Nasim_brisaa Instagram Photos and Videos

Loading...


nasim_brisaa Nàsim @nasim_brisaa mentions
Followers: 17,073
Following: 647
Total Comments: 0
Total Likes: 0

. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم ...
Media Removed
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه ... .
یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه که نیاز به فکر و صبحت داره. یادگیری اصلا و ابدا سن نداره و خیلی وقتها ممکنه سال‌ها دانشگاه رفته باشیم ولی وقتی ازمون می پرسن خب داری چیکار میکنی یا میخوای توی زندگیت چیکار کنی جواب اینه که نمیدونم!‌این دلیلش همینه که ما نمیدونیم توی زندگی چی رو میخوایم یاد بگیریم یا چیکار میخوایم بکنیم
.
خب حالا حرف اینه که یا نمیدونیم چی کار میخوایم بکنیم و یا اصلا نمیخوایم هیچ کاری توی زندگیمون انجام بدیم. من با گروه دوم کاری ندارم. حرف من گروهیه که نمیدونن و براشون سوال پیش میاد. اگر نمیدونیم توی زندگی چیکار میکنیم اولین قدم اینه که جهت رو مشخص کنیم. خیلی از آدم هایی که توی زندگیشون موفق بودن واقعا از روز اول نمیدونستن که دارن چیکار میکنن. منم نمیدونستم. فقط اینکه میخوام مسیر زندگیم رو مشخص کنم و شخصیتم حول یه محوری محکم بشه
.
میدونستم که میخوام یاد بگیرم ولی اینکه چی و از کجا نمیدونستم. شاید باورتون نشه ولی یه روز ده سال پیش رفتم توی یه مغازه کتاب فروشی میدون انقلاب و به یه دختر خانومی گفتم من یه کتاب میخوام ولی نمیدونم چی. شروع کردم به رمان خوندن تا کم کم شد ده تا بیست تا سی تا و حالا میتونم تشخیص بدم کتابی که میخوام بخرم در سلیقه من هست یا نه. میدونستم میخوام زبانی غیر از انگلیسی یاد بگیرم و یه روز صبح سال ۸۵ بیدار شدم و به مامانم گفتم بریم من کلاس فرانسه ثبت نام کنم. این تجربه‌ها که گفتم با تمام اتفاق های دیگه زندگیم که فقط جهتش رو می شناختم از من امروز ذهنی ساخت که میدونم هدف چیه و چیکار دارم میکنم. پس ما نیاز داریم که در اولین قدم جهت رو مشخص کنیم و باور کنین اگر ندونین به کدوم سمت میخواین حرکت کنین فقط دور باطل میشه و زندگی هر روزش مثل روز قبل میشه
.
وضعیت اقتصادی تغییر میکنه. آدم های زندگی ما تغییر میکنن… خیلی اتفاق ها پیش میاد که از کنترل ما خارجه ولی جهت که مشخص باشه قدم ها کوتاه یا بلند در اون سمت حرکت میکنه. اگر شرایط سخت پیش نیاد زندگی لذت بخش نمیشه و لحظات خوشی که از زحمت ما بدست میاد خوشحالمون نمیکنه. باید با نظم شخصی و برنامه ریزی و پشتکار وارد جهتی شد که میخوایم بریم. هرکی اگه پرسید چرا؟ نیازی نیست جواب بدین. اون درون، شما توی قلبتون جوابو میدونین
Read more
Loading...
. دیروز روی یکی از بلاگ‌ها متنی میخوندم که در سال 2018 چه کارهایی کردین که باعث شده تجربه بهتری باشه. ...
Media Removed
. دیروز روی یکی از بلاگ‌ها متنی میخوندم که در سال 2018 چه کارهایی کردین که باعث شده تجربه بهتری باشه. تمام کسانی که روی اون پست کامنت نوشته بودن چون مشکلات درآمدی و ویزای مارو نداشتن از سفرهاشون به کشورهای جهان گفته بودن و اینکه چه چیزهای جدیدی یاد گرفتن و یا اینکه تونسته بودن درآمدشون رو سیو کنن و ... .
دیروز روی یکی از بلاگ‌ها متنی میخوندم که در سال 2018 چه کارهایی کردین که باعث شده تجربه بهتری باشه. تمام کسانی که روی اون پست کامنت نوشته بودن چون مشکلات درآمدی و ویزای مارو نداشتن از سفرهاشون به کشورهای جهان گفته بودن و اینکه چه چیزهای جدیدی یاد گرفتن و یا اینکه تونسته بودن درآمدشون رو سیو کنن و خونه بخرن و خلاصه تجربیاتی که تا شب ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود. دیشب میخواستم این پست رو بنویسم ولی ذهنم هنوز نیاز داشت به فکر کردن تا به نتیجه برسم که دقیقا چی میخوام بگم و اینکه چه کارهایی رو در سال جدید اگر انجام بدم در انتهای سال میگم با توجه به شرایط محیطی من بهترین کارهایی رو که تونستم انجام دادم
.
خلاصه بعد از کلی فکر و تجزیه تحلیل به این نتیجه رسیدم که حالا که نمیشه سفر کنیم و تجربیات جدید داشته باشیم بهترین کار در ایران اینه که هدف رو روی یادگیری و بهبود فردی بذاریم و روی توانایی ها و علممون سرمایه گذاری کنیم. منظورم از علم فقط درس خوندن آکادمیک نیست. میشه کتاب های مارسل‌پروست رو خوند و به اندازه چندین ماه کلاس درس زندگی و ادبیات گرفت
.

کاری که من به خودم قول دادم اینه که خیلی هدفمند امسال کتاب هایی رو که میخونم انتخاب کنم و ازشون یاد بگیرم. وارد دنیای شخصیت هاش بشم و ببینم دنیای اونا چه شکلی بوده و قدم به قدم کتاب هایی که میخونم رو سخت تر کنم تا مثل کلاسی باشه که از یه مرحله به مرحله بعد میرم. خیلی وقتها توی گودریدز میشه توی کامنت ها دید که کسانی که کتاب بهتری خوندن زیرش پیشنهاد دادن که قبل یا بعد از این کتاب چه کتابی رو مطالعه کنین
.

امسال تونستم بالای 6 تا رمان بلند به انگلیسی بخونم تا بتونم یه فرهنگ دیگه رو لمس کنم و با ترکیب ها و اصطلاحات و نحوه بیان هر موضوعی از زبان یه آدم دیگه آشنا بشم. ولی خب هنوز هم کتاب های فلسفی به زبان فارسی برای من جذابیت بسیار زیادی دارن. اما امسال میخوام همین روند رو حتی سخت گیرانه تر ادامه بدم تا بیشتر و بیشتر با دنیا آشنا بشم. سریال، پادکست و بلاگ های با کیفیت هم خیلی میتونه به این روند کمک کنه. ولی حرفم اینه که باید همه این موارد رو با دقت انتخاب کنیم و هدفمند در راستای موضوعی باشه که میخوایم یاد بگیریم. مثلا کسی که به زندگی روزمره علاقه داره سبک سریال و کتابی که میخونه صد در صد با کسی که به سیاست علاقه داره و اونی که فرهنگ بیسترو رو میخواد بشناسه متفاوته
.

نذاریم درجا موندن توی شهر و دیار خودمون باعث بشه ایزوله بشیم و چیزی یاد نگیریم. من قبول دارم که کتاب و پادکست خیلی آهسته تر از سفر جواب میده ولی بازم عالیه
Read more
 #withgalaxy یلداتون مبارک <span class="emoji emoji1f349"></span>
Media Removed
#withgalaxy یلداتون مبارک #withgalaxy یلداتون مبارک 🍉
. من فدای این دست‌ها نشم که انقدر در تمام روز، پیگیر اخبار مختلف فرهنگی و هنری هستن که حتی در انتظار ...
Media Removed
. من فدای این دست‌ها نشم که انقدر در تمام روز، پیگیر اخبار مختلف فرهنگی و هنری هستن که حتی در انتظار دکتر توی کلینیک بیمارستان، با من در مورد کتاب جدید میشل اوباما صحبت میکنن. بدون اینکه کتاب رو هنوز خونده باشن، از فروش کتاب تا نظرات کارشناس‌ها برام توضیح میدن و من از این حجم از اطلاعات و هم‌صحبتی مثل ... .
من فدای این دست‌ها نشم که انقدر در تمام روز، پیگیر اخبار مختلف فرهنگی و هنری هستن که حتی در انتظار دکتر توی کلینیک بیمارستان، با من در مورد کتاب جدید میشل اوباما صحبت میکنن. بدون اینکه کتاب رو هنوز خونده باشن، از فروش کتاب تا نظرات کارشناس‌ها برام توضیح میدن و من از این حجم از اطلاعات و هم‌صحبتی مثل همیشه متعجب و هیجان‌زده می‌شم. خدایا شکرت که این لحظه مال ماست. #بابا
Read more
la vie quotidienne #déjeuner . لذت‌های کوچک زندگی رو خودمون برای خودمون می‌سازیم و به خودی خود پیش ...
Media Removed
la vie quotidienne #déjeuner . لذت‌های کوچک زندگی رو خودمون برای خودمون می‌سازیم و به خودی خود پیش نمیان. مثل لذت بردن از غذایی که زیر نور آفتاب ظهر آذر ماه می‌خوریم، مثل ناهاری که میتونه یه فنجون کورتادوی خوش عطر با نون تست برشته و یه حلقه کوچک از ژامبون باشه تا یه روز عادی رو به یه چهارشنبه دوست‌داشتنی ... la vie quotidienne #déjeuner .
لذت‌های کوچک زندگی رو خودمون برای خودمون می‌سازیم و به خودی خود پیش نمیان. مثل لذت بردن از غذایی که زیر نور آفتاب ظهر آذر ماه می‌خوریم، مثل ناهاری که میتونه یه فنجون کورتادوی خوش عطر با نون تست برشته و یه حلقه کوچک از ژامبون باشه تا یه روز عادی رو به یه چهارشنبه دوست‌داشتنی و خارق‌العاده تبدیل کنه.
Read more
 #withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه ...
Media Removed
#withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه و ما باید امیدوار باشیم که سال‌های سال زنده هستیم و همین باعث بشه که دید روشنی به روزهای زندگی داشته باشیم. از این تفکر سال‌ها گذشت تا بعد از پست دیشب و حرف‌های شما، از خودم پرسیدم چرا انقدر سعی می‌کنم ... #withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه و ما باید امیدوار باشیم که سال‌های سال زنده هستیم و همین باعث بشه که دید روشنی به روزهای زندگی داشته باشیم. از این تفکر سال‌ها گذشت تا بعد از پست دیشب و حرف‌های شما، از خودم پرسیدم چرا انقدر سعی می‌کنم همه چی در حد توانایی خودم و استانداردهایی که برای زندگیم دارم به بهترین شکل باشه؟ چرا دوست دارم زیاد بخونم و چرا انقدر مقاله حتی خارج از موضوع تزم دانلود می‌کنم و خلاصه می‌نویسم و دسته‌بندی می‌کنم. یا برای مثال کتاب‌های جدید حتی فیکشن هیجان‌زده‌ام میکنه. مثلاً توی همین کتاب آخری که دارم میخونم (بیکامینگ) ترکیب جملات منو ذوق‌زده میکنه و برمی‌گردم باز دوباره میخونم و باز میخونم و نگاه میکنم می‌بینم فصل دوم رو سه بار خوندم
.
لهجه‌های زیبا در هر زبانی مخصوصا انگلیسی، فرانسه و فارسی ته دلمو می‌لرزونه و خیلی وقتها یه قسمت از یه فایل رو بارها و بارها گوش میدم و همونطوری تکرار میکنم و از این خاصیت تکلم با اکسنت های مختلف واقعا ذوق‌زده میشم
.
قهوه خوشحالم میکنه و وقتی وارد جایی میشم که عطر کیک و قهوه پیچیده عمیق تر نفس می کشم تا به ته وجودم بره. از همه مهم تر دیدن صورت پدر و مادر دلگرمم میکنه و یادم می اندازه که دنیا چه جای زیباییه و دلم میخواد بارها و بارها دست بکشم روی انگشتان مادرم
.
خیلی مفاهیم دیگه هم بود که کم کم وارد زندگیم شد. مثل اینکه کار نمیکنم که پول دربیارم. کار میکنم تا هر روز دوستان و همکارهام رو ببینم و تسک های متفاوت انجام بدم و بتونم در یه کاری تاثیرگذار باشم که این پول کم یا زیاد یه جایی میذاریمش و میریم. همین که یه سقفی بالاسرمون هست و گرسنه نیستیم در خلقت طبیعت و آفرینش بشر کافیه و بقیه اش هرچی که باشه باعث بهبود کیفیت زندگی ما میشه ولی نمی تونه در مسیر حرکت و رشد شخصی ما تاثیرگذار باشه و جریانات مینیمالیسم که بارها براتون گفتم
.
حالا اینو میخوام بگم که وقتی به همه این چیزها فکر کردم برگشتم به اینکه من همیشه فکر میکنم شاید امروز آخرین روز هر کدوم از این موضوع هایی که گفتم باشه و باید به خاطرش خوشحال باشم. تا من خوشحال نباشم نمیتونم شمارو خوشحال و امیدوار کنم. نذاریم آدم هایی که نمیدونن از زندگی چی میخوان مارو از مسیر بکشن بیرون و بگن ولش کن، نا امید شو ایران که جای این حرفها نیست
.
دنیا خیلی زیباست فقط باید کشف کنیم توی این دنیا چی مارو خوشحال میکنه و در نهایت ِریلکسی لحظاتمون رو وقف همون موضوع کنیم
.

اعتراف هم میکنم صبح فقط یک ساعت درس خوندم #درآینه
Read more
Loading...
. چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی ...
Media Removed
. چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی نیم ساعت دارم انگلیسی میخونم. برای همین هم اینجا از انگیزه و حرفهای همیشگیم ننوشتم چون اصولا اینکه رطب خورده کی منع رطب کند برام خیلی مهمه و نمیتونستم چیزی رو انتقال بدم که در اون روز خودم نبودم . ... .
چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی نیم ساعت دارم انگلیسی میخونم. برای همین هم اینجا از انگیزه و حرفهای همیشگیم ننوشتم چون اصولا اینکه رطب خورده کی منع رطب کند برام خیلی مهمه و نمیتونستم چیزی رو انتقال بدم که در اون روز خودم نبودم
.
تمام ما آدم ها یه جاهایی خسته میشیم یا کم میاریم یا اصل هدف رو فراموش میکنیم و اصلا میگیم چرا شروع کردم؟ یا من دارم چیکار میکنم و ولش کن بذار زندگی کنم و مگه چقدر زنده هستم که از زندگی لذت نبرم. ولی خب واقعیت اینه که این جور فکرها وقتی دو هفته توی سر آدم هست فقط یه جور خود گول زدنه و فرار از اینکه کاری که باید انجام نشده
.

چند روزه که دارم به این فکر میکنم که چطوری اون استارت رو محکم تر از همیشه بزنم و دوباره شروع کنم. انرژیم کمه یعنی مثل همیشه نیست.در این حد که صبح ساعت رو خاموش میکنم و میخوابم دوباره! رساله ام به یه ایراد اساسی خورده و یه نقص درست حسابی بهش وارده که باید درستش کنم و بدجوری ترس به دلم انداخته. زمان میخواد و تمرکز و پشتکار. در کنارش زبان رو باید یه جهش اساسی بهش بدم و بسه دیگه این سطحی که هستم و باید بهتر بشه. خب من کار هم میکنم و زمان مفید روزم داره برای کار کردن از بین میره. خدارو شکر که یه روز در هفته نمیرم سر کار ولی خب بازم نمیتونه بدون پشتکار خودم تاثیر درستی روی روند کاریم بذاره
.

امروز بالاخره به این نتیجه رسیدم که از همون حرفی که اول متن زدم استفاده کنم و وقتی میگم رطب خورده نمیاد بگه به دیگران که خرما نخورین پس منم باید به دوستای سوشال مدیام قول بدم که میخوام چیکار کنم و روزهایی که عملی شد بگم شد و به خودم جایزه بدم که خب معلومه قهوه و کافه رفتنه (مثلا یه قهوه از برندی که همیشه فکر قیمتشو میکنم برای هر دو روز موفقیت یه صبح جایزه بدم به خودم) روزهایی که نشد هم اعتراف کنم که نشد و به جاش برای خودم مجازات بذارم .

حالا !‌ من باید صبح ها دو ساعت روی رساله کار کنم(یعنی ۴ صبح بیدار شم) و شب ها هم یک ساعت زبان بخونم. برنامه رو هم فلکسیبل میذارم که اگر صبح نشد شب باید جبرانش کنم. اگر هم شب نشد جریمه اش اینه که باید توی همون هفته ساعت هارو جبران کنم و آخر هفته تایم پر شده باشه. خب قضیه چهارشنبه تا جمعه هم که کار نمیکنم متفاوته و باید هرچی در توانمه انجام بدم. این عکس رو صبح گرفتم ولی هنوز به این نتایج و اعتراف نرسیده بودم
.
کار سختیه قولی که دارم میدم ولی قرار ما اعترافات روزانه من با شما و شما ناظر کار من #منم_باتو_میجنگم_بریسا
Read more
مادر <span class="emoji emoji1f33f"></span>
Media Removed
مادر مادر 🌿
Loading...
 #Buongiorno a tutti Chi si unisce a questa colazione? <span class="emoji emoji1f60a"></span> . این خلوت‌های صبحدم قبل از شروع یه روز ...
Media Removed
#Buongiorno a tutti Chi si unisce a questa colazione? . این خلوت‌های صبحدم قبل از شروع یه روز کاری #صبح_بخیر #iambecoming #Buongiorno a tutti
Chi si unisce a questa colazione? 😊
.
این خلوت‌های صبحدم قبل از شروع یه روز کاری #صبح_بخیر #iambecoming
. میدونین ما وقتی یه مقاله علمی رو به انگلیسی میخونیم علاوه بر مطالب علمی رشته‌مون میتونیم ازش واژه ...
Media Removed
. میدونین ما وقتی یه مقاله علمی رو به انگلیسی میخونیم علاوه بر مطالب علمی رشته‌مون میتونیم ازش واژه ها و ترکیب‌های انگلیسی آکادمیک هم یاد بگیریم و خودمون هم ازش استفاده کنیم؟ یعنی برای مثال من که محیط زیست میخونم فقط نباید بحث محیط زیستی مقاله رو یاد بگیرم و بعد بیام به فارسی مقاله بنویسم و وقتی که ... .
میدونین ما وقتی یه مقاله علمی رو به انگلیسی میخونیم علاوه بر مطالب علمی رشته‌مون میتونیم ازش واژه ها و ترکیب‌های انگلیسی آکادمیک هم یاد بگیریم و خودمون هم ازش استفاده کنیم؟ یعنی برای مثال من که محیط زیست میخونم فقط نباید بحث محیط زیستی مقاله رو یاد بگیرم و بعد بیام به فارسی مقاله بنویسم و وقتی که میخوام خودم مقاله به انگلیسی بنویسم دنبال مترجم باشم که حرفهای منو ترجمه کنه... که آیا همونی میشه که من میخوام یا نه ! باید یه مقاله رو تیکه تیکه کرد از بس هر پاراگرافش رو خوند و زیر هر نکته و واژه و حرفش خط کشید. باید از نویسنده مقاله کلی مطالب انگلیسی یاد گرفت و ساختاربندی ذهنش رو کشف کنیم و از این ساختار جمله بندی ما هم استفاده کنیم .
.
یادگیری زبان آکادمیک و مقاله نویسی کار راحتی نیست.. کار یه شب دو شب نیست ولی شدنیه و میشه که به انگلیسی مقاله آکادمیک نوشت. پست جدیدم روی بلاگ پست بسیار با وسواس و بادقتی هست که د‌ر مورد همین دفتریه که توی عکس تو دستمه و همه جا باهامه. براش وقت گذاشتم تا براتون نوشتم و حاصل تجربیاتمه و چندین روز در موردش فکر کردم. امیدوارم بتونه به شما هم کمک کنه و این راه رو هموارتر کنه .
minimalbrisa.com
Read more
. خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم ...
Media Removed
. خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم تعداد دلتنگی ها بیشتر باشه یا شاید هم نه. خیلی وقتها نمیدونم دقیقا دلتنگ چه چیزی میشم ولی آجرهای دهه هفتادی یه خونه میتونه باعث بشه که تا یکی دو ساعت در دنیای دیگه ای زندگی کنم. مثلا گذر از خیابون قائم‌مقام ... .
خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم تعداد دلتنگی ها بیشتر باشه یا شاید هم نه. خیلی وقتها نمیدونم دقیقا دلتنگ چه چیزی میشم ولی آجرهای دهه هفتادی یه خونه میتونه باعث بشه که تا یکی دو ساعت در دنیای دیگه ای زندگی کنم. مثلا گذر از خیابون قائم‌مقام حدفاصل آرژانتین تا عباس آباد. حرفم از دلتنگی از نوع نوستالژی نیست. میخوام بگم یه چیزی درون آدم از روزی که به دنیا میاد کم کم شکل میگیره و بعدها با دیدن یه مدل آجر یا پنجره خاص اینطوری توی فکر میره
.
خیلی وقتها تعامل و تضاد احساسی بین دو تا بازه زمانی در مورد یک موضوع خاص هم اذیتم میکنه. مثلا روزهایی بود که بلوار کشاورز رو دوست داشتم و ساعت ها بین کلاس ها قدم میزدم. نه که الان دوست نداشته باشم ولی حسم شبیه حس ده سال پیش یا حتی پنج سال پیش نیست. بعضی وقتها می اندازم تقصیر آلودگی هوای تهران و میگم خاکستری شدی و اینطوری زیبایی های شهر رو از بین بردی. بعضی وقتها هم تقصیر گرونی و وضع اقتصادی و میگم لابد تو نمیذاری از روزهای این شهر لذت ببریم. شاید هیچ کدوم اینها درست نباشه و اصلا حس ما نسبت به یه خیابون از درون ما شکل میگیره و شاید در اوضاع محیط‌زیستی بدتر از این من حس بهتری نیست به این شهر داشته باشم
.
سام کافه شهرک غرب خوشحالم میکنه. احساس میکنم چیزی بین من و آدم هایی که اونجا نشستیم مشترک هست. نمیدونم دقیقا چه چیزی ولی حس یکسان بودن دارم. برای خودم داشتن این حس عجیب و جدیده اما یک بار که فکر میکردم چی من رو به سام شهرک میکشونه به همین نتیجه رسیدم. شاید ترکیب رنگ آفتاب ساعت ۵ بعداز ظهر یه روز بیست درجه‌ای در اسفند دو سال پیش بود که این رو فهمیدم.وقتی منتظر مانلیا نشسته بودم و عطر قهوه و کیک تازه در مشامم پیچیده بود
.
عاشقانه زبان انگلیسی و فرهنگ‌های مرتبط با این زبان رو دوست دارم و در لحظات دلتنگیم کافیه یه کتاب گرامر انگلیسی بردارم و بخونم و در دانشگاه تهران که نشسته‌ام دلم تار جلیل شهناز در سه‌گاه میخواد و صبح ها که با لیوان قهوه در ماشینم می‌شینم و سوییچ را میچرخونم پیاف فرانوسی گوش میدم و فکر میکنم همه مردم دنیا در اون لحظه در رویای پاریس هستن و روزهایی که سمت دانشگاه هستم ساعت سه به سمت نشر افق میرم و و نیم ساعتی کتاب هارو ورق میزنم و نشر افق در اون ساعت ظهر به توسکانی ترین حالت ممکن ایتالیاییه
.
حالا قهوه صبحدم رو کلمبیایی انتخاب میکنم و انگلیسی امروز رو میخونم و بوی زعفرون ناهار در بالکن می پیچه و یادم میاد دیشب خواب دیدم پابرهنه لب ساحلی در مکزیک هستم
Read more
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام ...
Media Removed
. خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم ... .
خیلی وقتها علتی که باعث میشه ما به سراغ پایان نامه ای که باید بنویسیم نمیریم یا کاری که باید انجام بدیم و یا مقاله ای که باید تهیه کنیم و ازش فرار می‌کینم، استرسی هست که عقب انداختنش به مدت طولانی به ما وارد کرده. من کاری ندارم که اینکه عقب افتاده و به مدت طولانی انجام نشده چه ضررهایی داشته ولی اینو میدونم که اینکه امروز شروع بشه بهتر از فرداست حتی اگر تا احساس کنیم تا گردن داخل یه مردابی گیر کردیم و راه فرار نیست
.
شاید انجام ندادنش به خاطر عدم دانش بوده. شاید از تنبلی بوده. شاید از بی برنامگی بوده و شاید از اینکه احساس میکردیم انقدر عالی نیستم که کار خوبی تحویل بدم. شاید اصلا همین که به گذشته بر میگردم اصلا نمیدونم چی شد و چرا ننوشتم. چطوری زمان گذشت و چشم رو هم گذاشتم دو سال از تصویب پروپوزال گذشته. مهم نیست. این حرف ها فقط زمان بیشتری رو از بین میبره و هیچی رو درست نمیکنه. هدف اینه که این کار انجام بشه و برای انجام دادنش باید شروع کرد و با فکر فقط فشار بیشتری به بدن و سلامتی وارد میشه به جای اینکه کاری پیش بره
.

باید هدف رو مشخص کرد و همونطوری که قبلا هم گفتم به هدف های ریزتر تقسیم کرد. اصلا هیچی تو ذهنم نیست؟ مهم نیست باید شروع کرد به نوشتن هرچیزی که بی هدف توی ذهن ما در رابطه با پایان نامه میاد و همونارو انقدر مکتوب کنیم که دیگه چیزی توی ذهن نباشه که فکر کنیم ذهنم پراکنده است. به اندازه کافی بلد نیستم؟ این سوال بیشترش به خاطر این به وجود میاد که خودمون و ذهنمون رو باور نداریم. اینکه ایده های ساده ی من که در طی زمان تو ذهنم اومده چقدر ارزشمنده و اینکه این تفکر غلطه که اگر چیزی نوشتم که پیچیده بود و هیشکی نفهمید پس من خیلی آدم بزرگیم و درسم خوبه
.
اگر به خاطر ایده آل گرایی بوده باید قبول کرد که وقت تنگه ولی انقدر باسواد هستم که بتونم یه چیز خوبی بنویسم و دست از ایده آل گرایی بردارم و به کار عالی رضایت بدم. تازه حتی اگر عالی هم نشه بعد از دفاع وقت هست که با آرامش بیشتر خوند و مقاله ای رو نوشت که دوست داریم. اگر به خاطر تنبلی و بی برنامگی بوده و الان به خاطرش استرس دارم باید با خودمون رو راست باشیم که تنها راه مقابله با این استرس نوشتنه و هیچ راه فراری غیر از این وجود نداره که موجب آرامش بشه. بقیه جلو هستن و من عقب؟ چه تاثیری بقیه توی زندگی من دارن؟ شاید من دو سال دیگه زنده باشم و شاید بیست سال دیگه و هیشکی نه از کسی عقب تره و نه از کسی جلوتره. این مسیر منه که باید تمام سعیم رو بکنم این کار ناتموم رو به سرانجام برسونم
Read more
Loading...
. یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری ...
Media Removed
. یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری خودمون بود این بود که نمی‌گفتن وقتی از همون جلسه اول توی مهر که استاد شروع میکنه به حرف زدن موضوع مورد علاقه مون رو از حرفهاش پیدا کنیم و خودمون بریم در موردش سرچ کنیم. این موضوع خیلی ساده رو هیشکی ... .
یکی از چیزهایی که هیچ وقت توی دانشگاه بهمون یاد ندادن یعنی حداقل تو رشته ی ما که همش بر منبای سرچ و یادگیری خودمون بود این بود که نمی‌گفتن وقتی از همون جلسه اول توی مهر که استاد شروع میکنه به حرف زدن موضوع مورد علاقه مون رو از حرفهاش پیدا کنیم و خودمون بریم در موردش سرچ کنیم. این موضوع خیلی ساده رو هیشکی بهمون نگفت. همیشه دنبال یه چیز خاص بودیم که بهمون یاد بدن
.
همیشه استادها و بچه‌ها توی دانشگاه از این می گفتن که فلانی چه مباحث سختی رو یاد گرفته و ازش مقاله نوشته و چه کارهایی که باهاش نکرده. این شد که در نظر ما موضوع خوب و به درد بخور موضوع سخت بود. موضوعی که هیشکی ازش هیچی سر در نیاره و اصلا مقاله هاشو که نگاه می کنیم هیچی نفهمیم. یا اینکه فلانی چون اون دانشگاه خاص در تهران هست تونسته بنویسه! ولی هیشکی نگفت اون موضوع سخت چه ماه هایی از مبانی پایه داشت تا به اونجا رسید. همیشه نتیجه رو گفتن و این مقایسه باعث شد چه روزهایی از دست ما در بره
.

حرفم اینه که از همین اول مهر که وارد دانشگاه میشین ببینین استاد سر کلاس چی یاد میده. مخصوصا استادی که قبولش دارین که علمش به روز هست. و بعد از حرف هاش علاوه بر جزوه‌ای که می نویسین نکته بردارین. «نکته یعنی چیزهایی که فکر میکنین علاقه دارین و دوست دارین در موردش سرچ کنین». مثلا رساله دکترای من جلسه دوم یکی از کلاس های ترم یک جرقه خورد. استاد یه موضوعی رو گفت و شبش اومدم سرچ کردم و این سرچ ها در نهایت شد پروپوزالی که من ارایه کردم. از مباحث و کلماتی که استادها درس میدن ساده رد نشین و برای موضوع خاص دنبال یه حرف عجیب و نو نباشین. از توی همین حرفهای ساده هست که دنیای علم جا به جا میشه
.

به خاطر یه موضوعی توی شرکت چهار روز هست که دارم روی سایت سازمان ملل قسمت محیط زیست سرچ میکنم و انقدر این مباحث ساده رو خوب استفاده کردن که باز برگشتم به این حرف که چرا تمام دانشگاه به ما یاد دادن برای قوی بودن باید عجیب غریب باشین و موضوعاتی رو بلد باشین که خیلی سخت باشه
.
پس جمع بندی اینکه یه موضوع کلی خیلی ساده رو انتخاب کنین و در موردش سرچ کنین . اونم نه خیلی زیاد که گیج بشین. حتی مقاله های سال های اخیر هم نه. مقاله های قدیمی تر که پایه ای تر توضیح داده باشه و بعد شروع کنین به یادگیری. حتی قدم اول کتاب و مقالات فارسی و بعد سِكِند لنگوئج ! ذهن خلاق شما سه ماه که هر روز به اون مبحث فکر کرد و یاد گرفت یه ایده جدید توش میاره که میتونه شکل بگیره و بشه تز و پایان نامه و هرچیزی که شما میخواین. ایده ای که مال شماست و هیشکی ایندفعه بهش فکر‌ نکرده !
Read more
. What is always gonna be the best year? “Next Year” ! it’s always gonna be great this year and next ...
Media Removed
. What is always gonna be the best year? “Next Year” ! it’s always gonna be great this year and next year’s gonna be even better. always! because I'm gonna always be evolving and learning more and knowing what I wanna do. Because I’m growing by developing my skills. I’m even more excited about ... .
What is always gonna be the best year? “Next Year” ! it’s always gonna be great this year and next year’s gonna be even better. always! because I'm gonna always be evolving and learning more and knowing what I wanna do. Because I’m growing by developing my skills. I’m even more excited about 2019 than I’m about this year. Most importantly, Our future only exists in our brain so therefore we can have any future that we want
.
So how can I say next year is going to be better than this year specially in our dramatic situation? because I imagine the future and it only exists in my mind and in my mind it exists better and that is my privilege as a human with prefrontal cortex who can imagine anything for my bright future
.
Ok ! Many of us wanna create possibility in our future, we want the security of knowing every second of future and our plans but when the plan doesn't work based on our expectations even at the first step we give up on our futures. I’ve experienced that we always want directions but where the directions come from? The answer is “our imagination”
.
We have so many ideas for our future and all we have to do is to learn the next stop and what we need to do next in order to create that idea and in order to use our imagination is to picture the future that we so deeply want
.
For sure our brain will tell us that what we imagine is impossible! at first we will agree with it and we will commit to the impossible BUT we have to know that we make it possible and that is what we call the game which is all about making impossible, possible!
.
En fait what’s impossible is something we’ve never done before or we have failed before like speaking a new language or studying Ph.d or losing weight. We make it possible by trying everything we can make it done and if for some reason we don’t get there we will be better in having had the dream, in having had the goal, in having had the momentum
.

Finally, always referring our past is an excuse for not growing, for not living and for not evolving. I have tried so many times but I’ve never learnt English ! Or I can’t stop having fast food for dinner! These are the excuses ! Break the Comfort Zone and change your Future
Read more
. فع‌الواقع اگر قرار باشه کسی از آدم‌های معروف از پشت رو شونه ی من بزنه باید “دیوید بکام” باشه . صبح ...
Media Removed
. فع‌الواقع اگر قرار باشه کسی از آدم‌های معروف از پشت رو شونه ی من بزنه باید “دیوید بکام” باشه . صبح بخیر 🥐.
فع‌الواقع اگر قرار باشه کسی از آدم‌های معروف
از پشت رو شونه ی من بزنه
باید “دیوید بکام” باشه .

صبح بخیر 🥐☕️
Loading...
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد ...
Media Removed
. باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به ... .
باور به خودمون بزرگ ترین کاری هست که در حق خودمون می تونیم انجام بدیم. خداوند در وجود ما قدرت و استعداد آفریدی که ما اگه خودمون بهش اعتقاد داشتیم الان کوه ها رو جا به جا کرده بودیم چه برسه به اهداف آکادمیک یا بهبود زندگی که داریم. باور به اینکه من میتونم درس بخونم و سخت ترین مباحث رو یاد بگیرم. باور به اینکه منم میتونم به زبان دیگه ای صحبت کنم. باور به اینکه من می تونم بلاگ خوبی داشته باشم و از طریقش با آدم هایی که شبیه من هستن و تفکراتشون جالبه آشنا بشم. باور به هرچیزی انقدر قدرتمنده که هیچ نیرویی در این جهان نمیتونه جلوش رو بگیره
.

بارها اینجا نوشتم که من کارشناسی دانشگاه آزاد بودم و میخواستم حتما بیام دانشگاه تهران. این یه مثال بسیار ساده است ولی برای این میگم که ملموسه. من اینو باور کردم و خودم رو دیدم و براش زحمت کشیدم. من باور کردم که باید فرانسه یاد بگیرم و صحبت کنم. با تمام وجودم بهش اعتقاد داشتم که من میتونم یاد بگیرم. خیلی ها همون موقع سر کلاس هم از من با استعدادتر بودن ولی شاید بعد از سه ترم رها کردن ولی من باور داشتم که میتونم یاد بگیرم و ممتد ادامه دادم. جدیدترین تجربه من در رابطه با همین باور یه نرم افزاری بود که فکر میکردم هیچ وقت برای رساله ام یاد نمیگیرم و وقتی امروز صبح به جواب رسیدم یه لحظه گفتم دیدی ۵ هفته است که باور کردی و یه بار دیگه شد
.

حرفم اینه که خیلی وقتها موفقیت از اون تفکر خود ما شکل میگیره. اگه من مدام به خودم بگم خب من اگه بخونم که دکترا قبول نمیشم، خب من اگه دکترا قبول شم که سر کار نمیرم، خب من اگه سر کار برم که پولدار نمیشم و این روند رو تا ساعت ها میتونم براتون بنویسم. ولی آخرش به چه نتیجه ای میرسیم؟ هیچی!‌ واقعا به هیچی و این هیچی هیچ وقت باعث نمیشه زندگی ما عوض بشه. من اگر هر روز هم از انگیزه بگم ولی تا جایی که اون باوری که ازش حرف میزنم وجود نداشته باشه این حرف ها چند ساعت اثر داره و ازبین میره
.
پس همین امشب یا هر وقت که این پست رو می خونین ببینین چیکار میخواین تو زندگی بکنین که نشده! همون رو روی یه کاغذ یا دفترچه بنویسین و در کنارش بنویسین چیا توی فکر شماست که مانع این باور شده . همون ها دقیقا در محدوده ذهن ماست که هیچ قدرت واقعی هم نداره و فقط میتونه دست بذاره روی باور ما به موفق شدن. همون هارو بذاریم کنار و هر وقت اومد توی ذهنمون بگیم من به این فرآیند و اینکه به نتیجه میرسم ایمان دارم. دیر و زود داره ولی شدنیه. اصلا تا الان کی این زندگی رو پیش برده؟ از این به بعد هم به بهترین شکل پیش می‌بره
Read more
. توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در ...
Media Removed
. توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در جهان خوندم که هر دو کتاب (یکیش کتاب معروف وِن) اشاره به این داشت که بعضی ها جغد شب هستن و بعضی ها پرنده صبح زود (اشاره به مترادف های انگلیسی) اما به نظر من خیلی معنی نداره. من هفت سال هست که صبح زود بیدار میشم ... .
توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در جهان خوندم که هر دو کتاب (یکیش کتاب معروف وِن) اشاره به این داشت که بعضی ها جغد شب هستن و بعضی ها پرنده صبح زود (اشاره به مترادف های انگلیسی) اما به نظر من خیلی معنی نداره. من هفت سال هست که صبح زود بیدار میشم ولی میتونم هنوز هم برگردم به اون ساعتی که ۱ شب بخوابم و ۹ صبح بیدار شم
.

بعد از این همه بررسی فهمیدم بدن به اون ساعت خواب کافی نیاز داره و لزوما خیلی ربطی به این نداره که میتونه زود بیدار بشه یا نه. صبح زود وقتی غیرممکن میشه که شما کمتر از ۸ صبح بخوابین. وقتی که خواب به میزان طبیعی خودش نرسه لزوما صبح زود یه کابوسی میشه که اصلا نمیشه باهاش کنار اومد. پس بدن با زبان خودش به ما میگه به انقدر ساعت خواب نیاز داره. حالا باید ببینین بدن خودتون چطوریه. اما نکته اینجاست که اگر مثل من از آدم های هشت ساعتی هستین نمیشه که ۱۱ شب بخوابین و بخواین ۵ صبح بیدار شین وگرنه سرتون سنگینه و هیشکی نمیتونه بلندتون کنه و بدتر سردرد میاره. پس بیدار شدن ۵ صبح نیاز به خوابیدن راس ساعت ۹ داره. اونم ۹ واقعی نه که حالا یه دور اینستگرم چک کنم حالا دو تا مسج بدم و چشم رو هم بذارین شده ۱۱ شب شده و دوباره هفت صبح هم سخته. ۹ شبی که موبایل خاموش باشه و شما خوابیده باشین
.
میدونم تابستون این قضیه سخته ولی از اول مهر خیلی راحت تر میشه و آذر و دی به راحتی میشه ۹ شب خوابید. چطوری اونقدر زود بخوابیم؟ اوایل سخته. هزارتار کار دارین. برای همین باید کم کم بیاین به این ساعت. مثلا یک ماه ۱۰ شب تا ۶ صبح امتحان کنین ولی تاکید میکنم روی واقعی بودن زمان خواب. ۱۰ شب نشه ده و نیم. بعد از یک ماه کم کم این ساعت رو کم کنین و بیارین روی ۹ شب. بعد از یه مدتی وقتی که صبح زود بیدار میشین شب هم اون موقع خسته هستین ولی مواردی مثل ورزش سنگین عصر یا درس خوندن های زیاد که چشم خسته میشه میتونه کمک کنه. دقت کنین که شام هم باید زودتر خورده بشه و سبک باشه
.
اما همه اینها به کنار. شما باید یک هدف خیلی مهم داشته باشین برای صبح بیدار شدن. اول اون هدف رو برای خودتون درست تعریف کنین و بعد براش زحمت بکشین. اگر واقعا قصد درس خوندن صبح زود هست باید اون درس خوندن یه هدف مهم باشه براتون. هدف اگر حتی داشتن دیسیپلین زندگی هست(مثل هدف من) باید واقعا بخواین . یعنی چیزی باشه که شمارو صبح زود از روی تخت بلند کنه وگرنه دو روز ساعت میذارین برای ۵ صبح و روز سوم بدن تنبل و راحت طلب ما میگه بگیر بخواب حالا چه فرقی میکنه؟!!
Read more
. وارد گلخونه‌ی سام که شدیم گفتم وای تینا، اینجا رو ببین. هر مادری یه گلیه و مامان‌ِمن گل زامیفولیاست. ...
Media Removed
. وارد گلخونه‌ی سام که شدیم گفتم وای تینا، اینجا رو ببین. هر مادری یه گلیه و مامان‌ِمن گل زامیفولیاست. همینقدر زیبا و منحصر به فرد. مثل همین شاخه‌های کشیده با برگ‌های سبز خوش‌رنگ که مثالش هیچ‌کجا نیست. داشتم گل‌های دیگه رو نگاه می‌کردم و با فروشنده گلخونه صحبت می‌کردم که دیدم تینا زیباترین زامیفولیای ... .
وارد گلخونه‌ی سام که شدیم گفتم وای تینا، اینجا رو ببین. هر مادری یه گلیه و مامان‌ِمن گل زامیفولیاست. همینقدر زیبا و منحصر به فرد. مثل همین شاخه‌های کشیده با برگ‌های سبز خوش‌رنگ که مثالش هیچ‌کجا نیست. داشتم گل‌های دیگه رو نگاه می‌کردم و با فروشنده گلخونه صحبت می‌کردم که دیدم تینا زیباترین زامیفولیای سام حیات رو خرید و گفت این هم برای آذر خانوم .🌱 عیدتون مبارک .
#zamioculcas #zamiifolia
Read more
Loading...
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار ...
Media Removed
. توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا ... .
توی دوره های سخت زندگیم فهمیدم که نباید به کار خدا سخت گرفت. زندگی رو مثل یه بازی سرگرم کننده در کنار تلخی ها و لحظات غمگینش دیدم که به طرز عجیبی لذت‌بخش و زیباست، فقط به شرطی که با این چشم ببینیم که هرچه پیش میاد قطعا دست خدا درونش هست. ما تلاش میکنیم، زحمت میکشیم و برای هدف هامون میجنگیم. اما شدن یا نشدنش از قدرتی بالاتر از توان ماست. میخوام بگم بُعدِ اول قضیه یه جور هوشیاری و آگاهی از حضور خداست و اینکه همه چیز در این کائنات کبیر دست به دست هم داده و این دنیای اطراف من و مخصوص به خودم به وجود اومده. با چیزی که پیش میاد نمیجنگم با چیزی که برخلاف میل من هست دعوا نمیکنم. نمیگم چرا ماشینم پنچر شد. نمیگم چرا به این مترو نرسیدم. همه چیز در بهترین شکل ممکن در حال طراحی هست و من درون این جریان حرکت میکنم و همون لحظه رو باور میکنم
.
باور به لحظات!‌ چه جمله قشنگی شد و خودم هم از خوندنش لذت بردم. باور دارم که باید دیر وارد اتوبان همت بشم، باور دارم که باید به قطار بعدی برسم، شاید قراره درون اون قطار چیزی یاد بگیرم یا کسی رو ببینم، شاید هزار تومن از روزی یه بنده دیگه‌ای در دست من بوده که باید راس یه ساعتی به اون مقصد برسم، یعنی لحظه که داره پیش میره باید اینطوری پیش بره چون من خودم رو عضو این جهان میدونم. اینجا به بُعدِ دوم رسیدم: هوشمندی جهان
.
من نظام هستی رو باور کردم اما جهان چی؟ اون هم هوشمنده. چه هوشمندیِ باعظمتی زيباتر از نظم خسوف اوایل همین ماه آگوست. جهانی که تمام اتفاق هاش بهم ربط داره و ناظر بر همه این اتفاقات خداوند یکتاست. این جهان هم آگاهه و میدونه من چی میخوام و باز زمین و آسمون بهم گره میخوره تا من رو به سمت چیزی که میخوام ببره یا اگر خواست خدا در این قضیه نیست من رو از اون جهت دور کنه. مثالِ برخورد آدم ها كه سال‌هاست برای من معنادار شده اما جدیدا برخورد با پادکست رو هم اتفاقی نمیدونم و مطمئنم باید اون مبحث رو گوش میکردم که در زندگی من قرار گرفته. حتی وقتی رساله می‌نویسم با تمام سلول های وجودم و انگشتانم که تایپ میکنه باور دارم من باید در این جهت حرکت میکردم که الان اینجام و میدونم آینده هم به همین رساله گره میخوره و پیش میره
Read more
. دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم . اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با ... .
دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم
.

اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با شما خانم های پیجم یه کم ساده تر صحبت کنم مثل دو تا دوست صمیمی! از تیر سال ۹۳ فیتنس رو به صورت جدی شروع کردم یعنی بیش از ۴ سال. من هم دلم میخواست بعد از ۹ ساعت کار شرکت یا بیام خونه استراحت کنم یا برم با دوستام بیرون و گردش و شام تا شب بشه. ولی لابد یه چیزی دیدم که حاضرم با این فشار رساله و کار رهاش نکنم. واقعیت اینه که اولین تصمیمم به خاطر داشتن بدنی رو فرم و فیت بود ولی این هدف وقتی محقق شد کم کم تغییر حالت داد و بعدها چیزهای مهم تری منو به سمت باشگاه می کشوند. بعد از یک سال من فهمیدم که بعد از باشگاه و ورزش سنگین حالم خیلی بهتره. اوایل فکر میکردم یا تلقینه یا فکر میکنم که بهترم ولی واقعا خوشحال تر بودم و اثری از فکرهای منفی نبود
.
تا اینکه فهمیدم ورزش سنگین و بیش از یه تایمی هورمونی رو از مغز آزاد میکنه که باعث این حال خوش میشه!‌ اما این هدف هم تغییر کرد و یه موضوع جدید جاش اومد. من به دنیای جدیدی راه پیدا کردم که اسمش قدرت بود. باورم نمیشد ولی اینکه روزهای اول دستام می لرزید و زیر بند روی زمین می نشستم جای خودش رو به حرکات عجیبی داده بود. حالا دیگه خودم رو توی آینه میدیدم که روی دستام هستم و پاهام میتونه ۱۵۰ درجه بالاتر از خودم باشه !‌ این منم وسط زمین و هوا !‌ اما این قدرت خودش رو با زیبایی تمام وارد زندگیم کرد. تنها بدن من نبود که قوی شده بود من از لحاظ شخصیتی هم توی خیلی از مسایل قوی شده بودم و خودم دقت نکرده بودم و همین قدرت برای زندگی بهم نظم و دیسیپلین داده بود
.
حالا جایی هستم که هنوز هم بعد از وزنه سنگین تر از نرمال و حرکات‌سخت دستم و پام می لرزه. هنوز هم خیلی رفتارها و دل شکستن‌ها باعث میشه شب که میخوابم یا توی ماشین که تنها هستم اشکم راه بیفته ولی صبح که میشه یه روز جدید که شروع میشه و نور خورشید روی صورتم می افته وخستگی باشگاه در تمام شب جای‌خودش رو به یه‌درد خوشایند داده میدونم این من هستم که قوی‌تر از همیشه میخوام دوباره شروع کنم
.
این ویدیو حس خوشایندی برام داشت. برای تمام لحظاتی که تی‌آرایکس در زندگیم ایجاد کرد. برای اینکه از من کسی رو ساخت که الان اینجا هستم و میدونم از زندگیم و تمام جزییاتش چی میخوام. برای‌اینکه من یک زن قوی هستم👊🏽
Read more
. گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک ...
Media Removed
. گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک شهریور؟ همین که شام دم دستی داریم به این خوش عطری، همین که عطر زعفرون ناهار هنوز خودش رو لا به لای دونه‌های برنج حفظ کرده و موقع گرم کردنِ دوباره برای شام با زیرکی خودش رو وارد لا و لوهای آشپزخونه میکنه، ... .
گفت مادر از این سفره عکس نگیر. باخودم گفتم چی بیشتر از این میخوایم برای شام سر شب یکی از شب‌های خنک شهریور؟ همین که شام دم دستی داریم به این خوش عطری، همین که عطر زعفرون ناهار هنوز خودش رو لا به لای دونه‌های برنج حفظ کرده و موقع گرم کردنِ دوباره برای شام با زیرکی خودش رو وارد لا و لوهای آشپزخونه میکنه، همین که بادمجون‌ها از گرم شدن دوباره له شده و طعمش از ترکیب با گوجه و فلفل سیاه عمیق‌تر شده... اصلا چه حسی قشنگ‌تر از اینکه برنج رو با قابلمه کوچیکش سر سفره آوردیم، مثال وقت‌هایی که برنج نه انقدر زیاده که برای ناهار فردا بمونه و نه انقدر کم كه اصلا از ظهر نمونده باشه
.
در این شب‌های «ضیافت به طعم باقیمانده ناهار»، ما به زیباترین حالت ممکن سه نفری چند قاشق از کنارش می‌خوریم و این بار نه کم میاد و نه زیاد بس که اندازه است همین چند قاشق برنج. امشب که سبزی خوردن تازه هم داریم و نون تافتونی که زیر قابلمه برنج گذاشتیم تا در همون یکی دو دقیقه گرم بشه، اصلا از قوانین نانوشته‌ ی خونه ی ما همین گرم کردن تیکه نون توی سفره در زیر قابلمه غذاست. صحبت بابا که تموم شد دوباره به سفره نگاه کردم، یاد حرف مادرم افتادم که گفت عکس‌ نگیر، دلم قنج رفت و گفتم آذر خانم ببین این حجم از سادگی و اصالت رو ، بیین چقدر همه‌چیز قشنگه، مثل تو‌ که قشنگ‌ترینی، مثل دامن گلدارت، مثل تو که امروز همسایه ی ناشناخته اون سمت خیابون رو با چمدون از پشت پنجره آشپزخونه دیدی و برای بدرقه سفرش آیة الکرسی خوندی...
Read more
. صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه ...
Media Removed
. صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه بدم ولی دیشب از گرونی و فشار اقتصادی نوشتم اما نمیخوام بیشتر از این دیگه صحبت کنیم و میدونم بالاخره روزهای خوبی برای ما از راه میرسه . همون دوست و همکارم که گفتم صبح ها بهش میگم از کتابی که خونده صحبت ... .
صحبت کردن از درد مشترک از غمش کم میکنه. برای همینه که با تمام اینکه همیشه سعی میکنم به خودمون انگیزه بدم ولی دیشب از گرونی و فشار اقتصادی نوشتم اما نمیخوام بیشتر از این دیگه صحبت کنیم و میدونم بالاخره روزهای خوبی برای ما از راه میرسه
.
همون دوست و همکارم که گفتم صبح ها بهش میگم از کتابی که خونده صحبت کنه سه‌شنبه پیش گفت نسیم میدونی کلا پول درآوردن تا حدی باید باشه که بتونه خرج خوراک و سرپناه رو بده و بعد از یه تعداد ساعتی که این هزینه رو برات درمیاره باید بقیه ساعات روز رو بری و در سیر و سلوک این زندگی تحقیق و مطالعه کنی. حرفش با اینکه خیلی در راستای مطالعات و سبک زندگی عارفانه‌ش بود ولی برای من یه نکته مهم داشت که وقتهایی که خیلی داون و بی انرژی میشم بهش فکر میکنم این چند روزه : اونم اینه که حالا که شب گرسنه نمیخوابی و وقتهایی که دلت خیلی میگیره میری یه کافه و قهوه میخوری پس ساعت های زندگیت رو همیشه به فکر و نگرانی سپری نکن، بخون و یاد بگیر و این یاد گرفتن رو به بقیه هم بگو. میخوام بگم شرایط هرچقدر هم بد باشه و حساب کتاب همه‌چی رو داشته باشیم نمیتونه مانع این بشه که ما رشد کنیم و درس بخونیم و یاد بگیریم،پس هدف مشخصه که این مغز ما باید پر بشه از چیزهایی که ارزشمند هستن و میتونه به این زمین و آدم‌هاش کمک کنه
.

این عکس رو میذارم تا شما هم اگر جمعه‌بعد از ظهره و حس و حال کاری رو ندارین شروع کنین به خوندن هرچیزی که دوست دارین و هرچیزی که باید زودتر شروع کنین. حالا چه امتحان زبانه چه پایان نامه ای که نوشته نشده چه اصلا مطالعه با موضوعات شخصی. این ساعاتی که طی میشن هیچ وقت برنمیگردن و میتونن کم کم جمع بشن و تاثیر خودشون رو در آینده ما بذارن
.
امروز که جمعه است تصمیم بگیریم این هفته هفته خوبی باشه برامون و نذاریم ساعت هاش به بطالت بگذره. همین امروز عصر روی کاغذ بنویسیم که این هفته چه اهدافی داریم و چه کارهایی رو باید انجام بدیم حتی اگر هدف به کوچیکی روزی یه صفحه مطالعه کتاب یا اصلا گوش کردن یک ربعه به یه پادکست انگلیسی یا حتی فارسی باشه. منم یه کم این نوشته هامو جمع و جور کنم میخوام بنویسم که تو این هفته چه کارهایی باید انجام بدم و چه چیزهایی رو باید بنویسم. شهریور ماه خیلی خوب و استراتژیکیه برای شروع یه مهر مفید که انشالله سال آکادمیک جدید و خوبی برامون باشه
.
#با_تو_از_امید_میگم
Read more
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند ...
Media Removed
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار ... .
مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار نیستند و یا برای تماشا آمدند یا از قیمت‌های آن برند خاص و معمولی اطلاعی ندارند، با لبخندی تنها از دور نگاه می‌کنند و کسی برای خوشامدگویی نزدیک نمی‌شود. آدیداس حراج زده است، وسوسه می‌شوم و به داخل می‌روم، قیمت کفش‌هایی که انتخاب می‌کنم حتی در حراج از حقوق یک ماه من بیشتر است. سر جایش می‌گذارم و به سمت سوپر می‌روم. با خودم فکر ‌می‌کنم در کجای دنیا مردمانش با مدرک دکترا حقوقی کمتر از سیصد دلار دارند؟ از گیت رد می‌شوم، سوپرمارکت هم خلوت است و نگهبان دم در بیکار ایستاده است. چند ماهی می‌شود که دست مردم هیچ خریدی نیست تا دم در ورودی سوپر مارکت نیاز باشدخریدهایشان را وکیوم کنند و خندان به دنبال خرید روزانه‌شون برای خانه بروند. چند ماهی می‌شود وضع اقتصادی و فقر مردم این شهر بر قلب من سنگینی می کند و نفسم در این سوپرمارکت بزرگ می‌گیرد، چقدر دیوارهایش به صورت من نزدیک شده است و چقدر قفسه‌هایش بهم نزدیک، یا شاید همان نفس من است که گرفته است. بدون آنکه گوشت و مرغی بخرم، با وسواس و دقت دو تا پنیر برای خودم و بابا انتخاب می‌کنم و قمیت نان‌ها را چک می‌کنم که نکند قیمت عجیبی داشته باشد و من ندیده باشم. به خانه می‌آیم و سر راه نیم کیلو کیک ساده می‌خرم تا با قهوه در خانه دور هم ساعتی را سپری کنیم، همان قهوه‌ای که چند ماهی است حساب هر بار خوردنش را دارم تا نکند زودتر از موعد تمام شود. #با_من_از_امید_بگو
Read more
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی ...
Media Removed
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم ... .
زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم چقدر فرق داره. اونی که چند روز مداوم میخونیم حتی با اینکه با خودش گردن درد میاره و زندگی رو کنسل میکنه ولی مارو درگیر خودش میکنه و کلا در کشوری زندگی میکنیم که نویسنده در حال توصیف وقایع در کتابش هست و وقتی تموم میشه تا چند روز فکر میکنیم الان کجا هستم
.
حالا درس خوندن و تولید محتوای آکادمیک هم همینطوره. نیازمند اینه که چندین ماه یه موضوعی رو یاد بگیریم و مطالب مرتبط رو جمع آوری کنیم و به قول معروف «برین استورمینگ» داشته باشیم. بعد بدون وقفه اون چیزهایی رو که خوندیم جمع بندی کنیم حالا با روشی که خودمون راحت هستیم. یکی توی دفتر خلاصه می نویسه یکی تایپ میکنه یکی مثل من اکسل میسازه توش کی وردهای مرتبط در هر مقاله رو می نویسه و بقیه رو دست نویس گوشه کنار کاغذها وارد میکنه. هر طوری که خودتون راحت هستین
.
مرحله بعد از جمع آوری و جمع بندی مطالبی که داریم تفکر در مورد اینه که خب خوندم حالا ذهن خلاق من باید روش پراسس انجام بده و بگه چه نتیجه ای میخوای بگیری. این اون مرحله ایه که نیاز به تفکر ممتد در روزهای پشت هم داره تا ذهن هی بیشتر و بیشتر عمیق بشه. چون مغز ما یه جذابیتی که داره اینه که وقتی روی موضوع علمی عمیق میشه شروع میکنه به خلق مطالب جدید یعنی چیزی که ما ازش انتظار نداشتیم. برای همین بهترین ایده ها همیشه وقتی پیش میاد که داریم تز می نویسیم نه اون موقع که داشتیم پروپوزال موضوع رو می نوشتیم و ذهن به اندازه کافی فکر نکرده بوده. وقتی که چند روز پشت هم ذهن تجزیه تحلیل میکنه باید شروع کنه به نوشتن دِرفت کلی. این درفت هرچیزی هست که یاد گرفتیم و تشخیص دادیم موضوع ما نیازه داره که این مطالب مکتوب بشه و این بین تفکرات اصلی خودمون هم باید واردش بشه. وقتی این نسخه اوليه نوشته شد حالا وقت اینه که دوباره به این ذهن زیبا بگیم شروع کن به از اول خوندن و یه کار خیلی خوب رو در بیار. کاری که روش وقت گذاشتیم و میخوایم نهاییش کنیم
.
تمام این مراحل وقتی جواب میده که ذهن هر روز و هر لحظه درگیرش باشه. اگر وسطش فاصله بیفته فقط زحمت کشیدیم و انرژی مصرف کردیم اما هفته بعد انگار که از صفر شروع کردیم و دوباره باید فکر کنیم. به قول کتاب دیپ ورک کار درجه یک برابره با درجه تمرکزما با وقت صرف‌‌شده
Read more
. ای تو بهار و باغ من چشم من و چراغ من بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود #بابا
Media Removed
. ای تو بهار و باغ من چشم من و چراغ من بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود #بابا .
ای تو بهار و باغ من
چشم من و چراغ من
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمی‌شود #بابا
. یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی ...
Media Removed
. یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی هم مطالعه میکنه. صبح ها که میاد شرکت تا میشینه میگم قبل از این که کارتو شروع کنی برای من ده دقیقه صحبت میکنی؟ از تمام چیزهایی که شب قبل خوندی و یاد گرفتی. ناخودآگاه در طول روز به حرفهاش فکر میکنم و حتی در ... .
یه دوستی توی اتاق محل کارم دارم که دیدگاه متفاوتی نسبت به من به قضایا داره و کتاب های متفاوت و جالبی هم مطالعه میکنه. صبح ها که میاد شرکت تا میشینه میگم قبل از این که کارتو شروع کنی برای من ده دقیقه صحبت میکنی؟ از تمام چیزهایی که شب قبل خوندی و یاد گرفتی. ناخودآگاه در طول روز به حرفهاش فکر میکنم و حتی در مورد کیوردهایی که صحبت میکنه سرچ میکنم. حالا از همین تجربه هر روز خودم استفاده کردم و میخوام راجع به کتابی که از دیروز شروع کردم به خوندن بنویسم شاید به‌درد شماهم بخوره
.

چند ماه پیش کتاب دیپ ورک اثر کال نیوپورت رو دانلود کردم که بخونم ولی توی روزهایی بودم که لحن خودخواهانه آدم هارو دوست نداشتم در نتیجه گذاشتمش کنار. دیروز یه مقاله ای روی پایگاه میدیوم خوندم که دیدم چقدر حرفهاش خوب بود. در آخر مرجع داده بود به این کتاب و گفته بود حرفهام برگرفته از مطالعه کتاب نیوپورت بود. همین شد که دوباره شروع کردم به خوندن ببینم این بار چیزی برای من داره یا نه. دیشب فصل اولش رو خوندم. نویسنده کتاب رو با مثال هایی از آدم های بزرگ جهان و نحوه کار کردنشون آغاز میکنه. مثلا از وودی آلن میگه که چطوری این همه فیلم نامه نوشته یا از نویسنده هایی که ساعت ها خودشون رو حبس میکردن و به دور از جامعه بودن تا حتی صدای محیط حواسشون رو پرت نکنه. در نهایت از این مثال ها این نتیجه رو گرفت که کار تنها وقتی درست پیش میره که به صورت خیلی عمیق و متمرکز انجام بدیم
.
اما خب به همین مثال ها اکتفا نمیکنه و از تجزیه و تحلیل خودش میگه که الان در جهانی هستیم که دو گروه موفق هستند یکی کسانی که کار با نرم افزارهای تخصصی رو بلد هستن و یکی کسانی که خیلی متمرکز روی یک موضوعی مدت ها کار کردن و حالا سوپراستار رشته خودشون هستن و باز تمام این دو مورد تنها وقتی به دست میاد که ما چندین ساعت در روز خیلی عمیق وارد یه مبحث واحد بشیم و بخونیم و روش کار کنیم. یه جای کتاب از یه اصلاح بسیار زیبا استفاده میکنه. میگه تا به جایی برسیم که آن-ایم-پیچبل بشیم و تمامی اینها تنها با مطالعه و یادگیری عمیق هست که میتونه محقق بشه. تاکیدی که نویسنده توی کتاب به مطالعه بدون هیچ حواس پرتی داشت اونم تنها توی همین فصل اول انقدر اثرگذار بود که یه ساعت پیش که بیدار شدم گفتم یه پست در موردش بنویسم و برم متمرکز سراغ رساله ام و موبایل رو بذارم یه اتاق دیگه و حتی وایفای لپ تاپ وصل نباشه که هرچی پیام و مسج هست اینجا کنار صفحه ببینم
.
.

Unimpeachable
Deep Work by Cal Newport

دیگه در مورد کتاب و اگه خواستینش مثل مینیمالیست ایمیل بدین
Read more
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف ...
Media Removed
. مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. ... .
مینیمالیسم فقط در مورد اجسام و زندگی با دو تا ماگ سفید و فضاهای خالی بسیار زیاد نیست. میدونم این حرف رو چندین بار نوشتم ولی چون مهمه هی تکرار میکنم که یادمون بمونه لزوما داشتن یه اتاق یا میز سفید به معنی مینیمالیسم نیست. اون هم یه سبک فیگوراتیو از این قضیه هست ولی دلم میخواد که بهش عمیق تر فکر کنین. مینیمالیسم باید تفکر مارو در بر بگیره. اینکه محیط خلوت بشه که چی بشه؟ که ذهن بتونه ارزش‌ها رو بشناسه
.

ولی خب برای خیلی از ما حتی خود من مینیمالیسم با اشیا شروع شد و تجربه هایی که توی این چند ماه داشتم خیلی برای خودم هم جالب بوده. اینکه من چقدر وسایل مخصوصا لباس همچنان داشتم که هنوز هم خیلی از دوستام که منو می بینن میگن اا این کفشا جدیده؟ پس تو چطوری مینیمال هستی؟! این سوال رو دوست دارم به دو حالت جواب بدم. یکی از این دیدگاه که هر بار که این سوال رو می شنوم با خودم میگم ببین تو چقدر بیش از چیزی که نیاز داشتی در این سال ها خریدی که هنوز هم وقتی دوستات می بینن تورو ازت می پرسن که ا تو چطوری مینیمالی؟ دوم اینکه باید سعی کنم تا جایی که توان دارم این مفهوم رو درست کنم تا حداقل چند نفر هم که شده بدونن مینیمالیسم اون چیزهایی که اول متن گفتم نیست و باید دید به زندگی رو تغییر بده
.

من تونستم در دو مورد خیلی جدی و مهم در زندگیم یعنی کتاب و کفش خریدن مینیمال بشم. خودم باورم نمیشه که یادم نمیاد آخرین کتابی که خریدم چی بوده و به خودم قول دادم تا زمانی که این کتاب های نخونده هست کتاب نگیرم. از یه طرف هم بیشتر به سمت انگلیسی خوندن کشیده شدم و کتاب رو برای کتابخوان دیجیتالم دانلود میکنم و میخونم. همین باعث شده که انبوهی از کتاب جمع شده نداشته باشم و هم درصد پیشرفت مطالعه رو به عدد داشته باشم و اگر کتابی رو نمیخوام دیلیت میکنم. و در مورد کفش!‌ قبل از گرونی ها تصمیم گرفته بودم کفش نخرم و الان از این تصمیم ۸ ماه میگذره. وقتی هم که به گرونی ها برخورد کردیم قیمت کفشی که می پوشیدم به اندازه یه آیفون شد!!! در نتیجه تصمیم گرفتم این روند رو ادامه بدم و از این سختی اقتصادی تو این موارد استفاده مثبت داشته باشم و چالش #مینیمالیسم کفش برای خودم اجرا کنم
.
میخوام بگم این جور بازی ها و چالش ها خیلی هم خوبه ولی اصل قضیه اینه که میخوام بهفمم نخریدم و هیچی نشد! یعنی هیچ ارزشی از زندگی من کم نشد تازه بهش هم اضافه شد و قدر دونستن دارایی هایی بود که دارم. پس اگر میخواین مینیمال بشین با خودتون فکر کنین برای چی میخوام #مینیمال بشم؟ چون موضوعیه که ترند شده؟یا ارزش‌هارو میخوام بشناسم؟
Read more
. کار دیگری نداریم «من و خورشید» برای دوست‌داشتنت بیدار می‌شویم، هر صبح . مرینای من، تولدت مبارک ...
Media Removed
. کار دیگری نداریم «من و خورشید» برای دوست‌داشتنت بیدار می‌شویم، هر صبح . مرینای من، تولدت مبارک ️ ۲۲ مرداد ۹۷ .
کار دیگری نداریم
«من و خورشید»
برای دوست‌داشتنت بیدار می‌شویم، هر صبح
.
مرینای من، تولدت مبارک ♥️
۲۲ مرداد ۹۷
. مادرم صبح سبزی خرید از باغ نزدیک خونمون گفت ریحون‌هایش زمخت بود گفت این چند روز هرجا سبزی خوردن ...
Media Removed
. مادرم صبح سبزی خرید از باغ نزدیک خونمون گفت ریحون‌هایش زمخت بود گفت این چند روز هرجا سبزی خوردن دیده ریحون‌های خوبی نداشته و کاش باغچه داشت گفتم همین الان هم دستت درد میکنه گفت چهارتا ریحون‌ چه کار ‌به دست من داشت لوبیا پلو رو با آب گوجه و زعفرون فراوون درست کرد مثل همیشه اذان که گفتند نماز ... .
مادرم صبح سبزی خرید
از باغ نزدیک خونمون
گفت ریحون‌هایش زمخت بود
گفت این چند روز هرجا سبزی خوردن دیده ریحون‌های خوبی نداشته و کاش باغچه داشت
گفتم همین الان هم دستت درد میکنه
گفت چهارتا ریحون‌ چه کار ‌به دست من داشت
لوبیا پلو رو با آب گوجه و زعفرون فراوون درست کرد
مثل همیشه
اذان که گفتند نماز خواند و ناهار خوردیم
مادرم کولر آبی رو قبل از اذان ظهر روشن میکند
این یه قانون نانوشته است در خونه ی ما
مادرم می‌گوید کولر اگر‌ همیشه روشن باشد خونه دم میکند و نمیشه نفس کشید
اصلا پنکه رو برای صبح‌های مرداد ساخته اند
عطر لوبیا پلو‌ که راه افتاد
وضو‌ که داشت می گرفت
گفت مادر "آب اون کولر رو هم بزن "
این هم یه قانون نانوشته ی دیگر است در خونه ی ما
که پمپ آب پنج دقیقه پوشال‌های کولر آهنی داغ رو
زير آفتاب‌مستقیم پشت بوم، خنک کنه
بابا رو صدا کردیم
تا نشست گفت عجب گرمه امروز
ناهار خوردیم
ته‌دیگش برای بابا بود
این هم شايد سومین قانون دلپذیر و نانوشته ی خونه ی ما
اما خودم
دلم میخواست بنویسم
ظهر تابستان است
ریحان‌ ها میدانند که چه تابستانی‌ست
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو ...
Media Removed
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره . ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی ... .
علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره
.
ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی برای ما مهم هستن. میتونه مسائل و مفاهیم شخصی باشه تا موضوعات فنی‌تر. مثل بهتر بودن یا منظم بودن یا سر وقت کار رو تحویل دادن و خیلی چیزهای دیگه! در کل ارزش میتونه داشتن روابط بهتر و رشد شخصی باشه تا پیشرفت کاری یا درس و دانشگاه
.
چیزی که باعث میشه ما انگیزه پیدا کنیم و به خاطرش تلاش کنیم همین ارزش‌ها هستن. یعنی یه مفهومی با تمام جوانبش انقدر برای شما مهم میشه که حتی از خوابتون براش می زنین و تلاش میکنین. حالا چرا موتیویشن و انگیزه طولانی مدت روی بعضی از ما نمیمونه؟ چون اون هدف اصلی با ارزش‌هاش گم میشه. مثلا هدف من اینه که درس بخونم ارشد بگیرم چرا چون میخوام هم علمم بیشتر بشه و هم کار پیدا کنم و‌ ارزش این کار اینه که احترام اجتماعیم بیشتر بشه. براش باید چیکار کنم؟ باید درس بخونم و نرم افزار یاد بگیرم و پایان نامه بنویسم. خب چرا نمی نویسم؟ چون اون هدفه با ارزشش گم میشه. چون اطرافیان ، محیط، زندگی روزمره اگر با ارزش‌ ما همسو نباشه و ما هم روی اون هدف مصصم نباشیم کم کم یادمون میره ما ارشد خوندیم چون احترام اجتماعی میخواستیم! تازه این در کنار تمام لحظاتی که بُعدِ راحت‌طلب ما میگه حالا همه که ارشد دارن خیلی پرستیژ اجتماعی دارن و همين تفکر، با قدرت تمام برای چند وقت میزنه کل هدف رو خراب میکنه .
برای همینه که وقتی یه متن انگیزه بخش همینجا می خونیم برای یه لحظه خوشحال میشیم که اِ این همون چیزی بود که من همیشه میخواستم، من دلم میخواست درس بخونم یا سرچ کنم! چرا پس ولش کردم؟ جواب ساده است، هدف کمرنگ شده یا اصلا درست تعریف نشده بوده و تنبلی هم دامن زده بهش
.
کاری که باید بکنیم اینه که فارغ از جامعه و اطرافیان و محیط و نا امیدی و هر بهانه دیگه ای، روی یه کاغذ بنویسم واقعا چی میخوام تو زندگی، اون چیزی که میخوام چه ارزش هایی رو با خودش برای من میاره، آیا من در جهت این هدفم و چیزهایی که میخوام حرکت میکنم یا نه؟ اگر ته دلم ناراحتم چون به سمت چیزی که روحم نیاز داره حرکت نمیکنم پس باید زندگیم رو در همون جهت پیش ببرم. آیا نیاز به انگیزه دارم؟ اگه دارم هم خودم باید ایجاد کنم هم محیطی رو فالو کنم که در راستای هدفم باشه و منو سرزنده نگه داره
.
#با_من_از_امید_بگو 🌱
Read more
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ...
Media Removed
. وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به ... .
وقتی از سر کار میام خونه مستقیم لپ تاپ رو روشن میکنم. با اینکه قبلش هم توی شرکت مدام پشت کامپیوتر بودم ولی باز هم تا میرسم اولی کاری که میکنم بازکردن این کامپیوتره و بعد از یه استراحت خیلی کوتاه شروع میکنم به خوندن. لزوما چیزی که میخونم به رساله ام ربط نداره. یعنی شاید نصفی از مقاله هایی که میخونم به رساله ربط نداشته باشه یا حتی یه درصدیش به رشته ام هم مرتبط نیست ولی حسی که از خوندن بهم دست میده یه خوشحالیه که با چیز دیگه ای تا به امروز نتونستم جایگزین کنم. اینکه میگم خوشحالی به این معنا نیست که کاری که میکنیم راحته یا نتیجه ای خیلی زود داره ولی اون حس خوشایندی که به آدم میده ارزش تحمل سختی هارو داره
.
حرفم چیه؟ برای اینکه حالتون خوب باشه یه کاری رو جدی انجام بدین و یه چیزی یاد بگیرین. هرچیزی که میخواد باشه !‌ اصلا زبان یه جایی که در مجموع شاید یه میلیون نفر باهاش صحبت میکنن. مهم اون فرآیندیه که ذهن کار کنه و مفید باشه. درجا بودن و کاری نکردن با خودش یاس و ناامیدی میاره و در نهایت دپرشن و ناتوانی در تغییر وضعیت اطرافمون. اینکه وقتی میگن مثلا فلان کار آیلتس میخواد و شما زبانتون خوب باشه همون توانایی در تغییره که میگم. اینکه تو یه جمعی نشسته باشیم و غیر از حرفهای سطحی که همه میدونن، ما یه موضوع مورد علاقه ای داشته باشیم که در موردش خونده باشیم میشه همون توانایی در مکالمه معنادار. حالا این موضوع میتونه هرچیزی باشه. هرچیزی که بهش علاقه دارین و براتون مهمه. خدارو شکر در سال ۲۰۱۸ انقدر سایت و پادکست هست که میشه از صبح تا شب یاد گرفت
.

حرفم اینه که یادگیری ابزار بسیار قدرتمندیه در برابر ناامیدی و ناراحتی، اونم وقتی نا امیدی از جامعه و انسان های بدون هدف و انگیزه داره منتقل میشه. فقط باید باور داشته باشیم که هیچ وقت برای یادگیری هیچ چیزی دیر نیست و باور داشته باشیم داشتن هدفی که برامون مهمه ما رو به بیدار شدن روز بعد امیدوار میکنه. وقتی چند روز پیش یکی از آشناهای دور من در هفتاد سالگی دکترا گرفت فهمیدم هیچ وقت برای قلب و روح ما دیر نیست که یاد بگیریم. یادگیری و خوندن ما رو زنده نگه میداره ذهن رو وادار به تجزیه و تحلیل میکنه و از یه جایی می بینیم چقدر قدرت آنالیزمون بهبود پیدا کرده و چقدر جهان بینی متفاوتی داریم
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
. اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری ...
Media Removed
. اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری که همه‌جوره مراقب بچه‌شه ما هم باید مراقب خودمون باشیم و نذاریم «خودِ ما» اذیت بشه. من بعضی وقتها از دستم در میره و متوجه نیستم که روح و قلبم رو بدون محافظ گذاشتم و اجازه میدم جامعه، مشکلات و سختی‌ها ... .
اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری که همه‌جوره مراقب بچه‌شه ما هم باید مراقب خودمون باشیم و نذاریم «خودِ ما» اذیت بشه. من بعضی وقتها از دستم در میره و متوجه نیستم که روح و قلبم رو بدون محافظ گذاشتم و اجازه میدم جامعه، مشکلات و سختی‌ها اذیتم کنن. وقت‌هایی که اینطوری میشم به این فکر میکنم که خب وقتی حالم خوب بوده چیکار میکردم که اینطوری نبودم و یادم میاد که دوره‌هایی بوده که مواظب بود چی می‌خونم و به چی فکر میکنم
.
ما فکر میکنیم خوشحالی و مثبت بودن باید خودش با توجه به شرایط محیطی بیاد و درون ما قرار بگیره و بگیم خب شرایط اکی بود پس ما حالمون خوبه! ولی واقعیت این نیست! ذهن به شدت سرکشه و به هر سمتی بخواد حرکت میکنه! می‌تونه تو اوج خوشی منفی و تلخ باشه. حالا اگه خودمون به سمت منفی‌ها هولش بدیم میره و میره و تو همون منفی‌هاغرق میشه و وقتی به سمت مثبت ، کم‌کم یاد می‌گیره که مثبت باشه و به خوبی‌ها فکر کنه و دقیقا نتیجه ای که روی ظاهر ما میذاره خودش رو نشون میده.
.
متاسفانه برعکس غرق در منفی شدن، این مثبت فکر‌کردن چالش سختیه و نیاز داره که براش زحمت بکشیم. باید حواسمون از سر صبح جمع باشه که چیکار میکنیم. باید خودمون با دست‌های خودمون مثبت نگری رو توی ذهنمون بکاریم و برای رشد و جوانه زدنش زحمت بکشیم
.
پس از همین فردا، صبح زود بیدار شیم و بخونیم و یاد بگیریم، به آینده امیدوار باشیم، آینده ای که به خاطرش داریم‌ زحمت می‌کشیم و تلاش می‌کنیم. از آدم‌های نا امید یا با شک و تردید فاصله بگیریم، به خدا توکل کنیم و تلاش كنيم، اینو قول میدم اگر ورژن قوی و باتخصصی از خودمون باشیم آینده برای ماست
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
. از دیروز تا حالا خیلی برام پیام اومد که جواب #کنکور اینطوری شده و چیکار کنیم. از یه طرف هم پست های خیلی ...
Media Removed
. از دیروز تا حالا خیلی برام پیام اومد که جواب #کنکور اینطوری شده و چیکار کنیم. از یه طرف هم پست های خیلی خوبی خوندم که به نظرم کامل توضیح داده بودن. خیلی خلاصه بگم که من سال اولی که کنکور دادم قبول نشدم یعنی رتبه ام شد بیست و سه هزار و اصلا فایده نداشت. فقط هم محیط زیست یا فضای سبز یا رشته های مرتبط با بیابان ... .
از دیروز تا حالا خیلی برام پیام اومد که جواب #کنکور اینطوری شده و چیکار کنیم. از یه طرف هم پست های خیلی خوبی خوندم که به نظرم کامل توضیح داده بودن. خیلی خلاصه بگم که من سال اولی که کنکور دادم قبول نشدم یعنی رتبه ام شد بیست و سه هزار و اصلا فایده نداشت. فقط هم محیط زیست یا فضای سبز یا رشته های مرتبط با بیابان رو میخواستم. سال دوم هم رتبه ام به پنج هزار و سیصد رسید که چون نمیخواستم از شهر خودم خارج شم محیط زیست دانشگاه تهران قبول نمیشدم بنا بر این مشتاقانه منتظر جواب دانشگاه آزاد شدم و محیط زیست تهران شمال قبول شدم
.
توی سال های لیسانس هر روزی که گذشت بیشتر به این رشته علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم حتما ارشد بخونم. دلم میخواست این بار یه تجربه دیگه داشته باشم و به همین خاطر برای کنکور دانشگاه تهران درس خوندم. این کنکور خیلی راحت تر از لیسانسه. شرکت کننده کمتره و شما رشته ای رو کنکور میدین که درس هاشو دوست دارین.اصلا هم به این حرف کاری نداشته باشین که اگه لیسانس آزاد باشین پس دانشگاه های برتر تهران قبول نمیشین یا دکترای دانشگاه تهران میگن لیسانس آزاد بوده و این حرفهای عجیب که می شنوم. اصلا اینطوری نیست و کافیه منابع رو درست بخونین و بسیار کار راحت‌تریه که ارشد بیاین این دانشگاه. توی ارشد هم باز بیشتر علاقه مند شدم که بیشتر درس بخونم و این شد که سه بار کنکور دادم تا سال سوم رتبه ام شد ۳ و دکترای همین دانشگاه تهران دوباره قبول شدم
.
میخوام بگم رتبه بیست و سه هزار و هفتصد کنکور لیسانس به ۳ دکترا رسیدم و این فقط و فقط به خاطر این بود که رشته ام رو دوست داشتم. خیلی زیاد. شما هم به جای اینکه الان برین رشته ای بخونین که دوست ندارین فقط به خاطر اینکه دانشگاه سراسری شهرتون باشه چیزی رو بخونین که دوست دارین و همون رو ادامه بدین و میتونین ارشد دانشگاه دولتی خوب باشین و دکترا اپلای کنین و انشالله از ایران برین یه دانشگاه درجه یک در دنیا درس بخونین. مهم و مهم اینه که لیسانس رو خیلی خوب بخونین و همزمان زبان انگلیسی رو خیلی حرفه ای دنبال کنین تا ارشد یه دانشجویی باشین که چندین لول بالاتر از بقیه بچه هاست و برای اپلای راحت باشین چون هم مقاله های خوب دارین و هم نمره آیلتس و تافل خوب یا حتی مصاحبه دکترای ایران نشون بدین که چقدر خوبین
.
پس اگر از من می پرسین فقط و فقط چیزی رو بخونین که دوست دارین و ته قلبتون بهش کشش دارین و تاکید میکنم که زبان انگلیسی رو خیلی حرفه ای بخونین تا شخصیت پرقدرتی باشین. رشته‌ای رو بخونین که شب و روزتون اگر بهش گره خورد خوشحال باشین چون تمام زندگی شما میشه
Read more
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه ...
Media Removed
. تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه ... .
تمام بی حوصلگی و بی انگیزگی از اونجای پیش میاد که ما کارهایی رو انجام میدیم که اونی نیست که همیشه براش حرف از انگیزه و موتیویش میزنیم. منظورم رو با مثال بگم. مثلا میخوایم پایان نامه یا مقاله بنویسیم یا زبان بخونیم ولی هر روز از سر صبح هزارتا کار انجام میدیم غیر از اونی که باید انجام بشه. از نظر بقیه هم ممکنه خیلی آدم فعال و پرتلاشی باشیم ولی اون حس رضایتی که میخوایم داشته باشیم رو نداریم. من خیلی به این قضیه فکر کردم همه اش ریشه در این داره که کاری رو که ذهن و روحمون نیاز داره انجام بدیم نمیدیم. مثلا من دوست دارم در مورد رساله ام مدام مباحث جدید بخونم ولی خب میرم سر کار و بعدش هم کارهای دیگه و این میشه که بعضی روزها شب که میشه میگم خب من که کاری نکردم امروز!‌یا چرا مفید نبودم با اینکه خیلی وقتها اطرافیان میگن چطوری میتونی انقدر کار کنی؟ اگه حرف اطرافیان درسته چرا پس اون حس رضایت نیست؟ چون اونی که باید رو انجام ندادم. اون چیزی که روح من بهش نیاز داره تا در صلح باشه با خودم و زندگیم
.

خب کار و زندگی رو هم که نمیشه رها کرد. اصلا فرض بر اینکه شاغل هم نیستیم خیلی ها بچه دارن و هزارتا درگیری کار خونه که از کار شرکتی هم بیشتر وقت میگیره. نمیشه که این کارهارو انجام نداد!‌ یه کتاب از همینگوی چند سال پیش میخوندم که خیلی هاتون خوندین به نام پاریس جشن بیکران. توی این کتاب همینگوی که به مشکل مالی خورده و متریال مورد نیازش از امریکا به دستش نرسیده از همت خودش میگه که صبح زود از خواب بیدار میشه و میره تو یه کافه ای میشینه و مشغول میشه به نوشتن و تا خود عصر می نویسه. جمله رو اونطوری که یادمه می نویسم که هِم میگفت صبح های زود تا بیدار میشدم مشغول نوشتم می شدم این باعث میشد که کسی مزاحمم نشه اون موقع صبح و با نوشتن و گرمایی که بهم میداد(منظورش به قلبشه) سرمای پاریس رو تحمل میکردم. این جمله همیشه توی ذهن من هست حتی شاید خنده دار باشه ولی بعضی وقتها دلم میخواد زمستون باشه تا صبح زود مثل هم شروع به کار کنم و احساس کنم در همون وایب هستم
.
نتیجه چی شد؟ اینکه جلوی ۵ تا کار آخر شب تیک بخوره که انجام شده روح تشنه آرامش پیدا نمیکنه. اون کاری که از همه مهم تره باید صبح اول وقت انجام بشه. حتی قبل از ساعت کاری مثلا اگر هفت صبح از خونه میرم بیرون باید ۵ بیدار شم و یک ساعت و نیم کاری رو انجام بدم که بهش نیاز دارم تا احساس خوبی داشته باشم. این کار رو امتحان کنین اگر آدم صبح زود هستین. شروع کنین حتی شده یک ساعت کاری رو انجام بدین که دوست دارین حتما انجام بشه و بعدش برین اداره یا خونه‌داری
Read more
. سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط ...
Media Removed
. سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط با ایجاد انگیزه و یه تصمیم گیری محکم میشه حل کرد. ترس از شکست و نتیجه همیشه هست و باید با افکار مثبت به نتیجه کار فکر کرد، مهم نیست نتیجه میگیریم یا نه. خب من بین اون دسته از آدم‌هایی هستم که میگن فرآیند ... .
سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط با ایجاد انگیزه و یه تصمیم گیری محکم میشه حل کرد. ترس از شکست و نتیجه همیشه هست و باید با افکار مثبت به نتیجه کار فکر کرد، مهم نیست نتیجه میگیریم یا نه. خب من بین اون دسته از آدم‌هایی هستم که میگن فرآیند کار مهمه نه نتیجه اش! ما آدمیم معلومه که اشتباه و خطا توی کارمون هست، پس میشه کاری کرد که فرآیند به بهترین شکل و بیشترین توان ما پیش بره
.
ولی امان از افکار منفی. با قدرت میاد و نمیذاره به آینده خوش‌بین باشیم اما ما هم باید با منفی‌نگری بجنگیم. قرار نیست مثل این کتابهای روانشناسی بازاری فقط جمله بنویسیم که مثبت اندیش باشید! . دیشب یه جمله ای توی استوری کتاب گذاشتم که نوشتم ما فقط یه بار زندگی میکنیم و یک بار زندگی یعنی هیچ! خب این جمله رو یه لحظه در مورد زندگیمون در نظر بگیریم. من قراره یه بار زندگی کنم، آیا قراره این یه بار رو هم اجازه بدم ضعف و ناراحتی‌ها و منفی بافی های جامعه روی من اثر بذاره؟
.
حرفم این نیست که به مشکلات فکر نکنیم! اصلا. فکر، قدرتمند ترین ابزار آدمیزاده و اتفاقا تنها ابزار ما برای نجاته، حجم مثبت‌نبودن یا حتی خنثی بودن جامعه هم زیاده، آیا قراره اجازه بدیم ذهن ما از صبح تا شب این حجم از اطلاعات در مورد مشکلات رو آنالیز کنه و آخرش بدبینی و نا امیدی رو برای ما بیاره؟
.
چطور وقتی یه فرآیندی روی کامپیوتر قاطی میکنه ری استارت میکنیم یا تسک منجر باز میکنیم که ببندیمش، ذهن ما همون کامپیوتره، باید یه جاهایی با زور بستش و به سمتی بریم که خودمون میخوایم
.
این روزها، اگر تلخ بگذره هیشکی نمیاد در آینده بگه الهی بمیرم چقدر شما نسل جوان دهه نود به خاطر گرونی حرص خوردین! تاریخ مارو فراموش میکنه ولی این خود ماییم که الان در این لحظه هستیم. این ماییم که این روزهارو زندگی میکنیم،روزهایی که آینده مارو می‌سازه، روزهایی که میشه پروداکتیو بود و آینده شخصی خودمون رو شکل بدیم. اینارو گفتم که بگم بعد از روزهای بسیار بسیار تلخ و سختی که داشتم که یه کمیش رو در جریانین، میخوام با امید حرکت کنیم و نذاریم جامعه و اوضاع بد، پروداکتیویتی و روند خوب مارو خراب کنه، میخوام سعی کنیم خیلی واقعی و بدور از شعار این حجم از نگاتیو بودن رو #مینیمال کنیم. شاید #مینیمالیسم این روزهای ما، مدیریت و کاهش افکار منفی و تلخه
.
اگر به اصل قضیه شک‌ کردی که خب مثبت بشم که چی‌ بشه جواب خودت رو فقط با این سوال بده: اگر هر روز منفی و افسرده و بدون هیچ کار مفیدی باشم، در آینده چی بهم میدن؟
Read more
. گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای ...
Media Removed
. گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای غروب منجر به صدای جیرجیرک‌های مابین درخت‌های باغچه می‌شود و من از صدایشان سرذوق می آیم. مادرم بذر اطلسی‌های آلمانی کاشته است. مگر‌ اطلسی ایرانی و آلمانی دارد؟ نمیدانم اما این بذر، سوغات بود و ... .
گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای غروب منجر به صدای جیرجیرک‌های مابین درخت‌های باغچه می‌شود و من از صدایشان سرذوق می آیم. مادرم بذر اطلسی‌های آلمانی کاشته است. مگر‌ اطلسی ایرانی و آلمانی دارد؟ نمیدانم اما این بذر، سوغات بود و من به کشور مبداش نسبت می‌دهم. بابا گل‌های اطلسی سفید را دید و گفت در خانه پدریش در کاشان باغچه‌ای بزرگ از اطلسی داشتند و عصرها که حیاط را آب‌پاشی می‌کردند عطر گل‌های اطلسی راه می‌افتاد. با خودم گفتم مگر اطلسی هم عطر دارد. یک بار دیگر نگاهشان می‌کنم و احساس میکنم با صدای پیانوی والس امیلی که در خانه می آید به رقص درآمده‌اند. گل‌های پشت پنجره را آب می‌دهم و برگ‌هایشان را نوازش می‌کنم
.
مادرم گفت همه چیز گران بود و باز هم سیب گلاب نبود. گفت طالبی‌ در بازار کم است و گردوها از شیلی آمده‌اند. گلابی‌ها مثل سنگ بودند و به جایش کمی بادمجان خریده‌است. یک نگاه به سبد روی سینک می‌اندازم. بادمجان‌های ریز و زیبایی هستند. یک بادمجان برداشتم و خرد کردم و با خودم فکر کردم شیلی.. چه جای قشنگی، پس این سرزمین اسرار آمیز گردو هم دارد . گردو به اسپانیایی چه می‌شود؟ آسیاب قهوه را فشار میدهم، صدایش داستان خیالی سفرم به شیلی را منتفی می‌کند. همیشه قهوه را لحظه‌ای که میخواهم درست کنم آسیاب می‌کنم تا عطرش در خانه پخش شود. بادمجان خیلی کوچک بود و سریع سرخ شد. خودش تند بود اما من هم رویش فلفل سیاه ریختم و گوجه و ریحان‌های بنفش
.
نسیم گرمی آمد، پنجره را نبسته بودم، بابا راست می‌گفت، اطلسی عطر دارد.
Read more
. تحریم دارویی تلخ‌ترین اتفاقیه که توی یه جامعه میتونه رخ بده. کاری به اون ظالم بزرگ ترامپ که مارو ...
Media Removed
. تحریم دارویی تلخ‌ترین اتفاقیه که توی یه جامعه میتونه رخ بده. کاری به اون ظالم بزرگ ترامپ که مارو تحریم میکنه اونم برای سیاستی که تقصیر ما مردم بیگناه نیست ندارم، اون که معلومه چه آدمیه ! ولی کاشکی یه نفر دلش به حال ما می‌سوخت، به حال مردمی که سرطان و هزار جور بیماری دیگه هر خونه ای رو گرفته و حالا تو ... .
تحریم دارویی تلخ‌ترین اتفاقیه که توی یه جامعه میتونه رخ بده. کاری به اون ظالم بزرگ ترامپ که مارو تحریم میکنه اونم برای سیاستی که تقصیر ما مردم بیگناه نیست ندارم، اون که معلومه چه آدمیه ! ولی کاشکی یه نفر دلش به حال ما می‌سوخت، به حال مردمی که سرطان و هزار جور بیماری دیگه هر خونه ای رو گرفته و حالا تو این بدبختی دنبال دارو هم باید باشیم. به حال مردمی که از شهرستان بدون خونه و جا تو این گرما میان هلال احمر که دارو بگیرن و آخرش خیلی راحت بگن اینو که نداریم، اون یکی هم که وارد نمیشه، این آخری هم که اصلا دیگه نمیاد، اون یکی هم هست ولی آزادش میشه دونه ای یک و ششصد! (منظور یک میلیون و‌ششصد تومنه !) نگم براتون که نفر جلوییم برای اختلاف قیمت ده هزار تومن دارو رو پس داد! تاکید میکنم فقط ده هزار تومن ! یعنی از یه قهوه که میخریم کمتر... بعد هم خیلی راحت آقایی که پشت باجه نشسته بگه اون دارو اصلی رو هم نگرد دنبالش نیست ! نگردم خب به جاش چیکار کنم؟ برم به مریضم بگم دیگه نگردیم نیست ! تو هم فوقش جلوی چشم من کم کم حالت بد میشه ! و فوقش من بدبخت میشم هر روزی که بگذره! و فوقش زندگیمون سیاه میشه
.
مگه آیفون ایکسه که بگم فلان مدل نیست و نگران نباشم؟ تقصیر اون داروخانه ای بنده خدا هم نیست، اگر داشت که میداد، تقصیر هیشکی نیست غیر از اونی که قدرتشو داره مذاکره کنه و نذاره این حجم از بیمار تو ایران بدون دارو باشن، همونایی که اینجا گیر افتادن و عزیزتر از جونشون جلوی چشمشون دارو میخواد
.
شب‌ها نمی تونم بخوابم، فکر اینکه ازتاریخ ۱۳ آبان تحریم اصلی شروع میشه خواب رو از چشمم گرفته، به این فکر میکنم که آمپول رو بخرم تو خونه نگه دارم خب مگه میشه؟ جدای از قیمتش چندتا بگیرم که کفاف بده! اونم آمپولی که باید توی یه درجه حرارت خاص نگهداری بشه. اصلا من بگیرم، دختر بعدی که میره هلال احمر برای مامان یا باباش دارو بگیره چی؟ اگه سه تا مونده نفری یدونه داشته باشیم بهتره تا یه نفر سه تا ! خنده داره نه؟ تمام مدت به این چیزها فکر میکنم
.
از هفت صبح نزدیک ۱۵۰ کیلومتر تو همین تهران چرخیدم ، بماند که از ذهن سنگینم و فشار فکر آینده اتوبان هارو اشتباه می رفتم، این همه چرخیدم یه قرص پیدا کنم که باید از اسپانیا وارد بشه، قرصی که حیاتیه و جون مریضم بهش وصله. از شمال تهران تا شرق و غرب و هرجایی که فکرشو میکردم. خیلی راحت فقط یه جمله شنیدم: خانوم نگرد نیست ...
Read more
. صبح بخیر اگر قول ارسال پی دی اف کتاب داده بودم و نفرستادم یا اینجا یا دایرکت بهم مسج بدین که این آخر ...
Media Removed
. صبح بخیر اگر قول ارسال پی دی اف کتاب داده بودم و نفرستادم یا اینجا یا دایرکت بهم مسج بدین که این آخر هفته ایمیل کنم براتون. چون یادمه به چند نفر قول دادم ولی انقدر مسج‌ها زیاد شد و منم توی دفترچه ام یادداشت نکردم که اسامی و قول‌هام از دستم در رفت . دیشب توی کتاب جرمی براون (روی چنلم هست) میخوندم که از ... .
صبح بخیر
اگر قول ارسال پی دی اف کتاب داده بودم و نفرستادم یا اینجا یا دایرکت بهم مسج بدین که این آخر هفته ایمیل کنم براتون. چون یادمه به چند نفر قول دادم ولی انقدر مسج‌ها زیاد شد و منم توی دفترچه ام یادداشت نکردم که اسامی و قول‌هام از دستم در رفت .
دیشب توی کتاب جرمی براون (روی چنلم هست) میخوندم که از چیزی که می ترسی و میدونی انجام ندادنش اشتباه فرار نکن چون فرار صدای اون اشتباه یا نقص کار رو بلندتر میکنه و با قدرت بیشتری بهت میگه دیدی انجام ندادی، (یاد رساله خودم افتادم) که تا بیدار میشم بغل گوشم با صدای خودش شروع میکنه به صحبت کردن .

نکته‌های مینیمالیسم که دیروز نوشتین رو خوندم و حتما تو همون راستا صحبت میکنیم. من فهمیدم اکثرمون کم کردن اشیا رو بلدیم ولی در مورد آدم‌ها و فکر میخوایم مینیمال باشیم
Read more
. ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد ...
Media Removed
. ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد اینکه آکادمیک صحبت کنیم یا مینیمالیسم تصمیم گرفتم یه توضیحات ابتدایی دوباره بنویسم . #مینیمالیسم که خیلیها از جمله خودم فکر میکردیم در معماری و عکاسی فقط وجود داره یه سبک از زندگیه که خیلی کامله ... .
ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد اینکه آکادمیک صحبت کنیم یا مینیمالیسم تصمیم گرفتم یه توضیحات ابتدایی دوباره بنویسم
.
#مینیمالیسم که خیلیها از جمله خودم فکر میکردیم در معماری و عکاسی فقط وجود داره یه سبک از زندگیه که خیلی کامله و تغییراتی رو توی زندگی من به وجود آورد که خودم باورم نمیشد. اینکه چی شد به این سمت اومدم یه داستان طولانی داره که اینستگرم اجازه تایپ نمیده ( البته این مشکل داره حل میشه و یه خبر خوش میدم به زودی در مورد متن هام و وبسایتم) ولی واقعا احساس میکردم چیزی که باعث خوشحالی دیگران میشه نمیتونه من رو در زندگی راضی کنه. من چیزهایی رو دوست داشتم و کارهایی برام مهم بود و خصوصیاتی در آدم ها برام پر رنگ بود که توی زندگی جاری اطرافیانم پیدا نمیکردم. فکر میکردم دکترا بخونم خیلی بهتر میشم ولی اونم یه خوشی یکی دو ماهه بود و تموم شد تا اینکه یه سفری خیلی منو تغییر داد و با مفاهیم جدیدی از خوشحالی آشنا شدم که نمیدونستم زندگی آینده منو به این شدت تغییر میده
.

من با مفهوم خوشی در لحظه و ارزش ها آشنا شدم. خیلی سال های قبل، از سادگی زندگی انسان های نیکوکار و فرهیخته شنیده بودم ولی همیشه به خودم میگفتم وقتی میشه زندگی گرون تر و لوکس تری داشت چرا سادگی؟ و میگفتم اینا برای زندگی الان نیست! تا اینکه یه جایی در سی سالگی با اصل قضیه آشنا شدم. مهم سادگی نبود، مهم فقط و فقط یه سوال بود : 🌿 چه چیزی توی زندگی ارزش هست و این چیزی که در موردش به عنوان ارزش یاد میکنم آیا منو خوشحال میکنه یا نه؟ 🌿
.

یه روزی براتون میگم که چه تصمیم های مهمی توی زندگیم رو با همین سوال گرفتم و از چه موقعیت های سختی گذر کردم. دلم میخواد براتون بگم که مینیمالیسم فقط تمیز کردن اتاق نیست، فقط کم کردن لباس نیست. مینیمالیسم به معنی لباس های مشکی و سفید ساده نیست. خیلی جاها این مفاهیم رو میخونم که به عنوان مینیمالیسم ازش یاد میشه. این خیلی نکته مهمیه که دقت کنیم این موارد فقط یه قسمت خیلی پایه ای و مهم این سبک از زندگیه و خیلی چیزهای دیگه در کنارش هست که باید رعایت بشه
.
ما میخواهیم از وسایل، روابط و افکار و زندگی که باعث ناراحتی ما میشه رها بشیم و به سمتی حرکت کنیم که کوچک‌ترین جز و آدمش برای مهم و ارزشمنده. این یه فرآیند زنده و پویا هم هست. مثلا اگر پارسال از لباس‌هام رها شدم امسال در انتخاب آدم‌های زندگیم سخت‌گیر تر شدم. با خودتون فکر کنین اگر شما میخواستین از چیزی، فکر و باوری یا آدمی رها بشین، چی بود؟ #minimalbrisa
Read more
. روز دختر مبارک به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی ...
Media Removed
. روز دختر مبارک به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی خونه نموندن. به دخترهایی که هزار جور سختی رو به جون خریدن ولی صبح زود از خونه زدن بیرون، پاشونو تو مترو توی گوشه موشه های واگن قایم کردن تا كفشای تمیزشون کثیف نشه و عطرشون رو توی کیفشون گذاشتن تا دم محل ... .
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که یاد گرفتن رشد کنن و یه قدم جلوتر باشن. به اونایی که درس خوندن و توی خونه نموندن. به دخترهایی که هزار جور سختی رو به جون خریدن ولی صبح زود از خونه زدن بیرون، پاشونو تو مترو توی گوشه موشه های واگن قایم کردن تا كفشای تمیزشون کثیف نشه و عطرشون رو توی کیفشون گذاشتن تا دم محل کار که میرسن تر و تمیز باشن و تا غروب کار
کردن چون به برابری اعتقاد داشتن .

روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که تو هر محیطی که هستن چه دانشگاه چه سر کار و چه روابط دوستانه، دست دخترهای دیگه رو میگیرن و میدونن موفقیت اون یعنی موفقیت خودش. به همه دخترهایی که چیزی به اسم حسادت و رقابت درونشون وجود نداره و نمیگه من ببرم یا من پیروز شم، میگه «ما » پیروز شیم
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که وقتی یه دختری ازدواج کرد و خوش بخت شد از ته دلشون خندیدن و گفتن الهی خوش بخت بشن. نگفتن چرا اون؟ به همه دخترهایی که وقتی دختر زیبایی رو دیدن تحسینش کردن و می دونستن زیبایی علاوه بر ظاهری، درونی هم هست و چه بهتر و دوست داشتنی تر که درون هر آدمی زیبا باشه و مردم یادش که می کنن بگن چه شخصیت قشنگی داره
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که چه مجرد موندن و چه ازدواج کردن ولی درس خوندن و یاد گرفتن. به اون دانشجویی که بچه نوزاد داره و رساله مینویسه تا در آینده به فرزندش بگه تو رو داشتم و محتوای علمی می نوشتم و یا اون دختری که همزمان با درس خوندنش کار میکنه تا دستش تو جیب خودش باشه و استقلال داشته باشه. میدونه کم بخوابه ظاهرش مثل خیلی ها سرحال نیست ولی همیشه یه تاج نامرئی روی سرش داره که بدونه چی بگه و چی کار کنه و چطوری رفتار کنه و صحبت کنه
.
روز دختر مبارک
به همه دخترهایی که دلشون میخواد کتاب بخونن و لحظاتی جدای از دنیا، قهوه بنوشن، همونایی که توی مترو کتاب‌به دست هستن و هفت صبح لمیز قهوه سفارش میدن. یعنی همونایی که غذای روح رو می شناسن و براش زحمت میکشن و نمیذارن کار و روزمرگی از بینش ببره
.
گفتم کار و روزمرگی! روز دختر مبارک به همه دخترهایی که شب خسته از کار سنگین میان خونه و دوش میگیرن و به خاطر دلشون بساط لاک و سوهان ناخن رو بر میدارن و یه گوش میشینن و ناخن هاشون رو درست میکنن تا فردا صبحش که روی کیبورد تایپ میکنن و معادلات هیدرولیک و ماتریس های محیط زیستی میکشن از دیدن حرکت انگشتان دستشون لذت ببرن.

رو دختر مبارک
به همه دخترهایی که محرم اسرار پدر و مادرشون هستن و میدونن دختر یعنی شنونده معتمد و مخزن اسرار هر خونواده
Read more
. و کسی نمیدونه عاشقی به سبک شماره ۳۷ خیابان بوشری یعنی چی. همون خنزر پنزر فروشی جرج ویتمن عزیزِ عزیزم، ...
Media Removed
. و کسی نمیدونه عاشقی به سبک شماره ۳۷ خیابان بوشری یعنی چی. همون خنزر پنزر فروشی جرج ویتمن عزیزِ عزیزم، همونجایی که نوشته بود با غریبه‌ها نامهربان نباشید مبادا فرشتگانی باشند در لباس مبدل... .
و کسی نمیدونه عاشقی به سبک شماره ۳۷ خیابان بوشری یعنی چی. همون خنزر پنزر فروشی جرج ویتمن عزیزِ عزیزم، همونجایی که نوشته بود با غریبه‌ها نامهربان نباشید مبادا فرشتگانی باشند در لباس مبدل...
#influenza 🏽 @prince_ea #influenza 👌🏽 @prince_ea
. نسیم خنک پنج و شش صبح امروز رو به فال نیک میگیرم، که امروز روز قشنگیه و چرخش زمین قشنگ‌تر، که هزاران ...
Media Removed
. نسیم خنک پنج و شش صبح امروز رو به فال نیک میگیرم، که امروز روز قشنگیه و چرخش زمین قشنگ‌تر، که هزاران دلیل برای خوش و خوشحالی وجود داره، که من از کوچک‌ترین لحظات این زندگی هم هیجان‌زده هستم.صبح بخیر ... .
نسیم خنک پنج و شش صبح امروز رو به فال نیک میگیرم، که امروز روز قشنگیه و چرخش زمین قشنگ‌تر، که هزاران دلیل برای خوش و خوشحالی وجود داره، که من از کوچک‌ترین لحظات این زندگی هم هیجان‌زده هستم.صبح بخیر ... 🌊☕️
. #مقاله - قسمت اول . اگر میخواین مقاله بنویسین و نمیدونین از کجا شروع کنین هیچ اشکالی نداره. همه ...
Media Removed
. #مقاله - قسمت اول . اگر میخواین مقاله بنویسین و نمیدونین از کجا شروع کنین هیچ اشکالی نداره. همه آدم ها اولش نمیدونن از کجا شروع کنن و چیکار کنن یا اصلا چه موضوعی خوبه. من نمیخوام متود مقاله نویسی یاد بدم. بیشتر قصدم اینه که یه جهتی رو نشون بدم و بگم به چه سمتی باید حرکت کرد برای اینکه «تحقیق» کنیم. ... .
#مقاله - قسمت اول .

اگر میخواین مقاله بنویسین و نمیدونین از کجا شروع کنین هیچ اشکالی نداره. همه آدم ها اولش نمیدونن از کجا شروع کنن و چیکار کنن یا اصلا چه موضوعی خوبه. من نمیخوام متود مقاله نویسی یاد بدم. بیشتر قصدم اینه که یه جهتی رو نشون بدم و بگم به چه سمتی باید حرکت کرد برای اینکه «تحقیق» کنیم. ترم سوم ارشد موقعیت خوبیه برای شروع به مقاله نویسی که هم آماده بشین برای مقاله پایان نامه و هم اینکه خب دیگه وارد دنیای تحقیق شدین. نکته ای که خیلی مهمه اینه که نوشتن آرتیکل راهی نیست که بشه به سرعت رفت و باید خیلی صبور بود ولی وقتی کار پایان نامه یا موضوع مقاله به سرانجام میرسه میشه خیلی راحت چیزی که دیگه توی ذهنتون شکل گرفته رو روی کاغذ بیارین
.

به هر موضوعی که علاقه دارین چه توی ارشد و چه دکترا در موردش سرچ کنین ولی نه خیلی زیاد و نه خیلی کم. یه مقاله از جای درست بگیرین که هم اعتبار داشته باشه و هم دیدگاه بهتون بده. سایت های دانلود مقاله رو تا حالا چندبار گفتم ولی بهترینش برای رشته من الزویور و ساینس دیرکت هست. اگر نمیدونین یا پیدا نمیکنین استادها خیلی خوب میتونن بهتون ایده بدن که چه سایتی خوبه. اول کار مقاله نباید جدید باشه اتفاقا خیلی وقتها مقاله های قدیمی هستن که منبع و پایه کار هستن پس دنبال تایتل‌های پایه و ساده باشین . ما اینجای کار میخوایم با مفاهیم آشنا بشیم و شروع کنیم به خوندن. ۸۰ درصدش رو متوجه نمیشین !‌ اصلا ایرادی نداره . مهم اینه که چکیده رو بخونین و بعد هم ببینین در مقدمه یا اینتروداکشن چی گفته
.
خب ما تا خودمون ندونیم موضوع چیه که نمیتونیم مقاله بنویسیم. مثلا این تابستون وقت خوبیه برای یادگیری پایه ی کار. پس مقاله ساده رو‌که گفتم پیدا کنین، از چکیده یه ایده پیدا میکنین که اصلا نویسنده چی میخواسته و به چی رسیده. قسمت اینتروداکشن به شما خیلی دیدگاه و جهت میده برای اینکه اصلا با موضوع آشنا بشین. کلمه هایی رو که متوجه نمیشین توی یه دفترچه یا کاغذ بنویسین شروع کنین به مدت یک هفته دو هفته یک ماه در موردش سرچ کنین و بخونین. کتاب یا مقاله یا اصلا توضیحاتی که روی گوگل پیدا میکنین
.

بعد از یک ماه شما باید یه فایل ورد یا اکسل یا اصلا مثل من دفترچه داشته باشین که توش معنی مفاهیم جدید هست و وقتی اصطلاحات رو می بینین باهاش آشنا هستین. نکته،مباحث مرتبط رو کنار هم بنویسین تا واژه‌های مرتبط نزدیک بهم باشن و ذهن عادت کنه این مفاهیم به هم ربط دارن
.

نکته مهم اینکه اصلا عجله ای در کار نیست. مقاله فقط و فقط پشتکار و صبر میخواد. هر سوالی دارین کامنت بذارین
Read more
. میدونی من موهای مشکی‌ تورو دوست دارم حتی بیشتر از حسی که خودت به نوتلا و بهارنارنج و نگاه کردن به ...
Media Removed
. میدونی من موهای مشکی‌ تورو دوست دارم حتی بیشتر از حسی که خودت به نوتلا و بهارنارنج و نگاه کردن به ابرها و دسته ی گل قرمز و لاته ی لمیز و عطر میوه ی کاج وقتی عمیق بوش می‌کنی داری . بیتا جان جیحونم تولدت به همین مینیمالی مبارک .
میدونی
من موهای مشکی‌ تورو دوست دارم
حتی بیشتر از حسی که خودت به نوتلا و بهارنارنج و نگاه کردن به ابرها و دسته ی گل قرمز و لاته ی لمیز و عطر میوه ی کاج وقتی عمیق بوش می‌کنی داری
.
بیتا جان جیحونم
تولدت به همین مینیمالی مبارک
. پیجی که دیروز ازش صحبت کردم این پیجه : @before5am , ولی خب همه تمرکزش روی صبح زود بیدار شدنه و بعد انگیزه ...
Media Removed
. پیجی که دیروز ازش صحبت کردم این پیجه : @before5am , ولی خب همه تمرکزش روی صبح زود بیدار شدنه و بعد انگیزه برای تلاش‌کردن . . ادیت عکس‌هام همه با دو تا اپلیکیشن vsco و adobe lightroom روی موبایله و همزمان برای تمام عکس‌ها از هر دوش استفاده میکنم و دوربین ندارم. همه عکس‌ها با موبایلمه که آیفون ۶ ... .
پیجی که دیروز ازش صحبت کردم این پیجه : @before5am , ولی خب همه تمرکزش روی صبح زود بیدار شدنه و بعد انگیزه برای تلاش‌کردن .
.

ادیت عکس‌هام همه با دو تا اپلیکیشن vsco و adobe lightroom روی موبایله و همزمان برای تمام عکس‌ها از هر دوش استفاده میکنم و دوربین ندارم. همه عکس‌ها با موبایلمه که آیفون ۶ اس هست
.
اپلیکیشنی که باهاش آهنگ گوش میدم spotify هست که باید با وی پی ان حتما بهش وصل بشین. من ورژن معمولیشو استفاده میکنم. ولی روی لپ تاپ محدودیت نداره.
.
دیگه فکر‌کنم سه تا سوال دیروز رو جواب دادم. باز اگه سوالی یا موردی هست برام بنویسین همین‌جا جواب میدم. شب بخیر 🤞🏽🌱
Read more
. از دست دادن انگیزه و گم کردن هدفی که روز قبل براش تصمیم میگیریم و فرداش شب میگیم: پس چی شد اون همه تصمیمی ...
Media Removed
. از دست دادن انگیزه و گم کردن هدفی که روز قبل براش تصمیم میگیریم و فرداش شب میگیم: پس چی شد اون همه تصمیمی که گرفتم و چرا باز همونطوری دارم ادامه میدم به این خاطر هست که یه هدف خیلی بزرگ انتخاب میکنیم. و وقتی همون روز اول می بینیم که کیلومترها از اون هدف دوریم مایوس میشیم و ناخودآگاه میکشیم کنار و به زندگی ... .
از دست دادن انگیزه و گم کردن هدفی که روز قبل براش تصمیم میگیریم و فرداش شب میگیم: پس چی شد اون همه تصمیمی که گرفتم و چرا باز همونطوری دارم ادامه میدم به این خاطر هست که یه هدف خیلی بزرگ انتخاب میکنیم. و وقتی همون روز اول می بینیم که کیلومترها از اون هدف دوریم مایوس میشیم و ناخودآگاه میکشیم کنار و به زندگی عادی خودمون برمیگردیم
.
اگو یا همون نفس همیشه بین فکر و عمل قرار گرفته و هرکاری میکنه که فکر ما عملی نشه. برای اینکه نا امید نشیم باید اهداف عملیاتی خیلی ریز انتخاب کنیم و از همون اول به اِگو بگیم من میدونم راه خیلی زیاده ولی من به همین تغییرات خیلی ریز هم امیدوارم و به خودم اطمینان دارم .
هیچ کار بزرگی توی دنیا یه شبه وجود نیومده. مثلا اگر امروز شش صبح از خواب بیدار شدم و اگر امروز نیم ساعت پیاده روی رفتم در صورتی که تا روز قبل اینطوری نبودم این یه تغییر کوچیک ولی خوبه و یعنی من موفق شدم، یعنی من قفل یه دنیای جدید رو باز کردم که باید به داخلش برم و رشد کنم
.
همیشه آدم‌هایی اطراف ما هستن که میگن تو چرا به آینده امیدواری؟ یا زحمت‌هات اینجا جواب نمیده! تو که مینیمال نیستی! تو که هنوز انگلیسیت خوب نیست، هنوز پایان‌نامه ات تموم نشده؟ این حرف‌ها اصلا مهم نیست، مهم اینه که شما یه چشم‌انداز دارین که برای خودتون مهمه و میدونین تا دارین هر روز بهتر از قبل میشین و براش زحمت میکشین و این زحمت کشیدن یعنی دیسیپلین دارین و این دیسیپلین داشتن یعنی شما یه آدم در سطح معیارهای جهانی برای بهتر بودن هستین و خودتون رو درگیر مرزهای فکری نمیکنین
.
ولی به این نکته دقت کنین که ایجاد انگیزه و مصمم بودن خیلی مهمه، پیج‌هایی که مدام انگیزه میدن، مدام در راستای فکر ما پست میذارن خیلی مهم هستن. من دیشب خسته خوابیدم ولی صبح که بیدار شدم پست آخر یکی از پیج‌های مورد علاقه‌مو خوندم و دوباره با انگیزه بلند شدم تا یه روز خیلی خوب داشته باشم. می‌خوام بگم بدون اینکه بدونیم میحط اطرافمون که خودمون می سازیمش خیلی روی تفکر و‌‌ روند فکری ما و داشتن انگیزه اثر داره
Read more
. خب من یه مدتی بود صحبت نکرده بودم چون خیلی درگیرم و آپدیت نشده بودم. گفتم حالا که مباحث جدید یاد گرفتم ...
Media Removed
. خب من یه مدتی بود صحبت نکرده بودم چون خیلی درگیرم و آپدیت نشده بودم. گفتم حالا که مباحث جدید یاد گرفتم بیام براتون بگم. سه هفته است که پادکست آبری مارکوس رو گوش میکنم و منو‌ به دنیای جدیدی وارد کرده. مباحثی رو صحبت میکنه که من اصلا نمیدونستم و باعث شده خیلی بیشتر فکر کنم. من تو این مدت با پادکست‌هاش ... .
خب من یه مدتی بود صحبت نکرده بودم چون خیلی درگیرم و آپدیت نشده بودم. گفتم حالا که مباحث جدید یاد گرفتم بیام براتون بگم. سه هفته است که پادکست آبری مارکوس رو گوش میکنم و منو‌ به دنیای جدیدی وارد کرده. مباحثی رو صحبت میکنه که من اصلا نمیدونستم و باعث شده خیلی بیشتر فکر کنم. من تو این مدت با پادکست‌هاش متوجه شدم که ۴ عنصر اصلی برای داشتن یه روز یا روزهای خوب نیاز داریم که شامل ذهن ( تفکرات یا همون مایندست)، تغذیه، حرکت و استراحت هست و صحبت‌هاش هم حول همین ۴ محور میچرخه و منم هربار گوش کنم و وقت بشه ترجمه کنم میام می نویسم .

یک ماه پیش بود که یه متنی روی وبلاگ تونی هورتون (بزرگ‌ترین مربی فیتنس و سالم خوری جهان) خوندم که گفته بود صبح‌ها قهوه نمیخوره. از این حرف گذشتم ولی ته ذهنم موند. از اونجایی که کائنات مباحث رو بهم لینک میکنه، آبری مارکوس توی پادکستش گفت که صبح ناشتا قهوه نخورین! رفتم و سرچ کردم و به یه نتایجی رسیدم تا اینکه دوباره مارکوس بحثش رو شروع کرد و علمی توضیح داد که حالا من برداشت عامیانه خودم رو براتون می نویسم. میگفت صبح که بیدار میشیم بدن هفت هشت ساعت آب‌ نخورده و تشنه است ولی حس تشنگی که داریم با تشنگی وسط روز فرق داره. معده که خالیه و قهوه واردش میشه مثل این میمونه که به بدن شوک وارد کنیم چون کافئین سریع وارد جریان خون میشه و این قضیه در طولانی مدت موجب ترشح هورمون‌های استرس میشه و بدن شروع به جنگیدن میکنه، اما در کوتاه مدت این وضعیت هوشیاری میاره و جلوی خستگی رو‌ میگیره. به جاش صبح که بیدار میشیم چه تشنه هستیم چه نیستیم یک لیوان آب با چند قطره لیمو بخوریم و این باعث میشه که دهیدراته شدن بدن جبران بشه و به قول خودش تازه موتور بدنمون شروع به گرم شدن بکنه
.
حالا من دو هفته است یک ساعت اولی که بیدار میشم قهوه نمیخورم، البته که گرما اصلا نمیذاره که سمتش برم و قهوه رو به ده و یازده صبح انتقال دادم ولی خب دارم امتحان میکنم بیینم این وابستگی به قهوه یه حس ذهنی بوده یا به خاطر کافئینش و تاثیری که روی خستگی میذاره سمتش میرم که خب سوال پیش میاد اصلا چرا وقتی هفت هشت ساعت میخوابیم صبح باید خسته باشم؟ در این مورد هم‌ سرچ کردم که حتما می نویسم
.
یه موضوع جالب دیگه هم از این مارکوس یاد گرفتم در مورد تعیین اهداف که اونم خیلی کمکم کرد و میگم
.
پادکست روی آیفون و سایتش هست با این اسم : Aubrey Marcus Podcast، پیج اینستگرم هم داره، وبسایتش هم بد نیست ولی خب پادکست‌ها قوی تره. یه کتاب هم داره که دارم میخونم آخرش میگم بخونیم یا نه و اگه خوب بود میذارم چنل براتون
Read more
. یه هفته جدید شروع شد، هفته ی قبلی برای من تقریبا هفته سختی بود ولی خب من سختی‌ها رو دوست دارم و هیچ‌وقت ...
Media Removed
. یه هفته جدید شروع شد، هفته ی قبلی برای من تقریبا هفته سختی بود ولی خب من سختی‌ها رو دوست دارم و هیچ‌وقت هیچ شکایتی نیست از هیچی حتی اگر مثل دیشب خیلی ذهنم درگیر باشه . امروز صبح زودتر از معمول بیدار شدم که هم بنویسم در هفته ای که پیش رومه چه کارهای مهمی باید انجام بدم و هم اینکه یه لاته ی سر حوصله و صبر ... .
یه هفته جدید شروع شد، هفته ی قبلی برای من تقریبا هفته سختی بود ولی خب من سختی‌ها رو دوست دارم و هیچ‌وقت هیچ شکایتی نیست از هیچی حتی اگر مثل دیشب خیلی ذهنم درگیر باشه
.
امروز صبح زودتر از معمول بیدار شدم که هم بنویسم در هفته ای که پیش رومه چه کارهای مهمی باید انجام بدم و هم اینکه یه لاته ی سر حوصله و صبر درست کنم و چند صفحه از کتاب د هیت یو‌ گیو رو بخونم تا شنبه ی خوبی رو شروع کنم. حجم‌ کتاب خوندن رو به خاطر رساله کم کردم و بیش از یک ماهه دارم هنوز همون کتاب رو می‌خونم. از قبل از ماه رمضان چالش شش ماهه ی مینیمالیسم کتاب رو شروع کردم تا هیچی نخرم و فردا میشه دو ماه که موفق بودم. علاوه بر کتاب‌هایی که خریدم و نخوندم، هفت جلد مارسل پروستی که مانلیا بهم هدیه تولد داده هست که واقعا تا اون کتاب ها هست هیچی نباید بگیرم، #مینیمالیسم همیشه وسوسه کفش و لباس نیست، وقتی کتاب منو وسوسه میکنه اونم هنگامی که آلردی این همه کتاب نخونده دارم پس باید تو این راستا فکر کنم و تلاش کنم و‌ بدونم خرید کتاب بدون خوندنش چیزی به من اضافه نمیکنه. اتاقم رو قشنگ تر نمیکنه و ذهن منو هم بازتر نمیکنه. حالا این چالش فکر کنم به یک سال هم بتونه ادامه پیدا کنه. امیدوارم موفق بشم.
.
کارهایی که توی دفتر می نویسم با جزییات نیست، برای مثال فقط می نویسم از امروز تا پنج شنبه هر روزی چه کارهایی دارم که یادم نره. یا حتی یه سری هدف‌های کوچیک که تو ذهنمه می‌نویسم که بدونم باید این کارها انجام بشه. خب من برم کم کم آماده شم برم سر کار، شما هم شنبه خیلی خوبی داشته باشین
Read more
Which City are you living in? <span class="emoji emoji1f3e1"></span> #goodnight
Media Removed
Which City are you living in? #goodnight Which City are you living in? 🏡 #goodnight

Loading...