتر آدم ميره و كمتر آسيب ميبينه)
از زيبايي، بكر بودن و ضيافتي كه طبيعت براي ما از رنگُ و نورُ و رايحه هاي خودش گرفت هرچقدر هم براتون بگم باز نتونستم حق مطلب رو ادا كنم، براي همين اكتفا مي كنم به اشتراكِ چند فيلم كوتاه از آنچه ديديم و شنيديم:
براي تك تكِ تون آرزوي آرامش دارم 🙏🏻❤️💐
پى نوشت: آلبوم كامل از سفرنامه كجور رو ميتونين تو استورى ها ببينين دوستان
Read more
سلام بچه ها چطورين ؟ خوبين؟ راستى يه خبر داغ و هيجان انگيز داشتم براتون، خبر در مورد بزرگترين مسابقه آشپزيه كه اولی مرحلش تو اینستاگرام برگزار میشه و همه شما ميتونيد توش شركت كنيد از همه مهمتر اينكه جوايز اين مسابقه هم خيلى هيجان انگيزه ، يعنى جوايز ٢٠، ٣٠ و ٥٠ ميليون تومانى داره ، تا ۲۵ مرداد، ازتون ... سلام بچه ها
چطورين ؟ خوبين؟

راستى يه خبر داغ و هيجان انگيز داشتم براتون،
خبر در مورد بزرگترين مسابقه آشپزيه كه اولی مرحلش تو اینستاگرام برگزار میشه و همه شما ميتونيد توش شركت كنيد از همه مهمتر اينكه جوايز اين مسابقه هم خيلى هيجان انگيزه ، يعنى جوايز ٢٠، ٣٠ و ٥٠ ميليون تومانى داره ، تا ۲۵ مرداد،
ازتون دعوت ميكنم حتما تو اين مسابقه شركت كنيد شايد شمايى كه همين الان دارى اين كپشن رو ميخونى يكى از برنده هاى اين مسابقه باشى،
براى شركت و اطلاع از قوانين مسابقه ميتونيد به پيج اينستاگرام ديجى كالا @digikalacom برين و اطلاعات لازم رو دريافت كنيد،
در ضمن اسپانسر اين مسابقه هم هواووى @huaweimobilefarsi هست ،
شايد براتون جالب باشه بدونيد كه با دوربين هاى هوشمند جديد هوآووى عكسهاى خيلى بهترى مى تونين بگيرين، اين گوشى ها با ديدن غذا، اتوماتيك ميرن رو حالت عكاسى از غذا و به عكستون جلوه بيشترى ميدن و...😃 آخ كه اگه يكى ازين گوشيا داشتم ،
چه ميكردم😅
#نبرددرآشپزخانه
Read more
حالا بياييد بگيد چطور دلت اومد براش كانادا نخرى ، چرا مادر رو حسرت به دل گذاشتى و براش انگور تهيه نكردى، بفرماييد ...
Media Removed
حالا بياييد بگيد چطور دلت اومد براش كانادا نخرى ، چرا مادر رو حسرت به دل گذاشتى و براش انگور تهيه نكردى، بفرماييد اين كانادا اينم انگور، ولى خودمونيم طعم اون كاناداهاى قديمى شيشه اى كجا و فانتا كجا، يادمه تو تشتك بعضى از نوشابه ها جايزه هم ميزاشتن و مردم بخاطر جايزه حتى تو مراسم عروسى و ختم موقع ... حالا بياييد بگيد چطور دلت اومد براش كانادا نخرى ،
چرا مادر رو حسرت به دل گذاشتى و براش انگور تهيه نكردى،
بفرماييد اين كانادا اينم انگور،
ولى خودمونيم طعم اون كاناداهاى قديمى شيشه اى كجا و فانتا كجا،
يادمه تو تشتك بعضى از نوشابه ها جايزه هم ميزاشتن و مردم بخاطر جايزه حتى تو مراسم عروسى و ختم موقع غذاخوردن ، دنبال تشتك بودن،
مادر از كانادا دراى يه سينى خوشگل جايزه گرفته بود كه وسطش عكس لوگوى كانادا بود،
با افتخار توى اون سينى چاى و شربت ميبرديم واسه مهمونهامون،
باور كنيد تا همين چندسال پيش سينى رو تو خونشون ميديدم ، چقدر چشم و هم چشمى بود سر جايزه هايى كه كارخونه ها ميدادند،
مادرم از پودر لباسشويى تايد، كلى قاشق و بشقاب در آورده بود و پزشونو ميداد،
چه الكى الكى دلمون خوش بودها،
يادش بخير،
آهان داشت يادم ميرفت غذا هم واويشكا بود همون گوشت سيب زمينى خودمون، خواهرم اينا كه شمال زندگى ميكنند به اين غذا ميگن واويشكا، سيب زمينى هارو نگينى خرد كرده ، سرخ ميكنيم و كنار ميگذاريم، بعد دوتا پياز متوسط رو خرد كرده با روغن سرخ مينماييم و همينكه طلايى شد ٢٠٠ گرم گوشت چرخكرده اضافه و با هم تفتشون ميديم، فلفل و زردچوبه ميزنيم و دوتا گوجه فرنگى رسيده رو رنده و بهش اضافه ميكنيم نمك هم ميزنيم، اگر دوست داشتين سيب زمينى هاى سرخ شده رو باهاش مخلوط ميكنيم و يا بشكل جداگانه سرو مينماييم، غذاى سريع خوشمزه و راحتى هست، شما هم واويشكا رو اينطورى درست ميكنيد؟؟
#مهنازمادر #واويشكا #مرداد #تابستان٩٧
Read more
من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره ...
Media Removed
من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره نيمه هاى شب پدر و مادر با يوسف كه تو بغل مادر خواب بود با قيافه هاى ناراحت و داغون به خونه برگشتند، توى بيمارستان بهشون گفته بودند كه يوسف بايد خيلى سريع سيتى اسكن بشه من كه اين كلمه رو براى اولين بار ... من موندم و بچه ها با دنيايى از نگرانى
شب بسيار بدى بود و تلفن هم نداشتيم تا بتونيم خبرى بگيريم بالاخره نيمه هاى شب پدر و مادر با يوسف كه تو بغل مادر خواب بود با قيافه هاى ناراحت و داغون به خونه برگشتند،
توى بيمارستان بهشون گفته بودند كه يوسف بايد خيلى سريع سيتى اسكن بشه من كه اين كلمه رو براى اولين بار بود ميشنيدم گفتم سيتى اسكن چيه ديگه، پدر گفت از مغزش بايد عكس بندازيم و هق هق كنان از پله ها بالا رفت،
صبح زود دوباره راهى بيمارستان جم شدند چون يكى از دو مركزى بود كه فقط اونجا ميشد اينكارو انجام داد،
اونروزها حال من هم زياد خوب نبود و دكتر حركت زياد رو برام ممنوع كرده بود،
يكى از بدترين دوران زندگيم شروع شده بود ، جواب سيتى اسكن يوسف رو گرفتند و پيش دكتر سميعى بردند كه ايشون تشخيص تومور مغزى دادند كه بايد سريع عمل انجام ميشد وگرنه معلوليت ذهنى و كورى در انتظار يوسف بود، مادرم شوكه بود و مثل كسى كه خواب بدى ديده همش تو فكر ميرفت و بعدش ميگفت پرفسور سميعى بهترين دكتره حتما يوسف رو عمل ميكنه بچه ام خوب ميشه، كلا هيچكدوممون روحيه نداشتيم روز عمل فقط يوسف و زاهد رو همراه خودشون بردند، اونروز به اصرار حسين خونه خواهرشوهرم رفتيم و نهار اونجا بوديم عصر شد و دلم عين سير و سركه ميجوشيد، حسين منو اونجا گذاشت و گفت زود برميگرده ، ديدم از حسين خبرى نيست ، مجيد برادر شوهرم اومد اونجا ، مجيد ماشين داشت و ازش خواستم منو برسونه خونمون،
او هم پذيرفت در خونه كه رسيدم ديدم در خونه بازه و حياط شلوغه،
وارد حياط شدم دايى پرويزم داشت گريه ميكرد و منو كه ديد دوييد طرفم و بغلم كرد چقدر بغض داشتم هجمه اى از غم و اندوه و اشك بود و اشك، زاهد توى حياط پخش زمين بود و زار ميزد كه ديگه من برادر ندارم،
خونه اى كه هميشه ازش صداى خنده و شادى شنيده ميشد با مرگ يوسف ماتم زده شد،
طاقت ديدن پدر و مادرم رو نداشتم حالم خيلى بد بود فقط تونستم تا كنار تختم برم و روزهاى بعد هم به همين منوال سپرى شد و بخاطر كسالتى كه تو دوران باردارى داشتم منو به مراسم تدفين يوسف نبردند،
دلم خيلى به مادرم ميسوخت همش زير لب ناله ميكرد كه ( گوجاقيم بوش گالدى بالا) آغوشم خالى شد.
راست هم ميگفت آغوش مادر از فرزندى كه عاشقانه بغل ميكرد و بهش شير ميداد و عشق ميورزيد خالى شده بود ، مادر سينه اش رو با پارچه اى محكم بسته بود تا ديگه ازش شير نياد ازغصه مريض شد و تب كرد،
بعد از چند روز كه رفت و آمدها كم شد و مادر كمى به خودش اومد لباسهاى يوسف رو بقچه كرد و داد به كسى ،
پدر هر روز سر خاك يوسف ميرفت انگارى كه👇🏻👇🏻
Read more
بعد از ماجراى واقعه مادر زن سلام، موجى از پاگشاكنون بنده و داماد جان در فاميل هر دو طرف راه افتاد، چون ...
Media Removed
بعد از ماجراى واقعه مادر زن سلام، موجى از پاگشاكنون بنده و داماد جان در فاميل هر دو طرف راه افتاد، چون هم من بچه بزرگ خانواده بودم و هم حسين پسر بزرگ خانواده خودشان، آنچنان عزت و احترامى تو پاگشاها بود كه نگو و نپرس، آخر هر پاگشاهم با هديه و سلام صلوات راهيمان ميكردند، تا دوسه ماه سرمان گرم اين مراسمها ... بعد از ماجراى واقعه مادر زن سلام، موجى از پاگشاكنون بنده و داماد جان در فاميل هر دو طرف راه افتاد، چون هم من بچه بزرگ خانواده بودم و هم حسين پسر بزرگ خانواده خودشان، آنچنان عزت و احترامى تو پاگشاها بود كه نگو و نپرس، آخر هر پاگشاهم با هديه و سلام صلوات راهيمان ميكردند، تا دوسه ماه سرمان گرم اين مراسمها و بخور بخور و آشنايى با فاميلهاى جديد بود، آنچنان شاد و سرخوش بودم كه گويى خوشبختترين آدم دنيا هستم و هيچ مشكلى نميتونه اين خوشبختى رو خراب كنه،
اولين پاييز زندگى مشترك به خوشى سپرى شد و در شروع زمستان بوديم يه روز حسين عصر كه از سر كار به خونه برگشت و با هم در حال خوردن عصرانه و صحبتهاى روزانه بوديم حسين گفت ميخوام يه موضوعى رو باهات درميون بگذارم گفتم خوب بگو گفت حتما ميدونى كه يكى از خواهرام بچه دار نميشه و خواهر بزرگم نيز بعد از شش سال بچه دار شده و من بخاطر همين موضوع هميشه نگرانم ، گفتم نگران چى؟؟ گفت نگران اينكه نكنه ما هم بچه دار نشيم ،
با اين حرف نهال نگرانى از بچه دار نشدن در دل من هم جوانه زد و منى كه فكر ميكردم هيچ موضوعى نميتونه خوشبختيمو خراب كنه اينبار موضوعى براى ناراحتى و نگرانى داشتم،
روزهام شده بود فكر كردن به بچه و بچه دار شدن، مثل وقتايى كه امتحان داشتم دوباره افتاده بودم تو خط نمازاى اول وقت و راز و نيازهاى آخر نماز ،
تا اينكه راز و نيازهاى من به يكماه هم نكشيد و وقتى جواب پوزيتيو آزمايشگاه رو گرفتم از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدم و فهميدم بجز كارنامه قبولى خرداد با معدل بالا ورقه ديگرى هم در دنيا هست كه خيلى خوشحالت كنه ، موقع برگشتن از آزمايشگاه وقتى سوار اتوبوس شدم تا رسيدن به خونه چندين باره جواب رو از كيفم در آوردم و با ديدن جواب ميخواستم از خوشحالى جيغ بزنم ولى جيغم رو با ذوق مادر شدنم قورت ميدادم، اون روز عصر وقتى خبر حاملگيم رو به حسين دادم حسين سجده شكر كرد هنوز هم هر وقت اتفاق خوبى براش بيفته همينكارو انجام ميده،
باز هم افتادم روى ريل خوشبختى و غم و غصه ها پر كشيدن و رفتن ، تا اينكه ويارهاى سخت و وحشتناك شروع شد،
ديگه هيچ غذا و دستپختى حالمو خوب نميكرد بجز غذاهاى مادر،
بعد از يكى دو ماه كه حالم بهتر شد يه روز تعطيل كه خونه پدرم بوديم از اينكه ديدم طبقه اول خونشون خاليه و مستاجرشون رفته فكرى به ذهنم خطور كرد و به حسين گفتم ما كه اونجا زندگى مستقلى نداريم و حالا حالا هم صاحبخونه نميشيم اگر مايل باشه بياييم و طبقه اول خونه پدرم ساكن بشيم، هم حسين و هم مادرم اينا ازين فكر من استقبال كردند و 👇🏻👇🏻
Read more
اين قيمت دلار كى ميخواد بياد پايين، تا يكى دونفر ميان و كُرى ميخونن قيمت دلار و سكه ميكشه بالا، خوب ما ...
Media Removed
اين قيمت دلار كى ميخواد بياد پايين، تا يكى دونفر ميان و كُرى ميخونن قيمت دلار و سكه ميكشه بالا، خوب ما هم مجبوريم بخاطر شرايط اقتصادى نابسامان و گرونى بريم سراغ غذاهاى بدون گوشت مثل كشك بادمجون، اينطورى پيش بره ديگه بايد تخم مرغ آب پز و سيب زمينى بزاريم تو اينستا، اينا كه محض شوخى بود دعا كنيم تنش هاى ... اين قيمت دلار كى ميخواد بياد پايين، تا يكى دونفر ميان و كُرى ميخونن قيمت دلار و سكه ميكشه بالا، خوب ما هم مجبوريم بخاطر شرايط اقتصادى نابسامان و گرونى بريم سراغ غذاهاى بدون گوشت مثل كشك بادمجون، اينطورى پيش بره ديگه بايد تخم مرغ آب پز و سيب زمينى بزاريم تو اينستا، اينا كه محض شوخى بود دعا كنيم تنش هاى اقتصادى و غول گرونى دست از سر ملت بردارن و اوضاع و احوال روبراه بشه،
كشك بادمجون
اول از همه بادمجونهارو پوست كنده و ورقه اى برش ميزنم و توى آب نمك ميندازمشون بعد از نيم ساعت ميريزم تو آبكش ، اينطورى بادمجونها اصلا روغن رو به خودشون نميكشند بعدبادمجونهارو سرخ ميكنم و بعد از سرخ شدن كنارى ميگذارم، بعد پياز داغ فراوون و دو سه تا حبه سير هم توى پياز داغ رنده ميكنم زردچوبه و كمى نمك زده بادمجونهارم توى پياز داغ ميريزم يه ليوان آب و يه استكان كشك روش ريخته ميزارم تا كاملا بادمجونها نرم بشن ، بعد با پشت قاشق يا گوشتكوب بادمجونهارو له ميكنم ، بعد از اينكه به حالت حليمى در اومدن سرو كرده و با نعنا داغ و پياز داغ و كشك و گردو تزيين ميكنم ، كشك بادمجون با بربرى شديدأ توصيه ميشه اونم از نوع كنجدى، نوش جان
💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚 پى نوشت: من امروز براى خريد رفته بودم هايپر ، قبل از خريد به خودم گفتم فقط بايد چيزاى ضرورى بخرم و حواسم به خرجاى الكى باشه، ولى باز هم بعد از اينكه خريدهامو صندوقدار حساب كرد رقم وحشتناك بود، پول ارزش واقعى خودش رو از دست داده طرف هيچى نميشه رفت در واقع همه هاج و واج موندن، ياد سريال بدون شرح بخير كه كاووسى مرتب فرياد ميزد هفته نامه لخته و كشتى داره به گل مى شينه ، اوضاع اين روزها خيلى شبيه سريال بدون شرح شده، كشتى داره به گل ميشينه و هيچ فريادرسى هم نيست
اول امرداد ٩٧
#كشك_بادمجان #مهنازكشكبادمجون #تابستان #گرانى #دلار #ترامپ #روحانى #مردم #بادمجان #مهناز #تهران
Read more
امروز مهمون داشتم و يه تارت كيك هلو درست كردم دستورش رو قبلا تو پيجم داشتم ولى دوباره ميگذارم تا اگه ...
Media Removed
امروز مهمون داشتم و يه تارت كيك هلو درست كردم دستورش رو قبلا تو پيجم داشتم ولى دوباره ميگذارم تا اگه دوست داشتين درست كنين و لذتش رو ببرين من كه عاشق كيك از نوع ساده و يا ميوه اى هستم ولى هميشه نگران اضافه وزنم ، تا جايى كه وقت داشته باشم ميرم پياده روى ولى پياده روى به تنهايى كافى نيست ، به هر حال بايد حواسمون ... امروز مهمون داشتم و يه تارت كيك هلو درست كردم دستورش رو قبلا تو پيجم داشتم ولى دوباره ميگذارم تا اگه دوست داشتين درست كنين و لذتش رو ببرين
من كه عاشق كيك از نوع ساده و يا ميوه اى هستم ولى هميشه نگران اضافه وزنم ، تا جايى كه وقت داشته باشم ميرم پياده روى ولى پياده روى به تنهايى كافى نيست ، به هر حال بايد حواسمون به سلامتيمون باشه
اينم از دستور خدمت شما دوستاى نازنينم

كيك عصرانه هلو
موادلازم
تخم مرغ ٢ عدد
روغن نيمه جامد نصف ليوان
شكر دو سوم ليوان
ماست شيرين دو سوم ليوان
آرد يك ليوان
آرد نشاسته ذرت يك ق غ سرپر
وانيل نصف ق چ
بكينگ پودر يك ق چ
رنده پوست ليمو ترش نصف ق چ
پرك بادام بمقدار لازم
هلوى سفت به تعداد لازم
ابتدا روغن و شكر رو خوب بزنيد تا شكر حل بشه ، بعد تخم مرغهارو يكى يكى به همراه وانيل اضافه و هم بزنيد ، ماست و رنده پوست ليمو رو افزوده و هم بزنيد در آخر آرد و بكينگ پودر و آرد نشاسته رو كه قبلا مخلوط و الك كرده ايد رو به آرامى بوسيله ليسك بشكل دورانى به دستور بيافزاييد و مواد رو داخل قالب گرد ٢٥ سانتى ريخته ، هلو رو برش زده و دور قالب روى خمير بچينيد وسط خمير هم بادام پرك ريخته قالب رو داخل فر از قبل گرم شده ١٨٠ درجه بمدت ٤٥ دقيقه قرار دهيد ، اين كيك عصرونه رو حتما امتحان كنيد از خوردنش سير نميشيد
Read more
سلام دوستاى گلم ديروز مهمونهامون هوس كيك كرده بودن و ديدم بايه كيك معمولى كارم راه نميفته كيك ٥ تخم ...
Media Removed
سلام دوستاى گلم ديروز مهمونهامون هوس كيك كرده بودن و ديدم بايه كيك معمولى كارم راه نميفته كيك ٥ تخم مرغى درست كردم تا بشه موادشو تو قالب بزرگتر بريزم اينم نتيجه كار، ميز عصرونه مون هست كه اون آخريه كيك وانيلى ساده كه مغزش كاكائويى شده و بسيار هم بچه ها پسنديدن، يه كمى هم موند واسه امروز، موادلازم تخم ... سلام دوستاى گلم
ديروز مهمونهامون هوس كيك كرده بودن و ديدم بايه كيك معمولى كارم راه نميفته كيك ٥ تخم مرغى درست كردم تا بشه موادشو تو قالب بزرگتر بريزم اينم نتيجه كار، ميز عصرونه مون هست كه اون آخريه كيك وانيلى ساده كه مغزش كاكائويى شده و بسيار هم بچه ها پسنديدن، يه كمى هم موند واسه امروز،
موادلازم
تخم مرغ ٥ عدد
شكر ١ ليوان + يك چهارم ليوان
آرد ٢/٥ ليوان
شير١ليوان
روغن مايع١ليوان
وانيل ١قاشق چ
بكينگ پودر ٢ ق چ
پودر كاكائو١ق غ سرپر
تخم مرغهارو با شكر و وانيل تو كاسه همزن حسابى زدم بعد از اينكه پف كرد و كشدار شد روغن رو اضافه و مخلوط كردم سپس شير و در آخر آرد و بكينگ پودر رو كه قبلا باهم الك كردم داخل دستور ريخته و با دور كند همزن مخلوط كردم، قالب رو كه چرب و آرد پاشى كرده بودم آوردم و مايع رو توش ريختم يه كمى تو ظرف نگه داشتم تا كاكائوييش كنم، پودر ماكائو رو باهاش مخلوط و روى كيك بشكل حلقه اى ريختم و قالب رو داخل فر از قبل گرم شده ١٨٠ درجه بمدت ٤٥ دقيقه قرار دادم، بسيار خوش طعم و خوش بافته حتما درست كنيد و با عزيزانتون از عصرهاى خود لذت ببريد،
اين ديس چوبى هم كه روش ميوه چيدم هديه خواهرم هست كه پيجش رو منشن و تگ ميكنم تا يه نگاهى بندازين كارهاى قشنگى داره،

@__woodland1__
پى نوشت : برش خورده كيك رو تو استورى ميگذارم اونجا ميتونيد ببينيد ، راستى روزهايى كه داستان ميگذارم لايكها خيلى كمه ميدونم دوستان زيادى به دلنوشته هاى من علاقه دارند و پنجشنبه شبها داستان رو دنبال ميكنند ولى اگه اكثريت همراهان پيج تمايلى نداشته باشند فكر ميكنم بهتره با خواست اكثريت پيش بريم ، چون خودمم به نسبت وقتى كه ميگذارم بايد بازتاب خوبى بگيرم و لايكها نشون ميده كه اينطور نيست، به هر حال هم از دوستان پيگير و مشوق هميشگى بى نهايت سپاسگزارم و هم از دوستانى كه اذيت ميشن و موافق نيستن بايد پوزش بطلبم كه بنده
رو تحمل ميكنند، به هر صورت اين درد و دلى بود كه خواستم با شما درميون بگذارم
شب خوش
#مهنازكيك #مهنازمهمونى #ميز #عصر #تابستان #دورهمى #خانواده #تابستان٩٧
سى تير٩٧
Read more
اصلا چه معنى داره روز جمعه هركى تو خونه خودش باشه، جمعه رو گذاشتن واسه دورهمى هاى فاميلى و دوستانه اينجور ...
Media Removed
اصلا چه معنى داره روز جمعه هركى تو خونه خودش باشه، جمعه رو گذاشتن واسه دورهمى هاى فاميلى و دوستانه اينجور كه باشه ديگه غروب جمعه هم غمگينت نميكنه الهى كه هيشكى تنها نباشه و هميشه دور و برتون پر باشه از آدماى خوب و صميمى، جمعه تون خوش پى نوشت: ببخشيد كه كاسه هاى ماست لنگه به لنگه است و بالهاى مرغ كمى ... اصلا چه معنى داره روز جمعه هركى تو خونه خودش باشه،
جمعه رو گذاشتن واسه دورهمى هاى فاميلى و دوستانه
اينجور كه باشه ديگه غروب جمعه هم غمگينت نميكنه
الهى كه هيشكى تنها نباشه و هميشه دور و برتون پر باشه از آدماى خوب و صميمى،
جمعه تون خوش
پى نوشت: ببخشيد كه كاسه هاى ماست لنگه به لنگه است و بالهاى مرغ كمى سوخته،
ديسهاى توى عكسم براى سيصدسال پيشه جون داده براى مهمونياى شلوغ پولوغ،
راستى من هيچ كارى نكردم فقط دوتا قابلمه كته گذاشتم بقيه كارها با مهمونها بوده دمشون گرم🙏😍٢٩تير٩٧
Read more
بعد از رفتن مهموناى پاتختى ، نشستيم سر كادوها و همشونو دوباره گذاشتيم تو جعبه هاشون با راهنمايى طاهره ...
Media Removed
بعد از رفتن مهموناى پاتختى ، نشستيم سر كادوها و همشونو دوباره گذاشتيم تو جعبه هاشون با راهنمايى طاهره خانم و كمك بچه هاش همه كادوهارو منتقل كرديم به خرپشته خونه كه جاى امن و ترتميزى بود، خيلى خسته بودم و رفتم روى تختم دراز كشيدم و همونجا با همون لباسها خوابم برد تو خواب صداى حسين رو ميشنيدم كه ميگفت ... بعد از رفتن مهموناى پاتختى ، نشستيم سر كادوها و همشونو دوباره گذاشتيم تو جعبه هاشون با راهنمايى طاهره خانم و كمك بچه هاش همه كادوهارو منتقل كرديم به خرپشته خونه كه جاى امن و ترتميزى بود،
خيلى خسته بودم و رفتم روى تختم دراز كشيدم و همونجا با همون لباسها خوابم برد تو خواب صداى حسين رو ميشنيدم كه ميگفت عروس خانم معلومه خيلى خسته شدى كه لباسهاتو عوض نكرده گرفتى خوابيدى، فكرى واسه شام كردى يانه؟؟ من هراسان از جام پريدم و گفتم مگه بايد شام درست كنم؟؟ حسين خنديد و گفت نگران نباش حالا قراره تا يه مدت آبجى و مامانم غذا درست كنند تا كه شما راه بيفتى امشبم شام مادرم با دل جيگر گوسفند قربونى جغور بغور درست كرده مطمئنم خوشت ميادمن چيزى نگفتم چون اصلا نميدونستم جغور بغور چى هست و چه طعمى داره اسمش كه بنظر خنده دار ميومد
شام رفتيم سر سفره همه منتظر ما بودند،
جغور بغور غذاى بسيار خوشمزه اى بود ولى من از فرط خجالت دو سه قاشق بيشتر نتوستم بخورم احساس ميكردم همه زير چشمى منو زير نظر گرفتن البته اصلأ اينطور نبود ولى من اينجورى فكر ميكردم
دلم ميخواست زود وقت شام تموم بشه تا بتونم به لونه خودم برگردم در كنار خانواده حسين احساس غريبى و خجالت بسيار زيادى داشتم ولى چاره اى نبود بايد با اين شرايط كنار ميومدم
حسين از يك هفته مرخصى گرفته بود براى همين شبانه روز مى نشستيم واز خانواه هامون و از خاطرات گذشته با هم حرف ميزديم از علايق و سليقه ها گرفته تا آسمون و ريسمون، ميگفتيم و مى خنديديم
با اينكه بيش از ده سال اختلاف سنى داشتيم ولى در كل تو بيشتر زمينه ها نظرمون يكى بود،
حسين به اين اصل خيلى پايبند بود كه خدا در و تخته رو باهم جور ميكنه، من هم همينجورى الكى مى گفتم بعله واقعا همينطوره،
روز مادر زن سلام، فرا رسيدو حسين يه سكه تمام رو كادو پيچ كردو بهم داد كه بزار تو كيفت ببريم واسه مامانت، حسابى تيپ زديم و كلى هم ادكلن زديم و راه افتاديم سمت خونه مادرم اينا،
بعد از سه روز دلم حسابى براى مادرم اينا تنگ شده بود رسيديم در خونه و حسين دو بار زنگ رو زد، عادتش بود كه اينجورى زنگ بزنه، صداى زاهد تا كوچه رسيد كه مثلا داشت خبرميداد كه مهنازينا اومدن،
در باز شد و وارد حياط شديم واى بوى غذاى مادر، دلم غش رفت بدو بدو پله هارو بالا رفتم و پريدم بغل مامانم، مادر گفت پس كو حسين آقا اونجا بود كه يادم افتاد از هولم پله هارو دوتا يكى بالا اومدم و داماد، تازه وسط پله هاست و با طمأنينه داره بالا مياد، برعكس من كه كلا خيلى عجول بودم حسين بسيار آروم و خونسرد بود،
سرشام عين قحطى زده ها ميخواستم
Read more
شمام مثل من گاهى غذارو با قابلمه ميبرين سر سفره، آخ كه چه مزه اى ميده بخصوص اينكه گشنه ات باشه و غذارو ...
Media Removed
شمام مثل من گاهى غذارو با قابلمه ميبرين سر سفره، آخ كه چه مزه اى ميده بخصوص اينكه گشنه ات باشه و غذارو همونجورى داغ داغ بكشى و بخورى ، استامبولى هم كه باشه ديگه بهتر، به اين غذا دمى گوجه هم ميگن، ما كه بهش ميگيم استامبولى، غذاى راحت و سريعى هست، من اين غذارو اينجورى درست ميكنم كه يه پياز درشت رو نگينى ... شمام مثل من گاهى غذارو با قابلمه ميبرين سر سفره، آخ كه چه مزه اى ميده بخصوص اينكه گشنه ات باشه و غذارو همونجورى داغ داغ بكشى و بخورى ، استامبولى هم كه باشه ديگه بهتر،
به اين غذا دمى گوجه هم ميگن، ما كه بهش ميگيم استامبولى،
غذاى راحت و سريعى هست، من اين غذارو اينجورى درست ميكنم كه يه پياز درشت رو نگينى كرده و با روغن سرخ ميكنم همينكه طلايى شد ٢٠٠ گرم گوشت چرخكرده هم اضافه كرده و باهم تفتشون ميدم نمك و فلفل و زودچوبه هم اضافه كرده و سه چهارتا گوجه فرنگى قرمز و رسيده هم رنده كرده به دستور اضافه ميكنم، يه قاشق غ هم رب گوجه ميزنم تا استانبوليم خوشرنگتر بشه، سه پيمونه برنج ايرانى هم كه قبلا شسته و كمى خيس كردم داخل موادم اضافه ميكنم، آب استانبولى بايد يه بند انگشت بالاى برنج باشه، برنج كه شروع به جوشيدن كرد، دوتا دونه سيب زمينى متوسط رو پوست كنده و نگينى خرد كرده و تو استانبولى ميريزم، تا وقتى آبش كاملأ جذب برنج بشه يكى دوبار استانبولى رو هم ميزنم و يه قاشق غ هم به كره ميزنم، وقتى آب استانبولى تموم شد زيرش شعله پخش كن ميگذارم و زير گاز رو كم ميكنم تا هم خوب دم بكشه و هم يه ته ديگ مشدى تحويلمون بده، اين اندازه ها براى سه نفر پرخور و چهارنفر معمولى خور و پنج نفر كم خور كفايت ميكنه،
حالا شما از كدوم دسته هستيد و استانبولى رو دوست دارين با چى بخورين، ترشى ماست يا سالاد، اگه مامانم بود ميگفت با هيچكدوم فقط با انگور🙂😘منم ميگم با هيچكدوم فقط با ماهى دودى، نميدونم چرا يه رگ شمالى بشكل نامحسوس تو وجودم هست كه گاهى روحم رو قلقلك ميده 😅🤣🤣
Read more
روز همه دختراى خوشگل مبارك، هر خونه اى كه دختر توشه لبريز از شادى و شيطنت و عشقه، دخترا گلند و همدم ...
Media Removed
روز همه دختراى خوشگل مبارك، هر خونه اى كه دختر توشه لبريز از شادى و شيطنت و عشقه، دخترا گلند و همدم پدر و مادر، الهى كه همه دختراى گل خوشبخت و سعادتمند بشن، بوس به روى ماه همشون روز همه دختراى خوشگل مبارك،
هر خونه اى كه دختر توشه لبريز از شادى و شيطنت و عشقه،
دخترا گلند و همدم پدر و مادر،
الهى كه همه دختراى گل خوشبخت و سعادتمند بشن،
بوس به روى ماه همشون 😘💋💋💋💋💋💋
سلام دوستاى گلم عكس براى ديروزه و مامان كوچولوم منتظره براش غذا بكشيم، قرار بود فقط نودل داشته باشيم ...
Media Removed
سلام دوستاى گلم عكس براى ديروزه و مامان كوچولوم منتظره براش غذا بكشيم، قرار بود فقط نودل داشته باشيم با كوفته قلقلى، ولى چون مهمونهاى عزيزى از راه رسيدن كباب ماهيتابه اى و كته هم گذاشتم ، نوشابه هم ميدونم ضرر داره ولى هرچند وقت يكبار يه ته استكان بسلامتى هم ميخوريم حالا جالبه ديروز هرچى تو خونه ... سلام دوستاى گلم
عكس براى ديروزه و مامان كوچولوم منتظره براش غذا بكشيم، قرار بود فقط نودل داشته باشيم با كوفته قلقلى، ولى چون مهمونهاى عزيزى از راه رسيدن كباب ماهيتابه اى و كته هم گذاشتم ، نوشابه هم ميدونم ضرر داره ولى هرچند وقت يكبار يه ته استكان بسلامتى هم ميخوريم 😅
حالا جالبه ديروز هرچى تو خونه نداشتيم مادر اونو ميخواست، ظهر كه رسيدم خونه اش گفت هندونه بيار برام گفتم چشم در يخچالو باز كردم ديدم هندونه نداره گفتم هندونه نيست تو يخچال گفت اشكالى نداره يه قاچ خربزه بده از قضا خربزه هم نداشت، ميوه ريز هم گفت نميخورم سرديم ميكنه، گفتم بستنى بيارم گفت الان چه وقت بستنيه هيچى ديگه، زنبيل مادرو برداشتم و رفتم بيرون و بعد از كلى پياده روى هندونه خربزه گرفتم براش،
موقع نهار گفت كوفته منو بيار بخورم كمى هم سبزى بزار كنارش، گفتم پلو مرغ آوردم سبزى ام نداريم با ماسته، بازم هر دوتاييمون تركيديم از خنده، گفت ايشاالله كه رون مرغه من سينه نميخورم خدارو شكر اين يه قلم رو ميدونستم و براش رون مرغ پخته بودم،
وقت شامم ، پريسا جون گفت آناجون نوشيدنى چى ميخورى گفت يه ليوان نصفه برام كانادا بريز،( مامانم به همه نوشابه زردا ميگه كانادا) من و پريسا نگاه هم كرديم و اونقد خنديديم از چشامون اشك اومد، متاسفانه حسش نبود بريم سوپرى سركوچه براش كانادا بگيريم دوغ و كولا هم نخورد گفت آب بدين بهم تا ما شب رو با عذاب وجدان ندادن كانادا به مادر سر بر بالين بگذاريم ولى نودل با كوفته قلقلى رو به نيت كوفته كه هوس كرده بود خورد اما بازم آخرش گفت دفعه ديگه كوفته درست كن گفتم چشم،
مادر خوابه و اومدم ببينمتون و برم ، يه مگس سمج اومده تو اتاق برم بيرونش كنم تا مامانمو بيدار نكرده ،
روزتون پر از خبرهاى خوب انشاالله
پى نوشت: پريسا جون از اتاق فرمان اشاره ميكنند كه مادر انگور هم خواستند و ما نداشتيم اينم به ليست نداشته ها اضافه كنيد 😅😍 #مهنازمادر
Read more
گفتم چشم ، كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى ...
Media Removed
گفتم چشم ، كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى اينطوريا هم نبودو بعد از خداحافظى مهمانها ديدم از داماد جان خبرى نيست، كمى اينطرف و اونطرف نگاه كردم ولى روم نميشد بپرسم پس اين شوهر من كجاست چرا غيبش زده، تا اينكه خواهر بزرگه داماد اومدن و نشستن پيشم ... گفتم چشم ،
كم كم همه خداحافظى كردند ورفتند، تا اون لحظه فكر ميكردم عروسى به خوبى و خوشى تموم شده ولى اينطوريا هم نبودو بعد از خداحافظى مهمانها ديدم از داماد جان خبرى نيست، كمى اينطرف و اونطرف نگاه كردم ولى روم نميشد بپرسم پس اين شوهر من كجاست چرا غيبش زده، تا اينكه خواهر بزرگه داماد اومدن و نشستن پيشم و گفتن، نگران نباش خواهرم با يه نفر بعد از شام بگو مگو كرده و دعواش شده، بخاطر اينكه قال قضيه كنده شه، حسين با ماشينش برده برسونتشون و برگرده، طاهره خانم وقتى نگاه متعجب منو ديدن ادامه دادن كه: ديگه بيشتر مهمونا رفته بودن و اونام ماشين نداشتن براى همين حسين مجبور شد خودش اينكارو انجام بده گفت كه بهتون بگم زياد نگران نباشيد زود برميگرده،
آخر شب كه داماد جان برگشتند كلى عذر خواهى كردند و گفتند كه واقعامجبور شده اون وقت شب خواهرش رو برسونه، من هم كه اونموقعها روى حرف زدن نداشتم و از طرفى با خودم عهد كرده بودم نزارم هيچ چيزى شاديمو خراب كنه با يه لبخند گفتم اشكالى نداره پيش ميادو ظاهرأ موضوع رو حل شده فرض كردم، حسين گفت مرسى كه انقدر خوب دركم ميكنى، ازين حرفش ذوق كردم و اولين درس زندگى زناشويى رو همون شب ياد گرفتم كه بايد همسرم رو درك كنم،
از اون شب خونه من يا بهتره بگم من و حسين اونجا بود حتما ميپرسين اونجا كجا بود، بايد بگم اونجا خونه ويلايى خيلى بزرگى بود كه خواهر شوهرم طاهره خانم صاحب اون خونه بودند و به ما يك اتاق داده بودند كه زندگى مشتركمون رو آغاز كنيم تا بعدش ببينيم چى پيش مياد و خدا چى ميخواد، به همين راحتى،
اتاق ما دوتا در داشت يه در به آشپزخونه و يه در به پذيرايى ،
يه پنجره هم به پاسيو ،
صبح روز پاتختى از اتاقمون رفتم تو آشپزخونه كه ساكت بود سرك بكشم يهو ديدم يه دختر كوچولو تا منو ديد گفت سلام زندايى،
هى اينطرف و اونطرفمو نگاه كردم ببينم با كى بود صداى قهقهه همسر جان رو از اتاق شنيدم كه ميگفت باشماست زندايى مهناز، خيلى برام عجيب بود من زندايى شده بودم و خودم خبر نداشتم،
طاهره خانم سه تا پسر و يه دختر داشت كه بعدها كلى باهاشون دوست شدم و يه طورايى همبازى هم شديم،
پاتختى ما به روز جمعه افتاده بود و از قرار معلوم مثل روز عقد از آرايشگاه خبرى نبود، موهامو سشوار كشيدم و باز گذاشتم و پيراهن كرم رنگ حريرم رو تنم كردم با يه آرايش سبك ،
بعدازظهر مهمونها كادو به دست اومدند و پذيرايى خونه دوباره پر شد از مهمون، مادرم اينا هم اومدن چقدر خوشحال بودم كه ميديدمشون،
مامانم بوسم كرد و گفت خونه نو مبارك عروس خانم، يوسف رو ازش گرفتم👇🏻👇🏻
Read more
سلام دوستان چند روزه سرم حسابى شلوغه و فرصت درست و حسابى گيرم نمياد بيام يه احوالى ازتون بگيرم، امروز ...
Media Removed
سلام دوستان چند روزه سرم حسابى شلوغه و فرصت درست و حسابى گيرم نمياد بيام يه احوالى ازتون بگيرم، امروز يكى از قاليچه هاى خونه كه خيلى وقت بود ميخواستم بشورم رو همسرجان زحمتشو كشيدن و شستن، البته من هم كلى كمكشون كردم و شلنگ گرفتم و موقع لوله كردن فرش رفتم روش وايسادم تا آب فرش دربياد، غروب كه اومديم ... سلام دوستان
چند روزه سرم حسابى شلوغه و فرصت درست و حسابى گيرم نمياد بيام يه احوالى ازتون بگيرم،
امروز يكى از قاليچه هاى خونه كه خيلى وقت بود ميخواستم بشورم رو همسرجان زحمتشو كشيدن و شستن، البته من هم كلى كمكشون كردم و شلنگ گرفتم و موقع لوله كردن فرش رفتم روش وايسادم تا آب فرش دربياد،
غروب كه اومديم بشينيم خستگى دركنيم برقا رفت، منم بساط كاهو سكنجبين رو كه شديدأ همسرجان عاشقش هستند رو به فضاى باز انتقال دادم،
آقا ما بچه كه بوديم، هر وقت فرشهامون احتياج به شستن پيدا ميكرد قاليشويى جزء وظايف اصليمون تو خانواده بود، با مادر و خواهر برادرا با فرچه و كاسه ميوفتاديم به جون فرش و بقول فردوسى پور چه ميكرديم با فرش،
از روز اولشم تميز تر ميشد، شب هم از فرط خستگى شام نخورده خوابمون ميبرد، دم مامان هاى قديم گرم كه بچه هارو جون سخت بار آوردن، و كلى وظيفه به گردنشون گذاشتن،
بچه هاى بزرگ تو خونه وظايف بيشترى داشتند يكيش خود من، هم مامور خريد بودم، پرستار بچه، معلم سرخونه، آب حوضكشى، برف پارو كنى، پذيرايى از مهمانها و كلى كار ديگه كه در اين مقوله نمى گنجد هم از وظايف هميشگى اين حقير بود، وظايف به اينجاها ختم نميشد،
تازه در مورد حوادث هم اعم از زمين خوردن و زخمى شدن بچه كوچيكا يا موندن دست و پاشون لاى در، سوختن سماور، تموم شدن نفت بخارى، شكستن ظرف و ليوان، باز موندن در كوچه، گم شدن اشياء و خيلى چيزاى ديگه مقصر اصلى شناخته ميشدى و توسط مادر، پدر و يا ننه توبيخ ميشدى كه وقت وقوع حادثه كجا بودى و چرا حواست رو جمع نكردى،
آخ چه روزهايى داشتيم با همه سختى هاش دلم اون روزا رو ميخواد،
شبتون خوش دوستاى گل گلى نازم، دوستتون دارم❤️
پى نوشت: قابل توجه دوستان عزيزم ، قاليچه رو با آب لوله كشى نشستيم با آب غير آشاميدنى بود
Read more
مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده ...
Media Removed
مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده و براى ازدواجش دلايل خودش رو داشته، تو با پسرى عروسى كردى كه روز اول عاشق بوى ادكلنش شدى ، چشماتو باز كن و واقعيتهارو ببين، تو از اول ميدونستى كه دارى با كسى ازدواج ميكنى كه كارمند بانكه نه رييس شركت، مگه ... مگه قرار نبود نزارى هيچ چيزى شاديتو خراب كنه خوب فريده با رييس شركتى كه اونجا كار ميكرده عروسى كرده و براى ازدواجش دلايل خودش رو داشته، تو با پسرى عروسى كردى كه روز اول عاشق بوى ادكلنش شدى ، چشماتو باز كن و واقعيتهارو ببين، تو از اول ميدونستى كه دارى با كسى ازدواج ميكنى كه كارمند بانكه نه رييس شركت، مگه هميشه دنبال يه زندگى خوب و عاشقانه نبودى مگه دوماد بهت قول يه زندگى پر از عشق رو نداده و مگه قرار نيست تا آينده رو به كمك هم بسازيد پس بهتره از فكراى رويائى بياى بيرون ،
اين انتخاب خودت بوده و دلت از روز خواستگارى پيش دوماد گيره، پس پاى دلت وايسا و تا آخرين نفس از انتخابى كه كردى دفاع كن، يه نفس عميق كشيدم و سعى كردم همون لبخند الكى هميشگى رو روى لبهام بيارم،
دوستم ليلا كه بغل دستم بود سقلمه اى بهم زد و گفت آهاااان فعلا بخند چند ماه ديگه حالتو ميپرسم اونموقع است كه ديگه اشكت از فشار زندگى در اومده و پشيمونى ديگه فايده اى نداره ،
ليلا يكسال بود كه عروسى كرده بود و با مادرشوهرش تو يه خونه زندگى ميكرد، جوابش رو با خنده بلندترى دادم و ليلا گفت عروس خانم پس كى ميخواى برقصى بلند شو ديگه، داماد ميخواد بياد شاباش بده ،
گفتم به بهى بگو آهنگ خودمو بزاره، آهنگ من يه آهنگ فرانسوى شاد بود كه كلى باهاش بالا پايين پريده و تمرين كرده بودم، اسم آهنگ دُنه دُنه بود و اصلا به گروه خونى اون عروسى كه بعضيا با دايره ميرقصيدن نميخورد ، بهى با چشماى نگران نوار كاست رو از كيفش درآورد و داد به كسى كه نوار ميگذاشت، همه نشستن و وسط رو خالى كردن كه رقص عروس رو ببينن،،
من با صداى كف زدن حاضرين در مجلس بلند شدم و از لاى جمعيت رفتم وسط وايسادم منتظر شروع آهنگ،
آهنگ شروع شد و شلنگ تخته انداختن منم شروع شد حالا نرقص كى برقص، با اون كفشاى پاشنه بلند و لباس سفيد عروس و موهاى لوله لوله شده ، حس ميكردم تو اَبرام و اون شب ديگه دنيا مال منه، در حين رقص ننه رو ميديدم كه در حال شيرينى خوردن يه لبخند كوچولو روى لبشه و داره فحشم ميده، ننه خدابيامرز دوست داشتناش رو هم با فحش ابراز ميكرد، مثلا ميدونستم كه داره تو دلش ميگه ذليل مرده رو ببين چه رقصى ام ميكنه، يا ميگفت مرده شورتو ببرن با اين رقصيدنت دختره ديوونه، شايدم به معلمام فحش ميداد و ميگفت خاك بر سر معلما و ناظماتون كه تو اون مدرسه گوربگورى يه چيز درست و حسابى يادتون ندادن،
يكى داد زد كه به افتخار داماد،
داماد با كلى خجالت، طورى كه سرش پايين بود اومد توقسمت زنونه و نزديك من كه رسيد 👇🏻👇🏻
Read more
كاش كودك بودم و در جستجوى صدفهاى ريز و درشت به ساحل ميزدم خنكاى موجهاى عصرگاهى را با تمام وجود حس ميكردم و نجواى آرام دريا، روحم را با خود ميبرد تا بيكرانه ها... پى نوشت: ما هنوز انزلى هستيم روزها هوا خيلى گرم و شرجيه و بدون كولر احساس خفگى بهم دست ميده، بهتون توصيه ميكنم اگه تابستون ميخواين بياين ... كاش كودك بودم و در جستجوى صدفهاى ريز و درشت به ساحل ميزدم
خنكاى موجهاى عصرگاهى را با تمام وجود حس ميكردم و نجواى آرام دريا، روحم را با خود ميبرد تا بيكرانه ها...
پى نوشت: ما هنوز انزلى هستيم روزها هوا خيلى گرم و شرجيه و بدون كولر احساس خفگى بهم دست ميده، بهتون توصيه ميكنم اگه تابستون ميخواين بياين اينطرفها، ماه شهريور رو انتخاب كنيد،
البته عصر به بعد ساحل خنك هست و آب تنى هم كلى حال ميده،
استوريا رو ديدين؟ اون خيابون رو هنوز بهش ميگن شنبه بازار، چون از قديم شنبه ها بازار محلى تو اون خيابون برگزار ميشده كه مدتهاست بازار محلى شنبه هارو به جاى ديگرى انتقال دادن ولى هنوز اين خيابون رو بنام شنبه بازار ميشناسن، ما هميشه برنج مصرفى خودمون رو از اين خيابون كه چندتا مغازه برنج فروشى هم داره تهيه ميكنيم،
قديما كه ميومديم انزلى ميرفتيم خونه عمو اسكندرم كه ساكن انزلى بودن، حتى تو تابستونها كه هوا گرم و شرجى بود فقط پنكه سقفى خونشون روشن بود و ما هم زياد گرممون نميشد، نميدونم ماها خيلى نازك نارنجى شديم يا هوا بيشتر از گذشته گرم و شرجى شده،
حتى ماشينها كولر نداشتن و تابستونها فقط شيشه ماشينو ميداديم پايين و با همون باد طبيعى خنك ميشديم الان تو ماشين ننشسته اول ميريم سراغ كولر،
ويدئو هم براى عصر امروزه كه با خواهرم اينا رفته بوديم دم ساحل
اين آهنگ رو دوست دارم و مثل آهنگاى استاد شماعى زاده ميوفته تو سرتون و هى باهاش ميخونين : دونه دونه، يه ستاره تو آسمونه 🤣🤣 #محسن_ابراهیم_زاده #ابراهيمزاده #آهنگ_جدید #تير٩٧ #تابستان #دريا #ساحل #بندرانزلی #گيلان #گيلان_جان_جانان #عشق #موج #بندر #مهناز
شب خوش
Read more
شام خوشمزه خونه دايى پرويز خوشحالم كه هنوز تو خونه هايى دعوت ميشم كه ردپاى كودكيم توش جا مونده و چندساعتى ...
Media Removed
شام خوشمزه خونه دايى پرويز خوشحالم كه هنوز تو خونه هايى دعوت ميشم كه ردپاى كودكيم توش جا مونده و چندساعتى رو كه اونجا هستم روحم تازه ميشه، چه خوبه هم كلام شدن با آدمايى كه هنوز نگذاشتن زندگى مدرن امروزى شاديهاى واقعى و لبخندهاى از ته دل رو از اونا بگيره، خونه دايى پرويزم شايد اينترنت و ماهواره و تكنولوژى ... شام خوشمزه خونه دايى پرويز
خوشحالم كه هنوز تو خونه هايى دعوت ميشم كه ردپاى كودكيم توش جا مونده و چندساعتى رو كه اونجا هستم روحم تازه ميشه، چه خوبه هم كلام شدن با آدمايى كه هنوز نگذاشتن زندگى مدرن امروزى شاديهاى واقعى و لبخندهاى از ته دل رو از اونا بگيره،
خونه دايى پرويزم شايد اينترنت و ماهواره و تكنولوژى هاى امروزى رو نداشته باشه ولى آرامشى داره كه تو هيچ خونه اى پيدا نميشه،
دايى پرويز كتاب ميخونه جدول حل ميكنه عاشق نقاشى و خطاطي و موسيقيه،
زندايى پروين هم كه اصالتأ تبريزيه، عاشق گلدونهاى تو حياطشه كه كنار حوض چيده،
كوفته تبريزياش حرف نداره و خونه و زندگيش مثل دسته گله ،
حتما شما هم ازين فاميلاى دوست داشتنى دارين، چند وقته خونشون نرفتين؟؟!!
Read more

Loading...