Loading Content...

Peyman.abd Instagram Photos and Videos

Loading...


peyman.abd peyman abdollahy @peyman.abd mentions
Followers: 206
Following: 279
Total Comments: 0
Total Likes: 0

بعدا ی چیزی می نویسم!!
Media Removed
بعدا ی چیزی می نویسم!! بعدا ی چیزی می نویسم!!
Loading...
. غااااااااز، ایتینگ برکفست
Media Removed
. غااااااااز، ایتینگ برکفست .
غااااااااز، ایتینگ برکفست
. Lovely lovely home
Media Removed
. Lovely lovely home .
Lovely lovely home
آب گرم ازرو، اول صبح...
Media Removed
آب گرم ازرو، اول صبح... آب گرم ازرو، اول صبح...
. شیاده به سنگچال
Media Removed
. شیاده به سنگچال .
شیاده به سنگچال
. خرمالو جنگلی
Media Removed
. خرمالو جنگلی .
خرمالو جنگلی
Loading...
. ی همچین بچه ی خفنی بودم من، شب و روز تو میدونای خروس بازی می گشتم! . خیلی این خروسو دوست داشتم، مثه ...
Media Removed
. ی همچین بچه ی خفنی بودم من، شب و روز تو میدونای خروس بازی می گشتم! . خیلی این خروسو دوست داشتم، مثه داداشم بود! . . . . عکس از آقای اسدی عزیز @arooseapadana .
ی همچین بچه ی خفنی بودم من، شب و روز تو میدونای خروس بازی می گشتم!
.
خیلی این خروسو دوست داشتم، مثه داداشم بود!
.
.
.
.

عکس از آقای اسدی عزیز @arooseapadana
مسابقات قهرمانی مینی گلف همدان؛ برای من همدانش جذاب تر از بقیه ی کلمات بود. خیلی سریع پیشنهاد شرکت ...
Media Removed
مسابقات قهرمانی مینی گلف همدان؛ برای من همدانش جذاب تر از بقیه ی کلمات بود. خیلی سریع پیشنهاد شرکت تو مسابقرو قبول کردم هرچند بعدش دچار تردید شدم، باید ی هفته مرخصی می گرفتم. بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم هنوز درخواست مرخصی نداده بودم، از قضا ،ی تذکر جدی هم بخاطر رفت و آمد نامنظمم گرفته بودم. ... مسابقات قهرمانی مینی گلف همدان؛
برای من همدانش جذاب تر از بقیه ی کلمات بود. خیلی سریع پیشنهاد شرکت تو مسابقرو قبول کردم هرچند بعدش دچار تردید شدم، باید ی هفته مرخصی می گرفتم. بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم هنوز درخواست مرخصی نداده بودم، از قضا ،ی تذکر جدی هم بخاطر رفت و آمد نامنظمم گرفته بودم. نهایتا با درخواست مرخصیم خیلی راحت تر از چیزی که فکر می کردم موافقت شد. مثل همیشه لحظه آخری وسایلمو جمع کردم، باید قبل سفر بیمه ورزشی می شدم، متاسفانه کارمند اداره ورزش که ی دختر کم سن وسال بود بخاطر نداشتن کارت ملی برام بیمه صادر نکرد، بجای اعتراض و پیگیری زیر لب غر زدم و "اون درو" محکم بستم و رفتم. وقتی رسیدیم همدان معلوم شد تو قضیه بیمه جدین، صبح خودمو به اداره ورزش همدان رسوندم و خیلی راحت و آسون برام بیمه صادر کردن، حتی اسمم تو سیستم بود(دیگه داریم واقعا الکترونیک می شیم)، امکان ثبت نام اینترنتی هم وجود داشت. حصرت خوران داشتم با عجله بر می گشتم به سمت هتل تا خودمو به برنامه ی همدان گردی ای که برامون در نظر گرفتن برسونم، چشمم خورد به تابلوی آرامگاه ابن سینا، پی تابلو رو گرفتم و رسیدم به میدونی ک مزار بوعلی بود با ۳تومن بلیط وارد محوطه مزار شدم، متاسفانه ورود به پشت بام ساختمان بخاطر تعمیرات ممنوع بود، ی دور سریع تو حیاط و موزه زدم و بعدش خودمو به گنج نامه رسوندم. اینطور شد که کارت بیمه اونم برای مینی گلف(ی چیز تو مایه های بیمه برای شطرنج) باعث شد ی زمون کوتاهی احساس کنم دارم تنها سفر می کنم، حس خوبی بود... ٭٭ آرامگاه عارف هم تو حیاط ابن سینا بود، از دیدنش خوشحال شدم و یاد ظهیرالدوله و دوست شفیقش ایرج افتادم. در وصفش گفته، تو ای عارف عجب گوساله بودی ... بعد هم که آرامگاه باباطاهرو دیدم به این فکر کردم چرا عارف نباید همچین مقبره ای داشته باشه، بنظرم عارف شخصیت مهمتری اومد. از همینجا پیشنهاد می دم حداقل ی مقبره مشترک برای عارف و ایرج درست کنند تا این دوستان هم بی مقبره نباشند و رندان جهان بی زیارتگاه.
Read more
Loading...
 #لاسم #کمپینگ
Media Removed
#لاسم #کمپینگ #لاسم #کمپینگ
داستان تلاش ۳باره ی آیدین بزرگی برای فتح قله ی برودپیک از مسیر نو و جدید که نهایتا صعود در سومین تلاش ...
Media Removed
داستان تلاش ۳باره ی آیدین بزرگی برای فتح قله ی برودپیک از مسیر نو و جدید که نهایتا صعود در سومین تلاش با موفقیت انجام میشه و مسیر نو به نام مسیر ایران ثبت می شه اما فرود... سال نود و دو چند ماه بعد از صعود برودپیک خواهر دوقلوی آیدین همکار ما می شه، به علی گفت لازم نیست کسی داستانشو بدونه. اما خوب من و علی و ... داستان تلاش ۳باره ی آیدین بزرگی برای فتح قله ی برودپیک از مسیر نو و جدید که نهایتا صعود در سومین تلاش با موفقیت انجام میشه و مسیر نو به نام مسیر ایران ثبت می شه اما فرود... سال نود و دو چند ماه بعد از صعود برودپیک خواهر دوقلوی آیدین همکار ما می شه، به علی گفت لازم نیست کسی داستانشو بدونه. اما خوب من و علی و امین خیلی دوست بودیم، به ما گفت.

داستان خیلی تراژیک بود، صفحه فیسبوک آیدین نشون می داد که چ آدمی نازنینی بود. چه آرزو هایی داشت و چ موانعی سر راهش بود. مشکلاتش از جنس خودمون بود، پول، کار، سربازی و ... اما دغدغه اش چیز دیگه ای بود. پیام های دوستای آیدین پای نوشته هاش بد جوری دلو می لرزوند.
خیلی تحت تاثیر شخصیت این پسر قرار گرفتم و دوست داشتم ازش بیشتر بدونم، ی جورایی قهرمان زندگیم شده بود. اما مطلب زیادی ازش پیدا نمی کردم تا اینکه چند روز پیش تو کتابفروشی چشمم به این کتاب افتاد، خیلی خوشحال شدم.
دست نوشته های آیدین در مورد سفرهاش به هیمالیا برای فتح برودپیک تو این کتاب جمع آوری شده، نوشته ها افکار نویسنده را بدون فیلتر و با صداقت تمام بازگو می کنه. از دغدغه و انگیزه ی صعود ، از سختی و مشکلات مسیر و از خوشی ها و ناخوشی های راه برامون تعریف می کنه.
نگاه زیبای کوهنورد به زندگی و روحیه ی مبارزه جو و شکست ناپذیرش برای من خیلی الهام بخش بود... #آیدین_بزرگی #مجتبی_جراحی #پویا_کیوان #برودپیک #مسیر_ایران #هیمالیا
Read more
کوه نوردی ی جمله ی کلیدی داره که همش تکرار می شه، ´چ غلطی کردم`! بعد از دوندگی شب آخر برای خرید کفش و بقیه ...
Media Removed
کوه نوردی ی جمله ی کلیدی داره که همش تکرار می شه، ´چ غلطی کردم`! بعد از دوندگی شب آخر برای خرید کفش و بقیه ی مایحتاج کوه و یک ساعت خوابیدن هنوز چشام باز نشده بود ک این جمله ی کلیدی ناخودآگاه اومد رو زبونم، چ غلطی بود که کردم! ساعت ۳ و نیم بود که از خواب ِ ناز از خوابِ جان دل کندم، طبق معمول همیشه یک سری کار هست ... کوه نوردی ی جمله ی کلیدی داره که همش تکرار می شه، ´چ غلطی کردم`! بعد از دوندگی شب آخر برای خرید کفش و بقیه ی مایحتاج کوه و یک ساعت خوابیدن هنوز چشام باز نشده بود ک این جمله ی کلیدی ناخودآگاه اومد رو زبونم، چ غلطی بود که کردم!
ساعت ۳ و نیم بود که از خواب ِ ناز از خوابِ جان دل کندم، طبق معمول همیشه یک سری کار هست که باید صبح انجام بشه.
تو مینی بوس به زور سعی می کنیم ی پوزیشن راحت برای خواب پیدا کنیم، هم من هم مجتبی. مجتبی کنار من نشسته، هر دومون افراد جدید گروه هستیم. خوشبختانه مازیار مزاحم خواب کسی نمی شه، فکر کنم بخاطر صعود مراعات می کرد، تو گل گشت ها نمی زاره کسی بخوابه.
مسیر رفت تو خواب و بیداری زود گذشت، فدراسیون کوهنوردی رودبارک پیاده شدیم. از اینجا تا نقطه ی شروع مسیر کوهنوردی رو باید با ماشین های کرایه ای فدراسیون می رفتیم. نیسان، پاترول، جیپ و تویوتا.
راننده ی ما از همه سریع تر می رفت، عمرا اجازه نمی داد کسی ازش سبقت بگره، هیجان خوبی داشت. تویوتاش منو یاد کردستان می انداخت، تویوتا تو کردستان حکمِ نیسون خودمونو داره.
بعد از ۷۰ دقیقه کوبونده شدن تو ماشین رسیدیم به ابتدای مسیر کوهنوردی. هنوز چند دقیقه از کوه پیمایی نگدشته بود که جمله معروفه دوباره اومد تو ذهنم! ابتدای مسیر برام سخت بود، فکر اینکه تا کجا می تونم ادامه بدم خیلی زود اومد سراغم، مکالمه ی ذهنیم زیاد شد. اما بعد چند دقیقه همه چی بهتر شد.
بعد از ۲و نیم ساعت در حالی که فکر می کردم یک ساعت دیگه تو راه باشیم با صحنه بالا روبرو شدم، کمپ حصارچال علم کوه، مقصد اول ما. تعطیلی آخر هفته مهمونای زیادی برای علم به همراه داشت...
(خسته شدم نمی خوام دیگه بنویسم!!)
Read more
Loading...

Loading...