Nikifiroozkoohi Instagram Photos and Videos

Loading...


nikifiroozkoohi نيكي فيروزكوهي @nikifiroozkoohi mentions
Followers: 51,428
Following: 2
Total Comments: 0
Total Likes: 0

زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده ...
Media Removed
زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن ! دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست ... زنگ زدم به دکترم. که بگویم این هفته سوم سردردهایم است. که بگویم عضلات دست و پایم اعلام خودمختاری کرده اند و دم بدم برای خودشان می گیرند.که بگویم از سرازیر کردن اینهمه قرصهای کوچک و بزرگ به معده بیچاره ام شرمنده شده ام. که بگویم دستم بدامنت!کاری بکن !
دکترم نیست. رفته تعطیلات. جانشینش مرد جوانیست که پرونده ام را چک می کند و می گوید تنها کاری که می تواند بکند نوشتن نسخه جدید از داروهای قدیمی ست. لازمش ندارم. در عین حال نمی خواهم گوشی را بگذارم. لهجه شمالی اش من را یاد تو می اندازد. نخند! برای من شمال، شمال است. دور از خاک خودت که باشی می بینی نه تفاوتی هست بین آدمها و نه اهمیتی دارد آن که دوستش داری از شمالِ کدام کشور می آید. در دوری و دلتنگی به این آگاهی می رسی که آدمها در غربت، برادرتر و برابرترند تا در زاد و بوم خودشان. و از زیر صفر شروع کردن های مکرر، می آموزی که بهتر است دنیا را جور دیگری ببینی، که بهتر است اطرافیانت را جور دیگری ببینی.
نخند! منهم فرسنگ ها دور از خانه ام به این بصیرت رسیدم که شمالی ها هر کجای دنیا که باشند مهربانند و صمیمی و می خندند، زیاد هم می خندند، یک خنده قشنگ و از ته دل.
مرد جوان پیشنهاد دیداری با دکتر خودم را می دهد و من بیاد اولین دیدار خودمان می افتم که چای خودت را به من دادی. که می گفتی غریب یعنی چه،ما را که داری. که آنقدر حرفهای حال خوب کن زدی تا من بخندم و آخ! آخ! آن قربان صدقه های شیرینت وقتی فهمیدی دلم هیچکس را نمی خواهد جز خواهرم .... دکتر می خواهد بداند کمک بیشتری از دستش بر می آید یا نه! دوست دارم خواهش کنم یکبار بگوید تی بلا می سر تا دوباره قند در دلم آب شود. یکبار بگوید تی ناز مره بایه تا همه دردهایم را فراموش کنم. یکبار بگوید تی جانه رِ بیمیرم که بگذارم دلِ تنگم از راه دور برای دلِ مهربانِ دوست شمالی ام بمیرد ... همين!
.
نیکی فیروزکوهی
این متن رو از طرف من هدیه بدید به دوستان شمالی تون. یک چند تا جمله شمالی حال خوب کن هم بنویسید،تو دلمون قند آب شه. با معنی اش البته.
Read more
جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن ... جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن را به نفع بازماندگان ترک کردند.اگر بخاطرپسرم نبود منهم ترجیح میدادم در کافه سینما قهوه ای بخورم ومجله فیلم را ورق بزنم و نقدهای خانه خرابکن ابرمنتقدان سینما را بخوانم.اما راستش از اواسط فیلم بارغبت و با وجدانی آرام در صندلی ام لم دادم،مشت مشت پاپکورن خوردم و تا آخر فیلم هم لذت وافر بردم. فکر کردم چرا زندگی را آنقدر جدی گرفته ام؟ که چه بشود؟ فشار و استرس و نگرانی و ناکامی کم داریم که حتی وقت تفریح هم فکر می کنیم به شادمانی و اندکی آرامش خاطر بدهکاریم؟ بایدحتما فیلم پر محتوا باشد و سرش به تنش بیارزد که چه؟ اگر آن دو ساعت را هدر رفته در نظر بگیریم و جزو افتخارات زندگی به حساب نیاوریم، زمین به آسمان می رسد؟ نکته اینجاست که گاهی لازمست چیزی،حتی برای چند لحظه، آدم را از واقعیت های دردناک دور و بر و از هجوم خبرهای بد که از هزار سوراخ به ذهن و فکر و زندگی ما نفوذ می کنند، دور کند. گاهی باید به هر اتفاقی که تسکینی بر رنجِ ها و زخمه ها است،لبیک گفت، حتی اگر آن اتفاق یک فیلم بازاری ارزان قیمت باشد.
فیلم را می دیدم و به پیامهای دوستانی فکر می کردم که رسالت هنر و هنرمند را زیرسوال می برند، خرده می گیرند و معتقدند باوجود اینهمه فقر و بدبختی وحوادث بد و ... چه جای نوشتن از عشق و لبخند و شادمانی ست؟چرا بایداز دوری و دلتنگی و بی وفایی نوشت ؟ و چرا اساسا بایددر چنین شرایطی مناسبتی مثل کریسمس را تبریک گفت؟
واقعیت این است که کمتر کسی می فهمد، گاهی رسالت هنرمند، پخش یک فیلم تخیلی با پایان خوش است. کسی هست که دوست نداشته باشد دو ساعت در یک اتاق نیمه تاریک بنشیند، از ته دل بخندد و تنها و تنها به عشق فکر کند و هر اتفاقی که می خواهد بیفتد، مطمئن باشد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت؟ و از همه اینها که بگذریم،تبریک گفتن؟؟ باید برای آنهم حد و مرز گذاشت؟
.

نیکی فیروزکوهی
💚براي تحمل شرايط سخت،شماچطور حواس خودتون رو پرت ميكنيد؟
😔از حادثه غم انگيزاتوبوس دانشجويان عزيزمون ديشب خبردار شدم.اميدوارم خانواده هاوهمكلاسي هاى اين عزيزان همدردى من رو هم پذيرا باشند.در عين حال از اينكه موقعيتى بود و تولد حضرت مسيح رو تونستم تبريك بگم خوشحالم واصلاپشيمون نيستم. انقدر به همه چيز گيرنديد.
🎬Aquaman
Read more
نوشته بودی، سلام رفیق قدیمی! فردا راه می افتیم و پس فردا آنجا هستیم. پس می بینمت. آنوقت همه آنچه را که می خواهم برایت آرزو کنم، که زیاد هم هست به خودت می گویم. همین! ما بین آنهمه پیام تبریک که بیشترشان شبیه بهم بود و کاملا مشخص بود منبعشان یکی ست و فقط دست بدست و سینه به سینه از تلفنی به تلفن دیگر و از کامپیوتری ... نوشته بودی، سلام رفیق قدیمی! فردا راه می افتیم و پس فردا آنجا هستیم. پس می بینمت. آنوقت همه آنچه را که می خواهم برایت آرزو کنم، که زیاد هم هست به خودت می گویم.
همین!
ما بین آنهمه پیام تبریک که بیشترشان شبیه بهم بود و کاملا مشخص بود منبعشان یکی ست و فقط دست بدست و سینه به سینه از تلفنی به تلفن دیگر و از کامپیوتری به کامپیوتر دیگر سفر کرده و کپی پیست شده، و اساسا عطر و بویی از نزدیکی و صمیمیت ندارند، پیام تو با همه سادگی، زیباترین و عمیق ترین محتوا را داشت و بیشترین تاثیر. حتی می توانستم آنهمه آرزوهای نانوشته ات را حس کنم و از اعماق قلبم همانها را برایت آرزو کنم. همانطور ندانسته و نخوانده .... حتی می توانستم خودم را در خانه ات بببینم پشت ان پنجره روی صندلی خودم که داریم چایی هل دار با مربای آلبالو می خوریم. حتی می توانستم خودمان را در آن رستوران قدیمی محله ببینم که تو باز هم غذای اشتباه سفارش می دهی، که از تکرار این اشتباه ریسه می رویم و تو بناچار به گوشه بشقاب من نوک می زنی.. یا می توانستم ببینم که در آشپزخانه خانه ما نشسته ای و من با حوصله ناخنهای پایت را لاک می زنم آنهم رنگ قرمز!
پیامت را خواندم و فکر کردم دوستی همین است. به همین سادگی و به همین قشنگی! که در عصر ماشین و اس ام اس و اسنب چت، که هیچکس وقت نه برای خودش و نه دیگری دارد، یک پیام کوتاه بگیری که برای خود خودت نوشته شده و بدانی کسی صمیمانه و با تمام وجود دوست دارد وقتی باشد برای دیداری دوباره و گپی دوستانه. که یکنفر بنویسد رفیق قدیمی و واقعا منظورش همین باشد. رفیق بودن . رفیق داشتن آنهم از نوع قدیمی اش ارزشمندترین اتفاق این روزهاست
.
نيكى فيروزكوهي
و اما شما رفقاي خوب من!تبريك فراوان براي كريسمس . خوش باشيد هر جا هستيد و هر مناسبتى رو كه مى شه جشن گرفت، جشن بگيريد و شادي كنيد.
Read more
يلداتون حسابي مبارك اميدوارم روزگارتون پر بشه از رقص و شادمانى و شعر و آواز و رنگ هاي شادِ شاد️ اگه كسي اسم اين هنرمند عزيز رو مى دونه بنويسه لطفا كه پيوست كنم @parmis_model يلداتون حسابي مبارك
اميدوارم روزگارتون پر بشه از رقص و شادمانى و شعر و آواز و رنگ هاي شادِ شاد💚💙❤️💚💙❤️💚💙❤️💚💙❤️
اگه كسي اسم اين هنرمند عزيز رو مى دونه بنويسه لطفا كه پيوست كنم
🎬 @parmis_model
بعد از تو عاشق يلدا شدن كار سختي نيست بي تو هر شب زمستان هر شب پر از سرماست و نبودن تو عجيب شبيه بودن هاي ماست... . نيكى فيروزكوهى شب يلدا جاي كى كنارتون خاليه؟ راجع به پيام كليپ چى فكر مى كنيد؟؟ بعد از تو
عاشق يلدا شدن
كار سختي نيست
بي تو
هر شب زمستان
هر شب پر از سرماست
و نبودن تو
عجيب شبيه بودن هاي ماست...
.
نيكى فيروزكوهى
شب يلدا جاي كى كنارتون خاليه؟ راجع به پيام كليپ چى فكر مى كنيد؟؟
آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند. در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد ... آدم‌ ها عاشق ما نمی‌‌ شوند ، آدم‌ ها جذب ما می‌‌ شوند.
در لحظه‌ ای حساس حرف‌ هایی‌ را می‌‌ زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌ کنیم
که شخص احساس می‌‌ کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده
در یک لحظه ی حساس حضور ما ،وجود شخص را طوری کامل می‌‌ کند که فکر می‌ کند حسی که دارد نامی‌ جز عشق ندارد ...
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند که عاشق شده اند.آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمی‌‌ آورند.
آدم‌ ها فکر می‌‌ کنند مکمل خود را یافته اند ...
آدم‌ ها زیاد فکر می‌‌ کنند.آدم‌ ها در واقع مجذوب ما می شوند
و پس از مدتی‌ که جذابیت ما برایشان عادی شد متوجه می‌‌ شوند که چقدر جای عشق در زندگی‌‌ شان خالیست.
می‌‌ فهمند در جستجوی عشق‌ های واقعی‌ باید ما را ترک کنند

تمام حرف من اینست که کاش آدم‌ ها یاد بگیرند که
" عشق پدیده‌ ای حس کردنی است نه فکر کردنی "
و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ،عشقی‌ را که فکر می کرده اند دارند چه می‌ کند

با کسانی‌ که حس می کرده اند این عشق واقعی‌ ‌ست ...
.
نیکی‌ فیروزکوهی
قبول داريد كه آدمها بيش از اينكه جذب ما بشوند، جذب تصوراتشون از ما مى شوند؟
🎬@هوريه رحيمى
Read more
Loading...
اتفاقِ بسیار دردناکی ‌ست زمانی‌ که حس میکنی‌ اطرافیانت تو را باور نمیکنند. دردناک تر از آن زمانیست ...
Media Removed
اتفاقِ بسیار دردناکی ‌ست زمانی‌ که حس میکنی‌ اطرافیانت تو را باور نمیکنند. دردناک تر از آن زمانیست که متوجه می‌‌شوی اطرافیانت و باور‌هایشان دیگر هیچ اهمیتی برای تو ندارند. جز زخمی خوردگانِ این روزگار، هیچکس دیگری نمیفهمد، ایمانِ یک نفر به آدم‌های بزرگِ زندگیش چطور به یکباره و به تمامی‌ فرو ... اتفاقِ بسیار دردناکی ‌ست زمانی‌ که حس میکنی‌ اطرافیانت تو را باور نمیکنند.
دردناک تر از آن زمانیست که متوجه می‌‌شوی اطرافیانت و باور‌هایشان دیگر هیچ اهمیتی برای تو ندارند.
جز زخمی خوردگانِ این روزگار، هیچکس دیگری نمیفهمد، ایمانِ یک نفر به آدم‌های بزرگِ زندگیش چطور به یکباره و به تمامی‌ فرو میپاشد.
.

نيكى فيروزكوهي
چه چيزايي باعث مى شه باورهاي شما به آدمهاي مهم زندگى از بين بره؟
.

ازكتاب در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت /نامه هفتم/ .
#نيكى_فيروزكوهى
#نيكى_فيروزكوهي
#nikifiroozkoohi
Read more
وابسته ام کن گاهی حتی نبودنت هم غنیمت می شود همیشه گفته ام دلتنگی سگش شرف دارد به دلگیری غروبهای ...
Media Removed
وابسته ام کن گاهی حتی نبودنت هم غنیمت می شود همیشه گفته ام دلتنگی سگش شرف دارد به دلگیری غروبهای جمعه . . . نیکی فیروزکوهی شما هم همينجوريد؟ غروبهاي جمعه؟ وابسته ام کن
گاهی حتی نبودنت هم غنیمت می شود
همیشه گفته ام
دلتنگی سگش شرف دارد
به دلگیری غروبهای جمعه .
.
.
نیکی فیروزکوهی
شما هم همينجوريد؟ غروبهاي جمعه؟
Loading...
آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود. یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان، جایی‌ فرسنگ‌ها دور از خانه، چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار، کوچه‌های غربت را ‌پرسه می‌‌زند. یک روز نیاز به خداحافظی چنان اشتیاق به بودن ... آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود. یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان، جایی‌ فرسنگ‌ها دور از خانه، چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار، کوچه‌های غربت را ‌پرسه می‌‌زند. یک روز نیاز به خداحافظی چنان اشتیاق به بودن و ماندن را به انجماد می‌‌کشاند، که حتی قلبِ به گور خفتگانِ خاموش، از ‌وهمِ این فراموشی عظیم، ‌در تاریکی‌ِ سرد خود مى گريد.
براستی آغوشِ عشق و ترانه و تبسّم، برای هیچ یک از ما جایی‌ نداشت؟ .
.
نیکی‌ فیروزکوهی
اين لحظه رو شما هم تجربه كرديد؟ لحظه فاصله گرفتن از خودتون و ديگران؟ لحظه دور شدن و گم شدن؟
📚همه ی مادران به بهشت نمی‌‌روند . 🎬؟؟؟؟؟.
.
#نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #نيكي_فيروزكوهي #نمايشگاه #نيكي #كتاب #شعر #انتشارات #ادمها #nikifiroozkoohi #ma
Read more
 #ورق_بزنید اينهم كارى متفاوت از يكى از نوشته هاي من. اميدوارم لذت ببريد . <span class="emoji emoji1f3ac"></span><span class="emoji emoji1f3a4"></span> @ali_heidari_earthquake
Media Removed
#ورق_بزنید اينهم كارى متفاوت از يكى از نوشته هاي من. اميدوارم لذت ببريد . @ali_heidari_earthquake #ورق_بزنید اينهم كارى متفاوت از يكى از نوشته هاي من. اميدوارم لذت ببريد .
🎬🎤 @ali_heidari_earthquake
عشق زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست گوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد سرش را به یک طرف خم می‌کند تا ...
Media Removed
عشق زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست گوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد سرش را به یک طرف خم می‌کند تا شانه‌هایش پر شود از سیاهی موهایش دستش را می‌‌برد تا دکمه‌های لباسش را باز کند عشق مردیست که آخرین پُكِ محکمش را به سیگارش میزند و آرام ... خیلی‌ آرام زن را در آغوش می‌کشد درست زمانی‌ که زن ... عشق
زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد
سرش را به یک طرف خم می‌کند
تا شانه‌هایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را می‌‌برد تا دکمه‌های لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پُكِ محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی‌ آرام
زن را در آغوش می‌کشد
درست زمانی‌ که
زن حواسش به هیچکس نیست
.

نيكى فيروزكوهي
تجربه بي هوا دوست داشتن و بي هوا دوست داشته شدن رو داريد؟ در ضمن شعر خيلي قديميه و توش سيگار داره ولي حال و هواش رو خيلي دوست دارم و در خواستى بود. 💙💚💙💚
#نيكى_فيروزكوهى
#نيكى_فيروزكوهي
#nikifiroozkoohi
Read more
در دستم فندک و ... را می بینی و می پرسی بی من؟ و من میان دود و سرما و آدمهای غریبه جنون وار می خندم، جنون وار تکرار می کنم، بی تو؟ ...بی تو ؟؟؟ بی تو صبح های زیادی چشمهایم را باز کرده ام و نمی دانسته ام کجای این کره خاکی و اساسا چرا تنهای تنها رها شده ام ... بی تو غروب های بی شماری، پشت فرمان ماشین آنقدر رانده ام ... در دستم فندک و ... را می بینی و می پرسی بی من؟ و من میان دود و سرما و آدمهای غریبه جنون وار می خندم، جنون وار تکرار می کنم، بی تو؟ ...بی تو ؟؟؟
بی تو صبح های زیادی چشمهایم را باز کرده ام و نمی دانسته ام کجای این کره خاکی و اساسا چرا تنهای تنها رها شده ام ... بی تو غروب های بی شماری، پشت فرمان ماشین آنقدر رانده ام و رانده ام تا به جایی برسم که از جاده ها جز ماه و شب و فراموشی چيزي باقی نمانده باشد... بی تو در کافه های زیادی بی اعتنا به همکافه ای هایم، بی اعتنا به دنیا نشسته ام، قهوه پشت قهوه، شعر پشت شعر،خاطره پشت خاطره، بغض پشت بغض .... بی تو گیسوانِ من خواهشِ نوازش را از یاد برده اند ... . فرقی نمی کند چقدر حواسم را پرت کنم یا چقدر دلم گرم شود، بی تو دستهای صبورم چنان آلوده به سرمای مزمن شده اند که همواره می لرزند، همواره بی تابند، همواره می ترسند... بی تو چه شبهایی ... چه شبهایی که در بسترِ سردِخالی از نفس های تو، آرزوی خوابی کرده ام، عمیق ... و آرام ... و طولانی ... بسیار طولانی
بی تو ساعت ها و ساعت ها، کز کرده گوشه مبل خانه ام، به غمگین ترین ساز های دنیا گوش می دهم و فکر می کنم به کجای دنیا بر می خورد اگر از هر چه فاصله است، فاصله می گرفتیم.... فقط اگر می خواستیم ... فقط اگر می توانستیم بخواهیم ... اگر نمی ترسیدیم ... اگر باور داشتیم که هیچ دایره ای نیست که جا برای دو نفر نداشته باشد ....
فندک را می زنم و غرق می شوم در دود و آتش و فراموشی .... آی روزگار لعنتی ... آی روزگار لعنتی ...
.
.
نیکی فیروزکوهی
اگر بخواهيد يك جمله بنويسيد براي كسي كه دوره... خيلي دور.. چى مى نويسيد؟
📚ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
Read more
Loading...
... این تابستان هم به پایان می‌رسد گرما که تمام شد غروب‌هایِ پاییز مردانِ خسته پناه میبرند به آغوشِ زنانِ فداکار و زنانِ دلگرفته سر می‌‌گذارند بر شانهِ مردانِ مهربان و اینطور می‌‌شود که پاییز می‌‌گرید آدم‌ها چشم در چشم هم میدوزند یک شهر میگرید یک شهر باور می‌کند که رستاخیز بیداری ... ...
این تابستان هم به پایان می‌رسد
گرما که تمام شد
غروب‌هایِ پاییز
مردانِ خسته
پناه میبرند به آغوشِ زنانِ فداکار
و زنانِ دلگرفته
سر می‌‌گذارند بر شانهِ مردانِ مهربان
و اینطور می‌‌شود
که پاییز می‌‌گرید
آدم‌ها چشم در چشم هم میدوزند
یک شهر میگرید
یک شهر باور می‌کند
که رستاخیز
بیداری دلِ آدم‌ها ‌ست
.
نيكى فيروزكوهي
📚پاييز صد ساله شد .
#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi
Read more
بعد از ظهر‌های بارانی دلهره آورند. در تاریکِ روشنِ اتاقِ پر حوصله‌‌ام ، شعر‌هایم را میخوانم، عکس‌هایت ...
Media Removed
بعد از ظهر‌های بارانی دلهره آورند. در تاریکِ روشنِ اتاقِ پر حوصله‌‌ام ، شعر‌هایم را میخوانم، عکس‌هایت را میبینم، گاهی‌ می‌‌نویسم، گاهی‌ به صدای خیابان گوش میدهم .... و اغلب فکر می‌‌کنم همین الان، اگر در آن گوشه ی دنیا که تو هستی‌ باران بگیرد، کسی‌ هست برایت شعر بگوید؟ کسی‌ هست عکس‌ها را نشانت دهد ... بعد از ظهر‌های بارانی دلهره آورند. در تاریکِ روشنِ اتاقِ پر حوصله‌‌ام ، شعر‌هایم را میخوانم، عکس‌هایت را میبینم، گاهی‌ می‌‌نویسم، گاهی‌ به صدای خیابان گوش میدهم .... و اغلب فکر می‌‌کنم همین الان، اگر در آن گوشه ی دنیا که تو هستی‌ باران بگیرد، کسی‌ هست برایت شعر بگوید؟ کسی‌ هست عکس‌ها را نشانت دهد و لبانت را به لبخندی باز کند؟ کسی‌ هست از تو برای خودت بنویسد؟ کسی‌ که وادارت کند به صدای خیابان، به صدای باران، به صدای عشق گوش دهی‌ و از زندگی‌ در یک اتاقِ کوچکِ پر حوصله‌ در یک بعد از ظهرِ بارانی لذت ببری؟ کسی‌ هست؟
.
نيكى فيروزكوهي
📚همه مادران به بهشت نمى روند
خيلي خيلي ممنونم از اينهمه ابراز مهر، اينهمه عشق به خاطر استورى امروزم. چقدررررررررر همتون ماهيد. خيلي دوستتون دارم و قول مى دم به همه پيامهاي قشنگتون جواب بدم💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
Read more
دلتنگی‌، گاهی‌ شبیه مردی چهار شانه‌، روی سینه‌ام می‌‌ایستد و دست‌هایش را دور گردنم حلقه می‌‌کند تا بی‌ هیچ حسرتی نامِ مرا از دامنِ تاریخِ غم انگیزِ یک زندگی‌ بی‌ عشق پاک کند. گاهی‌ شبیهِ زنی‌ با گیسوانِ سیاه آشفته، در برابر چشمانِ ناباور خودم، پنجه‌اش را در حلقم فرو می‌‌کند تا ریشه کن کند ته مانده ... دلتنگی‌، گاهی‌ شبیه مردی چهار شانه‌، روی سینه‌ام می‌‌ایستد و دست‌هایش را دور گردنم حلقه می‌‌کند تا بی‌ هیچ حسرتی نامِ مرا از دامنِ تاریخِ غم انگیزِ یک زندگی‌ بی‌ عشق پاک کند.
گاهی‌ شبیهِ زنی‌ با گیسوانِ سیاه آشفته، در برابر چشمانِ ناباور خودم، پنجه‌اش را در حلقم فرو می‌‌کند تا ریشه کن کند ته مانده ی آخرین فریادی را که به تارهای صوتی خسته‌ام تنیده آند.
دلتنگی‌ گاهی‌ شبیه یک شکارچی، کمین کرده در حجمِ پر اغفالِ پر هیاهوی آدم ها، پیشانی‌ام را نشانه‌ می‌‌گیرد، قلبم را فتح می‌‌کند تا بعد سرش را کنارِ باغچه بگذارد و زیر لب بخواند بسم ...
آه ‌ای عشقِ دیوانه!
با روحِ پریشانی که به این جدایی بی‌ انتها خو نمی‌‌گیرد، چه میکنی‌؟
.
.
نيكى فيروزكوهي
📚همه مادران به بهشت نمى روند
🎼ممنون از هربرت عزيز
@herbertgreg
Read more
Loading...
می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌. گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی‌ یا چشم‌هایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی‌. بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راهت ... می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌. گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی‌ یا چشم‌هایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی‌. بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راهت را بکشی بروی. آدم‌ها حتی مثل گنجشک‌ها نیاز به کیش کیش ندارند. می‌‌روند اما با دلی‌ شکسته
.
نیکی فیروزکوهی. .
.
📚همه مادران به بهشت نمى روند
ممنون از هنرمندي و صداي گرم آقاي شاهين محجوبي
@shahin_mahjoubi_official
📺مادرى
Read more
شعر خوانى لايو ساعت ده شب بوقت ايران. اگر شعر خاصي رو دوست داريد كامنت بگذاريد حتما مى خونم. اگر دوست داشتيد به دوستان ديگه تون هم اطلاع بديد و منشن شون كنيد شعر خوانى لايو ساعت ده شب بوقت ايران. اگر شعر خاصي رو دوست داريد كامنت بگذاريد حتما مى خونم. اگر دوست داشتيد به دوستان ديگه تون هم اطلاع بديد و منشن شون كنيد
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
شما هم كسي رو داريد كه يكروز قلبتون براش بايسته؟ كسي رو داريد كه قلبش براي شما بايسته؟... . . ممنون از صدا و هنر جناب حيدرى @ali_heidari_earthquake شعر از كتاب خداحافظ اگر بازنگشتم /نشر مايا/ @nashr_maya شما هم كسي رو داريد كه يكروز قلبتون براش بايسته؟ كسي رو داريد كه قلبش براي شما بايسته؟...
.
.

ممنون از صدا و هنر جناب حيدرى
@ali_heidari_earthquake
شعر از كتاب خداحافظ اگر بازنگشتم /نشر مايا/
@nashr_maya
Loading...
اينهم نتيجه همكارى من و پسرم ببخشيد اگه دستش زياد تكون خورد، معلوم بود زياد حوصله نداره و حاضر به تكرار صحنه نشد شما اگر پونزده ساله بوديد و دلتون مى خواست بريد با دوستانتون بازي كنيد، حاضر بوديد چند بار فيلم برداريد؟؟ . . كتاب خداحافظ اگر بازنگشتم و پرنده اي كه از بام شما پريد/نشر مايا/ ... اينهم نتيجه همكارى من و پسرم 💖💖 ببخشيد اگه دستش زياد تكون خورد، معلوم بود زياد حوصله نداره و حاضر به تكرار صحنه نشد😊😊 شما اگر پونزده ساله بوديد و دلتون مى خواست بريد با دوستانتون بازي كنيد، حاضر بوديد چند بار فيلم برداريد؟؟ .
.
📚📚📚كتاب خداحافظ اگر بازنگشتم و پرنده اي كه از بام شما پريد/نشر مايا/ بزودي و اگر قيمت كاغذ و چاپ از اينهم بيشتر نشه، به چاپ دوم و سوم مى رسه. كتاب ها رو مى تونيد مستقيم از نشر مايا تهيه كنيد و يا با من در دايركت تماس بگيريد.
@nashr_maya
Read more
... دوستت خواهم داشت باشد که بودن در آسمانِ این خانه را از ستاره بیاموزی که من در شب خودم را یافته ام تو را و حضورِ نوری که خفتگان را به عشق بیدار می‌‌کند دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این کوچه پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است . . نيكى ... ...
دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است
.
.
نيكى فيروزكوهى
ساعت ده شب. آسمون به اين قشنگى ديده بوديد؟شب رو دوست داريد؟به نظر شما
آسمون شب تو چه فصلي رويايي تر و زيباتره؟؟
...
.
#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi
Read more
ممنون از لطف و زحمت جناب حيدرى دوستان شهريورى تون رو كه فالور اين صفحه هم هستند منشن كنيد ، به دو شهريورى عزيز و به قيد قرعه از كتابهاي خودم هديه خواهم داد. @ali_heidari_earthquake ممنون از لطف و زحمت جناب حيدرى
دوستان شهريورى تون رو كه فالور اين صفحه هم هستند منشن كنيد ، به دو شهريورى عزيز و به قيد قرعه از كتابهاي خودم هديه خواهم داد.
@ali_heidari_earthquake
دیشب دوباره خواب دیدم همان خواب تکراری باران میامد توآمدی چترنداشتی‌ لباس گرم نداشتی‌ حرفی‌ برای گفتن نداشتی‌ قصدماندن نداشتی‌ پای رفتن داشتی رفتی ‌باران هنوز میامد . . نیکی‌ فیروزکوهی دیشب دوباره خواب دیدم
همان خواب تکراری
باران میامد
توآمدی
چترنداشتی‌
لباس گرم نداشتی‌
حرفی‌ برای گفتن نداشتی‌
قصدماندن نداشتی‌
پای رفتن داشتی
رفتی
‌باران هنوز میامد .
.
نیکی‌ فیروزکوهی
كارى مشترك از آقايان علي حيدرى، عبدالمجيد علي و من همينجا جمعه آرامى رو براتون آرزو مى كنم. @ali_heidari_earthquake @maj.arts @nikifiroozkoohi كارى مشترك از آقايان علي حيدرى، عبدالمجيد علي و من
همينجا جمعه آرامى رو براتون آرزو مى كنم.
@ali_heidari_earthquake
@maj.arts
@nikifiroozkoohi
با چند ساعت تفاوت از وقتِ تو بیدار می شوم و فکر می کنم، همین الان پشتِ میزِ آشپزخانه ات، رو به پنجره، رو به آن درختهای سبزِ کهنسال نشسته ای و قطعه ای نبات را در چایی ات هم می زنی، بعد با همان آرامش همیشگی، سرت را کمی به راست خم می کنی و با آن صدای مخملی ات به جای خالی من می گویی؛ چقدر زود گذشت، کاش نمی رفتی... با ... با چند ساعت تفاوت از وقتِ تو بیدار می شوم و فکر می کنم، همین الان پشتِ میزِ آشپزخانه ات، رو به پنجره، رو به آن درختهای سبزِ کهنسال نشسته ای و قطعه ای نبات را در چایی ات هم می زنی، بعد با همان آرامش همیشگی، سرت را کمی به راست خم می کنی و با آن صدای مخملی ات به جای خالی من می گویی؛ چقدر زود گذشت، کاش نمی رفتی...
با چند ساعت تفاوت از وقتِ تو پشتِ میز صبحانه می نشینم و رو به پیچک های حیاط خلوت، رو به بی انتهایی یک غربت ،باران را تماشا می کنم، قهوه ای تلخ می نوشم و به جهانی پر از جاهای خالی، با صدایی که از دردِ بغض های هزار ساله ام می شکند،می گویم؛ نگذار چشمانت، چیزی از فاصله ها به قلبِ پر مهرت بیاموزند. عشق برای ورزیدن است چه فرق می کند هر کدام ما، با چه تفاوتی از زمان، پشتِ کدام میزِ، رو به چه منظره ای نشسته ایم و چه می نوشیم؟ چه فرق می کند کدامیک از ما رفته و کدامیک مانده است؟ برای ما بازگشت و به هم رسیدنی دوباره، بدیهی ترین اصلِ وجودی مان بوده است و همین کفایت می کند. همین یعنی عالی ..
.
.

نیکی فیروزکوهی
از مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
#نيكى_فيروزكوهى
#niki_firoozkoohi
Read more
روزِ قبل از سفرم به ایران برای نزدیکانم نوشتم : اولا به دیدار من نیایید، من کوچکِ همه ی شما هستم، خودم زنگ می زنم و به دیدنتان می آیم. دوما برای من هیچ هدیه ای نیاورید، نیاورید، نیاورید و باز بعد از اینهمه گفتن اگر خواستید چیزی بیاورید یک کتاب باشد، آنهم نخرید، محبت کنید و از کتابخانه خودتان یکی از کتاب ... روزِ قبل از سفرم به ایران برای نزدیکانم نوشتم : اولا به دیدار من نیایید، من کوچکِ همه ی شما هستم، خودم زنگ می زنم و به دیدنتان می آیم. دوما برای من هیچ هدیه ای نیاورید، نیاورید، نیاورید و باز بعد از اینهمه گفتن اگر خواستید چیزی بیاورید یک کتاب باشد، آنهم نخرید، محبت کنید و از کتابخانه خودتان یکی از کتاب هایی را که خوانده اید و دیگر لازم ندارید به کتابخانه حقیر من هدیه کنید. هر چه
کهنه تر و پاره تر، بهتر!
خودم هم براي همه كتاب هديه بردم
اینهم لطف عزیزانم
ممنون از هدیه های بی نظیر، ممنون از سه هفته خاطراتِ خوش با شما
Read more
هميشه گفته ام؛ نبودنهايي هست كه هيچ بودنى جبرانش را نمى كند. آقاي انتظامى عزيز، يادتان همواره با ...
Media Removed
هميشه گفته ام؛ نبودنهايي هست كه هيچ بودنى جبرانش را نمى كند. آقاي انتظامى عزيز، يادتان همواره با عزت و روانتان شاد باد ولي با خداحافظي شما، دفتر شعر ما، بسيار بسيار غمگين تر از هميشه نگاشته شد #نيكى_فيروزكوهى #عزت_الله_انتظامی هميشه گفته ام؛ نبودنهايي هست كه هيچ بودنى جبرانش را نمى كند.
آقاي انتظامى عزيز، يادتان همواره با عزت و روانتان شاد باد ولي با خداحافظي شما، دفتر شعر ما، بسيار بسيار غمگين تر از هميشه نگاشته شد
#نيكى_فيروزكوهى
#عزت_الله_انتظامی
عصر جمعتون هر كجا كه هستيد به شادي و پُراز عطرِ خوشِ و نازِ چشمِ يار ممنون از لطف صفحه @sepideno
Media Removed
عصر جمعتون هر كجا كه هستيد به شادي و پُراز عطرِ خوشِ و نازِ چشمِ يار ممنون از لطف صفحه @sepideno عصر جمعتون هر كجا كه هستيد به شادي و پُراز عطرِ خوشِ و نازِ چشمِ يار
ممنون از لطف صفحه @sepideno
.. ... آه محبوبِ مهربانم! مشتاقِ من نباش من آنقدر دیوانه‌ام که دیگر نه دیدارِ تو مجنون ترم می‌‌کند نه ...
Media Removed
.. ... آه محبوبِ مهربانم! مشتاقِ من نباش من آنقدر دیوانه‌ام که دیگر نه دیدارِ تو مجنون ترم می‌‌کند نه آغوشِ مرگ آرام ترم . . نیکی‌ فیروزکوهی عكس بعد از ظهريست در كافه وانيلا مشهد و سبد گل بسيار زيبا، لطف و محبت آقا ايمان صاحب كافه @vanilla.coffeeshop #نیکی_فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى ... .. ...
آه محبوبِ مهربانم!
مشتاقِ من نباش
من آنقدر دیوانه‌ام که دیگر
نه دیدارِ تو مجنون ترم می‌‌کند
نه آغوشِ مرگ آرام ترم .
.

نیکی‌ فیروزکوهی
📷 عكس بعد از ظهريست در كافه وانيلا مشهد و سبد گل بسيار زيبا، لطف و محبت آقا ايمان صاحب كافه
@vanilla.coffeeshop
#نیکی_فیروزکوهی

#نيكى_فيروزكوهى
#نيكى_فيروزكوهي
#nikifiroozkoohi
Read more
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک ...
Media Removed
امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما ... امروز برای هزارمین بار در عمرم به کلمه اسارت فکر کردم. به این کلمه زیاد فکر کرده‌ام چون به نظرِ من یک حسِ واقعی‌ و کاملاً طبیعی ‌ست. میگویم طبیعی چون هر کدامِ ما هزاران بار حسِ عمیقی از اسارت را تجربه کرده ایم. همه ما بارها اسیرِ کسی‌، چیزی، حسی، تصمیمی، تردیدی، یا اسیرِ خودِ خودمان بوده ایم. همه ما هزاران بار پشتِ میله‌های زندانی ایستاده ایم که خودمان یا دیگری برایمان ساخته است. بار‌ها هوای خفقان آورِ بن بست‌های تنگ و تاریکِ زندگی‌ را طوری تنفس کرده ایم که میلِ شدیدِ نبودن را در هر دم و بازدم آرزو کرده ایم، آنهم نه یکبار که هزار بار، که هزاران بار. همه ما به تکرار به آن لحظه‌ای رسیده ایم که خسته از طول و عرضِ چهار دیوارِ زندانمان، چشم دوخته ایم به دریچه‌ای که رو به تکه ی کوچکی از آسمان باز می‌‌شود و در دل رها شدن را فریاد کرده ایم ، و پرواز را و زیستن در خلأ یی بی‌ انتها را.
امروز به فصلِ بهار بیشتر از هر روز فکر می‌‌کردم. به برف‌هایی‌ که آنقدر تدریجی‌ و آرام آب می‌‌شوند انگار دوست دارند خیالِ هر چه بهار و شکوفه را ذهن بخشکانند. به درخت‌های کاجی که از پسِ ماهها سرما، سرسختانه سبز مانده بودند نگاه می‌‌کردم و فکر می‌‌کردم گرچه اسیرِ یک زمستانِ طولانی بوده ام، اما عطری در هوا هست که به من نوید رهایی می‌‌دهد. دارم به رخ دادن یک اتفاق خوب نزدیک میشوم. میدانم تا چند هفته ی دیگر شکوفه‌ها نوک می‌‌زنند، چمن‌ها با همه زردی شان، نفسی تازه می‌‌کنند، پنجره‌های خانه چهار طاق باز می‌‌شوند، پرده‌ها در نسیمی که بویِ شورِ دریا می‌‌دهد بازی می‌‌کنند، دوچرخه‌ها از انبار بیرون می‌آیند و زنی‌ که هزاران بار به کلمه ی اسارت فکر کرده است، سپید‌ترینِ پیراهنِ خود را می‌‌پوشد، روی ماهِ زندانبانش را می‌‌بوسد و رو به آفتاب،رو به بهار، رو به آبی‌ترین آسمان و به عشقِ زیستن در یک بی‌ وزنی جاودانه پرّ می‌‌کشد ...
.
.
نیکی‌ فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
@nikifiroozkoohi
Read more
اميد حاجيلي رو تا چند شب پيش كه رفتم كنسرت نمى شناختم. غير از صداش كه دوست داشتم دو حسن ديگه داشت كه توجهم رو جلب كرد، يكى خوندن شعرهاي محلي از خطه هاي مختلف بود و ديگه تسلطش به سازهاي بادى و كوبه اي كه احترامش رو در چشم من چند برابر كرد. قشنگ ترين تجربه براي من زمانى بود كه ايشون آهنگ بندرى خوندن و دستهاى ... اميد حاجيلي رو تا چند شب پيش كه رفتم كنسرت نمى شناختم. غير از صداش كه دوست داشتم دو حسن ديگه داشت كه توجهم رو جلب كرد، يكى خوندن شعرهاي محلي از خطه هاي مختلف بود و ديگه تسلطش به سازهاي بادى و كوبه اي كه احترامش رو در چشم من چند برابر كرد. قشنگ ترين تجربه براي من زمانى بود كه ايشون آهنگ بندرى خوندن و دستهاى بندرى بالا رفت. چقدر شادي مردم زيبا و دلنشين بود. همونجا فكر كردم كاش دنيا رو مى دادند دست جنوبي ها . آنوقت زندگى پر مى شد از مهربانى، از لبخند هاي معصومانه، از بي غشي، از رقص و پايكوبي با اصيل ترين سازهاي دنيا.
💝اين پست رو چند روز پيش هم گذاشتم ولي اشتباهاپاك شد. دوباره مى گذارم
#اميد_حاجيلي
Read more
تکنوازی سنتور:نیکی فیروزکوهی غزل و‌دکلمه :صنم نافع تدوین: مجتبی محمدی از زندگی به قیمت زندان گذشته است وقتی زن از محارم خود رو گرفته است سنتور زدن من كه خيلي آماتورى ست ولي غزل صنم نافع و دكلمه زيباش ارزش شنيدن داره. مرسي صنم جان @sanam_nafe كامل اين دكلمه رو در كانال تلگرام بشنويد تکنوازی سنتور:نیکی فیروزکوهی
غزل و‌دکلمه :صنم نافع
تدوین: مجتبی محمدی
از زندگی به قیمت زندان گذشته است
وقتی زن از محارم خود رو گرفته است
💝 سنتور زدن من كه خيلي آماتورى ست ولي غزل صنم نافع و دكلمه زيباش ارزش شنيدن داره. مرسي صنم جان @sanam_nafe
كامل اين دكلمه رو در كانال تلگرام بشنويد
در سفر ها بود كه با خودم آشتى كردم. در سفرها به توانايي ها و ضعف هاي خودم پي بردم. در سفرها به زيبايي بي بديل طبيعت بي مهابا دل سپردم و آموختم چيزهاي كوچكى هست كه شادمانى هاي بزرگ مى آفرينند و مصايب بزرگى هست كه من، با تمام كوچكى ام، از پس آنها بر مى آيم. در سفرها روحم چنان آغشته به تحسين و شگفتى شد كه قادر باشم ... در سفر ها بود كه با خودم آشتى كردم. در سفرها به توانايي ها و ضعف هاي خودم پي بردم. در سفرها به زيبايي بي بديل طبيعت بي مهابا دل سپردم و آموختم چيزهاي كوچكى هست كه شادمانى هاي بزرگ مى آفرينند و مصايب بزرگى هست كه من، با تمام كوچكى ام، از پس آنها بر مى آيم. در سفرها روحم چنان آغشته به تحسين و شگفتى شد كه قادر باشم زخمهاى به يادگارمانده از آدمهارا فراموش كنم و آنها را همانطور كه هستند بپذيرم و همانطور كه هستند دوست داشته باشم .در سفرها به اين درك رسيدم كه حتى در رنج خداحافظي ها و در بغض لحظه هاي آخر، چه اندازه عشق و چه اندازه اميد نهفته است .در سفرها بود كه با خودم پيمان بستم همواره از صميم قلب براي عزيزانم سه چيز را آرزو كنم.... سلامتى، آرامش قلب و سفرهاي فراوان
.
.
نيكى فيروزكوهي
📚هشت و چهل و پنج دقيقه صبح
💖براي تهيه كتابهاي امضا شده من لطفا به دايركت پيام بديد
🎬@zara_zav
Read more
کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی کاش هر کدام از ما در همان سالها پیش مانده بودیم کاش پس از این سالهای ...
Media Removed
کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی کاش هر کدام از ما در همان سالها پیش مانده بودیم کاش پس از این سالهای دورِ دورِ تصویر هامان از عکس‌ها بیرون نمی‌آمد کسی‌ از گذشته‌های خوبِ خوب آغوش باز نمیکرد سرم با سینه ات آشنا نمی‌شد کاش آن آرامش گم شده هرگز باز نمی‌‌گشت کاش بوسه ات طعمی غریب و تلخ داشت کاش ... کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی
کاش هر کدام از ما
در همان سالها پیش مانده بودیم
کاش پس از این سالهای دورِ دورِ
تصویر هامان
از عکس‌ها بیرون نمی‌آمد
کسی‌ از گذشته‌های خوبِ خوب
آغوش باز نمیکرد
سرم با سینه ات آشنا نمی‌شد
کاش آن آرامش گم شده
هرگز باز نمی‌‌گشت
کاش بوسه ات
طعمی غریب و تلخ داشت
کاش مارا گریزی بود
از دوست داشتن
کاش شانه به شانه ی هم
در قاب روی طاقچه می‌ماندیم
آنوقت
نیازی به درکِ آدم‌های تازه
با پیراهنی آغشته به عطر‌های تازه، نبود
هر کدامِ ما
زندگی‌ خودش را داشت
تو، با زنی‌ شبیهِ من
من، با مردی شبیهِ تو
.
نيكى فيروزكوهي
📚پرنده اي كه از بام شما پريد
📷 @qumarrs
Read more
... دوست داشته باشی‌ کسی‌ از عطرِ نمناکِ کوچه بگذرد و بگوید سلام بانو ! . . نیکی‌ فیروزکوهی. . . پاييز صد ساله شد پ.ن. آقاي خوش ذوق عزيز! با هنرتون شادمون كرديد. براي شما هم شادمانى هاي بسيار آرزو مى كنيم️ . #نوستالژي #هنرمند #شادي #مهربانى #عشق #پاييز_صد_ساله_شد #niki_firoozkoohi ... ...
دوست داشته باشی‌
کسی‌ از عطرِ نمناکِ کوچه بگذرد
و بگوید
سلام بانو !
.
.

نیکی‌ فیروزکوهی. .
.
📚پاييز صد ساله شد
پ.ن. آقاي خوش ذوق عزيز! با هنرتون شادمون كرديد. براي شما هم شادمانى هاي بسيار آرزو مى كنيم❤️❤️❤️
.
#نوستالژي
#هنرمند #شادي #مهربانى #عشق
#پاييز_صد_ساله_شد
#niki_firoozkoohi
#نيكى_فيروزكوهى
#نيكى_فيروزكوهي
#نيكى
Read more
.. کسی‌ چه می‌داند ؟ شاید فردا روزی یکی‌ شعر‌هایِ مرا برایت خواند و آنروز آنروزِ خوب خواهی‌ فهمید چقدر دوستت داشت چقدر دل‌ بسته چقدر وابسته بود خواهی‌ فهمید کاری نمی‌توان کرد با هزاران سوالِ بی‌ جواب جز انتظار ... فقط انتظار ... انتظار خواهی‌ فهمید زمان عشق را کم نمیکند زمان طاقتِ ... ..
کسی‌ چه می‌داند ؟
شاید فردا روزی یکی‌ شعر‌هایِ مرا برایت خواند
و آنروز
آنروزِ خوب
خواهی‌ فهمید
چقدر دوستت داشت
چقدر دل‌ بسته
چقدر وابسته بود
خواهی‌ فهمید کاری نمی‌توان کرد با هزاران سوالِ بی‌ جواب
جز انتظار ... فقط انتظار ... انتظار
خواهی‌ فهمید زمان عشق را کم نمیکند
زمان طاقتِ آدم را کم می‌کند
یکی‌ شعر‌هایِ مرا برایت می‌خواند
و تو خواهی‌ فهمید هرگز برای بازگشت
برایِ دوست داشتن
برایِ دوباره عاشق شدن دیر نیست
برمیگردی
و یکی از شعر‌های مرا برایش میخوانی
.
نيكى فيروزكوهي
در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت/نامه هفتاد و يكم/
.

#نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi
Read more
آنقدر از کودکی بکن نکن‌های بی‌ دلیل و بیجا شنیده ایم و آنقدر ما را با خودمان بیگانه بار آورده اند که در بزرگسالی‌ قادر نیستیم واقعیت خود را، همانی که هستیم را، صادقانه، و از صمیمِ قلب ، به دیگران نشان دهیم . شده ایم تمثالِ مجسمِ خشکسالی در یک سرزمینِ ممنوعه . آنقدر کوچه پس کوچه‌های تنگ و تاریک داریم که ... آنقدر از کودکی بکن نکن‌های بی‌ دلیل و بیجا شنیده ایم و آنقدر ما را با خودمان بیگانه بار آورده اند که در بزرگسالی‌ قادر نیستیم واقعیت خود را، همانی که هستیم را، صادقانه، و از صمیمِ قلب ، به دیگران نشان دهیم . شده ایم تمثالِ مجسمِ خشکسالی در یک سرزمینِ ممنوعه . آنقدر کوچه پس کوچه‌های تنگ و تاریک داریم که هم خودمان گم می‌شویم هم دیگران. ...
چنان درگیرِ حفظِ اغراق آمیزِ ظواهر شده ایم که هیچ کس از خودش نمی‌پرسد این خود آزاری بی‌ انتهای جنون آمیز تا به کی‌ ؟ این ترسِ کشنده ی " از دست دادن‌های مکرّر" تا به کی‌ ؟؟
.
نیکی‌ فیروزکوهی
📚در خانه ی ما عشق کجا ضیافت داشت.
.
پ.ن. من اين كليپ رو تو گوشي ام دارم. هفته اي چند بار مى بينمش و كيف مى كنم. دوست دارم تصور كنم اين بچه ها با پدربزرگ يا معلمشون مى رقصند. چنين رهايي، شادي، هماهنگى و آزادي رو براي همه بچه هاى دنيا آرزو مى كنم

#نيكى_فيروزكوهى #نیکی_فیروزکوهي #nikifiroozkoohi
Read more
‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست ... ‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست و یک نفر بی هیچ شباهتی به هم ،در هفت هشت گوشه دنیا، سالهاست به هم نزدیک تر و نزدیک تر شده اند. حالا یکی از آن بیست و یک نفر، رفته است.
‎چند روز پیش حال آن یک نفر را پرسیدم. خوب بود. خیلی خوب. یک الهی شکر قشنگ اول جمله اش بود. روز در میان می رود کلاس. وقتش را با سرگرمی های جدیدی پر کرده. می رود پیاده روی و همانطور که سوخت و ساز بدنش را بالا می برد، با گوش دادن به کتاب صوتی روحش را نوازش می دهد. آخر پیامش نوشته؛ فکرم هم خیلی رها شده، خیلی بهترم، شکر! شکر! .
.
. ‎عادت چیز خوبی نیست.آدم را تنبل می کند و زاویه دید را محدود. کاری می کند که به تازه ها مشکوک باشی و از هر چیزی خارج از چارچوب عادتت بترسی. کاری می کند که به اسم اُنس و عادت آدمهایی را تحمل کنی و حرفهایی را بشنوی که آزارت می دهد. کاری می کند که این امر بر تو مشتبه شود که اول و آخر داستان تو همین است که هست؛ یک رنجنامه ی غم انگیز پر از سکوت، پر از گذشت ، پر از حرفهای نزده و بغض های نشکسته.
‎همه ما، نیاز به یک نفر بیست و یکمی داریم که برود. که با رفتنش نشان بدهد دنیا برای هیچکس تمام نمی شود. که گاهی در رفتن گشایش و سبکبالی هست که در ماندن نیست. که آدم باید جسارت قدم گذاشتن به آنطرف مرزهای عادات و سنت ها را داشته باشد. یک نفر بیست و یکمی که بی صدا فریاد می زند فرق نمی کند روی تخته سیاهِ جامعه، اسممان زیر خوب ها نوشته شود یا بدها، باید رفت دنبال آرزو ها، دنبال رهایی، دنبال آن لحظه که بتوانی با فراغت بگویی؛ خوبم، خیلی خوب، شکر! شکر! ‎
.
نیکی فیروزکوهی .
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقيقه صبح
Read more
با من برقص با من برقص تنها مخاطبِ چشم‌هایِ شرقی‌ تو، منم یک لحظه شک نکن اندازه ی دقیقِ آغوشِ توست پیکرم یک قدم تا به تو یک قدم تا بهشت حلقه ی دستت دورِ حلقه ی کمرم تمامِ پنجره‌ها بازند تمامِ آسمان پیداست هوای باغ تبدار تر از هوای صحرای بدنم با من برقص چرخشِ عشق روی نبض زمین، پابپای تو چرخش ... با من برقص
با من برقص
تنها مخاطبِ چشم‌هایِ شرقی‌ تو، منم
یک لحظه شک نکن
اندازه ی دقیقِ آغوشِ توست پیکرم
یک قدم تا به تو
یک قدم تا بهشت
حلقه ی دستت دورِ حلقه ی کمرم
تمامِ پنجره‌ها بازند
تمامِ آسمان پیداست
هوای باغ تبدار تر از هوای صحرای بدنم
با من برقص
چرخشِ عشق روی نبض زمین، پابپای تو
چرخش گیسوانِ سیاهِ من، روی شانه‌های تو
بازی بوسه ات با گوشواره ها
بازی دامنم روی ساقِ پا
مرا به خود بخوان
به رویایی، که خواب ببینم در سفرم
مرا ببر به آن لحظه هایی‌
که دنیا بداند، همرقصِ دیوانه ات، تنها منم.
.
نيكى فيروزكوهي
💖اجراي كامل در كانال تلگرام
اين اجرا مربوط به يكسال و نيم پيش در برنامه اي در استكهلم هست. امروز تقديمش مى كنم به دختران محروم از رقص و شادي وطنم. مباد روزي كه لبخند از لبان تو قهر كند دخترم ❤️😔❤️
Read more
.. چگونه باد در گیسوانش برقصد زنی‌ که آواز نمی‌‌خواند چگونه دامن پر چینِ سرخش را بپوشد و سر خوشانه کنارِ حضورِ عاشقِ خود قدم بزند زنی‌ که از پشتِ دیوار صدایش می‌‌کنی‌ تا سایه ات خم شود بر نازکِ دلش؟ چگونه در اضطرابِ مسمومِ دیوار ها نمی‌ میرد زنی‌ که پنجره‌اش را رو به باغ رو به آبی آسمان رو ... ..
چگونه باد در گیسوانش برقصد
زنی‌ که آواز نمی‌‌خواند
چگونه دامن پر چینِ سرخش را بپوشد
و سر خوشانه کنارِ حضورِ عاشقِ خود قدم بزند
زنی‌ که از پشتِ دیوار صدایش می‌‌کنی‌
تا سایه ات خم شود بر نازکِ دلش؟
چگونه در اضطرابِ مسمومِ دیوار ها
نمی‌ میرد
زنی‌ که پنجره‌اش را رو به باغ
رو به آبی آسمان
رو به عطرِ خوشِ بهار بسته اند؟
پشت به آینه می‌‌کنی‌ و نمی‌‌بینی‌
یک لبخند
چگونه زندگی‌ را از لبی ربوده است

نیکی‌ فیروزکوهی
😔غمگينم.... خيلي غمگين ....براي مائده ها ...براي مادراشون..... براي دخترانشون سالهاي بعد ... براي هر زنى كه از زن بودن محروم مى شه😔😔😔
Read more
مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود ... مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود و هم میز آرایش. رویش یک تلفن نارنجی بود، از آن قدیمی ها و زیر آن یک دفترچه تلفن رنگ و رو رفته، یک قرآن کوچک، یک جانماز کوچک که تسبیحش را مادر دور دستش می پیچید یا زیر بالشش می گذاشت، یک روسری تا کرده سفید و یک سرمه دان. همین. بقیه زندگی مادرهم همانقدر ساده بود که میز کنار تختش. از مال دنیا هیچ چیز برایش ارزشی نداشت جر عکس روانشاد پدرم که در حال چای نوشیدن گرفته شده بود و جوری زنده نگاه می کرد، انگارهمین الان فنجانش را می گذارد زمین ،از عکس بیرون می آید و می نشیند کنارتان. احتمالا همین رویا عکس را آنقدربرای مادر عزیز کرده بود.
من خودم شدیدا مینیمالیست هستم. چشمم جز به کتاب و آلات موسیقی هرگز دنبال مبل وظرف وطلا جواهرووو نرفته است. سعی کرده ام زندگی را ساده برگزار کنم و همین نگاه ساده زیستی را به پسرم هم بیاموزم. بیاموزم زندگی را راحت زندگی کند، خوش باشد، سفر کند و اجازه ندهد چهار تکه چوب خانه نشینش کند. با اینحال می بینم دلم، هنوز به سادگی دل مادر و روحم به رهایی روح مادر نیست. هنوز هم اگر مهمانی دارم از سه روز قبل برنامه ریزی دارم پیش غذا چه باشد، دسر چه ، روی میز چند نوع پنیر و خلاصه چه و چه. خانه مادر بزرگ همیشه و تا روز آخر پر بود. فرقی هم نمی کرد چه موقع روز می رسیدی، ناهار باید می ماندی. غذایش هم برکت داشت. یک قابلمه آبگوشت مرغ یا خورش آلولشکری از نوه نتیجه ها را جواب می داد. آخ چقدر خوش بودیم. چقدر خوش می گذشت. چقدراین زن رها بود. مادربزرگ، زندگی به آن سختی را چقدر راحت زندگی کرد و ما نفهمیدیم. ندیدیم و یاد نگرفتیم ....
.
نیکی فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنچ دقیقه صبح
💝پ.ن. روسری سفیدی که می بینید روسری مادرجونم هست. روز وداعش خواهش کردم این روسری را به یادگار داشته باشم. هنوز عطر مادر در بافتهای روسری در جریان است
Read more
.. زیاده خواه نیستم جاده‌ ی شمال یک کلبه ی جنگلی‌ یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی‌ هیزم کمی‌ آتش مه‌ِ جنگل کمی‌ تاریکی‌ِ محض کمی‌ مستی کمی‌ مهتاب برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار و بوی یار و بوی یار . نيكى فيروزكوهي @vanilla.coffeeshop ..
زیاده خواه نیستم
جاده‌ ی شمال
یک کلبه ی جنگلی‌
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی
کمی‌ هیزم
کمی‌ آتش
مه‌ِ جنگل
کمی‌ تاریکی‌ِ محض
کمی‌ مستی
کمی‌ مهتاب
برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار
و بوی یار
و بوی یار
و بوی یار
.
نيكى فيروزكوهي
🎬 @vanilla.coffeeshop
قلم و قدم هر كسي كه تاثير مثبتي در زندگى ديگران مى گذارد ، فرخنده باد پ.ن. اينهم ميز كار من. دوازده سالي هست دارمش.ساده ولي كاربردي. البته بايد اعتراف كنم هميشه آنقدر مرتب نيست. قلم و قدم هر كسي كه تاثير مثبتي در زندگى ديگران مى گذارد ، فرخنده باد
پ.ن. اينهم ميز كار من. دوازده سالي هست دارمش.ساده ولي كاربردي. البته بايد اعتراف كنم هميشه آنقدر مرتب نيست.
دنیا با همه عظمتش، حقیر تر از آن‌ چیزی ‌ست که به نظر می‌رسد. آدمها مثل بندبازانِ یک سیرکِ بزرگ، دارند روی بند‌های زندگی‌ راه می‌‌روند و هر کس با مهارتِ خاصِ خود، تعادلش را روی بند‌ها حفظ می‌‌کند. هر لحظه ممکن است بندی بلرزد و پایی‌ بلغزد. هر لحظه ممکن است بند بازی، بازی خودش را ببازد. بیا از آن دسته ... دنیا با همه عظمتش، حقیر تر از آن‌ چیزی ‌ست که به نظر می‌رسد. آدمها مثل بندبازانِ یک سیرکِ بزرگ، دارند روی بند‌های زندگی‌ راه می‌‌روند و هر کس با مهارتِ خاصِ خود، تعادلش را روی بند‌ها حفظ می‌‌کند. هر لحظه ممکن است بندی بلرزد و پایی‌ بلغزد. هر لحظه ممکن است بند بازی، بازی خودش را ببازد.
بیا از آن دسته بندبازانِ پر شوری باشیم که زندگی‌ را به هیجان می‌‌آورند. بیا آن بالا، پابپای هم چنان برقصیم که حفره‌های سیاهِ زیر پایمان را فراموش کنیم. و چه فرق می‌‌کند نقشِ هر کدامِ ما در این نمایش چیست؟ بیا شانه به شانه هم، نمایشِ خودمان را بازی کنیم، بیا هر بار که طنابِ زیر پایمان می‌‌لرزد، دست همدیگر را بگیریم و روی طنابِ محکم تری فرود بیاییم و باز برقصیم و باز کودکانه بخندیم. بیا پیش از آنکه آخرین چرخ‌ها را در هوا بزنیم، درست زمانی‌ که تماشاچیان نفس‌ها را در سینه حبس کرده اند، همان وقت که نور افکن‌ها با صدای وهم آورِ طبل‌ها یکی‌ یکی‌ خاموش می‌‌شوند، قبل از آخرین تپش‌های قلب هامان، زندگی‌ را و عشق را و پیمانِ باهم بودن را با شکوهِ تمام تجربه کنیم. بیا قدر لحظه‌ها را آنچنان بدانیم که صدای تشویق و کفِ زدن ها، حتا قبل از پایانِ برنامه، گوش هامان را پر کند.
بیا جوری با هم باشیم که اگر فردا زلزله‌ای آمد و یکی‌ از ما در خواب بود، آنکه بیدار است، به جای هردو، همانقدر مهربان، زندگی‌ کند... .

نیکی‌ فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
🎬 @niki.scarf
Read more
‎همکارم همانطور که از کُریدور رد می شد به هر که سلامش می داد بجای جواب سلام می گفت سرم درد می کند، میگرنم ...
Media Removed
‎همکارم همانطور که از کُریدور رد می شد به هر که سلامش می داد بجای جواب سلام می گفت سرم درد می کند، میگرنم عود کرده، سرم درد می کند ، میگرنم ... بعد یکراست آمد روی صندلی اتاق من ولو شد. مثل یک بستنی که زیر آفتاب آب می شود. حتی برای لحظه ای ترسیدم ذرات سر و صورتش روی میز کارِ من از هم بپاشد. پرسیدم چرا باز سردردی؟ ... ‎همکارم همانطور که از کُریدور رد می شد به هر که سلامش می داد بجای جواب سلام می گفت سرم درد می کند، میگرنم عود کرده، سرم درد می کند ، میگرنم ... بعد یکراست آمد روی صندلی اتاق من ولو شد. مثل یک بستنی که زیر آفتاب آب می شود. حتی برای لحظه ای ترسیدم ذرات سر و صورتش روی میز کارِ من از هم بپاشد. پرسیدم چرا باز سردردی؟ کنسرت اِمینِم بودم و تا صبح کار کردم. چه کاری؟ زباله جمع می کردم. زباله جمع می کردی؟ به چه مناسبت؟ همینطور. برای همیاری. برای اینکه شهر تمیز بماند. شوخی نیست پنجاه هزار نفرآدم جمع شده بودند. پنجاه هزار بلیط فروخته بودند، رفتگری، مامور نظافتی چیزی استخدام نکرده بودند؟ چرا، ولی آنها هم آدمند. چقدرخم و راست بشوند؟ چند ساعت جارو بکشند؟ ما چند نفر بعد از کنسرت ماندیم و کمک کردیم، تفریح دسته جمعی، کار دسته جمعی..... احساس کردم مثل یک بستنی زیر آفتاب داغ دارم روی صندلی ام آب می شوم. احساس کردم دردی که از پشتِ پيشانى ام شروع شده و به مهره های گردن و ناخنهایم می زند، ممکن است مغزم را روی میز کارم بپاشد. این حجم از مهربانی، از انسانیت، از مسوولیت، از خود گذشتگی، این حجم از تواضع ... براستی چه کسی، چه کسانی بهشت را برای ما این گونه تعریف کرده اند که مى دانیم ؟بهشتی که باید اول بمیریم بعد شايد به آن برسيم .بهشتی که بلیط ورودی اش خود محوری، فرد گرایی و ترسهای بیمارگونه است. بهشتی که از تو می خواهد هر جور شده و بهر قیمتی فقط و فقط به فکرکشیدن گلیم خودت از آب باشی. ما هرگز به عشقِ دیگران، به عشق همسایه مان، به عشق غریبه ای که از کوچه مان رد می شود، به عشق پاکبان محله مان، به عشق کودکان گلفروش سر چهار راهمان، زندگی نکرده ایم. ما حتی برای خودمان و به عشق خودمان هم زندگی نکرده ایم. خدای من! چقدربرداشت های من و همکارم از زندگی، از مردن، از بهشت واز جهنم متفاوت است.این حجم از تضاد را چطور مى شود توجيه كرد؟با شقيقه هاى ملتهب روبروی هم نشسته ایم ... او کجا .... و من کجا؟ .
.
‎نیکی فیروزکوهی
‎📚ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
#eminem #konsert #oslo #norway #søppe #انسانيت #انسانيت_بهترين_دين_دنياست
#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi #متن_خاص #روانشناس #روانشناسی_خانواده #روانشناسی_موفقیت #زندگى #زندگى_سالم #زندگی_شاد #ادبيات #betterlife #happylife
Read more
ویلای بغلی را چند خانواده نروژی اجاره کرده اند.بیست و سه چهار نفری می شوند. قبل از ظهر ها مشغول آب تنی و بازی اند، هوا که خنک تر می شود روی زغال سوسیس و همبرگر کباب می کنند و آخر شبها دور هم می نشینند و تا سه و چهار صبح دست جمعی آواز می خوانند. دیشب همانطور که زیرشمد چهارخانه ام چنبره زده بودم و به آوازهایشان ... ویلای بغلی را چند خانواده نروژی اجاره کرده اند.بیست و سه چهار نفری می شوند. قبل از ظهر ها مشغول آب تنی و بازی اند، هوا که خنک تر می شود روی زغال سوسیس و همبرگر کباب می کنند و آخر شبها دور هم می نشینند و تا سه و چهار صبح دست جمعی آواز می خوانند. دیشب همانطور که زیرشمد چهارخانه ام چنبره زده بودم و به آوازهایشان گوش می دادم، متوجه شدم آهنگ و تُن یکی از شعر ها شبیه آهنگ ٬٬ عزیز بنشین به کنارُم٬٬ خود ماست. همانطور نیم خیزو در ذهنم با آنها همکلام شدم سر کوه بلند تا کی نشینم
عزیز بشین به کنارم
که لاله سر زنه گل را بچینم
عزیز بشین به کنارم
آخ که این عزیز گفتن های دسته جمعی چه حال خوبی دارد. چه حالی دارد فکر کنی عزیزت، یک جای دنیا صدای عزیز گفتنت را می شنود. خواهشت را، نیازت را و بیقراری ات را می شنود. کاش می شد همه ی ما که عزیز راه دوری داریم یکجا جمع شویم ودر شبهای آرام و پر ستاره، با هم و یکصدا عزیزمان را صدا بزنیم .... شاید آمد .... شاید آمد
.

نیکی فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
🎬 @vanilla.coffeeshop
Read more
.. درد ناک تر از همه این است که هر چیزی هر چیزی تو را به یاد من می‌ آورد و تلخ ترینشان ، بیشتر . . . نیکی‌ فیروزکوهی . @vanilla.coffeeshop ..
درد ناک تر از همه این است
که هر چیزی
هر چیزی
تو را به یاد من می‌ آورد
و تلخ ترینشان ، بیشتر .
. .
نیکی‌ فیروزکوهی .
🎬 @vanilla.coffeeshop
سلام دوست عزیز! نمیدانم شماچندساله اید وچه مدتیست مينویسید ولی من زنی پنجاه ساله ام كه بیست و هشت ...
Media Removed
سلام دوست عزیز! نمیدانم شماچندساله اید وچه مدتیست مينویسید ولی من زنی پنجاه ساله ام كه بیست و هشت سالست مینویسم ودوازده سالست که نوشته هایم را از بدوخوب به اشتراک گذاشته ام. سالهاست که دیگران اشعار من را به اشتراک گذاشته اند. آنها که معرفتی دارند و ارزشی برای نویسنده قائلند با ذکر نام مولف، خیلی ... سلام دوست عزیز!
نمیدانم شماچندساله اید وچه مدتیست مينویسید ولی من زنی پنجاه ساله ام كه بیست و هشت سالست مینویسم ودوازده سالست که نوشته هایم را از بدوخوب به اشتراک گذاشته ام. سالهاست که دیگران اشعار من را به اشتراک گذاشته اند. آنها که معرفتی دارند و ارزشی برای نویسنده قائلند با ذکر نام مولف، خیلی ها هم بدون نام یا حتی با نام خودشان.نسبت به گروه دوم شایدگاهی نقی زده باشم ولی اساسا درمقام شخصیت وارزش وقت خودم نمیدانم که بروم زیرصفحه این وآن و سر دو خط شعرکه برای هیچکداممان سربلندی نمی آورد بحث کنم.همین بداهه شما را هم چندی پیش دوستی برايم دایرکت کردند وباخوش قلبی خواستند من را متوجه نوشته شما بکنند(می بینید؟هنوز هم در شان خودم و شما نمی بینم کلمه سرقت رابکار ببرم) من از ایشان تشکر کردم ولی همانجا هم گفتم اگر کسی دوست دارد و لازم می داند از نوشته های من، حالا بهر طریقی استفاده کند چرا که نه؟
اما زمانی که شمابه خودتان اجازه می دهیدبطور عمومی من را محکوم به سرقت کنیدوضع فرق میکند.اگر در عکسهانگاه کنیداین دو خط بخشی از یک نوشته یاشعر است ونه همه آن و اولین بار که من این نوشته را در صفحه فیس بوک( که آنهم عمومی است و توصیه می کنم بروید و یک نگاهی به آن بیندازید)عمومی کرده ام در تاریخ نهم جولای ۲۰۱۲ بوده است. یعنی چهار سال قبل ازاینکه به گفته خود شما این دو خط را در جولای ۲۰۱۶ بیو کنید. در آرشیوکامپیوتر من اولین تاریخ نگارش این نوشته سال ۱۹۹۱ بوده است یعنی بیست و پنج سال قبل از بیو شماولازم به ذکر است که دو سال قبل از بیو شما این دوخط دراولين كتاب من چاپ شده. اماباز هم من شما را محکوم به سرقت ادبی نمی کنم.اولا بخاطر دو خط بی ارزش نه حرمت خودم را مخدوش میکنم و نه به ساحت کسی توهین. دوما ما درصنعت هنر چیزی داریم به نام الهام بخشی.شما ممکن است جایی چیزی را خوانده باشید و سالها بعد تحت تاثیراتفاقی چیزی بنویسید شبیه يااصلا عین بدون آنکه متوجه باشید آن را قبلا جای دیگری خوانده اید.حتی برای خودم که مرید سر سخت شاملو رضا قاسمی و فریبا وفی و دولت آبادی هستم هم اتفاق افتاده ولی مشکوک که می شوم سرچ میکنم یا لای دو تا کتاب را باز میکنم مبادا الهام بخشی تبدیل به کپی کاری شود. شما هیچ عذرخواهي به من بدهکار نیستیددخترم! اگر الهام بخش شمابوده ام که چه سعادتی! اگر هنوز هم معتقد هستید که این دو خط کذایی بداهه شماست بفرمایید کجا هستید بیاییم و آنرا رسما بنام شما بزنم.حتی اگر آدرس خانه تان را بفرستید می گویم خواهرم کتابهایم رابفرستد خدمتتان، صرفا جهت یادگاری نه بیشتر.
با مهر نیکی فیروزکوهى
Read more
... با امروزسالهاست که رفته ای باورِ من را همراه با لباس هایت در چمدانِ قهوه‌ای چهار خانه ات جا دادی و رفتی‌ ... عکسم خودش را از آغوش عکسِ تو بیرون می‌‌کشد و می‌نشیند روبرویِ جای خالی‌ِ تو رسالت تو این بود که با یک فنجان قهوه روبرویم بنشینی و بگذاری تقسیم شوم در سطح بودن تو با امروز هنوز ... ...
با امروزسالهاست که رفته ای
باورِ من را
همراه با لباس هایت
در چمدانِ قهوه‌ای چهار خانه ات جا دادی
و رفتی‌
... عکسم خودش را از آغوش عکسِ تو بیرون می‌‌کشد
و می‌نشیند روبرویِ جای خالی‌ِ تو
رسالت تو این بود
که با یک فنجان قهوه
روبرویم بنشینی
و بگذاری تقسیم شوم در سطح بودن تو
با امروز هنوز خیلی‌ مانده
تا آغوش گرمِ تو
تا گپ زدن‌ها ... حیاطِ پشتی‌ ... سیگار کشیدن ها
تا عکس‌های جدید
خیلی‌ مانده تا به هم رسیدن
اما
با محاسباتِ من
یک روز تو می‌‌آیی
.

نیکی‌ فیروزکوهی
پرنده اي كه از بام شما پريد
🎬 @vanilla.coffeeshop .
.

#پرنده_اي_كه_از_بام_شما_پريد

#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi #متن_خاص #روانشناس #روانشناسی_خانواده #روانشناسی_موفقیت #زندگى #زندگى_سالم #زندگی_شاد #ادبيات #betterlife #happylife
Read more
تلویزیون نشان می دهد که جایی در صحراهای آمریکا خطوط عجیب و غریبی، شبیه یک نوشتار یا پیام نقش بسته اند که بوجود آورنده این تئوری هستند که روزی این مکان محل زندگی موجودات فضایی بوده است. بعد چندین و چند پروفسور و زمین شناس و تاریخ شناس و منجم و غیره و غیره با قاطعیت هر چه تمام تر، تلاش در تایید یا ردِ این تئوری ... تلویزیون نشان می دهد که جایی در صحراهای آمریکا خطوط عجیب و غریبی، شبیه یک نوشتار یا پیام نقش بسته اند که بوجود آورنده این تئوری هستند که روزی این مکان محل زندگی موجودات فضایی بوده است. بعد چندین و چند پروفسور و زمین شناس و تاریخ شناس و منجم و غیره و غیره با قاطعیت هر چه تمام تر، تلاش در تایید یا ردِ این تئوری دارند.
خیره به آدمها و شکلهای جورواجورِ صفحه روبرویم، فکر می کنم کاش واقعیت داشته باشد. کاش یک شب موجودات فضایی سراغِ ما بیایند. بیایند ما را با خودشان به سرزمینی بهتر، به هوایی تازه تر، به مهربانی ، به صلح، به آرامش ، به دوستی ببرند.

مرا ببخش مادر! فرزندت مبارزه را به سقوطِ انسانیت، به فرسایش تدریجی زمینِ زیرِ پایش، به تردیدی کشنده باخته است. زندگی این روز ها به هیج چیز بند نیست مادر! نه امیدی به فردایی هست، نه گشایشی درکلافِ سردر گمی که برایمان بافته اند می بینم و نه حتی راهی یا پایی برای گریز... آرزو می کردم هرگز نبینی فرزندت را چنین خموده، چنین سرگردان، چنین ترسیده ..... .
به دیدارم نیا مادر! بگذار موجودات فضایی بیایند و مرا با خودشان ببرند به سرزمینی بهتر، به جایی که هیچ مادری فرزندش را با چنین حالی نبیند ....
.
.
نیکی فیروزکوهی
مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
🍀آدم بايد بتونه توى ميدان شهر، ميون هزاران هزار آدم ديگه بايسته و از درد هاش يا آرزوهاش بخونه، با صداي بلند بخونه، بي آنكه بترسه. و بايد آدمهايي باشند كه بايستند و به دردهات يا آرزوهات گوش بدهند.....يك چنين جايي آرزوست
فيلم كامل در تلگرام هست.
🎬 @zahrazavareh
.
.
.
#نيكى_فيروزكوهي فیروزکوهی #نيكى_فيروزكوهى #نيكى_فيروزكوهي #nikifiroozkoohi #متن_خاص #روانشناس #روانشناسی_خانواده #روانشناسی_موفقیت #زندگى #زندگى_سالم #زندگی_شاد #ادبيات #betterlife #happylife
Read more
حضور در جام جهانی مناسبتی بوجود آورد تا دنیا تصویر جدیدی از ما بسازد. تا به عینه ببیند در دنیای صلح طلب و مهر جوی مردم ایران زنها در کنار مردها ایستاده اند و نه در پشت سر آنها یا گوشه مطبخ. تا ببیند ما می توانیم و دوست داریم شاد باشیم. که ما همه از یک قوم و طایفه ایم و برای برادری و عشق مرزی نیست. شاید وقت آن ... حضور در جام جهانی مناسبتی بوجود آورد تا دنیا تصویر جدیدی از ما بسازد. تا به عینه ببیند در دنیای صلح طلب و مهر جوی مردم ایران زنها در کنار مردها ایستاده اند و نه در پشت سر آنها یا گوشه مطبخ. تا ببیند ما می توانیم و دوست داریم شاد باشیم. که ما همه از یک قوم و طایفه ایم و برای برادری و عشق مرزی نیست. شاید وقت آن رسیده باشد که خودمان هم تصویر تازه ای ازخودمان برای خودمان ترسیم کنیم. تصویری که در آن زن و مرد، کوچک و بزرگ، پیر و جوان حرمت و عزت یکدیگررا محترم بشمارند. فقط اگر بخاطر بسپاریم که ما همه از یک خانواده ایم.
.
نیکی فیروزکوهی
💝ممنون از بانويي كه به نمايندگى همه ما تيممون رو تشويق كرده
ممنون از آقايونى كه نشون دادند آقاي واقعي هستند فرقي نمى كنه كجا و در چه شرايطي
Read more

Loading...