Sheydachq Instagram Photos and Videos

Loading...


sheydachq 🌸روحِ من كم سال است🌱 @sheydachq mentions
Followers: 14,379
Following: 343
Total Comments: 0
Total Likes: 0

امروز روز تولد رنگی رنگیه، توی این دنیای پر از تلاطم و غصه و نگرانی و.... یه فکر یه ایده یه آدم شروع کرد ...
Media Removed
امروز روز تولد رنگی رنگیه، توی این دنیای پر از تلاطم و غصه و نگرانی و.... یه فکر یه ایده یه آدم شروع کرد به رنگی کردن دنیا، هر آدمی‌ روی زمین که این حجم از امید و خوشحالی و رنگ و زیبایی رو به دنیا تزریق کنه جاش پیش خدا توی بهشته️ پ ن: گوشه ای از محصولات خفن رنگی رنگی روی یخچال ما️ پ ن: کم کم میخوام دیگه یخچال ... امروز روز تولد رنگی رنگیه، توی این دنیای پر از تلاطم و غصه و نگرانی و.... یه فکر یه ایده یه آدم شروع کرد به رنگی کردن دنیا، هر آدمی‌ روی زمین که این حجم از امید و خوشحالی و رنگ و زیبایی رو به دنیا تزریق کنه جاش پیش خدا توی بهشته❤️ پ ن: گوشه ای از محصولات خفن رنگی رنگی روی یخچال ما❤️
پ ن: کم کم میخوام دیگه یخچال دیده نشه یه گوله رنگ و یادگاری باشه😍
Read more
Loading...
اینم یه گیف که من صدبار تلاش کردم استوری کنم اما نمیشه انگاری😶 جا داره یکی از خاطرات روز عروسی رو‌ اینجا شیر کنم تا با جنبه ها ناشناخته ای از وجودم اشناتون کنم من روز قبل‌از عروسی برای انجام کارای جینگول مستون عروسا رفتم ارایشگاه و به من گفتن که برو به فلان ادرس پیش دلهان که اکسسوری و فلان عروس و تاج ... اینم یه گیف که من صدبار تلاش کردم استوری کنم اما نمیشه انگاری😶
جا داره یکی از خاطرات روز عروسی رو‌ اینجا شیر کنم تا با جنبه ها ناشناخته ای از وجودم اشناتون کنم
من روز قبل‌از عروسی برای انجام کارای جینگول مستون عروسا رفتم ارایشگاه و به من گفتن که برو به فلان ادرس پیش دلهان که اکسسوری و فلان عروس و تاج انتخاب کن، با کلی امید و ارزو رفتیم اونجا نشون به این نشون یزدان فر (@negaryz) باهم بود، خلاصه که من بین هزار تا تاج سه تا ظریف و کوچولو و موچولو انتخاب کردم با کلی وسواس و اینا و قرار شد هر سه تای اونهارو بیاره واسه من فردا توی سالن تا اون خانومی که موهامو درست میکنه بین اون سه تا بهترین و مناسب ترین رو انتخاب کنه، فردا دقیقا به موقع تاجای نازنین رسیدن اونجا و دونه به دونه رو سرم میذاشتن و هی باهم پچ پچ‌ میکردن🤔 منم فکر میکردم خدایا نکنه سلیقه من خیلی داغونه؟🤔 بعد از کلی من من یکی از خانوما بهم گفت عزیزم تاجا خیلی قشنگ و ظریفن منتها سر شما خیلی بزرگتر از دور سر استاندارده به نظرم این تاج واسه سر کوچیکه با اینا سر شما خیلی بزرگتر جلوه میکنه😶 حالا شما حدس بزنید قیافه منو!
الیته گویا از بچگی بهم میگفتن کله گنده😑
پ ن: این داستان عروس کله گنده😆 پ ن: اینجام کله گنده داشت تمرین تانگو میکرد که سوتی نده🤔
Read more
احتمالا پنجاه سال بعد،یک روز که میخوام توی سر رسیدم تاریخ زایمان دخترمونو و دنیا اومدن نوه کوچولومونو ...
Media Removed
احتمالا پنجاه سال بعد،یک روز که میخوام توی سر رسیدم تاریخ زایمان دخترمونو و دنیا اومدن نوه کوچولومونو تیک بزنم یهو چشمم میخوره به این تاریخ ،یه مکث کوتاه میکنم و یه خنده ملیحی میاد روی لبام و همه روزا از اول تا حالا جلو چشمم رد میشه! اون موقع حتما من قند خونم بالاس و توام چربی خون داری، من دیگه موهام خاکستری ... احتمالا پنجاه سال بعد،یک روز که میخوام توی سر رسیدم تاریخ زایمان دخترمونو و دنیا اومدن نوه کوچولومونو تیک بزنم یهو چشمم میخوره به این تاریخ ،یه مکث کوتاه میکنم و یه خنده ملیحی میاد روی لبام و همه روزا از اول تا حالا جلو چشمم رد میشه! اون موقع حتما من قند خونم بالاس و توام چربی خون داری، من دیگه موهام خاکستری شده و پوست بدنم شل شده، تو دندونات شاید یکی در‌ میون باشه و موهای جلوی سرت خالی شده باشه، حالا شاید روزی صدبار بهم دیگه دوستت دارم نگیم‌، یا مثل اون اولا تو‌ وسط شلوغی، میون بحث سیاسی یهو یه چشمک بهم نزنی که یعنی حواسم بهت هست، شاید الان نوه هامونو بیشتر از من بغل کنی، حالا شاید دیگه هر شب نتونیم باهم بستنی بخوریم ، حالا شاید جای نامه واسه هم روی در یخچال ، لیست خرید بذاریم حالا هزار تا شاید دیگه.....
اما حالا ما نیم قرن باهم زندگی کردیم، ساختیم و ساختیم و ساختیم، حالا مطئننا بیشتر و بیشتر از روز اول عاشقت شدم👰🏼🤵🏻
پ ن: امروز درست ۶ ماه از عروسی ما گذشت ،، نیم سال ❤️
و هر روز بیشتر از روز قبل مطمئن میشم تو بهترین تیکه پازل منی
پ ن: کلی فیلم و کلیپ دارم از فرمالیته و غیره و ذلک که کم کم میذارم‌ واستون😍
Read more
شاید الان باید شهر به شهر و کوچه به کوچه با یه خورجین کهنه که تمام تعلقات منه اواره اما سبکبال، دوره گردی ...
Media Removed
شاید الان باید شهر به شهر و کوچه به کوچه با یه خورجین کهنه که تمام تعلقات منه اواره اما سبکبال، دوره گردی میکردم و افتاب پوست مهتابیمو سوزونده بود. شاید الان باید لب یه چاه نشسته بود و از دریچه چاه به تصویر ماه روی اب زل میزدم و فکر میکردم و فکر میکردم و فکر میکردم.... شاید الان باید به صدای باد که توی دشت ... شاید الان باید شهر به شهر و کوچه به کوچه با یه خورجین کهنه که تمام تعلقات منه اواره اما سبکبال، دوره گردی میکردم و افتاب پوست مهتابیمو سوزونده بود. شاید الان باید لب یه چاه نشسته بود و از دریچه چاه به تصویر ماه روی اب زل میزدم و فکر میکردم و فکر میکردم و فکر میکردم....
شاید الان باید به صدای باد که توی دشت میپیچه گوش میکردم و رقص موزون چمن ها رو خیره خیره نگاه میکردم.
هر روز جایی چشم باز میکردم بدون تعلق راه میفتادم و میرفتم، قبل از مرگ یک دنیا ادم دیده بودم ،یه دنیا قصه، زیر درخت میخوابیدم،دستام بوی برگ چنار میداد.
شاید توی دل من، توی دل شما، یه فیلسوف کوچیک هست که خیلی وقته غمگین و مچاله اس جای فکر کردن به چیزای بزرگ حالا داره فکر میکنه زمین متری چنده، لیست خرید مینویسه، صبح به صبح مثل یه ادم وقت شناس سرکار حاضر میشه و شبا به سقف زل میزنه و قبل از خواب گریه های فیلسوف کوچولو رو خفه میکنه و با خودش میگه زندگی مگه چیزی غیر از همین سگ دو زدن های بی سر و ته؟ معنای زندگی همین تلاش های بی پایانه، همین آرزوهای تموم نشدنی که هر روز واسه اونا از خواب پا میشیم؟ سوالای زیادی توی ذهنش وول میخوره اما ساعت رو کوک میکنه و چشماشو میبنده و صدای هق هق های فیلسوف کوچولو لای هجوم افکار گم میشه!
پ ن: دوست دارم نظرتونو راجع به کپشن بدونم🌷
Read more
یک قدم میرم عقب تر! مثل ادمی که توی یه نمایشگاه نقاشی واسه بهتر دیدن یه تابلو یکمی دورتر وایمیسه و چشماشو ...
Media Removed
یک قدم میرم عقب تر! مثل ادمی که توی یه نمایشگاه نقاشی واسه بهتر دیدن یه تابلو یکمی دورتر وایمیسه و چشماشو ریز میکنه! میدونی مدتیه حس میکنم کورم! چشمام میبینه حتی نمره عینکمم زیاد نشده، اما جای همه چیزو از حفظم، اصلا حس میکنم هیچ چیز جدیدی نیست که بخوام نگاهش کنم، مگه هنوز چیزی هست که ارزش ریز کردن چشم ... یک قدم میرم عقب تر! مثل ادمی که توی یه نمایشگاه نقاشی واسه بهتر دیدن یه تابلو یکمی دورتر وایمیسه و چشماشو ریز میکنه!
میدونی مدتیه حس میکنم کورم! چشمام میبینه حتی نمره عینکمم زیاد نشده، اما جای همه چیزو از حفظم، اصلا حس میکنم هیچ چیز جدیدی نیست که بخوام نگاهش کنم، مگه هنوز چیزی هست که ارزش ریز کردن چشم داشته باشه؟ یه قدم‌ دور میشم، دوتا و سه تا،چارتا.... همه چیز شروع به کوچیک شدن میکنه، احساس میکنم پاهام نرم نرم پرواز میکنن، باد لای موهام میپیچه و نوک هر تاری انگار پر شده از عصب های حسی، تلو تلو‌ میخورم و همه چیز هی داره کوچیک و کوچیک تر میشه! دنیا با تموم عظمتش داره شبیه یه نقطه آبی میشه که با نوک انگشت اشاره ام میتونم قایمش کنم و دوباره ظاهرش کنم. درخت انار توی حیاط دیگه پیدا نیست، خونه، کوچه ها، خیابونا، همه چیز گم شد و من دارم دور و دور تر میشم، مغزم یهو انگار که از وسط سرم میفته توی یه کاسه شربت زعفرون خنک!
چشمام واسه دیدن این گردالی کوچیک آبی باید ریز شه!
من از این فاصله، توی چشم دنیا چه شکلیم؟
Read more
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی ...
Media Removed
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ ... احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ وصل شدید، مثل یه سنجاق قفلی یه یقه پیرهن!
فرمت مسیج ها از دلم واست یه ذره اس، تبدیل میشه به زودی بیا خونه!
میدونی عشق انگار بالغ‌ میشه! اروم اروم و تدریجی
روزها به سرعت میگذرن و یهو چشم باز میکنی و میبینی با دندونای یکی در میون و چروکای دور چشم داره میخنده و‌تو بازهم ته دلت ضعف میره،حالا دیگه‌روزی صدبار دوست دارم نمیگی،اما مدام مواظبشی که قند و چربی نخوره، میدونی مثل یه بذر کوچولو که میکاریش تو دل خاک،اولش هرروز نگاهش میکنی، اولین جوونه توی خاک،اولین برگ، مدام میترسی‌ که نکنه خشک بشه، اما وقتی یه درخت سبز سر به فلک کشیده شد دیگه حساب دونه دونه ی برگاشو‌ نداری هر لحظه مواظبش نیستی! دیگه نگران باد و افتابم نیستی، چون دیگه درخت تو سرش تو آسموناس! این دقیقا مثل یه احساسه که از جوونه شروع میشه و یهو میبینی سایه اش تموم زندگی ترو پر کرده!
پ ن: #زنانگی
Read more
Loading...
سلام<span class="emoji emoji1f44b"></span>🏻 از احوال اینجانب اگه خواسته باشید من‌ مهمون دارم و یه قرمه سبزی درست کردم که بوش همه جهان رو ...
Media Removed
سلام🏻 از احوال اینجانب اگه خواسته باشید من‌ مهمون دارم و یه قرمه سبزی درست کردم که بوش همه جهان رو برداشته خونه رو جارو و پارو کردم و منتظرم تا مهمونم برسه حالا فهمیدین من خیلی زن خونه ام یا بیشتر فخر فروشی کنم؟😎 پ ن: شما در چه حال و احوالین؟ خوبین خوشین؟ پ ن: اردیبهشتمون، بهشتی سلام👋🏻
از احوال اینجانب اگه خواسته باشید من‌ مهمون دارم و یه قرمه سبزی درست کردم که بوش همه جهان رو برداشته😱 خونه رو جارو و پارو کردم و منتظرم تا مهمونم برسه😍 حالا فهمیدین من خیلی زن خونه ام یا بیشتر فخر فروشی کنم؟😎 پ ن: شما در چه حال و احوالین؟ خوبین خوشین؟ 😍
پ ن: اردیبهشتمون، بهشتی😍
یک ماه از زندگی مشترک ما گذشت! امیرحسین از اون پسرهای شلخته بود ( هست هنوزم<span class="emoji emoji1f60c"></span>) که موقع شلوار عوض کردن ...
Media Removed
یک ماه از زندگی مشترک ما گذشت! امیرحسین از اون پسرهای شلخته بود ( هست هنوزم) که موقع شلوار عوض کردن جوری از تن درش میورد که دوباره شب پاهاشو توش بذاره، جوراباشو گوله میکرد و باهاش فوتبال بازی میکرد،هرگز ظرف نشسته و غذا هم یعنی پلو‌و‌ چلو‌ و اینا! یک‌ ماهه که هرروز که میاد خونه من پلاسیده نشستم یه ... یک ماه از زندگی مشترک ما گذشت!
امیرحسین از اون پسرهای شلخته بود ( هست هنوزم😌) که موقع شلوار عوض کردن جوری از تن درش میورد که دوباره شب پاهاشو توش بذاره، جوراباشو گوله میکرد و باهاش فوتبال بازی میکرد،هرگز ظرف نشسته و غذا هم یعنی پلو‌و‌ چلو‌ و اینا!
یک‌ ماهه که هرروز که میاد خونه من پلاسیده نشستم یه گوشه و دلم تنگ خانواده شده و باید منو‌ ببره بستنی خوری و صد البته که با این حال نمیتونم شام‌و ناهار درست کنم😶 ظرف میشوره و دیگه شلوار رو به اون حالت نمیذاره،پنج باری که اشپزی کردم برنجام یا شفته بود یا زنده که مدام تعریف کرد بادمجون رو چون من دوست دارم میخوره و با اب فرو‌ میبره😖 من عادت به هماهنگ کردن نداشتم و یهو تصمیم به خرید رفتن و اینها میگیرم و چندباری اومده و پشت در بسته مونده تا‌ من برسم😶واسه پیدا کردن هوسانه های عجیب من تا اون سر شهر میره و هر روز شیر کاکائو پاک به دست میاد خونه که این خود جای تقدیر داره😍صبح به صبح بدون سر و صدا با یک عدد ساقه طلایی تغذیه میکنه و میره سر کار و من هر روز در تصمیم صبحانه دونفره خوردن ناکام میمونم😌 شبها باهام درس کار میکنه و خلاصه تا اینجا که روم سیاه بوده🙈خواستم بگم هزار بار ممنونم که با کادوهای کوچیک و بزرگ،گردش ،صبوری و مهربونی سعی میکنی یک عدد بچه ننه رو دلگرم خونه و زندگی کنی‌ 👰🏼🤵🏻
پ ن: من خیلی زن خوبیم میدونم🙄
پ ن: همه عیدیاشم میذاره تو کیفم بدون درد و خون ریزی😍
پ ن: عاشقانه های یک کودک❤️ پ ن: نظرتون راجع به من عوض نشه ها من خیلی خوبم🙈
Read more
Loading...
غروب روز دوم اسفند از خونه اومدم بیرون! کلی کارای خورد مونده بود که هنوز انجام نداده بودیم، قرار شد ...
Media Removed
غروب روز دوم اسفند از خونه اومدم بیرون! کلی کارای خورد مونده بود که هنوز انجام نداده بودیم، قرار شد که بیام و این دو شب قبل از عروسی خونه خودم باشم. نمیتونم احساسمو موقع بیرون اومدن از در خونه پدری بیان کنم. کوله پشتی همیشگیم دوشم بود و توش پر از خورده ریزای ضروری بود،شیما بالای راه پله ایستاده بود ... غروب روز دوم اسفند از خونه اومدم بیرون! کلی کارای خورد مونده بود که هنوز انجام نداده بودیم، قرار شد که بیام و این دو شب قبل از عروسی خونه خودم باشم.
نمیتونم احساسمو موقع بیرون اومدن از در خونه پدری بیان کنم. کوله پشتی همیشگیم دوشم بود و توش پر از خورده ریزای ضروری بود،شیما بالای راه پله ایستاده بود و اشکاش روی‌ صورتش قل میخوردن، مامانم قران به دست دم در ایستاده بود و به چشمام زل زده بود، سمتش رفتم و خواستم بغلش کنم، گفت: بغلم نکن و‌ چونه اش لرزید!
دستام به اختیار نبود و انگشتای پام سرد شده بودن، در خونه مادربزرگمو باز کردم و با نگاه کل خونه رو قورت دادم، میدونی انگار بار اخر بود! نمیتونستم حرف بزنم فقط نگاه میکردم،موهای مادرم باد بهش خورد و تکون میخورد خداحافظ گفتم و در رو بستم، شیما از پشت پنجره نگاهم میکرد، همزمان با بسته شدن در صدای هق هق مامانم توی سرم پیچید!
پاهام مال خودم نبودن، اشکام داغ بود،همینطور که میرفتم کل روزای کنار هم بودنمون، همه جزئیات خونه ،موهای مادرم که باد بهش میخورد، همه از جلوی چشمام رد میشدن، اروم و سلانه رد میشدن!
پ ن: احساسات یک بچه ننه🙈
پ ن: یک ماه گذشت و محو گذر زمانم🙄 پ ن: ماتیک عروسی😍
Read more
تقویم سال جدیدم گذاشتیم امسال سال اولیه که کنار مامان و بابا و خواهرم نیستم و کنار امیرحسینم و خانواده ...
Media Removed
تقویم سال جدیدم گذاشتیم امسال سال اولیه که کنار مامان و بابا و خواهرم نیستم و کنار امیرحسینم و خانواده کوچبک خودمونو ساختیم،سال ۹۶ واسم پر از تجربه های عجیب و جدید بود، از خدا میخوام سال پر از دلخوشی‌ و شادی باشه واسه همه ما دلم میخواد از کسایی که خواسته یا ناخواسته رنجوندمشون بخوام که ببخشن‌ منو ... تقویم سال جدیدم گذاشتیم
امسال سال اولیه که کنار مامان و بابا و خواهرم نیستم و کنار امیرحسینم و خانواده کوچبک خودمونو ساختیم،سال ۹۶ واسم پر از تجربه های عجیب و جدید بود، از خدا میخوام سال پر از دلخوشی‌ و شادی باشه واسه همه ما
دلم میخواد از کسایی که خواسته یا ناخواسته رنجوندمشون بخوام که ببخشن‌ منو
کلی دعاهای قشنگ واسه شما بهترین دوستای ندیده جهان💙
Read more
ناهار امروز بازار، کنار خانواده حاج یوسف میدونی من از این آدمای بد پیله ام که وقتی از یه کاری خوشم میاد، ...
Media Removed
ناهار امروز بازار، کنار خانواده حاج یوسف میدونی من از این آدمای بد پیله ام که وقتی از یه کاری خوشم میاد، گیر میدم بهش تا تهشو در بیارم امروزم اومدم با انرژی و خوشحال توی بازار شلوغ و پلوغ و پر سر و صدا کلی ادم جدید کلی تجربه خفن شاید باور نکنید اما امروز میرزا قاسمی درست کردم، لوبیا پلو ابکش کردم، دستم ... ناهار امروز بازار، کنار خانواده حاج یوسف
میدونی من از این آدمای بد پیله ام که وقتی از یه کاری خوشم میاد، گیر میدم بهش تا تهشو در بیارم امروزم اومدم با انرژی و خوشحال توی بازار شلوغ و پلوغ و پر سر و صدا کلی ادم جدید کلی تجربه خفن شاید باور نکنید اما امروز میرزا قاسمی درست کردم، لوبیا پلو ابکش کردم، دستم بریدم اما مثل خونه ننر بازی در نیوردم و به کارم ادامه دادم هرطور که شده! کلی نصیحتهای مادرانه اعظم خانوم‌ و حاج یوسف گوش دادم. از این طرف قضیه بگم صبح که از خونه زدم بیرون بمب منفجر شده بود و ظرفای سه روز رو نشسته بودم 😶امیرحسین خونه رو مرتب کرده و‌ برنج با پلو پز دم کرده تا من برسم و واسش از تجربه امروزم بگم. دو روز خفن منم به سر رسید❤️
مرسی‌ از میرحسین کوچک که همواره منو واسه تجربه های جدید یاری میکنه و‌ اینا👰🏼🤵🏻
Read more
همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست ...
Media Removed
همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست که خودم غذا بپزم و حواسم به مشتریا باشه، سلام و علیک گرم با کاسبا داشته باشم و بوی برنج ایرانی توش بپیچه، غروب به غروب دخل جمع کنم و بگم خدا بده برکت و برگردم‌ خونه و از خستگی بیهوش شم! این چند سالی‌که ... همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست که خودم غذا بپزم و حواسم به مشتریا باشه، سلام و علیک گرم با کاسبا داشته باشم و بوی برنج ایرانی توش بپیچه، غروب به غروب دخل جمع کنم و بگم خدا بده برکت و برگردم‌ خونه و از خستگی بیهوش شم!
این چند سالی‌که اینستاگرام دارم و عکس شیر میکنم خدا بهم دوستای زیادی داده که گاهی فکر میکنم دنیا چقدر میتونه کوچولو و شیرین بشه، ادمایی که هیچی ازشون نمیدونی جز یه آیدی و چند تا عکس، همون بخش از زندگیشون که انتخاب کردن تو ببینی. به واسطه همین اینستاگرام نقلی و کوچکم با یه خانواده دوست شدم که یه مغازه نقلی توی بازار دارن که مامان و بابا دختر‌ کوچکشون کنار هم غذاهای لذیذ مامان پز درست میکنن، از کوفته ( که من به عنوان یه ترک بچه عاشقشم) دلمه، کشک بادمجون،میرزا قاسمی،استانبولی، قرمه سبزی و ... تا صبونه های خوشمزه مثل خرما تخم مرغ و عدسی و...
امروز یه تجربه جدید و هیجان انگیز بود‌ واسم که تا علاقه من رو دیدن دعوتم کردن کنارشون باشم از صبح تا غروب! برنج ابکش کردن، غذا پختن، با مشتریا حرف زدن، حتی میز پاک کردن! همه و همه واسم شیرین و جذاب بود!
اگر بخوام‌ یه چیزی که خیلی واسم قشنگ بود رو بگم اینه که خیلی بیشتر از ادمای بد توی دنیا ادمای مهربون هستن که دنیا رو جای زندگی‌کردن میکنن، پدر و مادری که حواسشون‌ به‌ نمک و روغن غذای مشتریا هست،اگه بچه ای بیاد که حس کنن شاید توی جیبش پول کافی نیست مهمونش میکنن ، غذاهای اضافی رو‌ واسه کارتون خوابای اطراف میبرن، حاضرن زحمتشون زیاد شه اما ظرف یکبار مصرف استفاده نکنن و ظرفای چینی بیارن واسه دونه دونه مشتریا، کنارشون میشه درس زندگی گرفت.
پ ن: اگه گذرتون افتاد بازار حتما برید و‌ سر بزنید خیابان ناصر خسر‌و کوچه امام جمعه تهیه غذای یوسف
پ ن: مزه غذاها مامان طوری کاملا❤️ پ ن: تجربه های زندگی قشنگ کن پ ن: کار مورد علاقمو پیدا کردم شاگرد حاج یوسف
Read more
Loading...
سلام<span class="emoji emoji1f44b"></span>🏻 چارشنبه سوری مبارک<span class="emoji emoji1f389"></span> من در حال درست کردن ماهی شکم پر شمالی ام<span class="emoji emoji1f60d"></span> اگه خوشمزه شد واستون میگم حتما ...
Media Removed
سلام🏻 چارشنبه سوری مبارک من در حال درست کردن ماهی شکم پر شمالی ام اگه خوشمزه شد واستون میگم حتما حتما فعلا که ماهیا با نظم و ترتیب خوابیدن توی زعفرون و ابلیمو و اینا امشب هم میریم‌که اتیش بسوزونیم سلام👋🏻 چارشنبه سوری مبارک🎉 من در حال درست کردن ماهی شکم پر شمالی ام😍 اگه خوشمزه شد واستون میگم حتما حتما
فعلا که ماهیا با نظم و ترتیب خوابیدن توی زعفرون و ابلیمو و اینا
امشب هم میریم‌که اتیش بسوزونیم😻💥🔥
همه چیز بستگی به بویی که توی راه پله پیچیده بود داشت، ماکارانی،قرمه سبزی، کلم پلو،کوکو سبزی ،.... وای ...
Media Removed
همه چیز بستگی به بویی که توی راه پله پیچیده بود داشت، ماکارانی،قرمه سبزی، کلم پلو،کوکو سبزی ،.... وای از روزایی که به میلم نبود این بو. چرت سر ظهرام واسه گرفتن خستگی، عصرونه هایی که حتما باید توش یه چیز شیرین بود، صبح ها خواب تا وقتی سیر شم و خامه پاک با مربای به که منتظرم میموندن تا بیدار شم، شب ها بیدار ... همه چیز بستگی به بویی که توی راه پله پیچیده بود داشت، ماکارانی،قرمه سبزی، کلم پلو،کوکو سبزی ،....
وای از روزایی که به میلم نبود این بو.
چرت سر ظهرام واسه گرفتن خستگی، عصرونه هایی که حتما باید توش یه چیز شیرین بود، صبح ها خواب تا وقتی سیر شم و خامه پاک با مربای به که منتظرم میموندن تا بیدار شم، شب ها بیدار تا هر زمان که خمیازه بیاد.
حالا ۱۲ روزه که من زن خونه ام!
صبح که بیدار میشم از بوی چای و نون تازه خبری نیست و یه قابلمه خورشت روی گاز قل قل نمیجوشه، خودم باید تیکه های پنیر لیقوان اب بکشم، تخت دیگه خودش مرتب نمیشه، لباسا بی بی دی بابی دی بو شسته و اتو کشیده نمیشن حالا منم که منتظر میمونم تا در باز شه، حالا میفهمم چرا مامان همیشه چشماش به در بود!
پ ن: لوبیا پلو شیدا پز، واقعا واسه اولین بار خوشمزه بود😑 میدونم مشک ان است که خود بیوید نه انکه عطار بگوید ولی خب جوونم و جویای نام🙄
پ ن: شاید باور نکنید اما من کلا اولین بارهای زندگیمه که غذا میپزم،ماشین لباسشویی رو حتی روشن میکنم و به نظرم از همه کارهای خونه چندش ناک تر لباس پهن کردن و گردگیریه!😷
پ ن: یکم اینجا داماد نصیحت کنید که با گوله جوراب فوتبال بازی نکنه🤔
پ ن: روز مادرا مبارک❤️ عزیزترین نسرین جهان که حالا دیگه ازش نمیپرسم مگه چیکار کردی که خسته ای؟😞 پ ن: خیلی دلم میخواد چندتا پست بذارم راجع به احساسات عروس طورانه اما هی این پا و اون پا میکنم، اما میذارم‌زودی🌷 پ ن: میدونم خیلی بچه چندشی بودم واسه مامانم🙄😷
Read more
سلام<span class="emoji emoji270b"></span>🏻 خوبید؟ اینجانب یک عدد عاشق مهمون<span class="emoji emoji1f60d"></span> شما در چه حال و احوالید؟
Media Removed
سلام🏻 خوبید؟ اینجانب یک عدد عاشق مهمون شما در چه حال و احوالید؟ سلام✋🏻 خوبید؟ اینجانب یک عدد عاشق مهمون😍 شما در چه حال و احوالید؟
Loading...
هنرنمایی یک تازه عروس<span class="emoji emoji1f470"></span>🏼 قشنگ شمال اوردم خونمون، بوی سیر و برنج شمالی و سالاد پر ابغوره با ظرفای یادگاری ...
Media Removed
هنرنمایی یک تازه عروس🏼 قشنگ شمال اوردم خونمون، بوی سیر و برنج شمالی و سالاد پر ابغوره با ظرفای یادگاری مامان بزرگ️ خب امروز رو رد کردیم فردا چیکار کنم؟. پ ن: مزش خوب بود اما برنجم گلوله گلولس🤔 همینو فعلا بلد بودم همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم هنرنمایی یک تازه عروس👰🏼 قشنگ شمال اوردم خونمون، بوی سیر و برنج شمالی و سالاد پر ابغوره با ظرفای یادگاری مامان بزرگ❤️ خب امروز رو رد کردیم فردا چیکار کنم؟. پ ن: مزش خوب بود اما برنجم گلوله گلولس🤔 همینو فعلا بلد بودم همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم😂
سلام <span class="emoji emoji270b"></span>🏻 اول که میخواستم کلی از دایرکتها کامنتها و مهربونیای زیادتون تشکر کنم<span class="emoji emoji1f60d"></span> و یه تشکر ویژه و اینا ...
Media Removed
سلام 🏻 اول که میخواستم کلی از دایرکتها کامنتها و مهربونیای زیادتون تشکر کنم و یه تشکر ویژه و اینا از بوهوی نازنین که دسته گلم خیلی خیلی شبیه چیزی که میخواستم واسم درستش کرد و سوم اینکه کم کم عکسا که به دستم برسه میذارم واستون️ دستام چرا این شکلیه؟ 🤔خبر جدیدم دارم کلی همش دلم میخواد از گیفتام عکس ... سلام ✋🏻 اول که میخواستم کلی از دایرکتها کامنتها و مهربونیای زیادتون تشکر کنم😍 و یه تشکر ویژه و اینا از بوهوی نازنین که دسته گلم خیلی خیلی شبیه چیزی که میخواستم واسم درستش کرد و سوم اینکه کم کم عکسا که به دستم برسه میذارم واستون❤️ دستام چرا این شکلیه؟ 🤔خبر جدیدم دارم کلی 🙈 همش دلم میخواد از گیفتام عکس بذارم از زوایای مختلف😶
Read more
Loading...

Loading...