Loading Content...

Rezaa49 Instagram Photos and Videos

Loading...


rezaa49 rezaa49 @rezaa49 mentions
Followers: 13,603
Following: 179
Total Comments: 0
Total Likes: 0

قسم به پاییزی که در راه است و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها.. در حال افتادن!! قسم به بوسه های آخر و ...
Media Removed
قسم به پاییزی که در راه است و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها.. در حال افتادن!! قسم به بوسه های آخر و به باران های گاه و بی گاه و به آغوش های خالی.. قسم به عشق که من پاییز به پاییز باران به باران آغوش به آغوش دل تنگ توأم!! قسم به پاییزی که در راه است
و به پچ پچ های
عاشقانه ی برگ ها..
در حال افتادن!!
قسم به بوسه های آخر
و به باران های گاه و بی گاه
و به آغوش های خالی..
قسم به عشق
که من
پاییز به پاییز
باران به باران
آغوش به آغوش دل تنگ توأم!!
Loading...
غم.هجران تو را تاب ندارد دل من ازهمان.شب ڪه تو رفتی به خدا در به درم رفتی و هیچ.نگفتی ڪه چرا می ...
Media Removed
غم.هجران تو را تاب ندارد دل من ازهمان.شب ڪه تو رفتی به خدا در به درم رفتی و هیچ.نگفتی ڪه چرا می گذری وای از آن.روز به ڪوی تو بیفتد گذرم ‎ غم.هجران تو را
تاب ندارد دل من

ازهمان.شب ڪه تو
رفتی به خدا در به درم

رفتی و هیچ.نگفتی
ڪه چرا می گذری

وای از آن.روز به
ڪوی تو بیفتد گذرم ‎
........خدا لعنت کند این بی تو بودن را... ............که دق کردم........!!!!
Media Removed
........خدا لعنت کند این بی تو بودن را... ............که دق کردم........!!!! ........خدا
لعنت کند این بی تو بودن را... ............که دق کردم........!!!!
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید خواب ...
Media Removed
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد نه به یک بار نشاید در احسان بستن صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد همه انواع خوشی حق به یکی حجره ... همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
نه به یک بار نشاید در احسان بستن
صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد
همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد
هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
آستینم ز گهرهای نهانی پر دار
آستینی که بسی اشک از این دیده سترد
شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار
ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد
دل آواره اگر از کرمت بازآید
قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد
این جمادات ز آغاز نه آبی بودند
سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد
خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است
چون برون آید از جای ببینش همه ارد
مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار
تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد
Read more
روشنای دل من باش ، تو که از تبار نوری همنفس با نفسم باش ، تو که از بهانه دوری به تو می سپارم ای جان ، رَسَد ...
Media Removed
روشنای دل من باش ، تو که از تبار نوری همنفس با نفسم باش ، تو که از بهانه دوری به تو می سپارم ای جان ، رَسَد و عنان خود را که به چشم عاشق من ، تو نهایت_شعوری روشنای دل من باش ، تو که از تبار نوری
همنفس با نفسم باش ، تو که از بهانه دوری

به تو می سپارم ای جان ، رَسَد و عنان خود را
که به چشم عاشق من ، تو نهایت_شعوری
قطعا روزی را بی یاد تو و خالی ازخیالت آغاز کرده و بدون حتی لحظه ای فکر کردن به خاطراتت به پایان خواهم ...
Media Removed
قطعا روزی را بی یاد تو و خالی ازخیالت آغاز کرده و بدون حتی لحظه ای فکر کردن به خاطراتت به پایان خواهم رساند ؛ این را مطمئنم!! دقیقا در همان روزی که از زمین باران می بارد ، صبح، ماه طلوع می‌کند ؛ ماهی ها در خشکی شنا می کنند و پرندگان در دریا پرواز! قطعا روزی را بی یاد تو و خالی ازخیالت
آغاز کرده و بدون حتی لحظه ای
فکر کردن به خاطراتت
به پایان خواهم رساند ؛
این را مطمئنم!! دقیقا در همان روزی که از زمین باران می بارد ،
صبح، ماه طلوع می‌کند ؛
ماهی ها در خشکی شنا می کنند
و پرندگان در دریا پرواز!
Loading...
در سپهر دیدگانت می شود پرواز کرد........... شاعری را با شعور عشق تو آغاز کرد می شود در عمق چشمانت ...
Media Removed
در سپهر دیدگانت می شود پرواز کرد........... شاعری را با شعور عشق تو آغاز کرد می شود در عمق چشمانت خدا را سیر دید............ سفره دل را برای چشم هایت باز کرد............ در سپهر دیدگانت می شود پرواز کرد...........
شاعری را با شعور عشق تو آغاز کرد
می شود در عمق چشمانت خدا را سیر دید............
سفره دل را برای چشم هایت باز کرد............
سخت است هر روز عاشـق تر هر روز وابستـه تر هر شب بیقـرار تر وهر لحظـه تشنـه ی حضـور کسی باشی که ...
Media Removed
سخت است هر روز عاشـق تر هر روز وابستـه تر هر شب بیقـرار تر وهر لحظـه تشنـه ی حضـور کسی باشی که میدانی برای تو ممنوع تریـن ممنـوع دنیـاست ‍ سخت است
هر روز عاشـق تر

هر روز وابستـه تر
هر شب بیقـرار تر وهر لحظـه
تشنـه ی حضـور

کسی باشی
که میدانی برای تو

ممنوع تریـن
ممنـوع دنیـاست
Loading...
آمدی، رفت ز دل صبر و قرارم؛ بنِشین بنشین تا به خود آید دلِ زارم؛ بنشین دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده‌ای بنشین ...
Media Removed
آمدی، رفت ز دل صبر و قرارم؛ بنِشین بنشین تا به خود آید دلِ زارم؛ بنشین دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده‌ای بنشین تا به تو آن هم بسپارم؛ بنشین آمدی کز غمِ بیرون ز شمارم پرسی بنشین تا به تو یک یک بشمارم؛ بنشین از برم رفتی و می‌میرم از این غم باری به کنارم ننشستی؛ به مزارم بنشین... آمدی، رفت ز دل صبر و قرارم؛ بنِشین
بنشین تا به خود آید دلِ زارم؛ بنشین

دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده‌ای
بنشین تا به تو آن هم بسپارم؛ بنشین

آمدی کز غمِ بیرون ز شمارم پرسی
بنشین تا به تو یک یک بشمارم؛ بنشین

از برم رفتی و می‌میرم از این غم باری
به کنارم ننشستی؛ به مزارم بنشین...
تـــو کــه رفــتـــی نفســـــم بــــی تــو غــریــبـــانه گـرفــت دلِ زارم قــــفــســی ...
Media Removed
تـــو کــه رفــتـــی نفســـــم بــــی تــو غــریــبـــانه گـرفــت دلِ زارم قــــفــســی شـــد کــه بـــه غــم خــانــه گــرفــت تــو کــه رفــتــی شــب وروزم بــه هـــمیــن خــانــه گــذشــت مــهِ شـــب پــیــش رخــــم غـــیـــرت مــردانـــه گـــرفـــت تـــو کــه رفــتـــی نفســـــم
بــــی تــو غــریــبـــانه گـرفــت

دلِ زارم قــــفــســی شـــد
کــه بـــه غــم خــانــه گــرفــت

تــو کــه رفــتــی شــب وروزم
بــه هـــمیــن خــانــه گــذشــت

مــهِ شـــب پــیــش رخــــم
غـــیـــرت مــردانـــه گـــرفـــت
‌ می سرایم تو و چشمان تو را نه سپیدی... نه غزل... تویی آن شعر دل انگیز و بلند... ڪه پر از مثنوی بارانی... منم ...
Media Removed
‌ می سرایم تو و چشمان تو را نه سپیدی... نه غزل... تویی آن شعر دل انگیز و بلند... ڪه پر از مثنوی بارانی... منم آن شاعر بیدل... ڪه فقط... برق چشمان تو را می بیند... سبڪ من عاشقی و قافیه ام دلتنگی ست... منم آن مست و پریشان نگاهت... ڪه دلم "تو" و "احساس تو" را می خواهد.
می سرایم تو و چشمان تو را
نه سپیدی...
نه غزل... تویی آن شعر دل انگیز و بلند... ڪه پر از مثنوی بارانی...
منم آن شاعر بیدل...
ڪه فقط...
برق چشمان تو را می بیند...
سبڪ من عاشقی و قافیه ام دلتنگی ست...
منم آن مست و پریشان نگاهت...
ڪه دلم
"تو" و "احساس تو" را می خواهد.
سال‌ها ﺭﻓﺖ‌ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻝ ﻣﻦ بےخبری کے ﻣﯿﺎیے کہ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍینجا ﺑﺒﺮے فارغ از فاصلہ ‌ها ﺑﻮی ﺗﻮ ﺭﺍ مے‌شنوم ...
Media Removed
سال‌ها ﺭﻓﺖ‌ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻝ ﻣﻦ بےخبری کے ﻣﯿﺎیے کہ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍینجا ﺑﺒﺮے فارغ از فاصلہ ‌ها ﺑﻮی ﺗﻮ ﺭﺍ مے‌شنوم روزها مثلِ نسیمے، همہ جا مے ﮔﺬﺭے چہ‌شود نیمه شبی, لب بگذارم بہ لبت بے ‌گمان دادن یک بوسہ ‌ندارد ضررے باید از درد دلم بر سر و بـر سینہ زنم تا ﻋﯿﺎﺩﺕ کنے ﺍﺯ ﻭﺍﻟــه' ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮے آنقدٓﺭ محکم‍ وسختی ... سال‌ها ﺭﻓﺖ‌ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻝ ﻣﻦ بےخبری کے ﻣﯿﺎیے کہ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍینجا ﺑﺒﺮے فارغ از فاصلہ ‌ها ﺑﻮی ﺗﻮ ﺭﺍ مے‌شنوم روزها مثلِ نسیمے، همہ جا مے ﮔﺬﺭے

چہ‌شود نیمه شبی, لب بگذارم بہ لبت بے ‌گمان دادن یک بوسہ ‌ندارد ضررے

باید از درد دلم بر سر و بـر سینہ زنم تا ﻋﯿﺎﺩﺕ کنے ﺍﺯ ﻭﺍﻟــه' ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮے

آنقدٓﺭ محکم‍ وسختی کہ‌‌بہ ‌هنگام دعا ﻧﺎلہ هایم ﻧﮑـﻨﺪ ﺑــﺮ ﺩﻝ ﺳﻨﮕﺖ ، ﺍﺛـﺮے

گفتہ ﺑﻮﺩے کہ ﻋﻼﺟﻢ ﺑﻨﻤﺎﯾﯽ ﺑـﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭﺩها ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺍﺭے" بہ کجا ﻣﯽ نگرے

ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ غم ‌تو جاﻥ بہ‌ﺳﻼﻣﺖ ﻧﺒﺮﻡ ﻣﮕر ﺍﺯ ﮔﻮشہ ے چشمت ﺑﻨﻤﺎئی ﻧﻈﺮے
Read more
Loading...
رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار ...
Media Removed
رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟... رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟...
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی ...
Media Removed
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو من برای با ... ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو
عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو

آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن
همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو

عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه
من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو

شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام
دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو

من برای با تو بودن جان و دل را داده ام
از صمیم دل بدان ای یار ، می نازم به تو

سهم من از عشق ، تکرار نگاه چشم توست
تا نگاهم میکنی ، هر بار می نازم به تو
Read more
شنیده‌ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت فراقِ یارنه آن می‌ کند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ ...
Media Removed
شنیده‌ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت فراقِ یارنه آن می‌ کند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر کنایتی است که از روزگار هجران گفت شنیده‌ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت
فراقِ یارنه آن می‌ کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
Loading...
امشب از بوی اقاقی سرخوشم  از شراب چشم ساقی سرخوشم من خراب چشم مستت ساقیا می بده قربان دستت ساقیا ...
Media Removed
امشب از بوی اقاقی سرخوشم  از شراب چشم ساقی سرخوشم من خراب چشم مستت ساقیا می بده قربان دستت ساقیا  حیرتم آیینه دار دلبر است مستیم امشب ز جایی دیگر است من پر از هویم که هی هی می کنم بشنو از نی بشنو از نی می کنم  خیز و بر رگهای من تاری بزن زخمه بر زخم جگر خواری بزن  باز آشوبی به کارم کرده عشق  همچو رگهای ... امشب از بوی اقاقی سرخوشم 
از شراب چشم ساقی سرخوشم

من خراب چشم مستت ساقیا
می بده قربان دستت ساقیا  حیرتم آیینه دار دلبر است
مستیم امشب ز جایی دیگر است

من پر از هویم که هی هی می کنم
بشنو از نی بشنو از نی می کنم  خیز و بر رگهای من تاری بزن
زخمه بر زخم جگر خواری بزن  باز آشوبی به کارم کرده عشق
 همچو رگهای سه تارم کرده عشق  مست گشتم،چرخ خوردم،کف زدم  نو شدم برخاستم بر دف زدم

آه ای دفها مرا یاری کنید
دل زدستم میرود کاری کنید
Read more
من آن‌جا بودم در گذشته بی‌سرود با من رازی نبود نه تبسمی نه حسرتی به‌مهر مرا بی‌گاه در خواب ...
Media Removed
من آن‌جا بودم در گذشته بی‌سرود با من رازی نبود نه تبسمی نه حسرتی به‌مهر مرا بی‌گاه در خواب دیدی و با تو بیدار شدم ... من آن‌جا بودم
در گذشته
بی‌سرود
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی
به‌مهر مرا
بی‌گاه
در خواب دیدی
و با تو
بیدار شدم ...
دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این ...
Media Removed
دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این کوچه پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از
عطرِ دیدار‌های دوباره است
Loading...
<span class="emoji emoji1f4ab"></span> من دلم روشن است روزى تو از راه مى‌رسى ، و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد ديوارها گل مى‌دهند ، پنجره‌ها ...
Media Removed
من دلم روشن است روزى تو از راه مى‌رسى ، و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد ديوارها گل مى‌دهند ، پنجره‌ها عاشق مى‌شوند و خانه‌ام خوشبخت ! آن روز براى تمام خستگى‌هايم ، يك صندلى روبه‌روى تو كافیست ! 💫

من دلم روشن است
روزى تو از راه مى‌رسى ،
و كوچه بوى عطر تو را مى‌گيرد
ديوارها گل مى‌دهند ،
پنجره‌ها عاشق مى‌شوند
و خانه‌ام خوشبخت !
آن روز
براى تمام خستگى‌هايم ،
يك صندلى روبه‌روى تو كافیست !
❣شـروع کن خوشبختی جایش همینجاست کنار تو ❣نگذار زندگی ازمقابل چشمانت بگذرد و تو فقط نظاره گر باشی ❣زندگی ...
Media Removed
❣شـروع کن خوشبختی جایش همینجاست کنار تو ❣نگذار زندگی ازمقابل چشمانت بگذرد و تو فقط نظاره گر باشی ❣زندگی را زندگی کن ❣شـروع کن خوشبختی
جایش همینجاست کنار تو
❣نگذار زندگی ازمقابل چشمانت
بگذرد و تو فقط نظاره گر باشی
❣زندگی را زندگی کن
حتی نمانده است برایم بهانه ای دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای... چیزی نداشتم به جز این ها که برده ام آیینه ...
Media Removed
حتی نمانده است برایم بهانه ای دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای... چیزی نداشتم به جز این ها که برده ام آیینه در نگاهم و در دست شانه ای از حال و روز عاشقی ام بیشتر نپرس با عشق مدتی ست ندارم میانه ای هی ذره ذره می خورد از تو مرا غمی افتاده است در دل من موریانه ای یک روز می گذاری از این شهر می روی چون ماهی ... حتی نمانده است برایم بهانه ای
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای... چیزی نداشتم به جز این ها که برده ام
آیینه در نگاهم و در دست شانه ای

از حال و روز عاشقی ام بیشتر نپرس
با عشق مدتی ست ندارم میانه ای

هی ذره ذره می خورد از تو مرا غمی
افتاده است در دل من موریانه ای

یک روز می گذاری از این شهر می روی
چون ماهی رها شده در رودخانه ای

یک روز می رسد که تو هم خسته می شوی
اما پناه خستگی ات نیست شانه ای

یک روز می رسد که بفهمی نداشتند
این خنده های تلخ کم از تازیانه ای

شاید تو هم شبیه من از خود ببریّ و -
دیگر برای رفتن از این شهر مانعی... جبران همیشه راه به جایی نمی برد
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای...
Read more
شاد باید بود از این مستی عشق که حتی از حضور عشق هم ناآگاهیم. عشق یک دریاست و ما ماهی آن...
Media Removed
شاد باید بود از این مستی عشق که حتی از حضور عشق هم ناآگاهیم. عشق یک دریاست و ما ماهی آن... شاد باید بود از این مستی عشق که حتی از حضور عشق هم ناآگاهیم.
عشق یک دریاست و ما ماهی آن...
مثلِ دُرناىِ بى جفت مثلِ بارانِ بى دليل... در حالِ دوست داشتنِ تـوام، در حالى كـه كنـارم نيستی..!
Media Removed
مثلِ دُرناىِ بى جفت مثلِ بارانِ بى دليل... در حالِ دوست داشتنِ تـوام، در حالى كـه كنـارم نيستی..! مثلِ دُرناىِ بى جفت
مثلِ بارانِ بى دليل...
در حالِ دوست داشتنِ تـوام،
در حالى كـه كنـارم نيستی..!
❣️عشـق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ که به عمری نتوان دست بر آثارش برد ...!
Media Removed
❣️عشـق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ که به عمری نتوان دست بر آثارش برد ...! ❣️عشـق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست بر آثارش برد ...!
. کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش...
Media Removed
. کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش... .
کجاست همنفسی
تا به شرح عرضه دهم
که دل چه می‌کشد
از روزگار هجرانش...
خیالتـــــــ  بــه عطر نارنــج در خیابان های شیــــراز میمانـــد آه کـــه چـــه طعمیستـــــــ نامتـــــ ...
Media Removed
خیالتـــــــ  بــه عطر نارنــج در خیابان های شیــــراز میمانـــد آه کـــه چـــه طعمیستـــــــ نامتـــــ در دهانـــم صدایـــم کـــه میــزنی دلــم نارنجستان کــوچکی استــــــ پـــر از شکوفه های #تــــــو خیالتـــــــ  بــه عطر نارنــج
در خیابان های شیــــراز میمانـــد
آه کـــه چـــه طعمیستـــــــ
نامتـــــ در دهانـــم
صدایـــم کـــه میــزنی
دلــم نارنجستان کــوچکی استــــــ
پـــر از شکوفه های #تـــ💜ـــو
عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ای بلبلی سردرگریبان، گوشه گیرم کرده ای غنچه ی دلدادگی را در دلم ...
Media Removed
عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ای بلبلی سردرگریبان، گوشه گیرم کرده ای غنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکن مهربانی کن اگر حتی اسیرم کرده ای صورت پژمرده ام بر درد عشقت شد گواه لااقل اندازه ی یک قرن پیرم کرده ای نذر کردم، هرکه هرجا گفت حاجت می دهد تا که یارم باشی ازبس ناگزیرم کرده ای عاشق من ... عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ای
بلبلی سردرگریبان، گوشه گیرم کرده ای

غنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکن
مهربانی کن اگر حتی اسیرم کرده ای

صورت پژمرده ام بر درد عشقت شد گواه
لااقل اندازه ی یک قرن پیرم کرده ای

نذر کردم، هرکه هرجا گفت حاجت می دهد
تا که یارم باشی ازبس ناگزیرم کرده ای

عاشق من گر نبودی، جرم من را خود بگو!
دل چرا بردی؟ چرا پس دستگیرم کرده ای؟

باغ جان را از نسیم شوق دیدارت چه سود
گر بیایی در برم، وقتی کویرم کرده ای
Read more
ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺑﺎﺯﺩ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ...
Media Removed
ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺑﺎﺯﺩ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺍﻧﺪ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ , ﺑﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ.... ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ
ﻭ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ
ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺑﺎﺯﺩ
ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ
ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺍﻧﺪ
ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺎﻧﺪﻡ
ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺗﻮ
ﺧﻮﺷﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ , ﺑﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ
ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ
ﺑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ....
<span class="emoji emoji1f33a"></span>دل سودایی🥀 باز این دل سودایی ، دیوانه ی رویی شد آواره ی کویی گشت ، آشفته ی مویی شد فرخنده وفیروز است ...
Media Removed
دل سودایی🥀 باز این دل سودایی ، دیوانه ی رویی شد آواره ی کویی گشت ، آشفته ی مویی شد فرخنده وفیروز است فال من و بخت من ز آن روی که چشم باز ، بر روی نکویی شد تا چهره ی زیبایش دیدم ، دل مسکینم در زلف چو چوگانش ، سر گشته چو گویی شد چشم سیه مستش ، خون ریخت هزاران را این فتنه نگر ای دل ، کز عربده جویی شد لب بر لب ... 🌺دل سودایی🥀 باز این دل سودایی ، دیوانه ی رویی شد آواره ی کویی گشت ، آشفته ی مویی شد
فرخنده وفیروز است فال من و بخت من
ز آن روی که چشم باز ، بر روی نکویی شد

تا چهره ی زیبایش دیدم ، دل مسکینم
در زلف چو چوگانش ، سر گشته چو گویی شد
چشم سیه مستش ، خون ریخت هزاران را
این فتنه نگر ای دل ، کز عربده جویی شد

لب بر لب میگونش ، آن خسته دلی بنهاد
کز خاک وجود او ، یک روز سبویی شد
تا دور شد از چشمم آن سرو قد گلرخ
بر چهره ی زرد من ، ز آب مژه جویی شد
Read more
از چشمِ تو و کعبه و سجاده نوشتم از سوز جدایی و غم و باده نوشتم هر وقت نبودی و به در ماند نگاهم حافظ شدم ...
Media Removed
از چشمِ تو و کعبه و سجاده نوشتم از سوز جدایی و غم و باده نوشتم هر وقت نبودی و به در ماند نگاهم حافظ شدم و یک غزل ساده نوشتم از چشمِ تو و کعبه و سجاده نوشتم
از سوز جدایی و غم و باده نوشتم
هر وقت نبودی و به در ماند نگاهم
حافظ شدم
و یک غزل ساده نوشتم
ﮔﺮ ﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﻋﮑس ﻓﺘﺪ به جاﻡ می ﻣﺴﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﻣﺴﺖ ﮐﻨﺪ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﺭﺍ...
Media Removed
ﮔﺮ ﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﻋﮑس ﻓﺘﺪ به جاﻡ می ﻣﺴﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﻣﺴﺖ ﮐﻨﺪ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﺭﺍ... ﮔﺮ ﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﻋﮑس ﻓﺘﺪ به جاﻡ می ﻣﺴﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﻣﺴﺖ ﮐﻨﺪ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﺭﺍ...
تو عشق بودی این را از بوی تنت فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر...اما مگر قانون این نبود که ...
Media Removed
تو عشق بودی این را از بوی تنت فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر...اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ماهم خواهد رسید؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه آری،تو عشق بودی این را از رفتنت فهمیدم وگرنه این شهر هرگز اینچنین سرسنگین نبود .. تو عشق بودی
این را از بوی تنت فهمیدم
شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم
خیلی دیر...اما مگر قانون این نبود
که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ماهم خواهد رسید؟
عادت کرده ایم به نداشتن ها
و شاید به اندوه
آری،تو عشق بودی
این را از رفتنت فهمیدم
وگرنه
این شهر
هرگز اینچنین
سرسنگین نبود ..
. دوستت دارم و نگرانم روزی بگذرد که تو تن زندگی‌ام را نلرزانی و در شعر من انقلابی بر پا نکنی و واژگانم ...
Media Removed
. دوستت دارم و نگرانم روزی بگذرد که تو تن زندگی‌ام را نلرزانی و در شعر من انقلابی بر پا نکنی و واژگانم را به آتش نکشی دوستت دارم و هراسانم دقایقی بگذرند که بر حریر دستانت دست نکشم و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم و در مهتاب شناور نشوم سخن‌ات شعر است خاموشی‌ات شعر و عشقت آذرخشی میان رگ‌هایم چونان ... .
دوستت دارم
و نگرانم روزی بگذرد
که تو تن زندگی‌ام را نلرزانی
و در شعر من انقلابی بر پا نکنی
و واژگانم را به آتش نکشی
دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند
که بر حریر دستانت دست نکشم
و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخن‌ات شعر است
خاموشی‌ات شعر
و عشقت آذرخشی میان رگ‌هایم
چونان سرنوشت...
Read more
نیمی از گلایه ها زمانی تمام می شود که فقط به او بگویی : حق با توست ... حق با توست ، یعنی عذرخواهی کردن یعنی ...
Media Removed
نیمی از گلایه ها زمانی تمام می شود که فقط به او بگویی : حق با توست ... حق با توست ، یعنی عذرخواهی کردن یعنی " دوستت دارم " یعنی اینکه می بوسمت ... باور کن برای آدم هایِ با ارزش در زندگیتان جمله " حق با توست " زیباترین جمله آتش بس است ... نیمی از گلایه ها زمانی تمام می شود
که فقط به او بگویی :
حق با توست ...
حق با توست ، یعنی عذرخواهی کردن
یعنی " دوستت دارم "
یعنی اینکه می بوسمت ...
باور کن
برای آدم هایِ با ارزش در زندگیتان
جمله " حق با توست "
زیباترین جمله آتش بس است ...
من بی تو یک واژه‌ی ساده بیش نیستم اما کنارت، همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم ورق بزن مرا که سطر ...
Media Removed
من بی تو یک واژه‌ی ساده بیش نیستم اما کنارت، همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم ورق بزن مرا که سطر به سطرم پر از دوستت دارم است ... من بی تو
یک واژه‌ی ساده بیش نیستم
اما کنارت،
همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم
ورق بزن مرا
که سطر به سطرم
پر از دوستت دارم است ...
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده دستار گرو کرده بیزار ز سجاده من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست احسنت ...
Media Removed
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده دستار گرو کرده بیزار ز سجاده من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده این دلبر پرفتنه با جمله ی دستان‌ ها خوش خفته و جمله شب این عشرتِ آماده روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست
احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
این دلبر پرفتنه با جمله ی دستان‌ ها
خوش خفته و جمله شب این عشرتِ آماده
خاطراتی مانده پنهان در دلم از داغ عشق هر نفس گویی نمک بر زخمِ جانم می زند
Media Removed
خاطراتی مانده پنهان در دلم از داغ عشق هر نفس گویی نمک بر زخمِ جانم می زند خاطراتی مانده پنهان در دلم از داغ عشق

هر نفس گویی نمک بر زخمِ جانم می زند
احساسِ.غربت مےڪنم وقتے ڪنارم نیستے با اشڪ.خلوت مےڪنم وقتے ڪنارم نیستے تصویر زیباے.تو را ڪنجِ ...
Media Removed
احساسِ.غربت مےڪنم وقتے ڪنارم نیستے با اشڪ.خلوت مےڪنم وقتے ڪنارم نیستے تصویر زیباے.تو را ڪنجِ دلم چسبانده‌ام او را زیارت.مےڪنم وقتے ڪنارم نیستے‌‌ احساسِ.غربت مےڪنم
وقتے ڪنارم نیستے

با اشڪ.خلوت مےڪنم
وقتے ڪنارم نیستے
تصویر زیباے.تو را
ڪنجِ دلم چسبانده‌ام

او را زیارت.مےڪنم
وقتے ڪنارم نیستے‌‌
بے تــو اما عشــق بےمعــناســت مــے دانـــے؟ دسـت هایـــم تاابـــد تنهــــاسـت مــے دانـــے؟ آســـمانــت ...
Media Removed
بے تــو اما عشــق بےمعــناســت مــے دانـــے؟ دسـت هایـــم تاابـــد تنهــــاسـت مــے دانـــے؟ آســـمانــت را مــگیر ازمــــن کـــه بــعــد ازتـــو زیســــتن یـــک لحـــظه هــــم بــــے جـاســت مـــےدانــــے؟! بے تــو اما عشــق بےمعــناســت مــے دانـــے؟
دسـت هایـــم تاابـــد تنهــــاسـت مــے دانـــے؟
آســـمانــت را مــگیر ازمــــن کـــه بــعــد ازتـــو
زیســــتن یـــک لحـــظه هــــم بــــے جـاســت مـــےدانــــے؟!
میگویند چشم به راهی درد بزرگیست اما من میگویم چشم به نگاهی که خالی از تصویر توست مرگ تدریجیست همیشه ...
Media Removed
میگویند چشم به راهی درد بزرگیست اما من میگویم چشم به نگاهی که خالی از تصویر توست مرگ تدریجیست همیشه نبودن ها درد نیست گاهی از بودن لبریز از ندیدن ها میشکنی همیشه فاصله ها تلخ نیستند گاهی یک آغوش سرد تلخ ترین واژه می شود میگویند چشم به راهی
درد بزرگیست
اما من میگویم
چشم به نگاهی
که خالی از تصویر توست
مرگ تدریجیست
همیشه نبودن ها
درد نیست
گاهی از بودن لبریز از
ندیدن ها میشکنی
همیشه فاصله ها تلخ نیستند
گاهی یک آغوش سرد
تلخ ترین واژه می شود
انتظار گاهی قشنگ است... وقتی که می دانی یعنی دلت مطمئن است خدا، جایی دلی را بی قرارِ بی قراری هایِ ...
Media Removed
انتظار گاهی قشنگ است... وقتی که می دانی یعنی دلت مطمئن است خدا، جایی دلی را بی قرارِ بی قراری هایِ تو کرده... انتظار گاهی قشنگ است...
وقتی که می دانی
یعنی دلت مطمئن است
خدا، جایی دلی را
بی قرارِ
بی قراری هایِ تو کرده...
در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود هرکه ...
Media Removed
در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود هرکه خاک ره عشق تو نشد آدم نیست از جنون من و حسن تو سخن بسیارست قصه ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازند کی گذاریم؟ که آن داغ کم از مرهم نیست بسکه سودای تو دارم غم خود نیست مرا گر ... در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست

خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود
هرکه خاک ره عشق تو نشد آدم نیست

از جنون من و حسن تو سخن بسیارست
قصه ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست

گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازند
کی گذاریم؟ که آن داغ کم از مرهم نیست

بسکه سودای تو دارم غم خود نیست مرا
گر ازین پیش غمی بود کنون آنهم نیست

من‌که امروز هلاک دم جان بخش توام
دم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیست

غنچه خرمی از خاک هلالی مطلب
که سر روضه او جای دل خرم نیست
Read more
ما را به در خانه رسانید که مستیم سرشار غم ومست می جام الستیم نشناخت کسی گر دل بشکسته مارا خود نیز ...
Media Removed
ما را به در خانه رسانید که مستیم سرشار غم ومست می جام الستیم نشناخت کسی گر دل بشکسته مارا خود نیز ندانیم که بودیم و که هستیم ما راه به سر منزل مقصود نبردیم زیرا که به نامردمی عهدی نشکستیم راندند به خواری زسر کوی محبت جانی که به یک مو در این خانه ببستیم بستند در میکده با ان که به عمری پشت در این ... ما را به در خانه رسانید که مستیم
سرشار غم ومست می جام الستیم

نشناخت کسی گر دل بشکسته مارا
خود نیز ندانیم که بودیم و که هستیم

ما راه به سر منزل مقصود نبردیم
زیرا که به نامردمی عهدی نشکستیم

راندند به خواری زسر کوی محبت
جانی که به یک مو در این خانه ببستیم

بستند در میکده با ان که به عمری
پشت در این خانه سر خاک نشستیم

ای دوست سلامت سر تو تا نزنی می
ما جام پر از خون دل خویش شکستیم

مارا نه چنان خواه که دلخواه تو باشد
دیوانه عشقیم همینیم که هستیم . . .
Read more
بیا جانا که دردی از فراقت در نهان دارم بخوان شعرم، ببین از شور دیدار تو سرشارم کنارم باش تایابم بهار ...
Media Removed
بیا جانا که دردی از فراقت در نهان دارم بخوان شعرم، ببین از شور دیدار تو سرشارم کنارم باش تایابم بهار عشق و مستی را بیا جانا و مرهم شو به زخم جان بیمارم ترانه سر دهم یارا که از عطر تو سرمستم میان سینه ام هستی، تو ای جانانه دلدارم صدای عشق را ازکیش مهر تو شنیدم من شدم مجنون و در چشم بیابان‌ها پدیدارم مزن ... بیا جانا که دردی از فراقت در نهان دارم
بخوان شعرم، ببین از شور دیدار تو سرشارم

کنارم باش تایابم بهار عشق و مستی را
بیا جانا و مرهم شو به زخم جان بیمارم

ترانه سر دهم یارا که از عطر تو سرمستم
میان سینه ام هستی، تو ای جانانه دلدارم

صدای عشق را ازکیش مهر تو شنیدم من
شدم مجنون و در چشم بیابان‌ها پدیدارم

مزن خنجر به قلبم مردنم با عشق ممکن نیست
همان لیلای مجنونم، چه در خوابم چه بیدارم
Read more
‌ می‌بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند.. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت ...
Media Removed
‌ می‌بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند.. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.. شعر میگویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند...
می‌بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند..
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند
از بهشت برای تماشا..
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند...
تو باشی من قدم به قدم فدایت می شوم تو باشی از لحظه های دلتنگی جلو می زنم به تمام درهای بسته دهن کجی ...
Media Removed
تو باشی من قدم به قدم فدایت می شوم تو باشی از لحظه های دلتنگی جلو می زنم به تمام درهای بسته دهن کجی می کنم به بن بست ها به خیابان هایی همه با یک نام ... دوست دارم تو باشی و من نشانی ها را گم کنم راه خانه را هم ندانم تا همه بفهمند برای من کم حواس خانه آن جاست که تو باشی و من قدم به قدم فدایت شوم ...! تو باشی
من
قدم به قدم فدایت می شوم
تو باشی
از لحظه های دلتنگی جلو می زنم
به تمام درهای بسته دهن کجی می کنم
به بن بست ها
به خیابان هایی همه با یک نام ... دوست دارم تو باشی و من
نشانی ها را گم کنم
راه خانه را هم ندانم
تا همه بفهمند
برای من کم حواس
خانه آن جاست که تو باشی و من
قدم به قدم فدایت شوم ...!
چه خوب بود اگر بین من و تو نه رودی بود و نه کوهی و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی و نه هیچ آفتاب تند سوزانی بین ...
Media Removed
چه خوب بود اگر بین من و تو نه رودی بود و نه کوهی و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی و نه هیچ آفتاب تند سوزانی بین ما فقط راهی بود هموار و صاف و روشن که قلب‌های ما را به هم می‌پیوست... چه خوب بود
اگر بین من و تو
نه رودی بود و نه کوهی
و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی
و نه هیچ آفتاب تند سوزانی
بین ما فقط راهی بود
هموار
و صاف
و روشن
که قلب‌های ما را
به هم می‌پیوست...
جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن دیوانه ترم کن سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن دیوانه ترم کن جز ...
Media Removed
جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن دیوانه ترم کن سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن دیوانه ترم کن جز حرف محبت چه شنیدی تو از من که ببستی نظر از من ترسم که شوی روز و شبی باخبر از من که نیابی اثر از من در آتشم از سوز دل و داغ جدایی به کجایی ؟ باز آ که غم از دل برود چون تو بیایی چو بیایی! بر من نظری کن ... جانا به نگاهی، ز جهان بی­خبرم کن
دیوانه ترم کن

سرگشته و شیدا، چو نسیم سحرم کن
دیوانه ترم کن

جز حرف محبت چه شنیدی تو از من
که ببستی نظر از من

ترسم که شوی روز و شبی باخبر از من
که نیابی اثر از من
در آتشم از سوز دل و داغ جدایی

به کجایی ؟

باز آ که غم از دل برود چون تو بیایی

چو بیایی!

بر من نظری کن  دیوانه ترم کن
Read more
و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکرقندم به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمی‌بندم به دین این‌همه پیغمبر احتیاجی ...
Media Removed
و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکرقندم به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمی‌بندم به دین این‌همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است که اینک تویی خداوندم همین بس است که هر لحظه‌ای که می‌گذرد گسستنی نشود با دل تو پیوندم مرا کمک کن از این پس که گام‌های زمین نمی‌برند و به مقصد نمی‌رسانندم همیشه شعر سرودم برای ... و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکرقندم
به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمی‌بندم

به دین این‌همه پیغمبر احتیاجی نیست
همین بس است که اینک تویی خداوندم

همین بس است که هر لحظه‌ای که می‌گذرد
گسستنی نشود با دل تو پیوندم

مرا کمک کن از این پس که گام‌های زمین
نمی‌برند و به مقصد نمی‌رسانندم

همیشه شعر سرودم برای مردم شهر
ولی نه! هیچ‌کدامش نشد خوشایندم

تویی بهانه‌ی این شعرِ خوب باور کن
که در سرودن این شعرها هنرمندم
Read more
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که ...
Media Removed
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟ همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم به جانت چشم زخم آید ... نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم
Read more

Loading...