Loading Content...

Yas__e__man Instagram Photos and Videos

Loading...


yas__e__man 💫شعر ياس💫 @yas__e__man mentions
Followers: 3,676
Following: 2
Total Comments: 0
Total Likes: 0

. آن جا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای. چرا؟ دنیا خراب می شد اگر دقایقی ...
Media Removed
. آن جا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای. چرا؟ دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟ عجله، همیشه عجله... کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام... . #محمود_دولت_آبادی .
آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...
.
#محمود_دولت_آبادی
Loading...
. زندگی یعنی از هر چیزی، مقداری به جا می‌ماند... دانه‌های قهوه در شیشه، چند سیگار در پاکت و کمی ...
Media Removed
. زندگی یعنی از هر چیزی، مقداری به جا می‌ماند... دانه‌های قهوه در شیشه، چند سیگار در پاکت و کمی درد در آدمی... #تورگوت_اویار .
زندگی یعنی از هر چیزی،
مقداری به جا می‌ماند...
دانه‌های قهوه در شیشه،
چند سیگار در پاکت
و کمی درد در آدمی...
#تورگوت_اویار🍁
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
. همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم که جهان را، بی جهت، یک جور عجیبی جدی گرفته ایم #سيدعلی_صالحی
Media Removed
. همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم که جهان را، بی جهت، یک جور عجیبی جدی گرفته ایم #سيدعلی_صالحی .
همه ی ما
فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم
که جهان را،
بی جهت،
یک جور عجیبی
جدی گرفته ایم
#سيدعلی_صالحی
. کاري بايد کرد دير مي‌شود کاري بايد کرد برف راه را پوشانده است باد مثل هميشه نيست تا هوا روشن ...
Media Removed
. کاري بايد کرد دير مي‌شود کاري بايد کرد برف راه را پوشانده است باد مثل هميشه نيست تا هوا روشن است بايد از اين ظلمت بيهوده بگذريم دارد دير مي‌شود من خواب ديده‌ام تعلل سرآغاز تاريکي مطلق است #سيدعلي_صالحي .
کاري بايد کرد
دير مي‌شود
کاري بايد کرد
برف
راه را پوشانده است
باد مثل هميشه نيست
تا هوا روشن است
بايد از اين ظلمت بيهوده بگذريم
دارد دير مي‌شود
من خواب ديده‌ام
تعلل
سرآغاز تاريکي مطلق است

#سيدعلي_صالحي
. کار شاقي نکرده ام، فقط به زانو در نيامدم فقط تاريکي را از تکلم بيهودگي باز داشته ام. دشوار نيست شما ...
Media Removed
. کار شاقي نکرده ام، فقط به زانو در نيامدم فقط تاريکي را از تکلم بيهودگي باز داشته ام. دشوار نيست شما هم بگوييد نور! بگوييد اميد! بگوييد عشق! آدمي چيزي شبيه بوي خوش باران است... . #سيدعلي_صالحي .
کار شاقي نکرده ام،
فقط به زانو در نيامدم
فقط تاريکي را از تکلم بيهودگي باز داشته ام.
دشوار نيست
شما هم بگوييد نور!
بگوييد اميد!
بگوييد عشق!
آدمي چيزي شبيه بوي خوش باران است...
.
#سيدعلي_صالحي
Loading...
. گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست ...
Media Removed
. گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم... #مولانا .
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...
#مولانا
. خوشبختي، چيزي نيست كه كسي آن را از جيبش در آورد و به شما بدهد، تازه تهديدتان كند كه اگر بچه خوبي نباشيد، ...
Media Removed
. خوشبختي، چيزي نيست كه كسي آن را از جيبش در آورد و به شما بدهد، تازه تهديدتان كند كه اگر بچه خوبي نباشيد، فردا خوشبختي را از شما مي گيرد! خوشبختي قابل پيش بيني نيست ، شبيه به آب و هوا! مثلا فردا تا ظهر كمي تا قسمتي خوشبختيم و از شب تا آخرِ هفته كاملا خوشبخت! نه! خوشبختي يك ارزش است ، كه به تو به ما بستگي دارد! خوشبختي ... .
خوشبختي، چيزي نيست كه كسي آن را از جيبش در آورد و به شما بدهد، تازه تهديدتان كند كه اگر بچه خوبي نباشيد، فردا خوشبختي را از شما مي گيرد! خوشبختي قابل پيش بيني نيست ، شبيه به آب و هوا! مثلا فردا تا ظهر كمي تا قسمتي خوشبختيم و از شب تا آخرِ هفته كاملا خوشبخت! نه!
خوشبختي يك ارزش است ، كه به تو به ما بستگي دارد!
خوشبختي جريان قابل انتقالي است كه مي شود ، تقسيمش كرد!
خوشبختي يعني كشفِ هويتِ خودمان!
حالا رضايت كم كم بوجود مي آيد.
اگر در اطرافتان كساني را داريد كه شما را دوست ندارند، يا خيلي دوست دارند، از شما متنفرند يا تازه با شما وصل شدند، بدانيد اين شروع خوشبختيست!
شما شبيه به همه نيستيد! پس كشف در حالِ اتفاق است.
با بوسيدن خوشبختي را انتقال دهيد، با آغوش، با چشمها، با دست ها ..
با صدا خوشبختي را انتقال دهيد ، وقتي به كسي مي گوييد: دوستت دارم.
وقتي خوشبختيد از هزاران فاصله معلوم است، شبيه به رقصي جنون آميز.

#صابر_ابر
Read more
Loading...
. . حالا دیگر دیر است من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ...
Media Removed
. . حالا دیگر دیر است من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ام و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را…! راستی آیا به همین دلیل ساده نیست که دیگر هیچ نامه های به مقصد نمی رسد؟! نه ری را ! سالها و سالها بود که در ایستگاه راه آهن در خواب و خلوت ورودی همة شهرها کوچه ... .
.
حالا دیگر دیر است
من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام
نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ام
و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را…!
راستی آیا به همین دلیل ساده نیست
که دیگر هیچ نامه های به مقصد نمی رسد؟!
نه ری را !
سالها و سالها بود
که در ایستگاه راه آهن
در خواب و خلوت ورودی همة شهرها
کوچه ها ، جاده ها ، میدان ها
چشم به راه تو از هر مسافری که می آمد
سراغ کسی را می گرفتم که بوی لیموی شمال و
شب حلال دریا را می داد.

چقدر کوچه های خلوت بامدادی را
خیس گریه رفتم و در غم غروب باز آمدم.
من می دانستم تو از میان روشن ترین رؤیاهای روزگار
تنها ترانه های سادة مرا برگزیده ای
چرا که من هنوز هم خسته ترین برادر همین سادگانِ
زمینم ، ری را !
هر بار که نام تو بر دفتر گریه های من جاری شد
مردمانی را دیدم که آهسته می آمدند
همانجا در سایه سار گریه و بابونه
عطر ترا از باغ پروانه به خواب کودکان خود می خواندند.
مردمان می فهمند
مردمان ساکت و مردمان صبور می فهمند
مردمان دیری ست که از راز واژگان سادة من
به معنای بعضی از آوازها رسیده اند .
رازی دارد این سادگی ،
این است رؤیا
معلوم است که بعد از نامه ها
مرا آوازی از تحمل اوقات گریه آموخته اند .
کجا می روی حالا؟!
بیا ،هنوز تا کشف نشانی آن کوچه
حرف بسیار و
وقت اندک و
آسمان هم که بارانی ست !
اصلاً فرض که مردمان هنوز درخوابند،
فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید ،
فرض که بعضی از اینجا دور ،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،
با رؤیاهامان چه می کنند؟!
.
.
"سید علی صالحی ، از مجموعه: نشانی ها"
Read more
. دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی ...
Media Removed
. دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من برای تو و خویش چشمانی آرزو ... .
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
#مارگوت_بيكل
ترجمه #احمدشاملو✨
Read more
. آری، پاییز نزدیک است، اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیست، پاییز که همیشه با بوی ...
Media Removed
. آری، پاییز نزدیک است، اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیست، پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید، پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز، زیر انبوهی از خاکستر است، گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده، گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشد. پاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی ... .
آری، پاییز نزدیک است،
اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیست،
پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید،
پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز، زیر انبوهی از خاکستر است،
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده،
گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشد.
پاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست،
گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز،
گاهی قهوه ایست که سر می رود،
غذاییست که ته می گیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می نشیند.
ساده بگویمت،
دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است...
.
.

عطر چشمان او / #روزبه_معین
Read more
. . از پشت اين پرده خيابان جور ديگري است درها پنجره ها درخت ها ديوارها و حتي قمري تنبل شهري همه ...
Media Removed
. . از پشت اين پرده خيابان جور ديگري است درها پنجره ها درخت ها ديوارها و حتي قمري تنبل شهري همه مي دانند من سال‌هاست چشم به راه کسي سرم به کار کلمات خودم گرم است تو را به اسم آب تو را به روح روشن دريا به ديدنم بيا مقابلم بنشين بگذار آفتاب از کنار چشم‌هاي کهن‌سال من بگذرد من به يک نفر از ... .
.
از پشت اين پرده
خيابان
جور ديگري است
درها
پنجره ها
درخت ها
ديوارها
و حتي قمري تنبل شهري
همه مي دانند
من سال‌هاست چشم به راه کسي
سرم به کار کلمات خودم گرم است
تو را به اسم آب
تو را به روح روشن دريا
به ديدنم بيا
مقابلم بنشين
بگذار آفتاب از کنار چشم‌هاي کهن‌سال من
بگذرد
من به يک نفر از فهم اعتماد محتاجم
من از اينهمه نگفتن بي تو خسته‌ام
خرابم
ويرانم
واژه برايم بياور بي انصاف
چه تند مي‌زند اين نبض بي‌قرار
بايد براي عبور از اينهمه بيهودگي
بهانه بياورم
بحث ديگري هم هست
يک شب
يک نفر شبيه تو
از چشمه انار
برايم پياله آبي آورد
گفت
تشنگي‌هاي تو را
آسمان هزار ارديبهشت هم
تحمل نخواهد کرد
او به جاي تو امده بود
اما من از اتفاق آرام آب فهميدم
ماه
سفير کلمات سپيده دم است
دارد صبح مي شود
ديدار آسان کوچه
ديدار آسان آدمي
و درها
پنجره ها
درخت ها
ديوارها
هي تکرار چشم به راه کي
تا کي ؟

#سيدعلي_صالحي
Read more
Loading...
Loading...
Loading...

Loading...