Loading Content...

Mohamadbahrani_official Instagram Photos and Videos

Loading...


mohamadbahrani_official @mohamadbahrani_official mentions
Followers: 260,777
Following: 54
Total Comments: 0
Total Likes: 0

من و دوست کوچولوم نورسا.... . نورسا صالحی دختر بیست و یک ماهه ساکن استان خوزستان دچار یک بیماری نادر ...
Media Removed
من و دوست کوچولوم نورسا.... . نورسا صالحی دختر بیست و یک ماهه ساکن استان خوزستان دچار یک بیماری نادر خاص به نام اِس اِم اِی است که مشکلات جسمی وحرکتی بدنبال دارد و متاسفانه بیماری پیشرونده ای است که اگر درمان نشود عوارض جبران ناپذیری دارد. درمان این کوچولو توسط دارویی بنام اسپینرازا صورت می گیرد ... من و دوست کوچولوم نورسا.... .
نورسا صالحی دختر بیست و یک ماهه ساکن استان خوزستان دچار یک بیماری نادر خاص به نام اِس اِم اِی است که مشکلات جسمی وحرکتی بدنبال دارد و متاسفانه بیماری پیشرونده ای است که اگر درمان نشود عوارض جبران ناپذیری دارد. درمان این کوچولو توسط دارویی بنام اسپینرازا صورت می گیرد که با تزریق آن در نخاع کودک انجام می شود و در آمریکا و چند کشور اروپایی انجام می شود. این دارو جزو سبد دارویی وزارت بهداشت نیست و هزینه هنگفتی معادل هفتصد و پنجاه هزار دلار دارد.من پدر و مادر نورسا را دیدم.اثری از ناامیدی در چشمانشان ندیدم.فقط اراده ی آهنینی دیدم که تا بیماری را شکست ندهند لحظه ای متوقف نمی شوند.تنهایشان نگذاریم.
آدرس منزل نورسا:
استان خوزستان شهرستان اندیکا روستای الیاس منزل محمد صالحی
شماره کارت نورسا صالحی
۵۸۵۹۸۳۱۱۰۸۵۷۸۳۱۰
شماره ی حساب بانک تجارت
۱۰۶۵۵۰۵۱۱۴
@norsa.salehi .
عشق بر شما ببارد......
Read more
Loading...
آخرین قسمت از سریال گلشیفته امروز توزیع شد...امیدوارم دوستانی که سریال رو دنبال کردن راضی بوده باشن....از ...
Media Removed
آخرین قسمت از سریال گلشیفته امروز توزیع شد...امیدوارم دوستانی که سریال رو دنبال کردن راضی بوده باشن....از بهروز شعیبی عزیز و تهیه کنندگان سریال تشکر می کنم که برای این همکاری به من اعتماد کردن. آخرین قسمت از سریال گلشیفته امروز توزیع شد...امیدوارم دوستانی که سریال رو دنبال کردن راضی بوده باشن....از بهروز شعیبی عزیز و تهیه کنندگان سریال تشکر می کنم که برای این همکاری به من اعتماد کردن.🙏🌹
Dancing bears خرس های رقصان Painted wings بال های رنگی Things I almost remember همه آن چیزی است که به یاد می آورم And a song someone sings و کسی دارد آوازی می خواند Once upon a December یکی از روزهای ماه دسامبر Someone holds me safe and warm کسی مرا به گرمی در آغوشش گرفته است Horses prance ... Dancing bears
خرس های رقصان
Painted wings
بال های رنگی
Things I almost remember
همه آن چیزی است که به یاد می آورم
And a song someone sings
و کسی دارد آوازی می خواند
Once upon a December
یکی از روزهای ماه دسامبر
Someone holds me safe and warm
کسی مرا به گرمی در آغوشش گرفته است
Horses prance through a silver storm
اسب ها در این طوفان برفی جست و خیز می کنند
Figures dancing gracefully
عکس ها و نقش ها به زیبایی حرکت می کنند
Across my memory
همه اینها را به یاد می آورم .
.
موزیک کارتون آناستازیا
Read more
تمرین با گروه موسیقی لیان....از همه ی رفقا ممنون می شم اگر دوستانی در لندن یا منچستر دارین اطلاع رسانی کنین...و اگر خودتون ساکن اون حوالی هستید که شدیدا مشتاق دیدارتونیم . اجرا در فستیوال جهانی وومد 28 july . کنسرت لندن 29 july . کنسرت منچستر 31 july . تهیه بلیط: www.volek.info برای ... تمرین با گروه موسیقی لیان....از همه ی رفقا ممنون می شم اگر دوستانی در لندن یا منچستر دارین اطلاع رسانی کنین...و اگر خودتون ساکن اون حوالی هستید که شدیدا مشتاق دیدارتونیم🙏🌹
.
اجرا در فستیوال جهانی وومد
28 july
.
کنسرت لندن
29 july
.
کنسرت منچستر
31 july
.
تهیه بلیط:
www.volek.info
برای اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرید
07415431111
Read more
بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری ...
Media Removed
بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری و ضرب تیمپو و نی انبون تزریق شد تو خونم.البته که ضرب تیمپوی ما قابلمه و حلبی بود و نی انبونم با دهن می زدیم.دو تا پسر بچه ی کچل که توی ایستگاه چهار ، کاشی زنیِ شیراز صبح تا شب اینور و اونور می رفتن و بندری می ... بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری و ضرب تیمپو و نی انبون تزریق شد تو خونم.البته که ضرب تیمپوی ما قابلمه و حلبی بود و نی انبونم با دهن می زدیم.دو تا پسر بچه ی کچل که توی ایستگاه چهار ، کاشی زنیِ شیراز صبح تا شب اینور و اونور می رفتن و بندری می خوندن و دس می زدن.همین اوضاع بود تا دبیرستان.برای همه ی اعضای محل رو ملودیهای محمودجهان خدا بیامرز و سندی و اینا شعر می ساختیم و می خوندیم.با پویان و وحید فقها زاده و محمود نسیمی و احمد صفاری و بقیه..با همون حال و هوا اومدم دانشگاه.دانشکده ی هنرهای زیبا.کنار یه عالمه آدم خفنِ تئاتر کارکرده و من ِ آماتور که فقط بندری زده بودم و اصلا نمی دونستم تئاتر چی هست.روزای اول که داغون شدم.گفتم من کجا اینا کجا.اما یواش یواش حال و هوای جنوب و قدرت فرهنگش به کمکم اومد.همون بندریای محله رو اینبار تو دانشکده و تو اردوها می خوندم و بقیه دیدن که نه...جنوب یه ایطور چیزایی تو خودش داره بِرِی خودش.بقیه هم جذب شدن.سلطون و شاپیری و نائل و چراغی و البته فرید نیکجو که خودش از قلب جنوب اومده بود...خلاصه که همون شَپَکای بندری نجاتم داد.یه شب حوالی سال هشتاد ، هشتاد و یک رفتم تالار وحدت.یه فستیوال موسیقی محلی بود.شبِ بوشهر.به زور بالکن سه جا پیدا کردم.عشششق کردم از اجراشون.یه گروه بی نظیر که الان می دونم اسمش لیان بوده.به هر چه می پرستید قسم همون شب تو دلم گفتم یه روزی من روی این سن با اینا بندری می زنم و می خونم..و حالا بعد از پونزده سال ممد بحرانی قراره با گروه لیان بزنه و بخونه.اونم کجا ...لندن...وِی ی ی.نمی دونم جهان چطور چرخید و چطور قراره بچرخه.اما در حیرتم حسابی.و البته پر از اضطراب و استرس که چطوری قراره کنار محسن شریفیان و همایون نصیری و این غولا برم رو سن...یا خدااا..خلاصه که محتاجیم به دعا..اگه اونورا زندگی می کنین و حال و حوصله اش رو داشتین.قدمتون رو چشم ما...
.
ورق بزنید عکسها رو.
من و بهنام...اون سالها و الان...حیاط خونه ی اون سالهامون که الان دیگه دارن خرابش می کنن و توش آپارتمان می سازن و همین دو سه تا درختِ توی حیاطش مونده💚🙏
Read more
. کنار هم غزل خوردیم و با خودکار رقصیدیم هوا رفتیم و مثل ابرِ در شلوار رقصیدیم هوا بد بود...روی چشم هامان دود پاشیدند هوا تاریک شد، در آتش سیگار رقصیدیم به ما گفتند: ممنوع است، ممنوع است، ممنوع است به ما گفتند ممنوع است...با اصرار رقصیدیم زمین خوردیم و روی خاک ،صدها برگ عقب رفتیم زمین خوردیم ... .
کنار هم غزل خوردیم و با خودکار رقصیدیم
هوا رفتیم و مثل ابرِ در شلوار رقصیدیم
هوا بد بود...روی چشم هامان دود پاشیدند
هوا تاریک شد، در آتش سیگار رقصیدیم
به ما گفتند: ممنوع است، ممنوع است، ممنوع است
به ما گفتند ممنوع است...با اصرار رقصیدیم
زمین خوردیم و روی خاک ،صدها برگ عقب رفتیم
زمین خوردیم و در تاریخ صدها بار رقصیدیم
فعولن فع ... تتن تن ...فاعلاتُ ... تن تکان دادیم
عقب رفتیم و دراین بحر ناهموار رقصیدیم
تکان خوردیم در نُت های قرمز رنگ یاسایی
مغول خندید... روی دامن اُترار رقصیدیم
بخارا شعله می شد، خون نیشابور نی می زد
عقب رفتیم و روی نیزه ی تاتار رقصیدیم
عقب رفتیم : اسکندر میان صور، دف می زد
عقب رفتیم و بین آتش و دیوار رقصیدیم
عقب رفتیم :ما را قرمطی خواندند، افتادیم...
خلیفه سکه می انداخت، در دربار رقصیدیم
خلیفه دست می زد...ماعجم بودیم، کم بودیم
کنار دجله روی خنجر مختار رقصیدیم
غذا خوردیم و با محمود افغان آشتی کردیم
به حکم باد روی پرچم افشار رقصیدیم
دوباره چشم های لطفعلی خان را درآوردیم
ته فنجان، میان قهو ه ی قاجار رقصیدیم
به ما گفتند: مفعولن ! به ما گفتند: مفعولن!
و ما هربار افتادیم...
ما هرباررقصیدیم...
**
جلو رفتیم ...
تن هامان میان تُنگ جا می شد
پریدیم و نوک منقار ماهیخوار رقصیدیم
میان خون و گِل ما را شبیه گربه رقصاندند
هوا کم بود...درحلقوم بوتیمار رقصیدیم
برای شادمانیِ فلان سلطان غزل خواندیم
برای میهمانیِ فلان سردار رقصیدیم
طناب سربه داران را تکان دادیم با لبخند
کلاغانی شدیم و روی چوب دار رقصیدیم
مترسکهای غمگینی شدیم و درکنار هم
برای شادی چشمان گندمزار رقصیدیم... .
موسیقی : کیهان کلهر.علی بهرامی فرد
شعر : حامد ابراهیم پور
Read more
Loading...
الان.....ساعت سه و نوزده دقیقه ی صبح چهارشنبه سیزدهم تیر نود و هفت....دلم عجیب،عجیب،عجیب برای شیرازم ...
Media Removed
الان.....ساعت سه و نوزده دقیقه ی صبح چهارشنبه سیزدهم تیر نود و هفت....دلم عجیب،عجیب،عجیب برای شیرازم تنگ شده....من تا ابد اینجا غریبم . . مسجد نصیر الملک شیراز عکاس : امید جعفرنژاد الان.....ساعت سه و نوزده دقیقه ی صبح چهارشنبه سیزدهم تیر نود و هفت....دلم عجیب،عجیب،عجیب برای شیرازم تنگ شده....من تا ابد اینجا غریبم😞
.
.
مسجد نصیر الملک شیراز
عکاس : امید جعفرنژاد
تا مثل کودکان ساده نشوید،ملکوت خدا را نخواهید دید...حضرت عیسی ⚘ تا مثل کودکان ساده نشوید،ملکوت خدا را نخواهید دید...حضرت عیسی ⚘
Loading...
بدون شرح... بدون شرح...😞
#ایران_اسپانیا با شرجی ریتم هایی از جنوب ایران به مصاف موسیقی شورانگیز اسپانیا میرویم! 🇮🇷 يك بليط براى دو كنسرت داغ از گروه B كنسرت محسن شريفيان و گروه ليان با اجراى خوزه لوييس مونتون از اسپانيا . @mohsen_sharifian فروش بليط از ايران كنسرت آغاز شد: www.iranconcert.com سه‌شنبه ۲۹ ... #ایران_اسپانیا
با شرجی ریتم هایی از جنوب ایران به مصاف موسیقی شورانگیز اسپانیا میرویم!
🇮🇷⚽🇪🇸 يك بليط براى دو كنسرت داغ از گروه B
كنسرت محسن شريفيان و گروه ليان با اجراى خوزه لوييس مونتون از اسپانيا
.
@mohsen_sharifian
فروش بليط از ايران كنسرت آغاز شد: www.iranconcert.com
سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۰۰
Read more
Winter is coming... Winter is coming...🐑🐑😂😂
اومدیم روسیه....اومدیم....بدجور اومدیم..... اومدیم روسیه....اومدیم....بدجور اومدیم.....
Loading...
. خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده ...
Media Removed
. خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده مانم پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهی آمد . غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد . منم و دلی و آهی ره تو درون این دل مرو ایمن اندر این ره که فگار خواهی آمد . همه آهوان ... .
خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد
سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد

به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهی آمد
.
غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم
اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد
.
منم و دلی و آهی ره تو درون این دل
مرو ایمن اندر این ره که فگار خواهی آمد
.
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف
به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
. کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی، به مزار خواهی آمد
.
به یک آمدن ربودی، دل و دین و جان خسرو
چه شود اگر بدین سان دو سه بار خواهی آمد .
امیر خسرو دهلوی
Read more
. تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل ...
Media Removed
. تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو ... .
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها
تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون
شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین
زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون
برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی
دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن‌ها کنون
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون
کو عشرت شب‌های تو کو شکرین لب‌های تو
کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون
کو صرفه و استیزه‌ات بر نان و بر نان ریزه‌ات
کو طوق و کو آویزه‌ات ای در شکافی سرنگون
کو آن فضولی‌های تو کو آن ملولی‌های تو
کو آن نغولی‌های تو در فعل و مکر ای ذوفنون
این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدن
کو حمله‌ها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو
نابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون
امروز ضربت‌ها خوری وز رفته حسرت‌ها خوری
زان اعتقاد سرسری زان دین سست بی‌سکون
زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا
زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون
چون آینه باش ای عمو خوش بی‌زبان افسانه گو
زیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون
.
دیوان شمس
.
به قول دوستی هر روز باید این ابیات رو خوند...شاید که گول نخوریم...باید که گول نخوریم....برای خودم این پست رو گذاشتم....برای دل خودم....برای ثبت...برای اینکه هر روز هر لحظه ای که غمگین شدم هر لحظه ای که دلبسته شدم هر لحظه ای که مغرور شدم هر لحظه ای که مشعوف تحسین ها شدم هر لحظه ای که مرعوب غم و ترس شدم یکبار دیگه این ابیات رو بخونم و یادم بیاد که همش، همه ی همش الکیه.توهمه....هیچه....حق با شیمودائه....حق به طرز عجیبی ، به طرز زیبایی ، به طرز دردناکی با دونالد شیمودائه.....اگه خواستین با شیمودا آشنا بشین کتاب پندار از ریچارد باخ رو بخونین.
Read more
بالاخره موزیک ویدیوی فوتبالی ما هم آماده شد.امشب توی خندوانه ببینیدش.امیدوارم لذت ببرین و امیدوارم ...
Media Removed
بالاخره موزیک ویدیوی فوتبالی ما هم آماده شد.امشب توی خندوانه ببینیدش.امیدوارم لذت ببرین و امیدوارم برای تیم ملی انرژی بخش باشه.ما تمام توانمون رو براش گذاشتیم.ایشالا خجالت زده نشیم.ایده ی اولیه و استارت و ترانه از امیر سلطان بود.دمش گرم.و بعد یکی یکی دوستان اضافه شدن. . ممنونم از امیر سلطان ... بالاخره موزیک ویدیوی فوتبالی ما هم آماده شد.امشب توی خندوانه ببینیدش.امیدوارم لذت ببرین و امیدوارم برای تیم ملی انرژی بخش باشه.ما تمام توانمون رو براش گذاشتیم.ایشالا خجالت زده نشیم.ایده ی اولیه و استارت و ترانه از امیر سلطان بود.دمش گرم.و بعد یکی یکی دوستان اضافه شدن.
.
ممنونم از امیر سلطان و سعید کریمی و احسان عبدی پور و کیوان کیارس و محسن شریفیان و حمید اکبری و مهران نائل و حبیب رضایی و الکا هدایت و مهناز خطیبی و بهادر مالکی و مهدی شاه پیری و کیمیا کیارس و مهدی برقعی و حامد ذبیحی و مرتضا رستمی و آرش اعلامی و مهدیه ی درگاهی نژاد و امیر زاغری و محمد ناصری و جواد رمضانی و آرش اعلامی و محمدرضا رستمی و مسعود علمداری و جلال امیری و هدیه هاشمی و جناب خان و استودیو پاپ و پژمان راهبر و بچه های تیم ملی فوتسال بانوان و بچه های خیلی باحال شهر ری و نظامی و بر و بچه های بی نظیر بوشهر و خرم شهر و آبودان و سید علی احمدی و رامبد جوان.....🌹 .
اومدیم روسیه..... امشب .خندوانه.....وِ ی ی ی ی
Read more
Loading...
. به تماشا سوگند و به آغاز كلام و به پرواز كبوتر از ذهن واژه اي در قفس است حرف هايم ، مثل يك تكه چمن ...
Media Removed
. به تماشا سوگند و به آغاز كلام و به پرواز كبوتر از ذهن واژه اي در قفس است حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود من به آنان گفتم: آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ در كف دست زمين گوهر ناپيدايي ... .
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است
حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد
و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند
پي گوهر باشيد
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد
و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت
و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه
زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيدم كه بهم مي گفتند
سحر ميداند،سحر!
سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد
خانه هاشان پر داوودي بود
چشمشان را بستيم
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش
جيبشان را پر عادت كرديم
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم
.
سهراب
Read more
بوشهر....ظهر....خیلی ظهر..... . . هاشن هله هاشن....وُ اَفتُو تو چیشاشِن.....
Media Removed
بوشهر....ظهر....خیلی ظهر..... . . هاشن هله هاشن....وُ اَفتُو تو چیشاشِن..... بوشهر....ظهر....خیلی ظهر.....
.
.
هاشن هله هاشن....وُ اَفتُو تو چیشاشِن.....
با سلطان....در بارانداز.....
Media Removed
با سلطان....در بارانداز..... با سلطان....در بارانداز.....
Loading...
. ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی دانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی بی‌همره جسم و عرض بی‌دام ...
Media Removed
. ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی دانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرض از تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین نی روح حیوان زمین تو جان جانی می‌روی ای چون فلک دربافته‌ای همچو مه درتافته از ره نشانی یافته در بی‌نشانی ... .
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی
دانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی

بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرض
از تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی

نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین
نی روح حیوان زمین تو جان جانی می‌روی

ای چون فلک دربافته‌ای همچو مه درتافته
از ره نشانی یافته در بی‌نشانی می‌روی

ای غرقه سودای او ای بیخود از صهبای او
از مدرسه اسمای او اندر معانی می‌روی

ای خوی تو چون آب جو داده زمین را رنگ و بو
تا کس نپندارد که تو بی‌ارمغانی می‌روی

کو سایه منصور حق تا فاش فرماید سبق
کز مستعینی می‌رهی در مستعانی می‌روی

شب کاروان‌ها زین جهان بر می‌رود تا آسمان
تو خود به تنهایی خود صد کاروانی می‌روی

ای آفتاب آن جهان در ذره‌ای چونی نهان
وی پادشاه شه نشان در پاسبانی می‌روی

ای بس طلسمات عجب بستی برون از روز و شب
تا چشم پندارد که تو اندر مکانی می‌روی

ای لطف غیبی چند تو شکل بهاری می‌شوی
وی عدل مطلق چند تو اندر خزانی می‌روی

آخر برون آ زین صور چادر برون افکن ز سر
تا چند در رنگ بشر در گله بانی می‌روی

ای ظاهر و پنهان چو جان وی چاکر و سلطان چو جان
کی بینمت پنهان چو جان در بی‌زبانی می‌روی .

سفر به خیر.جناب ملک مطیعی...غرق در نور باشید....
Read more
. هیچوقت ماشین نداشتیم.تمام رفت و آمد هامان با اتوبوس بود.و منِ چهار پنج ساله شغل آینده ام را انتخاب ...
Media Removed
. هیچوقت ماشین نداشتیم.تمام رفت و آمد هامان با اتوبوس بود.و منِ چهار پنج ساله شغل آینده ام را انتخاب کرده بودم.می خواستم راننده ی خط بیست و چهار بشوم.چه ابهتی داشت.یک نفر یک تنه آن اتوبوس به این گندگی را با آن همه آدم راه می برد و با چه قدرتی بلیط ها را پاره می کرد و ایستگاه به ایستگاه آن دکمه ی جادویی را ... .
هیچوقت ماشین نداشتیم.تمام رفت و آمد هامان با اتوبوس بود.و منِ چهار پنج ساله شغل آینده ام را انتخاب کرده بودم.می خواستم راننده ی خط بیست و چهار بشوم.چه ابهتی داشت.یک نفر یک تنه آن اتوبوس به این گندگی را با آن همه آدم راه می برد و با چه قدرتی بلیط ها را پاره می کرد و ایستگاه به ایستگاه آن دکمه ی جادویی را فشار می داد و پیسسسس...در باز می شد...و بعد دوباره با فشار یک دکمه در جادویی بسته می شد.نه.راه نداشت.حتما باید بزرگ که شدم راننده ی خط بیست و چهار بشوم...تا سالهای سال تقریبا تا ته دبیرستان مشتری خط بیست و چهار بودم.مدت ها بود که دیگر سودای راندنش را نداشتم اما رفاقتمان کماکان پابرجا بود.یادم می آید این سالهای آخر یهو تمام ناوگان اتوبوس ها نوسازی شد و اتوبوسها حسابی ترگل ورگل شدند....تمیزتر..کم صداتر...صندلیهای راحت تر...و با همان درها و دکمه های جادویی...بالای در این اتوبوس های نو جمله ای نوشته بود که هنوز که هنوز است بعد از سالها دست از سرم بر نمی دارد...
.
warning : the door is opening inside
.
هشدار : در به طرف درون باز می شود. .
و عجب...انگار رفیقم ، خط بیست و چهار تمام گفتنی ها را در یک جمله برایم خلاصه کرده بود.انگار این رابطه ی عاشقانه ی چندین ساله به او این احساس امنیت را داده بود که حرف دلش را به رفیقش بزند....
رفیق...هر جا هستی خوش باشی و چرخهایت برایت بچرخد....دمت گرم.
حالا بعد از هزارسال که از آن روزها گذشته مطمئنم که حق با تو بود.حق حسابی با تو بود... که

هشدار : در به طرف درون باز می شود⚘ .

عکس ،دو روز پیش ، غروب دلگیر خندوانه.
Read more
. بعد از امشب نیا به دیدارم همدم روزهاى پیرىِ من  بى تو یک بوف کور مى میرد زندگى کن زنِ اثیرىِ من . یک ...
Media Removed
. بعد از امشب نیا به دیدارم همدم روزهاى پیرىِ من  بى تو یک بوف کور مى میرد زندگى کن زنِ اثیرىِ من . یک عروسک که پشت پرده شکست پیش بینى تو غلط شده بود سگ ولگرد، خودکشى مى کرد سگ ولگرد، عاشقت شده بود . اشتباهى مرا برید کسى سیمِ یک بمب در سرت بودم چند تا قهرمانِ قلّابى زیرِ تاریخِ کشورت بودم . ماهیان ... .
بعد از امشب نیا به دیدارم
همدم روزهاى پیرىِ من 
بى تو یک بوف کور مى میرد
زندگى کن زنِ اثیرىِ من .

یک عروسک که پشت پرده شکست
پیش بینى تو غلط شده بود
سگ ولگرد، خودکشى مى کرد
سگ ولگرد، عاشقت شده بود
.
اشتباهى مرا برید کسى
سیمِ یک بمب در سرت بودم
چند تا قهرمانِ قلّابى
زیرِ تاریخِ کشورت بودم
.
ماهیان ، ماهىِ مرا خوردند
عکس من توى ماه پیدا بود
خواب بودیم و قصه ی من و تو 
قصه ی پیرمرد و دریا بود
.
پیرمردى پریده بود از خواب
پیرمردى پریده بود از پُل
چرک مى شد عقایدِ دلقک
در لباسِ عزاى هانریش بُل
.
روى جارو ، نماز می خواندیم
آسمان در اتاق ِ بالا بود
گربه ى بالدار مى خندید
مرشدى پیشِ مارگریتا بود !
.
دستِ من را گرفته اى ...من را
به تو نزدیک مى کند کورى
جنگ را هیچ کس نمى بیند
توى کاخِ رئیس جمهورى
.
آخرین دختر تناردیه ها
وسط خون و الکل افتاده
آخرین فصلِ بى نوایان است
بازرس ژاور از پل افتاده ...
.
خانه سوت و کورِ ادریسى
هوسِ جشن و سرخوشى کرده
گوشه ی باغِ خشک مى رقصد
یک غزاله که خودکشى کرده ...
.
زنِ خوب ایالتِ سچوان
زاده شد، از تنِ برشتىِ من
همه ی عمر در سفر بودم
گرچه سوراخ بود کشتى من!
.
کشتىِ نیمه جان به خانه رسید
ماه خوابیده است با خورشید
باز هم روى عرشه مى میرد
آخر فیلم، ناخدا خورشید ... .
.
شعر از حامد ابراهیم پور
@hamedebrahimpoor .
😞😞😞😞😞
Read more
۰ ۰ ۰ «آکادمی تئاتر لیو» به سرپرستی «محمد حسن معجونی» با همکاری «خانه هنر مَد» برگزار می‌کند: ۰ «دوره ...
Media Removed
۰ ۰ ۰ «آکادمی تئاتر لیو» به سرپرستی «محمد حسن معجونی» با همکاری «خانه هنر مَد» برگزار می‌کند: ۰ «دوره تابستانه نمایش کودک» سرپرست دوره: الکا هدایت ۰ در «آکادمی تئاتر لیو» سعی داریم تا در دوره‌ها و کارگاه‌های نمایشی کودکان، با در نظر گرفتن تاثیرات و کاربردهای مختلف نمایش در این حوزه، شرایطی ... ۰
۰
۰ «آکادمی تئاتر لیو» به سرپرستی «محمد حسن معجونی» با همکاری «خانه هنر مَد» برگزار می‌کند:
۰
«دوره تابستانه نمایش کودک»
سرپرست دوره: الکا هدایت
۰
در «آکادمی تئاتر لیو» سعی داریم تا در دوره‌ها و کارگاه‌های نمایشی کودکان، با در نظر گرفتن تاثیرات و کاربردهای مختلف نمایش در این حوزه، شرایطی را فراهم آوریم تا کودکان به واسطه‌ی نمایش، عواطف و احساسات خود را بازشناسند و بیان کنند، مهارت‌های مختلف خود را در جهت رشد بهتر تقویت بخشند و قوه‌ی تخیل و خلاقیت خود را پرورش دهند.
 ۰
اهداف دوره‌: - شناخت احساسات و عواطف، توانایی ابراز، بیان و کنترل (خودشناسی)
- پرورش مهارت‌های ذهنی، خلاقیت و قدرت تخیل با تکیه بر قصه‌ خوانی و قصه‌ سازی (ادبیات نمایشی)
- پرورش مهارت‌های ادراکی-حسی با تکیه بر هنرهای دیداری (خلاقیت بصری٫ قدرت تجسم)
- پرورش مهارت‌های ادراکی-حسی با تکیه بر هنرهای شنیداری (آشنایی با ریتم و صدا سازی)
- پرورش مهارت‌های اجتماعی و آشنایی با کار گروهی
- پرورش مهارت‌های کلامی (بیان)
- پرورش مهارت‌های حرکتی (بدن)

۰
برای اطلاعات بیشتر از ساعت ۱۰ تا ۱۸ با شماره‌های
۰۲۱-۸۸۸۶۴۶۳۵
۰۲۱-۸۸۸۶۴۶۳۸
تماس بگیرید.
۰
#آکادمی_تئاتر_لیو #خانه_هنر_مَد #محمد_حسن_معجونی #الکا_هدایت #گروه_تئاتر_لیو #آموزش #نمایش_کودک
۰
www.leevacademy.com
۰
@leevtheateracademy
@madarthouse
.
طراح عروسک و عکاس: هما ساداتیان
طراح پوستر: میثم امیربکائی
Read more
. به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم در این دریا یکی ...
Media Removed
. به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم در این دریا یکی دُرّ است و ما مشتاق دُرّ او ولی کَس کو که دُر جوید که جویانش نمی‌بینم چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان ولیک ... .
به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم

در این دریا یکی دُرّ است و ما مشتاق دُرّ او
ولی کَس کو که دُر جوید که جویانش نمی‌بینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم
چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان
ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمی‌بینم

به خون جان من جانان ندانم دست آلاید
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمی‌بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی‌بینم
Read more
در کنار قهرمانانی که هرگز به آن اندازه ای که دویدند و تلاش کردند و عرق ریختند ، دیده نشدند...شما در قلب ...
Media Removed
در کنار قهرمانانی که هرگز به آن اندازه ای که دویدند و تلاش کردند و عرق ریختند ، دیده نشدند...شما در قلب ما همواره قهرمانید . عکس از یاسمن ظهور طلب در کنار قهرمانانی که هرگز به آن اندازه ای که دویدند و تلاش کردند و عرق ریختند ، دیده نشدند...شما در قلب ما همواره قهرمانید👏🌹
.
عکس از یاسمن ظهور طلب
. ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو ... .
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
.
.

از توَهم، از اسارت،از فریب خوردن از تحسینها ، از هر آنچه صرفاً حبابی روی آب است و به نسیمی بر باد می رود،از غرور،از شادی،ازغم،از هر آنچه ناپایدار است،از لذت دیده شدن،از درد فراموشی،از ترس،از ذهن مغشوش و نیت ناخالص،از هر آنچه مردنی است....
پناه می برم به غزل و موسیقی.

غزل حافظ و سنتور علی بهرامی فرد را بنوشید.
Read more
. شیخ ضیا بحرانی.باب ضیا.پدر مادرم.تصویر ابدی و ازلی من از یک پدربزرگ.مهربان.زیبا.با ذوق.خوش ...
Media Removed
. شیخ ضیا بحرانی.باب ضیا.پدر مادرم.تصویر ابدی و ازلی من از یک پدربزرگ.مهربان.زیبا.با ذوق.خوش اخلاق.خوش زبان.قصه گو...پدر بزرگ.باب ضیا که روحش در آرامش باشد انشالله، سالیان سال بزرگ ِ بازار کازرون بود .مطمئنم صدای اذان زیبا و پرطنین باب ضیا که هر روز ظهر تمام بازار کازرون را پر می کرد هنوز که ... .
شیخ ضیا بحرانی.باب ضیا.پدر مادرم.تصویر ابدی و ازلی من از یک پدربزرگ.مهربان.زیبا.با ذوق.خوش اخلاق.خوش زبان.قصه گو...پدر بزرگ.باب ضیا که روحش در آرامش باشد انشالله، سالیان سال بزرگ ِ بازار کازرون بود .مطمئنم صدای اذان زیبا و پرطنین باب ضیا که هر روز ظهر تمام بازار کازرون را پر می کرد هنوز که هنوز است در گوش بازاریان قدیمی تر زنده است.
خاطرات کودکی ام از کازرون و تنگ تیکو و شاپور و سید حسین و خونه ی خالجان و عمو ناصر تا ابد در ذهنم با صدا و تصویر بابضیا پیوند خورده است.
کازرون شهر پدر و پدر بزرگم این روزها حال خوشی ندارد.پر از التهاب و خشم.پر از درد.و آیا فریاد رسی هست که صدای دادخواهی مردم مظلوم و محروم این شهر رابشنود؟
جناب آقای رییس جمهور ، هیات دولت ،مجلس...صدای کازرون را می شنوید؟

آقای نماینده ی مجلس.شما قرار است صدای بی صدایان این خاک و دیار باشید پس تا دیر نشده لطفا لطفا گوش و قلب خود را باز کنید.
و کاش خشم و التهاب خیلی زود دست از سر این شهر بردارد و جای آن را گفتگوی مسالمت آمیز و سرشار از تفاهم بگیرد که از خشم جز خشم زاییده نمی شود.
به هر حال کازرون هزاران سال است که کازرون بوده و هزاران سال همچنان کازرون خواهد ماند.به امید پروردگار.....
.
عکس:خواهر زاده ام، پریسا ،در آغوش باب ضیا...بیست و اندی سال پیش...
Read more
. برای نیتمون....برای کلاممون....برای نگاهمون....برای تلاشمون....دعا کنید.....که شفا باشد....که ...
Media Removed
. برای نیتمون....برای کلاممون....برای نگاهمون....برای تلاشمون....دعا کنید.....که شفا باشد....که برکت باشد... . . نوشته ی درون تصویر از یادداشتهای مرد فرزانه ریچارد باخ .
برای نیتمون....برای کلاممون....برای نگاهمون....برای تلاشمون....دعا کنید.....که شفا باشد....که برکت باشد...
.
.

نوشته ی درون تصویر از یادداشتهای مرد فرزانه
ریچارد باخ
پست موقت و توضیحی.سلام به همه ی دوستان.من کامنتهایی را که راجع به موسیقی جام جهانی زیر پست قبلی گذاشته بودید خواندم.دوستان عزیزم.من و دوستم امیر سلطان احمدی چهار سال قبل با هزینه ی شخصی و فقط به خاطر عشقمان به فوتبال و تیم ملی موزیک ویدیویی ساختیم که در حد بضاعت خودمان بود.بی هیچ ادعایی در هیچ زمینه ... پست موقت و توضیحی.سلام به همه ی دوستان.من کامنتهایی را که راجع به موسیقی جام جهانی زیر پست قبلی گذاشته بودید خواندم.دوستان عزیزم.من و دوستم امیر سلطان احمدی چهار سال قبل با هزینه ی شخصی و فقط به خاطر عشقمان به فوتبال و تیم ملی موزیک ویدیویی ساختیم که در حد بضاعت خودمان بود.بی هیچ ادعایی در هیچ زمینه ای.برای این دوره هم از ماهها پیش به فکر افتادیم و ایده پردازی کردیم که دوباره کاری انجام دهیم که این اواخر همزمان شد با حل مشکل جناب خان.نهایتا تصمیمان براین شد که جناب خان هم به این موزیک ویدیو اضافه شود.همین.این موزیک ویدیو صرفا موزیک ویدیویی برآمده از دل ماست که به هیچ وجه اصلا نه رسمی است نه خیلی حماسی و جدی و نه سر رقابت با کسی را دارد و راستش فکر کنم به این زودیها هم آماده نمی شود.خیلی بجنبیم یک هفته قبل از جام جهانی آماده می شود.فضایش هم کاملا از جنس خودمان است.شوخی و جناب خانی و اصلا هم قرار نیست مثلا موزیک ملی ایران برای جام جهانی باشد.و البته برای آن خیلی هم زحمت کشیده ایم.به خصوص دوستم امیر سلطان که ایده ی اولیه از اوست.بنده امروز بعد از گفته های شما موزیک آقای تتلو راهم شنیدم.به نظرم بسیار کار زیبایی بود با ترانه و تنظیم خوب و مطمئنم که بسیار شنیده خواهد شد.تنها رسانه ای که در آن صاحب اختیارم همین پیج است.در این پیج حتما شنیدن آهنگ گل آقای تتلو را پیشنهاد می کنم .چون برای خودم هم دلنشین بود و مشخصا از دل برآمده بود.اما در هیچ جای دیگر بنده صاحب اختیار برای پخش چیزی نیستم که اگر بودم قطعا آهنگ ایشان را پخش می کردم.تصورم این است که احتمالا تا جام جهانی چندین موزیک ویدیو از افراد مختلف در این حوزه ساخته خواهد شد و در این زمینه هیچ رقابت و مسابقه ای وجود ندارد که مثلا یک آهنگ انتخاب شود.مخاطبان می توانند همزمان همه ی آهنگ ها را بشنوند.به نظرم نگران نباشید.کار خوب حتما شنیده خواهد شد.با احترام فراوان برای آقای تتلو و هوادارانش🙏
Read more
. خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی ولی ...
Media Removed
. خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی ولی چگونه مگس از پی شکر نرود سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی که نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار چرا که بی سر زلف توام به سر نرود دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی که هیچ ... .
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود

سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به در نرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود .
.
فالی و حالی

به نیتی که پنهان می مانَد
با رنگ و بوی بهار نارنج حیاط خانه ی پدری
Read more
. آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد نی حریف هرکه از یاری برید پرده‌هایش پرده‌های ما درید نی حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق ، مجنون می‌کند . . ⚘ .
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید
پرده‌هایش پرده‌های ما درید

نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق ، مجنون می‌کند .
.
. جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال که ...
Media Removed
. جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر ... .
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال
که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال

دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال

به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند
چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال

اگر مراد نصیحت کنان من این است
که ترک دوست بگویم تصوریست محال

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیده خونین نبشته صورت حال

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال
Read more
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. . ⚘ . شبهای زاروگه شاملو . فلک داد و بیداد فلک صد داد و بیداد فلک تخت سلیمون سلیمون رفته بر باد سلیمونی که حکم که حکمش باد می کرد خودش می دید که تخت که تختش می بره باد.... فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
. ⚘ .
شبهای زاروگه
شاملو
.
فلک داد و بیداد
فلک صد داد و بیداد
فلک تخت سلیمون
سلیمون رفته بر باد

سلیمونی که حکم
که حکمش باد می کرد
خودش می دید که تخت
که تختش می بره باد....
. گاهی چنان غرق لذتی که ارزش ثانیه ها و دقایق و لحظه ها را نمی فهمی....بعد...وقتی روزها و ساعتها گذشت...آن لحظه ها را هزار بار مرور می کنی و سعی می کنی دوباره در ذهنت بنوشی تک تک نفس هایش را...تک تک ثانیه هایش را.....تجربه شان می کنی دوباره در ذهنت...این بار آمیخته با درد....لذت و درد...عین همه ی آن ... .
گاهی چنان غرق لذتی که ارزش ثانیه ها و دقایق و لحظه ها را نمی فهمی....بعد...وقتی روزها و ساعتها گذشت...آن لحظه ها را هزار بار مرور می کنی و سعی می کنی دوباره در ذهنت بنوشی تک تک نفس هایش را...تک تک ثانیه هایش را.....تجربه شان می کنی دوباره در ذهنت...این بار آمیخته با درد....لذت و درد...عین همه ی آن چیزی که زندگی می نامیمش...عین لذت اولین نفس و آوا آمیخته با دردِ اولین ضربه به پشتمان بعد از تولد....درد و لذت..... عین نِیمه.....عین شبهای زاروگه....
عین شبهای تکرار نشدنی زاروگه......⚘
.
مرا تن زورق است و هله
هله ناخدا دل...........هله
در این زورق بوَد وِی هله
هله فرمانروا دل....هله

رسد قایق به ساحل هله
هله یا شود غرق...هله
ندانم می برد مارا ...هله
هله ما را کجا دل....هله
.
@zaroogahmusic
Read more
اثر تازه علی بهرامی فرد توسط نشر مانوش منتشر شد و در دسترس علاقه مندان موسیقی ایرانی قرار گرفت. کتاب " پرواز " دومین جلد از مجموعه سایه است که شامل اتودهای ملودیکی برای نوازندگان دوره متوسطه و عالی سنتور می باشد. این مجموعه با ّهــدف ، تقویــت المانهــای تکنیــکال از قبیــل آرپــژ، پاســاژ، ... اثر تازه علی بهرامی فرد توسط نشر مانوش منتشر شد و در دسترس علاقه مندان موسیقی ایرانی قرار گرفت.
کتاب " پرواز " دومین جلد از مجموعه سایه است که شامل اتودهای ملودیکی برای نوازندگان دوره متوسطه و عالی سنتور می باشد.
این مجموعه با ّهــدف ، تقویــت المانهــای تکنیــکال از قبیــل آرپــژ، پاســاژ، جفت آرپــژ، اجــرای بافتهــای هوموفونیــک و پلیفونیــک، کنتــرل نوانسهــای متنــوع، اجــرای مترهــا و ریتمهــای متنــوع و نامتعـارف، فیگورهـای مضرابـی قرینـه و غیرقرینـه، افزایـش و تسـاوی قابلیتهـای هـر دو دسـت در اجـرای خطـوط کنترپوانتیـک و اجـرای تونالیته هـای نامتعـارف، بیـان صحیـح روباتـو، تقـارن عبـارات درچهارمضرابهـای وفـادار بـه سـبک سـنتی در تقابـل بـا عـدم تقـارن عبـارات در ضربیهـا و چهارمضرابهـای معاصـر، ریتمهـای متقاطـع و قرضـی و... تالیف شده است.
همچنین بخش مفصلی از این کتاب، در واقع نخستین تالیف و آهنگسازی آموزشی، مشخصا برای تکنوازی سنتور ۱۱ خرک می باشد که دربرگیرنده مجموعه قطعاتی برای این نوع از سنتور می باشد .
از این نویسنده پیش از این علاوه بر آلبومهای متعدد صوتی و تصویری برای تکنوازی سنتور و یا همنوازی و گروه نوازی موسیقی ایرانی ، کتابهایی نیز توسط نشر مانوش منتشر شده و در اختیار نوازندگان سنتور قرار گرفته است.
از جمله :
_ جلد اول مجموعه سایه ( اتودهای تکنیکال برای ساز سنتور)
_ فراق( مجموعه دونوازی سنتور در بیات اصفهان و چهارگاه)
_ چشم انداز ( پارتیتور قطعاتی برای گروه نوازی سنتور)

طراحى گرافيك اين اثر نيز به عهدهء ابراهيم كاشانى بوده است.

#پرواز #سايه #نشر_مانوش #نشرمانوش #على_بهرامى_فرد #ابراهيم_كاشانى #كتاب #موسيقى #موسيقى_ايرانى #موسيقى_سنتى #موسيقى_ما #سنتور
#سنتورنوازان #سنتورنوازى #سنتور_يازده_خرك #اتود #اتود_ملوديك

@manoosh.pub ✨
@ali_bahramifard
Read more
. تمام جهان باید که سکوت کند...همه ی واژه ها باید که پاک بشوند...‌که هر چه دیدم این سالها از حرف و حرف و حرف ، همه سوءتفاهم بود....هیچ فهمی، هیچ درکی انگار که پس هیچ کلمه ای نهفته نیست....جهان واژه ها جهان نفهمیدن است...اما...همه چیز به این تلخیها هم نیست....گاهی صدایی نوایی آوایی چنان جاری می شود ... .
تمام جهان باید که سکوت کند...همه ی واژه ها باید که پاک بشوند...‌که هر چه دیدم این سالها از حرف و حرف و حرف ، همه سوءتفاهم بود....هیچ فهمی، هیچ درکی انگار که پس هیچ کلمه ای نهفته نیست....جهان واژه ها جهان نفهمیدن است...اما...همه چیز به این تلخیها هم نیست....گاهی صدایی نوایی آوایی چنان جاری می شود در وجودمان که مجالی برای نفهمیدن نمی ماند...به تمامی درک است و لذت....نفس شریفیان و انگشتان جادویی اش و نی انبانی که مجرای شنیدن آوای مستتر روح جهان است انگار....ساز بزن محسن....ساز بزن....تمام غمها و شادیهای جهان را در یک آن بریز در وجودمان...ساز بزن...جادویمان کن.....ساز بزن...تطهیرمان کن....ساز بزن که هر چه سیاهی و کدری و تیرگی انباشته ایم به قوت نفست باد هوا بشوند....ساز بزن محسن....ساز بزن....شفافمان کن...برکتمان بده....🌿
.
@mohsen_sharifian
Read more
از سال هفتاد و نه با هم آشنا شدیم.از همون روز اول با هم دوست شدیم.همون لحظه ی اول توی صف ثبت نام....آهنگ ...
Media Removed
از سال هفتاد و نه با هم آشنا شدیم.از همون روز اول با هم دوست شدیم.همون لحظه ی اول توی صف ثبت نام....آهنگ همه ی کارتونا و سریالای تلویزیونو حفظ بود و با دهن می زد.منم همین طور.لباساش خیلی خنده دار بود و به تنش زار می زد.منم همین طور.عاشق فوتبال بود و همه ی فوتبالیستا رو می شناخت.منم همین طور. شعرها و ترانه ... از سال هفتاد و نه با هم آشنا شدیم.از همون روز اول با هم دوست شدیم.همون لحظه ی اول توی صف ثبت نام....آهنگ همه ی کارتونا و سریالای تلویزیونو حفظ بود و با دهن می زد.منم همین طور.لباساش خیلی خنده دار بود و به تنش زار می زد.منم همین طور.عاشق فوتبال بود و همه ی فوتبالیستا رو می شناخت.منم همین طور. شعرها و ترانه های مسخره و بامزه می نوشت.منم همین طور.مهربون بود، رفیق بود، حامی بود....و هنوزم هست.توی این سالا هر کاری که کردم و ذره ای دیده شده و مورد توجه قرار گرفته حتما امیر تو پشت صحنه اش یا جلوی صحنه اش یه عنصر اساسی بوده .امیر از اون سالا تا الان خیلی بزرگتر شده...مهربانتر و عمیق تر و شفاف تر...دیدنش و شنیدن حرفهاش زاویه ی نگاهت رو از زمین حتما به سمت آسمون می بره.....حالا در این لحظه احساس کردم که باید میزان ارادت و محبتم رو بهش علناً و در اینجا فریاد بزنم.خدا به همتون رفیقی مثل امیر بده......مثل امیر ِ سلطان🌹
.
.
عکس مربوط به پشت صحنه ی کلاه قرمزیِ چند سال پیش است و عکاس آن باران جعفری است.راستی امیر عروسک گردان پسر عمه زاست...
Read more
به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیّر در او نمی آید
Media Removed
به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیّر در او نمی آید به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
که پیر گشت و تغیّر در او نمی آید
آ مثل آوااااز قصه شد آغاز...... کار مشترکی که با پالت کردیم...برای مراسم افتتاحیه ی فیلم شهرموشها.... آ مثل آوااااز
قصه شد آغاز...... کار مشترکی که با پالت کردیم...برای مراسم افتتاحیه ی فیلم شهرموشها....😂😂😂
خب... چیزی تا جام جهانی نمونده.‌.. به نظرم می پکونیم.... به مراکش سه تا می زنیم. به اسپانیا پنج تا به ...
Media Removed
خب... چیزی تا جام جهانی نمونده.‌.. به نظرم می پکونیم.... به مراکش سه تا می زنیم. به اسپانیا پنج تا به پرتغال هفتا.... دوس دارم.... همینه که هست.....‌ واویلا واویلا بزن یکی دیگه...... جدا کاش تیم ملی حسابی خوشحالمون کنه تو این روزگار تلخ.... به نظرم از الان تا جام جهانی همه فقط باید حمایت ... خب...
چیزی تا جام جهانی نمونده.‌.. به نظرم می پکونیم.... به مراکش سه تا می زنیم.
به اسپانیا پنج تا
به پرتغال هفتا.... دوس دارم....
همینه که هست.....‌ واویلا
واویلا
بزن یکی دیگه...... جدا کاش تیم ملی حسابی خوشحالمون کنه تو این روزگار تلخ.... به نظرم از الان تا جام جهانی همه فقط باید حمایت کنن دیگه.
.
.

#پیراهن_ملی
‏@bankmelli1307
Read more
پدرم....و پرتقالهای باغچه ی کوچکش.... . این شعر را ، امیر ، برادرم این روزها برای روز پدر نوشته است....تقدیم ...
Media Removed
پدرم....و پرتقالهای باغچه ی کوچکش.... . این شعر را ، امیر ، برادرم این روزها برای روز پدر نوشته است....تقدیم به همه ی پدرها . الان سه ساعت است سرش درد می کند دستش،دلش،تنش،کمرش درد می کند با اینکه ظاهرا کت شیک ومرتبی ست از تو تمام "آستر"ش درد می کند تلق چراغ های جلو هر دو سالمند هم "قالپاق" ... پدرم....و پرتقالهای باغچه ی کوچکش.... .

این شعر را ، امیر ، برادرم این روزها برای روز پدر نوشته است....تقدیم به همه ی پدرها
.

الان سه ساعت است سرش درد می کند
دستش،دلش،تنش،کمرش درد می کند
با اینکه ظاهرا کت شیک ومرتبی ست
از تو تمام "آستر"ش درد می کند
تلق چراغ های جلو هر دو سالمند
هم "قالپاق" و هم "سپر"ش درد می کند
پرواز می کند،پر آواز می شود با این همه "صدا" و "پر"ش درد می کند
حرف و عقیده ی همه را گوش می کند
پیش همه ولی "نظر"ش درد می کند
دیوار ها و پنجره و سقف محکمند
از فرط مشت "دست در"ش درد می کند
لبخند می زند همه جا در حضور جمع
تنها که هست،"چشم تر"ش درد می کند
از بسکه دائما نگران شکوفه هاست
پروانه های دور و برش درد می کند
وقتی که هست،چشمِ کسی را نمی بَرَد
وقتی که نیست،بد "اثر"ش درد می کند
چون "مرد" می شود، پر شوق است و آرزو
اما "خود"ش ،"شب"ش،"پدر"ش درد می کند.
@amir.bahrani
Read more
. everybody Listen and repeat.... Spring<span class="emoji emoji1f33f"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>☘ . . عکس : شهپر آرمات
Media Removed
. everybody Listen and repeat.... Spring☘ . . عکس : شهپر آرمات .
everybody

Listen and repeat.... Spring🌿🌷🌹☘ .
.
عکس : شهپر آرمات

Loading...